

<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.imamatpedia.com/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Basim</id>
	<title>امامت‌پدیا - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.imamatpedia.com/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Basim"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Basim"/>
	<updated>2026-04-19T09:40:45Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.0</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135782</id>
		<title>آیا علم‌الکتاب علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135782"/>
		<updated>2019-02-17T18:43:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: حذف  رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا [[علم الکتاب]] [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم غیب معصوم (نمایه)|قلمرو علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]؛ [[احمد مطهری|مطهری]]، [[غلام رضا کاردان]]؛ [[سید محمد نجفی یزدی|نجفی یزدی]]؛ [[محمد حسن نادم|نادم]]، [[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]؛ [[حسین صالحی مالستانی|صالحی مالستانی]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ [[منصف علی مطهری]]؛ [[حمید محسنی عسگرانی|محسنی عسگرانی]]؛ [[سید محمد جواد بنی‌سعید لنگرودی|بنی‌سعید لنگرودی]]؛ [[پرسمان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان]]؛ [[حوزه (وبگاه)|پژوهشگران پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه]]؛ [[مسجد حضرت علی اصغر (وبگاه)|پژوهشگران پایگاه اطلاع‌رسانی مسجد حضرت علی اصغر]]؛ [[مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها (وبگاه)|پژوهشگران مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا [[علم الکتاب]] [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://lib.eshia.ir/50081/11/530/%D9%84%D9%8E%D9%86%D9%92_%DB%8C%D9%8E%D9%81%D9%92%D8%AA%D9%8E%D8%B1%D9%90%D9%82%D8%A7_%D8%AD%D9%8E%D8%AA%D9%91%DB%8C_%DB%8C%D9%8E%D8%B1%D9%90%D8%AF%D9%8E%D8%A7_%D8%B9%D9%8E%D9%84%D9%8E%DB%8C%D9%8E%D9%91_%D8%A7%D9%84%D9%92%D8%AD%D9%8E%D9%88%D8%B6%D9%8E المیزان]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«منظور از کتاب، قرآن کریم است، و معناى آن این است که هر کس این کتاب را فرا گرفته و بدان عالم گشته و در آن تخصص یافته باشد، او گواه است بر اینکه قرآن از ناحیه خداست، و من هم که آورنده آنم فرستاده خدایم، در نتیجه خاتمه سوره به ابتداء آن برمى‌گردد، که فرموده بود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِيَ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُون}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;این آیات کتاب (آسمانی) است و آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده راستین است اما بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند؛ سوره رعد، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;و آخر سوره به اول آن و همچنین به وسط آن عطف مى‌شود که فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;آیا کسی که می‌داند آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده حقّ است همگون کسی است که کوردل است؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند؛ سوره رعد، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این گفتار از خداى سبحان در حقیقت یارى کردن قرآن و دفاع از آن است، در قبال توهینى که کفار از آن کرده، و مکرر گفتند:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  چرا بر او از سوی پروردگارش نشانه‌ای فرو فرستاده نمی‌شود؟!؛ سوره رعد، آیه ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. البته براى افاده این معنا جا داشت که صریحاً متعرض وضع قرآن شده بفرماید قرآن بزرگترین آیت بر رسالت است، و لیکن فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;تا این غرض را ایفاء کرده باشد، و از بزرگترین شواهد این معنایى که براى آیه کردیم این است که آیه شریفه مثل بقیه آیات این سوره در مکّه نازل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/50081/11/530/%D9%84%D9%8E%D9%86%D9%92_%DB%8C%D9%8E%D9%81%D9%92%D8%AA%D9%8E%D8%B1%D9%90%D9%82%D8%A7_%D8%AD%D9%8E%D8%AA%D9%91%DB%8C_%DB%8C%D9%8E%D8%B1%D9%90%D8%AF%D9%8E%D8%A7_%D8%B9%D9%8E%D9%84%D9%8E%DB%8C%D9%8E%D9%91_%D8%A7%D9%84%D9%92%D8%AD%D9%8E%D9%88%D8%B6%D9%8E ترجمه تفسیر المیزان، ج‏ ۹، ص ۵۱۵.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مصباح یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11196.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی مصباح یزدی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[http://mesbahyazdi.ir/node/1041 آموزش عقاید]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بی‌شک [[اهل بیت|اهل بیت پیغمبر]] {{صل}} بیش از سایر مردم از علوم آن حضرت، بهره‌مند بودند چنانکه درباره ایشان فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;لا تُعلِّموهُمْ فَاِنَّهُمْ أعْلَمُ مِنْکم&amp;quot;}} &amp;lt;ref&amp;gt;«به ایشان آموزش ندهید، چرا که ایشان از شما داناتر می‌باشند»؛ ر.ک: غایة المرام: ص ۲۶۵، [[الکافی (کتاب)|اصول کافی]]: ج ۱، ص ۲۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مخصوصاً شخص [[امیرالمؤمنین|امیرمؤمنان]] {{ع}} که از دوران کودکی در دامان [[رسول خدا]] {{صل}} پرورش یافته و تا آخرین لحظات عمر آن حضرت ملازم وی، و همواره درصدد فراگرفتن علوم و حقایق از پیامبر اکرم {{صل}} بود، و درباره وی فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;اَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَليٌ بابُها&amp;quot;}} &amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر علم و علی درب آن است»؛ ر.ک: مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۲۲۶، جالب این است که یکی از علماء اهل سنّت کتابی بنام «فتح الملک العلی بصحة حدیث مدینة العلم علی» نوشته که در سال ۱۳۵۴ هـ در قاهره به چاپ رسیده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. (...)&lt;br /&gt;
::::::ولی [[علوم اهل بیت|علوم ائمه اهل بیت]] {{ع}} منحصر به آنچه از پیامبر اکرم {{صل}} بی‌واسطه یا باواسطه شنیده بودند نبوده است بلکه ایشان از نوعی علوم غیرعادی نیز بهره‌مند بوده‌اند که بصورت &amp;quot;[[الهام]]&amp;quot; و &amp;quot;[[تحدیث]]&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[الکافی (کتاب)|اصول کافی]]، کتاب الحجة، ص ۲۶۴ و ص ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ایشان افاضه می‌شده است نظیر الهامی که به خضر و [[ذوالقرنین]] &amp;lt;ref&amp;gt; ر.ک: [[الکافی (کتاب)|اصول کافی]]، ج ۱، ص ۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حضرت مریم]] و [[مادر موسی]] {{عم}} شده &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سوره کهف، آیه: ۶۵-۹۸، سوره آل عمران، آیه: ۱۷-۲۱، سوره طه، آیه: ۳۸، سوره قصص، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضاً در قرآن کریم، تعبیر به &amp;quot;[[وحی]]&amp;quot; گردیده که البته منظور از آن، وحی [[نبوت]] نیست، و با چنین علمی بوده که بعضی از [[ائمه اطهار]] {{عم}} که در سنین طفولیت به [[مقام امامت]] می‌رسیدند از همه چیز آگاه بودند و نیازی به تعلّم و فراگیری از دیگران نداشتند.&lt;br /&gt;
::::::این مطلب از روایات فراوانی که از خود ائمه اطهار {{عم}} نقل شده و با توجه به [[عصمت]] ایشان، حجیت آنها ثابت است استفاده می‌شود. ولی پیش از آنکه به ذکر نمونه‌ای از آنها بپردازیم به آیه: از قرآن کریم، اشاره می‌کنیم که از شخص یا اشخاصی بعنوان {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;«كسى كه دانش كتاب نزد اوست‏»؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرده بعنوان شاهد بر حقانیت [[پیامبر اکرم|پیغمبر اکرم]] {{صل}} معرفی می‌کند، و آن آیه: این است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;« بگو ميان من و شما خداوند و كسى كه دانش كتاب نزد اوست، گواه بس‏»؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بگو برای شهادت میان من و شما، خدا و کسی که [[علم الکتاب]] دارد کفایت می‌کند. بدون شک، چنین کسی که شهادت او قرین شهادت خدای متعال قرار داده شده و داشتن علم الکتاب، او را شایسته چنین شهادتی کرده دارای مقامی بس ارجمند بوده است. (...)&lt;br /&gt;
::::::اهمیت داشتن &amp;quot;علم الکتاب&amp;quot; هنگامی روشن می‌شود که در داستان [[حضرت سلیمان]] {{ع}} و احضار تخت بلقیس که در قرآن کریم آمده است دقت کنیم در آنجا که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ‏ ...}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;«آن كه دانشى از كتاب (آسمانى) با خويش داشت گفت: من پيش از آنكه چشم بر هم زنى آن را برايت مى‏‌آورم‏...»؛ سوره قصص، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی کسی که بهره‌ای از علم الکتاب داشت گفت: من تخت بلقیس را حاضر می‌کنم پیش از آنکه چشم به هم زنی... . از این آیه، استفاده می‌شود که آگاه بودن از برخی از [[علم الکتاب]] چنین اثر شگفت انگیزی داشته است، و از اینجا، می‌توان حدس زد که داشتن همه علم الکتاب چه آثار عظیم‌تری را در بر خواهد داشت. و این، نکته‌ای است که [[امام صادق]] {{ع}} در حدیثی که &amp;quot;[[سدیر صیرفی|سدیر]]&amp;quot; نقل کرده خاطر نشان ساخته‌اند: سدیر گوید: من و [[ابوبصیر]] و [[یحیی البزاز|یحیای بزّاز]] و داود بن کثیر در مجلس &amp;quot;بیرونی&amp;quot; امام صادق {{ع}} بودیم که آن حضرت با حالت غضب، وارد شدند و پس از نشستن فرمودند: تعجب است از مردمی که گمان می‌کنند ما [[علم غیب]] داریم! در صورتی که جز خدای متعال کسی علم غیب ندارد، و من خواستم کنیزم را تنبیه کنم، او فرار کرد. و ندانستم در کدام اطاق رفته است.&lt;br /&gt;
::::::سدیر گوید: هنگامی که حضرت برخاستند که به منزلشان &amp;quot;اندرونی&amp;quot; بروند من و ابوبصیر و میسر، همراه آن حضرت رفتیم و عرض کردیم، فدایت شویم، ما سخنانی که درباره کنیز گفتید شنیدیم، و ما معتقدیم که شما علوم فراوانی دارید ولی ادّعای علم غیب درباره شما نمی‌کنیم. حضرت فرمود: ای سدیر، مگر قرآن نخوانده‌ای؟ عرض کردم چرا. فرمود: این آیه: را خوانده‌ای: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ‏...}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن كه دانشى از كتاب (آسمانى) با خويش داشت گفت: من پيش از آنكه چشم بر هم زنى آن را برايت مى‏‌آورم‏...»؛ سوره قصص، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتم: فدایت شوم، خوانده‌ام. فرمود: می‌دانی که این شخص چه اندازه از [[علم الکتاب]] داشت؟ عرض کردم: شما بفرمایید. فرمود: به اندازه قطره‌ای از دریای پهناور! سپس فرمود: آیا این آیه: را خوانده‌ای {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}}؟&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو ميان من و شما خداوند و كسى كه دانش كتاب نزد اوست، گواه بس‏.»&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتم: آری. فرمود: آن کسی که علم همه کتاب را دارد داناتر است یا کسی که بهره اندکی از علم الکتاب دارد؟ عرض کردم: آن کسی که علم همه کتاب را دارد. پس با اشاره به سینه مبارکش فرمود: به خدا قسم، علم همه کتاب نزد ماست، به خدا قسم علم همه کتاب نزد ماست &amp;lt;ref&amp;gt;ر. ك: [[الکافی (کتاب)|اصول كافى]]، ج ۱، ص ۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اینک به ذکر نمونه‌های دیگری از روایات وارده در [[علوم اهل بیت]] {{عم}} اشاره می‌کنیم»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mesbahyazdi.ir/node/1041 آموزش عقاید، ص ۳۲۱-۳۲۴].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. حجت الاسلام و المسلمین مطهری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11576.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[احمد مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احمد مطهری|مطهری]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[غلام رضا کاردان]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[ع‍ل‍م‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر و ام‍ام‌ در ق‍رآن‌ (کتاب)|ع‍ل‍م‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر و ام‍ام‌ در ق‍رآن‌]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در قسمتی از گفتگوی جمعی با [[امام صادق]]{{ع}} در حدیثی چنین آمده است: عرض کردیم: قربانت گردیم، آنچه درباره کنیزت فرمودی، شنیدم و ما میدانیم که شما علم زیادی دارید و علم غیب را بشما نسبت ندهیم(؟). فرمود: ای سدیر! مگر تو قرآن را نمی‌خوانی؟ عرض کردم: چرا، فرمود: در آنچه از کتاب خدای عزوجل‏ خوانده‏‌ای؟ این آیه را دیده‏‌ای؟ ‏{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن كه دانشى از كتاب (آسمانى) با خويش داشت گفت: من پيش از آنكه چشم بر هم زنى آن را برايت مى‏‌آورم‏»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرض کردم: قربانت گردم، این آیه را خوانده‏‌ام. فرمود: آن مرد را شناختی و فهمیدی چه اندازه از علم کتاب نزد او بود؟ عرض کردم: شما به من خبر دهید. فرمود: به اندازه یک قطره آب نسبت به دریای اخضر (بحر محیط) عرض کردم: قربانت گردم، چه کم!! فرمود: ای سدیر! چه بسیار است آن مقداری که خدای عزوجل نسبت داده است به علمی که اکنون به تو خبر می‌دهم چه بسیار است آن مقدار برای کسی‌که خدای عزوجل او را به علمی که اکنون به تو خبر می‌ دهم نسبت نداده است. ای سدیر! باز در آنچه از کتاب خدای عزوجل خوانده‌ای این آیه را دیده‏‌ای؟ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو ميان من و شما خداوند و كسى كه دانش كتاب نزد اوست، گواه بس‏.»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرض کردم: قربانت، این آیه را هم خوانده‌‏ام. فرمود: آیا کسی‌ که تمام علم کتاب را می‌داند دانشمندتر است یا کسی که بعضی از کتاب را بداند گفتم: البته آن کس که تمام کتاب را بداند، آنگاه حضرت با دست اشاره به سینه‏‌اش نمود و فرمود: بخدا تمام علم کتاب نزد ماست، بخدا تمام علم کتاب نزد ماست&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; قُلْنَا لَهُ جُعِلْنَا فِدَاكَ سَمِعْنَاكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ كَذَا وَ كَذَا فِي أَمْرِ جَارِيَتِكَ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ أَنَّكَ تَعْلَمُ عِلْماً كَثِيراً وَ لَا نَنْسُبُكَ إِلَى عِلْمِ الْغَيْبِ قَالَ فَقَالَ يَا سَدِيرُ أَ لَمْ تَقْرَأِ الْقُرْآنَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَهَلْ وَجَدْتَ فِيمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏ ﴿{{متن قرآن|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ}}﴾ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ قَرَأْتُهُ قَالَ فَهَلْ عَرَفْتَ الرَّجُلَ وَ هَلْ عَلِمْتَ مَا كَانَ عِنْدَهُ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ قَالَ قُلْتُ أَخْبِرْنِي بِهِ قَالَ قَدْرُ قَطْرَةٍ مِنَ الْمَاءِ فِي الْبَحْرِ الْأَخْضَرِ فَمَا يَكُونُ ذَلِكَ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ- قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَقَلَّ هَذَا فَقَالَ يَا سَدِيرُ مَا أَكْثَرَ هَذَا أَنْ يَنْسُبَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ  إِلَى الْعِلْمِ الَّذِي أُخْبِرُكَ بِهِ يَا سَدِيرُ فَهَلْ وَجَدْتَ فِيمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَيْضا ﴿{{متن قرآن| قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾ قَالَ قُلْتُ قَدْ قَرَأْتُهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ أَ فَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ کُلّهُ أَفْهَمُ أَمْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ بَعْضُهُ قُلْتُ لَا بَلْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ کُلّهُ قَالَ فَأَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی صَدْرِهِ وَ قَالَ عِلْمُ الْکِتَابِ وَ اللّهِ کُلّهُ عِنْدَنَا عِلْمُ الْکِتَابِ وَ اللّهِ کُلّهُ عِنْدَنَا&amp;quot;}}؛ الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص: ۲۵۷، ح۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این حدیث معلوم می‌شود که دانستن قرآن نقش مهمی در دانستن مسائل غیبی و قدرت امور خارق‌العاده‌ دارد زیرا طبق بعضی از روایات و شواهد دیگر مقصود از کتاب در آیه مبارکه همان قرآن کریم است. چنان‌که [[علامه طباطبایی]] در [[المیزان (کتاب)|تفسیر المیزان]] این معنی را تأیید می‌کند و می‌گوید: با این شواهد تأیید می‌گردد آن‌چه جمعی گفته‌اند و بر طبق آن روایاتی از طرق [[ائمه]] [[اهل بیت]] وارد شده است که آیه درباره [[علی]]{{ع}} نازل شده پس اگر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و كسى كه دانش كتاب نزد اوست‏»&amp;lt;/ref&amp;gt; بر کسی از پیروان [[پیامبر]]{{صل}} انطباق داشته باشد همانا بر [[علی]]{{ع}} تطبیق می‌گردد، زیرا او دانشمندترین فرد امت به کتاب خداست و روایات صحیحه بسیاری بر آن وارد شده است و اگر نبود جز حدیث متواتر ثقلین که از طریق فریقین وارد شده: {{عربی|اندازه=150%|«لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی‌ یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوضَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا اینکه نزد من بر حوض کوثر حاضر شوند»&amp;lt;/ref&amp;gt; همانا در این باره کافی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر المیزان، ج ۱۱، ص ۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه می‌توان گفت آیهٔ مبارکهٔ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بیانگر هر چیز»، سوره نحل، آیه ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اختصاص به امور مربوط به هدایت ندارد بلکه [[قرآن]] در مراحل اعلی مشتمل بر تمام [[امور غیبی]] است و کسی که عالم به [[علم قرآن]] با تمام مراحل آن است تمام امور غیبی را می‌تواند استفاده کند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ع‍ل‍م‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر و ام‍ام‌ در ق‍رآن‌ (کتاب)|ع‍ل‍م‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر و ام‍ام‌ در ق‍رآن‌]]، ص ۲۲۴-۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین نجفی یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1419.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد نجفی یزدی|نجفی یزدی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد نجفی یزدی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌ (کتاب)|پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن مجید، [[علم‌الکتاب]] را اقیانوسی از دانش می‌داند که اسرار هستی در آن نهان است، مثلاً در یک‌جا می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و هیچ چیز پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است؛ سوره نمل، آیه ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جای دیگر می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلا فِي الأَرْضِ وَلا أَصْغَرُ مِن ذَلِكَ وَلا أَكْبَرُ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  و هیچ چیز پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است؛ سوره سبا، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جای دیگر به طور واضح می‌فرماید: کلیدهای غیب نزد خداوند است، به جز او کسی از آن آگاه نیست، او می‌داند آنچه در خشکی و دریاست، هیچ برگی بر زمین نمی‌افتد؛ مگر اینکه می‌داند، هیچ دانه‌ای در تاریکی زمین و هیچ ‌تر و خشکی نیست؛ مگر اینکه در کتابی واضح قرار دارد. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است؛ سوره انعام، آیه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بالأخره برای اینکه به عظمت این [[علم‌الکتاب]] بیشتر آگاه شویم، نگاهی می‌اندازیم به داستان [[حضرت سلیمان]]{{ع}} و [[بلقیس]] که در قرآن مجید آمده است. در این جریان، [[حضرت سلیمان]]{{ع}} از اطرافیان خود پرسید: کدام یک از شما تخت [[بلقیس]] را قبل از اینکه او و افرادش بیایند نزد من حاضر می‌کند؟ یکی از جنّیان گفت: من آن تخت را قبل از اینکه شما از جای خود برخیزی حاضر می‌کنم! در این میان قرآن می‌گوید: کسی که در نزد او دانشی بود {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفت: من آن را زودتر از به هم خوردن پلک چشم تو، حاضر می‌کنم و این کار را کرد.&lt;br /&gt;
::::::توجه دارید که قرآن مجید دارنده این قدرت را به عنوان کسی که اندکی از علم کتاب را دارد، یاد می‌کند و از این نکته معلوم می‌شود که دانش این کتاب باید بسیار گسترده باشد که اندکی از آن، این گونه انسان را قدرتمند می‌کند و بنابراین در احادیث متعدّد از [[اهل البیت]]{{عم}} ذکر شده است که فرمودند: «دانش آنکه بخشی از [[علم‌الکتاب]] را داشت، در مقابل دانش کسی که تمامی علم کتاب را دارد، همانند تری بال مگسی است از آب دریا!!»&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۸۷ از تفسیر علی بن ابرهیم.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آری و با تکیه بر همین علم و منبع بود که عدّه‌ای از اصحاب [[امام صادق]]{{ع}} مثل [[عبدالأعلی]] و [[عبید بن عبدالله بن بشیر]]، همگی از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدند که می‌فرمود: «من می‌دانم آنچه در زمین‌ها و آنچه در بهشت و آنچه در جهنّم و آنچه بوده و آنچه خواهد بود. آنگاه حضرت اندکی درنگ نمود و چون دید که این سخن بر شنوندگان سنگین آمد، فرمود: من اینها را از کتاب خدا می‌دانم، خداوند می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز؛ سوره نحل، آیه ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، ص ۱۲۷ و۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::روایات [[اهل بیت]]{{عم}} قاطعانه اعلام می‌دارد که صاحب این علم، [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و پس از او [[ائمه اطهار]]{{عم}}، از اولاد معصومان او می‌باشند. [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} به [[ابوسعید خدری]] که از آن آیه مبارک پرسیده بود، فرمود: او برادرم [[امام علی|علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است. &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۵۲۳ از امالی صدوق.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و [[امام صادق]]{{ع}} در حدیث صحیح فرمود: «الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين‏{{ع}}&amp;lt;ref&amp;gt;آنکه در نزد او دانش کتاب است، همان [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} است؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۵۲۳ از تفسیر علی بن ابراهیم.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} فرمود: خداوند تبارک و تعالی در مورد [[موسی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْعِظَةً }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  و برای او در الواح تورات در هر زمینه پندی و برای هر چیز تفصیلی نوشتیم؛ سوره اعراف، آیه ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نفرمود: تمامی موعظه‌ها را و در مورد [[عیسی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلِأُبَيِّنَ لَكُم بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  تا برای شما چیزی را که در آن اختلاف دارید روشن گردانم؛ سوره زخرف، آیه ۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا عیسی برای شما برخی از موارد اختلاف را بیان کند و نفرمود: همه آن را، اما در مورد [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس حضرت برای اینکه عظمت این دانش، معلوم گردد به آیه دیگر استناد جسته، فرمود: خداوند عزوجل فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است؛ سوره انعام، آیه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنگاه [[حضرت صادق]]{{ع}} فرمود: «علم این کتاب با این عظمت نزد [[علی]]{{ع}} است &amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج ۲، ص ۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1020/152290 پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجج الاسلام و المسلمین نادم و افتخاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:673639443601.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسن نادم|نادم]]]]&lt;br /&gt;
حجج الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن نادم]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[سید ابراهیم افتخاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«از دیگر مستندات غیب‌دانی [[ائمه]]{{عم}}، نزد محدثان قم، آگاهی آنها از [[اسم اعظم]] و [[علم‌الکتاب]] است. روایت آورده که از وجود [[اسم اعظم]] و [[علم‌الکتاب]] نزد [[امامان]]{{عم}} خبر می‌دهد. وی در توضیح ماهیت و حروف [[اسم اعظم]] هم، ۱۰ روایت نقل کرده که طبق آنها، [[اسم اعظم]] خداوند ۷۳ حرف دارد که ۷۲ حرفش نزد [[امامان]]{{عم}} و ۱ حرف آن مختص خدا و نزد او محفوظ است. وی دربارۀ [[علم‌‌الکتاب]] هم، ذیل آیۀ ۴۳ سورۀ رعد نقل می‌کند که [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ماییم و [[علی]]{{ع}} اولین و بهترین ما و با فضیلت‌ترین ماست. [[شیخ صدوق]] معتقد است اسمای اعظم الهی، در حروف مقطعۀ قرآن قرار دارد و در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که به وسیلۀ آنها بتوانند بر حقانیت خود دلیل بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]] صفحه ۶۶&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام تام یا محدود؟ (مقاله)|علم امام تام یا محدود؟]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خداوند در قرآن از کسی که نزد او [[علم‌الکتاب]] است، به عنوان شاهدی بر درستی [[نبوت]] [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} یاد شده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و کافران می‌گویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی اندیشه‌وران‌، آیه یادشده را این‌گونه تفسیر کرده‌اند که مراد از «الکتاب»، همان [[لوح محفوظ]] یا کتاب مبین است. سرچشمه همه دانش‌ها [[لوح محفوظ]] است که از آن با نام‌های دیگری مانند «کتاب مکنون»، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أُمُّ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; سوره رعد، آیه: ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِمَامٍ مُبِينٍ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; سوره یس، آیه: ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز در قرآن کریم یاد شده است. بنابراین تفسیر، صاحب [[علم‌الکتاب]] به تمام حقایق هستی دسترسی دارد. در روایات مستفیضی، [[ائمه]]{{عم}} صاحب [[علم‌الکتاب]] معرفی شده‌اند. این تفسیر، تأیید کننده تام بودن علوم [[ائمه]]{{عم}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7%D9%85_%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) علم امام تام یا محدود؟]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین صالحی مالستانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11607.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین صالحی مالستانی|صالحی مالستانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین صالحی مالستانی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم غیب و علم لدنی پیامبر از منظر امام خمینی (مقاله)|علم غيب و علم لدنی پيامبر]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است: &lt;br /&gt;
::::::«[[امام خمینی|امام]]، در کتاب شرح دعای سحر در بحث کلمات تام الهی، یک قاعده کلی برای تمام بودن هر چیزی، ذکر می­‌کند و از آن برای جامعیت وجود [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} بهره می­‌گیرد، بیان امام چنین است: &amp;quot;تمام بودن هرچیزی بر حسب ذات خود آن چیز و متناسب با آن است. مثلاً تمام بودن علم به آن است که حقایق آن چنان منکشف گردد که هیچ جهل و پوشیدگی و حجاب در آن نباشد و...&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;شرح دعای سحر، ترجمه احمد فهری، ص ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌که برخی از کلمات کتاب الهی تمام است و برخی تمام‌تر و برخی ناقص است و برخی ناقص‌تر و ناقص بودن و یا تمام بودن کلمات این کتاب از جهت &amp;quot;مِرآتیت&amp;quot;؛ آیینه بودن و نمودار بودن آن از [[عالم غیب]] الهی و سر مکنون و کنز مخفی است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام خمینی]] پس از این زمینه‌سازی‌ها و با توجه به این که وی [[پیامبر|پیامبر خاتم]]{{صل}} را مظهر اسم اعظم &amp;quot;الله&amp;quot; و بقیه [[انبیا|پیامبران]] را مظهر اسامی چون: رحمن و... می‌دانست، درباره انسان کامل که مصداق بارز آن [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} است می‌فرماید: &amp;quot;ولی انسان کامل از آن‌جا که کون جامع و آیینه تمام‌نمای همه اسما و صفات الهیه است از این‌رو، تمام‌ترین کلمات الهیه است. بلکه او همان کتاب الهی است که همه کتاب‌های الهی در آن است&amp;quot;. &amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، شرح دعای سحر، ترجمه احمد فهری، ص ۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد که آیینه تمام‌ نما بودن [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} به عنوان انسان کامل و کتاب الهی، تعبیر عرفانی از [[علم لدنی]] و یا [[علم غیب]] است که خداوند به او افاضه کرده است و [[پیامبر]]{{صل}} کتاب الهی است که همه کتاب‌های الهی و همه آنچه را انبیای الهی آورده‌اند و داشتند در کتاب وجود او جمع است و [[پیامبران]] هر کدام به‌اندازه‌ای که حق‌نما و مرئات عالم غیب هستند، به‌همان میزان از [[علم لدنی]] الهی برخوردارند و [[پیامبر|پیامبر خاتم]]{{صل}} از همه جامع‌تر و علم او نیز محیط‌‌‌تر از علوم همه است» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.imam-khomeini.ir/fa/n25246/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%84%D8%AF%D9%86%D9%91%DB%8C_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%B5_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C علم غيب و علم لدنی پيامبر از منظر امام خمينی، فصلنامه حضور، شماره ۸۸].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین نقوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:60727626.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید نسیم عباس نقوی|نقوی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید نسیم عباس نقوی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم پیامبر و ائمه به غیب (پایان‌نامه)| علم پیامبر و ائمه به غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از این آیه با توجه به تفاسیر مختلف نکات ذیل استفاده می‌شود.&lt;br /&gt;
::::#جمله آخر آیه، عطف بر لفظ {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|بِاللَّهِ}}﴾}} شده و تقدیر آن {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ميان من و شما خداوند و كسى كه دانش كتاب نزد اوست، گواه بس‏.»&amp;lt;/ref&amp;gt;است.&lt;br /&gt;
::::#از کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِندَهُ}}﴾}} استفاده می‌شود که علم او به طور تحقیق و از سنخ علوم موهوبی است و از تعلیمات غیبی و الهامات باطنی سرچشمه گرفته است و از قبیل علوم اکتسابی نیست که در معرض فراموشی یا خطا باشد. &lt;br /&gt;
::::#از کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} به طور اطلاق استفاده می‌شود که بر معارف الهی و اسرار حقایق بسیاری از آیات احاطه داشته باشد نه بر بعضی از حقایق.&lt;br /&gt;
::::#ادای شهادت پروردگار در ردیف شهادت {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن كس كه علم كتاب نزد اوست» سورۀ رعد، آیۀ ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; است و به آن عطف شده است. چنانچه غیر از این منظور بود مانند جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: كافى است خدا و آن كس كه علم كتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشد» سورۀ رعد، آیۀ ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته می‌شد.&lt;br /&gt;
::::#تعبیر به کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن كس كه علم كتاب نزد اوست» سورۀ رعد، آیۀ ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; شاهد آن است که کاملاً با اسرار و حقایق قرآنی آگهی دارد و وظیفه او قیام به هدایت جامعه بشر و دعوت به حق و تعلیم آیات قرآنی و نیز نظارت بر قرآن است.&lt;br /&gt;
::::#بر حسب بعضی مفسرین مراد از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن كس كه علم كتاب نزد اوست» سورۀ رعد، آیۀ ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله بن سلام از علماء یهود است که در مدینه پس از هجرت به دین اسلام گروید. ولی این خلاف ظاهر است چون اسلام [[عبدالله بن سلام]] پس از نزول این آیه است. علاوه بر این نمی‌توان شهادت او دلیل بر صحت دعوی رسالت [[رسول اکرم]]{{صل}} باشد چون علم او اکتسابی او مانند سایر افراد مسلمانان است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم پیامبر و ائمه به غیب (پایان‌نامه)|علم پیامبر و ائمه به غیب]]، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین بخارایی‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11805.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حبیب بخارایی‌زاده|بخارایی‌زاده]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید حبیب بخارایی‌زاده]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت (پایان‌نامه)|علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«در این آیه شریفه سخن از کسانی به میان آمده که دارای علم الکتابند. اطلاق &amp;quot;علم الکتاب&amp;quot; دلالت دارد بر آنکه تمامی علوم موجود در کتاب نزد آنان است نه مقداری از آن که در آیه کریمه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن كه دانشى از كتاب (آسمانى) با خويش داشت گفت: من پيش از آنكه چشم بر هم زنى آن را برايت مى‌آورم‏»؛ سوره نمل، آیه: ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  بدان اشاره رفته است. چه آنکه فرق واضحی است بین &amp;quot;علم من الکتاب&amp;quot; و &amp;quot;علم الکتاب&amp;quot;. &amp;quot;علم من الکتاب» یعنی مقداری از علوم موجود در کتاب و «علم الکتاب» یعنی تمامی علوم موجود در کتاب. &lt;br /&gt;
::::::در اینجا سه سوال مطرح است:&lt;br /&gt;
::::::۱. حقیقت کتابی که در این آیه شریفه وارد شده است، چیست؟&lt;br /&gt;
::::::۲. در این کتاب -حقیقتش هر چه باشد– چه علومی موجود است که حضرت [[آصف بن برخیا]]{{ع}} با آن علم و قدرتِ تصرف در کائنات، فقط دارای بعضی از آن علوم است؟&lt;br /&gt;
::::::۳. «من عنده علم الکتاب» که واجد تمامی علوم «کتاب» هستند، چه کسانی‌اند؟&lt;br /&gt;
::::::پاسخ سوال اول، ارتباط وثیقی به بحث فعلی ما ندارد. اینکه حقیقت «کتاب» همان «کتاب مبین» در آیات دیگر است که فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هيچ تر و خشكى نيست جز آنكه در كتابى روشن آمده است.»؛ سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هيچ چيز كوچك‏تر و يا بزرگ‏تر از آن نيست مگر كه در كتابى روشنگر آمده است.»؛ سوره یونس، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;  و یا اینکه حقیقت آن، همین قرآن کریم است و یا لوح محفوظ و یا چیز دیگر؟ هیچ یک از اینها دخلی به بحث [[علم غیب امام]] {{ع}} نداشته و تأثیری در نتیجه آن نخواهد گذاشت. بنابراین از ورود به آن بحث خودداری می‌نماییم.&lt;br /&gt;
::::::و اما پاسخ سوال دوم که محدوده علوم موجود در «کتاب» باشد را خود قرآن کریم در دو آیه بیان فرموده است:&lt;br /&gt;
::::::الف. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما در اين كتاب، هيچ چيز را فرو نگذاشته‏‌ايم‏»؛ سوره انعام، آیه: ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::ب. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;«بر تو اين كتاب را فرو فرستاديم كه بيانگر هر چيز است»؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::مفاد این دو آیه شریفه آن است که علم همه اشیاء در «کتاب» موجود است و هیچ چیزی که «شیء» بر آن صادق باشد نیست، مگر آنکه در &amp;quot;کتاب&amp;quot; بیان گشته است. بنابراین علمِ تمامی عوالم وجود، چه مادی و چه مجرد، در «کتاب» موجود است و کسانی هم هستند که واجد تمامی این علومند و نه فقط مقداری از آن. حال باید دانست این‌ها چه کسانی‌اند؟ &lt;br /&gt;
::::::پاسخ سوال سوم را روایات مشخص نموده‌اند. روایات فراوانی در این باب وارد شده است که تعیین می‌نماید «من عنده علم الکتاب»، [[ائمه هدی]] {{عم}} می‌باشند. فقط در کتاب شریف بصائر الدرجات، بیست و سه روایت وجود دارد که صریحاً مصداق آیه شریفه را [[امامان معصوم]] {{عم}} معرفی می‌کند. بیست و یک روایت از این روایات، مجتمعاً در اولین باب جزء پنجم، زیر عنوان «باب ممّا عند الائمه {{عم}} من اسم الله الاعظم و علم الکتاب» آورده شده است و دو روایت دیگر در ابواب دیگرند. در اینجا به عنوان نمونه یکی از این روایات را نقل می‌کنیم:&lt;br /&gt;
::::::سدیر می‌گوید: من و ابوبصیر و میسر و یحیی بزاز و داود رقی در مجلس [[امام صادق]] {{ع}} بودیم... ([[امام]] {{ع}} بعد از تشبیه علم من الکتاب به قطره و علم الکتاب، به دریای سبز) فرمود: ای سدیر آیا در قرآن این آیه را دیده‌ای {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;«بگو ميان من و شما خداوند و كسى كه دانش كتاب نزد اوست، گواه بس‏.»؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؟ و با دست خویش به سینه‌اش اشاره نموده و سه بار فرمود: به خداوند سوگند تمامی علم کتاب نزد ماست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت (پایان‌نامه)|علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت]]، ص ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آقاى دكتر يوسفيان (هیئت علمی مؤسسه امام خمينى)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11387.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسن یوسفیان|یوسفیان]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن یوسفیان]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم غیب امام (مقاله)| علم غیب امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در آیه‌ای از قرآن کریم، سخن از شخصی به میان آمده است که دارای [[علم‌الکتاب]] است و بر حقانیت [[رسول خدا]]{{صل}} گواهی می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب و آگاهى بر قرآن نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!؛ سوره رعد، آیه: ۴۳ .&amp;lt;/ref&amp;gt;. روایات فراوانی از شیعه و سنی، مصداق این تعبیر قرآنی را [[امام علی|امام علی بن ابی‌ طالب]]{{ع}} دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن مغازلی، علی، مناقب علی بن ابی‌ طالب، ص ۳۱۴، قرطبی، محمد، الجامع لاحکام‌القرآن، ج ۵، ص ۲۳۶؛ حاکم حسکانی، عبيدالله، شواهدالتنزیل، ج ۱، ص ۳۱۰-۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ چنان‌که خود آن حضرت می‌فرماید: &amp;quot;منم آن کس که دارنده [[علم‌الکتاب]] است&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، احمد، الاحتجاج، ج ۱، ص ۳۶۸؛ کتاب سلیم بن قيس‌الهلالی، ص ۴۲۳؛ صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از سوی دیگر، درباره مقصود از [[علم‌الکتاب]]، نظریه‌هایی گوناگون مطرح است&amp;lt;ref&amp;gt;الميزان، ج ۱۱، ص۳۸۷ -۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در این نوشتار نمی‌توان بدان پرداخت؛ اما از مقایسه این عبارت با تعبیر دیگر قرآنی که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;دانشى از کتاب آسمانى داشت؛ نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. می‌توان به این نتیجه رسید که دارنده [[علم‌الکتاب]] به درجاتی بالا از علم و معرفت دست یافته است و از حقایقی آگاهی دارد که انسان‌های عادی از آن بی‌بهره‌اند. [[آصف بن برخیا]]، یکی از کارگزاران [[سلیمان نبی]]{{ع}}، به دلیل برخورداری از دانش اندکی از کتاب {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;دانشى از کتاب آسمانى داشت؛ نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; توانست تخت ملكه سبا را در یک چشم بر هم زدن، نزد سلیمان حاضر سازد؛ در حالی که [[امیر مؤمنان]]{{ع}} دانش همه کتاب [[علم‌الکتاب]] را یک‌جا در اختیار دارد&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: الکافی، ج ۱، ص ۲۵۷، ۲۲۹؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسيرالقمی، ج ۱، ص ۳۶۷: ابن عبدالوهاب، حسین، عیون‌المعجزات، ص ۳۹؛ بحرانی، سید هاشم، ینابيع‌ المعاجز، ص ۲۲- ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به فرموده خود، همه علومش را نزد فرزندان معصوم خویش میراث گذاشته است&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در گفتاری دیگر، برخورداری از [[علم‌الکتاب]] را به آگاهی از [[اسم اعظم]] خدا پیوند زده، می‌فرماید: [[آصف بن برخیا]]، تنها یک حرف از [[اسم اعظم]] را می‌دانست... در حالی که ما هفتاد و دو حرف را می‌دانیم، و البته یک حرف در [[علم غیب]] خدا باقی مانده و برای کسی آشکار نگشته است&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۳۷؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسير القرآن، ج ۵، ص ۸۵؛ همو، ينابيع‌ المعاجز، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم غیب امام (مقاله)|علم غیب امام]]، ص:۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«مطابق آیه در قرآن مجید، گواه صدق رسالت و حقانیت [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} کسی است که دارای [[علم‌الکتاب]] است.  روایات فراوانی از شیعه و سنی مصداق این تعبیر قرآنی را [[امام علی]]{{ع}} و [[ائمه معصومین]]{{عم}} دانسته‌اند. یکی از آنها روایتی است که [[ابو سعید خدری]] از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل می‌کند و می‌گوید: «از [[پیامبر]]{{صل}} درباره {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پرسیدم، فرمود: او جانشین برادرم سلیمان بود [[آصف بن برخیا]]. عرض کردم: از چه کسی سخن می‌گوید و اشاره به کیست؟ فرمود: او برادرم [[امام علی|علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است. [[برید بن معاویه]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که آن حضرت در تفسیر آیة مورد بحث فرمود «مقصود ما [[اهل‌بیت]]{{عم}} هستیم و [[امام علی|علی]]{{ع}} اول ما و افضل ما و بهترین فرد بعد از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} است». این آیه را وقتی در کنار آیة {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتَابِ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; ما قرآن را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزى است؛ سوره نحل، آیه ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، قرار دهیم، ابعاد علوم [[اهل بیت]]{{عم}} که مطابق روایات، مصداق {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«کسى که علم کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; هستند، تا حدودی روشن می‌شود. در برخی روایات، [[ائمه]]{{عم}}، [[علم‌الکتاب]] را به آگاهی از [[اسم اعظم]] الهی پیوند زده‌اند و فرموده‌اند: [[اسم اعظم]] الهی هفتاد و سه حرف است که یک حرف آن نزد «آصف» بود و چنان کار خارق عادت انجام داد و در یک چشم برهم زدن، تخت ملکه سبا را نزد سلیمان نبی حاضر کرد، و نزد [[امامان]]{{عم}} هفتاد و دو حرف آن است و یک حرف آن مخصوص ذات باری تعالی است.  &amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. آقای عرفانی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11273.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد نظیر عرفانی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::*[[تفسیر قمی]] می‌نویسد: [[ابی عبد الله]]{{ع}} فرمود کسی که در نزد او [[علم‌الکتاب]] است [[امام علی|أمیر‌المؤمنین]]{{ع}} می‌باشد و [[امیر المؤمنین]]{{ع}} فرموده است همانا علمی که به [[حضرت آدم]]{{ع}} داده شده و جمیع آنچه به [[انبیا]] الهی تا [[پیامبر خاتم|خاتم الانبیاء]] {{صل}} داده شده نزد عترت نبی اسلام{{صل}} می‌باشد. &lt;br /&gt;
::::::*[[محمد بن حسن طوسی]] چندین قول در این مورد بیان می کند: قول اول از ابن عباس که گفته مراد اسلام آورندگان از اهل کتاب می‌باشد. قول دوم از قتاده و مجاهد که گفته‌اند آنها [[عبد اللَّه بن سلام]]، و سلمان الفارسی، و تمیم الداری هستند. و حسن گفته که آن شخص خداوند است و ابو جعفر و ابو عبد اللَّه{{ع}} فرموده‌اند که آنها [[ائمه]]{{عم}} می‌باشند. &lt;br /&gt;
::::::*بسیاری از مفسرین شیعه من جمله سید هاشم بحرانی بیست و پنج روایت و عبد علی بن جمعه عروسی حویزی بیش از ۱۶ روایت در ذیل آیه نقل کرده‌اند که تمامی آنها دلالت دارد بر اینکه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} می‌باشد. &lt;br /&gt;
::::::*[[محمود بن ابوالحسن نیشابوری]] در تفسیر آیه می‌نویسد، مراد از علم به کتاب علم به جنس آن همانند تورات و انجیل می‌باشد که اهل این دو کتاب می‌دانند صحت رسالت نبی اسلام{{صل}} را و از این امر خبر داده افرادی از اینها که مسلمان شده‌اند همانند عبدالله بن سلام و سلمان فارسی و تمیم الداری.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابن العربی]] در ذیل آیه می‌گوید: علما درباره کسی که علم کتاب دارد اختلاف نموده‌اند و چهار قول در این مورد بیان کرده‌اند: قول اول اینکه مراد از آن ایمان آورندگان از یهود و نصاری؛ قول دوم مراد عبدالله بن سلام؛ قول سوم مراد از آن [[امام علی|علی بن ابی طالب]]؛ قول چهارم تمامی مؤمنین. وی در ادامه می‌نویسد که کسانی که مراد از صاحب علم را علی بن أبی طالب دانسته‌اند به دو دلیل بوده یکی اینکه او أعلم مؤمنین است که این درست نیست زیرا ابوبکر و عمر و عثمان از او أعلم‌تر بوده‌اند و دلیل دیگر قول پیامبر است که فرمود {{عربی|اندازه=155%|«أنا مدینه العلم و علی بابها‏»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر علم و علی درب آن است»&amp;lt;/ref&amp;gt; و این حدیث باطل است زیرا که ابواب علم نبی اصحاب او هستند هر یک به میزان منزلت و علمشان به علوم. اما قول صحیح این است که مراد جمیع مؤمنین باشد زیرا تمامی مؤمنین کتاب را می‌دانند و درک می‌کنند وجه اعجاز آن را و شهادت می‌دهند بر نبی بر صدق. &lt;br /&gt;
::::::*[[محمد بن یوسف اندلسی]] بیان کرده که برخی گفته‌اند که مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} علمای اهل کتاب است که اسلام آورده‌اند همانند عبد الله بن سلام و تمیم‌الداری و سلمان فارسی و این قول در صورت می‌تواند صحیح باشد که آیه مدنی باشد ولی جمهور مفسران گفته‌اند که آیه مکی است لذا نمی‌تواند در مورد آنها باشد و محمد بن الحنفیه، و باقر گفته‌اند که مراد [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} است و گفته شده که مراد جبریل است، و کتاب همان لوح محفوظ می‌باشد. ابن جوزی نیز در تفسیر خود هفت قول را در این باب بیان می‌کند و قول پنجم را از ابن الحنفیه نقل می‌کند که مراد [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} است. &lt;br /&gt;
::::::*[[ابن عجیبه]] می‌گوید، مراد علم حقیقی است و مربوط به عبد اللّه بن سلام، و ایمان آوردندگان از یهود و نصاری است که صفات [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]]{{صل}} را می‌دانستند از طریق تورات و انجیل یا اینکه مراد لوح محفوظ است و {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}، خداوند است.  &lt;br /&gt;
::::::*[[عبید الله بن احمد حسکانی]] سه روایت به شرح ذیل بیان کرده و مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} را حضرت علی{{ع}} می‌داند: از أبی سعید الخدری که گفت از [[پیامبر خاتم|رسول خدا]]{{صل}} سؤال کردم در مورد  وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ فرمودند وی برادرم علی بن أبی طالب {{ع}} است. از ابن عباس روایت شده که مراد علی بن أبی طالب می‌باشد. ابن الحنفیه نیز گفته که مراد علی بن أبی طالب است. &lt;br /&gt;
::::::*[[ابو اسحاق احمد بن ابراهیم‏ ثعلبی نیشابوری‌]] می‌نویسد: از سعید بن عثمان عن أبی مریم و بن عبد الله ابن عطاء نقل شده که گفت همراه با أبی جعفر در مسجد بودم که دیدم ابن عبد الله بن سلام نیز در مسجد نشسته است به ایشان عرض کردم گمان می‌کنند که آن کسی که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} است عبد الله بن سلام می‌باشد فرمودند همانا آن علی بن أبی طالب {{ع}} است، و نیز از ابن الحنیفه در این مورد نقل شده که مراد علی بن أبی طالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
::::::بررسی و جمع بندی دیدگاه‌ها:&lt;br /&gt;
:::::#مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} از دیدگاه‌های مفسران مذهب [[اهل بیت]]{{عم}} عبارتند از‏: [[امام علی]]{{ع}}؛ [[ائمه]] {{عم}}؛ اسلام آورندگان از اهل کتاب؛ عبدالله بن سلام، سلمان فارسی، تمیم الداری؛ خداوند؛ البته مفسران شیعه با توجه به روایات وارده در مورد اینکه مراد حضرت علی{{ع}} یا ائمه{{عم}}باشند، اتفاق نظر دارند.&lt;br /&gt;
:::::#مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} در نزد آنها عبارتند از: عبدالله به سلام؛ [[امام علی|علی]]{{ع}}؛ تمامی مؤمنین؛ علمای اهل کتاب که اسلام آورده‌اند عبدالله بن سلام، سلمان فارسی، تمیم الداری؛ ایمان آورندگان از یهود و نصاری؛ مراد جبرئیل است و کتاب هم لوح محفوظ می‌باشد؛ خداوند.&lt;br /&gt;
::::::با توجه به دیدگاه مفسرین فریقین در بررسی آیه می‌توان بیان کرد:&lt;br /&gt;
:::::#از کلمه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عِندَهُ}}﴾}} استفاده می‌‏شود که علم او بطور تحقق و از سنخ علوم موهوبی است و از تعلیمات غیبی و الهامات باطنی سر چشمه گرفته است و از قبیل علوم اکتسابی نیست که معرض فراموشی و یا اشتباه و یا خطاء باشد.&lt;br /&gt;
:::::#از کلمه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} بطور اطلاق استفاده می‌‏شود که بر معارف الهی و اسرار و حقایق بسیاری از آیات کریمه احاطه داشته نه بر بعض و به پاره‏‌ای از حقایق آن هم چنانکه آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«[امّا] کسى که دانشى از کتاب [آسمانى] داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; استفاده می‌‏شود که وزیر سلیمان نبی آصف{{ع}} بهره‌‏ای بطور ابهام از معارف الهی داشته است.&lt;br /&gt;
:::::#تعبیر به کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} شاهد بر اینکه کاملا به اسرار و حقایق آیات قرآنی آگاهی دارد و وظیفه او قیام به هدایت جامعه بشر و دعوت به حق و تعلیم آیات قرآنی است.&lt;br /&gt;
:::::#در مورد دیدگاه برخی از مفسرین که گفته‏‌اند مقصود از &amp;quot;کتاب&amp;quot; لوح محفوظ است. و بنابر این تفسیر، مقصود، خداوند خواهد بود، و آیه می گوید: &amp;quot;کفایت می‏‌کند در شهادت خدایی که نزد اوست علم کتاب&amp;quot;. باید گفت این تفسیر صحیح نیست، زیرا خلاف ظاهر عطف است، چون اول کفایت خدا را گفته بود و دیگر معنا نداشت که تکرار کند. و از سویی بنابراین تفسیر، ذات و صفت خدا را بر ذات خدا عطف کرده است، و این قبیح و غیر فصیح است. &lt;br /&gt;
:::::#دیدگاه برخی از مفسران که گفته‌‏اند منظور از کتاب تورات و انجیل است، و معنایش این است که علمای اهل کتاب کافی‏‌اند برای شهادت بین من و شما، زیرا ایشان از بشارت‌هایی که درباره من در کتابشان آمده خبر دارند، و اوصاف مرا در کتاب خود خوانده‏‌اند. در بررسی این دیدگاه می‌گوییم که این دیدگاه صحیح نیست، زیرا در آیه شریفه شهادت آمده، نه صرف علم. و از سوی دیگر، این سوره در مکه نازل شده و در آن ایام علمای اهل کتاب ایمان نیاورده بودند، و کسی از ایشان به رسالت آن جناب شهادت نداده بود، و با این حال معنا ندارد احتجاج را مستند به شهادتی کند که هنوز احدی آن را اقامه نکرده باشد.&lt;br /&gt;
:::::#دیدگاهی که مراد از آیه را آن عده از علمای اهل کتاب می‌دانند که اسلام آورده‏‌اند، مانند عبد اللَّه بن سلام و تمیم داری و جارود و سلمان فارسی و یا اینکه مراد تنها عبد اللَّه بن سلام است. جواب این دیدگاه هم این است که این سوره در مکه نازل شده، و این افراد در مدینه مسلمان شدند. و اینکه در پاره‏‌ای از سوره‌های مکی آیات مدنی وجود دارد، در آن مواردی است که آیات مدنی در خلال سوره‌های مکی قرار داده شده است، نه در مثل آیه مورد بحث که در آخر سوره قرار دارد، و به آیات اول سوره مرتبط است، و معنا ندارد بعضی از کلام مرتبط به هم چند سال به تأخیر بیفتد.&lt;br /&gt;
:::::#دیدگاه برخی که قائلند عیبی ندارد که آیه مورد بحث هم مکی باشد، و از علمایی خبر دهد که بعدها در مدینه مسلمان شدند، و به رسالت آن جناب شهادت دادند. در پاسخ می‌گوییم که باعث خرابی حجت، و سقوط آن حجیت می‌‏شود، زیرا معنا ندارد در پاسخ کسانی که در مکه به آن جناب می‌‏گویند تو پیغمبر نیستی گفته شود: شما امروز بدون دلیل او را تصدیق بکنید، و دلیل او بعدها به شما خواهد رسید، چون مردمی از علمای اهل کتاب مسلمان می‌‏شوند، و بر رسالت او شهادت می‏‌دهند.&lt;br /&gt;
