

<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.imamatpedia.com/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C+%D8%A7%DB%8C%D9%85%D9%86%DB%8C</id>
	<title>امامت‌پدیا - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.imamatpedia.com/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C+%D8%A7%DB%8C%D9%85%D9%86%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D9%85%D9%86%DB%8C"/>
	<updated>2026-04-19T01:40:47Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.0</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D8%B6%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%DB%8C%D8%AF&amp;diff=1360089</id>
		<title>بنی ضبیعة بن زید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D8%B6%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%DB%8C%D8%AF&amp;diff=1360089"/>
		<updated>2026-02-02T13:59:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;حسینی ایمنی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل مرتبط &lt;br /&gt;
| موضوع مرتبط = اوس&lt;br /&gt;
| عنوان مدخل  = &lt;br /&gt;
| مداخل مرتبط = &lt;br /&gt;
| پرسش مرتبط  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسب قوم==&lt;br /&gt;
«بنی‌ضبیعه» در شمار [[قبایل قحطانی]]&amp;lt;ref&amp;gt;قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از فروعات و شاخه‌های [[قبیله]] اوس‌اند که نسب از ضبیعة بن زید بن مالک بن عوف بن عمرو بن عوف بن مالک بن أوس می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳-۳۳۲ و ۴۷۰؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[فرزندان]] ضبیعه می‌توان به اسامی امه، عطاف و زید، و از فرزندان [[امة بن ضبیعه]] می‌توان به نام مالک اشاره داشت. از مهمترین شعب و فروعات بنی ضبیعه می‌توان از [[بنی حارثة بن عامر بن مجمع]]&amp;lt;ref&amp;gt;نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی ربیع بن محمد]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[خاندان]] [[آل حفص بن احمد بن عمار]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منازل و مساکن بنی ضبیعة بن زید==&lt;br /&gt;
منازل این قوم بسان دیگر انصاری‌ها، [[مدینه]] بود. بنی ضبیعه همراه با دیگر [[اقوام]] خود از [[بنو عمرو بن عوف]] در منطقه [[قباء]] فرود آمدند&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آنجا در نزدیکی [[خانه]] [[ابوسفیان بن حارث]]، بین «[[أحجار المراء]]» و بین انجمن بنی الموالی، قلعه‌ای به نام «الشنیف» برای خود بنا نهادند&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از سرزمین‌های دوران [[اسلامی]] آنان، -علاوه بر مدینه- می‌توان به [[سرزمین]] [[اندلس]] اشاره کرد. «قرطبه» در جانب شرقی منطقه مقبرة [[بنی عباس]]، [[منزل]] [[بنی ربیع بن محمد بن ربیع]] از [[ذراری]] [[حنظله غسیل الملائکه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و «باجه» از مساکن [[آل حفص بن احمد بن عمار]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شمار می‌رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخ جاهلی بنی ضبیعة بن زید==&lt;br /&gt;
از تاریخ جاهلی بنی ضبیعه و نقش آنان در حوادث و وقایع مهم به وقوع پیوسته در [[دوران جاهلیت]] از جمله [[جنگ‌های جاهلی]] با وجود اطمینانی که از مشارکت آنها در این [[جنگ‌ها]] داریم، جز خبر حضور آنان در [[جنگ]] میان‌قبیله‌ای که بین دو [[طایفه]] [[اوسی]] [[بنی خطمه]] و [[بنی عوف بن مالک بن اوس]] در پی [[قتل]] [[عامر بن مجمّع بن عطاف]] -از سران طایفه بنی ضبیعه و [[بنی عمرو بن عوف]]- به دست یکی از افراد بنی خطمه به نام [[مسعود بن عباد بن حارثة بن لوذان]] در گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۶۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; اطلاع چندانی به‌دست نیامده است. با این حال، از آنجا که در نقل گزارشات [[تاریخی]]، حضور [[قبایل]] کوچک‌تر تحت شعاع حضور قبایل بزرگ‌تر یا شاخه‌های بالاتر این قبایل قرار گرفته است، به همین جهت، نام و نشان چندانی از قبایل کوچک‌تر از جمله [[قبیله]] بنی ضبیعة بن زید با وجود قبیله مادری‌شان -بنی عمرو بن عوف- دیده نمی‌شود. از این‌رو، حضور بنی عمرو بن عوف در وقایع و حوادث پیش آمده در سده‌های جاهلی را باید به معنای حضور این قبیله اعم از شاخه‌های [[فروتر]] آن از جمله بنی ضبیعه و [[بنی امیه]] و... دانست. در واقع نام شاخه‌های فروتر در بسیاری از وقایع و رخدادهای تاریخی در [[سایه]] بزرگ شاخه‌های بالاتر قبیله گم شده و جز در مواقعی نادر، نامی از آنان در صفحه تاریخ ثبت نشده است. از جمله پیکارهای جاهلی که نامی از بنی عمرو بن عوف و طوایفش -از جمله بنی ضبیعه- به میان آمده است [[جنگ سمیر]] است. منابع در بیان چرایی و علت وقوع این جنگ، [[انتقام‌جویی]] از [[خون]] مردی غطفانی موسوم به «کعب ثعلبی» -از [[احلاف]] [[خزرج]]- را سبب عنوان کرده، گفته‌اند: عبدالیل بن عمرو ثقفی و به نقلی علقمة بن علاثه، مردی از [[غطفان]] را همراه با یک اسب و یک حله به یثرب فرستاد تا آنها را به عزیزترین فرد یثرب اهدا کند. آن مرد مطابق دستور به [[بازار]] [[بنی قینقاع]] رفت و چیزی را که بدان [[مأمور]] شده بود، اعلام کرد. در این هنگام، مردی از [[غطفان]] به نام «[[کعب ثعلبی]]» که در جوار و [[پیمان]] [[مالک بن عجلان خزرجی]] بود، پیش آمد و مالک بن عجلان را عزیزترین مرد یثرب معرفی کرد و هدایای مذکور را از فرستاده تحویل گرفت. در این هنگام، کعب ثعلبی [[خطاب]] به حاضران گفت: «به شما نگفتم که [[هم‌پیمان]] من عزیزترین و [[بافضیلت‌ترین]] شماست». مردی از [[بنی عمرو بن عوف]] به نام [[سمیر]] از این گفته به [[خشم]] آمد و [[کینه]] او را در [[دل]] گرفت. پس در کمین آن مرد نشست و در فرصتی مناسب او را از پا در آورد. خبر به مالک بن عجلان رسید؛ پس فرستاده‌ای نزد [[بنی عوف بن عمرو بن مالک بن اوس]] فرستاد و از آنان خواست تا [[قاتل]] را بدو تحویل دهند. چون فرستاده نزد آنان آمد، [[بنی زید]]، [[بنی جحجبی]] را قاتل کعب ثعلبی معرفی کردند و بنی جحجبی هم اعلام کردند که بنی زیدی‌ها قاتل کعب‌اند. سپس فردی را نزد مالک فرستادند و گفتند: در بازاری که کعب ثعلبی کشته شد، [[مردم]] بسیاری حاضر بودند و ما نمی‌دانیم که کدام‌یک از آنها کعب را کشته‌اند. مالک بن عجلان به [[اهل]] بازار دستور داد تا متفرق شوند. همه متفرق شدند جز سمیر و کعب. بنا به اطلاعاتی که به مالک رسید، وی دریافت که سمیر همان قاتل مورد نظر است. پس فردی را نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و سمیر را قاتل معرفی کرد و از آنها خواست تا سمیر را تحویل او دهند. اما بنی عمرو بن عوف این حرف را اتهامی بدون دلیل و [[بیّنه]] عنوان کردند. طرفین نامه‌هایی را در باب تحویل سمیر رد و بدل کردند؛ اما هر بار [[بنی عمرو]] از پذیرش این امر شانه خالی کردند. در این هنگام، بنی عمرو که [[جنگ]] با مالک را خوش نداشتند کس نزد او فرستادند و گفتند حاضرند تا [[دیه]] آن مرد را بپردازند. مالک نیز پذیرفت. از آنجا که مالک [[ثعلبی]]، [[حلیف]] خزرجی‌ها بود، از این‌رو آنها کس نزد [[مالک بن عجلان]] فرستادند و گفتند چون او حلیف شما بود حاضرند دیه حلیف یعنی نصف دیه کامل را پرداخت کنند. مالک به [[خشم]] آمد و گفت به کمتر از دیه کامل یا [[قتل]] [[سمیر]] [[راضی]] نیست. اما [[بنی عمرو بن عوف]] بر گفته خود یعنی پرداخت نصف دیه کامل تأکید کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس به مالک پیشنهاد کردند نزد [[عمرو بن امرؤالقیس]] از [[بنی حارث بن خزرج]] بروند تا او بین آنها [[حکم]] کند. با پذیرش مالک، دو طرف نزد عمرو در [[طایفه]] بنی حارث رفتند و طرح دعوا نمودند&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او هم به پرداخت نصف دیه (دیه [[حلیف]]) حکم کرد؛ اما مالک از پذیرش حکم او طفره رفت و بنی عمرو بن عوف را به [[مبارزه]]‌طلبید. وی از [[طوایف]] [[قبیله خزرج]] کمک‌طلبید که جز طایفه بنی حارث بن خزرج که به جهت رد [[قضاوت]] عمرو بن امرؤالقیس حاضر به [[همراهی]] او نشدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بقیه طوایف خزرج به [[یاری]] او شتافتند. پس وی، فرستاده‌ای نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و ضمن [[اعلان]] [[جنگ]] به آنها، روزی را برای این [[رویارویی]] معین نمود و از قومش خواست تا آماده [[نبرد]] شوند. در این هنگام، [[یهودیان]] [[بنی قریظه]] و [[بنی نضیر]] که برخلاف دیگر یهودیان [[مدینه]]، با هیچ‌کدام از طوایف [[اوس و خزرج]] [[هم‌پیمان]] نبودند با درخواست‌هایی از هر دو [[قبیله]] اوس و خزرج برای [[هم‌پیمانی]] روبرو گردیدند و آنها با پیشنهاد طایفه‌ای از [[اوس]] معروف به «[[اوس الله]]» که شامل طوایف خطمه و واقف و [[امیه]] و وائل بود، موافقت کرده با آنان [[متحد]] شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مالک بن عجلان خزرجی]] و هم‌پیمانانش و [[قبیله اوس]] و متحدانش از بنی قریظه و بنی نضیر، در دشت بین «[[بئر]] سالم» و «[[قبا]]» به هم رسیدند و به شدت با هم به [[پیکار]] برخاستند. اما دو طرف پس از اندکی نبرد، از ادامه کار منصرف شدند و به سرزمین‌های خود بازگشتند. مدتی بعد، دو [[سپاه]] بار دیگر نزدیک [[قلعه]] [[بنی قینقاع]] فراهم آمدند و تا شب به زد و خورد با همدیگر پرداختند. تا این که سرانجام [[قبیله اوس]] بر [[خزرجیان]] و هم‌پیمانانش به [[رهبری]] [[مالک بن عجلان]] فائق آمد&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر [[اخبار]] [[جاهلی]] این [[قوم]] می‌توان به حضور [[مردم]] این قوم در [[جنگ]] مُعَبِّس (مُغَلِّس) و مُضَرِّس اشاره کرد. در این [[پیکار]]، [[قبایل]] [[اوس و خزرج]] با هم به [[منازعه]] پرداختند که به [[شکست]] سخت و مفتضحانه [[اوس]] و [[فرار]] آنان از میدان جنگ انجامید. در این هنگام، [[بنی عمرو بن عوف]] و [[بنی اوس مناة]] از [[قبیله اوس]] از در [[سازش]] با [[خزرج]] در آمدند و با آنها [[صلح]] کردند. اما [[بنی عبدالاشهل]] و [[بنی ظفر]] و دیگر خاندان‌های اوس از صلح خودداری کردند و گفتند تا [[انتقام]] کشته‌های خود را نگیرند با [[خزرجیان]] [[مصالحه]] نخواهند کرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۶-۶۷۷. نیز ر.ک: ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[یوم]] السراره نیز از دیگر [[جنگ‌های جاهلی]] بود که نام بنی عمرو بن عوف و طوایفش را در خود به ثبت و ضبط رسانده است. در علت وقوع این [[نبرد]] که بین بنی عمرو بن عوف از اوس و [[بنی حارث]] از خزرج اتفاق افتاد گفته شده که مردی از بنی حارث فردی از بنی عمرو بن عوف را به [[قتل]] رساند. مردان [[بنی عمرو]] به [[تلافی]] این امر، [[مرد]] [[قاتل]] را غافلگیر کرده بر او هجمه بردند و او را کشتند. بنی حارث پس از اطلاع از این واقعه در صدد انتقام بر آمدند و خود را آماده جنگ کردند. سپس به بنی عمرو بن عوف پیغام دادند و آنان را به [[مبارزه]] فرا خواندند. در نتیجه، دو طرف در السراره با هم رو در رو شدند. این نبرد خونین تا چهار [[روز]] به طول انجامید و بعد از این مدت، مردان اوس به منازل خود مراجعت کردند و خزرجی‌ها فاتحانه به این [[پیروزی]] [[افتخار]] کردند و شاعرانشان آن را در اشعار خود انعکاس دادند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم در [[جاهلیت]] به «کِسر الذَهَب؛ پاره‌های زر» [[شهرت]] داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دلیل این نامگذاری شرافتی عنوان شده که این [[مردم]] در ایام [[جاهلی]] در میان [[قوم]] خود داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. البته برخی منابع، دایره شمول این وصف را تنگ‌تر گرفته، تنها [[خاندان]] [[عامر بن عطاف بن ضبیعه]] را مشمول این [[لقب]] دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی دیگر هم، با وسعت بخشیدن به حدود آن، علاوه بر بنی ضبیعه، سایر [[فرزندان]] [[زید بن مالک بن عوف]] یعنی [[امیه]] و عبید را هم، داخل این وصف نموده، از جمیع آنان به عنوان «کسر الذهب» یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از بارزترین چهره‌های این [[قوم]] در تمام ادوار [[تاریخ]] [[جاهلی]] این [[طایفه]] می‌توان از [[ابوعامر بن صیفی]] معروف به «[[ابوعامر راهب]]» یاد کرد. ابوعامر از سران جاهلی [[اوس]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی در [[جاهلیت]]، با [[اهل کتاب]] به [[مناظره]] می‌پرداخت و ضمن [[تمایل]] به [[نصرانیت]]، [[رهبانیت]] را پی می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به سر بردن او در [[زمان جاهلیت]] به حال رهبانیت و به بر کردن لباس‌های پشمینه از سوی وی، موجب شده بود تا [[مردم]]، او را «[[راهب]]» لقب دهند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او مسافرت‌های بسیاری به [[شام]] داشت و دیدارهای بسیاری با مردم این [[دیار]] داشت&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مردم یثرب]]، در ایام مقارن با [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به این [[شهر]]، خود را تحت [[اطاعت]] او و [[عبدالله بن ابی بن سلول]] که خود به [[ریاست]] [[انتخاب]] کرده بودند، قرار داده بودند. هر دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] به بزرگی و [[سیادت]] عبدالله بن ابی بن سلول گردن نهاده بودند و [[قبیله اوس]] هم [[ابوعامر عبدعمرو بن صیفی]] را به سیادت خویش برگزیده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام بنی ضبیعة بن زید==&lt;br /&gt;
پس از [[پیمان عقبه اول]]، و در پی آن، ظهور [[اسلام در مدینه]]، [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}}، [[مصعب بن عمیر]] را جهت [[تبلیغ اسلام]] و [[آموزش قرآن]] و [[احکام اسلام]] به [[مدینه]] اعزام فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با تلاش‌های مصعب بن عمیر و [[تبلیغات]] بی‌وقفه او، [[اسلام]] در تمام خانه‌های [[انصار]] آشکار شد و بیشتر خزرجی‌ها و نیز جمعی از [[مردم]] [[اوس]] که در قسمت‌های بالای [[شهر مدینه]] [[زندگی]] می‌کردند، [[مسلمان]] شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این روند با ورود [[پیامبر]]{{صل}} به مدینه، ادامه یافت؛ چندان‌که دیری نگذشت که تقریباً تمامی خزرجی‌ها و بسیاری از تیره‌های [[اوسی]] از جمله [[بنی عمرو بن عوف]] که [[طایفه]] بنی ضبیعة بن زید جزئی از آن بودند مسلمان شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. هر چند برخی منابع هم از [[معتب بن قشیر]] به عنوان یکی از حاضران در [[عقبه دوم]] نام بردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۴۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما منابع معتبر دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;من باب نمونه ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۰-۲۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در ذکر نام افراد حاضر در این واقعه، نامی از او و دیگر افراد بنی ضبیعه در عقبه دوم به میان نیاورده‌اند که این امر می‌تواند حاکی از عدم [[استحکام]] اسلام در بین مردم این طایفه در آن [[زمان]] باشد. حضور اندک مردم این [[قوم]] در [[جنگ بدر]] هم -که در بخش بعد بدان خواهیم پرداخت- هم می‌تواند دلیلی دیگر بر استقبال کم‌رمق این قوم در دست‌کم [[سال نخست هجرت]] از اسلام باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی ضبیعة بن زید، بسیاری از [[زنان]] این طایفه نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این قوم، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به [[مدینه]]، در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: [[شموس بنت ابوعامر راهب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حبیبه بنت ابوعامر راهب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳. ابن حبیب از او با نام «جمیله بنت ابوعامر» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عصیمه بنت ابوالاقلع]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جمیله بنت ثابت بن ابوالاقلع]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[شموس بنت نعمان بن عامر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[تمیمه بنت ابوسفیان بن حارث]] بن قیس&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[لیلی بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عائشه یا [[مریم بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعاملات بنی ضبیعة بن زید با [[دولت نبوی]]{{صل}}==&lt;br /&gt;
در پی [[هجرت]] [[نبی خاتم]]{{صل}} به مدینه، آن حضرت، با استقبال پر [[شور]] [[مردم]] [[اوس و خزرج]] و از جمله [[طایفه]] بنی ضبیعة بن زید به مدینه وارد شد. نقل است که [[رسول خدا]]{{صل}} از [[روز]] [[دوشنبه]] دوازدهم [[ربیع‌الاول]] که به محله [[قباء]] وارد شد تا [[روز جمعه]] (چهار روز)&amp;lt;ref&amp;gt;البته برخی منابع، توقف حضرت در بین این قوم را بیشتر از این مدت و حتی تا دوازده شب هم عنوان کرده‌اند. (ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; در قباء در میان مردم [[بنی عمرو بن عوف]] -که بنی ضبیعة بن زید از جمله [[طوایف]] آن بودند- اقامت فرمود و در همان چند روز، [[مسجد قبا]] -نخستین [[مسجد]] [[اسلام]]- را به دست خود بنا نمود. سپس روز جمعه، سوار بر ماده‌شتر ([[ناقه]]) خود به [[حرکت]] درآمدند تا به [[مدینه]] وارد شوند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴-۴۹۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. البته حضور رسول خدا{{صل}} در مدینه خوشایند همه [[مردم مدینه]] نبود و برخی از آنان از جمله [[ابوعامر بن صیفی]] -از بزرگان و متنفذین بنی ضبیعه و [[اوس]]- با آن حضرت به [[مخالفت]] برخاستند و با سردی از ایشان استقبال کردند. -همان‌گونه که در بخش پیشین اشاره کردیم- به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به مدینه، [[مردم]] آن [[شهر]] تحت [[اطاعت]] دو نفر، که خود به [[ریاست]] [[انتخاب]] کرده بودند به سر می‌بردند؛ یکی [[عبدالله بن ابی بن سلول]] که هر دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] به بزرگی و [[سیادت]] او گردن نهاده بودند و آن دیگری، [[ابوعامر عبدعمرو بن صیفی]]، که [[قبیله اوس]] او را به سیادت خویش برگزیده بودند. ابوعامر در [[زمان جاهلیت]] به حال [[رهبانیت]] به سر می‌برد و لباس‌های پشمین به تن می‌کرد از این‌رو مردم او را «[[راهب]]» [[لقب]] داده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابوعامر بن صیفی چون [[مشاهده]] کرد که [[قوم]] او به [[اسلام]] گرویدند با آنان مخالفت ورزید و با چند تن از [[نزدیکان]] خود که جمعاً بیست نفر نمی‌شدند به [[مکه]] رفت و بدین ترتیب از [[قبول اسلام]] و [[متابعت]] از [[پیامبر بزرگوار اسلام]]{{صل}} خودداری کرد. حضرت، پس از واقعه [[جنگ بدر]] درباره‌اش فرمودند: «به او [[ابوعامر راهب]] نگویید او را ابوعامر [[فاسق]] بخوانید». او پیش از رفتن به مکه، نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفت و گفت: «این چه [[دین]] و آیینی است که آورده‌ای؟» حضرت فرمود: «[[دین حنیف]] ابرهیم{{ع}} است». ابوعامر گفت: «[[دین ابراهیم]]{{ع}} آن است که من پیرو آنم». [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: «تو بر آن دین نیستی». ابوعامر گفت: «چرا». سپس سخنش را ادامه داد و گفت: «ای محمد؛ تو چیزهایی را به این [[آیین]] بسته‌ای که جزء آن نبوده است». حضرت فرمود: «من چنین کاری نکردم؛ بلکه آلودگی‌های آن را [[پاک]] کرده، و [[حقیقت]] [[خالص]] آن را برای مردم آورده‌ام». ابوعامر گفت: «[[دروغگو]] را [[خداوند]] غریب‌کُش کند و از [[شهر]] و [[دیار]] خود آواره سازد». حضرت هم آمین گفته فرمود: «هر که [[دروغ]] می‌گوید خداوند به همین [[سرنوشت]] که گفتی دچارش سازد». پس از این [[گفتگو]]، [[ابوعامر]] به مکه رفت و در آنجا رحل اقامت افکند. چون مکه فتح شد، ابوعامر به [[طائف]] رفت و چون [[مردم]] طائف [[مسلمان]] شدند، به [[شام]] رفت و همان‌طور که [[نفرین]] کرده بود در آنجا به حال [[غربت]] و [[تنهایی]] از این [[جهان]] رخت بر بست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵-۵۸۶؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۷۳. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مرگ]] او را در [[سال هشتم هجرت]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل [[ابوعامر راهب]]، غالب مردم بنی ضبیعه، در [[همکاری]] و [[همیاری]] [[پیامبر]]{{صل}} کمر [[همت]] بستند و به [[یاری]] ایشان در [[تشکیل دولت]] [[نبوی]]{{صل}} و تقویت آن از جمله در امور نظامی پرداختند. [[غزوه]] بزرگ [[بدر]] از جمله جنگ‌هایی بود که ضبیعی‌ها در آن مشارکت جستند. برخی منابع شمار شرکت‌کنندگان بنی ضبیعه را در این نخستین [[جنگ]] [[اسلام]] و [[مشرکان مکه]]، چهار نفر بر شمرده، اسامی آنان را: [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع)، [[معتب بن قشیر بن ملیل]]، [[ابوملیل بن ازعر]] و [[عمیر بن معبد بن ازعر]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دیگر منابع نیز، به صورت جداگانه از افراد مذکور&amp;lt;ref&amp;gt;منابع دیگر از: عاصم بن ثابت بن ابی الاقلع، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۷۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷) عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰) معتّب بن قشیر (بشیر) بن ملیل (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۸۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸) و ابوملیل بن ازعر بن زید (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱) به عنوان ضبیعی‌های حاضر در این نخستین غزوه مهم و بزرگ دوران حیات نبوی{{صل}} نام برده‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اشخاص دیگری همچون: [[عامر بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[مبشر بن عبدالله]]&amp;lt;ref&amp;gt;عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوحبیب بن ازعر بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عنوان مشارکت‌کنندگان ضبیعی این [[جنگ]] نام برده‌اند. از وقایع این جنگ که نامی از مردان بنی ضبیعه را در خود به ثبت و ضبط رسانده است گردن زدن [[عقبة بن ابی معیط]] -از [[سران قریش]]- به دست عامر بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نقلی عاصم بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع) -[[برادر]] عامر-&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج2، ص459؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنگ احد]] نیز از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که جمع زیادی از [[مردم]] بنی ضبیعه در آن مشارکت داشتند که از جمله ایشان می‌توان به اسامی بزرگانی چون: عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، معتب بن قشیر (بشیر) بن ملیل&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوسفیان بن حارث بن قیس انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوملیل بن ازعر بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[قیس بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مالک بن امیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد. [[زید بن جاریة بن عامر بن مجمع]] را هم از دیگر شرکت‌کنندگان ضبیعی این [[نبرد]] گفته‌اند. [[زید بن جاریه]] با وجود خردسالی، توانست با جلب نظر [[پیامبر]]{{صل}}، همراه با چند [[نوجوانان]] دیگر نظیر [[براء بن عازب]] و [[زید بن ارقم]] و دیگران در این میدان حاضر شود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[جنگ]] برخی از [[رجال]] بنی ضبیعه از خود رشادت‌ها و شجاعت‌های بسیار از خود نشان دادند که از جمله ایشان می‌توان از [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع) یاد کرد. عاصم در [[جنگ احد]] هنگامی که [[سپاه اسلام]] به هزیمت رفته بودند، تا پای [[مرگ]] [[ایستادگی]] کرد. وی از [[تیراندازان]] مشهور پیامبر{{صل}} بود. عاصم در [[احد]]، حارث و مسافع پسران [[طلحة بن ابی طلحه]] -[[پرچمداران]] [[سپاه]] [[کفر]]- را به [[هلاکت]] رساند؛ از همین‌رو مادرشان -[[سلافه دختر سعد بن شهید]]- [[نذر]] کرده بود که اگر بر عاصم بن ثابت دست یابد در استخوان جمجمه‌اش شراب بنوشد و بدین‌منظور اعلام کرده بود به هر کس که سر عاصم را برای او بیاورد، صد ماده‌شتر جایزه خواهد داد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ احد با [[شهادت]] جمع زیادی از [[مسلمانان]] از جمله دو تن از [[رزمندگان]] این [[قوم]] به اسامی: یکی [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]]، و دیگری، [[حنظلة بن ابوعامر بن صیفی]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; خاتمه یافت. برخی منابع، علاوه بر ابوسفیان بن حارث بن قیس از قیس بن زید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مالک بن امیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم در شمار [[شهدای احد]] یاد کرده‌اند. حنظله معروف به «[[غسیل الملائکه]]»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تازه دامادی بود که دختر [[عبدالله بن ابی بن سلول]] را به [[ازدواج]] خود در آورده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی فردای شب عروسی‌اش، خود را به سپاه اسلام در احد رساند. حنظله در این [[جنگ]]، با [[ابوسفیان بن حرب]] -[[فرمانده]] [[قریش]]- رو در رو شد و در پیکاری که با او انجام داد بر وی فائق آمد و نزدیک بود که او را هلاک کند که [[شداد بن اسود بن شعوب]] متوجه شد و خود را به حنظله رساند و با ضربت شمشیرش حنظله را به [[شهادت]] رساند. [[ابوسفیان]] نیز به [[پاس]] این [[خدمت]]، ضمن اشعاری از ابن شعوب تشکر کرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۲۲-۵۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۸۵. ابن جوزی در ضمن گزارشی، جریان این مواجهه را چنین نقل کرده است: «حنظله در این نبرد متعرض ابوسفیان شد و ضربتی بر پشت اسب ابوسفیان زد. ابوسفیان بر زمین افتاد و از قریش استمداد‌طلبید. اسود بن عبدیغوث متوجه حنظله شد و با نیزه‌اش بر پیکر حنظله ضربتی زد و او را به شهادت رساند». (ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۸۵)&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]]، -دیگر [[شهید]] این جنگ،- پدر چند دختر بود. وی پیش از جنگ، گفته بود به جنگ می‌روم و سپس نزد دخترانم باز می‌گردم. او به جنگ رفت؛ اما چون در احد، [[غلبه]] [[مشرکین]] را [[مشاهده]] کرد، عرضه داشت: «خدایا نمی‌خواهم نزد [[دختران]] برگردم بلکه دوست دارم کشته شوم». به فرموده [[پیامبر]]{{صل}}، چون این سخن او از سر [[اخلاص]] بود، [[خداوند]] شهادت را روزی‌اش کرد و او در این جنگ به شهادت رسید&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر [[بدر]] و احد، جنگ‌های [[خندق]]&amp;lt;ref&amp;gt;عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر را از جمله مشارکت‌کنندگان ضبیعی در این جنگ گفته‌اند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[خیبر]]&amp;lt;ref&amp;gt;از جمله این ضبیعی‌ها، «ابوسفیان بن حارث بن قیس انصاری» بود که بنا بر نقلی در این جنگ به شهادت رسید. (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸) زید بن جاریة بن عامر بن مجمع را هم از دیگر حاضران در غزوه خیبر گفته‌اند. نقل است که پیامبر{{صل}} از غنایم آن، سهمی برای او قرار داد. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸)&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنین&amp;lt;ref&amp;gt;عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر یکی از این افراد و در شمار صد نفر جنگاوری قرار داشت که به هنگام فرار سپاه اسلام، در کنار رسول خدا{{صل}} ایستادگی کردند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}}&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵ و ج۵، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز وقایع بزرگی چون [[صلح حدیبیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالله بن ادرع (ازعر) بن زید (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۸) و به نقل ابن حجر، عبدالله بن ابی حبیبه (ادرع) بن ازعر (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۷) از جمله این افراد بود.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[واقعه رجیع]] نیز [[شاهد]] حضور مردانی از بنی ضبیعه بود. حادثه [[رجیع]] از جمله حوادث مهم دوران [[حیات]] [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که در اوایل [[سال چهارم هجرت]]، در ماه صفر&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به قولی، در اواخر [[سال سوم هجری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اتفاق افتاد. نقل است که چون [[سفیان بن خالد لحیانی هذلی]]، -[[رئیس قبیله]] لِحیان،- در ماه سی و پنجم [[هجرت]] در سریه [[عبداللّه بن انیس جهنی]] کشته شد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳ و۴، ج۲، ص۵۳۱-۵۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی لحیان]] همواره، درصدد [[انتقام]] گرفتن از [[مسلمانان]] بودند. آنان از عَضَل و قارَه -دو [[طایفه]] از [[هون بن خزیمة بن مدرکه]]-&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۷۸؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از هم‌پیمانانشان بودند، خواستند جهت [[گفتگو]] با [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، نمایندگانی به [[مدینه]] اعزام کنند و از وی درخواست [[مبلّغ]] [[دینی]] نمایند. آنان بر این قصد بودند که تعدادی از مسلمانان را به [[اسارت]] بگیرند و به تقاص [[خون]] [[سفیان بن خالد]]، یک تن را بکشند و بقیه را در قبال گرفتن [[مالی]]، به [[سران قریش]] در [[مکه]] تحویل دهند تا [[مکیان]] نیز به تقاص کشته‌شدگانشان در [[جنگ بدر]]، آنان را به [[قتل]] برسانند. در پی درخواست آنان، [[پیامبر]]{{صل}}، شش یا هفت (و به روایتی ده) تن از [[یاران]] خود به اسامی: [[مرثد بن ابی مرثد غنوی]]، [[خالد بن بکیر]]، [[عبداللّه بن طارق]]، [[برادر]] [[مادری]] وی [[مُعَتِّب بن عُبَید]]، [[خُبَیب بن عَدِی]]، [[زید بن دَثِنَه]] و [[عاصم بن ثابت]] را برگزید و با آنان روانه کرد. [[ریاست]] این دسته با مرثد یا عاصم بود. مبلّغان و همراهان آنان، از [[مدینه]] خارج شدند و هنگامی که کنار آب [[رجیع]] نزدیک هَدْأَة رسیدند، [[نمایندگان]] [[طوایف]] [[عضل]] و [[قاره]] [[خیانت]] کردند و از [[بنی لحیان]] بر ضد مسلمانانِ همراه خود، [[یاری]] خواستند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴- ۳۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در مدتی کوتاه، در حدود یکصد تا دویست تن از [[مردم]] بنی لحیان، مبلّغان [[مسلمان]] را به محاصره خود در آوردند. مبلّغان آماده [[دفاع از خود]] شدند. [[مشرکان]] اعلام کردند، قصد کشتن آنان را ندارند و هدفشان اسیرکردن و تحویل آنان به [[قریش]] و [[به دست آوردن مال]] است، و از مبلّغان خواستند که [[تسلیم]] شوند و بر ادعای خود [[سوگند]] یاد کردند. [[مرثد بن ابی مرثد]]، [[خالد بن بکیر]] و [[عاصم بن ثابت]] و [[معتب بن عبید]] از [[تسلیم شدن]] و قبول [[امان]] آنان امتناع کردند و جنگیدند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عاصم با این سخن که: «[[نذر]] کرده است که هرگز جِوار ([[عهد]]) هیچ مشرکی را نپذیرد»، به [[ستیز]] با [[متخاصمان]] پرداخت و پس از کشته و زخمی کردن چند تن از مشرکان، به [[شهادت]] رسید. مشرکان خواستند سر وی را از بدن جدا کنند تا در [[مکه]] به زنی به نام [[سُلافة بنت سعد]] بفروشند. [[همسر]] و سه تن از [[فرزندان]] این [[زن]] در [[غزوه احد]] کشته شده بودند. دو تن از فرزندان [[سلافه]] را [[عاصم بن ثابت]] کشته بود، برای همین سلافه نذر کرده بود که اگر به عاصم دست یابد، در کاسه سر وی شراب بنوشد. اما در اطراف سر عاصم زنبورهایی گرد آمدند و مشرکان را از دسترسی به آن بازداشتند. آنان تصمیم گرفتند تا شب [[صبر]] کنند، اما شب هنگام، به ناگاه [[باران]] تندی بارید و سیلی شدید به راه افتاد و پیکر عاصم را با خود برد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸، ۳۵۵-۳۵۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۷۱؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۲-۴۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;برداشتی از مقاله رجیع، محمد حسن سعیدی، دانشنامه جهان اسلام. ابن سعد این واقعه را چنین گزارش کرده است: گروهی از قبیله بنی لحیان که از بنی هذیل بودند به نزد پیامبر{{صل}} آمدند و از ایشان تقاضای مبلغ جهت آموزش قرآن و احکام اسلامی کردند. حضرت، عاصم بن ثابت را به همراه تنی چند از اصحاب روانه فرمود. آنان چون به سرزمین مشرکین رسیدند؛ مشرکان از آنها خواستند تا خود را تسلیم کنند تا جهت فروش ایشان را به مکه ببرند. عاصم با این سخن که: «من نذر کرده‌ام هرگز در پناه مشرکی قرار نگیرم»، شروع به تیراندازی و جنگ با ایشان کرد. چون تیرهایش تمام شد با نیزه خود چندان با آنها جنگید که نیزه‌اش شکست و تنها شمشیر در دستش باقی ماند. عاصم به پروردگار عرضه داشت: «پروردگارا؛ در آغاز این روز، من از دین تو حمایت کردم، تو در پایان این روز، گوشت و بدن مرا در حمایت خود قرار ده». عاصم در حالی که رجز می‌خواند به نبرد ادامه داد تا این که بر اثر ضربات متعدد نیزه‌های مشرکان به شهادت رسید. چون خواستند سر از بدن او جدا کنند، خداوند زنبورهای عسل را به محافظت از بدن او فرستاد و چون شب فرا رسید، سیلی خروشان را فرستاد که جسد او را برد و مشرکان بدان دست نیافتند. فاجعه رجیع در سی و ششمین ماه از هجرت اتفاق افتاد. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷-۸)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر نقش‌آفرینی‌های [[مردم]] بنی ضبیعه در دوران [[حیات پیامبر]]{{صل}} می‌توان از حضور برخی از مردم این [[قوم]] همچون [[ابوزید سعد بن عبید بن نعمان انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مجمع بن جاریه بن عامر]] در شمار جمع‌کنندگان [[قرآن]] در [[عهد]] [[نبوی]]{{صل}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی ضبیعة بن زید و منافقان مدینه==&lt;br /&gt;
از موضوعات قابل توجه در [[تاریخ]] [[طایفه]] بنی ضبیعة بن زید حضور نسبتاً قابل توجهی از آنان در شمار منافقان مدینه در عهد نبوی{{صل}} است که [[مفسران]] و [[مورخان]]، [[شأن نزول آیات]] متعدی از قرآن را درباره افراد این طایفه دانسته‌اند. [[بجاد بن عثمان بن عامر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[نبتل بن حارث]] (حرث)&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۵؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله این منافقان بودند. [[نبتل بن حارث بن قیس]] کسی بود که [[اخبار]] [[رسول خدا]]{{صل}} را به منافقان منتقل می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او درباره رسول خدا{{صل}} گفته بود: {{عربی|ان محمد اذن، من حدثه شیئا صدقه}} محمد گوش است (آدم ساده و خوش‌باوری است) هر که هر چه بگوید تصدیقش می‌کند»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این سخن، باعث [[نزول آیه]]: {{متن قرآن|وَمِنْهُمُ ٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ ٱلنَّبِىَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌۭ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍۢ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌۭ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ ٱللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۭ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و برخی از ایشان کسانی هستند که پیغمبر را آزار می‌کنند و می‌گویند او خوش‌باور است؛ بگو سخن نیوش خوبی برای شماست که به خداوند ایمان و مؤمنان را باور دارد و برای آن دسته از شما که ایمان آورده‌اند رحمت است و برای آن کسان که به فرستاده خداوند آزار می‌رسانند» سوره توبه، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گردید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۴۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پسرش عبدالله نیز از در شمار [[منافقان]] بود. وی نیز اخبار رسول خدا{{صل}} را به منافقان منتقل می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر [[منافق]] بنی ضبیعه، معتب بن قشیر (بشیر) بن ملیل بود که به همراه [[ثعلبة بن حاطب]] می‌گفتند: «اگر [[خداوند]] از فضل خود به ما عطا فرماید، ما هم [[پیغمبر]]{{صل}} را [[تصدیق]] خواهیم کرد و از [[نیکان]] می‌شویم». ولی چون [[فضل خداوند]] شامل حالشان شد [[بخل]] ورزیدند و از [[حق]] [[اعراض]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از این‌رو، خداوند [[آیات]] ۷۵ به بعد سوره توبه: {{متن قرآن|وَمِنْهُم مَّنْ عَـٰهَدَ ٱللَّهَ لَئِنْ ءَاتَىٰنَا مِن فَضْلِهِۦ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ * فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُم مِّن فَضْلِهِۦ بَخِلُوا۟ بِهِۦ وَتَوَلَّوا۟ وَّهُم مُّعْرِضُونَ * فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًۭا فِى قُلُوبِهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُۥ بِمَآ أَخْلَفُوا۟ ٱللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا۟ يَكْذِبُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و از ایشان کسانی هستند که با خداوند پیمان بستند که اگر از بخشش خود به ما ارزانی دارد ما بی‌چون و چرا زکات خواهیم داد و بی‌گمان از شایستگان خواهیم بود * و چون (خداوند) از بخشش خود به آنان ارزانی داشت تنگ‌چشمی ورزیدند و با رویگردانی بازگشتند * آنگاه به کیفر شکستن پیمانی که با خداوند بسته بودند و دروغی که می‌گفتند (خداوند) تا روزی که به لقای او برسند دورویی را در دل‌هایشان بر جای نهاد» سوره توبه، آیه ۷۵-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند نیز در پاسخ به او، [[آیه شریفه]]: {{متن قرآن|ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنۢ بَعْدِ ٱلْغَمِّ أَمَنَةًۭ نُّعَاسًۭا يَغْشَىٰ طَآئِفَةًۭ مِّنكُمْ وَطَآئِفَةٌۭ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِٱللَّهِ غَيْرَ ٱلْحَقِّ ظَنَّ ٱلْجَـٰهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ ٱلْأَمْرِ مِن شَىْءٍۢ قُلْ إِنَّ ٱلْأَمْرَ كُلَّهُۥ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِىٓ أَنفُسِهِم مَّا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ ٱلْأَمْرِ شَىْءٌۭ مَّا قُتِلْنَا هَـٰهُنَا قُل لَّوْ كُنتُمْ فِى بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ ٱلَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ ٱلْقَتْلُ إِلَىٰ مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِىَ ٱللَّهُ مَا فِى صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِى قُلُوبِكُمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنگاه، (خداوند) پس از آن اندوه با خوابی سبک آرامشی بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا گرفت و گروهی (دیگر) که در اندیشه جان خود بودند با پنداری جاهلی به خداوند گمان نادرست بردند؛ می‌گفتند: آیا ما در این کار (از خود) اختیاری داریم؟ بگو: بی‌گمان یکسره کار با خداوند است، (آنان) در خویش چیزی نهان می‌دارند که بر تو آشکار نمی‌کنند، می‌گویند: اگر ما در این کار اختیاری داشتیم اینجا کشته نمی‌شدیم، بگو: اگر در خانه‌هایتان (نیز) می‌بودید، آنان که کشته شدن بر آنها مقرر شده بود به سوی کشتارگاه‌های خویش بیرون می‌آمدند، و (چنین شد) تا خداوند آنچه در اندرون خود دارید بیازماید و آنچه در دل‌هایتان دارید بپالاید و خداوند به اندیشه‌ها داناست» سوره آلعمران، آیه ۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۲. نیز ر.ک: تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۷۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۴۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نیز او بود که در [[نبرد احزاب]] گفته بود: «محمد به ما [[وعده]] می‌دهد که خزینه‌های [[کسری]] ([[پادشاه ایران]]) و [[قیصر]] (امپراطور [[روم]]) را خواهیم گرفت ولی اکنون به چنان وضعیتی دچار شدیم که هیچ‌کدام از ما [[جرئت]] ندارد حتی برای [[قضای حاجت]] از جای خود [[حرکت]] کند». خداوند نیز [[آیه]]: {{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ ٱلْمُنَـٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ إِلَّا غُرُورًۭا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; را در [[شأن]] او نازل فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۲؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۴۳۵؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی نیز گفته‌اند: همو او بود که در جریان نبرد احزاب گفته بود: «ان بیوتنا عوره»&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۶-۲۷۷؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸. ابن کلبی این سخن را به «ابوملیل بن ازعر» در جنگ خندق نسبت داده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; و از این جهت آیه ۱۳ سوره احزاب: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَت طَّآئِفَةٌۭ مِّنْهُمْ يَـٰٓأَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَٱرْجِعُوا۟ وَيَسْتَـْٔذِنُ فَرِيقٌۭ مِّنْهُمُ ٱلنَّبِىَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌۭ وَمَا هِىَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًۭا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است  با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند» سوره احزاب، آیه ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در شأن او و همراهانش نازل شد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۹۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد اوج اقدامات مزورانه [[منافقان]] [[بنی عمرو بن عوف]] و بنی ضبیعه در ساخت [[مسجد ضرار]] تبلور یافته باشد؛ آنجا که [[دوازده تن]] از منافقان [[مدینه]]، مسجدی را در مدینه بنا نهادند که به فرموده [[قرآن]]، مایه [[کفر]] و [[تفرقه]] [[مؤمنین]] و جولانگاهی برای [[دشمنان خدا]] و [[رسول]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن قرآن|وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مَسْجِدًۭا ضِرَارًۭا وَكُفْرًۭا وَتَفْرِيقًۢا بَيْنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًۭا لِّمَنْ حَارَبَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَآ إِلَّا ٱلْحُسْنَىٰ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَـٰذِبُونَ}} «و کسانی هستند که مسجدی را برگزیده‌اند برای زیان رساندن (به مردم) و کفر و اختلاف افکندن میان مؤمنان و (ساختن) کمینگاه برای آن کس که از پیش با خداوند و پیامبر وی به جنگ برخاسته بود؛ و سوگند می‌خورند که ما جز سر نیکی نداریم و خداوند گواهی می‌دهد که آنان دروغگویند» سوره توبه، آیه ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بانیان [[مسجد]] -که [[معتب بن قشیر]]، [[ابوحبیبة بن ازعر]]، [[جاریة بن عامر]] -ملقب به «حمار الدار»- و پسرانش مجّمع و زید، نبتل بن حارث (حرث)، بخرج و بجاد بن عثمان از جمله ایشان بودند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، ص۳۲. نیز ر.ک: ابن ابی‌حاتم، تفسیر ابن ابی‌حاتم، ج۶، ص۱۸۸۰. ابن هشام در بخش دیگر کتاب خود، نفاق معتب بن قشیر و نیز ثعلبه و حارث پسران حاطب را رد کرده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۲)&amp;lt;/ref&amp;gt;- پیش از [[غزوه تبوک]] در [[سال نهم هجرت]]، در مدینه مسجدی ساختند و پس از ساخت مسجد، نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفتند و از آن حضرت خواستند برای افتتاح این مسجد در آنجا [[نماز]] اقامه کنند تا به یُمن [[دعای پیامبر]]{{صل}}، این مکان متبرک شود. اما پیامبر{{صل}}، که عازم [[جنگ تبوک]] بود، درخواست آنان را به پس از بازگشت از [[سفر]] موکول کرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۲۹-۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از بازگشت پیامبر{{صل}} از این [[غزوه]]، و پس از [[منزل]] گرفتن ایشان در [[ذی اوان]]&amp;lt;ref&amp;gt;«ذی أوان» یا «ذات اوان» موضعی بود نزدیک مدینه، که بین آن تا مدینه ساعتی از روز فاصله داشت. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۷۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; -در نزدیکی مدینه- [[آیات]] ۱۰۷ و ۱۰۸ سوره توبه: {{متن قرآن|وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مَسْجِدًۭا ضِرَارًۭا وَكُفْرًۭا وَتَفْرِيقًۢا بَيْنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًۭا لِّمَنْ حَارَبَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَآ إِلَّا ٱلْحُسْنَىٰ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَـٰذِبُونَ * لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًۭا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى ٱلتَّقْوَىٰ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌۭ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا۟ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلْمُطَّهِّرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسانی هستند که مسجدی را برگزیده‌اند برای زیان رساندن (به مردم) و کفر و اختلاف افکندن میان مؤمنان و (ساختن) کمینگاه برای آن کس که از پیش با خداوند و پیامبر وی به جنگ برخاسته بود؛ و سوگند می‌خورند که ما جز سر نیکی نداریم و خداوند گواهی می‌دهد که آنان دروغگویند * هیچ‌گاه در آن (مسجد) حاضر مشو! بی‌گمان مسجدی که از روز نخست بنیان آن را بر پرهیزگاری نهاده‌اند سزاوارتر است که در آن حاضر گردی؛ در آن مردانی هستند که پاکیزه کردن (خود) را دوست می‌دارند  و خداوند پاکیزگان  را دوست می‌دارد» سوره توبه، آیه ۱۰۷-۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، ص۳۲؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۴۰۳؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از [[نزول]] این [[آیات]]، [[پیامبر]]{{صل}} به [[مالک بن دُخْشُم سالمی]] و [[مَعْن بن عَدی]] یا به برادرش [[عاصم بن عدی]] امر فرمود تا این [[مسجد]] را که [[مجمع بن جاریه بن عامر ضبیعی]] [[امامت]] جماعتش را بر عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۶۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ویران کرده، به [[آتش]] بکشند. آنان نیز این بنا را با خاک یکسان کردند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۴۶؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۲۹-۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۰؛ بغوی، تفسیر بغوی، ج۲، ص۳۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مناسبات بنی ضبیعة بن زید با خلفای ثلاث==&lt;br /&gt;
از حضور [[فرزندان]] ضبیعة بن زید در حوادث و وقایع دوران خلفای ثلاث و نقش‌آفرینی در رخدادهای این دوران اطلاع چندانی در دست نیست. ماجرای [[انتصاب]] [[مجمع بن حارثه]] به [[امامت جماعت]] مسجد محله [[عمرو بن عوف]] توسط [[عمر بن خطاب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز خبر حضور سعد بن عبید بن قیس معروف به «سعد القاری» در [[نبرد قادسیه]] در [[سال ۱۵ هجری]] و کشته‌شدن او در این [[جنگ]]&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله [[اخبار]] معدود به‌دست آمده در این دوره زمانی است. ضمن این که برخی منابع از امارت عمیر (عمر) بن سعد بن عبید -پسر عبید بن قیس سعد القاری- بر برخی مناطق [[شام]] برای عمر بن خطاب خبر داده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۱۸؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عمیر از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} بود که در هیچ کدام از جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}} حضور نداشت. او در دوران [[خلافت]] [[خلفا]]، در [[فتوحات]] شام حضور یافت و عمر او را بر امارت [[شهر حمص]] گماشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر تهذیب التهذیب، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعاملات بنی ضبیعة بن زید با دولت علوی{{ع}}==&lt;br /&gt;
از تعاملات این [[طایفه]] و مردمش با [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}}، جز خبر [[همراهی]] زید بن جاریة بن عامر بن مجمع صحابی با [[امام علی]]{{ع}} در [[جنگ صفین]]، خبری به‌دست نیامده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی ضبیعة بن زید و دولت بنی امیه==&lt;br /&gt;
مناسبات و روابط بنی ضبیعه با بنی امیه را باید در دو موضع متناقض همراهی و درگیری تعریف کرد. علاوه بر حضور برخی از بنی ضبیعی‌ها همچون زید بن جاریة بن عامر بن مجمع صحابی در جنگ صفین و مقابله با [[سپاه]] [[معاویة بن ابوسفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; -که در بخش گذشته بدان پرداخته شد- می‌توان به حضور گروهی از [[مردم]] این طایفه در برخی قیام‌هایی که در طول دوران [[حکومت]] [[خاندان اموی]]، علیه این دولت انجام گرفت از جمله [[واقعه حره]] و [[قیام زید بن علی]]{{ع}} اشاره کرد.&lt;br /&gt;
در پی [[شهادت امام حسین]]{{ع}} موجی از [[خشم]] و [[نفرت]] در [[مناطق اسلامی]] بر ضد [[حکومت یزید]] برانگیخته شد. [[ناآرامی‌ها]] [[شهر مدینه]] را نیز که [[مسکن]] [[خویشاوندان پیامبر]]{{صل}} و [[صحابه]] و [[تابعین]] بود، فرا گرفت. عمال [[حکومتی]] [[خلیفه]]، احوال [[حجاز]] و [[عصیان]] مردم را به یزید گزارش کردند. یزید که اوضاع را آشفته دید به [[عثمان بن محمد بن ابی سفیان]] -[[حاکم مدینه]]- نوشت که گروهی از [[اهل]] [[مدینه]] را به دیدار او بفرستد تا سخنانشان را بشنود و از آنان [[دلجویی]] کند&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به: بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حاکم مدینه، برای آرام کردن مردم، هیأتی از بزرگان [[انصار]] و [[قریش]] را که [[منذر بن زبیر بن عوام]]، [[عبدالله بن ابی عمرو بن حفص بن مغیره مخزومی]] و [[عبدالله بن حنظله]] که از جمله ایشان بودند، در اوایل [[سال ۶۳ هجری]] به دیدار یزید فرستاد. یزید آنها را بسیار گرامی داشت و از ([[بیت‌المال]]) عطایای بسیار به آنها بخشید&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹-۳۲۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[بزرگان مدینه]] به‌رغم نوازش‌های یزید، پس از بازگشت به [[شهر]]، به تشریح عیاشی‌ها و هرزه‌‌گی‌های خلیفه برای مردم پرداختند و گفتند: «از پیش کسی آمده‏ایم که [[دین]] ندارد، شراب می‏نوشد و طنبور می‏زند و [[کنیزکان]] پیش وی می‏نوازند، سگ‏بازی می‏‌کند و با [[مردم]] [[پست]] می‏نشیند، [[شاهد]] باشید ما او را [[خلع]] کرده‏ایم»&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۰. برخی از مورخان این‌گونه نوشته‌اند: وقتی عبدالله بن حنظله به مدینه بازگشت، به مردم مدینه گفت: «‌ای قوم من! از خداوند یکتا بترسید. به خدا قسم وقتی بر یزید وارد شدیم، ترسیدیم از آسمان بر سر ما سنگ ببارد؛ یزید فردی است که با مادران و دختران و خواهرانش زنا می‌کند؛ او شراب می‌خورد و نماز را رها می‌کند، قسم به خدا اگر کسی در جنگ با او مرا همراهی نکند، به خاطر خدا خودم با او می‌جنگم و این عمل را آزمایش و قضای نیک الهی در حق خود می‌بینم». در این هنگام، مردم از تمامی نواحی برای بیعت با عبدالله بن حنظله به مدینه آمدند و با او بیعت کردند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۷، ص۴۲۹)&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر، [[اخبار]] فعالیت‏های [[عبداللّه بن زبیر]]، که مردم را به بیعت خود فرا می‏خواند و هر [[روز]] بر قدرتش افزوده می‏شد، به مردم مدینه رسید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۱۵۳-۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این هنگام [[شور و هیجان]] در مردم مدینه افتاد و از یزید [[بیزاری]] جستند و او را [[ناسزا]] گفتند و وی را از [[خلافت]] [[خلع]] کردند و پس از [[عزل]] عثمان -[[والی یزید]]- از امارت مدینه، [[بنی امیه]] را که حدود هزار مرد بودند و در [[منزل]] [[مروان بن حَکَم]] گرد آمده بودند، در محاصره خود گرفتند. در این هنگام، [[مروان]] نامه‌ای برای یزید فرستاد و اوضاع را به وی گزارش داد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که یزید از اوضاع [[مدینه منوّره]] باخبر شد، [[دوازده]] هزار سپاهی را به [[فرماندهی]] [[مسلم بن عقبه مری]] و معاونت [[حصین بن نمیر سکونی]] و [[همکاری]] کندی‌های ساکن حمص‏&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به مدینه فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چون [[مردم]] [[شهر]] از آمدن مسلم باخبر شدند به [[جنبش]] درآمدند و [[خندق]] شهر را ترمیم کردند و همراه با [[فرماندهان]] خود ([[عبداللّه بن حنظله]] و [[عبدالرحمن بن زهیر زهری]]، [[عبداللّه بن مطیع]] و [[معقل بن سنان اشجعی]])، به [[حفاظت]] از شهر پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۴-۳۲۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. قیام‌کنندگان با اخذ [[پیمان]] از [[امویان]] [[مدینه]] جهت [[عدم همکاری]] با قوای اعزامی یزید، آنان را از شهر بیرون کردند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الأشراف، ج۵، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان نیز از مدینه خارج شدند و راه [[شام]] را در پیش گرفتند. [[سپاه]] یزید در راه با این گروه از امویان اخراجی مدینه دیدار کردند و با همکاری [[مروان بن حکم]] و برخی دیگر از آنان&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قتیبه دینوری، الإمامه و السیاسه، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; خود را به مدینه رساندند. در این هنگام، [[عبدالله بن حنظله]] [[اهل]] مدینه را نزد [[منبر رسول خدا]]{{صل}} جمع کرده، گفت: «اگر می‌خواهید با من [[بیعت]] کنید، باید تا سر حد [[مرگ]] بیعت کنید و تا دم مرگ در کنار من باشید و به بیعت خود پایبند باشید؛ در غیر این صورت، بیعت شما با من فایده‌ای ندارد و من نیازی به بیعت‌تان ندارم». [[مردم مدینه]] نیز همگی تا سر حد مرگ با او بیعت کردند. سپس فرزند حنظله بر فراز [[منبر]] رفت و بعد از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] گفت: «ای [[مردم]]! شما به خاطر دین‌تان و پایمال شدن [[احکام الهی]] [[غضبناک]] شده و برای [[جنگ]] با [[حکومت]] خارج شده‌اید، پس سعی کنید از این [[آزمایش الهی]] سربلند بیرون آیید تا [[خداوند]] بهشتش را بر شما [[واجب]] و مغفرتش را نصیب شما گرداند. پس نهایت تلاش‌تان را در این راه به کار گیرید و بهترین و [[کامل‌ترین]] هدیه‌ها را در این راه نثار کنید. ای مردم! به من خبر داده‌اند، لشکری که یزید برای جنگ با ما فرستاده است، هم‌اکنون در منطقه [[ذی خشب]] هستند و مروان بن حکم نیز به همراه آنهاست و اگر [[خدا]] بخواهد به خاطر نقض پیمانی که کنار منبر رسول خدا{{صل}} با ما بسته بود، هلاک می‌شود». مردم نیز [[مروان]] را [[لعن]] کردند. عبدالله گفت: «ای مردم [[دشنام]] دادن فایده‌ای ندارد ولکن [[پای‌بندی]] شما در بیعت‌تان و [[راستی در گفتار]] شما زمانی ثابت می‌شود که با [[دشمن]] در میدان جنگ روبرو شوید؛ به خدا قسم، هیچ قومی [[پایدار]] و [[راست گفتار]] نبوده‌اند مگر این که خداوند آنها را [[یاری]] کرده است». در این هنگام عبدالله دستانش را به طرف [[آسمان]] بلند کرد و گفت: «خداوندا! ما به تو تکیه و بر تو [[توکل]] کرده‌ایم و پناه ما تو هستی». سپس از منبر پایین آمد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۹-۵۰؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مسلم بن عقبه]] و سپاهیانش با گذر از [[حرّه]]، در [[مشرق]] [[مدینه]] پیاده شدند و سپس به [[مردم مدینه]] سه [[روز]] مهلت دادند تا [[تسلیم]] شوند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۵-۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از پایان این مهلت سه‌روزه و با امتناع مردم مدینه از تسلیم، جنگ آغاز شد و [[لشکر شام]] پس از محاصره کامل [[شهر]]، از هر سو به مدینه حمله‌ور شد تا راهی برای [[نفوذ]] به داخل شهر پیدا کنند اما با [[مقاومت]] سرسختانه مردم مدینه مجبور به [[عقب‌نشینی]] شدند. [[مروان بن حکم]]، مردی از [[طایفه]] [[بنی حارثة بن حارث]] را فریفت و آن مرد، راهی را برای وی گشود و سواران سپاه [[شام]] با عبور از [[خندق]]، در بیست و [[هشتم ذی حجه]] [[سال ۶۳ هجری]] به مدینه [[حمله]] کردند و وارد شهر شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۳۳ و ۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[عبدالله بن مطیع]] -[[نماینده]] [[عبدالله بن زبیر]] در مدینه- و قریشی‏ها [[فرار]] کردند، ولی [[عبدالله بن حنظله]] و دیگر سران [[انصاری]] [[قیام]] به مقابله برخاستند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۵۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله بن حنظله هشت پسرش را یکی پس از دیگری به میدان فرستاد تا همگی کشته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، أنساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۵ و ۳۲۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳. برخی مورخان نوشته‌اند: در این جنگ، هفت پسر وی او را همراهی می‌کردند و همگی کشته شدند که بعضی از آنها عبارت بودند از: عبدالرحمن، حارث، حکم و عاصم. یحیی، عبدالله. (خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۷، ص۴۲۷)&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس خود به میدان رفت و همراه با جمعی از انصاری‌ها در مصاف با [[لشکر شام]] کشته شد و بدین ترتیب، [[شهر]] به [[تصرف]] [[شامیان]] در آمد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، أنساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۵ و ۳۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۹۰-۴۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;با نگاهی اجمالی به مقاله‌های: روستایی، اکبر، مقاله «عبدالله بن حنظله»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم{{صل}}، ج۴، ص۴۴۲-۴۵۴ و مقاله «حره واقعه»، دانشنامه جهان اسلام.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این [[جنبش]] [[مدنی]]، علاوه بر [[عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه]] و هشت فرزندش، جمعی از ضبیعی‌های دیگر نیز در پی [[حمله]] قوای [[شام]] به [[مدینه]] کشته شدند که از جمله آنان می‌توان از افراد بنامی چون [[عیسی بن عبدالرحمن بن یزید بن جاریه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، یحیی و عبیدالله پسران [[مجمع بن حارثه]] -از [[تابعین]]-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضور در [[قیام زید بن علی]]{{ع}} هم از دیگر وقایع مهم [[تاریخی]] [[صدر اسلام]] است که برخی از مردان [[قبیله]] بنی ضبیعه از جمله [[معاویة بن اسحاق بن زید بن جاریه انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;نسب کامل او را بعضی از نسب‌شناسان، معاویة بن اسحاق بن زید بن جاریة بن عامر بن مجمع بن عطاف بن ضبیعه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۸۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳). بعضی منابع نسب او را معاویة بن اسحاق بن زید بن حارثه (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۲۳) و برخی دیگر هم، معاویة بن اسحاق بن زید بن ثابت (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۵) گفته‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; نقش‌آفرین آن بودند. [[معاویة بن اسحاق انصاری]]، از سران و [[فرماندهان]] بزرگ این [[قیام]] و یکی از [[یاران]] نزدیک [[زید بن علی]]{{ع}} بود که نقش مهمی در این قیام ایفا کرد. وی به همراه جماعتی از وجوه [[مردم کوفه]] همچون: [[سلمة بن کهل]] و [[نصر بن خزیمه عبسی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۲۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۶۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هنگام بازگشت زید از [[سفر]] شام، نزد وی رفتند و زید را در [[قادسیه]] [[ملاقات]] کردند. آنها در این دیدار، او را به قیام فراخوانده، اعلام [[وفاداری]] کردند و [[سوگند]] یاد کردند که تا آخرین قطره [[خون]] در راه وی [[جهاد]] کنند و حمایت‌شان را از او دریغ ندارند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۶۶-۱۶۸؛ ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در پی [[اصرار]] [[کوفیان]]، زید پذیرفت و آماده قیام گردید&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۶۹-۱۷۲؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او ده ماه در [[کوفه]] و [[بصره]] مخفیانه [[مردم]] را به [[نهضت]] و قیام و [[بیعت]] با خود [[دعوت]] ‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زید بن علی{{ع}} در طول اقامت خود در کوفه، در مکان‌های مختلفی سکونت گزید. او گاه در [[خانه]] همسرش در محله‌ای از قبیلهٔ [[اَزْد]]، گاه در خانه خویشاوندانش از قبیلهٔ سُلَیم، و گاه در خانه [[نصر بن خزیمه]] از قبیله‌ [[بنی عبس]] اقامت می‌کرد. پس از مدتی، زید از محلهٔ بنی غبر به خانهٔ [[معاویة بن اسحاق بن زید بن حارثه انصاری]] نقل مکان کرد. این خانه در انتهای جَبّانهٔ سالم سُلُولی قرار داشت و وی در آنجا به بیعت‌گیری از یارانش مشغول شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۷۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بعد از چند ماه و با فراهم‌شدن مقدمات قیام، زید آشکارا آماده قیام شد&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به یارانش دستور [[آمادگی]] و تهیه لوازم [[نبرد]] داد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۷۳؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عمال [[حکومت]]، از این امر با خبر گشتند و از این‌رو با [[جدیت]] تمام اوضاع کوفه را تعقیب کردند. [[یوسف بن عمر]] -[[فرماندار]] [[عراق]]- [[مأموران حکومتی]] را به جستجوی زید در خانه دو تن از یارانش به نام‌های «عامر» و «طعمه» فرستاد؛ اگرچه عمال [[حکومتی]] در این جستجو به زید بن علی{{ع}} دست نیافتند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما لو رفتن مقر زید و [[دستگیری]] و [[شهادت]] این دو [[یار]] نزدیک زید و احتمال [[حمله]] غافلگیرانه [[دشمن]]، سبب شد که زید و یارانش زودتر دست به کار شوند و قبل از [[هجوم]] دشمن مواضع خود را مستحکم کنند و رسماً آماده نبرد گردند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان شامگاه سه‌شنبه (مصادف با شب اول صفر) از [[خانه]] معاویة بن اسحاق خارج شدند و خود را مهیای [[قیام]] ساختند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۹؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پیش از خروج زید؛ (یعنی روز سه‌شنبه) از طرف [[حکم بن صلت]] عامل یوسف بن عمر در [[کوفه]] [[حکومت نظامی]] اعلام شده، عمال حکومتی، [[رهبران]] [[طوایف]] و [[نگهبانان]] و بزرگان و جنگاوران [[قوم]]&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نقلی همه [[مردم کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; را در [[مسجد اعظم کوفه]] جمع نمودند و با [[بستن درهای مسجد]] و [[بازار]]، [[مردم]] در [[مسجد]] [[زندانی]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱-۱۸۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۹-۲۹۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زید نیروهای خود را آراست و [[فرماندهان]] آن را معین نمود. او [[نصر بن خزیمه]] را بر [[میمنه سپاه]] و [[معاویة بن اسحاق انصاری]] را بر [[میسره]] [[لشکر]] خود گماشت&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۴۵-۳۴۶. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۵؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قیام خود را در روز چهارشنبه اول صفر سال صد و بیست و یک (یا دو) [[هجری]]، آغاز کرد&amp;lt;ref&amp;gt;مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نخستین [[رویارویی]] او با نیروهای [[اموی]]، در اطراف کوفه، در منطقه «صیادین» (صائدین) انجام شد که به [[پیروزی]] [[یاران]] زید انجامید&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۴؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۲۴۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با پیشروی یاران زید، [[جنگ]] به کوفه کشیده شد و زید و همراهانش به سوی کُناسه [[حرکت]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[زید بن علی]]{{ع}} با پیشنهاد [[نصر بن خزیمه]] و همراه با دو افسر [[رشید]] خود نصر بن خزیمه و معاویة بن اسحاق به همراه تنی چند از یاران خود تصمیم گرفتند، خود را به [[مسجد]] برسانند تا شاید بتوانند حلقه محاصره را شکسته، [[مردم]] گرفتار شده، در مسجد را از محاصره [[امویان]] [[نجات]] دهند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۴؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۴-۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زید و یارانش توانستند، خود را تا در مسجد برسانند. قیام‌کنندگان به دستور زید، [[پرچم‌ها]] و علم‌های خود را به اهتزاز در آورده، داخل مسجد کردند تا مردم داخل مسجد پرچم‌ها را ببینند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۴؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اما این اقدام با بی‌توجهی [[کوفیان]] محصور در مسجد روبرو شد و آنان حرکتی از خود در جهت پیوستن به قیام‌کنندگان نشان ندادند. در این هنگام، مأموران اموی از بالای مسجد با پرتاب سنگ، مانع پیشروی بیشتر زید و یارانش می‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۴؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علی‌رغم پیروزی‌های به‌دست آمده در [[روز]] اول&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۵؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و نیز صبح روز دوم [[قیام]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در بعد از ظهر روز دوم قیام، [[سپاهیان]] [[یوسف بن عمر]] به مدد [[تیراندازان]] زبده خود&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۵-۱۸۶؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۷؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کار را بر زید و یارانش دشوار کردند. در این هنگام، معاویة بن اسحاق [[انصاری]] که در جریان نبردهای [[قیام زید بن علی]]{{ع}}، با [[شجاعت]] و [[ایستادگی]] قابل توجهی در کنار زید جنگیده بود و در نبردهای شدید میان نیروهای زید و [[لشکر]] امویان، به‌عنوان یکی از [[فرماندهان]] و [[جنگجویان]] برجسته حضور داشت. در میدان [[نبرد]]، در حالی که در کنار [[زید بن علی]]{{ع}} می‌جنگید، به [[شهادت]] رسید&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۶؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۹۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زید را [[غرق]] در [[اندوه]] کرد. غروب این [[روز]] زید نیز بر اثر اصابت تیری که به پیشانی او اصابت کرد، به شدت مجروح&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۶؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و سپس در [[روز جمعه]] سوم صفر سال صد و بیست و یک [[هجری]]، به شهادت رسید&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امویان]] جسد زید را پس از یافتن&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۵۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیرون کشیدند و سرش را بریدند و همراه با رؤوس برخی دیگر از سران قیام -از جمله [[معاویة بن اسحاق]] و [[نصر بن خزیمه]]- نزد یوسف بن عمر فرستادند. یوسف بن عمر به آورنده این سرها هدایایی تقدیم کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۵۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس دستور داد تا [[اجساد]] زید و نصر و معاویه را در [[کناسه]] به دار کردند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۵۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۷-۱۸۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر آنها نگهبانانی گماشت. وضع بدین منوال بود تا این که [[ولید بن یزید]] (حک. ۱۲۵-۱۲۶ هجری) پس از رسیدن به [[حکومت]]، دستور به سوختن آنان داد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;برداشتی از مقاله «زید بن علی{{ع}}»، حسینی ایمنی، سید علی اکبر، پایگاه پژوهه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار این مخالفت‌ها، جمعی از بنی ضبیعی‌ها هم در کنار این [[دولت]] در برخی امور دولتی و [[کارگزاری]] به معاضدت و [[همراهی]] با [[حکومت بنی امیه]] برخاستند که از چهره‌های سرشناس و معروف ایشان در این زمینه می‌توان از [[عبدالرحمن بن یزید بن جاریه]] نام برد. او که برخی منابع، از وی به عنوان [[صحابی رسول خدا]]{{صل}}&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۵۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی دیگر در شمار [[تابعین]] یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۹۹؛ ابن حبان، ثقات، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در دوران [[خلافت]] [[عمر بن عبدالعزیز]] از سوی [[خلیفه]]، عهده‌دار [[منصب قضاوت]] [[مدینه]] گردید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. احوص [[شاعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;او را بواسطه حَوص و تنگی ای که در گوشه چشمش داشت، بدین لقب خوانده‌اند. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۲، ص۱۹۷-۱۹۸)&amp;lt;/ref&amp;gt; یا همان عبدالله بن محمد بن عبدالله بن عاصم بن ثابت بن ابوالاقلع هم، از دیگر بنی ضبیعی‌هایی بود که مراودات دوستانه‌ای با برخی [[خلفای اموی]] برقرار نموده بود. بنا بر نقل منابع، او دیدارهای جداگانه‌ای با برخی از خلفای این دولت همچون: [[ولید بن عبدالملک]] (حک. ۸۶-۹۶ [[هجری]])، عمر بن عبدالعزیز (حک. ۹۹-۱۰۱ هجری) و [[یزید بن عبدالملک]] (حک. ۱۰۱-۱۰۵ هجری) داشته&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۲، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بنا بر نقل بعضی گزارشات، [[منصب]] ندیمی‌گری [[یزید بن عبدالملک]] را عهده‌دار بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی ضبیعة بن زید و اندلس==&lt;br /&gt;
از حضور بنی ضبیعه و [[طوایف]] آن در اندلس و مشارکت آنها در حوادث و وقایع [[سیاسی]] - [[اجتماعی]] این منطقه اطلاع چندانی در دست نیست. شاید بتوان [[اخبار]] حضور [[بنی ربیع بن محمد]] و [[آل حفص بن احمد بن عمار]] در این [[سرزمین]] را بتوان تنها اخبار درخور توجه این [[قوم]] در این [[مرز]] و بوم دانست. بنی ربیع که از [[فرزندان]] [[حنظله غسیل الملائکه]] بودند، در قرطبه برای خود اسم و رسمی داشتند و اداره [[انبار]] [[آذوقه]] (الاهراء) این [[شهر]] را بر عهده داشتند. آل حفص بن احمد بن عمار هم از دیگر [[بیوت]] بنی ضبیعه و از فرزندان [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع) [[انصاری]] بودند که در باجه سکونت داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعلام و مشاهیر این [[قوم]]==&lt;br /&gt;
از [[رجال]] و معاریف بنام بنی [[ضبیعة]] بن زید می‌توان از اصحابی چون [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع) -از شهدای [[واقعه رجیع]]-&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۷۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برادرش [[عامر بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع) -از [[اصحاب]] [[بدری]] و قاتل [[عقبة بن أبی معیط]]-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]] -از [[شهدای احد]]-&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معتب بن قشیر بن ملیل]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۸۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوملیل بن ازعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوزید سعد بن عبید بن نعمان انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[مجمع بن جاریة بن عامر]] -از جمع‌کنندگان [[قرآن]] در [[عهد]] [[نبوی]]{{صل}}-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۱ و ج۴، ص۲۷۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عبدالله بن ابی حبیبه (ازعر) بن عطاف&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قانع، معجم الصجابه، ج۸، ص۳۰۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حارث بن زید بن عطاف بن ضبیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۷۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۹۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[یزید بن جاریه بن عامر صحابی]] و از همراهان [[امام علی]]{{ع}} در [[صفین]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۴۰-۵۴۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸ و ج۴، ص۷۰۵. ابن سعد از او با نام و نسب «یزید بن حارثة بن عامر بن مجمع» یاد کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمیر بن معبد بن ازعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حنظلة بن ابوعامر بن صیفی غسیل الملائکه]] از [[شهدای احد]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۱؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره کرد. از [[معتب بن قشیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، ص۳۲؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۴۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوحبیبة بن ازعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جاریة بن عامر]] -ملقب به [[حمار الدار]]- و پسرانش مجّمع و زید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، ص۳۲؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[نبتل بن حارث]] (حرث)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بجاد بن عثمان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۱ و ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، همگی از [[منافقان]] و از بانیان [[مسجد ضرار]]، [[عبید بن قیس]] معروف به «[[سعد القاری]]» و از مقتولان [[نبرد قادسیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوعامر بن صیفی]] معروف به «[[ابوعامر راهب]]»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵-۵۸۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمیر بن سعد بن عبید]] از [[کارگزاران]] [[عمر بن خطاب]] بر برخی مناطق [[شام]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۱۸؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[درهم بن یزید بن ضبیعه]] از بزرگان و شعرای [[جاهلی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالله بن محمد بن عبدالله بن عاصم بن ثابت بن ابی الاقلع]] معروف به «[[احوص شاعر]]»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۳۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالله بن حنظله]] از سران [[واقعه حره]] و از مقتولان آن&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۸-۴۹؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[معاویة بن اسحاق بن زید]] -از سران و [[فرماندهان]] [[شهید]] [[قیام زید بن علی]]{{ع}}-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۴۵-۳۴۶. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هم دیگر [[رجال]] بنام و شهیر این قوم‌اند که نامی از ایشان در منابع و مآخذ [[تاریخی]] به ثبت رسیده است. ضمن این که از [[تابعین]] و رجال [[روایی]] [[بنی ضبیعه]] هم باید از [[عبدالرحمن بن یزید بن جاریه]] از تابعین&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۹۹؛ ابن حبان، ثقات، ج۵، ص۱۱۰. برخی منابع او را صحابی رسول خدا{{صل}} بر شمرده‌اند. (خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۵۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹۷)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[مجمع بن یزید بن جاریة بن عامر]] از تابعین&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲. خلیفة بن خیاط او را از اصحاب پیامبر{{صل}} دانسته است. (خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۴۹)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[یحیی بن مجمع بن حارثه]] و [[عبیدالله بن مجمع]] از تابعین و مقتولان [[حره]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[مجمع بن یعقوب بن مجمع]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۷۹-۴۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عبدالرحمن بن سلیمان بن عبدالرحمن کوفی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر دو از [[راویان]] و [[محدثان]] [[اخبار]] یاد کرد. علاوه بر مردان، از [[زنان]] معروف این [[طایفه]] هم می‌توان از صحابیاتی چون [[شموس بنت ابوعامر راهب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حبیبه بنت ابوعامر راهب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳. ابن حبیب از او با نام «جمیله بنت ابوعامر» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸. نیز ر.ک: ابن ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عصیمه بنت ابوالاقلع]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جمیله بنت ثابت بن ابوالاقلع]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[شموس بنت نعمان بن عامر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[تمیمه بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[لیلی بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عائشه یا [[مریم بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده:13681302.jpg|22px]] [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قبایل عرب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قبیله‌های عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>حسینی ایمنی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D8%B6%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%DB%8C%D8%AF&amp;diff=1359471</id>
		<title>بنی ضبیعة بن زید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D8%B6%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%DB%8C%D8%AF&amp;diff=1359471"/>
		<updated>2026-01-29T06:45:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;حسینی ایمنی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل مرتبط &lt;br /&gt;
| موضوع مرتبط = اوس&lt;br /&gt;
| عنوان مدخل  = &lt;br /&gt;
| مداخل مرتبط = &lt;br /&gt;
| پرسش مرتبط  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسب قوم==&lt;br /&gt;
«بنی‌ضبیعه» در شمار [[قبایل قحطانی]]&amp;lt;ref&amp;gt;قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از فروعات و شاخه‌های [[قبیله]] اوس‌اند که نسب از ضبیعة بن زید بن مالک بن عوف بن عمرو بن عوف بن مالک بن أوس می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳-۳۳۲ و ۴۷۰؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[فرزندان]] ضبیعه می‌توان به اسامی امه، عطاف و زید، و از فرزندان [[امة بن ضبیعه]] می‌توان به نام مالک اشاره داشت. از مهمترین شعب و فروعات بنی ضبیعه می‌توان از [[بنی حارثة بن عامر بن مجمع]]&amp;lt;ref&amp;gt;نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی ربیع بن محمد]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[خاندان]] [[آل حفص بن احمد بن عمار]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منازل و مساکن بنی ضبیعة بن زید==&lt;br /&gt;
منازل این قوم بسان دیگر انصاری‌ها، [[مدینه]] بود. بنی ضبیعه همراه با دیگر [[اقوام]] خود از [[بنو عمرو بن عوف]] در منطقه [[قباء]] فرود آمدند&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آنجا در نزدیکی [[خانه]] [[ابوسفیان بن حارث]]، بین «[[أحجار المراء]]» و بین انجمن بنی الموالی، قلعه‌ای به نام «الشنیف» برای خود بنا نهادند&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از سرزمین‌های دوران [[اسلامی]] آنان، -علاوه بر مدینه- می‌توان به [[سرزمین]] [[اندلس]] اشاره کرد. «قرطبه» در جانب شرقی منطقه مقبرة [[بنی عباس]]، [[منزل]] [[بنی ربیع بن محمد بن ربیع]] از [[ذراری]] [[حنظله غسیل الملائکه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و «باجه» از مساکن [[آل حفص بن احمد بن عمار]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شمار می‌رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخ جاهلی بنی ضبیعة بن زید==&lt;br /&gt;
از تاریخ جاهلی بنی ضبیعه و نقش آنان در حوادث و وقایع مهم به وقوع پیوسته در [[دوران جاهلیت]] از جمله [[جنگ‌های جاهلی]] با وجود اطمینانی که از مشارکت آنها در این [[جنگ‌ها]] داریم، جز خبر حضور آنان در [[جنگ]] میان‌قبیله‌ای که بین دو [[طایفه]] [[اوسی]] [[بنی خطمه]] و [[بنی عوف بن مالک بن اوس]] در پی [[قتل]] [[عامر بن مجمّع بن عطاف]] -از سران طایفه بنی ضبیعه و [[بنی عمرو بن عوف]]- به دست یکی از افراد بنی خطمه به نام [[مسعود بن عباد بن حارثة بن لوذان]] در گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۶۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; اطلاع چندانی به‌دست نیامده است. با این حال، از آنجا که در نقل گزارشات [[تاریخی]]، حضور [[قبایل]] کوچک‌تر تحت شعاع حضور قبایل بزرگ‌تر یا شاخه‌های بالاتر این قبایل قرار گرفته است، به همین جهت، نام و نشان چندانی از قبایل کوچک‌تر از جمله [[قبیله]] بنی ضبیعة بن زید با وجود قبیله مادری‌شان -بنی عمرو بن عوف- دیده نمی‌شود. از این‌رو، حضور بنی عمرو بن عوف در وقایع و حوادث پیش آمده در سده‌های جاهلی را باید به معنای حضور این قبیله اعم از شاخه‌های [[فروتر]] آن از جمله بنی ضبیعه و [[بنی امیه]] و... دانست. در واقع نام شاخه‌های فروتر در بسیاری از وقایع و رخدادهای تاریخی در [[سایه]] بزرگ شاخه‌های بالاتر قبیله گم شده و جز در مواقعی نادر، نامی از آنان در صفحه تاریخ ثبت نشده است. از جمله پیکارهای جاهلی که نامی از بنی عمرو بن عوف و طوایفش -از جمله بنی ضبیعه- به میان آمده است [[جنگ سمیر]] است. منابع در بیان چرایی و علت وقوع این جنگ، [[انتقام‌جویی]] از [[خون]] مردی غطفانی موسوم به «کعب ثعلبی» -از [[احلاف]] [[خزرج]]- را سبب عنوان کرده، گفته‌اند: عبدالیل بن عمرو ثقفی و به نقلی علقمة بن علاثه، مردی از [[غطفان]] را همراه با یک اسب و یک حله به یثرب فرستاد تا آنها را به عزیزترین فرد یثرب اهدا کند. آن مرد مطابق دستور به [[بازار]] [[بنی قینقاع]] رفت و چیزی را که بدان [[مأمور]] شده بود، اعلام کرد. در این هنگام، مردی از [[غطفان]] به نام «[[کعب ثعلبی]]» که در جوار و [[پیمان]] [[مالک بن عجلان خزرجی]] بود، پیش آمد و مالک بن عجلان را عزیزترین مرد یثرب معرفی کرد و هدایای مذکور را از فرستاده تحویل گرفت. در این هنگام، کعب ثعلبی [[خطاب]] به حاضران گفت: «به شما نگفتم که [[هم‌پیمان]] من عزیزترین و [[بافضیلت‌ترین]] شماست». مردی از [[بنی عمرو بن عوف]] به نام [[سمیر]] از این گفته به [[خشم]] آمد و [[کینه]] او را در [[دل]] گرفت. پس در کمین آن مرد نشست و در فرصتی مناسب او را از پا در آورد. خبر به مالک بن عجلان رسید؛ پس فرستاده‌ای نزد [[بنی عوف بن عمرو بن مالک بن اوس]] فرستاد و از آنان خواست تا [[قاتل]] را بدو تحویل دهند. چون فرستاده نزد آنان آمد، [[بنی زید]]، [[بنی جحجبی]] را قاتل کعب ثعلبی معرفی کردند و بنی جحجبی هم اعلام کردند که بنی زیدی‌ها قاتل کعب‌اند. سپس فردی را نزد مالک فرستادند و گفتند: در بازاری که کعب ثعلبی کشته شد، [[مردم]] بسیاری حاضر بودند و ما نمی‌دانیم که کدام‌یک از آنها کعب را کشته‌اند. مالک بن عجلان به [[اهل]] بازار دستور داد تا متفرق شوند. همه متفرق شدند جز سمیر و کعب. بنا به اطلاعاتی که به مالک رسید، وی دریافت که سمیر همان قاتل مورد نظر است. پس فردی را نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و سمیر را قاتل معرفی کرد و از آنها خواست تا سمیر را تحویل او دهند. اما بنی عمرو بن عوف این حرف را اتهامی بدون دلیل و [[بیّنه]] عنوان کردند. طرفین نامه‌هایی را در باب تحویل سمیر رد و بدل کردند؛ اما هر بار [[بنی عمرو]] از پذیرش این امر شانه خالی کردند. در این هنگام، بنی عمرو که [[جنگ]] با مالک را خوش نداشتند کس نزد او فرستادند و گفتند حاضرند تا [[دیه]] آن مرد را بپردازند. مالک نیز پذیرفت. از آنجا که مالک [[ثعلبی]]، [[حلیف]] خزرجی‌ها بود، از این‌رو آنها کس نزد [[مالک بن عجلان]] فرستادند و گفتند چون او حلیف شما بود حاضرند دیه حلیف یعنی نصف دیه کامل را پرداخت کنند. مالک به [[خشم]] آمد و گفت به کمتر از دیه کامل یا [[قتل]] [[سمیر]] [[راضی]] نیست. اما [[بنی عمرو بن عوف]] بر گفته خود یعنی پرداخت نصف دیه کامل تأکید کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس به مالک پیشنهاد کردند نزد [[عمرو بن امرؤالقیس]] از [[بنی حارث بن خزرج]] بروند تا او بین آنها [[حکم]] کند. با پذیرش مالک، دو طرف نزد عمرو در [[طایفه]] بنی حارث رفتند و طرح دعوا نمودند&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او هم به پرداخت نصف دیه (دیه [[حلیف]]) حکم کرد؛ اما مالک از پذیرش حکم او طفره رفت و بنی عمرو بن عوف را به [[مبارزه]]‌طلبید. وی از [[طوایف]] [[قبیله خزرج]] کمک‌طلبید که جز طایفه بنی حارث بن خزرج که به جهت رد [[قضاوت]] عمرو بن امرؤالقیس حاضر به [[همراهی]] او نشدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بقیه طوایف خزرج به [[یاری]] او شتافتند. پس وی، فرستاده‌ای نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و ضمن [[اعلان]] [[جنگ]] به آنها، روزی را برای این [[رویارویی]] معین نمود و از قومش خواست تا آماده [[نبرد]] شوند. در این هنگام، [[یهودیان]] [[بنی قریظه]] و [[بنی نضیر]] که برخلاف دیگر یهودیان [[مدینه]]، با هیچ‌کدام از طوایف [[اوس و خزرج]] [[هم‌پیمان]] نبودند با درخواست‌هایی از هر دو [[قبیله]] اوس و خزرج برای [[هم‌پیمانی]] روبرو گردیدند و آنها با پیشنهاد طایفه‌ای از [[اوس]] معروف به «[[اوس الله]]» که شامل طوایف خطمه و واقف و [[امیه]] و وائل بود، موافقت کرده با آنان [[متحد]] شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مالک بن عجلان خزرجی]] و هم‌پیمانانش و [[قبیله اوس]] و متحدانش از بنی قریظه و بنی نضیر، در دشت بین «[[بئر]] سالم» و «[[قبا]]» به هم رسیدند و به شدت با هم به [[پیکار]] برخاستند. اما دو طرف پس از اندکی نبرد، از ادامه کار منصرف شدند و به سرزمین‌های خود بازگشتند. مدتی بعد، دو [[سپاه]] بار دیگر نزدیک [[قلعه]] [[بنی قینقاع]] فراهم آمدند و تا شب به زد و خورد با همدیگر پرداختند. تا این که سرانجام [[قبیله اوس]] بر [[خزرجیان]] و هم‌پیمانانش به [[رهبری]] [[مالک بن عجلان]] فائق آمد&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر [[اخبار]] [[جاهلی]] این [[قوم]] می‌توان به حضور [[مردم]] این قوم در [[جنگ]] مُعَبِّس (مُغَلِّس) و مُضَرِّس اشاره کرد. در این [[پیکار]]، [[قبایل]] [[اوس و خزرج]] با هم به [[منازعه]] پرداختند که به [[شکست]] سخت و مفتضحانه [[اوس]] و [[فرار]] آنان از میدان جنگ انجامید. در این هنگام، [[بنی عمرو بن عوف]] و [[بنی اوس مناة]] از [[قبیله اوس]] از در [[سازش]] با [[خزرج]] در آمدند و با آنها [[صلح]] کردند. اما [[بنی عبدالاشهل]] و [[بنی ظفر]] و دیگر خاندان‌های اوس از صلح خودداری کردند و گفتند تا [[انتقام]] کشته‌های خود را نگیرند با [[خزرجیان]] [[مصالحه]] نخواهند کرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۶-۶۷۷. نیز ر.ک: ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[یوم]] السراره نیز از دیگر [[جنگ‌های جاهلی]] بود که نام بنی عمرو بن عوف و طوایفش را در خود به ثبت و ضبط رسانده است. در علت وقوع این [[نبرد]] که بین بنی عمرو بن عوف از اوس و [[بنی حارث]] از خزرج اتفاق افتاد گفته شده که مردی از بنی حارث فردی از بنی عمرو بن عوف را به [[قتل]] رساند. مردان [[بنی عمرو]] به [[تلافی]] این امر، [[مرد]] [[قاتل]] را غافلگیر کرده بر او هجمه بردند و او را کشتند. بنی حارث پس از اطلاع از این واقعه در صدد انتقام بر آمدند و خود را آماده جنگ کردند. سپس به بنی عمرو بن عوف پیغام دادند و آنان را به [[مبارزه]] فرا خواندند. در نتیجه، دو طرف در السراره با هم رو در رو شدند. این نبرد خونین تا چهار [[روز]] به طول انجامید و بعد از این مدت، مردان اوس به منازل خود مراجعت کردند و خزرجی‌ها فاتحانه به این [[پیروزی]] [[افتخار]] کردند و شاعرانشان آن را در اشعار خود انعکاس دادند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوم در [[جاهلیت]] به «کِسر الذَهَب؛ پاره‌های زر» [[شهرت]] داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دلیل این نامگذاری شرافتی عنوان شده که این [[مردم]] در ایام [[جاهلی]] در میان [[قوم]] خود داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. البته برخی منابع، دایره شمول این وصف را تنگ‌تر گرفته، تنها [[خاندان]] [[عامر بن عطاف بن ضبیعه]] را مشمول این [[لقب]] دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی دیگر هم، با وسعت بخشیدن به حدود آن، علاوه بر بنی ضبیعه، سایر [[فرزندان]] [[زید بن مالک بن عوف]] یعنی [[امیه]] و عبید را هم، داخل این وصف نموده، از جمیع آنان به عنوان «کسر الذهب» یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از بارزترین چهره‌های این [[قوم]] در تمام ادوار [[تاریخ]] [[جاهلی]] این [[طایفه]] می‌توان از [[ابوعامر بن صیفی]] معروف به «[[ابوعامر راهب]]» یاد کرد. ابوعامر از سران جاهلی [[اوس]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی در [[جاهلیت]]، با [[اهل کتاب]] به [[مناظره]] می‌پرداخت و ضمن [[تمایل]] به [[نصرانیت]]، [[رهبانیت]] را پی می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به سر بردن او در [[زمان جاهلیت]] به حال رهبانیت و به بر کردن لباس‌های پشمینه از سوی وی، موجب شده بود تا [[مردم]]، او را «[[راهب]]» لقب دهند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او مسافرت‌های بسیاری به [[شام]] داشت و دیدارهای بسیاری با مردم این [[دیار]] داشت&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مردم یثرب]]، در ایام مقارن با [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به این [[شهر]]، خود را تحت [[اطاعت]] او و [[عبدالله بن ابی بن سلول]] که خود به [[ریاست]] [[انتخاب]] کرده بودند، قرار داده بودند. هر دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] به بزرگی و [[سیادت]] عبدالله بن ابی بن سلول گردن نهاده بودند و [[قبیله اوس]] هم [[ابوعامر عبدعمرو بن صیفی]] را به سیادت خویش برگزیده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام بنی ضبیعة بن زید==&lt;br /&gt;
پس از [[پیمان عقبه اول]]، و در پی آن، ظهور [[اسلام در مدینه]]، [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}}، [[مصعب بن عمیر]] را جهت [[تبلیغ اسلام]] و [[آموزش قرآن]] و [[احکام اسلام]] به [[مدینه]] اعزام فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با تلاش‌های مصعب بن عمیر و [[تبلیغات]] بی‌وقفه او، [[اسلام]] در تمام خانه‌های [[انصار]] آشکار شد و بیشتر خزرجی‌ها و نیز جمعی از [[مردم]] [[اوس]] که در قسمت‌های بالای [[شهر مدینه]] [[زندگی]] می‌کردند، [[مسلمان]] شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این روند با ورود [[پیامبر]]{{صل}} به مدینه، ادامه یافت؛ چندان‌که دیری نگذشت که تقریباً تمامی خزرجی‌ها و بسیاری از تیره‌های [[اوسی]] از جمله [[بنی عمرو بن عوف]] که [[طایفه]] بنی ضبیعة بن زید جزئی از آن بودند مسلمان شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. هر چند برخی منابع هم از [[معتب بن قشیر]] به عنوان یکی از حاضران در [[عقبه دوم]] نام بردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۴۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما منابع معتبر دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;من باب نمونه ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۰-۲۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در ذکر نام افراد حاضر در این واقعه، نامی از او و دیگر افراد بنی ضبیعه در عقبه دوم به میان نیاورده‌اند که این امر می‌تواند حاکی از عدم [[استحکام]] اسلام در بین مردم این طایفه در آن [[زمان]] باشد. حضور اندک مردم این [[قوم]] در [[جنگ بدر]] هم -که در بخش بعد بدان خواهیم پرداخت- هم می‌تواند دلیلی دیگر بر استقبال کم‌رمق این قوم در دست‌کم [[سال نخست هجرت]] از اسلام باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی ضبیعة بن زید، بسیاری از [[زنان]] این طایفه نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این قوم، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به [[مدینه]]، در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: [[شموس بنت ابوعامر راهب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حبیبه بنت ابوعامر راهب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳. ابن حبیب از او با نام «جمیله بنت ابوعامر» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عصیمه بنت ابوالاقلع]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جمیله بنت ثابت بن ابوالاقلع]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[شموس بنت نعمان بن عامر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[تمیمه بنت ابوسفیان بن حارث]] بن قیس&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[لیلی بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عائشه یا [[مریم بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعاملات بنی ضبیعة بن زید با [[دولت نبوی]]{{صل}}==&lt;br /&gt;
در پی [[هجرت]] [[نبی خاتم]]{{صل}} به مدینه، آن حضرت، با استقبال پر [[شور]] [[مردم]] [[اوس و خزرج]] و از جمله [[طایفه]] بنی ضبیعة بن زید به مدینه وارد شد. نقل است که [[رسول خدا]]{{صل}} از [[روز]] [[دوشنبه]] دوازدهم [[ربیع‌الاول]] که به محله [[قباء]] وارد شد تا [[روز جمعه]] (چهار روز)&amp;lt;ref&amp;gt;البته برخی منابع، توقف حضرت در بین این قوم را بیشتر از این مدت و حتی تا دوازده شب هم عنوان کرده‌اند. (ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; در قباء در میان مردم [[بنی عمرو بن عوف]] -که بنی ضبیعة بن زید از جمله [[طوایف]] آن بودند- اقامت فرمود و در همان چند روز، [[مسجد قبا]] -نخستین [[مسجد]] [[اسلام]]- را به دست خود بنا نمود. سپس روز جمعه، سوار بر ماده‌شتر ([[ناقه]]) خود به [[حرکت]] درآمدند تا به [[مدینه]] وارد شوند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴-۴۹۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. البته حضور رسول خدا{{صل}} در مدینه خوشایند همه [[مردم مدینه]] نبود و برخی از آنان از جمله [[ابوعامر بن صیفی]] -از بزرگان و متنفذین بنی ضبیعه و [[اوس]]- با آن حضرت به [[مخالفت]] برخاستند و با سردی از ایشان استقبال کردند. -همان‌گونه که در بخش پیشین اشاره کردیم- به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به مدینه، [[مردم]] آن [[شهر]] تحت [[اطاعت]] دو نفر، که خود به [[ریاست]] [[انتخاب]] کرده بودند به سر می‌بردند؛ یکی [[عبدالله بن ابی بن سلول]] که هر دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] به بزرگی و [[سیادت]] او گردن نهاده بودند و آن دیگری، [[ابوعامر عبدعمرو بن صیفی]]، که [[قبیله اوس]] او را به سیادت خویش برگزیده بودند. ابوعامر در [[زمان جاهلیت]] به حال [[رهبانیت]] به سر می‌برد و لباس‌های پشمین به تن می‌کرد از این‌رو مردم او را «[[راهب]]» [[لقب]] داده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابوعامر بن صیفی چون [[مشاهده]] کرد که [[قوم]] او به [[اسلام]] گرویدند با آنان مخالفت ورزید و با چند تن از [[نزدیکان]] خود که جمعاً بیست نفر نمی‌شدند به [[مکه]] رفت و بدین ترتیب از [[قبول اسلام]] و [[متابعت]] از [[پیامبر بزرگوار اسلام]]{{صل}} خودداری کرد. حضرت، پس از واقعه [[جنگ بدر]] درباره‌اش فرمودند: «به او [[ابوعامر راهب]] نگویید او را ابوعامر [[فاسق]] بخوانید». او پیش از رفتن به مکه، نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفت و گفت: «این چه [[دین]] و آیینی است که آورده‌ای؟» حضرت فرمود: «[[دین حنیف]] ابرهیم{{ع}} است». ابوعامر گفت: «[[دین ابراهیم]]{{ع}} آن است که من پیرو آنم». [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: «تو بر آن دین نیستی». ابوعامر گفت: «چرا». سپس سخنش را ادامه داد و گفت: «ای محمد؛ تو چیزهایی را به این [[آیین]] بسته‌ای که جزء آن نبوده است». حضرت فرمود: «من چنین کاری نکردم؛ بلکه آلودگی‌های آن را [[پاک]] کرده، و [[حقیقت]] [[خالص]] آن را برای مردم آورده‌ام». ابوعامر گفت: «[[دروغگو]] را [[خداوند]] غریب‌کُش کند و از [[شهر]] و [[دیار]] خود آواره سازد». حضرت هم آمین گفته فرمود: «هر که [[دروغ]] می‌گوید خداوند به همین [[سرنوشت]] که گفتی دچارش سازد». پس از این [[گفتگو]]، [[ابوعامر]] به مکه رفت و در آنجا رحل اقامت افکند. چون مکه فتح شد، ابوعامر به [[طائف]] رفت و چون [[مردم]] طائف [[مسلمان]] شدند، به [[شام]] رفت و همان‌طور که [[نفرین]] کرده بود در آنجا به حال [[غربت]] و [[تنهایی]] از این [[جهان]] رخت بر بست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵-۵۸۶؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۷۳. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مرگ]] او را در [[سال هشتم هجرت]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل [[ابوعامر راهب]]، غالب مردم بنی ضبیعه، در [[همکاری]] و [[همیاری]] [[پیامبر]]{{صل}} کمر [[همت]] بستند و به [[یاری]] ایشان در [[تشکیل دولت]] [[نبوی]]{{صل}} و تقویت آن از جمله در امور نظامی پرداختند. [[غزوه]] بزرگ [[بدر]] از جمله جنگ‌هایی بود که ضبیعی‌ها در آن مشارکت جستند. برخی منابع شمار شرکت‌کنندگان بنی ضبیعه را در این نخستین [[جنگ]] [[اسلام]] و [[مشرکان مکه]]، چهار نفر بر شمرده، اسامی آنان را: [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع)، [[معتب بن قشیر بن ملیل]]، [[ابوملیل بن ازعر]] و [[عمیر بن معبد بن ازعر]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دیگر منابع نیز، به صورت جداگانه از افراد مذکور&amp;lt;ref&amp;gt;منابع دیگر از: عاصم بن ثابت بن ابی الاقلع، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۷۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷) عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰) معتّب بن قشیر (بشیر) بن ملیل (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۸۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸) و ابوملیل بن ازعر بن زید (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱) به عنوان ضبیعی‌های حاضر در این نخستین غزوه مهم و بزرگ دوران حیات نبوی{{صل}} نام برده‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اشخاص دیگری همچون: [[عامر بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[مبشر بن عبدالله]]&amp;lt;ref&amp;gt;عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوحبیب بن ازعر بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عنوان مشارکت‌کنندگان ضبیعی این [[جنگ]] نام برده‌اند. از وقایع این جنگ که نامی از مردان بنی ضبیعه را در خود به ثبت و ضبط رسانده است گردن زدن [[عقبة بن ابی معیط]] -از [[سران قریش]]- به دست عامر بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نقلی عاصم بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع) -[[برادر]] عامر-&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج2، ص459؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنگ احد]] نیز از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که جمع زیادی از [[مردم]] بنی ضبیعه در آن مشارکت داشتند که از جمله ایشان می‌توان به اسامی بزرگانی چون: عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، معتب بن قشیر (بشیر) بن ملیل&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوسفیان بن حارث بن قیس انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوملیل بن ازعر بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[قیس بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مالک بن امیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد. [[زید بن جاریة بن عامر بن مجمع]] را هم از دیگر شرکت‌کنندگان ضبیعی این [[نبرد]] گفته‌اند. [[زید بن جاریه]] با وجود خردسالی، توانست با جلب نظر [[پیامبر]]{{صل}}، همراه با چند [[نوجوانان]] دیگر نظیر [[براء بن عازب]] و [[زید بن ارقم]] و دیگران در این میدان حاضر شود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[جنگ]] برخی از [[رجال]] بنی ضبیعه از خود رشادت‌ها و شجاعت‌های بسیار از خود نشان دادند که از جمله ایشان می‌توان از [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع) یاد کرد. عاصم در [[جنگ احد]] هنگامی که [[سپاه اسلام]] به هزیمت رفته بودند، تا پای [[مرگ]] [[ایستادگی]] کرد. وی از [[تیراندازان]] مشهور پیامبر{{صل}} بود. عاصم در [[احد]]، حارث و مسافع پسران [[طلحة بن ابی طلحه]] -[[پرچمداران]] [[سپاه]] [[کفر]]- را به [[هلاکت]] رساند؛ از همین‌رو مادرشان -[[سلافه دختر سعد بن شهید]]- [[نذر]] کرده بود که اگر بر عاصم بن ثابت دست یابد در استخوان جمجمه‌اش شراب بنوشد و بدین‌منظور اعلام کرده بود به هر کس که سر عاصم را برای او بیاورد، صد ماده‌شتر جایزه خواهد داد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ احد با [[شهادت]] جمع زیادی از [[مسلمانان]] از جمله دو تن از [[رزمندگان]] این [[قوم]] به اسامی: یکی [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]]، و دیگری، [[حنظلة بن ابوعامر بن صیفی]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; خاتمه یافت. برخی منابع، علاوه بر ابوسفیان بن حارث بن قیس از قیس بن زید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مالک بن امیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم در شمار [[شهدای احد]] یاد کرده‌اند. حنظله معروف به «[[غسیل الملائکه]]»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تازه دامادی بود که دختر [[عبدالله بن ابی بن سلول]] را به [[ازدواج]] خود در آورده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی فردای شب عروسی‌اش، خود را به سپاه اسلام در احد رساند. حنظله در این [[جنگ]]، با [[ابوسفیان بن حرب]] -[[فرمانده]] [[قریش]]- رو در رو شد و در پیکاری که با او انجام داد بر وی فائق آمد و نزدیک بود که او را هلاک کند که [[شداد بن اسود بن شعوب]] متوجه شد و خود را به حنظله رساند و با ضربت شمشیرش حنظله را به [[شهادت]] رساند. [[ابوسفیان]] نیز به [[پاس]] این [[خدمت]]، ضمن اشعاری از ابن شعوب تشکر کرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۲۲-۵۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۸۵. ابن جوزی در ضمن گزارشی، جریان این مواجهه را چنین نقل کرده است: «حنظله در این نبرد متعرض ابوسفیان شد و ضربتی بر پشت اسب ابوسفیان زد. ابوسفیان بر زمین افتاد و از قریش استمداد‌طلبید. اسود بن عبدیغوث متوجه حنظله شد و با نیزه‌اش بر پیکر حنظله ضربتی زد و او را به شهادت رساند». (ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۸۵)&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]]، -دیگر [[شهید]] این جنگ،- پدر چند دختر بود. وی پیش از جنگ، گفته بود به جنگ می‌روم و سپس نزد دخترانم باز می‌گردم. او به جنگ رفت؛ اما چون در احد، [[غلبه]] [[مشرکین]] را [[مشاهده]] کرد، عرضه داشت: «خدایا نمی‌خواهم نزد [[دختران]] برگردم بلکه دوست دارم کشته شوم». به فرموده [[پیامبر]]{{صل}}، چون این سخن او از سر [[اخلاص]] بود، [[خداوند]] شهادت را روزی‌اش کرد و او در این جنگ به شهادت رسید&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر [[بدر]] و احد، جنگ‌های [[خندق]]&amp;lt;ref&amp;gt;عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر را از جمله مشارکت‌کنندگان ضبیعی در این جنگ گفته‌اند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[خیبر]]&amp;lt;ref&amp;gt;از جمله این ضبیعی‌ها، «ابوسفیان بن حارث بن قیس انصاری» بود که بنا بر نقلی در این جنگ به شهادت رسید. (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸) زید بن جاریة بن عامر بن مجمع را هم از دیگر حاضران در غزوه خیبر گفته‌اند. نقل است که پیامبر{{صل}} از غنایم آن، سهمی برای او قرار داد. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸)&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنین&amp;lt;ref&amp;gt;عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر یکی از این افراد و در شمار صد نفر جنگاوری قرار داشت که به هنگام فرار سپاه اسلام، در کنار رسول خدا{{صل}} ایستادگی کردند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}}&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵ و ج۵، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز وقایع بزرگی چون [[صلح حدیبیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالله بن ادرع (ازعر) بن زید (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۸) و به نقل ابن حجر، عبدالله بن ابی حبیبه (ادرع) بن ازعر (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۷) از جمله این افراد بود.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[واقعه رجیع]] نیز [[شاهد]] حضور مردانی از بنی ضبیعه بود. حادثه [[رجیع]] از جمله حوادث مهم دوران [[حیات]] [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که در اوایل [[سال چهارم هجرت]]، در ماه صفر&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به قولی، در اواخر [[سال سوم هجری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اتفاق افتاد. نقل است که چون [[سفیان بن خالد لحیانی هذلی]]، -[[رئیس قبیله]] لِحیان،- در ماه سی و پنجم [[هجرت]] در سریه [[عبداللّه بن انیس جهنی]] کشته شد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳ و۴، ج۲، ص۵۳۱-۵۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی لحیان]] همواره، درصدد [[انتقام]] گرفتن از [[مسلمانان]] بودند. آنان از عَضَل و قارَه -دو [[طایفه]] از [[هون بن خزیمة بن مدرکه]]-&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۷۸؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از هم‌پیمانانشان بودند، خواستند جهت [[گفتگو]] با [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، نمایندگانی به [[مدینه]] اعزام کنند و از وی درخواست [[مبلّغ]] [[دینی]] نمایند. آنان بر این قصد بودند که تعدادی از مسلمانان را به [[اسارت]] بگیرند و به تقاص [[خون]] [[سفیان بن خالد]]، یک تن را بکشند و بقیه را در قبال گرفتن [[مالی]]، به [[سران قریش]] در [[مکه]] تحویل دهند تا [[مکیان]] نیز به تقاص کشته‌شدگانشان در [[جنگ بدر]]، آنان را به [[قتل]] برسانند. در پی درخواست آنان، [[پیامبر]]{{صل}}، شش یا هفت (و به روایتی ده) تن از [[یاران]] خود به اسامی: [[مرثد بن ابی مرثد غنوی]]، [[خالد بن بکیر]]، [[عبداللّه بن طارق]]، [[برادر]] [[مادری]] وی [[مُعَتِّب بن عُبَید]]، [[خُبَیب بن عَدِی]]، [[زید بن دَثِنَه]] و [[عاصم بن ثابت]] را برگزید و با آنان روانه کرد. [[ریاست]] این دسته با مرثد یا عاصم بود. مبلّغان و همراهان آنان، از [[مدینه]] خارج شدند و هنگامی که کنار آب [[رجیع]] نزدیک هَدْأَة رسیدند، [[نمایندگان]] [[طوایف]] [[عضل]] و [[قاره]] [[خیانت]] کردند و از [[بنی لحیان]] بر ضد مسلمانانِ همراه خود، [[یاری]] خواستند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴- ۳۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در مدتی کوتاه، در حدود یکصد تا دویست تن از [[مردم]] بنی لحیان، مبلّغان [[مسلمان]] را به محاصره خود در آوردند. مبلّغان آماده [[دفاع از خود]] شدند. [[مشرکان]] اعلام کردند، قصد کشتن آنان را ندارند و هدفشان اسیرکردن و تحویل آنان به [[قریش]] و [[به دست آوردن مال]] است، و از مبلّغان خواستند که [[تسلیم]] شوند و بر ادعای خود [[سوگند]] یاد کردند. [[مرثد بن ابی مرثد]]، [[خالد بن بکیر]] و [[عاصم بن ثابت]] و [[معتب بن عبید]] از [[تسلیم شدن]] و قبول [[امان]] آنان امتناع کردند و جنگیدند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عاصم با این سخن که: «[[نذر]] کرده است که هرگز جِوار ([[عهد]]) هیچ مشرکی را نپذیرد»، به [[ستیز]] با [[متخاصمان]] پرداخت و پس از کشته و زخمی کردن چند تن از مشرکان، به [[شهادت]] رسید. مشرکان خواستند سر وی را از بدن جدا کنند تا در [[مکه]] به زنی به نام [[سُلافة بنت سعد]] بفروشند. [[همسر]] و سه تن از [[فرزندان]] این [[زن]] در [[غزوه احد]] کشته شده بودند. دو تن از فرزندان [[سلافه]] را [[عاصم بن ثابت]] کشته بود، برای همین سلافه نذر کرده بود که اگر به عاصم دست یابد، در کاسه سر وی شراب بنوشد. اما در اطراف سر عاصم زنبورهایی گرد آمدند و مشرکان را از دسترسی به آن بازداشتند. آنان تصمیم گرفتند تا شب [[صبر]] کنند، اما شب هنگام، به ناگاه [[باران]] تندی بارید و سیلی شدید به راه افتاد و پیکر عاصم را با خود برد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸، ۳۵۵-۳۵۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۷۱؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۲-۴۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;برداشتی از مقاله رجیع، محمد حسن سعیدی، دانشنامه جهان اسلام. ابن سعد این واقعه را چنین گزارش کرده است: گروهی از قبیله بنی لحیان که از بنی هذیل بودند به نزد پیامبر{{صل}} آمدند و از ایشان تقاضای مبلغ جهت آموزش قرآن و احکام اسلامی کردند. حضرت، عاصم بن ثابت را به همراه تنی چند از اصحاب روانه فرمود. آنان چون به سرزمین مشرکین رسیدند؛ مشرکان از آنها خواستند تا خود را تسلیم کنند تا جهت فروش ایشان را به مکه ببرند. عاصم با این سخن که: «من نذر کرده‌ام هرگز در پناه مشرکی قرار نگیرم»، شروع به تیراندازی و جنگ با ایشان کرد. چون تیرهایش تمام شد با نیزه خود چندان با آنها جنگید که نیزه‌اش شکست و تنها شمشیر در دستش باقی ماند. عاصم به پروردگار عرضه داشت: «پروردگارا؛ در آغاز این روز، من از دین تو حمایت کردم، تو در پایان این روز، گوشت و بدن مرا در حمایت خود قرار ده». عاصم در حالی که رجز می‌خواند به نبرد ادامه داد تا این که بر اثر ضربات متعدد نیزه‌های مشرکان به شهادت رسید. چون خواستند سر از بدن او جدا کنند، خداوند زنبورهای عسل را به محافظت از بدن او فرستاد و چون شب فرا رسید، سیلی خروشان را فرستاد که جسد او را برد و مشرکان بدان دست نیافتند. فاجعه رجیع در سی و ششمین ماه از هجرت اتفاق افتاد. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷-۸)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر نقش‌آفرینی‌های [[مردم]] بنی ضبیعه در دوران [[حیات پیامبر]]{{صل}} می‌توان از حضور برخی از مردم این [[قوم]] همچون [[ابوزید سعد بن عبید بن نعمان انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مجمع بن جاریه بن عامر]] در شمار جمع‌کنندگان [[قرآن]] در [[عهد]] [[نبوی]]{{صل}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی ضبیعة بن زید و منافقان مدینه==&lt;br /&gt;
