شروط امامت

از دانشنامه امامت
(تغییرمسیر از شرایط امامت)
پرش به: ناوبری، جستجو

متن این جستار آزمایشی است، امید می رود در آینده نه چندان دور آماده شود.

این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل شروط امامت (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.


شروط امامت از دیدگاه متکلمین

قریشی بودن امامعلیه السلام

همچنین ببینید: قریشی بودن امام
  • مقصود از قریشی بودن امامعلیه السلام این است که نسب او به نضر بن کنانه بازگردد. اکثر معتزله، اشعریه و ماتریدیه قریشی بودن را از شرایط امام دانسته‌اند. آنان در این باره به حدیث: الأئمّة من قریش استدلال کرده‌اند [۶][۷].
  • از نظر شیعه امامت به قریش اختصاص دارد، ولی شامل همه طوایف و قبایل قریش نمی‌شود، بلکه ویژه بنی‌هاشم است. دلیل آنان حدیث الأئمّة من قریش نیست، بلکه حدیث ثقلین و مانند آن است که امامت را مخصوص امیرمؤمنان و خاندان او از ذریه حضرت زهراعلیها السلام می‌داند. به این جهت است که آنان به جای صفت قریشی بودن، صفت هاشمی بودن را ذکر کرده‌اند [۸] امیرمؤمنانعلیه السلام در این باره فرموده است[۹]:
  • امامان از قریش هستند و ریشه در بنی‌هاشم دارند و غیر بنی‌هاشم صلاحیت امامت را ندارند[۱۰][۱۱].
  • خوارج و برخی از معتزله لزوم قریشی یا هاشمی بودن امامعلیه السلامرا رد کرده‌اند. آنان بر نظریه خود دو دلیل آورده‌اند: یکی حدیثی از پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم که فرموده است: «أطیعوا ولو أمّر علیکم عبد حبشی أجدع‏»[۱۲][۱۳].
  • دلیل دیگر این که از نظر عقل آنچه در امامت لازم است علم و بصیرت و دیگر کمالات عقلی و روحی است، ولی نسب و نژاد در آن نقشی ندارد [۱۴] در نقد دلیل اول گفته شده است: حدیث مزبور مربوط به امامت اصلی نیست، بلکه مربوط به حکام و فرماندهانی است که توسط امامعلیه السلام اصلی برگزیده می‌شوند. در نقد دلیل دوم نیز گفته شده است: نَسَب در امامت بی‌تأثیر نیست، زیرا مردم از کسانی که از نَسب عالی و شریف برخوردارند، اطاعت و انقیاد بهتری دارند و در نتیجه دستورهای آنان کامل تر رعایت خواهد شد[۱۵][۱۶].

عدالت و پارسایی

همچنین ببینید: عدالت امام
همچنین ببینید: پارسایی امام
  • مذاهب کلامی‌درباره این صفت اتفاق نظر ندارند. از نظر شیعه امامیه عدالت و پارسایی از شرایط لازم امامت است؛ زیرا اگر امامعلیه السلام عادل نباشد یا تسلیم ظلم می‌شود که از رذایل اخلاقی و مخالف با عصمت است یا به دیگران ستم خواهد کرد که از گناهان کبیره و با عصمت مخالفت دارد [۱۷]. شیعه اسماعیلیه و زیدیه نیز عدالت و پارسایی را از صفات لازم امامعلیه السلام دانسته‌اند [۱۸] معتزله نیز عدالت و پاکدامنی را از صفات امامعلیه السلام شناخته‌اند [۱۹] از نظر اباضیه نیز عدالت از شرایط لازم امامت است[۲۰][۲۱].
  • دیدگاه مشهور اشاعره نیز لزوم عدالت و پارسایی در باب امامت است [۲۲] حشویه و ظاهرگرایان اهل حدیث عدالت را در امامت شرط ندانسته‌اند. به اعتقاد آنان اگر فردی از طریق قهر و غلبه زمام امر حکومت را در دست گیرد هر چند جائر و ستمکار باشد امامتش اثبات خواهد گردید [۲۳] آنچه این سخن را تأیید می‌کند سخن احمد بن حنبل است که گفته است اطاعت از امام اگر چه تبهکار باشد؛ واجب است [۲۴][۲۵].
  • از نظر اکثر اهل حدیث؛ امامعلیه السلام با ارتکاب ظلم و فسق از مقام خود خلع نمی‌شود و قیام علیه او روا نیست؛ فقط باید او را موعظه کرد و از اطاعت وی در معاصی خداوند سرباز زد [۲۶][۲۷].
  • با این که ماتریدیه در کلام؛ روشی عقلی دارند؛ ابوحفص ماتریدی در این مسئله با اهل حدیث و ظاهرگرایان همراه شده و گفته است: امام با ارتکاب ظلم و فسق از مقام خود عزل نمی‌شود[۲۸][۲۹].
  • ابو جعفر طحاوی نیز همین دیدگاه را برگزیده است [۳۰]. طرفداران این عقیده به دو وجه استناد کرده‌اند: یکی عمل صحابه و تابعین که در زمان حکومت‌های اموی زندگی می‌کردند و در برابر ستمگری و تبهکاری آنان روش مدارا و سکوت را برگزیده بودند و حتی برخی از آنان؛ مانند عبداللّه بن عمر از قیام علیه بنی امیه منع می‌کردند [۳۱] و دیگری احادیثی که بر اطاعت از فرمانروا دستور داده و از سرپیچی از فرمان او نهی کرده است [۳۲][۳۳].
  • دو استدلال مزبور ناتمام است؛ زیرا در برابر احادیث یاد شده؛ احادیث دیگری روایت شده که از هرگونه همکاری با فرمانروای ستمگر نهی کرده است. ابن اثیر جزری به نقل از ترمذی و نسایی از پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم روایت کرده که فرمود: پس از من امیرانی رهبری شما را برعهده می‌گیرند؛ هر کس دروغگویی آنها را تصدیق کرده و ستمکاری آنان را تأیید کند؛ از من نخواهد بود [۳۴] در حدیث دیگری از پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم آمده است که در قیامت کسانی که ستمکاران را یاری کرده‌اند با آنها محشور خواهند شد [۳۵] امام حسینعلیه السلام از پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم روایت کرده که فرمود: هر کس فرمانروای ستمکاری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده؛ عهد الهی را می‌شکند و بر خلاف سنت پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم عمل می‌کند و در میان مردم دست به تبهکاری و ستمگری می‌زند، با گفتار و کردار خود علیه او اقدام نکند؛ بر خداوند است که او را با آن فرمانروای ستمکار همنشین کند [۳۶][۳۷].
  • از سوی دیگر؛ همه صحابه و تابعین در برابر ستمکاری و تبهکاری بنی‌امیه سکوت نکردند. روشن‌ترین گواه این مطلب قیام امام حسینعلیه السلام علیه یزید ستمکار و تبهکار است. عده‌ای از صحابه یا تابعین نیز که علیه یزید قیام نکردند بدان جهت نبود که مخالفت با حاکم ستمکار را روا نمی‌دانستند؛ بلکه یا به خاطر ترس بر جان و مال خود بود؛ و یا به این دلیل بود که گمان می‌کردند قیام علیه او نتیجه‌ای نخواهد داشت [۳۸] ولی امام حسینعلیه السلام بر آن بود که سکوت در برابر رفتار جائرانه و تبهکارانه یزید سبب نابودی اسلام خواهد شد؛ بدین جهت حاضر شد جان و مال و فرزندان و یاران فداکار خود را در راه دفاع از اسلام فدا نماید. امام حسینعلیه السلام با قیام خود چند مطلب مهم را اثبات کرد: نامشروع بودن حکومت یزید؛ مشروع بودن قیام علیه حاکم ستمکار و تبهکار؛ احیای سنت امر به معروف و نهی از منکر؛ پایداری سیره و سنت پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم و امیرمؤمنانعلیه السلام[۳۹].

