امامت

از دانشنامه امامت
پرش به: ناوبری، جستجو


  • امامت به معنای: پیشوایی[۱]، پیشروی، و رهبری است[۲].
  • در این باره، تعدادی از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل امامت (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

محتویات

واژه‌شناسی لغوی

  • «امامت» به معنای «پیشوایی»[۳]، «پیشروی»، و «رهبری» است [۴][۵].
  • امامت، مصدر است از ریشه «أُمّ»[۶] به معنای اصل و اساس، یا از ریشه «أَمّ» [۷] به معنای قصد و آهنگ، یا از ریشه «إِمّ» به معنای چیزی که مورد اقتدا و پیروی قرار گیرد. در صورت اوّل، «اِمام» به معنای اصل و اساس جامعه است و در صورت دوم، به معنای کسی است که جامعه در امور خود، آهنگ او دارد و در صورت سوم، به معنای پیشرو و مقتدای جامعه است. ظاهرا خلیل بن احمد فراهیدی و احمد بن فارس و شماری دیگر از لغت شناسان، [۸] معنای سوم را پذیرفته‌اند. احمد بن فارس می‌گوید: «الإِمامُ ، كُلُّ مَنِ اقتُدِىَ بِهِ وَ قُدِّمَ فِى الاُمورِ، وَ النَّبِىُّصلى الله عليه وآله وسلم إمامُ الأَئِمَّةِ ، وَ الخَليفَةُ إمامُ الرَّعِيَّةِ ، وَ القُرآنُ إمامُ المُسلِمينَ‏‏»[۹]. راغب در المفردات آورده: «الإِمامُ، المُؤتَمُّ بِهِ؛ إنسانا کانَ یُقتَدی بِقَولِهِ أو فِعلِهِ، أو کِتابا، أو غَیرَ ذلِکَ، مُحِقّا کانَ أو مُبطِلاً‏‏»[۱۰] با تأمّل در آنچه لغت‌شناسان در ریشه‌یابی کلمه «امام» و «امامت» ذکر کرده‌اند، می‌توان به این نتیجه رسید که: اوّلاً: ریشه‌های متفاوت آنها، معنایی نزدیک به هم دارند و بیانگر یک واقعیت‌اند و آن، این که رهبریِ جامعه، در حقیقت، اصل و اساس جامعه است که مردم از او پیروی می‌کنند و در امور خود، به سراغ او می‌روند. ثانیاً: واژه «امام» و «امامت»، تنها برای انسان به کار نمی‌رود‌؛ بلکه هر چیزی که اساس و مبدأ حرکت چیز دیگری قرار گیرد چه انسان باشد و چه چیز دیگر، چه حق باشد و چه باطل امام محسوب می‌گردد[۱۱]

امامت در اصطلاح

همچنین ببینید: امامت در کلام اسلامی
همچنین ببینید: امامت در حکمت اسلامی
همچنین ببینید: امامت در عرفان اسلامی
  • *اِمامَت‌، در اصطلاح‌ به‌ معنای‌ مقامی‌ که‌ دارنده آن‌ (= امام) ریاست‌ امور دینی‌ و سیاسی‌ مسلمانان‌ را برعهده‌ دارد. درباره معنای‌ امامت، حدود وظایف‌ امامعلیه السلام و چگونگی‌ انتخاب‌ او، عقاید مختلفی‌ در میان‌ مسلمانان‌ وجود دارد[۱۲].
  • در اصطلاح کلامی معانی متعددی از این واژه ارائه شده که شایع‌ترین معنای آن ریاست عمومی در امور دین و دنیا [۱۳] است و برخی جانشینی پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم در حفظ دین و سیاست دنیا[۱۴] را در تعریف اصطلاحی آن آورده‌اند. برخی کامل‌ترین تعریف را ریاست بالاصاله عمومی در امر دین و دنیا در دار تکلیف می‌دانند [۱۵] که عموم مردم را به حفظ مصالح دین و دنیایشان ترغیب و از آنچه به حال آنان زیانبار است منع کنند[۱۶]، بنابراین، امامت به معنای ریاست عمومی فردی خاص بر امور دین و دنیای مردم در دنیا بالاصاله یا به جانشینی از پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم است، زیرا امامت دارای شؤونی همچون رهبری سیاسی و زعامت اجتماعی و مرجعیت دینی و تبیین و تفسیر وحی و ولایت باطنی و معنوی است که از این جهت امامعلیه السلام حجت خدا در زمان، ولیّ الله، انسان کاملِ حامل معنویت کلی انسانیت و قطب است [۱۷] و چون امامت دارای شؤون والایی است، شیعه آن را همانند نبوت به نصّ و امر الهی[۱۸] و از اصول دین "مذهب" می‌داند [۱۹]، در حالی که در دیدگاه اهل سنت از فروع دین شمرده شده و از این جهت از افعال مکلفان به شمار می‌آید [۲۰][۲۱].
  • در اصطلاح مدیریت، رهبری از وظایف مدیر است که دیگران را به کوشش مشتاقانه جهت هدفهایی معین ترغیب می‌کند یا آنها را جهت کسب هدف مشترک تحت تأثیر قرار می‌دهد [۲۲][۲۳].
  • به گفته بیشتر مفسران، امامت در قرآن با معنای لغوی آن هماهنگ است و امامعلیه السلام کسی است که به او اقتدا کنند و او را الگو و سرمشق خود قرار دهند [۲۴]؛ خواه عادل و راه یافته باشد و خواه باطل و گمراه [۲۵][۲۶].
  • مجموع تعریف‌هایی که متکلمان اسلامی برای امامت بیان کرده‌اند دو دسته است: تعریف‌های عام که نبوت را نیز در برمی‌گیرد و تعریف‌های خاصی که شامل نبوت نمی‌شود. عبارت: « الإمام الذی له الریاسة العامة فی الدین والدنیا جمیعاً‏» [۲۷] و عبارت‌های دیگری همانند آن تعریف‌های عام امامت می‌باشد[۲۸]. در این تعریف‌ها به خلافت یا نیابت از پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم اشاره نشده است، بدین جهت، نبوت را نیز شامل می‌شود، ولی دسته دوم، تعریف‌هایی است که قید خلافت یا نیابت از پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم در آنها آمده است و بدین جهت شامل نبوت نمی‌شود. دو نمونه از این تعریف‌ها به قرار ذیل است[۲۹].:
  1. الإمامة ریاسة عامة فی الدین و الدنیا لشخص من الأشخاص نیابة عن النبیصلى الله عليه وآله وسلم[۳۰][۳۱].
  2. الإمامة خلافة الرسول فی إقامة الدین بحیث یجب اتباعه علی کافة الأمة[۳۲][۳۳].
  • «رهبری امت اسلامی» پس از پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم هم «خلافت» نامیده می‌شود و هم «امامت»؛ چنان که کسی که عهده‌دار این مقام می‌شود هم «خلیفه» نام دارد و هم «امام». از آن جهت که مردم باید از او پیروی کنند و او پیشوای آنان است، امامعلیه السلام نامیده می‌شود‌، و از آن جهت که رهبری او به عنوان جانشینی از پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم است، خلیفه نام دارد. بر این اساس، امام در شریعت اسلامی خلیفة الرسول است. در اینکه آیا می‌توان او را خلیفة اللّه نیز نامید دو قول است، برخی آن را جایز دانسته و برخی دیگر آن را مجاز نشمرده‌اند[۳۴][۳۵].
  • برخی از متکلمان قید بالأصالة فی دار التکلیف؛ رهبری اصالی در سرای تکلیف و عبارت‌هایی همانند آن را به تعریف امامت افزوده‌اند[۳۶] مقصود آنان این است که رهبری امام اگر چه نسبت به پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم نیابی است، ولی نسبت به کسانی که در سرای تکلیف هستند و از دنیا نرفته‌اند اصالی است. بر این اساس تعریف امامت کسانی را که از طرف امام نیابت دارند، هر چند گستره رهبری آنان عمومیت داشته باشد، شامل نخواهد شد، زیرا رهبری آنان نیابی است، نه اصالی[۳۷].
  • در برخی از عبارات، امامت به رهبری عمومی در دین تعریف شده است [۳۸] مقصود آنان این نیست که رهبری سیاسی و اجتماعی مسلمانان از دایره امامت خارج است، بلکه مقصودشان این است که این مسئله نیز صبغه دینی دارد[۳۹][۴۰].

امامت در قرآن

همچنین ببینید: امامت در قرآن
  • لفظ «امامت» در قرآن به‌کار نرفته؛ ولی واژه «امامعلیه السلام» به صورت مفرد و جمع در ۱۲ مورد استعمال شده است که برخی از آنها و نیز آیات متعدد دیگر به موضوع امامت ارتباط دارد. آیات مربوط گاهی به پیشوایی بر حق بالاصاله: ﴿ وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا [۴۱]، ﴿ وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا [۴۲] و گاهی به پیشوایی به حق به نحو جانشینی: ﴿ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ [۴۳] و گاهی به پیشوایی باطل: ﴿ وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ [۴۴] و گاهی به مفهوم جامع میان پیشوایی بر حق و باطل: ﴿ يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ [۴۵] اشاره دارد[۴۶].
  • افزون بر آیاتی که واژه امامعلیه السلام یا اولی‌الامر در آن به‌کار رفته است آیات فراوانی با امامت و رهبری پیوند دارد، از جمله برخی آیاتی که در آن مفهوم هدایت آمده ﴿ وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْلا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ [۴۷]؛ ﴿ قُلْ هَلْ مِن شُرَكَائِكُم مَّن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهِدِّيَ إِلاَّ أَن يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ [۴۸]، آیه‌ای که مؤمنان را به همراهی با صادقان فرا می‌خواند ﴿ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُواْ اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ [۴۹]، آیه ولایت ﴿ إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ [۵۰]، آیه‌ای که می‌گوید اگر به برخی در زمین قدرت داده شود نماز را برپا می‌دارند، زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند ﴿ الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الأُمُورِ [۵۱] و آیاتی که در آن از اعطای مُلک به برخی سخن به میان آمده است. ﴿ أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا [۵۲]؛ ﴿ وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُواْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاء وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ [۵۳][۵۴].
  • در روایات فراوانی نیز، مصادیق یا تأویل آیاتی از قرآن، مانند: ﴿ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنزَلْنَا وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ [۵۵][۵۶]، ﴿ يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ [۵۷][۵۸] و ﴿ وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ [۵۹][۶۰] امامانعلیهم السلام دانسته شده‌اند[۶۱].
  • در قرآن و احادیث اسلامی، کلمه «امام»، فی الجمله در معنای لغویِ آن به کار رفته است؛ یعنی هر چیزی که مورد پیروی واقع شود اعم از انسان و غیر انسان، مانند: ﴿ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً [۶۲] حق مانند: ﴿ وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا [۶۳] و باطل مانند: ﴿ وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ [۶۴]؛ ولی غالبا این واژه به پیشوایان حق و کسانی که به بالاترین نقطه قلّه انسانیت صعود کرده‌اند، اطلاق می‌گردد و استعمال آن در معنای لغوی، اندک است و نیز استعمال آن در «امامان آتش»، به لحاظ نشان دادن نقطه نهاییِ انحطاط انسان، در مقابل نقطه اوج تکامل اوست. به هر حال، آیات و احادیثی که در این جا تحت عنوان «امامت» خواهند آمد، اختصاص به امامت امامان حق دارند[۶۵]