از موضوعات قابل توجه در [[تاریخ]] [[طایفه]] بنی ضبیعة بن زید حضور نسبتاً قابل توجهی از آنان در شمار منافقان مدینه در عهد نبوی{{صل}} است که [[مفسران]] و [[مورخان]]، [[شأن نزول آیات]] متعدی از قرآن را درباره افراد این طایفه دانسته‌اند. [[بجاد بن عثمان بن عامر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[نبتل بن حارث]] (حرث)&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۵؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله این منافقان بودند. [[نبتل بن حارث بن قیس]] کسی بود که [[اخبار]] [[رسول خدا]]{{صل}} را به منافقان منتقل می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او درباره رسول خدا{{صل}} گفته بود: {{عربی|ان محمد اذن، من حدثه شیئا صدقه}} محمد گوش است (آدم ساده و خوش‌باوری است) هر که هر چه بگوید تصدیقش می‌کند»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این سخن، باعث [[نزول آیه]]: {{متن قرآن|وَمِنْهُمُ ٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ ٱلنَّبِىَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌۭ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍۢ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌۭ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ ٱللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۭ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و برخی از ایشان کسانی هستند که پیغمبر را آزار می‌کنند و می‌گویند او خوش‌باور است؛ بگو سخن نیوش خوبی برای شماست که به خداوند ایمان و مؤمنان را باور دارد و برای آن دسته از شما که ایمان آورده‌اند رحمت است و برای آن کسان که به فرستاده خداوند آزار می‌رسانند» سوره توبه، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گردید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۴۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پسرش عبدالله نیز از در شمار [[منافقان]] بود. وی نیز اخبار رسول خدا{{صل}} را به منافقان منتقل می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر [[منافق]] بنی ضبیعه، معتب بن قشیر (بشیر) بن ملیل بود که به همراه [[ثعلبة بن حاطب]] می‌گفتند: «اگر [[خداوند]] از فضل خود به ما عطا فرماید، ما هم [[پیغمبر]]{{صل}} را [[تصدیق]] خواهیم کرد و از [[نیکان]] می‌شویم». ولی چون [[فضل خداوند]] شامل حالشان شد [[بخل]] ورزیدند و از [[حق]] [[اعراض]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از این‌رو، خداوند [[آیات]] ۷۵ به بعد سوره توبه: {{متن قرآن|وَمِنْهُم مَّنْ عَـٰهَدَ ٱللَّهَ لَئِنْ ءَاتَىٰنَا مِن فَضْلِهِۦ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ * فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُم مِّن فَضْلِهِۦ بَخِلُوا۟ بِهِۦ وَتَوَلَّوا۟ وَّهُم مُّعْرِضُونَ * فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًۭا فِى قُلُوبِهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُۥ بِمَآ أَخْلَفُوا۟ ٱللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا۟ يَكْذِبُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و از ایشان کسانی هستند که با خداوند پیمان بستند که اگر از بخشش خود به ما ارزانی دارد ما بی‌چون و چرا زکات خواهیم داد و بی‌گمان از شایستگان خواهیم بود * و چون (خداوند) از بخشش خود به آنان ارزانی داشت تنگ‌چشمی ورزیدند و با رویگردانی بازگشتند * آنگاه به کیفر شکستن پیمانی که با خداوند بسته بودند و دروغی که می‌گفتند (خداوند) تا روزی که به لقای او برسند دورویی را در دل‌هایشان بر جای نهاد» سوره توبه، آیه ۷۵-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند نیز در پاسخ به او، [[آیه شریفه]]: {{متن قرآن|ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنۢ بَعْدِ ٱلْغَمِّ أَمَنَةًۭ نُّعَاسًۭا يَغْشَىٰ طَآئِفَةًۭ مِّنكُمْ وَطَآئِفَةٌۭ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِٱللَّهِ غَيْرَ ٱلْحَقِّ ظَنَّ ٱلْجَـٰهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ ٱلْأَمْرِ مِن شَىْءٍۢ قُلْ إِنَّ ٱلْأَمْرَ كُلَّهُۥ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِىٓ أَنفُسِهِم مَّا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ ٱلْأَمْرِ شَىْءٌۭ مَّا قُتِلْنَا هَـٰهُنَا قُل لَّوْ كُنتُمْ فِى بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ ٱلَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ ٱلْقَتْلُ إِلَىٰ مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِىَ ٱللَّهُ مَا فِى صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِى قُلُوبِكُمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنگاه، (خداوند) پس از آن اندوه با خوابی سبک آرامشی بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا گرفت و گروهی (دیگر) که در اندیشه جان خود بودند با پنداری جاهلی به خداوند گمان نادرست بردند؛ می‌گفتند: آیا ما در این کار (از خود) اختیاری داریم؟ بگو: بی‌گمان یکسره کار با خداوند است، (آنان) در خویش چیزی نهان می‌دارند که بر تو آشکار نمی‌کنند، می‌گویند: اگر ما در این کار اختیاری داشتیم اینجا کشته نمی‌شدیم، بگو: اگر در خانه‌هایتان (نیز) می‌بودید، آنان که کشته شدن بر آنها مقرر شده بود به سوی کشتارگاه‌های خویش بیرون می‌آمدند، و (چنین شد) تا خداوند آنچه در اندرون خود دارید بیازماید و آنچه در دل‌هایتان دارید بپالاید و خداوند به اندیشه‌ها داناست» سوره آلعمران، آیه ۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۲. نیز ر.ک: تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۷۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۴۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نیز او بود که در [[نبرد احزاب]] گفته بود: «محمد به ما [[وعده]] می‌دهد که خزینه‌های [[کسری]] ([[پادشاه ایران]]) و [[قیصر]] (امپراطور [[روم]]) را خواهیم گرفت ولی اکنون به چنان وضعیتی دچار شدیم که هیچ‌کدام از ما [[جرئت]] ندارد حتی برای [[قضای حاجت]] از جای خود [[حرکت]] کند». خداوند نیز [[آیه]]: {{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ ٱلْمُنَـٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ إِلَّا غُرُورًۭا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; را در [[شأن]] او نازل فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۲؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۴۳۵؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی نیز گفته‌اند: همو او بود که در جریان نبرد احزاب گفته بود: «ان بیوتنا عوره»&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۶-۲۷۷؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸. ابن کلبی این سخن را به «ابوملیل بن ازعر» در جنگ خندق نسبت داده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; و از این جهت آیه ۱۳ سوره احزاب: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَت طَّآئِفَةٌۭ مِّنْهُمْ يَـٰٓأَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَٱرْجِعُوا۟ وَيَسْتَـْٔذِنُ فَرِيقٌۭ مِّنْهُمُ ٱلنَّبِىَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌۭ وَمَا هِىَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًۭا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است  با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند» سوره احزاب، آیه ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در شأن او و همراهانش نازل شد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۹۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد اوج اقدامات مزورانه [[منافقان]] [[بنی عمرو بن عوف]] و بنی ضبیعه در ساخت [[مسجد ضرار]] تبلور یافته باشد؛ آنجا که [[دوازده تن]] از منافقان [[مدینه]]، مسجدی را در مدینه بنا نهادند که به فرموده [[قرآن]]، مایه [[کفر]] و [[تفرقه]] [[مؤمنین]] و جولانگاهی برای [[دشمنان خدا]] و [[رسول]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن قرآن|وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مَسْجِدًۭا ضِرَارًۭا وَكُفْرًۭا وَتَفْرِيقًۢا بَيْنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًۭا لِّمَنْ حَارَبَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَآ إِلَّا ٱلْحُسْنَىٰ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَـٰذِبُونَ}} «و کسانی هستند که مسجدی را برگزیده‌اند برای زیان رساندن (به مردم) و کفر و اختلاف افکندن میان مؤمنان و (ساختن) کمینگاه برای آن کس که از پیش با خداوند و پیامبر وی به جنگ برخاسته بود؛ و سوگند می‌خورند که ما جز سر نیکی نداریم و خداوند گواهی می‌دهد که آنان دروغگویند» سوره توبه، آیه ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بانیان [[مسجد]] -که [[معتب بن قشیر]]، [[ابوحبیبة بن ازعر]]، [[جاریة بن عامر]] -ملقب به «حمار الدار»- و پسرانش مجّمع و زید، نبتل بن حارث (حرث)، بخرج و بجاد بن عثمان از جمله ایشان بودند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، ص۳۲. نیز ر.ک: ابن ابی‌حاتم، تفسیر ابن ابی‌حاتم، ج۶، ص۱۸۸۰. ابن هشام در بخش دیگر کتاب خود، نفاق معتب بن قشیر و نیز ثعلبه و حارث پسران حاطب را رد کرده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۲)&amp;lt;/ref&amp;gt;- پیش از [[غزوه تبوک]] در [[سال نهم هجرت]]، در مدینه مسجدی ساختند و پس از ساخت مسجد، نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفتند و از آن حضرت خواستند برای افتتاح این مسجد در آنجا [[نماز]] اقامه کنند تا به یُمن [[دعای پیامبر]]{{صل}}، این مکان متبرک شود. اما پیامبر{{صل}}، که عازم [[جنگ تبوک]] بود، درخواست آنان را به پس از بازگشت از [[سفر]] موکول کرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۲۹-۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از بازگشت پیامبر{{صل}} از این [[غزوه]]، و پس از [[منزل]] گرفتن ایشان در [[ذی اوان]]&amp;lt;ref&amp;gt;«ذی أوان» یا «ذات اوان» موضعی بود نزدیک مدینه، که بین آن تا مدینه ساعتی از روز فاصله داشت. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۷۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; -در نزدیکی مدینه- [[آیات]] ۱۰۷ و ۱۰۸ سوره توبه: {{متن قرآن|وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مَسْجِدًۭا ضِرَارًۭا وَكُفْرًۭا وَتَفْرِيقًۢا بَيْنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًۭا لِّمَنْ حَارَبَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَآ إِلَّا ٱلْحُسْنَىٰ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَـٰذِبُونَ * لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًۭا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى ٱلتَّقْوَىٰ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌۭ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا۟ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلْمُطَّهِّرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسانی هستند که مسجدی را برگزیده‌اند برای زیان رساندن (به مردم) و کفر و اختلاف افکندن میان مؤمنان و (ساختن) کمینگاه برای آن کس که از پیش با خداوند و پیامبر وی به جنگ برخاسته بود؛ و سوگند می‌خورند که ما جز سر نیکی نداریم و خداوند گواهی می‌دهد که آنان دروغگویند * هیچ‌گاه در آن (مسجد) حاضر مشو! بی‌گمان مسجدی که از روز نخست بنیان آن را بر پرهیزگاری نهاده‌اند سزاوارتر است که در آن حاضر گردی؛ در آن مردانی هستند که پاکیزه کردن (خود) را دوست می‌دارند  و خداوند پاکیزگان  را دوست می‌دارد» سوره توبه، آیه ۱۰۷-۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، ص۳۲؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۴۰۳؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از [[نزول]] این [[آیات]]، [[پیامبر]]{{صل}} به [[مالک بن دُخْشُم سالمی]] و [[مَعْن بن عَدی]] یا به برادرش [[عاصم بن عدی]] امر فرمود تا این [[مسجد]] را که [[مجمع بن جاریه بن عامر ضبیعی]] [[امامت]] جماعتش را بر عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۶۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ویران کرده، به [[آتش]] بکشند. آنان نیز این بنا را با خاک یکسان کردند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۴۶؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۲۹-۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۰؛ بغوی، تفسیر بغوی، ج۲، ص۳۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مناسبات بنی ضبیعة بن زید با خلفای ثلاث==&lt;br /&gt;
از حضور [[فرزندان]] ضبیعة بن زید در حوادث و وقایع دوران خلفای ثلاث و نقش‌آفرینی در رخدادهای این دوران اطلاع چندانی در دست نیست. ماجرای [[انتصاب]] [[مجمع بن حارثه]] به [[امامت جماعت]] مسجد محله [[عمرو بن عوف]] توسط [[عمر بن خطاب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز خبر حضور عبید بن قیس معروف به «سعد القاری» در [[نبرد قادسیه]] در [[سال ۱۵ هجری]] و کشته‌شدن او در این [[جنگ]]&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله [[اخبار]] معدود به‌دست آمده در این دوره زمانی است. ضمن این که برخی منابع از امارت عمیر (عمر) بن سعد بن عبید -پسر عبید بن قیس سعد القاری- بر برخی مناطق [[شام]] برای عمر بن خطاب خبر داده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۱۸؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عمیر از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} بود که در هیچ کدام از جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}} حضور نداشت. او در دوران [[خلافت]] [[خلفا]]، در [[فتوحات]] شام حضور یافت و عمر او را بر امارت [[شهر حمص]] گماشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر تهذیب التهذیب، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعاملات بنی ضبیعة بن زید با دولت علوی{{ع}}==&lt;br /&gt;
از تعاملات این [[طایفه]] و مردمش با [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}}، جز خبر [[همراهی]] زید بن جاریة بن عامر بن مجمع صحابی با [[امام علی]]{{ع}} در [[جنگ صفین]]، خبری به‌دست نیامده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی ضبیعة بن زید و دولت بنی امیه==&lt;br /&gt;
مناسبات و روابط بنی ضبیعه با بنی امیه را باید در دو موضع متناقض همراهی و درگیری تعریف کرد. علاوه بر حضور برخی از بنی ضبیعی‌ها همچون زید بن جاریة بن عامر بن مجمع صحابی در جنگ صفین و مقابله با [[سپاه]] [[معاویة بن ابوسفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; -که در بخش گذشته بدان پرداخته شد- می‌توان به حضور گروهی از [[مردم]] این طایفه در برخی قیام‌هایی که در طول دوران [[حکومت]] [[خاندان اموی]]، علیه این دولت انجام گرفت از جمله [[واقعه حره]] و [[قیام زید بن علی]]{{ع}} اشاره کرد.&lt;br /&gt;
در پی [[شهادت امام حسین]]{{ع}} موجی از [[خشم]] و [[نفرت]] در [[مناطق اسلامی]] بر ضد [[حکومت یزید]] برانگیخته شد. [[ناآرامی‌ها]] [[شهر مدینه]] را نیز که [[مسکن]] [[خویشاوندان پیامبر]]{{صل}} و [[صحابه]] و [[تابعین]] بود، فرا گرفت. عمال [[حکومتی]] [[خلیفه]]، احوال [[حجاز]] و [[عصیان]] مردم را به یزید گزارش کردند. یزید که اوضاع را آشفته دید به [[عثمان بن محمد بن ابی سفیان]] -[[حاکم مدینه]]- نوشت که گروهی از [[اهل]] [[مدینه]] را به دیدار او بفرستد تا سخنانشان را بشنود و از آنان [[دلجویی]] کند&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به: بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حاکم مدینه، برای آرام کردن مردم، هیأتی از بزرگان [[انصار]] و [[قریش]] را که [[منذر بن زبیر بن عوام]]، [[عبدالله بن ابی عمرو بن حفص بن مغیره مخزومی]] و [[عبدالله بن حنظله]] که از جمله ایشان بودند، در اوایل [[سال ۶۳ هجری]] به دیدار یزید فرستاد. یزید آنها را بسیار گرامی داشت و از ([[بیت‌المال]]) عطایای بسیار به آنها بخشید&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹-۳۲۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[بزرگان مدینه]] به‌رغم نوازش‌های یزید، پس از بازگشت به [[شهر]]، به تشریح عیاشی‌ها و هرزه‌‌گی‌های خلیفه برای مردم پرداختند و گفتند: «از پیش کسی آمده‏ایم که [[دین]] ندارد، شراب می‏نوشد و طنبور می‏زند و [[کنیزکان]] پیش وی می‏نوازند، سگ‏بازی می‏‌کند و با [[مردم]] [[پست]] می‏نشیند، [[شاهد]] باشید ما او را [[خلع]] کرده‏ایم»&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۰. برخی از مورخان این‌گونه نوشته‌اند: وقتی عبدالله بن حنظله به مدینه بازگشت، به مردم مدینه گفت: «‌ای قوم من! از خداوند یکتا بترسید. به خدا قسم وقتی بر یزید وارد شدیم، ترسیدیم از آسمان بر سر ما سنگ ببارد؛ یزید فردی است که با مادران و دختران و خواهرانش زنا می‌کند؛ او شراب می‌خورد و نماز را رها می‌کند، قسم به خدا اگر کسی در جنگ با او مرا همراهی نکند، به خاطر خدا خودم با او می‌جنگم و این عمل را آزمایش و قضای نیک الهی در حق خود می‌بینم». در این هنگام، مردم از تمامی نواحی برای بیعت با عبدالله بن حنظله به مدینه آمدند و با او بیعت کردند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۷، ص۴۲۹)&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر، [[اخبار]] فعالیت‏های [[عبداللّه بن زبیر]]، که مردم را به بیعت خود فرا می‏خواند و هر [[روز]] بر قدرتش افزوده می‏شد، به مردم مدینه رسید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۱۵۳-۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این هنگام [[شور و هیجان]] در مردم مدینه افتاد و از یزید [[بیزاری]] جستند و او را [[ناسزا]] گفتند و وی را از [[خلافت]] [[خلع]] کردند و پس از [[عزل]] عثمان -[[والی یزید]]- از امارت مدینه، [[بنی امیه]] را که حدود هزار مرد بودند و در [[منزل]] [[مروان بن حَکَم]] گرد آمده بودند، در محاصره خود گرفتند. در این هنگام، [[مروان]] نامه‌ای برای یزید فرستاد و اوضاع را به وی گزارش داد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که یزید از اوضاع [[مدینه منوّره]] باخبر شد، [[دوازده]] هزار سپاهی را به [[فرماندهی]] [[مسلم بن عقبه مری]] و معاونت [[حصین بن نمیر سکونی]] و [[همکاری]] کندی‌های ساکن حمص‏&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به مدینه فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چون [[مردم]] [[شهر]] از آمدن مسلم باخبر شدند به [[جنبش]] درآمدند و [[خندق]] شهر را ترمیم کردند و همراه با [[فرماندهان]] خود ([[عبداللّه بن حنظله]] و [[عبدالرحمن بن زهیر زهری]]، [[عبداللّه بن مطیع]] و [[معقل بن سنان اشجعی]])، به [[حفاظت]] از شهر پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۴-۳۲۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. قیام‌کنندگان با اخذ [[پیمان]] از [[امویان]] [[مدینه]] جهت [[عدم همکاری]] با قوای اعزامی یزید، آنان را از شهر بیرون کردند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الأشراف، ج۵، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان نیز از مدینه خارج شدند و راه [[شام]] را در پیش گرفتند. [[سپاه]] یزید در راه با این گروه از امویان اخراجی مدینه دیدار کردند و با همکاری [[مروان بن حکم]] و برخی دیگر از آنان&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قتیبه دینوری، الإمامه و السیاسه، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; خود را به مدینه رساندند. در این هنگام، [[عبدالله بن حنظله]] [[اهل]] مدینه را نزد [[منبر رسول خدا]]{{صل}} جمع کرده، گفت: «اگر می‌خواهید با من [[بیعت]] کنید، باید تا سر حد [[مرگ]] بیعت کنید و تا دم مرگ در کنار من باشید و به بیعت خود پایبند باشید؛ در غیر این صورت، بیعت شما با من فایده‌ای ندارد و من نیازی به بیعت‌تان ندارم». [[مردم مدینه]] نیز همگی تا سر حد مرگ با او بیعت کردند. سپس فرزند حنظله بر فراز [[منبر]] رفت و بعد از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] گفت: «ای [[مردم]]! شما به خاطر دین‌تان و پایمال شدن [[احکام الهی]] [[غضبناک]] شده و برای [[جنگ]] با [[حکومت]] خارج شده‌اید، پس سعی کنید از این [[آزمایش الهی]] سربلند بیرون آیید تا [[خداوند]] بهشتش را بر شما [[واجب]] و مغفرتش را نصیب شما گرداند. پس نهایت تلاش‌تان را در این راه به کار گیرید و بهترین و [[کامل‌ترین]] هدیه‌ها را در این راه نثار کنید. ای مردم! به من خبر داده‌اند، لشکری که یزید برای جنگ با ما فرستاده است، هم‌اکنون در منطقه [[ذی خشب]] هستند و مروان بن حکم نیز به همراه آنهاست و اگر [[خدا]] بخواهد به خاطر نقض پیمانی که کنار منبر رسول خدا{{صل}} با ما بسته بود، هلاک می‌شود». مردم نیز [[مروان]] را [[لعن]] کردند. عبدالله گفت: «ای مردم [[دشنام]] دادن فایده‌ای ندارد ولکن [[پای‌بندی]] شما در بیعت‌تان و [[راستی در گفتار]] شما زمانی ثابت می‌شود که با [[دشمن]] در میدان جنگ روبرو شوید؛ به خدا قسم، هیچ قومی [[پایدار]] و [[راست گفتار]] نبوده‌اند مگر این که خداوند آنها را [[یاری]] کرده است». در این هنگام عبدالله دستانش را به طرف [[آسمان]] بلند کرد و گفت: «خداوندا! ما به تو تکیه و بر تو [[توکل]] کرده‌ایم و پناه ما تو هستی». سپس از منبر پایین آمد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۹-۵۰؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مسلم بن عقبه]] و سپاهیانش با گذر از [[حرّه]]، در [[مشرق]] [[مدینه]] پیاده شدند و سپس به [[مردم مدینه]] سه [[روز]] مهلت دادند تا [[تسلیم]] شوند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۵-۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از پایان این مهلت سه‌روزه و با امتناع مردم مدینه از تسلیم، جنگ آغاز شد و [[لشکر شام]] پس از محاصره کامل [[شهر]]، از هر سو به مدینه حمله‌ور شد تا راهی برای [[نفوذ]] به داخل شهر پیدا کنند اما با [[مقاومت]] سرسختانه مردم مدینه مجبور به [[عقب‌نشینی]] شدند. [[مروان بن حکم]]، مردی از [[طایفه]] [[بنی حارثة بن حارث]] را فریفت و آن مرد، راهی را برای وی گشود و سواران سپاه [[شام]] با عبور از [[خندق]]، در بیست و [[هشتم ذی حجه]] [[سال ۶۳ هجری]] به مدینه [[حمله]] کردند و وارد شهر شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۳۳ و ۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[عبدالله بن مطیع]] -[[نماینده]] [[عبدالله بن زبیر]] در مدینه- و قریشی‏ها [[فرار]] کردند، ولی [[عبدالله بن حنظله]] و دیگر سران [[انصاری]] [[قیام]] به مقابله برخاستند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۵۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله بن حنظله هشت پسرش را یکی پس از دیگری به میدان فرستاد تا همگی کشته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، أنساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۵ و ۳۲۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳. برخی مورخان نوشته‌اند: در این جنگ، هفت پسر وی او را همراهی می‌کردند و همگی کشته شدند که بعضی از آنها عبارت بودند از: عبدالرحمن، حارث، حکم و عاصم. یحیی، عبدالله. (خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۷، ص۴۲۷)&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس خود به میدان رفت و همراه با جمعی از انصاری‌ها در مصاف با [[لشکر شام]] کشته شد و بدین ترتیب، [[شهر]] به [[تصرف]] [[شامیان]] در آمد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، أنساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۵ و ۳۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۹۰-۴۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;با نگاهی اجمالی به مقاله‌های: روستایی، اکبر، مقاله «عبدالله بن حنظله»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم{{صل}}، ج۴، ص۴۴۲-۴۵۴ و مقاله «حره واقعه»، دانشنامه جهان اسلام.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این [[جنبش]] [[مدنی]]، علاوه بر [[عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه]] و هشت فرزندش، جمعی از ضبیعی‌های دیگر نیز در پی [[حمله]] قوای [[شام]] به [[مدینه]] کشته شدند که از جمله آنان می‌توان از افراد بنامی چون [[عیسی بن عبدالرحمن بن یزید بن جاریه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، یحیی و عبیدالله پسران [[مجمع بن حارثه]] -از [[تابعین]]-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضور در [[قیام زید بن علی]]{{ع}} هم از دیگر وقایع مهم [[تاریخی]] [[صدر اسلام]] است که برخی از مردان [[قبیله]] بنی ضبیعه از جمله [[معاویة بن اسحاق بن زید بن جاریه انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;نسب کامل او را بعضی از نسب‌شناسان، معاویة بن اسحاق بن زید بن جاریة بن عامر بن مجمع بن عطاف بن ضبیعه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۸۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳). بعضی منابع نسب او را معاویة بن اسحاق بن زید بن حارثه (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۲۳) و برخی دیگر هم، معاویة بن اسحاق بن زید بن ثابت (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۵) گفته‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; نقش‌آفرین آن بودند. [[معاویة بن اسحاق انصاری]]، از سران و [[فرماندهان]] بزرگ این [[قیام]] و یکی از [[یاران]] نزدیک [[زید بن علی]]{{ع}} بود که نقش مهمی در این قیام ایفا کرد. وی به همراه جماعتی از وجوه [[مردم کوفه]] همچون: [[سلمة بن کهل]] و [[نصر بن خزیمه عبسی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۲۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۶۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هنگام بازگشت زید از [[سفر]] شام، نزد وی رفتند و زید را در [[قادسیه]] [[ملاقات]] کردند. آنها در این دیدار، او را به قیام فراخوانده، اعلام [[وفاداری]] کردند و [[سوگند]] یاد کردند که تا آخرین قطره [[خون]] در راه وی [[جهاد]] کنند و حمایت‌شان را از او دریغ ندارند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۶۶-۱۶۸؛ ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در پی [[اصرار]] [[کوفیان]]، زید پذیرفت و آماده قیام گردید&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۶۹-۱۷۲؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او ده ماه در [[کوفه]] و [[بصره]] مخفیانه [[مردم]] را به [[نهضت]] و قیام و [[بیعت]] با خود [[دعوت]] ‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زید بن علی{{ع}} در طول اقامت خود در کوفه، در مکان‌های مختلفی سکونت گزید. او گاه در [[خانه]] همسرش در محله‌ای از قبیلهٔ [[اَزْد]]، گاه در خانه خویشاوندانش از قبیلهٔ سُلَیم، و گاه در خانه [[نصر بن خزیمه]] از قبیله‌ [[بنی عبس]] اقامت می‌کرد. پس از مدتی، زید از محلهٔ بنی غبر به خانهٔ [[معاویة بن اسحاق بن زید بن حارثه انصاری]] نقل مکان کرد. این خانه در انتهای جَبّانهٔ سالم سُلُولی قرار داشت و وی در آنجا به بیعت‌گیری از یارانش مشغول شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۷۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بعد از چند ماه و با فراهم‌شدن مقدمات قیام، زید آشکارا آماده قیام شد&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به یارانش دستور [[آمادگی]] و تهیه لوازم [[نبرد]] داد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۷۳؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عمال [[حکومت]]، از این امر با خبر گشتند و از این‌رو با [[جدیت]] تمام اوضاع کوفه را تعقیب کردند. [[یوسف بن عمر]] -[[فرماندار]] [[عراق]]- [[مأموران حکومتی]] را به جستجوی زید در خانه دو تن از یارانش به نام‌های «عامر» و «طعمه» فرستاد؛ اگرچه عمال [[حکومتی]] در این جستجو به زید بن علی{{ع}} دست نیافتند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما لو رفتن مقر زید و [[دستگیری]] و [[شهادت]] این دو [[یار]] نزدیک زید و احتمال [[حمله]] غافلگیرانه [[دشمن]]، سبب شد که زید و یارانش زودتر دست به کار شوند و قبل از [[هجوم]] دشمن مواضع خود را مستحکم کنند و رسماً آماده نبرد گردند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان شامگاه سه‌شنبه (مصادف با شب اول صفر) از [[خانه]] معاویة بن اسحاق خارج شدند و خود را مهیای [[قیام]] ساختند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۹؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پیش از خروج زید؛ (یعنی روز سه‌شنبه) از طرف [[حکم بن صلت]] عامل یوسف بن عمر در [[کوفه]] [[حکومت نظامی]] اعلام شده، عمال حکومتی، [[رهبران]] [[طوایف]] و [[نگهبانان]] و بزرگان و جنگاوران [[قوم]]&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نقلی همه [[مردم کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; را در [[مسجد اعظم کوفه]] جمع نمودند و با [[بستن درهای مسجد]] و [[بازار]]، [[مردم]] در [[مسجد]] [[زندانی]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱-۱۸۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۹-۲۹۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زید نیروهای خود را آراست و [[فرماندهان]] آن را معین نمود. او [[نصر بن خزیمه]] را بر [[میمنه سپاه]] و [[معاویة بن اسحاق انصاری]] را بر [[میسره]] [[لشکر]] خود گماشت&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۴۵-۳۴۶. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۵؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قیام خود را در روز چهارشنبه اول صفر سال صد و بیست و یک (یا دو) [[هجری]]، آغاز کرد&amp;lt;ref&amp;gt;مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نخستین [[رویارویی]] او با نیروهای [[اموی]]، در اطراف کوفه، در منطقه «صیادین» (صائدین) انجام شد که به [[پیروزی]] [[یاران]] زید انجامید&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۴؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۲۴۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با پیشروی یاران زید، [[جنگ]] به کوفه کشیده شد و زید و همراهانش به سوی کُناسه [[حرکت]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[زید بن علی]]{{ع}} با پیشنهاد [[نصر بن خزیمه]] و همراه با دو افسر [[رشید]] خود نصر بن خزیمه و معاویة بن اسحاق به همراه تنی چند از یاران خود تصمیم گرفتند، خود را به [[مسجد]] برسانند تا شاید بتوانند حلقه محاصره را شکسته، [[مردم]] گرفتار شده، در مسجد را از محاصره [[امویان]] [[نجات]] دهند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۴؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۴-۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زید و یارانش توانستند، خود را تا در مسجد برسانند. قیام‌کنندگان به دستور زید، [[پرچم‌ها]] و علم‌های خود را به اهتزاز در آورده، داخل مسجد کردند تا مردم داخل مسجد پرچم‌ها را ببینند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۴؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اما این اقدام با بی‌توجهی [[کوفیان]] محصور در مسجد روبرو شد و آنان حرکتی از خود در جهت پیوستن به قیام‌کنندگان نشان ندادند. در این هنگام، مأموران اموی از بالای مسجد با پرتاب سنگ، مانع پیشروی بیشتر زید و یارانش می‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۴؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علی‌رغم پیروزی‌های به‌دست آمده در [[روز]] اول&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۵؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و نیز صبح روز دوم [[قیام]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در بعد از ظهر روز دوم قیام، [[سپاهیان]] [[یوسف بن عمر]] به مدد [[تیراندازان]] زبده خود&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۵-۱۸۶؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۷؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کار را بر زید و یارانش دشوار کردند. در این هنگام، معاویة بن اسحاق [[انصاری]] که در جریان نبردهای [[قیام زید بن علی]]{{ع}}، با [[شجاعت]] و [[ایستادگی]] قابل توجهی در کنار زید جنگیده بود و در نبردهای شدید میان نیروهای زید و [[لشکر]] امویان، به‌عنوان یکی از [[فرماندهان]] و [[جنگجویان]] برجسته حضور داشت. در میدان [[نبرد]]، در حالی که در کنار [[زید بن علی]]{{ع}} می‌جنگید، به [[شهادت]] رسید&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۶؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۹۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زید را [[غرق]] در [[اندوه]] کرد. غروب این [[روز]] زید نیز بر اثر اصابت تیری که به پیشانی او اصابت کرد، به شدت مجروح&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۶؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و سپس در [[روز جمعه]] سوم صفر سال صد و بیست و یک [[هجری]]، به شهادت رسید&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امویان]] جسد زید را پس از یافتن&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۵۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیرون کشیدند و سرش را بریدند و همراه با رؤوس برخی دیگر از سران قیام -از جمله [[معاویة بن اسحاق]] و [[نصر بن خزیمه]]- نزد یوسف بن عمر فرستادند. یوسف بن عمر به آورنده این سرها هدایایی تقدیم کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۵۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس دستور داد تا [[اجساد]] زید و نصر و معاویه را در [[کناسه]] به دار کردند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۵۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۷-۱۸۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر آنها نگهبانانی گماشت. وضع بدین منوال بود تا این که [[ولید بن یزید]] (حک. ۱۲۵-۱۲۶ هجری) پس از رسیدن به [[حکومت]]، دستور به سوختن آنان داد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;برداشتی از مقاله «زید بن علی{{ع}}»، حسینی ایمنی، سید علی اکبر، پایگاه پژوهه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار این مخالفت‌ها، جمعی از بنی ضبیعی‌ها هم در کنار این [[دولت]] در برخی امور دولتی و [[کارگزاری]] به معاضدت و [[همراهی]] با [[حکومت بنی امیه]] برخاستند که از چهره‌های سرشناس و معروف ایشان در این زمینه می‌توان از [[عبدالرحمن بن یزید بن جاریه]] نام برد. او که برخی منابع، از وی به عنوان [[صحابی رسول خدا]]{{صل}}&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۵۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی دیگر در شمار [[تابعین]] یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۹۹؛ ابن حبان، ثقات، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در دوران [[خلافت]] [[عمر بن عبدالعزیز]] از سوی [[خلیفه]]، عهده‌دار [[منصب قضاوت]] [[مدینه]] گردید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. احوص [[شاعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;او را بواسطه حَوص و تنگی ای که در گوشه چشمش داشت، بدین لقب خوانده‌اند. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۲، ص۱۹۷-۱۹۸)&amp;lt;/ref&amp;gt; یا همان عبدالله بن محمد بن عبدالله بن عاصم بن ثابت بن ابوالاقلع هم، از دیگر بنی ضبیعی‌هایی بود که مراودات دوستانه‌ای با برخی [[خلفای اموی]] برقرار نموده بود. بنا بر نقل منابع، او دیدارهای جداگانه‌ای با برخی از خلفای این دولت همچون: [[ولید بن عبدالملک]] (حک. ۸۶-۹۶ [[هجری]])، عمر بن عبدالعزیز (حک. ۹۹-۱۰۱ هجری) و [[یزید بن عبدالملک]] (حک. ۱۰۱-۱۰۵ هجری) داشته&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۲، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بنا بر نقل بعضی گزارشات، [[منصب]] ندیمی‌گری [[یزید بن عبدالملک]] را عهده‌دار بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی ضبیعة بن زید و اندلس==&lt;br /&gt;
از حضور بنی ضبیعه و [[طوایف]] آن در اندلس و مشارکت آنها در حوادث و وقایع [[سیاسی]] - [[اجتماعی]] این منطقه اطلاع چندانی در دست نیست. شاید بتوان [[اخبار]] حضور [[بنی ربیع بن محمد]] و [[آل حفص بن احمد بن عمار]] در این [[سرزمین]] را بتوان تنها اخبار درخور توجه این [[قوم]] در این [[مرز]] و بوم دانست. بنی ربیع که از [[فرزندان]] [[حنظله غسیل الملائکه]] بودند، در قرطبه برای خود اسم و رسمی داشتند و اداره [[انبار]] [[آذوقه]] (الاهراء) این [[شهر]] را بر عهده داشتند. آل حفص بن احمد بن عمار هم از دیگر [[بیوت]] بنی ضبیعه و از فرزندان [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع) [[انصاری]] بودند که در باجه سکونت داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعلام و مشاهیر این [[قوم]]==&lt;br /&gt;
از [[رجال]] و معاریف بنام بنی [[ضبیعة]] بن زید می‌توان از اصحابی چون [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع) -از شهدای [[واقعه رجیع]]-&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۷۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برادرش [[عامر بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع) -از [[اصحاب]] [[بدری]] و قاتل [[عقبة بن أبی معیط]]-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]] -از [[شهدای احد]]-&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معتب بن قشیر بن ملیل]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۸۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوملیل بن ازعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوزید سعد بن عبید بن نعمان انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[مجمع بن جاریة بن عامر]] -از جمع‌کنندگان [[قرآن]] در [[عهد]] [[نبوی]]{{صل}}-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۱ و ج۴، ص۲۷۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عبدالله بن ابی حبیبه (ازعر) بن عطاف&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قانع، معجم الصجابه، ج۸، ص۳۰۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حارث بن زید بن عطاف بن ضبیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۷۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۹۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[یزید بن جاریه بن عامر صحابی]] و از همراهان [[امام علی]]{{ع}} در [[صفین]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۴۰-۵۴۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸ و ج۴، ص۷۰۵. ابن سعد از او با نام و نسب «یزید بن حارثة بن عامر بن مجمع» یاد کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمیر بن معبد بن ازعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حنظلة بن ابوعامر بن صیفی غسیل الملائکه]] از [[شهدای احد]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۱؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره کرد. از [[معتب بن قشیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، ص۳۲؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۴۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوحبیبة بن ازعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جاریة بن عامر]] -ملقب به [[حمار الدار]]- و پسرانش مجّمع و زید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، ص۳۲؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[نبتل بن حارث]] (حرث)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بجاد بن عثمان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۱ و ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، همگی از [[منافقان]] و از بانیان [[مسجد ضرار]]، [[عبید بن قیس]] معروف به «[[سعد القاری]]» و از مقتولان [[نبرد قادسیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوعامر بن صیفی]] معروف به «[[ابوعامر راهب]]»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵-۵۸۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمیر بن سعد بن عبید]] از [[کارگزاران]] [[عمر بن خطاب]] بر برخی مناطق [[شام]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۱۸؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[درهم بن یزید بن ضبیعه]] از بزرگان و شعرای [[جاهلی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالله بن محمد بن عبدالله بن عاصم بن ثابت بن ابی الاقلع]] معروف به «[[احوص شاعر]]»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۳۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالله بن حنظله]] از سران [[واقعه حره]] و از مقتولان آن&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۸-۴۹؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[معاویة بن اسحاق بن زید]] -از سران و [[فرماندهان]] [[شهید]] [[قیام زید بن علی]]{{ع}}-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۴۵-۳۴۶. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هم دیگر [[رجال]] بنام و شهیر این قوم‌اند که نامی از ایشان در منابع و مآخذ [[تاریخی]] به ثبت رسیده است. ضمن این که از [[تابعین]] و رجال [[روایی]] [[بنی ضبیعه]] هم باید از [[عبدالرحمن بن یزید بن جاریه]] از تابعین&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۹۹؛ ابن حبان، ثقات، ج۵، ص۱۱۰. برخی منابع او را صحابی رسول خدا{{صل}} بر شمرده‌اند. (خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۵۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹۷)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[مجمع بن یزید بن جاریة بن عامر]] از تابعین&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲. خلیفة بن خیاط او را از اصحاب پیامبر{{صل}} دانسته است. (خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۴۹)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[یحیی بن مجمع بن حارثه]] و [[عبیدالله بن مجمع]] از تابعین و مقتولان [[حره]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[مجمع بن یعقوب بن مجمع]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۷۹-۴۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عبدالرحمن بن سلیمان بن عبدالرحمن کوفی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر دو از [[راویان]] و [[محدثان]] [[اخبار]] یاد کرد. علاوه بر مردان، از [[زنان]] معروف این [[طایفه]] هم می‌توان از صحابیاتی چون [[شموس بنت ابوعامر راهب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حبیبه بنت ابوعامر راهب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳. ابن حبیب از او با نام «جمیله بنت ابوعامر» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸. نیز ر.ک: ابن ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عصیمه بنت ابوالاقلع]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جمیله بنت ثابت بن ابوالاقلع]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[شموس بنت نعمان بن عامر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[تمیمه بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[لیلی بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عائشه یا [[مریم بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده:13681302.jpg|22px]] [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قبایل عرب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قبیله‌های عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>حسینی ایمنی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%88%D8%B3%DB%8C&amp;diff=1359271</id>
		<title>ابولبابه اوسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%88%D8%B3%DB%8C&amp;diff=1359271"/>
		<updated>2026-01-07T18:53:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;حسینی ایمنی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل مرتبط&lt;br /&gt;
| موضوع مرتبط = صحابه&lt;br /&gt;
| عنوان مدخل  = ابولبابه&lt;br /&gt;
| مداخل مرتبط = [[ابولبابه در قرآن]] - [[ابولبابه در تراجم و رجال]] - [[ابولبابه در تاریخ اسلامی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات اصحاب&lt;br /&gt;
| نام = ابولبابه&lt;br /&gt;
| مشهور به = &lt;br /&gt;
| نام تصویر = تصویر قدیمی مدینه.jpg    &lt;br /&gt;
| عرض تصویر = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر = تصویر قدیمی مدینه&lt;br /&gt;
| نام کامل = رفاعة بن عبدالمنذر بن زبیر&lt;br /&gt;
| نام‌های دیگر = &lt;br /&gt;
| جنسیت = مرد&lt;br /&gt;
| کنیه =  &lt;br /&gt;
| لقب =  &lt;br /&gt;
| اهل = &lt;br /&gt;
| از قبیله = {{فهرست جعبه افقی| [[اوس]] | [[بنی‌قریظه]] }}&lt;br /&gt;
| از تیره =    &lt;br /&gt;
| پدر =   &lt;br /&gt;
| مادر = [[نسیبه دختر زید بن ضبیعه]]         &lt;br /&gt;
| همسر = &lt;br /&gt;
| پسر =  &lt;br /&gt;
| دختر = [[لبابه بنت عبدالمنذر بن زبیر]]  &lt;br /&gt;
| خواهر =  &lt;br /&gt;
| برادر = [[مالک بن عبدالمنذر بن زبیر]] &lt;br /&gt;
| خویشاوندان = &lt;br /&gt;
| وابستگان = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد =  &lt;br /&gt;
| محل تولد = &lt;br /&gt;
| محل زندگی = [[مدینه]]  &lt;br /&gt;
| تاریخ درگذشت =  &lt;br /&gt;
| محل درگذشت = &lt;br /&gt;
| تاریخ شهادت =    &lt;br /&gt;
| محل شهادت =   &lt;br /&gt;
| طول عمر =    &lt;br /&gt;
| محل دفن =  &lt;br /&gt;
| دین = &lt;br /&gt;
| مذهب = &lt;br /&gt;
| از اصحاب = [[پیامبر خاتم]] &lt;br /&gt;
| از طبقه = &lt;br /&gt;
| در جنگ = {{فهرست جعبه افقی| [[جنگ بدر]] | [[جنگ احد]] |[[جنگ حنین]] | [[فتح مکه]] | [[غزوه بنی‌قریظه]] }} &lt;br /&gt;
| نقش‌ها = &lt;br /&gt;
| فعالیت‌ها = &lt;br /&gt;
| علت شهرت =&lt;br /&gt;
| علت درگذشت = &lt;br /&gt;
| علت شهادت = &lt;br /&gt;
| راوی از = &lt;br /&gt;
| روایات مشهور =  &lt;br /&gt;
| مشایخ او =   &lt;br /&gt;
| راویان از او = &lt;br /&gt;
| آخرین راوی از او = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام &#039;&#039;&#039;ابولبابه&#039;&#039;&#039;، [[رفاعة بن عبدالمنذر بن زبیر]] است. او از بزرگان و رؤسای طایفه [[اوس]] و از اصحاب [[پیامبر اسلام]] {{صل}} بود. بعد از [[اسلام]] در [[بیعت]] [[عقبه دوم]]، [[غزوات پیامبر]] {{صل}} مانند [[غزوه احد]]، [[حنین]] و... حضور داشت. مهمترین نکته [[زندگی]] او داستان توبه‌ای است که بعد از [[خیانت]] به [[مسلمانان]] در [[غزوه بنی‌قریظه]] اتفاق افتاد و او خودش را به ستونی در [[مسجدالنبی]] بست و بعد از چند [[روز]] [[توبه]] او قبول شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نسب ==&lt;br /&gt;
نام او [[رفاعة بن عبدالمنذر بن زبیر]] است، گرچه برخی نام وی را [[مبشر بن عبدالمنذر|مبشر]]&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، سهیلی، ج۳، ص۴۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا [[بشیر بن عبدالمنذر|بشیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۱؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۲، ص۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم ذکر کرده‌اند. او از بزرگان و رؤسای [[طایفه]] [[اوس]]&amp;lt;ref&amp;gt;أعیان الشیعة، امین عاملی، ج۲، ص۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یکی از [[یاران بزرگ پیامبر اسلام]] {{صل}} بود و روایاتی نیز از [[رسول خدا]] {{صل}} [[نقل]] کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامعانی)، ج۴، ص۳۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[کنیه]] وی به مناسبت نام دخترش لبابه، [[همسر]] [[زید بن خطاب]] برادر [[عمر]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قتیبه، ص۱۸۰، ۳۲۵ و ۵۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فرزندانش [[سائب]] از همسرش خنساء و [[عبدالرحمان]] هستند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی عاصم، ج۳، ص۴۴۸؛ متقی هندی، ج۱۳، ص۶۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابولبابه بشیر بن عبدالمنذر انصاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۴۸۶-۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حضور در جنگ‌ها ==&lt;br /&gt;
ابولبابه در [[بیعت]] [[عقبه دوم]] و در [[غزوه بدر]] حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;رجال الطوسی، ص‌۲۷؛ الاستیعاب، ج۴، ص۳۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ولی مشهور برآنند که [[پیامبر]] {{صل}} در غزوه بدر [[دستور]] داد ابولبابه از [[روحاء]] به [[مدینه]] بازگردد و [[جانشین]] آن حضرت باشد و همانند حاضران در [[بدر]]، سهم او را از [[غنایم]] پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج۳، ص‌۳۴۸؛ المغازی، ج۱، ص۱۵۹؛ السیرة النبویه، ج۲، ص‌۶۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در [[غزوه]] «سویق و بنی‌قَینُقاع» نیز وی را در مدینه به جای خود گذاشت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‌۱، ص‌۱۸۰؛ السیرة النبویه، ج۳، ص‌۴۵ و ۴۹؛ تاریخ‌طبری، ج‌۲، ص‌۴۹‌ـ‌۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی در غزوه [[اُحد]] و دیگر [[جنگ‌ها]] حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۴۸؛ الاستیعاب، ج۴، ص‌۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در [[غزوه حنین]]، [[پرچم]] [[قبیله]] [[بنی عمرو بن عوف]]&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج ۳، ۸۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در [[فتح مکه]]، پرچم بنی‌خطمه&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‌۲، ص‌۸۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا [[بنی‌ عمرو بن عوف]]&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج۳، ص۳۴۹؛ الاستیعاب، ج۴، ص‌۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; را حمل می‌کرد؛ امّا بنا به [[نقل]] [[یعقوبی]]، پیامبر {{صل}} در [[فتح مکّه]]، او را جانشین خود در مدینه قرار داد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد خراسانی|خراسانی، محمد]]، [[ابولُبابه انصاری (مقاله)|مقاله «ابولُبابه انصاری»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۵، ص۱۱۱؛ [[غفور مرادی|مرادی، غفور]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص١٨٣ ـ ١٩٠؛ [[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابولبابه بشیر بن عبدالمنذر انصاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۴۸۶-۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
== توبه ابولبابه ==&lt;br /&gt;
یکی از موضوعات حساس [[زندگی]] ابولبابه موضوع [[توبه]] اوست؛ هنگامی که [[پیامبر اسلام]] {{صل}} در اثر [[پیمان شکنی]] [[مردم]] [[بنی‌قریظه]] به طرف قلعه آنها که نزدیک [[مدینه]] بود، [[لشکر]] کشید و قلعه را محاصره کرد، پس از گذشت چند روز از محاصره، [[طایفه]] [[اوس]] [[خدمت]] [[پیامبر]] {{صل}} آمدند و گفتند: یا [[رسول الله]]! چنان که [[طایفه]] [[بنی قینقاع]] را به خاطر [[طایفه]] [[خزرج]] بخشیدی، [[طایفه]] [[بنی‌قریظه]] را نیز به خاطر ما ببخش. حضرت فرمود: «آیا [[راضی]] هستید یک نفر از [[طایفه]] شما را [[حَکَم]] کنم که به هر چه [[حُکم]] کند، عمل کنیم؟» گفتند: آری. [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: «او سعد معاذ است«، اما [[بنی‌قریظه]] به [[قضاوت]] [[سعد]] [[رضایت]] ندادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس [[پیام]] دادند که ابولبابه را نزد ما بفرست تا با او [[مشورت]] کنیم؛ ابولبابه در این قلعه منزلی داشت که [[همسر]] و فرزندانش در آن بودند و اموالی در میان [[بنی‌قریظه]] داشت)، [[پیامبر]] {{صل}} به ابولبابه اجازه دادند تا نزد آنان برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی ابولبابه وارد قلعه شد، [[مردم]] [[بنی‌قریظه]] از [[زن]] و مرد و کوچک و بزرگ اطراف او [[اجتماع]] کرده و اظهار [[ناتوانی]] نمودند تا دلش نرم گردید، بعد به او گفتند: [[حکومت]] [[پیامبر]] و [[قضاوت]] سعد معاذ را بپذیریم یا نه؟ ابولبابه گفت: «مانعی ندارد»، اما با دست به گلوی خود اشاره کرد (یعنی [[تسلیم شدن]] همان و کشته شدن همان).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولبابه همان جا متوجه شد که با این اشاره به [[پیامبر]] {{صل}} و [[مسلمین]] [[خیانت]] کرده است و در همان زمان نیز این آیه بر [[پیامبر اکرم]] {{صل}} درباره [[نهی]] کردن از [[خیانت]] نازل گردید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ * وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر خیانت نکنید و در امانت‌های خود دانسته خیانت نورزید * و بدانید که دارایی‌ها و فرزندانتان مایه آزمونند و اینکه خداوند است که پاداشی سترگ نزد اوست» سوره انفال، آیه ۲۷-۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از [[نزول]] [[آیه]] [[پیامبر]] {{صل}} ابولبابه را که به [[فرماندهی]] [[جنگ با بنی‌قریظه]] تعیین فرموده بود، برکنار و [[اسید بن حضیر]] را به [[فرماندهی]] [[منصوب]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، واقدی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولبابه نیز از کار خود پشیمان شد و به علت خجالت و [[شرمندگی]]، [[خدمت]] [[پیامبر]] {{صل}} نرفت و از همان‌جا به [[مدینه]] رفت و در [[مسجد]] [[نبوی]] خود را به یکی از ستون‌های [[مسجد]] بست و به [[مردم]] گفت: «هیچ کس مرا نگشاید تا اینکه یا بمیرم یا [[خدا]] [[توبه]] مرا بپذیرد»&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، واقدی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ص۳۸۴؛ تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج۱، ص۳۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت او ده یا پانزده روز به همین صورت بود&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، واقدی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ص۳۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در طول این مدت دخترش چند دانه خرما برای [[افطار]] او می‌آورد، او آنها را می‌مکید و بیرون آورده و می‌گفت: «به [[خدا]] قسم، از [[ترس]] اینکه توبه‌ام پذیرفته نشود نمی‌توانم آن را ببلعم». دخترش طناب او را به هنگام نماز‌ها و یا قضای [[حاجت]] باز می‌کرد و بعد دوباره او را به ستون می‌بست&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، واقدی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اکرم]] {{صل}} درباره او فرمود: «اگر ابولبابه نزد ما آمده بود برای او [[طلب]] [[آمرزش]] می‌کردیم اما اکنون که خود [[توبه]] نموده است باشد تا [[خدا]] توبه‌اش را بپذیرد»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الطبری، طبری (ترجمه: پاینده)، ج۳، ص۱۰۸۶؛ أعیان الشیعة، امین عاملی، ج۱، ص۲۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ام سلمه]] می‌گوید: «سحرگاه [[پیامبر]] {{صل}} را خندان دیدم، گفتم: [[خدا]] همیشه دهان شما را خندان کند، چه شده است که چنین می‌خندید؟ [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: «اینک [[جبرییل]] [[پیام]] [[قبول توبه]] ابولبابه را آورد»، گفتم: اجازه می‌دهید به او [[بشارت]] دهم، فرمود: «خود دانی». از درون حجره صدا زدم: ابولبابه! مژده که [[خدا]] توبه‌ات را پذیرفته است، در این هنگام [[مردم]] [[هجوم]] آوردند تا طناب او را باز کنند، او گفت: «شما را به [[خدا]] جز [[پیامبر]] مرا نگشاید»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، ج۱، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام [[نماز صبح]] که حضرت به [[مسجد]] آمدند، ابولبابه را از ستون [[مسجد]] باز کردند و این ستون هم اکنون در [[مسجدالنبی]] به ستون [[توبه]] و ستون ابولبابه معروف است که [[نماز]] و [[دعا]] در کنار آن شرایطی دارد&amp;lt;ref&amp;gt;[[غفور مرادی|مرادی، غفور]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص١٨٣ ـ ١٩٠؛ [[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابولبابه بشیر بن عبدالمنذر انصاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۴۸۶-۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ابولبابه و دعای [[باران]] [[پیامبر]] {{صل}} ==&lt;br /&gt;
در یکی از روزهای [[جمعه]] [[پیامبر اکرم]] {{صل}} دعای [[باران]] خواند. ابولبابه گفت: «یا [[رسول‌الله]]! هنور خرماها چیده نشده». حضرت دوباره فرمود: «خدایا! به ما [[باران]] عطا کن». ابولبابه دوباره گفت: «هنوز خرماها چیده نشده، و من نیز در [[آسمان]] ابری نمی‌بینم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت دوباره فرمود: «خدایا! به ما چنان بارانی بده که ابولبابه برهنه شده و لباسش را در مجرای آب باغش قرار دهد». در این هنگام، رعد و برق در [[آسمان]] پیدا شد و چنان بارانی آمد که [[مردم]] ناراحت شده و دسته دسته به [[خانه]] ابولبابه آمدند و به او گفتند: ابولبابه! تا برهنه نشوی و لباست را در مجرای آب باغ قرار ندهی، [[باران]] قطع نمی‌شود. [[عاقبت]] ابولبابه لباسش را بیرون آورد و در مجرای آب باغش نهاد و در این هنگام [[باران]] ایستاد&amp;lt;ref&amp;gt;الثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[غفور مرادی|مرادی، غفور]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص١٨٣ ـ ١٩٠.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سرانجام ابولبابه ==&lt;br /&gt;
درباره [[تاریخ]] [[وفات]] [[ابو لبابه]] که در زمان [[عثمان]] بود یا در زمان [[خلافت امام علی]] {{ع}} و یا در زمان [[معاویه]] [[اختلاف]] است&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی برخی اقوال زمان [[وفات]] او را در زمان [[خلافت امام علی]] {{ع}} [[تأیید]] می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ابن اثیر (ترجمه: حالت - خلیلی)، ج۱۰، ص۲۴۳؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۵، ص۲۶۷؛ تاریخ گزیده، مستوفی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به روایت دیگری تا پس از سال پنجاه نیز زنده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر، ج۴، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابولبابه بشیر بن عبدالمنذر انصاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۴۸۶-۴۸۹؛ [[غفور مرادی|مرادی، غفور]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
{{مدخل وابسته}}&lt;br /&gt;
* [[اوس]] (قبیله)&lt;br /&gt;
* [[بنی‌قریظه]] (قبیله)&lt;br /&gt;
* [[نسیبه دختر زید بن ضبیعه]] (مادر)&lt;br /&gt;
* [[مالک بن عبدالمنذر]] (برادر)&lt;br /&gt;
* [[رفاعة بن عبدالمنذر]] (برادر)&lt;br /&gt;
* [[لبابه بنت عبدالمنذر]] (فرزند)&lt;br /&gt;
{{پایان مدخل وابسته}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده:1100352.jpg|22px]] [[غفور مرادی|مرادی، غفور]]، [[ابولبابه (مقاله)|مقاله «ابولبابه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:1100357.jpg|22px]] [[جعفر جوان هوشیار|جوان هوشیار، جعفر]]، [[رفاعه بن عبدالمنذر (مقاله)|&#039;&#039;&#039;رفاعه بن عبدالمنذر&#039;&#039;&#039;]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:IM009657.jpg|22px]] [[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;مقاله «ابولبابه بشیر بن عبدالمنذر انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۱&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:000053.jpg|22px]] [[محمد خراسانی|خراسانی، محمد]]، [[ابولُبابه انصاری (مقاله)|مقاله «ابولُبابه انصاری»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;دائرة المعارف قرآن کریم ج۲&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{صحابه انصار}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اعلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:اوس]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنی‌قریظه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>حسینی ایمنی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%B9_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=1353347</id>
		<title>رافع بن معلی انصاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%B9_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=1353347"/>
		<updated>2025-11-13T07:28:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;حسینی ایمنی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[رافع بن معلی انصاری در قرآن]] - [[رافع بن معلی انصاری در تاریخ اسلامی]] | پرسش مرتبط  = }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
[[رافع بن معلی بن لوذان انصاری]] از [[خزرجیان]] و [[طایفه]] بنی‌ حبیب، در [[نبرد]] [[بدر]] در [[سال دوم هجری]] به دست [[عکرمه]] فرزند [[ابوجهل]] به [[شهادت]] رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج ۱، ص ۷۰۱، ۷۰۷؛ تاریخ خلیفه، ص ۲۲؛ الاستیعاب، ج ۲، ص ۴۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;مادرش ادام، دختر [[عوف]] از [[قبیله]] [[خزرجی]] [[بنی‌مازن بن نجار]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج ۳، ص ۴۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دخترش نسیبه با [[ابوسعید بن اوس]] از اعضای طایفه خودش [[ازدواج]] کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج ۸، ص ۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; رافع با [[صفوان‌ بن بیضاء]]، [[قریشی]] [[مهاجر]] به [[مدینه]] &amp;lt;ref&amp;gt; انساب الاشراف، ج ۱۱، ص ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عقد اخوت]] بسته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج ۳، ص ۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او یکی از سه خزرجی و ۸ انصاری‌ای بود که در نبرد بدر به شهادت رسیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج ۲، ص ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به [[روایت]] [[ابن‌عباس]] پس از این نبرد [[مردم]] می‌گفتند فلانی هم مرد و این سخن را برای شهدای بدر به کار می‌بردند. براساس گزارش دیگری، [[منافقان]] و [[کافران]] [[مرگ]] نامبردگان در نبرد بدر را بی‌فایده می‌دانستند که [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِنْ لَا تَشْعُرُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسانی را که در راه خداوند کشته می‌شوند مرده نخوانید که زنده‌اند امّا شما درنمی‌یابید» سوره بقره، آیه ۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر مقاتل، ج ۱، ص ۱۵۰ ـ ۱۵۱؛ روض الجنان، ج۲، ص ۲۳۶ ـ ۲۳۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۴، ص ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این آیه تأکید شده که کشتگان نباید مرده شمرده شوند، بلکه آنها زنده‌اند و شما [[درک]] نمی‌کنید. برپایه روایت [[تفسیری]] دیگری از عکرمه، رافع بن معلی جزو فراریان انصاری نبرد [[احد]] در [[سال سوم هجری]] بود که آیه {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان شیطان آنان را که در روز برخورد آن دو گروه (به دشمن) پشت کردند با برخی کارها که کرده بودند از راه به در برد و البته خداوند از آنان در گذشت؛ به راستی خداوند آمرزنده‌ای بردبار است» سوره آل عمران، آیه ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره آنان نازل شد&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، ج ۴، ص ۹۶؛ البحر المحیط، ج ۳، ص ۳۹۷؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این روایت نیز پذیرفتنی نیست، زیرا شهادت رافع در نبرد بدر در سال دوم هجری بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[مهران اسماعیلی|اسماعیلی، مهران]]، [[رافع بن معلی انصاری (مقاله)|مقاله «رافع بن معلی انصاری»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
* [[پرونده:000064.jpg|22px]] [[مهران اسماعیلی|اسماعیلی، مهران]]، [[رافع بن معلی انصاری (مقاله)|مقاله «رافع بن معلی انصاری»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:رافع بن معلی انصاری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{صحابه شهید}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>حسینی ایمنی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AD%D8%A8%D9%84%DB%8C&amp;diff=1343138</id>
		<title>بنی‌حبلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AD%D8%A8%D9%84%DB%8C&amp;diff=1343138"/>
		<updated>2025-07-03T06:23:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;حسینی ایمنی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل مرتبط &lt;br /&gt;
| موضوع مرتبط = اوس و خزرج&lt;br /&gt;
| عنوان مدخل  = &lt;br /&gt;
| مداخل مرتبط = &lt;br /&gt;
| پرسش مرتبط  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نسب]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
این [[طایفه]] -که گاه از آنان به با نام اختصاری «بلحبلی» یاد می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و از [[مردمان]] طایفه‌اش با نسبت‌های حُبلِی، حُبلَویّ و حُبلاوی&amp;lt;ref&amp;gt;فیروز آبادی، قاموس المحیط،ج۱، ص۹۸۲. در نسبت این قوم اختلاف است: ابن منظور این نسبت را در صورت قیاسی بودن: «حُبَّلی» و بنا بر غیر قیاسی بودن: «حُبَلیّ» دانسته است. (ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۱۴۱) برخی نیز این نسبت را: «الحُبَلیّ» و «حبلاویّ» (تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۶-۱۷۷) و بعضی دیگر به اشکال دیگر گفته‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برده می‌شود - از [[قحطانیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از فروعات و شاخه‌های [[قبیله]] خزرج‌اند که نسب از سالم (حُبلی) بن غنم بن عوف بن خزرج الاکبر بن [[حارثه]] می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۲۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰. این نسب در برخی منابع «سالم بن غنم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰) و در بعضی دیگر «حبلی‏ بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (عوتبی صحاری، الأنساب،ج‏۲، ص۵۵۶) عنوان شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سالم بن غنم، بواسطه شکم بزرگی که داشت به «الحُبلی» (یعنی: [[زن]] حامله) ملقب شده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰. برخی منابع، مالک بن سالم بن غنم را عنوان دار لقب «حبلی» دانسته‌اند. (سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹ به نقل از زباله)&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از این‌رو، [[فرزندان]] او «بنی حبلی» خوانده شده‌اند. حبلی (سالم بن غنم) [[فرزندی]] به نام مالک داشت. از مالک هم پسرانی به اسامی: عبید، عدی، جشم، سالم، [[ثعلبه]] و عمرو تولد یافتند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶-۴۱۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که [[طایفه]] بنی حبلی بر اساس آنها و فرزندانشان بنیان نهاده شد. بنی حبلی نیز بمانند بسیاری دیگر از [[قبایل]] و [[طوایف]] [[عرب]]، از شعب و شاخه‌های متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها می‌توان از [[بنی عبید بن مالک بن سالم]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز بنی [[عبدالواحد بن بشر]] ([[بشیر]])&amp;lt;ref&amp;gt;خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[مساکن]] و منازل این [[قوم]]==&lt;br /&gt;
[[مردمان]] بنی حبلی نیز بمانند دیگر طوایف [[اوس و خزرج]]، اصالتی [[یمنی]] دشتند&amp;lt;ref&amp;gt;مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اجدادشان در قرون نخست میلادی، پیش از تخریب [[سد]] عظیم [[عرم]]، در پی کوچ بزرگ قبایل [[ازدی]] به [[شهرها]] و عرصه‌های شمالی‌تر، به [[رهبری]] [[رییس]] خود -عمرو بن عامر مزیقیاء- از [[مأرب]] به [[مدینه]] که آن [[زمان]] «یثرب» خوانده می‌شد، عزیمت کردند و در این [[دیار]]، ماندگار شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۵-۶۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان این حضور را با کنار زدن [[یهودیان]] مدینه تقویت کردند و علاوه بر اطراف [[شهر]]، به [[شهر یثرب]] نیز وارد شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۶-۶۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن حزم]] (م. ۴۵۶) [[منزل]] ایشان را در مدینه، بین مساکن [[بنی نجّار]] و [[بنی ساعده]] دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «مطری» ([[جمال]] الدین [[محمد بن احمد]] مطری، (متوفای ۷۴۱ [[هجری]]) عالم به [[علوم]] [[فقه]]، [[حدیث]] و [[تاریخ]] و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم [[دارالهجره]]») هم، بنا بر مبنای [[فکری]] خود در مورد منازل [[اوس]]، [[مسکن]] بنی حبلی را بین [[قبا]] و بین منازل پسران [[حارث بن خزرج]] -که در شرق [[وادی بطحان]] و [[سائب]] قرار داشت - دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این سخنان، با اخباری که [[مورخان]] و [[سیره]] نگاران [[اسلامی]] از [[هجرت]] [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} به [[مدینه]] و نحوه خروج ایشان از [[قبا]] و ورودشان به [[مدینه]] گزارش کرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گزارشی که از دیدار [[پیامبر]]{{صل}} با [[عبدالله بن ابی]] در [[زمان]] رفتن ایشان برای [[عیادت]] سعد بن عباده&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[ابن هشام]]، [[السیرة النبویه]]، ج۱، ص۵۸۶-۵۸۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۴۱۸-۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دست است نیز، [[تأیید]] می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از قلعه‌های معروف بنی حبلی در [[مدینه]]، می‌توان از «مُزاحِم» یاد کرد که به عبدالله بن ابی اختصاص داشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۷؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پس از ظهور اسلام]] و در پی [[فتوحات اسلامی]] و گشوده شدن سرزمین‌های جدید، جمعی از [[مردم]] بنی حبلی به این مناطق کوچ کردند که از جمله آن می‌توان از [[عراق]] و [[شهر]] بزرگش [[کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز روستای معروف «[[عقرقوف]]» -در حدود دو فرسخی [[بغداد]]- یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سعد بن زید بن ودیعة بن عمرو انصاری]] –از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}- در دوران [[خلافت عمر بن خطاب]] به این روستا کوچ کرد و در آن سکونت [[اختیار]] کرد. [[اولاد]] سعد که به نام بنی عبدالواحد بن بشر (بشیر) بن محمد بن موسی بن سعد بن زید بن ودیعه [[شهرت]] داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سالیان متمادی در کنار مردمانی از [[نسل]] [[عقبة بن وهب]] –حلیف بنی حبلی-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این روستا سکونت داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[پایگاه اجتماعی]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
[[خاندان]] بنی حبلی را خاندان [[شرف]] و بزرگی در [[انصار]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایتی که به [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}} منسوب است نیز، از بنی حبلی به بزرگی یاد شده است. نقل است که در جریان [[غزوه خندق]]، حضرت بر ثبره ای&amp;lt;ref&amp;gt;ثبره سرزمینی است که سنگ‌هایش شبیه سنگ‌های حره‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در مسیر «[[بویره]]»&amp;lt;ref&amp;gt;منزلی از منازل یهودیان بنی نضیر [در حجاز] که رسول خدا{{صل}} شش ماه پس از غزوه احد به غزای ایشان رفت. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۱۲)&amp;lt;/ref&amp;gt; بود، توقف فرمودند و با اشاره به دار [[بنی سالم]] و دار [[بنی حارث بن خزرج]] و بلحبلی گفتند: «همانا بهترین مردان و [[زنان]] در این دار اند»&amp;lt;ref&amp;gt;بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با این حال، برخی منابع به [[فساد]] بی‌حد و [[حصر]] در این [[طایفه]]، اشاره کرده، آورده‌اند بنی حبلی در [[عرب]] به فساد ضرب المثل بوده‌اند؛ چندان که می‌گفتند: {{عربی|افسد من ارضة بنی الحبلی}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، مبارک بن محمد، المرصع فی الآباء و الأمّهات و الأبناء و البنات و الأذواء و الذّوات‏، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[نبی]] مکرّم [[اسلام]]{{صل}}==&lt;br /&gt;
[[مردم]] بنی حبلی از پیشتازان [[قبیله اوس]] در اسلام بودند. حضور جمعی از ایشان در [[پیمان عقبه]] دوم و نیز مشارکت گسترده آنان در [[غزوه]] [[جنگ بدر]]، [[گواه]] ما بر این ادعاست. در پیمان عقبه دوم، که در [[سال سیزدهم بعثت]] با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیره‌های مختلف دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از جمله مردانی از [[طایفه]] بنی حبلی در مکانی به نام [[عقبه]] صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با [[پیامبر]]{{صل}} [[پیمان]] بستند که: در [[راحتی]] و [[سختی]] از پیامبر{{صل}} [[اطاعت]] کنند؛ در [[زمان]] [[تنگدستی]] و [[ثروت]] [[انفاق]] کنند؛ [[امر به معروف و نهی از منکر]] کنند؛ [[حق]] بگویند و از [[سرزنش]] دیگران نهراسند؛ به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به یثرب از وی همچون [[دفاع از خود]]، [[زنان]] و فرزندانشان [[پشتیبانی]] و [[دفاع]] نمایند که در این صورت [[پاداش]] آنان [[بهشت]] می‌باشد. همچنین، [[مسلمانان]] یثرب یادآور شدند که بواسطه این [[بیعت]]، پیمان‌هایشان با [[یهود]] را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر{{صل}} پس از [[پیروزی]]، آنها را رها نکند و به سوی [[قوم]] خود باز نگردد&amp;lt;ref&amp;gt;بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این بیعت را به سبب [[تعهد]] یثربیان بر [[دفاع از پیامبر]]{{صل}}، «[[بیعة الحرب]]» گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این پیمان که به سبب وقوع در مکان عقبه آخر، «[[عقبة]] الآخره»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده و شرکت کنندگان در آن‌را «عقبیون»&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; خوانده‌اند، -همان‌گونه که گفته شد- جمعی از مردان بنی حبلی نیز حضور داشتند که از جمله ایشان می‌توان از [[یزید بن ودیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پسرش [[مالک بن رفاعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[حلیف]] آنها [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد. [[ابن سعد]] (م ۲۳۰ [[هجری]]) و برخی دیگر از [[صحابی]] نگاران، از عقبة بن وهب به عنوان فردی که در هر دو [[پیمان عقبه]] حضور داشته یاد کرده&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آورده اند: [[عقبه]] در [[مکه]] به [[پیامبر]]{{صل}} پیوست و همچنان در مکه بود تا این که پس از [[هجرت]] حضرت به [[مدینه]]، او هم به مدینه بازگشت و به این جهت به او [[انصاری]] مهاجری می‌گفتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثبت و ضبط نام هشت تن از بنی حبلی‌ها در شمار [[رزمندگان]] [[جنگ بدر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶- ۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶ از بنی عبید بن مالک دو نفر: اوس بن خولی بن عبدالله و عبدالله بن عبدالله بن ابیّ بن سالم. (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳) شش نفر از بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم: زید بن ودیعة بن عمرو، رفاعة بن عمرو بن زید، معبد بن عبّاد بن قشعر و از حلفای ایشان: عامر بن سلمة بن عامر، عقبة بن وهب بن کلده غطفانی، و عاصم بن عکیر (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶-۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; هم، دلیل ی دیگر بر [[اثبات]] پیشتازی این [[قوم]] در [[پذیرش اسلام]] است. این هشت نفر: [[اوس بن خولی بن عبدالله]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زید (یزید) بن ودیعة بن عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رفاعة بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معبد بن عبادة بن قشعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و از همپیمانان ایشان: [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عامر بن سلمة بن عامر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عاصم بن عکیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵. ابن هشام به نقلی هم از او با نام «عامر بن عکیر» نام برده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴)&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. برخی منابع در تکمیل این عدد، به جای [[ذکر]] نام [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]، از فردی به نام [[مالک بن رفاعة بن عمرو]] یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ضمن این که در برخی منابع نیز، از افرادی نظیر: [[ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ثابت بن هزال بن عمر]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ثابت بن ربیعه انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شمار حاضران این [[قوم]] در [[بدر]] نام برده‌اند. در مقابل این جمع از [[مردم]] بنی حبلی، [[عبدالله بن ابی]]، که تا هنوز [[اسلام]] نپذیرفته بود، با [[مشرکان مکه]] هم آوا شد و بر ضد [[پیامبر]]{{صل}} و یارانش در این [[جنگ]] شرکت کرد. این اقدام، [[رسول خدا]]{{صل}} را به شدت ناراحت کرد چندان که از او با [[لقب]] «[[فاسق]]» یاد کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنگ احد]] نیز، از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور جمع زیادی از بنی حبلی در خود بود. در این جنگ -که به [[سال سوم هجرت]] اتفاق افتاد - جمعی از مردم این قوم که [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زید بن ودیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;،  [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معبد بن عباده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اوس بن خولی بن عبدالله انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز احلافی از آنها همچون: [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عامر بن سلمه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عاصم بن عکیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله ایشان بودند، مشارکت داشتند. پایان این [[جنگ]] با [[شهادت]] تنی چند از این نام [[بردگان]] رقم خورد؛ چندان که منابع از [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زید بن ودیعة بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حلیف]] آنها [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عنوان شهدای بنی حبلی در این [[غزوه]] یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر [[بدر]] و [[احد]]، جنگ‌های خندق&amp;lt;ref&amp;gt;از مشارکت کنندگان بنی حبلی در این جنگ می‌توان از: عبدالله بن عبدالله بن ابی (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹) و اوس بن خولی بن عبدالله انصاری (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸) نام برد.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹-۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸و ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶ و ج۳، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز وقایع بزرگی چون واقعه [[عمرة القضا]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم عرصه حضور مردانی از بنی حبلی بود. واقعه موسوم به «[[عمرة القضا]]» (در [[سال هفتم هجرت]]) از رخدادهای بزرگ [[دوران پیامبر اکرم]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور برخی از [[رجال]] بنی حبلی در آن بود. گفته شده که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پیش از ورود به [[مکه]]، ۲۰۰ مرد را به فرماندهی [[اوس بن خولی]] [[مأمور]] [[حفظ]] سلاح‌ها نمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[اوس بن خولی انصاری]] همچنین به عنوان تنها انصاری حاضر در ماجرای [[تغسیل]] و [[تدفین]] [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} نام برده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۴؛ [[ابن کثیر]]، [[البدایه و النهایه]]، ج۷، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان [[بنی سالم بن غنم]] (بنی حبلی)، بسیاری از [[زنان]] این [[طایفه]] نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این [[قوم]]، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به مدینه، در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: أم مالک بنت أبی بن مالک -[[خواهر]] [[عبدالله بن ابی]]-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ام سعد بنت [[ابی بن مالک]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جمیلة بنت عبدالله بن أبی بن سلول]] و مادر [[عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ملیکة بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رملة]] بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، أم سعد و به نقلی أم سعید بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خولة بنت [[خولی بن عبدالله]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فسحم بنت [[أوس بن خولی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زینب]] بنت [[سهل بن صعب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، لیلی بنت طباة (اطنابة) بن معیص&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمیمه بنت [[حمام بن جموح انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[منافقان]]==&lt;br /&gt;
با وجود آن همه [[جانفشانی]]، و ستایشاتی که از سوی [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} به‌ویژه در سالهای پایانی عمر ایشان، از [[انصار]] به عمل آمد، مخالفانی هم در این [[قوم]] در تلاش بودند تا ضمن سنگ اندازی در مسیر پرفروغ [[اسلام محمدی]]{{صل}}، از [[سرعت]] این [[حرکت]] عظیم بکاهند و در صورت امکان آن را از حرکت باز دارند. [[مفسران]] [[شأن نزول آیات]] متعددی از [[قرآن]] را درباره [[اوسیان]] [[کافر]] و همپیمانان یهودشان عنوان کرده‌اند که من باب نمونه می‌توان به آیه‌های ۱۷۳&amp;lt;ref&amp;gt;حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;و ۶۴ [[سوره]] نسا&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;و [[آیات]] ۱۲۲&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۴۱ [[آل عمران]]&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[آیه]] ۵۷ [[سوره مائده]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَكُمْ هُزُوًۭا وَلَعِبًۭا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ مِن قَبْلِكُمْ وَٱلْكُفَّارَ أَوْلِيَآءَ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ}} «ای مؤمنان! آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی می‌گیرند- یعنی کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب داده شده است و (یا) کافران را- سرور  مگیرید و اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید» سوره مائده، آیه ۵۷. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۶، ص۳۹۱؛ واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص۳۹۱؛ طبرسی، مجمعُ البیان فی تفسیر القُرآن، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و... اشاره کرد. پدیده [[نفاق]] نیز از جمله امور شایع در بین [[قبایل]] [[اوس و خزرج]] بود. این پدیده، در آغاز [[حکومت نبوی]]{{صل}} در میان [[خزرجیان]] برجسته‌تر بود؛ اما به مرور و به ویژه پس از تثبیت و [[تحکیم حکومت]] [[نبوی]]{{صل}}، و [[اسلام آوردن]] [[کفار]] [[اوسی]] در [[سال پنجم هجری]]، اوسی‌ها در این زمینه میدان دار شدند؛ آن سان که می‌توان بسیاری از آیاتی که در این دوره، به نقل مفسران، در [[شأن]] اوسیان نازل شد را انعکاس همین موضوع دانست. [[عبدالله بن ابی بن سلول]] یکی از این [[منافقین]]، بلکه [[رییس]] آنان در [[مدینه]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۴ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مورخین]] و [[سیره]] نگاران در توضیح علت [[نفاق]] او چنین نقل کرده‌اند که [[اوس و خزرج]] قبل از اینکه با [[رسول خدا]]{{صل}} [[پیمان]] ببندند، مصمم شده بودند [[عبدالله بن ابی سلول]] را به عنوان فرمانروای مطلق خود در [[مدینه]] برگزینند؛ و حتی تاج مرصعی را برای عبدالله بن ابی تهیه دیده بودند تا آن را به سر او گذارده، وی را به [[ریاست]] و [[سلطنت]] مدینه و حومه [[منصوب]] کنند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لکن با ورود [[پیغمبر]]{{صل}} به مدینه، [[مردم]] از این کار منصرف شدند و همه گرد [[پیامبر]]{{صل}} جمع آمدند. این جریان، [[حسادت]] عبدالله بن ابی را برانگیخت و موجب شد تا [[کینه]] [[اسلام]] و [[رهبر]] عالیقدر آن را در [[دل]] بگیرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او به همین جهت، در بدو ورود رسول خدا{{صل}} به مدینه، با لحنی جسارت‌آمیز به پیامبر{{صل}} گفت: «فلانی! به سوی همان کسانی برو که تو را فریفتند و با تو [[حیله]] کردند و تو را به اینجا کشاندند. نزد همانان برو و ما را در [[سرزمین]] خودمان [[فریب]] نده!»&amp;lt;ref&amp;gt;ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج۱، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر همین اساس، عبدالله در [[بدر]] به [[همراهی]] با [[مشرکین]] پرداخت و بر ضد رسول خدا{{صل}} و یارانش [[قیام]] کرد. اقدام عبدالله در همراهی با [[مشرکان]] در بدر، پیامبر{{صل}} را بسیار ناراحت کرد و از این‌رو او را «[[فاسق]]» خواندند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله پس از [[پیروزی]] [[مسلمانان]] در [[جنگ بدر]]، بنا بر مصالحی به ناچار اظهار [[مسلمانی]] کرد؛ ولی در [[باطن]]، هرگز به رسول خدا{{صل}} [[ایمان]] نیاورد و همواره [[نفاق]] می‌ورزید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او پیوسته به [[مخالفت با پیامبر]]{{صل}} بر می‌خاست و به انحاء مختلف، با زبان و عمل، آن حضرت را [[آزار]] می‌داد که از نمونه‌های آن می‌توان در کارشکنی‌های او در جنگ‌های [[احد]]، [[بنی قینقاع]]، [[بنی نضیر]] و [[تبوک]] یاد کرد. در [[غزوه احد]] و در پی [[مشورت]] [[رسول خدا]]{{صل}} با [[اصحاب]] در چگونگی مواجهه با [[لشکر]] [[دشمن]]، [[اختلاف]] نظر پدید آمد. [[حمزه]] -[[عموی پیامبر]]{{صل}}- و [[جوانان]] [[مدینه]]، خواستار رودررویی با [[کفار]] در خارج از [[شهر]] بودند اما گروهی دیگر از جمله عبدالله بن ابیّ در پی [[جنگیدن]] در داخل شهر بودند. پافشاری بعضی از اصحاب بر خروج از شهر، موجب شد تا [[پیامبر]]{{صل}} نظر آنها را بپذیرند و دستور به خروج از شهر دهند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در میانه راه [[احد]]، [[عبدالله بن ابی]] به همراه [[منافقان]] و شماری از دودلان که تعدادشان به سیصد نفر می‌رسید به بهانه اینکه حضرت، نظر جوانان را بر نظر او [[برتری]] داده و این باعث هدر رفت [[خون]] خود و فرزندانشان است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قتیبه؛ المعارف، ص۱۵۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه،ج۲، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به عنوان [[اعتراض]]، از ادامه مسیر سر باز زدند و به مدینه بازگشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۴؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[کارهای زشت]] عبدالله بن ابی در این دوره این بود که هر [[جمعه]]، قبل از پیامبر{{صل}} به پا می‌خاست و [به [[تمسخر]]] سخنانی به زبان می‌راند، سپس می‌نشست و پیامبر{{صل}} برای خواندن [[خطبه]] بلند می‌شد او حتی در جمعه بعد از [[روز]] احد هم، با بی‌شرمی تمام به پا خاست تا همچون جمعه‌های پیشین سخن بگوید. اقدام او اعتراض [[مسلمانان]] را در پی داشت؛ از این‌رو، وی در حالی که می‌گفت: «انگار کار [[بدی]] می‌کنم؛ من خواستم کار محمد{{صل}} را مستحکم و [[استوار]] گردانم»، [[خشمگین]] از [[مسجد]] بیرون رفت. سپس در [[جواب]] مردی از [[انصار]] که به او توصیه کرده بود تا نزد پیامبر{{صل}} بازگردد تا برایش [[طلب آمرزش]] کند گفت: «به [[خدا]] قسم نمی‌خواهم برایم [[آمرزش]] [[طلب]] کند».&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۱۸؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
عبداللّه بن اُبی، در واقعه [[بنی قینقاع]] نیز از عوامل تأثیرگذار بود. او در [[بنی‌قینقاع]] نقشی دوگانه‌ داشت؛ عبدالله که پیش از [[هجرت]]، با [[یهودیان بنی‌قینقاع]] [[هم‌پیمان]] بود، از یک سو، آنها را به [[سرکشی]] و [[عصیان]] علیه [[مسلمانان]] تحریک کرد و از سویی دیگر، از پیوستن به آنان سر باز زد. وی پس از به [[اسارت]] درآمدن [[یهودیان]]، از [[پیامبر]]{{صل}} خواست از [[خون]] متحدّانش درگذرد و چندان بر این خواسته خود پافشاری کرد که حضرت، بواسطه [[اصرار]] [[عبدالله بن ابی]]، از [[شدت عمل]] درباره [[بنی‌قینقاع]] منصرف شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۸۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پیامبر{{صل}} او و یهودیان را [[لعنت]] کرد و به [[تبعید]] شدن یهودیان [[حکم]] داد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۱۷۷-۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ماجرای [[غزوه بنی‌نضیر]] نیز عبدالله بن ابی نقش آفرین شد و با ارسال این [[پیام]] به سران [[بنی‌نضیر]] که: «ما در [[مرگ]] و [[زندگی]] با شمائیم اگر [[جنگ]] کنید شما را [[یاری]] می‌دهیم و اگر از این جا بیرونتان کنند ما هم از پی شما خواهیم آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آنها را از [[اطاعت پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} بازداشت و [[وعده]] داد، همراه با گروهی دیگر از آنان [[دفاع]] کند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۳۶۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج‏۲، ص۵۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وعده‌های [[منافقان]] به بنی‌نضیر موجب شد تا آنان تشجیع شوند و با [[رسول خدا]]{{صل}} وارد جنگ شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نبرد]] [[بنی‌مصطلق]] ([[مریسیع]]) نیز میدانی دیگر برای [[فتنه‌جویی]] عبدالله بن ابی و دیگر منافقان شده بود. پس از خاتمه این جنگ، مسلمانان دسته دسته برای [[نوشیدن آب]] در سرچشمه آب مریسیع، فراهم ‌آمدند. در این هنگام یکی از [[مهاجران]] به نام [[جهجاه غفاری]] با مردی از [[انصار]] به نام [[سنان بن وبر جهنی خزرجی]] بر سر آب به [[نزاع]] و درگیری پرداختند. هر یک از آنان مهاجران و انصار را به یاری‌طلبیدند. خبر به حضرت رسید و ایشان به [[سرعت]] به ماجرا ورود کردند و بدین ترتیب، قضیه ختم به خیر گردید&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۵؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این خبر، دستمایه [[عبدالله بن ابی]] در ایجاد فتنه‌ای جدید شد. او از این پیشآمد به شدت برافروخت و در جمع نزدیکانش که [[جوانی]] کم سن و سال به نام [[زید بن ارقم]] نیز در میانشان بود، سخنان تندی را علیه [[مهاجران]] بر زبان راند و افزود: «به [[خدا]] قسم؛ زمانی که به [[مدینه]] برسیم عزیزان، افراد [[خوار]] را از آن بیرون خواهند کرد و.»..&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲&amp;lt;/ref&amp;gt; زید بن ارقم این خبر را به عمویش رساند و او نیز به [[پیامبر]]{{صل}} خبر داد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما عبدالله در حضور [[رسول خدا]]{{صل}}، سخن زید را به سبب نابالغ بودنش [[تکذیب]] و از حضرت [[عذرخواهی]] کرد. رسول خدا{{صل}} برای آنکه [[آتش]] این [[فتنه]] را خاموش کند و [[فکر]] آن ماجرا را از [[ذهن]] [[مردم]] بزداید دستور [[حرکت]] ناگهانی و بی‌موقع [[سپاه]] را صادر کرد. [[سپاه اسلام]] آن [[روز]] و شب را تا فردای آن روز بی‌وقفه به حرکت خود ادامه دادند و فقط برای [[اقامه نماز]] توقف می‌کردند همین‌که حضرت [[اجازه]] فرود آمدن دادند از فرط [[خستگی]] همگی بی‌درنگ به [[خواب]] رفتند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۲۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۶-۶۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین ترتیب سر و صدا و کشمکش‌ها فروکش کرد. گفته شده که [[عمر بن خطاب]]، زمانی که زید بن ارقم سخنان عبدالله بن ابی را گزارش می‌کرد، نزد پیامبر{{صل}} بود و چون از این امر اطلاع یافت، تقاضای [[قتل]] او را کرد. خبر به [[عبدالله بن عبدالله]] -فرزندِ عبدالله بن ابی- رسید؛ پس نزد حضرت رفت و گفت: شنیده ام که قصد کرده اید که عبدالله بن ابی را -به جهت سخنانی که از او شنیدید،_ به [[قتل]] برسانید. اگر این طور است او را به من بسپارید تا هلاکش کنم؛ چراکه [[بیم]] آن دارم که دیگری متکفل مرگش شود و من [[طاقت]] نیاورم و او را بکشم و بواسطه قتل مؤمنی در ازای فردی [[کافر]]، [[جهنمی]] شوم. [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: «با او [[مدارا]] می‌کنیم و مادامی که با ماست، صحبت او را نکو می‌داریم».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; طولی نکشید که [[آیات]] [[سوره منافقون]] نازل شد و همراه بازگو کردن سخنان عبدالله، با صراحت از [[نفاق]] او پرده برداشت: {{متن قرآن|يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَآ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ٱلْأَعَزُّ مِنْهَا ٱلْأَذَلَّ وَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَـٰكِنَّ ٱلْمُنَـٰفِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه  فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷-۶۰۸؛ قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت از این [[غزوه]] ([[بنی‌مصطلق]])، [[عایشه]] -[[همسر پیامبر]]{{صل}}- به دلیلی از [[لشکر]] [[مسلمین]] جا مانده بود. او توسط یکی از [[مسلمانان]] به نام «صفوان بن معطّل» که او نیز به دلیل حاجتی از لشکر جا مانده بود به لشکر مسلمانان ملحق شد. این موضوع بهانه دست منافقینی چون [[عبدالله بن ابی]] داد تا با سخنان کذبشان [[رسول خدا]]{{صل}} را برنجانند. عبدالله بن ابی، بر عایشه تهمتی ناروا زده آن را در [[مدینه]] منتشر کردند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، [[المغازی]]، ج۲، ص۴۲۶-۴۳۳؛ [[ابن هشام]]، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۵۳؛ [[مسعودی]]، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ تا اینکه با [[نزول آیات]] ۱۱تا ۲۰ [[سوره نور]]، [[کید]] و نفاق [[منافقین]] بر همگان روشن گشت و عایشه از این [[تهمت]] تبرئه شد.&lt;br /&gt;
