ختم نبوت در قرآن

از دانشنامه امامت
پرش به: ناوبری، جستجو

متن این جستار آزمایشی است، امید می رود در آینده نه چندان دور آماده شود.

اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث ختم نبوت است. "ختم نبوت" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل ختم نبوت (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

خاتمیت ویژگی و امتیاز منحصر به پیامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم به عنوان آخرین پیامبر خدا و پایان‌بخش نبوت[۱].

واژه‌شناسی لغوی

  • "خاتمیت" مصدر صناعی "خَتَم یَختِم خَتماً" و ختم در لغت به معنای پایان دادن، مهر نهادن و امضاست [۲] پایان‌بخش را خاتِم می‌خوانند[۳] و امری که کار یا چیزی را با آن پایان می‌دهند خاتَم نامند، بنابراین "خاتِم الانبیاء" که بر پیامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم اطلاق می‌شود، به معنای پایان‌بخش سلسله انبیاست و "خاتَم النّبیین" نیز کسی است که خدا با او سلسله انبیا را خاتمه بخشیده و شریعت او تا قیامت برقرار است [۴] آیه ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا[۵] که تنها آیه صریح در بحث است، بر این مطلب دلالت دارد. لازمِ خاتمیت شریعت اسلام، کمال و جامعیت نهایی آن است، چنان که خدای متعالی در سوره مائده آیه ۳ به کمال اسلام تصریح و رضایت خود را به دین بودن اسلام اعلام داشته: ﴿ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا [۶]. و تصریح کرده است که هرگز دینی جز اسلام را نمی‌پذیرد: ﴿وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ[۷][۸].

خاتمیت دین اسلام

  • یکی از ویژگیهای اسلام خاتمیت دین اسلام و پیامبری نبی اکرمصلى الله عليه وآله وسلم است: ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا[۹]. عموم مفسران با استفاده از کلمه ﴿خَاتَمَ بر این عقیده‌اند که پیامبر اکرمصلى الله عليه وآله وسلم آخرین پیامبر الهی است و لازمه خاتمیت پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم آن است که پس از اسلام دینی نخواهد آمد، زیرا با توجه به اینکه نبوت اعم از رسالت است با پایان یافتن نبوت، رسالت نیز پایان می‌پذیرد[۱۰]. عارفان ملاک ختم نبوت را آن دانسته‌اند که همه مراحل و منازل فردی و اجتماعی انسان و راهی که باید بپیماید، یکجا برای پیامبر اکرمصلى الله عليه وآله وسلم کشف شد و پس از آن هر بشری هر چه دریافت کند بیشتر از آن نخواهد بود: " الخاتمُ مَن خَتَم المَراتِبَ بأَسرها‏‏"[۱۱][۱۲].

خاتمیت در آیات قرآن

  • نُه آیه از آیات قرآنی، بر خاتمیت نبوت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم دلالت می‌کنند[۱۳]. در اینجا به یک آیه اشاره می‌گردد و در ادامه بحث نیز به برخی آیات دیگر اشاره خواهد شد: ﴿ مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا[۱۴][۱۵].
  • در زبان عرب، معنای اصلی "خَتم"، رسیدن به پایان هر چیزی است، واژه خاتَم یا خاتِم اسمی است مشتق از آن و به معنای چیزی است که به‌ وسیله آن به کاری پایان داده می‌شود[۱۶]. ازاین‌رو ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ، یعنی کسی که آخرینِ پیامبران می‌باشد و سلسله نبوت به او پایان می‌پذیرد[۱۷].
  • درباره دلالت این آیه بر خاتمیت پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله وسلم دو اشکال مطرح شده است[۱۸]:
  1. به فرض اینکه خاتم به همان معنای معروف باشد، مفاد آیه این است که سلسله "نبیین" به‌وسیله آن حضرت ختم شده نه اینکه سلسله "رسولان" هم ختم شده باشد[۱۹].
  2. واژه "خاتم" به معنای انگشتری نیز آمده است، و شاید در این آیه هم همین معنا منظور باشد. در این فرض، معنای خاتم النبیین، زینت‌بخش پیامبران است و نه پایان‌بخش[۲۰].
  • پاسخ اشکال اول: این است که هر پیامبری که دارای مقام رسالت باشد دارای مقام نبوت هم هست و با پایان یافتن سلسله انبیا، سلسله رسولان هم پایان می‌یابد[۲۱][۲۲].
  • اما پاسخ اشکال دوم: این است که "خاتَم" (بر وزن حاتم) آن‌گونه که لغت‌شناسان گفته‌اند به معنی چیزی است که به‌وسیله آن، امری پایان داده می‌شود، و نیز به معنی چیزی آمده است که با آن اوراق و مانند آن را مُهر می‌کنند.

این امر معمول بوده و هست که وقتی می‌خواهند درِ نامه یا ظرف یا خانه‌ای را ببندند و کسی آن را باز نکند، روی در یا روی قفل آن ماده چسبنده‌ای می‌گذارند و روی آن مهری می‌زنند که امروز از آن تعبیر به "لاک و مهر" می‌شود. مُهری را که بر اینگونه اشیاء می‌زنند "خاتَم" می‌گویند، لذا در بعضی از کتب معروف لغت در معنی خاتم "ما یوضع علی الطینه" گفته شده است[۲۳]. این‌ها همه بدان سبب است که این کلمه از ریشه "ختم" به معنی "پایان" گرفته شده، و ازآنجاکه این کار (مهر زدن) در خاتمه و پایان قرار می‌گیرد نام "خاتم" بر وسیله آن گذارده شده است[۲۴].