امامت در حدیث

همچنین ببینید: امامت در حدیث
  • در روایات اهل بیتعلیهم السلام از امامت به عنوان خلافة اللّه و خلافة الرسول یاد شده است: « الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ‏ وَ خِلَافَةُ الرَّسُول‏‏»[۶۶][۶۷].
  • از احادیثی که در شأن نزول آیه إکمال دین ﴿ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي[۶۸] روایت شده است نیز جایگاه بالای امامت به دست می آید. مطابق این روایات، آیه مزبور ناظر به واقعه غدیر خم است که پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم به فرمان خداوند، علیعلیه السلام را به عنوان پیشوای امت اسلامی پس از خود معرفی کرد [۶۹] بر این اساس، امامت آموزه‌ای اسلامی است که دین اسلام با آن به کمال مطلوب خود رسیده است؛ چنان که آیه تبلیغ ﴿ يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ [۷۰] نیز بیانگر این مطلب است، زیرا مطابق این آیه و با توجه به روایات شأن نزول آن، امامت علیعلیه السلام از چنان جایگاهی برخوردار بوده است که اگر پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم آن را ابلاغ نمی‌کرد، گویی رسالت الهی خویش را ابلاغ نکرده است [۷۱][۷۲].
  • مفاد آیه: ﴿ يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولَئِكَ يَقْرَؤُونَ كِتَابَهُمْ وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً [۷۳] این است که روز قیامت هر گروه و جمعیتی با نام پیشوایشان مورد خطاب قرار می‌گیرند؛ چنان که در حدیثی که شیعه و اهل سنت از امام رضاعلیه السلام روایت کرده‌اند، آمده است که روز قیامت هر گروهی را با نام کتاب آسمانی و سنت پیامبر و امام زمان آنها فرا می‌خوانند [۷۴] از آیه و حدیث یاد شده نیز می‌توان به اهمیت مسئله امامت پی‌برد[۷۵].
  • امیرالمؤمنینعلیه السلام فرموده است: امامانعلیهم السلام، رهبران و راهنمایان خداوند بر بندگان او هستند و کسی داخل بهشت نخواهد شد، مگر این که آنان را بشناسد و آنان نیز او را بشناسند، و کسی داخل دوزخ نخواهد شد، مگر این که آنان را انکار کند و آنان نیز او را انکار نمایند[۷۶] ابن ابوالحدید این سخن امامعلیه السلام را ناظر به آیه پیشین سوره اسراء دانسته و گفته است حدیث: « مَنْ‏ مَاتَ‏ بِغَيْرِ إِمَامٍ‏ مَاتَ‏ مِيتَةً جَاهِلِيَّة» نیز بیانگر همین مطلب است. بر این اساس، امامانعلیهم السلام در قیامت پیروان خود را می‌شناسند هر چند در دنیا آنان را ندیده باشند[۷۷][۷۸].
  • در احادیث متعددی از امامان اهل بیتعلیهم السلام روایت شده که نماز، زکات، روزه، حج و ولایت ارکان اسلام به شمار می‌روند و در این میان ولایت از جایگاه برتری برخوردار است، زیرا کلید و راهنمای آنها می‌باشد [۷۹][۸۰].

جایگاه امامت

  • مسئله امامت در تفکر اسلامی جایگاه بسیار بالایی دارد. قرآن کریم امامت را برتر از نبوت دانسته است، زیرا درباره ابراهیم خلیلعلیه السلام، یادآور شده است که او پس از آن که دارای مقام نبوت بود، مورد آزمون‌های ویژه‌ای قرار گرفت و آن گاه مقام امامت به او اعطا گردید[۸۱][۸۲].
  • در روایات اهل بیتعلیهم السلام بر این مطلب تصریح و تأکید شده است [۸۳][۸۴].
  • اگر از منظر تاریخی نیز به امامت بنگریم جایگاه ویژه آن نزد مسلمانان آشکار می‌گردد. پس از پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم مهم‌ترین و حساس‌ترین مسئله‌ای که مورد بحث و گفت وگوی مسلمانان قرار گرفت، امامت بود. هیچ یک از آموزه‌های دینی‌، در هیچ زمانی مانند امامت مورد بحث و نزاع واقع نشده است [۸۵][۸۶].

اهمیت امامت در قیامت

امامت حق بالاصاله

  • امامت حق بالاصاله در برگیرنده امامت کسانی است که خدای متعال مستقیماً امامت را برای آنان جعل کرده است؛ مانند امامت برخی پیامبران الهی که با توجه به تفاوت درجات، از مراتب متفاوت امامت برخوردار بوده‌اند؛ چون حضرت ابراهیمعلیه السلام: ﴿ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا [۸۷] حضرت یعقوبعلیه السلام و حضرت اسحاقعلیه السلام: ﴿ وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلا جَعَلْنَا صَالِحِينَ وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا [۸۸]، [[حضرت یوسفعلیه السلام: ﴿ وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا [۸۹]، حضرت لوطعلیه السلام: ﴿ وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا [۹۰]، حضرت موسیعلیه السلام: ﴿ وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا [۹۱]، حضرت داودعلیه السلام و حضرت سلیمانعلیه السلام: ﴿ وَكُلا آتَيْنَا حُكْمًا وَعِلْمًا [۹۲] و حضرت محمدصلى الله عليه وآله وسلم: ﴿ إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ [۹۳]، ﴿ النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ [۹۴] سرّ بهره‌مندی برخی از انبیای الهی از مقام امامت این است که امامعلیه السلام افزون بر مقتدا و الگو بودن در گفتار و رفتار، عهده‌دار امور سیاسی و اجتماعی امت است، حدود را اجرا و امیران را عزل و نصب و از امت دفاع و جانیان را تأدیب می‌کند، ازاین رو ممکن است کسی پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم باشد؛ ولی عهده‌دار امور سیاسی و اجتماعی امت نباشد[۹۵][۹۶].
  • در بیان دلایل انفکاک نبوت از امامت وجوهی گفته‌اند؛ از جمله آنکه به دلالت برخی آیات، نبوّت غیر از مَلِک بودن و رهبری است: ﴿ وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُواْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ [۹۷] با توجه به اینکه مَلِک در آیه به معنای تدبیر کننده جامعه است که انسانها را به کمال شایسته خود می‌رساند و موانع دستیابی به کمال را از مسیر آنان دفع می‌کند [۹۸] و بنی اسرائیل به صورت اعتراض به پیامبرشان اشموئیل گفته‌اند: « ما از طالوت به مُلک شایسته‌تریم»، در حالی که اگر مقام نبوت با رهبری یکی بود می‌بایست گفته می‌شد تو به مُلک و سلطنت شایسته‌تری، چون تو پیامبری، و اشموئیل در پاسخ اعتراض آنان گفت: اولاً خدا او را برگزیده است و ثانیاً او بر اثر برخورداری از علم و توان جسمانی که لازمه امامت و رهبری است برگزیده شده است [۹۹][۱۰۰].
  • دلیل دیگر آنکه خدای متعال خطاب به حضرت ابراهیمعلیه السلام پس از دریافت مقام نبوت و در پایان عمر فرمود: ﴿إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا [۱۰۱] نیز زمانی این مقام به آن حضرت داده شد که وی دارای ذرّیه و فرزندان بوده و امتحاناتی را پشت سر گذاشته است[۱۰۲] با توجه به انفکاک امامت از نبوت قول کسانی که امامت در آیه را به نبوت معنا کرده‌اند صحیح نیست [۱۰۳][۱۰۴].
  • برخی در ذیل آیه مذکور امامعلیه السلام را نبیصلى الله عليه وآله وسلم معنا کرده‌اند؛ اما در جای دیگر، در برابر کسانی که امامعلیه السلام را نبیصلى الله عليه وآله وسلم معنا کرده‌اند ترجیح داده‌اند که امامعلیه السلام در معنای خودش به‌کار گرفته شود[۱۰۵][۱۰۶].
  • دلیل دیگر آنکه حضرت موسیعلیه السلام هارون را خلیفه خود قرار داد، در حالی که او پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم بود؛ ولی مقام امامت نداشت و با استخلاف موسی به این سمت منصوب گردید: ﴿ وَقَالَ مُوسَى لأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ [۱۰۷][۱۰۸][۱۰۹].
  • برخی مفسران در فرق بین امامعلیه السلام و نبیصلى الله عليه وآله وسلم گفته‌اند: گرچه پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم و امامعلیه السلام هر دو هدایتگرند، هدایت پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم فقط «راهنمایی» و به معنای نشان دادن راه است؛ اما هدایت امامان «راهبری» به معنای رساندن به مقصود است[۱۱۰] با این همه گفتنی است که در رویکرد مطالب پیشگفته بین امامت و مُلک خلط شده و گویا گمان شده امامعلیه السلام و مَلِک یکی است، از این رو از آیاتی که به مُلک مربوط می‌شود در بیان امامت استفاده شده است؛ ولی واقع امر این‌گونه نیست، زیرا امامت ریاست عامه در امر دین و دنیاست؛ ولی مُلک منصبی اجرایی در امر حکومت است که گاهی امامعلیه السلام خود آن را بر عهده می‌گیرد؛ مانند حضرت ابراهیمعلیه السلام، پیامبر اکرمصلى الله عليه وآله وسلم و امام علی بن ابی‌طالبعلیه السلام و گاهی به اذن خدا و با توجه به ملاکهای خاص، دیگری را به جای خود منصوب می‌کند؛ مانند نصب طالوت[۱۱۱].

امامت حق بالاستخلاف

  • پیامبران چون از جهت عمر و امکانات محدودند برای محقق ساختن اهداف خود به امر الهی جانشین خود را به مردم معرفی و مردم را به اطاعت از آنان سفارش می‌کنند، بر این اساس اگر پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم خلیفه و امامعلیه السلام معرفی نکند رسالتش را به انجام نرسانده است: ﴿ يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ [۱۱۲] از این آیه برمی‌آید موضوع مهمی که تبلیغ آن بر عهده پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم گذاشته‌شده همسنگ نبوت است، به‌گونه‌ای که اگر ابلاغ نشود رسالت پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم ناتمام می‌ماند. از سوی دیگر تبلیغ آن امر مهم و حساس ممکن است خطراتی برای پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم در پی داشته باشد، ازاین‌رو خدا به او وعده حفاظت می‌دهد و این موضوع مهم جز ابلاغ خلافت و جانشینی نبوده است [۱۱۳] افزون بر آنچه گذشت مسئله خلافت به قدری اهمیت دارد که با تحقق آن، کافران و دشمنان از تعرض به دین مأیوس می‌شوند و دین با آن کامل و نعمت با آن تمام و اسلام دین مرضیّ خدا خواهد شد: ﴿ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا [۱۱۴][۱۱۵].