عبدالله بن ابی و همراهانش در جریان [[غزوه تبوک]] نیز از باب [[کارشکنی]] و از روی [[بی‌رغبتی]] به امر [[جهاد]]، از [[همراهی]] حضرت خودداری کردند. در [[زمان]] [[حرکت]]، عبدالله بن ابی که با جمعی از [[منافقان]] و [[هم‌پیمانان]] یهودی‌اش، جداگانه [[پایین‌تر]] از [[لشکرگاه]] رسول خدا{{صل}} در ثنیةالوداع، [[اردو]] زده بود، به همراه منافقان از حرکت به سوی [[تبوک]] خودداری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به مدینه بازگشت. او می‌گفت: «محمد{{صل}} می‌خواهد با [[رومیان]] بجنگد آن ‌هم با این [[سختی]] و [[گرما]] در [[سرزمین]] دور و در قبال سپاهی که یارای [[جنگ]] با آن را ندارد مثل اینکه محمد{{صل}} [[جنگ]] با [[رومیان]] را [[شوخی]] پنداشته است»&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای ایجاد [[رعب]] در [[سپاه]] [[مسلمین]] و [[ترساندن]] آنان از سپاه رومیان می‌گفت: «گویی از هم‌اکنون می‌بینم که فردا [[اصحاب محمد]]{{صل}} همگی [[اسیر]] و به طنابها پیچیده‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ماندن عده زیادی [[منافق]] در [[شهر]] و دوری مسافت [[تبوک]]، به هنگام [[حرکت]] [[سپاه اسلام]]، چنان وضع ملتهب، و نگران کننده‌ای را در [[مدینه]] پدید آورده بود چندان که [[رسول خدا]]{{صل}} ناچار تصمیم گرفت تا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به عنوان [[جانشین]] خود در مدینه قرار دهد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۲۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۲۰ و....&amp;lt;/ref&amp;gt;.-&amp;lt;ref&amp;gt;برداشتی از مقاله «منافقان» تألیف سید علی اکبر حسینی ایمنی، پایگاه پژوهه.&amp;lt;/ref&amp;gt; با وجود کارشکنی‌های صورت گرفته از جانب [[منافقان]]، جمعی از منافقان هم، به دلایلی در این [[غزوه]] حضور یافتندکه از جمله ایشان می‌توان از [[سوید]] و داعس -از بنی حبلی- که [[عبدالله بن ابی]] آنان را جهت [[خوار]] کردن [[مؤمنین]]، [[تجهیز]] و همراه [[لشکر]] به تبوک فرستاده بود، یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۶۷؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۵، ص۵۰۴. ابن حبیب بغدادی این دو نفر را از یهودیان بنی قینقاع بر شمرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا{{صل}} با وجود اشتهار عبدالله بن ابی به [[نفاق]] در جمع [[مسلمانان]]، همواره با او [[مدارا]] می‌کرد و سهم [[عبدالله]] از [[بیت المال مسلمین]] چونان دیگر [[مسلمان‌ها]] پرداخت می‌کرد و [[امنیت]] و [[حرمت]] او را [[حفظ]] می‌نمود&amp;lt;ref&amp;gt;«دشمنان اصلی جامعه اسلامی دوران پیامبر{{صل}} در مدینه»، سایت دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وقتی برخی از [[صحابه]] در صدد [[قتل]] او بر آمده بودند، از اقدام آنها جلوگیری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج‏۳، ص۱۹۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بعد [[مرگ]] عبدالله بن ابی در [[ذی القعده]] [[سال نهم هجرت]]&amp;lt;ref&amp;gt;بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[پیامبر]]{{صل}} بزرگوارانه بر جنازه‌اش حاضر شدند و بر پیکر او [[نماز]] خواندند و برایش [[طلب آمرزش]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنا بر نقلی دیگر، فرزند او [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]] از پیامبر{{صل}} درخواست کرد تا بر جنازه پدرش نماز بخواند، اما [[آیه]] ۸۴ [[سوره توبه]] نازل شد و [[خداوند]] پیامبر{{صل}} را از [[نماز خواندن]] بر جنازه [[منافقان]] [[نهی]] کرد. عبدالله بن عبدالله بن ابی از پیامبر{{صل}} تقاضا نمود پیراهن خود را به وی دهد تا با [[کفن]] کردن جنازه پدرش در آن، موجبات [[تخفیف]] [[عذاب]] او را فراهم آورد و پیامبر{{صل}} تقاضای عبدالله را پذیرفت و پیراهن خود را به او داد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۱؛ ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۳، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[شأن نزول آیات]]==&lt;br /&gt;
[[شأن نزول]] بسیاری از [[آیات قرآن]] [[مجید]] به [[اعمال]] منافقانه [[منافقین]] [[مدینه]] به ویژه [[عبداللّه بن ابی بن سلول خزرجی]] و تلاش‌های وی برای ایجاد [[فتنه]] در میان [[مسلمانان]] اختصاص دارد که از جمله آن می‌توان از [[آیات]] ۱۱ تا ۱۳ [[سوره حشر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۵، ص۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آیات ۶۴ تا ۶۶&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۹۴ تا ۹۶ [[سوره توبه]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آیه‌های ۱۷۳&amp;lt;ref&amp;gt;حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;و ۶۴ [[سوره]] نسا&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;و آیات ۱۲۲&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۴۱ [[آل عمران]]&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و.... یاد کرد. [[سوره منافقون]] به ویژه [[آیه]] ۸ این سوره و [[طعن]] عبدالله بن سلول: «لئن رجعنا الی [[المدینة]] لیخرجنّ الاعزّ منها الاذلّ؛ چون به مدینه باز گردیم، صاحبان [[عزت]]، ذلیلان را از آنجا بیرون خواهند کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;هم که در [[مذمت]] [[منافقان]] نازل شده، اشاره به [[رفتار]] و [[کردار]] او دارد&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۹، ص۲۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مطابق برخی از مستندات، [[سبب نزول]] سوره منافقون، آشکار ساختن [[نفاق]] عبدالله بن ابی بوده است. در راه بازگشت از [[غزوه]] بنی مُصطلق، بین برخی از [[مهاجرین]] و [[انصار]] نزاعی بر سر آب شکل گرفت و عبدالله بن ابی به [[دفاع]] از فرد [[انصاری]] برخاست و با [[تهدید]] گفت که وقتی به مدینه بازگردد عزیزترین اشخاص (یعنی انصار) ذلیل‌ترین‌ها (یعنی مهاجرین) را از مدینه [[اخراج]] خواهد کرد. این سخن به [[پیامبر]]{{صل}} رسید، اما عبدالله بن اُبیّ نزد وی رفت و سخنان خود را [[تکذیب]] کرد. در پی این واقعه، سوره منافقون نازل گردید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۹۰ و ۲۹۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲ و ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
همچنین، برخی از [[مورخان]] و [[قرآن‌پژوهان]] [[اهل‌سنت]] و [[شیعه]]، [[نزول آیات]] ۱۱ تا ۱۶ [[سوره نور]] را درباره [[عبدالله بن ابی]] و دیگر منافقانی که در [[داستان افک]] به برخی [[همسران پیامبر]]{{صل}} [[تهمت]] زدند، دانسته‌اند. بر این اساس، گروهی از [[منافقان]] از جمله عبدالله بن ابیّ، در راه بازگشت از [[غزوه بنی‌المصطلق]]، [[عایشه]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} را به [[بی‌عفتی]] متهم ساختند، اما [[خداوند]] با [[نزول]] این [[آیات]]، [[تهمت]] به [[زنان]] [[پاکدامن]] را گناهی بزرگ به شمار آورد و آنها را از چنین تهمت‌هایی مبرا دانست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج‏۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ طبرسی، مجمع البیان، ج‏۷، ص۲۰۴-۲۰۶؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۱۳- ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این واقعه که به حادثه «[[افک]]» [[شهرت]] دارد، مورد نقد برخی از [[مفسران شیعه]] قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۱۰۱؛ مکارم شیرازی، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱۱، ص۴۰. بعضی از شیعیان بر این اعتقادند که این عایشه بود که ماریه- همسر دیگر پیامبر{{صل}}- را به بی‌عفتی متهم کرد. در پی این اقدام، آیات سوره نور نازل گردید. (قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۹۹؛ عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج۱۲، ص۳۲۰، ۳۲۶.)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این موارد، [[مفسّران]]، [[شأن نزول آیات]] ۳۳ [[سوره نور]] و [[آیه]] ۹ [[سوره حجرات]] را نیز درباره [[عبدالله بن ابی]] دانسته‌اند. عبدالله بن ابی کسی بود که کنیزان خود را برای [[کسب درآمد]] مجبور به [[زنا]] می‌کرد و خداوند با [[نزول آیه]] ۳۳ [[نور]]، وی را از این عمل برحذر داشت&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۳، ص۲۳۹؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۷- ۸، ص۲۲۱؛ محمد بن علی بلنسی، حنیف قاسمی، عبدالله عبدالکریم محمد، تفسیر مبهمات القرآن، ج۲، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین، قصد او جهت تجدید جنگ‌های کهنه [[اوس و خزرج]] نیز، از سوی برخی [[مفسران]]، [[شأن نزول آیه]] ۹ سوره حجرات عنوان گردیده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، جزء ۲۶، ص۳۸۹؛ زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۴، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
به [[روایت]] [[مقاتل بن سلیمان]]، (ابوالحسن مقاتل بن سلیمان بن بشیر ازدی م.۱۵۰ [[هجری]] از اعلام [[مفسران اهل سنت]] و مؤلف آثاری چون «[[التفسیر الکبیر]]») آیه ۲۱۲ سوره بقره: {{متن قرآن|زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ فَوْقَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ وَٱللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍۢ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زندگانی این جهان برای کافران آراسته شده است و (آنان) مؤمنان را به ریشخند می‌گیرند اما پرهیزگاران در روز رستخیز از آنان فراترند و خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌رساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز در باره عبداللّه بن ابی و یارانش که ضعفاء و بینوایان [[مسلمین]] را مورد [[تمسخر]] خویش قرار می‌دادند، نازل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل بن سلیمان تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و تعامل با خلفای ثلاث==&lt;br /&gt;
[[نبرد]] با [[متنبئین]] و به ویژه [[پیکار]] یمامه در [[سال ۱۲ هجری]] با [[مسیلمه]] [[کذّاب]] از نخستین گزارشات ثبت شده از این [[قوم]] در این دوره زمانی است. در این [[جنگ]]، جمع زیادی از [[انصار]] کشته شدند که برخی منابع تعداد این [[شهدا]] را تا هفتاد تن&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۴۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۳، ۲۳۶۳ و ج۴، ص۱۶۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸، ۲۷۹، ۲۳۱، ۳۷۷ و ج۲، ص۱۰۴، ۱۸۹، ۲۸۱ و....&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی نیز این تعداد را تا ۱۱۶ نفر نیز برشمرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، الرده، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنی حبلی هم از جمله [[طوایف]] [[انصاری]] حاضر در این میدان بودند؛ چندان که برخی [[منابع تاریخی]] و [[صحابه نگاری]]، از بعضی از ایشان نظیر: [[عبدالله بن عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۶. ابن سعد از عبدالله بن عبدالله به عنوان یکی از حاضران در جنگ یمامه و کشته‌شدگان پیکار «براثا» -حصاری در بحرین- در سال ۱۲ هجری نام برده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حلیف]] آنها عبدالله بن عتبان انصاری&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شمار کشته شدگان این جنگ یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مهمترین جلوهای حضور بنی حبلی در دوران [[خلافت]] خلفای ثلاث را باید در حضور ایشان در [[فتوحات اسلامی]] -به‌ویژه [[فتوحات]] [[ایران]]- جست. بی‌شک چهره ممتاز بنی حبلی در فتوحات، [[عبدالله بن عبدالله بن عتبان]] است. عبدالله را از [[احلاف]] حبلی‌ها و فردی [[شجاع]] و از اشراف [[صحابه]] و از وجوه [[انصار]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی منابع، بدون هیچ توضیحی، از حضور او در جریان موسوم به «رده» خبر داده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[عبدالله بن عبدالله]]، در [[سال ۱۷ هجری]]، به دستور عمر و به توسط [[سعد بن ابی‌وقاص]]، به عنوان [[فرمانده سپاه]]، به «[[نصیبین]]»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری آباد از بلاد جزیره بر کرانه جاده قافله‌های موصل به شام که تا موصل شش روز راه فاصله دارد. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۸)&amp;lt;/ref&amp;gt; فرستاده شد. عبدالله در این [[مأموریت]]، پس از رسیدن به [[موصل]]، از راه «بلد»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری قدیمی بر کرانه دجله در بالادست موصل که تا موصل هفت فرسخ و تا نصیبین ۲۳ فرسخ راه فاصله دارد. ([[یاقوت حموی]]، معجم البلدان، ج۱، ص۲۸۲)&amp;lt;/ref&amp;gt; سوی نصیبین رفت. [[مردم]] منطقه از حضور او و سپاهش مضطرب شدند و با او از در [[صلح]] در آمدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله پس از این صلح، همراه با سهیل بن عدی –از دیگر [[فرماندهان]] ارشد [[اسلامی]]- به [[عیاض بن غنم]] -دیگر [[سالار سپاه]] [[اسلام]]- پیوستند و با او به «[[حرّان]]»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری بزرگ از جزیره أقور که بین آن تا رها یک روز و تا رقه دو روز راه فاصله است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۳۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; رفتند. [[مردم حران]] نیز تقاضای صلح کردند و حاضر به پرداخت [[جزیه]]، در ازای این صلح شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳-۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سال ۲۱ هجری]] و در پی [[شکایات]] [[مردم کوفه]] از سعد بن ابی‌وقاص&amp;lt;ref&amp;gt;ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۰۱؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمر بن خطاب]] او را از [[فرمانداری کوفه]] [[عزل]]، و سپس [[جانشین]] او، عبدالله بن عبدالله بن عتبان را به جایش گماشت. در ایام امارت عبدالله، [[ایرانیان]] به دستور [[یزدگرد]]، با سپاهی گران رو به [[نهاوند]] نهادند. خبر تحرکات [[ایرانیان]] توسط سعد بن وقاص در پیش از عزلش از سمت [[فرمانداری کوفه]]، طی [[نامه]] ای به [[عمر بن خطاب]] گزارش شده بود و با [[سفر]] سعد به [[مدینه]] –که به عزلش منجر شد - بار دیگر شفاهاً توسط او به عمر گزارش داده شد. در پی این گزارشات، [[عبدالله بن عبدالله]] نیز پس از دریافت [[حکم]] [[فرمانداری]] خود بر [[کوفه]]، [[نامه]] سوی [[مدینه]] نوشت و [[خلیفه]] را از فراهم آمدن لشکری ۱۵۰ هزار نفره از پارسیان مطلع کرد و خواهان پیشدستی در [[حمله]] به آنان شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۶-۷. نیز ر.ک: مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از وقوع [[جنگ نهاوند]] و [[شکست]] [[ایرانیان]]، عمر، عبدالله را از سمتش [[معزول]] کرد و به جای دیگر فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شده که [[عمر بن خطاب]] پس از جنگ نهاوند، در [[اندیشه]] پیشروی در خاک [[ایران]] شد. او پس از [[عزل]] عبدالله، [[زیاد بن حنظله]] را به جای او [[منصوب]] کرد. اما زیاد اندکی بعد استعفا کرد و عمر، [[امارت کوفه]] را به [[عمار بن یاسر]] سپرد و جهت تقویت نیروهای [[اسلامی]]، عبدالله بن عبدالله را به مدد [[بصریان]] و [[ابوموسی اشعری]] را هم به کمک [[کوفیان]] فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.وی در همین سال (یعنی [[سال ۲۱ هجری]])، پرچم‌هایی را برای برخی بزرگان و سران [[کوفی]] از جمله عبدالله بن عبدالله بن عتبان فرستاد و او را در رأس سپاهی [[مأمور]] فتح [[اصفهان]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله با سپاهش [[حرکت]] کرد تا این که به [[نهاوند]]، نزد [[حذیفة بن یمان]] رسید و سپس از آنجا با همراهان خود و افرادی که از [[سپاه]] [[نعمان بن مقرن]] بدو پیوسته بودند، روانه اصفهان گردید&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸-۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در [[اصفهان]] به مصاف لشکری از [[مردم]] این [[شهر]] به [[فرماندهی]] «استندار» رفت. [[سپاه مسلمانان]] در یکی از روستاهای اصفهان با مقدمه [[لشکر]] اصفهان به فرماندهی «[[شهر براز]] جاذویه» برخوردند و به شدت با آنها وارد [[جنگ]] شدند. «شهر براز» از [[سپاه اسلام]] هماورد‌ طلبید و [[عبدالله بن ورقاء ریاحی]] – طلایه‌دار [[سپاه]] [[عبدالله بن عبدالله]]- به [[نبرد]] او رفت و وی را کشت. این واقعه، باعث هزیمت سپاه [[اصفهان]] شد و در پی آن، استندار خواستار [[صلح]] شد و بدین ترتیب عبدالله با او صلح کرد. پس از آن، عبدالله بن عبدالله آهنگ «جی» کرد. او در جی با فادوسفان -[[امیر]] اصفهان- در ازای پرداخت [[جزیه]] [[مصالحه]] کرد و سپس همراه [[ابوموسی اشعری]] که جهت کمک به او پیوسته بود، به جی وارد شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عمر را بواسطه [[نامه]] از فتح خود خبردار کرد. عمر هم طی نامه ای بدو دستور داد تا [[حرکت]] کند و جهت فتح کرمان با سهیل بن عدی -دیگر سردار [[اسلامی]]- فراهم آیند. عبدالله، [[سائب بن اقرع]] را [[جانشین]] خود کرد و پیش از سهیل خود را به کرمان رساند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپاه عبدالله و سپاه سهیل در کرمان فراهم آمدند و در [[سال ۲۳ هجری]] به نبرد سپاه کرمان و لشکری که از «قفس(قفص)» به [[یاری]] آنان آمده بود رفتند و آنان را مغلوب خویش ساختند. پس از این [[پیروزی]]، سپاه [[سهیل بن عدی]] از یک سو و نیروهای عبدالله بن عبدالله بن عتبان از راه بیابان «شیر»، وارد جیرفت شدند و شتران و گوسفندان بسیاری را به [[غنیمت]] گرفتند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۳-۴۴؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فتوحات]] مکران در سال ۲۳ هجری هم، از دیگر فتوحات مهم اسلامی در [[ایران]] بود که عبدالله بن عبدالله بن عتبان نقش آفرین آن بود. نقل است که چون [[حکم بن عمرو تغلبی]] –از [[سرداران]] فاتح [[اسلامی]]- آهنگ فتح مکران نمود، عبدالله و تنی چند از سرداران [[اسلام]] به کمک او شتافتند. [[مردم]] مکران به مقابله با آنها آمدند و سپاهی از [[دیار]] سند نیز به مددشان حاضر شدند. لکن در مصاف با [[مسلمانان]] مغلوب شدند و جمع زیادی از ایشان کشته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۱-۱۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعلام و [[رجال]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
از مشاهیر و معاریف این [[قوم]] –علاوه بر نام رجالی که در متن به نام شان پرداخته شد - می‌توان به نام اصحابی چون ثابت بن یزید (زید) بن ودیعة بن عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۶۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۵. ابن اثیر از او با نام و نسب «ثابت بن ودیعه بن جذام» یاد کرده، وی را از بنی عمرو بن عوف دانسته است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; -که به جهت نسبت به جدش [[ثابت بن ودیعه]] هم خوانده می‌شود-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمة بن ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ایمن بن عبید بن عمرو حبلی]] [[برادر]] [[اسامة بن زید]] -[[مولی]] [[پیامبر]]{{صل}}-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸. ابن حزم ضمن ذکر مطالب فوق، با ذکر دلایلی به رد برادری او با اسامة بن زید پرداخته است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد. ضمن این از [[عبدالواحد بن سعد بن زید بن ودیعه]] –از رجال نامی این قوم در [[عقرقوف]]-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[علی بن ثابت بن زید بن ودیعة بن عمرو بن قیس]] [[شاعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم از دیگر معاریف بنی حبلی به شمار آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده:13681302.jpg|22px]] [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، &#039;&#039;&#039;مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قبایل عرب}}&lt;br /&gt;
[[رده:اوس و خزرج]]&lt;br /&gt;
[[رده:قبیله‌های عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>حسینی ایمنی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AD%D8%A8%D9%84%DB%8C&amp;diff=1343137</id>
		<title>بنی‌حبلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AD%D8%A8%D9%84%DB%8C&amp;diff=1343137"/>
		<updated>2025-07-03T06:20:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;حسینی ایمنی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل مرتبط &lt;br /&gt;
| موضوع مرتبط = اوس و خزرج&lt;br /&gt;
| عنوان مدخل  = &lt;br /&gt;
| مداخل مرتبط = &lt;br /&gt;
| پرسش مرتبط  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نسب]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
این [[طایفه]] -که گاه از آنان به با نام اختصاری «بلحبلی» یاد می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و از [[مردمان]] طایفه‌اش با نسبت‌های حُبلِی، حُبلَویّ و حُبلاوی&amp;lt;ref&amp;gt;فیروز آبادی، قاموس المحیط،ج۱، ص۹۸۲. در نسبت این قوم اختلاف است: ابن منظور این نسبت را در صورت قیاسی بودن: «حُبَّلی» و بنا بر غیر قیاسی بودن: «حُبَلیّ» دانسته است. (ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۱۴۱) برخی نیز این نسبت را: «الحُبَلیّ» و «حبلاویّ» (تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۶-۱۷۷) و بعضی دیگر به اشکال دیگر گفته‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برده می‌شود - از [[قحطانیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از فروعات و شاخه‌های [[قبیله]] خزرج‌اند که نسب از سالم (حُبلی) بن غنم بن عوف بن خزرج الاکبر بن [[حارثه]] می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۲۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰. این نسب در برخی منابع «سالم بن غنم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰) و در بعضی دیگر «حبلی‏ بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (عوتبی صحاری، الأنساب،ج‏۲، ص۵۵۶) عنوان شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سالم بن غنم، بواسطه شکم بزرگی که داشت به «الحُبلی» (یعنی: [[زن]] حامله) ملقب شده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰. برخی منابع، مالک بن سالم بن غنم را عنوان دار لقب «حبلی» دانسته‌اند. (سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹ به نقل از زباله)&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از این‌رو، [[فرزندان]] او «بنی حبلی» خوانده شده‌اند. حبلی (سالم بن غنم) [[فرزندی]] به نام مالک داشت. از مالک هم پسرانی به اسامی: عبید، عدی، جشم، سالم، [[ثعلبه]] و عمرو تولد یافتند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶-۴۱۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که [[طایفه]] بنی حبلی بر اساس آنها و فرزندانشان بنیان نهاده شد. بنی حبلی نیز بمانند بسیاری دیگر از [[قبایل]] و [[طوایف]] [[عرب]]، از شعب و شاخه‌های متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها می‌توان از [[بنی عبید بن مالک بن سالم]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز بنی [[عبدالواحد بن بشر]] ([[بشیر]])&amp;lt;ref&amp;gt;خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[مساکن]] و منازل این [[قوم]]==&lt;br /&gt;
[[مردمان]] بنی حبلی نیز بمانند دیگر طوایف [[اوس و خزرج]]، اصالتی [[یمنی]] دشتند&amp;lt;ref&amp;gt;مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اجدادشان در قرون نخست میلادی، پیش از تخریب [[سد]] عظیم [[عرم]]، در پی کوچ بزرگ قبایل [[ازدی]] به [[شهرها]] و عرصه‌های شمالی‌تر، به [[رهبری]] [[رییس]] خود -عمرو بن عامر مزیقیاء- از [[مأرب]] به [[مدینه]] که آن [[زمان]] «یثرب» خوانده می‌شد، عزیمت کردند و در این [[دیار]]، ماندگار شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۵-۶۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان این حضور را با کنار زدن [[یهودیان]] مدینه تقویت کردند و علاوه بر اطراف [[شهر]]، به [[شهر یثرب]] نیز وارد شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۶-۶۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن حزم]] (م. ۴۵۶) [[منزل]] ایشان را در مدینه، بین مساکن [[بنی نجّار]] و [[بنی ساعده]] دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «مطری» ([[جمال]] الدین [[محمد بن احمد]] مطری، (متوفای ۷۴۱ [[هجری]]) عالم به [[علوم]] [[فقه]]، [[حدیث]] و [[تاریخ]] و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم [[دارالهجره]]») هم، بنا بر مبنای [[فکری]] خود در مورد منازل [[اوس]]، [[مسکن]] بنی حبلی را بین [[قبا]] و بین منازل پسران [[حارث بن خزرج]] -که در شرق [[وادی بطحان]] و [[سائب]] قرار داشت - دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این سخنان، با اخباری که [[مورخان]] و [[سیره]] نگاران [[اسلامی]] از [[هجرت]] [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} به [[مدینه]] و نحوه خروج ایشان از [[قبا]] و ورودشان به [[مدینه]] گزارش کرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گزارشی که از دیدار [[پیامبر]]{{صل}} با [[عبدالله بن ابی]] در [[زمان]] رفتن ایشان برای [[عیادت]] سعد بن عباده&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[ابن هشام]]، [[السیرة النبویه]]، ج۱، ص۵۸۶-۵۸۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۴۱۸-۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دست است نیز، [[تأیید]] می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از قلعه‌های معروف بنی حبلی در [[مدینه]]، می‌توان از «مُزاحِم» یاد کرد که به عبدالله بن ابی اختصاص داشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۷؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پس از ظهور اسلام]] و در پی [[فتوحات اسلامی]] و گشوده شدن سرزمین‌های جدید، جمعی از [[مردم]] بنی حبلی به این مناطق کوچ کردند که از جمله آن می‌توان از [[عراق]] و [[شهر]] بزرگش [[کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز روستای معروف «[[عقرقوف]]» -در حدود دو فرسخی [[بغداد]]- یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سعد بن زید بن ودیعة بن عمرو انصاری]] –از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}- در دوران [[خلافت عمر بن خطاب]] به این روستا کوچ کرد و در آن سکونت [[اختیار]] کرد. [[اولاد]] سعد که به نام بنی عبدالواحد بن بشر (بشیر) بن محمد بن موسی بن سعد بن زید بن ودیعه [[شهرت]] داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سالیان متمادی در کنار مردمانی از [[نسل]] [[عقبة بن وهب]] –حلیف بنی حبلی-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این روستا سکونت داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[پایگاه اجتماعی]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
[[خاندان]] بنی حبلی را خاندان [[شرف]] و بزرگی در [[انصار]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایتی که به [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}} منسوب است نیز، از بنی حبلی به بزرگی یاد شده است. نقل است که در جریان [[غزوه خندق]]، حضرت بر ثبره ای&amp;lt;ref&amp;gt;ثبره سرزمینی است که سنگ‌هایش شبیه سنگ‌های حره‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در مسیر «[[بویره]]»&amp;lt;ref&amp;gt;منزلی از منازل یهودیان بنی نضیر [در حجاز] که رسول خدا{{صل}} شش ماه پس از غزوه احد به غزای ایشان رفت. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۱۲)&amp;lt;/ref&amp;gt; بود، توقف فرمودند و با اشاره به دار [[بنی سالم]] و دار [[بنی حارث بن خزرج]] و بلحبلی گفتند: «همانا بهترین مردان و [[زنان]] در این دار اند»&amp;lt;ref&amp;gt;بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با این حال، برخی منابع به [[فساد]] بی‌حد و [[حصر]] در این [[طایفه]]، اشاره کرده، آورده‌اند بنی حبلی در [[عرب]] به فساد ضرب المثل بوده‌اند؛ چندان که می‌گفتند: {{عربی|افسد من ارضة بنی الحبلی}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، مبارک بن محمد، المرصع فی الآباء و الأمّهات و الأبناء و البنات و الأذواء و الذّوات‏، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[نبی]] مکرّم [[اسلام]]{{صل}}==&lt;br /&gt;
[[مردم]] بنی حبلی از پیشتازان [[قبیله اوس]] در اسلام بودند. حضور جمعی از ایشان در [[پیمان عقبه]] دوم و نیز مشارکت گسترده آنان در [[غزوه]] [[جنگ بدر]]، [[گواه]] ما بر این ادعاست. در پیمان عقبه دوم، که در [[سال سیزدهم بعثت]] با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیره‌های مختلف دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از جمله مردانی از [[طایفه]] بنی حبلی در مکانی به نام [[عقبه]] صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با [[پیامبر]]{{صل}} [[پیمان]] بستند که: در [[راحتی]] و [[سختی]] از پیامبر{{صل}} [[اطاعت]] کنند؛ در [[زمان]] [[تنگدستی]] و [[ثروت]] [[انفاق]] کنند؛ [[امر به معروف و نهی از منکر]] کنند؛ [[حق]] بگویند و از [[سرزنش]] دیگران نهراسند؛ به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به یثرب از وی همچون [[دفاع از خود]]، [[زنان]] و فرزندانشان [[پشتیبانی]] و [[دفاع]] نمایند که در این صورت [[پاداش]] آنان [[بهشت]] می‌باشد. همچنین، [[مسلمانان]] یثرب یادآور شدند که بواسطه این [[بیعت]]، پیمان‌هایشان با [[یهود]] را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر{{صل}} پس از [[پیروزی]]، آنها را رها نکند و به سوی [[قوم]] خود باز نگردد&amp;lt;ref&amp;gt;بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این بیعت را به سبب [[تعهد]] یثربیان بر [[دفاع از پیامبر]]{{صل}}، «[[بیعة الحرب]]» گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این پیمان که به سبب وقوع در مکان عقبه آخر، «[[عقبة]] الآخره»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده و شرکت کنندگان در آن‌را «عقبیون»&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; خوانده‌اند، -همان‌گونه که گفته شد- جمعی از مردان بنی حبلی نیز حضور داشتند که از جمله ایشان می‌توان از [[یزید بن ودیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پسرش [[مالک بن رفاعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[حلیف]] آنها [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد. [[ابن سعد]] (م ۲۳۰ [[هجری]]) و برخی دیگر از [[صحابی]] نگاران، از عقبة بن وهب به عنوان فردی که در هر دو [[پیمان عقبه]] حضور داشته یاد کرده&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آورده اند: [[عقبه]] در [[مکه]] به [[پیامبر]]{{صل}} پیوست و همچنان در مکه بود تا این که پس از [[هجرت]] حضرت به [[مدینه]]، او هم به مدینه بازگشت و به این جهت به او [[انصاری]] مهاجری می‌گفتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثبت و ضبط نام هشت تن از بنی حبلی‌ها در شمار [[رزمندگان]] [[جنگ بدر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶- ۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶ از بنی عبید بن مالک دو نفر: اوس بن خولی بن عبدالله و عبدالله بن عبدالله بن ابیّ بن سالم. (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳) شش نفر از بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم: زید بن ودیعة بن عمرو، رفاعة بن عمرو بن زید، معبد بن عبّاد بن قشعر و از حلفای ایشان: عامر بن سلمة بن عامر، عقبة بن وهب بن کلده غطفانی، و عاصم بن عکیر (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶-۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; هم، دلیل ی دیگر بر [[اثبات]] پیشتازی این [[قوم]] در [[پذیرش اسلام]] است. این هشت نفر: [[اوس بن خولی بن عبدالله]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زید (یزید) بن ودیعة بن عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رفاعة بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معبد بن عبادة بن قشعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و از همپیمانان ایشان: [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عامر بن سلمة بن عامر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عاصم بن عکیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵. ابن هشام به نقلی هم از او با نام «عامر بن عکیر» نام برده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴)&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. برخی منابع در تکمیل این عدد، به جای [[ذکر]] نام [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]، از فردی به نام [[مالک بن رفاعة بن عمرو]] یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ضمن این که در برخی منابع نیز، از افرادی نظیر: [[ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ثابت بن هزال بن عمر]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ثابت بن ربیعه انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شمار حاضران این [[قوم]] در [[بدر]] نام برده‌اند. در مقابل این جمع از [[مردم]] بنی حبلی، [[عبدالله بن ابی]]، که تا هنوز [[اسلام]] نپذیرفته بود، با [[مشرکان مکه]] هم آوا شد و بر ضد [[پیامبر]]{{صل}} و یارانش در این [[جنگ]] شرکت کرد. این اقدام، [[رسول خدا]]{{صل}} را به شدت ناراحت کرد چندان که از او با [[لقب]] «[[فاسق]]» یاد کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنگ احد]] نیز، از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور جمع زیادی از بنی حبلی در خود بود. در این جنگ -که به [[سال سوم هجرت]] اتفاق افتاد - جمعی از مردم این قوم که [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زید بن ودیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;،  [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معبد بن عباده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اوس بن خولی بن عبدالله انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز احلافی از آنها همچون: [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عامر بن سلمه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عاصم بن عکیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله ایشان بودند، مشارکت داشتند. پایان این [[جنگ]] با [[شهادت]] تنی چند از این نام [[بردگان]] رقم خورد؛ چندان که منابع از [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زید بن ودیعة بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حلیف]] آنها [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عنوان شهدای بنی حبلی در این [[غزوه]] یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر [[بدر]] و [[احد]]، جنگ‌های خندق&amp;lt;ref&amp;gt;از مشارکت کنندگان بنی حبلی در این جنگ می‌توان از: عبدالله بن عبدالله بن ابی (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹) و اوس بن خولی بن عبدالله انصاری (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸) نام برد.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹-۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸و ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶ و ج۳، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز وقایع بزرگی چون واقعه [[عمرة القضا]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم عرصه حضور مردانی از بنی حبلی بود. [[جنگ موته]] نیز از دیگر سرایای بزرگی بود که برخی از مردان بنی حبلی در آن حضور یافته بودند. پس از [[صلح حدیبیه]] در [[سال ششم هجری]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[فرصت]] را مغتنم شمردند و به [[تبلیغ]] جهانی [[اسلام]] پرداختند. ایشان نامه‌هایی را به سران کشورهای مختلف نوشتند و آنان را به اسلام [[دعوت]] کردند. به همین منظور، حضرت، [[حارث بن عمیر ازدی]] را همراه نامه‌ای نزد فرمانروای [[بُصری]] فرستاد و او را به [[پذیرش اسلام]] فرا خواند. اما حارث پس از رسیدن به دهکده [[موته]]، به‌دست [[شرحبیل بن عمرو غسانی]] –کارگزار [[هرقل]] در منطقه- گرفتار آمد و به شهادت رسید. این خبر بر [[پیامبر]]{{صل}} سخت ناگوار آمد. از این‌رو، دستور [[اجتماع]] مسلمانان را در اردوگاه «[[جرف]]» صادر فرمود. پس از اجتماع، ایشان سپاهی سه هزار نفره را به [[فرماندهی]] [[زید بن حارثه]] روانه [[شام]] کردند و ضمن [[انتصاب]] [[فرماندهان سپاه]]، به آنان فرمودند تا به [[قتلگاه]] [[حارث بن عمیر]] بروند و ساکنان آنجا را به اسلام بخوانند و در صورتی که نپذیرند با آنها بجنگند. خبر این [[حرکت]] به [[دشمن]] رسید و آنها هم، سپاهی صد هزار نفره به فرماندهی شرحبیل بن عمرو فراهم آوردند و در «[[مآب]]» -از سرزمین‌های بلقاء- فرود آمدند. در این هنگام، جماعتی از [[قبایل]] [[جذام]]، [[لخم]]، بهراء، [[وائل]]، بکر و... که برخی تعدادشان را تا صد هزار تن برشمردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز، بدیشان پیوستند. از آن سو، [[سپاه]] [[مسلمین]]، به «معان» از سرزمین‌های [[شام]] رسید و در آنجا از حضور نیروهای [[هرقل]] [[روم]] مطلع شدند. [[مسلمانان]] پس از دو شب اقامت در «معان» و [[مشورت]] در ادامه راه یا انصراف و بازگشت به [[مدینه]]، سرانجام با سخنان پر [[شور]] [[عبدالله بن رواحه]]، تصمیم به ادامه مسیر گرفتند. آنان تا روستای [[موته]] پیش رفتند و در آنجا با [[سپاه]] بزرگ روم رو در روی شدند. در این [[جنگ]] نابرابر که در [[جمادی الاولی]] [[سال هشتم هجرت]] به وقوع پیوست، [[فرماندهان]] [[اسلام]] یکی پس از دیگری به [[شهادت]] رسیدند. در نهایت، [[سپاه اسلام]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]]، عقب نشستند و با مابقی سپاه، خود را به مدینه رساندند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی منابع، از [[حنیف بن ریاب]] (رئاب) به عنوان یکی از شهدای این جنگ از بنی حبلی نام برده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعه موسوم به «[[عمرة القضا]]» (در [[سال هفتم هجرت]]) هم، از دیگر رخدادهای بزرگ [[دوران پیامبر اکرم]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور برخی از [[رجال]] بنی حبلی در آن بود. گفته شده که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پیش از ورود به [[مکه]]، ۲۰۰ مرد را به فرماندهی [[اوس بن خولی]] [[مأمور]] [[حفظ]] سلاح‌ها نمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[اوس بن خولی انصاری]] همچنین به عنوان تنها انصاری حاضر در ماجرای [[تغسیل]] و [[تدفین]] [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} نام برده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۴؛ [[ابن کثیر]]، [[البدایه و النهایه]]، ج۷، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان [[بنی سالم بن غنم]] (بنی حبلی)، بسیاری از [[زنان]] این [[طایفه]] نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این [[قوم]]، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به مدینه، در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: أم مالک بنت أبی بن مالک -[[خواهر]] [[عبدالله بن ابی]]-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ام سعد بنت [[ابی بن مالک]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جمیلة بنت عبدالله بن أبی بن سلول]] و مادر [[عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ملیکة بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رملة]] بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، أم سعد و به نقلی أم سعید بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خولة بنت [[خولی بن عبدالله]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فسحم بنت [[أوس بن خولی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زینب]] بنت [[سهل بن صعب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، لیلی بنت طباة (اطنابة) بن معیص&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمیمه بنت [[حمام بن جموح انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[منافقان]]==&lt;br /&gt;
با وجود آن همه [[جانفشانی]]، و ستایشاتی که از سوی [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} به‌ویژه در سالهای پایانی عمر ایشان، از [[انصار]] به عمل آمد، مخالفانی هم در این [[قوم]] در تلاش بودند تا ضمن سنگ اندازی در مسیر پرفروغ [[اسلام محمدی]]{{صل}}، از [[سرعت]] این [[حرکت]] عظیم بکاهند و در صورت امکان آن را از حرکت باز دارند. [[مفسران]] [[شأن نزول آیات]] متعددی از [[قرآن]] را درباره [[اوسیان]] [[کافر]] و همپیمانان یهودشان عنوان کرده‌اند که من باب نمونه می‌توان به آیه‌های ۱۷۳&amp;lt;ref&amp;gt;حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;و ۶۴ [[سوره]] نسا&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;و [[آیات]] ۱۲۲&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۴۱ [[آل عمران]]&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[آیه]] ۵۷ [[سوره مائده]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَكُمْ هُزُوًۭا وَلَعِبًۭا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ مِن قَبْلِكُمْ وَٱلْكُفَّارَ أَوْلِيَآءَ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ}} «ای مؤمنان! آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی می‌گیرند- یعنی کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب داده شده است و (یا) کافران را- سرور  مگیرید و اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید» سوره مائده، آیه ۵۷. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۶، ص۳۹۱؛ واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص۳۹۱؛ طبرسی، مجمعُ البیان فی تفسیر القُرآن، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و... اشاره کرد. پدیده [[نفاق]] نیز از جمله امور شایع در بین [[قبایل]] [[اوس و خزرج]] بود. این پدیده، در آغاز [[حکومت نبوی]]{{صل}} در میان [[خزرجیان]] برجسته‌تر بود؛ اما به مرور و به ویژه پس از تثبیت و [[تحکیم حکومت]] [[نبوی]]{{صل}}، و [[اسلام آوردن]] [[کفار]] [[اوسی]] در [[سال پنجم هجری]]، اوسی‌ها در این زمینه میدان دار شدند؛ آن سان که می‌توان بسیاری از آیاتی که در این دوره، به نقل مفسران، در [[شأن]] اوسیان نازل شد را انعکاس همین موضوع دانست. [[عبدالله بن ابی بن سلول]] یکی از این [[منافقین]]، بلکه [[رییس]] آنان در [[مدینه]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۴ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مورخین]] و [[سیره]] نگاران در توضیح علت [[نفاق]] او چنین نقل کرده‌اند که [[اوس و خزرج]] قبل از اینکه با [[رسول خدا]]{{صل}} [[پیمان]] ببندند، مصمم شده بودند [[عبدالله بن ابی سلول]] را به عنوان فرمانروای مطلق خود در [[مدینه]] برگزینند؛ و حتی تاج مرصعی را برای عبدالله بن ابی تهیه دیده بودند تا آن را به سر او گذارده، وی را به [[ریاست]] و [[سلطنت]] مدینه و حومه [[منصوب]] کنند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لکن با ورود [[پیغمبر]]{{صل}} به مدینه، [[مردم]] از این کار منصرف شدند و همه گرد [[پیامبر]]{{صل}} جمع آمدند. این جریان، [[حسادت]] عبدالله بن ابی را برانگیخت و موجب شد تا [[کینه]] [[اسلام]] و [[رهبر]] عالیقدر آن را در [[دل]] بگیرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او به همین جهت، در بدو ورود رسول خدا{{صل}} به مدینه، با لحنی جسارت‌آمیز به پیامبر{{صل}} گفت: «فلانی! به سوی همان کسانی برو که تو را فریفتند و با تو [[حیله]] کردند و تو را به اینجا کشاندند. نزد همانان برو و ما را در [[سرزمین]] خودمان [[فریب]] نده!»&amp;lt;ref&amp;gt;ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج۱، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر همین اساس، عبدالله در [[بدر]] به [[همراهی]] با [[مشرکین]] پرداخت و بر ضد رسول خدا{{صل}} و یارانش [[قیام]] کرد. اقدام عبدالله در همراهی با [[مشرکان]] در بدر، پیامبر{{صل}} را بسیار ناراحت کرد و از این‌رو او را «[[فاسق]]» خواندند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله پس از [[پیروزی]] [[مسلمانان]] در [[جنگ بدر]]، بنا بر مصالحی به ناچار اظهار [[مسلمانی]] کرد؛ ولی در [[باطن]]، هرگز به رسول خدا{{صل}} [[ایمان]] نیاورد و همواره [[نفاق]] می‌ورزید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او پیوسته به [[مخالفت با پیامبر]]{{صل}} بر می‌خاست و به انحاء مختلف، با زبان و عمل، آن حضرت را [[آزار]] می‌داد که از نمونه‌های آن می‌توان در کارشکنی‌های او در جنگ‌های [[احد]]، [[بنی قینقاع]]، [[بنی نضیر]] و [[تبوک]] یاد کرد. در [[غزوه احد]] و در پی [[مشورت]] [[رسول خدا]]{{صل}} با [[اصحاب]] در چگونگی مواجهه با [[لشکر]] [[دشمن]]، [[اختلاف]] نظر پدید آمد. [[حمزه]] -[[عموی پیامبر]]{{صل}}- و [[جوانان]] [[مدینه]]، خواستار رودررویی با [[کفار]] در خارج از [[شهر]] بودند اما گروهی دیگر از جمله عبدالله بن ابیّ در پی [[جنگیدن]] در داخل شهر بودند. پافشاری بعضی از اصحاب بر خروج از شهر، موجب شد تا [[پیامبر]]{{صل}} نظر آنها را بپذیرند و دستور به خروج از شهر دهند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در میانه راه [[احد]]، [[عبدالله بن ابی]] به همراه [[منافقان]] و شماری از دودلان که تعدادشان به سیصد نفر می‌رسید به بهانه اینکه حضرت، نظر جوانان را بر نظر او [[برتری]] داده و این باعث هدر رفت [[خون]] خود و فرزندانشان است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قتیبه؛ المعارف، ص۱۵۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه،ج۲، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به عنوان [[اعتراض]]، از ادامه مسیر سر باز زدند و به مدینه بازگشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۴؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[کارهای زشت]] عبدالله بن ابی در این دوره این بود که هر [[جمعه]]، قبل از پیامبر{{صل}} به پا می‌خاست و [به [[تمسخر]]] سخنانی به زبان می‌راند، سپس می‌نشست و پیامبر{{صل}} برای خواندن [[خطبه]] بلند می‌شد او حتی در جمعه بعد از [[روز]] احد هم، با بی‌شرمی تمام به پا خاست تا همچون جمعه‌های پیشین سخن بگوید. اقدام او اعتراض [[مسلمانان]] را در پی داشت؛ از این‌رو، وی در حالی که می‌گفت: «انگار کار [[بدی]] می‌کنم؛ من خواستم کار محمد{{صل}} را مستحکم و [[استوار]] گردانم»، [[خشمگین]] از [[مسجد]] بیرون رفت. سپس در [[جواب]] مردی از [[انصار]] که به او توصیه کرده بود تا نزد پیامبر{{صل}} بازگردد تا برایش [[طلب آمرزش]] کند گفت: «به [[خدا]] قسم نمی‌خواهم برایم [[آمرزش]] [[طلب]] کند».&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۱۸؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
عبداللّه بن اُبی، در واقعه [[بنی قینقاع]] نیز از عوامل تأثیرگذار بود. او در [[بنی‌قینقاع]] نقشی دوگانه‌ داشت؛ عبدالله که پیش از [[هجرت]]، با [[یهودیان بنی‌قینقاع]] [[هم‌پیمان]] بود، از یک سو، آنها را به [[سرکشی]] و [[عصیان]] علیه [[مسلمانان]] تحریک کرد و از سویی دیگر، از پیوستن به آنان سر باز زد. وی پس از به [[اسارت]] درآمدن [[یهودیان]]، از [[پیامبر]]{{صل}} خواست از [[خون]] متحدّانش درگذرد و چندان بر این خواسته خود پافشاری کرد که حضرت، بواسطه [[اصرار]] [[عبدالله بن ابی]]، از [[شدت عمل]] درباره [[بنی‌قینقاع]] منصرف شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۸۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پیامبر{{صل}} او و یهودیان را [[لعنت]] کرد و به [[تبعید]] شدن یهودیان [[حکم]] داد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۱۷۷-۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ماجرای [[غزوه بنی‌نضیر]] نیز عبدالله بن ابی نقش آفرین شد و با ارسال این [[پیام]] به سران [[بنی‌نضیر]] که: «ما در [[مرگ]] و [[زندگی]] با شمائیم اگر [[جنگ]] کنید شما را [[یاری]] می‌دهیم و اگر از این جا بیرونتان کنند ما هم از پی شما خواهیم آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آنها را از [[اطاعت پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} بازداشت و [[وعده]] داد، همراه با گروهی دیگر از آنان [[دفاع]] کند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۳۶۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج‏۲، ص۵۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وعده‌های [[منافقان]] به بنی‌نضیر موجب شد تا آنان تشجیع شوند و با [[رسول خدا]]{{صل}} وارد جنگ شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نبرد]] [[بنی‌مصطلق]] ([[مریسیع]]) نیز میدانی دیگر برای [[فتنه‌جویی]] عبدالله بن ابی و دیگر منافقان شده بود. پس از خاتمه این جنگ، مسلمانان دسته دسته برای [[نوشیدن آب]] در سرچشمه آب مریسیع، فراهم ‌آمدند. در این هنگام یکی از [[مهاجران]] به نام [[جهجاه غفاری]] با مردی از [[انصار]] به نام [[سنان بن وبر جهنی خزرجی]] بر سر آب به [[نزاع]] و درگیری پرداختند. هر یک از آنان مهاجران و انصار را به یاری‌طلبیدند. خبر به حضرت رسید و ایشان به [[سرعت]] به ماجرا ورود کردند و بدین ترتیب، قضیه ختم به خیر گردید&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۵؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این خبر، دستمایه [[عبدالله بن ابی]] در ایجاد فتنه‌ای جدید شد. او از این پیشآمد به شدت برافروخت و در جمع نزدیکانش که [[جوانی]] کم سن و سال به نام [[زید بن ارقم]] نیز در میانشان بود، سخنان تندی را علیه [[مهاجران]] بر زبان راند و افزود: «به [[خدا]] قسم؛ زمانی که به [[مدینه]] برسیم عزیزان، افراد [[خوار]] را از آن بیرون خواهند کرد و.»..&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲&amp;lt;/ref&amp;gt; زید بن ارقم این خبر را به عمویش رساند و او نیز به [[پیامبر]]{{صل}} خبر داد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما عبدالله در حضور [[رسول خدا]]{{صل}}، سخن زید را به سبب نابالغ بودنش [[تکذیب]] و از حضرت [[عذرخواهی]] کرد. رسول خدا{{صل}} برای آنکه [[آتش]] این [[فتنه]] را خاموش کند و [[فکر]] آن ماجرا را از [[ذهن]] [[مردم]] بزداید دستور [[حرکت]] ناگهانی و بی‌موقع [[سپاه]] را صادر کرد. [[سپاه اسلام]] آن [[روز]] و شب را تا فردای آن روز بی‌وقفه به حرکت خود ادامه دادند و فقط برای [[اقامه نماز]] توقف می‌کردند همین‌که حضرت [[اجازه]] فرود آمدن دادند از فرط [[خستگی]] همگی بی‌درنگ به [[خواب]] رفتند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۲۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۶-۶۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین ترتیب سر و صدا و کشمکش‌ها فروکش کرد. گفته شده که [[عمر بن خطاب]]، زمانی که زید بن ارقم سخنان عبدالله بن ابی را گزارش می‌کرد، نزد پیامبر{{صل}} بود و چون از این امر اطلاع یافت، تقاضای [[قتل]] او را کرد. خبر به [[عبدالله بن عبدالله]] -فرزندِ عبدالله بن ابی- رسید؛ پس نزد حضرت رفت و گفت: شنیده ام که قصد کرده اید که عبدالله بن ابی را -به جهت سخنانی که از او شنیدید،_ به [[قتل]] برسانید. اگر این طور است او را به من بسپارید تا هلاکش کنم؛ چراکه [[بیم]] آن دارم که دیگری متکفل مرگش شود و من [[طاقت]] نیاورم و او را بکشم و بواسطه قتل مؤمنی در ازای فردی [[کافر]]، [[جهنمی]] شوم. [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: «با او [[مدارا]] می‌کنیم و مادامی که با ماست، صحبت او را نکو می‌داریم».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; طولی نکشید که [[آیات]] [[سوره منافقون]] نازل شد و همراه بازگو کردن سخنان عبدالله، با صراحت از [[نفاق]] او پرده برداشت: {{متن قرآن|يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَآ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ٱلْأَعَزُّ مِنْهَا ٱلْأَذَلَّ وَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَـٰكِنَّ ٱلْمُنَـٰفِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه  فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷-۶۰۸؛ قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت از این [[غزوه]] ([[بنی‌مصطلق]])، [[عایشه]] -[[همسر پیامبر]]{{صل}}- به دلیلی از [[لشکر]] [[مسلمین]] جا مانده بود. او توسط یکی از [[مسلمانان]] به نام «صفوان بن معطّل» که او نیز به دلیل حاجتی از لشکر جا مانده بود به لشکر مسلمانان ملحق شد. این موضوع بهانه دست منافقینی چون [[عبدالله بن ابی]] داد تا با سخنان کذبشان [[رسول خدا]]{{صل}} را برنجانند. عبدالله بن ابی، بر عایشه تهمتی ناروا زده آن را در [[مدینه]] منتشر کردند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، [[المغازی]]، ج۲، ص۴۲۶-۴۳۳؛ [[ابن هشام]]، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۵۳؛ [[مسعودی]]، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ تا اینکه با [[نزول آیات]] ۱۱تا ۲۰ [[سوره نور]]، [[کید]] و نفاق [[منافقین]] بر همگان روشن گشت و عایشه از این [[تهمت]] تبرئه شد.&lt;br /&gt;
عبدالله بن ابی و همراهانش در جریان [[غزوه تبوک]] نیز از باب [[کارشکنی]] و از روی [[بی‌رغبتی]] به امر [[جهاد]]، از [[همراهی]] حضرت خودداری کردند. در [[زمان]] [[حرکت]]، عبدالله بن ابی که با جمعی از [[منافقان]] و [[هم‌پیمانان]] یهودی‌اش، جداگانه [[پایین‌تر]] از [[لشکرگاه]] رسول خدا{{صل}} در ثنیةالوداع، [[اردو]] زده بود، به همراه منافقان از حرکت به سوی [[تبوک]] خودداری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به مدینه بازگشت. او می‌گفت: «محمد{{صل}} می‌خواهد با [[رومیان]] بجنگد آن ‌هم با این [[سختی]] و [[گرما]] در [[سرزمین]] دور و در قبال سپاهی که یارای [[جنگ]] با آن را ندارد مثل اینکه محمد{{صل}} [[جنگ]] با [[رومیان]] را [[شوخی]] پنداشته است»&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای ایجاد [[رعب]] در [[سپاه]] [[مسلمین]] و [[ترساندن]] آنان از سپاه رومیان می‌گفت: «گویی از هم‌اکنون می‌بینم که فردا [[اصحاب محمد]]{{صل}} همگی [[اسیر]] و به طنابها پیچیده‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ماندن عده زیادی [[منافق]] در [[شهر]] و دوری مسافت [[تبوک]]، به هنگام [[حرکت]] [[سپاه اسلام]]، چنان وضع ملتهب، و نگران کننده‌ای را در [[مدینه]] پدید آورده بود چندان که [[رسول خدا]]{{صل}} ناچار تصمیم گرفت تا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به عنوان [[جانشین]] خود در مدینه قرار دهد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۲۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۲۰ و....&amp;lt;/ref&amp;gt;.-&amp;lt;ref&amp;gt;برداشتی از مقاله «منافقان» تألیف سید علی اکبر حسینی ایمنی، پایگاه پژوهه.&amp;lt;/ref&amp;gt; با وجود کارشکنی‌های صورت گرفته از جانب [[منافقان]]، جمعی از منافقان هم، به دلایلی در این [[غزوه]] حضور یافتندکه از جمله ایشان می‌توان از [[سوید]] و داعس -از بنی حبلی- که [[عبدالله بن ابی]] آنان را جهت [[خوار]] کردن [[مؤمنین]]، [[تجهیز]] و همراه [[لشکر]] به تبوک فرستاده بود، یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۶۷؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۵، ص۵۰۴. ابن حبیب بغدادی این دو نفر را از یهودیان بنی قینقاع بر شمرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا{{صل}} با وجود اشتهار عبدالله بن ابی به [[نفاق]] در جمع [[مسلمانان]]، همواره با او [[مدارا]] می‌کرد و سهم [[عبدالله]] از [[بیت المال مسلمین]] چونان دیگر [[مسلمان‌ها]] پرداخت می‌کرد و [[امنیت]] و [[حرمت]] او را [[حفظ]] می‌نمود&amp;lt;ref&amp;gt;«دشمنان اصلی جامعه اسلامی دوران پیامبر{{صل}} در مدینه»، سایت دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وقتی برخی از [[صحابه]] در صدد [[قتل]] او بر آمده بودند، از اقدام آنها جلوگیری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج‏۳، ص۱۹۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بعد [[مرگ]] عبدالله بن ابی در [[ذی القعده]] [[سال نهم هجرت]]&amp;lt;ref&amp;gt;بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[پیامبر]]{{صل}} بزرگوارانه بر جنازه‌اش حاضر شدند و بر پیکر او [[نماز]] خواندند و برایش [[طلب آمرزش]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنا بر نقلی دیگر، فرزند او [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]] از پیامبر{{صل}} درخواست کرد تا بر جنازه پدرش نماز بخواند، اما [[آیه]] ۸۴ [[سوره توبه]] نازل شد و [[خداوند]] پیامبر{{صل}} را از [[نماز خواندن]] بر جنازه [[منافقان]] [[نهی]] کرد. عبدالله بن عبدالله بن ابی از پیامبر{{صل}} تقاضا نمود پیراهن خود را به وی دهد تا با [[کفن]] کردن جنازه پدرش در آن، موجبات [[تخفیف]] [[عذاب]] او را فراهم آورد و پیامبر{{صل}} تقاضای عبدالله را پذیرفت و پیراهن خود را به او داد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۱؛ ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۳، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[شأن نزول آیات]]==&lt;br /&gt;
[[شأن نزول]] بسیاری از [[آیات قرآن]] [[مجید]] به [[اعمال]] منافقانه [[منافقین]] [[مدینه]] به ویژه [[عبداللّه بن ابی بن سلول خزرجی]] و تلاش‌های وی برای ایجاد [[فتنه]] در میان [[مسلمانان]] اختصاص دارد که از جمله آن می‌توان از [[آیات]] ۱۱ تا ۱۳ [[سوره حشر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۵، ص۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آیات ۶۴ تا ۶۶&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۹۴ تا ۹۶ [[سوره توبه]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آیه‌های ۱۷۳&amp;lt;ref&amp;gt;حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;و ۶۴ [[سوره]] نسا&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;و آیات ۱۲۲&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۴۱ [[آل عمران]]&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و.... یاد کرد. [[سوره منافقون]] به ویژه [[آیه]] ۸ این سوره و [[طعن]] عبدالله بن سلول: «لئن رجعنا الی [[المدینة]] لیخرجنّ الاعزّ منها الاذلّ؛ چون به مدینه باز گردیم، صاحبان [[عزت]]، ذلیلان را از آنجا بیرون خواهند کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;هم که در [[مذمت]] [[منافقان]] نازل شده، اشاره به [[رفتار]] و [[کردار]] او دارد&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۹، ص۲۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مطابق برخی از مستندات، [[سبب نزول]] سوره منافقون، آشکار ساختن [[نفاق]] عبدالله بن ابی بوده است. در راه بازگشت از [[غزوه]] بنی مُصطلق، بین برخی از [[مهاجرین]] و [[انصار]] نزاعی بر سر آب شکل گرفت و عبدالله بن ابی به [[دفاع]] از فرد [[انصاری]] برخاست و با [[تهدید]] گفت که وقتی به مدینه بازگردد عزیزترین اشخاص (یعنی انصار) ذلیل‌ترین‌ها (یعنی مهاجرین) را از مدینه [[اخراج]] خواهد کرد. این سخن به [[پیامبر]]{{صل}} رسید، اما عبدالله بن اُبیّ نزد وی رفت و سخنان خود را [[تکذیب]] کرد. در پی این واقعه، سوره منافقون نازل گردید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۹۰ و ۲۹۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲ و ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
همچنین، برخی از [[مورخان]] و [[قرآن‌پژوهان]] [[اهل‌سنت]] و [[شیعه]]، [[نزول آیات]] ۱۱ تا ۱۶ [[سوره نور]] را درباره [[عبدالله بن ابی]] و دیگر منافقانی که در [[داستان افک]] به برخی [[همسران پیامبر]]{{صل}} [[تهمت]] زدند، دانسته‌اند. بر این اساس، گروهی از [[منافقان]] از جمله عبدالله بن ابیّ، در راه بازگشت از [[غزوه بنی‌المصطلق]]، [[عایشه]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} را به [[بی‌عفتی]] متهم ساختند، اما [[خداوند]] با [[نزول]] این [[آیات]]، [[تهمت]] به [[زنان]] [[پاکدامن]] را گناهی بزرگ به شمار آورد و آنها را از چنین تهمت‌هایی مبرا دانست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج‏۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ طبرسی، مجمع البیان، ج‏۷، ص۲۰۴-۲۰۶؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۱۳- ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این واقعه که به حادثه «[[افک]]» [[شهرت]] دارد، مورد نقد برخی از [[مفسران شیعه]] قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۱۰۱؛ مکارم شیرازی، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱۱، ص۴۰. بعضی از شیعیان بر این اعتقادند که این عایشه بود که ماریه- همسر دیگر پیامبر{{صل}}- را به بی‌عفتی متهم کرد. در پی این اقدام، آیات سوره نور نازل گردید. (قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۹۹؛ عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج۱۲، ص۳۲۰، ۳۲۶.)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این موارد، [[مفسّران]]، [[شأن نزول آیات]] ۳۳ [[سوره نور]] و [[آیه]] ۹ [[سوره حجرات]] را نیز درباره [[عبدالله بن ابی]] دانسته‌اند. عبدالله بن ابی کسی بود که کنیزان خود را برای [[کسب درآمد]] مجبور به [[زنا]] می‌کرد و خداوند با [[نزول آیه]] ۳۳ [[نور]]، وی را از این عمل برحذر داشت&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۳، ص۲۳۹؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۷- ۸، ص۲۲۱؛ محمد بن علی بلنسی، حنیف قاسمی، عبدالله عبدالکریم محمد، تفسیر مبهمات القرآن، ج۲، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین، قصد او جهت تجدید جنگ‌های کهنه [[اوس و خزرج]] نیز، از سوی برخی [[مفسران]]، [[شأن نزول آیه]] ۹ سوره حجرات عنوان گردیده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، جزء ۲۶، ص۳۸۹؛ زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۴، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
به [[روایت]] [[مقاتل بن سلیمان]]، (ابوالحسن مقاتل بن سلیمان بن بشیر ازدی م.۱۵۰ [[هجری]] از اعلام [[مفسران اهل سنت]] و مؤلف آثاری چون «[[التفسیر الکبیر]]») آیه ۲۱۲ سوره بقره: {{متن قرآن|زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ فَوْقَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ وَٱللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍۢ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زندگانی این جهان برای کافران آراسته شده است و (آنان) مؤمنان را به ریشخند می‌گیرند اما پرهیزگاران در روز رستخیز از آنان فراترند و خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌رساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز در باره عبداللّه بن ابی و یارانش که ضعفاء و بینوایان [[مسلمین]] را مورد [[تمسخر]] خویش قرار می‌دادند، نازل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل بن سلیمان تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و تعامل با خلفای ثلاث==&lt;br /&gt;
[[نبرد]] با [[متنبئین]] و به ویژه [[پیکار]] یمامه در [[سال ۱۲ هجری]] با [[مسیلمه]] [[کذّاب]] از نخستین گزارشات ثبت شده از این [[قوم]] در این دوره زمانی است. در این [[جنگ]]، جمع زیادی از [[انصار]] کشته شدند که برخی منابع تعداد این [[شهدا]] را تا هفتاد تن&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۴۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۳، ۲۳۶۳ و ج۴، ص۱۶۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸، ۲۷۹، ۲۳۱، ۳۷۷ و ج۲، ص۱۰۴، ۱۸۹، ۲۸۱ و....&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی نیز این تعداد را تا ۱۱۶ نفر نیز برشمرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، الرده، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنی حبلی هم از جمله [[طوایف]] [[انصاری]] حاضر در این میدان بودند؛ چندان که برخی [[منابع تاریخی]] و [[صحابه نگاری]]، از بعضی از ایشان نظیر: [[عبدالله بن عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۶. ابن سعد از عبدالله بن عبدالله به عنوان یکی از حاضران در جنگ یمامه و کشته‌شدگان پیکار «براثا» -حصاری در بحرین- در سال ۱۲ هجری نام برده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حلیف]] آنها عبدالله بن عتبان انصاری&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شمار کشته شدگان این جنگ یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مهمترین جلوهای حضور بنی حبلی در دوران [[خلافت]] خلفای ثلاث را باید در حضور ایشان در [[فتوحات اسلامی]] -به‌ویژه [[فتوحات]] [[ایران]]- جست. بی‌شک چهره ممتاز بنی حبلی در فتوحات، [[عبدالله بن عبدالله بن عتبان]] است. عبدالله را از [[احلاف]] حبلی‌ها و فردی [[شجاع]] و از اشراف [[صحابه]] و از وجوه [[انصار]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی منابع، بدون هیچ توضیحی، از حضور او در جریان موسوم به «رده» خبر داده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[عبدالله بن عبدالله]]، در [[سال ۱۷ هجری]]، به دستور عمر و به توسط [[سعد بن ابی‌وقاص]]، به عنوان [[فرمانده سپاه]]، به «[[نصیبین]]»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری آباد از بلاد جزیره بر کرانه جاده قافله‌های موصل به شام که تا موصل شش روز راه فاصله دارد. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۸)&amp;lt;/ref&amp;gt; فرستاده شد. عبدالله در این [[مأموریت]]، پس از رسیدن به [[موصل]]، از راه «بلد»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری قدیمی بر کرانه دجله در بالادست موصل که تا موصل هفت فرسخ و تا نصیبین ۲۳ فرسخ راه فاصله دارد. ([[یاقوت حموی]]، معجم البلدان، ج۱، ص۲۸۲)&amp;lt;/ref&amp;gt; سوی نصیبین رفت. [[مردم]] منطقه از حضور او و سپاهش مضطرب شدند و با او از در [[صلح]] در آمدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله پس از این صلح، همراه با سهیل بن عدی –از دیگر [[فرماندهان]] ارشد [[اسلامی]]- به [[عیاض بن غنم]] -دیگر [[سالار سپاه]] [[اسلام]]- پیوستند و با او به «[[حرّان]]»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری بزرگ از جزیره أقور که بین آن تا رها یک روز و تا رقه دو روز راه فاصله است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۳۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; رفتند. [[مردم حران]] نیز تقاضای صلح کردند و حاضر به پرداخت [[جزیه]]، در ازای این صلح شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳-۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سال ۲۱ هجری]] و در پی [[شکایات]] [[مردم کوفه]] از سعد بن ابی‌وقاص&amp;lt;ref&amp;gt;ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۰۱؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمر بن خطاب]] او را از [[فرمانداری کوفه]] [[عزل]]، و سپس [[جانشین]] او، عبدالله بن عبدالله بن عتبان را به جایش گماشت. در ایام امارت عبدالله، [[ایرانیان]] به دستور [[یزدگرد]]، با سپاهی گران رو به [[نهاوند]] نهادند. خبر تحرکات [[ایرانیان]] توسط سعد بن وقاص در پیش از عزلش از سمت [[فرمانداری کوفه]]، طی [[نامه]] ای به [[عمر بن خطاب]] گزارش شده بود و با [[سفر]] سعد به [[مدینه]] –که به عزلش منجر شد - بار دیگر شفاهاً توسط او به عمر گزارش داده شد. در پی این گزارشات، [[عبدالله بن عبدالله]] نیز پس از دریافت [[حکم]] [[فرمانداری]] خود بر [[کوفه]]، [[نامه]] سوی [[مدینه]] نوشت و [[خلیفه]] را از فراهم آمدن لشکری ۱۵۰ هزار نفره از پارسیان مطلع کرد و خواهان پیشدستی در [[حمله]] به آنان شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۶-۷. نیز ر.ک: مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از وقوع [[جنگ نهاوند]] و [[شکست]] [[ایرانیان]]، عمر، عبدالله را از سمتش [[معزول]] کرد و به جای دیگر فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شده که [[عمر بن خطاب]] پس از جنگ نهاوند، در [[اندیشه]] پیشروی در خاک [[ایران]] شد. او پس از [[عزل]] عبدالله، [[زیاد بن حنظله]] را به جای او [[منصوب]] کرد. اما زیاد اندکی بعد استعفا کرد و عمر، [[امارت کوفه]] را به [[عمار بن یاسر]] سپرد و جهت تقویت نیروهای [[اسلامی]]، عبدالله بن عبدالله را به مدد [[بصریان]] و [[ابوموسی اشعری]] را هم به کمک [[کوفیان]] فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.وی در همین سال (یعنی [[سال ۲۱ هجری]])، پرچم‌هایی را برای برخی بزرگان و سران [[کوفی]] از جمله عبدالله بن عبدالله بن عتبان فرستاد و او را در رأس سپاهی [[مأمور]] فتح [[اصفهان]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله با سپاهش [[حرکت]] کرد تا این که به [[نهاوند]]، نزد [[حذیفة بن یمان]] رسید و سپس از آنجا با همراهان خود و افرادی که از [[سپاه]] [[نعمان بن مقرن]] بدو پیوسته بودند، روانه اصفهان گردید&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸-۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در [[اصفهان]] به مصاف لشکری از [[مردم]] این [[شهر]] به [[فرماندهی]] «استندار» رفت. [[سپاه مسلمانان]] در یکی از روستاهای اصفهان با مقدمه [[لشکر]] اصفهان به فرماندهی «[[شهر براز]] جاذویه» برخوردند و به شدت با آنها وارد [[جنگ]] شدند. «شهر براز» از [[سپاه اسلام]] هماورد‌ طلبید و [[عبدالله بن ورقاء ریاحی]] – طلایه‌دار [[سپاه]] [[عبدالله بن عبدالله]]- به [[نبرد]] او رفت و وی را کشت. این واقعه، باعث هزیمت سپاه [[اصفهان]] شد و در پی آن، استندار خواستار [[صلح]] شد و بدین ترتیب عبدالله با او صلح کرد. پس از آن، عبدالله بن عبدالله آهنگ «جی» کرد. او در جی با فادوسفان -[[امیر]] اصفهان- در ازای پرداخت [[جزیه]] [[مصالحه]] کرد و سپس همراه [[ابوموسی اشعری]] که جهت کمک به او پیوسته بود، به جی وارد شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عمر را بواسطه [[نامه]] از فتح خود خبردار کرد. عمر هم طی نامه ای بدو دستور داد تا [[حرکت]] کند و جهت فتح کرمان با سهیل بن عدی -دیگر سردار [[اسلامی]]- فراهم آیند. عبدالله، [[سائب بن اقرع]] را [[جانشین]] خود کرد و پیش از سهیل خود را به کرمان رساند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپاه عبدالله و سپاه سهیل در کرمان فراهم آمدند و در [[سال ۲۳ هجری]] به نبرد سپاه کرمان و لشکری که از «قفس(قفص)» به [[یاری]] آنان آمده بود رفتند و آنان را مغلوب خویش ساختند. پس از این [[پیروزی]]، سپاه [[سهیل بن عدی]] از یک سو و نیروهای عبدالله بن عبدالله بن عتبان از راه بیابان «شیر»، وارد جیرفت شدند و شتران و گوسفندان بسیاری را به [[غنیمت]] گرفتند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۳-۴۴؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فتوحات]] مکران در سال ۲۳ هجری هم، از دیگر فتوحات مهم اسلامی در [[ایران]] بود که عبدالله بن عبدالله بن عتبان نقش آفرین آن بود. نقل است که چون [[حکم بن عمرو تغلبی]] –از [[سرداران]] فاتح [[اسلامی]]- آهنگ فتح مکران نمود، عبدالله و تنی چند از سرداران [[اسلام]] به کمک او شتافتند. [[مردم]] مکران به مقابله با آنها آمدند و سپاهی از [[دیار]] سند نیز به مددشان حاضر شدند. لکن در مصاف با [[مسلمانان]] مغلوب شدند و جمع زیادی از ایشان کشته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۱-۱۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعلام و [[رجال]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
از مشاهیر و معاریف این [[قوم]] –علاوه بر نام رجالی که در متن به نام شان پرداخته شد - می‌توان به نام اصحابی چون ثابت بن یزید (زید) بن ودیعة بن عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۶۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۵. ابن اثیر از او با نام و نسب «ثابت بن ودیعه بن جذام» یاد کرده، وی را از بنی عمرو بن عوف دانسته است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; -که به جهت نسبت به جدش [[ثابت بن ودیعه]] هم خوانده می‌شود-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمة بن ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ایمن بن عبید بن عمرو حبلی]] [[برادر]] [[اسامة بن زید]] -[[مولی]] [[پیامبر]]{{صل}}-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸. ابن حزم ضمن ذکر مطالب فوق، با ذکر دلایلی به رد برادری او با اسامة بن زید پرداخته است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد. ضمن این از [[عبدالواحد بن سعد بن زید بن ودیعه]] –از رجال نامی این قوم در [[عقرقوف]]-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[علی بن ثابت بن زید بن ودیعة بن عمرو بن قیس]] [[شاعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم از دیگر معاریف بنی حبلی به شمار آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده:13681302.jpg|22px]] [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، &#039;&#039;&#039;مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قبایل عرب}}&lt;br /&gt;
[[رده:اوس و خزرج]]&lt;br /&gt;
[[رده:قبیله‌های عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>حسینی ایمنی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AD%D8%A8%D9%84%DB%8C&amp;diff=1343136</id>
		<title>بنی‌حبلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AD%D8%A8%D9%84%DB%8C&amp;diff=1343136"/>
		<updated>2025-07-03T06:18:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;حسینی ایمنی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل مرتبط &lt;br /&gt;
| موضوع مرتبط = اوس و خزرج&lt;br /&gt;
| عنوان مدخل  = &lt;br /&gt;
| مداخل مرتبط = &lt;br /&gt;
| پرسش مرتبط  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نسب]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
این [[طایفه]] -که گاه از آنان به با نام اختصاری «بلحبلی» یاد می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و از [[مردمان]] طایفه‌اش با نسبت‌های حُبلِی، حُبلَویّ و حُبلاوی&amp;lt;ref&amp;gt;فیروز آبادی، قاموس المحیط،ج۱، ص۹۸۲. در نسبت این قوم اختلاف است: ابن منظور این نسبت را در صورت قیاسی بودن: «حُبَّلی» و بنا بر غیر قیاسی بودن: «حُبَلیّ» دانسته است. (ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۱۴۱) برخی نیز این نسبت را: «الحُبَلیّ» و «حبلاویّ» (تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۶-۱۷۷) و بعضی دیگر به اشکال دیگر گفته‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برده می‌شود - از [[قحطانیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از فروعات و شاخه‌های [[قبیله]] خزرج‌اند که نسب از سالم (حُبلی) بن غنم بن عوف بن خزرج الاکبر بن [[حارثه]] می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۲۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰. این نسب در برخی منابع «سالم بن غنم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰) و در بعضی دیگر «حبلی‏ بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (عوتبی صحاری، الأنساب،ج‏۲، ص۵۵۶) عنوان شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سالم بن غنم، بواسطه شکم بزرگی که داشت به «الحُبلی» (یعنی: [[زن]] حامله) ملقب شده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰. برخی منابع، مالک بن سالم بن غنم را عنوان دار لقب «حبلی» دانسته‌اند. (سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹ به نقل از زباله)&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از این‌رو، [[فرزندان]] او «بنی حبلی» خوانده شده‌اند. حبلی (سالم بن غنم) [[فرزندی]] به نام مالک داشت. از مالک هم پسرانی به اسامی: عبید، عدی، جشم، سالم، [[ثعلبه]] و عمرو تولد یافتند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶-۴۱۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که [[طایفه]] بنی حبلی بر اساس آنها و فرزندانشان بنیان نهاده شد. بنی حبلی نیز بمانند بسیاری دیگر از [[قبایل]] و [[طوایف]] [[عرب]]، از شعب و شاخه‌های متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها می‌توان از [[بنی عبید بن مالک بن سالم]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز بنی [[عبدالواحد بن بشر]] ([[بشیر]])&amp;lt;ref&amp;gt;خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[مساکن]] و منازل این [[قوم]]==&lt;br /&gt;
[[مردمان]] بنی حبلی نیز بمانند دیگر طوایف [[اوس و خزرج]]، اصالتی [[یمنی]] دشتند&amp;lt;ref&amp;gt;مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اجدادشان در قرون نخست میلادی، پیش از تخریب [[سد]] عظیم [[عرم]]، در پی کوچ بزرگ قبایل [[ازدی]] به [[شهرها]] و عرصه‌های شمالی‌تر، به [[رهبری]] [[رییس]] خود -عمرو بن عامر مزیقیاء- از [[مأرب]] به [[مدینه]] که آن [[زمان]] «یثرب» خوانده می‌شد، عزیمت کردند و در این [[دیار]]، ماندگار شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۵-۶۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان این حضور را با کنار زدن [[یهودیان]] مدینه تقویت کردند و علاوه بر اطراف [[شهر]]، به [[شهر یثرب]] نیز وارد شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۶-۶۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن حزم]] (م. ۴۵۶) [[منزل]] ایشان را در مدینه، بین مساکن [[بنی نجّار]] و [[بنی ساعده]] دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «مطری» ([[جمال]] الدین [[محمد بن احمد]] مطری، (متوفای ۷۴۱ [[هجری]]) عالم به [[علوم]] [[فقه]]، [[حدیث]] و [[تاریخ]] و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم [[دارالهجره]]») هم، بنا بر مبنای [[فکری]] خود در مورد منازل [[اوس]]، [[مسکن]] بنی حبلی را بین [[قبا]] و بین منازل پسران [[حارث بن خزرج]] -که در شرق [[وادی بطحان]] و [[سائب]] قرار داشت - دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این سخنان، با اخباری که [[مورخان]] و [[سیره]] نگاران [[اسلامی]] از [[هجرت]] [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} به [[مدینه]] و نحوه خروج ایشان از [[قبا]] و ورودشان به [[مدینه]] گزارش کرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گزارشی که از دیدار [[پیامبر]]{{صل}} با [[عبدالله بن ابی]] در [[زمان]] رفتن ایشان برای [[عیادت]] سعد بن عباده&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[ابن هشام]]، [[السیرة النبویه]]، ج۱، ص۵۸۶-۵۸۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۴۱۸-۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دست است نیز، [[تأیید]] می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از قلعه‌های معروف بنی حبلی در [[مدینه]]، می‌توان از «مُزاحِم» یاد کرد که به عبدالله بن ابی اختصاص داشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۷؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پس از ظهور اسلام]] و در پی [[فتوحات اسلامی]] و گشوده شدن سرزمین‌های جدید، جمعی از [[مردم]] بنی حبلی به این مناطق کوچ کردند که از جمله آن می‌توان از [[عراق]] و [[شهر]] بزرگش [[کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز روستای معروف «[[عقرقوف]]» -در حدود دو فرسخی [[بغداد]]- یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سعد بن زید بن ودیعة بن عمرو انصاری]] –از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}- در دوران [[خلافت عمر بن خطاب]] به این روستا کوچ کرد و در آن سکونت [[اختیار]] کرد. [[اولاد]] سعد که به نام بنی عبدالواحد بن بشر (بشیر) بن محمد بن موسی بن سعد بن زید بن ودیعه [[شهرت]] داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سالیان متمادی در کنار مردمانی از [[نسل]] [[عقبة بن وهب]] –حلیف بنی حبلی-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این روستا سکونت داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[پایگاه اجتماعی]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
[[خاندان]] بنی حبلی را خاندان [[شرف]] و بزرگی در [[انصار]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایتی که به [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}} منسوب است نیز، از بنی حبلی به بزرگی یاد شده است. نقل است که در جریان [[غزوه خندق]]، حضرت بر ثبره ای&amp;lt;ref&amp;gt;ثبره سرزمینی است که سنگ‌هایش شبیه سنگ‌های حره‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در مسیر «[[بویره]]»&amp;lt;ref&amp;gt;منزلی از منازل یهودیان بنی نضیر [در حجاز] که رسول خدا{{صل}} شش ماه پس از غزوه احد به غزای ایشان رفت. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۱۲)&amp;lt;/ref&amp;gt; بود، توقف فرمودند و با اشاره به دار [[بنی سالم]] و دار [[بنی حارث بن خزرج]] و بلحبلی گفتند: «همانا بهترین مردان و [[زنان]] در این دار اند»&amp;lt;ref&amp;gt;بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با این حال، برخی منابع به [[فساد]] بی‌حد و [[حصر]] در این [[طایفه]]، اشاره کرده، آورده‌اند بنی حبلی در [[عرب]] به فساد ضرب المثل بوده‌اند؛ چندان که می‌گفتند: {{عربی|افسد من ارضة بنی الحبلی}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، مبارک بن محمد، المرصع فی الآباء و الأمّهات و الأبناء و البنات و الأذواء و الذّوات‏، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[نبی]] مکرّم [[اسلام]]{{صل}}==&lt;br /&gt;
[[مردم]] بنی حبلی از پیشتازان [[قبیله اوس]] در اسلام بودند. حضور جمعی از ایشان در [[پیمان عقبه]] دوم و نیز مشارکت گسترده آنان در [[غزوه]] [[جنگ بدر]]، [[گواه]] ما بر این ادعاست. در پیمان عقبه دوم، که در [[سال سیزدهم بعثت]] با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیره‌های مختلف دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از جمله مردانی از [[طایفه]] بنی حبلی در مکانی به نام [[عقبه]] صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با [[پیامبر]]{{صل}} [[پیمان]] بستند که: در [[راحتی]] و [[سختی]] از پیامبر{{صل}} [[اطاعت]] کنند؛ در [[زمان]] [[تنگدستی]] و [[ثروت]] [[انفاق]] کنند؛ [[امر به معروف و نهی از منکر]] کنند؛ [[حق]] بگویند و از [[سرزنش]] دیگران نهراسند؛ به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به یثرب از وی همچون [[دفاع از خود]]، [[زنان]] و فرزندانشان [[پشتیبانی]] و [[دفاع]] نمایند که در این صورت [[پاداش]] آنان [[بهشت]] می‌باشد. همچنین، [[مسلمانان]] یثرب یادآور شدند که بواسطه این [[بیعت]]، پیمان‌هایشان با [[یهود]] را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر{{صل}} پس از [[پیروزی]]، آنها را رها نکند و به سوی [[قوم]] خود باز نگردد&amp;lt;ref&amp;gt;بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این بیعت را به سبب [[تعهد]] یثربیان بر [[دفاع از پیامبر]]{{صل}}، «[[بیعة الحرب]]» گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این پیمان که به سبب وقوع در مکان عقبه آخر، «[[عقبة]] الآخره»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده و شرکت کنندگان در آن‌را «عقبیون»&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; خوانده‌اند، -همان‌گونه که گفته شد- جمعی از مردان بنی حبلی نیز حضور داشتند که از جمله ایشان می‌توان از [[یزید بن ودیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پسرش [[مالک بن رفاعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[حلیف]] آنها [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد. [[ابن سعد]] (م ۲۳۰ [[هجری]]) و برخی دیگر از [[صحابی]] نگاران، از عقبة بن وهب به عنوان فردی که در هر دو [[پیمان عقبه]] حضور داشته یاد کرده&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آورده اند: [[عقبه]] در [[مکه]] به [[پیامبر]]{{صل}} پیوست و همچنان در مکه بود تا این که پس از [[هجرت]] حضرت به [[مدینه]]، او هم به مدینه بازگشت و به این جهت به او [[انصاری]] مهاجری می‌گفتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثبت و ضبط نام هشت تن از بنی حبلی‌ها در شمار [[رزمندگان]] [[جنگ بدر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶- ۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶ از بنی عبید بن مالک دو نفر: اوس بن خولی بن عبدالله و عبدالله بن عبدالله بن ابیّ بن سالم. (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳) شش نفر از بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم: زید بن ودیعة بن عمرو، رفاعة بن عمرو بن زید، معبد بن عبّاد بن قشعر و از حلفای ایشان: عامر بن سلمة بن عامر، عقبة بن وهب بن کلده غطفانی، و عاصم بن عکیر (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶-۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; هم، دلیل ی دیگر بر [[اثبات]] پیشتازی این [[قوم]] در [[پذیرش اسلام]] است. این هشت نفر: [[اوس بن خولی بن عبدالله]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زید (یزید) بن ودیعة بن عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رفاعة بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معبد بن عبادة بن قشعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و از همپیمانان ایشان: [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عامر بن سلمة بن عامر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عاصم بن عکیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵. ابن هشام به نقلی هم از او با نام «عامر بن عکیر» نام برده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴)&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. برخی منابع در تکمیل این عدد، به جای [[ذکر]] نام [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]، از فردی به نام [[مالک بن رفاعة بن عمرو]] یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ضمن این که در برخی منابع نیز، از افرادی نظیر: [[ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ثابت بن هزال بن عمر]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ثابت بن ربیعه انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شمار حاضران این [[قوم]] در [[بدر]] نام برده‌اند. در مقابل این جمع از [[مردم]] بنی حبلی، [[عبدالله بن ابی]]، که تا هنوز [[اسلام]] نپذیرفته بود، با [[مشرکان مکه]] هم آوا شد و بر ضد [[پیامبر]]{{صل}} و یارانش در این [[جنگ]] شرکت کرد. این اقدام، [[رسول خدا]]{{صل}} را به شدت ناراحت کرد چندان که از او با [[لقب]] «[[فاسق]]» یاد کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنگ احد]] نیز، از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور جمع زیادی از بنی حبلی در خود بود. در این جنگ -که به [[سال سوم هجرت]] اتفاق افتاد - جمعی از مردم این قوم که [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زید بن ودیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;،  [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معبد بن عباده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اوس بن خولی بن عبدالله انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز احلافی از آنها همچون: [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عامر بن سلمه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عاصم بن عکیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله ایشان بودند، مشارکت داشتند. پایان این [[جنگ]] با [[شهادت]] تنی چند از این نام [[بردگان]] رقم خورد؛ چندان که منابع از [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زید بن ودیعة بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حلیف]] آنها [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عنوان شهدای بنی حبلی در این [[غزوه]] یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر [[بدر]] و [[احد]]، جنگ‌های خندق&amp;lt;ref&amp;gt;از مشارکت کنندگان بنی حبلی در این جنگ می‌توان از: عبدالله بن عبدالله بن ابی (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹) و اوس بن خولی بن عبدالله انصاری (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸) نام برد.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹-۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸و ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶ و ج۳، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز وقایع بزرگی چون واقعه  [[سریه موته]]&amp;lt;ref&amp;gt;از جمله این حاضران می‌توان از سهل بن حنظلیه یا همان سهل بن ربیع بن عمرو انصاری، (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۷) سهل بن ابی حثمة بن عبدالله (عبیدالله) بن ساعده (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۶) و حنیف بن ریاب بن حارث انصاری (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴) نام برد.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عمرة القضا]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم عرصه حضور مردانی از بنی حبلی بود. [[جنگ موته]] نیز از دیگر سرایای بزرگی بود که برخی از مردان بنی حبلی در آن حضور یافته بودند. پس از [[صلح حدیبیه]] در [[سال ششم هجری]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[فرصت]] را مغتنم شمردند و به [[تبلیغ]] جهانی [[اسلام]] پرداختند. ایشان نامه‌هایی را به سران کشورهای مختلف نوشتند و آنان را به اسلام [[دعوت]] کردند. به همین منظور، حضرت، [[حارث بن عمیر ازدی]] را همراه نامه‌ای نزد فرمانروای [[بُصری]] فرستاد و او را به [[پذیرش اسلام]] فرا خواند. اما حارث پس از رسیدن به دهکده [[موته]]، به‌دست [[شرحبیل بن عمرو غسانی]] –کارگزار [[هرقل]] در منطقه- گرفتار آمد و به شهادت رسید. این خبر بر [[پیامبر]]{{صل}} سخت ناگوار آمد. از این‌رو، دستور [[اجتماع]] مسلمانان را در اردوگاه «[[جرف]]» صادر فرمود. پس از اجتماع، ایشان سپاهی سه هزار نفره را به [[فرماندهی]] [[زید بن حارثه]] روانه [[شام]] کردند و ضمن [[انتصاب]] [[فرماندهان سپاه]]، به آنان فرمودند تا به [[قتلگاه]] [[حارث بن عمیر]] بروند و ساکنان آنجا را به اسلام بخوانند و در صورتی که نپذیرند با آنها بجنگند. خبر این [[حرکت]] به [[دشمن]] رسید و آنها هم، سپاهی صد هزار نفره به فرماندهی شرحبیل بن عمرو فراهم آوردند و در «[[مآب]]» -از سرزمین‌های بلقاء- فرود آمدند. در این هنگام، جماعتی از [[قبایل]] [[جذام]]، [[لخم]]، بهراء، [[وائل]]، بکر و... که برخی تعدادشان را تا صد هزار تن برشمردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز، بدیشان پیوستند. از آن سو، [[سپاه]] [[مسلمین]]، به «معان» از سرزمین‌های [[شام]] رسید و در آنجا از حضور نیروهای [[هرقل]] [[روم]] مطلع شدند. [[مسلمانان]] پس از دو شب اقامت در «معان» و [[مشورت]] در ادامه راه یا انصراف و بازگشت به [[مدینه]]، سرانجام با سخنان پر [[شور]] [[عبدالله بن رواحه]]، تصمیم به ادامه مسیر گرفتند. آنان تا روستای [[موته]] پیش رفتند و در آنجا با [[سپاه]] بزرگ روم رو در روی شدند. در این [[جنگ]] نابرابر که در [[جمادی الاولی]] [[سال هشتم هجرت]] به وقوع پیوست، [[فرماندهان]] [[اسلام]] یکی پس از دیگری به [[شهادت]] رسیدند. در نهایت، [[سپاه اسلام]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]]، عقب نشستند و با مابقی سپاه، خود را به مدینه رساندند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی منابع، از [[حنیف بن ریاب]] (رئاب) به عنوان یکی از شهدای این جنگ از بنی حبلی نام برده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعه موسوم به «[[عمرة القضا]]» (در [[سال هفتم هجرت]]) هم، از دیگر رخدادهای بزرگ [[دوران پیامبر اکرم]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور برخی از [[رجال]] بنی حبلی در آن بود. گفته شده که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پیش از ورود به [[مکه]]، ۲۰۰ مرد را به فرماندهی [[اوس بن خولی]] [[مأمور]] [[حفظ]] سلاح‌ها نمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[اوس بن خولی انصاری]] همچنین به عنوان تنها انصاری حاضر در ماجرای [[تغسیل]] و [[تدفین]] [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} نام برده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۴؛ [[ابن کثیر]]، [[البدایه و النهایه]]، ج۷، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان [[بنی سالم بن غنم]] (بنی حبلی)، بسیاری از [[زنان]] این [[طایفه]] نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این [[قوم]]، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به مدینه، در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: أم مالک بنت أبی بن مالک -[[خواهر]] [[عبدالله بن ابی]]-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ام سعد بنت [[ابی بن مالک]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جمیلة بنت عبدالله بن أبی بن سلول]] و مادر [[عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ملیکة بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رملة]] بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، أم سعد و به نقلی أم سعید بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خولة بنت [[خولی بن عبدالله]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فسحم بنت [[أوس بن خولی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زینب]] بنت [[سهل بن صعب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، لیلی بنت طباة (اطنابة) بن معیص&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمیمه بنت [[حمام بن جموح انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[منافقان]]==&lt;br /&gt;
با وجود آن همه [[جانفشانی]]، و ستایشاتی که از سوی [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} به‌ویژه در سالهای پایانی عمر ایشان، از [[انصار]] به عمل آمد، مخالفانی هم در این [[قوم]] در تلاش بودند تا ضمن سنگ اندازی در مسیر پرفروغ [[اسلام محمدی]]{{صل}}، از [[سرعت]] این [[حرکت]] عظیم بکاهند و در صورت امکان آن را از حرکت باز دارند. [[مفسران]] [[شأن نزول آیات]] متعددی از [[قرآن]] را درباره [[اوسیان]] [[کافر]] و همپیمانان یهودشان عنوان کرده‌اند که من باب نمونه می‌توان به آیه‌های ۱۷۳&amp;lt;ref&amp;gt;حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;و ۶۴ [[سوره]] نسا&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;و [[آیات]] ۱۲۲&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۴۱ [[آل عمران]]&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[آیه]] ۵۷ [[سوره مائده]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَكُمْ هُزُوًۭا وَلَعِبًۭا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ مِن قَبْلِكُمْ وَٱلْكُفَّارَ أَوْلِيَآءَ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ}} «ای مؤمنان! آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی می‌گیرند- یعنی کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب داده شده است و (یا) کافران را- سرور  مگیرید و اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید» سوره مائده، آیه ۵۷. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۶، ص۳۹۱؛ واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص۳۹۱؛ طبرسی، مجمعُ البیان فی تفسیر القُرآن، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و... اشاره کرد. پدیده [[نفاق]] نیز از جمله امور شایع در بین [[قبایل]] [[اوس و خزرج]] بود. این پدیده، در آغاز [[حکومت نبوی]]{{صل}} در میان [[خزرجیان]] برجسته‌تر بود؛ اما به مرور و به ویژه پس از تثبیت و [[تحکیم حکومت]] [[نبوی]]{{صل}}، و [[اسلام آوردن]] [[کفار]] [[اوسی]] در [[سال پنجم هجری]]، اوسی‌ها در این زمینه میدان دار شدند؛ آن سان که می‌توان بسیاری از آیاتی که در این دوره، به نقل مفسران، در [[شأن]] اوسیان نازل شد را انعکاس همین موضوع دانست. [[عبدالله بن ابی بن سلول]] یکی از این [[منافقین]]، بلکه [[رییس]] آنان در [[مدینه]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۴ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مورخین]] و [[سیره]] نگاران در توضیح علت [[نفاق]] او چنین نقل کرده‌اند که [[اوس و خزرج]] قبل از اینکه با [[رسول خدا]]{{صل}} [[پیمان]] ببندند، مصمم شده بودند [[عبدالله بن ابی سلول]] را به عنوان فرمانروای مطلق خود در [[مدینه]] برگزینند؛ و حتی تاج مرصعی را برای عبدالله بن ابی تهیه دیده بودند تا آن را به سر او گذارده، وی را به [[ریاست]] و [[سلطنت]] مدینه و حومه [[منصوب]] کنند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لکن با ورود [[پیغمبر]]{{صل}} به مدینه، [[مردم]] از این کار منصرف شدند و همه گرد [[پیامبر]]{{صل}} جمع آمدند. این جریان، [[حسادت]] عبدالله بن ابی را برانگیخت و موجب شد تا [[کینه]] [[اسلام]] و [[رهبر]] عالیقدر آن را در [[دل]] بگیرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او به همین جهت، در بدو ورود رسول خدا{{صل}} به مدینه، با لحنی جسارت‌آمیز به پیامبر{{صل}} گفت: «فلانی! به سوی همان کسانی برو که تو را فریفتند و با تو [[حیله]] کردند و تو را به اینجا کشاندند. نزد همانان برو و ما را در [[سرزمین]] خودمان [[فریب]] نده!»&amp;lt;ref&amp;gt;ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج۱، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر همین اساس، عبدالله در [[بدر]] به [[همراهی]] با [[مشرکین]] پرداخت و بر ضد رسول خدا{{صل}} و یارانش [[قیام]] کرد. اقدام عبدالله در همراهی با [[مشرکان]] در بدر، پیامبر{{صل}} را بسیار ناراحت کرد و از این‌رو او را «[[فاسق]]» خواندند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله پس از [[پیروزی]] [[مسلمانان]] در [[جنگ بدر]]، بنا بر مصالحی به ناچار اظهار [[مسلمانی]] کرد؛ ولی در [[باطن]]، هرگز به رسول خدا{{صل}} [[ایمان]] نیاورد و همواره [[نفاق]] می‌ورزید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او پیوسته به [[مخالفت با پیامبر]]{{صل}} بر می‌خاست و به انحاء مختلف، با زبان و عمل، آن حضرت را [[آزار]] می‌داد که از نمونه‌های آن می‌توان در کارشکنی‌های او در جنگ‌های [[احد]]، [[بنی قینقاع]]، [[بنی نضیر]] و [[تبوک]] یاد کرد. در [[غزوه احد]] و در پی [[مشورت]] [[رسول خدا]]{{صل}} با [[اصحاب]] در چگونگی مواجهه با [[لشکر]] [[دشمن]]، [[اختلاف]] نظر پدید آمد. [[حمزه]] -[[عموی پیامبر]]{{صل}}- و [[جوانان]] [[مدینه]]، خواستار رودررویی با [[کفار]] در خارج از [[شهر]] بودند اما گروهی دیگر از جمله عبدالله بن ابیّ در پی [[جنگیدن]] در داخل شهر بودند. پافشاری بعضی از اصحاب بر خروج از شهر، موجب شد تا [[پیامبر]]{{صل}} نظر آنها را بپذیرند و دستور به خروج از شهر دهند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در میانه راه [[احد]]، [[عبدالله بن ابی]] به همراه [[منافقان]] و شماری از دودلان که تعدادشان به سیصد نفر می‌رسید به بهانه اینکه حضرت، نظر جوانان را بر نظر او [[برتری]] داده و این باعث هدر رفت [[خون]] خود و فرزندانشان است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قتیبه؛ المعارف، ص۱۵۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه،ج۲، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به عنوان [[اعتراض]]، از ادامه مسیر سر باز زدند و به مدینه بازگشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۴؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[کارهای زشت]] عبدالله بن ابی در این دوره این بود که هر [[جمعه]]، قبل از پیامبر{{صل}} به پا می‌خاست و [به [[تمسخر]]] سخنانی به زبان می‌راند، سپس می‌نشست و پیامبر{{صل}} برای خواندن [[خطبه]] بلند می‌شد او حتی در جمعه بعد از [[روز]] احد هم، با بی‌شرمی تمام به پا خاست تا همچون جمعه‌های پیشین سخن بگوید. اقدام او اعتراض [[مسلمانان]] را در پی داشت؛ از این‌رو، وی در حالی که می‌گفت: «انگار کار [[بدی]] می‌کنم؛ من خواستم کار محمد{{صل}} را مستحکم و [[استوار]] گردانم»، [[خشمگین]] از [[مسجد]] بیرون رفت. سپس در [[جواب]] مردی از [[انصار]] که به او توصیه کرده بود تا نزد پیامبر{{صل}} بازگردد تا برایش [[طلب آمرزش]] کند گفت: «به [[خدا]] قسم نمی‌خواهم برایم [[آمرزش]] [[طلب]] کند».&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۱۸؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