  • با این وصف، اگر می‌بینیم یکی از معانی "خاتم" انگشتر است آن نیز به همین دلیل است که نقش مهرها را معمولاً روی انگشترهایشان می‌کندند و به‌وسیله انگشتر نامه‌ها را مهر می‌کردند، لذا در حالات پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم و ائمه هدی شخصیت‌های دیگری ازجمله مسائلی که مطرح می‌شود نقش خاتم آنهاست[۲۵].
  • با این بیان به‌خوبی روشن می‌شود که خاتم گر چه امروز به انگشتر تزیینی نیز اطلاق می‌شود، ولی ریشه اصلی آن از ختم به معنی پایان گرفته شده است و در آن روز به انگشترهایی می‌گفتند که با آن نامه‌ها را مهر می‌کردند[۲۶].
  • به‌ علاوه، ماده "ختم" در قرآن مجید در هشت مورد به کار رفته و در همه‌جا به معنی پایان دادن و مهر نهادن است؛ مانند: ﴿ الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ [۲۷]، ﴿خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ[۲۸][۲۹].
  • از اینجا معلوم می‌شود کسانی که در دلالت آیه بر خاتمیت پیامبر اسلام و پایان گرفتن سلسله انبیا به‌وسیله او وسوسه کرده‌اند، به‌کلی از معنی این واژه بی‌اطلاع بوده‌اند و یا خود را به بی‌اطلاعی زده‌اند، وگرنه کلمه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ به‌ وضوح بر خاتمیت دلالت دارد[۳۰].


  • بر اساس تصریح قرآن کریم که مهم‌ترین و نخستین منبع خاتمیت است، هیچ دینی جز اسلام پذیرفته نیست:
  1. ﴿ وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ[۳۱]. لازمه این معنا، کمال و جامعیت نهایی اسلام است[۳۲].
  2. آیه: ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا[۳۳] به دلالت مطابقی و شفاف، خاتم پیامبران را حضرت محمد نام می‌برد که در تمامی کتب لغت معنای "خاتم" به معنای پایان هر امری آمده است و به شبهات آن نیز پاسخ گفته شده[۳۴].
  3. ﴿وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ[۳۵]. این آیه، عروض هر نوع باطل را بر قرآن نفی می‌کند و یکی از عروض باطل، نسخ قرآن توسط کتاب دیگر است و آیه فوق عروض بطلان را به‌صورت مطلق نفی کرده و تا قیامت، حق و پایدار خواهد بود. باری! آیه فوق، نه نبوت تبلیغی، بلکه نبوت تشریعی را نفی می‌کند و نبوت تبلیغی با اصل امامت و آیه اکمال دین نفی می‌شود.
  4. ﴿وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ [۳۶] ظاهر ﴿مَن بَلَغَ مطلق و بدون محدودیت زمانی می‌باشد که به معنای عدم ظهور پیامبر و شریعت دیگر می‌باشد.
  5. ﴿وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِّن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ[۳۷]. آیه فوق به این نکته تصریح دارد که با نزول قرآن گویا وحی الهی به اتمام رسیده و دیگر کلمات آسمانی تکرار نخواهد شد.

منظور از ﴿كَلِمَتُ رَبِّكَ با توجه به جمله ﴿أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِّن رَّبِّكَ، قرآن مجید است قید ﴿لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ تصریح می‌کند که اسلام و قرآن غیر منسوخ باقی خواهد ماند. قید مذکور، به اطلاق خود، هم تبدیل به‌وسیله نسخ الهی را رد می‌کند و هم تبدیل به دست تحریف‌گران را[۳۸].

  1. ﴿تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا [۳۹]. قرآن کتابی است برای انذار عموم بشر در هر مکان و زمانی، و چون هیچ‌گونه قیدی در آیه ذکر نشده، بر شمول هدایت نسبت به افراد بشر دلالت می‌کند. کلمه عالمین به‌صورت مجازی گاهی بر گروهی از افراد بشر اطلاق شده است: ﴿وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ [۴۰] و ﴿وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ[۴۱]، ولی نیاز به قرینه دارد. اصولاً همه آیاتی که بر عمومیت نبوت پیامبر و شریعت اسلام دلالت می‌کنند ظهور در خاتمیت آن نیز دارند[۴۲].

