مسیح دروغین

از دانشنامه امامت
پرش به ناوبری پرش به جستجو

متن این جستار آزمایشی است، امید می رود در آینده نه چندان دور آماده شود.

این مدخل مرتبط با مباحث پیرامون امام مهدیعلیه السلام است. "امام مهدی" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل امام مهدی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

  • "مسیح دروغین" اعتقاد به ظهور "منجی بزرگ جهانی" و اشتیاق به ظهور رهبری آسمانی، در میان یهود و نصاری، آن‌چنان اصیل و ریشه‌دار است که در طول تاریخ این دو ملت، مدعیان شگفتی را پدید آورده و افراد بسیاری پیدا شده‌اند که خود را به دروغ "مسیح موعود" معرفی کرده‌اند. به‌طوری که صاحب کتاب "قاموس کتاب مقدس" درباره شماره مدعیان دروغین مسیح موعود می‌نویسد: "بیست و چهار نفر مسیح‌های دروغگو در میان بنی اسرائیل ظاهر گشتند که مشهورترین و معروف‌ترین آن‌ها "برکوکبه" است که در اوایل قرن ثانی می‌زیست و آن دجال معروف ادعا می‌کرد که رأس و پادشاه قوم یهود است... آخرین مسیح‌های دروغگو "مردخای" است. او شخصی آلمانی بود که در سال ۱۶۸۲ میلادی ظهور کرده، اسباب شدت گرفتن فتنه و فساد گشت و چون آتش فتنه بالا گرفت، فراری گردیده و معدوم الاثر شد. اما متاسفانه اطلاع "مستر هاکس" مؤلف آن کتاب درباره شماره مدعیان مسیحایی و همچنین درباره آخرین کسی که به‌عنوان "مسیح موعود" قیام کرده است، نارسا است.
  • شماره این مدعیان، به مراتب بیشتر از آن است و قیام "مردخای" آلمانی در قرن هفدهم، واپسین قیامی نیست که تاریخ مسیحیت آن را به یاد می‌آورد. تنها طی دو قرن هیجدهم و نوزدهم در انگلستان، بیش از شش تن، به نام "مسیح موعود" ظهور کرده‌اند و اغتشاش‌هایی را هم دامن زده‌اند، و پاره‌ای از آن‌ها به کیفر رسیده‌اند[۱].
  • البته به موازات دین مسیح، در دین یهود نیز، مسیح‌های دروغین متعددی ظهور کرده‌اند. از جمله یکی از مسیح‌های یهودی "داود آل روی" از یهودیان ایران است. او در اواسط‍‌ قرن دوازدهم در میان یهودیان ایران، مدعی شد که مسیح موعود است[۲][۳].

پرسش‌های وابسته

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

Icon4.png با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید ... بسیاری از پانویس‌ها برخوردار از لینک انتقال به اطلاعات جدید هستند:  

  1. دیباچه‌ای بر رهبری، ص ۹۵.
  2. دیباچه‌ای بر رهبری، ص ۱۰۱.
  3. مجتبی تونه‌ای، موعودنامه، ص:۶۵۸.