بحث:عصمت

از امامت‌پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

قاموس قرآن

به معنای امساك و حفظ. راغب گفته: «العصم:الامساك» در صحاح گفته: عصمت به معنى منع است «عَصَمَهُ الطَّعامُ» يعنى طعام او را از گرسنگى مانع شد. [مائده:67]. خدا تو را حفظ مى‏كند. آيه درباره جريان مقدّس غدير خّم است. [احزاب:17]. [هود:43]. حفظ و منع هر دو در اينجا به يك معنى است. [يونس:27]. آنها را از عذاب خدا حافظى و مانعى نيست. اعتصام: چنگ زدن. [آل عمران:101]. [آل عمران:103] .گوئى انسان به لطف خدا از گناه امتناع مى‏كند لذا اعتصام كه مى‏بايست امتناع معنى شود چنگ زدن معنى شده است. استعصام: امتناع يعنى طلب آنچه خويش را با آن حفظ كند. [يوسف:32]. با او درباره كام گرفتن مراوده كردم امتناع نمود. [ممتحنه:10]. عصم (بر وزن عنب) جمع عصمة است مراد از آن در آيه نكاح و علقه زوجيّت است طبرسى فرموده نكاح را از آن عصمت گويند كه زوجه در حباله و عصمت (حفظ) زوج است يعنى نكاح‏هاى زنان كافره را نگاه نداريد آيه درباره عقد ابتدائى با كافره نيست بلكه درباره نگهدارى نكاح است يعنى اگر مردى مسلمان شده بايد زن كافره را از خود جدا كند ايضاً اگر زن يك مسلمان كافر شود. درباره اين آيه در «طعام» ذيل عنوان «طعام اهل كتاب و زنان آنها» مشروحاً سخن گفته‏ايم.

مصادیق

عصمت ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:

در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل عصمت (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مدخل های وابسته

منبع‌شناسی جامع عصمت

__DISAMBIG__


محمد بیابانی اسکوئی

  • مفهوم ويژگيها اگر چه اختصاص و انحصار صفاتى را، به پيامبران و نفى آن‌ها را از ديگران در ذهن تداعى مى‌كند؛ امّا منظور ما از آن ويژگى‌هايى است كه بى ترديد فرستادگان الاهى دارا هستند ولى نفى آن‌ها از ديگران مورد نظر نيست. يكى از ويژگيهايى كه همه پيامبران آن را دارند «عصمت» است.

معناى لغوى عصمت

  • «عصمت» در لغت به معناى امساك و منع و حفظ است. ابن منظور مى‌گويد : «عصمت» در كلام عرب به معناى منع است. عَصَمَه، يَعْصِمه، عصمآ؛ يعنى: منع و حفظ كرد او را… ؛ و اعتصم فلان بالله؛ يعنى: به وسيله خدا خوددارى ورزيد.

معناى اصطلاحى عصمت

  • معصوم در زبان شرع كسى را گويند كه به لطف خداوند سبحان از هر گونه آلودگى به گناه و زشتى و پليدى امتناع كند در حالى كه توان آن‌ها را داشته باشد. و نيز سهو و نسيان و خطا در او راه نيابد و از اغواى شيطان به دور باشد. امام صادق ۷ معصوم را كسى مى‌داند كه به لطف خداوند سبحان از همه محارم الهى امتناع كند : الْمَعْصُومُ هُوَ الْمـُمْتَنِعُ بِاللَّهِ مِنْ جَمِيعِ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ قَدْ قَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى (وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِىَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِـيمٍ ) . (معصوم كسى است كه به واسطه خدا از همه حرامهاى خدا امتناع كند. و خداوند متعال مى‌فرمايد: «و كسى كه به خدا دست آويزد قطعاً به راه راست هدايت يافته است»).

عصمت و اختيار

  • از آنچه در معناى اصطلاحى عصمت ذكر شد روشن گرديد كه عصمت پيامبران امرى اختيارى است نه الزامى‌و اجبارى. يعنى با اينكه آنان توانايى انجام گناهان و معاصى را دارند امّا از انجام آن‌ها امتناع مى‌ورزند و دورى مى‌كنند. روايتى هم كه از امام صادق ۷ ذكر شد بيانگر همين نكته است. اما نبايد نقش توفيق و تسديد و الطاف سبحانى را در اين زمينه ناديده گرفت. بايد دانست كه خيلى از پيش زمينه‌هاى عصمت توسط خداوند سبحان در پيامبران ايجاد مى‌شود.