امامت و عهد الهی

امامت و کمال دین

امامت از دیدگاه مذاهب اسلامی

همچنین ببینید: امامت از دیدگاه امامیه
همچنین ببینید: امامت از دیدگاه زیدیه
همچنین ببینید: امامت از دیدگاه اسماعیلیه
همچنین ببینید: امامت از دیدگاه غلات
همچنین ببینید: امامت از دیدگاه اهل سنت
همچنین ببینید: امامت از دیدگاه خوارج
  • از دیدگاه شیعه امامت از اصول عقاید اسلامی است، ولی معتزله و اشاعره و دیگر مذاهب اسلامی آن را از فروع دین می‌دانند. بر این اساس‌، شیعه برای امامت جایگاه برجسته‌تری در مقایسه با اهل سنت قائل است، ولی همان‌گونه که اشاره شد از دیدگاه اهل سنت نیز امامت مسئله‌ای مهم و برجسته است، زیرا از فروع دین بودن یک مسئله با مهم بودن آن منافات ندارد[۱۱۶].
  • درباره نظریه سیاسی‌ زیدیه‌ و اندیشه امامت‌ نزد آنان‌، مقدمتاً باید توضیح‌ داد که‌ زیدیه‌ از تحولات‌ و دگرگونیهای‌ فکری‌ و مذهبی‌ گوناگونی‌ در طول‌ تاریخ‌ خود برخوردار بوده‌اند. در سده ۲ق‌ جدا از شخصیت‌ محوری‌ زید بن‌ علی‌، گروهها و گرایشهای‌ مختلفی‌ از جمله‌ جارودیه‌ و ابتریه‌ در میان‌ زیدیه‌ وجود داشتند که‌ هر یک‌ دارای‌ عقاید ویژه خود در باب‌ امامت‌ بودند. در همان‌ سده‌ و نیز در سده ۳ق‌ نیز وجود برخی‌ شخصیتهای‌ محوری‌ در زیدیه عراق‌ و حجاز و یمن‌ همچون‌ محمد بن‌ عبدالله‌ نفس‌ زکیه‌، قاسم‌ رسی‌ و یحیی‌ هادی‌ الی‌ الحق‌، پیشوای‌ دولت‌ زیدی‌ یمن‌، تحولاتی‌ در عقیده‌ و اندیشه دینی‌ زیدیه‌ ایجاد کرد که‌ طبعاً مسأله امامت‌ نیز بر کنار از آن‌ نبود. این‌ تحولات‌ البته‌ به‌ دلایل‌ شرایط خاص‌ تاریخی‌ به‌ وجود می‌آمد و تحت‌ تأثیر اندیشه‌های‌ محافل‌ امامی‌، یا معتزلی‌ و حتی‌ سنی‌ بود[۱۱۷][۱۱۸].
  • امامت‌ از دیدگاه‌ اسماعیلیه‌ منصبی‌ الهی‌ است‌ و امام از جانب‌ خداوند، هدایت‌ و برگزیده‌ می‌شود، و مسلمانان‌ به‌ وساطت‌ او می‌توانند به‌ وظایف‌ دینی‌ خود عمل‌ کنند و درکی‌ کامل‌ و جامع‌ از ابعاد ظاهری‌ و باطنی‌ قرآن‌ - که‌ تحقق‌ آرمانهای‌ الهی‌ در زمین‌ مبتنی‌ بر آن‌ است‌ - حاصل‌ نمایند. اسماعیلیه‌ ولایت امام را یکی‌ از ارکان‌ دین‌ می‌دانند و معتقدند که‌ امامت‌ برترین‌ ارکان‌ دین‌ است‌ و حتی‌ آن‌ را عین‌ ایمان‌ می‌انگارند و بر آنند که‌ امامت‌ تا ابد ادامه‌ دارد و جهان‌ هستی‌ بدون‌ وجود امام لحظه‌ای‌ دوام‌ ندارد و اگر فرضاً امام از دست‌ رود، بی‌درنگ‌ همه عالم‌ نابود می‌شود[۱۱۹]. از این‌ رو، یکی‌ از اصول‌ اعتقادی‌ اسماعیلیه‌ این‌ است‌ که‌ بعد از وفات‌ پیامبر اکرم‌صلى الله عليه وآله وسلم، امام علیعلیه السلام به‌ امر الهی‌ و با نص‌ پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم در زمان‌ حیاتش‌ به‌ عنوان‌ امام برگزیده‌ شد و امامت‌ باید به‌ صورت‌ موروثی‌ در نسل‌ علی‌علیه السلام و فاطمه‌علیه السلام ادامه‌ یابد و جانشینی‌ امام لاحق‌ مبتنی‌ بر نص‌ امام سابق‌ است‌ [۱۲۰][۱۲۱].
  • تاریخ‌ اندیشه‌ و فعالیتهای‌ دینی‌ و سیاسی‌ غُلات‌ شیعه‌ چنانکه‌ باید هنوز مورد مطالعه همه‌ جانبه‌ قرار نگرفته‌ است‌ و از این‌رو، به‌ درستی‌ نمی‌توان‌ تاریخ‌ دقیق‌ ظهور اندیشه‌های‌ آنان‌ را به‌ دست‌ داد. درباره موضوع‌ امامت‌، پیش‌ از هر چیز باید به‌ این‌ نکته‌ توجه‌ داشت‌ که‌ اندیشه غُلات‌ شیعه‌ در ارتباط مستقیم‌ با موضوع‌ امامت‌ قرار دارد و از این‌ رو، بررسی‌ تاریخ‌ شکل‌گیری‌ و اندیشه‌های‌ دینی‌ و سیاسی‌ غلات‌، در حقیقت‌ بررسی‌ موضوع‌ امامت‌ در میان‌ ایشان‌ است‌، با این‌همه‌، نباید از یاد برد که‌ غُلات‌ شیعه‌ گرچه‌ در بستر اختلافات‌ دینی‌ - سیاسی‌ در قرن‌ اول‌ هجری‌ به‌ صحنه‌ آمدند، ولی‌ در طول‌ زمان‌ و در طی‌ تحول‌ در اندیشه‌های‌ خود و تحت‌ تأثیر شرایط سیاسی‌ و اجتماعی‌ و محیطی‌، دگرگونیهای‌ فکری‌ فراوانی‌ را شاهد بودند که‌ عمده‌ترین‌ آن‌ تحول‌ اندیشه امامت‌ محوری‌ در میان‌ آنان‌ به‌ منظومه‌ای‌ فکری‌ و کلامی‌از نوع‌ ویژه خود بود. در این‌ منظومه دینی‌ درباره اساسی‌ترین‌ محور اندیشه اسلامی‌، یعنی‌ توحید، سخن‌ بسیار رفته‌ بود و با توجه‌ به‌ هندسه معرفت‌ دینی‌ آنان‌ و جایگاه‌ توحید و ارتباط آن‌ با اندیشه امامت‌، طبعاً درباره مسائل‌ دیگر الهیات‌ از جمله‌ وحی و نبوت و ارتباط انسان‌ با خدا، و نیز اندیشه معاد و روز واپسین‌ مواضعی‌ اتخاذ شده‌ بود[۱۲۲].
  • پیش‌ از بررسی‌ تاریخ‌ تحول‌ اندیشه سیاسی‌ اهل سنت [۱۲۳]باید به‌ این‌ نکته‌ توجه‌ داشت‌ که‌ امامت‌ در نظر اهل سنت بر شالوده تجربه تاریخی‌ امت‌ اسلامی‌ پس‌ از حضرت رسولصلى الله عليه وآله وسلم استوار است‌ و از این‌رو، توجه‌ به‌ سیر تحولات‌ نهاد خلافت‌ در اسلام‌ می‌تواند به‌ ارزیابی‌ دقیق‌تری‌ از موضوع‌ امامت‌ در میان‌ اهل سنت رهنمون‌ گردد. معتزله‌، مرجئه‌ و حتی‌ عالمان‌ اشعری‌ و گاه‌ حنبلی‌ مذهب‌ نسبت‌ به‌ این‌ تجربه‌ موضع‌ خود را بیان‌ کرده‌اند و هر یک‌ فراخور منظومه دینی‌ و فکری‌ خود نسبت‌ به‌ این‌ تجربه‌ ابراز نظر نموده‌اند. مهم‌ترین‌ نکته‌ در این‌ باره‌ منظر این‌ گروهها نسبت‌ به‌ عصر نخستین‌ خلافت‌، یعنی‌ عصر خلفای‌ راشدین‌ و گذار از آن‌ به‌ دوره اموی‌ است‌؛ به‌ ویژه‌ اینکه‌ برای‌ گروههای‌ غیر معتزلی‌ اهل سنت که‌ نسبت‌ به‌ «سنت‌» جماعت‌ حساسیت‌ دارند، این‌ عصر به‌ عنوان‌ الگوی‌ همیشگی‌ «جماعت‌»، و به‌ عبارت‌ دیگر سلف‌ صالح‌ «امت‌» تلقی‌ می‌شود. به‌ هر حال‌، از آنجا که‌ خلافت‌، صورت‌ تاریخی‌ اندیشه امامت‌ در اسلام‌ است‌، باید مفهوم‌ امامت‌ را در راستای‌ ظهور تاریخی‌ آن‌ در خلافت‌ جست‌وجو کرد؛ اما از سویی‌ دیگر باید دانست‌ که‌ امامت‌ در اسلام‌ سنی‌ مفهومی‌ عام‌تر از خلافت‌ است‌ و در مقام‌ نظر می‌تواند خارج‌ از چارچوب‌ مفهومی‌ تاریخی‌ خلافت‌ تحقق‌ پیدا کند؛ گرچه‌ خلافت‌ همیشه‌ از سوی‌ اهل سنت به‌ عنوان‌ نهاد مشروع‌ امامت‌ معرفی‌ شده‌ است‌[۱۲۴].
  • امامت‌ نزد گروههای‌ گوناگون‌ خوارج (اهل‌ تحکیم‌)، از نظر مفهومی‌، کاملاً پیوسته‌ با حکومت‌ بوده‌، اما آنچه‌ امامت‌ خوارج (مُحَکِّمه‌) را از اهل سنت متمایز می‌ساخته‌، نوع‌ آرمانهایی‌ بوده‌ است‌ که‌ هر یک‌ در سایه امامت‌ دنبال‌ می‌کرده‌اند. در صحنه تاریخ‌ نیز همین‌ اختلاف‌ در آرمانها موجب‌ شده‌ است‌ تا محکمه‌ از همان‌ عصر خلفای‌ نخستین‌، راه‌ خود را از عامه مسلمانان‌ جدا سازند و در صدد برآیند تا امامتی‌ کوچک‌، متناسب‌ با آرمانهای‌ خویش‌ بنیان‌ گذارند. تصور موجود در میان‌ گروهی‌ از صحابه‌ در عصر دو خلیفه نخست‌، مبنی‌ بر اینکه‌ بر ایشان‌ لازم‌ است‌ تا با حساسیت‌، عملکرد امام در جامعه اسلامی را پی‌گیری‌ کنند و در صورت‌ مشاهده تخلفی‌ از جانب‌ او، واکنشی‌ مناسب‌ از خود نشان‌ دهند، مبنای‌ آرمان‌ امامت‌ در میان‌ محکمه‌ است‌. به‌ عنوان‌ نمونه‌، در خطبه‌ای‌ از خلیفه‌ عمر چنین‌ آمده‌ است‌ که‌ در صورت‌ وفا نکردن‌ امام مسلمانان‌ به‌ وظایف‌ و تخطی‌ از حدود شریعت‌، بر مؤمنان‌ واجب‌ می‌گردد که‌ او را از امامت‌ خلع‌ کنند [۱۲۵][۱۲۶].