:::::#دیدگاه کسانی که گفته‏‌اند منظور از کتاب، قرآن کریم است، و معنای آن این است که هر کس این کتاب را فرا گرفته و بدان عالم گشته و در آن تخصص یافته باشد، او گواه است بر اینکه قرآن از ناحیه خداست، و من هم که آورنده آنم فرستاده خدایم، در نتیجه خاتمه سوره به ابتداء آن برمی‏‌گردد، که فرموده بود: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِيَ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«این آیات کتاب (آسمانی) است و آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده راستین است اما بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند»؛ سوره رعد، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آخر سوره به اول آن و همچنین به وسط آن عطف می‌‏شود که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آیا کسی که می‌داند آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده حقّ است همگون کسی است که کوردل است؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند»؛ سوره رعد، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این گفتار از خدای سبحان در حقیقت یاری کردن قرآن و دفاع از آن است، در قبال توهینی که کفار از آن کرده، و مکرر گفتند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لَوْلا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چرا نشانه‌ای از پروردگارش بر او فرو فرستاده نشده است»؛ سوره رعد، آیه۷؛ سوره عنکبوت آیه۵۰؛ سوره یونس آیه۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برای افاده این معنا جا داشت که صریحا متعرض وضع قرآن شده بفرماید قرآن بزرگ‌ترین آیت بر رسالت است، و لیکن فرمود: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس»؛ سوره رعد، آیه۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا این غرض را ایفاء کرده باشد، و از بزرگترین شواهد این معنا، این است که آیه شریفه مثل بقیه آیات این سوره در مکه نازل شده است. و با همین بیان دیدگاه جمع کثیری از مفسران اهل سنت و شیعه که گفته‏‌اند آیه شریفه در حق [[امام علی|علی]]{{ع}} نازل شده و همچنین روایاتی که در این باره وارد شده تأیید می‌‏شود. پس اگر جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} به کسی از گروندگان به [[رسول خدا]]{{صل}} منطبق گردد، قطعا به [[علی]]{{ع}} منطبق خواهد شد، چون او بود که به شهادت روایات صحیح و بسیار، از تمامی امت مسلمان داناتر به کتاب خدا بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]، ص ۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)| علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
:::::*«اولین منبع علم [[ائمه]]{{عم}} به حقیقت کتاب خداوند است که [[ائمه معصومین]]{{عم}} در حالات مختلف از آن استفاده می‌کردند. قرآن کتابی است که در عالم اسفل به صورت الفاظ ظهور یافته است. این کتاب معجزه الهی است که حقیقت ساری آن در لوح محفوظ و کتاب مبین نهفته است و تنها انسان‌هایی به حقیقت آن راه پیدا می‌کنند که به طور کلی طاهر و پاک باشند و به طهارت کبری رسیده باشند. [[ائمه]]{{عم}} با اتصال به حقیقت الهی آن به بسیاری از علوم غیبی که با چشم عادی نمی‌توانند آن را پیدا کنند، دست یافته اند و این آگاهی کامل از قرآن به گونه‌ای است که تفسیر و تأویل و ظاهر و باطن و محکم و متشابه آن را به خوبی می‌دانند. قرآن مجید می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و کافران می‌گویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این آیه استفاده می‌شود که کسی وجود دارد که تمام علم کتاب نزد اوست&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«از آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|...قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «... بگو ميان من و شما خداوند و كسى كه دانش كتاب نزد اوست، گواه بس‏.»&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به تفاسیر مختلف نکات ذیل به دست می‌آید:&lt;br /&gt;
::::#این عبارت عطف به کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهِ}}﴾}} شده و تقدیر آن &amp;quot;كَفَى بِمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ شَهِيدًا&amp;quot; است.&lt;br /&gt;
::::#از کلمه &amp;quot;عنده&amp;quot; استفاده می‌شود که علم او بطور تحقیق و از سنخ علوم موهوبی است و تعلیمات غیبی و الهامات باطنی سرچشمه گرفته است(...)&lt;br /&gt;
::::#از کلمه [[علم‌الکتاب]] بطور اطلاق استفاده می‌شود که بر معارف الهی و اسرار و حقایق بسیاری از آیات احاطه داشته باشد نه بر بعضی از حقایق»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. آقای محسنی عسگرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11946.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حمید محسنی عسگرانی|محسنی عسگرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[حمید محسنی عسگرانی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[http://rasekhoon.net/article/show/194823/%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%82%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-(2)/ محدوده علم امام به نقل از قرآن]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«قرآن فرموده: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهِ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: بالاترین گواهی، گواهی کیست؟ (و خودت پاسخ بده و) بگو: خداوند ، گواه میان من و شماست»؛ سوره انعام، آیه۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینکه مصداق {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} چه کسی می‌باشد تفاسیر مختلف و مصادیق متعددی بیان شده است که حضرت علامه آن مصادیق را تلویحا مورد نقد و بررسی قرار داده است لکن نکته‌ای که باید عرض بنمایم این است که تمامی مصادیق مذکور با مسئله کامل بودن علم امام قابل تطبیق است مگر تفسیر جناب زمخشری در کشاف که گفته‌اند منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} خداوند متعال می‌باشد، که بطلان این نظر با فرمایشات جناب علامه معلوم گردید. اما مصادیق دیگری که برای آن ذکر شده است هیچکدام با اصل بحث امامت و علم امام ناسازگار نیست.اما سؤال اینجاست که چگونه می‌توان از آیه مذکور علم امام را ثابت و محدوده آن را مشخص کرد؟ در پاسخ باید بگوئیم که کسی که علم کتاب نزد اوست یا امام است یا غیر امام اگر بگوییم که این علم نزد امام است که مدعا ثابت و مطلوب حاصل شده است و آن علم بی‌حد و حصر امام است و اگر چنین علمی که صاحب آن علم می‌تواند گواه بر نبوت محمد مصطفی{{صل}} باشد و شهادت او در کنار شهادت خدا قرار گیرد نزد غیر امام باشد پس باید بگوییم که علم امام باید بسیار بالاتر از [[علم‌الکتاب]] باشد یا در حد او زیرا دانستیم که امام بالاترین مخلوقات و برترین ایشان از هر حیث می‌باشد و معنا ندارد که علم کسی از علم امام که برتر از اوست بیشتر باشد و الا لازم می‌آمد که او امام باشد نه آن کس که ما او را امام فرض کرده‌ایم»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/194823/%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%82%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-(2)/ محدوده علم امام به نقل از قرآن].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. آقای بنی‌سعید لنگرودی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد جواد بنی‌سعید لنگرودی|بنی‌سعید لنگرودی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید محمد جواد بنی‌سعید لنگرودی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[شرب مدام در تبیین علم امام (کتاب)|شرب مدام در تبیین علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«شاید بتوان گفت تعبیر &amp;quot;علم کتاب&amp;quot; در مقابل [[علم غیب]]، و مرتبه‌ای پایین‌تر از علم غیب است؛ علم کتاب علمی است مکتوب، مضبوط، و مشهود برای اهلش، بنابراین [[غیب]] نیست. البته خداوند می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقينَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای [[غیب]] است که ما به تو [[وحی]] می‌کنیم؛ تو و قومت پیش از این آنها را نمی‌دانستید پس شکیبا باش که سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است؛ سوره هود، آیه: ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُون‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; (ای پیامبر) این از خبرهای نهانی است که به تو وحی می‌کنیم و تو هنگامی که (برادران یوسف) بر کار خود هم‌داستان شدند و نیرنگ می‌باختند نزد آنها نبودی؛ سوره یوسف، آیه: ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ یعنی این مقدار از [[علم غیب]] را مشهود کرده، اما نه مشهود هر کس، مشهود [[انبیا]] و [[اولیا]] است. بنابر این نظر، اگر [[نبی]]، کل [[علم الکتاب]] را هم داشته باشد، عالم الغیب نیست.&lt;br /&gt;
::::::توجه به این نکته ضروری است که &amp;quot;کتاب&amp;quot; نیز دو مرتبه دارد؛ یک مرتبه آن داخل در علم غیب است و مخصوص خداست، که در بعضی موارد از آن تعبیر به &amp;quot;[[ام الکتاب]]&amp;quot; یا &amp;quot;کتاب رب&amp;quot; یا &amp;quot;کتاب الله&amp;quot; شده؛ مرتبه دیگر آن، همان است که بر نبی نازل می‌شود و در اختیار او قرار می‌گیرد؛ و از آن بطور مطلق به &amp;quot;کتاب&amp;quot; تعبیر می‌کنند. و همان‌گونه که آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتابِ رَبِّكَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; آنچه را از کتاب پروردگارت به تو وحی شده تلاوت کن! هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمی‌سازد و هرگز پناهگاهی جز او نمی‌یابی؛ سوره کهف، آیه: ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این صورت {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مِنْ}}﴾}} تبعیضیه است نه بیانیه. نیز دلالت دارد آنچه به [[نبی اکرم]] {{صل}} [[وحی]] شده نیز بخشی از &amp;quot;کتاب رب&amp;quot;، &amp;quot;همان [[ام الکتاب]]&amp;quot; است؛ مِن کتاب است، نه همه کتاب. بنابراین، مرتبه &amp;quot;ام الکتاب&amp;quot; بخشی از علم غیب خداوند است، که نزد اوست و احدی از آن اطلاع ندارد &amp;lt;ref&amp;gt; {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قالَ فَما بالُ الْقُرُونِ الْأُولى‏ * قالَ عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي في‏ كِتابٍ لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‏}}﴾}} گفت: حال اقوامی که از این پیش می‌زیسته‌اند چیست؟ گفت: علم آن در کتابی است نزد پروردگار من. پروردگار من نه خطا می‌کند و نه فراموش؛ سوره طه، آیه: ۵۱ و ۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مگر به همان مقدار که در &amp;quot;[[علم الکتاب]]&amp;quot; نازل فرموده. &lt;br /&gt;
::::::نتیجه اینکه، خداوند از تمام علوم مربوط به ملک و ملکوت، کوچک و بزرگ، ذرات آسمان و زمین، [[غیب]] آسمان و زمین، وقایع و حوادث، از ابتدا تا انتهای عالم، آن‌هایی را که تثبیت شده، امضا شده، و مقدر شده، در کتابی مبین، مکتوب فرموده است؛ &amp;lt;ref&amp;gt; {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَأْتينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلى‏ وَ رَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين‏}}﴾}} کافران گفتند: قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد. بگو: آری به پروردگار سوگند که به سراغ شما خواهد آمد. خداوندی که از [[غیب]] آگاه است و به اندازه سنگینی ذرّه‌ای در آسمان‌ها و زمین از علم او دور نخواهد ماند، و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر مگر اینکه در کتابی آشکار ثبت است؛ سوره سبأ، آیه: ۳. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ في‏ كِتابٍ مُبين‏‏}}﴾}} هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست؛ او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را می‌داند همه اینها در کتاب آشکاری ثبت است؛ سوره هود، آیه: ۶. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسير‏}}﴾}} هیچ مصیبتی در زمین و نه در وجود شما روی نمی‌دهد مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در کتابی ثبت است؛ و این امر برای خدا آسان است؛ سوره حدید، آیه: ۲۲. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين‏}}﴾}} ... و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد، جز اینکه در کتابی آشکار ثبت است؛ سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنگاه این کتاب را در اختیار بندگان برگزیده‌اش -بنابر اختلاف مراتبشان- قرار می‌دهد. &amp;lt;ref&amp;gt; {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا...‏ }}﴾}} سپس این کتاب را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم... ؛ سوره فاطر، آیه: ۳۲. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ قَفَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُل‏... ‏}}﴾}} ما به موسی کتاب دادیم، و بعد از او پیامبرانی پشت سر هم فرستادیم... ؛ سوره بقره، آیه: ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این معنا که کلید ورود به این کتابخانه را در اختیارشان می‌گذارد؛ هر چند که ورود به آن نیز در هر موردی منوط به اذن خداست.&lt;br /&gt;
::::::اکنون به برخی از روایاتی که در زمینه علم کتاب و دارندگان آن وارد شده اشاره می‌کنیم تا این بحث وضوح و حجیت بیشتری پیدا کند:&lt;br /&gt;
::::# [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ رَجُلٍ مِنَ الْكُوفِيِّينَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْوَلِيدِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} مَا يَقُولُ أَصْحَابُكَ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} وَ عِيسَى وَ مُوسَى أَنَّهُمْ أَعْلَمُ قَالَ قُلْتُ مَا يُقَدِّمُونَ عَلَى أُولِي الْعَزْمِ أَحَداً قَالَ أَمَا إِنَّكَ لَوْ حَاجَجْتَهُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ لَحَجَجْتَهُمْ قَالَ قُلْتُ وَ أَيْنَ هَذَا فِي كِتَابِ اللَّهِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ قَالَ فِي مُوسَى {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْعِظَةً}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره اعراف، آیه: ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وَ لَمْ يَقُلْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ قَالَ فِي عِيسَى {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره زخرف، آیه: ۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وَ لَمْ يَقُلْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ قَالَ فِي صَاحِبِكُمْ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;quot;}}؛ عبدالله بن ولید می‌گوید: [[امام صادق]] {{ع}} فرمود: نظر اصحاب تو درباره [[امیرالمؤمنین]]، موسی و عیسی چیست؛ کدام یک را داناتر می‌دانند؟ گفتم: اصحاب من هیچ کس را بر [[انبیاء اولوالعزم]] مقدم نمی‌دانند. امام فرمود: اگر با آنان با کتاب خدا به بحث بپردازی می‌توانی بر ابطال نظرشان حجت اقامه کنی. گفتم: در کجای قرآن چنین چیزی آمده؟ فرمود: خدا درباره موسی گفته است: &amp;quot;و برای او در الواح &amp;quot;تورات&amp;quot; از هر موضوعی اندرزی نوشتیم&amp;quot; و نگفته &amp;quot;همه اندرزها&amp;quot;. و در مورد عیسی گفته است: &amp;quot;و آمده‌ام تا برخی از آنچه را که در آن اختلاف دارید برای شما روشن کنم&amp;quot; و نگفته &amp;quot;همه اختلافات&amp;quot;. ولی درباره [[امیرالمؤمنین]] گفته است: &amp;quot;کافی است که خداوند، و کسی که تمام علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt; [[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۱۴، ص۲۴۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt; [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این بیان که آنچه در الواح موسی نوشتیم، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ}}﴾}} بود، نه کل شیء؛ و آنچه عیسی توان تبیین آن را داشت، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|بَعْضَ الَّذِي... }}﴾}} بود، نه کل آن؛ در حالی که نزد [[امیرالمؤمنین]] کل علم الکتاب موجود است. بنابراین [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} از موسی و عیسی داناتر است.&lt;br /&gt;
::::#[[تفسیر القمی (کتاب)|تفسیر القمی]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ الَّذِي {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} وَ سُئِلَ عَنِ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ}}﴾}}‏ أَعْلَمُ- أَمِ الَّذِي {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏}}﴾}} فَقَالَ مَا كَانَ عِلْمُ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ}}﴾}} عِنْدَ الَّذِي {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} إِلَّا بِقَدْرِ مَا تَأْخُذُ الْبَعُوضَةُ بِجَنَاحِهَا مِنْ مَاءِ الْبَحْرِ، فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} أَلَا إِنَّ الْعِلْمَ الَّذِي هَبَطَ بِهِ آدَمُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ جَمِيعَ مَا فُضِّلَتْ بِهِ النَّبِيُّونَ- إِلَى خَاتَمِ النَّبِيِّينَ فِي عِتْرَةِ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ {{صل}}&amp;quot;}}؛ &amp;quot;[[امام صادق]] {{ع}} فرمودند: کسی که نزد او [[علم الکتاب]] وجود دارد، [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} است. و از ایشان سؤال شد کسی که نزد او علمی از کتاب بود داناتر است یا کسی که علم الکتاب را دارد؟ فرمودند: علم کسی که نزد او علمی از کتاب بود در مقابل علم کسی که علم الکتاب را دارد، همانند مقدار آبی است که حشره‌ای با بال خود از آب دریا بردارد. و [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} فرمود: آگاه باشید آن علمی که آدم با آن علم از آسمان به زمین هبوط کرد، و همه آن علومی که از آن پس به [[انبیا]] داده شده، تا برسیم به [[پیامبر خاتم|خاتم النبیین]] {{صل}}، همه در [[عترت|عترت خاتم النبیین]] جمع است&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۲۶، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt; [[تفسیر القمی (کتاب)|تفسیر القمی]]، ج۱، ص۳۶۷. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;ابْنُ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: كُنْتُ عِنْدَهُ فَذَكَرُوا سُلَيْمَانَ وَ مَا أُعْطِيَ مِنَ الْعِلْمِ وَ مَا أُوتِيَ مِنَ الْمُلْكِ فَقَالَ لِي وَ مَا أُعْطِيَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ إِنَّمَا كَانَ عِنْدَهُ حَرْفٌ وَاحِدٌ مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ وَ صَاحِبُكُمُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وَ كَانَ وَ اللَّهِ عِنْدَ عَلِيٍّ {{ع}} عِلْمُ الْكِتَابِ فَقُلْتُ صَدَقْتَ وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ&amp;quot;}}؛ ابن بکیر می‌گوید: نزد [[امام صادق]] {{ع}} بودیم که سخن از [[حضرت سلیمان|سلیمان نبی]] و علم و مُلکی که خدا به او داد به میان آمد؛ حضرت فرمود: آنچه به سلیمان بن داوود داده شد، تنها یک حرف از [[اسم اعظم]] بود؛ ولی صاحب شما کسی است که خداوند فرموده &amp;quot;بگو کافی است که خداوند، و کسی که تمام علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشند&amp;quot;، به خدا سوگند علم الکتاب نزد [[امیرالمؤمنین|علی]] {{ع}} بود&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;[[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۲۶، ص۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt; [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]، ج۱، ص۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَحْمَدُ بْنُ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ}}﴾}} قَالَ فَفَرَّجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} بَيْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا عَلَى صَدْرِهِ ثُمَ‏ قَالَ وَ اللَّهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ&amp;quot;}}؛ &amp;quot;عبدالرحمان بن کثیر، از [[امام صادق]] {{ع}} نقل می‌کند که این آیه را تلاوت فرمود: &amp;quot; &amp;quot;اما&amp;quot; کسی که دانشی از کتاب داشت گفت: &amp;quot;من پیش از آن که چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد!&amp;quot;؛ سپس حضرت انگشتان دستش را باز کرد، و آن را بر سینه‌اش گذاشت، و فرمود: به خدا سوگند تمام [[علم الکتاب]] نزد ماست&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;[[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۲۶، ص۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt; [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]، ج۱، ص۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرٍ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ ضُرَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}} قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَيْنِ عِلْماً مَبْذُولًا وَ عِلْماً مَكْفُوفاً فَأَمَّا الْمَبْذُولُ فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ شَيْ‏ءٍ تَعْلَمُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ الرُّسُلُ إِلَّا نَحْنُ نَعْلَمُهُ فَأَمَّا الْمَكْفُوفُ فَهُوَ الَّذِي عِنْدَ اللَّهِ فِي أُمِّ الْكِتَاب‏&amp;quot;}}؛ &amp;quot;برای خدا دو گونه علم وجود دارد، یکی علم مبذول، و دیگری علم مکفوف، از علم مبذول هیچ چیزی نیست که [[ملائکه]] و [[پیامبران]] بدانند مگر اینکه ما نیز آن را می‌دانیم؛ و اما علم مکفوف همان است که نزد خداوند در [[ام ‌الکتاب]] است&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۴، ص۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt; [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]، ج۱، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# [[دلائل الامامة (کتاب)|دلائل الامامة]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ، عَنْ يُونُسَ، قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ وَ قَدْ مَرَرْنَا بِجَبَلٍ فِيهِ دُودٌ، فَقَالَ: أَعْرِفُ مَنْ يَعْلَمُ إِنَاثَ هَذَا الدُّودِ مِنْ ذُكْرَانِهِ، وَ كَمْ عَدَدُهُ. ثُمَّ قَالَ: نَعْلَمُ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ، فَإِنَّ فِي كِتَابِ اللَّهِ تِبْيَانَ كُلِّ شَيْ‏ء&amp;quot;}}؛ &amp;quot;یونس می‌گوید با حضرت از کوهی می‌گذشتیم که کِرم‌هایی در آنجا بود. حضرت فرمودند: کسی را می‌شناسم که تعداد این کرم‌ها، و اینکه کدامشان مذکرند و کدامشان مؤنث را می‌داند! سپس فرمودند: این مطلب را از کتاب خدا می‌دانم؛ به درستی که در کتاب خدا بیان همه چیز وجود دارد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt; [[دلائل الامامة (کتاب)|دلائل الامامة]]، ص۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[شرب مدام در تبیین علم امام (کتاب)|شرب مدام در تبیین علم امام]]، ص ۵۵-۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. پژوهشگران وبگاه پرسمان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=106689 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«سه آیه در قرآن مجید است که اگر کنار هم ملاحظه گردد مسئله [[علم غیب]] [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} روشن می‌گردد: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(امّا) کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: «پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد!» و هنگامی که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا می‏‌آورم یا کفران می‏‌کنم؟! و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر می‏‌کند؛ و هر کس کفران نماید (بزیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنی و کریم است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه دیگر می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب و آگاهى بر قرآن نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!؛ سوره رعد، آیه۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سوی دیگر در احادیث متعددی که در کتب اهل سنت و شیعه نقل شده چنین می‌خوانیم که: ابو سعید خدری می‌گوید از رسول خدا{{صل}} معنی {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}} را سؤال کردم، فرمود: او وصی برادرم سلیمان بن داود بود، گفتم {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} کیست؟ فرمود: «ذلک اخی علی بن ابیطالب» «او برادرم علی بن ابیطالب است»؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[وسائل‏ الشیعة (کتاب)|وسائل الشیعة]]، ج ۲۷ ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به اینکه &amp;quot;علم من الکتاب&amp;quot; که در مورد &amp;quot;آصف&amp;quot; آمده علم جزئی است، و &amp;quot;[[علم‌الکتاب]]&amp;quot; که در مورد [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} آمده علم کلی است، تفاوت میان مقام علمی «آصف» و [[امام علی|علی]]{{ع}} روشن می‌گردد. از سوى سوم در آیه ۸۹ سوره نحل مى‌خوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتَابِ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما قرآن را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزى است».&amp;lt;/ref&amp;gt; روشن است کسى که عالم به اسرار چنین کتابى باشد، باید اسرار غیب را بداند، و این دلیلى است آشکار بر اینکه ممکن است انسانى از اولیاء اللَّه، از اسرار غیب به فرمان خدا آگاه گردد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=106689 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«منظور از کتاب در آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|...قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «... بگو ميان من و شما خداوند و كسى كه دانش كتاب نزد اوست، گواه بس‏.»&amp;lt;/ref&amp;gt; یا [[لوح محفوظ]] است که [[ام الکتاب]] می‌باشد، یا مقصود قرآن کریم است. اگر مراد [[رابطه لوح یا لوح محفوظ با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|لوح محفوظ باشد ثابت می‌شود که آنکه عالم به کتاب است علم غیب دارد]]؛ و اگر مراد قرآن باشد باز همین معنا ثابت می‌گردد؛ چون به یقین منظور از داشتن [[علم‌الکتاب]]، دانستن ظواهر آیات قرآن کریم نیست. از زاویه نگاه این آیه، آنکه علم کتاب نزد اوست باید دارای چنان درجه بالایی از علم باشد که شهادت او در ردیف شهادت خداوند متعال قرار گیرد. (...)اگر کسی عالم به قرآن کریم باشد، عالم به جمیع حقایق عالم خلقت است؛ چرا که قرآن کریم {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} می‌باشد. در تفسیر این آیه برخی گفته‌اند که مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} خود خداوند متعال می‌باشد؛ ولی اکثر مفسرین بزرگ این تفسیر نپذیرفته و گفته‌اند، اگر مراد از این عبارت خدا باشد تکرار قبیح لازم می‌آید. همچنین در آن صورت از نظر ادبی نیز چنین جمله‌ای در نهایت درجه‌ای سستی خواهد بود. لذا شکی نیست که صاحب این علم مخلوقی از آفریدگان خداست. &lt;br /&gt;
::::::درباره {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} چهار احتمال دیگر نیز داده شده است. &lt;br /&gt;
::::#برخی گفته‌اند: مراد یهودیان و مسیحیانی هستند که مسلمان شدند و آنان شهادت دادند که اسم آن حضرت در کتاب آنها آمده است. این احتمال نادرست است چون اوّلاً لفظ {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|الْكِتَابِ}}﴾}} در قرآن کریم و روایات بدون قرینه در مورد تورات و انجیل به کار نرفته است. ثانیاً کتب یهود و نصاری طبق تصریح خود قرآن تحریف شده‌اند و کتاب تحریف شده فاقد هر گونه حجّیّتی می‌باشد. ثالثاً {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} یک نفر است نه یک جمع. &lt;br /&gt;
::::#گفته شده این شخص، [[عبدالله بن سلام]]، یا [[سلمان فارسی]] یا دیگر افرادی هستند که قبلاً در دین دیگری بوده‌اند. این احتمال نیز در غایت سستی است؛ چون اینها نیز داخل در همان گروه یهود یا نصاری یا امثال آن می‌باشد؛ پس برخی اشکالات فوق بر آنها نیز وارد می‌باشد. &lt;br /&gt;
::::#برخی نیز گفته‌اند مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} همه مؤمنان می‌باشند؛ که این هم مردود می‌باشد؛ چون مؤمنان یک نفر نیستند و آیه تصریح دارد که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} یک نفر می‌باشد. &lt;br /&gt;
::::#احتمال چهارمی که داده شده حضرت [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} می‌باشد؛ که این احتمال مورد قبول [[ائمه|ائمه اهل بیت]]{{عم}} واقع شده است. و این احتمال با آیات قرآن بیشتر تطبیق می‌کند؛ چون در آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«[امّا] کسى که دانشى از کتاب [آسمانى] داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیان داشت که صاحب [[علم‌الکتاب]] توان معجزه دارد. چون [[اصف بن برخیا]]، وزیر [[حضرت سلیمان]] که نه [[علم‌الکتاب]]، بلکه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}} داشت، یعنی علم به بخشی از کتاب داشت، توانست در سایه آن علم تخت بلقیس را به سرعت از یمن تا فلسطین منتقل نماید. و تنها علی {{ع}} است بین اصحاب دارای قدرت اعجاز بود و بارها این معجزات را نشان داده و شیعه و سنّی بر آن معترفند.  پس اگر منظور از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} علی {{ع}} باشد، این آیه نیز دلالت بر [[آیا امام علی علم غیب دارد؟ (پرسش)|علم غیب داشتن آن جناب، آن هم بر جمیع امور عالم می‌باشد]]»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=136349 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. پژوهشگران پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;«[http://www.hawzah.net/fa/Question/View/12337/%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1/?SearchText=%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;LPhrase= پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«سه آیه در قرآن مجید است که اگر کنار هم ملاحظه گردد مسئله [[علم غیب]] [[پیغمبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} روشن می‌گردد.&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(امّا) کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: «پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد!» و هنگامی که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا می‏‌آورم یا کفران می‏‌کنم؟! و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر می‏‌کند؛ و هر کس کفران نماید (بزیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنی و کریم است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در آیه دیگر می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|...قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«... بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!». سوره رعد، آیه۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از سوی دیگر در احادیث متعددی که در کتب [[اهل سنت]] و [[شیعه]] نقل شده چنین می‌خوانیم که:&lt;br /&gt;
::::::ابو سعید خدری می‌گوید از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} معنی {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}} را سؤال کردم، فرمود: او وصی برادرم سلیمان بن داود بود، گفتم {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} کیست؟ فرمود: «او برادرم علی بن ابیطالب است»؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[وسائل‏ الشیعة (کتاب)|وسائل الشیعة]]، ج ۲۷ ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به اینکه &amp;quot;علم من الکتاب&amp;quot; که در مورد &amp;quot;آصف&amp;quot; آمده علم جزئی است، و &amp;quot;[[علم‌الکتاب]]&amp;quot; که در مورد حضرت علی{{ع}} آمده علم کلی است، تفاوت میان مقام علمی «آصف» و علی{{ع}} روشن می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج۲۵، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.hawzah.net/fa/Question/View/12337/%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1/?SearchText=%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;LPhrase= پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. پژوهشگران پایگاه اطلاع‌رسانی مسجد حضرت علی اصغر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;پژوهشگران «[http://masjedaliasghar.ir/?p=3338 پایگاه اطلاع‌رسانی مسجد حضرت علی اصغر]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«سدیر گوید: من و ابو بصیر و یحیای بزاز و داود بن کثیر در مجلس نشسته بودیم که [[امام صادق]]{{ع}} با حالت خشم وارد شد، چون در مسند خویش قرار گرفت فرمود: شگفتا از مردمی که گمان می‌کنند ما بالذّات غیب می‌دانیم! کسی جز خدای عز و جل غیب نمی‌داند. من می‌خواستم فلان کنیزم را بزنم، او از من گریخت و من ندانستم که در کدام اطاق منزل پنهان شده است. سدیر گوید: چون حضرت از مجلس برخاست و به منزلش رفت، من و ابو بصیر و میسر، خدمتش رفتیم و عرض کردیم: قربانت گردیم، آنچه درباره کنیزت فرمودی، شنیدیم و ما می‌دانیم که شما علم زیادی‏ دارید و علم غیب را به شما نسبت ندهیم فرمود: ای سدیر! مگر تو قرآن را نمی‌خوانی؟ عرض کردم: چرا، فرمود: مگر در آنچه از کتاب خدا خوانده‏‌ای این آیه را دیده‌ای؟ که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;امّا کسى که دانشى از کتاب آسمانى داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که سلیمان آن تخت را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرض کردم: قربانت گردم، این آیه را خوانده‏‌ام. فرمود: آن مرد را شناختی و فهمیدی چه اندازه از علم کتاب نزد او بود؟ عرض کردم: شما به من خبر دهید. فرمود: به اندازه یک قطره آب نسبت به دریای اخضر (اقیانوس) عرض کردم: قربانت گردم، چه کم!! فرمود: ای سدیر! چه بسیار است آن مقداری که خدای عز و جل نسبت داده است به علمی که اکنون به تو خبر می‌دهم. ای سدیر! باز در آنچه از کتاب خدای عز و جل خوانده‌‏ای این آیه را دیده‏‌ای؟ {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست، میان من و شما گواه باشند.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرض کردم: قربانت، این آیه را هم خوانده‏‌ام. فرمود: آیا کسی که تمام علم کتاب را می‌داند فهمیده‌تر است یا کسی که بعضی از آن را می‌داند؟ عرض کردم: نه، بلکه کسی که تمام علم کتاب را می‌داند آنگاه حضرت با دست اشاره به سینه‏‌اش نمود و فرمود: به خدا سوگند تمام علم کتاب نزد ماست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://masjedaliasghar.ir/?p=3338 پایگاه اطلاع‌رسانی مسجد حضرت علی اصغر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. پژوهشگران وبگاه اسلام کوئست؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa49979 وبگاه اسلام کوئست]»  در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«سه آیه در قرآن مجید است که اگر آنها را در کنار هم قرار دهیم مسئله [[علم غیب]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} از آن روشن می‌شود؛ نخست این‌که قرآن در مورد کسى که تخت ملکه &amp;quot;سبا&amp;quot; را در یک چشم بر هم زدن نزد سلیمان آورد (یعنى آصف بن برخیا) می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«[امّا] کسى که دانشى از کتاب [آسمانى] داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه دیگر می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|...قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«... بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!». سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سوى دیگر در احادیث می‌خوانیم که ابو سعید خدرى می‌گوید: از [[رسول خدا]]{{صل}} معناى {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ...}}﴾}} را سؤال کردم، پیامبر فرمود: &amp;quot;او وصى برادرم سلیمان بن داود بود&amp;quot;، گفتم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|...وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} کیست؟ فرمود: &amp;quot;او برادرم على بن ابی‌طالب است&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ صدوق]]، [[الأمالی (کتاب)|الأمالی]]، ص ۵۶۴ و ۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به این‌که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ}}﴾}} که در مورد &amp;quot;آصف&amp;quot; آمده، &amp;quot;علم جزئى&amp;quot; را می‌گوید، و {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} که درباره على{{ع}} آمده &amp;quot;علم کلى&amp;quot; را می‌گوید، تفاوت میان مقام علمى [[آصف بن برخیا]] و [[حضرت على]]{{ع}} روشن می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ناصر مکارم شیرازی]]، [[تفسیر نمونه (کتاب)|تفسیر نمونه]]، ج ‏۲۵، ص ۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سوى دیگر در آیه ۸۹ سوره نحل می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما قرآن را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزى است».&amp;lt;/ref&amp;gt; روشن است کسى که عالم به اسرار چنین کتابى باشد، باید اسرار غیب را بداند، و این دلیلى است آشکار بر این‌که ممکن است انسانى از اولیاء اللَّه، از اسرار غیب به امر الهی آگاه گردد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa49979 وبگاه اسلام کوئست]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. پژوهشگران مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران  &#039;&#039;«[http://www.anvartaha.ir/fa/Content مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«در مورد [[علم غیب]] [[ائمه]] چند آیه در قرآن کریم است که با کنار هم قرار دادن آن‌ها مسأله [[علم غیب]] این بزرگواران اثبات می‌‍شود. قرآن درباره کسی که تخت ملکه سبأ را نزد سلیمان آورد می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت می‌آورم و چون (سلیمان) آن (اورنگ) را نزد خود پای برجا دید گفت: این از بخشش (های) پروردگار من است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه دیگر می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنکه دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت می‌آورم و چون (سلیمان) آن (اورنگ) را نزد خود پای برجا دید گفت: این از بخشش (های) پروردگار من است»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در احادیث بسیاری که از طریق [[شیعه]] و [[سنی]] نقل شده می‌خوانیم که از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} معنى {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} را پرسیدند، فرمود: او وصى برادرم [[سلیمان بن داوود]] بود، دوباره می پرسند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} کیست؟ فرمود: او برادرم [[امام علی|على بن ابى طالب]]{{ع}} است. بنابراین [[امام علی|امیر المؤمنین علی]] {{ع}} [[علم‌الکتاب]] را داراست که علم کلی است؛ نه مانند [[علم من الکتاب]] که علم جزئی را گویند&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير تطبيقى، ص ۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/42/%D8%B7%D8%A8%D9%82%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D8%AA%20%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D9%8A%D8%B2%20%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%20%D8%A8%D9%87%20%D8%BA%D9%8A%D8%A8%20%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF وبگاه مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«[[امام]]{{ع}} با [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|مشاهده ملکوت]] و با [[آیا علم به تمام حقایق قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|علم به حقیقت قرآن]] و [[آیا علم الکتاب علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|داشتن علم الکتاب]]، عالم به غیب است؛ البته به اذن خدا&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير تطبيقى، ص ۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/42/%D8%B7%D8%A8%D9%82%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D8%AA%20%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D9%8A%D8%B2%20%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%20%D8%A8%D9%87%20%D8%BA%D9%8A%D8%A8%20%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF وبگاه مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احکام و شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به تمام حقایق قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اشیا پیش از پیدایی آنها علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به خطورات قلبی یا ضمائر و نهان آدمیان علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  حلال یا حرام‌زادگی افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر معصومان علم به زمان مرگ خود داشتند چرا تقیه می‌کردند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به آنچه در رحم مادران است علم غیب شمرده می‌شود و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احوال فرشتگان و دیدن آنها علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احوال جنیان و دیدن آنها علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احوال برزخ و ارتباط با آن عالم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم تأویل احادیث علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا فراست و حدس یا تیزبینی نوعی علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا دریافت‌های باطنی و خطورات قلبی نوعی علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اع): پرسش‌هایی با ۲۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اع): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135779</id>
		<title>آیا علم‌الکتاب علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135779"/>
		<updated>2019-02-17T18:41:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا [[علم الکتاب]] [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم غیب معصوم (نمایه)|قلمرو علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]؛ [[احمد مطهری|مطهری]]، [[غلام رضا کاردان]]؛ [[سید محمد نجفی یزدی|نجفی یزدی]]؛ [[محمد حسن نادم|نادم]]، [[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]؛ [[حسین صالحی مالستانی|صالحی مالستانی]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ [[منصف علی مطهری]]؛ [[حمید محسنی عسگرانی|محسنی عسگرانی]]؛ [[سید محمد جواد بنی‌سعید لنگرودی|بنی‌سعید لنگرودی]]؛ [[پرسمان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان]]؛ [[حوزه (وبگاه)|پژوهشگران پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه]]؛ [[مسجد حضرت علی اصغر (وبگاه)|پژوهشگران پایگاه اطلاع‌رسانی مسجد حضرت علی اصغر]]؛ [[مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها (وبگاه)|پژوهشگران مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا [[علم الکتاب]] [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://lib.eshia.ir/50081/11/530/%D9%84%D9%8E%D9%86%D9%92_%DB%8C%D9%8E%D9%81%D9%92%D8%AA%D9%8E%D8%B1%D9%90%D9%82%D8%A7_%D8%AD%D9%8E%D8%AA%D9%91%DB%8C_%DB%8C%D9%8E%D8%B1%D9%90%D8%AF%D9%8E%D8%A7_%D8%B9%D9%8E%D9%84%D9%8E%DB%8C%D9%8E%D9%91_%D8%A7%D9%84%D9%92%D8%AD%D9%8E%D9%88%D8%B6%D9%8E المیزان]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«منظور از کتاب، قرآن کریم است، و معناى آن این است که هر کس این کتاب را فرا گرفته و بدان عالم گشته و در آن تخصص یافته باشد، او گواه است بر اینکه قرآن از ناحیه خداست، و من هم که آورنده آنم فرستاده خدایم، در نتیجه خاتمه سوره به ابتداء آن برمى‌گردد، که فرموده بود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِيَ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُون}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;این آیات کتاب (آسمانی) است و آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده راستین است اما بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند؛ سوره رعد، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;و آخر سوره به اول آن و همچنین به وسط آن عطف مى‌شود که فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;آیا کسی که می‌داند آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده حقّ است همگون کسی است که کوردل است؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند؛ سوره رعد، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این گفتار از خداى سبحان در حقیقت یارى کردن قرآن و دفاع از آن است، در قبال توهینى که کفار از آن کرده، و مکرر گفتند:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  چرا بر او از سوی پروردگارش نشانه‌ای فرو فرستاده نمی‌شود؟!؛ سوره رعد، آیه ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. البته براى افاده این معنا جا داشت که صریحاً متعرض وضع قرآن شده بفرماید قرآن بزرگترین آیت بر رسالت است، و لیکن فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;تا این غرض را ایفاء کرده باشد، و از بزرگترین شواهد این معنایى که براى آیه کردیم این است که آیه شریفه مثل بقیه آیات این سوره در مکّه نازل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/50081/11/530/%D9%84%D9%8E%D9%86%D9%92_%DB%8C%D9%8E%D9%81%D9%92%D8%AA%D9%8E%D8%B1%D9%90%D9%82%D8%A7_%D8%AD%D9%8E%D8%AA%D9%91%DB%8C_%DB%8C%D9%8E%D8%B1%D9%90%D8%AF%D9%8E%D8%A7_%D8%B9%D9%8E%D9%84%D9%8E%DB%8C%D9%8E%D9%91_%D8%A7%D9%84%D9%92%D8%AD%D9%8E%D9%88%D8%B6%D9%8E ترجمه تفسیر المیزان، ج‏ ۹، ص ۵۱۵.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مصباح یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11196.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی مصباح یزدی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[http://mesbahyazdi.ir/node/1041 آموزش عقاید]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بی‌شک [[اهل بیت|اهل بیت پیغمبر]] {{صل}} بیش از سایر مردم از علوم آن حضرت، بهره‌مند بودند چنانکه درباره ایشان فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;لا تُعلِّموهُمْ فَاِنَّهُمْ أعْلَمُ مِنْکم&amp;quot;}} &amp;lt;ref&amp;gt;«به ایشان آموزش ندهید، چرا که ایشان از شما داناتر می‌باشند»؛ ر.ک: غایة المرام: ص ۲۶۵، [[الکافی (کتاب)|اصول کافی]]: ج ۱، ص ۲۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مخصوصاً شخص [[امیرالمؤمنین|امیرمؤمنان]] {{ع}} که از دوران کودکی در دامان [[رسول خدا]] {{صل}} پرورش یافته و تا آخرین لحظات عمر آن حضرت ملازم وی، و همواره درصدد فراگرفتن علوم و حقایق از پیامبر اکرم {{صل}} بود، و درباره وی فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;اَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَليٌ بابُها&amp;quot;}} &amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر علم و علی درب آن است»؛ ر.ک: مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۲۲۶، جالب این است که یکی از علماء اهل سنّت کتابی بنام «فتح الملک العلی بصحة حدیث مدینة العلم علی» نوشته که در سال ۱۳۵۴ هـ در قاهره به چاپ رسیده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. (...)&lt;br /&gt;
::::::ولی [[علوم اهل بیت|علوم ائمه اهل بیت]] {{ع}} منحصر به آنچه از پیامبر اکرم {{صل}} بی‌واسطه یا باواسطه شنیده بودند نبوده است بلکه ایشان از نوعی علوم غیرعادی نیز بهره‌مند بوده‌اند که بصورت &amp;quot;[[الهام]]&amp;quot; و &amp;quot;[[تحدیث]]&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[الکافی (کتاب)|اصول کافی]]، کتاب الحجة، ص ۲۶۴ و ص ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ایشان افاضه می‌شده است نظیر الهامی که به خضر و [[ذوالقرنین]] &amp;lt;ref&amp;gt; ر.ک: [[الکافی (کتاب)|اصول کافی]]، ج ۱، ص ۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حضرت مریم]] و [[مادر موسی]] {{عم}} شده &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سوره کهف، آیه: ۶۵-۹۸، سوره آل عمران، آیه: ۱۷-۲۱، سوره طه، آیه: ۳۸، سوره قصص، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضاً در قرآن کریم، تعبیر به &amp;quot;[[وحی]]&amp;quot; گردیده که البته منظور از آن، وحی [[نبوت]] نیست، و با چنین علمی بوده که بعضی از [[ائمه اطهار]] {{عم}} که در سنین طفولیت به [[مقام امامت]] می‌رسیدند از همه چیز آگاه بودند و نیازی به تعلّم و فراگیری از دیگران نداشتند.&lt;br /&gt;
::::::این مطلب از روایات فراوانی که از خود ائمه اطهار {{عم}} نقل شده و با توجه به [[عصمت]] ایشان، حجیت آنها ثابت است استفاده می‌شود. ولی پیش از آنکه به ذکر نمونه‌ای از آنها بپردازیم به آیه: از قرآن کریم، اشاره می‌کنیم که از شخص یا اشخاصی بعنوان {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;«كسى كه دانش كتاب نزد اوست‏»؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرده بعنوان شاهد بر حقانیت [[پیامبر اکرم|پیغمبر اکرم]] {{صل}} معرفی می‌کند، و آن آیه: این است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;« بگو ميان من و شما خداوند و كسى كه دانش كتاب نزد اوست، گواه بس‏»؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بگو برای شهادت میان من و شما، خدا و کسی که [[علم الکتاب]] دارد کفایت می‌کند. بدون شک، چنین کسی که شهادت او قرین شهادت خدای متعال قرار داده شده و داشتن علم الکتاب، او را شایسته چنین شهادتی کرده دارای مقامی بس ارجمند بوده است. (...)&lt;br /&gt;
::::::اهمیت داشتن &amp;quot;علم الکتاب&amp;quot; هنگامی روشن می‌شود که در داستان [[حضرت سلیمان]] {{ع}} و احضار تخت بلقیس که در قرآن کریم آمده است دقت کنیم در آنجا که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ‏ ...}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;«آن كه دانشى از كتاب (آسمانى) با خويش داشت گفت: من پيش از آنكه چشم بر هم زنى آن را برايت مى‏‌آورم‏...»؛ سوره قصص، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی کسی که بهره‌ای از علم الکتاب داشت گفت: من تخت بلقیس را حاضر می‌کنم پیش از آنکه چشم به هم زنی... . از این آیه، استفاده می‌شود که آگاه بودن از برخی از [[علم الکتاب]] چنین اثر شگفت انگیزی داشته است، و از اینجا، می‌توان حدس زد که داشتن همه علم الکتاب چه آثار عظیم‌تری را در بر خواهد داشت. و این، نکته‌ای است که [[امام صادق]] {{ع}} در حدیثی که &amp;quot;[[سدیر صیرفی|سدیر]]&amp;quot; نقل کرده خاطر نشان ساخته‌اند: سدیر گوید: من و [[ابوبصیر]] و [[یحیی البزاز|یحیای بزّاز]] و داود بن کثیر در مجلس &amp;quot;بیرونی&amp;quot; امام صادق {{ع}} بودیم که آن حضرت با حالت غضب، وارد شدند و پس از نشستن فرمودند: تعجب است از مردمی که گمان می‌کنند ما [[علم غیب]] داریم! در صورتی که جز خدای متعال کسی علم غیب ندارد، و من خواستم کنیزم را تنبیه کنم، او فرار کرد. و ندانستم در کدام اطاق رفته است.&lt;br /&gt;