تبیین خاتمیت

  • بیشتر مفسران اهل سنت[۴۳] و برخی از تفاسیر شیعه[۴۴] در تبیین خاتمیت، از روایتی نبوی[۴۵] بهره گرفته‌اند که تأکید می‌کند مَثَل پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم نسبت به نبوت، مثل آخرین خشت یک عمارت است که با آن، کار عمارت به پایان می‌رسد[۴۶].
  • برخی از مفسران بر پایه خاتم‌النبیین بودن پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم که در قرآن بدان اشاره شده است ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا[۴۷] گفته‌اند: ایشان خاتم رسولان نیز هستند، زیرا نبوت، شرط مقدّم بر رسالت است و با ختم نبوت، رسالت نیز ختم می‌شود[۴۸][۴۹].
  • خاتمیت پیامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم در سخن برخی از مفسران به سه ضلع تحلیل گشته است[۵۰]:
  1. خاتمیت نبوت آن حضرت در میان انبیاء و رسولان الهی[۵۱].
  2. خاتمیت قرآن در میان کتاب‌های آسمانی[۵۲].
  3. خاتمیت شریعت اسلام در میان شرایع آسمانی[۵۳]؛ نیز تأکید شده است که استمرار وحی با تضمین خدا: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ[۵۴] به صورت تفصیل اصولی است که بر پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم نازل شده‌اند و اهل‌ بیتعلیهم السلام آنها را بیان می‌کنند [۵۵][۵۶].
  • برخی از حکیمان، خاتمیت را به انقطاع وحی خاص با وساطت فرشته بر قلب و گوش رسول معنا کرده و معتقدند ماهیت و حکم نبوت و رسالت مطلق آگاه شدن از امور غیبی و مأموریت‌های ماورایی گسسته نشده است[۵۷] بعضی دیگر، خاتمیت را اتحاد با صادر اول و احاطه به دو دایره قوس نزول و صعود معرفی کرده و افزوده‌اند که مرتبه صادر اول در قوس نزول و مرتبه خاتم الانبیاء در قوس صعود با هم موازی‌اند و این دو قوس در مرتبه حضرت ختمی سر به سر گذارده‌اند و بدین ترتیب، دایره وجود تمام می‌شود و مبدأ و معاد اضافی به هم پیوسته و مبدأ و معاد حقیقی با هم متحد می‌شوند و به‌دیگر سخن، برترین مرتبه کمالات انسان رتبه نبوت و بالاترین مرتبه نبوت، عقل اول است و این همان مرتبه خاتم الانبیاء است که نبوت با وجود ایشان ختم می‌شود[۵۸][۵۹].
  • بر پایه آنچه گذشت، راز سخن رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم که فرمود: نخستین مخلوق خدا روح من است و مرا با خدا وقتی است که نه فرشته‌ای مقرّب و نه پیامبری مرسل را رسد که با من در آن شریک باشد، نیز آشکار می‌گردد، رحمت بودن آن حضرت برای جهانیان ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ[۶۰] ازآن‌روست که وی واسطه رسیدن فیض وجود و رحمت الهی به همه کائنات است[۶۱][۶۲].
  • گفتنی است گرچه لفظ ﴿ أَبَ در روایت " أَنَا وَ عَلِيٌ‏ أَبَوَا هَذِهِ‏ الْأُمَّةِ‏ ‏" کنایه از احاطه وجودی آن حضرت بر امت خویش است، بر حسب عبارت "خاتم النبیین"، ایشان نه تنها بر امت خویش، بر همه انسان‌ها حتی دیگر انبیاء الهی احاطه داشته و در حکم مجرای وجودی[۶۳] و واسطه مشاهده مراتب حضرت حق برای دیگر پیامبران است[۶۴]، چنان‌که ایشان پیامبر بودند؛ اما حضرت آدمصلى الله عليه وآله وسلم هنوز میان آب و گل بود[۶۵][۶۶].
  • برخی عارفان، خاتمیت را مقامی اعطایی از جانب حضرت حق و بالاترین مرتبه وجودی انسان پس از گذراندن مراحل ایمان، عبادت، زهد، معرفت، ولایت، رسالت و اولوالعزم بودن دانسته و آن را به نسخ همه شرایع معنا کرده‌اند [۶۷][۶۸].
  • در بیان ویژگی‌های خاتم نیز گفته شده است: برترین علم به خدا در اختیار خاتم است و در دایره ممکنات، دانش هیچ موجودی به علم وی نمی‌رسد، زیرا تنها اوست که به همه مقامات و مراتب و تمایز آنها از یکدیگر آگاه است[۶۹] و به نهایت کمال رسیده است[۷۰][۷۱].
  • نبوت و کتاب و شریعت خاتم، از مظاهر یا تجلّیات مقام جامع احدی و حضرت اسم الله الاعظم است، از این‌رو نبوت، کتاب و شریعت او جامع‌ترین، کامل‌ترین و شریف‌ترین آنهاست[۷۲] بعید نیست حدیث " أُوتِيتُ‏ جَوَامِعَ‏ الْكَلِمِ‏‏ ‏"[۷۳] اشاره به همه این امور باشد[۷۴].