دانایی و کفایت

همچنین ببینید: دانایی امام
همچنین ببینید: کفایت امام
  • پیشوای جامعه اسلامی‌ باید از دو گونه معرفت برخوردار باشد: یکی شناخت معارف و احکام اسلامی‌و دیگری معرفت به مصالح و مفاسد امور و شئون مربوط به مدیریت جامعه؛ که از آن به عنوان کفایت در رهبری یاد می‌شود[۴۰].
  • متکلمان اسلامی‌ در لزوم معرفت و کفایت در امامت اختلافی ندارند؛ ولی در گستره و چگونگی آن؛ دیدگاه‌های متفاوتی اظهار کرده‌اند. شیعه امامیه علم و کفایت در امامت را در عالی‌ترین سطح لازم دانسته است [۴۱][۴۲].
  • معتزله علم به احکام شریعت را از صفات لازم امام دانسته‌اند. البته؛ آنان علم بالفعل به همه احکام را شرط ندانسته و گفته‌اند تحصیل علم از طریق اجتهاد نیز کافی است؛ و اگر از این طریق نیز نتواند احکام شریعت را به دست آورد می‌تواند به مجتهدان رجوع کند و مطابق رأی آنان حکم نماید [۴۳][۴۴].
  • متکلمان اشعری؛ علم به احکام شریعت و داشتن بصیرت و کفایت لازم در مدیریت را از شرایط امام دانسته‌اند. مقصود آنان از علم به شریعت؛ علم حاصل از طریق اجتهاد است [۴۵] از سخن مؤلف و شارح مواقف به دست می‌آید که شرط علم اجتهادی برای امام؛ رأی اکثریت اشاعره است؛ ولی برخی از آنان آن را شرط ندانسته اند [۴۶] چنان که از گفتار مولوی محمد عبدالعزیز فرهاری به دست می‌آید که متکلمان ماتریدیه نیز در این باره همین دیدگاه را داشته‌اند. اکثر آنان معتقدند امام باید در اصول و فروع دین مجتهد باشد؛ ولی برخی از آنان اجتهاد را شرط ندانسته‌اند؛ با این همه قول دوم را ترجیح داده است[۴۷][۴۸].
  • عالمان زیدیه نیز علم به شریعت را یکی از شرایط لازم برای امام دانسته‌اند؛ برخی از آنان؛ علاوه بر شرط عالم بودن به احکام شریعت؛ اعلم بودن امام را نیز شرط کرده اند [۴۹] با توجه به این که اسماعیلیه عصمت را از شرایط امام دانسته‌اند و از طرفی مهم‌ترین فلسفه امامت را تعلیم معارف الهی توسط امام به دیگر مکلفان شناخته‌اند؛ دیدگاه آنان درباره لزوم شرط علم برای امام روشن خواهد بود؛ اما روشن‌ترین و کامل‌ترین دیدگاه در این باره چنان که اشاره شد دیدگاه شیعه امامیه است که امام باید به همه معارف و احکام اسلامی‌ علم بالفعل و خطا ناپذیر داشته باشد؛ زیرا بدون داشتن چنین علمی؛ غرض از امامت که حفظ و تبیین احکام شریعت است به صورت کامل به دست نخواهد آمد[۵۰].