::::::سدیر گوید: هنگامی که حضرت برخاستند که به منزلشان &amp;quot;اندرونی&amp;quot; بروند من و ابوبصیر و میسر، همراه آن حضرت رفتیم و عرض کردیم، فدایت شویم، ما سخنانی که درباره کنیز گفتید شنیدیم، و ما معتقدیم که شما علوم فراوانی دارید ولی ادّعای علم غیب درباره شما نمی‌کنیم. حضرت فرمود: ای سدیر، مگر قرآن نخوانده‌ای؟ عرض کردم چرا. فرمود: این آیه: را خوانده‌ای: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ‏...}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن كه دانشى از كتاب (آسمانى) با خويش داشت گفت: من پيش از آنكه چشم بر هم زنى آن را برايت مى‏‌آورم‏...»؛ سوره قصص، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتم: فدایت شوم، خوانده‌ام. فرمود: می‌دانی که این شخص چه اندازه از [[علم الکتاب]] داشت؟ عرض کردم: شما بفرمایید. فرمود: به اندازه قطره‌ای از دریای پهناور! سپس فرمود: آیا این آیه: را خوانده‌ای {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}}؟&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو ميان من و شما خداوند و كسى كه دانش كتاب نزد اوست، گواه بس‏.»&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتم: آری. فرمود: آن کسی که علم همه کتاب را دارد داناتر است یا کسی که بهره اندکی از علم الکتاب دارد؟ عرض کردم: آن کسی که علم همه کتاب را دارد. پس با اشاره به سینه مبارکش فرمود: به خدا قسم، علم همه کتاب نزد ماست، به خدا قسم علم همه کتاب نزد ماست &amp;lt;ref&amp;gt;ر. ك: [[الکافی (کتاب)|اصول كافى]]، ج ۱، ص ۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اینک به ذکر نمونه‌های دیگری از روایات وارده در [[علوم اهل بیت]] {{عم}} اشاره می‌کنیم»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mesbahyazdi.ir/node/1041 آموزش عقاید، ص ۳۲۱-۳۲۴].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. حجت الاسلام و المسلمین مطهری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11576.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[احمد مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احمد مطهری|مطهری]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[غلام رضا کاردان]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[ع‍ل‍م‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر و ام‍ام‌ در ق‍رآن‌ (کتاب)|ع‍ل‍م‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر و ام‍ام‌ در ق‍رآن‌]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در قسمتی از گفتگوی جمعی با [[امام صادق]]{{ع}} در حدیثی چنین آمده است: عرض کردیم: قربانت گردیم، آنچه درباره کنیزت فرمودی، شنیدم و ما میدانیم که شما علم زیادی دارید و علم غیب را بشما نسبت ندهیم(؟). فرمود: ای سدیر! مگر تو قرآن را نمی‌خوانی؟ عرض کردم: چرا، فرمود: در آنچه از کتاب خدای عزوجل‏ خوانده‏‌ای؟ این آیه را دیده‏‌ای؟ ‏{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن كه دانشى از كتاب (آسمانى) با خويش داشت گفت: من پيش از آنكه چشم بر هم زنى آن را برايت مى‏‌آورم‏»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرض کردم: قربانت گردم، این آیه را خوانده‏‌ام. فرمود: آن مرد را شناختی و فهمیدی چه اندازه از علم کتاب نزد او بود؟ عرض کردم: شما به من خبر دهید. فرمود: به اندازه یک قطره آب نسبت به دریای اخضر (بحر محیط) عرض کردم: قربانت گردم، چه کم!! فرمود: ای سدیر! چه بسیار است آن مقداری که خدای عزوجل نسبت داده است به علمی که اکنون به تو خبر می‌دهم چه بسیار است آن مقدار برای کسی‌که خدای عزوجل او را به علمی که اکنون به تو خبر می‌ دهم نسبت نداده است. ای سدیر! باز در آنچه از کتاب خدای عزوجل خوانده‌ای این آیه را دیده‏‌ای؟ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو ميان من و شما خداوند و كسى كه دانش كتاب نزد اوست، گواه بس‏.»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرض کردم: قربانت، این آیه را هم خوانده‌‏ام. فرمود: آیا کسی‌ که تمام علم کتاب را می‌داند دانشمندتر است یا کسی که بعضی از کتاب را بداند گفتم: البته آن کس که تمام کتاب را بداند، آنگاه حضرت با دست اشاره به سینه‏‌اش نمود و فرمود: بخدا تمام علم کتاب نزد ماست، بخدا تمام علم کتاب نزد ماست&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; قُلْنَا لَهُ جُعِلْنَا فِدَاكَ سَمِعْنَاكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ كَذَا وَ كَذَا فِي أَمْرِ جَارِيَتِكَ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ أَنَّكَ تَعْلَمُ عِلْماً كَثِيراً وَ لَا نَنْسُبُكَ إِلَى عِلْمِ الْغَيْبِ قَالَ فَقَالَ يَا سَدِيرُ أَ لَمْ تَقْرَأِ الْقُرْآنَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَهَلْ وَجَدْتَ فِيمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏ ﴿{{متن قرآن|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ}}﴾ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ قَرَأْتُهُ قَالَ فَهَلْ عَرَفْتَ الرَّجُلَ وَ هَلْ عَلِمْتَ مَا كَانَ عِنْدَهُ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ قَالَ قُلْتُ أَخْبِرْنِي بِهِ قَالَ قَدْرُ قَطْرَةٍ مِنَ الْمَاءِ فِي الْبَحْرِ الْأَخْضَرِ فَمَا يَكُونُ ذَلِكَ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ- قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَقَلَّ هَذَا فَقَالَ يَا سَدِيرُ مَا أَكْثَرَ هَذَا أَنْ يَنْسُبَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ  إِلَى الْعِلْمِ الَّذِي أُخْبِرُكَ بِهِ يَا سَدِيرُ فَهَلْ وَجَدْتَ فِيمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَيْضا ﴿{{متن قرآن| قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾ قَالَ قُلْتُ قَدْ قَرَأْتُهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ أَ فَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ کُلّهُ أَفْهَمُ أَمْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ بَعْضُهُ قُلْتُ لَا بَلْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ کُلّهُ قَالَ فَأَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی صَدْرِهِ وَ قَالَ عِلْمُ الْکِتَابِ وَ اللّهِ کُلّهُ عِنْدَنَا عِلْمُ الْکِتَابِ وَ اللّهِ کُلّهُ عِنْدَنَا&amp;quot;}}؛ الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص: ۲۵۷، ح۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این حدیث معلوم می‌شود که دانستن قرآن نقش مهمی در دانستن مسائل غیبی و قدرت امور خارق‌العاده‌ دارد زیرا طبق بعضی از روایات و شواهد دیگر مقصود از کتاب در آیه مبارکه همان قرآن کریم است. چنان‌که [[علامه طباطبایی]] در [[المیزان (کتاب)|تفسیر المیزان]] این معنی را تأیید می‌کند و می‌گوید: با این شواهد تأیید می‌گردد آن‌چه جمعی گفته‌اند و بر طبق آن روایاتی از طرق [[ائمه]] [[اهل بیت]] وارد شده است که آیه درباره [[علی]]{{ع}} نازل شده پس اگر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و كسى كه دانش كتاب نزد اوست‏»&amp;lt;/ref&amp;gt; بر کسی از پیروان [[پیامبر]]{{صل}} انطباق داشته باشد همانا بر [[علی]]{{ع}} تطبیق می‌گردد، زیرا او دانشمندترین فرد امت به کتاب خداست و روایات صحیحه بسیاری بر آن وارد شده است و اگر نبود جز حدیث متواتر ثقلین که از طریق فریقین وارد شده: {{عربی|اندازه=150%|«لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی‌ یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوضَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا اینکه نزد من بر حوض کوثر حاضر شوند»&amp;lt;/ref&amp;gt; همانا در این باره کافی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر المیزان، ج ۱۱، ص ۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه می‌توان گفت آیهٔ مبارکهٔ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بیانگر هر چیز»، سوره نحل، آیه ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اختصاص به امور مربوط به هدایت ندارد بلکه [[قرآن]] در مراحل اعلی مشتمل بر تمام [[امور غیبی]] است و کسی که عالم به [[علم قرآن]] با تمام مراحل آن است تمام امور غیبی را می‌تواند استفاده کند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ع‍ل‍م‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر و ام‍ام‌ در ق‍رآن‌ (کتاب)|ع‍ل‍م‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر و ام‍ام‌ در ق‍رآن‌]]، ص ۲۲۴-۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین نجفی یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1419.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد نجفی یزدی|نجفی یزدی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد نجفی یزدی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌ (کتاب)|پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن مجید، [[علم‌الکتاب]] را اقیانوسی از دانش می‌داند که اسرار هستی در آن نهان است، مثلاً در یک‌جا می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و هیچ چیز پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است؛ سوره نمل، آیه ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جای دیگر می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلا فِي الأَرْضِ وَلا أَصْغَرُ مِن ذَلِكَ وَلا أَكْبَرُ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  و هیچ چیز پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است؛ سوره سبا، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جای دیگر به طور واضح می‌فرماید: کلیدهای غیب نزد خداوند است، به جز او کسی از آن آگاه نیست، او می‌داند آنچه در خشکی و دریاست، هیچ برگی بر زمین نمی‌افتد؛ مگر اینکه می‌داند، هیچ دانه‌ای در تاریکی زمین و هیچ ‌تر و خشکی نیست؛ مگر اینکه در کتابی واضح قرار دارد. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است؛ سوره انعام، آیه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بالأخره برای اینکه به عظمت این [[علم‌الکتاب]] بیشتر آگاه شویم، نگاهی می‌اندازیم به داستان [[حضرت سلیمان]]{{ع}} و [[بلقیس]] که در قرآن مجید آمده است. در این جریان، [[حضرت سلیمان]]{{ع}} از اطرافیان خود پرسید: کدام یک از شما تخت [[بلقیس]] را قبل از اینکه او و افرادش بیایند نزد من حاضر می‌کند؟ یکی از جنّیان گفت: من آن تخت را قبل از اینکه شما از جای خود برخیزی حاضر می‌کنم! در این میان قرآن می‌گوید: کسی که در نزد او دانشی بود {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفت: من آن را زودتر از به هم خوردن پلک چشم تو، حاضر می‌کنم و این کار را کرد.&lt;br /&gt;
::::::توجه دارید که قرآن مجید دارنده این قدرت را به عنوان کسی که اندکی از علم کتاب را دارد، یاد می‌کند و از این نکته معلوم می‌شود که دانش این کتاب باید بسیار گسترده باشد که اندکی از آن، این گونه انسان را قدرتمند می‌کند و بنابراین در احادیث متعدّد از [[اهل البیت]]{{عم}} ذکر شده است که فرمودند: «دانش آنکه بخشی از [[علم‌الکتاب]] را داشت، در مقابل دانش کسی که تمامی علم کتاب را دارد، همانند تری بال مگسی است از آب دریا!!»&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۸۷ از تفسیر علی بن ابرهیم.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آری و با تکیه بر همین علم و منبع بود که عدّه‌ای از اصحاب [[امام صادق]]{{ع}} مثل [[عبدالأعلی]] و [[عبید بن عبدالله بن بشیر]]، همگی از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدند که می‌فرمود: «من می‌دانم آنچه در زمین‌ها و آنچه در بهشت و آنچه در جهنّم و آنچه بوده و آنچه خواهد بود. آنگاه حضرت اندکی درنگ نمود و چون دید که این سخن بر شنوندگان سنگین آمد، فرمود: من اینها را از کتاب خدا می‌دانم، خداوند می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز؛ سوره نحل، آیه ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، ص ۱۲۷ و۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::روایات [[اهل بیت]]{{عم}} قاطعانه اعلام می‌دارد که صاحب این علم، [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و پس از او [[ائمه اطهار]]{{عم}}، از اولاد معصومان او می‌باشند. [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} به [[ابوسعید خدری]] که از آن آیه مبارک پرسیده بود، فرمود: او برادرم [[امام علی|علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است. &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۵۲۳ از امالی صدوق.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و [[امام صادق]]{{ع}} در حدیث صحیح فرمود: «الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين‏{{ع}}&amp;lt;ref&amp;gt;آنکه در نزد او دانش کتاب است، همان [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} است؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۵۲۳ از تفسیر علی بن ابراهیم.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} فرمود: خداوند تبارک و تعالی در مورد [[موسی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْعِظَةً }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  و برای او در الواح تورات در هر زمینه پندی و برای هر چیز تفصیلی نوشتیم؛ سوره اعراف، آیه ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نفرمود: تمامی موعظه‌ها را و در مورد [[عیسی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلِأُبَيِّنَ لَكُم بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  تا برای شما چیزی را که در آن اختلاف دارید روشن گردانم؛ سوره زخرف، آیه ۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا عیسی برای شما برخی از موارد اختلاف را بیان کند و نفرمود: همه آن را، اما در مورد [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس حضرت برای اینکه عظمت این دانش، معلوم گردد به آیه دیگر استناد جسته، فرمود: خداوند عزوجل فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است؛ سوره انعام، آیه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنگاه [[حضرت صادق]]{{ع}} فرمود: «علم این کتاب با این عظمت نزد [[علی]]{{ع}} است &amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج ۲، ص ۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1020/152290 پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجج الاسلام و المسلمین نادم و افتخاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:673639443601.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسن نادم|نادم]]]]&lt;br /&gt;
حجج الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن نادم]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[سید ابراهیم افتخاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«از دیگر مستندات غیب‌دانی [[ائمه]]{{عم}}، نزد محدثان قم، آگاهی آنها از [[اسم اعظم]] و [[علم‌الکتاب]] است. روایت آورده که از وجود [[اسم اعظم]] و [[علم‌الکتاب]] نزد [[امامان]]{{عم}} خبر می‌دهد. وی در توضیح ماهیت و حروف [[اسم اعظم]] هم، ۱۰ روایت نقل کرده که طبق آنها، [[اسم اعظم]] خداوند ۷۳ حرف دارد که ۷۲ حرفش نزد [[امامان]]{{عم}} و ۱ حرف آن مختص خدا و نزد او محفوظ است. وی دربارۀ [[علم‌‌الکتاب]] هم، ذیل آیۀ ۴۳ سورۀ رعد نقل می‌کند که [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ماییم و [[علی]]{{ع}} اولین و بهترین ما و با فضیلت‌ترین ماست. [[شیخ صدوق]] معتقد است اسمای اعظم الهی، در حروف مقطعۀ قرآن قرار دارد و در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که به وسیلۀ آنها بتوانند بر حقانیت خود دلیل بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]] صفحه ۶۶&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام تام یا محدود؟ (مقاله)|علم امام تام یا محدود؟]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خداوند در قرآن از کسی که نزد او [[علم‌الکتاب]] است، به عنوان شاهدی بر درستی [[نبوت]] [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} یاد شده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و کافران می‌گویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی اندیشه‌وران‌، آیه یادشده را این‌گونه تفسیر کرده‌اند که مراد از «الکتاب»، همان [[لوح محفوظ]] یا کتاب مبین است. سرچشمه همه دانش‌ها [[لوح محفوظ]] است که از آن با نام‌های دیگری مانند «کتاب مکنون»، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أُمُّ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; سوره رعد، آیه: ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِمَامٍ مُبِينٍ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; سوره یس، آیه: ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز در قرآن کریم یاد شده است. بنابراین تفسیر، صاحب [[علم‌الکتاب]] به تمام حقایق هستی دسترسی دارد. در روایات مستفیضی، [[ائمه]]{{عم}} صاحب [[علم‌الکتاب]] معرفی شده‌اند. این تفسیر، تأیید کننده تام بودن علوم [[ائمه]]{{عم}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7%D9%85_%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) علم امام تام یا محدود؟]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین صالحی مالستانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11607.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین صالحی مالستانی|صالحی مالستانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین صالحی مالستانی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم غیب و علم لدنی پیامبر از منظر امام خمینی (مقاله)|علم غيب و علم لدنی پيامبر]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است: &lt;br /&gt;
::::::«[[امام خمینی|امام]]، در کتاب شرح دعای سحر در بحث کلمات تام الهی، یک قاعده کلی برای تمام بودن هر چیزی، ذکر می­‌کند و از آن برای جامعیت وجود [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} بهره می­‌گیرد، بیان امام چنین است: &amp;quot;تمام بودن هرچیزی بر حسب ذات خود آن چیز و متناسب با آن است. مثلاً تمام بودن علم به آن است که حقایق آن چنان منکشف گردد که هیچ جهل و پوشیدگی و حجاب در آن نباشد و...&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;شرح دعای سحر، ترجمه احمد فهری، ص ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌که برخی از کلمات کتاب الهی تمام است و برخی تمام‌تر و برخی ناقص است و برخی ناقص‌تر و ناقص بودن و یا تمام بودن کلمات این کتاب از جهت &amp;quot;مِرآتیت&amp;quot;؛ آیینه بودن و نمودار بودن آن از [[عالم غیب]] الهی و سر مکنون و کنز مخفی است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام خمینی]] پس از این زمینه‌سازی‌ها و با توجه به این که وی [[پیامبر|پیامبر خاتم]]{{صل}} را مظهر اسم اعظم &amp;quot;الله&amp;quot; و بقیه [[انبیا|پیامبران]] را مظهر اسامی چون: رحمن و... می‌دانست، درباره انسان کامل که مصداق بارز آن [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} است می‌فرماید: &amp;quot;ولی انسان کامل از آن‌جا که کون جامع و آیینه تمام‌نمای همه اسما و صفات الهیه است از این‌رو، تمام‌ترین کلمات الهیه است. بلکه او همان کتاب الهی است که همه کتاب‌های الهی در آن است&amp;quot;. &amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، شرح دعای سحر، ترجمه احمد فهری، ص ۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد که آیینه تمام‌ نما بودن [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} به عنوان انسان کامل و کتاب الهی، تعبیر عرفانی از [[علم لدنی]] و یا [[علم غیب]] است که خداوند به او افاضه کرده است و [[پیامبر]]{{صل}} کتاب الهی است که همه کتاب‌های الهی و همه آنچه را انبیای الهی آورده‌اند و داشتند در کتاب وجود او جمع است و [[پیامبران]] هر کدام به‌اندازه‌ای که حق‌نما و مرئات عالم غیب هستند، به‌همان میزان از [[علم لدنی]] الهی برخوردارند و [[پیامبر|پیامبر خاتم]]{{صل}} از همه جامع‌تر و علم او نیز محیط‌‌‌تر از علوم همه است» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.imam-khomeini.ir/fa/n25246/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%84%D8%AF%D9%86%D9%91%DB%8C_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%B5_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C علم غيب و علم لدنی پيامبر از منظر امام خمينی، فصلنامه حضور، شماره ۸۸].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین نقوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:60727626.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید نسیم عباس نقوی|نقوی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید نسیم عباس نقوی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم پیامبر و ائمه به غیب (پایان‌نامه)| علم پیامبر و ائمه به غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از این آیه با توجه به تفاسیر مختلف نکات ذیل استفاده می‌شود.&lt;br /&gt;
::::#جمله آخر آیه، عطف بر لفظ {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|بِاللَّهِ}}﴾}} شده و تقدیر آن {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ميان من و شما خداوند و كسى كه دانش كتاب نزد اوست، گواه بس‏.»&amp;lt;/ref&amp;gt;است.&lt;br /&gt;
::::#از کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِندَهُ}}﴾}} استفاده می‌شود که علم او به طور تحقیق و از سنخ علوم موهوبی است و از تعلیمات غیبی و الهامات باطنی سرچشمه گرفته است و از قبیل علوم اکتسابی نیست که در معرض فراموشی یا خطا باشد. &lt;br /&gt;
::::#از کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} به طور اطلاق استفاده می‌شود که بر معارف الهی و اسرار حقایق بسیاری از آیات احاطه داشته باشد نه بر بعضی از حقایق.&lt;br /&gt;
::::#ادای شهادت پروردگار در ردیف شهادت {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن كس كه علم كتاب نزد اوست» سورۀ رعد، آیۀ ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; است و به آن عطف شده است. چنانچه غیر از این منظور بود مانند جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: كافى است خدا و آن كس كه علم كتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشد» سورۀ رعد، آیۀ ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته می‌شد.&lt;br /&gt;
::::#تعبیر به کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن كس كه علم كتاب نزد اوست» سورۀ رعد، آیۀ ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; شاهد آن است که کاملاً با اسرار و حقایق قرآنی آگهی دارد و وظیفه او قیام به هدایت جامعه بشر و دعوت به حق و تعلیم آیات قرآنی و نیز نظارت بر قرآن است.&lt;br /&gt;
::::#بر حسب بعضی مفسرین مراد از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن كس كه علم كتاب نزد اوست» سورۀ رعد، آیۀ ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله بن سلام از علماء یهود است که در مدینه پس از هجرت به دین اسلام گروید. ولی این خلاف ظاهر است چون اسلام [[عبدالله بن سلام]] پس از نزول این آیه است. علاوه بر این نمی‌توان شهادت او دلیل بر صحت دعوی رسالت [[رسول اکرم]]{{صل}} باشد چون علم او اکتسابی او مانند سایر افراد مسلمانان است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم پیامبر و ائمه به غیب (پایان‌نامه)|علم پیامبر و ائمه به غیب]]، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین بخارایی‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11805.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حبیب بخارایی‌زاده|بخارایی‌زاده]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید حبیب بخارایی‌زاده]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت (پایان‌نامه)|علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«در این آیه شریفه سخن از کسانی به میان آمده که دارای علم الکتابند. اطلاق &amp;quot;علم الکتاب&amp;quot; دلالت دارد بر آنکه تمامی علوم موجود در کتاب نزد آنان است نه مقداری از آن که در آیه کریمه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن كه دانشى از كتاب (آسمانى) با خويش داشت گفت: من پيش از آنكه چشم بر هم زنى آن را برايت مى‌آورم‏»؛ سوره نمل، آیه: ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  بدان اشاره رفته است. چه آنکه فرق واضحی است بین &amp;quot;علم من الکتاب&amp;quot; و &amp;quot;علم الکتاب&amp;quot;. &amp;quot;علم من الکتاب» یعنی مقداری از علوم موجود در کتاب و «علم الکتاب» یعنی تمامی علوم موجود در کتاب. &lt;br /&gt;
::::::در اینجا سه سوال مطرح است:&lt;br /&gt;
::::::۱. حقیقت کتابی که در این آیه شریفه وارد شده است، چیست؟&lt;br /&gt;
::::::۲. در این کتاب -حقیقتش هر چه باشد– چه علومی موجود است که حضرت [[آصف بن برخیا]]{{ع}} با آن علم و قدرتِ تصرف در کائنات، فقط دارای بعضی از آن علوم است؟&lt;br /&gt;
::::::۳. «من عنده علم الکتاب» که واجد تمامی علوم «کتاب» هستند، چه کسانی‌اند؟&lt;br /&gt;
::::::پاسخ سوال اول، ارتباط وثیقی به بحث فعلی ما ندارد. اینکه حقیقت «کتاب» همان «کتاب مبین» در آیات دیگر است که فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هيچ تر و خشكى نيست جز آنكه در كتابى روشن آمده است.»؛ سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هيچ چيز كوچك‏تر و يا بزرگ‏تر از آن نيست مگر كه در كتابى روشنگر آمده است.»؛ سوره یونس، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;  و یا اینکه حقیقت آن، همین قرآن کریم است و یا لوح محفوظ و یا چیز دیگر؟ هیچ یک از اینها دخلی به بحث [[علم غیب امام]] {{ع}} نداشته و تأثیری در نتیجه آن نخواهد گذاشت. بنابراین از ورود به آن بحث خودداری می‌نماییم.&lt;br /&gt;
::::::و اما پاسخ سوال دوم که محدوده علوم موجود در «کتاب» باشد را خود قرآن کریم در دو آیه بیان فرموده است:&lt;br /&gt;
::::::الف. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما در اين كتاب، هيچ چيز را فرو نگذاشته‏‌ايم‏»؛ سوره انعام، آیه: ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::ب. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;«بر تو اين كتاب را فرو فرستاديم كه بيانگر هر چيز است»؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::مفاد این دو آیه شریفه آن است که علم همه اشیاء در «کتاب» موجود است و هیچ چیزی که «شیء» بر آن صادق باشد نیست، مگر آنکه در &amp;quot;کتاب&amp;quot; بیان گشته است. بنابراین علمِ تمامی عوالم وجود، چه مادی و چه مجرد، در «کتاب» موجود است و کسانی هم هستند که واجد تمامی این علومند و نه فقط مقداری از آن. حال باید دانست این‌ها چه کسانی‌اند؟ &lt;br /&gt;
::::::پاسخ سوال سوم را روایات مشخص نموده‌اند. روایات فراوانی در این باب وارد شده است که تعیین می‌نماید «من عنده علم الکتاب»، [[ائمه هدی]] {{عم}} می‌باشند. فقط در کتاب شریف بصائر الدرجات، بیست و سه روایت وجود دارد که صریحاً مصداق آیه شریفه را [[امامان معصوم]] {{عم}} معرفی می‌کند. بیست و یک روایت از این روایات، مجتمعاً در اولین باب جزء پنجم، زیر عنوان «باب ممّا عند الائمه {{عم}} من اسم الله الاعظم و علم الکتاب» آورده شده است و دو روایت دیگر در ابواب دیگرند. در اینجا به عنوان نمونه یکی از این روایات را نقل می‌کنیم:&lt;br /&gt;
::::::سدیر می‌گوید: من و ابوبصیر و میسر و یحیی بزاز و داود رقی در مجلس [[امام صادق]] {{ع}} بودیم... ([[امام]] {{ع}} بعد از تشبیه علم من الکتاب به قطره و علم الکتاب، به دریای سبز) فرمود: ای سدیر آیا در قرآن این آیه را دیده‌ای {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;«بگو ميان من و شما خداوند و كسى كه دانش كتاب نزد اوست، گواه بس‏.»؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؟ و با دست خویش به سینه‌اش اشاره نموده و سه بار فرمود: به خداوند سوگند تمامی علم کتاب نزد ماست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت (پایان‌نامه)|علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت]]، ص ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آقاى دكتر يوسفيان (هیئت علمی مؤسسه امام خمينى)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11387.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسن یوسفیان|یوسفیان]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن یوسفیان]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم غیب امام (مقاله)| علم غیب امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در آیه‌ای از قرآن کریم، سخن از شخصی به میان آمده است که دارای [[علم‌الکتاب]] است و بر حقانیت [[رسول خدا]]{{صل}} گواهی می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب و آگاهى بر قرآن نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!؛ سوره رعد، آیه: ۴۳ .&amp;lt;/ref&amp;gt;. روایات فراوانی از شیعه و سنی، مصداق این تعبیر قرآنی را [[امام علی|امام علی بن ابی‌ طالب]]{{ع}} دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن مغازلی، علی، مناقب علی بن ابی‌ طالب، ص ۳۱۴، قرطبی، محمد، الجامع لاحکام‌القرآن، ج ۵، ص ۲۳۶؛ حاکم حسکانی، عبيدالله، شواهدالتنزیل، ج ۱، ص ۳۱۰-۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ چنان‌که خود آن حضرت می‌فرماید: &amp;quot;منم آن کس که دارنده [[علم‌الکتاب]] است&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، احمد، الاحتجاج، ج ۱، ص ۳۶۸؛ کتاب سلیم بن قيس‌الهلالی، ص ۴۲۳؛ صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از سوی دیگر، درباره مقصود از [[علم‌الکتاب]]، نظریه‌هایی گوناگون مطرح است&amp;lt;ref&amp;gt;الميزان، ج ۱۱، ص۳۸۷ -۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در این نوشتار نمی‌توان بدان پرداخت؛ اما از مقایسه این عبارت با تعبیر دیگر قرآنی که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;دانشى از کتاب آسمانى داشت؛ نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. می‌توان به این نتیجه رسید که دارنده [[علم‌الکتاب]] به درجاتی بالا از علم و معرفت دست یافته است و از حقایقی آگاهی دارد که انسان‌های عادی از آن بی‌بهره‌اند. [[آصف بن برخیا]]، یکی از کارگزاران [[سلیمان نبی]]{{ع}}، به دلیل برخورداری از دانش اندکی از کتاب {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;دانشى از کتاب آسمانى داشت؛ نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; توانست تخت ملكه سبا را در یک چشم بر هم زدن، نزد سلیمان حاضر سازد؛ در حالی که [[امیر مؤمنان]]{{ع}} دانش همه کتاب [[علم‌الکتاب]] را یک‌جا در اختیار دارد&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: الکافی، ج ۱، ص ۲۵۷، ۲۲۹؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسيرالقمی، ج ۱، ص ۳۶۷: ابن عبدالوهاب، حسین، عیون‌المعجزات، ص ۳۹؛ بحرانی، سید هاشم، ینابيع‌ المعاجز، ص ۲۲- ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به فرموده خود، همه علومش را نزد فرزندان معصوم خویش میراث گذاشته است&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در گفتاری دیگر، برخورداری از [[علم‌الکتاب]] را به آگاهی از [[اسم اعظم]] خدا پیوند زده، می‌فرماید: [[آصف بن برخیا]]، تنها یک حرف از [[اسم اعظم]] را می‌دانست... در حالی که ما هفتاد و دو حرف را می‌دانیم، و البته یک حرف در [[علم غیب]] خدا باقی مانده و برای کسی آشکار نگشته است&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۳۷؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسير القرآن، ج ۵، ص ۸۵؛ همو، ينابيع‌ المعاجز، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم غیب امام (مقاله)|علم غیب امام]]، ص:۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«مطابق آیه در قرآن مجید، گواه صدق رسالت و حقانیت [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} کسی است که دارای [[علم‌الکتاب]] است.  روایات فراوانی از شیعه و سنی مصداق این تعبیر قرآنی را [[امام علی]]{{ع}} و [[ائمه معصومین]]{{عم}} دانسته‌اند. یکی از آنها روایتی است که [[ابو سعید خدری]] از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل می‌کند و می‌گوید: «از [[پیامبر]]{{صل}} درباره {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پرسیدم، فرمود: او جانشین برادرم سلیمان بود [[آصف بن برخیا]]. عرض کردم: از چه کسی سخن می‌گوید و اشاره به کیست؟ فرمود: او برادرم [[امام علی|علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است. [[برید بن معاویه]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که آن حضرت در تفسیر آیة مورد بحث فرمود «مقصود ما [[اهل‌بیت]]{{عم}} هستیم و [[امام علی|علی]]{{ع}} اول ما و افضل ما و بهترین فرد بعد از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} است». این آیه را وقتی در کنار آیة {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتَابِ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; ما قرآن را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزى است؛ سوره نحل، آیه ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، قرار دهیم، ابعاد علوم [[اهل بیت]]{{عم}} که مطابق روایات، مصداق {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«کسى که علم کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; هستند، تا حدودی روشن می‌شود. در برخی روایات، [[ائمه]]{{عم}}، [[علم‌الکتاب]] را به آگاهی از [[اسم اعظم]] الهی پیوند زده‌اند و فرموده‌اند: [[اسم اعظم]] الهی هفتاد و سه حرف است که یک حرف آن نزد «آصف» بود و چنان کار خارق عادت انجام داد و در یک چشم برهم زدن، تخت ملکه سبا را نزد سلیمان نبی حاضر کرد، و نزد [[امامان]]{{عم}} هفتاد و دو حرف آن است و یک حرف آن مخصوص ذات باری تعالی است.  &amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. آقای عرفانی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11273.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد نظیر عرفانی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::*[[تفسیر قمی]] می‌نویسد: [[ابی عبد الله]]{{ع}} فرمود کسی که در نزد او [[علم‌الکتاب]] است [[امام علی|أمیر‌المؤمنین]]{{ع}} می‌باشد و [[امیر المؤمنین]]{{ع}} فرموده است همانا علمی که به [[حضرت آدم]]{{ع}} داده شده و جمیع آنچه به [[انبیا]] الهی تا [[پیامبر خاتم|خاتم الانبیاء]] {{صل}} داده شده نزد عترت نبی اسلام{{صل}} می‌باشد. &lt;br /&gt;
::::::*[[محمد بن حسن طوسی]] چندین قول در این مورد بیان می کند: قول اول از ابن عباس که گفته مراد اسلام آورندگان از اهل کتاب می‌باشد. قول دوم از قتاده و مجاهد که گفته‌اند آنها [[عبد اللَّه بن سلام]]، و سلمان الفارسی، و تمیم الداری هستند. و حسن گفته که آن شخص خداوند است و ابو جعفر و ابو عبد اللَّه{{ع}} فرموده‌اند که آنها [[ائمه]]{{عم}} می‌باشند. &lt;br /&gt;
::::::*بسیاری از مفسرین شیعه من جمله سید هاشم بحرانی بیست و پنج روایت و عبد علی بن جمعه عروسی حویزی بیش از ۱۶ روایت در ذیل آیه نقل کرده‌اند که تمامی آنها دلالت دارد بر اینکه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} می‌باشد. &lt;br /&gt;
::::::*[[محمود بن ابوالحسن نیشابوری]] در تفسیر آیه می‌نویسد، مراد از علم به کتاب علم به جنس آن همانند تورات و انجیل می‌باشد که اهل این دو کتاب می‌دانند صحت رسالت نبی اسلام{{صل}} را و از این امر خبر داده افرادی از اینها که مسلمان شده‌اند همانند عبدالله بن سلام و سلمان فارسی و تمیم الداری.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابن العربی]] در ذیل آیه می‌گوید: علما درباره کسی که علم کتاب دارد اختلاف نموده‌اند و چهار قول در این مورد بیان کرده‌اند: قول اول اینکه مراد از آن ایمان آورندگان از یهود و نصاری؛ قول دوم مراد عبدالله بن سلام؛ قول سوم مراد از آن [[امام علی|علی بن ابی طالب]]؛ قول چهارم تمامی مؤمنین. وی در ادامه می‌نویسد که کسانی که مراد از صاحب علم را علی بن أبی طالب دانسته‌اند به دو دلیل بوده یکی اینکه او أعلم مؤمنین است که این درست نیست زیرا ابوبکر و عمر و عثمان از او أعلم‌تر بوده‌اند و دلیل دیگر قول پیامبر است که فرمود {{عربی|اندازه=155%|«أنا مدینه العلم و علی بابها‏»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر علم و علی درب آن است»&amp;lt;/ref&amp;gt; و این حدیث باطل است زیرا که ابواب علم نبی اصحاب او هستند هر یک به میزان منزلت و علمشان به علوم. اما قول صحیح این است که مراد جمیع مؤمنین باشد زیرا تمامی مؤمنین کتاب را می‌دانند و درک می‌کنند وجه اعجاز آن را و شهادت می‌دهند بر نبی بر صدق. &lt;br /&gt;
::::::*[[محمد بن یوسف اندلسی]] بیان کرده که برخی گفته‌اند که مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} علمای اهل کتاب است که اسلام آورده‌اند همانند عبد الله بن سلام و تمیم‌الداری و سلمان فارسی و این قول در صورت می‌تواند صحیح باشد که آیه مدنی باشد ولی جمهور مفسران گفته‌اند که آیه مکی است لذا نمی‌تواند در مورد آنها باشد و محمد بن الحنفیه، و باقر گفته‌اند که مراد [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} است و گفته شده که مراد جبریل است، و کتاب همان لوح محفوظ می‌باشد. ابن جوزی نیز در تفسیر خود هفت قول را در این باب بیان می‌کند و قول پنجم را از ابن الحنفیه نقل می‌کند که مراد [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} است. &lt;br /&gt;
::::::*[[ابن عجیبه]] می‌گوید، مراد علم حقیقی است و مربوط به عبد اللّه بن سلام، و ایمان آوردندگان از یهود و نصاری است که صفات [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]]{{صل}} را می‌دانستند از طریق تورات و انجیل یا اینکه مراد لوح محفوظ است و {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}، خداوند است.  &lt;br /&gt;
::::::*[[عبید الله بن احمد حسکانی]] سه روایت به شرح ذیل بیان کرده و مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} را حضرت علی{{ع}} می‌داند: از أبی سعید الخدری که گفت از [[پیامبر خاتم|رسول خدا]]{{صل}} سؤال کردم در مورد  وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ فرمودند وی برادرم علی بن أبی طالب {{ع}} است. از ابن عباس روایت شده که مراد علی بن أبی طالب می‌باشد. ابن الحنفیه نیز گفته که مراد علی بن أبی طالب است. &lt;br /&gt;
::::::*[[ابو اسحاق احمد بن ابراهیم‏ ثعلبی نیشابوری‌]] می‌نویسد: از سعید بن عثمان عن أبی مریم و بن عبد الله ابن عطاء نقل شده که گفت همراه با أبی جعفر در مسجد بودم که دیدم ابن عبد الله بن سلام نیز در مسجد نشسته است به ایشان عرض کردم گمان می‌کنند که آن کسی که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} است عبد الله بن سلام می‌باشد فرمودند همانا آن علی بن أبی طالب {{ع}} است، و نیز از ابن الحنیفه در این مورد نقل شده که مراد علی بن أبی طالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
::::::بررسی و جمع بندی دیدگاه‌ها:&lt;br /&gt;
:::::#مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} از دیدگاه‌های مفسران مذهب [[اهل بیت]]{{عم}} عبارتند از‏: [[امام علی]]{{ع}}؛ [[ائمه]] {{عم}}؛ اسلام آورندگان از اهل کتاب؛ عبدالله بن سلام، سلمان فارسی، تمیم الداری؛ خداوند؛ البته مفسران شیعه با توجه به روایات وارده در مورد اینکه مراد حضرت علی{{ع}} یا ائمه{{عم}}باشند، اتفاق نظر دارند.&lt;br /&gt;
:::::#مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} در نزد آنها عبارتند از: عبدالله به سلام؛ [[امام علی|علی]]{{ع}}؛ تمامی مؤمنین؛ علمای اهل کتاب که اسلام آورده‌اند عبدالله بن سلام، سلمان فارسی، تمیم الداری؛ ایمان آورندگان از یهود و نصاری؛ مراد جبرئیل است و کتاب هم لوح محفوظ می‌باشد؛ خداوند.&lt;br /&gt;
::::::با توجه به دیدگاه مفسرین فریقین در بررسی آیه می‌توان بیان کرد:&lt;br /&gt;
:::::#از کلمه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عِندَهُ}}﴾}} استفاده می‌‏شود که علم او بطور تحقق و از سنخ علوم موهوبی است و از تعلیمات غیبی و الهامات باطنی سر چشمه گرفته است و از قبیل علوم اکتسابی نیست که معرض فراموشی و یا اشتباه و یا خطاء باشد.&lt;br /&gt;
:::::#از کلمه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} بطور اطلاق استفاده می‌‏شود که بر معارف الهی و اسرار و حقایق بسیاری از آیات کریمه احاطه داشته نه بر بعض و به پاره‏‌ای از حقایق آن هم چنانکه آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«[امّا] کسى که دانشى از کتاب [آسمانى] داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; استفاده می‌‏شود که وزیر سلیمان نبی آصف{{ع}} بهره‌‏ای بطور ابهام از معارف الهی داشته است.&lt;br /&gt;
:::::#تعبیر به کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} شاهد بر اینکه کاملا به اسرار و حقایق آیات قرآنی آگاهی دارد و وظیفه او قیام به هدایت جامعه بشر و دعوت به حق و تعلیم آیات قرآنی است.&lt;br /&gt;
:::::#در مورد دیدگاه برخی از مفسرین که گفته‏‌اند مقصود از &amp;quot;کتاب&amp;quot; لوح محفوظ است. و بنابر این تفسیر، مقصود، خداوند خواهد بود، و آیه می گوید: &amp;quot;کفایت می‏‌کند در شهادت خدایی که نزد اوست علم کتاب&amp;quot;. باید گفت این تفسیر صحیح نیست، زیرا خلاف ظاهر عطف است، چون اول کفایت خدا را گفته بود و دیگر معنا نداشت که تکرار کند. و از سویی بنابراین تفسیر، ذات و صفت خدا را بر ذات خدا عطف کرده است، و این قبیح و غیر فصیح است. &lt;br /&gt;
:::::#دیدگاه برخی از مفسران که گفته‌‏اند منظور از کتاب تورات و انجیل است، و معنایش این است که علمای اهل کتاب کافی‏‌اند برای شهادت بین من و شما، زیرا ایشان از بشارت‌هایی که درباره من در کتابشان آمده خبر دارند، و اوصاف مرا در کتاب خود خوانده‏‌اند. در بررسی این دیدگاه می‌گوییم که این دیدگاه صحیح نیست، زیرا در آیه شریفه شهادت آمده، نه صرف علم. و از سوی دیگر، این سوره در مکه نازل شده و در آن ایام علمای اهل کتاب ایمان نیاورده بودند، و کسی از ایشان به رسالت آن جناب شهادت نداده بود، و با این حال معنا ندارد احتجاج را مستند به شهادتی کند که هنوز احدی آن را اقامه نکرده باشد.&lt;br /&gt;
:::::#دیدگاهی که مراد از آیه را آن عده از علمای اهل کتاب می‌دانند که اسلام آورده‏‌اند، مانند عبد اللَّه بن سلام و تمیم داری و جارود و سلمان فارسی و یا اینکه مراد تنها عبد اللَّه بن سلام است. جواب این دیدگاه هم این است که این سوره در مکه نازل شده، و این افراد در مدینه مسلمان شدند. و اینکه در پاره‏‌ای از سوره‌های مکی آیات مدنی وجود دارد، در آن مواردی است که آیات مدنی در خلال سوره‌های مکی قرار داده شده است، نه در مثل آیه مورد بحث که در آخر سوره قرار دارد، و به آیات اول سوره مرتبط است، و معنا ندارد بعضی از کلام مرتبط به هم چند سال به تأخیر بیفتد.&lt;br /&gt;
:::::#دیدگاه برخی که قائلند عیبی ندارد که آیه مورد بحث هم مکی باشد، و از علمایی خبر دهد که بعدها در مدینه مسلمان شدند، و به رسالت آن جناب شهادت دادند. در پاسخ می‌گوییم که باعث خرابی حجت، و سقوط آن حجیت می‌‏شود، زیرا معنا ندارد در پاسخ کسانی که در مکه به آن جناب می‌‏گویند تو پیغمبر نیستی گفته شود: شما امروز بدون دلیل او را تصدیق بکنید، و دلیل او بعدها به شما خواهد رسید، چون مردمی از علمای اهل کتاب مسلمان می‌‏شوند، و بر رسالت او شهادت می‏‌دهند.&lt;br /&gt;
:::::#دیدگاه کسانی که گفته‏‌اند منظور از کتاب، قرآن کریم است، و معنای آن این است که هر کس این کتاب را فرا گرفته و بدان عالم گشته و در آن تخصص یافته باشد، او گواه است بر اینکه قرآن از ناحیه خداست، و من هم که آورنده آنم فرستاده خدایم، در نتیجه خاتمه سوره به ابتداء آن برمی‏‌گردد، که فرموده بود: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِيَ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«این آیات کتاب (آسمانی) است و آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده راستین است اما بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند»؛ سوره رعد، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آخر سوره به اول آن و همچنین به وسط آن عطف می‌‏شود که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آیا کسی که می‌داند آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده حقّ است همگون کسی است که کوردل است؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند»؛ سوره رعد، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این گفتار از خدای سبحان در حقیقت یاری کردن قرآن و دفاع از آن است، در قبال توهینی که کفار از آن کرده، و مکرر گفتند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لَوْلا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چرا نشانه‌ای از پروردگارش بر او فرو فرستاده نشده است»؛ سوره رعد، آیه۷؛ سوره عنکبوت آیه۵۰؛ سوره یونس آیه۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برای افاده این معنا جا داشت که صریحا متعرض وضع قرآن شده بفرماید قرآن بزرگ‌ترین آیت بر رسالت است، و لیکن فرمود: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس»؛ سوره رعد، آیه۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا این غرض را ایفاء کرده باشد، و از بزرگترین شواهد این معنا، این است که آیه شریفه مثل بقیه آیات این سوره در مکه نازل شده است. و با همین بیان دیدگاه جمع کثیری از مفسران اهل سنت و شیعه که گفته‏‌اند آیه شریفه در حق [[امام علی|علی]]{{ع}} نازل شده و همچنین روایاتی که در این باره وارد شده تأیید می‌‏شود. پس اگر جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} به کسی از گروندگان به [[رسول خدا]]{{صل}} منطبق گردد، قطعا به [[علی]]{{ع}} منطبق خواهد شد، چون او بود که به شهادت روایات صحیح و بسیار، از تمامی امت مسلمان داناتر به کتاب خدا بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]، ص ۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)| علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
:::::*«اولین منبع علم [[ائمه]]{{عم}} به حقیقت کتاب خداوند است که [[ائمه معصومین]]{{عم}} در حالات مختلف از آن استفاده می‌کردند. قرآن کتابی است که در عالم اسفل به صورت الفاظ ظهور یافته است. این کتاب معجزه الهی است که حقیقت ساری آن در لوح محفوظ و کتاب مبین نهفته است و تنها انسان‌هایی به حقیقت آن راه پیدا می‌کنند که به طور کلی طاهر و پاک باشند و به طهارت کبری رسیده باشند. [[ائمه]]{{عم}} با اتصال به حقیقت الهی آن به بسیاری از علوم غیبی که با چشم عادی نمی‌توانند آن را پیدا کنند، دست یافته اند و این آگاهی کامل از قرآن به گونه‌ای است که تفسیر و تأویل و ظاهر و باطن و محکم و متشابه آن را به خوبی می‌دانند. قرآن مجید می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و کافران می‌گویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این آیه استفاده می‌شود که کسی وجود دارد که تمام علم کتاب نزد اوست&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«از آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|...قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «... بگو ميان من و شما خداوند و كسى كه دانش كتاب نزد اوست، گواه بس‏.»&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به تفاسیر مختلف نکات ذیل به دست می‌آید:&lt;br /&gt;
::::#این عبارت عطف به کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهِ}}﴾}} شده و تقدیر آن &amp;quot;كَفَى بِمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ شَهِيدًا&amp;quot; است.&lt;br /&gt;
::::#از کلمه &amp;quot;عنده&amp;quot; استفاده می‌شود که علم او بطور تحقیق و از سنخ علوم موهوبی است و تعلیمات غیبی و الهامات باطنی سرچشمه گرفته است(...)&lt;br /&gt;
::::#از کلمه [[علم‌الکتاب]] بطور اطلاق استفاده می‌شود که بر معارف الهی و اسرار و حقایق بسیاری از آیات احاطه داشته باشد نه بر بعضی از حقایق»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. آقای محسنی عسگرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11946.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حمید محسنی عسگرانی|محسنی عسگرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[حمید محسنی عسگرانی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[http://rasekhoon.net/article/show/194823/%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%82%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-(2)/ محدوده علم امام به نقل از قرآن]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«قرآن فرموده: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهِ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: بالاترین گواهی، گواهی کیست؟ (و خودت پاسخ بده و) بگو: خداوند ، گواه میان من و شماست»؛ سوره انعام، آیه۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینکه مصداق {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} چه کسی می‌باشد تفاسیر مختلف و مصادیق متعددی بیان شده است که حضرت علامه آن مصادیق را تلویحا مورد نقد و بررسی قرار داده است لکن نکته‌ای که باید عرض بنمایم این است که تمامی مصادیق مذکور با مسئله کامل بودن علم امام قابل تطبیق است مگر تفسیر جناب زمخشری در کشاف که گفته‌اند منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} خداوند متعال می‌باشد، که بطلان این نظر با فرمایشات جناب علامه معلوم گردید. اما مصادیق دیگری که برای آن ذکر شده است هیچکدام با اصل بحث امامت و علم امام ناسازگار نیست.اما سؤال اینجاست که چگونه می‌توان از آیه مذکور علم امام را ثابت و محدوده آن را مشخص کرد؟ در پاسخ باید بگوئیم که کسی که علم کتاب نزد اوست یا امام است یا غیر امام اگر بگوییم که این علم نزد امام است که مدعا ثابت و مطلوب حاصل شده است و آن علم بی‌حد و حصر امام است و اگر چنین علمی که صاحب آن علم می‌تواند گواه بر نبوت محمد مصطفی{{صل}} باشد و شهادت او در کنار شهادت خدا قرار گیرد نزد غیر امام باشد پس باید بگوییم که علم امام باید بسیار بالاتر از [[علم‌الکتاب]] باشد یا در حد او زیرا دانستیم که امام بالاترین مخلوقات و برترین ایشان از هر حیث می‌باشد و معنا ندارد که علم کسی از علم امام که برتر از اوست بیشتر باشد و الا لازم می‌آمد که او امام باشد نه آن کس که ما او را امام فرض کرده‌ایم»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/194823/%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%82%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-(2)/ محدوده علم امام به نقل از قرآن].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. آقای بنی‌سعید لنگرودی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد جواد بنی‌سعید لنگرودی|بنی‌سعید لنگرودی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید محمد جواد بنی‌سعید لنگرودی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[شرب مدام در تبیین علم امام (کتاب)|شرب مدام در تبیین علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«شاید بتوان گفت تعبیر &amp;quot;علم کتاب&amp;quot; در مقابل [[علم غیب]]، و مرتبه‌ای پایین‌تر از علم غیب است؛ علم کتاب علمی است مکتوب، مضبوط، و مشهود برای اهلش، بنابراین [[غیب]] نیست. البته خداوند می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقينَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای [[غیب]] است که ما به تو [[وحی]] می‌کنیم؛ تو و قومت پیش از این آنها را نمی‌دانستید پس شکیبا باش که سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است؛ سوره هود، آیه: ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُون‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; (ای پیامبر) این از خبرهای نهانی است که به تو وحی می‌کنیم و تو هنگامی که (برادران یوسف) بر کار خود هم‌داستان شدند و نیرنگ می‌باختند نزد آنها نبودی؛ سوره یوسف، آیه: ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ یعنی این مقدار از [[علم غیب]] را مشهود کرده، اما نه مشهود هر کس، مشهود [[انبیا]] و [[اولیا]] است. بنابر این نظر، اگر [[نبی]]، کل [[علم الکتاب]] را هم داشته باشد، عالم الغیب نیست.&lt;br /&gt;
::::::توجه به این نکته ضروری است که &amp;quot;کتاب&amp;quot; نیز دو مرتبه دارد؛ یک مرتبه آن داخل در علم غیب است و مخصوص خداست، که در بعضی موارد از آن تعبیر به &amp;quot;[[ام الکتاب]]&amp;quot; یا &amp;quot;کتاب رب&amp;quot; یا &amp;quot;کتاب الله&amp;quot; شده؛ مرتبه دیگر آن، همان است که بر نبی نازل می‌شود و در اختیار او قرار می‌گیرد؛ و از آن بطور مطلق به &amp;quot;کتاب&amp;quot; تعبیر می‌کنند. و همان‌گونه که آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتابِ رَبِّكَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; آنچه را از کتاب پروردگارت به تو وحی شده تلاوت کن! هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمی‌سازد و هرگز پناهگاهی جز او نمی‌یابی؛ سوره کهف، آیه: ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این صورت {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مِنْ}}﴾}} تبعیضیه است نه بیانیه. نیز دلالت دارد آنچه به [[نبی اکرم]] {{صل}} [[وحی]] شده نیز بخشی از &amp;quot;کتاب رب&amp;quot;، &amp;quot;همان [[ام الکتاب]]&amp;quot; است؛ مِن کتاب است، نه همه کتاب. بنابراین، مرتبه &amp;quot;ام الکتاب&amp;quot; بخشی از علم غیب خداوند است، که نزد اوست و احدی از آن اطلاع ندارد &amp;lt;ref&amp;gt; {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قالَ فَما بالُ الْقُرُونِ الْأُولى‏ * قالَ عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي في‏ كِتابٍ لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‏}}﴾}} گفت: حال اقوامی که از این پیش می‌زیسته‌اند چیست؟ گفت: علم آن در کتابی است نزد پروردگار من. پروردگار من نه خطا می‌کند و نه فراموش؛ سوره طه، آیه: ۵۱ و ۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مگر به همان مقدار که در &amp;quot;[[علم الکتاب]]&amp;quot; نازل فرموده. &lt;br /&gt;
::::::نتیجه اینکه، خداوند از تمام علوم مربوط به ملک و ملکوت، کوچک و بزرگ، ذرات آسمان و زمین، [[غیب]] آسمان و زمین، وقایع و حوادث، از ابتدا تا انتهای عالم، آن‌هایی را که تثبیت شده، امضا شده، و مقدر شده، در کتابی مبین، مکتوب فرموده است؛ &amp;lt;ref&amp;gt; {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَأْتينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلى‏ وَ رَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين‏}}﴾}} کافران گفتند: قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد. بگو: آری به پروردگار سوگند که به سراغ شما خواهد آمد. خداوندی که از [[غیب]] آگاه است و به اندازه سنگینی ذرّه‌ای در آسمان‌ها و زمین از علم او دور نخواهد ماند، و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر مگر اینکه در کتابی آشکار ثبت است؛ سوره سبأ، آیه: ۳. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ في‏ كِتابٍ مُبين‏‏}}﴾}} هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست؛ او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را می‌داند همه اینها در کتاب آشکاری ثبت است؛ سوره هود، آیه: ۶. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسير‏}}﴾}} هیچ مصیبتی در زمین و نه در وجود شما روی نمی‌دهد مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در کتابی ثبت است؛ و این امر برای خدا آسان است؛ سوره حدید، آیه: ۲۲. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين‏}}﴾}} ... و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد، جز اینکه در کتابی آشکار ثبت است؛ سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنگاه این کتاب را در اختیار بندگان برگزیده‌اش -بنابر اختلاف مراتبشان- قرار می‌دهد. &amp;lt;ref&amp;gt; {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا...‏ }}﴾}} سپس این کتاب را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم... ؛ سوره فاطر، آیه: ۳۲. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ قَفَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُل‏... ‏}}﴾}} ما به موسی کتاب دادیم، و بعد از او پیامبرانی پشت سر هم فرستادیم... ؛ سوره بقره، آیه: ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این معنا که کلید ورود به این کتابخانه را در اختیارشان می‌گذارد؛ هر چند که ورود به آن نیز در هر موردی منوط به اذن خداست.&lt;br /&gt;