  • برخی از اهل معرفت ذیل ﴿تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا [۷۵] عقل فرقانی پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم را عقل محیط "عقل کل" و جامع کمالات همه عقل‌ها و آن حضرت را مظهر همه صفات حق دانسته‌اند، از همین‌رو رسالت او را عام و معنای خاتمیت را نیز عیناً همان معنای عموم رسالت شمرده‌اند و اُمّتِ خاتم الانبیاء را بهترین امت‌ها[۷۶] برخی از روشنفکرانِ دینی معاصر، وحی را گونه‌ای تجربه دینی دانسته و برای رشد اندیشه بشر، مراحل کودکی و جوانی و میانسالی معتقد است؛ او ختم نبوت را به معنای بی‌نیازی انسان‌ها از فرستادن رسولان الهی و ادامه نبوت می‌داند، زیرا بشر در کودکی‌اش به فرمان غریزه بوده و بر همین اساس، وحی که خود نیز نوعی غریزه است، نازل و با آن به سوی کمال خویش هدایت می‌شد؛ ولی آدمی در دوران بزرگسالی‌اش به رشد عقلانی رسیده و با ملکه نقّادی، عاقلانه مصالح خویش را تشخیص می‌دهد، ازاین‌رو بساط وحی برچیده و نبوت پایان می‌یابد. به گفته وی، پیامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم میان جهان کهنه و نو ایستاده و اسلام که ظهورش ولادت عقل برهانی استقرایی است، بشر را از دوره کودکی "یعنی سلطه غرایز" به مرحله بلوغ و بزرگسالی "یعنی تحت فرمان عقل" رسانده است[۷۷][۷۸].
  • این دیدگاه با ۴ انتقاد اساسی روبه‌رو شده است[۷۹]:
  1. وحی، هدایتی فراتر از حس و عقل است و نمی‌توان آن را از سنخ غریزه دانست که فروتر از حس و عقل است[۸۰].
  2. نتیجه این سخن، بی‌نیازیِ مطلقِ انسان، با وجود رشد عقلی، از دین است،[۸۱] در حالی‌ که به اعتراف خود وی، علم و عقل برای جامعه بشر بس نیستند، بلکه آدمی به دین و ایمان مذهبی نیز نیازمند است[۸۲][۸۳].
  3. این دیدگاه دچار تناقض است، زیرا از سویی وحی را نوعی تجربه باطنی در دوره کودکی بشر می‌خواند و از طرفی، اجتهاد را عنصر پویایی اسلام می‌شمارد که ضرورت وحی، لازمِ آن است[۸۴].
  4. لازمِ سخن یاد شده پایان یافتن وحی و تجربی دینی در دوران بلوغ و میانسالی بشر است، در حالی که به اعتقاد وی، تجربه باطنی برای همیشه ماندگار و از منابع سه‌گانه معرفت "طبیعت، تاریخ و تجربه درونی" است[۸۵][۸۶].
  • برخی ضمن تأکید بر نظریه پیش گفته و تعیین زمان ختم رهبری وحیانی "۲۵۰ سال پس از پیامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم" معتقد است که خاتمیت، فارغ‌التحصیل شدن انسان از مکتب وحی است و بشر بر اساس اجتهاد در تعلیمات وحیانی و آشنایی با آموخته، بی‌آنکه پیغمبر دیگری بیاید، می‌تواند خود در مسیر کمال گام بردارد[۸۷][۸۸].
  • به باور وی، رسالتی که پیامبران در میان اقوام بر عهده داشتند، در عصر خاتمیت بر دوش روشنفکرانی است که از "شعور نبوت" برخوردارند[۸۹] افزون بر نقدهای پیشین، اگر مراد از این روشنفکران امامانِ معصوم و فقیهانِ دوران غیبت باشد، آنان استمراربخش نبوت‌اند، و گرنه اولاً این سخن با عقیده امامت که یکی از آموزه‌های مهمّ دینی و شیعی است ناسازگار است و ثانیاً باید روشنفکرانی خردگرا را – چونان مارکس و دیگران – که وحی را به شکلی مطلق به حاشیه رانده‌اند، وارث انبیا و ادامه دهنده راه آنان به شمار آورد[۹۰].
  • اشکال اساسی این‌گونه تفسیرها توهّم تقابل میان عقل و دین است، در حالی که کمال تعاضد میان آن دو برقرار و عقل در کنار نقل، محصِّل و معرِّف قوانین دین است و ختم نبوت یعنی همه اصول و قوانین اعتقادی، عملی، اخلاقی، فقهی و حقوقی به صورت جامع در متون دینی آمده است وعقول برانگیخته شده از راه نبوت ختمی، گنجینه‌های خود را در آن بارور می‌بینند، ازاین‌رو به منبع وحیانی نو نیاز نیست. به سخن دیگر، دینی که عقل را کنار نقل، منبع شناخت احکام الهی می‌داند، برای همیشه در هدایت انسان‌ها بر این دو منبع تأکید می‌کند؛ نه آنکه رشد عقلانی را محدود کننده دین بداند. عقل رقیب دین نیست، بلکه در درون آن است[۹۱][۹۲].
  • به گفته برخی اندیشمندان معاصر، راز تکرار فرستادن رسل و تشریع شریعت‌هایی پیش از اسلام، یکی از سه امر است: احتمال تحریف ادیان؛ نقص ادراکی بشر؛ نیازمندی دین به تفسیر و تبلیغ. راز خاتمیت، اولاً مصونیت اسلام از چالش تحریف با تضمین خدا[۹۳] ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ[۹۴] و ثانیاً تواناییِ بشر بر گرفتن دین کامل در دوره ظهور اسلام و ثالثاً قدرت علمای امت در دوران خاتمیت، بر استخراج و تبلیغ حکم الهی با شناخت اصول کلی اسلام و درک شرایط زمان و مکان است. بر این اساس، با از میان رفتن علل تجدید نبوت، تکرار آن نیاز نیست[۹۵]

