حجر الاسود

از دانشنامه امامت
پرش به ناوبری پرش به جستجو

متن این جستار آزمایشی است، امید می رود در آینده نه چندان دور آماده شود.

این مدخل مرتبط با مباحث پیرامون امام مهدیعلیه السلام است. "امام مهدی" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل امام مهدی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

تکیه‏‌گاه حضرت مهدیعلیه السلام هنگام ظهور.

  • از بخش‏های مهم مسجد الحرام و کعبه، حجر الاسود است که همواره در طول تاریخ - به ویژه در تاریخ صدر اسلام - از ارزش و اعتبار ویژه‌‏ای برخوردار بوده است.
  • در برخی روایات از اهمیت و جایگاه آن در عصر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام‏ نیز سخن به میان آمده است.
  • امام باقر علیه السلام فرمود: به خدا سوگند! گویا می‌‏بینم قائم پشت خود را به حجر الاسود تکیه داده، از خداوند سبحانه و تعالی می‌‏خواهد به حق خود برسد. آن‏گاه قائم می‌‏فرماید: "ای مردم! هر کس درباره حضرت آدم با من احتجاج کند، بداند من از او به آدم برترم و آن کس که در رابطه با شخصیت نوح با من احتجاج کند، من بر او به نوح مقدم هستم. و هر کس بخواهد درباره با ابراهیم با من مجادله کند، من از او به ابراهیم برتری دارم ... و اگر کسی بخواهد با شخصیت محمدصلى الله عليه وآله وسلم با من محاجه کند، به طور مسلم من به حضرت محمد از او اولی هستم و هرکس که بخواهد در قرآن با من مجادله نماید، من از همه اولی به قرآن خداوند هستم ....»[۱][۲].