ضرورت و استمرار امامت

همچنین ببینید: ضرورت امامت
همچنین ببینید: استمرار امامت
  • وجود امامعلیه السلام در هر عصر و زمان و در هر جامعه‌ای برای هدایت انسانها به سوی کمال و برقراری نظم در جامعه ضرورت دارد[۱۲۷]: ﴿ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ [۱۲۸] روایات تفسیری این آیه نیز این حقیقت را تأیید می‌کند که امامی زنده تا روز قیامت در میان انسانها حضور دارد[۱۲۹]؛ همچنین براساس روایاتی درباره سوره قدر، در شب قدر هر سال تا روز قیامت، فرشتگان بر امامعلیه السلام آن زمان نازل می‌شوند و این سوره دلیل روشنی بر وجود امامعلیه السلام در همه زمانهاست [۱۳۰][۱۳۱].

فلسفه امامت

همچنین ببینید: فلسفه امامت
  • بحث گسترده درباره فلسفه امامت در مدخل اغراض امامت انجام گرفته است. در این جا این مطلب را یادآور می‌شویم که در روایات از امامت، به عنوان فلسفه یا غایت خلقت تعبیر شده است؛ به گونه‌ای که اگر لحظه‌ای زمین از امام خالی باشد، بر اهلش خشم خواهد نمود و آنان را در کام خود فرو خواهد برد: «لَوْ بَقِيَتِ‏ الْأَرْضُ‏ بِغَيْرِ إِمَامٍ‏ لَسَاخَت‏» [۱۳۲] از این روایت و نظایر آن به دست می‌آید که سرنوشت زندگی انسان و سایر جانداران در زمین به وجود امام بستگی دارد؛ یعنی از زمانی که در زمین حیات وجود داشته، امام نیز بوده است و تا هنگامی‌ که زندگی جریان دارد، امام نیز وجود خواهد داشت. بر این اساس، امام در نظام خلقت نقش علیت دارد. علیت امام در نظام طبیعت و در سطحی فراتر در نظام خلقت، به دو گونه فاعلی و غایی امکان پذیر است؛ یعنی وجود امام در سلسله علل فاعلی و غایی جهان قرار دارد، هر چند علة العلل در هر دو سلسله خداوند متعال است. بدین جهت است که درباره امام عصرعلیه السلام آمده است: «الَّذِي‏ بِبَقَائِهِ‏ بَقِيَتِ‏ الدُّنْيَا وَ بِيُمْنِهِ‏ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاء‏» [۱۳۳][۱۳۴].
  • صدرالمتألهین در شرح این گونه احادیث گفته است: خداوند سبحان موجودات را با تفاوت درجات و مراتبی که از نظر برتری و پست تری دارند آفرید. پایین‌ترین مرتبه موجودات مواد عنصری زمین است که دورترین فاصله را از لطافت وجودی دارد، اما قابلیت تحول و تکامل وجودی را دارد. اراده حکیمانه خداوند اقتضا کرده است که این مواد عنصری، مسیر تکامل را طی کرده و به غایات وجودی خود "مرتبه بالاتر وجود" برسند. بر این اساس، در مسیر تکامل موجودات که از طریق علت غایی تحقق می‌یابد هر موجودی که مرتبه بالاتر دارد علت غایی موجود پایین تر است. بدین ترتیب، زمین را برای گیاه آفرید و گیاه را برای حیوان و حیوان را برای انسان، و از آنجا که در میان افراد انسان نیز مراتب کمال و نقص وجود دارد، کامل‌ترین انسان را غایت وجود انسان‌های دیگر قرار داد که در حقیقت غایت همه موجوداتی است که در مرتبه پایین‌تر از انسان قرار دارند. او همان انسان کامل است که در مرتبه امامت است، او جانشین خداوند در زمین است و چون وجود چیزی بدون غایت آن محال است، وجود جهان بدون وجود امام ناممکن خواهد بود[۱۳۵][۱۳۶].

امامت عام

  • امامت در قرآن عام است و به امامت حق و پیشوایی باطل تقسیم می‌شود. امامت حق نیز بر دوگونه است: امامت بالاصاله که برای پیامبران جعل می‌شود و امامت بالاستخلاف که در آن از امامت جانشینان انبیا "امامانعلیهم السلام" سخن به میان می‌آید.
  • مهم‌ترین ویژگی امامت باطل دعوت به سوی آتش است: ﴿ وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُم مِّنَ الْمَقْبُوحِينَ [۱۳۷] مراد از فرا خواندن به آتش دعوت به معصیت و کفر و افعالی است که استحقاق عذاب جهنم و آتش را در پی دارد[۱۳۸]، ازاین‌رو از امامانعلیهم السلام باطل به «ائمهعلیهم السلام کفر» یاد شده است: ﴿ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ [۱۳۹] ویژگی دیگر امامانعلیهم السلام باطل پیمان‌شکنی و طعن در دین و ازاین‌رو پیکار با آنها لازم است: ﴿ وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ [۱۴۰]، افزون بر این امامانعلیهم السلام باطل پس از مرگشان در دنیا به لعنت الهی گرفتار می‌شوند و در قیامت کسی آنان را یاری نمی‌کند و در آنجا از زشت چهرگان خواهند بود: ﴿ وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لا يُنصَرُونَ وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُم مِّنَ الْمَقْبُوحِينَ [۱۴۱] از برخی روایات تفسیری ذیل این آیه استفاده می‌شود که آنها امر و حکم مردم را بر امر و حکم خدا ترجیح می‌دهند و برخلاف کتاب خدا براساس هواهای نفسانی و تمایلات مردم عمل می‌کنند [۱۴۲] گفتنی است که در روز قیامت که صفوف از هم جدا می‌شود هر گروهی در پی امامشان حرکت می‌کنند: ﴿ يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ [۱۴۳] آنان که رهبری امامانعلیهم السلام حق و عادل را پذیرفته‌اند همراه آنان خواهند بود و آنان که پیشوایان گمراهی و باطل را برگزیده‌اند همراه آنها خواهند بود [۱۴۴] البته در نظری دیگر، براساس روایاتی مقصود از امامعلیه السلام در این آیه، امامعلیه السلام حق است [۱۴۵][۱۴۶].
  • بر اساس آیات قرآن، امامت بر حق باشد یا باطل به جعل الهی است: ﴿ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا [۱۴۷]، ﴿ وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا [۱۴۸]، ﴿ وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا [۱۴۹]، ﴿ وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ [۱۵۰] جعل امامت حکایت از آن دارد که امامت صرف نظر از حق یا باطل بودن آن، ویژگی خاص و نادری است که تنها در برخی افراد وجود دارد، به‌گونه‌ای که می‌توانند توجه دیگران را جلب کنند تا به آنان اقتدا کنند[۱۵۱].
  • جعل امامت برای امامان حق، بالذات و برای امامان باطل، بالعرض است؛ یعنی از آن رو که نظام احسن عالم بدون امامت و رهبری از سوی صالحان و فاسدان تحقق‌پذیر نیست و باید نور و ظلمت، هدایت و ضلالت، ایمان و کفر و تقوا و فجور در کنار هم باشد تا هر کدام به سهم خود زیبایی مطلق عالم را تأمین کند، خداوند هر دو گونه رهبری را جعل فرموده است؛ ولی هیچ گاه این بدان معنا نیست که در همان سطحی که امامت حق بالاصاله به خداوند نسبت داده می‌شود، امامت باطل نیز بالاصاله به او منسوب باشد، زیرا خداوند اولا و بالذات هادی است؛ نه مُضلّ، و اهل رحمت و مغفرت است؛ نه انتقام و عذاب و چنانچه از اضلال و انتقام و عذاب سخن به میان می‌آید برای آن است که هدایت بدون ضلالت معنا ندارد، چنان که رحمت و مغفرت بدون انتقام و عذاب تصور ندارد. درباره امامت نیز خداوند اولا و بالذات، امامت حق را برای امامان صالح آن هم با توجه به کمالات و فضایلی که لازمه امامت آنان است جعل کرده، و در کنار آن ثانیاً و بالعرض امامت باطل را برای امامانعلیهم السلام فاسد و آن هم با توجه به رذایل آنان جعل فرموده است. البته این جعل فقط تکوینی است؛ نه تشریعی، بر خلاف جعل امامت حق که هم تکوینی است و هم تشریعی، با این همه مفسران در تفسیر جعل امامت باطل، نظرات گوناگونی ارائه کرده‌اند[۱۵۲].
  • برخی گفته‌اند: جعل به معنای خذلان است؛ یعنی خدای متعال پس از ارسال پیامبرانی برای هدایت آنان و در پی آنکه گروهی دعوت پیامبران را انکار کردند و راه کفر و گمراهی را در پیش گرفتند، به عنوان مجازات، آنان را مقتدای اهل آتش قرار داده است؛ نه اینکه جعل امامت برای آنها ابتدایی باشد [۱۵۳] برخی دیگر گفته‌اند: آیه در مقام گزارش حال آنان در قیامت است، بدین معنا که آنها سردسته دوزخیان‌اند و هنگامی که گروهی از دوزخیان به سوی آتش می‌روند، آنها پیشاپیش اصحاب آتش درحرکت‌اند، چنان‌که در دنیا نیز پیشوایان گمراهی بودند [۱۵۴] برخی نیز جعل امامت را به معنای تسمیه و نامگذاری آنان به امامعلیه السلام تأویل کرده‌اند [۱۵۵]؛ اما آیه بعد با آن سازگاری ندارد [۱۵۶]، زیرا براساس آن آیه، به سبب پیروی دیگران از آنان در کفر و تبهکاری، در این جهان از پی آنها لعنت فرستاده می‌شود[۱۵۷].