برخی مفسران، اجتهاد علمی و مدیریتی را - که به ترتیب عهده‌دار استنباط احکام و سنت‌گذاری پایدارند - کنار فطری بودن اسلام و توجه آن به نیازهای ثابت و متغیر زندگی انسان‌ها، از مهم‌ترین عوامل جاودانگی دین اسلام می‌دانند[۹۶] برخی نیز در این زمینه، افزون بر امور یاد شده، از استعداد بی‌پایان کتاب و سنت یاد کرده‌اند[۹۷][۹۸].

پیوند خاتمیت با مباحث دیگر

  • خاتمیت با مسائل و مباحث مهم دیگری نیز پیوند دارد؛ مانند ضرورت هدایت، فرستادن رسولان از سوی خدای والا و عمومیت این کار برای همه بشر[۹۹]، نیازمندی فطری انسان به دین ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ[۱۰۰][۱۰۱]، کمال و خلود اسلام و قرآن ﴿لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ [۱۰۲][۱۰۳] و ویژگی‌های پیامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم[۱۰۴][۱۰۵][۱۰۶].

ضرورت خاتمیت

نوشتار اصلی: ضرورت ختم نبوت
  • قرآن کریم، مهم‌ترین منبعی است که پیامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم را خاتم انبیاء خوانده است: ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا[۱۰۷] این معنا از مسلّمات و قطعیات اعتقادی اسلام است، به شکلی که انکارش نفی ضروری دین شمرده می‌شود[۱۰۸]، ازاین‌رو هرکس پس از پیامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم نبوت را ادعا کند، باید کشته شود[۱۰۹][۱۱۰].

اثبات خاتمیت

نوشتار اصلی: اثبات ختم نبوت
  • در روایات به خاتمیت تصریح شده است، چنان که پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: من برای همه مردم فرستاده شدم و با من به نبوت پایان داده شد[۱۱۱]؛ همچنین خطاب به امیرمؤمنانعلیه السلام فرمود[۱۱۲]: تو نسبت به من همانند هارونعلیه السلام نسبت به موسیعلیه السلام هستی؛ جز اینکه پس از من پیامبری نخواهد بود[۱۱۳][۱۱۴].
  • امیر مؤمنان، علیعلیه السلام نیز با عبارت‌های " الْخَاتِمِ‏ لِمَا سَبَقَ‏ ‏"، " خَاتَمُ‏ رُسُلِهِ‏‏" و " خَاتَمِ‏ النَّبِيِّينَ‏ ‏" بر خاتمیت تأکید کرده است [۱۱۵] برخی خاتمیت را بحثی درون دینی دانسته و گفته‌اند: نمی‌توان برای اثبات آن، برهانی عقلی آورد و از دیدگاه عقل، تنها می‌توان آن را ممکن دانست[۱۱۶] .برخی اندیشمندان معاصر نیز معتقدند شناخت معیارهای خاتمیت در چنبره دانش ما نیست و بر پایه حکمت الهی است که پیامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم آخرین فرستاده خدای والا باشد. به رغم سخنان یاد شده می‌توان با اثبات کمال نهایی اسلام، بر خاتمیت پیام‌آورش استدلال کرد. به سخن دیگر، خاتمیّت و کمال نهایی، دو امر متلازم‌اند و نمی‌شود دینی خود را خاتم ادیان بداند و داعیه کمال نهایی نداشته باشد؛ یا داعیه کمال نهایی داشته باشد ولی خود را خاتم ادیان نداند[۱۱۷][۱۱۸].
  • متکلمان مسلمان، سه دلیل نقلی برای اثبات خاتمیت یاد کرده‌اند: نخست آیه آیه ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا[۱۱۹] و دوم، سخن رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم به امیر مؤمنانعلیه السلام که فرمود: نسبت تو به من مانند نسبت هارونعلیه السلام به موسیعلیه السلام است، جز آنکه پس از من پیامبری نخواهد بود. دلیل سوم، اجماع است[۱۲۰][۱۲۱].
  • با بهره‌گیری از دیگر آیات قرآن در بیانی تحلیلی می‌توان چنین گفت: قرآن کریم بیانگر هر چیزی است: ﴿تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ [۱۲۲] و از هیچ امری که لازمِ هدایت و ارشاد مردم باشد غفلت نورزیده: ﴿ مَّا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ [۱۲۳] و پیامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم نیز به برترین مرتبه از کمال رسیده است: ﴿ ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى[۱۲۴]، از این‌رو قرآن وی کامل‌ترین وحی و در بردارنده برترین معارف[۱۲۵]: ﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا[۱۲۶] و مهیمن بر همه کتاب‌های آسمانی است:[۱۲۷] ﴿ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ إِلَى اللَّه مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ[۱۲۸] هیمنه داشتن به معنای تسلط بر چیزی به جهت مراقبت از آن یا اعمال انواع تصرفات در آن است و قرآن از آن رو مهیمن بر دیگر کتاب‌های آسمانی است که اصول ثابت و تغییرناپذیری مانند توحید و معاد را که در آنها آمده، حفظ می‌کند و احکام و قوانینی را که به زمانی خاص، اختصاص داشته‌اند نسخ کرده و احکام جدیدی را جایگزین آنها می‌سازد[۱۲۹]؛ همچنین شریعت او کامل‌ترین شریعت است و همه نیازهای آفریدگان را در همه زمان‌ها و مکان‌ها و هر شرایطی تا قیامت تأمین می‌کند، بنابراین پیامبر دیگری پس از ایشان نخواهد آمد[۱۳۰][۱۳۱].
  • افزون بر این، قرآن کریم پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم را رسولی برای همه بشر تا پایان جهان می‌داند: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ[۱۳۲] و تأکید می‌کند انذار ایشان برای جهانیان: ﴿تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا [۱۳۳] و رسالتش مایه رحمت برای همه عالمیان است: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ[۱۳۴] و این همه خود دلیل دیگری برای اثبات خاتمیت‌اند، ازاین‌رو برخی عمومیت نبوت پیامر اکرمصلى الله عليه وآله وسلم را مستلزم خاتمیت ایشان دانسته‌اند[۱۳۵] بعضی نیز براساس آیه ۱۰۷ سوره انبیاء برای هر پیامبری به سهمی از شفقت و نصیحت معتقد شده‌اند و برترین درجه ممکن را به پیامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم اختصاص داده و افزوده‌اند سهمی از شفقت، نصیحت، هدایت و ارشاد برای پیامبر دیگری پس از او نمانده است، تا با بعثت او به انجام رسد، پس ایشان پایان‌بخش رسولان است[۱۳۶] و با نبوتشان باب بعثت مُهر شده است.[۱۳۷][۱۳۸].