::::::اکنون به برخی از روایاتی که در زمینه علم کتاب و دارندگان آن وارد شده اشاره می‌کنیم تا این بحث وضوح و حجیت بیشتری پیدا کند:&lt;br /&gt;
::::# [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ رَجُلٍ مِنَ الْكُوفِيِّينَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْوَلِيدِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} مَا يَقُولُ أَصْحَابُكَ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} وَ عِيسَى وَ مُوسَى أَنَّهُمْ أَعْلَمُ قَالَ قُلْتُ مَا يُقَدِّمُونَ عَلَى أُولِي الْعَزْمِ أَحَداً قَالَ أَمَا إِنَّكَ لَوْ حَاجَجْتَهُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ لَحَجَجْتَهُمْ قَالَ قُلْتُ وَ أَيْنَ هَذَا فِي كِتَابِ اللَّهِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ قَالَ فِي مُوسَى {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْعِظَةً}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره اعراف، آیه: ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وَ لَمْ يَقُلْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ قَالَ فِي عِيسَى {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره زخرف، آیه: ۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وَ لَمْ يَقُلْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ قَالَ فِي صَاحِبِكُمْ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;quot;}}؛ عبدالله بن ولید می‌گوید: [[امام صادق]] {{ع}} فرمود: نظر اصحاب تو درباره [[امیرالمؤمنین]]، موسی و عیسی چیست؛ کدام یک را داناتر می‌دانند؟ گفتم: اصحاب من هیچ کس را بر [[انبیاء اولوالعزم]] مقدم نمی‌دانند. امام فرمود: اگر با آنان با کتاب خدا به بحث بپردازی می‌توانی بر ابطال نظرشان حجت اقامه کنی. گفتم: در کجای قرآن چنین چیزی آمده؟ فرمود: خدا درباره موسی گفته است: &amp;quot;و برای او در الواح &amp;quot;تورات&amp;quot; از هر موضوعی اندرزی نوشتیم&amp;quot; و نگفته &amp;quot;همه اندرزها&amp;quot;. و در مورد عیسی گفته است: &amp;quot;و آمده‌ام تا برخی از آنچه را که در آن اختلاف دارید برای شما روشن کنم&amp;quot; و نگفته &amp;quot;همه اختلافات&amp;quot;. ولی درباره [[امیرالمؤمنین]] گفته است: &amp;quot;کافی است که خداوند، و کسی که تمام علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt; [[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۱۴، ص۲۴۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt; [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این بیان که آنچه در الواح موسی نوشتیم، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ}}﴾}} بود، نه کل شیء؛ و آنچه عیسی توان تبیین آن را داشت، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|بَعْضَ الَّذِي... }}﴾}} بود، نه کل آن؛ در حالی که نزد [[امیرالمؤمنین]] کل علم الکتاب موجود است. بنابراین [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} از موسی و عیسی داناتر است.&lt;br /&gt;
::::#[[تفسیر القمی (کتاب)|تفسیر القمی]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ الَّذِي {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} وَ سُئِلَ عَنِ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ}}﴾}}‏ أَعْلَمُ- أَمِ الَّذِي {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏}}﴾}} فَقَالَ مَا كَانَ عِلْمُ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ}}﴾}} عِنْدَ الَّذِي {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} إِلَّا بِقَدْرِ مَا تَأْخُذُ الْبَعُوضَةُ بِجَنَاحِهَا مِنْ مَاءِ الْبَحْرِ، فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} أَلَا إِنَّ الْعِلْمَ الَّذِي هَبَطَ بِهِ آدَمُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ جَمِيعَ مَا فُضِّلَتْ بِهِ النَّبِيُّونَ- إِلَى خَاتَمِ النَّبِيِّينَ فِي عِتْرَةِ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ {{صل}}&amp;quot;}}؛ &amp;quot;[[امام صادق]] {{ع}} فرمودند: کسی که نزد او [[علم الکتاب]] وجود دارد، [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} است. و از ایشان سؤال شد کسی که نزد او علمی از کتاب بود داناتر است یا کسی که علم الکتاب را دارد؟ فرمودند: علم کسی که نزد او علمی از کتاب بود در مقابل علم کسی که علم الکتاب را دارد، همانند مقدار آبی است که حشره‌ای با بال خود از آب دریا بردارد. و [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} فرمود: آگاه باشید آن علمی که آدم با آن علم از آسمان به زمین هبوط کرد، و همه آن علومی که از آن پس به [[انبیا]] داده شده، تا برسیم به [[پیامبر خاتم|خاتم النبیین]] {{صل}}، همه در [[عترت|عترت خاتم النبیین]] جمع است&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۲۶، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt; [[تفسیر القمی (کتاب)|تفسیر القمی]]، ج۱، ص۳۶۷. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;ابْنُ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: كُنْتُ عِنْدَهُ فَذَكَرُوا سُلَيْمَانَ وَ مَا أُعْطِيَ مِنَ الْعِلْمِ وَ مَا أُوتِيَ مِنَ الْمُلْكِ فَقَالَ لِي وَ مَا أُعْطِيَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ إِنَّمَا كَانَ عِنْدَهُ حَرْفٌ وَاحِدٌ مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ وَ صَاحِبُكُمُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وَ كَانَ وَ اللَّهِ عِنْدَ عَلِيٍّ {{ع}} عِلْمُ الْكِتَابِ فَقُلْتُ صَدَقْتَ وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ&amp;quot;}}؛ ابن بکیر می‌گوید: نزد [[امام صادق]] {{ع}} بودیم که سخن از [[حضرت سلیمان|سلیمان نبی]] و علم و مُلکی که خدا به او داد به میان آمد؛ حضرت فرمود: آنچه به سلیمان بن داوود داده شد، تنها یک حرف از [[اسم اعظم]] بود؛ ولی صاحب شما کسی است که خداوند فرموده &amp;quot;بگو کافی است که خداوند، و کسی که تمام علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشند&amp;quot;، به خدا سوگند علم الکتاب نزد [[امیرالمؤمنین|علی]] {{ع}} بود&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;[[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۲۶، ص۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt; [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]، ج۱، ص۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَحْمَدُ بْنُ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ}}﴾}} قَالَ فَفَرَّجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} بَيْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا عَلَى صَدْرِهِ ثُمَ‏ قَالَ وَ اللَّهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ&amp;quot;}}؛ &amp;quot;عبدالرحمان بن کثیر، از [[امام صادق]] {{ع}} نقل می‌کند که این آیه را تلاوت فرمود: &amp;quot; &amp;quot;اما&amp;quot; کسی که دانشی از کتاب داشت گفت: &amp;quot;من پیش از آن که چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد!&amp;quot;؛ سپس حضرت انگشتان دستش را باز کرد، و آن را بر سینه‌اش گذاشت، و فرمود: به خدا سوگند تمام [[علم الکتاب]] نزد ماست&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;[[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۲۶، ص۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt; [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]، ج۱، ص۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرٍ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ ضُرَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}} قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَيْنِ عِلْماً مَبْذُولًا وَ عِلْماً مَكْفُوفاً فَأَمَّا الْمَبْذُولُ فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ شَيْ‏ءٍ تَعْلَمُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ الرُّسُلُ إِلَّا نَحْنُ نَعْلَمُهُ فَأَمَّا الْمَكْفُوفُ فَهُوَ الَّذِي عِنْدَ اللَّهِ فِي أُمِّ الْكِتَاب‏&amp;quot;}}؛ &amp;quot;برای خدا دو گونه علم وجود دارد، یکی علم مبذول، و دیگری علم مکفوف، از علم مبذول هیچ چیزی نیست که [[ملائکه]] و [[پیامبران]] بدانند مگر اینکه ما نیز آن را می‌دانیم؛ و اما علم مکفوف همان است که نزد خداوند در [[ام ‌الکتاب]] است&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۴، ص۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt; [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]، ج۱، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# [[دلائل الامامة (کتاب)|دلائل الامامة]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ، عَنْ يُونُسَ، قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ وَ قَدْ مَرَرْنَا بِجَبَلٍ فِيهِ دُودٌ، فَقَالَ: أَعْرِفُ مَنْ يَعْلَمُ إِنَاثَ هَذَا الدُّودِ مِنْ ذُكْرَانِهِ، وَ كَمْ عَدَدُهُ. ثُمَّ قَالَ: نَعْلَمُ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ، فَإِنَّ فِي كِتَابِ اللَّهِ تِبْيَانَ كُلِّ شَيْ‏ء&amp;quot;}}؛ &amp;quot;یونس می‌گوید با حضرت از کوهی می‌گذشتیم که کِرم‌هایی در آنجا بود. حضرت فرمودند: کسی را می‌شناسم که تعداد این کرم‌ها، و اینکه کدامشان مذکرند و کدامشان مؤنث را می‌داند! سپس فرمودند: این مطلب را از کتاب خدا می‌دانم؛ به درستی که در کتاب خدا بیان همه چیز وجود دارد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt; [[دلائل الامامة (کتاب)|دلائل الامامة]]، ص۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[شرب مدام در تبیین علم امام (کتاب)|شرب مدام در تبیین علم امام]]، ص ۵۵-۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. پژوهشگران وبگاه پرسمان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=106689 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«سه آیه در قرآن مجید است که اگر کنار هم ملاحظه گردد مسئله [[علم غیب]] [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} روشن می‌گردد: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(امّا) کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: «پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد!» و هنگامی که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا می‏‌آورم یا کفران می‏‌کنم؟! و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر می‏‌کند؛ و هر کس کفران نماید (بزیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنی و کریم است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه دیگر می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب و آگاهى بر قرآن نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!؛ سوره رعد، آیه۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سوی دیگر در احادیث متعددی که در کتب اهل سنت و شیعه نقل شده چنین می‌خوانیم که: ابو سعید خدری می‌گوید از رسول خدا{{صل}} معنی {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}} را سؤال کردم، فرمود: او وصی برادرم سلیمان بن داود بود، گفتم {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} کیست؟ فرمود: «ذلک اخی علی بن ابیطالب» «او برادرم علی بن ابیطالب است»؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[وسائل‏ الشیعة (کتاب)|وسائل الشیعة]]، ج ۲۷ ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به اینکه &amp;quot;علم من الکتاب&amp;quot; که در مورد &amp;quot;آصف&amp;quot; آمده علم جزئی است، و &amp;quot;[[علم‌الکتاب]]&amp;quot; که در مورد [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} آمده علم کلی است، تفاوت میان مقام علمی «آصف» و [[امام علی|علی]]{{ع}} روشن می‌گردد. از سوى سوم در آیه ۸۹ سوره نحل مى‌خوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتَابِ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما قرآن را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزى است».&amp;lt;/ref&amp;gt; روشن است کسى که عالم به اسرار چنین کتابى باشد، باید اسرار غیب را بداند، و این دلیلى است آشکار بر اینکه ممکن است انسانى از اولیاء اللَّه، از اسرار غیب به فرمان خدا آگاه گردد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=106689 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«منظور از کتاب در آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|...قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «... بگو ميان من و شما خداوند و كسى كه دانش كتاب نزد اوست، گواه بس‏.»&amp;lt;/ref&amp;gt; یا [[لوح محفوظ]] است که [[ام الکتاب]] می‌باشد، یا مقصود قرآن کریم است. اگر مراد [[رابطه لوح یا لوح محفوظ با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|لوح محفوظ باشد ثابت می‌شود که آنکه عالم به کتاب است علم غیب دارد]]؛ و اگر مراد قرآن باشد باز همین معنا ثابت می‌گردد؛ چون به یقین منظور از داشتن [[علم‌الکتاب]]، دانستن ظواهر آیات قرآن کریم نیست. از زاویه نگاه این آیه، آنکه علم کتاب نزد اوست باید دارای چنان درجه بالایی از علم باشد که شهادت او در ردیف شهادت خداوند متعال قرار گیرد. (...)اگر کسی عالم به قرآن کریم باشد، عالم به جمیع حقایق عالم خلقت است؛ چرا که قرآن کریم {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} می‌باشد. در تفسیر این آیه برخی گفته‌اند که مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} خود خداوند متعال می‌باشد؛ ولی اکثر مفسرین بزرگ این تفسیر نپذیرفته و گفته‌اند، اگر مراد از این عبارت خدا باشد تکرار قبیح لازم می‌آید. همچنین در آن صورت از نظر ادبی نیز چنین جمله‌ای در نهایت درجه‌ای سستی خواهد بود. لذا شکی نیست که صاحب این علم مخلوقی از آفریدگان خداست. &lt;br /&gt;
::::::درباره {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} چهار احتمال دیگر نیز داده شده است. &lt;br /&gt;
::::#برخی گفته‌اند: مراد یهودیان و مسیحیانی هستند که مسلمان شدند و آنان شهادت دادند که اسم آن حضرت در کتاب آنها آمده است. این احتمال نادرست است چون اوّلاً لفظ {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|الْكِتَابِ}}﴾}} در قرآن کریم و روایات بدون قرینه در مورد تورات و انجیل به کار نرفته است. ثانیاً کتب یهود و نصاری طبق تصریح خود قرآن تحریف شده‌اند و کتاب تحریف شده فاقد هر گونه حجّیّتی می‌باشد. ثالثاً {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} یک نفر است نه یک جمع. &lt;br /&gt;
::::#گفته شده این شخص، [[عبدالله بن سلام]]، یا [[سلمان فارسی]] یا دیگر افرادی هستند که قبلاً در دین دیگری بوده‌اند. این احتمال نیز در غایت سستی است؛ چون اینها نیز داخل در همان گروه یهود یا نصاری یا امثال آن می‌باشد؛ پس برخی اشکالات فوق بر آنها نیز وارد می‌باشد. &lt;br /&gt;
::::#برخی نیز گفته‌اند مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} همه مؤمنان می‌باشند؛ که این هم مردود می‌باشد؛ چون مؤمنان یک نفر نیستند و آیه تصریح دارد که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} یک نفر می‌باشد. &lt;br /&gt;
::::#احتمال چهارمی که داده شده حضرت [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} می‌باشد؛ که این احتمال مورد قبول [[ائمه|ائمه اهل بیت]]{{عم}} واقع شده است. و این احتمال با آیات قرآن بیشتر تطبیق می‌کند؛ چون در آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«[امّا] کسى که دانشى از کتاب [آسمانى] داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیان داشت که صاحب [[علم‌الکتاب]] توان معجزه دارد. چون [[اصف بن برخیا]]، وزیر [[حضرت سلیمان]] که نه [[علم‌الکتاب]]، بلکه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}} داشت، یعنی علم به بخشی از کتاب داشت، توانست در سایه آن علم تخت بلقیس را به سرعت از یمن تا فلسطین منتقل نماید. و تنها علی {{ع}} است بین اصحاب دارای قدرت اعجاز بود و بارها این معجزات را نشان داده و شیعه و سنّی بر آن معترفند.  پس اگر منظور از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} علی {{ع}} باشد، این آیه نیز دلالت بر [[آیا امام علی علم غیب دارد؟ (پرسش)|علم غیب داشتن آن جناب، آن هم بر جمیع امور عالم می‌باشد]]»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=136349 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. پژوهشگران پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;«[http://www.hawzah.net/fa/Question/View/12337/%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1/?SearchText=%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;LPhrase= پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«سه آیه در قرآن مجید است که اگر کنار هم ملاحظه گردد مسئله [[علم غیب]] [[پیغمبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} روشن می‌گردد.&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(امّا) کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: «پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد!» و هنگامی که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا می‏‌آورم یا کفران می‏‌کنم؟! و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر می‏‌کند؛ و هر کس کفران نماید (بزیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنی و کریم است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در آیه دیگر می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|...قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«... بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!». سوره رعد، آیه۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از سوی دیگر در احادیث متعددی که در کتب [[اهل سنت]] و [[شیعه]] نقل شده چنین می‌خوانیم که:&lt;br /&gt;
::::::ابو سعید خدری می‌گوید از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} معنی {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}} را سؤال کردم، فرمود: او وصی برادرم سلیمان بن داود بود، گفتم {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} کیست؟ فرمود: «او برادرم علی بن ابیطالب است»؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[وسائل‏ الشیعة (کتاب)|وسائل الشیعة]]، ج ۲۷ ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به اینکه &amp;quot;علم من الکتاب&amp;quot; که در مورد &amp;quot;آصف&amp;quot; آمده علم جزئی است، و &amp;quot;[[علم‌الکتاب]]&amp;quot; که در مورد حضرت علی{{ع}} آمده علم کلی است، تفاوت میان مقام علمی «آصف» و علی{{ع}} روشن می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج۲۵، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.hawzah.net/fa/Question/View/12337/%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1/?SearchText=%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;LPhrase= پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. پژوهشگران پایگاه اطلاع‌رسانی مسجد حضرت علی اصغر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;پژوهشگران «[http://masjedaliasghar.ir/?p=3338 پایگاه اطلاع‌رسانی مسجد حضرت علی اصغر]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«سدیر گوید: من و ابو بصیر و یحیای بزاز و داود بن کثیر در مجلس نشسته بودیم که [[امام صادق]]{{ع}} با حالت خشم وارد شد، چون در مسند خویش قرار گرفت فرمود: شگفتا از مردمی که گمان می‌کنند ما بالذّات غیب می‌دانیم! کسی جز خدای عز و جل غیب نمی‌داند. من می‌خواستم فلان کنیزم را بزنم، او از من گریخت و من ندانستم که در کدام اطاق منزل پنهان شده است. سدیر گوید: چون حضرت از مجلس برخاست و به منزلش رفت، من و ابو بصیر و میسر، خدمتش رفتیم و عرض کردیم: قربانت گردیم، آنچه درباره کنیزت فرمودی، شنیدیم و ما می‌دانیم که شما علم زیادی‏ دارید و علم غیب را به شما نسبت ندهیم فرمود: ای سدیر! مگر تو قرآن را نمی‌خوانی؟ عرض کردم: چرا، فرمود: مگر در آنچه از کتاب خدا خوانده‏‌ای این آیه را دیده‌ای؟ که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;امّا کسى که دانشى از کتاب آسمانى داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که سلیمان آن تخت را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرض کردم: قربانت گردم، این آیه را خوانده‏‌ام. فرمود: آن مرد را شناختی و فهمیدی چه اندازه از علم کتاب نزد او بود؟ عرض کردم: شما به من خبر دهید. فرمود: به اندازه یک قطره آب نسبت به دریای اخضر (اقیانوس) عرض کردم: قربانت گردم، چه کم!! فرمود: ای سدیر! چه بسیار است آن مقداری که خدای عز و جل نسبت داده است به علمی که اکنون به تو خبر می‌دهم. ای سدیر! باز در آنچه از کتاب خدای عز و جل خوانده‌‏ای این آیه را دیده‏‌ای؟ {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست، میان من و شما گواه باشند.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرض کردم: قربانت، این آیه را هم خوانده‏‌ام. فرمود: آیا کسی که تمام علم کتاب را می‌داند فهمیده‌تر است یا کسی که بعضی از آن را می‌داند؟ عرض کردم: نه، بلکه کسی که تمام علم کتاب را می‌داند آنگاه حضرت با دست اشاره به سینه‏‌اش نمود و فرمود: به خدا سوگند تمام علم کتاب نزد ماست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://masjedaliasghar.ir/?p=3338 پایگاه اطلاع‌رسانی مسجد حضرت علی اصغر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. پژوهشگران وبگاه اسلام کوئست؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa49979 وبگاه اسلام کوئست]»  در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«سه آیه در قرآن مجید است که اگر آنها را در کنار هم قرار دهیم مسئله [[علم غیب]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} از آن روشن می‌شود؛ نخست این‌که قرآن در مورد کسى که تخت ملکه &amp;quot;سبا&amp;quot; را در یک چشم بر هم زدن نزد سلیمان آورد (یعنى آصف بن برخیا) می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«[امّا] کسى که دانشى از کتاب [آسمانى] داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه دیگر می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|...قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«... بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!». سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سوى دیگر در احادیث می‌خوانیم که ابو سعید خدرى می‌گوید: از [[رسول خدا]]{{صل}} معناى {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ...}}﴾}} را سؤال کردم، پیامبر فرمود: &amp;quot;او وصى برادرم سلیمان بن داود بود&amp;quot;، گفتم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|...وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} کیست؟ فرمود: &amp;quot;او برادرم على بن ابی‌طالب است&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ صدوق]]، [[الأمالی (کتاب)|الأمالی]]، ص ۵۶۴ و ۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به این‌که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ}}﴾}} که در مورد &amp;quot;آصف&amp;quot; آمده، &amp;quot;علم جزئى&amp;quot; را می‌گوید، و {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} که درباره على{{ع}} آمده &amp;quot;علم کلى&amp;quot; را می‌گوید، تفاوت میان مقام علمى [[آصف بن برخیا]] و [[حضرت على]]{{ع}} روشن می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ناصر مکارم شیرازی]]، [[تفسیر نمونه (کتاب)|تفسیر نمونه]]، ج ‏۲۵، ص ۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سوى دیگر در آیه ۸۹ سوره نحل می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما قرآن را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزى است».&amp;lt;/ref&amp;gt; روشن است کسى که عالم به اسرار چنین کتابى باشد، باید اسرار غیب را بداند، و این دلیلى است آشکار بر این‌که ممکن است انسانى از اولیاء اللَّه، از اسرار غیب به امر الهی آگاه گردد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa49979 وبگاه اسلام کوئست]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. پژوهشگران مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران  &#039;&#039;«[http://www.anvartaha.ir/fa/Content مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«در مورد [[علم غیب]] [[ائمه]] چند آیه در قرآن کریم است که با کنار هم قرار دادن آن‌ها مسأله [[علم غیب]] این بزرگواران اثبات می‌‍شود. قرآن درباره کسی که تخت ملکه سبأ را نزد سلیمان آورد می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت می‌آورم و چون (سلیمان) آن (اورنگ) را نزد خود پای برجا دید گفت: این از بخشش (های) پروردگار من است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه دیگر می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنکه دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت می‌آورم و چون (سلیمان) آن (اورنگ) را نزد خود پای برجا دید گفت: این از بخشش (های) پروردگار من است»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در احادیث بسیاری که از طریق [[شیعه]] و [[سنی]] نقل شده می‌خوانیم که از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} معنى {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} را پرسیدند، فرمود: او وصى برادرم [[سلیمان بن داوود]] بود، دوباره می پرسند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} کیست؟ فرمود: او برادرم [[امام علی|على بن ابى طالب]]{{ع}} است. بنابراین [[امام علی|امیر المؤمنین علی]] {{ع}} [[علم‌الکتاب]] را داراست که علم کلی است؛ نه مانند [[علم من الکتاب]] که علم جزئی را گویند&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير تطبيقى، ص ۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/42/%D8%B7%D8%A8%D9%82%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D8%AA%20%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D9%8A%D8%B2%20%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%20%D8%A8%D9%87%20%D8%BA%D9%8A%D8%A8%20%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF وبگاه مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«[[امام]]{{ع}} با [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|مشاهده ملکوت]] و با [[آیا علم به تمام حقایق قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|علم به حقیقت قرآن]] و [[آیا علم الکتاب علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|داشتن علم الکتاب]]، عالم به غیب است؛ البته به اذن خدا&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير تطبيقى، ص ۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/42/%D8%B7%D8%A8%D9%82%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D8%AA%20%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D9%8A%D8%B2%20%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%20%D8%A8%D9%87%20%D8%BA%D9%8A%D8%A8%20%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF وبگاه مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احکام و شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به تمام حقایق قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اشیا پیش از پیدایی آنها علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به خطورات قلبی یا ضمائر و نهان آدمیان علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  حلال یا حرام‌زادگی افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر معصومان علم به زمان مرگ خود داشتند چرا تقیه می‌کردند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به آنچه در رحم مادران است علم غیب شمرده می‌شود و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احوال فرشتگان و دیدن آنها علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احوال جنیان و دیدن آنها علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احوال برزخ و ارتباط با آن عالم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم تأویل احادیث علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا فراست و حدس یا تیزبینی نوعی علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا دریافت‌های باطنی و خطورات قلبی نوعی علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اع): پرسش‌هایی با ۲۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اع): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135776</id>
		<title>آیا علم‌الکتاب علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135776"/>
		<updated>2019-02-17T18:38:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا [[علم الکتاب]] [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم غیب معصوم (نمایه)|قلمرو علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]؛ [[احمد مطهری|مطهری]]، [[غلام رضا کاردان]]؛ [[سید محمد نجفی یزدی|نجفی یزدی]]؛ [[محمد حسن نادم|نادم]]، [[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]؛ [[حسین صالحی مالستانی|صالحی مالستانی]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ [[منصف علی مطهری]]؛ [[حمید محسنی عسگرانی|محسنی عسگرانی]]؛ [[سید محمد جواد بنی‌سعید لنگرودی|بنی‌سعید لنگرودی]]؛ [[پرسمان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان]]؛ [[حوزه (وبگاه)|پژوهشگران پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه]]؛ [[مسجد حضرت علی اصغر (وبگاه)|پژوهشگران پایگاه اطلاع‌رسانی مسجد حضرت علی اصغر]]؛ [[مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها (وبگاه)|پژوهشگران مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا [[علم الکتاب]] [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://lib.eshia.ir/50081/11/530/%D9%84%D9%8E%D9%86%D9%92_%DB%8C%D9%8E%D9%81%D9%92%D8%AA%D9%8E%D8%B1%D9%90%D9%82%D8%A7_%D8%AD%D9%8E%D8%AA%D9%91%DB%8C_%DB%8C%D9%8E%D8%B1%D9%90%D8%AF%D9%8E%D8%A7_%D8%B9%D9%8E%D9%84%D9%8E%DB%8C%D9%8E%D9%91_%D8%A7%D9%84%D9%92%D8%AD%D9%8E%D9%88%D8%B6%D9%8E المیزان]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«منظور از کتاب، قرآن کریم است، و معناى آن این است که هر کس این کتاب را فرا گرفته و بدان عالم گشته و در آن تخصص یافته باشد، او گواه است بر اینکه قرآن از ناحیه خداست، و من هم که آورنده آنم فرستاده خدایم، در نتیجه خاتمه سوره به ابتداء آن برمى‌گردد، که فرموده بود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِيَ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُون}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;این آیات کتاب (آسمانی) است و آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده راستین است اما بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند؛ سوره رعد، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;و آخر سوره به اول آن و همچنین به وسط آن عطف مى‌شود که فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;آیا کسی که می‌داند آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده حقّ است همگون کسی است که کوردل است؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند؛ سوره رعد، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این گفتار از خداى سبحان در حقیقت یارى کردن قرآن و دفاع از آن است، در قبال توهینى که کفار از آن کرده، و مکرر گفتند:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  چرا بر او از سوی پروردگارش نشانه‌ای فرو فرستاده نمی‌شود؟!؛ سوره رعد، آیه ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. البته براى افاده این معنا جا داشت که صریحاً متعرض وضع قرآن شده بفرماید قرآن بزرگترین آیت بر رسالت است، و لیکن فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;تا این غرض را ایفاء کرده باشد، و از بزرگترین شواهد این معنایى که براى آیه کردیم این است که آیه شریفه مثل بقیه آیات این سوره در مکّه نازل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/50081/11/530/%D9%84%D9%8E%D9%86%D9%92_%DB%8C%D9%8E%D9%81%D9%92%D8%AA%D9%8E%D8%B1%D9%90%D9%82%D8%A7_%D8%AD%D9%8E%D8%AA%D9%91%DB%8C_%DB%8C%D9%8E%D8%B1%D9%90%D8%AF%D9%8E%D8%A7_%D8%B9%D9%8E%D9%84%D9%8E%DB%8C%D9%8E%D9%91_%D8%A7%D9%84%D9%92%D8%AD%D9%8E%D9%88%D8%B6%D9%8E ترجمه تفسیر المیزان، ج‏ ۹، ص ۵۱۵.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مصباح یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11196.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی مصباح یزدی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[http://mesbahyazdi.ir/node/1041 آموزش عقاید]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«...........[[اهل بیت|اهل بیت پیغمبر]] {{صل}} بیش از سایر مردم از علوم آن حضرت، بهره‌مند بودند چنانکه درباره ایشان فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;لا تُعلِّموهُمْ فَاِنَّهُمْ أعْلَمُ مِنْکم&amp;quot;}} &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: غایة المرام: ص ۲۶۵، [[الکافی (کتاب)|اصول کافی]]: ج ۱، ص ۲۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مخصوصاً شخص [[امیرالمؤمنین|امیرمؤمنان]] {{ع}} که از دوران کودکی در دامان [[رسول خدا]] {{صل}} پرورش یافته و تا آخرین لحظات عمر آن حضرت ملازم وی، و همواره درصدد فراگرفتن علوم و حقایق از پیامبر اکرم {{صل}} بود، و درباره وی فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;اَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَليٌ بابُها&amp;quot;}} &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۲۲۶، جالب این است که یکی از علماء اهل سنّت کتابی بنام «فتح الملک العلی بصحة حدیث مدینة العلم علی» نوشته که در سال ۱۳۵۴ هـ در قاهره به چاپ رسیده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. (...)&lt;br /&gt;
::::::ولی [[علوم اهل بیت|علوم ائمه اهل بیت]] {{ع}} منحصر به آنچه از پیامبر اکرم {{صل}} بی‌واسطه یا باواسطه شنیده بودند نبوده است بلکه ایشان از نوعی علوم غیرعادی نیز بهره‌مند بوده‌اند که بصورت &amp;quot;[[الهام]]&amp;quot; و &amp;quot;[[تحدیث]]&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[الکافی (کتاب)|اصول کافی]]، کتاب الحجة، ص ۲۶۴ و ص ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ایشان افاضه می‌شده است نظیر الهامی که به خضر و [[ذوالقرنین]] &amp;lt;ref&amp;gt; ر.ک: [[الکافی (کتاب)|اصول کافی]]، ج ۱، ص ۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حضرت مریم]] و [[مادر موسی]] {{عم}} شده &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سوره کهف، آیه: ۶۵-۹۸، سوره آل عمران، آیه: ۱۷-۲۱، سوره طه، آیه: ۳۸، سوره قصص، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضاً در قرآن کریم، تعبیر به &amp;quot;[[وحی]]&amp;quot; گردیده که البته منظور از آن، وحی [[نبوت]] نیست، و با چنین علمی بوده که بعضی از [[ائمه اطهار]] {{عم}} که در سنین طفولیت به [[مقام امامت]] می‌رسیدند از همه چیز آگاه بودند و نیازی به تعلّم و فراگیری از دیگران نداشتند.&lt;br /&gt;
::::::این مطلب از روایات فراوانی که از خود ائمه اطهار {{عم}} نقل شده و با توجه به [[عصمت]] ایشان، حجیت آنها ثابت است استفاده می‌شود. ولی پیش از آنکه به ذکر نمونه‌ای از آنها بپردازیم به آیه: از قرآن کریم، اشاره می‌کنیم که از شخص یا اشخاصی بعنوان {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد کرده بعنوان شاهد بر حقانیت [[پیامبر اکرم|پیغمبر اکرم]] {{صل}} معرفی می‌کند، و آن آیه: این است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بگو برای شهادت میان من و شما، خدا و کسی که [[علم الکتاب]] دارد کفایت می‌کند. بدون شک، چنین کسی که شهادت او قرین شهادت خدای متعال قرار داده شده و داشتن علم الکتاب، او را شایسته چنین شهادتی کرده دارای مقامی بس ارجمند بوده است. (...)&lt;br /&gt;
::::::اهمیت داشتن &amp;quot;علم الکتاب&amp;quot; هنگامی روشن می‌شود که در داستان [[حضرت سلیمان]] {{ع}} و احضار تخت بلقیس که در قرآن کریم آمده است دقت کنیم در آنجا که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ‏ ...}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره قصص، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی کسی که بهره‌ای از علم الکتاب داشت گفت: من تخت بلقیس را حاضر می‌کنم پیش از آنکه چشم به هم زنی... . از این آیه، استفاده می‌شود که آگاه بودن از برخی از [[علم الکتاب]] چنین اثر شگفت انگیزی داشته است، و از اینجا، می‌توان حدس زد که داشتن همه علم الکتاب چه آثار عظیم‌تری را در بر خواهد داشت. و این، نکته‌ای است که [[امام صادق]] {{ع}} در حدیثی که &amp;quot;[[سدیر صیرفی|سدیر]]&amp;quot; نقل کرده خاطر نشان ساخته‌اند: سدیر گوید: من و [[ابوبصیر]] و [[یحیی البزاز|یحیای بزّاز]] و داود بن کثیر در مجلس &amp;quot;بیرونی&amp;quot; امام صادق {{ع}} بودیم که آن حضرت با حالت غضب، وارد شدند و پس از نشستن فرمودند: تعجب است از مردمی که گمان می‌کنند ما [[علم غیب]] داریم! در صورتی که جز خدای متعال کسی علم غیب ندارد، و من خواستم کنیزم را تنبیه کنم، او فرار کرد. و ندانستم در کدام اطاق رفته است.&lt;br /&gt;
::::::سدیر گوید: هنگامی که حضرت برخاستند که به منزلشان &amp;quot;اندرونی&amp;quot; بروند من و ابوبصیر و میسر، همراه آن حضرت رفتیم و عرض کردیم، فدایت شویم، ما سخنانی که درباره کنیز گفتید شنیدیم، و ما معتقدیم که شما علوم فراوانی دارید ولی ادّعای علم غیب درباره شما نمی‌کنیم. حضرت فرمود: ای سدیر، مگر قرآن نخوانده‌ای؟ عرض کردم چرا. فرمود: این آیه: را خوانده‌ای: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ‏...}}﴾}} گفتم: فدایت شوم، خوانده‌ام. فرمود: می‌دانی که این شخص چه اندازه از [[علم الکتاب]] داشت؟ عرض کردم: شما بفرمایید. فرمود: به اندازه قطره‌ای از دریای پهناور! سپس فرمود: آیا این آیه: را خوانده‌ای {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}}؟ گفتم: آری. فرمود: آن کسی که علم همه کتاب را دارد داناتر است یا کسی که بهره اندکی از علم الکتاب دارد؟ عرض کردم: آن کسی که علم همه کتاب را دارد. پس با اشاره به سینه مبارکش فرمود: به خدا قسم، علم همه کتاب نزد ماست، به خدا قسم علم همه کتاب نزد ماست &amp;lt;ref&amp;gt;ر. ك: [[الکافی (کتاب)|اصول كافى]]، ج ۱، ص ۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اینک به ذکر نمونه‌های دیگری از روایات وارده در [[علوم اهل بیت]] {{عم}} اشاره می‌کنیم»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mesbahyazdi.ir/node/1041 آموزش عقاید، ص ۳۲۱-۳۲۴].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. حجت الاسلام و المسلمین مطهری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11576.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[احمد مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احمد مطهری|مطهری]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[غلام رضا کاردان]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[ع‍ل‍م‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر و ام‍ام‌ در ق‍رآن‌ (کتاب)|ع‍ل‍م‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر و ام‍ام‌ در ق‍رآن‌]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در قسمتی از گفتگوی جمعی با [[امام صادق]]{{ع}} در حدیثی چنین آمده است: عرض کردیم: قربانت گردیم، آنچه درباره کنیزت فرمودی، شنیدم و ما میدانیم که شما علم زیادی دارید و علم غیب را بشما نسبت ندهیم(؟). فرمود: ای سدیر! مگر تو قرآن را نمی‌خوانی؟ عرض کردم: چرا، فرمود: در آنچه از کتاب خدای عزوجل‏ خوانده‏‌ای؟ این آیه را دیده‏‌ای؟ ‏{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرض کردم: قربانت گردم، این آیه را خوانده‏‌ام. فرمود: آن مرد را شناختی و فهمیدی چه اندازه از علم کتاب نزد او بود؟ عرض کردم: شما به من خبر دهید. فرمود: به اندازه یک قطره آب نسبت به دریای اخضر (بحر محیط) عرض کردم: قربانت گردم، چه کم!! فرمود: ای سدیر! چه بسیار است آن مقداری که خدای عزوجل نسبت داده است به علمی که اکنون به تو خبر می‌دهم چه بسیار است آن مقدار برای کسی‌که خدای عزوجل او را به علمی که اکنون به تو خبر می‌ دهم نسبت نداده است. ای سدیر! باز در آنچه از کتاب خدای عزوجل خوانده‌ای این آیه را دیده‏‌ای؟ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرض کردم: قربانت، این آیه را هم خوانده‌‏ام. فرمود: آیا کسی‌ که تمام علم کتاب را می‌داند دانشمندتر است یا کسی که بعضی از کتاب را بداند گفتم: البته آن کس که تمام کتاب را بداند، آنگاه حضرت با دست اشاره به سینه‏‌اش نمود و فرمود: بخدا تمام علم کتاب نزد ماست، بخدا تمام علم کتاب نزد ماست&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; قُلْنَا لَهُ جُعِلْنَا فِدَاكَ سَمِعْنَاكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ كَذَا وَ كَذَا فِي أَمْرِ جَارِيَتِكَ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ أَنَّكَ تَعْلَمُ عِلْماً كَثِيراً وَ لَا نَنْسُبُكَ إِلَى عِلْمِ الْغَيْبِ قَالَ فَقَالَ يَا سَدِيرُ أَ لَمْ تَقْرَأِ الْقُرْآنَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَهَلْ وَجَدْتَ فِيمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏ ﴿{{متن قرآن|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ}}﴾ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ قَرَأْتُهُ قَالَ فَهَلْ عَرَفْتَ الرَّجُلَ وَ هَلْ عَلِمْتَ مَا كَانَ عِنْدَهُ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ قَالَ قُلْتُ أَخْبِرْنِي بِهِ قَالَ قَدْرُ قَطْرَةٍ مِنَ الْمَاءِ فِي الْبَحْرِ الْأَخْضَرِ فَمَا يَكُونُ ذَلِكَ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ- قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَقَلَّ هَذَا فَقَالَ يَا سَدِيرُ مَا أَكْثَرَ هَذَا أَنْ يَنْسُبَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ  إِلَى الْعِلْمِ الَّذِي أُخْبِرُكَ بِهِ يَا سَدِيرُ فَهَلْ وَجَدْتَ فِيمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَيْضا ﴿{{متن قرآن| قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾ قَالَ قُلْتُ قَدْ قَرَأْتُهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ أَ فَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ کُلّهُ أَفْهَمُ أَمْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ بَعْضُهُ قُلْتُ لَا بَلْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ کُلّهُ قَالَ فَأَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی صَدْرِهِ وَ قَالَ عِلْمُ الْکِتَابِ وَ اللّهِ کُلّهُ عِنْدَنَا عِلْمُ الْکِتَابِ وَ اللّهِ کُلّهُ عِنْدَنَا&amp;quot;}}؛ الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص: ۲۵۷، ح۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این حدیث معلوم می‌شود که دانستن قرآن نقش مهمی در دانستن مسائل غیبی و قدرت امور خارق‌العاده‌ دارد زیرا طبق بعضی از روایات و شواهد دیگر مقصود از کتاب در آیه مبارکه همان قرآن کریم است. چنان‌که [[علامه طباطبایی]] در [[المیزان (کتاب)|تفسیر المیزان]] این معنی را تأیید می‌کند و می‌گوید: با این شواهد تأیید می‌گردد آن‌چه جمعی گفته‌اند و بر طبق آن روایاتی از طرق [[ائمه]] [[اهل بیت]] وارد شده است که آیه درباره [[علی]]{{ع}} نازل شده پس اگر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} بر کسی از پیروان [[پیامبر]]{{صل}} انطباق داشته باشد همانا بر [[علی]]{{ع}} تطبیق می‌گردد، زیرا او دانشمندترین فرد امت به کتاب خداست و روایات صحیحه بسیاری بر آن وارد شده است و اگر نبود جز حدیث متواتر ثقلین که از طریق فریقین وارد شده: {{عربی|اندازه=150%|«لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی‌ یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوضَ»}} همانا در این باره کافی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر المیزان، ج ۱۱، ص ۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه می‌توان گفت آیهٔ مبارکهٔ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بیانگر هر چیز»، سوره نحل، آیه ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اختصاص به امور مربوط به هدایت ندارد بلکه [[قرآن]] در مراحل اعلی مشتمل بر تمام [[امور غیبی]] است و کسی که عالم به [[علم قرآن]] با تمام مراحل آن است تمام امور غیبی را می‌تواند استفاده کند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ع‍ل‍م‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر و ام‍ام‌ در ق‍رآن‌ (کتاب)|ع‍ل‍م‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر و ام‍ام‌ در ق‍رآن‌]]، ص ۲۲۴-۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین نجفی یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1419.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد نجفی یزدی|نجفی یزدی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد نجفی یزدی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌ (کتاب)|پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن مجید، [[علم‌الکتاب]] را اقیانوسی از دانش می‌داند که اسرار هستی در آن نهان است، مثلاً در یک‌جا می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و هیچ چیز پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است؛ سوره نمل، آیه ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جای دیگر می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلا فِي الأَرْضِ وَلا أَصْغَرُ مِن ذَلِكَ وَلا أَكْبَرُ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  و هیچ چیز پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است؛ سوره سبا، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جای دیگر به طور واضح می‌فرماید: کلیدهای غیب نزد خداوند است، به جز او کسی از آن آگاه نیست، او می‌داند آنچه در خشکی و دریاست، هیچ برگی بر زمین نمی‌افتد؛ مگر اینکه می‌داند، هیچ دانه‌ای در تاریکی زمین و هیچ ‌تر و خشکی نیست؛ مگر اینکه در کتابی واضح قرار دارد. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است؛ سوره انعام، آیه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بالأخره برای اینکه به عظمت این [[علم‌الکتاب]] بیشتر آگاه شویم، نگاهی می‌اندازیم به داستان [[حضرت سلیمان]]{{ع}} و [[بلقیس]] که در قرآن مجید آمده است. در این جریان، [[حضرت سلیمان]]{{ع}} از اطرافیان خود پرسید: کدام یک از شما تخت [[بلقیس]] را قبل از اینکه او و افرادش بیایند نزد من حاضر می‌کند؟ یکی از جنّیان گفت: من آن تخت را قبل از اینکه شما از جای خود برخیزی حاضر می‌کنم! در این میان قرآن می‌گوید: کسی که در نزد او دانشی بود {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفت: من آن را زودتر از به هم خوردن پلک چشم تو، حاضر می‌کنم و این کار را کرد.&lt;br /&gt;
::::::توجه دارید که قرآن مجید دارنده این قدرت را به عنوان کسی که اندکی از علم کتاب را دارد، یاد می‌کند و از این نکته معلوم می‌شود که دانش این کتاب باید بسیار گسترده باشد که اندکی از آن، این گونه انسان را قدرتمند می‌کند و بنابراین در احادیث متعدّد از [[اهل البیت]]{{عم}} ذکر شده است که فرمودند: «دانش آنکه بخشی از [[علم‌الکتاب]] را داشت، در مقابل دانش کسی که تمامی علم کتاب را دارد، همانند تری بال مگسی است از آب دریا!!»&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۸۷ از تفسیر علی بن ابرهیم.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آری و با تکیه بر همین علم و منبع بود که عدّه‌ای از اصحاب [[امام صادق]]{{ع}} مثل [[عبدالأعلی]] و [[عبید بن عبدالله بن بشیر]]، همگی از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدند که می‌فرمود: «من می‌دانم آنچه در زمین‌ها و آنچه در بهشت و آنچه در جهنّم و آنچه بوده و آنچه خواهد بود. آنگاه حضرت اندکی درنگ نمود و چون دید که این سخن بر شنوندگان سنگین آمد، فرمود: من اینها را از کتاب خدا می‌دانم، خداوند می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز؛ سوره نحل، آیه ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، ص ۱۲۷ و۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::روایات [[اهل بیت]]{{عم}} قاطعانه اعلام می‌دارد که صاحب این علم، [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و پس از او [[ائمه اطهار]]{{عم}}، از اولاد معصومان او می‌باشند. [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} به [[ابوسعید خدری]] که از آن آیه مبارک پرسیده بود، فرمود: او برادرم [[امام علی|علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است. &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۵۲۳ از امالی صدوق.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و [[امام صادق]]{{ع}} در حدیث صحیح فرمود: «الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين‏{{ع}}&amp;lt;ref&amp;gt;آنکه در نزد او دانش کتاب است، همان [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} است؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۵۲۳ از تفسیر علی بن ابراهیم.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} فرمود: خداوند تبارک و تعالی در مورد [[موسی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْعِظَةً }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  و برای او در الواح تورات در هر زمینه پندی و برای هر چیز تفصیلی نوشتیم؛ سوره اعراف، آیه ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نفرمود: تمامی موعظه‌ها را و در مورد [[عیسی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلِأُبَيِّنَ لَكُم بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  تا برای شما چیزی را که در آن اختلاف دارید روشن گردانم؛ سوره زخرف، آیه ۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا عیسی برای شما برخی از موارد اختلاف را بیان کند و نفرمود: همه آن را، اما در مورد [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس حضرت برای اینکه عظمت این دانش، معلوم گردد به آیه دیگر استناد جسته، فرمود: خداوند عزوجل فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است؛ سوره انعام، آیه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنگاه [[حضرت صادق]]{{ع}} فرمود: «علم این کتاب با این عظمت نزد [[علی]]{{ع}} است &amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج ۲، ص ۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1020/152290 پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجج الاسلام و المسلمین نادم و افتخاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:673639443601.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسن نادم|نادم]]]]&lt;br /&gt;
حجج الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن نادم]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[سید ابراهیم افتخاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«از دیگر مستندات غیب‌دانی [[ائمه]]{{عم}}، نزد محدثان قم، آگاهی آنها از [[اسم اعظم]] و [[علم‌الکتاب]] است. روایت آورده که از وجود [[اسم اعظم]] و [[علم‌الکتاب]] نزد [[امامان]]{{عم}} خبر می‌دهد. وی در توضیح ماهیت و حروف [[اسم اعظم]] هم، ۱۰ روایت نقل کرده که طبق آنها، [[اسم اعظم]] خداوند ۷۳ حرف دارد که ۷۲ حرفش نزد [[امامان]]{{عم}} و ۱ حرف آن مختص خدا و نزد او محفوظ است. وی دربارۀ [[علم‌‌الکتاب]] هم، ذیل آیۀ ۴۳ سورۀ رعد نقل می‌کند که [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ماییم و [[علی]]{{ع}} اولین و بهترین ما و با فضیلت‌ترین ماست. [[شیخ صدوق]] معتقد است اسمای اعظم الهی، در حروف مقطعۀ قرآن قرار دارد و در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که به وسیلۀ آنها بتوانند بر حقانیت خود دلیل بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]] صفحه ۶۶&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام تام یا محدود؟ (مقاله)|علم امام تام یا محدود؟]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خداوند در قرآن از کسی که نزد او [[علم‌الکتاب]] است، به عنوان شاهدی بر درستی [[نبوت]] [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} یاد شده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و کافران می‌گویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی اندیشه‌وران‌، آیه یادشده را این‌گونه تفسیر کرده‌اند که مراد از «الکتاب»، همان [[لوح محفوظ]] یا کتاب مبین است. سرچشمه همه دانش‌ها [[لوح محفوظ]] است که از آن با نام‌های دیگری مانند «کتاب مکنون»، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أُمُّ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; سوره رعد، آیه: ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِمَامٍ مُبِينٍ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; سوره یس، آیه: ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز در قرآن کریم یاد شده است. بنابراین تفسیر، صاحب [[علم‌الکتاب]] به تمام حقایق هستی دسترسی دارد. در روایات مستفیضی، [[ائمه]]{{عم}} صاحب [[علم‌الکتاب]] معرفی شده‌اند. این تفسیر، تأیید کننده تام بودن علوم [[ائمه]]{{عم}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7%D9%85_%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) علم امام تام یا محدود؟]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین صالحی مالستانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11607.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین صالحی مالستانی|صالحی مالستانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین صالحی مالستانی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم غیب و علم لدنی پیامبر از منظر امام خمینی (مقاله)|علم غيب و علم لدنی پيامبر]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است: &lt;br /&gt;
