

<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.imamatpedia.com/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=A.salariyeh</id>
	<title>امامت‌پدیا - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.imamatpedia.com/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=A.salariyeh"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/A.salariyeh"/>
	<updated>2026-04-19T08:11:47Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.0</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B4%DB%B1_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=54238</id>
		<title>آیا آیه ۴۱ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B4%DB%B1_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=54238"/>
		<updated>2017-06-01T10:25:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B8%DB%B8_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%81_%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85_%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=54174</id>
		<title>بحث:با توجه به آیه ۱۸۸ سوره اعراف چگونه علم غیب پیامبر خاتم ثابت می‌شود؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B8%DB%B8_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%81_%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85_%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=54174"/>
		<updated>2017-05-31T14:53:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;چند پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست ==&lt;br /&gt;
مفهوم آیه مذکور نفی [[علم غیب]] به صورت مطلق از پیامبر اسلام و سایر انبیاء نیست بلکه نفی گمان باطل مشرکان درباره پیامبر است، چراکه آنان گمان می‌کردند [[پیامبر]] باید بدون استمداد از پروردگار به صورت نامحدود از [[غیب]] خبر دهد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
روشن است که جز خداوند متعال هیچ موجودی‌، نامحدود و محیط به‏ تمام اشیاء نیست پس [[علم غیب مطلق]] تنها مخصوص خداوند است. ولی از آنجا که مشرکان قدرت درک عمیق این مطب را نداشتند خداوند به پیامبر دستور داد جواب آن‌ها را طوری بدهد که در خور فهمشان باشد و بگوید: اگر به صورت مطلق عالم بر [[غیب]] بودم همه خیرات را به خود جلب می‌کردم و هیچ شری به من نمی‌رسید. چراکه [[علم غیب]] انسان‌ را به هر خیر و شری واقف می‌‏سازد، و کسی که واقف به همه خیرها و شرها باشد بی‌گمان از علم خود در جلب همه خیرات و دفع همه شرور استفاده می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین رهبری جهانی و همگانی، و آن هم در تمام زمینه‌های مادی و معنوی، نیاز به آگاهی بر اسرار جهان هستی و ساختمان بشر و قسمتی از حوادث آینده و گذشته دارد و این بخش از [[علم غیب]] را خداوند در اختیار فرستادگان خویش می‌گذارد و اگر نگذارد رهبری آنها تکمیل نخواهد شد. همان گونه که در آیات ۲۶ و ۲۷ از سوره جن می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند.جز فرستاده‌ای را که بپسندد».&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
علاوه بر این در آیه مذکور به موضوع بشارت و انذار اشاره شده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ}}﴾}} و این خود دلیل دیگری است بر اینکه منظور این آیه نفی مطلق [[علم غیب]] نبوده بلکه نفی [[علم غیب استقلالی]] است چرا که بشارت و انذار مستلزم [[وحی]] و [[آگاهی از غیب]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دوم ==&lt;br /&gt;
در ابتدا مناسب است گفته شود که فهم قرآن، بدون متخصص مشکل است؛ به طور مثال در قرآن، آیات محکم و متشابه وجود دارد. محکمات قرآن را همه مى فهمند و نیازى به آیه دیگر هم ندارد؛ مثل «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْظالِمِینَ» و «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ» فاتحه (1)، آیه 2.؛ اما آیه «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» طه (20)، آیه 5. و یا جایى که مى فرماید: خدا کرسى و تخت دارد که آسمان و زمین را در بر گرفته، «... وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» و آیه دیگرى که مى گوید: خداوند بر عرش نشسته و هشت ملک او را جابه جا مى کنند ؛«وَ الْمَلَکُ عَلى أَرْجائِها وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَةٌ»، (الحاقه (69)، آیه 17).. این گونه آیات را متشابه مى گویند و معناى متشابهات را فقط خدا مى داند و کسانى که راسخ در علم و دانش الهى و متخصصند؛ «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ...» آل عمران (3)، آیه 7.. البته گاهى در این موارد، وقتى چند آیه را کنار هم بگذاریم، معنا روشن مى شود.&lt;br /&gt;
همچنین در قرآن، «آیات عام و خاص» داریم؛ به طور مثال در سوره انعام، آیه 51 آمده است: «لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لا شَفِیعٌ»؛ «مردم غیر از خدا، هیچ ولىّ و شفیعى ندارند»؛ اما در سوره بقره، آیه 255 مى فرماید: «إِلاَّ بِإِذْنِهِ»؛ «مگر با اجازه خدا» که نشان مى دهد اگر خدا بخواهد، شفاعت هست؛ یک مثال ساده: من به شما مى گویم: در این 9 روز ماه رمضان، هیچ کس خانه ما نیامد. این، یک عام است و بعد مى گویم: الاّ برادرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمه «الاّ»، عام را تخصیص مى زند. اگر فقط قسمت اول ملاحظه شود، معنایش این است که هیچ شخصى خانه ما نیامده، ولى با «مگر» استثنا خورد. این استثنا، گاهى بلافاصله بعد از عام مى آید که استثناى متصل است و گاهى استثنا در جمله دیگرى مى آید؛ مثلاً الان به شما مى گویم: من به هیچ اتاقى نرفتم و ساعتى بعد مى گویم: من به سه اتاق رفتم که این، استثناى &lt;br /&gt;
منفصل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مقدمه اى که گفته شد، آیاتى که مى گوید: پیغمبر، علم غیب ندارد، در آیات دیگر استثنا دارد؛ به طور مثال خداوند در آیه 26 سوره جن، مى فرماید: «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ»؛ «و هیچ احدى بر غیب خدا اطلاع ندارد؛ مگر کسى که خدا از او راضى باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه آیه، درباره اهمیت بهره مندى پیامبر از علم و عصمت آمده است؛ «فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدا»؛ «براى او از پشت سرش، نگاهبانانى برخواهد گماشت».&lt;br /&gt;
پیغمبر به علم غیب نیاز دارد؛ چون اگر نداند، خیلى از کارهایش ممکن است مختل شوند و همیشه فرشتگان، از چپ و راست نگهبانى اش مى کنند که خطا نرود که منظور عصمت است و این، همان عصمت خدادادى است که پیامبران علاوه بر عصمت اختیارى، در کنار لیاقت و شایستگى خود، از آن بهره مندند و هر دو را با هم دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر آن چه گفته شد، بعضى آیات مى گوید: هیچ کسى علم غیب ندارد؛ مانند آیات سوره اعراف و انعام؛ اما سوره جن این مطلب استثنا شده و بیان شده که رسول اللَّه {{صل}} و همه رسولان، علم غیب دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمع بین این دسته از آیات نیز چند وجه است===&lt;br /&gt;
# آیه اى که مى گوید پیغمبر علم غیب ندارد، «مربوط به زندگى شخصى» مى شود. آنها مى گفتند: چرا پیغمبر در خرید گوسفند، ضرر کرده است؟ چرا گوسفند مریض بود و فردایش مرد؛ مگر پیغمبر نیست؟ آیه نازل شد که بگو: من زندگى شخصى ام، زندگى عادى است و وقتى گندم و گوسفند از شما مى خرم، از علم غیب استفاده نمى کنم و چه بسا اصلاً نمى دانم؛ زیرا گاهى در مسائل شخصى، اگر ضرورت یا مصلحتى نباشد، علم غیب را پیغمبر دخالت نمى دهد و خود معصومان نیز بدون ضرورت، درخواست نمى کنند و به همین جهت در اصول کافى درباره علم غیب پیامبر و امامان {{عم}} آمده است: «أَنَّ الْأَئِمَّةَ إِذَا شَاءُوا أَنْ یَعْلَمُوا عُلِّمُوا الکافى، ج 1، ص 258.؛ اگر امامان خواسته باشند، علم پیدا مى کنند و به آنها داده مى شود» و اگر نخواهند، به آنها داده نمى شود. یکى از نشانه هاى بزرگوارى آنها این بود که مانند مردم داد و ستد مى کردند و در سود و زیان، تفاوتى با دیگران نداشتند و براى منافع شخصى، از علم غیب استفاده نمى کردند و در این باره از خداوند درخواست علم غیب نمى کردند.&lt;br /&gt;
# برخى دیگر گفته اند: آیه اى که مى گوید پیامبر {{صل}} هیچ علم غیبى ندارد، معنایش این است که «مستقلاً علم غیب ندارد» و آیه دیگرى که مى گوید رسول خدا، علم غیب دارد، منظور این است که «باذن اللَّه» دارد؛ چنان که آن آیاتى که مى گوید هیچ شفاعت نیست، استقلالاً مى گوید و آیاتى که مى گوید شفاعت هست، یعنى به اذن خدا هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نکته===&lt;br /&gt;
دو چیز هست که هیچ کس غیر از خدا نمى داند؛ یکى زمان واقع شدن روز قیامت است و دیگرى زمان ظهور حضرت حجت(عج) است. حتى از بعضى روایات فهمیده مى شود که خود حضرت حجت هم نمى داند که ظهورش چه وقت است. از این رو، در روایات داریم که حضرت مهدى مى فرماید: دعا کنید که ظهور نزدیک شود. «اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج». البته شرط عمومى ظهور، معلوم است؛ اما تاریخش را خود حضرت هم نمى داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر ما قائلیم که اهل بیت {{عم}} چیزهایى از علم غیب مى دانند، مشرک نیستیم؛ زیرا نمى گوییم که مستقل از خدا و یا در مقابل خدا، هستند؛ در حالى که پیامبر و امامان علیهما السلام هم مثل ما بشرند؛ ولى به خاطر وظیفه هدایت گرى شان، بیش از آن چه که به ما داده اند، به آنها داده اند و به هر مقدار خداوند مصلحت بداند و یا آنها جهت انجام مسئولیت رسالت و امامت از خداوند بخواهند، خداوند به آنها عنایت خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=170308&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
آیه صد و هشتاد و هشت اعراف&lt;br /&gt;
مفسرین در ذیل آیۀ 188 اعراف {قُل لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله و لو کنت اعلم الغیب لا ستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء ان انا الا نذیر و بشیر لقوم یومنون} گفته‌اند، وقتی مردم از پیامبر درخواست خبر آوردنِ از غیب و اعطاء مال زیاد و دولت بزرگی را نمودند، ایشان در جواب، قدرتش را قاصر و علمش را کم دانسته و روشن نمود که هر عبدی چنین وصفی و حالی دارد و قدرت کامل و علم گسترده و محیط بر همه چیز، تنها برای خداوند تعالی است، و عبد هیچگاه به آن دست نخواهد یافت.&lt;br /&gt;
ص132&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در واقع آیه در صدد نفی اظهار ربوبیت و آنچه مختص به ربوبیت می‌باشد، مانند علم غیب، از دیگران برآمده است.  پس هدف آیه نفی علم غیب به صورت مطلق نیست بلکه هدف نفی استقلال می‌باشد،  و تبری از علم غیبی است که بدون اراده و تعلیم خداوند سبحان تحقق بپذیرد.  به بیانی دیگر از آنجایی که سؤال مردم از پیامبر{{صل}} و درخواست خبر دادن از غیب، دلالت می‌نمود که مشرکین ادعای نبوت پیامبر{{صل}} را ادعای علم به غیب تلقی نموده‌اند، و از طرفی حقیقتِ علم به غیب از خداست و اگر غیر اون هم چیزی از آن دارد به تعلیم و خواست و وحی الهی است، به این دلایل دستور داد و به طوری که در خورِفهم آنها باشد پیامبر را از ادعای داشتن علم به غیب بری بسازد ، نحوۀ بیان قابل فهم آنها اینگونه بود که بفرماید: علم غیب آدمی را به تمامی خیر و شرها مسلط می‌سازد و اگر کسی همۀ خیرات را به خود جلب نکرد و شرور را دفع ننمود باید بفهمیم که قطعاً علم نداشته است.  جملۀ {ان انا لا نذیر} حقیقت حال پیامبر در ادعایش را بیان می‌کند و آن این است که من تنها مدعی رسالتم و با این دعا ادعای دیگری ندارم.  آیۀ 20 سوره مبارک یونس نیز به همین مطلب اشاره می‌کند. آیه می‌فهماند مشرکین با تعبیر {لولا اُنزل علیه آیة من ربه} درخواست آیتی دیگر غیر از قرآن را داشتند، که جمله {فقل انّما الغیب لله} که با فاء تفریع آمده، به پیامبر می‌گوید، به آنها بگو: آیات از ناحیه غیب است و غیب تنها مختص به خدا است، و اینگونه پیامبر می‌فهماند که اختیار آن به دست او نیست.  پس درخواست و یا مصلحت و حکمتِ ایجاب نزول معجزه و توقع تحقق آن به گمال آنکه پیامبر صاحب اختیار می‌باشد امری باطل توسط آیه مزبور شمرده شده است.  تفردی هم که در آیه مبارکه 34 لقمان برای خداوند سبحان به علم خداوند سبحان است و امکان دارد به حسب قابلیت، این علم به ما سوی الله نیز عطا شود. &lt;br /&gt;
ص133&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید متذکر شد که مقوله علم غیر از عمل است، همین كه امام{{ع}} با جان و دل در كنار پیامبر اكرم{{صل}} است و از هیچ تلاش و ایثار دریغ نكرده است، كرامت و امتیازی بزرگ برای امام است.&lt;br /&gt;
عمل بر اساس علم نیز یك امتیاز محسوب می‌شود، چه بسا انسان‌هایی كه علم دارند، ولی بر اساس آن عمل نمی‌كنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز با توجه به مفهوم روایاتی که می‌گویند (امامان هر گاه اراده کنند چیزی را بدانند، خداوند آنان را آگاه می‌کند) در پاسخ به اشکال فوق گفته‌اند ارادة امامان به اذن خداوند است و جز در موارد اندک، مأمور و مکلف هستند که بر اساس امور عادی و بشری رفتار کنند، نه بر اساس علم غیب و این مطلب شبیه آن است که شخصی نامه‌ای به فردی بدهد تا آن را به دیگری برساند، نامه رسان به محتوای نامه آگاهی ندارد، اما می‌تواند با اجازة صاحب نامه، آن را باز کند و آگاه گردد ولی گاه به او اجازة این کار داده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محمد نظیر عرفانی در پایان نامه بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه مفسران شیعه&lt;br /&gt;
1)	محمد بن حسن طوسی نوشته است که: «تنها از علوم غیبی، آنها را می‌دانم كه خداوند به من تعلیم كند و اگر از پیش خود چیزی می‏دانستم در سالهای فراوانی برای سالهای تنگی ذخیره می‏كردم و وقت ارزانی برای روز گرانی اجناسی می‏خریدم.&lt;br /&gt;
مجاهد و ابن‌جریج گویند: یعنی اگر غیب می‏دانستم، پیش از فرا رسیدن اجل، كارهای شایسته را فراوان انجام می‏دادم و آنچه افضل بود، بر می‏گزیدم.» &lt;br /&gt;
2)	فضل بن حسن طبرسی علاوه بر بیان نظرات شیخ طوسی، در ذیل آیه دیدگاه های دیگری را نیز بیان می کند از جمله :&lt;br /&gt;
زجاج که گفته یعنی اگر غیب می‏دانستم، هر چه از من در مورد قیامت و امور دیگر سؤال می‏شد، جواب می‏دادم و گرفتار زیان و تهیدستی نمی‏شدم، برخی گویند: یعنی به خیال شما جنون نداشتم. برخی گویند: یعنی مواجه با تكذیب شما نمی‏شدم، زیرا اگر به همه چیز عالم بودم، تمام سؤالات شما را جواب می‏دادم و تصدیقم می‏كردید. برخی گویند: یعنی از جانب دشمنان زیانی نمی‏دیدم، زیرا قبلا علم داشتم و خود را از آنها حفظ می‏كردم.   &lt;br /&gt;
ابو مسلم گوید: چون در آیه پیش بیان كرد كه پیامبر خدا غیب نمی‏داند، در اینجا بیان كرد كه علم غیب، مخصوص كسی است كه مالك سود و زیان است یعنی خدا.» &lt;br /&gt;
3)	سید محمد حسین حسینی همدانی در تفسیر آیه می‌نویسد: « اقرار رسول اكرم{{صل}} به نفی علم غیب از خود و اینكه باسرار حوادث و امور احاطه و آگاهی ندارد از نظر جنبه بشریت او است كه چنانچه بر حوادث آینده احاطه می‌داشت بر حسب طبع بشری در مورد جلب نفع و دفع خطر و ضرر از خود بكار می‌برد و منافات ندارد به این كه از طریق تعلیمات الهی و نزول وحی حقایقی از غیب بر او مكشوف و آشكار باشد و بر حوادث آینده آگهی بیابد مانند معجزاتی كه رسول اكرم{{صل}} آورده هیچ یك مستند به جنبه بشریت او نیست و نیز به قدرت روانی او ارتباط ندارد بلكه ساحت پروردگار از جنبه رسالت و اثبات آن بوسیله او اجراء فرموده است.&lt;br /&gt;
جمله «إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ» مبنی بر اعلام منصب رسالت است كه از علم غیب بی‏بهره‏ام فقط دعوی من آن است كه رسول و فرستاده پروردگار هستم و از طریق وحی از تعلیمات غیبی برخوردارم به منظور اینكه جامعه بشر را به توحید و فضایل اخلاقی دعوت نمایم.»   &lt;br /&gt;
4)	محمد حسین طباطبایی در ذیل آیه چنین بحث کرده است: «از آنجایی كه سؤال ایشان از رسول‌خدا{{صل}} و اینكه وی ایشان را از غیب خبر دهد حكایت می‏كرد از اینكه ایشان ادعای نبوت آن جناب را ادعای علم به غیب تلقی كرده‏اند، و چون علم به غیب حقیقتش از خدا است، و اگر غیر او هم چیزی از آن دارد به تعلیم خدا و وحی او است لذا دستور داد تا پیغمبرش خود را از ادعای داشتن علم به غیب بری ساخته، و این اشتباه را از ذهن ایشان بیرون كند.&lt;br /&gt;
مؤلف المیزان سبب حقیقی اختصاص علم غیب به خدای تعالی را اینگونه بیان می‌کند كه غیر او هر چه باشد وجودش محدود است، و ممكن نیست كه از حدش بیرون شده و به آنچه كه خارج از حد او و غایت از او است آگاه شود، و معلوم است كه هیچ موجودی غیر محدود و غیر متناهی و محیط به تمام اشیاء نیست مگر خدای تعالی، پس تنها او عالم به غیب است. و لیكن از آنجایی كه سؤال كنندگان از رسول خدا{{صل}} فهم ساده و عامیانه‏شان قاصر از درك این معنا بوده لذا خدای تعالی دستور داده كه جواب ایشان را طوری بدهد كه در خور فهم ایشان باشد، و آن این است كه بگوید: علم غیب آدمی را به تمامی خیر و شرها واقف می‏سازد، و معقول نیست كسی كه به همه خیر و شرها اطلاع دارد از اطلاعات خود استفاده نكند، و اگر كسی تمامی خیرات را به خود جلب نكرده و همه شرور را از خود دفع نمی‏كند باید بفهمیم كه قطعا علم غیب نداشته است.&lt;br /&gt;
پس جمله&amp;quot; قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِی&amp;quot; در صدر آیه توصیف رسول خدا{{صل}} است از خود به نحوی كه با نتیجه داشتن علم غیب منافات داشته باشد:&amp;quot; وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیبَ ...&amp;quot;، بیان نتیجه داشتن علم غیب است، تا این دو فصل از آیه نتیجه دهد كه وی علم به غیب ندارد، آن گاه جمله&amp;quot; إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ&amp;quot; بیان حقیقت حال آن جناب در ادعایی است كه می‏كند، و آن این است كه من فقط مدعی رسالتم و با این ادعا ادعای دیگری ندارم.»  &lt;br /&gt;
5)	سید عبد الحسین طیب در ذیل آیه شریفه می‌گوید: «در موضوع علم غیب آیات به نظر بدوی مختلف است در اینكه غیر از خداوند علم غیب دارد یا نه از بعض آیات استفاده میشود كه غیر خدا هم علم غیب دارد مثل آیه 26 و27 سوره جن، و بسیاری از آیات منحصر می‌كند علم غیب را به خدا و در بعض آیات فقط بیان می‌كند كه خداوند عالم به غیب هست ولی انحصار را نمی‌رساند، و حلّ این مشكل این است كه غیب مقابل شهود است و بر خداوند چیزی غائب نیست چنانچه یكی از اسماء الهی شهید است (زیرا که چیزی از او پنهان نیست)  بنابراین مراد از غیب آنچه بر خلق مستور است و علم به آنها ندارند، می‌باشد.&lt;br /&gt;
خداوند عالم است و البته علم الهی كه به همه چیز تعلق گرفته اقسامی دارد آن علومی كه مختص بذات اقدس او است منحصر به او می‌باشد آیاتی كه دلالت بر انحصار دارد مثل این آیه راجع به این قسمت است و اما علومی كه افاضه به خلق شده چند قسم است.  &lt;br /&gt;
یك قسم مستند به حواس ظاهریه است به چشم دیده می‌شود، به گوش شنیده می‌شود. و یك قسم مستند به ادله و براهین عقلیه و نقلیه است و این دو قسم از عنوان غیب خارج است چون بر هر كس ممكن است تحصیل علم به آن یا به حسّ ظاهری یا به دلیل و برهان علمی. &lt;br /&gt;
و اما یك قسم است كه باید به طریق وحی و الهام افاضه شود این جزو علم غیب است چون بر دیگران وسائل معرفت به آن فراهم نیست و این علم غیب را انبیاء و ائمه{{عم}} دارا بودند لذا می‌فرماید: «إِلَّا مَنِ ارْتَضی‏ مِنْ رَسُولٍ»&lt;br /&gt;
سپس مؤلف در بیان پاسخ به اشکال اینکه نسبت به ائمه{{عم}} وحی منقطع شده بود پس چگونه عالم به غیب بودند جواب می‌دهد: آنها هم به طریق غیر عادی از خداوند یا به افاضه رسول یا امام علم به غیب را کسب می‌نمودند، پس بناء علی هذا می‌توان گفت كه انبیاء و ائمه بلكه بسیاری از اوتاد كه مورد الهامات ربوبی هستند عالم به غیب نیستند نسبت به آنچه مختص به خدا است زیرا به آنها افاضه نشده و عالم به غیب هستند نسبت به آنچه افاضه شده.» &lt;br /&gt;
6)	آیت الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه می‌نویسد: «آیه فوق&amp;quot;علم بالذات و مستقل&amp;quot; را از پیامبر{{صل}} نفی می‌كند همانگونه كه مالكیت هر گونه سود و زیان را به طور مستقل از او نفی كرده است با اینكه شك نیست هر انسانی مالك سود و زیانهایی دربارة خویش و دیگران است.بنابراین آیه گواه روشنی است بر اینكه هدف نفی مالكیت سود و زیان یا نفی علم غیب به طور مطلق نیست بلكه هدف نفی استقلال می‏باشد و به تعبیر دیگر پیامبر{{صل}} از خودش چیزی نمی‏داند بلكه آنچه خدا از غیب و اسرار نهان در اختیارش گذارده است می‏داند.» &lt;br /&gt;
7)	صاحب تفسیر من وحی القرآن می‌نویسد: «پیامبران موظف بودند سیمای واقعی و شخصیت نبوی خود را که خارج از طبیعت بشری نیست، به مردم بازگو نمایند تا مردم آنان را عناصر غیبی و مقدسِ دور از ذهن تصور نکنند و آنان را شخصیت‌های اسطوره‌ای که به خزائن الهی دسترسی داشته، و از اسرار درونی و سرنوشت آینده آنان باخبرند، به شمار نیاورند.» &lt;br /&gt;
ایشان اعتقاد به علم غیب در امام را از ضروریات دینی به شمار نیاورده و می‌گویند: «چرا باید خود را با تلاش و زحمت وادار به ورود در بحثی نماییم که از ضروریات دینی نبوده و ارزش عقیدتی و عملی ندارد؛ و چه بسا که انسان را به عبادت غیر خدا و غلو افراطی گرفتار می‌نماید؟» &lt;br /&gt;
ج) دیدگاه مفسران اهل سنت&lt;br /&gt;
1)	محمد بن جریر طبری در تفسیر آیه می‌نویسد: «خداوند به پیامبر می‌فرماید: بگو که من قادر نیستم بر جلب نفع و دفع ضرر از خودم مگر اینکه خداوند آن را بخواهد. و اگر ‌می دانستم چه چیزی بعد اتفاق خواهد افتاد برای خودم نفع و خیر فراوانی را میها می‌ساختم.» &lt;br /&gt;
2)	فخر الدین رازی در ذیل آیه می‌گوید: « یعنی من ادعای علم غیب ندارم زیرا فقط بشارت دهنده و بیم دهنده هستم &lt;br /&gt;
بدان هنگامی که قوم از او اخبار از غیب و ثروت فراوان خواستند، بیان نمود که قدرت او محدود و علم او کم است و تمامی بندگان این گونه می‌باشند و قدرت کامله و علمی که بر همه چیز احاطه دارد نمی‌باشد مگر برای خداوند.»  &lt;br /&gt;
3)	ابوحیان محمدبن یوسف اندلسی در تفسیر آیه می‌نویسد: «ظاهر قول خداوند در این آیه دلالت دارد بر نفی علم از غیب به صورتی که عموم غیب را نفی می‌کند همچنانکه از پیامبر روایت شده که فرمودند: نمی‌دانم پشت این دیوار چیست مگر اینکه خداوند مرا از آن آگاه بگرداند‏.» &lt;br /&gt;
4)	اسماعیل بن عمرو ابن کثیر دمشقی ذیل آیه می‌گوید: «خداوند امر نموده به پیامبر که بگوید که غیب آینده را نمی‌داند و اطلاعی از آن ندارد مگر به مقداری که خداوند او را از آن آگاه کرده است همچنانکه فرموده: (عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلی‏ غَیبِهِ أَحَداً) .» &lt;br /&gt;
5)	وهبه بن مصطفی زحیلی با بیان اینکه غیب دو قسم است حقیقی و اضافی و غیب حقیقی را غیر از خدا احدی نمی‌داند و اما غیب اضافی را برخی از خلائق همچون انبیاء و رسل به تعلیم الهی از آن آگاهی دارند. &lt;br /&gt;
در این آیه خداوند به پیامبر امر نموده که بگوید او از غیب آینده خبر ندارد و از چیزی آگاه نیست مگر به آنچه که خداوند او را از آن آگاه ساخته است همچنان که می‌فرماید: «عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلی‏ غَیبِهِ أَحَداً. إِلَّا مَنِ ارْتَضی‏ مِنْ رَسُولٍ ...»  &lt;br /&gt;
و این امر دلالت دار بر اظهار عبودیت و دوری از ادعای علم به غیبها و منصب رسالت، مقتضی دانستن علم الساعه (زمان وقوع قیامت) و دیگر امور غیبی نیست.» &lt;br /&gt;
د)بررسی و جمع بندی دیدگاه‌ها &lt;br /&gt;
از دیدگاه مفسران شیعه را مطالب ذیل دریافت می‌شود:&lt;br /&gt;
پیامبر{{صل}} تنها از علوم غیبی آن را می‌داند که خداوند به وی تعلیم داده است؛&lt;br /&gt;
علم غیب مخصوص کسی است که مالک سود و زیان است یعنی خداوند؛&lt;br /&gt;
اقرار رسول اکرم{{صل}} به نفی علم غیب از جنبه بشریت آن حضرت بوده است، ولی بوسیله تعلیمات الهی و نزول وحی حقایقی از غیب بر ایشان مکشوف شده است؛&lt;br /&gt;
غیر خداوند وجودش محدود است و نمی‌تواند از حدش خارج شده و به خارج از حد خود آگاه شود؛&lt;br /&gt;
آیه دال بر نفی علم بالذات و مستقل می‌باشد؛&lt;br /&gt;
اعتقاد به علم غیب از ضروریات دینی نیست.&lt;br /&gt;
از مجموع دیدگاه‌های مفسران اهل سنت در می‌یابیم:&lt;br /&gt;
پیامبر ادعای علم غیب ندارد؛&lt;br /&gt;
پیامبر غیب نمی‌داند مگر به مقداری که خداوند او را از آن آگاه نموده است؛&lt;br /&gt;
غیب بر دو نوع حقیقی و اضافی می‌باشد، غیب حقیقی مختص خداوند است و غیب اضافی را برخی از خلائق مثل انبیاء و رسل به تعلیم الهی آگاه‌اند.&lt;br /&gt;
در بررسی آیه با توجه به نظارت مفسران فریقین می‌توان گفت این آیه درصدد نفی علم غیبی ذاتی است؛ یعنی پیامبر، بالذات و بدون تعلیم و مشیت الهی غیبی نمی‌داند و این با آیاتی كه علم غیب را برای رسولان و برخی اولیا استثنا می‌كرد، منافاتی ندارد.&lt;br /&gt;
همچنین این آیه علم غیب مطلق و نامحدود را نفی می‌كند كه این امر با اثبات برخی موارد علم غیب منافات ندارد. و از قرائن و شواهد در قبل و بعد از این آیه اثبات می‌شود که مقصود از آیه نفی هر گونه علم غیب نیست زیرا قبل از این قسمت از آیه می‌فرماید: «قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ اللَّه؛ بگو من برای خو مالک سود و زیانی نیستم مگر آنکه خدا بخواهد‏» &lt;br /&gt;
دستوری که خداوند در این زمینه به پیامبر اکرم{{صل}} می‌دهد راجع به مقابله با افکار جاهلیت در مورد پیامبر است که بطور شرک آمیز معتقد بودند پیامبر{{صل}} باید از قدرت فوق العاده‌ای برخوردار باشد که بتواند هر گونه منفعت و خیری را به خود جلب کند و هر گونه آسیب و زیانی را از خود دفع نماید. برای محکوم کردن این طرز فکر خداوند به پیامبر{{صل}} دستور می‌دهد که به آنان صریحاً اعلام کند من قدرت فوق العاده‌ای ندارم و هر چه نیرو و قدرت داشته باشم از خدا است.&lt;br /&gt;
و به دنبال این مطلب دستور داده شد که پیامبر{{صل}} به آنان بگوید که وی از جانب خود علم و آگاهی ندارد و اگر او از علم و آگاهی خاصی غیر از آنچه توسط وحی و تعلیم الهی به او آموخته می‌شود برخوردار بود مال زیادی برای خود جمع آوری می‌کرد. و هر گونه زیان و آسیب را از خود دفع می‌نمود. بنابراین آیه مورد بحث برای رد عقائد جاهلیت درباره پیامبر{{صل}} است، و آگاهی‌هایی را که توسط وحی راجع به توطئه‌های منافقین و کفار به پیامبر تعلیم داده شده است شامل نیست، و هیچ منافاتی بین آیات مورد بحث و آیاتی که صریحا نقشه‌های دشمنان را برای پیامبر{{صل}} برملا می‌سازد نیست و بوسیله همین آگاهی‌های غیبی خطر از پیامبر{{صل}} دفع شده است، و بدنبال همین آیه مورد بحث موضوع بشارت و انذار را که مستلزم وحی و آگاهی از غیب است عنوان نموده و فرموده است: «إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ»&lt;br /&gt;
و این امکان است که بتوان از جمله «لاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیرِ وَ ما مَسَّنِی السُّوء» استفاده کرد که مقصود آیه نفی علم غیب خارج از وحی و نبوت است؛ مخصوصا با توجه به اینکه تعبیر «کنت» حکایت از استمرار زمان گذشته می‌کند یعنی استفاده می‌شود که در جاهلیت معتقد بودند پیامبر به استثناء آگاهی توسط وحی باید از علم و آگاهی خاص نسبت به همه جهان و آنچه در آن است و آنچه مربوط به آینده و گذشته است برخوردار باشد، پیامبر برای نفی اینگونه آگاهی می‌گوید من اگر چنین علمی داشتم از گنجها اطلاع می‌یافتم و اموال زیادی به دست می‌آوردم و هیچگاه آسیبی به من نمی‌رسید.&lt;br /&gt;
پس این آیه، در صدد انکار علم غیب مطلق و استقلالی ذاتی برای پیامبر است. پیامبر اکرم{{صل}} در این آیه خود را وابسته به خدا معرفی کرده است و خود را از داشتن چنین علمی مبرا می داند و آیه در صدد انکار علم غیبی که خداوند در اختیار پیامبر بگذارد، نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیه‌ی صد و هشتاد و هشتم سوره‌ی اعراف به نفی استقلال پیامبر {{صل}} در مورد نفع و ضرر و علم غیب اشاره می‌کند و می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
188. قُل لَاأَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَلَا ضَرّاً إِلَّا مَا شَاءَ اللّهُ وَلَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ &lt;br /&gt;
بگو: «برای خودم هیچ سود و زیانی را مالک نیستم جز آنچه خدا بخواهد؛ و اگر (بر فرض) همواره از (آنچه از حسّ) پوشیده آگاهی داشتم، حتماً خیر (خویش) را می‌افزودم، و بدی به من نمی‌رسید؛ من جز هشدارگر و بشارتگری برای گروهی که ایمان می‌آورند، نیستم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شأن نزول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مفسران نوشته‌اند که مردم مکه به پیامبر {{صل}} گفتند: اگر تو با خدا ارتباط داری، چرا تو را از گرانی و ارزانی اجناس در آینده آگاه نمی‌سازد تا بتوانی سود ببری و زیان نکنی؟ و یا از خشک‌سالی و پرآبی مناطق مختلف آگاه نمی‌سازد، تا به موقع کوچ کنی؟&lt;br /&gt;
در این هنگام آیه‌ی فوق فرو فرستاده شد و به آنان پاسخ داد. {1}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ها و اشاره‌ها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. «علم غیب» نیز به دو صورت قابل تصور است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست، علم غیب و آگاهی مستقل و بالذات از اسرار جهان که مخصوص خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم، علم غیب غیرمستقل؛ یعنی خدا به انسان علومی ببخشد که او از برخی اسرار نهان جهان آگاهی یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه‌ی فوق در صدد نفی معنای اول (علم غیب استقلال) از پیامبر اسلام {{صل}} است، وگرنه در آیات دیگر قرآن اشاره شده که خدا به هر کس از فرستادگانش بخواهد می‌تواند علم غیب (غیر مستقل) ببخشد. {1}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر قرآن مهر جلد هفتم، ص: 318 و 319&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ghbook.ir/index.php?name=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%20%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%20%D9%85%D9%87%D8%B1&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=5433&amp;amp;page=1&amp;amp;chkhashk=18A0AD00E3&amp;amp;Itemid=281&amp;amp;lang=fa&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B4%DB%B9_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A2%D9%84_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=54169</id>
		<title>بحث:آیا آیه ۴۹ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B4%DB%B9_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A2%D9%84_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=54169"/>
		<updated>2017-05-31T14:39:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;« وَ رَسُولاً إِلى‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی‏ بُیُوتِکُمْ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَهً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ ـــــــ و رسول به سوى بنى اسرائیل(قرار داده، که به آنها مى‏گوید:) من نشانه‏اى از طرف پروردگار شما ، برایتان آورده‏ام ؛ من از گِل ، چیزى به شکل پرنده مى‏سازم ؛ سپس در آن مى‏دمم و به فرمان خدا ، پرنده‏اى مى‏گردد. و به اذن خدا ، کورِ مادرزاد و مبتلایان به برص را بهبودى مى‏بخشم ؛ و مردگان را به اذن خدا زنده مى‏کنم ؛ و از آنچه مى‏خورید ، و در خانه‏هاى خود ذخیره مى‏کنید ، به شما خبر مى‏دهم ؛ مسلماً در اینها ، نشانه‏اى براى شماست ، اگر ایمان داشته باشید.» (آل‏عمران:49)&lt;br /&gt;
در این آیه ی شریفه به صراحت بیان شده که حضرت عیسی (ع) دارای علم به غیب بوده و از امور پنهانی مردم خبر می داده است ؛ لکن این کار او به اذن خدا و برای اثبات نبوّت خودش بوده است و این مهمترین موردی است که انبیاء در آن از علم غیب خود استفاده می کرده اند. همچنین خلق پرنده از گِل و شفای بیماران غیر قابل علاج و زنده کردن مردگان اموری هستند که بدون استفاده از علم غیب غیر ممکن می باشند ؛ چون این امور با علوم عادی قابل انجام نیستند. ضمناً باید توجّه داشت که آن حضرت انجام تمام این امور را به خود نسبت داده فرمود که این کارها را من انجام می دهم ولی به اذن و تعلیم الهی ؛ پس چنین نبوده که آن حضرت صرفاً ابزاری بی خاصّیّت در دست خدا باشد. معجزات آن حضرت همان اندازه منتسب به خود اوست که کارهای اختیاری ما منتسب به خود ماست ؛ یعنی همان گونه که افعال اختیاری ما ، در عین اینکه فعل خدا هستند فعل ما نیز می باشند ، معجزه نیز در عین اینکه فعل خداست از وجود خود نبی صادر می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 136349&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.porseshkadeh.com/Question/36852/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محمد نظیر عرفانی در پایان نامه بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه مفسران شیعه&lt;br /&gt;
1)	صاحب تفسیر قمی در تفسیر آیه روایتی را از أبی جعفر{{ع}} دال بر اخبار غیبی مسیح{{ع}} نقل می‌کند: «بنی‌اسرائیل معجزات حضرت مسیح را سحر می‌پنداشتند. او برای صدق ادعای خود از غذایی خبر داد که در خانه خود می‌خوردند یا ذخیره می‌کردند»  (علي بن ابراهيم قمي، تفسير القمي، ج1، ص102. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2)	شیخ طوسی در تفسیر آیه فوق می‌نویسد: «یعنی خبر دهم شما را و به شما اعلان کنم از آنچه خورده‌اید و از آنچه ذخیره کرده‌اید.» (محمد بن حسن طوسي، التبيان في تفسير القرآن، ج‏2، ص 469 )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3)	علامه طباطبایی ذیل آیه می‌نویسد: «این جمله اخبار به غیبی است كه مختص به خدا و رسولانی است كه خدای تعالی آگهی بدان را به وسیله وحی به آنان داده و این خود معجزه‏ای دیگر است و اخبار به غیبی است كه صریح در تحقق است، یعنی هر كس آن را بشنود شكی در معجزه بودنش نمی‏كند، برای‏ اینكه هر كسی و هر انسانی عادتاً می‏داند چه خورده و در خانه خود چه چیزی را ذخیره كرده است.»   (سيدمحمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص، 200)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4)	جوادی آملی می‌گوید: منشأ چنین گزارش غیبی‌‌ای همانا سعه وجودی روح انسان کامل معصوم است که از آشکار و نهان دیگران به عنایت الهی آگاه است و آنچه از آیه «وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیرَی اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»  بر می‌آید نیز همین است. البته گاهی مأذون در افشا کردن هستند و زمانی نیز مأمور به آن نیستند. (جوادي آملي، تفسير تسنيم، ج14، ص340)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5)	مؤلف تفسیر قرآن مهر بیان کرده که پیامبران الهی دارای علم غیب بودند، یعنی اگر می‌خواستند خدا به آنان قدرتی می‌داد که حتی از جزئیات زندگی مردم آگاه شوند.( محمد علي رضايي اصفهاني، تفسير قرآن مهر، ج3، ص112)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه مفسران اهل سنت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1)	محمد بن جریر طبری می‌گوید یعنی خبر می‌دهم شما را از آنچه می‌خورید هنگامی که همراه شما نیستم هنگام خوردنش و از آنچه ذخیره می‌کنید. تمامی اینها از خلق طیر و شفای کور و غیره حجت و دلایلی بر نبوت عیسی{{ع}} بود که هیچ بشری را توان انجام این امور نیست مگر اینکه خداوند به او اعطاء کند و هر کس را که خدا بخواهد به او از غیبی آگاهی می‌دهد که هیچ کس راهی به آن ندارد مگر از طریق خداوند و اگر کسی قائل شود که برخی متنجمین نیز اخبار از غیب و آینده می‌کنند و درست می‌گویند، در جواب می‌گوییم که آنها این اخبار را بوسیله برخی از اسباب همچون ستاره‌شناسی و غیره کشف می‌کنند ولی در مورد انبیاء الهی اینگونه نیست که آنها برای دانستن غیب نیاز به برخی از علوم و اعمال داشته باشند، بلکه آنها توسط خداوند به غیب آگاهی می‌یابند. (محمد بن جرير طبري، جامع البيان في تفسير القرآن، ج‏3، ص193.)&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2)	فخر الدین رازی در تفسیر آیه می‌نویسد: «در مورد این آیه دو مسئله قابل ذکر است :&lt;br /&gt;
مسئله اول: دو قول در مورد آیه است. اول اینکه حضرت عیسی{{ع}} به همراه کودکان بازی می‌کردند و آنها را از افعال پدران و مادرانشان با خبر می‌نمود از اینکه مادرانشان چه چیزی پخته‌اند، و کودکان به خانه‌هایشان می‌رفتند و با گریه از مادرانشان خواستار آن می‌شدند؛ والدین به کودکان خود می‌گفتند با این ساحر بازی نکنید.&lt;br /&gt;
قول دوم اینست که این اخبار از غیب هنگام نزول مائده بوده که حضرت آنها را نهی کرده بوده از ذخیره کردن آن، ولی آنها این عمل را انجام می‌دادند و حضرت عیسی به آنها این عملشان را خبر داد. &lt;br /&gt;
مسئله دوم: اخبار از غیب به این صورت معجزه می‌باشد زیرا که منجمین که ادعا دارند بر استخراج اخبار غیب این امر بر ایشان امکان پذیر نیست مگر همراه با پرسش و یاری جستن از آلات و ادواتی که آنها را به احوال ستارگان آشنا کند و با این حال اعتراف می‌کنند که در بیشتر موارد اشتباه می‌کنند. در حالی که اخبار به غیب توسط انبیاء بوسیله وحی الهی است.» (ابو عبد الله محمد بن عمر فخر الدين رازي، مفاتيح الغيب، ج‏8، ص230.)&lt;br /&gt;
3)	قرطبی در تفسیر آیه فوق چنین آورده است: «خبر داد عیسی{{ع}} آنها را به آنچه که می‌خوردند و ذخیره می‌کردند زیرا هنگامی که برای آنها مرده‌ای را زنده کرد از او طلب نشانه و معجزه دیگری نمودند و گفتند که به ما خبر ده از آنچه که در خانه‌هایمان می‌خوریم و از آنچه که برای بعد ذخیره می‌کنیم. پس عیسی{{ع}} آنها را خبر داد از آنچه می‌خوردند و از آنچه ذخیره می‌کردند.» (محمد بن احمد قرطبي، الجامع لأحكام القرآن، ج‏4، ص 95.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4)	احمد بن مصطفی مراغی در تفسیر آیه شریفه می‌‌آورد: «تفاوت علم انبیاء به غیب و اخبار متنجمین از غیب این است که انبیاء بوسیله اعلان الهی از غیب آگاه هستند و نیاز به اعمال و وسایلی برای بدست آوردن آن ندارند و خبرشان درست است اما در مورد متنجمین علاوه بر اینکه نیاز به وسایل و اعمال خاصی برای آگاهی یافتن از غیب دارند، گاهی وقت‌ها اخبارشان درست در می‌آید.» (احمد بن مصطفي مراغي، تفسير المراغي، ج‏3، ص164.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی و جمع بندی دیدگاه‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاههای مفسران مذهب اهل بیت{{عم}} که به اختصار بیان شد می‌توان دریافت:&lt;br /&gt;
حضرت عیسی{{ع}} دارای علم غیب بوده و از آن خبر داده است؛ &lt;br /&gt;
غیب مختص به خداوند است که بوسیله وحی پیغمبران را بر آن مطلع نموده تا دلالت بر صدق ادعای آنان باشد؛&lt;br /&gt;
خبر دادن حضرت عیسی{{ع}} از غیب دلالت دارد که از یک منبع غیبی الهام گرفته است. و پیامبران اگر می‌خواستند خدا به آنان قدرت به علم غیب حتی به جزئیات را اعطاء می‌نمود.&lt;br /&gt;
از مجموع دیدگاه های مفسران اهل سنت در می یابیم آیه شریفه دلالت دارد بر اعطای خداوند بر عیسی{{ع}} که خداوند به هر کس که بخواهد از غیب آگاهی می‌دهد و هیچ کس راهی به آن ندارد؛&lt;br /&gt;
اخبار از غیب به این صورت معجزه است که بوسیله وحی الهی دریافت می‌شود؛&lt;br /&gt;
منجمین هم از غیب خبر می‌دادند اما بوسیله استفاده از اعمال و وسایل خاص و اخبار آنها همیشه مطابق واقع نمی‌باشد اما در مورد انبیاء اخبار از غیب به وسیله اعلان الهی و اخبارشان صحیح و مطابق واقع است.&lt;br /&gt;
در بررسی آیه می‌توان گفت که حضرت عیسی{{ع}} به اموری علم داشتند که دیگران از آن امور اطّلاعی نداشته‏اند، مانند خصوصیات غذا خوردن و مقدار آن و آنچه مردم در داخل خانه‏ها ذخیره كرده‏اند.&lt;br /&gt;
در واقع این اطلاع از غیب و عالم شدن و آگاهی یافتن به آن، موجب تثبیت مقام رسالت و نبوّت بوده است، که با وحی، إلهام و دیگر طرق ارتباط، از آنچه مربوط به غیب بوده، معصومان{{عم}} آگاه می‌شدند. &lt;br /&gt;
انتخاب أكل و ذخیره برای اثبات علم غیب از این جهت بوده که این دو موضوع آن هم در داخل خانه‌ها اكثراً به نحو خصوصی صورت می‌گیرد، و دیگران نمی‏توانند از آنها آگاهی پیدا كنند، و در عین حال خصوصیات آنها برای كسانی كه مباشر أكل و ذخیره باشند، روشن و معلوم است لهذا دلالت روشن و صریحی بر آگاهی معصومان{{عم}} به علم غیب دارد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 131&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیه‌ی چهل و نهم سوره‌ی آل عمران به رسالت و معجزات مسیح {{ع}} اشاره می‌کند و می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
49. وَ رَسُولًا إِلَی بَنِی إِسْرَ ءِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُم بِئَایةٍ مِّن رَّبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِی‌ءُ الأَکْمَهَ وَ الأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکُلُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لآیَةً لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و (او را بعنوان) فرستاده‌ای به سوی فرزندان یعقوب (: بنی‌اسرائیل، قرار داده که او به آنان می‌گوید:) که من از طرف پروردگارتان نشانه‌ای [معجزه‌وار]، برایتان آورده‌ام؛ من از گِل، برای شما [چیزی همانند شکل پرنده می‌سازم؛ و در آن می‌دمم پس به رخصت خدا، پرنده‌ای می‌گردد. و نابینای مادرزاد، و (مبتلایان به) پیس را بهبود می‌بخشم؛ و مردگان را به رخصت خدا زنده می‌کنم؛ و از آنچه می‌خورید، و آنچه در خانه‌هایتان ذخیره می‌کنید، به شما خبر می‌دهم؛ که مسلماً در این [معجزات ، نشانه‌ای برای شماست، اگر مؤمن باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ها و اشاره‌ها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6. پیامبران الهی دارای علم غیب بودند؛ یعنی اگر می‌خواستند، خدا به آنان قدرتی می‌داد که حتی از جزئیات زندگی مردم آگاه شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر قرآن مهر جلد سوم، ص: 111 تا 113&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ghbook.ir/index.php?name=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%20%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%20%D9%85%D9%87%D8%B1&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=5433&amp;amp;page=1&amp;amp;chkhashk=18A0AD00E3&amp;amp;Itemid=281&amp;amp;lang=fa&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B2%DB%B6_%D9%88_%DB%B2%DB%B7_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AC%D9%86_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%D9%87_%DA%A9%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%A8%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=54155</id>
		<title>بحث:با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B2%DB%B6_%D9%88_%DB%B2%DB%B7_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AC%D9%86_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%D9%87_%DA%A9%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%A8%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=54155"/>
		<updated>2017-05-31T13:53:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} این تعبیر بیانگر آن است که رضایت الهی در اینجا مفهوم خاصی داشته که شامل هرکس نمی‌شود بلکه در مورد کسی چون &amp;quot;رسول الهی&amp;quot;قابل تصدیق است و خدای تعالی هر پیغمبری را که بخواهد به هر مقدار از غیب مختص به خود که بخواهد آگاه می‌سازد و قطعا رسول اکرم از کسانی است که برای آگاهی از غیب برگزیده است زیرا ایشان اشرف رسولان مورد رضایت خداوند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محمد نظیر عرفانی در پایان نامه بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه مفسران شیعه&lt;br /&gt;
1)	علی بن ابراهیم قمی در تفسیر آیه می‌گوید: «علی{{ع}} از رسول خدا{{صل}} و رسول خدا{{صل}} از خداوند علم غیب را فرا گرفتند.» &lt;br /&gt;
2)	شیخ طوسی در تفسیر خود ذیل آیه شریفه می‌نویسد: «به تحقیق خداوند، رسولش را مطلع کرده بر آنچه که از دیگر خلائق پنهان است به وسیله وحی» &lt;br /&gt;
3)	فضل بن حسن طبرسی در ذیل آیه می‌آورد: «خدا هیچكس از بندگانش را بر غیبش مطّلع نمی‌كند و استثناء نموده آن كسی از پیامبران را که پسندیده باشند. به جهت اینكه خدا استدلال می‌كند بر نبوّت ایشان به اینكه خبر به ‌غیب می‌دادند. برای اینكه نشانه‏ای از معجزه برای ایشان باشد. و كسی كه خدا او را پسندیده و انتخاب برای نبوّت و رسالت نمود پس او را مطّلع می‌سازد بر آنچه می‌خواهد از غیبش بر حسب آنچه مصلحت اقتضاء كند.» &lt;br /&gt;
4)	ملا محسن فیض کاشانی در ذیل آیه می‌گوید: «در کتاب کافی از امام باقر{{ع}} در مورد این آیه روایتی نقل شده که فرمودند: محمد{{صل}} و آل او همان کسانی هستند که خداوند از آنها خشنود است. و نیز در کتاب خرائج از امام رضا{{ع}}در مورد این آیه روایت شده که فرمودند: رسول‌خدا{{صل}} کسی است که خداوند از او خشنود است و ما جانشین و وارث آن رسول هستیم که ایشان را خدا مطلع ساخت بر غیب.» &lt;br /&gt;
5)	علی بن جمعه عروسی حویزی در تفسیر خود ذیل آیه روایات فراوانی را در مورد علم پیامبر{{صل}} و نیز علم ائمه{{عم}} به غیب می‌آورد همانند روایت أبی بصیر از ابی عبد الله{{ع}} که فرمودند: برای خداوند دو علم می‌باشد، یک نوع علمی است که هیچ یک از مخلوقات به آن آگاهی نمی‌یابند و نوع دیگر علمی است که در اختیار ملائکه و فرستادگانش قرار داده است که این نوع علم به ما رسیده است. &lt;br /&gt;
ابی الربیع الشامی از ابی عبدالله{{ع}} نقل می‌کند که فرمودند: «امام هر گاه که اراده کند که چیزی را بداند به آن آگاهی می‌یابد.»  &lt;br /&gt;
6)	سید محمد حسین طباطبایی در تفسیر آیه فوق می‌نویسد: «یعنی احدی را بر غیب خود اظهار نمی‏كند و اظهار كسی بر هر چیز به معنای آن است كه او را در رسیدن به آن چیز كمك كنی و او را بر آن مسلط سازی.&lt;br /&gt;
و آیه می‏خواهد بفهماند علم غیب مختص به خدای تعالی است، و علم او ظاهر و باطن سراسر عالم را فرا گرفته، و به همین جهت برای نوبت دوم غیب را به خودش نسبت داد و فرمود: كسی را بر غیب خود مسلط نمی‏كند، و نفرمود:&amp;quot; كسی را بر آن مسلط نمی‏كند&amp;quot; تا اختصاص را برساند، و گر نه نمی‏رسانید .&lt;br /&gt;
علامه در ادامه می‌نویسند: خدای تعالی هر پیغمبری از پیامبران را كه بخواهد به هر مقدار از غیب مختص به خود كه بخواهد آگاه می‏سازد. پس اگر این آیه را ضمیمه كنیم به آیاتی كه علم غیب را مختص به خدای تعالی می‏داند، مانند آیه شریفه «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیبِ لا یعْلَمُها إِلَّا هُوَ و نزد او است كلیدهای ناپیدا كه نداند آنها را جز او.»   &lt;br /&gt;
و آیه «وَ لِلَّهِ غَیبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛غیب آسمانها و زمین از آن خداست.» ، و آیه «قُلْ لا یعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیبَ إِلَّا اللَّهُ ؛ بگو كسانی كه در آسمانها و زمین هستند از غیب آگاهی ندارند جز خدا.»   این نتیجه به دست می‏آید كه علم غیب به اصالت از آن خداست، و به تبعیت خدا دیگران هم می‏توانند به هر مقداری كه او بخواهد به تعلیم او داشته باشند.» &lt;br /&gt;
7)	مولف تفسیر من وحی القرآن می‌نویسد: «آگاهی پیامبران از برخی علوم غیبی نه چنان است که ملکه وجودی در شخصیت آنان به‌شمار آید، به‌طوری که هر وقت اراده دانستن آن را نمایند، بدانند؛ بلکه علمی است که از صاحب علم اخذ می‌کنند؛ و آن علوم محدود به مسائلی است که در چارچوب امر رسالت مورد نیاز است، نه اینکه به صورت بالفعل و حضوری، جزء خصوصیات ذاتی آنان قرار گرفته باشد.»  &lt;br /&gt;
8)	ناصرمکارم شیرازی در تفسیر آیه فوق می‌گوید: اصولا وحی آسمانی كه بر پیامبران نازل می‏شود نوعی غیب است كه در اختیار آنان قرار می‏گیرد، چگونه می‏توان گفت آنها آگاهی از غیب ندارند در حالی كه وحی بر آنان نازل می‏شود. از همه اینها گذشته، روایات زیادی داریم كه نشان می‏دهد پیامبر{{صل}} و امامان معصوم{{عم}} اجمالا آگاهی از غیب داشتند، و گاه از آن خبر می‏دادند.» &lt;br /&gt;
ج) دیدگاه مفسران اهل سنت&lt;br /&gt;
1)	ابو جعفر محمد بن جریر طبری در ذیل آیه چنین بحث کرده است: «غیب عالم پنهان از چشم‌ها می‌باشد و خداوند بدان آگاهی و علم می‌دهد فقط به رسولانی که از آنها خشنود باشد. ابن عباس در مورد این آیه می‌گوید: خداوند رسولانش را بوسیله وحی از غیب آگاه ساخت. &lt;br /&gt;
ابن زید در تفسیر آیه می‌گوید: نازل نمود بر انبیاء از غیبش هر مقدار که می‌خواست و نازل کرد بر رسول خدا{{صل}} غیب را که قرآن است.» &lt;br /&gt;
2)	محمود زمخشری در ذیل آیه می‌نویسد: «خداوند مطلع نمی‌کند بر غیب مگر برگزیدگان را که همان منتخبان به نبوت خاصه هستند نه اینکه تمام برگزیدگان را به آن آگاهی و علم دهد و اولیاء برگزیده شامل رسولان نمی‌شود لهذا تخصیص شده رسولان از برگزیدگان با اطلاع از غیب و لهذا دلیل است بر نفی کرامات اولیاء به وسیله مکاشافات زیرا که این آیه تخصیص زده علم غیب را فقط به رسولان برگزیده.» &lt;br /&gt;
3)	ابو عبد الله محمد بن عمر فخر الدین رازی در ذیل آیه می‌آورد: «آیه بیان می‌کند که خداوند ظاهر نمی کند بر خلق یکی از غیوب را که ما آن را حمل می‌کنیم به وقت قیامت، پس مراد از آیه این است که خداوند این غیب را بر احدی آشکار نمی‌کند و دلالتی در آیه بر اینکه خداوند چیزی از غیوب را بر کسی آشکار نمی‌کند وجود ندارد و چیزی که این تأویل را تأیید می کند آیه قبل از این آیه است که می‌فرماید: «إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ ما تُوعَدُونَ أَمْ یجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً »  یعنی من وقت وقوع قیامت را نمی‌دانم، سپس می‌فرماید: «عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلی‏ غَیبِهِ أَحَداً» یعنی وقت وقوع قیامت غیبی است که خداوند بر کسی آن را آشکار نمی‌کند.  &lt;br /&gt;
فخر رازی در ادامه دیدگاه افرادی که می‌گویند مراد از این آیه این است که به غیر از رسولان کسی از غیب آگاه نیست را رد نموده و می‌گوید به قطع مراد از آیه این نیست زیرا که به اخبار قریب به تواتر ثابت شده که شقا و سطیحا کاهنانی بودند که به ظهور پیامبر{{صل}} قبل از ایشان خبر دادند و در عرب این دو به این نوع علم مشهور بوده‌اند و از سویی جمیع ملل و ادیان صحت علم تعبیر را که معبر از آینده خبر می دهد و خبرهای آن صادق است قبول دارند.» &lt;br /&gt;
4)	محمد بن احمد قرطبی در تفسیر آیه می‌نویسد: « رسولان الهی بوسیله معجزات تأیید می‌شدند و اخبار از غیب نیز معجزه است پس خداوند آنها را از غیب آگاه نمود تا دلالتی بر نبوت آنها باشد.» &lt;br /&gt;
5)	ابن کثیر در تفسیر آیه می‌گوید: «هیچ یک از مخلوقات به علم خدا آگاهی ندارند مگر کسانی که خداوند آنها را مطلع ساخته به آن و فرموده:«عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلی‏ غَیبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضی‏ مِنْ رَسُولٍ» و این عمومیت دارد بر رسول ملکی و بشری.»  &lt;br /&gt;
6)	عبدالکریم خطیب در تفسیر خویش ذیل آیه می‌نویسد: «آیه دلالت دارد بر اینکه خداوند سبحان مطلع نمی‌کند احدی را از غیب مگر رسولانی را که برگزیده باشد. &lt;br /&gt;
و کلمه «من» در «مِنْ رَسُولٍ» برای تبعیض است که اشارة دارد تمامی رسولان از غیب اطلاع ندارند بلکه خداوند برخی از آنها را که بخواهد بر می‌گزیند و از غیب آگاهشان می‌نماید.&lt;br /&gt;
همانند آنچه که وحی نمود به نوح در مورد غرق شدن قومش و همانند وحی به ابراهیم در مورد هلاکت قوم لوط و وحی به صالح در مورد هلاکت قومش، سه روز بعد از کشتن شتر، که این آگاهی‌های غیبی را خداوند در اختیار آنها قرار داده بود. همچنین رسول خدا{{صل}} نیز به بسیاری از حوادثی که در مسیر دعوتش واقع می‌شد، آگاهی داشتند چه به صورت فهم خاص در ضمن اسرار آیات قرآن و یا به وسیله وحی خاص از ناحیه خداوند.» &lt;br /&gt;
د)بررسی و جمع بندی دیدگاه‌ها &lt;br /&gt;
از دیدگاههای مفسران مذهب اهل بیت{{عم}} که بیان شد می‌توان مطالب ذیل از آیه به دست می‌آید:&lt;br /&gt;
فرا گرفتن علم غیب توسط حضرت علی{{ع}} از رسولخدا{{صل}} و رسول{{صل}} از خداوند؛&lt;br /&gt;
مطلع نمودن رسول بر آنچه از خلائق پنهان است بوسیله وحی؛&lt;br /&gt;
مطلع نمودن رسولان بر غیب برای اثبات نبوت و معجزه بودن این امر؛&lt;br /&gt;
محمد و آل او همان کسانی‌ هستند که خداوند از آنها خشنود است؛&lt;br /&gt;
آیه دلالت دارد بر اختصاص علم غیب به خداوند و او هر پیغمبری را که بخواهد به هر مقدار از آن آگاه می‌سازد؛&lt;br /&gt;
علم غیب پیامبران محدود به مسائل مورد نیاز در امر رسالت است و بالفعل و حضوری نمی‌باشد.&lt;br /&gt;
از مجموع دیدگاه های مفسران اهل سنت در مورد آیه مطالب ذیل به دست می‌آید: &lt;br /&gt;
غیب عالم پنهان از چشم که خداوند علم آن را فقط به رسولان خشنود از آنها می‌دهد؛&lt;br /&gt;
غیب قرآن است که بر رسول خدا نازل شده است؛&lt;br /&gt;
تخصیص علم غیب برای رسولان برگزیده؛&lt;br /&gt;
اخبار از غیب معجزه ای جهت تأیید رسالت انبیاء؛&lt;br /&gt;
آیه دلالت دارد بر گاهی رسول خدا به بسیاری از غیب‌ها بوسیله وحی خاص یا غیره.&lt;br /&gt;
در بررسی آیه می‌توان بیان داشت که آیه یك قاعده كلی را در مورد علم غیب بیان می‏دارد و می‏فرماید: &amp;quot;عالم الغیب خدا است او هیچكس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‏سازد&amp;quot;سپس به عنوان یك استثنا از این مسأله كلی می‏افزاید: &amp;quot;مگر رسولی كه او را برگزیده، و از آنان راضی شده&amp;quot; لهذا آیه دلالت روشن دارد بر اینکه خدای تعالی هر پیغمبری از پیامبران را که بخواهد به هر مقدار از غیب مختص به خود که بخواهد آگاه می سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه150&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برخی از علما که برای ائمه و پیامبر قائل به علم غیب هستند، به درستی به دو آیه اشاره می کنند که اثبات کنندة نوعی علم غیب برای پیامبران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (سوره جن 26 و 27)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه خداوند ابتدا علم غیب را منحصر در ذات پاک خود می‌داند اما برخی رسولان الهی را استثناء می‌کند اما نمی‌فرماید که علم غیب را به آنها آموزش می‌دهیم، یا اعطا می‌کند بلکه به واسطه ی نبوت و لزوم دریافت وحی و مطلع شدن و دیدن فرشتگان و ملائکه می‌فرماید که غیب را برای آنها ظاهر مکند. دو مطلب از این آیه استفاده می‌شود که با دلایلی قابل اثبات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-آنچه از غیب به برخی رسولان الهی ظاهر می‌گردد همان وحی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر به آیات اول سورة صافات نگاهی بیاندازیم معلوم می‌شود که در هنگام  نزول ذکر یا وحی از عرش تا زمین تشریفات مفصلی برقرار می‌گردد تا آنچه از علم غیب برزمین نازل می‌گردد بدون مزاحمت و دستبرد جنیان و شیاطین به زمین برسد. مسلماً وقتی این وحی که حاوی برخی غیوب عالم است در میان راه مورد محافظت قرار می‌گیرد،هنگامی که نزد رسول خدا است تا وقت ابلاغ، نیز، باید محافظت شود. چه نزد رسولان مجرد باشد و چه در نفس رسول زمینی، مورد محافظت قرار می‌گیرد تا در زمان معین افشا و ابلاغ شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل این مراقبت این است که خداوند اطمینان حاصل نماید که نزول وحی به طور کامل و بی‌کم و کاست انجام شده و وحی به خوبی به مردم ابلاغ شده است چنان که در ادامه ی همین آیه‌ی فرماید لِیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَى کُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا (جن 28)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آیه‌ای که روشن ترین آیه در مورد علم غیب پیامبران برگزیده است به روشنی اشاره به وحی دارد و بیان می‌کند که آنچه که از غیب بر پیامبر ظاهر می‌گردد وسایل نزول وحی و خود وحی است یعنی رسولان خداوند، ملائکه ، اسباب نزول و چه بسا شیاطینی که مترصد ضربه زدن به این وحی خالص هستند را می‌بینند و حس می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- از عبارات آیه چنین بر می آید که :غیب را بر برخی پیامبر آشکار می کنند و نه اینکه علم غیب را به آنها اعطا کنند. در مفردات راغب &amp;quot;یظهر&amp;quot; به معنی اطلاع یافتن از چیزی معنی شده است. و مشخص است که اطلاع داشتن از چیزی با عالم بودن به آن متفاوت است. علم غیب به معنی عالم بودن به اسرار و روابط بین پدیده های پشت پردة عالم است که جز خداوند کسی دیگری نمی داند، اما ممکن است برخی انسانها بعضی اشیاء و موجودات پشت پرده را ببینند یا از برخی حوادث آینده خبر دار شوند. اما با این اخبار نمی‌توانند تأثیری در امور داشته باشند. یا با علم غیب چیزی را تغییر دهند. به عنوان مثال همه اطلاع داریم که داروی پنی‌سیلین باعث خشک شدن چرک‌های داخل بدن می‌شود اما نمی‌دانیم که با چه متابولیسمی و چگونه؛ بنابراین نمی‌توانیم آن را تجویز کنیم یا نهی کنیم یا تغییری در خواص آن به وجود بیاوریم. اما یک پزشک با علم به روابط و خواص آن می‌تواند با این ابزار کارهای زیادی انجام دهد. مانند این مثال اخبار بسیاری هرروز از علوم مختلف به ما می‌رسد و ما از آنها اطلاع پیدا می‌کنیم اما به آنها علم نداریم و از آنها نمی‌توانیم استفادة خاصی بکنیم. &lt;br /&gt;
http://quranpapers.persianblog.ir/post/12/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیات بیست و ششم تا بیست و هشتم سوره‌ی «جن» به پیامبران دارای علم غیب و محافظت دقیق از آنان (در انجام مأموریت) اشاره می‌کند و می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
26* 28. عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَداً* إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً* لِیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَی کُلَّ شَی‌ءٍ عَدَداً&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(او) دانای نهان است و هیچ کس را بر (اسرار) نهانش مسلّط نمی‌سازد،* جز کسی از فرستاده [ها] که (خدا از او) خشنود باشد؛ پس در حقیقت، او از پیش رویش و از پشت سرش (محافظانی) کمین کرده وارد می‌سازد،* تا معلوم دارد که یقیناً، رسالت‌های پروردگارشان را رسانده‌اند؛ و به آنچه نزد آنان است احاطه دارد و همه چیز را از نظر عدد شماره کرده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ها و اشاره‌ها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. علم غیب مخصوص خداست و او برخی علوم غیبی را در اختیار پیامبران خود قرار می‌دهد؛ البته وحی و علوم غیبی که در اختیار پیامبران قرار می‌گیرند دقیقاً کنترل و محافظت می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. در آیات قرآن مکرر آمده است که علم غیب مخصوص خداست و پیامبران علم غیب ندارند {1} و از طرف دیگر، در آیه‌ی فوق یک مورد استثنا شده است و در آیات دیگر قرآن نیز به برخی علوم غیبی عیسی {{ع}} و پیامبر اسلام {{صل}} اشاره {2} و در احادیث نیز برخی موارد از علوم غیبی پیامبر {{صل}} و امامان {{ع}} بیان شده است. {3}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران قرآن در مورد تفسیر آیات و روایات فوق چند تفسیر ارائه کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) منظور از علم غیب مخصوصِ خدا همان علم ذاتی و استقلالی است؛ بنابر این پیامبران علم غیب مستقل ندارند، اما به صورت تبعی و با عنایت خدا علم غیب دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) مقصود از علم غیبِ مخصوص خدا، همان علم به ساعت رستاخیز و مانند آن است، اما علوم غیبی دیگر در اختیار پیامبران نیز هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) علم غیبِ مخصوص خدا آن است که در لوح محفوظ (: علم الهی) ثبت است ولی آنچه در لوح محو و اثبات است، پیامبران و امامان نیز می‌دانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) علم غیبِ مخصوص خدا همان علم فعلی است و پیامبران علم غیب بالفعل ندارند، اما هرگاه به رخصتِ الهی اراده کنند خدا به آنان تعلیم می‌دهد {4} و گاهی مصلحت ایجاب می‌کند که پیامبر یا امام چیزی را ندانند. {5} البته مانعی ندارد که همه‌ی این تفسیرها صحیح باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. فرشتگان نگهبان از جلو و پشت سر (بلکه از تمام جهات) مراقب پیامبران هستند تا آنان پیام الهی و وحی را بدون کم و کاست به مردم برسانند و شیاطین جن و انسان نتوانند اصالت وحی را خدشه‌دار کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این محافظت و امداد الهی برای پیامبران یکی از دلایل عصمت آنان است. {1}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. در این آیات به علم غیبی اشاره شده که به پیامبران مورد رضایت داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته روشن است که همه‌ی پیامبران برگزیده و مورد رضایت خدا هستند و این صفت، توضیحی است که می‌تواند اشاره به معیار گزینش افراد برای اعطای علم غیب باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی خدا از هر کس راضی باشد، به او علم غیب می‌دهد که البته درجات علم غیب افراد متفاوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز روشن است که «وحی» یکی از مصادیق این غیب است که به پیامبران عطا می‌شود و مورد محافظت قرار می‌گیرد، و گرنه علم غیب محدود به آن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5. طبق این آیه، هدف محافظت از پیامبران آن است که خدا بداند و معلوم دارد که آنان رسالت‌ها و پیام‌های الهی را به طور کامل به مردم رسانده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود از دانستن خدا در این آیه، علم فعلی و تحقّق خارجیِ علم اوست؛ یعنی پیامبران عملًا رسالت او را ابلاغ کنند، و این مطلب معلوم و محقق شود؛ وگرنه خدای متعال نا آگاه نیست تا بخواهد چیزی را بداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزه‌ها و پیام‌ها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. علم غیب مخصوص خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. خدا علم غیب خود را به افراد مورد پسندش عطامی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. پیامبران دارای علم غیب هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. پیامبران الهی (و وحی و علوم غیبی) تحت مراقبت دقیق قرار می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5. عصمت پیامبران در رساندن وحی تضمین شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6. فرستادگان و مبلغان را تحت نظر داشته باشید تا کارشان صحیح انجام گیرد. {2}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر قرآن مهر جلد بیست و یکم، ص: 292 و 293&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ghbook.ir/index.php?name=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%20%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%20%D9%85%D9%87%D8%B1&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=5433&amp;amp;page=1&amp;amp;chkhashk=18A0AD00E3&amp;amp;Itemid=281&amp;amp;lang=fa&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B4%DB%B1_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=54123</id>
		<title>آیا آیه ۴۱ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B4%DB%B1_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=54123"/>
		<updated>2017-05-31T09:21:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: صفحه‌ای تازه حاوی «== پاسخ دیگر ==  قرآن کریم در آیه‌ی چهل و یکم سوره‌ی یوسف به تعبیر خواب دو جوان...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیه‌ی چهل و یکم سوره‌ی یوسف به تعبیر خواب دو جوان زندانی اشاره کرده و می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41. یصحِبَیِ السِّجْنِ أَمَّآ أَحَدُکُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْراً وَأَمَّا الْآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ الطَّیْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیه استفاده می‌شود که یوسف از غیب خبر داشت و با استفاده از دانش تعبیر خواب حوادث آینده را به صورت قطعی پیش‌گویی می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزه‌ها و پیام‌ها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. رؤیاهای انسان‌ها، گاهی حامل خبرهای غیبی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر قرآن مهر جلد دهم، ص:94 تا 96&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ghbook.ir/index.php?name=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%20%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%20%D9%85%D9%87%D8%B1&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=5433&amp;amp;page=1&amp;amp;chkhashk=18A0AD00E3&amp;amp;Itemid=281&amp;amp;lang=fa&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%DB%8C_%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=54116</id>
		<title>بحث:آیا مفهوم آگاهی از اخبارهای غیبی متفاوت از مفهوم علم به غیب است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%DB%8C_%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=54116"/>
		<updated>2017-05-31T07:51:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دوم */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==پرسش==&lt;br /&gt;
بعضی در مورد علم غیب پیامبر خاتم (ص) می گویند: مفهوم مطلع بودن از اخبار وانباء غیب، غیر از مفهوم علم غیب وعالم الغیب می باشد ومیان آن هر دو فرق میان زمین وآسمان است. یعنی از «غیب اطلاع داشتن» چیزی است و «علم غیب چیز دیگر» این هردو باهم یکدیگر فرق دارند. پس اگر کسی بگوید پیامبر(ص) علم غیب می دانست آنکس کافر ومشرک است و همچنین اگرکسی انکار کند وبگوید پیامبر(ص) از خبرهای غیب اطلاع نداشت او ملحد وزندیق است. یعنی اول را قبول کند ولی دوم را قبول نکند. ومی گویند واقعیت این مسئله همین است بریلوی ها علم ندارند، سوء استفاده کرده «اطلاع از اخبار غیب» را «علم غیب» به مردم توجیه می کنند. این مطالب را پاسخ داده توضیح دهید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پاسخ ===&lt;br /&gt;
امیدوارم اولاً اعتراض کنندگان برای خودشان واژه«اطلاع» و «علم» را تعریف جامع ومانع کنند تاکه واضح شود که میان این هر دوکلمه زمین تا آسمان فرق است در حالی که از زمین تا آسمان اول مسافت پانصد هزار سال است، ولی تا به حال چنین تعریفی ازآنها شنیده نشده که قول آنها پذیرفته شود!!!   در واقع مفهوم «علم» و«اطلاع» مترادف می باشد، زیرا علم به چیزی می گویند در ذهن حاصل شود و نیز از «اطلاع» غیر از این مفهوم چیز خاصی به دست نمی آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک باید از منبع باید دلیل بگیریم که نه دیوبندی با شد ونه بریلوی، که آیا« مطلع بودن از اخبار غیب» و «علم غیب» باهم فرق دارند ونفی واثبات آنها چگونه است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# در تفسیر معالم التنزیل در زیر آیه« وَمَا هُوَ عَلَی الغَیبِ بِضَنِین» می نویسد: بِضَنِینٍ اَی بِبَخِیلٍ یَقُولُ اَنَّه یَاتِیهِ عِلمُ الغَیبِ  فَلاَ یبخلُ به عَلیکُم»الخ( معالم التنزیل ج4ص 422)  یعنی آنحضرت(ص) به اینکه به شما خبرهای از غیب بگوید بخل نمی کند زیرا نزد او علم غیب  می آید. درتفسیراین آیه کلمه ی« علم غیب»  برای آنحضرت(ص) بکار رفته. درحالی که مخالفین میگویند اگر احدی این اعتقاد علم غیب برای آنحضرت(ص) داشته باشد کافر ومشرک است اکنون ما به نگرانی سر می بریم  که  این مفسرچگونه از چنگال فتوا آنها خلاصی یابد.&lt;br /&gt;
# بلاتفاوت درتفسیر خازن در زیر همین آیه نیز این عبارت به کار رفته می نویسد: یَقُولُ اَنَّه یَاتِیهِ عِلمُ الغَیبِ  فَلاَ یبخلُ به بَل یُعَلِّمُکُم. کلمه ی خط کشیده را مشاهده کنید اینجا نیز برای آنحضرت(ص) علم غیب استفاده شده. در حق این مفسر چه فتوای صادر خواهد شد؟!&lt;br /&gt;
# در تفسیر آیه (( وعلمنه من لَّدُنَّا علماً))(پاره 15آیه 65)در تفسیر بیضاوی می نویسد: ای مما یختص نباه لاَ یَعلَمُ اِلّاَ بتوفیقنا و هو علم الغیب. یعنی خد اوند می فرماید حضرت خضر را ما علمی آموختیم که با ما خاص بود بدون توفیق ما هیچکس آن را نمی داند و آن علم غیب است (بیضاوی ج 3 ص 510 ) بیروت&lt;br /&gt;
# در تفسیر ابن جریر می نویسد: قال اِنَّکَ لَن تَسطیعَ معیَ صبراً  کانَ رَجُلاً یعلمُ علمَ الغیب قد علم ذلک.  اینجا علم غیب برای حضرت خضر ثابت شده این مفسر بزرگوار اعتقاد علم غیب دارد.(تفسیر طبری ج 15 ص 323)&lt;br /&gt;
# در زیر همین آیه در تفسیر روح البیان می نویسد: هُو علمُ الغیبِ و الاخبار عنها باذنه تعالی کما ذهب الیه ابن عباس.(روح البیان ج 5 ص 321) یعنی علم لدنی که به حضرت خضر داده شده بود همان علم غیب است و از آن غیب اخبار دادن به اذن خدا  بود همان گونه ابن عباس به این باور است. نیز از این گفته صاحب تفسیر روح البیان معلوم شد که علم غیب و اخبار غیب یکی است. الفاظ خط کشیده را بخوبی وبا کمال خون سردی بخوانید. آیا عقیده این مفسرین درباره علم غیب رسول خدا(ص) چه بود وامروز وهابی ها وغیره چه فتواها صادر کرده اند؟&lt;br /&gt;
# در تفسیر آیه ((وعَلَّمَکَ مَا لَم تَکُن تَعلَم))در تفسیر معالم التنزیل می نویسد: من الاحکام و قیل من علم الغیب: یعنی خدا می فر ماید ای پیامبر (ص)ما به تو تعلیم دادیم آنچه که نمی دانستی یعنی از احکام وگفته شده  علم غیب  به آنحضرت(ص) تعلیم داد. اینجا نیز برای آنحضرت(ص) علم غیب به اثبات رسیده و واژه«علم غیب» بکار رفته.&lt;br /&gt;
# در تفسیر مدارک در تفسیر همین آیه می نویسد: و قِیلَ عَلَّمَکَ مِن عِلمِ الغیبِ. ودر ادامه می نویسد : واَطلعکَ عَلی ضَما ئِرِالقلوبِ. نیز این مفسر بر این باوراست که خدا به پیامبرش علم غیب داده و از عبارات این بزرگوار معلوم شد که اطلاع و علم غیب  به اعتبارمعنی با هم نزدیک اند(تفسیر مدارک ج1 ص282)&lt;br /&gt;
# در تفسیر آیه((وَ مَا کَانَ اللهُ لِیُطلِعَکُم عَلَی الغَیبِ)) در تفسیر بیضاوی می نویسد: وَ مَا کانَ اللهُ لِیُوتی اَحدَ کُم عِلمَ الغیبِ فیطلع عَلی مَا فِی القلوبِ مِن کُفرٍ وَ اِیمَانٍ. (بیضاوی ج1 ص308) یعنی خدا به شما احدی را علم غیب نمی دهد که از نهفته مافی ضمیر  مطلع می سازد از کفر وایمان مگر به پیغمبرانش را علم غیب می دهد.&lt;br /&gt;
# در تفسیر خان  زیر همین آیه می نویسد: لکنَ اللهَ یَصطفی یَختَاُر مِن رُسُلِه مَن یَّشآءُ فیطلعه علی بعضِ عِلمِ الغیبِ. یعنی خدا هر که را از پیامبرانش به پسندد او را  بربعض علم غیب اطلاع می دهد .از این عبارت معلوم شد که اطلاع از غیب خود علم غیب است.( تفسیر خازن ج1 ص308)&lt;br /&gt;
# در تفسیر آیه سوره بقره 255 در تفسیر خازن می نویسد: یَعنِی اَن یُطلِعَهُم عَلَیهِ وَهُمُ الاَنبِیاءُ وَالرُّسُلُ وَ لِیکُونَ مَا یطلِعَهُم عَلَیهِ مِن عِلمِ غَیبِه دَلِیلاً عَلَی نُبُوتِهِم. (تفسیرخازن ج1ص190) یعنی به آنهایی که خدا اطلاع میدهد علم غیب او است وآنها انبیا ورسولان هستند تاکه برنبوت آنها دلیلی باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این عبارات مفسرین واژه«علم غیب» برای آنحضرت(ص) وانبیاء وهمچنین برای حضرت خضر در گزینه چهار به صراحت علم غیب ذکر شده که اینها علم غیب می دانند، درحالی که این مفسرین نه دیوبندی بودند ونه بریلوی بلکه سابقه چند قرن دارند. ولی اعتقاد آنها همان بود که امروز(اهل سنت بریلوی ) دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نتیجه رسیدیم که مفهوم اطلاع از خبرهای غیب وعلم غیب یکیست نه که همانند زمین وآسمان فرق دارند بلکه دوقالب یک جان است. و باید عرض کرد همانگونه که بر هرکس روشن است «عالم الغیب» بجز خدا نمی توان بر احدی گفت، بریلوی نیز همین اعتقاد دارند. اما می توان گفت که پیامبر(ص) علم غیب می داند زیرا  ما اعتقاد داریم که علم غیب آنحضرت(ص) عطای است و در برابر علم خدا قطره ی است در برابر هفت دریا و نسبت به مردم علم آن حضرت(ص) کلی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در پایان جویا شوم آنهایی که می گویند هرکه برای آن حضرت(ص) علم غیب قایل شود کافر است. اکنون درباره این مفسرین چه پاسخی دارند آیا این همه نعوذ بالله کافر اند یا بدعتی بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: http://salafi-vahabi.blogfa.com/post/47&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
اطلاع داشتن از چیزی با عالم بودن به آن متفاوت است. علم غیب به معنی عالم بودن به اسرار و روابط بین پدیده های پشت پردة عالم است که جز خداوند کسی دیگری نمی داند، اما ممکن است برخی انسانها بعضی اشیاء و موجودات پشت پرده را ببینند یا از برخی حوادث آینده خبر دار شوند. اما با این اخبار نمی‌توانند تأثیری در امور داشته باشند. یا با علم غیب چیزی را تغییر دهند. به عنوان مثال همه اطلاع داریم که داروی پنی‌سیلین باعث خشک شدن چرک‌های داخل بدن می‌شود اما نمی‌دانیم که با چه متابولیسمی و چگونه؛ بنابراین نمی‌توانیم آن را تجویز کنیم یا نهی کنیم یا تغییری در خواص آن به وجود بیاوریم. اما یک پزشک با علم به روابط و خواص آن می‌تواند با این ابزار کارهای زیادی انجام دهد. مانند این مثال اخبار بسیاری هرروز از علوم مختلف به ما می‌رسد و ما از آنها اطلاع پیدا می‌کنیم اما به آنها علم نداریم و از آنها نمی‌توانیم استفادة خاصی بکنیم. &lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاعدتاً اگر بپذیریم که پیامبران و ائمه مدیریت هدایت جوامع بشری را به عهده داشته و دارند، باید به این گونه اطلاعات در مورد تک‌تک افراد جامعه دسترسی داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ (التوبه آیة 105)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«به اینان بگو: در کار نیک بکوشید تا رضای خدا را حاصل نمایید. به زودی خدا و رسول خدا با مؤمنان شاهد کردار شما خواهند بود و از آن پس شما را به سوی خدای دانای نهان و آشکار باز می‌گردانند و خدای دانا شما را به دستاوردتان با خبر و آگاه خواهد ساخت» (به نقل از معانی القرآن)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته این گونه اطلاعات را نباید علم غیب دانست بلکه جزئ همان اطلاعات و علومند که ذکر شد. به چند دلیل:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-اعمال دیگران را حتی اگر در خلوت باشد نه تنها خود فرد دیده است بلکه فرشتگان مأمور به ثبت و ضبط اعمال آنها را در جا ثبت کرده‌اند. که قابل رویت برای برخی فرشتگان و افراد خاص بشر نیز هست. پس این اطلاعات از نوع علوم غیبی که هیچ کس جز خداوند نمی‌داند نیست. بلکه اطلاعاتی است که به نظر خیلی طبیعی می‌آید که مدیر یک مجموعة تعلیم و تزکیة بشری باید داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانطور که مدیریت یک مدرسه، بدون داشتن اطلاعات از اعمال و رفتار دانش آموزان، حتی در خانه، عملی نیست مدیریت بریک جامعه به قصد تزکیه و تعلیم افراد آن بدون داشتن این اطلاعات و علم تحلیل و تصمیم‌گیری در مورد آنها بی‌معنی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- اصولاً این اطلاعات از نوع علم نیست بلکه یک نوع اطلاعات است امام دانش تحلیل آن و اخذ بهترین تصمیم علمی است که خداوند به طور غیر اکتسابی به ائمه و پیامبران تعلیم می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-اگر به عنوان مثال کسی مواردی از نوع نیات انجام برخی کارها در آینده را، از روی علم و نه حدس و گمان و پیش‌بینی بداند، به عنوان علم غیب خواهد بود. اما اگر عمل کسی را که  در گذشته انجام شده است از طریق ملائکه موکل دریافت کند و به صورت اطلاعاتی مصور بداند به معنای دانستن علم غیب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتة دیگری که از این آیه لازم به ذکر است این است که نباید تصور کرد که ائمه و پیامبران تمامی کارهای همة انسانها را در طول روز یا ماه یا هفته مشاهده می‌کنند بلکه این مشاهده به طریقی مانند طرق آماری و تحلیل داده‌ها و... می‌باشد و یا نتایج آنها را از طریق پیامدهای این اعمال در طبیعت، جامعه و اشخاص دریافت می کنند و لزوماً به معنی دیدن تمام جزئیات اعمال نیست. زیرا در این صورت باید توانایی فکری فوق‌العاده و فوق انسانی و فرا زمانی برای پیامبران و مؤمنان ذکر شده تصور کنیم زیرا با یک محاسبه ی ساده می‌توان دید که اگر کسی بخواهد نامة اعمال یک میلیارد نفر انسان را ببیند به طوری که برای هرفرد فقط یک ثانیه‌ اختصاص دهد که البته می‌دانیم ممکن است فقط برای گفتن نام برخی افراد بیش از این زمان مصرف شود، حدود 31 سال طول می‌کشد مشروط براینکه 24 ساعته بدون وقفه و بدون خوابیدن بخواهد این کار را انجام دهد. که البته این کار برای هیچ انسانی قابل انجام نیست. پس نوع دیدنی که در آیه ذکر شده است این طور نیست که پیامبر یا ائمه بخواهند مستقیماً نامة اعمال هرکدام از افراد را تک‌تک و جداگانه بررسی کنند. اما در هر لحظه این امکان را دارند که بنا به ضرورت آن را ببینند و این ابزاری است که خداوند در اختیار آنها قرار می‌دهد تا به خوبی بتوانند مدیریت هدایت جوامع بشری را به عهده بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دارا بودن دانش بیشتر نسبت به سایر دانشمندان زمانه نیز نشانه ی عالم به غیب بودن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکی نیست که ائمه و پیامبران دارای دانش بیشتری نسبت به عالم‌ترین افراد زمانه ی خود بودند که آن را از راه تحصیلات بدست نیاورده بودند. بلکه نوعی الهام قلبی آن دانش را در وجود آنها قرار داده است. اما نمی‌توان گفت که این دانش علم غیب بوده است به عنوان مثال اگر کسی در 1400 سال پیش گفته باشد که زمین به دور خورشید می‌چرخد یا زمین گرد است به معنای علم غیب او نیست و یا اگر با کمک وحی و تعلیم جبرئیل در 8000 تا 000/10 سال پیش کشتی با استحکام فوق‌العاده بسازد عالم غیب نیست و یا اگر مانند حضرت عیسی آنچه در خانه‌های مردم موجود است به آنها خبر دهد آنها را علم غیب نمی‌گوییم. از این نوع علوم که گاهی به عنوان معجزه در زمان آن پیامبر توسط ایشان استفاده می‌شده است گرچه خرق عادت و علمی فوق‌العاده بوده است اما علم غیب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://quranpapers.persianblog.ir/post/12/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%DB%8C_%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=54115</id>
		<title>بحث:آیا مفهوم آگاهی از اخبارهای غیبی متفاوت از مفهوم علم به غیب است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%DB%8C_%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=54115"/>
		<updated>2017-05-31T07:50:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دوم */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==پرسش==&lt;br /&gt;
بعضی در مورد علم غیب پیامبر خاتم (ص) می گویند: مفهوم مطلع بودن از اخبار وانباء غیب، غیر از مفهوم علم غیب وعالم الغیب می باشد ومیان آن هر دو فرق میان زمین وآسمان است. یعنی از «غیب اطلاع داشتن» چیزی است و «علم غیب چیز دیگر» این هردو باهم یکدیگر فرق دارند. پس اگر کسی بگوید پیامبر(ص) علم غیب می دانست آنکس کافر ومشرک است و همچنین اگرکسی انکار کند وبگوید پیامبر(ص) از خبرهای غیب اطلاع نداشت او ملحد وزندیق است. یعنی اول را قبول کند ولی دوم را قبول نکند. ومی گویند واقعیت این مسئله همین است بریلوی ها علم ندارند، سوء استفاده کرده «اطلاع از اخبار غیب» را «علم غیب» به مردم توجیه می کنند. این مطالب را پاسخ داده توضیح دهید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پاسخ ===&lt;br /&gt;
امیدوارم اولاً اعتراض کنندگان برای خودشان واژه«اطلاع» و «علم» را تعریف جامع ومانع کنند تاکه واضح شود که میان این هر دوکلمه زمین تا آسمان فرق است در حالی که از زمین تا آسمان اول مسافت پانصد هزار سال است، ولی تا به حال چنین تعریفی ازآنها شنیده نشده که قول آنها پذیرفته شود!!!   در واقع مفهوم «علم» و«اطلاع» مترادف می باشد، زیرا علم به چیزی می گویند در ذهن حاصل شود و نیز از «اطلاع» غیر از این مفهوم چیز خاصی به دست نمی آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک باید از منبع باید دلیل بگیریم که نه دیوبندی با شد ونه بریلوی، که آیا« مطلع بودن از اخبار غیب» و «علم غیب» باهم فرق دارند ونفی واثبات آنها چگونه است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# در تفسیر معالم التنزیل در زیر آیه« وَمَا هُوَ عَلَی الغَیبِ بِضَنِین» می نویسد: بِضَنِینٍ اَی بِبَخِیلٍ یَقُولُ اَنَّه یَاتِیهِ عِلمُ الغَیبِ  فَلاَ یبخلُ به عَلیکُم»الخ( معالم التنزیل ج4ص 422)  یعنی آنحضرت(ص) به اینکه به شما خبرهای از غیب بگوید بخل نمی کند زیرا نزد او علم غیب  می آید. درتفسیراین آیه کلمه ی« علم غیب»  برای آنحضرت(ص) بکار رفته. درحالی که مخالفین میگویند اگر احدی این اعتقاد علم غیب برای آنحضرت(ص) داشته باشد کافر ومشرک است اکنون ما به نگرانی سر می بریم  که  این مفسرچگونه از چنگال فتوا آنها خلاصی یابد.&lt;br /&gt;
# بلاتفاوت درتفسیر خازن در زیر همین آیه نیز این عبارت به کار رفته می نویسد: یَقُولُ اَنَّه یَاتِیهِ عِلمُ الغَیبِ  فَلاَ یبخلُ به بَل یُعَلِّمُکُم. کلمه ی خط کشیده را مشاهده کنید اینجا نیز برای آنحضرت(ص) علم غیب استفاده شده. در حق این مفسر چه فتوای صادر خواهد شد؟!&lt;br /&gt;
# در تفسیر آیه (( وعلمنه من لَّدُنَّا علماً))(پاره 15آیه 65)در تفسیر بیضاوی می نویسد: ای مما یختص نباه لاَ یَعلَمُ اِلّاَ بتوفیقنا و هو علم الغیب. یعنی خد اوند می فرماید حضرت خضر را ما علمی آموختیم که با ما خاص بود بدون توفیق ما هیچکس آن را نمی داند و آن علم غیب است (بیضاوی ج 3 ص 510 ) بیروت&lt;br /&gt;
# در تفسیر ابن جریر می نویسد: قال اِنَّکَ لَن تَسطیعَ معیَ صبراً  کانَ رَجُلاً یعلمُ علمَ الغیب قد علم ذلک.  اینجا علم غیب برای حضرت خضر ثابت شده این مفسر بزرگوار اعتقاد علم غیب دارد.(تفسیر طبری ج 15 ص 323)&lt;br /&gt;
# در زیر همین آیه در تفسیر روح البیان می نویسد: هُو علمُ الغیبِ و الاخبار عنها باذنه تعالی کما ذهب الیه ابن عباس.(روح البیان ج 5 ص 321) یعنی علم لدنی که به حضرت خضر داده شده بود همان علم غیب است و از آن غیب اخبار دادن به اذن خدا  بود همان گونه ابن عباس به این باور است. نیز از این گفته صاحب تفسیر روح البیان معلوم شد که علم غیب و اخبار غیب یکی است. الفاظ خط کشیده را بخوبی وبا کمال خون سردی بخوانید. آیا عقیده این مفسرین درباره علم غیب رسول خدا(ص) چه بود وامروز وهابی ها وغیره چه فتواها صادر کرده اند؟&lt;br /&gt;
# در تفسیر آیه ((وعَلَّمَکَ مَا لَم تَکُن تَعلَم))در تفسیر معالم التنزیل می نویسد: من الاحکام و قیل من علم الغیب: یعنی خدا می فر ماید ای پیامبر (ص)ما به تو تعلیم دادیم آنچه که نمی دانستی یعنی از احکام وگفته شده  علم غیب  به آنحضرت(ص) تعلیم داد. اینجا نیز برای آنحضرت(ص) علم غیب به اثبات رسیده و واژه«علم غیب» بکار رفته.&lt;br /&gt;
# در تفسیر مدارک در تفسیر همین آیه می نویسد: و قِیلَ عَلَّمَکَ مِن عِلمِ الغیبِ. ودر ادامه می نویسد : واَطلعکَ عَلی ضَما ئِرِالقلوبِ. نیز این مفسر بر این باوراست که خدا به پیامبرش علم غیب داده و از عبارات این بزرگوار معلوم شد که اطلاع و علم غیب  به اعتبارمعنی با هم نزدیک اند(تفسیر مدارک ج1 ص282)&lt;br /&gt;
# در تفسیر آیه((وَ مَا کَانَ اللهُ لِیُطلِعَکُم عَلَی الغَیبِ)) در تفسیر بیضاوی می نویسد: وَ مَا کانَ اللهُ لِیُوتی اَحدَ کُم عِلمَ الغیبِ فیطلع عَلی مَا فِی القلوبِ مِن کُفرٍ وَ اِیمَانٍ. (بیضاوی ج1 ص308) یعنی خدا به شما احدی را علم غیب نمی دهد که از نهفته مافی ضمیر  مطلع می سازد از کفر وایمان مگر به پیغمبرانش را علم غیب می دهد.&lt;br /&gt;
# در تفسیر خان  زیر همین آیه می نویسد: لکنَ اللهَ یَصطفی یَختَاُر مِن رُسُلِه مَن یَّشآءُ فیطلعه علی بعضِ عِلمِ الغیبِ. یعنی خدا هر که را از پیامبرانش به پسندد او را  بربعض علم غیب اطلاع می دهد .از این عبارت معلوم شد که اطلاع از غیب خود علم غیب است.( تفسیر خازن ج1 ص308)&lt;br /&gt;
# در تفسیر آیه سوره بقره 255 در تفسیر خازن می نویسد: یَعنِی اَن یُطلِعَهُم عَلَیهِ وَهُمُ الاَنبِیاءُ وَالرُّسُلُ وَ لِیکُونَ مَا یطلِعَهُم عَلَیهِ مِن عِلمِ غَیبِه دَلِیلاً عَلَی نُبُوتِهِم. (تفسیرخازن ج1ص190) یعنی به آنهایی که خدا اطلاع میدهد علم غیب او است وآنها انبیا ورسولان هستند تاکه برنبوت آنها دلیلی باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این عبارات مفسرین واژه«علم غیب» برای آنحضرت(ص) وانبیاء وهمچنین برای حضرت خضر در گزینه چهار به صراحت علم غیب ذکر شده که اینها علم غیب می دانند، درحالی که این مفسرین نه دیوبندی بودند ونه بریلوی بلکه سابقه چند قرن دارند. ولی اعتقاد آنها همان بود که امروز(اهل سنت بریلوی ) دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نتیجه رسیدیم که مفهوم اطلاع از خبرهای غیب وعلم غیب یکیست نه که همانند زمین وآسمان فرق دارند بلکه دوقالب یک جان است. و باید عرض کرد همانگونه که بر هرکس روشن است «عالم الغیب» بجز خدا نمی توان بر احدی گفت، بریلوی نیز همین اعتقاد دارند. اما می توان گفت که پیامبر(ص) علم غیب می داند زیرا  ما اعتقاد داریم که علم غیب آنحضرت(ص) عطای است و در برابر علم خدا قطره ی است در برابر هفت دریا و نسبت به مردم علم آن حضرت(ص) کلی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در پایان جویا شوم آنهایی که می گویند هرکه برای آن حضرت(ص) علم غیب قایل شود کافر است. اکنون درباره این مفسرین چه پاسخی دارند آیا این همه نعوذ بالله کافر اند یا بدعتی بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: http://salafi-vahabi.blogfa.com/post/47&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
اطلاع داشتن از چیزی با عالم بودن به آن متفاوت است. علم غیب به معنی عالم بودن به اسرار و روابط بین پدیده های پشت پردة عالم است که جز خداوند کسی دیگری نمی داند، اما ممکن است برخی انسانها بعضی اشیاء و موجودات پشت پرده را ببینند یا از برخی حوادث آینده خبر دار شوند. اما با این اخبار نمی‌توانند تأثیری در امور داشته باشند. یا با علم غیب چیزی را تغییر دهند. به عنوان مثال همه اطلاع داریم که داروی پنی‌سیلین باعث خشک شدن چرک‌های داخل بدن می‌شود اما نمی‌دانیم که با چه متابولیسمی و چگونه؛ بنابراین نمی‌توانیم آن را تجویز کنیم یا نهی کنیم یا تغییری در خواص آن به وجود بیاوریم. اما یک پزشک با علم به روابط و خواص آن می‌تواند با این ابزار کارهای زیادی انجام دهد. مانند این مثال اخبار بسیاری هرروز از علوم مختلف به ما می‌رسد و ما از آنها اطلاع پیدا می‌کنیم اما به آنها علم نداریم و از آنها نمی‌توانیم استفادة خاصی بکنیم. &lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
قاعدتاً اگر بپذیریم که پیامبران و ائمه مدیریت هدایت جوامع بشری را به عهده داشته و دارند، باید به این گونه اطلاعات در مورد تک‌تک افراد جامعه دسترسی داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ (التوبه آیة 105)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«به اینان بگو: در کار نیک بکوشید تا رضای خدا را حاصل نمایید. به زودی خدا و رسول خدا با مؤمنان شاهد کردار شما خواهند بود و از آن پس شما را به سوی خدای دانای نهان و آشکار باز می‌گردانند و خدای دانا شما را به دستاوردتان با خبر و آگاه خواهد ساخت» (به نقل از معانی القرآن)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته این گونه اطلاعات را نباید علم غیب دانست بلکه جزئ همان اطلاعات و علومند که ذکر شد. به چند دلیل:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-اعمال دیگران را حتی اگر در خلوت باشد نه تنها خود فرد دیده است بلکه فرشتگان مأمور به ثبت و ضبط اعمال آنها را در جا ثبت کرده‌اند. که قابل رویت برای برخی فرشتگان و افراد خاص بشر نیز هست. پس این اطلاعات از نوع علوم غیبی که هیچ کس جز خداوند نمی‌داند نیست. بلکه اطلاعاتی است که به نظر خیلی طبیعی می‌آید که مدیر یک مجموعة تعلیم و تزکیة بشری باید داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانطور که مدیریت یک مدرسه، بدون داشتن اطلاعات از اعمال و رفتار دانش آموزان، حتی در خانه، عملی نیست مدیریت بریک جامعه به قصد تزکیه و تعلیم افراد آن بدون داشتن این اطلاعات و علم تحلیل و تصمیم‌گیری در مورد آنها بی‌معنی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- اصولاً این اطلاعات از نوع علم نیست بلکه یک نوع اطلاعات است امام دانش تحلیل آن و اخذ بهترین تصمیم علمی است که خداوند به طور غیر اکتسابی به ائمه و پیامبران تعلیم می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-اگر به عنوان مثال کسی مواردی از نوع نیات انجام برخی کارها در آینده را، از روی علم و نه حدس و گمان و پیش‌بینی بداند، به عنوان علم غیب خواهد بود. اما اگر عمل کسی را که  در گذشته انجام شده است از طریق ملائکه موکل دریافت کند و به صورت اطلاعاتی مصور بداند به معنای دانستن علم غیب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتة دیگری که از این آیه لازم به ذکر است این است که نباید تصور کرد که ائمه و پیامبران تمامی کارهای همة انسانها را در طول روز یا ماه یا هفته مشاهده می‌کنند بلکه این مشاهده به طریقی مانند طرق آماری و تحلیل داده‌ها و... می‌باشد و یا نتایج آنها را از طریق پیامدهای این اعمال در طبیعت، جامعه و اشخاص دریافت می کنند و لزوماً به معنی دیدن تمام جزئیات اعمال نیست. زیرا در این صورت باید توانایی فکری فوق‌العاده و فوق انسانی و فرا زمانی برای پیامبران و مؤمنان ذکر شده تصور کنیم زیرا با یک محاسبه ی ساده می‌توان دید که اگر کسی بخواهد نامة اعمال یک میلیارد نفر انسان را ببیند به طوری که برای هرفرد فقط یک ثانیه‌ اختصاص دهد که البته می‌دانیم ممکن است فقط برای گفتن نام برخی افراد بیش از این زمان مصرف شود، حدود 31 سال طول می‌کشد مشروط براینکه 24 ساعته بدون وقفه و بدون خوابیدن بخواهد این کار را انجام دهد. که البته این کار برای هیچ انسانی قابل انجام نیست. پس نوع دیدنی که در آیه ذکر شده است این طور نیست که پیامبر یا ائمه بخواهند مستقیماً نامة اعمال هرکدام از افراد را تک‌تک و جداگانه بررسی کنند. اما در هر لحظه این امکان را دارند که بنا به ضرورت آن را ببینند و این ابزاری است که خداوند در اختیار آنها قرار می‌دهد تا به خوبی بتوانند مدیریت هدایت جوامع بشری را به عهده بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دارا بودن دانش بیشتر نسبت به سایر دانشمندان زمانه نیز نشانه ی عالم به غیب بودن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکی نیست که ائمه و پیامبران دارای دانش بیشتری نسبت به عالم‌ترین افراد زمانه ی خود بودند که آن را از راه تحصیلات بدست نیاورده بودند. بلکه نوعی الهام قلبی آن دانش را در وجود آنها قرار داده است. اما نمی‌توان گفت که این دانش علم غیب بوده است به عنوان مثال اگر کسی در 1400 سال پیش گفته باشد که زمین به دور خورشید می‌چرخد یا زمین گرد است به معنای علم غیب او نیست و یا اگر با کمک وحی و تعلیم جبرئیل در 8000 تا 000/10 سال پیش کشتی با استحکام فوق‌العاده بسازد عالم غیب نیست و یا اگر مانند حضرت عیسی آنچه در خانه‌های مردم موجود است به آنها خبر دهد آنها را علم غیب نمی‌گوییم. از این نوع علوم که گاهی به عنوان معجزه در زمان آن پیامبر توسط ایشان استفاده می‌شده است گرچه خرق عادت و علمی فوق‌العاده بوده است اما علم غیب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://quranpapers.persianblog.ir/post/12/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%B1%D9%82_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53984</id>
		<title>بحث:فرق علم غیب خدا و علم غیب برگزیدگان خدا چیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%B1%D9%82_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53984"/>
		<updated>2017-05-30T09:53:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پاسخ ها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ اول==&lt;br /&gt;
* سوال: درباره علم غيب پيغمبر اكرم (ص) و ائمّه طاهرين علیهم‌السلام توضيح دهيد و درضمن ـ باتوجه‌به ‌اين اصل كه كسي با خدا در علم و سایر صفات كماليه جماليه شريك نيست ـ فرق علم خدا با علم امام و علم امام با پيغمبر را بيان كنيد؟&lt;br /&gt;
* پاسخ: هركس تاريخ و احاديث و كتاب‌هاي سيره و تراجم را مطالعه كند در اين امر كه حضرت رسول خدا (ص) و ائمّه طاهرين علیهم‌السلام از امور غيبي بسياري خبر داده‌اند و اغلب آنها با كمي فاصله در خارج واقع شده است شكّ نخواهد كرد. اين اخبار خصوصاً آنچه از شخص رسول اكرم (ص) و اميرالمؤمنين (ع) رسيده بسيار زياد است كه هريك از آنها جزء معجزات بزرگ اين خاندان به‌حساب مي‌آيند.&lt;br /&gt;
حتّي به تصديق افرادي چون ابن‌خلدون در موارد زيادي امام جعفر صادق (ع) از امور غيبي خبر مي‌دادند؛[1] البتّه فرق بين علم غيب خدا و علم آن بزرگواران اين است كه علم خدا بالذّات است ولي علم پيغمبر و امام غيرذاتي است، يعني ازطرف خداوند به آنها اعطا شده است. خدا در همه صفات كماليه يكتا و بي‌همتا و بي‌نياز از غير است ولي پيغمبر و امام در علم و در همه صفات كماليه ديگري كه دارند محتاج به خدايند و در يك كلام، چه در ناحيه وجود يا در صفات هرچه دارند همه را از خدا دارند. همه قائم به او، عالم و قادر و موجود به او هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا فرق پيغمبر و امام در آگاهي از امور غيبي از اين جهت است كه در علم پيغمبر، بشري ميان او و عالم غيب واسطه نيست درحالي‌كه ائمّه علیهم‌السلام بخشي از اين علم را از پيغمبر (ص) كسب كرده‌اند.&lt;br /&gt;
در هر صورت آنچه مسلّم است آگاهي آن بزرگواران و اخبار ايشان از امور غيبي است كه مثل آفتاب در وسط آسمان روشن و ثابت است. در اين مورد هركس بخواهد به‌طور مفصّل از خبرهاي غيبي آگاهي به دست آورد بايد به كتاب‌هاي سيره و تواريخ ائمّه علیهم‌السلام رجوع كند. حقير نيز در كتاب‌هاي فروغ ولايت در دعاي ندبه و ولايت تكويني و ولایت تشريعي در حدّ فهم خود توضيحاتي گرچه مختصر، در این خصوص آورده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: کتاب گفتمان مهدویت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://saafi.com/book/657&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
هیچ موجودی در عالم امکان نیست مگر اینکه اشیا نسبت به او تقسیم میشوند به غیب و شهادت،مگر خداوند متعال که همه چیز در نزد او شهادت است زیرا هیچ غیبی از ذات او غایب تر نیست و آن هم نزد او معلوم است؛به همین دلیل در آیات میفرماید: ((حج ۱۷)) و ((فصلت ۵۴)) و این اوصاف بر غیر خداوند متعال صدق نمیکند. (ک.ح)&lt;br /&gt;
==پاسخ سوم==&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. وبگاه پرسمان.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=108119 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::«&#039;&#039;&#039;یکم:&#039;&#039;&#039; هر چند امامان معصوم{{عم}} از [[علم غیب]] برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر، بر اساس علم عادى است و [[علم غیب]] براى آنان تکلیفى به دنبال نمى‌آورد. به عنوان مثال، امام براساس علم عادى خود، میوه‌اى را پیش روى خود مى‌بیند که مانعى از خوردن آن نیست و تناول آن جایز است؛ اگر چه براساس علم غیب، از مسموم بودن آن آگاهى دارد. در تأیید این مطلب دو دلیل ذکر شده است:&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;الف.&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; عمل براساس علم غیب، در برخى از موارد با حکمت بعثت پیامبران و نصب امامان منافات دارد؛ زیرا در این صورت، جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد و سایر افراد بشر، از وظایف فردى و اصلاحات اجتماعى - به بهانه برخوردار بودن [[ائمه]] از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادى - سر بازخواهند زد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;ب.&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; عمل دائمى براساس علم غیر عادى، موجب اختلال در امور است؛ زیرا مشیت و اراده غالب خداوند به جریان امور، بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر و ائمه{{عم}} براى شفاى بیمارى خود و اطرافیانشان، از علم غیب استفاده نمى‌کردند. شاید یکى از حکمت‌هاى ممنوع بودن تمسّک به نجوم، تسخیر جن و... براى غیب‌گویى و کشف غیرعادى حوادث آینده نیز همین اختلال در امور باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[لطف‌الله صافى گلپایگانى]]، [[معارف دین (کتاب)|معارف دین]]، ج۱، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دوم:&#039;&#039;&#039; هر چند بر طبق روایات فراوان، امامان{{عم}} نسبت به حوادث گذشته، آینده و حال علم و آگاهى دارند؛&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، ج۱، «باب ان الائمه {{عم}} یعلمون علم ماکان و ما یکون ...» و بحارالانوار، ج۱۶، باب۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از روایاتى دیگر استفاده مى‌شود که این [[علم غیب فعلی یا دائمی به چه معناست؟ (پرسش)|علم به صورت بالفعل]] نیست بلکه شأنى است؛ یعنى، هرگاه اراده کنند و بخواهند که چیزى را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد: {{عربی|اندازه=155%|«إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«هر گاه امام اراده کند که چیزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد»؛ اصول کافى، ج۱، «باب ان الائمه اذا شاؤا ان یعلموا علموا» و بحارالانوار، ج۲۶، ص۵۶، ۱۱۶و۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::پس [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|علم غیب امام شأنى است]]؛ نه فعلى و براساس همین نکته، ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود با همه جزئیات آن، علم نداشته باشد؛ چون اراده نکرده که بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد رضا مظفر]]، [[علم امام (کتاب)|علم امام]]، ترجمه و مقدمه على شیروانى، ص۷۳؛ قابل ذکر است مظفر این پاسخ را به عنوان یک احتمال ذکر مى‌کند، ولى آن را نمى‌پذیرد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;سوم:&#039;&#039;&#039; [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} و امامان معصوم{{عم}} تکالیف و وظایفى مخصوص به خود دارند و به همین جهت، آنان در عین اینکه مى‌دانستند دشمن در فلان جنگ غلبه خواهد کرد، وظیفه داشتند اقدام کنند و یا با اینکه مى‌دانستند کارى که انجام مى‌دهند، منجر به شهادتشان خواهد شد(مثل خوردن میوه مسموم و یا [[چرا علم غیب امام علی مانع از رفتن به مسجد و قتل او توسط ابن ملجم نشد؟ (پرسش)|رفتن حضرت على به مسجد کوفه در شب نوزدهم رمضان]])، این کارها را انجام مى‌دادند. این اعمال براى آنان، وظیفه‌اى مخصوص بود؛ مثل نماز شب که براى رسول اکرم {{صل}} واجب و براى سایر مسلمان‌ها، مستحب است.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;چهارم:&#039;&#039;&#039; وى این را به عنوان یک قول نقل کرده است. برخى از این موارد ([[چرا علم غیب امام رضا مانع از خوردن انگور زهرآلود نشد؟ (پرسش)|مانند خوردن میوه زهرآلود به وسیله امام موسى کاظم و یا امام رضا]]) اجبارى و بدون اختیار بوده است. پس با اینکه مى‌دانستند به این وسیله به شهادت خواهند رسید؛ ولى به وسیله دشمن مجبور به خوردن آن شدند و گزینه دیگرى فرا روى آنان نبود. این پاسخ اگر چه در جاى خود درست است و شواهد تاریخى بر آن مهر تأیید مى‌زند؛ اما نمى‌تواند پاسخى براى همه موارد مورد نظر (مانند نحوه شهادت حضرت على{{ع}} و امام حسن مجتبى{{ع}}) باشد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پنجم:&#039;&#039;&#039; پاسخ اساسى به این سؤال در گرو شناخت چگونگى علم غیب امام است. پاسخ‌هاى پیشین نیز اگر بر اساس مطالب آتى تفسیر شود، توجیه صحیحى پیدا خواهد کرد. این بیان متوقف بر ذکر چند مطلب است:&lt;br /&gt;
:::::# قضا و قدر الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى، این است که خداوند براى هر پدیده و مخلوقى، ویژگى‌هاى وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثیر علت یا علل خاصى آن را موجود مى‌گرداند؛ یعنى، پدید آمدن یک شى از علت خاص و نیز داشتن اوصاف و ویژگى‌هاى وجودى خاص، قدر آن شى و حد و اندازه وجودى آن است. به تعبیر دیگر، تقدیر الهى، همان نظام علت و معلولى حاکم بر جهان هستى است که هر پدیده‌اى، معلول علت خاصى است و قهراً اوصاف و خصوصیات وجودى‌اش، متناسب و برآمده از همان علت است. &amp;quot;قضا&amp;quot; به معناى قطعى کردن، فیصله دادن و به انجام رساندن کار است و مقصود از قضاى الهى، این است که خداوند به هر پدیده‌اى - با تحقق علت تامه‌اش - ضرورت وجود اعطا کرده است. تحقّق حتمى معلول، به دنبال تحقّق علت تامه، قضاى الهى است. قضا و قدر الهى در حقیقت از شئون خلق و ایجاد خداوند است و مى‌توان آن را به صفت خالقیت برگرداند.&lt;br /&gt;
:::::# علم الهى به قضا و قدر پدیده‌هاى عالم هستى: خداوند از ازل عالم است به اینکه چه پدیده‌اى با چه اوصاف و ویژگى‌هایى، تحت تأثیر علت تامّه‌اش موجود است. علم خداوند به پدیده‌هاى هستى، علم با واسطه (علم به صورت آنها) نیست؛ بلکه خود پدیده‌ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراین علم خداوند، به حقایق عالم هستى، همان گونه که در متن واقع موجودند، تعلق مى‌گیرد. علم خداوند، علم حضورى به واقع عینى است. از سوى دیگر چون در مرتبه وجودى خداوند، زمان و مکان معنا ندارد، علم او به پدیده هاى عالم هستى، در بستر زمان نیست؛ بلکه گذشته و حال و آینده یک جا و یکسان نزد او حاضر است. اما براى ما که موجودات زمانى و محصور به زمان هستیم و تحقق عینى حوادث و پدیده ها را از دریچه زمان مى‌نگریم، برخى از حوادث در گذشته بوده و یا در آینده موجود خواهد شد. بنابراین علم خداوند به مخلوقات خویش، بدین معنا است که حقایق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى شان (گذشته، حال و آینده) یک جا نزد او حاضر است. به همین جهت این علم خداوند، موجب تغییر آنها نیست. علم خداوند، علم به متن واقع و حضور عین واقع، در نزد او است؛ یعنى، علم او به مخلوقات و پدیده‌هاى هستى، به همان صورت که در متن واقع موجودند، تعلق مى‌گیرد. علم خداوند به افعال اختیارى انسان نیز بر همین منوال است؛ یعنى، خداوند از ازل به افعالى که براساس اراده و اختیار انسان از او صادر مى‌شود، علم دارد و علم الهى به این واقعیات عینى - همان‌گونه که در خارج موجودند - تعلق مى‌گیرد و به همین جهت، این علم به خودى خود موجب جبر یا تغییر واقع عینى (تحقّق فعل اختیارى به دنبال تحقق علت تامه‌اش) نمى‌شود.&lt;br /&gt;
:::::# [[علم امام]]: امام علاوه بر علم عادى - که براى نوع بشر قابل تحصیل است - از [[علم لدنى]] و خدادادى (علم غیب) نیز بهره‌مند است. امام به حسب علو رتبه وجودى‌اش، با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل است و از حقایق حوادث عالم - همان‌گونه که در متن واقع هستند - آگاه مى‌باشد؛ یعنى، علم غیب امام، از سنخ علم الهى و متصل به آن منبع است. این دانش، علم به واقع عینى است و معنا ندارد که منشأ تغییر در حوادث عالم باشد. براساس علم غیب، حقایق حوادث عالم، از جمله افعال اختیارى خود امام، همراه با علت تامه‌اش - که علم عادى و اراده از اجزاى این علت است - نزد او حاضر است و این حضور، حضور بى‌واسطه عین معلوم و واقع عینى نزد امام است. بر این اساس، امام حقیقت افعال اختیارى خود را - مانند خوردن میوه مسموم و یا ضربت خوردن به دنبال حرکت به مسجد کوفه - از منظرى بالاتر (منظر علم الهى) مى‌نگرد. به همین جهت از آنجا که علم غیب امام، تأثیرى در حوادث عالم ندارد - چون به معناى حضور عین وقایع نزد عالم است - امام عکس العملى نشان نمى‌دهد و براساس علم عادى خود عمل مى‌کند و به همین علت، این علم براى امام تکلیف‌آور نیست؛ چون علمى موجب تکلیف است که مکلّف بتواند براساس آن علم، منشأ تغییر و تأثیر باشد. افزون بر این، وقتى [[معصوم چگونه عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)|امام با لطف و اذن خدا به مرتبه اعلاى کمال و علو وجودى مى‌رسد و با منبع علم الهى تماس مى‌یابد]]، در اوج مقام فنا در ذات حق است. او در این مقام خود را نمى‌بیند و خود را نمى‌پسندد. او فقط خدا را مى‌بیند و تنها مشیت الهى را مى‌پسندد. در این مقام، چون اراده و مشیت او را - براساس نظام علت و معلولى و قضا و قدر - در تحقّق حوادث و پدیده‌هاى هستى مى‌یابد، خواسته‌اى برخلاف آن ندارد. از دیگر سو، تلاش براى تغییر این حوادث از جمله شهادت خود، قطع نظر از اینکه تأثیرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاءاللَّه نیز سازگار نیست. با توجه به این جواب، سایر پاسخ‌ها نیز مى‌تواند، توجیه درستى پیدا کند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پاسخ اول:&#039;&#039;&#039; که ائمه{{عم}} را مکلف به علم عادى مى‌دانست؛ نه [[علم غیب]] - چنین مستدل و موجه مى‌شود؛ که علم غیب امام، از سنخ علم الهى یعنى علم به واقع عینى است؛ همان‌گونه که در خارج محقق مى‌شود. چنین عملى تأثیرى در تغییر حوادث عالم ندارد و به همین دلیل تکلیف‌آور نیست.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پاسخ دوم:&#039;&#039;&#039; نیز با توجه به حقیقت [[علم امام]]، کامل مى‌شود. اینکه علم غیب امام، شأنى است - یعنى هرگاه امام اراده کند که بداند، مى‌داند - کاملاً درست است؛ اما جاى این احتمال هست که ائمه{{عم}} با علم شأنى، از کیفیت شهادت خود آگاه بوده‌اند؛ یعنى اراده کرده‌اند که بدانند. روایات متعددى، نیز دلالت بر علم ائمه{{عم}} به شهادتشان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[اصول کافى (کتاب)|اصول کافی]]، ج۱، ص۲۵۸، ح۱-۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در &#039;&#039;&#039;پاسخ سوم&#039;&#039;&#039;، اگر مقصود از اینکه تکلیف ائمه {{عم}} با سایر افراد بشر متفاوت است، این باشد که خداوند دو سنخ تکلیف جعل و تشریع کرده است (یک دسته براى پیامبر{{صل}} و امام و یک دسته براى سایر افراد بشر)؛ این سخن نادرست و غیر مطابق با واقع است. تکالیف الهى براساس مصالح و مفاسد آن، تشریع شده و همه افراد بشر - از جمله پیامبر و امام - در آن مشترک‌اند و به جز چند حکم خاص - که [[پیامبر خاتم|نبى اکرم]] {{صل}} داشته‌اند - بقیه احکام یکسان است. اما اگر مقصود این باشد که علم غیب ائمه {{عم}} به نحوه شهادتشان، برخلاف علوم عادى بشر، تکلیف وجوب حفظ جان از خطر و هلاکت را براى آنان به دنبال نمى‌آورد، پاسخ صحیحى است. این مسئله در گرو شناخت حقیقت علم الهى آنان است که در توضیح آن گذشت.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین علم ائمه{{عم}} به آینده، از سنخ علوم عادى نیست و اقدام به امورى که منجر به شهادت آنان مى‌شود، خود را در هلاکت انداختن نیست. افزون بر این درجات و کمالاتى براى امامان مقدر شده که راه رسیدن به آن، از طریق تحمل همین بلاها و مصایب است&amp;lt;ref&amp;gt;براى توضیح بیشتر ر.ک:&lt;br /&gt;
# طباطبایى، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۱۸، ص۱۹۲؛ ج۱۳، ص ۷۲و۷۳؛ ج۱۹، ص۹۲؛ ج۱۲، ص۱۴۴؛ ج۴، ص۲۸؛&lt;br /&gt;
# همو، معنویت تشیع، مقاله علم امام، ص۲۱۵؛&lt;br /&gt;
# [[محمد حسین رشاد]]، در محضر [[علامه طباطبایى]]، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=108119 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
2.1.6. اشاره به برخی تفاوت‌های علم خدا و انبیاء&lt;br /&gt;
بی شک میان بنده در هر جایگاهی باشد و خداوند فرق بسیار زیادی است، زیرا قیود امکانی بشر در علم او همواره ملحوظ است، اما علم الهی به غیب با یکتائی مخصوص به ذات او همراه است. مقایسۀ میان علم ذاتی مطلق و علم عرضیِ محدود، و علمی که چگونگی نمی‌پذیرد و زمان و مکان ندارد، با علمی که محدود و مقید است و علم ازلی و ابدی با علم حادث و موقت و علم اصیل با علمی که از دیگری کسب شده است غلط می‌باشد چرا که علم غیبِ ذاتی و مطلق مخصوص خداوند علیم است و از صفات ذاتی اوست. لذا سزاوار نیست گمان شود که انبیاء در صفت علم، شریک خداوند هستند و صحیح نیست گفته شود، علم به غیب و یا علم حضوری داشتن انبیاء نوعی شرک و غلو به حساب می‌آید، زیرا اوصاف این دو علم مختلف است، علم خدا قدیم و پیش از معلومات است و عین ذات اوست و علت معلومات می‌باشد، اما علم به غیب و یا علم حضوری پیامبر یا امام علمی حادث، پس از معلومات و مغایر با ذات ایشان می‌باشد و علت معلومات نیست. حضور معلوم نزد انبیاء و آگاهان از غیب همانند ائمه اطهار (علیهم السلام) تنها به معنای وضوح و انکشاف بالفعل معلوم برای اوست و علم خدا ذاتی است اما علم ایشان دانشی عرضی است که خدا به آنها عطا کرده است پس هیچ مجالی برای ادعای اتحاد و شرکت این دو علم باقی نمی‌ماند.  اگر گفته شود پیامبر و ائمه اطهار{{عم}} علم غیب نمی‌دانند و مراد آن باشد که بالذات و مستقلاً نمی‌دانند صحیح است و اگر گفته شود ایشان به تعلیم الهی بهره‌مند از غیبند نیز صحیح است. &lt;br /&gt;
ص 138&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که علم یکی از صفات الهی می‌باشد، از یان رو بی جهت نیست به اجمال به بیانِ تفاوت صفات خدا و توصیف غیر او به نعت و صفتی پرداخته شود. صفات و نعمت هایی که برای خداوند سبحان جاری می‌شود با توصیفاتی که برای غیر خدا بیان می‌شود متفاوت می‌باشند. این تفاوت از جهت معنا نیست یعنی&lt;br /&gt;
ص120&lt;br /&gt;
اینگونه نیست که مثلاً علم که خدا به آن متصف می‌شود، معنایی غیر از علمی باشد که انسان به آن متصف می‌گردد بلکه این اختلاف از جهت کیفیت جری و اتصاف می‌باشد. یعنی علم به عنوان نمونه: واجب دارد ممکن، ذاتی و اکتسابی، مطلق و مرسل از قیود، و یا مقید و محدود، عین ذات است و بدون تعدد بین وصف و موصوف و یا زائد بر ذات است و عارض بر او و... آنچه لایق ساحت الهی است بدلائل روشن و براهین صحیح بخشهایی از این اقسام است. بر این مبنا آیاتی که اشاره شد، دلالت بر اختصاص علم غیب به خداوند متعال به گونۀ مناسب ساحت الهی دارد، و آن علمِ واجب، ذاتی، مرسل و مطلق از حدودی است که کسی شریک در آن نیست و علمی که امکان نعت و توصیف غیر ذات الهی به آن وجود نداد؛ هر چند این بیان منافاتی با این ندارد که غیر خدا متصف به علم امکانی، کسبی، محدود، زاید بر ذات موصوف و عارض بر او داشته باشد؛ و بی شک موجب نقض حصر و اختصاص نمی‌گردد، چرا که غیبی که مختص به خداوند است همانا آن نوع از علمی است که چیزی در آن مشارکت ندارد بلکه امکان مشارکت در آن ممتنع می‌باشد زیرا تعدد واجب و شرک را به دنبال خواهد داشت. از این رو آیاتی که دلالت می‌کنند علم به غیب مختص خداوند سبحان است را باید به علم غیبی که عین ذات خداست و چیزی آن را محدود نمی‌نماید و قیدی آن را مقید نمی‌کند حل نمود یعنی همان علمی که لایق ساحت قدس الهی است و الّا آگاهی و شهودی که ذاتی نباشد، و محدود و مقید و عرضی باشد اختصاصی به خداوند متعال ندارد بلکه هر کس که ادراک و شعود داشته باشد و قدرت ارتباط با خارج و عالم هستی برایش فراهم باشد امکان چنین آگاهی محدود و عرضی برایش فراهم می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت{{ع}} با تقسیم علم الهی به دو قسم، یک قسم از علم الهی را علم خاص خداوند می‌شمرد که کسی از آن مطلع نشده است که همان مواردی است که در خطبه نهج البلاغه حضرت آن را علم غیب می‌شمرد؛ پس مقصود از علم غیب در روایت نهج البلاغه با توجه به این حدیث و احادیث مشابقه فراوان دیگر علم خاص الهی است که آگاهی از آن مورد نفی قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
اما قسم دوم علم، علمی است که در اختیار همگان قرار نمی‌گیرد بلکه مقربان الهی از آن بهره‌مند می‌شوند و این همان علمی است که برای خود ثابت می‌دانند که تحقق آن به تعلیم و اذن خداوند میسر می‌گردد،ص 141&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند از ازل عالم است به این که چه پدیده‏اى با چه اوصاف و ویژگى‏هایى تحت تأثیر علت تامه‏اش موجود است باید توجه داشت که علم خداوند به پدیده‏هاى هستى علم با واسطه یعنى علم به صورت آن‏ها نیست بلکه خود پدیده‏ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراین علم خداوند تعلق مى‏گیرد به حقایق عالم هستى همان گونه که در متن واقع موجودند علم خداوند علم حضورى به واقع عینى است. از سوى دیگر چون در مرتبه وجودى خداوند زمان و مکان معنى ندارد ؛ علم او به پدیده‏هاى عالم هستى در بستر زمان نیست بلکه گذشته و حال و آینده به صورت یک پارچه نزد او حاضر است اما براى ما که موجودات زمانى و محصور به زمان هستیم و تحقق عینى حوادث و پدیده‏ها را از دریچه زمان مى‏نگریم، در گذشته نبوده و در آینده موجود خواهد شد بنابراین علم خداوند به مخلوقات خویش بدین معناست که: حقایق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى شان (گذشته و حال و آینده) به صورت یک جا در نزد خداوند حاضرند. به همین جهت این علم خداوند تأثیرى در حوادث عالم ندارد و موجب تغییر آنها نمى‏تواند باشد چون علم خداوند علم به متن واقع و حضور عین واقع در نزد خداست یعنى علم خداوند تعلق مى‏گیرد به مخلوقات و پدیده‏هاى هستى، به همان صورت که در متن واقع موجودند. علم خداوند به افعال اختیارى انسان نیز بر همین منوال است. &lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 88107 http://www.porseshkadeh.com/Question/40109/%D8%AC%D9%85%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1(%D8%B9)-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= محمد صادق عظیمی در پایان نامه سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع فرمایشات علامه مجلسی استفاده می‌شود که وی بر اساس روایات، علم ائمه(ع) را بسیار گسترده می‌داند و تفاوتی از جهت قلمرو، میان علم الهی و علم آنان قایل نیست، هرچند تفاوت‌های دیگری بین علم خداوند و علم امام هست از جمله حتمی بودن علم الهی و حتمی نبودن (قابل بداء) علم امام، ذاتی بودن علم باری تعالی، و عرضی بودن علم امام، قدیم بودن علم خداوند و حادث بودن علم امام و غیر اینها. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 131&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=منصف علی مطهری در پایان نامه علم ائمه از نظر عقل و نقل=&lt;br /&gt;
#علم خداوند از خودش است و موهوبی نیست و علم امام موهوبی و از جانب خداوند است.&lt;br /&gt;
#علم خداوند به نحو علیت و معلولیت است و  علم امام به نحو انکشاف است.&lt;br /&gt;
#علم خداوند عین ذات است و علم امام زائد بر ذات است.&lt;br /&gt;
#علم خداوند ازلی است و علم امام ازلی نبوده و مسبوق به عدم است.&lt;br /&gt;
#علم خدا محتاج به توجه نیست علم امام محتاج به توجه است.&lt;br /&gt;
#علم خداوند نامحدود است و علم امام محدود است. &lt;br /&gt;