منابع

پانویس

Icon4.png با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید ... بسیاری از پانویس‌ها برخوردار از لینک انتقال به اطلاعات جدید هستند:  

  1. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  2. مجمع‌البحرین، ج ۱، ص ۶۲۲؛ تاج‌العروس، ج ۱۶، ص ۱۸۸ - ۱۹۰؛ لغت نامه، ج ۶، ص ۹۵۲۸، «ختم».
  3. مفردات، ص ۱۴۳، «ختم».
  4. مجمع‌البیان، ج ۴، ص ۴۳6 - ۴۳۷؛ ج ۸، ص ۵۶۷؛ المیزان، ج ۱۶، ص ۳۲۵.
  5. محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره احزاب، آیه:۴۰.
  6. امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم؛ سوره مائده، آیه:۳.
  7. و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در جهان واپسین از زیانکاران است؛ سوره آل عمران، آیه:۸۵.
  8. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  9. و اینکه برخی از ما فرمانبردارند و برخی رویگردان از راه درست، پس کسانی که فرمانبرداری کنند، رهیافتی را می‌جویند؛ سوره احزاب، آیه: ۴۰.
  10. المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۲۵.
  11. مجموعه آثار، ج‌۲، ص‌۱۹۳، «مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی»؛ اصطلاحات الصوفیه، ص‌۳۱.
  12. دیبا، حسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۳، ص: ۲۳۷ - ۲۶۰.
  13. هشت آیه دیگر عبارت‌اند از: فصلت:۴۱ – ۴۴؛ انعام:۲۰ و ۱۱۵؛ سبأ:۲۸؛ اعراف:۱۵۸؛ قلم:۵۲؛ انبیا:۱۰۷.
  14. محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره احزاب، آیه: ۴۰.
  15. سبحانی، محمد تقی و برنجکار، رضا، معارف و عقاید، ج۱، ص:۲۵۵ - ۲۶۴.
  16. لسان العرب، ج۱۲، ص۱۶۴؛ تاج العروس، ج۱۶، ص۱۹۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۲۴۶.
  17. سبحانی، محمد تقی و برنجکار، رضا، معارف و عقاید، ج۱، ص:۲۵۵ - ۲۶۴.
  18. سبحانی، محمد تقی و برنجکار، رضا، معارف و عقاید، ج۱، ص:۲۵۵ - ۲۶۴.
  19. سبحانی، محمد تقی و برنجکار، رضا، معارف و عقاید، ج۱، ص:۲۵۵ - ۲۶۴.
  20. سبحانی، محمد تقی و برنجکار، رضا، معارف و عقاید، ج۱، ص:۲۵۵ - ۲۶۴.
  21. آموزش عقائد، ص:۲۸۸.
  22. سبحانی، محمد تقی و برنجکار، رضا، معارف و عقاید، ج۱، ص:۲۵۵ - ۲۶۴.
  23. لسان العرب، ج۱۲، ص۱۶۳.
  24. سبحانی، محمد تقی و برنجکار، رضا، معارف و عقاید، ج۱، ص:۲۵۵ - ۲۶۴.
  25. سبحانی، محمد تقی و برنجکار، رضا، معارف و عقاید، ج۱، ص:۲۵۵ - ۲۶۴.
  26. سبحانی، محمد تقی و برنجکار، رضا، معارف و عقاید، ج۱، ص:۲۵۵ - ۲۶۴.
  27. امروز بر دهان‌هایشان مهر می‌نهیم و از آنچه انجام می‌دادند دست‌هایشان با ما سخن می‌گویند و پاهایشان گواهی می‌دهند؛ سوره یس، آیه:۶۵.
  28. خداوند بر دل‌ها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بینایی‌های آنها پرده‌ای است و عذابی سترگ خواهند داشت؛ سوره بقره، آیه: ۷.
  29. سبحانی، محمد تقی و برنجکار، رضا، معارف و عقاید، ج۱، ص:۲۵۵ - ۲۶۴.
  30. سبحانی، محمد تقی و برنجکار، رضا، معارف و عقاید، ج۱، ص:۲۵۵ - ۲۶۴.
  31. و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در جهان واپسین از زیانکاران است؛ سوره آل عمران، آیه:۸۵.
  32. خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص۲۷۹.
  33. محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره احزاب، آیه:۴۰.
  34. قدردان قراملکی، محمد حسن، دین و نبوت، ص ۲۲۳.
  35. و به راستی آن کتابی است ارجمند.در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است؛ سوره فصلت، آیه: ۴۱- ۴۲.
  36. به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم؛ سوره انعام، آیه:۱۹.
  37. و کسانی که به آنان کتاب داده‌ایم می‌دانند که آن (قرآن) فرو فرستاده‌ای راستین از سوی پروردگار توست پس به هیچ روی از تردیدکنندگان مباش!و سخن پروردگارت به راستی و دادگری کامل شد؛ هیچ دگرگون کننده‌ای برای سخنان وی نیست و او شنوای داناست؛ سوره انعام، آیه: ۱۱۴ - ۱۱۵.
  38. قدردان قراملکی، محمد حسن، دین و نبوت، ص ۲۲۴-۲۲۶.
  39. بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد؛ سوره فرقان، آیه:۱.