مقدّمات عصمت

نخست: معرفت

  • معرفت و آگاهى نقش اساسى در عصمت دارد. انسان وقتى از حقيقت و واقعيّت چيزى، آگاه مى‌شود و همه آثار و پيامدهاى آن را كامل و صحيح مى‌شناسد؛ ـ به ويژه اگر اين معرفت و شناخت نسبت به همه آثار دنيوى و اخروى آن به صورت عيان و مشاهده و يقين كامل باشد؛ و آدمى همه آثار خوب و بد آن را در دنيا و آخرت، نسبت به خود و ديگران مشاهده كرده، همه را با تمام وجود خويش احساس كند؛ ـ آيا چنين انسانى در اعمال خويش تأمل نمى‌كند؟ و با آگاهى از سرانجام هول‌انگيز آن، باز هم به انجام آن مى‌انديشد؟ آيا انسان خردپيشه آگاهانه لب به زهر كشنده مى‌زند؟! يا با داشتن يقين به فرجام دردناك خودكشى، به آن اقدام مى‌كند؟!
  • با توجّه به اين نكته و نيز با توجّه به گستره علم و آگاهى پيامبران و معرفت كامل آنان نسبت به حقايق دنيا و آخرت، و نيز شناخت كامل آن‌ها نسبت به آثار اشيا و اعمال در جهان هستى؛ آيا ممكن است باز هم به سوى گناه رفته يا حتّى به آن فكر كنند؟! ما انسانها از عالم آخرت و رويدادهاى آن بى خبريم، امّا پيامبران از آن كاملاً آگاهند. ناآگاهى و غفلت ما از آن يكى از عوامل انحراف و عصيان ما است، و اگر آنجا را مى‌ديديم عصيان نمى‌كرديم و سراغ گناه نمى‌رفتيم. اميرمؤمنان ۷ مى‌فرمايد : فَإِنَّكُمْ لَوْ قَدْ عَايَنْتُمْ مَا قَدْ عَايَنَ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ وَ سَمِعْتُمْ وَ أَطَعْتُمْ وَ لَكِنْ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ مَا قَدْ عَايَنُوا وَ قَرِيبٌ مَا يُطْرَحُ الْحِجَاب. (پس همانا شما اگر به عيان مى‌ديديد آن را كه مردگان از شما به عيان ديدند به يقين ناله مى‌كرديد و سست مى‌شديد و گوش فرا مى‌داديد و فرمان مى‌برديد امّا آنچه آن‌ها به عيان ديدند از شما پوشيده است و زود باشد كه پرده برداشته شود).
  • بنابراين تأثير علم و شناخت در عصمت و امتناع از معاصى روشن است و هيچ ترديدى در آن نيست درباره علم پيامبران و چگونگى عالم شدن آنان در مباحث بعدى بحث خواهيم كرد.

دوم: تقوا و پارسايى

  • تقوا و پارسايى و اطاعت از اوامر و دستورهاى الهى و پرهيز از گناهان، راه اطاعت و اجتناب از بديها را براى انسان هموار مى‌سازد. همان گونه كه عصيان و ارتكاب گناهان موجب مى‌شود راه معاصى ديگر به روى انسان باز شود و انسان به آسانى مرتكب آن‌ها شود. امام رضا ۷ مى‌فرمايد : الصَّغَائِرُ مِنَ الذُّنُوبِ طُرُقٌ إِلَى الْكَبَائِرِ وَ مَنْ لَمْ يَخَفِ اللَّهَ فِي الْقَلِيلِ لَمْ يَخَفْهُ فِي الْكَثِير. (گناهان كوچك راههايى هستند به سوى گناهان بزرگ. كسى كه از خدا در گناه كم نترسد در گناه زياد از او نخواهد ترسيد).
  • تقوا و پارسايى علاوه بر اينكه به طور مستقيم انسان را از گناه نگاه مى‌دارد به صورت غير مستقيم نيز عصمتى براى انسان مى‌آورد. زيرا به واسطه تقوا و اطاعت از خدا چشم دل انسان باز مى‌شود و بر دانش و معرفت او افزوده مى‌شود و اين ـ همان گونه كه گفتيم ـ از عوامل مهم عصمت به شمار مى‌رود. خداى تعالى مى‌فرمايد : وَإِنْ تُـطِـيعُوهُ تَهْتَدُوا. (واگر از او فرمان بريد هدايت پيدا مى‌كنيد). إِنْ تَتَّـقُوا اللّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً. (اگر از خدا تقوا كنيد براى شما اسباب تمييز قرار مى‌دهد).