زمینه‌های جعل امامت

همچنین ببینید: صبر امام
همچنین ببینید: یقین امام
همچنین ببینید: ابتلای امام
همچنین ببینید: بندگی امام
همچنین ببینید: هدایتگری امام

جعل امامت منوط به وجود زمینه‌هایی است[۱۵۸].:

  1. صبر و شکیبایی: هدایت انسانها به توحید و به ثمر رساندن آن، با دشواریهایی همراه است، از این رو برای عهده‌داری این امر خطیر، باید امامت به کسی سپرده شود که از مشکلات نهراسد و با شکیبایی این بار سنگین را به مقصد برساند[۱۵۹]: ﴿ وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا [۱۶۰][۱۶۱].
  2. یقین به آیات الهی: انسانی که به آیات الهی یقین دارد در کار هدایت امت موفق است و می‌تواند با نیروی یقین خط هدایت به امر الهی را تداوم بخشد[۱۶۲]: ﴿ وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ [۱۶۳]، چنانکه حضرت ابراهیمعلیه السلام ابتدا برای دستیابی به یقین، از رؤیت ملکوت بهره‌مند شد: ﴿ وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ [۱۶۴] و پس از رسیدن به مقام یقین و تحقق به کلمات اللّه امامت به او اعطا گردید[۱۶۵]: ﴿ وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا [۱۶۶][۱۶۷].
  3. موفقیت در آزمونهای الهی: امامت زمانی به حضرت ابراهیمعلیه السلام عطا شد که خدای متعال او را به انواع ابتلائات، از جمله ذبح فرزند آزمود و او در همه آنها پیروز گردید[۱۶۸][۱۶۹].
  4. عبودیت تام: کسانی که مقام امامت به آنان داده شده در عبودیت الهی استمرار داشته و با عبادت ملازم بوده‌اند[۱۷۰]: ﴿ كَانُوا لَنَا عَابِدِينَ [۱۷۱]، چنانکه بر پایه برخی احادیث خدای متعال ابراهیم را قبل از هرچیز عبد خود قرار داد و پس از آن مقام امامت را به او عطا کرد[۱۷۲][۱۷۳].
  5. هدایت یافتگی بدون واسطه: رسالت اساسی امامعلیه السلام هدایت است و ازاین‌رو در صورتی می‌تواند دیگران را هدایت کند که خود به طور مستقیم و بدون واسطه از ناحیه خدا هدایت شده باشد [۱۷۴]: ﴿ أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهِدِّيَ إِلاَّ أَن يُهْدَى [۱۷۵] براساس روایاتی در ذیل این آیه پیامبران و امامان هدایت یافتگان‌اند[۱۷۶][۱۷۷].

ویژگی‌ها و لوازم امامت

همچنین ببینید: صفات امام
همچنین ببینید: عصمت
همچنین ببینید: علم خدادادی
همچنین ببینید: حجیت سخن امام
همچنین ببینید: لزوم اطاعت امام
همچنین ببینید: ولایت
  1. عصمت: بر اساس آموزه‌های قرآن، امامعلیه السلام دارای ویژگی‌هایی است که مهم‌ترین آنها عصمت است[۱۷۸]. خدای سبحان در پاسخ حضرت ابراهیمعلیه السلام که از خدا خواست تا امامت را در ذرّیه او قرار دهد فرمود: عهد من به ظالمان نمی‌رسد: ﴿ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ [۱۷۹] مفسران با استناد به این آیه عصمت را برای امامعلیه السلام لازم می‌دانند و لزوم عصمت را این‌گونه تبیین می‌کنند که امامعلیه السلام مقتدا و رهبری است که اقتدای به او واجب است و اگر امامعلیه السلام معصیت کند بر آدمیان نیز از باب لزوم اطاعت از امامعلیه السلام، معصیت واجب خواهد بود و این امر محال است، زیرا معصیت ممنوع است و جمع فعل و ترک غیر ممکن است، ازاین‌رو عصمت در امامانعلیهم السلام لازم است تا این محذور پیش نیاید[۱۸۰] ناگفته نماند که آیه بر عصمت امامعلیه السلام در طول حیات و تمام عمر دلالت می‌کند بنابراین کسی که در قسمتی از عمر خود گرفتار فسق یا شرک باشد شایستگی مقام امامت را نخواهد داشت [۱۸۱][۱۸۲]. نیز خداوند در ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ [۱۸۳] از مؤمنان می‌خواهد، تقوای الهی را پیشه ساخته و به طور مطلق [۱۸۴] با صادقان باشند: ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ [۱۸۵] بی‌تردید لازمه همراهی مطلق با آنان، عصمت آنهاست[۱۸۶][۱۸۷]. همچنین در ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ [۱۸۸]، اطاعت از اولواالامر در ردیف اطاعت پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم و اطاعت پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم در ردیف اطاعت خدای متعال قرار گرفته است و چون اطاعت خدا به صورت مطلق واجب است بنابراین، اطاعت پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم و اولواالامر نیز به طور مطلق واجب است و لازمه وجوب اطاعتِ مطلق، عصمت است [۱۸۹] دلالت آیه بر عصمت چنان واضح و روشن است که برخی از اهل سنت نیز نتوانسته‌اند آن را انکار کنند، گرچه مصداق اولواالامر در نظر آنان، اهل حلّ و عقد از امت‌اند که مجموع آنان ـ به شرط اجتماع ـ خطا نمی‌کنند [۱۹۰]؛ ولی چون اهل حل و عقد کسانی‌اند که ممکن است مرتکب خطا بشوند از عصمت بهره‌ای ندارند و نمی‌تواند مراد آیه اهل حل و عقد باشد[۱۹۱][۱۹۲].
  2. علم خدادادی: امامانعلیهم السلام حق که مسئولیت خطیر هدایت مردم به سعادت و کمال و مدیریت جوامع انسانی را بر عهده دارند، باید از دانش گسترده برخوردار باشند، تا بتوانند این مسئولیت را به انجام رسانند، افزون بر این لازم است علم آنان از خطا و شک مصون باشد، تا مردم بتوانند به آنان اعتماد کنند و هدایت ایشان را پذیرفته و تحت حاکمیت آنان به اهداف مادی و معنوی خود برسند، ازاین‌رو خداوند طالوت را با برتری در دانش و نیروی جسمانی برای حاکمیت بر بنی‌اسرائیل برگزید: ﴿ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ [۱۹۳] و نیز اولواالامر را مرجع علمی مسلمانان در تشخیص حق و باطل و صدق و کذب معرفی کرد و به آنان فرمان داد تا در هنگام دریافت گزارشها به اولواالامر به عنوان صاحبان آگاهی و قدرت تشخیص مراجعه کنند تا با استنباط حق و صدق، آنان را آگاه سازند: ﴿ وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ [۱۹۴] مقصود از اولواالامر در این آیه همان کسانی هستند که در آیه ۵۹ سوره نساء به آنان اشاره شده و حکم ایشان در عصمت و وجوبِ اطاعت مانند رسول خداستصلى الله عليه وآله وسلم [۱۹۵][۱۹۶]. و مصادیق آن بر اساس روایات، اماماناندعلیهم السلام[۱۹۷] با توجه به اینکه آیه، اولواالامر را آگاه به ریشه مسائل معرفی کرده به‌گونه‌ای که اگر دیگران به آنان مراجعه کنند راهنماییشان می‌کنند، استفاده می‌شود که علم آنان آمیخته به جهل و شک و خطا نیست و این در مورد غیر معصومان صدق نمی‌کند، افزون بر این از ذیل آیه فهمیده می‌شود که وجود اولواالامر نوعی فضل و رحمت الهی است که اطاعتشان مردم را از پیروی شیطان باز می‌دارد: ﴿ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً [۱۹۸] و تنها پیروی از معصومان می‌تواند انسان را از گمراهی و پیروی شیطان به طور قطع باز دارد، زیرا غیر معصوم ممکن است خود گرفتار لغزش و خطا شود[۱۹۹][۲۰۰]. از دیگر آیاتی که علم امامعلیه السلام از آن استفاده می‌شود آیه ﴿ وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ [۲۰۱] و ﴿ وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ [۲۰۲] است که براساس آن باید انسانها اموری را که نمی‌دانند از اهل ذکر بپرسند. گرچه مضمون آیه عام و ارشاد به اصلی عقلایی یعنی وجوب رجوع جاهل به اهل خبره است [۲۰۳]؛ ولی کامل‌ترین مصداق «اهل ذکر» امامانعلیهم السلام هستند [۲۰۴]، چنان‌که در روایات فراوانی نیز آمده است که مقصود از اهل ذکر ائمه‌اندعلیهم السلام [۲۰۵] در آیات دیگری نیز با تعبیراتی نظیر راسخان در علم: ﴿ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ [۲۰۶][۲۰۷]، کسی که علم کتاب نزد اوست: ﴿ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ [۲۰۸][۲۰۹] و کسانی که به آنان علم داده شده: ﴿ بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ [۲۱۰][۲۱۱] به عالمانی اشاره شده که مصادیق کامل آنها امامانعلیهم السلام هستند. شایان ذکر است که بر پایه روایات فراوانی از امامانعلیهم السلام آنان به غیب و همه علومی که در اختیار فرشتگان، پیامبران و رسولان قرار گرفته عالم‌اند [۲۱۲] و علم آنان دارای منابع فراوانی است؛ مانند: تحدیث و الهام، وراثت از پیامبر اکرمصلى الله عليه وآله وسلم و امامعلیه السلام پیش از خود، جفر و جامعه، مصحف فاطمهعلیها السلام و صحیفه امیرمؤمنان، امام علیعلیه السلام [۲۱۳][۲۱۴].
  3. حجیت کلام و لزوم اطاعت از وی:
  4. ولایت:

مسئولیت‌های امامت

همچنین ببینید: مناصب امام
  1. مرجعیت دینی؛
  2. رهبری اجتماع (ولایت امر
  3. ولایت باطنی.

فلسفه امامت

نقل شریعت

حفظ شریعت

تبیین معارف دینی

اشکال ناسازگاری امامت با خاتمیت

دوران های امامت

  1. دوره حضور؛
  2. دوره غیبت؛
  3. دوره ظهور؛
  4. دوره رجعت.

سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه

فهرست مباحث امامت

واژه‌شناسی و تعریف امامت

  • تعریف لغوی امامت‏؛
  • کاربردهای امام در قرآن‏؛
  • تعریف‏‌های متکلمان اسلامی‏؛
  • الف) تعریف‏‌های عام‏؛
  • ب) تعریف‏‌های خاص‏؛
  • تعریف عام امامت؛
  • تعریف خاص امامت؛
  • معنای لغوی امام؛
  • معنای اصطلاحی امام؛
  • امامت از منظر اهل‌بیت
  • امامت از منظر امامیه
  • امامت از نظر اهل تسنن
  • خلافت و بیعت؛
  • امامت و سکولاریزم؛
  • نسبت خلافت با امامت؛

اهمیت و جایگاه امامت

  • قرآن و جایگاه امامت‏؛
  • جایگاه امامت در احادیث اسلامی؛‏
  • جایگاه امامت از منظر تاریخی‏.

