دجال

از دانشنامه امامت
(تغییرمسیر از ظهور دجال)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

متن این جستار آزمایشی است، امید می رود در آینده نه چندان دور آماده شود.

این مدخل از زیرشاخه‌های نشانه‌های ظهور امام مهدی است. "دجال" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل دجال (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

  • "دجّال" در زبان عربی به معنای "آب طلا" و طلا اندود کردن است و به همین علت، افراد بسیار دروغ‏گو که باطل را حق جلوه می‌‏دهند "دجّال" نامیده می‌‏شوند[۱][۲].
  • از روایات استفاده می‏شود دجّال ستمکاری است که در آخر الزمان، مردم را گمراه خواهد کرد. البته در آموزه‏‌های هر سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام از آن سخن به میان آمده است. افرادی در هر سه جامعه دینی می‌‏گویند: دجّال تولد یافته و زنده است[۳][۴].
  • در روایاتی چند از خروج "دجّال" به عنوان نشانه ظهور و در برخی دیگر از آن به عنوان یکی از "اشراط الساعه" یاد شده است. این نشانه، در کتاب‌‏های اهل سنت بیشتر، یکی از نشانه‌‏های برپایی قیامت دانسته شده است[۵]؛ ولی در منابع روایی شیعه، بیشتر از آن به عنوان حادثه‌‏ای مهّم که مقارن ظهور حضرت مهدیعلیه السلام‏ رخ خواهد داد؛ یاد شده است[۶][۷].
  • درباره دجّال، چند احتمال وجود دارد[۸]:
  1. دجّال، نام شخص معینی نیست و هرکس که با ادعاهای پوچ و بی‌‏اساس و با توسل به حیله‌‏گری و نیرنگ، در صدد فریب مردم باشد، دجّال است. این‏که در روایات، از "دجّال"‌های فراوان سخن به میان آمده است این احتمال را تقویت می‌‏کند. پیامبر اکرمصلى الله عليه وآله وسلم فرموده است: قیامت، برپا نمی‌‏شود، تا وقتی که مهدی از فرزندانم قیام کند. مهدی قیام نمی‌‏کند، تا وقتی که شصت دروغ‏گو خروج کنند و هرکدام بگوید: من پیامبرم[۹]. در روایات، از این "دجّال"‌ها و دروغ‏گویان فراوان نام برده شده است. در بعضی دوازده، در برخی سی و برخی شصت و هفتاد دجّال آمده است[۱۰]. از میان این "دجّال"‌ها، فردی که در دروغ‏گویی، حیله‌‏گری و مردم‌‏فریبی سرآمد همه دجالان و فتنه‌‏اش از همه بزرگ‏تر است، نشانه ظهور مهدیعلیه السلام و یا برپایی قیامت است. بر این اساس، دو نوع دجّال هست: یکی همان دجّال حقیقی و واقعی است که پس از همه "دجّال"ها می‏‌آید و دیگری گروهی شیاد و دروغ‏گویند که دست به فریب‏کاری، تحمیق و گمراهی مردم می‏زنند. پیامبر اکرمصلى الله عليه وآله وسلم می‌‏فرماید: پیش از خروج دجّال، بیش از هفتاد دجّال خروج خواهد کرد[۱۱]. حقیقت داستان دجّال، بیانگر این واقعیت است که در آستانه هر انقلابی، افراد فریب‌کار و منافق که معتقد به نظام‌‏های پوشالی گذشته و حافظ ضد ارزش‏‌هایند، برای نگه‏داشتن فرهنگ و نظام جاهلی گذشته، همه تلاش خود را به کار می‌‏گیرند و با سوءاستفاده از زمینه‌‏های فکری و اجتماعی و احساسات مردم، دست به تزویر و حیله‌‏گری می‏زنند. در انقلاب جهانی حضرت مهدیعلیه السلام‏، چنین خطری پیش‏بینی شده است. از آن‏جا که این انقلاب از همه انقلاب‏های تاریخ بزرگ‏تر و گسترده‌‏تر است، خطر فریبکاران دجّال صفت نیز به مراتب بیشتر و گسترده‌‏تر است. در آستانه ظهور، آنان همه تلاش خویش را به کار خواهند گرفت که مردم را فریب دهند و آن‏ها را از نتیجه آن، دلسرد و ناامید سازند و سرانجام از پیروزی حتمی آن جلوگیری کنند. البته در این احتمال می‏‌توان گفت: ممکن است یکی از آن دجّال‏ها- صفات زشت در او بیشتر از همه متبلور است- نشانه ظهور باشد[۱۲].