سوم: دورى از شيطان

  • شيطان و اغواى او از عوامل مهم ارتكاب گناه و نسيان و لغزش آدمى است. بديهى است كسى كه از نفوذ شيطان دور باشد از برخى گناهان و لغزشها عصمتى خواهد يافت. عدم نفوذ شيطان در پيامبران الهى به اعتراف خود او روشن و بديهى است. خداى سبحان مى‌فرمايد : فَبِعِزَّتِک لاَُغْوِيَـنَّهُمْ أَجْمَعِـين الاَّ عِبَادکَ مِنْهُم المخلَصِين. (پس به عزّت تو به يقين همه آن‌ها را اغوا خواهم كرد جز بندگانت را از جمله بندگان مخلص را).
  • در اينكه پيامبران الهى از مصاديق بارز مخلصين هستند هيچ شكّ و ترديدى نيست.

چهارم: طينت پاك و اصلاب و ارحام پاكيزه و تغذيه مناسب

  • آب و خاك و تغذيه مناسب و محيط زندگى در روح و جسم انسانى بى تأثير نيست. تأثير سلامت روح و جسم هم در كردار و رفتار آدمى معلوم و روشن است. روايات فراوانى از اهل بيت : در تأثير غذا و ميوه و كردار انسان در روشنايى يا تاريكى و قساوت دل او به دست ما رسيده است. به عنوان مثال از آثار انار، حيات قلب و روشنايى روح و دورى از شيطان ذكر شده است. اميرمؤمنان ۷ مى‌فرمايد : فِي كُلِّ حَبَّةٍ مِنَ الرُّمَّانِ إِذَا اسْتَقَرَّتْ فِي الْمـَعِدَةِ حَيَاةٌ لِلْقَلْبِ وَ أَمَانٌ لِلنَّفْسِ مَنْ مَرَضِ وَسْوَاسِ الشَّيْطَانِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً. (در هر دانه‌اى از انار وقتى در معده مستقرّ شود حيات روح و چهل روز امان براى نفس از مرض وسوسه شيطان وجود دارد).
  • خداى سبحان از آغاز عنايت خاصّى به فرستادگان خويش دارد. و اين توجّه در خلقت آن‌ها لحاظ شده، و آنان را از طينتى ويژه آفريده و در صُلب‌ها و رَحِم‌هاى پاكيزه قرار داده است. امام زين العابدين ۷ مى‌فرمايد : إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ النَّبِيِّينَ مِنْ طِينَةِ عِلِّيِّينَ قُلُوبَهُمْ وَ أَبْدَانَهُمْ وَ خَلَقَ قُلُوبَ الْمـُومِنِينَ مِنْ تِلْکَ الطِّينَةِ وَ جَعَلَ خَلْقَ أَبْدَانِ الْمـُومِنِينَ مِنْ دُونِ ذَلِك. (همانا خداوند متعال روح و بدن‌هاى پيامبران را از طينت عليّين آفريد و روح‌هاى مؤمنين را هم از آن طينت آفريد و خلق بدن‌هاى مؤمنين را از قسمت پايين آن قرار داد).
  • امام صادق ۷ تصريح مى‌كند كه خداوند متعال همه پيامبران را از نسل پيامبران قرار داد و آنان را در اصلاب و ارحام پاكيزه جاى داد و هيچگاه كارهاى ناشايست جاهليّت دامن آنان را آلوده نكرد. مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ مِنْ غَيْرِ نَسْلِ الْأَنْبِيَاء… طُهِّرُوا فِي الْأَصْلَابِ وَ حُفِظُوا فِي الْأَرْحَامِ لَمْ يُصِبْهُمْ سِفَاحُ الْجَاهِلِيَّةِ وَ لَا شَابَ أَنْسَابَهُم. (خداوند هيچ پيامبرى را از نسل غير پيامبران مبعوث نكرد… پيامبران در اصلاب پاك بودند و در رحم‌ها محافظت شدند و بى عفتى زمان جاهليّت به آنان نرسيد و نسب آن‌ها در هم نياميخت).