ص105&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (سوره جن 26 و 27)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از عبارات آیه چنین بر می آید که :غیب را بر برخی پیامبر آشکار می کنند و نه اینکه علم غیب را به آنها اعطا کنند. در مفردات راغب &amp;quot;یظهر&amp;quot; به معنی اطلاع یافتن از چیزی معنی شده است. و مشخص است که اطلاع داشتن از چیزی با عالم بودن به آن متفاوت است. علم غیب به معنی عالم بودن به اسرار و روابط بین پدیده های پشت پردة عالم است که جز خداوند کسی دیگری نمی داند، اما ممکن است برخی انسانها بعضی اشیاء و موجودات پشت پرده را ببینند یا از برخی حوادث آینده خبر دار شوند. اما با این اخبار نمی‌توانند تأثیری در امور داشته باشند. یا با علم غیب چیزی را تغییر دهند. به عنوان مثال همه اطلاع داریم که داروی پنی‌سیلین باعث خشک شدن چرک‌های داخل بدن می‌شود اما نمی‌دانیم که با چه متابولیسمی و چگونه؛ بنابراین نمی‌توانیم آن را تجویز کنیم یا نهی کنیم یا تغییری در خواص آن به وجود بیاوریم. اما یک پزشک با علم به روابط و خواص آن می‌تواند با این ابزار کارهای زیادی انجام دهد. مانند این مثال اخبار بسیاری هرروز از علوم مختلف به ما می‌رسد و ما از آنها اطلاع پیدا می‌کنیم اما به آنها علم نداریم و از آنها نمی‌توانیم استفادة خاصی بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از روایات و داستانها می‌شنویم که ائمه از برخی حوادث آینده خبر می‌دادند. یا برخی علوم را که در آن روزگار کسی نمی‌دانست می دانستند، و یا به مقتضای هر سوالی بدون مطالعه و تحقیق فی‌المجلس جواب را می‌دانستند به طوری که عالم‌ترین عالمان بودند. پس آیا این علم به واسطه ی عالم بودن آنها به علم غیب بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشی از این سوال همان است که در بالا پاسخ دادیم که گه گاه طومار علم غیب در مقابل ائمه باز می‌شده است و آنها به برخی از مسائل آینده آگاه می‌شده‌اند. با این حال در قطعی بودن این حوادث که در آن زمان به ائمه نشان می‌دادند هنوز می‌توان تردید کرد. زیرا ممکن بود این حوادث تغییر کند به همین دلیل نیز ائمه سعی می‌کردند با ادعیه یا سفارشات یا حرکت‌های خود و آگاه کردن دوستان خود این حوادث را تغییر دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما چرا اگر ایشان صاحب علم غیب نبودند، بر بسیاری از علومی که دیگران در آن زمان خبر نداشتند بدون مطالعه و تحقیق مشرف بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ؛ وجود علم لدنی در نفس ائمه و پیامبران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر و ائمه به واسطه ی وظیفه خود که رهبری مادی و معنوی بشر و تزکیه و تعلیم آنها بوده است باید به برخی علوم مسلط باشند. به عنوان مثال اگر عالَم را به یک مدرسه ی بزرگ تشبیه کنیم که کاملاً مجهز به دوربین‌ها و بایگانی الکترونیکی چندرسانه ای  قوی می‌باشد، مدیر مدرسه حتماً با ابزار خود می‌تواند از تمامی جزئیات و تمامی قسمتهای مدرسه در تمامی زمانهای گذشته آگاه شود. فقط کافی است بخواهد و پشت نمایشگر خود بنشیند و کنترل اطلاعات را بدست بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مدیر اگر بخواهد به خوبی دانش‌آموزان را هدایت کند و تعلیم دهد و از انحراف آنها جلوگیری کند باید به این ابزار مجهز باشد تا بداند که کدام شاگردش حرکت رو به جلو و موفقی داشته و کدام شاگرد رو به عقب حرکت می‌کند. ضمناً چون مدیر مدرسه وقت کافی برای دیدن جزئیات رفتار هرکدام از هزاران دانش آموز خود را ندارد از طریق ابزاری برای او نمودارها و اطلاعات کاملی تهیه می‌کنند و با توجه به علوم روانشناسی، پزشکی، رفتاری و سایر علوم، این داده‌ها را تحلیل می‌کنند ودر اختیار او می‌گذارند تا بتواند مدیریت مدرسه را درست به عهده بگیرد و حرکت دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه این مثال از برخی ابعاد ما را از مطلب دور می‌کند اما در برخی ابعاد که مربوط به دامنة وسیع علم و آگاهی ائمه و لزوم آن برای هدایت اجتماع بشری در کلان و خرد می‌باشد، ما را به مطلب نزدیک می‌کند. اگر امامی مانند امام موسی کاظم(ع) که سالها در زندانهای مخوف عباسی روزگار می‌گذرانند به این ابزار مسلط نباشد چگونه می‌تواند هدایت مادی و معنوی جامعه را به دوش بگیرد و حرکت‌هایی در جهت تنظیم آن ایجاد کند؛ یا اگر امام حسین(ع) براساس داده‌های تحلیل شدة در دسترس خود به نتیجة قطعی نرسیده بود که یک قیام خونین نیاز است تا جامعه تنظیم شود، به آن خوبی و به آن زیبایی نمی‌توانست در موقع مناسب و با شکل مناسب جامعه را برای قرنها تنظیم کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله صادق(ع) گفت: ذات الله را دو گونه علم است: گونه‌ای پنهان شده در خزانه ی غیب که جز الله بر آن واقف نباشد. تغییر در سرنوشتها براساس همین علم پنهان رخ می‌دهد. گونه ی دوم علمی است که در اختیار فرشتگان و رسولان الهی قرار داده است ما نیز از گونة دوم باخبریم (گزیده کافی حدیث 58)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله صادق (ع) گفت: همانا خداوند تبارک و تعالی یکتا است. و یکتایی ویژه ی اوست در فرمانروایی خود یکی وتنها است از آنها پس جمعی را آفریده و بر فرمان خود گماشت. ما از آن جمع هستیم. ماییم حجت خدا در میان بندگانش ماییم گنجواران خدا بردانشش.(گزیده‌ کافی حدیث 82)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوجعفر باقر (ع) فرمود: حتماً‌که خدا را دو گونه علم است: علمی منتشر و علمی پنهان. علم منتشر در اختیار فرشتگان و رسول است و آنچه فرشتگان و رسولان می‌دانند ما نیز می‌دانیم و علم پنهان همان علمی است که تنها در نزد خداست و مادر (یعنی سرچشمة) همه ی علوم است که چون بر صفحه ی دفتر آفرینش ثبت و ظاهر شود و به وسیله ی فرشتگان و رسولان جامه ی عمل می‌پوشد (گزیدة کافی حدیث 90)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://quranpapers.persianblog.ir/post/12/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد بهبودی در شرح این احادیث می‌فرماید: حقیقت علم، همان نوامیس طبیعت است این نوامیس و این عوامل برخی برای فرشتگان و رسولان، و شمه‌ای برای افراد بشر مکشوف شده است که آن را علم منتشر می‌خوانیم و آن قسمت که برای هیچ کس مکشوف نشده و در نزد الله است علم پنهان می‌خوانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس علومی که نزد ائمه است همگی از جنس علم غیب نیست زیرا علم غیب الهی چنانچه به دست یکی از افراد بشر برسد دیگر علم غیب نیست. اما محققاً ائمه از علوم دیگری بهره‌مندند که دیگر افراد بشر به آن دسترسی ندارند که این به مقتضای مقام ولایت و امامت آنها است و آن را علم لدنی می‌نامیم. البته بعید نیست که با پیشرفت دانش بشری بسیاری از این علوم به دست بشر برسد. چنانکه بسیاری از علومی که ائمه از آن برخودار بودند و در اختیار شاگردان خاص خود گذاشته بودند اکنون با پیشرفت علم به دست تمامی اقشار بشر رسیده است اما در آن زمان منحصراًَ در اختیار ائمه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به ذکر است که از علم لدنی هم تعبیرات متفاوتی شده است. از جمله صوفیان آن را به علومی که از راه تصرف و ریاضت بدست می‌آورند اطلاق می‌کنند که البته این معنا مدنظر نویسنده نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این علوم همان علومی است که پیامبران و امامان نیاز دارند تا از طریق آنها بتوانند به مدیریت جوامع بپردازند و هدایت الهی را در تشریح و تکوین پیاده سازی نمایند و مردم را تعلیم و تزکیه دهند. که البته نمی‌توان همة آنها را از راه تعلیم و تعلم، تجربه، کشف و شهود و... بدست آورد و آنها منحصر در وجود مقدس ایشان بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان طور که در مثال مدیر مدرسه ذکر شد. مدیر مدرسه می‌تواند از طریق ابزار و وسایلی که در اختیار دارد از جزئیات عملکرد تمامی دانش‌آموزان آگاه شود و یا در مجموع از روند پیشرفت تحصیلی آنان مطلع گردد. البته به دلیل محدودیت وقت و قوای ذهنی مدیر مدرسه ایشان نمی‌تواند هر هفته تمامی پرونده‌های دانش‌آموزان را برای تمامی اعمال و رفتارشان بازبینی کند اما می‌تواند گزارش‌های تحلیلی را براساس کلاس، ردة سنی، پیشرفت‌های علمی و... از طریق کارکنان مدرسه در اختیار او قرار می گیرد را ملاحظه کند و تحلیل درستی از اعمال دانش آموزان خود داشته باشد و در نتیجه می‌تواند برنامه ریزی درستی برای امور مدرسه داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاعدتاً اگر بپذیریم که پیامبران و ائمه مدیریت هدایت جوامع بشری را به عهده داشته و دارند، باید به این گونه اطلاعات در مورد تک‌تک افراد جامعه دسترسی داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ (التوبه آیة 105)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«به اینان بگو: در کار نیک بکوشید تا رضای خدا را حاصل نمایید. به زودی خدا و رسول خدا با مؤمنان شاهد کردار شما خواهند بود و از آن پس شما را به سوی خدای دانای نهان و آشکار باز می‌گردانند و خدای دانا شما را به دستاوردتان با خبر و آگاه خواهد ساخت» (به نقل از معانی القرآن)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته این گونه اطلاعات را نباید علم غیب دانست بلکه جزئ همان اطلاعات و علومند که ذکر شد. به چند دلیل:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-اعمال دیگران را حتی اگر در خلوت باشد نه تنها خود فرد دیده است بلکه فرشتگان مأمور به ثبت و ضبط اعمال آنها را در جا ثبت کرده‌اند. که قابل رویت برای برخی فرشتگان و افراد خاص بشر نیز هست. پس این اطلاعات از نوع علوم غیبی که هیچ کس جز خداوند نمی‌داند نیست. بلکه اطلاعاتی است که به نظر خیلی طبیعی می‌آید که مدیر یک مجموعة تعلیم و تزکیة بشری باید داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانطور که مدیریت یک مدرسه، بدون داشتن اطلاعات از اعمال و رفتار دانش آموزان، حتی در خانه، عملی نیست مدیریت بریک جامعه به قصد تزکیه و تعلیم افراد آن بدون داشتن این اطلاعات و علم تحلیل و تصمیم‌گیری در مورد آنها بی‌معنی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- اصولاً این اطلاعات از نوع علم نیست بلکه یک نوع اطلاعات است امام دانش تحلیل آن و اخذ بهترین تصمیم علمی است که خداوند به طور غیر اکتسابی به ائمه و پیامبران تعلیم می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-اگر به عنوان مثال کسی مواردی از نوع نیات انجام برخی کارها در آینده را، از روی علم و نه حدس و گمان و پیش‌بینی بداند، به عنوان علم غیب خواهد بود. اما اگر عمل کسی را که  در گذشته انجام شده است از طریق ملائکه موکل دریافت کند و به صورت اطلاعاتی مصور بداند به معنای دانستن علم غیب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتة دیگری که از این آیه لازم به ذکر است این است که نباید تصور کرد که ائمه و پیامبران تمامی کارهای همة انسانها را در طول روز یا ماه یا هفته مشاهده می‌کنند بلکه این مشاهده به طریقی مانند طرق آماری و تحلیل داده‌ها و... می‌باشد و یا نتایج آنها را از طریق پیامدهای این اعمال در طبیعت، جامعه و اشخاص دریافت می کنند و لزوماً به معنی دیدن تمام جزئیات اعمال نیست. زیرا در این صورت باید توانایی فکری فوق‌العاده و فوق انسانی و فرا زمانی برای پیامبران و مؤمنان ذکر شده تصور کنیم زیرا با یک محاسبه ی ساده می‌توان دید که اگر کسی بخواهد نامة اعمال یک میلیارد نفر انسان را ببیند به طوری که برای هرفرد فقط یک ثانیه‌ اختصاص دهد که البته می‌دانیم ممکن است فقط برای گفتن نام برخی افراد بیش از این زمان مصرف شود، حدود 31 سال طول می‌کشد مشروط براینکه 24 ساعته بدون وقفه و بدون خوابیدن بخواهد این کار را انجام دهد. که البته این کار برای هیچ انسانی قابل انجام نیست. پس نوع دیدنی که در آیه ذکر شده است این طور نیست که پیامبر یا ائمه بخواهند مستقیماً نامة اعمال هرکدام از افراد را تک‌تک و جداگانه بررسی کنند. اما در هر لحظه این امکان را دارند که بنا به ضرورت آن را ببینند و این ابزاری است که خداوند در اختیار آنها قرار می‌دهد تا به خوبی بتوانند مدیریت هدایت جوامع بشری را به عهده بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دارا بودن دانش بیشتر نسبت به سایر دانشمندان زمانه نیز نشانه ی عالم به غیب بودن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکی نیست که ائمه و پیامبران دارای دانش بیشتری نسبت به عالم‌ترین افراد زمانه ی خود بودند که آن را از راه تحصیلات بدست نیاورده بودند. بلکه نوعی الهام قلبی آن دانش را در وجود آنها قرار داده است. اما نمی‌توان گفت که این دانش علم غیب بوده است به عنوان مثال اگر کسی در 1400 سال پیش گفته باشد که زمین به دور خورشید می‌چرخد یا زمین گرد است به معنای علم غیب او نیست و یا اگر با کمک وحی و تعلیم جبرئیل در 8000 تا 000/10 سال پیش کشتی با استحکام فوق‌العاده بسازد عالم غیب نیست و یا اگر مانند حضرت عیسی آنچه در خانه‌های مردم موجود است به آنها خبر دهد آنها را علم غیب نمی‌گوییم. از این نوع علوم که گاهی به عنوان معجزه در زمان آن پیامبر توسط ایشان استفاده می‌شده است گرچه خرق عادت و علمی فوق‌العاده بوده است اما علم غیب نیست.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%84%D8%AF%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53976</id>
		<title>بحث:رابطه علم لدنی با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%84%D8%AF%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53976"/>
		<updated>2017-05-30T09:40:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
ابن طاووس معتقد است علم ائمه(ع) از این قبیل (علم لدنی)است. یعنی آنان بدون تعلّم و شاگردی کردن نزد کسی عالم شده‌اند. به نظراو امامان شیعه حتی نزد پدران خود نیزعلم نیاموخته‌اند. وی در این باره می‌گوید: «علوم ائمه(ع) که خود نشانه‌ای الهی و معجزه‌ای ربانی است، مهم‌ترین دلیل بر امامت ایشان است، زیرا آنان هرگز نزد معلم و استادی زانو نزده و از کسی نیاموخته‌اند و هیچ کس از دوستان و دشمنان ندیده و نشنیده است که این دانش‌ها را مانند دیگران نزد کسی، حتی پدران خود آموخته باشند یا در کتابی خوانده و مطالب آن را حفظ کرده باشند، بلکه هرگاه امامی از دنیا می‌رفت، امام بعدی که به نصب امام پیشین جانشین او بود، علم و همه کمالاتی را که برای مقام امامت بدان نیاز داشت وارث می‌شد». &lt;br /&gt;
هرچند ابن طاووس از واژة علم لدنی استفاده نکرده است، اما تفسیری که دربارة علوم ائمه(ع) نموده است بر علم لدنی منطبق می‌شود. علاوه بر این، عبارتی را از غزالی نقل می‌کند که وی گفته است، علم امیرمؤمنان(ع)، علم لدنی و موهبت الهی است. (ابن طاووس، علي، سعد السعود، ص 284؛ الطرائف في معرفة مذاهب الطوايف، ص 136.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 112&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محمد نظیر عرفانی در پایان نامه بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از منابع علوم معصومان{{عم}} علم لدنی می‌باشد که دانشمندان اسلام در مورد آن نظرات مختلفی را بیان نموده‌اند که در ذیل برخی از آنها را بیان می‌نماییم:&lt;br /&gt;
1-	ابوحامدغزالی: «نبوت و ولایت یكی از درجات شرف آدمی است. و حاصل آن سه خاصیت است، ... سومین خاصیت این است كه آنچه از علوم كه دیگران به آموختن حاصل شود، وی را از باطن خویش حاصل شود، و بعضی از علمها به خاطر صافی دل حاصل شود بدون تعلم همه علوم یا بیشتر از آنها به كسی تعلق گیرد كه دلش صاف‌تر و قوی‌تر باشد بدون تعلم، این علم لدنی است چنان كه ذات ازلی گفت كه «عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما ».  &lt;br /&gt;
2-	عزالدین محمود كاشانی: «علم لدنی علمی است كه اهل قرب را به تعلیم و تفهیم ربانی معلوم و مفهوم شود، نه با دلایل عقلی و نقلی، چنانكه كلام قدیم (قرآن كریم) در حق خضر{{ع}} گفت: «عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما» ، و فرق بین علم الیقین و علم لدنی آن است كه علم الیقین ادراك نور ذات و صفات الهی است. و علم لدنی ادراك معانی و كلمات از حق، بی‌واسطه بشر، و آن سه قسم است: وحی، الهام، فراست» &lt;br /&gt;
3-	صاحب رساله اسرار القلوب: «هر كلمه‌ای كه در نتیجه مواظبت به طاعت و عبادت بدون واسطه، از طریق كشف و الهام در قلب ظاهر شود این علم لدنی است. پس در علم لدنی بابی از علم بدون سبب شناخته شده‌ای از خارج در قلب گشوده می‌شود.» &lt;br /&gt;
4-	شمس الدین محمد آملی: «حصول برخی از علوم به تعلیم الهی که آن را علم لدنی گویند و آن به چند وجه است، به وحی، الهام، مناجات، فراست، جذب و ریاضت.»   &lt;br /&gt;
مفسرین قرآن در تبیین مراد از علم لدنی‌، دو دسته شده اند: بعضی همچون صاحب جوامع الجامع ‌، صاحب تفسیر زاد المسیر‌ ، وصاحب تفسیر جلالین ... وغیره‌، با اشاره مختصر از كنار این مسئله گذشته و به این مقدار كه می‌گویند این علم‌، علم مغیبات است اكتفا كرده‌اند و برای تأكید سخن خودشان‌، سخن ابن عباس را نقل می‌كنند كه در ذیل آیه «عَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا» گفته: (اعطاه علماً من علم الغیب) &lt;br /&gt;
اما بعضی دیگر از مفسرین این مسأله را شرح و بسط داده، خصائص و ویژگی‌هائی را برای این علم ذكر نموده‌اند، از جمله اینکه:&lt;br /&gt;
1.	به توفیق الهی تحقق می‌پذیرد.&lt;br /&gt;
2.	این علم‌، از ناحیه خداوند بدون واسطه حاصل می‌شود  &lt;br /&gt;
3.	از طریق الهام حاصل شده و به اولیاء اختصاص دارد. &lt;br /&gt;
4.	علم به اسرار مخفی و بواطن اشیاء و حقیقت آنها. &lt;br /&gt;
5.	معرفت ذات و صفات باری تعالی است كه به تعلیمات الهی به دست می‌آید. (اسماعيل حقي البروسوي، روح البيان، ج 5، ص270 .)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه188&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرق علم غیب با علم لدنی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از روایات و داستانها می‌شنویم که ائمه از برخی حوادث آینده خبر می‌دادند. یا برخی علوم را که در آن روزگار کسی نمی‌دانست می دانستند، و یا به مقتضای هر سوالی بدون مطالعه و تحقیق فی‌المجلس جواب را می‌دانستند به طوری که عالم‌ترین عالمان بودند. پس آیا این علم به واسطه ی عالم بودن آنها به علم غیب بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشی از این سوال همان است که در بالا پاسخ دادیم که گه گاه طومار علم غیب در مقابل ائمه باز می‌شده است و آنها به برخی از مسائل آینده آگاه می‌شده‌اند. با این حال در قطعی بودن این حوادث که در آن زمان به ائمه نشان می‌دادند هنوز می‌توان تردید کرد. زیرا ممکن بود این حوادث تغییر کند به همین دلیل نیز ائمه سعی می‌کردند با ادعیه یا سفارشات یا حرکت‌های خود و آگاه کردن دوستان خود این حوادث را تغییر دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما چرا اگر ایشان صاحب علم غیب نبودند، بر بسیاری از علومی که دیگران در آن زمان خبر نداشتند بدون مطالعه و تحقیق مشرف بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ؛ وجود علم لدنی در نفس ائمه و پیامبران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر و ائمه به واسطه ی وظیفه خود که رهبری مادی و معنوی بشر و تزکیه و تعلیم آنها بوده است باید به برخی علوم مسلط باشند. به عنوان مثال اگر عالَم را به یک مدرسه ی بزرگ تشبیه کنیم که کاملاً مجهز به دوربین‌ها و بایگانی الکترونیکی چندرسانه ای  قوی می‌باشد، مدیر مدرسه حتماً با ابزار خود می‌تواند از تمامی جزئیات و تمامی قسمتهای مدرسه در تمامی زمانهای گذشته آگاه شود. فقط کافی است بخواهد و پشت نمایشگر خود بنشیند و کنترل اطلاعات را بدست بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مدیر اگر بخواهد به خوبی دانش‌آموزان را هدایت کند و تعلیم دهد و از انحراف آنها جلوگیری کند باید به این ابزار مجهز باشد تا بداند که کدام شاگردش حرکت رو به جلو و موفقی داشته و کدام شاگرد رو به عقب حرکت می‌کند. ضمناً چون مدیر مدرسه وقت کافی برای دیدن جزئیات رفتار هرکدام از هزاران دانش آموز خود را ندارد از طریق ابزاری برای او نمودارها و اطلاعات کاملی تهیه می‌کنند و با توجه به علوم روانشناسی، پزشکی، رفتاری و سایر علوم، این داده‌ها را تحلیل می‌کنند ودر اختیار او می‌گذارند تا بتواند مدیریت مدرسه را درست به عهده بگیرد و حرکت دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه این مثال از برخی ابعاد ما را از مطلب دور می‌کند اما در برخی ابعاد که مربوط به دامنة وسیع علم و آگاهی ائمه و لزوم آن برای هدایت اجتماع بشری در کلان و خرد می‌باشد، ما را به مطلب نزدیک می‌کند. اگر امامی مانند امام موسی کاظم(ع) که سالها در زندانهای مخوف عباسی روزگار می‌گذرانند به این ابزار مسلط نباشد چگونه می‌تواند هدایت مادی و معنوی جامعه را به دوش بگیرد و حرکت‌هایی در جهت تنظیم آن ایجاد کند؛ یا اگر امام حسین(ع) براساس داده‌های تحلیل شدة در دسترس خود به نتیجة قطعی نرسیده بود که یک قیام خونین نیاز است تا جامعه تنظیم شود، به آن خوبی و به آن زیبایی نمی‌توانست در موقع مناسب و با شکل مناسب جامعه را برای قرنها تنظیم کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله صادق(ع) گفت: ذات الله را دو گونه علم است: گونه‌ای پنهان شده در خزانه ی غیب که جز الله بر آن واقف نباشد. تغییر در سرنوشتها براساس همین علم پنهان رخ می‌دهد. گونه ی دوم علمی است که در اختیار فرشتگان و رسولان الهی قرار داده است ما نیز از گونة دوم باخبریم (گزیده کافی حدیث 58)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله صادق (ع) گفت: همانا خداوند تبارک و تعالی یکتا است. و یکتایی ویژه ی اوست در فرمانروایی خود یکی وتنها است از آنها پس جمعی را آفریده و بر فرمان خود گماشت. ما از آن جمع هستیم. ماییم حجت خدا در میان بندگانش ماییم گنجواران خدا بردانشش.(گزیده‌ کافی حدیث 82)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوجعفر باقر (ع) فرمود: حتماً‌که خدا را دو گونه علم است: علمی منتشر و علمی پنهان. علم منتشر در اختیار فرشتگان و رسول است و آنچه فرشتگان و رسولان می‌دانند ما نیز می‌دانیم و علم پنهان همان علمی است که تنها در نزد خداست و مادر (یعنی سرچشمة) همه ی علوم است که چون بر صفحه ی دفتر آفرینش ثبت و ظاهر شود و به وسیله ی فرشتگان و رسولان جامه ی عمل می‌پوشد (گزیدة کافی حدیث 90)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد بهبودی در شرح این احادیث می‌فرماید: حقیقت علم، همان نوامیس طبیعت است این نوامیس و این عوامل برخی برای فرشتگان و رسولان، و شمه‌ای برای افراد بشر مکشوف شده است که آن را علم منتشر می‌خوانیم و آن قسمت که برای هیچ کس مکشوف نشده و در نزد الله است علم پنهان می‌خوانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس علومی که نزد ائمه است همگی از جنس علم غیب نیست زیرا علم غیب الهی چنانچه به دست یکی از افراد بشر برسد دیگر علم غیب نیست. اما محققاً ائمه از علوم دیگری بهره‌مندند که دیگر افراد بشر به آن دسترسی ندارند که این به مقتضای مقام ولایت و امامت آنها است و آن را علم لدنی می‌نامیم. البته بعید نیست که با پیشرفت دانش بشری بسیاری از این علوم به دست بشر برسد. چنانکه بسیاری از علومی که ائمه از آن برخودار بودند و در اختیار شاگردان خاص خود گذاشته بودند اکنون با پیشرفت علم به دست تمامی اقشار بشر رسیده است اما در آن زمان منحصراًَ در اختیار ائمه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به ذکر است که از علم لدنی هم تعبیرات متفاوتی شده است. از جمله صوفیان آن را به علومی که از راه تصرف و ریاضت بدست می‌آورند اطلاق می‌کنند که البته این معنا مدنظر نویسنده نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این علوم همان علومی است که پیامبران و امامان نیاز دارند تا از طریق آنها بتوانند به مدیریت جوامع بپردازند و هدایت الهی را در تشریح و تکوین پیاده سازی نمایند و مردم را تعلیم و تزکیه دهند. که البته نمی‌توان همة آنها را از راه تعلیم و تعلم، تجربه، کشف و شهود و... بدست آورد و آنها منحصر در وجود مقدس ایشان بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان طور که در مثال مدیر مدرسه ذکر شد. مدیر مدرسه می‌تواند از طریق ابزار و وسایلی که در اختیار دارد از جزئیات عملکرد تمامی دانش‌آموزان آگاه شود و یا در مجموع از روند پیشرفت تحصیلی آنان مطلع گردد. البته به دلیل محدودیت وقت و قوای ذهنی مدیر مدرسه ایشان نمی‌تواند هر هفته تمامی پرونده‌های دانش‌آموزان را برای تمامی اعمال و رفتارشان بازبینی کند اما می‌تواند گزارش‌های تحلیلی را براساس کلاس، ردة سنی، پیشرفت‌های علمی و... از طریق کارکنان مدرسه در اختیار او قرار می گیرد را ملاحظه کند و تحلیل درستی از اعمال دانش آموزان خود داشته باشد و در نتیجه می‌تواند برنامه ریزی درستی برای امور مدرسه داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://quranpapers.persianblog.ir/post/12/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B2%DB%B6_%D9%88_%DB%B2%DB%B7_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AC%D9%86_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%D9%87_%DA%A9%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%A8%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53961</id>
		<title>بحث:با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B2%DB%B6_%D9%88_%DB%B2%DB%B7_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AC%D9%86_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%D9%87_%DA%A9%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%A8%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53961"/>
		<updated>2017-05-30T09:30:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} این تعبیر بیانگر آن است که رضایت الهی در اینجا مفهوم خاصی داشته که شامل هرکس نمی‌شود بلکه در مورد کسی چون &amp;quot;رسول الهی&amp;quot;قابل تصدیق است و خدای تعالی هر پیغمبری را که بخواهد به هر مقدار از غیب مختص به خود که بخواهد آگاه می‌سازد و قطعا رسول اکرم از کسانی است که برای آگاهی از غیب برگزیده است زیرا ایشان اشرف رسولان مورد رضایت خداوند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محمد نظیر عرفانی در پایان نامه بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه مفسران شیعه&lt;br /&gt;
1)	علی بن ابراهیم قمی در تفسیر آیه می‌گوید: «علی{{ع}} از رسول خدا{{صل}} و رسول خدا{{صل}} از خداوند علم غیب را فرا گرفتند.» &lt;br /&gt;
2)	شیخ طوسی در تفسیر خود ذیل آیه شریفه می‌نویسد: «به تحقیق خداوند، رسولش را مطلع کرده بر آنچه که از دیگر خلائق پنهان است به وسیله وحی» &lt;br /&gt;
3)	فضل بن حسن طبرسی در ذیل آیه می‌آورد: «خدا هیچكس از بندگانش را بر غیبش مطّلع نمی‌كند و استثناء نموده آن كسی از پیامبران را که پسندیده باشند. به جهت اینكه خدا استدلال می‌كند بر نبوّت ایشان به اینكه خبر به ‌غیب می‌دادند. برای اینكه نشانه‏ای از معجزه برای ایشان باشد. و كسی كه خدا او را پسندیده و انتخاب برای نبوّت و رسالت نمود پس او را مطّلع می‌سازد بر آنچه می‌خواهد از غیبش بر حسب آنچه مصلحت اقتضاء كند.» &lt;br /&gt;
4)	ملا محسن فیض کاشانی در ذیل آیه می‌گوید: «در کتاب کافی از امام باقر{{ع}} در مورد این آیه روایتی نقل شده که فرمودند: محمد{{صل}} و آل او همان کسانی هستند که خداوند از آنها خشنود است. و نیز در کتاب خرائج از امام رضا{{ع}}در مورد این آیه روایت شده که فرمودند: رسول‌خدا{{صل}} کسی است که خداوند از او خشنود است و ما جانشین و وارث آن رسول هستیم که ایشان را خدا مطلع ساخت بر غیب.» &lt;br /&gt;
5)	علی بن جمعه عروسی حویزی در تفسیر خود ذیل آیه روایات فراوانی را در مورد علم پیامبر{{صل}} و نیز علم ائمه{{عم}} به غیب می‌آورد همانند روایت أبی بصیر از ابی عبد الله{{ع}} که فرمودند: برای خداوند دو علم می‌باشد، یک نوع علمی است که هیچ یک از مخلوقات به آن آگاهی نمی‌یابند و نوع دیگر علمی است که در اختیار ملائکه و فرستادگانش قرار داده است که این نوع علم به ما رسیده است. &lt;br /&gt;
ابی الربیع الشامی از ابی عبدالله{{ع}} نقل می‌کند که فرمودند: «امام هر گاه که اراده کند که چیزی را بداند به آن آگاهی می‌یابد.»  &lt;br /&gt;
6)	سید محمد حسین طباطبایی در تفسیر آیه فوق می‌نویسد: «یعنی احدی را بر غیب خود اظهار نمی‏كند و اظهار كسی بر هر چیز به معنای آن است كه او را در رسیدن به آن چیز كمك كنی و او را بر آن مسلط سازی.&lt;br /&gt;
و آیه می‏خواهد بفهماند علم غیب مختص به خدای تعالی است، و علم او ظاهر و باطن سراسر عالم را فرا گرفته، و به همین جهت برای نوبت دوم غیب را به خودش نسبت داد و فرمود: كسی را بر غیب خود مسلط نمی‏كند، و نفرمود:&amp;quot; كسی را بر آن مسلط نمی‏كند&amp;quot; تا اختصاص را برساند، و گر نه نمی‏رسانید .&lt;br /&gt;
علامه در ادامه می‌نویسند: خدای تعالی هر پیغمبری از پیامبران را كه بخواهد به هر مقدار از غیب مختص به خود كه بخواهد آگاه می‏سازد. پس اگر این آیه را ضمیمه كنیم به آیاتی كه علم غیب را مختص به خدای تعالی می‏داند، مانند آیه شریفه «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیبِ لا یعْلَمُها إِلَّا هُوَ و نزد او است كلیدهای ناپیدا كه نداند آنها را جز او.»   &lt;br /&gt;
و آیه «وَ لِلَّهِ غَیبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛غیب آسمانها و زمین از آن خداست.» ، و آیه «قُلْ لا یعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیبَ إِلَّا اللَّهُ ؛ بگو كسانی كه در آسمانها و زمین هستند از غیب آگاهی ندارند جز خدا.»   این نتیجه به دست می‏آید كه علم غیب به اصالت از آن خداست، و به تبعیت خدا دیگران هم می‏توانند به هر مقداری كه او بخواهد به تعلیم او داشته باشند.» &lt;br /&gt;
7)	مولف تفسیر من وحی القرآن می‌نویسد: «آگاهی پیامبران از برخی علوم غیبی نه چنان است که ملکه وجودی در شخصیت آنان به‌شمار آید، به‌طوری که هر وقت اراده دانستن آن را نمایند، بدانند؛ بلکه علمی است که از صاحب علم اخذ می‌کنند؛ و آن علوم محدود به مسائلی است که در چارچوب امر رسالت مورد نیاز است، نه اینکه به صورت بالفعل و حضوری، جزء خصوصیات ذاتی آنان قرار گرفته باشد.»  &lt;br /&gt;
8)	ناصرمکارم شیرازی در تفسیر آیه فوق می‌گوید: اصولا وحی آسمانی كه بر پیامبران نازل می‏شود نوعی غیب است كه در اختیار آنان قرار می‏گیرد، چگونه می‏توان گفت آنها آگاهی از غیب ندارند در حالی كه وحی بر آنان نازل می‏شود. از همه اینها گذشته، روایات زیادی داریم كه نشان می‏دهد پیامبر{{صل}} و امامان معصوم{{عم}} اجمالا آگاهی از غیب داشتند، و گاه از آن خبر می‏دادند.» &lt;br /&gt;
ج) دیدگاه مفسران اهل سنت&lt;br /&gt;
1)	ابو جعفر محمد بن جریر طبری در ذیل آیه چنین بحث کرده است: «غیب عالم پنهان از چشم‌ها می‌باشد و خداوند بدان آگاهی و علم می‌دهد فقط به رسولانی که از آنها خشنود باشد. ابن عباس در مورد این آیه می‌گوید: خداوند رسولانش را بوسیله وحی از غیب آگاه ساخت. &lt;br /&gt;
ابن زید در تفسیر آیه می‌گوید: نازل نمود بر انبیاء از غیبش هر مقدار که می‌خواست و نازل کرد بر رسول خدا{{صل}} غیب را که قرآن است.» &lt;br /&gt;
2)	محمود زمخشری در ذیل آیه می‌نویسد: «خداوند مطلع نمی‌کند بر غیب مگر برگزیدگان را که همان منتخبان به نبوت خاصه هستند نه اینکه تمام برگزیدگان را به آن آگاهی و علم دهد و اولیاء برگزیده شامل رسولان نمی‌شود لهذا تخصیص شده رسولان از برگزیدگان با اطلاع از غیب و لهذا دلیل است بر نفی کرامات اولیاء به وسیله مکاشافات زیرا که این آیه تخصیص زده علم غیب را فقط به رسولان برگزیده.» &lt;br /&gt;
3)	ابو عبد الله محمد بن عمر فخر الدین رازی در ذیل آیه می‌آورد: «آیه بیان می‌کند که خداوند ظاهر نمی کند بر خلق یکی از غیوب را که ما آن را حمل می‌کنیم به وقت قیامت، پس مراد از آیه این است که خداوند این غیب را بر احدی آشکار نمی‌کند و دلالتی در آیه بر اینکه خداوند چیزی از غیوب را بر کسی آشکار نمی‌کند وجود ندارد و چیزی که این تأویل را تأیید می کند آیه قبل از این آیه است که می‌فرماید: «إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ ما تُوعَدُونَ أَمْ یجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً »  یعنی من وقت وقوع قیامت را نمی‌دانم، سپس می‌فرماید: «عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلی‏ غَیبِهِ أَحَداً» یعنی وقت وقوع قیامت غیبی است که خداوند بر کسی آن را آشکار نمی‌کند.  &lt;br /&gt;
فخر رازی در ادامه دیدگاه افرادی که می‌گویند مراد از این آیه این است که به غیر از رسولان کسی از غیب آگاه نیست را رد نموده و می‌گوید به قطع مراد از آیه این نیست زیرا که به اخبار قریب به تواتر ثابت شده که شقا و سطیحا کاهنانی بودند که به ظهور پیامبر{{صل}} قبل از ایشان خبر دادند و در عرب این دو به این نوع علم مشهور بوده‌اند و از سویی جمیع ملل و ادیان صحت علم تعبیر را که معبر از آینده خبر می دهد و خبرهای آن صادق است قبول دارند.» &lt;br /&gt;
4)	محمد بن احمد قرطبی در تفسیر آیه می‌نویسد: « رسولان الهی بوسیله معجزات تأیید می‌شدند و اخبار از غیب نیز معجزه است پس خداوند آنها را از غیب آگاه نمود تا دلالتی بر نبوت آنها باشد.» &lt;br /&gt;
5)	ابن کثیر در تفسیر آیه می‌گوید: «هیچ یک از مخلوقات به علم خدا آگاهی ندارند مگر کسانی که خداوند آنها را مطلع ساخته به آن و فرموده:«عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلی‏ غَیبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضی‏ مِنْ رَسُولٍ» و این عمومیت دارد بر رسول ملکی و بشری.»  &lt;br /&gt;
6)	عبدالکریم خطیب در تفسیر خویش ذیل آیه می‌نویسد: «آیه دلالت دارد بر اینکه خداوند سبحان مطلع نمی‌کند احدی را از غیب مگر رسولانی را که برگزیده باشد. &lt;br /&gt;
و کلمه «من» در «مِنْ رَسُولٍ» برای تبعیض است که اشارة دارد تمامی رسولان از غیب اطلاع ندارند بلکه خداوند برخی از آنها را که بخواهد بر می‌گزیند و از غیب آگاهشان می‌نماید.&lt;br /&gt;
همانند آنچه که وحی نمود به نوح در مورد غرق شدن قومش و همانند وحی به ابراهیم در مورد هلاکت قوم لوط و وحی به صالح در مورد هلاکت قومش، سه روز بعد از کشتن شتر، که این آگاهی‌های غیبی را خداوند در اختیار آنها قرار داده بود. همچنین رسول خدا{{صل}} نیز به بسیاری از حوادثی که در مسیر دعوتش واقع می‌شد، آگاهی داشتند چه به صورت فهم خاص در ضمن اسرار آیات قرآن و یا به وسیله وحی خاص از ناحیه خداوند.» &lt;br /&gt;
د)بررسی و جمع بندی دیدگاه‌ها &lt;br /&gt;
از دیدگاههای مفسران مذهب اهل بیت{{عم}} که بیان شد می‌توان مطالب ذیل از آیه به دست می‌آید:&lt;br /&gt;
فرا گرفتن علم غیب توسط حضرت علی{{ع}} از رسولخدا{{صل}} و رسول{{صل}} از خداوند؛&lt;br /&gt;
مطلع نمودن رسول بر آنچه از خلائق پنهان است بوسیله وحی؛&lt;br /&gt;
مطلع نمودن رسولان بر غیب برای اثبات نبوت و معجزه بودن این امر؛&lt;br /&gt;
محمد و آل او همان کسانی‌ هستند که خداوند از آنها خشنود است؛&lt;br /&gt;
آیه دلالت دارد بر اختصاص علم غیب به خداوند و او هر پیغمبری را که بخواهد به هر مقدار از آن آگاه می‌سازد؛&lt;br /&gt;
علم غیب پیامبران محدود به مسائل مورد نیاز در امر رسالت است و بالفعل و حضوری نمی‌باشد.&lt;br /&gt;
از مجموع دیدگاه های مفسران اهل سنت در مورد آیه مطالب ذیل به دست می‌آید: &lt;br /&gt;
غیب عالم پنهان از چشم که خداوند علم آن را فقط به رسولان خشنود از آنها می‌دهد؛&lt;br /&gt;
غیب قرآن است که بر رسول خدا نازل شده است؛&lt;br /&gt;
تخصیص علم غیب برای رسولان برگزیده؛&lt;br /&gt;
اخبار از غیب معجزه ای جهت تأیید رسالت انبیاء؛&lt;br /&gt;
آیه دلالت دارد بر گاهی رسول خدا به بسیاری از غیب‌ها بوسیله وحی خاص یا غیره.&lt;br /&gt;
در بررسی آیه می‌توان بیان داشت که آیه یك قاعده كلی را در مورد علم غیب بیان می‏دارد و می‏فرماید: &amp;quot;عالم الغیب خدا است او هیچكس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‏سازد&amp;quot;سپس به عنوان یك استثنا از این مسأله كلی می‏افزاید: &amp;quot;مگر رسولی كه او را برگزیده، و از آنان راضی شده&amp;quot; لهذا آیه دلالت روشن دارد بر اینکه خدای تعالی هر پیغمبری از پیامبران را که بخواهد به هر مقدار از غیب مختص به خود که بخواهد آگاه می سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه150&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برخی از علما که برای ائمه و پیامبر قائل به علم غیب هستند، به درستی به دو آیه اشاره می کنند که اثبات کنندة نوعی علم غیب برای پیامبران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (سوره جن 26 و 27)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه خداوند ابتدا علم غیب را منحصر در ذات پاک خود می‌داند اما برخی رسولان الهی را استثناء می‌کند اما نمی‌فرماید که علم غیب را به آنها آموزش می‌دهیم، یا اعطا می‌کند بلکه به واسطه ی نبوت و لزوم دریافت وحی و مطلع شدن و دیدن فرشتگان و ملائکه می‌فرماید که غیب را برای آنها ظاهر مکند. دو مطلب از این آیه استفاده می‌شود که با دلایلی قابل اثبات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-آنچه از غیب به برخی رسولان الهی ظاهر می‌گردد همان وحی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر به آیات اول سورة صافات نگاهی بیاندازیم معلوم می‌شود که در هنگام  نزول ذکر یا وحی از عرش تا زمین تشریفات مفصلی برقرار می‌گردد تا آنچه از علم غیب برزمین نازل می‌گردد بدون مزاحمت و دستبرد جنیان و شیاطین به زمین برسد. مسلماً وقتی این وحی که حاوی برخی غیوب عالم است در میان راه مورد محافظت قرار می‌گیرد،هنگامی که نزد رسول خدا است تا وقت ابلاغ، نیز، باید محافظت شود. چه نزد رسولان مجرد باشد و چه در نفس رسول زمینی، مورد محافظت قرار می‌گیرد تا در زمان معین افشا و ابلاغ شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل این مراقبت این است که خداوند اطمینان حاصل نماید که نزول وحی به طور کامل و بی‌کم و کاست انجام شده و وحی به خوبی به مردم ابلاغ شده است چنان که در ادامه ی همین آیه‌ی فرماید لِیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَى کُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا (جن 28)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آیه‌ای که روشن ترین آیه در مورد علم غیب پیامبران برگزیده است به روشنی اشاره به وحی دارد و بیان می‌کند که آنچه که از غیب بر پیامبر ظاهر می‌گردد وسایل نزول وحی و خود وحی است یعنی رسولان خداوند، ملائکه ، اسباب نزول و چه بسا شیاطینی که مترصد ضربه زدن به این وحی خالص هستند را می‌بینند و حس می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- از عبارات آیه چنین بر می آید که :غیب را بر برخی پیامبر آشکار می کنند و نه اینکه علم غیب را به آنها اعطا کنند. در مفردات راغب &amp;quot;یظهر&amp;quot; به معنی اطلاع یافتن از چیزی معنی شده است. و مشخص است که اطلاع داشتن از چیزی با عالم بودن به آن متفاوت است. علم غیب به معنی عالم بودن به اسرار و روابط بین پدیده های پشت پردة عالم است که جز خداوند کسی دیگری نمی داند، اما ممکن است برخی انسانها بعضی اشیاء و موجودات پشت پرده را ببینند یا از برخی حوادث آینده خبر دار شوند. اما با این اخبار نمی‌توانند تأثیری در امور داشته باشند. یا با علم غیب چیزی را تغییر دهند. به عنوان مثال همه اطلاع داریم که داروی پنی‌سیلین باعث خشک شدن چرک‌های داخل بدن می‌شود اما نمی‌دانیم که با چه متابولیسمی و چگونه؛ بنابراین نمی‌توانیم آن را تجویز کنیم یا نهی کنیم یا تغییری در خواص آن به وجود بیاوریم. اما یک پزشک با علم به روابط و خواص آن می‌تواند با این ابزار کارهای زیادی انجام دهد. مانند این مثال اخبار بسیاری هرروز از علوم مختلف به ما می‌رسد و ما از آنها اطلاع پیدا می‌کنیم اما به آنها علم نداریم و از آنها نمی‌توانیم استفادة خاصی بکنیم. &lt;br /&gt;
http://quranpapers.persianblog.ir/post/12/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84_%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53907</id>
		<title>بحث:دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب امامیه در باره علم غیب چیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84_%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53907"/>
		<updated>2017-05-30T06:09:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سيدعلي قزويني&lt;br /&gt;
ايشان كه از معاصران است، مينويسد:&lt;br /&gt;
آنچه از روايات، به دست ميآيد... چيزي بيش از علم به پارهاي از موضوعات&lt;br /&gt;
جزئي و حوادث خاص به نحو قضيه مهمله نيست... پس سزاوار نيست، ترسي به&lt;br /&gt;
دل راه داد به اينكه امكان دارد امام برخي رويدادهاي خاصي را كه مورد ابتلاي&lt;br /&gt;
سؤالكنندگان بوده و خداوند از راههاي غيرعادي آن را براي او روشن نكرده&lt;br /&gt;
است، نداند ( موسوي، بيتا، 1 :158 &lt;br /&gt;
(file:///C:/Users/moztar/Downloads/Telegram%20Desktop/M%203-%203.pdf)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= محمد صادق عظیمی در پایان نامه سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فيض لاهيجي (...) مى فرمايد: بدان که آنچه ثابت است به دلیل و برهان از شرایط امام عصمت است و علم به احکام کتاب و سنت است و تدبیر رعایا و امر سیاست و آنچه متعلق باشد به این جمله، و افضلیت در امور مذکوره، ولیکن ثابت شده نزد امامیه به طریق اخبار از ائمه طاهرین – صلوات الله علیهم اجمعین – زاید بر امور مذکوره، خصایص چند که علامات و صفات و خواص امام است، از جمله علم به جمیع علوم و جمیع ما یحتاج الیه الناس، اگر چه در غیر امور دینیه باشد». (لاهیجی، عبدالرزاق، گوهرمراد، ص 551 - 552. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه174&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ صدوق می‌گوید: «خداوند متعال اسم اعظم خود را در آغاز سوره‌های قرآن و در حروف مقطعه آن، نهان ساخته است و تنها خاندان عصمت و طهارت را از این اسم آگاه کرده و به معرفت آن، مفتخر ساخته است. جهتش این است که اگر خدای تعالی این اسم را به همة مردم می‌‌آموخت و آن را برای همه آشکار می‌‌نمود، عده‌ای از آن اسم سوء استفاده می‌کردند و آن را در برابر پیامبران و امامان به کار می‌بردند. بر این اساس، علم مزبور را به کسانی اختصاص داد که حجت‌های او بر مردم‌اند تا بتوانند در مواقع لزوم به وسیلة آن دلیل‌ها و معجزاتی را برای اثبات حقانیت خود بیاورند.» (صدوق، محمد، كمال‌الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 539.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه89&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس گزارش شیخ مفید، نوبختی‌ها جزء قدیمی‌ترین کسانی است که به علم و آگاهی امام از تمامی صنعت‌ها، زبان‌ها و لهجه‌ها، اعتقاد داشته و بهره‌مندی از این دانش‌ها را عقلا برای امام لازم می‌دانسته‌اند. شیخ مفید می‌نویسد: «آگاهی امامان(ع) از حرفه و پیشه‌ها، زبان‌ها و لهجه‌ها از نظر عقلی ناممکن نیست و روایاتی نیز رسیده است که ائمه(ع) از چنان دانشی برخوردارند، اگر این اخبار ثابت شده باشند، باید به مفاد و محتوای آنها قطع پیدا کرده و مطمئن شد، هرچند من (شیخ مفید) به آن قطع و یقین نرسیده‌ام و گروهی از امامیه نیز با من هم نظراند، برخلاف نوبختی‌ها که این نوع دانش‌ها را برای امام از نگاه عقلی، واجب دانسته‌اند و در این مسئله مفوضه و دیگر غالیان نیز با آنان موافق‌اند». (شیخ مفید، محمد بن نعمان، اوایل المقالات، ص 67. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 92&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ مفيد علم ائمه(ع) را به اسرار دروني افراد و وقايع آينده مي‌پذيرد. اما دامنة آن را محدود مي‌داند و بهره‌مندي آنان از چنين آگاهي‌ها را ضرورت عقلي براي ايشان نمي‌داند. به علاوه از به کاربردن وصف عالم به غيب در مورد امامان خودداري مي‌نمايد. وي مي‌گويد: &lt;br /&gt;
«ائمه(ع) از ضماير برخي از بندگان آگاه بودند و از هرچه بايد بشود، پيش از شدن آن خبر داشتند، ولي اين صفت واجبي در آنان يا شرطي لازم براي امامت نيست. بلکه تنها بدان جهت چنين مي‌شود که خدا در حق ايشان اکرام مي‌کند و اين دانش را بدان جهت به آنان ارزاني مي‌دارد که ديگران بهتر فرمان ايشان ببرند و به امامت آنان متمسک شوند. و اين نه از طريق استدلال عقلي، بلکه از جهت وحي وسمع براي آنان واجب شده است. و اما به کاربردن وصف عالم به غيب در حق امامان به طور مطلق، روا نيست و خطاي آشکار است، چرا که اين وصف، تنها زيبنده خداوند است که به همه چيز علم ذاتي دارد. همه اماميه با گفته من موافقند، جز اندکي از ايشان که مفوضه و غاليان باشد». (مفید، محمد، اوایل المقالات، ص 39. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 97&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ مفيد در مورد ديگر، علم امام به تفصيل وقايع و جزئيات حوادث را نمي‌پذيرد و در پاسخ اين پرسش که چرا حضرت امير(ع) با آنکه مي‌دانست در مسجد کوفه کشته خواهد شد به مسجد رفت؟ يا امام حسين(ع) با آنکه مي‌دانست مردم کوفه او را تنها خواهد گذاشت، دعوت آنان را پذيرفت و روانه آنجا شد؟ مي‌گويد: «اجماع شيعه بر آن است که امام(ع) حکم شرعي هرچه را که پيش بيايد مي‌داند اما چنين اجماعي ندارد که امام به تمامي رخداد‌هايي که در آينده پيش مي‌آيد علم و آگاهي تفصيلي داشته باشد و تمام جزئيات آنها را بداند. بلي در برخي موارد امام(ع) با اعلام و اخبار الهي به حوادث آينده علم تفصيلي دارد. اما ادعاي اينکه امام تمام حوادث آينده را مي‌داند، ادعاي بدون دليل است و ما گوينده آن را تصديق نمي‌کنيم».  (المسائل العکبریه، ص 69-70.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 98&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ مفيد علم امام به زمان شهادتش و ماجرايي که بر او وارد مي‌شود را قبول دارد و ليکن تفصيل و اجمال آن را تابع روايات مي‌داند. او مي‌گويد: «اگر مفاد روايات علم اجمالي و سربسته امام به شهادتش بود، آن‌گونه ملتزم مي‌شويم و مي‌پذيريم که امام به صورت سربسته از شهادت خود آگاه است و جزئيات آن را نمي‌داند. و اگر مفاد روايات علم تفصيلي امام به شهادتش بود، به آن معتقد مي‌شويم و مي‌پذيريم که امام تمام جزئيات شهادت خويش را مي‌داند و منافاتي هم با آيه شريفه «ولاتلقوا بايديکم الي التهلکة»  ندارد، چون ممکن است امام(ع) مأمور به صبر و تسليم باشد تا از آن طريق به درجات عالي که جز با صبر بر شهادت به دست نمي‌آيد، نائل شود».  ( مفید،محمد، المسائل العکبریه، ص 70)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 99&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ مفيد رواياتي را که مي‌رسانند ائمه(ع) از همة فنون و زبان‌ها آگاه‌اند، با ترديد مي‌پذيرد و مي‌گويد که اين علم به هيچ وجه از نظر عقلي و قياسي براي امام ضروري نيست. وي مي‌گويد:&lt;br /&gt;
«القول في معرفه الائمة بجميع الصنايع و ساير اللغات: اقول: انه ليس بممتنع ذلک منهم(ع) و لا واجب من جهة العقل و القياس، وقد جائت اخبار عمن يجب تصديقه بان ائمة آل محمد قد کانوا يعلمون ذلک. فان ثبت، وجب القطع به من جهتها علي الثبات، ولي في القطع به منها نظر، والله الموافق للصواب».  &lt;br /&gt;
عبارت‌هاي فوق را در محورهاي ذيل مي‌توان تبيين نمود: &lt;br /&gt;
الف) آشنايي ائمه(ع) به صنعت‌ها و حرفه‌ها و زبان‌هاي مختلف، امتناع عقلي ندارد و آن را مي‌توان مانند ساير ممکنات قابل و قوع دانست. &lt;br /&gt;
ب) وجود اين آگاهي‌ها براي احراز مقام امامت ضرورت عقلي هم ندارد، بدين معنا که عقل و خرد علم به صنايع و لغات را در رديف صفاتي چون عصمت و علم به احکام که جزء صفات لازم براي امام است، نمي‌شمارد. &lt;br /&gt;
ج) احاديثي وارده از ائمه(ع) بيانگر آن است که امامان از چنان آگاهي برخوردارند. اگر به اين روايات قطع و يقين پيدا شد، بايد به مضمون آنها معتقد شد و مفاد آنها را پذيرفت. ولي يقيني بودن آنها براي من (شيخ مفيد) محل ترديداست.(اوائل المقالات، ص 67. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 100&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ مفيد اعتقاد دارد که پيامبر(ص) و ائمه(ع)، بعد از وفات‌شان نيز از همه احوال شيعيان و پيروان خويش، به اعلام و اخبار خداوند آگاه‌اند و سخنان کساني را که در مشاهد مشرفه با آنان نجوا مي‌کنند، به لطف الهي مي‌شنوند و مناجات زائرين به آنان مي‌رسد. وي دليل آن را رواياتي مي‌داند که از امامان رسيده است.  &lt;br /&gt;
خلاصه اينکه شيخ مفيد اصل علم غيب را براي ائمه(ع) قبول دارد ولي آن را از صفات واجب براي امام نمي‌داند . وي معتقد است علم غيب امام ذاتي نيست بلكه مستفاد از علم خداوند است و با اعلام و اطلاع اوست که از امور غيبي آگاه مي‌شود، به علاوه گسترة آن محدود است .(اوائل المقالات، ص 67. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 100&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وي (سید مرتضی) علم به امور غير شرعي از قبيل صنايع، وقايع آينده، اسرار دروني و امور غيبي که ربط به امامت و وظايف امام ندارد، را براي امام لازم و ضروري نمي‌داند.  &lt;br /&gt;
او از اشکال عبدالجبار معتزلي که مي‌گويد: «لازمة علم امام به همة احکام اين است که او از امورغيبي مانند باطن شهود و گواهان، آگاه باشد، چون ممکن است در اين امور نيز به امام رجوع شود و نياز به داوري امام باشد».  اين‌گونه پاسخ مي‌دهد که بين احکام شرعي و اين امور غيبي تفاوت است، چون در احکام شرعي امام حاکم بر مردم و رئيس بر آنهاست و لذا اگر برخي از احکام شرعي و تعبدي را نداند، پيامد آن خطا و اشتباه در اجراي احکام ديني است. در حالي‌که نسبت به باطن امور و وقايع پنهان، خداوند حکمي ندارد تا امام موظف به آگاهي و عمل به آن باشد. بنابراين، اقامة حد و يا مصادرة اموال با تکيه بر شهادت شهود، در مورد کسي که واقعاً مستحق آن نبوده است، اجراي غلط حکم شرعي نيست. نتيجه اينکه از علم به جميع احکام، علم به امور غيبي لازم نمي‌آيد».  &lt;br /&gt;
وي دربارة علم به کتابت مي‌گويد: «علم کتابت از اموري نيست که دانستن آن براي پيامبر و امام واجب باشد، زيرا کتابت و رنگرزي جزو صناعات است و علم به صناعات و حرفه‌ها بر پيامبر و امام واجب نيست». (سید مرتضی،علي، الشافی، ج 2، ص 26 - 27. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 101&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
( سید مرتضی) دربارة غايبات گفته است: «خبر دادن از آينده شرط امامت نيست، هرچند از طريق اخباري که شايع و مشهور است، ما مي‌دانيم امامان(ع) از غائبات خبر داده‌اند و اين دليل است بر اينکه خداي متعال آنان را از اين امورآگاه ساخته است».  &lt;br /&gt;
سيد مرتضي در مورد ديگر مي‌نويسد: «امام به حکم امام بودن لازم نيست به امور غيبي و رخدادهاي گذشته و آينده آگاه باشد و اگر هم خداي متعال در مواردي امام را از چنين علومي برخوردار ساخته باشد، ربط به منصب امامتش ندارد بلکه کرامت و فضيلتي است که از جانب خدا به او عنايت شده است. چنان‌که علم به سراير و ضماير افراد نيز براي امام واجب نيست، اگرچه در ميان اصحاب کساني مدعي‌اند که امام(ع) به ضماير افراد و تمامي معلومات، علم دارد».  (رسائل، ج 1، ص 394 - 395. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 102&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد مرتضي در نقد کساني که مي‌گويند امام به همة معلومات و تمامي حوادث و غائبات علم دارد، استدلالي را مطرح نموده است که گوياي ناممکن بودن علم انسان به جميع معلومات است. وي در سه جا به اين استدلال اشاره کرده است».  در اينجا يکي از عبارت‌هاي ايشان را نقل کرده، توضيح مي‌دهيم: «ان الامام لايجب ان يعلم الغيوب وماکان و مايکون لان ذلک يؤدي الي انه مشارک للقديم تعالي في جميع معلوماته وان معلوماته لايتناهي و انه يوجب ان يکون عالما بنفسه و قد ثبت انه عامل بعلم محدث و العلم لا يتعلق علي التفصيل الابمعلوم واحد ولو علم مالا يتناهي لوجب وجودمالا يتناهي من المعلومات وذلک محال».  &lt;br /&gt;
توضيح استدلال اين است که علم امام به تمام حوادث جهان ناممکن است؛ زيرا هر علمي معلومي مي‌خواهد و از آن جايي که حوادث عالم نامتناهي‌اند اگر امام علم به تمام حوادث داشته باشد، لازم مي‌آيد معلومات او مانند معلومات خداوند، نامتناهي باشد و اين محال است، چون علم به معلومات نامتناهي تنها در موردي امکان دارد که علم «بنفسه و ذاتي» باشد و علم ذاتي و بنفسه تنها در ذات حق تعالي تحقق دارد. اما غير خدا همگي علم شان مستفاد است. پس علم غير خدا به معلومات نامتناهي محال است. &lt;br /&gt;
به عبارت ديگر، اگر انساني بخواهد به تمام حوادث جهان آگاه باشد، بايد به واسطة صور جزئي اين علم را داشته باشد و چون حوادث عالم نامتناهي و بي‌شمارند، اين شخص بايد صورت‌هاي نامتناهي و بي‌شماري در ذهن داشته باشد، در حالي که چنين چيزي محال است، چون امر متناهي نمي‌تواند ظرف براي غيرمتناهي واقع شود. ابن شهرآشوب (م588ق) نيز اين استدلال را تقريبا با همين عبارت درشرح آية شريفه «ولااعلم الغيب».  طرح کرده است.(ابن شهر آشوب، محمد، متشابه القران و مختلفه، ج 2، ص 340. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 103&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد مرتضي در مورد علم و اطلاع امام زمان(ع) از احوال شيعيان مي‌گويد: «امام زمان(ع) ما را مي‌بيند و برما احاطه دارد و ذره‌اي ازاحوال ما براو پنهان نيست». (سيدمرتضي،علي،رسايل،ج1، ص 283.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه104&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد مرتضي در مورد علم و اطلاع امام به شهادتش، معتقد است که امام علم اجمالي به شهادت خود دارد، نه علم تفصيلي.  &lt;br /&gt;
از مجموع فرمايشات سيد مرتضي به دست مي‌آيد، که وي نيز مانند استاد خود شيخ مفيد، علم ضروري امام را محدود مي‌کند به اموري که مربوط به مقام امامت است و امام در آنها رياست دارد، مانند احکام شرعي و تدبير امور. اما اموري که ربط به دين و شريعت و نيز مقام امامت ندارد از حيطة علم ضروري امام خارج است و عقلاً لازم نيست امام از آنها آگاهي داشته باشد. هرچند از طريق نقلي آگاهي از اين امور به طور محدود براي امام ثابت شده است. ايشان به ديدگاه مخالف (علم نامحدود امام به غائبات) اشاره نموده و آن را نقد کرده است. (سيدمرتضي،علي،رسايل،ج1، ص 283.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 104&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن طاووس معتقد است علم ائمه(ع) از این قبیل (علم لدنی)است. یعنی آنان بدون تعلّم و شاگردی کردن نزد کسی عالم شده‌اند. به نظراو امامان شیعه حتی نزد پدران خود نیزعلم نیاموخته‌اند. وی در این باره می‌گوید: «علوم ائمه(ع) که خود نشانه‌ای الهی و معجزه‌ای ربانی است، مهم‌ترین دلیل بر امامت ایشان است، زیرا آنان هرگز نزد معلم و استادی زانو نزده و از کسی نیاموخته‌اند و هیچ کس از دوستان و دشمنان ندیده و نشنیده است که این دانش‌ها را مانند دیگران نزد کسی، حتی پدران خود آموخته باشند یا در کتابی خوانده و مطالب آن را حفظ کرده باشند، بلکه هرگاه امامی از دنیا می‌رفت، امام بعدی که به نصب امام پیشین جانشین او بود، علم و همه کمالاتی را که برای مقام امامت بدان نیاز داشت وارث می‌شد». &lt;br /&gt;
هرچند ابن طاووس از واژة علم لدنی استفاده نکرده است، اما تفسیری که دربارة علوم ائمه(ع) نموده است بر علم لدنی منطبق می‌شود. علاوه بر این، عبارتی را از غزالی نقل می‌کند که وی گفته است، علم امیرمؤمنان(ع)، علم لدنی و موهبت الهی است. (ابن طاووس، علي، سعد السعود، ص 284؛ الطرائف في معرفة مذاهب الطوايف، ص 136.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 112&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن طاووس معتقد است که علم غیب ذاتی، مخصوص خداوند است و هیچ انسان سلیم العقل و با بصیرت نمی‌گوید که بشر علم غیب ذاتی دارد. بنابراین، اگر برخی گفته‌اند، شیعه امامیه معتقد است که پیامبر(ص) و امامان(ع)، علم غیب دارند دروغ است و از اتهاماتی بی‌پایه و اساس است که مخالفان بدون دلیل به شیعیان نسبت می‌دهند. اما آنچه برخی از عالمان شیعه می‌گویند، این است که خدای متعال بر اساس مصالح اگر بخواهد، انبیا و اولیای خاص خودش را در صورت نیاز آنها از امور پنهانی آگاه می‌سازد و اگر هم مصلحت نباشد، آنها را بر آنان می‌پوشاند. دلیل این سخن شواهدی است از عقل و نقل، مبنی بر اینکه بسیاری از انبیا و اولیا و اوصیا از بسیاری امور غیبی و پنهانی آگاه بوده‌اند. &lt;br /&gt;
وی مواردی از امور پنهانی را که به اعتقاد وی، امام(ع) آنها را می‌داند برشمرده است که از این قراراست: علم به اخبار آسمان، آگاهی از اخبار امت‌های پیشین، آگاهی از اسرار روز قیامت، اطلاع از آجال مردم، علم به تعداد فرزندان مردم و اسامی آنها، آگاهی از کتاب‌های آسمانی گذشته مانند تورات و انجیل بدون آنکه با پیروان آنها ارتباط داشته باشد. &lt;br /&gt;
با توجه به اینکه ابن طاووس، آگاهی امام از امور غیبی را منوط به اراده الهی و وجود مصلحت می‌داند و تصریح می‌کند که امامان بسیاری از امور غیبی را می‌داند نه همة آنها را، روشن می‌شود که وی از طرفداران محدود بودن علم امام در امور غیبی است، نه عمومیت علم امام. (کشف المحجة لثمرة المهجة، ص 91.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه113&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن میثم، امکان اخبار از غیب و امور پنهانی را مستدل می‌سازد و چنین می‌گوید: «شناخت امور غیبی در خواب ممکن است. بنابراین، در بیداری نیز ممکن است. بسیاری از ما در خواب اموری را می‌بینیم‌ که مربوط به آینده است و در بیداری عین آن امور برایش اتفاق می‌افتد و صدق رؤیا ثابت می‌شود. این مطلب برای کسانی که چنین خواب‌هایی دیده‌اند روشن است و کسانی هم که چنین خواب‌هایی را تجربه نکرده‌اند به تواتر از دیگران شنیده‌اند. وقتی چیزی در عالم خواب که اکثر قوای انسانی به حالت تعطیل در می‌آید، ممکن باشد، در عالم بیداری به طریق اولی ممکن خواهد بود». &lt;br /&gt;
وی در ادامه علت اطلاع بر امور غیبی را توضیح می‌دهد و می‌نویسد: «علت اطلاع بر امور غیبی در حال خواب روشن است، چرا که در علوم اعتقادی ثابت شده است که تمامی امور گذشته و آینده برای خداوند آشکار است و نیز به اثبات رسیده است که از ویژگی‌های نفس انسانی قابلیت اتصال به محضر ربوبی است و تنها حالتی که نفس را از این اتصال باز می‌دارد، غرق شدن نفس در تدبیر بدن است. بنابراین، هرگاه برای نفس مختصر فراغتی پیش آید، چنان‌که در حال خواب پیش می‌آید، درهای حواس ظاهری بسته شده و نفس به سرشت اول خود که اتصال به حضرت حق است برمی‌گردد، لذا اموری که به نوعی با نفس انسان سروکار دارد مانند اهل و عیال و آنچه انسان به آنها بها می‌دهد، در نفس او نقش می‌بندد و سپس قوه خیال که از شأن آن صورت‌سازی معانی کلی است آنها را جمع کرده و به صورت‌هایی جزئی درمی‌آورد و بر لوح خیال ترسیم می‌کند و در حس مشترک ظاهر می‌شود. در این صورت اگر خواب مناسبت کامل با امور روزمره انسان داشته باشد تفسیر می‌شود و اگر به صورت ضد امور ظاهری و لوازم آن آشکار شود، نیازمند تعبیر است و اگر هیچ مناسبتی بین خواب و امور زندگی وجود نداشته باشد، رؤیای پریشان و بدون تعبیر خواهد بود.&lt;br /&gt;
اما علت اطلاع بر امور غیبی در بیداری این است که هرگاه نفس ناطقه انسان نیرومند شود و برای حفظ جوانب امور آماده شود و اداره بدن مانعی برای دیدن مبدأ و پیوندش به ذات حق نشود و قوه خیال نیز به‌اندازه‌ای توانا شود که از فرمان حس مشترک رهایی یابد، قابلیت دریافت صور کلی از جانب خدا را پیدا می‌کند. در این حال اگر برای دریافت حوادث گذشته و آینده متوجه حق تعالی گردد، صورت‌های کلی آن امور از جانب خدا به وی افاضه می‌شود. پس نفس در حفظ این امور از قوه خیال کمک می‌گیرد، و به وسیله آن، معانی دریافت شده را به امور محسوس مشابه آن برمی‌گرداند و در گنجینه خیال نگهداری می‌کند. در این حالت است که برای حواس ظاهری قابل ادراک می‌شوند. آنگاه اگر تفاوتی میان آن معانی دریافتی و این صور جزئی نباشد آن معانی وحی صریح و الهام خواهد بود و گرنه نیاز به تأویل دارد».  (شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 196؛ مترجمان، قربان علی محمدي مقدم و علی اصغر نوابی یحیی زاده. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه115&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن میثم معتقد است، فراگیری دانش‌های غیبی به معنای القای صور جزیی برای امام نیست، بلکه به معنای نقش بستن صور کلی امور درنفس مطمئنه امام است. وی در ذیل خطبة 128 نهج البلاغه که مطابق آن حضرت علی(ع)، دانسته‌های غیبی خود را به تعلم از پیامبر نسبت می‌دهد، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
«فراگیری امام علی(ع) از پیامبر گرامی(ص)، بدین گونه نبوده است که صور وقایع جزیی به آن بزرگوار القا شده باشد، بلکه معنایش این است که بر اثر طول مصاحبت با پیامبر اکرم از دوران کودکی تا زمان وفات آن حضرت، همچنین بر اثر ریاضت‌های کامل و تعلیمات درست و آگاهی به شیوه‌های سیروسلوک و تسلط نفس مطمئنه بر نفس اماره، نفس قدسی آن امام، این استعداد را پیدا کرد که با مبادی عالی ارتباط یابد و صور کلی امور غیبی در آن نقش بندد و توانایی یافت که از مغیبات خبر دهد و مردم را بدان‌ها آگاه سازد. از این‌رو، حضرت می‌فرماید: «و دعالی بانّ یعیه صدری وتضطمّ علیه جوانحی»؛ یعنی پیامبر دعا فرمود که دلم آن را نگه دارد و سینه‌ام آن را فراگیرد... اگر علومی که از جانب پیامبر(ص) به آن حضرت القا شده مشتمل بر صور جزئی بود، نیاز به این دعا نداشت؛ زیرا فهم صور جزئی و حفظ آنها برای هر صحابی عامی و غیر عامی میسر بود. چیزی که مشکل است و نیاز به دعا دارد تا دل آن را نگه دارد، قوانین کلی جهان خلقت و کیفیت انشعاب و استنتاج جزئیات از کلیات این قوانین و فراهم شدن اسبابی است که ادراک آنها را ممکن سازد». &lt;br /&gt;
وی برای اثبات دیدگاه خود افزون بر دعای مزبور دو مؤید دیگر نیز بیان می‌کند: یکی سخن خود آن حضرت است که فرمود «علّمنی رسول الله الف باب من العلم فانفتح لی من کل باب الف باب».  دیگری سخن پیامبر اکرم است که فرمودند «اعطیت جوامع الکلم و اعطی علی جوامع العلم».  &lt;br /&gt;
ابن میثم می‌گوید: «مقصود از گشوده شدن باب علم در حدیث اول، انشعاب قوانین کلی از امور کلی‌تر و مهم‌تر و مقصود از جوامع العلم در حدیث دوم، قوانین و قواعد کلی علم است».  (بحرانی، میثم بن ميثم، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 200 – 201؛ مترجمان، قربان‌علی محمدی مقدم و علی‌اصغر نوابی یحیی‌زاده. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه116&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن میثم در تفسیرخطبه 149 نهج البلاغه مطالبی بیان کرده است که نشان می‌دهد وی معتقد است مطابق این خطبه، حضرت علی(ع) از زمان و مکان شهادت خویش به صورت تفصیلی آگاه نبوده‌اند. &lt;br /&gt;
روایت شده که امیرمؤمنان(ع) در روزهای پایانی عمر خویش در ضمن خطبه‌ای که مشتمل بر پند و اندرز است، فرمودند: «ایها الناس کل امری لاق ما یفرّ منه فی فراره الاجل مساق النفس و الهرب منه موافاة. کم اطردت الایام ابحثها عن مکنون هذالاامر فابی الله الا اخفائه، هیهات، علم مخزون»؛  ای مردم هرکس مرگی را که از آن گریزان است به هنگام فرار، خواهد دید. دوران زندگی انسان، میدان رانده شدن اوست در جهان، و گریختن از مرگ، رسیدن است بدان. چند که روزگار از این سوبدان سو راندم و به خاطر دانستن این راز پوشیده‌اش کاواندم، خدا نخواست، جز آنکه آن را بپوشاند، هیهات که این علمی است نهفته که هیچ کس آن را نداند. &lt;br /&gt;
مرحوم بحرانی دربارة امر پوشیده که در این خطبه آمده، معتقد است مراد از این امر واقعه شهادت آن حضرت است، و مقصود از مکنون، زمان تفصیلی و مکان آن است که از دانش‌های ویژه الهی است. البته حضرت امیر(ع)، کیفیت شهادتش را به طور اجمال از طریق خبری که پیامبر(ص) به او داده بود می‌دانست، اما زمان و مکان آن را به صورت جزئی و مشخص نمی‌دانست.  &lt;br /&gt;
این تفسیر از سوی برخی از شارحان نهج البلاغه، مورد انتقاد قرارگرفته است از جمله مرحوم هاشمی خویی این نظر را نپذیرفته، و گفته است: «چگونه می‌شود حضرت علی(ع) که به فرموده خودش به منایا و بلایا عالم است و از سرنوشت هر فرقه و گروه و محل کشته شدن آنها تا روز قیامت دانا است و از حوادثی که بعد از پیامبر اسلام(ص) واقع می‌شود، با خبر است، از زمان و مکان شهادت خودش آگاه نباشد. وی می‌گوید: مراد از امر، بی‌اعتنایی مردم به حق و مظلومیت اهلش و پیروزی باطل و پیروانش است و مراد از مکنون هم سرّو علت آن است. و نیز مراد از پوشیده ماندن، پوشیده ماندن آن برای مردم است، ولی خود آن حضرت از آن آگاه بودند.  &lt;br /&gt;
از دیگر شارحان نهج البلاغه که همین دید گاه مرحوم خویی را در تفسیر این خطبه برگزیده است و تفسیر ابن میثم را مورد نقد قرار داده است، مرحوم فیض الاسلام است.  ( فیض الاسلام، علی نقی، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ذيل خطبه 149. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 116&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبری ضمن این که می‌گوید: علم ائمه(ع)، لدنی است و آنان نزد هیچ کس برای فراگیری دانش زانو نزده است، می‌افزاید: امام(ع) به تمام کتاب‌های آسمانی و همچنین همه زبان‌های شرق و غرب آگاه‌اند. عبارت وی چنین است: «چنان یافتم که اهل عالم از مورخان و ناقلان و محدثان اتفاق کرده بودند که ائمه شیعه از ایام طفولیت تا به کبر سن هرگز ایشان را در هیچ مجمعی و محفلی بازماندگی نبود در هیچ علمی، و از علمای طوایف و ادیان و ملل هرگز (چنین) مدعی ظاهر نشد، بلکه عالم بودن به علوم الهامیه و لدنیه و عالم بودند به جمله کتب سماویه و به جمله زبان‌های شرق و غرب، واین نوع نباشد الاّ به معجز محض و دلالت امامت ایشان، و هرگز ایشان را استادی نبود و معلوم نشد که از که آموختند، چنان‌که صاحب الامر در شش سالگی فتاوای اهل عالم می‌داد».  (طبری، حسن بن علی، کامل بهایی، ص 79. )&lt;br /&gt;
صفحه 119&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه حلی در پاسخ این پرسش که چرا حضرت علی(ع) با اینکه می‌دانست در آن شب کشته خواهد شد، به مسجد رفت؟ سه احتمال را طرح می‌کند: یکی اینکه امیرالمؤمنین(ع) می‌دانست در آن شب کشته می‌شود، لیکن زمان دقیق آن را نمی‌دانست. دوّم اینکه امام(ع)، مکان قتل را که آیا مسجد است یا جای دیگر نمی‌دانست. احتمال سوّم هم اینكه حضرت، زمان و مكان قتل را دقیقاَ می‌دانست اما تکلیف امام با تکلیف سایر مردم مغایرت دارد و آن حضرت مکلّف بود که خون شریفش را در راه خدا بذل کند، مثل مجاهدی که در جبهه جنگ موظف است ایستادگی و پایداری کند ولو این مقاومت به شهادت او بیانجامد. (اجوبة المسائل المهنائیة، ص 148.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 122&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواجه نصیر در کتب کلامی خویش بحث زیادی در این باره(علم غیب) ندارد، اما از جمله‌ای که در کتاب تجرید ذیل برشمردن افضلیت امیرالمؤمنین(ع)، آورده است، می‌توان استفاده کرد که ایشان فی الجمله علم غیب امام را پذیرفته است، چرا که وی یکی از شواهد و دلایل افضلیت امام علی(ع) را، اخبار غیبی آن حضرت دانسته است و فرموده است «ولاخباره بالغیب»؛  یکی از دلایل برتری امام علی(ع)، پیشگویی‌های غیبی آن حضرت است. البته محقق طوسی به همین مقدار اکتفا کرده است و در مورد کمّیت و گسترة این علم سخنی نگفته است. (تجرید الاعتقاد، ص 282؛ کشف المراد، ص 225. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه124&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیض کاشانی، دربارة آگاهی امامان(ع)، از امور غیبی و همه اشیا می‌نویسد: «والاخبار فی کراماتهم(ع)، من الاخبار بالضمایر و المغیبات والمعرفة بمنطق الطیر و جمیع اللغات و ابراء اصحاب الامراض المزمنه دفعة، و احیاء الاموات، و سایر المعجزات و خوارق العادات تتجاوز عن حد الحصر و الاحصاء وهی مذکورة فی کتب العامه و الخاصه وتصانیفهما»؛  خبرها در مورد کرامات ائمه(ع)، از اطلاع و آگاهی آنان از ضمایر و اسرار درونی افراد و امور پنهانی دیگر و آشنایی آن حضرات به زبان‌های مختلف و زبان پرندگان و حیوانات و شفای فوری و سریع بیمارانی که گرفتار بیماری‌های سخت و غیر قابل علاج بودند و زنده کردن مرده‌ها و...، به قدری است که از شمارش بیرون است و این اخبار در کتاب‌های مخالف و موافق آمده‌اند. &lt;br /&gt;
وی در مورد دیگر می‌نویسد: «آگاهی به یک امری یا اینکه از طریق حواس حاصل می‌شود، مانند دیدن، تجربه کردن، شنیدن و یا شهادت دادن کسی و یا اجتهاد و مانند این موارد، که این چنین دانشی، دانشی است متغیر، بی‌ثبات، جزئی و محدود، زیرا که چنین علمی پیش از وجود اشیا به یک نحو تعلق دارد، در حالی‌که در هنگام وجود اشیا به گونه‌ای دیگر تعلق می‌گیرد و پس از وجود اشیا نیز به گونه‌ای دیگر، و علم‌های اکثر مردم به اشیا این‌گونه است. و یا اینکه از طریق مبادی اشیا و اسباب و غایات آنها به دست می‌آید، یک نحوه علم کلی، بسیط، محیط بر معلوم به شیوه عقلی، زیرا که هیچ چیزی نیست مگر این که دارای سبب و علت است، و علت او نیز دارای علت است، تا اینکه منتهی شود به مسبب الاسباب و علت العلل. بی‌شک هر چیزی که سببش شناخته شود، از این حیث که مقتضی آن معلول است، و آن را ایجاب می‌کند، ناگزیر خود آن چیز نیز با یک علم ضروری دایمی شناخته خواهد شد. پس هر کسی که خداوند را با اوصاف کمالی، کبریایی‌اش بشناسد و بداند که او مبدأ کل هستی و فیاض هر جود وفیضی است و نیز ملائک مقرّب و فرشتگان مدبر که صور کائنات بر اساس ترتیب سببی و مسببی از آنها تراوش می‌کند، را بشناسد، علم و آگاهی محیط و کامل به تمام اشیا و هستی و احوال آنها و احوال ملحقات آنها پیدا خواهد کرد، علمی که از هرگونه شک و تغییر و خطاپذیری پیراسته است، چنان‌که از کلیات به جزئیات مترتب بر آنها و از بسایط به مرکبات پی خواهد برد. پس او امور جزیی را – از آن جهت که دایمی و کلی هستند – می‌داند هرچند كه به حسب ظاهر و هم خودشان و هم در نسبت با یکدیگر – کثیر و متغیر هستند. نمونه چنین علم و دانش، علم خداوند تبارک و تعالی و نیز علم ملائک و فرشتگان مقرب به اشیا است. چنان‌که علوم پیامبران و جانشینان آنان(ع) به احوال موجودات گذشته و آینده و به آنچه که هست و خواهد آمد تا روز قیامت، از این قبیل است».  (علم الیقین فی اصول الدین، ج 2، ص 731 - 733. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه125&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی (علامه مجلسی) در ذیل خطبة 128 نهج البلاغه که مطابق آن حضرت امیر(ع)، علم غیب را از خود نفی می‌کند و می‌گوید، آنچه من گفتم علم غیب نیست، بلکه دانشی است که آن را از دانشمندی آموخته‌ام، علم غیب، اطلاع از اموری است كه خداوند در آیه شریفه «ان الله عنده علم الساعة وینزّل الغیث و یعلم ما فی الارحام و ماتدری نفس ماذا تکسب غداّ وما تدری نفس بای ارض تموت»  شمرده است، چنین می‌گوید: «بارها گفته‌ایم که آگاهی نداشتن ائمه(ع) از غیب، بدان معنا است که آنان علم غیب ذاتی و بدون تعلیم ندارند، اما علم غیب تعلیمی که از راه وحی یا الهام تحقق می‌گیرد، مسلماً انبیا و اولیا(ع) از آن برخوردارند، چون عمده معجزات انبیا و اوصیا از قبیل همین اخبار غیبی و اطلاع از امور پنهانی است، چنان‌که یکی از وجوه اعجاز قران کریم نیز خبر دادن از امور غیبی است. حتی ما نیز بسیاری از مطالب غیبی را به وسیله تعلیم خدا و رسول و ائمه(ع) می‌دانیم مانند قیامت و احوال آن، بهشت و جهنم، رجعت، قیام قائم آل محمد(ص)، نزول عیسی از آسمان و سایر چیزهایی که مربوط به قیامت و عرش و کرسی و ملائکه هستند». (مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 26، ص 103. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 126&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان (علامه مجلسی) در ادامه آن پنج موردی که در آیه(34 سوره لقمان) ذکر شده و علم به آنها به خدای متعال اختصاص داده شده است را توجیه می‌کند و می‌گوید: اما آن پنج موردی که در آیه ذکر شده است، چند احتمال دارد: &lt;br /&gt;
الف) احتمال دارد منظور این باشد که این مسائل را به طور معین و دقیق جز خدا نمی‌داند، زیرا ممکن است ائمه(ع) از مردن شخصی در فلان روز خبر بدهند اما دقیقه‌ای که روح از بدن خارج می‌شود را ندانند، چنان‌که ممکن است ملک الموت نیز این مطلب را نداند. &lt;br /&gt;
ب) مراد این باشد که علم حتمی و غیر قابل تغییر در مورد این مسائل، اختصاص به خدادارد و هرچه را خداوند در این مورد اطلاع داده است احتمال بداء دارد، پس ائمه(ع) علم حتمی به این‌گونه مسائل ندارند. &lt;br /&gt;
ج) شاید منظور این باشد که دیگران بالذات و بنفسه از این امور اطلاع ندارند. در این صورت فرقی بین این امور و سایر اسرار غیبی نخواهد بود و اما این که فقط این مسائل در آیه ذکر شده‌اند نه غیر اینها، بدین جهت است که غیب بودن آنها آشکارتر است و یا این که ذکر آنها دلیل دیگری داشته که بر ما پوشیده است. &lt;br /&gt;
د) مراد این است که خداوند علم این امور را به طور کلی بی‌اینکه قابل بداء باشد در اختیار احدی از بندگانش نگذاشته است، اما علم حتمی این مسائل را نزدیک به وقوع آنها، در شب قدر و یا نزدیک‌تر از آن، در اختیار اولیای خود قرار می‌دهد. &lt;br /&gt;
همین وجه چهارم بهترین توجیه برای آیه است و روایاتی زیادی هم در تأیید این احتمال وجود دارد، چون ملک الموت باید از زمان مرگ افراد آگاه باشد. چنان‌که فرشتگان مامور ابر و باران نیز باید از وقت و زمان باران مطلع باشند و فرشتگان مدبر هم باید از زمان وقوع حوادث آگاهی داشته باشند.  &lt;br /&gt;
از توجیهاتی که علامه مجلسی برای آیه 34 سوره مبارکه لقمان، بیان کرده است، استفاده می‌شود که وی قلمرو علم غیب امام را نامحدود می‌داند و هیچ امری را از علم بی‌کران امام مخفی و پنهان نمی‌داند، حتی اموری را که مطابق ظاهرآیه علم آنها اختصاص به خدا دارد.(مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 26، ص 103. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 127&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی در مورد آگاهی امام از حوادث گذشته و آینده، می‌گوید: «اخبار زیادی دلالت می‌کند بر این که پیامبراکرم(ص) از همه حوادث گذشته و آینده و نیز جمیع شریعت‌ها و احکام آگاهی داشت و تمام آن را به حضرت علی(ع) تعلیم داد و آن حضرت نیز همة آن دانش‌ها را به امام حسن(ع) آموخت و این کار به همین‌گونه تا امام دوازدهم ادامه یافت، یعنی هر امامی در آخرین لحظات زندگی خود علم امامت را به امام پس از خود سپرد».  &lt;br /&gt;
وی در کتاب مرآة العقول یکی از عناوین باب مربوط به علم امام را این‌گونه قرار داده است «باب انّ الائمه یعلمون علم ماکان و مایکون و انه لا یخفی علیهم الشی صلوات الله علیهم»  ائمه(ع) گذشته و آینده را می‌دانند و هیچ چیزی در این عالم هستی بر آن حضرات پوشیده نیست. (همو، مرآة العقول، ج 3، ص 129. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 128&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایتی از امام صادق(ع) نقل شده که مطابق آن حضرت می‌فرماید: «الله اجلّ واعزّ و اعظم و اکرم من ان یفرض طاعة عبد یحجب عنه علم سمائه و ارضه».  مرحوم مجلسی در تفسیر این حدیث شریف می‌گوید: «مقصود از علم آسمان، آگاهی از تمام چیزهایی است که در آسمان است از قبیل ستارگان و حرکت آنها و فرشتگان و احوال ایشان و یا مراد علمی است که از آسمان نازل می‌شود، در علم زمین نیز همین دو احتمال و جود دارد. و ممکن هم است هر دو احتمال مقصود باشد یعنی علم آسمان زمین هردو مورد را در بر بگیرد».  (بحارالانوار، ج 26، ص 109. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 128&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی دربارة علم امام به تمام لغات و صنایع می‌گوید: «اخبار در مورد علم امام به جمیع لغات نزدیک به حد تواتر است و به انضمام روایات عامه، شکی در آگاهی امام از همه زبان‌ها باقی نمی‌ماند. اما اطلاع امام از صنایع و علوم اخبار زیادی دال برا ین مطلب است، مثل اخباری که می‌گوید: حجت خدا جاهل به چیزی نیست و او در جواب هیچ پرسشی کلمه نمی‌دانم را به کار نمی‌برد و یا اخباری که می‌گوید: در نزد ائمه، علم گذشته و آینده هست و علوم تمام انبیا به آنها رسیده است که در میان علوم انبیا، علم به صنایع نیز هست، زیرا بیشتر صنایع منسوب به انبیا است و نیز تعلیم اسما در مورد حضرت آدم(ع) به گونه‌ای تفسیر شده است که شامل تمام صنایع می‌شود. بنابراین، از جهت اخبار جای شکی باقی نمی‌ماند که امامان(ع) عالم به تمام صنایع است و اما از نظر عقلی چنین علومی برای امام لازم است یا خیر، جای توقف دارد، هرچند ملتزم شدن به لزوم عقلی چنین آگاهی‌های برای امام، بعید نیست».  (بحارالانوار، ج 26، ص 193. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 129&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی در مورد علم منطق الطیر اهل‌بیت(ع)، بیان زیبایی دارد. وی می‌نویسد: «اعلم ان ّردّ الاخبارالمستفیضة بمحض استبعادالاوهام او تقلید الفلاسفه لایلیق بالافاضل کیف و قدورد امثالها فی القران الکریم من تسبیح الطیر مع داود(ع)»  وقوله «علّمنا منطق الطیر»  «و قصة الهدهد»  «و نملة مع سلمیان»  و قوله تعالی «والطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه»  و «غیر ذلک»،  بدان که ردّ اخبار مستفیض (که دربارة علم منطق الطیر امامان(ع) وارد شده‌اند) تنها به این جهت که با وهم و خیال آدمی ناسازگار است و یا صرفاً به پیروی از فلاسفه شایسته افراد فاضل و اندیشمند نیست، چرا که امثال آن در قرآن فراوان آمده است مانند تسبیح پرندگان با حضرت داود و... &lt;br /&gt;
مراد علامه مجلسی از بیان این مطالب این است که انکار منطق الطیر، منجر به انکار قران می‌شود، چون مسئلة منطق الطیر در قرآن کریم با صراحت بیان شده است. (مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 27، ص 273. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 130&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی اعتقاد دارد که امامان(ع)، از شهادت خویش با تمام تفاصیل و جزئیاتش آگاه بوده‌اند. وی در مورد علم امام حسین(ع) به زمان شهادتش چنین می‌گوید: «الحسین صلوات الله علیه کان عالماً بغدر اهل العراق به و انّه یستشهد هناک مع اولاده و اقاربه و اصحابه، و یخبر بذلک مراراً».  &lt;br /&gt;
در مورد علم امام علی(ع) نیز می‌گوید: «الظاهر من الاخبار انّه(ع) کان عالمًا بشهادته و وقتها و کان ینتظرها و یخبر بوقوعها». (مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج 3، ص 124)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 130&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع فرمایشات علامه مجلسی استفاده می‌شود که وی بر اساس روایات، علم ائمه(ع) را بسیار گسترده می‌داند و تفاوتی از جهت قلمرو، میان علم الهی و علم آنان قایل نیست، هرچند تفاوت‌های دیگری بین علم خداوند و علم امام هست از جمله حتمی بودن علم الهی و حتمی نبودن (قابل بداء) علم امام، ذاتی بودن علم باری تعالی، و عرضی بودن علم امام، قدیم بودن علم خداوند و حادث بودن علم امام و غیر اینها. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 131&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان دربارة احاطه و سیطرة علم امامان(ع) بر همه عوالم هستی، بیان زیبایی دارد که در ذیل می‌خوانیم: «ائمه(ع) که کون جامع و دارای همه نشأت وجودی هستند، در مرتبه نورانیت و ولایت کلیه، یعنی مرحله تام که حقیقت امامت آنهاست به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی هستند و چیزی از احاطة علمی آنان مخفی نمی‌ماند. به بیان دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و... در معرض دید آنهاست و چیزی به نام زمان گذشته، حال و آینده برای آنان معنا ندارد، لیکن به مرحله ماده و عالم طبیعت که می‌رسند، یعنی مرحله ناقص، مانند دیگران هستند، بدین معنا، شاید چیزی را نخواهند بدانند و از سیطرة علم کنونی آنها خارج باشد. تفاوت‌شان با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی‌پایان راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند ولی نتوانند، اما امامان معصوم(ع) که کلیددار و خازن آن خزانه بی‌پایانند، هرچه را که بخواهند می‌توانند بدانند. از این‌رو، در روایات آمده است «انّ الامام اذا شاء ان یعلم علّم».  &lt;br /&gt;
بدین ترتیب آنها مظهر علم الهی هستند، یعنی همان طور که که چیزی از حیطة علم بی‌پایان خدا مخفی نمی‌ماند «واعلموا ان الله بکل شی علیم»؛  «والله یعلم ما فی السموات وما فی الارض والله بکل شی علیم»؛  «الا انّه بکل شی محیط»؛  گسترة علم ائمه اطهار(ع) نیز همة موجودات نظام هستی را دربر می‌گیرد. لیکن باید توجه داشت که علم الهی استقلالی بوده، مرتبط با جای دیگری نیست، اما علم ائمه اطهار(ع) تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است و اساساً اگر تعلیم الهی و اتصال به علم بی‌پایان او نباشد، ائمه(ع) نیز مساوی دیگران خواهند بود».  &lt;br /&gt;
ایشان در ادامه این نکته مهم را می‌افزاید: «گرچه علم امام به اراده و خواست او بستگی دارد و هرچه را بخواهد بداند، خواهد دانست، لیکن اراده و مشیت آنها تابع مشیت و اراده خداست و تا خدا اراده نکند، آنان نیز اراده نخواهند کرد.». (جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، ج 1، ص 176 - 177. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 139&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون شك، علم غیب ذاتی و استقلالی در انحصار خداست: «انما الغیب لله»، و هیچ كسی نمی‌تواند علم غیب ذاتی را برای غیر خدا ادعا كند وگرنه در دام شرك گرفتار خواهد شد. با این حال، این انحصار هیچ منافاتی با این ندارد كه برخی از بندگان شایسته، توسط خداوند برای اعطای مقام آگاهی از غیب، گزینش شود. به همین دلیل، امامیه اعتقاد دارند كه پیامبران و امامان، از علم غیب تعلیمی و افاضی برخوردارند و آنان از كسانی است كه خداوند آنها را برگزیده و از غیب آگاه‌شان كرده است. &lt;br /&gt;
سلمان فارسی در خطبة كه به فضایل امام علی(ع) اشاره دارد، می‌گوید: همانا حضرت از زمان مرگ‌ها و حوادث ناگوار و نیز از زبان‌های مختلف آگاه است.  هشام بن حكم، دربارة امام صادق(ع) می‌گوید: حضرتش از اخبار آسمان و زمین و تمام امور آگاه است. &lt;br /&gt;
شیخ مفید(م413ق)، می‌گوید: امامان(ع) از اسرار درونی برخی افراد و نیز برخی وقایع آینده، اطلاع داشتند، اما این اطلاع و آگاهی شرط امامت نیست.  &lt;br /&gt;
ابن جریر طبری(م ق5 ق)، در تفسیر این آیه: «فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَة»،  می‌گوید: مقصود از حجت بالغ و كامل، پیامبران و امامان هستند كه خدای متعال آنها را حجت بر فرشتگان و همة انسان‌ها و جنیان قرار داده است و مقتضای حجت كامل بودن این است كه آنان از ویژگی‌های چون عصمت و آگاهی از تمام رویدادهای گذشته و آینده تا روز قیامت، برخوردار باشند.  &lt;br /&gt;
آیت‌الله مكارم شیرازی می‌نویسد: «در بحث علم غیب پیامبر(ص) و امام(ع) گفته‏ایم رهبران و پیشوایان معصومى كه به تمام جهان و تمام قرون و اعصار تعلق دارند نمى‏توانند خالى از علم غیب و آگاهى بر اسرار گذشته و آینده بوده باشند، چرا كه حوادث امروز با گذشته و آینده در ارتباط و پیوند نزدیكى است». &lt;br /&gt;
از مجموع این سخنان استفاده می‌شود كه به اعتقاد امامیه، پیامبران و امامان(ع) با تأیید و افاضة پروردگار با عالم غیب ارتباط داشته‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 165&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینکه انبیاء و امامان معصوم (ع) از علم غیب به تعلیم الهی آگاهند حرفی نیست، ولی در چگونگی این علم، و همچنین در وسعت و گسترش آن سخن بسیار  است، و این مسأله از پیچیده ترین مسائلی است که در اینگونه مباحث به چشم می خورد، اخبار متفاوتی در آن وارد شده و از سوی دانشمندان نیز اظهار نظرهای مختلفی دیده می شود، و مجموع احتمالات اساسی و قابل ملاحظه در این مسأله به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- آنها همه چیز را «بالفعل» می دانند، جز بخش ویژه ای که مخصوص ذات پاک خدا است، مانند علوم پنجگانه ای که در آخر سوره لقمان آمده مانند علم به کنه ذات پروردگار و کنه اسماء و صفات او، شاهد این سخن روایات متعددی است که با صراحت می گوید: امامان «علم ما یکون و ما هو کائن حتی تقوم الساعه» (علم آنچه بوده و خواهد بود تا روز قیامت) را دارا هستند، و مسلما پیامبر(ص) به طریق اولی آگاهی داشت. مرحوم کلینی در اصول کافی، بابی تحت عنوان «ان الائمه (ع) یعلمون علم ما کن و ما یکون وانه یخفی  علیهم الشیء»، «امامان از آنچه در گذشته یا آینده واقع می شود آگاهند و چیزی بر آنها مخفی نیست» آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- آنها همه این امور را می دانند اما «بالقوه» نه «بالفعل» یعنی هرگاه بخواهد و اراده کنند چیزی از اسرار غیب را بدانند خداوند به آنها الهام می کند، و یا قواعد و اصولی نزد آنها است که با مراجعه به آن قواعد و اصول فتح باب می شود و می توانند هر چیزی از اسرار غیب را بدانند، و یا کتبی نزد آنها است که به آن می نگرند و از اسرار غیب با خبر می شوند، یا اینکه در هر حال که خدا اراده کند و به اصطلاح حالت «بسط» به آنها دست دهد از این اسرار با خبر می شوند، و در حالی که این اراده برگرفته شود و به اصطلاح حالت «قبض» حاصل گردد، این علوم موقتا پنهان می شود. شاهد این نظر (در شکل اول) روایاتی است که می گوید: امامان و پیشوایان معصوم هنگامی که می خواستند چیزی را بدانند می دانستند. مرحوم کلینی در این زمینه بابی در اصول کافی منعقد کرده تحت عنوان «ان الائمه اذ شاوا ان یعلموا علموا»، «امامان هرگاه اراده می کردند چیزی را بدانند می دانستند». این بیان در مورد علم پیامبران و امامان بسیاری از مشکلات را نیز حل می کند، از جمله اینکه چرا مثلا امام حسن(ع) از کوزه زهر آلود آب نوشید؟ و امام هشتم (ع) انگور یا انار زهرآلود را تناول  فرمود؟ چرا فلان فرد ناباب را به عنوان قضاوت یا فرمانداری انتخاب کردند؟ و چرا یعقوب از وضع خود اینهمه نگران بود با اینکه فرزندش مقامات عالی را طی می کرد و سرانجام فراق مبدل به وصال می شد چرا.....و چرا....؟ در تمام این مورد ممکن است گفته شود آنها اگر می خواستند بدانند  می دانستند، ولی آنها می دانستند که خداوند برای امتحان یا مصالح دیگر به آنها اجازه نداده است آگاهی پیدا کنند. با ذکر یک مثال می توان این مسأله را روشن ساخت:  اگر کسی نامه ای به دست دیگری بدهد که در این نامه اسامی افراد زیادی یا مقامات آنها ذکر شده باشد، و یا حقایق مکتوم دیگری در آن آمده باشد، او اگر بخواهد از این حقایق باخبر بشود در نامه را بازمی کند و آگاه می شود، ولی تا در نامه باز نشده از آنها با خبر نیست، ضمنا شخص بزرگی که نامه را به دست او داده، گشودن در نامه را موکول به اذن و اجازه خود کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- منظور از آگاهی معصومین از علم غیب آگاهی از تمام مسائلی است که به نحوی با هدایت بشر ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم  دارد، بنابراین آنها از تمام معارف و احکام و تواریخ انبیاء و مسائل آفرینش و حوادث گذشته و آینده، تا آنجا که ارتباط با هدایت انسانها دارد، بالفعل آگاهند، اما ضرورتی نیست که خارج از این دایره را برای آنها قائل شویم. روایات متعددی که می گوید «ان الله حکم واکرم واجل واعظم واعدل من ان یحتج بحج ثم یغیب عنه شیئا من امور هم»، «خداوند حکیم تر و گرامی تر و بزرگوارتر و با عظمت تر و عادل تر از آن است که حجتی (برای خلق)  قرار دهد، سپس چیزی از امور آنها را از او مکتوم دارد» اشاره به این معنی است. در حدیث دیگری از امام صادق (ع) می خوانیم «من زعم ان الله یحتج بعبد فی  بلاده ثم یستر عنه جمیع ما یحتاج  الیه فقد افتری علی الله!»، «کسی که گمان می کند خداوند بنده ای را حجت خود در سرزمینهای خویش (و میان بندگان) قرار می دهد سپس تمام آنچه را که نیاز به آن دارد از او مکتوم می دارد دروغ بر خدا بسته است»، اینها همه اشاره به علوم مورد نیاز برای هدایت خلق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- آنها به تمام اسرار غیب آگاهند ولی آگاهی آنها بر اصول کلی است، در همه جا کلیات را می دانند، در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم مخصوص ذات پاک خدا است. در حقیقت این سخن شبیه چیزی است که در روایات متعددی آمده است که علی (ع) فرمود: «ان رسول الله (ص) علمنی الف باب من الحلال والحرام و مماکان و مما یکون الی یوم القیامة، کل باب منها یفتح الف باب فذلک الف باب»، «رسول خدا هزار باب از حلال و حرام و از آنچه در گذشته واقع شده، و یا در آینده تا روز قیامت واقع می شود به من تعلیم داد که هر بابی هزار باب را می گشاید، و این هزار هزار باب است». عدد هزار در این احادیث خواه عدد تعداد باشد یا تکثیر، دلیل بر گسترش فوق العاده ابواب علمی است که پیامبر به آن حضرت آموخت، و نیز اشاره به آن است که این ابواب مشتمل بر یک سلسله اصول کلی بود که از آنها صدها یا هزاران باب دیگر گشوده می شد. این نکته نیز قابل توجه است که حدیث «اذا شاوا ان یعلموا علموا» (هرگاه بخواهند بدانند می دانند) ممکن است اشاره به همین معنی بوده باشد که آنها هرگاه بخواهند از بعضی جزئیات آگاه شوند به اصول کلی که از سوی خداوند یا پیامبر(ص) به آنها تعلیم شده است مراجعه کرده، به وسیله آن آگاه می شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- علم آنها به همه حقایق عالم است، ولی در ارتباط با «لوح محو اثبات» در حالی که علم خداوند به تمام حقایق در ارتباط با «لوح محفوظ » می باشد. توضیح اینکه: حوادث جهان هستی دو مرحله دارند: مرحله قطعیت که هیچگونه دگرگونی در آن راه ندارد، یعنی یک حادثه با تمام اسباب و علل آن نزد عالم حاضر است، و چون از تمام اسباب و علل و موانع آن حادثه و پیوندهای آن با گذشته و آینده آگاه است به طور قطع آن را می داند و خبر می دهد، و در لسان آیات و روایات از این مرحله به «ام لکتاب» یا «لوح محفوظ» تعبیر شده. دیگر «مرحله غیر قطعی» است، یا به تعبیر  دیگر «مرحله مشروط» است، در این مرحله شخص عالم از علل حوادث آگاه است، اما ممکن است تمام شرائط و مئانع آن نزد او روشن نباشد، و لذا نمی تواند به طور قطع از وقوع حوادث خبر دهد، اما به طور مشروط می تواند، و این همان چیزی است که در لسان آیات و روایات از آن تعبیر به «لوح محو و اثبات» شده. تفاوت علم پروردگار با علوم انبیاء و اولیاء تفاوت میان این دو مرحله است، یعنی علاوه بر اینکه یکی ذاتی و مستقل، و دیگری اکتسابی و غیر مستقل است، یکی جنبه قطعت دارد و دیگری ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- آخرین سخن و آخرین نظریه ای که می توان در مورد چگونگی آگاهی انبیاء و اولیاء به اسرار غییب بیان کرد این است که آنها به طور اجمال از اسرار غیب باخبرند، اما محدوده آنها چه اندازه است؟ ما دقیقا نمی دانیم، همین اندازه می دانیم که خداوند عالم هرچه مصلحت بداند و لازم باشد به آنها تعلیم می کند، اما چگونه و چه اندازه؟ بر ما روشن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بود طرق ششگانه ای که برای پاسخ گفتن به مسأله چگونگی آگاهی انبیاء و اولیاء به اسرار غیب و محدوده آن می توان اظهار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منـابـع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمحمد ضیاء آبادی - تفسیر سوره ابراهیم (ع) – از صفحه 249 تا 253&lt;br /&gt;
http://tahoor.com/fa/article/view/402541&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ مفید رحمه الله علیه در کتاب مسائل می‌نویسد: ائمة (ع) گاهی از دل اشخاص اطلاع داشتند و مطالبی را از آینده خبر می‌دادند این از شرایط امامت و صفات واجب آنها نبود. خداوند باین مزایا آنها را کرامت بخشیده بود و آنها را دارای این مزیت کرده بود  تا بیشتر موجب اثبات امامت ایشان شود. گرچه عقلا‌ لزومی ندارد ، اما اینکه به آنها نسبت  علم غیب بدهیم کار زشتی است و فساد آن آشکار است زیرا چنین نسبتی شایستة کسی است که اطلاعات را به ذات خویش داشته باشد نه آنکه به او بیاموزند و این فقط در مورد خداست. برهمین عقیده هستند تمام شیعه مذهبان مگر گروه اندکی از مفوضه و کسانی که شبیه آنهایند از غالیان (به نقل از بحار‌الانوار ج 4 ص 77)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://quranpapers.persianblog.ir/post/12/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3_%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53448</id>
		<title>بحث:اگر معصومان علم غیب داشتند پس چرا در برخی از رفتارهایشان اثرگذار نبوده است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3_%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53448"/>
		<updated>2017-05-29T07:08:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== پاسخ دوم ==&lt;br /&gt;
* ممکن است به این سوال با این قیاس جواب دهیم که:خداوند سبحان میداند که بنده اش در آینده فلان فعل را مرتکب میگردد و اما به این چنین علمی ترتیب اثر نمیدهد مثلا اگر بداند فلانی گناهی خواهد کرد، او را پیشاپیش به دوزخ نمیبرد. این بدان معناست که عمل و تکلیف معصوم به وسیله علم عادی ثابت میگردد مثل کسانیکه علم به غیب ندارند.&lt;br /&gt;
* یا اینکه بگوییم امام میداند که در فلان شب به شهادت میرسد،ام امکان دارد که در این بداء اتفاق بیافتد و این علم امام علمی است که متغیر است لذا بر امام لازم است که به تکلیفش (مانند انسانهای عادی )عمل کند (و امام علی به مسجد برود برای اقامه نماز و یا امام حسین به سمت کوفه برای امامت اهل کوفه و ...)و این علم به نحو قطع و یقین او را از قتلش اگاه نمیکند، بله امام میداند ولی به شرط اینکه این آیه قرآن کریم نبود: ((یمحو الله ما یشاء و یثبت)) که منع میکند امام را که هر چیزی را در حق دیگران بگوید همچنین او را منع میکند از اینکه به این علم ترتیب اثر بدهد. (ک.ح)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت که دلیلی نداریم که أئمّه علیهم‌السلام در عالم ظاهر همه چیز را بالفعل می‌دانند و چه بسا به جهاتی که در آینده خواهد آمد در مسأله‌ای از باطن آن مطّلع نباشند و لذا نمی توان حکم کرد که همه افعال و رفتار ظاهری ایشان با علم فعلی در عالم ظاهر به عواقب آن بوده است.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤال چهارم؛ علت التفات نکردن ائمّه علیهم‌السلام به عالم باطن&lt;br /&gt;
چرا ائمّه علیهم‌السلام به باطن التفات نمی‌کنند و از آن مطلّع نمی‌شوند؟&lt;br /&gt;
اگر واقعاً امام علیه‌السلام به محض التفات و توجّه به یک حقیقت به آن آگاهی پیدا می‌کنند، چرا در بسیاری از موارد که مهم و لازم است، التفات ننموده و از باطن مطلع نمی‌شوند؟&lt;br /&gt;
توجّه نکردن امام علیه‌السلام به برخی از مسائل شخصی افراد و امور عالم کثرت به راحتی توجیه‌پذیر است و اشکالی ندارد، ولی در بسیاری از موارد یقین داریم که عقلاً یا شرعاً انسان اگر بتواند به سهولت به چیزی علم پیدا کند باید برای تحصیل علم تلاش نماید و لذا بر امام هم لازم است که مختصر التفاتی نموده و به آن حقیقت علم پیدا کنند.&lt;br /&gt;
مثلاً فرزند خردسال امام علیه‌السلام در اثر حادثه‌ای ساده در منزل و در محضر امام از دنیا می‌رود (برای این مطلب نمونه‌های متعددی در روایات وجود دارد). توقّع است امام مختصر التفاتی به این مسائل حیاتی بنمایند و در زندگی عادی با تحصیل علم به این مسائل جلوی پیش آمدن چنین اتفاقاتی را بگیرند.&lt;br /&gt;
به همین منوال در جنگها، گاهی شخصی در کمین حضرت می نشیند و به حضرت ضربه‌ای می‌زند و حضرت مجروح می‌شوند، در حالی که سزاوار است که حضرت با مشاهده حقیقت زودتر خود را نجات دهند.&lt;br /&gt;
و نیز در موارد زیادی ائمّه علیهم‌السلام نسبت به اموری دعا می‌کنند، با اینکه با یک التفات می‌توانند ببینند چنین چیزی محقق می‌شود یا نمی‌شود و با دیدن آن دیگر وجهی برای اصرار و الحاح در دعا باقی نمی‌ماند و ...&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
در پاسخ‌ به این باید به کیفیت حصول اراده در قلب اولیاء الهی و تفاوت آن با دیگران توجّه کرد. در انسانهای متعارف به طور طبیعی اراده از طریق مقدمات مشهور آن چون: تصور فائده، سنجش منافع و مفاسد، تصدیق به فائده و شوق به وجود می‌آید و لذا حکما این امور را به عنوان مقدمات اراده در کتب حکمی شمرده‌اند.&lt;br /&gt;
ولی مستند این سخن صرفاً استقراء در نفوس انسانهای عادی و متعارف است و برهانی بر آن وجود ندارد. از تفاوتهای اساسی اولیاء الهی با دیگران این است که اراده قلب ایشان کثیراً به طریق دیگری حاصل می‌شود. بر خلاف ما که اراده‌مان از بیرون و تحت تأثیر علوم پیشین و تصور اغراض و مقاصد و تصدیق آن و به تعبیری از عالم کثرت پدید می‌آید، اراده اولیاء الهی چه بسا مستقیماً تحت تأثیر عالم ملکوت به وجود آمده و از عالم وحدت نزول می‌کند. قلب ولی خدا در دست خداست و بر طبق اراده الهی اگر خداوند برای او بخواهد در او اراده متولّد میشود و اگر خداوند نخواهد اراده‌ای به وجود نخواهد آمد. و به تعبیر روایات شریفه اراده او تابع اراده خداوند است[۸]:&lt;br /&gt;
عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ خَرَجَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ علیه‌السلام أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُلُوبَ الْأَئِمَّةِ مَوْرِداً لِإِرَادَتِهِ فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ شَيْئاً شَاءُوهُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ[۹]&lt;br /&gt;
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام قَالَ لَوْ أُذِنَ لَنَا أَنْ نُعْلِمَ النَّاسَ حَالَنَا عِنْدَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتَنَا مِنْهُ لَمَا احْتَمَلْتُمْ فَقَالَ لَهُ فِي الْعِلْمِ فَقَالَ الْعِلْمُ أَيْسَرُ مِنْ ذَلِكَ إِنَّ الْإِمَامَ وَكْرٌ لِإِرَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَشَاءُ إِلَّا مَنْ يَشَاءُ اللَّهُ[۱۰]&lt;br /&gt;
به عنوان مثال اگر در یک اطاق شیر درنده‌ای وارد شود انسانهای عادی به مقتضای احساس خطر و تصدیق به فائده فرار، فرار خواهند کرد، ولی اولیاء خدا ممکن است با دیدن این صحنه هیچ اراده‌ای در قلبشان بر فرار به وجود نیاید و با کمال آرامش در جای خود بنشینند.&lt;br /&gt;
ولی خدا در تصرفاتش همواره تابع اراده‌ای است که از عالم بالا در قلبش نزول می‌کند و به تبع آن رفتار می کند. مثال ولی خدا در این باب مانند شخصی است که در اطاقی نشسته و محبوبش در نزد اوست. او در این حال به هرجای اطاق که بخواهد می‌تواند التفات کند و به مرجد التفات از آن مطّلع گردد ولی به مقتضای ادب تمام توجّهش به محبوبش است و اصلاً به اطراف نظر نمی‌کند، مگر آنکه وی اذن دهد و امر به نظر کردن به اطراف بنماید و بدینجهت تا امر او نباشد نظر نمی‌کند و عالم نمی‌شود[۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک مثال:&lt;br /&gt;
نظیر این حالت برای مؤمنین عادی نیز در برخی موارد قابل تجربه است. اگر مؤمنی در امری تفویض نموده و کار خود را به خداوند سپرده و از اراده خود بیرون بیاید، خداوند قلب او را تدبیر کرده و آنچه خیر اوست به قلبش می‌اندازد بدون اینکه این اراده اسباب ظاهریه داشته باشد و به این کیفیت در روایات نماز استخاره مکرر اشاره شده است[۱۲].&lt;br /&gt;
لذا رفتار اولیاء الهی به حسب اسباب ظاهری قابل پیش‌بینی نیست و ممکن است در دو شرائط کاملاً‌متشابه دو رفتار کاملاً متفاوت انجام دهند.&lt;br /&gt;
در این باب روایت شریفی در احوال حضرت امام سجاد علیه‌السلام وارد شده است؛ شیخ صدوق در امالی روایت می‌کند از سفیان بن عیینه از فقیه اهل تسنّن زُهری که گفت:&lt;br /&gt;
كُنْتُ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَجَاءَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام مَا خَبَرُكَ أَيُّهَا الرَّجُلُ فَقَالَ الرَّجُلُ خَبَرِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَنِّي أَصْبَحْتُ وَ عَلَيَّ أَرْبَعُمِائَةِ دِينَارٍ دَيْنٌ- لَا قَضَاءَ عِنْدِي لَهَا وَ لِي عِيَالٌ ثِقَالٌ لَيْسَ لِي مَا أَعُودُ عَلَيْهِمْ بِهِ قَالَ فَبَكَى عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام بُكَاءً شَدِيداً فَقُلْتُ لَهُ مَا يُبْكِيكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ وَ هَلْ يُعَدُّ الْبُكَاءُ إِلَّا لِلْمَصَائِبِ وَ الْمِحَنِ الْكِبَارِ قَالُوا كَذَلِكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ فَأَيَّةُ مِحْنَةٍ وَ مُصِيبَةٍ أَعْظَمُ عَلَى حُرٍّ مُؤْمِنٍ مِنْ أَنْ يَرَى بِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ خَلَّةً فَلَا يُمْكِنَهُ سَدُّهَا وَ يُشَاهِدَهُ عَلَى فَاقَةٍ فَلَا يُطِيقَ رَفْعَهَا- قَالَ فَتَفَرَّقُوا عَنْ مَجْلِسِهِمْ ذَلِكَ فَقَالَ بَعْضُ الْمُخَالِفِينَ وَ هُوَ يَطْعَنُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام عَجَباً لِهَؤُلَاءِ يَدَّعُونَ مَرَّةً أَنَّ السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ يُطِيعُهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا يَرُدُّهُمْ عَنْ شَيْ‌ءٍ مِنْ طَلِبَاتِهِمْ ثُمَّ يَعْتَرِفُونَ أُخْرَى بِالْعَجْزِ عَنْ إِصْلَاحِ حَالِ خَوَاصِّ إِخْوَانِهِمْ فَاتَّصَلَ ذَلِكَ بِالرَّجُلِ صَاحِبِ الْقِصَّةِ فَجَاءَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بَلَغَنِي عَنْ‌ فُلَانٍ كَذَا وَ كَذَا وَ كَانَ ذَلِكَ أَغْلَظَ عَلَيَّ مِنْ مِحْنَتِي فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَقَدْ أَذِنَ اللَّهُ فِي فَرَجِكَ يَا فُلَانَةُ احْمِلِي سَحُورِي وَ فَطُورِي فَحَمَلَتْ قُرْصَتَيْنِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام لِلرَّجُلِ خُذْهُمَا فَلَيْسَ عِنْدَنَا غَيْرُهُمَا فَإِنَّ اللَّهَ يَكْشِفُ عَنْكَ بِهِمَا وَ يُنِيلُكَ خَيْراً وَاسِعاً مِنْهُمَا فَأَخَذَهُمَا الرَّجُلُ وَ دَخَلَ السُّوقَ- لَا يَدْرِي مَا يَصْنَعُ بِهِمَا يَتَفَكَّرُ فِي ثِقَلِ دَيْنِهِ وَ سُوءِ حَالِ عِيَالِهِ وَ يُوَسْوِسُ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ أَيْنَ مَوْقِعُ هَاتَيْنِ مِنْ حَاجَتِكَ فَمَرَّ بِسَمَّاكٍ قَدْ بَارَتْ عَلَيْهِ سمكة [سَمَكَتُهُ‌] قَدْ أَرَاحَتْ فَقَالَ لَهُ سَمَكَتُكَ هَذِهِ بَائِرَةٌ عَلَيْكَ وَ إِحْدَى قُرْصَتَيَّ هَاتَيْنِ بَائِرَةٌ عَلَيَّ فَهَلْ لَكَ أَنْ تُعْطِيَنِي سَمَكَتَكَ الْبَائِرَةَ- وَ تَأْخُذَ قُرْصَتِي هَذِهِ الْبَائِرَةَ فَقَالَ نَعَمْ فَأَعْطَاهُ السَّمَكَةَ وَ أَخَذَ الْقُرْصَةَ ثُمَّ مَرَّ بِرَجُلٍ مَعَهُ مِلْحٌ قَلِيلٌ مَزْهُودٌ فِيهِ فَقَالَ هَلْ لَكَ أَنْ تُعْطِيَنِي مِلْحَكَ هَذَا الْمَزْهُودَ فِيهِ بِقُرْصَتِي هَذِهِ الْمَزْهُودِ فِيهَا قَالَ نَعَمْ فَفَعَلَ فَجَاءَ الرَّجُلُ بِالسَّمَكَةِ وَ الْمِلْحِ فَقَالَ أُصْلِحُ هَذِهِ بِهَذَا فَلَمَّا شَقَّ بَطْنَ السَّمَكَةِ وَجَدَ فِيهِ لُؤْلُؤَتَيْنِ فَاخِرَتَيْنِ فَحَمِدَ اللَّهَ عَلَيْهِمَا فَبَيْنَمَا هُوَ فِي سُرُورِهِ ذَلِكَ إِذْ قُرِعَ بَابُهُ فَخَرَجَ يَنْظُرُ مَنْ بِالْبَابِ فَإِذَا صَاحِبُ السَّمَكَةِ وَ صَاحِبُ الْمِلْحِ قَدْ جَاءَا يَقُولُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا لَهُ يَا عَبْدَ اللَّهِ جَهَدْنَا أَنْ نَأْكُلَ نَحْنُ أَوْ أَحَدٌ مِنْ عِيَالِنَا هَذَا الْقُرْصَ فَلَمْ تَعْمَلْ فِيهِ أَسْنَانُنَا- وَ مَا نَظُنُّكَ إِلَّا وَ قَدْ تَنَاهَيْتَ فِي سُوءِ الْحَالِ وَ مَرَنْتَ عَلَى الشَّقَاءِ قَدْ رَدَدْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْخُبْزَ وَ طَيَّبْنَا لَكَ مَا أَخَذْتَهُ مِنَّا فَأَخَذَ الْقُرْصَتَيْنِ مِنْهُمَا فَلَمَّا اسْتَقَرَّ بَعْدَ انْصِرَافِهِمَا عَنْهُ قُرِعَ بَابُهُ فَإِذَا رَسُولُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَدَخَلَ فَقَالَ إِنَّهُ يَقُولُ لَكَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَتَاكَ بِالْفَرَجِ فَارْدُدْ إِلَيْنَا طَعَامَنَا فَإِنَّهُ لَا يَأْكُلُهُ غَيْرُنَا وَ بَاعَ الرَّجُلُ اللُّؤْلُؤَتَيْنِ بِمَالٍ عَظِيمٍ قَضَى مِنْهُ دَيْنَهُ وَ حَسُنَتْ بَعْدَ ذَلِكَ حَالُهُ فَقَالَ بَعْضُ الْمُخَالِفِينَ مَا أَشَدَّ هَذَا التَّفَاوُتَ بَيْنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ لَا يَقْدِرُ أَنْ يَسُدَّ مِنْهُ فَاقَةً إِذْ أَغْنَاهُ هَذَا الْغَنَاءَ الْعَظِيمَ كَيْفَ يَكُونُ هَذَا وَ كَيْفَ يَعْجِزُ عَنْ سَدِّ الْفَاقَةِ مَنْ يَقْدِرُ عَلَى هَذَا الْغَنَاءِ الْعَظِيمِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام هَكَذَا قَالَتْ قُرَيْشٌ لِلنَّبِيِّ صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم كَيْفَ يَمْضِي إِلَى بَيْتِ الْمَقْدِسِ وَ يُشَاهِدُ مَا فِيهِ مِنْ آثَارِ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ مَكَّةَ وَ يَرْجِعُ إِلَيْهَا فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ مَنْ لَا يَقْدِرُ أَنْ يَبْلُغَ مِنْ مَكَّةَ إِلَى الْمَدِينَةِ إِلَّا فِي اثْنَيْ عَشَرَ يَوْماً وَ ذَلِكَ حِينَ هَاجَرَ مِنْهَا- ثُمَّ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام جَهِلُوا وَ اللَّهِ أَمْرَ اللَّهِ وَ أَمْرَ أَوْلِيَائِهِ مَعَهُ إِنَّ الْمَرَاتِبَ الرَّفِيعَةَ لَا تُنَالُ إِلَّا بِالتَّسْلِيمِ لِلَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَرْكِ الِاقْتِرَاحِ عَلَيْهِ وَ الرِّضَا بِمَا يُدَبِّرُهُمْ بِهِ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ صَبَرُوا عَلَى الْمِحَنِ وَ الْمَكَارِهِ صَبْراً لَمْ يُسَاوِهِمْ فِيهِ غَيْرُهُمْ فَجَازَاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ أَوْجَبَ لَهُمْ نُجْحَ جَمِيعِ طَلِبَاتِهِمْ لَكِنَّهُمْ مَعَ ذَلِكَ لَا يُرِيدُونَ مِنْهُ إِلَّا مَا يُرِيدُهُ لَهُمْ‌[۱۳].&lt;br /&gt;
اجمال روایت این است که: کسی خدمت حضرت امام سجاد علیه‌السلام آمد و گفت من فقیر و بدهکار هستم و عیالی دارم که هزینه آنها بسیار است. حضرت گریه شدیدی کردند و وقتی از علت گریه‌شان سؤال شد فرمودند گریه برای مصیبتهای بزرگ است و چه مصیبتی بزرگتر از اینکه مومن حرّی برادر مؤمنش را در مصیبت ببیند و نتواند او را یاری کند.&lt;br /&gt;
گویا خبر در مدینه پخش شد و برخی از مخالفین طعنه زدند که تعجب است که این خاندان گاهی ادعا می‌کنند که آسمان و زمین فرمانبردار ایشان است و گاهی اعتراف می‌کنند که حاجت نزدیکانشان را هم نمی‌توانند ادا کنند.&lt;br /&gt;
آن شخص بدهکار دوباره خدمت امام آمد و از این طعنه و بدگوئی مخالفان شکایت کرد و عرض کرد مصیبت این بدگوئی‌ از شما از سختی بدهکاری برای من بیشتر است. حضرت فرمودند: قَدْ أَذِنَ اللَّهُ فِي فَرَجِكَ الان خداوند اجازه داد تا برای تو گشایشی حاصل شده و حاجتت قضا شود. به خادمه خود فرمودند سحری و افطاری من را بیاور. سحری و افطاری دو گرده نان بود، آن را به فقیر دادند و فرمودند خداوند با این دو گرده نان حاجت تو را بر آورده می‌نماید.&lt;br /&gt;
آن شخص در راه با ماهی‌فروشی مواجه شد که یک ماهی داشت و ماهیش را کسی نمی‌خرید. یک نان را با ماهی مبادله کرد. سپس به نمک فروشی رسید که مقداری نمک روی دستش مانده بود و نان دیگر را با نمک معاوضه نمود. وقتی شکم ماهی را پاره کرد تا با نمک غذائی طبخ کند در شکم آن دو لؤلؤ گرانقیمت یافت و شکر خدا نمود. در همین حین صاحبان ماهی و نمک آمدند و گفتند این نان قابل خوردن نیست و ما آن را به تو برمی‌گردانیم و نمک و ماهی خود را هم نمی‌خواهیم. و پس از مدتی فرستاده حضرت امام سجاد علیه السلام آمد و گفت حضرت فرمودند: خداوند گشایش تو را رساند و آن نان را کسی غیر از من نمی‌خورد، آن نان را به ما برگردان.&lt;br /&gt;
آن شخص آن دو لؤلؤ را به قیمتی زیاد فروخت و دینش را ادا کرد و زندگیش سامان گرفت و خبر در شهر منتشر شد. برخی از مخالفین این بار گفتند: چگونه ممکن است که علی بن الحسین علیهماالسلام یک بار از ادای دین این شخص عاجز بود و یک بار او را این طور غنی و بی‌نیاز نمود؟&lt;br /&gt;
امام سجاد فرمودند نظیر همین اشکال را به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز می کردند که چطور کسی که از از مکه تا مدینه دوزاده روز در راه بوده است ادعا می‌کند که در یک شب تا بیت المقدس رفته و آنجا زیارت کرده و بازگشته است؟&lt;br /&gt;
سپس حضرت فرمودند: جَهِلُوا وَ اللَّهِ أَمْرَ اللَّهِ وَ أَمْرَ أَوْلِيَائِهِ مَعَهُ إِنَّ الْمَرَاتِبَ الرَّفِيعَةَ لَا تُنَالُ إِلَّا بِالتَّسْلِيمِ لِلَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَرْكِ الِاقْتِرَاحِ عَلَيْهِ وَ الرِّضَا بِمَا يُدَبِّرُهُمْ بِهِ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ صَبَرُوا عَلَى الْمِحَنِ وَ الْمَكَارِهِ صَبْراً لَمْ يُسَاوِهِمْ فِيهِ غَيْرُهُمْ فَجَازَاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ أَوْجَبَ لَهُمْ نُجْحَ جَمِيعِ طَلِبَاتِهِمْ لَكِنَّهُمْ مَعَ ذَلِكَ لَا يُرِيدُونَ مِنْهُ إِلَّا مَا يُرِيدُهُ لَهُمْ‌.&lt;br /&gt;
«قسم به خدا شأن و أمر خدا و شأن اولیاء خدا را با او نشناختند. رسیدن به مراتب بلند ممکن نیست مگر با تسلین در برابر خداوند جلّ‌ثناؤه و نظر ندادن در برابر او و رضایت به آنچه خداوند بدان بندگانش را تدبیر می نماید. اولیاء خدا بر سختی ‌ها و شدائد صبر کردند و کسی در این صبر با ایشان مساوی نشد و خداوند در جزاء این امر همه حاجات ایشان را مقضی و روا قرار داد و هرچه بخواهند محقق میشود ولی اولیاء با این وجود باز هم از خداوند طلب نمی‌کنند و نمی‌خواهند مگر آنچه را که او برایشان بخواهد.&lt;br /&gt;
این جمله بسیار کلیدی است و تأمل در آن نکات زیادی را در مباحث ولایت تکوینی و علم امام و عصمت و ... حل می‌کند.&lt;br /&gt;
و خلاصه کلام اینکه امام اگر اراده‌شان به التفات به چیزی تعلق بگیرد و بدان التفات کنند فوراً آن چیز با تمام جهاتش منکشف میشود ولی چون در مقام رضا و تسلیم متمکنند و اراده‌شان فانی در اراده خداوند است جز بر طبق اراده الهی اراده نمی‌کنند و لذا طبق اراده الهی به بسیاری از امور ملتفت نشده و از آنها تفصیلاً مطلع نمی‌شوند و به همین جهت حال خوف و رجاء در امور دنیوی در قلبشان باقی است و دعا می‌کنند و گاهی آن چنان رفتار می‌کنند که شخص غیرمطلع رفتار می‌کند.&lt;br /&gt;
پس ما با دو قضیه مواجهیم: «إذا شاؤوا أن یعلموا علموا» و «لایشاءؤن إلا أن یشاء الله». نتیجه این دو شرطیه این است که امام فقط وقتی به حقائق باطنی علم پیدا می‌کنند که خداوند بخواهد و در غیر این صورت خود امام هم نمی خواهد که علم پیدا کند و لذا علم پیدا نمی‌کند.&lt;br /&gt;
از اینجا معلوم می‌شود که متکلمان پیشین نیمی از راه در مسأله علم امام درست طی کرده بودند که گفتند: علم امام در گرو اراده خداوند است و فقط هر وقت او بخواهد عالم می‌شود ولی از دو نکته غافل بودند:&lt;br /&gt;
۱. وقتی خداوند اراده می‌کند و امام عالم میشوند علم از بیرون به او افاضه نمی‌شود بلکه به درون خود (عالم لوح محو و اثبات یا لوح محفوظ یا مقام ولایت) سفر می‌کند و علم را از باطن خود تلقی می‌کند. (پس نباید امام را از جایگاه اصلی خود خارج نموده و فقط در عالم پائین منحصر نمود).&lt;br /&gt;
۲. امام هر وقت اراده و التفات کنند علم حاصل میشود و وقتی خداوند اراده نمی‌کند امام هم اراده نمی‌کند، نه اینکه مانند انسانهای عادی امام بخواهند بدانند ولی چون خداوند نخواسته خواست امام اثر نکند و علم حاصل نشود. (میان اراده حجت خدا و خدا نباید فاصله انداخت).&lt;br /&gt;
رفتار امام علیه‌السلام را در زندگی باید در اساس مجموع این دو قضیه («إذا شاؤوا أن یعلموا علموا» و «لایشاءؤن إلا أن یشاء الله») تفسیر کرد و با التفات به آن نکات زیادی در سیره اهل بیت علیهم‌السلام و رفتارهای به ظاهر متفاوت حل می‌شود و معلوم می‌شود که در حقیقت همه این رفتارها یک مسیر ثابت و یکسان داشته و همه بر اساس نزول اراده از عالم توحید به کثرت انجام می‌شده است.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمیع ائمه اطهار(ع) از نحوه و زمان و کیفیت شهادت خود آگاه بودند. آیا حضور در آن موقعیت و زمان، جوری خودکشی محسوب نمی شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند پاسخ در این زمینه وجود دارد: T}پاسخ اول:{T هر چند ائمه(ع) از علم غیب برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند ؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر بر اساس علم عادى است و علم غیب براى آنان تکلیفى به دنبال نمى‏آورد به همین دلیل علم غیب ائمه(ع) از نحوه شهادت خود براى آنان تکلیف آور نیست. امام بر اساس علم عادى خود میوه‏اى را پیش روى خود مى‏بیند که مانعى از خوردن آن نیست و بر همین اساس تناول آن میوه جایز است اگر چه بر اساس علم غیب از مسموم بودن آن آگاهى دارد. براى على(ع) بر اساس علم عادى بشرى شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجرى مانند سایر شبهاست به همین جهت به سمت مسجد حرکت مى‏کند علم غیبى که به اذن خداوند در مورد شهادت خود دارد براى ایشان تکلیفى ایجاد نمى‏کند. برخى از کسانى که این پاسخ را ذکر کرده‏اند در تأیید این مطلب که ائمه(ع) بر اساس علم عادى خود مکلف هستند دو دلیل ذکر مى‏کنند: 1- عمل بر اساس علم غیب با حکمت بعثت انبیا و نصب ائمه منافات دارد زیرا در این صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد؛ و سایر افراد بشر از وظایف فردى و اصلاحات اجتماعى به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادى از وظیفه خود سرباز خواهند زد. 2- عمل براساس علم غیر عادى موجب اختلال در نظام عالم هستى است زیرا مشیت و اراده خداوند به جریان امور بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر و ائمه(ع) براى شفاى بیمارى خود و اطرافیان خویش از علم غیب استفاده نمى‏کردند شاید یکى از حکمت‏هاى ممنوع بودن تمسک به نجوم، تسخیر جن، و غیره براى غیب گویى و کشف غیر عادى حوادث آینده، نیز همین اختلال در نظام عالم هستى باشد. V}(آیت الله لطف الله صافى، معارف دین، ج 1، ص 121) {V T}پاسخ دوم:{T هر چند بر طبق روایات فراوان ائمه(ع) نسبت به همه آنچه که در گذشته واقع شده و در آینده حادث خواهد شد و در زمان حاضر در حال رخ دادن است علم و آگاهى دارند. V}(اصول کافى، ج 1، باب ان الائمه(ع) یعلمون علم ما کان و ما یکون... و بحارالانوار، ج 16، باب 14){V اما به موجب روایات متعدد دیگر که در زمینه علم غیب امام(ع) آمده است، استفاده مى‏شود که این علم به صورت بالفعل نیست، بلکه شأنى است یعنى هر گاه اراده کنند و بخواهند که چیزى را بدانند خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد. H}«اذا اراد الامام ان یعلم شیئا اعلمه الله ذالک{H؛هر گاه امام اراده کند که چیزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد» V}(اصول کافى، ج 1، باب ان الائمه اذا شاؤو ان یعلموا علموا ؛ و بحارالانوار، ج 26، ص 56، روایات 117و 116) {V حاصل سخن این که علم غیب امام(ع) شأنى است نه فعلى. بر اساس همین نکته ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود علم نداشته‏اند چون اراده نکرده‏اند که بدانند. V}(محمدرضامظفر، علم امام، ترجمه و مقدمه على شیروانى، ص 73، قابل ذکر است علامه مظفر این پاسخ را به عنوان یک احتمال ذکر مى‏کند ولى آن را نمى‏پذیرد.) {V T}پاسخ سوم:{T اساسا پیامبر اکرم و ائمه(ع) تکالیف و وظایف مخصوص به خود دارند به همین جهت آنان در عین این که مى‏دانستند در فلان جنگ دشمن غلبه خواهد کرد وظیفه داشته‏اند اقدام کنند ؛ یا مى‏دانستند کارى که انجام مى‏دهند منجر به شهادتشان خواهد شد، مثل خوردن میوه مسموم یا رفتن على(ع) به مسجد کوفه در شب نوزدهم رمضان با این حال وظیفه داشته‏اند این کارها را انجام دهند و این اعمال هر چند براى ما به هلاکت انداختن نفس و حرام است اما براى آنان وظیفه‏اى مخصوص است مثل نماز شب که براى رسول اکرم(ص) واجب بوده است اما براى سایر مسلمانها مستحب است. V}(علامه طباطبایى، المیزان، ج 18، ص 194، به عنوان یک قول نقل کرده‏اند) {V T}پاسخ چهارم (از علامه طباطبایى):{T جواب اساسى در این زمینه همین پاسخ است و پاسخ‏هاى قبلى در صورتى که با این بیان تفسیر شوند، توجیه صحیحى پیدا مى‏کنند. نکته اصلى در این پاسخ شناخت چگونگى علم غیب امام(ع) است که متوقف بر ذکر چند مقدمه است: الف) قضا و قدر الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى این است که خداوند براى هر پدیده و مخلوقى خصوصیات وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثیر علت خاصى آن را موجود مى‏گرداند. یعنى پدید آمدن یک شى‏ء از علت خاص و نیز داشتن اوصاف و ویژگى‏هاى وجودى خاص، قدر آن شى‏ء است حد و اندازه وجودى آن شى‏ء است که خداوند براى آن قرار داده است. به تعبیر دیگر تقدیر الهى همان نظام علت و معلولى حاکم بر جهان هستى است که هر پدیده‏اى معلول علت خاصى است و قهرا اوصاف و خصوصیات وجودى‏اش نیز متناسب و بر آمده از همان علت است. قضا به معناى قطعى کردن، فیصله دادن و به انجام رساندن کار است و مقصود از قضاى الهى این است که خداوند به هر پدیده‏اى پس از تحقق علت تامه‏اش ضرورت وجود را اعطا کرده. تحقق حتمى معلول، به دنبال تحقق علت تامه، قضاى الهى است قضا و قدر الهى در حقیقت از شؤون خلق و ایجاد خداوند است و مى‏توان آن را به صفت خالقیت برگرداند. ب) علم الهى: علم الهى به قضا و قدر پدیده‏هاى عالم هستى تعلق مى‏گیرد. خداوند از ازل عالم است به این که چه پدیده‏اى با چه اوصاف و ویژگى‏هایى تحت تأثیر علت تامه‏اش موجود است باید توجه داشت که علم خداوند به پدیده‏هاى هستى علم با واسطه یعنى علم به صورت آن‏ها نیست بلکه خود پدیده‏ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراین علم خداوند تعلق مى‏گیرد به حقایق عالم هستى همان گونه که در متن واقع موجودند علم خداوند علم حضورى به واقع عینى است. از سوى دیگر چون در مرتبه وجودى خداوند زمان و مکان معنى ندارد ؛ علم او به پدیده‏هاى عالم هستى در بستر زمان نیست بلکه گذشته و حال و آینده به صورت یک پارچه نزد او حاضر است اما براى ما که موجودات زمانى و محصور به زمان هستیم و تحقق عینى حوادث و پدیده‏ها را از دریچه زمان مى‏نگریم، در گذشته نبوده و در آینده موجود خواهد شد بنابراین علم خداوند به مخلوقات خویش بدین معناست که: حقایق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى شان (گذشته و حال و آینده) به صورت یک جا در نزد خداوند حاضرند. به همین جهت این علم خداوند تأثیرى در حوادث عالم ندارد و موجب تغییر آنها نمى‏تواند باشد چون علم خداوند علم به متن واقع و حضور عین واقع در نزد خداست یعنى علم خداوند تعلق مى‏گیرد به مخلوقات و پدیده‏هاى هستى، به همان صورت که در متن واقع موجودند. علم خداوند به افعال اختیارى انسان نیز بر همین منوال است. افعال اختیارى انسان نیز یکى از پدیده‏هاى عالم هستى است که بر اساس نظام علت و معلولى که حاکم بر جهان هستى، تحت تأثیر علت تامه‏اش محقق مى‏شود. یکى از اجزاء علت تامه افعال انسان، اراده است. علم خداوند به قضا و قدر افعال اختیارى انسان تعلق مى‏گیرد و به همین جهت موجب جبر نیست یعنى خداوند از ازل به افعالى که بر اساس اراده و اختیار انسان از او صادر مى‏شود علم دارد. و همانگونه که بیان شد علم الهى تعلق مى‏گیرد به این واقعیات عینى همانگونه که در خارج موجودند و به همین جهت این علم موجب تغییر واقع عینى (تحقق فعل اختیارى به دنبال تحقق علت تامه‏اش) نمى‏شود. ج) علم امام: امام علاوه بر علم عادى که براى نوع بشر قابل تحصیل است از علم لدنى و خدادادى (علم غیب) نیز بهره‏مند است امام(ع) به حسب علو رتبه وجودى‏اش با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل مى‏شود واز حقایق حوادث عالم همان گونه که در متن واقع هستند آگاه مى‏شود یعنى علم غیب امام از سنخ علم الهى و اتصال به منبع علم الهى است و همان گونه که در علم الهى بیان شد این علم علم به واقع عینى است و معنى ندارد که منشأتغییر در حوادث عالم باشد. بر اساس علم غیب حقایق حوادث عالم از جمله افعال اختیارى خود امام همراه با علت تامه‏اش که علم عادى واراده از اجزاء این علت است نزد امام حاضر است این حضور، حضور بى‏واسطه‏ى عین معلوم و واقع عینى نزد امام است. بر این اساس، امام حقیقت افعال اختیارى خود را، مانند خوردن میوه مسموم یا ضربت خوردن به دنبال حرکت به مسجد کوفه، از منظرى بالاتر که همان منظر علم الهى است، مى‏نگرد. به همین جهت از آن‏جا که علم غیب امام از سنخ علم الهى است، تأثیرى در حوادث عالم ندارد و به همین علت، این علم براى امام تکلیف آور نیست چون علمى موجب تکلیف است که مکلف بتواند بر اساس آن علم، منشأ تغییر و تأثیر باشد. علاوه بر این، وقتى امام با لطف و اذن الهى به مرتبه اعلاى کمال و علو وجودى مى‏رسد و با منبع علم الهى تماس پیدا مى‏کند، در اوج مقام فناى در ذات الهى است؛ او در این مقام خود نمى‏بیند و خود نمى‏پسندد، فقط خدا را مى‏بیند و تنها مشیت الهى را مى‏پسندد، خواسته‏اى غیر از خواست و مشیت الهى ندارد. در این مقام وقتى اراده و مشیت الهى را (بر اساس نظام علت و معلولى و قضاو قدر) در تحقق حوادث و پدیده‏هاى هستى به دنبال علت تامه شان مى‏یابد خواسته‏اى بر خلاف آن ندارد. «پسندد آنچه را جانان پسندد» به همین جهت تلاش براى تغییر این حوادث، از جمله شهادت خود، با قطع نظر از این که تأثیرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاء الله نیز سازگار نیست. با توجه به پاسخ چهارم، سایر پاسخ‏ها مى‏توانند توجیه درستى پیدا کنند: پاسخ اول که ائمه(ع) را مکلف به علم عادى مى‏دانست نه بر اساس علم غیب، با توجه به حقیقت علم غیب مستدل و موجه مى‏شود زیرا روشن شد علم غیب امام از سنخ علم الهى است که علم به واقع عینى است و تأثیرى در تغییر حوادث عالم ندارد لذا تکلیف آور نیست. پاسخ دوم نیز با توجه به حقیقت علم امام کامل مى‏شود زیرا این که علم غیب امام بالفعل نیست بلکه شأنى است یعنى هر گاه امام اراده کند که بداند مى‏داند هر چند مطلب کاملاً درستى است ؛ اما باز جاى این سؤال باقى است که شاید ائمه با علم شأنى از کیفیت شهادت خود آگاه بوده‏اند یعنى اراده کرده‏اند که بدانند ـ که اتفاقا روایات متعددى دلالت بر علم ائمه به شهادتشان دارد. V}(اصول کافى، ج 1، ص 258، احادیث 1 تا 8){V پاسخ کامل این است که علم غیب امام به نحوه شهادت خود، از سنخ علم الهى است که تأثیرى در حوادث عالم ندارد هم‏چنین پاسخ سوم با همین تفسیر اگر توجیه شود صحیح خواهد بود زیرا: اگر مقصود از این که تکلیف ائمه با سایر افراد بشر متفاوت است این باشد که خداوند اصلاً دو سنخ تکلیف جعل و تشریع کرده است یک دسته براى پیامبر(ص) و امام و یک دسته براى سایر افراد بشر، سخنى کاملاً نادرست و غیر مطابق با واقع است. تکالیف الهى بر اساس مصالح و مفاسدى که متوجه انسان است تشریع شده و همه افراد بشر از جمله پیامبر و امام در آن مشترکند، به جز چند حکم خاصى که نبى اکرم(ص) داشته‏اند و به دلیل معتبر اختصاصی بودن آنها ثابت شده است. اما اگر مقصود این باشد که علم غیب ائمه به نحوه شهادتشان چون از سنخ علم الهى است بر خلاف علوم عادى بشر تکلیف «وجوب حفظ جان از خطر و هلاکت» را براى آنان به دنبال نمى‏آورد پاسخ صحیحى است که در گرو شناخت حقیقت علم الهى است که پاسخ چهارم به آن مى‏پردازد. در زمینه پاسخ چهارم مى‏توانید به آثار زیر مراجعه کنید: 1- المیزان، ج 18، ص 192، ج 13، ص 74و 72، ج 19، ص 92، ج 12، ص 144، ج 4، ص 28. 2- معنویت تشیع، علامه طباطبایى، مقاله علم امام ، ص 215. 3- در محضر علامه طباطبایى، محمد حسین رشاد، ص 121.&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 88107 http://www.porseshkadeh.com/Question/40109/%D8%AC%D9%85%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1(%D8%B9)-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از امام صادق «عليه السلام» مى‏خوانيم: «اذا اراد الامام ان يعلم شيئا اعلمه اللّه بذلك»: «هنگامى كه امام اراده مى‏كند چيزى را بداند خدا به او تعليم مى‏دهد.» اين وجه جمع، بسيارى از مشكلات را در زمينه علم پيامبر «صلى الله عليه و آله» و امام «عليه السلام» حل مى‏كند، از جمله اينكه: چگونه آنها، آب يا غذائى را كه مثلًا مسموم بود مى‏خوردند، در حالى كه جايز نيست انسان به كارى كه موجب خطر براى او است اقدام كند، بايد گفت در اين گونه موارد پيامبر «صلى الله عليه و آله» يا امام «عليه السلام» اجازه نداشته‏اند كه اراده كنند تا اسرار غيب بر آنها آشكار گردد. همچنين گاه مصلحت ايجاب مى‏كند پيامبر صلى الله عليه و آله يا امام «عليه السلام» مطلبى را نداند، يا آزمايشى براى او صورت گيرد كه موجب تكامل او گردد، همانگونه كه در داستان‏ «ليلة المبيت» آمده است كه على «عليه السلام» در بستر پيغمبر صلى الله عليه و آله خوابيد، در حالى كه از خود آن حضرت نقل شده است كه نمى‏دانست صبحگاهان كه مشركان قريش به آن بستر حمله مى‏كنند شهيد خواهد شد يا جان به سلامت مى‏برد؟ در اينجا مصلحت اين است كه امام «عليه السلام» از سر انجام اين كار آگاه نگردد، تا آزمون الهى تحقق يابد، و اگر امام «عليه السلام» مى‏دانست كه در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏خوابد و صبح سالم برمى‏خيزد چندان افتخارى محسوب نمى‏شد، و آنچه در آيات قرآن و روايات در اهميت اين ايثارگرى وارد شده است چندان موجّه به نظر نمى‏رسيد. آرى مسأله علم ارادى، پاسخى است براى تمام اينگونه اشكالات. &lt;br /&gt;