  2. احتمال دوم آن است که فردی معین و مشخص، به نام "دجّال" در دوره غیبت- با همان ویژگی‌‏هایی که برای وی بیان شده است- خروج می‌‏کند و مردم را به انحراف می‏‌کشاند. برخی با استناد بعضی از روایات، او را زنده می‌‏دانند؛ برای مثال گفته می‌‏شود او در زمان حضرت رسول اکرمصلى الله عليه وآله وسلم زنده بوده و تا هنگام خروج، زنده خواهد ماند[۱۳]. برخی از کتاب‏‌ها و فیلم‌‏ها نام "دجّال" بر خود دارند. "دجّال" لقب دغل‌‏بازی است که نزد یهودیان "آرمیلوس" و نزد مسلمانان "صائد بن صید" نامیده می‌‏شود[۱۴]. اصل داستان "دجّال" در کتاب‌‏های مقدس مسیحیان نیز آمده است. در انجیل، واژه "دجّال" بارها به کار رفته و از کسانی که منکر حضرت مسیحعلیه السلام باشند یا "پدر و پسر" را انکار کنند، "دجّال" یاد شده است: دروغ‏گو کیست، جز آن‏که مسیح بودن عیسی را انکار کند؟ آن، دجّال است که پسر و پدر را انکار کند[۱۵]. طرفداران احتمال دوم به روایتی استناد کرده‏‌اند که اصبغ بن نباته از حضرت علیعلیه السلام پرسید: "ای امیر مؤمنان! دجّال کیست؟ آن حضرت فرمود: دجّال، صائد بن صائد (صید) است. بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و خوشبخت آن است که او را تکذیب کند. از شهری برآید که آن را اصفهان نامند؛ از دهی که آن را یهودیه گویند[۱۶]. چشم راستش ممسوح و چشم دیگرش بر پیشانی است و مانند ستاره صبح می‏‌درخشد. در آن، نقطه علقه‌‏ای است که با خون در آمیخته است و میان دو چشمش نوشته است: "کافر" و هرخواننده و بی‌‏سواد آن را می‌‏خواند. در دریاها فرو می‏رود و آفتاب با او می‏‌گردد. مقابل او کوهی از دود و عقبش کوهی سپید است که مردم تصور می‌‏کنند طعام است. در زمان قحطی سختی خروج می‌‏کند؛ در حالی که بر الاغ سپیدی سوار است. هر گام حمارش، یک میل است و زمین، منزل به منزل زیر پایش درنوردیده شود. بر آبی نگذرد، جز آن‏که فرورود، تا روز قیامت. به آوازی که همه جن و انس و شیاطین- در شرق و غرب- عالم آن را می‌‏شنوند، فریاد کند: "ای دوستان من! نزد من آیید. منم آن‏که آفرید و تسویه کرد و تقدیر کرد و رهبری نمود. منم پروردگار شما". دشمن خدا دروغ می‏گوید. او یک چشمی است که غذا می‏خورد و در بازارها راه می‏رود. به راستی که پروردگار شما نه یک چشم است، و نه غذا می‌‏خورد، نه راه می‏رود و نه زوال دارد. و برتر است خدا از این اوصاف؛ برتری بزرگی. آگاه باشید! بیشتر پیروانش در آن روزگار، ناپاک زادگانند و صاحب پوستین‏های سبز. خداوند تعالی او را در شام بر سر گردنه‏ای که آن را افیق نامند به دست کسی که حضرت عیسیعلیه السلام پشت سرش نماز می‌‏خواند هنگامی که سه ساعت از روز جمعه گذشته باشد، خواهد کشت. آگاه باشید پس از آن، حادثه بزرگ و قیامت کبرا باشد.
  3. برخی نیز این احتمال را مطرح کرده‌‏اند که مراد از "دجّال" همان سفیانی است که در کتاب‏های اهل سنت بیشتر با عنوان "دجّال" و در کتاب‏های شیعی با عنوان سفیانی آمده است. البته این احتمال مردود است[۱۷][۱۸].
  4. دجّال، کنایه از کفر جهانی و سیطره فرهنگ مادی بر جهان است[۱۹].
  • برخی از اهل نظر، این احتمال را تقویت کرده و همه ویژگی‌‏هایی را که برای دجّال بیان شده، با ویژگی‌‏های استکبار جهانی برابر دانسته‌‏اند. "استکبار" به معنای واقعی، دجّال است که خود را قیم ملت‏‌ها می‌‏داند و با تکیه به ثروت انبوه و قدرت عظیم، در همه جای زمین دخالت می‌‏کند و همه را به زیر سلطه خویش می‏‌آورد[۲۰][۲۱].
  • از نکات شگف‌‏آور و تأمل‏‌برانگیز در انبوه روایات شیعه و سنّی ارتباط تنگاتنگی است که بین دجّال و یهودیان مطرح شده است. در روایات بیشتر پیروان دجال یهودی معرفی شده‏‌اند[۲۲]. در منابع اهل سنت به صورت عمده، سخن از کشته شدن دجّال به دست حضرت عیسیعلیه السلام است[۲۳][۲۴].