عبداللّه بن اُبی، در واقعه [[بنی قینقاع]] نیز از عوامل تأثیرگذار بود. او در [[بنی‌قینقاع]] نقشی دوگانه‌ داشت؛ عبدالله که پیش از [[هجرت]]، با [[یهودیان بنی‌قینقاع]] [[هم‌پیمان]] بود، از یک سو، آنها را به [[سرکشی]] و [[عصیان]] علیه [[مسلمانان]] تحریک کرد و از سویی دیگر، از پیوستن به آنان سر باز زد. وی پس از به [[اسارت]] درآمدن [[یهودیان]]، از [[پیامبر]]{{صل}} خواست از [[خون]] متحدّانش درگذرد و چندان بر این خواسته خود پافشاری کرد که حضرت، بواسطه [[اصرار]] [[عبدالله بن ابی]]، از [[شدت عمل]] درباره [[بنی‌قینقاع]] منصرف شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۸۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پیامبر{{صل}} او و یهودیان را [[لعنت]] کرد و به [[تبعید]] شدن یهودیان [[حکم]] داد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۱۷۷-۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ماجرای [[غزوه بنی‌نضیر]] نیز عبدالله بن ابی نقش آفرین شد و با ارسال این [[پیام]] به سران [[بنی‌نضیر]] که: «ما در [[مرگ]] و [[زندگی]] با شمائیم اگر [[جنگ]] کنید شما را [[یاری]] می‌دهیم و اگر از این جا بیرونتان کنند ما هم از پی شما خواهیم آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آنها را از [[اطاعت پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} بازداشت و [[وعده]] داد، همراه با گروهی دیگر از آنان [[دفاع]] کند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۳۶۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج‏۲، ص۵۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وعده‌های [[منافقان]] به بنی‌نضیر موجب شد تا آنان تشجیع شوند و با [[رسول خدا]]{{صل}} وارد جنگ شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نبرد]] [[بنی‌مصطلق]] ([[مریسیع]]) نیز میدانی دیگر برای [[فتنه‌جویی]] عبدالله بن ابی و دیگر منافقان شده بود. پس از خاتمه این جنگ، مسلمانان دسته دسته برای [[نوشیدن آب]] در سرچشمه آب مریسیع، فراهم ‌آمدند. در این هنگام یکی از [[مهاجران]] به نام [[جهجاه غفاری]] با مردی از [[انصار]] به نام [[سنان بن وبر جهنی خزرجی]] بر سر آب به [[نزاع]] و درگیری پرداختند. هر یک از آنان مهاجران و انصار را به یاری‌طلبیدند. خبر به حضرت رسید و ایشان به [[سرعت]] به ماجرا ورود کردند و بدین ترتیب، قضیه ختم به خیر گردید&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۵؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این خبر، دستمایه [[عبدالله بن ابی]] در ایجاد فتنه‌ای جدید شد. او از این پیشآمد به شدت برافروخت و در جمع نزدیکانش که [[جوانی]] کم سن و سال به نام [[زید بن ارقم]] نیز در میانشان بود، سخنان تندی را علیه [[مهاجران]] بر زبان راند و افزود: «به [[خدا]] قسم؛ زمانی که به [[مدینه]] برسیم عزیزان، افراد [[خوار]] را از آن بیرون خواهند کرد و.»..&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲&amp;lt;/ref&amp;gt; زید بن ارقم این خبر را به عمویش رساند و او نیز به [[پیامبر]]{{صل}} خبر داد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما عبدالله در حضور [[رسول خدا]]{{صل}}، سخن زید را به سبب نابالغ بودنش [[تکذیب]] و از حضرت [[عذرخواهی]] کرد. رسول خدا{{صل}} برای آنکه [[آتش]] این [[فتنه]] را خاموش کند و [[فکر]] آن ماجرا را از [[ذهن]] [[مردم]] بزداید دستور [[حرکت]] ناگهانی و بی‌موقع [[سپاه]] را صادر کرد. [[سپاه اسلام]] آن [[روز]] و شب را تا فردای آن روز بی‌وقفه به حرکت خود ادامه دادند و فقط برای [[اقامه نماز]] توقف می‌کردند همین‌که حضرت [[اجازه]] فرود آمدن دادند از فرط [[خستگی]] همگی بی‌درنگ به [[خواب]] رفتند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۲۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۶-۶۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین ترتیب سر و صدا و کشمکش‌ها فروکش کرد. گفته شده که [[عمر بن خطاب]]، زمانی که زید بن ارقم سخنان عبدالله بن ابی را گزارش می‌کرد، نزد پیامبر{{صل}} بود و چون از این امر اطلاع یافت، تقاضای [[قتل]] او را کرد. خبر به [[عبدالله بن عبدالله]] -فرزندِ عبدالله بن ابی- رسید؛ پس نزد حضرت رفت و گفت: شنیده ام که قصد کرده اید که عبدالله بن ابی را -به جهت سخنانی که از او شنیدید،_ به [[قتل]] برسانید. اگر این طور است او را به من بسپارید تا هلاکش کنم؛ چراکه [[بیم]] آن دارم که دیگری متکفل مرگش شود و من [[طاقت]] نیاورم و او را بکشم و بواسطه قتل مؤمنی در ازای فردی [[کافر]]، [[جهنمی]] شوم. [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: «با او [[مدارا]] می‌کنیم و مادامی که با ماست، صحبت او را نکو می‌داریم».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; طولی نکشید که [[آیات]] [[سوره منافقون]] نازل شد و همراه بازگو کردن سخنان عبدالله، با صراحت از [[نفاق]] او پرده برداشت: {{متن قرآن|يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَآ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ٱلْأَعَزُّ مِنْهَا ٱلْأَذَلَّ وَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَـٰكِنَّ ٱلْمُنَـٰفِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه  فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷-۶۰۸؛ قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت از این [[غزوه]] ([[بنی‌مصطلق]])، [[عایشه]] -[[همسر پیامبر]]{{صل}}- به دلیلی از [[لشکر]] [[مسلمین]] جا مانده بود. او توسط یکی از [[مسلمانان]] به نام «صفوان بن معطّل» که او نیز به دلیل حاجتی از لشکر جا مانده بود به لشکر مسلمانان ملحق شد. این موضوع بهانه دست منافقینی چون [[عبدالله بن ابی]] داد تا با سخنان کذبشان [[رسول خدا]]{{صل}} را برنجانند. عبدالله بن ابی، بر عایشه تهمتی ناروا زده آن را در [[مدینه]] منتشر کردند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، [[المغازی]]، ج۲، ص۴۲۶-۴۳۳؛ [[ابن هشام]]، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۵۳؛ [[مسعودی]]، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ تا اینکه با [[نزول آیات]] ۱۱تا ۲۰ [[سوره نور]]، [[کید]] و نفاق [[منافقین]] بر همگان روشن گشت و عایشه از این [[تهمت]] تبرئه شد.&lt;br /&gt;
عبدالله بن ابی و همراهانش در جریان [[غزوه تبوک]] نیز از باب [[کارشکنی]] و از روی [[بی‌رغبتی]] به امر [[جهاد]]، از [[همراهی]] حضرت خودداری کردند. در [[زمان]] [[حرکت]]، عبدالله بن ابی که با جمعی از [[منافقان]] و [[هم‌پیمانان]] یهودی‌اش، جداگانه [[پایین‌تر]] از [[لشکرگاه]] رسول خدا{{صل}} در ثنیةالوداع، [[اردو]] زده بود، به همراه منافقان از حرکت به سوی [[تبوک]] خودداری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به مدینه بازگشت. او می‌گفت: «محمد{{صل}} می‌خواهد با [[رومیان]] بجنگد آن ‌هم با این [[سختی]] و [[گرما]] در [[سرزمین]] دور و در قبال سپاهی که یارای [[جنگ]] با آن را ندارد مثل اینکه محمد{{صل}} [[جنگ]] با [[رومیان]] را [[شوخی]] پنداشته است»&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای ایجاد [[رعب]] در [[سپاه]] [[مسلمین]] و [[ترساندن]] آنان از سپاه رومیان می‌گفت: «گویی از هم‌اکنون می‌بینم که فردا [[اصحاب محمد]]{{صل}} همگی [[اسیر]] و به طنابها پیچیده‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ماندن عده زیادی [[منافق]] در [[شهر]] و دوری مسافت [[تبوک]]، به هنگام [[حرکت]] [[سپاه اسلام]]، چنان وضع ملتهب، و نگران کننده‌ای را در [[مدینه]] پدید آورده بود چندان که [[رسول خدا]]{{صل}} ناچار تصمیم گرفت تا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به عنوان [[جانشین]] خود در مدینه قرار دهد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۲۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۲۰ و....&amp;lt;/ref&amp;gt;.-&amp;lt;ref&amp;gt;برداشتی از مقاله «منافقان» تألیف سید علی اکبر حسینی ایمنی، پایگاه پژوهه.&amp;lt;/ref&amp;gt; با وجود کارشکنی‌های صورت گرفته از جانب [[منافقان]]، جمعی از منافقان هم، به دلایلی در این [[غزوه]] حضور یافتندکه از جمله ایشان می‌توان از [[سوید]] و داعس -از بنی حبلی- که [[عبدالله بن ابی]] آنان را جهت [[خوار]] کردن [[مؤمنین]]، [[تجهیز]] و همراه [[لشکر]] به تبوک فرستاده بود، یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۶۷؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۵، ص۵۰۴. ابن حبیب بغدادی این دو نفر را از یهودیان بنی قینقاع بر شمرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا{{صل}} با وجود اشتهار عبدالله بن ابی به [[نفاق]] در جمع [[مسلمانان]]، همواره با او [[مدارا]] می‌کرد و سهم [[عبدالله]] از [[بیت المال مسلمین]] چونان دیگر [[مسلمان‌ها]] پرداخت می‌کرد و [[امنیت]] و [[حرمت]] او را [[حفظ]] می‌نمود&amp;lt;ref&amp;gt;«دشمنان اصلی جامعه اسلامی دوران پیامبر{{صل}} در مدینه»، سایت دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وقتی برخی از [[صحابه]] در صدد [[قتل]] او بر آمده بودند، از اقدام آنها جلوگیری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج‏۳، ص۱۹۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بعد [[مرگ]] عبدالله بن ابی در [[ذی القعده]] [[سال نهم هجرت]]&amp;lt;ref&amp;gt;بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[پیامبر]]{{صل}} بزرگوارانه بر جنازه‌اش حاضر شدند و بر پیکر او [[نماز]] خواندند و برایش [[طلب آمرزش]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنا بر نقلی دیگر، فرزند او [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]] از پیامبر{{صل}} درخواست کرد تا بر جنازه پدرش نماز بخواند، اما [[آیه]] ۸۴ [[سوره توبه]] نازل شد و [[خداوند]] پیامبر{{صل}} را از [[نماز خواندن]] بر جنازه [[منافقان]] [[نهی]] کرد. عبدالله بن عبدالله بن ابی از پیامبر{{صل}} تقاضا نمود پیراهن خود را به وی دهد تا با [[کفن]] کردن جنازه پدرش در آن، موجبات [[تخفیف]] [[عذاب]] او را فراهم آورد و پیامبر{{صل}} تقاضای عبدالله را پذیرفت و پیراهن خود را به او داد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۱؛ ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۳، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[شأن نزول آیات]]==&lt;br /&gt;
[[شأن نزول]] بسیاری از [[آیات قرآن]] [[مجید]] به [[اعمال]] منافقانه [[منافقین]] [[مدینه]] به ویژه [[عبداللّه بن ابی بن سلول خزرجی]] و تلاش‌های وی برای ایجاد [[فتنه]] در میان [[مسلمانان]] اختصاص دارد که از جمله آن می‌توان از [[آیات]] ۱۱ تا ۱۳ [[سوره حشر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۵، ص۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آیات ۶۴ تا ۶۶&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۹۴ تا ۹۶ [[سوره توبه]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آیه‌های ۱۷۳&amp;lt;ref&amp;gt;حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;و ۶۴ [[سوره]] نسا&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;و آیات ۱۲۲&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۴۱ [[آل عمران]]&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و.... یاد کرد. [[سوره منافقون]] به ویژه [[آیه]] ۸ این سوره و [[طعن]] عبدالله بن سلول: «لئن رجعنا الی [[المدینة]] لیخرجنّ الاعزّ منها الاذلّ؛ چون به مدینه باز گردیم، صاحبان [[عزت]]، ذلیلان را از آنجا بیرون خواهند کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;هم که در [[مذمت]] [[منافقان]] نازل شده، اشاره به [[رفتار]] و [[کردار]] او دارد&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۹، ص۲۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مطابق برخی از مستندات، [[سبب نزول]] سوره منافقون، آشکار ساختن [[نفاق]] عبدالله بن ابی بوده است. در راه بازگشت از [[غزوه]] بنی مُصطلق، بین برخی از [[مهاجرین]] و [[انصار]] نزاعی بر سر آب شکل گرفت و عبدالله بن ابی به [[دفاع]] از فرد [[انصاری]] برخاست و با [[تهدید]] گفت که وقتی به مدینه بازگردد عزیزترین اشخاص (یعنی انصار) ذلیل‌ترین‌ها (یعنی مهاجرین) را از مدینه [[اخراج]] خواهد کرد. این سخن به [[پیامبر]]{{صل}} رسید، اما عبدالله بن اُبیّ نزد وی رفت و سخنان خود را [[تکذیب]] کرد. در پی این واقعه، سوره منافقون نازل گردید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۹۰ و ۲۹۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲ و ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
همچنین، برخی از [[مورخان]] و [[قرآن‌پژوهان]] [[اهل‌سنت]] و [[شیعه]]، [[نزول آیات]] ۱۱ تا ۱۶ [[سوره نور]] را درباره [[عبدالله بن ابی]] و دیگر منافقانی که در [[داستان افک]] به برخی [[همسران پیامبر]]{{صل}} [[تهمت]] زدند، دانسته‌اند. بر این اساس، گروهی از [[منافقان]] از جمله عبدالله بن ابیّ، در راه بازگشت از [[غزوه بنی‌المصطلق]]، [[عایشه]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} را به [[بی‌عفتی]] متهم ساختند، اما [[خداوند]] با [[نزول]] این [[آیات]]، [[تهمت]] به [[زنان]] [[پاکدامن]] را گناهی بزرگ به شمار آورد و آنها را از چنین تهمت‌هایی مبرا دانست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج‏۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ طبرسی، مجمع البیان، ج‏۷، ص۲۰۴-۲۰۶؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۱۳- ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این واقعه که به حادثه «[[افک]]» [[شهرت]] دارد، مورد نقد برخی از [[مفسران شیعه]] قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۱۰۱؛ مکارم شیرازی، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱۱، ص۴۰. بعضی از شیعیان بر این اعتقادند که این عایشه بود که ماریه- همسر دیگر پیامبر{{صل}}- را به بی‌عفتی متهم کرد. در پی این اقدام، آیات سوره نور نازل گردید. (قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۹۹؛ عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج۱۲، ص۳۲۰، ۳۲۶.)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این موارد، [[مفسّران]]، [[شأن نزول آیات]] ۳۳ [[سوره نور]] و [[آیه]] ۹ [[سوره حجرات]] را نیز درباره [[عبدالله بن ابی]] دانسته‌اند. عبدالله بن ابی کسی بود که کنیزان خود را برای [[کسب درآمد]] مجبور به [[زنا]] می‌کرد و خداوند با [[نزول آیه]] ۳۳ [[نور]]، وی را از این عمل برحذر داشت&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۳، ص۲۳۹؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۷- ۸، ص۲۲۱؛ محمد بن علی بلنسی، حنیف قاسمی، عبدالله عبدالکریم محمد، تفسیر مبهمات القرآن، ج۲، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین، قصد او جهت تجدید جنگ‌های کهنه [[اوس و خزرج]] نیز، از سوی برخی [[مفسران]]، [[شأن نزول آیه]] ۹ سوره حجرات عنوان گردیده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، جزء ۲۶، ص۳۸۹؛ زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۴، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
به [[روایت]] [[مقاتل بن سلیمان]]، (ابوالحسن مقاتل بن سلیمان بن بشیر ازدی م.۱۵۰ [[هجری]] از اعلام [[مفسران اهل سنت]] و مؤلف آثاری چون «[[التفسیر الکبیر]]») آیه ۲۱۲ سوره بقره: {{متن قرآن|زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ فَوْقَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ وَٱللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍۢ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زندگانی این جهان برای کافران آراسته شده است و (آنان) مؤمنان را به ریشخند می‌گیرند اما پرهیزگاران در روز رستخیز از آنان فراترند و خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌رساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز در باره عبداللّه بن ابی و یارانش که ضعفاء و بینوایان [[مسلمین]] را مورد [[تمسخر]] خویش قرار می‌دادند، نازل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل بن سلیمان تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و تعامل با خلفای ثلاث==&lt;br /&gt;
[[نبرد]] با [[متنبئین]] و به ویژه [[پیکار]] یمامه در [[سال ۱۲ هجری]] با [[مسیلمه]] [[کذّاب]] از نخستین گزارشات ثبت شده از این [[قوم]] در این دوره زمانی است. در این [[جنگ]]، جمع زیادی از [[انصار]] کشته شدند که برخی منابع تعداد این [[شهدا]] را تا هفتاد تن&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۴۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۳، ۲۳۶۳ و ج۴، ص۱۶۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸، ۲۷۹، ۲۳۱، ۳۷۷ و ج۲، ص۱۰۴، ۱۸۹، ۲۸۱ و....&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی نیز این تعداد را تا ۱۱۶ نفر نیز برشمرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، الرده، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنی حبلی هم از جمله [[طوایف]] [[انصاری]] حاضر در این میدان بودند؛ چندان که برخی [[منابع تاریخی]] و [[صحابه نگاری]]، از بعضی از ایشان نظیر: [[عبدالله بن عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۶. ابن سعد از عبدالله بن عبدالله به عنوان یکی از حاضران در جنگ یمامه و کشته‌شدگان پیکار «براثا» -حصاری در بحرین- در سال ۱۲ هجری نام برده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حلیف]] آنها عبدالله بن عتبان انصاری&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شمار کشته شدگان این جنگ یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مهمترین جلوهای حضور بنی حبلی در دوران [[خلافت]] خلفای ثلاث را باید در حضور ایشان در [[فتوحات اسلامی]] -به‌ویژه [[فتوحات]] [[ایران]]- جست. بی‌شک چهره ممتاز بنی حبلی در فتوحات، [[عبدالله بن عبدالله بن عتبان]] است. عبدالله را از [[احلاف]] حبلی‌ها و فردی [[شجاع]] و از اشراف [[صحابه]] و از وجوه [[انصار]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی منابع، بدون هیچ توضیحی، از حضور او در جریان موسوم به «رده» خبر داده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[عبدالله بن عبدالله]]، در [[سال ۱۷ هجری]]، به دستور عمر و به توسط [[سعد بن ابی‌وقاص]]، به عنوان [[فرمانده سپاه]]، به «[[نصیبین]]»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری آباد از بلاد جزیره بر کرانه جاده قافله‌های موصل به شام که تا موصل شش روز راه فاصله دارد. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۸)&amp;lt;/ref&amp;gt; فرستاده شد. عبدالله در این [[مأموریت]]، پس از رسیدن به [[موصل]]، از راه «بلد»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری قدیمی بر کرانه دجله در بالادست موصل که تا موصل هفت فرسخ و تا نصیبین ۲۳ فرسخ راه فاصله دارد. ([[یاقوت حموی]]، معجم البلدان، ج۱، ص۲۸۲)&amp;lt;/ref&amp;gt; سوی نصیبین رفت. [[مردم]] منطقه از حضور او و سپاهش مضطرب شدند و با او از در [[صلح]] در آمدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله پس از این صلح، همراه با سهیل بن عدی –از دیگر [[فرماندهان]] ارشد [[اسلامی]]- به [[عیاض بن غنم]] -دیگر [[سالار سپاه]] [[اسلام]]- پیوستند و با او به «[[حرّان]]»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری بزرگ از جزیره أقور که بین آن تا رها یک روز و تا رقه دو روز راه فاصله است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۳۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; رفتند. [[مردم حران]] نیز تقاضای صلح کردند و حاضر به پرداخت [[جزیه]]، در ازای این صلح شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳-۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سال ۲۱ هجری]] و در پی [[شکایات]] [[مردم کوفه]] از سعد بن ابی‌وقاص&amp;lt;ref&amp;gt;ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۰۱؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمر بن خطاب]] او را از [[فرمانداری کوفه]] [[عزل]]، و سپس [[جانشین]] او، عبدالله بن عبدالله بن عتبان را به جایش گماشت. در ایام امارت عبدالله، [[ایرانیان]] به دستور [[یزدگرد]]، با سپاهی گران رو به [[نهاوند]] نهادند. خبر تحرکات [[ایرانیان]] توسط سعد بن وقاص در پیش از عزلش از سمت [[فرمانداری کوفه]]، طی [[نامه]] ای به [[عمر بن خطاب]] گزارش شده بود و با [[سفر]] سعد به [[مدینه]] –که به عزلش منجر شد - بار دیگر شفاهاً توسط او به عمر گزارش داده شد. در پی این گزارشات، [[عبدالله بن عبدالله]] نیز پس از دریافت [[حکم]] [[فرمانداری]] خود بر [[کوفه]]، [[نامه]] سوی [[مدینه]] نوشت و [[خلیفه]] را از فراهم آمدن لشکری ۱۵۰ هزار نفره از پارسیان مطلع کرد و خواهان پیشدستی در [[حمله]] به آنان شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۶-۷. نیز ر.ک: مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از وقوع [[جنگ نهاوند]] و [[شکست]] [[ایرانیان]]، عمر، عبدالله را از سمتش [[معزول]] کرد و به جای دیگر فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شده که [[عمر بن خطاب]] پس از جنگ نهاوند، در [[اندیشه]] پیشروی در خاک [[ایران]] شد. او پس از [[عزل]] عبدالله، [[زیاد بن حنظله]] را به جای او [[منصوب]] کرد. اما زیاد اندکی بعد استعفا کرد و عمر، [[امارت کوفه]] را به [[عمار بن یاسر]] سپرد و جهت تقویت نیروهای [[اسلامی]]، عبدالله بن عبدالله را به مدد [[بصریان]] و [[ابوموسی اشعری]] را هم به کمک [[کوفیان]] فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.وی در همین سال (یعنی [[سال ۲۱ هجری]])، پرچم‌هایی را برای برخی بزرگان و سران [[کوفی]] از جمله عبدالله بن عبدالله بن عتبان فرستاد و او را در رأس سپاهی [[مأمور]] فتح [[اصفهان]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله با سپاهش [[حرکت]] کرد تا این که به [[نهاوند]]، نزد [[حذیفة بن یمان]] رسید و سپس از آنجا با همراهان خود و افرادی که از [[سپاه]] [[نعمان بن مقرن]] بدو پیوسته بودند، روانه اصفهان گردید&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸-۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در [[اصفهان]] به مصاف لشکری از [[مردم]] این [[شهر]] به [[فرماندهی]] «استندار» رفت. [[سپاه مسلمانان]] در یکی از روستاهای اصفهان با مقدمه [[لشکر]] اصفهان به فرماندهی «[[شهر براز]] جاذویه» برخوردند و به شدت با آنها وارد [[جنگ]] شدند. «شهر براز» از [[سپاه اسلام]] هماورد‌ طلبید و [[عبدالله بن ورقاء ریاحی]] – طلایه‌دار [[سپاه]] [[عبدالله بن عبدالله]]- به [[نبرد]] او رفت و وی را کشت. این واقعه، باعث هزیمت سپاه [[اصفهان]] شد و در پی آن، استندار خواستار [[صلح]] شد و بدین ترتیب عبدالله با او صلح کرد. پس از آن، عبدالله بن عبدالله آهنگ «جی» کرد. او در جی با فادوسفان -[[امیر]] اصفهان- در ازای پرداخت [[جزیه]] [[مصالحه]] کرد و سپس همراه [[ابوموسی اشعری]] که جهت کمک به او پیوسته بود، به جی وارد شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عمر را بواسطه [[نامه]] از فتح خود خبردار کرد. عمر هم طی نامه ای بدو دستور داد تا [[حرکت]] کند و جهت فتح کرمان با سهیل بن عدی -دیگر سردار [[اسلامی]]- فراهم آیند. عبدالله، [[سائب بن اقرع]] را [[جانشین]] خود کرد و پیش از سهیل خود را به کرمان رساند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپاه عبدالله و سپاه سهیل در کرمان فراهم آمدند و در [[سال ۲۳ هجری]] به نبرد سپاه کرمان و لشکری که از «قفس(قفص)» به [[یاری]] آنان آمده بود رفتند و آنان را مغلوب خویش ساختند. پس از این [[پیروزی]]، سپاه [[سهیل بن عدی]] از یک سو و نیروهای عبدالله بن عبدالله بن عتبان از راه بیابان «شیر»، وارد جیرفت شدند و شتران و گوسفندان بسیاری را به [[غنیمت]] گرفتند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۳-۴۴؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فتوحات]] مکران در سال ۲۳ هجری هم، از دیگر فتوحات مهم اسلامی در [[ایران]] بود که عبدالله بن عبدالله بن عتبان نقش آفرین آن بود. نقل است که چون [[حکم بن عمرو تغلبی]] –از [[سرداران]] فاتح [[اسلامی]]- آهنگ فتح مکران نمود، عبدالله و تنی چند از سرداران [[اسلام]] به کمک او شتافتند. [[مردم]] مکران به مقابله با آنها آمدند و سپاهی از [[دیار]] سند نیز به مددشان حاضر شدند. لکن در مصاف با [[مسلمانان]] مغلوب شدند و جمع زیادی از ایشان کشته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۱-۱۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعلام و [[رجال]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
از مشاهیر و معاریف این [[قوم]] –علاوه بر نام رجالی که در متن به نام شان پرداخته شد - می‌توان به نام اصحابی چون ثابت بن یزید (زید) بن ودیعة بن عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۶۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۵. ابن اثیر از او با نام و نسب «ثابت بن ودیعه بن جذام» یاد کرده، وی را از بنی عمرو بن عوف دانسته است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; -که به جهت نسبت به جدش [[ثابت بن ودیعه]] هم خوانده می‌شود-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمة بن ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ایمن بن عبید بن عمرو حبلی]] [[برادر]] [[اسامة بن زید]] -[[مولی]] [[پیامبر]]{{صل}}-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸. ابن حزم ضمن ذکر مطالب فوق، با ذکر دلایلی به رد برادری او با اسامة بن زید پرداخته است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد. ضمن این از [[عبدالواحد بن سعد بن زید بن ودیعه]] –از رجال نامی این قوم در [[عقرقوف]]-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[علی بن ثابت بن زید بن ودیعة بن عمرو بن قیس]] [[شاعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم از دیگر معاریف بنی حبلی به شمار آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده:13681302.jpg|22px]] [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، &#039;&#039;&#039;مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قبایل عرب}}&lt;br /&gt;
[[رده:اوس و خزرج]]&lt;br /&gt;
[[رده:قبیله‌های عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>حسینی ایمنی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AD%D8%A8%D9%84%DB%8C&amp;diff=1343135</id>
		<title>بنی‌حبلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AD%D8%A8%D9%84%DB%8C&amp;diff=1343135"/>
		<updated>2025-07-03T06:12:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;حسینی ایمنی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل مرتبط &lt;br /&gt;
| موضوع مرتبط = اوس و خزرج&lt;br /&gt;
| عنوان مدخل  = &lt;br /&gt;
| مداخل مرتبط = &lt;br /&gt;
| پرسش مرتبط  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نسب]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
این [[طایفه]] -که گاه از آنان به با نام اختصاری «بلحبلی» یاد می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و از [[مردمان]] طایفه‌اش با نسبت‌های حُبلِی، حُبلَویّ و حُبلاوی&amp;lt;ref&amp;gt;فیروز آبادی، قاموس المحیط،ج۱، ص۹۸۲. در نسبت این قوم اختلاف است: ابن منظور این نسبت را در صورت قیاسی بودن: «حُبَّلی» و بنا بر غیر قیاسی بودن: «حُبَلیّ» دانسته است. (ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۱۴۱) برخی نیز این نسبت را: «الحُبَلیّ» و «حبلاویّ» (تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۶-۱۷۷) و بعضی دیگر به اشکال دیگر گفته‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برده می‌شود - از [[قحطانیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از فروعات و شاخه‌های [[قبیله]] خزرج‌اند که نسب از سالم (حُبلی) بن غنم بن عوف بن خزرج الاکبر بن [[حارثه]] می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۲۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰. این نسب در برخی منابع «سالم بن غنم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰) و در بعضی دیگر «حبلی‏ بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (عوتبی صحاری، الأنساب،ج‏۲، ص۵۵۶) عنوان شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سالم بن غنم، بواسطه شکم بزرگی که داشت به «الحُبلی» (یعنی: [[زن]] حامله) ملقب شده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰. برخی منابع، مالک بن سالم بن غنم را عنوان دار لقب «حبلی» دانسته‌اند. (سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹ به نقل از زباله)&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از این‌رو، [[فرزندان]] او «بنی حبلی» خوانده شده‌اند. حبلی (سالم بن غنم) [[فرزندی]] به نام مالک داشت. از مالک هم پسرانی به اسامی: عبید، عدی، جشم، سالم، [[ثعلبه]] و عمرو تولد یافتند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶-۴۱۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که [[طایفه]] بنی حبلی بر اساس آنها و فرزندانشان بنیان نهاده شد. بنی حبلی نیز بمانند بسیاری دیگر از [[قبایل]] و [[طوایف]] [[عرب]]، از شعب و شاخه‌های متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها می‌توان از [[بنی عبید بن مالک بن سالم]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز بنی [[عبدالواحد بن بشر]] ([[بشیر]])&amp;lt;ref&amp;gt;خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[مساکن]] و منازل این [[قوم]]==&lt;br /&gt;
[[مردمان]] بنی حبلی نیز بمانند دیگر طوایف [[اوس و خزرج]]، اصالتی [[یمنی]] دشتند&amp;lt;ref&amp;gt;مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اجدادشان در قرون نخست میلادی، پیش از تخریب [[سد]] عظیم [[عرم]]، در پی کوچ بزرگ قبایل [[ازدی]] به [[شهرها]] و عرصه‌های شمالی‌تر، به [[رهبری]] [[رییس]] خود -عمرو بن عامر مزیقیاء- از [[مأرب]] به [[مدینه]] که آن [[زمان]] «یثرب» خوانده می‌شد، عزیمت کردند و در این [[دیار]]، ماندگار شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۵-۶۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان این حضور را با کنار زدن [[یهودیان]] مدینه تقویت کردند و علاوه بر اطراف [[شهر]]، به [[شهر یثرب]] نیز وارد شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۶-۶۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن حزم]] (م. ۴۵۶) [[منزل]] ایشان را در مدینه، بین مساکن [[بنی نجّار]] و [[بنی ساعده]] دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «مطری» ([[جمال]] الدین [[محمد بن احمد]] مطری، (متوفای ۷۴۱ [[هجری]]) عالم به [[علوم]] [[فقه]]، [[حدیث]] و [[تاریخ]] و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم [[دارالهجره]]») هم، بنا بر مبنای [[فکری]] خود در مورد منازل [[اوس]]، [[مسکن]] بنی حبلی را بین [[قبا]] و بین منازل پسران [[حارث بن خزرج]] -که در شرق [[وادی بطحان]] و [[سائب]] قرار داشت - دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این سخنان، با اخباری که [[مورخان]] و [[سیره]] نگاران [[اسلامی]] از [[هجرت]] [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} به [[مدینه]] و نحوه خروج ایشان از [[قبا]] و ورودشان به [[مدینه]] گزارش کرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گزارشی که از دیدار [[پیامبر]]{{صل}} با [[عبدالله بن ابی]] در [[زمان]] رفتن ایشان برای [[عیادت]] سعد بن عباده&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[ابن هشام]]، [[السیرة النبویه]]، ج۱، ص۵۸۶-۵۸۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۴۱۸-۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دست است نیز، [[تأیید]] می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از قلعه‌های معروف بنی حبلی در [[مدینه]]، می‌توان از «مُزاحِم» یاد کرد که به عبدالله بن ابی اختصاص داشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۷؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پس از ظهور اسلام]] و در پی [[فتوحات اسلامی]] و گشوده شدن سرزمین‌های جدید، جمعی از [[مردم]] بنی حبلی به این مناطق کوچ کردند که از جمله آن می‌توان از [[عراق]] و [[شهر]] بزرگش [[کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز روستای معروف «[[عقرقوف]]» -در حدود دو فرسخی [[بغداد]]- یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سعد بن زید بن ودیعة بن عمرو انصاری]] –از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}- در دوران [[خلافت عمر بن خطاب]] به این روستا کوچ کرد و در آن سکونت [[اختیار]] کرد. [[اولاد]] سعد که به نام بنی عبدالواحد بن بشر (بشیر) بن محمد بن موسی بن سعد بن زید بن ودیعه [[شهرت]] داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سالیان متمادی در کنار مردمانی از [[نسل]] [[عقبة بن وهب]] –حلیف بنی حبلی-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این روستا سکونت داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[پایگاه اجتماعی]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
[[خاندان]] بنی حبلی را خاندان [[شرف]] و بزرگی در [[انصار]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایتی که به [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}} منسوب است نیز، از بنی حبلی به بزرگی یاد شده است. نقل است که در جریان [[غزوه خندق]]، حضرت بر ثبره ای&amp;lt;ref&amp;gt;ثبره سرزمینی است که سنگ‌هایش شبیه سنگ‌های حره‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در مسیر «[[بویره]]»&amp;lt;ref&amp;gt;منزلی از منازل یهودیان بنی نضیر [در حجاز] که رسول خدا{{صل}} شش ماه پس از غزوه احد به غزای ایشان رفت. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۱۲)&amp;lt;/ref&amp;gt; بود، توقف فرمودند و با اشاره به دار [[بنی سالم]] و دار [[بنی حارث بن خزرج]] و بلحبلی گفتند: «همانا بهترین مردان و [[زنان]] در این دار اند»&amp;lt;ref&amp;gt;بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با این حال، برخی منابع به [[فساد]] بی‌حد و [[حصر]] در این [[طایفه]]، اشاره کرده، آورده‌اند بنی حبلی در [[عرب]] به فساد ضرب المثل بوده‌اند؛ چندان که می‌گفتند: {{عربی|افسد من ارضة بنی الحبلی}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، مبارک بن محمد، المرصع فی الآباء و الأمّهات و الأبناء و البنات و الأذواء و الذّوات‏، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[نبی]] مکرّم [[اسلام]]{{صل}}==&lt;br /&gt;
[[مردم]] بنی حبلی از پیشتازان [[قبیله اوس]] در اسلام بودند. حضور جمعی از ایشان در [[پیمان عقبه]] دوم و نیز مشارکت گسترده آنان در [[غزوه]] [[جنگ بدر]]، [[گواه]] ما بر این ادعاست. در پیمان عقبه دوم، که در [[سال سیزدهم بعثت]] با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیره‌های مختلف دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از جمله مردانی از [[طایفه]] بنی حبلی در مکانی به نام [[عقبه]] صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با [[پیامبر]]{{صل}} [[پیمان]] بستند که: در [[راحتی]] و [[سختی]] از پیامبر{{صل}} [[اطاعت]] کنند؛ در [[زمان]] [[تنگدستی]] و [[ثروت]] [[انفاق]] کنند؛ [[امر به معروف و نهی از منکر]] کنند؛ [[حق]] بگویند و از [[سرزنش]] دیگران نهراسند؛ به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به یثرب از وی همچون [[دفاع از خود]]، [[زنان]] و فرزندانشان [[پشتیبانی]] و [[دفاع]] نمایند که در این صورت [[پاداش]] آنان [[بهشت]] می‌باشد. همچنین، [[مسلمانان]] یثرب یادآور شدند که بواسطه این [[بیعت]]، پیمان‌هایشان با [[یهود]] را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر{{صل}} پس از [[پیروزی]]، آنها را رها نکند و به سوی [[قوم]] خود باز نگردد&amp;lt;ref&amp;gt;بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این بیعت را به سبب [[تعهد]] یثربیان بر [[دفاع از پیامبر]]{{صل}}، «[[بیعة الحرب]]» گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این پیمان که به سبب وقوع در مکان عقبه آخر، «[[عقبة]] الآخره»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده و شرکت کنندگان در آن‌را «عقبیون»&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; خوانده‌اند، -همان‌گونه که گفته شد- جمعی از مردان بنی حبلی نیز حضور داشتند که از جمله ایشان می‌توان از [[یزید بن ودیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پسرش [[مالک بن رفاعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[حلیف]] آنها [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد. [[ابن سعد]] (م ۲۳۰ [[هجری]]) و برخی دیگر از [[صحابی]] نگاران، از عقبة بن وهب به عنوان فردی که در هر دو [[پیمان عقبه]] حضور داشته یاد کرده&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آورده اند: [[عقبه]] در [[مکه]] به [[پیامبر]]{{صل}} پیوست و همچنان در مکه بود تا این که پس از [[هجرت]] حضرت به [[مدینه]]، او هم به مدینه بازگشت و به این جهت به او [[انصاری]] مهاجری می‌گفتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثبت و ضبط نام هشت تن از بنی حبلی‌ها در شمار [[رزمندگان]] [[جنگ بدر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶- ۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶ از بنی عبید بن مالک دو نفر: اوس بن خولی بن عبدالله و عبدالله بن عبدالله بن ابیّ بن سالم. (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳) شش نفر از بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم: زید بن ودیعة بن عمرو، رفاعة بن عمرو بن زید، معبد بن عبّاد بن قشعر و از حلفای ایشان: عامر بن سلمة بن عامر، عقبة بن وهب بن کلده غطفانی، و عاصم بن عکیر (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶-۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; هم، دلیل ی دیگر بر [[اثبات]] پیشتازی این [[قوم]] در [[پذیرش اسلام]] است. این هشت نفر: [[اوس بن خولی بن عبدالله]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زید (یزید) بن ودیعة بن عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رفاعة بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معبد بن عبادة بن قشعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و از همپیمانان ایشان: [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عامر بن سلمة بن عامر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عاصم بن عکیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵. ابن هشام به نقلی هم از او با نام «عامر بن عکیر» نام برده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴)&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. برخی منابع در تکمیل این عدد، به جای [[ذکر]] نام [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]، از فردی به نام [[مالک بن رفاعة بن عمرو]] یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ضمن این که در برخی منابع نیز، از افرادی نظیر: [[ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ثابت بن هزال بن عمر]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ثابت بن ربیعه انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شمار حاضران این [[قوم]] در [[بدر]] نام برده‌اند. در مقابل این جمع از [[مردم]] بنی حبلی، [[عبدالله بن ابی]]، که تا هنوز [[اسلام]] نپذیرفته بود، با [[مشرکان مکه]] هم آوا شد و بر ضد [[پیامبر]]{{صل}} و یارانش در این [[جنگ]] شرکت کرد. این اقدام، [[رسول خدا]]{{صل}} را به شدت ناراحت کرد چندان که از او با [[لقب]] «[[فاسق]]» یاد کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنگ احد]] نیز، از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور جمع زیادی از بنی حبلی در خود بود. در این جنگ -که به [[سال سوم هجرت]] اتفاق افتاد - جمعی از مردم این قوم که [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زید بن ودیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حنیف بن ریاب]] (رئاب)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معبد بن عباده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اوس بن خولی بن عبدالله انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز احلافی از آنها همچون: [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عامر بن سلمه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عاصم بن عکیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله ایشان بودند، مشارکت داشتند. پایان این [[جنگ]] با [[شهادت]] تنی چند از این نام [[بردگان]] رقم خورد؛ چندان که منابع از [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زید بن ودیعة بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حلیف]] آنها [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عنوان شهدای بنی حبلی در این [[غزوه]] یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر [[بدر]] و [[احد]]، جنگ‌های خندق&amp;lt;ref&amp;gt;از مشارکت کنندگان بنی حبلی در این جنگ می‌توان از: عبدالله بن عبدالله بن ابی (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹) و اوس بن خولی بن عبدالله انصاری (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸) نام برد.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹-۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸و ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶ و ج۳، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز وقایع بزرگی چون واقعه  [[سریه موته]]&amp;lt;ref&amp;gt;از جمله این حاضران می‌توان از سهل بن حنظلیه یا همان سهل بن ربیع بن عمرو انصاری، (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۷) سهل بن ابی حثمة بن عبدالله (عبیدالله) بن ساعده (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۶) و حنیف بن ریاب بن حارث انصاری (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴) نام برد.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عمرة القضا]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم عرصه حضور مردانی از بنی حبلی بود. [[جنگ موته]] نیز از دیگر سرایای بزرگی بود که برخی از مردان بنی حبلی در آن حضور یافته بودند. پس از [[صلح حدیبیه]] در [[سال ششم هجری]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[فرصت]] را مغتنم شمردند و به [[تبلیغ]] جهانی [[اسلام]] پرداختند. ایشان نامه‌هایی را به سران کشورهای مختلف نوشتند و آنان را به اسلام [[دعوت]] کردند. به همین منظور، حضرت، [[حارث بن عمیر ازدی]] را همراه نامه‌ای نزد فرمانروای [[بُصری]] فرستاد و او را به [[پذیرش اسلام]] فرا خواند. اما حارث پس از رسیدن به دهکده [[موته]]، به‌دست [[شرحبیل بن عمرو غسانی]] –کارگزار [[هرقل]] در منطقه- گرفتار آمد و به شهادت رسید. این خبر بر [[پیامبر]]{{صل}} سخت ناگوار آمد. از این‌رو، دستور [[اجتماع]] مسلمانان را در اردوگاه «[[جرف]]» صادر فرمود. پس از اجتماع، ایشان سپاهی سه هزار نفره را به [[فرماندهی]] [[زید بن حارثه]] روانه [[شام]] کردند و ضمن [[انتصاب]] [[فرماندهان سپاه]]، به آنان فرمودند تا به [[قتلگاه]] [[حارث بن عمیر]] بروند و ساکنان آنجا را به اسلام بخوانند و در صورتی که نپذیرند با آنها بجنگند. خبر این [[حرکت]] به [[دشمن]] رسید و آنها هم، سپاهی صد هزار نفره به فرماندهی شرحبیل بن عمرو فراهم آوردند و در «[[مآب]]» -از سرزمین‌های بلقاء- فرود آمدند. در این هنگام، جماعتی از [[قبایل]] [[جذام]]، [[لخم]]، بهراء، [[وائل]]، بکر و... که برخی تعدادشان را تا صد هزار تن برشمردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز، بدیشان پیوستند. از آن سو، [[سپاه]] [[مسلمین]]، به «معان» از سرزمین‌های [[شام]] رسید و در آنجا از حضور نیروهای [[هرقل]] [[روم]] مطلع شدند. [[مسلمانان]] پس از دو شب اقامت در «معان» و [[مشورت]] در ادامه راه یا انصراف و بازگشت به [[مدینه]]، سرانجام با سخنان پر [[شور]] [[عبدالله بن رواحه]]، تصمیم به ادامه مسیر گرفتند. آنان تا روستای [[موته]] پیش رفتند و در آنجا با [[سپاه]] بزرگ روم رو در روی شدند. در این [[جنگ]] نابرابر که در [[جمادی الاولی]] [[سال هشتم هجرت]] به وقوع پیوست، [[فرماندهان]] [[اسلام]] یکی پس از دیگری به [[شهادت]] رسیدند. در نهایت، [[سپاه اسلام]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]]، عقب نشستند و با مابقی سپاه، خود را به مدینه رساندند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی منابع، از [[حنیف بن ریاب]] (رئاب) به عنوان یکی از شهدای این جنگ از بنی حبلی نام برده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعه موسوم به «[[عمرة القضا]]» (در [[سال هفتم هجرت]]) هم، از دیگر رخدادهای بزرگ [[دوران پیامبر اکرم]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور برخی از [[رجال]] بنی حبلی در آن بود. گفته شده که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پیش از ورود به [[مکه]]، ۲۰۰ مرد را به فرماندهی [[اوس بن خولی]] [[مأمور]] [[حفظ]] سلاح‌ها نمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[اوس بن خولی انصاری]] همچنین به عنوان تنها انصاری حاضر در ماجرای [[تغسیل]] و [[تدفین]] [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} نام برده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۴؛ [[ابن کثیر]]، [[البدایه و النهایه]]، ج۷، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان [[بنی سالم بن غنم]] (بنی حبلی)، بسیاری از [[زنان]] این [[طایفه]] نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این [[قوم]]، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به مدینه، در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: أم مالک بنت أبی بن مالک -[[خواهر]] [[عبدالله بن ابی]]-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ام سعد بنت [[ابی بن مالک]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جمیلة بنت عبدالله بن أبی بن سلول]] و مادر [[عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ملیکة بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رملة]] بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، أم سعد و به نقلی أم سعید بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خولة بنت [[خولی بن عبدالله]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فسحم بنت [[أوس بن خولی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زینب]] بنت [[سهل بن صعب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، لیلی بنت طباة (اطنابة) بن معیص&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمیمه بنت [[حمام بن جموح انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[منافقان]]==&lt;br /&gt;
با وجود آن همه [[جانفشانی]]، و ستایشاتی که از سوی [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} به‌ویژه در سالهای پایانی عمر ایشان، از [[انصار]] به عمل آمد، مخالفانی هم در این [[قوم]] در تلاش بودند تا ضمن سنگ اندازی در مسیر پرفروغ [[اسلام محمدی]]{{صل}}، از [[سرعت]] این [[حرکت]] عظیم بکاهند و در صورت امکان آن را از حرکت باز دارند. [[مفسران]] [[شأن نزول آیات]] متعددی از [[قرآن]] را درباره [[اوسیان]] [[کافر]] و همپیمانان یهودشان عنوان کرده‌اند که من باب نمونه می‌توان به آیه‌های ۱۷۳&amp;lt;ref&amp;gt;حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;و ۶۴ [[سوره]] نسا&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;و [[آیات]] ۱۲۲&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۴۱ [[آل عمران]]&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[آیه]] ۵۷ [[سوره مائده]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَكُمْ هُزُوًۭا وَلَعِبًۭا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ مِن قَبْلِكُمْ وَٱلْكُفَّارَ أَوْلِيَآءَ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ}} «ای مؤمنان! آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی می‌گیرند- یعنی کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب داده شده است و (یا) کافران را- سرور  مگیرید و اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید» سوره مائده، آیه ۵۷. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۶، ص۳۹۱؛ واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص۳۹۱؛ طبرسی، مجمعُ البیان فی تفسیر القُرآن، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و... اشاره کرد. پدیده [[نفاق]] نیز از جمله امور شایع در بین [[قبایل]] [[اوس و خزرج]] بود. این پدیده، در آغاز [[حکومت نبوی]]{{صل}} در میان [[خزرجیان]] برجسته‌تر بود؛ اما به مرور و به ویژه پس از تثبیت و [[تحکیم حکومت]] [[نبوی]]{{صل}}، و [[اسلام آوردن]] [[کفار]] [[اوسی]] در [[سال پنجم هجری]]، اوسی‌ها در این زمینه میدان دار شدند؛ آن سان که می‌توان بسیاری از آیاتی که در این دوره، به نقل مفسران، در [[شأن]] اوسیان نازل شد را انعکاس همین موضوع دانست. [[عبدالله بن ابی بن سلول]] یکی از این [[منافقین]]، بلکه [[رییس]] آنان در [[مدینه]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۴ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مورخین]] و [[سیره]] نگاران در توضیح علت [[نفاق]] او چنین نقل کرده‌اند که [[اوس و خزرج]] قبل از اینکه با [[رسول خدا]]{{صل}} [[پیمان]] ببندند، مصمم شده بودند [[عبدالله بن ابی سلول]] را به عنوان فرمانروای مطلق خود در [[مدینه]] برگزینند؛ و حتی تاج مرصعی را برای عبدالله بن ابی تهیه دیده بودند تا آن را به سر او گذارده، وی را به [[ریاست]] و [[سلطنت]] مدینه و حومه [[منصوب]] کنند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لکن با ورود [[پیغمبر]]{{صل}} به مدینه، [[مردم]] از این کار منصرف شدند و همه گرد [[پیامبر]]{{صل}} جمع آمدند. این جریان، [[حسادت]] عبدالله بن ابی را برانگیخت و موجب شد تا [[کینه]] [[اسلام]] و [[رهبر]] عالیقدر آن را در [[دل]] بگیرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او به همین جهت، در بدو ورود رسول خدا{{صل}} به مدینه، با لحنی جسارت‌آمیز به پیامبر{{صل}} گفت: «فلانی! به سوی همان کسانی برو که تو را فریفتند و با تو [[حیله]] کردند و تو را به اینجا کشاندند. نزد همانان برو و ما را در [[سرزمین]] خودمان [[فریب]] نده!»&amp;lt;ref&amp;gt;ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج۱، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر همین اساس، عبدالله در [[بدر]] به [[همراهی]] با [[مشرکین]] پرداخت و بر ضد رسول خدا{{صل}} و یارانش [[قیام]] کرد. اقدام عبدالله در همراهی با [[مشرکان]] در بدر، پیامبر{{صل}} را بسیار ناراحت کرد و از این‌رو او را «[[فاسق]]» خواندند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله پس از [[پیروزی]] [[مسلمانان]] در [[جنگ بدر]]، بنا بر مصالحی به ناچار اظهار [[مسلمانی]] کرد؛ ولی در [[باطن]]، هرگز به رسول خدا{{صل}} [[ایمان]] نیاورد و همواره [[نفاق]] می‌ورزید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او پیوسته به [[مخالفت با پیامبر]]{{صل}} بر می‌خاست و به انحاء مختلف، با زبان و عمل، آن حضرت را [[آزار]] می‌داد که از نمونه‌های آن می‌توان در کارشکنی‌های او در جنگ‌های [[احد]]، [[بنی قینقاع]]، [[بنی نضیر]] و [[تبوک]] یاد کرد. در [[غزوه احد]] و در پی [[مشورت]] [[رسول خدا]]{{صل}} با [[اصحاب]] در چگونگی مواجهه با [[لشکر]] [[دشمن]]، [[اختلاف]] نظر پدید آمد. [[حمزه]] -[[عموی پیامبر]]{{صل}}- و [[جوانان]] [[مدینه]]، خواستار رودررویی با [[کفار]] در خارج از [[شهر]] بودند اما گروهی دیگر از جمله عبدالله بن ابیّ در پی [[جنگیدن]] در داخل شهر بودند. پافشاری بعضی از اصحاب بر خروج از شهر، موجب شد تا [[پیامبر]]{{صل}} نظر آنها را بپذیرند و دستور به خروج از شهر دهند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در میانه راه [[احد]]، [[عبدالله بن ابی]] به همراه [[منافقان]] و شماری از دودلان که تعدادشان به سیصد نفر می‌رسید به بهانه اینکه حضرت، نظر جوانان را بر نظر او [[برتری]] داده و این باعث هدر رفت [[خون]] خود و فرزندانشان است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قتیبه؛ المعارف، ص۱۵۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه،ج۲، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به عنوان [[اعتراض]]، از ادامه مسیر سر باز زدند و به مدینه بازگشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۴؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[کارهای زشت]] عبدالله بن ابی در این دوره این بود که هر [[جمعه]]، قبل از پیامبر{{صل}} به پا می‌خاست و [به [[تمسخر]]] سخنانی به زبان می‌راند، سپس می‌نشست و پیامبر{{صل}} برای خواندن [[خطبه]] بلند می‌شد او حتی در جمعه بعد از [[روز]] احد هم، با بی‌شرمی تمام به پا خاست تا همچون جمعه‌های پیشین سخن بگوید. اقدام او اعتراض [[مسلمانان]] را در پی داشت؛ از این‌رو، وی در حالی که می‌گفت: «انگار کار [[بدی]] می‌کنم؛ من خواستم کار محمد{{صل}} را مستحکم و [[استوار]] گردانم»، [[خشمگین]] از [[مسجد]] بیرون رفت. سپس در [[جواب]] مردی از [[انصار]] که به او توصیه کرده بود تا نزد پیامبر{{صل}} بازگردد تا برایش [[طلب آمرزش]] کند گفت: «به [[خدا]] قسم نمی‌خواهم برایم [[آمرزش]] [[طلب]] کند».&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۱۸؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
عبداللّه بن اُبی، در واقعه [[بنی قینقاع]] نیز از عوامل تأثیرگذار بود. او در [[بنی‌قینقاع]] نقشی دوگانه‌ داشت؛ عبدالله که پیش از [[هجرت]]، با [[یهودیان بنی‌قینقاع]] [[هم‌پیمان]] بود، از یک سو، آنها را به [[سرکشی]] و [[عصیان]] علیه [[مسلمانان]] تحریک کرد و از سویی دیگر، از پیوستن به آنان سر باز زد. وی پس از به [[اسارت]] درآمدن [[یهودیان]]، از [[پیامبر]]{{صل}} خواست از [[خون]] متحدّانش درگذرد و چندان بر این خواسته خود پافشاری کرد که حضرت، بواسطه [[اصرار]] [[عبدالله بن ابی]]، از [[شدت عمل]] درباره [[بنی‌قینقاع]] منصرف شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۸۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پیامبر{{صل}} او و یهودیان را [[لعنت]] کرد و به [[تبعید]] شدن یهودیان [[حکم]] داد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۱۷۷-۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ماجرای [[غزوه بنی‌نضیر]] نیز عبدالله بن ابی نقش آفرین شد و با ارسال این [[پیام]] به سران [[بنی‌نضیر]] که: «ما در [[مرگ]] و [[زندگی]] با شمائیم اگر [[جنگ]] کنید شما را [[یاری]] می‌دهیم و اگر از این جا بیرونتان کنند ما هم از پی شما خواهیم آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آنها را از [[اطاعت پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} بازداشت و [[وعده]] داد، همراه با گروهی دیگر از آنان [[دفاع]] کند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۳۶۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج‏۲، ص۵۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وعده‌های [[منافقان]] به بنی‌نضیر موجب شد تا آنان تشجیع شوند و با [[رسول خدا]]{{صل}} وارد جنگ شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نبرد]] [[بنی‌مصطلق]] ([[مریسیع]]) نیز میدانی دیگر برای [[فتنه‌جویی]] عبدالله بن ابی و دیگر منافقان شده بود. پس از خاتمه این جنگ، مسلمانان دسته دسته برای [[نوشیدن آب]] در سرچشمه آب مریسیع، فراهم ‌آمدند. در این هنگام یکی از [[مهاجران]] به نام [[جهجاه غفاری]] با مردی از [[انصار]] به نام [[سنان بن وبر جهنی خزرجی]] بر سر آب به [[نزاع]] و درگیری پرداختند. هر یک از آنان مهاجران و انصار را به یاری‌طلبیدند. خبر به حضرت رسید و ایشان به [[سرعت]] به ماجرا ورود کردند و بدین ترتیب، قضیه ختم به خیر گردید&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۵؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این خبر، دستمایه [[عبدالله بن ابی]] در ایجاد فتنه‌ای جدید شد. او از این پیشآمد به شدت برافروخت و در جمع نزدیکانش که [[جوانی]] کم سن و سال به نام [[زید بن ارقم]] نیز در میانشان بود، سخنان تندی را علیه [[مهاجران]] بر زبان راند و افزود: «به [[خدا]] قسم؛ زمانی که به [[مدینه]] برسیم عزیزان، افراد [[خوار]] را از آن بیرون خواهند کرد و.»..&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲&amp;lt;/ref&amp;gt; زید بن ارقم این خبر را به عمویش رساند و او نیز به [[پیامبر]]{{صل}} خبر داد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما عبدالله در حضور [[رسول خدا]]{{صل}}، سخن زید را به سبب نابالغ بودنش [[تکذیب]] و از حضرت [[عذرخواهی]] کرد. رسول خدا{{صل}} برای آنکه [[آتش]] این [[فتنه]] را خاموش کند و [[فکر]] آن ماجرا را از [[ذهن]] [[مردم]] بزداید دستور [[حرکت]] ناگهانی و بی‌موقع [[سپاه]] را صادر کرد. [[سپاه اسلام]] آن [[روز]] و شب را تا فردای آن روز بی‌وقفه به حرکت خود ادامه دادند و فقط برای [[اقامه نماز]] توقف می‌کردند همین‌که حضرت [[اجازه]] فرود آمدن دادند از فرط [[خستگی]] همگی بی‌درنگ به [[خواب]] رفتند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۲۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۶-۶۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین ترتیب سر و صدا و کشمکش‌ها فروکش کرد. گفته شده که [[عمر بن خطاب]]، زمانی که زید بن ارقم سخنان عبدالله بن ابی را گزارش می‌کرد، نزد پیامبر{{صل}} بود و چون از این امر اطلاع یافت، تقاضای [[قتل]] او را کرد. خبر به [[عبدالله بن عبدالله]] -فرزندِ عبدالله بن ابی- رسید؛ پس نزد حضرت رفت و گفت: شنیده ام که قصد کرده اید که عبدالله بن ابی را -به جهت سخنانی که از او شنیدید،_ به [[قتل]] برسانید. اگر این طور است او را به من بسپارید تا هلاکش کنم؛ چراکه [[بیم]] آن دارم که دیگری متکفل مرگش شود و من [[طاقت]] نیاورم و او را بکشم و بواسطه قتل مؤمنی در ازای فردی [[کافر]]، [[جهنمی]] شوم. [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: «با او [[مدارا]] می‌کنیم و مادامی که با ماست، صحبت او را نکو می‌داریم».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; طولی نکشید که [[آیات]] [[سوره منافقون]] نازل شد و همراه بازگو کردن سخنان عبدالله، با صراحت از [[نفاق]] او پرده برداشت: {{متن قرآن|يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَآ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ٱلْأَعَزُّ مِنْهَا ٱلْأَذَلَّ وَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَـٰكِنَّ ٱلْمُنَـٰفِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه  فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷-۶۰۸؛ قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت از این [[غزوه]] ([[بنی‌مصطلق]])، [[عایشه]] -[[همسر پیامبر]]{{صل}}- به دلیلی از [[لشکر]] [[مسلمین]] جا مانده بود. او توسط یکی از [[مسلمانان]] به نام «صفوان بن معطّل» که او نیز به دلیل حاجتی از لشکر جا مانده بود به لشکر مسلمانان ملحق شد. این موضوع بهانه دست منافقینی چون [[عبدالله بن ابی]] داد تا با سخنان کذبشان [[رسول خدا]]{{صل}} را برنجانند. عبدالله بن ابی، بر عایشه تهمتی ناروا زده آن را در [[مدینه]] منتشر کردند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، [[المغازی]]، ج۲، ص۴۲۶-۴۳۳؛ [[ابن هشام]]، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۵۳؛ [[مسعودی]]، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ تا اینکه با [[نزول آیات]] ۱۱تا ۲۰ [[سوره نور]]، [[کید]] و نفاق [[منافقین]] بر همگان روشن گشت و عایشه از این [[تهمت]] تبرئه شد.&lt;br /&gt;
عبدالله بن ابی و همراهانش در جریان [[غزوه تبوک]] نیز از باب [[کارشکنی]] و از روی [[بی‌رغبتی]] به امر [[جهاد]]، از [[همراهی]] حضرت خودداری کردند. در [[زمان]] [[حرکت]]، عبدالله بن ابی که با جمعی از [[منافقان]] و [[هم‌پیمانان]] یهودی‌اش، جداگانه [[پایین‌تر]] از [[لشکرگاه]] رسول خدا{{صل}} در ثنیةالوداع، [[اردو]] زده بود، به همراه منافقان از حرکت به سوی [[تبوک]] خودداری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به مدینه بازگشت. او می‌گفت: «محمد{{صل}} می‌خواهد با [[رومیان]] بجنگد آن ‌هم با این [[سختی]] و [[گرما]] در [[سرزمین]] دور و در قبال سپاهی که یارای [[جنگ]] با آن را ندارد مثل اینکه محمد{{صل}} [[جنگ]] با [[رومیان]] را [[شوخی]] پنداشته است»&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای ایجاد [[رعب]] در [[سپاه]] [[مسلمین]] و [[ترساندن]] آنان از سپاه رومیان می‌گفت: «گویی از هم‌اکنون می‌بینم که فردا [[اصحاب محمد]]{{صل}} همگی [[اسیر]] و به طنابها پیچیده‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ماندن عده زیادی [[منافق]] در [[شهر]] و دوری مسافت [[تبوک]]، به هنگام [[حرکت]] [[سپاه اسلام]]، چنان وضع ملتهب، و نگران کننده‌ای را در [[مدینه]] پدید آورده بود چندان که [[رسول خدا]]{{صل}} ناچار تصمیم گرفت تا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به عنوان [[جانشین]] خود در مدینه قرار دهد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۲۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۲۰ و....&amp;lt;/ref&amp;gt;.-&amp;lt;ref&amp;gt;برداشتی از مقاله «منافقان» تألیف سید علی اکبر حسینی ایمنی، پایگاه پژوهه.&amp;lt;/ref&amp;gt; با وجود کارشکنی‌های صورت گرفته از جانب [[منافقان]]، جمعی از منافقان هم، به دلایلی در این [[غزوه]] حضور یافتندکه از جمله ایشان می‌توان از [[سوید]] و داعس -از بنی حبلی- که [[عبدالله بن ابی]] آنان را جهت [[خوار]] کردن [[مؤمنین]]، [[تجهیز]] و همراه [[لشکر]] به تبوک فرستاده بود، یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۶۷؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۵، ص۵۰۴. ابن حبیب بغدادی این دو نفر را از یهودیان بنی قینقاع بر شمرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا{{صل}} با وجود اشتهار عبدالله بن ابی به [[نفاق]] در جمع [[مسلمانان]]، همواره با او [[مدارا]] می‌کرد و سهم [[عبدالله]] از [[بیت المال مسلمین]] چونان دیگر [[مسلمان‌ها]] پرداخت می‌کرد و [[امنیت]] و [[حرمت]] او را [[حفظ]] می‌نمود&amp;lt;ref&amp;gt;«دشمنان اصلی جامعه اسلامی دوران پیامبر{{صل}} در مدینه»، سایت دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وقتی برخی از [[صحابه]] در صدد [[قتل]] او بر آمده بودند، از اقدام آنها جلوگیری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج‏۳، ص۱۹۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بعد [[مرگ]] عبدالله بن ابی در [[ذی القعده]] [[سال نهم هجرت]]&amp;lt;ref&amp;gt;بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[پیامبر]]{{صل}} بزرگوارانه بر جنازه‌اش حاضر شدند و بر پیکر او [[نماز]] خواندند و برایش [[طلب آمرزش]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنا بر نقلی دیگر، فرزند او [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]] از پیامبر{{صل}} درخواست کرد تا بر جنازه پدرش نماز بخواند، اما [[آیه]] ۸۴ [[سوره توبه]] نازل شد و [[خداوند]] پیامبر{{صل}} را از [[نماز خواندن]] بر جنازه [[منافقان]] [[نهی]] کرد. عبدالله بن عبدالله بن ابی از پیامبر{{صل}} تقاضا نمود پیراهن خود را به وی دهد تا با [[کفن]] کردن جنازه پدرش در آن، موجبات [[تخفیف]] [[عذاب]] او را فراهم آورد و پیامبر{{صل}} تقاضای عبدالله را پذیرفت و پیراهن خود را به او داد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۱؛ ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۳، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[شأن نزول آیات]]==&lt;br /&gt;
[[شأن نزول]] بسیاری از [[آیات قرآن]] [[مجید]] به [[اعمال]] منافقانه [[منافقین]] [[مدینه]] به ویژه [[عبداللّه بن ابی بن سلول خزرجی]] و تلاش‌های وی برای ایجاد [[فتنه]] در میان [[مسلمانان]] اختصاص دارد که از جمله آن می‌توان از [[آیات]] ۱۱ تا ۱۳ [[سوره حشر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۵، ص۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آیات ۶۴ تا ۶۶&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۹۴ تا ۹۶ [[سوره توبه]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آیه‌های ۱۷۳&amp;lt;ref&amp;gt;حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;و ۶۴ [[سوره]] نسا&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;و آیات ۱۲۲&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۴۱ [[آل عمران]]&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و.... یاد کرد. [[سوره منافقون]] به ویژه [[آیه]] ۸ این سوره و [[طعن]] عبدالله بن سلول: «لئن رجعنا الی [[المدینة]] لیخرجنّ الاعزّ منها الاذلّ؛ چون به مدینه باز گردیم، صاحبان [[عزت]]، ذلیلان را از آنجا بیرون خواهند کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;هم که در [[مذمت]] [[منافقان]] نازل شده، اشاره به [[رفتار]] و [[کردار]] او دارد&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۹، ص۲۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مطابق برخی از مستندات، [[سبب نزول]] سوره منافقون، آشکار ساختن [[نفاق]] عبدالله بن ابی بوده است. در راه بازگشت از [[غزوه]] بنی مُصطلق، بین برخی از [[مهاجرین]] و [[انصار]] نزاعی بر سر آب شکل گرفت و عبدالله بن ابی به [[دفاع]] از فرد [[انصاری]] برخاست و با [[تهدید]] گفت که وقتی به مدینه بازگردد عزیزترین اشخاص (یعنی انصار) ذلیل‌ترین‌ها (یعنی مهاجرین) را از مدینه [[اخراج]] خواهد کرد. این سخن به [[پیامبر]]{{صل}} رسید، اما عبدالله بن اُبیّ نزد وی رفت و سخنان خود را [[تکذیب]] کرد. در پی این واقعه، سوره منافقون نازل گردید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۹۰ و ۲۹۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲ و ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
همچنین، برخی از [[مورخان]] و [[قرآن‌پژوهان]] [[اهل‌سنت]] و [[شیعه]]، [[نزول آیات]] ۱۱ تا ۱۶ [[سوره نور]] را درباره [[عبدالله بن ابی]] و دیگر منافقانی که در [[داستان افک]] به برخی [[همسران پیامبر]]{{صل}} [[تهمت]] زدند، دانسته‌اند. بر این اساس، گروهی از [[منافقان]] از جمله عبدالله بن ابیّ، در راه بازگشت از [[غزوه بنی‌المصطلق]]، [[عایشه]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} را به [[بی‌عفتی]] متهم ساختند، اما [[خداوند]] با [[نزول]] این [[آیات]]، [[تهمت]] به [[زنان]] [[پاکدامن]] را گناهی بزرگ به شمار آورد و آنها را از چنین تهمت‌هایی مبرا دانست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج‏۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ طبرسی، مجمع البیان، ج‏۷، ص۲۰۴-۲۰۶؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۱۳- ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این واقعه که به حادثه «[[افک]]» [[شهرت]] دارد، مورد نقد برخی از [[مفسران شیعه]] قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۱۰۱؛ مکارم شیرازی، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱۱، ص۴۰. بعضی از شیعیان بر این اعتقادند که این عایشه بود که ماریه- همسر دیگر پیامبر{{صل}}- را به بی‌عفتی متهم کرد. در پی این اقدام، آیات سوره نور نازل گردید. (قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۹۹؛ عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج۱۲، ص۳۲۰، ۳۲۶.)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این موارد، [[مفسّران]]، [[شأن نزول آیات]] ۳۳ [[سوره نور]] و [[آیه]] ۹ [[سوره حجرات]] را نیز درباره [[عبدالله بن ابی]] دانسته‌اند. عبدالله بن ابی کسی بود که کنیزان خود را برای [[کسب درآمد]] مجبور به [[زنا]] می‌کرد و خداوند با [[نزول آیه]] ۳۳ [[نور]]، وی را از این عمل برحذر داشت&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۳، ص۲۳۹؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۷- ۸، ص۲۲۱؛ محمد بن علی بلنسی، حنیف قاسمی، عبدالله عبدالکریم محمد، تفسیر مبهمات القرآن، ج۲، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین، قصد او جهت تجدید جنگ‌های کهنه [[اوس و خزرج]] نیز، از سوی برخی [[مفسران]]، [[شأن نزول آیه]] ۹ سوره حجرات عنوان گردیده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، جزء ۲۶، ص۳۸۹؛ زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۴، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
به [[روایت]] [[مقاتل بن سلیمان]]، (ابوالحسن مقاتل بن سلیمان بن بشیر ازدی م.۱۵۰ [[هجری]] از اعلام [[مفسران اهل سنت]] و مؤلف آثاری چون «[[التفسیر الکبیر]]») آیه ۲۱۲ سوره بقره: {{متن قرآن|زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ فَوْقَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ وَٱللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍۢ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زندگانی این جهان برای کافران آراسته شده است و (آنان) مؤمنان را به ریشخند می‌گیرند اما پرهیزگاران در روز رستخیز از آنان فراترند و خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌رساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز در باره عبداللّه بن ابی و یارانش که ضعفاء و بینوایان [[مسلمین]] را مورد [[تمسخر]] خویش قرار می‌دادند، نازل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل بن سلیمان تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و تعامل با خلفای ثلاث==&lt;br /&gt;
[[نبرد]] با [[متنبئین]] و به ویژه [[پیکار]] یمامه در [[سال ۱۲ هجری]] با [[مسیلمه]] [[کذّاب]] از نخستین گزارشات ثبت شده از این [[قوم]] در این دوره زمانی است. در این [[جنگ]]، جمع زیادی از [[انصار]] کشته شدند که برخی منابع تعداد این [[شهدا]] را تا هفتاد تن&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۴۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۳، ۲۳۶۳ و ج۴، ص۱۶۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸، ۲۷۹، ۲۳۱، ۳۷۷ و ج۲، ص۱۰۴، ۱۸۹، ۲۸۱ و....&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی نیز این تعداد را تا ۱۱۶ نفر نیز برشمرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، الرده، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنی حبلی هم از جمله [[طوایف]] [[انصاری]] حاضر در این میدان بودند؛ چندان که برخی [[منابع تاریخی]] و [[صحابه نگاری]]، از بعضی از ایشان نظیر: [[عبدالله بن عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۶. ابن سعد از عبدالله بن عبدالله به عنوان یکی از حاضران در جنگ یمامه و کشته‌شدگان پیکار «براثا» -حصاری در بحرین- در سال ۱۲ هجری نام برده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حلیف]] آنها عبدالله بن عتبان انصاری&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شمار کشته شدگان این جنگ یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مهمترین جلوهای حضور بنی حبلی در دوران [[خلافت]] خلفای ثلاث را باید در حضور ایشان در [[فتوحات اسلامی]] -به‌ویژه [[فتوحات]] [[ایران]]- جست. بی‌شک چهره ممتاز بنی حبلی در فتوحات، [[عبدالله بن عبدالله بن عتبان]] است. عبدالله را از [[احلاف]] حبلی‌ها و فردی [[شجاع]] و از اشراف [[صحابه]] و از وجوه [[انصار]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی منابع، بدون هیچ توضیحی، از حضور او در جریان موسوم به «رده» خبر داده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[عبدالله بن عبدالله]]، در [[سال ۱۷ هجری]]، به دستور عمر و به توسط [[سعد بن ابی‌وقاص]]، به عنوان [[فرمانده سپاه]]، به «[[نصیبین]]»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری آباد از بلاد جزیره بر کرانه جاده قافله‌های موصل به شام که تا موصل شش روز راه فاصله دارد. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۸)&amp;lt;/ref&amp;gt; فرستاده شد. عبدالله در این [[مأموریت]]، پس از رسیدن به [[موصل]]، از راه «بلد»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری قدیمی بر کرانه دجله در بالادست موصل که تا موصل هفت فرسخ و تا نصیبین ۲۳ فرسخ راه فاصله دارد. ([[یاقوت حموی]]، معجم البلدان، ج۱، ص۲۸۲)&amp;lt;/ref&amp;gt; سوی نصیبین رفت. [[مردم]] منطقه از حضور او و سپاهش مضطرب شدند و با او از در [[صلح]] در آمدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله پس از این صلح، همراه با سهیل بن عدی –از دیگر [[فرماندهان]] ارشد [[اسلامی]]- به [[عیاض بن غنم]] -دیگر [[سالار سپاه]] [[اسلام]]- پیوستند و با او به «[[حرّان]]»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری بزرگ از جزیره أقور که بین آن تا رها یک روز و تا رقه دو روز راه فاصله است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۳۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; رفتند. [[مردم حران]] نیز تقاضای صلح کردند و حاضر به پرداخت [[جزیه]]، در ازای این صلح شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳-۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سال ۲۱ هجری]] و در پی [[شکایات]] [[مردم کوفه]] از سعد بن ابی‌وقاص&amp;lt;ref&amp;gt;ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۰۱؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمر بن خطاب]] او را از [[فرمانداری کوفه]] [[عزل]]، و سپس [[جانشین]] او، عبدالله بن عبدالله بن عتبان را به جایش گماشت. در ایام امارت عبدالله، [[ایرانیان]] به دستور [[یزدگرد]]، با سپاهی گران رو به [[نهاوند]] نهادند. خبر تحرکات [[ایرانیان]] توسط سعد بن وقاص در پیش از عزلش از سمت [[فرمانداری کوفه]]، طی [[نامه]] ای به [[عمر بن خطاب]] گزارش شده بود و با [[سفر]] سعد به [[مدینه]] –که به عزلش منجر شد - بار دیگر شفاهاً توسط او به عمر گزارش داده شد. در پی این گزارشات، [[عبدالله بن عبدالله]] نیز پس از دریافت [[حکم]] [[فرمانداری]] خود بر [[کوفه]]، [[نامه]] سوی [[مدینه]] نوشت و [[خلیفه]] را از فراهم آمدن لشکری ۱۵۰ هزار نفره از پارسیان مطلع کرد و خواهان پیشدستی در [[حمله]] به آنان شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۶-۷. نیز ر.ک: مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از وقوع [[جنگ نهاوند]] و [[شکست]] [[ایرانیان]]، عمر، عبدالله را از سمتش [[معزول]] کرد و به جای دیگر فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شده که [[عمر بن خطاب]] پس از جنگ نهاوند، در [[اندیشه]] پیشروی در خاک [[ایران]] شد. او پس از [[عزل]] عبدالله، [[زیاد بن حنظله]] را به جای او [[منصوب]] کرد. اما زیاد اندکی بعد استعفا کرد و عمر، [[امارت کوفه]] را به [[عمار بن یاسر]] سپرد و جهت تقویت نیروهای [[اسلامی]]، عبدالله بن عبدالله را به مدد [[بصریان]] و [[ابوموسی اشعری]] را هم به کمک [[کوفیان]] فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.وی در همین سال (یعنی [[سال ۲۱ هجری]])، پرچم‌هایی را برای برخی بزرگان و سران [[کوفی]] از جمله عبدالله بن عبدالله بن عتبان فرستاد و او را در رأس سپاهی [[مأمور]] فتح [[اصفهان]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله با سپاهش [[حرکت]] کرد تا این که به [[نهاوند]]، نزد [[حذیفة بن یمان]] رسید و سپس از آنجا با همراهان خود و افرادی که از [[سپاه]] [[نعمان بن مقرن]] بدو پیوسته بودند، روانه اصفهان گردید&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸-۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در [[اصفهان]] به مصاف لشکری از [[مردم]] این [[شهر]] به [[فرماندهی]] «استندار» رفت. [[سپاه مسلمانان]] در یکی از روستاهای اصفهان با مقدمه [[لشکر]] اصفهان به فرماندهی «[[شهر براز]] جاذویه» برخوردند و به شدت با آنها وارد [[جنگ]] شدند. «شهر براز» از [[سپاه اسلام]] هماورد‌ طلبید و [[عبدالله بن ورقاء ریاحی]] – طلایه‌دار [[سپاه]] [[عبدالله بن عبدالله]]- به [[نبرد]] او رفت و وی را کشت. این واقعه، باعث هزیمت سپاه [[اصفهان]] شد و در پی آن، استندار خواستار [[صلح]] شد و بدین ترتیب عبدالله با او صلح کرد. پس از آن، عبدالله بن عبدالله آهنگ «جی» کرد. او در جی با فادوسفان -[[امیر]] اصفهان- در ازای پرداخت [[جزیه]] [[مصالحه]] کرد و سپس همراه [[ابوموسی اشعری]] که جهت کمک به او پیوسته بود، به جی وارد شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عمر را بواسطه [[نامه]] از فتح خود خبردار کرد. عمر هم طی نامه ای بدو دستور داد تا [[حرکت]] کند و جهت فتح کرمان با سهیل بن عدی -دیگر سردار [[اسلامی]]- فراهم آیند. عبدالله، [[سائب بن اقرع]] را [[جانشین]] خود کرد و پیش از سهیل خود را به کرمان رساند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپاه عبدالله و سپاه سهیل در کرمان فراهم آمدند و در [[سال ۲۳ هجری]] به نبرد سپاه کرمان و لشکری که از «قفس(قفص)» به [[یاری]] آنان آمده بود رفتند و آنان را مغلوب خویش ساختند. پس از این [[پیروزی]]، سپاه [[سهیل بن عدی]] از یک سو و نیروهای عبدالله بن عبدالله بن عتبان از راه بیابان «شیر»، وارد جیرفت شدند و شتران و گوسفندان بسیاری را به [[غنیمت]] گرفتند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۳-۴۴؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فتوحات]] مکران در سال ۲۳ هجری هم، از دیگر فتوحات مهم اسلامی در [[ایران]] بود که عبدالله بن عبدالله بن عتبان نقش آفرین آن بود. نقل است که چون [[حکم بن عمرو تغلبی]] –از [[سرداران]] فاتح [[اسلامی]]- آهنگ فتح مکران نمود، عبدالله و تنی چند از سرداران [[اسلام]] به کمک او شتافتند. [[مردم]] مکران به مقابله با آنها آمدند و سپاهی از [[دیار]] سند نیز به مددشان حاضر شدند. لکن در مصاف با [[مسلمانان]] مغلوب شدند و جمع زیادی از ایشان کشته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۱-۱۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعلام و [[رجال]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
از مشاهیر و معاریف این [[قوم]] –علاوه بر نام رجالی که در متن به نام شان پرداخته شد - می‌توان به نام اصحابی چون ثابت بن یزید (زید) بن ودیعة بن عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۶۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۵. ابن اثیر از او با نام و نسب «ثابت بن ودیعه بن جذام» یاد کرده، وی را از بنی عمرو بن عوف دانسته است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; -که به جهت نسبت به جدش [[ثابت بن ودیعه]] هم خوانده می‌شود-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمة بن ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ایمن بن عبید بن عمرو حبلی]] [[برادر]] [[اسامة بن زید]] -[[مولی]] [[پیامبر]]{{صل}}-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸. ابن حزم ضمن ذکر مطالب فوق، با ذکر دلایلی به رد برادری او با اسامة بن زید پرداخته است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد. ضمن این از [[عبدالواحد بن سعد بن زید بن ودیعه]] –از رجال نامی این قوم در [[عقرقوف]]-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[علی بن ثابت بن زید بن ودیعة بن عمرو بن قیس]] [[شاعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم از دیگر معاریف بنی حبلی به شمار آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده:13681302.jpg|22px]] [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، &#039;&#039;&#039;مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قبایل عرب}}&lt;br /&gt;
[[رده:اوس و خزرج]]&lt;br /&gt;
[[رده:قبیله‌های عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>حسینی ایمنی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AD%D8%A8%D9%84%DB%8C&amp;diff=1343134</id>
		<title>بنی‌حبلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AD%D8%A8%D9%84%DB%8C&amp;diff=1343134"/>
		<updated>2025-07-03T06:10:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;حسینی ایمنی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل مرتبط &lt;br /&gt;
| موضوع مرتبط = اوس و خزرج&lt;br /&gt;
| عنوان مدخل  = &lt;br /&gt;
| مداخل مرتبط = &lt;br /&gt;
| پرسش مرتبط  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نسب]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
این [[طایفه]] -که گاه از آنان به با نام اختصاری «بلحبلی» یاد می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و از [[مردمان]] طایفه‌اش با نسبت‌های حُبلِی، حُبلَویّ و حُبلاوی&amp;lt;ref&amp;gt;فیروز آبادی، قاموس المحیط،ج۱، ص۹۸۲. در نسبت این قوم اختلاف است: ابن منظور این نسبت را در صورت قیاسی بودن: «حُبَّلی» و بنا بر غیر قیاسی بودن: «حُبَلیّ» دانسته است. (ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۱۴۱) برخی نیز این نسبت را: «الحُبَلیّ» و «حبلاویّ» (تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۶-۱۷۷) و بعضی دیگر به اشکال دیگر گفته‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برده می‌شود - از [[قحطانیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از فروعات و شاخه‌های [[قبیله]] خزرج‌اند که نسب از سالم (حُبلی) بن غنم بن عوف بن خزرج الاکبر بن [[حارثه]] می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۲۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰. این نسب در برخی منابع «سالم بن غنم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰) و در بعضی دیگر «حبلی‏ بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (عوتبی صحاری، الأنساب،ج‏۲، ص۵۵۶) عنوان شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سالم بن غنم، بواسطه شکم بزرگی که داشت به «الحُبلی» (یعنی: [[زن]] حامله) ملقب شده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰. برخی منابع، مالک بن سالم بن غنم را عنوان دار لقب «حبلی» دانسته‌اند. (سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹ به نقل از زباله)&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از این‌رو، [[فرزندان]] او «بنی حبلی» خوانده شده‌اند. حبلی (سالم بن غنم) [[فرزندی]] به نام مالک داشت. از مالک هم پسرانی به اسامی: عبید، عدی، جشم، سالم، [[ثعلبه]] و عمرو تولد یافتند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶-۴۱۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که [[طایفه]] بنی حبلی بر اساس آنها و فرزندانشان بنیان نهاده شد. بنی حبلی نیز بمانند بسیاری دیگر از [[قبایل]] و [[طوایف]] [[عرب]]، از شعب و شاخه‌های متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها می‌توان از [[بنی عبید بن مالک بن سالم]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز بنی [[عبدالواحد بن بشر]] ([[بشیر]])&amp;lt;ref&amp;gt;خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[مساکن]] و منازل این [[قوم]]==&lt;br /&gt;
[[مردمان]] بنی حبلی نیز بمانند دیگر طوایف [[اوس و خزرج]]، اصالتی [[یمنی]] دشتند&amp;lt;ref&amp;gt;مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اجدادشان در قرون نخست میلادی، پیش از تخریب [[سد]] عظیم [[عرم]]، در پی کوچ بزرگ قبایل [[ازدی]] به [[شهرها]] و عرصه‌های شمالی‌تر، به [[رهبری]] [[رییس]] خود -عمرو بن عامر مزیقیاء- از [[مأرب]] به [[مدینه]] که آن [[زمان]] «یثرب» خوانده می‌شد، عزیمت کردند و در این [[دیار]]، ماندگار شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۵-۶۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان این حضور را با کنار زدن [[یهودیان]] مدینه تقویت کردند و علاوه بر اطراف [[شهر]]، به [[شهر یثرب]] نیز وارد شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۶-۶۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن حزم]] (م. ۴۵۶) [[منزل]] ایشان را در مدینه، بین مساکن [[بنی نجّار]] و [[بنی ساعده]] دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «مطری» ([[جمال]] الدین [[محمد بن احمد]] مطری، (متوفای ۷۴۱ [[هجری]]) عالم به [[علوم]] [[فقه]]، [[حدیث]] و [[تاریخ]] و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم [[دارالهجره]]») هم، بنا بر مبنای [[فکری]] خود در مورد منازل [[اوس]]، [[مسکن]] بنی حبلی را بین [[قبا]] و بین منازل پسران [[حارث بن خزرج]] -که در شرق [[وادی بطحان]] و [[سائب]] قرار داشت - دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این سخنان، با اخباری که [[مورخان]] و [[سیره]] نگاران [[اسلامی]] از [[هجرت]] [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} به [[مدینه]] و نحوه خروج ایشان از [[قبا]] و ورودشان به [[مدینه]] گزارش کرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گزارشی که از دیدار [[پیامبر]]{{صل}} با [[عبدالله بن ابی]] در [[زمان]] رفتن ایشان برای [[عیادت]] سعد بن عباده&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[ابن هشام]]، [[السیرة النبویه]]، ج۱، ص۵۸۶-۵۸۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۴۱۸-۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دست است نیز، [[تأیید]] می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از قلعه‌های معروف بنی حبلی در [[مدینه]]، می‌توان از «مُزاحِم» یاد کرد که به عبدالله بن ابی اختصاص داشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۷؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پس از ظهور اسلام]] و در پی [[فتوحات اسلامی]] و گشوده شدن سرزمین‌های جدید، جمعی از [[مردم]] بنی حبلی به این مناطق کوچ کردند که از جمله آن می‌توان از [[عراق]] و [[شهر]] بزرگش [[کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز روستای معروف «[[عقرقوف]]» -در حدود دو فرسخی [[بغداد]]- یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سعد بن زید بن ودیعة بن عمرو انصاری]] –از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}- در دوران [[خلافت عمر بن خطاب]] به این روستا کوچ کرد و در آن سکونت [[اختیار]] کرد. [[اولاد]] سعد که به نام بنی عبدالواحد بن بشر (بشیر) بن محمد بن موسی بن سعد بن زید بن ودیعه [[شهرت]] داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سالیان متمادی در کنار مردمانی از [[نسل]] [[عقبة بن وهب]] –حلیف بنی حبلی-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این روستا سکونت داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[پایگاه اجتماعی]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
[[خاندان]] بنی حبلی را خاندان [[شرف]] و بزرگی در [[انصار]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایتی که به [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}} منسوب است نیز، از بنی حبلی به بزرگی یاد شده است. نقل است که در جریان [[غزوه خندق]]، حضرت بر ثبره ای&amp;lt;ref&amp;gt;ثبره سرزمینی است که سنگ‌هایش شبیه سنگ‌های حره‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در مسیر «[[بویره]]»&amp;lt;ref&amp;gt;منزلی از منازل یهودیان بنی نضیر [در حجاز] که رسول خدا{{صل}} شش ماه پس از غزوه احد به غزای ایشان رفت. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۱۲)&amp;lt;/ref&amp;gt; بود، توقف فرمودند و با اشاره به دار [[بنی سالم]] و دار [[بنی حارث بن خزرج]] و بلحبلی گفتند: «همانا بهترین مردان و [[زنان]] در این دار اند»&amp;lt;ref&amp;gt;بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با این حال، برخی منابع به [[فساد]] بی‌حد و [[حصر]] در این [[طایفه]]، اشاره کرده، آورده‌اند بنی حبلی در [[عرب]] به فساد ضرب المثل بوده‌اند؛ چندان که می‌گفتند: {{عربی|افسد من ارضة بنی الحبلی}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، مبارک بن محمد، المرصع فی الآباء و الأمّهات و الأبناء و البنات و الأذواء و الذّوات‏، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[نبی]] مکرّم [[اسلام]]{{صل}}==&lt;br /&gt;
[[مردم]] بنی حبلی از پیشتازان [[قبیله اوس]] در اسلام بودند. حضور جمعی از ایشان در [[پیمان عقبه]] دوم و نیز مشارکت گسترده آنان در [[غزوه]] [[جنگ بدر]]، [[گواه]] ما بر این ادعاست. در پیمان عقبه دوم، که در [[سال سیزدهم بعثت]] با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیره‌های مختلف دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از جمله مردانی از [[طایفه]] بنی حبلی در مکانی به نام [[عقبه]] صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با [[پیامبر]]{{صل}} [[پیمان]] بستند که: در [[راحتی]] و [[سختی]] از پیامبر{{صل}} [[اطاعت]] کنند؛ در [[زمان]] [[تنگدستی]] و [[ثروت]] [[انفاق]] کنند؛ [[امر به معروف و نهی از منکر]] کنند؛ [[حق]] بگویند و از [[سرزنش]] دیگران نهراسند؛ به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به یثرب از وی همچون [[دفاع از خود]]، [[زنان]] و فرزندانشان [[پشتیبانی]] و [[دفاع]] نمایند که در این صورت [[پاداش]] آنان [[بهشت]] می‌باشد. همچنین، [[مسلمانان]] یثرب یادآور شدند که بواسطه این [[بیعت]]، پیمان‌هایشان با [[یهود]] را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر{{صل}} پس از [[پیروزی]]، آنها را رها نکند و به سوی [[قوم]] خود باز نگردد&amp;lt;ref&amp;gt;بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این بیعت را به سبب [[تعهد]] یثربیان بر [[دفاع از پیامبر]]{{صل}}، «[[بیعة الحرب]]» گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این پیمان که به سبب وقوع در مکان عقبه آخر، «[[عقبة]] الآخره»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده و شرکت کنندگان در آن‌را «عقبیون»&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; خوانده‌اند، -همان‌گونه که گفته شد- جمعی از مردان بنی حبلی نیز حضور داشتند که از جمله ایشان می‌توان از [[یزید بن ودیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پسرش [[مالک بن رفاعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[حلیف]] آنها [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد. [[ابن سعد]] (م ۲۳۰ [[هجری]]) و برخی دیگر از [[صحابی]] نگاران، از عقبة بن وهب به عنوان فردی که در هر دو [[پیمان عقبه]] حضور داشته یاد کرده&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آورده اند: [[عقبه]] در [[مکه]] به [[پیامبر]]{{صل}} پیوست و همچنان در مکه بود تا این که پس از [[هجرت]] حضرت به [[مدینه]]، او هم به مدینه بازگشت و به این جهت به او [[انصاری]] مهاجری می‌گفتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثبت و ضبط نام هشت تن از بنی حبلی‌ها در شمار [[رزمندگان]] [[جنگ بدر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶- ۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶ از بنی عبید بن مالک دو نفر: اوس بن خولی بن عبدالله و عبدالله بن عبدالله بن ابیّ بن سالم. (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳) شش نفر از بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم: زید بن ودیعة بن عمرو، رفاعة بن عمرو بن زید، معبد بن عبّاد بن قشعر و از حلفای ایشان: عامر بن سلمة بن عامر، عقبة بن وهب بن کلده غطفانی، و عاصم بن عکیر (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶-۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; هم، دلیل ی دیگر بر [[اثبات]] پیشتازی این [[قوم]] در [[پذیرش اسلام]] است. این هشت نفر: [[اوس بن خولی بن عبدالله]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زید (یزید) بن ودیعة بن عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رفاعة بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معبد بن عبادة بن قشعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و از همپیمانان ایشان: [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عامر بن سلمة بن عامر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عاصم بن عکیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵. ابن هشام به نقلی هم از او با نام «عامر بن عکیر» نام برده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴)&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. برخی منابع در تکمیل این عدد، به جای [[ذکر]] نام [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]، از فردی به نام [[مالک بن رفاعة بن عمرو]] یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ضمن این که در برخی منابع نیز، از افرادی نظیر: [[ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ثابت بن هزال بن عمر]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ثابت بن ربیعه انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شمار حاضران این [[قوم]] در [[بدر]] نام برده‌اند. در مقابل این جمع از [[مردم]] بنی حبلی، [[عبدالله بن ابی]]، که تا هنوز [[اسلام]] نپذیرفته بود، با [[مشرکان مکه]] هم آوا شد و بر ضد [[پیامبر]]{{صل}} و یارانش در این [[جنگ]] شرکت کرد. این اقدام، [[رسول خدا]]{{صل}} را به شدت ناراحت کرد چندان که از او با [[لقب]] «[[فاسق]]» یاد کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنگ احد]] نیز، از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور جمع زیادی از بنی حبلی در خود بود. در این جنگ -که به [[سال سوم هجرت]] اتفاق افتاد - جمعی از مردم این قوم که [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زید بن ودیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حنیف بن ریاب]] (رئاب)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معبد بن عباده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اوس بن خولی بن عبدالله انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز احلافی از آنها همچون: [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عامر بن سلمه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عاصم بن عکیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله ایشان بودند، مشارکت داشتند. پایان این [[جنگ]] با [[شهادت]] تنی چند از این نام [[بردگان]] رقم خورد؛ چندان که منابع از [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زید بن ودیعة بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حلیف]] آنها [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عنوان شهدای بنی حبلی در این [[غزوه]] یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر [[بدر]] و [[احد]]، جنگ‌های خندق&amp;lt;ref&amp;gt;از مشارکت کنندگان بنی حبلی در این جنگ می‌توان از: عبدالله بن عبدالله بن ابی (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹) و اوس بن خولی بن عبدالله انصاری (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸) نام برد.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹-۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸و ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶ و ج۳، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز وقایع بزرگی چون واقعه  [[سریه موته]]&amp;lt;ref&amp;gt;از جمله این حاضران می‌توان از سهل بن حنظلیه یا همان سهل بن ربیع بن عمرو انصاری، (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۷) سهل بن ابی حثمة بن عبدالله (عبیدالله) بن ساعده (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۶) و حنیف بن ریاب بن حارث انصاری (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴) نام برد.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عمرة القضا]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم عرصه حضور مردانی از بنی حبلی بود. در واقعه بئر معونه -که به [[سال چهارم هجری]] اتفاق افتاده بود- [[ابوبراء بن مالک]]، -[[رئیس قبیله]] [[بنی‌عامر]] - همراه با هدایایی نزد [[پیامبر]]{{صل}} در [[مدینه]] رفت. [[رسول]] [[خدا]]{{صل}} پذیرش [[هدایا]] را به [[اسلام آوردن]] ابوبَراء مشروط کرد، اما وی، بدون رد یا [[قبول اسلام]] از ایشان خواست چند تن از [[مسلمانان]] را با [[هدف]] [[گسترش اسلام]] نزد [[قبیله]] [[بنی‌عامر]] در نجد بفرستد. وی چون ابراز [[نگرانی پیامبر]]{{صل}} را از پذیرش این پیشنهاد [[مشاهده]] کرد، [[امنیت]] [[مبلغان]] [[مسلمان]] را تضمین کرد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از بازگشت [[ابوبراء]]، [[رسول]] [[خدا]]{{صل}} ۴۰ تن از مبلغان -از جمله [[ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب) از بنی حبلی -&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; را به [[فرماندهی]] [[مُنذر بن عمرو]] [[انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶ و ج۲، ص۱۸۴؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در صفر [[سال چهارم هجری]] و چهار ماه پس از [[غزوه اُحد]]، همراه نامه‌ای خطاب به عامر بن [[طفیل]] -از بزرگان [[قبیله]] [[بنی‌عامر]]- به نجد اعزام کرد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی منابع از حضور اسد بن معونه برادرزاده براء&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا [[لبید بن ربیعه عامری]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۴-۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[نمایندگی]] از سوی [[براء]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} اشاره دارند. مبلغان پیامبر{{صل}} با [[راهنمایی]] یکی از مردان بنی‌سُلیم به نام «مطلب»&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[چاه معونه]] رسیدند. در آن جا، دو تن از [[مسلمانان]] به نام [[عمرو بن امیه ضمری]] و [[منذر بن محمد انصاری]] برای چرانیدن ستوران از همراهان خود جدا شدند و یک تن نیز به نام [[حرام بن ملحان]]، [[نامه]] رسول خدا{{صل}} را نزد عامر بن طُفیل برد. باقیمانده افراد نیز در غاری مشرف بر [[چاه]] مستقر شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عامر، بدون خواندن نامه در [[رقابت]] با [[ابو براء]]&amp;lt;ref&amp;gt;Muhammad at medina، p.۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حامل [[نامه پیامبر]]{{صل}} را به [[شهادت]] رساند و برای از میان بردن مبلغان از قبیله‌اش [[یاری]] خواست؛ اما آنها به سبب تضمین ابوبراء از یاری او خودداری کردند. از این رو، عامر با [[یاری خواستن]] از تیره‌هایی از [[قبیله بنی‌سلیم]] چون رِعْل، عُصَیه و ذَکوان که پس از کشته شدن [[طعیمة بن عدی]] -که مادرش از [[بنی‌سلیم]] بود - در [[بدر]]، [[کینه]] [[مسلمانان]] را در [[دل]] داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[مبلغان]] [[مسلمان]] را –که [[ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب) از بنی حبلی از جمله آنان بودند -&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; غافلگیرانه به [[شهادت]] رساندند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۳۸-۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مهران اسماعیلی، مقاله «بئر معونه»، پژوهشکده حج و زیارت.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنگ موته]] نیز از دیگر سرایای بزرگی بود که برخی از مردان بنی حبلی در آن حضور یافته بودند. پس از [[صلح حدیبیه]] در [[سال ششم هجری]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[فرصت]] را مغتنم شمردند و به [[تبلیغ]] جهانی [[اسلام]] پرداختند. ایشان نامه‌هایی را به سران کشورهای مختلف نوشتند و آنان را به اسلام [[دعوت]] کردند. به همین منظور، حضرت، [[حارث بن عمیر ازدی]] را همراه نامه‌ای نزد فرمانروای [[بُصری]] فرستاد و او را به [[پذیرش اسلام]] فرا خواند. اما حارث پس از رسیدن به دهکده [[موته]]، به‌دست [[شرحبیل بن عمرو غسانی]] –کارگزار [[هرقل]] در منطقه- گرفتار آمد و به شهادت رسید. این خبر بر [[پیامبر]]{{صل}} سخت ناگوار آمد. از این‌رو، دستور [[اجتماع]] مسلمانان را در اردوگاه «[[جرف]]» صادر فرمود. پس از اجتماع، ایشان سپاهی سه هزار نفره را به [[فرماندهی]] [[زید بن حارثه]] روانه [[شام]] کردند و ضمن [[انتصاب]] [[فرماندهان سپاه]]، به آنان فرمودند تا به [[قتلگاه]] [[حارث بن عمیر]] بروند و ساکنان آنجا را به اسلام بخوانند و در صورتی که نپذیرند با آنها بجنگند. خبر این [[حرکت]] به [[دشمن]] رسید و آنها هم، سپاهی صد هزار نفره به فرماندهی شرحبیل بن عمرو فراهم آوردند و در «[[مآب]]» -از سرزمین‌های بلقاء- فرود آمدند. در این هنگام، جماعتی از [[قبایل]] [[جذام]]، [[لخم]]، بهراء، [[وائل]]، بکر و... که برخی تعدادشان را تا صد هزار تن برشمردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز، بدیشان پیوستند. از آن سو، [[سپاه]] [[مسلمین]]، به «معان» از سرزمین‌های [[شام]] رسید و در آنجا از حضور نیروهای [[هرقل]] [[روم]] مطلع شدند. [[مسلمانان]] پس از دو شب اقامت در «معان» و [[مشورت]] در ادامه راه یا انصراف و بازگشت به [[مدینه]]، سرانجام با سخنان پر [[شور]] [[عبدالله بن رواحه]]، تصمیم به ادامه مسیر گرفتند. آنان تا روستای [[موته]] پیش رفتند و در آنجا با [[سپاه]] بزرگ روم رو در روی شدند. در این [[جنگ]] نابرابر که در [[جمادی الاولی]] [[سال هشتم هجرت]] به وقوع پیوست، [[فرماندهان]] [[اسلام]] یکی پس از دیگری به [[شهادت]] رسیدند. در نهایت، [[سپاه اسلام]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]]، عقب نشستند و با مابقی سپاه، خود را به مدینه رساندند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی منابع، از [[حنیف بن ریاب]] (رئاب) به عنوان یکی از شهدای این جنگ از بنی حبلی نام برده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعه موسوم به «[[عمرة القضا]]» (در [[سال هفتم هجرت]]) هم، از دیگر رخدادهای بزرگ [[دوران پیامبر اکرم]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور برخی از [[رجال]] بنی حبلی در آن بود. گفته شده که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پیش از ورود به [[مکه]]، ۲۰۰ مرد را به فرماندهی [[اوس بن خولی]] [[مأمور]] [[حفظ]] سلاح‌ها نمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[اوس بن خولی انصاری]] همچنین به عنوان تنها انصاری حاضر در ماجرای [[تغسیل]] و [[تدفین]] [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} نام برده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۴؛ [[ابن کثیر]]، [[البدایه و النهایه]]، ج۷، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان [[بنی سالم بن غنم]] (بنی حبلی)، بسیاری از [[زنان]] این [[طایفه]] نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این [[قوم]]، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به مدینه، در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: أم مالک بنت أبی بن مالک -[[خواهر]] [[عبدالله بن ابی]]-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ام سعد بنت [[ابی بن مالک]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جمیلة بنت عبدالله بن أبی بن سلول]] و مادر [[عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ملیکة بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رملة]] بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، أم سعد و به نقلی أم سعید بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خولة بنت [[خولی بن عبدالله]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فسحم بنت [[أوس بن خولی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زینب]] بنت [[سهل بن صعب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، لیلی بنت طباة (اطنابة) بن معیص&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمیمه بنت [[حمام بن جموح انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[منافقان]]==&lt;br /&gt;