http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61782&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=3774&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 چرا امام {{ع}} با علم به اینکه غذایی مسموم است، از آن استفاده می کند؟==&lt;br /&gt;
 چون در همان حال که مثلاً شخص معصوم می داند که این غذا مسموم است، این را هم می داند که زمان مرگ او رسیده و عامل مرگ او همین غذای مسموم می باشد. لذا ائمه اطهار {{ع}} اگر چه علم غیب داشتند، امّا مکلّف بودند که مثل افراد عادی جامعه زندگی کنند، و از علم غیب خود جز در امور مربوط به امامتشان و بخصوص به عنوان معجزه استفاده ننمایند. لذا آنگاه که غذایی مسموم جلویشان گذاشته می شد، اگر از راه عادی به مسموم بودن آن غذا علم نداشتند و جای ابراز معجزه هم نبود، مثل افراد عادی رفتار نموده آن غذا را می خوردند. و این خودکشی حرام نیست. چون خدا به معصوم امر نموده که در چنین مواردی تابع علم عادی باشد. امّا اگر غذایی مسموم جلویش می گذاشتند و او علم داشت که هنوز زمان مرگش فرانرسیده، از آن غذا نمی خورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 510632&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/06/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%BA%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D9%85%D9%88%D9%85.htm&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%A1_%D9%86%D9%81%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D9%84%DA%A9%D9%87_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53433</id>
		<title>بحث:با توجه به علم غیب معصوم آیا قیام امام حسین مصداق القاء نفس در تهلکه نیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%A1_%D9%86%D9%81%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D9%84%DA%A9%D9%87_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53433"/>
		<updated>2017-05-29T06:17:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;چند پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ اول==&lt;br /&gt;
يكي از شبهاتي كه ممكن است ذهن خواننده يا شنونده روضه امام حسين عليه السلام را به خود مشغول كند اين است كه امام حسين عليه السلام با اين كار خود را به هلاكتي انداخته اند كه خداوند در قرآن با آيه « وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ ؛ خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد » نهي كرده است . وانجام اين كار، خود كشي است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چطور ممكن است امام حسين عليه السلام كه فرزند رسول گرامي اسلام و امير المؤمنين عليه السلام است و با دين اسلام آشنايي كامل دارد چنين كاري كرده باشند ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براي رسيدن به جواب از اين شبهه مقدمه اي را در مورد معناي آيه « هلاكت » اشاره مي نماييم تا معني هلاكت حرام مشخص شود ، تا بعد ببنيم كه آيا اين عنوان در مورد قيام بزرگ امام حسين عليه السلام صدق مي كند يا خير .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن في فرمايند : وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . البقره / 195 . در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد و نيكي كنيد كه خداوند نيكو كاران را دوست دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« تهلكة» در اين آيه به معناي هلاكت است و مقصود از آن هر كاري است كه انجام آن به انسان ضرر بزرگي بزند كه تحمل آن در حالت عادي ممكن نيست ؛ مانند فقر يا مريضي يا مرگ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين آيه كريمه در ابتدا به انفاق در راه خدا ؛ يعني فداكاري در راه وي و بخشش در طريقي كه او مي پسندد ، دعوت و پس از آن از انداختن خود در هلاكت منع مي نمايد . پس مراد از هلاكت در اين آيه ، هلاكتي است كه از ترك فداكاري و از خود گذشتگي در راه خدا نشأت مي گيرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس مي فرمايد &amp;quot; و نيكي كنيد&amp;quot; . يعني با فداكاري و از خودگذشتگي در راه خدا از نيكو كاران باشيد ؛ پر واضح است كه هر نوع فداكاري ، فداكاري نيكو نمي باشد وهر بخششي محبوب و پسنديده درگاه خداوند نيست ؛ زيرا اگر چنين بود بايد فداكاري هاي ديوانگان و نادانان نيز ، در نزد خداوند پسنديده باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فداكاري و از جان گذشتگي مورد پسند خداوند شرايطي دارد كه مهمترين آن ، اين دو شرط است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. فداكاري و از خود گذشتگي در راه و هدفي باشد كه عقلاي عالم آن را مي پسندند ؛ و گر نه اگر از محدوده عقل خارج شده و داخل در اعمال جنون آميز يا ناخود آگاه شود ، مورد پسند خداوند نخواهد بود ؛&lt;br /&gt;
2 . آن چه در راه او هديه مي شود از نظر ارزش ، از خود هديه ، داراي برتري و فضيلت باشد ؛ مانند گذشتن از مال براي به دست آوردن علم يا سلامتي . و يا قرباني كردن حيواني براي تامين نياز غذايي انسان . در يك كلام ،هرچه هدف والاتر باشد فداكاري در راه آن برتر و كامل تر است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين دو مطلب ، دو شرط اساسي از شروطي هستند كه بايد در هر بخشش و انفاق و فداكاري رعايت شود تا آن فداكاري نيكو بوده و در راه خدا به حساب آيد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين مقدمه ، به خوبي مشخص مي شود كه قيام امام حسين عليه السلام به طور كامل در راه خدا بوده است ؛ زيرا و اين دو شرط را به نحو كامل داشته است ؛ بنابراين تمام فداكاري هايي كه آن حضرت در روز عاشورا انجام داده اند ، در راه خدا و مورد رضايت الله بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه : آيه هلاكت ( يا هر دليلي كه خودكشي را حرام مي كند ) شامل هر گونه خود را به خطر انداختن نمي شود ؛ و قرباني كردن جان و مال را اگر براي هدفي بزرگ و شريف - مثل آن قيام جاودان امام حسين عليه السلام - باشد ، حرام نمي كند ؛ چون در فداكاري هاي حضرت شروط فداكاري شريف و از خود گذشتگي مقدس به بهترين نحو موجود است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر نبود فداكاري حسين عليه السلام در روز عاشورا ، اسلام ، قرآن و هر آن چه پيامبران در طول تاريخ آورده بودند ، در زير آوار بدعت ها ، سياه نمايي ها و انحرافاتي كه خلفاي پيشين به وجود آورده بودند دفن مي شد و اثري از آن باقي نمي ماند ؛ همانطور كه اديان گذشته در زير اين رسوبات مدفون شد و اثر درستي از آن ها بر جاي نماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس قيام امام حسين عليه السلام هم عقلائي است و هم هدفي كه آن حضرت دارد ، از دادن جان و مال و فرزند و در يك كلمه تمام هستي ، باارزش تر است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: موسسه ولی عصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5016&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
===مقدمه ===&lt;br /&gt;
یکى از موضوعات و مباحث پردامنه درباره قیام امام حسین علیه السلام علم غیب و آگاهى پیشین آن حضرت به شهادت شان در کربلا است. دراین باره نظریه ها و تحلیل هاى گوناگونى مطرح شده است. &lt;br /&gt;
از یک سو روایت هاى متعددى حکایت مى کند پیامبر و امام على علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام و خود امام حسین علیه السلام از قبل نسبت به شهادت آن حضرت در کربلا آگاه بودند و حتى پیامبران گذشته مانند حضرت آدم علیه السلام براى مصیبت امام حسین علیه السلام گریه کرده اند. لذا برخى معتقدند قیام امام حسین علیه السلام یک حرکت از پیش تعیین شده و آن حضرت مأموریت الهى ویژه اى داشته است که گریزى از آن نبود. &lt;br /&gt;
از سوى دیگر برخى گفته اند رفتار و حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به سوى کوفه ، براساس تحلیل عقلایى و موقعیت شناسى بود به طورى که بهترین انتخاب توسط آن حضرت انجام گرفته است. لذا حرکت و قیام براساس عقلانیت و تدبیر و اختیار بوده است. به طورى که آن حضرت مجبور نبوده بلکه انتخاب روش دیگر نیز ممکن بوده اما حضرت با درایت این راه را انتخاب کرده چنان که دو شخصیت مطرح آن دوران یعنى عبدالله زبیر و عبدالله بن عمر که در مدینه و مکه ماندند ، یکى ذلیلانه با حاکم مدینه بیعت کرد و عبدالله بن زبیر خانه خدا را سپر خود ساخت و در نهایت هر دو بدون تأثیرگذارى در تاریخ از بین رفتند. اما امام حسین علیه السلام به دعوت مردم کوفه حرکت کرد و قیام ایشان مورد توجه همگان در طول تاریخ قرار گرفت و بنیان حکومت یزید و بنى امیه را ریشه کن ساخت. به همین جهت برخى معتقد شده اند که اگر علم غیب امام حسین علیه السلام را نیز در نظر نگیریم ، ایشان براساس تحلیل صحیح و دوراندیشى واقعى حرکت به سوى کوفه را آغاز کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===غیب در لغت === &lt;br /&gt;
بر پوشیده ماندن چیزى از چشم ها دلالت دارد و در برابر شهادت و حضور مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد واژه غیب در قرآن == &lt;br /&gt;
«... قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ »&lt;br /&gt;
3&lt;br /&gt;
« فرمود : « اى آدم ، ایشان را از اسامى آنان خبر ده. » &lt;br /&gt;
و چون ( - ( آدم ) - ) ایشان را از اسماءشان خبر داد ، فرمود : « آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمانها و زمین را مى دانم و آنچه را آشکار مى کنید ، و آنچه را پنهان مى داشتید مى دانم ؟ ». &lt;br /&gt;
« ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ إِلَیْکَ... »&lt;br /&gt;
4&lt;br /&gt;
« این ( - ( جمله ) - ) از اخبار غیب است که به تو وحى مى کنیم... ». &lt;br /&gt;
« قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسى نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِىَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُون »&lt;br /&gt;
5&lt;br /&gt;
« بگو : « جز آنچه خدا بخواهد ، براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم ، و اگر غیب مى دانستم قطعاً خیر بیشترى مى اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى رسید. من جز بیم دهنده و بشارتگر براى گروهى که ایمان مى آورند ، نیستم ». &lt;br /&gt;
از این آیه شریفه به دست مى آید در مواردى که منافع شخصى و مصالح فردى در کار باشد چه بسا پیامبر و امامان داراى علم غیب نباشند. اما در موارد هدایت مردم و مصالح دیگر از علم غیب خدادادى بهره مند مى باشند. &lt;br /&gt;
==روایات تفسیرى == &lt;br /&gt;
H عن أبى عبدالله علیه السلام ، فى قول الله عز و جل : عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ. قال : الغیب : ما لم یکن ، و الشهاده : ما قد کان E&lt;br /&gt;
6&lt;br /&gt;
« منظور از علم غیب ، آگاهى به آنچه اتفاق نیفتاده و آگاهى به آنچه وجود دارد را شهادت مى گویند ». &lt;br /&gt;
H و روى بالإسناد ، عن سلمان الفارسى ( رضى الله عنه ) ، قال : کنا مع أمیر المؤمنین علیه السلام ، قال : یا سلمان ، آصف بن برخیا قدر أن یحمل عرش بلقیس إلى سلیمان فى طرفه عین ، و عنده علم من الکتاب ، فکیف لا أفعل أنا ذلک و عندى ألف کتاب... E&lt;br /&gt;
7&lt;br /&gt;
« سلمان فارسى مى گوید : نزد امیرمؤمنان علیه السلام بودیم که ایشان فرمود : اى سلمان ، آصف پسر برخیا ، توانست تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن نزد سلیمان ببرد در حالى که بخشى از علم کتاب نزد او بود ، پس چگونه من نتوانم در حالى که نزد من هزار کتاب است ». &lt;br /&gt;
H وفى أصول الکافى... قال : سمعت حمران بن أعین یسأل أبا جعفر - علیه السلام - عن قوله - جل ذکره - : عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً. فقال - علیه السلام - : إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ و کان محمّد و اللّه ممّن ارتضاه. E &lt;br /&gt;
و از کتاب خرائج و جرائح از محمدبن فضل هاشمى ، از حضرت رضاعلیه السلام روایت شده که آن جناب نظر کرد به ابن هذاب ، و سپس فرمود : اگر به تو خبر دهم که در همین روزها یکى از ارحامت کشته مى شود ، آیا تصدیقم مى کنى ؟ گفت : نه ، براى اینکه کسى به جز خداى تعالى غیب نمى داند. فرمود : مگر این خداى تعالى نیست که مى فرماید : « عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ » ، پس رسول اللَّه صلى الله علیه وآله که مرضى نزد خدا است غیب مى داند ، ما هم ورثه همان رسولى هستیم که خدا او را به هر مقدار از غیب خود خواسته آگاه کرده ، پس ما هم مى دانیم آنچه شده و آنچه که تا روز قیامت خواهد شد. &lt;br /&gt;
روایات در این باب از حد شمار بیرون است ، و مدلول آنها این است که : رسول اللَّه صلى الله علیه وآله علم غیب را از راه وحى از خداى تعالى گرفته ، و امامان علیهم السلام از آن جناب به ارث گرفته اند.&lt;br /&gt;
8&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بخواهند مى دانند ! == &lt;br /&gt;
محمدبن یحیى از عمران بن موسى از موسى بن جعفر از عمرو ابن سعید مدائنى از ابى عبدالله علیه السلام نقل کرده که امام فرمود : « از زمانى که امام اراده کند چیزى را بداند خداوند آن چیزى را به او مى فهماند ».&lt;br /&gt;
9&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این روایت به خوبى آشکار مى شود اگر در مواردى علم غیب مربوط به منافع و مصالح شخصى شود و یا علم غیب موجب نفى کمال باشد امامان از خداوند آن علم را درخواست نمى کنند به طور مثال احتمال دارد علم به عدم خطر در « لیله المبیت » نفى کمال باشد و امام على علیه السلام به عدم خطر در آن شب علم نداشته است. &lt;br /&gt;
بنابر آنچه گفته شد مراتبى از علم غیب اختصاصى به خداوند دارد و مراتبى از علم غیب را خداوند به مقتضاى نیاز مقام رسالت و مصلحت اولیاى الهى به آنان عنایت مى کند.&lt;br /&gt;
10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام هاى آیه شریفه === &lt;br /&gt;
11&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
. 1 خداوند متعال آگاه به امور غیبى و پنهان نیز مى باشد « عالم الغیب » &lt;br /&gt;
. 2 هیچ کس به طور مستقل به غیب عالم دسترسى پیدا نمى کند « یظهر على غیبه احدا ». &lt;br /&gt;
. 3 خداوند جز کسانى را که از ایشان راضى باشد بر علم غیب آگاه نمى سازد « الا من ارتضى... ». &lt;br /&gt;
. 4 هستى فقط دیدنى ها نیست امور بسیارى وجود دارد که از چشم ما پنهان است و قابل رؤیت نیست « عالم الغیب ». &lt;br /&gt;
. 5 کسانى مثل فالگیرها کف بین ها و کاهنان که ادعاى علم غیب مى کنند قابل اطمینان نیستند. زیرا خداوند فقط به امثال پیامبران علم غیب عطا مى کند. ( الا من ارتضى من رسول ). &lt;br /&gt;
در یک جمع بندى مى توان گفت امامان علیه السلام مى توانند از علم غیب خدادادى بهره مند شوند و از آینده آگاه شوند بدون این که اختیار خود را از دست بدهند و یا از انجام وظایف خویش دور گردند هم چنان که خداوند از قبل به کارهاى انسان ها علم دارد بدون این که اختیار را از آنها سلب کند بلکه خداوند علم دارد که انسان ها با اختیار خود چه راهى را طى مى کنند و علم دارد که به طور طبیعى چه حوادثى اتفاق خواهد افتاد. &lt;br /&gt;
==علم غیب امام حسین علیه السلام و القاى تهلکه == &lt;br /&gt;
چه بسا این سؤال مطرح شود : حرکت امام حسین علیه السلام به سوى کوفه و کربلاء در حالى که علم به شهادت داشته است ، چگونه با آیه شریفه « وَ أَنْفِقُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ » 12  سازگار است ؟ &lt;br /&gt;
در پاسخ باید گفت هلاکت به معناى نابودى ، ضایع و بیهوده شدن است اما کسى که در راه خدا و براى حفظ دین و مصالح عموم کشته شود ضایع و باطل نشده ، بلکه باقى و ثابت تر گردیده و حتى نام و یاد و هدفش جاودانه مى ماند. چنان چه بسیارى از مجاهدان و رزمندگان از صدر اسلام تاکنون در بسیارى از صحنه ها با علم به این که شهید مى شوند اقدام مى کردند و شهید نیز مى شدند. &lt;br /&gt;
در این میان هنر امام حسین علیه السلام به عنوان سیدالشهداء در این بود که علاوه بر این که با پاسخ به دعوت کوفیان ، نهضت خود را با تدبیر و « عقلانیت » پیش برد ، در طول سفر نیز آن چنان « حقانیت » خود را با « اتمام حجت » و « مظلومیت » آمیخته کرد که چهره ظالمان هرچه منفورتر در طول تاریخ رسواتر شد و چهره حق و امامت در طول تاریخ جاودانه باقى ماند که قابل محو شدن و کم رنگ شدن نیست. بهترین دلیل بر درستى تشخیص امام حسین علیه السلام آثار این قیام است به طورى که حکومت یزید سه سال بیشتر دوام پیدا نکرد و در طول تاریخ ظلم و قساوت دشمنان اهل بیت و حقانیت و مظلومیت اهل بیت علیه السلام به اثبات رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شهادت امام حسین علیه السلام رمز حیات و نجات === &lt;br /&gt;
واقعه عاشورا با کمیت کم و کیفیت بالا و در کوتاه ترین زمان کار را به جاى رساند که براى رسوایى دشمنان و اثبات حقانیت امامان نیازى به تکرار صحنه هاى جنگ در مکان ها و زمان هاى متعدد نیست. بلکه بزرگداشت همان قیام امام حسین علیه السلام و برپائى مجالس آن حضرت به طور صحیح و پرمحتوا ، از بسیارى جنگ ها کفایت مى کند ، و چه بسا یکى از دلایل مهم سفارش امامان به برپایى عزاى امام حسین علیه السلام و ثواب زیاد آن همین است. زیرا مجلس امام حسین علیه السلام بیشترین تأثیر را در هدایت مردم و رسوایى دشمنان دارد. بدون این که نیاز به خون ریزى جدید باشد. &lt;br /&gt;
برپایى مجالس امام حسین علیه السلام روحیه جهاد و ایثار را همیشه در میان عزاداران زنده نگه مى دارد. به طورى که دشمن کمتر طمع به حمله مى کند و در صورت لزوم ، عزاداران حسینى با الهام از قیام امام حسین علیه السلام شدیدترین حملات و پراستقامت ترین نبردها را انجام خواهد داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم غیب پیامبر و امامان علیهم السلام از سوى خداوند حتمى است اگر چه از نظر ظاهر ، براساس وظیفه عمل مى کردند و علم غیب آنها مانع تدبیر و اختیار آنان نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
( 1 ) جن ( 72 ) ، آیات 26 و. 27&lt;br /&gt;
( 2 ) مقاییس اللغه.&lt;br /&gt;
( 3 ) بقره ( 2 ) ، آیه. 33&lt;br /&gt;
( 4 ) آل عمران ( 3 ) ، آیه. 44&lt;br /&gt;
( 5 ) اعراف ( 7 ) ، آیه. 188&lt;br /&gt;
( 6 ) البرهان فى تفسیر القرآن ، ج 2 ، ص. 431&lt;br /&gt;
( 7 ) البرهان فى تفسیر القرآن ، ج 3 ، ص. 679&lt;br /&gt;
( 8 ) ترجمه المیزان ، ج 20 ، ص. 91&lt;br /&gt;
( 9 ) بحارالانوار ، ج 26 ، ص. 57&lt;br /&gt;
( 10 ) حسن مصطفوى ، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم ، ج 7 ، ص 291 ، چاپ اول ،. 1365&lt;br /&gt;
( 11 ) برگرفته از تفسیر راهنما و تفسیر نور.&lt;br /&gt;
( 12 ) بقره ( 2 ) ، آیه. 195&lt;br /&gt;
( 13 ) مستدرک الوسائل ، ج 10 ، ص. 318&lt;br /&gt;
( 14 ) بحارالانوار ، ج 66 ، ص &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=176071&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه با توجه به علم ائمه عليهم السلام نسبت به شهادتشان ، آيا رفتن آن ها به محل شهادت ، خود كشي نيست ؟&lt;br /&gt;
ما به اين شبهه نيز پيش از اين پاسخ داده ايم كه شما دوست عزيز را به اين لينك ارجاع مي دهيم :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا امام حسين (عليه السلام) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، اقدام به قيام كرد؟&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5213&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسين (ع) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، چرا اقدام به قيام كرد؟&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمان الرحيم&lt;br /&gt;
با عرض سلام و خسته نباشيد ! عده اي از افرادي كه دنبال پيدا كردن نقص و اشكال از عملكرد امامان مي باشند ، در شبكه ها... طرح ميكنند كه اگر امام حسين (عليه السلام) عالم بر شهادتش بود ، چرا به طرف كربلا رفت ؟ چنانچه صدمه رساندن خود از محرمات است !!!!&lt;br /&gt;
اين تفكري كه بي سوادان و بهانه جويان دارند .&lt;br /&gt;
آيا اين سخن صحيح است ؟ چرا؟&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
يكي از شبهاتي كه ممكن است ذهن خواننده يا شنونده روضه امام حسين عليه السلام را به خود مشغول كند اين است كه امام حسين عليه السلام با اين كار خود را به هلاكتي انداخته اند كه خداوند در قرآن با آيه « وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ ؛ خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد » نهي كرده است . وانجام اين كار، خود كشي است&lt;br /&gt;
چطور ممكن است امام حسين عليه السلام كه فرزند رسول گرامي اسلام و امير المؤمنين عليه السلام است و با دين اسلام آشنايي كامل دارد چنين كاري كرده باشند ؟&lt;br /&gt;
براي رسيدن به جواب از اين شبهه مقدمه اي را در مورد معناي آيه « هلاكت » اشاره مي نماييم تا معني هلاكت حرام مشخص شود ، تا بعد ببنيم كه آيا اين عنوان در مورد قيام بزرگ امام حسين عليه السلام صدق مي كند يا خير .&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن في فرمايند :&lt;br /&gt;
وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . البقره / 195 .&lt;br /&gt;
در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد و نيكي كنيد كه خداوند نيكو كاران را دوست دارد .&lt;br /&gt;
« تهلكة» در اين آيه به معناي هلاكت است و مقصود از آن هر كاري است كه انجام آن به انسان ضرر بزرگي بزند كه تحمل آن در حالت عادي ممكن نيست ؛ مانند فقر يا مريضي يا مرگ .&lt;br /&gt;
اين آيه كريمه در ابتدا به انفاق در راه خدا ؛ يعني فداكاري در راه وي و بخشش در طريقي كه او مي پسندد ، دعوت و پس از آن از انداختن خود در هلاكت منع مي نمايد . پس مراد از هلاكت در اين آيه ، هلاكتي است كه از ترك فداكاري و از خود گذشتگي در راه خدا نشأت مي گيرد .&lt;br /&gt;
سپس مي فرمايد &amp;quot; و نيكي كنيد&amp;quot; . يعني با فداكاري و از خودگذشتگي در راه خدا از نيكو كاران باشيد ؛ پر واضح است كه هر نوع فداكاري ، فداكاري نيكو نمي باشد وهر بخششي محبوب و پسنديده درگاه خداوند نيست ؛ زيرا اگر چنين بود بايد فداكاري هاي ديوانگان و نادانان نيز ، در نزد خداوند پسنديده باشد .&lt;br /&gt;
فداكاري و از جان گذشتگي مورد پسند خداوند شرايطي دارد كه مهمترين آن ، اين دو شرط است :&lt;br /&gt;
1. فداكاري و از خود گذشتگي در راه و هدفي باشد كه عقلاي عالم آن را مي پسندند ؛ و گر نه اگر از محدوده عقل خارج شده و داخل در اعمال جنون آميز يا ناخود آگاه شود ، مورد پسند خداوند نخواهد بود ؛&lt;br /&gt;
2 . آن چه در راه او هديه مي شود از نظر ارزش ، از خود هديه ، داراي برتري و فضيلت باشد ؛ مانند گذشتن از مال براي به دست آوردن علم يا سلامتي . و يا قرباني كردن حيواني براي تامين نياز غذايي انسان . در يك كلام ،هرچه هدف والاتر باشد فداكاري در راه آن برتر و كامل تر است .&lt;br /&gt;
اين دو مطلب ، دو شرط اساسي از شروطي هستند كه بايد در هر بخشش و انفاق و فداكاري رعايت شود تا آن فداكاري نيكو بوده و در راه خدا به حساب آيد .&lt;br /&gt;
با اين مقدمه ، به خوبي مشخص مي شود كه قيام امام حسين عليه السلام به طور كامل در راه خدا بوده است ؛ زيرا و اين دو شرط را به نحو كامل داشته است ؛ بنابراين تمام فداكاري هايي كه آن حضرت در روز عاشورا انجام داده اند ، در راه خدا و مورد رضايت الله بوده است.&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه : آيه هلاكت ( يا هر دليلي كه خودكشي را حرام مي كند ) شامل هر گونه خود را به خطر انداختن نمي شود ؛ و قرباني كردن جان و مال را اگر براي هدفي بزرگ و شريف - مثل آن قيام جاودان امام حسين عليه السلام - باشد ، حرام نمي كند ؛ چون در فداكاري هاي حضرت شروط فداكاري شريف و از خود گذشتگي مقدس به بهترين نحو موجود است .&lt;br /&gt;
اگر نبود فداكاري حسين عليه السلام در روز عاشورا ، اسلام ، قرآن و هر آن چه پيامبران در طول تاريخ آورده بودند ، در زير آوار بدعت ها ، سياه نمايي ها و انحرافاتي كه خلفاي پيشين به وجود آورده بودند دفن مي شد و اثري از آن باقي نمي ماند ؛ همانطور كه اديان گذشته در زير اين رسوبات مدفون شد و اثر درستي از آن ها بر جاي نماند .&lt;br /&gt;
پس قيام امام حسين عليه السلام هم عقلائي است و هم هدفي كه آن حضرت دارد ، از دادن جان و مال و فرزند و در يك كلمه تمام هستي ، باارزش تر است .&lt;br /&gt;
موفق باشيد&lt;br /&gt;
گروه پاسخ به شبهات&lt;br /&gt;
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5016&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ دیگر==&lt;br /&gt;
برخی می گویند امام حسین (ع) یا علم غیب نداشته است و از آینده خبر نداشته است که وارد صحرای کربلا شده است و یا اینکه اگر با علم به اینکه به شهادت می رسد وارد این معرکه شده است دست به خودکشی زده است. البته این دو نسبتی که به امام حسین می دهند هیچکدام برازنده آن امام مظلوم نیست ولی فردی که آشنایی به تاریخ اسلام نداشته باشد و نسبت به حرکت امام جهل داشته باشد لاجرم یکی از این نسبتهای ناروا به امام را باید بپذیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم است بدانیم سنت الهی بر این است که جریان امور دنیوی به طور عادی و طبیعی پیش رود و خداوند کراهت دارد که امور دنیوی را خارج از روال طبیعی پیش ببرد. در غیر این صورت دنیا بستر آزمایش برای بشر نخواهد شد. امام صادق(ع) فرمود: &amp;quot;خداوند از جریان و تحقق اشیا جز از راه اسباب و علل ابا دارد&amp;quot;.(بحارالانوار، ج 2، ص 90، حدیث 13) درضمن اگر اولیای الهی زندگیشان بر اساس علم لدنی و علم غیبی که داشتند می بود، زندگیشان نمی توانست سرمشق و الگوی مردم عادی باشد. ائمه اطهار نیز علی رغم اینکه علوم خدادادی و لدنی و غیب داشتند ولی موظف، ملکف و مأمور نبودند که بر اساس علم غیبی خود عمل کنند و می بایست در همه موارد (مگر مصلحت ایجاب کند) مطابق آن چه علوم عادی اقتضا می کرد، عمل نمایند. امام حسین نیز همچون پدر و برادر خود طبق تکلیف الهی عمل نمود و از بیعت با یزید ملعون که دین اسلام را به بازیچه گرفته بود امتناع نمودند و با او به جهاد برخاستند. فلذا امام حسین علیه السلام با اینکه علم به شهادت خود داشتند و دارای علم غیب بودند اما رضایت پروردگار که حفظ دین اسلام بود را بر همه چیز حتی اسارت خانواده خویش ترجیح دادند و در لحظات پایانی عمر شریفشان فرمودند : الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک لا معبود سواک. شاید بهتر باشد بگوییم علم غیب امام حسین بر این بود که مطلع بودند و می دانستند که این قیام ایشان حق و حقیقت را تا قیام قیامت بر جهانیان آشکار می کند و می دانستند که با شهادتشان دین جدشان زنده و پایدار خواهد ماند و راه سرخ ایشان به تحقق کلمه لااله الا الله و به ظهوری سبز می انجامد پای در وادی کربلا گذاشتند و مظلومیت ایشان و یاران وفادارشان باعث شد ظلم ظالم بر همگان آشکار شود و اسلام ناب محمدی حسابش با اسلامی که معاویه ی ملعون به مردم نمایانده بود جدا شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: http://fatemeh-fazilat.blog.ir/post/49&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قیام و شهادت حضرت سید الشهداء علیه‌السلام چگونه با علم غیب امام جمع می‌شود؟&lt;br /&gt;
اگر واقعاً ائمّه علیهم السلام بر گذشته و آینده تسلّط دارند، چرا حضرت امام حسین علیه‌السلام خود و اصحاب و خانواده خود را به کربلا بردند تا بدان کیفیت دردناک شهید و اسیر شوند؟ آیا این کار با وجود علم و آگاهی القاء به تهلکه و خودکشی نیست؟&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
گذشت که دلیلی نداریم که أئمّه علیهم‌السلام در عالم ظاهر همه چیز را بالفعل می‌دانند و چه بسا به جهاتی که در آینده خواهد آمد در مسأله‌ای از باطن آن مطّلع نباشند و لذا نمی توان حکم کرد که همه افعال و رفتار ظاهری ایشان با علم فعلی در عالم ظاهر به عواقب آن بوده است.&lt;br /&gt;
ولی در خصوص قیام حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام یقیناً آن حضرت با علم به شهادت و کیفیت آن اقدام به این عمل نمودند و این علم نه فقط از طریق شهود قلبی و باطنی آن حضرت، بلکه علاوه بر آن از طریق روایات قطعی از حضرت رسول أکرم صلی‌الله علیه‌وآله‌وسلّم به آن حضرت رسیده بود.&lt;br /&gt;
نکته مهم در این بحث آنست که قیام آن حضرت القاء‌ به تهلکه نبود، بلکه جهاد فی سبیل الله و اقدامی در راستای احیاء دین و سنّت و أمر به معروف و نهی از منکر و عمل به یک وظیفه شرعی بود و موجب تحقّق این اهداف متعالی شد و لذا منافاتی با علم به شهادت نداشت. تفصیل بیشتر این بحث را باید در کتبی که در تحلیل نهضت آن حضرت تألیف شده، پیگیری نمود.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا امام حسين(ع) مي دانست در كربلا شهيد مي شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس احاديث و روايات شيعي ، امامان (ع) از علم غيب موهبتي از سوي خداوند بهره مندند . خداوند متعال مي فرمايند : ( عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احداً الا من ارتضي من رسول) جن 72&lt;br /&gt;
اين آيه نشان مي دهد كه علم غيب اختصاص به خداوند دارد و كسي جز خدا آن را نمي داند . اما ممكن است پيامبر با رضايت پروردگار متعال ، بداند و نيز ممكن است ديگر انسان ها از سوي خدا و يا به تعليم پيامبران ، از آن اگاهي يابند . &lt;br /&gt;
علامه طباطبائي (ره) - صاحب تفسير الميزان- در اين باره مي گويد : سيد الشهدا (ع) - به عقيده شيعه اماميه - سومين جانشين از جانشينان پيامبر اكرم (ص) و صاحبه ولايت كليه مي باشد . علم امام (ع) به اعيان خارجيه و حوادث و وقايع - طبق آنچه از ادله نقليه و براهين عقليه بر مي آيد - دو قسم است : &lt;br /&gt;
قسم اول : امام (ع) در هر شرايطي - به اذن خداوندي - به حقايق جهان هستي آگاه است ، اعم از آنها كه تحت حس قرار دارند يا آنها كه از دايره حس بيرون مي باشند ؛ مانند موجودات آسماني و حوادث گذشته و وقايع آينده .&lt;br /&gt;
قسم دوم : علم عادي است كه پيامبر (ص) و نيز امام (ع) مانند ساير افراد ، در مجراي اختيار و بر اساس علم عادي است و آنچه را شايسته مي بيند ، انجام مي دهد &lt;br /&gt;
بايد توجه كرد كه علم قطعي امام به حوادث تغيير ناپذير ، مستلزم جبر نيست ؛ همان طور كه علم خداوند به افعال انسان ، مستلزم جبر نيست ؛ چرا كه مشيت خداوندي به افعال اختياري انساني ، از راه اراده و اختيار تعلق گرفته است ؛ يعني ، خداوند علم دارد كه انسان با اختيار و اراده خود كدام كارها را انجام مي دهد . &lt;br /&gt;
درباره امام حسين (ع) نيز مي دانيم و به نقل متواتر ثابت است كه رسول اكرم (ص) و امام علي (ع) از شهادت سيد الشهدا (ع) خبر داده بودند و اين اخبار در معتبرترين كتاب هاي تاريخ و حديث ضبط شده است . صحابه ، همسران ، خويشاوندان و نزديكان پيغمبر (ع) اين اخبار را بلاواسطه و يا با واسطه شنيده بودند . &lt;br /&gt;
همچنين وقتي امام حسين (ع) عازم هجرت از مدينه به مكه معظمه شد و هنگامي كه در مكه تصميم به سفر عراق گرفت ؛ اعيان و رجال اسلام در بيم و تشويش افتاده و سخت نگران شدند .&lt;br /&gt;
هم به ملاحظه اينكه به طور يقين مي دانستند بر طبق اخبار پيغمبر (ص) شهادت در انتظار حسين (ع) است و هم به ملاحظه اوضاع روز و استيلاي بني اميه بر جهان اسلام و رعب و هراسي كه از ظلم و ستم شان در دل ها افتاده و خفقاني كه قلوب مسلمين را فرا گرفته بود ؛ از اينكه بتوان با حكومت ستمكار بني اميه به مبارزه برخاست ، مأيوس و نااميد بودند و هم با امتحاناتي كه مردم كوفه در عصر حضرت اميرالمومنين (ع) و امام حسن (ع) داده بودند ، روشن بود كه امام حسين (ع) به سوي مرگ و شهادت سفر مي كند و احتمال اينكه جريان به طور ديگر خاتمه يابد ، بسيار ضعيف بود . &lt;br /&gt;
امام حسين (ع) به طور مكرر از قتل خود خبر مي داد ؛ اما از خلع يزيد و تصرف ممالك اسلامي و تشكيل حكومت به كسي خبر نداد ؛ هر چند همه را موظف و مكلف مي دانست كه با آن حضرت همكاري كنند و از بيعت با يزيد و اطاعت او امتناع ورزند و بر ضد او شورش و انقلاب بر پا نمايند . البته آن حضرت مي دانست كه چنين قيامي بر پا نخواهد شد و خودش با جمعي قليل بايد قيام كنند و كشته شوند . از اين رو شهادت خود را به مردم اعلام مي كرد . گاهي در پاسخ كساني كه از آن حضرت مي خواستند سفر نكند و به عراق نرود مي فرمود : من رسول خدا را در خواب ديدم و در آن خواب به كاري مامور شدم كه اگر آن كار را انجام دهم سزاوار تر است . &lt;br /&gt;
در كشف الغمه از حضرت زين العابدين نقل شده كه فرمود : به هر منزلي فرود آمديم و بار بستيم، پدرم از شهادت يحيي بن زكريا سخن مي گفت و از آن جمله روزي فرمود : از خواري دنيا نزد باري تعالي اين است كه سر مطهر يحيي را بريدند و به هديه نزد زن زانيه اي از بني اسرائيل بردند . &lt;br /&gt;
بنابر آنچه گفته شد مدارك و مصادر معتبر تاريخي دلالت دارند كه امام حسين (ع) از شهادت خود و به دست نيامدن پيروزي نظامي ، علم و آگاهي داشت و قيام آن حضرت ، اعلان بطلان حكومت يزيد ، احياي دين ، رفع شبهات و انحرافات فكري و نجات اسلام از ضربات كشنده حكومت يزيد بود . هنر امام حسين (ع) در اين بود كه حقانيت خود را با پاسخ به دعوت كوفيان ، با تدبير و عقلانيت پيش برد ؛ به گونه اي كه بر همگان اتمام حجت شد و نهضت خود را با مظلوميت آميخته كرد تا چهره ظالمان هر چه منفورتر در طول تاريخ باقي بماند و قابل محو شدن و كم رنگ تر شدن نباشد . لذا اين رنگ الهي تنها با شهادت و اسارت جاودانه ماند .&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 90696&lt;br /&gt;
http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=90696&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
خود را در معرض نابودی قرار دادن یا القای نفس در تهلکه یکی از موضوعاتی است که به حسب اختلاف احوال و عناوین، گاه موضوع حکم تحریمی و گاه موضوع حکم الزامی و وجوبی می‏شود و این‏طور نیست که مطلقاً القای نفس در تهلکه حرام باشد؛ بلکه گاهی هم واجب است، و اگر فرضاً این آیه عموم داشته باشد، با ادلّه دیگر تخصیص می‏خورد. اگر اسلام در معرض نابودی باشد و نجات آن متوقف بر القای نفس در تهلکه باشد، آیا باز هم القای نفس در تهلکه جایز نیست؟ آیا عقلاً و شرعاً کسی که برای حفظ جان خود اسلام را در تهلکه بگذارد، مسؤول نیست؟ آیا این مورد از دفاع و جهاد، اولی‏ به فداکاری و وجوب نیست؟ فلسفه جهاد و دفاع، دعوت به توحید و آزاد کردن بشر از پرستش غیرخدا و حفظ اسلام و نجات دین از نابودی و یا حفظ کشور اسلام از تسلط اجانب است که طبق احکام جهاد و دفاع - با یقین به کشته شدن و افتادن نفوس بسیار در تهلکه - واجب است. اگر دفاع از سنگر و مرزی، متوقّف بر کشته شدن جمعی از لشکر بود و برای حفظ مملکت اسلام، دفاع از آن ضرورت داشت؛ باید با تحمل تلفات سنگین، به دفاع پرداخت و این القای در تهلکه جایز؛ بلکه واجب است. 2. این حکم (حرمت القای نفس در تهلکه)، حکم ارشادی و تأیید حکم عقل به قبح «القای در تهلکه» است و بدیهی است که استنکار عقل در موردی است که مصلحت مهم‏تر در بین نباشد؛ ولی اگر حفظ مصلحت بزرگ‏تری توقف بر آن یافت، عقل به جواز و گاه به لزوم و حسن القا، حکم می‏کند. 3. هلاک و تهلکه به چند نحو متصور است که از آن جمله، نابودی و ضایع و بیهوده شدن است و ممکن است مراد از تهلکه در آیه شریفه، این قسم هلاکت باشد و این در موردی است که در القای در تهلکه، مقصد صحیح شرعی و عقلی نباشد؛ اما اگر مقصد صحیح شرعی - مثل حفظ دین و ادای تکلیف و دفاع از احکام - در نظر باشد، فداکاری و جانبازی، القای در تهلکه و فنا نیست. کسی که در راه خدا و برای حفظ دین و مصالح عموم کشته شود، ضایع و باطل نشده؛ بلکه باقی و ثابت‏تر گردیده است. پس در زمینه تحصیل مصلحت یا دفع مفسده‏ای که از نظر شرعی مهم‏تر از حفظ جان باشد، بذل جان و تن دادن به مرگ و شهادت، القای در تهلکه نیست؛ نظیر صرف مال که اگر انسان آن را دور بریزد اسراف است؛ ولی اگر برای حفظ آبرو و شرافت یا استفاده بیشتر بدهد، بجا و مشروع است. 4. صبر و استقامت در میدان جهاد و دفاع از دین، بخصوص در مواردی که پشت کردن به جنگ سبب تزلزل و شکست سپاه اسلام و غلبه کافران شود و فداکاری موجب تشویق مجاهدان گردد - با علم به شهادت - ممدوح، بلکه واجب است و هیچ کس این‏گونه مردانگی و ثبات قدم و استقامت را، القای نفس در تهلکه نشمرده است؛ بلکه همیشه - بخصوص در صدر اسلام - یکی از افتخارات بزرگ و سربلندی‏های سربازان، پرچم‏داران و فرماندهان بوده است؛ مانند استقامت تاریخی و جانبازی و فداکاری جناب جعفر طیار {{ع}} در جنگ موته. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جانبازی و مجاهدت اقدام به شهادت درک سعادت و رستگاری و تقرب به خداوند متعال است؛ نه خودکشی و القای نفس در هلاکت. 5. آیه کریمه اگر چه دلالت بر حرمت القای نفس در تهلکه دارد؛ اما چون متعلَّق نهی عنوان «القا در تهلکه» است و مثل تعلق نهی به موضوعات خارجی (مانند شرب خمر یا قمار) نیست، تحقق مصداق و فرد آن، دائرمدار تحقق عنوان مذکور است. ممکن است یک اقدام و عملی در حالی و یا نسبت به شخصی، القا در تهلکه باشد و در حالی دیگر یا نسبت به شخصی دیگر، نباشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان این مقدمات، گفتنی است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکم. امام از تمام امّت اعلم به احکام و معصوم از خطا و اشتباه است و آنچه از او صادر شود، طبق فرمان الهی و تکلیف شرعی می‏باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوّم. بنی‏امیه حضرت اباعبدالله {{ع}} را به شهادت می‏رساندند؛ خواه به سوی عراق می‏رفت یا در مکه می‏ماند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن حضرت در این مورد تمام مصالح را ملاحظه کرد و هر کس با دقّت برنامه قیام آن حضرت را ملاحظه کند، می‏فهمد که امام برای آنکه شهادت و مظلومیتش حداکثر فایده را برای بقای اسلام و احیای دین داشته باشد، تمام دقایق و نکات را مراعات کرد. سوّم. هدف امام حسین {{ع}} از قیام و امتناع از بیعت و تسلیم نشدن و تحمل آن مصایب عظیم، نجات دین بود و این هدفی بود که ارزش داشت آن حضرت برای حصول آن، جان خود و جوانان و اصحابش را فدا کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شهادت را اختیار کرد و از آن مصیبت‏های بزرگ استقبال نمود. مقصود اصلی امام حسین {{ع}}، امتثال امر خدا و حفظ دین و حمایت از حق و کشیدن خط بطلان بر حکومت بنی‏امیه و افکار و هدف‏های آنها بود و مقدمه رسیدن به این مقصود، تسلیم نشدن و استقامت تا سر حد شهادت و آن همه حادثه بود. بنابراین استقامت در راه عقیده و حفظ دین، باعث سربلندی و افتخار است و موضوع آن از القای نفس در تهلکه خارج می‏باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 126880&lt;br /&gt;
http://vahabiat.porsemani.ir/content/%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D9%8A-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D9%84%D9%83%D9%871&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنکه آیه « وَ لا تُلْقُوا بِأَیدیکمْ إِلَی التَّهْلُکةِ » شامل آن مواردی می شود که شخص بی اذن خدا خود را در معرض مرگ قرار می دهد؛ امّا آنجا که خداوند متعال امر به مردن یا در معرض مرگ قرار گرفتن نماید، دیگر القاء در تهلکه با دست خود نخواهد بود؛ بلکه القاء در تهلکه به امر خداست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر ثابت شود که برخی از ائمه {{ع}} با اختیار خویش ولی به امر خداوند متعال به استقبال مرگ رفته اند، دیگر کار آنها را نمی توان از مصادیق « القاء در تهلکه با دست خود » دانست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق {{ع}} روایت شده که فرمودند: « سَارَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیةِ إِلَی‏الْحُسَینِ {{ع}}فِی اللَّیلَةِ الَّتِی أَرَادَ الْخُرُوجَ صَبِیحَتَهَا عَنْ مَکةَ فَقَالَ یا أَخِی إِنَّ أَهْلَ الْکوفَةِ مَنْ قَدْ عَرَفْتَ غَدْرَهُمْ بِأَبِیک وَ أَخِیک وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ یکونَ حَالُک کحَالِ مَنْ مَضَی فَإِنْ رَأَیتَ أَنْ تُقِیمَ فَإِنَّک أَعَزُّ مَنْ فِی الْحَرَمِ وَ أَمْنَعُهُ فَقَالَ یا أَخِی قَدْ خِفْتُ أَنْ یغْتَالَنِی یزِیدُ بْنُ مُعَاوِیةَ فِی الْحَرَمِ فَأَکونَ الَّذِی یسْتَبَاحُ بِهِ حُرْمَةُ هَذَا الْبَیتِ فَقَالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِیةِ فَإِنْ خِفْتَ ذَلِک فَصِرْ إِلَی الْیمَنِ أَوْ بَعْضِ نَوَاحِی الْبَرِّ فَإِنَّک أَمْنَعُ النَّاسِ بِهِ وَ لَا یقْدِرُ عَلَیک فَقَالَ أَنْظُرُ فِیمَا قُلْتَ فَلَمَّا کانَ فِی السَّحَرِ ارْتَحَلَ الْحُسَینُ {{ع}}فَبَلَغَ ذَلِک ابْنَ الْحَنَفِیةِ فَأَتَاهُ فَأَخَذَ زِمَامَ نَاقَتِهِ الَّتِی رَکبَهَا فَقَالَ لَهُ یا أَخِی أَ لَمْ تَعِدْنِی النَّظَرَ فِیمَا سَأَلْتُک قَالَ بَلَی قَالَ فَمَا حَدَاک عَلَی الْخُرُوجِ عَاجِلًا فَقَالَ أَتَانِی رَسُولُ‏ اللَّهِ ص بَعْدَ مَا فَارَقْتُک فَقَالَ یا حُسَینُ {{ع}}اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاک قَتِیلًا فَقَالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِیةِ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ فَمَا مَعْنَی حَمْلِک هَؤُلَاءِ النِّسَاءَ مَعَک وَ أَنْتَ تَخْرُجُ عَلَی مِثْلِ هَذِهِ الْحَالِ قَالَ فَقَالَ لَهُ قَدْ قَالَ لِی إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاهُنَّ سَبَایا وَ سَلَّمَ عَلَیهِ وَ مَضَی‏ ـــــــ در آن شب که امام حسین {{ع}} در بامدادش عزم خروج از مکه نمود محمّد حنفیه (برادر ناتنی امام) به خدمت امام‏ مشرّف گردیده و عرض کرد: برادرم! بی‏وفایی مردم کوفه را به پدر و برادرت می‏شناسی، و می‏ترسم با تو آن کنند که با پیشینیان تو کردند، اگر در حرم اقامت فرمایی، عزّت و حرمت و مناعتت نیازی به بیان ندارد. امام {{ع}} فرمودند: «برادرم! از آن می‏ترسم که یزید بن معاویه در حرم ترورم کرده، و با این جنایت، حریم حرمت حرم شکسته و دریده شود. » محمّد عرض کرد: بنا بر این به سوی یمن یا به سوی بیابان عزیمت فرما!، چه تو مناعتت از همگان افزون است و کسی را توان دستیابی بر تو نیست. فرمودند: «پیشنهادت را مورد بررسی و نظر قرار می‏دهم». سحرگاهان حسین {{ع}} آماده حرکت شد‌؛ خبر به محمّد حنفیه رسید، با شتاب آمد و مهار شتر برادر را گرفت و عرض کرد: مگر وعده نفرمودی که در پیشنهادم امعان نظر فرمایی؟ فرمودند: «چرا». عرض کرد: پس این شتاب در حرکت چیست؟ فرمودند: «بعد از رفتن تو، رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله پیش من آمده و فرمودند: ای حسین ! خارج شو ! که همانا خداوند می‏خواهد تو را کشته ببیند». محمّد حنیفه عرض کرد: « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ »؛ حال که چنین است، بردن زنان با خود چه معنا دارد؟ امام فرمودند: «پیامبر {{صل}} فرمودند که: خداوند می‏خواهد آنان را نیز در کسوت اسارت ببیند. » سپس خداحافظی کرد و راهی شد. » (اللهوف علی قتلی الطفوف، ص 64) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت شریف گواهی می دهد که امام حسین {{ع}} ابتدا با اختیار خویش و به حکم وظیفه ی شرعی قصد رفتن داشت تا دین خدا را احیاء نماید و دست به بیعت به یزید ندهد؛ آنگاه فرمان خدا رسید که حتماً باید به کربلا رود؛ چون خداوند اراده نموده که این هدف با کشته شدن او و اسارت خانواده اش تحقّق یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مومن را نرسد که در برابر خواست خدا نافرمانی کند؛ کجا رسد امام را. امام {{ع}} قبل از آمدن این فرمان نفرمود من برای شهادت می روم؛ بلکه پیشنهاد برادرش را قابل تأمّل دانست؛ امّا وقتی فرمان خدا آمد دیگر جز اطاعت محض توقّعی از امام معصوم نیست. &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
اساساً خلاف علم غیب نمی توان رفتار نمود؛ امّا جبری هم لازم نمی آید. چون متعلّق علم الهی، فعل اختیاری ماست نه فعل ما بدون قید اختیار؛ یعنی در علم خدا مقدّر است که مثلاً امام حسین {{ع}} با اختیار خویش به کربلا رود، پس یقیناً چنین خواهد شد. چون در غیر این صورت لازم می آید که علم خدا جهل شود. امام حسین {{ع}} می دانست که اگر به کربلا رود کشته خواهد شد؛ لکن برای حضرتش اختیار غیر این راه فرض هم نداشت؛ چون محال است کسی مثل امام حسین {{ع}} بین دیدار خداوند متعال و زندگی دنیا واقع شود، و زندگی دنیا را اختیار کند. چون اختیار یعنی انتخاب خیر. و از طرف دیگر محال است معصوم {{ع}} بداند که خداوند متعال راضی به قتل اوست و او رضایت خدا را خیر خود نبیند. کما اینکه شمر و یزید نیز خیر خود را در کشتن امام حسین {{ع}} می دانستند؛ لذا محال بود غیر این راه را برگزینند. چرا که هیچ موجودی شرّ خویش را برنمی گزیند. هر موجودی دنبال خیر خویش می باشد. سوسک را اگر در وسط کاخ جا دهی به همان فاضلاب خویش برمی گردد؛ که بهشت اوست. این است که برخی را گفتند توبه کن! گفت: النّار لا العار ــ جهنّم آری و ننگ توبه هرگز. « وَ الْبَلَدُ الطَّیبُ یخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لا یخْرُجُ إِلاَّ نَکداً کذلِک نُصَرِّفُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یشْکرُونَ ــــ سرزمین پاکیزه، گیاهش به فرمان پروردگار می‏روید؛ امّا سرزمینهای بد طینت، جز گیاه ناچیز و بی‏ارزش، از آن نمی‏روید؛ این گونه آیات (خود) را برای آنها که شکرگزارند، بیان می‏کنیم » (الأعراف: 58). &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
مطلب دیگر آنکه اگر به فرض جلوگیری از متعلّق علم غیب ممکن بود، امام معصوم نباید چنین می کرد. چون لازمه ی این کار آن بود که اوّلاً نظام علّی و معلولی عالم را به هم زنند؛ که لازمه ی آن نیز ایجاد تغییر در کلّ عالم بود. چون تمام موجودات نظام خلقت با یکدیگر ربط وجود دارند. به تعبیر فلسفی موجودات عالم، نسبت به یکدیگر، وجوب بالقیاس دارند؛ یعنی وجود یکی مستلزم وجود همه ی آنها و عدم یکی مستلزم عدم همه ی آنهاست. و اگر کسی منکر این معنا شود، ندانسته، وحدت واجب الوجود را منکر شده است. و لازمه ی تغییر عالم نیز تغییر در خداست. چون محال است علّت تامّه تغییر نکند و معلولش تغییر نماید. ثانیاً از ترتیب اثر به علم غیب لازم می آید که اهل بیت {{ع}} دست اختیار قاتلانشان را ببندند؛ که این نیز نقض غرض می باشد. چون اگر بنا بود که جلوی اختیار بندگان با علم اعطایی خدا گرفته شود؛ پس اساساً خدا چرا چنان اختیاری را افراد داده است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://shamsa.ir/ziyarat/faq/359-elm-emam&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 461505&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%A1_%D9%86%D9%81%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D9%84%DA%A9%D9%87_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53432</id>
		<title>بحث:با توجه به علم غیب معصوم آیا قیام امام حسین مصداق القاء نفس در تهلکه نیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%A1_%D9%86%D9%81%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D9%84%DA%A9%D9%87_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53432"/>
		<updated>2017-05-29T06:17:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;چند پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ اول==&lt;br /&gt;
يكي از شبهاتي كه ممكن است ذهن خواننده يا شنونده روضه امام حسين عليه السلام را به خود مشغول كند اين است كه امام حسين عليه السلام با اين كار خود را به هلاكتي انداخته اند كه خداوند در قرآن با آيه « وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ ؛ خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد » نهي كرده است . وانجام اين كار، خود كشي است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چطور ممكن است امام حسين عليه السلام كه فرزند رسول گرامي اسلام و امير المؤمنين عليه السلام است و با دين اسلام آشنايي كامل دارد چنين كاري كرده باشند ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براي رسيدن به جواب از اين شبهه مقدمه اي را در مورد معناي آيه « هلاكت » اشاره مي نماييم تا معني هلاكت حرام مشخص شود ، تا بعد ببنيم كه آيا اين عنوان در مورد قيام بزرگ امام حسين عليه السلام صدق مي كند يا خير .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن في فرمايند : وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . البقره / 195 . در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد و نيكي كنيد كه خداوند نيكو كاران را دوست دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« تهلكة» در اين آيه به معناي هلاكت است و مقصود از آن هر كاري است كه انجام آن به انسان ضرر بزرگي بزند كه تحمل آن در حالت عادي ممكن نيست ؛ مانند فقر يا مريضي يا مرگ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين آيه كريمه در ابتدا به انفاق در راه خدا ؛ يعني فداكاري در راه وي و بخشش در طريقي كه او مي پسندد ، دعوت و پس از آن از انداختن خود در هلاكت منع مي نمايد . پس مراد از هلاكت در اين آيه ، هلاكتي است كه از ترك فداكاري و از خود گذشتگي در راه خدا نشأت مي گيرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس مي فرمايد &amp;quot; و نيكي كنيد&amp;quot; . يعني با فداكاري و از خودگذشتگي در راه خدا از نيكو كاران باشيد ؛ پر واضح است كه هر نوع فداكاري ، فداكاري نيكو نمي باشد وهر بخششي محبوب و پسنديده درگاه خداوند نيست ؛ زيرا اگر چنين بود بايد فداكاري هاي ديوانگان و نادانان نيز ، در نزد خداوند پسنديده باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فداكاري و از جان گذشتگي مورد پسند خداوند شرايطي دارد كه مهمترين آن ، اين دو شرط است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. فداكاري و از خود گذشتگي در راه و هدفي باشد كه عقلاي عالم آن را مي پسندند ؛ و گر نه اگر از محدوده عقل خارج شده و داخل در اعمال جنون آميز يا ناخود آگاه شود ، مورد پسند خداوند نخواهد بود ؛&lt;br /&gt;
2 . آن چه در راه او هديه مي شود از نظر ارزش ، از خود هديه ، داراي برتري و فضيلت باشد ؛ مانند گذشتن از مال براي به دست آوردن علم يا سلامتي . و يا قرباني كردن حيواني براي تامين نياز غذايي انسان . در يك كلام ،هرچه هدف والاتر باشد فداكاري در راه آن برتر و كامل تر است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين دو مطلب ، دو شرط اساسي از شروطي هستند كه بايد در هر بخشش و انفاق و فداكاري رعايت شود تا آن فداكاري نيكو بوده و در راه خدا به حساب آيد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين مقدمه ، به خوبي مشخص مي شود كه قيام امام حسين عليه السلام به طور كامل در راه خدا بوده است ؛ زيرا و اين دو شرط را به نحو كامل داشته است ؛ بنابراين تمام فداكاري هايي كه آن حضرت در روز عاشورا انجام داده اند ، در راه خدا و مورد رضايت الله بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه : آيه هلاكت ( يا هر دليلي كه خودكشي را حرام مي كند ) شامل هر گونه خود را به خطر انداختن نمي شود ؛ و قرباني كردن جان و مال را اگر براي هدفي بزرگ و شريف - مثل آن قيام جاودان امام حسين عليه السلام - باشد ، حرام نمي كند ؛ چون در فداكاري هاي حضرت شروط فداكاري شريف و از خود گذشتگي مقدس به بهترين نحو موجود است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر نبود فداكاري حسين عليه السلام در روز عاشورا ، اسلام ، قرآن و هر آن چه پيامبران در طول تاريخ آورده بودند ، در زير آوار بدعت ها ، سياه نمايي ها و انحرافاتي كه خلفاي پيشين به وجود آورده بودند دفن مي شد و اثري از آن باقي نمي ماند ؛ همانطور كه اديان گذشته در زير اين رسوبات مدفون شد و اثر درستي از آن ها بر جاي نماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس قيام امام حسين عليه السلام هم عقلائي است و هم هدفي كه آن حضرت دارد ، از دادن جان و مال و فرزند و در يك كلمه تمام هستي ، باارزش تر است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: موسسه ولی عصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5016&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
===مقدمه ===&lt;br /&gt;
یکى از موضوعات و مباحث پردامنه درباره قیام امام حسین علیه السلام علم غیب و آگاهى پیشین آن حضرت به شهادت شان در کربلا است. دراین باره نظریه ها و تحلیل هاى گوناگونى مطرح شده است. &lt;br /&gt;
از یک سو روایت هاى متعددى حکایت مى کند پیامبر و امام على علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام و خود امام حسین علیه السلام از قبل نسبت به شهادت آن حضرت در کربلا آگاه بودند و حتى پیامبران گذشته مانند حضرت آدم علیه السلام براى مصیبت امام حسین علیه السلام گریه کرده اند. لذا برخى معتقدند قیام امام حسین علیه السلام یک حرکت از پیش تعیین شده و آن حضرت مأموریت الهى ویژه اى داشته است که گریزى از آن نبود. &lt;br /&gt;
از سوى دیگر برخى گفته اند رفتار و حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به سوى کوفه ، براساس تحلیل عقلایى و موقعیت شناسى بود به طورى که بهترین انتخاب توسط آن حضرت انجام گرفته است. لذا حرکت و قیام براساس عقلانیت و تدبیر و اختیار بوده است. به طورى که آن حضرت مجبور نبوده بلکه انتخاب روش دیگر نیز ممکن بوده اما حضرت با درایت این راه را انتخاب کرده چنان که دو شخصیت مطرح آن دوران یعنى عبدالله زبیر و عبدالله بن عمر که در مدینه و مکه ماندند ، یکى ذلیلانه با حاکم مدینه بیعت کرد و عبدالله بن زبیر خانه خدا را سپر خود ساخت و در نهایت هر دو بدون تأثیرگذارى در تاریخ از بین رفتند. اما امام حسین علیه السلام به دعوت مردم کوفه حرکت کرد و قیام ایشان مورد توجه همگان در طول تاریخ قرار گرفت و بنیان حکومت یزید و بنى امیه را ریشه کن ساخت. به همین جهت برخى معتقد شده اند که اگر علم غیب امام حسین علیه السلام را نیز در نظر نگیریم ، ایشان براساس تحلیل صحیح و دوراندیشى واقعى حرکت به سوى کوفه را آغاز کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===غیب در لغت === &lt;br /&gt;
بر پوشیده ماندن چیزى از چشم ها دلالت دارد و در برابر شهادت و حضور مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد واژه غیب در قرآن == &lt;br /&gt;
«... قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ »&lt;br /&gt;
3&lt;br /&gt;
« فرمود : « اى آدم ، ایشان را از اسامى آنان خبر ده. » &lt;br /&gt;
و چون ( - ( آدم ) - ) ایشان را از اسماءشان خبر داد ، فرمود : « آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمانها و زمین را مى دانم و آنچه را آشکار مى کنید ، و آنچه را پنهان مى داشتید مى دانم ؟ ». &lt;br /&gt;
« ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ إِلَیْکَ... »&lt;br /&gt;
4&lt;br /&gt;
« این ( - ( جمله ) - ) از اخبار غیب است که به تو وحى مى کنیم... ». &lt;br /&gt;
« قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسى نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِىَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُون »&lt;br /&gt;
5&lt;br /&gt;
« بگو : « جز آنچه خدا بخواهد ، براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم ، و اگر غیب مى دانستم قطعاً خیر بیشترى مى اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى رسید. من جز بیم دهنده و بشارتگر براى گروهى که ایمان مى آورند ، نیستم ». &lt;br /&gt;
از این آیه شریفه به دست مى آید در مواردى که منافع شخصى و مصالح فردى در کار باشد چه بسا پیامبر و امامان داراى علم غیب نباشند. اما در موارد هدایت مردم و مصالح دیگر از علم غیب خدادادى بهره مند مى باشند. &lt;br /&gt;
==روایات تفسیرى == &lt;br /&gt;
H عن أبى عبدالله علیه السلام ، فى قول الله عز و جل : عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ. قال : الغیب : ما لم یکن ، و الشهاده : ما قد کان E&lt;br /&gt;
6&lt;br /&gt;
« منظور از علم غیب ، آگاهى به آنچه اتفاق نیفتاده و آگاهى به آنچه وجود دارد را شهادت مى گویند ». &lt;br /&gt;
H و روى بالإسناد ، عن سلمان الفارسى ( رضى الله عنه ) ، قال : کنا مع أمیر المؤمنین علیه السلام ، قال : یا سلمان ، آصف بن برخیا قدر أن یحمل عرش بلقیس إلى سلیمان فى طرفه عین ، و عنده علم من الکتاب ، فکیف لا أفعل أنا ذلک و عندى ألف کتاب... E&lt;br /&gt;
7&lt;br /&gt;
« سلمان فارسى مى گوید : نزد امیرمؤمنان علیه السلام بودیم که ایشان فرمود : اى سلمان ، آصف پسر برخیا ، توانست تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن نزد سلیمان ببرد در حالى که بخشى از علم کتاب نزد او بود ، پس چگونه من نتوانم در حالى که نزد من هزار کتاب است ». &lt;br /&gt;
H وفى أصول الکافى... قال : سمعت حمران بن أعین یسأل أبا جعفر - علیه السلام - عن قوله - جل ذکره - : عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً. فقال - علیه السلام - : إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ و کان محمّد و اللّه ممّن ارتضاه. E &lt;br /&gt;
و از کتاب خرائج و جرائح از محمدبن فضل هاشمى ، از حضرت رضاعلیه السلام روایت شده که آن جناب نظر کرد به ابن هذاب ، و سپس فرمود : اگر به تو خبر دهم که در همین روزها یکى از ارحامت کشته مى شود ، آیا تصدیقم مى کنى ؟ گفت : نه ، براى اینکه کسى به جز خداى تعالى غیب نمى داند. فرمود : مگر این خداى تعالى نیست که مى فرماید : « عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ » ، پس رسول اللَّه صلى الله علیه وآله که مرضى نزد خدا است غیب مى داند ، ما هم ورثه همان رسولى هستیم که خدا او را به هر مقدار از غیب خود خواسته آگاه کرده ، پس ما هم مى دانیم آنچه شده و آنچه که تا روز قیامت خواهد شد. &lt;br /&gt;
روایات در این باب از حد شمار بیرون است ، و مدلول آنها این است که : رسول اللَّه صلى الله علیه وآله علم غیب را از راه وحى از خداى تعالى گرفته ، و امامان علیهم السلام از آن جناب به ارث گرفته اند.&lt;br /&gt;
8&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بخواهند مى دانند ! == &lt;br /&gt;
محمدبن یحیى از عمران بن موسى از موسى بن جعفر از عمرو ابن سعید مدائنى از ابى عبدالله علیه السلام نقل کرده که امام فرمود : « از زمانى که امام اراده کند چیزى را بداند خداوند آن چیزى را به او مى فهماند ».&lt;br /&gt;
9&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این روایت به خوبى آشکار مى شود اگر در مواردى علم غیب مربوط به منافع و مصالح شخصى شود و یا علم غیب موجب نفى کمال باشد امامان از خداوند آن علم را درخواست نمى کنند به طور مثال احتمال دارد علم به عدم خطر در « لیله المبیت » نفى کمال باشد و امام على علیه السلام به عدم خطر در آن شب علم نداشته است. &lt;br /&gt;
بنابر آنچه گفته شد مراتبى از علم غیب اختصاصى به خداوند دارد و مراتبى از علم غیب را خداوند به مقتضاى نیاز مقام رسالت و مصلحت اولیاى الهى به آنان عنایت مى کند.&lt;br /&gt;
10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام هاى آیه شریفه === &lt;br /&gt;
11&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
. 1 خداوند متعال آگاه به امور غیبى و پنهان نیز مى باشد « عالم الغیب » &lt;br /&gt;
. 2 هیچ کس به طور مستقل به غیب عالم دسترسى پیدا نمى کند « یظهر على غیبه احدا ». &lt;br /&gt;
. 3 خداوند جز کسانى را که از ایشان راضى باشد بر علم غیب آگاه نمى سازد « الا من ارتضى... ». &lt;br /&gt;
. 4 هستى فقط دیدنى ها نیست امور بسیارى وجود دارد که از چشم ما پنهان است و قابل رؤیت نیست « عالم الغیب ». &lt;br /&gt;
. 5 کسانى مثل فالگیرها کف بین ها و کاهنان که ادعاى علم غیب مى کنند قابل اطمینان نیستند. زیرا خداوند فقط به امثال پیامبران علم غیب عطا مى کند. ( الا من ارتضى من رسول ). &lt;br /&gt;
در یک جمع بندى مى توان گفت امامان علیه السلام مى توانند از علم غیب خدادادى بهره مند شوند و از آینده آگاه شوند بدون این که اختیار خود را از دست بدهند و یا از انجام وظایف خویش دور گردند هم چنان که خداوند از قبل به کارهاى انسان ها علم دارد بدون این که اختیار را از آنها سلب کند بلکه خداوند علم دارد که انسان ها با اختیار خود چه راهى را طى مى کنند و علم دارد که به طور طبیعى چه حوادثى اتفاق خواهد افتاد. &lt;br /&gt;
==علم غیب امام حسین علیه السلام و القاى تهلکه == &lt;br /&gt;
چه بسا این سؤال مطرح شود : حرکت امام حسین علیه السلام به سوى کوفه و کربلاء در حالى که علم به شهادت داشته است ، چگونه با آیه شریفه « وَ أَنْفِقُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ » 12  سازگار است ؟ &lt;br /&gt;
در پاسخ باید گفت هلاکت به معناى نابودى ، ضایع و بیهوده شدن است اما کسى که در راه خدا و براى حفظ دین و مصالح عموم کشته شود ضایع و باطل نشده ، بلکه باقى و ثابت تر گردیده و حتى نام و یاد و هدفش جاودانه مى ماند. چنان چه بسیارى از مجاهدان و رزمندگان از صدر اسلام تاکنون در بسیارى از صحنه ها با علم به این که شهید مى شوند اقدام مى کردند و شهید نیز مى شدند. &lt;br /&gt;
در این میان هنر امام حسین علیه السلام به عنوان سیدالشهداء در این بود که علاوه بر این که با پاسخ به دعوت کوفیان ، نهضت خود را با تدبیر و « عقلانیت » پیش برد ، در طول سفر نیز آن چنان « حقانیت » خود را با « اتمام حجت » و « مظلومیت » آمیخته کرد که چهره ظالمان هرچه منفورتر در طول تاریخ رسواتر شد و چهره حق و امامت در طول تاریخ جاودانه باقى ماند که قابل محو شدن و کم رنگ شدن نیست. بهترین دلیل بر درستى تشخیص امام حسین علیه السلام آثار این قیام است به طورى که حکومت یزید سه سال بیشتر دوام پیدا نکرد و در طول تاریخ ظلم و قساوت دشمنان اهل بیت و حقانیت و مظلومیت اهل بیت علیه السلام به اثبات رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شهادت امام حسین علیه السلام رمز حیات و نجات === &lt;br /&gt;
واقعه عاشورا با کمیت کم و کیفیت بالا و در کوتاه ترین زمان کار را به جاى رساند که براى رسوایى دشمنان و اثبات حقانیت امامان نیازى به تکرار صحنه هاى جنگ در مکان ها و زمان هاى متعدد نیست. بلکه بزرگداشت همان قیام امام حسین علیه السلام و برپائى مجالس آن حضرت به طور صحیح و پرمحتوا ، از بسیارى جنگ ها کفایت مى کند ، و چه بسا یکى از دلایل مهم سفارش امامان به برپایى عزاى امام حسین علیه السلام و ثواب زیاد آن همین است. زیرا مجلس امام حسین علیه السلام بیشترین تأثیر را در هدایت مردم و رسوایى دشمنان دارد. بدون این که نیاز به خون ریزى جدید باشد. &lt;br /&gt;
برپایى مجالس امام حسین علیه السلام روحیه جهاد و ایثار را همیشه در میان عزاداران زنده نگه مى دارد. به طورى که دشمن کمتر طمع به حمله مى کند و در صورت لزوم ، عزاداران حسینى با الهام از قیام امام حسین علیه السلام شدیدترین حملات و پراستقامت ترین نبردها را انجام خواهد داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم غیب پیامبر و امامان علیهم السلام از سوى خداوند حتمى است اگر چه از نظر ظاهر ، براساس وظیفه عمل مى کردند و علم غیب آنها مانع تدبیر و اختیار آنان نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
( 1 ) جن ( 72 ) ، آیات 26 و. 27&lt;br /&gt;
( 2 ) مقاییس اللغه.&lt;br /&gt;
( 3 ) بقره ( 2 ) ، آیه. 33&lt;br /&gt;
( 4 ) آل عمران ( 3 ) ، آیه. 44&lt;br /&gt;
( 5 ) اعراف ( 7 ) ، آیه. 188&lt;br /&gt;
( 6 ) البرهان فى تفسیر القرآن ، ج 2 ، ص. 431&lt;br /&gt;
( 7 ) البرهان فى تفسیر القرآن ، ج 3 ، ص. 679&lt;br /&gt;
( 8 ) ترجمه المیزان ، ج 20 ، ص. 91&lt;br /&gt;
( 9 ) بحارالانوار ، ج 26 ، ص. 57&lt;br /&gt;
( 10 ) حسن مصطفوى ، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم ، ج 7 ، ص 291 ، چاپ اول ،. 1365&lt;br /&gt;
( 11 ) برگرفته از تفسیر راهنما و تفسیر نور.&lt;br /&gt;
( 12 ) بقره ( 2 ) ، آیه. 195&lt;br /&gt;
( 13 ) مستدرک الوسائل ، ج 10 ، ص. 318&lt;br /&gt;
( 14 ) بحارالانوار ، ج 66 ، ص &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=176071&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه با توجه به علم ائمه عليهم السلام نسبت به شهادتشان ، آيا رفتن آن ها به محل شهادت ، خود كشي نيست ؟&lt;br /&gt;
ما به اين شبهه نيز پيش از اين پاسخ داده ايم كه شما دوست عزيز را به اين لينك ارجاع مي دهيم :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا امام حسين (عليه السلام) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، اقدام به قيام كرد؟&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5213&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسين (ع) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، چرا اقدام به قيام كرد؟&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمان الرحيم&lt;br /&gt;
با عرض سلام و خسته نباشيد ! عده اي از افرادي كه دنبال پيدا كردن نقص و اشكال از عملكرد امامان مي باشند ، در شبكه ها... طرح ميكنند كه اگر امام حسين (عليه السلام) عالم بر شهادتش بود ، چرا به طرف كربلا رفت ؟ چنانچه صدمه رساندن خود از محرمات است !!!!&lt;br /&gt;
اين تفكري كه بي سوادان و بهانه جويان دارند .&lt;br /&gt;
آيا اين سخن صحيح است ؟ چرا؟&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
يكي از شبهاتي كه ممكن است ذهن خواننده يا شنونده روضه امام حسين عليه السلام را به خود مشغول كند اين است كه امام حسين عليه السلام با اين كار خود را به هلاكتي انداخته اند كه خداوند در قرآن با آيه « وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ ؛ خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد » نهي كرده است . وانجام اين كار، خود كشي است&lt;br /&gt;
چطور ممكن است امام حسين عليه السلام كه فرزند رسول گرامي اسلام و امير المؤمنين عليه السلام است و با دين اسلام آشنايي كامل دارد چنين كاري كرده باشند ؟&lt;br /&gt;
براي رسيدن به جواب از اين شبهه مقدمه اي را در مورد معناي آيه « هلاكت » اشاره مي نماييم تا معني هلاكت حرام مشخص شود ، تا بعد ببنيم كه آيا اين عنوان در مورد قيام بزرگ امام حسين عليه السلام صدق مي كند يا خير .&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن في فرمايند :&lt;br /&gt;
وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . البقره / 195 .&lt;br /&gt;
در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد و نيكي كنيد كه خداوند نيكو كاران را دوست دارد .&lt;br /&gt;
« تهلكة» در اين آيه به معناي هلاكت است و مقصود از آن هر كاري است كه انجام آن به انسان ضرر بزرگي بزند كه تحمل آن در حالت عادي ممكن نيست ؛ مانند فقر يا مريضي يا مرگ .&lt;br /&gt;
اين آيه كريمه در ابتدا به انفاق در راه خدا ؛ يعني فداكاري در راه وي و بخشش در طريقي كه او مي پسندد ، دعوت و پس از آن از انداختن خود در هلاكت منع مي نمايد . پس مراد از هلاكت در اين آيه ، هلاكتي است كه از ترك فداكاري و از خود گذشتگي در راه خدا نشأت مي گيرد .&lt;br /&gt;
سپس مي فرمايد &amp;quot; و نيكي كنيد&amp;quot; . يعني با فداكاري و از خودگذشتگي در راه خدا از نيكو كاران باشيد ؛ پر واضح است كه هر نوع فداكاري ، فداكاري نيكو نمي باشد وهر بخششي محبوب و پسنديده درگاه خداوند نيست ؛ زيرا اگر چنين بود بايد فداكاري هاي ديوانگان و نادانان نيز ، در نزد خداوند پسنديده باشد .&lt;br /&gt;
فداكاري و از جان گذشتگي مورد پسند خداوند شرايطي دارد كه مهمترين آن ، اين دو شرط است :&lt;br /&gt;
1. فداكاري و از خود گذشتگي در راه و هدفي باشد كه عقلاي عالم آن را مي پسندند ؛ و گر نه اگر از محدوده عقل خارج شده و داخل در اعمال جنون آميز يا ناخود آگاه شود ، مورد پسند خداوند نخواهد بود ؛&lt;br /&gt;
2 . آن چه در راه او هديه مي شود از نظر ارزش ، از خود هديه ، داراي برتري و فضيلت باشد ؛ مانند گذشتن از مال براي به دست آوردن علم يا سلامتي . و يا قرباني كردن حيواني براي تامين نياز غذايي انسان . در يك كلام ،هرچه هدف والاتر باشد فداكاري در راه آن برتر و كامل تر است .&lt;br /&gt;
اين دو مطلب ، دو شرط اساسي از شروطي هستند كه بايد در هر بخشش و انفاق و فداكاري رعايت شود تا آن فداكاري نيكو بوده و در راه خدا به حساب آيد .&lt;br /&gt;
با اين مقدمه ، به خوبي مشخص مي شود كه قيام امام حسين عليه السلام به طور كامل در راه خدا بوده است ؛ زيرا و اين دو شرط را به نحو كامل داشته است ؛ بنابراين تمام فداكاري هايي كه آن حضرت در روز عاشورا انجام داده اند ، در راه خدا و مورد رضايت الله بوده است.&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه : آيه هلاكت ( يا هر دليلي كه خودكشي را حرام مي كند ) شامل هر گونه خود را به خطر انداختن نمي شود ؛ و قرباني كردن جان و مال را اگر براي هدفي بزرگ و شريف - مثل آن قيام جاودان امام حسين عليه السلام - باشد ، حرام نمي كند ؛ چون در فداكاري هاي حضرت شروط فداكاري شريف و از خود گذشتگي مقدس به بهترين نحو موجود است .&lt;br /&gt;
اگر نبود فداكاري حسين عليه السلام در روز عاشورا ، اسلام ، قرآن و هر آن چه پيامبران در طول تاريخ آورده بودند ، در زير آوار بدعت ها ، سياه نمايي ها و انحرافاتي كه خلفاي پيشين به وجود آورده بودند دفن مي شد و اثري از آن باقي نمي ماند ؛ همانطور كه اديان گذشته در زير اين رسوبات مدفون شد و اثر درستي از آن ها بر جاي نماند .&lt;br /&gt;
پس قيام امام حسين عليه السلام هم عقلائي است و هم هدفي كه آن حضرت دارد ، از دادن جان و مال و فرزند و در يك كلمه تمام هستي ، باارزش تر است .&lt;br /&gt;
موفق باشيد&lt;br /&gt;
گروه پاسخ به شبهات&lt;br /&gt;
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5016&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ دیگر==&lt;br /&gt;
برخی می گویند امام حسین (ع) یا علم غیب نداشته است و از آینده خبر نداشته است که وارد صحرای کربلا شده است و یا اینکه اگر با علم به اینکه به شهادت می رسد وارد این معرکه شده است دست به خودکشی زده است. البته این دو نسبتی که به امام حسین می دهند هیچکدام برازنده آن امام مظلوم نیست ولی فردی که آشنایی به تاریخ اسلام نداشته باشد و نسبت به حرکت امام جهل داشته باشد لاجرم یکی از این نسبتهای ناروا به امام را باید بپذیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم است بدانیم سنت الهی بر این است که جریان امور دنیوی به طور عادی و طبیعی پیش رود و خداوند کراهت دارد که امور دنیوی را خارج از روال طبیعی پیش ببرد. در غیر این صورت دنیا بستر آزمایش برای بشر نخواهد شد. امام صادق(ع) فرمود: &amp;quot;خداوند از جریان و تحقق اشیا جز از راه اسباب و علل ابا دارد&amp;quot;.(بحارالانوار، ج 2، ص 90، حدیث 13) درضمن اگر اولیای الهی زندگیشان بر اساس علم لدنی و علم غیبی که داشتند می بود، زندگیشان نمی توانست سرمشق و الگوی مردم عادی باشد. ائمه اطهار نیز علی رغم اینکه علوم خدادادی و لدنی و غیب داشتند ولی موظف، ملکف و مأمور نبودند که بر اساس علم غیبی خود عمل کنند و می بایست در همه موارد (مگر مصلحت ایجاب کند) مطابق آن چه علوم عادی اقتضا می کرد، عمل نمایند. امام حسین نیز همچون پدر و برادر خود طبق تکلیف الهی عمل نمود و از بیعت با یزید ملعون که دین اسلام را به بازیچه گرفته بود امتناع نمودند و با او به جهاد برخاستند. فلذا امام حسین علیه السلام با اینکه علم به شهادت خود داشتند و دارای علم غیب بودند اما رضایت پروردگار که حفظ دین اسلام بود را بر همه چیز حتی اسارت خانواده خویش ترجیح دادند و در لحظات پایانی عمر شریفشان فرمودند : الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک لا معبود سواک. شاید بهتر باشد بگوییم علم غیب امام حسین بر این بود که مطلع بودند و می دانستند که این قیام ایشان حق و حقیقت را تا قیام قیامت بر جهانیان آشکار می کند و می دانستند که با شهادتشان دین جدشان زنده و پایدار خواهد ماند و راه سرخ ایشان به تحقق کلمه لااله الا الله و به ظهوری سبز می انجامد پای در وادی کربلا گذاشتند و مظلومیت ایشان و یاران وفادارشان باعث شد ظلم ظالم بر همگان آشکار شود و اسلام ناب محمدی حسابش با اسلامی که معاویه ی ملعون به مردم نمایانده بود جدا شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: http://fatemeh-fazilat.blog.ir/post/49&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قیام و شهادت حضرت سید الشهداء علیه‌السلام چگونه با علم غیب امام جمع می‌شود؟&lt;br /&gt;
اگر واقعاً ائمّه علیهم السلام بر گذشته و آینده تسلّط دارند، چرا حضرت امام حسین علیه‌السلام خود و اصحاب و خانواده خود را به کربلا بردند تا بدان کیفیت دردناک شهید و اسیر شوند؟ آیا این کار با وجود علم و آگاهی القاء به تهلکه و خودکشی نیست؟&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
گذشت که دلیلی نداریم که أئمّه علیهم‌السلام در عالم ظاهر همه چیز را بالفعل می‌دانند و چه بسا به جهاتی که در آینده خواهد آمد در مسأله‌ای از باطن آن مطّلع نباشند و لذا نمی توان حکم کرد که همه افعال و رفتار ظاهری ایشان با علم فعلی در عالم ظاهر به عواقب آن بوده است.&lt;br /&gt;
ولی در خصوص قیام حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام یقیناً آن حضرت با علم به شهادت و کیفیت آن اقدام به این عمل نمودند و این علم نه فقط از طریق شهود قلبی و باطنی آن حضرت، بلکه علاوه بر آن از طریق روایات قطعی از حضرت رسول أکرم صلی‌الله علیه‌وآله‌وسلّم به آن حضرت رسیده بود.&lt;br /&gt;
نکته مهم در این بحث آنست که قیام آن حضرت القاء‌ به تهلکه نبود، بلکه جهاد فی سبیل الله و اقدامی در راستای احیاء دین و سنّت و أمر به معروف و نهی از منکر و عمل به یک وظیفه شرعی بود و موجب تحقّق این اهداف متعالی شد و لذا منافاتی با علم به شهادت نداشت. تفصیل بیشتر این بحث را باید در کتبی که در تحلیل نهضت آن حضرت تألیف شده، پیگیری نمود.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا امام حسين(ع) مي دانست در كربلا شهيد مي شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس احاديث و روايات شيعي ، امامان (ع) از علم غيب موهبتي از سوي خداوند بهره مندند . خداوند متعال مي فرمايند : ( عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احداً الا من ارتضي من رسول) جن 72&lt;br /&gt;
اين آيه نشان مي دهد كه علم غيب اختصاص به خداوند دارد و كسي جز خدا آن را نمي داند . اما ممكن است پيامبر با رضايت پروردگار متعال ، بداند و نيز ممكن است ديگر انسان ها از سوي خدا و يا به تعليم پيامبران ، از آن اگاهي يابند . &lt;br /&gt;
علامه طباطبائي (ره) - صاحب تفسير الميزان- در اين باره مي گويد : سيد الشهدا (ع) - به عقيده شيعه اماميه - سومين جانشين از جانشينان پيامبر اكرم (ص) و صاحبه ولايت كليه مي باشد . علم امام (ع) به اعيان خارجيه و حوادث و وقايع - طبق آنچه از ادله نقليه و براهين عقليه بر مي آيد - دو قسم است : &lt;br /&gt;
قسم اول : امام (ع) در هر شرايطي - به اذن خداوندي - به حقايق جهان هستي آگاه است ، اعم از آنها كه تحت حس قرار دارند يا آنها كه از دايره حس بيرون مي باشند ؛ مانند موجودات آسماني و حوادث گذشته و وقايع آينده .&lt;br /&gt;
قسم دوم : علم عادي است كه پيامبر (ص) و نيز امام (ع) مانند ساير افراد ، در مجراي اختيار و بر اساس علم عادي است و آنچه را شايسته مي بيند ، انجام مي دهد &lt;br /&gt;
بايد توجه كرد كه علم قطعي امام به حوادث تغيير ناپذير ، مستلزم جبر نيست ؛ همان طور كه علم خداوند به افعال انسان ، مستلزم جبر نيست ؛ چرا كه مشيت خداوندي به افعال اختياري انساني ، از راه اراده و اختيار تعلق گرفته است ؛ يعني ، خداوند علم دارد كه انسان با اختيار و اراده خود كدام كارها را انجام مي دهد . &lt;br /&gt;
درباره امام حسين (ع) نيز مي دانيم و به نقل متواتر ثابت است كه رسول اكرم (ص) و امام علي (ع) از شهادت سيد الشهدا (ع) خبر داده بودند و اين اخبار در معتبرترين كتاب هاي تاريخ و حديث ضبط شده است . صحابه ، همسران ، خويشاوندان و نزديكان پيغمبر (ع) اين اخبار را بلاواسطه و يا با واسطه شنيده بودند . &lt;br /&gt;
همچنين وقتي امام حسين (ع) عازم هجرت از مدينه به مكه معظمه شد و هنگامي كه در مكه تصميم به سفر عراق گرفت ؛ اعيان و رجال اسلام در بيم و تشويش افتاده و سخت نگران شدند .&lt;br /&gt;
هم به ملاحظه اينكه به طور يقين مي دانستند بر طبق اخبار پيغمبر (ص) شهادت در انتظار حسين (ع) است و هم به ملاحظه اوضاع روز و استيلاي بني اميه بر جهان اسلام و رعب و هراسي كه از ظلم و ستم شان در دل ها افتاده و خفقاني كه قلوب مسلمين را فرا گرفته بود ؛ از اينكه بتوان با حكومت ستمكار بني اميه به مبارزه برخاست ، مأيوس و نااميد بودند و هم با امتحاناتي كه مردم كوفه در عصر حضرت اميرالمومنين (ع) و امام حسن (ع) داده بودند ، روشن بود كه امام حسين (ع) به سوي مرگ و شهادت سفر مي كند و احتمال اينكه جريان به طور ديگر خاتمه يابد ، بسيار ضعيف بود . &lt;br /&gt;
امام حسين (ع) به طور مكرر از قتل خود خبر مي داد ؛ اما از خلع يزيد و تصرف ممالك اسلامي و تشكيل حكومت به كسي خبر نداد ؛ هر چند همه را موظف و مكلف مي دانست كه با آن حضرت همكاري كنند و از بيعت با يزيد و اطاعت او امتناع ورزند و بر ضد او شورش و انقلاب بر پا نمايند . البته آن حضرت مي دانست كه چنين قيامي بر پا نخواهد شد و خودش با جمعي قليل بايد قيام كنند و كشته شوند . از اين رو شهادت خود را به مردم اعلام مي كرد . گاهي در پاسخ كساني كه از آن حضرت مي خواستند سفر نكند و به عراق نرود مي فرمود : من رسول خدا را در خواب ديدم و در آن خواب به كاري مامور شدم كه اگر آن كار را انجام دهم سزاوار تر است . &lt;br /&gt;
در كشف الغمه از حضرت زين العابدين نقل شده كه فرمود : به هر منزلي فرود آمديم و بار بستيم، پدرم از شهادت يحيي بن زكريا سخن مي گفت و از آن جمله روزي فرمود : از خواري دنيا نزد باري تعالي اين است كه سر مطهر يحيي را بريدند و به هديه نزد زن زانيه اي از بني اسرائيل بردند . &lt;br /&gt;
بنابر آنچه گفته شد مدارك و مصادر معتبر تاريخي دلالت دارند كه امام حسين (ع) از شهادت خود و به دست نيامدن پيروزي نظامي ، علم و آگاهي داشت و قيام آن حضرت ، اعلان بطلان حكومت يزيد ، احياي دين ، رفع شبهات و انحرافات فكري و نجات اسلام از ضربات كشنده حكومت يزيد بود . هنر امام حسين (ع) در اين بود كه حقانيت خود را با پاسخ به دعوت كوفيان ، با تدبير و عقلانيت پيش برد ؛ به گونه اي كه بر همگان اتمام حجت شد و نهضت خود را با مظلوميت آميخته كرد تا چهره ظالمان هر چه منفورتر در طول تاريخ باقي بماند و قابل محو شدن و كم رنگ تر شدن نباشد . لذا اين رنگ الهي تنها با شهادت و اسارت جاودانه ماند .&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 90696&lt;br /&gt;
http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=90696&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
خود را در معرض نابودی قرار دادن یا القای نفس در تهلکه یکی از موضوعاتی است که به حسب اختلاف احوال و عناوین، گاه موضوع حکم تحریمی و گاه موضوع حکم الزامی و وجوبی می‏شود و این‏طور نیست که مطلقاً القای نفس در تهلکه حرام باشد؛ بلکه گاهی هم واجب است، و اگر فرضاً این آیه عموم داشته باشد، با ادلّه دیگر تخصیص می‏خورد. اگر اسلام در معرض نابودی باشد و نجات آن متوقف بر القای نفس در تهلکه باشد، آیا باز هم القای نفس در تهلکه جایز نیست؟ آیا عقلاً و شرعاً کسی که برای حفظ جان خود اسلام را در تهلکه بگذارد، مسؤول نیست؟ آیا این مورد از دفاع و جهاد، اولی‏ به فداکاری و وجوب نیست؟ فلسفه جهاد و دفاع، دعوت به توحید و آزاد کردن بشر از پرستش غیرخدا و حفظ اسلام و نجات دین از نابودی و یا حفظ کشور اسلام از تسلط اجانب است که طبق احکام جهاد و دفاع - با یقین به کشته شدن و افتادن نفوس بسیار در تهلکه - واجب است. اگر دفاع از سنگر و مرزی، متوقّف بر کشته شدن جمعی از لشکر بود و برای حفظ مملکت اسلام، دفاع از آن ضرورت داشت؛ باید با تحمل تلفات سنگین، به دفاع پرداخت و این القای در تهلکه جایز؛ بلکه واجب است. 2. این حکم (حرمت القای نفس در تهلکه)، حکم ارشادی و تأیید حکم عقل به قبح «القای در تهلکه» است و بدیهی است که استنکار عقل در موردی است که مصلحت مهم‏تر در بین نباشد؛ ولی اگر حفظ مصلحت بزرگ‏تری توقف بر آن یافت، عقل به جواز و گاه به لزوم و حسن القا، حکم می‏کند. 3. هلاک و تهلکه به چند نحو متصور است که از آن جمله، نابودی و ضایع و بیهوده شدن است و ممکن است مراد از تهلکه در آیه شریفه، این قسم هلاکت باشد و این در موردی است که در القای در تهلکه، مقصد صحیح شرعی و عقلی نباشد؛ اما اگر مقصد صحیح شرعی - مثل حفظ دین و ادای تکلیف و دفاع از احکام - در نظر باشد، فداکاری و جانبازی، القای در تهلکه و فنا نیست. کسی که در راه خدا و برای حفظ دین و مصالح عموم کشته شود، ضایع و باطل نشده؛ بلکه باقی و ثابت‏تر گردیده است. پس در زمینه تحصیل مصلحت یا دفع مفسده‏ای که از نظر شرعی مهم‏تر از حفظ جان باشد، بذل جان و تن دادن به مرگ و شهادت، القای در تهلکه نیست؛ نظیر صرف مال که اگر انسان آن را دور بریزد اسراف است؛ ولی اگر برای حفظ آبرو و شرافت یا استفاده بیشتر بدهد، بجا و مشروع است. 4. صبر و استقامت در میدان جهاد و دفاع از دین، بخصوص در مواردی که پشت کردن به جنگ سبب تزلزل و شکست سپاه اسلام و غلبه کافران شود و فداکاری موجب تشویق مجاهدان گردد - با علم به شهادت - ممدوح، بلکه واجب است و هیچ کس این‏گونه مردانگی و ثبات قدم و استقامت را، القای نفس در تهلکه نشمرده است؛ بلکه همیشه - بخصوص در صدر اسلام - یکی از افتخارات بزرگ و سربلندی‏های سربازان، پرچم‏داران و فرماندهان بوده است؛ مانند استقامت تاریخی و جانبازی و فداکاری جناب جعفر طیار {{ع}} در جنگ موته. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جانبازی و مجاهدت اقدام به شهادت درک سعادت و رستگاری و تقرب به خداوند متعال است؛ نه خودکشی و القای نفس در هلاکت. 5. آیه کریمه اگر چه دلالت بر حرمت القای نفس در تهلکه دارد؛ اما چون متعلَّق نهی عنوان «القا در تهلکه» است و مثل تعلق نهی به موضوعات خارجی (مانند شرب خمر یا قمار) نیست، تحقق مصداق و فرد آن، دائرمدار تحقق عنوان مذکور است. ممکن است یک اقدام و عملی در حالی و یا نسبت به شخصی، القا در تهلکه باشد و در حالی دیگر یا نسبت به شخصی دیگر، نباشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان این مقدمات، گفتنی است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکم. امام از تمام امّت اعلم به احکام و معصوم از خطا و اشتباه است و آنچه از او صادر شود، طبق فرمان الهی و تکلیف شرعی می‏باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوّم. بنی‏امیه حضرت اباعبدالله {{ع}} را به شهادت می‏رساندند؛ خواه به سوی عراق می‏رفت یا در مکه می‏ماند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن حضرت در این مورد تمام مصالح را ملاحظه کرد و هر کس با دقّت برنامه قیام آن حضرت را ملاحظه کند، می‏فهمد که امام برای آنکه شهادت و مظلومیتش حداکثر فایده را برای بقای اسلام و احیای دین داشته باشد، تمام دقایق و نکات را مراعات کرد. سوّم. هدف امام حسین {{ع}} از قیام و امتناع از بیعت و تسلیم نشدن و تحمل آن مصایب عظیم، نجات دین بود و این هدفی بود که ارزش داشت آن حضرت برای حصول آن، جان خود و جوانان و اصحابش را فدا کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شهادت را اختیار کرد و از آن مصیبت‏های بزرگ استقبال نمود. مقصود اصلی امام حسین {{ع}}، امتثال امر خدا و حفظ دین و حمایت از حق و کشیدن خط بطلان بر حکومت بنی‏امیه و افکار و هدف‏های آنها بود و مقدمه رسیدن به این مقصود، تسلیم نشدن و استقامت تا سر حد شهادت و آن همه حادثه بود. بنابراین استقامت در راه عقیده و حفظ دین، باعث سربلندی و افتخار است و موضوع آن از القای نفس در تهلکه خارج می‏باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 126880&lt;br /&gt;
http://vahabiat.porsemani.ir/content/%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D9%8A-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D9%84%D9%83%D9%871&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنکه آیه « وَ لا تُلْقُوا بِأَیدیکمْ إِلَی التَّهْلُکةِ » شامل آن مواردی می شود که شخص بی اذن خدا خود را در معرض مرگ قرار می دهد؛ امّا آنجا که خداوند متعال امر به مردن یا در معرض مرگ قرار گرفتن نماید، دیگر القاء در تهلکه با دست خود نخواهد بود؛ بلکه القاء در تهلکه به امر خداست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر ثابت شود که برخی از ائمه {{ع}} با اختیار خویش ولی به امر خداوند متعال به استقبال مرگ رفته اند، دیگر کار آنها را نمی توان از مصادیق « القاء در تهلکه با دست خود » دانست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق {{ع}} روایت شده که فرمودند: « سَارَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیةِ إِلَی‏الْحُسَینِ {{ع}}فِی اللَّیلَةِ الَّتِی أَرَادَ الْخُرُوجَ صَبِیحَتَهَا عَنْ مَکةَ فَقَالَ یا أَخِی إِنَّ أَهْلَ الْکوفَةِ مَنْ قَدْ عَرَفْتَ غَدْرَهُمْ بِأَبِیک وَ أَخِیک وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ یکونَ حَالُک کحَالِ مَنْ مَضَی فَإِنْ رَأَیتَ أَنْ تُقِیمَ فَإِنَّک أَعَزُّ مَنْ فِی الْحَرَمِ وَ أَمْنَعُهُ فَقَالَ یا أَخِی قَدْ خِفْتُ أَنْ یغْتَالَنِی یزِیدُ بْنُ مُعَاوِیةَ فِی الْحَرَمِ فَأَکونَ الَّذِی یسْتَبَاحُ بِهِ حُرْمَةُ هَذَا الْبَیتِ فَقَالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِیةِ فَإِنْ خِفْتَ ذَلِک فَصِرْ إِلَی الْیمَنِ أَوْ بَعْضِ نَوَاحِی الْبَرِّ فَإِنَّک أَمْنَعُ النَّاسِ بِهِ وَ لَا یقْدِرُ عَلَیک فَقَالَ أَنْظُرُ فِیمَا قُلْتَ فَلَمَّا کانَ فِی السَّحَرِ ارْتَحَلَ الْحُسَینُ {{ع}}فَبَلَغَ ذَلِک ابْنَ الْحَنَفِیةِ فَأَتَاهُ فَأَخَذَ زِمَامَ نَاقَتِهِ الَّتِی رَکبَهَا فَقَالَ لَهُ یا أَخِی أَ لَمْ تَعِدْنِی النَّظَرَ فِیمَا سَأَلْتُک قَالَ بَلَی قَالَ فَمَا حَدَاک عَلَی الْخُرُوجِ عَاجِلًا فَقَالَ أَتَانِی رَسُولُ‏ اللَّهِ ص بَعْدَ مَا فَارَقْتُک فَقَالَ یا حُسَینُ {{ع}}اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاک قَتِیلًا فَقَالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِیةِ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ فَمَا مَعْنَی حَمْلِک هَؤُلَاءِ النِّسَاءَ مَعَک وَ أَنْتَ تَخْرُجُ عَلَی مِثْلِ هَذِهِ الْحَالِ قَالَ فَقَالَ لَهُ قَدْ قَالَ لِی إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاهُنَّ سَبَایا وَ سَلَّمَ عَلَیهِ وَ مَضَی‏ ـــــــ در آن شب که امام حسین {{ع}} در بامدادش عزم خروج از مکه نمود محمّد حنفیه (برادر ناتنی امام) به خدمت امام‏ مشرّف گردیده و عرض کرد: برادرم! بی‏وفایی مردم کوفه را به پدر و برادرت می‏شناسی، و می‏ترسم با تو آن کنند که با پیشینیان تو کردند، اگر در حرم اقامت فرمایی، عزّت و حرمت و مناعتت نیازی به بیان ندارد. امام {{ع}} فرمودند: «برادرم! از آن می‏ترسم که یزید بن معاویه در حرم ترورم کرده، و با این جنایت، حریم حرمت حرم شکسته و دریده شود. » محمّد عرض کرد: بنا بر این به سوی یمن یا به سوی بیابان عزیمت فرما!، چه تو مناعتت از همگان افزون است و کسی را توان دستیابی بر تو نیست. فرمودند: «پیشنهادت را مورد بررسی و نظر قرار می‏دهم». سحرگاهان حسین {{ع}} آماده حرکت شد‌؛ خبر به محمّد حنفیه رسید، با شتاب آمد و مهار شتر برادر را گرفت و عرض کرد: مگر وعده نفرمودی که در پیشنهادم امعان نظر فرمایی؟ فرمودند: «چرا». عرض کرد: پس این شتاب در حرکت چیست؟ فرمودند: «بعد از رفتن تو، رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله پیش من آمده و فرمودند: ای حسین ! خارج شو ! که همانا خداوند می‏خواهد تو را کشته ببیند». محمّد حنیفه عرض کرد: « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ »؛ حال که چنین است، بردن زنان با خود چه معنا دارد؟ امام فرمودند: «پیامبر {{صل}} فرمودند که: خداوند می‏خواهد آنان را نیز در کسوت اسارت ببیند. » سپس خداحافظی کرد و راهی شد. » (اللهوف علی قتلی الطفوف، ص 64) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت شریف گواهی می دهد که امام حسین {{ع}} ابتدا با اختیار خویش و به حکم وظیفه ی شرعی قصد رفتن داشت تا دین خدا را احیاء نماید و دست به بیعت به یزید ندهد؛ آنگاه فرمان خدا رسید که حتماً باید به کربلا رود؛ چون خداوند اراده نموده که این هدف با کشته شدن او و اسارت خانواده اش تحقّق یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مومن را نرسد که در برابر خواست خدا نافرمانی کند؛ کجا رسد امام را. امام {{ع}} قبل از آمدن این فرمان نفرمود من برای شهادت می روم؛ بلکه پیشنهاد برادرش را قابل تأمّل دانست؛ امّا وقتی فرمان خدا آمد دیگر جز اطاعت محض توقّعی از امام معصوم نیست. &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
اساساً خلاف علم غیب نمی توان رفتار نمود؛ امّا جبری هم لازم نمی آید. چون متعلّق علم الهی، فعل اختیاری ماست نه فعل ما بدون قید اختیار؛ یعنی در علم خدا مقدّر است که مثلاً امام حسین {{ع}} با اختیار خویش به کربلا رود، پس یقیناً چنین خواهد شد. چون در غیر این صورت لازم می آید که علم خدا جهل شود. امام حسین {{ع}} می دانست که اگر به کربلا رود کشته خواهد شد؛ لکن برای حضرتش اختیار غیر این راه فرض هم نداشت؛ چون محال است کسی مثل امام حسین {{ع}} بین دیدار خداوند متعال و زندگی دنیا واقع شود، و زندگی دنیا را اختیار کند. چون اختیار یعنی انتخاب خیر. و از طرف دیگر محال است معصوم {{ع}} بداند که خداوند متعال راضی به قتل اوست و او رضایت خدا را خیر خود نبیند. کما اینکه شمر و یزید نیز خیر خود را در کشتن امام حسین {{ع}} می دانستند؛ لذا محال بود غیر این راه را برگزینند. چرا که هیچ موجودی شرّ خویش را برنمی گزیند. هر موجودی دنبال خیر خویش می باشد. سوسک را اگر در وسط کاخ جا دهی به همان فاضلاب خویش برمی گردد؛ که بهشت اوست. این است که برخی را گفتند توبه کن! گفت: النّار لا العار ــ جهنّم آری و ننگ توبه هرگز. « وَ الْبَلَدُ الطَّیبُ یخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لا یخْرُجُ إِلاَّ نَکداً کذلِک نُصَرِّفُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یشْکرُونَ ــــ سرزمین پاکیزه، گیاهش به فرمان پروردگار می‏روید؛ امّا سرزمینهای بد طینت، جز گیاه ناچیز و بی‏ارزش، از آن نمی‏روید؛ این گونه آیات (خود) را برای آنها که شکرگزارند، بیان می‏کنیم » (الأعراف: 58). &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
مطلب دیگر آنکه اگر به فرض جلوگیری از متعلّق علم غیب ممکن بود، امام معصوم نباید چنین می کرد. چون لازمه ی این کار آن بود که اوّلاً نظام علّی و معلولی عالم را به هم زنند؛ که لازمه ی آن نیز ایجاد تغییر در کلّ عالم بود. چون تمام موجودات نظام خلقت با یکدیگر ربط وجود دارند. به تعبیر فلسفی موجودات عالم، نسبت به یکدیگر، وجوب بالقیاس دارند؛ یعنی وجود یکی مستلزم وجود همه ی آنها و عدم یکی مستلزم عدم همه ی آنهاست. و اگر کسی منکر این معنا شود، ندانسته، وحدت واجب الوجود را منکر شده است. و لازمه ی تغییر عالم نیز تغییر در خداست. چون محال است علّت تامّه تغییر نکند و معلولش تغییر نماید. ثانیاً از ترتیب اثر به علم غیب لازم می آید که اهل بیت {{ع}} دست اختیار قاتلانشان را ببندند؛ که این نیز نقض غرض می باشد. چون اگر بنا بود که جلوی اختیار بندگان با علم اعطایی خدا گرفته شود؛ پس اساساً خدا چرا چنان اختیاری را افراد داده است؟ &lt;br /&gt;
http://shamsa.ir/ziyarat/faq/359-elm-emam&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 461505&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53317</id>
		<title>بحث:آیاتی که مخالفان علم غیب غیر خدا به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53317"/>
		<updated>2017-05-28T15:00:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;علم غیب در قرآن با دو بیان قابل بازشناسی است:بیان اول آن است که علم غیب مخصوص خداست و کسی را بر آن راهی نیست،  آیات متعددی به این مضمون اشاره شده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
ـ وَ عِنْدَهُ مَفاتیح الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إلَِّا هُوَ. (انعام: 59)کلیدهای غیب نزد خداست که جز او کسی آنها را نمی‌داند.&lt;br /&gt;
ـ قُلْ لاَ یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبِ إلاَّ اللهُ. (نمل: 65)بگو هیچ‌یک از کسانی که در آسمان و زمین هستند غیب را نمی‌دانند جز خدا.&lt;br /&gt;
ـ لَوْ کُنْتُ اَعْلَمُ الغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الّْخَیرِ. (اعراف: 188)اگر من غیب را می‌دانستم خیر فراوانی برای خود فراهم می‌نمودم.&lt;br /&gt;
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911215001429&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
دسته‌ی سوم هم آیاتی است که پیامبران و خصوصاً نبی اکرم6 علم غیب را از خود نفی می‌کنند مثل «لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ»[8]. عناوین موجود در روایات بیش از 20 عنوان است، یکی از عناوین علم مستأثر و علم غیر مستأثر است. علم مستأثر یعنی علمی که اختصاص به خدای تبارک و تعالی دارد. مرحوم مجلسی می‌گوید در این آيه پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله آن غیبی را که مختص به خدای تبارک و تعالی است از خود نفي مي‌کند نه مطلق غيب را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقدمه یکی از این کتاب‌هایی که راجع به حادثه عاشورا نوشته شده به همین آیه که پیامبر می‌فرماید «لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب» تمسک کرده و ايراد گرفته‌اند وقتي پيامبر از خود علم به غيب را نفي مي‌کند پس چطور مي‌توان گفت امام حسین علم غیب به نتیجه‌ی حرکت خود داشت؟ این فرد نه عاشورا را فهمیده و نه معنای آیه را.&lt;br /&gt;
http://www.fazellankarani.com/persian/lecture/9481/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
،برخی قائلند که علم غیب تنها مختص به خداوند است و احدی از مخلوقات را در آن راهی نیست و برای این گفته خود به آیاتی از قرآن استناد کرده اند از جمله این آیات : (وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُو)(36) ( كليدهاى غيب نزد اوست. جز او كسى را از غيب آگاهى نيست ) ، (عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً) (37)( او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمى‏سازد ) (قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)(38) ( بگو: من مالك سود و زيان خود نيستم، مگر آنچه خدا بخواهد. و اگر علم غيب مى‏دانستم بر خير خود بسى مى‏افزودم و هيچ شرى به من نمى‏رسيد. من كسى جز بيم‏دهنده و مژده‏دهنده‏اى براى مؤمنان نيستم‏ )&lt;br /&gt;
4 - (وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذينَ تَزْدَري أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِما في‏ أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمينَ )(39) ( به شما نمى‏گويم كه خزاين خدا در نزد من است. و علم غيب هم نمى‏دانم. و نمى‏گويم كه فرشته هستم. و نمى‏گويم كه خدا به آنان كه شما به حقارت در آنها مى‏نگريد خير خود را عطا نكند. خدا به آنچه در دلهاى آنهاست آگاه‏تر است. اگر چنين كنم، از ستمكاران خواهم بود )&lt;br /&gt;
http://shiastudies.net/article/farsi/Article.php?id=11138&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی از قرآن کریم دلالت بر اختصاص علم غیب به خداوند متعال می نماید. از جمله آیاتی که دلالت صریح بر انحصارِ علم غیب به خداوند سبحان دارند، آیۀ 69 انعام و 65 نمل می باشند، بعلاوه از آیاتی با قرائنی دیگر چنین استفاده‌ای می‌گردد، این آیات فراوانند، مانند: آیه 33 بقره، 38 فاطر، 109 مائده، 73 انعام، 94 و 105 توبه، 9 رعد، 92 مومنون، 6 سجده، 46 زمر، 22 حشر، 8 جمعه، 18 تغابن. و همچنین آیاتی که علم به غیب را غیرِ ذات باری تعالی نفی و سلب نموده است&lt;br /&gt;
صفحه 120 پایان نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی که به آنها بر نفی علم غیب استناد شده عبارتند از: آیۀ نهم سورۀ احقاف، 50 انعام، 31 هود، 188 اعراف، 101 توبه، 69 ص، 65 نمل، 59 انعام، 34 لقمان، &lt;br /&gt;
صفحه 120 پایان نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی آیات که علم غیب را منحصر در ذات خدا نموده اند. « قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما یُوحى‏ إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُون‏ ــــ بگو:من نمى‏گویم خزاین خدا نزد من است؛ و نمی گویم که من از غیب آگاهم! و به شما نمى‏گویم من فرشته‏ام ؛ من تنها از آنچه به من وحى مى‏شود پیروى مى‏کنم. بگو: آیا نابینا و بینا مساویند؟! پس چرا نمى‏اندیشید؟!» (الأنعام:50) « قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُون‏ ــــــ بگو: کسانى که در آسمانها و زمین هستند غیب نمى‏دانند جز خدا ، و نمى‏دانند کى برانگیخته مى‏شوند.» (النمل:65) « قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ــــــ بگو: من مالک سود و زیان خویش نیستم ، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ و اگر از غیب با خبر بودم، سود فراوانى براى خود فراهم مى‏کردم، و هیچ بدى (و زیانى) به من نمى‏رسید؛ من فقط بیم‏دهنده و بشارت‏دهنده‏ام براى گروهى که ایمان مى‏آورند.» (الأعراف:188) « وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّهٍ فی‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ کِتابٍ مُبینٍ ــــــ کلیدهاى غیب، تنها نزد اوست؛ و جز او، کسى آنها را نمى‏داند. او آنچه را در خشکى و دریاست مى‏داند؛ هیچ برگى نمى‏افتد، مگر اینکه از آن آگاه است؛ و نه هیچ دانه‏اى در تاریکیهاى زمین، و نه هیچ تر و خشکى وجود دارد، جز اینکه در کتابى آشکار ثبت است. » (الأنعام:59) « وَ یَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرینَ ــــــ مى‏گویند: «چرا معجزه‏اى از پروردگارش بر او نازل نمى‏شود؟!» بگو: غیب تنها براى خداست! شما در انتظار باشید، من هم با شما در انتظارم! » (یونس:20) &lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 136349&lt;br /&gt;
http://www.porseshkadeh.com/Question/36852/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آيات قرآن مكرر بر اين مطلب تأكيد شده است كه هيچ كس جز خداوند متعال، علم به غيب ندارد. در سوره نمل آيه 60 مى‏فرمايد: “قل لا يعلم من فى السماوات والأرض الغيب الا اللّه...؛ بگو (اى پيامبر) در آسمانها و زمين كسى جز خدا، غيب جهان را نمى‏داند.” اين آيه از همه آيات در نفى علم به غيب از غير خدا صريحتر و روشنتر و مفهومش گسترده‏تر است. در سوره انعام آيه 59 مى‏فرمايد: و عنده مفاتح الغيب لايعلمها إلاَّ هو...؛ كليدهاى غيب نزد خداست و فقط او به آنها علم و آگاهى دارد.” در سوره يونس آيه 20 مى‏فرمايد: “فقل إنّما الغيب للّه...؛ بگو غيب فقط از آن خداست.&lt;br /&gt;
 در بعضى از آيات صريحاً علم به غيب را از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و بعضى ديگر از پيامبران نفى مى‏كند. در سوره هود آيه 31 از زبان حضرت نوح عليه السلام آمده است: “و لا أقول لكم عندي خزائن اللّه و لا أعلم الغيب...؛ من ادّعا نمى‏كنم كه خزائن و ذخاير خداوند نزد من است و از غيب جهان آگاهى ندارم.” و در سوره انعام آيه 50 به رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم چنين امر فرموده است: “قل لا أقول لكم عندي خزائن اللّه و لا أعلم الغيب...؛ بگو من نمى‏گويم خزائن خداوند نزد من است و از غيب جهان آگاهى ندارم...&lt;br /&gt;
http://daftarmags.ir/Journal/Text/PasdarEslam/Article/index.aspx?ArticleNumber=39089&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[آگاهی‌های غیبی (مقاله)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53316</id>
		<title>بحث:آیاتی که مخالفان علم غیب غیر خدا به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53316"/>
		<updated>2017-05-28T15:00:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;علم غیب در قرآن با دو بیان قابل بازشناسی است:بیان اول آن است که علم غیب مخصوص خداست و کسی را بر آن راهی نیست،  آیات متعددی به این مضمون اشاره شده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
ـ وَ عِنْدَهُ مَفاتیح الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إلَِّا هُوَ. (انعام: 59)کلیدهای غیب نزد خداست که جز او کسی آنها را نمی‌داند.&lt;br /&gt;
ـ قُلْ لاَ یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبِ إلاَّ اللهُ. (نمل: 65)بگو هیچ‌یک از کسانی که در آسمان و زمین هستند غیب را نمی‌دانند جز خدا.&lt;br /&gt;
ـ لَوْ کُنْتُ اَعْلَمُ الغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الّْخَیرِ. (اعراف: 188)اگر من غیب را می‌دانستم خیر فراوانی برای خود فراهم می‌نمودم.&lt;br /&gt;
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911215001429&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
دسته‌ی سوم هم آیاتی است که پیامبران و خصوصاً نبی اکرم6 علم غیب را از خود نفی می‌کنند مثل «لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ»[8]. عناوین موجود در روایات بیش از 20 عنوان است، یکی از عناوین علم مستأثر و علم غیر مستأثر است. علم مستأثر یعنی علمی که اختصاص به خدای تبارک و تعالی دارد. مرحوم مجلسی می‌گوید در این آيه پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله آن غیبی را که مختص به خدای تبارک و تعالی است از خود نفي مي‌کند نه مطلق غيب را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقدمه یکی از این کتاب‌هایی که راجع به حادثه عاشورا نوشته شده به همین آیه که پیامبر می‌فرماید «لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب» تمسک کرده و ايراد گرفته‌اند وقتي پيامبر از خود علم به غيب را نفي مي‌کند پس چطور مي‌توان گفت امام حسین علم غیب به نتیجه‌ی حرکت خود داشت؟ این فرد نه عاشورا را فهمیده و نه معنای آیه را.&lt;br /&gt;
http://www.fazellankarani.com/persian/lecture/9481/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
،برخی قائلند که علم غیب تنها مختص به خداوند است و احدی از مخلوقات را در آن راهی نیست و برای این گفته خود به آیاتی از قرآن استناد کرده اند از جمله این آیات : (وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُو)(36) ( كليدهاى غيب نزد اوست. جز او كسى را از غيب آگاهى نيست ) ، (عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً) (37)( او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمى‏سازد ) (قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)(38) ( بگو: من مالك سود و زيان خود نيستم، مگر آنچه خدا بخواهد. و اگر علم غيب مى‏دانستم بر خير خود بسى مى‏افزودم و هيچ شرى به من نمى‏رسيد. من كسى جز بيم‏دهنده و مژده‏دهنده‏اى براى مؤمنان نيستم‏ )&lt;br /&gt;
4 - (وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذينَ تَزْدَري أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِما في‏ أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمينَ )(39) ( به شما نمى‏گويم كه خزاين خدا در نزد من است. و علم غيب هم نمى‏دانم. و نمى‏گويم كه فرشته هستم. و نمى‏گويم كه خدا به آنان كه شما به حقارت در آنها مى‏نگريد خير خود را عطا نكند. خدا به آنچه در دلهاى آنهاست آگاه‏تر است. اگر چنين كنم، از ستمكاران خواهم بود )&lt;br /&gt;
http://shiastudies.net/article/farsi/Article.php?id=11138&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی از قرآن کریم دلالت بر اختصاص علم غیب به خداوند متعال می نماید. از جمله آیاتی که دلالت صریح بر انحصارِ علم غیب به خداوند سبحان دارند، آیۀ 69 انعام و 65 نمل می باشند، بعلاوه از آیاتی با قرائنی دیگر چنین استفاده‌ای می‌گردد، این آیات فراوانند، مانند: آیه 33 بقره، 38 فاطر، 109 مائده، 73 انعام، 94 و 105 توبه، 9 رعد، 92 مومنون، 6 سجده، 46 زمر، 22 حشر، 8 جمعه، 18 تغابن. و همچنین آیاتی که علم به غیب را غیرِ ذات باری تعالی نفی و سلب نموده است&lt;br /&gt;
صفحه 120 پایان نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی که به آنها بر نفی علم غیب استناد شده عبارتند از: آیۀ نهم سورۀ احقاف، 50 انعام، 31 هود، 188 اعراف، 101 توبه، 69 ص، 65 نمل، 59 انعام، 34 لقمان، &lt;br /&gt;
صفحه 120 پایان نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی آیات که علم غیب را منحصر در ذات خدا نموده اند. « قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما یُوحى‏ إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُون‏ ــــ بگو:من نمى‏گویم خزاین خدا نزد من است؛ و نمی گویم که من از غیب آگاهم! و به شما نمى‏گویم من فرشته‏ام ؛ من تنها از آنچه به من وحى مى‏شود پیروى مى‏کنم. بگو: آیا نابینا و بینا مساویند؟! پس چرا نمى‏اندیشید؟!» (الأنعام:50) « قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُون‏ ــــــ بگو: کسانى که در آسمانها و زمین هستند غیب نمى‏دانند جز خدا ، و نمى‏دانند کى برانگیخته مى‏شوند.» (النمل:65) « قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ــــــ بگو: من مالک سود و زیان خویش نیستم ، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ و اگر از غیب با خبر بودم، سود فراوانى براى خود فراهم مى‏کردم، و هیچ بدى (و زیانى) به من نمى‏رسید؛ من فقط بیم‏دهنده و بشارت‏دهنده‏ام براى گروهى که ایمان مى‏آورند.» (الأعراف:188) « وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّهٍ فی‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ کِتابٍ مُبینٍ ــــــ کلیدهاى غیب، تنها نزد اوست؛ و جز او، کسى آنها را نمى‏داند. او آنچه را در خشکى و دریاست مى‏داند؛ هیچ برگى نمى‏افتد، مگر اینکه از آن آگاه است؛ و نه هیچ دانه‏اى در تاریکیهاى زمین، و نه هیچ تر و خشکى وجود دارد، جز اینکه در کتابى آشکار ثبت است. » (الأنعام:59) « وَ یَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرینَ ــــــ مى‏گویند: «چرا معجزه‏اى از پروردگارش بر او نازل نمى‏شود؟!» بگو: غیب تنها براى خداست! شما در انتظار باشید، من هم با شما در انتظارم! » (یونس:20) &lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 136349&lt;br /&gt;
http://www.porseshkadeh.com/Question/36852/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آيات قرآن مكرر بر اين مطلب تأكيد شده است كه هيچ كس جز خداوند متعال، علم به غيب ندارد. در سوره نمل آيه 60 مى‏فرمايد: “قل لا يعلم من فى السماوات والأرض الغيب الا اللّه...؛ بگو (اى پيامبر) در آسمانها و زمين كسى جز خدا، غيب جهان را نمى‏داند.” اين آيه از همه آيات در نفى علم به غيب از غير خدا صريحتر و روشنتر و مفهومش گسترده‏تر است. در سوره انعام آيه 59 مى‏فرمايد: “و عنده مفاتح الغيب لايعلمها إلاَّ هو...؛ كليدهاى غيب نزد خداست و فقط او به آنها علم و آگاهى دارد.” در سوره يونس آيه 20 مى‏فرمايد: “فقل إنّما الغيب للّه...؛ بگو غيب فقط از آن خداست.&lt;br /&gt;
 در بعضى از آيات صريحاً علم به غيب را از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و بعضى ديگر از پيامبران نفى مى‏كند. در سوره هود آيه 31 از زبان حضرت نوح عليه السلام آمده است: “و لا أقول لكم عندي خزائن اللّه و لا أعلم الغيب...؛ من ادّعا نمى‏كنم كه خزائن و ذخاير خداوند نزد من است و از غيب جهان آگاهى ندارم.” و در سوره انعام آيه 50 به رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم چنين امر فرموده است: “قل لا أقول لكم عندي خزائن اللّه و لا أعلم الغيب...؛ بگو من نمى‏گويم خزائن خداوند نزد من است و از غيب جهان آگاهى ندارم...”&lt;br /&gt;
http://daftarmags.ir/Journal/Text/PasdarEslam/Article/index.aspx?ArticleNumber=39089&lt;br /&gt;
 آگاهی‌های غیبی (مقاله)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%84%D8%BA%D8%AA_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%A8%D9%87_%DA%86%D9%87_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53312</id>
		<title>بحث:غیب در لغت و اصطلاح به چه معناست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%84%D8%BA%D8%AA_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%A8%D9%87_%DA%86%D9%87_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53312"/>
		<updated>2017-05-28T14:52:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پاسخ ها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ اول==&lt;br /&gt;
* غیب در لغت به چیزی گفته میشود که از دیده پنهان باشد مثل پنهان شدن خورشید و غروب نمودن آن، و بعدها در مواردی که از حواس انسان چیزی پنهان باشد و یا از علمش مخفی باشد نیز غیب به کار رفته است و امّا مراد از غیب در این ‌جا علوم و آگاهی هایی است که از راههای غیرعادی به دست آید، خواه از قبیل شهود باشد و یا غیب و پنهانی (ک.ح)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
«&amp;quot;[[غیب|غَیب]]&amp;quot;در زبان عرب به معنای چیز ناپیدا و نهانی است. در واقع، کاربرد &amp;quot;غیب&amp;quot; در معنای مورد اشاره، از قبیل استعمال مصدر به معنای اسم فاعل است.&amp;lt;ref&amp;gt;.ک: راغب اصفهانی، حسین، مفردات القرآن، ص ۳۷۳؛ تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۱، ص ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برابر &amp;quot;[[شهادت]]&amp;quot; به کار می‌رود. از این رو، کسانی را که در جمعی حضور ندارند، &amp;quot;غایب&amp;quot; می‌گویند؛ چنان که پیامبر اکرم{{صل}} در غدیر خم فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«ألا فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«کسانی که در این جا حاضرند، سخن مرا به دیگران برسانند که غایبند». [[علی ابن صباغ مالکی]]،‌ الفصول المهمة، ص ۴۰؛ [[بحارالانوار (کتاب)|بحارالانوار]]، ج ۴۲، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین امام علی{{ع}} در گلایه از برخی یاران سست پیمان خویش، این تعبیر را به کار گرفته است: {{عربی|اندازه=155%|«مَا لِي أَرَاكُمْ أَشْبَاحاً بِلَا أَرْوَاحٍ وَ أَرْوَاحاً بِلَا أَشْبَاحٍ ... وَ أَيْقَاظاً نُوَّماً وَ شُهُوداً غُيَّباً»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«چیست که شما را چون کالبدهایی می بینم بی جان، و جان‌هایی بی‌کالبد و [در کار ناتوان] ... بیدارانی خوابیده، حاضرانی نهان از دیده». نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸، ص ۱۰۱، همچنین، ر.ک: خطبه ۱۷۳، ص ۱۷۹ و نامه ۷۴، ص ۳۵۷؛ ابن حنبل، احمد، المسند، ج ۱، ص ۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; غیب و مشتقاتش در برابر واژه &amp;quot;حضور&amp;quot; نیز به کار می‌روند؛ چنان که سعدی شیرازی می‌گوید: هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای **** من در میان جمع و دلم جای دیگر است&amp;lt;ref&amp;gt;کلیات سعدی، غزلیات، ص ۴۳۵&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌ای دیگر از این کاربرد را در سخنان امیر بیان، علی{{ع}} پی می‌گیریم و واژه‌شناسی را بهانه‌ای برای بهره‌مندی از پندهای حکیمانه می‌سازیم: {{عربی|اندازه=155%|«وَ مَنْ لَا يَنْفَعُهُ حَاضِرُ لُبِّهِ فَعَازِبُهُ عَنْهُ أَعْجَزُ وَ غَائِبُهُ أَعْوَزُ ...»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«آن را که سودش ندهد خردی که دارد، چگونه از خردی که با او نیست (به عقیده ابن ابی الحدید، مقصود از عقل غایب، عقل و خرد دیگران است (ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج ۷، ص ۲۹۰)) سود بردارد، که آن غایب، ناتوان‌‎تر است از آن چه پیدا است و آن پنهان، محتاج‌تر است از آن چه هویدا است».(نهج البلاغه، خطبه ۱۲۰، ص ۱۱۸).&amp;lt;/ref&amp;gt; لغت‌شناسان بر این نکته پای می‌فشارند که نهان بودن از دیدگان، به معنای پنهان بودن از دل و جان نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;«الغیب ما غاب عن العیون و ان کان محصلاً فی القلوب». (ابن منظور، محمد، لسان العرب، ج ۱۰، ص ۱۵۱، و ر.ک: طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج ۲، ص ۱۳۵).&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه معارف]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استاد سید علی اکبر صداقت در کتاب مقامات معنوی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیب، چیزی است که پنهان بوده که حسّ و جوارح آن را درک نمی­کند و عقول آن را به طور معمول در نمی­یابند. در واقع مسئله ربطی به طبیعیّات و مادیّات ندارد بلکه مسائلی مانند خدا، امام زمان(ع)، ملائکه، جن، قیامت، برزخ و دهها نظیر اینهاست که نهان است. یعنی نامرئی و ناپدید است و این­ها را مسائل ماوراء الطبیعه گویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.golestanekeshmiri.ir/2013-05-06-16-33-21/92-gheyb.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. کلمة «غیب» مصدر است از «غاب، یغیب» که در نزد اهل لغت به معنای ناپیدا یا نامحسوس اطلاق می‌گردد، مثل اینکه گفته شود فلان شیء به چشم نیامد و در نزد آن مستور و پوشیده ماند. (ر. ک: راغب اصفهانی، 1416: 416) بر همین اساس است که قرآن می‌فرماید: «یؤمنون بالغیب»؛ کسانی که به غیب و آنچه که از چشم ظاهری پوشیده است ایمان دارند. (بقره: 3)&lt;br /&gt;
ابن منظور می‌نویسد:والغیب ... ما غاب عن العیون، و ان کان محصلاً فی القلوب، و یُقالُ: سمعت صوتاً مِنْ وراءِ الغیبِ و هو کل ما غاب عن العیون سواء کان محصلا فی القلوب او غیر محصل. (ابن منظور، بی‌تا: 10/ 151؛ 1408: 2 / 342)&lt;br /&gt;
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911215001429&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محمد صادق عظیمی در پایان نامه سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* غيب در زبان عرب، به معناي چيزي پوشيده و پنهان است، ارباب لغت گفته‌اند: «والغيب، کل ما غاب عنک»  هرچيزي پوشيده از تو را غيب ‌گويند، همچنين گفته‌اند: «الغين والياء والباء (غ.ي.ب) اصل صحيح يدل علي تستر الشيء عن العيون»  غيب در اصل به معناي چيزي است که از چشم‌ها پنهان و از قلمرو ديدگان انسان بيرون است.راغب در المفردات مي‌گويد: «الغيب، مصدر غابت الشمس و غيرها اذا استترت عن العين، و استعمل في کل غائب عن الحاسة، و عما يغيب عن علم الانسان بمعني الغائب»؛  غيب مصدر است و جمله غابت الشمس وقتي به کار مي‌رود که آفتاب از افق ديد انسان پنهان شود، و لذا به هر چيزي که از حس انسان يا علم او پوشيده باشد، واژه غيب به کار مي‌رود و اين از قبيل استعمال مصدر (غيب) به معناي فاعل (غايب) است. خلاصه اينکه غيب در لغت به هر چيزي که از قلمرو حس و علم انسان خارج است گفته مي‌شود.&lt;br /&gt;
* مفهوم غيب در اصطلاح متفکران اسلامي، خاص‌تر از مفهوم لغوي آن است، چون غيب در اصطلاح فقط به عالم ماوراي محسوسات که حس و ذهن و ديگر ابزار عادي شناخت راهي به آن ندارد، اطلاق مي‌شود. خداي سبحان عالم قيامت، عالم برزخ، ملائکه، جن و... عوالمي هستند که از حس ما پوشيده‌اند. از اين‌رو، داخل غيب شمرده شده‌اند. پس معناي غيب که مفهومي در برابر شهادت است، عبارت است از حقايق دور از نظر يک انسان که داراي دو مفهوم عام و خاص است. مفهوم عام غيب عبارت است از هر حقيقتي که از نطر انسان غايب است، يعني ميان انسان و آن حقيقت موانعي وجود دارد که از رابطه درکي ميان انسان و آن حقيقت فاصله و حجاب انداخته است. صفحه 12 .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محمد تقی جعفری در ترجمه و شرح نهج البلاغه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر حقيقت و واقعيتي که ماوراي درک انسان جاهل قرار گرفته است، براي او نوعي غيب است. &lt;br /&gt;
مفهوم خاص غيب عبارت است از حقايق پشت پرده واقعيات و رويدادهاي عالم طبيعت که حواس و ذهن و ديگر ابزار شناخت معمولي راهي به آنها ندارد. آنچه در قرآن مجيد آمده و در ميان دانشمندان و متفکران اسلامي مطرح شده است که چه کسي مي‌تواند عالم به غيب باشد و معناي علم غيب چيست، همين مفهوم خاص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیب در لغت به امری که از حس پوشیده می‌باشد اطلاق شده، در مقابل آن شهود است، شهود به آن معنایی که با حواس قابل درک باشد اطلاق می‌شود.  از این رو غیب معنای وسیعی را شامل می‌شود. قرآن کریم یکی از نشانه‌های اهل ایمان را باور به غیب معرفی می‌نماید.  که امکان این امر از امتیازات انسان از سایر حیوانات به شمار می‌رود.  مراد از غیب در اصطلاح، غیبی است که شناخت آن بدون توسل به دلیل، علل و اسباب عادی تحقق پذیرد، اما اطلاع یافتن از غیب از شیوه‌های عادی و اسباب طبیعی مثل خبر دادن از خسوف و کسوف و... هر چند علم به غیب است و شناخت به امری غائب از حس عموم انسانهاست، لکن این آگاهی علم به غیب در اصطلاح قرآن و حدیث گفته نمی‌شود، چنین آگاهی و شناختی را خداوند سبحان به تمامی کسانی که راه و شیوه آن را بیاموزند اجازه فرموده، و این نوع آگاهی در سایۀ آموزش و رقابت علمی محقق می‌گردد و دلیلی بر وصول به خدا و عوالم غیبی آگاهِ از این امور نیست، بلکه تنها می‌تواند دلیل نبوغ و تخصص در یک امر و یا اموری باشد.  به بیان دیگر مراد از علم به غیب علم حضوری و ارادی است، نه دانشهایی که از راه دلائل و حواس ظاهری و فنون اکتسابی بدست می‌آیند&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;br /&gt;