دجال در ادیان آسمانی

  • دجال که تجسّم کفر، فریب و گمراهی است، در آخر الزمان ظاهر شده، مردم را به پرستش خویش می‌خواند. برخی از مفسران، تفسیر آیه ﴿لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ[۲۵] را به ظهور دجّال ناظر دانسته‌اند که در دید مردم، عظیم‌ترین موجود جلوه می‌کند؛ [۲۶] در حالی که خداوند، او را از بسیاری مخلوقات دیگر کوچک‌تر می‌شمارد.[۲۷] سرانجام این پدیده به دست عیسی علیه السلام محو و نابود خواهد شد[۲۸][۲۹].

مباحث فرعی

  1. بحران معنویت؛
  2. وقوع اختلاف‌ها و درگیری‌های بسیار؛
  3. ظهور دجال؛
  4. وقوع مصائب؛
  5. ندای آسمانی؛
  6. ظهور منجی بزرگ بشر؛
  7. نزول عیسی علیه السلام؛
  8. خروج جنبنده‌ای از زمین؛
  9. هجوم یأجوج و مأجوج؛
  10. رجعت؛
  11. صلح و آرامش پایدار در سرتاسر جهان.

خروج دجال در موعودنامه

  • این نشانه، در کتاب‌های اهل سنت از نشانه برپایی قیامت دانسته شده است[۳۰]، ولی در منابع روایی شیعه، از نشانه‌های ظهور[۳۱]. البته هیچ اشکالی ندارد که رخدادهایی چون خروج دجّال، هم نشانه ظهور باشند و هم نشانه قیامت. دجّال فردی است که در آخر الزمان و پیش از قیام مهدی علیه السلام خروج می‌کند و با انجام کارهای شگفت‌انگیز جمع بسیاری از مردم را می‌فریبد و سرانجام به دست عیسی مسیح علیه السلام در کنار دروازه "لد" در منطقه شام، به هلاکت می‌رسد[۳۲].
  • از "نزّال بن سبره" آورده‌اند که می‌گوید: امیر مؤمنان علیه السلام برای ما سخن می‌گفت که: نخست سپاس خدا را به‌جا آورد و او را ستود و بر پیامبر و خاندانش علیهم السلام درود فرستاد، انگاه سه بار فرمود: "سلونی -ایها النّاس!- قبل أن تفقدونی..." یعنی: مردم! تا مرا از دست نداده‌اید، هر آن‌چه می‌خواهید بپرسید.
  • "صعصعة بن صوحان" بپا خاست و گفت: چه زمانی "دجّال" خواهد آمد؟ علی علیه السلام فرمود: "بنشین! خدا سخن تو را شنید و منظورت را دانست... برای خروج "دجّال" نشانه‌ها و علایمی است که دسته‌دسته هرکدام پس از دیگری روی خواهد داد اگر می‌خواهی تو را از آن‌ها آگاه سازم‌؟" صعصعة پاسخ داد: "آری! ای امیر مؤمنان!" فرمود: پس به خاطر بسپار و حفظ‍‌ کن که