با وجود آن همه [[جانفشانی]]، و ستایشاتی که از سوی [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} به‌ویژه در سالهای پایانی عمر ایشان، از [[انصار]] به عمل آمد، مخالفانی هم در این [[قوم]] در تلاش بودند تا ضمن سنگ اندازی در مسیر پرفروغ [[اسلام محمدی]]{{صل}}، از [[سرعت]] این [[حرکت]] عظیم بکاهند و در صورت امکان آن را از حرکت باز دارند. [[مفسران]] [[شأن نزول آیات]] متعددی از [[قرآن]] را درباره [[اوسیان]] [[کافر]] و همپیمانان یهودشان عنوان کرده‌اند که من باب نمونه می‌توان به آیه‌های ۱۷۳&amp;lt;ref&amp;gt;حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;و ۶۴ [[سوره]] نسا&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;و [[آیات]] ۱۲۲&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۴۱ [[آل عمران]]&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[آیه]] ۵۷ [[سوره مائده]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَكُمْ هُزُوًۭا وَلَعِبًۭا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ مِن قَبْلِكُمْ وَٱلْكُفَّارَ أَوْلِيَآءَ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ}} «ای مؤمنان! آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی می‌گیرند- یعنی کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب داده شده است و (یا) کافران را- سرور  مگیرید و اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید» سوره مائده، آیه ۵۷. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۶، ص۳۹۱؛ واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص۳۹۱؛ طبرسی، مجمعُ البیان فی تفسیر القُرآن، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و... اشاره کرد. پدیده [[نفاق]] نیز از جمله امور شایع در بین [[قبایل]] [[اوس و خزرج]] بود. این پدیده، در آغاز [[حکومت نبوی]]{{صل}} در میان [[خزرجیان]] برجسته‌تر بود؛ اما به مرور و به ویژه پس از تثبیت و [[تحکیم حکومت]] [[نبوی]]{{صل}}، و [[اسلام آوردن]] [[کفار]] [[اوسی]] در [[سال پنجم هجری]]، اوسی‌ها در این زمینه میدان دار شدند؛ آن سان که می‌توان بسیاری از آیاتی که در این دوره، به نقل مفسران، در [[شأن]] اوسیان نازل شد را انعکاس همین موضوع دانست. [[عبدالله بن ابی بن سلول]] یکی از این [[منافقین]]، بلکه [[رییس]] آنان در [[مدینه]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۴ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مورخین]] و [[سیره]] نگاران در توضیح علت [[نفاق]] او چنین نقل کرده‌اند که [[اوس و خزرج]] قبل از اینکه با [[رسول خدا]]{{صل}} [[پیمان]] ببندند، مصمم شده بودند [[عبدالله بن ابی سلول]] را به عنوان فرمانروای مطلق خود در [[مدینه]] برگزینند؛ و حتی تاج مرصعی را برای عبدالله بن ابی تهیه دیده بودند تا آن را به سر او گذارده، وی را به [[ریاست]] و [[سلطنت]] مدینه و حومه [[منصوب]] کنند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لکن با ورود [[پیغمبر]]{{صل}} به مدینه، [[مردم]] از این کار منصرف شدند و همه گرد [[پیامبر]]{{صل}} جمع آمدند. این جریان، [[حسادت]] عبدالله بن ابی را برانگیخت و موجب شد تا [[کینه]] [[اسلام]] و [[رهبر]] عالیقدر آن را در [[دل]] بگیرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او به همین جهت، در بدو ورود رسول خدا{{صل}} به مدینه، با لحنی جسارت‌آمیز به پیامبر{{صل}} گفت: «فلانی! به سوی همان کسانی برو که تو را فریفتند و با تو [[حیله]] کردند و تو را به اینجا کشاندند. نزد همانان برو و ما را در [[سرزمین]] خودمان [[فریب]] نده!»&amp;lt;ref&amp;gt;ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج۱، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر همین اساس، عبدالله در [[بدر]] به [[همراهی]] با [[مشرکین]] پرداخت و بر ضد رسول خدا{{صل}} و یارانش [[قیام]] کرد. اقدام عبدالله در همراهی با [[مشرکان]] در بدر، پیامبر{{صل}} را بسیار ناراحت کرد و از این‌رو او را «[[فاسق]]» خواندند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله پس از [[پیروزی]] [[مسلمانان]] در [[جنگ بدر]]، بنا بر مصالحی به ناچار اظهار [[مسلمانی]] کرد؛ ولی در [[باطن]]، هرگز به رسول خدا{{صل}} [[ایمان]] نیاورد و همواره [[نفاق]] می‌ورزید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او پیوسته به [[مخالفت با پیامبر]]{{صل}} بر می‌خاست و به انحاء مختلف، با زبان و عمل، آن حضرت را [[آزار]] می‌داد که از نمونه‌های آن می‌توان در کارشکنی‌های او در جنگ‌های [[احد]]، [[بنی قینقاع]]، [[بنی نضیر]] و [[تبوک]] یاد کرد. در [[غزوه احد]] و در پی [[مشورت]] [[رسول خدا]]{{صل}} با [[اصحاب]] در چگونگی مواجهه با [[لشکر]] [[دشمن]]، [[اختلاف]] نظر پدید آمد. [[حمزه]] -[[عموی پیامبر]]{{صل}}- و [[جوانان]] [[مدینه]]، خواستار رودررویی با [[کفار]] در خارج از [[شهر]] بودند اما گروهی دیگر از جمله عبدالله بن ابیّ در پی [[جنگیدن]] در داخل شهر بودند. پافشاری بعضی از اصحاب بر خروج از شهر، موجب شد تا [[پیامبر]]{{صل}} نظر آنها را بپذیرند و دستور به خروج از شهر دهند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در میانه راه [[احد]]، [[عبدالله بن ابی]] به همراه [[منافقان]] و شماری از دودلان که تعدادشان به سیصد نفر می‌رسید به بهانه اینکه حضرت، نظر جوانان را بر نظر او [[برتری]] داده و این باعث هدر رفت [[خون]] خود و فرزندانشان است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قتیبه؛ المعارف، ص۱۵۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه،ج۲، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به عنوان [[اعتراض]]، از ادامه مسیر سر باز زدند و به مدینه بازگشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۴؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[کارهای زشت]] عبدالله بن ابی در این دوره این بود که هر [[جمعه]]، قبل از پیامبر{{صل}} به پا می‌خاست و [به [[تمسخر]]] سخنانی به زبان می‌راند، سپس می‌نشست و پیامبر{{صل}} برای خواندن [[خطبه]] بلند می‌شد او حتی در جمعه بعد از [[روز]] احد هم، با بی‌شرمی تمام به پا خاست تا همچون جمعه‌های پیشین سخن بگوید. اقدام او اعتراض [[مسلمانان]] را در پی داشت؛ از این‌رو، وی در حالی که می‌گفت: «انگار کار [[بدی]] می‌کنم؛ من خواستم کار محمد{{صل}} را مستحکم و [[استوار]] گردانم»، [[خشمگین]] از [[مسجد]] بیرون رفت. سپس در [[جواب]] مردی از [[انصار]] که به او توصیه کرده بود تا نزد پیامبر{{صل}} بازگردد تا برایش [[طلب آمرزش]] کند گفت: «به [[خدا]] قسم نمی‌خواهم برایم [[آمرزش]] [[طلب]] کند».&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۱۸؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
عبداللّه بن اُبی، در واقعه [[بنی قینقاع]] نیز از عوامل تأثیرگذار بود. او در [[بنی‌قینقاع]] نقشی دوگانه‌ داشت؛ عبدالله که پیش از [[هجرت]]، با [[یهودیان بنی‌قینقاع]] [[هم‌پیمان]] بود، از یک سو، آنها را به [[سرکشی]] و [[عصیان]] علیه [[مسلمانان]] تحریک کرد و از سویی دیگر، از پیوستن به آنان سر باز زد. وی پس از به [[اسارت]] درآمدن [[یهودیان]]، از [[پیامبر]]{{صل}} خواست از [[خون]] متحدّانش درگذرد و چندان بر این خواسته خود پافشاری کرد که حضرت، بواسطه [[اصرار]] [[عبدالله بن ابی]]، از [[شدت عمل]] درباره [[بنی‌قینقاع]] منصرف شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۸۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پیامبر{{صل}} او و یهودیان را [[لعنت]] کرد و به [[تبعید]] شدن یهودیان [[حکم]] داد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۱۷۷-۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ماجرای [[غزوه بنی‌نضیر]] نیز عبدالله بن ابی نقش آفرین شد و با ارسال این [[پیام]] به سران [[بنی‌نضیر]] که: «ما در [[مرگ]] و [[زندگی]] با شمائیم اگر [[جنگ]] کنید شما را [[یاری]] می‌دهیم و اگر از این جا بیرونتان کنند ما هم از پی شما خواهیم آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آنها را از [[اطاعت پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} بازداشت و [[وعده]] داد، همراه با گروهی دیگر از آنان [[دفاع]] کند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۳۶۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج‏۲، ص۵۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وعده‌های [[منافقان]] به بنی‌نضیر موجب شد تا آنان تشجیع شوند و با [[رسول خدا]]{{صل}} وارد جنگ شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نبرد]] [[بنی‌مصطلق]] ([[مریسیع]]) نیز میدانی دیگر برای [[فتنه‌جویی]] عبدالله بن ابی و دیگر منافقان شده بود. پس از خاتمه این جنگ، مسلمانان دسته دسته برای [[نوشیدن آب]] در سرچشمه آب مریسیع، فراهم ‌آمدند. در این هنگام یکی از [[مهاجران]] به نام [[جهجاه غفاری]] با مردی از [[انصار]] به نام [[سنان بن وبر جهنی خزرجی]] بر سر آب به [[نزاع]] و درگیری پرداختند. هر یک از آنان مهاجران و انصار را به یاری‌طلبیدند. خبر به حضرت رسید و ایشان به [[سرعت]] به ماجرا ورود کردند و بدین ترتیب، قضیه ختم به خیر گردید&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۵؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این خبر، دستمایه [[عبدالله بن ابی]] در ایجاد فتنه‌ای جدید شد. او از این پیشآمد به شدت برافروخت و در جمع نزدیکانش که [[جوانی]] کم سن و سال به نام [[زید بن ارقم]] نیز در میانشان بود، سخنان تندی را علیه [[مهاجران]] بر زبان راند و افزود: «به [[خدا]] قسم؛ زمانی که به [[مدینه]] برسیم عزیزان، افراد [[خوار]] را از آن بیرون خواهند کرد و.»..&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲&amp;lt;/ref&amp;gt; زید بن ارقم این خبر را به عمویش رساند و او نیز به [[پیامبر]]{{صل}} خبر داد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما عبدالله در حضور [[رسول خدا]]{{صل}}، سخن زید را به سبب نابالغ بودنش [[تکذیب]] و از حضرت [[عذرخواهی]] کرد. رسول خدا{{صل}} برای آنکه [[آتش]] این [[فتنه]] را خاموش کند و [[فکر]] آن ماجرا را از [[ذهن]] [[مردم]] بزداید دستور [[حرکت]] ناگهانی و بی‌موقع [[سپاه]] را صادر کرد. [[سپاه اسلام]] آن [[روز]] و شب را تا فردای آن روز بی‌وقفه به حرکت خود ادامه دادند و فقط برای [[اقامه نماز]] توقف می‌کردند همین‌که حضرت [[اجازه]] فرود آمدن دادند از فرط [[خستگی]] همگی بی‌درنگ به [[خواب]] رفتند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۲۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۶-۶۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین ترتیب سر و صدا و کشمکش‌ها فروکش کرد. گفته شده که [[عمر بن خطاب]]، زمانی که زید بن ارقم سخنان عبدالله بن ابی را گزارش می‌کرد، نزد پیامبر{{صل}} بود و چون از این امر اطلاع یافت، تقاضای [[قتل]] او را کرد. خبر به [[عبدالله بن عبدالله]] -فرزندِ عبدالله بن ابی- رسید؛ پس نزد حضرت رفت و گفت: شنیده ام که قصد کرده اید که عبدالله بن ابی را -به جهت سخنانی که از او شنیدید،_ به [[قتل]] برسانید. اگر این طور است او را به من بسپارید تا هلاکش کنم؛ چراکه [[بیم]] آن دارم که دیگری متکفل مرگش شود و من [[طاقت]] نیاورم و او را بکشم و بواسطه قتل مؤمنی در ازای فردی [[کافر]]، [[جهنمی]] شوم. [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: «با او [[مدارا]] می‌کنیم و مادامی که با ماست، صحبت او را نکو می‌داریم».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; طولی نکشید که [[آیات]] [[سوره منافقون]] نازل شد و همراه بازگو کردن سخنان عبدالله، با صراحت از [[نفاق]] او پرده برداشت: {{متن قرآن|يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَآ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ٱلْأَعَزُّ مِنْهَا ٱلْأَذَلَّ وَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَـٰكِنَّ ٱلْمُنَـٰفِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه  فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷-۶۰۸؛ قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت از این [[غزوه]] ([[بنی‌مصطلق]])، [[عایشه]] -[[همسر پیامبر]]{{صل}}- به دلیلی از [[لشکر]] [[مسلمین]] جا مانده بود. او توسط یکی از [[مسلمانان]] به نام «صفوان بن معطّل» که او نیز به دلیل حاجتی از لشکر جا مانده بود به لشکر مسلمانان ملحق شد. این موضوع بهانه دست منافقینی چون [[عبدالله بن ابی]] داد تا با سخنان کذبشان [[رسول خدا]]{{صل}} را برنجانند. عبدالله بن ابی، بر عایشه تهمتی ناروا زده آن را در [[مدینه]] منتشر کردند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، [[المغازی]]، ج۲، ص۴۲۶-۴۳۳؛ [[ابن هشام]]، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۵۳؛ [[مسعودی]]، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ تا اینکه با [[نزول آیات]] ۱۱تا ۲۰ [[سوره نور]]، [[کید]] و نفاق [[منافقین]] بر همگان روشن گشت و عایشه از این [[تهمت]] تبرئه شد.&lt;br /&gt;
عبدالله بن ابی و همراهانش در جریان [[غزوه تبوک]] نیز از باب [[کارشکنی]] و از روی [[بی‌رغبتی]] به امر [[جهاد]]، از [[همراهی]] حضرت خودداری کردند. در [[زمان]] [[حرکت]]، عبدالله بن ابی که با جمعی از [[منافقان]] و [[هم‌پیمانان]] یهودی‌اش، جداگانه [[پایین‌تر]] از [[لشکرگاه]] رسول خدا{{صل}} در ثنیةالوداع، [[اردو]] زده بود، به همراه منافقان از حرکت به سوی [[تبوک]] خودداری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به مدینه بازگشت. او می‌گفت: «محمد{{صل}} می‌خواهد با [[رومیان]] بجنگد آن ‌هم با این [[سختی]] و [[گرما]] در [[سرزمین]] دور و در قبال سپاهی که یارای [[جنگ]] با آن را ندارد مثل اینکه محمد{{صل}} [[جنگ]] با [[رومیان]] را [[شوخی]] پنداشته است»&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای ایجاد [[رعب]] در [[سپاه]] [[مسلمین]] و [[ترساندن]] آنان از سپاه رومیان می‌گفت: «گویی از هم‌اکنون می‌بینم که فردا [[اصحاب محمد]]{{صل}} همگی [[اسیر]] و به طنابها پیچیده‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ماندن عده زیادی [[منافق]] در [[شهر]] و دوری مسافت [[تبوک]]، به هنگام [[حرکت]] [[سپاه اسلام]]، چنان وضع ملتهب، و نگران کننده‌ای را در [[مدینه]] پدید آورده بود چندان که [[رسول خدا]]{{صل}} ناچار تصمیم گرفت تا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به عنوان [[جانشین]] خود در مدینه قرار دهد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۲۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۲۰ و....&amp;lt;/ref&amp;gt;.-&amp;lt;ref&amp;gt;برداشتی از مقاله «منافقان» تألیف سید علی اکبر حسینی ایمنی، پایگاه پژوهه.&amp;lt;/ref&amp;gt; با وجود کارشکنی‌های صورت گرفته از جانب [[منافقان]]، جمعی از منافقان هم، به دلایلی در این [[غزوه]] حضور یافتندکه از جمله ایشان می‌توان از [[سوید]] و داعس -از بنی حبلی- که [[عبدالله بن ابی]] آنان را جهت [[خوار]] کردن [[مؤمنین]]، [[تجهیز]] و همراه [[لشکر]] به تبوک فرستاده بود، یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۶۷؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۵، ص۵۰۴. ابن حبیب بغدادی این دو نفر را از یهودیان بنی قینقاع بر شمرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا{{صل}} با وجود اشتهار عبدالله بن ابی به [[نفاق]] در جمع [[مسلمانان]]، همواره با او [[مدارا]] می‌کرد و سهم [[عبدالله]] از [[بیت المال مسلمین]] چونان دیگر [[مسلمان‌ها]] پرداخت می‌کرد و [[امنیت]] و [[حرمت]] او را [[حفظ]] می‌نمود&amp;lt;ref&amp;gt;«دشمنان اصلی جامعه اسلامی دوران پیامبر{{صل}} در مدینه»، سایت دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وقتی برخی از [[صحابه]] در صدد [[قتل]] او بر آمده بودند، از اقدام آنها جلوگیری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج‏۳، ص۱۹۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بعد [[مرگ]] عبدالله بن ابی در [[ذی القعده]] [[سال نهم هجرت]]&amp;lt;ref&amp;gt;بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[پیامبر]]{{صل}} بزرگوارانه بر جنازه‌اش حاضر شدند و بر پیکر او [[نماز]] خواندند و برایش [[طلب آمرزش]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنا بر نقلی دیگر، فرزند او [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]] از پیامبر{{صل}} درخواست کرد تا بر جنازه پدرش نماز بخواند، اما [[آیه]] ۸۴ [[سوره توبه]] نازل شد و [[خداوند]] پیامبر{{صل}} را از [[نماز خواندن]] بر جنازه [[منافقان]] [[نهی]] کرد. عبدالله بن عبدالله بن ابی از پیامبر{{صل}} تقاضا نمود پیراهن خود را به وی دهد تا با [[کفن]] کردن جنازه پدرش در آن، موجبات [[تخفیف]] [[عذاب]] او را فراهم آورد و پیامبر{{صل}} تقاضای عبدالله را پذیرفت و پیراهن خود را به او داد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۱؛ ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۳، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[شأن نزول آیات]]==&lt;br /&gt;
[[شأن نزول]] بسیاری از [[آیات قرآن]] [[مجید]] به [[اعمال]] منافقانه [[منافقین]] [[مدینه]] به ویژه [[عبداللّه بن ابی بن سلول خزرجی]] و تلاش‌های وی برای ایجاد [[فتنه]] در میان [[مسلمانان]] اختصاص دارد که از جمله آن می‌توان از [[آیات]] ۱۱ تا ۱۳ [[سوره حشر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۵، ص۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آیات ۶۴ تا ۶۶&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۹۴ تا ۹۶ [[سوره توبه]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آیه‌های ۱۷۳&amp;lt;ref&amp;gt;حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;و ۶۴ [[سوره]] نسا&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;و آیات ۱۲۲&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۴۱ [[آل عمران]]&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و.... یاد کرد. [[سوره منافقون]] به ویژه [[آیه]] ۸ این سوره و [[طعن]] عبدالله بن سلول: «لئن رجعنا الی [[المدینة]] لیخرجنّ الاعزّ منها الاذلّ؛ چون به مدینه باز گردیم، صاحبان [[عزت]]، ذلیلان را از آنجا بیرون خواهند کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;هم که در [[مذمت]] [[منافقان]] نازل شده، اشاره به [[رفتار]] و [[کردار]] او دارد&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۹، ص۲۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مطابق برخی از مستندات، [[سبب نزول]] سوره منافقون، آشکار ساختن [[نفاق]] عبدالله بن ابی بوده است. در راه بازگشت از [[غزوه]] بنی مُصطلق، بین برخی از [[مهاجرین]] و [[انصار]] نزاعی بر سر آب شکل گرفت و عبدالله بن ابی به [[دفاع]] از فرد [[انصاری]] برخاست و با [[تهدید]] گفت که وقتی به مدینه بازگردد عزیزترین اشخاص (یعنی انصار) ذلیل‌ترین‌ها (یعنی مهاجرین) را از مدینه [[اخراج]] خواهد کرد. این سخن به [[پیامبر]]{{صل}} رسید، اما عبدالله بن اُبیّ نزد وی رفت و سخنان خود را [[تکذیب]] کرد. در پی این واقعه، سوره منافقون نازل گردید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۹۰ و ۲۹۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲ و ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
همچنین، برخی از [[مورخان]] و [[قرآن‌پژوهان]] [[اهل‌سنت]] و [[شیعه]]، [[نزول آیات]] ۱۱ تا ۱۶ [[سوره نور]] را درباره [[عبدالله بن ابی]] و دیگر منافقانی که در [[داستان افک]] به برخی [[همسران پیامبر]]{{صل}} [[تهمت]] زدند، دانسته‌اند. بر این اساس، گروهی از [[منافقان]] از جمله عبدالله بن ابیّ، در راه بازگشت از [[غزوه بنی‌المصطلق]]، [[عایشه]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} را به [[بی‌عفتی]] متهم ساختند، اما [[خداوند]] با [[نزول]] این [[آیات]]، [[تهمت]] به [[زنان]] [[پاکدامن]] را گناهی بزرگ به شمار آورد و آنها را از چنین تهمت‌هایی مبرا دانست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج‏۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ طبرسی، مجمع البیان، ج‏۷، ص۲۰۴-۲۰۶؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۱۳- ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این واقعه که به حادثه «[[افک]]» [[شهرت]] دارد، مورد نقد برخی از [[مفسران شیعه]] قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۱۰۱؛ مکارم شیرازی، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱۱، ص۴۰. بعضی از شیعیان بر این اعتقادند که این عایشه بود که ماریه- همسر دیگر پیامبر{{صل}}- را به بی‌عفتی متهم کرد. در پی این اقدام، آیات سوره نور نازل گردید. (قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۹۹؛ عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج۱۲، ص۳۲۰، ۳۲۶.)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این موارد، [[مفسّران]]، [[شأن نزول آیات]] ۳۳ [[سوره نور]] و [[آیه]] ۹ [[سوره حجرات]] را نیز درباره [[عبدالله بن ابی]] دانسته‌اند. عبدالله بن ابی کسی بود که کنیزان خود را برای [[کسب درآمد]] مجبور به [[زنا]] می‌کرد و خداوند با [[نزول آیه]] ۳۳ [[نور]]، وی را از این عمل برحذر داشت&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۳، ص۲۳۹؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۷- ۸، ص۲۲۱؛ محمد بن علی بلنسی، حنیف قاسمی، عبدالله عبدالکریم محمد، تفسیر مبهمات القرآن، ج۲، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین، قصد او جهت تجدید جنگ‌های کهنه [[اوس و خزرج]] نیز، از سوی برخی [[مفسران]]، [[شأن نزول آیه]] ۹ سوره حجرات عنوان گردیده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، جزء ۲۶، ص۳۸۹؛ زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۴، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
به [[روایت]] [[مقاتل بن سلیمان]]، (ابوالحسن مقاتل بن سلیمان بن بشیر ازدی م.۱۵۰ [[هجری]] از اعلام [[مفسران اهل سنت]] و مؤلف آثاری چون «[[التفسیر الکبیر]]») آیه ۲۱۲ سوره بقره: {{متن قرآن|زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ فَوْقَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ وَٱللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍۢ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زندگانی این جهان برای کافران آراسته شده است و (آنان) مؤمنان را به ریشخند می‌گیرند اما پرهیزگاران در روز رستخیز از آنان فراترند و خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌رساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز در باره عبداللّه بن ابی و یارانش که ضعفاء و بینوایان [[مسلمین]] را مورد [[تمسخر]] خویش قرار می‌دادند، نازل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل بن سلیمان تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و تعامل با خلفای ثلاث==&lt;br /&gt;
[[نبرد]] با [[متنبئین]] و به ویژه [[پیکار]] یمامه در [[سال ۱۲ هجری]] با [[مسیلمه]] [[کذّاب]] از نخستین گزارشات ثبت شده از این [[قوم]] در این دوره زمانی است. در این [[جنگ]]، جمع زیادی از [[انصار]] کشته شدند که برخی منابع تعداد این [[شهدا]] را تا هفتاد تن&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۴۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۳، ۲۳۶۳ و ج۴، ص۱۶۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸، ۲۷۹، ۲۳۱، ۳۷۷ و ج۲، ص۱۰۴، ۱۸۹، ۲۸۱ و....&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی نیز این تعداد را تا ۱۱۶ نفر نیز برشمرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، الرده، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنی حبلی هم از جمله [[طوایف]] [[انصاری]] حاضر در این میدان بودند؛ چندان که برخی [[منابع تاریخی]] و [[صحابه نگاری]]، از بعضی از ایشان نظیر: [[عبدالله بن عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۶. ابن سعد از عبدالله بن عبدالله به عنوان یکی از حاضران در جنگ یمامه و کشته‌شدگان پیکار «براثا» -حصاری در بحرین- در سال ۱۲ هجری نام برده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حلیف]] آنها عبدالله بن عتبان انصاری&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شمار کشته شدگان این جنگ یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مهمترین جلوهای حضور بنی حبلی در دوران [[خلافت]] خلفای ثلاث را باید در حضور ایشان در [[فتوحات اسلامی]] -به‌ویژه [[فتوحات]] [[ایران]]- جست. بی‌شک چهره ممتاز بنی حبلی در فتوحات، [[عبدالله بن عبدالله بن عتبان]] است. عبدالله را از [[احلاف]] حبلی‌ها و فردی [[شجاع]] و از اشراف [[صحابه]] و از وجوه [[انصار]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی منابع، بدون هیچ توضیحی، از حضور او در جریان موسوم به «رده» خبر داده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[عبدالله بن عبدالله]]، در [[سال ۱۷ هجری]]، به دستور عمر و به توسط [[سعد بن ابی‌وقاص]]، به عنوان [[فرمانده سپاه]]، به «[[نصیبین]]»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری آباد از بلاد جزیره بر کرانه جاده قافله‌های موصل به شام که تا موصل شش روز راه فاصله دارد. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۸)&amp;lt;/ref&amp;gt; فرستاده شد. عبدالله در این [[مأموریت]]، پس از رسیدن به [[موصل]]، از راه «بلد»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری قدیمی بر کرانه دجله در بالادست موصل که تا موصل هفت فرسخ و تا نصیبین ۲۳ فرسخ راه فاصله دارد. ([[یاقوت حموی]]، معجم البلدان، ج۱، ص۲۸۲)&amp;lt;/ref&amp;gt; سوی نصیبین رفت. [[مردم]] منطقه از حضور او و سپاهش مضطرب شدند و با او از در [[صلح]] در آمدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله پس از این صلح، همراه با سهیل بن عدی –از دیگر [[فرماندهان]] ارشد [[اسلامی]]- به [[عیاض بن غنم]] -دیگر [[سالار سپاه]] [[اسلام]]- پیوستند و با او به «[[حرّان]]»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری بزرگ از جزیره أقور که بین آن تا رها یک روز و تا رقه دو روز راه فاصله است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۳۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; رفتند. [[مردم حران]] نیز تقاضای صلح کردند و حاضر به پرداخت [[جزیه]]، در ازای این صلح شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳-۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سال ۲۱ هجری]] و در پی [[شکایات]] [[مردم کوفه]] از سعد بن ابی‌وقاص&amp;lt;ref&amp;gt;ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۰۱؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمر بن خطاب]] او را از [[فرمانداری کوفه]] [[عزل]]، و سپس [[جانشین]] او، عبدالله بن عبدالله بن عتبان را به جایش گماشت. در ایام امارت عبدالله، [[ایرانیان]] به دستور [[یزدگرد]]، با سپاهی گران رو به [[نهاوند]] نهادند. خبر تحرکات [[ایرانیان]] توسط سعد بن وقاص در پیش از عزلش از سمت [[فرمانداری کوفه]]، طی [[نامه]] ای به [[عمر بن خطاب]] گزارش شده بود و با [[سفر]] سعد به [[مدینه]] –که به عزلش منجر شد - بار دیگر شفاهاً توسط او به عمر گزارش داده شد. در پی این گزارشات، [[عبدالله بن عبدالله]] نیز پس از دریافت [[حکم]] [[فرمانداری]] خود بر [[کوفه]]، [[نامه]] سوی [[مدینه]] نوشت و [[خلیفه]] را از فراهم آمدن لشکری ۱۵۰ هزار نفره از پارسیان مطلع کرد و خواهان پیشدستی در [[حمله]] به آنان شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۶-۷. نیز ر.ک: مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از وقوع [[جنگ نهاوند]] و [[شکست]] [[ایرانیان]]، عمر، عبدالله را از سمتش [[معزول]] کرد و به جای دیگر فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شده که [[عمر بن خطاب]] پس از جنگ نهاوند، در [[اندیشه]] پیشروی در خاک [[ایران]] شد. او پس از [[عزل]] عبدالله، [[زیاد بن حنظله]] را به جای او [[منصوب]] کرد. اما زیاد اندکی بعد استعفا کرد و عمر، [[امارت کوفه]] را به [[عمار بن یاسر]] سپرد و جهت تقویت نیروهای [[اسلامی]]، عبدالله بن عبدالله را به مدد [[بصریان]] و [[ابوموسی اشعری]] را هم به کمک [[کوفیان]] فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.وی در همین سال (یعنی [[سال ۲۱ هجری]])، پرچم‌هایی را برای برخی بزرگان و سران [[کوفی]] از جمله عبدالله بن عبدالله بن عتبان فرستاد و او را در رأس سپاهی [[مأمور]] فتح [[اصفهان]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله با سپاهش [[حرکت]] کرد تا این که به [[نهاوند]]، نزد [[حذیفة بن یمان]] رسید و سپس از آنجا با همراهان خود و افرادی که از [[سپاه]] [[نعمان بن مقرن]] بدو پیوسته بودند، روانه اصفهان گردید&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸-۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در [[اصفهان]] به مصاف لشکری از [[مردم]] این [[شهر]] به [[فرماندهی]] «استندار» رفت. [[سپاه مسلمانان]] در یکی از روستاهای اصفهان با مقدمه [[لشکر]] اصفهان به فرماندهی «[[شهر براز]] جاذویه» برخوردند و به شدت با آنها وارد [[جنگ]] شدند. «شهر براز» از [[سپاه اسلام]] هماورد‌ طلبید و [[عبدالله بن ورقاء ریاحی]] – طلایه‌دار [[سپاه]] [[عبدالله بن عبدالله]]- به [[نبرد]] او رفت و وی را کشت. این واقعه، باعث هزیمت سپاه [[اصفهان]] شد و در پی آن، استندار خواستار [[صلح]] شد و بدین ترتیب عبدالله با او صلح کرد. پس از آن، عبدالله بن عبدالله آهنگ «جی» کرد. او در جی با فادوسفان -[[امیر]] اصفهان- در ازای پرداخت [[جزیه]] [[مصالحه]] کرد و سپس همراه [[ابوموسی اشعری]] که جهت کمک به او پیوسته بود، به جی وارد شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عمر را بواسطه [[نامه]] از فتح خود خبردار کرد. عمر هم طی نامه ای بدو دستور داد تا [[حرکت]] کند و جهت فتح کرمان با سهیل بن عدی -دیگر سردار [[اسلامی]]- فراهم آیند. عبدالله، [[سائب بن اقرع]] را [[جانشین]] خود کرد و پیش از سهیل خود را به کرمان رساند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپاه عبدالله و سپاه سهیل در کرمان فراهم آمدند و در [[سال ۲۳ هجری]] به نبرد سپاه کرمان و لشکری که از «قفس(قفص)» به [[یاری]] آنان آمده بود رفتند و آنان را مغلوب خویش ساختند. پس از این [[پیروزی]]، سپاه [[سهیل بن عدی]] از یک سو و نیروهای عبدالله بن عبدالله بن عتبان از راه بیابان «شیر»، وارد جیرفت شدند و شتران و گوسفندان بسیاری را به [[غنیمت]] گرفتند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۳-۴۴؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فتوحات]] مکران در سال ۲۳ هجری هم، از دیگر فتوحات مهم اسلامی در [[ایران]] بود که عبدالله بن عبدالله بن عتبان نقش آفرین آن بود. نقل است که چون [[حکم بن عمرو تغلبی]] –از [[سرداران]] فاتح [[اسلامی]]- آهنگ فتح مکران نمود، عبدالله و تنی چند از سرداران [[اسلام]] به کمک او شتافتند. [[مردم]] مکران به مقابله با آنها آمدند و سپاهی از [[دیار]] سند نیز به مددشان حاضر شدند. لکن در مصاف با [[مسلمانان]] مغلوب شدند و جمع زیادی از ایشان کشته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۱-۱۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعلام و [[رجال]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
از مشاهیر و معاریف این [[قوم]] –علاوه بر نام رجالی که در متن به نام شان پرداخته شد - می‌توان به نام اصحابی چون ثابت بن یزید (زید) بن ودیعة بن عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۶۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۵. ابن اثیر از او با نام و نسب «ثابت بن ودیعه بن جذام» یاد کرده، وی را از بنی عمرو بن عوف دانسته است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; -که به جهت نسبت به جدش [[ثابت بن ودیعه]] هم خوانده می‌شود-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمة بن ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ایمن بن عبید بن عمرو حبلی]] [[برادر]] [[اسامة بن زید]] -[[مولی]] [[پیامبر]]{{صل}}-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸. ابن حزم ضمن ذکر مطالب فوق، با ذکر دلایلی به رد برادری او با اسامة بن زید پرداخته است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد. ضمن این از [[عبدالواحد بن سعد بن زید بن ودیعه]] –از رجال نامی این قوم در [[عقرقوف]]-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[علی بن ثابت بن زید بن ودیعة بن عمرو بن قیس]] [[شاعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم از دیگر معاریف بنی حبلی به شمار آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده:13681302.jpg|22px]] [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، &#039;&#039;&#039;مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قبایل عرب}}&lt;br /&gt;
[[رده:اوس و خزرج]]&lt;br /&gt;
[[رده:قبیله‌های عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>حسینی ایمنی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AD%D8%A8%D9%84%DB%8C&amp;diff=1343133</id>
		<title>بنی‌حبلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AD%D8%A8%D9%84%DB%8C&amp;diff=1343133"/>
		<updated>2025-07-02T05:28:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;حسینی ایمنی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل مرتبط &lt;br /&gt;
| موضوع مرتبط = اوس و خزرج&lt;br /&gt;
| عنوان مدخل  = &lt;br /&gt;
| مداخل مرتبط = &lt;br /&gt;
| پرسش مرتبط  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نسب]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
این [[طایفه]] -که گاه از آنان به با نام اختصاری «بلحبلی» یاد می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و از [[مردمان]] طایفه‌اش با نسبت‌های حُبلِی، حُبلَویّ و حُبلاوی&amp;lt;ref&amp;gt;فیروز آبادی، قاموس المحیط،ج۱، ص۹۸۲. در نسبت این قوم اختلاف است: ابن منظور این نسبت را در صورت قیاسی بودن: «حُبَّلی» و بنا بر غیر قیاسی بودن: «حُبَلیّ» دانسته است. (ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۱۴۱) برخی نیز این نسبت را: «الحُبَلیّ» و «حبلاویّ» (تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۶-۱۷۷) و بعضی دیگر به اشکال دیگر گفته‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برده می‌شود - از [[قحطانیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از فروعات و شاخه‌های [[قبیله]] خزرج‌اند که نسب از سالم (حُبلی) بن غنم بن عوف بن خزرج الاکبر بن [[حارثه]] می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۲۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰. این نسب در برخی منابع «سالم بن غنم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰) و در بعضی دیگر «حبلی‏ بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (عوتبی صحاری، الأنساب،ج‏۲، ص۵۵۶) عنوان شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سالم بن غنم، بواسطه شکم بزرگی که داشت به «الحُبلی» (یعنی: [[زن]] حامله) ملقب شده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰. برخی منابع، مالک بن سالم بن غنم را عنوان دار لقب «حبلی» دانسته‌اند. (سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹ به نقل از زباله)&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از این‌رو، [[فرزندان]] او «بنی حبلی» خوانده شده‌اند. حبلی (سالم بن غنم) [[فرزندی]] به نام مالک داشت. از مالک هم پسرانی به اسامی: عبید، عدی، جشم، سالم، [[ثعلبه]] و عمرو تولد یافتند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶-۴۱۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که [[طایفه]] بنی حبلی بر اساس آنها و فرزندانشان بنیان نهاده شد. بنی حبلی نیز بمانند بسیاری دیگر از [[قبایل]] و [[طوایف]] [[عرب]]، از شعب و شاخه‌های متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها می‌توان از [[بنی عبید بن مالک بن سالم]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز بنی [[عبدالواحد بن بشر]] ([[بشیر]])&amp;lt;ref&amp;gt;خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[مساکن]] و منازل این [[قوم]]==&lt;br /&gt;
[[مردمان]] بنی حبلی نیز بمانند دیگر طوایف [[اوس و خزرج]]، اصالتی [[یمنی]] دشتند&amp;lt;ref&amp;gt;مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اجدادشان در قرون نخست میلادی، پیش از تخریب [[سد]] عظیم [[عرم]]، در پی کوچ بزرگ قبایل [[ازدی]] به [[شهرها]] و عرصه‌های شمالی‌تر، به [[رهبری]] [[رییس]] خود -عمرو بن عامر مزیقیاء- از [[مأرب]] به [[مدینه]] که آن [[زمان]] «یثرب» خوانده می‌شد، عزیمت کردند و در این [[دیار]]، ماندگار شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۵-۶۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان این حضور را با کنار زدن [[یهودیان]] مدینه تقویت کردند و علاوه بر اطراف [[شهر]]، به [[شهر یثرب]] نیز وارد شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۶-۶۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن حزم]] (م. ۴۵۶) [[منزل]] ایشان را در مدینه، بین مساکن [[بنی نجّار]] و [[بنی ساعده]] دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «مطری» ([[جمال]] الدین [[محمد بن احمد]] مطری، (متوفای ۷۴۱ [[هجری]]) عالم به [[علوم]] [[فقه]]، [[حدیث]] و [[تاریخ]] و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم [[دارالهجره]]») هم، بنا بر مبنای [[فکری]] خود در مورد منازل [[اوس]]، [[مسکن]] بنی حبلی را بین [[قبا]] و بین منازل پسران [[حارث بن خزرج]] -که در شرق [[وادی بطحان]] و [[سائب]] قرار داشت - دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این سخنان، با اخباری که [[مورخان]] و [[سیره]] نگاران [[اسلامی]] از [[هجرت]] [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} به [[مدینه]] و نحوه خروج ایشان از [[قبا]] و ورودشان به [[مدینه]] گزارش کرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گزارشی که از دیدار [[پیامبر]]{{صل}} با [[عبدالله بن ابی]] در [[زمان]] رفتن ایشان برای [[عیادت]] سعد بن عباده&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[ابن هشام]]، [[السیرة النبویه]]، ج۱، ص۵۸۶-۵۸۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۴۱۸-۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دست است نیز، [[تأیید]] می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از قلعه‌های معروف بنی حبلی در [[مدینه]]، می‌توان از «مُزاحِم» یاد کرد که به عبدالله بن ابی اختصاص داشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۷؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پس از ظهور اسلام]] و در پی [[فتوحات اسلامی]] و گشوده شدن سرزمین‌های جدید، جمعی از [[مردم]] بنی حبلی به این مناطق کوچ کردند که از جمله آن می‌توان از [[عراق]] و [[شهر]] بزرگش [[کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز روستای معروف «[[عقرقوف]]» -در حدود دو فرسخی [[بغداد]]- یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سعد بن زید بن ودیعة بن عمرو انصاری]] –از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}- در دوران [[خلافت عمر بن خطاب]] به این روستا کوچ کرد و در آن سکونت [[اختیار]] کرد. [[اولاد]] سعد که به نام بنی عبدالواحد بن بشر (بشیر) بن محمد بن موسی بن سعد بن زید بن ودیعه [[شهرت]] داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سالیان متمادی در کنار مردمانی از [[نسل]] [[عقبة بن وهب]] –حلیف بنی حبلی-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این روستا سکونت داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[پایگاه اجتماعی]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
[[خاندان]] بنی حبلی را خاندان [[شرف]] و بزرگی در [[انصار]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایتی که به [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}} منسوب است نیز، از بنی حبلی به بزرگی یاد شده است. نقل است که در جریان [[غزوه خندق]]، حضرت بر ثبره ای&amp;lt;ref&amp;gt;ثبره سرزمینی است که سنگ‌هایش شبیه سنگ‌های حره‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در مسیر «[[بویره]]»&amp;lt;ref&amp;gt;منزلی از منازل یهودیان بنی نضیر [در حجاز] که رسول خدا{{صل}} شش ماه پس از غزوه احد به غزای ایشان رفت. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۱۲)&amp;lt;/ref&amp;gt; بود، توقف فرمودند و با اشاره به دار [[بنی سالم]] و دار [[بنی حارث بن خزرج]] و بلحبلی گفتند: «همانا بهترین مردان و [[زنان]] در این دار اند»&amp;lt;ref&amp;gt;بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با این حال، برخی منابع به [[فساد]] بی‌حد و [[حصر]] در این [[طایفه]]، اشاره کرده، آورده‌اند بنی حبلی در [[عرب]] به فساد ضرب المثل بوده‌اند؛ چندان که می‌گفتند: {{عربی|افسد من ارضة بنی الحبلی}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، مبارک بن محمد، المرصع فی الآباء و الأمّهات و الأبناء و البنات و الأذواء و الذّوات‏، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[نبی]] مکرّم [[اسلام]]{{صل}}==&lt;br /&gt;
[[مردم]] بنی حبلی از پیشتازان [[قبیله اوس]] در اسلام بودند. حضور جمعی از ایشان در [[پیمان عقبه]] دوم و نیز مشارکت گسترده آنان در [[غزوه]] [[جنگ بدر]]، [[گواه]] ما بر این ادعاست. در پیمان عقبه دوم، که در [[سال سیزدهم بعثت]] با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیره‌های مختلف دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از جمله مردانی از [[طایفه]] بنی حبلی در مکانی به نام [[عقبه]] صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با [[پیامبر]]{{صل}} [[پیمان]] بستند که: در [[راحتی]] و [[سختی]] از پیامبر{{صل}} [[اطاعت]] کنند؛ در [[زمان]] [[تنگدستی]] و [[ثروت]] [[انفاق]] کنند؛ [[امر به معروف و نهی از منکر]] کنند؛ [[حق]] بگویند و از [[سرزنش]] دیگران نهراسند؛ به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به یثرب از وی همچون [[دفاع از خود]]، [[زنان]] و فرزندانشان [[پشتیبانی]] و [[دفاع]] نمایند که در این صورت [[پاداش]] آنان [[بهشت]] می‌باشد. همچنین، [[مسلمانان]] یثرب یادآور شدند که بواسطه این [[بیعت]]، پیمان‌هایشان با [[یهود]] را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر{{صل}} پس از [[پیروزی]]، آنها را رها نکند و به سوی [[قوم]] خود باز نگردد&amp;lt;ref&amp;gt;بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این بیعت را به سبب [[تعهد]] یثربیان بر [[دفاع از پیامبر]]{{صل}}، «[[بیعة الحرب]]» گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این پیمان که به سبب وقوع در مکان عقبه آخر، «[[عقبة]] الآخره»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته شده و شرکت کنندگان در آن‌را «عقبیون»&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; خوانده‌اند، -همان‌گونه که گفته شد- جمعی از مردان بنی حبلی نیز حضور داشتند که از جمله ایشان می‌توان از [[یزید بن ودیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پسرش [[مالک بن رفاعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[حلیف]] آنها [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد. [[ابن سعد]] (م ۲۳۰ [[هجری]]) و برخی دیگر از [[صحابی]] نگاران، از عقبة بن وهب به عنوان فردی که در هر دو [[پیمان عقبه]] حضور داشته یاد کرده&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آورده اند: [[عقبه]] در [[مکه]] به [[پیامبر]]{{صل}} پیوست و همچنان در مکه بود تا این که پس از [[هجرت]] حضرت به [[مدینه]]، او هم به مدینه بازگشت و به این جهت به او [[انصاری]] مهاجری می‌گفتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثبت و ضبط نام هشت تن از بنی حبلی‌ها در شمار [[رزمندگان]] [[جنگ بدر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶- ۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶ از بنی عبید بن مالک دو نفر: اوس بن خولی بن عبدالله و عبدالله بن عبدالله بن ابیّ بن سالم. (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳) شش نفر از بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم: زید بن ودیعة بن عمرو، رفاعة بن عمرو بن زید، معبد بن عبّاد بن قشعر و از حلفای ایشان: عامر بن سلمة بن عامر، عقبة بن وهب بن کلده غطفانی، و عاصم بن عکیر (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶-۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; هم، دلیل ی دیگر بر [[اثبات]] پیشتازی این [[قوم]] در [[پذیرش اسلام]] است. این هشت نفر: [[اوس بن خولی بن عبدالله]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زید (یزید) بن ودیعة بن عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رفاعة بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معبد بن عبادة بن قشعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و از همپیمانان ایشان: [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عامر بن سلمة بن عامر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عاصم بن عکیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵. ابن هشام به نقلی هم از او با نام «عامر بن عکیر» نام برده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴)&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. برخی منابع در تکمیل این عدد، به جای [[ذکر]] نام [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]، از فردی به نام [[مالک بن رفاعة بن عمرو]] یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ضمن این که در برخی منابع نیز، از افرادی نظیر: [[ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ثابت بن هزال بن عمر]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ثابت بن ربیعه انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شمار حاضران این [[قوم]] در [[بدر]] نام برده‌اند. در مقابل این جمع از [[مردم]] بنی حبلی، [[عبدالله بن ابی]]، که تا هنوز [[اسلام]] نپذیرفته بود، با [[مشرکان مکه]] هم آوا شد و بر ضد [[پیامبر]]{{صل}} و یارانش در این [[جنگ]] شرکت کرد. این اقدام، [[رسول خدا]]{{صل}} را به شدت ناراحت کرد چندان که از او با [[لقب]] «[[فاسق]]» یاد کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنگ احد]] نیز، از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور جمع زیادی از بنی حبلی در خود بود. در این جنگ -که به [[سال سوم هجرت]] اتفاق افتاد - جمعی از مردم این قوم که [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زید بن ودیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حنیف بن ریاب]] (رئاب)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معبد بن عباده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اوس بن خولی بن عبدالله انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز احلافی از آنها همچون: [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عامر بن سلمه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عاصم بن عکیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله ایشان بودند، مشارکت داشتند. پایان این [[جنگ]] با [[شهادت]] تنی چند از این نام [[بردگان]] رقم خورد؛ چندان که منابع از [[رفاعة بن عمرو بن زید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زید بن ودیعة بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حلیف]] آنها [[عقبة بن وهب بن کلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عنوان شهدای بنی حبلی در این [[غزوه]] یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر [[بدر]] و [[احد]]، جنگ‌های خندق&amp;lt;ref&amp;gt;از مشارکت کنندگان بنی حبلی در این جنگ می‌توان از: عبدالله بن عبدالله بن ابی (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹) و اوس بن خولی بن عبدالله انصاری (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸) نام برد.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹-۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸و ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶ و ج۳، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز وقایع بزرگی چون واقعه [[بئر معونه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[سریه موته]]&amp;lt;ref&amp;gt;از جمله این حاضران می‌توان از سهل بن حنظلیه یا همان سهل بن ربیع بن عمرو انصاری، (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۷) سهل بن ابی حثمة بن عبدالله (عبیدالله) بن ساعده (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۶) و حنیف بن ریاب بن حارث انصاری (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴) نام برد.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عمرة القضا]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم عرصه حضور مردانی از بنی حبلی بود. در واقعه بئر معونه -که به [[سال چهارم هجری]] اتفاق افتاده بود- [[ابوبراء بن مالک]]، -[[رئیس قبیله]] [[بنی‌عامر]] - همراه با هدایایی نزد [[پیامبر]]{{صل}} در [[مدینه]] رفت. [[رسول]] [[خدا]]{{صل}} پذیرش [[هدایا]] را به [[اسلام آوردن]] ابوبَراء مشروط کرد، اما وی، بدون رد یا [[قبول اسلام]] از ایشان خواست چند تن از [[مسلمانان]] را با [[هدف]] [[گسترش اسلام]] نزد [[قبیله]] [[بنی‌عامر]] در نجد بفرستد. وی چون ابراز [[نگرانی پیامبر]]{{صل}} را از پذیرش این پیشنهاد [[مشاهده]] کرد، [[امنیت]] [[مبلغان]] [[مسلمان]] را تضمین کرد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از بازگشت [[ابوبراء]]، [[رسول]] [[خدا]]{{صل}} ۴۰ تن از مبلغان -از جمله [[ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب) از بنی حبلی -&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; را به [[فرماندهی]] [[مُنذر بن عمرو]] [[انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶ و ج۲، ص۱۸۴؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در صفر [[سال چهارم هجری]] و چهار ماه پس از [[غزوه اُحد]]، همراه نامه‌ای خطاب به عامر بن [[طفیل]] -از بزرگان [[قبیله]] [[بنی‌عامر]]- به نجد اعزام کرد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی منابع از حضور اسد بن معونه برادرزاده براء&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا [[لبید بن ربیعه عامری]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۴-۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[نمایندگی]] از سوی [[براء]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} اشاره دارند. مبلغان پیامبر{{صل}} با [[راهنمایی]] یکی از مردان بنی‌سُلیم به نام «مطلب»&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[چاه معونه]] رسیدند. در آن جا، دو تن از [[مسلمانان]] به نام [[عمرو بن امیه ضمری]] و [[منذر بن محمد انصاری]] برای چرانیدن ستوران از همراهان خود جدا شدند و یک تن نیز به نام [[حرام بن ملحان]]، [[نامه]] رسول خدا{{صل}} را نزد عامر بن طُفیل برد. باقیمانده افراد نیز در غاری مشرف بر [[چاه]] مستقر شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عامر، بدون خواندن نامه در [[رقابت]] با [[ابو براء]]&amp;lt;ref&amp;gt;Muhammad at medina، p.۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حامل [[نامه پیامبر]]{{صل}} را به [[شهادت]] رساند و برای از میان بردن مبلغان از قبیله‌اش [[یاری]] خواست؛ اما آنها به سبب تضمین ابوبراء از یاری او خودداری کردند. از این رو، عامر با [[یاری خواستن]] از تیره‌هایی از [[قبیله بنی‌سلیم]] چون رِعْل، عُصَیه و ذَکوان که پس از کشته شدن [[طعیمة بن عدی]] -که مادرش از [[بنی‌سلیم]] بود - در [[بدر]]، [[کینه]] [[مسلمانان]] را در [[دل]] داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[مبلغان]] [[مسلمان]] را –که [[ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب) از بنی حبلی از جمله آنان بودند -&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; غافلگیرانه به [[شهادت]] رساندند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۳۸-۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مهران اسماعیلی، مقاله «بئر معونه»، پژوهشکده حج و زیارت.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنگ موته]] نیز از دیگر سرایای بزرگی بود که برخی از مردان بنی حبلی در آن حضور یافته بودند. پس از [[صلح حدیبیه]] در [[سال ششم هجری]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[فرصت]] را مغتنم شمردند و به [[تبلیغ]] جهانی [[اسلام]] پرداختند. ایشان نامه‌هایی را به سران کشورهای مختلف نوشتند و آنان را به اسلام [[دعوت]] کردند. به همین منظور، حضرت، [[حارث بن عمیر ازدی]] را همراه نامه‌ای نزد فرمانروای [[بُصری]] فرستاد و او را به [[پذیرش اسلام]] فرا خواند. اما حارث پس از رسیدن به دهکده [[موته]]، به‌دست [[شرحبیل بن عمرو غسانی]] –کارگزار [[هرقل]] در منطقه- گرفتار آمد و به شهادت رسید. این خبر بر [[پیامبر]]{{صل}} سخت ناگوار آمد. از این‌رو، دستور [[اجتماع]] مسلمانان را در اردوگاه «[[جرف]]» صادر فرمود. پس از اجتماع، ایشان سپاهی سه هزار نفره را به [[فرماندهی]] [[زید بن حارثه]] روانه [[شام]] کردند و ضمن [[انتصاب]] [[فرماندهان سپاه]]، به آنان فرمودند تا به [[قتلگاه]] [[حارث بن عمیر]] بروند و ساکنان آنجا را به اسلام بخوانند و در صورتی که نپذیرند با آنها بجنگند. خبر این [[حرکت]] به [[دشمن]] رسید و آنها هم، سپاهی صد هزار نفره به فرماندهی شرحبیل بن عمرو فراهم آوردند و در «[[مآب]]» -از سرزمین‌های بلقاء- فرود آمدند. در این هنگام، جماعتی از [[قبایل]] [[جذام]]، [[لخم]]، بهراء، [[وائل]]، بکر و... که برخی تعدادشان را تا صد هزار تن برشمردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز، بدیشان پیوستند. از آن سو، [[سپاه]] [[مسلمین]]، به «معان» از سرزمین‌های [[شام]] رسید و در آنجا از حضور نیروهای [[هرقل]] [[روم]] مطلع شدند. [[مسلمانان]] پس از دو شب اقامت در «معان» و [[مشورت]] در ادامه راه یا انصراف و بازگشت به [[مدینه]]، سرانجام با سخنان پر [[شور]] [[عبدالله بن رواحه]]، تصمیم به ادامه مسیر گرفتند. آنان تا روستای [[موته]] پیش رفتند و در آنجا با [[سپاه]] بزرگ روم رو در روی شدند. در این [[جنگ]] نابرابر که در [[جمادی الاولی]] [[سال هشتم هجرت]] به وقوع پیوست، [[فرماندهان]] [[اسلام]] یکی پس از دیگری به [[شهادت]] رسیدند. در نهایت، [[سپاه اسلام]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]]، عقب نشستند و با مابقی سپاه، خود را به مدینه رساندند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی منابع، از [[حنیف بن ریاب]] (رئاب) به عنوان یکی از شهدای این جنگ از بنی حبلی نام برده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعه موسوم به «[[عمرة القضا]]» (در [[سال هفتم هجرت]]) هم، از دیگر رخدادهای بزرگ [[دوران پیامبر اکرم]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور برخی از [[رجال]] بنی حبلی در آن بود. گفته شده که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پیش از ورود به [[مکه]]، ۲۰۰ مرد را به فرماندهی [[اوس بن خولی]] [[مأمور]] [[حفظ]] سلاح‌ها نمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[اوس بن خولی انصاری]] همچنین به عنوان تنها انصاری حاضر در ماجرای [[تغسیل]] و [[تدفین]] [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} نام برده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۴؛ [[ابن کثیر]]، [[البدایه و النهایه]]، ج۷، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان [[بنی سالم بن غنم]] (بنی حبلی)، بسیاری از [[زنان]] این [[طایفه]] نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این [[قوم]]، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به مدینه، در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: أم مالک بنت أبی بن مالک -[[خواهر]] [[عبدالله بن ابی]]-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ام سعد بنت [[ابی بن مالک]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جمیلة بنت عبدالله بن أبی بن سلول]] و مادر [[عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ملیکة بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[رملة]] بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، أم سعد و به نقلی أم سعید بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خولة بنت [[خولی بن عبدالله]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فسحم بنت [[أوس بن خولی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زینب]] بنت [[سهل بن صعب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، لیلی بنت طباة (اطنابة) بن معیص&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمیمه بنت [[حمام بن جموح انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[منافقان]]==&lt;br /&gt;
با وجود آن همه [[جانفشانی]]، و ستایشاتی که از سوی [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} به‌ویژه در سالهای پایانی عمر ایشان، از [[انصار]] به عمل آمد، مخالفانی هم در این [[قوم]] در تلاش بودند تا ضمن سنگ اندازی در مسیر پرفروغ [[اسلام محمدی]]{{صل}}، از [[سرعت]] این [[حرکت]] عظیم بکاهند و در صورت امکان آن را از حرکت باز دارند. [[مفسران]] [[شأن نزول آیات]] متعددی از [[قرآن]] را درباره [[اوسیان]] [[کافر]] و همپیمانان یهودشان عنوان کرده‌اند که من باب نمونه می‌توان به آیه‌های ۱۷۳&amp;lt;ref&amp;gt;حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;و ۶۴ [[سوره]] نسا&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;و [[آیات]] ۱۲۲&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۴۱ [[آل عمران]]&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[آیه]] ۵۷ [[سوره مائده]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَكُمْ هُزُوًۭا وَلَعِبًۭا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ مِن قَبْلِكُمْ وَٱلْكُفَّارَ أَوْلِيَآءَ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ}} «ای مؤمنان! آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی می‌گیرند- یعنی کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب داده شده است و (یا) کافران را- سرور  مگیرید و اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید» سوره مائده، آیه ۵۷. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۶، ص۳۹۱؛ واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص۳۹۱؛ طبرسی، مجمعُ البیان فی تفسیر القُرآن، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و... اشاره کرد. پدیده [[نفاق]] نیز از جمله امور شایع در بین [[قبایل]] [[اوس و خزرج]] بود. این پدیده، در آغاز [[حکومت نبوی]]{{صل}} در میان [[خزرجیان]] برجسته‌تر بود؛ اما به مرور و به ویژه پس از تثبیت و [[تحکیم حکومت]] [[نبوی]]{{صل}}، و [[اسلام آوردن]] [[کفار]] [[اوسی]] در [[سال پنجم هجری]]، اوسی‌ها در این زمینه میدان دار شدند؛ آن سان که می‌توان بسیاری از آیاتی که در این دوره، به نقل مفسران، در [[شأن]] اوسیان نازل شد را انعکاس همین موضوع دانست. [[عبدالله بن ابی بن سلول]] یکی از این [[منافقین]]، بلکه [[رییس]] آنان در [[مدینه]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۴ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مورخین]] و [[سیره]] نگاران در توضیح علت [[نفاق]] او چنین نقل کرده‌اند که [[اوس و خزرج]] قبل از اینکه با [[رسول خدا]]{{صل}} [[پیمان]] ببندند، مصمم شده بودند [[عبدالله بن ابی سلول]] را به عنوان فرمانروای مطلق خود در [[مدینه]] برگزینند؛ و حتی تاج مرصعی را برای عبدالله بن ابی تهیه دیده بودند تا آن را به سر او گذارده، وی را به [[ریاست]] و [[سلطنت]] مدینه و حومه [[منصوب]] کنند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لکن با ورود [[پیغمبر]]{{صل}} به مدینه، [[مردم]] از این کار منصرف شدند و همه گرد [[پیامبر]]{{صل}} جمع آمدند. این جریان، [[حسادت]] عبدالله بن ابی را برانگیخت و موجب شد تا [[کینه]] [[اسلام]] و [[رهبر]] عالیقدر آن را در [[دل]] بگیرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او به همین جهت، در بدو ورود رسول خدا{{صل}} به مدینه، با لحنی جسارت‌آمیز به پیامبر{{صل}} گفت: «فلانی! به سوی همان کسانی برو که تو را فریفتند و با تو [[حیله]] کردند و تو را به اینجا کشاندند. نزد همانان برو و ما را در [[سرزمین]] خودمان [[فریب]] نده!»&amp;lt;ref&amp;gt;ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج۱، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر همین اساس، عبدالله در [[بدر]] به [[همراهی]] با [[مشرکین]] پرداخت و بر ضد رسول خدا{{صل}} و یارانش [[قیام]] کرد. اقدام عبدالله در همراهی با [[مشرکان]] در بدر، پیامبر{{صل}} را بسیار ناراحت کرد و از این‌رو او را «[[فاسق]]» خواندند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله پس از [[پیروزی]] [[مسلمانان]] در [[جنگ بدر]]، بنا بر مصالحی به ناچار اظهار [[مسلمانی]] کرد؛ ولی در [[باطن]]، هرگز به رسول خدا{{صل}} [[ایمان]] نیاورد و همواره [[نفاق]] می‌ورزید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او پیوسته به [[مخالفت با پیامبر]]{{صل}} بر می‌خاست و به انحاء مختلف، با زبان و عمل، آن حضرت را [[آزار]] می‌داد که از نمونه‌های آن می‌توان در کارشکنی‌های او در جنگ‌های [[احد]]، [[بنی قینقاع]]، [[بنی نضیر]] و [[تبوک]] یاد کرد. در [[غزوه احد]] و در پی [[مشورت]] [[رسول خدا]]{{صل}} با [[اصحاب]] در چگونگی مواجهه با [[لشکر]] [[دشمن]]، [[اختلاف]] نظر پدید آمد. [[حمزه]] -[[عموی پیامبر]]{{صل}}- و [[جوانان]] [[مدینه]]، خواستار رودررویی با [[کفار]] در خارج از [[شهر]] بودند اما گروهی دیگر از جمله عبدالله بن ابیّ در پی [[جنگیدن]] در داخل شهر بودند. پافشاری بعضی از اصحاب بر خروج از شهر، موجب شد تا [[پیامبر]]{{صل}} نظر آنها را بپذیرند و دستور به خروج از شهر دهند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در میانه راه [[احد]]، [[عبدالله بن ابی]] به همراه [[منافقان]] و شماری از دودلان که تعدادشان به سیصد نفر می‌رسید به بهانه اینکه حضرت، نظر جوانان را بر نظر او [[برتری]] داده و این باعث هدر رفت [[خون]] خود و فرزندانشان است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قتیبه؛ المعارف، ص۱۵۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه،ج۲، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به عنوان [[اعتراض]]، از ادامه مسیر سر باز زدند و به مدینه بازگشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۴؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[کارهای زشت]] عبدالله بن ابی در این دوره این بود که هر [[جمعه]]، قبل از پیامبر{{صل}} به پا می‌خاست و [به [[تمسخر]]] سخنانی به زبان می‌راند، سپس می‌نشست و پیامبر{{صل}} برای خواندن [[خطبه]] بلند می‌شد او حتی در جمعه بعد از [[روز]] احد هم، با بی‌شرمی تمام به پا خاست تا همچون جمعه‌های پیشین سخن بگوید. اقدام او اعتراض [[مسلمانان]] را در پی داشت؛ از این‌رو، وی در حالی که می‌گفت: «انگار کار [[بدی]] می‌کنم؛ من خواستم کار محمد{{صل}} را مستحکم و [[استوار]] گردانم»، [[خشمگین]] از [[مسجد]] بیرون رفت. سپس در [[جواب]] مردی از [[انصار]] که به او توصیه کرده بود تا نزد پیامبر{{صل}} بازگردد تا برایش [[طلب آمرزش]] کند گفت: «به [[خدا]] قسم نمی‌خواهم برایم [[آمرزش]] [[طلب]] کند».&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۱۸؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
عبداللّه بن اُبی، در واقعه [[بنی قینقاع]] نیز از عوامل تأثیرگذار بود. او در [[بنی‌قینقاع]] نقشی دوگانه‌ داشت؛ عبدالله که پیش از [[هجرت]]، با [[یهودیان بنی‌قینقاع]] [[هم‌پیمان]] بود، از یک سو، آنها را به [[سرکشی]] و [[عصیان]] علیه [[مسلمانان]] تحریک کرد و از سویی دیگر، از پیوستن به آنان سر باز زد. وی پس از به [[اسارت]] درآمدن [[یهودیان]]، از [[پیامبر]]{{صل}} خواست از [[خون]] متحدّانش درگذرد و چندان بر این خواسته خود پافشاری کرد که حضرت، بواسطه [[اصرار]] [[عبدالله بن ابی]]، از [[شدت عمل]] درباره [[بنی‌قینقاع]] منصرف شدند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۸۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پیامبر{{صل}} او و یهودیان را [[لعنت]] کرد و به [[تبعید]] شدن یهودیان [[حکم]] داد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۱۷۷-۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ماجرای [[غزوه بنی‌نضیر]] نیز عبدالله بن ابی نقش آفرین شد و با ارسال این [[پیام]] به سران [[بنی‌نضیر]] که: «ما در [[مرگ]] و [[زندگی]] با شمائیم اگر [[جنگ]] کنید شما را [[یاری]] می‌دهیم و اگر از این جا بیرونتان کنند ما هم از پی شما خواهیم آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آنها را از [[اطاعت پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} بازداشت و [[وعده]] داد، همراه با گروهی دیگر از آنان [[دفاع]] کند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۳۶۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج‏۲، ص۵۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وعده‌های [[منافقان]] به بنی‌نضیر موجب شد تا آنان تشجیع شوند و با [[رسول خدا]]{{صل}} وارد جنگ شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نبرد]] [[بنی‌مصطلق]] ([[مریسیع]]) نیز میدانی دیگر برای [[فتنه‌جویی]] عبدالله بن ابی و دیگر منافقان شده بود. پس از خاتمه این جنگ، مسلمانان دسته دسته برای [[نوشیدن آب]] در سرچشمه آب مریسیع، فراهم ‌آمدند. در این هنگام یکی از [[مهاجران]] به نام [[جهجاه غفاری]] با مردی از [[انصار]] به نام [[سنان بن وبر جهنی خزرجی]] بر سر آب به [[نزاع]] و درگیری پرداختند. هر یک از آنان مهاجران و انصار را به یاری‌طلبیدند. خبر به حضرت رسید و ایشان به [[سرعت]] به ماجرا ورود کردند و بدین ترتیب، قضیه ختم به خیر گردید&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۵؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این خبر، دستمایه [[عبدالله بن ابی]] در ایجاد فتنه‌ای جدید شد. او از این پیشآمد به شدت برافروخت و در جمع نزدیکانش که [[جوانی]] کم سن و سال به نام [[زید بن ارقم]] نیز در میانشان بود، سخنان تندی را علیه [[مهاجران]] بر زبان راند و افزود: «به [[خدا]] قسم؛ زمانی که به [[مدینه]] برسیم عزیزان، افراد [[خوار]] را از آن بیرون خواهند کرد و.»..&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲&amp;lt;/ref&amp;gt; زید بن ارقم این خبر را به عمویش رساند و او نیز به [[پیامبر]]{{صل}} خبر داد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما عبدالله در حضور [[رسول خدا]]{{صل}}، سخن زید را به سبب نابالغ بودنش [[تکذیب]] و از حضرت [[عذرخواهی]] کرد. رسول خدا{{صل}} برای آنکه [[آتش]] این [[فتنه]] را خاموش کند و [[فکر]] آن ماجرا را از [[ذهن]] [[مردم]] بزداید دستور [[حرکت]] ناگهانی و بی‌موقع [[سپاه]] را صادر کرد. [[سپاه اسلام]] آن [[روز]] و شب را تا فردای آن روز بی‌وقفه به حرکت خود ادامه دادند و فقط برای [[اقامه نماز]] توقف می‌کردند همین‌که حضرت [[اجازه]] فرود آمدن دادند از فرط [[خستگی]] همگی بی‌درنگ به [[خواب]] رفتند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۲۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۶-۶۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدین ترتیب سر و صدا و کشمکش‌ها فروکش کرد. گفته شده که [[عمر بن خطاب]]، زمانی که زید بن ارقم سخنان عبدالله بن ابی را گزارش می‌کرد، نزد پیامبر{{صل}} بود و چون از این امر اطلاع یافت، تقاضای [[قتل]] او را کرد. خبر به [[عبدالله بن عبدالله]] -فرزندِ عبدالله بن ابی- رسید؛ پس نزد حضرت رفت و گفت: شنیده ام که قصد کرده اید که عبدالله بن ابی را -به جهت سخنانی که از او شنیدید،_ به [[قتل]] برسانید. اگر این طور است او را به من بسپارید تا هلاکش کنم؛ چراکه [[بیم]] آن دارم که دیگری متکفل مرگش شود و من [[طاقت]] نیاورم و او را بکشم و بواسطه قتل مؤمنی در ازای فردی [[کافر]]، [[جهنمی]] شوم. [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: «با او [[مدارا]] می‌کنیم و مادامی که با ماست، صحبت او را نکو می‌داریم».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; طولی نکشید که [[آیات]] [[سوره منافقون]] نازل شد و همراه بازگو کردن سخنان عبدالله، با صراحت از [[نفاق]] او پرده برداشت: {{متن قرآن|يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَآ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ٱلْأَعَزُّ مِنْهَا ٱلْأَذَلَّ وَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَـٰكِنَّ ٱلْمُنَـٰفِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه  فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷-۶۰۸؛ قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت از این [[غزوه]] ([[بنی‌مصطلق]])، [[عایشه]] -[[همسر پیامبر]]{{صل}}- به دلیلی از [[لشکر]] [[مسلمین]] جا مانده بود. او توسط یکی از [[مسلمانان]] به نام «صفوان بن معطّل» که او نیز به دلیل حاجتی از لشکر جا مانده بود به لشکر مسلمانان ملحق شد. این موضوع بهانه دست منافقینی چون [[عبدالله بن ابی]] داد تا با سخنان کذبشان [[رسول خدا]]{{صل}} را برنجانند. عبدالله بن ابی، بر عایشه تهمتی ناروا زده آن را در [[مدینه]] منتشر کردند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، [[المغازی]]، ج۲، ص۴۲۶-۴۳۳؛ [[ابن هشام]]، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۵۳؛ [[مسعودی]]، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ تا اینکه با [[نزول آیات]] ۱۱تا ۲۰ [[سوره نور]]، [[کید]] و نفاق [[منافقین]] بر همگان روشن گشت و عایشه از این [[تهمت]] تبرئه شد.&lt;br /&gt;
عبدالله بن ابی و همراهانش در جریان [[غزوه تبوک]] نیز از باب [[کارشکنی]] و از روی [[بی‌رغبتی]] به امر [[جهاد]]، از [[همراهی]] حضرت خودداری کردند. در [[زمان]] [[حرکت]]، عبدالله بن ابی که با جمعی از [[منافقان]] و [[هم‌پیمانان]] یهودی‌اش، جداگانه [[پایین‌تر]] از [[لشکرگاه]] رسول خدا{{صل}} در ثنیةالوداع، [[اردو]] زده بود، به همراه منافقان از حرکت به سوی [[تبوک]] خودداری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به مدینه بازگشت. او می‌گفت: «محمد{{صل}} می‌خواهد با [[رومیان]] بجنگد آن ‌هم با این [[سختی]] و [[گرما]] در [[سرزمین]] دور و در قبال سپاهی که یارای [[جنگ]] با آن را ندارد مثل اینکه محمد{{صل}} [[جنگ]] با [[رومیان]] را [[شوخی]] پنداشته است»&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای ایجاد [[رعب]] در [[سپاه]] [[مسلمین]] و [[ترساندن]] آنان از سپاه رومیان می‌گفت: «گویی از هم‌اکنون می‌بینم که فردا [[اصحاب محمد]]{{صل}} همگی [[اسیر]] و به طنابها پیچیده‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ماندن عده زیادی [[منافق]] در [[شهر]] و دوری مسافت [[تبوک]]، به هنگام [[حرکت]] [[سپاه اسلام]]، چنان وضع ملتهب، و نگران کننده‌ای را در [[مدینه]] پدید آورده بود چندان که [[رسول خدا]]{{صل}} ناچار تصمیم گرفت تا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به عنوان [[جانشین]] خود در مدینه قرار دهد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۲۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۲۰ و....&amp;lt;/ref&amp;gt;.-&amp;lt;ref&amp;gt;برداشتی از مقاله «منافقان» تألیف سید علی اکبر حسینی ایمنی، پایگاه پژوهه.&amp;lt;/ref&amp;gt; با وجود کارشکنی‌های صورت گرفته از جانب [[منافقان]]، جمعی از منافقان هم، به دلایلی در این [[غزوه]] حضور یافتندکه از جمله ایشان می‌توان از [[سوید]] و داعس -از بنی حبلی- که [[عبدالله بن ابی]] آنان را جهت [[خوار]] کردن [[مؤمنین]]، [[تجهیز]] و همراه [[لشکر]] به تبوک فرستاده بود، یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۶۷؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۵، ص۵۰۴. ابن حبیب بغدادی این دو نفر را از یهودیان بنی قینقاع بر شمرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا{{صل}} با وجود اشتهار عبدالله بن ابی به [[نفاق]] در جمع [[مسلمانان]]، همواره با او [[مدارا]] می‌کرد و سهم [[عبدالله]] از [[بیت المال مسلمین]] چونان دیگر [[مسلمان‌ها]] پرداخت می‌کرد و [[امنیت]] و [[حرمت]] او را [[حفظ]] می‌نمود&amp;lt;ref&amp;gt;«دشمنان اصلی جامعه اسلامی دوران پیامبر{{صل}} در مدینه»، سایت دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وقتی برخی از [[صحابه]] در صدد [[قتل]] او بر آمده بودند، از اقدام آنها جلوگیری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج‏۳، ص۱۹۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بعد [[مرگ]] عبدالله بن ابی در [[ذی القعده]] [[سال نهم هجرت]]&amp;lt;ref&amp;gt;بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[پیامبر]]{{صل}} بزرگوارانه بر جنازه‌اش حاضر شدند و بر پیکر او [[نماز]] خواندند و برایش [[طلب آمرزش]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنا بر نقلی دیگر، فرزند او [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]] از پیامبر{{صل}} درخواست کرد تا بر جنازه پدرش نماز بخواند، اما [[آیه]] ۸۴ [[سوره توبه]] نازل شد و [[خداوند]] پیامبر{{صل}} را از [[نماز خواندن]] بر جنازه [[منافقان]] [[نهی]] کرد. عبدالله بن عبدالله بن ابی از پیامبر{{صل}} تقاضا نمود پیراهن خود را به وی دهد تا با [[کفن]] کردن جنازه پدرش در آن، موجبات [[تخفیف]] [[عذاب]] او را فراهم آورد و پیامبر{{صل}} تقاضای عبدالله را پذیرفت و پیراهن خود را به او داد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۱؛ ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۳، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و [[شأن نزول آیات]]==&lt;br /&gt;
[[شأن نزول]] بسیاری از [[آیات قرآن]] [[مجید]] به [[اعمال]] منافقانه [[منافقین]] [[مدینه]] به ویژه [[عبداللّه بن ابی بن سلول خزرجی]] و تلاش‌های وی برای ایجاد [[فتنه]] در میان [[مسلمانان]] اختصاص دارد که از جمله آن می‌توان از [[آیات]] ۱۱ تا ۱۳ [[سوره حشر]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۵، ص۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آیات ۶۴ تا ۶۶&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۹۴ تا ۹۶ [[سوره توبه]]&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آیه‌های ۱۷۳&amp;lt;ref&amp;gt;حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;و ۶۴ [[سوره]] نسا&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;و آیات ۱۲۲&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۴۱ [[آل عمران]]&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و.... یاد کرد. [[سوره منافقون]] به ویژه [[آیه]] ۸ این سوره و [[طعن]] عبدالله بن سلول: «لئن رجعنا الی [[المدینة]] لیخرجنّ الاعزّ منها الاذلّ؛ چون به مدینه باز گردیم، صاحبان [[عزت]]، ذلیلان را از آنجا بیرون خواهند کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;هم که در [[مذمت]] [[منافقان]] نازل شده، اشاره به [[رفتار]] و [[کردار]] او دارد&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۹، ص۲۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مطابق برخی از مستندات، [[سبب نزول]] سوره منافقون، آشکار ساختن [[نفاق]] عبدالله بن ابی بوده است. در راه بازگشت از [[غزوه]] بنی مُصطلق، بین برخی از [[مهاجرین]] و [[انصار]] نزاعی بر سر آب شکل گرفت و عبدالله بن ابی به [[دفاع]] از فرد [[انصاری]] برخاست و با [[تهدید]] گفت که وقتی به مدینه بازگردد عزیزترین اشخاص (یعنی انصار) ذلیل‌ترین‌ها (یعنی مهاجرین) را از مدینه [[اخراج]] خواهد کرد. این سخن به [[پیامبر]]{{صل}} رسید، اما عبدالله بن اُبیّ نزد وی رفت و سخنان خود را [[تکذیب]] کرد. در پی این واقعه، سوره منافقون نازل گردید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۹۰ و ۲۹۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲ و ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
همچنین، برخی از [[مورخان]] و [[قرآن‌پژوهان]] [[اهل‌سنت]] و [[شیعه]]، [[نزول آیات]] ۱۱ تا ۱۶ [[سوره نور]] را درباره [[عبدالله بن ابی]] و دیگر منافقانی که در [[داستان افک]] به برخی [[همسران پیامبر]]{{صل}} [[تهمت]] زدند، دانسته‌اند. بر این اساس، گروهی از [[منافقان]] از جمله عبدالله بن ابیّ، در راه بازگشت از [[غزوه بنی‌المصطلق]]، [[عایشه]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} را به [[بی‌عفتی]] متهم ساختند، اما [[خداوند]] با [[نزول]] این [[آیات]]، [[تهمت]] به [[زنان]] [[پاکدامن]] را گناهی بزرگ به شمار آورد و آنها را از چنین تهمت‌هایی مبرا دانست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج‏۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ طبرسی، مجمع البیان، ج‏۷، ص۲۰۴-۲۰۶؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۱۳- ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این واقعه که به حادثه «[[افک]]» [[شهرت]] دارد، مورد نقد برخی از [[مفسران شیعه]] قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۱۰۱؛ مکارم شیرازی، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱۱، ص۴۰. بعضی از شیعیان بر این اعتقادند که این عایشه بود که ماریه- همسر دیگر پیامبر{{صل}}- را به بی‌عفتی متهم کرد. در پی این اقدام، آیات سوره نور نازل گردید. (قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۹۹؛ عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج۱۲، ص۳۲۰، ۳۲۶.)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این موارد، [[مفسّران]]، [[شأن نزول آیات]] ۳۳ [[سوره نور]] و [[آیه]] ۹ [[سوره حجرات]] را نیز درباره [[عبدالله بن ابی]] دانسته‌اند. عبدالله بن ابی کسی بود که کنیزان خود را برای [[کسب درآمد]] مجبور به [[زنا]] می‌کرد و خداوند با [[نزول آیه]] ۳۳ [[نور]]، وی را از این عمل برحذر داشت&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۳، ص۲۳۹؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۷- ۸، ص۲۲۱؛ محمد بن علی بلنسی، حنیف قاسمی، عبدالله عبدالکریم محمد، تفسیر مبهمات القرآن، ج۲، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین، قصد او جهت تجدید جنگ‌های کهنه [[اوس و خزرج]] نیز، از سوی برخی [[مفسران]]، [[شأن نزول آیه]] ۹ سوره حجرات عنوان گردیده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، جزء ۲۶، ص۳۸۹؛ زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۴، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
به [[روایت]] [[مقاتل بن سلیمان]]، (ابوالحسن مقاتل بن سلیمان بن بشیر ازدی م.۱۵۰ [[هجری]] از اعلام [[مفسران اهل سنت]] و مؤلف آثاری چون «[[التفسیر الکبیر]]») آیه ۲۱۲ سوره بقره: {{متن قرآن|زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ فَوْقَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ وَٱللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍۢ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زندگانی این جهان برای کافران آراسته شده است و (آنان) مؤمنان را به ریشخند می‌گیرند اما پرهیزگاران در روز رستخیز از آنان فراترند و خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌رساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز در باره عبداللّه بن ابی و یارانش که ضعفاء و بینوایان [[مسلمین]] را مورد [[تمسخر]] خویش قرار می‌دادند، نازل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل بن سلیمان تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی حبلی و تعامل با خلفای ثلاث==&lt;br /&gt;
[[نبرد]] با [[متنبئین]] و به ویژه [[پیکار]] یمامه در [[سال ۱۲ هجری]] با [[مسیلمه]] [[کذّاب]] از نخستین گزارشات ثبت شده از این [[قوم]] در این دوره زمانی است. در این [[جنگ]]، جمع زیادی از [[انصار]] کشته شدند که برخی منابع تعداد این [[شهدا]] را تا هفتاد تن&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۴۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۳، ۲۳۶۳ و ج۴، ص۱۶۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸، ۲۷۹، ۲۳۱، ۳۷۷ و ج۲، ص۱۰۴، ۱۸۹، ۲۸۱ و....&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی نیز این تعداد را تا ۱۱۶ نفر نیز برشمرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، الرده، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنی حبلی هم از جمله [[طوایف]] [[انصاری]] حاضر در این میدان بودند؛ چندان که برخی [[منابع تاریخی]] و [[صحابه نگاری]]، از بعضی از ایشان نظیر: [[عبدالله بن عبدالله بن ابی بن سلول]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۶. ابن سعد از عبدالله بن عبدالله به عنوان یکی از حاضران در جنگ یمامه و کشته‌شدگان پیکار «براثا» -حصاری در بحرین- در سال ۱۲ هجری نام برده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حلیف]] آنها عبدالله بن عتبان انصاری&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شمار کشته شدگان این جنگ یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مهمترین جلوهای حضور بنی حبلی در دوران [[خلافت]] خلفای ثلاث را باید در حضور ایشان در [[فتوحات اسلامی]] -به‌ویژه [[فتوحات]] [[ایران]]- جست. بی‌شک چهره ممتاز بنی حبلی در فتوحات، [[عبدالله بن عبدالله بن عتبان]] است. عبدالله را از [[احلاف]] حبلی‌ها و فردی [[شجاع]] و از اشراف [[صحابه]] و از وجوه [[انصار]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی منابع، بدون هیچ توضیحی، از حضور او در جریان موسوم به «رده» خبر داده اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[عبدالله بن عبدالله]]، در [[سال ۱۷ هجری]]، به دستور عمر و به توسط [[سعد بن ابی‌وقاص]]، به عنوان [[فرمانده سپاه]]، به «[[نصیبین]]»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری آباد از بلاد جزیره بر کرانه جاده قافله‌های موصل به شام که تا موصل شش روز راه فاصله دارد. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۸)&amp;lt;/ref&amp;gt; فرستاده شد. عبدالله در این [[مأموریت]]، پس از رسیدن به [[موصل]]، از راه «بلد»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری قدیمی بر کرانه دجله در بالادست موصل که تا موصل هفت فرسخ و تا نصیبین ۲۳ فرسخ راه فاصله دارد. ([[یاقوت حموی]]، معجم البلدان، ج۱، ص۲۸۲)&amp;lt;/ref&amp;gt; سوی نصیبین رفت. [[مردم]] منطقه از حضور او و سپاهش مضطرب شدند و با او از در [[صلح]] در آمدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله پس از این صلح، همراه با سهیل بن عدی –از دیگر [[فرماندهان]] ارشد [[اسلامی]]- به [[عیاض بن غنم]] -دیگر [[سالار سپاه]] [[اسلام]]- پیوستند و با او به «[[حرّان]]»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری بزرگ از جزیره أقور که بین آن تا رها یک روز و تا رقه دو روز راه فاصله است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۳۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; رفتند. [[مردم حران]] نیز تقاضای صلح کردند و حاضر به پرداخت [[جزیه]]، در ازای این صلح شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳-۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سال ۲۱ هجری]] و در پی [[شکایات]] [[مردم کوفه]] از سعد بن ابی‌وقاص&amp;lt;ref&amp;gt;ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۰۱؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمر بن خطاب]] او را از [[فرمانداری کوفه]] [[عزل]]، و سپس [[جانشین]] او، عبدالله بن عبدالله بن عتبان را به جایش گماشت. در ایام امارت عبدالله، [[ایرانیان]] به دستور [[یزدگرد]]، با سپاهی گران رو به [[نهاوند]] نهادند. خبر تحرکات [[ایرانیان]] توسط سعد بن وقاص در پیش از عزلش از سمت [[فرمانداری کوفه]]، طی [[نامه]] ای به [[عمر بن خطاب]] گزارش شده بود و با [[سفر]] سعد به [[مدینه]] –که به عزلش منجر شد - بار دیگر شفاهاً توسط او به عمر گزارش داده شد. در پی این گزارشات، [[عبدالله بن عبدالله]] نیز پس از دریافت [[حکم]] [[فرمانداری]] خود بر [[کوفه]]، [[نامه]] سوی [[مدینه]] نوشت و [[خلیفه]] را از فراهم آمدن لشکری ۱۵۰ هزار نفره از پارسیان مطلع کرد و خواهان پیشدستی در [[حمله]] به آنان شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۶-۷. نیز ر.ک: مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از وقوع [[جنگ نهاوند]] و [[شکست]] [[ایرانیان]]، عمر، عبدالله را از سمتش [[معزول]] کرد و به جای دیگر فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شده که [[عمر بن خطاب]] پس از جنگ نهاوند، در [[اندیشه]] پیشروی در خاک [[ایران]] شد. او پس از [[عزل]] عبدالله، [[زیاد بن حنظله]] را به جای او [[منصوب]] کرد. اما زیاد اندکی بعد استعفا کرد و عمر، [[امارت کوفه]] را به [[عمار بن یاسر]] سپرد و جهت تقویت نیروهای [[اسلامی]]، عبدالله بن عبدالله را به مدد [[بصریان]] و [[ابوموسی اشعری]] را هم به کمک [[کوفیان]] فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.وی در همین سال (یعنی [[سال ۲۱ هجری]])، پرچم‌هایی را برای برخی بزرگان و سران [[کوفی]] از جمله عبدالله بن عبدالله بن عتبان فرستاد و او را در رأس سپاهی [[مأمور]] فتح [[اصفهان]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله با سپاهش [[حرکت]] کرد تا این که به [[نهاوند]]، نزد [[حذیفة بن یمان]] رسید و سپس از آنجا با همراهان خود و افرادی که از [[سپاه]] [[نعمان بن مقرن]] بدو پیوسته بودند، روانه اصفهان گردید&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸-۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در [[اصفهان]] به مصاف لشکری از [[مردم]] این [[شهر]] به [[فرماندهی]] «استندار» رفت. [[سپاه مسلمانان]] در یکی از روستاهای اصفهان با مقدمه [[لشکر]] اصفهان به فرماندهی «[[شهر براز]] جاذویه» برخوردند و به شدت با آنها وارد [[جنگ]] شدند. «شهر براز» از [[سپاه اسلام]] هماورد‌ طلبید و [[عبدالله بن ورقاء ریاحی]] – طلایه‌دار [[سپاه]] [[عبدالله بن عبدالله]]- به [[نبرد]] او رفت و وی را کشت. این واقعه، باعث هزیمت سپاه [[اصفهان]] شد و در پی آن، استندار خواستار [[صلح]] شد و بدین ترتیب عبدالله با او صلح کرد. پس از آن، عبدالله بن عبدالله آهنگ «جی» کرد. او در جی با فادوسفان -[[امیر]] اصفهان- در ازای پرداخت [[جزیه]] [[مصالحه]] کرد و سپس همراه [[ابوموسی اشعری]] که جهت کمک به او پیوسته بود، به جی وارد شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عمر را بواسطه [[نامه]] از فتح خود خبردار کرد. عمر هم طی نامه ای بدو دستور داد تا [[حرکت]] کند و جهت فتح کرمان با سهیل بن عدی -دیگر سردار [[اسلامی]]- فراهم آیند. عبدالله، [[سائب بن اقرع]] را [[جانشین]] خود کرد و پیش از سهیل خود را به کرمان رساند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپاه عبدالله و سپاه سهیل در کرمان فراهم آمدند و در [[سال ۲۳ هجری]] به نبرد سپاه کرمان و لشکری که از «قفس(قفص)» به [[یاری]] آنان آمده بود رفتند و آنان را مغلوب خویش ساختند. پس از این [[پیروزی]]، سپاه [[سهیل بن عدی]] از یک سو و نیروهای عبدالله بن عبدالله بن عتبان از راه بیابان «شیر»، وارد جیرفت شدند و شتران و گوسفندان بسیاری را به [[غنیمت]] گرفتند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۳-۴۴؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فتوحات]] مکران در سال ۲۳ هجری هم، از دیگر فتوحات مهم اسلامی در [[ایران]] بود که عبدالله بن عبدالله بن عتبان نقش آفرین آن بود. نقل است که چون [[حکم بن عمرو تغلبی]] –از [[سرداران]] فاتح [[اسلامی]]- آهنگ فتح مکران نمود، عبدالله و تنی چند از سرداران [[اسلام]] به کمک او شتافتند. [[مردم]] مکران به مقابله با آنها آمدند و سپاهی از [[دیار]] سند نیز به مددشان حاضر شدند. لکن در مصاف با [[مسلمانان]] مغلوب شدند و جمع زیادی از ایشان کشته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۱-۱۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعلام و [[رجال]] بنی حبلی==&lt;br /&gt;
از مشاهیر و معاریف این [[قوم]] –علاوه بر نام رجالی که در متن به نام شان پرداخته شد - می‌توان به نام اصحابی چون ثابت بن یزید (زید) بن ودیعة بن عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۶۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۵. ابن اثیر از او با نام و نسب «ثابت بن ودیعه بن جذام» یاد کرده، وی را از بنی عمرو بن عوف دانسته است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; -که به جهت نسبت به جدش [[ثابت بن ودیعه]] هم خوانده می‌شود-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمة بن ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ایمن بن عبید بن عمرو حبلی]] [[برادر]] [[اسامة بن زید]] -[[مولی]] [[پیامبر]]{{صل}}-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸. ابن حزم ضمن ذکر مطالب فوق، با ذکر دلایلی به رد برادری او با اسامة بن زید پرداخته است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد. ضمن این از [[عبدالواحد بن سعد بن زید بن ودیعه]] –از رجال نامی این قوم در [[عقرقوف]]-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[علی بن ثابت بن زید بن ودیعة بن عمرو بن قیس]] [[شاعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم از دیگر معاریف بنی حبلی به شمار آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده:13681302.jpg|22px]] [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، &#039;&#039;&#039;مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قبایل عرب}}&lt;br /&gt;
[[رده:اوس و خزرج]]&lt;br /&gt;
[[رده:قبیله‌های عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>حسینی ایمنی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%B6%D9%87&amp;diff=1335701</id>
		<title>بنی‌بیاضه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%B6%D9%87&amp;diff=1335701"/>
		<updated>2025-04-15T14:17:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;حسینی ایمنی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل مرتبط &lt;br /&gt;
| موضوع مرتبط = خزرج&lt;br /&gt;
| عنوان مدخل  = &lt;br /&gt;
| مداخل مرتبط = &lt;br /&gt;
| پرسش مرتبط  = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نسب]] [[قوم]]==&lt;br /&gt;
[[بنی بیاضه]] از جمله [[قبایل قحطانی]]&amp;lt;ref&amp;gt;قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۸۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از فروعات و شاخه‌های [[قبیله]] خزرج‌اند که نسب از بیاضة بن عامر بن زریق بن عبد حارثة بن مالک بن غضب بن جشم بن خزرج می‌‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۶؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۹۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۸۴&amp;lt;/ref&amp;gt;. از مادر او در منابع با نام [[ماویة بنت ثعلبه]] یاد شده است&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنی بیاضه نیز بمانند بسیاری دیگر از [[قبایل]] و [[طوایف]] [[عرب]]، از شعب و شاخه‌های متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها می‌‌توان از [[بنی امیة بن عامر بن بیاضه]] یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
لازم به ذکر است که نسبت [[بیاضی]] علاوه بر [[مردم]] این شاخه از [[انصار]]، به موارد دیگری نیز نسبت داده شده است که ساکنان روستای [[بیاض]] در اطراف [[صور]] در [[جبل]] عامل&amp;lt;ref&amp;gt;علی داوود جابر، معجم اعلام جبل عامل، ج۳، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمعی از مردم [[بغداد]] بواسطه [[پوشیدن لباس]] سفید&amp;lt;ref&amp;gt;سمعانی، الانساب، ج۲، ص۳۸۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن جمله است. از این رو عدم خلط مباحث آنها، دقت مضاعف [[محققان]] [[محترم]] را می‌‌طلبد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[مساکن]] و منازل بنی بیاضه==&lt;br /&gt;
این قوم نیز، به مانند دیگر [[اقوام]] [[انصاری]] خود، در [[مدینه]] ساکن بودند. برخی حره‌های مدینه از جمله «هزمه» از حره‌های بنی بیاضه که به آن [[نقیع الخضمات]] می‌‌گفتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۵؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۲، ص۵۹۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۴۰۴. نیز ر.ک: بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از جمله مساکن معروف این قوم بود. از دیگر منازل و سکونتگاه‌های بنی بیاضه در مدینه، می‌‌توان از محله [[بنی‌بیاضه]] یاد کرد که جمع زیادی از آنها، در این مکان در کنار عموزادگان خود، -[[بنی زریق بن عامر]]- [[زندگی]] می‌‌کردند&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر [[بنی بیاضه]] و [[بنی زریق]] مردمانی از [[طوایف]] [[بنی حبیب بن عبدحارثه بن مالک بن غضب]]، بنی عذاره (بنی کعب بن مالک بن غضب)، بنی اللین (بنی عامر بن مالک بن غضب) و بنی أجدع (بنی‌معاویة بن مالک بن غضب نیز، در این محله سکونت داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما عِدّه و عُدّه در این محله از آن [[بنی بیاضه]] و بنی زریق بود؛ به همین دلیل سایر طوایف در [[خوف]] و تردید [[زندگی]] می‌کردند. [[سمهودی]] این نظر را ترجیح داده است که محله بنی بیاضه در سمت شامی، محله [[بنی سالم بن عوف]] بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این بدان معناست که محله بنی بیاضه همان است که در شمال قلعه [[قبا]] تا ناحیه شرق آن در جنوب محله [[بنی مازن]] بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجرة، ص۸۰؛ المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، برگ ۱۶۱؛ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۱۰۰، ۲۲۴- ۲۲۰&amp;lt;/ref&amp;gt;. از دیگر مناطق متعلق به بنی بیاضه در [[مدینه]]، باید به نام [[نقیع الخضمات]] و هزم النبیت از حره‌های آنها اشاره کرد&amp;lt;ref&amp;gt;جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجرة، ص۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[قریه]] بنی زریق هم از دیگر مناطق متعلق به بنی بیاضه است که قبل از [[دیوار]] مدینه و نرسیده به مصلی قرار داشت&amp;lt;ref&amp;gt;المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، برگ ۱۵۷. منظور از «المصلی»، مصلای عید است که در شرق وادی بطحان قرار داشته. رسول خدا{{صل}} پس از آنکه از مصلی بر می‌گشت در کنار راه، در سمت مغرب در کنار راه بنی‌زریق، به دست خود قربانیش را ذبح کرد. اکنون مسجد الغمامه در جنوب غربی مناخه و سمت مغرب مسجد النبی در مصلی قرار دارد (نک: جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۵۵؛ عبدالقدوس انصاری، آثار المدینة المنوره، ص۲۲۲؛ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اشاره به این نکته لازم است که [[ابن اسحاق]]، در شرح راه [[رسول خدا]]{{صل}} از [[قبا]] به [[مدینه]]، محله [[بنی بیاضه]] را بر محله [[بنی‌حارث]] مقدم داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌اسحاق، السیرةالنبویه، ج۲، ص۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در حالی که جز او نوشته‌اند که [[رسول خدا]]{{صل}} ابتدا از منازل [[بنی‌حارث]] گذشته و سپس از محله [[بنی‌بیاضه]] عبور کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ حسین دیار بکری، تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس، ج۱، ص۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;رسول جعفریان، مقاله «ساختار شهری [[مدینه]] و محلات [[قبایل]] در دوره [[نبوی]]»، فصلنامه [[علم]] ی – ترویجی [[میقات]] [[حج]]، دوره۴، شماره۱۶، تیر ۱۳۷۵ ش.، ص۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه ما در باره منازل بنی‌بیاضه و گسترش آن در شرق؛ یعنی در حدود منازل بنی‌حارث گفته شد، تنها فرضیاتی است که از مجموع نقل‌هایی که درباره منازل بنی‌بیاضه و بنی‌حارث گفته شده، [[استنباط]] شده است. مطری در این باره می‌نویسد: «محله [[بنی الحارث]] در شرق [[وادی بطحان]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از آن درباره منازل [[بنی بیاضه]] می‌نویسد: «[[دیار]] آنها بین محله [[بنی سالم بن عوف بن خزرج]] در [[وادی]] [[رانوناء]]، نزدیک [[مسجد الجمعه]] تا وادی بطحان در سمت [[قبله]] محله [[بنی مازن بن نجار]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این گفته مطری که، محله آنها در سمت قبله محله [[بنی مازن]] بوده، به این معناست که محله بنی بیاضه تا سمت شرقی وادی بطحان امتداد داشته است؛ زیرا محله بنی مازن در سمت قبله [[چاه]] بُصه قرار داشته&amp;lt;ref&amp;gt;جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۸۸. «البُصّه»: بر گرفته از: «بص الماء بصاً»، به معنای ترشح آب است (نک: احمد بن عبدالحمید العباسی، عمدة الاخبار، ص۲۶۲). همچنین گفته شده: بر گرفته از واژه «البضّه» است که این کلمه هم به معنای ترشح آب است (نک: محمد بن یعقوب فیروزآبادی، المغانم المطابه فی معالم طابه، ص۳۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;، و معروف آن است که چاه بصه نزدیک [[بقیع]]&amp;lt;ref&amp;gt;«بقیع» همان بقیع الغرقد است و غرقد نوعی درخت است به اسم عوسج- درخت خار. آنجا گورستان مردم مدینه است. فاصله چندانی با مسجد النبی{{صل}} نداشته و در شرق مدینه واقع شده است. بقیع در لغت به جایی گفته می‌شود که درختانی از همه نوع در. آن هست نک: احمد بن عبدالحمید العباسی، عمدةالاخبار، ص۲۷۵- ۲۷۶؛ عبدالقدوس انصاری، آثار المدینه المنوره، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سمت چپ کسی که به [[قبا]] می‌‌رود، قرار داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن عبدالحمید العباسی، عمدة الاخبار، ص۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[بنی زریق]] منطقه‌ای را که در سمت [[غربی]] منازل [[بنی مازن]] و سمت شمالی [[بنی‌بیاضه]] بوده در [[اختیار]] داشته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲ و بعد از آن.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مرجانی درباره محل [[قریه]] [[بنی‌زریق]] می‌گوید: «این محله در سمت [[قبله]] [[دیوار]] [[شهر مدینه]] و مصلی قرار دارد؛ بخشی از آن امروزه در این سوی دیوار [[شهر]] واقع شده، جایی که معروف به «ذی‌اروان (یا ذیحال)» است؛ و ذی‌اروان اسم محله بنی زریق است و آنجا چاهی است که «[[چاه]] ذی أروان» خوانده می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، برگ ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;رسول جعفریان، مقاله «ساختار شهری مدینه و محلات قبایل در دوره نبوی»، فصلنامه علمی – ترویجی میقات حج، دوره۴، شماره۱۶، تیر ۱۳۷۵ ش.، ص۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیاضی‌ها در محله خود، قلعه‌ها و دژهای بسیاری بنا کرده بودند که [[سمهودی]] (م. ۹۱۱ [[هجری]]) به نقل از ابن زباله ([[محمد بن حسن مخزومی]]، معروف به ابن زباله، مؤلف کتاب «[[اخبار]] المدینه»، م. حدود ۲۰۰ هجری) تعداد آنها را ۱۹ قلعه برشمرده که ۱۳ تای این قلعه‌ها از آن [[طایفه]] [[بنی امیة]] بن عامر بن بیاضه بود. از جمله این قلعه‌ها می‌‌توان به «اسود» در سمت راست [[سرزمین]] [[فراس بن میسره]]، «عقرب» در سمت شامی مزرعه‌ای موسوم به «رحابه»، «[[سوید]]» در سمت شامی دیواری([[باغی]]) که به جهت نام صاحبش، به آن «حماضه» گفته می‌‌شد، «اللواء» واقع در سر حدات سراره -که بین آن و گوشه دیوار شامی که حماده را احاطه کرده بود، بیست ذراع فاصله بود- قلعه‌ای در سراره (منطقه‌ای است بین سرزمین ابن ابی قلیع تا انتهای حماضه)&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، «[[الریان]]» نزدیک سقیفة [[آل]] [[سراقه]] که به آن «سقیفة الریان» گفته می‌‌شد و جمع زیادی از بیاضی‌ها، همراه با [[بنی عمرو بن عامر بن زریق]] در آن سکونت داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اشاره کرد. [[سمهودی]] سپس در ادامه به نقل از ابن زباله عنوان می‌‌دارد که آنچه را که در اطراف قلعه السراره است، دورترین خانه‌های [[بنی بیاضه]] از [[شهر مدینه]] است&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر [[مدینه]] از [[شام]] هم به عنوان یکی از منازل و [[مساکن]] برخی از [[مردمان]] بنی بیاضه یاد شده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی بیاضه و ایام [[جاهلی]]==&lt;br /&gt;