::::::«[[امام خمینی|امام]]، در کتاب شرح دعای سحر در بحث کلمات تام الهی، یک قاعده کلی برای تمام بودن هر چیزی، ذکر می­‌کند و از آن برای جامعیت وجود [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} بهره می­‌گیرد، بیان امام چنین است: &amp;quot;تمام بودن هرچیزی بر حسب ذات خود آن چیز و متناسب با آن است. مثلاً تمام بودن علم به آن است که حقایق آن چنان منکشف گردد که هیچ جهل و پوشیدگی و حجاب در آن نباشد و...&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;شرح دعای سحر، ترجمه احمد فهری، ص ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌که برخی از کلمات کتاب الهی تمام است و برخی تمام‌تر و برخی ناقص است و برخی ناقص‌تر و ناقص بودن و یا تمام بودن کلمات این کتاب از جهت &amp;quot;مِرآتیت&amp;quot;؛ آیینه بودن و نمودار بودن آن از [[عالم غیب]] الهی و سر مکنون و کنز مخفی است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام خمینی]] پس از این زمینه‌سازی‌ها و با توجه به این که وی [[پیامبر|پیامبر خاتم]]{{صل}} را مظهر اسم اعظم &amp;quot;الله&amp;quot; و بقیه [[انبیا|پیامبران]] را مظهر اسامی چون: رحمن و... می‌دانست، درباره انسان کامل که مصداق بارز آن [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} است می‌فرماید: &amp;quot;ولی انسان کامل از آن‌جا که کون جامع و آیینه تمام‌نمای همه اسما و صفات الهیه است از این‌رو، تمام‌ترین کلمات الهیه است. بلکه او همان کتاب الهی است که همه کتاب‌های الهی در آن است&amp;quot;. &amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، شرح دعای سحر، ترجمه احمد فهری، ص ۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد که آیینه تمام‌ نما بودن [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} به عنوان انسان کامل و کتاب الهی، تعبیر عرفانی از [[علم لدنی]] و یا [[علم غیب]] است که خداوند به او افاضه کرده است و [[پیامبر]]{{صل}} کتاب الهی است که همه کتاب‌های الهی و همه آنچه را انبیای الهی آورده‌اند و داشتند در کتاب وجود او جمع است و [[پیامبران]] هر کدام به‌اندازه‌ای که حق‌نما و مرئات عالم غیب هستند، به‌همان میزان از [[علم لدنی]] الهی برخوردارند و [[پیامبر|پیامبر خاتم]]{{صل}} از همه جامع‌تر و علم او نیز محیط‌‌‌تر از علوم همه است» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.imam-khomeini.ir/fa/n25246/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%84%D8%AF%D9%86%D9%91%DB%8C_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%B5_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C علم غيب و علم لدنی پيامبر از منظر امام خمينی، فصلنامه حضور، شماره ۸۸].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین نقوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:60727626.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید نسیم عباس نقوی|نقوی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید نسیم عباس نقوی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم پیامبر و ائمه به غیب (پایان‌نامه)| علم پیامبر و ائمه به غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از این آیه با توجه به تفاسیر مختلف نکات ذیل استفاده می‌شود.&lt;br /&gt;
::::#جمله آخر آیه، عطف بر لفظ {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|بِاللَّهِ}}﴾}} شده و تقدیر آن {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} است.&lt;br /&gt;
::::#از کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِندَهُ}}﴾}} استفاده می‌شود که علم او به طور تحقیق و از سنخ علوم موهوبی است و از تعلیمات غیبی و الهامات باطنی سرچشمه گرفته است و از قبیل علوم اکتسابی نیست که در معرض فراموشی یا خطا باشد. &lt;br /&gt;
::::#از کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} به طور اطلاق استفاده می‌شود که بر معارف الهی و اسرار حقایق بسیاری از آیات احاطه داشته باشد نه بر بعضی از حقایق.&lt;br /&gt;
::::#ادای شهادت پروردگار در ردیف شهادت {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن كس كه علم كتاب نزد اوست» سورۀ رعد، آیۀ ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; است و به آن عطف شده است. چنانچه غیر از این منظور بود مانند جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: كافى است خدا و آن كس كه علم كتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشد» سورۀ رعد، آیۀ ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته می‌شد.&lt;br /&gt;
::::#تعبیر به کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن كس كه علم كتاب نزد اوست» سورۀ رعد، آیۀ ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; شاهد آن است که کاملاً با اسرار و حقایق قرآنی آگهی دارد و وظیفه او قیام به هدایت جامعه بشر و دعوت به حق و تعلیم آیات قرآنی و نیز نظارت بر قرآن است.&lt;br /&gt;
::::#بر حسب بعضی مفسرین مراد از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن كس كه علم كتاب نزد اوست» سورۀ رعد، آیۀ ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله بن سلام از علماء یهود است که در مدینه پس از هجرت به دین اسلام گروید. ولی این خلاف ظاهر است چون اسلام [[عبدالله بن سلام]] پس از نزول این آیه است. علاوه بر این نمی‌توان شهادت او دلیل بر صحت دعوی رسالت [[رسول اکرم]]{{صل}} باشد چون علم او اکتسابی او مانند سایر افراد مسلمانان است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم پیامبر و ائمه به غیب (پایان‌نامه)|علم پیامبر و ائمه به غیب]]، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین بخارایی‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11805.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حبیب بخارایی‌زاده|بخارایی‌زاده]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید حبیب بخارایی‌زاده]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت (پایان‌نامه)|علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«در این آیه شریفه سخن از کسانی به میان آمده که دارای علم الکتابند. اطلاق &amp;quot;علم الکتاب&amp;quot; دلالت دارد بر آنکه تمامی علوم موجود در کتاب نزد آنان است نه مقداری از آن که در آیه کریمه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره نمل، آیه: ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  بدان اشاره رفته است. چه آنکه فرق واضحی است بین &amp;quot;علم من الکتاب&amp;quot; و &amp;quot;علم الکتاب&amp;quot;. &amp;quot;علم من الکتاب» یعنی مقداری از علوم موجود در کتاب و «علم الکتاب» یعنی تمامی علوم موجود در کتاب. &lt;br /&gt;
::::::در اینجا سه سوال مطرح است:&lt;br /&gt;
::::::۱. حقیقت کتابی که در این آیه شریفه وارد شده است، چیست؟&lt;br /&gt;
::::::۲. در این کتاب -حقیقتش هر چه باشد– چه علومی موجود است که حضرت [[آصف بن برخیا]]{{ع}} با آن علم و قدرتِ تصرف در کائنات، فقط دارای بعضی از آن علوم است؟&lt;br /&gt;
::::::۳. «من عنده علم الکتاب» که واجد تمامی علوم «کتاب» هستند، چه کسانی‌اند؟&lt;br /&gt;
::::::پاسخ سوال اول، ارتباط وثیقی به بحث فعلی ما ندارد. اینکه حقیقت «کتاب» همان «کتاب مبین» در آیات دیگر است که فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره یونس، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;  و یا اینکه حقیقت آن، همین قرآن کریم است و یا لوح محفوظ و یا چیز دیگر؟ هیچ یک از اینها دخلی به بحث [[علم غیب امام]] {{ع}} نداشته و تأثیری در نتیجه آن نخواهد گذاشت. بنابراین از ورود به آن بحث خودداری می‌نماییم.&lt;br /&gt;
::::::و اما پاسخ سوال دوم که محدوده علوم موجود در «کتاب» باشد را خود قرآن کریم در دو آیه بیان فرموده است:&lt;br /&gt;
::::::الف. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره انعام، آیه: ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::ب. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::مفاد این دو آیه شریفه آن است که علم همه اشیاء در «کتاب» موجود است و هیچ چیزی که «شیء» بر آن صادق باشد نیست، مگر آنکه در &amp;quot;کتاب&amp;quot; بیان گشته است. بنابراین علمِ تمامی عوالم وجود، چه مادی و چه مجرد، در «کتاب» موجود است و کسانی هم هستند که واجد تمامی این علومند و نه فقط مقداری از آن. حال باید دانست این‌ها چه کسانی‌اند؟ &lt;br /&gt;
::::::پاسخ سوال سوم را روایات مشخص نموده‌اند. روایات فراوانی در این باب وارد شده است که تعیین می‌نماید «من عنده علم الکتاب»، [[ائمه هدی]] {{عم}} می‌باشند. فقط در کتاب شریف بصائر الدرجات، بیست و سه روایت وجود دارد که صریحاً مصداق آیه شریفه را [[امامان معصوم]] {{عم}} معرفی می‌کند. بیست و یک روایت از این روایات، مجتمعاً در اولین باب جزء پنجم، زیر عنوان «باب ممّا عند الائمه {{عم}} من اسم الله الاعظم و علم الکتاب» آورده شده است و دو روایت دیگر در ابواب دیگرند. در اینجا به عنوان نمونه یکی از این روایات را نقل می‌کنیم:&lt;br /&gt;
::::::سدیر می‌گوید: من و ابوبصیر و میسر و یحیی بزاز و داود رقی در مجلس [[امام صادق]] {{ع}} بودیم... ([[امام]] {{ع}} بعد از تشبیه علم من الکتاب به قطره و علم الکتاب، به دریای سبز) فرمود: ای سدیر آیا در قرآن این آیه را دیده‌ای {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؟ و با دست خویش به سینه‌اش اشاره نموده و سه بار فرمود: به خداوند سوگند تمامی علم کتاب نزد ماست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت (پایان‌نامه)|علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت]]، ص ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آقاى دكتر يوسفيان (هیئت علمی مؤسسه امام خمينى)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11387.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسن یوسفیان|یوسفیان]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن یوسفیان]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم غیب امام (مقاله)| علم غیب امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در آیه‌ای از قرآن کریم، سخن از شخصی به میان آمده است که دارای [[علم‌الکتاب]] است و بر حقانیت [[رسول خدا]]{{صل}} گواهی می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب و آگاهى بر قرآن نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!؛ سوره رعد، آیه: ۴۳ .&amp;lt;/ref&amp;gt;. روایات فراوانی از شیعه و سنی، مصداق این تعبیر قرآنی را [[امام علی|امام علی بن ابی‌ طالب]]{{ع}} دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن مغازلی، علی، مناقب علی بن ابی‌ طالب، ص ۳۱۴، قرطبی، محمد، الجامع لاحکام‌القرآن، ج ۵، ص ۲۳۶؛ حاکم حسکانی، عبيدالله، شواهدالتنزیل، ج ۱، ص ۳۱۰-۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ چنان‌که خود آن حضرت می‌فرماید: &amp;quot;منم آن کس که دارنده [[علم‌الکتاب]] است&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، احمد، الاحتجاج، ج ۱، ص ۳۶۸؛ کتاب سلیم بن قيس‌الهلالی، ص ۴۲۳؛ صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از سوی دیگر، درباره مقصود از [[علم‌الکتاب]]، نظریه‌هایی گوناگون مطرح است&amp;lt;ref&amp;gt;الميزان، ج ۱۱، ص۳۸۷ -۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در این نوشتار نمی‌توان بدان پرداخت؛ اما از مقایسه این عبارت با تعبیر دیگر قرآنی که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;دانشى از کتاب آسمانى داشت؛ نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. می‌توان به این نتیجه رسید که دارنده [[علم‌الکتاب]] به درجاتی بالا از علم و معرفت دست یافته است و از حقایقی آگاهی دارد که انسان‌های عادی از آن بی‌بهره‌اند. [[آصف بن برخیا]]، یکی از کارگزاران [[سلیمان نبی]]{{ع}}، به دلیل برخورداری از دانش اندکی از کتاب {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;دانشى از کتاب آسمانى داشت؛ نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; توانست تخت ملكه سبا را در یک چشم بر هم زدن، نزد سلیمان حاضر سازد؛ در حالی که [[امیر مؤمنان]]{{ع}} دانش همه کتاب [[علم‌الکتاب]] را یک‌جا در اختیار دارد&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: الکافی، ج ۱، ص ۲۵۷، ۲۲۹؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسيرالقمی، ج ۱، ص ۳۶۷: ابن عبدالوهاب، حسین، عیون‌المعجزات، ص ۳۹؛ بحرانی، سید هاشم، ینابيع‌ المعاجز، ص ۲۲- ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به فرموده خود، همه علومش را نزد فرزندان معصوم خویش میراث گذاشته است&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در گفتاری دیگر، برخورداری از [[علم‌الکتاب]] را به آگاهی از [[اسم اعظم]] خدا پیوند زده، می‌فرماید: [[آصف بن برخیا]]، تنها یک حرف از [[اسم اعظم]] را می‌دانست... در حالی که ما هفتاد و دو حرف را می‌دانیم، و البته یک حرف در [[علم غیب]] خدا باقی مانده و برای کسی آشکار نگشته است&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۳۷؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسير القرآن، ج ۵، ص ۸۵؛ همو، ينابيع‌ المعاجز، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم غیب امام (مقاله)|علم غیب امام]]، ص:۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«مطابق آیه در قرآن مجید، گواه صدق رسالت و حقانیت [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} کسی است که دارای [[علم‌الکتاب]] است.  روایات فراوانی از شیعه و سنی مصداق این تعبیر قرآنی را [[امام علی]]{{ع}} و [[ائمه معصومین]]{{عم}} دانسته‌اند. یکی از آنها روایتی است که [[ابو سعید خدری]] از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل می‌کند و می‌گوید: «از [[پیامبر]]{{صل}} درباره {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پرسیدم، فرمود: او جانشین برادرم سلیمان بود [[آصف بن برخیا]]. عرض کردم: از چه کسی سخن می‌گوید و اشاره به کیست؟ فرمود: او برادرم [[امام علی|علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است. [[برید بن معاویه]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که آن حضرت در تفسیر آیة مورد بحث فرمود «مقصود ما [[اهل‌بیت]]{{عم}} هستیم و [[امام علی|علی]]{{ع}} اول ما و افضل ما و بهترین فرد بعد از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} است». این آیه را وقتی در کنار آیة {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتَابِ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; ما قرآن را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزى است؛ سوره نحل، آیه ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، قرار دهیم، ابعاد علوم [[اهل بیت]]{{عم}} که مطابق روایات، مصداق {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«کسى که علم کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; هستند، تا حدودی روشن می‌شود. در برخی روایات، [[ائمه]]{{عم}}، [[علم‌الکتاب]] را به آگاهی از [[اسم اعظم]] الهی پیوند زده‌اند و فرموده‌اند: [[اسم اعظم]] الهی هفتاد و سه حرف است که یک حرف آن نزد «آصف» بود و چنان کار خارق عادت انجام داد و در یک چشم برهم زدن، تخت ملکه سبا را نزد سلیمان نبی حاضر کرد، و نزد [[امامان]]{{عم}} هفتاد و دو حرف آن است و یک حرف آن مخصوص ذات باری تعالی است.  &amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. آقای عرفانی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11273.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد نظیر عرفانی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::*[[تفسیر قمی]] می‌نویسد: [[ابی عبد الله]]{{ع}} فرمود کسی که در نزد او [[علم‌الکتاب]] است [[امام علی|أمیر‌المؤمنین]]{{ع}} می‌باشد و [[امیر المؤمنین]]{{ع}} فرموده است همانا علمی که به [[حضرت آدم]]{{ع}} داده شده و جمیع آنچه به [[انبیا]] الهی تا [[پیامبر خاتم|خاتم الانبیاء]] {{صل}} داده شده نزد عترت نبی اسلام{{صل}} می‌باشد. &lt;br /&gt;
::::::*[[محمد بن حسن طوسی]] چندین قول در این مورد بیان می کند: قول اول از ابن عباس که گفته مراد اسلام آورندگان از اهل کتاب می‌باشد. قول دوم از قتاده و مجاهد که گفته‌اند آنها [[عبد اللَّه بن سلام]]، و سلمان الفارسی، و تمیم الداری هستند. و حسن گفته که آن شخص خداوند است و ابو جعفر و ابو عبد اللَّه{{ع}} فرموده‌اند که آنها [[ائمه]]{{عم}} می‌باشند. &lt;br /&gt;
::::::*بسیاری از مفسرین شیعه من جمله سید هاشم بحرانی بیست و پنج روایت و عبد علی بن جمعه عروسی حویزی بیش از ۱۶ روایت در ذیل آیه نقل کرده‌اند که تمامی آنها دلالت دارد بر اینکه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} می‌باشد. &lt;br /&gt;
::::::*[[محمود بن ابوالحسن نیشابوری]] در تفسیر آیه می‌نویسد، مراد از علم به کتاب علم به جنس آن همانند تورات و انجیل می‌باشد که اهل این دو کتاب می‌دانند صحت رسالت نبی اسلام{{صل}} را و از این امر خبر داده افرادی از اینها که مسلمان شده‌اند همانند عبدالله بن سلام و سلمان فارسی و تمیم الداری.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابن العربی]] در ذیل آیه می‌گوید: علما درباره کسی که علم کتاب دارد اختلاف نموده‌اند و چهار قول در این مورد بیان کرده‌اند: قول اول اینکه مراد از آن ایمان آورندگان از یهود و نصاری؛ قول دوم مراد عبدالله بن سلام؛ قول سوم مراد از آن [[امام علی|علی بن ابی طالب]]؛ قول چهارم تمامی مؤمنین. وی در ادامه می‌نویسد که کسانی که مراد از صاحب علم را علی بن أبی طالب دانسته‌اند به دو دلیل بوده یکی اینکه او أعلم مؤمنین است که این درست نیست زیرا ابوبکر و عمر و عثمان از او أعلم‌تر بوده‌اند و دلیل دیگر قول پیامبر است که فرمود {{عربی|اندازه=155%|«أنا مدینه العلم و علی بابها‏»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر علم و علی درب آن است»&amp;lt;/ref&amp;gt; و این حدیث باطل است زیرا که ابواب علم نبی اصحاب او هستند هر یک به میزان منزلت و علمشان به علوم. اما قول صحیح این است که مراد جمیع مؤمنین باشد زیرا تمامی مؤمنین کتاب را می‌دانند و درک می‌کنند وجه اعجاز آن را و شهادت می‌دهند بر نبی بر صدق. &lt;br /&gt;
::::::*[[محمد بن یوسف اندلسی]] بیان کرده که برخی گفته‌اند که مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} علمای اهل کتاب است که اسلام آورده‌اند همانند عبد الله بن سلام و تمیم‌الداری و سلمان فارسی و این قول در صورت می‌تواند صحیح باشد که آیه مدنی باشد ولی جمهور مفسران گفته‌اند که آیه مکی است لذا نمی‌تواند در مورد آنها باشد و محمد بن الحنفیه، و باقر گفته‌اند که مراد [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} است و گفته شده که مراد جبریل است، و کتاب همان لوح محفوظ می‌باشد. ابن جوزی نیز در تفسیر خود هفت قول را در این باب بیان می‌کند و قول پنجم را از ابن الحنفیه نقل می‌کند که مراد [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} است. &lt;br /&gt;
::::::*[[ابن عجیبه]] می‌گوید، مراد علم حقیقی است و مربوط به عبد اللّه بن سلام، و ایمان آوردندگان از یهود و نصاری است که صفات [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]]{{صل}} را می‌دانستند از طریق تورات و انجیل یا اینکه مراد لوح محفوظ است و {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}، خداوند است.  &lt;br /&gt;
::::::*[[عبید الله بن احمد حسکانی]] سه روایت به شرح ذیل بیان کرده و مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} را حضرت علی{{ع}} می‌داند: از أبی سعید الخدری که گفت از [[پیامبر خاتم|رسول خدا]]{{صل}} سؤال کردم در مورد  وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ فرمودند وی برادرم علی بن أبی طالب {{ع}} است. از ابن عباس روایت شده که مراد علی بن أبی طالب می‌باشد. ابن الحنفیه نیز گفته که مراد علی بن أبی طالب است. &lt;br /&gt;
::::::*[[ابو اسحاق احمد بن ابراهیم‏ ثعلبی نیشابوری‌]] می‌نویسد: از سعید بن عثمان عن أبی مریم و بن عبد الله ابن عطاء نقل شده که گفت همراه با أبی جعفر در مسجد بودم که دیدم ابن عبد الله بن سلام نیز در مسجد نشسته است به ایشان عرض کردم گمان می‌کنند که آن کسی که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} است عبد الله بن سلام می‌باشد فرمودند همانا آن علی بن أبی طالب {{ع}} است، و نیز از ابن الحنیفه در این مورد نقل شده که مراد علی بن أبی طالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
::::::بررسی و جمع بندی دیدگاه‌ها:&lt;br /&gt;
:::::#مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} از دیدگاه‌های مفسران مذهب [[اهل بیت]]{{عم}} عبارتند از‏: [[امام علی]]{{ع}}؛ [[ائمه]] {{عم}}؛ اسلام آورندگان از اهل کتاب؛ عبدالله بن سلام، سلمان فارسی، تمیم الداری؛ خداوند؛ البته مفسران شیعه با توجه به روایات وارده در مورد اینکه مراد حضرت علی{{ع}} یا ائمه{{عم}}باشند، اتفاق نظر دارند.&lt;br /&gt;
:::::#مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} در نزد آنها عبارتند از: عبدالله به سلام؛ [[امام علی|علی]]{{ع}}؛ تمامی مؤمنین؛ علمای اهل کتاب که اسلام آورده‌اند عبدالله بن سلام، سلمان فارسی، تمیم الداری؛ ایمان آورندگان از یهود و نصاری؛ مراد جبرئیل است و کتاب هم لوح محفوظ می‌باشد؛ خداوند.&lt;br /&gt;
::::::با توجه به دیدگاه مفسرین فریقین در بررسی آیه می‌توان بیان کرد:&lt;br /&gt;
:::::#از کلمه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عِندَهُ}}﴾}} استفاده می‌‏شود که علم او بطور تحقق و از سنخ علوم موهوبی است و از تعلیمات غیبی و الهامات باطنی سر چشمه گرفته است و از قبیل علوم اکتسابی نیست که معرض فراموشی و یا اشتباه و یا خطاء باشد.&lt;br /&gt;
:::::#از کلمه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} بطور اطلاق استفاده می‌‏شود که بر معارف الهی و اسرار و حقایق بسیاری از آیات کریمه احاطه داشته نه بر بعض و به پاره‏‌ای از حقایق آن هم چنانکه آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«[امّا] کسى که دانشى از کتاب [آسمانى] داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; استفاده می‌‏شود که وزیر سلیمان نبی آصف{{ع}} بهره‌‏ای بطور ابهام از معارف الهی داشته است.&lt;br /&gt;
:::::#تعبیر به کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} شاهد بر اینکه کاملا به اسرار و حقایق آیات قرآنی آگاهی دارد و وظیفه او قیام به هدایت جامعه بشر و دعوت به حق و تعلیم آیات قرآنی است.&lt;br /&gt;
:::::#در مورد دیدگاه برخی از مفسرین که گفته‏‌اند مقصود از &amp;quot;کتاب&amp;quot; لوح محفوظ است. و بنابر این تفسیر، مقصود، خداوند خواهد بود، و آیه می گوید: &amp;quot;کفایت می‏‌کند در شهادت خدایی که نزد اوست علم کتاب&amp;quot;. باید گفت این تفسیر صحیح نیست، زیرا خلاف ظاهر عطف است، چون اول کفایت خدا را گفته بود و دیگر معنا نداشت که تکرار کند. و از سویی بنابراین تفسیر، ذات و صفت خدا را بر ذات خدا عطف کرده است، و این قبیح و غیر فصیح است. &lt;br /&gt;
:::::#دیدگاه برخی از مفسران که گفته‌‏اند منظور از کتاب تورات و انجیل است، و معنایش این است که علمای اهل کتاب کافی‏‌اند برای شهادت بین من و شما، زیرا ایشان از بشارت‌هایی که درباره من در کتابشان آمده خبر دارند، و اوصاف مرا در کتاب خود خوانده‏‌اند. در بررسی این دیدگاه می‌گوییم که این دیدگاه صحیح نیست، زیرا در آیه شریفه شهادت آمده، نه صرف علم. و از سوی دیگر، این سوره در مکه نازل شده و در آن ایام علمای اهل کتاب ایمان نیاورده بودند، و کسی از ایشان به رسالت آن جناب شهادت نداده بود، و با این حال معنا ندارد احتجاج را مستند به شهادتی کند که هنوز احدی آن را اقامه نکرده باشد.&lt;br /&gt;
:::::#دیدگاهی که مراد از آیه را آن عده از علمای اهل کتاب می‌دانند که اسلام آورده‏‌اند، مانند عبد اللَّه بن سلام و تمیم داری و جارود و سلمان فارسی و یا اینکه مراد تنها عبد اللَّه بن سلام است. جواب این دیدگاه هم این است که این سوره در مکه نازل شده، و این افراد در مدینه مسلمان شدند. و اینکه در پاره‏‌ای از سوره‌های مکی آیات مدنی وجود دارد، در آن مواردی است که آیات مدنی در خلال سوره‌های مکی قرار داده شده است، نه در مثل آیه مورد بحث که در آخر سوره قرار دارد، و به آیات اول سوره مرتبط است، و معنا ندارد بعضی از کلام مرتبط به هم چند سال به تأخیر بیفتد.&lt;br /&gt;
:::::#دیدگاه برخی که قائلند عیبی ندارد که آیه مورد بحث هم مکی باشد، و از علمایی خبر دهد که بعدها در مدینه مسلمان شدند، و به رسالت آن جناب شهادت دادند. در پاسخ می‌گوییم که باعث خرابی حجت، و سقوط آن حجیت می‌‏شود، زیرا معنا ندارد در پاسخ کسانی که در مکه به آن جناب می‌‏گویند تو پیغمبر نیستی گفته شود: شما امروز بدون دلیل او را تصدیق بکنید، و دلیل او بعدها به شما خواهد رسید، چون مردمی از علمای اهل کتاب مسلمان می‌‏شوند، و بر رسالت او شهادت می‏‌دهند.&lt;br /&gt;
:::::#دیدگاه کسانی که گفته‏‌اند منظور از کتاب، قرآن کریم است، و معنای آن این است که هر کس این کتاب را فرا گرفته و بدان عالم گشته و در آن تخصص یافته باشد، او گواه است بر اینکه قرآن از ناحیه خداست، و من هم که آورنده آنم فرستاده خدایم، در نتیجه خاتمه سوره به ابتداء آن برمی‏‌گردد، که فرموده بود: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِيَ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«این آیات کتاب (آسمانی) است و آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده راستین است اما بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند»؛ سوره رعد، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آخر سوره به اول آن و همچنین به وسط آن عطف می‌‏شود که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آیا کسی که می‌داند آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده حقّ است همگون کسی است که کوردل است؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند»؛ سوره رعد، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این گفتار از خدای سبحان در حقیقت یاری کردن قرآن و دفاع از آن است، در قبال توهینی که کفار از آن کرده، و مکرر گفتند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لَوْلا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چرا نشانه‌ای از پروردگارش بر او فرو فرستاده نشده است»؛ سوره رعد، آیه۷؛ سوره عنکبوت آیه۵۰؛ سوره یونس آیه۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برای افاده این معنا جا داشت که صریحا متعرض وضع قرآن شده بفرماید قرآن بزرگ‌ترین آیت بر رسالت است، و لیکن فرمود: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس»؛ سوره رعد، آیه۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا این غرض را ایفاء کرده باشد، و از بزرگترین شواهد این معنا، این است که آیه شریفه مثل بقیه آیات این سوره در مکه نازل شده است. و با همین بیان دیدگاه جمع کثیری از مفسران اهل سنت و شیعه که گفته‏‌اند آیه شریفه در حق [[امام علی|علی]]{{ع}} نازل شده و همچنین روایاتی که در این باره وارد شده تأیید می‌‏شود. پس اگر جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} به کسی از گروندگان به [[رسول خدا]]{{صل}} منطبق گردد، قطعا به [[علی]]{{ع}} منطبق خواهد شد، چون او بود که به شهادت روایات صحیح و بسیار، از تمامی امت مسلمان داناتر به کتاب خدا بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]، ص ۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)| علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
:::::*«اولین منبع علم [[ائمه]]{{عم}} به حقیقت کتاب خداوند است که [[ائمه معصومین]]{{عم}} در حالات مختلف از آن استفاده می‌کردند. قرآن کتابی است که در عالم اسفل به صورت الفاظ ظهور یافته است. این کتاب معجزه الهی است که حقیقت ساری آن در لوح محفوظ و کتاب مبین نهفته است و تنها انسان‌هایی به حقیقت آن راه پیدا می‌کنند که به طور کلی طاهر و پاک باشند و به طهارت کبری رسیده باشند. [[ائمه]]{{عم}} با اتصال به حقیقت الهی آن به بسیاری از علوم غیبی که با چشم عادی نمی‌توانند آن را پیدا کنند، دست یافته اند و این آگاهی کامل از قرآن به گونه‌ای است که تفسیر و تأویل و ظاهر و باطن و محکم و متشابه آن را به خوبی می‌دانند. قرآن مجید می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و کافران می‌گویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این آیه استفاده می‌شود که کسی وجود دارد که تمام علم کتاب نزد اوست&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«از آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|...قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} با توجه به تفاسیر مختلف نکات ذیل به دست می‌آید:&lt;br /&gt;
::::#این عبارت عطف به کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهِ}}﴾}} شده و تقدیر آن &amp;quot;كَفَى بِمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ شَهِيدًا&amp;quot; است.&lt;br /&gt;
::::#از کلمه &amp;quot;عنده&amp;quot; استفاده می‌شود که علم او بطور تحقیق و از سنخ علوم موهوبی است و تعلیمات غیبی و الهامات باطنی سرچشمه گرفته است(...)&lt;br /&gt;
::::#از کلمه [[علم‌الکتاب]] بطور اطلاق استفاده می‌شود که بر معارف الهی و اسرار و حقایق بسیاری از آیات احاطه داشته باشد نه بر بعضی از حقایق»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. آقای محسنی عسگرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11946.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حمید محسنی عسگرانی|محسنی عسگرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[حمید محسنی عسگرانی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[http://rasekhoon.net/article/show/194823/%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%82%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-(2)/ محدوده علم امام به نقل از قرآن]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«قرآن فرموده: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهِ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: بالاترین گواهی، گواهی کیست؟ (و خودت پاسخ بده و) بگو: خداوند ، گواه میان من و شماست»؛ سوره انعام، آیه۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینکه مصداق {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} چه کسی می‌باشد تفاسیر مختلف و مصادیق متعددی بیان شده است که حضرت علامه آن مصادیق را تلویحا مورد نقد و بررسی قرار داده است لکن نکته‌ای که باید عرض بنمایم این است که تمامی مصادیق مذکور با مسئله کامل بودن علم امام قابل تطبیق است مگر تفسیر جناب زمخشری در کشاف که گفته‌اند منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} خداوند متعال می‌باشد، که بطلان این نظر با فرمایشات جناب علامه معلوم گردید. اما مصادیق دیگری که برای آن ذکر شده است هیچکدام با اصل بحث امامت و علم امام ناسازگار نیست.اما سؤال اینجاست که چگونه می‌توان از آیه مذکور علم امام را ثابت و محدوده آن را مشخص کرد؟ در پاسخ باید بگوئیم که کسی که علم کتاب نزد اوست یا امام است یا غیر امام اگر بگوییم که این علم نزد امام است که مدعا ثابت و مطلوب حاصل شده است و آن علم بی‌حد و حصر امام است و اگر چنین علمی که صاحب آن علم می‌تواند گواه بر نبوت محمد مصطفی{{صل}} باشد و شهادت او در کنار شهادت خدا قرار گیرد نزد غیر امام باشد پس باید بگوییم که علم امام باید بسیار بالاتر از [[علم‌الکتاب]] باشد یا در حد او زیرا دانستیم که امام بالاترین مخلوقات و برترین ایشان از هر حیث می‌باشد و معنا ندارد که علم کسی از علم امام که برتر از اوست بیشتر باشد و الا لازم می‌آمد که او امام باشد نه آن کس که ما او را امام فرض کرده‌ایم»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/194823/%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%82%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-(2)/ محدوده علم امام به نقل از قرآن].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. آقای بنی‌سعید لنگرودی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد جواد بنی‌سعید لنگرودی|بنی‌سعید لنگرودی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید محمد جواد بنی‌سعید لنگرودی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[شرب مدام در تبیین علم امام (کتاب)|شرب مدام در تبیین علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«شاید بتوان گفت تعبیر &amp;quot;علم کتاب&amp;quot; در مقابل [[علم غیب]]، و مرتبه‌ای پایین‌تر از علم غیب است؛ علم کتاب علمی است مکتوب، مضبوط، و مشهود برای اهلش، بنابراین [[غیب]] نیست. البته خداوند می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقينَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای [[غیب]] است که ما به تو [[وحی]] می‌کنیم؛ تو و قومت پیش از این آنها را نمی‌دانستید پس شکیبا باش که سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است؛ سوره هود، آیه: ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُون‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; (ای پیامبر) این از خبرهای نهانی است که به تو وحی می‌کنیم و تو هنگامی که (برادران یوسف) بر کار خود هم‌داستان شدند و نیرنگ می‌باختند نزد آنها نبودی؛ سوره یوسف، آیه: ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ یعنی این مقدار از [[علم غیب]] را مشهود کرده، اما نه مشهود هر کس، مشهود [[انبیا]] و [[اولیا]] است. بنابر این نظر، اگر [[نبی]]، کل [[علم الکتاب]] را هم داشته باشد، عالم الغیب نیست.&lt;br /&gt;
::::::توجه به این نکته ضروری است که &amp;quot;کتاب&amp;quot; نیز دو مرتبه دارد؛ یک مرتبه آن داخل در علم غیب است و مخصوص خداست، که در بعضی موارد از آن تعبیر به &amp;quot;[[ام الکتاب]]&amp;quot; یا &amp;quot;کتاب رب&amp;quot; یا &amp;quot;کتاب الله&amp;quot; شده؛ مرتبه دیگر آن، همان است که بر نبی نازل می‌شود و در اختیار او قرار می‌گیرد؛ و از آن بطور مطلق به &amp;quot;کتاب&amp;quot; تعبیر می‌کنند. و همان‌گونه که آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتابِ رَبِّكَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; آنچه را از کتاب پروردگارت به تو وحی شده تلاوت کن! هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمی‌سازد و هرگز پناهگاهی جز او نمی‌یابی؛ سوره کهف، آیه: ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این صورت {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مِنْ}}﴾}} تبعیضیه است نه بیانیه. نیز دلالت دارد آنچه به [[نبی اکرم]] {{صل}} [[وحی]] شده نیز بخشی از &amp;quot;کتاب رب&amp;quot;، &amp;quot;همان [[ام الکتاب]]&amp;quot; است؛ مِن کتاب است، نه همه کتاب. بنابراین، مرتبه &amp;quot;ام الکتاب&amp;quot; بخشی از علم غیب خداوند است، که نزد اوست و احدی از آن اطلاع ندارد &amp;lt;ref&amp;gt; {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قالَ فَما بالُ الْقُرُونِ الْأُولى‏ * قالَ عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي في‏ كِتابٍ لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‏}}﴾}} گفت: حال اقوامی که از این پیش می‌زیسته‌اند چیست؟ گفت: علم آن در کتابی است نزد پروردگار من. پروردگار من نه خطا می‌کند و نه فراموش؛ سوره طه، آیه: ۵۱ و ۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مگر به همان مقدار که در &amp;quot;[[علم الکتاب]]&amp;quot; نازل فرموده. &lt;br /&gt;
::::::نتیجه اینکه، خداوند از تمام علوم مربوط به ملک و ملکوت، کوچک و بزرگ، ذرات آسمان و زمین، [[غیب]] آسمان و زمین، وقایع و حوادث، از ابتدا تا انتهای عالم، آن‌هایی را که تثبیت شده، امضا شده، و مقدر شده، در کتابی مبین، مکتوب فرموده است؛ &amp;lt;ref&amp;gt; {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَأْتينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلى‏ وَ رَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين‏}}﴾}} کافران گفتند: قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد. بگو: آری به پروردگار سوگند که به سراغ شما خواهد آمد. خداوندی که از [[غیب]] آگاه است و به اندازه سنگینی ذرّه‌ای در آسمان‌ها و زمین از علم او دور نخواهد ماند، و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر مگر اینکه در کتابی آشکار ثبت است؛ سوره سبأ، آیه: ۳. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ في‏ كِتابٍ مُبين‏‏}}﴾}} هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست؛ او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را می‌داند همه اینها در کتاب آشکاری ثبت است؛ سوره هود، آیه: ۶. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسير‏}}﴾}} هیچ مصیبتی در زمین و نه در وجود شما روی نمی‌دهد مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در کتابی ثبت است؛ و این امر برای خدا آسان است؛ سوره حدید، آیه: ۲۲. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين‏}}﴾}} ... و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد، جز اینکه در کتابی آشکار ثبت است؛ سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنگاه این کتاب را در اختیار بندگان برگزیده‌اش -بنابر اختلاف مراتبشان- قرار می‌دهد. &amp;lt;ref&amp;gt; {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا...‏ }}﴾}} سپس این کتاب را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم... ؛ سوره فاطر، آیه: ۳۲. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ قَفَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُل‏... ‏}}﴾}} ما به موسی کتاب دادیم، و بعد از او پیامبرانی پشت سر هم فرستادیم... ؛ سوره بقره، آیه: ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این معنا که کلید ورود به این کتابخانه را در اختیارشان می‌گذارد؛ هر چند که ورود به آن نیز در هر موردی منوط به اذن خداست.&lt;br /&gt;
::::::اکنون به برخی از روایاتی که در زمینه علم کتاب و دارندگان آن وارد شده اشاره می‌کنیم تا این بحث وضوح و حجیت بیشتری پیدا کند:&lt;br /&gt;
::::# [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ رَجُلٍ مِنَ الْكُوفِيِّينَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْوَلِيدِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} مَا يَقُولُ أَصْحَابُكَ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} وَ عِيسَى وَ مُوسَى أَنَّهُمْ أَعْلَمُ قَالَ قُلْتُ مَا يُقَدِّمُونَ عَلَى أُولِي الْعَزْمِ أَحَداً قَالَ أَمَا إِنَّكَ لَوْ حَاجَجْتَهُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ لَحَجَجْتَهُمْ قَالَ قُلْتُ وَ أَيْنَ هَذَا فِي كِتَابِ اللَّهِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ قَالَ فِي مُوسَى {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْعِظَةً}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره اعراف، آیه: ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وَ لَمْ يَقُلْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ قَالَ فِي عِيسَى {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره زخرف، آیه: ۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وَ لَمْ يَقُلْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ قَالَ فِي صَاحِبِكُمْ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;quot;}}؛ عبدالله بن ولید می‌گوید: [[امام صادق]] {{ع}} فرمود: نظر اصحاب تو درباره [[امیرالمؤمنین]]، موسی و عیسی چیست؛ کدام یک را داناتر می‌دانند؟ گفتم: اصحاب من هیچ کس را بر [[انبیاء اولوالعزم]] مقدم نمی‌دانند. امام فرمود: اگر با آنان با کتاب خدا به بحث بپردازی می‌توانی بر ابطال نظرشان حجت اقامه کنی. گفتم: در کجای قرآن چنین چیزی آمده؟ فرمود: خدا درباره موسی گفته است: &amp;quot;و برای او در الواح &amp;quot;تورات&amp;quot; از هر موضوعی اندرزی نوشتیم&amp;quot; و نگفته &amp;quot;همه اندرزها&amp;quot;. و در مورد عیسی گفته است: &amp;quot;و آمده‌ام تا برخی از آنچه را که در آن اختلاف دارید برای شما روشن کنم&amp;quot; و نگفته &amp;quot;همه اختلافات&amp;quot;. ولی درباره [[امیرالمؤمنین]] گفته است: &amp;quot;کافی است که خداوند، و کسی که تمام علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt; [[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۱۴، ص۲۴۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt; [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این بیان که آنچه در الواح موسی نوشتیم، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ}}﴾}} بود، نه کل شیء؛ و آنچه عیسی توان تبیین آن را داشت، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|بَعْضَ الَّذِي... }}﴾}} بود، نه کل آن؛ در حالی که نزد [[امیرالمؤمنین]] کل علم الکتاب موجود است. بنابراین [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} از موسی و عیسی داناتر است.&lt;br /&gt;
::::#[[تفسیر القمی (کتاب)|تفسیر القمی]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ الَّذِي {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} وَ سُئِلَ عَنِ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ}}﴾}}‏ أَعْلَمُ- أَمِ الَّذِي {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏}}﴾}} فَقَالَ مَا كَانَ عِلْمُ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ}}﴾}} عِنْدَ الَّذِي {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} إِلَّا بِقَدْرِ مَا تَأْخُذُ الْبَعُوضَةُ بِجَنَاحِهَا مِنْ مَاءِ الْبَحْرِ، فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} أَلَا إِنَّ الْعِلْمَ الَّذِي هَبَطَ بِهِ آدَمُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ جَمِيعَ مَا فُضِّلَتْ بِهِ النَّبِيُّونَ- إِلَى خَاتَمِ النَّبِيِّينَ فِي عِتْرَةِ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ {{صل}}&amp;quot;}}؛ &amp;quot;[[امام صادق]] {{ع}} فرمودند: کسی که نزد او [[علم الکتاب]] وجود دارد، [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} است. و از ایشان سؤال شد کسی که نزد او علمی از کتاب بود داناتر است یا کسی که علم الکتاب را دارد؟ فرمودند: علم کسی که نزد او علمی از کتاب بود در مقابل علم کسی که علم الکتاب را دارد، همانند مقدار آبی است که حشره‌ای با بال خود از آب دریا بردارد. و [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} فرمود: آگاه باشید آن علمی که آدم با آن علم از آسمان به زمین هبوط کرد، و همه آن علومی که از آن پس به [[انبیا]] داده شده، تا برسیم به [[پیامبر خاتم|خاتم النبیین]] {{صل}}، همه در [[عترت|عترت خاتم النبیین]] جمع است&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۲۶، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt; [[تفسیر القمی (کتاب)|تفسیر القمی]]، ج۱، ص۳۶۷. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;ابْنُ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: كُنْتُ عِنْدَهُ فَذَكَرُوا سُلَيْمَانَ وَ مَا أُعْطِيَ مِنَ الْعِلْمِ وَ مَا أُوتِيَ مِنَ الْمُلْكِ فَقَالَ لِي وَ مَا أُعْطِيَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ إِنَّمَا كَانَ عِنْدَهُ حَرْفٌ وَاحِدٌ مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ وَ صَاحِبُكُمُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وَ كَانَ وَ اللَّهِ عِنْدَ عَلِيٍّ {{ع}} عِلْمُ الْكِتَابِ فَقُلْتُ صَدَقْتَ وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ&amp;quot;}}؛ ابن بکیر می‌گوید: نزد [[امام صادق]] {{ع}} بودیم که سخن از [[حضرت سلیمان|سلیمان نبی]] و علم و مُلکی که خدا به او داد به میان آمد؛ حضرت فرمود: آنچه به سلیمان بن داوود داده شد، تنها یک حرف از [[اسم اعظم]] بود؛ ولی صاحب شما کسی است که خداوند فرموده &amp;quot;بگو کافی است که خداوند، و کسی که تمام علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشند&amp;quot;، به خدا سوگند علم الکتاب نزد [[امیرالمؤمنین|علی]] {{ع}} بود&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;[[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۲۶، ص۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt; [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]، ج۱، ص۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَحْمَدُ بْنُ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ}}﴾}} قَالَ فَفَرَّجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} بَيْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا عَلَى صَدْرِهِ ثُمَ‏ قَالَ وَ اللَّهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ&amp;quot;}}؛ &amp;quot;عبدالرحمان بن کثیر، از [[امام صادق]] {{ع}} نقل می‌کند که این آیه را تلاوت فرمود: &amp;quot; &amp;quot;اما&amp;quot; کسی که دانشی از کتاب داشت گفت: &amp;quot;من پیش از آن که چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد!&amp;quot;؛ سپس حضرت انگشتان دستش را باز کرد، و آن را بر سینه‌اش گذاشت، و فرمود: به خدا سوگند تمام [[علم الکتاب]] نزد ماست&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;[[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۲۶، ص۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt; [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]، ج۱، ص۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرٍ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ ضُرَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}} قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَيْنِ عِلْماً مَبْذُولًا وَ عِلْماً مَكْفُوفاً فَأَمَّا الْمَبْذُولُ فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ شَيْ‏ءٍ تَعْلَمُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ الرُّسُلُ إِلَّا نَحْنُ نَعْلَمُهُ فَأَمَّا الْمَكْفُوفُ فَهُوَ الَّذِي عِنْدَ اللَّهِ فِي أُمِّ الْكِتَاب‏&amp;quot;}}؛ &amp;quot;برای خدا دو گونه علم وجود دارد، یکی علم مبذول، و دیگری علم مکفوف، از علم مبذول هیچ چیزی نیست که [[ملائکه]] و [[پیامبران]] بدانند مگر اینکه ما نیز آن را می‌دانیم؛ و اما علم مکفوف همان است که نزد خداوند در [[ام ‌الکتاب]] است&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۴، ص۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt; [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]]، ج۱، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# [[دلائل الامامة (کتاب)|دلائل الامامة]]: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ، عَنْ يُونُسَ، قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ وَ قَدْ مَرَرْنَا بِجَبَلٍ فِيهِ دُودٌ، فَقَالَ: أَعْرِفُ مَنْ يَعْلَمُ إِنَاثَ هَذَا الدُّودِ مِنْ ذُكْرَانِهِ، وَ كَمْ عَدَدُهُ. ثُمَّ قَالَ: نَعْلَمُ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ، فَإِنَّ فِي كِتَابِ اللَّهِ تِبْيَانَ كُلِّ شَيْ‏ء&amp;quot;}}؛ &amp;quot;یونس می‌گوید با حضرت از کوهی می‌گذشتیم که کِرم‌هایی در آنجا بود. حضرت فرمودند: کسی را می‌شناسم که تعداد این کرم‌ها، و اینکه کدامشان مذکرند و کدامشان مؤنث را می‌داند! سپس فرمودند: این مطلب را از کتاب خدا می‌دانم؛ به درستی که در کتاب خدا بیان همه چیز وجود دارد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt; [[دلائل الامامة (کتاب)|دلائل الامامة]]، ص۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[شرب مدام در تبیین علم امام (کتاب)|شرب مدام در تبیین علم امام]]، ص ۵۵-۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. پژوهشگران وبگاه پرسمان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=106689 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«سه آیه در قرآن مجید است که اگر کنار هم ملاحظه گردد مسئله [[علم غیب]] [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} روشن می‌گردد: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(امّا) کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: «پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد!» و هنگامی که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا می‏‌آورم یا کفران می‏‌کنم؟! و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر می‏‌کند؛ و هر کس کفران نماید (بزیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنی و کریم است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه دیگر می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب و آگاهى بر قرآن نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!؛ سوره رعد، آیه۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سوی دیگر در احادیث متعددی که در کتب اهل سنت و شیعه نقل شده چنین می‌خوانیم که: ابو سعید خدری می‌گوید از رسول خدا{{صل}} معنی {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}} را سؤال کردم، فرمود: او وصی برادرم سلیمان بن داود بود، گفتم {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} کیست؟ فرمود: «ذلک اخی علی بن ابیطالب» «او برادرم علی بن ابیطالب است»؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[وسائل‏ الشیعة (کتاب)|وسائل الشیعة]]، ج ۲۷ ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به اینکه &amp;quot;علم من الکتاب&amp;quot; که در مورد &amp;quot;آصف&amp;quot; آمده علم جزئی است، و &amp;quot;[[علم‌الکتاب]]&amp;quot; که در مورد [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} آمده علم کلی است، تفاوت میان مقام علمی «آصف» و [[امام علی|علی]]{{ع}} روشن می‌گردد. از سوى سوم در آیه ۸۹ سوره نحل مى‌خوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتَابِ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما قرآن را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزى است».&amp;lt;/ref&amp;gt; روشن است کسى که عالم به اسرار چنین کتابى باشد، باید اسرار غیب را بداند، و این دلیلى است آشکار بر اینکه ممکن است انسانى از اولیاء اللَّه، از اسرار غیب به فرمان خدا آگاه گردد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=106689 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«منظور از کتاب در آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|...قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} یا [[لوح محفوظ]] است که [[ام الکتاب]] می‌باشد، یا مقصود قرآن کریم است. اگر مراد [[رابطه لوح یا لوح محفوظ با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|لوح محفوظ باشد ثابت می‌شود که آنکه عالم به کتاب است علم غیب دارد]]؛ و اگر مراد قرآن باشد باز همین معنا ثابت می‌گردد؛ چون به یقین منظور از داشتن [[علم‌الکتاب]]، دانستن ظواهر آیات قرآن کریم نیست. از زاویه نگاه این آیه، آنکه علم کتاب نزد اوست باید دارای چنان درجه بالایی از علم باشد که شهادت او در ردیف شهادت خداوند متعال قرار گیرد. (...)اگر کسی عالم به قرآن کریم باشد، عالم به جمیع حقایق عالم خلقت است؛ چرا که قرآن کریم {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} می‌باشد. در تفسیر این آیه برخی گفته‌اند که مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} خود خداوند متعال می‌باشد؛ ولی اکثر مفسرین بزرگ این تفسیر نپذیرفته و گفته‌اند، اگر مراد از این عبارت خدا باشد تکرار قبیح لازم می‌آید. همچنین در آن صورت از نظر ادبی نیز چنین جمله‌ای در نهایت درجه‌ای سستی خواهد بود. لذا شکی نیست که صاحب این علم مخلوقی از آفریدگان خداست. &lt;br /&gt;
::::::درباره {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} چهار احتمال دیگر نیز داده شده است. &lt;br /&gt;