این‌ها علایم و نشانه‌های آن است: هنگامی که مردم راه و رسم و فرهنگ و معنویت نماز را نابود ساختند و به پوسته آن قناعت کردند و ویژگی امانت و امانتداری را ضایع ساختند و دروغ‌پردازی را روا شمردند و رباخوارگی و ربا را مباح دانستند و رشوه دادند و گرفتند و دین به دنیا فروختند و سفیهان و کم‌خردان را به اداره امور جامعه گماشتند و قطع‌رحم کردند و هواهای دل را پیروی کردند و ریختن خون‌ها را آسان ساختند. هنگامی که بردباری، ناتوانی شمرده شد و بیدادگری، باعث افتخار گردید و زمامداران فاجر و بدکار! و وزیران، ستمکار شدند و مأموران و مجریان عدالت، خیانت پیشه ساختند و گویندگان و قاریان قرآن، به فسق و گناه روی آوردند و شهادت‌های دروغین در جامعه پدیدار شد و کارهای ناپسند و تهمت‌تراشی‌ها و گناهکاری و تجاوزگری علنی گردید، ان‌گاه که قرآن به صورت زیبایی چاپ و جلد و تزیین گردید و مسجدها آراسته شد و مناره‌ها سر به آسمان سایید و اشرار مورد تجلیل قرار گرفتند و صف‌های جماعت فشرده و دل‌ها از هم دور شد و عهدها و پیمان‌ها گسسته و آن وعده بزرگ نزدیک گردید و زنان به خاطر حرص به دنیا، در کسب و کار همسران خود شرکت کردند و به بازارها و مغازه‌ها و کارخانه‌ها سرازیر گشتند. صدای آواز فاسقان، همه‌جا پخش و به گوش‌ها رسید و هرچه گفتند و خواندند از آنان پذیرفته شد. رهبری جامعه‌ها به دست اراذل واگذاشته شد و با فاجر به خاطر ترس از شرارتش، مدارا گردید و دروغساز و دروغپرداز، تصدیق و تأیید شد و خیانتکار، امین شمرده شد.
  • هنگامی که کنیزان آوازه‌خوان و رقاصه‌ها و آلات لهو و موسیقی، به کار گرفته شد و نسل‌های آخرین به نسل‌های پیشین نفرین کردند و زنان بر زین‌ها سوار شدند و تلاش کردند خود را شبیه مردان سازند و مردان نیز خود را در ظاهر و اخلاق بسان زنان ساختند، و شاهد بی‌آن‌که از او شهادت بخواهند به دادگاه رفت و شهادت داد، و دیگری برخلاف حق و عدالت و بدون آگاهی، به خاطر رفاقت با کسی، به نفع او به دروغ گواهی کرد... آری! در این شرایط‍‌ منحطّ‍‌ و وخامت‌بارو گناه‌آلود جامعه‌ها و تمدّن‌های اسلامی و جهانی است که دجّال ظاهر می‌گردد و درآمدن شتاب می‌کند...[۳۳][۳۴].