صفحه 119 پایان نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=علی مطهری در پایان نامه علم ائمه از نظر عقل و نقل=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===غیب در لغت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیب نزد لغویین به هر آن چیزی گفته می‌شود که از حواس انسانی پوشیده باشد.(...)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===غیب در اصطلاح کتاب و سنت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم و روایات معصومین {{عم}} هرچند در واژه غیب تغییر خاصی نداده اند ولی آن را در موارد گوناگون به کار گرفته‌اند. اگر چه برخی از این موارد برگشت به یکدیگر دارد اما با نظر عمیق می‌شود آن را به صورت جدا برجسته کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;حقایق دست نایافتنی:&#039;&#039;&#039; برخی از پدیده‌های غیبی هستند که هیچ‌گاه از پرده غیب بیرون نمی‌آید حتی با حس و تجربه و عقل و کشف و شهود راهیابی به قلمرو آنها ممکن نیست ذات حق و حقیقت خداوند از این گونه غیب ها است. (...)&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;امور فراتر از تجربه‌های حسی:&#039;&#039;&#039; علاوه بر وجود خداوند بسیاری از حقایق جهان هستی با ابزار حسی بشر به دست نمی‌آید به همین خاطر کتاب و سنت آنها را از امور غیبی به شمار آورده‌اند. مثل وحی (...)&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;پدیده‌های اخروی:&#039;&#039;&#039; آگاهی از زمان فرارسیدن قیامت در انحصار خداوند است و از غیب هایی است که هیچ‌گاه برای آدمیان آشکار نخواهد شد (ترجمه و شرح نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 128). و پدیده‌های دیگر اخروی نیز هر چند به خودی خود غیبی هستند ولی در پرتو تعلیم پیامبران و ائمه اطهار {{عم}} تا اندازه‌ای از پس پرده غیب به در آمده‌ و تصویری هرچند ناقص از آن فراهم شده.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;راز نهایی:&#039;&#039;&#039; اسرار ناگفته آدمی یکی دیگر از امور نهانی است که قرآن کریم واژ] غیب را درباره آن بکار می‌گیرد، چنانچه در سوره توبه می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ| }}﴾}} (توبه، آیه87) «آیا ندانسته‌اند که خدا راز و نجوای آنان را می‌داند و خدا دانای رازهای نهانی است» (...)&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;رویدادهای گذشته و آینده:&#039;&#039;&#039; آنچه در گذشته روی داده است یا در آینده روی می‌دهد هرچند در زمان خود به چنگ حس و تجربه می‌افتد برای کسانی که در زمانی دیگر زندگی می‌کنند از امور غیبی به شمار می‌رود (سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج8، ص288، ناشر دارالقرآن الکریم). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ص96&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محمد نظیر عرفانی در پایان نامه بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمه غیب در لغت دارای معانی مختلفی است:&lt;br /&gt;
ابن فارس می‌گوید: «الغیب یدل علی تستر الشیءعن العیون ثم یقال من ذلك الغیب : ما غاب «الغیب كل ما غاب عنك »مما لا یعلمه الا الله ؛ غیب دلالت می‌کند بر چیزی که از چشمان پنهان است و غیب تمام آنچه را شامل می‌شود که از تو پنهان باشد از آنچه که غیر خدا از آن آگاه نیست» &lt;br /&gt;
راغب اصفهانی در مفردات می‌گوید: « غیب مصدراست، وقتی گفته می‌شود خورشید غایب شد یعنی از چشم پنهان گشت، و این كلمه در هر چیزی كه از حواس انسان پنهان باشد استعمال می‌گردد وقتی گفته می‌شود فلان چیز غیبی دارد آن جنبه غیبش غایب از مردم است نه خدا، چون كه از خداوند چیزی غایب نیست او عالم الغیب والشهاده است.» &lt;br /&gt;
ابن منظور می‌نویسد: « كل ما غاب عنك  ؛ غیب تمامی چیزهایی است كه از تو پنهان باشد.» &lt;br /&gt;
و صاحب مجمع البحرین می‌گوید: «غیب»قول تعالی: «وَ أَلْقُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُب‏» بفتح الغین ای فی قعره سمی به لغیبوبته عن اعین الناظرین وقوله تعالی: «یؤمنون بالغیب »  أی یؤمنون بالله تعالی لأنه لایری  ؛ غیب چنانكه خداوند عالم می فرماید: «اورا در نهانگاه چاه بیفكنید» به فتح غین یعنی در قعر چاه و این را بخاطر این غیب نامیده‌اند كه از دیدگاه چشم پنهان است. و همچنین قول خداوند «كسانی كه به غیب ایمان آوردند» مراد این است كه به خدا ایمان آوردند، زیرا خداوند دیده نمی شود.»&lt;br /&gt;
صاحب اقرب الموارد می‌نویسد: غیب یعنی هر آنچه از تو غائب باشد و غیب چیزی است که از چشمها غائب باشد، هر چند در دلها جایگزین باشد. &lt;br /&gt;
نتیجه: به نظر می‌رسد بیشتر اهل لغت غیب را به معنای غایب بودن چیزی از حواس و در معرض دید واقع نشدن می‌دانند. پس غیب به معنای پنهان و ناپیدا است و دربارة هر چیز نهفته كه از حس وعلم انسان پوشیده باشد به كار رفته است. این معنی به اعتبار غایب بودن آن از مردم است، و گرنه خداوند بر همه چیز و همه كس احاطه علمی دارد، چنانچه حضرت علی{{ع}} می‌فرمایند: «كل سر عندك علانیة و كل غیب عندك شهادة ؛ هر سرّی نزد تو آشكار و هر پنهانی نزد تو ظاهر است.».(محمد دشتي، ترجمه نهج البلاغه، خطبه 109.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از علم غیب در اصطلاح آگاهی بر هر چیز از راههای غیر عادی می‌باشد، بنابر این اگر كسی از راه آزمایش و تجربه و یا امكانات و وسائل علمی یا راه حل‌های ریاضی و هندسی، وضعیت سقوط یا دوام حكومتی یا تولد نوزادی و ...پیش بینی كرد این را علم غیب نمی‌گویند، اما اگر كسی بدون داشتن امكانات و وسائل فنی یا از طریق غیر عادی، اتفاقی را پیشگوئی كند این را آگاهی بر غیب گویند، لذا برخی گفته‌اند: غیب چیزی است كه هم خودش و هم راه وصول به آن از انسان‌ها پنهان باشد.  (ميرزا حبيب الله هاشمي خوئي، منهاج البراعة، ج8، ص 213.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 13&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غيب يعنى چيز پوشيده؛ هر چيزى كه انسان به صورت طبيعى از آن اطلاع ندارد و براى كشف آن نياز به تحقيق و تفحّص دارد مادامى كه حواس و مشاعر انسان به آن دست نيافته است غيب به حساب مى‏آيد؛ مثلاً اطلاع از درون انسانها براى انسانهاى ديگر غيب است ولى براى خود او غيب نيست و از آن واضحتر اگر كسى از حادثه‏اى كه پشت يك ديوار اتفاق افتاده خبر دهد يا از درون يك جعبه كه با آن به هيچ وجه تماسّى نداشته است اطلاع دهد، خبر غيبى شمرده مى‏شود، در حالى كه اطلاع يافتن از آن براى او با باز كردن در جعبه يا رفتن به آن سوى ديوار، ممكن است و اين بدون توسّل به اسباب ووسايل ظاهرى وطبيعى براى افراد معمولى ممكن‏نيست ولذا اگركسى‏از چنين چيزى، بدون وسايل طبيعى و معمولى خبر دهد كار او يك‏ كار خلاف معمول‏ وخارق‏ عادت‏ يامعجزه‏ وكرامت‏ به‏ حساب‏ مى‏آيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://daftarmags.ir/Journal/Text/PasdarEslam/Article/index.aspx?ArticleNumber=39089&lt;br /&gt;
[[آگاهی‌های غیبی (مقاله)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_(%D9%85%D8%AA%D9%86_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB)&amp;diff=53208</id>
		<title>بحث:احادیث علم غیب غیر خدا (متن حدیث)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_(%D9%85%D8%AA%D9%86_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB)&amp;diff=53208"/>
		<updated>2017-05-28T11:44:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اهل تسنن به صراحت قصه هایی نقل کرده اند از بعض صحابه و تابعین اهل معرفت که ایشان گاهی حظ وافری از علم غیب داشته اند. اما در تعابیر خود تصریح به علم غیب نکرده اند و اصطلاحاتی مثل مکاشفه و کرامت و فراست را به کار برده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل شوکانی که استدلال کرده بر این مسئله به طریق نقلی و اعتقاد دارد که علم غیب فراست است و استدلال کرد به قول رسول اکرم «اتقوا فراسة المؤمن فانه یری بنور الله»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نظر نیشابوری صاحب تفسیر و احمد صاحب مسند و نظر طبری در کتاب ریاض اینچنین است. در کتاب ریاض آمده که خلیفه دوم مرگ خودش خبر داد به سبب رؤیایی که دیده بود...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بررسی روایات دیده می‌شود که اخبار فراوانی از اهل سنت و تشیع وجود دارند که همه گواه بر وجود علم غیب هستند؛ مرحوم ملاصدرا در تفسیر خود، حدیثی از پیامبر (ص)  نقل می‌کند که پیامبر (ص)  فرمود:إنَّ لِلّهِ عباداً لَیسُُوا بأنبیاء یغبطُهُمُِ النُّبوُّةَ. (ملاصدرا، 1366: 7 / 155)برای خداوند بندگانی هستند که آنها پیامبر نیستند اما مقام پیامبری و نبوت به آنها غبطه می‌خورد.&lt;br /&gt;
اگر نیم‌نگاهی به نهج‌البلاغه داشته باشیم به روشنی می‌توان دریافت که به اعتقاد امام‌ علی (ع)  ارتباط با غیب یک امر مسلم است امیرمؤمنان (ع)  می‌فرماید:إِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالَی جَعَلَ الذَّکْرَ جِلاءً للقُلوبِ، تَسْمَعُ بِه بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُبِهِ بَعْدَ العِشْوَةِ وَ تَنْقادَ بِهِ بَعْدَ الْمُعانَدَةِ وَ مَا بَرح للهِ عَزَّتْ آلائةُ فی البرهَة بَعْدِ الْبُرهَةِ وَ فی أزمانِ الْفَتَرات. عِبادنا جاَهُِمْ فی فکرهم وَ کَلَّمَهُم فی ذاتِ عُقُولِهِمْ. (شهیدی، 1368: 255)&lt;br /&gt;
همانا خدای سبحان و بزرگ یاد خود را روشنی‌بخش دلها قرار داد تا گوش پس از ناشنوایی بشنود، چشم پس از کم نوری، بنگرد و انسان پس از دشمنی، رام گردد. خداوند که نعمت‌های او گرانقدر است در دوران‌های مختلف و در دوران فترت [تا آمدن پیامبری پس از پیامبر دیگر] بندگانی داشته که با آنان در گوش جانشان زمزمه می‌کرد و در درون عقلشان با آنان سخن می‌گفته.&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع)  خود از علم غیب برخوردار بود و آن را برگرفته از پیامبر (ص)  می‌دانست؛ به این معنا که خداوند بخشی از علم غیب را در اختیار پیامبر (ص)  قرار داد و او هم به علی(ع) تعلیم داد چنین می‌گوید:فَهذا عِلْمُ الْغَیْبِ الَّذی لا یَعْلَمُهُ أَحَدٌ إِلاَّ اللهُ وَ مَاسِوَی ذلِکَ فَعلْمُ عَلَمَهُ اللهُ نَبِیّهُِ فَعَلَّمِِنیه وَ دَعا لی بِأَنْ یَعیهُِ صَدْری وَ تَضْطَمَّ عَلَیْهِ جَوانِحی. (همان: 127)&lt;br /&gt;
پس این علم غیب است که جز خدا کسی آن را نداند، و جز این علمی است که خدا آن را به پیامبرش آموخت و او مرا یاد داد و دعا کرد که سینة من آن را فرا گیرد، و دلم آن را در خود بپذیرد.از کلام امیرمؤمنان(ع) استفاده می‌شود که اگر انسان درون خود را با یاد خدا صیقل دهد، به مرحله‌ای می‌رسد که خداوند حقایقی را در درونش و مطالبی را در گوشش زمزمه می‌کند چنین وصفی در شرح حال بسیاری از عارفان و اهل سیر و سلوک به وضوح مشاهده می‌شود و با اندک جست‌وجو در حالات بزرگان اهل ریاضت می‌توان آن را یافت.&lt;br /&gt;
مولای متقیان علی (ع)  در تفسیر آیات 26 و 27 از سوره جن (عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِِلّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولِ) می‌فرماید: «إنّا ذلک الْمرتضی مِنَ الرَّسُولِ الَّذی أَظْهَرَهُ اللهِ عَزَّوَجَلَِّ عَلی غَیْبِهِ». (علامه مجلسی، بی‌تا: 42/53، طبرسی، 1416: 2/593)در این جمله، حضرت علی (ع)  خودش را یکی از مصادیق «من ارتضی من رسول» می‌شمارد و بر همین اساس است که در زیارت جامعه کبیره امامان معصوم (ع)  را با این جمله خطاب می‌کنیم.و ارْتَضاکُمْ لِغَیْبِهِ وَ اَخْتَارَکُمْ لِسِّرهِ. (علامه مجلسی، بی‌تا: 99/ 129)خداوند شما را برای غیب خود پسندیده و برای رازش برگزیده است.&lt;br /&gt;
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911215001429&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات معتبر شواهد دالّ بر این مطلب فراوانتر از آن است که در یک نامه بتوان آنها را شماره نمود ؛ لذا در اینجا تنها به ذکر چند نمونه از روایات منقول در منابع اهل سنّت کفایت می کنیم. قال رسول الله (ص) :« علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ لا یفترقان حتّى یردا علىّ الحوض یوم القیامه. ـــــ علی با حق است و حق با علی است ؛ از هم جدا نمی شوند تا روز قیامت در کنار حوض بر من وارد شوند.»(تاریخ بغداد ، خطیب بغدادی ، ج 14 ،ص322 / تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج42، ص449) طبق این حدیث نبوی هر چه امیرمومنان بگوید عین حقیقت است ، و آن حضرت پیشگویی های فراوانی در مورد اشخاص و حوادث آینده نموده که کتب مربوطه پر از آنهاست. پاره ای از این پیشگویی ها را جناب قندوزی از علمای اهل سنّت در کتاب ینابیع المودّه ، ج 1 ،الباب الرابع عشر ، صفحه 205 ذکر نموده است. قال رسول الله (ص) :« علیّ مع القرآن و القرآن مع علیّ و لن یفترقا حتّى یردا علیّ الحوض. ــــ علی با قرآن است و قرآن با علی است ؛ هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند »(المستدرک ، حاکم نیشابوری ، ج3 ،ص 124 / مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج9 ، ص135 / المعجم الصغیر ، الطبرانی ، ج1 ، ص 255 / کنزالعمال ، المتقی الهندی ، ج11 ، ص 603 ) طبق این حدیث نیز علی (ع) باید از تمام حقایق قرآن کریم مطّلع باشد ؛ و قرآن نیز تبیاناً لکلّ شیء می باشد. اگر آن حضرت حتّی به یک حقیقت از حقایق قرآن جاهل باشد ، لازم می آید که در همان مورد از قرآن کریم جدا گردد ؛ در حالی که حدیث نبوی از همراهی تامّ و تمام قرآن و امیر مومنان خبر داده است. « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِیٌّ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ عَلِیٍّ وَ لَا یُؤَدِّی عَنِّی إِلَّا عَلِی ـــ علی از من است و من از علی و هیچ کس جز علی وظایفم را به انجام نمى‏رساند.» (سنن ترمذی ، ج5 ، ص300 ، (ترمذی تصریح نموده که حدیث صحیح می باشد ـــ مسند امام احمد حنبل ، ج4 ، ص165) « عبدالله بن عمر قال: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ سُئِلَ بِأَیِّ لُغَهٍ خَاطَبَکَ رَبُّکَ لَیْلَهَ الْمِعْرَاجِ؟ فَقَالَ: خَاطَبَنِی بِلُغَهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَأَلْهَمَنِی أَنْ قُلْتُ یَا رَبِّ خَاطَبْتَنِی أَنْتَ أَمْ عَلِیٌّ ؟ فَقَالَ یَا أَحْمَدُ أَنَا شَیْ‏ءٌ لَا کَالْأَشْیَاءِ لَا أُقَاسُ بِالنَّاسِ وَ لَا أُوصَفُ بالشبهات خَلَقْتُکَ مِنْ نُورِی وَ خَلَقْتُ عَلِیّاً مِنْ نُورِکَ فَاطَّلَعْتُ‏ عَلَى سَرَائِرِ قَلْبِکَ فَلَمْ أَجِدْ إِلَى قَلْبِکَ أَحَبَّ مِنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَخَاطَبْتُکَ بِلِسَانِهِ کَیْمَا یَطْمَئِنَّ قَلْبُک. ــــ عبد اللَّه بن عمر گفت: شنیدم از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله ، در حالی که از او پرسیده شد که خداى متعال، در شب معراج با چه لغت و زبانى با تو سخن گفت؟ فرمود: به لغت و زبان على، مرا مخاطب ساخت ؛ در آن حال الهام شدم که بپرسم خدایا! تو با من سخن مى‏گویى یا على با من صحبت مى‏کند؟ خداوند فرمود: اى احمد! من شیء هستم (وجودم ) امّا نه مثل دیگر اشیاء و موجودات ؛ نه با مردم قیاس مى‏شوم و نه با چیزهاى مشابه توصیف مى‏گردم. من تو را از نور خودم آفریدم و على را از نور تو خلق نمودم ، از آن پس به اسرار قلبت آگاه شدم و احدى را نزدیکتر و محبوبتر به قلب و دل تو از على نیافتم، از این رو به زبان و آواى على تو را مخاطب ساختم، تا قلبت آرام گیرد» (المناقب ، الموفق الخوارزمی ، ص78) « عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ لِعَلِیٍّ ع: یَا عَلِیُّ النَّاسُ مِنْ شَجَرٍ شَتَّى وَ أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ شَجَرَهٍ وَاحِدَهٍ، ثُمَّ قَرَأَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ- صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ یُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ. ــــــ جابر بن عبد اللَّه گوید: از رسول الله صلى اللَّه علیه و آله شنیدم که به علی (ع) می فرمود: یا على! مردم از درختان پراکنده و مختلف هستند امّا من و تو از درخت واحدی هستیم. سپس رسول الله صلى اللَّه علیه و آله این آیه را قرائت فرمود: « وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ یُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ ـــ و با باغهایى از انگور و کشت و نخل، از یک بن و غیر یک بن، که از یک آب سیراب مى‏شوند» » (المستدرک ، حاکم نیشابوری ، ج2 ، ص241 ـــ مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج9 ، ص100 ـــ میزان الاعتدال ، ذهبی ، ج2 ، ص306) در این احادیث نیز از یگانگی امیرمومنان و رسول الله (ص) گزارش داده شده ؛ لذا علم امیر مومنان چیزی جز علم رسول الله نیست ؛ و علم رسول الله نیز چیزی جز قرآن نیست ؛ و قرآن نیز تبیاناً لکلّ شیء می باشد. « قَالَ النَّبِیُّ ص‏ أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ المدینهَ فَلْیَأْتِ مِنَ الْبَاب ــــ نبیّ خدا فرمودند: من شهر علم هستم و علی دروازه ی آن است ؛ پس هر که قصد ورود به شهر را دارد باید از دروازه ی آن وارد شود.» (المستدرک ، حاکم نیشابوری ، ج3 ، ص126 و 127 (وی این روایات از چندین روای نقل نموده و تصریح کرده که روایت صحیح می باشد.) ) این حدیث از روات گوناگون و در بسیاری از کتب روایی اهل سنّت آمده است. روشن است که علم رسول الله همانا حقیقت قرآن کریم است ؛ و قرآن کریم تبیاناً لکلّ شیء می باشد ؛پس راه ورود به تمام حقایق عالم امیرالمومنین (ع) می باشد. پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 136349 http://www.porseshkadeh.com/Question/36852/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B4%DB%B9_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A2%D9%84_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53196</id>
		<title>بحث:آیا آیه ۴۹ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B4%DB%B9_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A2%D9%84_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53196"/>
		<updated>2017-05-28T11:29:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: صفحه‌ای تازه حاوی «« وَ رَسُولاً إِلى‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَهٍ مِنْ ر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;« وَ رَسُولاً إِلى‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی‏ بُیُوتِکُمْ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَهً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ ـــــــ و رسول به سوى بنى اسرائیل(قرار داده، که به آنها مى‏گوید:) من نشانه‏اى از طرف پروردگار شما ، برایتان آورده‏ام ؛ من از گِل ، چیزى به شکل پرنده مى‏سازم ؛ سپس در آن مى‏دمم و به فرمان خدا ، پرنده‏اى مى‏گردد. و به اذن خدا ، کورِ مادرزاد و مبتلایان به برص را بهبودى مى‏بخشم ؛ و مردگان را به اذن خدا زنده مى‏کنم ؛ و از آنچه مى‏خورید ، و در خانه‏هاى خود ذخیره مى‏کنید ، به شما خبر مى‏دهم ؛ مسلماً در اینها ، نشانه‏اى براى شماست ، اگر ایمان داشته باشید.» (آل‏عمران:49)&lt;br /&gt;
در این آیه ی شریفه به صراحت بیان شده که حضرت عیسی (ع) دارای علم به غیب بوده و از امور پنهانی مردم خبر می داده است ؛ لکن این کار او به اذن خدا و برای اثبات نبوّت خودش بوده است و این مهمترین موردی است که انبیاء در آن از علم غیب خود استفاده می کرده اند. همچنین خلق پرنده از گِل و شفای بیماران غیر قابل علاج و زنده کردن مردگان اموری هستند که بدون استفاده از علم غیب غیر ممکن می باشند ؛ چون این امور با علوم عادی قابل انجام نیستند. ضمناً باید توجّه داشت که آن حضرت انجام تمام این امور را به خود نسبت داده فرمود که این کارها را من انجام می دهم ولی به اذن و تعلیم الهی ؛ پس چنین نبوده که آن حضرت صرفاً ابزاری بی خاصّیّت در دست خدا باشد. معجزات آن حضرت همان اندازه منتسب به خود اوست که کارهای اختیاری ما منتسب به خود ماست ؛ یعنی همان گونه که افعال اختیاری ما ، در عین اینکه فعل خدا هستند فعل ما نیز می باشند ، معجزه نیز در عین اینکه فعل خداست از وجود خود نبی صادر می شود.&lt;br /&gt;
 پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 136349 http://www.porseshkadeh.com/Question/36852/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53180</id>
		<title>بحث:آیاتی که مخالفان علم غیب غیر خدا به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53180"/>
		<updated>2017-05-28T11:04:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;علم غیب در قرآن با دو بیان قابل بازشناسی است:بیان اول آن است که علم غیب مخصوص خداست و کسی را بر آن راهی نیست،  آیات متعددی به این مضمون اشاره شده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
ـ وَ عِنْدَهُ مَفاتیح الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إلَِّا هُوَ. (انعام: 59)کلیدهای غیب نزد خداست که جز او کسی آنها را نمی‌داند.&lt;br /&gt;
ـ قُلْ لاَ یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبِ إلاَّ اللهُ. (نمل: 65)بگو هیچ‌یک از کسانی که در آسمان و زمین هستند غیب را نمی‌دانند جز خدا.&lt;br /&gt;
ـ لَوْ کُنْتُ اَعْلَمُ الغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الّْخَیرِ. (اعراف: 188)اگر من غیب را می‌دانستم خیر فراوانی برای خود فراهم می‌نمودم.&lt;br /&gt;
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911215001429&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
دسته‌ی سوم هم آیاتی است که پیامبران و خصوصاً نبی اکرم6 علم غیب را از خود نفی می‌کنند مثل «لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ»[8]. عناوین موجود در روایات بیش از 20 عنوان است، یکی از عناوین علم مستأثر و علم غیر مستأثر است. علم مستأثر یعنی علمی که اختصاص به خدای تبارک و تعالی دارد. مرحوم مجلسی می‌گوید در این آيه پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله آن غیبی را که مختص به خدای تبارک و تعالی است از خود نفي مي‌کند نه مطلق غيب را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقدمه یکی از این کتاب‌هایی که راجع به حادثه عاشورا نوشته شده به همین آیه که پیامبر می‌فرماید «لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب» تمسک کرده و ايراد گرفته‌اند وقتي پيامبر از خود علم به غيب را نفي مي‌کند پس چطور مي‌توان گفت امام حسین علم غیب به نتیجه‌ی حرکت خود داشت؟ این فرد نه عاشورا را فهمیده و نه معنای آیه را.&lt;br /&gt;
http://www.fazellankarani.com/persian/lecture/9481/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
،برخی قائلند که علم غیب تنها مختص به خداوند است و احدی از مخلوقات را در آن راهی نیست و برای این گفته خود به آیاتی از قرآن استناد کرده اند از جمله این آیات : (وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُو)(36) ( كليدهاى غيب نزد اوست. جز او كسى را از غيب آگاهى نيست ) ، (عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً) (37)( او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمى‏سازد ) (قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)(38) ( بگو: من مالك سود و زيان خود نيستم، مگر آنچه خدا بخواهد. و اگر علم غيب مى‏دانستم بر خير خود بسى مى‏افزودم و هيچ شرى به من نمى‏رسيد. من كسى جز بيم‏دهنده و مژده‏دهنده‏اى براى مؤمنان نيستم‏ )&lt;br /&gt;
4 - (وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذينَ تَزْدَري أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِما في‏ أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمينَ )(39) ( به شما نمى‏گويم كه خزاين خدا در نزد من است. و علم غيب هم نمى‏دانم. و نمى‏گويم كه فرشته هستم. و نمى‏گويم كه خدا به آنان كه شما به حقارت در آنها مى‏نگريد خير خود را عطا نكند. خدا به آنچه در دلهاى آنهاست آگاه‏تر است. اگر چنين كنم، از ستمكاران خواهم بود )&lt;br /&gt;
http://shiastudies.net/article/farsi/Article.php?id=11138&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی از قرآن کریم دلالت بر اختصاص علم غیب به خداوند متعال می نماید. از جمله آیاتی که دلالت صریح بر انحصارِ علم غیب به خداوند سبحان دارند، آیۀ 69 انعام و 65 نمل می باشند، بعلاوه از آیاتی با قرائنی دیگر چنین استفاده‌ای می‌گردد، این آیات فراوانند، مانند: آیه 33 بقره، 38 فاطر، 109 مائده، 73 انعام، 94 و 105 توبه، 9 رعد، 92 مومنون، 6 سجده، 46 زمر، 22 حشر، 8 جمعه، 18 تغابن. و همچنین آیاتی که علم به غیب را غیرِ ذات باری تعالی نفی و سلب نموده است&lt;br /&gt;
صفحه 120 پایان نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی که به آنها بر نفی علم غیب استناد شده عبارتند از: آیۀ نهم سورۀ احقاف، 50 انعام، 31 هود، 188 اعراف، 101 توبه، 69 ص، 65 نمل، 59 انعام، 34 لقمان، &lt;br /&gt;
صفحه 120 پایان نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی آیات که علم غیب را منحصر در ذات خدا نموده اند. « قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما یُوحى‏ إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُون‏ ــــ بگو:من نمى‏گویم خزاین خدا نزد من است؛ و نمی گویم که من از غیب آگاهم! و به شما نمى‏گویم من فرشته‏ام ؛ من تنها از آنچه به من وحى مى‏شود پیروى مى‏کنم. بگو: آیا نابینا و بینا مساویند؟! پس چرا نمى‏اندیشید؟!» (الأنعام:50) « قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُون‏ ــــــ بگو: کسانى که در آسمانها و زمین هستند غیب نمى‏دانند جز خدا ، و نمى‏دانند کى برانگیخته مى‏شوند.» (النمل:65) « قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ــــــ بگو: من مالک سود و زیان خویش نیستم ، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ و اگر از غیب با خبر بودم، سود فراوانى براى خود فراهم مى‏کردم، و هیچ بدى (و زیانى) به من نمى‏رسید؛ من فقط بیم‏دهنده و بشارت‏دهنده‏ام براى گروهى که ایمان مى‏آورند.» (الأعراف:188) « وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّهٍ فی‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ کِتابٍ مُبینٍ ــــــ کلیدهاى غیب، تنها نزد اوست؛ و جز او، کسى آنها را نمى‏داند. او آنچه را در خشکى و دریاست مى‏داند؛ هیچ برگى نمى‏افتد، مگر اینکه از آن آگاه است؛ و نه هیچ دانه‏اى در تاریکیهاى زمین، و نه هیچ تر و خشکى وجود دارد، جز اینکه در کتابى آشکار ثبت است. » (الأنعام:59) « وَ یَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرینَ ــــــ مى‏گویند: «چرا معجزه‏اى از پروردگارش بر او نازل نمى‏شود؟!» بگو: غیب تنها براى خداست! شما در انتظار باشید، من هم با شما در انتظارم! » (یونس:20) &lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 136349&lt;br /&gt;
http://www.porseshkadeh.com/Question/36852/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53110</id>
		<title>بحث:آیاتی که مخالفان علم غیب غیر خدا به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53110"/>
		<updated>2017-05-28T10:21:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;علم غیب در قرآن با دو بیان قابل بازشناسی است:بیان اول آن است که علم غیب مخصوص خداست و کسی را بر آن راهی نیست،  آیات متعددی به این مضمون اشاره شده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
ـ وَ عِنْدَهُ مَفاتیح الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إلَِّا هُوَ. (انعام: 59)کلیدهای غیب نزد خداست که جز او کسی آنها را نمی‌داند.&lt;br /&gt;
ـ قُلْ لاَ یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبِ إلاَّ اللهُ. (نمل: 65)بگو هیچ‌یک از کسانی که در آسمان و زمین هستند غیب را نمی‌دانند جز خدا.&lt;br /&gt;
ـ لَوْ کُنْتُ اَعْلَمُ الغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الّْخَیرِ. (اعراف: 188)اگر من غیب را می‌دانستم خیر فراوانی برای خود فراهم می‌نمودم.&lt;br /&gt;
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911215001429&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
دسته‌ی سوم هم آیاتی است که پیامبران و خصوصاً نبی اکرم6 علم غیب را از خود نفی می‌کنند مثل «لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ»[8]. عناوین موجود در روایات بیش از 20 عنوان است، یکی از عناوین علم مستأثر و علم غیر مستأثر است. علم مستأثر یعنی علمی که اختصاص به خدای تبارک و تعالی دارد. مرحوم مجلسی می‌گوید در این آيه پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله آن غیبی را که مختص به خدای تبارک و تعالی است از خود نفي مي‌کند نه مطلق غيب را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقدمه یکی از این کتاب‌هایی که راجع به حادثه عاشورا نوشته شده به همین آیه که پیامبر می‌فرماید «لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب» تمسک کرده و ايراد گرفته‌اند وقتي پيامبر از خود علم به غيب را نفي مي‌کند پس چطور مي‌توان گفت امام حسین علم غیب به نتیجه‌ی حرکت خود داشت؟ این فرد نه عاشورا را فهمیده و نه معنای آیه را.&lt;br /&gt;
http://www.fazellankarani.com/persian/lecture/9481/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
،برخی قائلند که علم غیب تنها مختص به خداوند است و احدی از مخلوقات را در آن راهی نیست و برای این گفته خود به آیاتی از قرآن استناد کرده اند از جمله این آیات : (وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُو)(36) ( كليدهاى غيب نزد اوست. جز او كسى را از غيب آگاهى نيست ) ، (عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً) (37)( او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمى‏سازد ) (قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)(38) ( بگو: من مالك سود و زيان خود نيستم، مگر آنچه خدا بخواهد. و اگر علم غيب مى‏دانستم بر خير خود بسى مى‏افزودم و هيچ شرى به من نمى‏رسيد. من كسى جز بيم‏دهنده و مژده‏دهنده‏اى براى مؤمنان نيستم‏ )&lt;br /&gt;
4 - (وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذينَ تَزْدَري أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِما في‏ أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمينَ )(39) ( به شما نمى‏گويم كه خزاين خدا در نزد من است. و علم غيب هم نمى‏دانم. و نمى‏گويم كه فرشته هستم. و نمى‏گويم كه خدا به آنان كه شما به حقارت در آنها مى‏نگريد خير خود را عطا نكند. خدا به آنچه در دلهاى آنهاست آگاه‏تر است. اگر چنين كنم، از ستمكاران خواهم بود )&lt;br /&gt;
http://shiastudies.net/article/farsi/Article.php?id=11138&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی از قرآن کریم دلالت بر اختصاص علم غیب به خداوند متعال می نماید. از جمله آیاتی که دلالت صریح بر انحصارِ علم غیب به خداوند سبحان دارند، آیۀ 69 انعام و 65 نمل می باشند، بعلاوه از آیاتی با قرائنی دیگر چنین استفاده‌ای می‌گردد، این آیات فراوانند، مانند: آیه 33 بقره، 38 فاطر، 109 مائده، 73 انعام، 94 و 105 توبه، 9 رعد، 92 مومنون، 6 سجده، 46 زمر، 22 حشر، 8 جمعه، 18 تغابن. و همچنین آیاتی که علم به غیب را غیرِ ذات باری تعالی نفی و سلب نموده است&lt;br /&gt;
صفحه 120 پایان نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی که به آنها بر نفی علم غیب استناد شده عبارتند از: آیۀ نهم سورۀ احقاف، 50 انعام، 31 هود، 188 اعراف، 101 توبه، 69 ص، 65 نمل، 59 انعام، 34 لقمان، &lt;br /&gt;
صفحه 120 پایان نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی آیات که علم غیب را منحصر در ذات خدا نموده اند. « قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما یُوحى‏ إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُون‏ ــــ بگو:من نمى‏گویم خزاین خدا نزد من است؛ و نمی گویم که من از غیب آگاهم! و به شما نمى‏گویم من فرشته‏ام ؛ من تنها از آنچه به من وحى مى‏شود پیروى مى‏کنم. بگو: آیا نابینا و بینا مساویند؟! پس چرا نمى‏اندیشید؟!» (الأنعام:50) « قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُون‏ ــــــ بگو: کسانى که در آسمانها و زمین هستند غیب نمى‏دانند جز خدا ، و نمى‏دانند کى برانگیخته مى‏شوند.» (النمل:65) « قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ــــــ بگو: من مالک سود و زیان خویش نیستم ، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ و اگر از غیب با خبر بودم، سود فراوانى براى خود فراهم مى‏کردم، و هیچ بدى (و زیانى) به من نمى‏رسید؛ من فقط بیم‏دهنده و بشارت‏دهنده‏ام براى گروهى که ایمان مى‏آورند.» (الأعراف:188) « وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّهٍ فی‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ کِتابٍ مُبینٍ ــــــ کلیدهاى غیب، تنها نزد اوست؛ و جز او، کسى آنها را نمى‏داند. او آنچه را در خشکى و دریاست مى‏داند؛ هیچ برگى نمى‏افتد، مگر اینکه از آن آگاه است؛ و نه هیچ دانه‏اى در تاریکیهاى زمین، و نه هیچ تر و خشکى وجود دارد، جز اینکه در کتابى آشکار ثبت است. » (الأنعام:59) « وَ یَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرینَ ــــــ مى‏گویند: «چرا معجزه‏اى از پروردگارش بر او نازل نمى‏شود؟!» بگو: غیب تنها براى خداست! شما در انتظار باشید، من هم با شما در انتظارم! » (یونس:20) &lt;br /&gt;
http://www.porseshkadeh.com/Question/36852/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84_%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53085</id>
		<title>بحث:دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب امامیه در باره علم غیب چیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84_%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53085"/>
		<updated>2017-05-28T09:54:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سيدعلي قزويني&lt;br /&gt;
ايشان كه از معاصران است، مينويسد:&lt;br /&gt;
آنچه از روايات، به دست ميآيد... چيزي بيش از علم به پارهاي از موضوعات&lt;br /&gt;
جزئي و حوادث خاص به نحو قضيه مهمله نيست... پس سزاوار نيست، ترسي به&lt;br /&gt;
دل راه داد به اينكه امكان دارد امام برخي رويدادهاي خاصي را كه مورد ابتلاي&lt;br /&gt;
سؤالكنندگان بوده و خداوند از راههاي غيرعادي آن را براي او روشن نكرده&lt;br /&gt;
است، نداند ( موسوي، بيتا، 1 :158 &lt;br /&gt;
(file:///C:/Users/moztar/Downloads/Telegram%20Desktop/M%203-%203.pdf)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= محمد صادق عظیمی در پایان نامه سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فيض لاهيجي (...) مى فرمايد: بدان که آنچه ثابت است به دلیل و برهان از شرایط امام عصمت است و علم به احکام کتاب و سنت است و تدبیر رعایا و امر سیاست و آنچه متعلق باشد به این جمله، و افضلیت در امور مذکوره، ولیکن ثابت شده نزد امامیه به طریق اخبار از ائمه طاهرین – صلوات الله علیهم اجمعین – زاید بر امور مذکوره، خصایص چند که علامات و صفات و خواص امام است، از جمله علم به جمیع علوم و جمیع ما یحتاج الیه الناس، اگر چه در غیر امور دینیه باشد». (لاهیجی، عبدالرزاق، گوهرمراد، ص 551 - 552. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه174&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ صدوق می‌گوید: «خداوند متعال اسم اعظم خود را در آغاز سوره‌های قرآن و در حروف مقطعه آن، نهان ساخته است و تنها خاندان عصمت و طهارت را از این اسم آگاه کرده و به معرفت آن، مفتخر ساخته است. جهتش این است که اگر خدای تعالی این اسم را به همة مردم می‌‌آموخت و آن را برای همه آشکار می‌‌نمود، عده‌ای از آن اسم سوء استفاده می‌کردند و آن را در برابر پیامبران و امامان به کار می‌بردند. بر این اساس، علم مزبور را به کسانی اختصاص داد که حجت‌های او بر مردم‌اند تا بتوانند در مواقع لزوم به وسیلة آن دلیل‌ها و معجزاتی را برای اثبات حقانیت خود بیاورند.» (صدوق، محمد، كمال‌الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 539.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه89&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس گزارش شیخ مفید، نوبختی‌ها جزء قدیمی‌ترین کسانی است که به علم و آگاهی امام از تمامی صنعت‌ها، زبان‌ها و لهجه‌ها، اعتقاد داشته و بهره‌مندی از این دانش‌ها را عقلا برای امام لازم می‌دانسته‌اند. شیخ مفید می‌نویسد: «آگاهی امامان(ع) از حرفه و پیشه‌ها، زبان‌ها و لهجه‌ها از نظر عقلی ناممکن نیست و روایاتی نیز رسیده است که ائمه(ع) از چنان دانشی برخوردارند، اگر این اخبار ثابت شده باشند، باید به مفاد و محتوای آنها قطع پیدا کرده و مطمئن شد، هرچند من (شیخ مفید) به آن قطع و یقین نرسیده‌ام و گروهی از امامیه نیز با من هم نظراند، برخلاف نوبختی‌ها که این نوع دانش‌ها را برای امام از نگاه عقلی، واجب دانسته‌اند و در این مسئله مفوضه و دیگر غالیان نیز با آنان موافق‌اند». (شیخ مفید، محمد بن نعمان، اوایل المقالات، ص 67. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 92&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ مفيد علم ائمه(ع) را به اسرار دروني افراد و وقايع آينده مي‌پذيرد. اما دامنة آن را محدود مي‌داند و بهره‌مندي آنان از چنين آگاهي‌ها را ضرورت عقلي براي ايشان نمي‌داند. به علاوه از به کاربردن وصف عالم به غيب در مورد امامان خودداري مي‌نمايد. وي مي‌گويد: &lt;br /&gt;
«ائمه(ع) از ضماير برخي از بندگان آگاه بودند و از هرچه بايد بشود، پيش از شدن آن خبر داشتند، ولي اين صفت واجبي در آنان يا شرطي لازم براي امامت نيست. بلکه تنها بدان جهت چنين مي‌شود که خدا در حق ايشان اکرام مي‌کند و اين دانش را بدان جهت به آنان ارزاني مي‌دارد که ديگران بهتر فرمان ايشان ببرند و به امامت آنان متمسک شوند. و اين نه از طريق استدلال عقلي، بلکه از جهت وحي وسمع براي آنان واجب شده است. و اما به کاربردن وصف عالم به غيب در حق امامان به طور مطلق، روا نيست و خطاي آشکار است، چرا که اين وصف، تنها زيبنده خداوند است که به همه چيز علم ذاتي دارد. همه اماميه با گفته من موافقند، جز اندکي از ايشان که مفوضه و غاليان باشد». (مفید، محمد، اوایل المقالات، ص 39. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 97&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ مفيد در مورد ديگر، علم امام به تفصيل وقايع و جزئيات حوادث را نمي‌پذيرد و در پاسخ اين پرسش که چرا حضرت امير(ع) با آنکه مي‌دانست در مسجد کوفه کشته خواهد شد به مسجد رفت؟ يا امام حسين(ع) با آنکه مي‌دانست مردم کوفه او را تنها خواهد گذاشت، دعوت آنان را پذيرفت و روانه آنجا شد؟ مي‌گويد: «اجماع شيعه بر آن است که امام(ع) حکم شرعي هرچه را که پيش بيايد مي‌داند اما چنين اجماعي ندارد که امام به تمامي رخداد‌هايي که در آينده پيش مي‌آيد علم و آگاهي تفصيلي داشته باشد و تمام جزئيات آنها را بداند. بلي در برخي موارد امام(ع) با اعلام و اخبار الهي به حوادث آينده علم تفصيلي دارد. اما ادعاي اينکه امام تمام حوادث آينده را مي‌داند، ادعاي بدون دليل است و ما گوينده آن را تصديق نمي‌کنيم».  (المسائل العکبریه، ص 69-70.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 98&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ مفيد علم امام به زمان شهادتش و ماجرايي که بر او وارد مي‌شود را قبول دارد و ليکن تفصيل و اجمال آن را تابع روايات مي‌داند. او مي‌گويد: «اگر مفاد روايات علم اجمالي و سربسته امام به شهادتش بود، آن‌گونه ملتزم مي‌شويم و مي‌پذيريم که امام به صورت سربسته از شهادت خود آگاه است و جزئيات آن را نمي‌داند. و اگر مفاد روايات علم تفصيلي امام به شهادتش بود، به آن معتقد مي‌شويم و مي‌پذيريم که امام تمام جزئيات شهادت خويش را مي‌داند و منافاتي هم با آيه شريفه «ولاتلقوا بايديکم الي التهلکة»  ندارد، چون ممکن است امام(ع) مأمور به صبر و تسليم باشد تا از آن طريق به درجات عالي که جز با صبر بر شهادت به دست نمي‌آيد، نائل شود».  ( مفید،محمد، المسائل العکبریه، ص 70)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 99&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ مفيد رواياتي را که مي‌رسانند ائمه(ع) از همة فنون و زبان‌ها آگاه‌اند، با ترديد مي‌پذيرد و مي‌گويد که اين علم به هيچ وجه از نظر عقلي و قياسي براي امام ضروري نيست. وي مي‌گويد:&lt;br /&gt;
«القول في معرفه الائمة بجميع الصنايع و ساير اللغات: اقول: انه ليس بممتنع ذلک منهم(ع) و لا واجب من جهة العقل و القياس، وقد جائت اخبار عمن يجب تصديقه بان ائمة آل محمد قد کانوا يعلمون ذلک. فان ثبت، وجب القطع به من جهتها علي الثبات، ولي في القطع به منها نظر، والله الموافق للصواب».  &lt;br /&gt;
عبارت‌هاي فوق را در محورهاي ذيل مي‌توان تبيين نمود: &lt;br /&gt;
الف) آشنايي ائمه(ع) به صنعت‌ها و حرفه‌ها و زبان‌هاي مختلف، امتناع عقلي ندارد و آن را مي‌توان مانند ساير ممکنات قابل و قوع دانست. &lt;br /&gt;
ب) وجود اين آگاهي‌ها براي احراز مقام امامت ضرورت عقلي هم ندارد، بدين معنا که عقل و خرد علم به صنايع و لغات را در رديف صفاتي چون عصمت و علم به احکام که جزء صفات لازم براي امام است، نمي‌شمارد. &lt;br /&gt;
ج) احاديثي وارده از ائمه(ع) بيانگر آن است که امامان از چنان آگاهي برخوردارند. اگر به اين روايات قطع و يقين پيدا شد، بايد به مضمون آنها معتقد شد و مفاد آنها را پذيرفت. ولي يقيني بودن آنها براي من (شيخ مفيد) محل ترديداست.(اوائل المقالات، ص 67. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 100&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ مفيد اعتقاد دارد که پيامبر(ص) و ائمه(ع)، بعد از وفات‌شان نيز از همه احوال شيعيان و پيروان خويش، به اعلام و اخبار خداوند آگاه‌اند و سخنان کساني را که در مشاهد مشرفه با آنان نجوا مي‌کنند، به لطف الهي مي‌شنوند و مناجات زائرين به آنان مي‌رسد. وي دليل آن را رواياتي مي‌داند که از امامان رسيده است.  &lt;br /&gt;
خلاصه اينکه شيخ مفيد اصل علم غيب را براي ائمه(ع) قبول دارد ولي آن را از صفات واجب براي امام نمي‌داند . وي معتقد است علم غيب امام ذاتي نيست بلكه مستفاد از علم خداوند است و با اعلام و اطلاع اوست که از امور غيبي آگاه مي‌شود، به علاوه گسترة آن محدود است .(اوائل المقالات، ص 67. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 100&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وي (سید مرتضی) علم به امور غير شرعي از قبيل صنايع، وقايع آينده، اسرار دروني و امور غيبي که ربط به امامت و وظايف امام ندارد، را براي امام لازم و ضروري نمي‌داند.  &lt;br /&gt;
او از اشکال عبدالجبار معتزلي که مي‌گويد: «لازمة علم امام به همة احکام اين است که او از امورغيبي مانند باطن شهود و گواهان، آگاه باشد، چون ممکن است در اين امور نيز به امام رجوع شود و نياز به داوري امام باشد».  اين‌گونه پاسخ مي‌دهد که بين احکام شرعي و اين امور غيبي تفاوت است، چون در احکام شرعي امام حاکم بر مردم و رئيس بر آنهاست و لذا اگر برخي از احکام شرعي و تعبدي را نداند، پيامد آن خطا و اشتباه در اجراي احکام ديني است. در حالي‌که نسبت به باطن امور و وقايع پنهان، خداوند حکمي ندارد تا امام موظف به آگاهي و عمل به آن باشد. بنابراين، اقامة حد و يا مصادرة اموال با تکيه بر شهادت شهود، در مورد کسي که واقعاً مستحق آن نبوده است، اجراي غلط حکم شرعي نيست. نتيجه اينکه از علم به جميع احکام، علم به امور غيبي لازم نمي‌آيد».  &lt;br /&gt;
وي دربارة علم به کتابت مي‌گويد: «علم کتابت از اموري نيست که دانستن آن براي پيامبر و امام واجب باشد، زيرا کتابت و رنگرزي جزو صناعات است و علم به صناعات و حرفه‌ها بر پيامبر و امام واجب نيست». (سید مرتضی،علي، الشافی، ج 2، ص 26 - 27. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 101&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
( سید مرتضی) دربارة غايبات گفته است: «خبر دادن از آينده شرط امامت نيست، هرچند از طريق اخباري که شايع و مشهور است، ما مي‌دانيم امامان(ع) از غائبات خبر داده‌اند و اين دليل است بر اينکه خداي متعال آنان را از اين امورآگاه ساخته است».  &lt;br /&gt;
سيد مرتضي در مورد ديگر مي‌نويسد: «امام به حکم امام بودن لازم نيست به امور غيبي و رخدادهاي گذشته و آينده آگاه باشد و اگر هم خداي متعال در مواردي امام را از چنين علومي برخوردار ساخته باشد، ربط به منصب امامتش ندارد بلکه کرامت و فضيلتي است که از جانب خدا به او عنايت شده است. چنان‌که علم به سراير و ضماير افراد نيز براي امام واجب نيست، اگرچه در ميان اصحاب کساني مدعي‌اند که امام(ع) به ضماير افراد و تمامي معلومات، علم دارد».  (رسائل، ج 1، ص 394 - 395. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 102&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد مرتضي در نقد کساني که مي‌گويند امام به همة معلومات و تمامي حوادث و غائبات علم دارد، استدلالي را مطرح نموده است که گوياي ناممکن بودن علم انسان به جميع معلومات است. وي در سه جا به اين استدلال اشاره کرده است».  در اينجا يکي از عبارت‌هاي ايشان را نقل کرده، توضيح مي‌دهيم: «ان الامام لايجب ان يعلم الغيوب وماکان و مايکون لان ذلک يؤدي الي انه مشارک للقديم تعالي في جميع معلوماته وان معلوماته لايتناهي و انه يوجب ان يکون عالما بنفسه و قد ثبت انه عامل بعلم محدث و العلم لا يتعلق علي التفصيل الابمعلوم واحد ولو علم مالا يتناهي لوجب وجودمالا يتناهي من المعلومات وذلک محال».  &lt;br /&gt;
توضيح استدلال اين است که علم امام به تمام حوادث جهان ناممکن است؛ زيرا هر علمي معلومي مي‌خواهد و از آن جايي که حوادث عالم نامتناهي‌اند اگر امام علم به تمام حوادث داشته باشد، لازم مي‌آيد معلومات او مانند معلومات خداوند، نامتناهي باشد و اين محال است، چون علم به معلومات نامتناهي تنها در موردي امکان دارد که علم «بنفسه و ذاتي» باشد و علم ذاتي و بنفسه تنها در ذات حق تعالي تحقق دارد. اما غير خدا همگي علم شان مستفاد است. پس علم غير خدا به معلومات نامتناهي محال است. &lt;br /&gt;
به عبارت ديگر، اگر انساني بخواهد به تمام حوادث جهان آگاه باشد، بايد به واسطة صور جزئي اين علم را داشته باشد و چون حوادث عالم نامتناهي و بي‌شمارند، اين شخص بايد صورت‌هاي نامتناهي و بي‌شماري در ذهن داشته باشد، در حالي که چنين چيزي محال است، چون امر متناهي نمي‌تواند ظرف براي غيرمتناهي واقع شود. ابن شهرآشوب (م588ق) نيز اين استدلال را تقريبا با همين عبارت درشرح آية شريفه «ولااعلم الغيب».  طرح کرده است.(ابن شهر آشوب، محمد، متشابه القران و مختلفه، ج 2، ص 340. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 103&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد مرتضي در مورد علم و اطلاع امام زمان(ع) از احوال شيعيان مي‌گويد: «امام زمان(ع) ما را مي‌بيند و برما احاطه دارد و ذره‌اي ازاحوال ما براو پنهان نيست». (سيدمرتضي،علي،رسايل،ج1، ص 283.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه104&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد مرتضي در مورد علم و اطلاع امام به شهادتش، معتقد است که امام علم اجمالي به شهادت خود دارد، نه علم تفصيلي.  &lt;br /&gt;
از مجموع فرمايشات سيد مرتضي به دست مي‌آيد، که وي نيز مانند استاد خود شيخ مفيد، علم ضروري امام را محدود مي‌کند به اموري که مربوط به مقام امامت است و امام در آنها رياست دارد، مانند احکام شرعي و تدبير امور. اما اموري که ربط به دين و شريعت و نيز مقام امامت ندارد از حيطة علم ضروري امام خارج است و عقلاً لازم نيست امام از آنها آگاهي داشته باشد. هرچند از طريق نقلي آگاهي از اين امور به طور محدود براي امام ثابت شده است. ايشان به ديدگاه مخالف (علم نامحدود امام به غائبات) اشاره نموده و آن را نقد کرده است. (سيدمرتضي،علي،رسايل،ج1، ص 283.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 104&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن طاووس معتقد است علم ائمه(ع) از این قبیل (علم لدنی)است. یعنی آنان بدون تعلّم و شاگردی کردن نزد کسی عالم شده‌اند. به نظراو امامان شیعه حتی نزد پدران خود نیزعلم نیاموخته‌اند. وی در این باره می‌گوید: «علوم ائمه(ع) که خود نشانه‌ای الهی و معجزه‌ای ربانی است، مهم‌ترین دلیل بر امامت ایشان است، زیرا آنان هرگز نزد معلم و استادی زانو نزده و از کسی نیاموخته‌اند و هیچ کس از دوستان و دشمنان ندیده و نشنیده است که این دانش‌ها را مانند دیگران نزد کسی، حتی پدران خود آموخته باشند یا در کتابی خوانده و مطالب آن را حفظ کرده باشند، بلکه هرگاه امامی از دنیا می‌رفت، امام بعدی که به نصب امام پیشین جانشین او بود، علم و همه کمالاتی را که برای مقام امامت بدان نیاز داشت وارث می‌شد». &lt;br /&gt;
هرچند ابن طاووس از واژة علم لدنی استفاده نکرده است، اما تفسیری که دربارة علوم ائمه(ع) نموده است بر علم لدنی منطبق می‌شود. علاوه بر این، عبارتی را از غزالی نقل می‌کند که وی گفته است، علم امیرمؤمنان(ع)، علم لدنی و موهبت الهی است. (ابن طاووس، علي، سعد السعود، ص 284؛ الطرائف في معرفة مذاهب الطوايف، ص 136.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 112&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن طاووس معتقد است که علم غیب ذاتی، مخصوص خداوند است و هیچ انسان سلیم العقل و با بصیرت نمی‌گوید که بشر علم غیب ذاتی دارد. بنابراین، اگر برخی گفته‌اند، شیعه امامیه معتقد است که پیامبر(ص) و امامان(ع)، علم غیب دارند دروغ است و از اتهاماتی بی‌پایه و اساس است که مخالفان بدون دلیل به شیعیان نسبت می‌دهند. اما آنچه برخی از عالمان شیعه می‌گویند، این است که خدای متعال بر اساس مصالح اگر بخواهد، انبیا و اولیای خاص خودش را در صورت نیاز آنها از امور پنهانی آگاه می‌سازد و اگر هم مصلحت نباشد، آنها را بر آنان می‌پوشاند. دلیل این سخن شواهدی است از عقل و نقل، مبنی بر اینکه بسیاری از انبیا و اولیا و اوصیا از بسیاری امور غیبی و پنهانی آگاه بوده‌اند. &lt;br /&gt;
وی مواردی از امور پنهانی را که به اعتقاد وی، امام(ع) آنها را می‌داند برشمرده است که از این قراراست: علم به اخبار آسمان، آگاهی از اخبار امت‌های پیشین، آگاهی از اسرار روز قیامت، اطلاع از آجال مردم، علم به تعداد فرزندان مردم و اسامی آنها، آگاهی از کتاب‌های آسمانی گذشته مانند تورات و انجیل بدون آنکه با پیروان آنها ارتباط داشته باشد. &lt;br /&gt;
با توجه به اینکه ابن طاووس، آگاهی امام از امور غیبی را منوط به اراده الهی و وجود مصلحت می‌داند و تصریح می‌کند که امامان بسیاری از امور غیبی را می‌داند نه همة آنها را، روشن می‌شود که وی از طرفداران محدود بودن علم امام در امور غیبی است، نه عمومیت علم امام. (کشف المحجة لثمرة المهجة، ص 91.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه113&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن میثم، امکان اخبار از غیب و امور پنهانی را مستدل می‌سازد و چنین می‌گوید: «شناخت امور غیبی در خواب ممکن است. بنابراین، در بیداری نیز ممکن است. بسیاری از ما در خواب اموری را می‌بینیم‌ که مربوط به آینده است و در بیداری عین آن امور برایش اتفاق می‌افتد و صدق رؤیا ثابت می‌شود. این مطلب برای کسانی که چنین خواب‌هایی دیده‌اند روشن است و کسانی هم که چنین خواب‌هایی را تجربه نکرده‌اند به تواتر از دیگران شنیده‌اند. وقتی چیزی در عالم خواب که اکثر قوای انسانی به حالت تعطیل در می‌آید، ممکن باشد، در عالم بیداری به طریق اولی ممکن خواهد بود». &lt;br /&gt;
وی در ادامه علت اطلاع بر امور غیبی را توضیح می‌دهد و می‌نویسد: «علت اطلاع بر امور غیبی در حال خواب روشن است، چرا که در علوم اعتقادی ثابت شده است که تمامی امور گذشته و آینده برای خداوند آشکار است و نیز به اثبات رسیده است که از ویژگی‌های نفس انسانی قابلیت اتصال به محضر ربوبی است و تنها حالتی که نفس را از این اتصال باز می‌دارد، غرق شدن نفس در تدبیر بدن است. بنابراین، هرگاه برای نفس مختصر فراغتی پیش آید، چنان‌که در حال خواب پیش می‌آید، درهای حواس ظاهری بسته شده و نفس به سرشت اول خود که اتصال به حضرت حق است برمی‌گردد، لذا اموری که به نوعی با نفس انسان سروکار دارد مانند اهل و عیال و آنچه انسان به آنها بها می‌دهد، در نفس او نقش می‌بندد و سپس قوه خیال که از شأن آن صورت‌سازی معانی کلی است آنها را جمع کرده و به صورت‌هایی جزئی درمی‌آورد و بر لوح خیال ترسیم می‌کند و در حس مشترک ظاهر می‌شود. در این صورت اگر خواب مناسبت کامل با امور روزمره انسان داشته باشد تفسیر می‌شود و اگر به صورت ضد امور ظاهری و لوازم آن آشکار شود، نیازمند تعبیر است و اگر هیچ مناسبتی بین خواب و امور زندگی وجود نداشته باشد، رؤیای پریشان و بدون تعبیر خواهد بود.&lt;br /&gt;
اما علت اطلاع بر امور غیبی در بیداری این است که هرگاه نفس ناطقه انسان نیرومند شود و برای حفظ جوانب امور آماده شود و اداره بدن مانعی برای دیدن مبدأ و پیوندش به ذات حق نشود و قوه خیال نیز به‌اندازه‌ای توانا شود که از فرمان حس مشترک رهایی یابد، قابلیت دریافت صور کلی از جانب خدا را پیدا می‌کند. در این حال اگر برای دریافت حوادث گذشته و آینده متوجه حق تعالی گردد، صورت‌های کلی آن امور از جانب خدا به وی افاضه می‌شود. پس نفس در حفظ این امور از قوه خیال کمک می‌گیرد، و به وسیله آن، معانی دریافت شده را به امور محسوس مشابه آن برمی‌گرداند و در گنجینه خیال نگهداری می‌کند. در این حالت است که برای حواس ظاهری قابل ادراک می‌شوند. آنگاه اگر تفاوتی میان آن معانی دریافتی و این صور جزئی نباشد آن معانی وحی صریح و الهام خواهد بود و گرنه نیاز به تأویل دارد».  (شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 196؛ مترجمان، قربان علی محمدي مقدم و علی اصغر نوابی یحیی زاده. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه115&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن میثم معتقد است، فراگیری دانش‌های غیبی به معنای القای صور جزیی برای امام نیست، بلکه به معنای نقش بستن صور کلی امور درنفس مطمئنه امام است. وی در ذیل خطبة 128 نهج البلاغه که مطابق آن حضرت علی(ع)، دانسته‌های غیبی خود را به تعلم از پیامبر نسبت می‌دهد، می‌نویسد:&lt;br /&gt;
«فراگیری امام علی(ع) از پیامبر گرامی(ص)، بدین گونه نبوده است که صور وقایع جزیی به آن بزرگوار القا شده باشد، بلکه معنایش این است که بر اثر طول مصاحبت با پیامبر اکرم از دوران کودکی تا زمان وفات آن حضرت، همچنین بر اثر ریاضت‌های کامل و تعلیمات درست و آگاهی به شیوه‌های سیروسلوک و تسلط نفس مطمئنه بر نفس اماره، نفس قدسی آن امام، این استعداد را پیدا کرد که با مبادی عالی ارتباط یابد و صور کلی امور غیبی در آن نقش بندد و توانایی یافت که از مغیبات خبر دهد و مردم را بدان‌ها آگاه سازد. از این‌رو، حضرت می‌فرماید: «و دعالی بانّ یعیه صدری وتضطمّ علیه جوانحی»؛ یعنی پیامبر دعا فرمود که دلم آن را نگه دارد و سینه‌ام آن را فراگیرد... اگر علومی که از جانب پیامبر(ص) به آن حضرت القا شده مشتمل بر صور جزئی بود، نیاز به این دعا نداشت؛ زیرا فهم صور جزئی و حفظ آنها برای هر صحابی عامی و غیر عامی میسر بود. چیزی که مشکل است و نیاز به دعا دارد تا دل آن را نگه دارد، قوانین کلی جهان خلقت و کیفیت انشعاب و استنتاج جزئیات از کلیات این قوانین و فراهم شدن اسبابی است که ادراک آنها را ممکن سازد». &lt;br /&gt;
وی برای اثبات دیدگاه خود افزون بر دعای مزبور دو مؤید دیگر نیز بیان می‌کند: یکی سخن خود آن حضرت است که فرمود «علّمنی رسول الله الف باب من العلم فانفتح لی من کل باب الف باب».  دیگری سخن پیامبر اکرم است که فرمودند «اعطیت جوامع الکلم و اعطی علی جوامع العلم».  &lt;br /&gt;
ابن میثم می‌گوید: «مقصود از گشوده شدن باب علم در حدیث اول، انشعاب قوانین کلی از امور کلی‌تر و مهم‌تر و مقصود از جوامع العلم در حدیث دوم، قوانین و قواعد کلی علم است».  (بحرانی، میثم بن ميثم، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 200 – 201؛ مترجمان، قربان‌علی محمدی مقدم و علی‌اصغر نوابی یحیی‌زاده. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه116&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن میثم در تفسیرخطبه 149 نهج البلاغه مطالبی بیان کرده است که نشان می‌دهد وی معتقد است مطابق این خطبه، حضرت علی(ع) از زمان و مکان شهادت خویش به صورت تفصیلی آگاه نبوده‌اند. &lt;br /&gt;
روایت شده که امیرمؤمنان(ع) در روزهای پایانی عمر خویش در ضمن خطبه‌ای که مشتمل بر پند و اندرز است، فرمودند: «ایها الناس کل امری لاق ما یفرّ منه فی فراره الاجل مساق النفس و الهرب منه موافاة. کم اطردت الایام ابحثها عن مکنون هذالاامر فابی الله الا اخفائه، هیهات، علم مخزون»؛  ای مردم هرکس مرگی را که از آن گریزان است به هنگام فرار، خواهد دید. دوران زندگی انسان، میدان رانده شدن اوست در جهان، و گریختن از مرگ، رسیدن است بدان. چند که روزگار از این سوبدان سو راندم و به خاطر دانستن این راز پوشیده‌اش کاواندم، خدا نخواست، جز آنکه آن را بپوشاند، هیهات که این علمی است نهفته که هیچ کس آن را نداند. &lt;br /&gt;
مرحوم بحرانی دربارة امر پوشیده که در این خطبه آمده، معتقد است مراد از این امر واقعه شهادت آن حضرت است، و مقصود از مکنون، زمان تفصیلی و مکان آن است که از دانش‌های ویژه الهی است. البته حضرت امیر(ع)، کیفیت شهادتش را به طور اجمال از طریق خبری که پیامبر(ص) به او داده بود می‌دانست، اما زمان و مکان آن را به صورت جزئی و مشخص نمی‌دانست.  &lt;br /&gt;
این تفسیر از سوی برخی از شارحان نهج البلاغه، مورد انتقاد قرارگرفته است از جمله مرحوم هاشمی خویی این نظر را نپذیرفته، و گفته است: «چگونه می‌شود حضرت علی(ع) که به فرموده خودش به منایا و بلایا عالم است و از سرنوشت هر فرقه و گروه و محل کشته شدن آنها تا روز قیامت دانا است و از حوادثی که بعد از پیامبر اسلام(ص) واقع می‌شود، با خبر است، از زمان و مکان شهادت خودش آگاه نباشد. وی می‌گوید: مراد از امر، بی‌اعتنایی مردم به حق و مظلومیت اهلش و پیروزی باطل و پیروانش است و مراد از مکنون هم سرّو علت آن است. و نیز مراد از پوشیده ماندن، پوشیده ماندن آن برای مردم است، ولی خود آن حضرت از آن آگاه بودند.  &lt;br /&gt;
از دیگر شارحان نهج البلاغه که همین دید گاه مرحوم خویی را در تفسیر این خطبه برگزیده است و تفسیر ابن میثم را مورد نقد قرار داده است، مرحوم فیض الاسلام است.  ( فیض الاسلام، علی نقی، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ذيل خطبه 149. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 116&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبری ضمن این که می‌گوید: علم ائمه(ع)، لدنی است و آنان نزد هیچ کس برای فراگیری دانش زانو نزده است، می‌افزاید: امام(ع) به تمام کتاب‌های آسمانی و همچنین همه زبان‌های شرق و غرب آگاه‌اند. عبارت وی چنین است: «چنان یافتم که اهل عالم از مورخان و ناقلان و محدثان اتفاق کرده بودند که ائمه شیعه از ایام طفولیت تا به کبر سن هرگز ایشان را در هیچ مجمعی و محفلی بازماندگی نبود در هیچ علمی، و از علمای طوایف و ادیان و ملل هرگز (چنین) مدعی ظاهر نشد، بلکه عالم بودن به علوم الهامیه و لدنیه و عالم بودند به جمله کتب سماویه و به جمله زبان‌های شرق و غرب، واین نوع نباشد الاّ به معجز محض و دلالت امامت ایشان، و هرگز ایشان را استادی نبود و معلوم نشد که از که آموختند، چنان‌که صاحب الامر در شش سالگی فتاوای اهل عالم می‌داد».  (طبری، حسن بن علی، کامل بهایی، ص 79. )&lt;br /&gt;
صفحه 119&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه حلی در پاسخ این پرسش که چرا حضرت علی(ع) با اینکه می‌دانست در آن شب کشته خواهد شد، به مسجد رفت؟ سه احتمال را طرح می‌کند: یکی اینکه امیرالمؤمنین(ع) می‌دانست در آن شب کشته می‌شود، لیکن زمان دقیق آن را نمی‌دانست. دوّم اینکه امام(ع)، مکان قتل را که آیا مسجد است یا جای دیگر نمی‌دانست. احتمال سوّم هم اینكه حضرت، زمان و مكان قتل را دقیقاَ می‌دانست اما تکلیف امام با تکلیف سایر مردم مغایرت دارد و آن حضرت مکلّف بود که خون شریفش را در راه خدا بذل کند، مثل مجاهدی که در جبهه جنگ موظف است ایستادگی و پایداری کند ولو این مقاومت به شهادت او بیانجامد. (اجوبة المسائل المهنائیة، ص 148.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 122&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواجه نصیر در کتب کلامی خویش بحث زیادی در این باره(علم غیب) ندارد، اما از جمله‌ای که در کتاب تجرید ذیل برشمردن افضلیت امیرالمؤمنین(ع)، آورده است، می‌توان استفاده کرد که ایشان فی الجمله علم غیب امام را پذیرفته است، چرا که وی یکی از شواهد و دلایل افضلیت امام علی(ع) را، اخبار غیبی آن حضرت دانسته است و فرموده است «ولاخباره بالغیب»؛  یکی از دلایل برتری امام علی(ع)، پیشگویی‌های غیبی آن حضرت است. البته محقق طوسی به همین مقدار اکتفا کرده است و در مورد کمّیت و گسترة این علم سخنی نگفته است. (تجرید الاعتقاد، ص 282؛ کشف المراد، ص 225. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه124&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیض کاشانی، دربارة آگاهی امامان(ع)، از امور غیبی و همه اشیا می‌نویسد: «والاخبار فی کراماتهم(ع)، من الاخبار بالضمایر و المغیبات والمعرفة بمنطق الطیر و جمیع اللغات و ابراء اصحاب الامراض المزمنه دفعة، و احیاء الاموات، و سایر المعجزات و خوارق العادات تتجاوز عن حد الحصر و الاحصاء وهی مذکورة فی کتب العامه و الخاصه وتصانیفهما»؛  خبرها در مورد کرامات ائمه(ع)، از اطلاع و آگاهی آنان از ضمایر و اسرار درونی افراد و امور پنهانی دیگر و آشنایی آن حضرات به زبان‌های مختلف و زبان پرندگان و حیوانات و شفای فوری و سریع بیمارانی که گرفتار بیماری‌های سخت و غیر قابل علاج بودند و زنده کردن مرده‌ها و...، به قدری است که از شمارش بیرون است و این اخبار در کتاب‌های مخالف و موافق آمده‌اند. &lt;br /&gt;
وی در مورد دیگر می‌نویسد: «آگاهی به یک امری یا اینکه از طریق حواس حاصل می‌شود، مانند دیدن، تجربه کردن، شنیدن و یا شهادت دادن کسی و یا اجتهاد و مانند این موارد، که این چنین دانشی، دانشی است متغیر، بی‌ثبات، جزئی و محدود، زیرا که چنین علمی پیش از وجود اشیا به یک نحو تعلق دارد، در حالی‌که در هنگام وجود اشیا به گونه‌ای دیگر تعلق می‌گیرد و پس از وجود اشیا نیز به گونه‌ای دیگر، و علم‌های اکثر مردم به اشیا این‌گونه است. و یا اینکه از طریق مبادی اشیا و اسباب و غایات آنها به دست می‌آید، یک نحوه علم کلی، بسیط، محیط بر معلوم به شیوه عقلی، زیرا که هیچ چیزی نیست مگر این که دارای سبب و علت است، و علت او نیز دارای علت است، تا اینکه منتهی شود به مسبب الاسباب و علت العلل. بی‌شک هر چیزی که سببش شناخته شود، از این حیث که مقتضی آن معلول است، و آن را ایجاب می‌کند، ناگزیر خود آن چیز نیز با یک علم ضروری دایمی شناخته خواهد شد. پس هر کسی که خداوند را با اوصاف کمالی، کبریایی‌اش بشناسد و بداند که او مبدأ کل هستی و فیاض هر جود وفیضی است و نیز ملائک مقرّب و فرشتگان مدبر که صور کائنات بر اساس ترتیب سببی و مسببی از آنها تراوش می‌کند، را بشناسد، علم و آگاهی محیط و کامل به تمام اشیا و هستی و احوال آنها و احوال ملحقات آنها پیدا خواهد کرد، علمی که از هرگونه شک و تغییر و خطاپذیری پیراسته است، چنان‌که از کلیات به جزئیات مترتب بر آنها و از بسایط به مرکبات پی خواهد برد. پس او امور جزیی را – از آن جهت که دایمی و کلی هستند – می‌داند هرچند كه به حسب ظاهر و هم خودشان و هم در نسبت با یکدیگر – کثیر و متغیر هستند. نمونه چنین علم و دانش، علم خداوند تبارک و تعالی و نیز علم ملائک و فرشتگان مقرب به اشیا است. چنان‌که علوم پیامبران و جانشینان آنان(ع) به احوال موجودات گذشته و آینده و به آنچه که هست و خواهد آمد تا روز قیامت، از این قبیل است».  (علم الیقین فی اصول الدین، ج 2، ص 731 - 733. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه125&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی (علامه مجلسی) در ذیل خطبة 128 نهج البلاغه که مطابق آن حضرت امیر(ع)، علم غیب را از خود نفی می‌کند و می‌گوید، آنچه من گفتم علم غیب نیست، بلکه دانشی است که آن را از دانشمندی آموخته‌ام، علم غیب، اطلاع از اموری است كه خداوند در آیه شریفه «ان الله عنده علم الساعة وینزّل الغیث و یعلم ما فی الارحام و ماتدری نفس ماذا تکسب غداّ وما تدری نفس بای ارض تموت»  شمرده است، چنین می‌گوید: «بارها گفته‌ایم که آگاهی نداشتن ائمه(ع) از غیب، بدان معنا است که آنان علم غیب ذاتی و بدون تعلیم ندارند، اما علم غیب تعلیمی که از راه وحی یا الهام تحقق می‌گیرد، مسلماً انبیا و اولیا(ع) از آن برخوردارند، چون عمده معجزات انبیا و اوصیا از قبیل همین اخبار غیبی و اطلاع از امور پنهانی است، چنان‌که یکی از وجوه اعجاز قران کریم نیز خبر دادن از امور غیبی است. حتی ما نیز بسیاری از مطالب غیبی را به وسیله تعلیم خدا و رسول و ائمه(ع) می‌دانیم مانند قیامت و احوال آن، بهشت و جهنم، رجعت، قیام قائم آل محمد(ص)، نزول عیسی از آسمان و سایر چیزهایی که مربوط به قیامت و عرش و کرسی و ملائکه هستند». (مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 26، ص 103. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 126&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان (علامه مجلسی) در ادامه آن پنج موردی که در آیه(34 سوره لقمان) ذکر شده و علم به آنها به خدای متعال اختصاص داده شده است را توجیه می‌کند و می‌گوید: اما آن پنج موردی که در آیه ذکر شده است، چند احتمال دارد: &lt;br /&gt;
الف) احتمال دارد منظور این باشد که این مسائل را به طور معین و دقیق جز خدا نمی‌داند، زیرا ممکن است ائمه(ع) از مردن شخصی در فلان روز خبر بدهند اما دقیقه‌ای که روح از بدن خارج می‌شود را ندانند، چنان‌که ممکن است ملک الموت نیز این مطلب را نداند. &lt;br /&gt;
ب) مراد این باشد که علم حتمی و غیر قابل تغییر در مورد این مسائل، اختصاص به خدادارد و هرچه را خداوند در این مورد اطلاع داده است احتمال بداء دارد، پس ائمه(ع) علم حتمی به این‌گونه مسائل ندارند. &lt;br /&gt;
ج) شاید منظور این باشد که دیگران بالذات و بنفسه از این امور اطلاع ندارند. در این صورت فرقی بین این امور و سایر اسرار غیبی نخواهد بود و اما این که فقط این مسائل در آیه ذکر شده‌اند نه غیر اینها، بدین جهت است که غیب بودن آنها آشکارتر است و یا این که ذکر آنها دلیل دیگری داشته که بر ما پوشیده است. &lt;br /&gt;
د) مراد این است که خداوند علم این امور را به طور کلی بی‌اینکه قابل بداء باشد در اختیار احدی از بندگانش نگذاشته است، اما علم حتمی این مسائل را نزدیک به وقوع آنها، در شب قدر و یا نزدیک‌تر از آن، در اختیار اولیای خود قرار می‌دهد. &lt;br /&gt;
همین وجه چهارم بهترین توجیه برای آیه است و روایاتی زیادی هم در تأیید این احتمال وجود دارد، چون ملک الموت باید از زمان مرگ افراد آگاه باشد. چنان‌که فرشتگان مامور ابر و باران نیز باید از وقت و زمان باران مطلع باشند و فرشتگان مدبر هم باید از زمان وقوع حوادث آگاهی داشته باشند.  &lt;br /&gt;
از توجیهاتی که علامه مجلسی برای آیه 34 سوره مبارکه لقمان، بیان کرده است، استفاده می‌شود که وی قلمرو علم غیب امام را نامحدود می‌داند و هیچ امری را از علم بی‌کران امام مخفی و پنهان نمی‌داند، حتی اموری را که مطابق ظاهرآیه علم آنها اختصاص به خدا دارد.(مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 26، ص 103. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 127&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی در مورد آگاهی امام از حوادث گذشته و آینده، می‌گوید: «اخبار زیادی دلالت می‌کند بر این که پیامبراکرم(ص) از همه حوادث گذشته و آینده و نیز جمیع شریعت‌ها و احکام آگاهی داشت و تمام آن را به حضرت علی(ع) تعلیم داد و آن حضرت نیز همة آن دانش‌ها را به امام حسن(ع) آموخت و این کار به همین‌گونه تا امام دوازدهم ادامه یافت، یعنی هر امامی در آخرین لحظات زندگی خود علم امامت را به امام پس از خود سپرد».  &lt;br /&gt;
وی در کتاب مرآة العقول یکی از عناوین باب مربوط به علم امام را این‌گونه قرار داده است «باب انّ الائمه یعلمون علم ماکان و مایکون و انه لا یخفی علیهم الشی صلوات الله علیهم»  ائمه(ع) گذشته و آینده را می‌دانند و هیچ چیزی در این عالم هستی بر آن حضرات پوشیده نیست. (همو، مرآة العقول، ج 3، ص 129. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 128&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایتی از امام صادق(ع) نقل شده که مطابق آن حضرت می‌فرماید: «الله اجلّ واعزّ و اعظم و اکرم من ان یفرض طاعة عبد یحجب عنه علم سمائه و ارضه».  مرحوم مجلسی در تفسیر این حدیث شریف می‌گوید: «مقصود از علم آسمان، آگاهی از تمام چیزهایی است که در آسمان است از قبیل ستارگان و حرکت آنها و فرشتگان و احوال ایشان و یا مراد علمی است که از آسمان نازل می‌شود، در علم زمین نیز همین دو احتمال و جود دارد. و ممکن هم است هر دو احتمال مقصود باشد یعنی علم آسمان زمین هردو مورد را در بر بگیرد».  (بحارالانوار، ج 26، ص 109. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 128&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی دربارة علم امام به تمام لغات و صنایع می‌گوید: «اخبار در مورد علم امام به جمیع لغات نزدیک به حد تواتر است و به انضمام روایات عامه، شکی در آگاهی امام از همه زبان‌ها باقی نمی‌ماند. اما اطلاع امام از صنایع و علوم اخبار زیادی دال برا ین مطلب است، مثل اخباری که می‌گوید: حجت خدا جاهل به چیزی نیست و او در جواب هیچ پرسشی کلمه نمی‌دانم را به کار نمی‌برد و یا اخباری که می‌گوید: در نزد ائمه، علم گذشته و آینده هست و علوم تمام انبیا به آنها رسیده است که در میان علوم انبیا، علم به صنایع نیز هست، زیرا بیشتر صنایع منسوب به انبیا است و نیز تعلیم اسما در مورد حضرت آدم(ع) به گونه‌ای تفسیر شده است که شامل تمام صنایع می‌شود. بنابراین، از جهت اخبار جای شکی باقی نمی‌ماند که امامان(ع) عالم به تمام صنایع است و اما از نظر عقلی چنین علومی برای امام لازم است یا خیر، جای توقف دارد، هرچند ملتزم شدن به لزوم عقلی چنین آگاهی‌های برای امام، بعید نیست».  (بحارالانوار، ج 26، ص 193. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 129&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی در مورد علم منطق الطیر اهل‌بیت(ع)، بیان زیبایی دارد. وی می‌نویسد: «اعلم ان ّردّ الاخبارالمستفیضة بمحض استبعادالاوهام او تقلید الفلاسفه لایلیق بالافاضل کیف و قدورد امثالها فی القران الکریم من تسبیح الطیر مع داود(ع)»  وقوله «علّمنا منطق الطیر»  «و قصة الهدهد»  «و نملة مع سلمیان»  و قوله تعالی «والطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه»  و «غیر ذلک»،  بدان که ردّ اخبار مستفیض (که دربارة علم منطق الطیر امامان(ع) وارد شده‌اند) تنها به این جهت که با وهم و خیال آدمی ناسازگار است و یا صرفاً به پیروی از فلاسفه شایسته افراد فاضل و اندیشمند نیست، چرا که امثال آن در قرآن فراوان آمده است مانند تسبیح پرندگان با حضرت داود و... &lt;br /&gt;
مراد علامه مجلسی از بیان این مطالب این است که انکار منطق الطیر، منجر به انکار قران می‌شود، چون مسئلة منطق الطیر در قرآن کریم با صراحت بیان شده است. (مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 27، ص 273. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 130&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی اعتقاد دارد که امامان(ع)، از شهادت خویش با تمام تفاصیل و جزئیاتش آگاه بوده‌اند. وی در مورد علم امام حسین(ع) به زمان شهادتش چنین می‌گوید: «الحسین صلوات الله علیه کان عالماً بغدر اهل العراق به و انّه یستشهد هناک مع اولاده و اقاربه و اصحابه، و یخبر بذلک مراراً».  &lt;br /&gt;
در مورد علم امام علی(ع) نیز می‌گوید: «الظاهر من الاخبار انّه(ع) کان عالمًا بشهادته و وقتها و کان ینتظرها و یخبر بوقوعها». (مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج 3، ص 124)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 130&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع فرمایشات علامه مجلسی استفاده می‌شود که وی بر اساس روایات، علم ائمه(ع) را بسیار گسترده می‌داند و تفاوتی از جهت قلمرو، میان علم الهی و علم آنان قایل نیست، هرچند تفاوت‌های دیگری بین علم خداوند و علم امام هست از جمله حتمی بودن علم الهی و حتمی نبودن (قابل بداء) علم امام، ذاتی بودن علم باری تعالی، و عرضی بودن علم امام، قدیم بودن علم خداوند و حادث بودن علم امام و غیر اینها. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 131&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان دربارة احاطه و سیطرة علم امامان(ع) بر همه عوالم هستی، بیان زیبایی دارد که در ذیل می‌خوانیم: «ائمه(ع) که کون جامع و دارای همه نشأت وجودی هستند، در مرتبه نورانیت و ولایت کلیه، یعنی مرحله تام که حقیقت امامت آنهاست به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی هستند و چیزی از احاطة علمی آنان مخفی نمی‌ماند. به بیان دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و... در معرض دید آنهاست و چیزی به نام زمان گذشته، حال و آینده برای آنان معنا ندارد، لیکن به مرحله ماده و عالم طبیعت که می‌رسند، یعنی مرحله ناقص، مانند دیگران هستند، بدین معنا، شاید چیزی را نخواهند بدانند و از سیطرة علم کنونی آنها خارج باشد. تفاوت‌شان با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی‌پایان راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند ولی نتوانند، اما امامان معصوم(ع) که کلیددار و خازن آن خزانه بی‌پایانند، هرچه را که بخواهند می‌توانند بدانند. از این‌رو، در روایات آمده است «انّ الامام اذا شاء ان یعلم علّم».  &lt;br /&gt;
بدین ترتیب آنها مظهر علم الهی هستند، یعنی همان طور که که چیزی از حیطة علم بی‌پایان خدا مخفی نمی‌ماند «واعلموا ان الله بکل شی علیم»؛  «والله یعلم ما فی السموات وما فی الارض والله بکل شی علیم»؛  «الا انّه بکل شی محیط»؛  گسترة علم ائمه اطهار(ع) نیز همة موجودات نظام هستی را دربر می‌گیرد. لیکن باید توجه داشت که علم الهی استقلالی بوده، مرتبط با جای دیگری نیست، اما علم ائمه اطهار(ع) تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است و اساساً اگر تعلیم الهی و اتصال به علم بی‌پایان او نباشد، ائمه(ع) نیز مساوی دیگران خواهند بود».  &lt;br /&gt;
ایشان در ادامه این نکته مهم را می‌افزاید: «گرچه علم امام به اراده و خواست او بستگی دارد و هرچه را بخواهد بداند، خواهد دانست، لیکن اراده و مشیت آنها تابع مشیت و اراده خداست و تا خدا اراده نکند، آنان نیز اراده نخواهند کرد.». (جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، ج 1، ص 176 - 177. )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 139&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون شك، علم غیب ذاتی و استقلالی در انحصار خداست: «انما الغیب لله»، و هیچ كسی نمی‌تواند علم غیب ذاتی را برای غیر خدا ادعا كند وگرنه در دام شرك گرفتار خواهد شد. با این حال، این انحصار هیچ منافاتی با این ندارد كه برخی از بندگان شایسته، توسط خداوند برای اعطای مقام آگاهی از غیب، گزینش شود. به همین دلیل، امامیه اعتقاد دارند كه پیامبران و امامان، از علم غیب تعلیمی و افاضی برخوردارند و آنان از كسانی است كه خداوند آنها را برگزیده و از غیب آگاه‌شان كرده است. &lt;br /&gt;
سلمان فارسی در خطبة كه به فضایل امام علی(ع) اشاره دارد، می‌گوید: همانا حضرت از زمان مرگ‌ها و حوادث ناگوار و نیز از زبان‌های مختلف آگاه است.  هشام بن حكم، دربارة امام صادق(ع) می‌گوید: حضرتش از اخبار آسمان و زمین و تمام امور آگاه است. &lt;br /&gt;
شیخ مفید(م413ق)، می‌گوید: امامان(ع) از اسرار درونی برخی افراد و نیز برخی وقایع آینده، اطلاع داشتند، اما این اطلاع و آگاهی شرط امامت نیست.  &lt;br /&gt;
ابن جریر طبری(م ق5 ق)، در تفسیر این آیه: «فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَة»،  می‌گوید: مقصود از حجت بالغ و كامل، پیامبران و امامان هستند كه خدای متعال آنها را حجت بر فرشتگان و همة انسان‌ها و جنیان قرار داده است و مقتضای حجت كامل بودن این است كه آنان از ویژگی‌های چون عصمت و آگاهی از تمام رویدادهای گذشته و آینده تا روز قیامت، برخوردار باشند.  &lt;br /&gt;
آیت‌الله مكارم شیرازی می‌نویسد: «در بحث علم غیب پیامبر(ص) و امام(ع) گفته‏ایم رهبران و پیشوایان معصومى كه به تمام جهان و تمام قرون و اعصار تعلق دارند نمى‏توانند خالى از علم غیب و آگاهى بر اسرار گذشته و آینده بوده باشند، چرا كه حوادث امروز با گذشته و آینده در ارتباط و پیوند نزدیكى است». &lt;br /&gt;
از مجموع این سخنان استفاده می‌شود كه به اعتقاد امامیه، پیامبران و امامان(ع) با تأیید و افاضة پروردگار با عالم غیب ارتباط داشته‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفحه 165&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینکه انبیاء و امامان معصوم (ع) از علم غیب به تعلیم الهی آگاهند حرفی نیست، ولی در چگونگی این علم، و همچنین در وسعت و گسترش آن سخن بسیار  است، و این مسأله از پیچیده ترین مسائلی است که در اینگونه مباحث به چشم می خورد، اخبار متفاوتی در آن وارد شده و از سوی دانشمندان نیز اظهار نظرهای مختلفی دیده می شود، و مجموع احتمالات اساسی و قابل ملاحظه در این مسأله به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- آنها همه چیز را «بالفعل» می دانند، جز بخش ویژه ای که مخصوص ذات پاک خدا است، مانند علوم پنجگانه ای که در آخر سوره لقمان آمده مانند علم به کنه ذات پروردگار و کنه اسماء و صفات او، شاهد این سخن روایات متعددی است که با صراحت می گوید: امامان «علم ما یکون و ما هو کائن حتی تقوم الساعه» (علم آنچه بوده و خواهد بود تا روز قیامت) را دارا هستند، و مسلما پیامبر(ص) به طریق اولی آگاهی داشت. مرحوم کلینی در اصول کافی، بابی تحت عنوان «ان الائمه (ع) یعلمون علم ما کن و ما یکون وانه یخفی  علیهم الشیء»، «امامان از آنچه در گذشته یا آینده واقع می شود آگاهند و چیزی بر آنها مخفی نیست» آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- آنها همه این امور را می دانند اما «بالقوه» نه «بالفعل» یعنی هرگاه بخواهد و اراده کنند چیزی از اسرار غیب را بدانند خداوند به آنها الهام می کند، و یا قواعد و اصولی نزد آنها است که با مراجعه به آن قواعد و اصول فتح باب می شود و می توانند هر چیزی از اسرار غیب را بدانند، و یا کتبی نزد آنها است که به آن می نگرند و از اسرار غیب با خبر می شوند، یا اینکه در هر حال که خدا اراده کند و به اصطلاح حالت «بسط» به آنها دست دهد از این اسرار با خبر می شوند، و در حالی که این اراده برگرفته شود و به اصطلاح حالت «قبض» حاصل گردد، این علوم موقتا پنهان می شود. شاهد این نظر (در شکل اول) روایاتی است که می گوید: امامان و پیشوایان معصوم هنگامی که می خواستند چیزی را بدانند می دانستند. مرحوم کلینی در این زمینه بابی در اصول کافی منعقد کرده تحت عنوان «ان الائمه اذ شاوا ان یعلموا علموا»، «امامان هرگاه اراده می کردند چیزی را بدانند می دانستند». این بیان در مورد علم پیامبران و امامان بسیاری از مشکلات را نیز حل می کند، از جمله اینکه چرا مثلا امام حسن(ع) از کوزه زهر آلود آب نوشید؟ و امام هشتم (ع) انگور یا انار زهرآلود را تناول  فرمود؟ چرا فلان فرد ناباب را به عنوان قضاوت یا فرمانداری انتخاب کردند؟ و چرا یعقوب از وضع خود اینهمه نگران بود با اینکه فرزندش مقامات عالی را طی می کرد و سرانجام فراق مبدل به وصال می شد چرا.....و چرا....؟ در تمام این مورد ممکن است گفته شود آنها اگر می خواستند بدانند  می دانستند، ولی آنها می دانستند که خداوند برای امتحان یا مصالح دیگر به آنها اجازه نداده است آگاهی پیدا کنند. با ذکر یک مثال می توان این مسأله را روشن ساخت:  اگر کسی نامه ای به دست دیگری بدهد که در این نامه اسامی افراد زیادی یا مقامات آنها ذکر شده باشد، و یا حقایق مکتوم دیگری در آن آمده باشد، او اگر بخواهد از این حقایق باخبر بشود در نامه را بازمی کند و آگاه می شود، ولی تا در نامه باز نشده از آنها با خبر نیست، ضمنا شخص بزرگی که نامه را به دست او داده، گشودن در نامه را موکول به اذن و اجازه خود کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- منظور از آگاهی معصومین از علم غیب آگاهی از تمام مسائلی است که به نحوی با هدایت بشر ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم  دارد، بنابراین آنها از تمام معارف و احکام و تواریخ انبیاء و مسائل آفرینش و حوادث گذشته و آینده، تا آنجا که ارتباط با هدایت انسانها دارد، بالفعل آگاهند، اما ضرورتی نیست که خارج از این دایره را برای آنها قائل شویم. روایات متعددی که می گوید «ان الله حکم واکرم واجل واعظم واعدل من ان یحتج بحج ثم یغیب عنه شیئا من امور هم»، «خداوند حکیم تر و گرامی تر و بزرگوارتر و با عظمت تر و عادل تر از آن است که حجتی (برای خلق)  قرار دهد، سپس چیزی از امور آنها را از او مکتوم دارد» اشاره به این معنی است. در حدیث دیگری از امام صادق (ع) می خوانیم «من زعم ان الله یحتج بعبد فی  بلاده ثم یستر عنه جمیع ما یحتاج  الیه فقد افتری علی الله!»، «کسی که گمان می کند خداوند بنده ای را حجت خود در سرزمینهای خویش (و میان بندگان) قرار می دهد سپس تمام آنچه را که نیاز به آن دارد از او مکتوم می دارد دروغ بر خدا بسته است»، اینها همه اشاره به علوم مورد نیاز برای هدایت خلق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- آنها به تمام اسرار غیب آگاهند ولی آگاهی آنها بر اصول کلی است، در همه جا کلیات را می دانند، در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم مخصوص ذات پاک خدا است. در حقیقت این سخن شبیه چیزی است که در روایات متعددی آمده است که علی (ع) فرمود: «ان رسول الله (ص) علمنی الف باب من الحلال والحرام و مماکان و مما یکون الی یوم القیامة، کل باب منها یفتح الف باب فذلک الف باب»، «رسول خدا هزار باب از حلال و حرام و از آنچه در گذشته واقع شده، و یا در آینده تا روز قیامت واقع می شود به من تعلیم داد که هر بابی هزار باب را می گشاید، و این هزار هزار باب است». عدد هزار در این احادیث خواه عدد تعداد باشد یا تکثیر، دلیل بر گسترش فوق العاده ابواب علمی است که پیامبر به آن حضرت آموخت، و نیز اشاره به آن است که این ابواب مشتمل بر یک سلسله اصول کلی بود که از آنها صدها یا هزاران باب دیگر گشوده می شد. این نکته نیز قابل توجه است که حدیث «اذا شاوا ان یعلموا علموا» (هرگاه بخواهند بدانند می دانند) ممکن است اشاره به همین معنی بوده باشد که آنها هرگاه بخواهند از بعضی جزئیات آگاه شوند به اصول کلی که از سوی خداوند یا پیامبر(ص) به آنها تعلیم شده است مراجعه کرده، به وسیله آن آگاه می شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- علم آنها به همه حقایق عالم است، ولی در ارتباط با «لوح محو اثبات» در حالی که علم خداوند به تمام حقایق در ارتباط با «لوح محفوظ » می باشد. توضیح اینکه: حوادث جهان هستی دو مرحله دارند: مرحله قطعیت که هیچگونه دگرگونی در آن راه ندارد، یعنی یک حادثه با تمام اسباب و علل آن نزد عالم حاضر است، و چون از تمام اسباب و علل و موانع آن حادثه و پیوندهای آن با گذشته و آینده آگاه است به طور قطع آن را می داند و خبر می دهد، و در لسان آیات و روایات از این مرحله به «ام لکتاب» یا «لوح محفوظ» تعبیر شده. دیگر «مرحله غیر قطعی» است، یا به تعبیر  دیگر «مرحله مشروط» است، در این مرحله شخص عالم از علل حوادث آگاه است، اما ممکن است تمام شرائط و مئانع آن نزد او روشن نباشد، و لذا نمی تواند به طور قطع از وقوع حوادث خبر دهد، اما به طور مشروط می تواند، و این همان چیزی است که در لسان آیات و روایات از آن تعبیر به «لوح محو و اثبات» شده. تفاوت علم پروردگار با علوم انبیاء و اولیاء تفاوت میان این دو مرحله است، یعنی علاوه بر اینکه یکی ذاتی و مستقل، و دیگری اکتسابی و غیر مستقل است، یکی جنبه قطعت دارد و دیگری ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- آخرین سخن و آخرین نظریه ای که می توان در مورد چگونگی آگاهی انبیاء و اولیاء به اسرار غییب بیان کرد این است که آنها به طور اجمال از اسرار غیب باخبرند، اما محدوده آنها چه اندازه است؟ ما دقیقا نمی دانیم، همین اندازه می دانیم که خداوند عالم هرچه مصلحت بداند و لازم باشد به آنها تعلیم می کند، اما چگونه و چه اندازه؟ بر ما روشن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بود طرق ششگانه ای که برای پاسخ گفتن به مسأله چگونگی آگاهی انبیاء و اولیاء به اسرار غیب و محدوده آن می توان اظهار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منـابـع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمحمد ضیاء آبادی - تفسیر سوره ابراهیم (ع) – از صفحه 249 تا 253&lt;br /&gt;
http://tahoor.com/fa/article/view/402541&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3_%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53045</id>
		<title>بحث:اگر معصومان علم غیب داشتند پس چرا در برخی از رفتارهایشان اثرگذار نبوده است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3_%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53045"/>
		<updated>2017-05-28T08:30:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== پاسخ دوم ==&lt;br /&gt;
* ممکن است به این سوال با این قیاس جواب دهیم که:خداوند سبحان میداند که بنده اش در آینده فلان فعل را مرتکب میگردد و اما به این چنین علمی ترتیب اثر نمیدهد مثلا اگر بداند فلانی گناهی خواهد کرد، او را پیشاپیش به دوزخ نمیبرد. این بدان معناست که عمل و تکلیف معصوم به وسیله علم عادی ثابت میگردد مثل کسانیکه علم به غیب ندارند.&lt;br /&gt;
* یا اینکه بگوییم امام میداند که در فلان شب به شهادت میرسد،ام امکان دارد که در این بداء اتفاق بیافتد و این علم امام علمی است که متغیر است لذا بر امام لازم است که به تکلیفش (مانند انسانهای عادی )عمل کند (و امام علی به مسجد برود برای اقامه نماز و یا امام حسین به سمت کوفه برای امامت اهل کوفه و ...)و این علم به نحو قطع و یقین او را از قتلش اگاه نمیکند، بله امام میداند ولی به شرط اینکه این آیه قرآن کریم نبود: ((یمحو الله ما یشاء و یثبت)) که منع میکند امام را که هر چیزی را در حق دیگران بگوید همچنین او را منع میکند از اینکه به این علم ترتیب اثر بدهد. (ک.ح)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت که دلیلی نداریم که أئمّه علیهم‌السلام در عالم ظاهر همه چیز را بالفعل می‌دانند و چه بسا به جهاتی که در آینده خواهد آمد در مسأله‌ای از باطن آن مطّلع نباشند و لذا نمی توان حکم کرد که همه افعال و رفتار ظاهری ایشان با علم فعلی در عالم ظاهر به عواقب آن بوده است.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤال چهارم؛ علت التفات نکردن ائمّه علیهم‌السلام به عالم باطن&lt;br /&gt;
چرا ائمّه علیهم‌السلام به باطن التفات نمی‌کنند و از آن مطلّع نمی‌شوند؟&lt;br /&gt;
اگر واقعاً امام علیه‌السلام به محض التفات و توجّه به یک حقیقت به آن آگاهی پیدا می‌کنند، چرا در بسیاری از موارد که مهم و لازم است، التفات ننموده و از باطن مطلع نمی‌شوند؟&lt;br /&gt;
توجّه نکردن امام علیه‌السلام به برخی از مسائل شخصی افراد و امور عالم کثرت به راحتی توجیه‌پذیر است و اشکالی ندارد، ولی در بسیاری از موارد یقین داریم که عقلاً یا شرعاً انسان اگر بتواند به سهولت به چیزی علم پیدا کند باید برای تحصیل علم تلاش نماید و لذا بر امام هم لازم است که مختصر التفاتی نموده و به آن حقیقت علم پیدا کنند.&lt;br /&gt;
مثلاً فرزند خردسال امام علیه‌السلام در اثر حادثه‌ای ساده در منزل و در محضر امام از دنیا می‌رود (برای این مطلب نمونه‌های متعددی در روایات وجود دارد). توقّع است امام مختصر التفاتی به این مسائل حیاتی بنمایند و در زندگی عادی با تحصیل علم به این مسائل جلوی پیش آمدن چنین اتفاقاتی را بگیرند.&lt;br /&gt;
به همین منوال در جنگها، گاهی شخصی در کمین حضرت می نشیند و به حضرت ضربه‌ای می‌زند و حضرت مجروح می‌شوند، در حالی که سزاوار است که حضرت با مشاهده حقیقت زودتر خود را نجات دهند.&lt;br /&gt;
و نیز در موارد زیادی ائمّه علیهم‌السلام نسبت به اموری دعا می‌کنند، با اینکه با یک التفات می‌توانند ببینند چنین چیزی محقق می‌شود یا نمی‌شود و با دیدن آن دیگر وجهی برای اصرار و الحاح در دعا باقی نمی‌ماند و ...&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
در پاسخ‌ به این باید به کیفیت حصول اراده در قلب اولیاء الهی و تفاوت آن با دیگران توجّه کرد. در انسانهای متعارف به طور طبیعی اراده از طریق مقدمات مشهور آن چون: تصور فائده، سنجش منافع و مفاسد، تصدیق به فائده و شوق به وجود می‌آید و لذا حکما این امور را به عنوان مقدمات اراده در کتب حکمی شمرده‌اند.&lt;br /&gt;
ولی مستند این سخن صرفاً استقراء در نفوس انسانهای عادی و متعارف است و برهانی بر آن وجود ندارد. از تفاوتهای اساسی اولیاء الهی با دیگران این است که اراده قلب ایشان کثیراً به طریق دیگری حاصل می‌شود. بر خلاف ما که اراده‌مان از بیرون و تحت تأثیر علوم پیشین و تصور اغراض و مقاصد و تصدیق آن و به تعبیری از عالم کثرت پدید می‌آید، اراده اولیاء الهی چه بسا مستقیماً تحت تأثیر عالم ملکوت به وجود آمده و از عالم وحدت نزول می‌کند. قلب ولی خدا در دست خداست و بر طبق اراده الهی اگر خداوند برای او بخواهد در او اراده متولّد میشود و اگر خداوند نخواهد اراده‌ای به وجود نخواهد آمد. و به تعبیر روایات شریفه اراده او تابع اراده خداوند است[۸]:&lt;br /&gt;
عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ خَرَجَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ علیه‌السلام أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُلُوبَ الْأَئِمَّةِ مَوْرِداً لِإِرَادَتِهِ فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ شَيْئاً شَاءُوهُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ[۹]&lt;br /&gt;
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام قَالَ لَوْ أُذِنَ لَنَا أَنْ نُعْلِمَ النَّاسَ حَالَنَا عِنْدَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتَنَا مِنْهُ لَمَا احْتَمَلْتُمْ فَقَالَ لَهُ فِي الْعِلْمِ فَقَالَ الْعِلْمُ أَيْسَرُ مِنْ ذَلِكَ إِنَّ الْإِمَامَ وَكْرٌ لِإِرَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَشَاءُ إِلَّا مَنْ يَشَاءُ اللَّهُ[۱۰]&lt;br /&gt;
به عنوان مثال اگر در یک اطاق شیر درنده‌ای وارد شود انسانهای عادی به مقتضای احساس خطر و تصدیق به فائده فرار، فرار خواهند کرد، ولی اولیاء خدا ممکن است با دیدن این صحنه هیچ اراده‌ای در قلبشان بر فرار به وجود نیاید و با کمال آرامش در جای خود بنشینند.&lt;br /&gt;
ولی خدا در تصرفاتش همواره تابع اراده‌ای است که از عالم بالا در قلبش نزول می‌کند و به تبع آن رفتار می کند. مثال ولی خدا در این باب مانند شخصی است که در اطاقی نشسته و محبوبش در نزد اوست. او در این حال به هرجای اطاق که بخواهد می‌تواند التفات کند و به مرجد التفات از آن مطّلع گردد ولی به مقتضای ادب تمام توجّهش به محبوبش است و اصلاً به اطراف نظر نمی‌کند، مگر آنکه وی اذن دهد و امر به نظر کردن به اطراف بنماید و بدینجهت تا امر او نباشد نظر نمی‌کند و عالم نمی‌شود[۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک مثال:&lt;br /&gt;
نظیر این حالت برای مؤمنین عادی نیز در برخی موارد قابل تجربه است. اگر مؤمنی در امری تفویض نموده و کار خود را به خداوند سپرده و از اراده خود بیرون بیاید، خداوند قلب او را تدبیر کرده و آنچه خیر اوست به قلبش می‌اندازد بدون اینکه این اراده اسباب ظاهریه داشته باشد و به این کیفیت در روایات نماز استخاره مکرر اشاره شده است[۱۲].&lt;br /&gt;
لذا رفتار اولیاء الهی به حسب اسباب ظاهری قابل پیش‌بینی نیست و ممکن است در دو شرائط کاملاً‌متشابه دو رفتار کاملاً متفاوت انجام دهند.&lt;br /&gt;
در این باب روایت شریفی در احوال حضرت امام سجاد علیه‌السلام وارد شده است؛ شیخ صدوق در امالی روایت می‌کند از سفیان بن عیینه از فقیه اهل تسنّن زُهری که گفت:&lt;br /&gt;
كُنْتُ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَجَاءَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام مَا خَبَرُكَ أَيُّهَا الرَّجُلُ فَقَالَ الرَّجُلُ خَبَرِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَنِّي أَصْبَحْتُ وَ عَلَيَّ أَرْبَعُمِائَةِ دِينَارٍ دَيْنٌ- لَا قَضَاءَ عِنْدِي لَهَا وَ لِي عِيَالٌ ثِقَالٌ لَيْسَ لِي مَا أَعُودُ عَلَيْهِمْ بِهِ قَالَ فَبَكَى عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام بُكَاءً شَدِيداً فَقُلْتُ لَهُ مَا يُبْكِيكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ وَ هَلْ يُعَدُّ الْبُكَاءُ إِلَّا لِلْمَصَائِبِ وَ الْمِحَنِ الْكِبَارِ قَالُوا كَذَلِكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ فَأَيَّةُ مِحْنَةٍ وَ مُصِيبَةٍ أَعْظَمُ عَلَى حُرٍّ مُؤْمِنٍ مِنْ أَنْ يَرَى بِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ خَلَّةً فَلَا يُمْكِنَهُ سَدُّهَا وَ يُشَاهِدَهُ عَلَى فَاقَةٍ فَلَا يُطِيقَ رَفْعَهَا- قَالَ فَتَفَرَّقُوا عَنْ مَجْلِسِهِمْ ذَلِكَ فَقَالَ بَعْضُ الْمُخَالِفِينَ وَ هُوَ يَطْعَنُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام عَجَباً لِهَؤُلَاءِ يَدَّعُونَ مَرَّةً أَنَّ السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ يُطِيعُهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا يَرُدُّهُمْ عَنْ شَيْ‌ءٍ مِنْ طَلِبَاتِهِمْ ثُمَّ يَعْتَرِفُونَ أُخْرَى بِالْعَجْزِ عَنْ إِصْلَاحِ حَالِ خَوَاصِّ إِخْوَانِهِمْ فَاتَّصَلَ ذَلِكَ بِالرَّجُلِ صَاحِبِ الْقِصَّةِ فَجَاءَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بَلَغَنِي عَنْ‌ فُلَانٍ كَذَا وَ كَذَا وَ كَانَ ذَلِكَ أَغْلَظَ عَلَيَّ مِنْ مِحْنَتِي فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَقَدْ أَذِنَ اللَّهُ فِي فَرَجِكَ يَا فُلَانَةُ احْمِلِي سَحُورِي وَ فَطُورِي فَحَمَلَتْ قُرْصَتَيْنِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام لِلرَّجُلِ خُذْهُمَا فَلَيْسَ عِنْدَنَا غَيْرُهُمَا فَإِنَّ اللَّهَ يَكْشِفُ عَنْكَ بِهِمَا وَ يُنِيلُكَ خَيْراً وَاسِعاً مِنْهُمَا فَأَخَذَهُمَا الرَّجُلُ وَ دَخَلَ السُّوقَ- لَا يَدْرِي مَا يَصْنَعُ بِهِمَا يَتَفَكَّرُ فِي ثِقَلِ دَيْنِهِ وَ سُوءِ حَالِ عِيَالِهِ وَ يُوَسْوِسُ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ أَيْنَ مَوْقِعُ هَاتَيْنِ مِنْ حَاجَتِكَ فَمَرَّ بِسَمَّاكٍ قَدْ بَارَتْ عَلَيْهِ سمكة [سَمَكَتُهُ‌] قَدْ أَرَاحَتْ فَقَالَ لَهُ سَمَكَتُكَ هَذِهِ بَائِرَةٌ عَلَيْكَ وَ إِحْدَى قُرْصَتَيَّ هَاتَيْنِ بَائِرَةٌ عَلَيَّ فَهَلْ لَكَ أَنْ تُعْطِيَنِي سَمَكَتَكَ الْبَائِرَةَ- وَ تَأْخُذَ قُرْصَتِي هَذِهِ الْبَائِرَةَ فَقَالَ نَعَمْ فَأَعْطَاهُ السَّمَكَةَ وَ أَخَذَ الْقُرْصَةَ ثُمَّ مَرَّ بِرَجُلٍ مَعَهُ مِلْحٌ قَلِيلٌ مَزْهُودٌ فِيهِ فَقَالَ هَلْ لَكَ أَنْ تُعْطِيَنِي مِلْحَكَ هَذَا الْمَزْهُودَ فِيهِ بِقُرْصَتِي هَذِهِ الْمَزْهُودِ فِيهَا قَالَ نَعَمْ فَفَعَلَ فَجَاءَ الرَّجُلُ بِالسَّمَكَةِ وَ الْمِلْحِ فَقَالَ أُصْلِحُ هَذِهِ بِهَذَا فَلَمَّا شَقَّ بَطْنَ السَّمَكَةِ وَجَدَ فِيهِ لُؤْلُؤَتَيْنِ فَاخِرَتَيْنِ فَحَمِدَ اللَّهَ عَلَيْهِمَا فَبَيْنَمَا هُوَ فِي سُرُورِهِ ذَلِكَ إِذْ قُرِعَ بَابُهُ فَخَرَجَ يَنْظُرُ مَنْ بِالْبَابِ فَإِذَا صَاحِبُ السَّمَكَةِ وَ صَاحِبُ الْمِلْحِ قَدْ جَاءَا يَقُولُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا لَهُ يَا عَبْدَ اللَّهِ جَهَدْنَا أَنْ نَأْكُلَ نَحْنُ أَوْ أَحَدٌ مِنْ عِيَالِنَا هَذَا الْقُرْصَ فَلَمْ تَعْمَلْ فِيهِ أَسْنَانُنَا- وَ مَا نَظُنُّكَ إِلَّا وَ قَدْ تَنَاهَيْتَ فِي سُوءِ الْحَالِ وَ مَرَنْتَ عَلَى الشَّقَاءِ قَدْ رَدَدْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْخُبْزَ وَ طَيَّبْنَا لَكَ مَا أَخَذْتَهُ مِنَّا فَأَخَذَ الْقُرْصَتَيْنِ مِنْهُمَا فَلَمَّا اسْتَقَرَّ بَعْدَ انْصِرَافِهِمَا عَنْهُ قُرِعَ بَابُهُ فَإِذَا رَسُولُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَدَخَلَ فَقَالَ إِنَّهُ يَقُولُ لَكَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَتَاكَ بِالْفَرَجِ فَارْدُدْ إِلَيْنَا طَعَامَنَا فَإِنَّهُ لَا يَأْكُلُهُ غَيْرُنَا وَ بَاعَ الرَّجُلُ اللُّؤْلُؤَتَيْنِ بِمَالٍ عَظِيمٍ قَضَى مِنْهُ دَيْنَهُ وَ حَسُنَتْ بَعْدَ ذَلِكَ حَالُهُ فَقَالَ بَعْضُ الْمُخَالِفِينَ مَا أَشَدَّ هَذَا التَّفَاوُتَ بَيْنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ لَا يَقْدِرُ أَنْ يَسُدَّ مِنْهُ فَاقَةً إِذْ أَغْنَاهُ هَذَا الْغَنَاءَ الْعَظِيمَ كَيْفَ يَكُونُ هَذَا وَ كَيْفَ يَعْجِزُ عَنْ سَدِّ الْفَاقَةِ مَنْ يَقْدِرُ عَلَى هَذَا الْغَنَاءِ الْعَظِيمِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام هَكَذَا قَالَتْ قُرَيْشٌ لِلنَّبِيِّ صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم كَيْفَ يَمْضِي إِلَى بَيْتِ الْمَقْدِسِ وَ يُشَاهِدُ مَا فِيهِ مِنْ آثَارِ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ مَكَّةَ وَ يَرْجِعُ إِلَيْهَا فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ مَنْ لَا يَقْدِرُ أَنْ يَبْلُغَ مِنْ مَكَّةَ إِلَى الْمَدِينَةِ إِلَّا فِي اثْنَيْ عَشَرَ يَوْماً وَ ذَلِكَ حِينَ هَاجَرَ مِنْهَا- ثُمَّ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام جَهِلُوا وَ اللَّهِ أَمْرَ اللَّهِ وَ أَمْرَ أَوْلِيَائِهِ مَعَهُ إِنَّ الْمَرَاتِبَ الرَّفِيعَةَ لَا تُنَالُ إِلَّا بِالتَّسْلِيمِ لِلَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَرْكِ الِاقْتِرَاحِ عَلَيْهِ وَ الرِّضَا بِمَا يُدَبِّرُهُمْ بِهِ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ صَبَرُوا عَلَى الْمِحَنِ وَ الْمَكَارِهِ صَبْراً لَمْ يُسَاوِهِمْ فِيهِ غَيْرُهُمْ فَجَازَاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ أَوْجَبَ لَهُمْ نُجْحَ جَمِيعِ طَلِبَاتِهِمْ لَكِنَّهُمْ مَعَ ذَلِكَ لَا يُرِيدُونَ مِنْهُ إِلَّا مَا يُرِيدُهُ لَهُمْ‌[۱۳].&lt;br /&gt;
اجمال روایت این است که: کسی خدمت حضرت امام سجاد علیه‌السلام آمد و گفت من فقیر و بدهکار هستم و عیالی دارم که هزینه آنها بسیار است. حضرت گریه شدیدی کردند و وقتی از علت گریه‌شان سؤال شد فرمودند گریه برای مصیبتهای بزرگ است و چه مصیبتی بزرگتر از اینکه مومن حرّی برادر مؤمنش را در مصیبت ببیند و نتواند او را یاری کند.&lt;br /&gt;
گویا خبر در مدینه پخش شد و برخی از مخالفین طعنه زدند که تعجب است که این خاندان گاهی ادعا می‌کنند که آسمان و زمین فرمانبردار ایشان است و گاهی اعتراف می‌کنند که حاجت نزدیکانشان را هم نمی‌توانند ادا کنند.&lt;br /&gt;
آن شخص بدهکار دوباره خدمت امام آمد و از این طعنه و بدگوئی مخالفان شکایت کرد و عرض کرد مصیبت این بدگوئی‌ از شما از سختی بدهکاری برای من بیشتر است. حضرت فرمودند: قَدْ أَذِنَ اللَّهُ فِي فَرَجِكَ الان خداوند اجازه داد تا برای تو گشایشی حاصل شده و حاجتت قضا شود. به خادمه خود فرمودند سحری و افطاری من را بیاور. سحری و افطاری دو گرده نان بود، آن را به فقیر دادند و فرمودند خداوند با این دو گرده نان حاجت تو را بر آورده می‌نماید.&lt;br /&gt;
آن شخص در راه با ماهی‌فروشی مواجه شد که یک ماهی داشت و ماهیش را کسی نمی‌خرید. یک نان را با ماهی مبادله کرد. سپس به نمک فروشی رسید که مقداری نمک روی دستش مانده بود و نان دیگر را با نمک معاوضه نمود. وقتی شکم ماهی را پاره کرد تا با نمک غذائی طبخ کند در شکم آن دو لؤلؤ گرانقیمت یافت و شکر خدا نمود. در همین حین صاحبان ماهی و نمک آمدند و گفتند این نان قابل خوردن نیست و ما آن را به تو برمی‌گردانیم و نمک و ماهی خود را هم نمی‌خواهیم. و پس از مدتی فرستاده حضرت امام سجاد علیه السلام آمد و گفت حضرت فرمودند: خداوند گشایش تو را رساند و آن نان را کسی غیر از من نمی‌خورد، آن نان را به ما برگردان.&lt;br /&gt;
آن شخص آن دو لؤلؤ را به قیمتی زیاد فروخت و دینش را ادا کرد و زندگیش سامان گرفت و خبر در شهر منتشر شد. برخی از مخالفین این بار گفتند: چگونه ممکن است که علی بن الحسین علیهماالسلام یک بار از ادای دین این شخص عاجز بود و یک بار او را این طور غنی و بی‌نیاز نمود؟&lt;br /&gt;
امام سجاد فرمودند نظیر همین اشکال را به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز می کردند که چطور کسی که از از مکه تا مدینه دوزاده روز در راه بوده است ادعا می‌کند که در یک شب تا بیت المقدس رفته و آنجا زیارت کرده و بازگشته است؟&lt;br /&gt;
سپس حضرت فرمودند: جَهِلُوا وَ اللَّهِ أَمْرَ اللَّهِ وَ أَمْرَ أَوْلِيَائِهِ مَعَهُ إِنَّ الْمَرَاتِبَ الرَّفِيعَةَ لَا تُنَالُ إِلَّا بِالتَّسْلِيمِ لِلَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَرْكِ الِاقْتِرَاحِ عَلَيْهِ وَ الرِّضَا بِمَا يُدَبِّرُهُمْ بِهِ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ صَبَرُوا عَلَى الْمِحَنِ وَ الْمَكَارِهِ صَبْراً لَمْ يُسَاوِهِمْ فِيهِ غَيْرُهُمْ فَجَازَاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ أَوْجَبَ لَهُمْ نُجْحَ جَمِيعِ طَلِبَاتِهِمْ لَكِنَّهُمْ مَعَ ذَلِكَ لَا يُرِيدُونَ مِنْهُ إِلَّا مَا يُرِيدُهُ لَهُمْ‌.&lt;br /&gt;
«قسم به خدا شأن و أمر خدا و شأن اولیاء خدا را با او نشناختند. رسیدن به مراتب بلند ممکن نیست مگر با تسلین در برابر خداوند جلّ‌ثناؤه و نظر ندادن در برابر او و رضایت به آنچه خداوند بدان بندگانش را تدبیر می نماید. اولیاء خدا بر سختی ‌ها و شدائد صبر کردند و کسی در این صبر با ایشان مساوی نشد و خداوند در جزاء این امر همه حاجات ایشان را مقضی و روا قرار داد و هرچه بخواهند محقق میشود ولی اولیاء با این وجود باز هم از خداوند طلب نمی‌کنند و نمی‌خواهند مگر آنچه را که او برایشان بخواهد.&lt;br /&gt;
این جمله بسیار کلیدی است و تأمل در آن نکات زیادی را در مباحث ولایت تکوینی و علم امام و عصمت و ... حل می‌کند.&lt;br /&gt;
و خلاصه کلام اینکه امام اگر اراده‌شان به التفات به چیزی تعلق بگیرد و بدان التفات کنند فوراً آن چیز با تمام جهاتش منکشف میشود ولی چون در مقام رضا و تسلیم متمکنند و اراده‌شان فانی در اراده خداوند است جز بر طبق اراده الهی اراده نمی‌کنند و لذا طبق اراده الهی به بسیاری از امور ملتفت نشده و از آنها تفصیلاً مطلع نمی‌شوند و به همین جهت حال خوف و رجاء در امور دنیوی در قلبشان باقی است و دعا می‌کنند و گاهی آن چنان رفتار می‌کنند که شخص غیرمطلع رفتار می‌کند.&lt;br /&gt;
پس ما با دو قضیه مواجهیم: «إذا شاؤوا أن یعلموا علموا» و «لایشاءؤن إلا أن یشاء الله». نتیجه این دو شرطیه این است که امام فقط وقتی به حقائق باطنی علم پیدا می‌کنند که خداوند بخواهد و در غیر این صورت خود امام هم نمی خواهد که علم پیدا کند و لذا علم پیدا نمی‌کند.&lt;br /&gt;
از اینجا معلوم می‌شود که متکلمان پیشین نیمی از راه در مسأله علم امام درست طی کرده بودند که گفتند: علم امام در گرو اراده خداوند است و فقط هر وقت او بخواهد عالم می‌شود ولی از دو نکته غافل بودند:&lt;br /&gt;
۱. وقتی خداوند اراده می‌کند و امام عالم میشوند علم از بیرون به او افاضه نمی‌شود بلکه به درون خود (عالم لوح محو و اثبات یا لوح محفوظ یا مقام ولایت) سفر می‌کند و علم را از باطن خود تلقی می‌کند. (پس نباید امام را از جایگاه اصلی خود خارج نموده و فقط در عالم پائین منحصر نمود).&lt;br /&gt;
۲. امام هر وقت اراده و التفات کنند علم حاصل میشود و وقتی خداوند اراده نمی‌کند امام هم اراده نمی‌کند، نه اینکه مانند انسانهای عادی امام بخواهند بدانند ولی چون خداوند نخواسته خواست امام اثر نکند و علم حاصل نشود. (میان اراده حجت خدا و خدا نباید فاصله انداخت).&lt;br /&gt;
رفتار امام علیه‌السلام را در زندگی باید در اساس مجموع این دو قضیه («إذا شاؤوا أن یعلموا علموا» و «لایشاءؤن إلا أن یشاء الله») تفسیر کرد و با التفات به آن نکات زیادی در سیره اهل بیت علیهم‌السلام و رفتارهای به ظاهر متفاوت حل می‌شود و معلوم می‌شود که در حقیقت همه این رفتارها یک مسیر ثابت و یکسان داشته و همه بر اساس نزول اراده از عالم توحید به کثرت انجام می‌شده است.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 جمیع ائمه اطهار(ع) از نحوه و زمان و کیفیت شهادت خود آگاه بودند. آیا حضور در آن موقعیت و زمان، جوری خودکشی محسوب نمی شود؟&lt;br /&gt;
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:46 ب.ظ این سوال را پرسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد بازدید: 659&lt;br /&gt;
گزارش تخلف	&lt;br /&gt;
پیوند همیشگی پاسخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند پاسخ در این زمینه وجود دارد: T}پاسخ اول:{T هر چند ائمه(ع) از علم غیب برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند ؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر بر اساس علم عادى است و علم غیب براى آنان تکلیفى به دنبال نمى‏آورد به همین دلیل علم غیب ائمه(ع) از نحوه شهادت خود براى آنان تکلیف آور نیست. امام بر اساس علم عادى خود میوه‏اى را پیش روى خود مى‏بیند که مانعى از خوردن آن نیست و بر همین اساس تناول آن میوه جایز است اگر چه بر اساس علم غیب از مسموم بودن آن آگاهى دارد. براى على(ع) بر اساس علم عادى بشرى شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجرى مانند سایر شبهاست به همین جهت به سمت مسجد حرکت مى‏کند علم غیبى که به اذن خداوند در مورد شهادت خود دارد براى ایشان تکلیفى ایجاد نمى‏کند. برخى از کسانى که این پاسخ را ذکر کرده‏اند در تأیید این مطلب که ائمه(ع) بر اساس علم عادى خود مکلف هستند دو دلیل ذکر مى‏کنند: 1- عمل بر اساس علم غیب با حکمت بعثت انبیا و نصب ائمه منافات دارد زیرا در این صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد؛ و سایر افراد بشر از وظایف فردى و اصلاحات اجتماعى به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادى از وظیفه خود سرباز خواهند زد. 2- عمل براساس علم غیر عادى موجب اختلال در نظام عالم هستى است زیرا مشیت و اراده خداوند به جریان امور بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر و ائمه(ع) براى شفاى بیمارى خود و اطرافیان خویش از علم غیب استفاده نمى‏کردند شاید یکى از حکمت‏هاى ممنوع بودن تمسک به نجوم، تسخیر جن، و غیره براى غیب گویى و کشف غیر عادى حوادث آینده، نیز همین اختلال در نظام عالم هستى باشد. V}(آیت الله لطف الله صافى، معارف دین، ج 1، ص 121) {V T}پاسخ دوم:{T هر چند بر طبق روایات فراوان ائمه(ع) نسبت به همه آنچه که در گذشته واقع شده و در آینده حادث خواهد شد و در زمان حاضر در حال رخ دادن است علم و آگاهى دارند. V}(اصول کافى، ج 1، باب ان الائمه(ع) یعلمون علم ما کان و ما یکون... و بحارالانوار، ج 16، باب 14){V اما به موجب روایات متعدد دیگر که در زمینه علم غیب امام(ع) آمده است، استفاده مى‏شود که این علم به صورت بالفعل نیست، بلکه شأنى است یعنى هر گاه اراده کنند و بخواهند که چیزى را بدانند خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد. H}«اذا اراد الامام ان یعلم شیئا اعلمه الله ذالک{H؛هر گاه امام اراده کند که چیزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد» V}(اصول کافى، ج 1، باب ان الائمه اذا شاؤو ان یعلموا علموا ؛ و بحارالانوار، ج 26، ص 56، روایات 117و 116) {V حاصل سخن این که علم غیب امام(ع) شأنى است نه فعلى. بر اساس همین نکته ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود علم نداشته‏اند چون اراده نکرده‏اند که بدانند. V}(محمدرضامظفر، علم امام، ترجمه و مقدمه على شیروانى، ص 73، قابل ذکر است علامه مظفر این پاسخ را به عنوان یک احتمال ذکر مى‏کند ولى آن را نمى‏پذیرد.) {V T}پاسخ سوم:{T اساسا پیامبر اکرم و ائمه(ع) تکالیف و وظایف مخصوص به خود دارند به همین جهت آنان در عین این که مى‏دانستند در فلان جنگ دشمن غلبه خواهد کرد وظیفه داشته‏اند اقدام کنند ؛ یا مى‏دانستند کارى که انجام مى‏دهند منجر به شهادتشان خواهد شد، مثل خوردن میوه مسموم یا رفتن على(ع) به مسجد کوفه در شب نوزدهم رمضان با این حال وظیفه داشته‏اند این کارها را انجام دهند و این اعمال هر چند براى ما به هلاکت انداختن نفس و حرام است اما براى آنان وظیفه‏اى مخصوص است مثل نماز شب که براى رسول اکرم(ص) واجب بوده است اما براى سایر مسلمانها مستحب است. V}(علامه طباطبایى، المیزان، ج 18، ص 194، به عنوان یک قول نقل کرده‏اند) {V T}پاسخ چهارم (از علامه طباطبایى):{T جواب اساسى در این زمینه همین پاسخ است و پاسخ‏هاى قبلى در صورتى که با این بیان تفسیر شوند، توجیه صحیحى پیدا مى‏کنند. نکته اصلى در این پاسخ شناخت چگونگى علم غیب امام(ع) است که متوقف بر ذکر چند مقدمه است: الف) قضا و قدر الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى این است که خداوند براى هر پدیده و مخلوقى خصوصیات وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثیر علت خاصى آن را موجود مى‏گرداند. یعنى پدید آمدن یک شى‏ء از علت خاص و نیز داشتن اوصاف و ویژگى‏هاى وجودى خاص، قدر آن شى‏ء است حد و اندازه وجودى آن شى‏ء است که خداوند براى آن قرار داده است. به تعبیر دیگر تقدیر الهى همان نظام علت و معلولى حاکم بر جهان هستى است که هر پدیده‏اى معلول علت خاصى است و قهرا اوصاف و خصوصیات وجودى‏اش نیز متناسب و بر آمده از همان علت است. قضا به معناى قطعى کردن، فیصله دادن و به انجام رساندن کار است و مقصود از قضاى الهى این است که خداوند به هر پدیده‏اى پس از تحقق علت تامه‏اش ضرورت وجود را اعطا کرده. تحقق حتمى معلول، به دنبال تحقق علت تامه، قضاى الهى است قضا و قدر الهى در حقیقت از شؤون خلق و ایجاد خداوند است و مى‏توان آن را به صفت خالقیت برگرداند. ب) علم الهى: علم الهى به قضا و قدر پدیده‏هاى عالم هستى تعلق مى‏گیرد. خداوند از ازل عالم است به این که چه پدیده‏اى با چه اوصاف و ویژگى‏هایى تحت تأثیر علت تامه‏اش موجود است باید توجه داشت که علم خداوند به پدیده‏هاى هستى علم با واسطه یعنى علم به صورت آن‏ها نیست بلکه خود پدیده‏ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراین علم خداوند تعلق مى‏گیرد به حقایق عالم هستى همان گونه که در متن واقع موجودند علم خداوند علم حضورى به واقع عینى است. از سوى دیگر چون در مرتبه وجودى خداوند زمان و مکان معنى ندارد ؛ علم او به پدیده‏هاى عالم هستى در بستر زمان نیست بلکه گذشته و حال و آینده به صورت یک پارچه نزد او حاضر است اما براى ما که موجودات زمانى و محصور به زمان هستیم و تحقق عینى حوادث و پدیده‏ها را از دریچه زمان مى‏نگریم، در گذشته نبوده و در آینده موجود خواهد شد بنابراین علم خداوند به مخلوقات خویش بدین معناست که: حقایق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى شان (گذشته و حال و آینده) به صورت یک جا در نزد خداوند حاضرند. به همین جهت این علم خداوند تأثیرى در حوادث عالم ندارد و موجب تغییر آنها نمى‏تواند باشد چون علم خداوند علم به متن واقع و حضور عین واقع در نزد خداست یعنى علم خداوند تعلق مى‏گیرد به مخلوقات و پدیده‏هاى هستى، به همان صورت که در متن واقع موجودند. علم خداوند به افعال اختیارى انسان نیز بر همین منوال است. افعال اختیارى انسان نیز یکى از پدیده‏هاى عالم هستى است که بر اساس نظام علت و معلولى که حاکم بر جهان هستى، تحت تأثیر علت تامه‏اش محقق مى‏شود. یکى از اجزاء علت تامه افعال انسان، اراده است. علم خداوند به قضا و قدر افعال اختیارى انسان تعلق مى‏گیرد و به همین جهت موجب جبر نیست یعنى خداوند از ازل به افعالى که بر اساس اراده و اختیار انسان از او صادر مى‏شود علم دارد. و همانگونه که بیان شد علم الهى تعلق مى‏گیرد به این واقعیات عینى همانگونه که در خارج موجودند و به همین جهت این علم موجب تغییر واقع عینى (تحقق فعل اختیارى به دنبال تحقق علت تامه‏اش) نمى‏شود. ج) علم امام: امام علاوه بر علم عادى که براى نوع بشر قابل تحصیل است از علم لدنى و خدادادى (علم غیب) نیز بهره‏مند است امام(ع) به حسب علو رتبه وجودى‏اش با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل مى‏شود واز حقایق حوادث عالم همان گونه که در متن واقع هستند آگاه مى‏شود یعنى علم غیب امام از سنخ علم الهى و اتصال به منبع علم الهى است و همان گونه که در علم الهى بیان شد این علم علم به واقع عینى است و معنى ندارد که منشأتغییر در حوادث عالم باشد. بر اساس علم غیب حقایق حوادث عالم از جمله افعال اختیارى خود امام همراه با علت تامه‏اش که علم عادى واراده از اجزاء این علت است نزد امام حاضر است این حضور، حضور بى‏واسطه‏ى عین معلوم و واقع عینى نزد امام است. بر این اساس، امام حقیقت افعال اختیارى خود را، مانند خوردن میوه مسموم یا ضربت خوردن به دنبال حرکت به مسجد کوفه، از منظرى بالاتر که همان منظر علم الهى است، مى‏نگرد. به همین جهت از آن‏جا که علم غیب امام از سنخ علم الهى است، تأثیرى در حوادث عالم ندارد و به همین علت، این علم براى امام تکلیف آور نیست چون علمى موجب تکلیف است که مکلف بتواند بر اساس آن علم، منشأ تغییر و تأثیر باشد. علاوه بر این، وقتى امام با لطف و اذن الهى به مرتبه اعلاى کمال و علو وجودى مى‏رسد و با منبع علم الهى تماس پیدا مى‏کند، در اوج مقام فناى در ذات الهى است؛ او در این مقام خود نمى‏بیند و خود نمى‏پسندد، فقط خدا را مى‏بیند و تنها مشیت الهى را مى‏پسندد، خواسته‏اى غیر از خواست و مشیت الهى ندارد. در این مقام وقتى اراده و مشیت الهى را (بر اساس نظام علت و معلولى و قضاو قدر) در تحقق حوادث و پدیده‏هاى هستى به دنبال علت تامه شان مى‏یابد خواسته‏اى بر خلاف آن ندارد. «پسندد آنچه را جانان پسندد» به همین جهت تلاش براى تغییر این حوادث، از جمله شهادت خود، با قطع نظر از این که تأثیرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاء الله نیز سازگار نیست. با توجه به پاسخ چهارم، سایر پاسخ‏ها مى‏توانند توجیه درستى پیدا کنند: پاسخ اول که ائمه(ع) را مکلف به علم عادى مى‏دانست نه بر اساس علم غیب، با توجه به حقیقت علم غیب مستدل و موجه مى‏شود زیرا روشن شد علم غیب امام از سنخ علم الهى است که علم به واقع عینى است و تأثیرى در تغییر حوادث عالم ندارد لذا تکلیف آور نیست. پاسخ دوم نیز با توجه به حقیقت علم امام کامل مى‏شود زیرا این که علم غیب امام بالفعل نیست بلکه شأنى است یعنى هر گاه امام اراده کند که بداند مى‏داند هر چند مطلب کاملاً درستى است ؛ اما باز جاى این سؤال باقى است که شاید ائمه با علم شأنى از کیفیت شهادت خود آگاه بوده‏اند یعنى اراده کرده‏اند که بدانند ـ که اتفاقا روایات متعددى دلالت بر علم ائمه به شهادتشان دارد. V}(اصول کافى، ج 1، ص 258، احادیث 1 تا 8){V پاسخ کامل این است که علم غیب امام به نحوه شهادت خود، از سنخ علم الهى است که تأثیرى در حوادث عالم ندارد هم‏چنین پاسخ سوم با همین تفسیر اگر توجیه شود صحیح خواهد بود زیرا: اگر مقصود از این که تکلیف ائمه با سایر افراد بشر متفاوت است این باشد که خداوند اصلاً دو سنخ تکلیف جعل و تشریع کرده است یک دسته براى پیامبر(ص) و امام و یک دسته براى سایر افراد بشر، سخنى کاملاً نادرست و غیر مطابق با واقع است. تکالیف الهى بر اساس مصالح و مفاسدى که متوجه انسان است تشریع شده و همه افراد بشر از جمله پیامبر و امام در آن مشترکند، به جز چند حکم خاصى که نبى اکرم(ص) داشته‏اند و به دلیل معتبر اختصاصی بودن آنها ثابت شده است. اما اگر مقصود این باشد که علم غیب ائمه به نحوه شهادتشان چون از سنخ علم الهى است بر خلاف علوم عادى بشر تکلیف «وجوب حفظ جان از خطر و هلاکت» را براى آنان به دنبال نمى‏آورد پاسخ صحیحى است که در گرو شناخت حقیقت علم الهى است که پاسخ چهارم به آن مى‏پردازد. در زمینه پاسخ چهارم مى‏توانید به آثار زیر مراجعه کنید: 1- المیزان، ج 18، ص 192، ج 13، ص 74و 72، ج 19، ص 92، ج 12، ص 144، ج 4، ص 28. 2- معنویت تشیع، علامه طباطبایى، مقاله علم امام ، ص 215. 3- در محضر علامه طباطبایى، محمد حسین رشاد، ص 121.&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 88107 http://www.porseshkadeh.com/Question/40109/%D8%AC%D9%85%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1(%D8%B9)-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از امام صادق «عليه السلام» مى‏خوانيم: «اذا اراد الامام ان يعلم شيئا اعلمه اللّه بذلك»: «هنگامى كه امام اراده مى‏كند چيزى را بداند خدا به او تعليم مى‏دهد.» اين وجه جمع، بسيارى از مشكلات را در زمينه علم پيامبر «صلى الله عليه و آله» و امام «عليه السلام» حل مى‏كند، از جمله اينكه: چگونه آنها، آب يا غذائى را كه مثلًا مسموم بود مى‏خوردند، در حالى كه جايز نيست انسان به كارى كه موجب خطر براى او است اقدام كند، بايد گفت در اين گونه موارد پيامبر «صلى الله عليه و آله» يا امام «عليه السلام» اجازه نداشته‏اند كه اراده كنند تا اسرار غيب بر آنها آشكار گردد. همچنين گاه مصلحت ايجاب مى‏كند پيامبر صلى الله عليه و آله يا امام «عليه السلام» مطلبى را نداند، يا آزمايشى براى او صورت گيرد كه موجب تكامل او گردد، همانگونه كه در داستان‏ «ليلة المبيت» آمده است كه على «عليه السلام» در بستر پيغمبر صلى الله عليه و آله خوابيد، در حالى كه از خود آن حضرت نقل شده است كه نمى‏دانست صبحگاهان كه مشركان قريش به آن بستر حمله مى‏كنند شهيد خواهد شد يا جان به سلامت مى‏برد؟ در اينجا مصلحت اين است كه امام «عليه السلام» از سر انجام اين كار آگاه نگردد، تا آزمون الهى تحقق يابد، و اگر امام «عليه السلام» مى‏دانست كه در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏خوابد و صبح سالم برمى‏خيزد چندان افتخارى محسوب نمى‏شد، و آنچه در آيات قرآن و روايات در اهميت اين ايثارگرى وارد شده است چندان موجّه به نظر نمى‏رسيد. آرى مسأله علم ارادى، پاسخى است براى تمام اينگونه اشكالات. &lt;br /&gt;
http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61782&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=3774&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3_%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53034</id>
		<title>بحث:اگر معصومان علم غیب داشتند پس چرا در برخی از رفتارهایشان اثرگذار نبوده است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3_%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=53034"/>
		<updated>2017-05-28T08:16:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== پاسخ دوم ==&lt;br /&gt;
* ممکن است به این سوال با این قیاس جواب دهیم که:خداوند سبحان میداند که بنده اش در آینده فلان فعل را مرتکب میگردد و اما به این چنین علمی ترتیب اثر نمیدهد مثلا اگر بداند فلانی گناهی خواهد کرد، او را پیشاپیش به دوزخ نمیبرد. این بدان معناست که عمل و تکلیف معصوم به وسیله علم عادی ثابت میگردد مثل کسانیکه علم به غیب ندارند.&lt;br /&gt;
* یا اینکه بگوییم امام میداند که در فلان شب به شهادت میرسد،ام امکان دارد که در این بداء اتفاق بیافتد و این علم امام علمی است که متغیر است لذا بر امام لازم است که به تکلیفش (مانند انسانهای عادی )عمل کند (و امام علی به مسجد برود برای اقامه نماز و یا امام حسین به سمت کوفه برای امامت اهل کوفه و ...)و این علم به نحو قطع و یقین او را از قتلش اگاه نمیکند، بله امام میداند ولی به شرط اینکه این آیه قرآن کریم نبود: ((یمحو الله ما یشاء و یثبت)) که منع میکند امام را که هر چیزی را در حق دیگران بگوید همچنین او را منع میکند از اینکه به این علم ترتیب اثر بدهد. (ک.ح)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت که دلیلی نداریم که أئمّه علیهم‌السلام در عالم ظاهر همه چیز را بالفعل می‌دانند و چه بسا به جهاتی که در آینده خواهد آمد در مسأله‌ای از باطن آن مطّلع نباشند و لذا نمی توان حکم کرد که همه افعال و رفتار ظاهری ایشان با علم فعلی در عالم ظاهر به عواقب آن بوده است.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤال چهارم؛ علت التفات نکردن ائمّه علیهم‌السلام به عالم باطن&lt;br /&gt;