جایگاه امام در عقاید شیعه

  1. امام حجت خدا و پرچم هدایت؛
  2. رهبری سیاسی و حکومتی امام در جامعه؛
  3. امام الگوی امت؛
  4. امام بیان‌کننده قرآن و معارف اسلامی؛
  • درجات ولایت تکوینی؛
  • فلسفه ولایت تکوینی؛
  • نقش امام در هدایت باطنی انسان؛
  • ارائه اعمال امت به امام؛
  • نقش امام در نظام زمین؛
  • نقش امام در نظام جهان هستی.

مراتب و شؤون امام و امامت

وظایف امام

فلسفه امامت

  • بخش نخست: فلسفه امامت از دیدگاه اهل سنت‏؛
۱. معتزله و فلسفه امامت‏؛
۲. ماتریدیه و فلسفه امامت‏؛
۳. اشعریه و فلسفه امامت‏؛
  • بخش دوم: فلسفه امامت از نظر امامیه‏؛
۱. حفظ نظام اجتماعی مسلمانان‏؛
۲. برقراری عدالت اجتماعی؛‏
۳. تکالیف اجتماعی‏؛
۴. اجرای حدود الهی؛
۵. امامت و لطف؛‏
۶. حفظ شریعت؛
۷بیان تفاصیل شریعت‏؛

امامت و فلسفه خلقت

  • انسان کامل، فلسفه خلقت است‏؛
  • انسان کامل خلیفه خداوند در زمین است‏؛
  • پیامبران، امام و خلفای الهی در زمین بوده‏اند؛
  • خلافت الهی و امامت بشر؛
  • استمرار امامت و خلافت الهی پس از پیامبران‏؛
  • پاسخ به یک اشکال‏.
  • فلسفه امامت از نگاه روایات‏
    • روایات نبوی‏؛
    • روایات اهل بیت (ع)؛
  • مسئولیت‌های اخلاقی، دینی و اجتماعی‏؛
  • مصالح دینی و دنیوی‏؛
  • نظم، امنیت و عدالت اجتماعی‏؛
  • اجرای احکام و حدود الهی‏؛
  • حفظ شریعت؛‏
  • اتمام حجت بر مکلفان‏؛
  • ولایت و هدایت درونی‏؛
  • امامت و غایت خلقت‏.
  • تکامل معنوی در پرتو نصب امام معصوم؛
  • حفاظت و پاسداری از دین؛
  • لزوم اتمام حجت؛
  • زمین هیچ‌گاه خالی از حجت نیست؛
  • امام واسطه ای میان خدا و خلق؛
  • پیش گیری از انحراف فکری.

ضرورت امامت

۱. مذهب امامیه‏؛
۲. مذهب اسماعیلیه؛‏
۳. مذهب زیدیه‏؛
۴. معتزله‏؛
۵. خوارج‏؛
۶. اشاعره‏؛
۷. ماتریدیه‏؛
۸. وهابیه‏؛
  • دلایل وجوب امامت‏:
۱. آیه الی الامر؛
۲. حدیث من مات و لم یعرف امام زمانه...؛
۳. سیره مسلمانان‏؛
۴. اجرای حدود و حفظ نظام اسلامی‏؛
۵. وجوب دفع ضررهای عظیم‏.
  • قاعده لطف و وجوب امامت‏:
  • تعریف و اقسام لطف‏؛
  • لطف و حکمت الهی‏؛
  • فاعل لطف‏؛
  • برهان لطف بر وجوب امامت‏؛
  • خودسری، رمز سقوط فرد و جامعه؛
  • عدالت اجتماعی؛
  • استقلال، آزادی و امنیت؛
  • حاکمیت نظم و قانون.
  • قاعده لطف و وجوب امامت؛
    • تعریف لطف؛
    • دلیل وجوب لطف بر خداوند؛
    • لطف امامت؛

ضرورت شناخت امام

  • اعتقاد به خداوند، ملازم شناخت امام؛
  • رهایی از ضلالت و گمراهی؛
  • نصب امام بر عهده ی کیست؟
  • نصب امام از افعال الهی است؛
  • خدا و رسول صلى الله عليه وآله وسلم، منشأ شناسایی امام؛
  • او کجا و انتخاب بشر؟!
  • سخنی با اهل سنت؛
  • میزان اطاعت از امام.

صفات و ویژگی‌های امام

شرایط و بایستگی‌های امامت

  • قریشی بودن امام‏؛
  • پارسایی و عدالت‏؛
  • نقد و نظر؛
  • دانایی و کفایت‏؛
  • شیعه امامیه و علم امام‏؛
  • معتزله و علم امام‏؛
  • اشعریه و علم امام؛‏
  • ماتریدیه و علم امام‏؛
  • زیدیه و علم امام؛‏

(1): عصمت امام

  • حقیقت و معنای عصمت؛
  • خاستگاه عصمت؛
  • عصمت علمی‏؛‏
  • دلایل عصمت ائمه علیهم السلام:
  1. ۱. دلایل نقلی؛
  2. آیه امامت؛
  3. آیه اطاعت؛
  4. آیه تطهیر؛
  5. آیه ابتلای ابراهیم (ع)؛
  6. آیه اولی الامر؛
  • آیه صادقین؛‏
  • دلایل عقلی؛
    • برهان امتناع تسلسل‏؛‏
    • برهان حفظ شریعت؛
    • پیامدهای معصوم نبودن امام‏؛
    • ضرورت امام معصوم؛
    • مقام عقل در استنباط احکام شرعی؛
    • نیاز به امام معصوم در عصر غیبت؛
    • معنای گناه پیامبران؛
    • عوامل مؤثر در دوری از گناه و معصیت:
  1. ۱. عذاب؛
  2. ۲. بهشت و درجات آن؛
  3. ۳. دوری از رحمت و رضای الهی؛
  4. ۴. هشدارهای دنیایی.
    • عدم عصمت امام، مقتضی لزوم تسلسل؛
    • امام پاسدار احکام شرع؛
    • عصمت ملازم با اطاعت امام؛
    • فقدان عصمت، منافی با افضلیت امام؛
    • برتری امام نسبت به دیگران؛

(2): علم امام

  • علم و بصیرت؛
  • چگونگی علم امام؛
  • دلایلی نقلی بر علم حضوری امام؛
  • آیات؛
  • روایات؛
  • دیدگاه نهج‌البلاغه درباره علم امامان؛
  • اهل بیت معدن‌های علوم و گنجینه‌های رحمان؛
  • امامان، استوانه‌های دین و چشمه‌های دانش و حکمت؛
  • ائمه اطهار، قرآن ناطق اند؛
  • چگونه از راه روشن بازتان می گردانند؟
  1. علم امام
  • معنای لغوی غیب؛
  • غیب در اصطلاح کتاب و سنت؛
  • علم غیب ذاتی، ویژه خدا؛
  • خاستگاه علوم غیبی:
  1. ابعاد دانش غیبی و گستره علم الکتاب؛
  2. شرایع آسمانی؛
  3. گذشته و آینده؛
  4. زمان مرگ و پیشامدهای ناگوار؛
  5. رازهای پنهان و اسرار درونی آدمیان؛
  6. زبان همه آدمیان؛
  7. زبان حیوانات؛
  • چگونگی آگاهی معصومان از امور غیبی:
  1. مطلق و بدون شرط؛
  2. وابسته به مشیت و اراده؛
  • بداء و رابطه آن با علم غیب؛
  • علم غیب و میدان عمل؛
  • فرق امام و پیامبر.

(3): پاکزادی امام

  • پاکزادی؛

(4): عدالت امام

(5): افضلیت امام

  • شیعه امامیه و افضلیت امام‏؛‏
  • قلمرو افضلیت‏؛‏
  • امامت مفضول قبیح است‏؛‏
  • بررسی اشکالات‏؛‏
  • نقد و نظر؛‏
  • قرآن و افضلیت امام‏؛‏
  • نقد و نظر؛‏
  • برتری اخروی‏؛‏
۱. عصمت و افضلیت‏؛‏
۲. تکلف سنگین‌تر و پاداش بیش‌تر؛‏
۳. امام، حجت خداوند بر بشر است‏؛‏
۴. تعظیم ویژه، مستلزم افضلیت است‏؛‏
۵. برتری در کمالات، مستلزم برتری در پاداش است‏؛‏
  • ابوبکر باقلانی (۴۰۷) و افضلیت امام‏؛‏

تعیین امامت

  • انتصاب و انتخاب
  • اثبات نظریه انتصاب شیعه

راه تعیین امام از دیدگاه مذاهب اسلامی

  • نص و معجزه‏؛
  • کیسانیه و نص در امامت‏؛
  • بررسی و نقد؛
  • بکریه و نص در امامت‏؛
  • نص و دعوت؛‏
  • نص و وراثت‏؛
  • غلبه و استیلاء؛
  • بیعت و انتخاب‏.

راه تعیین امام از دیدگاه امامیه

۱. عصمت امام‏؛
۲. افضلیت امام‏؛
۳. علم گسترده امام‏؛
۴. سیره پیامبر (ص)؛
۵. روش انتخاب فاقد مشروعیت است‏؛
۶. امام خلیفه پیامبر (ص) است، نه وکیل مردم‏؛
۷. نظریه انتخاب اختلاف خیز است‏؛

نظریه انتخاب در تعیین امام‏

  • گونه نخست: بیعت و اجماع
۱. رفتار صحابه‏؛
۲. اثبات خلافت ابوبکر از طریق بیعت‏؛
  • گونه دوم: انکار نص در امامت‏
۱. مقایسه نص در امامت با فرائض اسلامی‏؛
۲. وجوب احتجاج و قیام‏؛
۳. تعارض نصوص امامت‏؛
۴. شواهد فقدان نص‏؛

نظریه انتصاب در تعیین امام‏

  • تبیین نظریه‏؛
  • قرآن و صحابه پیامبر (ص)؛
  • صحابه پیامبر (ص) از نگاه احادیث‏؛
  • صحابه از نگاه تاریخ‏؛
  • تاویل نصوص یا اجتهاد در برابر نص‏؛

مقام امامت

  • تفکر مادی درباره رهبری و اختلاف بنیادین آن با تفکر اسلامی؛
  • سطوح متعدد رهبری در اسلام:
  1. ۱. سطح کار برای زندگی دنیا؛
  2. ۲. سطح کوشش برای زندگی آخرت؛
  3. ۳. سطح کمال و رشد معنوی و رسیدن به رضوان الهی؛
  • حقانیت انتصاب و نادرستی انتخاب امام در اسلام؛
  • دلایل انتخاب؛
  • آیات خلافت؛
  • روایت اجماع مسلمان؛
  • دو آیه شوری؛
  • دلایل ضرورت انتصاب:
  1. ۱. احادیث اهل بیت در مورد امامت؛
  2. ۲. حدیث غدیر.