دجال در موعودنامه

  • از نشانه‌های ظهور، خروج دجّال است. "دجال" از ریشه "دجل" به‌معنای دروغ‌گوی حیله‌گر است. در زبان عربی به‌معنای آب طلا است و به همین علّت، افراد بسیار دروغگو که باطل را حق جلوه می‌دهند، دجّال نامیده می‌شوند. در روایات دجال‌ها و دروغ‌گویان فراوانی نام برده شده است. در برخی دوازده و در برخی سی، شصت و هفتاد دجال آمده است[۳۵]. از میان این دجّال‌ها، فردی که در دروغ‌گویی و حیله‌گری سرآمد همه دجالان است و فتنه او از همه بزرگ‌تر است، نشانه ظهور مهدی علیه السلام[۳۶] و یا برپایی قیامت[۳۷] است. بر این اساس باید گفت دو نوع دجال داریم، یکی دجال حقیقی که پس از همه دجال‌ها می‌آید و دیگری گروهی شیاد و دروغ‌گو که به فریب مردم و گمراهی آنان دست می‌زنند.
  • دجّال در روایات اسلامی این‌چنین توصیف شده است: "او دارای قدرت و تأثیر عجیبی است، چشم راست ندارد و چشم دیگرش در وسط‍‌ پیشانی اوست و مانند ستاره صبح می‌درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است. داخل دریاها می‌شود و آفتاب با او می‌گردد. کوهی از طعام و نهری از آب همیشه با اوست. اسمان به دستور وی باران می‌دهد و زمین گیاه می‌رویاند. اختیار گنج‌های زمین با اوست. مرده را زنده می‌کند. با صدای بلندی که تمام جهانیان صدای او را می‌شنوند، می‌گوید: من خدای بزرگ هستم که شما را آفریده و روزی‌رسان هستم، به سوی من بشتابید"[۳۸]. وی از همه‌جا می‌گذرد و فقط‍‌ در مکه و مدینه قدم نمی‌گذارد[۳۹]. بیشتر پیروان او از یهود و زنان و عرب‌های بیابانی است. اصل او را از اصفهان یا بجستان و یا خراسان گفته‌اند[۴۰]. اصل داستان دجّال در کتاب‌های مقدس مسیحیان آمده و بارها واژه "دجال" در انجیل به کار رفته است. درباره دجال، صرف‌نظر از ویژگی‌های او، چند احتمال وجود دارد:
  1. دجّال، نام شخص معینی نیست. هرکسی که با ادعاهای پوچ و بی‌اساس و با توسّل به حیله‌گری و نیرنگ، در صدد فریب مردم باشد، دجّال است. بر این اساس دجّال‌ها خواهند بود و این‌که در روایات از دجّال‌های فراوان (دوازده، سی، شصت و هفتاد) سخن به میان آمده، این احتمال را تقویت می‌کند.
  2. فردی معین و مشخص به‌عنوان "دجّال" در دوره غیبت، با همان ویژگی‌هایی که برای وی بیان شده، خروج می‌کند و مردم را به انحراف می‌کشاند.
  3. این احتمال نیز وجود دارد که مراد از "دجّال"، همان سفیانی باشد که در کتاب‌های عامه، بیشتر به‌عنوان "دجّال" و در کتاب‌های خاصه به‌عنوان "سفیانی" آمده است[۴۱].
  4. دجّال، کنایه از کفر جهانی و سیطره فرهنگ مادّی بر همه جهان است. استکبار، به‌معنای واقعی، دجّال است. استکبار خود را قیم ملت‌ها می‌داند و با تکیه بر ثروت انبوه و قدرت عظیمی که در اختیار دارد، در همه‌جای زمین دخالت می‌کند و همه را به زیر سلطه خویش می‌آورد[۴۲]. موضوع دجّال، بیش از آن چه در روایات شیعه است، از طریق اهل سنت نقل شده است و قسمت عمده آن را "احمد بن حنبل" در کتاب مسند "ترمذی" در صحیح خود و "ابن ماجه" در سنن، و "مسلم" در صحیح، و "ابن اثیر" در نهایه از "عبدالله بن عمر" و "ابو سعید خدری" و "جابر بن عبدالله انصاری" نقل کرده‌اند[۴۳]. مرحوم صدوق در این زمینه می‌گوید: متعصّبین اهل سنت، این‌گونه اخبار را تصدیق می‌کنند و آن را درباره دجّال و غیبت وی و زنده بودنش را در این مدّت طولانی روایت نموده‌اند که در آخر الزمان خروج می‌کند، ولی درباره قائم باور نمی‌کنند که او مدت طولانی غائب می‌شود، آن‌گاه آشکار می‌گردد و جهان را پر از عدل و داد می‌کند، چنان‌که از ظلم و جور پر شده باشد، با این‌که پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم و امامان علیهم السلام از این موضوع، صریحاً سخن گفته‌اند[۴۴]. همچنین موضوع دجال، اختصاص به اسلام ندارد، بلکه ریشه داستان دجال را باید در کتاب مقدس مسیحیان جست‌وجو کرد. در رساله اول یوحنا نوشته است: "دروغ‌گو کیست، جز آن‌که مسیح بودن عیسی را انکار کند، ان دجّال است که پدر و پسر را انکار می‌نماید"[۴۵][۴۶].

صائد بن صید در موعودنامه

  • در زمان پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله وسلم می‌زیسته و پیامبر او را یکی از مصادیق دجال، به اصحاب خویش معرفی کرده است. بعدها که از خروج دجال در آخر الزمان خبر داده شد، بعضی‌ها گمان کردند، دجال موعود همان "صائد بن صید" است و در نتیجه به زنده ماندن و طول عمر او قائل شدند[۴۷][۴۸].