چرا ائمّه علیهم‌السلام به باطن التفات نمی‌کنند و از آن مطلّع نمی‌شوند؟&lt;br /&gt;
اگر واقعاً امام علیه‌السلام به محض التفات و توجّه به یک حقیقت به آن آگاهی پیدا می‌کنند، چرا در بسیاری از موارد که مهم و لازم است، التفات ننموده و از باطن مطلع نمی‌شوند؟&lt;br /&gt;
توجّه نکردن امام علیه‌السلام به برخی از مسائل شخصی افراد و امور عالم کثرت به راحتی توجیه‌پذیر است و اشکالی ندارد، ولی در بسیاری از موارد یقین داریم که عقلاً یا شرعاً انسان اگر بتواند به سهولت به چیزی علم پیدا کند باید برای تحصیل علم تلاش نماید و لذا بر امام هم لازم است که مختصر التفاتی نموده و به آن حقیقت علم پیدا کنند.&lt;br /&gt;
مثلاً فرزند خردسال امام علیه‌السلام در اثر حادثه‌ای ساده در منزل و در محضر امام از دنیا می‌رود (برای این مطلب نمونه‌های متعددی در روایات وجود دارد). توقّع است امام مختصر التفاتی به این مسائل حیاتی بنمایند و در زندگی عادی با تحصیل علم به این مسائل جلوی پیش آمدن چنین اتفاقاتی را بگیرند.&lt;br /&gt;
به همین منوال در جنگها، گاهی شخصی در کمین حضرت می نشیند و به حضرت ضربه‌ای می‌زند و حضرت مجروح می‌شوند، در حالی که سزاوار است که حضرت با مشاهده حقیقت زودتر خود را نجات دهند.&lt;br /&gt;
و نیز در موارد زیادی ائمّه علیهم‌السلام نسبت به اموری دعا می‌کنند، با اینکه با یک التفات می‌توانند ببینند چنین چیزی محقق می‌شود یا نمی‌شود و با دیدن آن دیگر وجهی برای اصرار و الحاح در دعا باقی نمی‌ماند و ...&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
در پاسخ‌ به این باید به کیفیت حصول اراده در قلب اولیاء الهی و تفاوت آن با دیگران توجّه کرد. در انسانهای متعارف به طور طبیعی اراده از طریق مقدمات مشهور آن چون: تصور فائده، سنجش منافع و مفاسد، تصدیق به فائده و شوق به وجود می‌آید و لذا حکما این امور را به عنوان مقدمات اراده در کتب حکمی شمرده‌اند.&lt;br /&gt;
ولی مستند این سخن صرفاً استقراء در نفوس انسانهای عادی و متعارف است و برهانی بر آن وجود ندارد. از تفاوتهای اساسی اولیاء الهی با دیگران این است که اراده قلب ایشان کثیراً به طریق دیگری حاصل می‌شود. بر خلاف ما که اراده‌مان از بیرون و تحت تأثیر علوم پیشین و تصور اغراض و مقاصد و تصدیق آن و به تعبیری از عالم کثرت پدید می‌آید، اراده اولیاء الهی چه بسا مستقیماً تحت تأثیر عالم ملکوت به وجود آمده و از عالم وحدت نزول می‌کند. قلب ولی خدا در دست خداست و بر طبق اراده الهی اگر خداوند برای او بخواهد در او اراده متولّد میشود و اگر خداوند نخواهد اراده‌ای به وجود نخواهد آمد. و به تعبیر روایات شریفه اراده او تابع اراده خداوند است[۸]:&lt;br /&gt;
عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ خَرَجَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ علیه‌السلام أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُلُوبَ الْأَئِمَّةِ مَوْرِداً لِإِرَادَتِهِ فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ شَيْئاً شَاءُوهُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ[۹]&lt;br /&gt;
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام قَالَ لَوْ أُذِنَ لَنَا أَنْ نُعْلِمَ النَّاسَ حَالَنَا عِنْدَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتَنَا مِنْهُ لَمَا احْتَمَلْتُمْ فَقَالَ لَهُ فِي الْعِلْمِ فَقَالَ الْعِلْمُ أَيْسَرُ مِنْ ذَلِكَ إِنَّ الْإِمَامَ وَكْرٌ لِإِرَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَشَاءُ إِلَّا مَنْ يَشَاءُ اللَّهُ[۱۰]&lt;br /&gt;
به عنوان مثال اگر در یک اطاق شیر درنده‌ای وارد شود انسانهای عادی به مقتضای احساس خطر و تصدیق به فائده فرار، فرار خواهند کرد، ولی اولیاء خدا ممکن است با دیدن این صحنه هیچ اراده‌ای در قلبشان بر فرار به وجود نیاید و با کمال آرامش در جای خود بنشینند.&lt;br /&gt;
ولی خدا در تصرفاتش همواره تابع اراده‌ای است که از عالم بالا در قلبش نزول می‌کند و به تبع آن رفتار می کند. مثال ولی خدا در این باب مانند شخصی است که در اطاقی نشسته و محبوبش در نزد اوست. او در این حال به هرجای اطاق که بخواهد می‌تواند التفات کند و به مرجد التفات از آن مطّلع گردد ولی به مقتضای ادب تمام توجّهش به محبوبش است و اصلاً به اطراف نظر نمی‌کند، مگر آنکه وی اذن دهد و امر به نظر کردن به اطراف بنماید و بدینجهت تا امر او نباشد نظر نمی‌کند و عالم نمی‌شود[۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک مثال:&lt;br /&gt;
نظیر این حالت برای مؤمنین عادی نیز در برخی موارد قابل تجربه است. اگر مؤمنی در امری تفویض نموده و کار خود را به خداوند سپرده و از اراده خود بیرون بیاید، خداوند قلب او را تدبیر کرده و آنچه خیر اوست به قلبش می‌اندازد بدون اینکه این اراده اسباب ظاهریه داشته باشد و به این کیفیت در روایات نماز استخاره مکرر اشاره شده است[۱۲].&lt;br /&gt;
لذا رفتار اولیاء الهی به حسب اسباب ظاهری قابل پیش‌بینی نیست و ممکن است در دو شرائط کاملاً‌متشابه دو رفتار کاملاً متفاوت انجام دهند.&lt;br /&gt;
در این باب روایت شریفی در احوال حضرت امام سجاد علیه‌السلام وارد شده است؛ شیخ صدوق در امالی روایت می‌کند از سفیان بن عیینه از فقیه اهل تسنّن زُهری که گفت:&lt;br /&gt;
كُنْتُ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَجَاءَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام مَا خَبَرُكَ أَيُّهَا الرَّجُلُ فَقَالَ الرَّجُلُ خَبَرِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَنِّي أَصْبَحْتُ وَ عَلَيَّ أَرْبَعُمِائَةِ دِينَارٍ دَيْنٌ- لَا قَضَاءَ عِنْدِي لَهَا وَ لِي عِيَالٌ ثِقَالٌ لَيْسَ لِي مَا أَعُودُ عَلَيْهِمْ بِهِ قَالَ فَبَكَى عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام بُكَاءً شَدِيداً فَقُلْتُ لَهُ مَا يُبْكِيكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ وَ هَلْ يُعَدُّ الْبُكَاءُ إِلَّا لِلْمَصَائِبِ وَ الْمِحَنِ الْكِبَارِ قَالُوا كَذَلِكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ فَأَيَّةُ مِحْنَةٍ وَ مُصِيبَةٍ أَعْظَمُ عَلَى حُرٍّ مُؤْمِنٍ مِنْ أَنْ يَرَى بِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ خَلَّةً فَلَا يُمْكِنَهُ سَدُّهَا وَ يُشَاهِدَهُ عَلَى فَاقَةٍ فَلَا يُطِيقَ رَفْعَهَا- قَالَ فَتَفَرَّقُوا عَنْ مَجْلِسِهِمْ ذَلِكَ فَقَالَ بَعْضُ الْمُخَالِفِينَ وَ هُوَ يَطْعَنُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام عَجَباً لِهَؤُلَاءِ يَدَّعُونَ مَرَّةً أَنَّ السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ يُطِيعُهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا يَرُدُّهُمْ عَنْ شَيْ‌ءٍ مِنْ طَلِبَاتِهِمْ ثُمَّ يَعْتَرِفُونَ أُخْرَى بِالْعَجْزِ عَنْ إِصْلَاحِ حَالِ خَوَاصِّ إِخْوَانِهِمْ فَاتَّصَلَ ذَلِكَ بِالرَّجُلِ صَاحِبِ الْقِصَّةِ فَجَاءَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بَلَغَنِي عَنْ‌ فُلَانٍ كَذَا وَ كَذَا وَ كَانَ ذَلِكَ أَغْلَظَ عَلَيَّ مِنْ مِحْنَتِي فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَقَدْ أَذِنَ اللَّهُ فِي فَرَجِكَ يَا فُلَانَةُ احْمِلِي سَحُورِي وَ فَطُورِي فَحَمَلَتْ قُرْصَتَيْنِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام لِلرَّجُلِ خُذْهُمَا فَلَيْسَ عِنْدَنَا غَيْرُهُمَا فَإِنَّ اللَّهَ يَكْشِفُ عَنْكَ بِهِمَا وَ يُنِيلُكَ خَيْراً وَاسِعاً مِنْهُمَا فَأَخَذَهُمَا الرَّجُلُ وَ دَخَلَ السُّوقَ- لَا يَدْرِي مَا يَصْنَعُ بِهِمَا يَتَفَكَّرُ فِي ثِقَلِ دَيْنِهِ وَ سُوءِ حَالِ عِيَالِهِ وَ يُوَسْوِسُ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ أَيْنَ مَوْقِعُ هَاتَيْنِ مِنْ حَاجَتِكَ فَمَرَّ بِسَمَّاكٍ قَدْ بَارَتْ عَلَيْهِ سمكة [سَمَكَتُهُ‌] قَدْ أَرَاحَتْ فَقَالَ لَهُ سَمَكَتُكَ هَذِهِ بَائِرَةٌ عَلَيْكَ وَ إِحْدَى قُرْصَتَيَّ هَاتَيْنِ بَائِرَةٌ عَلَيَّ فَهَلْ لَكَ أَنْ تُعْطِيَنِي سَمَكَتَكَ الْبَائِرَةَ- وَ تَأْخُذَ قُرْصَتِي هَذِهِ الْبَائِرَةَ فَقَالَ نَعَمْ فَأَعْطَاهُ السَّمَكَةَ وَ أَخَذَ الْقُرْصَةَ ثُمَّ مَرَّ بِرَجُلٍ مَعَهُ مِلْحٌ قَلِيلٌ مَزْهُودٌ فِيهِ فَقَالَ هَلْ لَكَ أَنْ تُعْطِيَنِي مِلْحَكَ هَذَا الْمَزْهُودَ فِيهِ بِقُرْصَتِي هَذِهِ الْمَزْهُودِ فِيهَا قَالَ نَعَمْ فَفَعَلَ فَجَاءَ الرَّجُلُ بِالسَّمَكَةِ وَ الْمِلْحِ فَقَالَ أُصْلِحُ هَذِهِ بِهَذَا فَلَمَّا شَقَّ بَطْنَ السَّمَكَةِ وَجَدَ فِيهِ لُؤْلُؤَتَيْنِ فَاخِرَتَيْنِ فَحَمِدَ اللَّهَ عَلَيْهِمَا فَبَيْنَمَا هُوَ فِي سُرُورِهِ ذَلِكَ إِذْ قُرِعَ بَابُهُ فَخَرَجَ يَنْظُرُ مَنْ بِالْبَابِ فَإِذَا صَاحِبُ السَّمَكَةِ وَ صَاحِبُ الْمِلْحِ قَدْ جَاءَا يَقُولُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا لَهُ يَا عَبْدَ اللَّهِ جَهَدْنَا أَنْ نَأْكُلَ نَحْنُ أَوْ أَحَدٌ مِنْ عِيَالِنَا هَذَا الْقُرْصَ فَلَمْ تَعْمَلْ فِيهِ أَسْنَانُنَا- وَ مَا نَظُنُّكَ إِلَّا وَ قَدْ تَنَاهَيْتَ فِي سُوءِ الْحَالِ وَ مَرَنْتَ عَلَى الشَّقَاءِ قَدْ رَدَدْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْخُبْزَ وَ طَيَّبْنَا لَكَ مَا أَخَذْتَهُ مِنَّا فَأَخَذَ الْقُرْصَتَيْنِ مِنْهُمَا فَلَمَّا اسْتَقَرَّ بَعْدَ انْصِرَافِهِمَا عَنْهُ قُرِعَ بَابُهُ فَإِذَا رَسُولُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَدَخَلَ فَقَالَ إِنَّهُ يَقُولُ لَكَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَتَاكَ بِالْفَرَجِ فَارْدُدْ إِلَيْنَا طَعَامَنَا فَإِنَّهُ لَا يَأْكُلُهُ غَيْرُنَا وَ بَاعَ الرَّجُلُ اللُّؤْلُؤَتَيْنِ بِمَالٍ عَظِيمٍ قَضَى مِنْهُ دَيْنَهُ وَ حَسُنَتْ بَعْدَ ذَلِكَ حَالُهُ فَقَالَ بَعْضُ الْمُخَالِفِينَ مَا أَشَدَّ هَذَا التَّفَاوُتَ بَيْنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ لَا يَقْدِرُ أَنْ يَسُدَّ مِنْهُ فَاقَةً إِذْ أَغْنَاهُ هَذَا الْغَنَاءَ الْعَظِيمَ كَيْفَ يَكُونُ هَذَا وَ كَيْفَ يَعْجِزُ عَنْ سَدِّ الْفَاقَةِ مَنْ يَقْدِرُ عَلَى هَذَا الْغَنَاءِ الْعَظِيمِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام هَكَذَا قَالَتْ قُرَيْشٌ لِلنَّبِيِّ صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم كَيْفَ يَمْضِي إِلَى بَيْتِ الْمَقْدِسِ وَ يُشَاهِدُ مَا فِيهِ مِنْ آثَارِ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ مَكَّةَ وَ يَرْجِعُ إِلَيْهَا فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ مَنْ لَا يَقْدِرُ أَنْ يَبْلُغَ مِنْ مَكَّةَ إِلَى الْمَدِينَةِ إِلَّا فِي اثْنَيْ عَشَرَ يَوْماً وَ ذَلِكَ حِينَ هَاجَرَ مِنْهَا- ثُمَّ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام جَهِلُوا وَ اللَّهِ أَمْرَ اللَّهِ وَ أَمْرَ أَوْلِيَائِهِ مَعَهُ إِنَّ الْمَرَاتِبَ الرَّفِيعَةَ لَا تُنَالُ إِلَّا بِالتَّسْلِيمِ لِلَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَرْكِ الِاقْتِرَاحِ عَلَيْهِ وَ الرِّضَا بِمَا يُدَبِّرُهُمْ بِهِ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ صَبَرُوا عَلَى الْمِحَنِ وَ الْمَكَارِهِ صَبْراً لَمْ يُسَاوِهِمْ فِيهِ غَيْرُهُمْ فَجَازَاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ أَوْجَبَ لَهُمْ نُجْحَ جَمِيعِ طَلِبَاتِهِمْ لَكِنَّهُمْ مَعَ ذَلِكَ لَا يُرِيدُونَ مِنْهُ إِلَّا مَا يُرِيدُهُ لَهُمْ‌[۱۳].&lt;br /&gt;
اجمال روایت این است که: کسی خدمت حضرت امام سجاد علیه‌السلام آمد و گفت من فقیر و بدهکار هستم و عیالی دارم که هزینه آنها بسیار است. حضرت گریه شدیدی کردند و وقتی از علت گریه‌شان سؤال شد فرمودند گریه برای مصیبتهای بزرگ است و چه مصیبتی بزرگتر از اینکه مومن حرّی برادر مؤمنش را در مصیبت ببیند و نتواند او را یاری کند.&lt;br /&gt;
گویا خبر در مدینه پخش شد و برخی از مخالفین طعنه زدند که تعجب است که این خاندان گاهی ادعا می‌کنند که آسمان و زمین فرمانبردار ایشان است و گاهی اعتراف می‌کنند که حاجت نزدیکانشان را هم نمی‌توانند ادا کنند.&lt;br /&gt;
آن شخص بدهکار دوباره خدمت امام آمد و از این طعنه و بدگوئی مخالفان شکایت کرد و عرض کرد مصیبت این بدگوئی‌ از شما از سختی بدهکاری برای من بیشتر است. حضرت فرمودند: قَدْ أَذِنَ اللَّهُ فِي فَرَجِكَ الان خداوند اجازه داد تا برای تو گشایشی حاصل شده و حاجتت قضا شود. به خادمه خود فرمودند سحری و افطاری من را بیاور. سحری و افطاری دو گرده نان بود، آن را به فقیر دادند و فرمودند خداوند با این دو گرده نان حاجت تو را بر آورده می‌نماید.&lt;br /&gt;
آن شخص در راه با ماهی‌فروشی مواجه شد که یک ماهی داشت و ماهیش را کسی نمی‌خرید. یک نان را با ماهی مبادله کرد. سپس به نمک فروشی رسید که مقداری نمک روی دستش مانده بود و نان دیگر را با نمک معاوضه نمود. وقتی شکم ماهی را پاره کرد تا با نمک غذائی طبخ کند در شکم آن دو لؤلؤ گرانقیمت یافت و شکر خدا نمود. در همین حین صاحبان ماهی و نمک آمدند و گفتند این نان قابل خوردن نیست و ما آن را به تو برمی‌گردانیم و نمک و ماهی خود را هم نمی‌خواهیم. و پس از مدتی فرستاده حضرت امام سجاد علیه السلام آمد و گفت حضرت فرمودند: خداوند گشایش تو را رساند و آن نان را کسی غیر از من نمی‌خورد، آن نان را به ما برگردان.&lt;br /&gt;
آن شخص آن دو لؤلؤ را به قیمتی زیاد فروخت و دینش را ادا کرد و زندگیش سامان گرفت و خبر در شهر منتشر شد. برخی از مخالفین این بار گفتند: چگونه ممکن است که علی بن الحسین علیهماالسلام یک بار از ادای دین این شخص عاجز بود و یک بار او را این طور غنی و بی‌نیاز نمود؟&lt;br /&gt;
امام سجاد فرمودند نظیر همین اشکال را به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز می کردند که چطور کسی که از از مکه تا مدینه دوزاده روز در راه بوده است ادعا می‌کند که در یک شب تا بیت المقدس رفته و آنجا زیارت کرده و بازگشته است؟&lt;br /&gt;
سپس حضرت فرمودند: جَهِلُوا وَ اللَّهِ أَمْرَ اللَّهِ وَ أَمْرَ أَوْلِيَائِهِ مَعَهُ إِنَّ الْمَرَاتِبَ الرَّفِيعَةَ لَا تُنَالُ إِلَّا بِالتَّسْلِيمِ لِلَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَرْكِ الِاقْتِرَاحِ عَلَيْهِ وَ الرِّضَا بِمَا يُدَبِّرُهُمْ بِهِ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ صَبَرُوا عَلَى الْمِحَنِ وَ الْمَكَارِهِ صَبْراً لَمْ يُسَاوِهِمْ فِيهِ غَيْرُهُمْ فَجَازَاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ أَوْجَبَ لَهُمْ نُجْحَ جَمِيعِ طَلِبَاتِهِمْ لَكِنَّهُمْ مَعَ ذَلِكَ لَا يُرِيدُونَ مِنْهُ إِلَّا مَا يُرِيدُهُ لَهُمْ‌.&lt;br /&gt;
«قسم به خدا شأن و أمر خدا و شأن اولیاء خدا را با او نشناختند. رسیدن به مراتب بلند ممکن نیست مگر با تسلین در برابر خداوند جلّ‌ثناؤه و نظر ندادن در برابر او و رضایت به آنچه خداوند بدان بندگانش را تدبیر می نماید. اولیاء خدا بر سختی ‌ها و شدائد صبر کردند و کسی در این صبر با ایشان مساوی نشد و خداوند در جزاء این امر همه حاجات ایشان را مقضی و روا قرار داد و هرچه بخواهند محقق میشود ولی اولیاء با این وجود باز هم از خداوند طلب نمی‌کنند و نمی‌خواهند مگر آنچه را که او برایشان بخواهد.&lt;br /&gt;
این جمله بسیار کلیدی است و تأمل در آن نکات زیادی را در مباحث ولایت تکوینی و علم امام و عصمت و ... حل می‌کند.&lt;br /&gt;
و خلاصه کلام اینکه امام اگر اراده‌شان به التفات به چیزی تعلق بگیرد و بدان التفات کنند فوراً آن چیز با تمام جهاتش منکشف میشود ولی چون در مقام رضا و تسلیم متمکنند و اراده‌شان فانی در اراده خداوند است جز بر طبق اراده الهی اراده نمی‌کنند و لذا طبق اراده الهی به بسیاری از امور ملتفت نشده و از آنها تفصیلاً مطلع نمی‌شوند و به همین جهت حال خوف و رجاء در امور دنیوی در قلبشان باقی است و دعا می‌کنند و گاهی آن چنان رفتار می‌کنند که شخص غیرمطلع رفتار می‌کند.&lt;br /&gt;
پس ما با دو قضیه مواجهیم: «إذا شاؤوا أن یعلموا علموا» و «لایشاءؤن إلا أن یشاء الله». نتیجه این دو شرطیه این است که امام فقط وقتی به حقائق باطنی علم پیدا می‌کنند که خداوند بخواهد و در غیر این صورت خود امام هم نمی خواهد که علم پیدا کند و لذا علم پیدا نمی‌کند.&lt;br /&gt;
از اینجا معلوم می‌شود که متکلمان پیشین نیمی از راه در مسأله علم امام درست طی کرده بودند که گفتند: علم امام در گرو اراده خداوند است و فقط هر وقت او بخواهد عالم می‌شود ولی از دو نکته غافل بودند:&lt;br /&gt;
۱. وقتی خداوند اراده می‌کند و امام عالم میشوند علم از بیرون به او افاضه نمی‌شود بلکه به درون خود (عالم لوح محو و اثبات یا لوح محفوظ یا مقام ولایت) سفر می‌کند و علم را از باطن خود تلقی می‌کند. (پس نباید امام را از جایگاه اصلی خود خارج نموده و فقط در عالم پائین منحصر نمود).&lt;br /&gt;
۲. امام هر وقت اراده و التفات کنند علم حاصل میشود و وقتی خداوند اراده نمی‌کند امام هم اراده نمی‌کند، نه اینکه مانند انسانهای عادی امام بخواهند بدانند ولی چون خداوند نخواسته خواست امام اثر نکند و علم حاصل نشود. (میان اراده حجت خدا و خدا نباید فاصله انداخت).&lt;br /&gt;
رفتار امام علیه‌السلام را در زندگی باید در اساس مجموع این دو قضیه («إذا شاؤوا أن یعلموا علموا» و «لایشاءؤن إلا أن یشاء الله») تفسیر کرد و با التفات به آن نکات زیادی در سیره اهل بیت علیهم‌السلام و رفتارهای به ظاهر متفاوت حل می‌شود و معلوم می‌شود که در حقیقت همه این رفتارها یک مسیر ثابت و یکسان داشته و همه بر اساس نزول اراده از عالم توحید به کثرت انجام می‌شده است.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 جمیع ائمه اطهار(ع) از نحوه و زمان و کیفیت شهادت خود آگاه بودند. آیا حضور در آن موقعیت و زمان، جوری خودکشی محسوب نمی شود؟&lt;br /&gt;
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:46 ب.ظ این سوال را پرسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد بازدید: 659&lt;br /&gt;
گزارش تخلف	&lt;br /&gt;
پیوند همیشگی پاسخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند پاسخ در این زمینه وجود دارد: T}پاسخ اول:{T هر چند ائمه(ع) از علم غیب برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند ؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر بر اساس علم عادى است و علم غیب براى آنان تکلیفى به دنبال نمى‏آورد به همین دلیل علم غیب ائمه(ع) از نحوه شهادت خود براى آنان تکلیف آور نیست. امام بر اساس علم عادى خود میوه‏اى را پیش روى خود مى‏بیند که مانعى از خوردن آن نیست و بر همین اساس تناول آن میوه جایز است اگر چه بر اساس علم غیب از مسموم بودن آن آگاهى دارد. براى على(ع) بر اساس علم عادى بشرى شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجرى مانند سایر شبهاست به همین جهت به سمت مسجد حرکت مى‏کند علم غیبى که به اذن خداوند در مورد شهادت خود دارد براى ایشان تکلیفى ایجاد نمى‏کند. برخى از کسانى که این پاسخ را ذکر کرده‏اند در تأیید این مطلب که ائمه(ع) بر اساس علم عادى خود مکلف هستند دو دلیل ذکر مى‏کنند: 1- عمل بر اساس علم غیب با حکمت بعثت انبیا و نصب ائمه منافات دارد زیرا در این صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد؛ و سایر افراد بشر از وظایف فردى و اصلاحات اجتماعى به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادى از وظیفه خود سرباز خواهند زد. 2- عمل براساس علم غیر عادى موجب اختلال در نظام عالم هستى است زیرا مشیت و اراده خداوند به جریان امور بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر و ائمه(ع) براى شفاى بیمارى خود و اطرافیان خویش از علم غیب استفاده نمى‏کردند شاید یکى از حکمت‏هاى ممنوع بودن تمسک به نجوم، تسخیر جن، و غیره براى غیب گویى و کشف غیر عادى حوادث آینده، نیز همین اختلال در نظام عالم هستى باشد. V}(آیت الله لطف الله صافى، معارف دین، ج 1، ص 121) {V T}پاسخ دوم:{T هر چند بر طبق روایات فراوان ائمه(ع) نسبت به همه آنچه که در گذشته واقع شده و در آینده حادث خواهد شد و در زمان حاضر در حال رخ دادن است علم و آگاهى دارند. V}(اصول کافى، ج 1، باب ان الائمه(ع) یعلمون علم ما کان و ما یکون... و بحارالانوار، ج 16، باب 14){V اما به موجب روایات متعدد دیگر که در زمینه علم غیب امام(ع) آمده است، استفاده مى‏شود که این علم به صورت بالفعل نیست، بلکه شأنى است یعنى هر گاه اراده کنند و بخواهند که چیزى را بدانند خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد. H}«اذا اراد الامام ان یعلم شیئا اعلمه الله ذالک{H؛هر گاه امام اراده کند که چیزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد» V}(اصول کافى، ج 1، باب ان الائمه اذا شاؤو ان یعلموا علموا ؛ و بحارالانوار، ج 26، ص 56، روایات 117و 116) {V حاصل سخن این که علم غیب امام(ع) شأنى است نه فعلى. بر اساس همین نکته ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود علم نداشته‏اند چون اراده نکرده‏اند که بدانند. V}(محمدرضامظفر، علم امام، ترجمه و مقدمه على شیروانى، ص 73، قابل ذکر است علامه مظفر این پاسخ را به عنوان یک احتمال ذکر مى‏کند ولى آن را نمى‏پذیرد.) {V T}پاسخ سوم:{T اساسا پیامبر اکرم و ائمه(ع) تکالیف و وظایف مخصوص به خود دارند به همین جهت آنان در عین این که مى‏دانستند در فلان جنگ دشمن غلبه خواهد کرد وظیفه داشته‏اند اقدام کنند ؛ یا مى‏دانستند کارى که انجام مى‏دهند منجر به شهادتشان خواهد شد، مثل خوردن میوه مسموم یا رفتن على(ع) به مسجد کوفه در شب نوزدهم رمضان با این حال وظیفه داشته‏اند این کارها را انجام دهند و این اعمال هر چند براى ما به هلاکت انداختن نفس و حرام است اما براى آنان وظیفه‏اى مخصوص است مثل نماز شب که براى رسول اکرم(ص) واجب بوده است اما براى سایر مسلمانها مستحب است. V}(علامه طباطبایى، المیزان، ج 18، ص 194، به عنوان یک قول نقل کرده‏اند) {V T}پاسخ چهارم (از علامه طباطبایى):{T جواب اساسى در این زمینه همین پاسخ است و پاسخ‏هاى قبلى در صورتى که با این بیان تفسیر شوند، توجیه صحیحى پیدا مى‏کنند. نکته اصلى در این پاسخ شناخت چگونگى علم غیب امام(ع) است که متوقف بر ذکر چند مقدمه است: الف) قضا و قدر الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى این است که خداوند براى هر پدیده و مخلوقى خصوصیات وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثیر علت خاصى آن را موجود مى‏گرداند. یعنى پدید آمدن یک شى‏ء از علت خاص و نیز داشتن اوصاف و ویژگى‏هاى وجودى خاص، قدر آن شى‏ء است حد و اندازه وجودى آن شى‏ء است که خداوند براى آن قرار داده است. به تعبیر دیگر تقدیر الهى همان نظام علت و معلولى حاکم بر جهان هستى است که هر پدیده‏اى معلول علت خاصى است و قهرا اوصاف و خصوصیات وجودى‏اش نیز متناسب و بر آمده از همان علت است. قضا به معناى قطعى کردن، فیصله دادن و به انجام رساندن کار است و مقصود از قضاى الهى این است که خداوند به هر پدیده‏اى پس از تحقق علت تامه‏اش ضرورت وجود را اعطا کرده. تحقق حتمى معلول، به دنبال تحقق علت تامه، قضاى الهى است قضا و قدر الهى در حقیقت از شؤون خلق و ایجاد خداوند است و مى‏توان آن را به صفت خالقیت برگرداند. ب) علم الهى: علم الهى به قضا و قدر پدیده‏هاى عالم هستى تعلق مى‏گیرد. خداوند از ازل عالم است به این که چه پدیده‏اى با چه اوصاف و ویژگى‏هایى تحت تأثیر علت تامه‏اش موجود است باید توجه داشت که علم خداوند به پدیده‏هاى هستى علم با واسطه یعنى علم به صورت آن‏ها نیست بلکه خود پدیده‏ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراین علم خداوند تعلق مى‏گیرد به حقایق عالم هستى همان گونه که در متن واقع موجودند علم خداوند علم حضورى به واقع عینى است. از سوى دیگر چون در مرتبه وجودى خداوند زمان و مکان معنى ندارد ؛ علم او به پدیده‏هاى عالم هستى در بستر زمان نیست بلکه گذشته و حال و آینده به صورت یک پارچه نزد او حاضر است اما براى ما که موجودات زمانى و محصور به زمان هستیم و تحقق عینى حوادث و پدیده‏ها را از دریچه زمان مى‏نگریم، در گذشته نبوده و در آینده موجود خواهد شد بنابراین علم خداوند به مخلوقات خویش بدین معناست که: حقایق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى شان (گذشته و حال و آینده) به صورت یک جا در نزد خداوند حاضرند. به همین جهت این علم خداوند تأثیرى در حوادث عالم ندارد و موجب تغییر آنها نمى‏تواند باشد چون علم خداوند علم به متن واقع و حضور عین واقع در نزد خداست یعنى علم خداوند تعلق مى‏گیرد به مخلوقات و پدیده‏هاى هستى، به همان صورت که در متن واقع موجودند. علم خداوند به افعال اختیارى انسان نیز بر همین منوال است. افعال اختیارى انسان نیز یکى از پدیده‏هاى عالم هستى است که بر اساس نظام علت و معلولى که حاکم بر جهان هستى، تحت تأثیر علت تامه‏اش محقق مى‏شود. یکى از اجزاء علت تامه افعال انسان، اراده است. علم خداوند به قضا و قدر افعال اختیارى انسان تعلق مى‏گیرد و به همین جهت موجب جبر نیست یعنى خداوند از ازل به افعالى که بر اساس اراده و اختیار انسان از او صادر مى‏شود علم دارد. و همانگونه که بیان شد علم الهى تعلق مى‏گیرد به این واقعیات عینى همانگونه که در خارج موجودند و به همین جهت این علم موجب تغییر واقع عینى (تحقق فعل اختیارى به دنبال تحقق علت تامه‏اش) نمى‏شود. ج) علم امام: امام علاوه بر علم عادى که براى نوع بشر قابل تحصیل است از علم لدنى و خدادادى (علم غیب) نیز بهره‏مند است امام(ع) به حسب علو رتبه وجودى‏اش با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل مى‏شود واز حقایق حوادث عالم همان گونه که در متن واقع هستند آگاه مى‏شود یعنى علم غیب امام از سنخ علم الهى و اتصال به منبع علم الهى است و همان گونه که در علم الهى بیان شد این علم علم به واقع عینى است و معنى ندارد که منشأتغییر در حوادث عالم باشد. بر اساس علم غیب حقایق حوادث عالم از جمله افعال اختیارى خود امام همراه با علت تامه‏اش که علم عادى واراده از اجزاء این علت است نزد امام حاضر است این حضور، حضور بى‏واسطه‏ى عین معلوم و واقع عینى نزد امام است. بر این اساس، امام حقیقت افعال اختیارى خود را، مانند خوردن میوه مسموم یا ضربت خوردن به دنبال حرکت به مسجد کوفه، از منظرى بالاتر که همان منظر علم الهى است، مى‏نگرد. به همین جهت از آن‏جا که علم غیب امام از سنخ علم الهى است، تأثیرى در حوادث عالم ندارد و به همین علت، این علم براى امام تکلیف آور نیست چون علمى موجب تکلیف است که مکلف بتواند بر اساس آن علم، منشأ تغییر و تأثیر باشد. علاوه بر این، وقتى امام با لطف و اذن الهى به مرتبه اعلاى کمال و علو وجودى مى‏رسد و با منبع علم الهى تماس پیدا مى‏کند، در اوج مقام فناى در ذات الهى است؛ او در این مقام خود نمى‏بیند و خود نمى‏پسندد، فقط خدا را مى‏بیند و تنها مشیت الهى را مى‏پسندد، خواسته‏اى غیر از خواست و مشیت الهى ندارد. در این مقام وقتى اراده و مشیت الهى را (بر اساس نظام علت و معلولى و قضاو قدر) در تحقق حوادث و پدیده‏هاى هستى به دنبال علت تامه شان مى‏یابد خواسته‏اى بر خلاف آن ندارد. «پسندد آنچه را جانان پسندد» به همین جهت تلاش براى تغییر این حوادث، از جمله شهادت خود، با قطع نظر از این که تأثیرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاء الله نیز سازگار نیست. با توجه به پاسخ چهارم، سایر پاسخ‏ها مى‏توانند توجیه درستى پیدا کنند: پاسخ اول که ائمه(ع) را مکلف به علم عادى مى‏دانست نه بر اساس علم غیب، با توجه به حقیقت علم غیب مستدل و موجه مى‏شود زیرا روشن شد علم غیب امام از سنخ علم الهى است که علم به واقع عینى است و تأثیرى در تغییر حوادث عالم ندارد لذا تکلیف آور نیست. پاسخ دوم نیز با توجه به حقیقت علم امام کامل مى‏شود زیرا این که علم غیب امام بالفعل نیست بلکه شأنى است یعنى هر گاه امام اراده کند که بداند مى‏داند هر چند مطلب کاملاً درستى است ؛ اما باز جاى این سؤال باقى است که شاید ائمه با علم شأنى از کیفیت شهادت خود آگاه بوده‏اند یعنى اراده کرده‏اند که بدانند ـ که اتفاقا روایات متعددى دلالت بر علم ائمه به شهادتشان دارد. V}(اصول کافى، ج 1، ص 258، احادیث 1 تا 8){V پاسخ کامل این است که علم غیب امام به نحوه شهادت خود، از سنخ علم الهى است که تأثیرى در حوادث عالم ندارد هم‏چنین پاسخ سوم با همین تفسیر اگر توجیه شود صحیح خواهد بود زیرا: اگر مقصود از این که تکلیف ائمه با سایر افراد بشر متفاوت است این باشد که خداوند اصلاً دو سنخ تکلیف جعل و تشریع کرده است یک دسته براى پیامبر(ص) و امام و یک دسته براى سایر افراد بشر، سخنى کاملاً نادرست و غیر مطابق با واقع است. تکالیف الهى بر اساس مصالح و مفاسدى که متوجه انسان است تشریع شده و همه افراد بشر از جمله پیامبر و امام در آن مشترکند، به جز چند حکم خاصى که نبى اکرم(ص) داشته‏اند و به دلیل معتبر اختصاصی بودن آنها ثابت شده است. اما اگر مقصود این باشد که علم غیب ائمه به نحوه شهادتشان چون از سنخ علم الهى است بر خلاف علوم عادى بشر تکلیف «وجوب حفظ جان از خطر و هلاکت» را براى آنان به دنبال نمى‏آورد پاسخ صحیحى است که در گرو شناخت حقیقت علم الهى است که پاسخ چهارم به آن مى‏پردازد. در زمینه پاسخ چهارم مى‏توانید به آثار زیر مراجعه کنید: 1- المیزان، ج 18، ص 192، ج 13، ص 74و 72، ج 19، ص 92، ج 12، ص 144، ج 4، ص 28. 2- معنویت تشیع، علامه طباطبایى، مقاله علم امام ، ص 215. 3- در محضر علامه طباطبایى، محمد حسین رشاد، ص 121.&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 88107 http://www.porseshkadeh.com/Question/40109/%D8%AC%D9%85%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1(%D8%B9)-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از امام صادق «عليه السلام» مى‏خوانيم: «اذا اراد الامام ان يعلم شيئا اعلمه اللّه بذلك»: «هنگامى كه امام اراده مى‏كند چيزى را بداند خدا به او تعليم مى‏دهد.» اين وجه جمع، بسيارى از مشكلات را در زمينه علم پيامبر «صلى الله عليه و آله» و امام «عليه السلام» حل مى‏كند، از جمله اينكه: چگونه آنها، آب يا غذائى را كه مثلًا مسموم بود مى‏خوردند، در حالى كه جايز نيست انسان به كارى كه موجب خطر براى او است اقدام كند، بايد گفت در اين گونه موارد پيامبر «صلى الله عليه و آله» يا امام «عليه السلام» اجازه نداشته‏اند كه اراده كنند تا اسرار غيب بر آنها آشكار گردد. همچنين گاه مصلحت ايجاب مى‏كند پيامبر صلى الله عليه و آله يا امام «عليه السلام» مطلبى را نداند، يا آزمايشى براى او صورت گيرد كه موجب تكامل او گردد، همانگونه كه در داستان‏ «ليلة المبيت» آمده است كه على «عليه السلام» در بستر پيغمبر صلى الله عليه و آله خوابيد، در حالى كه از خود آن حضرت نقل شده است كه نمى‏دانست صبحگاهان كه مشركان قريش به آن بستر حمله مى‏كنند شهيد خواهد شد يا جان به سلامت مى‏برد؟ در اينجا مصلحت اين است كه امام «عليه السلام» از سر انجام اين كار آگاه نگردد، تا آزمون الهى تحقق يابد، و اگر امام «عليه السلام» مى‏دانست كه در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏خوابد و صبح سالم برمى‏خيزد چندان افتخارى محسوب نمى‏شد، و آنچه در آيات قرآن و روايات در اهميت اين ايثارگرى وارد شده است چندان موجّه به نظر نمى‏رسيد. آرى مسأله علم ارادى، پاسخى است براى تمام اينگونه اشكالات. &lt;br /&gt;
http://www.antishobhe.blogfa.com/post/296/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%A1_%D9%86%D9%81%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D9%84%DA%A9%D9%87_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52499</id>
		<title>بحث:با توجه به علم غیب معصوم آیا قیام امام حسین مصداق القاء نفس در تهلکه نیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%A1_%D9%86%D9%81%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D9%84%DA%A9%D9%87_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52499"/>
		<updated>2017-05-24T10:51:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;چند پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ اول==&lt;br /&gt;
يكي از شبهاتي كه ممكن است ذهن خواننده يا شنونده روضه امام حسين عليه السلام را به خود مشغول كند اين است كه امام حسين عليه السلام با اين كار خود را به هلاكتي انداخته اند كه خداوند در قرآن با آيه « وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ ؛ خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد » نهي كرده است . وانجام اين كار، خود كشي است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چطور ممكن است امام حسين عليه السلام كه فرزند رسول گرامي اسلام و امير المؤمنين عليه السلام است و با دين اسلام آشنايي كامل دارد چنين كاري كرده باشند ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براي رسيدن به جواب از اين شبهه مقدمه اي را در مورد معناي آيه « هلاكت » اشاره مي نماييم تا معني هلاكت حرام مشخص شود ، تا بعد ببنيم كه آيا اين عنوان در مورد قيام بزرگ امام حسين عليه السلام صدق مي كند يا خير .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن في فرمايند : وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . البقره / 195 . در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد و نيكي كنيد كه خداوند نيكو كاران را دوست دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« تهلكة» در اين آيه به معناي هلاكت است و مقصود از آن هر كاري است كه انجام آن به انسان ضرر بزرگي بزند كه تحمل آن در حالت عادي ممكن نيست ؛ مانند فقر يا مريضي يا مرگ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين آيه كريمه در ابتدا به انفاق در راه خدا ؛ يعني فداكاري در راه وي و بخشش در طريقي كه او مي پسندد ، دعوت و پس از آن از انداختن خود در هلاكت منع مي نمايد . پس مراد از هلاكت در اين آيه ، هلاكتي است كه از ترك فداكاري و از خود گذشتگي در راه خدا نشأت مي گيرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس مي فرمايد &amp;quot; و نيكي كنيد&amp;quot; . يعني با فداكاري و از خودگذشتگي در راه خدا از نيكو كاران باشيد ؛ پر واضح است كه هر نوع فداكاري ، فداكاري نيكو نمي باشد وهر بخششي محبوب و پسنديده درگاه خداوند نيست ؛ زيرا اگر چنين بود بايد فداكاري هاي ديوانگان و نادانان نيز ، در نزد خداوند پسنديده باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فداكاري و از جان گذشتگي مورد پسند خداوند شرايطي دارد كه مهمترين آن ، اين دو شرط است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. فداكاري و از خود گذشتگي در راه و هدفي باشد كه عقلاي عالم آن را مي پسندند ؛ و گر نه اگر از محدوده عقل خارج شده و داخل در اعمال جنون آميز يا ناخود آگاه شود ، مورد پسند خداوند نخواهد بود ؛&lt;br /&gt;
2 . آن چه در راه او هديه مي شود از نظر ارزش ، از خود هديه ، داراي برتري و فضيلت باشد ؛ مانند گذشتن از مال براي به دست آوردن علم يا سلامتي . و يا قرباني كردن حيواني براي تامين نياز غذايي انسان . در يك كلام ،هرچه هدف والاتر باشد فداكاري در راه آن برتر و كامل تر است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين دو مطلب ، دو شرط اساسي از شروطي هستند كه بايد در هر بخشش و انفاق و فداكاري رعايت شود تا آن فداكاري نيكو بوده و در راه خدا به حساب آيد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين مقدمه ، به خوبي مشخص مي شود كه قيام امام حسين عليه السلام به طور كامل در راه خدا بوده است ؛ زيرا و اين دو شرط را به نحو كامل داشته است ؛ بنابراين تمام فداكاري هايي كه آن حضرت در روز عاشورا انجام داده اند ، در راه خدا و مورد رضايت الله بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه : آيه هلاكت ( يا هر دليلي كه خودكشي را حرام مي كند ) شامل هر گونه خود را به خطر انداختن نمي شود ؛ و قرباني كردن جان و مال را اگر براي هدفي بزرگ و شريف - مثل آن قيام جاودان امام حسين عليه السلام - باشد ، حرام نمي كند ؛ چون در فداكاري هاي حضرت شروط فداكاري شريف و از خود گذشتگي مقدس به بهترين نحو موجود است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر نبود فداكاري حسين عليه السلام در روز عاشورا ، اسلام ، قرآن و هر آن چه پيامبران در طول تاريخ آورده بودند ، در زير آوار بدعت ها ، سياه نمايي ها و انحرافاتي كه خلفاي پيشين به وجود آورده بودند دفن مي شد و اثري از آن باقي نمي ماند ؛ همانطور كه اديان گذشته در زير اين رسوبات مدفون شد و اثر درستي از آن ها بر جاي نماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس قيام امام حسين عليه السلام هم عقلائي است و هم هدفي كه آن حضرت دارد ، از دادن جان و مال و فرزند و در يك كلمه تمام هستي ، باارزش تر است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: موسسه ولی عصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5016&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
===مقدمه ===&lt;br /&gt;
یکى از موضوعات و مباحث پردامنه درباره قیام امام حسین علیه السلام علم غیب و آگاهى پیشین آن حضرت به شهادت شان در کربلا است. دراین باره نظریه ها و تحلیل هاى گوناگونى مطرح شده است. &lt;br /&gt;
از یک سو روایت هاى متعددى حکایت مى کند پیامبر و امام على علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام و خود امام حسین علیه السلام از قبل نسبت به شهادت آن حضرت در کربلا آگاه بودند و حتى پیامبران گذشته مانند حضرت آدم علیه السلام براى مصیبت امام حسین علیه السلام گریه کرده اند. لذا برخى معتقدند قیام امام حسین علیه السلام یک حرکت از پیش تعیین شده و آن حضرت مأموریت الهى ویژه اى داشته است که گریزى از آن نبود. &lt;br /&gt;
از سوى دیگر برخى گفته اند رفتار و حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به سوى کوفه ، براساس تحلیل عقلایى و موقعیت شناسى بود به طورى که بهترین انتخاب توسط آن حضرت انجام گرفته است. لذا حرکت و قیام براساس عقلانیت و تدبیر و اختیار بوده است. به طورى که آن حضرت مجبور نبوده بلکه انتخاب روش دیگر نیز ممکن بوده اما حضرت با درایت این راه را انتخاب کرده چنان که دو شخصیت مطرح آن دوران یعنى عبدالله زبیر و عبدالله بن عمر که در مدینه و مکه ماندند ، یکى ذلیلانه با حاکم مدینه بیعت کرد و عبدالله بن زبیر خانه خدا را سپر خود ساخت و در نهایت هر دو بدون تأثیرگذارى در تاریخ از بین رفتند. اما امام حسین علیه السلام به دعوت مردم کوفه حرکت کرد و قیام ایشان مورد توجه همگان در طول تاریخ قرار گرفت و بنیان حکومت یزید و بنى امیه را ریشه کن ساخت. به همین جهت برخى معتقد شده اند که اگر علم غیب امام حسین علیه السلام را نیز در نظر نگیریم ، ایشان براساس تحلیل صحیح و دوراندیشى واقعى حرکت به سوى کوفه را آغاز کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===غیب در لغت === &lt;br /&gt;
بر پوشیده ماندن چیزى از چشم ها دلالت دارد و در برابر شهادت و حضور مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد واژه غیب در قرآن == &lt;br /&gt;
«... قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ »&lt;br /&gt;
3&lt;br /&gt;
« فرمود : « اى آدم ، ایشان را از اسامى آنان خبر ده. » &lt;br /&gt;
و چون ( - ( آدم ) - ) ایشان را از اسماءشان خبر داد ، فرمود : « آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمانها و زمین را مى دانم و آنچه را آشکار مى کنید ، و آنچه را پنهان مى داشتید مى دانم ؟ ». &lt;br /&gt;
« ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ إِلَیْکَ... »&lt;br /&gt;
4&lt;br /&gt;
« این ( - ( جمله ) - ) از اخبار غیب است که به تو وحى مى کنیم... ». &lt;br /&gt;
« قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسى نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِىَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُون »&lt;br /&gt;
5&lt;br /&gt;
« بگو : « جز آنچه خدا بخواهد ، براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم ، و اگر غیب مى دانستم قطعاً خیر بیشترى مى اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى رسید. من جز بیم دهنده و بشارتگر براى گروهى که ایمان مى آورند ، نیستم ». &lt;br /&gt;
از این آیه شریفه به دست مى آید در مواردى که منافع شخصى و مصالح فردى در کار باشد چه بسا پیامبر و امامان داراى علم غیب نباشند. اما در موارد هدایت مردم و مصالح دیگر از علم غیب خدادادى بهره مند مى باشند. &lt;br /&gt;
==روایات تفسیرى == &lt;br /&gt;
H عن أبى عبدالله علیه السلام ، فى قول الله عز و جل : عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ. قال : الغیب : ما لم یکن ، و الشهاده : ما قد کان E&lt;br /&gt;
6&lt;br /&gt;
« منظور از علم غیب ، آگاهى به آنچه اتفاق نیفتاده و آگاهى به آنچه وجود دارد را شهادت مى گویند ». &lt;br /&gt;
H و روى بالإسناد ، عن سلمان الفارسى ( رضى الله عنه ) ، قال : کنا مع أمیر المؤمنین علیه السلام ، قال : یا سلمان ، آصف بن برخیا قدر أن یحمل عرش بلقیس إلى سلیمان فى طرفه عین ، و عنده علم من الکتاب ، فکیف لا أفعل أنا ذلک و عندى ألف کتاب... E&lt;br /&gt;
7&lt;br /&gt;
« سلمان فارسى مى گوید : نزد امیرمؤمنان علیه السلام بودیم که ایشان فرمود : اى سلمان ، آصف پسر برخیا ، توانست تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن نزد سلیمان ببرد در حالى که بخشى از علم کتاب نزد او بود ، پس چگونه من نتوانم در حالى که نزد من هزار کتاب است ». &lt;br /&gt;
H وفى أصول الکافى... قال : سمعت حمران بن أعین یسأل أبا جعفر - علیه السلام - عن قوله - جل ذکره - : عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً. فقال - علیه السلام - : إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ و کان محمّد و اللّه ممّن ارتضاه. E &lt;br /&gt;
و از کتاب خرائج و جرائح از محمدبن فضل هاشمى ، از حضرت رضاعلیه السلام روایت شده که آن جناب نظر کرد به ابن هذاب ، و سپس فرمود : اگر به تو خبر دهم که در همین روزها یکى از ارحامت کشته مى شود ، آیا تصدیقم مى کنى ؟ گفت : نه ، براى اینکه کسى به جز خداى تعالى غیب نمى داند. فرمود : مگر این خداى تعالى نیست که مى فرماید : « عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ » ، پس رسول اللَّه صلى الله علیه وآله که مرضى نزد خدا است غیب مى داند ، ما هم ورثه همان رسولى هستیم که خدا او را به هر مقدار از غیب خود خواسته آگاه کرده ، پس ما هم مى دانیم آنچه شده و آنچه که تا روز قیامت خواهد شد. &lt;br /&gt;
روایات در این باب از حد شمار بیرون است ، و مدلول آنها این است که : رسول اللَّه صلى الله علیه وآله علم غیب را از راه وحى از خداى تعالى گرفته ، و امامان علیهم السلام از آن جناب به ارث گرفته اند.&lt;br /&gt;
8&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بخواهند مى دانند ! == &lt;br /&gt;
محمدبن یحیى از عمران بن موسى از موسى بن جعفر از عمرو ابن سعید مدائنى از ابى عبدالله علیه السلام نقل کرده که امام فرمود : « از زمانى که امام اراده کند چیزى را بداند خداوند آن چیزى را به او مى فهماند ».&lt;br /&gt;
9&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این روایت به خوبى آشکار مى شود اگر در مواردى علم غیب مربوط به منافع و مصالح شخصى شود و یا علم غیب موجب نفى کمال باشد امامان از خداوند آن علم را درخواست نمى کنند به طور مثال احتمال دارد علم به عدم خطر در « لیله المبیت » نفى کمال باشد و امام على علیه السلام به عدم خطر در آن شب علم نداشته است. &lt;br /&gt;
بنابر آنچه گفته شد مراتبى از علم غیب اختصاصى به خداوند دارد و مراتبى از علم غیب را خداوند به مقتضاى نیاز مقام رسالت و مصلحت اولیاى الهى به آنان عنایت مى کند.&lt;br /&gt;
10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام هاى آیه شریفه === &lt;br /&gt;
11&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
. 1 خداوند متعال آگاه به امور غیبى و پنهان نیز مى باشد « عالم الغیب » &lt;br /&gt;
. 2 هیچ کس به طور مستقل به غیب عالم دسترسى پیدا نمى کند « یظهر على غیبه احدا ». &lt;br /&gt;
. 3 خداوند جز کسانى را که از ایشان راضى باشد بر علم غیب آگاه نمى سازد « الا من ارتضى... ». &lt;br /&gt;
. 4 هستى فقط دیدنى ها نیست امور بسیارى وجود دارد که از چشم ما پنهان است و قابل رؤیت نیست « عالم الغیب ». &lt;br /&gt;
. 5 کسانى مثل فالگیرها کف بین ها و کاهنان که ادعاى علم غیب مى کنند قابل اطمینان نیستند. زیرا خداوند فقط به امثال پیامبران علم غیب عطا مى کند. ( الا من ارتضى من رسول ). &lt;br /&gt;
در یک جمع بندى مى توان گفت امامان علیه السلام مى توانند از علم غیب خدادادى بهره مند شوند و از آینده آگاه شوند بدون این که اختیار خود را از دست بدهند و یا از انجام وظایف خویش دور گردند هم چنان که خداوند از قبل به کارهاى انسان ها علم دارد بدون این که اختیار را از آنها سلب کند بلکه خداوند علم دارد که انسان ها با اختیار خود چه راهى را طى مى کنند و علم دارد که به طور طبیعى چه حوادثى اتفاق خواهد افتاد. &lt;br /&gt;
==علم غیب امام حسین علیه السلام و القاى تهلکه == &lt;br /&gt;
چه بسا این سؤال مطرح شود : حرکت امام حسین علیه السلام به سوى کوفه و کربلاء در حالى که علم به شهادت داشته است ، چگونه با آیه شریفه « وَ أَنْفِقُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ » 12  سازگار است ؟ &lt;br /&gt;
در پاسخ باید گفت هلاکت به معناى نابودى ، ضایع و بیهوده شدن است اما کسى که در راه خدا و براى حفظ دین و مصالح عموم کشته شود ضایع و باطل نشده ، بلکه باقى و ثابت تر گردیده و حتى نام و یاد و هدفش جاودانه مى ماند. چنان چه بسیارى از مجاهدان و رزمندگان از صدر اسلام تاکنون در بسیارى از صحنه ها با علم به این که شهید مى شوند اقدام مى کردند و شهید نیز مى شدند. &lt;br /&gt;
در این میان هنر امام حسین علیه السلام به عنوان سیدالشهداء در این بود که علاوه بر این که با پاسخ به دعوت کوفیان ، نهضت خود را با تدبیر و « عقلانیت » پیش برد ، در طول سفر نیز آن چنان « حقانیت » خود را با « اتمام حجت » و « مظلومیت » آمیخته کرد که چهره ظالمان هرچه منفورتر در طول تاریخ رسواتر شد و چهره حق و امامت در طول تاریخ جاودانه باقى ماند که قابل محو شدن و کم رنگ شدن نیست. بهترین دلیل بر درستى تشخیص امام حسین علیه السلام آثار این قیام است به طورى که حکومت یزید سه سال بیشتر دوام پیدا نکرد و در طول تاریخ ظلم و قساوت دشمنان اهل بیت و حقانیت و مظلومیت اهل بیت علیه السلام به اثبات رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شهادت امام حسین علیه السلام رمز حیات و نجات === &lt;br /&gt;
واقعه عاشورا با کمیت کم و کیفیت بالا و در کوتاه ترین زمان کار را به جاى رساند که براى رسوایى دشمنان و اثبات حقانیت امامان نیازى به تکرار صحنه هاى جنگ در مکان ها و زمان هاى متعدد نیست. بلکه بزرگداشت همان قیام امام حسین علیه السلام و برپائى مجالس آن حضرت به طور صحیح و پرمحتوا ، از بسیارى جنگ ها کفایت مى کند ، و چه بسا یکى از دلایل مهم سفارش امامان به برپایى عزاى امام حسین علیه السلام و ثواب زیاد آن همین است. زیرا مجلس امام حسین علیه السلام بیشترین تأثیر را در هدایت مردم و رسوایى دشمنان دارد. بدون این که نیاز به خون ریزى جدید باشد. &lt;br /&gt;
برپایى مجالس امام حسین علیه السلام روحیه جهاد و ایثار را همیشه در میان عزاداران زنده نگه مى دارد. به طورى که دشمن کمتر طمع به حمله مى کند و در صورت لزوم ، عزاداران حسینى با الهام از قیام امام حسین علیه السلام شدیدترین حملات و پراستقامت ترین نبردها را انجام خواهد داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم غیب پیامبر و امامان علیهم السلام از سوى خداوند حتمى است اگر چه از نظر ظاهر ، براساس وظیفه عمل مى کردند و علم غیب آنها مانع تدبیر و اختیار آنان نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
( 1 ) جن ( 72 ) ، آیات 26 و. 27&lt;br /&gt;
( 2 ) مقاییس اللغه.&lt;br /&gt;
( 3 ) بقره ( 2 ) ، آیه. 33&lt;br /&gt;
( 4 ) آل عمران ( 3 ) ، آیه. 44&lt;br /&gt;
( 5 ) اعراف ( 7 ) ، آیه. 188&lt;br /&gt;
( 6 ) البرهان فى تفسیر القرآن ، ج 2 ، ص. 431&lt;br /&gt;
( 7 ) البرهان فى تفسیر القرآن ، ج 3 ، ص. 679&lt;br /&gt;
( 8 ) ترجمه المیزان ، ج 20 ، ص. 91&lt;br /&gt;
( 9 ) بحارالانوار ، ج 26 ، ص. 57&lt;br /&gt;
( 10 ) حسن مصطفوى ، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم ، ج 7 ، ص 291 ، چاپ اول ،. 1365&lt;br /&gt;
( 11 ) برگرفته از تفسیر راهنما و تفسیر نور.&lt;br /&gt;
( 12 ) بقره ( 2 ) ، آیه. 195&lt;br /&gt;
( 13 ) مستدرک الوسائل ، ج 10 ، ص. 318&lt;br /&gt;
( 14 ) بحارالانوار ، ج 66 ، ص &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=176071&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه با توجه به علم ائمه عليهم السلام نسبت به شهادتشان ، آيا رفتن آن ها به محل شهادت ، خود كشي نيست ؟&lt;br /&gt;
ما به اين شبهه نيز پيش از اين پاسخ داده ايم كه شما دوست عزيز را به اين لينك ارجاع مي دهيم :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا امام حسين (عليه السلام) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، اقدام به قيام كرد؟&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5213&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسين (ع) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، چرا اقدام به قيام كرد؟&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمان الرحيم&lt;br /&gt;
با عرض سلام و خسته نباشيد ! عده اي از افرادي كه دنبال پيدا كردن نقص و اشكال از عملكرد امامان مي باشند ، در شبكه ها... طرح ميكنند كه اگر امام حسين (عليه السلام) عالم بر شهادتش بود ، چرا به طرف كربلا رفت ؟ چنانچه صدمه رساندن خود از محرمات است !!!!&lt;br /&gt;
اين تفكري كه بي سوادان و بهانه جويان دارند .&lt;br /&gt;
آيا اين سخن صحيح است ؟ چرا؟&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
يكي از شبهاتي كه ممكن است ذهن خواننده يا شنونده روضه امام حسين عليه السلام را به خود مشغول كند اين است كه امام حسين عليه السلام با اين كار خود را به هلاكتي انداخته اند كه خداوند در قرآن با آيه « وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ ؛ خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد » نهي كرده است . وانجام اين كار، خود كشي است&lt;br /&gt;
چطور ممكن است امام حسين عليه السلام كه فرزند رسول گرامي اسلام و امير المؤمنين عليه السلام است و با دين اسلام آشنايي كامل دارد چنين كاري كرده باشند ؟&lt;br /&gt;
براي رسيدن به جواب از اين شبهه مقدمه اي را در مورد معناي آيه « هلاكت » اشاره مي نماييم تا معني هلاكت حرام مشخص شود ، تا بعد ببنيم كه آيا اين عنوان در مورد قيام بزرگ امام حسين عليه السلام صدق مي كند يا خير .&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن في فرمايند :&lt;br /&gt;
وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . البقره / 195 .&lt;br /&gt;
در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد و نيكي كنيد كه خداوند نيكو كاران را دوست دارد .&lt;br /&gt;
« تهلكة» در اين آيه به معناي هلاكت است و مقصود از آن هر كاري است كه انجام آن به انسان ضرر بزرگي بزند كه تحمل آن در حالت عادي ممكن نيست ؛ مانند فقر يا مريضي يا مرگ .&lt;br /&gt;
اين آيه كريمه در ابتدا به انفاق در راه خدا ؛ يعني فداكاري در راه وي و بخشش در طريقي كه او مي پسندد ، دعوت و پس از آن از انداختن خود در هلاكت منع مي نمايد . پس مراد از هلاكت در اين آيه ، هلاكتي است كه از ترك فداكاري و از خود گذشتگي در راه خدا نشأت مي گيرد .&lt;br /&gt;
سپس مي فرمايد &amp;quot; و نيكي كنيد&amp;quot; . يعني با فداكاري و از خودگذشتگي در راه خدا از نيكو كاران باشيد ؛ پر واضح است كه هر نوع فداكاري ، فداكاري نيكو نمي باشد وهر بخششي محبوب و پسنديده درگاه خداوند نيست ؛ زيرا اگر چنين بود بايد فداكاري هاي ديوانگان و نادانان نيز ، در نزد خداوند پسنديده باشد .&lt;br /&gt;
فداكاري و از جان گذشتگي مورد پسند خداوند شرايطي دارد كه مهمترين آن ، اين دو شرط است :&lt;br /&gt;
1. فداكاري و از خود گذشتگي در راه و هدفي باشد كه عقلاي عالم آن را مي پسندند ؛ و گر نه اگر از محدوده عقل خارج شده و داخل در اعمال جنون آميز يا ناخود آگاه شود ، مورد پسند خداوند نخواهد بود ؛&lt;br /&gt;
2 . آن چه در راه او هديه مي شود از نظر ارزش ، از خود هديه ، داراي برتري و فضيلت باشد ؛ مانند گذشتن از مال براي به دست آوردن علم يا سلامتي . و يا قرباني كردن حيواني براي تامين نياز غذايي انسان . در يك كلام ،هرچه هدف والاتر باشد فداكاري در راه آن برتر و كامل تر است .&lt;br /&gt;
اين دو مطلب ، دو شرط اساسي از شروطي هستند كه بايد در هر بخشش و انفاق و فداكاري رعايت شود تا آن فداكاري نيكو بوده و در راه خدا به حساب آيد .&lt;br /&gt;
با اين مقدمه ، به خوبي مشخص مي شود كه قيام امام حسين عليه السلام به طور كامل در راه خدا بوده است ؛ زيرا و اين دو شرط را به نحو كامل داشته است ؛ بنابراين تمام فداكاري هايي كه آن حضرت در روز عاشورا انجام داده اند ، در راه خدا و مورد رضايت الله بوده است.&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه : آيه هلاكت ( يا هر دليلي كه خودكشي را حرام مي كند ) شامل هر گونه خود را به خطر انداختن نمي شود ؛ و قرباني كردن جان و مال را اگر براي هدفي بزرگ و شريف - مثل آن قيام جاودان امام حسين عليه السلام - باشد ، حرام نمي كند ؛ چون در فداكاري هاي حضرت شروط فداكاري شريف و از خود گذشتگي مقدس به بهترين نحو موجود است .&lt;br /&gt;
اگر نبود فداكاري حسين عليه السلام در روز عاشورا ، اسلام ، قرآن و هر آن چه پيامبران در طول تاريخ آورده بودند ، در زير آوار بدعت ها ، سياه نمايي ها و انحرافاتي كه خلفاي پيشين به وجود آورده بودند دفن مي شد و اثري از آن باقي نمي ماند ؛ همانطور كه اديان گذشته در زير اين رسوبات مدفون شد و اثر درستي از آن ها بر جاي نماند .&lt;br /&gt;
پس قيام امام حسين عليه السلام هم عقلائي است و هم هدفي كه آن حضرت دارد ، از دادن جان و مال و فرزند و در يك كلمه تمام هستي ، باارزش تر است .&lt;br /&gt;
موفق باشيد&lt;br /&gt;
گروه پاسخ به شبهات&lt;br /&gt;
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5016&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ دیگر==&lt;br /&gt;
برخی می گویند امام حسین (ع) یا علم غیب نداشته است و از آینده خبر نداشته است که وارد صحرای کربلا شده است و یا اینکه اگر با علم به اینکه به شهادت می رسد وارد این معرکه شده است دست به خودکشی زده است. البته این دو نسبتی که به امام حسین می دهند هیچکدام برازنده آن امام مظلوم نیست ولی فردی که آشنایی به تاریخ اسلام نداشته باشد و نسبت به حرکت امام جهل داشته باشد لاجرم یکی از این نسبتهای ناروا به امام را باید بپذیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم است بدانیم سنت الهی بر این است که جریان امور دنیوی به طور عادی و طبیعی پیش رود و خداوند کراهت دارد که امور دنیوی را خارج از روال طبیعی پیش ببرد. در غیر این صورت دنیا بستر آزمایش برای بشر نخواهد شد. امام صادق(ع) فرمود: &amp;quot;خداوند از جریان و تحقق اشیا جز از راه اسباب و علل ابا دارد&amp;quot;.(بحارالانوار، ج 2، ص 90، حدیث 13) درضمن اگر اولیای الهی زندگیشان بر اساس علم لدنی و علم غیبی که داشتند می بود، زندگیشان نمی توانست سرمشق و الگوی مردم عادی باشد. ائمه اطهار نیز علی رغم اینکه علوم خدادادی و لدنی و غیب داشتند ولی موظف، ملکف و مأمور نبودند که بر اساس علم غیبی خود عمل کنند و می بایست در همه موارد (مگر مصلحت ایجاب کند) مطابق آن چه علوم عادی اقتضا می کرد، عمل نمایند. امام حسین نیز همچون پدر و برادر خود طبق تکلیف الهی عمل نمود و از بیعت با یزید ملعون که دین اسلام را به بازیچه گرفته بود امتناع نمودند و با او به جهاد برخاستند. فلذا امام حسین علیه السلام با اینکه علم به شهادت خود داشتند و دارای علم غیب بودند اما رضایت پروردگار که حفظ دین اسلام بود را بر همه چیز حتی اسارت خانواده خویش ترجیح دادند و در لحظات پایانی عمر شریفشان فرمودند : الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک لا معبود سواک. شاید بهتر باشد بگوییم علم غیب امام حسین بر این بود که مطلع بودند و می دانستند که این قیام ایشان حق و حقیقت را تا قیام قیامت بر جهانیان آشکار می کند و می دانستند که با شهادتشان دین جدشان زنده و پایدار خواهد ماند و راه سرخ ایشان به تحقق کلمه لااله الا الله و به ظهوری سبز می انجامد پای در وادی کربلا گذاشتند و مظلومیت ایشان و یاران وفادارشان باعث شد ظلم ظالم بر همگان آشکار شود و اسلام ناب محمدی حسابش با اسلامی که معاویه ی ملعون به مردم نمایانده بود جدا شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: http://fatemeh-fazilat.blog.ir/post/49&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قیام و شهادت حضرت سید الشهداء علیه‌السلام چگونه با علم غیب امام جمع می‌شود؟&lt;br /&gt;
اگر واقعاً ائمّه علیهم السلام بر گذشته و آینده تسلّط دارند، چرا حضرت امام حسین علیه‌السلام خود و اصحاب و خانواده خود را به کربلا بردند تا بدان کیفیت دردناک شهید و اسیر شوند؟ آیا این کار با وجود علم و آگاهی القاء به تهلکه و خودکشی نیست؟&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
گذشت که دلیلی نداریم که أئمّه علیهم‌السلام در عالم ظاهر همه چیز را بالفعل می‌دانند و چه بسا به جهاتی که در آینده خواهد آمد در مسأله‌ای از باطن آن مطّلع نباشند و لذا نمی توان حکم کرد که همه افعال و رفتار ظاهری ایشان با علم فعلی در عالم ظاهر به عواقب آن بوده است.&lt;br /&gt;
ولی در خصوص قیام حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام یقیناً آن حضرت با علم به شهادت و کیفیت آن اقدام به این عمل نمودند و این علم نه فقط از طریق شهود قلبی و باطنی آن حضرت، بلکه علاوه بر آن از طریق روایات قطعی از حضرت رسول أکرم صلی‌الله علیه‌وآله‌وسلّم به آن حضرت رسیده بود.&lt;br /&gt;
نکته مهم در این بحث آنست که قیام آن حضرت القاء‌ به تهلکه نبود، بلکه جهاد فی سبیل الله و اقدامی در راستای احیاء دین و سنّت و أمر به معروف و نهی از منکر و عمل به یک وظیفه شرعی بود و موجب تحقّق این اهداف متعالی شد و لذا منافاتی با علم به شهادت نداشت. تفصیل بیشتر این بحث را باید در کتبی که در تحلیل نهضت آن حضرت تألیف شده، پیگیری نمود.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا امام حسين(ع) مي دانست در كربلا شهيد مي شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس احاديث و روايات شيعي ، امامان (ع) از علم غيب موهبتي از سوي خداوند بهره مندند . خداوند متعال مي فرمايند : ( عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احداً الا من ارتضي من رسول) جن 72&lt;br /&gt;
اين آيه نشان مي دهد كه علم غيب اختصاص به خداوند دارد و كسي جز خدا آن را نمي داند . اما ممكن است پيامبر با رضايت پروردگار متعال ، بداند و نيز ممكن است ديگر انسان ها از سوي خدا و يا به تعليم پيامبران ، از آن اگاهي يابند . &lt;br /&gt;
علامه طباطبائي (ره) - صاحب تفسير الميزان- در اين باره مي گويد : سيد الشهدا (ع) - به عقيده شيعه اماميه - سومين جانشين از جانشينان پيامبر اكرم (ص) و صاحبه ولايت كليه مي باشد . علم امام (ع) به اعيان خارجيه و حوادث و وقايع - طبق آنچه از ادله نقليه و براهين عقليه بر مي آيد - دو قسم است : &lt;br /&gt;
قسم اول : امام (ع) در هر شرايطي - به اذن خداوندي - به حقايق جهان هستي آگاه است ، اعم از آنها كه تحت حس قرار دارند يا آنها كه از دايره حس بيرون مي باشند ؛ مانند موجودات آسماني و حوادث گذشته و وقايع آينده .&lt;br /&gt;
قسم دوم : علم عادي است كه پيامبر (ص) و نيز امام (ع) مانند ساير افراد ، در مجراي اختيار و بر اساس علم عادي است و آنچه را شايسته مي بيند ، انجام مي دهد &lt;br /&gt;
بايد توجه كرد كه علم قطعي امام به حوادث تغيير ناپذير ، مستلزم جبر نيست ؛ همان طور كه علم خداوند به افعال انسان ، مستلزم جبر نيست ؛ چرا كه مشيت خداوندي به افعال اختياري انساني ، از راه اراده و اختيار تعلق گرفته است ؛ يعني ، خداوند علم دارد كه انسان با اختيار و اراده خود كدام كارها را انجام مي دهد . &lt;br /&gt;
درباره امام حسين (ع) نيز مي دانيم و به نقل متواتر ثابت است كه رسول اكرم (ص) و امام علي (ع) از شهادت سيد الشهدا (ع) خبر داده بودند و اين اخبار در معتبرترين كتاب هاي تاريخ و حديث ضبط شده است . صحابه ، همسران ، خويشاوندان و نزديكان پيغمبر (ع) اين اخبار را بلاواسطه و يا با واسطه شنيده بودند . &lt;br /&gt;
همچنين وقتي امام حسين (ع) عازم هجرت از مدينه به مكه معظمه شد و هنگامي كه در مكه تصميم به سفر عراق گرفت ؛ اعيان و رجال اسلام در بيم و تشويش افتاده و سخت نگران شدند .&lt;br /&gt;
هم به ملاحظه اينكه به طور يقين مي دانستند بر طبق اخبار پيغمبر (ص) شهادت در انتظار حسين (ع) است و هم به ملاحظه اوضاع روز و استيلاي بني اميه بر جهان اسلام و رعب و هراسي كه از ظلم و ستم شان در دل ها افتاده و خفقاني كه قلوب مسلمين را فرا گرفته بود ؛ از اينكه بتوان با حكومت ستمكار بني اميه به مبارزه برخاست ، مأيوس و نااميد بودند و هم با امتحاناتي كه مردم كوفه در عصر حضرت اميرالمومنين (ع) و امام حسن (ع) داده بودند ، روشن بود كه امام حسين (ع) به سوي مرگ و شهادت سفر مي كند و احتمال اينكه جريان به طور ديگر خاتمه يابد ، بسيار ضعيف بود . &lt;br /&gt;
امام حسين (ع) به طور مكرر از قتل خود خبر مي داد ؛ اما از خلع يزيد و تصرف ممالك اسلامي و تشكيل حكومت به كسي خبر نداد ؛ هر چند همه را موظف و مكلف مي دانست كه با آن حضرت همكاري كنند و از بيعت با يزيد و اطاعت او امتناع ورزند و بر ضد او شورش و انقلاب بر پا نمايند . البته آن حضرت مي دانست كه چنين قيامي بر پا نخواهد شد و خودش با جمعي قليل بايد قيام كنند و كشته شوند . از اين رو شهادت خود را به مردم اعلام مي كرد . گاهي در پاسخ كساني كه از آن حضرت مي خواستند سفر نكند و به عراق نرود مي فرمود : من رسول خدا را در خواب ديدم و در آن خواب به كاري مامور شدم كه اگر آن كار را انجام دهم سزاوار تر است . &lt;br /&gt;
در كشف الغمه از حضرت زين العابدين نقل شده كه فرمود : به هر منزلي فرود آمديم و بار بستيم، پدرم از شهادت يحيي بن زكريا سخن مي گفت و از آن جمله روزي فرمود : از خواري دنيا نزد باري تعالي اين است كه سر مطهر يحيي را بريدند و به هديه نزد زن زانيه اي از بني اسرائيل بردند . &lt;br /&gt;
بنابر آنچه گفته شد مدارك و مصادر معتبر تاريخي دلالت دارند كه امام حسين (ع) از شهادت خود و به دست نيامدن پيروزي نظامي ، علم و آگاهي داشت و قيام آن حضرت ، اعلان بطلان حكومت يزيد ، احياي دين ، رفع شبهات و انحرافات فكري و نجات اسلام از ضربات كشنده حكومت يزيد بود . هنر امام حسين (ع) در اين بود كه حقانيت خود را با پاسخ به دعوت كوفيان ، با تدبير و عقلانيت پيش برد ؛ به گونه اي كه بر همگان اتمام حجت شد و نهضت خود را با مظلوميت آميخته كرد تا چهره ظالمان هر چه منفورتر در طول تاريخ باقي بماند و قابل محو شدن و كم رنگ تر شدن نباشد . لذا اين رنگ الهي تنها با شهادت و اسارت جاودانه ماند .&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 90696&lt;br /&gt;
http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=90696&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
خود را در معرض نابودی قرار دادن یا القای نفس در تهلکه یکی از موضوعاتی است که به حسب اختلاف احوال و عناوین، گاه موضوع حکم تحریمی و گاه موضوع حکم الزامی و وجوبی می‏شود و این‏طور نیست که مطلقاً القای نفس در تهلکه حرام باشد؛ بلکه گاهی هم واجب است، و اگر فرضاً این آیه عموم داشته باشد، با ادلّه دیگر تخصیص می‏خورد. اگر اسلام در معرض نابودی باشد و نجات آن متوقف بر القای نفس در تهلکه باشد، آیا باز هم القای نفس در تهلکه جایز نیست؟ آیا عقلاً و شرعاً کسی که برای حفظ جان خود اسلام را در تهلکه بگذارد، مسؤول نیست؟ آیا این مورد از دفاع و جهاد، اولی‏ به فداکاری و وجوب نیست؟ فلسفه جهاد و دفاع، دعوت به توحید و آزاد کردن بشر از پرستش غیرخدا و حفظ اسلام و نجات دین از نابودی و یا حفظ کشور اسلام از تسلط اجانب است که طبق احکام جهاد و دفاع - با یقین به کشته شدن و افتادن نفوس بسیار در تهلکه - واجب است. اگر دفاع از سنگر و مرزی، متوقّف بر کشته شدن جمعی از لشکر بود و برای حفظ مملکت اسلام، دفاع از آن ضرورت داشت؛ باید با تحمل تلفات سنگین، به دفاع پرداخت و این القای در تهلکه جایز؛ بلکه واجب است. 2. این حکم (حرمت القای نفس در تهلکه)، حکم ارشادی و تأیید حکم عقل به قبح «القای در تهلکه» است و بدیهی است که استنکار عقل در موردی است که مصلحت مهم‏تر در بین نباشد؛ ولی اگر حفظ مصلحت بزرگ‏تری توقف بر آن یافت، عقل به جواز و گاه به لزوم و حسن القا، حکم می‏کند. 3. هلاک و تهلکه به چند نحو متصور است که از آن جمله، نابودی و ضایع و بیهوده شدن است و ممکن است مراد از تهلکه در آیه شریفه، این قسم هلاکت باشد و این در موردی است که در القای در تهلکه، مقصد صحیح شرعی و عقلی نباشد؛ اما اگر مقصد صحیح شرعی - مثل حفظ دین و ادای تکلیف و دفاع از احکام - در نظر باشد، فداکاری و جانبازی، القای در تهلکه و فنا نیست. کسی که در راه خدا و برای حفظ دین و مصالح عموم کشته شود، ضایع و باطل نشده؛ بلکه باقی و ثابت‏تر گردیده است. پس در زمینه تحصیل مصلحت یا دفع مفسده‏ای که از نظر شرعی مهم‏تر از حفظ جان باشد، بذل جان و تن دادن به مرگ و شهادت، القای در تهلکه نیست؛ نظیر صرف مال که اگر انسان آن را دور بریزد اسراف است؛ ولی اگر برای حفظ آبرو و شرافت یا استفاده بیشتر بدهد، بجا و مشروع است. 4. صبر و استقامت در میدان جهاد و دفاع از دین، بخصوص در مواردی که پشت کردن به جنگ سبب تزلزل و شکست سپاه اسلام و غلبه کافران شود و فداکاری موجب تشویق مجاهدان گردد - با علم به شهادت - ممدوح، بلکه واجب است و هیچ کس این‏گونه مردانگی و ثبات قدم و استقامت را، القای نفس در تهلکه نشمرده است؛ بلکه همیشه - بخصوص در صدر اسلام - یکی از افتخارات بزرگ و سربلندی‏های سربازان، پرچم‏داران و فرماندهان بوده است؛ مانند استقامت تاریخی و جانبازی و فداکاری جناب جعفر طیار {{ع}} در جنگ موته. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جانبازی و مجاهدت اقدام به شهادت درک سعادت و رستگاری و تقرب به خداوند متعال است؛ نه خودکشی و القای نفس در هلاکت. 5. آیه کریمه اگر چه دلالت بر حرمت القای نفس در تهلکه دارد؛ اما چون متعلَّق نهی عنوان «القا در تهلکه» است و مثل تعلق نهی به موضوعات خارجی (مانند شرب خمر یا قمار) نیست، تحقق مصداق و فرد آن، دائرمدار تحقق عنوان مذکور است. ممکن است یک اقدام و عملی در حالی و یا نسبت به شخصی، القا در تهلکه باشد و در حالی دیگر یا نسبت به شخصی دیگر، نباشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان این مقدمات، گفتنی است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکم. امام از تمام امّت اعلم به احکام و معصوم از خطا و اشتباه است و آنچه از او صادر شود، طبق فرمان الهی و تکلیف شرعی می‏باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوّم. بنی‏امیه حضرت اباعبدالله {{ع}} را به شهادت می‏رساندند؛ خواه به سوی عراق می‏رفت یا در مکه می‏ماند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن حضرت در این مورد تمام مصالح را ملاحظه کرد و هر کس با دقّت برنامه قیام آن حضرت را ملاحظه کند، می‏فهمد که امام برای آنکه شهادت و مظلومیتش حداکثر فایده را برای بقای اسلام و احیای دین داشته باشد، تمام دقایق و نکات را مراعات کرد. سوّم. هدف امام حسین {{ع}} از قیام و امتناع از بیعت و تسلیم نشدن و تحمل آن مصایب عظیم، نجات دین بود و این هدفی بود که ارزش داشت آن حضرت برای حصول آن، جان خود و جوانان و اصحابش را فدا کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شهادت را اختیار کرد و از آن مصیبت‏های بزرگ استقبال نمود. مقصود اصلی امام حسین {{ع}}، امتثال امر خدا و حفظ دین و حمایت از حق و کشیدن خط بطلان بر حکومت بنی‏امیه و افکار و هدف‏های آنها بود و مقدمه رسیدن به این مقصود، تسلیم نشدن و استقامت تا سر حد شهادت و آن همه حادثه بود. بنابراین استقامت در راه عقیده و حفظ دین، باعث سربلندی و افتخار است و موضوع آن از القای نفس در تهلکه خارج می‏باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 126880&lt;br /&gt;
http://vahabiat.porsemani.ir/content/%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D9%8A-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D9%84%D9%83%D9%871&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%A1_%D9%86%D9%81%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D9%84%DA%A9%D9%87_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52492</id>
		<title>بحث:با توجه به علم غیب معصوم آیا قیام امام حسین مصداق القاء نفس در تهلکه نیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%A1_%D9%86%D9%81%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D9%84%DA%A9%D9%87_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52492"/>
		<updated>2017-05-24T10:40:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;چند پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ اول==&lt;br /&gt;
يكي از شبهاتي كه ممكن است ذهن خواننده يا شنونده روضه امام حسين عليه السلام را به خود مشغول كند اين است كه امام حسين عليه السلام با اين كار خود را به هلاكتي انداخته اند كه خداوند در قرآن با آيه « وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ ؛ خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد » نهي كرده است . وانجام اين كار، خود كشي است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چطور ممكن است امام حسين عليه السلام كه فرزند رسول گرامي اسلام و امير المؤمنين عليه السلام است و با دين اسلام آشنايي كامل دارد چنين كاري كرده باشند ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براي رسيدن به جواب از اين شبهه مقدمه اي را در مورد معناي آيه « هلاكت » اشاره مي نماييم تا معني هلاكت حرام مشخص شود ، تا بعد ببنيم كه آيا اين عنوان در مورد قيام بزرگ امام حسين عليه السلام صدق مي كند يا خير .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن في فرمايند : وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . البقره / 195 . در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد و نيكي كنيد كه خداوند نيكو كاران را دوست دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« تهلكة» در اين آيه به معناي هلاكت است و مقصود از آن هر كاري است كه انجام آن به انسان ضرر بزرگي بزند كه تحمل آن در حالت عادي ممكن نيست ؛ مانند فقر يا مريضي يا مرگ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين آيه كريمه در ابتدا به انفاق در راه خدا ؛ يعني فداكاري در راه وي و بخشش در طريقي كه او مي پسندد ، دعوت و پس از آن از انداختن خود در هلاكت منع مي نمايد . پس مراد از هلاكت در اين آيه ، هلاكتي است كه از ترك فداكاري و از خود گذشتگي در راه خدا نشأت مي گيرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس مي فرمايد &amp;quot; و نيكي كنيد&amp;quot; . يعني با فداكاري و از خودگذشتگي در راه خدا از نيكو كاران باشيد ؛ پر واضح است كه هر نوع فداكاري ، فداكاري نيكو نمي باشد وهر بخششي محبوب و پسنديده درگاه خداوند نيست ؛ زيرا اگر چنين بود بايد فداكاري هاي ديوانگان و نادانان نيز ، در نزد خداوند پسنديده باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فداكاري و از جان گذشتگي مورد پسند خداوند شرايطي دارد كه مهمترين آن ، اين دو شرط است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. فداكاري و از خود گذشتگي در راه و هدفي باشد كه عقلاي عالم آن را مي پسندند ؛ و گر نه اگر از محدوده عقل خارج شده و داخل در اعمال جنون آميز يا ناخود آگاه شود ، مورد پسند خداوند نخواهد بود ؛&lt;br /&gt;
2 . آن چه در راه او هديه مي شود از نظر ارزش ، از خود هديه ، داراي برتري و فضيلت باشد ؛ مانند گذشتن از مال براي به دست آوردن علم يا سلامتي . و يا قرباني كردن حيواني براي تامين نياز غذايي انسان . در يك كلام ،هرچه هدف والاتر باشد فداكاري در راه آن برتر و كامل تر است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين دو مطلب ، دو شرط اساسي از شروطي هستند كه بايد در هر بخشش و انفاق و فداكاري رعايت شود تا آن فداكاري نيكو بوده و در راه خدا به حساب آيد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين مقدمه ، به خوبي مشخص مي شود كه قيام امام حسين عليه السلام به طور كامل در راه خدا بوده است ؛ زيرا و اين دو شرط را به نحو كامل داشته است ؛ بنابراين تمام فداكاري هايي كه آن حضرت در روز عاشورا انجام داده اند ، در راه خدا و مورد رضايت الله بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه : آيه هلاكت ( يا هر دليلي كه خودكشي را حرام مي كند ) شامل هر گونه خود را به خطر انداختن نمي شود ؛ و قرباني كردن جان و مال را اگر براي هدفي بزرگ و شريف - مثل آن قيام جاودان امام حسين عليه السلام - باشد ، حرام نمي كند ؛ چون در فداكاري هاي حضرت شروط فداكاري شريف و از خود گذشتگي مقدس به بهترين نحو موجود است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر نبود فداكاري حسين عليه السلام در روز عاشورا ، اسلام ، قرآن و هر آن چه پيامبران در طول تاريخ آورده بودند ، در زير آوار بدعت ها ، سياه نمايي ها و انحرافاتي كه خلفاي پيشين به وجود آورده بودند دفن مي شد و اثري از آن باقي نمي ماند ؛ همانطور كه اديان گذشته در زير اين رسوبات مدفون شد و اثر درستي از آن ها بر جاي نماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس قيام امام حسين عليه السلام هم عقلائي است و هم هدفي كه آن حضرت دارد ، از دادن جان و مال و فرزند و در يك كلمه تمام هستي ، باارزش تر است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: موسسه ولی عصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5016&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
===مقدمه ===&lt;br /&gt;
یکى از موضوعات و مباحث پردامنه درباره قیام امام حسین علیه السلام علم غیب و آگاهى پیشین آن حضرت به شهادت شان در کربلا است. دراین باره نظریه ها و تحلیل هاى گوناگونى مطرح شده است. &lt;br /&gt;
از یک سو روایت هاى متعددى حکایت مى کند پیامبر و امام على علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام و خود امام حسین علیه السلام از قبل نسبت به شهادت آن حضرت در کربلا آگاه بودند و حتى پیامبران گذشته مانند حضرت آدم علیه السلام براى مصیبت امام حسین علیه السلام گریه کرده اند. لذا برخى معتقدند قیام امام حسین علیه السلام یک حرکت از پیش تعیین شده و آن حضرت مأموریت الهى ویژه اى داشته است که گریزى از آن نبود. &lt;br /&gt;
از سوى دیگر برخى گفته اند رفتار و حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به سوى کوفه ، براساس تحلیل عقلایى و موقعیت شناسى بود به طورى که بهترین انتخاب توسط آن حضرت انجام گرفته است. لذا حرکت و قیام براساس عقلانیت و تدبیر و اختیار بوده است. به طورى که آن حضرت مجبور نبوده بلکه انتخاب روش دیگر نیز ممکن بوده اما حضرت با درایت این راه را انتخاب کرده چنان که دو شخصیت مطرح آن دوران یعنى عبدالله زبیر و عبدالله بن عمر که در مدینه و مکه ماندند ، یکى ذلیلانه با حاکم مدینه بیعت کرد و عبدالله بن زبیر خانه خدا را سپر خود ساخت و در نهایت هر دو بدون تأثیرگذارى در تاریخ از بین رفتند. اما امام حسین علیه السلام به دعوت مردم کوفه حرکت کرد و قیام ایشان مورد توجه همگان در طول تاریخ قرار گرفت و بنیان حکومت یزید و بنى امیه را ریشه کن ساخت. به همین جهت برخى معتقد شده اند که اگر علم غیب امام حسین علیه السلام را نیز در نظر نگیریم ، ایشان براساس تحلیل صحیح و دوراندیشى واقعى حرکت به سوى کوفه را آغاز کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===غیب در لغت === &lt;br /&gt;
بر پوشیده ماندن چیزى از چشم ها دلالت دارد و در برابر شهادت و حضور مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد واژه غیب در قرآن == &lt;br /&gt;
«... قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ »&lt;br /&gt;
3&lt;br /&gt;
« فرمود : « اى آدم ، ایشان را از اسامى آنان خبر ده. » &lt;br /&gt;
و چون ( - ( آدم ) - ) ایشان را از اسماءشان خبر داد ، فرمود : « آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمانها و زمین را مى دانم و آنچه را آشکار مى کنید ، و آنچه را پنهان مى داشتید مى دانم ؟ ». &lt;br /&gt;
« ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ إِلَیْکَ... »&lt;br /&gt;
4&lt;br /&gt;
« این ( - ( جمله ) - ) از اخبار غیب است که به تو وحى مى کنیم... ». &lt;br /&gt;
« قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسى نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِىَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُون »&lt;br /&gt;
5&lt;br /&gt;
« بگو : « جز آنچه خدا بخواهد ، براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم ، و اگر غیب مى دانستم قطعاً خیر بیشترى مى اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى رسید. من جز بیم دهنده و بشارتگر براى گروهى که ایمان مى آورند ، نیستم ». &lt;br /&gt;
از این آیه شریفه به دست مى آید در مواردى که منافع شخصى و مصالح فردى در کار باشد چه بسا پیامبر و امامان داراى علم غیب نباشند. اما در موارد هدایت مردم و مصالح دیگر از علم غیب خدادادى بهره مند مى باشند. &lt;br /&gt;
==روایات تفسیرى == &lt;br /&gt;
H عن أبى عبدالله علیه السلام ، فى قول الله عز و جل : عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ. قال : الغیب : ما لم یکن ، و الشهاده : ما قد کان E&lt;br /&gt;
6&lt;br /&gt;
« منظور از علم غیب ، آگاهى به آنچه اتفاق نیفتاده و آگاهى به آنچه وجود دارد را شهادت مى گویند ». &lt;br /&gt;
H و روى بالإسناد ، عن سلمان الفارسى ( رضى الله عنه ) ، قال : کنا مع أمیر المؤمنین علیه السلام ، قال : یا سلمان ، آصف بن برخیا قدر أن یحمل عرش بلقیس إلى سلیمان فى طرفه عین ، و عنده علم من الکتاب ، فکیف لا أفعل أنا ذلک و عندى ألف کتاب... E&lt;br /&gt;
7&lt;br /&gt;
« سلمان فارسى مى گوید : نزد امیرمؤمنان علیه السلام بودیم که ایشان فرمود : اى سلمان ، آصف پسر برخیا ، توانست تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن نزد سلیمان ببرد در حالى که بخشى از علم کتاب نزد او بود ، پس چگونه من نتوانم در حالى که نزد من هزار کتاب است ». &lt;br /&gt;
H وفى أصول الکافى... قال : سمعت حمران بن أعین یسأل أبا جعفر - علیه السلام - عن قوله - جل ذکره - : عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً. فقال - علیه السلام - : إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ و کان محمّد و اللّه ممّن ارتضاه. E &lt;br /&gt;
و از کتاب خرائج و جرائح از محمدبن فضل هاشمى ، از حضرت رضاعلیه السلام روایت شده که آن جناب نظر کرد به ابن هذاب ، و سپس فرمود : اگر به تو خبر دهم که در همین روزها یکى از ارحامت کشته مى شود ، آیا تصدیقم مى کنى ؟ گفت : نه ، براى اینکه کسى به جز خداى تعالى غیب نمى داند. فرمود : مگر این خداى تعالى نیست که مى فرماید : « عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ » ، پس رسول اللَّه صلى الله علیه وآله که مرضى نزد خدا است غیب مى داند ، ما هم ورثه همان رسولى هستیم که خدا او را به هر مقدار از غیب خود خواسته آگاه کرده ، پس ما هم مى دانیم آنچه شده و آنچه که تا روز قیامت خواهد شد. &lt;br /&gt;
روایات در این باب از حد شمار بیرون است ، و مدلول آنها این است که : رسول اللَّه صلى الله علیه وآله علم غیب را از راه وحى از خداى تعالى گرفته ، و امامان علیهم السلام از آن جناب به ارث گرفته اند.&lt;br /&gt;
8&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بخواهند مى دانند ! == &lt;br /&gt;
محمدبن یحیى از عمران بن موسى از موسى بن جعفر از عمرو ابن سعید مدائنى از ابى عبدالله علیه السلام نقل کرده که امام فرمود : « از زمانى که امام اراده کند چیزى را بداند خداوند آن چیزى را به او مى فهماند ».&lt;br /&gt;
9&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این روایت به خوبى آشکار مى شود اگر در مواردى علم غیب مربوط به منافع و مصالح شخصى شود و یا علم غیب موجب نفى کمال باشد امامان از خداوند آن علم را درخواست نمى کنند به طور مثال احتمال دارد علم به عدم خطر در « لیله المبیت » نفى کمال باشد و امام على علیه السلام به عدم خطر در آن شب علم نداشته است. &lt;br /&gt;
بنابر آنچه گفته شد مراتبى از علم غیب اختصاصى به خداوند دارد و مراتبى از علم غیب را خداوند به مقتضاى نیاز مقام رسالت و مصلحت اولیاى الهى به آنان عنایت مى کند.&lt;br /&gt;
10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام هاى آیه شریفه === &lt;br /&gt;
11&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
. 1 خداوند متعال آگاه به امور غیبى و پنهان نیز مى باشد « عالم الغیب » &lt;br /&gt;
. 2 هیچ کس به طور مستقل به غیب عالم دسترسى پیدا نمى کند « یظهر على غیبه احدا ». &lt;br /&gt;
. 3 خداوند جز کسانى را که از ایشان راضى باشد بر علم غیب آگاه نمى سازد « الا من ارتضى... ». &lt;br /&gt;
. 4 هستى فقط دیدنى ها نیست امور بسیارى وجود دارد که از چشم ما پنهان است و قابل رؤیت نیست « عالم الغیب ». &lt;br /&gt;
. 5 کسانى مثل فالگیرها کف بین ها و کاهنان که ادعاى علم غیب مى کنند قابل اطمینان نیستند. زیرا خداوند فقط به امثال پیامبران علم غیب عطا مى کند. ( الا من ارتضى من رسول ). &lt;br /&gt;
در یک جمع بندى مى توان گفت امامان علیه السلام مى توانند از علم غیب خدادادى بهره مند شوند و از آینده آگاه شوند بدون این که اختیار خود را از دست بدهند و یا از انجام وظایف خویش دور گردند هم چنان که خداوند از قبل به کارهاى انسان ها علم دارد بدون این که اختیار را از آنها سلب کند بلکه خداوند علم دارد که انسان ها با اختیار خود چه راهى را طى مى کنند و علم دارد که به طور طبیعى چه حوادثى اتفاق خواهد افتاد. &lt;br /&gt;
==علم غیب امام حسین علیه السلام و القاى تهلکه == &lt;br /&gt;
چه بسا این سؤال مطرح شود : حرکت امام حسین علیه السلام به سوى کوفه و کربلاء در حالى که علم به شهادت داشته است ، چگونه با آیه شریفه « وَ أَنْفِقُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ » 12  سازگار است ؟ &lt;br /&gt;
در پاسخ باید گفت هلاکت به معناى نابودى ، ضایع و بیهوده شدن است اما کسى که در راه خدا و براى حفظ دین و مصالح عموم کشته شود ضایع و باطل نشده ، بلکه باقى و ثابت تر گردیده و حتى نام و یاد و هدفش جاودانه مى ماند. چنان چه بسیارى از مجاهدان و رزمندگان از صدر اسلام تاکنون در بسیارى از صحنه ها با علم به این که شهید مى شوند اقدام مى کردند و شهید نیز مى شدند. &lt;br /&gt;
در این میان هنر امام حسین علیه السلام به عنوان سیدالشهداء در این بود که علاوه بر این که با پاسخ به دعوت کوفیان ، نهضت خود را با تدبیر و « عقلانیت » پیش برد ، در طول سفر نیز آن چنان « حقانیت » خود را با « اتمام حجت » و « مظلومیت » آمیخته کرد که چهره ظالمان هرچه منفورتر در طول تاریخ رسواتر شد و چهره حق و امامت در طول تاریخ جاودانه باقى ماند که قابل محو شدن و کم رنگ شدن نیست. بهترین دلیل بر درستى تشخیص امام حسین علیه السلام آثار این قیام است به طورى که حکومت یزید سه سال بیشتر دوام پیدا نکرد و در طول تاریخ ظلم و قساوت دشمنان اهل بیت و حقانیت و مظلومیت اهل بیت علیه السلام به اثبات رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شهادت امام حسین علیه السلام رمز حیات و نجات === &lt;br /&gt;
واقعه عاشورا با کمیت کم و کیفیت بالا و در کوتاه ترین زمان کار را به جاى رساند که براى رسوایى دشمنان و اثبات حقانیت امامان نیازى به تکرار صحنه هاى جنگ در مکان ها و زمان هاى متعدد نیست. بلکه بزرگداشت همان قیام امام حسین علیه السلام و برپائى مجالس آن حضرت به طور صحیح و پرمحتوا ، از بسیارى جنگ ها کفایت مى کند ، و چه بسا یکى از دلایل مهم سفارش امامان به برپایى عزاى امام حسین علیه السلام و ثواب زیاد آن همین است. زیرا مجلس امام حسین علیه السلام بیشترین تأثیر را در هدایت مردم و رسوایى دشمنان دارد. بدون این که نیاز به خون ریزى جدید باشد. &lt;br /&gt;
برپایى مجالس امام حسین علیه السلام روحیه جهاد و ایثار را همیشه در میان عزاداران زنده نگه مى دارد. به طورى که دشمن کمتر طمع به حمله مى کند و در صورت لزوم ، عزاداران حسینى با الهام از قیام امام حسین علیه السلام شدیدترین حملات و پراستقامت ترین نبردها را انجام خواهد داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم غیب پیامبر و امامان علیهم السلام از سوى خداوند حتمى است اگر چه از نظر ظاهر ، براساس وظیفه عمل مى کردند و علم غیب آنها مانع تدبیر و اختیار آنان نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
( 1 ) جن ( 72 ) ، آیات 26 و. 27&lt;br /&gt;
( 2 ) مقاییس اللغه.&lt;br /&gt;
( 3 ) بقره ( 2 ) ، آیه. 33&lt;br /&gt;
( 4 ) آل عمران ( 3 ) ، آیه. 44&lt;br /&gt;
( 5 ) اعراف ( 7 ) ، آیه. 188&lt;br /&gt;
( 6 ) البرهان فى تفسیر القرآن ، ج 2 ، ص. 431&lt;br /&gt;
( 7 ) البرهان فى تفسیر القرآن ، ج 3 ، ص. 679&lt;br /&gt;
( 8 ) ترجمه المیزان ، ج 20 ، ص. 91&lt;br /&gt;
( 9 ) بحارالانوار ، ج 26 ، ص. 57&lt;br /&gt;
( 10 ) حسن مصطفوى ، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم ، ج 7 ، ص 291 ، چاپ اول ،. 1365&lt;br /&gt;
( 11 ) برگرفته از تفسیر راهنما و تفسیر نور.&lt;br /&gt;
( 12 ) بقره ( 2 ) ، آیه. 195&lt;br /&gt;
( 13 ) مستدرک الوسائل ، ج 10 ، ص. 318&lt;br /&gt;
( 14 ) بحارالانوار ، ج 66 ، ص &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=176071&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه با توجه به علم ائمه عليهم السلام نسبت به شهادتشان ، آيا رفتن آن ها به محل شهادت ، خود كشي نيست ؟&lt;br /&gt;
ما به اين شبهه نيز پيش از اين پاسخ داده ايم كه شما دوست عزيز را به اين لينك ارجاع مي دهيم :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا امام حسين (عليه السلام) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، اقدام به قيام كرد؟&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5213&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسين (ع) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، چرا اقدام به قيام كرد؟&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمان الرحيم&lt;br /&gt;
با عرض سلام و خسته نباشيد ! عده اي از افرادي كه دنبال پيدا كردن نقص و اشكال از عملكرد امامان مي باشند ، در شبكه ها... طرح ميكنند كه اگر امام حسين (عليه السلام) عالم بر شهادتش بود ، چرا به طرف كربلا رفت ؟ چنانچه صدمه رساندن خود از محرمات است !!!!&lt;br /&gt;
اين تفكري كه بي سوادان و بهانه جويان دارند .&lt;br /&gt;
آيا اين سخن صحيح است ؟ چرا؟&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
يكي از شبهاتي كه ممكن است ذهن خواننده يا شنونده روضه امام حسين عليه السلام را به خود مشغول كند اين است كه امام حسين عليه السلام با اين كار خود را به هلاكتي انداخته اند كه خداوند در قرآن با آيه « وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ ؛ خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد » نهي كرده است . وانجام اين كار، خود كشي است&lt;br /&gt;
چطور ممكن است امام حسين عليه السلام كه فرزند رسول گرامي اسلام و امير المؤمنين عليه السلام است و با دين اسلام آشنايي كامل دارد چنين كاري كرده باشند ؟&lt;br /&gt;
براي رسيدن به جواب از اين شبهه مقدمه اي را در مورد معناي آيه « هلاكت » اشاره مي نماييم تا معني هلاكت حرام مشخص شود ، تا بعد ببنيم كه آيا اين عنوان در مورد قيام بزرگ امام حسين عليه السلام صدق مي كند يا خير .&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن في فرمايند :&lt;br /&gt;
وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . البقره / 195 .&lt;br /&gt;
در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد و نيكي كنيد كه خداوند نيكو كاران را دوست دارد .&lt;br /&gt;
« تهلكة» در اين آيه به معناي هلاكت است و مقصود از آن هر كاري است كه انجام آن به انسان ضرر بزرگي بزند كه تحمل آن در حالت عادي ممكن نيست ؛ مانند فقر يا مريضي يا مرگ .&lt;br /&gt;
اين آيه كريمه در ابتدا به انفاق در راه خدا ؛ يعني فداكاري در راه وي و بخشش در طريقي كه او مي پسندد ، دعوت و پس از آن از انداختن خود در هلاكت منع مي نمايد . پس مراد از هلاكت در اين آيه ، هلاكتي است كه از ترك فداكاري و از خود گذشتگي در راه خدا نشأت مي گيرد .&lt;br /&gt;
سپس مي فرمايد &amp;quot; و نيكي كنيد&amp;quot; . يعني با فداكاري و از خودگذشتگي در راه خدا از نيكو كاران باشيد ؛ پر واضح است كه هر نوع فداكاري ، فداكاري نيكو نمي باشد وهر بخششي محبوب و پسنديده درگاه خداوند نيست ؛ زيرا اگر چنين بود بايد فداكاري هاي ديوانگان و نادانان نيز ، در نزد خداوند پسنديده باشد .&lt;br /&gt;
فداكاري و از جان گذشتگي مورد پسند خداوند شرايطي دارد كه مهمترين آن ، اين دو شرط است :&lt;br /&gt;
1. فداكاري و از خود گذشتگي در راه و هدفي باشد كه عقلاي عالم آن را مي پسندند ؛ و گر نه اگر از محدوده عقل خارج شده و داخل در اعمال جنون آميز يا ناخود آگاه شود ، مورد پسند خداوند نخواهد بود ؛&lt;br /&gt;
2 . آن چه در راه او هديه مي شود از نظر ارزش ، از خود هديه ، داراي برتري و فضيلت باشد ؛ مانند گذشتن از مال براي به دست آوردن علم يا سلامتي . و يا قرباني كردن حيواني براي تامين نياز غذايي انسان . در يك كلام ،هرچه هدف والاتر باشد فداكاري در راه آن برتر و كامل تر است .&lt;br /&gt;
اين دو مطلب ، دو شرط اساسي از شروطي هستند كه بايد در هر بخشش و انفاق و فداكاري رعايت شود تا آن فداكاري نيكو بوده و در راه خدا به حساب آيد .&lt;br /&gt;
با اين مقدمه ، به خوبي مشخص مي شود كه قيام امام حسين عليه السلام به طور كامل در راه خدا بوده است ؛ زيرا و اين دو شرط را به نحو كامل داشته است ؛ بنابراين تمام فداكاري هايي كه آن حضرت در روز عاشورا انجام داده اند ، در راه خدا و مورد رضايت الله بوده است.&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه : آيه هلاكت ( يا هر دليلي كه خودكشي را حرام مي كند ) شامل هر گونه خود را به خطر انداختن نمي شود ؛ و قرباني كردن جان و مال را اگر براي هدفي بزرگ و شريف - مثل آن قيام جاودان امام حسين عليه السلام - باشد ، حرام نمي كند ؛ چون در فداكاري هاي حضرت شروط فداكاري شريف و از خود گذشتگي مقدس به بهترين نحو موجود است .&lt;br /&gt;
اگر نبود فداكاري حسين عليه السلام در روز عاشورا ، اسلام ، قرآن و هر آن چه پيامبران در طول تاريخ آورده بودند ، در زير آوار بدعت ها ، سياه نمايي ها و انحرافاتي كه خلفاي پيشين به وجود آورده بودند دفن مي شد و اثري از آن باقي نمي ماند ؛ همانطور كه اديان گذشته در زير اين رسوبات مدفون شد و اثر درستي از آن ها بر جاي نماند .&lt;br /&gt;
پس قيام امام حسين عليه السلام هم عقلائي است و هم هدفي كه آن حضرت دارد ، از دادن جان و مال و فرزند و در يك كلمه تمام هستي ، باارزش تر است .&lt;br /&gt;
موفق باشيد&lt;br /&gt;
گروه پاسخ به شبهات&lt;br /&gt;
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5016&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ دیگر==&lt;br /&gt;
برخی می گویند امام حسین (ع) یا علم غیب نداشته است و از آینده خبر نداشته است که وارد صحرای کربلا شده است و یا اینکه اگر با علم به اینکه به شهادت می رسد وارد این معرکه شده است دست به خودکشی زده است. البته این دو نسبتی که به امام حسین می دهند هیچکدام برازنده آن امام مظلوم نیست ولی فردی که آشنایی به تاریخ اسلام نداشته باشد و نسبت به حرکت امام جهل داشته باشد لاجرم یکی از این نسبتهای ناروا به امام را باید بپذیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم است بدانیم سنت الهی بر این است که جریان امور دنیوی به طور عادی و طبیعی پیش رود و خداوند کراهت دارد که امور دنیوی را خارج از روال طبیعی پیش ببرد. در غیر این صورت دنیا بستر آزمایش برای بشر نخواهد شد. امام صادق(ع) فرمود: &amp;quot;خداوند از جریان و تحقق اشیا جز از راه اسباب و علل ابا دارد&amp;quot;.(بحارالانوار، ج 2، ص 90، حدیث 13) درضمن اگر اولیای الهی زندگیشان بر اساس علم لدنی و علم غیبی که داشتند می بود، زندگیشان نمی توانست سرمشق و الگوی مردم عادی باشد. ائمه اطهار نیز علی رغم اینکه علوم خدادادی و لدنی و غیب داشتند ولی موظف، ملکف و مأمور نبودند که بر اساس علم غیبی خود عمل کنند و می بایست در همه موارد (مگر مصلحت ایجاب کند) مطابق آن چه علوم عادی اقتضا می کرد، عمل نمایند. امام حسین نیز همچون پدر و برادر خود طبق تکلیف الهی عمل نمود و از بیعت با یزید ملعون که دین اسلام را به بازیچه گرفته بود امتناع نمودند و با او به جهاد برخاستند. فلذا امام حسین علیه السلام با اینکه علم به شهادت خود داشتند و دارای علم غیب بودند اما رضایت پروردگار که حفظ دین اسلام بود را بر همه چیز حتی اسارت خانواده خویش ترجیح دادند و در لحظات پایانی عمر شریفشان فرمودند : الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک لا معبود سواک. شاید بهتر باشد بگوییم علم غیب امام حسین بر این بود که مطلع بودند و می دانستند که این قیام ایشان حق و حقیقت را تا قیام قیامت بر جهانیان آشکار می کند و می دانستند که با شهادتشان دین جدشان زنده و پایدار خواهد ماند و راه سرخ ایشان به تحقق کلمه لااله الا الله و به ظهوری سبز می انجامد پای در وادی کربلا گذاشتند و مظلومیت ایشان و یاران وفادارشان باعث شد ظلم ظالم بر همگان آشکار شود و اسلام ناب محمدی حسابش با اسلامی که معاویه ی ملعون به مردم نمایانده بود جدا شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: http://fatemeh-fazilat.blog.ir/post/49&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قیام و شهادت حضرت سید الشهداء علیه‌السلام چگونه با علم غیب امام جمع می‌شود؟&lt;br /&gt;
اگر واقعاً ائمّه علیهم السلام بر گذشته و آینده تسلّط دارند، چرا حضرت امام حسین علیه‌السلام خود و اصحاب و خانواده خود را به کربلا بردند تا بدان کیفیت دردناک شهید و اسیر شوند؟ آیا این کار با وجود علم و آگاهی القاء به تهلکه و خودکشی نیست؟&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
گذشت که دلیلی نداریم که أئمّه علیهم‌السلام در عالم ظاهر همه چیز را بالفعل می‌دانند و چه بسا به جهاتی که در آینده خواهد آمد در مسأله‌ای از باطن آن مطّلع نباشند و لذا نمی توان حکم کرد که همه افعال و رفتار ظاهری ایشان با علم فعلی در عالم ظاهر به عواقب آن بوده است.&lt;br /&gt;
ولی در خصوص قیام حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام یقیناً آن حضرت با علم به شهادت و کیفیت آن اقدام به این عمل نمودند و این علم نه فقط از طریق شهود قلبی و باطنی آن حضرت، بلکه علاوه بر آن از طریق روایات قطعی از حضرت رسول أکرم صلی‌الله علیه‌وآله‌وسلّم به آن حضرت رسیده بود.&lt;br /&gt;
نکته مهم در این بحث آنست که قیام آن حضرت القاء‌ به تهلکه نبود، بلکه جهاد فی سبیل الله و اقدامی در راستای احیاء دین و سنّت و أمر به معروف و نهی از منکر و عمل به یک وظیفه شرعی بود و موجب تحقّق این اهداف متعالی شد و لذا منافاتی با علم به شهادت نداشت. تفصیل بیشتر این بحث را باید در کتبی که در تحلیل نهضت آن حضرت تألیف شده، پیگیری نمود.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا امام حسين(ع) مي دانست در كربلا شهيد مي شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس احاديث و روايات شيعي ، امامان (ع) از علم غيب موهبتي از سوي خداوند بهره مندند . خداوند متعال مي فرمايند : ( عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احداً الا من ارتضي من رسول) جن 72&lt;br /&gt;
اين آيه نشان مي دهد كه علم غيب اختصاص به خداوند دارد و كسي جز خدا آن را نمي داند . اما ممكن است پيامبر با رضايت پروردگار متعال ، بداند و نيز ممكن است ديگر انسان ها از سوي خدا و يا به تعليم پيامبران ، از آن اگاهي يابند . &lt;br /&gt;
علامه طباطبائي (ره) - صاحب تفسير الميزان- در اين باره مي گويد : سيد الشهدا (ع) - به عقيده شيعه اماميه - سومين جانشين از جانشينان پيامبر اكرم (ص) و صاحبه ولايت كليه مي باشد . علم امام (ع) به اعيان خارجيه و حوادث و وقايع - طبق آنچه از ادله نقليه و براهين عقليه بر مي آيد - دو قسم است : &lt;br /&gt;
قسم اول : امام (ع) در هر شرايطي - به اذن خداوندي - به حقايق جهان هستي آگاه است ، اعم از آنها كه تحت حس قرار دارند يا آنها كه از دايره حس بيرون مي باشند ؛ مانند موجودات آسماني و حوادث گذشته و وقايع آينده .&lt;br /&gt;
قسم دوم : علم عادي است كه پيامبر (ص) و نيز امام (ع) مانند ساير افراد ، در مجراي اختيار و بر اساس علم عادي است و آنچه را شايسته مي بيند ، انجام مي دهد &lt;br /&gt;
بايد توجه كرد كه علم قطعي امام به حوادث تغيير ناپذير ، مستلزم جبر نيست ؛ همان طور كه علم خداوند به افعال انسان ، مستلزم جبر نيست ؛ چرا كه مشيت خداوندي به افعال اختياري انساني ، از راه اراده و اختيار تعلق گرفته است ؛ يعني ، خداوند علم دارد كه انسان با اختيار و اراده خود كدام كارها را انجام مي دهد . &lt;br /&gt;
درباره امام حسين (ع) نيز مي دانيم و به نقل متواتر ثابت است كه رسول اكرم (ص) و امام علي (ع) از شهادت سيد الشهدا (ع) خبر داده بودند و اين اخبار در معتبرترين كتاب هاي تاريخ و حديث ضبط شده است . صحابه ، همسران ، خويشاوندان و نزديكان پيغمبر (ع) اين اخبار را بلاواسطه و يا با واسطه شنيده بودند . &lt;br /&gt;
همچنين وقتي امام حسين (ع) عازم هجرت از مدينه به مكه معظمه شد و هنگامي كه در مكه تصميم به سفر عراق گرفت ؛ اعيان و رجال اسلام در بيم و تشويش افتاده و سخت نگران شدند .&lt;br /&gt;
هم به ملاحظه اينكه به طور يقين مي دانستند بر طبق اخبار پيغمبر (ص) شهادت در انتظار حسين (ع) است و هم به ملاحظه اوضاع روز و استيلاي بني اميه بر جهان اسلام و رعب و هراسي كه از ظلم و ستم شان در دل ها افتاده و خفقاني كه قلوب مسلمين را فرا گرفته بود ؛ از اينكه بتوان با حكومت ستمكار بني اميه به مبارزه برخاست ، مأيوس و نااميد بودند و هم با امتحاناتي كه مردم كوفه در عصر حضرت اميرالمومنين (ع) و امام حسن (ع) داده بودند ، روشن بود كه امام حسين (ع) به سوي مرگ و شهادت سفر مي كند و احتمال اينكه جريان به طور ديگر خاتمه يابد ، بسيار ضعيف بود . &lt;br /&gt;
امام حسين (ع) به طور مكرر از قتل خود خبر مي داد ؛ اما از خلع يزيد و تصرف ممالك اسلامي و تشكيل حكومت به كسي خبر نداد ؛ هر چند همه را موظف و مكلف مي دانست كه با آن حضرت همكاري كنند و از بيعت با يزيد و اطاعت او امتناع ورزند و بر ضد او شورش و انقلاب بر پا نمايند . البته آن حضرت مي دانست كه چنين قيامي بر پا نخواهد شد و خودش با جمعي قليل بايد قيام كنند و كشته شوند . از اين رو شهادت خود را به مردم اعلام مي كرد . گاهي در پاسخ كساني كه از آن حضرت مي خواستند سفر نكند و به عراق نرود مي فرمود : من رسول خدا را در خواب ديدم و در آن خواب به كاري مامور شدم كه اگر آن كار را انجام دهم سزاوار تر است . &lt;br /&gt;
در كشف الغمه از حضرت زين العابدين نقل شده كه فرمود : به هر منزلي فرود آمديم و بار بستيم، پدرم از شهادت يحيي بن زكريا سخن مي گفت و از آن جمله روزي فرمود : از خواري دنيا نزد باري تعالي اين است كه سر مطهر يحيي را بريدند و به هديه نزد زن زانيه اي از بني اسرائيل بردند . &lt;br /&gt;
بنابر آنچه گفته شد مدارك و مصادر معتبر تاريخي دلالت دارند كه امام حسين (ع) از شهادت خود و به دست نيامدن پيروزي نظامي ، علم و آگاهي داشت و قيام آن حضرت ، اعلان بطلان حكومت يزيد ، احياي دين ، رفع شبهات و انحرافات فكري و نجات اسلام از ضربات كشنده حكومت يزيد بود . هنر امام حسين (ع) در اين بود كه حقانيت خود را با پاسخ به دعوت كوفيان ، با تدبير و عقلانيت پيش برد ؛ به گونه اي كه بر همگان اتمام حجت شد و نهضت خود را با مظلوميت آميخته كرد تا چهره ظالمان هر چه منفورتر در طول تاريخ باقي بماند و قابل محو شدن و كم رنگ تر شدن نباشد . لذا اين رنگ الهي تنها با شهادت و اسارت جاودانه ماند .&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 90696&lt;br /&gt;
http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=90696&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
. خود را در معرض نابودی قرار دادن یا القای نفس در تهلکه یکی از موضوعاتی است که به حسب اختلاف احوال و عناوین، گاه موضوع حکم تحریمی و گاه موضوع حکم الزامی و وجوبی می‏شود و این‏طور نیست که مطلقاً القای نفس در تهلکه حرام باشد؛ بلکه گاهی هم واجب است، و اگر فرضاً این آیه عموم داشته باشد، با ادلّه دیگر تخصیص می‏خورد. اگر اسلام در معرض نابودی باشد و نجات آن متوقف بر القای نفس در تهلکه باشد، آیا باز هم القای نفس در تهلکه جایز نیست؟ آیا عقلاً و شرعاً کسی که برای حفظ جان خود اسلام را در تهلکه بگذارد، مسؤول نیست؟ آیا این مورد از دفاع و جهاد، اولی‏ به فداکاری و وجوب نیست؟ فلسفه جهاد و دفاع، دعوت به توحید و آزاد کردن بشر از پرستش غیرخدا و حفظ اسلام و نجات دین از نابودی و یا حفظ کشور اسلام از تسلط اجانب است که طبق احکام جهاد و دفاع - با یقین به کشته شدن و افتادن نفوس بسیار در تهلکه - واجب است. اگر دفاع از سنگر و مرزی، متوقّف بر کشته شدن جمعی از لشکر بود و برای حفظ مملکت اسلام، دفاع از آن ضرورت داشت؛ باید با تحمل تلفات سنگین، به دفاع پرداخت و این القای در تهلکه جایز؛ بلکه واجب است. 2. این حکم (حرمت القای نفس در تهلکه)، حکم ارشادی و تأیید حکم عقل به قبح «القای در تهلکه» است و بدیهی است که استنکار عقل در موردی است که مصلحت مهم‏تر در بین نباشد؛ ولی اگر حفظ مصلحت بزرگ‏تری توقف بر آن یافت، عقل به جواز و گاه به لزوم و حسن القا، حکم می‏کند. 3. هلاک و تهلکه به چند نحو متصور است که از آن جمله، نابودی و ضایع و بیهوده شدن است و ممکن است مراد از تهلکه در آیه شریفه، این قسم هلاکت باشد و این در موردی است که در القای در تهلکه، مقصد صحیح شرعی و عقلی نباشد؛ اما اگر مقصد صحیح شرعی - مثل حفظ دین و ادای تکلیف و دفاع از احکام - در نظر باشد، فداکاری و جانبازی، القای در تهلکه و فنا نیست. کسی که در راه خدا و برای حفظ دین و مصالح عموم کشته شود، ضایع و باطل نشده؛ بلکه باقی و ثابت‏تر گردیده است. پس در زمینه تحصیل مصلحت یا دفع مفسده‏ای که از نظر شرعی مهم‏تر از حفظ جان باشد، بذل جان و تن دادن به مرگ و شهادت، القای در تهلکه نیست؛ نظیر صرف مال که اگر انسان آن را دور بریزد اسراف است؛ ولی اگر برای حفظ آبرو و شرافت یا استفاده بیشتر بدهد، بجا و مشروع است. 4. صبر و استقامت در میدان جهاد و دفاع از دین، بخصوص در مواردی که پشت کردن به جنگ سبب تزلزل و شکست سپاه اسلام و غلبه کافران شود و فداکاری موجب تشویق مجاهدان گردد - با علم به شهادت - ممدوح، بلکه واجب است و هیچ کس این‏گونه مردانگی و ثبات قدم و استقامت را، القای نفس در تهلکه نشمرده است؛ بلکه همیشه - بخصوص در صدر اسلام - یکی از افتخارات بزرگ و سربلندی‏های سربازان، پرچم‏داران و فرماندهان بوده است؛ مانند استقامت تاریخی و جانبازی و فداکاری جناب جعفر طیار {{ع}} در جنگ موته. &lt;br /&gt;
 این جانبازی و مجاهدت اقدام به شهادت درک سعادت و رستگاری و تقرب به خداوند متعال است؛ نه خودکشی و القای نفس در هلاکت. 5. آیه کریمه اگر چه دلالت بر حرمت القای نفس در تهلکه دارد؛ اما چون متعلَّق نهی عنوان «القا در تهلکه» است و مثل تعلق نهی به موضوعات خارجی (مانند شرب خمر یا قمار) نیست، تحقق مصداق و فرد آن، دائرمدار تحقق عنوان مذکور است. ممکن است یک اقدام و عملی در حالی و یا نسبت به شخصی، القا در تهلکه باشد و در حالی دیگر یا نسبت به شخصی دیگر، نباشد. &lt;br /&gt;
 پس از بیان این مقدمات، گفتنی است که: یکم. امام از تمام امّت اعلم به احکام و معصوم از خطا و اشتباه است و آنچه از او صادر شود، طبق فرمان الهی و تکلیف شرعی می‏باشد. دوّم. بنی‏امیه حضرت اباعبدالله {{ع}} را به شهادت می‏رساندند؛ خواه به سوی عراق می‏رفت یا در مکه می‏ماند. &lt;br /&gt;
آن حضرت در این مورد تمام مصالح را ملاحظه کرد و هر کس با دقّت برنامه قیام آن حضرت را ملاحظه کند، می‏فهمد که امام برای آنکه شهادت و مظلومیتش حداکثر فایده را برای بقای اسلام و احیای دین داشته باشد، تمام دقایق و نکات را مراعات کرد. سوّم. هدف امام حسین {{ع}} از قیام و امتناع از بیعت و تسلیم نشدن و تحمل آن مصایب عظیم، نجات دین بود و این هدفی بود که ارزش داشت آن حضرت برای حصول آن، جان خود و جوانان و اصحابش را فدا کند. &lt;br /&gt;
از این جهت شهادت را اختیار کرد و از آن مصیبت‏های بزرگ استقبال نمود. مقصود اصلی امام حسین {{ع}}، امتثال امر خدا و حفظ دین و حمایت از حق و کشیدن خط بطلان بر حکومت بنی‏امیه و افکار و هدف‏های آنها بود و مقدمه رسیدن به این مقصود، تسلیم نشدن و استقامت تا سر حد شهادت و آن همه حادثه بود. بنابراین استقامت در راه عقیده و حفظ دین، باعث سربلندی و افتخار است و موضوع آن از القای نفس در تهلکه خارج می‏باشد. &lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 126880&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%DA%86%D9%87_%D8%AD%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52444</id>
		<title>بحث:قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%AA%D8%A7_%DA%86%D9%87_%D8%AD%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52444"/>
		<updated>2017-05-24T08:42:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
دربارة دایرة علم غیب امام می توان گفت اما م معصوم علاوه بر علم عا دی که برای نوع بشر قابل تحصیل است از علم لدنی و خدادادی (علم غیب) نیز بهره مند است. اما م به حسب علو رتبه وجودیش به لطف و اذن الهی به سرچشمه علم الهی متصل است و از حقا یق حواد ث عالم هما ن گونه که در متن وا قع هستند آگاه می باشد. امام رضا ـ علیه السلام ـ در ضمن حدیثی مفصل دربا رة اما مت فرمودند:«هنگا می که خداوند متعا ل کسی را به عنوا ن امام برای مردم بر می گزیند به او سعة صدر، عطا می کند چشمه های حکمت را در د لش قرار می دهد و علم را به وی ا لهام می کند تا برای جواب از هیچ سؤالی در نماند و در تشخیص حق، سرگردان نشود پس او معصوم و مورد تأیید و توفیق الهی بوده و از خطا ها و لغزش ها د ر اما ن خواهد بود ...».[1] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از امام صا دق ـ علیه السلام ـ آمده است اما می که نداند چه مصیبتی به او می رسد و کار او به کجا می انجا مد حجت خدا بر بندگا نش نخواهد بود.[2]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین ائمه ـ علیهم السلام ـ علاوه بر علم معمولی به اذن پروردگار از علم غیب نیز برخوردارند و از همه چیز آگاهی دارند و گذشته و آینده را می دانند و در روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ آمده است که فرمود: علم گذ شته و آینده تا روز قیا مت نزد ما ست،[3] با این بیان هرگز نمی توان گفت امام حسین ـ علیه السلام ـ از فرجام کارش آگاه نبود بلکه به یقین امام حسین ـ علیه السلام ـ بیشتر از هر  کس از فرجام کارش آگاه بوده و اخبار فراوانی بر آگاهی دا شتن امام حسین ـ علیه السلام ـ از شها دتش در کربلا دلا لت می کند. استاد جعفریان در این باره می نویسد: «از مسائلی که در بعد تاریخی حما سة عقیدتی کربلا سهم به سزایی دارد، مسألة «غیب» است. ... در این زمینه روایات بسیاری وجود دارد که در بیشتر آن ها آمده است که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ از شهادت اما م حسین ـ علیه السلام ـ خبر داده بودند. علامة امینی بخشی از این نقل ها را در کتاب «سیرتنا و سنتنا» فراهم آورده اند. کتاب های اهل سنت مملو ا ز این اخبا ر و آثا ر است.[4]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات که خود جنبة تاریخی دارد[5]، اخباری نقل شده است که به صراحت یا اشا رت، از علم ا مام حسین ـ علیه السلام ـ به وقوع حا د ثه کربلا قبل از اتفاق افتا دن آن، خبر دا ده است. این اخبا ر در کتب تاریخی نقل شده که در ذیل به برخی از آن ها اشا ره می کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی آمده است که امام ـ علیه السلام ـ در شبی قبل از آن که از مدینه به سوی مکه هجرت کند، بر سر قبر رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ آمد پس از آن که کنا ر قبر خوابش برد، در خواب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و جمعی از ملائکه را دید پیامبر ا و را د ر آغوش گرفته و بدو فرمود: «ای حسین! می بینیم که به زودی به د ست گروهی از امّت من در کربلا تشنه کشته خواهی شد.... »[6].&lt;br /&gt;
د ر خبر دیگری آمده است که اما حسین ـ علیه السلام ـ در مکه فرمودند : «من جدّم را در خواب دیدم، به من دستوری داد که برای اجرای آن می روم. اما م در نا مه ای برای سعید بن عاص، با ا ستنا د به همین خواب ، نوشت:«تو را از نکته ای آگاه کنم که من جد خود را در خواب دیده ام. او به من خبری داده که من به دنبال آن هستم.[7]در روایت دیگری آمده است که چون ا مام به کربلا رسید فرمود پدرم در حین رفتن به صفّین از این جا عبور کرد که من با او بودم. اسم این محل را پرسید و به او گفتند، فرمود: این جا محل فرود آن ها و ریختن خون شا ن است. د ر این با ره ا ز ا و پرسش کردند، گفت: جمعی از اهل بیت در این جا فرود خواهند آمد.[8]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اسا س ، اما م حقیقت افعا ل اختیا ری خود را مانند خوردن میوة مسموم، ضربت خوردن د ر محراب و یا شهادت خود و یا را نش را ا ز منظر با لاتری که هما ن منظر علم الهی است می نگرد و سرانجام کارها را می داند . ا ما چون علم غیب اما م هما نند علم الهی تأثیری در حوادث عالم ندارد چون به معنای حضور عین وقایع نزد عا لم است، امام ـ علیه السلام ـ بر ا ساس آن عکس العملی نشان نمی دهد و بر طبق علم بشری خود عمل می کند و به همین جهت این علم برای امام تکلیف آور نیست چون علمی موجب تکلیف است که مکلف بتواند بر اساس آن علم منشاء تغییر و تأثیر باشد.[9]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این وقتی ا مام با لطف و اذ ن الهی به مرتبه اعلای کما ل و علو وجودی می رسد و با منبع علم ا لهی تما س پیدا می کند، در اوج مقام فناء در ذات ا لهی است. او در این مقام فقط خدا را می بیند و تنها مشیت ا لهی را می پسندد و چون مشیت ا لهی را برا ساس نظام علت و معلولی و قضا و قدر د ر تحقق حوادث هستی و پدیده های آن، به د نبال علت تا مه شا ن می یابد، خواسته ای بر خلاف آن ندارد و به همین علت تلاش برای تغییر این حوادث از جمله شهادت خود را (با قطع نظر از این که تأثیری ندارد) صورت نمی دهد.[10] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال در سوره جن می فرماید: « عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ ...»[11] «ا و دا نای عا لم غیب است و هیچ کس بر عا لم غیب ا و آگاه نیست مگر آن کس که از رسولان، برگزیده است ...» وقتی این آیا ت را د ر کنا ر آیا تی که علم غیب را مختص خداوند متعا ل می داند، قرار می دهیم، چنین نتیجه می دهد که خداوند متعال، غیب را ذاتاً و استقلالاً‌ می داند و غیر خداوند، غیب را به تعلیم الهی می دانند ... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آیه، رسول اکرم، پسندیدة نزد خداوند ا ست، پس غیب را به تعلیم ا لهی می داند. و ائمه ـ علیهم السلام ـ نیز وا رثا ن پیا مبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم -  هستند (پس آنان نیز علم غیب یاد می گیرند .).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنا ن چه اما م رضا - علیه ا لسلام ـ د ر تفسیر این آیه فرمودند: «فرسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - عند الله مرتضی و نحن ورثة ذلک ا لرسول الذی إطّلعه الله علی ما یشاء من غیبه فعلمنا ماکا ن و ما یکون إلی یوم القیامة»، «پس رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم ـ نزد خداوند برگزیده است و ما اهل البیت، وارثان همان رسولی هستیم که خداوند او را ا ز آن چه از غیبش بخواهد، آگاه می گرداند. پس آن چه گذشته و آن چه تا قیا مت اتفا ق خواهد افتا د را می دا نیم». پس پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - ، آ ن را به وسیلة  ‌وحی از خداوند دریا فت می کند و ائمه بواسطه وراثت از پیا مبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - .[12]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر - علیه السلام ـ در تفسیر این آیه «إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً»[13] فرمودند: «رصد» یعنی یا دگیری از نبی و قول خداوند «من بین یدیه» یعنی در قلب پیامبر، ا لهام را ا لقاء می کند تا این که نبی بداند رسا لت ها ی پروردگا رش را ابلاغ کرده و علی - علیه السلام ـ احاطه دارد بر آن چه ا ز علم نزد پیا مبر، موجود است. امام باقر - علیه السلام -  در توضیح «واحصی کل شیء عدداً»[14] فرمودند: علم گذشته و آینده تا روز قیا مت نزد معصوم می باشد حتی هر انسا نی را با اسم و نسب می شنا سد و این که چه کسی به مرگ طبیعی می میرد و چه کسی کشته می شود و این که چه کسی اهل بهشت و چه کسی اهل آ تش می باشد.[15]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس معصومین ـ علیهم السلام - ، دایرة علم شان از ابتدا تا انتها ی خلقت می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. راه و راهنما شناسی، تألیف آیت الله مصباح یزدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. بررسی مسائل کلی اما مت تا لیف ابراهیم امینی ـ (قسمت علم امام ـ علیه السلام ـ )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پی نوشت ها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[1] . اصول کافی، جلد 1، صفحه 203-198.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[2] . اصول کافی، جلد 1، صفحه 258.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[3] . خصیبی، ابی عبدالله، الهدایة الکبری، صفحه 238، بیروت،مؤسسة البلاغ، چهارم، 1411 قمری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[4] . جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه ـ علیهم السلام ـ ، انتشارات انصاریان، چاپخانه نگین، چاپ پنجم، صفحه 218. به نقل از عبرات المصطفین، محمودی، محمد باقر، جلد 1.&lt;br /&gt;
[5] . همان، ابن سعد ، صفحه 161-154، به نقل از ترجمة الامام الحسین ـ علیه السلام ـ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[6] . همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[7] . همان، جلد 5، صفحه 116، تاریخ طبری، جلد 4، صفحه 291 و ترجمة الامام حسین ـ علیه السلام ـ صفحه 202.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[8] . همان، به نقل از اخبار الطوال، صفحه 253.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[9] . گرفته شده از:علامه طباطبایی،محمدحسین، تفسیر المیزان، جلد 18، صفحه 192، جلد 13، صفحه 72-74،‌جلد 19، صفحه 92. جلد 12، صفحه 144.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[10] . همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[11] . جن/ 26 و 27.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[12] . طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان، بیروت، ألاعلمی، چاپ 2، 1394 هـ ، ج20، ص 53 و 59 (با تصرف).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[13] . جن/ 27.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[14] جن/28&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[15] . رجب برسی، حافظ، مشارق انودر القین، انتشارات شریف رضی، 1422 هجری، ص 267، ج 1.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.welayatnet.com/fa/forum/%D8%A2%D9%8A%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%83%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%9F-%D9%88-%D9%85%D9%8A-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D9%8A%D8%B1%D9%8A-%D8%A8%D8%B1-%DA%AF%D9%84%D9%88%D9%8A-%D8%B9%D9%84%D9%8A-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%8B&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ سوم ==&lt;br /&gt;
چرا پيامبر اكرم {{صل}}، با علم لدنى خود از مردم سؤال نمى‌كرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آيات قرآن كريم استفاده مى‌شود كه پيامبران{{عم}} از علم غيب و علوم لدنى برخوردار بودند: (تِلْكَ مِنْ أَمنبَآءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَآ إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَآ أَنت ...)؛ اينها از خبرهاى غيب است كه به تو [اى پيامبر] وحى مى‌كنيم، نه تو و نه قوم تو اينها را قبل از اين نمى‌دانستيد ... . منتهى اين آگاهى از طريق الهى و به مقدارى كه خدا مى‌خواست انجام مى‌گرفت، در مورد سؤال پيامبر{{صل}} از مردم نيز از موارد بشرى و مواردى بود كه مكلف بود بر اساس علوم بشرى با آنها برخورد شود، زيرا علم موهبتى آنها اثرى در اعمالشان و ارتباطى با تكاليف خاصه آنها نداشت. آنها مانند ساير افراد انسانى بنده خدا و به تكاليف و مقررات دينى مكلف و موظف مى‌باشند و طبق سرپرستى و پيشوايى كه از جانب خدا دارند، با موازين عادى انسان بايد انجام دهند. آنها با داشتن شخصيت الهى و روح ولايت در زندگى شخصى و رويارويى با مردم و پيش‌آمدهاى اجتماعى و در مقام قضاوت و داورى، به علم عادى خود عمل مى كنند. پيامبر اكرم{{صل}}  با داشتن علم غيب از اين سلاح در مواردى كه اثبات نبوت و ولايت الهى به اِعمال آن نياز دارد استفاده مى كرد. در روايات نيز ملاك قضاوت و داورى آنان همان گواه ها و سوگندها و سؤال و جواب و عمل به سبب هاى عادى و صدور حكم ظاهرى بود.&lt;br /&gt;
البته، مواردى هم اگر مصلحت و تكليف باشد از علم غيب استفاده مى كنند; مثلا در روايت مى خوانيم كه پيامبراكرم{{صل}} پيش از ماه رمضان خطبه‌اى در باره اين ماه و برترى‌هاى آن ايراد كردند و در فرازى از آن به گريه افتادند! على{{ع}} گفت چرا گريه مى‌كنيد؟ فرمود: براى آن چه در چنين ماهى براى تو پيش مى‌آيد، گويا مى‌بينم كه در حال نماز هستى و شقى ترين مردم همتاى كشنده شتر صالح، محاسن تو را به خون سرت رنگين مى كنند.[6]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/porsemanbooks/Books/3/24.htm&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پانویس ===&lt;br /&gt;
[1] انعام، آيه 59.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[2] اعراف، آيه 187.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[3] ر.ك: الميزان، ج 7، ص 124ـ130; ج 5، ص 71 و جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 10، ص 187ـ206.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[4] هود، آيه 49.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[5] شيخ كلينى، كافى، ج 7، ص 414.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[6] بحارالانوار، ج 42، ص 190، باب 126.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد محدوده و قلمرو علم امام و مقایسه آن با علم خداوند مستدل توضیح دهید؟&lt;br /&gt;