  • تأثير پاكيزگى و خلوص طينت و آب و گل انسان و پالودگى او در اصلاب و ارحام در دورى او از گناهان و زشتيها قابل ترديد نيست. حضرت در ادامه همين حديث دليل اين امر را نيز روشن كرده، مى‌فرمايد: اخْتَارَ مِنْ وُلْدِ آدَمَ أُنـَاساً طَهَّرَ مِيلَادُهُمْ وَ طَيَّبَ أَبْدَانهُمْ وَ حَفِظَهُمْ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ أَخْرَجَ مِنْهُمُ الْأَنْبِيَاءَ وَ الرُّسُلَ فَهُمْ أَزْكَى فُرُوعِ آدَمَ. فَعَلَ ذَلِکَ لَا لِأَمْرٍ اسْتَحَقُّوهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ عَلِمَ اللَّهُ مِنْهُمْ حِينَ ذَرَأَهُمْ أَنَّهُمْ يُطِيعُونَهُ وَ يَعْبُدُونَهُ وَ لَا يُشْرِكُونَ بِهِ شَيْئاً فَهَوُلَاءِ بِالطَّاعَةِ نَالُوا مِنَ اللَّهِ الْكَرَامَةَ وَ الْمـَنْزِلَةَ الرَّفِيعَةَ عِنْدَه. (خداوند از فرزندان آدم انسانهايى را برگزيد، ولادت آن‌ها را پاك كرد و بدن هايشان را پاكيزه گرداند و آنان را در صلب‌هاى مردان و رحم‌هاى زنان محافظت كرد و از آن‌ها پيامبران و رسولان را بيرون آورد، پس آنها پاكيزه‌ترين شاخه‌هاى آدم هستند. اين كارها را نه به خاطر استحقاقشان از خداى متعال برايشان انجام داد ولى خدا آنگاه كه آنان را آفريد اطلاع داشت كه اطاعتش خواهند كرد وعبادتش خواهند نمود و چيزى را شريك او قرار نخواهند داد پس آنان به اطاعت از خدا، به اين كرامت و مقام والا نزد خدا رسيدند).
  • پس آنان پيش از آنكه به دنيا بيايند مورد توجّه حضرت حق بودند و خداى سبحان به جهت آنكه آنان از ساير بندگانش در اطاعت او مقدّم بودند؛ مقام نبوّت و رسالت را فقط به آنان عطا فرموده؛ و همواره آنان را در همه حالات مورد توجّه و محافظت و حمايت خويش قرار داده است.

انواع عصمت

  • عصمت را مى‌توان ـ با توجّه به متعلّق آن ـ به عصمت از گناه و عصمت از سهو ونسيان و لغزش و عصمت از هر گونه آلودگى و پليدى در اصلاب و ارحام تقسيم كرد.
  • همان گونه كه گفتيم پيامبران از همه گونه‌هاى عصمت برخوردار بودند و در تمام حالات خويش به لطف و عنايت الهى از هر گونه پليدى و زشتى و سهو و نسيان و گناه پاك بودند.
  • بدين ترتيب روشن مى‌شود كه آنان در اخذ وحى و حفظ و تبليغ آن ـ چنان كه خواهيم گفت ـ از هر گونه سهو و نسيان و پيروى از هواى نفس و نفوذ شيطان مصون بودند. و البتّه روح القدس نيز در عصمت آنان سهم عظيم داشته است كه در بخش‌هاى آينده به آن اشاره خواهيم كرد.