پرسش‌های وابسته

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ر. ک: ابن منظور، لسان العرب، ج ۴، ص ۲۹۴
  2. سلیمیان، خدامراد،فرهنگ‌نامه مهدویت، ص:۲۰۱ - ۲۰۵.
  3. ر. ک: متقی هندی، کنز العمال، ج ۱۴، ص ۳۲۳- ۲۸۲
  4. سلیمیان، خدامراد،فرهنگ‌نامه مهدویت، ص:۲۰۱ - ۲۰۵.
  5. مسلم، صحیح، باب فی الآیات التی تکون قبل الساعة، ح ۱؛ ترمذی، سنن، ج ۴، ص ۵۰۷؛ ابو داوود، سنن، ج ۴، ص ۱۱۵
  6. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۲۵۰
  7. سلیمیان، خدامراد،فرهنگ‌نامه مهدویت، ص:۲۰۱ - ۲۰۵.
  8. سلیمیان، خدامراد،فرهنگ‌نامه مهدویت، ص:۲۰۱ - ۲۰۵.
  9. " لَا تَقُومُ‏ السَّاعَةُ حَتَّى‏ يَخْرُجَ‏ الْمَهْدِيُ‏ مِنْ‏ وُلْدِي‏ وَ لَا يَخْرُجُ‏ الْمَهْدِيُ‏ حَتَّى‏ يَخْرُجَ‏ سِتُّونَ‏ كَذَّاباً كُلُّهُمْ‏ يَقُولُ‏ أَنَا نَبِيٌ‏‏ ‏‏"، شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۳۷۱
  10. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۰۹؛ متقی هندی، کنز العمال، ج ۱۴، ص ۱۹۸- ۲۰۰
  11. متقی هندی، کنز العمال، ج ۱۴، ص ۲۰۰
  12. سلیمیان، خدامراد،فرهنگ‌نامه مهدویت، ص:۲۰۱ - ۲۰۵.
  13. ر. ک: شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص ۱۱۳، ح ۸۶
  14. حسین توفیقی، هزاره‏گرایی در فلسفه تاریخ مسیحیت، ص ۲۶
  15. رساله یوحنا، باب ۲،: ۱۸ و ۲۲
  16. در پاره‏ای روایات محل خروج او سجستان ذکر شده است؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۲۵۰
  17. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۵۲۷، ح ۱؛( با فرض پذیرش روایت، بعید نیست بسیاری از آنچه ذکر شده است، معنایی کنایی داشته باشد).
  18. سلیمیان، خدامراد،فرهنگ‌نامه مهدویت، ص:۲۰۱ - ۲۰۵.
  19. سلیمیان، خدامراد،فرهنگ‌نامه مهدویت، ص:۲۰۱ - ۲۰۵.
  20. شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص ۴۶۳
  21. سلیمیان، خدامراد،فرهنگ‌نامه مهدویت، ص:۲۰۱ - ۲۰۵.
  22. ر. ک: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۵۲۸، ح ۲؛ ابن ابی شیبه، المصنف، ج ۸، ص ۶۶۱
  23. تفسیر طبری، ج ۳، ص ۲۹۰، تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص ۵۷۹
  24. سلیمیان، خدامراد،فرهنگ‌نامه مهدویت، ص:۲۰۱ - ۲۰۵.
  25. به یقین آفرینش آسمان‌ها و زمین بزرگ‌تر از آفرینش مردم است؛ سوره غافر، آیه ۵۷.
  26. تاریخ مابعدالظهور، ص۱۳۹ ـ ۱۴۲؛ علائم آخرالزمان، ص‌۳۰۳ ـ ۳۱۶.
  27. کشف‌الأسرار، ج‌۸‌، ص‌۴۸۲ ـ ۴۸۴.
  28. کشف‌الأسرار، ج۲، ص۱۴۱ ـ ۱۴۳؛ الدر المنثور، ج۵، ص۶۷۴ و ۶۷۵‌.
  29. دائرة المعارف قرآن کریم: ج۱، ص ۱۱۹-۱۲۰
  30. سنن ترمذی، ج ۴، ص ۵۰۷؛ صحیح مسلم، ج ۱۸، ص ۴۶ و ۸۱.
  31. بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۳؛ کمال الدین، ص ۵۲۵.
  32. برترین‌های فرهنگ مهدویت در مطبوعات، ص ۲۳۳.
  33. کمال الدین، ج ۲، ص ۵۲۵ و ۵۲۶.
  34. مجتبی تونه‌ای، موعودنامه، ص:۲۹۲.
  35. بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۰۹؛ کنز العمال، ج ۱۴، ص ۱۹۸.
  36. طبق کتب شیعه.
  37. طبق کتب اهل تسنن.
  38. بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۴ (به نقل از آخرین امید، داود الهامی، ص ۳۲۲).
  39. الزام الناصب، ص ۷۴.
  40. آخرین امید، داود الهامی، ص ۳۲۳.
  41. غیبة طوسی، ص ۴۶۳.
  42. برترین‌های فرهنگ مهدویت در مطبوعات، ص ۲۳۹.
  43. آخرین امید، داود الهامی، ص ۳۲۳.
  44. بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۰۰.
  45. رساله یوحنا، باب ۲، آیه ۲۲.
  46. مجتبی تونه‌ای، موعودنامه، ص:۳۱۸.
  47. آخرین امید، داود الهامی، ص ۳۲۶.
  48. مجتبی تونه‌ای، موعودنامه، ص:۴۴۷.

پیوند به بیرون