ولی فقیه

از دانشنامه امامت
پرش به ناوبری پرش به جستجو

متن این جستار آزمایشی است، امید می رود در آینده نه چندان دور آماده شود.

این مدخل مرتبط با مباحث پیرامون امام مهدیعلیه السلام است. "امام مهدی" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل امام مهدی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

  • در اصطلاح، ولی فقیه کسی است که عالم به سیاست‏‌های دینی و برقرارکننده عدالت اجتماعی میان مردم باشد. طبق اخبار، او دژ اسلام و وارث پیامبران و جانشین پیامبر خدا و همچون پیامبران بنی اسرائیل بوده، بهترین خلق خدا پس از امامانعلیهم السلام است. مجاری امور و احکام و دستورها، به دست او بوده و حاکم بر زمامداران است[۱].
  • مسأله ولایت فقیه ریشه کلامی دارد؛ ولی جنبه فقهی آن سبب شده است فقیهان از روز نخست، در ابواب گوناگون فقهی از آن بحث کنند و موضوع ولایت فقیه را در هریک از مسایل مربوط روشن سازند. در باب جهاد و تقسیم غنایم، خمس، گرفتن و توزیع زکات، سرپرستی انفال، نیز اموال غایبان و قاصران، باب امر به معروف و نهی از منکر، باب حدود و قصاص و تعزیرات و مطلق اجرای احکام انتظامی اسلام، فقها از مسأله‏ ولایت فقیه و گستره آن بحث کرده‏‌اند؛ بنابراین در یک تقسیم‏‌بندی کلی، دو نوع ولایت تصور می‏‌شود:
  • قسم نخست: ولایت، از نوع سرپرستی و اداره امور مؤمنان است؛ همان ولایتی که به قرار دادن خداوند سبحانه و تعالی، رسول اکرمصلى الله عليه وآله وسلم و امامانعلیهم السلام و در عصر غیبت، فقیه عادل، از آن برخوردار است.
  • قسم دوم: ولایت، ناظر به تصدّی امور کسانی است که به سبب کوتاهی در فهم و شعور یا ناتوانی عملی از انجام کارهای خویش یا عدم حضور، نمی‌‏توانند حق خود را به طور کامل به دست آورند و لازم است که ولی از طرف آنان و به صلاحدید خودش به سرپرستی و اداره امور این افراد اقدام کند. ولایت پدر و جد پدری بر فرزندان صغیر یا سفیه و مجنون خود، ولایت اولیای مقتول "ولی دم" ولایت میت، نمونه‌‏هایی از این قسم ولایت است[۲].
  • غفلت از تفاوت اساسی میان این دو قسم ولایت و یکسان پنداشتن آن دو، منشأ خطایی شده است که برخی مخالفان ولایت فقیه بدان دچار شده و پنداشته‏‌اند ولایت فقیه، از سنخ ولایت بر محجوران و قاصران است و معنای ولایت فقیه، آن است که مردم همچون مجانین و کودکان و سفیهان محجور و نیازمند قیمند، و ولی فقیه، قیم مردم است؛ پس ولایت فقیه، مستلزم نوعی تحقیر و اهانت به مردم و رشد آنان است[۳]. به طور اساسی اضافه شدن ولایت به وصف عنوانی فقیه محدودیت آن را در چارچوب فقه می‏رساند. در واقع، فقه او است که حکومت می‏کند، نه شخص او، پس هیچ‏گونه قاهریت و حاکمیت اراده شخصی در کار نیست.
  • از همین‌‏جا، مسؤولیت مقام رهبری در اسلام، در پیشگاه خدا و مردم روشن می‏شود. او در پیشگاه خدا مسؤول است احکام را به طور کامل اجرا نماید و مقابل مردم مسؤول است تا مصالح همگانی را به بهترین شکل ممکن تأمین کند و عدالت اجتماعی را در همه زمینه‏‌ها و به صورت گسترده و بدون تبعیض اجرا کند و هرگز در این مسؤولیت کوتاه‏ یاید [۴]. این‏جا است که بحث حکومت اسلامی به رهبری فقیه عادل پیش می‌‏آید[۵].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

Icon4.png با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید ... بسیاری از پانویس‌ها برخوردار از لینک انتقال به اطلاعات جدید هستند:  

  1. ر. ک: امام خمینی، الرسائل، ج ۲، ص ۹۴- ۱۰۲
  2. محمد هادی معرفت، ولایت فقیه، مقدمه
  3. احمد واعظی، حکومت اسلامی، ص ۱۱۹
  4. محمد هادی معرفت، ولایت فقیه، ص ۱۰ و ۱۱
  5. سلیمیان، خدامراد،فرهنگ‌نامه مهدویت، ص: ۴۷۵ - ۴۷۷.