حجر الاسود در موعودنامه

  • سنگی است سیاه‌رنگ که بر رکن جنوب شرقی کعبه منصوب است و بوسیدن و لمس آن مستحب، و واجب است که طواف از محازی آن آغاز گردد و به همان‌جا ختم شود. از امام صادق علیه السلام روایت شده که مابین رکن یمانی و حجر الاسود، هفتاد پیغمبر مدفون‌اند که همه از گرسنگی و سختی از دنیا رفته‌اند[۳]. امام باقر علیه السلام نیز فرمودند: سه سنگ از بهشت آمده: حجر الاسود، سنگ مقام ابراهیم و سنگ بنی اسرائیل[۴]. عبدالله بن صالح می‌گوید: حضرت بقیة الله علیه السلام را در مقابل حجر الاسود دیدم که مردم به طرف حجر الاسود هجوم می‌بردند و او می‌فرمود: "به این مأمور نیستند"[۵]. امام صادق علیه السلام فرمود: "نخستین چیزی که از عدالت قائم علیه السلام ظاهر می‌شود این است که منادی اعلام می‌کند، آنان که طواف مستحبّی می‌کنند، مطاف و حجر الاسود را برای کسانی که طواف واجب می‌کنند، خالی کنند"[۶].
  • محمد بن قولویه، استاد شیخ مفید می‌گوید: قرامطه -که از پیروان محمد بن قرمط‍‌ بودند و اعتقاد داشتند او امام زمان است- به مکه حمله کرده و حجر الاسود را ربوده بودند و پس از مدت‌ها در سال ٣٠٧ ق. بازپس فرستادند و قصد داشتند در محل قبلی خود نصب نمایند. من این خبر را پیشتر در میان کتاب‌های خویش خوانده بودم و می‌دانستم که آن را فقط‍‌ امام زمان علیه السلام می‌تواند در جای خود نصب کند. چنان‌که در زمان امام زین العابدین علیه السلام نیز از جای خود کنده شد و فقط‍‌ امام علیه السلام توانست آن را در جای خود نصب کند. به همین خاطر به شوق دیدار امام زمان علیه السلام قصد حج نمودم. اما هنگامی که به بغداد رسیدم به بیماری سختی مبتلا شدم. ناچار شخصی به نام "ابن هشام" را نائب گرفتم تا علاوه بر ادای حج به نیت من نامه‌ای را که خطاب به حضرت علیه السلام نوشته بودم، به دست ایشان برساند. در آن نامه خطاب به ناحیه مقدسه معروض داشته بودم که آیا از این بیماری نجات خواهم یافت‌؟ و مدت عمر من چند سال خواهد بود؟ به او گفتم: تمام تلاش من آن است که این نامه به دست کسی برسد که حجر الاسود را در محل خود نصب می‌کند. وقتی نامه را به او دادی، پاسخش را نیز دریافت کن! ابن هشام پس از این‌که با موفقیت مأموریت خود را انجام داد، بازگشت و گفت: وقتی به مکه رسیدم، خبر نصب حجر الاسود به گوشم رسید، فوراً خود را به حرم رساندم. مقداری پول به شرطه‌ها دادم تا اجازه بدهند کسی که حجر الاسود را در جای خود نصب می‌کند، ببینم و عده‌ای از آن‌ها را نیز استخدام نمودم که مردم را از اطرافم کنار بزنند، تا بتوانم از نزدیک شاهد جریان باشم. وقتی نزدیک حجر الاسود رسیدم، دیدم هرکس آن را برمی‌داشت و در محل خود می‌نهاد، کمی به خود می‌لرزید و دوباره می‌افتاد. همه متحیر مانده بودند و نمی‌دانستند چه باید بکنند؟ تا این‌که جوانی گندم‌گون که چهره زیبایی داشت جلو آمد و سنگ را برداشت و در محل خود قرار داد و سنگ بدون هیچ لرزشی بر جای خود ایستاد. گویی هیچ‌گاه نیفتاده بود. فریاد شوق از مرد و زن برخاست. او در مقابل چشمان جمعیت بازگشت و از در حرم خارج شد. من به دنبال او دویدم و مردم را کنار می‌زدم. ان‌ها فکر می‌کردند که دیوانه شده‌ام و از مقابلم می‌گریختند. چشم از او بر نمی‌گرفتم تا این‌که از جمعیت دور شدم. با این‌که او آرام قدم برمی‌داشت و من به سرعت می‌دویدم به او نمی‌رسیدم. تا این‌که وقتی به جایی رسیدم که هیچ‌کس غیر از من او را نمی‌دید، ایستاد و رو به من نمود و گفت: آن‌چه با خود داری بده!
  • وقتی نامه را به ایشان تقدیم نمودم، بدون این‌که آن را بخوانند، فرمودند: به او بگو از این بیماری هراسی نداشته باش و پس از این، سی سال دیگر زندگی می‌کنی. آن‌گاه مرا چنان گریه‌ای فراگرفت که توان هیچ‌گونه حرکتی نیافتم و او در مقابل دیدگانم مرا ترک نمود و بازگشت. سال ٣٦٠ ابن قولویه دوباره بیمار شد و به سرعت خود را آماده نمود و وصیت کرد. به او گفتند: چرا در هراسی‌؟ ان شاء الله خداوند شفا عنایت خواهد کرد. او گفت: این همان سال وعده است. و در همان سال و با همان بیماری وفات یافت[۷][۸].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

Icon4.png با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید ... بسیاری از پانویس‌ها برخوردار از لینک انتقال به اطلاعات جدید هستند:  

  1. " وَ اللَّهِ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى الْقَائِمِ علیه السلام وَ قَدْ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ‏ إِلَى‏ الْحَجَرِ ثُمَ‏ يَنْشُدُ اللَّهَ‏ حَقَّهُ‏ ثُمَّ يَقُولُ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ يُحَاجَّنِي فِي اللَّهِ فَأَنَا أَوْلَى بِاللَّهِ، أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ يُحَاجَّنِي فِي آدَمَ فَأَنَا أَوْلَى بِآدَمَ، أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ يُحَاجَّنِي فِي نُوحٍ فَأَنَا أَوْلَى بِنُوحٍ، أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ يُحَاجَّنِي فِي إِبْرَاهِيمَ فَأَنَا أَوْلَى بِإِبْرَاهِيمَ، أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ يُحَاجَّنِي فِي مُوسَى‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"؛ نعمانی، الغیبة، ص ۱۸۱؛ با اندک تفاوتی: تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۵۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۲۰۴
  2. سلیمیان، خدامراد،فرهنگ‌نامه مهدویت، ص:۱۶۵.
  3. بحار الانوار، ج ۱۴، ص ۴۶۴.
  4. معارف و معاریف، ج ۴، ص ۴۰۵.
  5. اصول کافی، ج ۱، ص ۳۳۱؛ غیبة طوسی، ص ۱۶۲.
  6. بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۷۴؛ الزام الناصب، ص ۲۲۳.
  7. بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۵۸ و ۵۹.
  8. مجتبی تونه‌ای، موعودنامه، ص:۲۷۱.