سید حسنی

از امامت‌پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

متن این جستار آزمایشی است، امید می رود در آینده نه چندان دور آماده شود.

این مدخل مرتبط با مباحث پیرامون امام مهدیعلیه السلام است. "امام مهدی" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل امام مهدی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

واژه‌شناسی لغوی

از مشهور ترین تعبیرها برای انقلاب جهانی حضرت مهدیعلیه السلام «قیام» است. این واژه به معنای «ایستادن».[۱] و در اصطلاح عبارت از: نهضت جهانی حضرت مهدیعلیه السلام در برابر ستمگران، برای برپایی قسط و عدل در سراسر کره زمین است[۲].

قیام سید حسنی در منابع

خروج و قیام فردی به نام حسنی، یکی از نشانه‌های مشهور دربارۀ ظهور به شمار می‌رود؛ اما احادیثی که دربارۀ آن وجود دارد، از نظر سند یا منبع، اشکال دارند و تنها روایت صحیح آن در روضۀ کافی است که آن هم از نظر محتوا قابل قبول نیست[۳].

در این حدیث، از امام صادقعلیه السلام دربارۀ فَرَج سؤال شد و ایشان فرمود: وقتی فرزندان عبّاس با هم اختلاف کنند و سلطنت آنان سست شود، شامی و یمانی ظهور می‌کنند و حسنی به حرکت در‌می‌آید و صاحب الأمر از مدینه به مکه می‌آید... و از خداوند اجازۀ ظهور می‌طلبد. آن گاه برخی از موالی او این خبر را برای حسنی می‌برند و او بر خروج، پیش‌دستی می‌کند؛ اما اهل مکه، او را می‌کُشند و سرش را برای شامی می‌فرستند. در این زمان، صاحب الأمر آشکار می‌شود و مردم با او بیعت می‌کنند [۴][۵].

اگر چه ممکن است که از نظر سند، بر این حدیث، اشکالی وارد نباشد، ولی در آن از اختلاف بنی عباس سخن گفته شده که مجموع حدیث را با مشکل رو به رو می‌کند و عبارت هم به گونه‌ای نیست که بتوان گفت مقصود امام، فاصله‌ای طولانی بین اختلاف بنی عباس و ظهور حسنی است. از طرفی، تصور برگشت حکومت عباسیان یا تشکیل حکومتی به نام آنان در آخر الزمان بر هیچ دلیل و قرینۀ درستی استوار نیست. اشکال دوم، ابهاماتی است که در این حدیث به چشم می‌خورد. این که مهدی پس از آمدن از مدینه به مکّه، تازه اجازۀ ظهور بخواهد و این که حسنی در برابر مهدی برای قیام، پیش‌دستی کند، مطالبی قابل تأمل است. کشته شدن حسنی به دست اهل مکه و فرستادن سر او برای شامی هم مطلبی است که در احادیث دیگر وجود ندارد. ضمن این که به نظر می‌رسد که فرستادن سر مقتول، مربوط به تاریخ صدر اسلام است، نه آخر الزمان که ارتباط به گونۀ دیگری تصویر شده است. احادیث دیگری نیز دربارۀ سیّد حسنی و قیام او وجود دارند که آنها نیز معمولاً با اشکالات محتوایی مواجه‌اند[۶].

این پیشینه دربارۀ احادیث مربوط به حسنی و مهم‌تر از این، ضعف منبع و سند و متن این احادیث، چنین نتیجه می‌دهد که قیام حسنی قبل از ظهور، چیزی نیست که بتوان به شیؤۀ علمی، آن را اثبات کرد. بنابراین، شاید بتوان گفت که مقصود از سید حسنی در تنها روایت معتبری که بدان اشاره شده، همان نفس زکیه است[۷].