شرایط امام

همچنین ببینید: شرایط امام
همچنین ببینید: عصمت امام
همچنین ببینید: علم امام
همچنین ببینید: حجیت امام
همچنین ببینید: ولایت امام
  1. عصمت: بر اساس آموزه‌های قرآن، امامعلیه السلام دارای ویژگی‌هایی است که مهم‌ترین آنها عصمت است[۵۱]. خدای متعال در پاسخ حضرت ابراهیمعلیه السلام که از خدا خواست تا امامت را در ذرّیه او قرار دهد فرمود: عهد من به ظالمان نمی‌رسد: ﴿ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ [۵۲] مفسران با استناد به این آیه عصمت را برای امامعلیه السلام لازم می‌دانند و لزوم عصمت را این‌گونه تبیین می‌کنند که امامعلیه السلام مقتدا و رهبری است که اقتدای به او واجب است و اگر امامعلیه السلام معصیت کند بر آدمیان نیز از باب لزوم اطاعت از امامعلیه السلام، معصیت واجب خواهد بود و این امر محال است، زیرا معصیت ممنوع است و جمع فعل و ترک غیر ممکن است، ازاین‌رو عصمت در امامانعلیهم السلام لازم است تا این محذور پیش نیاید[۵۳] ناگفته نماند که آیه بر عصمت امامعلیه السلام در طول حیات و تمام عمر دلالت می‌کند بنابراین کسی که در قسمتی از عمر خود گرفتار فسق یا شرک باشد شایستگی مقام امامت را نخواهد داشت [۵۴][۵۵]. نیز خداوند در ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ [۵۶] از مؤمنان می‌خواهد، تقوای الهی را پیشه ساخته و به طور مطلق [۵۷] با صادقان باشند: ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ [۵۸] بی‌تردید لازمه همراهی مطلق با آنان، عصمت آنهاست[۵۹][۶۰]. همچنین در ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ [۶۱]، اطاعت از اولواالامر در ردیف اطاعت پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم و اطاعت پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم در ردیف اطاعت خدای متعال قرار گرفته است و چون اطاعت خدا به صورت مطلق واجب است بنابراین، اطاعت پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم و اولواالامر نیز به طور مطلق واجب است و لازمه وجوب اطاعتِ مطلق، عصمت است [۶۲] دلالت آیه بر عصمت چنان واضح و روشن است که برخی از اهل سنت نیز نتوانسته‌اند آن را انکار کنند، گرچه مصداق اولواالامر در نظر آنان، اهل حلّ و عقد از امت‌اند که مجموع آنان ـ به شرط اجتماع ـ خطا نمی‌کنند[۶۳]؛ ولی چون اهل حل و عقد کسانی‌اند که ممکن است مرتکب خطا بشوند از عصمت بهره‌ای ندارند و نمی‌تواند مراد آیه اهل حل و عقد باشد[۶۴][۶۵].
  2. علم خدادای: امامانعلیهم السلام حق که مسئولیت خطیر هدایت مردم به سعادت و کمال و مدیریت جوامع انسانی را بر عهده دارند، باید از دانش گسترده برخوردار باشند، تا بتوانند این مسئولیت را به انجام رسانند، افزون بر این لازم است علم آنان از خطا و شک مصون باشد، تا مردم بتوانند به آنان اعتماد کنند و هدایت ایشان را پذیرفته و تحت حاکمیت آنان به اهداف مادی و معنوی خود برسند، ازاین‌رو خداوند طالوت را با برتری در دانش و نیروی جسمانی برای حاکمیت بر بنی‌اسرائیل برگزید: ﴿ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ [۶۶] و نیز اولواالامر را مرجع علمی مسلمانان در تشخیص حق و باطل و صدق و کذب معرفی کرد و به آنان فرمان داد تا در هنگام دریافت گزارشها به اولواالامر به عنوان صاحبان آگاهی و قدرت تشخیص مراجعه کنند تا با استنباط حق و صدق، آنان را آگاه سازند: ﴿ وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ [۶۷] مقصود از اولواالامر در این آیه همان کسانی هستند که در آیه ۵۹ سوره نساء به آنان اشاره شده و حکم ایشان در عصمت و وجوبِ اطاعت مانند رسول خداستصلى الله عليه وآله وسلم [۶۸][۶۹]. و مصادیق آن براساس روایات، اماماناندعلیهم السلام[۷۰] با توجه به اینکه آیه، اولواالامر را آگاه به ریشه مسائل معرفی کرده به‌گونه‌ای که اگر دیگران به آنان مراجعه کنند راهنماییشان می‌کنند، استفاده می‌شود که علم آنان آمیخته به جهل و شک و خطا نیست و این در مورد غیر معصومان صدق نمی‌کند، افزون بر این از ذیل آیه فهمیده می‌شود که وجود اولواالامر نوعی فضل و رحمت الهی است که اطاعتشان مردم را از پیروی شیطان باز می‌دارد: ﴿ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً [۷۱] و تنها پیروی از معصومان می‌تواند انسان را از گمراهی و پیروی شیطان به طور قطع باز دارد، زیرا غیر معصوم ممکن است خود گرفتار لغزش و خطا شود[۷۲][۷۳]. از دیگر آیاتی که علم امامعلیه السلام از آن استفاده می‌شود آیه ﴿ وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ [۷۴] و ﴿ وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ [۷۵] است که براساس آن باید انسانها اموری را که نمی‌دانند از اهل ذکر بپرسند. گرچه مضمون آیه عام و ارشاد به اصلی عقلایی یعنی وجوب رجوع جاهل به اهل خبره است [۷۶]؛ ولی کامل‌ترین مصداق "اهل ذکر" امامانعلیهم السلام هستند [۷۷]، چنان‌که در روایات فراوانی نیز آمده است که مقصود از اهل ذکر ائمه‌اندعلیهم السلام [۷۸] در آیات دیگری نیز با تعبیراتی نظیر راسخان در علم: ﴿ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ [۷۹][۸۰]، کسی که علم کتاب نزد اوست: ﴿ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ [۸۱][۸۲] و کسانی که به آنان علم داده شده: ﴿ بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ [۸۳][۸۴] به عالمانی اشاره شده که مصادیق کامل آنها امامانعلیهم السلام هستند. شایان ذکر است که بر پایه روایات فراوانی از امامانعلیهم السلام آنان به غیب و همه علومی که در اختیار فرشتگان، پیامبران و رسولان قرار گرفته عالم‌اند [۸۵] و علم آنان دارای منابع فراوانی است؛ مانند تحدیث و الهام، وراثت از پیامبر اکرمصلى الله عليه وآله وسلم و امامعلیه السلام پیش از خود، جفر و جامعه، مصحف فاطمهعلیها السلام و صحیفه امیرمؤمنان، امام علیعلیه السلام [۸۶][۸۷].
  3. حجیت کلام و لزوم اطاعت از وی:
  4. ولایت:

شروط امامت از دیدگاه اهل سنت

  • دانشمندان اهل سنت سخن واحدی ندارند، باقلانی به سه شرط اشاره کرده و ماوردی و تفتازانی دیگران شرایط دیگری هم قائل شده‌اند. این اختلافات ناشی از آن است که به گمان آنان، پیامبر اکرمصلى الله عليه وآله وسلم این امر را، مسکوت گذارده لذا دانشمندان اهل سنت بر پایۀ رأی و اندیشه خود، اظهار نظر می‌کنند. عموم حکام اسلامی پس از علیعلیه السلام که امام جامعه اسلامی به شمار می‌روند، فاقد بسیاری از شرایط یاد شده بوده‌اند[۸۸].
  • بر اساس برخی از روایات اهل سنت، فسق و فجور و ظلم و بیدادگری، مانع امامت نیست و همچنین امام، هرگز با غصب اموال، کشتار مردم و نفوس محترم و عدم اجرای حدود، از مقام و منصب خود بر کنار نمی‌شود.
  • اما ابوالقاسم زمخشری در تفسیر کشاف معتقد است که امامت ظالم و فاسق، به حکم قرآن و نص آیات قرآنی، جایز نیست. طبق آیۀ ﴿ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ [۸۹] سهل گیری دانشمندان اهل سنت در خصوص شرایط احراز و حفظ منصب امامت و خلافت را با توجه به دو نکته، می‌توان تحلیل کرد: اولاً، تصور تحویلی نگراند آنها اقتضا نمی‌کند که در اوصاف و ویژگی‌های امام، بیش از این، سخن گویند. ثانیاً، گرایش شایسته سالاری در رهبریت و مدیریت که امروزه نزد دانشمندان مدیریت، امری بدیهی و غیرقابل انکار است توسط دانشمندان اهل سنت تقریباً نادیده گرفته می‌شود. در این جاست که اهمیت تأکید دانشمندان شیعه بر مسئله عصمت امام، مشخص می‌شود[۹۰].
  • قاضی ابوبکر باقلانی صفات ذیل را برای امام برشمرده:
    1. قریشی بودن "برگرفته از حدیث رسول الله: " الْأَئِمَّةُ مِنْ‏ قُرَيْشٍ‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏""
    2. از نظر علم در حد یک قاضی باشد اولاً: اجماع امت بر این است که امام خود عهده‌دار قضاوت گردد، ثانیاً، امام می‌خواهد قضاوت را نصب کند، پس باید بتواند علمیت قضات را تشخیص دهد.
    3. شایستگی تدبیر امور مسلمانان را داشته باشد تا غرض و هدف از امامت حاصل شود.
    4. از نظر روحی، تحت تأثیر احساسات قرار نگیرد که ترک حدود کند.
    5. در علم و صفات دیگر، افضل باشد. پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: "من تقدّم على المسلمين و هو يرى أنّ فيهم من هو افضل منه، فقد خان اللَّه و رسوله و المسلمين‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏" و صحابه بر تحقق شرط افضلیت اجماع داشته‌اند مگر اینکه امامت افضل، مستلزم مفاسدی باشد.
  • عبدالقادر بغدادی، چهار صفت را برای امام لازم دانسته که یک مورد متمایزش، عدالت و پرهیزگاری است در حدی که شهادت او پذیرفته شود.
  • عبدالکریم شهرستانی، اصالت را نیز شرط کرده است.
  • سیف الدین آمری، صفات مرد بودن، آزاد بودن، مسلمان بودن و عادل و ثقه در گفتار بودن را نیز افزوده است.
  • قاضی عضد الدین ایجی: "امام باید شجاع و قوی القلب باشد ..."
  • برخی همه این صفات را لازم ندانسته‌اند زیرا یافتن آنها، یک جا در یک نفر، تکلیف به ما لا یطاق است.
  • برخی گفته‌اند امام باید عاقل و بالغ هم باشد[۹۱].
  • ماوردی و تفتازانی شرایط ذیل را ذکر کرده‌اند:
  • مکلف بودن، عدالت، حرّیت، مرد بودن، سلامت حواس، سلامت اعضای بدن، تدبیر، شجاعت، قریشی بودن، اجتهاد، سخنوری[۹۲].
  • متکلمان معتزلی و اشعری در باب امام، در خصوص هشت وصف، تا حدودی اتفاق نظر دارند: مجتهد، صاحب رأی، شجاع، عادل، عاقل، بالغ، مرد، حرّ.
  • در سایر شرایط، نزد متکلمان معتزلی و اشعری، اختلاف وجود دارد. این دو گروه، عصمت را شرط امام نمی‌دانند و امامت را منصب دنیوی صرف دیده‌اند، لذا در میان اوصاف و شرایط امامت، روی آورد فقهی اخذ کرده‌اند نه کلامی و جنبه ارتباط الهی و اوصافی چون عصمت را معتبر ندانسته‌اند[۹۳].

شروط امامت از دیدگاه شیعه

  • سید مرتضی درباره صفات امام گفته:
    1. معصوم از هر قبیح و معصیت باشد.
    2. با نص و امر خدا و معجزه معلوم می‌گردد.
    3. افضل امت باشد.
    4. أشجع امت باشد.
    5. عالم‌ترین باشد به احکام شرع و سیاست.
    6. در هر زمانی فقط یکی است.
  • برخی از این صفات از مستقلات عقلیه‌اند و برخی دیگر، از ملازمات عقلیه‌اند و یا مقتضای اجماع و یا ادله نقلی‌اند.
  • خواجه نصیر الدین طوسی، صفات دیگری را نیز یاد آور شده، مانند: پاکی از عیوبی که نفرت آور است، خواه جسمانی باشد، خواه نفسانی و خواه نسبی، زیرا این اوصاف در هدایت مردم نقش مؤثری دارند. همچنین باید نزدیک‌ترین افراد به خداوند باشد[۹۴].
  • دفاع از کیان اسلام و حفظ حدود و ثغور آن، فداکاری و از خودگذشتگی می‌خواهد. جهاد و فداکاری، در سایه شجاعت حاصل می‌گردد بنابراین، شجاع بودن والی، امری بدیهی است، اما اشجع بودن از آن جهت مطلوب است که اگر کسانی باشند که از امام جامعه شجاعتر باشند، مسلماً در پیروی مردم از امام جامعه و هدف از امامت که پیشوایی جامعه اسلامی است، محقق نخوهد شد. علاوه بر این، قبح تقدیم مفضول، ایجاب می‌کند که امام اشجع باشد.
  • ایمان هم مراتب مختلفی دارد، در این میان، امام باید از حیث مراتب ایمان، واجد بالاترین مرتبه باشد تا بدین وسیله، مومنان، از ارشاد و هدایت او سرپیچی ننمایند.
  • عبادت نیز بنفسه، مطلوب شارع است و شخصی که عبادت او بیشتر است نزد خداوند، محبوبتر است. منظور از عبادت، انجام هر عملی با در نظر گرفتن رضایت الهی است.
  • حال اگر کسی که عبادتش از سایر انسان‌ها بیشتر است، امام نگردد، یا باید شخصی که با او مساوی است، امام گردد که ترجیح بلا مرجح است و یا کسی که در مرتبه پایین‌تر است امام شود و این ترجیح مرجوع است که اقبح می‌باشد.
  • دلبسته بودن به نیاز دنیا از جانب امام جامعه مسلمانان، باعث بروز مفاسد زیادی خواهد شد؛ از جمله دلبستگی مردم به دنیا و سر انجام سقوط جامعه اسلامی. لذا امام جامعه باید نه تنها زاهد، بلکه ازهد باشد تا اهداف مقدس اسلام، در جامعه اسلامی پیاده شود.
  • شخص ازهد، افضل از زاهد است فلذا باید مقدم گردد تا تقدیم مفضول بر فاضل لازم نیاید[۹۵].