::::#برخی گفته‌اند: مراد یهودیان و مسیحیانی هستند که مسلمان شدند و آنان شهادت دادند که اسم آن حضرت در کتاب آنها آمده است. این احتمال نادرست است چون اوّلاً لفظ {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|الْكِتَابِ}}﴾}} در قرآن کریم و روایات بدون قرینه در مورد تورات و انجیل به کار نرفته است. ثانیاً کتب یهود و نصاری طبق تصریح خود قرآن تحریف شده‌اند و کتاب تحریف شده فاقد هر گونه حجّیّتی می‌باشد. ثالثاً {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} یک نفر است نه یک جمع. &lt;br /&gt;
::::#گفته شده این شخص، [[عبدالله بن سلام]]، یا [[سلمان فارسی]] یا دیگر افرادی هستند که قبلاً در دین دیگری بوده‌اند. این احتمال نیز در غایت سستی است؛ چون اینها نیز داخل در همان گروه یهود یا نصاری یا امثال آن می‌باشد؛ پس برخی اشکالات فوق بر آنها نیز وارد می‌باشد. &lt;br /&gt;
::::#برخی نیز گفته‌اند مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} همه مؤمنان می‌باشند؛ که این هم مردود می‌باشد؛ چون مؤمنان یک نفر نیستند و آیه تصریح دارد که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} یک نفر می‌باشد. &lt;br /&gt;
::::#احتمال چهارمی که داده شده حضرت [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} می‌باشد؛ که این احتمال مورد قبول [[ائمه|ائمه اهل بیت]]{{عم}} واقع شده است. و این احتمال با آیات قرآن بیشتر تطبیق می‌کند؛ چون در آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«[امّا] کسى که دانشى از کتاب [آسمانى] داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیان داشت که صاحب [[علم‌الکتاب]] توان معجزه دارد. چون [[اصف بن برخیا]]، وزیر [[حضرت سلیمان]] که نه [[علم‌الکتاب]]، بلکه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}} داشت، یعنی علم به بخشی از کتاب داشت، توانست در سایه آن علم تخت بلقیس را به سرعت از یمن تا فلسطین منتقل نماید. و تنها علی {{ع}} است بین اصحاب دارای قدرت اعجاز بود و بارها این معجزات را نشان داده و شیعه و سنّی بر آن معترفند.  پس اگر منظور از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} علی {{ع}} باشد، این آیه نیز دلالت بر [[آیا امام علی علم غیب دارد؟ (پرسش)|علم غیب داشتن آن جناب، آن هم بر جمیع امور عالم می‌باشد]]»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=136349 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. پژوهشگران پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;«[http://www.hawzah.net/fa/Question/View/12337/%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1/?SearchText=%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;LPhrase= پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«سه آیه در قرآن مجید است که اگر کنار هم ملاحظه گردد مسئله [[علم غیب]] [[پیغمبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} روشن می‌گردد.&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(امّا) کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: «پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد!» و هنگامی که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا می‏‌آورم یا کفران می‏‌کنم؟! و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر می‏‌کند؛ و هر کس کفران نماید (بزیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنی و کریم است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در آیه دیگر می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|...قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«... بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!». سوره رعد، آیه۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از سوی دیگر در احادیث متعددی که در کتب [[اهل سنت]] و [[شیعه]] نقل شده چنین می‌خوانیم که:&lt;br /&gt;
::::::ابو سعید خدری می‌گوید از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} معنی {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ]]}}﴾}} را سؤال کردم، فرمود: او وصی برادرم سلیمان بن داود بود، گفتم {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} کیست؟ فرمود: «او برادرم علی بن ابیطالب است»؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[وسائل‏ الشیعة (کتاب)|وسائل الشیعة]]، ج ۲۷ ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به اینکه &amp;quot;علم من الکتاب&amp;quot; که در مورد &amp;quot;آصف&amp;quot; آمده علم جزئی است، و &amp;quot;[[علم‌الکتاب]]&amp;quot; که در مورد حضرت علی{{ع}} آمده علم کلی است، تفاوت میان مقام علمی «آصف» و علی{{ع}} روشن می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج۲۵، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.hawzah.net/fa/Question/View/12337/%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1/?SearchText=%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;LPhrase= پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. پژوهشگران پایگاه اطلاع‌رسانی مسجد حضرت علی اصغر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;پژوهشگران «[http://masjedaliasghar.ir/?p=3338 پایگاه اطلاع‌رسانی مسجد حضرت علی اصغر]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«سدیر گوید: من و ابو بصیر و یحیای بزاز و داود بن کثیر در مجلس نشسته بودیم که [[امام صادق]]{{ع}} با حالت خشم وارد شد، چون در مسند خویش قرار گرفت فرمود: شگفتا از مردمی که گمان می‌کنند ما بالذّات غیب می‌دانیم! کسی جز خدای عز و جل غیب نمی‌داند. من می‌خواستم فلان کنیزم را بزنم، او از من گریخت و من ندانستم که در کدام اطاق منزل پنهان شده است. سدیر گوید: چون حضرت از مجلس برخاست و به منزلش رفت، من و ابو بصیر و میسر، خدمتش رفتیم و عرض کردیم: قربانت گردیم، آنچه درباره کنیزت فرمودی، شنیدیم و ما می‌دانیم که شما علم زیادی‏ دارید و علم غیب را به شما نسبت ندهیم فرمود: ای سدیر! مگر تو قرآن را نمی‌خوانی؟ عرض کردم: چرا، فرمود: مگر در آنچه از کتاب خدا خوانده‏‌ای این آیه را دیده‌ای؟ که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;امّا کسى که دانشى از کتاب آسمانى داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که سلیمان آن تخت را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرض کردم: قربانت گردم، این آیه را خوانده‏‌ام. فرمود: آن مرد را شناختی و فهمیدی چه اندازه از علم کتاب نزد او بود؟ عرض کردم: شما به من خبر دهید. فرمود: به اندازه یک قطره آب نسبت به دریای اخضر (اقیانوس) عرض کردم: قربانت گردم، چه کم!! فرمود: ای سدیر! چه بسیار است آن مقداری که خدای عز و جل نسبت داده است به علمی که اکنون به تو خبر می‌دهم. ای سدیر! باز در آنچه از کتاب خدای عز و جل خوانده‌‏ای این آیه را دیده‏‌ای؟ {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست، میان من و شما گواه باشند.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرض کردم: قربانت، این آیه را هم خوانده‏‌ام. فرمود: آیا کسی که تمام علم کتاب را می‌داند فهمیده‌تر است یا کسی که بعضی از آن را می‌داند؟ عرض کردم: نه، بلکه کسی که تمام علم کتاب را می‌داند آنگاه حضرت با دست اشاره به سینه‏‌اش نمود و فرمود: به خدا سوگند تمام علم کتاب نزد ماست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://masjedaliasghar.ir/?p=3338 پایگاه اطلاع‌رسانی مسجد حضرت علی اصغر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. پژوهشگران وبگاه اسلام کوئست؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa49979 وبگاه اسلام کوئست]»  در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«سه آیه در قرآن مجید است که اگر آنها را در کنار هم قرار دهیم مسئله [[علم غیب]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} از آن روشن می‌شود؛ نخست این‌که قرآن در مورد کسى که تخت ملکه &amp;quot;سبا&amp;quot; را در یک چشم بر هم زدن نزد سلیمان آورد (یعنى آصف بن برخیا) می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«[امّا] کسى که دانشى از کتاب [آسمانى] داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه دیگر می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|...قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«... بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!». سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سوى دیگر در احادیث می‌خوانیم که ابو سعید خدرى می‌گوید: از [[رسول خدا]]{{صل}} معناى {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ...}}﴾}} را سؤال کردم، پیامبر فرمود: &amp;quot;او وصى برادرم سلیمان بن داود بود&amp;quot;، گفتم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|...وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} کیست؟ فرمود: &amp;quot;او برادرم على بن ابی‌طالب است&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ صدوق]]، [[الأمالی (کتاب)|الأمالی]]، ص ۵۶۴ و ۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به این‌که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ}}﴾}} که در مورد &amp;quot;آصف&amp;quot; آمده، &amp;quot;علم جزئى&amp;quot; را می‌گوید، و {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} که درباره على{{ع}} آمده &amp;quot;علم کلى&amp;quot; را می‌گوید، تفاوت میان مقام علمى [[آصف بن برخیا]] و [[حضرت على]]{{ع}} روشن می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ناصر مکارم شیرازی]]، [[تفسیر نمونه (کتاب)|تفسیر نمونه]]، ج ‏۲۵، ص ۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سوى دیگر در آیه ۸۹ سوره نحل می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما قرآن را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزى است».&amp;lt;/ref&amp;gt; روشن است کسى که عالم به اسرار چنین کتابى باشد، باید اسرار غیب را بداند، و این دلیلى است آشکار بر این‌که ممکن است انسانى از اولیاء اللَّه، از اسرار غیب به امر الهی آگاه گردد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa49979 وبگاه اسلام کوئست]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. پژوهشگران مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران  &#039;&#039;«[http://www.anvartaha.ir/fa/Content مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«در مورد [[علم غیب]] [[ائمه]] چند آیه در قرآن کریم است که با کنار هم قرار دادن آن‌ها مسأله [[علم غیب]] این بزرگواران اثبات می‌‍شود. قرآن درباره کسی که تخت ملکه سبأ را نزد سلیمان آورد می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت می‌آورم و چون (سلیمان) آن (اورنگ) را نزد خود پای برجا دید گفت: این از بخشش (های) پروردگار من است»؛ سوره نمل، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه دیگر می‌خوانیم: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنکه دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت می‌آورم و چون (سلیمان) آن (اورنگ) را نزد خود پای برجا دید گفت: این از بخشش (های) پروردگار من است»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در احادیث بسیاری که از طریق [[شیعه]] و [[سنی]] نقل شده می‌خوانیم که از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} معنى {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} را پرسیدند، فرمود: او وصى برادرم [[سلیمان بن داوود]] بود، دوباره می پرسند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} کیست؟ فرمود: او برادرم [[امام علی|على بن ابى طالب]]{{ع}} است. بنابراین [[امام علی|امیر المؤمنین علی]] {{ع}} [[علم‌الکتاب]] را داراست که علم کلی است؛ نه مانند [[علم من الکتاب]] که علم جزئی را گویند&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير تطبيقى، ص ۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/42/%D8%B7%D8%A8%D9%82%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D8%AA%20%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D9%8A%D8%B2%20%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%20%D8%A8%D9%87%20%D8%BA%D9%8A%D8%A8%20%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF وبگاه مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«[[امام]]{{ع}} با [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|مشاهده ملکوت]] و با [[آیا علم به تمام حقایق قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|علم به حقیقت قرآن]] و [[آیا علم الکتاب علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|داشتن علم الکتاب]]، عالم به غیب است؛ البته به اذن خدا&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير تطبيقى، ص ۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/42/%D8%B7%D8%A8%D9%82%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D8%AA%20%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D9%8A%D8%B2%20%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%20%D8%A8%D9%87%20%D8%BA%D9%8A%D8%A8%20%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF وبگاه مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احکام و شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به تمام حقایق قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اشیا پیش از پیدایی آنها علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به خطورات قلبی یا ضمائر و نهان آدمیان علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  حلال یا حرام‌زادگی افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر معصومان علم به زمان مرگ خود داشتند چرا تقیه می‌کردند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به آنچه در رحم مادران است علم غیب شمرده می‌شود و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احوال فرشتگان و دیدن آنها علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احوال جنیان و دیدن آنها علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احوال برزخ و ارتباط با آن عالم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم تأویل احادیث علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا فراست و حدس یا تیزبینی نوعی علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا دریافت‌های باطنی و خطورات قلبی نوعی علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اع): پرسش‌هایی با ۲۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اع): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D9%88_%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135310</id>
		<title>آیا پیامبران پیشین از نبوت و رسالت پیامبر خاتم آگاه بودند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D9%88_%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135310"/>
		<updated>2019-02-15T12:46:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: حذف  رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        =  آیا پیامبران پیشین از [[نبوت]] و [[رسالت]] [[پیامبر خاتم]]{{صل}} آگاه بودند؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]؛ [[مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا پیامبران پیشین از [[نبوت]] و [[رسالت]] [[پیامبر خاتم]]{{صل}} آگاه بودند؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[آیا همه پیامبران علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)|آیا همه پیامبران علم غیب داشته‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بله ظاهراً. برخی روایات بیان می‌کند که هیچ پیغمبری مبعوث نشده است مگر اینکه [[نبوت]] [[پیامبر خاتم]]{{صل}} و حتی [[امامت]] [[اهل بیت]]{{عم}} به آنها عرضه شده است؛ حتی درجاتشان و اینکه اشرف مخلوقات هستند نیز در روایات آمده است»&amp;lt;ref&amp;gt;مکاتبه اختصاصی [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. پژوهشگران مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.pasokhgoo.ir/node/1097 مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«[[عیسای مسیح]]{{ع}} همان گونه که از انبیای گذشته آگاهی داشت و نیز به چیزهایی که در حجابِ جدار و حصار محجوب بود، عالم بود و گزارش می‌داد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۹ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و شما را از آنچه می‌خورید یا در خانه می‌انبارید آگاه خواهم ساخت، این نشانه‌ای برای شماست؛ سوره آل عمران آیه ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از وقایع تاریخی آینده نیز آگاه بود که جریان رسالت [[پیامبر اکرم]]{{صل}} ازاین قبیل است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۶ سوره صف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ سوره صف، آیه: ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; من شما را به آمدن پیامبری که پس از من خواهد آمد و نام مبارکش [[احمد]]{{صل}} است بشارت می‌دهم. این [[علم غیب]] است.&lt;br /&gt;
:::::*نکته شایان توجه این که اگر قرار بود غیر از [[خاتم انبیا]]{{صل}}، انبیای دیگری هم بیایند، بشارت دادن به خصوص آمدن وی وجهی نداشت. هم چنین کلمه تبشیر گذشته از آن که [[علم غیب]] به آینده را در بر دارد، تفوّق آینده نسبت به حال را هم تبیین می کند، زیرا اگر آینده مادون، یا هم سطح حال باشد دیگر بشارت نیست، زیرا بشارت مژده دادن به امر مسرّت بخشی است که انسان فاقد آن است، پس باید کمالی در دین [[پیامبر خاتم]]{{صل}} باشد که دین مسیح فاقد آن است. البته اگر کسی از وقوع حادثه ای در آینده خبر دهد آن حادثه هر چه باشد، پیش بینی آن، [[علم غیب]] محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
:::::*غرض آنکه آیه مزبور دو مطلب را در بر دارد: یکی علم قطعی عیسای مسیح به غیب، و دیگری تفوّق قطعی دین اسلام بر مسیحیّت و گرنه بشارت صادق نبود. بر این اساس قرآن کریم گذشته از این که ره آورد انبیای پیشین را تصدیق می‌کند، بر کتب آنان هیمنه و سلطه و نظارت دارد. بنابراین دیگر کتابها را با این کتاب مهیمن باید سنجید. چنانکه دیگر [[انبیا]]{{عم}} را نیز با میزان اعمال [[خاتم انبیا]]{{صل}} باید سنجید. چنانکه خود آن حضرت فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«آدَمُ‏ وَ مَنْ‏ دُونَهُ‏ تَحْتَ‏ لِوَائِي‏ يَوْمَ‏ الْقِيَامَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حضرت آدم و هر کس که پس او می باشد در روز قیامت زیر بیرق من خواهند بود.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به استناد آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; همان کسان که از فرستاده پیام‌آور درس ناخوانده پیروی می‌کنند، همان که (نام) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته می‌یابند؛ آنان را به نیکی فرمان می‌دهد و از بدی باز می‌دارد و چیزهای پاکیزه را بر آنان حلال و چیزهای ناپاک را بر آنان حرام می‌گرداند و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آورده و او را بزرگ داشته  و بدو یاری رسانده‌اند و از نوری که همراه وی فرو فرستاده شده است پیروی کرده‌اند رستگارند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[موسای کلیم]]{{ع}} نیز مانند [[عیسای مسیح]]{{ع}} ظهور دین خاتم انبیا را از باب [[علم غیب]] به مردم گوشزد کرد.&lt;br /&gt;
:::::* بنابراین رئوس برنامه‌های [[پیامبر]]{{صل}} و ابعاد گوناگون عبادی، فرهنگی و سیاسی اسلام، و نیز حرّیت و برخی دیگر از اوصا ف مسلمانان را، هم [[موسای کلیم]]{{ع}} و هم [[عیسای مسیح]]{{ع}} به طور گسترده در تورات و انجیل بیان کرده‏‌اند. این نشانه آن است که هم [[موسای کلیم]]{{ع}} و هم [[عیسای مسیح]]{{ع}} به وجود مبارک [[خاتم]]{{صل}} و خصوصیات دین او [[علم غیب]] داشتند و [[عیسای مسیح]]{{ع}} بر اثر قرب عهدی که داشت بشارت بیشتری داد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgoo.ir/node/1097 مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا آدم پیامبر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا نوح پیامبر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا صالح پیامبر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا سلیمان پیامبر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا یعقوب پیامبر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا یوسف پیامبر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا عیسی پیامبر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا موسی پیامبر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا ابراهیم پیامبر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اسحاق پیامبر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا خضر پیامبر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا داوود پیامبر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا لوط پیامبر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا در میان مخلوقات فقط انسان عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا انسان آگاه از غیب باید عصمت داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا همه پیامبران علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا همه امامان علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی توان پیشگویی را دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم غیب خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم غیب دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با توجه به عقیده بداء آیا بهره‌مندی انسان از علم غیب به معنای برتری مخلوق بر خالق نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیطان و فرشتگان می‌توانند به افکار ما آگاهی داشته باشند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اطلاع از سرنوشت به نفع انسان ها است یا به ضرر آنها؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}ثص&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اب): پرسش‌هایی با ۲ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اب): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86_%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135309</id>
		<title>آیا معصوم عالم به قوانین طبیعی است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86_%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135309"/>
		<updated>2019-02-15T12:23:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا معصوم عالم به قوانین طبیعی است؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626252.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم معصوم (نمایه)|قلمرو علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         =[[علی ربانی گلپایگانی]]&lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا معصوم عالم به قوانین طبیعی است؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم (پرسش)|علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:1103557498.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی ربانی گلپایگانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[وحی نبوی (کتاب)|وحی نبوی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«در قرآن کریم به قوانین طبیعی مهمی اشاره شده است که برخی از آنها بر خلاف نظریه علمی رایج آن زمان بوده است؛ مانند حرکت زمین، و برخی دیگر نیز به کلی از درک و دانش بشر آن روزگار فراتر بوده است و پس از گذشت قرن‌ها در عصر جدید بشر به آنها پی برده است؛ مانند جو نگهبان زمین، و توسعه فضا، و برخی دیگر نیز در سطحی فراتر و گسترده‌تر از آنچه در آن زمان برای بشر شناخته شده بود، مطرح شده است؛ مانند نقش کوه‌ها در حفظ زمین، و نقش باد در تلقیح گیاهان. مفسران و متکلمان اسلامی این‌گونه معارف قرآنی را معجزات علمی قرآن دانسته و در بحث از اعجاز قرآن از آن به‌عنوان یکی از ابعاد اعجاز قرآن نام برده‌اند. بنابراین، خواه علم پیامبر درباره حوادث و قوانینی طبیعی را گسترده و همه‌جانبه بدانیم یا ندانیم، در اینکه علم و دانش او دراین‌باره فراتر و گسترده‌تر از علم و دانش مردم عصر خود بوده است، جای تردید نیست: مفسران اسلامی نمونه‌های بسیاری از معجزات یا پیشگویی‌های علمی قرآن را بازگو کرده‌اند که نمونه‌هایی را یادآور می‌شویم:&lt;br /&gt;
::::::۱. آب ماده اصلی و قوام خلقت هر موجود زنده‌ای است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ}}﴾}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر چیز زنده‌ای را از آب پدید آوردیم»؛ انبیاء: ۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود این است که آب در زندگی هر موجود زنده نقش اصلی دارد. این مطلبی است که بشر در پرتو دانش جدید تا حدود زیادی به راز آن پی برده است. از نظر علم جدید زندگی در زمین نخست در دریاها و از آب پدید آمد، آن‌گاه انواع مختلف موجودات زنده پدیدار گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبایی]]، المیزان، ج۱۴، ص۳۰۵؛ سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۵، ص۵۳۱؛ [[محمد هادی معرفت]]، التمهید فی علوم القرآن، ج۶، ص۳۰-۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::۲. آسمان دارای صفت رَجْع و زمین دارای صفت صَدْع است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَ السَّمَاءِ ذَاتِ الرَّجْعِ * وَ الأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و سوگند به آسمان باران‌زا * و به زمین برشکافته (از گیاه)»؛ طارق: ۱۱ و ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; رجع یعنی بازگرداندن و صدع یعنی شکافتن. ویژگی آسمان این است که شکافته می‌شود و چیزهایی را از درون خود بیرون می‌دهد. ساده‌ترین معنای این دو پدیده که با حواس ظاهری و برای افراد معمولی هم قابل درک است، این است که بخارهایی که به سوی آسمان می‌رود، به‌صورت باران به سوی زمین بازمی‌گردد و گیاهان از درون زمین سر بر می‌آورند؛ اما رجع آسمان و صدع زمین گونه‌های بسیار دیگری نیز دارد که برخی از آنها با علم و تجربه برای بشر معلوم گردیده و برخی دیگر نیز در آینده معلوم خواهد شد. امروزه معلوم شده که امواج رادیویی که در فضا پراکنده می‌شود، پس از رسیدن به نقطه‌ای خاص بار دیگر به زمین بازمی‌گردد و ما آنها را می‌شنویم و احساس می‌کنیم و اگر چنین نبود، آن امواج از دسترس احساس ما بیرون می‌رفت و ما هیچ‌گونه ادراکی از آنها نمی‌داشتیم. امروزه برای بشر معلوم شده است که از زمین علاوه بر گیاهان، گاز، نفت، آب‌های طبی و... خارج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد هادی معرفت]]، التمهید فی علوم القرآن، ج۶، ص۱۰۷-۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::۳. قرآن کریم از توسعه آسمان توسط خداوند گزارش داده است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آسمان را با قدرت آفریدیم و توسعه‌دهنده آن هستیم»؛ ذاریات: ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; . توسعه فضا حقیقتی است که بشر در پرتو علم و دانش جدید به آن دست یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;پی‌یر روسو، تاریخ علوم، ص۸۶۲-۸۶۸/ محمدهادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج۶، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::۴. قرآن کریم از برافراشتگی آسمان‌ها بدون ستونی دیده شدنی توسط خداوند خبر داده است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آسمان‌ها را بدون ستونی که آن را ببینید، برافراشته است». رعد: ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در روایتی از امام رضا{{ع}} نقل شده که فرمود: آنجا ستونی هست، ولی شما آن را نمی‌بینید: {{عربی|اندازه=155%|«ثمَّ عَمَد ولکن لا ترونها»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;علی‌بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; علم جدید قانون جاذبه عمومی را کشف کرده است که نظام سیارات بر اساس آن استوار گردیده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[وحی نبوی (کتاب)|وحی نبوی]]؛ ص۲۱۲ و ۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم تام معصوم امکان عقلی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم تام معصوم با اختیار وی منافات ندارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اعتقاد به علم تام معصوم شرک نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اعتقاد به تام علم معصوم امام غلو نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا عدم اعتقاد به علم تام معصوم امام آسیبی به ایمان وارد می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا قول به محدودیت علم معصوم مانع عقلی یا شرعی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه می‌شود معصوم را انسان کامل دانست اما علم او را محدود شمرد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم باید علم تام داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم تام معصوم ضرورت عقلی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم تام معصوم ضرورت شرعی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی معصوم به نحو تام شرطی از شروط امامت است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر معصوم علم تام دارد پس چه نیازی به وحی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا نمونه‌هایی از علم تام معصوم در قرآن موجود است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا نمونه‌هایی از علم تام معصوم در حدیث موجود است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیاتی که مخالفان علم تام معصوم به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با وجود آیاتی که علم تام معصوم را نفی می‌کنند چگونه این علم اثبات می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیاتی که موافقان علم تام معصوم به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه آیات نافی علم تام معصوم از غیر خدا با آیات مثبت علم تام معصوم برای غیر او قابل جمع هستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیاتی که مخالفان علم تام معصوم پیامبر خاتم به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا روایاتی وجود دارند که علم تام معصوم را نفی می‌کنند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه آیات نافی علم تام معصوم با روایات مثبت علم تام معصوم قابل جمع هستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه روایات نافی علم تام معصوم با روایات مثبت علم تام معصوم قابل جمع هستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل عقلی علم تام پیامبران چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل قرآنی علم تام پیامبران چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل حدیثی علم تام پیامبران چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شاهد تاریخی بر علم تام پیامبران وجود دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[بر فرض اثبات علم تام پیامبران علم تام امامان چگونه ثابت می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل عقلی علم تام امامان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل قرآنی علم تام امامان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل حدیثی علم تام امامان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شاهد تاریخی بر علم تام امامان وجود دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چرا امامان علم تام معصوم خود را انکار می‌کردند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آيا علم تام معصوم تکلیف‌آور است و معصوم را به عمل بر اساس آن موظف می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم از علم تام خود بهره می‌برد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر معصوم از علم تام خود بهره نمی‌برد پس فایده‌اش چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم محدود معصوم ضرورت عقلی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم محدود معصوم ضرورت شرعی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم ویژه معصوم کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم ویژه معصوم با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم معصوم است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دیدگاه‌های دانشمندان مسلمان در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم معصوم|منبع‌شناسی جامع علم معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم معصوم|کتاب‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم معصوم|مقاله‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم معصوم]].&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اا): پرسش‌هایی با ۱ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اا): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱ پاسخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D8%AF%DA%86%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%D9%87%D9%88_%DB%8C%D8%A7_%D8%BA%D9%81%D9%84%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135308</id>
		<title>آیا معصوم در برخی موارد دچار سهو یا غفلت می‌شود؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D8%AF%DA%86%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%D9%87%D9%88_%DB%8C%D8%A7_%D8%BA%D9%81%D9%84%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135308"/>
		<updated>2019-02-15T11:36:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: حذف  رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ویرایش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا معصوم در برخی موارد دچار سهو یا غفلت می‌شود؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626252.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[ویژگی‌های علم معصوم (نمایه)|ویژگی‌های علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = [[محمد حسین مظفر]]؛ [[عسکری امام‌خان|امام‌خان]]&lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا معصوم در برخی موارد دچار سهو یا غفلت می‌شود؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[آیا علم معصوم حضوری است یا غیر حضوری؟ (پرسش)|آیا علم معصوم حضوری است یا غیر حضوری؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:8905674.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید عبدالحسین نجفی لاری|نجفی لاری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالحسین نجفی لاری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[ آگاهی‌های آسمانی (کتاب)| آگاهی‌های آسمانی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«[[شیخ صدوق]] که سهو [[نبی]] را جایز می‌داند، در توجیه آن، در بخش پایانی باب سهو کتاب من لا یحضره الفقیه می‌نویسد: سهو [[پیامبر]]{{صل}} مانند سهو ما انسان‌ها نیست سهو ما از شیطان است؛اما سهو [[نبی]] از سوی خدای رحمان است. خداوند [[پیامبر]] را به سهو می‌اندازد و این، یا به خاطر رحم به امت است که اگر مسلمانی سهو کرد و یا خواب ماندو نمازش قضا شد سرزنش نشود و یا بخاطر این است که کسی در مورد [[پیامبر]]، توهم ربوبیت نداشته باشد و یا به این جهت است که مردم از این طریق بتوانند حکم سهو را یاد بگیرند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پاسخ شبهه:&#039;&#039;&#039; این که اگر چنین مصلحت‌هائی موجب تجویز سهو در [[پیامبر]]{{صل}} شود، باید موجب تجویز بسیاری از نواقص مانند لنگ بودن، چپ چشمی ‌وکوری نیز باشد؛ چون این‌ها هم مستند به رحمان هستند و خداوند باید آنان را کور و لنگ و چپ چشم قرار دهد تا بدین وسیله بر مردم رحم کند و کسی که دارای این عیب و نقص‌ها باشد احساس ناراحتی و خجالت نکند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پاسخ حلی:&#039;&#039;&#039; سهو از چیزهایی مانند دروغ نیست که اقتضای قبح و نقص را داشته باشد ودر مواقعی و به خاطر مصلحتی مانند ضرورت یا دفع ضرر یا به خاطر تقیه، جایز باشد و آن مصلحت، قبح و نقص آن را جبران کند؛ بلکه سهو مانند ظلم، از نقص‌های ذاتی است و جزء علت‌های تامه قبح بوده و نقص در مرتبت [[امامت]] محسوب می‌شود بطوری که هیچ چیزی نمی‌تواند قبح آن را رفع کند و هیچ مصلحتی نمی‌تواند نقص بودن آن را تدارک کند و مقایسه آن با سایر مصیبت‌هایی که در آنان پیامبران وامامان{{عم}} تجویز شده است قیاسی مع‌الفارق خواهد بود.&lt;br /&gt;
::::::[[شیخ مفید]] ضمن رد شبهه [[شیخ صدوق]]، تقسیم دیگری را به این صورت بیان کرده که: سهو از عبادت ناشی از غلبه خواب تا این که وقت سپری شده و نماز قضاء شود با سهوی که ناشی از غیر خواب است، فرق دارد. اولی جایز و بدون اشکال است بر خلاف دومی‌ که جایز نیست و نوعی اشکال و عیب برای انسان تلقی می‌شود که می‌توان از آن دوری کرد به خلاف خواب، که عیب و نقص محسوب نمی‌شود و هیچ بشری از آن جدا نیست.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;جواب:&#039;&#039;&#039; این بیان [[شیخ مفید]] گرچه تقسیم در تقسیم صدوق است اما این نظریه نیز همان مشکلات دیدگاه صدوق را دارد چون همان طوری که میان سهو در بیان احکام و سهو در عبادت در این که هر دو عیب و نقص بوده و منافات با رتبه [[امامت]] دارند فرقی وجود ندارد، همین طور بین سهو در عبادت ناشی از خواب و غیر خواب تفاوتی وجود ندارد و ادعای تفاوت دیدگاه [[شیخ مفید]] را عقل قبول ندارد؛ بلکه ممکن است فوت شدن نماز به خاطر خواب ماندن، عیب و نقصش بیشتر از فوت شدن آن به خاطر سهو به غیر از خواب باشد با این که هر دو سهو هستند به خاطر این که حدیث مذکور، در باره خواب مانده است نه سهو. این مطلبی است که مورد قبول همه است.&lt;br /&gt;
::::::شاهد بر این، روایاتی وجود دارد. مانند این که: [[امام]] چشمش می‌خوابد اما قلبش نمی‌خوابد، محتلم نمی‌شود، خمیازه نمی‌کشد. بنابراین هر جوابی که [[شیخ مفید]] به [[شیخ صدوق]] می‌دهد و به نظریه او طعنه می‌زند عیناً همان را می‌توان به خود [[شیخ مفید]] طعنه زد و جواب داد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آگاهی‌های آسمانی (کتاب)|آگاهی‌های آسمانی]]، ص ۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مظفر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در کتاب  &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
:::::#« فراموشی کمبودی است برای [[پیامبر]]{{صل}} و آن را بر او عیب می‌گیرند و نباید با چیزی که عیب و عار را متوجه [[پیامبر خاتم|سیّد الانبیاء]]{{صل}} می‌کند از مردم دفع نقصان کرد.&lt;br /&gt;
:::::# معایب مردم در صورت و سیرت، فراوان است و به مقتضای سخن مرحوم [[شیخ صدوق]]، خداوند باید تمامی آن معایب را در [[رسول اکرم]]{{صل}} قرار دهد، تا دیگر کسی آن معایب را عار نداند. و در نتیجه باید [[رسول اکرم]]{{صل}} بداخلاق، تندخو و سنگین دل و نیز لنگ و یک چشم و... باشد، تا چنین امری را بر صاحبان آنها عیب نگیرند.&lt;br /&gt;
:::::# سهو ذاتاً نقص و کمبود است و به صرف اینکه موجب برطرف شدن عار از مردم می‌گردد، این نقیصه جبران نمی‌شود، زیرا اعمال تابع مصالح و مفاسد شخصی خودشان هستند.&lt;br /&gt;
:::::# برای برطرف نمودن توهم ربوبیت راه‌های دیگر غیر از سهو و خواب ماندن وجود دارد، و مسئله سهو و خواب ماندن کسی را که در اثر اغوای شیطان در دام چنین گمانه‌های باطلی افتاده، از اعتقاد خویش باز نمی‌دارد، لذا هستند کسانی از این گرون که از نسبت سهو و خواب ماندن به [[پیامبر]] ابا ندارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد حسین مظفر]]، [[ پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص ۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. حجت الاسلام و المسلمین امام‌خان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11700.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عسکری امام‌خان|امام‌خان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عسکری امام‌خان]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«درباره سهو [[پیغمبر]]{{صل}} ظاهراً غیر از صدوق احدی از موثقین حدیث به این مطلب قائل نیستند، و قول صدوق نادر و مردود است. چنانکه مرحوم [[شیخ صدوق]] در کتاب &amp;quot;من لایحضره الفقیه&amp;quot; می‌گوید: فراموشی [[پیامبر]]{{صل}} مانند فراموشی ما، از ناحیه شیطان نیست بلکه از ناحیه خداوند رحمان است که به موجب مصلحت و مهربانی بر مردم چیزی را از یاد [[پیامبر]]{{صل}} می‌برد تا بر مسلمانی که خواب مانده و یا نمازش را که فراموش کرده عیب نگیرند، و نیز توهم ربوبیت در حق [[پیامبر]]{{صل}} نشود و همچنین مردم احکام سهو را بدانند&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ صدوق]]، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::آقای [[محمد باقر موحدی]] در پاسخ به اینگونه روایات می‌گویند: تمام این روایات خبر واحد است، در باب اصول و عقاید باید به حکم قطعی و عقل عمل شود، و از نظر عقل [[امام]]{{ع}}واجد علم حضوری باشد هیچ محذوری ندارد. آیات و روایات که مبین حکم عقل می‌باشد می‌شود گفت ارشادی است»&amp;lt;ref&amp;gt;محمد باقر موحدی، ولایت و امامت، ص ۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::همچنین شیخ [[محمد حسین خراسانی]] در جواب از اینگونه روایات می‌گویند: باید طرح کنیم بکلی روایات سهو النبی{{صل}}. و امثال آن روایاتی را که نقل کردیم چون تمام روایات آحاد است علاوه شاذ و ضعیف السند و اضطراب متن دارد، و در اصول دین جائز نیست عمل به روایات آحاد کمااینکه مفید، در رساله خودشان همین جواب را داده ا ند، و [[شیخ حر]] نیز همین جواب را داده، و شهید در ذکری و علامه در تذکره، و [[شیخ طوسی]] در استبصار همین جواب را داده‌اند، و نیز روات این روایات مذهب اکثر آنها فاسد است کمااینکه [[شیخ حر]] و [[شیخ مفید]] تصریح به فساد مذهب آنها کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد حسین خراسانی]]، نخبة الکلام، فی معرفة الامام در ولایت، ص۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خلاصه اینکه اینگونه روایات هم سنداً و هم دلالتاً به مشکل مواجه‎اند بعلاوه با حکم عقل قطعی ناسازگاری دارند. لذا عمل به آنها درست نخواهد بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[[عسکری امام‌خان]]، [[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]، فصل پنجم.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[ویژگی‌های علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم حضوری است یا حصولی؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم به طور دفعی یا تدریجی به او داده می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم تام و بی‌کران است یا محدود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
## &amp;lt;small&amp;gt;[[دلایل قایلان به تام بودن علم معصوم چیستند؟ (پرسش)]]&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;small&amp;gt;[[دلایل قایلان به محدود بودن علم معصوم چیستند؟ (پرسش)]]&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;small&amp;gt;[[چگونه روایات دال بر تام بودن علم معصوم با روایات دال بر محدود بودن علم معصوم او قابل جمع هستند؟ (پرسش)]]&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم تفصیلی و با جزئیات است یا اجمالی و کلی؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم دائمی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
## &amp;lt;small&amp;gt;[[اگر علم معصوم دائمی است پس چرا گاهی به برخی نوشته‌ها برای کسب اطلاعات مراجعه می‌کند؟ (پرسش)]]&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم ذاتی است یا خداوند به او علم می‌آموزد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم اکتسابی است یا موهبتی؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم فعلی است یا شأنی؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دیدگاه‌های دانشمندان مسلمان در باره ویژگی‌های علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان عرفان اسلامی در باره ویژگی‌های علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان فلسفه و حکمت اسلامی در باره ویژگی‌های علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان تفسیر در باره ویژگی‌های علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان حدیث در باره ویژگی‌های علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب امامیه در باره ویژگی‌های علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب معتزله در باره ویژگی‌های علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اشعریه در باره ویژگی‌های علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اباضیه در باره ویژگی‌های علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه فرقه وهابیت در باره ویژگی‌های علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم معصوم|منبع‌شناسی جامع علم معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم معصوم|کتاب‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم معصوم|مقاله‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم معصوم]].&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ات): پرسش‌هایی با ۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ات): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۳ پاسخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135307</id>
		<title>آیا قضاوت‌های معصومان با استفاده از علم خویش بوده است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135307"/>
		<updated>2019-02-15T11:30:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: /* پانویس */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ویرایش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا قضاوت‌های معصومان با استفاده از علم خویش بوده است؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626252.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[کلیاتی از علم معصوم (نمایه)|کلیاتی از علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         =&lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[سید عبدالحسین نجفی لاری|نجفی لاری]]؛ [[مهدی پیشوایی|پیشوایی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا قضاوت‌های معصومان با استفاده از علم خویش بوده است؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم (پرسش)|علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:8905674.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید عبدالحسین نجفی لاری|نجفی لاری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالحسین نجفی لاری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[ آگاهی‌های آسمانی (کتاب)| آگاهی‌های آسمانی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«[[سید مرتضی]] در کتاب &amp;quot;انتصار&amp;quot;، استدلال اسکافی [[ابن جنید]] را در بحث قضاء -مبنی بر عدم جواز قضاوت [[امام]] به علم خویش- نقل می‌کند که وی چنین استدلال کرده است که: خداوند بین مؤمنان حقوقی قرار داده که آن حقوق را، بین مؤمنان و کفار باطل کرده است مثل ارث‌ بردن، ازدواج و خوردن ذبیحه آنان  به عبارت دیگر: خداوند میان مؤمنان حقوقی قرار داده اما بین مؤمن و کافر حقوقی نیست؛ و خداوند پیامبرش را به کسی که کفر باطنی و اسلام ظاهری دارد &amp;quot;منافق&amp;quot; آگاه گردانیده است، اما حال منافق را برای مؤمنان آشکار نکرده است؛ زیرا در صورت آشکار شدن، با آنان ازدواج نمی‌کنند و ذبائح آنان را نمی‌خورند. وی و در نقد آن  تصریح می‌کند که: &amp;quot;اولاً ما منع می‌کنیم که خداوند پیامبرش را به تمام جزئیات و باطن‌های کافران مطلع کرده باشد...&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[الانتصار فی انفرادات الامامیه (کتاب)|الانتصار فی انفرادات الامامیه]]، ص۴۹۴. برای اطلاع از دیدگاه سید مرتضی درباره عدم گستردگی علم امام رجوع شود به دیگر آثار سید از جمله: تنزیه الانبیا ص۱۸۰ و کتاب الشافی ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این جواب ایشان، صریح است در اینکه [[علم امام]] محدود بوده و به تمامی موضوعات شامل نمی‌شود. نه تنها [[سید مرتضی]] چنین دیدگاهی دارد بلکه هر فقیهی که این منع را از زبان سید بیان نموده و بر آن اعتراضی نکرده باشد،&amp;lt;ref&amp;gt;نگاه کنید به: جواهر الکلام، ج۴۰، ص۸۶-۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; مانند صاحب جواهر و دیگران، در واقع دیدگاه سید را تأیید می‌کند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آگاهی‌های آسمانی (کتاب)|آگاهی‌های آسمانی]]، ص ۴۶ - ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. حجت الاسلام و المسلمین پیشوایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:243711.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مهدی پیشوایی|پیشوایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین [[مهدی پیشوایی]] و دیگر نویسندگان، کتاب &#039;&#039;«[[مقتل جامع سیدالشهداء (کتاب)|مقتل جامع سیدالشهداء]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«هر چند [[معصومان]]{{عم}} در پرتو روح [[ولایت]]، به مسائل پشت پرده و ماورای طبیعی آگاه‌اند، به علل مختلف، از جمله دلایل تربیتی، مجاز نیستند از این علم در امور شخصی و اجتماعی خویش استفاده کنند؛ چرا که این‌گونه بهره‌برداری سبب می‌شود تبلیغ عملی آنان خدشه‌دار شود و دیگر نتوانند صبر در مصائب و گرفتاری‌ها را به دیگران توصیه کنند. [[آیا معصوم از علم تام خود برای از بین بردن دشمنان خود استفاده نمی‌کند؟ (پرسش)|کسی که در میدان جهاد و شهادت در راه خدا از این علم، بهره‌گیری کند و هر نوع تیر بلا را از اصابت به هدف باز دارد]] و پیوسته خود را از حوزه بیماری‌ها و گرفتاری‌ها و ناراحتی‌ها برهاند، دیگر نمی‌تواند امت را به استقامت و تحمل سختی‌ها دعوت کند؛ زیرا با اعتراض پیروانی مواجه خواهد شد که می‌گویند: کسی می‌تواند ما را به مسائل معنوی و سازنده توصیه کند که خود نمونه‌ای از این صفات برجسته انسانی باشد. بنابراین انسان‌های الهی چون سرمشق و الگودهنده به انسان‌های دیگر هستند، در برابر مشکلات و ناگواری‌ها همانند همه مردم، تلاش می‌کنند و از اسباب و ابزارهای عادی برای رفع آن‌ها کمک می‌گیرند و چه بسا به دلیل نارسایی و کمبود امکانات، کوشش آنان عقیم بماند. شاهد این ادعا، سیره و بعضی از سخنان پیشوایان دین در این باره است که به نمونه از آن‌ها، اشاره می‌کنیم: (...) در روایات آمده است که معیار داوری‌های [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}}، همان اصول قضایی اسلام، یعنی اقامه شهود با سوگند بوده است، نه علم غیب و آگاهی‌های خارج از مجاری طبیعی، چنان که [[امام صادق]]{{ع}} از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل می‌کند: من میان شما با شاهد و قسم داوری می‌کنم و برخی از شما در ادعای خود، زیرک‌تر است. پس هر مردی که از مال برادرش به سود او گرفتم و به او دادم، آن مال همانند پاره‌ای از آتش است.&amp;lt;ref&amp;gt;«إِنَّمَا أَقْضِی‏ بَیْنَکُمْ‏ بِالْبَیِّنَاتِ‏ وَ الْأَیْمَانِ‏ وَ بَعْضُکُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ فَأَیُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أَخِیهِ شَیْئاً فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَهً مِنَ النَّارِ؛کلَیْنی، الفروع من الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، ج ۷، ص ۴۱۴، ح ۱؛ [[شیخ طوسی]]، تهذیب الاحکام، تصحیح علی اکبر غفاری، ج ۶، ص ۲۵۶٫.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[جعفر سبحانی]]، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ص ۱۶۱ – ۱۶۵٫.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود این است که هر کس بر ادعای خویش شاهد داشت یا سوگند یاد کرد، من به نفع او داوری می‌کنم؛ چه راست بگوید و چه دروغ. البته اگر با دروغ مالی را به دست آورد، آن مال همانند پاره‌ای از آتش جهنم است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[مقتل جامع سیدالشهداء (کتاب)|مقتل جامع سیدالشهداء]]؛ ج۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{فهرست پرسش‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}}&lt;br /&gt;