این [[قوم]] حوادث بسیاری را در ایام جاهلی [[تجربه]] کرد که اگر از برخی تنش‌ها و زد و خوردهای مختصر درون قبیلگی همچون همپیمان شدن با پسر عموهای خود -[[بنی حبیب بن عبدحارثه]]- علیه بنی اعمام دیگر خود -[[بنی زریق]]- در جریان [[قتل]] [[حبیب بن عبدحارثه]] به دست [[بنی‌زریق]]&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، همچنین درگیری‌های مختصر ایشان با [[بنی عذارة بن مالک بن غضب]] جهت [[اجبار]] ایشان به [[پرداخت دیه]] مقتولین بعضی از خاندان‌های [[بنی مالک بن غضب]]&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز حوادث دیگری که در پی این واقعه روی داد&amp;lt;ref&amp;gt;سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بگذریم می‌‌توان از مشارکت این قوم در حوادث بزرگی چون جنگ‌های جاهلی: [[یوم]] [[فجار]] ثانی، یوم [[حاطب]] و [[یوم بعاث]] اشاره کرد. منابع در بیان علت وقوع [[نبرد]] «یوم فجار ثانی» چنین گفته‌اند که: پیش از [[اسلام]]، اوسی‌ها به [[قبایل]] [[یهودی]] [[بنی‌قریظه]] و [[بنی نضیر]] پیشنهاد [[اتحاد]] کردند و از آنان خواستند که با [[اوس]]، علیه [[قبیله خزرج]] همپیمان شوند. [[خزرج]] از این [[همدستی]] اطلاع یافت و از این رو علیه آنان [[اعلان]] [[جنگ]] کرد. [[یهودیان]] در پاسخ گفتند: «ما قصد [[همپیمانی]] با اوس علیه شما را نداریم». خزرجی‌ها، جهت [[اطمینان]] از [[خلف وعده]] آنان، چهل تن از پسران بنی قریظه و بنی نضیر را گروگان گرفتند. نقل است که [[عمرو بن نعمان بیاضی]] –رییس وقت خزرج- اندکی پیش از «جنگ [[بعاث]]» خطاب به افراد طایفه‌اش گفت: «ای [[مردم]]، بیاضة بن عمرو جای [[بدی]] شما را سکنا داد، به [[خدا]] [[سوگند]] آب [[غسل]] بر سرم نخواهم ریخت مگر آنکه شما را در منزلگاه [[بنی نضیر]] و [[بنی‌قریظه]] [[سکونت]] دهم». [[بنی‌قریظه]] و بنی نضیر در بهترین نقاط [[شهر]] سکونت داشتند. بدین جهت، عمرو بن نعمان برای این دو [[قبیله]] [[پیام]] داد که یا نقاط مسکونی خود را رها کنید و آن را به ما واگذارید یا ما فرزندانتان را می‌‌کشیم. [[مردم]] [[بنی‌قریظه]] و بنی نظیر پس از دریافت این پیام از [[جان]] [[فرزندان]] خود بیمناک شدند و در صدد خروج از سرزمین‌هایشان بر آمدند اما کعب بن اسد قرظی با سخنان خود، ایشان را از تصمیم خود منصرف کرد. آنان نیز به [[خزرجیان]] پیام دادند که ما از خانه‌های خود بیرون نمی‌رویم و شما با گروگان‌های ما، هر گونه [[انصاف]] است [[رفتار]] کنید. عمرو بن نعمان به [[خشم]] آمد و قصد کشتن پسران [[یهودی]] را کرد اما [[عبدالله بن ابی سلول]] با وی از در [[مخالفت]] در آمد و با این سخن که «این کار [[گناهکاری]] و [[بیدادگری]] است»، او را از کشتن پسران بازداشت و گفت: «گویی من به چشم خود می‌‌بینم که کشته شده‌ای و چهار نفر جسد تو را در میان عبای خود حمل می‌‌کنند». عمرو بن نعمان با شنیدن این سخنان از تصمیم خود منصرف شد و همه آن گروگان‌ها را [[آزاد]] کرد. بنی قریظه و [[بنی نضیر]] چون گروگان‌های خود را آزاد دیدند، با [[اوس]] علیه [[خزرج]] [[هم‌پیمان]] شدند و با خزرج وارد [[جنگی]] شدند که در [[تاریخ]] به نام «[[یوم]] [[فجار]] الثانی» موسوم گردیده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابو الفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۸۱-۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۶۱-۲۶۲..&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یوم حاطب» هم از دیگر نبردهای بزرگ [[جاهلی]] [[انصار]] است که [[بنی بیاضه]] نیز در آن در کنار دیگر [[اقوام]] [[خزرجی]] خود حضور داشتند. از [[یوم بعاث]] که بگذریم، [[جنگ]] حاطب آخرین نبردی بود که پیش از [[اسلام]] میان [[اوس و خزرج]] روی داد و سبب آن هم این بود که مردی از [[بنی ثعلبة بن سعد]] نزد [[حاطب بن قیس]] -از بزرگان [[بنی امیة بن زید بن مالک اوسی]]- مهمان شد. این فرد روزی به [[بازار]] [[بنی‌قینقاع]] رفت. در بازار، فردی به نام [[یزید بن حارث]] معروف به «ابن فحسم» از [[طایفه]] [[بنی حارث بن خزرج]] -از تیره‌های [[قبیله اوس|قبیله خزرج]]- او را دید و مردی از [[یهودیان]] را برانگیخت که چنانچه اگر اردنگی‌ای به این [[مرد]] [[ثعلبی]] بزند، عبای خود را به او می‌‌بخشد. مرد [[یهودی]] نیز [[عبا]] را گرفت و چنان اردنگی‌ای به آن مرد ثعلبی زد که تمام [[بازار]] از آن خبر یافتند. مرد ثعلبی که با چنین توهینی روبرو شد، از [[فرزندان]] [[حاطب]] کمک‌طلبید. خبر به حاطب رسید. پس خود را به سرعت به مهمان خود رساند و با شمشیرش آن فرد [[یهودی]] را کشت. [[یزید بن حارث]] نیز که آن فردی یهودی را به چنین کاری برانگیخته بود، به [[انتقام]] بر آمد و چون به حاطب دست نیافت، فردی دیگر از [[بنی معاویة بن مالک بن غضب]] را کشت. این امر، [[نبرد]] بین دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] را در پی داشت و دو طرف بدون توجه به سخنان میانجیان، وارد نبردی خونین شدند که به [[پیروزی]] [[خزرج]] منتهی گردید. [[فرماندهی]] [[خزرجیان]] را در این [[پیکار]]، [[عمرو بن نعمان بیاضی]] بر عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۱-۶۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بیان سبب وقوع [[جنگ]] [[بعاث]] که آخرین جنگ از جنگ‌های مشهور [[جاهلی]] بین اوس و خزرج بود، هم، چنین گفته شده که: زمانی که [[بنی‌قریظه]] و [[بنی نضیر]] پیمان‌های خود را با [[اوس]] تجدید کردند، [[قبایل]] دیگری از [[یهود]] نیز به ایشان پیوستند. مردان خزرج با شنیدن خبر [[اتحاد]] آنان، گرد هم آمدند و همپیمانان خود را از قبایل [[اشجع]] و [[جهینه]] فرا خواندند. اوس نیز برای همپیمانان خود از [[قبیله مزینه]] [[پیام]] فرستاد و آنان را به یاری‌طلبید. دو گروه [[متخاصم]]، پس از چهل [[روز]] درنگ و آماده ساختن خود برای نبرد، سرانجام در [[بُعاث]] -از سرزمین‌های بنی قریظه- با هم رو در رو شدند. در این نبرد، [[حضیر الکتائب بن سماک]] –پدر [[اسید بن حضیر]]- فرماندهی اوس را بر عهده داشت و عمرو بن نعمان بیاضی هم، خزرج را فرماندهی می‌‌کرد. دو گروه به نبرد پرداختند تا این که [[اوسیان]] [[شکست]] خوردند و به سوی «[[العریض]]» گریختند. [[حضیر بن سماک]] -[[فرمانده]] [[اوسی]] ها- که چنین دید، پاهای خود را با نیزه‌اش زخمی کرد و خطاب به اوسیان فریاد زد: «من پای خود را از کار انداختم، همچنان که شتر را پی می‌‌کنند تا نتوانم از جای خود بگریزم. به [[خدا]] [[سوگند]] بر نمی‌گردم تا این که کشته شوم. اکنون ای [[مردم]] [[اوس]]، اگر می‌‌خواهید مرا [[تسلیم]] [[دشمن]] کنید، مختارید». [[اوسیان]] که این سخن را شنیدند به سوی او بازگشتند و به [[جنگ]] پرداختند. در این هنگام، ناگهان تیری به [[عمرو بن نعمان بیاضی]] -[[رییس]] گروه [[خزرج]]- اصابت کرد و او را از پای در آورد. این [[جنگ]]، سرانجام با [[شکست]] [[خزرجیان]] و [[فرار]] آنان از معرکه خاتمه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[بنی بیاضه]] و تعامل با [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}}==&lt;br /&gt;
[[مردم]] بنی بیاضه در کنار دیگر [[اقوام]] [[خزرجی]] خود، از [[پیشگامان]] و پیشتازان پذیرش [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌‌آمدند. [[زیاد بن لبید بن ثعلبه]] [[انصاری]] [[بیاضی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۱؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۷. برخی از صحابی نگاران و مترجمان، با عنوانی جداگانه، از زید بن لبید به عنوان یکی از حاضران در پیمان عقبه دوم یاد کردند که به نظر می‌‌رسد تصحیف همان عنوان زیاد بن لبید و یا به احتمالی برادر او باشد. (ر.ک: ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۴۶)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[فروة بن عمرو بن وذقه بیاضی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[خالد بن قیس بن مالک انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۹۷؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۶، ص۳۱۸. بلاذری از او با عنوان «خالد بن مالک بن عجلان» یاد کرده است. (بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; از [[نخستین مسلمانان]] این [[قوم]] بودند که در [[عقبه دوم]] با [[رسول خدا]]{{صل}} [[بیعت]] کردند. این بیعت که در [[سال سیزدهم بعثت]]، بعد از بیعت یثربیان با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[عقبه اول]] در سال دورازدهم [[بعثت]] و با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیره‌های مختلف دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] که یازده تن آنان از [[اوس]] و شصت و دو نفر از [[خزرج]] و دو [[زن]] از [[اهل یثرب]] تشکیل گردید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، با [[پیامبر]]{{صل}} [[پیمان]] بستند که: در [[راحتی]] و [[سختی]] از [[پیامبر]]{{صل}} [[اطاعت]] کنند؛ در [[زمان]] [[تنگدستی]] و [[ثروت]] [[انفاق]] کنند؛ [[امر به معروف و نهی از منکر]] کنند؛ [[حق]] بگویند و از [[سرزنش]] دیگران نهراسند؛ به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به یثرب از وی همچون [[دفاع از خود]]، [[زنان]] و فرزندانشان [[پشتیبانی]] و [[دفاع]] نمایند که در این صورت [[پاداش]] آنان [[بهشت]] می‌باشد. همچنین، [[مسلمانان]] یثرب یادآور شدند که بواسطه این [[بیعت]]، پیمان‌هایشان با [[یهود]] را قطع خواهند کرد به شرطی که [[پیامبر]]{{صل}} پس از [[پیروزی]]، آنها را رها نکند و به سوی [[قوم]] خود باز نگردد&amp;lt;ref&amp;gt;بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این بیعت را به سبب [[تعهد]] یثربیان بر [[دفاع از پیامبر]]{{صل}} «[[بیعة الحرب]]» گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نیز به سبب وقوع این [[پیمان]] در مکان [[عقبه]] آخر، آن‌را «[[عقبة]] الآخره»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شرکت کنندگان در آن‌را «عقبیون»&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند. [[زیاد بن لبید بن ثعلبه]] پس از [[مسلمانی]] تمامی بت‌های [[بنی بیاضه]] را همراه با [[فروة بن عمرو]] [[شکست]]. او سپس از [[مدینه]] به [[مکه]] رفت و در این [[شهر]] مقیم شد. وی همراه و ملازم [[رسول خدا]]{{صل}} بود تا این که آن حضرت به مدینه [[هجرت]] فرمود. پس از [[مهاجرت پیامبر]]{{صل}} به مدینه او نیز به مدینه هجرت کرد و از این رو او را مهاجری [[انصاری]] می‌‌گفتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۸؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۵؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۴، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نقل است که پس از ورود [[نبی خاتم]]{{صل}} به مدینه، زمانی که [[ناقه]] رسول خدا{{صل}} به [[حرکت]] در آمد تا محل اقامت ایشان را در مدینه مشخص نماید، با رسیدن این ناقه به محله [[بنی‌بیاضه]]، [[زیاد بن لبید]] و فروة بن عمرو در میان جمعی از مردان بنی بیاضه از ایشان استقبال کردند و از حضرت خواستند تا در میان [[طایفه]] ایشان اقامت کند. اما پیامبر{{صل}} به آنان فرمود: شتر را رها کنید و راه را باز کنید که او [[مأمور]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴-۴۹۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با [[نزول آیات]] [[جهاد]] و [[رخصت]] [[خداوند]] به [[مسلمانان]] جهت [[نبرد]] با [[کفار]] [[قریش]]، بسیاری از بیاضی‌ها همراه با دیگر [[طوایف]] [[انصاری]] به [[جهاد با کفار]] پرداختند و در نخستین [[جنگ]] [[مسلمانان]] علیه آنان شرکت جستند که از جمله ایشان می‌‌توان از: [[زیاد بن لبید]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۱؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۰۲؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[فروة بن عمرو بن وذقه]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[خالد بن قیس بن مالک]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رجیلة (رخیلة-رحیلة) بن ثعلبه بن عامر&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۱؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عطیة بن نویرة بن عامر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خلیفة (علیفه) بن عدی بن عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۱؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۰۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[غنام بن اوس بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۷؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جبلة بن ثعلبه انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۷۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[زید بن مزین انصاری بیاضی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد. [[جنگ احد]] نیز از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که بیاضی‌ها در آن شرکت داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۹ و۴۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۱۹ و ج۲، ص۵۳۴ و ص۵۵۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این جنگ، [[نعمان بن عمرو بن نعمان بیاضی]] [[پرچمدار]] [[سپاه اسلام]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، [[نسب]] معد و [[الیمن]] [[الکبیر]]، ج۱، ص۴۲۲؛ ابن عبد [[رب]] ه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰. [[ابن حزم]] از او با نام «[[نعمان بن رخیله بن ثعلبه]]» یاد کرده است. [[ابن حزم]]، [[جمهرة انساب العرب]]، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر [[بدر]] و [[احد]]، دیگر جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}} هم عرصه حضور [[فرزندان]] بیاضة بن عامر بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنان شهدایی را هم در این راه تقدیم [[اسلام]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۱۹ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زید بن دَثِنَة بن معاویة بن عبید بیاضی از جمله این [[شهدا]] بود که در [[واقعه رجیع]] به [[شهادت]] رسید&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴-۳۵۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۶۹-۱۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۳۸-۵۳۹. البته در برخی منابع از زید بن دثنه به عنوان برادر بنی بیاضه نام برده شده است. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۳۸؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۲؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۳، ص۳۶۶)&amp;lt;/ref&amp;gt;. این حادثه در اوایل [[سال چهارم هجرت]]، در ماه صفر&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به قولی، در اواخر [[سال سوم هجری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳،ص۱۷۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; رخ داد. نقل است که چون سُفیان بن خالد لِحیانی هُذَلی، -[[رئیس قبیله]] لِحیان،- در ماه سی و پنجم [[هجرت]] در [[سریّه]] عبداللّه بن اُنَیْسِ جُهَنی کشته شد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳ و۴، ج۲، ص۵۳۱ـ۵۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو، [[بنی لحیان]] همواره، درصدد [[انتقام]] گرفتن از [[مسلمانان]] بودند. آنان از عَضَل و قارَه -دو [[طایفه]] از هُون بن خزیمة بن مُدْرِکه-&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۷۸؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از همپیمانان شان بودند، خواستند جهت [[گفتگو]] با [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، نمایندگانی به [[مدینه]] اعزام کنند و از وی درخواست [[مبلّغ]] [[دینی]] نمایند. آنان از این طریق می‌‌خواستند تعدادی از مسلمانان را به [[اسارت]] بگیرند و به تقاص [[خون]] [[سفیان بن خالد]]، یک تن را بکشند و بقیه را در قبال گرفتن [[مالی]]، به [[سران قریش]] در [[مکه]] تحویل دهند تا مکّیان نیز به تقاص کشته شدگانشان در [[جنگ بدر]] آنان را به [[قتل]] برسانند. در پی درخواست آنان، [[پیامبر]]{{صل}} شش یا هفت (و به روایتی د ه) تن از [[یاران]] خود به اسامی: مَرْثَد بن ابی مرثد غَنَوی، خالد بن بُکَیْر، [[عبداللّه بن طارق]]، [[برادر]] [[مادری]] وی مُعَتِّب بن عُبَید، خُبَیْب بن عَدِی، زَیدبن دَثِنَه و [[عاصم بن ثابت]] را برگزید و با آنان روانه کرد. [[ریاست]] این دسته با مرثد یا عاصم بود. مبلّغان و همراهان آنان، از [[مدینه]] خارج شدند و هنگامی که کنار آب [[رجیع]] نزدیک هَدْأَة رسیدند، [[نمایندگان]] [[طوایف]] [[عضل]] و [[قاره]] [[خیانت]] کردند و از [[بنی لحیان]] بر ضد مسلمانانِ همراه خود، [[یاری]] خواستند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴ـ ۳۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در مدتی کوتاه، در حدود یکصد تا دویست تن از [[مردم]] بنی لحیان مبلّغان [[مسلمان]] را به محاصره خود در آوردند. مبلّغان آماده [[دفاع از خود]] شدند. [[مشرکان]] اعلام کردند، قصد کشتن آنان را ندارند و هدفشان اسیرکردن و تحویل آنان به [[قریش]] و [[به دست آوردن مال]] است، و از مبلّغان خواستند که [[تسلیم]] شوند و بر ادعای خود [[سوگند]] یاد کردند. [[مرثد بن ابی مرثد]]، [[خالد بن بکیر]] و [[عاصم بن ثابت]] و [[معتب بن عبید]] از [[تسلیم شدن]] و قبول [[امان]] آنان [[امتناع]] کردند و جنگیدند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عاصم با این سخن که: [[نذر]] کرده است که هرگز جِوار ([[عهد]]) هیچ مشرکی را نپذیرد، به ستز با [[متخاصمان]] پرداخت و پس از کشتن و زخمی کردن چند تن از مشرکان، به [[شهادت]] رسید. مشرکان خواستند سر وی را از بدن جدا کنند تا در [[مکه]] به زنی به نام سُلافة [[بنت سعد]] بفروشند؛ زیرا [[همسر]] و سه تن از [[فرزندان]] این [[زن]] در [[غزوه اُحُد]] کشته شده بودند. دو تن از فرزندان [[سلافه]] را عاصم بن ثابت کشته بود و برای همین [[سلافه]] [[نذر]] کرده بود که اگر به عاصم دست یابد، در کاسه سر وی شراب بنوشد. اما در اطراف سر عاصم زنبورهایی گرد آمدند و [[مشرکان]] را از دسترسی به آن بازداشتند. آنان تصمیم گرفتند تا شب [[صبر]] کنند، اما شب هنگام ناگهان [[باران]] بارید و سیلی شدید به راه افتاد و پیکر عاصم را با خود برد. معتّب بن عبید، مرثد و خالد نیز در [[جنگ با مشرکان]] به [[شهادت]] رسیدند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۲۷ـ۲۲۸، ۳۵۵ـ۳۵۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۸۰؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[خبیب بن عدی]]، [[زید بن دثنه]] و [[عبداللّه بن طارق]] هم، تن به [[اسارت]] دادند. [[بنی لحیان]] آنان را به بند کشیدند تا به [[مکه]] ببرند و به [[مشرکان]] بفروشند. چون به مَرُّالظَهران رسیدند، عبداللّه بن طارق، خود را از بند رها کرد و [[شمشیر]] برگرفت. مشرکان از او دور شدند و آن قدر به او سنگ زدند تا به شهادت رسید. آنها، خبیب بن عدی و زید بن دثنه را به اسارت به مکه بردند و آنان را، در مقابل دو [[اسیر]] از [[هذیل]] که در مکه بودند، به [[قریش]] فروختند. مشرکان [[خبیب بن عدی]] را در [[تنعیم]]، در بیرون [[حرم]]، به شهادت رساندند. صَفوان بن [[امیه]] (از [[بزرگان قریش]])، زید را نیز به گروهی از بنی جُمَح یا به [[غلام]] خود، نِسطاس، سپرد تا پس از [[ماه حرام]] ([[ذیقعده]]) او را در تنعیم و در حضور تماشاگران [[قریشی]] به دار آویزند. او پیش از [[اعدام]]، همچون [[خبیب]]، دو رکعت [[نماز]] خواند و پیشنهاد مشرکان را مبنی بر اینکه از دینش برگردد تا آزادش کنند، رد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵، ۳۵۷ـ۳۵۸، ۳۶۱ـ۳۶۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۸۰ـ۱۸۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴۲..&amp;lt;/ref&amp;gt; -&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مقاله رحیع، محمد حسن سعیدی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نبرد خیبر]] هم از دیگر پیکارهای دوران [[نبوی]]{{صل}} بود که بیاضی‌ها در آن نمودی آشکار داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۵۰؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۵؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۳۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از [[جنگ]]، [[پیامبر]]{{صل}} [[فروة بن عمرو بن وذقه بیاضی]] را بر مغانم خیبرگماشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۹؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۵؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۳۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سهم‌هایی را از [[غنایم]] [[خیبر]] برای [[بنی بیاضه]] قرار داد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۹۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۵۰؛ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[پیغمبر]]{{صل}} همچنین برخی از افراد این [[قوم]] را به [[کارگزاری]] خود برگزید که شناخته شده‌ترین آنان در این امر، [[زیاد بن لبید بن ثعلبه]] [[انصاری]] [[بیاضی]] است. [[پیامبر]]{{صل}}، زیاد را عامل خود بر [[صدقات]] حضرموت قرار داد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۸؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۸؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و او همچنان بر این [[منصب]] بود تا این که [[رسول خدا]]{{صل}} [[رحلت]] فرمود. پیش از این هم، پیامبر{{صل}} [[زیاد بن لبید]] را همراه با [[اشعث بن قیس کندی]]، جهت جمع‌آوری صدقات [[مردم]] [[بحرین]]، به این [[سرزمین]] فرستاده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبان، الثقات، ج۲، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فروة بن عمرو انصاری]] نیز از دیگر عمال بیاضی رسول خدا{{صل}} به شمار رفته است. حضرت او را برای ارزیابی و تخمین محصولات [[اهل]] [[مدینه]] به این [[شهر]] و اطراف آن می‌‌فرستادند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۹؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۹۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به ذکر است که علاوه بر مردان [[بنی بیاضه]]، [[زنان]] این [[طایفه]] نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌‌آمدند. پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به مدینه جمعی از زنان این قوم پس از [[پذیرش اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردندکه از جمله آنان می‌‌توان از: [[لیلی بنت ربعی بن عامر بن خلده]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[خوله بنت مالک بن أنس بن ثعلبه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[انیسه بنت عروة بن مسعود بن سنان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ثبیته (بثینه) بنت نعمان بن عمرو بن نعمان‏&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جمیله (حلیمه) بنت عروة بن مسعود بن سنان&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کبشه (کبیشه) بنت فروة بن عمرو بن وذقه (وذفه)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، امامه بنت قریبة بن عجلان بن غنم&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶. ابن سعد از او با نام و نسب «أمامه بنت عصام بن عامر بن عطیة بن بیاض» یاد کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۸)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[فارعه بنت قریبة بن عجلان بن غنم]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶ ابن سعد از او با نام و نسب «فارعه بنت عصام بن عامر بن عطیة بن بیاض» یاد کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۸)&amp;lt;/ref&amp;gt;، ام شرحبیل بنت فروة بن عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خالده بنت عمرو بن وذفه (ورقه)&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۷؛ ابن حجر عسقلانی، [[الاصابه]] فی [[تمییز]] الصحابه، ج۸، ص۹۹.ابن حبیب از او با عنوان «خلده بنت عمرو بن وذقه» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶.)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[آمنه بنت خلیفة بن عدی بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶. ابن سعد نام او را «أمیة بنت خلیفة بن عدی» ذکر کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۸)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[انیسه بنت عبداللّه بن عمرو بن مالک بن عجلان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، انیسه بنت هلال بن معلّی بن لوذان&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[انیسه بنت رافع بن معلی بن لوذان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۳۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر مواضعی که نامی از [[بنی بیاضه]] در دوران [[حیات]] [[نبی گرامی اسلام]]{{صل}} نامی به میان آمده است، ذکر نام آنها در [[شأن نزول]] برخی از [[آیات قرآن کریم]] است. [[قرطبی]] با استناد به نقلی از [[زهری]]، [[نزول آیه]] ۱۳ [[حجرات]] را در [[شأن]] [[ابوهند]] دانسته است. برپایه این [[روایت]]، [[پیامبر]]{{صل}} به بنی بیاضه امر کرد که یکی از [[دختران]] خود را به [[ازدواج]] [[ابوهند]] در آورند. آنان به [[اعتراض]] گفتند: آیا دختران خود را به ازدواج غلامانمان درآوریم؟ سخنان ایشان موجب [[نزول]] این [[آیه]] شد. در آیه مذکور، [[انسان‌ها]] با یکدیگر برابر دانسته شده‌اند و گرامی‌ترین آنها [[پرهیزکارترین]] شان شناخته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبی، تفسیر قرطبی، ج۱۶، ص۳۴۰-۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[مسجد]] [[بنی بیاضه]] از [[مساجد]] معروف [[مدینه]] بود که [[رسول خدا]]{{صل}} در آن [[نماز]] خوانده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۶۴؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی بیاضه و تعامل با خلفای ثلاث==&lt;br /&gt;
پس از [[رحلت نبی مکرم اسلام]]{{صل}} واقعه [[شورش]] [[قبایل عرب]] موسوم به واقعه «رده» از جمله مهمترین وقایع و حوادث دوران [[خلافت]] خلفای ثلاث، به‌ویژه [[ابوبکر]] به شمار می‌‌آید که برخی [[رجال]] بنی بیاضه در آن نقشی بسیار مؤثر ایفا نمودند. بی‌تردید چهره شاخص بیاضی‌ها در این واقعه، [[زیاد بن لبید انصاری بیاضی]] است. وی در اواخر [[عمر شریف رسول]] [[خدا]]{{صل}}، [[کارگزار]] ایشان در امور [[صدقات]] حَضَرمَوت [[یمن]] گردید و بر این [[منصب]] تا [[زمان]] [[رحلت نبی خاتم]]{{صل}} باقی ماند. پس از به خلافت رسیدن ابوبکر، او بر سمت خود ابقا گردید و علاوه بر امور حضرموت، امور کنده و صدف نیز به او محول گردید&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، فتوح البلدان ص۷۶. نیز ر.ک: بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابوبکر طی نامه‌ای به [[زیاد بن لبید]] به او دستور داد از [[مردم]] [[بیعت]] بگیرد و [[زکات]] [[اموال]] شان را جمع‌آوری و به مدینه ارسال کند. با اعلام دریافت زکات از سوی زیاد بن لَبید، برخی با [[خشنودی]] و برخی با [[ناخشنودی]]، زکات اموال خود را تحویل او می‌‌دادند. گفته شده که روزی [[جوانی]] یکی از شتران مورد علاقه خود را به عنوان «زکات» تحویل داد، اما چندی بعد با [[توسّل]] به یکی از بزرگان کنده، به نام [[حارثه بن سراقه]]، از زیاد خواست که آن را پس دهد و شتر دیگری را از او دریافت کند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الردّه، ص۱۶۹-۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[حارثه]] تقاضای [[جوان]] را به زیاد رساند، اما زیاد با ردّ درخواست وی، او را متّهم به [[کفر]] نمود&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۳، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او وقتی [[سرسختی]] زیاد را دید، خود شتر را گرفت و به [[جوان]] برگرداند و به او گفت: «اگر کسی با تو سخنی گفت، بینی او را با [[شمشیر]] بزن» [[حارثه]] انگیزه خود را از [[مخالفت]] آشکار کرد و با صراحت گفت: ما در [[زمان حیات پیامبر]]{{صل}}، فرمانبر او بودیم. امروز نیز اگر مردی از [[اهل بیت]] او جانشینش گردد، از او [[فرمان]] خواهیم برد. اما [[ابن ابی قحافه]] ([[ابوبکر]]) بر عهده ما هیچ [[بیعت]] و طاعتی ندارد. او با سرودن اشعاری، [[نافرمانی]] خود و قبیله‌اش را به ابوبکر اعلام کرد. اشعث نیز [[قبیله]] خود را به [[وحدت]] و [[یکپارچگی]] فرا خواند و گفت: از دادن [[زکات]] خودداری کنید؛ زیرا من می‌‌دانم [[عرب]] از قبیله «[[بنی تیم]]» (ابوبکر) [[پیروی]] نخواهد کرد و [[بنی هاشم]] را رها نمی‌کند. سپس ضمن اشعاری بر این نکته تأکید کرد که: اگر [[قریش]] [[آل محمد]]{{صل}} را کنار بگذارد و [[فرمانروایی]] را به ابوبکر بدهد، ما [[قبیله کنده]] از او به فرمانروایی شایسته [[تریم]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الردّه، ص۱۷۱-۱۷۶؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۱، ص۴۷-۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. -&amp;lt;ref&amp;gt;سامانه نشریات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) (معرفت)، مقاله «جنگ‌های ارتداد و بحران جانشینی پس از پیامبر{{صل}}»، علی غلامی دهقی، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیاد بن لَبید با [[مشاهده]] این وضعیت، نزد قبیله بنی ذهل بن معاویه از [[قبایل]] کنده رفت و آنها را به پیروی از ابوبکر [[دعوت]] نمود. یکی از بزرگان آنها به نام [[حارث بن معاویه]] در جواب او گفت: تو ما را به سوی مردی (ابوبکر) دعوت می‌‌کنی که هیچ عهدی بر ما یا شما ندارد. چرا شما [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} را کنار گذاشتید، درحالی که به [[خلافت]] سزاوارترند، در حالی که [[قرآن]] می‌‌فرماید: «وَ اُولوا الْاَرحامِ بَعضُهم اولی ببعض فی کتابِ اللهّ»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره انفال، آیه ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; شما خلافت را از اهل بیت پیامبر{{صل}} دور نکردید، مگر به خاطر حسادتی که به آنها داشتید. من نمی‌توانم [[باور]] کنم که [[پیامبر]]{{صل}} از [[دنیا]] برود و کسی را برای پیروی [[منصوب]] نکرده باشد. از پیش ما برو؛ زیرا تو به چیزی دعوت می‌‌کنی که [[رضای خدا]] در آن نیست. او در اشعاری، [[اعتقادات]] خود را به صراحت بیان کرد. علاوه بر حارث، [[عرفجه بن عبدالله]] نیز سخنانی مشابه او بیان کرد و گفت: زیاد را بیرون کنید؛ زیرا صاحب او ([[ابوبکر]]) شایسته [[خلافت]] نیست و [[مهاجران]] و [[انصار]] به امور [[امّت]] از خود [[پیامبر]]{{صل}} آگاه‌تر نیستند. ابوبکر خلافت را به [[ستم]] تصاحب کرده، چون از [[نزدیکان پیامبر]]{{صل}} نیست و باید آن را رها کند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الردّه، ص۱۷۱-۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. -&amp;lt;ref&amp;gt;سامانه نشریات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)(معرفت)، مقاله «جنگ‌های ارتداد و بحران جانشینی پس از پیامبر{{صل}}»، علی غلامی دهقی، ص۳۴. نیز ر.ک: الکورانی، قراءة الجدیده لحروب الرده، ص۲۲۷-۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[کندیان]] با مواضع روشن خود، زیاد را از [[دیار]] خود بیرون کردند و او به هر قبیله‌ای از [[قبایل]] کنده می‌‌رسید، آنان را به [[پیروی]] از [[خلیفه]] [[دعوت]] می‌‌کرد، اما همگان دعوت او را ردّ می‌‌کردند. [[زیاد بن لبید]] به [[مدینه]] رفت و [[ابوبکر]] با [[تجهیز]] سپاهی چهارهزار نفره او را بار دیگر به حضرموت فرستاد. در پی آن، برخی از تیره‌های [[قبیله کنده]]، به [[ریاست]] [[اشعث بن قیس]]، اظهار [[پشیمانی]] کردند و حاضر به [[پرداخت زکات]] شدند؛ زیرا از [[هجوم]] [[دشمن]] دیرینه شان، [[قبیله مَذحِج]]، [[واهمه]] داشتند و نمی‌توانستند هم [[زمان]] در دو [[جبهه]] بجنگند. جمعی از [[مردم]] کنده هم که [[بنی عمرو بن معاویة بن حارث]] کندی از جمله آنان بودند، به [[زعامت]] [[ملوک]] چهارگانه خود در حضرموت – یعنی: جمد، مخوص(مخوس)، مشرح و ابضعه پسران [[معدی کرب بن ولیعة بن شرحبیل بن حجر القرد]]،- [[علم]] [[مخالفت]] علیه [[حکومت مدینه]] برافراشتند و با خودداری از [[پرداخت مالیات]] به [[دولت مدینه]]، مخالفت خود را به منصه ظهور نهادند. آنها به صحرا رفتند و ضمن سنگ چین کردن (محجر) بخشی از آن، هر یک گوشه‌ای از آن را به خود اختصاص دادند. جمد، مخوص(مخوس)، مشرح و ابضعه و خواهرشان عمرده هر کدام در محجری ساکن شدند و مردم [[بنی عمرو بن معاویه]] به دور این سران مستقر شدند. [[بنی حارث بن معاویه]] نیز در محجرهای خویش مقیم شدند و همگی، بر ندادن [[زکات]] همسخن شدند. در این بین، [[امرؤالقیس بن عابس]] تنها فرد از بنی عمرو بن معاویه بود که ضمن مخالفت ورزیدن با آنان، جمع کندیان را ترک کرد و به زیاد بن لبید پیوست. او و معدودی دیگر از [[مردم]] [[طوایف]] دیگر کنده که به جمع همراهان [[زیاد بن لبید]] پیوسته بودند، ضمن با خبر کردن زیاد از [[اخبار]] [[شورشیان]]، او را به [[حمله]] علیه شورشیان [[تشویق]]، و عدم تسریع در حمله را موجب پراکنده شدن افراد خود و فزونی شمار مخالفان دانست. زیاد پذیرفت و با جمع کردن نیروهای خود، شبانگاه به ناگاه بر جمع [[کندیان]] [[حمله]] بردند. در پی این حمله، جمد، مخوص، مشرح و ابضعه و خواهرشان عمرّده به همراه جمعی از [[مردم]] [[بنی عمرو بن معاویه]] کشته شدند و ما بقی [[فرار]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۴؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۵-۱۰۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۸۰-۳۸۱. بسیاری از منابع هم این چهار برادر را از کشته شدگان یوم النجیر –قلعه‌ای در یمن نزدیک حضرموت- گفته‌اند. (ابن‌شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۹؛ مقریزی، تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، جالاسماع، ج۱۴، ص۲۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۴۵)&amp;lt;/ref&amp;gt;. خبر [[سرکوب]] [[کندی‌ها]] به دست [[زیاد بن لبید]]، باعث [[خشم]] [[اشعث بن قیس]] شد و وی به همراه برخی تیره‌ها، نزدیک [[شهر]] «تَریم» با زیاد به مقابله برخاست. سپس زیاد و [[مهاجر بن امیه مخزومی]] را، که با لشکری به [[یاری]] وی شتافته بود، در [[تریم]] محاصره کرد. [[ابوبکر]] ناگزیر نامه‌ای به اشعث نوشت و کوشید با او [[سازش]] کند و حتی برای [[دلجویی]] آنان گفت، عامل خود (زیاد) را برکنار می‌‌کند. در [[اجتماع]] کندی‌ها و در گفتگویی که در جمع کندیان در این باره صورت گرفت، یکی از کندیان شمشیری بر سر فرستاده ابوبکر زد و او را به [[هلاکت]] رساند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الرده، ص۱۹۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۵۴-۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نقل است که پس از کشته شدن فرستاده ابوبکر، «تریم» همچنان در محاصره اشعث ماند. برخی [[صحابه]] پیشنهاد کردند که یک سال آنها را از [[پرداخت زکات]] معاف دارد، اما ابوبکر [[مخالفت]] کرد و گفت: می‌‌خواهد علی{{ع}} را به [[جنگ]] با آنان اعزام کند. این مسأله با مخالفت عمر روبه رو شد و در نهایت، [[عکرمة بن ابی جهل]] به همراه دو هزار نفر به کمک زیاد فرستاده شد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الردّه، ص۱۹۶-۱۹۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[عکرمه]]، اشعث را [[شکست]] داد و پس از [[اسارت]]، او را به [[مدینه]] فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الرِّدَّة، ص۱۷۸ـ۲۱۳؛ بَلاذری، کتاب فتوح البلدان، ص۱۰۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۴۹ـ۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مقاله «رِدَّه»، محمدرضا ناجی و محترم وکیلی سحر. نیز ر.ک: الکورانی، قراءة الجدیده لحروب الرده، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما منابع دیگر، عامل [[حمله]] به اشعث و [[دستگیری]] او را [[زیاد بن لبید]] عنوان کردند. زیاد،-همچنان که گفته شد،- عامل [[رسول خدا]]{{صل}} بر حضرموت بود. [[اشعث بن قیس]] با جمعی از [[کندیان]] در [[وفد]] کنده، نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمدند و ضمن ابراز [[مسلمانی]]، از حضرت خواستند تا مردی را با آنها بفرستد تا مشی مسلمانی به آنان بیاموزد و صدقاتشان را گردآوری کند. حضرت هم [[زیاد بن لبید بیاضی]] را بر آنها گماشت. بعد از [[رحلت پیغمبر]]{{صل}}، زیاد، [[خطبه]] خواند و [[مردم]] را به [[بیعت ابوبکر]] خواند اما اشعث بن قیس از [[بیعت با ابوبکر]] سر باز زد. پس زیاد بن لبید به [[ابوبکر]] [[نامه]] نوشت و در آن به شرح ما وقع پرداخت. ابوبکر هم نامه‌ای به [[مهاجر بن امیه]] که بعد [[قتل]] [[ابوالاسود]] عنسی در [[صنعا]] به سر می‌‌برد، نوشت و از او خواست به کمک زیاد بن لبید بشتابد. وی نامه‌ای هم به زیاد بن لبید نوشت و به او دستور داد که با آن عده از یارانی که نزدش هستند به [[ستیز]] با مخالفان برخیزد. زیاد هم، چنین کرد و موفق شد مخالفان [[حکومت مدینه]] را در قلعه نجیر به محاصره خود در آورد. اشعث مخفیانه برای خود و هفتاد تن از یارانش از زیاد امان‌طلبید و او هم موافقت کرد. پس از بیرون آمدن این هفتاد تن، زیاد بن لبید به [[نبرد]] با باقی ماندگان قلعه نجیر پرداخت و پس از فتح آن، ۷۰۰ تن از متحصنین را گردن زد. وی اشعث را نیز دست بسته به نزد ابوبکر فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۷۲-۲۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۴۸-۴۴۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیاد بن لبید در [[زمان]] [[خلافت عمر بن خطاب]] نیز [[فرمانداری]] برخی مناطق [[یمن]] را بر عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، چ۲، ص۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در پی [[ترور]] عمر به دست [[ابولؤلؤ]] و در پی آن کشته شدن [[هرمزان]] به دست [[عبیدالله بن عمر]] به [[گمان]] [[همدستی]] او در این ترور، به [[اعتراض]] علیه این [[جنایت]] پرداخت و هرگاه عبیدالله را می‌‌دید، شعری بدین مضمون می‌‌خواند: ای عبیدالله ابن اروی (عثمان) [[پناهگاه]] و مفر تو نیست. به [[خدا]] خونی به ناحق ریخته‌ای و کشتن [[هرمزان]] گناهی بزرگ بود؛ منظوری در این سخنان نیست جز این که گوینده‌ای گفت: آیا هرمزان را در کار عمر متهم می‌‌کنید؟ و سبک مغزی گفت: بله متهم می‌‌کنم».... عبیدالله از زیاد و [[شعر]] او، [[شکایت]] پیش عثمان برد. عثمان، زیاد را از این کار منع کرد. [[زیاد بن لبید]]، شعری هم خطاب به عثمان سرود بدین مضمون: ای [[ابوعمرو]] ([[کنیه]] عثمان)؛ تردید مکن که عبیدالله در قید [[قتل]] هرمزان است و تو [[گناه]] او را به ناحق بخشیده‌ای که گناه وی محقق است». عثمان زیاد را خواست و ضمن [[توبیخ]] او، وی را [[تبعید]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۳۹-۲۴۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۷۵-۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
از مشارکت [[بنی بیاضه]] در دیگر حوادث و وقایع مهم این دوران از جمله [[فتوحات]] -با وجود آنکه حضورشان در این [[جنگ‌ها]]، بعید نیست،- اخباری در دست نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی بیاضه و [[دولت علوی]]{{ع}}==&lt;br /&gt;
از بنی بیاضه و حضور آنها در رخدادهای دوران [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}} جز برخی [[اخبار]] پراکنده در باب حضور برخی از سرشناسان و [[اصحاب]] این [[قوم]] نظیر: [[جبلة بن ثعلبه انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۷۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[خلیفة بن عدی بن معلی انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۳۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۲۳. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; –هر دو از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} و از حاضران در جنگ‌های [[بدر]] و [[احد]]،- در برخی جنگ‌های دوران آن حضرت اطلاعی به دست نیامده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی بیاضه و دوران پس از [[حکومت امام علی]]{{ع}}==&lt;br /&gt;
از بنی بیاضه در دوران [[حکومت بنی امیه]] و [[بنی عباس]] جز خبر حضور [[عبدالله بن زیاد بن لبید]] در [[واقعه حره]] در [[سال ۶۳ هجری]] و کشته شدن او به دست اذناب [[یزید بن معاویه]]&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; خبری به دست نیامد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعلام و [[رجال]] [[بنی بیاضه]]==&lt;br /&gt;
از مشاهیر و معاریف این [[طایفه]] -علاوه بر اسامی بسیاری از ایشان که در متن بدانها اشاره شد،- می‌‌توان از [[اصحاب]] بنامی چون [[حبیب بن زید بن تمیم بن اسید انصاری بیاضی]] از شهدای غزوه [[احد]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حباب بن زید بن تیم انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوحازم انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[سلمة بن صخر بیاضی]]&amp;lt;ref&amp;gt;بخاری، التاریخ الکبیر، ج۴، ص۷۲؛ فسوی، المعرفه و التاریخ، ج۱، ص۳۳۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالله بن غنام بیاضی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قانع، معجم الصحابه، ج۸، ص۲۸۸۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۹۶؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۵، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[انیس انصاری]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عبدالله بن جابر بیاضی]]&amp;lt;ref&amp;gt;بخاری، التاریخ الکبیر، ج۵، ص۲۳؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد. از شخصیت‌های شهیر دیگر این [[قوم]] و از [[محدثان]] معروف آن هم باید از [[ابوجابر محمد بن عبدالرحمن بن خالد بیاضی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۰۷؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱، ص۱۶۳؛ سمعانی، الانساب، ج۲، ص۳۸۳-۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[خالد بن قاسم بیاضی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۳۴۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زرعة بن عبدالله (عبدالرحمن) انصاری&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۶۰۶؛ ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۳۴۳؛ سمعانی، الانساب، ج۲، ص۳۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ابوالسری محمد بن نعیم بن محمد بیاضی&amp;lt;ref&amp;gt;سمعانی، الانساب، ج۲، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عمویش [[ابونعیم عبدالله بن محمد بیاضی]]]&amp;lt;ref&amp;gt;سمعانی، الانساب، ج۲، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[قاسم بن غنام انصاری بیاضی]]&amp;lt;ref&amp;gt;المزی، تهذیب الکمال، ج۸، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابونعیم عبدالله بن محمد انصاری بیاضی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده:13681302.jpg|22px]] [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:خزرج]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>حسینی ایمنی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D9%86_%D8%AD%D8%A7%D8%B1%D8%AB&amp;diff=1325075</id>
		<title>بنی معاویة الاکرمین بن حارث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D9%86_%D8%AD%D8%A7%D8%B1%D8%AB&amp;diff=1325075"/>
		<updated>2024-12-02T17:41:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;حسینی ایمنی: /* بنی معاویة الاکرمین و تعامل با دولت عباسیان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل مرتبط&lt;br /&gt;
| موضوع مرتبط = بنی معاویة بن کنده&lt;br /&gt;
| عنوان مدخل  = &lt;br /&gt;
| مداخل مرتبط = &lt;br /&gt;
| پرسش مرتبط  =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نسب]] بنی معاویة الاکرمین==&lt;br /&gt;
این [[طایفه]] در شمار [[اعراب]] کهلانی&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از شاخه‌های بنی معاویة بن کنده‌اند که نسب از معاویة الاکرمین بن حارث بن معاویة بن حارث بن معاویة بن ثور بن مرتّع بن معاویة بن کندة بن عفیر می‌‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۸. نیز ر.ک: ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. معاویة الاکرمین از همسری به نام هند بنت ربیعة بن وهب بن حارث الأکبر پسرانی به نام‌های [[ربیعه]]، عاتک و مثل داشت&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که [[نسل]] او را در [[زمین]] منتشر کردند. از بنی معاویة الاکرمین که از آنها با نسبت «المعاوی» یاد می‌‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فروعات و شاخه‌های بسیاری منشعب گردیده‌اند که از مهمترین آنان می‌‌توان از [[بنی عدی بن ربیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بنی وهب بن ربیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی ابوکرب بن ربیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی امرؤالقیس بن ربیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;[[بنی مالک بن ربیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بنی جبلة بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی حارث بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بنی مرة بن حجر بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی شجرة بن معاویة بن ربیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۱. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۶؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۳۰۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی مجر بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۸. نیز ر.ک: ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ج۱، ص۷۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۶. این نسب در کتاب «معجم قبائل العرب» به نقل از کتاب «المشتبه» ذهبی، به اشتباه «المجر بن سلمه» عنوان گردیده است. (عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۴۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی الارقم بن نعمان]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۸. این نسب در کتاب «جمهرة انساب العرب»، ارقم بن نعمان بن عمرو بن وهب بن ربیعة بن معاویة بن حارث بن معاویة بن ثور بن مرتع بن معاویة بن کنده عنوان گردیده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بنی أبوالخیر بن وهب]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی امری‌ء القیس بن حارث]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۸ و ۱۶۰. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; معروف به «بنی الذائد»&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی بهدلة بن المثل]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۸. نیز ر.ک: ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی حجر بن وهب]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی خمر بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۸. نیز ر.ک: ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۴۶۰؛ زبیدی، تاج العروس، ج۶، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی شیبان بن عاتک]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۲۲۰. ضمن این که ابن اثیر نیز در ذکر نسب برخی از شخصیت‌های این قوم از آنها به بنی شیبان بن فاتک یاد کرده است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۳۶ و ج۱، ص۳۹۵ و ج۲ ص۲۳۹)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی طمح بن حارث]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۸؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۷. نیز رو ک. ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی عمرو بن نعمان]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بنی مالک بن حارث]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مشهور به «بنی هند»&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۸. نیز ر.ک: ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۲۹؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی أشاة]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳. در کتاب «الاشتقاق» این نام، «بنی أشاءه» ذکر شده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۴)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی معن بن عدن]]، [[بنی جریر بن عدن]]، [[بنی حجر بن عدن]]، [[بنی ماء السماء بن عدن بن مالک]]&amp;lt;ref&amp;gt;عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بنی الیحیانیة بن خیار&amp;lt;ref&amp;gt;عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و... و بیوتی چون الصّمّه یا همان بنی السّیر بن سعد بن جابر&amp;lt;ref&amp;gt;عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[بیت]] [[بنی عمرو بن مسعود بن عدن]]&amp;lt;ref&amp;gt;عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منازل و [[مساکن]] بنی معاویة الاکرمین==&lt;br /&gt;
بنی معاویة الاکرمین و [[طوایف]] آن اصالتی [[یمنی]] داشتند و در مناطقی مانند غمر ذی کنده - که در بیست مایلی [[مکه]] قرار داشت - &amp;lt;ref&amp;gt;حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۱۶۶ - ۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ساکن بودند این منطقه پیوسته به نام [[کندیان]] مشهور و معروف بود و چهار [[قبیله]] صدف، تجیب، عباد و [[بنی معاویه]] کنده در آن سکونت داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۱۶۶ - ۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حضرموت هم که در پیش و پس از [[اسلام]]، بطون عمده‌ای از کندیان را - عمدتاً در قسمت شرقی [[یمن]] - در خود جا داده بود، از مناطق اصلی کندیان و نیز طوایف بنی معاویة الاکرمین به شمار می‌رفت&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۵؛ حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۸۸. ابن کلبی از عمرو (افحل) بن ابوکرب بن قیس بن سلمه به عنوان کسی که کنده را از غمر ذی کنده به حضرموت وارد کرده، نام برده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما پس از [[اسلام]] و در پی [[فتوحات اسلامی]] علاوه بر [[یمن]] و به [[طور]] خاص منطقه حضرموت&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۸۷. ر.ک: ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۴ - ۱۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جمعی از آنان به [[حجاز]]&amp;lt;ref&amp;gt;بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و نیز در [[سرزمین‌های مفتوحه]] از جمله [[عراق]] به ویژه [[کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹، ۱۴۶، ۱۴۷، ۱۴۹ و ۱۵۳؛. ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۵ - ۴۲۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بصره]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شام]]&amp;lt;ref&amp;gt;بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۱۵۷ و ج۲، ص۵۸۹. ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۹۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۷۲، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حمص]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۲، ص۴۵۵ و ج۷۲، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جزیره&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۵. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹، ۱۴۶، ۱۴۷، ۱۴۹ و ۱۵۳؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رهاء&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۹؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۱۳. ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹، ۱۴۶، ۱۴۷، ۱۴۹ و ۱۵۳. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱. ابن کلبی و ابن اثیر در شرح چگونگی این سکونت نوشته‌اند: هر گاه مردم عراق بر معاویه وارد می‌‌شدند از ترس این که افکارشان بر مردم عراق تأثیر بگذارد، آنها را در جزیره ساکن می‌‌کرد. بر این اساس، پس از ورود بنی ارقم به شام، معاویه آنها را در نصیبین منزل داد و اقطاعاتی برای آنها در نظر گرفت. سپس نامه ای به آنها نوشت با این دلیل که من از جان شما به جهت عقرب های(یا سرما و سختی‌های زیاد) منطقه بیم دارم در رها منزل داد و اقطاعاتی برای ایشان انجام داد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۱۳)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مهاجرت]] کردند. [[دومة الجندل]]&amp;lt;ref&amp;gt;بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۳۲. نیز ر.ک: ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۳، ص۳۴۰. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از دیگر منزلگاه‌های این [[قوم]] بود که در آن جمعی از [[مردم]] [[بنی مالک بن حارث]] [[سکونت]] داشتند. فروعات این [[طایفه]] اعم از شاخه‌های [[بنی عدی بن ربیعه]]، [[بنی وهب بن ربیعه]]، [[بنی ابوکرب بن ربیعه]]، [[بنی امرؤالقیس بن ربیعه]]، [[بنی مالک بن ربیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی حارث بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹. داشتن مسجد اختصاصی حکایت از انبوهی جمعیت این طایفه در کوفه دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بنی جبلة بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی امرؤالقیس بن حارث]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی مجر بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۸. وجود این مسجد اختصاصی، خود، گواه بر جمعیت قابل توجه این قوم در کوفه است.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی مرة بن حجر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی حجر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۷ - ۱۴۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی شجرة بن معاویه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی بهدلة بن مثل]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۸؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۸۰؛ البراقی، تاریخ الکوفه، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بنی ارقم]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۷ - ۱۴۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[بنی ابوالخیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۷ - ۱۴۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[کوفه]] مساجدی مختص به خود داشتند که نشان از انبوهی [[جمعیت]] این [[طایفه]] در این [[شهر]] دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از منازل متأخرتر بنی وهب - از شاخه‌های بنی معاویة الاکرمین - هم می‌‌توان به عمان اشاره کرد. به نقل از برخی منابع، [[فرزندان]] [[سعد بن ارقم]] - از شاخه‌های طایفه بنی ارقم - از جمله این وهبی‌ها بودند که به [[عمان]] [[مهاجرت]] کردند. [[بنی حاضر بن سعد]] - از جمله [[بنی کاوس بن حاضر]] - هم، از دیگر ارقمی‌های [[مهاجر]] به عمان بودند که در «سونی» و «عینی» - از بخش‌های رستاق یحمد - ساکن شدند ضمن این که [[بنی رفد بن حاضر]] را نیز از ساکنان «جبال کنده» در عمان گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گزارش عوتبی صحاری، [[سکونت]] بنی رفد در این [[سرزمین]]، تا [[زمان]] وی ([[قرن پنجم]]) همچنان ادامه داشته است. علاوه بر آن، «شوکه» هم از منزلگاههای بنی منّاع بن ملدّ و «[[وادی]] مدحی» و «روستای [[بنی یحیی بن عبدالله بن محمد]]» و دیگر مناطق عمان هم از منزلگاه‌های جمعی از [[مردم]] این [[قوم]] به شمار رفته است. عوتبی صحاری در ادامه از سکونت [[بنی سعد بن ارقم]] در «کرشا» خبر داده، و از [[بنی سعید بن سعد]] به عنوان ساکنان «دوت» یاد کرده است. وی سپس پس از ذکر بنی حبیب به عنوان ساکنان اولیه «حتّی»، آنان را همراه با بنی ازدک از ساکنان متفرق کوههای کنده برشمرده، می‌‌افزاید: در [[حال]] حاضر تعداد زیادی از آنها در «[[مدح]]» ساکنند&amp;lt;ref&amp;gt;عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
علاوه بر آن، منطقه [[نخل]] نیز سکونتگاه [[بیت]] [[بنی عمرو بن مسعود]] بود. در منطقه [[فداء]]، بیت الصّمّه و در یکدم و [[أهل]] العیون هم، بنی معن بن عدن ساکن بودند. [[بنی سیار بن عبداللّه]] هم در سمد در منطقه نزوی در کنار بنی اعمام خود بنی الیحیانیة بن خیار ساکن بودند&amp;lt;ref&amp;gt;عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[تاریخ]] [[جاهلی]] بنی معاویة الاکرمین==&lt;br /&gt;
پس از [[مرگ]] [[حارث بن عمرو]] - بزرگترین و مشهورترین [[ملوک]] [[دولت]] [[بنی کنده]]، - و با به راه افتادن [[جنگ داخلی]] بین [[فرزندان حارث]]، و در پی آن با کشتاری که منذر از بازماندگان آنها به راه انداخت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[فرمانروایی]] از آنان منقرض شد&amp;lt;ref&amp;gt;حمزة بن حسن اصفهانی، سنی ملوک الارض و الأنبیاء، ترجمه جعفر شعار، ص۱۴۸&amp;lt;/ref&amp;gt; و باقیمانده [[کِندیان]] از [[حیره]] و نجد، به [[مساکن]] نخستین خود در [[حَضرموت]] بازگشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المُحَبِّر، ص۳۷۰؛ ابوعبیده معمر بن المثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ص۶۵؛ فیلیپ حتی، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در پی این واقعه، [[حکومت]] از [[نسل]] [[بنی آکل المرار]] خارج شد و به دست [[بنی جبلة بن عدی بن ربیعه]] - از [[طوایف]] بنی‌معاویة الاکرمین بن حارث - افتاد&amp;lt;ref&amp;gt;مجهول، مجمل التواریخ و القصص ص۱۷۹؛ حمزة بن حسن اصفهانی، سنی ملوک الارض و الأنبیاء، ترجمه جعفر شعار، ص۱۴۸؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۳، ص۳۵۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. معدیکرب بن جبله، جدّ اشعث، که از ملوک [[قدرتمند]] [[عرب]] به شمار رفته و توسط «اعشی» [[شاعر]] مشهور، در قصاید چهارگانه‌اش [[ستوده]] شده است، از جمله [[پادشاهان]] این تیره&amp;lt;ref&amp;gt;نکته حائز اهمیت این است که هر چند از روؤسای کنده در پیش از اسلام با نام ملوک کنده یاد شده اما در حقیقت این پادشاهان از پادشاهی جز نامی نداشتند. اینان عنوان ملک را از اجدادشان به ارث می‌بردند و به آن افتخار می‌جستند و آن‌گونه که از رفتار امرؤالقیس شاعر و اشعث بن قیس برمی‌آید جاه‌طلبی آنان را وامی‌داشت تا با این عنوان بر رقبای خود برتری جویند. در واقع اینان مالک دره‌ها بودند و به طور مستقل بر قلعه‌ها و سرزمین‌های خود حکومت می‌کردند و در قبیله خود ملک خوانده می‌شدند، به طوری که ابن‌سعد می‌گوید: به این علت به آنان پادشاه می‌گفتند که دره‌هایی داشتند و مالک آنچه در آنها قرار داشت، بودند. (ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ح۵، ص۱۳)&amp;lt;/ref&amp;gt; است که عهده‌دار [[ریاست]] این [[قبیله]] گردید&amp;lt;ref&amp;gt;قفطی، تاریخ الحکماء، ترجمه بهین دارایی، ص۴۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از کشته شدن او، فرزندش قیس الاشجّ&amp;lt;ref&amp;gt;قیس بن معدیکرب به خاطر زخمی که سرش در یکی از جنگ‌ها برداشته بود، به «اشج» معروف بود، (شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۳۶.)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حاکم]] بر [[کندیان]] شد و چون بواسطه خیانتش به [[بنی مراد]]، در [[جنگ]] با آنان کشته شد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پسرش معدیکرب معروف به «اشعث»&amp;lt;ref&amp;gt;چون موهای سرش همواره ژولیده بود به او «اشعث» می‌‌گفتند. (ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۳۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۳۹.)&amp;lt;/ref&amp;gt; به ریاست کندیان دست یافت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اشعث در صدد [[خونخواهی]] پدر برآمد، ولی به [[اسارت]] در آمد و مجبور شد تا جهت [[آزادی]] خود، سه‌هزار شتر فدیه بپردازد&amp;lt;ref&amp;gt;ابو علی اسماعیل بن القاسم القالی البغدادی، ذیل الامالی و النوادر، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اشعث در نوبه دیگر، با شکستن [[پیمان صلح]] و [[حسن همجواری]] خود با [[بنی حارث بن کعب]] - یکی از [[طوایف]] بزرگ [[مَذحِج]] - [[حمله]] برد اما در این جنگ نیز [[شکست]] خورد و بار دیگر [[اسیر]] شد و [[تعهد]] کرد تا برای آزادی خود دویست ماده شتر [[جوان]] فدیه دهد، ولی صد شتر پرداخت و از پرداخت ما بقی آن طفره رفت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، ص۲۸۱. در توضیح مختصرچگونگی وقوع این جنگ، نقل شده که بنی کنده تحت سه لواء: یکی لواء [[مطلع بن هانی بن حجر بن شرحبیل بن حارث]] معروف به [[کبش بن هانی]]، دیگری لواء [[قشم بن یزید بن ارقم]] و سومی لواء اشعث خارج شدند. آنان با بنی مقل از طایفه بنی حارث بن کعب - از بزرگترین شاخه‌های قبیله مذحج - روبرو شدند. در جنگی که بین آنها رخ داد کبش و قشعم و نیز فرزندان فروة بن زرارة بن ارقم کشته شدند و اشعث به اسارت سپاه مذحج در آمد (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۵ - ۱۴۶.) این واقعه توجه نابغه را به خود جلب کرد چندان که در وصف این واقعه چنین سرود: {{عربی|بعد كبش بن هاني‌ء و بني فر وة و الأشعث بن قيس أسيرا *** بعد كبش بن هاني‌ء و بني فر حيث أضحت خيارهم منحورا}}} (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; در توضیح دقیق‌تر این ماجرا، نقل شده که پس از کشته شدن پدر [[اشعث بن قیس]] به دست [[بنی مراد]] - از شاخه‌های [[مذحج]] - اشعث به قصد [[انتقام]] [[خون]] پدر خروج کرد. [[بنی کنده]] تحت سه [[لواء]]: یکی لواء [[مطلع بن هانی بن حجر بن شرحبیل بن حارث]] معروف به کبش بن هانی، دیگری لواء [[قشم بن یزید بن ارقم]] و سومی لواء اشعث خارج شدند. آنان با بنی معقّل از [[طایفه]] [[بنی حارث بن کعب]] - از بزرگترین شاخه‌های [[قبیله مذحج]] - روبرو شدند. در [[جنگی]] که بین آنها رخ داد کبش و قشعم و نیز [[فرزندان]] فروة بن زرارة بن ارقم کشته شدند و اشعث به [[اسارت]] [[سپاه]] مذحج در آمد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۵ - ۱۴۶. این واقعه توجه نابغه را به خود جلب کرد چندان که در وصف این واقعه چنین سرود: {{عربی|بعد كبش بن هاني‌ء و بني فر وة و الأشعث بن قيس أسيرا *** بعد كبش بن هاني‌ء و بني فر حيث أضحت خيارهم منحورا}} (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۶)&amp;lt;/ref&amp;gt;. کبش یا همان [[مطلع بن هانی بن حجر بن شرحبیل بن حارث]]، از تک سواران این [[قوم]] در ایام [[جاهلی]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۵۱. ابن درید از او با نام کبس یاد کرده او را از تک سواران جاهلی نام برده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; و به هنگام وقوع [[جنگ‌ها]] در پیشتاز قومش بود و در طلیعه [[سپاه]] قومش حاضر بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[جنگ]] همچنین [[فروة بن زرارة بن ارقم بن نعمان]] و پسرش کشته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۴۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[قیس بن فروة بن زراره]] - پسر دیگر فروة بن ارقم - هم که از دیگر شرکت کنندگان در این جنگ بود پس از کشته شدن پدر و برادرش به [[انتقام]] [[خون]] آنها خروج کرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۴۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مشارکت برخی از [[مردم]] [[بنی حجر]] در [[نبرد]] «[[یوم]] الصفا» و کشته شدن [[سعید بن عمرو بن نعمان]] به دست یکی از افراد [[بنی حجر بن وهب]] - از [[طوایف]] بنی معاویة الاکرمین - به نام [[معاویة بن حجر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۲&amp;lt;/ref&amp;gt; هم، از دیگر [[اخبار]] [[جاهلی]] این [[قوم]] برشمرده شده است.&lt;br /&gt;
ازدیگر اخبار دوران جاهلی [[بنی معاویه]] می‌‌توان به خبر [[ازدواج]] قیس با هند دختر [[شراحیل بن زید بن شرحبیل]] - قتیل یوم الکلاب - و شعرسرایی برخی از [[شعرا]] در این باب&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[اسلام]] بنی معاویة الاکرمین==&lt;br /&gt;
[[مردم]] این [[طایفه]] در [[سال دهم هجری]] [[مسلمان]] شدند و در پی آن جمعی از ایشان - از جمله [[منذر بن عدی بن منذر بن عدی بن حجر بن وهب]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جبلة بن سعید بن اسود بن سلمة بن حجر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۲۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۶۶&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[قیس بن سعد بن ارقم بن نعمان کندی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جبلة بن ابی کرب بن قیس بن حجر بن وهب]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۲۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معدان بن ربیعة بن سلمة بن ابی الخیر]] - برادرزاده [[عبدالله بن سلمه]] - &amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سلمة بن معاویة بن وهب بن قیس بن حجر بن قیس]] معروف به ابوقرّه کندی&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اسود بن سلمة بن حجر بن وهب]] و پسرش یزید، - &amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۲۷. نیز هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; با حضور در هیأت اعزامی کنده به [[مدینه]] رفتند و [[اعلان]] [[مسلمانی]] نمودند. به نظر می‌‌رسد این افراد در شمار شصت نفر کندی&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد این تعداد را ده و اندی نفر عنوان کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۸)&amp;lt;/ref&amp;gt; باشند که در این سال، اشعث را در [[سفر به مدینه]] [[همراهی]] می‌‌کردند. بر اساس برخی گزارشات، در [[سال دهم هجرت]]، [[اشعث بن قیس]] به همراه شصت نفر از سواران [[قبیله]] کِنْدَه&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از شاخه معاویة الاکرمین - از جمله چهار نفر از بزرگان [[بنی عمروبن معاویه]] به نام‌های مِخْوَس، مشرح، جَمد و أَبْضَعه - در حالی که با تبختر و [[غرور]] خاصی خود را آراسته بودند و جبه‌های حریر سیاه حاشیه دار پوشیده و دیباهای زربفت که جقه‌های زرین داشت بر تن کرده بودند، به [[مدینه]] رفته، وارد [[مسجد النبی]]{{صل}} شدند. [[رسول خدا]]{{صل}} فرمودند: «مگر شما [[مسلمان]] نشده اید. گفتند: چرا، فرمودند: پس اینها چیست که بر تن کرده‌اید». در پی [[دستور پیامبر]]{{صل}} به کندن این لباس‌ها از تن، آنان لباس‌های حریر خود را از تن در آوردند و بر [[زمین]] انداختند و سپس با رسول خدا{{صل}} به [[گفتگو]] پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۲؛ ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵&amp;lt;/ref&amp;gt;. این گروه پس از [[اعلان]] [[مسلمانی]]، عازم [[سرزمین]] خود شدند. در [[زمان]] بازگشت، حضرت به هر یک از آنان ده اوقیه و به اشعث [[دوازده]] اوقیه عطا فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر شخصیت‌های یاد شده، از [[حجر بن عدی]] و برادرش [[هانی بن عدی بن معاویة بن جبله کندی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۲؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۶۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[شریح بن مکدد بن مره]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۲۷۳ - ۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حارث بن هانی بن ابی شمر بن جبلة بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۲۰؛ اصابه۱/۶۹۶&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[یزید بن کبش بن هانی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[هانی بن حارث بن جبله]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج‌۴، ص۶۰۴ - ۶۰۵؛ ابن حجر عسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابه، ج‌۶، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حارث بن فروة بن شیطان]]&amp;lt;ref&amp;gt;او را بواسطه زیبایی خیره کننده‌اش شیطان می‌‌گفتند. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۱۰)&amp;lt;/ref&amp;gt; بن خدیج بن امرؤالقیس بن حارث&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[قیس بن عبدالله بن بکر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۱؛ و با اندکی اختلاف در نسب: ابن امین، الاستدراک علی الاستیعاب، ج۱، ص۷۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۳۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معدیکرب بن شرحبیل بن شیطان]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۵۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[إیاس بن شرحبیل بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[معدیکرب بن حارث بن لحی بن شرحبیل]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۷. ابن حجر از او با نسبت معد یکرب بن حارث بن شرحبیل بن حارث کندی یاد کرده است.(ابن حجر عسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابه، ج‌۶، ص۱۳۹)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حارث بن سعید بن قیس بن حارث بن شیبان]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۴۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سعد (سعید) بن شرحبیل بن قیس بن حارث بن شیبان&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[أماناة بن قیس بن حارث]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۰. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۴۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۶۱. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۳۶ شیبان بن فاتک گفت.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پسرش یزید&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[شهاب بن اسماء بن مر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حارث بن قیس بن حارث]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابوالاسود بن یزید بن معدیکرب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عدی بن همام بن مره]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۱۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شرحبیل بن معدیکرب بن معاویه]]، - [[پسر عمو]] یا به [[نقلی]] عموی [[اشعث بن قیس]] - معروف به «[[عفیف کندی]]»&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۶۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۱. او را به جهت تحریم شراب بر خود در جاهلیت «عفیف» لقب دادند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۰)&amp;lt;/ref&amp;gt; - &amp;lt;ref&amp;gt;از عفیف کندی روایت شده که: در زمان جاهلیت که تجارت می‌کردم یک بار برای خرید عطر و سایر لوازم به مکه رفتم و به خانه عباس بن عبدالمطلب وارد شدم. روزی در مسجد نشسته بودیم که ناگاه مردی را دیدیم که از باب صفا وارد شد؛ رنگ رویش به سرخی می‌گرائید و موهایی مجعد داشت و بینی‌اش بلند و کشیده، دندان‌هایش براق و پسندیده، چشم هایش سیاه و گشاده، کف دست‌ها و رویش بسیار زیبا بود و با او جوانی بسیار زیبا بود که تقریبا در سن بلوغ به سر می‌برد. پس از آن دو، زنی وارد شد که زیبایی‌هایش را در پوشش قرار داده بود. آن سه کنار حجرالاسود آمدند و اول آن مرد بر حجر دست کشید و بعد آن جوان و سپس آن زن نیز چنین کردند. سپس خانه را هفت شوط طواف کردند و همین که ظهر شد، مردان در مقابل کعبه به نماز ایستادند و سپس آن زن نیز آمد و پشت سرشان به نماز ایستاد. آن جوان رکوع کرد و پسر هم رکوع کرد و زن هم از آنها پیروی کرد. وقتی آن جوان به سجده رفت، آن پسر و زن هم سجده کردند و به این گونه نماز را به جا آوردند. از عباس پرسیدم: ایشان کیستند و این چه کار شگفتی است که انجام می‌دهند؟ عباس گفت: «آن جوان، برادر زاده‌ام فرزند عبدالله بن عبدالمطلب است و معتقد است که پروردگارش که آفریننده آسمانها و زمین است او را به این آیین فرمان داده و این دین، در روی زمین، جز این سه نفر پیرو ندارد و آن پسر نیز برادر زاده‌ام فرزند ابوطالب است و آن زن خدیجه دختر خویلد همسر آن جوان است که دعوی پیامبری می‌کند». عفیف پس از مسلمان شدن، افسوس می‌خورد که چرا آن روز به او نگرویدم وگرنه دومین مردی بودم که مسلمان می‌شدم. (شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۲۹؛ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۰۵؛ قاضی نعمان مغربی، شرح الاخبار، ج۱، ص۱۷۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[هانی بن حجر بن معاویة بن جبلة بن عدی&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[إبراهیم بن حجر بن معدیکرب]] أعرج - خواهرزاده [[اشعث بن قیس]] - &amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱. ابن حجر از او با نام و نسب «ابراهیم بن قیس بن حجر بن معدیکرب کندی» یاد کرده است. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابراهیم بن قیس کندی]] - [[برادر]] [[اشعث بن قیس]] - &amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیف بن قیس بن معدیکرب]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۹۲: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[بشیر بن أودج بن أبی کرب بن جبله]] و برادرش [[قیس بن أودج]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم، به عنوان دیگر وفود کنندگان بر [[پیامبر]]{{صل}} و احتمالاً از همراهان اشعث بن قیس در [[وفد]] به [[مدینه]] نام برده شده است. [[سلمة بن اسود بن شجرة بن معاویه کندی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عبدالله بن ابی کرب بن اسود بن شجرة بن معاویه کندی]] مکنی به «ابولینه»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم از دیگر [[رجال]] این [[قوم]] در وفد [[کندیان]] به مدینه بودند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این در حالی است که [[ابن کلبی]] (م ۲۰۴) در تشریح [[طوایف]] و شاخه‌های [[بنی کنده]]، [[پسران]] [[عبداللّه بن سلمة بن اسود بن شجره]]، [[محصن بن علس بن شجرة]]، [[شجره]] و علس پسران اسود بن شجره و أبو لینه عبداللّه بن أبی کرب بن اسود بن شجره را در شمار هفتاد مردی ذکر کرده است که همراه با اشعث بن قیس در وفد کنده شرکت داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۱ - ۱۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی معاویة الاکرمین و جریان موسوم به رده==&lt;br /&gt;
پس از [[به خلافت رسیدن ابوبکر]]، [[مسلمانان]] منطقه حَضَرمَوت [[یمن]] ([[قبیله]] [[کِنده]] و [[طوایف]] آن) به دو گروه تقسیم شدند. برخی علاوه بر [[پذیرش اسلام]] و [[اقامه نماز]]، [[زکات]] می‌‌پرداختند، اما عده ای دیگر از [[پرداخت زکات]] خودداری کردند&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مقاله «رِدَّه»، محمدرضا ناجی و محترم وکیلی سحر.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با اعلام دریافت زکات از سوی زیاد بن لَبید که از سوی [[پیامبر]]{{صل}} و سپس [[ابوبکر]]، عامل [[جمع‌آوری زکات]] در این منطقه بود، [[مردم]]، برخی با [[خشنودی]] و برخی با [[ناخشنودی]]، زکات [[اموال]] خود را تحویل می‌‌دادند. نقل است روزی [[جوانی]] یکی از شتران مورد علاقه خود را به عنوان «زکات» تحویل داد، اما چندی بعد با [[توسّل]] به یکی از بزرگان کنده، به نام [[حارثه بن سراقه]]، از زیاد خواست که آن را پس دهد و شتر دیگری بگیرد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الردّه، ص۱۶۹ - ۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[حارثه]] تقاضای [[جوان]] را به زیاد رساند، اما زیاد با ردّ درخواست وی، او را متّهم به [[کفر]] نمود&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۳، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او وقتی [[سرسختی]] زیاد را دید، خود شتر را گرفت و به جوان برگرداند و به او گفت: «اگر کسی با تو سخنی گفت، بینی او را با [[شمشیر]] بزن» حارثه انگیزه خود را از [[مخالفت]] آشکار کرد و با صراحت گفت: ما در [[زمان حیات پیامبر]]{{صل}}، فرمانبر او بودیم. امروز نیز اگر مردی از [[اهل بیت]] او جانشینش گردد، از او [[فرمان]] خواهیم برد. اما [[ابن ابی قحافه]] (ابوبکر) بر عهده ما هیچ [[بیعت]] و طاعتی ندارد. او با سرودن اشعاری، [[نافرمانی]] خود و قبیله‌اش را به ابوبکر اعلام کرد: {{عربی|اَطَعْنا رسولَ اللّهِ اذ كانَ وسطَنا فيا عجباً ممّن يُطيع ابابكر *** و ما لبني تيم بن مُرّة اِمرَةٌ علينا و لاتلكَ القبائلُ من الأسر *** لِانَّ رسولَ اللّهِ اَوْجَبَ طاعةً و اولي بمااستولي عليهِم من الأمر}}&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الردّه، ص۱۷۰؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۱، ص۴۶؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
اشعث نیز [[قبیله]] خود را به [[وحدت]] و [[یکپارچگی]] فرا خواند و گفت: از دادن [[زکات]] خودداری کنید؛ زیرا من می‌‌دانم [[عرب]] از قبیله «[[بنی تیم]]» ([[ابوبکر]]) [[پیروی]] نخواهد کرد و [[بنی هاشم]] را رها نمی‌کند. سپس ضمن اشعاری بر این نکته تأکید کرد که: اگر [[قریش]] [[آل محمد]]{{صل}} را کنار بگذارد و [[فرمانروایی]] را به ابوبکر بدهد، ما [[قبیله کنده]] از او به فرمانروایی شایسته [[تریم]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الردّه، ص۱۷۱ - ۱۷۶؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۱، ص۴۷ - ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سامانه نشریات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)(معرفت)، مقاله «جنگ‌های ارتداد و بحران جانشینی پس از پیامبر{{صل}}»، علی غلامی دهقی، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیاد بن لَبید با [[مشاهده]] این وضعیت، نزد قبیله [[بنی ذهل بن معاویه]] از [[قبایل]] کنده رفت و آنها را به پیروی از ابوبکر [[دعوت]] نمود. یکی از بزرگان آنها به نام [[حارث بن معاویه]] در جواب او گفت: تو ما را به سوی مردی (ابوبکر) دعوت می‌‌کنی که هیچ عهدی بر ما یا شما ندارد. چرا شما [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} را کنار گذاشتید، درحالی که به [[خلافت]] سزاوارترند، در حالی که [[قرآن]] می‌‌فرماید: «وَ اُولوا الْاَرحامِ بَعضُهم اولی ببعض فی کتابِ اللهّ»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره انفال، آیه ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;شما خلافت را از اهل بیت پیامبر{{صل}} دور نکردید، مگر به خاطر حسادتی که به آنها داشتید. من نمی‌توانم [[باور]] کنم که [[پیامبر]]{{صل}} از [[دنیا]] برود و کسی را برای پیروی [[منصوب]] نکرده باشد. از پیش ما برو؛ زیرا تو به چیزی دعوت می‌‌کنی که [[رضای خدا]] در آن نیست. او در اشعاری، [[اعتقادات]] خود را به صراحت بیان کرد. علاوه بر حارث، [[عرفجه بن عبدالله]] نیز سخنانی مشابه او بیان کرد و گفت: زیاد را بیرون کنید؛ زیرا صاحب او (ابوبکر) شایسته خلافت نیست و [[مهاجران]] و [[انصار]] به امور [[امّت]] از خود پیامبر{{صل}} آگاه‌تر نیستند. ابوبکر خلافت را به [[ستم]] تصاحب کرده، چون از [[نزدیکان پیامبر]]{{صل}} نیست و باید آن را رها کند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الردّه، ص۱۷۱ - ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سامانه نشریات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)(معرفت)، مقاله «جنگ‌های ارتداد و بحران جانشینی پس از پیامبر{{صل}}»، علی غلامی دهقی، ص۳۴. نیز ر.ک: الکورانی، قراءة الجدیده لحروب الرده، ص۲۲۷ - ۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[کندیان]] با مواضع روشن خود، زیاد را بیرون کردند و او به هر [[قبیله]] ای از [[قبایل]] کنده می‌‌رسید، آنان را به [[پیروی]] از [[خلیفه]] [[دعوت]] می‌‌کرد، اما همگان دعوت او را ردّ می‌‌کردند. [[زیاد بن لبید]] به [[مدینه]] رفت و [[ابوبکر]] با [[تجهیز]] سپاهی چهارهزار نفره او را بار دیگر به حضرموت فرستاد. در پی آن، برخی از تیره‌های [[قبیله کنده]]، به [[ریاست]] [[اشعث بن قیس]]، اظهار [[پشیمانی]] کردند و حاضر به [[پرداخت زکات]] شدند؛ زیرا از [[هجوم]] [[دشمن]] دیرینه شان، [[قبیله مَذحِج]]، [[واهمه]] داشتند و نمی‌توانستند هم [[زمان]] در دو [[جبهه]] بجنگند. اما خبر [[سرکوب]] برخی از تیره‌های کنده به دست زیاد بن لبید، باعث [[خشم]] اشعث بن قیس شد و وی به همراه برخی تیره‌ها، نزدیک [[شهر]] «تَریم» با زیاد به مقابله برخاست. سپس زیاد و [[مهاجر بن امیه مخزومی]] را، که با لشکری به [[یاری]] وی شتافته بود، در [[تریم]] محاصره کرد. ابوبکر ناگزیر [[نامه]] ای به اشعث نوشت و کوشید با او [[سازش]] کند و حتی برای [[دلجویی]] آنان گفت، عامل خود (زیاد) را برکنار می‌‌کند. در [[اجتماع]] [[کندی‌ها]] و در گفتگویی که در جمع کندیان در این باره صورت گرفت، یکی از کندیان شمشیری بر سر فرستاده ابوبکر زد و او را به [[هلاکت]] رساند. این امر، ابوقرده حجری را به خشم آورد و وی، ضمن [[شماتت]] اشعث، کشتن فرستاده بی‌گناه را امری [[زشت]] و [[قبیح]] برشمرد و سپس برخاسته، [[قوم]] خویش را خطاب قرار داد و گفت: «برگردید و اینجا نمانید که [[رأی]] درست از نظر من، ترک این مرد است و گرنه [[منتظر]] [[عقوبت]] باشید». سپس راه خویش گرفت و رفت&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، الرده، ص۱۹۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۵۴ - ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی دیگر از منابع، در بیانی متناقض، خبر از [[همراهی]] ابوقرده با [[شورشیان]] داده، آورده‌اند: پس از [[قتل]] فرستاده [[ابوبکر]]، بعضی از [[کندیان]] خطاب به بعض دیگر از محاصره پسرعموهایمان در قلعه نجیر گفتند و [[تسلیم]] کردن شان را ننگی بزرگ برای خود دانستند. در پی این سخنان، [[قبایل]] کنده آماده [[نبرد]] با [[مسلمانان]] شدند. از جمله آنها [[ابوقره]] کندی بود. او در حالی که ابیاتی را انشاد می‌‌کرد، همراه با قومش به جمع کندیان معترض پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، الرده، ص۲۰۶؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از کشته شدن فرستاده ابوبکر، [[تریم]] همچنان در محاصره اشعث ماند. برخی [[صحابه]] پیشنهاد کردند که یک سال آنها را از [[پرداخت زکات]] معاف دارد، اما ابوبکر [[مخالفت]] کرد و گفت: می‌‌خواهد علی{{ع}} را به [[جنگ]] با آنان اعزام کند. این مسأله با مخالفت عمر روبه رو شد و در نهایت، [[عکرمة بن ابی جهل]] به همراه دو هزار نفر به کمک زیاد فرستاده شد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الردّه، ص۱۹۶ - ۱۹۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۵۶ - ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[عکرمه]]، اشعث را [[شکست]] داد و پس از [[اسارت]]، او را به [[مدینه]] فرستاد. در مدینه، اشعث [[عصیان]] خود را نه به انگیزه [[ارتداد]] و خودداری از پرداخت زکات، بلکه بر اثر اقدام زیاد به [[ستم]] و قتل دانست و تقاضا کرد برای [[رهایی]] خود و دیگر اسرای [[یمنی]] فدیه بپردازد؛ همچنین، کسانی را که در [[یمن]] [[اسیر]] بودند، [[آزاد]] کند و [[یاور]] مسلمانان باشد. در مقابل، ابوبکر، خواهرش امّ فَروه را به همسری وی درآورد. ابوبکر نیز خواستهای وی را پذیرفت و به او [[احسان]] نمود&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الرِّدَّة، ص۱۷۸ـ۲۱۳؛ بَلاذری، کتاب فتوح البلدان، ص۱۰۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۴۹ـ۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مقاله «رِدَّه»، محمدرضا ناجی و محترم وکیلی سحر. نیز ر.ک: الکورانی، قراءة الجدیده لحروب الرده، ص۲۲۲ - ۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر آن از [[معروف بن قیس بن شرحبیل]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[یزید بن أماناة]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۴۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بشیر بن أودج بن أبی کرب بن جبله]] و برادرش قیس بن أودج هم در شمار دیگر معترضان [[حکومت ابوبکر]] و از [[تحصن]] کنندگان و کشته شدگان [[یوم]] النّجیر&amp;lt;ref&amp;gt;النّجیر دژی است در یمن نزدیک حضرموت. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۷۲.)&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳ و ۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اعشی [[شاعر]] و دخترش عمرده هم از دیگر مخالفان و معترضان [[دولت]] [[ابوبکر]] به شمار رفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن خلدون، تاریخ خلدون، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین در این واقعه جمعی از [[زنان]] کنده را به جهت ابراز [[شادی]] از [[وفات پیامبر]]{{صل}} دست بریدند که ملکه بنت اماناة بن قیس بن حارث از جمله آنان بود. این زنان پس از دریافت خبر [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} ضمن شاد شدن از این واقعه، [[حنا]] بستند و به زدن دف پرداختند. بر این زنان که تعدادشان شش نفر گزارش شده، بیست و اندی دیگر از زنان حضرموت از مناطق مختلف هم اضافه شدند و به دنبال آنان چنین کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۴ - ۱۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امرؤالقیس بن عابس بن کندی]] خبر آنان را در ضمن [[اخبار]] دیگر کنده به ابوبکر رساند و [[ابو بکر]] طی [[نامه]] ای دستور قطع دستان این زنان را صادر کرد و آنان نیز با [[حمله]] به [[اجتماع]] این زنان، چنین کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۶ - ۱۸۸. و با اختلاف بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۶ - ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر اثر این واقعه، بیشتر این زنان کشته شدند و برخی از آنان به [[کوفه]] [[مهاجرت]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی معاویة الاکرمین و [[فتوحات اسلامی]]==&lt;br /&gt;
بنی معاویة الاکرمین در کنار دیگر [[طوایف]] خود نقشی فعال در فتوحات اسلامی ایفا نمودند که حضور در جنگ‌های [[قادسیه]] (۱۴ [[هجری]])، [[مدائن]] (۱۵ هجری)، [[جلولا]] (۱۶ هجری)، [[نهاوند]] (۲۱ هجری) و [[یرموک]] (۱۳هجری) از جمله آن است. [[حجر بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[شرحبیل بن سمط بن اسود بن جبله]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۳؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اشعث بن قیس]] را از حاضران [[جنگ قادسیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;عمر بن احمد بن ابی جواده، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج۴، ص۱۸۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برشمرده‌اند. [[عمرو بن حسان بن معاویة بن وهب بن قیس بن حجر کندی]] را هم از شرکت کنندگان در [[جنگ]] بزرگ قادسیه ([[سال ۱۳ هجری]]) و [[یوم]] [[ساباط]] - [[قریه]] ای نزدیک مدائن - گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۱۱۱. نیز هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[قیس بن فروة بن زرارة بن ارقم بن نعمان]] نیز از دیگر افراد این [[طایفه]] بود که در [[فتوح]] [[عراق]] از جمله فتح «[[بلنجر]]»&amp;lt;ref&amp;gt;«بَلَنجَر»شهری است در بلاد خزر پشت باب الأبواب، که توسط سلمان بن ربیعه فتح شد. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۴۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی در [[جنگی]] که [[سلمان بن ربیعه باهلی]] [[فرمانده]] آن را بر عهده داشت، از [[امرای سپاه]] [[سلمان]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۴۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در یکی از [[مواقف]] این جنگ کشته شد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از جبیر ([[جبر]]) بن قشعم بن یزید بن ارقم بن نعمان هم به عنوان یکی دیگر از شرکت کنندگان و حاضران در [[فتوح]] [[عراق]] یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر [[نبرد قادسیه]]، [[حجر بن عدی]] در [[جنگ]] [[جلولاء]] نیز نقش مؤثری داشت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۷؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۶۰؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی در این جنگ با دو هزار سپاهی به کمک [[لشکر اسلام]] رفت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ با پارسیان، [[فرماندهی]] [[جناح چپ]] [[لشکر]] [[عمرو بن مالک بن نجبه]]&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الأخبار الطوال، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; را عهده دار بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۲۱۰ - ۲۱۱؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[حجر]] در [[فتوحات]] [[شام]] از جمله فتح [[مرج عذراء]]- از مناطق [[دمشق]] - نیز مشارکت داشت. حجر را فاتح «[[مرج]] [[عذراء]]»&amp;lt;ref&amp;gt;از نواحی دمشق، (ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۹۱.)&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۴۲. ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آورده‌اند وی، نخستین کسی بود که در این منطقه [[تکبیر]] گفت و ندای [[توحید]] سر داد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب، المحبر، ص۲۹۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۳۲. (ابن حجر در ادامه می‌نویسد: «مقدر شده بود که ایشان در همین منطقه که فتح کرده بود به شهادت برسد و دفن گردد». امین عاملی، اعیان الشیعة، ج۴، ص۵۷۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[اشعث بن قیس]] هم از دیگر بنی معاویه‌های حاضر در فتوحات بود که علاوه بر نبرد قادسیه، در [[مدائن]]، جلولاء، [[نهاوند]] و [[یرموک]] نیز مشارکت داشت&amp;lt;ref&amp;gt;عمر بن احمد بن ابی جواده، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج۴، ص۱۸۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در [[جنگ یرموک]]، یک چشم خود را از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۶۱؛ بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اشعث بن قیس، در [[نبرد]] [[فتح نهاوند]] در [[سال ۲۱ هجری]]، [[فرمانده]] جناح راست [[سپاه اسلام]] بود؛&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ضمن این که او در فتح [[اصفهان]] (۲۳ [[هجری]]) نیز همراه با [[کندیان]] نقشی قابل توجه داشت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او همچنین، در دوران [[خلافت عثمان]]، [[آذربایجان]] را بار دیگر فتح شد و با اهالی آنجا [[مصالحه]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۰۱ - ۴۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرحبیل بن سمط بن اسود بن جبله]] و [[حارث بن هانی بن ابی شمر بن جبلة بن عدی]] را نیز از دیگر بنی معاویه‌هایی گفته‌اند که نامشان در [[تاریخ]] به عنوان یکی از شرکت کنندگان در [[فتوحات اسلامی]] به ثبت و ضبط رسیده است. شرحبیل بن سمط را از حاضران در [[فتح حمص]] در [[سال ۱۵ هجری]] دانسته‌اند و گفته‌اند او مقسّم منازل آن در [[زمان]] فتح بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[حارث بن هانی بن ابی شمر]] هم، از حاضران [[یوم]] [[ساباط]] - روستایی نزدیک [[مدائن]] - بود. گفته شده زمانی که [[سعد بن ابی وقاص]] - [[فرمانده]] کل [[سپاه اسلام]] - از [[قادسیه]] به مدائن می‌‌رفت به منطقه ساباط رسید. اما به ناگاه به محاصره [[دشمن]] در آمد و از [[مسلمانان]] کمک‌طلبید. یمنی‌های حاضر در منطقه و در رأس آنها [[حجر بن عدی]] به کمک او شتافتند و او را از محاصره [[نجات]] دادند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی معاویة الاکرمین و [[خلافت عثمان]]==&lt;br /&gt;
چهره‌های بزرگ بنی معاویة الاکرمین، در دوران خلافت عثمان نیز نقشی مهم و تأثیرگذار ایفا نمودند. [[اشعث بن قیس]] به جهت [[نفوذ]] در بین [[کندیان]] و [[همراهی]] با [[خلفا]]، همچون دوران [[دو خلیفه]] گذشته، در ایام خلافت عثمان نیز، از [[اجر]] و [[قرب]] خاصی برخوردار بود و مسئولیت‌های مختلفی را دوران [[خلافت]] او عهده دار گردید. وی علاوه بر فتح دوباره [[آذربایجان]] و [[مصالحه]] با اهالی آنجا&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۰۱ - ۴۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از جانب عثمان در [[سال ۳۴ هجری]] به [[امارت آذربایجان]] [[منصوب]] شد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در قبل این کار، هر ساله صد هزار درهم از سوی عثمان دریافت می‌‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این وضع تا [[زمان]] [[خلافت امیرمؤمنان]]{{ع}} ادامه یافت تا این که حضرت، پس از رسیدن به خلافت، او را از [[حکومت آذربایجان]] [[عزل]] و از وی خواست به [[کوفه]] برگردد و اموالی را که از [[بیت المال]] برداشته است به بیت المال باز گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰ - ۲۱؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حجر بن عدی]] هم از دیگر چهره‌های مطرح بنی معاویة الاکرمین در ایام خلافت عثمان بود. در پی [[تبعید]] تنی چند از بزرگان و [[قرّاء]] کوفه به [[شام]] همچون [[مالک اشتر]]، [[زید بن صوحان]] و [[برادر]] او [[صعصعه]]، [[حارث بن عبدالله الاعور]]، [[جندب بن کعب ازدی]]، [[عروة بن جعد]] و [[عمرو بن حمق خزاعی]] و دیگران به [[جرم]] [[انتقاد]] علنی از عملکرد [[سعید بن عاص]] - [[فرماندار]] جدید عثمان در کوفه - &amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳ - ۳۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۲۹ - ۵۳۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۷ - ۱۴۴؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۳۸۶ - ۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بزرگان کوفه]] و قرّاء مشهور آنان - از جمله حجر بن عدی - به عثمان [[نامه]] نوشته، ضمن گزارش کردن کارهای خلاف [[سعید بن عاص]] و [[سخت‌گیری]] و [[آزار]] او نسبت به [[اهل]] [[ورع]] و [[دین]] و [[اهل فضل]] و [[عفاف]]، [[اعتراض]] خود را درباره [[بی‌قانونی]] [[حاکم]] بر دربار [[حکومتی]] و شخصی [[خلیفه]] ابراز داشته، سرانجام این کار را خطرناک، و این گونه امور را موجب [[تباهی]] و [[فساد]] [[امت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} اعلام کردند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۰؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۳۹۰؛ امین، أعیان الشیعه، ج۴، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[حجر]] سخت به عملکرد عثمان معترض بود و به تقبیح [[انحرافات]] گسترده او در سطح [[نظام اسلامی]] می‌‌پرداخت؛ چندان که سالها بعد، زمانی که در [[اسارت]] معاویه در [[مرج]] [[عذراء]] به سر می‌‌برد، فرستاده‌ای از سوی معاویه نزد وی آمد و نظرش را درباره عثمان پرسید، گفت: «او اولین کسی است که در [[حکومت]] از رویه [[اسلامی]] [[منحرف]] شد و به چیزی جز [[حق]] عمل کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۲ - ۱۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۴۱ - ۱۶۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۲، ص۳۷۰ - ۳۸۱؛ ابن کثیر، تاریخ ابن کثیر، ج۸، ص۴۸ - ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی معاویة الاکرمین و [[حکومت امام علی]]{{ع}}==&lt;br /&gt;
بنی معاویة الاکرمین در وقایع و حوادث دوران حکومت امام علی{{ع}} تحت [[زعامت]] دو تن از بزرگان خود یعنی [[حجر بن عدی]] و [[اشعث بن قیس]] نقشی بزرگ و اساسی داشتند. [[حجر]] از بزرگان [[اصحاب امام علی]]{{ع}} بود که در [[نبرد جمل]] نقشی فعال داشت. او پیش از [[جنگ]]، زمانی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[امام حسن]]{{ع}} و [[عمار]] را جهت فراهم آوردن [[سپاه]]، به [[کوفه]] فرستاده بودند، به [[یاری]] ایشان برخاست و ضمن سخنانی، ضمن [[ستایش]] از [[مقام]] شامخ [[امام علی]]{{ع}}، [[مردم]] را به [[همراهی]] با آن حضرت در نبرد جمل [[تشویق]] کرد، به گونه ای که بعد سخنان او، مردم از هر سو با گفتن سمعا و [[طاعة]] به در خواست فرستادگان امیرالمؤمنین{{ع}}، پاسخ دادند و برای [[نبرد]] آماده شدند&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الأخبار الطوال، ص۱۴۵؛ مفید، الجمل، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حجر، خود نیز، در این جنگ حضور یافت و [[فرماندهی]] [[کندیان]] سپاه امام علی{{ع}} را بر عهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;مفید، الجمل، ص۳۲۰. نیز دینوری، الأخبار الطوال، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ضمن این که وی فرماندهی جناح ([[تیراندازان]] یا یکی از جناحین) سپاه را نیز در این جنگ عهده دار بود&amp;lt;ref&amp;gt;المناقب، ابن شهرآشوب، ج۲، ص۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی و دیگر مردم بنی معاویة الاکرمین در [[صفین]] نیز حضوری چشمگیر داشتند. او در این جنگ و پیش از آغاز نبرد، به امام علی{{ع}}عرضه داشت: ای امیرالمؤمنین ما [[اهل]] جنگیم، به تحقیق ما را آزموده‌اند و تعداد زیادی از [[عشیره]] و [[خاندان]] با ما هستند و ما از نظر و [[رأی]] [[تجربه]] شده بهره‌مندیم و استقامتی [[ستوده]] شده داریم، ما منقاد و [[مطیع]] شماییم، بدرخشی ما نیز در پرتو شما می‌درخشیم و اگر دست از جنگ بشویی ما نیز چنین خواهیم کرد و آنچه که به ما دستور دهی با [[جان]] و [[دل]] انجام خواهیم داد&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۰۳ - ۱۰۴؛ یوسفی غروی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۷۹ - ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} به حجر بن عدی فرمود: آیا تمام [[قوم]] و [[طایفه]] ات همانند تو نظر دارند؟ حجر گفت: آنچه من از ایشان جز نیکویی و [[حُسن]] چیز دیگری ندیده ام. دست من به [[نمایندگی]] از ایشان برای [[اطاعت]] و شنیدن [[فرمان]] شما به سوی تان دراز شده است. امام{{ع}} نیز برای ایشان [[دعای خیر]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۰۳ - ۱۰۴؛ یوسفی غروی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۷۹ - ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی]]{{ع}} در این [[جنگ]] [[حجر بن عدی]] را به [[فرماندهی]] [[قبیله کنده]]&amp;lt;ref&amp;gt;بنا به نوشته استاد یوسفی غروی وی امیر قبیله کنده یمن گردید. (یوسفی غروی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۱۲۷.)&amp;lt;/ref&amp;gt;و به قول [[نصر بن مزاحم]] فرماندهی نیروهای کنده، حضرموت، [[قضاعه]] و [[مهره]] [[منصوب]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۲۰۴ - ۲۰۶؛ امین عاملی، اعیان الشیعة، ج۴، ص۵۷۲؛ یوسفی غروی، موسوعة التاریخ اسلامی، ج۵، ص۱۲۷ - ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با آغاز [[نبرد صفین]] او در به میدان همآورد طلبان [[سپاه معاویه]] به میدان رفت و رشادت‌های بسیار برخی از آنان را به خاک [[هلاکت]] انداخت&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: شهسواری، حسین، مقاله «حجر بن عدی کندی»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۷۱ - ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اشعث بن قیس]] نیز از دیگر جبله ای‌های حاضر در [[صفین]] بود که همراه با [[مالک اشتر]] [[نخعی]] در آزاد‌سازی [[شریعه]] [[فرات]] نقش مهمی ایفا کرد&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، پیکار صفین، ترجمه، ص۲۲۷ - ۲۲۹ (با اندکی تصرف).&amp;lt;/ref&amp;gt;. اشعث بن قیس در صفین با عملکرد ضد و نقیض خود موجب شد تا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} تصمیم به عزلش از [[ریاست]] [[قوم]] کنده و واگذاری [[پرچم]] او به [[حسان بن مخدوج]] بگیرد. اما به درخواست بزرگان و [[بیم]] از [[تفرقه]] و [[اختلاف]]، بار دیگر آن را به اشعث بازگرداند&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۳۷ - ۱۳۹؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;و او را به فرماندهی جناح راست [[لشکر]] خود برگزیند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۱۱۷؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۵؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اشعث بن قیس در یکی از [[مواقف]] جنگ، با [[هماهنگی]] کامل با [[عمرو بن عاص]]&amp;lt;ref&amp;gt;عمرو بن عاص در پاسخ به معاویة بن ابوسفیان که از او خواسته بود تا چاره ای بیندیشد از هماهنگی‌های به عمل آمده با اشعث بن قیس گفت و با این سخن که ما خود اشعث بن قیس و بعضی دیگر از شجاعان لشکر علی را فریب داده‌ایم و آنها منتظر چنین حیله‌ای هستند.«(نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ترجمه، ص۵۵۹؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ترجمه، ج۲، ص۶۵۲؛ دینوری، الاخبار الطوال، ترجمه، ص۲۳۲) از او خواست که قرآنها را بر سر نیزه کنند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پس از یک [[روز]] [[نبرد]] خونین، در جمع [[مردم]] [[قبیله]] خود به [[سخنرانی]] پرداخت و ادامه [[جنگ]] را موجب نابودی [[عرب]] برشمرد&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ترجمه، ص۲۳۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[عمرو بن عاص]] نیز فوراً دستور به بر سر نیزه‌ها قرآنها داد و آنها را در برابر [[لشکر علی]]{{ع}} برافراشتند. در پی این [[حرکت]]، [[اشعث بن قیس]] [[خدمت]] [[امیر المؤمنین]]{{ع}} رفت و با [[تهدید]] ایشان را از ادامه جنگ بازداشته مجبور به پذیرش [[حکمیت]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ترجمه، ج۲، ص۶۷۰؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بدین ترتیب علی{{ع}}، مجبور به توقف جنگ شد و [[مالک اشتر]] از میدان جنگ ـ در حالی که اندکی تا [[پیروزی]] باقی مانده بود ـ نزد خود خواند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد تقی افشار، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین با [[اصرار]] اشعث، علی{{ع}} مجبور به پذیرش حکمیت [[ابوموسی]] شده، او را از نواحی [[شام]] فرا خواند و بدین ترتیب، به مدت یک سال، [[پیمان]] صلحی تحت شرایطی خاص تنظیم گردید&amp;lt;ref&amp;gt;برای اطلاع یافتن از متن صلح نامه، ر.ک: ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۷، ص۲۷۶ - ۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که اشعث بن قیس از [[شهود]] و [[امضا]] کنندگان آن بودند&amp;lt;ref&amp;gt;عمر بن احمد ابی جواده، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج۱، ص۳۱۶؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۷، ص۳۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به هنگام انعقاد این [[صلح نامه]]، با [[اعتراض]] عمرو بن عاص - [[نماینده]] معاویه - و با اصرار اشعث، [[لقب]]» [[امیرالمؤمنین]]«از کنار نام [[مبارک]] [[امام علی]]{{ع}} حذف گردید&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۰۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از امضاء این [[قرارداد]]، اشعث آن را به هر دو [[لشکر]] نشان داده، مفاد این [[عهدنامه]] را برای شان قرائت نمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۷، ص۳۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالرّحمان بن حارث بن محرز بن مرّة بن شمّاس بن جفنة بن حارث بن طمح را نیز از دیگر شرکت کنندگان در [[پیکار]] [[صفین]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالرّحمان و فروه [[پسران]] [[إیاس بن سلمة بن حجر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نیز [[نهیک بن غریر بن هانی بن حجر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم دیگر مردان بنی معاویة الاکرمین بودند که در [[دفاع]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[واقعه صفین]] بودند حضور یافتند و در این [[جنگ]] به [[شهادت]] رسیدند.&lt;br /&gt;