آیا امامت از دوران کودکی امکان‌پذیر است؟

تحلیل و بررسی : در تحلیل این شبهه نکات ذیل قابل توجّه است:

۱. اعطای نبوت و حکم در دوره نوزادی به حضرت عیسیعلیه السلام و حضرت یحییعلیه السلام: اولین نکته اینکه نباید به امامت رسیدن دو امام بزرگوار مزبور در سن کودکی مایه تعجب و چه بسا انکار قرار گیرد؛ چراکه خداوند متعال در قرآن از اعطای حکم به حضرت یحیی و نبوت به حضرت عیسی در صغر سنی خبر داده است. ﴿يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا[۹۷]؛ ﴿فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا[۹۸].

در اینکه مقصود از حکم اعطای خداوند برای حضرت یحیی چیست؟ آیا شامل نبوتنیز می‌شود یا نه؟ میان مفسران اعم از شیعی و سنی اختلاف نظر وجود دارد[۹۹] اینجا به ذکر مفسر و متلکم نامی اهل سنت یعنی فخر رازی بسنده می‌شود که در تفسیر اعطای حکم به حضرت یحیی می‌نویسد: " الحکم هو النبوة فان الله تعالی احکم عقله فی صباه و أوحی الیه و ذلک لان الله تعالی قد بعث یحیی و عیسی وهما صبیان" [۱۰۰]. قدر مشترک و متیقن از "حکم" قوه فهم و دراکه دقیق و الهام غیبی و اعجاب‌انگیزی است که خداوند از آن به عنوان یک عنایت خاص و ویژگی انحصاری حضرت یحیی نام می‌برد. از این آیه شریفه روشن می‌شود که علم و قوه تعقل ویژه و ارتباط غیبی در صغر سنی و کودکی امر ممکن بل واقع شده است و در آن هیچ بعدی وجود ندارد. اما درباره نبوت حضرت عیسیعلیه السلام که آیه آن صریح است، اکثریت اندیشوران شیعی آن را بر نبوت حال کودکی حمل و تفسیر کرده‌اند[۱۰۱]؛ اما مفسران اهل سنت دیدگاه‌های مختلفی ذکر کرده‌اند، برخی منکر[۱۰۲] و بعض دیگر به ذکر دو قول "نبوت و غیر نبوت" بدون رد یکی بسنده کرده‌اند[۱۰۳]، اما بعض دیگر آن را بر نبوت تفسیر و حمل نموده‌اند، بروسوی در روح البیان خود این قول را به جمهور نسبت می‌‌دهد [۱۰۴] زمخشری تفسیر نبوت بر سن کودکی را به ظاهر آیه نسبت می‌‌دهد [۱۰۵]

فخر رازی با صراحت تمام دو آیه فوق "حکم حضرت یحیی و نبوت حضرت عیسی" را به کودکی حمل می‌‌کند و در پاسخ این شبهه که آن امر بعیدی است می‌‌گوید، امر خارق‌العاده لازمه نبوت و اعجاز است و هر کس منکر آن شود، راه اثبات نبوت را بسته است. وی ظاهر آیه ﴿آتَانِيَ الْكِتَابَ را دلیل نبوت حضرت عیسی در کودکی می‌‌داند که واجب است آن بر ظاهر حمل و از تفسیر خلاف ظاهر اجتناب نمود [۱۰۶]. ابو منصور ماتریدی رئیس مکتب کلامی‌ ماتریدیه نیز آیه را بر نبوت دوره کودکی تفسیر کرده است [۱۰۷]

حاصل آن‌که اعطای نبوت و حداقل قوه تعقل و معرفت خاص به احکام دین و ارتباط غیبی با مقام قدسی در سن کودکی امر ممکن بلکه برای بعضی مانند حضرت یحیی و عیسی اتفاق افتاده است و لذا دیدگاه امامیه مبنی بر به امامت رسیدن بعض امامان در سن کودکی امر محال و مخالف مبانی قرآنی نیست. این مسئله یعنی تشبیه امام جوادعلیه السلام به حضرت عیسی در روایات ائمه اطهار نیز مورد تأکید قرار گرفته است [۱۰۸]

۲. ‌‌وجود بعض نوابغ در سن کودکی: علاوه بر پیامبران بعض نوابع در دوره کودکی آثار و افعالی بروز می‌‌دهند که مایه تعجب همگان می‌‌گردد، در اخبار و رسانه‌های خبری زیاد می‌‌توان در این موضوع به شواهد و مثال‌هایی دست‌یافت، مثلاً بچه ۶ - ۷ ساله یا کمتر از آن می‌‌تواند به راحتی زبان مادری و زبان بیگانه را نوشته و بخواند یا کتاب یا بخشی از آن مثل قرآن را حفظ کند که نظیر آن از هم سن و سالان خود بعید است. شیخ اسماعیل حقی بروسوی صاحب تفسیر روح البیان از مفسران اهل سنت، خود در ذیل آیه ۱۲ مریم ﴿ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا گزارش می‌‌کند که برای شیخ سهل بن عبد الله تستری عارف نامی‌ در سن ۳ - ۷ سالگی حالت انکشاف و الهام غیبی رخ داده بود [۱۰۹]. به این ترتیب علم غیب و نبوغ از نوع عنایت الهی در تفسیر دین حتی اداره کشور برای فرزندان و سلاله پیامبر اکرم امر ممکن بل واقع شده است که اشاره خواهد شد.