ولایت امامان

  • ولایت تکوینی
  • ولایت تشریعی
  • ولایت امر

مرجعیت دینی امامان

وظیفه امت در قبال امام

  1. شناسایی، رجوع و پیروی از امام؛
  2. دلبستگی و محبت به امام؛
  3. بیزاری جستن از دشمنان امام؛
  • ولایت و شرط قبولی اعمال.

امامت در قرآن

منابع

جستارهای وابسته

منبع‌شناسی جامع امامت

پانویس

  1. فرهنگ فارسی، ج۱، ص۳۴۶ ـ ۳۴۷، «امامت».
  2. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۱۹.
  3. فرهنگ فارسی، ج۱، ص۳۴۶ ـ ۳۴۷، «امامت».
  4. معجم المقاییس فی اللغة، ص۴۸، المصباح المنیر، ج۱، ص۳۱ ـ ۳۲؛ لسان العرب، ج۱، ص۱۵۷؛ المفردات فی غریب القرآن، ص۲۴، اقرب الموارد، ج۱، ص۱۹؛ المعجم الوسیط، ج۱، ص۲۷؛ فرهنگ عمید، ص۱۸.
  5. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  6. ترتیب کتاب العین: ص ۵۴، الصحاح: ج ۵ ص ۱۸۶۳، مادّه «أمم».
  7. الصحاح: ج ۵ ص ۱۸۶۵، ترتیب کتاب العین: ص ۵۵.
  8. ترتیب کتاب العین: ص ۵۵، معجم مقاییس اللغه: ج ۱ ص ۲۸، صحاح: ج ۵ ص ۱۸۶۵، المصباح المنیر: ص ۲۳ .
  9. امام، هر کسی است که از او پیروی شود و در کارها، جلودار باشد. پیامبر صلی الله علیه و آله،امام هر امام دیگری است . خلیفه، امام مردم است و قرآن، امام مسلمانان است؛ معجم مقاییس اللغه: ج ۱ ص ۲۸.
  10. امام ، پیشواست ، چه انسانی باشد که از رفتار و گفتارش پیروی شود، چه کتابی باشد و چه غیر اینها، چه بر حق باشد و چه بر باطل؛ مفردات ألفاظ القرآن: ص ۸۷.
  11. دانشنامه قرآن و حدیث، محمد محمدی ری‌شهری، ج ۱۰، ص۲۱۳ - ۲۱۴.
  12. دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص.۳۹۱۰
  13. شرح المواقف الایجی، ج ۸ ، ص۳۴۵؛ شرح‌المقاصد، ج ۵ ، ص ۲۳۲؛ التعریفات، ص ۱۶.
  14. مقدمه ابن خلدون، ص ۱۹۱؛ الاحکام السلطانیه، ص ۵؛ النکت الاعتقادیه، ص ۳۹.
  15. تلخیص‌ المحصل، ص ۴۲۶؛ الالفین، ص ۱۲؛ قواعد المرام، ص ۱۷۴.
  16. تلخیص‌ المحصل، ص ۴۵۷.
  17. شیعه در اسلام، ص ۱۰۹ ـ ۱۲۴، مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۴۱ ـ ۸۵۴ ، «امامت».
  18. الاحکام‌السلطانیه، ص۵؛ شرح‌المقاصد، ج۵، ص۲۳۲؛ شرح المواقف الایجی، ج ۸ ، ص ۳۴۵.
  19. الحاشیة علی الهیات، ص ۱۷۹؛ انیس الموحدین، ص ۱۳۷.
  20. دلائل‌الصدق، ج۲، ص۸ ؛ انیس‌الموحدین، ص ۱۳۸.
  21. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۰.
  22. اصول مدیریت، ص ۲۰۰.
  23. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۰.
  24. جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۷۳۶ ـ ۷۳۷؛ مج ۹، ج۱۵، ص۱۵۹؛ التبیان، ج۶، ص۵۰۴ ؛ التفسیر الکبیر، ج ۲، ص ۴۴.
  25. مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۴۲ ، «امامت».
  26. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۰.
  27. امام کسی که دارای رهبری عمومی در مسائل دینی و دنیوی است؛ التعریفات، ص۲۸.
  28. قواعد المرام فی علم الکلام، ص۱۷۴؛ ارشاد الطالبین، ص۳۲۵، المسلک فی اصول الدین، ص۱۸۷؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۴؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۴۵؛ أبکار الأفکار، ج۳، ص۴۱۶)
  29. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  30. امامت، رهبری عمومی در امور دین و دنیا و برای فردی از افراد به عنوان نیابت از پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم است؛ الباب الحادی‌عشر، ص ۶۶؛ ارشاد الطالبین، ص۳۲۵ ـ ۳۲۶؛ اللوامع الإلهیة، ص۳۱۹ ـ ۳۲۰.
  31. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  32. امامت عبارت است از جانشینی پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم در اجرای دین، به گونه‌ای که پیروی از او بر همه مسلمانان واجب است؛ شرح المواقف، ج۸ ،ص۳۴۵؛ أبکار الأفکار، ج۳، ص۴۱۶؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۴.
  33. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  34. مقدمه ابن خلدون، ص۱۹۱.
  35. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  36. رسائل الشریف المرتضی، ج۲، ص۲۶۴؛ تلخیص المحصل، ص۴۲۶؛ المنقذ من التقلید، ج۲، ص۲۳۵
  37. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  38. رسائل الشریف المرتضی، ج۲، ص۲۶۴.
  39. المنقذ من التقلید، ج۲، ص۲۳۵ ـ ۲۳۶.
  40. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  41. و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۳.
  42. برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم؛ سوره سجده، آیه: ۲۴.
  43. و زمامدارانی که از شمایند؛ سوره نساء، آیه: ۵۹.
  44. و زمامدارانی که از شمایند؛ سوره قصص، آیه: ۴۱.
  45. روزی که هر دسته‌ای را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم؛ سوره اسراء، آیه: ۷۱.
  46. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۱.
  47. و کافران می‌گویند: چرا نشانه‌ای از پروردگارش بر او فرو فرستاده نشده است؟ تو، تنها بیم‌دهنده‌ای و هر گروهی رهنمونی دارد؛ سوره رعد، آیه: ۱۳.
  48. بگو آیا از شریکانتان کسی هست که به سوی «حق» رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست؛ آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری می‌کنید؟؛ سوره یونس، آیه: ۳۵.
  49. مردان و زنان منافق، همگون یکدیگرند که به کار ناپسند فرمان می‌دهند و از کار شایسته باز می‌دارند! و (در بخشش) ناخن خشکی می‌ورزند، خداوند را فراموش کرده‌اند و خداوند نیز آنان را از یاد برده است، بی‌گمان منافقانند که نافرمانند؛ سوره توبه، آیه: ۶۷.
  50. سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند؛ سوره مائده، آیه: ۵۵.
  51. همان کسانی که اگر آنان را در زمین توانمندی دهیم نماز بر پا می‌دارند و زکات می‌پردازند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناپسند باز می‌دارند و پایان کارها با خداوند است؛ سوره حج، آیه: ۴۱.
  52. آیا ایشان را بهره‌ای از فرمانروایی است؟ که در آن صورت سر سوزنی به کسی (چیزی) نمی‌دهند. یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک می‌برند؟ بی‌گمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم؛ سوره نساء، آیه: ۵۳ - ۵۴.
  53. و پیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را به پادشاهی شما گمارده است، گفتند:چگونه او را بر ما پادشاهی تواند بود با آنکه ما از او به پادشاهی سزاوارتریم و در دارایی هم به او گشایشی نداده‌اند. گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و نیروی تن او افزوده است و خداوند پادشاهی خود را به هر که خواهد می‌دهد و خداوند نعمت‌گستری داناست؛ سوره بقره، آیه: ۲۴۷.
  54. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۱.
  55. پس به خداوند و پیامبرش و نوری که فرو فرستاده‌ایم ایمان آورید و خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است؛ سوره تغابن، آیه: ۸.
  56. نورالثقلین، ج ۵ ، ص ۳۴۱.
  57. بر آنند که نور خداوند را با دهانهاشان خاموش کنند و خداوند کامل‌کننده نور خویش است هر چند کافران نپسندند؛ سوره صف، آیه: ۸.
  58. نورالثقلین، ج ۵ ، ص ۳۱۶ - ۳۱۷.
  59. و ما برای آنان این گفتار را به هم پیوستیم باشد که پند گیرند؛ سوره قصص، آیه: ۵۱.
  60. الکافی، ج ۱، ص ۴۱۵؛ بصائر الدرجات، ص ۵۱۵ .
  61. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۱.
  62. و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است؛ سوره هود، آیه: ۱۷.
  63. و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۳.
  64. و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند؛ سوره قصص، آیه: ۴۱.
  65. دانشنامه قرآن و حدیث، محمد محمدی ری‌شهری، ج ۱۰، ص۲۱۳ - ۲۱۴.
  66. اصول کافی، ج۱، ص۱۵۵.
  67. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  68. امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم؛ سوره مائده، آیه: ۳.
  69. (الغدیر، ج۱، ص۲۳۰ـ ۲۳۶؛ غایة المرام، ج۳، ص۳۲۸ـ ۳۴۰.
  70. ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ سوره مائده، آیه: ۶۷.
  71. الغدیر، ج۱، ص۲۱۴ـ ۲۲۳؛ غایة المرام، ج۳، ص۳۲۰ـ ۳۲۷.
  72. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  73. روزی که هر دسته‌ای را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم آنگاه کسانی که کارنامه‌شان را به دست راست آنان دهند، آن را می‌خوانند و به آنها سر مویی ستم نخواهد شد؛ سوره اسراء، آیه: ۷۱.
  74. مجمع البیان، ج۳، ص۴۳۰.
  75. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  76. نهج البلاغه، خطبه ۲۵۲
  77. شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۲۵.
  78. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  79. اصول کافی، ج۲ ، ص۱۶، ح۵و ۸.
  80. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  81. سوره بقره، آیه ۱۲۴.
  82. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  83. اصول کافی، ج۱، ص۱۳۳ـ ۱۳۴، ۱۴۹ـ ۱۵۱ و ۱۵۴؛ غایة المرام، ج۳، ص۱۲۷ـ ۱۲۹؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۴۹ـ ۱۵۱.
  84. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  85. الملل والنحل، ج۱، ص۲۲.
  86. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  87. فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم؛ سوره بقره، آیه: ۱۲۴.
  88. فرو اسحاق را و افزون بر آن (نوه‌اش) یعقوب را به او بخشیدیم و همه را (مردمی) شایسته کردیم و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۲ - ۷۳.
  89. و چون به برنایی خویش رسید بدو (نیروی) داوری و دانش بخشیدیم؛ سوره یوسف، آیه: ۲۲.
  90. و به لوط داوری و دانشی دادیم؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۴.
  91. و چون به برنایی خویش رسید و استواری یافت بدو (نیروی) داوری و دانشی بخشیدیم؛ سوره قصص، آیه: ۱۴.
  92. و به هر یک داوری و دانشی دادیم؛ سوره انبیاء، آیه: 79.