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 04:11 ب.ظ این سوال را پرسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد بازدید: 988&lt;br /&gt;
گزارش تخلف	&lt;br /&gt;
پیوند همیشگی پاسخ&lt;br /&gt;
پرسش:&lt;br /&gt;
با وجود علم غیب امامان‏علیهم السلام چرا گاهى انگور یا خرما یا دیگر اشیاى مسموم را تناول کرده و به شهادت مى‏رسیدند؟&amp;lt;BR&amp;gt;پاسخ:&amp;lt;BR&amp;gt;T}یکم.{T هر چند امامان معصوم‏علیهم السلام از علم غیب برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر، بر اساس علم عادى است و علم غیب براى آنان تکلیفى به دنبال نمى‏آورد. به عنوان مثال، امام براساس علم عادى خود، میوه‏اى را پیش روى خود مى‏بیند که مانعى از خوردن آن نیست و تناول آن جایز است؛ اگر چه براساس علم غیب، از مسموم بودن آن آگاهى دارد. در تأیید این مطلب دو دلیل ذکر شده است:&amp;lt;BR&amp;gt;الف. عمل براساس علم غیب، در برخى از موارد با حکمت بعثت پیامبران و نصب امامان منافات دارد؛ زیرا در این صورت، جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد و سایر افراد بشر، از وظایف فردى و اصلاحات اجتماعى - به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادى - سر بازخواهند زد.&amp;lt;BR&amp;gt;ب. عمل دائمى براساس علم غیر عادى، موجب اختلال در امور است؛ زیرا مشیت و اراده غالب خداوند به جریان امور، بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر و ائمه‏علیهم السلام براى شفاى بیمارى خود و اطرافیانشان، از علم غیب استفاده نمى‏کردند. شاید یکى از حکمت‏هاى ممنوع بودن تمسّک به نجوم، تسخیر جن و ...براى غیب‏گویى و کشف غیرعادى حوادث آینده نیز همین اختلال در امور باشد.V}صافى گلپایگانى، معارف دین، ج‏1، ص‏121.{V&amp;lt;BR&amp;gt;T}دوّم.{T هر چند بر طبق روایات فراوان، امامان‏علیهم السلام نسبت به حوادث گذشته، آینده و حال علم و آگاهى دارند؛V}اصول کافى، ج‏1، «باب ان الائمه‏علیهم السلام یعلمون علم ماکان و ما یکون ...» و بحارالانوار، ج‏16،باب 14.{V اما از روایاتى دیگر استفاده مى‏شود که این علم به صورت بالفعل نیست بلکه شأنى است؛ یعنى، هرگاه اراده کنند و بخواهند که چیزى را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد: H}«اذا اراد الامام ان یعلم شیئاً اعلمه اللَّه ذلک»{H؛ V} اصول کافى، ج‏1، «باب ان الائمه اذا شاؤا ان یعلموا علموا» و بحارالانوار، ج 26، ص 56، 116و117.{V؛ «هر گاه امام اراده کند که چیزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد».&amp;lt;BR&amp;gt;پس علم غیب امام‏علیه السلام شأنى است؛ نه فعلى و براساس همین نکته، ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود با همه جزئیات آن، علم نداشته باشد؛ چون اراده نکرده که بداند.V}مظفر، محمد رضا، علم امام، ترجمه و مقدمه على شیروانى، ص‏73؛ قابل ذکر است مظفر این پاسخ را به عنوان یک احتمال ذکر مى‏کند، ولى آن را نمى‏پذیرد.{V&amp;lt;BR&amp;gt;T}سوّم.{T پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم و امامان معصوم‏علیهم السلام تکالیف و وظایفى مخصوص به خود دارند و به همین جهت، آنان در عین اینکه مى‏دانستند دشمن در فلان جنگ غلبه خواهد کرد، وظیفه داشتند اقدام کنند و یا با اینکه مى‏دانستند کارى که انجام مى‏دهند، منجر به شهادتشان خواهد شد(مثل خوردن میوه مسموم و یا رفتن حضرت على‏علیه السلام به مسجد کوفه در شب نوزدهم رمضان)، این کارها را انجام مى‏دادند. این اعمال براى آنان، وظیفه‏اى مخصوص بود؛ مثل نماز شب که براى رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله واجب و براى سایر مسلمان‏ها، مستحب است.&amp;lt;BR&amp;gt;T}چهارم‏{T؛V}علامه طباطبایى، المیزان، ج‏18، ص‏194. وى این را به عنوان یک قول نقل کرده است. {Vبرخى از این موارد (مانند خوردن میوه زهرآلود به وسیله امام موسى کاظم‏علیه السلام و یا امام رضاعلیه السلام) اجبارى و بدون اختیار بوده است. پس با اینکه‏مى‏دانستند به این وسیله به شهادت خواهند رسید؛ ولى به وسیله دشمن مجبور به خوردن آن شدند و گزینه دیگرى فرا روى آنان نبود. این پاسخ اگر چه در جاى خود درست است و شواهد تاریخى بر آن مهر تأیید مى‏زند؛ اما نمى‏تواند پاسخى براى همه موارد مورد نظر (مانند نحوه شهادت حضرت على‏علیه السلام و امام حسن مجتبى‏علیه السلام) باشد.&amp;lt;BR&amp;gt;T}پنجم.{T پاسخ اساسى به این سؤال در گرو شناخت چگونگى علم غیب امام است. پاسخ‏هاى پیشین نیز اگر بر اساس مطالب آتى تفسیر شود، توجیه صحیحى پیدا خواهد کرد. این بیان متوقف بر ذکر چند مطلب است:&amp;lt;BR&amp;gt;الف. قضا و «قدر» الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى، این است که خداوند براى هر پدیده و مخلوقى، ویژگى‏هاى وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثیر علت یا علل خاصى آن را موجود مى‏گرداند؛ یعنى، پدید آمدن یک شى‏ء از علت خاص و نیز داشتن اوصاف و ویژگى‏هاى وجودى خاص، قدر آن شى‏ء و حد و اندازه وجودى آن است. به تعبیر دیگر، تقدیر الهى، همان نظام علت و معلولى حاکم بر جهان هستى است که هر پدیده‏اى، معلول علت خاصى است و قهراً اوصاف و خصوصیات وجودى‏اش، متناسب و برآمده از همان علت است.&amp;lt;BR&amp;gt;«قضا» به معناى قطعى کردن، فیصله دادن و به انجام رساندن کار است و مقصود از قضاى الهى، این است که خداوند به هر پدیده‏اى - با تحقق علت تامه‏اش - ضرورت وجود اعطا کرده است. تحقّق حتمى معلول، به دنبال تحقّق علت تامه، قضاى الهى است. قضا و قدر الهى در حقیقت از شئون خلق و ایجاد خداوند است و مى‏توان آن را به صفت خالقیت برگرداند.&amp;lt;BR&amp;gt;ب. علم الهى به قضا و قدر پدیده‏هاى عالم هستى: خداوند از ازل عالم است به اینکه چه پدیده‏اى با چه اوصاف و ویژگى‏هایى، تحت تأثیر علت تامّه‏اش موجود است. علم خداوند به پدیده‏هاى هستى، علم با واسطه (علم به صورت آنها) نیست؛ بلکه خود پدیده‏ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراین علم خداوند، به حقایق عالم هستى، همان گونه که در متن واقع موجودند، تعلق مى‏گیرد. علم خداوند، علم حضورى به واقع عینى است. از سوى دیگر چون در مرتبه وجودى خداوند، زمان و مکان معنا ندارد، علم او به پدیده‏هاى عالم هستى، در بستر زمان نیست؛ بلکه گذشته و حال و آینده یک جا و یکسان نزد او حاضر است. اما براى ما که موجودات زمانى و محصور به زمان هستیم و تحقق عینى حوادث و پدیده‏ها را از دریچه زمان مى‏نگریم، برخى از حوادث در گذشته بوده و یا در آینده موجود خواهد شد.&amp;lt;BR&amp;gt;بنابراین علم خداوند به مخلوقات‏خویش، بدین معنا است که حقایق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى‏شان (گذشته، حال و آینده) یک‏جا نزد او حاضر است. به همین جهت این علم خداوند، موجب تغییر آنها نیست. علم خداوند، علم به متن واقع و حضور عین واقع، در نزد او است؛ یعنى، علم او به مخلوقات و پدیده‏هاى هستى، به همان صورت که در متن واقع موجودند، تعلق مى‏گیرد.&amp;lt;BR&amp;gt;علم خداوند به افعال اختیارى انسان نیز بر همین منوال است؛ یعنى، خداوند از ازل به افعالى که براساس اراده و اختیار انسان از او صادر مى‏شود، علم دارد و علم الهى به این واقعیات عینى - همان گونه که در خارج موجودند - تعلق مى‏گیرد و به همین جهت، این علم به خودى خود موجب جبر یا تغییر واقع عینى (تحقّق فعل اختیارى به دنبال تحقق علت تامه‏اش) نمى‏شود.&amp;lt;BR&amp;gt;ج. علم امام: امام علاوه بر علم عادى - که براى نوع بشر قابل تحصیل است - از علم لدنى و خدادادى (علم غیب) نیز بهره‏مند است. امام به حسب علو رتبه وجودى‏اش، با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل است و از حقایق حوادث عالم - همان گونه که در متن واقع هستند - آگاه مى‏باشد؛ یعنى، علم غیب امام، از سنخ علم الهى و متصل به آن منبع است. این دانش، علم به واقع عینى است و معنا ندارد که منشأ تغییر در حوادث عالم باشد. براساس علم غیب، حقایق حوادث عالم، از جمله افعال اختیارى خود امام، همراه با علت تامه‏اش - که علم عادى و اراده از اجزاى این علت است - نزد او حاضر است و این حضور، حضور بى‏واسطه عین معلوم و واقع عینى نزد امام است.&amp;lt;BR&amp;gt;بر این اساس، امام حقیقت افعال اختیارى خود را - مانند خوردن میوه مسموم و یا ضربت خوردن به دنبال حرکت به مسجد کوفه - از منظرى بالاتر (منظر علم الهى) مى‏نگرد. به همین جهت از آنجا که علم غیب امام، تأثیرى در حوادث عالم ندارد - چون به معناى حضور عین وقایع نزد عالم است - امام عکس‏العملى نشان نمى‏دهد و براساس علم عادى خود عمل مى‏کند و به همین علت، این علم براى امام تکلیف‏آور نیست؛ چون علمى موجب تکلیف است که مکلّف بتواند براساس آن علم، منشأ تغییر و تأثیر باشد.&amp;lt;BR&amp;gt;افزون بر این، وقتى امام با لطف و اذن خدا به مرتبه اعلاى کمال و علو وجودى مى‏رسد و با منبع علم الهى تماس مى‏یابد، در اوج مقام فنا در ذات حق است. او در این مقام خود را نمى‏بیند و خود را نمى‏پسندد. او فقط خدا را مى‏بیند و تنها مشیت الهى را مى‏پسندد. در این مقام، چون اراده و مشیت او را - براساس نظام علت و معلولى و قضا و قدر - در تحقّق حوادث و پدیده‏هاى هستى مى‏یابد، خواسته‏اى برخلاف آن ندارد. از دیگر سو، تلاش براى تغییر این حوادث از جمله شهادت خود، قطع نظر از اینکه تأثیرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاءاللَّه نیز سازگار نیست. با توجّه به این جواب، سایر پاسخ‏ها نیز مى‏تواند، توجیه درستى پیدا کند.&amp;lt;BR&amp;gt;پاسخ اول - که ائمه‏علیهم السلام را مکلف به علم عادى مى‏دانست؛ نه علم غیب - چنین مستدل و موجه مى‏شود؛ که علم غیب امام، از سنخ علم الهى یعنى علم به واقع عینى است؛ همان گونه که در خارج محقق مى‏شود. چنین عملى تأثیرى در تغییر حوادث عالم ندارد و به همین دلیل تکلیف‏آور نیست.&amp;lt;BR&amp;gt;پاسخ دوم نیز با توجّه به حقیقت علم امام، کامل مى‏شود. اینکه علم غیب امام، شأنى است - یعنى هرگاه امام اراده کند که بداند، مى‏داند - کاملاً درست است؛ اما جاى این احتمال هست که ائمه‏علیهم السلام با علم شأنى، از کیفیت شهادت خود آگاه بوده‏اند؛ یعنى اراده کرده‏اند که بدانند. روایات متعددى، نیز دلالت بر علم ائمه‏علیهم السلام به شهادتشان دارد.V}اصول کافى، ج‏1، ص‏258، ح 1-8.{V&amp;lt;BR&amp;gt;در پاسخ سوم، اگر مقصود از اینکه تکلیف ائمه‏علیهم السلام با سایر افراد بشر متفاوت است، این باشد که خداوند دو سنخ تکلیف جعل و تشریع کرده است (یک دسته براى پیامبرصلى الله علیه وآله و امام و یک دسته براى سایر افراد بشر)؛ این سخن نادرست و غیر مطابق با واقع است. تکالیف الهى براساس مصالح و مفاسد آن، تشریع شده و همه افراد بشر - از جمله پیامبر و امام - در آن مشترک‏اند و به جز چند حکم خاص - که نبى اکرم‏صلى الله علیه وآله داشته‏اند - بقیه احکام یکسان است.&amp;lt;BR&amp;gt;اما اگر مقصود این باشد که علم غیب ائمه‏علیهم السلام به نحوه شهادتشان، برخلاف علوم عادى بشر، تکلیف وجوب حفظ جان از خطر و هلاکت را براى آنان به دنبال نمى‏آورد، پاسخ صحیحى است. این مسئله در گرو شناخت حقیقت علم الهى آنان است که در توضیح آن گذشت.&amp;lt;BR&amp;gt;بنابراین علم ائمه‏علیهم السلام به آینده، از سنخ علوم عادى نیست و اقدام به امورى که منجر به شهادت آنان مى‏شود، خود را در هلاکت انداختن نیست. افزون بر این درجات و کمالاتى براى امامان مقدر شده که راه رسیدن به آن، از طریق تحمل همین بلاها و مصایب است.V}براى توضیح بیشتر ر.ک:&amp;lt;BR&amp;gt;الف. طباطبایى، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج‏18، ص‏192؛ ج‏13، ص‏72و74؛ ج‏19، ص‏92؛ ج‏12، ص‏144؛ ج 4، ص‏28؛&amp;lt;BR&amp;gt;ب. همو، معنویت تشیع، مقاله علم امام، ص‏215؛&amp;lt;BR&amp;gt;پ. رشاد، محمد حسین، در محضر علامه طباطبایى، ص‏121.{V&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 108119&lt;br /&gt;
http://www.porseshkadeh.com/Question/28550/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%A7&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%A1_%D9%86%D9%81%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D9%84%DA%A9%D9%87_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52403</id>
		<title>بحث:با توجه به علم غیب معصوم آیا قیام امام حسین مصداق القاء نفس در تهلکه نیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%A1_%D9%86%D9%81%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D9%84%DA%A9%D9%87_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52403"/>
		<updated>2017-05-24T06:21:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;چند پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ اول==&lt;br /&gt;
يكي از شبهاتي كه ممكن است ذهن خواننده يا شنونده روضه امام حسين عليه السلام را به خود مشغول كند اين است كه امام حسين عليه السلام با اين كار خود را به هلاكتي انداخته اند كه خداوند در قرآن با آيه « وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ ؛ خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد » نهي كرده است . وانجام اين كار، خود كشي است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چطور ممكن است امام حسين عليه السلام كه فرزند رسول گرامي اسلام و امير المؤمنين عليه السلام است و با دين اسلام آشنايي كامل دارد چنين كاري كرده باشند ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براي رسيدن به جواب از اين شبهه مقدمه اي را در مورد معناي آيه « هلاكت » اشاره مي نماييم تا معني هلاكت حرام مشخص شود ، تا بعد ببنيم كه آيا اين عنوان در مورد قيام بزرگ امام حسين عليه السلام صدق مي كند يا خير .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن في فرمايند : وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . البقره / 195 . در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد و نيكي كنيد كه خداوند نيكو كاران را دوست دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« تهلكة» در اين آيه به معناي هلاكت است و مقصود از آن هر كاري است كه انجام آن به انسان ضرر بزرگي بزند كه تحمل آن در حالت عادي ممكن نيست ؛ مانند فقر يا مريضي يا مرگ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين آيه كريمه در ابتدا به انفاق در راه خدا ؛ يعني فداكاري در راه وي و بخشش در طريقي كه او مي پسندد ، دعوت و پس از آن از انداختن خود در هلاكت منع مي نمايد . پس مراد از هلاكت در اين آيه ، هلاكتي است كه از ترك فداكاري و از خود گذشتگي در راه خدا نشأت مي گيرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس مي فرمايد &amp;quot; و نيكي كنيد&amp;quot; . يعني با فداكاري و از خودگذشتگي در راه خدا از نيكو كاران باشيد ؛ پر واضح است كه هر نوع فداكاري ، فداكاري نيكو نمي باشد وهر بخششي محبوب و پسنديده درگاه خداوند نيست ؛ زيرا اگر چنين بود بايد فداكاري هاي ديوانگان و نادانان نيز ، در نزد خداوند پسنديده باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فداكاري و از جان گذشتگي مورد پسند خداوند شرايطي دارد كه مهمترين آن ، اين دو شرط است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. فداكاري و از خود گذشتگي در راه و هدفي باشد كه عقلاي عالم آن را مي پسندند ؛ و گر نه اگر از محدوده عقل خارج شده و داخل در اعمال جنون آميز يا ناخود آگاه شود ، مورد پسند خداوند نخواهد بود ؛&lt;br /&gt;
2 . آن چه در راه او هديه مي شود از نظر ارزش ، از خود هديه ، داراي برتري و فضيلت باشد ؛ مانند گذشتن از مال براي به دست آوردن علم يا سلامتي . و يا قرباني كردن حيواني براي تامين نياز غذايي انسان . در يك كلام ،هرچه هدف والاتر باشد فداكاري در راه آن برتر و كامل تر است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين دو مطلب ، دو شرط اساسي از شروطي هستند كه بايد در هر بخشش و انفاق و فداكاري رعايت شود تا آن فداكاري نيكو بوده و در راه خدا به حساب آيد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين مقدمه ، به خوبي مشخص مي شود كه قيام امام حسين عليه السلام به طور كامل در راه خدا بوده است ؛ زيرا و اين دو شرط را به نحو كامل داشته است ؛ بنابراين تمام فداكاري هايي كه آن حضرت در روز عاشورا انجام داده اند ، در راه خدا و مورد رضايت الله بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه : آيه هلاكت ( يا هر دليلي كه خودكشي را حرام مي كند ) شامل هر گونه خود را به خطر انداختن نمي شود ؛ و قرباني كردن جان و مال را اگر براي هدفي بزرگ و شريف - مثل آن قيام جاودان امام حسين عليه السلام - باشد ، حرام نمي كند ؛ چون در فداكاري هاي حضرت شروط فداكاري شريف و از خود گذشتگي مقدس به بهترين نحو موجود است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر نبود فداكاري حسين عليه السلام در روز عاشورا ، اسلام ، قرآن و هر آن چه پيامبران در طول تاريخ آورده بودند ، در زير آوار بدعت ها ، سياه نمايي ها و انحرافاتي كه خلفاي پيشين به وجود آورده بودند دفن مي شد و اثري از آن باقي نمي ماند ؛ همانطور كه اديان گذشته در زير اين رسوبات مدفون شد و اثر درستي از آن ها بر جاي نماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس قيام امام حسين عليه السلام هم عقلائي است و هم هدفي كه آن حضرت دارد ، از دادن جان و مال و فرزند و در يك كلمه تمام هستي ، باارزش تر است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: موسسه ولی عصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5016&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
===مقدمه ===&lt;br /&gt;
یکى از موضوعات و مباحث پردامنه درباره قیام امام حسین علیه السلام علم غیب و آگاهى پیشین آن حضرت به شهادت شان در کربلا است. دراین باره نظریه ها و تحلیل هاى گوناگونى مطرح شده است. &lt;br /&gt;
از یک سو روایت هاى متعددى حکایت مى کند پیامبر و امام على علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام و خود امام حسین علیه السلام از قبل نسبت به شهادت آن حضرت در کربلا آگاه بودند و حتى پیامبران گذشته مانند حضرت آدم علیه السلام براى مصیبت امام حسین علیه السلام گریه کرده اند. لذا برخى معتقدند قیام امام حسین علیه السلام یک حرکت از پیش تعیین شده و آن حضرت مأموریت الهى ویژه اى داشته است که گریزى از آن نبود. &lt;br /&gt;
از سوى دیگر برخى گفته اند رفتار و حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به سوى کوفه ، براساس تحلیل عقلایى و موقعیت شناسى بود به طورى که بهترین انتخاب توسط آن حضرت انجام گرفته است. لذا حرکت و قیام براساس عقلانیت و تدبیر و اختیار بوده است. به طورى که آن حضرت مجبور نبوده بلکه انتخاب روش دیگر نیز ممکن بوده اما حضرت با درایت این راه را انتخاب کرده چنان که دو شخصیت مطرح آن دوران یعنى عبدالله زبیر و عبدالله بن عمر که در مدینه و مکه ماندند ، یکى ذلیلانه با حاکم مدینه بیعت کرد و عبدالله بن زبیر خانه خدا را سپر خود ساخت و در نهایت هر دو بدون تأثیرگذارى در تاریخ از بین رفتند. اما امام حسین علیه السلام به دعوت مردم کوفه حرکت کرد و قیام ایشان مورد توجه همگان در طول تاریخ قرار گرفت و بنیان حکومت یزید و بنى امیه را ریشه کن ساخت. به همین جهت برخى معتقد شده اند که اگر علم غیب امام حسین علیه السلام را نیز در نظر نگیریم ، ایشان براساس تحلیل صحیح و دوراندیشى واقعى حرکت به سوى کوفه را آغاز کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===غیب در لغت === &lt;br /&gt;
بر پوشیده ماندن چیزى از چشم ها دلالت دارد و در برابر شهادت و حضور مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد واژه غیب در قرآن == &lt;br /&gt;
«... قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ »&lt;br /&gt;
3&lt;br /&gt;
« فرمود : « اى آدم ، ایشان را از اسامى آنان خبر ده. » &lt;br /&gt;
و چون ( - ( آدم ) - ) ایشان را از اسماءشان خبر داد ، فرمود : « آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمانها و زمین را مى دانم و آنچه را آشکار مى کنید ، و آنچه را پنهان مى داشتید مى دانم ؟ ». &lt;br /&gt;
« ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ إِلَیْکَ... »&lt;br /&gt;
4&lt;br /&gt;
« این ( - ( جمله ) - ) از اخبار غیب است که به تو وحى مى کنیم... ». &lt;br /&gt;
« قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسى نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِىَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُون »&lt;br /&gt;
5&lt;br /&gt;
« بگو : « جز آنچه خدا بخواهد ، براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم ، و اگر غیب مى دانستم قطعاً خیر بیشترى مى اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى رسید. من جز بیم دهنده و بشارتگر براى گروهى که ایمان مى آورند ، نیستم ». &lt;br /&gt;
از این آیه شریفه به دست مى آید در مواردى که منافع شخصى و مصالح فردى در کار باشد چه بسا پیامبر و امامان داراى علم غیب نباشند. اما در موارد هدایت مردم و مصالح دیگر از علم غیب خدادادى بهره مند مى باشند. &lt;br /&gt;
==روایات تفسیرى == &lt;br /&gt;
H عن أبى عبدالله علیه السلام ، فى قول الله عز و جل : عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ. قال : الغیب : ما لم یکن ، و الشهاده : ما قد کان E&lt;br /&gt;
6&lt;br /&gt;
« منظور از علم غیب ، آگاهى به آنچه اتفاق نیفتاده و آگاهى به آنچه وجود دارد را شهادت مى گویند ». &lt;br /&gt;
H و روى بالإسناد ، عن سلمان الفارسى ( رضى الله عنه ) ، قال : کنا مع أمیر المؤمنین علیه السلام ، قال : یا سلمان ، آصف بن برخیا قدر أن یحمل عرش بلقیس إلى سلیمان فى طرفه عین ، و عنده علم من الکتاب ، فکیف لا أفعل أنا ذلک و عندى ألف کتاب... E&lt;br /&gt;
7&lt;br /&gt;
« سلمان فارسى مى گوید : نزد امیرمؤمنان علیه السلام بودیم که ایشان فرمود : اى سلمان ، آصف پسر برخیا ، توانست تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن نزد سلیمان ببرد در حالى که بخشى از علم کتاب نزد او بود ، پس چگونه من نتوانم در حالى که نزد من هزار کتاب است ». &lt;br /&gt;
H وفى أصول الکافى... قال : سمعت حمران بن أعین یسأل أبا جعفر - علیه السلام - عن قوله - جل ذکره - : عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً. فقال - علیه السلام - : إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ و کان محمّد و اللّه ممّن ارتضاه. E &lt;br /&gt;
و از کتاب خرائج و جرائح از محمدبن فضل هاشمى ، از حضرت رضاعلیه السلام روایت شده که آن جناب نظر کرد به ابن هذاب ، و سپس فرمود : اگر به تو خبر دهم که در همین روزها یکى از ارحامت کشته مى شود ، آیا تصدیقم مى کنى ؟ گفت : نه ، براى اینکه کسى به جز خداى تعالى غیب نمى داند. فرمود : مگر این خداى تعالى نیست که مى فرماید : « عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ » ، پس رسول اللَّه صلى الله علیه وآله که مرضى نزد خدا است غیب مى داند ، ما هم ورثه همان رسولى هستیم که خدا او را به هر مقدار از غیب خود خواسته آگاه کرده ، پس ما هم مى دانیم آنچه شده و آنچه که تا روز قیامت خواهد شد. &lt;br /&gt;
روایات در این باب از حد شمار بیرون است ، و مدلول آنها این است که : رسول اللَّه صلى الله علیه وآله علم غیب را از راه وحى از خداى تعالى گرفته ، و امامان علیهم السلام از آن جناب به ارث گرفته اند.&lt;br /&gt;
8&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بخواهند مى دانند ! == &lt;br /&gt;
محمدبن یحیى از عمران بن موسى از موسى بن جعفر از عمرو ابن سعید مدائنى از ابى عبدالله علیه السلام نقل کرده که امام فرمود : « از زمانى که امام اراده کند چیزى را بداند خداوند آن چیزى را به او مى فهماند ».&lt;br /&gt;
9&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این روایت به خوبى آشکار مى شود اگر در مواردى علم غیب مربوط به منافع و مصالح شخصى شود و یا علم غیب موجب نفى کمال باشد امامان از خداوند آن علم را درخواست نمى کنند به طور مثال احتمال دارد علم به عدم خطر در « لیله المبیت » نفى کمال باشد و امام على علیه السلام به عدم خطر در آن شب علم نداشته است. &lt;br /&gt;
بنابر آنچه گفته شد مراتبى از علم غیب اختصاصى به خداوند دارد و مراتبى از علم غیب را خداوند به مقتضاى نیاز مقام رسالت و مصلحت اولیاى الهى به آنان عنایت مى کند.&lt;br /&gt;
10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام هاى آیه شریفه === &lt;br /&gt;
11&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
. 1 خداوند متعال آگاه به امور غیبى و پنهان نیز مى باشد « عالم الغیب » &lt;br /&gt;
. 2 هیچ کس به طور مستقل به غیب عالم دسترسى پیدا نمى کند « یظهر على غیبه احدا ». &lt;br /&gt;
. 3 خداوند جز کسانى را که از ایشان راضى باشد بر علم غیب آگاه نمى سازد « الا من ارتضى... ». &lt;br /&gt;
. 4 هستى فقط دیدنى ها نیست امور بسیارى وجود دارد که از چشم ما پنهان است و قابل رؤیت نیست « عالم الغیب ». &lt;br /&gt;
. 5 کسانى مثل فالگیرها کف بین ها و کاهنان که ادعاى علم غیب مى کنند قابل اطمینان نیستند. زیرا خداوند فقط به امثال پیامبران علم غیب عطا مى کند. ( الا من ارتضى من رسول ). &lt;br /&gt;
در یک جمع بندى مى توان گفت امامان علیه السلام مى توانند از علم غیب خدادادى بهره مند شوند و از آینده آگاه شوند بدون این که اختیار خود را از دست بدهند و یا از انجام وظایف خویش دور گردند هم چنان که خداوند از قبل به کارهاى انسان ها علم دارد بدون این که اختیار را از آنها سلب کند بلکه خداوند علم دارد که انسان ها با اختیار خود چه راهى را طى مى کنند و علم دارد که به طور طبیعى چه حوادثى اتفاق خواهد افتاد. &lt;br /&gt;
==علم غیب امام حسین علیه السلام و القاى تهلکه == &lt;br /&gt;
چه بسا این سؤال مطرح شود : حرکت امام حسین علیه السلام به سوى کوفه و کربلاء در حالى که علم به شهادت داشته است ، چگونه با آیه شریفه « وَ أَنْفِقُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ » 12  سازگار است ؟ &lt;br /&gt;
در پاسخ باید گفت هلاکت به معناى نابودى ، ضایع و بیهوده شدن است اما کسى که در راه خدا و براى حفظ دین و مصالح عموم کشته شود ضایع و باطل نشده ، بلکه باقى و ثابت تر گردیده و حتى نام و یاد و هدفش جاودانه مى ماند. چنان چه بسیارى از مجاهدان و رزمندگان از صدر اسلام تاکنون در بسیارى از صحنه ها با علم به این که شهید مى شوند اقدام مى کردند و شهید نیز مى شدند. &lt;br /&gt;
در این میان هنر امام حسین علیه السلام به عنوان سیدالشهداء در این بود که علاوه بر این که با پاسخ به دعوت کوفیان ، نهضت خود را با تدبیر و « عقلانیت » پیش برد ، در طول سفر نیز آن چنان « حقانیت » خود را با « اتمام حجت » و « مظلومیت » آمیخته کرد که چهره ظالمان هرچه منفورتر در طول تاریخ رسواتر شد و چهره حق و امامت در طول تاریخ جاودانه باقى ماند که قابل محو شدن و کم رنگ شدن نیست. بهترین دلیل بر درستى تشخیص امام حسین علیه السلام آثار این قیام است به طورى که حکومت یزید سه سال بیشتر دوام پیدا نکرد و در طول تاریخ ظلم و قساوت دشمنان اهل بیت و حقانیت و مظلومیت اهل بیت علیه السلام به اثبات رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شهادت امام حسین علیه السلام رمز حیات و نجات === &lt;br /&gt;
واقعه عاشورا با کمیت کم و کیفیت بالا و در کوتاه ترین زمان کار را به جاى رساند که براى رسوایى دشمنان و اثبات حقانیت امامان نیازى به تکرار صحنه هاى جنگ در مکان ها و زمان هاى متعدد نیست. بلکه بزرگداشت همان قیام امام حسین علیه السلام و برپائى مجالس آن حضرت به طور صحیح و پرمحتوا ، از بسیارى جنگ ها کفایت مى کند ، و چه بسا یکى از دلایل مهم سفارش امامان به برپایى عزاى امام حسین علیه السلام و ثواب زیاد آن همین است. زیرا مجلس امام حسین علیه السلام بیشترین تأثیر را در هدایت مردم و رسوایى دشمنان دارد. بدون این که نیاز به خون ریزى جدید باشد. &lt;br /&gt;
برپایى مجالس امام حسین علیه السلام روحیه جهاد و ایثار را همیشه در میان عزاداران زنده نگه مى دارد. به طورى که دشمن کمتر طمع به حمله مى کند و در صورت لزوم ، عزاداران حسینى با الهام از قیام امام حسین علیه السلام شدیدترین حملات و پراستقامت ترین نبردها را انجام خواهد داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم غیب پیامبر و امامان علیهم السلام از سوى خداوند حتمى است اگر چه از نظر ظاهر ، براساس وظیفه عمل مى کردند و علم غیب آنها مانع تدبیر و اختیار آنان نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
( 1 ) جن ( 72 ) ، آیات 26 و. 27&lt;br /&gt;
( 2 ) مقاییس اللغه.&lt;br /&gt;
( 3 ) بقره ( 2 ) ، آیه. 33&lt;br /&gt;
( 4 ) آل عمران ( 3 ) ، آیه. 44&lt;br /&gt;
( 5 ) اعراف ( 7 ) ، آیه. 188&lt;br /&gt;
( 6 ) البرهان فى تفسیر القرآن ، ج 2 ، ص. 431&lt;br /&gt;
( 7 ) البرهان فى تفسیر القرآن ، ج 3 ، ص. 679&lt;br /&gt;
( 8 ) ترجمه المیزان ، ج 20 ، ص. 91&lt;br /&gt;
( 9 ) بحارالانوار ، ج 26 ، ص. 57&lt;br /&gt;
( 10 ) حسن مصطفوى ، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم ، ج 7 ، ص 291 ، چاپ اول ،. 1365&lt;br /&gt;
( 11 ) برگرفته از تفسیر راهنما و تفسیر نور.&lt;br /&gt;
( 12 ) بقره ( 2 ) ، آیه. 195&lt;br /&gt;
( 13 ) مستدرک الوسائل ، ج 10 ، ص. 318&lt;br /&gt;
( 14 ) بحارالانوار ، ج 66 ، ص &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=176071&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه با توجه به علم ائمه عليهم السلام نسبت به شهادتشان ، آيا رفتن آن ها به محل شهادت ، خود كشي نيست ؟&lt;br /&gt;
ما به اين شبهه نيز پيش از اين پاسخ داده ايم كه شما دوست عزيز را به اين لينك ارجاع مي دهيم :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا امام حسين (عليه السلام) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، اقدام به قيام كرد؟&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5213&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسين (ع) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، چرا اقدام به قيام كرد؟&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمان الرحيم&lt;br /&gt;
با عرض سلام و خسته نباشيد ! عده اي از افرادي كه دنبال پيدا كردن نقص و اشكال از عملكرد امامان مي باشند ، در شبكه ها... طرح ميكنند كه اگر امام حسين (عليه السلام) عالم بر شهادتش بود ، چرا به طرف كربلا رفت ؟ چنانچه صدمه رساندن خود از محرمات است !!!!&lt;br /&gt;
اين تفكري كه بي سوادان و بهانه جويان دارند .&lt;br /&gt;
آيا اين سخن صحيح است ؟ چرا؟&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
يكي از شبهاتي كه ممكن است ذهن خواننده يا شنونده روضه امام حسين عليه السلام را به خود مشغول كند اين است كه امام حسين عليه السلام با اين كار خود را به هلاكتي انداخته اند كه خداوند در قرآن با آيه « وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ ؛ خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد » نهي كرده است . وانجام اين كار، خود كشي است&lt;br /&gt;
چطور ممكن است امام حسين عليه السلام كه فرزند رسول گرامي اسلام و امير المؤمنين عليه السلام است و با دين اسلام آشنايي كامل دارد چنين كاري كرده باشند ؟&lt;br /&gt;
براي رسيدن به جواب از اين شبهه مقدمه اي را در مورد معناي آيه « هلاكت » اشاره مي نماييم تا معني هلاكت حرام مشخص شود ، تا بعد ببنيم كه آيا اين عنوان در مورد قيام بزرگ امام حسين عليه السلام صدق مي كند يا خير .&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن في فرمايند :&lt;br /&gt;
وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . البقره / 195 .&lt;br /&gt;
در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد و نيكي كنيد كه خداوند نيكو كاران را دوست دارد .&lt;br /&gt;
« تهلكة» در اين آيه به معناي هلاكت است و مقصود از آن هر كاري است كه انجام آن به انسان ضرر بزرگي بزند كه تحمل آن در حالت عادي ممكن نيست ؛ مانند فقر يا مريضي يا مرگ .&lt;br /&gt;
اين آيه كريمه در ابتدا به انفاق در راه خدا ؛ يعني فداكاري در راه وي و بخشش در طريقي كه او مي پسندد ، دعوت و پس از آن از انداختن خود در هلاكت منع مي نمايد . پس مراد از هلاكت در اين آيه ، هلاكتي است كه از ترك فداكاري و از خود گذشتگي در راه خدا نشأت مي گيرد .&lt;br /&gt;
سپس مي فرمايد &amp;quot; و نيكي كنيد&amp;quot; . يعني با فداكاري و از خودگذشتگي در راه خدا از نيكو كاران باشيد ؛ پر واضح است كه هر نوع فداكاري ، فداكاري نيكو نمي باشد وهر بخششي محبوب و پسنديده درگاه خداوند نيست ؛ زيرا اگر چنين بود بايد فداكاري هاي ديوانگان و نادانان نيز ، در نزد خداوند پسنديده باشد .&lt;br /&gt;
فداكاري و از جان گذشتگي مورد پسند خداوند شرايطي دارد كه مهمترين آن ، اين دو شرط است :&lt;br /&gt;
1. فداكاري و از خود گذشتگي در راه و هدفي باشد كه عقلاي عالم آن را مي پسندند ؛ و گر نه اگر از محدوده عقل خارج شده و داخل در اعمال جنون آميز يا ناخود آگاه شود ، مورد پسند خداوند نخواهد بود ؛&lt;br /&gt;
2 . آن چه در راه او هديه مي شود از نظر ارزش ، از خود هديه ، داراي برتري و فضيلت باشد ؛ مانند گذشتن از مال براي به دست آوردن علم يا سلامتي . و يا قرباني كردن حيواني براي تامين نياز غذايي انسان . در يك كلام ،هرچه هدف والاتر باشد فداكاري در راه آن برتر و كامل تر است .&lt;br /&gt;
اين دو مطلب ، دو شرط اساسي از شروطي هستند كه بايد در هر بخشش و انفاق و فداكاري رعايت شود تا آن فداكاري نيكو بوده و در راه خدا به حساب آيد .&lt;br /&gt;
با اين مقدمه ، به خوبي مشخص مي شود كه قيام امام حسين عليه السلام به طور كامل در راه خدا بوده است ؛ زيرا و اين دو شرط را به نحو كامل داشته است ؛ بنابراين تمام فداكاري هايي كه آن حضرت در روز عاشورا انجام داده اند ، در راه خدا و مورد رضايت الله بوده است.&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه : آيه هلاكت ( يا هر دليلي كه خودكشي را حرام مي كند ) شامل هر گونه خود را به خطر انداختن نمي شود ؛ و قرباني كردن جان و مال را اگر براي هدفي بزرگ و شريف - مثل آن قيام جاودان امام حسين عليه السلام - باشد ، حرام نمي كند ؛ چون در فداكاري هاي حضرت شروط فداكاري شريف و از خود گذشتگي مقدس به بهترين نحو موجود است .&lt;br /&gt;
اگر نبود فداكاري حسين عليه السلام در روز عاشورا ، اسلام ، قرآن و هر آن چه پيامبران در طول تاريخ آورده بودند ، در زير آوار بدعت ها ، سياه نمايي ها و انحرافاتي كه خلفاي پيشين به وجود آورده بودند دفن مي شد و اثري از آن باقي نمي ماند ؛ همانطور كه اديان گذشته در زير اين رسوبات مدفون شد و اثر درستي از آن ها بر جاي نماند .&lt;br /&gt;
پس قيام امام حسين عليه السلام هم عقلائي است و هم هدفي كه آن حضرت دارد ، از دادن جان و مال و فرزند و در يك كلمه تمام هستي ، باارزش تر است .&lt;br /&gt;
موفق باشيد&lt;br /&gt;
گروه پاسخ به شبهات&lt;br /&gt;
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5016&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ دیگر==&lt;br /&gt;
برخی می گویند امام حسین (ع) یا علم غیب نداشته است و از آینده خبر نداشته است که وارد صحرای کربلا شده است و یا اینکه اگر با علم به اینکه به شهادت می رسد وارد این معرکه شده است دست به خودکشی زده است. البته این دو نسبتی که به امام حسین می دهند هیچکدام برازنده آن امام مظلوم نیست ولی فردی که آشنایی به تاریخ اسلام نداشته باشد و نسبت به حرکت امام جهل داشته باشد لاجرم یکی از این نسبتهای ناروا به امام را باید بپذیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم است بدانیم سنت الهی بر این است که جریان امور دنیوی به طور عادی و طبیعی پیش رود و خداوند کراهت دارد که امور دنیوی را خارج از روال طبیعی پیش ببرد. در غیر این صورت دنیا بستر آزمایش برای بشر نخواهد شد. امام صادق(ع) فرمود: &amp;quot;خداوند از جریان و تحقق اشیا جز از راه اسباب و علل ابا دارد&amp;quot;.(بحارالانوار، ج 2، ص 90، حدیث 13) درضمن اگر اولیای الهی زندگیشان بر اساس علم لدنی و علم غیبی که داشتند می بود، زندگیشان نمی توانست سرمشق و الگوی مردم عادی باشد. ائمه اطهار نیز علی رغم اینکه علوم خدادادی و لدنی و غیب داشتند ولی موظف، ملکف و مأمور نبودند که بر اساس علم غیبی خود عمل کنند و می بایست در همه موارد (مگر مصلحت ایجاب کند) مطابق آن چه علوم عادی اقتضا می کرد، عمل نمایند. امام حسین نیز همچون پدر و برادر خود طبق تکلیف الهی عمل نمود و از بیعت با یزید ملعون که دین اسلام را به بازیچه گرفته بود امتناع نمودند و با او به جهاد برخاستند. فلذا امام حسین علیه السلام با اینکه علم به شهادت خود داشتند و دارای علم غیب بودند اما رضایت پروردگار که حفظ دین اسلام بود را بر همه چیز حتی اسارت خانواده خویش ترجیح دادند و در لحظات پایانی عمر شریفشان فرمودند : الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک لا معبود سواک. شاید بهتر باشد بگوییم علم غیب امام حسین بر این بود که مطلع بودند و می دانستند که این قیام ایشان حق و حقیقت را تا قیام قیامت بر جهانیان آشکار می کند و می دانستند که با شهادتشان دین جدشان زنده و پایدار خواهد ماند و راه سرخ ایشان به تحقق کلمه لااله الا الله و به ظهوری سبز می انجامد پای در وادی کربلا گذاشتند و مظلومیت ایشان و یاران وفادارشان باعث شد ظلم ظالم بر همگان آشکار شود و اسلام ناب محمدی حسابش با اسلامی که معاویه ی ملعون به مردم نمایانده بود جدا شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: http://fatemeh-fazilat.blog.ir/post/49&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قیام و شهادت حضرت سید الشهداء علیه‌السلام چگونه با علم غیب امام جمع می‌شود؟&lt;br /&gt;
اگر واقعاً ائمّه علیهم السلام بر گذشته و آینده تسلّط دارند، چرا حضرت امام حسین علیه‌السلام خود و اصحاب و خانواده خود را به کربلا بردند تا بدان کیفیت دردناک شهید و اسیر شوند؟ آیا این کار با وجود علم و آگاهی القاء به تهلکه و خودکشی نیست؟&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
گذشت که دلیلی نداریم که أئمّه علیهم‌السلام در عالم ظاهر همه چیز را بالفعل می‌دانند و چه بسا به جهاتی که در آینده خواهد آمد در مسأله‌ای از باطن آن مطّلع نباشند و لذا نمی توان حکم کرد که همه افعال و رفتار ظاهری ایشان با علم فعلی در عالم ظاهر به عواقب آن بوده است.&lt;br /&gt;
ولی در خصوص قیام حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام یقیناً آن حضرت با علم به شهادت و کیفیت آن اقدام به این عمل نمودند و این علم نه فقط از طریق شهود قلبی و باطنی آن حضرت، بلکه علاوه بر آن از طریق روایات قطعی از حضرت رسول أکرم صلی‌الله علیه‌وآله‌وسلّم به آن حضرت رسیده بود.&lt;br /&gt;
نکته مهم در این بحث آنست که قیام آن حضرت القاء‌ به تهلکه نبود، بلکه جهاد فی سبیل الله و اقدامی در راستای احیاء دین و سنّت و أمر به معروف و نهی از منکر و عمل به یک وظیفه شرعی بود و موجب تحقّق این اهداف متعالی شد و لذا منافاتی با علم به شهادت نداشت. تفصیل بیشتر این بحث را باید در کتبی که در تحلیل نهضت آن حضرت تألیف شده، پیگیری نمود.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا امام حسين(ع) مي دانست در كربلا شهيد مي شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس احاديث و روايات شيعي ، امامان (ع) از علم غيب موهبتي از سوي خداوند بهره مندند . خداوند متعال مي فرمايند : ( عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احداً الا من ارتضي من رسول) جن 72&lt;br /&gt;
اين آيه نشان مي دهد كه علم غيب اختصاص به خداوند دارد و كسي جز خدا آن را نمي داند . اما ممكن است پيامبر با رضايت پروردگار متعال ، بداند و نيز ممكن است ديگر انسان ها از سوي خدا و يا به تعليم پيامبران ، از آن اگاهي يابند . &lt;br /&gt;
علامه طباطبائي (ره) - صاحب تفسير الميزان- در اين باره مي گويد : سيد الشهدا (ع) - به عقيده شيعه اماميه - سومين جانشين از جانشينان پيامبر اكرم (ص) و صاحبه ولايت كليه مي باشد . علم امام (ع) به اعيان خارجيه و حوادث و وقايع - طبق آنچه از ادله نقليه و براهين عقليه بر مي آيد - دو قسم است : &lt;br /&gt;
قسم اول : امام (ع) در هر شرايطي - به اذن خداوندي - به حقايق جهان هستي آگاه است ، اعم از آنها كه تحت حس قرار دارند يا آنها كه از دايره حس بيرون مي باشند ؛ مانند موجودات آسماني و حوادث گذشته و وقايع آينده .&lt;br /&gt;
قسم دوم : علم عادي است كه پيامبر (ص) و نيز امام (ع) مانند ساير افراد ، در مجراي اختيار و بر اساس علم عادي است و آنچه را شايسته مي بيند ، انجام مي دهد &lt;br /&gt;
بايد توجه كرد كه علم قطعي امام به حوادث تغيير ناپذير ، مستلزم جبر نيست ؛ همان طور كه علم خداوند به افعال انسان ، مستلزم جبر نيست ؛ چرا كه مشيت خداوندي به افعال اختياري انساني ، از راه اراده و اختيار تعلق گرفته است ؛ يعني ، خداوند علم دارد كه انسان با اختيار و اراده خود كدام كارها را انجام مي دهد . &lt;br /&gt;
درباره امام حسين (ع) نيز مي دانيم و به نقل متواتر ثابت است كه رسول اكرم (ص) و امام علي (ع) از شهادت سيد الشهدا (ع) خبر داده بودند و اين اخبار در معتبرترين كتاب هاي تاريخ و حديث ضبط شده است . صحابه ، همسران ، خويشاوندان و نزديكان پيغمبر (ع) اين اخبار را بلاواسطه و يا با واسطه شنيده بودند . &lt;br /&gt;
همچنين وقتي امام حسين (ع) عازم هجرت از مدينه به مكه معظمه شد و هنگامي كه در مكه تصميم به سفر عراق گرفت ؛ اعيان و رجال اسلام در بيم و تشويش افتاده و سخت نگران شدند .&lt;br /&gt;
هم به ملاحظه اينكه به طور يقين مي دانستند بر طبق اخبار پيغمبر (ص) شهادت در انتظار حسين (ع) است و هم به ملاحظه اوضاع روز و استيلاي بني اميه بر جهان اسلام و رعب و هراسي كه از ظلم و ستم شان در دل ها افتاده و خفقاني كه قلوب مسلمين را فرا گرفته بود ؛ از اينكه بتوان با حكومت ستمكار بني اميه به مبارزه برخاست ، مأيوس و نااميد بودند و هم با امتحاناتي كه مردم كوفه در عصر حضرت اميرالمومنين (ع) و امام حسن (ع) داده بودند ، روشن بود كه امام حسين (ع) به سوي مرگ و شهادت سفر مي كند و احتمال اينكه جريان به طور ديگر خاتمه يابد ، بسيار ضعيف بود . &lt;br /&gt;
امام حسين (ع) به طور مكرر از قتل خود خبر مي داد ؛ اما از خلع يزيد و تصرف ممالك اسلامي و تشكيل حكومت به كسي خبر نداد ؛ هر چند همه را موظف و مكلف مي دانست كه با آن حضرت همكاري كنند و از بيعت با يزيد و اطاعت او امتناع ورزند و بر ضد او شورش و انقلاب بر پا نمايند . البته آن حضرت مي دانست كه چنين قيامي بر پا نخواهد شد و خودش با جمعي قليل بايد قيام كنند و كشته شوند . از اين رو شهادت خود را به مردم اعلام مي كرد . گاهي در پاسخ كساني كه از آن حضرت مي خواستند سفر نكند و به عراق نرود مي فرمود : من رسول خدا را در خواب ديدم و در آن خواب به كاري مامور شدم كه اگر آن كار را انجام دهم سزاوار تر است . &lt;br /&gt;
در كشف الغمه از حضرت زين العابدين نقل شده كه فرمود : به هر منزلي فرود آمديم و بار بستيم، پدرم از شهادت يحيي بن زكريا سخن مي گفت و از آن جمله روزي فرمود : از خواري دنيا نزد باري تعالي اين است كه سر مطهر يحيي را بريدند و به هديه نزد زن زانيه اي از بني اسرائيل بردند . &lt;br /&gt;
بنابر آنچه گفته شد مدارك و مصادر معتبر تاريخي دلالت دارند كه امام حسين (ع) از شهادت خود و به دست نيامدن پيروزي نظامي ، علم و آگاهي داشت و قيام آن حضرت ، اعلان بطلان حكومت يزيد ، احياي دين ، رفع شبهات و انحرافات فكري و نجات اسلام از ضربات كشنده حكومت يزيد بود . هنر امام حسين (ع) در اين بود كه حقانيت خود را با پاسخ به دعوت كوفيان ، با تدبير و عقلانيت پيش برد ؛ به گونه اي كه بر همگان اتمام حجت شد و نهضت خود را با مظلوميت آميخته كرد تا چهره ظالمان هر چه منفورتر در طول تاريخ باقي بماند و قابل محو شدن و كم رنگ تر شدن نباشد . لذا اين رنگ الهي تنها با شهادت و اسارت جاودانه ماند .&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 90696&lt;br /&gt;
http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=90696&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%B1%D9%82_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52361</id>
		<title>بحث:فرق علم غیب خدا و علم غیب برگزیدگان خدا چیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%B1%D9%82_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52361"/>
		<updated>2017-05-24T04:43:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پاسخ ها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ اول==&lt;br /&gt;
* سوال: درباره علم غيب پيغمبر اكرم (ص) و ائمّه طاهرين علیهم‌السلام توضيح دهيد و درضمن ـ باتوجه‌به ‌اين اصل كه كسي با خدا در علم و سایر صفات كماليه جماليه شريك نيست ـ فرق علم خدا با علم امام و علم امام با پيغمبر را بيان كنيد؟&lt;br /&gt;
* پاسخ: هركس تاريخ و احاديث و كتاب‌هاي سيره و تراجم را مطالعه كند در اين امر كه حضرت رسول خدا (ص) و ائمّه طاهرين علیهم‌السلام از امور غيبي بسياري خبر داده‌اند و اغلب آنها با كمي فاصله در خارج واقع شده است شكّ نخواهد كرد. اين اخبار خصوصاً آنچه از شخص رسول اكرم (ص) و اميرالمؤمنين (ع) رسيده بسيار زياد است كه هريك از آنها جزء معجزات بزرگ اين خاندان به‌حساب مي‌آيند.&lt;br /&gt;
حتّي به تصديق افرادي چون ابن‌خلدون در موارد زيادي امام جعفر صادق (ع) از امور غيبي خبر مي‌دادند؛[1] البتّه فرق بين علم غيب خدا و علم آن بزرگواران اين است كه علم خدا بالذّات است ولي علم پيغمبر و امام غيرذاتي است، يعني ازطرف خداوند به آنها اعطا شده است. خدا در همه صفات كماليه يكتا و بي‌همتا و بي‌نياز از غير است ولي پيغمبر و امام در علم و در همه صفات كماليه ديگري كه دارند محتاج به خدايند و در يك كلام، چه در ناحيه وجود يا در صفات هرچه دارند همه را از خدا دارند. همه قائم به او، عالم و قادر و موجود به او هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا فرق پيغمبر و امام در آگاهي از امور غيبي از اين جهت است كه در علم پيغمبر، بشري ميان او و عالم غيب واسطه نيست درحالي‌كه ائمّه علیهم‌السلام بخشي از اين علم را از پيغمبر (ص) كسب كرده‌اند.&lt;br /&gt;
در هر صورت آنچه مسلّم است آگاهي آن بزرگواران و اخبار ايشان از امور غيبي است كه مثل آفتاب در وسط آسمان روشن و ثابت است. در اين مورد هركس بخواهد به‌طور مفصّل از خبرهاي غيبي آگاهي به دست آورد بايد به كتاب‌هاي سيره و تواريخ ائمّه علیهم‌السلام رجوع كند. حقير نيز در كتاب‌هاي فروغ ولايت در دعاي ندبه و ولايت تكويني و ولایت تشريعي در حدّ فهم خود توضيحاتي گرچه مختصر، در این خصوص آورده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: کتاب گفتمان مهدویت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://saafi.com/book/657&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
هیچ موجودی در عالم امکان نیست مگر اینکه اشیا نسبت به او تقسیم میشوند به غیب و شهادت،مگر خداوند متعال که همه چیز در نزد او شهادت است زیرا هیچ غیبی از ذات او غایب تر نیست و آن هم نزد او معلوم است؛به همین دلیل در آیات میفرماید: ((حج ۱۷)) و ((فصلت ۵۴)) و این اوصاف بر غیر خداوند متعال صدق نمیکند. (ک.ح)&lt;br /&gt;
==پاسخ سوم==&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. وبگاه پرسمان.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=108119 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::«&#039;&#039;&#039;یکم:&#039;&#039;&#039; هر چند امامان معصوم{{عم}} از [[علم غیب]] برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر، بر اساس علم عادى است و [[علم غیب]] براى آنان تکلیفى به دنبال نمى‌آورد. به عنوان مثال، امام براساس علم عادى خود، میوه‌اى را پیش روى خود مى‌بیند که مانعى از خوردن آن نیست و تناول آن جایز است؛ اگر چه براساس علم غیب، از مسموم بودن آن آگاهى دارد. در تأیید این مطلب دو دلیل ذکر شده است:&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;الف.&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; عمل براساس علم غیب، در برخى از موارد با حکمت بعثت پیامبران و نصب امامان منافات دارد؛ زیرا در این صورت، جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد و سایر افراد بشر، از وظایف فردى و اصلاحات اجتماعى - به بهانه برخوردار بودن [[ائمه]] از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادى - سر بازخواهند زد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;ب.&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; عمل دائمى براساس علم غیر عادى، موجب اختلال در امور است؛ زیرا مشیت و اراده غالب خداوند به جریان امور، بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر و ائمه{{عم}} براى شفاى بیمارى خود و اطرافیانشان، از علم غیب استفاده نمى‌کردند. شاید یکى از حکمت‌هاى ممنوع بودن تمسّک به نجوم، تسخیر جن و... براى غیب‌گویى و کشف غیرعادى حوادث آینده نیز همین اختلال در امور باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[لطف‌الله صافى گلپایگانى]]، [[معارف دین (کتاب)|معارف دین]]، ج۱، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دوم:&#039;&#039;&#039; هر چند بر طبق روایات فراوان، امامان{{عم}} نسبت به حوادث گذشته، آینده و حال علم و آگاهى دارند؛&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، ج۱، «باب ان الائمه {{عم}} یعلمون علم ماکان و ما یکون ...» و بحارالانوار، ج۱۶، باب۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از روایاتى دیگر استفاده مى‌شود که این [[علم غیب فعلی یا دائمی به چه معناست؟ (پرسش)|علم به صورت بالفعل]] نیست بلکه شأنى است؛ یعنى، هرگاه اراده کنند و بخواهند که چیزى را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد: {{عربی|اندازه=155%|«إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«هر گاه امام اراده کند که چیزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد»؛ اصول کافى، ج۱، «باب ان الائمه اذا شاؤا ان یعلموا علموا» و بحارالانوار، ج۲۶، ص۵۶، ۱۱۶و۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::پس [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|علم غیب امام شأنى است]]؛ نه فعلى و براساس همین نکته، ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود با همه جزئیات آن، علم نداشته باشد؛ چون اراده نکرده که بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد رضا مظفر]]، [[علم امام (کتاب)|علم امام]]، ترجمه و مقدمه على شیروانى، ص۷۳؛ قابل ذکر است مظفر این پاسخ را به عنوان یک احتمال ذکر مى‌کند، ولى آن را نمى‌پذیرد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;سوم:&#039;&#039;&#039; [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} و امامان معصوم{{عم}} تکالیف و وظایفى مخصوص به خود دارند و به همین جهت، آنان در عین اینکه مى‌دانستند دشمن در فلان جنگ غلبه خواهد کرد، وظیفه داشتند اقدام کنند و یا با اینکه مى‌دانستند کارى که انجام مى‌دهند، منجر به شهادتشان خواهد شد(مثل خوردن میوه مسموم و یا [[چرا علم غیب امام علی مانع از رفتن به مسجد و قتل او توسط ابن ملجم نشد؟ (پرسش)|رفتن حضرت على به مسجد کوفه در شب نوزدهم رمضان]])، این کارها را انجام مى‌دادند. این اعمال براى آنان، وظیفه‌اى مخصوص بود؛ مثل نماز شب که براى رسول اکرم {{صل}} واجب و براى سایر مسلمان‌ها، مستحب است.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;چهارم:&#039;&#039;&#039; وى این را به عنوان یک قول نقل کرده است. برخى از این موارد ([[چرا علم غیب امام رضا مانع از خوردن انگور زهرآلود نشد؟ (پرسش)|مانند خوردن میوه زهرآلود به وسیله امام موسى کاظم و یا امام رضا]]) اجبارى و بدون اختیار بوده است. پس با اینکه مى‌دانستند به این وسیله به شهادت خواهند رسید؛ ولى به وسیله دشمن مجبور به خوردن آن شدند و گزینه دیگرى فرا روى آنان نبود. این پاسخ اگر چه در جاى خود درست است و شواهد تاریخى بر آن مهر تأیید مى‌زند؛ اما نمى‌تواند پاسخى براى همه موارد مورد نظر (مانند نحوه شهادت حضرت على{{ع}} و امام حسن مجتبى{{ع}}) باشد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پنجم:&#039;&#039;&#039; پاسخ اساسى به این سؤال در گرو شناخت چگونگى علم غیب امام است. پاسخ‌هاى پیشین نیز اگر بر اساس مطالب آتى تفسیر شود، توجیه صحیحى پیدا خواهد کرد. این بیان متوقف بر ذکر چند مطلب است:&lt;br /&gt;
:::::# قضا و قدر الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى، این است که خداوند براى هر پدیده و مخلوقى، ویژگى‌هاى وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثیر علت یا علل خاصى آن را موجود مى‌گرداند؛ یعنى، پدید آمدن یک شى از علت خاص و نیز داشتن اوصاف و ویژگى‌هاى وجودى خاص، قدر آن شى و حد و اندازه وجودى آن است. به تعبیر دیگر، تقدیر الهى، همان نظام علت و معلولى حاکم بر جهان هستى است که هر پدیده‌اى، معلول علت خاصى است و قهراً اوصاف و خصوصیات وجودى‌اش، متناسب و برآمده از همان علت است. &amp;quot;قضا&amp;quot; به معناى قطعى کردن، فیصله دادن و به انجام رساندن کار است و مقصود از قضاى الهى، این است که خداوند به هر پدیده‌اى - با تحقق علت تامه‌اش - ضرورت وجود اعطا کرده است. تحقّق حتمى معلول، به دنبال تحقّق علت تامه، قضاى الهى است. قضا و قدر الهى در حقیقت از شئون خلق و ایجاد خداوند است و مى‌توان آن را به صفت خالقیت برگرداند.&lt;br /&gt;
:::::# علم الهى به قضا و قدر پدیده‌هاى عالم هستى: خداوند از ازل عالم است به اینکه چه پدیده‌اى با چه اوصاف و ویژگى‌هایى، تحت تأثیر علت تامّه‌اش موجود است. علم خداوند به پدیده‌هاى هستى، علم با واسطه (علم به صورت آنها) نیست؛ بلکه خود پدیده‌ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراین علم خداوند، به حقایق عالم هستى، همان گونه که در متن واقع موجودند، تعلق مى‌گیرد. علم خداوند، علم حضورى به واقع عینى است. از سوى دیگر چون در مرتبه وجودى خداوند، زمان و مکان معنا ندارد، علم او به پدیده هاى عالم هستى، در بستر زمان نیست؛ بلکه گذشته و حال و آینده یک جا و یکسان نزد او حاضر است. اما براى ما که موجودات زمانى و محصور به زمان هستیم و تحقق عینى حوادث و پدیده ها را از دریچه زمان مى‌نگریم، برخى از حوادث در گذشته بوده و یا در آینده موجود خواهد شد. بنابراین علم خداوند به مخلوقات خویش، بدین معنا است که حقایق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى شان (گذشته، حال و آینده) یک جا نزد او حاضر است. به همین جهت این علم خداوند، موجب تغییر آنها نیست. علم خداوند، علم به متن واقع و حضور عین واقع، در نزد او است؛ یعنى، علم او به مخلوقات و پدیده‌هاى هستى، به همان صورت که در متن واقع موجودند، تعلق مى‌گیرد. علم خداوند به افعال اختیارى انسان نیز بر همین منوال است؛ یعنى، خداوند از ازل به افعالى که براساس اراده و اختیار انسان از او صادر مى‌شود، علم دارد و علم الهى به این واقعیات عینى - همان‌گونه که در خارج موجودند - تعلق مى‌گیرد و به همین جهت، این علم به خودى خود موجب جبر یا تغییر واقع عینى (تحقّق فعل اختیارى به دنبال تحقق علت تامه‌اش) نمى‌شود.&lt;br /&gt;
:::::# [[علم امام]]: امام علاوه بر علم عادى - که براى نوع بشر قابل تحصیل است - از [[علم لدنى]] و خدادادى (علم غیب) نیز بهره‌مند است. امام به حسب علو رتبه وجودى‌اش، با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل است و از حقایق حوادث عالم - همان‌گونه که در متن واقع هستند - آگاه مى‌باشد؛ یعنى، علم غیب امام، از سنخ علم الهى و متصل به آن منبع است. این دانش، علم به واقع عینى است و معنا ندارد که منشأ تغییر در حوادث عالم باشد. براساس علم غیب، حقایق حوادث عالم، از جمله افعال اختیارى خود امام، همراه با علت تامه‌اش - که علم عادى و اراده از اجزاى این علت است - نزد او حاضر است و این حضور، حضور بى‌واسطه عین معلوم و واقع عینى نزد امام است. بر این اساس، امام حقیقت افعال اختیارى خود را - مانند خوردن میوه مسموم و یا ضربت خوردن به دنبال حرکت به مسجد کوفه - از منظرى بالاتر (منظر علم الهى) مى‌نگرد. به همین جهت از آنجا که علم غیب امام، تأثیرى در حوادث عالم ندارد - چون به معناى حضور عین وقایع نزد عالم است - امام عکس العملى نشان نمى‌دهد و براساس علم عادى خود عمل مى‌کند و به همین علت، این علم براى امام تکلیف‌آور نیست؛ چون علمى موجب تکلیف است که مکلّف بتواند براساس آن علم، منشأ تغییر و تأثیر باشد. افزون بر این، وقتى [[معصوم چگونه عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)|امام با لطف و اذن خدا به مرتبه اعلاى کمال و علو وجودى مى‌رسد و با منبع علم الهى تماس مى‌یابد]]، در اوج مقام فنا در ذات حق است. او در این مقام خود را نمى‌بیند و خود را نمى‌پسندد. او فقط خدا را مى‌بیند و تنها مشیت الهى را مى‌پسندد. در این مقام، چون اراده و مشیت او را - براساس نظام علت و معلولى و قضا و قدر - در تحقّق حوادث و پدیده‌هاى هستى مى‌یابد، خواسته‌اى برخلاف آن ندارد. از دیگر سو، تلاش براى تغییر این حوادث از جمله شهادت خود، قطع نظر از اینکه تأثیرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاءاللَّه نیز سازگار نیست. با توجه به این جواب، سایر پاسخ‌ها نیز مى‌تواند، توجیه درستى پیدا کند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پاسخ اول:&#039;&#039;&#039; که ائمه{{عم}} را مکلف به علم عادى مى‌دانست؛ نه [[علم غیب]] - چنین مستدل و موجه مى‌شود؛ که علم غیب امام، از سنخ علم الهى یعنى علم به واقع عینى است؛ همان‌گونه که در خارج محقق مى‌شود. چنین عملى تأثیرى در تغییر حوادث عالم ندارد و به همین دلیل تکلیف‌آور نیست.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پاسخ دوم:&#039;&#039;&#039; نیز با توجه به حقیقت [[علم امام]]، کامل مى‌شود. اینکه علم غیب امام، شأنى است - یعنى هرگاه امام اراده کند که بداند، مى‌داند - کاملاً درست است؛ اما جاى این احتمال هست که ائمه{{عم}} با علم شأنى، از کیفیت شهادت خود آگاه بوده‌اند؛ یعنى اراده کرده‌اند که بدانند. روایات متعددى، نیز دلالت بر علم ائمه{{عم}} به شهادتشان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[اصول کافى (کتاب)|اصول کافی]]، ج۱، ص۲۵۸، ح۱-۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در &#039;&#039;&#039;پاسخ سوم&#039;&#039;&#039;، اگر مقصود از اینکه تکلیف ائمه {{عم}} با سایر افراد بشر متفاوت است، این باشد که خداوند دو سنخ تکلیف جعل و تشریع کرده است (یک دسته براى پیامبر{{صل}} و امام و یک دسته براى سایر افراد بشر)؛ این سخن نادرست و غیر مطابق با واقع است. تکالیف الهى براساس مصالح و مفاسد آن، تشریع شده و همه افراد بشر - از جمله پیامبر و امام - در آن مشترک‌اند و به جز چند حکم خاص - که [[پیامبر خاتم|نبى اکرم]] {{صل}} داشته‌اند - بقیه احکام یکسان است. اما اگر مقصود این باشد که علم غیب ائمه {{عم}} به نحوه شهادتشان، برخلاف علوم عادى بشر، تکلیف وجوب حفظ جان از خطر و هلاکت را براى آنان به دنبال نمى‌آورد، پاسخ صحیحى است. این مسئله در گرو شناخت حقیقت علم الهى آنان است که در توضیح آن گذشت.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین علم ائمه{{عم}} به آینده، از سنخ علوم عادى نیست و اقدام به امورى که منجر به شهادت آنان مى‌شود، خود را در هلاکت انداختن نیست. افزون بر این درجات و کمالاتى براى امامان مقدر شده که راه رسیدن به آن، از طریق تحمل همین بلاها و مصایب است&amp;lt;ref&amp;gt;براى توضیح بیشتر ر.ک:&lt;br /&gt;
# طباطبایى، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۱۸، ص۱۹۲؛ ج۱۳، ص ۷۲و۷۳؛ ج۱۹، ص۹۲؛ ج۱۲، ص۱۴۴؛ ج۴، ص۲۸؛&lt;br /&gt;
# همو، معنویت تشیع، مقاله علم امام، ص۲۱۵؛&lt;br /&gt;
# [[محمد حسین رشاد]]، در محضر [[علامه طباطبایى]]، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=108119 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
2.1.6. اشاره به برخی تفاوت‌های علم خدا و انبیاء&lt;br /&gt;
بی شک میان بنده در هر جایگاهی باشد و خداوند فرق بسیار زیادی است، زیرا قیود امکانی بشر در علم او همواره ملحوظ است، اما علم الهی به غیب با یکتائی مخصوص به ذات او همراه است. مقایسۀ میان علم ذاتی مطلق و علم عرضیِ محدود، و علمی که چگونگی نمی‌پذیرد و زمان و مکان ندارد، با علمی که محدود و مقید است و علم ازلی و ابدی با علم حادث و موقت و علم اصیل با علمی که از دیگری کسب شده است غلط می‌باشد چرا که علم غیبِ ذاتی و مطلق مخصوص خداوند علیم است و از صفات ذاتی اوست. لذا سزاوار نیست گمان شود که انبیاء در صفت علم، شریک خداوند هستند و صحیح نیست گفته شود، علم به غیب و یا علم حضوری داشتن انبیاء نوعی شرک و غلو به حساب می‌آید، زیرا اوصاف این دو علم مختلف است، علم خدا قدیم و پیش از معلومات است و عین ذات اوست و علت معلومات می‌باشد، اما علم به غیب و یا علم حضوری پیامبر یا امام علمی حادث، پس از معلومات و مغایر با ذات ایشان می‌باشد و علت معلومات نیست. حضور معلوم نزد انبیاء و آگاهان از غیب همانند ائمه اطهار (علیهم السلام) تنها به معنای وضوح و انکشاف بالفعل معلوم برای اوست و علم خدا ذاتی است اما علم ایشان دانشی عرضی است که خدا به آنها عطا کرده است پس هیچ مجالی برای ادعای اتحاد و شرکت این دو علم باقی نمی‌ماند.  اگر گفته شود پیامبر و ائمه اطهار{{عم}} علم غیب نمی‌دانند و مراد آن باشد که بالذات و مستقلاً نمی‌دانند صحیح است و اگر گفته شود ایشان به تعلیم الهی بهره‌مند از غیبند نیز صحیح است. &lt;br /&gt;
ص 138&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که علم یکی از صفات الهی می‌باشد، از یان رو بی جهت نیست به اجمال به بیانِ تفاوت صفات خدا و توصیف غیر او به نعت و صفتی پرداخته شود. صفات و نعمت هایی که برای خداوند سبحان جاری می‌شود با توصیفاتی که برای غیر خدا بیان می‌شود متفاوت می‌باشند. این تفاوت از جهت معنا نیست یعنی&lt;br /&gt;
ص120&lt;br /&gt;
اینگونه نیست که مثلاً علم که خدا به آن متصف می‌شود، معنایی غیر از علمی باشد که انسان به آن متصف می‌گردد بلکه این اختلاف از جهت کیفیت جری و اتصاف می‌باشد. یعنی علم به عنوان نمونه: واجب دارد ممکن، ذاتی و اکتسابی، مطلق و مرسل از قیود، و یا مقید و محدود، عین ذات است و بدون تعدد بین وصف و موصوف و یا زائد بر ذات است و عارض بر او و... آنچه لایق ساحت الهی است بدلائل روشن و براهین صحیح بخشهایی از این اقسام است. بر این مبنا آیاتی که اشاره شد، دلالت بر اختصاص علم غیب به خداوند متعال به گونۀ مناسب ساحت الهی دارد، و آن علمِ واجب، ذاتی، مرسل و مطلق از حدودی است که کسی شریک در آن نیست و علمی که امکان نعت و توصیف غیر ذات الهی به آن وجود نداد؛ هر چند این بیان منافاتی با این ندارد که غیر خدا متصف به علم امکانی، کسبی، محدود، زاید بر ذات موصوف و عارض بر او داشته باشد؛ و بی شک موجب نقض حصر و اختصاص نمی‌گردد، چرا که غیبی که مختص به خداوند است همانا آن نوع از علمی است که چیزی در آن مشارکت ندارد بلکه امکان مشارکت در آن ممتنع می‌باشد زیرا تعدد واجب و شرک را به دنبال خواهد داشت. از این رو آیاتی که دلالت می‌کنند علم به غیب مختص خداوند سبحان است را باید به علم غیبی که عین ذات خداست و چیزی آن را محدود نمی‌نماید و قیدی آن را مقید نمی‌کند حل نمود یعنی همان علمی که لایق ساحت قدس الهی است و الّا آگاهی و شهودی که ذاتی نباشد، و محدود و مقید و عرضی باشد اختصاصی به خداوند متعال ندارد بلکه هر کس که ادراک و شعود داشته باشد و قدرت ارتباط با خارج و عالم هستی برایش فراهم باشد امکان چنین آگاهی محدود و عرضی برایش فراهم می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت{{ع}} با تقسیم علم الهی به دو قسم، یک قسم از علم الهی را علم خاص خداوند می‌شمرد که کسی از آن مطلع نشده است که همان مواردی است که در خطبه نهج البلاغه حضرت آن را علم غیب می‌شمرد؛ پس مقصود از علم غیب در روایت نهج البلاغه با توجه به این حدیث و احادیث مشابقه فراوان دیگر علم خاص الهی است که آگاهی از آن مورد نفی قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
اما قسم دوم علم، علمی است که در اختیار همگان قرار نمی‌گیرد بلکه مقربان الهی از آن بهره‌مند می‌شوند و این همان علمی است که برای خود ثابت می‌دانند که تحقق آن به تعلیم و اذن خداوند میسر می‌گردد،ص 141&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند از ازل عالم است به این که چه پدیده‏اى با چه اوصاف و ویژگى‏هایى تحت تأثیر علت تامه‏اش موجود است باید توجه داشت که علم خداوند به پدیده‏هاى هستى علم با واسطه یعنى علم به صورت آن‏ها نیست بلکه خود پدیده‏ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراین علم خداوند تعلق مى‏گیرد به حقایق عالم هستى همان گونه که در متن واقع موجودند علم خداوند علم حضورى به واقع عینى است. از سوى دیگر چون در مرتبه وجودى خداوند زمان و مکان معنى ندارد ؛ علم او به پدیده‏هاى عالم هستى در بستر زمان نیست بلکه گذشته و حال و آینده به صورت یک پارچه نزد او حاضر است اما براى ما که موجودات زمانى و محصور به زمان هستیم و تحقق عینى حوادث و پدیده‏ها را از دریچه زمان مى‏نگریم، در گذشته نبوده و در آینده موجود خواهد شد بنابراین علم خداوند به مخلوقات خویش بدین معناست که: حقایق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى شان (گذشته و حال و آینده) به صورت یک جا در نزد خداوند حاضرند. به همین جهت این علم خداوند تأثیرى در حوادث عالم ندارد و موجب تغییر آنها نمى‏تواند باشد چون علم خداوند علم به متن واقع و حضور عین واقع در نزد خداست یعنى علم خداوند تعلق مى‏گیرد به مخلوقات و پدیده‏هاى هستى، به همان صورت که در متن واقع موجودند. علم خداوند به افعال اختیارى انسان نیز بر همین منوال است. &lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 88107 http://www.porseshkadeh.com/Question/40109/%D8%AC%D9%85%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1(%D8%B9)-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3_%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52354</id>
		<title>بحث:اگر معصومان علم غیب داشتند پس چرا در برخی از رفتارهایشان اثرگذار نبوده است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3_%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52354"/>
		<updated>2017-05-24T04:25:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== پاسخ دوم ==&lt;br /&gt;
* ممکن است به این سوال با این قیاس جواب دهیم که:خداوند سبحان میداند که بنده اش در آینده فلان فعل را مرتکب میگردد و اما به این چنین علمی ترتیب اثر نمیدهد مثلا اگر بداند فلانی گناهی خواهد کرد، او را پیشاپیش به دوزخ نمیبرد. این بدان معناست که عمل و تکلیف معصوم به وسیله علم عادی ثابت میگردد مثل کسانیکه علم به غیب ندارند.&lt;br /&gt;
* یا اینکه بگوییم امام میداند که در فلان شب به شهادت میرسد،ام امکان دارد که در این بداء اتفاق بیافتد و این علم امام علمی است که متغیر است لذا بر امام لازم است که به تکلیفش (مانند انسانهای عادی )عمل کند (و امام علی به مسجد برود برای اقامه نماز و یا امام حسین به سمت کوفه برای امامت اهل کوفه و ...)و این علم به نحو قطع و یقین او را از قتلش اگاه نمیکند، بله امام میداند ولی به شرط اینکه این آیه قرآن کریم نبود: ((یمحو الله ما یشاء و یثبت)) که منع میکند امام را که هر چیزی را در حق دیگران بگوید همچنین او را منع میکند از اینکه به این علم ترتیب اثر بدهد. (ک.ح)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت که دلیلی نداریم که أئمّه علیهم‌السلام در عالم ظاهر همه چیز را بالفعل می‌دانند و چه بسا به جهاتی که در آینده خواهد آمد در مسأله‌ای از باطن آن مطّلع نباشند و لذا نمی توان حکم کرد که همه افعال و رفتار ظاهری ایشان با علم فعلی در عالم ظاهر به عواقب آن بوده است.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤال چهارم؛ علت التفات نکردن ائمّه علیهم‌السلام به عالم باطن&lt;br /&gt;
چرا ائمّه علیهم‌السلام به باطن التفات نمی‌کنند و از آن مطلّع نمی‌شوند؟&lt;br /&gt;
اگر واقعاً امام علیه‌السلام به محض التفات و توجّه به یک حقیقت به آن آگاهی پیدا می‌کنند، چرا در بسیاری از موارد که مهم و لازم است، التفات ننموده و از باطن مطلع نمی‌شوند؟&lt;br /&gt;
توجّه نکردن امام علیه‌السلام به برخی از مسائل شخصی افراد و امور عالم کثرت به راحتی توجیه‌پذیر است و اشکالی ندارد، ولی در بسیاری از موارد یقین داریم که عقلاً یا شرعاً انسان اگر بتواند به سهولت به چیزی علم پیدا کند باید برای تحصیل علم تلاش نماید و لذا بر امام هم لازم است که مختصر التفاتی نموده و به آن حقیقت علم پیدا کنند.&lt;br /&gt;
مثلاً فرزند خردسال امام علیه‌السلام در اثر حادثه‌ای ساده در منزل و در محضر امام از دنیا می‌رود (برای این مطلب نمونه‌های متعددی در روایات وجود دارد). توقّع است امام مختصر التفاتی به این مسائل حیاتی بنمایند و در زندگی عادی با تحصیل علم به این مسائل جلوی پیش آمدن چنین اتفاقاتی را بگیرند.&lt;br /&gt;
به همین منوال در جنگها، گاهی شخصی در کمین حضرت می نشیند و به حضرت ضربه‌ای می‌زند و حضرت مجروح می‌شوند، در حالی که سزاوار است که حضرت با مشاهده حقیقت زودتر خود را نجات دهند.&lt;br /&gt;
و نیز در موارد زیادی ائمّه علیهم‌السلام نسبت به اموری دعا می‌کنند، با اینکه با یک التفات می‌توانند ببینند چنین چیزی محقق می‌شود یا نمی‌شود و با دیدن آن دیگر وجهی برای اصرار و الحاح در دعا باقی نمی‌ماند و ...&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
در پاسخ‌ به این باید به کیفیت حصول اراده در قلب اولیاء الهی و تفاوت آن با دیگران توجّه کرد. در انسانهای متعارف به طور طبیعی اراده از طریق مقدمات مشهور آن چون: تصور فائده، سنجش منافع و مفاسد، تصدیق به فائده و شوق به وجود می‌آید و لذا حکما این امور را به عنوان مقدمات اراده در کتب حکمی شمرده‌اند.&lt;br /&gt;
ولی مستند این سخن صرفاً استقراء در نفوس انسانهای عادی و متعارف است و برهانی بر آن وجود ندارد. از تفاوتهای اساسی اولیاء الهی با دیگران این است که اراده قلب ایشان کثیراً به طریق دیگری حاصل می‌شود. بر خلاف ما که اراده‌مان از بیرون و تحت تأثیر علوم پیشین و تصور اغراض و مقاصد و تصدیق آن و به تعبیری از عالم کثرت پدید می‌آید، اراده اولیاء الهی چه بسا مستقیماً تحت تأثیر عالم ملکوت به وجود آمده و از عالم وحدت نزول می‌کند. قلب ولی خدا در دست خداست و بر طبق اراده الهی اگر خداوند برای او بخواهد در او اراده متولّد میشود و اگر خداوند نخواهد اراده‌ای به وجود نخواهد آمد. و به تعبیر روایات شریفه اراده او تابع اراده خداوند است[۸]:&lt;br /&gt;
عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ خَرَجَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ علیه‌السلام أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُلُوبَ الْأَئِمَّةِ مَوْرِداً لِإِرَادَتِهِ فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ شَيْئاً شَاءُوهُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ[۹]&lt;br /&gt;
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام قَالَ لَوْ أُذِنَ لَنَا أَنْ نُعْلِمَ النَّاسَ حَالَنَا عِنْدَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتَنَا مِنْهُ لَمَا احْتَمَلْتُمْ فَقَالَ لَهُ فِي الْعِلْمِ فَقَالَ الْعِلْمُ أَيْسَرُ مِنْ ذَلِكَ إِنَّ الْإِمَامَ وَكْرٌ لِإِرَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَشَاءُ إِلَّا مَنْ يَشَاءُ اللَّهُ[۱۰]&lt;br /&gt;
به عنوان مثال اگر در یک اطاق شیر درنده‌ای وارد شود انسانهای عادی به مقتضای احساس خطر و تصدیق به فائده فرار، فرار خواهند کرد، ولی اولیاء خدا ممکن است با دیدن این صحنه هیچ اراده‌ای در قلبشان بر فرار به وجود نیاید و با کمال آرامش در جای خود بنشینند.&lt;br /&gt;
ولی خدا در تصرفاتش همواره تابع اراده‌ای است که از عالم بالا در قلبش نزول می‌کند و به تبع آن رفتار می کند. مثال ولی خدا در این باب مانند شخصی است که در اطاقی نشسته و محبوبش در نزد اوست. او در این حال به هرجای اطاق که بخواهد می‌تواند التفات کند و به مرجد التفات از آن مطّلع گردد ولی به مقتضای ادب تمام توجّهش به محبوبش است و اصلاً به اطراف نظر نمی‌کند، مگر آنکه وی اذن دهد و امر به نظر کردن به اطراف بنماید و بدینجهت تا امر او نباشد نظر نمی‌کند و عالم نمی‌شود[۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک مثال:&lt;br /&gt;
نظیر این حالت برای مؤمنین عادی نیز در برخی موارد قابل تجربه است. اگر مؤمنی در امری تفویض نموده و کار خود را به خداوند سپرده و از اراده خود بیرون بیاید، خداوند قلب او را تدبیر کرده و آنچه خیر اوست به قلبش می‌اندازد بدون اینکه این اراده اسباب ظاهریه داشته باشد و به این کیفیت در روایات نماز استخاره مکرر اشاره شده است[۱۲].&lt;br /&gt;
لذا رفتار اولیاء الهی به حسب اسباب ظاهری قابل پیش‌بینی نیست و ممکن است در دو شرائط کاملاً‌متشابه دو رفتار کاملاً متفاوت انجام دهند.&lt;br /&gt;
در این باب روایت شریفی در احوال حضرت امام سجاد علیه‌السلام وارد شده است؛ شیخ صدوق در امالی روایت می‌کند از سفیان بن عیینه از فقیه اهل تسنّن زُهری که گفت:&lt;br /&gt;
كُنْتُ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَجَاءَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام مَا خَبَرُكَ أَيُّهَا الرَّجُلُ فَقَالَ الرَّجُلُ خَبَرِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَنِّي أَصْبَحْتُ وَ عَلَيَّ أَرْبَعُمِائَةِ دِينَارٍ دَيْنٌ- لَا قَضَاءَ عِنْدِي لَهَا وَ لِي عِيَالٌ ثِقَالٌ لَيْسَ لِي مَا أَعُودُ عَلَيْهِمْ بِهِ قَالَ فَبَكَى عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام بُكَاءً شَدِيداً فَقُلْتُ لَهُ مَا يُبْكِيكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ وَ هَلْ يُعَدُّ الْبُكَاءُ إِلَّا لِلْمَصَائِبِ وَ الْمِحَنِ الْكِبَارِ قَالُوا كَذَلِكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ فَأَيَّةُ مِحْنَةٍ وَ مُصِيبَةٍ أَعْظَمُ عَلَى حُرٍّ مُؤْمِنٍ مِنْ أَنْ يَرَى بِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ خَلَّةً فَلَا يُمْكِنَهُ سَدُّهَا وَ يُشَاهِدَهُ عَلَى فَاقَةٍ فَلَا يُطِيقَ رَفْعَهَا- قَالَ فَتَفَرَّقُوا عَنْ مَجْلِسِهِمْ ذَلِكَ فَقَالَ بَعْضُ الْمُخَالِفِينَ وَ هُوَ يَطْعَنُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام عَجَباً لِهَؤُلَاءِ يَدَّعُونَ مَرَّةً أَنَّ السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ يُطِيعُهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا يَرُدُّهُمْ عَنْ شَيْ‌ءٍ مِنْ طَلِبَاتِهِمْ ثُمَّ يَعْتَرِفُونَ أُخْرَى بِالْعَجْزِ عَنْ إِصْلَاحِ حَالِ خَوَاصِّ إِخْوَانِهِمْ فَاتَّصَلَ ذَلِكَ بِالرَّجُلِ صَاحِبِ الْقِصَّةِ فَجَاءَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بَلَغَنِي عَنْ‌ فُلَانٍ كَذَا وَ كَذَا وَ كَانَ ذَلِكَ أَغْلَظَ عَلَيَّ مِنْ مِحْنَتِي فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَقَدْ أَذِنَ اللَّهُ فِي فَرَجِكَ يَا فُلَانَةُ احْمِلِي سَحُورِي وَ فَطُورِي فَحَمَلَتْ قُرْصَتَيْنِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام لِلرَّجُلِ خُذْهُمَا فَلَيْسَ عِنْدَنَا غَيْرُهُمَا فَإِنَّ اللَّهَ يَكْشِفُ عَنْكَ بِهِمَا وَ يُنِيلُكَ خَيْراً وَاسِعاً مِنْهُمَا فَأَخَذَهُمَا الرَّجُلُ وَ دَخَلَ السُّوقَ- لَا يَدْرِي مَا يَصْنَعُ بِهِمَا يَتَفَكَّرُ فِي ثِقَلِ دَيْنِهِ وَ سُوءِ حَالِ عِيَالِهِ وَ يُوَسْوِسُ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ أَيْنَ مَوْقِعُ هَاتَيْنِ مِنْ حَاجَتِكَ فَمَرَّ بِسَمَّاكٍ قَدْ بَارَتْ عَلَيْهِ سمكة [سَمَكَتُهُ‌] قَدْ أَرَاحَتْ فَقَالَ لَهُ سَمَكَتُكَ هَذِهِ بَائِرَةٌ عَلَيْكَ وَ إِحْدَى قُرْصَتَيَّ هَاتَيْنِ بَائِرَةٌ عَلَيَّ فَهَلْ لَكَ أَنْ تُعْطِيَنِي سَمَكَتَكَ الْبَائِرَةَ- وَ تَأْخُذَ قُرْصَتِي هَذِهِ الْبَائِرَةَ فَقَالَ نَعَمْ فَأَعْطَاهُ السَّمَكَةَ وَ أَخَذَ الْقُرْصَةَ ثُمَّ مَرَّ بِرَجُلٍ مَعَهُ مِلْحٌ قَلِيلٌ مَزْهُودٌ فِيهِ فَقَالَ هَلْ لَكَ أَنْ تُعْطِيَنِي مِلْحَكَ هَذَا الْمَزْهُودَ فِيهِ بِقُرْصَتِي هَذِهِ الْمَزْهُودِ فِيهَا قَالَ نَعَمْ فَفَعَلَ فَجَاءَ الرَّجُلُ بِالسَّمَكَةِ وَ الْمِلْحِ فَقَالَ أُصْلِحُ هَذِهِ بِهَذَا فَلَمَّا شَقَّ بَطْنَ السَّمَكَةِ وَجَدَ فِيهِ لُؤْلُؤَتَيْنِ فَاخِرَتَيْنِ فَحَمِدَ اللَّهَ عَلَيْهِمَا فَبَيْنَمَا هُوَ فِي سُرُورِهِ ذَلِكَ إِذْ قُرِعَ بَابُهُ فَخَرَجَ يَنْظُرُ مَنْ بِالْبَابِ فَإِذَا صَاحِبُ السَّمَكَةِ وَ صَاحِبُ الْمِلْحِ قَدْ جَاءَا يَقُولُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا لَهُ يَا عَبْدَ اللَّهِ جَهَدْنَا أَنْ نَأْكُلَ نَحْنُ أَوْ أَحَدٌ مِنْ عِيَالِنَا هَذَا الْقُرْصَ فَلَمْ تَعْمَلْ فِيهِ أَسْنَانُنَا- وَ مَا نَظُنُّكَ إِلَّا وَ قَدْ تَنَاهَيْتَ فِي سُوءِ الْحَالِ وَ مَرَنْتَ عَلَى الشَّقَاءِ قَدْ رَدَدْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْخُبْزَ وَ طَيَّبْنَا لَكَ مَا أَخَذْتَهُ مِنَّا فَأَخَذَ الْقُرْصَتَيْنِ مِنْهُمَا فَلَمَّا اسْتَقَرَّ بَعْدَ انْصِرَافِهِمَا عَنْهُ قُرِعَ بَابُهُ فَإِذَا رَسُولُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَدَخَلَ فَقَالَ إِنَّهُ يَقُولُ لَكَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَتَاكَ بِالْفَرَجِ فَارْدُدْ إِلَيْنَا طَعَامَنَا فَإِنَّهُ لَا يَأْكُلُهُ غَيْرُنَا وَ بَاعَ الرَّجُلُ اللُّؤْلُؤَتَيْنِ بِمَالٍ عَظِيمٍ قَضَى مِنْهُ دَيْنَهُ وَ حَسُنَتْ بَعْدَ ذَلِكَ حَالُهُ فَقَالَ بَعْضُ الْمُخَالِفِينَ مَا أَشَدَّ هَذَا التَّفَاوُتَ بَيْنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ لَا يَقْدِرُ أَنْ يَسُدَّ مِنْهُ فَاقَةً إِذْ أَغْنَاهُ هَذَا الْغَنَاءَ الْعَظِيمَ كَيْفَ يَكُونُ هَذَا وَ كَيْفَ يَعْجِزُ عَنْ سَدِّ الْفَاقَةِ مَنْ يَقْدِرُ عَلَى هَذَا الْغَنَاءِ الْعَظِيمِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام هَكَذَا قَالَتْ قُرَيْشٌ لِلنَّبِيِّ صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم كَيْفَ يَمْضِي إِلَى بَيْتِ الْمَقْدِسِ وَ يُشَاهِدُ مَا فِيهِ مِنْ آثَارِ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ مَكَّةَ وَ يَرْجِعُ إِلَيْهَا فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ مَنْ لَا يَقْدِرُ أَنْ يَبْلُغَ مِنْ مَكَّةَ إِلَى الْمَدِينَةِ إِلَّا فِي اثْنَيْ عَشَرَ يَوْماً وَ ذَلِكَ حِينَ هَاجَرَ مِنْهَا- ثُمَّ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام جَهِلُوا وَ اللَّهِ أَمْرَ اللَّهِ وَ أَمْرَ أَوْلِيَائِهِ مَعَهُ إِنَّ الْمَرَاتِبَ الرَّفِيعَةَ لَا تُنَالُ إِلَّا بِالتَّسْلِيمِ لِلَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَرْكِ الِاقْتِرَاحِ عَلَيْهِ وَ الرِّضَا بِمَا يُدَبِّرُهُمْ بِهِ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ صَبَرُوا عَلَى الْمِحَنِ وَ الْمَكَارِهِ صَبْراً لَمْ يُسَاوِهِمْ فِيهِ غَيْرُهُمْ فَجَازَاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ أَوْجَبَ لَهُمْ نُجْحَ جَمِيعِ طَلِبَاتِهِمْ لَكِنَّهُمْ مَعَ ذَلِكَ لَا يُرِيدُونَ مِنْهُ إِلَّا مَا يُرِيدُهُ لَهُمْ‌[۱۳].&lt;br /&gt;
اجمال روایت این است که: کسی خدمت حضرت امام سجاد علیه‌السلام آمد و گفت من فقیر و بدهکار هستم و عیالی دارم که هزینه آنها بسیار است. حضرت گریه شدیدی کردند و وقتی از علت گریه‌شان سؤال شد فرمودند گریه برای مصیبتهای بزرگ است و چه مصیبتی بزرگتر از اینکه مومن حرّی برادر مؤمنش را در مصیبت ببیند و نتواند او را یاری کند.&lt;br /&gt;
گویا خبر در مدینه پخش شد و برخی از مخالفین طعنه زدند که تعجب است که این خاندان گاهی ادعا می‌کنند که آسمان و زمین فرمانبردار ایشان است و گاهی اعتراف می‌کنند که حاجت نزدیکانشان را هم نمی‌توانند ادا کنند.&lt;br /&gt;
آن شخص بدهکار دوباره خدمت امام آمد و از این طعنه و بدگوئی مخالفان شکایت کرد و عرض کرد مصیبت این بدگوئی‌ از شما از سختی بدهکاری برای من بیشتر است. حضرت فرمودند: قَدْ أَذِنَ اللَّهُ فِي فَرَجِكَ الان خداوند اجازه داد تا برای تو گشایشی حاصل شده و حاجتت قضا شود. به خادمه خود فرمودند سحری و افطاری من را بیاور. سحری و افطاری دو گرده نان بود، آن را به فقیر دادند و فرمودند خداوند با این دو گرده نان حاجت تو را بر آورده می‌نماید.&lt;br /&gt;
آن شخص در راه با ماهی‌فروشی مواجه شد که یک ماهی داشت و ماهیش را کسی نمی‌خرید. یک نان را با ماهی مبادله کرد. سپس به نمک فروشی رسید که مقداری نمک روی دستش مانده بود و نان دیگر را با نمک معاوضه نمود. وقتی شکم ماهی را پاره کرد تا با نمک غذائی طبخ کند در شکم آن دو لؤلؤ گرانقیمت یافت و شکر خدا نمود. در همین حین صاحبان ماهی و نمک آمدند و گفتند این نان قابل خوردن نیست و ما آن را به تو برمی‌گردانیم و نمک و ماهی خود را هم نمی‌خواهیم. و پس از مدتی فرستاده حضرت امام سجاد علیه السلام آمد و گفت حضرت فرمودند: خداوند گشایش تو را رساند و آن نان را کسی غیر از من نمی‌خورد، آن نان را به ما برگردان.&lt;br /&gt;
آن شخص آن دو لؤلؤ را به قیمتی زیاد فروخت و دینش را ادا کرد و زندگیش سامان گرفت و خبر در شهر منتشر شد. برخی از مخالفین این بار گفتند: چگونه ممکن است که علی بن الحسین علیهماالسلام یک بار از ادای دین این شخص عاجز بود و یک بار او را این طور غنی و بی‌نیاز نمود؟&lt;br /&gt;
امام سجاد فرمودند نظیر همین اشکال را به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز می کردند که چطور کسی که از از مکه تا مدینه دوزاده روز در راه بوده است ادعا می‌کند که در یک شب تا بیت المقدس رفته و آنجا زیارت کرده و بازگشته است؟&lt;br /&gt;
سپس حضرت فرمودند: جَهِلُوا وَ اللَّهِ أَمْرَ اللَّهِ وَ أَمْرَ أَوْلِيَائِهِ مَعَهُ إِنَّ الْمَرَاتِبَ الرَّفِيعَةَ لَا تُنَالُ إِلَّا بِالتَّسْلِيمِ لِلَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَرْكِ الِاقْتِرَاحِ عَلَيْهِ وَ الرِّضَا بِمَا يُدَبِّرُهُمْ بِهِ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ صَبَرُوا عَلَى الْمِحَنِ وَ الْمَكَارِهِ صَبْراً لَمْ يُسَاوِهِمْ فِيهِ غَيْرُهُمْ فَجَازَاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ أَوْجَبَ لَهُمْ نُجْحَ جَمِيعِ طَلِبَاتِهِمْ لَكِنَّهُمْ مَعَ ذَلِكَ لَا يُرِيدُونَ مِنْهُ إِلَّا مَا يُرِيدُهُ لَهُمْ‌.&lt;br /&gt;
«قسم به خدا شأن و أمر خدا و شأن اولیاء خدا را با او نشناختند. رسیدن به مراتب بلند ممکن نیست مگر با تسلین در برابر خداوند جلّ‌ثناؤه و نظر ندادن در برابر او و رضایت به آنچه خداوند بدان بندگانش را تدبیر می نماید. اولیاء خدا بر سختی ‌ها و شدائد صبر کردند و کسی در این صبر با ایشان مساوی نشد و خداوند در جزاء این امر همه حاجات ایشان را مقضی و روا قرار داد و هرچه بخواهند محقق میشود ولی اولیاء با این وجود باز هم از خداوند طلب نمی‌کنند و نمی‌خواهند مگر آنچه را که او برایشان بخواهد.&lt;br /&gt;
این جمله بسیار کلیدی است و تأمل در آن نکات زیادی را در مباحث ولایت تکوینی و علم امام و عصمت و ... حل می‌کند.&lt;br /&gt;
و خلاصه کلام اینکه امام اگر اراده‌شان به التفات به چیزی تعلق بگیرد و بدان التفات کنند فوراً آن چیز با تمام جهاتش منکشف میشود ولی چون در مقام رضا و تسلیم متمکنند و اراده‌شان فانی در اراده خداوند است جز بر طبق اراده الهی اراده نمی‌کنند و لذا طبق اراده الهی به بسیاری از امور ملتفت نشده و از آنها تفصیلاً مطلع نمی‌شوند و به همین جهت حال خوف و رجاء در امور دنیوی در قلبشان باقی است و دعا می‌کنند و گاهی آن چنان رفتار می‌کنند که شخص غیرمطلع رفتار می‌کند.&lt;br /&gt;
پس ما با دو قضیه مواجهیم: «إذا شاؤوا أن یعلموا علموا» و «لایشاءؤن إلا أن یشاء الله». نتیجه این دو شرطیه این است که امام فقط وقتی به حقائق باطنی علم پیدا می‌کنند که خداوند بخواهد و در غیر این صورت خود امام هم نمی خواهد که علم پیدا کند و لذا علم پیدا نمی‌کند.&lt;br /&gt;
از اینجا معلوم می‌شود که متکلمان پیشین نیمی از راه در مسأله علم امام درست طی کرده بودند که گفتند: علم امام در گرو اراده خداوند است و فقط هر وقت او بخواهد عالم می‌شود ولی از دو نکته غافل بودند:&lt;br /&gt;
۱. وقتی خداوند اراده می‌کند و امام عالم میشوند علم از بیرون به او افاضه نمی‌شود بلکه به درون خود (عالم لوح محو و اثبات یا لوح محفوظ یا مقام ولایت) سفر می‌کند و علم را از باطن خود تلقی می‌کند. (پس نباید امام را از جایگاه اصلی خود خارج نموده و فقط در عالم پائین منحصر نمود).&lt;br /&gt;
۲. امام هر وقت اراده و التفات کنند علم حاصل میشود و وقتی خداوند اراده نمی‌کند امام هم اراده نمی‌کند، نه اینکه مانند انسانهای عادی امام بخواهند بدانند ولی چون خداوند نخواسته خواست امام اثر نکند و علم حاصل نشود. (میان اراده حجت خدا و خدا نباید فاصله انداخت).&lt;br /&gt;
رفتار امام علیه‌السلام را در زندگی باید در اساس مجموع این دو قضیه («إذا شاؤوا أن یعلموا علموا» و «لایشاءؤن إلا أن یشاء الله») تفسیر کرد و با التفات به آن نکات زیادی در سیره اهل بیت علیهم‌السلام و رفتارهای به ظاهر متفاوت حل می‌شود و معلوم می‌شود که در حقیقت همه این رفتارها یک مسیر ثابت و یکسان داشته و همه بر اساس نزول اراده از عالم توحید به کثرت انجام می‌شده است.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 جمیع ائمه اطهار(ع) از نحوه و زمان و کیفیت شهادت خود آگاه بودند. آیا حضور در آن موقعیت و زمان، جوری خودکشی محسوب نمی شود؟&lt;br /&gt;
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:46 ب.ظ این سوال را پرسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد بازدید: 659&lt;br /&gt;
گزارش تخلف	&lt;br /&gt;
پیوند همیشگی پاسخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند پاسخ در این زمینه وجود دارد: T}پاسخ اول:{T هر چند ائمه(ع) از علم غیب برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند ؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر بر اساس علم عادى است و علم غیب براى آنان تکلیفى به دنبال نمى‏آورد به همین دلیل علم غیب ائمه(ع) از نحوه شهادت خود براى آنان تکلیف آور نیست. امام بر اساس علم عادى خود میوه‏اى را پیش روى خود مى‏بیند که مانعى از خوردن آن نیست و بر همین اساس تناول آن میوه جایز است اگر چه بر اساس علم غیب از مسموم بودن آن آگاهى دارد. براى على(ع) بر اساس علم عادى بشرى شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجرى مانند سایر شبهاست به همین جهت به سمت مسجد حرکت مى‏کند علم غیبى که به اذن خداوند در مورد شهادت خود دارد براى ایشان تکلیفى ایجاد نمى‏کند. برخى از کسانى که این پاسخ را ذکر کرده‏اند در تأیید این مطلب که ائمه(ع) بر اساس علم عادى خود مکلف هستند دو دلیل ذکر مى‏کنند: 1- عمل بر اساس علم غیب با حکمت بعثت انبیا و نصب ائمه منافات دارد زیرا در این صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد؛ و سایر افراد بشر از وظایف فردى و اصلاحات اجتماعى به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادى از وظیفه خود سرباز خواهند زد. 2- عمل براساس علم غیر عادى موجب اختلال در نظام عالم هستى است زیرا مشیت و اراده خداوند به جریان امور بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر و ائمه(ع) براى شفاى بیمارى خود و اطرافیان خویش از علم غیب استفاده نمى‏کردند شاید یکى از حکمت‏هاى ممنوع بودن تمسک به نجوم، تسخیر جن، و غیره براى غیب گویى و کشف غیر عادى حوادث آینده، نیز همین اختلال در نظام عالم هستى باشد. V}(آیت الله لطف الله صافى، معارف دین، ج 1، ص 121) {V T}پاسخ دوم:{T هر چند بر طبق روایات فراوان ائمه(ع) نسبت به همه آنچه که در گذشته واقع شده و در آینده حادث خواهد شد و در زمان حاضر در حال رخ دادن است علم و آگاهى دارند. V}(اصول کافى، ج 1، باب ان الائمه(ع) یعلمون علم ما کان و ما یکون... و بحارالانوار، ج 16، باب 14){V اما به موجب روایات متعدد دیگر که در زمینه علم غیب امام(ع) آمده است، استفاده مى‏شود که این علم به صورت بالفعل نیست، بلکه شأنى است یعنى هر گاه اراده کنند و بخواهند که چیزى را بدانند خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد. H}«اذا اراد الامام ان یعلم شیئا اعلمه الله ذالک{H؛هر گاه امام اراده کند که چیزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد» V}(اصول کافى، ج 1، باب ان الائمه اذا شاؤو ان یعلموا علموا ؛ و بحارالانوار، ج 26، ص 56، روایات 117و 116) {V حاصل سخن این که علم غیب امام(ع) شأنى است نه فعلى. بر اساس همین نکته ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود علم نداشته‏اند چون اراده نکرده‏اند که بدانند. V}(محمدرضامظفر، علم امام، ترجمه و مقدمه على شیروانى، ص 73، قابل ذکر است علامه مظفر این پاسخ را به عنوان یک احتمال ذکر مى‏کند ولى آن را نمى‏پذیرد.) {V T}پاسخ سوم:{T اساسا پیامبر اکرم و ائمه(ع) تکالیف و وظایف مخصوص به خود دارند به همین جهت آنان در عین این که مى‏دانستند در فلان جنگ دشمن غلبه خواهد کرد وظیفه داشته‏اند اقدام کنند ؛ یا مى‏دانستند کارى که انجام مى‏دهند منجر به شهادتشان خواهد شد، مثل خوردن میوه مسموم یا رفتن على(ع) به مسجد کوفه در شب نوزدهم رمضان با این حال وظیفه داشته‏اند این کارها را انجام دهند و این اعمال هر چند براى ما به هلاکت انداختن نفس و حرام است اما براى آنان وظیفه‏اى مخصوص است مثل نماز شب که براى رسول اکرم(ص) واجب بوده است اما براى سایر مسلمانها مستحب است. V}(علامه طباطبایى، المیزان، ج 18، ص 194، به عنوان یک قول نقل کرده‏اند) {V T}پاسخ چهارم (از علامه طباطبایى):{T جواب اساسى در این زمینه همین پاسخ است و پاسخ‏هاى قبلى در صورتى که با این بیان تفسیر شوند، توجیه صحیحى پیدا مى‏کنند. نکته اصلى در این پاسخ شناخت چگونگى علم غیب امام(ع) است که متوقف بر ذکر چند مقدمه است: الف) قضا و قدر الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى این است که خداوند براى هر پدیده و مخلوقى خصوصیات وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثیر علت خاصى آن را موجود مى‏گرداند. یعنى پدید آمدن یک شى‏ء از علت خاص و نیز داشتن اوصاف و ویژگى‏هاى وجودى خاص، قدر آن شى‏ء است حد و اندازه وجودى آن شى‏ء است که خداوند براى آن قرار داده است. به تعبیر دیگر تقدیر الهى همان نظام علت و معلولى حاکم بر جهان هستى است که هر پدیده‏اى معلول علت خاصى است و قهرا اوصاف و خصوصیات وجودى‏اش نیز متناسب و بر آمده از همان علت است. قضا به معناى قطعى کردن، فیصله دادن و به انجام رساندن کار است و مقصود از قضاى الهى این است که خداوند به هر پدیده‏اى پس از تحقق علت تامه‏اش ضرورت وجود را اعطا کرده. تحقق حتمى معلول، به دنبال تحقق علت تامه، قضاى الهى است قضا و قدر الهى در حقیقت از شؤون خلق و ایجاد خداوند است و مى‏توان آن را به صفت خالقیت برگرداند. ب) علم الهى: علم الهى به قضا و قدر پدیده‏هاى عالم هستى تعلق مى‏گیرد. خداوند از ازل عالم است به این که چه پدیده‏اى با چه اوصاف و ویژگى‏هایى تحت تأثیر علت تامه‏اش موجود است باید توجه داشت که علم خداوند به پدیده‏هاى هستى علم با واسطه یعنى علم به صورت آن‏ها نیست بلکه خود پدیده‏ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراین علم خداوند تعلق مى‏گیرد به حقایق عالم هستى همان گونه که در متن واقع موجودند علم خداوند علم حضورى به واقع عینى است. از سوى دیگر چون در مرتبه وجودى خداوند زمان و مکان معنى ندارد ؛ علم او به پدیده‏هاى عالم هستى در بستر زمان نیست بلکه گذشته و حال و آینده به صورت یک پارچه نزد او حاضر است اما براى ما که موجودات زمانى و محصور به زمان هستیم و تحقق عینى حوادث و پدیده‏ها را از دریچه زمان مى‏نگریم، در گذشته نبوده و در آینده موجود خواهد شد بنابراین علم خداوند به مخلوقات خویش بدین معناست که: حقایق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى شان (گذشته و حال و آینده) به صورت یک جا در نزد خداوند حاضرند. به همین جهت این علم خداوند تأثیرى در حوادث عالم ندارد و موجب تغییر آنها نمى‏تواند باشد چون علم خداوند علم به متن واقع و حضور عین واقع در نزد خداست یعنى علم خداوند تعلق مى‏گیرد به مخلوقات و پدیده‏هاى هستى، به همان صورت که در متن واقع موجودند. علم خداوند به افعال اختیارى انسان نیز بر همین منوال است. افعال اختیارى انسان نیز یکى از پدیده‏هاى عالم هستى است که بر اساس نظام علت و معلولى که حاکم بر جهان هستى، تحت تأثیر علت تامه‏اش محقق مى‏شود. یکى از اجزاء علت تامه افعال انسان، اراده است. علم خداوند به قضا و قدر افعال اختیارى انسان تعلق مى‏گیرد و به همین جهت موجب جبر نیست یعنى خداوند از ازل به افعالى که بر اساس اراده و اختیار انسان از او صادر مى‏شود علم دارد. و همانگونه که بیان شد علم الهى تعلق مى‏گیرد به این واقعیات عینى همانگونه که در خارج موجودند و به همین جهت این علم موجب تغییر واقع عینى (تحقق فعل اختیارى به دنبال تحقق علت تامه‏اش) نمى‏شود. ج) علم امام: امام علاوه بر علم عادى که براى نوع بشر قابل تحصیل است از علم لدنى و خدادادى (علم غیب) نیز بهره‏مند است امام(ع) به حسب علو رتبه وجودى‏اش با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل مى‏شود واز حقایق حوادث عالم همان گونه که در متن واقع هستند آگاه مى‏شود یعنى علم غیب امام از سنخ علم الهى و اتصال به منبع علم الهى است و همان گونه که در علم الهى بیان شد این علم علم به واقع عینى است و معنى ندارد که منشأتغییر در حوادث عالم باشد. بر اساس علم غیب حقایق حوادث عالم از جمله افعال اختیارى خود امام همراه با علت تامه‏اش که علم عادى واراده از اجزاء این علت است نزد امام حاضر است این حضور، حضور بى‏واسطه‏ى عین معلوم و واقع عینى نزد امام است. بر این اساس، امام حقیقت افعال اختیارى خود را، مانند خوردن میوه مسموم یا ضربت خوردن به دنبال حرکت به مسجد کوفه، از منظرى بالاتر که همان منظر علم الهى است، مى‏نگرد. به همین جهت از آن‏جا که علم غیب امام از سنخ علم الهى است، تأثیرى در حوادث عالم ندارد و به همین علت، این علم براى امام تکلیف آور نیست چون علمى موجب تکلیف است که مکلف بتواند بر اساس آن علم، منشأ تغییر و تأثیر باشد. علاوه بر این، وقتى امام با لطف و اذن الهى به مرتبه اعلاى کمال و علو وجودى مى‏رسد و با منبع علم الهى تماس پیدا مى‏کند، در اوج مقام فناى در ذات الهى است؛ او در این مقام خود نمى‏بیند و خود نمى‏پسندد، فقط خدا را مى‏بیند و تنها مشیت الهى را مى‏پسندد، خواسته‏اى غیر از خواست و مشیت الهى ندارد. در این مقام وقتى اراده و مشیت الهى را (بر اساس نظام علت و معلولى و قضاو قدر) در تحقق حوادث و پدیده‏هاى هستى به دنبال علت تامه شان مى‏یابد خواسته‏اى بر خلاف آن ندارد. «پسندد آنچه را جانان پسندد» به همین جهت تلاش براى تغییر این حوادث، از جمله شهادت خود، با قطع نظر از این که تأثیرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاء الله نیز سازگار نیست. با توجه به پاسخ چهارم، سایر پاسخ‏ها مى‏توانند توجیه درستى پیدا کنند: پاسخ اول که ائمه(ع) را مکلف به علم عادى مى‏دانست نه بر اساس علم غیب، با توجه به حقیقت علم غیب مستدل و موجه مى‏شود زیرا روشن شد علم غیب امام از سنخ علم الهى است که علم به واقع عینى است و تأثیرى در تغییر حوادث عالم ندارد لذا تکلیف آور نیست. پاسخ دوم نیز با توجه به حقیقت علم امام کامل مى‏شود زیرا این که علم غیب امام بالفعل نیست بلکه شأنى است یعنى هر گاه امام اراده کند که بداند مى‏داند هر چند مطلب کاملاً درستى است ؛ اما باز جاى این سؤال باقى است که شاید ائمه با علم شأنى از کیفیت شهادت خود آگاه بوده‏اند یعنى اراده کرده‏اند که بدانند ـ که اتفاقا روایات متعددى دلالت بر علم ائمه به شهادتشان دارد. V}(اصول کافى، ج 1، ص 258، احادیث 1 تا 8){V پاسخ کامل این است که علم غیب امام به نحوه شهادت خود، از سنخ علم الهى است که تأثیرى در حوادث عالم ندارد هم‏چنین پاسخ سوم با همین تفسیر اگر توجیه شود صحیح خواهد بود زیرا: اگر مقصود از این که تکلیف ائمه با سایر افراد بشر متفاوت است این باشد که خداوند اصلاً دو سنخ تکلیف جعل و تشریع کرده است یک دسته براى پیامبر(ص) و امام و یک دسته براى سایر افراد بشر، سخنى کاملاً نادرست و غیر مطابق با واقع است. تکالیف الهى بر اساس مصالح و مفاسدى که متوجه انسان است تشریع شده و همه افراد بشر از جمله پیامبر و امام در آن مشترکند، به جز چند حکم خاصى که نبى اکرم(ص) داشته‏اند و به دلیل معتبر اختصاصی بودن آنها ثابت شده است. اما اگر مقصود این باشد که علم غیب ائمه به نحوه شهادتشان چون از سنخ علم الهى است بر خلاف علوم عادى بشر تکلیف «وجوب حفظ جان از خطر و هلاکت» را براى آنان به دنبال نمى‏آورد پاسخ صحیحى است که در گرو شناخت حقیقت علم الهى است که پاسخ چهارم به آن مى‏پردازد. در زمینه پاسخ چهارم مى‏توانید به آثار زیر مراجعه کنید: 1- المیزان، ج 18، ص 192، ج 13، ص 74و 72، ج 19، ص 92، ج 12، ص 144، ج 4، ص 28. 2- معنویت تشیع، علامه طباطبایى، مقاله علم امام ، ص 215. 3- در محضر علامه طباطبایى، محمد حسین رشاد، ص 121.&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 88107 http://www.porseshkadeh.com/Question/40109/%D8%AC%D9%85%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1(%D8%B9)-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%84%D8%AF%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52338</id>
		<title>بحث:رابطه علم لدنی با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%84%D8%AF%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52338"/>
		<updated>2017-05-23T12:09:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پرسش: آیا علم لدنی پیامبر (ص) با علم غیب برابر است؟ آیا چنین برابری صحیح است یا تفاوتی بینشان وجود دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ : برابر است؛ پيامبر(ص) و امام (ع) علاوه بر علم عادي كه براي نوع بشر قابل تحصيل است از علم لدني و خدادادي (علم غيب ) بهره مندند پيامبر (ص) و امام (ع ) به حسب علو رتبه وجودي شان با لطف و اذن الهي به سرچشمه علم الهي متصل مي شوند و از حقايق حوادث عالم همان گونه كه در متن واقع هستند آگاه مي شو ند يعني علم غيب پيامبر (ص) و امام (ع) از سنخ علم الهي و اتصال به منبع علم الهي است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم لدنّی، علمی است که خداوند بدون اکتساب بندگان، به آنان عطا می‏کند؛ یعنی، علومی که بدون استاد وتعلیم و تعلّم، خداوند به افراد عنایت می‏کند؛ مانند علم پیامبران و ائمه(ع) و بعضی از اولیا اما اينكه آيا شامل علوم مادي هم مي شود؟ بله علم لدني صرفا مختص امور معنوي نيست و شامل امور و علوم مادي هم مي شود . در واقع علم لدني بدون واسطه و كلاس و درس و تحصيل به فردي افاضه مي شود اما اينكه به دليل اينكه از غيب است و نوع رسيدن به اين مقام از راه معنوي است پس بايد شامل علوم معنوي هم بشود خير اينطور نيست ؛ علم لدني شامل تمامي امور و حوزه هاي علوم ميشود و از اين حيث فرقی بین علوم نیست. مثلا خداوند به حضرت سلیمان علم زبان داده بود که حتی زبان حیوانات را می‏دانست و با مورچگان صحبت می‏کرد و ... اگر در احوالات و زندگي ائمه (ع) دقت كنيم بوضوح مي بينيم كه آنان بتصريح و يا اشاره - بسته به سطح مخاطب خويش - از مسائلي صحبت ميكنند كه مربوط به حوزه علوم مادي مي شود ، مثل طب ، شيمي ، علوم و تكنولوژي ، امور رزمي . قرآن كريم صراحت دارد به اينكه خداوند به حضرت داوود صنعت زره سازي را آموخت : «وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِّن بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَاكِرُونَ»(1) و به [داوود] فن زره [سازى] آموختيم تا شما را از [خطرات] جنگتان حفظ كند پس آيا شما سپاسگزاريد. اين موارد و امور ديگري كه در خبرها از ائمه هدي عليهم السلام در باره علوم روز ، طب علم شيمي و ... به ما رسيده نشان ميدهد كه علم لدني دايره محدودي ندارد و همه ي علوم را شامل مي شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: http://porsemanequran.com/node/24952&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.pasokhgoo.ir/node/25571 مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::«در عین حال، قطع شدن وحی، به معنای قطع رابطه خداوند با انسان کامل مانند امام و پیشوای معصوم نیست. آنها به طریق دیگر به منبع غیب اتصال دارند و حقایق را از منبع پرفیض الهی دریافت می‌کنند. آنها به جهت این که پیشوا و امام هستند، علم و دانش‌های خویش را از طرف خداوند دریافت می‌کنند و دارای علم لدنی الهی هستند. این دریافت حقایق و علوم و دانش و اطلاع بر اسرار غیب را، وحی نمی‌گویند؛ بلکه به آن &amp;quot;الهام&amp;quot; می‌گویند. بنابراین، اگر چه وحی قطع شده است، اما الهام الهی که نوع دیگری از وحی می‌باشد، برای امامان وجود دارد. براساس روایات، امامان دست آموز الهام غیبی‌اند و صدای غیب را می‌شنوند؛ اما بر طبق عقیده برخی از بزرگان، فرشته را نمی‌بینند؛ به خلاف پیامبر که سخن فرشته را می‌شنود و گاه خود ملک را نیز می‌بیند. این الهام، نظیر الهامی است که به حضرت خضر، ذوالقرنین، حضرت مریم و مادر موسی شده است. گاهی در قرآن کریم، از این معنا تعبیر به وحی گردیده که البته منظور از آن، وحی نبوت نیست. حضرت رضا{{ع}} در ضمن حدیث مفصلی درباره امامت فرمود: هنگامی که خدای متعال کسی را به عنوان امام برای مردم برمی‌گزیند، به او سعه صدر عطا می‌کند و چشمه‌های حکمت را در دلش قرار می‌دهد و علم را به وی الهام می‌کند تا در پاسخ به هیچ سؤالی درنماند و در تشخیص حق، سرگردان نشود. پس او معصوم و مورد تأیید و توفیق و تسدید الهی بوده، از خطاها و لغزش‌ها در امان خواهد بود. باید توجه داشت امام کسی است که از وجودی برتر در عصر خود برخوردار بوده، در نقطه اوج و قلّه هرم هستی قرار دارد. از این رو، باطن امام نیز همانند باطن پیامبر، با نور ولایت حق روشن بوده، با عالم حقایق و معانی غیبی ارتباط دارد. امام نیز همانند پیامبر، واسطه فیض میان خلق و حق، عامل ارتباط خلق با حق و حافظ حریم وحی و شریعت است؛ امّا پیامبر نیست؛ یعنی مقام و شأن و مسؤلیت نبوی و رسالت را به او نداده اند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgoo.ir/node/25571 مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا علم غیب همان علم لدنی است: ==&lt;br /&gt;
1- علم لدنی: علمی است که از راه و طریق عادی به دست نیامده است؛ یعنی، اکتسابی نیست، و از طریق استاد و تعلیم و تعلم&lt;br /&gt;
به دست نیامده، بلکه موهبتی الهی است. &lt;br /&gt;
2- علم غیب: علم به اموری که برای نوع بشر پوشیده و جزو اسرار الهی و مخزون در منبع علم الهی است. کشف و شهود امری&lt;br /&gt;
که دیده‏های نوع بشر نمی‏بیند و گوش‏ها آن را نمی‏شنود. البته باید توجه داشت که علم، یعنی کشف و شهود بنابراین علم غیب، امر&lt;br /&gt;
نسبی است؛ یعنی، علم به چیزی که برای سایرین غیب است. کشف و شهود چیزی که برای دیگران غایب و نامعلوم است. &lt;br /&gt;
با توجه به دو تعریف فوق، معلوم می‏شود که هر علم غیبی، علم لدنی است. چون غیب بر همگان پوشیده است و کسی جز خدا&lt;br /&gt;
آن را نمی‏داند، مگر کسانی که خداوند بخواهد و چنین علمی را به آنان موهبت کند ﴿عالم‏الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من&lt;br /&gt;
ارتضی... ﴾&lt;br /&gt;
اما هر علم لدنی، علم غیب نیست یعنی ممکن است خداوند علم برخی از امور را که برای نوع بشر از طرق عادی قابل اکتساب و&lt;br /&gt;
تحصیل است، به بعضی انسان‏ها بدون کسب و تحصیل، اعطا کند. چنین علمی موهبتی و لدنی است اما علم به غیب نیست، چون&lt;br /&gt;
برای سایرین پوشیده نیست. مثل این که خداوند بر اثر یک عنایت، به شخص بی‏سوادی سواد خواندن و نوشتن اعطا کند و یا کسی&lt;br /&gt;
را حافظ قرآن قرار دهد (مانند جریان کربلایی کاظم که در کتاب داستان‏های شگفت شهید دستغیب می‏توانید مطالعه کنید). &lt;br /&gt;
حاصل سخن: هر علم غیبی، علم لدنی است اما برخی علوم لدنی، علم غیب نیستند. به اصطلاح منطقی رابطه بین این دو، &lt;br /&gt;
عموم و خصوص مطلق است. علم لدنی، عام مطلق و علم غیب، خاص مطلق است. &lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 87631&lt;br /&gt;
 http://www.porseshkadeh.com/mob-Question/39874/%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%85-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D9%81%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D8%A7_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D9%88_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%AC%D9%85%D8%B9_%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52334</id>
		<title>بحث:چگونه آیات نافی علم غیب از غیر خدا با آیات مثبت علم غیب برای غیر او قابل جمع هستند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D9%81%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D8%A7_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D9%88_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%AC%D9%85%D8%B9_%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52334"/>
		<updated>2017-05-23T11:50:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;چند پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست ==&lt;br /&gt;
بعضی از آیات در قرآن کریم هست که ممکن است به وسیله آنان استدلال شود بر نفی علم غیب از غیر خداوند سبحان مثل آیات: ((۵۰ انعام))، ((۱۸ اعراف))، ((۶۵ نمل))، ((۱۲۳ هود))ز در مقام جواب به این استدلال میگوییم:بعد از اینکه برای ما با ادله قرآنی و روایی دیگر به طور قطع ثابت شد که انبیا و اولیا به نحو موجبه جزییه علم به غیب دارندو این علم غیب به صورت مستقل و از نزد خودشان نیست بلکه از نزد خداوند و به تعلیم و افاضه اوست و جمع بین این نفی و اثبات این است که: آیا ت نافی علم غیب از غیر خدا در صدد بیان این است که انسان به مقتضای ذاتش که همان انسان بما هو انسان باشد،عالم به غیب نیست اما این آیات در صدد این نیست که بگوید انسان نمیتواند عالم به غیب باشد حتی به وسیله اعطاء و تعلیم الهی،بلکه آیات مثبت، این مسئله را ثابت میکند. (ک.ح)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ؛1&lt;br /&gt;
بگو: من قدرتِ [جلبِ ] سودی و [دفعِ ] زیانی را از خود ندارم؛ جز آن چه خدا خواهد و [غیب هم نمی دانم ] اگر غیب می دانستم، یقیناً برای خود از هر خیری فراوان و بسیار فراهم می کردم و هیچ گزند و آسیبی به من نمی رسید. من فقط برای گروهی که ایمان می آورند، بیم دهنده و مژده رسانم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسش: از برخی آیات فهمیده می شود که حضرت رسول صلی الله علیه وآله علم غیب نداشته است و می بایست این مطلب را نیز به مردم اعلام کند؛ در حالی که از برخی دیگر از آیات و روایات و شواهد تاریخی به دست می آید که آن حضرت علم غیب داشته، از آینده خبر می داد؛ مانند هشداری که به عایشه داد که از سگ های حوأب دوری کند که اشاره به جنگ جمل است که در آینده اتفاق افتاد؛2 این دو چگونه با هم سازگارند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدا مناسب است گفته شود که فهم قرآن، بدون متخصص، مشکل است؛ به طور مثال در قرآن آیات محکم و متشابه وجود دارد و محکمات قرآن طوری است که همه می فهمند و نیازی به آیة دیگری هم ندارد؛ مثل «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْظالِمِینَ»، «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ»3؛ اما آیة «الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی»4 و یا جایی که می فرماید: «خدا کرسی و تخت دارد که آسمان و زمین را در برگرفته، «... وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» و آیة دیگری که می گوید: «خداوند بر عرش نشسته، و هشت ملک او را جابه جا می کنند»،5 این گونه آیات را متشابه می گویند. معنای متشابهات را فقط خدا می داند و کسانی که راسخ در علم و دانش الهی و متخصصند؛ «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ...».6 البته گاهی در این موارد وقتی چند آیه را کنار هم بگذاریم، معنا روشن می شود.&lt;br /&gt;
همچنین در قرآن «آیات عام و خاص» داریم؛ به طور مثال در سورة انعام، آیة 51 آمده است: «لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لا شَفِیعٌ؛ مردم غیر از خدا، هیچ ولی و شفیعی ندارند»؛ اما در سورة بقره، آیة 255 می فرماید: «إِلاَّ بِإِذْنِهِ؛ مگر با اجازة خدا» که نشان می دهد اگر خدا بخواهد، شفاعت هست؛ مثلاً اگر من به شما بگویم که در این 9 روز ماه رمضان، هیچ کس خانه ما نیامد، این یک عام است و بعد که می گویم: الاّ برادرم، کلمة «الاّ»، عام را تخصیص می زند. اگر فقط قسمت اول ملاحظه شود، معنایش این است که هیچ شخصی خانه ما نیامده، ولی با «مگر»، استثنا خورد. این استثنا، گاهی بلافاصله بعد از عام می آید که استثنای متصل است و گاهی استثناء در آیه دیگر می آید. مثلا الان به شما می گویم به هیچ اتاقی نرفتم ساعتی بعد می گویم به سه اتاق رفتم. این استثناء منفصل است.&lt;br /&gt;
با توجه به مقدمه ای که گفته شد، آیاتی که می گوید: پیغمبر علم غیب ندارد، در آیات دیگر، استثنا دارد؛ به طور مثال در آیة 26 سورة جن می فرماید: «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ؛ و هیچ احدی بر غیب خدا اطلاع ندارد؛ مگر کسی که خدا از او راضی باشد» و در ادامة آیه، دربارة اهمیت بهره مندی پیامبر از علم و عصمت آمده است: «فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدا؛ برای او از پشت سرش نگاهبانانی برخواهد گماشت». پیغمبر به علم غیب نیاز دارد؛ چون اگر نداند، خیلی از کارهایش ممکن است مختل شوند. همیشه فرشتگان، از چپ و راست نگهبانی اش می کنند که خطا نرود که منظور، عصمت است و این، همان عصمت خدادادی است که پیامبران علاوه بر عصمت اختیاری، در کنار لیاقت و شایستگی خود، از آن بهره مندند و هر دو را با هم دارند.&lt;br /&gt;
بنابر آن چه گفته شد، در بعضی آیات آمده است: هیچ کسی علم غیب ندارد؛ مانند آیات سورة اعراف و انعام؛ اما در &lt;br /&gt;
سورة جن، این مطلب استثنا شده که رسول اللَّه و حتی همة رسولان، علم غیب دارند. جمع بین این آیات نیز چند وجه &lt;br /&gt;
است:&lt;br /&gt;
1. آیه ای که می گوید: پیغمبر علم غیب ندارد، «مربوط به زندگی شخصی» می شود. آنها می گفتند: چرا پیغمبر در خرید گوسفند ضرر کرده است. چرا گوسفند مریض بود و فردایش مرد؛ مگر پیغمبر نیست. آیه نازل شد که بگو: من زندگی شخصی ام، زندگی عادی است. وقتی گندم و گوسفند از شما می خرم، از علم غیب استفاده نمی کنم و چه بسا اصلا نمی دانم؛ زیرا گاهی در مسائل شخصی، اگر ضرورت یا مصحلتی نباشد، پیغمبر، علم غیب را دخالت نمی دهد و خود معصومان علیهم السلام نیز بدون ضرورت، درخواست علم غیب نمی کردند. به همین جهت در اصول کافی دربارة علم غیب پیامبر صلی الله علیه وآله و امامان علیهم السلام آمده است: «اگر امامان خواسته باشند، علم پیدا می کنند و به آنها داده می شود»7 و اگر نخواهند، به آنها داده نمی شود. یکی از نشانه های بزرگواری آنها این است که مانند مردم داد و ستد می کردند و در سود و زیان تفاوتی با دیگران نداشتند و برای منافع شخصی خویش، از علم غیب استفاده نمی کردند. &lt;br /&gt;
2. برخی دیگر گفته اند: آیه ای که می گوید پیامبرصلی الله علیه وآله هیچ علم غیبی ندارد، معنایش این است که «مستقلاً علم غیب ندارد» و آیة دیگری که می گوید: رسول خدا، علم غیب دارد، منظور این است که «باذن اللَّه» دارد؛ چنان که آن آیاتی که می گوید هیچ شفاعتی نیست، استقلالاً می گوید و آیاتی که می گوید: شفاعت هست، یعنی به اذن خدا هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته&lt;br /&gt;
دو چیز هست که هیچ کس غیر از خدا آنها را نمی داند؛ یکی زمان واقع شدن روز قیامت است و دیگری زمان ظهور حضرت حجت علیه السلام است و از بعضی روایات فهمیده می شود که خود حضرت حجت علیه السلام هم نمی داند که ظهورش چه وقت است. از این رو، در روایات آمده است: حضرت مهدی علیه السلام می فرماید دعا کنید که ظهور نزدیک شود؛8 البته شرط عمومی ظهور، معلوم است؛ اما تاریخش را خود حضرت هم نمی داند.&lt;br /&gt;
پس اگر ما قائلیم که اهل بیت علیهم السلام چیزهایی از علم غیب می دانند، مشرک نیستیم؛ زیرا نمی گوییم که مستقل از خدا و یا در مقابل خدا هستند؛ در حالی که پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان علیهم السلام هم مثل ما بشرند؛ ولی به خاطر وظیفة هدایت گری شان بیش از آن چه که به ما داده اند، به آنها داده اند و به هر مقدار خداوند مصلحت بداند و یا آنها جهت انجام مسئولیت رسالت و امامت از خداوند بخواهند، خداوند به آنها عنایت خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پی نوشت:&lt;br /&gt;
1. اعراف، آیة 188.&lt;br /&gt;
2. مجلسی بحارالأنوار، ج 32، ص 167، باب 2؛ «... فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ فَاتَّقِی اللَّهَ یَا عَائِشَةُ وَ احْذَرِی مَا سَمِعْتِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ قَدْ قَالَ لَکِ لَا تَکُونِی صَاحِبَةَ کِلَابِ الْحَوْأَبِ وَ لَا یَغُرَّنَّکِ الزُّبَیْرُ وَ طَلْحَة...».&lt;br /&gt;
3. فاتحه، آیة 2.&lt;br /&gt;
4. طه، آیة 5.&lt;br /&gt;
5. «وَ الْمَلَکُ عَلی أَرْجائِها وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَةٌ»، (الحاقه، آیة 17).&lt;br /&gt;
6. آل عمران، آیة 7.&lt;br /&gt;
7. کلینی الکافی، ج 1، ص 258.&lt;br /&gt;
8. اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج».&lt;br /&gt;