۳. دعوت پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم از علیعلیه السلام در دورۀ کودکی به اسلام و تعیین جانشینی وی: یکی از نکاتی که شایستگی ذاتی امامان را ثابت می‌‌کند، مسئله دعوت پیامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم از حضرت علیعلیه السلام در سن کودکی "۱۰ ساله" برای پذیرفتن اسلام بود، پیامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم در دوره نبوت بیست و سه ساله خود از هیچ کودکی نخواست که اسلام را بپذیرد، اما این افتخار نصیب حضرت علیعلیه السلام شد. علاوه بر حضرت علیعلیه السلام، پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم از امام حسنعلیه السلام و امام حسینعلیه السلام در دوره کودکی بیعت بر اسلام اخذ نمود که چنین مسئله‌ای در غیر آن و دیده نشده است. این سه نکته ( دعوت به اسلام در کودکی امام علیعلیه السلام و اخذ بیعت از امام حسن و حسین در سن کودکی) خود دلیل بر فضیلت و صلاحیت ذاتی و منحصر به فرد امامان می‌‌باشد. بر این نکته مأمون خلیفه عباسی معاصر امام جوادعلیه السلام در تأیید صلاحیت و فضیلت آن حضرت استشهاد کرده است[۱۱۰]

۴. فضیلت ذاتی امام جوادعلیه السلام: نکات پیش گفته امام فضیلت ذاتی در دوره کودکی را ثابت می‌‌کند، اما درباره امامت امام جوادعلیه السلام و امام هادیعلیه السلام علاوه بر امکان، وقوع آن نیز باید ثابت شود که اینک اشاراتی به آن می‌‌شود.

الف. پاسخ به سوال‌ها و مناظره‌های علمی‌: بعد از رحلت امام رضاعلیه السلام شیعیان برای یقین به اهلیت حضرت جوادعلیه السلام برای منصب الهی امامت ابتدا از وی سؤال‌هایی را مطرح کردند، چنان‌که بزرگان شیعه در بغداد تصمیم گرفتند ۸۰ تن از فقیهان را نزد حضرت فرستاده و مسئله را تحقیق کنند. آنان با دریافت جواب علمی‌ دقیق برای سوال‌های خود از کودک ۸ ساله به امامت وی ایمان آرودند[۱۱۱] یکی دیگر از مواردی که حضرت شایستگی‌های ذاتی و عنایت الهی در حق خود را در عرصه‌های مختلف نشان داد مناظره علمی‌ میان حضرت و عالمان مشهور زمانه خود از طیف مخالفان امامت و نیز منسوب به خلیفه بود. آن حضرت به کرات با عالمان دینی مناظره نموده و همگی آن‌ها را با وجود صغر سنی مغلوب خود می‌‌کرد که در تاریخ ثبت شده است. مأمون خلیفه وقت با مشاهده فضایل و کمالات حضرت در آن سن - و چه بسا اغراض دیگر - خواست دختر خود "ام الفضل" را به عقد آن حضرت درآورد که مورد مخالفت نزدیکانش از جمله عالمان درباری قرار گرفت، آنان از مأمون خواستند مناظره‌ای را بین آنان و حضرت ترتیب دهد. یحیی بن اکثم داناترین و به تعبیری قاضی القضات دربار نیز در این مناظره شرکت جست. در این مناظره نیز حضرت بر خصم فائق آمد و جملگی مخالفان بر خواست مأمون درباره تزویج دختر خود با حضرت تسلیم شدند[۱۱۲]

ب. اعتراف مأمون و دیگر مخالفان: در پی مناظره‌های متعدد حضرت با عالمان اهل سن همگی آنان از جمله مأمون به ذکاوت، صلاحیت و فضیلت ذاتی امام جوادعلیه السلام در دوره کودکی پی برده و لب به اعتراف آن گشودند، پیش‌تر ذکر شد یحیی بن اکثم رئیس علمای اهل سنت وقت نخست مخالف صفات کمالی حضرت بوده اما بعد از مناظره به آن اعتراف نمود. مأمون خود بارها نه تنها به فضایل آن حضرت، بلکه به فلسفه و علت آن نیز اشاراتی می‌‌کرد که آن همان وابستگی به سلسله نبوت و دریافت علم و فضیلت خود از طریق الهام و عنایت الهی است، چنان‌که به صورت شفاف خطاب به گروهی از عالمان می‌‌گوید: " وَيْحَكُمْ إِنَّ أَهْلَ هَذَا الْبَيْتِ خُصُّوا مِنَ الْخَلْقِ بِمَا تَرَوْنَ مِنَ الْفَضْلِ وَ إِنَّ صِغَرَ السِّنِّ لَا يَمْنَعُهُمْ مِنَ الْكَمَال... إِنَّ هَذَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ عِلْمُهُمْ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى وَ مَوَادِّهِ وَ إِلْهَامِهِ" [۱۱۳] دیگر عالمان اهل سنت مانند ابن حجر هیتمی‌ به فضل، علم، کمال، عظمت و ارائه برهان و استدلال در کودکی آن حضرت اعتراف نمودند [۱۱۴]

۵. فضیلت ذاتی امام هادیعلیه السلام: آن حضرت نیز مانند پدر گرامی‌ خود در سن کودکی به امامت رسید، شیعیان به دلیل مشابه یعنی امامت رسیدن امام جوادعلیه السلام در دوره کودکی، امامت امام هادیعلیه السلام را نیز پذیرفتند. در صلاحیت و فضیلت ذاتی امام هادی به این نکته بسنده می‌‌کنیم که خلیفه وقت معتصم خواست از صغر سنی حضرت استفاده نموده او را زیر نظر یک علام مخالف شیعه زبردستی به نام ابو عبد الله جنیدی به صورت حبس در خانه تعلیم و تربیت دهد. جنیدی به عنوان استاد خصوصی حضرت به مدت تعیین شده به ظاهر به تعلیم و به تعبیری شست و شوی مغزی حضرت پرداخت. بزرگان شیعه از این مسئله ناراحت شده بعد از مدتی وضعیت امامعلیه السلام را از جنیدی پرسیدند، وی گفت: به خدا قسم، من او را تعلیم نمی‌دهم بلکه اوست که مرا تعلیم می‌‌دهد. ثمره این تعلیم خصوصی روی آوردن جنیدی به تشیع گردید[۱۱۵] کرامات و صفات کمالی حضرت در دوران کودکی و بعد آن به حدی مانند آفتاب ظاهر بود که این دستمایه‌ای باری کوته فکران شد، آنان به غلو روی آرودند و حضرت ضمن مبارزه با این مسئله حکم قتل چندین تن از آنان را صادر کرد[۱۱۶] حاصل آن‌که با توجّه به نوبت در صغر سنی برای حضرت عیسی و اعطای حکم برای حضرت یحیی، امامت در این دوران برای امامان از سلاله پیامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم امر ممکن و واقعی است، علاوه آن‌که امامت آن بزرگواران از طریق روایات امامان پیشین و منتهی به پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم نقل گزارش شده است[۱۱۷] و این خود برهان "لمی‌" بر امکان و صلاحیت ذاتی آنان است.[۱۱۸]