# [[علم در لغت و اصطلاح به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم در قرآن و حدیث به چه معنا به کار رفته است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[حقیقت علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[احاطه علمی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا مراد از علم امام یا معصوم علم عادی و ویژه اوست یا یکی از این دو؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چه احادیثی در مورد علم معصوم وجود دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چه احادیثی در مورد قلمرو علم معصوم وجود دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قرآن در مورد علم معصوم چه آیاتی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم معصوم با عصمت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم معصوم با رویدادهای فراحسی و خارق‌العاده چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[امتنانی بودن علم معصوم به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[بحث از علم معصوم چه اهمیت یا ضرورتی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[خزانه‌داری معصوم برای علوم الهی به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[معدن علم بودن معصوم به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[عیبة علم الله بودن معصوم به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[وراثت علوم انبیا به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا موضع ودایع رسالت و درخت نبوت یا محل رفت وآمد فرشتگان بودن با علم معصوم ارتباط دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم معصوم|منبع‌شناسی جامع علم معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم معصوم|کتاب‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم معصوم|مقاله‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم معصوم]].&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اب): پرسش‌هایی با ۲ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اب): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲ پاسخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D8%B3%DB%8C_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DA%A9_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135306</id>
		<title>آیا غیب مطلق برای کسی قابل ادراک است؟ چرا؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D8%B3%DB%8C_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DA%A9_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=135306"/>
		<updated>2019-02-15T11:28:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: /* پانویس */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا غیب مطلق برای کسی قابل ادراک است؟ چرا؟ &lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[کلیاتی از علم غیب (نمایه)|کلیاتی از علم غیب]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         =&lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = &lt;br /&gt;
[[محمد محمدی گیلانی|محمدی گیلانی]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛ [[سید علی اکبر صداقت|صداقت]]؛ [[مهدی احدی|احدی]]&lt;br /&gt;
[[مجید معارف]]، [[مجید صادقی|مجید صادقی]] و [[علی اوسط اسدی |اسدی]]؛ [[سید صدرالدین طاهری موسوی|طاهری موسوی]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران [[مرکز ملی پاسخ‌گویی به سولات دینی]]؛ پژوهشگران [[وبگاه پرسمان]]؛ پژوهشگران [[وبگاه وحدت وجود]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا غیب مطلق برای کسی قابل ادراک است؟ چرا؟ &#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم غیب معصوم (پرسش)|علم غیب معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ به این پرسش==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11753.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد محمدی گیلانی|محمدی گیلانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد محمدی گیلانی|محمدی گیلانی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[http://pasdareeslam.com/6512.html قرآن کتاب مبین]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::«هستی مادون ذات واجب الوجود را به دو بخش تقسیم نموده، بخشی از آن دارای مرتبه علیائی است که نامتناهی و بی‌پایان است، و چون نامتناهی و بی‌پایان است، دست ادراک احدی به آن نمی‌رسد، و چون از دسترس ادراک ذوی العقول بیرون است پس نسبت به آنها غیب مطلق است و علم به آن مختص به خداوند متعال است. (...) انسان شعاع ادراکاتش محدود است، زیرا مجموعه وجودش که قوای دراکه‌اش جزئی از آن است، محدود می‌باشد، و با حجاب محدودیت چگونه به نامحدود احاطه می‌یابد؟ باری اشیاء و موجودات در خزائن غیب که مرتبه پیش از تنزیل و تقدیر است بنحو بساطت ورتق موجودند، از شعاع ادراک هر ذی ادراکی که اسیر اقدار و حدود است بیرون بوده و این عنقاء مغرب آشیان شکار کس نشود و دام بازچین کانجا همیشه باد بدست است دام را»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://pasdareeslam.com/6512.html قرآن کتاب مبین، مجله پاسدار اسلام، شماره۶۵. ص۲۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالله جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ادب فنای مقربان ج۳ (کتاب)|ادب فنای مقربان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«&amp;quot;[[غیب مطلق]]&amp;quot; به چیزی گفته می شود که برای همگان و در همه مقاطع وجودی، غیب باشد؛ مثل: &amp;quot;ذات اقدس الهی&amp;quot; که نه قابل [[ادراک]] با [[حواس]] است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;چشم‌ها او را در نمی‌یابند؛ سوره انعام: ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ونه قابل احاطه و اکتناه با قلب و فکر: {{عربی|اندازه=150%|«يَا مَنْ لَا تَحْوِيهِ الْفِكَرُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای کسی که فکرها و خیال‌ها نمی‌توانند تو را در درون خود قرار دهند»؛[http://lib.eshia.ir/71561/1/154/%D9%84%D8%A7_%D8%AA%D8%AD%D9%88%DB%8C%D9%87 [[مهج الدعوات (کتاب)|مهج الدعوات]]، ص ۱۵۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{عربی|اندازه=150%|«يَا مَنْ لَا تُحِيطُ بِهِ الْفِكَرُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای کسی که فکرها و خیال‌ها نمی‌توانند تو را احاطه نمایند»؛ [http://lib.eshia.ir/71561/1/154/%D9%84%D8%A7_%D8%AA%D8%AD%D9%88%DB%8C%D9%87 [[بحار الأنوار (کتاب)|بحار الأنوار]]، ج۸۳، ص ۳۳۵.]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|«لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَلَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«نفوس دارای همت های بلند توانایی درک او را ندارند، و تلاش و غور فطرت ها توانایی دستیابی به او را ندارند»؛ [http://lib.eshia.ir/71561/1/154/%D9%84%D8%A7_%D8%AA%D8%AD%D9%88%DB%8C%D9%87 [[نهج البلاغه (کتاب)|نهج البلاغه]]، خطبه ۱.]&amp;lt;/ref&amp;gt;. آری، [[مشاهده قلبی]] او به کمک نیروی [[ایمان]] که منافاتی با [[غیب]] بودن معلوم ندارد، ممکن است:{{عربی|اندازه=150%|«وَلَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الاِْيِمَانِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ولی قلوب و دل‌ها با حقیقت ایمان او را درک می‌نمایند»؛ [http://lib.eshia.ir/71561/1/154/%D9%84%D8%A7_%D8%AA%D8%AD%D9%88%DB%8C%D9%87 [[نهج البلاغه (کتاب)|نهج البلاغه]]، خطبه ۱۷۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;. البته ذات اقدس الهی برای خودش [[مشهود]] است. از این جهت، [[غیب]] مطلق بدین معنا که برای خود همان شیء نیز غیب باشد، وجود ندارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://portal.esra.ir/Pages/controls/UploadedData/pdf/adab03.pdf [[ادب فنای مقربان ج۳ (کتاب)|ادب فنای مقربان ج۳]]، ص۴۱۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله  مصباح یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11196.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله  &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی مصباح یزدی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://www.mesbahyazdi.ir/node/5549//کتاب سجاده‌های سلوک]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«وقتی ثابت شد که صفات خداوند عین ذات اوست، ممکن نیست با علم حضوری صفات خداوند را بشناسیم، اما ذات او را نشناسیم؛ پس علم حضوری به ذات و صفات تعلق می‌گیرد. البته عرفا چون برای خداوند مراتب و مقاماتی تصویر کرده‌اند و مقام ذات و مقام غیب‌الغیوب را فوق دیگر مقامات، دانسته‌اند، که اسم و رسمی ندارد و هیچ اشارتی، حتی اشاره عقلی نیز بدان نمی‌توان کرد، معتقدند که تنها خداوند می‌تواند به مقام ذات خود علم داشته باشد؛ حتی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نمی‌تواند به مقام ذات که مقام [[غیب]] محض و مقدم بر مقام صفات و ظهور اسما و صفات الهی است عالم شود. اگر کسانی گفته‌اند که نمی‌توان ذات الهی را با علم حصولی و حضوری شناخت، منظورشان مقام ذات در رویکرد عرفانی است و این برداشت از ذات، با ذات الهی از دیدگاه فیلسوفان متفاوت است. بنابراین از دیدگاه فیلسوفانی چون مرحوم [[صدرالمتألهین]] و مرحوم [[علامه طباطبائی]]، علم حضوری ما به ذات الهی تعلق می‌گیرد. (...) مقام ذات از دیدگاه عرفا یکی از مراتب و مقاماتی است که آنان برای خداوند تصویر کرده‌اند و معتقدند که تنها خداوند به این مرتبه از ذات خویش علم دارد. البته افراد بنا بر مراتب معرفتی خود می‌توانند دیگر مقامات خداوند و از جمله مقام اسما و صفات الهی را با علم حضوری بشناسند؛ گرچه این علم حضوری، بالوجه خواهد بود؛ زیرا علم حضوری به کنه صفات الهی نیز محال است. البته از دیدگاه فلسفی، هیچ‌گونه مراتب و کثرتی برای خداوند متصور نیست و خداوند از همه جهت بسیط است؛ مراتبی که عرفا برای خداوند تصویر کرده‌اند، تنها مفاهیمی ذهنی‌اند. پس وقتی در جایی گفته می‌شود که شناخت ذات الهی محال است و در جای دیگر سخن از امکان شناخت ذات خداوند مطرح می‌شود، باید به تعاریف ذات و اصطلاحات متفاوت آن در عرفان و فلسفه توجه کنیم. در‌ واقع باید بدانیم که گزاره اول، منطبق بر اصطلاح عرفانی ذات است که همان مرتبه و مقام غیب‌الغیوب است، و گزاره دوم منطبق بر اصطلاح فلسفی ذات است. (...) انسان‌ها می‌توانند علم حضوری به خداوند داشته باشند و این علم حضوری به‌دلیل اختلاف ظرفیت‌های وجودی افراد، مراتب و شدت و ضعف دارد. با‌این‌حال هیچ‌کس و حتی اشرف مخلوقات، یعنی [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} نیز نمی‌تواند عالم به کنه ذات و صفات الهی شود؛ زیرا لازمه علم به کنه ذات خدا، احاطه وجودی بر خداوند است و احاطه موجود محدود بر موجود نامحدود و نامتناهی محال است. ازاین‌رو، تنها خداوند به کنه ذات و صفات خود علم حضوری دارد. به‌تعبیر‌دیگر، علم به کنه خداوند علم احاطی است و چون هیچ موجودی احاطه بر خداوند ندارد، نمی‌تواند علم احاطی به او داشته باشد. این علم احاطی نامتناهی، ویژه خداوند است که احاطه وجودی بر خویش دارد. پس تصور نشود که وقتی می‌گویند انسان می‌تواند علم حضوری به خداوند بیابد و هرقدر ظرفیت وجودی و مراتب کمالی او تعالی یابد، علم حضوری‌اش کامل‌تر و شدیدتر می‌شود، علم حضوری انسان به خداوند می‌تواند هم‌طراز علم حضوری خدا به خود باشد. فاصله بین این دو علم، فاصله متناهی با نامتناهی است. معرفت ما به خداوند به‌‌هیچ‌‌وجه قابل مقایسه با معرفت اولیای خدا نیست و اگر ما هزار سال عمر کنیم و پیوسته مدارج تعالی و کمال را بپیماییم، هرگز معرفت ما به پایه معرفت [[امام علی|امیر مؤمنان]]{{ع}} نمی‌رسد؛ چه رسد به آنکه علم حضوری ما به خداوند با علم حضوری و احاطی نامتناهی خداوند به ذات خویش مقایسه شود. حاصل آنکه، معرفت بالکنه خداوند برای ما مطلقاً محال است؛ چه معرفت حصولی بالکنه و چه معرفت حضوری بالکنه. معرفت ما به خداوند، بالوجه و در حد ظرفیت وجودی ماست و در‌هرصورت، علم ما به ذات و صفات خداوند محدود و ناقص است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.mesbahyazdi.ir/node/5549 کتاب سجاده‌های سلوک جلد دوم صفحه ۲۳۳ - ۲۳۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله احدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11751.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مهدی احدی|احدی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[مهدی احدی|احدی]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با عنوان &#039;&#039;«[https://hammihan.com/post/7525625 اقسام غیب]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[غیب مطلق چیست و مصداق‌های آن کدام‌اند؟ (پرسش)|غیب مطلق آن است که به هیچ وجه قابل ادراک نیست]] هرکاری بکنید که بتوانید آن حقیقت را بشناسید نمی‌توانید و آن ذات خداست، ذات خدا [[غیب مطلق چیست و مصداق‌های آن کدام‌اند؟ (پرسش)|غیب مطلق]] است، حتی پیامبر اسلام نیز نمی‌تواند ذات خدا را بفهمد. &lt;br /&gt;
::::::در بیان امام علی آمده است، تمام اندیشمندان در ملکوت خدا متحیر هستند، اصلا درباره ذات خدا بحث نکنید، چرا که او ذاتی نیست که در عالم ممکنات قابل لمس باشد، او غیب مطلق است»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://hammihan.com/post/7525625 بیاناتی در مورد علم غیب]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر صداقت؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368158.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید علی اکبر صداقت]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید علی اکبر صداقت]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://www.golestanekeshmiri.ir/2013-05-06-16-33-21/92-gheyb.html مقامات معنوی]»&#039;&#039; در این‌باره آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«[[غیب مطلق چیست و مصداق‌های آن کدام‌اند؟ (پرسش)|غیب مطلق]]، به حق تعالی گویند که اصلاً قابل درک نیست و به اصطلاح کنه و ذات حق لاتعیّن است و آنرا هویّت حق گویند. ذاتش بحت (صرف و خالص از هر چیز) بوده و جز خودش کسی آن را نمی‌­شناسد و از چشم و عقل­‌ها و درک‌­ها فراتر است از این­که به این غیب مطلق دست یافت، چون مکنون و مستور مطلق است. مطلق وجود که غیب الغیوب می‌­باشد از موضوعاتی است که کنه آن بر همگان پوشیده است امّا غیب اضافی امکانی است که از مغیّب به آن ظهور می­‌رسد و معلوم می­‌گردد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.golestanekeshmiri.ir/2013-05-06-16-33-21/92-gheyb.html وبگاه گلستان کشمیری]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. آقای دکتر معارف (هیئت علمی دانشکده الهیات دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11118.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مجید معارف]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[مجید معارف]]&#039;&#039;&#039; و دیگر نویسندگان مقاله &#039;&#039;«[[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«غیب مطلق از مرحله شهود انسان خارج بوده و نوعی ثبوت مبهم و غیر مقدر دارد و مادامی که از عالم غیر شهود به عالم محدود نازل نشده، علم ما از درک آن عاجز است».&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. آقای دکتر فنایی اشکوری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11756.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد فنایی اشکوری|فنایی اشکوری]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد فنایی اشکوری|فنایی اشکوری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[http://www.ensani.ir/fa/content/65754/default.aspx ناکامى زبان در توصیف کامیابى عارف]»&#039;&#039; در این‌باره گفته اند:&lt;br /&gt;
::::::«عارف در تلاش است که با حقیقت عالم و در نهایت، با حقیقة الحقائق تماس وجودی شهودی بی‌واسطه شخصی برقرار کند و قطره وجودش را به بحر لایتناهی او متصل و خود را در او فانی سازد. او ممکن است به شهود ظهورات حق و اسما و صفاتش نایل آید، اما مقام ذات و غیب مطلق، مقام &amp;quot;لا اسم له و لا رسم له&amp;quot; است. الفاظ و مفاهیم به اسما و صفات راجع است، آن هم به طور ناقص و انتزاعی؛ اما ذات یا &amp;quot;هو&amp;quot; یا غیب غیب عناوین مشیر به غیب مطلق‌اند. و بالجمله در هرم وجود هر چه به سوی قاعده آن می رویم زبان تواناتر و هر چه به سوی راس آن می‌رویم زبان ناتوان‌تر و در نهایت در راس هرم زبان فلج می‌شود. چون عقول از کنه معرفت‌اش ناتوان‌اند زبان ها نیز در وصف اش الکن‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ensani.ir/fa/content/65754/default.aspx ناکامى زبان در توصیف کامیابى عارف، مجله معرفت، شماره ۱۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. آقای دکتر صادقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11752.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مجید صادقی|مجید صادقی]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[مجید صادقی|مجید صادقی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[http://ensani.ir/fa/content/92524/default.aspx حیرت در عرفان]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بسیاری از مردم از مشاهده و درک محضر ربوبی قاصرند و اگر عارفی هم به مقام مشاهده برسد آن غیب مطلق چندان حیرت‌انگیز است که قلم از دست‌ها فرومی‌افتد و چون این رازها بیان‌پذیر نیست و به محض این‌که انسان در مقام بیان آنها برآید، زبان به تناقض‌گویی دچار می‌شود، (...) وقتی سرّ به &amp;quot;کنه قدم&amp;quot; مربوط شود و شناخت ذات قدیم مراد باشد، طلب عارف همیشه مستدام است. چون او سرّی است که هرگز گشودنی نیست پس طلب او همیشگی و دائمی است. مضافا بر این، شناخت سرّ از این‌که در تور و حدود علوم ذهنی و حصولی در آید بدور است. انسان وقتی بدنبال شناخت امری است تا هنگامی که آشکار نشود، طلب او در پی شناخت آن ادامه دارد. امری که غیب مطلق است و سرّ تمامی اسرار هستی است، هیچ‌گاه به ادراک تام و گشودگی کامل انسان در نمی‌آید و همین امر معرفت به آن را با حیرانی قرین می‌سازد».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ensani.ir/fa/content/92524/default.aspx حیرت در عرفان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آقای اسدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11755.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اوسط اسدی |اسدی]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[علی اوسط اسدی |اسدی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[http://fa.journals.sid.ir/ViewPaper.aspx?id=130096 خداشناسی عرفانی مولانا جلال‌الدین بلخی]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«با وجود رابطه محبت و عشقی که نزد صوفی میان انسان و خداست، وجه غالب در خداشناسی عرفانی اساساً مبتنی بر تنزیه است؛ در عرفان و تصوف اسلامی با آنکه مرتبه‌ای از ساحت اُلوهی از رگ گردن به انسان نزدیکتر و قابل شهود در درون عارف است، مرتبه‌ای دیگر از ذات اقدس الوهیت وجود دارد که ممتنع الوصول و ناپیداست. این مرتبه ناشناخته از ساحت قدس که همان مرتبه ذات حق است، در غیب مطلق است و در ادبیات عرفانی از آن به مرتبه &amp;quot;عماء&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;فصوص الحکم، ص۱۱۱، التعلیقات علی فصوص الحکم، ص۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; یا &amp;quot;عنقاء&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;عنقاء شکار کس نشود دام بازچین کانجا همیشه باد بدست است دام را (دیوان حافظ، ص۱۵).&amp;lt;/ref&amp;gt; تعبیر شده است؛ محیی الدین بن عربی، بزرگ‌ترین نظریه‌پرداز عرفان نظری در مبحث &amp;quot;حضرات خمس&amp;quot; این ساحت و مرتبه از الوهیت حق تعالی را &amp;quot;حضرت ذات&amp;quot;؛ &amp;quot;حضرت غیب مطلق&amp;quot;؛ &amp;quot;غیب الغیب&amp;quot; و &amp;quot;غیب مغیب&amp;quot; می‌نامد.(...)&lt;br /&gt;
::::::در معرفت‌شناسی عرفانی، هیچ کس به کنه حقیقت خدا نمی‌رسد و ذات خدا به هیچ وجه به وسیله عقول و ادراکات بشری قابل شناخت نیست؛کنه ذات خدا در تاریکی مطلق &amp;quot;[[غیب مطلق چیست و مصداق‌های آن کدام‌اند؟ (پرسش)|غیب مطلق]]&amp;quot; است و ادراکات بشری با توسل به قیاس و توهم و تفکر به جایی نمی‌رسد».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.journals.sid.ir/ViewPaper.aspx?id=130096 خداشناسی عرفانی مولانا جلال‌الدین بلخی، مجله عرفان اسلامی، شماره ۲۶، ص۱۲۹ و ۱۳۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آقای طاهری موسوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368237.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید صدرالدین طاهری موسوی|طاهری موسوی]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید صدرالدین طاهری موسوی|طاهری موسوی]] و [[محمد علی اخگر|اخگر]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[http://journals.pnu.ac.ir/article_399_82.html محدودیت در شناخت مراتب بالا و پایین وجود از دیدگاه ملاصدرا]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«ملاصدرا، در رساله ایقاظ ‌النائمین و در جلد دوم اسفار، موجودات را به سه دسته تقسیم کرده است:&lt;br /&gt;
::::#موجودی که به غیر‌خود تعلّق و وابستگی ندارد.&lt;br /&gt;
::::#موجودی که متعلّق و وابسته به غیر است.&lt;br /&gt;
::::#وجود منبسط. &lt;br /&gt;
::::::او، هویّت غیبی ذات حقّ را مصداق دسته اول دانسته و در باب آن گفته است: هویّت غیبی حقّ، موجودی است که وجود آن به غیر تعلّق نداشته و به قید خاصّی مقیّد نیست. او در نزد عرفا، تحت عنوان هویّت غیبی، غیب الهویه، غیب مطلق و ذات احدیت شناخته می‌شود. او، ذات حقّ تعالی به‌ اعتبار لا تعیّن است و تنزیه صرف به این مرتبه باز می‌گردد. او، کسی است که اسم، رسم و صفتی نداشته و به او، معرفت و ادراکی تعلّق نمی‌گیرد. به باور صدرا، هیچ ‌گونه علم و معرفتی به این مرتبه تعلّق نمی­‌گیرد و هیچ گونه اسم و رسمی برای آن وجود ندارد؛ زیرا هر چیزی که دارای اسم و رسم و صفت و تعلّق معرفت و ادراک و خبری باشد، مفهومی است که در عقل و وهم موجود است؛ در حالی‌ که خداوند، غیب و مجهول مطلق است و مفهومی از جمله مفاهیم موجود در عقل و وهم نیست. از سوی دیگر، چیزی به معرفت و ادراک درمی‌آید که تعلّق و وابستگی به غیر داشته باشد؛ در حالی‌ که خدا، قبل از تمام اشیاء بوده و بی‌نیاز مطلق است. به همین سبب، هیچ راهی برای ادراک او وجود ندارد. در ادامه، ملاصدرا توضیح داده است که هیچ انسانی قادر به شهود و درک هویّت غیبی حضرت حقّ نیست و شناخت او، فقط از طریق آثار و مظاهر آن ممکن است».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://journals.pnu.ac.ir/article_399_82.html محدودیت در شناخت مراتب بالا و پایین وجود از دیدگاه ملاصدرا، شماره۲، ص۷ و۲۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. پژوهشگران مرکز ملی پاسخ‌گویی به سولات دینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.pasokhgoo.ir/node/20378 مرکز ملی پاسخ‌گویی به سولات دینی]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«ماهیت پیشگویی در واقع همان علم و آگاهی از غیب است که در مورد آن از دیرباز بحث‌های گوناگونی در بین اندیشمندان اسلامی رواج داشته؛ مثلا در این خصوص بعضی گفته‌‏اند که علم به غیب مخصوص خدا است و از دیگران حتی پیامبران ساخته نیست. دلیل آنان بر این ادعا آیه می‌باشد: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;نزد او کلیدهای غیب است که غیر از او کسی از آن آگاهی ندارد؛ سوره انعام: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مقابل عده‌ای پاسخ داده‌اند که این مطلب صحیح است، زیرا غیب مطلق و بالذات از مختصّات خدا است. او است که وجودش غیر محدود است و چیزی از او غایب نیست. بالذات بر جهان غیب احاطه دارد و در علومش احتیاجی به غیر ندارد. پیامبران گرچه از دیگران کامل‌ترند، لیکن به هر حال وجودشان محدود به زمان و مکان است. بنابراین پیامبران به غیب مطلق دسترسی ندارند، لیکن چنان نیست که ارتباط با جهان غیب به طور کلّی برای بشر محال باشد، بلکه خدایی که مالک غیب و شهود است، می‌تواند بعض افراد لایق را با آن جهان ارتباط دهد و دری از غیب را بر ایشان بگشاید و حقایقی را بر آینه صاف وجودشان افاضه و اشراق کند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgoo.ir/node/20378 مرکز ملی پاسخ‌گویی به سولات دینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. پژوهشگران وبگاه پرسمان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.ahlebayt.porsemani.ir/content/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه پرسمان]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در این که آیا امامان معصوم، علم غیب مطلق و تمام به امور داشته‌اند؛ یعنی به تمام وقایع و حوادث گذشته و آینده از جمله زمان و مکان شهادت خود علم داشتند، محل بحث و اختلاف است. عده‌ای منکر علم [[ائمه]] به صورت وسیع و گسترده؛ مانند علم به زمان و مکان شهادتشان هستند. اما اکثر علمای شیعه، با استفاده از برخی آیات قرآن که می‌فرماید: چنین نبود که خداوند شما را از اسرار غیب، آگاه کند (تا مؤمنان و منافقان را از این راه بشناسید این بر خلاف سنت الهی است) ولی خداوند از میان رسولان خود، هر کس را بخواهد برمی‌گزیند و قسمتی از اسرار نهان را که برای مقام رهبری او لازم است، در اختیار او می‏‌گذارد و دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‌‏سازد، مگر رسولانی که آنان را برگزیده و مراقبینی از پیش‌رو و پشت سر برای آنها قرار می‌‏دهد، معتقدند که اولیای الهی، نیز در مواردی که لازم باشد از غیب آگاه می‌شوند. این معنا همچنین از روایات ائمه استفاده می‌شود. [[امام صادق]]{{ع}} در این باره می‌فرماید: هنگامی که امام اراده می‌کند، چیزی را بداند، خدا به او تعلیم می‌دهد. بنابراین، با توجه به این دسته از آیات و روایات و با توجه به این که پیامبران الهی مأمور هدایت انسان‌ها در تمام جنبه‌های مادی و معنوی بودند، باید سهم بسیار بزرگی از علم و دانش داشته باشند، تا بتوانند به خوبی این مأموریت را انجام دهند و امامانی که جانشینان پیامبرند نیز همین حکم را دارند. پس آنان نیز به صورت وسیع و گسترده علم به غیب دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ahlebayt.porsemani.ir/content/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه پرسمان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. پژوهشگران وبگاه وحدت وجود؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://vahdatevojood.com/%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%BA%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%87%D9%87%D9%88 وبگاه وحدت وجود]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«مولی عبدالرزاق کاشانی در کتاب &amp;quot;رشح الزلال&amp;quot; اشاره می‌فرمایند که هویت غیبیه وجود حقیقتی است که در عین اینکه شامل همه حقایق می‌باشد ولی خودش غیب مطلق است و نسبت به بندگان و مخلوقات همیشه پنهان بوده و خواهد بود. [[غیب مطلق چیست و مصداق‌های آن کدام‌اند؟ (پرسش)|غیب مطلق برای هیچ مخلوقی ظهور نمی‌کند]] چرا که در آن صورت دیگر غیب نمی‌باشد و ظاهر شده است. البته هویت غیبیه وجود برای خودش ظاهر و معلوم است چرا که هر جا که وجود باشد علم هم خواهد بود و این دو واژه، دو اسم برای یک حقیقت می‌باشند ولی وجود و علم آن مرتبه از دسترس شهود و تعلق دانش مخلوقات خارج است همان طور که در کلام [[امام علی|مولا علی]]{{ع}} از نهج البلاغه نقل شد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://vahdatevojood.com/%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%BA%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%87%D9%87%D9%88 وبگاه وحدت وجود]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. پژوهشگران باشگاه اندیشه.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.bashgah.net/fa/content/print_version/44660 باشگاه اندیشه]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«با نگاه به آرای ابن عربی به این نتیجه می‌رسیم که در بینش وی، هستی مطلق که به واسطه کشف فهمیده می‌شود در سطوح بی شماری رخ می‌نماید که این درجات یا مراحل به طور کلی به پنج مرحله اصلی تقسیم می‌شوند و به نام حضرات خمس معرفی می‌شوند. هر کدام از این حضرات جنبه وجودی خاصی است از تجلی مطلق. اولین این حضرات که حقیقت در اولین و ازلیترین اطلاق خود یا خود حق مطلق است حضرت حق است قبل از تجلی، یعنی حق در حالتی که هیچ گونه جلوه‌ای از او وجود ندارد. لذا این مرتبه ادراک شدنی نیست. به این مرتبه، حضرت احدیت و غیب الغیوب یا غیب مطلق می‌گویند که هیچ تعینی در آن راه ندارد و صرفاً مصدر تجلی است که هنوز آغاز نشده است. پیروان مکتب ابن عربی این مقام و حضرت را هویت مطلقه و ابطن کل باطن نیز نامیده‌اند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bashgah.net/fa/content/print_version/44660 باشگاه اندیشه]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[اقسام و انواع غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیب مطلق برای خدا هم غیب است یا برای او قابل ادارک است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[غیب اضافی یا نسبی چیست و مصداق‌های آن کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[به چه دلیل برای خداوند غیبی وجود ندارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر برای خدا غیبی وجود ندارد معنای عالم الغیب والشهادة چیست؟ (پرسش)]] &lt;br /&gt;
# [[آیا غیب و شهادت مراتب و درجات دارند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اقسام و انواع علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم غیب ذاتی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم غیب غیر ذاتی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم غیب فعلی یا دائمی به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[فرق بین علم غیب فعلی و شأنى چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب مراتب و درجات دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[فرق علم غیب خدا و علم غیب برگزیدگان خدا چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[فرق علم غیب پیامبر با امام چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب پیامبران و امامان از لحاظ مرتبه یکسان یا متفاوت است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اص): پرسش‌هایی با ۱۴ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اص): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۴ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=134968</id>
		<title>آیا علم ویژه معصوم قابل تعلیم و انتقال به دیگران است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=134968"/>
		<updated>2019-02-13T08:30:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: حذف رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم ویژه [[معصوم]]{{ع}} قابل تعلیم و انتقال به دیگران است؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626252.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| مدخل بالاتر      = [[علم معصوم]] / [[ویژگی علم معصوم]] &lt;br /&gt;
| مدخل اصلی    = [[علم ویژه]]&lt;br /&gt;
| مدخل وابسته    = [[علم عادی]] / [[تعلیم معصوم]] &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         =&lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد حسین مظفر|مظفر]]؛ [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی]]؛ [[سید محمد ضیاءآبادی|ضیاءآبادی]]؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]؛ [[سید حسن مصطفوی|مصطفوی]]؛ [[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان]]، [[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]؛ [[حسن یوسفیان|یوسفیان]]؛ [[سید امین موسوی|موسوی]]؛ [[محمد تقی شاکر|شاکر]]؛ [[محمد حسین نصیری|نصیری]]، [[علی رضا بهرامی|بهرامی]]؛ [[علی اکبر بابایی|بابایی]]؛ [[اصغر غلامی|غلامی]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ [[حسن محمدی احمد‌آبادی|محمدی]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ [[منصف علی مطهری|مطهری]]؛ [[داود افقی|افقی]]؛ پژوهشگران [[بیان معرفت (وبگاه)|وبگاه بیان معرفت]]؛ پژوهشگران [[مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]]؛ پژوهشگران [[بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود]]&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم ویژه [[معصوم]]{{ع}} قابل تعلیم و انتقال به دیگران است؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم (پرسش)|علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«از روایاتی که درباره تعلیم [[پیامبر|رسول الله]]{{صل}} به [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} وارد شده می‌توان دریافت که تعلیم ایشان همانند تعلیمی که در میان ما رایج است، تدریجی نبوده است، بلکه آن حضرت به شکل دفعی و یکباره همه علوم را به [[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|امام علی به وراثت آموزش داده است]]. در آن روایات آمده است که [[پیامبر|رسول خداوند]]{{صل}} در بیماری پایان عمرش، [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} را فراخواند و در مدت کوتاه هزار حدیث و یا هزار باب و در از دانش را به آن بزرگوار آموخت که هر کدام از آن‌ها خود هزار در را می‌گشاید: {{عربی|اندازه=150%|«يَفْتَحُ كُلُّ حَدِيثٍ أَلْفَ بَاب‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«هر سخنی هزار درب را باز می‌نماید»بصائر الدرجات ، ص ۳۱۳ تا ۳۱۵ و نیز بحارالانوار ، ج ۲۲ ، ص ۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1117/166636 مرکز اطلاع‌رسانی غدیر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مظفر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی دیگر از منابع علوم سرشار آنان است که گروهی از روایات به آن اشاره دارد و ما به نقل یکی از آنها می‌پردازیم: ابی‌بصیر می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|« دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ يَسْمَعُ كَلَامِي‏ قَالَ: فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} سِتْراً بَيْنَهُ‏ وَ بَيْنَ‏ بَيْتٍ‏ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ شِيعَتَكَ يَتَحَدَّثُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَ عَلِيّاً {{ع}} بَاباً يُفْتَحُ لَهُ مِنْهُ أَلْفُ بَابٍ قَالَ: فَقَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} عَلِيّاً {{ع}} أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ قَالَ: قُلْتُ هَذَا وَ اللَّهِ الْعِلْم‏ »}}&amp;lt;ref&amp;gt;خدمت امام صادق {{ع}} رسیدم و عرض کردم: قربانت گردم، از شما – پرسشی دارم، آیا در اینجا کسی هست که سخن مرا بشنود؟. امام {{ع}} پرده‌ای را که میان آنجا و اطاق دیگر بود، بالا زد و آنجا سرکشید و سپس فرمود: ای ابا محمّد هر چه می‌خواهی بپرس. عرض کردم: قربانت گردم، شیعیان روایت نقل می‌کنند که [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی|علی]]{{ع}} بابی از علم آموخت که از آن هزار باب علم گشوده می‌شود. فرمود: ای ابا محمد، [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی|علی]]{{ع}} هزار باب از علم آموخت که از هر باب آن هزار باب گشوده می‌شود. عرض کردم: به خدا که علم کامل اینست؛ اصول کافی، کتاب الحجة، باب «ذکر الصحیفة و الجفر و الجامعة ...» حدیث اوّل.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آن گاه [[امام صادق]]{{ع}} چون دید ابابصیر این منبع عظیم را بزرگ شمرده است، شروع کرد به بیان منابعی عظیمتر و سرشارتر و فرمود: جامعه نزد آنهاست و آن، طوماری است به طول هفتاد ذراعِ [[پیامبر]]{{صل}} و به املاء زبانی آن حضرت و دستخط [[امام علی|علی]]{{ع}} که تمام حلالها و حرامها و هر چه مردم بدان نیازمندند در آن موجود است حتی جریمۀ خراش. سپس فرمود: جفر که مخزنی است از چرم و علم انبیاء و اوصیا و همۀ دانشمندان پیشین بنی اسرائیل در آن وجود دارد، نزد آنهاست. و آنگاه فرمود: [[مصحف فاطمه]]{{س}} که سه برابر قرآن است نزد آنهاست. سپس [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«إِنَ‏ عِنْدَنَا عِلْمَ‏ مَا كَانَ‏ وَ عِلْمَ‏ مَا هُوَ كَائِنٌ‏ إِلَى‏ أَنْ‏ تَقُومَ‏ السَّاعَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همانا علم گذشته و آینده تا روز قیامت نزد ماست.&amp;lt;/ref&amp;gt;در تمام این مراحل ابابصیر با شگفتی و تعجب می‌گفت:{{عربی|اندازه=150%|«هَذَا وَ اَللَّهِ اَلْعِلْم»}}&amp;lt;ref&amp;gt;به خدا سوگند علم کامل همین است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[امام]]{{ع}} می‌فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَاك‏‏ »}}&amp;lt;ref&amp;gt;این علم هست اما نه آن علم کامل.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس ابابصیر گفت: جانم به فدایت، پس آن علم کامل کدام است؟ و [[امام]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« مَا يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْأَمْرُ بَعْدَ الْأَمْرِ وَ الشَّيْ‏ءُ بَعْدَ الشَّيْ‏ء‏‏ »}}&amp;lt;ref&amp;gt;علمی که در هر شب و هر روز دربارۀ موضوعی پس از موضوع دیگر و چیزی پس از چیز دیگر تا روز قیامت پدید آید.&amp;lt;/ref&amp;gt; ما گرچه این منابع و قدر این چشمه‌ها را نمی‌دانیم اما از این بیان می‌فهمیم، علمی که افزون بر آن نیست، روزی [[امامان]]{{عم}} ما شده و اگر بیان اجازه می‌داد نامی بالاتر از &amp;quot;[[علم فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|حضوری]]&amp;quot; و &amp;quot;[[علم فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|بالفعل]]&amp;quot; بر آن بگذاریم، دریغ نداشتیم. آیا پس از این می‌توان گفت: [[آیا علم غیب معصوم متوقف بر اراده اوست یا بر صرف التفات و توجه؟ (پرسش)|علم ایشان منوط به خواست آنهاست؟]] و اما اینکه [[امام]]{{ع}} در این روایت پرده را برداشت و سرکشی نمود، نه به خاطر آن بود که خود بداند کسی هست یا نه، تا با [[علم فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|علم حضوری]] ناسازگار باشد، بلکه برای آن بود که ابابصیر مطمئن شود شنونده‌ای در خانه نیست. ما با اختصار احادیثی را که بر وسعت علوم ایشان و حضورش نزد آنها دلالت داشت، نقل نمودیم چرا که در مقام بیان تمام روایات این موضوع نبودیم، بلکه غرض ما فقط آن بود که علم آنها را بشناسیم و برای شناخت آن از راه نقل، چاره‌ای نیست جز تمسک به آنچه به ما آموختند و از آن پرده برداشتند. آنچه آوردیم برای وصول به آن غرض و یافتن آن گمشده، کافی است، گر چه قطره‌ای است از باران و اندکی از دریای آثار و روایاتی که در این باره رسیده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۷۹ - ۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله مکارم شیرازی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:مکارم شیرازی.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصر مکارم شیرازی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ناصر مکارم شیرازی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17237&amp;amp;catid=0 پیام قرآن]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)|آنها به تمام اسرار غیب آگاه‌اند]] ولی آگاهی آنها بر اصول کلی است؛ در همه جا کلیات را می‌دانند؛ در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم، مخصوص ذات پاک خدا است. در حقیقت این سخن شبیه چیزی است که در روایات متعددی آمده است که [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«اِنَّ رَسُولَ اللهِ {{صل}} عَلَّمَنى اَلْفَ بَاب مِنَ الْحَلاَلِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا یَکُونُ اِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، کُلُّ بَاب مِنْهَا یَفْتَحُ اَلْفَ باب فَذلِکَ اَلْفَ اَلْفَ باب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[رسول خدا]] [[هزار باب]] از حلال و حرام و از آنچه در گذشته واقع شده، و یا در آینده تا روز قیامت واقع می‌شود به من تعلیم داد که هر بابی هزار باب را می‌گشاید، و آن هزار هزار باب است؛ [[بحارالانوار(کتاب)|بحارالانوار]]، جلد ۴۰، صفحه ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17237&amp;amp;catid=0 پیام قرآن، ج۷، ص۲۴۲]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله ضیاءآبادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11745.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد ضیاءآبادی|ضیاءآبادی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد ضیاءآبادی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[تفسیر سوره ابراهیم (کتاب)|تفسیر سوره ابراهیم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«آنها به تمام اسرار غیب آگاهند ولی آگاهی آنها بر اصول کلی است، در همه جا کلیات را می‌دانند، در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم مخصوص ذات پاک خدا است. در حقیقت این سخن شبیه چیزی است که در روایات متعددی آمده است که [[علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا كَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلُّ بَابٍ مِنْهَا يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِكَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«[[رسول خدا]]{{صل}} هزار باب از حلال و حرام و از آنچه در گذشته واقع شده، و یا در آینده تا روز قیامت واقع می‌شود به من تعلیم داد که هر بابی هزار باب را می‌گشاید، و این هزار هزار باب است».&amp;lt;/ref&amp;gt; عدد هزار در این احادیث خواه عدد تعداد باشد یا تکثیر، دلیل بر گسترش فوق‌العاده ابواب علمی است که [[پیامبر]]{{صل}} به آن حضرت آموخت، و نیز اشاره به آن است که این ابواب مشتمل بر یک سلسله اصول کلی بود که از آنها صدها یا هزاران باب دیگر گشوده می‌شد. این نکته نیز قابل توجه است که حدیث {{عربی|اندازه=155%|«اِذا شاوُا اَنْ یَعْلَمُوا عُلِّمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«هرگاه بخواهند بدانند می‌دانند»&amp;lt;/ref&amp;gt; ممکن است اشاره به همین معنی بوده باشد که آنها هرگاه بخواهند از بعضی جزئیات آگاه شوند به اصول کلی که از سوی خداوند یا [[پیامبر]]{{صل}} به آنها تعلیم شده است مراجعه کرده، به وسیله آن آگاه می‌شوند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tahoorhost.ir/FA/Article/View/402541?term=%D9%84%D9%88%D8%AD%20%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%88%D8%B8 کتاب تفسیر سوره ابراهیم، ص۲۴۹-۲۵۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله مصباح یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11196.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی مصباح یزدی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ آموزش عقاید (کتاب)| آموزش عقاید]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بی‌شک [[اهل بیت|اهل بیت پیغمبر]]{{صل}} بیش از سایر مردم از علوم آن حضرت، بهره‌مند بودند چنانکه درباره ایشان فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«لا تُعلِّموهُمْ فَاِنَّهُمْ أعْلَمُ مِنْکُم»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به ایشان نیاموزید چرا که ایشان از شما داناتر می‌باشند»ر. ک: غاية المرام: ص۲۶۵، [[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]: ج۱، ص ۲۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مخصوصاً شخص [[امام علی|امیرمؤمنان]] {{ع}} که از دوران کودکی در دامان [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} پرورش یافته و تا آخرین لحظات عمر آن حضرت ملازم وی، و همواره درصدد فراگرفتن علوم و حقایق از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} بود، و درباره وی فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر دانش می‌باشم و علی درب آن می‌باشد»ر. ک: مستدرک حاكم، ج۳، ص ۲۲۶، جالب اين است كه يكى از علماء [[اهل‌سنت]] كتابى بنام «فتح الملک» العلىّ بصحة حديث مدينة العلم على نوشته كه در سال ۱۳۵۴ هـ در قاهره به چاپ رسيده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از خود [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} نقل شده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«اِنَّ رَسُولَ اللّهِ{{صل}} عَلَّمَنی اَلْفَ باب، وَ کُلُّ باب یَفْتَحُ اَلْفَ بابِ فَذلِکَ اَلْفَ باب، حتّی عَلِمْتُ ما کانَ وَ ما یکونُ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ عَلِمْتُ عِلْمَ الْمَنایا وَ الْبَلایا وَ فَصْلَ الْخِطابِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«یعنی [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار باب علم به من آموخت که هر بابی هزار باب دیگر می‌گشاید و مجموعاً می‌شود هزار هزار باب، تا آنجا که از هر چه بوده و تا روز قیامت خواهد بود آگاه شدم و علم منایا و بلایا (مرگ‌ها و مصیبت‌ها) و فصل‌الخطاب (داوری بحق) را فرا گرفتیم». ر. ک: ینابیع المودة: ص۸۸، [[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]: ج۱، ص ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی علوم [[ائمه]] [[اهل بیت]]{{عم}} منحصر به آنچه از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بی‌واسطه یا باواسطه شنیده بودند نبوده است بلکه ایشان از نوعی علوم غیرعادی نیز بهره‌مند بوده‌اند که بصورت &amp;quot;[[الهام]] و &amp;quot;[[تحدیث]]&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;ر. ک: [[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]، كتاب الحجة، ص ۲۶۴ و ص ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ایشان افاضه می‌شده است نظیر الهامی که به [[خضر]] و [[ذوالقرنین]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]: ج۱، ص ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حضرت مریم]]{{س}} و مادر [[موسی]]{{ع}} &amp;quot;[[وحی]]&amp;quot; گردیده که البته منظور از آن، [[وحی]] [[نبوت]] نیست، و با چنین علمی بوده که بعضی از [[ائمه|ائمه اطهار]]{{عم}} که در سنین طفولیت به مقام [[امامت]] می‌رسیدند از همه چیز آگاه بودند و نیازی به تعلّم و فراگیری از دیگران نداشتند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mesbahyazdi.ir/node/1041 آموزش عقاید، ص۳۲۲.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. آیت‌الله مصطفوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11135.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حسن مصطفوی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید حسن مصطفوی]]&#039;&#039;&#039; و حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احمد مروی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم (مقاله)|دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«دانش [[پیامبر]]{{صل}} از دو راه به [[امامان]]{{عم}} رسیده است: یکی از راه عادی که همان تعلیم و تعلم است. [[حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|« کنت ادخل علی رسول االله لیلاً و نهارا فکنت اذا سألته اجانبی و ان سکتت ابتدأنی‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شبها و روزها بر پیامبر اکرم{{صل}} وارد می‌گشتم، هر زمان که از او سؤال می‌پرسیدم پاسخ می‌نمود، و هر زمان که ساکت می‌گشتم او شروع به سخن گفتن می‌نمود»&amp;lt;/ref&amp;gt;، راه دیگر تعلیم از راه غیر عادی و از راه القاء و عنایت خداوندی است. [[امام علی ]]{{ع}} آنگاه که به دستور [[پیامبر]]{{صل}} عازم یمن شد، از [[پیامبر]]{{صل}} درباره پرسشهایی که مردم یمن دربارة قضا از او می‌کنند، راهنمایی خواست که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«فَضَرَبَ‏ بِيَدِهِ‏ عَلَى‏ صَدْرِي‏ وَ قَالَ اللَّهُمَّ اهْدِ قَلْبَهُ وَ ثَبِّتْ لِسَانَهُ فَمَا شَكَكْتُ فِي قَضَاءٍ بَعْدُ حَتَّى‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«با دست خود بر سینه من زد و فرمود پروردگارا قلب او را هدایت نما و زبان او را ثابت فرما، از آن زمان به بعد نسبت به هیچ قضاوتی تردید ننمودم»؛ علامه حلی، احقاق الحق، ج۷، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. درباره معاشرت [[امامان]]{{عم}} با ملائکه آمده است، ملائکه در همه احوال بر [[امامان]]{{عم}} نازل و مانع رسیدن شرور به ایشان می‌شوند. به هنگام نماز با ایشان نماز می‌گذراند و آنچه در زمین، چه در شب و چه در روز رخ می‌دهد، به آگاهی [[امام]]{{ع}} می‌رسانند؛ چنانکه خداوند می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; فرود می‌آیند که نهراسید و اندوهناک نباشید و شما را به بهشتی که وعده می‌دادند؛ سوره فصلت، آیه:۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[جبرئیل]]، [[میكائیل]] و ملک‌الموت همواره در معرض رؤیت امام‌اند و به ایشان مشکلات و دشواری‌هایی كه در كتاب و سنت نیست، [[الهام]] می‌کند، [[امامان]] محل آمد و شد ملائکه‌اند و هر ملکی که برای امری نازل می‌شود، نخست نزد [[امام]]{{ع}} می‌آید و آن را بر [[امام]]{{ع}} عرضه می‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۲ ،ص۱۱۰-۱۱۳ و ج۵ ،ص۲۵۳-۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به هر روی، چنانکه فیلسوفان مسلمان اثبات كرده‌اند، نظام آفرینش نظام احسن است و آنچه در هستی وجود دارد، جلوه‌هایی از ذات باری‌ تعالی است. هر موجودی که از نظر رتبه وجودی نزدیک‌تر به هرم هستی باشد، از کمالات فرزن‌تری برخوردار است. انبیا و امامان برگزیدگان خداوندند که با اعطای الهی و ظرفیت‌های ذاتی که دارند به این کمالات نائل آمده‌اند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم (مقاله)|دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم]]، [[قبسات (نشریه)|فصلنامه قبسات]]، شماره ۶۳ ص ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجج الاسلام و المسلمین نجارزادگان، شاکر و محمدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Najarzadegan.gif|بندانگشتی|right|100px|[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[فتح‌الله نجارزادگان]]&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[حسن محمدی احمد‌آبادی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن (مقاله)|ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«از روایات مشهور در کتب حدیثی فریقین، [[رابطه الف باب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|روایات ألف باب]] است که از طرق متعدد نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; تحقق این امر در روزها و یا ساعات پایانی عمر شریف [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} صورت پذیرفت، و حضرت هزار دروازه علم را که هر یک گشاینده هزار در علم است، به [[امام علی]]{{ع}} تعلیم و تحدیث نمود. روایت [[اصبغ بن نباته]] از [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت می‌کند که ابواب تعلیمی به آن حضرت توسط [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}}، شامل حلال و حرام الهی و آگاهی‌هایی نسبت به گذشته و آینده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌بابویه (صدوق)، الأمالیج۲، ص۶۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; غزالی نیز در توصیف این دانش [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و طبیعی بودن و یا فوق طبیعی بودن آن، با پذیرش این روایت و صحیح دانستن آن، معتقد به الهی و لدنّی بودن این معرفت و آگاهی است و با تجلیل و احترام از این امر یاد می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن‌طاوس]]، سعد السّعود للنّفو المنضود، ص۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; این منبع دانش در کنار کتاب جامعه دو منبع اصلی آگاهی کامل امام از حلال و حرام الهی است. مطابق رهنمود آیات و روایات، [[ائمه اطهار]]{{عم}} دانش کامل به حلال و حرام احکام را از طریق [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بهره‌مند شده‌اند. از این رو، نقش امام نسبت به این علوم، نقشی تبیینی و امام‌محوری برای تبلور دانش‌های انتقالی از پیامبر است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن (مقاله)|ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن]]، [[پژوهش‌نامه معارف قرآنی (نشریه)|فصلنامه پژوهش‌نامه معارف قرآنی]]، شماره۱۴، ص۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام تام یا محدود؟ (مقاله)|علم امام تام یا محدود؟]]»&#039;&#039; و در کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
:::::*«اگرچه روایات و بررسی‌های تاریخی، دانش آموختن [[ائمه]]{{عم}} را نزد انسان‌های غیر معصوم تأیید نمی‌کنند، اما روایات متعددی دلالت بر آن دارند که هر امامی از امام پیشین، دانش‌هایی را فرا می‌گرفته است که در صدر این سلسله، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} قرار دارد. در روایات متعددی از ائمه این مضمون نقل شده است که تمام علوم پیامبر نسل به نسل به آنان منتقل شده است. روایاتی نیز بر آن دلالت دارند که هر [[امام]]{{ع}}، علوم خود را به امام پس از خود تحویل می‌دهد. سند برخی از این روایات معتبر است. در روایتی به صراحت بیان شده است که امام هر زمان، در آخرین لحظۀ عمر امام پیشین، علوم او را دریافت می‌کند. سند حدیث دوم این مجموعه موثق است . این روایات نشان می‌دهند [[علم امام]]{{ع}}، پیش از تحویل گرفتن آن علوم، کامل نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7%D9%85_%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) علم امام تام یا محدود؟]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::*«اگرچه روایات و بررسی‌های تاریخی، دانش‌آموزی ائمه{{عم}} را نزد انسان‌های غیرمعصوم تأیید نمی‌کند، اما روایات متعددی دلالت بر آن دارند که هر امامی از حجت پیش از خود دانش‌هایی را فرا می‌گرفته است که در صدر این سلسله، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} قرار دارند. در این موضوع، افزون بر فراگیری علومی که به حوزه‌هایی از دانش مانند احکام و تفسیر قرآن اشاره دارند، به آموختن مطالب جزئی مانند آگاهی از رخ دادن حادثه‌ای در آینده نیز توجه داشته‌ایم؛ زیرا حتی این‌گونه موارد جزئی نیز می‌توانند علم‌آموزی ائمه{{عم}} را از حجت‌های پیشین تأیید کنند. اینک به‌ترتیب روایات یکایک ائمه{{عم}} را در این موضوع مرور می‌کنیم. (...)&lt;br /&gt;