در آن سوی میدان و در [[جبهه]] [[شام]]، نیز مردمانی از بنی معاویة الاکرمین حضور داشتند که از جمله آنان می‌‌توان از [[ابو یزید]] [[شرحبیل بن سمط بن شرحبیل بن اسود بن جبله ابوسمط کندی]] یاد کرد. وی - که در [[صحابی]] بودنش [[اختلاف]] است، - &amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۲، ص۴۵۵؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۲، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از ساکنان [[حمص]] بود که به هواداری از معاویه خود را به صفین رسانده بود. او در این جنگ، [[فرماندهی]] بخشی از [[سپاه معاویه]] را بر عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۲، ص۴۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[حجر بن یزید بن سلمة بن مرة بن حجر بن عدی]] معروف به» [[حجر الشر]]«نیز از دیگر شخصیت‌های معروف [[بنی معاویه]] در این پیکار به شمار رفته است. او را از اشراف کنده گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۲، ص۲۳۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. منابع با استناد به این که وی فردی [[شرور]] بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۲، ص۲۳۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جهت [[تمییز]] او از پسر عمویش حجر بن عدی معروف، ([[شهید]] [[مرج]] [[عذراء]]) - که به» حجر بن ادبر«و» [[حجر الخیر]]«ملقب بود، - به او [[لقب]]» [[حجر الشر]]«داده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۲، ص۲۳۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۶۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در یکی از گزارشات [[واقعه صفین]]،»دینوری«از خروج [[جوانی]] شامی به نام حجر الشر از [[سپاه معاویه]] و هماورد‌طلبیدن او از [[سپاه عراق]] خبر داده، آورده است: [[حجر بن عدی]] به ندای او پاسخ داد و آن دو با نیزه به [[جنگ]] با یکدیگر پرداختند. در این هنگام، حجر الشر نیزه ای بر حجر بن عدی زد و او را از اسب به [[زمین]] انداخت. ولی [[یاران امام]]{{ع}} از او [[حمایت]] کردند و آن دو را از هم جدا کردند. سپس، [[حکم بن ازهر]] - از [[اشراف کوفه]] - به [[نبرد]] حجر الشر رفت که به دست [[حجر]] کشته شد. پس از او، پسر عموی حکم بن ازهر به نام [[رفاعة بن طلیق]] به نبرد او رفت که حجر او را هم به [[شهادت]] رساند&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «منقری» هم در گزارشی کاملتر، از حجر الشر به عنوان یکی از [[کندیان]] سپاه معاویه و از پسرعموهای حجر بن عدی یاد کرده، آورده است که وی در [[صفین]] حجر بن عدی را به هماوردی‌طلبید. حجر پذیرفت و با نیزه با همدیگر به نبرد پرداختند. مردی از [[بنی اسد]] - که با معاویه بود، - میان آن دو در آمد و نیزه ای بر [[حجر الخیر]] زد. یاران امام{{ع}} [[هجوم]] آوردند و آن [[مرد]] [[اسدی]] را کشتند؛&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما حجر الشر از دست شان گریخت. حجر الشر در هماورد‌طلبی دیگر، حکم بن ازهر - از اشراف کوفه - را به شهادت رساند و اشعاری در این باب سرود. بعد شهادت حکم بن ازهر، پسر عمویش [[رفاعة بن ظالم حمیری]] به سوی حجر الشر تاخت و او را کشت. [[امام علی]]{{ع}} که نظاره گر این [[مبارزه]] بود، فرمود: [[سپاس]] خدای را که [[حجر الشر]] را به خونبهای [[حکم بن ازهر]] کشت&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر این افراد، گروهی از بنی حارثی‌های ساکن رهاء&amp;lt;ref&amp;gt;شهری است در جزیره بین موصل و شام. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۱۰۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; در کنار [[بنی وهب بن ربیعه]] و بنی ارقمی‌های آن [[دیار]]، در پی آغاز [[نبرد صفین]]، به [[فرماندهی]] عدی بن عمیره به صف [[یاران]] معاویه پیوستند و همراه با او در [[صفین]] علیه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} وارد [[پیکار]] شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این افراد عثمانی‌هایی بودند که پس از ورود امیرالمؤمنین{{ع}} به [[کوفه]]، به سبب [[شماتت]] و [[بدگویی]] برخی از [[اصحاب]] ایشان از عثمان، رنجیده خاطر شدند و گفتند ما در سرزمینی که به عثمان بد گفته می‌‌شود ساکن نخواهیم شد برای همین همراه با جمعی دیگر از [[مردم]] کنده از جمله بنی الارقم به [[رهبری]] عدی بن عمیره - از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} - در [[اعتراض]] به این امر از کوفه کوچ کرده به [[شام]] نزد معاویه رفتند. آنان بر معاویه وارد شدند و عدی بن عمیره - به عنوان بزرگ این جمع - به سخن پرداخت و خروج این جمع بزرگ از [[قبیله کنده]] را در راستای [[سرزنش]] علی{{ع}} ذکر کرد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۹. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; معاویه نیز، آنان را ابتدا در جزیره و سپس در رهاء [[منزل]] داد&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۹؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۱۳. ابن کلبی و ابن اثیر در شرح چگونگی این سکونت نوشته‌اند: «هر گاه مردم عراق بر معاویه وارد می‌‌شدند از ترس این که افکارشان بر مردم عراق تأثیر بگذارد، آنها را در جزیره ساکن می‌‌کرد. بر این اساس، پس از ورود بنی ارقم به شام، معاویه آنها را در نصیبین منزل داد و اقطاعاتی برای آنها در نظر گرفت. سپس نامه ای به آنها نوشت با این دلیل که من از جان شما به جهت عقرب های(یا سرما و سختی‌های زیاد) منطقه بیم دارم در رها منزل داد و اقطاعاتی برای ایشان انجام داد». (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۱۳)&amp;lt;/ref&amp;gt;. گفته شده که عدی بن عمیره در این [[جنگ]] دستش را از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نبرد با خوارج]] [[نهروان]] نیز از دیگر مواضعی است که نقش برجسته [[فرزندان]] معاویة الاکرمین در آن بروز و ظهور یافته است. [[حجر بن عدی]] از جمله این بنی معاویه‌ها بود که در این [[نبرد]]، [[فرماندهی]] جناح راست [[لشکر]] [[امام]]{{ع}}را به عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۵ - ۸۶؛ ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ص۱۶۹؛ دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین از [[صلت بن قتادة بن سلمة بن أبی خلاد]] هم به عنوان یکی از شرکت کنندگان در این جنگ و از شهدای این [[روز]] نام برده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[اشعث بن قیس]] نیز در این جنگ حضور داشت و پس از پایان نبرد، زمانی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از [[یاران]] خود خواست تا برای نبرد با [[شامیان]] آماده شوند، اشعث و جمعی دیگر با این امر [[مخالفت]] کردند و گفتند: ای امیرالمؤمنین، تیرهایمان تمام شد و شمشیرهایمان کند و سرنیزه هایمان کند و خراب شده است، ما را به [[شهر]] خودمان برگردان تا با بهترین ساز و برگ و [[سلاح]] آماده شویم. بدین ترتیب، لشکر آماده رزم به [[کوفه]] بازگشت و همچنان در شهر ماندند تا این که امیرالمؤمنین{{ع}} به [[شهادت]] رسید&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان غارات معاویه به سرزمین‌های تحت [[سلطه]] [[حضرت علی]]{{ع}} هم، بنی معاویة الاکرمین و در رأس شان [[حجر بن عدی]] نقش چشمگیری در تعقیب [[سپاهیان معاویه]] و بیرون راندن آنها از قلمرو [[امام علی]]{{ع}} ایفا نمودند. در سال ۳۹ [[هجری]]، معاویه، [[ضحاک بن قیس فهری]] را جهت بر هم زدن [[امنیت روانی]] و [[اجتماعی]] [[مردم]] بلاد سرزمین‌های تحت امر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، به برخی از مناطق [[عراق]] فرستاد. ضحاک به این مناطق [[هجوم]] برد و برخی را کشت و اموالی را به [[غارت]] برد. چون خبر [[غارتگری]] و [[جنایت]] [[ضحاک بن قیس]] به امام علی{{ع}} رسید، بر فراز [[منبر]] رفت و مردم را به [[یاری]] [[عمرو بن عمیس]] فراخواند؛ ولی ایشان واکنش چشمگیری از خود نشان ندادند، حضرت از [[بی‌تفاوتی]] [[کوفیان]] سخت [[شکوه]] کرد و از فراز منبر فرود آمد. سپس [[حجر بن عدی کندی]] را فراخواند و با چهار هزار نفر در پی ضحاک فرستاد. حجر بن عدی به دنبال ضحاک [[حرکت]] کرد تا این که در تدمر بدو دست یافت. در [[نبرد]] [[سختی]] که بین ایشان درگرفت، نوزده تن از نیروهای ضحاک کشته شدند. ضحاک بن قیس و یارانش در پی فرا رسیدن شب، از معرکه گریختند و [[حجر]]، با ضربه‌ای که بر [[لشکریان]] ضحاک وارد کرده بود به [[کوفه]] بازگشت&amp;lt;ref&amp;gt;ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۱۸ - ۴۲۶. و نیز ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۹۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۰۴؛، ج۵، ص۱۳۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۱۱ - ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
نقل است که در واپسین روزهای [[حیات]] امیرالمؤمنین{{ع}}، حضرت، سران کوفه و بزرگان [[شیعه]] را به حضور‌طلبید و ضمن [[خطبه]] ای از [[عزم]] خود جهت نبرد با معاویه گفت و از مردم خواست تا بار دیگر برای [[جنگ]] با [[شامیان]] آماده شوند. مردم هر کدام سخنی در این باره گفتند؛ چندان که حضرت ناراحت شده با [[حال]] [[غضب]] از منبر پایین آمدند. حجر بن عدی و سعید برخاستند و گفتند: «ای [[امیر مؤمنان]]؛ از این سخنان ناراحت نگردید ما را [[فرمان]] ده تا [[اطاعت]] کنیم به [[خدا]] [[سوگند]] اگر [[اموال]] ما تمام شود [[بی‌تابی]] نخواهیم کرد و اگر [[مردم]] [[طوایف]] ما در راه شما کشته شوند باز هم ناراحت نخواهیم شد». حضرت به آنها فرمود تا آماده شوند و به سوی [[دشمن]] [[حرکت]] کنند. سپس از [[مسجد]] به [[منزل]] رفتند. بزرگان و [[یاران]] حضرت، در منزل ایشان گرد آمدند و در این باره به [[گفتگو]] پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۸۱ - ۴۸۲. ثقفی کوفی در ادامه، گزارشی متفاوت دیگری نیز از این واقعه از سعید بن قیس و دیگران نقل کرده است. (ر.ک: ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۶۳۷) دینوری هم، ضمن گزارشی در این باره می‌‌نویسد: علی{{ع}} در اواخر حکومت خود از مردم خواست تا بار دیگر جهت جنگ با شامیان آماده شوند. اما چون تعداد کم حاضران در اردوگاه را مشاهده کردند، بسیار ناراحت شدند چندان که این ناراحتی تا دو روز در چهره ایشان نمایان بود. حجر بن عدی و سعید بن قیس از ایشان خواستند تا مردم را مجبور به حرکت نماید و متخلفان را تنبیه کند. پس حضرت دستور داد تا منادی مردم را برای نبرد ندا دهد و هیچ کس نباید در این امر تخطی نماید. (دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۱۳)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعه [[شهادت امام علی]]{{ع}} نیز از دیگر حوادث بزرگ [[تاریخ]] است که در آن از برخی شخصیت‌های بنی معاویة الاکرمین ذکری به میان آمده است. نقل است که [[عبدالرحمن بن ملجم]] به همراه [[وردان بن مجالد]] و [[شبیب بن بجره]] و فرد دیگری در شب چهارشنبه نوزدهم [[ماه رمضان]] سال چهلم [[هجرت]] شمشیرهای خود را بر کمر بسته و در برابر درب ورودی مسجد که [[امام علی]]{{ع}} از طرف آن به [[نماز]] می‌آمد نشسته، [[منتظر]] [[فرصت]] بودند، [[اشعث بن قیس]] نیز به کمک ایشان آمد. [[حجر بن عدی]] که از [[یاران با وفای امام]] علی{{ع}} بود آن شب را به عنوان بیتوته در مسجد مانده بود، شنید که اشعث به [[ابن ملجم]] می‌گوید: هر چه زودتر خود را آماده کن، که صبح می‌دمد و [[رسوا]] می‌شویم. [[حجر]] از [[نیت]] شوم ایشان [[آگاه]] شده، گفت: ای [[اعور]] بی‌آبرو، قصد کشتن علی{{ع}}را داری! [[بلا]] درنگ از [[مسجد]] بیرون رفته تا حضرت را از [[اراده]] بی‌شرمانه آنان با خبر سازد، اتفاقاً آن شب امیرالمؤمنین علی{{ع}} از راه دیگری وارد مسجد شد. پسر مرادی موقع را مغتنم شمرده [[شمشیر]] زهرآلود خود را بر فرق آن جناب فرود آورد. هنگامی که [[حجر]] وارد مسجد شد خبر ضربت خوردن [[امام علی]]{{ع}}را شنید&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۲۳ (فصل پنج در سبب شهادت حضرت). لازم به ذکر است که مرحوم شیخ مفید در حدیث بعدی شهادت حضرت را در نماز ذکر می‌کند و علاوه بر او دیگران این مطلب را ذکر کرده‌اند. نیز ر.ک: شیخ طوسی، الامالی، جزء سیزده، ص۵۴۳، ح۲۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۴۷؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۲۴ و....&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس نگاهی به اشعث کرده و گفت: دیدم تو با او نجوی می‌کردی و او را [[تشویق]] به این کار نمودی، به [[خدا]] [[سوگند]] اگر این موضوع را آن موقع می‌دانستم گردنتان را می‌زدم. اشعث ضمن [[انکار]] این [[همدستی]]، او را به خرفتی متهم کرد&amp;lt;ref&amp;gt;یوسفی غروی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; - &amp;lt;ref&amp;gt;شهسواری، حسین، مقاله «حجر بن عدی کندی»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار حضور در میادین نظامی، در عرصه‌های [[کارگزاری]] حضرت نیز، برخی از [[مردم]] بنی معاویة الاکرمین حضور داشتند که از جمله ایشان می‌‌توان به نام [[عبداللّه بن سلمة بن مره]] از شاخه [[بنی وهب بن ربیعه]] اشاره کرد. عبدالله را از [[اشراف بصره]] گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی از [[اصحاب امام علی]]{{ع}} بود و از [[والیان]] حضرت بر بلاد سواد بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او یکی از بیست نفری بود که در ایام امام علی{{ع}} [[شاهد]] [[پیمان]] [[نامه]] [[یمن]] و ربیعه در [[کوفه]] بودند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[عیاض بن ابی لینه عبدالله بن ابی کرب بن اسود]] از [[کارگزاران امام علی]]{{ع}} در برخی ولایات&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۸۶. به نقل از ابن شاهین.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عبدالرّحمان بن حارث بن محرز بن مرّة بن شمّاس بن جفنة بن حارث بن طمح [[رییس]] پلیس ([[شرطه]]) [[کوفه]] در دوران [[حکومت]] آن حضرت هم، از دیگر [[کارگزاران]] و عمّال آن حضرت برشمرده شده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی معاویة الاکرمین و [[حکومت معاویه]]==&lt;br /&gt;
===[[قیام حجر بن عدی]]===&lt;br /&gt;
پس از [[صلح امام حسن]]{{ع}} با معاویه و [[سیطره]] یافتن معاویه بر امور [[اسلامی]]، وی در [[سال ۴۱ هجری]] [[حکومت]] [[کوفه]] را به [[مغیرة بن شعبه]] سپرد. [[مغیره]] به دستور معاویه، [[دشنام]] به علی{{ع}} و [[دعا]] و [[استغفار]] بر عثمان را در کوفه عملی نمود. [[حجر بن عدی]] ناسزاگویی‌های او از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را تاب نیاورد و هرگاه چنین سخنانی از مغیره می‌شنید، جوابش را می‌داد و می‌گفت:»بلکه [[خدا]] شما را [[لعن]] کرده و [[مذمت]] نموده،«و گاهی هم می‌ایستاد و می‌گفت: [[خداوند متعال]] می‌فرماید: کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ&amp;lt;ref&amp;gt;«به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;[[گواهی]] می‌دهم کسی را که مذمت می‌کنید به فضل و [[برتری]] سزاوار و آنکه از او [[ستایش]] می‌نمایید در خور ملامت و عیب‌گویی است».&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۵۴ - ۲۵۵؛ یوسفی غروی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۵۴۶؛ علامه شعرانی، الدمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، ص۱۴۰ - ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس از [[مرگ]] مغیره در [[سال ۵۰ هجری]] و امارت یافتن [[زیاد بن ابیه]] بر کوفه و [[بصره]]، [[حجر]] همچنان به [[اعتراضات]] خود ادامه می‌‌داد و آشکارا با [[یاران]] خود، معاویه را در [[مسجد]] لعن می‌‌کرد. زیاد بن ابیه با وجود دوستی‌اش با [[حجر بن عدی]] به او درباره [[دفاع]] از [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[انتقاد]] از معاویه هشدار داد اما حجر همچنان بی‌پروا [[مردم]] را بر ضد معاویه تحریک می‌‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;امین عاملی، اعیان الشیعه، ج۴، ص۵۷۶ - ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. هنگامی که زیاد در بصره به سر می‌‌برد حجر و یارانش به [[عمروبن حریث]] [[جانشین]] زیاد در کوفه هنگام ایراد [[خطبه]] که با [[بدگویی]] و [[ناسزا]] به [[امیرمؤمنان]]{{ع}} همراه بود سنگ ریزه پرتاب کردند. عمرو به زیاد گزارش داد و زیاد به سرعت به کوفه بازگشت. زیاد بن ابیه به مقابله با حجر برخاست و در پی [[دستگیری]] او برآمد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۴۲ - ۲۴۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۲۵۳ - ۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حجر به ناچار از قبیله‌ای به [[قبیله]] دیگر می‌رفت تا اینکه به ناچار به [[قبیله نخع]] [[پناه]] برد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۷۶ - ۴۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گفته [[طبری]]، [[بنی‌نخع]] قصد [[جنگ]] با [[حجر]] را داشتند اما وی آنها را از این کار منصرف کرد و آنان بازگشتند. حجر، سپس در [[منزل]] عبدالله بن حارث [[برادر]] [[مالک اشتر]] مخفی شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۲۵۹ - ۲۶۶؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۷۶ - ۴۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله با [[خوشرویی]] او را پذیرفت&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما وقتی عمال [[اموی]] درباره محل اختفای او به جستجو برخاستند، کنیزی از [[نخع]]، حجر را لو داد و عبدالله مجبور به بدرقه او تا محل [[ازد]] شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۲۵۹ - ۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حجر از نزد عبدالله به [[طایفه]] ازد به [[خانه]] [[ربیعة بن ناجد]] پناه برد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۵۸ - ۲۶۰؛ علامه امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیاد هر چه در [[طلب]] حجر کوشید اثری نیافت از این رو با [[تهدید]] شدید [[محمد بن اشعث کندی]] از او خواست تا هر چه زودتر حجر را بیابد. محمد سه [[روز]] مهلت خواست؛ حجر پس از آنکه یک شبانه روز در خانه [[ربیعه]] ماند، کسی را پیش [[محمد بن اشعث]] فرستاد تا از زیاد برایش [[امان]] بگیرد و او را پیش معاویه بفرستد. محمد جماعتی از جمله [[جریر بن عبدالله]] و برادر اشتر و [[حجر بن یزید]] را واسطه قرار داد تا از زیاد برای حجر امان بخواهند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۱۷؛ علامه امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بدین ترتیب حجر، با واسطه‌گری بزرگان [[یمنی]]، از زیاد امان گرفت و با این شرط که او را نزد معاویه بفرستد، خود را [[تسلیم]] وی کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۳ - ۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما زیاد بر خلاف امان خود، او را [[زندانی]] کرد و به تعقیب [[یاران]] حجر پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۶؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از [[دستگیری]] [[حجر]] و یارانش، زیاد [[شهادت]] نامه‌ای علیه حجر تنظیم نمود که مطابق آن حجر به عنوان فردی که قصد [[فتنه]] و [[آشوب]] دارد معرفی می‌شد. وی در [[تأیید]] این شهادت [[نامه]] [[دروغین]]، از سران چهار ناحیه [[کوفه]] و نیز هفتاد تن از سران کوفه - از جمله [[محمد بن اشعث]]&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; - [[گواهی]] گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵۴ - ۲۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۲۶۸ - ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;با نگاهی به شهسواری، حسین، مقاله «حجر بن عدی کندی»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۸۲ - ۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیاد پس از تنظیم این شهادتنامه، حجر را با سیزده تن از یارانش نزد معاویه فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۷۱ - ۲۷۲؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در پی دستور معاویه به نگه داشتن حجر و یارانش در [[مرج]] [[عذراء]]&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه، ج۲، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[یاران]] معاویه بر اساس گرایشات و [[احساسات]] قبیله‌ای خواستار [[عفو]] افراد هم قبیله‌ای خود که در میان یاران حجر بودند، شدند. بدین ترتیب برخی از آنان [[آزاد]] شدند و برخی دیگر از جمله حجر&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۷۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵۸؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و أبو العمّرطه عمیر بن یزید بن عمرو بن شراحیل بن نعمان بن منذر کندی&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۴. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت رسیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[شهادت امام حسن]]{{ع}}===&lt;br /&gt;
نقش‌آفرینی [[جعده دختر اشعث بن قیس]] در [[شهادت امام حسن مجتبی]]{{ع}} هم از دیگر [[اخبار]] مهمی است که در [[تاریخ]] بدان پرداخته شده است. [[جعده]]، [[همسر]] [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} بود که با [[نیرنگ]] [[اشعث بن قیس]] به همسری ایشان در آمد&amp;lt;ref&amp;gt;امام علی{{ع}}، از اشعث خواسته بود که دختر سعید بن قیس را برای امام حسن{{ع}} خواستگاری کند، اما اشعث او را برای پسر خود خواستگاری کرد و دختر خود جعده را برای ازدواج با امام حسن{{ع}} پیشنهاد داد. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۴ - ۱۵.)&amp;lt;/ref&amp;gt;. هنگامی که معاویه، تصمیم به [[بیعت]] از [[مردم]] برای [[ولایتعهدی]] پسرش یزید گرفت، صد هزار درهم برای [[جعده]] فرستاد و به او [[وعده]] داد که در قبال [[مسموم]] کردن شوهرش، او را به [[ازدواج]] یزید درخواهد آورد&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. جعده نیز با نوشاندن شربتی مسموم، [[امام حسن]]{{ع}} را مسموم کرد و آن حضرت را به [[شهادت]] رساند&amp;lt;ref&amp;gt;راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۴۲.نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. امام حسن{{ع}}، جعده را به واسطه این عمل [[لعن]] و [[نفرین]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما به هنگام شهادت، از [[امام]] حسین{{ع}} خواست تا از [[قصاص]] او [[چشم پوشی]] کند&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. معاویه هم هر چند به وعده [[مالی]] خود به جعده عمل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما با این سخن که می‌ترسم آنچه را در مسموم کردن فرزند [[رسول خدا]]{{صل}} روا داشتی، درباره فرزند من هم انجام دهی&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به ازدواج جعده با یزید تن در نداد&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی معاویة الاکرمین و [[قیام امام حسین]]{{ع}}==&lt;br /&gt;
پس از [[مرگ معاویه]] در نیمه [[رجب]] [[سال ۶۰ هجری]]، [[شیعیان عراق]] و به‌ویژه [[کوفیان]] به تکاپو افتادند و با [[نامه نگاری]] به [[امام حسین]]{{ع}}، خواهان آمدن ایشان به [[کوفه]] و به دست گرفتن امور [[مردم]] شدند. [[امام]]{{ع}} نیز [[سفیر]] خود [[مسلم بن عقیل]] را به کوفه فرستاد تا اوضاع کوفه را به ایشان گزارش کند. در این هنگام [[امویان]] کوفه از جمله [[محمد بن اشعث کندی]] با [[نوشتن]] [[نامه]] به یزید، او را از [[ضعف]] [[نعمان بن بشیر]] - [[والی کوفه]] - و اقدامات مسلم بن عقیل و [[اخبار]] کوفه [[آگاه]] نمودند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۳۸؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۳۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در پی [[انتصاب]] [[عبیدالله بن زیاد]] به [[فرمانداری کوفه]] و آمدن او به این [[شهر]]، [[محمد بن اشعث]] - که از [[بزرگان کوفه]] بود - بر وی وارد شد؛ عبیدالله وی را گرامی داشت و او را نزد خود بر تخت نشانید&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مدتی بعد، عبیدالله بن زیاد پس از اطلاع از مخفی‌گاه مسلم‌، محمد بن اشعث را به همراه [[اسماء بن خارجه]] و [[عمرو بن حجاج زبیدی]] - که هر سه از [[اقوام]] و [[دوستان]] هانی بودند - نزد هانی فرستاد تا او را به [[دارالاماره]] بکشانند. آنان نیز چنین کردند و با کشاندن او به [[دار الاماره]]، اسباب [[اسارت]] و سپس [[شهادت]] او را فراهم آوردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌سعد؛ الطبقات الکبری، خامسه۱، ص۴۶۲؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۳۶ - ۲۳۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در پی این عمل، مسلم یارانش را فرا خواند و [[عبدالله بن عزیز کندی]] را به [[فرماندهی]] ربع کنده گماشت و او را پیش فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۰. طبری از این فرد با نام «عبیدالله بن عمرو بن عزیز کندی» یاد کرده و آورده: مسلم او را سالار مردم کنده و ربیعه کرد و او را پیش فرستاد. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۳۶۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس خود با جمع دیگر از [[یاران]]، جهت [[آزادی]] هانی، به [[دار الاماره کوفه]] [[لشکر]] کشید. عبیدالله، از [[محمد بن اشعث]] و تنی چند از [[بزرگان کوفه]] خواست تا به میان [[قیام]] کنندگان بروند و آنان را متفرق سازند&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۳۸ - ۲۳۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۸ - ۳۵۰؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبیدالله به او [[فرمان]] داد تا [[مردم]] کنده و حضرموت را که مطیعش بودند، از [[یاری]] مسلم باز دارد و از [[مخالفت]] با [[حکومت امویان]] [[بیم]] دهد و او نیز چنین کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۶۹؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۰ - ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از پراکنده شدن یاران، مسلم به محله [[کندیان]] رفت و به [[خانه]] پیر زنی به‌نام طَوْعَه&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۵۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; - ‌از [[موالیان]] [[اشعث بن قیس کندی]] - [[پناه]] برد. اما دیری نپایید که [[عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] از طریق پسر آن پیرزن، از مکان اختفای مسلم با خبر گردید و پدر را از این موضوع با خبر نمود&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۴۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۰ - ۳۵۳؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;[[عبیدالله بن زیاد]] بامداد آن شب، هفتاد تن از [[گماشتگان]] خود را به [[فرماندهی]] محمد بن اشعث، برای [[دستگیری]] مسلم به طرف خانه [[طوعه]] فرستاد. مسلم پس از اطلاع از آمدن آنها، به [[دفاع]] برخاست&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۷۲ - ۳۷۳؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. محمد بن اشعث از مسلم خواست تا خود را به کشتن ندهد؛ چراکه در [[امان]] است. اما مسلم وقعی به این [[امان]] نداد و همچنان می‌‌جنگید تا این که در اثر ضربات وارده به [[زمین]] افتاد و به [[اسارت]] در آمد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۷۴؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۲۵۳ - ۲۵۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مسلم ضمن سخنانی با [[محمد بن اشعث]]، از بی‌ثمر بودن امانش گفت و از او خواست تا با [[نوشتن]] [[نامه]] ای به [[امام حسین]]{{ع}} او را از اوضاع پیش آمده با خبر سازد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۴۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۷۴ - ۳۷۵؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما به نظر می‌‌رسد او هیچ گاه این خواسته مسلم را عملی نکرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر اقدامات محمد بن اشعث در [[رویارویی]] با [[قیام عاشورا]] می‌‌توان به [[دستگیری]] [[عمارة بن صلخب ازدی]]، - از [[یاران مخلص]] [[مسلم بن عقیل]] - اشاره کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۷۹؛ السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین{{ع}}، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; - &amp;lt;ref&amp;gt;معصومه اخلاقی، پژوهه، مقاله «عبدالرحمن بن محمد بن اشعث».&amp;lt;/ref&amp;gt; وی را همچنین از حضار و شرکت کنندگان در [[واقعه کربلا]] و از همراهان [[کوفیان]] در [[شهادت]] [[ابا عبدالله الحسین]]{{ع}} گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[قیس بن اشعث کندی]] - [[برادر]] محمد بن اشعث - هم از دیگر بنی عدوی‌های حاضر در [[کربلا]] بود. او به فرموده امام حسین{{ع}} در کربلا، از جمله اشراف [[کوفی]] بود که به امام حسین{{ع}} نامه نوشت و از ایشان جهت آمدن به [[کوفه]] [[دعوت]] به عمل آورد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۲۵؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما بمانند بسیاری دیگر از کوفیان با آمدن [[عبیدالله بن زیاد]] به کوفه، به او پیوست و رو در روی حضرت در کربلا حاضر شد. وی در [[روز عاشورا]] از سوی [[عمر بن سعد]] [[فرماندهی]] [[قبایل]] [[ربیعه]] و کنده را برعهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۲۲؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او وقتی [[امام حسین]]{{ع}} در [[سخنرانی]] خود در [[صبح عاشورا]] از او و برخی دیگر از [[اشراف کوفه]] نام برد و از دعوتنامه آنان برای خود سخن به میان آورد، قیس منکر این [[دعوت]] شد و گفت: «چرا به [[خلافت]] پسرعموهایت گردن نمی‌نهی و فرامین‌شان را [[اطاعت]] نمی‌کنی؟ آنان [[رفتاری]] جز آنچه شما [[دوست]] داری نشان نخواهند داد و از آنها آزاری به تو نخواهد رسید». اما [[امام]]{{ع}} در پاسخ از نقش برادرش [[محمد بن اشعث]] در [[قتل]] [[مسلم بن عقیل]] سخن به میان آورد و فرمود: «تو [[برادر]] برادرت (محمد بن اشعث) هستی؟ می‌خواهی [[بنی‌هاشم]] بیش از [[خون]] مسلم بن عقیل را از شما بطلبند؟ نه والله؛ من مانند فرد [[ذلیل]] دست در دستشان نخواهم گذارد و همچون [[غلام]] و برده فرمانبردارشان نخواهم شد»&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۲۵ - ۴۲۶ و با اختلاف در: شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او را همچنین برخی، سارق قطیفه(رو انداز) امام حسین{{ع}} یاد کردند؛ از این‌رو وی در آثار بسیاری از [[مورخان]] و [[سیره‌نویسان]] با عنوان «قیس قطیفه» شناخته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌سعد؛ الطبقات الکبری، خامسه۱، ص۴۷۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او پس از [[شهادت]] [[شهدای کربلا]]، از سوی عمر بن سعد [[مأموریت]] یافت تا همراه با جمعی دیگر از سران [[سپاه]]، سرهای [[مقدس]] [[شهدا]] را به [[کوفه]] نزد ابن‌زیاد ببرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۵۶؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۱۳؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مقاله «قاتلان امام حسین{{ع}}، ش۱»، پایگاه پژوهه.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سپاه امام حسین]]{{ع}} نیز کندیانی از [[فرزندان]] معاویة الاکرمین بودند که از جمله ایشان می‌‌توان از [[ابوالشعثاء زیاد بن یزید بن مهاجر بن نعمان کندی بهدلی]] یاد کرد. یزید از مردان [[شجاع]] و [[شریف]] [[کوفه]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین{{ع}}، ص۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی به همراه [[سپاه]] [[حر بن یزید ریاحی]] به استقبال کاروان [[امام]]{{ع}} آمده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از [[منزل شراف]] تا [[کربلا]] به همراه [[سپاه حر]]، [[امام حسین]]{{ع}} را [[همراهی]] کرده بود. وی در کربلا، پس از رد پیشنهادهای امام حسین{{ع}} از سوی [[عمر بن سعد]]، از [[لشکر]] [[کوفیان]] جدا شد و به [[سپاه امام]]{{ع}} پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۴۵ - ۴۴۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابوالشعثاء که تیر انداز ماهری بود، در [[روز عاشورا]] در حالی که امام حسین{{ع}} در کنارش حاضر بود و در [[حق]] او [[دعا]] می‌‌کرد، زانو زده، صد تیر به سوی [[دشمن]] پرتاب کرد که تنها پنج تیر به [[هدف]] نخورد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۴۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی پس از پرتاب تیرها، [[شمشیر]] کشید و در حالی که این [[رجز]] را می‌خواند&amp;lt;ref&amp;gt;رجز وی را: {{عربی|انا يزيد وابي مهاصر كانني ليث بغيل خادر *** يارب انّي للحسين{{ع}} ناصر و لا بن سعدٍ تارك و هاجر}}«منم یزید فرزند مهاصر، از شیر غرّان حیران در بیشه شجاع‌ترم؛ پروردگارا من یاور حسین{{ع}} هستم و ابن سعد را رها کرده‌ام [و از ابن سعد دور و بیزارم]» گفته‌اند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۴۵؛ خوارزمی، مقتل الحسین{{ع}}، ج۲، ص۱۹ و با اندکی اختلاف در ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۱۰۳.)&amp;lt;/ref&amp;gt; بر سپاه دشمن [[حمله]] کرد و پس از به [[هلاکت]] رساندن نوزده نفر، سرانجام خود نیز به [[شهادت]] رسید&amp;lt;ref&amp;gt;عبد الرزاق موسوی مقرم، مقتل الحسین{{ع}}، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی معاویة الاکرمین و تعامل با [[دولت]] زبیریان==&lt;br /&gt;
بنی معاویة الاکرمین و در رأس آنان [[خاندان]] [[اشعث بن قیس]] در ابتدای [[حکومت]] زبیریان، مناسبات دوستانه ای را با این دولت برقرار کردند. چندان که از به امارت رسیدن [[عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] در [[مدینه]]&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[ولایت فارس]]&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌‌توان به عنوان نمونه‌هایی از این مناسبات و بده بستان‌های [[سیاسی]] این دو خاندان یاد کرد. لیکن [[عزل]] [[عبدالرحمن بن محمد]] از امارت مدینه در [[سال ۶۸ هجری]]&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس برکناری زود هنگام او از [[حکمرانی]] ولایت فارس و بازگشت پیروزمندانۀ مهلب بن ابی صفره به [[قدرت]] - که در [[رقابت]] شدید سیاسی با بنی اشعث بودند - اسباب [[ناراحتی]] و تیرگی روابط بین آنها و زبیریان را فراهم آورد. اما این سردی روابط، فوراً به نزدیکی و پیوند عبدالرحمن با آل‌مروان نگرایید. چون از یک طرف بقیۀ [[طوایف]] [[اعراب]] جنوبی از او [[حمایت]] می‌کردند و از سوی دیگر هنوز [[پیمان]] [[اتحاد]] با زبیریان به اعتبار خود باقی بود. اگرچه [[اختلاف]] سران دو قبیلۀ [[آل مهلب]] و [[آل اشعث]] همچنان ادامه یافت و حتی در جریان [[قیام]] چندین سالۀ عبدالرحمن مانع هرگونه [[همراهی]] و [[همکاری]] برضد حجاج و [[خلیفه]] گردید، لیکن سنگینی وزنۀ سیاسی هنوز به نفع آل اشعث متمایل بود. عبدالرحمن با مناسبات حسنه‌ای که از طریق پسر عمش [[عبدالله بن اسحاق بن اشعث‌]]، [[مشاور]] [[بشر بن مروان‌]]، [[برادر]] خلیفه و [[حاکم کوفه]] (۷۳ - ۷۵ ق‌/ ۶۹۲ - ۶۹۴ م‌) با [[بنی‌امیه]] داشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۷، ص۹۱. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز به [[لطف]] روابط [[خویشاوندی]] با خلیفه&amp;lt;ref&amp;gt;یکی از دختر عموهای عبدالرحمن بن محمد بن اشعث به نام زعوم بنت قیس بن محمد بن اشعث همسر [[مسلمة بن عبدالملک بن مروان]] بود. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۳۶۳)&amp;lt;/ref&amp;gt;، قدرت این کار را بالفعل داشت که زبیریان را از [[بین النهرین]] بیرون براند یا دست کم اسباب [[گرفتاری]] آنان شود&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالکریم گلشنی ابن اشعث دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار [[روابط دوستانه]] و سپس خصمانه، [[خاندان بنی اشعث]] با زبیریان، بر خورد خصمانه زبیریان با برخی از بنی معاویه‌ایها از جمله به [[شهادت]] رساندن عبدالله&amp;lt;ref&amp;gt;در برخی منابع نام او «عبد الرب» (بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۸۱) و در برخی دیگر «عبیدالله» (ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۴) عنوان شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عبدالرحمن [[پسران]] [[حجر بن عدی]] - از [[شیعیان عراق]] - به دست [[مصعب بن زبیر]] از دیگر [[اخبار]] [[طایفه]] بنی معاویة الاکرمین با [[آل زبیر]] گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مصعب بن زبیر در پی شهادت مختار، عبدالرحمن و عبدالله (عبد رب) را به همراه [[عمران بن حذیفة بن یمان]] دستگیر، و سپس به [[جرم]] [[همراهی]] با [[قیام مختار]] به شهادت رساند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۲، ص۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی معاویة الاکرمین و نقش‌آفرینی در قیام‌های [[دوران بنی امیه]]==&lt;br /&gt;
===[[قیام توابین]]===&lt;br /&gt;
حضور و [[همراهی]] برخی از بنی معاویه‌ایها همچون [[عبدالله بن عزیز]]&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۶۰۳ - ۶۰۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عزیز بن سعد بن معدیکرب بن شراحیل بن شیطان]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۱. این احتمال وجود دارد که «عزیز بن سعد بن معدیکرب» در واقع همان عبدالله بن عزیزی باشد که دیگر منابع از وی در شمار توابین و از شهدای عین الورده یاد کرده‌اند. لیکن ابن کلبی در بخش دیگر کتاب خود، از عبدالله بن عزیز به عنوان یکی از یاران محمد بن حنفیه و یکی از همراهان او در زمان محاصره در شعب یاد کرده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۱) با توجه به این که این محاصره در سال ۶۶ هجری و در زمان حکومت مختار - یعنی حدود یک سال پس از جنگ عین الورده - اتفاق افتاده، (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۷۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۵۱ - ۲۵۲) از این رو چنین به نظر می‌‌رسد که ابن کلبی این دو نفر را دو شخصیت متفاوت و جدای از هم دانسته است.&amp;lt;/ref&amp;gt; با [[سلیمان بن صرد خزاعی]] و شهادتشان در [[یوم]] «[[عین الورده]]»&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۶۰۳ - ۶۰۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیگر [[اخبار]] واصله از این [[قوم]] در دوران [[اسلامی]] است. گفته شده که در پی قیام توابین در [[سال ۶۵ هجری]] و [[رویارویی]] آنان با [[لشکر شام]] در عین الورده&amp;lt;ref&amp;gt;همان رأس عین است؛ شهری مشهور در بلاد جزیره. (حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۸۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;، در واپسین لحظات این [[قیام]]، عبدالله بن عزیز از جمع [[توابین]] خارج شد و در حالی که پسر خردسالش -محمد - همراهش بود، خطاب به [[لشکر شام]] فریاد زد که آیا از [[مردم]] کنده کسی با آنها هست؟ چند تن از [[کندیان]] [[سپاه شام]] پیش آمدند و خود را معرفی کردند. عبدالله، ضمن معرفی خود، از آنها خواست تا برادرزاده شان را تحویل بگیرند و پیش [[قوم]] و خویشش در [[کوفه]] بفرستند. آنان نیز گفتند: «تو عموزاده مایی و [[امان]] داری» اما عبدالله گفت: «به [[خدا]] قسم، به [[قتلگاه]] برادرانم که [[نور]] بلاد و میخ‌های [[زمین]] بودند و خدا به توسط امثال ایشان [[عبادت]] می‌‌شد، میل دارم». در پی این سخنان، فرزندش شروع به [[گریستن]] کرد. گریه‌های این [[کودک]]، کندیان [[شام]] را بر آن داشت تا در پی عبدالله بروند و با قسم دادن او و [[اصرار]] بسیار از وی بخواهند تا امانشان را بپذیرند و [[جان]] خود را برهاند؛ اما سودی نبخشید و عبدالله شبانگاه بر لشکر شام [[یورش]] آورد و جنگید تا کشته شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۶۰۳ - ۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[حارث بن زرارة بن معاویة بن مالک بن حوت]] هم از دیگر رحال بنی معاویة الاکرمین برشمرده شده است که در [[جنگ]] [[عین الورده]] حضور داشت و در این [[نبرد]] به [[شهادت]] رسید&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[قیام مختار بن ابوعبیده ثقفی]]===&lt;br /&gt;
پس از [[مرگ]] [[یزید بن معاویه]] و [[تسلط]] [[عبدالله بن زبیر]] بر [[حجاز]] و [[عراق]]، او [[محمد بن اشعث]] را به [[ولایت موصل]] [[منصوب]] کرد، اما از او خواست تا با [[حاکم کوفه]] - [[عبدالله بن مطیع]] - مکاتبه داشته و شنوا و [[فرمانبردار]] [[دستورات]] او باشد. عبدالله بن زبیر همچنین از ابن [[مطیع]] خواست که بی‌اذن او [[حاکم موصل]] را از کار برکنار نکند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۹۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۳۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۲۷،۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از به ثمر نشستن [[قیام مختار ثقفی]] و ارسال [[کارگزاران]] او به مناطق مختلف، [[محمد بن اشعث]] به ناچار از [[موصل]] به [[تکریت]] گریخت. محمد بن اشعث به هنگام [[انتقام]] مختار از [[قاتلان امام حسین]]{{ع}}، در [[قریه]] اشعث، در نزدیکی [[قادسیه]] [[پناه]] گرفته بود. مختار، یکی از یارانش به نام «[[حوشب]]» را همراه یکصد نفر، [[مأمور]] [[دستگیری]] وی کرد و بدو دستور داد در صورت دستیابی به محمد بن اشعث، او را به [[قتل]] برساند. اما محمد بن اشعث به سوی [[بصره]] گریخت و به [[مصعب بن زبیر]] پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۱۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۹۴،۶۶؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مختار دستور داد تا خانه‌اش را در قادسیه ویران سازند و با خشت و [[گِل]] آن [[خانه]] [[حجر بن عدی]] را که [[زیاد بن ابیه]] خراب کرده بود، از نو بسازند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۶۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از اقوال نیز حاکی از آن است که مختار، پسر محمد بن اشعث را برای احضار او به تکریت فرستاد. چون ابن اشعث به حضور مختار رسید، بر وی [[سلام]] امارت داد و [[توبه]] نامه‌ای نوشت و با او [[بیعت]] کرد. مختار نیز او را بخشید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به هنگام [[شورش]] [[اشراف کوفه]] علیه مختار، محمد بن اشعث نیز به آنان پیوست اما در پی [[شکست]] [[شورشیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۴۳ - ۴۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۳۱ - ۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وی نیز همراه با گروهی دیگر از اشراف کوفه، راه بصره را پیش گرفت و به مصعب بن زبیر پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;معصومه اخلاقی، پژوهه، مقاله «عبدالرحمن بن محمد بن اشعث».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصعب بن زبیر [[احترام]] زیادی برای او قائل بود. محمد بن اشعث [[اصرار]] زیادی داشت که مصعب بن زبیر با مختار اعلام [[جنگ]] کند. [[مصعب بن زبیر]] در جواب [[محمد بن اشعث]] حضور [[مهلب بن ابی صفره]]، [[استاندار فارس]] را ضروری دانست. محمد بن اشعث برای [[راضی]] کردن مُهَلَّب بن اَبی صُفره به فارس رفت و او را قانع کرد تا به [[جنگ]] مختار درآید&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۲۸؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۳۰۰ - ۳۰۱، ۳۰۴ - ۳۰۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سرانجام در نیمه [[سال ۶۷ هجری]]، [[سپاه]] مصعب بن زبیر به [[فرماندهی]] مُهَلَّب بن اَبی صُفره راهی [[کوفه]] شدند. در این جنگ، محمد بن اشعث فرماندهی کوفیانی که از آنجا [[فرار]] کرده و به مصعب بن زبیر پیوسته بودند، را برعهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپاه [[مصعب]]، [[لشکر]] مختار به فرماندهی احمر بن شُمَیط [[بجلی]] را در [[مذار]] در هم [[شکست]] و سپس در «[[حرورا]]» به پیکاری دیگر با [[سپاه مختار]] پرداخت. در این جنگ، که با [[قساوت]] بسیار نیروهای محمد بن اشعث علیه [[لشکریان]] مختار همراه بود&amp;lt;ref&amp;gt;چندان که نقل است آنان هر اسیری را که می‌گرفتند، بی‌درنگ می‌کشتند. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۳۰ - ۴۳۳، ۴۳۷ - ۴۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۹۷)&amp;lt;/ref&amp;gt;، محمد بن اشعث کشته شد&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۳۰۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالرحمن پسر محمد بن اشعث هم که از دیگر شرکت کنندگان بنی معاویة الاکرمین در این جنگ بود، پس از کشته شدن پدر و دو برادرش [[نفرت]] و [[کینه]] عمیقی نسبت به [[قیام]] کنندگان و [[یاران مختار]] به [[دل]] گرفت تا جایی که پس از کشته شدن مختار و [[اسارت]] جمع زیادی از یاران مختار، زمانی که مصعب در پی سخنان [[بجیر بن عبدالله]] نسلی، قصد [[بخشش]] آنان را داشت، او و جمعی از اشراف زادگان کوفه از جمله [[محمد بن عبدالرحمن بن سعید]] به پا خاستند و با سخنان خود، مانع از این کار شدند و بدین ترتیب، هزاران نفر از این [[زندانیان]] به [[انتقام]] کشته شدگان آنها به [[قتل]] رسیدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۰۹ - ۱۱۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۴۲ - ۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;معصومه اخلاقی، پژوهه، مقاله «عبدالرحمن بن محمد بن اشعث».&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر [[عبدالرحمن بن محمد]]، [[قاسم بن محمد بن اشعث]] که او نیز از [[سپاهیان]] [[مصعب]] بود، پس از ورود به [[کوفه]] دو تن از [[کوفیان]] به نام عبدالله و مزید بن خیران بن جابر را به [[اتهام]] قتل پدرش محمد بن اشعث، سر [[برید]] و سپس به دار آویخت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۳، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
علاوه بر محمد بن اشعث، [[اسحاق بن محمد بن اشعث]] هم از جمله بنی معاویه‌هایی بود که [[نبرد]] با مختار و همراهانش پرداخت. وی در [[سال ۶۶ هجری]] در پی [[شورش]] اشراف علیه مختار، در جمع اشراف [[شورشی]] حضور یافت و با [[هدایت]] گروهی از افراد [[قبیله کنده]]، به [[مقاتله]] با مختار و یارانش در جبانه کنده پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ج۴۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قیس بن اشعث]] [[برادر]] محمد بن اشعث نیز که با آغاز [[قیام مختار]]، از کوفه گریخته بود با دریافت خبر شورش [[اشراف کوفه]]، همراه با [[عمر بن سعد]] و برخی دیگر به کوفه بازگشت&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از [[شکست]] شورش اشراف، او از [[عبدالله بن کامل]] - که از [[نزدیکان]] مختار بود -[[امان]] خواست. به [[نقلی]] دیگر او هم به مانند بسیاری از قتله [[کربلا]]، از [[بیم]] [[مجازات]] مختار به [[بصره]] [[فرار]] کرد اما به واسطه [[شماتت]] [[مردم]] به کوفه بازگشت و در [[پناه]] عبدالله بن کامل قرار گرفت. عبدالله به او امان داد و از مختار خواست امانش را بپذیرد؛ اما مختار بدون اعتنا به این امان، از مأمورانش خواست تا محل اختفای قیس را بیابند و او را به سزای اعمالش برسانند. پس [[یاران مختار]] به مخفیگاه [[قیس بن اشعث]] راه یافتند و او را به [[هلاکت]] رساندند&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
در کنار این مخالفان، موافقانی از [[طایفه]] بنی معاویة الاکرمین با مختار و قیامش همراه بودند که عمّار بن جراد بن زید بن سکن بن انس بن حارثة بن معدیکرب بن سلمه&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سلیمان بن یزید بن شراحیل بن معاویة بن عمرو بن عبد شمس&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[معاذ بن هانی بن عدی]] از آن جمله‌اند. [[سلیمان بن یزید]] [[پناه دهنده]] [[حجر بن عدی]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در [[قیام مختار]] [[فرماندهی]] جناح راست [[سپاه]] او را بر عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. معاذ بن هانی، از روؤسای مناطق هفتگانه [[کوفه]] و [[رییس]] پلیس [[مختار بن ابوعبیده ثقفی]] در کوفه بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مختار، معاذ را که برادرزاده حجر بن عدی بود را همراه با [[ابوعمره]] - سالار [[نگهبانان]] خود - برای [[دستگیری]] [[خولی بن یزید اصبحی]] از قتله [[کربلا]] و آورنده سر [[سید]] و [[سالار شهیدان]]{{ع}} به کوفه فرستاد. آنها به [[منزل]] او رفتند و او را از مخفیگاهش بیرون کشیدند و سپس به سزای عملش رساندند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با [[شکست]] قیام مختار و [[سیطره]] [[مصعب بن زبیر]]، او به [[شام]] رفت و در این منطقه مخفی شد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[شورش عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]]===&lt;br /&gt;
[[حجاج بن یوسف ثقفی]] با [[انتصاب]] [[عبدالرحمن بن محمد کندی]] در [[سال ۸۰ هجری]] به [[ولایت سیستان]]، او را [[مأمور]] سرکرب [[خوارج]] و [[جنگ]] با رتبیل - [[پادشاه]] مناطق شرق [[سیستان]]- کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بلعمی، تاریخنامه طبری، ج۴، ص۷۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لیکن چندی بعد با آشکار شدن [[اختلاف]] این دو&amp;lt;ref&amp;gt;در بیان علت شورش او چنین گفته شده که: پس از ورود ابن اشعث به سیستان، رتبیل نامه‌ای به وی نوشت و خواستار ترک مخاصمه و پرداخت خراج شد؛ اما عبدالرحمن نپذیرفت و به سرزمین ایشان یورش آورد. او پس از تصرف هر منطقه، فرمانداری بر آنجا می‌گماشت و در مسیرها برید و در مناطق حساس پادگان ایجاد می‌‌کرد و سلطه خود را محکم می‌ساخت. سپس با رتبیل، به شرط گرفتن خراج صلح کردو نامه‌ای به حجاج نوشت و او را از پیروزی‌هایی که به دست آورده بود با خبر نموده، تصمیم خود، مبنی بر بازگشت به سیستان را بدو اعلام نمود؛ اما حجاج نپذیرفت و خواهان ادامه نبرد و پیشروی ایشان شد. عبدالرحمن تمرد نموده و این اصرار حجاج را حمل بر قصد او در کشته شدن خود کرد. (مطهر بن طاهر مقدسی، آفرینش و تاریخ، ج۲، ص۸۰۰. نیز ر.ک. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه، ج۸، ص۳۶۷۹ - ۳۶۸۰.)&amp;lt;/ref&amp;gt;، عبدالرحمن پس [[سپاهیان]] خود را علیه حجاج شوراند و ایشان نیز که دور از [[خانواده]] و در اثر جنگ‌های پی در پی خواهان بازگشت بودند، با عبدالرحمن هم داستان شده، با او بر [[عزل]] [[عبدالملک]] از [[خلافت]] و [[جنگ]] با حجاج [[بیعت]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه، ج۸، ص۳۶۷۹ - ۳۶۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابن اشعث در [[سال ۸۱ هجری]] به همراه سپاهش به فارس و کرمان وارد شد و [[مردم]] این [[شهرها]] را علیه [[عبدالملک بن مروان]] [[خلیفه اموی]]، و حجاج فرا خواند&amp;lt;ref&amp;gt;مطهر بن طاهر مقدسی، آفرینش و تاریخ، ج۲، ص۸۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس ابن اشعث همراه سپاهی که فراهم آورده بود به سوی [[بصره]] [[حرکت]] کرد. در بصره بزرگان، [[صحابه]] و [[قاریان بصره]] با عبدالرحمن بیعت کردند. او در بصره، در جنگ با [[سپاه]] حجاج دچار خسارات سنگین شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه، ج۸، ص۳۶۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از این واقعه، ابن اشعث با [[سپاه]] خود به [[کوفه]] رفت و در آنجا مورد استقبال [[مردم]] و بزرگان قرار گرفت. عبدالرحمن در این [[شهر]] برای مردم سخن گفت و آنان را به [[نبرد]] علیه حجاج فرا خواند&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با فراهم آمدن سپاهی بزرگ از [[مردم بصره]] و کوفه، - که تعدادشان را بیست هزار تن گفته‌اند، - آنان به «[[دیر جماجم]]» رفتند و در آنجا مستقر شدند. سپاه حجاج نیز در «دیر [[قره]]» [[اردو]] زد. در [[جنگ]] [[سختی]] که میان دو طرف درگرفت، پیروزی‌های اولیه با [[سپاه عراق]] بود. [[عبدالملک]] که از این اوضاع به [[وحشت]] افتاده بود، برادرش، عبدالله را همراه نامه‌ای به سوی [[عراق]] فرستاد تا با ابن اشعث [[مذاکره]] نماید. عبدالله این [[اختیار]] را داشت که جهت پایان دادن به جنگ، اگر ابن اشعث خواهان [[عزل]] حجاج باشد، وی را عزل کند. حجاج پس از اطلاع از این موضوع، نامه‌ای به عبدالملک نوشت و به او خاطرنشان کرد که در صورت عزل او، ابن اشعث وی را نیز بر کنار خواهد کرد. حجاج با [[اقناع]] عبدالملک، به نبرد با عبدالرحمن ادامه داد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه، ج۸، ص۳۶۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا این که سرانجام پس از صد و سه [[روز]] نبرد، در [[سال ۸۳ هجری]] سپاه [[عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] در نبردی موسوم به «دیر الجاجم» [[شکست]] خورد و عبدالرحمن به [[بصره]] گریخت. وی در آنجا نیز با گردآوری سپاه، [[حمله]] ای را علیه حجاج ترتیب داد اما بار دیگر، شکست خورد و جز گروهی اندک همه کشته شدند. نبرد عبدالرحمن و یارانش در [[مسکن]] نیز نتیجه ای جز شکست نداشت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه، ج۸، ص۳۷۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عبدالرحمن و گروه اندکی که با او باقی مانده بود، پس از جنگ و گریزهایی راه سیستان را در پیش گرفتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۸۵..&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابن اشعث در [[بُست]] توسط [[عیاض بن همیان]] - [[حاکم]] بُست - دستگیر شد. رتبیل پس از [[آگاهی]] از این حادثه، عیاض را [[تهدید]] کرد که آسیبی به وی نرساند. از این روی، ابن همیان او را [[آزاد کرده]]، نزد رتبیل فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه، ج۱۳، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حجاج، در [[سال ۹۵ هجری]] نماینده‌ای همراه [[اموال]] بسیار نزد رتبیل فرستاد و از او خواست تا عبدالرحمن را به او تحویل دهد، رتبیل نیز پذیرفت و ابن اشعث را به حجاج تحویل داد. اما عبدالرحمن بن اشعث در یکی از نواحی کابل به نام «رُخَّج»، خود را از بالای قصری که در آن بود به پایین انداخت و هلاک شد. جسدش را نزد حجاج انتقال دادند و او سرش را جدا کرد و نزد [[عبدالملک]] فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;مطهر بن طاهر مقدسی، آفرینش و تاریخ، ج۲، ص۹۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;معصومه اخلاقی، پژوهه، مقاله «عبدالرحمن بن محمد بن اشعث».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پی [[شکست]] [[شورش]] [[محمد بن اشعث]] در [[دیر جماجم]]، [[حجاج بن یوسف ثقفی]] - [[استاندار]] [[اموی]] [[عراق]] - به تعقیب دست اندر کاران این شورش پرداخت. در همین راستا، وی دستور [[قتل]] عمر بن [[ابوقره]] کندی حجری - از اشراف این [[قوم]] - را به [[جرم]] مشارکت در این [[قیام]] صادر کرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما برخی نقل‌ها هم، حاکی از آن است که حجاج به [[عمرو بن ابی قره کندی حجری]] - که مردی معتبر بود و خاندانی کهن داشت، -[[امان]] داد و سپس او را فرا خواند و به [[سرزنش]] و [[شماتت]] او پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;حجاج بدو گفت: «ای عمر تو به من می‌‌گفتی که ابن اشعث را خوش نداری و پیش از او اشعث را خوش نمی‌داشته‌ای، آنگاه پیرو عبدالرحمن شدی به خدا پیروی آنها را ناخوش نداشتی اما از این کار طرفی نبستی». (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۳۷۴)&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این قیام همچنین [[زراره]]، سعید و یزید و نیز قشعم پسران فزارة بن زرارة بن ارقم حضور داشتند که به [[خونخواهی]] از پدر با ابن اشعث همراه شدند و سرانجام در این واقعه کشته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
در [[شورش عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] علیه [[نظام اموی]]، [[برادران]] او صباح و قاسم&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[اسحاق بن محمد]]&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; جانب [[حجاج بن یوسف ثقفی]] و [[خلفای اموی]] را گرفتند و به دستور حجاج همراه با [[سپاهیان]] تحت امر خود با برادرشان [[عبدالرحمن بن محمد]] رو در رو شدند. علاوه بر آنها [[عبدالله بن اسحاق بن اشعث]] - از [[فرماندهان]] و بزرگان [[سپاه]] [[عبدالملک]] - هم از دیگر بنی معاویه‌هایی بود که در [[همراهی]] با حجاج بن یوسف ثقفی و [[دولت امویان]] در [[نبرد]] مشهور «[[دیر جماجم]]» در [[پیکار]] با [[عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] کشته شد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ضمن این که از [[عائذ]] پسر [[حجر بن یزید بن سلمة بن مرة بن حجر بن عدی]] معروف به «[[حجر الشر]]» هم در شمار شرکت کنندگان در واقعه [[دیر الجماجم]] ([[۸۳ هجری]]) و از ضربه زنندگان به عبدالرحمن بن محمد بن اشعث نام برده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این در حالی است که [[ابن حزم]] (م. ۴۵۶) از [[عائذ بن عدی بن حجر]] به عنوان یکی از پسر عمو‌های آنها و کسی که ضربتی بر ابن اشعث زده، یاد کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[شورش یزید بن مهلب]] بن ابی صفره===&lt;br /&gt;
علاوه بر [[قیام]] ابن اشعث، مشارکت در دفع شورش یزید بن مهلب هم از دیگر عرصه‌های حضور بنی معاویة الاکرمین به شمار رفته است. یزید در [[عهد]] [[سلیمان بن عبد الملک]] به [[حکومت خراسان]] [[منصوب]] شده بود و [[فتوحات]] چندی در آن نواحی و نیز [[گرگان]] داشت. با روی کار آمدن [[عمر بن عبد العزیز]] او به [[زندان]] افتاد زیرا اموالی را که گفته بود از [[غنایم]] به‌دست آورده به [[حکومت]] نپرداخته بود&amp;lt;ref&amp;gt;مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در زندان بود که [[یزید بن عبد الملک]] به [[خلافت]] رسید و وی از [[ترس]] کشته شدن به [[عراق]] گریخت. [[حاکم بصره]] [[عدی بن ارطاة]] بود. او به دستور یزید بن [[عبدالملک]]، [[فرزندان]] و [[خانواده]] یزید بن مهلب را [[زندانی]] کرد. یزید بن مهلب توانست با [[سیاست]] مناسب شماری از [[قبایل]] را گرد خویش جمع کرده و با بذل و بخششی که از خود نشان داد حدود سه هزار نفر را بگرد خویش فراهم آورد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در درگیری ای که بین عدی بن ارطاة همراه با جمعی از [[بصریان]] و نیز [[شامیان]] که در آنجا ساکن بودند از یک طرف و یزید بن مهلب از طرف دیگر رخ داد، [[سپاه اموی]] [[شکست]] خورده و [[بصره]] به‌دست یزید افتاد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این [[پیروزی]] سبب شد تا در ناحیه شرق، [[اهواز]]، کرمان، مکران، سند، هند و... در [[اختیار]] او قرار گیرد. وی حاکمانی برای آن مناطق گسیل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۷، ۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مردم بصره]] که خود را از [[شر]] [[امویان]] راحت می‌‌دیدند بر اساس «عمل به [[کتاب خدا]] و [[سنت رسول الله]]{{صل}}» با یزید [[بیعت]] کرده و شرط کردند تا [[سیره]] حجاج [[فاسق]] را به آنها بازنگرداند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۳۵. نک: ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. یزید هم به [[مردم]] از [[برتری]] [[جهاد]] با امویان در [[قیاس]] با [[جهاد با کفار]] و [[دیلم]] می‌‌گفت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۳۵&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یزید بن عبد الملک - [[خلیفه اموی]] - که خطر را بسیار جدی تلقی می‌‌کرد، [[مسلمة بن عبد الملک]] را که معمولا [[فرماندهی]] جنگ‌های [[اعراب]] [[مسلمان]] را با [[رومیان]] بر عهده داشت با سپاهی به عراق فرستاد. [[ابن مهلب]] قبل از تصمیم به [[رویارویی]] با او، با یارانش [[مشورت]] کرد. او پیشنهاد رفتن به سمت شرق و سکنی گزیدن در حد فاصل فارس و [[جبل]] [[خراسان]] و نیز پیشنهاد رفتن به «[[موصل]]»&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۳۷؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۱۳&amp;lt;/ref&amp;gt; را نپذیرفت و آماده رویارویی با [[سپاه]] ۵۰ هزار نفره [[شام]] گردید. در آغاز درگیری، به یزید پیشنهاد [[مصالحه]] شد، اما او [[جنگ]] را ترجیح داد. جنگ با سه هزار کشته خاتمه پذیرفت. در میان کشته شدگان جدای از یزید، چهار [[برادر]] او نیز کشته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این جنگ که در صفر [[سال ۱۰۲ هجری]] و در منطقه «[[عقر]]» نزدیک [[کوفه]] رخ داد و به نام «[[یوم]] العقر» مشهور شد، اکتل بن عباس - از [[طایفه]] [[بنی حجر بن وهب]] - سمت [[فرماندهی]] [[تیراندازان]] سپاه [[مسلمة بن عبدالملک بن مروان]] را عهده دار بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بعد از [[شکست]]، بقایای [[خانواده]] [[ابن مهلب]] از [[بصره]] به سمت شرق گریختند، اما آنان نیز مورد تعقیب نیروهای شام قرار گرفته و همگی آنان در منطقه «قندایل» در هند کشته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برداشتی از کتاب: تاریخ خلفا، ج۲، تألیف رسول جعفریان.&amp;lt;/ref&amp;gt; در یکی از این [[درگیری‌ها]] و در نبردی که بین سپاه [[مفضل بن مهلب]] با فرستادگان [[مسلمة بن عبدالملک]] - [[فرمانده]] ارشد [[سپاه اموی]] - به فرماندهی [[مدرک]] بن ضب کلبی اتفاق افتاد، [[محمد بن اسحاق بن محمد بن اشعث]] - فرمانده ربع کنده و [[ربیعه]] - به همراه نعمان بن ابراهیم بن اشتر کشته شد و [[عثمان بن اسحاق بن محمد بن اشعث]] زخم برداشت؛ اما توانست بگریزد و خود را به [[حلوان]] برساند. اما در آنجا [[شناسایی]] شد و به [[قتل]] رسید و سرش نزد [[مسلمه]] در [[حیره]] فرستاده شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۹۱ - ۵۹۲ و ۶۰۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی معاویة الاکرمین و دیگر حوادث ایام [[حکومت بنی امیه]]==&lt;br /&gt;
این [[طایفه]] و در رأس آنان [[خاندان]] [[محمد بن اشعث]] ارتباطی وثیق و تعاملی گسترده با [[دولت]] [[بنی امیه]] داشته در بسیاری از حوادث و رویدادهای به وقوع پیوسته در این دوره، نقشی فعال و تأثیرگذار داشتند. علاوه بر [[عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] - که در گذشته به [[اخبار]] [[شورش]] او علیه دولت بنی امیه پرداخته شد، - [[برادران]] دیگرش «اسحاق»، «صباح»، «منذر» و «قاسم» هم نقشی بسزا در رخدادهای سده‌های نخست [[اسلامی]] در [[ایران]] و [[عراق]] داشتند. در [[نبرد]] با ازرارقه، زمانی که [[بشر بن مروان]] به [[فرمان]] برادرش [[عبدالملک بن مروان]] - [[خلیفه اموی]] - [[مأموریت]] یافت تا از [[مردم کوفه]] در [[نبرد با خوارج]] کمک گیرد، وی، عبدالرحمن بن مخنف را جهت فراهم آوردن [[سپاه]] به [[کوفه]] فرستاد. عبدالرحمن با سپاهی که از این [[شهر]] فراهم آورده بود همراه با بزرگانی از این شهر همچون [[محمد بن عبدالرحمن]]، [[زحر بن قیس جعفی]] و [[اسحاق بن محمد بن اشعث کندی]] - [[فرمانده]] [[کندی‌ها]] و ربیعی‌های این سپاه - به سوی ایران [[حرکت]] کردند و در رامهرمز [[اردو]] زدند. در این هنگام خبر [[مرگ]] بشر بن مروان در [[بصره]] در رسید. با دریافت این خبر، بسیاری از [[کوفیان]] و [[بصریان]] این سپاه از جمله [[اسحاق بن محمد بن اشعث]]، اردوگاه خود را ترک کرده، [[عزم]] بازگشت به شهرهای خود نمودند. [[عبدالرحمن بن مخنف]] - [[فرمانده سپاه]]، - پسر خود جعفر را در پی شان فرستاد تا آنها را بازگرداند. جعفر، اسحاق و محمد بن عبدالرحمن را باز گرداند اما به [[زحر بن قیس]] دست نیافت. عبدالرحمن بن مخنف پس از بازداشت دو [[روزه]] آنان، با این [[تعهد]] که به شهر خود برنگردند، آنها را [[آزاد]] کرد. اما آنها بعد از یک [[روز]] توقف به به شهر خود بازگشتند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۹۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۶؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[خالد بن عبدالله قسری]] - [[جانشین]] [[بشر بن مروان]] در [[بصره]] - پس از اطلاع از این امر، نامه‌ای [[تهدید]] آمیز به آنها نوشت و آنان را به [[قتل]] و [[تنبیه]] سخت تهدید کرد. این نامه که به توسط [[غلام]] وی در جمع فراریان خوانده شد، تأثیری در [[اراده]] فراریان ننهاد و آنان مسیر خود را به [[کوفه]] ادامه دادند. [[اسحاق بن محمد]] بن اشعث، [[زحر بن قیس]] و [[محمد بن عبدالرحمن]] در بیرون کوفه در دهکده ای که از آن [[خاندان]] اشعث بود رفتند و به [[عمرو بن حریث]] - جانشین [[عبدالله بن خالد]] قسری در کوفه - نامه نوشتند و در آن با بیان دلیل خود از ترک [[سپاه]]، خاطرنشان کردند که علاقمندند که بدون [[اجازه]] [[امیر]] به کوفه وارد نشوند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۹۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۶ - ۳۶۷؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۲۵۲ - ۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما عمرو بن حریث آنها را فراری خواند و اجازه ورود به [[شهر]] را به آنها نداد. اسحاق و همراهانش با دریافت این نامه، تا شب [[صبر]] کردند و آنگاه شبانه به خانه‌های خود کوفه وارد شدند و همچنان در آنجا ماندند تا این که [[حجاج بن یوسف ثقفی]] به [[امارت کوفه]] رسید&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۹۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۷؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجاج بن یوسف در [[سال ۷۷ هجری]] اسحاق بن محمد بن اشعث را سالار سپاهی از [[مردم کوفه]] در [[طبرستان]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;برخی از مورخان بر این اعتقادند که او در این زمان عهده دار فرمانداری ری بود. با دریافت فرمان حجاج، او سپاهی را تهیه دید و به طبرستان رفت و... (دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۸۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۶ و ۴۴۲)&amp;lt;/ref&amp;gt; و ضمن اعزام او برای [[نبرد با خوارج]]، بدو نوشت که پیرو [[دستورات]] سفیان بن [[ابرد]] باشد. در پی این [[فرمان]]، اسحاق همراه با سفیان در تعقیب قطری بن فجاءه - از سران [[خوارج]] - [[حرکت]] کرد تا این که در یکی از دره‌های [[طبرستان]] بدو رسیدند. با آغاز [[جنگ]]، رفته رفته [[سپاه]] قطری از اطراف او پراکنده شدند. قطری نیز که در پایین دره از اسب افتاده بود و به ته دره [[سقوط]] کرده بود&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۴۳۸ - ۴۴۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۳۰۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، توسط [[صباح بن محمد بن اشعث]] و جمعی دیگر به [[هلاکت]] رسید&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۴۴۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر [[رجال]] بزرگ [[خاندان]] محمد بن اشعث، از [[سأسلة بن حسین بن عباس]] هم به عنوان یکی مشاهیر این [[قوم]] در [[مبارزه]] با خوارج نام برده شده است. سأسله از تک سواران بنی معاویة الاکرمین بود که در مواجهه با [[عبیده]] خارجی موفق به [[قتل]] او شد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبارزه با [[قیام زید بن علی]] به سالاری [[منذر بن محمد بن اشعث]] در سال ۱۲۲هجری&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز حضور در اغتشاشات و جنگ‌های [[قدرت]] در اواخر [[دولت اموی]]، از دیگر جلوه‌های [[تاریخ]] بنی معاویة الاکرمین در عصر [[اسلامی]] با نقش‌آفرینی [[شخصیت]] بنام و معروف این قوم، سمط بن ثابت بن یزید بن شرحبیل بن سمط بن ثابت بن جبله کندی حمصی - از اشراف [[حمص]] - است. وی در [[سال ۱۲۶ هجری]] همراه با لشکری از حمص در [[طلب خون]] [[ولید بن یزید]]- [[خلیفه]] مقتول [[اموی]] - به [[دمشق]] رفت اما در نزدیکی [[عذراء]] [[شکست]] خورد. در پی این شکست سمط به دمشق رفت و با [[یزید بن ولید]] اموی [[بیعت]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۲۶۳ - ۲۶۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۷۲، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در [[خلع]] [[مروان بن محمد]] - آخرین [[خلیفه اموی]] - در [[حمص]] نیز، نقش داشت. از این رو مروان بن محمد جهت سرکوبی شان به این [[دیار]] [[لشکر]] کشید و با [[شکست]] متمردین، [[شهر]] را به [[تصرف]] خود در آورد. وی پس از این [[پیروزی]] به تمام [[مردم]] حمص [[امان]] داد مگر دو نفر که سمط بن ثابت یکی از آنان بود&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۲۷ - ۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بدین ترتیب، سمط بن ثابت توسط [[یاران]] مروان بن محمد کشته&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به [[نقلی]] به دار کشیده شد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۸۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
از دیگر [[اخبار]] مرتبط با این [[قوم]] می‌‌توان به حضور برخی از مردان این قوم در [[قیام]] عبداللّه بن معاویة بن عبداللّه بن جعفر بن ابی طالب در [[سال ۱۲۷ هجری]] در [[کوفه]] اشاره کرد&amp;lt;ref&amp;gt;عبداللّه بن معاویه در سال ۱۲۷ هجری در کوفه ظهور کرد و مردم را به خود خواند. [[عبداللّه بن عمر بن عبد العزیز]] به نبرد او رفت اما شکست خورد. عبدالله پس از این پیروزی متوجه منطقه جبال شد و آن را متصرف شد و سپس در سال ۱۲۹ هجری بر فارس غلبه یافت.... (ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۳۰۲ - ۳۰۶، ۳۷۱ - ۳۷۴ و ۴۰۵ - ۴۰۶؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۲۴ - ۳۲۷، ۳۷۰ - ۳۷۳ و ۳۹۸ - ۳۹۹)&amp;lt;/ref&amp;gt;. با آغاز قیام، عمر بن معاویة بن حیوة بن نعمان بن أبی [[شمر]] بن [[حارث بن وهب]] که از او به عنوان [[رییس]] پلیس ([[شرطه]]) [[بصره]] یاد شده به عمر بن معاویه پیوست و [[فرماندهی سپاه]] او را عهده دار شد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشته از این موارد، حضور در جمع [[کارگزاران]] [[بنی امیه]] هم از دیگر مواضع مهم در کارنامه بنی معاویة الاکرمین است. از جمله بنی معاویه‌هایی که نامشان در دفتر [[کارگزاری]] [[دولت]] [[بنی امیه]] به ثبت و ضبط رسیده است می‌‌توان از [[محمد بن اشعث]] [[فرماندار]] [[معاویة بن ابوسفیان]] در [[طبرستان]]&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۳۵؛ ابن فقیه، البلدان، ص۵۷۰&amp;lt;/ref&amp;gt;، حجر بن یزید بن سلمة بن مرة بن حجر بن عدی معروف به «[[حجر الشر]]» عامل معاویه در [[ولایت]] [[ارمنستان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۲، ص۲۳۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۶۳؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۴۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسود بن جبلة بن حارث بن قیس بن حجر - فرماندار منطقه سواد - در [[زمان]] استانداری [[زیاد بن ابیه]] بر [[بصره]] و [[کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[شرحبیل بن سمط بن اسود بن جبله]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر در کتاب خود از او با نام و نسب «شرحبیل بن سمط بن أسود بن جبله کندی» و به نقلی «شرحبیل بن سّمط بن أعور بن جبله کندی» یاد کرده است. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۹۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[والی]] معاویه در [[حمص]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد. [[عدی بن عدی بن عمیره]] معروف به «[[سید]] [[اهل جزیره]]»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۹، ص۵۳۴؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم از دیگر [[کارگزاران]] این [[قوم]] بود که از سوی [[سلیمان بن عبد الملک]] (حک. ۹۶ - ۹۹) به امارت جزیره، [[ارمینیه]] و [[آذربایجان]] منتصب شد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او همچنین عهده دار امارت جزیره و [[موصل]] برای [[عمر بن عبدالعزیز]] (حک. ۹۹ - ۱۰۱) بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ضمن این که از قائد بن محمد بن غریر بن حجر بن معدیکرب بن لحی هم دیگر [[رجال سیاسی]] این [[قوم]] است که از او به عنوان [[والی]] منطقه جزیره نام برده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[ربیع بن قیس بن یزید]] هم به عنوان عامل [[حجاج بن یوسف ثقفی]] بر قلاع فارس&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حسن بن أبو العمّرطه عمیر بن یزید، [[فرماندار]] منطقه ماوراءالنهر در [[زمان]] امارت [[جراح بن عبداللّه حکمی]] و نیز [[رییس]] پلیس ([[شرطه]]) [[حجاج بن یوسف ثقفی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۴. ابن حزم از او با نام «حسین بن ابوالعمرطه» یاد کرده است. (ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۷)&amp;lt;/ref&amp;gt;، همچنین، عرس بن قیس بن سعید بن ارقم و عدی بن عدی بن عمیرة بن فروة بن زرارة بن ارقم مکنی به «[[ابو فروه]]» - یکی از [[والیان]] ولایات و [[سرزمین جزیره]] - &amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از دیگر [[کارگزاران]] بنی معاویه‌ای [[حکومت بنی امیه]] یاد شده‌اند؛ ضمن این که عبیدالله بن عباس بن یزید بن اسود بن سلمة بن حجر هم از دیگر مشاهیر بنام بنی معاویة الاکرمین به شمار آمده است. وی در زمان استانداری [[خالد بن عبدالله قسری]] [[استاندار فارس]]، در زمان استانداری [[یوسف بن عمر]]، [[حاکم کوفه]]، زمان امارت [[عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز]]، رییس پلیس (شرطه) او، در زمان [[سفاح عباسی]] [[حاکم]] قنسرّین و در زمان [[حکومت]] [[منصور دوانیقی]] حاکم [[ارمینیه]] بود و در همین کسوت هم در [[ارمنیه]] در گذشت&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۵؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی در ایام امارت خود در [[کوفه]]، با [[هجوم]] [[خوارج]] به [[رهبری]] ضحاک بن قیس بن حصین شیبانی خارجی به کوفه مواجه گردید و همراه با برادرش جعفر - که [[ولایت]] مناطق حواشی دجله را بر عهده داشت - بین [[کوفه]] و جزیره به [[مبارزه]] با آنها پرداخت تا این که برادرش جعفر کشته شد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۲۳۳ - ۲۳۴. در جریان قیام ضحاک بن قیس بن حصین شیبانی خارجی، مسکین بن حسن محلّمی خارجی به فرات رسید و عبیدالله بن عباس بن یزید بن اسود بن سلمة بن حجر بن وهب در حاشیه فرات به او رسید و چون او را دید پل فرات را خراب کرد و به کوفه بازگشت. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۵۵)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار [[مناصب]] لشکری و [[فرمانداری]]، بنی معاویه‌ها در [[منصب قضاء]] [[شهرها]] نیز حضوری چشمگیر داشتند. [[جبیر بن قشم بن یزید بن ارقم]] از جمله این [[قضات]] است از سوی [[عمر بن خطاب]] عهده دار [[منصب قضاوت]] در [[قادسیه]] گردید&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۳۱. ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۵. وکیع در کتاب خود، از او در شمار قضات «مدائن» یاد کرده است. (وکیع، اخبار القضاة، ص۳۵۴)&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن کلبی]] از او به عنوان نخستین [[قاضی]] عمر در [[عراق]] یاد کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابوقره سلمة بن معاویة بن وهب بن قیس بن حجر بن قیس کندی - نخستین [[قاضی کوفه]] - &amp;lt;ref&amp;gt;ابن قتیبه، المعارف، ص۵۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پسرش - عمرو بن ابی قره سلمة بن معاویة بن وهب بن حجر - قاضی [[حجاج بن یوسف ثقفی]] در کوفه هم، از دیگر شخصیت‌های بنامی بودند که منصب قضاء کوفه را در ادوار مختلف کوفه بر عهده داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۴۵؛ زبیدی، تاج العروس، ج۶، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ضمن این که از حسین بن حسن بن جریر بن حارث بن سلمة بن منذر بن عدی بن حجر هم، از دیگر [[قضات]] این [[قوم]] یاد شده است&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مناسبات [[سیاسی]] - [[اجتماعی]] بنی معاویة الاکرمین==&lt;br /&gt;
از نکات قابل توجه درباره [[طایفه]] [[بنی مالک]]، پیوندهای سببی این [[قوم]] با [[قبایل]] و [[طوایف]] بزرگ دیگر است که نشان از گستردگی [[تعاملات اجتماعی]] و [[ارتباطات]] فزاینده [[مردم]] این [[قبیله]] با طوایف و قبایل پیرامون خود است. از جمله این ازدواج‌های [[جاهلی]] و [[اسلامی]] می‌‌توان به [[ازدواج]] [[منذر بن مالک بن حارث]] با [[هاله]] بنت ربیعة بن زبید من [[مذحج]]&amp;lt;ref&amp;gt;به همین سبب نام فرزندان او از جمله [[نعمان بن منذر بن مالک]] به «بنی هاله» شناخته می‌‌شوند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۴.)&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیوند [[زناشویی]] دختر [[محرز بن شهاب بن ابی شهاب]] با [[عمرو بن سعد بن أبی وقاص]] از [[قریش]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ازدواج سلمة بن مالک بن حارث بن معاویة الاکرمین با دختری از قبیله [[بنی مهره]] به نام عنجه&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نقل دیگر عنده&amp;lt;ref&amp;gt;دارقطنی المؤتلف و المختلف ج۳ ص۱۵۲۱؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۶، ص۳۲؛ زبیدی تاج العروس ج۵ ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; - &amp;lt;ref&amp;gt;فرزندان این زن - از جمله علقمة بن سلمة بن مالک - در تاریخ به نام «ابن عنجه» یا «ابن عنده» شهرت یافته‌اند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۳؛ دارقطنی المؤتلف و المختلف ج۳ ص۱۵۲۱)&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره کرد.&lt;br /&gt;
پیوندهای سببی [[خاندان]] اشعث با عمال و بستگان نزدیک [[بنی امیه]] نیز از دیگر مؤلفه‌هایی است که از ارتباطات وثیق و تعاملات گسترده بنی معاویة الاکرمین با بنی امیه حکایت دارد. از جمله این ازدواج‌ها [[عقد]] زناشویی «[[میمونه]]» بنت [[محمد بن اشعث]] با «محمد» پسر حجاج است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۳۹،۲۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۰۸؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ازدواج «[[عایشه]]» بنت محمد بن اشعث با [[حارث بن عبدالله]] و نیز اُمّ‌نعمان بنت محمد بن اشعث با [[عبیدالله بن زیاد]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۳۹،۲۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۰۸؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم از دیگر ازدواج‌های این [[طایفه]] است که باید بدان پرداخت. ضمن این که [[ازدواج]] زعوم بنت [[قیس بن محمد بن اشعث]] با [[مَسلمة بن عبدالملک بن مروان‌]]&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از دیگر ازدواج‌های این [[قوم]] است که به [[لطف]] آن روابط [[خویشاوندی]] نزدیکی بین این [[خاندان]] و طایفه با [[خلیفه اموی]] ایجاد گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشاهیر بنی معاویة الاکرمین==&lt;br /&gt;
از [[طایفه]] بنی معاویة الاکرمین نیز چونان دیگر [[طوایف]] کنده اعلام و [[رجال]] بسیاری برخاستند که علاوه بر نام مشاهیر و بزرگانی که در متن به نام آنها پرداخته شد می‌‌توان از [[عدی بن عمیره]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قانع، معجم الصحابه، ج‌۱۱، ص۴۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برادرش عرس [بن قیس] بن عمیره&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قانع، معجم الصحابه، ج‌۱۲، ص۴۲۰۱؛ نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ص۲۳۴&amp;lt;/ref&amp;gt; هر دو از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} و تابعینی چون [[عدی بن عدی بن عمیرة بن زرارة بن ارقم]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱؛ نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ص۲۳۴؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عدی بن عدی بن عمیره]]&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۱۳۱ و ۲۲۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱؛ نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; معروف به «[[سید اهل جزیره]]»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۹، ص۵۳۴؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ثابت بن سمط بن اسود بن جبله]] - [[برادر]] [[شرحبیل بن سمط]] - &amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عدی بن ابی عدی بن جبلة بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد. ضمن این که از دیگر رجال نام آشنا و بزرگ این [[قوم]] می‌‌توان از المکدّد&amp;lt;ref&amp;gt;در علت موصوف شدن او به مکدّد به شعری از او استناد شده است: {{عربی|سلّوني و كدّوني فانّي لباذل لكم ما حوت كفاني في العسر و اليسر}} (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۴۴؛ زبیدی، تاج العروس، ج۵، ص۲۲۱.)&amp;lt;/ref&amp;gt; شریح بن مرّة بن سلمة بن مرّة بن حجر بن عدی&amp;lt;ref&amp;gt;در کتاب ابن حزم از او با نام و نسب سریح بن سلمة بن مرّة بن حجر بن عدی یاد شده است که به نظر اشتباه در استنساخ یا اشتباه چاپی است. (ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد. وی را - که برخی از او با عنوان [[شریح بن مکدد بن مره]] نیز یاد کرده‌اند - &amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۴۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۲۷۳ - ۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از [[اصحاب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۶۷؛ زبیدی، تاج العروس، ج۵، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وفود کنندگان&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۲۷۳ - ۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از امرای [[عرب]] و تک سواران [[شجاع]] این قوم&amp;lt;ref&amp;gt;ابن فوطی، مجمع الآداب فی معجم الالقاب، ج۵، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شمار می‌‌رفت. شریح، فردی [[بخشنده]] بود و در [[زمان]] امارت [[اشعث بن قیس]] بر [[ولایت آذربایجان]]، از سوی او به [[فرمانداری آذربایجان]] منتصب شده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از شعرای بنام بنی معاویة الاکرمین نیز باید از اعشی&amp;lt;ref&amp;gt;ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چون [[حجر]] معروف به «فارس منسال»&amp;lt;ref&amp;gt;می گویند منسال نام اسب یا زمین است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۸) زبیدی از این اسب با نام «منشال» یاد کرده است. (زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۷۳۵)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بن معاویه بن مالک]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۸. نیز ر.ک: زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۷۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، قساس بن ابی شمر بن معدیکرب بن سلمه کندی مالکی - از شعرای [[جاهلی]] این [[قوم]] - &amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۵۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; منذر بن شعیب بن یزید بن عمرو بن شراحیل&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[وائل بن حجر بن ابی الأسود بن یزید]] شاعر و [[عریف بنی هند]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;و [[ولید بن عدی بن هانی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۵۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد؛ ضمن این که از ابویوسف یعقوب بن اسحاق بن صباح بن عمران بن اسماعیل بن اشعث بن قیس کندی از [[فلاسفه]] بزرگ [[اسلامی]] و از علمای بنام [[روزگار]] خود در رشته‌های مختلف&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ندیم، الفهرست، ص۳۵۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۵؛ ابن ابی اصیبعه، عیون الانباء فی طبقات الأطباء، ج۲، ص۱۷۲&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[إسحاق بن إبراهیم بن حجر بن معدیکرب أعرج]] از [[عالمان]] [[علم]] [[نسب‌شناسی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ابو الکیّاس إیاس بن [[أوس]] بن هانی بن ابی شمر [[نسب شناس]] بزرگ [[قبیله کنده]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم، به عنوان دیگر [[علما]] و [[رجال]] سرشناس این قوم یاد شده است. همچنین [[اسحاق بن صباح]] [[متکلم]]، شاعر و [[امیر کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[هانی بن ابی شمر]] - از اشراف جاهلی این قوم - &amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[اسود بن معدیکرب بن معاویة بن جبله]] - از مقتولان [[جنگ]] [[بنی حارث بن کعب]]، - &amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;[[سمط بن ثابت بن زید بن شرحبیل]] - از اشراف این [[قوم]] و از کشته شدگان به دست [[مروان بن محمد]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و پسرش [[عبداللّه بن سمط]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز، ذرذار هانی بن حارث (جعد) بن عدیّ بن جبله از اشراف شهیر این قوم&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از دیگر شخصیت‌های بزرگ بنی معاویة الاکرمین هستند که نامشان در [[تاریخ]] به ثبت و ضبط رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[یزید بن عمرو بن قیس]] (ابن الصمّاء) از اشراف [[بنی حجر]] در [[جاهلیت]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معدیکرب بن اسود بن ارقم]] ملقب به «أجذم» - از اشراف و روسای [[جاهلی]] بنی ارقم - &amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پدرش اسود بن ارقم که به [[زعم]] برخی، اعشی او را [[مدح]] کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۸؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[زنمق بن علاء بن مغیرة بن عمرو بن حسان]] از اشراف ساکن جزیره&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[سودة بن محمد بن عبداللّه بن عزیز بن سعد]]- تک سوار [[عرب]] در [[خراسان]] - &amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سلمة (حارث) بن مسعود بن خالد بن أصرم که [[فرقه]] «الحارثیه»&amp;lt;ref&amp;gt;در بنیان گذار این فرقه اختلاف است. بر اساس یکی از این اقوال، فرقه هاشمیه که شاخه اصلی کیسانیه بعد از مرگ محمد بن حنیفه است، بعد از مرگ ابوهاشم به فرقی منشعب شد. از این رو محمد بن حنیفه رئیس فرقه هاشمیه در مورد جانشینی خویش و امامت فرقه، به فردی به نام عبدالله بن عمرو بن حرب کندی وصیت نمود. بدین ترتیب طرفداران عبدالله بن عمرو، فرقه‌ای منشعب شده از هاشمیه راتشکیل دادند؛ اما بعد از این تشکل طرفداران عبدالله بن عمرو به این نتیجه رسیدند که او صلاحیت علمی و دینی برای جانشینی ابوهاشم را ندارد به همین دلیل از او روی برگردان شدند و به جانشینی عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب روی آوردند. از جمله کسانی که از اصحاب عبدالله بن معاویه به شمار می‌رفت، عبدالله بن حارث بود. بعد از کشته شدن عبدالله بن معاویه به امر ابومسلم خراسانی، عده‌ای از طرفداران عبدالله بن معاویه زندیق زاده‌ای به نام عبدالله بن حارث را به جانشینی او برگزیدند. به این ترتیب فرقه حارثیه با جدا شدن از فرقه حربیه مستقل شد و چون حربیه از منشعبات هاشمیه کیسانیه می‌باشد، در نهایت فرقه حارثیه نیز از شاخه‌های کیسانیه می‌شود. (حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۴۹ و ۵۱) از آنجا که فرقه حارثیه از منشعبات کیسانیه محسوب می‌شود در بعضی عقاید اصلی با دیگر فرق کیسانیه مشترک هستند. اما از جهاتی نیز با ایشان تفاوت دارند. از جمله عقاید ایشان می‌‌توان به: قائل بودن به امامت ابوهاشم عبدالله بن محمد بن الحنیفه، قائل به انتقال روح عبدالله بن معاویه به رهبر خود، حلال شمردن محرمات، ساقط بودن تکالیف، جایز بودن هر عمل پس از شناخت امام، خداوند نور است و آن نور درون عبدالله بن معاویه است - تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا - و... اشاره کرد. (حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۴۹ و ۵۱) (برگرفته از مقاله فرقه حارثیه، پژوهه باقرالعلوم{{ع}}، سید حسین میرنورالهی)&amp;lt;/ref&amp;gt; منتسب به اوست&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۷. ابن حزم فرقه حارثیه را در شمار فرق شیعی برشمرده و از بنیانگذار آن با نام عبدالله بن حارث(سلمة) بن مسعود بن خالد بن اصرم یاد کرده است. او در ادامه می‌‌افزاید: عبدالله از غالیان کافر بود و هر شبانه روز هفده نماز و در هر نماز پانزده رکعت بر اصحابش واجب کرد. سپس به اختیار خود توبه کرد و به قول صفریه خوارج بازگشت. چون توبه کرد یارانش از او تبری جستند و در کفر خود باقی ماندند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، قیس بن یزید بن عمرو بن شراحیل بن نعمان بن منذر [[رییس]] همدان، قیس و کنده که بر بخش بزرگی از سرزمین‌های بین سهل و [[جبل]] امارت کرد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[قابوس بن قیس بن سلمه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; حارث ملقب به هَیدَکور بن عدیّ بن منذر&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمرو بن سلام بن قیس بن سلمه]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۶. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; همگی از اشراف و اعیان [[بنی حجر]]، [[عباس بن یزید]] از شعرای تک سوار&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[یحیی بن عبداللّه بن معاویة بن حسان أجلح]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۳؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و پسرش [حجیه] هر دو از [[راویان]]، [[فقها]] و [[علماء]] این [[قوم]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۳. نیز ر.ک: ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۱۶۳؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج۴، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابوشمر بن قیس بن خمر]] از اشراف [[شاعر]] در [[جاهلیت]] و [[اسلام]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۱؛ زبیدی، تاج العروس، ج۶، ص۳۶۹. نیز ر.ک: ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[سوادة بن حجر بن کابس بن قیس بن خمر]] از اشراف [[اسلامی]] این قوم در رهاء&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، &amp;lt;ref&amp;gt;شهری است در جزیره بین موصل و شام. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۱۰۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[صباح بن سواده]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مسروق بن یزید بن اسود]] - پایه ریز و مشخص کننده حدود محله بنی یزید در [[کوفه]] - &amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پسرش نعمان- که همراه با ابوکنده در [[خراسان]] کشته شد، - &amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هم، در شمار دیگر معاریف بنی معاویة الاکرمین یاد شده‌اند. علاوه بر آن، از [[حمزه]] و سعید [[فرزندان]] [[نعمان بن وهب بن ربیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بانوانی چون هند الاهنود - [[همسر]] آکل المرار - و خواهرش [[ماریه]] ذات القرطین [[دختران]] [[ظالم بن وهب بن ربیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۳۹۱ و ۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ملیکه]] و [[کبشه]] دختران [[شیطان بن خدیج بن امرئ القیس بن ربیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۲۸ - ۴۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[علماء بنت [[هانی بن حجر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قمام بنت [[حارث بن هانی بن حارث بن جبلة بن حجر بن شرحبیل بن حارث بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۶ - ۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و..... از دیگر شخصیت‌ها و [[رجال]] [[بنی معاویه]] یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده:13681302.jpg|22px]] [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
{{قبایل عرب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قبیله‌های عرب]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنی معاویة بن کنده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>حسینی ایمنی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D8%B9%D8%AF%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=1325074</id>
		<title>بنی عدی بن ربیعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D8%B9%D8%AF%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=1325074"/>
		<updated>2024-12-02T17:35:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;حسینی ایمنی: /* بنی عدی و دولت عباسیان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل مرتبط&lt;br /&gt;
| موضوع مرتبط = بنی معاویة بن کنده&lt;br /&gt;
| عنوان مدخل  = &lt;br /&gt;
| مداخل مرتبط = &lt;br /&gt;
| پرسش مرتبط  =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نسب]] بنی عدی بن ربیعه==&lt;br /&gt;
این [[طایفه]] در شمار [[اعراب]] کهلانی&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از شاخه‌های بنی معاویة بن کنده‌اند که نسب از عدی بن ربیعة بن معاویة بن حارث بن معاویة بن حارث بن معاویة بن ثور بن مرتّع بن معاویة بن کندة بن عفیر می‌‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹. نیز ر.ک: ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عدی بن ربیعه از همسری به نام لمیس بنت امری‌ء القیس بن حارث الولّاده صاحب فرزندانی به نام‌های جبله و [[حجر]] و از [[همسر]] دیگر خود ماویه بنت [[سیحان بن ذهل بن معاویه]] دارای پسری به نام حارث شد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که [[نسل]] او را در [[زمین]] انتشار دادند. از این طایفه که با نسبت «العدوی» از افراد آن یاد می‌‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شعب و متفرعات متعدی انشعاب یافته است که از مهمترین آنها می‌‌توان به [[نام بنی جبلة بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی حارث بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی مرة بن حجر بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بنی أشاة]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳. در کتاب «الاشتقاق» این نام، «بنی أشاءه» ذکر شده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۴)&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[آل اشعث بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۳۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۱، ص۱۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منازل و [[مساکن]] بنی عدی==&lt;br /&gt;
بنی عدی بن ربیعه و طوایفش - که به «بنی عدی» [[شهرت]] داشتند، - اصالتی [[یمنی]] داشتند و در مناطقی مانند غمر ذی کنده -که در نزدیکی [[مکه]] قرار داشت- ساکن بودند&amp;lt;ref&amp;gt;حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۱۶۶-۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این منطقه، پیوسته به نام [[کندیان]] مشهور و معروف بود و چهار [[قبیله]] صدف، تجیب، عباد و [[بنی معاویه کنده]] در آن سکونت داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۱۶۶-۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرموت هم که در پیش و پس از [[اسلام]]، بطون عمده‌ای از کندیان را -عمدتاً در قسمت شرقی [[یمن]]- در خود جا داده بود، از مناطق اصلی کندیان و نیز [[طایفه]] بنی عدی بن ربیعه به شمار می‌رفت&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۵؛ حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۸۸. ابن کلبی از عمرو (افحل) بن ابوکرب بن قیس بن سلمه به عنوان کسی که کنده را از غمر ذی کنده به حضرموت وارد کرده، نام برده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از اسلام و در پی [[فتوحات اسلامی]]، جمعی از آنان در [[سرزمین‌های مفتوحه]] از جمله [[عراق]] و به‌ویژه [[کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹ و ۱۴۳؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۵. نیز ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۲۷۰. ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹، ۱۴۶، ۱۴۷، ۱۴۹ و ۱۵۳. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱. ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۹ و ۱۵۳. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶؛ امین، اعیان الشیعه، ج۴، ص۵۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[شام]]&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۹۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۷۲، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حمص]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۲، ص۴۵۵ و ج۷۲، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; جزیره&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹، ۱۴۶، ۱۴۷، ۱۴۹ و ۱۵۳. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رهاء&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹، ۱۴۶، ۱۴۷، ۱۴۹ و ۱۵۳. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; کوچ کردند و در این مناطق سکنی گزیدند. فروعات این [[طایفه]] اعم از شاخه‌های [[بنی حارث بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[بنی جبلة بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[بنی مرة بن حجر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[شهر کوفه]]، مسجدی مختص خود داشتند که نشان از انبوهی [[جمعیت]] آنان در این [[شهر]] دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی عدی و [[تاریخ]] [[جاهلی]] این [[قوم]]==&lt;br /&gt;
پس از [[مرگ]] [[حارث بن عمرو]] - بزرگترین و مشهورترین [[ملوک]] [[دولت]] [[بنی کنده]]، - و با به راه افتادن [[جنگ داخلی]] بین [[فرزندان حارث]] و در پی آن با کشتاری که منذر از بازماندگان آنها به راه انداخت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[فرمانروایی]] از آنان منقرض شد&amp;lt;ref&amp;gt;حمزة بن حسن اصفهانی، سنی ملوک الارض و الأنبیاء، ترجمه جعفر شعار، ص۱۴۸&amp;lt;/ref&amp;gt; و باقیمانده [[کِندیان]] از [[حیره]] و نجد، به [[مساکن]] نخستین خود در [[حَضرموت]] بازگشتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المُحَبِّر، ص۳۷۰؛ ابوعبیده معمر بن المثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ص۶۵؛ فیلیپ حتی، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی این واقعه، [[حکومت]] از [[نسل]] بنی آکل المُرار خارج شد و به دست [[بنی جبلة بن عدی بن ربیعه]] – از [[طوایف]] بنی‌معاویة الاکرمین بن حارث - افتاد&amp;lt;ref&amp;gt;مجهول، مجمل التواریخ و القصص ص۱۷۹؛ حمزة بن حسن اصفهانی، سنی ملوک الارض و الأنبیاء، ترجمه جعفر شعار، ص۱۴۸؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۳، ص۳۵۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[معدیکرب بن جبله]]، جدّ اشعث، که از ملوک [[قدرتمند]] [[عرب]] به شمار رفته و توسط «اعشی» [[شاعر]] مشهور، در قصاید چهارگانه‌اش [[ستوده]] شده است، از جمله [[پادشاهان]] این تیره است که عهده‌دار [[ریاست]] این [[قبیله]] گردید&amp;lt;ref&amp;gt;قفطی، تاریخ الحکماء، ترجمه بهین دارایی، ص۴۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از کشته شدن او، فرزندش قیس الاشجّ&amp;lt;ref&amp;gt;قیس بن معدی‌کرب به خاطر زخم برداشتن سرش در یکی از جنگ‌ها، به «اشج» معروف بود، (شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۳۶.)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حاکم]] بر [[کندیان]] شد و چون بواسطه خیانتش به [[بنی مراد]]، در [[جنگ]] با آنان کشته شد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پسرش معدیکرب معروف به «اشعث»&amp;lt;ref&amp;gt;چون موهای سرش همواره ژولیده بود به او «اشعث» می‌‌گفتند. (ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۳۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۳۹.)&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[ریاست]] کندیان دست یافت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اشعث در صدد [[خونخواهی]] پدر برآمد، ولی به [[اسارت]] در آمد و مجبور شد تا جهت [[آزادی]] خود، سه‌هزار شتر فدیه بپردازد&amp;lt;ref&amp;gt;ابو علی اسماعیل بن القاسم القالی البغدادی، ذیل الامالی و النوادر، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اشعث در نوبه دیگر، با شکستن [[پیمان صلح]] و [[حسن همجواری]] خود با [[بنی حارث بن کعب]] - یکی از [[طوایف]] بزرگ [[مَذحِج]] - [[حمله]] برد اما در این جنگ نیز [[شکست]] خورد و بار دیگر [[اسیر]] شد و [[تعهد]] کرد تا برای آزادی خود دویست ماده شتر [[جوان]] فدیه دهد، ولی صد شتر پرداخت و از پرداخت ما بقی آن طفره رفت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، ص۲۸۱. در چگونگی وقوع این جنگ، نقل شده که بنی کنده تحت سه لواء: یکی لواء مطلّع بن هانی بن حجر بن شرحبیل بن حارث معروف به کبش بن هانی، دیگری لواء قشم بن یزید بن ارقم و سومی لواء اشعث خارج شدند. آنان با بنی مقل از طایفه بنی حارث بن کعب –از بزرگترین شاخه‌های قبیله مذحج- روبرو شدند. در جنگی که بین آنها رخ داد کبش و قشعم و نیز فرزندان فروة بن زرارة بن ارقم کشته شدند و اشعث به اسارت سپاه مذحج در آمد (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۵-۱۴۶.) این واقعه توجه نابغه را به خود جلب کرد چندان که در وصف این واقعه چنین سرود:{{عربی|بعد كبش بن هاني‌ء و بني فر وة و الأشعث بن قيس أسيرا *** بعد كبش بن هاني‌ء و بني فر حيث أضحت خيارهم منحورا}} (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۶)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از روؤسای کنده در پیش از [[اسلام]] با نام «[[ملوک]] کنده» یاد می‌‌شد؛ اما واقع امر این است که این [[پادشاهان]] از [[پادشاهی]] جز نامی نداشتند و آن‌گونه که ابن‌شَبه&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[یعقوبی]]&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، یاقوت&amp;lt;ref&amp;gt;یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۷۱. (ذیل کلمه حضرموت)&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[بلاذری]]&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر ما معلوم داشته‌اند شاهان چهارگانه کنده -مِخوَس، مَشرَح، جَمد، أبضَعَه- فقط مالک دره‌های خود بودند. اینان عنوان [[ملک]] را از اجدادشان به [[ارث]] می‌بردند و به آن [[افتخار]] می‌جستند و آن‌گونه که از [[رفتار]] [[امرؤالقیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۹، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شاعر]] و [[اشعث بن قیس]] برمی‌آید، [[جاه‌طلبی]] آنان را وامی‌داشت تا با این عنوان بر رقبای خود [[برتری]] جویند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی عدی و تعامل با [[رسول خدا]]{{صل}}==&lt;br /&gt;
===[[پذیرش اسلام]]===&lt;br /&gt;