لزوم عصمت پيامبران

  • پيامبران الهى حجّتهاى مطلق خداوند سبحان بر آفريدگان او هستند. حجّت يعنى دليل و برهان. بنابراين كسى كه از زشتى وپليدى و گناه دور نباشد؛ چگونه مى‌تواند حجّت مطلق الاهى بر خلق باشد؟ به همين جهت است كه امام رضا ۷ رسولان الهى را معصوم و مصون از هر گونه خطا و لغزش مى‌داند؛ و حجّيّت و شاهد بودن آن‌ها را بر خلق از علوم و حكمتهاى سرشارى مى‌داند كه در قلبهاى آن‌ها جاى دارد : إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِکَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ وَ أَلْهَمَهُ الْعِلْمَ إِلْهـَاماً فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَا يُحَيَّرُ فِيهِ عَنِ الصَّوَابِ، وَ هُوَ مَعْصُومٌ مُوَيَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ الْخَطَايَا وَ الزَّلَلَ وَ الْعِثَارَ يَخُصُّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِکَ لِيَكُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِه. (همانا بنده آنگاه كه خدا او را براى امور بندگانش برمى گزيند سينه او را براى اين امر فراخ مى‌كند و در قلب او چشمه‌هاى حكمت را به وديعه مى‌گذارد و علم را به او الهام مى‌كند پس بعد از آن در هيچ جوابى فرو نمى‌ماند و از حق در تحيّر نمى‌شود. و او معصوم و مؤيّد و موفّق و مورد تسديد الهى است از خطاها و لغزش‌ها و ليز خوردن‌ها در امان است. خداوند او را به اين امور اختصاص داده است تا حجّت او بر بندگانش و گواه او بر خلقش باشد).
  • از سوى ديگر ـ چنان كه خواهيم گفت ـ پيامبران الهى تنها كسانى هستند كه از سوى خداى تعالى براى رساندن اخبار و وحى الهى به مردم انتخاب شده‌اند. پس آنان بايد از هرگونه سهو و نسيان و هواى نفس و نفوذ شيطان وغفلت، معصوم و مصون باشند؛ تا بتوانند اخبار الهى را بدون هيچگونه تصرّفى به مردم ابلاغ كنند.
  • يكى از اهداف مهمّ پيامبران الهى اتمام حجّت بر بندگان الهى است. بديهى است چنين شخصيّتى بايد از هر جهت سالم و صالح بوده و در علم و تقوا و عمل به احكام الهى و خوى‌هاى نيكو، از همه بندگان برتر باشد. امام صادق ۷ مى‌فرمايد : إِنَّ اللَّهَ لَا يَجْعَلُ حُجَّةً فِي أَرْضِهِ يُسْأَلُ عَنْ شَيْءٍ فَيَقُولُ لَا أَدْرِي. (همانا خداوند كسى را در روى زمين حجّت قرار نمى‌دهد كه از چيزى سؤال شود و بگويد: نمى‌دانم). ونيز مى‌فرمايد : أَ تَرَى مَنْ جَعَلَهُ اللَّهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِهِ يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْءٌ مِنْ أُمُورِهِمْ؟! (آيا مى‌گويى: خداوند كسى را كه حجّت بر خلقش قرار داده چيزى از امور آن‌ها بر او پوشيده مى‌ماند؟!).
  • درست به همين جهت است كه رسول خدا ۹ بعد از آنكه پيامبران را حجّتهاى خدا معرفى مى‌كند؛ مى‌فرمايد: آنان به وحى الهى عمل مى‌كنند : إِنَّمَا الْأَنْبِيَاءُ حُجَجُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ النَّاطِقُونَ بِكِتَابِهِ الْعَامِلُونَ بِوَحْيِه. (همانا پيامبران حجّت‌هاى خدا بر روى زمين و سخنگويان كتابش و عمل كنندگان به وحى او هستند).
  • البتّه پيامبران حجّت‌هاى ظاهرى خداوند بر بندگان اويند؛ و عقل حجّت باطنى است؛ كه اين دو به كمك همديگر حجّت را بر خلق تمام مى‌كنند. بنابراين هيچكدام به تنهايى نمى‌توانند حجّت كامل و كافى باشند.