پرسش‌های وابسته

منابع

مصداق‌های امام

جستارهای وابسته

منبع‌شناسی جامع امام

پانویس

  1. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۴۴.
  2. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  3. تلخیص المحصَّل، ص۴۲۹ـ ۴۳۰.
  4. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  5. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  6. الإرشاد جوینی، ص۱۷۰؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۴۴؛ تمهید الأوائل، ص۴۷۲؛ شرح العقائد النسفیه، ص۱۱۱؛ شرح الفقه الأکبر، ص۱۸۰؛ اصول الدین، ص۲۷۳؛ المغنی، ج۱، ص۱۹۹؛ شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۷۰.
  7. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  8. الشافی فی الإمامة، ج۳، ص۱۸۳ـ ۱۹۶.
  9. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  10. نهج البلاغه، خطبه۱۴۴.
  11. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  12. از فرمانروای خویش اطاعت کنید، هر چند برده‌ای حبشی باشد که اعضایش قطع شده است؛ صحیح مسلم، ج۲، ص۹۴۴، حدیث۳۱۱.
  13. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  14. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۴۵.
  15. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۴۵.
  16. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  17. قواعد المرام؛ ص۱۷۹ـ ۱۸۰.
  18. شرح المواقف؛ ج۸؛ ص۳۵۱؛ الزیدیه؛ ص۳۳۸ـ ۳۳۹.
  19. المغنی؛ ج۱؛ ص۲۰۱ـ ۲۰۲.
  20. الأباضیه مذهب اسلامی‌ معتدل؛ ص۲۵.
  21. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  22. شرح المقاصد؛ ج۵؛ ص۲۴۴؛ شرح المواقف؛ ج۸؛ ص۳۵۰؛ اصول الدین بغدادی؛ ص۱۴۷؛ الإقتصاد فی الاإعتقاد؛ ص۲۵۶.
  23. المغنی؛ ج۱؛ ص۱۹۹.
  24. اصول السنه؛ ص۸۰.
  25. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  26. تمهید الأوائل؛ ص۴۷۸.
  27. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  28. شرح العقائد النسفیه؛ ص۱۱۴.
  29. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  30. شرح العقیده الطحاویه؛ ص۳۷۹.
  31. شرح العقائد النسفیه؛ ص۱۱۴.
  32. شرح الفقه الأکبر؛ ص۱۸۱.
  33. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  34. جامع الاصول؛ ج۴؛ ص۷۵.
  35. وسائل الشیعه؛ ج۱۲؛ باب۴۲؛ حدیث۱۰.
  36. تاریخ طبری؛ ج۶؛ ص۲۲۹.
  37. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  38. مقدمه ابن خلدون؛ ص۲۱۶ـ ۲۱۷.
  39. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  40. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  41. تلخیص المحصّل؛ ص۴۳۰؛ قواعد المرام؛ ص۱۷۹؛ المنقذ من التقلید؛ ج۲؛ ص۲۹۰ـ ۲۹۵؛ الذخیره فی علم الکلام؛ ص۴۳۳ـ ۴۳۴؛ الشافی فی الامامه؛ ج۱؛ ص۱۶۳ـ ۱۶۵.
  42. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  43. المغنی؛ ج۱؛ ص۱۹۸ و ۲۰۹.
  44. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  45. تمهید الأوائل؛ ص۴۷۱؛ الارشاد جوینی؛ ص۱۶۹ـ ۱۷۰؛ اصول الدین بغدادی؛ ص۱۴۷؛ شرح المقاصد؛ ج۵؛ ص۲۴۴.
  46. شرح المواقف؛ ج۸؛ ص۳۴۹.
  47. النبراس؛ ص۵۳۶.
  48. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  49. الزیدیه؛ ص۳۳۸؛ قواعد العقائد؛ ص۱۲۶.
  50. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۶۹.
  51. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۹.
  52. پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد؛ سوره بقره، آیه: ۱۲۴.
  53. التفسيرالكبير، ج۴، ص ۳۶ ـ ۳۷، ج ۱۰، ص ۱۴۴.
  54. الميزان، ج ۱، ص ۲۷۴.
  55. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۹.
  56. ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!؛ سوره توبه، آیه: ۱۱۹.
  57. المیزان، ج ۹، ص ۴۰۲.
  58. ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!؛ سوره توبه، آیه: ۱۱۹.
  59. التفسيرالكبير، ج ۱۶، ص ۲۲۱؛ پيام قرآن، ج ۹، ص ۵۰ ؛ حق‌اليقين، ص ۵۴ ـ ۵۵ .
  60. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۹.
  61. ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید؛ سوره نساء، آیه: ۵۹.
  62. الميزان، ج ۴، ص ۳۸۹ ـ ۳۹۱؛ حق اليقين، ص ۴۰.
  63. التفسير الكبير، ج ۱۰، ص ۱۴۴؛ التفسير المنار، ج ۵ ، ص ۲۰۳.
  64. الميزان، ج ۴، ص ۳۹۲ ـ ۳۹۳.
  65. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۹.
  66. خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و (نیروی) تن او افزوده است؛ سوره بقره، آیه: ۲۴۷.
  67. و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش می‌کنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز می‌بردند کسانی از ایشان که آن را در می‌یافتند به آن پی می‌بردند؛ سوره نساء، آیه: ۸۳.