  40. شما را بر جهانیان برتری دادم؛ سوره بقره، آیه:۱۲۲.
  41. و بر زنان جهان برتری داد؛ سوره آل عمران، آیه:۴۲.
  42. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ج۲، ص۱۱۰-۱۱۱.
  43. تفسیر ابن‌کثیر، ج ۳، ص ۵۰۱ - ۵۰۲؛ روح‌المعانی، ج ۲۲، ص ۴۱.
  44. من وحی‌القرآن، ج ۱۸، ص ۳۲۳؛ نمونه، ج ۱۷، ص ۳۴۳.
  45. صحیح مسلم، ج ۷، ص ۶۳-۶۴؛ مسند احمد، ج ۵، ص ۱۳۷، ۱۷۴؛ صحیح البخاری، ج ۴، ص۱۶۲-۱۶۳.
  46. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  47. محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره احزاب، آیه:۴۰.
  48. المیزان، ج ۲۴، ص ۳۲۵.
  49. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  50. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  51. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  52. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  53. الفرقان، ج ۲۴، ص ۱۵۴ - ۱۵۸.
  54. بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود؛ سوره حجر، آیه:۹.
  55. الفرقان، ج ۲۴، ص ۱۵۴ - ۱۵۸.
  56. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  57. الشواهد الربوبیه، ص ۳۷۶ - ۳۷۹.
  58. گوهر مراد، ص ۳۷۰ - ۳۷۲.
  59. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  60. و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده‌ایم؛ سوره انبیاء، آیه:۱۰۷.
  61. گوهر مراد، ص ۳۷۰ - ۳۷۲.
  62. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  63. ر.ک: امالی صدوق، ص ۶۵، ۴۱، ۷۷۵؛ عبون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۹۱-۹۲؛ بحارالانوار، ج1۶، ص ۹۵؛ ج ۲۳، ص ۱۲۸؛ ج ۲۶، ص ۲۶۴؛ ج ۳۶، ص ۱۱.
  64. شرح فصوص قیصری، ص ۴۳۶.
  65. تحفة الأحوذی، ج ۱۰، ص ۵۶؛ بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۷۸.
  66. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  67. نک: انسان کامل، ص ۹۳.
  68. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  69. شرح فصوص قیصری، ص ۴۳۶؛ شرح فصوص ابن‌ترکه، ج ۱، ص ۱۹۱.
  70. شرح فصوص قیصری، ص ۱۵۱.
  71. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  72. آداب الصلوة، ص ۳۰۹.
  73. خصال، ص ۲۹۲؛ امالی، طوسی، ص ۴۸۴.
  74. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  75. بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد؛ سوره فرقان، آیه:۱.
  76. تفسیر ابن‌عربی، ج ۲، ص ۸۱.
  77. ر.ک: احیای فکر دینی در اسلام، ص ۱۴۴ - ۱۴۶.
  78. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  79. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  80. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  81. احیای فکر دینی در اسلام، ج ۲، ص ۱۹۲ – ۱۹۴.
  82. مجموعه آثار، مطهری، ج ۲، ص ۱۸۹، «وحی و نبوت».
  83. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  84. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  85. مجموعه آثار، مطهری، ج ۲، ص ۱۹۰ - ۱۹۱.
  86. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  87. مجموعه آثار، شریعتی، ج ۱۴، ص ۳۲۷.
  88. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  89. مجموعه آثار، شریعتی، ج ۴، ص ۱۵۱، «بازگشت».
  90. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  91. منزلت عقل، ص ۱۷۹ - ۱۸۰.
  92. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  93. مجموعه آثار، مطهری، ج ۳، ص ۱۵۶، «ختم نبوت»؛ ج ۲۱، ص ۲۱ - ۲۳، «اسلام و مقتضیات زمان»؛ ج ۲، ص ۸۴ - ۸۵، «وحی و نبوت».
  94. بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود؛ سوره حجر، آیه: ۹.
  95. مجموعه آثار، مطهری، ج ۲، ص ۱۸۴ - ۱۸۵، «وحی و نبوت».
  96. مجموعه آثار، مطهری، ج ۲، ص ۱۸۵.
  97. خاتمیت، ص ۱۳۵ - ۱۴۸.
  98. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  99. کشف‌المراد، ص ۴۸۷؛ قواعدالمرام، ص ۱۳۶ - ۱۳۷؛ رک: شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج ۵، ص ۵۴.