http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4892/7139/86998/علم-غیب-پیامبر-(ص)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه اينکه آيات سه دسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طايفه اول دلالت مي‌کنند غيب به معناي کامل و گسترده و با جميع مصاديق و مواردش يعني جنس و ذات علم غيب مختص خداوند تبارک و تعالي است. طائفه دوم دلالت مي‌کنند علم غيب به نحو محدود و موجبه جزئيه به اذن پروردگار به انبياء الهي و پيامبر اکرم(ص) عنايت شده است. طائفه سوم هم آياتي است که پيامبران علم غيب را از خود نفي کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال جمع بين اين سه دسته آيات چگونه است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمع واضح است، به نظر من اینجا بحث اطلاق و تقیید هم مطرح نیست، اگر یک طایفه‌ای دلالت می‌کرد خدای تبارک و تعالی تمام علم غیب را دارد و آیات دیگری دلالت می‌کرد که تمام این علم غیب به اذن خدا در اختیار پیامبر است، اینجا قاعده اطلاق و تقیید و تخصیص مطرح و گفته می‌شد طائفه اول آيات مطلق يا عام است و این آيات هم آن را تخصیص زده يا تقييد مي‌نمايد. ولی آيات این‌طور نيستند. بلکه یک طایفه می‌گوید علم غیب بجمیع مواردش در اختیار خداست و غیر از خدا هم آن را نمی‌داند! طایفه ديگر می‌گوید انبياء به نحو محدود و موجبه‌ی جزئیه از غيب خبر دارند. منظور از موجبه جزئيه هم یکی دو مورد و چند مورد نيست. ممکن است بگويیم در مقابل علم نامحدود خداوند به غيب، علم ائمه هرچند به وسعت ما کان و ما یکون وما هو کائن باشد باز به نحو موجبة جزئیة است، بنابراين از لفظ جزئيه موارد محدود و خاص توهم نشود مثل بعضی‌ها که علم غیب ائمه را فقط در احکام قبول دارند. خير ما بیشتر از این قائلیم که ان شاء الله بيان خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی در جمع‌بندی آيات، طايفه دوم که می‌گوید «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَدًا‌‍ *  إِلاّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ» نمی‌تواند مخصص آیات طایفه‌ی اولی قرار بگیرد که مي‌فرمايد: «لِلّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ» و «لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللهُ»، یا «إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلّهِ» بنا بر اینکه مثل مشهور قائل باشیم انما دلالت بر حصر دارد، برخی از فقها هم مثل امام خميني(رضوان الله تعالی علیه) دلالت إنما بر حصر را قبول ندارند ولی ما قبول داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ی دیگر اینکه بعيد نيست گفته شود الاّ در آیه شریفه «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَدًا‌‍ *  إِلاّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ» استثناي منقطع است. یعنی اگر بگوييم در «علی غیبه» غیب اضافه شده و ابهام هم ندارد، در اين‌صورت معناي آن جميع غيب خدا خواهد شد يعني هيچ احدي بر علم غيب خداوند دسترسي ندارد. آن‌گاه چون مستثنا فردي از انبياء است که خدا انتخابش کرده و مستثنی منه هم جمیع علم غیب است «فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَدًا» یعنی فلا یظهر علی جمیع علم غیبه! الا می‌شود الای منقطع و در نتيجه معنا چنين مي‌شود که احدي بر جميع علم غيب خداوند عالم نيست و برگزيدگان خداوند و أنبياء به بخشي از علم غيب خدا دسترسي دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس در این آیه شریفه دو احتمال وجود دارد و روی هر دو احتمال، نمي‌توان گفت از قرآن استفاده می‌شود خدای تبارک و تعالی جمیع علم غیبش را در اختیار غیر قرار داده، بنده هر چه در آیات تتبع کردم چنين چيزي را استفاده نکردم، حتی آیه «وَ ما كانَ اللهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللهَ يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ»، این علی الغیب یعنی جنس الغیب! و لکن الله هم مؤید این است که الا در آيه قبل هم استثنا منقطع است. یعنی خدا گروهی را اختیار می‌کند و تا یک اندازه‌ای از علم غیب در اختیار آنها می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینجا یک نکته‌ تفسیری و بسیار مهم وجود دارد و آن اینکه چرا پیامبر از خودش نفی علم غیب مي‌کند؟ خدای تبارک و تعالی به پيامبر می‌فرماید «قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي نَفْعًا وَ لا ضَرًّا إِلاّ ما شاءَ اللهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» (اعراف / 188)، « قُلْ إِنْ أَدْري أَ قَريبٌ ما تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبّي أَمَدًا» (جن / 25)، «قُلْ ما كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْري ما يُفْعَلُ بي وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلاّ نَذيرٌ مُبينٌ» (احقاف / 9).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤال این است چرا طبق آيه 50 سوره مبارکه انعام «قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ» پيامبر مأمور به نفی علم غیب از خودش بود؟ پاسخ اين است در روايات آمده خدای تبارک و تعالی از 28 حرف علم خود دو حرفش را در اختیار حضرت عیسی و چهار حرفش را در اختيار حضرت موسي قرار داد تا می‌رسد به ائمه ما که تعدادش خیلی بیشتر می‌شود. آن‌گاه حضرت عیسی با همان دو حرف از اسم اعظم خدا که در اختیارش بود مرده را زنده مي‌کرد و کور را شفا می‌داد، همین سبب شد که جمعی از مردم قائل به خدایی حضرت عیسی شوند!  چون چنين چيزي در تاریخ شرایع و پیروان ادیان آسماني سابقه داشت، رسول اکرم(ص) نفی علم غيب از خود می‌کند مبادا مردم دو مرتبه همان مسیر گذشته را بروند! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همين نکته را هم مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنکراني(قدس سرّه) در کتاب پاسداران وحی[9] می‌فرمایند اينکه در روایات می‌بینیم امیرالمؤمنین و ائمه ديگر نفی علم غیب از خود می‌کنند به‌جهت این بوده که جامعه ظرفیت تحمل آن مقداری از علم غیب هم که در نزدشان بوده را نداشت. مبادا بگویند این فرد همه چیز را می‌داند، و خبر دارد چه اتفاقی افتاده و چه اتفاقی می‌افتد، همه چیز در دست این است و نعوذ بالله قائل به ربوبیت و الوهیت آنها شوند! لذا نفی علم غیب از خودشان مي‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤال بعد این است آیا از قرآن استفاده می‌شود خدای تبارک و تعالی علم غیب را ولو به نحو محدود و موجبه‌ی جزئیه در اختیار گروه دیگری غير از انبياء و رسل گذارده باشد؟‌ این بحث خيلي مهم است! یک وقت می‌گوئیم آيات قرآن دلالت مي‌کنند فقط کسانی که از طريق وحي مستقیم با خدای تبارک و تعالی ارتباط داشتند از علم غيب بهره‌مند هستند مثل آيات «ذلک من انباء الغیب نوحیه إلیک[10]، يا تلک من انباء الغیب نوحیها الیک[11]، یا آنکه آیات قرآن توسعه دارد و شامل غير انبياء و رسل هم مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه آیه شریفه در قرآن کریم وجود دارد که این توسعه از آن استفاده مي‌شود، اولین آن آیه‌ی 78 سوره حج است «وَ جاهِدُوا فِي اللهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ وَ في هذا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهيدًا عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصيرُ» در راه خدا جهاد کنيد آن‌گونه که حق جهاد است. خدا شما را برگزيده است. تعبير اجتباکم دلالت مي‌کند که مخاطب آيه شريفه در جاهدوا گروه خاصي است که خدا آنها را از بين مردم انتخاب کرده است نه عموم مردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استدلال ما به ذيل آيه شريفه است که مي‌فرمايد «لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهيدًا عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ» در اينجا سه گروه مطرح شده‌اند. رسول، ناس و گروه بين رسول و ناس. ظاهر آيه نياز به تفسير ندارد و دلالت مي‌کند بر اينکه رسول شاهد بر گروهي از مردم است و اين گروه هم شاهد بر جميع مردم هستند. حال اين گروه چه کساني هستند؟ هرکسي که باشد. اصلا ما با اهل سنت بحث نمي‌کنيم که اين چه کسي است؟ بروند تاريخ اسلام را بررسي کنند و ببينند غير از پيامبر اسلام و اهلبيت(عليهم السلام) کدام افراد چنين علمي داشته‌اند. بالأخره اينجا گروه سومي هستند که بر حسب اين آيه شاهد بر جميع اعمال مردم مي‌باشند. شهادت بر مردم به معناي شهادت بر وجود آنها نيست، بلکه به‌معناي شهادت بر اعمال آنها، ايمان و کفر آنها، حبّ و بغض و صفات و هرآن چيزي است که با اعمال مردم مرتبط است، خصوصاً در امور ديني. بنابراين آيه مطلق است و مي‌فرمايد اين گروه شاهد بر جميع اعمال مردم هستند حتي اعمال شخصي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا در روایات هم امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید «نحن الشهداء علی الناس[12]». ما شاهدان بر اعمال مردم هستيم. استدلال ما این است شهادت فرع علم است کسی که می‌خواهد شهادت بدهد تا علم نداشته باشد نمی‌تواند شهادت بدهد، پس این گروه سوم که به اعتقاد ما ائمه معصومین(علیهم السلام) هستند. عالم به جميع اعمال مردم اعم از مردم زمان حال يا گذشته يا آينده مي‌باشند. چون معناي ناس فقط مردم زمان آنها نيست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيه دلالت مي‌کند رسول شاهد بر اين قوم و گروه است. آيا رسول فقط در زمان حيات خود شاهد است؟ خير رسول شاهد است حتي بعد از حيات خود، اين گروه نيز همين‌طور بعد از زمان حياتشان شاهد هستند. آيه مطلق است و دلالت بر خصوص زمان حيات آنها نمي‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين آيه قويترين آيه قرآن در اثبات امامت و خصوصيات آن است، برخي افراد که بهره‌اي از علم ندارند گفته‌اند در قرآن کريم آيه‌اي که دلالت بر امامت کند وجود ندارد ما از آنها مي‌پرسيم در مورد اين آيه چه مي‌گوييد؟ مخاطب در «شَهيدًا عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ» کيست؟ ظاهر آيه تصريح به رسول، مردم و قوم ثالث مي‌نمايد و ما شيعيان معتقديم که قوم ثالث ائمه اطهار عليهم السلام هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين از آيه اول که دلالت بر علم امام دارد. اما آيه دوم: آيه 32 سوره مبارکه فاطر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبيرُ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آيه قبل مي‌فرمايد «وَ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِما بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اللهَ بِعِبادِهِ لَخَبيرٌ بَصيرٌ» ما قرآن را به تو وحي کرديم. يعني وحي به پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله شده است. سپس در اين آيه مي‌فرمايد: ما کتاب را به کساني که انتخاب کرده‌ايم به ميراث نهاديم. وراثت به چه معناست؟ وراثت طبعا بايد بعد از نبي باشد چون اورثنا قطعا شامل نبي نمي‌شود بلکه شامل گروهي بعد از نبي مي‌شود. «الَّذينَ اصْطَفَيْنا» يعني جماعتي بين مردم هستند که ما آنها را براي وراثت کتاب بعد از نبي برگزيده‌ايم. با تأمل در آيات ديگر قرآن نظير «إِنَّ اللهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحًا وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ»[13] در مي‌يابيم مصطفون گروه خاصي از مردم هستند نه همه مردم. و ما اين گروه را ائمه اطهار عليهم السلام مي‌دانيم. مراد از کتاب هم در «اورثنا الکتاب» قرآن است که بعد از نبي به ميراث نهاده مي‌شود نه تورات و انجيل. به همين جهت در روايات آمده است «نحن الوارثون»[14] وارثون کتاب ما اهل بيت هستيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ريشه اين روايت همين آيه قرآن است. پس از اين آيه هم استفاده مي‌کنيم گروهي هستند که وارث کتاب مي‌باشند. ملازمه بين وارث کتاب بودن و علم به کتاب هم واضح است. وراثت به معناي وجود ظاهر کتاب نزد آنان نيست بلکه معناي حقيقي وراثت، علم به کتاب است. همچنان که در برخي آيات به آن تصريح شده است نظير «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»(الرعد / 43). ما معتقديم ائمه اطهار عليهم السلام عالم به کتاب و قرآن هستند. چون وارث کتاب بوده و وارث هم لازم است عالم به کتاب باشد. و در روايات خود ائمه ما تعبير  کرده‌اند که در نزد ما علم الکتاب به نحو کامل وجود دارد.[15]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم اين است؛  ائمه اطهار عليهم السلام که عالم به کتاب هستند، وقتي اين کتاب تبيان و بيانگر هرچيز است، نتيجه‌اش اين مي‌شود که ائمه عليهم السلام عالم به همه امور هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال کيفيت علم ائمه عليهم السلام مطلبي است که به آن اشاره خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا آیه سوم که آیه 105 سوره توبه است «قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» به نظر ما مؤمنون ائمه اطهار(علیهم السلام) هستند. اين آيه همانند آيه «وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ» است، يعني خدا و رسول خدا و گروهي از مؤمنين شاهد بر اعمال شما هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تا اينجا از آيات قرآن نتيجه گرفتيم که علم الغيب به معناي کامل و وسيع‌اش نزد خداوند تبارک و تعالي است و به نحو محدودتر و موجبه‌ي جزئيه نزد انبياء و ائمه طاهرين(عليهم السلام) است. اين کلام از قرآن به خوبي استفاده مي‌شود. يعني با کمترين توجه به آيات قرآن و بدون دقت‌هاي تفصيلي و حتي بدون کمک و استمداد از روايات، از خود قرآن استفاده مي‌شود علم غيب در حد محدودتر از علم غيب خداوند، نزد پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام موجود است.&lt;br /&gt;
http://www.fazellankarani.com/persian/lecture/9481/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات مربوط به علم غیب دو دسته‏اند:&lt;br /&gt;
1- آیاتى که علم غیب را مختص خداوند دانسته و آن را از دیگران نفى مى‏کند مانند:A{وعنده مفاتح الغیب لایعلمها الا هو}A. A{قل لا&lt;br /&gt;
یعلم من فى السماوات والارض الغیب الا اللّه‏}A.&lt;br /&gt;
2- آیاتى که علم غیب را براى غیر خداوند با اراده و خواست او اثبات مى‏کند مانند: A{عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من&lt;br /&gt;
ارتضى من رسول}A.&lt;br /&gt;
از آن جا که همه مخلوقات، چه در اصل وجود و ذاتشان و چه در آثار و خصوصیات خود، هیچ‏گونه استقلالى ندارند بلکه محتاج&lt;br /&gt;
و وابسته به خداوندند و تنها وجودى که در ذات خود مستقل است، خداوند مى‏باشد مقصود از دو دسته آیات فوق، این است که&lt;br /&gt;
علم غیب بالاصاله و ذاتا از آن خداست و غیر خداوند چنین علمى ندارد مگر به نحو تبعى یعنى به خواست و رضایت و اراده&lt;br /&gt;
خداوند. خداوند بالاصاله وبالذات عالم به غیب است و غیرخداوند به تعلیم او از غیب آگاه مى‏شود. یعنى پیامبر و امام از خود&lt;br /&gt;
چیزى نمى‏دانند، بلکه آنچه خداوند از غیب و اسرار نهان در اختیارشان بگذارد، مى‏دانند.&lt;br /&gt;
نظیر آیاتى که در مورد قبض روح و توفّى آمده است که یک دسته مى‏گوید: A{الله یتوفى الانفس حین موتها}A و دسته دیگر به غیر&lt;br /&gt;
خدا اسناد مى‏دهد و مى‏گوید: A{قل یتوفاکم ملک الموت الذى و کل بکم}A یعنى؛ توفى و قبض روح بالاصاله منسوب به خداوند است و&lt;br /&gt;
به نحو تبعى به ملائکه منسوب مى‏شود چون خداوند آنان را اسباب و واسطه براى این کار قرار داده و آنان به قدرت و اراده و اذن&lt;br /&gt;
خداوند این کار را انجام مى‏دهند.&lt;br /&gt;
علم غیب نیز بالاصاله و به نحو استقلالى از آن خداست و غیرخدا با اذن و اراده و تعلیم خداوند از آن مطلع خواهد بود. آیاتى که&lt;br /&gt;
علم غیب را از غیرخدا نفى مى‏کند، ناظر به علم استقلالى و ذاتى است.&lt;br /&gt;
اما در خصوص آیه 188 سوره اعراف که اشاره فرمودید: از آنجا که کفار ادعاى نبوت پیامبر اکرم را مساوى با ادعاى علم غیب&lt;br /&gt;
گرفته‏اند و با آن فهم بسیط و ساده خود توان درک (علم استقلالى و تبعى) را نداشتند خداوند پیامبر اکرم را امر فرموده طبق فهم ساده&lt;br /&gt;
آنان سخن بگوید، لذا مى‏فرماید بگو من مدعى علم غیب نیستم من تنها بشیر و نذیرى هستم که براى هدایت شما آمده‏ام.&lt;br /&gt;
براى آگاهى بیشتر ر.ک: تفسیر المیزان، ج 8، ذیل آیه فوق، ص 388.&lt;br /&gt;
پژوهشگران وبگاه پرسمان، پرسش 87631&lt;br /&gt;
http://www.porseshkadeh.com/mob-Question/39874/%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%85-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3_%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52301</id>
		<title>بحث:اگر معصومان علم غیب داشتند پس چرا در برخی از رفتارهایشان اثرگذار نبوده است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3_%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52301"/>
		<updated>2017-05-23T10:42:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== پاسخ دوم ==&lt;br /&gt;
* ممکن است به این سوال با این قیاس جواب دهیم که:خداوند سبحان میداند که بنده اش در آینده فلان فعل را مرتکب میگردد و اما به این چنین علمی ترتیب اثر نمیدهد مثلا اگر بداند فلانی گناهی خواهد کرد، او را پیشاپیش به دوزخ نمیبرد. این بدان معناست که عمل و تکلیف معصوم به وسیله علم عادی ثابت میگردد مثل کسانیکه علم به غیب ندارند.&lt;br /&gt;
* یا اینکه بگوییم امام میداند که در فلان شب به شهادت میرسد،ام امکان دارد که در این بداء اتفاق بیافتد و این علم امام علمی است که متغیر است لذا بر امام لازم است که به تکلیفش (مانند انسانهای عادی )عمل کند (و امام علی به مسجد برود برای اقامه نماز و یا امام حسین به سمت کوفه برای امامت اهل کوفه و ...)و این علم به نحو قطع و یقین او را از قتلش اگاه نمیکند، بله امام میداند ولی به شرط اینکه این آیه قرآن کریم نبود: ((یمحو الله ما یشاء و یثبت)) که منع میکند امام را که هر چیزی را در حق دیگران بگوید همچنین او را منع میکند از اینکه به این علم ترتیب اثر بدهد. (ک.ح)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت که دلیلی نداریم که أئمّه علیهم‌السلام در عالم ظاهر همه چیز را بالفعل می‌دانند و چه بسا به جهاتی که در آینده خواهد آمد در مسأله‌ای از باطن آن مطّلع نباشند و لذا نمی توان حکم کرد که همه افعال و رفتار ظاهری ایشان با علم فعلی در عالم ظاهر به عواقب آن بوده است.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤال چهارم؛ علت التفات نکردن ائمّه علیهم‌السلام به عالم باطن&lt;br /&gt;
چرا ائمّه علیهم‌السلام به باطن التفات نمی‌کنند و از آن مطلّع نمی‌شوند؟&lt;br /&gt;
اگر واقعاً امام علیه‌السلام به محض التفات و توجّه به یک حقیقت به آن آگاهی پیدا می‌کنند، چرا در بسیاری از موارد که مهم و لازم است، التفات ننموده و از باطن مطلع نمی‌شوند؟&lt;br /&gt;
توجّه نکردن امام علیه‌السلام به برخی از مسائل شخصی افراد و امور عالم کثرت به راحتی توجیه‌پذیر است و اشکالی ندارد، ولی در بسیاری از موارد یقین داریم که عقلاً یا شرعاً انسان اگر بتواند به سهولت به چیزی علم پیدا کند باید برای تحصیل علم تلاش نماید و لذا بر امام هم لازم است که مختصر التفاتی نموده و به آن حقیقت علم پیدا کنند.&lt;br /&gt;
مثلاً فرزند خردسال امام علیه‌السلام در اثر حادثه‌ای ساده در منزل و در محضر امام از دنیا می‌رود (برای این مطلب نمونه‌های متعددی در روایات وجود دارد). توقّع است امام مختصر التفاتی به این مسائل حیاتی بنمایند و در زندگی عادی با تحصیل علم به این مسائل جلوی پیش آمدن چنین اتفاقاتی را بگیرند.&lt;br /&gt;
به همین منوال در جنگها، گاهی شخصی در کمین حضرت می نشیند و به حضرت ضربه‌ای می‌زند و حضرت مجروح می‌شوند، در حالی که سزاوار است که حضرت با مشاهده حقیقت زودتر خود را نجات دهند.&lt;br /&gt;
و نیز در موارد زیادی ائمّه علیهم‌السلام نسبت به اموری دعا می‌کنند، با اینکه با یک التفات می‌توانند ببینند چنین چیزی محقق می‌شود یا نمی‌شود و با دیدن آن دیگر وجهی برای اصرار و الحاح در دعا باقی نمی‌ماند و ...&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
در پاسخ‌ به این باید به کیفیت حصول اراده در قلب اولیاء الهی و تفاوت آن با دیگران توجّه کرد. در انسانهای متعارف به طور طبیعی اراده از طریق مقدمات مشهور آن چون: تصور فائده، سنجش منافع و مفاسد، تصدیق به فائده و شوق به وجود می‌آید و لذا حکما این امور را به عنوان مقدمات اراده در کتب حکمی شمرده‌اند.&lt;br /&gt;
ولی مستند این سخن صرفاً استقراء در نفوس انسانهای عادی و متعارف است و برهانی بر آن وجود ندارد. از تفاوتهای اساسی اولیاء الهی با دیگران این است که اراده قلب ایشان کثیراً به طریق دیگری حاصل می‌شود. بر خلاف ما که اراده‌مان از بیرون و تحت تأثیر علوم پیشین و تصور اغراض و مقاصد و تصدیق آن و به تعبیری از عالم کثرت پدید می‌آید، اراده اولیاء الهی چه بسا مستقیماً تحت تأثیر عالم ملکوت به وجود آمده و از عالم وحدت نزول می‌کند. قلب ولی خدا در دست خداست و بر طبق اراده الهی اگر خداوند برای او بخواهد در او اراده متولّد میشود و اگر خداوند نخواهد اراده‌ای به وجود نخواهد آمد. و به تعبیر روایات شریفه اراده او تابع اراده خداوند است[۸]:&lt;br /&gt;
عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ خَرَجَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ علیه‌السلام أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُلُوبَ الْأَئِمَّةِ مَوْرِداً لِإِرَادَتِهِ فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ شَيْئاً شَاءُوهُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ[۹]&lt;br /&gt;
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام قَالَ لَوْ أُذِنَ لَنَا أَنْ نُعْلِمَ النَّاسَ حَالَنَا عِنْدَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتَنَا مِنْهُ لَمَا احْتَمَلْتُمْ فَقَالَ لَهُ فِي الْعِلْمِ فَقَالَ الْعِلْمُ أَيْسَرُ مِنْ ذَلِكَ إِنَّ الْإِمَامَ وَكْرٌ لِإِرَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَشَاءُ إِلَّا مَنْ يَشَاءُ اللَّهُ[۱۰]&lt;br /&gt;
به عنوان مثال اگر در یک اطاق شیر درنده‌ای وارد شود انسانهای عادی به مقتضای احساس خطر و تصدیق به فائده فرار، فرار خواهند کرد، ولی اولیاء خدا ممکن است با دیدن این صحنه هیچ اراده‌ای در قلبشان بر فرار به وجود نیاید و با کمال آرامش در جای خود بنشینند.&lt;br /&gt;
ولی خدا در تصرفاتش همواره تابع اراده‌ای است که از عالم بالا در قلبش نزول می‌کند و به تبع آن رفتار می کند. مثال ولی خدا در این باب مانند شخصی است که در اطاقی نشسته و محبوبش در نزد اوست. او در این حال به هرجای اطاق که بخواهد می‌تواند التفات کند و به مرجد التفات از آن مطّلع گردد ولی به مقتضای ادب تمام توجّهش به محبوبش است و اصلاً به اطراف نظر نمی‌کند، مگر آنکه وی اذن دهد و امر به نظر کردن به اطراف بنماید و بدینجهت تا امر او نباشد نظر نمی‌کند و عالم نمی‌شود[۱۱].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک مثال:&lt;br /&gt;
نظیر این حالت برای مؤمنین عادی نیز در برخی موارد قابل تجربه است. اگر مؤمنی در امری تفویض نموده و کار خود را به خداوند سپرده و از اراده خود بیرون بیاید، خداوند قلب او را تدبیر کرده و آنچه خیر اوست به قلبش می‌اندازد بدون اینکه این اراده اسباب ظاهریه داشته باشد و به این کیفیت در روایات نماز استخاره مکرر اشاره شده است[۱۲].&lt;br /&gt;
لذا رفتار اولیاء الهی به حسب اسباب ظاهری قابل پیش‌بینی نیست و ممکن است در دو شرائط کاملاً‌متشابه دو رفتار کاملاً متفاوت انجام دهند.&lt;br /&gt;
در این باب روایت شریفی در احوال حضرت امام سجاد علیه‌السلام وارد شده است؛ شیخ صدوق در امالی روایت می‌کند از سفیان بن عیینه از فقیه اهل تسنّن زُهری که گفت:&lt;br /&gt;
كُنْتُ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَجَاءَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام مَا خَبَرُكَ أَيُّهَا الرَّجُلُ فَقَالَ الرَّجُلُ خَبَرِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَنِّي أَصْبَحْتُ وَ عَلَيَّ أَرْبَعُمِائَةِ دِينَارٍ دَيْنٌ- لَا قَضَاءَ عِنْدِي لَهَا وَ لِي عِيَالٌ ثِقَالٌ لَيْسَ لِي مَا أَعُودُ عَلَيْهِمْ بِهِ قَالَ فَبَكَى عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام بُكَاءً شَدِيداً فَقُلْتُ لَهُ مَا يُبْكِيكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ وَ هَلْ يُعَدُّ الْبُكَاءُ إِلَّا لِلْمَصَائِبِ وَ الْمِحَنِ الْكِبَارِ قَالُوا كَذَلِكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ فَأَيَّةُ مِحْنَةٍ وَ مُصِيبَةٍ أَعْظَمُ عَلَى حُرٍّ مُؤْمِنٍ مِنْ أَنْ يَرَى بِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ خَلَّةً فَلَا يُمْكِنَهُ سَدُّهَا وَ يُشَاهِدَهُ عَلَى فَاقَةٍ فَلَا يُطِيقَ رَفْعَهَا- قَالَ فَتَفَرَّقُوا عَنْ مَجْلِسِهِمْ ذَلِكَ فَقَالَ بَعْضُ الْمُخَالِفِينَ وَ هُوَ يَطْعَنُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام عَجَباً لِهَؤُلَاءِ يَدَّعُونَ مَرَّةً أَنَّ السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ يُطِيعُهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا يَرُدُّهُمْ عَنْ شَيْ‌ءٍ مِنْ طَلِبَاتِهِمْ ثُمَّ يَعْتَرِفُونَ أُخْرَى بِالْعَجْزِ عَنْ إِصْلَاحِ حَالِ خَوَاصِّ إِخْوَانِهِمْ فَاتَّصَلَ ذَلِكَ بِالرَّجُلِ صَاحِبِ الْقِصَّةِ فَجَاءَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بَلَغَنِي عَنْ‌ فُلَانٍ كَذَا وَ كَذَا وَ كَانَ ذَلِكَ أَغْلَظَ عَلَيَّ مِنْ مِحْنَتِي فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَقَدْ أَذِنَ اللَّهُ فِي فَرَجِكَ يَا فُلَانَةُ احْمِلِي سَحُورِي وَ فَطُورِي فَحَمَلَتْ قُرْصَتَيْنِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام لِلرَّجُلِ خُذْهُمَا فَلَيْسَ عِنْدَنَا غَيْرُهُمَا فَإِنَّ اللَّهَ يَكْشِفُ عَنْكَ بِهِمَا وَ يُنِيلُكَ خَيْراً وَاسِعاً مِنْهُمَا فَأَخَذَهُمَا الرَّجُلُ وَ دَخَلَ السُّوقَ- لَا يَدْرِي مَا يَصْنَعُ بِهِمَا يَتَفَكَّرُ فِي ثِقَلِ دَيْنِهِ وَ سُوءِ حَالِ عِيَالِهِ وَ يُوَسْوِسُ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ أَيْنَ مَوْقِعُ هَاتَيْنِ مِنْ حَاجَتِكَ فَمَرَّ بِسَمَّاكٍ قَدْ بَارَتْ عَلَيْهِ سمكة [سَمَكَتُهُ‌] قَدْ أَرَاحَتْ فَقَالَ لَهُ سَمَكَتُكَ هَذِهِ بَائِرَةٌ عَلَيْكَ وَ إِحْدَى قُرْصَتَيَّ هَاتَيْنِ بَائِرَةٌ عَلَيَّ فَهَلْ لَكَ أَنْ تُعْطِيَنِي سَمَكَتَكَ الْبَائِرَةَ- وَ تَأْخُذَ قُرْصَتِي هَذِهِ الْبَائِرَةَ فَقَالَ نَعَمْ فَأَعْطَاهُ السَّمَكَةَ وَ أَخَذَ الْقُرْصَةَ ثُمَّ مَرَّ بِرَجُلٍ مَعَهُ مِلْحٌ قَلِيلٌ مَزْهُودٌ فِيهِ فَقَالَ هَلْ لَكَ أَنْ تُعْطِيَنِي مِلْحَكَ هَذَا الْمَزْهُودَ فِيهِ بِقُرْصَتِي هَذِهِ الْمَزْهُودِ فِيهَا قَالَ نَعَمْ فَفَعَلَ فَجَاءَ الرَّجُلُ بِالسَّمَكَةِ وَ الْمِلْحِ فَقَالَ أُصْلِحُ هَذِهِ بِهَذَا فَلَمَّا شَقَّ بَطْنَ السَّمَكَةِ وَجَدَ فِيهِ لُؤْلُؤَتَيْنِ فَاخِرَتَيْنِ فَحَمِدَ اللَّهَ عَلَيْهِمَا فَبَيْنَمَا هُوَ فِي سُرُورِهِ ذَلِكَ إِذْ قُرِعَ بَابُهُ فَخَرَجَ يَنْظُرُ مَنْ بِالْبَابِ فَإِذَا صَاحِبُ السَّمَكَةِ وَ صَاحِبُ الْمِلْحِ قَدْ جَاءَا يَقُولُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا لَهُ يَا عَبْدَ اللَّهِ جَهَدْنَا أَنْ نَأْكُلَ نَحْنُ أَوْ أَحَدٌ مِنْ عِيَالِنَا هَذَا الْقُرْصَ فَلَمْ تَعْمَلْ فِيهِ أَسْنَانُنَا- وَ مَا نَظُنُّكَ إِلَّا وَ قَدْ تَنَاهَيْتَ فِي سُوءِ الْحَالِ وَ مَرَنْتَ عَلَى الشَّقَاءِ قَدْ رَدَدْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْخُبْزَ وَ طَيَّبْنَا لَكَ مَا أَخَذْتَهُ مِنَّا فَأَخَذَ الْقُرْصَتَيْنِ مِنْهُمَا فَلَمَّا اسْتَقَرَّ بَعْدَ انْصِرَافِهِمَا عَنْهُ قُرِعَ بَابُهُ فَإِذَا رَسُولُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام فَدَخَلَ فَقَالَ إِنَّهُ يَقُولُ لَكَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَتَاكَ بِالْفَرَجِ فَارْدُدْ إِلَيْنَا طَعَامَنَا فَإِنَّهُ لَا يَأْكُلُهُ غَيْرُنَا وَ بَاعَ الرَّجُلُ اللُّؤْلُؤَتَيْنِ بِمَالٍ عَظِيمٍ قَضَى مِنْهُ دَيْنَهُ وَ حَسُنَتْ بَعْدَ ذَلِكَ حَالُهُ فَقَالَ بَعْضُ الْمُخَالِفِينَ مَا أَشَدَّ هَذَا التَّفَاوُتَ بَيْنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ لَا يَقْدِرُ أَنْ يَسُدَّ مِنْهُ فَاقَةً إِذْ أَغْنَاهُ هَذَا الْغَنَاءَ الْعَظِيمَ كَيْفَ يَكُونُ هَذَا وَ كَيْفَ يَعْجِزُ عَنْ سَدِّ الْفَاقَةِ مَنْ يَقْدِرُ عَلَى هَذَا الْغَنَاءِ الْعَظِيمِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام هَكَذَا قَالَتْ قُرَيْشٌ لِلنَّبِيِّ صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم كَيْفَ يَمْضِي إِلَى بَيْتِ الْمَقْدِسِ وَ يُشَاهِدُ مَا فِيهِ مِنْ آثَارِ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ مَكَّةَ وَ يَرْجِعُ إِلَيْهَا فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ مَنْ لَا يَقْدِرُ أَنْ يَبْلُغَ مِنْ مَكَّةَ إِلَى الْمَدِينَةِ إِلَّا فِي اثْنَيْ عَشَرَ يَوْماً وَ ذَلِكَ حِينَ هَاجَرَ مِنْهَا- ثُمَّ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام جَهِلُوا وَ اللَّهِ أَمْرَ اللَّهِ وَ أَمْرَ أَوْلِيَائِهِ مَعَهُ إِنَّ الْمَرَاتِبَ الرَّفِيعَةَ لَا تُنَالُ إِلَّا بِالتَّسْلِيمِ لِلَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَرْكِ الِاقْتِرَاحِ عَلَيْهِ وَ الرِّضَا بِمَا يُدَبِّرُهُمْ بِهِ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ صَبَرُوا عَلَى الْمِحَنِ وَ الْمَكَارِهِ صَبْراً لَمْ يُسَاوِهِمْ فِيهِ غَيْرُهُمْ فَجَازَاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ أَوْجَبَ لَهُمْ نُجْحَ جَمِيعِ طَلِبَاتِهِمْ لَكِنَّهُمْ مَعَ ذَلِكَ لَا يُرِيدُونَ مِنْهُ إِلَّا مَا يُرِيدُهُ لَهُمْ‌[۱۳].&lt;br /&gt;
اجمال روایت این است که: کسی خدمت حضرت امام سجاد علیه‌السلام آمد و گفت من فقیر و بدهکار هستم و عیالی دارم که هزینه آنها بسیار است. حضرت گریه شدیدی کردند و وقتی از علت گریه‌شان سؤال شد فرمودند گریه برای مصیبتهای بزرگ است و چه مصیبتی بزرگتر از اینکه مومن حرّی برادر مؤمنش را در مصیبت ببیند و نتواند او را یاری کند.&lt;br /&gt;
گویا خبر در مدینه پخش شد و برخی از مخالفین طعنه زدند که تعجب است که این خاندان گاهی ادعا می‌کنند که آسمان و زمین فرمانبردار ایشان است و گاهی اعتراف می‌کنند که حاجت نزدیکانشان را هم نمی‌توانند ادا کنند.&lt;br /&gt;
آن شخص بدهکار دوباره خدمت امام آمد و از این طعنه و بدگوئی مخالفان شکایت کرد و عرض کرد مصیبت این بدگوئی‌ از شما از سختی بدهکاری برای من بیشتر است. حضرت فرمودند: قَدْ أَذِنَ اللَّهُ فِي فَرَجِكَ الان خداوند اجازه داد تا برای تو گشایشی حاصل شده و حاجتت قضا شود. به خادمه خود فرمودند سحری و افطاری من را بیاور. سحری و افطاری دو گرده نان بود، آن را به فقیر دادند و فرمودند خداوند با این دو گرده نان حاجت تو را بر آورده می‌نماید.&lt;br /&gt;
آن شخص در راه با ماهی‌فروشی مواجه شد که یک ماهی داشت و ماهیش را کسی نمی‌خرید. یک نان را با ماهی مبادله کرد. سپس به نمک فروشی رسید که مقداری نمک روی دستش مانده بود و نان دیگر را با نمک معاوضه نمود. وقتی شکم ماهی را پاره کرد تا با نمک غذائی طبخ کند در شکم آن دو لؤلؤ گرانقیمت یافت و شکر خدا نمود. در همین حین صاحبان ماهی و نمک آمدند و گفتند این نان قابل خوردن نیست و ما آن را به تو برمی‌گردانیم و نمک و ماهی خود را هم نمی‌خواهیم. و پس از مدتی فرستاده حضرت امام سجاد علیه السلام آمد و گفت حضرت فرمودند: خداوند گشایش تو را رساند و آن نان را کسی غیر از من نمی‌خورد، آن نان را به ما برگردان.&lt;br /&gt;
آن شخص آن دو لؤلؤ را به قیمتی زیاد فروخت و دینش را ادا کرد و زندگیش سامان گرفت و خبر در شهر منتشر شد. برخی از مخالفین این بار گفتند: چگونه ممکن است که علی بن الحسین علیهماالسلام یک بار از ادای دین این شخص عاجز بود و یک بار او را این طور غنی و بی‌نیاز نمود؟&lt;br /&gt;
امام سجاد فرمودند نظیر همین اشکال را به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز می کردند که چطور کسی که از از مکه تا مدینه دوزاده روز در راه بوده است ادعا می‌کند که در یک شب تا بیت المقدس رفته و آنجا زیارت کرده و بازگشته است؟&lt;br /&gt;
سپس حضرت فرمودند: جَهِلُوا وَ اللَّهِ أَمْرَ اللَّهِ وَ أَمْرَ أَوْلِيَائِهِ مَعَهُ إِنَّ الْمَرَاتِبَ الرَّفِيعَةَ لَا تُنَالُ إِلَّا بِالتَّسْلِيمِ لِلَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَرْكِ الِاقْتِرَاحِ عَلَيْهِ وَ الرِّضَا بِمَا يُدَبِّرُهُمْ بِهِ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ صَبَرُوا عَلَى الْمِحَنِ وَ الْمَكَارِهِ صَبْراً لَمْ يُسَاوِهِمْ فِيهِ غَيْرُهُمْ فَجَازَاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ أَوْجَبَ لَهُمْ نُجْحَ جَمِيعِ طَلِبَاتِهِمْ لَكِنَّهُمْ مَعَ ذَلِكَ لَا يُرِيدُونَ مِنْهُ إِلَّا مَا يُرِيدُهُ لَهُمْ‌.&lt;br /&gt;
«قسم به خدا شأن و أمر خدا و شأن اولیاء خدا را با او نشناختند. رسیدن به مراتب بلند ممکن نیست مگر با تسلین در برابر خداوند جلّ‌ثناؤه و نظر ندادن در برابر او و رضایت به آنچه خداوند بدان بندگانش را تدبیر می نماید. اولیاء خدا بر سختی ‌ها و شدائد صبر کردند و کسی در این صبر با ایشان مساوی نشد و خداوند در جزاء این امر همه حاجات ایشان را مقضی و روا قرار داد و هرچه بخواهند محقق میشود ولی اولیاء با این وجود باز هم از خداوند طلب نمی‌کنند و نمی‌خواهند مگر آنچه را که او برایشان بخواهد.&lt;br /&gt;
این جمله بسیار کلیدی است و تأمل در آن نکات زیادی را در مباحث ولایت تکوینی و علم امام و عصمت و ... حل می‌کند.&lt;br /&gt;
و خلاصه کلام اینکه امام اگر اراده‌شان به التفات به چیزی تعلق بگیرد و بدان التفات کنند فوراً آن چیز با تمام جهاتش منکشف میشود ولی چون در مقام رضا و تسلیم متمکنند و اراده‌شان فانی در اراده خداوند است جز بر طبق اراده الهی اراده نمی‌کنند و لذا طبق اراده الهی به بسیاری از امور ملتفت نشده و از آنها تفصیلاً مطلع نمی‌شوند و به همین جهت حال خوف و رجاء در امور دنیوی در قلبشان باقی است و دعا می‌کنند و گاهی آن چنان رفتار می‌کنند که شخص غیرمطلع رفتار می‌کند.&lt;br /&gt;
پس ما با دو قضیه مواجهیم: «إذا شاؤوا أن یعلموا علموا» و «لایشاءؤن إلا أن یشاء الله». نتیجه این دو شرطیه این است که امام فقط وقتی به حقائق باطنی علم پیدا می‌کنند که خداوند بخواهد و در غیر این صورت خود امام هم نمی خواهد که علم پیدا کند و لذا علم پیدا نمی‌کند.&lt;br /&gt;
از اینجا معلوم می‌شود که متکلمان پیشین نیمی از راه در مسأله علم امام درست طی کرده بودند که گفتند: علم امام در گرو اراده خداوند است و فقط هر وقت او بخواهد عالم می‌شود ولی از دو نکته غافل بودند:&lt;br /&gt;
۱. وقتی خداوند اراده می‌کند و امام عالم میشوند علم از بیرون به او افاضه نمی‌شود بلکه به درون خود (عالم لوح محو و اثبات یا لوح محفوظ یا مقام ولایت) سفر می‌کند و علم را از باطن خود تلقی می‌کند. (پس نباید امام را از جایگاه اصلی خود خارج نموده و فقط در عالم پائین منحصر نمود).&lt;br /&gt;
۲. امام هر وقت اراده و التفات کنند علم حاصل میشود و وقتی خداوند اراده نمی‌کند امام هم اراده نمی‌کند، نه اینکه مانند انسانهای عادی امام بخواهند بدانند ولی چون خداوند نخواسته خواست امام اثر نکند و علم حاصل نشود. (میان اراده حجت خدا و خدا نباید فاصله انداخت).&lt;br /&gt;
رفتار امام علیه‌السلام را در زندگی باید در اساس مجموع این دو قضیه («إذا شاؤوا أن یعلموا علموا» و «لایشاءؤن إلا أن یشاء الله») تفسیر کرد و با التفات به آن نکات زیادی در سیره اهل بیت علیهم‌السلام و رفتارهای به ظاهر متفاوت حل می‌شود و معلوم می‌شود که در حقیقت همه این رفتارها یک مسیر ثابت و یکسان داشته و همه بر اساس نزول اراده از عالم توحید به کثرت انجام می‌شده است.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3_%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52292</id>
		<title>بحث:اگر معصومان علم غیب داشتند پس چرا در برخی از رفتارهایشان اثرگذار نبوده است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3_%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52292"/>
		<updated>2017-05-23T10:31:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== پاسخ دوم ==&lt;br /&gt;
* ممکن است به این سوال با این قیاس جواب دهیم که:خداوند سبحان میداند که بنده اش در آینده فلان فعل را مرتکب میگردد و اما به این چنین علمی ترتیب اثر نمیدهد مثلا اگر بداند فلانی گناهی خواهد کرد، او را پیشاپیش به دوزخ نمیبرد. این بدان معناست که عمل و تکلیف معصوم به وسیله علم عادی ثابت میگردد مثل کسانیکه علم به غیب ندارند.&lt;br /&gt;
* یا اینکه بگوییم امام میداند که در فلان شب به شهادت میرسد،ام امکان دارد که در این بداء اتفاق بیافتد و این علم امام علمی است که متغیر است لذا بر امام لازم است که به تکلیفش (مانند انسانهای عادی )عمل کند (و امام علی به مسجد برود برای اقامه نماز و یا امام حسین به سمت کوفه برای امامت اهل کوفه و ...)و این علم به نحو قطع و یقین او را از قتلش اگاه نمیکند، بله امام میداند ولی به شرط اینکه این آیه قرآن کریم نبود: ((یمحو الله ما یشاء و یثبت)) که منع میکند امام را که هر چیزی را در حق دیگران بگوید همچنین او را منع میکند از اینکه به این علم ترتیب اثر بدهد. (ک.ح)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت که دلیلی نداریم که أئمّه علیهم‌السلام در عالم ظاهر همه چیز را بالفعل می‌دانند و چه بسا به جهاتی که در آینده خواهد آمد در مسأله‌ای از باطن آن مطّلع نباشند و لذا نمی توان حکم کرد که همه افعال و رفتار ظاهری ایشان با علم فعلی در عالم ظاهر به عواقب آن بوده است.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%A1_%D9%86%D9%81%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D9%84%DA%A9%D9%87_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52291</id>
		<title>بحث:با توجه به علم غیب معصوم آیا قیام امام حسین مصداق القاء نفس در تهلکه نیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%A1_%D9%86%D9%81%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D9%84%DA%A9%D9%87_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52291"/>
		<updated>2017-05-23T10:30:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;چند پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ اول==&lt;br /&gt;
يكي از شبهاتي كه ممكن است ذهن خواننده يا شنونده روضه امام حسين عليه السلام را به خود مشغول كند اين است كه امام حسين عليه السلام با اين كار خود را به هلاكتي انداخته اند كه خداوند در قرآن با آيه « وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ ؛ خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد » نهي كرده است . وانجام اين كار، خود كشي است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چطور ممكن است امام حسين عليه السلام كه فرزند رسول گرامي اسلام و امير المؤمنين عليه السلام است و با دين اسلام آشنايي كامل دارد چنين كاري كرده باشند ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براي رسيدن به جواب از اين شبهه مقدمه اي را در مورد معناي آيه « هلاكت » اشاره مي نماييم تا معني هلاكت حرام مشخص شود ، تا بعد ببنيم كه آيا اين عنوان در مورد قيام بزرگ امام حسين عليه السلام صدق مي كند يا خير .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن في فرمايند : وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . البقره / 195 . در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد و نيكي كنيد كه خداوند نيكو كاران را دوست دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« تهلكة» در اين آيه به معناي هلاكت است و مقصود از آن هر كاري است كه انجام آن به انسان ضرر بزرگي بزند كه تحمل آن در حالت عادي ممكن نيست ؛ مانند فقر يا مريضي يا مرگ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين آيه كريمه در ابتدا به انفاق در راه خدا ؛ يعني فداكاري در راه وي و بخشش در طريقي كه او مي پسندد ، دعوت و پس از آن از انداختن خود در هلاكت منع مي نمايد . پس مراد از هلاكت در اين آيه ، هلاكتي است كه از ترك فداكاري و از خود گذشتگي در راه خدا نشأت مي گيرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس مي فرمايد &amp;quot; و نيكي كنيد&amp;quot; . يعني با فداكاري و از خودگذشتگي در راه خدا از نيكو كاران باشيد ؛ پر واضح است كه هر نوع فداكاري ، فداكاري نيكو نمي باشد وهر بخششي محبوب و پسنديده درگاه خداوند نيست ؛ زيرا اگر چنين بود بايد فداكاري هاي ديوانگان و نادانان نيز ، در نزد خداوند پسنديده باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فداكاري و از جان گذشتگي مورد پسند خداوند شرايطي دارد كه مهمترين آن ، اين دو شرط است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. فداكاري و از خود گذشتگي در راه و هدفي باشد كه عقلاي عالم آن را مي پسندند ؛ و گر نه اگر از محدوده عقل خارج شده و داخل در اعمال جنون آميز يا ناخود آگاه شود ، مورد پسند خداوند نخواهد بود ؛&lt;br /&gt;
2 . آن چه در راه او هديه مي شود از نظر ارزش ، از خود هديه ، داراي برتري و فضيلت باشد ؛ مانند گذشتن از مال براي به دست آوردن علم يا سلامتي . و يا قرباني كردن حيواني براي تامين نياز غذايي انسان . در يك كلام ،هرچه هدف والاتر باشد فداكاري در راه آن برتر و كامل تر است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين دو مطلب ، دو شرط اساسي از شروطي هستند كه بايد در هر بخشش و انفاق و فداكاري رعايت شود تا آن فداكاري نيكو بوده و در راه خدا به حساب آيد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين مقدمه ، به خوبي مشخص مي شود كه قيام امام حسين عليه السلام به طور كامل در راه خدا بوده است ؛ زيرا و اين دو شرط را به نحو كامل داشته است ؛ بنابراين تمام فداكاري هايي كه آن حضرت در روز عاشورا انجام داده اند ، در راه خدا و مورد رضايت الله بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه : آيه هلاكت ( يا هر دليلي كه خودكشي را حرام مي كند ) شامل هر گونه خود را به خطر انداختن نمي شود ؛ و قرباني كردن جان و مال را اگر براي هدفي بزرگ و شريف - مثل آن قيام جاودان امام حسين عليه السلام - باشد ، حرام نمي كند ؛ چون در فداكاري هاي حضرت شروط فداكاري شريف و از خود گذشتگي مقدس به بهترين نحو موجود است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر نبود فداكاري حسين عليه السلام در روز عاشورا ، اسلام ، قرآن و هر آن چه پيامبران در طول تاريخ آورده بودند ، در زير آوار بدعت ها ، سياه نمايي ها و انحرافاتي كه خلفاي پيشين به وجود آورده بودند دفن مي شد و اثري از آن باقي نمي ماند ؛ همانطور كه اديان گذشته در زير اين رسوبات مدفون شد و اثر درستي از آن ها بر جاي نماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس قيام امام حسين عليه السلام هم عقلائي است و هم هدفي كه آن حضرت دارد ، از دادن جان و مال و فرزند و در يك كلمه تمام هستي ، باارزش تر است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: موسسه ولی عصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5016&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
===مقدمه ===&lt;br /&gt;
یکى از موضوعات و مباحث پردامنه درباره قیام امام حسین علیه السلام علم غیب و آگاهى پیشین آن حضرت به شهادت شان در کربلا است. دراین باره نظریه ها و تحلیل هاى گوناگونى مطرح شده است. &lt;br /&gt;
از یک سو روایت هاى متعددى حکایت مى کند پیامبر و امام على علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام و خود امام حسین علیه السلام از قبل نسبت به شهادت آن حضرت در کربلا آگاه بودند و حتى پیامبران گذشته مانند حضرت آدم علیه السلام براى مصیبت امام حسین علیه السلام گریه کرده اند. لذا برخى معتقدند قیام امام حسین علیه السلام یک حرکت از پیش تعیین شده و آن حضرت مأموریت الهى ویژه اى داشته است که گریزى از آن نبود. &lt;br /&gt;
از سوى دیگر برخى گفته اند رفتار و حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به سوى کوفه ، براساس تحلیل عقلایى و موقعیت شناسى بود به طورى که بهترین انتخاب توسط آن حضرت انجام گرفته است. لذا حرکت و قیام براساس عقلانیت و تدبیر و اختیار بوده است. به طورى که آن حضرت مجبور نبوده بلکه انتخاب روش دیگر نیز ممکن بوده اما حضرت با درایت این راه را انتخاب کرده چنان که دو شخصیت مطرح آن دوران یعنى عبدالله زبیر و عبدالله بن عمر که در مدینه و مکه ماندند ، یکى ذلیلانه با حاکم مدینه بیعت کرد و عبدالله بن زبیر خانه خدا را سپر خود ساخت و در نهایت هر دو بدون تأثیرگذارى در تاریخ از بین رفتند. اما امام حسین علیه السلام به دعوت مردم کوفه حرکت کرد و قیام ایشان مورد توجه همگان در طول تاریخ قرار گرفت و بنیان حکومت یزید و بنى امیه را ریشه کن ساخت. به همین جهت برخى معتقد شده اند که اگر علم غیب امام حسین علیه السلام را نیز در نظر نگیریم ، ایشان براساس تحلیل صحیح و دوراندیشى واقعى حرکت به سوى کوفه را آغاز کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===غیب در لغت === &lt;br /&gt;
بر پوشیده ماندن چیزى از چشم ها دلالت دارد و در برابر شهادت و حضور مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد واژه غیب در قرآن == &lt;br /&gt;
«... قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ »&lt;br /&gt;
3&lt;br /&gt;
« فرمود : « اى آدم ، ایشان را از اسامى آنان خبر ده. » &lt;br /&gt;
و چون ( - ( آدم ) - ) ایشان را از اسماءشان خبر داد ، فرمود : « آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمانها و زمین را مى دانم و آنچه را آشکار مى کنید ، و آنچه را پنهان مى داشتید مى دانم ؟ ». &lt;br /&gt;
« ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ إِلَیْکَ... »&lt;br /&gt;
4&lt;br /&gt;
« این ( - ( جمله ) - ) از اخبار غیب است که به تو وحى مى کنیم... ». &lt;br /&gt;
« قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسى نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِىَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُون »&lt;br /&gt;
5&lt;br /&gt;
« بگو : « جز آنچه خدا بخواهد ، براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم ، و اگر غیب مى دانستم قطعاً خیر بیشترى مى اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى رسید. من جز بیم دهنده و بشارتگر براى گروهى که ایمان مى آورند ، نیستم ». &lt;br /&gt;
از این آیه شریفه به دست مى آید در مواردى که منافع شخصى و مصالح فردى در کار باشد چه بسا پیامبر و امامان داراى علم غیب نباشند. اما در موارد هدایت مردم و مصالح دیگر از علم غیب خدادادى بهره مند مى باشند. &lt;br /&gt;
==روایات تفسیرى == &lt;br /&gt;
H عن أبى عبدالله علیه السلام ، فى قول الله عز و جل : عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ. قال : الغیب : ما لم یکن ، و الشهاده : ما قد کان E&lt;br /&gt;
6&lt;br /&gt;
« منظور از علم غیب ، آگاهى به آنچه اتفاق نیفتاده و آگاهى به آنچه وجود دارد را شهادت مى گویند ». &lt;br /&gt;
H و روى بالإسناد ، عن سلمان الفارسى ( رضى الله عنه ) ، قال : کنا مع أمیر المؤمنین علیه السلام ، قال : یا سلمان ، آصف بن برخیا قدر أن یحمل عرش بلقیس إلى سلیمان فى طرفه عین ، و عنده علم من الکتاب ، فکیف لا أفعل أنا ذلک و عندى ألف کتاب... E&lt;br /&gt;
7&lt;br /&gt;
« سلمان فارسى مى گوید : نزد امیرمؤمنان علیه السلام بودیم که ایشان فرمود : اى سلمان ، آصف پسر برخیا ، توانست تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن نزد سلیمان ببرد در حالى که بخشى از علم کتاب نزد او بود ، پس چگونه من نتوانم در حالى که نزد من هزار کتاب است ». &lt;br /&gt;
H وفى أصول الکافى... قال : سمعت حمران بن أعین یسأل أبا جعفر - علیه السلام - عن قوله - جل ذکره - : عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً. فقال - علیه السلام - : إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ و کان محمّد و اللّه ممّن ارتضاه. E &lt;br /&gt;
و از کتاب خرائج و جرائح از محمدبن فضل هاشمى ، از حضرت رضاعلیه السلام روایت شده که آن جناب نظر کرد به ابن هذاب ، و سپس فرمود : اگر به تو خبر دهم که در همین روزها یکى از ارحامت کشته مى شود ، آیا تصدیقم مى کنى ؟ گفت : نه ، براى اینکه کسى به جز خداى تعالى غیب نمى داند. فرمود : مگر این خداى تعالى نیست که مى فرماید : « عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ » ، پس رسول اللَّه صلى الله علیه وآله که مرضى نزد خدا است غیب مى داند ، ما هم ورثه همان رسولى هستیم که خدا او را به هر مقدار از غیب خود خواسته آگاه کرده ، پس ما هم مى دانیم آنچه شده و آنچه که تا روز قیامت خواهد شد. &lt;br /&gt;
روایات در این باب از حد شمار بیرون است ، و مدلول آنها این است که : رسول اللَّه صلى الله علیه وآله علم غیب را از راه وحى از خداى تعالى گرفته ، و امامان علیهم السلام از آن جناب به ارث گرفته اند.&lt;br /&gt;
8&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بخواهند مى دانند ! == &lt;br /&gt;
محمدبن یحیى از عمران بن موسى از موسى بن جعفر از عمرو ابن سعید مدائنى از ابى عبدالله علیه السلام نقل کرده که امام فرمود : « از زمانى که امام اراده کند چیزى را بداند خداوند آن چیزى را به او مى فهماند ».&lt;br /&gt;
9&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این روایت به خوبى آشکار مى شود اگر در مواردى علم غیب مربوط به منافع و مصالح شخصى شود و یا علم غیب موجب نفى کمال باشد امامان از خداوند آن علم را درخواست نمى کنند به طور مثال احتمال دارد علم به عدم خطر در « لیله المبیت » نفى کمال باشد و امام على علیه السلام به عدم خطر در آن شب علم نداشته است. &lt;br /&gt;
بنابر آنچه گفته شد مراتبى از علم غیب اختصاصى به خداوند دارد و مراتبى از علم غیب را خداوند به مقتضاى نیاز مقام رسالت و مصلحت اولیاى الهى به آنان عنایت مى کند.&lt;br /&gt;
10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام هاى آیه شریفه === &lt;br /&gt;
11&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
. 1 خداوند متعال آگاه به امور غیبى و پنهان نیز مى باشد « عالم الغیب » &lt;br /&gt;
. 2 هیچ کس به طور مستقل به غیب عالم دسترسى پیدا نمى کند « یظهر على غیبه احدا ». &lt;br /&gt;
. 3 خداوند جز کسانى را که از ایشان راضى باشد بر علم غیب آگاه نمى سازد « الا من ارتضى... ». &lt;br /&gt;
. 4 هستى فقط دیدنى ها نیست امور بسیارى وجود دارد که از چشم ما پنهان است و قابل رؤیت نیست « عالم الغیب ». &lt;br /&gt;
. 5 کسانى مثل فالگیرها کف بین ها و کاهنان که ادعاى علم غیب مى کنند قابل اطمینان نیستند. زیرا خداوند فقط به امثال پیامبران علم غیب عطا مى کند. ( الا من ارتضى من رسول ). &lt;br /&gt;
در یک جمع بندى مى توان گفت امامان علیه السلام مى توانند از علم غیب خدادادى بهره مند شوند و از آینده آگاه شوند بدون این که اختیار خود را از دست بدهند و یا از انجام وظایف خویش دور گردند هم چنان که خداوند از قبل به کارهاى انسان ها علم دارد بدون این که اختیار را از آنها سلب کند بلکه خداوند علم دارد که انسان ها با اختیار خود چه راهى را طى مى کنند و علم دارد که به طور طبیعى چه حوادثى اتفاق خواهد افتاد. &lt;br /&gt;
==علم غیب امام حسین علیه السلام و القاى تهلکه == &lt;br /&gt;
چه بسا این سؤال مطرح شود : حرکت امام حسین علیه السلام به سوى کوفه و کربلاء در حالى که علم به شهادت داشته است ، چگونه با آیه شریفه « وَ أَنْفِقُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ » 12  سازگار است ؟ &lt;br /&gt;
در پاسخ باید گفت هلاکت به معناى نابودى ، ضایع و بیهوده شدن است اما کسى که در راه خدا و براى حفظ دین و مصالح عموم کشته شود ضایع و باطل نشده ، بلکه باقى و ثابت تر گردیده و حتى نام و یاد و هدفش جاودانه مى ماند. چنان چه بسیارى از مجاهدان و رزمندگان از صدر اسلام تاکنون در بسیارى از صحنه ها با علم به این که شهید مى شوند اقدام مى کردند و شهید نیز مى شدند. &lt;br /&gt;
در این میان هنر امام حسین علیه السلام به عنوان سیدالشهداء در این بود که علاوه بر این که با پاسخ به دعوت کوفیان ، نهضت خود را با تدبیر و « عقلانیت » پیش برد ، در طول سفر نیز آن چنان « حقانیت » خود را با « اتمام حجت » و « مظلومیت » آمیخته کرد که چهره ظالمان هرچه منفورتر در طول تاریخ رسواتر شد و چهره حق و امامت در طول تاریخ جاودانه باقى ماند که قابل محو شدن و کم رنگ شدن نیست. بهترین دلیل بر درستى تشخیص امام حسین علیه السلام آثار این قیام است به طورى که حکومت یزید سه سال بیشتر دوام پیدا نکرد و در طول تاریخ ظلم و قساوت دشمنان اهل بیت و حقانیت و مظلومیت اهل بیت علیه السلام به اثبات رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شهادت امام حسین علیه السلام رمز حیات و نجات === &lt;br /&gt;
واقعه عاشورا با کمیت کم و کیفیت بالا و در کوتاه ترین زمان کار را به جاى رساند که براى رسوایى دشمنان و اثبات حقانیت امامان نیازى به تکرار صحنه هاى جنگ در مکان ها و زمان هاى متعدد نیست. بلکه بزرگداشت همان قیام امام حسین علیه السلام و برپائى مجالس آن حضرت به طور صحیح و پرمحتوا ، از بسیارى جنگ ها کفایت مى کند ، و چه بسا یکى از دلایل مهم سفارش امامان به برپایى عزاى امام حسین علیه السلام و ثواب زیاد آن همین است. زیرا مجلس امام حسین علیه السلام بیشترین تأثیر را در هدایت مردم و رسوایى دشمنان دارد. بدون این که نیاز به خون ریزى جدید باشد. &lt;br /&gt;
برپایى مجالس امام حسین علیه السلام روحیه جهاد و ایثار را همیشه در میان عزاداران زنده نگه مى دارد. به طورى که دشمن کمتر طمع به حمله مى کند و در صورت لزوم ، عزاداران حسینى با الهام از قیام امام حسین علیه السلام شدیدترین حملات و پراستقامت ترین نبردها را انجام خواهد داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم غیب پیامبر و امامان علیهم السلام از سوى خداوند حتمى است اگر چه از نظر ظاهر ، براساس وظیفه عمل مى کردند و علم غیب آنها مانع تدبیر و اختیار آنان نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
( 1 ) جن ( 72 ) ، آیات 26 و. 27&lt;br /&gt;
( 2 ) مقاییس اللغه.&lt;br /&gt;
( 3 ) بقره ( 2 ) ، آیه. 33&lt;br /&gt;
( 4 ) آل عمران ( 3 ) ، آیه. 44&lt;br /&gt;
( 5 ) اعراف ( 7 ) ، آیه. 188&lt;br /&gt;
( 6 ) البرهان فى تفسیر القرآن ، ج 2 ، ص. 431&lt;br /&gt;
( 7 ) البرهان فى تفسیر القرآن ، ج 3 ، ص. 679&lt;br /&gt;
( 8 ) ترجمه المیزان ، ج 20 ، ص. 91&lt;br /&gt;
( 9 ) بحارالانوار ، ج 26 ، ص. 57&lt;br /&gt;
( 10 ) حسن مصطفوى ، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم ، ج 7 ، ص 291 ، چاپ اول ،. 1365&lt;br /&gt;
( 11 ) برگرفته از تفسیر راهنما و تفسیر نور.&lt;br /&gt;
( 12 ) بقره ( 2 ) ، آیه. 195&lt;br /&gt;
( 13 ) مستدرک الوسائل ، ج 10 ، ص. 318&lt;br /&gt;
( 14 ) بحارالانوار ، ج 66 ، ص &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=176071&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه با توجه به علم ائمه عليهم السلام نسبت به شهادتشان ، آيا رفتن آن ها به محل شهادت ، خود كشي نيست ؟&lt;br /&gt;
ما به اين شبهه نيز پيش از اين پاسخ داده ايم كه شما دوست عزيز را به اين لينك ارجاع مي دهيم :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا امام حسين (عليه السلام) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، اقدام به قيام كرد؟&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5213&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسين (ع) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، چرا اقدام به قيام كرد؟&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمان الرحيم&lt;br /&gt;
با عرض سلام و خسته نباشيد ! عده اي از افرادي كه دنبال پيدا كردن نقص و اشكال از عملكرد امامان مي باشند ، در شبكه ها... طرح ميكنند كه اگر امام حسين (عليه السلام) عالم بر شهادتش بود ، چرا به طرف كربلا رفت ؟ چنانچه صدمه رساندن خود از محرمات است !!!!&lt;br /&gt;
اين تفكري كه بي سوادان و بهانه جويان دارند .&lt;br /&gt;
آيا اين سخن صحيح است ؟ چرا؟&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
يكي از شبهاتي كه ممكن است ذهن خواننده يا شنونده روضه امام حسين عليه السلام را به خود مشغول كند اين است كه امام حسين عليه السلام با اين كار خود را به هلاكتي انداخته اند كه خداوند در قرآن با آيه « وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ ؛ خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد » نهي كرده است . وانجام اين كار، خود كشي است&lt;br /&gt;
چطور ممكن است امام حسين عليه السلام كه فرزند رسول گرامي اسلام و امير المؤمنين عليه السلام است و با دين اسلام آشنايي كامل دارد چنين كاري كرده باشند ؟&lt;br /&gt;
براي رسيدن به جواب از اين شبهه مقدمه اي را در مورد معناي آيه « هلاكت » اشاره مي نماييم تا معني هلاكت حرام مشخص شود ، تا بعد ببنيم كه آيا اين عنوان در مورد قيام بزرگ امام حسين عليه السلام صدق مي كند يا خير .&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن في فرمايند :&lt;br /&gt;
وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . البقره / 195 .&lt;br /&gt;
در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستهايتان به هلاكت نيندازيد و نيكي كنيد كه خداوند نيكو كاران را دوست دارد .&lt;br /&gt;
« تهلكة» در اين آيه به معناي هلاكت است و مقصود از آن هر كاري است كه انجام آن به انسان ضرر بزرگي بزند كه تحمل آن در حالت عادي ممكن نيست ؛ مانند فقر يا مريضي يا مرگ .&lt;br /&gt;
اين آيه كريمه در ابتدا به انفاق در راه خدا ؛ يعني فداكاري در راه وي و بخشش در طريقي كه او مي پسندد ، دعوت و پس از آن از انداختن خود در هلاكت منع مي نمايد . پس مراد از هلاكت در اين آيه ، هلاكتي است كه از ترك فداكاري و از خود گذشتگي در راه خدا نشأت مي گيرد .&lt;br /&gt;
سپس مي فرمايد &amp;quot; و نيكي كنيد&amp;quot; . يعني با فداكاري و از خودگذشتگي در راه خدا از نيكو كاران باشيد ؛ پر واضح است كه هر نوع فداكاري ، فداكاري نيكو نمي باشد وهر بخششي محبوب و پسنديده درگاه خداوند نيست ؛ زيرا اگر چنين بود بايد فداكاري هاي ديوانگان و نادانان نيز ، در نزد خداوند پسنديده باشد .&lt;br /&gt;
فداكاري و از جان گذشتگي مورد پسند خداوند شرايطي دارد كه مهمترين آن ، اين دو شرط است :&lt;br /&gt;
1. فداكاري و از خود گذشتگي در راه و هدفي باشد كه عقلاي عالم آن را مي پسندند ؛ و گر نه اگر از محدوده عقل خارج شده و داخل در اعمال جنون آميز يا ناخود آگاه شود ، مورد پسند خداوند نخواهد بود ؛&lt;br /&gt;
2 . آن چه در راه او هديه مي شود از نظر ارزش ، از خود هديه ، داراي برتري و فضيلت باشد ؛ مانند گذشتن از مال براي به دست آوردن علم يا سلامتي . و يا قرباني كردن حيواني براي تامين نياز غذايي انسان . در يك كلام ،هرچه هدف والاتر باشد فداكاري در راه آن برتر و كامل تر است .&lt;br /&gt;
اين دو مطلب ، دو شرط اساسي از شروطي هستند كه بايد در هر بخشش و انفاق و فداكاري رعايت شود تا آن فداكاري نيكو بوده و در راه خدا به حساب آيد .&lt;br /&gt;
با اين مقدمه ، به خوبي مشخص مي شود كه قيام امام حسين عليه السلام به طور كامل در راه خدا بوده است ؛ زيرا و اين دو شرط را به نحو كامل داشته است ؛ بنابراين تمام فداكاري هايي كه آن حضرت در روز عاشورا انجام داده اند ، در راه خدا و مورد رضايت الله بوده است.&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه : آيه هلاكت ( يا هر دليلي كه خودكشي را حرام مي كند ) شامل هر گونه خود را به خطر انداختن نمي شود ؛ و قرباني كردن جان و مال را اگر براي هدفي بزرگ و شريف - مثل آن قيام جاودان امام حسين عليه السلام - باشد ، حرام نمي كند ؛ چون در فداكاري هاي حضرت شروط فداكاري شريف و از خود گذشتگي مقدس به بهترين نحو موجود است .&lt;br /&gt;
اگر نبود فداكاري حسين عليه السلام در روز عاشورا ، اسلام ، قرآن و هر آن چه پيامبران در طول تاريخ آورده بودند ، در زير آوار بدعت ها ، سياه نمايي ها و انحرافاتي كه خلفاي پيشين به وجود آورده بودند دفن مي شد و اثري از آن باقي نمي ماند ؛ همانطور كه اديان گذشته در زير اين رسوبات مدفون شد و اثر درستي از آن ها بر جاي نماند .&lt;br /&gt;
پس قيام امام حسين عليه السلام هم عقلائي است و هم هدفي كه آن حضرت دارد ، از دادن جان و مال و فرزند و در يك كلمه تمام هستي ، باارزش تر است .&lt;br /&gt;
موفق باشيد&lt;br /&gt;
گروه پاسخ به شبهات&lt;br /&gt;
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)&lt;br /&gt;
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5016&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ دیگر==&lt;br /&gt;
برخی می گویند امام حسین (ع) یا علم غیب نداشته است و از آینده خبر نداشته است که وارد صحرای کربلا شده است و یا اینکه اگر با علم به اینکه به شهادت می رسد وارد این معرکه شده است دست به خودکشی زده است. البته این دو نسبتی که به امام حسین می دهند هیچکدام برازنده آن امام مظلوم نیست ولی فردی که آشنایی به تاریخ اسلام نداشته باشد و نسبت به حرکت امام جهل داشته باشد لاجرم یکی از این نسبتهای ناروا به امام را باید بپذیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم است بدانیم سنت الهی بر این است که جریان امور دنیوی به طور عادی و طبیعی پیش رود و خداوند کراهت دارد که امور دنیوی را خارج از روال طبیعی پیش ببرد. در غیر این صورت دنیا بستر آزمایش برای بشر نخواهد شد. امام صادق(ع) فرمود: &amp;quot;خداوند از جریان و تحقق اشیا جز از راه اسباب و علل ابا دارد&amp;quot;.(بحارالانوار، ج 2، ص 90، حدیث 13) درضمن اگر اولیای الهی زندگیشان بر اساس علم لدنی و علم غیبی که داشتند می بود، زندگیشان نمی توانست سرمشق و الگوی مردم عادی باشد. ائمه اطهار نیز علی رغم اینکه علوم خدادادی و لدنی و غیب داشتند ولی موظف، ملکف و مأمور نبودند که بر اساس علم غیبی خود عمل کنند و می بایست در همه موارد (مگر مصلحت ایجاب کند) مطابق آن چه علوم عادی اقتضا می کرد، عمل نمایند. امام حسین نیز همچون پدر و برادر خود طبق تکلیف الهی عمل نمود و از بیعت با یزید ملعون که دین اسلام را به بازیچه گرفته بود امتناع نمودند و با او به جهاد برخاستند. فلذا امام حسین علیه السلام با اینکه علم به شهادت خود داشتند و دارای علم غیب بودند اما رضایت پروردگار که حفظ دین اسلام بود را بر همه چیز حتی اسارت خانواده خویش ترجیح دادند و در لحظات پایانی عمر شریفشان فرمودند : الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک لا معبود سواک. شاید بهتر باشد بگوییم علم غیب امام حسین بر این بود که مطلع بودند و می دانستند که این قیام ایشان حق و حقیقت را تا قیام قیامت بر جهانیان آشکار می کند و می دانستند که با شهادتشان دین جدشان زنده و پایدار خواهد ماند و راه سرخ ایشان به تحقق کلمه لااله الا الله و به ظهوری سبز می انجامد پای در وادی کربلا گذاشتند و مظلومیت ایشان و یاران وفادارشان باعث شد ظلم ظالم بر همگان آشکار شود و اسلام ناب محمدی حسابش با اسلامی که معاویه ی ملعون به مردم نمایانده بود جدا شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: http://fatemeh-fazilat.blog.ir/post/49&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قیام و شهادت حضرت سید الشهداء علیه‌السلام چگونه با علم غیب امام جمع می‌شود؟&lt;br /&gt;
اگر واقعاً ائمّه علیهم السلام بر گذشته و آینده تسلّط دارند، چرا حضرت امام حسین علیه‌السلام خود و اصحاب و خانواده خود را به کربلا بردند تا بدان کیفیت دردناک شهید و اسیر شوند؟ آیا این کار با وجود علم و آگاهی القاء به تهلکه و خودکشی نیست؟&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
گذشت که دلیلی نداریم که أئمّه علیهم‌السلام در عالم ظاهر همه چیز را بالفعل می‌دانند و چه بسا به جهاتی که در آینده خواهد آمد در مسأله‌ای از باطن آن مطّلع نباشند و لذا نمی توان حکم کرد که همه افعال و رفتار ظاهری ایشان با علم فعلی در عالم ظاهر به عواقب آن بوده است.&lt;br /&gt;
ولی در خصوص قیام حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام یقیناً آن حضرت با علم به شهادت و کیفیت آن اقدام به این عمل نمودند و این علم نه فقط از طریق شهود قلبی و باطنی آن حضرت، بلکه علاوه بر آن از طریق روایات قطعی از حضرت رسول أکرم صلی‌الله علیه‌وآله‌وسلّم به آن حضرت رسیده بود.&lt;br /&gt;
نکته مهم در این بحث آنست که قیام آن حضرت القاء‌ به تهلکه نبود، بلکه جهاد فی سبیل الله و اقدامی در راستای احیاء دین و سنّت و أمر به معروف و نهی از منکر و عمل به یک وظیفه شرعی بود و موجب تحقّق این اهداف متعالی شد و لذا منافاتی با علم به شهادت نداشت. تفصیل بیشتر این بحث را باید در کتبی که در تحلیل نهضت آن حضرت تألیف شده، پیگیری نمود.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA%29&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%82%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%A1_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C_%D9%85%D8%AE%D9%84%D9%88%D9%82_%D8%A8%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52245</id>
		<title>بحث:با توجه به عقیده بداء آیا بهره‌مندی انسان از علم غیب به معنای برتری مخلوق بر خالق نیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%82%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%A1_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C_%D9%85%D8%AE%D9%84%D9%88%D9%82_%D8%A8%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52245"/>
		<updated>2017-05-23T08:51:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: صفحه‌ای تازه حاوی «توضیحی پیرامون کیفیت بداء کسی‌که در عالم لوح محفوظ به سر می‌برد، هر حقیقتی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;توضیحی پیرامون کیفیت بداء&lt;br /&gt;
کسی‌که در عالم لوح محفوظ به سر می‌برد، هر حقیقتی را به همان کیفیت که در هرعالمی هست مشاهده می‌کند. مثلا اگر قرار است زید به کربلا مشرف شود، او را با تمام مختصات زمانی و مکانی خاص خود در عالم ماده مشاهده می‌کند؛ همان‌طور که عالم مثال را با تمام خصوصیاتش می‌بیند.&lt;br /&gt;
ولی کسی‌که در عالم مثال است، فقط همان عالم را می‌بیند و به تمام جهات عالم ماده دسترسی ندارد. حقائق موجود در عالم ماده قبل از تحقق و بعد از تحقق در عالم ماده، در عالم مثال برای خود تحقق و وجودی دارند که می‌توان با سرک کشیدن به آن عالم، وضعیت حقائق مادی را کشف کرد. لیکن مشکل اینجاست که تنوع موجودات عالم مثال بسیار زیاد است و نظیر همان چیزی که در عالم ماده تحقق می‌یابد چیزهای مختلفی در عالم مثال وجود دارد.&lt;br /&gt;
به عنوان مثال در عالم ماده سفر زید به کربلا یک‌بار و در تاریخی خاص و شرائطی خاص لباس وجود می‌پوشد، ولی در عالم مثال که اوسع از اینجاست همین حقیقت با لباس‌های مختلف و قالب‌های گوناگون موجود است، که از مجموع آنها فقط یکی به عالم ماده نزول می‌کند و تحقق مادی می‌یابد.&lt;br /&gt;
لذا چند فرد که اهل رؤیای صادقه هستند، در عالم خواب هر کدام این ماجرا را به شکلی می‌بینند و به تعبیر دیگر هرکدام بخشی از این ماجرا را مشاهده می‌کنند. یکی اصل سفر را می‌بیند ولی با تاریخ و شرائط دیگر، و دیگری سفر را در همان تاریخ و شرائط می‌بیند ولی آن را سفر به مشهد می‌بیند، و سومی می‌بیند که در همان تاریخ و شرائط بنا بود به سفر برود ولی مریضی مانع شد و ...&lt;br /&gt;
اما اینکه کدام یک از این موجودات و مشاهدات مثالی طبق قضای حتمی الهی تنزل کرده و به عالم ماده وارد شود، برای خود این اشخاص معلوم نیست و لذا این دسته از افراد نمی‌توانند خبر قطعی از غیب دهند.&lt;br /&gt;
اولیاء الهی اگر از این مرتبه از عالم خبر دهند چون خودشان واقف به مراتبند می‌دانند که اخبارشان قطعی نیست، و لذا معمولاً از آغازمی‌گویند که این خبر احتمال بداء دارد. ولی برخی از ناقصین این مشاهدات را قطعی تلقی کرده و بر اساس آن اخبار قطعی صادر می‌نمایند.&lt;br /&gt;
پس بداء عبارت است از عدم تطابق واقعیت عالم ماده با آنچه در عالم بالاتر توسط کسی مشاهده شده است؛ یعنی قوام بداء به نقصان مشاهده شخص است نه تبدل رأی در خداوند سبحانه و تعالی[۲۰].&lt;br /&gt;
با توجّه به آنچه گذشت علوم اولیاء الهی اصنافی دارد و گاه برای تحصیل آنچه مردم آن را علم غیب می‌خوانند باید تنزل کنند و گاه صعود و عروج.&lt;br /&gt;
فرمایش کتاب نور مجرد در این باب&lt;br /&gt;
حضرت استاد آیةالله حسینی طهرانی مدظله در این باب چنین می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
« ملاّمحمّدصالح مازندرانى رحمه‌اللـه‌عليه در شرح روايت أبوالرّبيع شامى از حضرت امام صادق عليه‌السّلام كه حضرت مى‌فرمايند: إنَّ الإمامَ عَلَيهِ‌السَّلامُ إذا شآءَ أنْ يَعْلَمَ عَلِمَ. «امام عليه‌السّلام هنگامى‌كه بخواهد بداند، می‌داند.» چنين می‌فرمايد:&lt;br /&gt;
فيهِ دلالةٌ عَلى أنّ جَهلَهُم بِالشَّى‌ء عبارةٌ عن عدم حصوله بالفعل؛ و يَكفى فى حصولِه مجردُّ توجّهِ النّفسِ. و السّببُ فى ذلك هو أنّ النّفسَ النّاطقةَ إذا قَويتْ حتّى صارت نورًا إلهيًّا لم يَكن اشتغالُها بتدبيرِ البدنِ عآئقًا لها عن الاتّصال بالحضرة الإلَهيّة، فهى و الحالةُ هذه إذا توجَّهتْ إلى الجنابِ القُدس لاِستعلامِ ما كانَ و ما سيكونُ و ما هو كآئن، اُفيضت عليها الصّورُ الكلّيّةُ وَ الجزئيّةُ بمجرّدِ التوجّهِ من غير تجشُّم كسبٍ و تمهيدِ مُقدّماتٍ.[۲۱]&lt;br /&gt;
أقول: اين فرمايش ايشان كه فرموده: إذا تَوجَّهتْ إلى الجنابِ القُدسِ. «هر گاه به جناب قدس توجّه كند» محلّ تأمّل است؛ زيرا توجّه أولياء كامل إلهى به حضرت إلهى و جناب قدس هميشگى است و نحوه آن متغيّر است، گاهى مستغرق در توجّه به عالم توحيد و جناب قدس مى‌باشند، و به‌واسطه همين استغراق و اتّصال، به كثرت نظر نمى‌نمايند؛ و التفات و توجّه به كثرات و حصول علم فعلى نسبت به آن، محتاج نزول از جناب قدس و عالم كلّيّت به جزئيّت و كثرت است[۲۲]، نه توجّه از كثرات به جناب قدس و عالم كلّيّت، و درباره ايشان بايد گفت: إذا توجّهتْ إلى عالمِ الكثرهِ... اُفيضتْ عليها الصّورُ الكلّيّةُ و الجزئيّةُ لإتّصالِه بالحضرةِ الإلهيّةِ و الجنابِ القُدسِ. و گاهى التفاتشان به عالم قدس، إجمالى بوده و بيشتر به كثرت متوجّهند و در اين حال براى حصول علم فعلى محتاج توجّه تفصيلى به عالم قدس مى‌باشند.&lt;br /&gt;
و گويا نظر ايشان به برخى از غير كاملين بوده كه اتّصال و توجّه ايشان به عالم بالا به‌صورت حال ـ و نه مقام ـ بوده و هنگامى‌كه چنين حالتى به ايشان دست مى‌دهد، حقائقى از عالم كثرات بر ايشان منكشف می‌گردد، ولى اين سخن در شأن أئمّه معصومين سلام‌اللـه‌عليهم و كاملين از شيعيان ايشان تمام نيست.»[۲۳]&lt;br /&gt;
می‌توانید کتاب نور مجرد را از این صفحه دریافت کنید: کتاب_نور_مجرد.pdf&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر مرتبه از امام به کار خود مشغول است&lt;br /&gt;
با توجّه به آنچه گذشت، باطن امام که حقیقت امام است همواره از همه چیز آگاه و به همه چیز واقف است و در عالم هستی کار خود را انجام می‌دهد و از دریچه آن، فیض و رحمت به عالم جاری می‌شود و همه از آن مدد می‌گیرند، ولی این امر ملازمه‌ای با توجّه تفصیلی امام علیه‌السلام به این افعال در مرتبه ظاهر ندارد، و چه‌بسا امام در ظاهر از برخی حقائق بی‌خبر باشند در حالی‌که در باطن همه آنها به مدد خودشان جامه تحقق پوشیده است.&lt;br /&gt;
مرحوم علامه آیةالله حسینی طهرانی در این باب می‌فرمایند: « كار اولياى حقّه خداوند به‌قدرى ظريف و لطيف و دقيق و بدون اسم و اثر و بروز و ظهور است كه گاهى خودشان هم از أفعال خود خبر ندارند، خودشان كار مى‌كنند و نفوسشان و مثالشان از آن مطّلع نيست‌.» [۲۴]&lt;br /&gt;
پس انسان چه بخواهد و چه نخواهد بر سر سفره انعام و اکرام وجود امام نشسته است و حتی اگر امام در مرتبه ظاهر توجه تفصیلی نکنند باز هم حقیقت «فَبِكُمْ يُجْبَرُ الْمَهِيضُ وَ يُشْفَى الْمَرِيضُ وَ مَا تَزْدَادُ الْأَرْحَامُ وَ مَا تَغِيض‌» در جای خود محفوظ است.&lt;br /&gt;
البته امام علیه‌السلام هرچه بیشتر دارای مقام جمع‌الجمعی باشند، در آن واحد بیشتر در همه عوالم حضور می‌یابند و علم به مراتب را با هم جمع می‌کنند و این مطلب تابع سعه و ضیق نفوس است؛ ولی آنچه از روایات به‌دست می‌آید آنست که این حال هیچ‌وقت حتی برای معصومین علیهم‌السلام استمرار نمی‌یابد و ایشان نیز حالاتی دارند که گاه غرق در توحیدند و گاه التفات تفصیلی‌شان به عالم طبع است.&lt;br /&gt;
http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD%29&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%B1%D9%82_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52185</id>
		<title>بحث:فرق علم غیب خدا و علم غیب برگزیدگان خدا چیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%B1%D9%82_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52185"/>
		<updated>2017-05-22T15:33:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پاسخ ها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ اول==&lt;br /&gt;
* سوال: درباره علم غيب پيغمبر اكرم (ص) و ائمّه طاهرين علیهم‌السلام توضيح دهيد و درضمن ـ باتوجه‌به ‌اين اصل كه كسي با خدا در علم و سایر صفات كماليه جماليه شريك نيست ـ فرق علم خدا با علم امام و علم امام با پيغمبر را بيان كنيد؟&lt;br /&gt;
* پاسخ: هركس تاريخ و احاديث و كتاب‌هاي سيره و تراجم را مطالعه كند در اين امر كه حضرت رسول خدا (ص) و ائمّه طاهرين علیهم‌السلام از امور غيبي بسياري خبر داده‌اند و اغلب آنها با كمي فاصله در خارج واقع شده است شكّ نخواهد كرد. اين اخبار خصوصاً آنچه از شخص رسول اكرم (ص) و اميرالمؤمنين (ع) رسيده بسيار زياد است كه هريك از آنها جزء معجزات بزرگ اين خاندان به‌حساب مي‌آيند.&lt;br /&gt;
حتّي به تصديق افرادي چون ابن‌خلدون در موارد زيادي امام جعفر صادق (ع) از امور غيبي خبر مي‌دادند؛[1] البتّه فرق بين علم غيب خدا و علم آن بزرگواران اين است كه علم خدا بالذّات است ولي علم پيغمبر و امام غيرذاتي است، يعني ازطرف خداوند به آنها اعطا شده است. خدا در همه صفات كماليه يكتا و بي‌همتا و بي‌نياز از غير است ولي پيغمبر و امام در علم و در همه صفات كماليه ديگري كه دارند محتاج به خدايند و در يك كلام، چه در ناحيه وجود يا در صفات هرچه دارند همه را از خدا دارند. همه قائم به او، عالم و قادر و موجود به او هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا فرق پيغمبر و امام در آگاهي از امور غيبي از اين جهت است كه در علم پيغمبر، بشري ميان او و عالم غيب واسطه نيست درحالي‌كه ائمّه علیهم‌السلام بخشي از اين علم را از پيغمبر (ص) كسب كرده‌اند.&lt;br /&gt;
در هر صورت آنچه مسلّم است آگاهي آن بزرگواران و اخبار ايشان از امور غيبي است كه مثل آفتاب در وسط آسمان روشن و ثابت است. در اين مورد هركس بخواهد به‌طور مفصّل از خبرهاي غيبي آگاهي به دست آورد بايد به كتاب‌هاي سيره و تواريخ ائمّه علیهم‌السلام رجوع كند. حقير نيز در كتاب‌هاي فروغ ولايت در دعاي ندبه و ولايت تكويني و ولایت تشريعي در حدّ فهم خود توضيحاتي گرچه مختصر، در این خصوص آورده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: کتاب گفتمان مهدویت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://saafi.com/book/657&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
هیچ موجودی در عالم امکان نیست مگر اینکه اشیا نسبت به او تقسیم میشوند به غیب و شهادت،مگر خداوند متعال که همه چیز در نزد او شهادت است زیرا هیچ غیبی از ذات او غایب تر نیست و آن هم نزد او معلوم است؛به همین دلیل در آیات میفرماید: ((حج ۱۷)) و ((فصلت ۵۴)) و این اوصاف بر غیر خداوند متعال صدق نمیکند. (ک.ح)&lt;br /&gt;
==پاسخ سوم==&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. وبگاه پرسمان.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=108119 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::«&#039;&#039;&#039;یکم:&#039;&#039;&#039; هر چند امامان معصوم{{عم}} از [[علم غیب]] برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر، بر اساس علم عادى است و [[علم غیب]] براى آنان تکلیفى به دنبال نمى‌آورد. به عنوان مثال، امام براساس علم عادى خود، میوه‌اى را پیش روى خود مى‌بیند که مانعى از خوردن آن نیست و تناول آن جایز است؛ اگر چه براساس علم غیب، از مسموم بودن آن آگاهى دارد. در تأیید این مطلب دو دلیل ذکر شده است:&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;الف.&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; عمل براساس علم غیب، در برخى از موارد با حکمت بعثت پیامبران و نصب امامان منافات دارد؛ زیرا در این صورت، جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد و سایر افراد بشر، از وظایف فردى و اصلاحات اجتماعى - به بهانه برخوردار بودن [[ائمه]] از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادى - سر بازخواهند زد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;ب.&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; عمل دائمى براساس علم غیر عادى، موجب اختلال در امور است؛ زیرا مشیت و اراده غالب خداوند به جریان امور، بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر و ائمه{{عم}} براى شفاى بیمارى خود و اطرافیانشان، از علم غیب استفاده نمى‌کردند. شاید یکى از حکمت‌هاى ممنوع بودن تمسّک به نجوم، تسخیر جن و... براى غیب‌گویى و کشف غیرعادى حوادث آینده نیز همین اختلال در امور باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[لطف‌الله صافى گلپایگانى]]، [[معارف دین (کتاب)|معارف دین]]، ج۱، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دوم:&#039;&#039;&#039; هر چند بر طبق روایات فراوان، امامان{{عم}} نسبت به حوادث گذشته، آینده و حال علم و آگاهى دارند؛&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، ج۱، «باب ان الائمه {{عم}} یعلمون علم ماکان و ما یکون ...» و بحارالانوار، ج۱۶، باب۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از روایاتى دیگر استفاده مى‌شود که این [[علم غیب فعلی یا دائمی به چه معناست؟ (پرسش)|علم به صورت بالفعل]] نیست بلکه شأنى است؛ یعنى، هرگاه اراده کنند و بخواهند که چیزى را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد: {{عربی|اندازه=155%|«إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«هر گاه امام اراده کند که چیزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد»؛ اصول کافى، ج۱، «باب ان الائمه اذا شاؤا ان یعلموا علموا» و بحارالانوار، ج۲۶، ص۵۶، ۱۱۶و۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::پس [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|علم غیب امام شأنى است]]؛ نه فعلى و براساس همین نکته، ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود با همه جزئیات آن، علم نداشته باشد؛ چون اراده نکرده که بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد رضا مظفر]]، [[علم امام (کتاب)|علم امام]]، ترجمه و مقدمه على شیروانى، ص۷۳؛ قابل ذکر است مظفر این پاسخ را به عنوان یک احتمال ذکر مى‌کند، ولى آن را نمى‌پذیرد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;سوم:&#039;&#039;&#039; [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} و امامان معصوم{{عم}} تکالیف و وظایفى مخصوص به خود دارند و به همین جهت، آنان در عین اینکه مى‌دانستند دشمن در فلان جنگ غلبه خواهد کرد، وظیفه داشتند اقدام کنند و یا با اینکه مى‌دانستند کارى که انجام مى‌دهند، منجر به شهادتشان خواهد شد(مثل خوردن میوه مسموم و یا [[چرا علم غیب امام علی مانع از رفتن به مسجد و قتل او توسط ابن ملجم نشد؟ (پرسش)|رفتن حضرت على به مسجد کوفه در شب نوزدهم رمضان]])، این کارها را انجام مى‌دادند. این اعمال براى آنان، وظیفه‌اى مخصوص بود؛ مثل نماز شب که براى رسول اکرم {{صل}} واجب و براى سایر مسلمان‌ها، مستحب است.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;چهارم:&#039;&#039;&#039; وى این را به عنوان یک قول نقل کرده است. برخى از این موارد ([[چرا علم غیب امام رضا مانع از خوردن انگور زهرآلود نشد؟ (پرسش)|مانند خوردن میوه زهرآلود به وسیله امام موسى کاظم و یا امام رضا]]) اجبارى و بدون اختیار بوده است. پس با اینکه مى‌دانستند به این وسیله به شهادت خواهند رسید؛ ولى به وسیله دشمن مجبور به خوردن آن شدند و گزینه دیگرى فرا روى آنان نبود. این پاسخ اگر چه در جاى خود درست است و شواهد تاریخى بر آن مهر تأیید مى‌زند؛ اما نمى‌تواند پاسخى براى همه موارد مورد نظر (مانند نحوه شهادت حضرت على{{ع}} و امام حسن مجتبى{{ع}}) باشد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پنجم:&#039;&#039;&#039; پاسخ اساسى به این سؤال در گرو شناخت چگونگى علم غیب امام است. پاسخ‌هاى پیشین نیز اگر بر اساس مطالب آتى تفسیر شود، توجیه صحیحى پیدا خواهد کرد. این بیان متوقف بر ذکر چند مطلب است:&lt;br /&gt;
:::::# قضا و قدر الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى، این است که خداوند براى هر پدیده و مخلوقى، ویژگى‌هاى وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثیر علت یا علل خاصى آن را موجود مى‌گرداند؛ یعنى، پدید آمدن یک شى از علت خاص و نیز داشتن اوصاف و ویژگى‌هاى وجودى خاص، قدر آن شى و حد و اندازه وجودى آن است. به تعبیر دیگر، تقدیر الهى، همان نظام علت و معلولى حاکم بر جهان هستى است که هر پدیده‌اى، معلول علت خاصى است و قهراً اوصاف و خصوصیات وجودى‌اش، متناسب و برآمده از همان علت است. &amp;quot;قضا&amp;quot; به معناى قطعى کردن، فیصله دادن و به انجام رساندن کار است و مقصود از قضاى الهى، این است که خداوند به هر پدیده‌اى - با تحقق علت تامه‌اش - ضرورت وجود اعطا کرده است. تحقّق حتمى معلول، به دنبال تحقّق علت تامه، قضاى الهى است. قضا و قدر الهى در حقیقت از شئون خلق و ایجاد خداوند است و مى‌توان آن را به صفت خالقیت برگرداند.&lt;br /&gt;
:::::# علم الهى به قضا و قدر پدیده‌هاى عالم هستى: خداوند از ازل عالم است به اینکه چه پدیده‌اى با چه اوصاف و ویژگى‌هایى، تحت تأثیر علت تامّه‌اش موجود است. علم خداوند به پدیده‌هاى هستى، علم با واسطه (علم به صورت آنها) نیست؛ بلکه خود پدیده‌ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراین علم خداوند، به حقایق عالم هستى، همان گونه که در متن واقع موجودند، تعلق مى‌گیرد. علم خداوند، علم حضورى به واقع عینى است. از سوى دیگر چون در مرتبه وجودى خداوند، زمان و مکان معنا ندارد، علم او به پدیده هاى عالم هستى، در بستر زمان نیست؛ بلکه گذشته و حال و آینده یک جا و یکسان نزد او حاضر است. اما براى ما که موجودات زمانى و محصور به زمان هستیم و تحقق عینى حوادث و پدیده ها را از دریچه زمان مى‌نگریم، برخى از حوادث در گذشته بوده و یا در آینده موجود خواهد شد. بنابراین علم خداوند به مخلوقات خویش، بدین معنا است که حقایق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى شان (گذشته، حال و آینده) یک جا نزد او حاضر است. به همین جهت این علم خداوند، موجب تغییر آنها نیست. علم خداوند، علم به متن واقع و حضور عین واقع، در نزد او است؛ یعنى، علم او به مخلوقات و پدیده‌هاى هستى، به همان صورت که در متن واقع موجودند، تعلق مى‌گیرد. علم خداوند به افعال اختیارى انسان نیز بر همین منوال است؛ یعنى، خداوند از ازل به افعالى که براساس اراده و اختیار انسان از او صادر مى‌شود، علم دارد و علم الهى به این واقعیات عینى - همان‌گونه که در خارج موجودند - تعلق مى‌گیرد و به همین جهت، این علم به خودى خود موجب جبر یا تغییر واقع عینى (تحقّق فعل اختیارى به دنبال تحقق علت تامه‌اش) نمى‌شود.&lt;br /&gt;
:::::# [[علم امام]]: امام علاوه بر علم عادى - که براى نوع بشر قابل تحصیل است - از [[علم لدنى]] و خدادادى (علم غیب) نیز بهره‌مند است. امام به حسب علو رتبه وجودى‌اش، با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل است و از حقایق حوادث عالم - همان‌گونه که در متن واقع هستند - آگاه مى‌باشد؛ یعنى، علم غیب امام، از سنخ علم الهى و متصل به آن منبع است. این دانش، علم به واقع عینى است و معنا ندارد که منشأ تغییر در حوادث عالم باشد. براساس علم غیب، حقایق حوادث عالم، از جمله افعال اختیارى خود امام، همراه با علت تامه‌اش - که علم عادى و اراده از اجزاى این علت است - نزد او حاضر است و این حضور، حضور بى‌واسطه عین معلوم و واقع عینى نزد امام است. بر این اساس، امام حقیقت افعال اختیارى خود را - مانند خوردن میوه مسموم و یا ضربت خوردن به دنبال حرکت به مسجد کوفه - از منظرى بالاتر (منظر علم الهى) مى‌نگرد. به همین جهت از آنجا که علم غیب امام، تأثیرى در حوادث عالم ندارد - چون به معناى حضور عین وقایع نزد عالم است - امام عکس العملى نشان نمى‌دهد و براساس علم عادى خود عمل مى‌کند و به همین علت، این علم براى امام تکلیف‌آور نیست؛ چون علمى موجب تکلیف است که مکلّف بتواند براساس آن علم، منشأ تغییر و تأثیر باشد. افزون بر این، وقتى [[معصوم چگونه عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)|امام با لطف و اذن خدا به مرتبه اعلاى کمال و علو وجودى مى‌رسد و با منبع علم الهى تماس مى‌یابد]]، در اوج مقام فنا در ذات حق است. او در این مقام خود را نمى‌بیند و خود را نمى‌پسندد. او فقط خدا را مى‌بیند و تنها مشیت الهى را مى‌پسندد. در این مقام، چون اراده و مشیت او را - براساس نظام علت و معلولى و قضا و قدر - در تحقّق حوادث و پدیده‌هاى هستى مى‌یابد، خواسته‌اى برخلاف آن ندارد. از دیگر سو، تلاش براى تغییر این حوادث از جمله شهادت خود، قطع نظر از اینکه تأثیرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاءاللَّه نیز سازگار نیست. با توجه به این جواب، سایر پاسخ‌ها نیز مى‌تواند، توجیه درستى پیدا کند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پاسخ اول:&#039;&#039;&#039; که ائمه{{عم}} را مکلف به علم عادى مى‌دانست؛ نه [[علم غیب]] - چنین مستدل و موجه مى‌شود؛ که علم غیب امام، از سنخ علم الهى یعنى علم به واقع عینى است؛ همان‌گونه که در خارج محقق مى‌شود. چنین عملى تأثیرى در تغییر حوادث عالم ندارد و به همین دلیل تکلیف‌آور نیست.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پاسخ دوم:&#039;&#039;&#039; نیز با توجه به حقیقت [[علم امام]]، کامل مى‌شود. اینکه علم غیب امام، شأنى است - یعنى هرگاه امام اراده کند که بداند، مى‌داند - کاملاً درست است؛ اما جاى این احتمال هست که ائمه{{عم}} با علم شأنى، از کیفیت شهادت خود آگاه بوده‌اند؛ یعنى اراده کرده‌اند که بدانند. روایات متعددى، نیز دلالت بر علم ائمه{{عم}} به شهادتشان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[اصول کافى (کتاب)|اصول کافی]]، ج۱، ص۲۵۸، ح۱-۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در &#039;&#039;&#039;پاسخ سوم&#039;&#039;&#039;، اگر مقصود از اینکه تکلیف ائمه {{عم}} با سایر افراد بشر متفاوت است، این باشد که خداوند دو سنخ تکلیف جعل و تشریع کرده است (یک دسته براى پیامبر{{صل}} و امام و یک دسته براى سایر افراد بشر)؛ این سخن نادرست و غیر مطابق با واقع است. تکالیف الهى براساس مصالح و مفاسد آن، تشریع شده و همه افراد بشر - از جمله پیامبر و امام - در آن مشترک‌اند و به جز چند حکم خاص - که [[پیامبر خاتم|نبى اکرم]] {{صل}} داشته‌اند - بقیه احکام یکسان است. اما اگر مقصود این باشد که علم غیب ائمه {{عم}} به نحوه شهادتشان، برخلاف علوم عادى بشر، تکلیف وجوب حفظ جان از خطر و هلاکت را براى آنان به دنبال نمى‌آورد، پاسخ صحیحى است. این مسئله در گرو شناخت حقیقت علم الهى آنان است که در توضیح آن گذشت.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین علم ائمه{{عم}} به آینده، از سنخ علوم عادى نیست و اقدام به امورى که منجر به شهادت آنان مى‌شود، خود را در هلاکت انداختن نیست. افزون بر این درجات و کمالاتى براى امامان مقدر شده که راه رسیدن به آن، از طریق تحمل همین بلاها و مصایب است&amp;lt;ref&amp;gt;براى توضیح بیشتر ر.ک:&lt;br /&gt;
# طباطبایى، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۱۸، ص۱۹۲؛ ج۱۳، ص ۷۲و۷۳؛ ج۱۹، ص۹۲؛ ج۱۲، ص۱۴۴؛ ج۴، ص۲۸؛&lt;br /&gt;
# همو، معنویت تشیع، مقاله علم امام، ص۲۱۵؛&lt;br /&gt;
# [[محمد حسین رشاد]]، در محضر [[علامه طباطبایى]]، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=108119 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
2.1.6. اشاره به برخی تفاوت‌های علم خدا و انبیاء&lt;br /&gt;
بی شک میان بنده در هر جایگاهی باشد و خداوند فرق بسیار زیادی است، زیرا قیود امکانی بشر در علم او همواره ملحوظ است، اما علم الهی به غیب با یکتائی مخصوص به ذات او همراه است. مقایسۀ میان علم ذاتی مطلق و علم عرضیِ محدود، و علمی که چگونگی نمی‌پذیرد و زمان و مکان ندارد، با علمی که محدود و مقید است و علم ازلی و ابدی با علم حادث و موقت و علم اصیل با علمی که از دیگری کسب شده است غلط می‌باشد چرا که علم غیبِ ذاتی و مطلق مخصوص خداوند علیم است و از صفات ذاتی اوست. لذا سزاوار نیست گمان شود که انبیاء در صفت علم، شریک خداوند هستند و صحیح نیست گفته شود، علم به غیب و یا علم حضوری داشتن انبیاء نوعی شرک و غلو به حساب می‌آید، زیرا اوصاف این دو علم مختلف است، علم خدا قدیم و پیش از معلومات است و عین ذات اوست و علت معلومات می‌باشد، اما علم به غیب و یا علم حضوری پیامبر یا امام علمی حادث، پس از معلومات و مغایر با ذات ایشان می‌باشد و علت معلومات نیست. حضور معلوم نزد انبیاء و آگاهان از غیب همانند ائمه اطهار (علیهم السلام) تنها به معنای وضوح و انکشاف بالفعل معلوم برای اوست و علم خدا ذاتی است اما علم ایشان دانشی عرضی است که خدا به آنها عطا کرده است پس هیچ مجالی برای ادعای اتحاد و شرکت این دو علم باقی نمی‌ماند.  اگر گفته شود پیامبر و ائمه اطهار{{عم}} علم غیب نمی‌دانند و مراد آن باشد که بالذات و مستقلاً نمی‌دانند صحیح است و اگر گفته شود ایشان به تعلیم الهی بهره‌مند از غیبند نیز صحیح است. &lt;br /&gt;
ص 138&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که علم یکی از صفات الهی می‌باشد، از یان رو بی جهت نیست به اجمال به بیانِ تفاوت صفات خدا و توصیف غیر او به نعت و صفتی پرداخته شود. صفات و نعمت هایی که برای خداوند سبحان جاری می‌شود با توصیفاتی که برای غیر خدا بیان می‌شود متفاوت می‌باشند. این تفاوت از جهت معنا نیست یعنی&lt;br /&gt;
ص120&lt;br /&gt;
اینگونه نیست که مثلاً علم که خدا به آن متصف می‌شود، معنایی غیر از علمی باشد که انسان به آن متصف می‌گردد بلکه این اختلاف از جهت کیفیت جری و اتصاف می‌باشد. یعنی علم به عنوان نمونه: واجب دارد ممکن، ذاتی و اکتسابی، مطلق و مرسل از قیود، و یا مقید و محدود، عین ذات است و بدون تعدد بین وصف و موصوف و یا زائد بر ذات است و عارض بر او و... آنچه لایق ساحت الهی است بدلائل روشن و براهین صحیح بخشهایی از این اقسام است. بر این مبنا آیاتی که اشاره شد، دلالت بر اختصاص علم غیب به خداوند متعال به گونۀ مناسب ساحت الهی دارد، و آن علمِ واجب، ذاتی، مرسل و مطلق از حدودی است که کسی شریک در آن نیست و علمی که امکان نعت و توصیف غیر ذات الهی به آن وجود نداد؛ هر چند این بیان منافاتی با این ندارد که غیر خدا متصف به علم امکانی، کسبی، محدود، زاید بر ذات موصوف و عارض بر او داشته باشد؛ و بی شک موجب نقض حصر و اختصاص نمی‌گردد، چرا که غیبی که مختص به خداوند است همانا آن نوع از علمی است که چیزی در آن مشارکت ندارد بلکه امکان مشارکت در آن ممتنع می‌باشد زیرا تعدد واجب و شرک را به دنبال خواهد داشت. از این رو آیاتی که دلالت می‌کنند علم به غیب مختص خداوند سبحان است را باید به علم غیبی که عین ذات خداست و چیزی آن را محدود نمی‌نماید و قیدی آن را مقید نمی‌کند حل نمود یعنی همان علمی که لایق ساحت قدس الهی است و الّا آگاهی و شهودی که ذاتی نباشد، و محدود و مقید و عرضی باشد اختصاصی به خداوند متعال ندارد بلکه هر کس که ادراک و شعود داشته باشد و قدرت ارتباط با خارج و عالم هستی برایش فراهم باشد امکان چنین آگاهی محدود و عرضی برایش فراهم می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت{{ع}} با تقسیم علم الهی به دو قسم، یک قسم از علم الهی را علم خاص خداوند می‌شمرد که کسی از آن مطلع نشده است که همان مواردی است که در خطبه نهج البلاغه حضرت آن را علم غیب می‌شمرد؛ پس مقصود از علم غیب در روایت نهج البلاغه با توجه به این حدیث و احادیث مشابقه فراوان دیگر علم خاص الهی است که آگاهی از آن مورد نفی قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
اما قسم دوم علم، علمی است که در اختیار همگان قرار نمی‌گیرد بلکه مقربان الهی از آن بهره‌مند می‌شوند و این همان علمی است که برای خود ثابت می‌دانند که تحقق آن به تعلیم و اذن خداوند میسر می‌گردد،ص 141&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%B1%D9%82_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52162</id>
		<title>بحث:فرق علم غیب خدا و علم غیب برگزیدگان خدا چیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%B1%D9%82_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52162"/>
		<updated>2017-05-22T12:20:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پاسخ ها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ اول==&lt;br /&gt;
* سوال: درباره علم غيب پيغمبر اكرم (ص) و ائمّه طاهرين علیهم‌السلام توضيح دهيد و درضمن ـ باتوجه‌به ‌اين اصل كه كسي با خدا در علم و سایر صفات كماليه جماليه شريك نيست ـ فرق علم خدا با علم امام و علم امام با پيغمبر را بيان كنيد؟&lt;br /&gt;
* پاسخ: هركس تاريخ و احاديث و كتاب‌هاي سيره و تراجم را مطالعه كند در اين امر كه حضرت رسول خدا (ص) و ائمّه طاهرين علیهم‌السلام از امور غيبي بسياري خبر داده‌اند و اغلب آنها با كمي فاصله در خارج واقع شده است شكّ نخواهد كرد. اين اخبار خصوصاً آنچه از شخص رسول اكرم (ص) و اميرالمؤمنين (ع) رسيده بسيار زياد است كه هريك از آنها جزء معجزات بزرگ اين خاندان به‌حساب مي‌آيند.&lt;br /&gt;
حتّي به تصديق افرادي چون ابن‌خلدون در موارد زيادي امام جعفر صادق (ع) از امور غيبي خبر مي‌دادند؛[1] البتّه فرق بين علم غيب خدا و علم آن بزرگواران اين است كه علم خدا بالذّات است ولي علم پيغمبر و امام غيرذاتي است، يعني ازطرف خداوند به آنها اعطا شده است. خدا در همه صفات كماليه يكتا و بي‌همتا و بي‌نياز از غير است ولي پيغمبر و امام در علم و در همه صفات كماليه ديگري كه دارند محتاج به خدايند و در يك كلام، چه در ناحيه وجود يا در صفات هرچه دارند همه را از خدا دارند. همه قائم به او، عالم و قادر و موجود به او هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا فرق پيغمبر و امام در آگاهي از امور غيبي از اين جهت است كه در علم پيغمبر، بشري ميان او و عالم غيب واسطه نيست درحالي‌كه ائمّه علیهم‌السلام بخشي از اين علم را از پيغمبر (ص) كسب كرده‌اند.&lt;br /&gt;
در هر صورت آنچه مسلّم است آگاهي آن بزرگواران و اخبار ايشان از امور غيبي است كه مثل آفتاب در وسط آسمان روشن و ثابت است. در اين مورد هركس بخواهد به‌طور مفصّل از خبرهاي غيبي آگاهي به دست آورد بايد به كتاب‌هاي سيره و تواريخ ائمّه علیهم‌السلام رجوع كند. حقير نيز در كتاب‌هاي فروغ ولايت در دعاي ندبه و ولايت تكويني و ولایت تشريعي در حدّ فهم خود توضيحاتي گرچه مختصر، در این خصوص آورده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: کتاب گفتمان مهدویت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://saafi.com/book/657&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
هیچ موجودی در عالم امکان نیست مگر اینکه اشیا نسبت به او تقسیم میشوند به غیب و شهادت،مگر خداوند متعال که همه چیز در نزد او شهادت است زیرا هیچ غیبی از ذات او غایب تر نیست و آن هم نزد او معلوم است؛به همین دلیل در آیات میفرماید: ((حج ۱۷)) و ((فصلت ۵۴)) و این اوصاف بر غیر خداوند متعال صدق نمیکند. (ک.ح)&lt;br /&gt;
==پاسخ سوم==&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. وبگاه پرسمان.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=108119 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::«&#039;&#039;&#039;یکم:&#039;&#039;&#039; هر چند امامان معصوم{{عم}} از [[علم غیب]] برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر، بر اساس علم عادى است و [[علم غیب]] براى آنان تکلیفى به دنبال نمى‌آورد. به عنوان مثال، امام براساس علم عادى خود، میوه‌اى را پیش روى خود مى‌بیند که مانعى از خوردن آن نیست و تناول آن جایز است؛ اگر چه براساس علم غیب، از مسموم بودن آن آگاهى دارد. در تأیید این مطلب دو دلیل ذکر شده است:&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;الف.&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; عمل براساس علم غیب، در برخى از موارد با حکمت بعثت پیامبران و نصب امامان منافات دارد؛ زیرا در این صورت، جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد و سایر افراد بشر، از وظایف فردى و اصلاحات اجتماعى - به بهانه برخوردار بودن [[ائمه]] از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادى - سر بازخواهند زد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;ب.&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; عمل دائمى براساس علم غیر عادى، موجب اختلال در امور است؛ زیرا مشیت و اراده غالب خداوند به جریان امور، بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر و ائمه{{عم}} براى شفاى بیمارى خود و اطرافیانشان، از علم غیب استفاده نمى‌کردند. شاید یکى از حکمت‌هاى ممنوع بودن تمسّک به نجوم، تسخیر جن و... براى غیب‌گویى و کشف غیرعادى حوادث آینده نیز همین اختلال در امور باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[لطف‌الله صافى گلپایگانى]]، [[معارف دین (کتاب)|معارف دین]]، ج۱، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دوم:&#039;&#039;&#039; هر چند بر طبق روایات فراوان، امامان{{عم}} نسبت به حوادث گذشته، آینده و حال علم و آگاهى دارند؛&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، ج۱، «باب ان الائمه {{عم}} یعلمون علم ماکان و ما یکون ...» و بحارالانوار، ج۱۶، باب۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از روایاتى دیگر استفاده مى‌شود که این [[علم غیب فعلی یا دائمی به چه معناست؟ (پرسش)|علم به صورت بالفعل]] نیست بلکه شأنى است؛ یعنى، هرگاه اراده کنند و بخواهند که چیزى را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد: {{عربی|اندازه=155%|«إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«هر گاه امام اراده کند که چیزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد»؛ اصول کافى، ج۱، «باب ان الائمه اذا شاؤا ان یعلموا علموا» و بحارالانوار، ج۲۶، ص۵۶، ۱۱۶و۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::پس [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|علم غیب امام شأنى است]]؛ نه فعلى و براساس همین نکته، ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود با همه جزئیات آن، علم نداشته باشد؛ چون اراده نکرده که بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد رضا مظفر]]، [[علم امام (کتاب)|علم امام]]، ترجمه و مقدمه على شیروانى، ص۷۳؛ قابل ذکر است مظفر این پاسخ را به عنوان یک احتمال ذکر مى‌کند، ولى آن را نمى‌پذیرد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;سوم:&#039;&#039;&#039; [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} و امامان معصوم{{عم}} تکالیف و وظایفى مخصوص به خود دارند و به همین جهت، آنان در عین اینکه مى‌دانستند دشمن در فلان جنگ غلبه خواهد کرد، وظیفه داشتند اقدام کنند و یا با اینکه مى‌دانستند کارى که انجام مى‌دهند، منجر به شهادتشان خواهد شد(مثل خوردن میوه مسموم و یا [[چرا علم غیب امام علی مانع از رفتن به مسجد و قتل او توسط ابن ملجم نشد؟ (پرسش)|رفتن حضرت على به مسجد کوفه در شب نوزدهم رمضان]])، این کارها را انجام مى‌دادند. این اعمال براى آنان، وظیفه‌اى مخصوص بود؛ مثل نماز شب که براى رسول اکرم {{صل}} واجب و براى سایر مسلمان‌ها، مستحب است.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;چهارم:&#039;&#039;&#039; وى این را به عنوان یک قول نقل کرده است. برخى از این موارد ([[چرا علم غیب امام رضا مانع از خوردن انگور زهرآلود نشد؟ (پرسش)|مانند خوردن میوه زهرآلود به وسیله امام موسى کاظم و یا امام رضا]]) اجبارى و بدون اختیار بوده است. پس با اینکه مى‌دانستند به این وسیله به شهادت خواهند رسید؛ ولى به وسیله دشمن مجبور به خوردن آن شدند و گزینه دیگرى فرا روى آنان نبود. این پاسخ اگر چه در جاى خود درست است و شواهد تاریخى بر آن مهر تأیید مى‌زند؛ اما نمى‌تواند پاسخى براى همه موارد مورد نظر (مانند نحوه شهادت حضرت على{{ع}} و امام حسن مجتبى{{ع}}) باشد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پنجم:&#039;&#039;&#039; پاسخ اساسى به این سؤال در گرو شناخت چگونگى علم غیب امام است. پاسخ‌هاى پیشین نیز اگر بر اساس مطالب آتى تفسیر شود، توجیه صحیحى پیدا خواهد کرد. این بیان متوقف بر ذکر چند مطلب است:&lt;br /&gt;
:::::# قضا و قدر الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى، این است که خداوند براى هر پدیده و مخلوقى، ویژگى‌هاى وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثیر علت یا علل خاصى آن را موجود مى‌گرداند؛ یعنى، پدید آمدن یک شى از علت خاص و نیز داشتن اوصاف و ویژگى‌هاى وجودى خاص، قدر آن شى و حد و اندازه وجودى آن است. به تعبیر دیگر، تقدیر الهى، همان نظام علت و معلولى حاکم بر جهان هستى است که هر پدیده‌اى، معلول علت خاصى است و قهراً اوصاف و خصوصیات وجودى‌اش، متناسب و برآمده از همان علت است. &amp;quot;قضا&amp;quot; به معناى قطعى کردن، فیصله دادن و به انجام رساندن کار است و مقصود از قضاى الهى، این است که خداوند به هر پدیده‌اى - با تحقق علت تامه‌اش - ضرورت وجود اعطا کرده است. تحقّق حتمى معلول، به دنبال تحقّق علت تامه، قضاى الهى است. قضا و قدر الهى در حقیقت از شئون خلق و ایجاد خداوند است و مى‌توان آن را به صفت خالقیت برگرداند.&lt;br /&gt;
:::::# علم الهى به قضا و قدر پدیده‌هاى عالم هستى: خداوند از ازل عالم است به اینکه چه پدیده‌اى با چه اوصاف و ویژگى‌هایى، تحت تأثیر علت تامّه‌اش موجود است. علم خداوند به پدیده‌هاى هستى، علم با واسطه (علم به صورت آنها) نیست؛ بلکه خود پدیده‌ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراین علم خداوند، به حقایق عالم هستى، همان گونه که در متن واقع موجودند، تعلق مى‌گیرد. علم خداوند، علم حضورى به واقع عینى است. از سوى دیگر چون در مرتبه وجودى خداوند، زمان و مکان معنا ندارد، علم او به پدیده هاى عالم هستى، در بستر زمان نیست؛ بلکه گذشته و حال و آینده یک جا و یکسان نزد او حاضر است. اما براى ما که موجودات زمانى و محصور به زمان هستیم و تحقق عینى حوادث و پدیده ها را از دریچه زمان مى‌نگریم، برخى از حوادث در گذشته بوده و یا در آینده موجود خواهد شد. بنابراین علم خداوند به مخلوقات خویش، بدین معنا است که حقایق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى شان (گذشته، حال و آینده) یک جا نزد او حاضر است. به همین جهت این علم خداوند، موجب تغییر آنها نیست. علم خداوند، علم به متن واقع و حضور عین واقع، در نزد او است؛ یعنى، علم او به مخلوقات و پدیده‌هاى هستى، به همان صورت که در متن واقع موجودند، تعلق مى‌گیرد. علم خداوند به افعال اختیارى انسان نیز بر همین منوال است؛ یعنى، خداوند از ازل به افعالى که براساس اراده و اختیار انسان از او صادر مى‌شود، علم دارد و علم الهى به این واقعیات عینى - همان‌گونه که در خارج موجودند - تعلق مى‌گیرد و به همین جهت، این علم به خودى خود موجب جبر یا تغییر واقع عینى (تحقّق فعل اختیارى به دنبال تحقق علت تامه‌اش) نمى‌شود.&lt;br /&gt;
:::::# [[علم امام]]: امام علاوه بر علم عادى - که براى نوع بشر قابل تحصیل است - از [[علم لدنى]] و خدادادى (علم غیب) نیز بهره‌مند است. امام به حسب علو رتبه وجودى‌اش، با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل است و از حقایق حوادث عالم - همان‌گونه که در متن واقع هستند - آگاه مى‌باشد؛ یعنى، علم غیب امام، از سنخ علم الهى و متصل به آن منبع است. این دانش، علم به واقع عینى است و معنا ندارد که منشأ تغییر در حوادث عالم باشد. براساس علم غیب، حقایق حوادث عالم، از جمله افعال اختیارى خود امام، همراه با علت تامه‌اش - که علم عادى و اراده از اجزاى این علت است - نزد او حاضر است و این حضور، حضور بى‌واسطه عین معلوم و واقع عینى نزد امام است. بر این اساس، امام حقیقت افعال اختیارى خود را - مانند خوردن میوه مسموم و یا ضربت خوردن به دنبال حرکت به مسجد کوفه - از منظرى بالاتر (منظر علم الهى) مى‌نگرد. به همین جهت از آنجا که علم غیب امام، تأثیرى در حوادث عالم ندارد - چون به معناى حضور عین وقایع نزد عالم است - امام عکس العملى نشان نمى‌دهد و براساس علم عادى خود عمل مى‌کند و به همین علت، این علم براى امام تکلیف‌آور نیست؛ چون علمى موجب تکلیف است که مکلّف بتواند براساس آن علم، منشأ تغییر و تأثیر باشد. افزون بر این، وقتى [[معصوم چگونه عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)|امام با لطف و اذن خدا به مرتبه اعلاى کمال و علو وجودى مى‌رسد و با منبع علم الهى تماس مى‌یابد]]، در اوج مقام فنا در ذات حق است. او در این مقام خود را نمى‌بیند و خود را نمى‌پسندد. او فقط خدا را مى‌بیند و تنها مشیت الهى را مى‌پسندد. در این مقام، چون اراده و مشیت او را - براساس نظام علت و معلولى و قضا و قدر - در تحقّق حوادث و پدیده‌هاى هستى مى‌یابد، خواسته‌اى برخلاف آن ندارد. از دیگر سو، تلاش براى تغییر این حوادث از جمله شهادت خود، قطع نظر از اینکه تأثیرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاءاللَّه نیز سازگار نیست. با توجه به این جواب، سایر پاسخ‌ها نیز مى‌تواند، توجیه درستى پیدا کند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پاسخ اول:&#039;&#039;&#039; که ائمه{{عم}} را مکلف به علم عادى مى‌دانست؛ نه [[علم غیب]] - چنین مستدل و موجه مى‌شود؛ که علم غیب امام، از سنخ علم الهى یعنى علم به واقع عینى است؛ همان‌گونه که در خارج محقق مى‌شود. چنین عملى تأثیرى در تغییر حوادث عالم ندارد و به همین دلیل تکلیف‌آور نیست.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پاسخ دوم:&#039;&#039;&#039; نیز با توجه به حقیقت [[علم امام]]، کامل مى‌شود. اینکه علم غیب امام، شأنى است - یعنى هرگاه امام اراده کند که بداند، مى‌داند - کاملاً درست است؛ اما جاى این احتمال هست که ائمه{{عم}} با علم شأنى، از کیفیت شهادت خود آگاه بوده‌اند؛ یعنى اراده کرده‌اند که بدانند. روایات متعددى، نیز دلالت بر علم ائمه{{عم}} به شهادتشان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[اصول کافى (کتاب)|اصول کافی]]، ج۱، ص۲۵۸، ح۱-۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در &#039;&#039;&#039;پاسخ سوم&#039;&#039;&#039;، اگر مقصود از اینکه تکلیف ائمه {{عم}} با سایر افراد بشر متفاوت است، این باشد که خداوند دو سنخ تکلیف جعل و تشریع کرده است (یک دسته براى پیامبر{{صل}} و امام و یک دسته براى سایر افراد بشر)؛ این سخن نادرست و غیر مطابق با واقع است. تکالیف الهى براساس مصالح و مفاسد آن، تشریع شده و همه افراد بشر - از جمله پیامبر و امام - در آن مشترک‌اند و به جز چند حکم خاص - که [[پیامبر خاتم|نبى اکرم]] {{صل}} داشته‌اند - بقیه احکام یکسان است. اما اگر مقصود این باشد که علم غیب ائمه {{عم}} به نحوه شهادتشان، برخلاف علوم عادى بشر، تکلیف وجوب حفظ جان از خطر و هلاکت را براى آنان به دنبال نمى‌آورد، پاسخ صحیحى است. این مسئله در گرو شناخت حقیقت علم الهى آنان است که در توضیح آن گذشت.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین علم ائمه{{عم}} به آینده، از سنخ علوم عادى نیست و اقدام به امورى که منجر به شهادت آنان مى‌شود، خود را در هلاکت انداختن نیست. افزون بر این درجات و کمالاتى براى امامان مقدر شده که راه رسیدن به آن، از طریق تحمل همین بلاها و مصایب است&amp;lt;ref&amp;gt;براى توضیح بیشتر ر.ک:&lt;br /&gt;
# طباطبایى، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۱۸، ص۱۹۲؛ ج۱۳، ص ۷۲و۷۳؛ ج۱۹، ص۹۲؛ ج۱۲، ص۱۴۴؛ ج۴، ص۲۸؛&lt;br /&gt;
# همو، معنویت تشیع، مقاله علم امام، ص۲۱۵؛&lt;br /&gt;
# [[محمد حسین رشاد]]، در محضر [[علامه طباطبایى]]، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=108119 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
2.1.6. اشاره به برخی تفاوت‌های علم خدا و انبیاء&lt;br /&gt;
بی شک میان بنده در هر جایگاهی باشد و خداوند فرق بسیار زیادی است، زیرا قیود امکانی بشر در علم او همواره ملحوظ است، اما علم الهی به غیب با یکتائی مخصوص به ذات او همراه است. مقایسۀ میان علم ذاتی مطلق و علم عرضیِ محدود، و علمی که چگونگی نمی‌پذیرد و زمان و مکان ندارد، با علمی که محدود و مقید است و علم ازلی و ابدی با علم حادث و موقت و علم اصیل با علمی که از دیگری کسب شده است غلط می‌باشد چرا که علم غیبِ ذاتی و مطلق مخصوص خداوند علیم است و از صفات ذاتی اوست. لذا سزاوار نیست گمان شود که انبیاء در صفت علم، شریک خداوند هستند و صحیح نیست گفته شود، علم به غیب و یا علم حضوری داشتن انبیاء نوعی شرک و غلو به حساب می‌آید، زیرا اوصاف این دو علم مختلف است، علم خدا قدیم و پیش از معلومات است و عین ذات اوست و علت معلومات می‌باشد، اما علم به غیب و یا علم حضوری پیامبر یا امام علمی حادث، پس از معلومات و مغایر با ذات ایشان می‌باشد و علت معلومات نیست. حضور معلوم نزد انبیاء و آگاهان از غیب همانند ائمه اطهار (علیهم السلام) تنها به معنای وضوح و انکشاف بالفعل معلوم برای اوست و علم خدا ذاتی است اما علم ایشان دانشی عرضی است که خدا به آنها عطا کرده است پس هیچ مجالی برای ادعای اتحاد و شرکت این دو علم باقی نمی‌ماند.  اگر گفته شود پیامبر و ائمه اطهار{{عم}} علم غیب نمی‌دانند و مراد آن باشد که بالذات و مستقلاً نمی‌دانند صحیح است و اگر گفته شود ایشان به تعلیم الهی بهره‌مند از غیبند نیز صحیح است. &lt;br /&gt;
ص 138&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که علم یکی از صفات الهی می‌باشد، از یان رو بی جهت نیست به اجمال به بیانِ تفاوت صفات خدا و توصیف غیر او به نعت و صفتی پرداخته شود. صفات و نعمت هایی که برای خداوند سبحان جاری می‌شود با توصیفاتی که برای غیر خدا بیان می‌شود متفاوت می‌باشند. این تفاوت از جهت معنا نیست یعنی&lt;br /&gt;
ص120&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اینگونه نیست که مثلاً علم که خدا به آن متصف می‌شود، معنایی غیر از علمی باشد که انسان به آن متصف می‌گردد بلکه این اختلاف از جهت کیفیت جری و اتصاف می‌باشد. یعنی علم به عنوان نمونه: واجب دارد ممکن، ذاتی و اکتسابی، مطلق و مرسل از قیود، و یا مقید و محدود، عین ذات است و بدون تعدد بین وصف و موصوف و یا زائد بر ذات است و عارض بر او و... آنچه لایق ساحت الهی است بدلائل روشن و براهین صحیح بخشهایی از این اقسام است. بر این مبنا آیاتی که اشاره شد، دلالت بر اختصاص علم غیب به خداوند متعال به گونۀ مناسب ساحت الهی دارد، و آن علمِ واجب، ذاتی، مرسل و مطلق از حدودی است که کسی شریک در آن نیست و علمی که امکان نعت و توصیف غیر ذات الهی به آن وجود نداد؛ هر چند این بیان منافاتی با این ندارد که غیر خدا متصف به علم امکانی، کسبی، محدود، زاید بر ذات موصوف و عارض بر او داشته باشد؛ و بی شک موجب نقض حصر و اختصاص نمی‌گردد، چرا که غیبی که مختص به خداوند است همانا آن نوع از علمی است که چیزی در آن مشارکت ندارد بلکه امکان مشارکت در آن ممتنع می‌باشد زیرا تعدد واجب و شرک را به دنبال خواهد داشت. از این رو آیاتی که دلالت می‌کنند علم به غیب مختص خداوند سبحان است را باید به علم غیبی که عین ذات خداست و چیزی آن را محدود نمی‌نماید و قیدی آن را مقید نمی‌کند حل نمود یعنی همان علمی که لایق ساحت قدس الهی است و الّا آگاهی و شهودی که ذاتی نباشد، و محدود و مقید و عرضی باشد اختصاصی به خداوند متعال ندارد بلکه هر کس که ادراک و شعود داشته باشد و قدرت ارتباط با خارج و عالم هستی برایش فراهم باشد امکان چنین آگاهی محدود و عرضی برایش فراهم می‌باشد.&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%B1%D9%82_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52153</id>
		<title>بحث:فرق علم غیب خدا و علم غیب برگزیدگان خدا چیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%B1%D9%82_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52153"/>
		<updated>2017-05-22T11:45:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پاسخ ها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ اول==&lt;br /&gt;
* سوال: درباره علم غيب پيغمبر اكرم (ص) و ائمّه طاهرين علیهم‌السلام توضيح دهيد و درضمن ـ باتوجه‌به ‌اين اصل كه كسي با خدا در علم و سایر صفات كماليه جماليه شريك نيست ـ فرق علم خدا با علم امام و علم امام با پيغمبر را بيان كنيد؟&lt;br /&gt;
* پاسخ: هركس تاريخ و احاديث و كتاب‌هاي سيره و تراجم را مطالعه كند در اين امر كه حضرت رسول خدا (ص) و ائمّه طاهرين علیهم‌السلام از امور غيبي بسياري خبر داده‌اند و اغلب آنها با كمي فاصله در خارج واقع شده است شكّ نخواهد كرد. اين اخبار خصوصاً آنچه از شخص رسول اكرم (ص) و اميرالمؤمنين (ع) رسيده بسيار زياد است كه هريك از آنها جزء معجزات بزرگ اين خاندان به‌حساب مي‌آيند.&lt;br /&gt;
حتّي به تصديق افرادي چون ابن‌خلدون در موارد زيادي امام جعفر صادق (ع) از امور غيبي خبر مي‌دادند؛[1] البتّه فرق بين علم غيب خدا و علم آن بزرگواران اين است كه علم خدا بالذّات است ولي علم پيغمبر و امام غيرذاتي است، يعني ازطرف خداوند به آنها اعطا شده است. خدا در همه صفات كماليه يكتا و بي‌همتا و بي‌نياز از غير است ولي پيغمبر و امام در علم و در همه صفات كماليه ديگري كه دارند محتاج به خدايند و در يك كلام، چه در ناحيه وجود يا در صفات هرچه دارند همه را از خدا دارند. همه قائم به او، عالم و قادر و موجود به او هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا فرق پيغمبر و امام در آگاهي از امور غيبي از اين جهت است كه در علم پيغمبر، بشري ميان او و عالم غيب واسطه نيست درحالي‌كه ائمّه علیهم‌السلام بخشي از اين علم را از پيغمبر (ص) كسب كرده‌اند.&lt;br /&gt;
در هر صورت آنچه مسلّم است آگاهي آن بزرگواران و اخبار ايشان از امور غيبي است كه مثل آفتاب در وسط آسمان روشن و ثابت است. در اين مورد هركس بخواهد به‌طور مفصّل از خبرهاي غيبي آگاهي به دست آورد بايد به كتاب‌هاي سيره و تواريخ ائمّه علیهم‌السلام رجوع كند. حقير نيز در كتاب‌هاي فروغ ولايت در دعاي ندبه و ولايت تكويني و ولایت تشريعي در حدّ فهم خود توضيحاتي گرچه مختصر، در این خصوص آورده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: کتاب گفتمان مهدویت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://saafi.com/book/657&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
هیچ موجودی در عالم امکان نیست مگر اینکه اشیا نسبت به او تقسیم میشوند به غیب و شهادت،مگر خداوند متعال که همه چیز در نزد او شهادت است زیرا هیچ غیبی از ذات او غایب تر نیست و آن هم نزد او معلوم است؛به همین دلیل در آیات میفرماید: ((حج ۱۷)) و ((فصلت ۵۴)) و این اوصاف بر غیر خداوند متعال صدق نمیکند. (ک.ح)&lt;br /&gt;
==پاسخ سوم==&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. وبگاه پرسمان.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=108119 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::«&#039;&#039;&#039;یکم:&#039;&#039;&#039; هر چند امامان معصوم{{عم}} از [[علم غیب]] برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر، بر اساس علم عادى است و [[علم غیب]] براى آنان تکلیفى به دنبال نمى‌آورد. به عنوان مثال، امام براساس علم عادى خود، میوه‌اى را پیش روى خود مى‌بیند که مانعى از خوردن آن نیست و تناول آن جایز است؛ اگر چه براساس علم غیب، از مسموم بودن آن آگاهى دارد. در تأیید این مطلب دو دلیل ذکر شده است:&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;الف.&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; عمل براساس علم غیب، در برخى از موارد با حکمت بعثت پیامبران و نصب امامان منافات دارد؛ زیرا در این صورت، جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد و سایر افراد بشر، از وظایف فردى و اصلاحات اجتماعى - به بهانه برخوردار بودن [[ائمه]] از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادى - سر بازخواهند زد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;ب.&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; عمل دائمى براساس علم غیر عادى، موجب اختلال در امور است؛ زیرا مشیت و اراده غالب خداوند به جریان امور، بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر و ائمه{{عم}} براى شفاى بیمارى خود و اطرافیانشان، از علم غیب استفاده نمى‌کردند. شاید یکى از حکمت‌هاى ممنوع بودن تمسّک به نجوم، تسخیر جن و... براى غیب‌گویى و کشف غیرعادى حوادث آینده نیز همین اختلال در امور باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[لطف‌الله صافى گلپایگانى]]، [[معارف دین (کتاب)|معارف دین]]، ج۱، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دوم:&#039;&#039;&#039; هر چند بر طبق روایات فراوان، امامان{{عم}} نسبت به حوادث گذشته، آینده و حال علم و آگاهى دارند؛&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، ج۱، «باب ان الائمه {{عم}} یعلمون علم ماکان و ما یکون ...» و بحارالانوار، ج۱۶، باب۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از روایاتى دیگر استفاده مى‌شود که این [[علم غیب فعلی یا دائمی به چه معناست؟ (پرسش)|علم به صورت بالفعل]] نیست بلکه شأنى است؛ یعنى، هرگاه اراده کنند و بخواهند که چیزى را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد: {{عربی|اندازه=155%|«إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«هر گاه امام اراده کند که چیزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد»؛ اصول کافى، ج۱، «باب ان الائمه اذا شاؤا ان یعلموا علموا» و بحارالانوار، ج۲۶، ص۵۶، ۱۱۶و۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::پس [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|علم غیب امام شأنى است]]؛ نه فعلى و براساس همین نکته، ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود با همه جزئیات آن، علم نداشته باشد؛ چون اراده نکرده که بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد رضا مظفر]]، [[علم امام (کتاب)|علم امام]]، ترجمه و مقدمه على شیروانى، ص۷۳؛ قابل ذکر است مظفر این پاسخ را به عنوان یک احتمال ذکر مى‌کند، ولى آن را نمى‌پذیرد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;سوم:&#039;&#039;&#039; [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} و امامان معصوم{{عم}} تکالیف و وظایفى مخصوص به خود دارند و به همین جهت، آنان در عین اینکه مى‌دانستند دشمن در فلان جنگ غلبه خواهد کرد، وظیفه داشتند اقدام کنند و یا با اینکه مى‌دانستند کارى که انجام مى‌دهند، منجر به شهادتشان خواهد شد(مثل خوردن میوه مسموم و یا [[چرا علم غیب امام علی مانع از رفتن به مسجد و قتل او توسط ابن ملجم نشد؟ (پرسش)|رفتن حضرت على به مسجد کوفه در شب نوزدهم رمضان]])، این کارها را انجام مى‌دادند. این اعمال براى آنان، وظیفه‌اى مخصوص بود؛ مثل نماز شب که براى رسول اکرم {{صل}} واجب و براى سایر مسلمان‌ها، مستحب است.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;چهارم:&#039;&#039;&#039; وى این را به عنوان یک قول نقل کرده است. برخى از این موارد ([[چرا علم غیب امام رضا مانع از خوردن انگور زهرآلود نشد؟ (پرسش)|مانند خوردن میوه زهرآلود به وسیله امام موسى کاظم و یا امام رضا]]) اجبارى و بدون اختیار بوده است. پس با اینکه مى‌دانستند به این وسیله به شهادت خواهند رسید؛ ولى به وسیله دشمن مجبور به خوردن آن شدند و گزینه دیگرى فرا روى آنان نبود. این پاسخ اگر چه در جاى خود درست است و شواهد تاریخى بر آن مهر تأیید مى‌زند؛ اما نمى‌تواند پاسخى براى همه موارد مورد نظر (مانند نحوه شهادت حضرت على{{ع}} و امام حسن مجتبى{{ع}}) باشد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پنجم:&#039;&#039;&#039; پاسخ اساسى به این سؤال در گرو شناخت چگونگى علم غیب امام است. پاسخ‌هاى پیشین نیز اگر بر اساس مطالب آتى تفسیر شود، توجیه صحیحى پیدا خواهد کرد. این بیان متوقف بر ذکر چند مطلب است:&lt;br /&gt;
:::::# قضا و قدر الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى، این است که خداوند براى هر پدیده و مخلوقى، ویژگى‌هاى وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثیر علت یا علل خاصى آن را موجود مى‌گرداند؛ یعنى، پدید آمدن یک شى از علت خاص و نیز داشتن اوصاف و ویژگى‌هاى وجودى خاص، قدر آن شى و حد و اندازه وجودى آن است. به تعبیر دیگر، تقدیر الهى، همان نظام علت و معلولى حاکم بر جهان هستى است که هر پدیده‌اى، معلول علت خاصى است و قهراً اوصاف و خصوصیات وجودى‌اش، متناسب و برآمده از همان علت است. &amp;quot;قضا&amp;quot; به معناى قطعى کردن، فیصله دادن و به انجام رساندن کار است و مقصود از قضاى الهى، این است که خداوند به هر پدیده‌اى - با تحقق علت تامه‌اش - ضرورت وجود اعطا کرده است. تحقّق حتمى معلول، به دنبال تحقّق علت تامه، قضاى الهى است. قضا و قدر الهى در حقیقت از شئون خلق و ایجاد خداوند است و مى‌توان آن را به صفت خالقیت برگرداند.&lt;br /&gt;
:::::# علم الهى به قضا و قدر پدیده‌هاى عالم هستى: خداوند از ازل عالم است به اینکه چه پدیده‌اى با چه اوصاف و ویژگى‌هایى، تحت تأثیر علت تامّه‌اش موجود است. علم خداوند به پدیده‌هاى هستى، علم با واسطه (علم به صورت آنها) نیست؛ بلکه خود پدیده‌ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراین علم خداوند، به حقایق عالم هستى، همان گونه که در متن واقع موجودند، تعلق مى‌گیرد. علم خداوند، علم حضورى به واقع عینى است. از سوى دیگر چون در مرتبه وجودى خداوند، زمان و مکان معنا ندارد، علم او به پدیده هاى عالم هستى، در بستر زمان نیست؛ بلکه گذشته و حال و آینده یک جا و یکسان نزد او حاضر است. اما براى ما که موجودات زمانى و محصور به زمان هستیم و تحقق عینى حوادث و پدیده ها را از دریچه زمان مى‌نگریم، برخى از حوادث در گذشته بوده و یا در آینده موجود خواهد شد. بنابراین علم خداوند به مخلوقات خویش، بدین معنا است که حقایق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى شان (گذشته، حال و آینده) یک جا نزد او حاضر است. به همین جهت این علم خداوند، موجب تغییر آنها نیست. علم خداوند، علم به متن واقع و حضور عین واقع، در نزد او است؛ یعنى، علم او به مخلوقات و پدیده‌هاى هستى، به همان صورت که در متن واقع موجودند، تعلق مى‌گیرد. علم خداوند به افعال اختیارى انسان نیز بر همین منوال است؛ یعنى، خداوند از ازل به افعالى که براساس اراده و اختیار انسان از او صادر مى‌شود، علم دارد و علم الهى به این واقعیات عینى - همان‌گونه که در خارج موجودند - تعلق مى‌گیرد و به همین جهت، این علم به خودى خود موجب جبر یا تغییر واقع عینى (تحقّق فعل اختیارى به دنبال تحقق علت تامه‌اش) نمى‌شود.&lt;br /&gt;