مقدمه

  • گفته شده است، از نشانه‌‏های ظهور خروج سید حسنی از طرف دیلم است. درباره شخصیت وی، در روایات سخنی نیامده است، ولی روایاتی که سخن از خروج و کشته شدن او دارد تا حدودی به معرفی او پرداخته است. امام صادقعلیه السلام فرمود: حسنی، آن جوانمرد خوشرویی که از طرف دیلم خروج می‏‌کند و با بیان فصیح فریاد می‌‏زند: ای آل احمد! اجابت کنید دردمند پریشان‌‏حال را و آن‏که از پیرامون ضریح "شاید مراد کعبه باشد" ندا می‏کند؛ پس گنجینه‌‏های الهی در طالقان او را اجابت می‌‏کنند. آن‏ها گنج‏‌هایی از طلا و نقره نیستند؛ بلکه مردانی‌‏اند همانند قطعه‌‏های آهن. بر اسب‏‌های چابک سوار شده و حربه‌‏هایی به دست می‌‏گیرند. پیوسته ستمگران را می‌‏کشند، تا این‏که وارد کوفه می‌‏شوند؛ در حالی که بیشتر جاهای زمین از لوث وجود بی‏‌دینان پاک گشته، سید حسنی آن‏جا را محل اقامت خود قرار می‏دهد. آن‏گاه خبر ظهور مهدیعلیه السلام به سید حسنی و اصحابش می‌‏رسد. اصحاب به او می‌‏گویند: ای فرزند پیغمبر! این کیست که در قلمرو ما فرود آمده است؟ می‌‏گوید: برویم ببینیم او کیست. در صورتی که به خدا قسم سید حسنی می‌‏داند او مهدیعلیه السلام است و بدین سبب این سخن را می‏‌گوید که به یارانش آن حضرت را بشناساند. پس سید حسنی بیرون می‌‏آید تا این‏که به مهدیعلیه السلام می‌‏رسد. آن‏گاه می‏گوید: اگر تو مهدیعلیه السلام آل محمدصلى الله عليه وآله وسلم هستی، پس عصای جدّت پیامبر و انگشتر و جامه و زره آن حضرت کجا است؟ عمامه "سحاب"، اسب، شتر، قاطر، الاغ و اسب اصیل رسول خدا و مصحف امیر مؤمنان کجا است؟. آن حضرت تمام این‏ها را به او نشان می‏‌دهد. آن‏گاه عصای پیامبر را می‏‌گیرد و در سنگ سختی می‏‌کارد؛ بی‏‌درنگ برگ می‌‏دهد. منظورش از این کار آن است که بزرگواری و فضیلت حضرت مهدیعلیه السلام‏ را به اصحاب خود بنمایاند، تا با آن حضرت بیعت کنند. سید حسنی گوید: «اللّه اکبر! ای‏ فرزند پیغمبر! دستت را بده تا با شما بیعت کنیم. حضرت مهدیعلیه السلام‏ دستش را دراز می‌‏کند و سید حسنی و اصحابش بیعت می‏‌کنند[۸].
  • امام صادقعلیه السلام فرجام کار وی را این‏گونه فرموده است: ... و آن‏گاه که سید حسنی خروج خود را آغاز می‏‌کند، اهل مکه بر او هجوم آورده، او را به قتل می‏‌رسانند و سر او را بریده، برای شامی می‏‌فرستند. در این هنگام، صاحب الامر ظهور خواهد کرد[۹].
  • نعمانی نیز می‏‌نویسد: یعقوب سراج گوید: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: فرج شیعیان شما کی خواهد بود؟ پس فرمود: آن‏گاه که فرزندان عباس به اختلاف پردازند و حکومت ایشان سست شود. راوی‏ حدیث یاد شده را عینا ذکر کرده تا رسیده است به ذکر جنگ ‏افزارها و افزوده است: تا این‏که بر فراز مکه فرود آید و شمشیر را از نیامش بیرون می‏‌کشد، و زره را می‌‏پوشد و پرچم و برد را باز می‏‌کند. عمامه را به سر می‏گذارد و عصا را به دست می‌‏گیرد و از خداوند سبحانه و تعالی درباره ظهورش اجازه می‌‏خواهد. یکی از خادمان آن حضرت از آن موضوع آگاه می‏شود و نزد حسنی آمده او را از خبر آگاه می‏‌کند. حسنی در خروج، بر آن حضرت پیش‏دستی می‌‏کند؛ پس مردم مکه بر او شوریده و او را به قتل می‏‌رسانند و سرش را به نزد شامی می‏‌فرستند. در این هنگام، صاحب این امر ظهور می‏‌کند و مردم با او بیعت کرده، از او پیروی می‏‌کنند[۱۰].
  • برخی، از این دو روایت استفاده کرده‏‌اند که "سید حسنی" همان نفس زکیه است[۱۱].