  100. بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمی‌دانند؛ سوره روم، آیه: ۳۰.
  101. شرح چهل حدیث، ص ۱۸۰؛ طلب و اراده، ص ۸۶ - ۸۸؛ مجموعه آثار، مطهری، ج ۳، ص ۳۸۴ - ۳۸۹، «خورشید هرگز غروب نمی‌کند».
  102. در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است؛ سوره فصلت، آیه:۴۲.
  103. محاضرات فی الالهیات، ص ۳۳۱ - ۳۳۲.
  104. تفسیر موضوعی، ج ۸، ص ۵۹ - ۶۰، ۱۴۴ - ۱۴۵، «سیره رسول اکرم».
  105. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  106. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  107. محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره احزاب، آیه:۴۰.
  108. اصول‌الدین، ص ۱۶۲ - ۱۶۳؛ الروضة البهیه، ج ۹، ص ۱۹۵.
  109. المختصر النافع، ص ۲۲۱؛ قواعد الاحکام، ج ۳، ص ۵۴۸؛ الکاشف، ج ۶، ص ۲۲۵.
  110. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  111. صحیح مسلم، ج ۷، ص ۶۴ - ۶۵؛ الطبقات، ج۱، ص ۱۹۲؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۴۱۲.
  112. الکافی، ج ۸، ص ۱۰۶.
  113. ر.ک: الکافی، ج ۸، ص ۲۶، ۱۰۷؛ کمال‌الدین، ص ۲۵، ۲۷۸؛ نیز ر.ک: بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۱۸، ۲۱۸.
  114. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  115. نهج‌البلاغه، خطبه ۷۲، ۱۷۳، ۸۷.
  116. شرح نهج‌البلاغه، ابن‌میثم، ج ۱، ص ۵۷۲.
  117. معارف قرآن، ج ۵، ص ۱۸۴؛ نک: آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۲۶ - ۱۲۷.
  118. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  119. محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره احزاب، آیه:۴۰.
  120. صحیح البخاری، ج ۵، ص ۱۲۹؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۹؛ الاعتماد، ص ۸۴؛ کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۵۹۹ - ۶۰۰.
  121. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  122. بیانگر هر چیز است؛ سوره نحل، آیه:۸۹.
  123. ما در این کتاب، هیچ چیز را فرو نگذاشته‌ایم؛ سوره انعام، آیه:۳۸.
  124. سپس نزدیک شد و فروتر آمد.آنگاه (میان او و پیامبر) به اندازه دو کمان یا نزدیک‌تر رسید؛ سوره نجم، آیه: ۸- ۹.
  125. الکاشف، ج۶، ص ۲۲۵ - ۲۲۶.
  126. بی‌گمان این قرآن به آیین استوارتر رهنمون می‌گردد و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام می‌دهند مژده می‌دهد که پاداشی بزرگ دارند؛ سوره اسراء، آیه:۹.
  127. تفسیر سمرقندی، ج ۱، ص ۴۱۹؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۲، ص ۱۰ - ۱۱؛ المیزان، ج ۲، ص ۳۱۲.
  128. و ما این کتاب را به سوی تو به درستی فرو فرستاده‌ایم که کتاب پیش از خود را راست می‌شمارد و نگاهبان بر آن است؛ پس میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و به جای آنچه از حق به تو رسیده است از خواسته‌های آنان پیروی مکن، ما به هر یک از شما شریعت و راهی داده‌ایم و اگر خداوند می‌خواست شما را امّتی یگانه می‌گردانید لیک (نگردانید) تا شما را در آنچه‌تان داده است بیازماید؛ پس در کارهای خیر بر یکدیگر پیشی گیرید، بازگشت همه شما به سوی خداوند است بنابراین شما را از آنچه در آن اختلاف می‌ورزیدید آگاه می‌گرداند؛ سوره مائده، آیه:۴۸.
  129. المیزان، ج ۵، ص ۳۴۸.
  130. الارشاد، ص ۲۱۰.
  131. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.
  132. و تو را جز مژده‌بخش و بیم‌دهنده برای همه مردم نفرستاده‌ایم اما بیشتر مردم نمی‌دانند؛ سوره سبأ، آیه:۲۸.
  133. بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد؛ سوره فرقان، آیه:۱.
  134. و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده‌ایم؛ سوره انبیاء، آیه: ۱۰۷.
  135. اوائل المقالات، ص ۱۷۵.
  136. التفسیر الکبیر ، ج ۲۵، ص ۲۱۴؛ روح‌المعانی، ج ۲۲، ص ۳۲.
  137. روض‌الجنان، ج ۱۵، ص ۴۳۱.
  138. خسروپناه، عبدالحسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص:۵۲۹ - ۵۳۸.