:::::# [[علم امام]]: امام علاوه بر علم عادى - که براى نوع بشر قابل تحصیل است - از [[علم لدنى]] و خدادادى (علم غیب) نیز بهره‌مند است. امام به حسب علو رتبه وجودى‌اش، با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل است و از حقایق حوادث عالم - همان‌گونه که در متن واقع هستند - آگاه مى‌باشد؛ یعنى، علم غیب امام، از سنخ علم الهى و متصل به آن منبع است. این دانش، علم به واقع عینى است و معنا ندارد که منشأ تغییر در حوادث عالم باشد. براساس علم غیب، حقایق حوادث عالم، از جمله افعال اختیارى خود امام، همراه با علت تامه‌اش - که علم عادى و اراده از اجزاى این علت است - نزد او حاضر است و این حضور، حضور بى‌واسطه عین معلوم و واقع عینى نزد امام است. بر این اساس، امام حقیقت افعال اختیارى خود را - مانند خوردن میوه مسموم و یا ضربت خوردن به دنبال حرکت به مسجد کوفه - از منظرى بالاتر (منظر علم الهى) مى‌نگرد. به همین جهت از آنجا که علم غیب امام، تأثیرى در حوادث عالم ندارد - چون به معناى حضور عین وقایع نزد عالم است - امام عکس العملى نشان نمى‌دهد و براساس علم عادى خود عمل مى‌کند و به همین علت، این علم براى امام تکلیف‌آور نیست؛ چون علمى موجب تکلیف است که مکلّف بتواند براساس آن علم، منشأ تغییر و تأثیر باشد. افزون بر این، وقتى [[معصوم چگونه عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)|امام با لطف و اذن خدا به مرتبه اعلاى کمال و علو وجودى مى‌رسد و با منبع علم الهى تماس مى‌یابد]]، در اوج مقام فنا در ذات حق است. او در این مقام خود را نمى‌بیند و خود را نمى‌پسندد. او فقط خدا را مى‌بیند و تنها مشیت الهى را مى‌پسندد. در این مقام، چون اراده و مشیت او را - براساس نظام علت و معلولى و قضا و قدر - در تحقّق حوادث و پدیده‌هاى هستى مى‌یابد، خواسته‌اى برخلاف آن ندارد. از دیگر سو، تلاش براى تغییر این حوادث از جمله شهادت خود، قطع نظر از اینکه تأثیرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاءاللَّه نیز سازگار نیست. با توجه به این جواب، سایر پاسخ‌ها نیز مى‌تواند، توجیه درستى پیدا کند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پاسخ اول:&#039;&#039;&#039; که ائمه{{عم}} را مکلف به علم عادى مى‌دانست؛ نه [[علم غیب]] - چنین مستدل و موجه مى‌شود؛ که علم غیب امام، از سنخ علم الهى یعنى علم به واقع عینى است؛ همان‌گونه که در خارج محقق مى‌شود. چنین عملى تأثیرى در تغییر حوادث عالم ندارد و به همین دلیل تکلیف‌آور نیست.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پاسخ دوم:&#039;&#039;&#039; نیز با توجه به حقیقت [[علم امام]]، کامل مى‌شود. اینکه علم غیب امام، شأنى است - یعنى هرگاه امام اراده کند که بداند، مى‌داند - کاملاً درست است؛ اما جاى این احتمال هست که ائمه{{عم}} با علم شأنى، از کیفیت شهادت خود آگاه بوده‌اند؛ یعنى اراده کرده‌اند که بدانند. روایات متعددى، نیز دلالت بر علم ائمه{{عم}} به شهادتشان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[اصول کافى (کتاب)|اصول کافی]]، ج۱، ص۲۵۸، ح۱-۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در &#039;&#039;&#039;پاسخ سوم&#039;&#039;&#039;، اگر مقصود از اینکه تکلیف ائمه {{عم}} با سایر افراد بشر متفاوت است، این باشد که خداوند دو سنخ تکلیف جعل و تشریع کرده است (یک دسته براى پیامبر{{صل}} و امام و یک دسته براى سایر افراد بشر)؛ این سخن نادرست و غیر مطابق با واقع است. تکالیف الهى براساس مصالح و مفاسد آن، تشریع شده و همه افراد بشر - از جمله پیامبر و امام - در آن مشترک‌اند و به جز چند حکم خاص - که [[پیامبر خاتم|نبى اکرم]] {{صل}} داشته‌اند - بقیه احکام یکسان است. اما اگر مقصود این باشد که علم غیب ائمه {{عم}} به نحوه شهادتشان، برخلاف علوم عادى بشر، تکلیف وجوب حفظ جان از خطر و هلاکت را براى آنان به دنبال نمى‌آورد، پاسخ صحیحى است. این مسئله در گرو شناخت حقیقت علم الهى آنان است که در توضیح آن گذشت.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین علم ائمه{{عم}} به آینده، از سنخ علوم عادى نیست و اقدام به امورى که منجر به شهادت آنان مى‌شود، خود را در هلاکت انداختن نیست. افزون بر این درجات و کمالاتى براى امامان مقدر شده که راه رسیدن به آن، از طریق تحمل همین بلاها و مصایب است&amp;lt;ref&amp;gt;براى توضیح بیشتر ر.ک:&lt;br /&gt;
# طباطبایى، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۱۸، ص۱۹۲؛ ج۱۳، ص ۷۲و۷۳؛ ج۱۹، ص۹۲؛ ج۱۲، ص۱۴۴؛ ج۴، ص۲۸؛&lt;br /&gt;
# همو، معنویت تشیع، مقاله علم امام، ص۲۱۵؛&lt;br /&gt;
# [[محمد حسین رشاد]]، در محضر [[علامه طباطبایى]]، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=108119 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
2.1.6. اشاره به برخی تفاوت‌های علم خدا و انبیاء&lt;br /&gt;
بی شک میان بنده در هر جایگاهی باشد و خداوند فرق بسیار زیادی است، زیرا قیود امکانی بشر در علم او همواره ملحوظ است، اما علم الهی به غیب با یکتائی مخصوص به ذات او همراه است. مقایسۀ میان علم ذاتی مطلق و علم عرضیِ محدود، و علمی که چگونگی نمی‌پذیرد و زمان و مکان ندارد، با علمی که محدود و مقید است و علم ازلی و ابدی با علم حادث و موقت و علم اصیل با علمی که از دیگری کسب شده است غلط می‌باشد چرا که علم غیبِ ذاتی و مطلق مخصوص خداوند علیم است و از صفات ذاتی اوست. لذا سزاوار نیست گمان شود که انبیاء در صفت علم، شریک خداوند هستند و صحیح نیست گفته شود، علم به غیب و یا علم حضوری داشتن انبیاء نوعی شرک و غلو به حساب می‌آید، زیرا اوصاف این دو علم مختلف است، علم خدا قدیم و پیش از معلومات است و عین ذات اوست و علت معلومات می‌باشد، اما علم به غیب و یا علم حضوری پیامبر یا امام علمی حادث، پس از معلومات و مغایر با ذات ایشان می‌باشد و علت معلومات نیست. حضور معلوم نزد انبیاء و آگاهان از غیب همانند ائمه اطهار (علیهم السلام) تنها به معنای وضوح و انکشاف بالفعل معلوم برای اوست و علم خدا ذاتی است اما علم ایشان دانشی عرضی است که خدا به آنها عطا کرده است پس هیچ مجالی برای ادعای اتحاد و شرکت این دو علم باقی نمی‌ماند.  اگر گفته شود پیامبر و ائمه اطهار{{عم}} علم غیب نمی‌دانند و مراد آن باشد که بالذات و مستقلاً نمی‌دانند صحیح است و اگر گفته شود ایشان به تعلیم الهی بهره‌مند از غیبند نیز صحیح است. &lt;br /&gt;
ص 138&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%B1%D9%82_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52152</id>
		<title>بحث:فرق علم غیب خدا و علم غیب برگزیدگان خدا چیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%B1%D9%82_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52152"/>
		<updated>2017-05-22T11:43:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پاسخ ها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ اول==&lt;br /&gt;
* سوال: درباره علم غيب پيغمبر اكرم (ص) و ائمّه طاهرين علیهم‌السلام توضيح دهيد و درضمن ـ باتوجه‌به ‌اين اصل كه كسي با خدا در علم و سایر صفات كماليه جماليه شريك نيست ـ فرق علم خدا با علم امام و علم امام با پيغمبر را بيان كنيد؟&lt;br /&gt;
* پاسخ: هركس تاريخ و احاديث و كتاب‌هاي سيره و تراجم را مطالعه كند در اين امر كه حضرت رسول خدا (ص) و ائمّه طاهرين علیهم‌السلام از امور غيبي بسياري خبر داده‌اند و اغلب آنها با كمي فاصله در خارج واقع شده است شكّ نخواهد كرد. اين اخبار خصوصاً آنچه از شخص رسول اكرم (ص) و اميرالمؤمنين (ع) رسيده بسيار زياد است كه هريك از آنها جزء معجزات بزرگ اين خاندان به‌حساب مي‌آيند.&lt;br /&gt;
حتّي به تصديق افرادي چون ابن‌خلدون در موارد زيادي امام جعفر صادق (ع) از امور غيبي خبر مي‌دادند؛[1] البتّه فرق بين علم غيب خدا و علم آن بزرگواران اين است كه علم خدا بالذّات است ولي علم پيغمبر و امام غيرذاتي است، يعني ازطرف خداوند به آنها اعطا شده است. خدا در همه صفات كماليه يكتا و بي‌همتا و بي‌نياز از غير است ولي پيغمبر و امام در علم و در همه صفات كماليه ديگري كه دارند محتاج به خدايند و در يك كلام، چه در ناحيه وجود يا در صفات هرچه دارند همه را از خدا دارند. همه قائم به او، عالم و قادر و موجود به او هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا فرق پيغمبر و امام در آگاهي از امور غيبي از اين جهت است كه در علم پيغمبر، بشري ميان او و عالم غيب واسطه نيست درحالي‌كه ائمّه علیهم‌السلام بخشي از اين علم را از پيغمبر (ص) كسب كرده‌اند.&lt;br /&gt;
در هر صورت آنچه مسلّم است آگاهي آن بزرگواران و اخبار ايشان از امور غيبي است كه مثل آفتاب در وسط آسمان روشن و ثابت است. در اين مورد هركس بخواهد به‌طور مفصّل از خبرهاي غيبي آگاهي به دست آورد بايد به كتاب‌هاي سيره و تواريخ ائمّه علیهم‌السلام رجوع كند. حقير نيز در كتاب‌هاي فروغ ولايت در دعاي ندبه و ولايت تكويني و ولایت تشريعي در حدّ فهم خود توضيحاتي گرچه مختصر، در این خصوص آورده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: کتاب گفتمان مهدویت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://saafi.com/book/657&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ دوم==&lt;br /&gt;
هیچ موجودی در عالم امکان نیست مگر اینکه اشیا نسبت به او تقسیم میشوند به غیب و شهادت،مگر خداوند متعال که همه چیز در نزد او شهادت است زیرا هیچ غیبی از ذات او غایب تر نیست و آن هم نزد او معلوم است؛به همین دلیل در آیات میفرماید: ((حج ۱۷)) و ((فصلت ۵۴)) و این اوصاف بر غیر خداوند متعال صدق نمیکند. (ک.ح)&lt;br /&gt;
==پاسخ سوم==&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. وبگاه پرسمان.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=108119 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::«&#039;&#039;&#039;یکم:&#039;&#039;&#039; هر چند امامان معصوم{{عم}} از [[علم غیب]] برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر، بر اساس علم عادى است و [[علم غیب]] براى آنان تکلیفى به دنبال نمى‌آورد. به عنوان مثال، امام براساس علم عادى خود، میوه‌اى را پیش روى خود مى‌بیند که مانعى از خوردن آن نیست و تناول آن جایز است؛ اگر چه براساس علم غیب، از مسموم بودن آن آگاهى دارد. در تأیید این مطلب دو دلیل ذکر شده است:&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;الف.&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; عمل براساس علم غیب، در برخى از موارد با حکمت بعثت پیامبران و نصب امامان منافات دارد؛ زیرا در این صورت، جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد و سایر افراد بشر، از وظایف فردى و اصلاحات اجتماعى - به بهانه برخوردار بودن [[ائمه]] از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادى - سر بازخواهند زد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;ب.&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; عمل دائمى براساس علم غیر عادى، موجب اختلال در امور است؛ زیرا مشیت و اراده غالب خداوند به جریان امور، بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر و ائمه{{عم}} براى شفاى بیمارى خود و اطرافیانشان، از علم غیب استفاده نمى‌کردند. شاید یکى از حکمت‌هاى ممنوع بودن تمسّک به نجوم، تسخیر جن و... براى غیب‌گویى و کشف غیرعادى حوادث آینده نیز همین اختلال در امور باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[لطف‌الله صافى گلپایگانى]]، [[معارف دین (کتاب)|معارف دین]]، ج۱، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دوم:&#039;&#039;&#039; هر چند بر طبق روایات فراوان، امامان{{عم}} نسبت به حوادث گذشته، آینده و حال علم و آگاهى دارند؛&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، ج۱، «باب ان الائمه {{عم}} یعلمون علم ماکان و ما یکون ...» و بحارالانوار، ج۱۶، باب۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از روایاتى دیگر استفاده مى‌شود که این [[علم غیب فعلی یا دائمی به چه معناست؟ (پرسش)|علم به صورت بالفعل]] نیست بلکه شأنى است؛ یعنى، هرگاه اراده کنند و بخواهند که چیزى را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد: {{عربی|اندازه=155%|«إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«هر گاه امام اراده کند که چیزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد»؛ اصول کافى، ج۱، «باب ان الائمه اذا شاؤا ان یعلموا علموا» و بحارالانوار، ج۲۶، ص۵۶، ۱۱۶و۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::پس [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|علم غیب امام شأنى است]]؛ نه فعلى و براساس همین نکته، ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود با همه جزئیات آن، علم نداشته باشد؛ چون اراده نکرده که بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد رضا مظفر]]، [[علم امام (کتاب)|علم امام]]، ترجمه و مقدمه على شیروانى، ص۷۳؛ قابل ذکر است مظفر این پاسخ را به عنوان یک احتمال ذکر مى‌کند، ولى آن را نمى‌پذیرد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;سوم:&#039;&#039;&#039; [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} و امامان معصوم{{عم}} تکالیف و وظایفى مخصوص به خود دارند و به همین جهت، آنان در عین اینکه مى‌دانستند دشمن در فلان جنگ غلبه خواهد کرد، وظیفه داشتند اقدام کنند و یا با اینکه مى‌دانستند کارى که انجام مى‌دهند، منجر به شهادتشان خواهد شد(مثل خوردن میوه مسموم و یا [[چرا علم غیب امام علی مانع از رفتن به مسجد و قتل او توسط ابن ملجم نشد؟ (پرسش)|رفتن حضرت على به مسجد کوفه در شب نوزدهم رمضان]])، این کارها را انجام مى‌دادند. این اعمال براى آنان، وظیفه‌اى مخصوص بود؛ مثل نماز شب که براى رسول اکرم {{صل}} واجب و براى سایر مسلمان‌ها، مستحب است.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;چهارم:&#039;&#039;&#039; وى این را به عنوان یک قول نقل کرده است. برخى از این موارد ([[چرا علم غیب امام رضا مانع از خوردن انگور زهرآلود نشد؟ (پرسش)|مانند خوردن میوه زهرآلود به وسیله امام موسى کاظم و یا امام رضا]]) اجبارى و بدون اختیار بوده است. پس با اینکه مى‌دانستند به این وسیله به شهادت خواهند رسید؛ ولى به وسیله دشمن مجبور به خوردن آن شدند و گزینه دیگرى فرا روى آنان نبود. این پاسخ اگر چه در جاى خود درست است و شواهد تاریخى بر آن مهر تأیید مى‌زند؛ اما نمى‌تواند پاسخى براى همه موارد مورد نظر (مانند نحوه شهادت حضرت على{{ع}} و امام حسن مجتبى{{ع}}) باشد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پنجم:&#039;&#039;&#039; پاسخ اساسى به این سؤال در گرو شناخت چگونگى علم غیب امام است. پاسخ‌هاى پیشین نیز اگر بر اساس مطالب آتى تفسیر شود، توجیه صحیحى پیدا خواهد کرد. این بیان متوقف بر ذکر چند مطلب است:&lt;br /&gt;
:::::# قضا و قدر الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى، این است که خداوند براى هر پدیده و مخلوقى، ویژگى‌هاى وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثیر علت یا علل خاصى آن را موجود مى‌گرداند؛ یعنى، پدید آمدن یک شى از علت خاص و نیز داشتن اوصاف و ویژگى‌هاى وجودى خاص، قدر آن شى و حد و اندازه وجودى آن است. به تعبیر دیگر، تقدیر الهى، همان نظام علت و معلولى حاکم بر جهان هستى است که هر پدیده‌اى، معلول علت خاصى است و قهراً اوصاف و خصوصیات وجودى‌اش، متناسب و برآمده از همان علت است. &amp;quot;قضا&amp;quot; به معناى قطعى کردن، فیصله دادن و به انجام رساندن کار است و مقصود از قضاى الهى، این است که خداوند به هر پدیده‌اى - با تحقق علت تامه‌اش - ضرورت وجود اعطا کرده است. تحقّق حتمى معلول، به دنبال تحقّق علت تامه، قضاى الهى است. قضا و قدر الهى در حقیقت از شئون خلق و ایجاد خداوند است و مى‌توان آن را به صفت خالقیت برگرداند.&lt;br /&gt;
:::::# علم الهى به قضا و قدر پدیده‌هاى عالم هستى: خداوند از ازل عالم است به اینکه چه پدیده‌اى با چه اوصاف و ویژگى‌هایى، تحت تأثیر علت تامّه‌اش موجود است. علم خداوند به پدیده‌هاى هستى، علم با واسطه (علم به صورت آنها) نیست؛ بلکه خود پدیده‌ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراین علم خداوند، به حقایق عالم هستى، همان گونه که در متن واقع موجودند، تعلق مى‌گیرد. علم خداوند، علم حضورى به واقع عینى است. از سوى دیگر چون در مرتبه وجودى خداوند، زمان و مکان معنا ندارد، علم او به پدیده هاى عالم هستى، در بستر زمان نیست؛ بلکه گذشته و حال و آینده یک جا و یکسان نزد او حاضر است. اما براى ما که موجودات زمانى و محصور به زمان هستیم و تحقق عینى حوادث و پدیده ها را از دریچه زمان مى‌نگریم، برخى از حوادث در گذشته بوده و یا در آینده موجود خواهد شد. بنابراین علم خداوند به مخلوقات خویش، بدین معنا است که حقایق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى شان (گذشته، حال و آینده) یک جا نزد او حاضر است. به همین جهت این علم خداوند، موجب تغییر آنها نیست. علم خداوند، علم به متن واقع و حضور عین واقع، در نزد او است؛ یعنى، علم او به مخلوقات و پدیده‌هاى هستى، به همان صورت که در متن واقع موجودند، تعلق مى‌گیرد. علم خداوند به افعال اختیارى انسان نیز بر همین منوال است؛ یعنى، خداوند از ازل به افعالى که براساس اراده و اختیار انسان از او صادر مى‌شود، علم دارد و علم الهى به این واقعیات عینى - همان‌گونه که در خارج موجودند - تعلق مى‌گیرد و به همین جهت، این علم به خودى خود موجب جبر یا تغییر واقع عینى (تحقّق فعل اختیارى به دنبال تحقق علت تامه‌اش) نمى‌شود.&lt;br /&gt;
:::::# [[علم امام]]: امام علاوه بر علم عادى - که براى نوع بشر قابل تحصیل است - از [[علم لدنى]] و خدادادى (علم غیب) نیز بهره‌مند است. امام به حسب علو رتبه وجودى‌اش، با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل است و از حقایق حوادث عالم - همان‌گونه که در متن واقع هستند - آگاه مى‌باشد؛ یعنى، علم غیب امام، از سنخ علم الهى و متصل به آن منبع است. این دانش، علم به واقع عینى است و معنا ندارد که منشأ تغییر در حوادث عالم باشد. براساس علم غیب، حقایق حوادث عالم، از جمله افعال اختیارى خود امام، همراه با علت تامه‌اش - که علم عادى و اراده از اجزاى این علت است - نزد او حاضر است و این حضور، حضور بى‌واسطه عین معلوم و واقع عینى نزد امام است. بر این اساس، امام حقیقت افعال اختیارى خود را - مانند خوردن میوه مسموم و یا ضربت خوردن به دنبال حرکت به مسجد کوفه - از منظرى بالاتر (منظر علم الهى) مى‌نگرد. به همین جهت از آنجا که علم غیب امام، تأثیرى در حوادث عالم ندارد - چون به معناى حضور عین وقایع نزد عالم است - امام عکس العملى نشان نمى‌دهد و براساس علم عادى خود عمل مى‌کند و به همین علت، این علم براى امام تکلیف‌آور نیست؛ چون علمى موجب تکلیف است که مکلّف بتواند براساس آن علم، منشأ تغییر و تأثیر باشد. افزون بر این، وقتى [[معصوم چگونه عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)|امام با لطف و اذن خدا به مرتبه اعلاى کمال و علو وجودى مى‌رسد و با منبع علم الهى تماس مى‌یابد]]، در اوج مقام فنا در ذات حق است. او در این مقام خود را نمى‌بیند و خود را نمى‌پسندد. او فقط خدا را مى‌بیند و تنها مشیت الهى را مى‌پسندد. در این مقام، چون اراده و مشیت او را - براساس نظام علت و معلولى و قضا و قدر - در تحقّق حوادث و پدیده‌هاى هستى مى‌یابد، خواسته‌اى برخلاف آن ندارد. از دیگر سو، تلاش براى تغییر این حوادث از جمله شهادت خود، قطع نظر از اینکه تأثیرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاءاللَّه نیز سازگار نیست. با توجه به این جواب، سایر پاسخ‌ها نیز مى‌تواند، توجیه درستى پیدا کند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پاسخ اول:&#039;&#039;&#039; که ائمه{{عم}} را مکلف به علم عادى مى‌دانست؛ نه [[علم غیب]] - چنین مستدل و موجه مى‌شود؛ که علم غیب امام، از سنخ علم الهى یعنى علم به واقع عینى است؛ همان‌گونه که در خارج محقق مى‌شود. چنین عملى تأثیرى در تغییر حوادث عالم ندارد و به همین دلیل تکلیف‌آور نیست.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پاسخ دوم:&#039;&#039;&#039; نیز با توجه به حقیقت [[علم امام]]، کامل مى‌شود. اینکه علم غیب امام، شأنى است - یعنى هرگاه امام اراده کند که بداند، مى‌داند - کاملاً درست است؛ اما جاى این احتمال هست که ائمه{{عم}} با علم شأنى، از کیفیت شهادت خود آگاه بوده‌اند؛ یعنى اراده کرده‌اند که بدانند. روایات متعددى، نیز دلالت بر علم ائمه{{عم}} به شهادتشان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[اصول کافى (کتاب)|اصول کافی]]، ج۱، ص۲۵۸، ح۱-۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در &#039;&#039;&#039;پاسخ سوم&#039;&#039;&#039;، اگر مقصود از اینکه تکلیف ائمه {{عم}} با سایر افراد بشر متفاوت است، این باشد که خداوند دو سنخ تکلیف جعل و تشریع کرده است (یک دسته براى پیامبر{{صل}} و امام و یک دسته براى سایر افراد بشر)؛ این سخن نادرست و غیر مطابق با واقع است. تکالیف الهى براساس مصالح و مفاسد آن، تشریع شده و همه افراد بشر - از جمله پیامبر و امام - در آن مشترک‌اند و به جز چند حکم خاص - که [[پیامبر خاتم|نبى اکرم]] {{صل}} داشته‌اند - بقیه احکام یکسان است. اما اگر مقصود این باشد که علم غیب ائمه {{عم}} به نحوه شهادتشان، برخلاف علوم عادى بشر، تکلیف وجوب حفظ جان از خطر و هلاکت را براى آنان به دنبال نمى‌آورد، پاسخ صحیحى است. این مسئله در گرو شناخت حقیقت علم الهى آنان است که در توضیح آن گذشت.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین علم ائمه{{عم}} به آینده، از سنخ علوم عادى نیست و اقدام به امورى که منجر به شهادت آنان مى‌شود، خود را در هلاکت انداختن نیست. افزون بر این درجات و کمالاتى براى امامان مقدر شده که راه رسیدن به آن، از طریق تحمل همین بلاها و مصایب است&amp;lt;ref&amp;gt;براى توضیح بیشتر ر.ک:&lt;br /&gt;
# طباطبایى، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۱۸، ص۱۹۲؛ ج۱۳، ص ۷۲و۷۳؛ ج۱۹، ص۹۲؛ ج۱۲، ص۱۴۴؛ ج۴، ص۲۸؛&lt;br /&gt;
# همو، معنویت تشیع، مقاله علم امام، ص۲۱۵؛&lt;br /&gt;
# [[محمد حسین رشاد]]، در محضر [[علامه طباطبایى]]، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=108119 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.1.6. اشاره به برخی تفاوت‌های علم خدا و انبیاء&lt;br /&gt;
بی شک میان بنده در هر جایگاهی باشد و خداوند فرق بسیار زیادی است، زیرا قیود امکانی بشر در علم او همواره ملحوظ است، اما علم الهی به غیب با یکتائی مخصوص به ذات او همراه است. مقایسۀ میان علم ذاتی مطلق و علم عرضیِ محدود، و علمی که چگونگی نمی‌پذیرد و زمان و مکان ندارد، با علمی که محدود و مقید است و علم ازلی و ابدی با علم حادث و موقت و علم اصیل با علمی که از دیگری کسب شده است غلط می‌باشد چرا که علم غیبِ ذاتی و مطلق مخصوص خداوند علیم است و از صفات ذاتی اوست. لذا سزاوار نیست گمان شود که انبیاء در صفت علم، شریک خداوند هستند و صحیح نیست گفته شود، علم به غیب و یا علم حضوری داشتن انبیاء نوعی شرک و غلو به حساب می‌آید، زیرا اوصاف این دو علم مختلف است، علم خدا قدیم و پیش از معلومات است و عین ذات اوست و علت معلومات می‌باشد، اما علم به غیب و یا علم حضوری پیامبر یا امام علمی حادث، پس از معلومات و مغایر با ذات ایشان می‌باشد و علت معلومات نیست. حضور معلوم نزد انبیاء و آگاهان از غیب همانند ائمه اطهار (علیهم السلام) تنها به معنای وضوح و انکشاف بالفعل معلوم برای اوست و علم خدا ذاتی است اما علم ایشان دانشی عرضی است که خدا به آنها عطا کرده است پس هیچ مجالی برای ادعای اتحاد و شرکت این دو علم باقی نمی‌ماند.  اگر گفته شود پیامبر و ائمه اطهار{{عم}} علم غیب نمی‌دانند و مراد آن باشد که بالذات و مستقلاً نمی‌دانند صحیح است و اگر گفته شود ایشان به تعلیم الهی بهره‌مند از غیبند نیز صحیح است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B8%DB%B8_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%81_%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85_%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52140</id>
		<title>بحث:با توجه به آیه ۱۸۸ سوره اعراف چگونه علم غیب پیامبر خاتم ثابت می‌شود؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7_%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B8%DB%B8_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%81_%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85_%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52140"/>
		<updated>2017-05-22T11:12:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;چند پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست ==&lt;br /&gt;
مفهوم آیه مذکور نفی [[علم غیب]] به صورت مطلق از پیامبر اسلام و سایر انبیاء نیست بلکه نفی گمان باطل مشرکان درباره پیامبر است، چراکه آنان گمان می‌کردند [[پیامبر]] باید بدون استمداد از پروردگار به صورت نامحدود از [[غیب]] خبر دهد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
روشن است که جز خداوند متعال هیچ موجودی‌، نامحدود و محیط به‏ تمام اشیاء نیست پس [[علم غیب مطلق]] تنها مخصوص خداوند است. ولی از آنجا که مشرکان قدرت درک عمیق این مطب را نداشتند خداوند به پیامبر دستور داد جواب آن‌ها را طوری بدهد که در خور فهمشان باشد و بگوید: اگر به صورت مطلق عالم بر [[غیب]] بودم همه خیرات را به خود جلب می‌کردم و هیچ شری به من نمی‌رسید. چراکه [[علم غیب]] انسان‌ را به هر خیر و شری واقف می‌‏سازد، و کسی که واقف به همه خیرها و شرها باشد بی‌گمان از علم خود در جلب همه خیرات و دفع همه شرور استفاده می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین رهبری جهانی و همگانی، و آن هم در تمام زمینه‌های مادی و معنوی، نیاز به آگاهی بر اسرار جهان هستی و ساختمان بشر و قسمتی از حوادث آینده و گذشته دارد و این بخش از [[علم غیب]] را خداوند در اختیار فرستادگان خویش می‌گذارد و اگر نگذارد رهبری آنها تکمیل نخواهد شد. همان گونه که در آیات ۲۶ و ۲۷ از سوره جن می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند.جز فرستاده‌ای را که بپسندد».&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
علاوه بر این در آیه مذکور به موضوع بشارت و انذار اشاره شده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ}}﴾}} و این خود دلیل دیگری است بر اینکه منظور این آیه نفی مطلق [[علم غیب]] نبوده بلکه نفی [[علم غیب استقلالی]] است چرا که بشارت و انذار مستلزم [[وحی]] و [[آگاهی از غیب]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دوم ==&lt;br /&gt;
در ابتدا مناسب است گفته شود که فهم قرآن، بدون متخصص مشکل است؛ به طور مثال در قرآن، آیات محکم و متشابه وجود دارد. محکمات قرآن را همه مى فهمند و نیازى به آیه دیگر هم ندارد؛ مثل «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْظالِمِینَ» و «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ» فاتحه (1)، آیه 2.؛ اما آیه «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» طه (20)، آیه 5. و یا جایى که مى فرماید: خدا کرسى و تخت دارد که آسمان و زمین را در بر گرفته، «... وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» و آیه دیگرى که مى گوید: خداوند بر عرش نشسته و هشت ملک او را جابه جا مى کنند ؛«وَ الْمَلَکُ عَلى أَرْجائِها وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَةٌ»، (الحاقه (69)، آیه 17).. این گونه آیات را متشابه مى گویند و معناى متشابهات را فقط خدا مى داند و کسانى که راسخ در علم و دانش الهى و متخصصند؛ «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ...» آل عمران (3)، آیه 7.. البته گاهى در این موارد، وقتى چند آیه را کنار هم بگذاریم، معنا روشن مى شود.&lt;br /&gt;
همچنین در قرآن، «آیات عام و خاص» داریم؛ به طور مثال در سوره انعام، آیه 51 آمده است: «لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لا شَفِیعٌ»؛ «مردم غیر از خدا، هیچ ولىّ و شفیعى ندارند»؛ اما در سوره بقره، آیه 255 مى فرماید: «إِلاَّ بِإِذْنِهِ»؛ «مگر با اجازه خدا» که نشان مى دهد اگر خدا بخواهد، شفاعت هست؛ یک مثال ساده: من به شما مى گویم: در این 9 روز ماه رمضان، هیچ کس خانه ما نیامد. این، یک عام است و بعد مى گویم: الاّ برادرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمه «الاّ»، عام را تخصیص مى زند. اگر فقط قسمت اول ملاحظه شود، معنایش این است که هیچ شخصى خانه ما نیامده، ولى با «مگر» استثنا خورد. این استثنا، گاهى بلافاصله بعد از عام مى آید که استثناى متصل است و گاهى استثنا در جمله دیگرى مى آید؛ مثلاً الان به شما مى گویم: من به هیچ اتاقى نرفتم و ساعتى بعد مى گویم: من به سه اتاق رفتم که این، استثناى &lt;br /&gt;
منفصل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مقدمه اى که گفته شد، آیاتى که مى گوید: پیغمبر، علم غیب ندارد، در آیات دیگر استثنا دارد؛ به طور مثال خداوند در آیه 26 سوره جن، مى فرماید: «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ»؛ «و هیچ احدى بر غیب خدا اطلاع ندارد؛ مگر کسى که خدا از او راضى باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه آیه، درباره اهمیت بهره مندى پیامبر از علم و عصمت آمده است؛ «فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدا»؛ «براى او از پشت سرش، نگاهبانانى برخواهد گماشت».&lt;br /&gt;
پیغمبر به علم غیب نیاز دارد؛ چون اگر نداند، خیلى از کارهایش ممکن است مختل شوند و همیشه فرشتگان، از چپ و راست نگهبانى اش مى کنند که خطا نرود که منظور عصمت است و این، همان عصمت خدادادى است که پیامبران علاوه بر عصمت اختیارى، در کنار لیاقت و شایستگى خود، از آن بهره مندند و هر دو را با هم دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر آن چه گفته شد، بعضى آیات مى گوید: هیچ کسى علم غیب ندارد؛ مانند آیات سوره اعراف و انعام؛ اما سوره جن این مطلب استثنا شده و بیان شده که رسول اللَّه {{صل}} و همه رسولان، علم غیب دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمع بین این دسته از آیات نیز چند وجه است===&lt;br /&gt;
# آیه اى که مى گوید پیغمبر علم غیب ندارد، «مربوط به زندگى شخصى» مى شود. آنها مى گفتند: چرا پیغمبر در خرید گوسفند، ضرر کرده است؟ چرا گوسفند مریض بود و فردایش مرد؛ مگر پیغمبر نیست؟ آیه نازل شد که بگو: من زندگى شخصى ام، زندگى عادى است و وقتى گندم و گوسفند از شما مى خرم، از علم غیب استفاده نمى کنم و چه بسا اصلاً نمى دانم؛ زیرا گاهى در مسائل شخصى، اگر ضرورت یا مصلحتى نباشد، علم غیب را پیغمبر دخالت نمى دهد و خود معصومان نیز بدون ضرورت، درخواست نمى کنند و به همین جهت در اصول کافى درباره علم غیب پیامبر و امامان {{عم}} آمده است: «أَنَّ الْأَئِمَّةَ إِذَا شَاءُوا أَنْ یَعْلَمُوا عُلِّمُوا الکافى، ج 1، ص 258.؛ اگر امامان خواسته باشند، علم پیدا مى کنند و به آنها داده مى شود» و اگر نخواهند، به آنها داده نمى شود. یکى از نشانه هاى بزرگوارى آنها این بود که مانند مردم داد و ستد مى کردند و در سود و زیان، تفاوتى با دیگران نداشتند و براى منافع شخصى، از علم غیب استفاده نمى کردند و در این باره از خداوند درخواست علم غیب نمى کردند.&lt;br /&gt;
# برخى دیگر گفته اند: آیه اى که مى گوید پیامبر {{صل}} هیچ علم غیبى ندارد، معنایش این است که «مستقلاً علم غیب ندارد» و آیه دیگرى که مى گوید رسول خدا، علم غیب دارد، منظور این است که «باذن اللَّه» دارد؛ چنان که آن آیاتى که مى گوید هیچ شفاعت نیست، استقلالاً مى گوید و آیاتى که مى گوید شفاعت هست، یعنى به اذن خدا هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نکته===&lt;br /&gt;
دو چیز هست که هیچ کس غیر از خدا نمى داند؛ یکى زمان واقع شدن روز قیامت است و دیگرى زمان ظهور حضرت حجت(عج) است. حتى از بعضى روایات فهمیده مى شود که خود حضرت حجت هم نمى داند که ظهورش چه وقت است. از این رو، در روایات داریم که حضرت مهدى مى فرماید: دعا کنید که ظهور نزدیک شود. «اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج». البته شرط عمومى ظهور، معلوم است؛ اما تاریخش را خود حضرت هم نمى داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر ما قائلیم که اهل بیت {{عم}} چیزهایى از علم غیب مى دانند، مشرک نیستیم؛ زیرا نمى گوییم که مستقل از خدا و یا در مقابل خدا، هستند؛ در حالى که پیامبر و امامان علیهما السلام هم مثل ما بشرند؛ ولى به خاطر وظیفه هدایت گرى شان، بیش از آن چه که به ما داده اند، به آنها داده اند و به هر مقدار خداوند مصلحت بداند و یا آنها جهت انجام مسئولیت رسالت و امامت از خداوند بخواهند، خداوند به آنها عنایت خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=170308&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.1.5.3. آیه صد و هشتاد و هشت اعراف&lt;br /&gt;
مفسرین در ذیل آیۀ 188 اعراف {قُل لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله و لو کنت اعلم الغیب لا ستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء ان انا الا نذیر و بشیر لقوم یومنون} گفته‌اند، وقتی مردم از پیامبر درخواست خبر آوردنِ از غیب و اعطاء مال زیاد و دولت بزرگی را نمودند، ایشان در جواب، قدرتش را قاصر و علمش را کم دانسته و روشن نمود که هر عبدی چنین وصفی و حالی دارد و قدرت کامل و علم گسترده و محیط بر همه چیز، تنها برای خداوند تعالی است، و عبد هیچگاه به آن دست نخواهد یافت.&lt;br /&gt;
ص132&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در واقع آیه در صدد نفی اظهار ربوبیت و آنچه مختص به ربوبیت می‌باشد، مانند علم غیب، از دیگران برآمده است.  پس هدف آیه نفی علم غیب به صورت مطلق نیست بلکه هدف نفی استقلال می‌باشد،  و تبری از علم غیبی است که بدون اراده و تعلیم خداوند سبحان تحقق بپذیرد.  به بیانی دیگر از آنجایی که سؤال مردم از پیامبر{{صل}} و درخواست خبر دادن از غیب، دلالت می‌نمود که مشرکین ادعای نبوت پیامبر{{صل}} را ادعای علم به غیب تلقی نموده‌اند، و از طرفی حقیقتِ علم به غیب از خداست و اگر غیر اون هم چیزی از آن دارد به تعلیم و خواست و وحی الهی است، به این دلایل دستور داد و به طوری که در خورِفهم آنها باشد پیامبر را از ادعای داشتن علم به غیب بری بسازد ، نحوۀ بیان قابل فهم آنها اینگونه بود که بفرماید: علم غیب آدمی را به تمامی خیر و شرها مسلط می‌سازد و اگر کسی همۀ خیرات را به خود جلب نکرد و شرور را دفع ننمود باید بفهمیم که قطعاً علم نداشته است.  جملۀ {ان انا لا نذیر} حقیقت حال پیامبر در ادعایش را بیان می‌کند و آن این است که من تنها مدعی رسالتم و با این دعا ادعای دیگری ندارم.  آیۀ 20 سوره مبارک یونس نیز به همین مطلب اشاره می‌کند. آیه می‌فهماند مشرکین با تعبیر {لولا اُنزل علیه آیة من ربه} درخواست آیتی دیگر غیر از قرآن را داشتند، که جمله {فقل انّما الغیب لله} که با فاء تفریع آمده، به پیامبر می‌گوید، به آنها بگو: آیات از ناحیه غیب است و غیب تنها مختص به خدا است، و اینگونه پیامبر می‌فهماند که اختیار آن به دست او نیست.  پس درخواست و یا مصلحت و حکمتِ ایجاب نزول معجزه و توقع تحقق آن به گمال آنکه پیامبر صاحب اختیار می‌باشد امری باطل توسط آیه مزبور شمرده شده است.  تفردی هم که در آیه مبارکه 34 لقمان برای خداوند سبحان به علم خداوند سبحان است و امکان دارد به حسب قابلیت، این علم به ما سوی الله نیز عطا شود. &lt;br /&gt;
ص133&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52136</id>
		<title>بحث:آیاتی که مخالفان علم غیب غیر خدا به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52136"/>
		<updated>2017-05-22T11:02:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;علم غیب در قرآن با دو بیان قابل بازشناسی است:بیان اول آن است که علم غیب مخصوص خداست و کسی را بر آن راهی نیست،  آیات متعددی به این مضمون اشاره شده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
ـ وَ عِنْدَهُ مَفاتیح الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إلَِّا هُوَ. (انعام: 59)کلیدهای غیب نزد خداست که جز او کسی آنها را نمی‌داند.&lt;br /&gt;
ـ قُلْ لاَ یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبِ إلاَّ اللهُ. (نمل: 65)بگو هیچ‌یک از کسانی که در آسمان و زمین هستند غیب را نمی‌دانند جز خدا.&lt;br /&gt;
ـ لَوْ کُنْتُ اَعْلَمُ الغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الّْخَیرِ. (اعراف: 188)اگر من غیب را می‌دانستم خیر فراوانی برای خود فراهم می‌نمودم.&lt;br /&gt;
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911215001429&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
دسته‌ی سوم هم آیاتی است که پیامبران و خصوصاً نبی اکرم6 علم غیب را از خود نفی می‌کنند مثل «لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ»[8]. عناوین موجود در روایات بیش از 20 عنوان است، یکی از عناوین علم مستأثر و علم غیر مستأثر است. علم مستأثر یعنی علمی که اختصاص به خدای تبارک و تعالی دارد. مرحوم مجلسی می‌گوید در این آيه پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله آن غیبی را که مختص به خدای تبارک و تعالی است از خود نفي مي‌کند نه مطلق غيب را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقدمه یکی از این کتاب‌هایی که راجع به حادثه عاشورا نوشته شده به همین آیه که پیامبر می‌فرماید «لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب» تمسک کرده و ايراد گرفته‌اند وقتي پيامبر از خود علم به غيب را نفي مي‌کند پس چطور مي‌توان گفت امام حسین علم غیب به نتیجه‌ی حرکت خود داشت؟ این فرد نه عاشورا را فهمیده و نه معنای آیه را.&lt;br /&gt;
http://www.fazellankarani.com/persian/lecture/9481/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
،برخی قائلند که علم غیب تنها مختص به خداوند است و احدی از مخلوقات را در آن راهی نیست و برای این گفته خود به آیاتی از قرآن استناد کرده اند از جمله این آیات : (وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُو)(36) ( كليدهاى غيب نزد اوست. جز او كسى را از غيب آگاهى نيست ) ، (عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً) (37)( او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمى‏سازد ) (قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)(38) ( بگو: من مالك سود و زيان خود نيستم، مگر آنچه خدا بخواهد. و اگر علم غيب مى‏دانستم بر خير خود بسى مى‏افزودم و هيچ شرى به من نمى‏رسيد. من كسى جز بيم‏دهنده و مژده‏دهنده‏اى براى مؤمنان نيستم‏ )&lt;br /&gt;
4 - (وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذينَ تَزْدَري أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِما في‏ أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمينَ )(39) ( به شما نمى‏گويم كه خزاين خدا در نزد من است. و علم غيب هم نمى‏دانم. و نمى‏گويم كه فرشته هستم. و نمى‏گويم كه خدا به آنان كه شما به حقارت در آنها مى‏نگريد خير خود را عطا نكند. خدا به آنچه در دلهاى آنهاست آگاه‏تر است. اگر چنين كنم، از ستمكاران خواهم بود )&lt;br /&gt;
http://shiastudies.net/article/farsi/Article.php?id=11138&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی از قرآن کریم دلالت بر اختصاص علم غیب به خداوند متعال می نماید. از جمله آیاتی که دلالت صریح بر انحصارِ علم غیب به خداوند سبحان دارند، آیۀ 69 انعام و 65 نمل می باشند، بعلاوه از آیاتی با قرائنی دیگر چنین استفاده‌ای می‌گردد، این آیات فراوانند، مانند: آیه 33 بقره، 38 فاطر، 109 مائده، 73 انعام، 94 و 105 توبه، 9 رعد، 92 مومنون، 6 سجده، 46 زمر، 22 حشر، 8 جمعه، 18 تغابن. و همچنین آیاتی که علم به غیب را غیرِ ذات باری تعالی نفی و سلب نموده است&lt;br /&gt;
صفحه 120 پایان نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی که به آنها بر نفی علم غیب استناد شده عبارتند از: آیۀ نهم سورۀ احقاف، 50 انعام، 31 هود، 188 اعراف، 101 توبه، 69 ص، 65 نمل، 59 انعام، 34 لقمان، &lt;br /&gt;
صفحه 120 پایان نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52127</id>
		<title>بحث:آیاتی که مخالفان علم غیب غیر خدا به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52127"/>
		<updated>2017-05-22T10:34:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;علم غیب در قرآن با دو بیان قابل بازشناسی است:بیان اول آن است که علم غیب مخصوص خداست و کسی را بر آن راهی نیست،  آیات متعددی به این مضمون اشاره شده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
ـ وَ عِنْدَهُ مَفاتیح الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إلَِّا هُوَ. (انعام: 59)کلیدهای غیب نزد خداست که جز او کسی آنها را نمی‌داند.&lt;br /&gt;
ـ قُلْ لاَ یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبِ إلاَّ اللهُ. (نمل: 65)بگو هیچ‌یک از کسانی که در آسمان و زمین هستند غیب را نمی‌دانند جز خدا.&lt;br /&gt;
ـ لَوْ کُنْتُ اَعْلَمُ الغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الّْخَیرِ. (اعراف: 188)اگر من غیب را می‌دانستم خیر فراوانی برای خود فراهم می‌نمودم.&lt;br /&gt;
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911215001429&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
دسته‌ی سوم هم آیاتی است که پیامبران و خصوصاً نبی اکرم6 علم غیب را از خود نفی می‌کنند مثل «لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ»[8]. عناوین موجود در روایات بیش از 20 عنوان است، یکی از عناوین علم مستأثر و علم غیر مستأثر است. علم مستأثر یعنی علمی که اختصاص به خدای تبارک و تعالی دارد. مرحوم مجلسی می‌گوید در این آيه پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله آن غیبی را که مختص به خدای تبارک و تعالی است از خود نفي مي‌کند نه مطلق غيب را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقدمه یکی از این کتاب‌هایی که راجع به حادثه عاشورا نوشته شده به همین آیه که پیامبر می‌فرماید «لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب» تمسک کرده و ايراد گرفته‌اند وقتي پيامبر از خود علم به غيب را نفي مي‌کند پس چطور مي‌توان گفت امام حسین علم غیب به نتیجه‌ی حرکت خود داشت؟ این فرد نه عاشورا را فهمیده و نه معنای آیه را.&lt;br /&gt;
http://www.fazellankarani.com/persian/lecture/9481/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
،برخی قائلند که علم غیب تنها مختص به خداوند است و احدی از مخلوقات را در آن راهی نیست و برای این گفته خود به آیاتی از قرآن استناد کرده اند از جمله این آیات : (وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُو)(36) ( كليدهاى غيب نزد اوست. جز او كسى را از غيب آگاهى نيست ) ، (عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً) (37)( او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمى‏سازد ) (قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)(38) ( بگو: من مالك سود و زيان خود نيستم، مگر آنچه خدا بخواهد. و اگر علم غيب مى‏دانستم بر خير خود بسى مى‏افزودم و هيچ شرى به من نمى‏رسيد. من كسى جز بيم‏دهنده و مژده‏دهنده‏اى براى مؤمنان نيستم‏ )&lt;br /&gt;
4 - (وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذينَ تَزْدَري أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِما في‏ أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمينَ )(39) ( به شما نمى‏گويم كه خزاين خدا در نزد من است. و علم غيب هم نمى‏دانم. و نمى‏گويم كه فرشته هستم. و نمى‏گويم كه خدا به آنان كه شما به حقارت در آنها مى‏نگريد خير خود را عطا نكند. خدا به آنچه در دلهاى آنهاست آگاه‏تر است. اگر چنين كنم، از ستمكاران خواهم بود )&lt;br /&gt;
http://shiastudies.net/article/farsi/Article.php?id=11138&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی از قرآن کریم دلالت بر اختصاص علم غیب به خداوند متعال می نماید. از جمله آیاتی که دلالت صریح بر انحصارِ علم غیب به خداوند سبحان دارند، آیۀ 69 انعام و 65 نمل می باشند، بعلاوه از آیاتی با قرائنی دیگر چنین استفاده‌ای می‌گردد، این آیات فراوانند، مانند: آیه 33 بقره، 38 فاطر، 109 مائده، 73 انعام، 94 و 105 توبه، 9 رعد، 92 مومنون، 6 سجده، 46 زمر، 22 حشر، 8 جمعه، 18 تغابن. و همچنین آیاتی که علم به غیب را غیرِ ذات باری تعالی نفی و سلب نموده است&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;br /&gt;
صفحه 120 پایان نامه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%84%D8%BA%D8%AA_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%A8%D9%87_%DA%86%D9%87_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52095</id>
		<title>بحث:غیب در لغت و اصطلاح به چه معناست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%84%D8%BA%D8%AA_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%A8%D9%87_%DA%86%D9%87_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52095"/>
		<updated>2017-05-22T07:11:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جمع شدن|۱. پاسخ}}&lt;br /&gt;
* غیب در لغت به چیزی گفته میشود که از دیده پنهان باشد مثل پنهان شدن خورشید و غروب نمودن آن، و بعدها در مواردی که از حواس انسان چیزی پنهان باشد و یا از علمش مخفی باشد نیز غیب به کار رفته است و امّا مراد از غیب در این ‌جا علوم و آگاهی هایی است که از راههای غیرعادی به دست آید، خواه از قبیل شهود باشد و یا غیب و پنهانی (ک.ح)&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. پاسخ}}&lt;br /&gt;
«&amp;quot;[[غیب|غَیب]]&amp;quot;در زبان عرب به معنای چیز ناپیدا و نهانی است. در واقع، کاربرد &amp;quot;غیب&amp;quot; در معنای مورد اشاره، از قبیل استعمال مصدر به معنای اسم فاعل است.&amp;lt;ref&amp;gt;.ک: راغب اصفهانی، حسین، مفردات القرآن، ص ۳۷۳؛ تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۱، ص ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برابر &amp;quot;[[شهادت]]&amp;quot; به کار می‌رود. از این رو، کسانی را که در جمعی حضور ندارند، &amp;quot;غایب&amp;quot; می‌گویند؛ چنان که پیامبر اکرم{{صل}} در غدیر خم فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«ألا فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«کسانی که در این جا حاضرند، سخن مرا به دیگران برسانند که غایبند». [[علی ابن صباغ مالکی]]،‌ الفصول المهمة، ص ۴۰؛ [[بحارالانوار (کتاب)|بحارالانوار]]، ج ۴۲، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین امام علی{{ع}} در گلایه از برخی یاران سست پیمان خویش، این تعبیر را به کار گرفته است: {{عربی|اندازه=155%|«مَا لِي أَرَاكُمْ أَشْبَاحاً بِلَا أَرْوَاحٍ وَ أَرْوَاحاً بِلَا أَشْبَاحٍ ... وَ أَيْقَاظاً نُوَّماً وَ شُهُوداً غُيَّباً»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«چیست که شما را چون کالبدهایی می بینم بی جان، و جان‌هایی بی‌کالبد و [در کار ناتوان] ... بیدارانی خوابیده، حاضرانی نهان از دیده». نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸، ص ۱۰۱، همچنین، ر.ک: خطبه ۱۷۳، ص ۱۷۹ و نامه ۷۴، ص ۳۵۷؛ ابن حنبل، احمد، المسند، ج ۱، ص ۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; غیب و مشتقاتش در برابر واژه &amp;quot;حضور&amp;quot; نیز به کار می‌روند؛ چنان که سعدی شیرازی می‌گوید: هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای **** من در میان جمع و دلم جای دیگر است&amp;lt;ref&amp;gt;کلیات سعدی، غزلیات، ص ۴۳۵&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌ای دیگر از این کاربرد را در سخنان امیر بیان، علی{{ع}} پی می‌گیریم و واژه‌شناسی را بهانه‌ای برای بهره‌مندی از پندهای حکیمانه می‌سازیم: {{عربی|اندازه=155%|«وَ مَنْ لَا يَنْفَعُهُ حَاضِرُ لُبِّهِ فَعَازِبُهُ عَنْهُ أَعْجَزُ وَ غَائِبُهُ أَعْوَزُ ...»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«آن را که سودش ندهد خردی که دارد، چگونه از خردی که با او نیست (به عقیده ابن ابی الحدید، مقصود از عقل غایب، عقل و خرد دیگران است (ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج ۷، ص ۲۹۰)) سود بردارد، که آن غایب، ناتوان‌‎تر است از آن چه پیدا است و آن پنهان، محتاج‌تر است از آن چه هویدا است».(نهج البلاغه، خطبه ۱۲۰، ص ۱۱۸).&amp;lt;/ref&amp;gt; لغت‌شناسان بر این نکته پای می‌فشارند که نهان بودن از دیدگان، به معنای پنهان بودن از دل و جان نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;«الغیب ما غاب عن العیون و ان کان محصلاً فی القلوب». (ابن منظور، محمد، لسان العرب، ج ۱۰، ص ۱۵۱، و ر.ک: طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج ۲، ص ۱۳۵).&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه معارف]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استاد سید علی اکبر صداقت در کتاب مقامات معنوی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیب، چیزی است که پنهان بوده که حسّ و جوارح آن را درک نمی­کند و عقول آن را به طور معمول در نمی­یابند. در واقع مسئله ربطی به طبیعیّات و مادیّات ندارد بلکه مسائلی مانند خدا، امام زمان(ع)، ملائکه، جن، قیامت، برزخ و دهها نظیر اینهاست که نهان است. یعنی نامرئی و ناپدید است و این­ها را مسائل ماوراء الطبیعه گویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.golestanekeshmiri.ir/2013-05-06-16-33-21/92-gheyb.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. کلمة «غیب» مصدر است از «غاب، یغیب» که در نزد اهل لغت به معنای ناپیدا یا نامحسوس اطلاق می‌گردد، مثل اینکه گفته شود فلان شیء به چشم نیامد و در نزد آن مستور و پوشیده ماند. (ر. ک: راغب اصفهانی، 1416: 416) بر همین اساس است که قرآن می‌فرماید: «یؤمنون بالغیب»؛ کسانی که به غیب و آنچه که از چشم ظاهری پوشیده است ایمان دارند. (بقره: 3)&lt;br /&gt;
ابن منظور می‌نویسد:والغیب ... ما غاب عن العیون، و ان کان محصلاً فی القلوب، و یُقالُ: سمعت صوتاً مِنْ وراءِ الغیبِ و هو کل ما غاب عن العیون سواء کان محصلا فی القلوب او غیر محصل. (ابن منظور، بی‌تا: 10/ 151؛ 1408: 2 / 342)&lt;br /&gt;
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911215001429&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محمد صادق عظیمی در پایان نامه سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غيب در زبان عرب، به معناي چيزي پوشيده و پنهان است، ارباب لغت گفته‌اند: «والغيب، کل ما غاب عنک»  هرچيزي پوشيده از تو را غيب ‌گويند، همچنين گفته‌اند: «الغين والياء والباء (غ.ي.ب) اصل صحيح يدل علي تستر الشيء عن العيون»  غيب در اصل به معناي چيزي است که از چشم‌ها پنهان و از قلمرو ديدگان انسان بيرون است.راغب در المفردات مي‌گويد: «الغيب، مصدر غابت الشمس و غيرها اذا استترت عن العين، و استعمل في کل غائب عن الحاسة، و عما يغيب عن علم الانسان بمعني الغائب»؛  غيب مصدر است و جمله غابت الشمس وقتي به کار مي‌رود که آفتاب از افق ديد انسان پنهان شود، و لذا به هر چيزي که از حس انسان يا علم او پوشيده باشد، واژه غيب به کار مي‌رود و اين از قبيل استعمال مصدر (غيب) به معناي فاعل (غايب) است. &lt;br /&gt;
خلاصه اينکه غيب در لغت به هر چيزي که از قلمرو حس و علم انسان خارج است گفته مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم غيب در اصطلاح متفکران اسلامي، خاص‌تر از مفهوم لغوي آن است، چون غيب در اصطلاح فقط به عالم ماوراي محسوسات که حس و ذهن و ديگر ابزار عادي شناخت راهي به آن ندارد، اطلاق مي‌شود. خداي سبحان عالم قيامت، عالم برزخ، ملائکه، جن و... عوالمي هستند که از حس ما پوشيده‌اند. از اين‌رو، داخل غيب شمرده شده‌اند. &lt;br /&gt;
پس معناي غيب که مفهومي در برابر شهادت است، عبارت است از حقايق دور از نظر يک انسان که داراي دو مفهوم عام و خاص است. &lt;br /&gt;
مفهوم عام غيب عبارت است از هر حقيقتي که از نطر انسان غايب است، يعني ميان انسان و آن حقيقت موانعي وجود دارد که از رابطه درکي ميان انسان و آن حقيقت فاصله و حجاب انداخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محمد تقی جعفری در ترجمه و شرح نهج البلاغه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر حقيقت و واقعيتي که ماوراي درک انسان جاهل قرار گرفته است، براي او نوعي غيب است. &lt;br /&gt;
مفهوم خاص غيب عبارت است از حقايق پشت پرده واقعيات و رويدادهاي عالم طبيعت که حواس و ذهن و ديگر ابزار شناخت معمولي راهي به آنها ندارد. آنچه در قرآن مجيد آمده و در ميان دانشمندان و متفکران اسلامي مطرح شده است که چه کسي مي‌تواند عالم به غيب باشد و معناي علم غيب چيست، همين مفهوم خاص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیب در لغت به امری که از حس پوشیده می‌باشد اطلاق شده، در مقابل آن شهود است، شهود به آن معنایی که با حواس قابل درک باشد اطلاق می‌شود.  از این رو غیب معنای وسیعی را شامل می‌شود. قرآن کریم یکی از نشانه‌های اهل ایمان را باور به غیب معرفی می‌نماید.  که امکان این امر از امتیازات انسان از سایر حیوانات به شمار می‌رود.  مراد از غیب در اصطلاح، غیبی است که شناخت آن بدون توسل به دلیل، علل و اسباب عادی تحقق پذیرد، اما اطلاع یافتن از غیب از شیوه‌های عادی و اسباب طبیعی مثل خبر دادن از خسوف و کسوف و... هر چند علم به غیب است و شناخت به امری غائب از حس عموم انسانهاست، لکن این آگاهی علم به غیب در اصطلاح قرآن و حدیث گفته نمی‌شود، چنین آگاهی و شناختی را خداوند سبحان به تمامی کسانی که راه و شیوه آن را بیاموزند اجازه فرموده، و این نوع آگاهی در سایۀ آموزش و رقابت علمی محقق می‌گردد و دلیلی بر وصول به خدا و عوالم غیبی آگاهِ از این امور نیست، بلکه تنها می‌تواند دلیل نبوغ و تخصص در یک امر و یا اموری باشد.  به بیان دیگر مراد از علم به غیب علم حضوری و ارادی است، نه دانشهایی که از راه دلائل و حواس ظاهری و فنون اکتسابی بدست می‌آیند&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;br /&gt;
صفحه 119 پایان نامه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%84%D8%BA%D8%AA_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%A8%D9%87_%DA%86%D9%87_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52094</id>
		<title>بحث:غیب در لغت و اصطلاح به چه معناست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%84%D8%BA%D8%AA_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%A8%D9%87_%DA%86%D9%87_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52094"/>
		<updated>2017-05-22T07:11:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جمع شدن|۱. پاسخ}}&lt;br /&gt;
* غیب در لغت به چیزی گفته میشود که از دیده پنهان باشد مثل پنهان شدن خورشید و غروب نمودن آن، و بعدها در مواردی که از حواس انسان چیزی پنهان باشد و یا از علمش مخفی باشد نیز غیب به کار رفته است و امّا مراد از غیب در این ‌جا علوم و آگاهی هایی است که از راههای غیرعادی به دست آید، خواه از قبیل شهود باشد و یا غیب و پنهانی (ک.ح)&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. پاسخ}}&lt;br /&gt;
«&amp;quot;[[غیب|غَیب]]&amp;quot;در زبان عرب به معنای چیز ناپیدا و نهانی است. در واقع، کاربرد &amp;quot;غیب&amp;quot; در معنای مورد اشاره، از قبیل استعمال مصدر به معنای اسم فاعل است.&amp;lt;ref&amp;gt;.ک: راغب اصفهانی، حسین، مفردات القرآن، ص ۳۷۳؛ تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۱، ص ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برابر &amp;quot;[[شهادت]]&amp;quot; به کار می‌رود. از این رو، کسانی را که در جمعی حضور ندارند، &amp;quot;غایب&amp;quot; می‌گویند؛ چنان که پیامبر اکرم{{صل}} در غدیر خم فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«ألا فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«کسانی که در این جا حاضرند، سخن مرا به دیگران برسانند که غایبند». [[علی ابن صباغ مالکی]]،‌ الفصول المهمة، ص ۴۰؛ [[بحارالانوار (کتاب)|بحارالانوار]]، ج ۴۲، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین امام علی{{ع}} در گلایه از برخی یاران سست پیمان خویش، این تعبیر را به کار گرفته است: {{عربی|اندازه=155%|«مَا لِي أَرَاكُمْ أَشْبَاحاً بِلَا أَرْوَاحٍ وَ أَرْوَاحاً بِلَا أَشْبَاحٍ ... وَ أَيْقَاظاً نُوَّماً وَ شُهُوداً غُيَّباً»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«چیست که شما را چون کالبدهایی می بینم بی جان، و جان‌هایی بی‌کالبد و [در کار ناتوان] ... بیدارانی خوابیده، حاضرانی نهان از دیده». نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸، ص ۱۰۱، همچنین، ر.ک: خطبه ۱۷۳، ص ۱۷۹ و نامه ۷۴، ص ۳۵۷؛ ابن حنبل، احمد، المسند، ج ۱، ص ۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; غیب و مشتقاتش در برابر واژه &amp;quot;حضور&amp;quot; نیز به کار می‌روند؛ چنان که سعدی شیرازی می‌گوید: هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای **** من در میان جمع و دلم جای دیگر است&amp;lt;ref&amp;gt;کلیات سعدی، غزلیات، ص ۴۳۵&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌ای دیگر از این کاربرد را در سخنان امیر بیان، علی{{ع}} پی می‌گیریم و واژه‌شناسی را بهانه‌ای برای بهره‌مندی از پندهای حکیمانه می‌سازیم: {{عربی|اندازه=155%|«وَ مَنْ لَا يَنْفَعُهُ حَاضِرُ لُبِّهِ فَعَازِبُهُ عَنْهُ أَعْجَزُ وَ غَائِبُهُ أَعْوَزُ ...»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«آن را که سودش ندهد خردی که دارد، چگونه از خردی که با او نیست (به عقیده ابن ابی الحدید، مقصود از عقل غایب، عقل و خرد دیگران است (ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج ۷، ص ۲۹۰)) سود بردارد، که آن غایب، ناتوان‌‎تر است از آن چه پیدا است و آن پنهان، محتاج‌تر است از آن چه هویدا است».(نهج البلاغه، خطبه ۱۲۰، ص ۱۱۸).&amp;lt;/ref&amp;gt; لغت‌شناسان بر این نکته پای می‌فشارند که نهان بودن از دیدگان، به معنای پنهان بودن از دل و جان نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;«الغیب ما غاب عن العیون و ان کان محصلاً فی القلوب». (ابن منظور، محمد، لسان العرب، ج ۱۰، ص ۱۵۱، و ر.ک: طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج ۲، ص ۱۳۵).&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه معارف]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استاد سید علی اکبر صداقت در کتاب مقامات معنوی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیب، چیزی است که پنهان بوده که حسّ و جوارح آن را درک نمی­کند و عقول آن را به طور معمول در نمی­یابند. در واقع مسئله ربطی به طبیعیّات و مادیّات ندارد بلکه مسائلی مانند خدا، امام زمان(ع)، ملائکه، جن، قیامت، برزخ و دهها نظیر اینهاست که نهان است. یعنی نامرئی و ناپدید است و این­ها را مسائل ماوراء الطبیعه گویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.golestanekeshmiri.ir/2013-05-06-16-33-21/92-gheyb.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. کلمة «غیب» مصدر است از «غاب، یغیب» که در نزد اهل لغت به معنای ناپیدا یا نامحسوس اطلاق می‌گردد، مثل اینکه گفته شود فلان شیء به چشم نیامد و در نزد آن مستور و پوشیده ماند. (ر. ک: راغب اصفهانی، 1416: 416) بر همین اساس است که قرآن می‌فرماید: «یؤمنون بالغیب»؛ کسانی که به غیب و آنچه که از چشم ظاهری پوشیده است ایمان دارند. (بقره: 3)&lt;br /&gt;
ابن منظور می‌نویسد:والغیب ... ما غاب عن العیون، و ان کان محصلاً فی القلوب، و یُقالُ: سمعت صوتاً مِنْ وراءِ الغیبِ و هو کل ما غاب عن العیون سواء کان محصلا فی القلوب او غیر محصل. (ابن منظور، بی‌تا: 10/ 151؛ 1408: 2 / 342)&lt;br /&gt;
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911215001429&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محمد صادق عظیمی در پایان نامه سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غيب در زبان عرب، به معناي چيزي پوشيده و پنهان است، ارباب لغت گفته‌اند: «والغيب، کل ما غاب عنک»  هرچيزي پوشيده از تو را غيب ‌گويند، همچنين گفته‌اند: «الغين والياء والباء (غ.ي.ب) اصل صحيح يدل علي تستر الشيء عن العيون»  غيب در اصل به معناي چيزي است که از چشم‌ها پنهان و از قلمرو ديدگان انسان بيرون است.راغب در المفردات مي‌گويد: «الغيب، مصدر غابت الشمس و غيرها اذا استترت عن العين، و استعمل في کل غائب عن الحاسة، و عما يغيب عن علم الانسان بمعني الغائب»؛  غيب مصدر است و جمله غابت الشمس وقتي به کار مي‌رود که آفتاب از افق ديد انسان پنهان شود، و لذا به هر چيزي که از حس انسان يا علم او پوشيده باشد، واژه غيب به کار مي‌رود و اين از قبيل استعمال مصدر (غيب) به معناي فاعل (غايب) است. &lt;br /&gt;
خلاصه اينکه غيب در لغت به هر چيزي که از قلمرو حس و علم انسان خارج است گفته مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم غيب در اصطلاح متفکران اسلامي، خاص‌تر از مفهوم لغوي آن است، چون غيب در اصطلاح فقط به عالم ماوراي محسوسات که حس و ذهن و ديگر ابزار عادي شناخت راهي به آن ندارد، اطلاق مي‌شود. خداي سبحان عالم قيامت، عالم برزخ، ملائکه، جن و... عوالمي هستند که از حس ما پوشيده‌اند. از اين‌رو، داخل غيب شمرده شده‌اند. &lt;br /&gt;
پس معناي غيب که مفهومي در برابر شهادت است، عبارت است از حقايق دور از نظر يک انسان که داراي دو مفهوم عام و خاص است. &lt;br /&gt;
مفهوم عام غيب عبارت است از هر حقيقتي که از نطر انسان غايب است، يعني ميان انسان و آن حقيقت موانعي وجود دارد که از رابطه درکي ميان انسان و آن حقيقت فاصله و حجاب انداخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محمد تقی جعفری در ترجمه و شرح نهج البلاغه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر حقيقت و واقعيتي که ماوراي درک انسان جاهل قرار گرفته است، براي او نوعي غيب است. &lt;br /&gt;
مفهوم خاص غيب عبارت است از حقايق پشت پرده واقعيات و رويدادهاي عالم طبيعت که حواس و ذهن و ديگر ابزار شناخت معمولي راهي به آنها ندارد. آنچه در قرآن مجيد آمده و در ميان دانشمندان و متفکران اسلامي مطرح شده است که چه کسي مي‌تواند عالم به غيب باشد و معناي علم غيب چيست، همين مفهوم خاص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیب در لغت به امری که از حس پوشیده می‌باشد اطلاق شده، در مقابل آن شهود است، شهود به آن معنایی که با حواس قابل درک باشد اطلاق می‌شود.  از این رو غیب معنای وسیعی را شامل می‌شود. قرآن کریم یکی از نشانه‌های اهل ایمان را باور به غیب معرفی می‌نماید.  که امکان این امر از امتیازات انسان از سایر حیوانات به شمار می‌رود.  مراد از غیب در اصطلاح، غیبی است که شناخت آن بدون توسل به دلیل، علل و اسباب عادی تحقق پذیرد، اما اطلاع یافتن از غیب از شیوه‌های عادی و اسباب طبیعی مثل خبر دادن از خسوف و کسوف و... هر چند علم به غیب است و شناخت به امری غائب از حس عموم انسانهاست، لکن این آگاهی علم به غیب در اصطلاح قرآن و حدیث گفته نمی‌شود، چنین آگاهی و شناختی را خداوند سبحان به تمامی کسانی که راه و شیوه آن را بیاموزند اجازه فرموده، و این نوع آگاهی در سایۀ آموزش و رقابت علمی محقق می‌گردد و دلیلی بر وصول به خدا و عوالم غیبی آگاهِ از این امور نیست، بلکه تنها می‌تواند دلیل نبوغ و تخصص در یک امر و یا اموری باشد.  به بیان دیگر مراد از علم به غیب علم حضوری و ارادی است، نه دانشهایی که از راه دلائل و حواس ظاهری و فنون اکتسابی بدست می‌آیند&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;br /&gt;
صفحه 119&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%84%D8%BA%D8%AA_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%A8%D9%87_%DA%86%D9%87_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52093</id>
		<title>بحث:غیب در لغت و اصطلاح به چه معناست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%84%D8%BA%D8%AA_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%A8%D9%87_%DA%86%D9%87_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=52093"/>
		<updated>2017-05-22T07:08:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جمع شدن|۱. پاسخ}}&lt;br /&gt;
* غیب در لغت به چیزی گفته میشود که از دیده پنهان باشد مثل پنهان شدن خورشید و غروب نمودن آن، و بعدها در مواردی که از حواس انسان چیزی پنهان باشد و یا از علمش مخفی باشد نیز غیب به کار رفته است و امّا مراد از غیب در این ‌جا علوم و آگاهی هایی است که از راههای غیرعادی به دست آید، خواه از قبیل شهود باشد و یا غیب و پنهانی (ک.ح)&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. پاسخ}}&lt;br /&gt;
«&amp;quot;[[غیب|غَیب]]&amp;quot;در زبان عرب به معنای چیز ناپیدا و نهانی است. در واقع، کاربرد &amp;quot;غیب&amp;quot; در معنای مورد اشاره، از قبیل استعمال مصدر به معنای اسم فاعل است.&amp;lt;ref&amp;gt;.ک: راغب اصفهانی، حسین، مفردات القرآن، ص ۳۷۳؛ تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۱، ص ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برابر &amp;quot;[[شهادت]]&amp;quot; به کار می‌رود. از این رو، کسانی را که در جمعی حضور ندارند، &amp;quot;غایب&amp;quot; می‌گویند؛ چنان که پیامبر اکرم{{صل}} در غدیر خم فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«ألا فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«کسانی که در این جا حاضرند، سخن مرا به دیگران برسانند که غایبند». [[علی ابن صباغ مالکی]]،‌ الفصول المهمة، ص ۴۰؛ [[بحارالانوار (کتاب)|بحارالانوار]]، ج ۴۲، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین امام علی{{ع}} در گلایه از برخی یاران سست پیمان خویش، این تعبیر را به کار گرفته است: {{عربی|اندازه=155%|«مَا لِي أَرَاكُمْ أَشْبَاحاً بِلَا أَرْوَاحٍ وَ أَرْوَاحاً بِلَا أَشْبَاحٍ ... وَ أَيْقَاظاً نُوَّماً وَ شُهُوداً غُيَّباً»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«چیست که شما را چون کالبدهایی می بینم بی جان، و جان‌هایی بی‌کالبد و [در کار ناتوان] ... بیدارانی خوابیده، حاضرانی نهان از دیده». نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸، ص ۱۰۱، همچنین، ر.ک: خطبه ۱۷۳، ص ۱۷۹ و نامه ۷۴، ص ۳۵۷؛ ابن حنبل، احمد، المسند، ج ۱، ص ۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; غیب و مشتقاتش در برابر واژه &amp;quot;حضور&amp;quot; نیز به کار می‌روند؛ چنان که سعدی شیرازی می‌گوید: هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای **** من در میان جمع و دلم جای دیگر است&amp;lt;ref&amp;gt;کلیات سعدی، غزلیات، ص ۴۳۵&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه‌ای دیگر از این کاربرد را در سخنان امیر بیان، علی{{ع}} پی می‌گیریم و واژه‌شناسی را بهانه‌ای برای بهره‌مندی از پندهای حکیمانه می‌سازیم: {{عربی|اندازه=155%|«وَ مَنْ لَا يَنْفَعُهُ حَاضِرُ لُبِّهِ فَعَازِبُهُ عَنْهُ أَعْجَزُ وَ غَائِبُهُ أَعْوَزُ ...»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«آن را که سودش ندهد خردی که دارد، چگونه از خردی که با او نیست (به عقیده ابن ابی الحدید، مقصود از عقل غایب، عقل و خرد دیگران است (ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج ۷، ص ۲۹۰)) سود بردارد، که آن غایب، ناتوان‌‎تر است از آن چه پیدا است و آن پنهان، محتاج‌تر است از آن چه هویدا است».(نهج البلاغه، خطبه ۱۲۰، ص ۱۱۸).&amp;lt;/ref&amp;gt; لغت‌شناسان بر این نکته پای می‌فشارند که نهان بودن از دیدگان، به معنای پنهان بودن از دل و جان نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;«الغیب ما غاب عن العیون و ان کان محصلاً فی القلوب». (ابن منظور، محمد، لسان العرب، ج ۱۰، ص ۱۵۱، و ر.ک: طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج ۲، ص ۱۳۵).&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه معارف]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استاد سید علی اکبر صداقت در کتاب مقامات معنوی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیب، چیزی است که پنهان بوده که حسّ و جوارح آن را درک نمی­کند و عقول آن را به طور معمول در نمی­یابند. در واقع مسئله ربطی به طبیعیّات و مادیّات ندارد بلکه مسائلی مانند خدا، امام زمان(ع)، ملائکه، جن، قیامت، برزخ و دهها نظیر اینهاست که نهان است. یعنی نامرئی و ناپدید است و این­ها را مسائل ماوراء الطبیعه گویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.golestanekeshmiri.ir/2013-05-06-16-33-21/92-gheyb.html&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. کلمة «غیب» مصدر است از «غاب، یغیب» که در نزد اهل لغت به معنای ناپیدا یا نامحسوس اطلاق می‌گردد، مثل اینکه گفته شود فلان شیء به چشم نیامد و در نزد آن مستور و پوشیده ماند. (ر. ک: راغب اصفهانی، 1416: 416) بر همین اساس است که قرآن می‌فرماید: «یؤمنون بالغیب»؛ کسانی که به غیب و آنچه که از چشم ظاهری پوشیده است ایمان دارند. (بقره: 3)&lt;br /&gt;
ابن منظور می‌نویسد:والغیب ... ما غاب عن العیون، و ان کان محصلاً فی القلوب، و یُقالُ: سمعت صوتاً مِنْ وراءِ الغیبِ و هو کل ما غاب عن العیون سواء کان محصلا فی القلوب او غیر محصل. (ابن منظور، بی‌تا: 10/ 151؛ 1408: 2 / 342)&lt;br /&gt;
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911215001429&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محمد صادق عظیمی در پایان نامه سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غيب در زبان عرب، به معناي چيزي پوشيده و پنهان است، ارباب لغت گفته‌اند: «والغيب، کل ما غاب عنک»  هرچيزي پوشيده از تو را غيب ‌گويند، همچنين گفته‌اند: «الغين والياء والباء (غ.ي.ب) اصل صحيح يدل علي تستر الشيء عن العيون»  غيب در اصل به معناي چيزي است که از چشم‌ها پنهان و از قلمرو ديدگان انسان بيرون است.راغب در المفردات مي‌گويد: «الغيب، مصدر غابت الشمس و غيرها اذا استترت عن العين، و استعمل في کل غائب عن الحاسة، و عما يغيب عن علم الانسان بمعني الغائب»؛  غيب مصدر است و جمله غابت الشمس وقتي به کار مي‌رود که آفتاب از افق ديد انسان پنهان شود، و لذا به هر چيزي که از حس انسان يا علم او پوشيده باشد، واژه غيب به کار مي‌رود و اين از قبيل استعمال مصدر (غيب) به معناي فاعل (غايب) است. &lt;br /&gt;
خلاصه اينکه غيب در لغت به هر چيزي که از قلمرو حس و علم انسان خارج است گفته مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم غيب در اصطلاح متفکران اسلامي، خاص‌تر از مفهوم لغوي آن است، چون غيب در اصطلاح فقط به عالم ماوراي محسوسات که حس و ذهن و ديگر ابزار عادي شناخت راهي به آن ندارد، اطلاق مي‌شود. خداي سبحان عالم قيامت، عالم برزخ، ملائکه، جن و... عوالمي هستند که از حس ما پوشيده‌اند. از اين‌رو، داخل غيب شمرده شده‌اند. &lt;br /&gt;
پس معناي غيب که مفهومي در برابر شهادت است، عبارت است از حقايق دور از نظر يک انسان که داراي دو مفهوم عام و خاص است. &lt;br /&gt;
مفهوم عام غيب عبارت است از هر حقيقتي که از نطر انسان غايب است، يعني ميان انسان و آن حقيقت موانعي وجود دارد که از رابطه درکي ميان انسان و آن حقيقت فاصله و حجاب انداخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محمد تقی جعفری در ترجمه و شرح نهج البلاغه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر حقيقت و واقعيتي که ماوراي درک انسان جاهل قرار گرفته است، براي او نوعي غيب است. &lt;br /&gt;
مفهوم خاص غيب عبارت است از حقايق پشت پرده واقعيات و رويدادهاي عالم طبيعت که حواس و ذهن و ديگر ابزار شناخت معمولي راهي به آنها ندارد. آنچه در قرآن مجيد آمده و در ميان دانشمندان و متفکران اسلامي مطرح شده است که چه کسي مي‌تواند عالم به غيب باشد و معناي علم غيب چيست، همين مفهوم خاص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیب در لغت به امری که از حس پوشیده می‌باشد اطلاق شده، در مقابل آن شهود است، شهود به آن معنایی که با حواس قابل درک باشد اطلاق می‌شود.  از این رو غیب معنای وسیعی را شامل می‌شود. قرآن کریم یکی از نشانه‌های اهل ایمان را باور به غیب معرفی می‌نماید.  که امکان این امر از امتیازات انسان از سایر حیوانات به شمار می‌رود.  مراد از غیب در اصطلاح، غیبی است که شناخت آن بدون توسل به دلیل، علل و اسباب عادی تحقق پذیرد، اما اطلاع یافتن از غیب از شیوه‌های عادی و اسباب طبیعی مثل خبر دادن از خسوف و کسوف و... هر چند علم به غیب است و شناخت به امری غائب از حس عموم انسانهاست، لکن این آگاهی علم به غیب در اصطلاح قرآن و حدیث گفته نمی‌شود، چنین آگاهی و شناختی را خداوند سبحان به تمامی کسانی که راه و شیوه آن را بیاموزند اجازه فرموده، و این نوع آگاهی در سایۀ آموزش و رقابت علمی محقق می‌گردد و دلیلی بر وصول به خدا و عوالم غیبی آگاهِ از این امور نیست، بلکه تنها می‌تواند دلیل نبوغ و تخصص در یک امر و یا اموری باشد.  به بیان دیگر مراد از علم به غیب علم حضوری و ارادی است، نه دانشهایی که از راه دلائل و حواس ظاهری و فنون اکتسابی بدست می‌آیند&lt;br /&gt;
http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=51955</id>
		<title>بحث:آیاتی که مخالفان علم غیب غیر خدا به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=51955"/>
		<updated>2017-05-20T14:10:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;علم غیب در قرآن با دو بیان قابل بازشناسی است:بیان اول آن است که علم غیب مخصوص خداست و کسی را بر آن راهی نیست،  آیات متعددی به این مضمون اشاره شده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
ـ وَ عِنْدَهُ مَفاتیح الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إلَِّا هُوَ. (انعام: 59)کلیدهای غیب نزد خداست که جز او کسی آنها را نمی‌داند.&lt;br /&gt;
ـ قُلْ لاَ یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبِ إلاَّ اللهُ. (نمل: 65)بگو هیچ‌یک از کسانی که در آسمان و زمین هستند غیب را نمی‌دانند جز خدا.&lt;br /&gt;
ـ لَوْ کُنْتُ اَعْلَمُ الغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الّْخَیرِ. (اعراف: 188)اگر من غیب را می‌دانستم خیر فراوانی برای خود فراهم می‌نمودم.&lt;br /&gt;
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911215001429&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
دسته‌ی سوم هم آیاتی است که پیامبران و خصوصاً نبی اکرم6 علم غیب را از خود نفی می‌کنند مثل «لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ»[8]. عناوین موجود در روایات بیش از 20 عنوان است، یکی از عناوین علم مستأثر و علم غیر مستأثر است. علم مستأثر یعنی علمی که اختصاص به خدای تبارک و تعالی دارد. مرحوم مجلسی می‌گوید در این آيه پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله آن غیبی را که مختص به خدای تبارک و تعالی است از خود نفي مي‌کند نه مطلق غيب را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقدمه یکی از این کتاب‌هایی که راجع به حادثه عاشورا نوشته شده به همین آیه که پیامبر می‌فرماید «لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب» تمسک کرده و ايراد گرفته‌اند وقتي پيامبر از خود علم به غيب را نفي مي‌کند پس چطور مي‌توان گفت امام حسین علم غیب به نتیجه‌ی حرکت خود داشت؟ این فرد نه عاشورا را فهمیده و نه معنای آیه را.&lt;br /&gt;
http://www.fazellankarani.com/persian/lecture/9481/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
،برخی قائلند که علم غیب تنها مختص به خداوند است و احدی از مخلوقات را در آن راهی نیست و برای این گفته خود به آیاتی از قرآن استناد کرده اند از جمله این آیات : (وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُو)(36) ( كليدهاى غيب نزد اوست. جز او كسى را از غيب آگاهى نيست ) ، (عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً) (37)( او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمى‏سازد ) (قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)(38) ( بگو: من مالك سود و زيان خود نيستم، مگر آنچه خدا بخواهد. و اگر علم غيب مى‏دانستم بر خير خود بسى مى‏افزودم و هيچ شرى به من نمى‏رسيد. من كسى جز بيم‏دهنده و مژده‏دهنده‏اى براى مؤمنان نيستم‏ )&lt;br /&gt;
4 - (وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذينَ تَزْدَري أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِما في‏ أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمينَ )(39) ( به شما نمى‏گويم كه خزاين خدا در نزد من است. و علم غيب هم نمى‏دانم. و نمى‏گويم كه فرشته هستم. و نمى‏گويم كه خدا به آنان كه شما به حقارت در آنها مى‏نگريد خير خود را عطا نكند. خدا به آنچه در دلهاى آنهاست آگاه‏تر است. اگر چنين كنم، از ستمكاران خواهم بود )&lt;br /&gt;
http://shiastudies.net/article/farsi/Article.php?id=11138&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%84%D8%AF%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=51919</id>
		<title>بحث:رابطه علم لدنی با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%84%D8%AF%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=51919"/>
		<updated>2017-05-20T11:54:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: /* پاسخ دیگر */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پرسش: آیا علم لدنی پیامبر (ص) با علم غیب برابر است؟ آیا چنین برابری صحیح است یا تفاوتی بینشان وجود دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ : برابر است؛ پيامبر(ص) و امام (ع) علاوه بر علم عادي كه براي نوع بشر قابل تحصيل است از علم لدني و خدادادي (علم غيب ) بهره مندند پيامبر (ص) و امام (ع ) به حسب علو رتبه وجودي شان با لطف و اذن الهي به سرچشمه علم الهي متصل مي شوند و از حقايق حوادث عالم همان گونه كه در متن واقع هستند آگاه مي شو ند يعني علم غيب پيامبر (ص) و امام (ع) از سنخ علم الهي و اتصال به منبع علم الهي است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم لدنّی، علمی است که خداوند بدون اکتساب بندگان، به آنان عطا می‏کند؛ یعنی، علومی که بدون استاد وتعلیم و تعلّم، خداوند به افراد عنایت می‏کند؛ مانند علم پیامبران و ائمه(ع) و بعضی از اولیا اما اينكه آيا شامل علوم مادي هم مي شود؟ بله علم لدني صرفا مختص امور معنوي نيست و شامل امور و علوم مادي هم مي شود . در واقع علم لدني بدون واسطه و كلاس و درس و تحصيل به فردي افاضه مي شود اما اينكه به دليل اينكه از غيب است و نوع رسيدن به اين مقام از راه معنوي است پس بايد شامل علوم معنوي هم بشود خير اينطور نيست ؛ علم لدني شامل تمامي امور و حوزه هاي علوم ميشود و از اين حيث فرقی بین علوم نیست. مثلا خداوند به حضرت سلیمان علم زبان داده بود که حتی زبان حیوانات را می‏دانست و با مورچگان صحبت می‏کرد و ... اگر در احوالات و زندگي ائمه (ع) دقت كنيم بوضوح مي بينيم كه آنان بتصريح و يا اشاره - بسته به سطح مخاطب خويش - از مسائلي صحبت ميكنند كه مربوط به حوزه علوم مادي مي شود ، مثل طب ، شيمي ، علوم و تكنولوژي ، امور رزمي . قرآن كريم صراحت دارد به اينكه خداوند به حضرت داوود صنعت زره سازي را آموخت : «وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِّن بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَاكِرُونَ»(1) و به [داوود] فن زره [سازى] آموختيم تا شما را از [خطرات] جنگتان حفظ كند پس آيا شما سپاسگزاريد. اين موارد و امور ديگري كه در خبرها از ائمه هدي عليهم السلام در باره علوم روز ، طب علم شيمي و ... به ما رسيده نشان ميدهد كه علم لدني دايره محدودي ندارد و همه ي علوم را شامل مي شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: http://porsemanequran.com/node/24952&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ دیگر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.pasokhgoo.ir/node/25571 مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::«در عین حال، قطع شدن وحی، به معنای قطع رابطه خداوند با انسان کامل مانند امام و پیشوای معصوم نیست. آنها به طریق دیگر به منبع غیب اتصال دارند و حقایق را از منبع پرفیض الهی دریافت می‌کنند. آنها به جهت این که پیشوا و امام هستند، علم و دانش‌های خویش را از طرف خداوند دریافت می‌کنند و دارای علم لدنی الهی هستند. این دریافت حقایق و علوم و دانش و اطلاع بر اسرار غیب را، وحی نمی‌گویند؛ بلکه به آن &amp;quot;الهام&amp;quot; می‌گویند. بنابراین، اگر چه وحی قطع شده است، اما الهام الهی که نوع دیگری از وحی می‌باشد، برای امامان وجود دارد. براساس روایات، امامان دست آموز الهام غیبی‌اند و صدای غیب را می‌شنوند؛ اما بر طبق عقیده برخی از بزرگان، فرشته را نمی‌بینند؛ به خلاف پیامبر که سخن فرشته را می‌شنود و گاه خود ملک را نیز می‌بیند. این الهام، نظیر الهامی است که به حضرت خضر، ذوالقرنین، حضرت مریم و مادر موسی شده است. گاهی در قرآن کریم، از این معنا تعبیر به وحی گردیده که البته منظور از آن، وحی نبوت نیست. حضرت رضا{{ع}} در ضمن حدیث مفصلی درباره امامت فرمود: هنگامی که خدای متعال کسی را به عنوان امام برای مردم برمی‌گزیند، به او سعه صدر عطا می‌کند و چشمه‌های حکمت را در دلش قرار می‌دهد و علم را به وی الهام می‌کند تا در پاسخ به هیچ سؤالی درنماند و در تشخیص حق، سرگردان نشود. پس او معصوم و مورد تأیید و توفیق و تسدید الهی بوده، از خطاها و لغزش‌ها در امان خواهد بود. باید توجه داشت امام کسی است که از وجودی برتر در عصر خود برخوردار بوده، در نقطه اوج و قلّه هرم هستی قرار دارد. از این رو، باطن امام نیز همانند باطن پیامبر، با نور ولایت حق روشن بوده، با عالم حقایق و معانی غیبی ارتباط دارد. امام نیز همانند پیامبر، واسطه فیض میان خلق و حق، عامل ارتباط خلق با حق و حافظ حریم وحی و شریعت است؛ امّا پیامبر نیست؛ یعنی مقام و شأن و مسؤلیت نبوی و رسالت را به او نداده اند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgoo.ir/node/25571 مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=51817</id>
		<title>آیا قضاوت‌های معصومان با استفاده از علم غیب بوده است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=51817"/>
		<updated>2017-05-18T11:12:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ویرایش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا قضاوت‌های معصومان با استفاده از علم غیب بوده است؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[بهره‌مندی معصوم از علم غیب (نمایه)|بهره‌مندی معصوم از علم غیب]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = &lt;br /&gt;
* [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]&lt;br /&gt;
* [[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]&lt;br /&gt;
* [[سید محمد صدر]]&lt;br /&gt;
* [[محمد جواد فاضل لنکرانی]]&lt;br /&gt;
* [[وبگاه گفتگوی دینی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا قضاوت‌های معصومان با استفاده از علم غیب بوده است؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم غیب معصوم (پرسش)|علم غیب معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگر از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:جوادی_آملی.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039; در &#039;&#039;«[http://adyannews.com/fa/news/76418/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA تفسیر آیات ۳۰ الی ۳۶ سوره فصلت]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[http://javadiamoli.parsiblog.com/Posts/103/%D8%B9%D9%84%D9%85+%D8%BA%D9%8A%D8%A8+%D9%85%D9%84%D8%A7%DA%A9+%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA+%D9%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA/ تفسیر آیات ۳۱ الی ۳۴ سوره لقمان]»&#039;&#039;  در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::*«اگر چه ذات اقدس الله اسرار عالم تکوین را به ائمه معصومین آموخت اما آنها مجاز نیستند آن را به همه بگویند و یا از آن در هر جایی استفاده کنند. در جریان استفاده از علم غیب توسط معصومین برای احکام ظاهری، باید گفت که آنها مأمور به استفاده از آن نیستند. مطالعه زندگی و سیره پیامبر {{صل}} نیز همین امر را نشان می‌دهد. به عبارت دیگر ایشان نیز با وجود اینکه به اسرار عالم تکوین و از آینده و گذشته خبر داشتند در امور ظاهری و مصادیق خاص خارجی از این علم لدنی و غیب خود استفاده نکردند. در هیچ جای تاریخ مشاهده نشده است که حضرت رسول یا دیگر ائمه معصومین {{ع}} برای روشن شدن اینکه حق بین دو متخاصم چیست یا حتی موضوعات از علم غیب استفاده کرده باشند. آیت‌الله جوادی و علمای شیعه در واقع معتقدند که اگر قرار باشد کسی در روی زمین باشد که در محاکمه یا مقام قضاوت از علم غیب استفاده می‌کند این بر خلاف حکمت الهی است چرا که استفاده از این علم برای مجازات کردن مردم در دنیا خلاف اختیار انسان است به عبارت دیگر اگر مردم بدانند این چنین شخصی با این چنین علمی وجود دارد دیگر گناه نمی‌کنند، ظلم نمی‌کنند، فریب نمی‌دهند چرا که می‌دانند در صورت انجام این کارها و رفتن به محکمه حقیقت روشن می‌شود. بنابراین فعلاً مصلحت الهی بر این است که اسرار تا روز قیامت اینگونه محفوظ بماند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://adyannews.com/fa/news/76418/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA وبگاه ادیان نیوز]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«ما باید بدانیم که علم ملکوتی اشرف از آن است که در حوزه‌ها بیاید با آن فقه و اصول اداره بشود. علم غیب برتر از آن است که سند فقه باشد، علم ملکوتی برتر از آن است که بازار فقه را گرم کند. وجود مبارک [[پیامبر خاتم|پیغمبر]]{{صل}} فرمود من قاضی‌ام، روی کُرسی قضا نشستم، محکمه قضا دارم، اما فقط بر اساس شاهد و سوگند حکم می‌کند. با حصر فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«إنّما أقضی بینکم بالبیّنات و الأیمان»}} با اینکه مسلّماً اسرار غیب را باخبر بودند در یکی از جبهه‌های جنگ کسی کشته شد وجود مبارک پیغمبر فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«إنّ الشملة التی أخذها یوم خیبر من المغانم لم تصبها المقاسم لتشتعل علیه نارا»}} الآن آن پارچه‌ای که ایشان در غنایم خیبر بدون اجازه ما گرفته در کنار قبرش دارد شعله می‌زند. این پیغمبر است بنا بر این نیست که ما با علم غیب اداره کنیم؛ علم غیب را ذات اقدس الهی در قیامت ملأ می‌کند، مبادا بگویید ما رفتیم محکمه پیغمبر به دست خود پیغمبر این مال را گرفتیم. اگر کسی شاهد دروغ آورد، قسم دروغ خورد، مالی را از محکمه من از دست من گرفت &amp;quot;قطعةً من النار&amp;quot; را دارد می‌برد. این است علم غیب برتر از آن است که این را انسان به بازار فقه بیاورد. آن وقت دیگر جا برای این سؤال نیست که «وجود مبارک حضرت امیر می‌دانست آن شب شهید می‌شود یا نمی‌شود؟ اگر می‌دانست چرا رفته؟ وجود مبارک سیّدالشهداء می‌دانست شهید می‌شود یا نمی‌شود؟ اگر می‌دانست شهید می‌شود چرا رفته؟ این اصلاً آسمان را به زمین دوختن است؛ آن علم اشرف از آن است که بازار فقه را گرم بکند، فقه ظاهری دارد، همه ما مثل دیگران مکلّف به ظاهریم. گاهی برای اظهار معجزه, اظهار نبوّت, اظهار امامت, اثبات ولایت دستورات غیبی می‌دهند اما بنا بر این نیست که با علم غیب عمل کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://javadiamoli.parsiblog.com/Posts/103/%D8%B9%D9%84%D9%85+%D8%BA%D9%8A%D8%A8+%D9%85%D9%84%D8%A7%DA%A9+%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA+%D9%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA/ وبگاه کشکول حکمت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت الله م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11046759983.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[دانشنامهٔ امام مهدی (کتاب)|دانشنامهٔ امام مهدی ]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::* «برخی احادیث، روش قضاوت [[امام مهدی]] {{ع}} پس از ظهور را به روش قضاوت داوود و سلیمان و یا آل داوود تشبیه کرده است. در این احادیث ، مشخّصه این گونه قضاوت را: عدم مطالبه بیّنه، داورى بر اساس علم، حق را به ذى حق رساندن، الهام الهى و امور پنهان را آشکار ساختن، دانسته است. در برخى احادیث ، امیر مؤمنان نیز برخى قضاوت‌هاى خود را به قضاوت داوود تشبیه کرده است. درباره روش قضاوت داوود و سلیمان ، آگاهى‌هاى روشنى در اختیار ما نیست. امیر مؤمنان فرمود: &amp;quot;به خدا سوگند ، در باره آنان داورى‌اى خواهم نمود که پیش از من ، کسى جز داوود پیامبر ، چنین داورى نکرده است&amp;quot;. با توجّه به نمونه‌هایى که از قضاوت و داورى داوود نقل شد، مى‌توان گفت آنچه قضاوت داوودى محسوب مى‌شد که ویژه ایشان بود و وى را از دیگران ممتاز مى‌کرد، قضاوت بر پایه علم غیب الهى و دیگرى قضاوت بر پایه فنون بازجویى علم آور است. البته قضاوت بر اساس بیّنه و قسم، وظیفه عمومى و متداول داوود بوده، چنان که دستور پیامبران پیش از او و بعد از او نیز بوده است و در ذیل چند روایت نیز بدان اشاره شد. حال می‌توان گفت قضاوت مهدوى که تشبیه به قضاوت داوود شده نیز به یکى از این دو صورت خواهد بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ . این که خداوند به مهدى توانایی‌هاى ماورایى و غیبى اِعطا می‌کند که واقعیت‌ها از منظرى فراتر از عالم ماده برایش مکشوف مى‌شود و این اجازه را مى‌یابد که بر اساس همان کشف واقعیت‌ها داورى کند. پیامبران و امامان دیگر گرچه به اذن خدا، آن بُعد کشف واقعیت را مى‌توانستند دارا باشند، ولى مجاز به اِعمال آن در این عالَم نبوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ . دومین احتمال، آن است که مضمون و محتواى این احادیث را تعبیر و نشانه‌اى از رشد دانش انسانى در آن برهه از تاریخ بدانیم. چنان که انسان امروزى، براى کشف جرم به راه‌هایى دست یافته که در گذشته نبود. مانند انگشت‌نگارى، چهره‌نگارى، تجزیه و تحلیل ژن و دیگر اجزاى بدن که به واسطه آن، به سهولت و دقّت، نتایجى بهتر و دقیق‌تر از سوگند و بیّنه در مقام قضا و داورى به دست مى‌آید. این رشد علمى در زمان حکومت امام مهدى به بالاترین حد مى‌رسد و راه‌هایى دقیق‌تر و سریع براى بشر مکشوف می‌شود و امام زمان و یارانش از آنها استفاده مى‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجّه به این که احتمال اوّل براى داوود نیز به صورت نادر اتفاق افتاد و امرى فراگیر و همگانى نشد و خداوند به داوود تأکید کرد که خودش و جامعه‌اش طاقت و تحمّل آن را ندارند و داوود هم درخواست کرد آن حکم برداشته شود، در باره قضاوت‌هاى امام مهدى نیز احتمال دوم، طبیعى‌تر و سازگارتر است؛ زیرا احتمال دوم، دو امتیاز به همراه دارد: یکى جنبه اقناعى آن براى انسان‌ها و مخاطبان و دیگرى قابلیت تعمیم و توسعه به دیگر قاضیان و داوران منصوب از طرف امام مهدى. براى هر دو امتیاز مى‌توان از احادیث اسلامى نیز شاهد آورد. براى جنبه اقناعى مى‌توان به احادیثى استناد کرد که در مورد داوود گزارش شد؛ زیرا پس از درخواست داوود از خداوند که بتواند بر اساس علم غیب قضاوت کند، خداوند به وى فرمود: &amp;quot;مردم توان و ظرفیت تحمّل آن را ندارند و یا تو توان تحمّل آن را ندارى&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى امتیاز دوم نیز به احادیث همین نوشتار مى‌توان استناد جست؛ چرا که مفهوم این احادیث، آن است که قاضیانِ منصوب از طرف امام مهدى نیز مانند ایشان قضاوت مى‌کنند. از این رو مى‌توان گفت عمده قضاوت‌هاى مهدى با استفاده از روش‌هاى فنّى و نوین است که ضمن کشف حقیقت، براى مخاطبان نیز قابل هضم است. گرچه قضاوت بر پایه علم غیب الهى، به صورت نادر و اندک ، بُعدى ندارد و قابل انکار نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.hadith.net/post/42104/%D8%AA%D8%A8%D9%8A%D9%8A%D9%86-%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%89-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%B3%D9%84%D9%8A%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/ دانشنامه امام مهدی جلد 9 صفحه 392 تا صفحه 401]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت الله سید محمد صدر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368171.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد صدر]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد صدر]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[تاریخ پس از اسلام (کتاب)|تاریخ پس از اسلام]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::«اگر امروز یک قاضی اسلامی برای صدور حکمی، چندین و چند شاهد را بارها به دادگاه فرا می‌خواند، در زمان حضرت مهدی {{ع}} این گونه نیست. از آنجایی که امام، علم غیب می‌داند، و خودش ملاک تشخیص حق و باطل است، به درستی، گناه کار را از ستم دیده باز می‌شناسد. قضاوتی که امام زمان بر اساس آن داوری می‌کنند، قضاوت داوودی است. حضرت داوود بر اساس علمی که از خدا آموخته بودند، میان مردم داوری می‌کردند. [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: &amp;quot;قائم آل محمد، به حکم داوود و سلیمان داوری می‌کند یعنی از مردم شاهدی نمی‌خواهد&amp;quot;. جالب این جاست که یکی از آزمایش‌های پس از ظهور برای مردم آن عصر، همین نحوه قضاوت است. برخی که به علم امام باور ندارند، وقتی قضاوت ایشان را می‌بینند، کم می‌آورند! برخی به علم امام شک می‌کنند و برخی به عدالت ایشان و همین که این اتفاق افتاد، از ورطه مۆمنان مستحکم خارج می‌شوند و حتی برخی از دین بیرون می‌آیند و به همین علت به حکم امام، گردن زده می‌شوند. قوانین فقهی بر هم می‌ریزند پیش از ظهور حضرت مهدی در هیچ زمان، به جز مدت کوتاه حکومت امیرالمۆمنین {{ع}}، احکام اسلامی به طور کامل پیاده نمی‌شد. در عصر ظهور، تک تک احکام، مو به مو اجرا می‌شود. مثلا در زمان امام باقر، مردم از ایشان پرسیدند که نماز خواندن در اتاقی که در و دیوار آن تصویر است اشکال دارد یا خیر؟ امام هم که از محدودیت‌های عصر خویش با خبر بودند، چنین پاسخ دادند: &amp;quot;آن را خوش نمی‌دارم ولی در روزگار شما اشکالی ندارد. وقتی که آن امام عدل ظهور کند خواهید دید با آن چه برخوردی خواهد داشت&amp;quot;. جالب این جاست که برخی از احکام حلال و حرام در زمان حضرت، به دست خود حضرت تغییر می‌کند. امام صادق درباره اینکه بازگرداندن امانات حتی به کافر در زمان حضرت مهدی واجب است، فرمودند: :او در آن زمان، بعضی چیزها را حلال یا حرام خواهد کرد&amp;quot;. در چنین شرایطی است که هر کسی به حق خود می‌رسد و در حق هیچ کس ستمی روا نمی‌شود. به قول پیامبر اکرم: او حق هر کسی را به او می‌دهد».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://article.tebyan.net/212095/%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF%DB%8C کتاب تاریخ پس از اسلام صفحه ۴۸۷ تا ۴۹۵]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:4813698742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد جواد فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[محمد جواد فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; در &#039;&#039;«[http://www.fazellankarani.com/persian/lecture/5130/ درس خارج اصول به تاریخ (۱۳۹۰/۱۱/۱۱)]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::* «یکی از روایات این است که کسی از امام عسکری {{ع}} راجع به امام زمان {{ع}} سؤال کرد. حسن بن ظریف می‌گوید: {{عربی|اندازه=155%|«اخْتَلَجَ فِي صَدْرِي مَسْأَلَتَانِ أَرَدْتُ الْكِتَابَ فِيهِمَا إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ {{ع}} فَكَتَبْتُ أَسْأَلُهُ عَنِ الْقَائِمِ {{ع}} إِذَا قَامَ بِمَا يَقْضِي وَ أَيْنَ مَجْلِسُهُ الَّذِي يَقْضِي فِيهِ بَيْنَ النَّاسِ وَ أَرَدْتُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنْ شَيْ‏ءٍ لِحُمَّى الرِّبْعِ فَأَغْفَلْتُ خَبَرَ الْحُمَّى فَجَاءَ الْجَوَابُ سَأَلْتَ عَنِ الْقَائِمِ فَإِذَا قَامَ قَضَى بَيْنَ النَّاسِ بِعِلْمِهِ كَقَضَاءِ دَاوُدَ {{ع}} لَا يَسْأَلُ الْبَيِّنَةَ وَ كُنْتَ أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَ لِحُمَّى الرِّبْعِ فَأُنْسِيتَ فَاكْتُبْ فِي وَرَقَةٍ وَ عَلِّقْهُ عَلَى الْمَحْمُومِ فَإِنَّهُ يَبْرَأُ بِإِذْنِ اللَّهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهِيمَ فَعَلَّقْنَا عَلَيْهِ مَا ذَكَرَ أَبُو مُحَمَّدٍ {{ع}} فَأَفَاقَ»}}؛ کنیه امام عسکری {{ع}} «ابی محمد» بوده، راوی می‌گوید دو تا سؤال داشتم، سؤال اولم از حجّت بعد از خودش بود، از امام عسکری {{ع}} سؤال کردم حجت شما وقتی قیام می‌کند به چه چیز قضاوت می‌کند و مجلسی که بین مردم قضاوت می‌کند کجاست؟ سؤال دومی هم داشتم که فراموشم شد. بعد که نامه را فرستادم امام {{ع}} فرمود: اما سوال کردی از حجّت بعد از من و اینکه چگونه قضاوت می‌کند؟ او به علم خودش قضاوت می‌‌کند. یکی از خصوصیات زمان حضرت حجت {{ع}} اینست که حضرت به بینه و قسم اعتنایی نمی‌کند و به علم خودش قضاوت می‌کند، که در فقه می‌‌توان این روایت را در بحث علم قاضی مورد دقت قرار داد، که آیا می‌‌توان علم قاضی را حجت قرار داد یا نه؟ که اگر بگوئیم علم قاضی حجّت نیست، یکی از ادله‌اش می‌‌تواند همین روایت باشد، وقتی گفتیم از مختصات ظهور و زمان امام زمان {{ع}} است، پس دیگر نباید علم قاضی قبل از ظهور حجّت باشد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.fazellankarani.com/persian/lecture/5130/ پایگاه اطلاع رسانی آیت الله شیخ محمد جواد فاضل لنکرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. وبگاه گفتگوی دینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.askdin.com/showthread.php?t=35954 وبگاه گفتگوی دینی]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::«در باره قضاوت‌های ائمه {{ع}} باید گفت: ائمه هنگامی که در مسند قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم مى‌نشستند، مطابق قوانین قضایى اسلام حکم مى‌کردند و از علم خدا دادى خود استفاده نمى‌کردند. در موردى که دلیل شرعى مثلاً بر قاتل بودن متهمى وجود نداشت، امام یا پیامبر با تکیه بر علم غیب، حکم قصاص صادر نمى‌کرد. پیامبر به صراحت می فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«إنّما أقضى بینکم بالبیّنات و الأیمان‏»}} جز این نیست که من میان شما بر اساس دلایل و سوگندها قضاوت می‌‏کنم‏. روشن است که در چنین ساختاری چه بسا فردی با قسم دروغ حق دیگری را ضایع می‌کند و احیانا پیامبر از این امر هم آگاه است، اما در حکومت و قضاوت روال عادی و طبیعی را در پیش می‌گرفت و در این گونه امور تفاوتی بین حکم حکومتی و فقاهتی و قضاوت نیست. زیرا افتاء و قضاوت خود از شئون حاکم مسلمین است و این امور از هم جدا نیستند. روشن است اگر ائمه در جامعه بر اساس علم غیب قضاوت کند شرایطی بوجود خواهد آمد که بسیار از مردم دچار مشکل می‌گردد و نظم جامعه با چالش مواجه می‌شود. ولی در زمان ظهور حضرت مهدی{{ع}} طبق روایات یاد شده ممکن است در برخی موارد در صورت لزوم امام از علم غیب استفاده نماید».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.askdin.com/showthread.php?t=35954 وبگاه گفتگوی دینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
#[[چرا علم غیب امام رضا مانع از خوردن انگور زهرآلود نشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[اگر امام حسن علم غیب داشت چرا از ظرف زهر خورد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[با توجه به علم غیب معصوم آیا قیام امام حسین مصداق القاء نفس در تهلکه نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[چرا علم غیب امام علی مانع از رفتن به مسجد و قتل او توسط ابن ملجم نشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیات مشتمل بر بهره‌مندی معصوم از علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[روایات مشتمل بر بهره‌مندی معصوم از علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم موظف نیست مطابق علم غیبش رفتار کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم از علم غیب خود بهره می‌برد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر معصوم از علم غیب خود بهره نمی‌برد پس فایده‌اش چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر معصومان علم غیب داشتند پس چرا در برخی از رفتارهایشان اثرگذار نبوده است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر معصوم علم غیب دارد پس چگونه با قاتل خود ازدواج می‌کرد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر امام علم غیب دارد پس چگونه در مواردی از قرعه استفاده می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چرا معصوم همیشه مطابق علم غیب خود عمل نمی‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=51816</id>
		<title>آیا قضاوت‌های معصومان با استفاده از علم غیب بوده است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=51816"/>
		<updated>2017-05-18T11:11:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;A.salariyeh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ویرایش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا قضاوت‌های معصومان با استفاده از علم غیب بوده است؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[بهره‌مندی معصوم از علم غیب (نمایه)|بهره‌مندی معصوم از علم غیب]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = &lt;br /&gt;
* [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]&lt;br /&gt;
* [[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]&lt;br /&gt;
* [[سید محمد صدر]]&lt;br /&gt;
* [[محمد جواد فاضل لنکرانی]]&lt;br /&gt;
* [[وبگاه گفتگوی دینی]]&lt;br /&gt;
* [[وبگاه مهدی یار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا قضاوت‌های معصومان با استفاده از علم غیب بوده است؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم غیب معصوم (پرسش)|علم غیب معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگر از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:جوادی_آملی.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039; در &#039;&#039;«[http://adyannews.com/fa/news/76418/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA تفسیر آیات ۳۰ الی ۳۶ سوره فصلت]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[http://javadiamoli.parsiblog.com/Posts/103/%D8%B9%D9%84%D9%85+%D8%BA%D9%8A%D8%A8+%D9%85%D9%84%D8%A7%DA%A9+%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA+%D9%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA/ تفسیر آیات ۳۱ الی ۳۴ سوره لقمان]»&#039;&#039;  در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::*«اگر چه ذات اقدس الله اسرار عالم تکوین را به ائمه معصومین آموخت اما آنها مجاز نیستند آن را به همه بگویند و یا از آن در هر جایی استفاده کنند. در جریان استفاده از علم غیب توسط معصومین برای احکام ظاهری، باید گفت که آنها مأمور به استفاده از آن نیستند. مطالعه زندگی و سیره پیامبر {{صل}} نیز همین امر را نشان می‌دهد. به عبارت دیگر ایشان نیز با وجود اینکه به اسرار عالم تکوین و از آینده و گذشته خبر داشتند در امور ظاهری و مصادیق خاص خارجی از این علم لدنی و غیب خود استفاده نکردند. در هیچ جای تاریخ مشاهده نشده است که حضرت رسول یا دیگر ائمه معصومین {{ع}} برای روشن شدن اینکه حق بین دو متخاصم چیست یا حتی موضوعات از علم غیب استفاده کرده باشند. آیت‌الله جوادی و علمای شیعه در واقع معتقدند که اگر قرار باشد کسی در روی زمین باشد که در محاکمه یا مقام قضاوت از علم غیب استفاده می‌کند این بر خلاف حکمت الهی است چرا که استفاده از این علم برای مجازات کردن مردم در دنیا خلاف اختیار انسان است به عبارت دیگر اگر مردم بدانند این چنین شخصی با این چنین علمی وجود دارد دیگر گناه نمی‌کنند، ظلم نمی‌کنند، فریب نمی‌دهند چرا که می‌دانند در صورت انجام این کارها و رفتن به محکمه حقیقت روشن می‌شود. بنابراین فعلاً مصلحت الهی بر این است که اسرار تا روز قیامت اینگونه محفوظ بماند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://adyannews.com/fa/news/76418/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA وبگاه ادیان نیوز]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«ما باید بدانیم که علم ملکوتی اشرف از آن است که در حوزه‌ها بیاید با آن فقه و اصول اداره بشود. علم غیب برتر از آن است که سند فقه باشد، علم ملکوتی برتر از آن است که بازار فقه را گرم کند. وجود مبارک [[پیامبر خاتم|پیغمبر]]{{صل}} فرمود من قاضی‌ام، روی کُرسی قضا نشستم، محکمه قضا دارم، اما فقط بر اساس شاهد و سوگند حکم می‌کند. با حصر فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«إنّما أقضی بینکم بالبیّنات و الأیمان»}} با اینکه مسلّماً اسرار غیب را باخبر بودند در یکی از جبهه‌های جنگ کسی کشته شد وجود مبارک پیغمبر فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«إنّ الشملة التی أخذها یوم خیبر من المغانم لم تصبها المقاسم لتشتعل علیه نارا»}} الآن آن پارچه‌ای که ایشان در غنایم خیبر بدون اجازه ما گرفته در کنار قبرش دارد شعله می‌زند. این پیغمبر است بنا بر این نیست که ما با علم غیب اداره کنیم؛ علم غیب را ذات اقدس الهی در قیامت ملأ می‌کند، مبادا بگویید ما رفتیم محکمه پیغمبر به دست خود پیغمبر این مال را گرفتیم. اگر کسی شاهد دروغ آورد، قسم دروغ خورد، مالی را از محکمه من از دست من گرفت &amp;quot;قطعةً من النار&amp;quot; را دارد می‌برد. این است علم غیب برتر از آن است که این را انسان به بازار فقه بیاورد. آن وقت دیگر جا برای این سؤال نیست که «وجود مبارک حضرت امیر می‌دانست آن شب شهید می‌شود یا نمی‌شود؟ اگر می‌دانست چرا رفته؟ وجود مبارک سیّدالشهداء می‌دانست شهید می‌شود یا نمی‌شود؟ اگر می‌دانست شهید می‌شود چرا رفته؟ این اصلاً آسمان را به زمین دوختن است؛ آن علم اشرف از آن است که بازار فقه را گرم بکند، فقه ظاهری دارد، همه ما مثل دیگران مکلّف به ظاهریم. گاهی برای اظهار معجزه, اظهار نبوّت, اظهار امامت, اثبات ولایت دستورات غیبی می‌دهند اما بنا بر این نیست که با علم غیب عمل کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://javadiamoli.parsiblog.com/Posts/103/%D8%B9%D9%84%D9%85+%D8%BA%D9%8A%D8%A8+%D9%85%D9%84%D8%A7%DA%A9+%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA+%D9%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA/ وبگاه کشکول حکمت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت الله م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11046759983.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[دانشنامهٔ امام مهدی (کتاب)|دانشنامهٔ امام مهدی ]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::* «برخی احادیث، روش قضاوت [[امام مهدی]] {{ع}} پس از ظهور را به روش قضاوت داوود و سلیمان و یا آل داوود تشبیه کرده است. در این احادیث ، مشخّصه این گونه قضاوت را: عدم مطالبه بیّنه، داورى بر اساس علم، حق را به ذى حق رساندن، الهام الهى و امور پنهان را آشکار ساختن، دانسته است. در برخى احادیث ، امیر مؤمنان نیز برخى قضاوت‌هاى خود را به قضاوت داوود تشبیه کرده است. درباره روش قضاوت داوود و سلیمان ، آگاهى‌هاى روشنى در اختیار ما نیست. امیر مؤمنان فرمود: &amp;quot;به خدا سوگند ، در باره آنان داورى‌اى خواهم نمود که پیش از من ، کسى جز داوود پیامبر ، چنین داورى نکرده است&amp;quot;. با توجّه به نمونه‌هایى که از قضاوت و داورى داوود نقل شد، مى‌توان گفت آنچه قضاوت داوودى محسوب مى‌شد که ویژه ایشان بود و وى را از دیگران ممتاز مى‌کرد، قضاوت بر پایه علم غیب الهى و دیگرى قضاوت بر پایه فنون بازجویى علم آور است. البته قضاوت بر اساس بیّنه و قسم، وظیفه عمومى و متداول داوود بوده، چنان که دستور پیامبران پیش از او و بعد از او نیز بوده است و در ذیل چند روایت نیز بدان اشاره شد. حال می‌توان گفت قضاوت مهدوى که تشبیه به قضاوت داوود شده نیز به یکى از این دو صورت خواهد بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ . این که خداوند به مهدى توانایی‌هاى ماورایى و غیبى اِعطا می‌کند که واقعیت‌ها از منظرى فراتر از عالم ماده برایش مکشوف مى‌شود و این اجازه را مى‌یابد که بر اساس همان کشف واقعیت‌ها داورى کند. پیامبران و امامان دیگر گرچه به اذن خدا، آن بُعد کشف واقعیت را مى‌توانستند دارا باشند، ولى مجاز به اِعمال آن در این عالَم نبوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ . دومین احتمال، آن است که مضمون و محتواى این احادیث را تعبیر و نشانه‌اى از رشد دانش انسانى در آن برهه از تاریخ بدانیم. چنان که انسان امروزى، براى کشف جرم به راه‌هایى دست یافته که در گذشته نبود. مانند انگشت‌نگارى، چهره‌نگارى، تجزیه و تحلیل ژن و دیگر اجزاى بدن که به واسطه آن، به سهولت و دقّت، نتایجى بهتر و دقیق‌تر از سوگند و بیّنه در مقام قضا و داورى به دست مى‌آید. این رشد علمى در زمان حکومت امام مهدى به بالاترین حد مى‌رسد و راه‌هایى دقیق‌تر و سریع براى بشر مکشوف می‌شود و امام زمان و یارانش از آنها استفاده مى‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجّه به این که احتمال اوّل براى داوود نیز به صورت نادر اتفاق افتاد و امرى فراگیر و همگانى نشد و خداوند به داوود تأکید کرد که خودش و جامعه‌اش طاقت و تحمّل آن را ندارند و داوود هم درخواست کرد آن حکم برداشته شود، در باره قضاوت‌هاى امام مهدى نیز احتمال دوم، طبیعى‌تر و سازگارتر است؛ زیرا احتمال دوم، دو امتیاز به همراه دارد: یکى جنبه اقناعى آن براى انسان‌ها و مخاطبان و دیگرى قابلیت تعمیم و توسعه به دیگر قاضیان و داوران منصوب از طرف امام مهدى. براى هر دو امتیاز مى‌توان از احادیث اسلامى نیز شاهد آورد. براى جنبه اقناعى مى‌توان به احادیثى استناد کرد که در مورد داوود گزارش شد؛ زیرا پس از درخواست داوود از خداوند که بتواند بر اساس علم غیب قضاوت کند، خداوند به وى فرمود: &amp;quot;مردم توان و ظرفیت تحمّل آن را ندارند و یا تو توان تحمّل آن را ندارى&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى امتیاز دوم نیز به احادیث همین نوشتار مى‌توان استناد جست؛ چرا که مفهوم این احادیث، آن است که قاضیانِ منصوب از طرف امام مهدى نیز مانند ایشان قضاوت مى‌کنند. از این رو مى‌توان گفت عمده قضاوت‌هاى مهدى با استفاده از روش‌هاى فنّى و نوین است که ضمن کشف حقیقت، براى مخاطبان نیز قابل هضم است. گرچه قضاوت بر پایه علم غیب الهى، به صورت نادر و اندک ، بُعدى ندارد و قابل انکار نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.hadith.net/post/42104/%D8%AA%D8%A8%D9%8A%D9%8A%D9%86-%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%89-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%B3%D9%84%D9%8A%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/ دانشنامه امام مهدی جلد 9 صفحه 392 تا صفحه 401]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت الله سید محمد صدر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368171.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد صدر]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد صدر]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[تاریخ پس از اسلام (کتاب)|تاریخ پس از اسلام]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::«اگر امروز یک قاضی اسلامی برای صدور حکمی، چندین و چند شاهد را بارها به دادگاه فرا می‌خواند، در زمان حضرت مهدی {{ع}} این گونه نیست. از آنجایی که امام، علم غیب می‌داند، و خودش ملاک تشخیص حق و باطل است، به درستی، گناه کار را از ستم دیده باز می‌شناسد. قضاوتی که امام زمان بر اساس آن داوری می‌کنند، قضاوت داوودی است. حضرت داوود بر اساس علمی که از خدا آموخته بودند، میان مردم داوری می‌کردند. [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: &amp;quot;قائم آل محمد، به حکم داوود و سلیمان داوری می‌کند یعنی از مردم شاهدی نمی‌خواهد&amp;quot;. جالب این جاست که یکی از آزمایش‌های پس از ظهور برای مردم آن عصر، همین نحوه قضاوت است. برخی که به علم امام باور ندارند، وقتی قضاوت ایشان را می‌بینند، کم می‌آورند! برخی به علم امام شک می‌کنند و برخی به عدالت ایشان و همین که این اتفاق افتاد، از ورطه مۆمنان مستحکم خارج می‌شوند و حتی برخی از دین بیرون می‌آیند و به همین علت به حکم امام، گردن زده می‌شوند. قوانین فقهی بر هم می‌ریزند پیش از ظهور حضرت مهدی در هیچ زمان، به جز مدت کوتاه حکومت امیرالمۆمنین {{ع}}، احکام اسلامی به طور کامل پیاده نمی‌شد. در عصر ظهور، تک تک احکام، مو به مو اجرا می‌شود. مثلا در زمان امام باقر، مردم از ایشان پرسیدند که نماز خواندن در اتاقی که در و دیوار آن تصویر است اشکال دارد یا خیر؟ امام هم که از محدودیت‌های عصر خویش با خبر بودند، چنین پاسخ دادند: &amp;quot;آن را خوش نمی‌دارم ولی در روزگار شما اشکالی ندارد. وقتی که آن امام عدل ظهور کند خواهید دید با آن چه برخوردی خواهد داشت&amp;quot;. جالب این جاست که برخی از احکام حلال و حرام در زمان حضرت، به دست خود حضرت تغییر می‌کند. امام صادق درباره اینکه بازگرداندن امانات حتی به کافر در زمان حضرت مهدی واجب است، فرمودند: :او در آن زمان، بعضی چیزها را حلال یا حرام خواهد کرد&amp;quot;. در چنین شرایطی است که هر کسی به حق خود می‌رسد و در حق هیچ کس ستمی روا نمی‌شود. به قول پیامبر اکرم: او حق هر کسی را به او می‌دهد».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://article.tebyan.net/212095/%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF%DB%8C کتاب تاریخ پس از اسلام صفحه ۴۸۷ تا ۴۹۵]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:4813698742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد جواد فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[محمد جواد فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; در &#039;&#039;«[http://www.fazellankarani.com/persian/lecture/5130/ درس خارج اصول به تاریخ (۱۳۹۰/۱۱/۱۱)]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::* «یکی از روایات این است که کسی از امام عسکری {{ع}} راجع به امام زمان {{ع}} سؤال کرد. حسن بن ظریف می‌گوید: {{عربی|اندازه=155%|«اخْتَلَجَ فِي صَدْرِي مَسْأَلَتَانِ أَرَدْتُ الْكِتَابَ فِيهِمَا إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ {{ع}} فَكَتَبْتُ أَسْأَلُهُ عَنِ الْقَائِمِ {{ع}} إِذَا قَامَ بِمَا يَقْضِي وَ أَيْنَ مَجْلِسُهُ الَّذِي يَقْضِي فِيهِ بَيْنَ النَّاسِ وَ أَرَدْتُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنْ شَيْ‏ءٍ لِحُمَّى الرِّبْعِ فَأَغْفَلْتُ خَبَرَ الْحُمَّى فَجَاءَ الْجَوَابُ سَأَلْتَ عَنِ الْقَائِمِ فَإِذَا قَامَ قَضَى بَيْنَ النَّاسِ بِعِلْمِهِ كَقَضَاءِ دَاوُدَ {{ع}} لَا يَسْأَلُ الْبَيِّنَةَ وَ كُنْتَ أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَ لِحُمَّى الرِّبْعِ فَأُنْسِيتَ فَاكْتُبْ فِي وَرَقَةٍ وَ عَلِّقْهُ عَلَى الْمَحْمُومِ فَإِنَّهُ يَبْرَأُ بِإِذْنِ اللَّهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهِيمَ فَعَلَّقْنَا عَلَيْهِ مَا ذَكَرَ أَبُو مُحَمَّدٍ {{ع}} فَأَفَاقَ»}}؛ کنیه امام عسکری {{ع}} «ابی محمد» بوده، راوی می‌گوید دو تا سؤال داشتم، سؤال اولم از حجّت بعد از خودش بود، از امام عسکری {{ع}} سؤال کردم حجت شما وقتی قیام می‌کند به چه چیز قضاوت می‌کند و مجلسی که بین مردم قضاوت می‌کند کجاست؟ سؤال دومی هم داشتم که فراموشم شد. بعد که نامه را فرستادم امام {{ع}} فرمود: اما سوال کردی از حجّت بعد از من و اینکه چگونه قضاوت می‌کند؟ او به علم خودش قضاوت می‌‌کند. یکی از خصوصیات زمان حضرت حجت {{ع}} اینست که حضرت به بینه و قسم اعتنایی نمی‌کند و به علم خودش قضاوت می‌کند، که در فقه می‌‌توان این روایت را در بحث علم قاضی مورد دقت قرار داد، که آیا می‌‌توان علم قاضی را حجت قرار داد یا نه؟ که اگر بگوئیم علم قاضی حجّت نیست، یکی از ادله‌اش می‌‌تواند همین روایت باشد، وقتی گفتیم از مختصات ظهور و زمان امام زمان {{ع}} است، پس دیگر نباید علم قاضی قبل از ظهور حجّت باشد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.fazellankarani.com/persian/lecture/5130/ پایگاه اطلاع رسانی آیت الله شیخ محمد جواد فاضل لنکرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴.وبگاه گفتگوی دینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.askdin.com/showthread.php?t=35954 وبگاه گفتگوی دینی]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::«در باره قضاوت‌های ائمه {{ع}} باید گفت: ائمه هنگامی که در مسند قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم مى‌نشستند، مطابق قوانین قضایى اسلام حکم مى‌کردند و از علم خدا دادى خود استفاده نمى‌کردند. در موردى که دلیل شرعى مثلاً بر قاتل بودن متهمى وجود نداشت، امام یا پیامبر با تکیه بر علم غیب، حکم قصاص صادر نمى‌کرد. پیامبر به صراحت می فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«إنّما أقضى بینکم بالبیّنات و الأیمان‏»}} جز این نیست که من میان شما بر اساس دلایل و سوگندها قضاوت می‌‏کنم‏. روشن است که در چنین ساختاری چه بسا فردی با قسم دروغ حق دیگری را ضایع می‌کند و احیانا پیامبر از این امر هم آگاه است، اما در حکومت و قضاوت روال عادی و طبیعی را در پیش می‌گرفت و در این گونه امور تفاوتی بین حکم حکومتی و فقاهتی و قضاوت نیست. زیرا افتاء و قضاوت خود از شئون حاکم مسلمین است و این امور از هم جدا نیستند. روشن است اگر ائمه در جامعه بر اساس علم غیب قضاوت کند شرایطی بوجود خواهد آمد که بسیار از مردم دچار مشکل می‌گردد و نظم جامعه با چالش مواجه می‌شود. ولی در زمان ظهور حضرت مهدی{{ع}} طبق روایات یاد شده ممکن است در برخی موارد در صورت لزوم امام از علم غیب استفاده نماید».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.askdin.com/showthread.php?t=35954 وبگاه گفتگوی دینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
#[[چرا علم غیب امام رضا مانع از خوردن انگور زهرآلود نشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[اگر امام حسن علم غیب داشت چرا از ظرف زهر خورد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[با توجه به علم غیب معصوم آیا قیام امام حسین مصداق القاء نفس در تهلکه نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[چرا علم غیب امام علی مانع از رفتن به مسجد و قتل او توسط ابن ملجم نشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیات مشتمل بر بهره‌مندی معصوم از علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[روایات مشتمل بر بهره‌مندی معصوم از علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم موظف نیست مطابق علم غیبش رفتار کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم از علم غیب خود بهره می‌برد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر معصوم از علم غیب خود بهره نمی‌برد پس فایده‌اش چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر معصومان علم غیب داشتند پس چرا در برخی از رفتارهایشان اثرگذار نبوده است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر معصوم علم غیب دارد پس چگونه با قاتل خود ازدواج می‌کرد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر امام علم غیب دارد پس چگونه در مواردی از قرعه استفاده می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چرا معصوم همیشه مطابق علم غیب خود عمل نمی‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>A.salariyeh</name></author>
	</entry>
</feed>