[[مردم]] این [[طایفه]] در [[سال دهم هجری]] [[مسلمان]] شدند و در پی آن جمعی از ایشان با حضور در هیأت اعزامی کنده به [[مدینه]] رفتند و [[اعلان]] [[مسلمانی]] نمودند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این گروه شصت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا هشتاد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نفره با [[ریاست]] اشعث بن قیس در حالی که با تبختر و [[غرور]] خاصی خود را آراسته بودند و جبه‌های حریر سیاه حاشیه دار پوشیده و دیباهای زربفت که جقه‌های زرین داشت بر تن کرده بودند، به مدینه رفته، وارد [[مسجد النبی]]{{صل}} شدند. رسول خدا{{صل}} فرمودند: «مگر شما مسلمان نشده اید. گفتند: چرا، فرمودند: پس اینها چیست که بر تن کرده اید». در پی [[دستور پیامبر]]{{صل}} به کندن این لباسها از تن، آنان لباس‌های حریر خود را از تن در آوردند و سپس با رسول خدا{{صل}} به [[گفتگو]] پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۲؛ ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نقل است اشعث در این دیدار به حضرت گفت: «ای [[پیامبر خدا]]{{صل}} ما [[فرزندان]] آکل المراریم&amp;lt;ref&amp;gt;بدیهی است که اشعث بن قیس از نسل معاویة الاکرمین است و این نسب با نسبی که نسب‌شناسان برای بنی آکل المرار برشمرده‌اند، متفاوت است. اما چرا اشعث در اینجا خود را در شمار بنی مرار معرفی می‌‌کند وجوهی محتمل است: &lt;br /&gt;
#محتمل است که محدثان و مورخان به این امر (نسب) توجهی نداشتند و از این رو بدون توجه به صحت یا سقم این مطلب، به عینه مطالب فوق را ذکر کردند. &lt;br /&gt;
#این احتمال هم وجود دارد که جمع همراه اشعث بن قیس، بیشتر از فرزندان آکل المرار بودند از این رو اشعث با در نظر گرفتن جمع و وجوه آنان، جمع حاضر را جمیعاً از باب تغلیب، بنی آکل المرار معرفی کرده است.&lt;br /&gt;
#احتمال دیگری هم که وجود دارد این است که در آن زمان بزرگی شأن و جایگاه اجتماعی و سیاسی بنی آکل المرار در اذهان عرب به حدی بود که بنی کنده به نام آنها شناخته می‌‌شدند. کندی‌ها هم فارق از هر طیف و عشیره ای که بودند، بدین امر افتخار می‌‌کردند و با فخر فروشی به دیگران جمیعاً خود را از فرزندان آنها می‌‌خواندند.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تو هم فرزند آکل المراری». [[نبی خاتم]]{{صل}} خندید و فرمود: «[[عباس بن عبدالمطلب]] و [[ربیعة بن حارثه]] را بدین [[نسب]] منسوب دارید»&amp;lt;ref&amp;gt;در توضیح علت این انتساب چنین آمده است که عباس و ربیعه بواسطه شغل تجارت پیشگی، دائماً در سرزمین عرب در مسافرت بودند. و چون مردم از نسب شان می‌‌پرسیدند [هم به خاطر امنیت و هم به جهت فخرفروشی و افتخار] می‌‌گفتند: «ما فرزندان آکل المراریم» و به این نسب بزرگی می‌‌کردند. (ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۳۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس فرمود: «ما فرزندان [[بنی نضر بن کنانه]] ایم مادر خود را بدنام نمی‌کنیم و پدر خویش را [[انکار]] نمی‌کنیم». اشعث هم خطاب به [[قوم]] خود ابراز داشت که از این به بعد هر کس خود را به بنی آکل المرار منتسب کند بر او هشتاد تازیانه خواهد زند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۳۸-۱۳۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۷۲-۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این گروه پس از [[اعلان]] [[مسلمانی]] عازم [[سرزمین]] خود شدند. در [[زمان]] بازگشت، حضرت به هر یک از آنان ده اوقیه و به اشعث [[دوازده]] اوقیه عطا فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر شخصیت‌های یاد شده، از [[حجر بن عدی]] و برادرش [[هانی بن عدی بن معاویة بن جبله کندی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۲؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۶۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[شریح بن مکدد بن مره]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۲۷۳-۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حارث بن هانی بن ابی شمر بن جبلة بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۲۰؛ اصابه۱/۶۹۶&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[یزید بن کبش بن هانی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[هانی بن حارث بن جبله]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج‌۴، ص۶۰۴-۶۰۵؛ ابن حجر عسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابه، ج‌۶، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[معدی کرب بن حارث بن لحی بن شرحبیل]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۷. ابن حجر از او با نسبت معد یکرب بن حارث بن شرحبیل بن حارث کندی یاد کرده است.(ابن حجر عسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابه، ج‌۶، ص۱۳۹)&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عدی بن همام بن مرة بن حجر بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۱۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[شرحبیل بن معدیکرب بن معاویة بن جبلة بن عدی]]، - [[پسر عمو]] یا به [[نقلی]] عموی [[اشعث بن قیس]] - معروف به «[[عفیف]] [[کندی]]»&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۶۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۱. او را به جهت تحریم شراب بر خود در جاهلیت «عفیف» لقب دادند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;-&amp;lt;ref&amp;gt;از عفیف کندی روایت شده که: در زمان جاهلیت که تجارت می‌کردم یک بار برای خرید عطر و سایر لوازم به مکه رفتم و به خانه عباس بن عبدالمطلب وارد شدم. روزی در مسجد نشسته بودیم که ناگاه مردی را دیدیم که از باب صفا وارد شد؛ رنگ رویش به سرخی می‌گرائید و موهایی مجعد داشت و بینی‌اش بلند و کشیده، دندان‌هایش براق و پسندیده، چشم هایش سیاه و گشاده، کف دست‌ها و رویش بسیار زیبا بود و با او جوانی بسیار زیبا بود که تقریبا در سن بلوغ به سر می‌برد. پس از آن دو، زنی وارد شد که زیبایی‌هایش را در پوشش قرار داده بود. آن سه کنار حجرالاسود آمدند و اول آن مرد بر حجر دست کشید و بعد آن جوان و سپس آن زن نیز چنین کردند. سپس خانه را هفت شوط طواف کردند و همین که ظهر شد، مردان در مقابل کعبه به نماز ایستادند و سپس آن زن نیز آمد و پشت سرشان به نماز ایستاد. آن جوان رکوع کرد و پسر هم رکوع کرد و زن هم از آنها پیروی کرد. وقتی آن جوان به سجده رفت، آن پسر و زن هم سجده کردند و به این گونه نماز را به جا آوردند. از عباس پرسیدم: ایشان کیستند و این چه کار شگفتی است که انجام می‌دهند؟ عباس گفت: «آن جوان، برادر زاده‌ام فرزند عبدالله بن عبدالمطلب است و معتقد است که پروردگارش که آفریننده آسمانها و زمین است او را به این آیین فرمان داده و این دین، در روی زمین، جز این سه نفر پیرو ندارد و آن پسر نیز برادر زاده‌ام فرزند ابوطالب است و آن زن خدیجه دختر خویلد همسر آن جوان است که دعوی پیامبری می‌کند». عفیف پس از مسلمان شدن، افسوس می‌خورد که چرا آن روز به او نگرویدم وگرنه دومین مردی بودم که مسلمان می‌شدم. (شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۲۹؛ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۰۵؛ قاضی نعمان مغربی، شرح الاخبار، ج۱، ص۱۷۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[هانی بن حجر بن معاویة بن جبلة بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[إبراهیم بن حجر بن معدی کرب أعرج]] -خواهرزاده [[اشعث بن قیس]]-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱. ابن حجر از او با نام و نسب «ابراهیم بن قیس بن حجر بن معدیکرب کندی» یاد کرده است. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابراهیم بن قیس کندی]] -[[برادر]] اشعث بن قیس-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیف بن قیس بن معدی کرب]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۹۲: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[بشیر بن أودج بن أبی کرب بن جبله و برادرش قیس بن أودج]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم، به عنوان دیگر وفود کنندگان بر [[پیامبر]]{{صل}} و احتمالاً از همراهان اشعث بن قیس در [[وفد]] به [[مدینه]] نام برده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنی عدی و حضور در وقایع [[عصر نبوی]]{{صل}}===&lt;br /&gt;
علاوه بر [[اخبار]] وفد، از دیگر اخبار بنی عدی بن ربیعه در دوران [[حیات پیامبر]]{{صل}} می‌‌توان به خبر [[پرچمداری]] [[حجر بن عدی کندی]] برای [[رسول خدا]]{{صل}}&amp;lt;ref&amp;gt;اعیان الشیعة، امین عاملی، ج۴، ص۵۸۲ به نقل از شهید اول.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[همراهی]] او با [[پیامبر]]{{صل}} در یکی از سفرهای [[حج]] یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۶۵-۴۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین نقل برخی گزارشات مبنی بر [[ازدواج]] قتیله بنت قیس با رسول خدا{{صل}} نیز از دیگر [[اخبار]] این [[قوم]] است. قتیله بنت قیس -[[خواهر]] [[اشعث بن قیس]]- که به نقل از برخی منابع در [[یمن]] ساکن بود با وساطت برادرش اشعث که به حضور رسول خدا{{صل}} شرفیاب شده بود، به [[ازدواج پیامبر]]{{صل}} در آمد اما پیش از آنکه به [[مدینه]] برسد، حضرت از [[دنیا]] رفت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی نیز، او را از زنانی دانسته‌اند که خود را به پیامبر{{صل}} بخشیده بود. در برابر این اقوال، برخی نیز ازدواج قتیله بنت قیس را از اساس منکر شده، گزارشات ازدواج او یا هر [[زن]] دیگری از کنده را با رسول خدا{{صل}}، را مردود دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. قتیله، بعد از [[رحلت نبی خاتم]]{{صل}} بمانند برادرش اشعث به جمع [[شورشیان]] علیه [[حکومت مدینه]] موسوم به رده پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی عدی و واقعه [[ارتداد قبایل]]==&lt;br /&gt;
پس از [[به خلافت رسیدن ابوبکر]]، [[مسلمانان]] منطقه حَضَرمَوت یمن ([[قبیله]] [[کِنده]] و [[طوایف]] آن) به دو گروه تقسیم شدند. برخی علاوه بر [[پذیرش اسلام]] و [[اقامه نماز]]، [[زکات]] می‌‌پرداختند، اما عده ای دیگر از [[پرداخت زکات]] خودداری کردند&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مقاله «رِدَّه»، محمدرضا ناجی و محترم وکیلی سحر.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با اعلام دریافت زکات از سوی [[زیاد بن لبید]] که از سوی پیامبر{{صل}} و سپس [[ابوبکر]]، عامل [[جمع‌آوری زکات]] در این منطقه بود، [[مردم]]، برخی با [[خشنودی]] و برخی با [[ناخشنودی]]، زکات [[اموال]] خود را تحویل می‌‌دادند. نقل است روزی [[جوانی]] یکی از شتران مورد علاقه خود را به عنوان «زکات» تحویل داد، اما چندی بعد با [[توسّل]] به یکی از بزرگان کنده، به نام [[حارثه بن سراقه]]، از زیاد خواست که آن را پس دهد و شتر دیگری بگیرد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الردّه، ص۱۶۹-۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حارثه تقاضای [[جوان]] را به زیاد رساند، اما زیاد با ردّ درخواست وی، او را متّهم به [[کفر]] نمود&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۳، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او وقتی [[سرسختی]] زیاد را دید، خود شتر را گرفت و به جوان برگرداند و به او گفت: «اگر کسی با تو سخنی گفت، بینی او را با [[شمشیر]] بزن» حارثه انگیزه خود را از [[مخالفت]] آشکار کرد و با صراحت گفت: ما در [[زمان حیات پیامبر]]{{صل}}، فرمانبر او بودیم. امروز نیز اگر مردی از [[اهل بیت]] او جانشینش گردد، از او [[فرمان]] خواهیم برد. اما [[ابن ابی قحافه]] (ابوبکر) بر عهده ما هیچ [[بیعت]] و طاعتی ندارد. او با سرودن اشعار زیر، [[نافرمانی]] خود و قبیله‌اش را به ابوبکر اعلام کرد:&lt;br /&gt;
{{عربی|اَطَعْنا رسولَ اللّهِ اذ كانَ وسطَنا فيا عجباً ممّن يُطيع ابابكر *** و ما لبني تيم بن مُرّة اِمرَةٌ علينا و لاتلكَ القبائلُ من الأسر *** لِانَّ رسولَ اللّهِ اَوْجَبَ طاعةً و اولي بمااستولي عليهِم من الأمر}}&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الردّه، ص۱۷۰؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۱، ص۴۶؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
اشعث نیز [[قبیله]] خود را به [[وحدت]] و [[یکپارچگی]] فرا خواند و گفت: از دادن [[زکات]] خودداری کنید؛ زیرا من می‌‌دانم [[عرب]] از قبیله «[[بنی تیم]]» (ابوبکر) [[پیروی]] نخواهد کرد و [[بنی هاشم]] را رها نمی‌کند. سپس ضمن اشعاری بر این نکته تأکید کرد که: اگر [[قریش]] [[آل محمد]]{{صل}} را کنار بگذارد و [[فرمانروایی]] را به ابوبکر بدهد، ما [[قبیله کنده]] از او به فرمانروایی شایسته [[تریم]]&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الردّه، ص۱۷۱-۱۷۶؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۱، ص۴۷-۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سامانه نشریات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)(معرفت)، مقاله «جنگ‌های ارتداد و بحران جانشینی پس از پیامبر{{صل}}»، علی غلامی دهقی، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیاد بن لَبید با [[مشاهده]] این وضعیت، نزد قبیله [[بنی ذهل بن معاویه]] از [[قبایل]] کنده رفت و آنها را به پیروی از ابوبکر [[دعوت]] نمود. یکی از بزرگان آنها به نام [[حارث بن معاویه]] در جواب او گفت: تو ما را به سوی مردی ([[ابوبکر]]) [[دعوت]] می‌‌کنی که هیچ عهدی بر ما یا شما ندارد. چرا شما [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} را کنار گذاشتید، درحالی که به [[خلافت]] سزاوارترند، در حالی که [[قرآن]] می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَأُو۟لُوا۟ ٱلْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍۢ فِى كِتَـٰبِ ٱللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسانی که پس از آن ایمان آورده و هجرت گزیده و همراه شما جهاد کرده‌اند از شمایند و در کتاب خداوند خویشاوندان (در ارث‌بری) نسبت به همدیگر (از دیگران) سزاوارترند؛ بی‌گمان خداوند به هر چیزی داناست» سوره انفال، آیه ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; شما خلافت را از اهل بیت پیامبر{{صل}} دور نکردید، مگر به خاطر حسادتی که به آنها داشتید. من نمی‌توانم [[باور]] کنم که [[پیامبر]]{{صل}} از [[دنیا]] برود و کسی را برای [[پیروی]] [[منصوب]] نکرده باشد. از پیش ما برو؛ زیرا تو به چیزی دعوت می‌‌کنی که [[رضای خدا]] در آن نیست. او در اشعاری، [[اعتقادات]] خود را به صراحت بیان کرد. علاوه بر حارث، [[عرفجه بن عبدالله]] نیز سخنانی مشابه او بیان کرد و گفت: زیاد را بیرون کنید؛ زیرا صاحب او (ابوبکر) شایسته خلافت نیست و [[مهاجران]] و [[انصار]] به امور [[امّت]] از خود پیامبر{{صل}} آگاه‌تر نیستند. ابوبکر خلافت را به [[ستم]] تصاحب کرده، چون از [[نزدیکان پیامبر]]{{صل}} نیست و باید آن را رها کند&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الردّه، ص۱۷۱-۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سامانه نشریات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)(معرفت)، مقاله «جنگ‌های ارتداد و بحران جانشینی پس از پیامبر{{صل}}»، علی غلامی دهقی، ص۳۴. نیز ر.ک: الکورانی، قراءة الجدیده لحروب الرده، ص۲۲۷-۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[کندیان]] با مواضع روشن خود، زیاد را بیرون کردند و او به هر [[قبیله]] ای از [[قبایل]] کنده می‌‌رسید، آنان را به پیروی از [[خلیفه]] دعوت می‌‌کرد، اما همگان دعوت او را ردّ می‌‌کردند. [[زیاد بن لبید]] به [[مدینه]] رفت و ابوبکر با [[تجهیز]] سپاهی چهارهزار نفره او را بار دیگر به حضرموت فرستاد. در پی آن، برخی از تیره‌های [[قبیله کنده]]، به [[ریاست]] [[اشعث بن قیس]]، اظهار [[پشیمانی]] کردند و حاضر به [[پرداخت زکات]] شدند؛ زیرا از [[هجوم]] [[دشمن]] دیرینه شان، [[قبیله مَذحِج]]، [[واهمه]] داشتند و نمی‌توانستند هم [[زمان]] در دو [[جبهه]] بجنگند. اما خبر [[سرکوب]] برخی از تیره‌های کنده به دست زیاد بن لبید، باعث [[خشم]] [[اشعث بن قیس]] شد و وی به همراه برخی تیره‌ها، نزدیک [[شهر]] «تَریم» با زیاد به مقابله برخاست. سپس زیاد و [[مهاجر بن امیه مخزومی]] را، که با لشکری به [[یاری]] وی شتافته بود، در [[تریم]] محاصره کرد. [[ابوبکر]] ناگزیر [[نامه]] ای به اشعث نوشت و کوشید با او [[سازش]] کند و حتی برای [[دلجویی]] آنان [[اعلان]] داشت که عامل خود (زیاد) را برکنار می‌‌کند؛ اما فرستاده ابوبکر کشته شد و تریم همچنان در محاصره اشعث ماند. برخی [[صحابه]] پیشنهاد کردند که یک سال آنها را از [[پرداخت زکات]] معاف دارد، اما ابوبکر [[مخالفت]] کرد و گفت: می‌‌خواهد علی{{ع}} را به [[جنگ]] با آنان اعزام کند. این مسأله با مخالفت عمر روبه رو شد و در نهایت، عِکرمة بن ابی [[جهل]] به همراه دو هزار نفر به کمک زیاد فرستاده شد&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الردّه، ص۱۹۶-۱۹۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[عکرمه]]، اشعث را [[شکست]] داد و پس از [[اسارت]]، او را به [[مدینه]] فرستاد. در مدینه، اشعث [[عصیان]] خود را نه به انگیزه [[ارتداد]] و خودداری از پرداخت زکات، بلکه بر اثر اقدام زیاد به [[ستم]] و [[قتل]] دانست و تقاضا کرد برای [[رهایی]] خود و دیگر اسرای [[یمنی]] فدیه بپردازد؛ همچنین، کسانی را که در [[یمن]] [[اسیر]] بودند، [[آزاد]] کند و [[یاور]] [[مسلمانان]] باشد. در مقابل، ابوبکر، خواهرش امّ فَروه را به همسری وی درآورد. ابوبکر نیز خواستهای وی را پذیرفت و به او [[احسان]] نمود&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، کتاب الرِّدَّة، ص۱۷۸ـ۲۱۳؛ بَلاذری، کتاب فتوح البلدان، ص۱۰۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۴۹ـ۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مقاله «رِدَّه»، محمدرضا ناجی و محترم وکیلی سحر. نیز ر.ک: الکورانی، قراءة الجدیده لحروب الرده، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاوه بر این گروه، از [[بشیر بن أودج بن أبی کرب بن جبله]] و برادرش [[قیس بن أودج]] هم در شمار دیگر معترضان [[حکومت ابوبکر]] و از [[تحصن]] کنندگان و کشته شدگان [[یوم]] النّجیر&amp;lt;ref&amp;gt;النّجیر دژی است در یمن نزدیک حضرموت. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۷۲.)&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اعشی [[شاعر]] و دخترش عمرده هم از دیگر مخالفان و معترضان [[دولت]] [[ابوبکر]] به شمار رفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن خلدون، تاریخ خلدون، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی عدی بن ربیعه و [[فتوحات اسلامی]]==&lt;br /&gt;
بنی عدی در کنار دیگر [[طوایف]] خود نقشی فعال در فتوحات اسلامی ایفا نمودند که حضور در جنگ‌های [[قادسیه]] (۱۴ [[هجری]])، [[مدائن]] (۱۵ هجری)، [[جلولا]] (۱۶ هجری)، [[نهاوند]] (۲۱ هجری) و [[یرموک]] (۱۳هجری) از جمله آن است. [[حجر بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[شرحبیل بن سمط بن اسود بن جبله]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اشعث بن قیس]] را از حاضران [[جنگ قادسیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;عمر بن احمد بن ابی جواده، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج۴، ص۱۸۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برشمرده‌اند. حجر بن عدی در [[فتوحات]] [[شام]] از جمله فتح «مرج عذراء» – از مناطق [[دمشق]] - نیز مشارکت داشت. [[حجر]] را فاتح مرج عذراء&amp;lt;ref&amp;gt;از نواحی دمشق، (ر. ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۹۱.)&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۴۲. ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آورده‌اند وی، نخستین کسی بود که در این منطقه [[تکبیر]] گفت و ندای [[توحید]] سر داد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب، المحبر، ص۲۹۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۳۲. (ابن حجر در ادامه می‌نویسد: «مقدر شده بود که ایشان در همین منطقه که فتح کرده بود به شهادت برسد و دفن گردد». امین عاملی، اعیان الشیعة، ج۴، ص۵۷۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;. حجر در [[جنگ]] [[جلولاء]] نیز نقش مؤثری داشت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۷؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۶۰؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی در این جنگ با دو هزار سپاهی به کمک [[لشکر اسلام]] رفت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ با پارسیان، [[فرماندهی]] [[جناح چپ]] [[لشکر]] [[عمرو بن مالک بن نجبه]]&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الأخبار الطوال، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; را عهده دار بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۱؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[اشعث بن قیس]] هم از دیگر بنی عدوی‌های حاضر در [[فتوحات]] بود که علاوه بر [[نبرد قادسیه]]، در [[مدائن]]، [[جلولاء]]، [[نهاوند]] و [[یرموک]] هم مشارکت داشت&amp;lt;ref&amp;gt;عمر بن احمد بن ابی جواده، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج۴، ص۱۸۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در [[جنگ یرموک]]، یک چشم خود را از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۶۱؛ بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اشعث بن قیس، در [[نبرد]] [[فتح نهاوند]] در [[سال ۲۱ هجری]]، [[فرمانده]] جناح راست [[سپاه اسلام]] بود؛&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ضمن این که او در فتح [[اصفهان]] (۲۳ [[هجری]]) نیز همراه با [[کندیان]] نقشی قابل توجه داشت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او همچنین، در دوران [[خلافت عثمان]]، [[آذربایجان]] را بار دیگر فتح شد و با اهالی آنجا [[مصالحه]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۰۱-۴۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرحبیل بن سمط بن اسود بن جبله]] و [[حارث بن هانی بن ابی شمر بن جبلة بن عدی]] را نیز از دیگر بنی عدوی‌هایی گفته‌اند که نامشان در [[تاریخ]] به عنوان یکی از شرکت کنندگان در [[فتوحات اسلامی]] به ثبت و ضبط رسیده است. شرحبیل بن سمط را از حاضران در [[فتح حمص]] در [[سال ۱۵ هجری]] دانسته‌اند و گفته‌اند او مقسّم منازل آن در [[زمان]] فتح بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[حارث بن هانی بن ابی شمر]] هم، از حاضران [[یوم]] [[ساباط]] - روستایی نزدیک مدائن - بود. گفته شده زمانی که [[سعد بن ابی وقاص]] - فرمانده کل سپاه اسلام - از [[قادسیه]] به مدائن می‌‌رفت به منطقه ساباط رسید. اما به ناگاه به محاصره [[دشمن]] در آمد و از [[مسلمانان]] کمک‌طلبید. یمنی‌های حاضر در منطقه و در رأس آنها [[حجر بن عدی]] به کمک او شتافتند و او را از محاصره [[نجات]] دادند&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی عدی و [[خلافت عثمان]]==&lt;br /&gt;
چهره‌های بزرگ بنی عدی در دوران خلافت عثمان نیز نقشی مهم و تأثیرگذار ایفا نمودند. [[اشعث بن قیس]] به جهت [[نفوذ]] در بین [[کندیان]] و [[همراهی]] با [[خلفا]]، همچون دوران [[دو خلیفه]] گذشته، در ایام خلافت عثمان نیز، از [[اجر]] و [[قرب]] خاصی برخوردار بود و مسئولیت‌های مختلفی را دوران [[خلافت]] او عهده دار گردید. وی علاوه بر فتح دوباره [[آذربایجان]] و [[مصالحه]] با اهالی آنجا&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۰۱-۴۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از جانب عثمان در [[سال ۳۴ هجری]] به [[امارت آذربایجان]] [[منصوب]] شد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در قبل این کار، هر ساله صد هزار درهم از سوی عثمان دریافت می‌‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این وضع تا [[زمان]] [[خلافت امیرمؤمنان]]{{ع}} ادامه یافت تا این که حضرت، پس از رسیدن به خلافت، او را از [[حکومت آذربایجان]] [[عزل]] و از وی خواست به [[کوفه]] برگردد و اموالی را که از [[بیت المال]] برداشته است به بیت المال باز گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰-۲۱؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حجر بن عدی]] هم از دیگر چهره‌های خبرساز بنی عدی بن ربیعه در ایام خلافت عثمان بود. در پی [[تبعید]] تنی چند از بزرگان و [[قرّاء]] کوفه به [[شام]] همچون [[مالک اشتر]]، [[زید بن صوحان]] و [[برادر]] او [[صعصعه]]، [[حارث بن عبدالله الاعور]]، [[جندب بن کعب ازدی]]، [[عروة بن جعد]] و [[عمرو بن حمق خزاعی]] و دیگران به [[جرم]] [[انتقاد]] علنی از عملکرد [[سعید بن عاص]] -فرماندار جدید عثمان در کوفه-&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳-۳۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۲۹-۵۳۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۷-۱۴۴؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۳۸۶-۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بزرگان کوفه]] و قرّاء مشهور آنان -از جمله حجر بن عدی- به عثمان [[نامه]] نوشته، ضمن گزارش کردن کارهای [[خلاف شرع]] [[سعید بن عاص]] و [[سخت‌گیری]] و [[آزار]] او نسبت به [[اهل]] [[ورع]] و [[دین]] و [[اهل فضل]] و [[عفاف]]، [[اعتراض]] خود را درباره [[بی‌قانونی]] [[حاکم]] بر دربار [[حکومتی]] و شخصی [[خلیفه]] ابراز داشته، سرانجام این کار را خطرناک، و این گونه امور را موجب [[تباهی]] و [[فساد]] [[امت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} اعلام کردند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۰؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۳۹۰؛ امین، أعیان الشیعه، ج۴، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[حجر]]، سخت به عملکرد عثمان معترض بود و به تقبیح [[انحرافات]] گسترده او در سطح [[نظام اسلامی]] می‌‌پرداخت؛ چندان که سالها بعد، زمانی که در [[اسارت]] معاویه در [[مرج]] [[عذراء]] به سر می‌‌برد، فرستاده‌ای از سوی معاویه نزد وی آمد و نظرش را درباره عثمان پرسید، گفت: «او اولین کسی است که در [[حکومت]] از رویه [[اسلامی]] [[منحرف]] شد و به چیزی جز [[حق]] عمل کرد»&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۲-۱۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۴۱-۱۶۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۱؛ ابن کثیر، تاریخ ابن کثیر، ج۸، ص۴۸-۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی عدی و [[حکومت امام علی]]{{ع}}==&lt;br /&gt;
بنی عدی در وقایع و حوادث دوران حکومت امام علی{{ع}} تحت [[زعامت]] دو تن از بزرگان خود یعنی [[حجر بن عدی]] و [[اشعث بن قیس]] نقشی بزرگ و اساسی داشتند. حجر از بزرگان [[اصحاب امام]] علی{{ع}} بود که در [[نبرد جمل]] نقشی فعال داشت. او پیش از [[جنگ]]، زمانی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[امام حسن]]{{ع}} و [[عمار]] را جهت فراهم آوردن [[سپاه]]، به [[کوفه]] فرستاده بودند، به [[یاری]] ایشان برخاست و ضمن سخنانی، ضمن [[ستایش]] از [[مقام]] شامخ [[امام علی]]{{ع}}، [[مردم]] را به [[همراهی]] با آن حضرت در نبرد جمل [[تشویق]] کرد، به گونه ای که بعد سخنان او، مردم از هر سو با گفتن سمعا و [[طاعة]] به در خواست فرستادگان امیرالمؤمنین{{ع}}، پاسخ دادند و برای [[نبرد]] آماده شدند&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الأخبار الطوال، ص۱۴۵؛ مفید، الجمل، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حجر، خود نیز، در این جنگ حضور یافت و [[فرماندهی]] [[کندیان]] سپاه امام علی{{ع}} را بر عهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;مفید، الجمل، ص۳۲۰. نیز دینوری، الأخبار الطوال، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ضمن این که وی فرماندهی جناح ([[تیراندازان]] یا یکی از جناحین) [[سپاه]] را نیز در این [[جنگ]] عهده دار بود&amp;lt;ref&amp;gt;المناقب، ابن شهرآشوب، ج۲، ص۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
وی و دیگر [[مردم]] بنی عدی در [[صفین]] نیز حضوری چشمگیر داشت. او در این جنگ و پیش از آغاز [[نبرد]]، به [[امام علی]]{{ع}}عرضه داشت: «ای [[امیرالمؤمنین]]؛ ما [[اهل]] جنگیم، به تحقیق ما را آزموده‌اند و تعداد زیادی از [[عشیره]] و [[خاندان]] با ما هستند و ما از نظر و [[رأی]] [[تجربه]] شده بهره‌مندیم و استقامتی [[ستوده]] شده داریم، ما منقاد و [[مطیع]] شماییم، بدرخشی ما نیز در پرتو شما می‌درخشیم و اگر دست از جنگ بشویی ما نیز چنین خواهیم کرد و آنچه که به ما دستور دهی با [[جان]] و [[دل]] انجام خواهیم داد»&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۰۳-۱۰۴؛ یوسفی غروی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۷۹-۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} به [[حجر بن عدی]] فرمود: «آیا تمام [[قوم]] و [[طایفه]] ات همانند تو نظر دارند؟ [[حجر]] گفت: آنچه من از ایشان جز نیکویی و [[حُسن]] چیز دیگری ندیده ام. دست من به [[نمایندگی]] از ایشان برای [[اطاعت]] و شنیدن [[فرمان]] شما به سوی تان دراز شده است». امام{{ع}} نیز برای ایشان [[دعای خیر]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۰۳-۱۰۴؛ یوسفی غروی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۷۹-۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام علی{{ع}} در این جنگ حجر بن عدی را به [[فرماندهی]] [[قبیله کنده]]&amp;lt;ref&amp;gt;بنا به نوشته استاد یوسفی غروی وی امیر قبیله کنده یمن گردید. (یوسفی غروی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۱۲۷.)&amp;lt;/ref&amp;gt;و به قول [[نصر بن مزاحم]] فرماندهی نیروهای کنده، حضرموت، [[قضاعه]] و [[مهره]] [[منصوب]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۲۰۴-۲۰۶؛ امین عاملی، اعیان الشیعة، ج۴، ص۵۷۲؛ یوسفی غروی، موسوعة التاریخ اسلامی، ج۵، ص۱۲۷-۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با آغاز [[نبرد صفین]] او در به میدان همآورد طلبان [[سپاه معاویه]] به میدان رفت و رشادت‌های بسیار برخی از آنان را به خاک [[هلاکت]] انداخت&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: شهسواری، حسین، مقاله «حجر بن عدی کندی»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۷۱-۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اشعث بن قیس]] نیز از دیگر جبله‌ای‌های حاضر در صفین بود که همراه با [[مالک اشتر]] [[نخعی]] در آزاد‌سازی [[شریعه]] [[فرات]] نقش مهمی ایفا کرد&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، پیکار صفین، ترجمه، ص۲۲۷-۲۲۹ (با اندکی تصرف).&amp;lt;/ref&amp;gt;. اشعث بن قیس در صفین با عملکرد ضد و نقیض خود موجب شد تا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} تصمیم به عزلش از [[ریاست]] [[قوم]] کنده و واگذاری [[پرچم]] او به [[حسان بن مخدوج]] بگیرد. اما به درخواست بزرگان و [[بیم]] از [[تفرقه]] و [[اختلاف]]، بار دیگر آن را به اشعث بازگرداند&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۳۷-۱۳۹؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و او را به [[فرماندهی]] جناح راست [[لشکر]] خود برگزیند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۱۱۷؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۵؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[اشعث بن قیس]] در یکی از [[مواقف]] [[جنگ]]، با [[هماهنگی]] کامل با [[عمرو بن عاص]]&amp;lt;ref&amp;gt;عمرو بن عاص در پاسخ به معاویة بن ابوسفیان که از او خواسته بود تا چاره ای بیندیشد از هماهنگی‌های به عمل آمده با اشعث بن قیس گفت و با این سخن که ما خود اشعث بن قیس و بعضی دیگر از شجاعان لشکر علی را فریب داده‌ایم و آنها منتظر چنین حیله‌ای هستند. «(نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ترجمه، ص۵۵۹؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ترجمه، ج۲، ص۶۵۲؛ دینوری، الاخبار الطوال، ترجمه، ص۲۳۲) از او خواست که قرآنها را بر سر نیزه کنند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پس از یک [[روز]] [[نبرد]] خونین، در جمع [[مردم]] [[قبیله]] خود به [[سخنرانی]] پرداخت و ادامه جنگ را موجب نابودی [[عرب]] برشمرد&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ترجمه، ص۲۳۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمرو بن عاص نیز فوراً دستور به بر سر نیزه‌ها قرآنها داد و آنها را در برابر [[لشکر علی]]{{ع}} برافراشتند. در پی این [[حرکت]]، اشعث بن قیس [[خدمت]] [[امیر المؤمنین]]{{ع}} رفت و با [[تهدید]] ایشان را از ادامه جنگ بازداشته مجبور به پذیرش [[حکمیت]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ترجمه، ج۲، ص۶۷۰؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بدین ترتیب علی{{ع}}، مجبور به توقف جنگ شد و [[مالک اشتر]] از میدان جنگ ـ در حالی که اندکی تا [[پیروزی]] باقی مانده بود ـ نزد خود خواند. پس از توقف [[جنگ]]، [[اشعث بن قیس]] شادمانه به استقبال معاویه رفت و گفت: «خواهش شما را [[اجابت]] کردم و جنگ را متوقف نمودم»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی الفتوح، ترجمه، ج۲، ص۶۸۳..&amp;lt;/ref&amp;gt;-&amp;lt;ref&amp;gt;محمد تقی افشار، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین با [[اصرار]] اشعث، علی{{ع}} مجبور به پذیرش [[حکمیت]] [[ابوموسی]] شده، او را از نواحی [[شام]] فرا خواند و بدین ترتیب، به مدت یک سال، [[پیمان]] صلحی تحت شرایطی خاص تنظیم گردید&amp;lt;ref&amp;gt;برای اطلاع یافتن از متن صلح نامه، ر. ک: ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۷، ص۲۷۶-۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که اشعث بن قیس از [[شهود]] و [[امضا]] کنندگان آن بودند&amp;lt;ref&amp;gt;عمر بن احمد ابی جواده، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج۱، ص۳۱۶؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۷، ص۳۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به هنگام انعقاد این [[صلح نامه]]، با [[اعتراض]] [[عمرو بن عاص]] -[[نماینده]] معاویه- و با اصرار اشعث، [[لقب]]» [[امیرالمؤمنین]] «از کنار نام [[مبارک]] [[امام علی]]{{ع}} حذف گردید&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۰۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از امضاء این [[قرارداد]]، اشعث آن را به هر دو [[لشکر]] نشان داده، مفاد این [[عهدنامه]] را برای شان قرائت نمود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۷، ص۳۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نهیک بن غریر بن هانی بن حجر]] نیز از دیگر مردان [[عدوی]] حاضر در میدان [[صفین]] بود که در این جنگ در رکاب امیرالمؤمنین{{ع}} به [[شهادت]] رسید&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آن سوی میدان و در [[جبهه]] شام، نیز مردمانی از بنی عدی بن ربیعه حضور داشتند که از جمله آنان می‌‌توان از [[ابو یزید]] [[شرحبیل بن سمط بن شرحبیل بن اسود بن جبله ابوسمط کندی]] یاد کرد. وی -که در [[صحابی]] بودن او [[اختلاف]] است،-&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۲، ص۴۵۵؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۲، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از ساکنان [[حمص]] بود که به هواداری از معاویه خود را به صفین رسانده بود. او در این جنگ، [[فرماندهی]] بخشی از [[سپاه معاویه]] را بر عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۲، ص۴۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[حجر بن یزید بن سلمة بن مرة بن حجر بن عدی]] معروف به «[[حجر الشر]]» نیز از دیگر شخصیت‌های معروف بنی عدی در این [[پیکار]] به شمار رفته است. او را از اشراف کنده گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۲، ص۲۳۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. منابع با استناد به این که وی فردی [[شرور]] بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۲، ص۲۳۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جهت [[تمییز]] او از پسر عمویش حجر بن عدی معروف، ([[شهید]] [[مرج]] [[عذراء]]) -که به «حجر بن ادبر» و «[[حجر الخیر]]» ملقب بود،- به او [[لقب]] «حجر الشر» داده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۲، ص۲۳۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۶۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در یکی از گزارشات [[واقعه صفین]]،» دینوری «از خروج [[جوانی]] شامی به نام حجر الشر از [[سپاه معاویه]] و هماورد‌طلبیدن او از [[سپاه عراق]] خبر داده، آورده است: حجر بن عدی به ندای او پاسخ داد و آن دو با نیزه به [[جنگ]] با یکدیگر پرداختند. در این هنگام، حجر الشر نیزه ای بر حجر بن عدی زد و او را از اسب به [[زمین]] انداخت. ولی [[یاران امام]]{{ع}} از او [[حمایت]] کردند و آن دو را از هم جدا کردند. سپس، [[حکم بن ازهر]] - از [[اشراف کوفه]] - به [[نبرد]] حجر الشر رفت که به دست حجر کشته شد. پس از او، پسر عموی حکم بن ازهر به نام [[رفاعة بن طلیق]] به نبرد او رفت که حجر او را هم به [[شهادت]] رساند&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «منقری» هم در گزارشی کاملتر، از حجر الشر به عنوان یکی از [[کندیان]] سپاه معاویه و از پسرعموهای حجر بن عدی یاد کرده، آورده است که وی در [[صفین]] حجر بن عدی را به هماوردی‌طلبید. حجر پذیرفت و با نیزه با همدیگر به [[نبرد]] پرداختند. مردی از [[بنی اسد]] -که با معاویه بود،- میان آن دو در آمد و نیزه ای بر [[حجر الخیر]] زد. [[یاران امام]]{{ع}} [[هجوم]] آوردند و آن [[مرد]] [[اسدی]] را کشتند؛&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما [[حجر الشر]] از دست شان گریخت. حجر الشر در هماورد‌طلبی دیگر، [[حکم بن ازهر]] - از [[اشراف کوفه]] - را به [[شهادت]] رساند و اشعاری در این باب سرود. بعد شهادت حکم بن ازهر، پسر عمویش [[رفاعة بن ظالم حمیری]] به سوی حجر الشر تاخت و او را کشت. [[امام علی]]{{ع}} که نظاره گر این [[مبارزه]] بود، فرمود: [[سپاس]] خدای را که حجر الشر را به خونبهای حکم بن ازهر کشت&amp;lt;ref&amp;gt;نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر این افراد، به نظر می‌‌رسد گروهی از بنی حارثی‌های ساکن رهاء&amp;lt;ref&amp;gt;شهری است در جزیره بین موصل و شام. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۱۰۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز در پی آغاز [[نبرد صفین]]، به صف [[یاران]] معاویه پیوسته باشند و همراه با او در [[صفین]]، علیه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} وارد [[پیکار]] شده باشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این افراد عثمانی‌هایی بودند که پس از ورود امیرالمؤمنین{{ع}} به [[کوفه]]، به سبب [[شماتت]] و [[بدگویی]] برخی از [[اصحاب]] ایشان از عثمان، رنجیده خاطر شدند و گفتند ما در سرزمینی که به عثمان بد گفته می‌‌شود ساکن نخواهیم شد. برای همین همراه با جمعی دیگر از [[مردم]] کنده از جمله بنی الارقم به [[رهبری]] عدی بن عمیره - از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}- در [[اعتراض]] به این امر از کوفه کوچ کرده به [[شام]] نزد معاویه رفتند. آنان بر معاویه وارد شدند و عدی بن عمیره - به عنوان بزرگ این جمع - به سخن پرداخت و خروج این جمع بزرگ از [[قبیله کنده]] را در راستای [[سرزنش]] علی{{ع}} ذکر کرد&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۹. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. معاویه نیز، آنان را ابتدا در جزیره و سپس در رهاء [[منزل]] داد&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۹؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۱۳. ابن کلبی و ابن اثیر در شرح چگونگی این سکونت نوشته اند: «هر گاه مردم عراق بر معاویه وارد می‌‌شدند از ترس این که افکارشان بر مردم عراق تأثیر بگذارد، آنها را در جزیره ساکن می‌‌کرد. بر این اساس، پس از ورود بنی ارقم به شام، معاویه آنها را در نصیبین منزل داد و اقطاعاتی برای آنها در نظر گرفت. سپس نامه ای به آنها نوشت با این دلیل که من از جان شما به جهت عقرب های(یا سرما و سختی‌های زیاد) منطقه بیم دارم در رها منزل داد و اقطاعاتی برای ایشان انجام داد». (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۱۳)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نبرد با خوارج]] [[نهروان]] نیز از دیگر مواضعی است که نقش [[فرزندان]] عدی بن ربیعه در آن بروز و ظهور یافته است. [[حجر بن عدی]] از جمله این بنی عدوی‌ها بود که در این [[نبرد]]، [[فرماندهی]] جناح راست [[لشکر]] [[امام]]{{ع}}را به عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۵-۸۶؛ ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ص۱۶۹؛ دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[اشعث بن قیس]] نیز در این [[جنگ]] حضور داشت و پس از پایان نبرد، زمانی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از [[یاران]] خود خواست تا برای نبرد با [[شامیان]] آماده شوند، اشعث و جمعی دیگر با این امر [[مخالفت]] کردند و گفتند: ای امیرالمؤمنین، تیرهایمان تمام شد و شمشیرهایمان کند و سرنیزه‌های مان کند و خراب شده است، ما را به [[شهر]] خودمان برگردان تا با بهترین ساز و برگ و [[سلاح]] آماده شویم. بدین ترتیب، لشکر آماده رزم به [[کوفه]] بازگشت و همچنان در [[شهر]] ماندند تا این که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[شهادت]] رسید&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان غارات معاویه به سرزمین‌های تحت [[سلطه]] [[حضرت علی]]{{ع}} هم، بنی عدی و در رأس شان [[حجر بن عدی]] نقش چشمگیری در تعقیب [[سپاهیان معاویه]] و بیرون راندن آنها از قلمرو [[امام علی]]{{ع}} ایفا نمودند. در سال ۳۹ [[هجری]]، معاویه، [[ضحاک بن قیس فهری]] را جهت بر هم زدن [[امنیت روانی]] و [[اجتماعی]] [[مردم]] بلاد سرزمین‌های تحت امر امیرالمؤمنین{{ع}}، به برخی از مناطق [[عراق]] فرستاد. ضحاک به این مناطق [[هجوم]] برد و برخی را کشت و اموالی را به [[غارت]] برد. چون خبر [[غارتگری]] و [[جنایت]] [[ضحاک بن قیس]] به امام علی{{ع}} رسید، بر فراز [[منبر]] رفت و مردم را به [[یاری]] [[عمرو بن عمیس]] فراخواند؛ ولی ایشان واکنش چشمگیری از خود نشان ندادند، حضرت از [[بی‌تفاوتی]] [[کوفیان]] سخت [[شکوه]] کرد و از فراز منبر فرود آمد. سپس [[حجر بن عدی کندی]] را فراخواند و با چهار هزار نفر در پی ضحاک فرستاد. حجر بن عدی به دنبال ضحاک [[حرکت]] کرد تا این که در تدمر بدو دست یافت. در [[نبرد]] [[سختی]] که بین ایشان درگرفت، نوزده تن از نیروهای ضحاک کشته شدند. ضحاک بن قیس و یارانش در پی فرا رسیدن شب، از معرکه گریختند و [[حجر]]، با ضربه‌ای که بر [[لشکریان]] ضحاک وارد کرده بود به کوفه بازگشت&amp;lt;ref&amp;gt;ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۱۸-۴۲۶. و نیز ر. ک: نهج البلاغه، خطبه ۹۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۰۴؛، ج۵، ص۱۳۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۱۱-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که در واپسین روزهای [[حیات]] امیرالمؤمنین{{ع}}، حضرت، سران کوفه و بزرگان [[شیعه]] را به حضور‌طلبید و ضمن [[خطبه]] ای از [[عزم]] خود جهت نبرد با معاویه گفت و از مردم خواست تا بار دیگر برای [[جنگ]] با [[شامیان]] آماده شوند. [[سعید بن قیس]] گفت: «ای [[امیر مؤمنان]]، از ما همه [[استماع]] است و [[اطاعت]] و [[دوستی]] و نیکخواهی، من زودتر از همه آنچه را خواسته ای بر آورده خواهم کرد». بعد از او دیگر سران هر یک به ایراد سخن پرداختند و [[آمادگی]] خود را اعلام نمودند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۷-۴۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نقل است که بعد از فراخان حضرت به [[مردم]] جهت رفتن به [[رحبه]] و آماده شدن برای [[نبرد]] با معاویه، مردم هر کدام سخنی در این باره گفتند. چندان که حضرت ناراحت شده با [[حال]] [[غضب]] از [[منبر]] پایین آمدند. [[حجر بن عدی]] و سعید برخاستند و گفتند: «ای [[امیر مؤمنان]]؛ از این سخنان ناراحت نگردید ما را [[فرمان]] ده تا [[اطاعت]] کنیم به [[خدا]] [[سوگند]] اگر [[اموال]] ما تمام شود [[بی‌تابی]] نخواهیم کرد و اگر مردم [[طوایف]] ما در راه شما کشته شوند باز هم ناراحت نخواهیم شد». حضرت به آنها فرمود تا آماده شوند و به سوی [[دشمن]] [[حرکت]] کنند. سپس از [[مسجد]] به [[منزل]] رفتند. بزرگان و [[یاران]] حضرت، در منزل ایشان گرد آمدند و در این باب به [[گفتگو]] پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۸۱-۴۸۲. ثقفی کوفی در ادامه، گزارشی متفاوت دیگری نیز از این واقعه از سعید بن قیس و دیگران نقل کرده است. (ر.ک: ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۶۳۷) دینوری هم، ضمن گزارشی در این باره می‌‌نویسد: علی{{ع}} در اواخر حکومت خود از مردم خواست تا بار دیگر جهت جنگ با شامیان آماده شوند. اما چون تعداد کم حاضران در اردوگاه را مشاهده کردند، بسیار ناراحت شدند چندان که این ناراحتی تا دو روز در چهره ایشان نمایان بود. حجر بن عدی و سعید بن قیس از ایشان خواستند تا مردم را مجبور به حرکت نماید و متخلفان را تنبیه کند. پس حضرت دستور داد تا منادی مردم را برای نبرد ندا دهد و هیچ کس نباید در این امر تخطی نماید. (دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۱۳)&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعه [[شهادت امام علی]]{{ع}} نیز از دیگر حوادث بزرگ [[تاریخ]] است که در آن از برخی شخصیت‌های بنی عدی ذکری به میان آمده است. نقل است که [[عبدالرحمن بن ملجم]] به همراه [[وردان بن مجالد]] و [[شبیب بن بجره]] و فرد دیگری در شب چهارشنبه نوزدهم [[ماه رمضان]] سال چهلم [[هجرت]] شمشیرهای خود را بر کمر بسته و در برابر درب ورودی [[مسجد]] که [[امام علی]]{{ع}} از طرف آن به [[نماز]] می‌آمد نشسته، [[منتظر]] [[فرصت]] بودند، [[اشعث بن قیس]] نیز به کمک ایشان آمد. [[حجر بن عدی]] که از [[یاران با وفای امام]] علی{{ع}} بود آن شب را به عنوان بیتوته در مسجد مانده بود، شنید که اشعث به [[ابن ملجم]] می‌گوید: هر چه زودتر خود را آماده کن، که صبح می‌دمد و [[رسوا]] می‌شویم. [[حجر]] از [[نیت]] شوم ایشان [[آگاه]] شده، گفت: ای [[اعور]] بی‌آبرو، قصد کشتن علی{{ع}}را داری! [[بلا]] درنگ از مسجد بیرون رفته تا حضرت را از [[اراده]] بی‌شرمانه آنان با خبر سازد، اتفاقاً آن شب امیرالمؤمنین علی{{ع}} از راه دیگری وارد مسجد شد. پسر مرادی موقع را مغتنم شمرده [[شمشیر]] زهرآلود خود را بر فرق آن جناب فرود آورد. هنگامی که حجر وارد مسجد شد خبر ضربت خوردن امام علی{{ع}}را شنید&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۲۳ (فصل پنج در سبب شهادت حضرت). لازم به ذکر است که مرحوم شیخ مفید در حدیث بعدی، شهادت حضرت را در حال نماز ذکر می‌کند و علاوه بر او دیگران این مطلب را ذکر کرده‌اند. نیز ر. ک: شیخ طوسی، الامالی، جزء سیزده، ص۵۴۳، ح۲۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۴۷؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۲۴ و....&amp;lt;/ref&amp;gt;. حجر بن عدی نگاهی به اشعث کرده و گفت: دیدم تو با او نجوی می‌کردی و او را [[تشویق]] به این کار نمودی، به [[خدا]] [[سوگند]] اگر این موضوع را آن موقع می‌دانستم گردنتان را می‌زدم. اشعث ضمن [[انکار]] این [[همدستی]]، او را به خرفتی متهم کرد&amp;lt;ref&amp;gt;یوسفی غروی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;-&amp;lt;ref&amp;gt;شهسواری، حسین، مقاله «حجر بن عدی کندی»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی عدی و [[حکومت معاویه]] بن [[ابوسفیان]]==&lt;br /&gt;
===[[قیام حجر بن عدی]]===&lt;br /&gt;
پس از [[صلح امام حسن]]{{ع}} با معاویه و [[سیطره]] یافتن معاویه بر امور [[اسلامی]]، وی در [[سال ۴۱ هجری]] [[حکومت]] [[کوفه]] را به [[مغیرة بن شعبه]] سپرد. [[مغیره]] به دستور معاویه، [[دشنام]] به علی{{ع}} و [[دعا]] و [[استغفار]] بر عثمان را در کوفه عملی نمود. [[حجر بن عدی]] ناسزاگویی‌های او از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را تاب نیاورد و هرگاه چنین سخنانی از [[مغیره]] می‌شنید، جوابش را می‌داد و می‌گفت:»بلکه [[خدا]] شما را [[لعن]] کرده و [[مذمت]] نموده،«و گاهی هم می‌ایستاد و می‌گفت: [[خداوند متعال]] می‌فرماید: کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ&amp;lt;ref&amp;gt;«به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;[[گواهی]] می‌دهم کسی را که مذمت می‌کنید به فضل و [[برتری]] سزاوار و آنکه از او [[ستایش]] می‌نمایید در خور ملامت و عیب‌گویی است».&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۵۴-۲۵۵؛ یوسفی غروی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۵۴۶؛ علامه شعرانی، الدمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، ص۱۴۰-۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس از [[مرگ]] مغیره در [[سال ۵۰ هجری]] و امارت یافتن [[زیاد بن ابیه]] بر [[کوفه]] و [[بصره]]، [[حجر]] همچنان به [[اعتراضات]] خود ادامه می‌‌داد و آشکارا با [[یاران]] خود، معاویه را در [[مسجد]] لعن می‌‌کرد. زیاد بن ابیه با وجود دوستی‌اش با [[حجر بن عدی]] به او درباره [[دفاع]] از [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[انتقاد]] از معاویه هشدار داد اما حجر همچنان بی‌پروا [[مردم]] را بر ضد معاویه تحریک می‌‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;امین عاملی، اعیان الشیعه، ج۴، ص۵۷۶-۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. هنگامی که زیاد در بصره به سر می‌‌برد حجر و یارانش به [[عمروبن حریث]] [[جانشین]] زیاد در کوفه هنگام ایراد [[خطبه]] که با [[بدگویی]] و [[ناسزا]] به [[امیرمؤمنان]]{{ع}} همراه بود سنگ ریزه پرتاب کردند. عمرو به زیاد گزارش داد و زیاد به سرعت به کوفه بازگشت. زیاد بن ابیه به مقابله با حجر برخاست و در پی [[دستگیری]] او برآمد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۴۲-۲۴۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۲۵۳-۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حجر به ناچار از قبیله‌ای به [[قبیله]] دیگر می‌رفت تا اینکه به ناچار به [[قبیله نخع]] [[پناه]] برد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۷۶-۴۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گفته [[طبری]]، [[بنی‌نخع]] قصد [[جنگ]] با حجر را داشتند اما وی آنها را از این کار منصرف کرد و آنان بازگشتند. حجر، سپس در [[منزل]] عبدالله بن حارث [[برادر]] [[مالک اشتر]] مخفی شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۲۵۹-۲۶۶؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۷۶-۴۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالله با [[خوشرویی]] او را پذیرفت&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما وقتی عمال [[اموی]] درباره محل اختفای او به جستجو برخاستند، کنیزی از [[نخع]]، [[حجر]] را لو داد و عبدالله مجبور به بدرقه او تا محل [[ازد]] شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۲۵۹-۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حجر از نزد عبدالله به [[طایفه]] ازد به [[خانه]] [[ربیعة بن ناجد]] [[پناه]] برد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۵۸-۲۶۰؛ علامه امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیاد هر چه در [[طلب]] حجر کوشید اثری از او نیافت از این رو با [[تهدید]] شدید [[محمد بن اشعث کندی]] از او خواست تا هر چه زودتر حجر را بیابد. محمد سه [[روز]] مهلت خواست؛ حجر پس از آنکه یک شبانه روز در خانه ربیعه ماند، کسی را پیش [[محمد بن اشعث]] فرستاد تا از زیاد برایش [[امان]] بگیرد و او را پیش معاویه بفرستد. محمد جماعتی از جمله [[جریر بن عبدالله]] و [[برادر]] اشتر و [[حجر بن یزید]] را واسطه قرار داد تا از زیاد برای حجر امان بخواهند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۱۷؛ علامه امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بدین ترتیب حجر، با واسطه‌گری بزرگان [[یمنی]]، از زیاد امان گرفت و با این شرط که او را نزد معاویه بفرستد، خود را [[تسلیم]] وی کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۳-۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما زیاد بر خلاف امان خود، او را [[زندانی]] کرد و به تعقیب [[یاران]] حجر پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۶؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از [[دستگیری]] حجر و یارانش، زیاد [[شهادت]] نامه‌ای علیه حجر تنظیم نمود که مطابق آن حجر به عنوان فردی که قصد [[فتنه]] و [[آشوب]] دارد معرفی می‌شد. وی در [[تأیید]] این شهادت [[نامه]] [[دروغین]]، از سران چهار ناحیه [[کوفه]] و نیز هفتاد تن از سران کوفه -از جمله محمد بن اشعث&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;- [[گواهی]] گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵۴-۲۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۲۶۸-۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;-&amp;lt;ref&amp;gt;با نگاهی به شهسواری، حسین، مقاله «حجر بن عدی کندی»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۸۲-۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیاد پس از تنظیم این شهادتنامه، [[حجر]] را با سیزده تن از یارانش نزد معاویه فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۷۱-۲۷۲؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در پی دستور معاویه به نگه داشتن حجر و یارانش در [[مرج]] [[عذراء]]&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه، ج۲، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[یاران]] معاویه بر اساس گرایشات و [[احساسات]] قبیله‌ای خواستار [[عفو]] افراد هم قبیله‌ای خود که در میان یاران حجر بودند، شدند. بدین ترتیب برخی از آنان [[آزاد]] شدند و برخی دیگر از جمله حجر به [[شهادت]] رسیدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۷۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵۸؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[شهادت امام حسن]]{{ع}}===&lt;br /&gt;
نقش‌آفرینی [[جعده دختر اشعث بن قیس]] در [[شهادت امام حسن مجتبی]]{{ع}} هم از دیگر [[اخبار]] مهمی است که در [[تاریخ]] بدان پرداخته شده است. [[جعده]]، [[همسر]] [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} بود که با [[نیرنگ]] [[اشعث بن قیس]] به همسری ایشان در آمد&amp;lt;ref&amp;gt;امام علی{{ع}}، از اشعث خواسته بود که دختر سعید بن قیس را برای امام حسن{{ع}} خواستگاری کند، اما اشعث او را برای پسر خود خواستگاری کرد و دختر خود جعده را برای ازدواج با امام حسن{{ع}} پیشنهاد داد. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۴-۱۵.)&amp;lt;/ref&amp;gt;. هنگامی که معاویه، تصمیم به [[بیعت]] از [[مردم]] برای [[ولایتعهدی]] پسرش یزید گرفت، صد هزار درهم برای جعده فرستاد و به او [[وعده]] داد که در قبال [[مسموم]] کردن شوهرش، او را به [[ازدواج]] یزید درخواهد آورد&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. جعده نیز با نوشاندن شربتی مسموم، [[امام حسن]]{{ع}} را مسموم کرد و آن حضرت را به شهادت رساند&amp;lt;ref&amp;gt;راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۴۲.نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام حسن]]{{ع}}، [[جعده]] را به واسطه این عمل [[لعن]] و [[نفرین]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما به هنگام [[شهادت]]، از [[امام]] حسین{{ع}} خواست تا از [[قصاص]] او [[چشم پوشی]] کند&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معاویه هم هر چند به [[وعده]] [[مالی]] خود به جعده عمل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما با این سخن که می‌ترسم آنچه را در [[مسموم]] کردن فرزند [[رسول خدا]]{{صل}} روا داشتی، درباره فرزند من هم انجام دهی&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به [[ازدواج]] جعده با یزید تن در نداد&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی عدی بن ربیعه و [[امام حسین]]{{ع}}==&lt;br /&gt;
پس از [[مرگ معاویه]] در نیمه [[رجب]] [[سال ۶۰ هجری]]، [[شیعیان عراق]] و به‌ویژه [[کوفیان]] به تکاپو افتادند و با [[نامه]] نگاری‌های خود به امام حسین{{ع}}، خواهان آمدن ایشان به [[کوفه]] و به دست گرفتن امور [[مردم]] شدند. امام{{ع}} نیز [[سفیر]] خود [[مسلم بن عقیل]] را به کوفه فرستاد تا اوضاع کوفه را به ایشان گزارش کند. در این هنگام [[امویان]] کوفه از جمله [[محمد بن اشعث کندی]] با [[نوشتن]] نامه به یزید، او را از [[ضعف]] [[نعمان بن بشیر]] - والی [[اموی]] کوفه - و اقدامات مسلم بن عقیل و [[اخبار]] کوفه [[آگاه]] نمودند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۳۸؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۳۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در پی [[انتصاب]] [[عبیدالله بن زیاد]] به [[فرمانداری کوفه]] و آمدن او به این [[شهر]]، [[محمد بن اشعث]] - که از [[بزرگان کوفه]] بود - بر وی وارد شد؛ عبیدالله وی را گرامی داشت و او را نزد خود بر تخت نشانید&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مدتی بعد، عبیدالله بن زیاد پس از اطلاع از مخفی‌گاه مسلم‌، محمد بن اشعث را به همراه [[اسماء بن خارجه]] و [[عمرو بن حجاج زبیدی]] -که هر سه از [[اقوام]] و [[دوستان]] هانی بودند- نزد هانی فرستاد تا او را به [[دارالاماره]] بکشانند. آنان نیز چنین کردند و با کشاندن او به [[دار الاماره]]، اسباب [[اسارت]] و سپس [[شهادت]] او را فراهم آوردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌سعد؛ الطبقات الکبری، خامسه۱، ص۴۶۲؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۳۶-۲۳۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی این عمل، مسلم یارانش را فرا خواند و جهت [[آزادی]] هانی، به [[دار الاماره کوفه]] [[لشکر]] کشید. عبیدالله، از [[محمد بن اشعث]] و تنی چند از [[بزرگان کوفه]] خواست تا به میان [[قیام]] کنندگان بروند و آنان را متفرق سازند&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۳۸-۲۳۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۸-۳۵۰؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبیدالله به او [[فرمان]] داد تا [[مردم]] کنده و حضرموت را که مطیعش بودند، از [[یاری]] مسلم باز دارد و از [[مخالفت]] با [[حکومت امویان]] [[بیم]] دهد و او نیز چنین کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۶۹؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۰-۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از پراکنده شدن [[یاران]]، مسلم به محله [[کندیان]] رفت و به [[خانه]] پیر زنی به‌نام طَوْعَه&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۵۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; -‌ از [[موالیان]] [[اشعث بن قیس کندی]] - [[پناه]] برد. اما دیری نپایید که [[عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] از طریق پسر آن پیرزن، از مکان اختفای مسلم با خبر گردید و پدر را از این موضوع با خبر نمود&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۴۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۰-۳۵۳؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;[[عبیدالله بن زیاد]]، بامداد آن شب، هفتاد تن از [[گماشتگان]] خود را به [[فرماندهی]] محمد بن اشعث، برای [[دستگیری]] مسلم به طرف خانه [[طوعه]] فرستاد. مسلم پس از اطلاع از آمدن آنها، به [[دفاع]] برخاست&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۷۲-۳۷۳؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; محمد بن اشعث از مسلم خواست تا امانش را بپذیرد و خود را به کشتن ندهد. اما مسلم وقعی به این [[امان]] نداد و همچنان می‌‌جنگید تا این که در اثر ضربات وارده به [[زمین]] افتاد و به [[اسارت]] در آمد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۷۴؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۲۵۳-۲۵۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلم ضمن سخنانی با [[محمد بن اشعث]]، از بی‌ثمر بودن امانش گفت و از او خواست تا با [[نوشتن]] [[نامه]] ای به [[امام حسین]]{{ع}} او را از اوضاع پیش آمده با خبر سازد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۴۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۷۴-۳۷۵؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لیکن چنین به نظر می‌‌رسد که ابن اشعث هیچ گاه به نوشتن چنین نامه ای به [[امام]]{{ع}} اقدام نکرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر اقدامات محمد بن اشعث در [[رویارویی]] با [[قیام عاشورا]] می‌‌توان به [[دستگیری]] [[عمارة بن صلخب ازدی]]، -از [[یاران مخلص]] [[مسلم بن عقیل]]- اشاره کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۷۹؛ السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین{{ع}}، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;-&amp;lt;ref&amp;gt;معصومه اخلاقی، پژوهه، مقاله «عبدالرحمن بن محمد بن اشعث».&amp;lt;/ref&amp;gt; وی را همچنین از حضار و شرکت کنندگان در [[واقعه کربلا]] و از همراهان [[کوفیان]] در [[شهادت]] [[ابا عبدالله الحسین]]{{ع}} گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[قیس بن اشعث کندی]] -[[برادر]] محمد بن اشعث- هم از دیگر بنی عدوی‌های حاضر در [[کربلا]] بود. او به فرموده امام حسین{{ع}} در کربلا، از جمله اشراف [[کوفی]] بود که به امام حسین{{ع}} نامه نوشت و از ایشان جهت آمدن به [[کوفه]] [[دعوت]] به عمل آورد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۲۵؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بمانند بسیاری دیگر از کوفیان با آمدن [[عبیدالله بن زیاد]] به کوفه، به او پیوست و رو در روی حضرت در کربلا حاضر شد. وی در [[روز عاشورا]] از سوی [[عمر بن سعد]]، [[فرماندهی]] [[قبایل]] ربیعه و کنده را برعهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۲۲؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او وقتی [[امام حسین]]{{ع}} در [[سخنرانی]] خود در [[صبح عاشورا]] از او و برخی دیگر از [[اشراف کوفه]] نام برد و از دعوتنامه آنان برای خود سخن به میان آورد، قیس منکر این [[دعوت]] شد و گفت: «چرا به [[خلافت]] پسرعموهایت گردن نمی‌نهی و فرامین‌شان را [[اطاعت]] نمی‌کنی؟ آنان [[رفتاری]] جز آنچه شما [[دوست]] داری نشان نخواهند داد و از آنها آزاری به تو نخواهد رسید». اما [[امام]]{{ع}} در پاسخ از نقش برادرش [[محمد بن اشعث]] در [[قتل]] [[مسلم بن عقیل]] سخن به میان آورد و فرمود: «تو [[برادر]] برادرت (محمد بن اشعث) هستی؟ می‌خواهی [[بنی‌هاشم]] بیش از [[خون]] مسلم بن عقیل را از شما بطلبند؟ نه والله؛ من مانند فرد [[ذلیل]] دست در دستشان نخواهم گذارد و همچون [[غلام]] و برده فرمانبردارشان نخواهم شد»&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۲۵-۴۲۶ و با اختلاف در: شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او را همچنین برخی، سارق قطیفه (رو انداز) امام حسین{{ع}} یاد کردند؛ از این‌رو وی در آثار بسیاری از [[مورخان]] و [[سیره‌نویسان]] با عنوان «قیس قطیفه» شناخته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌سعد؛ الطبقات الکبری، خامسه۱، ص۴۷۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او پس از [[شهادت]] [[شهدای کربلا]]، از سوی عمر بن سعد [[مأموریت]] یافت تا همراه با جمعی دیگر از سران [[سپاه]]، سرهای [[مقدس]] [[شهدا]] را به [[کوفه]] نزد ابن‌زیاد ببرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۵۶؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۱۳؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;-&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مقاله «قاتلان امام حسین{{ع}}، ش۱»، پایگاه پژوهه.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مناسبات بنی عدی و [[آل زبیر]]==&lt;br /&gt;
بنی عدی و در رأس آنان [[خاندان]] [[اشعث بن قیس]] در ابتدای [[حکومت]] زبیریان، مناسبات دوستانه ای را با این [[دولت]] برقرار نمودند. چندان که از به امارت رسیدن [[عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] در [[مدینه]]&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[ولایت فارس]]&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌‌توان به عنوان نمونه‌هایی از این مناسبات و بده بستان‌های دوستانه [[سیاسی]] این دو خاندان یاد کرد. لیکن [[عزل]] [[عبدالرحمن بن محمد]] از امارت مدینه در [[سال ۶۸ هجری]]&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس برکناری زود هنگام او از [[حکمرانی]] ولایت فارس و بازگشت پیروزمندانۀ مهلب بن ابی صفره به [[قدرت]] -که در [[رقابت]] شدید سیاسی با بنی اشعث بودند- اسباب [[ناراحتی]] و تیرگی روابط بین آنها و زبیریان را فراهم آورد. اما این سردی روابط، فوراً به نزدیکی و پیوند عبدالرحمن با آل‌مروان نگرایید. چون از یک طرف بقیۀ [[طوایف]] [[اعراب]] جنوبی از او [[حمایت]] می‌کردند و از سوی دیگر هنوز [[پیمان]] [[اتحاد]] با زبیریان به اعتبار خود باقی بود. اگرچه [[اختلاف]] سران دو قبیلۀ [[آل مهلب]] و [[آل]] اشعث همچنان ادامه یافت و حتی در جریان [[قیام]] چندین سالۀ عبدالرحمن مانع هرگونه [[همراهی]] و [[همکاری]] برضد حجاج و [[خلیفه]] گردید، لیکن سنگینی وزنۀ سیاسی هنوز به نفع آل اشعث متمایل بود. عبدالرحمن با مناسبات حسنه‌ای که از طریق پسر عمش [[عبدالله بن اسحاق بن اشعث‌]]، [[مشاور]] [[بشر بن مروان‌]]، [[برادر]] خلیفه و [[حاکم کوفه]] (۷۳-۷۵ ق‌/ ۶۹۲-۶۹۴ م‌) با [[بنی‌امیه]] داشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۷، ص۹۱. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز به [[لطف]] روابط [[خویشاوندی]] با خلیفه&amp;lt;ref&amp;gt;یکی از دختر عموهای عبدالرحمن بن محمد بن اشعث به نام زعوم بنت قیس بن محمد بن اشعث همسر مَسلمة بن عبدالملک بن مروان بود. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۳۶۳)&amp;lt;/ref&amp;gt;، قدرت این کار را بالفعل داشت که زبیریان را از [[بین النهرین]] بیرون براند یا دست کم اسباب [[گرفتاری]] آنان شود&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالکریم گلشنی ابن اشعث دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار [[روابط دوستانه]] و سپس خصمانه، [[خاندان]] بنی اشعث با زبیریان، بر خورد خصمانه زبیریان با برخی از بنی جبله‌ای‌ها از جمله به [[شهادت]] رساندن عبدالله&amp;lt;ref&amp;gt;در برخی منابع نام او «عبد الرب» (بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۸۱) و در برخی دیگر «عبیدالله» (ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۴) عنوان شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عبدالرحمن [[پسران]] [[حجر بن عدی]] -از [[شیعیان عراق]]- به دست [[مصعب بن زبیر]] از دیگر [[اخبار]] [[طایفه]] بنی عدی با [[آل زبیر]] گزارش شده است&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مصعب بن زبیر در پی شهادت مختار، عبدالرحمن و عبدالله (عبد [[رب]]) را به همراه [[عمران بن حذیفة بن یمان]] دستگیر، و سپس به [[جرم]] [[همراهی]] با [[قیام مختار]] به شهادت رساند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۲، ص۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی عدی و [[قیام مختار بن ابوعبیده ثقفی]]==&lt;br /&gt;
پس از [[مرگ]] [[یزید بن معاویه]] و [[تسلط]] [[عبدالله بن زبیر]] بر [[حجاز]] و [[عراق]]، او [[محمد بن اشعث]] را به [[ولایت موصل]] [[منصوب]] کرد، اما از او خواست تا با [[حاکم کوفه]] [[عبدالله بن مطیع]] مکاتبه داشته و شنوا و [[فرمانبردار]] [[دستورات]] او باشد. عبدالله بن زبیر همچنین از ابن [[مطیع]] خواست که بی‌اذن او [[حاکم موصل]] را از کار برکنار نکند&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۹۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۳۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۲۷،۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از به ثمر نشستن [[قیام مختار ثقفی]] و ارسال [[کارگزاران]] او به مناطق مختلف، محمد بن اشعث به ناچار از [[موصل]] به [[تکریت]] [[فرار]] کرد. نقل است که به هنگام [[انتقام]] مختار از [[قاتلان امام حسین]]{{ع}}، محمد بن اشعث در [[قریه]] اشعث، در نزدیکی [[قادسیه]] [[پناه]] گرفت. مختار، یکی از یارانش به نام «[[حوشب]]» را همراه یکصد نفر، [[مأمور]] [[دستگیری]] وی کرد و بدو دستور داد در صورت دستیابی به [[محمد بن اشعث]]، او را به [[قتل]] برساند. اما محمد بن اشعث به سوی [[بصره]] گریخت و به [[مصعب بن زبیر]] پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۱۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۹۴،۶۶؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مختار دستور داد تا خانه‌اش را در [[قادسیه]] ویران سازند و با خشت و [[گِل]] آن [[خانه]] [[حجر بن عدی]] را که [[زیاد بن ابیه]] ویران کرده بود، از نو بسازند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۶۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی دیگر از اقوال نیز حاکی از آن است که مختار، پسر محمد بن اشعث را برای احضار او به [[تکریت]] فرستاد. چون ابن اشعث به حضور مختار رسید، بر وی [[سلام]] امارت داد و [[توبه]] نامه‌ای نوشت و با او [[بیعت]] کرد. مختار نیز او را بخشید&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به هنگام [[شورش]] [[اشراف کوفه]] علیه مختار، محمد بن اشعث نیز به آنان پیوست اما در پی [[شکست]] [[شورشیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ر. ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۴۳-۴۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۳۱-۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وی نیز همراه با گروهی دیگر از اشراف کوفه، راه بصره را پیش گرفت و به مصعب بن زبیر پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;-&amp;lt;ref&amp;gt;معصومه اخلاقی، پژوهه، مقاله «عبدالرحمن بن محمد بن اشعث».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصعب بن زبیر [[احترام]] زیادی برای او قائل بود. محمد بن اشعث [[اصرار]] زیادی داشت که مصعب بن زبیر با مختار اعلام [[جنگ]] کند. مصعب بن زبیر در جواب محمد بن اشعث حضور مُهَلَّب بن اَبی صُفره، [[استاندار فارس]] را ضروری خواند. محمد بن اشعث برای [[راضی]] کردن مُهَلَّب بن اَبی صُفره به فارس رفت و او را راضی به [[نبرد]] با مختار کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۲۸؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۳۰۰-۳۰۱، ۳۰۴-۳۰۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سرانجام در نیمه [[سال ۶۷ هجری]]، [[سپاه]] [[زبیری]] به [[فرماندهی]] مُهَلَّب بن اَبی صُفره راهی [[کوفه]] شدند. در این [[جنگ]]، [[محمد بن اشعث]] فرماندهی کوفیانی که از آنجا [[فرار]] کرده و به [[مصعب بن زبیر]] پیوسته بودند، را برعهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپاه [[مصعب]]، [[لشکر]] مختار به فرماندهی [[احمر بن شمیط بجلی]] را در [[مذار]] در هم [[شکست]] و سپس در «[[حرورا]]» به پیکاری دیگر با [[سپاه مختار]] پرداخت. در این جنگ، محمد بن اشعث کشته شد&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۳۰۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبدالرحمن پسر محمد بن اشعث هم که از دیگر شرکت کنندگان بنی جبلة بن عدی در این جنگ بود، پس از کشته شدن پدر و دو برادرش [[نفرت]] و [[کینه]] عمیقی نسبت به [[قیام]] کنندگان و [[یاران مختار]] به [[دل]] گرفت تا جایی که پس از کشته شدن مختار و [[اسارت]] جمع زیادی از یاران مختار، زمانی که مصعب در پی سخنان [[بجیر بن عبدالله]] نسلی، قصد [[بخشش]] آنان را داشت، او و جمعی از اشراف زادگان کوفه از جمله [[محمد بن عبدالرحمن بن سعید]] به پا خاستند و با سخنان خود، مانع از این کار شدند و بدین ترتیب، هزاران نفر از این [[زندانیان]] به [[انتقام]] کشته شدگان آنها به [[قتل]] رسیدند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۰۹-۱۱۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۴۲-۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;-&amp;lt;ref&amp;gt;معصومه اخلاقی، پژوهه، مقاله «عبدالرحمن بن محمد بن اشعث».&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر [[عبدالرحمن بن محمد]]، [[قاسم بن محمد بن اشعث]] - که او نیز از [[سپاهیان]] مصعب بود،- پس از ورود به کوفه دو تن از [[کوفیان]] به نام عبدالله و [[مزید بن خیران بن جابر]] را به [[اتهام]] قتل پدرش محمد بن اشعث، سر [[برید]] و سپس به دار آویخت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۳، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
علاوه بر [[محمد بن اشعث]]، [[اسحاق بن محمد بن اشعث]] هم از جمله بنی عدوی‌هایی بود که [[نبرد]] با مختار و همراهانش پرداخت. وی در [[سال ۶۶ هجری]] در پی [[شورش]] اشراف علیه مختار، در جمع اشراف [[شورشی]] حضور یافت و با [[هدایت]] گروهی از افراد [[قبیله کنده]]، به [[مقاتله]] با مختار و یارانش در جبانه کنده پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ج۴۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قیس بن اشعث]] - [[برادر]] محمد بن اشعث - نیز که با آغاز [[قیام مختار]]، از [[کوفه]] گریخته بود با دریافت خبر شورش [[اشراف کوفه]]، همراه با [[عمر بن سعد]] و برخی دیگر به کوفه بازگشت&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از [[شکست]] شورش اشراف، او از [[عبدالله بن کامل]] - که از [[نزدیکان]] مختار بود - [[امان]] خواست. به [[نقلی]] دیگر او هم به مانند بسیاری از قتله [[کربلا]]، از [[بیم]] [[مجازات]] مختار به [[بصره]] [[فرار]] کرد اما به واسطه [[شماتت]] [[مردم]] به کوفه بازگشت و در [[پناه]] عبدالله بن کامل قرار گرفت. عبدالله به او امان داد و از مختار خواست امانش را بپذیرد؛ اما مختار بدون اعتنا به این امان، از مأمورانش خواست تا محل اختفای قیس را بیابند و او را به سزای اعمالش برسانند. پس [[یاران مختار]] به مخفیگاه قیس بن اشعث راه یافتند و او را به [[هلاکت]] رساندند&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
در کنار این مخالفان، موافقانی از [[طایفه]] بنی عدی بن ربیعه با مختار و قیامش همراه بودند که [[معاذ بن هانی بن عدی]] از آن جمله است. معاذ بن هانی، از روؤسای مناطق هفتگانه کوفه و [[رییس]] پلیس [[مختار بن ابوعبیده ثقفی]] در کوفه بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مختار، معاذ را که برادرزاده [[حجر بن عدی]] بود را همراه با [[ابوعمره]] - سالار [[نگهبانان]] خود- برای [[دستگیری]] [[خولی بن یزید اصبحی]] از قتله [[کربلا]] و آورنده سر [[سید]] و [[سالار شهیدان]]{{ع}} به [[کوفه]] فرستاد. آنها به [[منزل]] او رفتند و او را از مخفیگاهش بیرون کشیدند و سپس به سزای عملش رساندند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با [[شکست]] [[قیام مختار]] و [[سیطره]] [[مصعب بن زبیر]]، او به [[شام]] گریخت&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی عدی و [[شورش عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]]==&lt;br /&gt;
[[حجاج بن یوسف ثقفی]] با [[انتصاب]] [[عبدالرحمن بن محمد کندی]] در [[سال ۸۰ هجری]] به [[ولایت سیستان]]، او را [[مأمور]] سرکرب [[خوارج]] و [[جنگ]] با رتبیل، -[[پادشاه]] مناطق شرق سیستان- کرد. حجاج، سپاهی بزرگ و بسیار آراسته موسوم به «جیش الطواویس؛ [[سپاه]] طاووس‌ها»، [[تجهیز]]، و با او به سیستان فرستاد و [[اموال]] زیادی را نیز به این [[لشکرکشی]] اختصاص داد. او با [[نوشتن]] نامه‌های متعدد به عبدالرحمن، پیوسته وی را به جنگ [[تشویق]] و [[تحریض]] می‌‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بلعمی، تاریخنامه طبری، ج۴، ص۷۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از ورود ابن اشعث به سیستان، رتبیل نامه‌ای به وی نوشت و خواستار [[ترک مخاصمه]] و پرداخت [[خراج]] شد؛ اما عبدالرحمن نپذیرفت و به [[سرزمین]] ایشان [[یورش]] آورد. او پس از [[تصرف]] هر منطقه، [[فرمانداری]] بر آن می‌گماشت و در مسیرها [[برید]] و در مناطق حساس پادگان ایجاد می‌‌کرد و [[سلطه]] خود را محکم می‌ساخت. سپس با رتبیل، به شرط گرفتن خراج، [[صلح]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;مطهر بن طاهر مقدسی، آفرینش و تاریخ، ج۲، ص۸۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نامه‌ای به حجاج نوشت و او را از پیروزی‌های به دست آمده با خبر نموده، تصمیم خود، مبی بر بازگشت به سیستان را بدو اعلام نمود؛ اما حجاج نپذیرفت و خواهان ادامه [[نبرد]] و پیشروی ایشان شد. عبدالرحمن [[تمرد]] نموده و این [[اصرار]] حجاج را حمل بر قصد او در کشته شدن خود کرد، پس [[سپاهیان]] خود را علیه حجاج شوراند و ایشان نیز که دور از [[خانواده]] و در اثر جنگ‌های پی در پی خواهان بازگشت بودند، با عبدالرحمن هم داستان شده، با او بر [[عزل]] [[عبدالملک]] از [[خلافت]] و برای [[جنگ]] با حجاج [[بیعت]] کردند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه، ج۸، ص۳۶۷۹ -۳۶۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن اشعث در [[سال ۸۱ هجری]] به همراه سپاهش به فارس و کرمان وارد شد و [[مردم]] این [[شهرها]] را علیه [[عبدالملک بن مروان]] [[خلیفه اموی]]، و حجاج فرا خواند&amp;lt;ref&amp;gt;مطهر بن طاهر مقدسی، آفرینش و تاریخ، ج۲، ص۸۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس ابن اشعث همراه سپاهی که فراهم آورده بود به سوی [[بصره]] [[حرکت]] کرد. در بصره بزرگان، [[صحابه]] و [[قاریان بصره]] با عبدالرحمن بیعت کردند. او در بصره، در جنگ با [[سپاه]] حجاج دچار خسارات سنگین شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه، ج۸، ص۳۶۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از این واقعه، ابن اشعث با سپاه خود به [[کوفه]] رفت و در آنجا مورد استقبال مردم و بزرگان قرار گرفت. عبدالرحمن در این [[شهر]] برای مردم سخن گفت و آنان را به [[نبرد]] علیه حجاج فرا خواند&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، الاخبار الطوال، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با فراهم آمدن سپاهی بزرگ از [[مردم بصره]] و کوفه، - که تعدادشان را بیست هزار تن گفته‌اند، - آنان به «[[دیر جماجم]]» رفتند و در آنجا مستقر شدند. سپاه حجاج نیز در «دیر [[قره]]» [[اردو]] زد. در جنگ [[سختی]] که میان دو طرف درگرفت، پیروزی‌های اولیه با [[سپاه عراق]] بود. عبدالملک که از این اوضاع به [[وحشت]] افتاده بود، برادرش، عبدالله را همراه نامه‌ای به سوی [[عراق]] فرستاد تا با ابن اشعث [[مذاکره]] نماید. عبدالله این [[اختیار]] را داشت که جهت پایان دادن به جنگ، اگر ابن اشعث خواهان عزل حجاج باشد، وی را عزل کند. حجاج پس از اطلاع از این موضوع، نامه‌ای به عبدالملک نوشت و به او خاطرنشان کرد که در صورت عزل او، ابن اشعث وی را نیز بر کنار خواهد کرد. حجاج با [[اقناع]] عبدالملک، به نبرد با عبدالرحمن ادامه داد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه، ج۸، ص۳۶۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا این که سرانجام پس از صد و سه [[روز]] [[نبرد]]، [[سپاه]] [[عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] [[شکست]] خورد و عبدالرحمن به [[بصره]] گریخت. وی در آنجا نیز با گردآوری سپاه، [[حمله]] ای را علیه حجاج ترتیب داد اما بار دیگر، شکست خورد و جز گروهی اندک همه کشته شدند. نبرد عبدالرحمن و یارانش در [[مسکن]] نیز نتیجه ای جز شکست نداشت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه، ج۸، ص۳۷۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عبدالرحمن و گروه اندکی که با او باقی مانده بود، پس از [[جنگ]] و گریزهایی راه سیستان را در پیش گرفتند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۸۵..&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابن اشعث در [[بُست]] توسط [[عیاض بن همیان]] - [[حاکم]] بُست - دستگیر شد. رتبیل پس از [[آگاهی]] از این حادثه، عیاض را [[تهدید]] کرد که آسیبی به وی نرساند. از این روی، ابن همیان او را [[آزاد کرده]]، نزد رتبیل فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه، ج۱۳، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حجاج، در [[سال ۹۵ هجری]] نماینده‌ای همراه [[اموال]] بسیار نزد رتبیل فرستاد و از او خواست تا عبدالرحمن را به او تحویل دهد، رتبیل نیز پذیرفت و ابن اشعث را به حجاج تحویل داد. اما عبدالرحمن بن اشعث در یکی از نواحی کابل به نام رُخَّج، خود را از بالای قصری که در آن بود به پایین انداخت و هلاک شد. جسدش را نزد حجاج انتقال دادند و او سرش را جدا کرد و نزد [[عبدالملک]] فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;مطهر بن طاهر مقدسی، آفرینش و تاریخ، ج۲، ص۹۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;-&amp;lt;ref&amp;gt;معصومه اخلاقی، پژوهه، مقاله «عبدالرحمن بن محمد بن اشعث».&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[شورش عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] علیه [[نظام اموی]]، [[برادران]] او صباح و قاسم&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[اسحاق بن محمد]]&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; جانب [[حجاج بن یوسف ثقفی]] و [[خلفای اموی]] را گرفتند و به دستور حجاج، همراه با [[سپاهیان]] تحت امر خود با برادرشان [[عبدالرحمن بن محمد]] رو در رو شدند. علاوه بر آنها، [[عبدالله بن اسحاق بن اشعث]] - از [[فرماندهان]] و بزرگان [[سپاه]] [[عبدالملک]] - هم از دیگر عدوی‌هایی بود که در [[همراهی]] با [[حجاج بن یوسف ثقفی]] و [[دولت امویان]] در [[نبرد]] مشهور «[[دیر جماجم]]» در [[پیکار]] با [[عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] کشته شد&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ضمن این که از [[عائذ]] پسر [[حجر بن یزید بن سلمة بن مرة بن حجر بن عدی]] معروف به «[[حجر الشر]]» هم در شمار شرکت کنندگان در واقعه [[دیر الجماجم]] ([[۸۳ هجری]]) و از ضربه زنندگان به عبدالرحمن بن محمد بن اشعث نام برده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این در حالی است که [[ابن حزم]] (م. ۴۵۶) از [[عائذ بن عدی بن حجر]] به عنوان یکی از پسر عمو‌های آنها و کسی که ضربتی بر ابن اشعث زده، یاد کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی عدی و [[شورش یزید بن مهلب]] بن ابی صفره==&lt;br /&gt;
علاوه بر [[قیام]] ابن اشعث، مشارکت در دفع شورش یزید بن مهلب هم از دیگر عرصه‌های حضور بنی عدی بن ربیعه به شمار رفته است. یزید در [[عهد]] [[سلیمان بن عبد الملک]] به [[حکومت خراسان]] [[منصوب]] شده بود و [[فتوحات]] چندی در آن نواحی و نیز [[گرگان]] داشت. با روی کار آمدن [[عمر بن عبد العزیز]] او به [[زندان]] افتاد زیرا اموالی را که گفته بود از [[غنایم]] به‌دست آورده به [[حکومت]] نپرداخته بود&amp;lt;ref&amp;gt;مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در زندان بود که [[یزید بن عبد الملک]] به [[خلافت]] رسید و وی از [[ترس]] کشته شدن به [[عراق]] گریخت. [[حاکم بصره]] [[عدی بن ارطاة]] بود. او به دستور [[یزید بن عبدالملک]]، [[فرزندان]] و [[خانواده]] یزید بن مهلب را [[زندانی]] کرد. یزید بن مهلب توانست با [[سیاست]] مناسب شماری از [[قبایل]] را گرد خویش جمع کرده و با بذل و بخششی که از خود نشان داد حدود سه هزار نفر را بگرد خویش فراهم آورد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در درگیری ای که بین عدی بن ارطاة همراه با جمعی از [[بصریان]] و نیز [[شامیان]] که در آنجا ساکن بودند از یک طرف و یزید بن مهلب از طرف دیگر رخ داد، [[سپاه اموی]] [[شکست]] خورده و [[بصره]] به‌دست یزید افتاد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این [[پیروزی]] سبب شد تا در ناحیه شرق، [[اهواز]]، کرمان، مکران، سند، هند و... در [[اختیار]] او قرار گیرد. وی حاکمانی برای آن مناطق گسیل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۷، ۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مردم بصره]] که خود را از [[شر]] [[امویان]] راحت می‌‌دیدند بر اساس «عمل به [[کتاب خدا]] و [[سنت رسول الله]]{{صل}}» با یزید [[بیعت]] کرده و شرط کردند تا [[سیره]] حجاج [[فاسق]] را به آنها بازنگرداند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۳۵. نک: ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. یزید هم به [[مردم]] از [[برتری]] [[جهاد]] با امویان در [[قیاس]] با [[جهاد با کفار]] و [[دیلم]] می‌‌گفت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۳۵&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[یزید بن عبد الملک]] - خلیفه [[اموی]] - که خطر را بسیار جدی تلقی می‌‌کرد، [[مسلمة بن عبد الملک]] را که معمولا [[فرماندهی]] جنگ‌های [[اعراب]] [[مسلمان]] را با [[رومیان]] بر عهده داشت با سپاهی به [[عراق]] فرستاد. [[ابن مهلب]] قبل از تصمیم به [[رویارویی]] با او، با یارانش [[مشورت]] کرد. او پیشنهاد رفتن به سمت شرق و سکنی گزیدن در حد فاصل فارس و [[جبل]] [[خراسان]] و نیز پیشنهاد رفتن به «[[موصل]]»&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۳۷؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۱۳&amp;lt;/ref&amp;gt; را نپذیرفت و آماده رویارویی با [[سپاه]] ۵۰ هزار نفره [[شام]] گردید. در آغاز درگیری، به یزید پیشنهاد [[مصالحه]] شد، اما او [[جنگ]] را ترجیح داد. جنگ با سه هزار کشته خاتمه پذیرفت. در میان کشته شدگان جدای از یزید، چهار [[برادر]] او نیز کشته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[جنگ]] که در صفر [[سال ۱۰۲ هجری]] و در منطقه «[[عقر]]» نزدیک [[کوفه]] رخ داد و به نام «یوم العقر» مشهور شد، اکتل بن عباس - از [[طایفه]] [[بنی حجر بن وهب]] - سمت [[فرماندهی]] [[تیراندازان]] [[سپاه]] [[مسلمة بن عبدالملک بن مروان]] را عهده دار بود&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بعد از [[شکست]]، بقایای [[خانواده]] [[ابن مهلب]] از [[بصره]] به سمت شرق گریختند، اما آنان نیز مورد تعقیب نیروهای [[شام]] قرار گرفته و همگی آنان در منطقه «قندایل» در هند کشته شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برداشتی از کتاب: تاریخ خلفا، ج۲، تألیف رسول جعفریان.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در یکی از این [[درگیری‌ها]] و در نبردی که بین سپاه [[مفضل بن مهلب]] با فرستادگان [[مسلمة بن عبدالملک]] - فرمانده ارشد [[سپاه اموی]] - به فرماندهی [[مدرک بن ضب کلبی]] اتفاق افتاد، [[محمد بن اسحاق بن محمد بن اشعث]] - [[فرمانده]] ربع کنده و ربیعه - به همراه نعمان بن ابراهیم بن اشتر کشته شد و [[عثمان بن اسحاق بن محمد بن اشعث]] زخم برداشت؛ اما توانست بگریزد و خود را به [[حلوان]] برساند. اما در آنجا [[شناسایی]] شد و به [[قتل]] رسید و سرش نزد [[مسلمه]] در [[حیره]] فرستاده شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۹۱-۵۹۲ و ۶۰۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی عدی و دیگر وقایع ایام [[حکومت بنی امیه]]==&lt;br /&gt;
این طایفه و در رأس آنان [[خاندان]] محمد بن اشعث ارتباطی وثیق و تعاملی گسترده با [[دولت]] [[بنی امیه]] داشته در بسیاری از حوادث و رویدادهای به وقوع پیوسته در این دوره، نقشی فعال و تأثیرگذار داشتند. علاوه بر [[عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] - که در گذشته به [[اخبار]] [[شورش]] او علیه دولت بنی امیه پرداخته شد، - [[برادران]] دیگرش «اسحاق»، «صباح»، «منذر» و «قاسم» هم نقشی بسزا در رخدادهای سده‌های نخست [[اسلامی]] در [[ایران]] و [[عراق]] داشتند.&lt;br /&gt;
در [[نبرد]] با ازرارقه، زمانی که [[بشر بن مروان]] به [[فرمان]] برادرش عبدالملک بن مروان - خلیفه [[اموی]] - [[مأموریت]] یافت تا از [[مردم کوفه]] در [[نبرد با خوارج]] کمک گیرد، وی، [[عبدالرحمن بن مخنف]] را جهت فراهم آوردن [[سپاه]] به [[کوفه]] فرستاد. عبدالرحمن با سپاهی که از این [[شهر]] فراهم آورده بود همراه با بزرگانی از این شهر همچون [[محمد بن عبدالرحمن]]، [[زحر بن قیس جعفی]] و [[اسحاق بن محمد بن اشعث کندی]] - [[فرمانده]] [[کندی‌ها]] و ربیعی‌های این سپاه - به سوی [[ایران]] [[حرکت]] کردند و در رامهرمز [[اردو]] زدند. در این هنگام خبر [[مرگ]] [[بشر بن مروان]] در [[بصره]] در رسید. با دریافت این خبر، بسیاری از [[کوفیان]] و [[بصریان]] این سپاه از جمله [[اسحاق بن محمد بن اشعث]]، اردوگاه خود را ترک کرده، [[عزم]] بازگشت به شهرهای خود نمودند. عبدالرحمن بن مخنف - فرمانده سپاه، - پسر خود جعفر را در پی شان فرستاد تا آنها را بازگرداند. جعفر، اسحاق و محمد بن عبدالرحمن را باز گرداند اما به [[زحر بن قیس]] دست نیافت. عبدالرحمن بن مخنف پس از بازداشت دو [[روزه]] آنان، با این [[تعهد]] که به شهر خود برنگردند، آنها را [[آزاد]] کرد. اما آنها بعد از یک [[روز]] توقف به به شهر خود بازگشتند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۹۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۶؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[خالد بن عبدالله قسری]] - جانشین بشر بن مروان در بصره - پس از اطلاع از این امر، نامه‌ای [[تهدید]] آمیز به آنها نوشت و آنان را به [[قتل]] و [[تنبیه]] سخت تهدید کرد. این نامه که به توسط [[غلام]] وی در جمع فراریان خوانده شد، تأثیری در [[اراده]] فراریان ننهاد و آنان مسیر خود را به کوفه ادامه دادند. اسحاق بن محمد بن اشعث و زحر بن قیس و محمد بن عبدالرحمن در بیرون کوفه در دهکده ای که از آن [[خاندان]] اشعث بود رفتند و به [[عمرو بن حریث]] - [[جانشین]] [[عبدالله بن خالد قسری]] در کوفه - نامه نوشتند و در آن با بیان دلیل خود از ترک [[سپاه]]، خاطرنشان کردند که علاقمندند که بدون [[اجازه]] [[امیر]] به [[کوفه]] وارد نشوند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۹۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۶-۳۶۷؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۲۵۲ -۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما [[عمرو بن حریث]] آنها را فراری خواند و اجازه ورود به [[شهر]] را به آنها نداد. اسحاق و همراهانش با دریافت این [[نامه]]، تا شب [[صبر]] کردند و آنگاه شبانه به خانه‌های خود کوفه وارد شدند و همچنان در آنجا ماندند تا این که [[حجاج بن یوسف ثقفی]] به [[امارت کوفه]] رسید&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۹۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۷؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجاج بن یوسف در [[سال ۷۷ هجری]] [[اسحاق بن محمد بن اشعث]] را سالار سپاهی از [[مردم کوفه]] در [[طبرستان]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;برخی از مورخان بر این اعتقادند که او در این زمان عهده دار فرمانداری ری بود. با دریافت فرمان حجاج، او سپاهی را تهیه دید و به طبرستان رفت و... (دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۸۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۶ و ۴۴۲)&amp;lt;/ref&amp;gt; و ضمن اعزام او برای [[نبرد با خوارج]]، بدو نوشت که پیرو [[دستورات]] سفیان بن [[ابرد]] باشد. در پی این [[فرمان]]، اسحاق همراه با سفیان در تعقیب [[قطری بن فجاءه]] - از سران [[خوارج]]- [[حرکت]] کرد تا این که در یکی از دره‌های طبرستان بدو رسیدند. با آغاز [[جنگ]]، رفته رفته سپاه قطری از اطراف او پراکنده شدند. قطری نیز که در پایین دره از اسب افتاده بود و به ته دره [[سقوط]] کرده بود&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۴۳۸-۴۴۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۳۰۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، توسط [[صباح بن محمد بن اشعث]] و جمعی دیگر به [[هلاکت]] رسید&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۴۴۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقابله با [[قیام زید بن علی]] به سالاری [[منذر بن محمد بن اشعث]] در سال ۱۲۲هجری&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز حضور در اغتشاشات و جنگ‌های [[قدرت]] در اواخر [[دولت اموی]]، از دیگر جلوه‌های [[تاریخ]] بنی عدی بن ربیعه در عصر [[اسلامی]] با نقش‌آفرینی [[شخصیت]] بنام و معروف این [[قوم]]، سمط بن ثابت بن یزید بن شرحبیل بن سمط بن ثابت بن جبله کندی حمصی - از اشراف [[حمص]] - است. وی در [[سال ۱۲۶ هجری]] همراه با لشکری از حمص در [[طلب خون]] ولید بن یزید - خلیفه مقتول [[اموی]]- به [[دمشق]] رفت اما در نزدیکی [[عذراء]] [[شکست]] خورد. در پی این شکست سمط به دمشق رفت و با [[یزید بن ولید]] اموی [[بیعت]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۲۶۳-۲۶۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۷۲، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در [[خلع]] [[مروان بن محمد]] -آخرین [[خلیفه اموی]]- در حمص نیز، نقش داشت. از این رو مروان بن محمد جهت سرکوبی شان به این [[دیار]] [[لشکر]] کشید و با شکست متمردین، [[شهر]] را به [[تصرف]] خود در آورد. وی پس از این [[پیروزی]] به تمام [[مردم]] حمص [[امان]] داد مگر دو نفر که سمط بن ثابت یکی از آنان بود&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۲۷-۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بدین ترتیب، سمط بن ثابت توسط [[یاران]] مروان بن محمد کشته&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به [[نقلی]] به دار کشیده شد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۸۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
پیوندهای سببی [[خاندان]] اشعث با عمال و بستگان نزدیک [[بنی امیه]] نیز از دیگر مؤلفه‌هایی است که از [[ارتباطات]] وثیق و تعاملات گسترده بنی عدی با بنی امیه حکایت دارد. از جمله این ازدواج‌ها [[عقد]] [[زناشویی]] «[[میمونه]]» بنت محمد بن اشعث با «محمد» پسر حجاج است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۳۹،۲۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۰۸؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ازدواج]] «[[عایشه]]» بنت محمد بن اشعث با [[حارث بن عبدالله]] و نیز اُمّ‌نعمان بنت [[محمد بن اشعث]] با [[عبیدالله بن زیاد]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۳۹،۲۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۰۸؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم از دیگر ازدواج‌های این [[طایفه]] است که باید بدان پرداخت. ضمن این که [[ازدواج]] زعوم بنت [[قیس بن محمد بن اشعث]] با [[مَسلمة بن عبدالملک بن مروان‌]]&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از دیگر ازدواج‌های این [[قوم]] است که به [[لطف]] آن روابط [[خویشاوندی]] نزدیکی بین این [[خاندان]] و طایفه با [[خلیفه اموی]] ایجاد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشته از آن، حضور در جمع [[کارگزاران]] [[بنی امیه]] هم از دیگر موارد مهم در کارنامه بنی عدی بن ربیعه است. از جمله بنی عدوی‌هایی که نامشان در دفتر [[کارگزاری]] [[دولت]] بنی امیه به ثبت و ضبط رسیده است می‌‌توان از محمد بن اشعث [[فرماندار]] [[معاویة بن ابوسفیان]] در [[طبرستان]]&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۳۵؛ ابن فقیه، البلدان، ص۵۷۰&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حجر بن یزید بن سلمة بن مرة بن حجر بن عدی]] معروف به «[[حجر الشر]]» عامل معاویه در [[ولایت]] [[ارمنستان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۲، ص۲۳۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۶۳؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۴۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[شرحبیل بن سمط]] بن اسود بن جبله&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر در کتاب خود از او با نام و نسب «شرحبیل بن سمط بن أسود بن جبله کندی» و به نقلی «شرحبیل بن سّمط بن أعور بن جبله کندی» یاد کرده است. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۹۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[والی]] معاویه در [[حمص]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد. عدی بن عدی بن عمیره معروف به «[[سید اهل جزیره]]»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۹، ص۵۳۴؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم از دیگر [[کارگزاران]] این [[قوم]] بود که از سوی [[سلیمان بن عبد الملک]] (حک. ۹۶-۹۹) به امارت جزیره، [[ارمینیه]] و [[آذربایجان]] منتصب شد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او همچنین عهده دار امارت جزیره و [[موصل]] برای [[عمر بن عبدالعزیز]] (حک. ۹۹-۱۰۱) بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ضمن این که از قائد بن محمد بن غریر بن حجر بن معدی کرب بن لحی هم دیگر [[رجال سیاسی]] این قوم است که از او به عنوان [[والی]] منطقه جزیره نام برده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشاهیر و معاریف بنی عدی بن ربیعه==&lt;br /&gt;
از [[طایفه]] بنی عدی نیز چونان دیگر [[طوایف]] کنده اعلام و [[رجال]] بسیاری برخاستند که علاوه بر نام مشاهیر و بزرگانی که در متن به نام آنها پرداخته شد می‌‌توان از عدی بن عمیره&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قانع، معجم الصحابه، ج‌۱۱، ص۴۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برادرش عرس [بن قیس] بن عمیره&amp;lt;ref&amp;gt;ابن قانع، معجم الصحابه، ج‌۱۲، ص۴۲۰۱؛ نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ص۲۳۴&amp;lt;/ref&amp;gt; هر دو از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} و تابعینی چون [[عدی بن عدی بن عمیرة بن زرارة بن ارقم]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱؛ نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ص۲۳۴؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عدی بن عدی بن عمیره]]&amp;lt;ref&amp;gt;خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۱۳۱ و ۲۲۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱؛ نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; معروف به «[[سید اهل جزیره]]»&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۱۴۱؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۹، ص۵۳۴؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ثابت بن سمط بن اسود بن جبله]] - [[برادر]] [[شرحبیل بن سمط]] -&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عدی بن ابی عدی بن جبلة بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد. ضمن این که از دیگر [[رجال]] نام آشنا و بزرگ این [[قوم]] می‌‌توان از المکدّد&amp;lt;ref&amp;gt;در علت موصوف شدن او به مکدّد به شعری از او استناد شده است: {{عربی|سلّوني و كدّوني فانّي لباذل لكم ما حوت كفاني في العسر و اليسر (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۴۴؛ زبیدی، تاج العروس، ج۵، ص۲۲۱.)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شریح بن مرّة بن سلمة بن مرّة بن حجر بن عدی]]&amp;lt;ref&amp;gt;در کتاب ابن حزم از او با نام و نسب سریح بن سلمة بن مرّة بن حجر بن عدی یاد شده است که به نظر اشتباه در استنساخ یا اشتباه چاپی است. (ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرد. وی را - که برخی از او با عنوان [[شریح بن مکدد بن مرّه]] نیز یاد کرده اند -&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۴۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۲۷۳-۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از [[اصحاب]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۶۷؛ زبیدی، تاج العروس، ج۵، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وفود کنندگان&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۲۷۳-۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از امرای [[عرب]] و تک سواران [[شجاع]] این [[قوم]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن فوطی، مجمع الآداب فی معجم الالقاب، ج۵، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شمار می‌‌رفت. شریح، فردی [[بخشنده]] بود و در [[زمان]] امارت [[اشعث بن قیس]] بر [[ولایت آذربایجان]]، از سوی او به [[فرمانداری آذربایجان]] منتصب شده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از شعرای بنام بنی عدی بن ربیعه نیز باید از اعشی&amp;lt;ref&amp;gt;ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ولید بن عدی بن هانی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۵۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام برد؛ ضمن این که از ابویوسف یعقوب بن اسحاق بن صباح بن عمران بن اسماعیل بن اشعث بن قیس کندی از [[فلاسفه]] بزرگ [[اسلامی]] و از علمای بنام [[روزگار]] خود در رشته‌های مختلف&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ندیم، الفهرست، ص۳۵۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۵؛ ابن ابی اصیبعه، عیون الانباء فی طبقات الأطباء، ج۲، ص۱۷۲&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[إسحاق بن إبراهیم بن حجر بن معدی کرب]] الأعرج از [[عالمان]] [[علم]] [[نسب‌شناسی]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابو الکیاس إیاس بن أوس بن هانی بن ابی شمر]] [[نسب شناس]] بزرگ [[قبیله کنده]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم، به عنوان دیگر [[علما]] و [[رجال]] سرشناس این [[قوم]] یاد شده است. همچنین [[اسحاق بن صباح]] [[متکلم]]، [[شاعر]] و [[امیر کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[هانی بن ابی شمر]] - از اشراف [[جاهلی]] این قوم -&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اسود بن معدی کرب بن معاویة بن جبله -از مقتولان [[جنگ]] [[بنی حارث بن کعب]]،-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سمط بن ثابت بن زید بن شرحبیل]] -از اشراف این قوم و از کشته شدگان به دست [[مروان بن محمد]]-&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پسرش [[عبداللّه بن سمط]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ذرذار هانی بن حارث (جعد) بن عدیّ بن جبله از اشراف شهیر این قوم&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زنانی چون علماء بنت [[هانی بن حجر]]&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قمام بنت حارث بن هانی بن حارث بن جبلة بن حجر بن شرحبیل بن حارث بن عدی&amp;lt;ref&amp;gt;هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز، از دیگر شخصیت‌های بزرگ بنی عدی هستند که نامشان در [[تاریخ]] به ثبت و ضبط رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده:13681302.jpg|22px]] [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
{{قبایل عرب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قبیله‌های عرب]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنی معاویة بن کنده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>حسینی ایمنی</name></author>
	</entry>
</feed>