مقدمه

  • گفته شده است، از نشانه‌‏های ظهور خروج سید حسنی از طرف دیلم است. درباره شخصیت وی، در روایات سخنی نیامده است، ولی روایاتی که سخن از خروج و کشته شدن او دارد تا حدودی به معرفی او پرداخته است. امام صادقعلیه السلام فرمود: حسنی، آن جوانمرد خوشرویی که از طرف دیلم خروج می‏‌کند و با بیان فصیح فریاد می‌‏زند: ای آل احمد! اجابت کنید دردمند پریشان‌‏حال را و آن‏که از پیرامون ضریح "شاید مراد کعبه باشد" ندا می‏کند؛ پس گنجینه‌‏های الهی در طالقان او را اجابت می‌‏کنند. آن‏ها گنج‏‌هایی از طلا و نقره نیستند؛ بلکه مردانی‌‏اند همانند قطعه‌‏های آهن. بر اسب‏‌های چابک سوار شده و حربه‌‏هایی به دست می‌‏گیرند. پیوسته ستمگران را می‌‏کشند، تا این‏که وارد کوفه می‌‏شوند؛ در حالی که بیشتر جاهای زمین از لوث وجود بی‏‌دینان پاک گشته، سید حسنی آن‏جا را محل اقامت خود قرار می‏دهد. آن‏گاه خبر ظهور مهدیعلیه السلام به سید حسنی و اصحابش می‌‏رسد. اصحاب به او می‌‏گویند: ای فرزند پیغمبر! این کیست که در قلمرو ما فرود آمده است؟ می‌‏گوید: برویم ببینیم او کیست. در صورتی که به خدا قسم سید حسنی می‌‏داند او مهدیعلیه السلام است و بدین سبب این سخن را می‏‌گوید که به یارانش آن حضرت را بشناساند. پس سید حسنی بیرون می‌‏آید تا این‏که به مهدیعلیه السلام می‌‏رسد. آن‏گاه می‏گوید: اگر تو مهدیعلیه السلام آل محمدصلى الله عليه وآله وسلم هستی، پس عصای جدّت پیامبر و انگشتر و جامه و زره آن حضرت کجا است؟ عمامه "سحاب"، اسب، شتر، قاطر، الاغ و اسب اصیل رسول خدا و مصحف امیر مؤمنان کجا است؟. آن حضرت تمام این‏ها را به او نشان می‏‌دهد. آن‏گاه عصای پیامبر را می‏‌گیرد و در سنگ سختی می‏‌کارد؛ بی‏‌درنگ برگ می‌‏دهد. منظورش از این کار آن است که بزرگواری و فضیلت حضرت مهدیعلیه السلام‏ را به اصحاب خود بنمایاند، تا با آن حضرت بیعت کنند. سید حسنی گوید: «اللّه اکبر! ای‏ فرزند پیغمبر! دستت را بده تا با شما بیعت کنیم. حضرت مهدیعلیه السلام‏ دستش را دراز می‌‏کند و سید حسنی و اصحابش بیعت می‏‌کنند[۱۲].
  • امام صادقعلیه السلام فرجام کار وی را این‏گونه فرموده است: ... و آن‏گاه که سید حسنی خروج خود را آغاز می‏‌کند، اهل مکه بر او هجوم آورده، او را به قتل می‏‌رسانند و سر او را بریده، برای شامی می‏‌فرستند. در این هنگام، صاحب الامر ظهور خواهد کرد[۱۳].
  • نعمانی نیز می‏‌نویسد: یعقوب سراج گوید: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: فرج شیعیان شما کی خواهد بود؟ پس فرمود: آن‏گاه که فرزندان عباس به اختلاف پردازند و حکومت ایشان سست شود. راوی‏ حدیث یاد شده را عینا ذکر کرده تا رسیده است به ذکر جنگ ‏افزارها و افزوده است: تا این‏که بر فراز مکه فرود آید و شمشیر را از نیامش بیرون می‏‌کشد، و زره را می‌‏پوشد و پرچم و برد را باز می‏‌کند. عمامه را به سر می‏گذارد و عصا را به دست می‌‏گیرد و از خداوند سبحانه و تعالی درباره ظهورش اجازه می‌‏خواهد. یکی از خادمان آن حضرت از آن موضوع آگاه می‏شود و نزد حسنی آمده او را از خبر آگاه می‏‌کند. حسنی در خروج، بر آن حضرت پیش‏دستی می‌‏کند؛ پس مردم مکه بر او شوریده و او را به قتل می‏‌رسانند و سرش را به نزد شامی می‏‌فرستند. در این هنگام، صاحب این امر ظهور می‏‌کند و مردم با او بیعت کرده، از او پیروی می‏‌کنند[۱۴].
  • برخی، از این دو روایت استفاده کرده‏‌اند که "سید حسنی" همان نفس زکیه است[۱۵].