  93. سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او؛ سوره مائده، آیه: ۵۵.
  94. پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛ سوره احزاب، آیه: ۶.
  95. الرسائل العشر، ص ۱۱۱ ـ ۱۱۴.
  96. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۳.
  97. و پیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را به پادشاهی شما گمارده است، گفتند:چگونه او را بر ما پادشاهی تواند بود با آنکه ما از او به پادشاهی سزاوارتریم و در دارایی (هم) به او گشایشی نداده‌اند. گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و (نیروی) تن او افزوده است؛ سوره بقره، آیه: ۲۴۷.
  98. الميزان، ج ۲، ص ۲۸۷.
  99. الرسائل العشر، ص ۱۱۲.
  100. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۳.
  101. من تو را پیشوای مردم می‌گمارم؛ سوره بقره، آیه: ۱۲۴.
  102. الميزان، ج ۱، ص ۲۶۷ ـ ۲۶۸.
  103. الرسائل العشر، ص ۱۱۳؛ امام‌شناسى، ج ۱، ص ۱۳۰.
  104. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۴.
  105. التفسير الكبير، ج ۲۲، ص ۱۹۱.
  106. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۴.
  107. و موسی به برادر خویش هارون گفت: در میان قوم من جانشین من شو و به سامان دادن (امور) بپرداز و از راه و روش تبهکاران پیروی مکن!؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۲.
  108. الرسائل العشر، ص ۱۱۲ ـ ۱۱۳.
  109. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۴.
  110. الميزان، ج ۱، ص ۲۷۲.
  111. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۵.
  112. ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد؛ سوره مائده، آیه: ۶۷.
  113. الميزان، ج ۶ ، ص ۴۶ ـ ۴۸ ـ ۵۰ .
  114. امروز کافران از دین شما نومید شدند پس، از ایشان مهراسید و از من بهراسید! امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آیین شما پسندیدم؛ سوره مائده، آیه: ۳.
  115. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۵.
  116. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  117. نک: مادلونگ‌۱، جم.
  118. دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۳۹۱۰.
  119. قاضی‌ نعمان‌، دعائم‌ الاسلام‌، به‌ کوشش‌ آصف‌ بن‌ علی‌ اصغر فیضی‌، ص:۲؛ تامر، عارف‌، الامامه فی‌ الاسلام‌،ص: ۶۵ -۶۶.
  120. نک: قاضی‌ نعمان‌، شرح‌ الاخبار، به‌ کوشش‌ محمد حسینی‌ جلالی‌، ج۱، ۸۹ بب.
  121. دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۳۹۱۰.
  122. دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۳۹۱۰.
  123. که‌ در اینجا مقصود از آنان‌ همه گروههای‌ غیر شیعه‌ و محکمه‌ است‌.
  124. دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۳۹۱۰.
  125. مثلاً نک: ابن‌شبه‌، عمر، تاریخ‌ المدینة، به‌ کوشش‌ فهیم‌ محمد شلتوت‌، ج۲، ۶۷۵.
  126. دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۳۹۱۰.
  127. المیزان، ج ۱۳، ص ۱۶۵ ـ ۱۶۶.
  128. تو، تنها بیم‌دهنده‌ای و هر گروهی رهنمونی دارد؛ سوره رعد، آیه: ۷.
  129. الكافى، ج ۱، ص ۱۹۱ ـ ۱۹۲.
  130. نورالثقلين، ج ۵ ، ص ۶۱۹ ـ ۶۴۲ .
  131. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۵.
  132. اصول کافی، ج۱، ص۱۳۷.
  133. بقای دنیا به بقای امام عصرعلیه السلام است، و به یُمن و برکت او موجودات روزی داده می‌شوند و به واسطه وجود او زمین و آسمان پابرجاست؛ دعای عدیله.
  134. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  135. شرح اصول کافی، ص۴۶۲.
  136. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۶۹.
  137. و در این جهان، لعنتی بدرقه آنان کردیم و در روز رستخیز، آنان از زشت چهرگانند؛ سوره قصص، آیه: ۴۲.
  138. مجمع‌البيان، ج۷، ص۳۲۹؛ الميزان، ج ۱۶، ص ۳۸؛ كنزالدقائق، ج ۱۰، ص ۷۳.
  139. با پیشگامان کارزار کنید؛ سوره توبه، آیه: ۱۲.
  140. و اگر پیمانشان را پس از بستن بشکنند و به دینتان طعنه زنند با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید باشد که باز ایستند؛ سوره توبه، آیه: ۱۲.
  141. و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند و روز رستخیز یاری نخواهند شد. و در این جهان، لعنتی بدرقه آنان کردیم و در روز رستخیز، آنان از زشت چهرگانند؛ سوره قصص، آیه: ۴۱ - ۴۲.
  142. الكافى، ج ۱، ص ۲۱۶.
  143. روزی که هر دسته‌ای را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم؛ سوره اسراء، آیه: ۷۱.
  144. الميزان، ج ۱۳، ص ۱۶۶؛ نمونه، ج ۱۲، ص ۲۰۱ ـ ۲۰۳.
  145. الميزان، ج ۱، ص ۲۷۳؛ ج ۱۳، ص ۱۷۰ ـ ۱۷۱.
  146. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۱.
  147. فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم؛ سوره بقره، آیه: ۱۲۴.
  148. و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۳.
  149. برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم؛ سوره سجده، آیه: ۲۴.
  150. و زمامدارانی که از شمایند؛ سوره قصص، آیه: ۴۱.
  151. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۲.
  152. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۳.
  153. روض‌الجنان، ج۱۵، ص۱۳۷؛ الميزان، ج۱۶، ص۳۸.
  154. نمونه، ج ۱۶، ص ۹۰ ـ ۹۱.
  155. روض الجنان، ج ۱۵، ص ۱۳۷.
  156. الميزان، ج ۱۶، ص ۳۸.
  157. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۳.
  158. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۷.
  159. نمونه، ج ۱۷، ص ۱۶۶.
  160. برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند؛ سوره سجده، آیه: ۲۴.
  161. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۸.
  162. نمونه، ج ۱۷، ص ۱۶۶.
  163. و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند؛ سوره سجده، آیه: ۲۴.
  164. و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه: ۷۵.
  165. الميزان، ج ۱، ص ۲۷۳.
  166. و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم؛ سوره بقره، آیه: ۱۲۴.
  167. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۸.
  168. الميزان، ج ۱، ص ۲۶۸.
  169. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۸.
  170. المیزان، ج ۱۴، ص ۳۰۴ ـ ۳۰۵.
  171. آنان پرستندگان ما بودند؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۳.
  172. الكافى، ج ۱، ص ۱۷۵.
  173. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۸.
  174. الميزان، ج ۱، ص ۲۷۲ ـ ۲۷۵.
  175. آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد مگر آنکه راه برده شود؟؛ سوره یونس، آیه: ۳۵.
  176. نورالثقلين، ج ۲، ص ۳۰۳ ـ ۳۰۴؛ الميزان، ج ۱۰، ص ۵۶ ـ ۵۸ .
  177. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۸.
  178. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۹.
  179. پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد؛ سوره بقره، آیه: ۱۲۴.
  180. التفسيرالكبير، ج۴، ص ۳۶ ـ ۳۷، ج ۱۰، ص ۱۴۴.
  181. الميزان، ج ۱، ص ۲۷۴.
  182. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۹.
  183. ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!؛ سوره توبه، آیه: ۱۱۹.
  184. المیزان، ج ۹، ص ۴۰۲.
  185. ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!؛ سوره توبه، آیه: ۱۱۹.
  186. التفسيرالكبير، ج ۱۶، ص ۲۲۱؛ پيام قرآن، ج ۹، ص ۵۰ ؛ حق‌اليقين، ص ۵۴ ـ ۵۵ .
  187. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۹.
  188. ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید؛ سوره نساء، آیه: ۵۹.
  189. الميزان، ج ۴، ص ۳۸۹ ـ ۳۹۱؛ حق اليقين، ص ۴۰.
  190. التفسير الكبير، ج ۱۰، ص ۱۴۴؛ التفسير المنار، ج ۵ ، ص ۲۰۳.
  191. الميزان، ج ۴، ص ۳۹۲ ـ ۳۹۳.
  192. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۹.
  193. خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و (نیروی) تن او افزوده است؛ سوره بقره، آیه: ۲۴۷.
  194. و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش می‌کنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز می‌بردند کسانی از ایشان که آن را در می‌یافتند به آن پی می‌بردند؛ سوره نساء، آیه: ۸۳.
  195. الميزان، ج ۵ ، ص ۲۲؛ ج ۴، ص ۳۸۷ ـ ۳۹۱.
  196. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۹.
  197. روض‌الجنان،ج۶، ص۳۵؛ همان، ج۴، ص۳۸۷ـ ۳۹۱؛ ج ۵ ، ص ۲۳ ـ ۲۴.
  198. و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمی‌بود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید؛ سوره نساء، آیه: ۸۳.
  199. الميزان، ج ۱۲، ص ۲۵۹ ، ۲۸۵.
  200. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۳۰.
  201. و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ اگر نمی‌دانید از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.
  202. و پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم، اگر نمی‌دانید از اهل کتاب بپرسید؛ سوره انبیاء، آیه: ۷.
  203. الميزان، ج ۱۲، ص ۲۵۹ ، ۲۸۵.
  204. الميزان، ج۱۲، ص۲۸۵؛ پيام قرآن، ج۹، ص ۱۱۴.
  205. روض‌الجنان، ج ۱۳، ص ۲۰۹.
  206. و استواران در دانش؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.
  207. الكافى،ج۱، ص۲۱۳؛ نورالثقلين، ج۱، ص۳۱۵ ـ ۳۱۸.
  208. و کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.
  209. مجمع‌البيان، ج ۶ ، ص ۴۶۲؛ نورالثقلين، ج ۲، ص۵۲۱ ـ ۵۲۴ ؛ الميزان، ج۱۱، ص۳۸۷ ـ ۳۸۹.
  210. اما آن (قرآن) آیاتی روشن است در سینه کسانی که به آنان دانش داده‌اند؛ سوره عنکبوت، آیه: ۴۹.
  211. الكافى، ج ۱، ص ۲۱۳ ـ ۲۱۴؛ مجمع‌البيان، ۸ ، ص ۴۵۱؛ الميزان، ج ۱۶، ص ۱۴۲.
  212. الكافى، ج ۱، ص ۲۵۵ ـ ۲۵۶؛ الميزان، ج ۱۸، ص ۱۹۲.
  213. الكافى، ج ۱، ص ۱۷۶، ۲۷۰، ۲۲۳، ۲۳۱، ۲۳۸ـ ۲۴۲.
  214. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۳۰.