  68. الميزان، ج ۵ ، ص ۲۲؛ ج ۴، ص ۳۸۷ ـ ۳۹۱.
  69. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۲۹.
  70. روض‌الجنان،ج۶، ص۳۵؛ همان، ج۴، ص۳۸۷ـ ۳۹۱؛ ج ۵ ، ص ۲۳ ـ ۲۴.
  71. و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمی‌بود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید؛ سوره نساء، آیه: ۸۳.
  72. الميزان، ج ۱۲، ص ۲۵۹ ، ۲۸۵.
  73. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۳۰.
  74. و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ اگر نمی‌دانید از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.
  75. و پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم، اگر نمی‌دانید از اهل کتاب بپرسید؛ سوره انبیاء، آیه: ۷.
  76. الميزان، ج ۱۲، ص ۲۵۹ ، ۲۸۵.
  77. الميزان، ج۱۲، ص۲۸۵؛ پيام قرآن، ج۹، ص ۱۱۴.
  78. روض‌الجنان، ج ۱۳، ص ۲۰۹.
  79. و استواران در دانش؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.
  80. الكافى،ج۱، ص۲۱۳؛ نورالثقلين، ج۱، ص۳۱۵ ـ ۳۱۸.
  81. و کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.
  82. مجمع‌البيان، ج ۶ ، ص ۴۶۲؛ نورالثقلين، ج ۲، ص۵۲۱ ـ ۵۲۴ ؛ الميزان، ج۱۱، ص۳۸۷ ـ ۳۸۹.
  83. اما آن (قرآن) آیاتی روشن است در سینه کسانی که به آنان دانش داده‌اند؛ سوره عنکبوت، آیه: ۴۹.
  84. الكافى، ج ۱، ص ۲۱۳ ـ ۲۱۴؛ مجمع‌البيان، ۸ ، ص ۴۵۱؛ الميزان، ج ۱۶، ص ۱۴۲.
  85. الكافى، ج ۱، ص ۲۵۵ ـ ۲۵۶؛ الميزان، ج ۱۸، ص ۱۹۲.
  86. الكافى، ج ۱، ص ۱۷۶، ۲۷۰، ۲۲۳، ۲۳۱، ۲۳۸ـ ۲۴۲.
  87. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۴، ص۲۳۰.
  88. ر.ک. سعیدی مهر، محمد؛ دیوانی، امیر، ج۲، ص:۱۴۲ - ۱۴۳.
  89. پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد؛ سوره بقره، آیه: ۱۲۴.
  90. عارفی، اسحاق، امامت‌پژوهی، ص:۶۸ - ۷۱.
  91. ر.ک. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ج۲، ص:۲۱۹.
  92. ر.ک. سعیدی مهر، محمد؛ دیوانی، امیر، معارف اسلامی، ج۲، ص:۱۴۲.
  93. ر.ک. قربانی، علی، امامت‌پژوهی، ص:۱۵۳.
  94. ر.ک. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ج۲، ص:۲۲۴.
  95. ر.ک. قربانی، علی، امامت‌پژوهی، ص:۱۶۹ - ۱۷۱.
  96. الصواعق المحرقة، ص ۱۶۶؛ احمد کاتب، تطور الکر السیاسی الشیعی، صص ۱۰۲ و ۱۱۲؛ احمد امی‌ن، ظهر الأسلام، ص ۶۷۲.
  97. ای یحیی، کتاب (آسمانی) را با توانمندی بگیر! و ما به او در کودکی (نیروی) داوری دادیم؛ سوره مریم، آیه:۱۲.
  98. مریم) به او اشارت کرد؛ گفتند: چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم؟! (نوزاد) گفت: بی‌گمان من بنده خداوندم، به من کتاب (آسمانی) داده و مرا پیامبر کرده است؛ سوره مریم، آیه: ۲۹ - ۳۰.
  99. شوکانی در ذکر معانی: حکمت، فهم احکام، علم و نبوت و تعقل می‌گوید: «لا مانع من ان یکون الحکم صالحا لحمله علی جمیع ما ذکره»؛ تفسیر فتح القدیر، ج۳ ، ص:۱۰، ابو منطور ماتریدی آیه فوق را دلیل بر نبوت در کودکی و مخالف و نافی نظر معتزله ذکر می کند؛ تأویلات اهل السنه، ج۳، ص:۲۶۰ و نیز: شیخ اسماعیل حقی البروسوی، تفسیر روح البیان، ج۵، ص: ۳۱۹، علامه طباطبایی آن را علم به معرفت الهیه و انکشاف پرده‌های غیب تفسیر می‌کند المیزان، ج۱۴، ص: ۱۹۲.
  100. تفسیر کبیر، ج۱۱، ص: ۱۹۲.
  101. ر.ک. سلسلة مؤلفات الشیخ المفید، اوائل المقالات، ج۴، ص:۱۲۵؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص: ۴۶.
  102. ر.ک: تفسیر المراغی، ج ۶، ص ۴۸.
  103. ر.ک: تفسیر البیضاوی، ج ۳، ص ۴۸ و زمخشری، الکشاف، ج ۳، ص ۱۵.
  104. ر.ک: تفسیر [[روح البیان، ج ۵، ص ۳۳۱.
  105. ر.ک: تفسیر الکشاف، ج ۳، ص ۱۵.
  106. ر.ک: تفسیر کبیر، ج ۱۱، صص ۱۹۳ و ۲۱۵.
  107. تأویلات اهل السنۀ، ج ۳، ص ۲۶۴.
  108. ر.ک: الکافی، ج ۲، کتاب الحجۀ، باب الأشارۀ و النص علی ابی الحسن، ج ۱۰ و ۱۳، ص ۳۲۱.
  109. ر.ک: تفسیر روح البیان، ج ۵، ص ۳۱۹.
  110. ر.ک: سلسلۀ مولفات الشیخ المفید، ج ۱۱، جزء دوم، ص ۲۸۷، کتاب الأرشاد.
  111. ر.ک: مسعودی، اثبات الوصیۀ، ص ۲۲۰؛ قندوزی، سنابیع المودۀ، ج ۳ ص ۱۲۶.
  112. ر.ک: الصواعق المحرقۀ، ص ۳۱۲؛ سلسلۀ مصنفات الشیخ المفید، ج ۱۱، جزء ۲، ص ۲۸۲، کتاب الأرشاد؛ مسعودی، اثبات الوصیۀ.
  113. «او از خاندانى است كه علم ايشان از جانب خدا و بسته به دانش عميق بى‏انتها و الهامات پروردگار است‏»؛ ر.ک: احتجاج الطبرسی، ج ۲، صص ۲۷۶ - ۲۶۹؛ مفید، همان، ص ۲۸۲.
  114. الصواعق المحرقۀ، ص ۳۱۲.
  115. ر.ک: مسعودی، اثبات الوصیۀ، ص ۲۳۰.
  116. ر.ک: سید ابو القاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج ۱۳، ص ۲۴۰، ذیل فارس بن حاتم.
  117. ر.ک: حاکم نیشابوری، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۷۶، ح ۸۹.
  118. قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت، ص:۸۷ - ۹۳.