سید حسنی در موعودنامه

  • خروج سید حسنی از نشانه‌هایی است که در آستانه ظهور حضرت مهدی علیه السلام رخ می‌دهد. خروج سید حسنی با یارانش برای یاری آن حضرت است. "سید حسنی" جوان خوش‌صورتی است که از طرف دیلم و قزوین خروج می‌کند و با صدای بلند فریاد می‌زند که به فریاد قائم آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم برسید که از شما یاری می‌طلبد.
  • این سید حسنی ظاهرا از فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام می‌باشد. او از مکان خود تا کوفه را از لوث وجود ظالمان پاک می‌کند. چون با اصحاب خود وارد کوفه می‌شود، به او خبر می‌دهند که حضرت حجت علیه السلام ظهور کرده و از مدینه به کوفه تشریف آورده است. پس با اصحاب خود، خدمت آن حضرت مشرّف می‌شوند و از آن حضرت مطالبه دلائل امامت و مواریث انبیاء را می‌نماید. او می‌داند که مهدی علیه السلام بر حق است، و لکن مقصودش این است که حقیقت امام را بر مردم و اصحاب خود ظاهر نماید. پس آن حضرت دلائل را برای او ظاهر می‌کند. وقتی سید حسنی یقین به صدق امام پیدا می‌کند، می‌گوید: "الله اکبر! دستت را بده تا با تو بیعت کنم". با آن حضرت بیعت می‌کند و به پیروی از او، سپاهش نیز بیعت می‌کنند[۱۶][۱۷].

پرسش‌های وابسته

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

Icon4.png با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید ... بسیاری از پانویس‌ها برخوردار از لینک انتقال به اطلاعات جدید هستند:  

  1. لسان العرب، ج۵، ص۳۴۵؛ مجمع البحرین، ج۳، ص۱۵۳۱.
  2. درسنامه مهدویت: ج۳ ، ص ۱۰۲.
  3. دانش‌نامه امام مهدی ج۷ ص:۴۳۹.
  4. روضة الکافی: ص۲۲۵.
  5. دانشنامهٔ امام مهدی: ج۷، ص:۴۴۰.
  6. دانشنامهٔ امام مهدی: ج۷، ص:۴۴۰.
  7. دانشنامهٔ امام مهدی: ج۷، ص:۴۴۱.
  8. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۵
  9. " فَيَبْتَدِرُ الْحَسَنِيُ‏ إِلَى‏ الْخُرُوجِ‏ فَيَثِبُ‏ عَلَيْهِ‏ أَهْلُ‏ مَكَّةَ فَيَقْتُلُونَهُ‏ وَ يَبْعَثُونَ‏ بِرَأْسِهِ‏ إِلَى‏ الشَّامِيِ‏ فَيَظْهَرُ عِنْدَ ذَلِكَ‏ صَاحِبُ‏ هَذَا الْأَمْرِ‏‏"، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۲۲۴، ح ۲۸۵
  10. نعمانی، الغیبة، باب ۱۴، ح ۴۳؛ با اندک تفاوتی، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۲۲۴، ح ۲۸۵
  11. سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص:۲۰۷ - ۲۰۸.
  12. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۵
  13. " فَيَبْتَدِرُ الْحَسَنِيُ‏ إِلَى‏ الْخُرُوجِ‏ فَيَثِبُ‏ عَلَيْهِ‏ أَهْلُ‏ مَكَّةَ فَيَقْتُلُونَهُ‏ وَ يَبْعَثُونَ‏ بِرَأْسِهِ‏ إِلَى‏ الشَّامِيِ‏ فَيَظْهَرُ عِنْدَ ذَلِكَ‏ صَاحِبُ‏ هَذَا الْأَمْرِ‏‏"، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۲۲۴، ح ۲۸۵
  14. نعمانی، الغیبة، باب ۱۴، ح ۴۳؛ با اندک تفاوتی، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۲۲۴، ح ۲۸۵
  15. سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص:۲۰۷ - ۲۰۸.
  16. بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۱۵ (به نقل از فرهنگ موعود، حسین کریمشاهی، ص ۱۳۰).
  17. مجتبی تونه‌ای، موعودنامه، ص:۴۱۶.