::::::روایات متعددی از امام باقر و امام صادق{{ع}} بر این نکته تأکید دارند که ائمه{{عم}} از رسول ‌خدا{{صل}} و امامان پیشین، علوم الهی و ویژه‌ای را دریافت کرده بودند. این روایات، تواتر معنوی دارند و افزون بر اثبات محتوای خود، ضعف سندی برخی روایات دیگر را نیز جبران می‌کنند. از امام باقر{{ع}} نقل شده است که به خدا قسم! رسول‌ خدا، حرفی از علومی را که خداوند عزو‌جل به او آموخته بود نگذاشت، مگر آنکه آن را به علی آموخت؛ سپس آن علوم به ما رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۶۵۵؛ محمد‌بن‌حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۹۵؛ محمد بن محمد مفید، الاختصاص، ص۲۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتی، به‌صراحت بیان شده است که علم امیرالمؤمنین{{ع}} از علم رسول ‌خدا{{صل}} سرچشمه گرفته است و سپس دیگر ائمه{{عم}} یکایک این علوم را آموخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۲۹۵؛ [[محمد بن محمد مفید]]، الاختصاص، ص۲۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن حضرت نقل شده است: خداوند اسرارش را به جبرئیل بیان کرد و جبرئیل آن را به محمد{{صل}} و ایشان به علی{{ع}} و آن حضرت به هرکس بخواهد، یکی پس از دیگری.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات دیگری نیز این مضمون را تأیید می‌کنند. در گفتار دیگری که از ایشان نقل شده، آمده است: «اگر از خودمان سخن بگوییم، گمراه می‌شویم؛ چنان‌که کسانی که پیش از ما بودند، گمراه شدند؛ ولی ما با دلیل روشن از جانب خداوند سخن می‌گوییم که خداوند آن را برای پیامبرش و او (پیامبر{{صل}}) برای ما بیان کرده است».  سندهای دیگری از این روایت، با تغییرات اندکی در عبارات، همین مطلب را گزارش کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در روایات امام صادق{{ع}} نیز نقل شده است همه علومی را که خداوند به پیامبر آموخته بود، آن حضرت به امیرالمؤمنین{{ع}} آموزش داد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر . ک: همان، ص۲۹۰ـ۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات این باب، مستفیض‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همچنین ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۶۵۴ـ ۶۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ‌کار رفتن تعبیر «تعلیم» در این روایات، به‌خوبی بر آموزشی بودن این علوم تصریح دارند. در روایات متعددی از آن حضرت، این مضمون نقل شده است که علوم پیامبران به پیامبر اکرم{{صل}} و از آن حضرت به امیرالمؤمنین{{ع}} و نسل‌به‌نسل به امامان پس از ایشان منتقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۵۹، روایات ۴، ۵ و ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا بر این روایات، هیچ‌چیز نیست که خداوند به پیامبران داده باشد، ولی به پیامبر اعظم{{صل}} نداده باشد  و هیچ‌چیز نیست که به پیامبر داده شده باشد، مگر آنکه ایشان آن را به امیرالمؤمنین{{ع}} آموخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات متعددی، آن حضرت وراثت از رسول‌ خدا{{صل}} را یکی از شیوه‌های دریافت دانش توسط ائمه{{عم}} معرفی کرده‌اند که می‌تواند مؤید روایات پیشین باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد‌ بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۶۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن حضرت بر این نکته تأکید کرده‌اند که هر پاسخ ایشان به پرسش‌های دیگران، دانشی است که از رسول‌ خدا{{صل}} فراگرفته‌اند و نظرات شخصی خود نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد‌ بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; سند این روایت، صحیح است.&amp;lt;ref&amp;gt;همچنین ر.ک: محمد‌ بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۳۰۰ـ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین از ایشان نقل شده است که امامی از دنیا نمی‌رود، مگر آنکه علم خود را به جانشینش منتقل می‌کند. البته امام بعدی در آن حال ساکت است و آن علوم را اظهار نمی‌کند تا اینکه به مقام امامت برسد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد‌بن‌حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۶۶. سند این روایت، صحیح است.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌گونه تعابیر، ظهور روشنی در علم‌آموزی هر امام از حجت پیشین دارند. (...)&lt;br /&gt;
::::::شیوه انتقال دانش از یک حجت به حجت بعد: &lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;تعلیم و تعلم عادی:&#039;&#039;&#039; ظاهر برخی تعابیر روایات یاد‌شده، این احتمال را تقویت می‌کند که دست‌کم در برخی موارد، تعلیم علوم به‌ صورت عادی بوده است. قرائت آیاتی که در غیبت امیرالمؤمنین{{ع}} بر پیامبر{{صل}} نازل شده بود، برخی پرسش‌های امیرالمؤمنین{{ع}} از پیامبر{{صل}}، یا امامی از امام پیشین، و برخی از خبرهای مربوط به زمان و چگونگی شهادت ائمه{{عم}} که حتی افراد عادی دیگر نیز آنها را نقل کرده‌اند، ظهور یا صراحت در آن دارند که این علوم به‌ طور عادی به آنان تعلیم داده شده است؛ مانند خبر شهادت سیدالشهدا{{ع}} که افرادی مانند جناب ام‌سلمه{{س}} نیز آن را نقل کرده‌اند. چنین دانش‌هایی، به شیوه‌ای عادی به امام آموخته شده‌اند؛ یعنی اگر کس دیگری نیز آن سخنان را می‌شنید، به‌ طور عادی آن مطالب را فرامی‌گرفت. یادآور می‌شویم که مقصود از علم‌آموزی در این نوشتار، اعم از فراگرفتن دانش‌های جامع و کلی مانند احکام دین است، و آموختن مطالب جزئی، مانند آگاهی از تفسیر یک آیه یا تحقق یک حادثه در آینده را نیز شامل می‌شود. &lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;تعلیم و تعلم ویژه:&#039;&#039;&#039; با اینکه برخی از علوم ائمه{{عم}} به شیوه عادی فراگرفته شده‌اند، به ‌نظر می‌رسد در موارد بسیاری، آموزش و فراگیری علوم اهل‌بیت{{عم}} عادی نبوده است. بنا بر روایتی، امام باقر{{ع}} در پاسخ به این پرسش که شما چگونه مدعی هستید که تنها وارث علوم پیامبرید، درحالی‌که پیامبر{{صل}} برای تمام مردم مبعوث شده بود، با استناد به برخی آیات بیان کردند که آنچه پیامبر{{صل}} آشکار کرد، برای تمام مردم بود؛ اما آنچه از آن سخن نگفت و خداوند از ایشان خواست که بر زبان نیاورد، مخصوص اهل‌بیت{{عم}} است. در ادامه این روایت آمده است که رسول ‌خدا{{صل}} با برادرش علی{{ع}} پنهانی سخن می‌گفت و با دیگر اصحابش این‌گونه رفتار نمی‌کرد. به همین دلیل است که امیرالمؤمنین{{ع}} فرمود: پیامبر{{صل}} بر من هزار باب علم را گشود که از هر باب، هزار باب دیگر گشوده می‌شد. این علوم، همان علوم مخصوص و پنهانی بوده که از پیامبر{{صل}} به امیرالمؤمنین{{ع}} و از ایشان به دیگر ائمه{{عم}} منتقل شده است.  در ادامه همین روایت، در توضیح بیشتر این مطلب آمده است: خداوند متعال بر پیامبرش کتابی را فرستاد که در آن، (علم) آنچه گذشته و آنچه تا قیامت رخ می‌دهد، آمده است. سپس فرمودند: خداوند به پیامبرش وحی کرد که چیزی از علوم پنهان و اسرارش باقی نگذارد، مگر آنکه آن را به‌ طور پنهانی به او (امیرالمؤمنین{{ع}}) بیاموزد.  این تعابیر، اگرچه به‌صراحت غیر‌عادی بودن روش این تعلیم و تعلم را نشان نمی‌دهد، با توجه به گستردگی قلمرو این تعالیم، می‌توان ادعا کرد که ظهور در غیر‌عادی بودن روش آموزش و فراگیری آن دارد. در روایتی از امام صادق{{ع}} آمده است که تا کنون بیش از دو حرف از آن حروف (هزار حرفی که پیامبر{{صل}} به امیرالمؤمنین{{ع}} آموخت) آشکار نشده است.  &lt;br /&gt;
::::::چنان‌که گفته شد، در برخی از این روایات آمده است تمام علومی که خداوند به فرشتگان و پیامبرانش داده بود، از طریق رسول ‌خدا{{صل}} به ائمه{{عم}} رسیده است. گستردگی قلمرو این علوم، این احتمال را تأیید می‌کند که بسیاری از این علوم به شیوه‌ای ویژه به ائمه{{عم}} تعلیم داده شده‌اند؛ وگرنه عمر محدود انسان‌ها برای آموختن همه این علوم کفایت نمی‌کند؛ به‌ویژه آنکه می‌دانیم برخی از ائمه، مدت محدودی امام پیش از خود را درک کردند؛ مانند امام جواد{{ع}} که در حدود هفت یا نه‌سالگی به امامت رسیدند. همین‌طور امام هادی{{ع}} که در حدود هشت‌سالگی، و حضرت صاحب‌الزمان{{ع}} در حدود پنج‌سالگی امامت را بر عهده ‌گرفتند. همچنین تعبیر اسرار الهی که در برخی روایات برای اشاره به این علوم به ‌کار رفته است، نشان می‌دهد شیوه تعلیم ـ دست‌کم برخی مصادیق یا مراتب ـ این علوم، عادی نبوده و گونه خاصی داشته است. بنابراین می‌توان به این نتیجه رسید که انتقال بسیاری از علوم و اسرار به ائمه{{عم}}، به شیوه‌ای خاص و غیرمتعارف بوده است؛ هرچند آنان به‌ طور عادی و طبیعی نیز برخی علوم را از پیامبر یا امام پیشین دریافت کرده‌اند؛ مانند مواردی که امام همانند دیگران حدیثی را از رسول ‌خدا{{صل}} یا امام پیشین شنیده و آن را مانند دیگر راویان نقل کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]؛ ص۱۶۳-۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین موسوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:120129.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید امین موسوی|موسوی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید امین موسوی|موسوی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«شیعیان و عده کثیری از اهل تسنن بر این باورند که [[علم غیب]] ذاتی و مطلق از آن خدای سبحان است و هیچ کس از آن خبر ندارد و آیاتی از قرآن کریم&amp;lt;ref&amp;gt;نمل، آیه ۶۵؛ انعام، آیه ۵۹؛ اعراف، آیه ۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. هم آگاهی از [[غیب]] مطلق و احاطه بر آن را برای خدا ثابت می‌کنند. ولی جایز است این علم که بالذّات از آن خداوند است به افرادی از بشر نیز داده شود، البته آگاهی از [[غیب]] چنین افرادی بالذّات نخواهد بود بلکه به تعلیم و موهبت الهی بدون اکتساب خواهد بود و آن‌ها جز انبیا و اولیا کسان دیگر نمی‌باشند، [[علم غیب]] انبیا و اولیا حاصل از علم و عمل است، علم و عمل به منزله دو بال نفس ناطق‌اند که به اندازه پیروی این دو بال از عوالم بی‌پایان پرواز می‌کنند، پروازی که نشأت شهادت داخل به عالم غیب بوسیله [[وحی]] و [[الهام]] است. آموزه [[وحی]] و [[الهام]] به انبیا و آموزه [[الهام]] به اولیا طریقی از اشراق معرفت است، این نوع آگاهی و معرفت انبیا از ضروریات رسالت آن‌هاست تا دلیل بر صدق نبوت‌شان باشد و آن‌ها هم در زمان‌ها و مکان‌های مختلف آگاهی از [[غیب]] را از خودشان نشان داده‌اند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/گستره_علم_غیب_از_دیدگاه_ادیان_ابراهیمی_(کتاب)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی؛ ص: ۱۵۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجت الاسلام و المسلمین نادم؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:673639443601.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسن نادم|نادم]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر [[محمد حسن نادم]] در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی]]{{ع}} نحوۀ دریافت علم از [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} را به دو صورت بیان کرده‌اند؛ یکی به‌صورت عادی و دیگری به‌صورت غیرعادی. فراگیری علم به‌صورت عادی، امری است همگانی که هرکس به‌اندازۀ استعداد، تلاش و کوشش خود می‌تواند از علم و معلّم بهره برد. [[امام علی]]{{ع}} از این نظر هم در میان اصحاب فردی ممتاز بوده است؛ ازاین‌جهت وقتی به [[معاویه]] نامه می‌نویسند بر این نکته تأکید کرده و امتیاز بهره‌مندی از علوم [[پیامبر خاتم|رسول الله]]{{صل}} را مختص خود می‌دانند و موقعیت علمی خویش نسبت به قرآن و مسائل مربوط به دین را مرهون نزدیکی‌شان به [[پیامبر]]{{صل}} می‌دانند. حضرت در بخشی از آن نامه می‌فرمایند: به‌راستی‌که ممتازترین مردم برای رهبری این امت کسی است که درگذشته و اکنون نزدیک‌ترین کس به [[پیامبر خاتم|رسول خدا]]{{صل}}، داناترین کس به کتاب خدا و فهیم‌ترین شما به دین خدا باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن مزاحم، نصر، وقعه الصفین، ۱۵۰٫ قابل توجه اینکه امام در این نامه؛ ملاک امامت را برتری علمی خود در قرآن، در احکام دین ودرقرابت با رسول خدا بر دیگران می‌داند: {{عربی|اندازه=155%|إنّ أولی النّاس بأمر هذه الأمه قدیما و حدیثا أقربها من رسول الله (صلی الله علیه و آله) و ألمها بالکتاب و أفقها فی الدّین...}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;[[علم عادی]] از نگاه [[امام علی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; [[امام علی]]{{ع}} دربارۀ علوم عادی، به منابع انسانی و عادی اشاره می‌کنند و بعضی از آگاهی‌های خود را ناشی از تجربه، تحقیق و به‌کارگیری فکر و اندیشه می‌دانند. آن حضرت دراین‌باره در وصیتی که به فرزندانشان دارند، می‌فرمایند: فرزندم! هرچند من به‌اندازۀ همۀ آنان که پیش از من بوده‌اند نزیسته‌ام، اما در کارهایشان نگریسته‌ام و در سرگذشتشان اندیشیده و آنچه از آنان مانده را دیده‌ام تا چون یکی از ایشان گردیده‌ام؛ بلکه با آگاهی از کارهایشان، به دست آورده‌ام، گویی چنان است که با نخستین تا پسینیان به سر برده‌ام.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|أَیْ‏ بُنَیَ‏ إِنِّی‏ وَ إِنْ لَمْ أَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی فَقَدْ نَظَرْتُ فِی أَعْمَالِهِمْ وَ فَکَّرْتُ فِی أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ کَأَحَدِهِمْ بَلْ کَأَنِّی بِمَا انْتَهَى إِلَیَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ‏ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِکَ مِنْ کَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِه‏...}} (نهج البلاغه، نامۀ ۳۱)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز درجایی به قدرت ذهنی و خرد [[امام علی]]{{ع}} اشاره کرده و می‌فرمایند: داناترین اصحاب، علی بن ابی‌طالب است، به علت داشتن علم فراوان و دقت نظر در برداشت‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|عالمهم علی بن ابی طالب لمزید علمه و دقایق مستنبطاته}}. (ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقه،۹۰؛ ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، اسد الغابه،۴/۱۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;[[علم غیرعادی]] [[امام]] از نگاه [[امام علی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; نخست باید توجه داشت که فراگیری علم به‌صورت غیرعادی از جانب [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} چند ویژگی دارد: همانند علم عادی، همگانی و فراگیر نیست؛ کسی می‌تواند از این علم _که از آن به علم القایی یاد می‌شود_ بهره‌مند گردد که دارای ظرفیت و جایگاه خاص باشد. به گواهی تاریخ، [[امام علی]]{{ع}} از این ظرفیت و جایگاه در حد اعلای آن برخوردار بود. این نوع آموزش، به [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} اختصاص دارد و دیگر اصحاب از این نوع تعلیم بهره نداشتند، یا اگر داشتند، در تراز [[امام علی]]{{ع}} نبود. [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} در خطبۀ قاصعه در تأیید موارد ذکر شده می‌فرمایند: شما از موقعیت و جایگاه من نسبت به رسول خدا به سبب خویشاوندی نزدیک و مقام مخصوصم آگاهید. در زمان کودکی مرا در دامن خود می‌نشاند و در آغوشش به گرمی می‌فشرد و کنارش می‌خواباند؛ بدنش را به بدنم می‌چسباند و بوی عطر دل انگیزش را به مشامم می‌رساند و لقمه را می‌جوید و در دهانم می‌گذارد. هیچ‌گاه دروغی در گفتارم و خطایی در رفتارم ندید. از آن زمان که [[پیامبر]] را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ‌ترین فرشته‌اش را ملازم وی ساخت تا شبانه‌روز او را در طریق کرامت و اخلاق نیک براند. من نیز همانند کودکی که در پی مادرش گام برمی‌دارد به دنبال او می‌رفتم، هرروز روزنه‌ای از اخلاق کریمانۀ خود برایم می‌گشود و مرا به پیروی از خودش فرمان می‌داد. هرسال به غار حرا می‌رفت و مجاور آن می‌شد، من می‌دیدمش و جز من کسی نمی‌دیدش. در آن زمان اسلام در هیچ خانه‌ای نیامد جز خانه‌ای که [[پیامبر|پیامبر خدا]] و خدیجه در آن بودند و من سومین آن‌ها بودم. نور [[وحی]] و [[رسالت]] را می‌دیدم و بوی پیامبری به مشامم می‌رسید. صدای ناله و فغان شیطان را هنگامی‌که وحی بر [[پیامبر]] فرود می‌آمد شنیدم، گفتم: ای رسول خدا! این صدای ناله چیست؟ فرمود: این فریاد فغان شیطان است که از اینکه پرستیده شود ناامید گشت. تو می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم، و می‌بینی آنچه را من می‌بینم، مگر اینکه نبی نیستی؛ اما وزیر و یاور من هستی و بر راه خیر می‌روی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|وقد علمتم موضعی من رسول الله بالقرابه القریبه، والمنزله الخصیصه. وضعنی فی حجره وأنا ولید، یضمنی إلی صدره، ویکنفنی فی فراشه، ویمسنی جسده، ویشمنی عرفه. وکان یمضغ الشیء ثم یلقمنیه، وما وجد لی کذبه فی قول، ولا خطله فی فعل، ولقد قرن الله به من لدن أن کان فطیما أعظم ملک من ملائکته، یسلک به طریق المکارم، ومحاسن أخلاق العالم، لیله ونهاره، ولقدکنت أتبعه إتباع الفصیل أثر أمه، یرفع لی فی کل یوم من أخلاقه علما، ویأمرنی بالإقتداء به، ولقد کان یجاور فی کل سنه بحراء، فأراه ولا یراه غیری. ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الإسلام غیر رسول الله وخدیجه وأنا ثالثها، أری نور الوحی والرساله وأشم ریح النبوه. ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه فقلت: یا رسول الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قد أیس من عبادته. أنک تسمع ما أسمع. وتری ما أری، ألا إنک لست بنبی، ولکنک لوزیر، وأنک لعلی خیر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::شبیه همین مضمون را [[ابن اثیر]] از زبان [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} این‌گونه می‌آورد: [[پیامبر]] می‌خواست مرا به یمن بفرستد، گفتم: ای رسول خدا! مرا به‌سوی یمن برمی‌انگیزانی درحالی‌که از من قضاوت طلب می‌کنند و من نسبت به آن آگاهی ندارم. [[پیامبر]] گفت: نزدیک بیا! پس نزدیک شدم، با دستش بر سینه‌ام زد و آنگاه فرمود: خداوندا! زبانش را استوار گردان و قلبش را هدایت کن» سپس به شکافندۀ دانه سوگند، هرگز در قضاوت بین مردم ازآن‌پس تردید نکردم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|بعثنی رسول الله (صلی الله علیه و آله) الی الیمن، فقلت: یا رسول‌الله (صلی الله علیه و آله) تبعثنی الی الیمن و یسألونی عن القضاء و لا علم لی به، قال أدن، فدنوت، فضرب بیده علی صدری، ثم قال: «اللّهم ثبّت لسانه واهد قلبه»، فلما و الّذی فلق الحبّه، و برأ النسمه، ما شککت فی قضاء بین اثنین بعد. (ابن اثیر، علی بن ابی الکرم}}، همان، ۴/۹۹؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ۳/۱۳۴؛ احمد حنبل، المسند، ۱/۸۳؛ ابی داوود طیالسی، المسند، ۱/۱۶ و ۶۹؛ ابن حنبل، فضائل الصحابه، ۲/۵۸۱، ۶۹۹، ۷۱۶؛ به نقل ازمرعشی نجفی، موسوعه الامامه فی نصوص اهل السنه، ۱۶/۲۱۵ و ۲۱۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن سعد این روایت را به‌گونه‌ای دیگر آورده به این مضمون که [[پیامبر]] اکرم در پاسخ [[امام علی|علی]]{{ع}} در حق او این‌گونه دعا کردند: خدایا قلبش را هدایت کن و زبانش را استوار گردان.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، طبقات الکبری، ۲/۱۰۰٫ دربارۀ اینکه رسول خدا در حق امام علی مکرر دعا فرموده، ر.ک: مرعشی نجفی، همان، ۱۶/۲۲۳ ـ ۲۲۸٫&amp;lt;/ref&amp;gt; تذکر این نکته لازم است که از روایات استفاده می‌شود که بعضی از اصحاب [[پیامبر]]{{صل}}، مانند [[سلمان فارسی]] و [[حذیفه بن یمان]]، نیز بهره‌ای از علوم القائی [[پیامبر]] داشته‌اند؛ اما هیچ‌کدام نگفته‌اند که بر [[امام علی]]{{ع}} پیشی دارند و شواهد گوناگونی بر اعتراف ایشان نسبت به برتری آن حضرت بر تمامی صحابه، وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن ابی الحدید، عبدالحمیدبن هبه الله، همان، ۲/۲۸۶ و ۲۸۷؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ۴۳/۳۲۵،  ۳۳۱-۳۳۲٫&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین شاکر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:847645352.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد تقی شاکر|شاکر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[منابع علم امام در قرآن (مقاله)|منابع علم امام در قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«روایات مشهور به &amp;quot;ألف باب&amp;quot;، از روایات پرتعدادی هستند که یکی از منابع و مجاری علوم [[ائمه]]{{عم}} را تبیین می‌کنند. در مناقب آمده است که ابن بابویه در خصال از ۲۴ طریق و صفار در بصائرالدرجات از ۶۶ طریق این خبر را روایت نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن شهر آشوب]]، مناقب، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتب [[اهل‌سنت]] نیز این روایت نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه حلی، نهج الحق، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر خلاف سایر مجاری علوم [[اهل‌ بیت]]{{عم}} که غالباً در زمان [[امام باقر]]{{ع}} و به صورت گسترده تر در زمان [[امام صادق]]{{ع}} تبیین گردیده‌اند ، [[روایات]] &amp;quot;[[الف باب]]&amp;quot; در موارد متعددی از زبان [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و برخی از صحابه و تعدادی از همسران [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بیان و نقل شده است. همه روایاتی که در این زمینه وارد شده‌اند، انتقال‌دهنده علوم را [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و دریافت‌کننده آنها را [[امام علی]]{{ع}} بیان نموده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::روایت [[اصبغ بن نباته]] از [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت می‌کند که ابواب تعلیمی به آن حضرت توسط [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، شامل حلال و حرام الهی و آگاهی‌هایی نسبت به گذشته و آینده است؛ هرچند باید ادعا نمود طبق روایات، تعلیمات [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} منحصر به این امور نبوده است. &amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن بابویه]]، خصال، ج۲، ص۶۴۷؛ صفار، بصائرالدرجات، ص۳۰۵ (با كمی تفاوت).&amp;lt;/ref&amp;gt; از این روایت استفاده می‌شود که هزار باب علم، منحصر به علم حلال و حرام نیست؛ بلکه علومی گسترده را شامل می شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن بابویه]]، همان، ص۶۵۱؛ صفار، همان، ص۳۰۶، ۳۰۹ و ۳۵۸؛ راوندی، خرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۴۶؛ ابن بابویه، همان، ج۲، ص۶۴۴؛ سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، ص۸۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از نکات دیگری که روایات به آن اشاره نموده‌اند، آشکار شدن و ظهور تنها یک باب یا دو باب از آن ابواب است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن بابویه، همان، ص۶۴۵ و ۶۵۰؛ صفار، همان، ۳۰۷ و ۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این امر نیز دلیلی است بر گستردگی و عظمت این ابواب.&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ کلینی]]، کافی، ج۱، ص۲۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن عباس که راوی روایت &amp;quot;ألف باب&amp;quot; در چند مورد است،&amp;lt;ref&amp;gt;نباطی، صراط المستقيم، ج۲، ص۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خود در عظمت این دانش و عجز نسبت به درک و فهم آن می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«سمعت من علی حدیثاً لم أدر ما وجهه و لم أنکره، سمعته یقول: ان رسول الله{{صل}} أسر إلیّ فی مرضه فعلّمنی مفتاح ألف باب من العلم یفتح کل باب ألف باب»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«از علی{{ع}} روایتی شنیدم که تفسیر آن را نمی‌دانم و آن را انکار نمی‎کنم، از ایشان شنیدم که فرمود: رسول اکرم{{صل}} در زمان بیماریشان رازی را بیان نمودند پس کلید هزار درب از دانش را به من آموختند که هر دربی هزار درب را می‌گشاید.»؛ سلیم بن قیس، كتاب سليم بن قيس، ص۸۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[غزالی]] نیز در توصیف این دانش [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و طبیعی بودن و یا فوق طبیعی بودن آن، با پذیرش این روایت و صحیح دانستن آن، معتقد به الهی و لدنی بودن این معرفت و آگاهی است و با تجلیل واحترام از این امر یاد می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن طاووس، سعد السعود، ص۲۸۴؛ همو، طرائف، ج۱، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::نکته‌ای که برخی علما و اندیشمندان را به تبیین و توضیح درباره [[رابطه الف باب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|روایت الف باب]] واداشته است، استدلال برخی از عامه و معتزله به صحت قیاس و اجتهاد با استناد به همین روایات است. این گونه برداشت باعث شده است علمای شیعه به تبیین مقصود و منظور روایات [[الف باب]] بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره اینکه ابواب مترتب بر هر بابی از هزار باب چگونه محقق شده است، چهار دیدگاه مشهور از قدما مطرح است:&lt;br /&gt;
:::::#توسط خود [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}}؛&lt;br /&gt;
:::::#با تفکر و جستجوی [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}}؛&lt;br /&gt;
:::::#هزار باب اصلی، نشانه‌های هزاران باب بوده‌اند؛&lt;br /&gt;
:::::#شیوه حکم نمودن را به صورت اجمالی تعلیم داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نباطی، صراط المستقيم، ج۳، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::هر چند با توجه به محتوا و شاکله موضوعات علم &amp;quot;[[ألف باب]]&amp;quot; در روایات بیان شده، می‌توان بیش از یکی از این اقوال را متناسب با آگاهی و معرفتی که برای [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} حاصل شده، صحیح دانست»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ومنابع علم امام در قرآن (مقاله)|منابع علم امام در قرآن]]، [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]، ش۶، ص۱۷۵-۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین نصیری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368238.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسین نصیری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین نصیری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
:::::*«[[ابن شهر آشوب]] در باره ماهیت [[علم امام]]{{ع}} چنین آورده است: «تمام اینها خبرهای غیبی است که خداوند [[پیامبر|رسول گرامی]]{{صل}} خود را از آنها آگاه ساخته و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هم در پنهانی [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} را بر آنها آگاه کرده است».&lt;br /&gt;
:::::*«[[ابن میثم بحرانی]] شارح نهج‌البلاغه می‌نویسد: &amp;quot;منظورم از [[آیا علم غیب منحصر به خداست؟ (پرسش)|علم غیبی که جز خدا نمی‌داند]] علم غیبی است که بدون تعلیم و آموختن باشد و [[علم غیب]] بدون تعلیم اختصاص به خدا دارد و جز خدا هر کسی آگاهی از غیب پیدا کند به تعلیم الهی بوده است&amp;quot;.&lt;br /&gt;
:::::*«[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} در آخرین لحظات عمر خود هزار باب دانش را به [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} آموخت، آن جا که فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«اِنَّ رَسُولَ اللهِ {{صل}} عَلَّمَنى اَلْفَ بَاب مِنَ الْحَلاَلِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا یَکُونُ اِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، کُلُّ بَاب مِنْهَا یَفْتَحُ اَلْفَ باب فَذلِکَ اَلْفَ اَلْفَ باب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«رسول خدا به من [[هزار باب از علم]] را آموخت که از هر باب هزار باب برای من گشوده می‌‏شود».&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر این شیوه‌ها، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} به صورت‌های دیگری نیز میراث علمی خود را به [[امام علی|علی]]{{ع}} انتقال داده است. چنان که مجموعه‌ای از آموزه‌های دینی را که بیشتر مربوط به حوزه احکام بود، برای [[امام علی]]{{ع}} [[املاء]] کرد و [[امام]] با خط خود آن را نگاشت. از این میراث روایی در روایات [[اهل بیت]]{{عم}} با عناوینی همچون: &amp;quot;[[کتاب علی]]&amp;quot;، &amp;quot;[[جامعه]]&amp;quot;، یا &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot; یا &amp;quot;[[مصحف فاطمه]]{{ع}}&amp;quot; یاد شده است». &lt;br /&gt;
:::::*[[شیخ حر عاملی]] در این باره چنین می‏نویسد: احادیثی که مفاد آن این است : &amp;quot;خداوند به [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} علم گذشته و آینده را تعلیم کرده است&amp;quot; متواتر می‌‏باشد. او در جایی دیگر چنین آورده است: &amp;quot;[[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} بسیاری از غیب‌ها را به تعلیم الهی فرا گرفته بودند... و [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|هر گاه اراده می‌‏کردند چیزی را بداننند می‌‏دانستند]].&amp;quot; از این دو عبارت پیداست که وی علم امام را تعلیمی و از سوی دیگر [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|اشائی می‏‌داند]]».&lt;br /&gt;
:::::*[[محمد بن شهر آشوب مازندرانی]] در کتاب &amp;quot;متشابه القرآن&amp;quot; می‏‌نویسد: &amp;quot;ممکن است [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} به تعلیم الهی به قسمتی از چیزهایی که غایب است و بخشی از حوادث گذشته و آینده، آگاهی داشته باشد.&amp;quot; نیز در کتاب &amp;quot;[[مناقب آل ابی‌طالب (کتاب)|مناقب آل ابی‌طالب ]]&amp;quot; بخشی از خبرهای غیبی [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} را در حدود بیست صفحه نقل می‌‏کند و سپس می‏‌نویسد: &amp;quot;تمام اینها خبرهای غیبی است که خداوند رسول گرامی خود را از آنها آگاه ساخته و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هم در پنهانی [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} را بر آنها آگاه کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجج الاسلام و المسلمین شاکر و بهرامی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:847645352.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد تقی شاکر|شاکر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[علی رضا بهرامی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش (مقاله)|واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[عبدالله بن عمر]] نیز در گزارش خود از لحظات پایانی عمر [[پیامبر]]{{صل}}، به مسئله خلوت حضرت با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} اشاره و مسئله [[الف باب]] را مطرح و آنگاه نقل می‌کند؛ وقتی از حضرت پرسیده شد آیا آنچه را دریافت نمودی حفظ نمودی، ایشان در جواب با تایید آن، به عمق این ادراک با عبارت &amp;quot;و عقلته&amp;quot; اشاره می‌فرماید. برتری این دانش به گونه‌ای است که [[امام علی]]{{ع}} در برابر یهود نیز به [[رابطه الف باب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|مسئله الف باب]] و بهره‌مندی از دانش گسترده پیامبر اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن بابویه]]، الخصال، ج۲، ص۶۴۳، ح۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[یونس بن رباط]] نقل می‌کند همراه کامل تمار در محضر [[امام صادق]]{{ع}} بودیم که کامل تمار خواستار عرضه روایتی شد که آن را شنیده است، وی عرضه می‌کند، شنیده‌ام که پیامبر در مریضی پایان عمر در روز وفاتشان هزار باب دانش را به [[امام علی]]{{ع}} حدیث نمود که هر بابی گشاینده هزار باب بوده است، حضرت با تأیید این گفتار، دانش منتشر شده از ائمه برای شیعیانشان را تا آن دوره یک یا دو باب از آن هزار باب علم معرفی می‌نماید. این روایت علاوه بر دلالت بر شهرت یافتن این مسئله در عصر [[امام صادق]]{{ع}} دلالت می‌نماید دانش انتقالی از [[ائمه]]{{عم}} به پیروانشان از منبع دانش انتقالی از [[پیامبر]] به [[امام علی]]{{ع}} تغذیه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، الوافی، ج۲، ص۳۲۲‑۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::مؤید دیگر این گفتار پاسخ [[امام کاظم]]{{ع}} به چگونگی آگاهی و دانش ائمه است در حالی که پس از [[پیامبر]]{{صل}} نبی دیگر نبوده است و [[اهل‌بیت]]{{عم}} نیز درجه نبوت نداشته‌اند؟ حضرت با اشاره به آیه: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زبانت را به (خواندن) آن مگردان تا در (كار) آن شتاب كنى.»؛ سوره قیامه، آیه۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌فرماید: &amp;quot;آنچه را پیامبر به امر الهی برای دیگران به زبان نیاورد، ما را مخصوص به آن فرمود. از این رو از میان اصحاب خود تنها با علی به نجوا می‌نشست و پس از نزول آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و گوش‏هاى نيوشنده آن را به گوش گيرند.»؛ سوره حاقه، آیه۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر]]، خطاب به اصحابشان فرمود که از خدا خواسته‌ام آن را گوش تو قرار دهد. آنگاه حضرت، گفتار [[امام علی]]{{ع}} در [[مسجد کوفه]]: {{عربی|اندازه=155%|«عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِیّاً أَلْفَ بَابٍ یَفْتَحُ کُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَاب»}}‏&amp;lt;ref&amp;gt;«رسول اکرم{{صل}} به علی هزار درب آموخت که هر دربی هزار درب می‌گشاید»&amp;lt;/ref&amp;gt; را، از مکنون سرّ و امور اختصاص یافته به حضرت می‌داند که پس از ایشان تنها [[ائمه]]{{عم}} آن را به ارث برده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همو، ج۳، ص۷۷۵-۷۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این‌گونه اتصال دانش [[ائمه|ائمه اطهار]] به رسول خدا را با استناد به دلائل بیان می‌نماید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش (مقاله)|واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش]]، [[تحقیقات علوم قرآن و حدیث (نشریه)|تحقیقات علوم قرآن و حدیث]]، ش۲۶، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین بابایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1114235654.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابایی|بابایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابایی|بابایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله  &#039;&#039;«[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن کریم یکی از وظایف [[نبی اکرم]]{{صل}} را تبیین قرآن کریم معرفی کرده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی؛ سوره نحل، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت نشان می‌دهد که خدای متعال [[حضرت علی]]{{ع}} را برگزیده است تا وظیفه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را پس از آن حضرت عهده‌دار شود، و ادامه دهنده کار آن حضرت باشد. از اینرو، می‌توان گفت: همانگونه که [[رسول خدا]]{{صل}} مفسّر برگزیده خدا برای قرآن کریم است، [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نیز مفسّر برگزیده خداست و این امر سبب شده که [[رسول خدا]]{{صل}} نسبت به تعلیم و تفسیر و تأویل قرآن به آن حضرت اهتمام شدید و سعی وافر داشته باشد.&lt;br /&gt;
::::::[[کلینی]]، در کافی در پایان روایتی طولانی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین روایت کرده است: و من پیوسته هر روز یک بار و هر شب یک بار بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد می‌شدم. در هر بار با من خلوت می‌کرد و هرجا می‌گردید با او می‌گردیدم. در هر موضعی وارد می‌شد، با او بودم. اصحاب [[رسول خدا]]{{ع}} می‌دانند که با هیچ کس جز من اینگونه رفتار نمی‌کرد. بسا که [[رسول خدا]]{{صل}} در خانه من به نزدم می‌آمد، بیشتر آن خلوت در خانه من بود و هرگاه بر آن حضرت در بعضی از منزلهایش وارد می‌شدم، با من خلوت می‌کرد و زنانش را از آنجا بیرون می‌کرد و جز من کسی نزد او باقی نمی‌ماند و هرگاه برای خلوت کردن با من به منزل من می‌آمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم را بیرون نمی‌فرستاد. هرگاه از او سؤال می‌کردم، مرا پاسخ می‌داد و هرگاه پرسشهایم تمام می‌شد و سکوت می‌کردم، با من سخن آغاز می‌کرد. هیچ آیه از قرآن بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل نشد، مگر اینکه قرائت آن را به من آموخت و آن را بر من املا کرد و آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست که توان فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید. از زمانی که آن دعا را درباره من فرمود، هیچ آیه‌ای از کتاب خدا و هیچ یک از علومی‌ را که بر من املا کرد و نوشتم، فراموش نکردم. هرچه خدا به او تعلیم داد، از حلال و حرام و امر و نهی و گذشته و آینده و هر کتابی که پیش از وی نازل شده، از طاعت و معصیت، همه را به من تعلیم فرمود و آن را حفظ کردم و حتی یک حرف از آن را فراموش نکردم. سپس دستش را بر سینه‌ام نهاد و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پر کند. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]، پدر و مادرم به فدایت، از زمانی که آنگونه برایم دعا فرمودی چیزی را فراموش نکردم و آنچه را ننوشتم نیز از یاد من نرفت. آیا هنوز بر من بیم فراموشی داری؟ فرمود: نه، بر تو بیم فراموشی و نادانی ندارم»&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱۶، کتاب «العلم»، باب اختلاف الحدیث، قسمتی از حدیث ۱، همچنین ر.ک: محمدبن علی صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۲۵۷، باب «الاربعه حدیث».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[محمد بن حسن صفّار]] در بصائر الدرجات در ضمن دو باب درباره اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه علمش را به [[امیرالمؤمنین]] یاد داده و آن حضرت در علم [[رسول خدا]]{{صل}} مشارکت داشته و در نبوّت مشارکت نداشته، ۲۳ حدیث ذکر کرده است&amp;lt;ref&amp;gt; محمد بن حسن صفّار، بصائر الدرجات، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۴، جز ۴، بابهای ۱۰ و ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه آن روایات بر مدّعای ما دلالت دارند و در باب یگری نیز روایاتی که با صراحت این مدعا را ثابت می‌کند، آورده است&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۱۹۷ و ۱۹۸، جز ۴، باب ۸، حدیثهای ۱ و ۳، همچنین ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۰۸ ـ ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[ابو جعفر اسکافی]]، از دانشمندان معتزله، نیز مضمون روایت [[کلینی]] را با اندکی تفاوت لفظی در ضمن پاسخهای [[امام علی]]{{ع}} به پرسشهای ابن الکوّاء آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابو جفعر اسکافی، المعیار و الموازنه، ص ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[اکم حسکانی]]، از دانشمندان اهل تسنّن، نیز با سند متصل از [[امام علی]]{{ع}} روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|«مَا فِي‏ الْقُرْآنِ‏ آيَةٌ إِلَّا وَ قَدْ قَرَأْتُهَا عَلَى‏ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلَّمَنِي مَعْنَاهَا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۳، حدیث ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; هیچ آیه‌ای در قرآن نیست، مگر اینکه آن را بر [[رسول خدا]]{{صل}} قرائت کردم و معنای آن را به من آموخت.&lt;br /&gt;
::::::حدیث دیگری نیز از آن حضرت چنین روایت کرده است: «هر آیه که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد، قرائت آن را به من یاد داد و آن را بر من املا کرد و من آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را به من یاد دهد و در اثر آن، حتی یک حرف آن را هم فراموش نکردم»&amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۸، حدیث ۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن عساکر]]، دانشمند معروف اهل تسنّن، نیز نظیر این روایت را با سندی دیگر در تاریخ مدینه دمشق آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;علی بن حسین، ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۳۸۶، حدیث ۸۹۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، روایات شیعه و سنّی دلالت دارند، بر اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه معانی و معارف قرآن را به [[حضرت علی]]{{ع}} تعلیم داده و آن حضرت نیز بدون کمترین خطا و اشتباهی همه آن معانی و معارف را دریافت نموده و حتی یک حرف از آن را فراموش نکرده است. روایاتی از قبیل {{عربی|اندازه=150%|« علی خازنُ علمی‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«علی منبع دانش من است»؛ بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۳۱۴، حدیث ۱۸؛ ج ۴۰ ، ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ج ۴۴، ص ۲۳۸، حدیث ۲۹؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|« عَلِيٌ‏ عَيْبَةُ عِلْمِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«علی گنجینه دانش من است»؛ الغدیر، ج ۳، ص ۹۵؛ بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۹۷، حدیث ۳۶؛ ج ۱۸، ص ۳۹۲، حدیث ۹۸؛ ج ۵۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۱۴۹، حدیث ۵۴؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَعَلِيٌ‏ بَابُهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر علم و علی درب آن است»؛ بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۸۷، حدیث ۱۱۴؛ ص ۲۰۱، حدیث ۴؛ ص ۲۰۲، حدیثهای ۶ و ۷، ص ۲۰۳، حدیث ۸؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ص ۲۰۵، حدیث ۱۲؛ ص ۲۰۶، حدیثهای ۷ و ۱۳ ـ ۱۶؛ ج ۴۱، ص ۲۸۶، ص ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و {{عربی|اندازه=150%|«أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَعَلِيٌ‏ بَابُهَا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر حکمت و علی درب آن است»؛ بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۳۴؛ ج ۲۶، ص ۱۱۱؛ ج ۶۹، ص ۸۱، ج ۹۳، ص ۵۷؛ ج ۴۰، ص ۲۰۱، حدیث ۳، ص ۲۰۳، حدیثهای ۸ و ۱۰ و ص ۲۰۷؛ الغدیر، ج ۵، ص ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که در کتب فریقین با سندهای متعدد از [[رسول خدا]]{{صل}}  نقل شده، نیز مؤید، بلکه مؤکد این مدّعاست؛ زیرا از اینگونه روایات به خوبی دریافت می‌شود که [[امام علی]]{{ع}} کسی بوده که [[رسول خدا]]{{صل}} علم و حکمت خود را به او آموخته و آن حضرت هم بدون کم و کاست و سهو و خطا، علم و حکمت [[پیامبر]] را دریافت و ضبط کرده است، به گونه‌ای که هرکس در هر موضوعی بخواهد از علم و حکمت [[رسول خدا]] استفاده کند، از طریق آن حضرت می‌تواند به علم و حکمت آن بزرگوار نایل شود و تردیدی نیست که علم به معانی و معارف و تنزیل و تأویل قرآن کریم جزء عمده و قدر متیقّن علم و حکمت آن بزرگوار است. این اهتمام و سعی وافر [[پیامبر]]{{صل}} در تعلیم و تربیت آن حضرت، موجب شد که آن حضرت همانند خود [[رسول خدا]]{{صل}} به همه معانی و معارف قرآن کریم آگاه باشد. شاهد آن، افزون بر آنچه گذشت، روایات بسیاری است که دلالت می‌کنند به آنکه حضرت، به همه معانی و معارف قرآن آگاه بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]، [[معرفت (نشریه)|ماهنامه معرفت]]، شماره ۷۳، دی ۱۳۸۲، ص ۲۲ - ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. آقاى دكتر يوسفيان (هیئت علمی مؤسسه امام خمينى)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11387.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسن یوسفیان|یوسفیان]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن یوسفیان]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم غیب امام (مقاله)| علم غیب امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امیرمؤمنان]]{{ع}} هنگام رازگشایی از امور نهانی و غیبی، بارها بر این حقیقت پای می‌فشارد این آگاهی را از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به دست آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن حنبل، احمد، المسند، ج۱، ص۲۵۸ - ۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینجا برای نمونه، به چند حکایت اشاره می‌کنیم: (...) نقل است که [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} برده‌ای که &amp;quot;سالم&amp;quot; نامیده می‌شد خرید و آزاد کرد. سپس فرمود: [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده است: نامی که پدرت بر تو نهاده، میثم است. مشاهده این معجزه، وی را از یاران نزدیک امام ساخت&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (...) نیز نقل است یکی از یاران [[امام علی]]{{ع}} پس از شنیدن پیشگویی‌های آن حضرت، شگفت زده، پرسید: ای امیرمؤمنان، تو را [[علم غیب]] داده‌اند؟ امام در پاسخ فرمود: این، [[علم غیب]] نیست، علمی است که از دارنده علم آموخته‌ام. [[علم غیب]]، علم قیامت است و آنچه خدا در گفته خود شمرده است که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[ آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است كه دانش رستخيز نزد اوست‏»؛ سوره لقمان، آیه:۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس این [[علم غیب]] است که جز خدا کسی آن را نداند و جز این، علمی است که خدا آن را به پامبرش آموخته و او نیز مرا آموخته و دعا کرده است که سینه من آن را فرا گیرد و دلم آن علم را در خود بپذیرد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه۱۲۸، ص۱۲۷&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} بارها از شهادت خود و چگونگی اش خبر داده است و این گونه بر تردیدناپذیری‌اش پای فشرده است: به خدا سوگند، چنین خواهد شد. دروغ نمی‌گویم و به من دروغ نگفته‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۲، ص۴۱۸، ۴۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گاه می‌فرمود: در انتظار روزی هستم که وعده [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} تحقق یابد و محاسنم با خون سر خضاب گردد&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، محمد، علل الشرایع، ج۱، ص ۲۰۶؛ ابن حجر مکی، احمد، الصواعق المحرقه، ص۱۳۴. نیز ر.ک: ابن حنبل، احمد، المسند، ج۱، ص۲۱۹، ح۸۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی دیگر از روایات، امام با استناد به سخن [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} روز دقیق ضربت خوردن و شهادت خود را نیز تعیین کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن حسام الدین هندی، کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اندیشه مندان شیعه و سنی در اینکه [[علی]]{{ع}} بیش از هر کس از گنجینه علوم نبری بهره‌ برده و در محضر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} دانش اندوخته است، اتفاق نظر دارند. احادیثی از این دست در کتب هر دو گروه فراوان به چشم می خورد که [[پیامبر|امیرمؤمنان]]{{ع}} فرموده است: هر گاه از [[رسول خدا]]{{صل}} می‌پرسیدیم، پاسخ می‌داد و چون ساکت می‌شدیم، خود آغاز به سخن می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ترمذی، ج۵، ص۶۳۷، ح۳۷۲۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۵۱. همچنین ر.ک: نهج البلاغه، خطبه۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما نکته در خور توجه آن است که این بهره‌گیری همواره به گونه عادی نبوده و چه بسا راه فراگیری علوم غیبی، خود نیز پدیده ای استثنایی بوده است، چنانکه [[امام علی]]{{ع}} می‌فرماید: [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار درِ دانش را به روی من گشود ... که هر دری خود به هزار درِ دیگر رهنمون است ... به گونه‌ای که اکنون از زمان فرا رسیدن مرگ و پیشامدهای ناگوار خبر دارم و با دانش خدادادی به داوری می‌پردازم &amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۲۶، ص۳۰؛ بحرانی، سیدهاشم، ینابیع المعاجز، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ناگفته پیداست که درهای دانش که در این حدیث آمده است، چیزی فراتر از اصل و قانون کلی است که می‌توان از آن، فروع گوناگون را با روش معمولِ اجتهاد، استنباط کرد. در هیچ مکتب بشری نمی‌توان اصلی را یافت که بسط و گسترش آن، به چنین آگاهی های غیبی بینجامد&amp;lt;ref&amp;gt;برای آشنایی با تفاسیر دیگری از این حدیث، ر.ک: مصنفات الشیخ المفید، الفصول المختاره، ج۲، ص۱۰۶ - ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به فرموده [[پیامبر|امیرمؤمنان]]{{ع}} این دانش‌های غیبی در اختیار یکی از شایستگان اهل بیتش قرار گرفته است و تا روز قیمامت از نسلی به نسل دیگر منتقل خواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس، [[امام معصوم]]{{ع}} همواره بر این حقیقت پای فشرده‌اند که دانش آنان از پدرانشان و سرانجام از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به ارث رسیده است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۴؛ فیض کاشانی، ملا محسن، الوافی، ج۳، ص۰۷، شیخ مفید، الامالی، ص۲۳؛ و بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۰۷ و ۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گفتنی است که بخشی از این انتقال دانش، به کمک صحیفه‌هایی همچون جَفر و جامعه، کتاب علی و [[مصحف فاطمه]]{{س}} صورت پذیرفته &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: الکافی، ص۲۴۲ - ۲۳۸؛ صفار قمی، محمد، بصارالدرجات، ص۱۶۱ - ۱۴۲؛ ری شهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص۲۱۵-۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که ویژگی‌های آنها چندان برای ما روشن نیست، اما بی گمان پیشوایان [[معصوم]]{{ع}} بسیاری از خبرهای غیبی خود را به این کتابها مستند ساخته‌اند و به ویژه درباره [[مصحف فاطمه]]{{س}} بر این حقیقت پای فشرده‌اند که رویدادهای آینده در آن پیشگویی شده است&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۴۰، صفار قمی، بصارالدرجات، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم غیب امام (مقاله)|علم غیب امام]]، ص:۳۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. آقای دکتر غلامی (پژوهشگر دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11819.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[اصغر غلامی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اصغر غلامی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[آفاق علم امام در الکافی (مقاله)|آفاق علم امام در الکافی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بر اساس روایات، [[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} هنگام رحلت، هزار باب از علم را به [[امام علی|امیر المؤمنین]]{{ع}} آموخت که از هر باب آن هزار باب باز دیگر مى‌شود. [[شیخ کلینى]] از [[ابو بصیر]] نقل مى‌کند که به [[امام صادق]]{{ع}} عرض کردم: فدایت شوم! شیعیان شما حدیث مى‌کنند که [[پیامبر|رسول اللّه]]{{صل}} به [[امام علی|على]]{{ع}}، بابى از علم آموخت که از آن، هزار باب باز مى‌شود؟ حضرت فرمود: اى ابا محمّد! [[پیامبر|رسول اللّه]]{{صل}} به [[على]]{{ع}} هزار باب آموخت که از هر باب، هزار باب علم گشوده مى‌شود&amp;lt;ref&amp;gt; جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ شِيعَتَكَ يَتَحَدَّثُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَ عَلِيّاً {{عل}} بَاباً يُفْتَحُ لَهُ مِنْهُ أَلْفُ بَابٍ قَالَ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} عَلِيّاً {{ع}} أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَاب‏.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگرى علاوه بر نشان دادن ما فوق درک و تصور بودن علم [[ائمه]]{{عم}}، تصریح دارد که از علوم [[ائمه]]{{عم}} چیز بسیار اندکى که به یک حرف ناقص از حروف ابجد تشبیه شده به ما رسیده است. همچنین این روایات نشان مى‌دهد که قسمتى از علوم رسیده به [[اهل بیت]]{{عم}}، به صورت جمعى و جملى است که در وقت لازم تفصیل آن به امام هر عصر مى‌رسد و افزوده شدن بر علم [[ائمه]]{{عم}} نیز بدین معناست که در آینده پیرامون این موضوع بیشتر بحث خواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bayanemarefat.ir/?req=box&amp;amp;bid=4&amp;amp;brid=19 وبگاه بیان معرفت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. آقای عرفانی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11273.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد نظیر عرفانی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«دو‌مین منبع از منابع علوم [[امامان]]{{عم}}، علم [[پیامبر]]{{صل}} است. به این معنی که [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} تمام معارف و شرایع اسلام را به [[امام علی]]{{ع}} آموخته است‌. در حدیثی ابو بصیر می‌گوید: از [[امام صادق]]{{ع}} پرسیدم که پیروان شما می‌گویند [[رسول اکرم]]{{صل}} یک باب از علم به [[علی]]{{ع}} آموخت که از آن هزار باب گشوده شد، امام فرمود‌: {{عربی|اندازه=155%|«عَلَّم رسول اللّه{{صل}} علِیاً أَلف بابٍ یفْتَحُ کل بابٍ أَلف بَاب‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} هزار باب از علم آموخت و از هر بابی هزار باب گشوده شد‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; از روایات دیگر [[پیامبر]]{{صل}} که بر این امر دلالت دارد، حدیث {{عربی|اندازه=155%|«أنا مدینه العلم و علی بابها‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;من شهر علم هستم و علی دروازه آن است.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از جمله راویان این حدیث [[ابن عباس‌]]، [[جابر بن عبدالله]]، [[عبدالله بن عمر]] و [[علی]]{{ع}} می‌باشند. [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=155%|«لمّا صرت بین یدی ربّی کلّمنی و ناجانی فما علّمت شیأ ً الا علّمته علیاً فهو باب علمی‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;چون شب معراج به مقام قرب الهی رسیدم، پروردگارم با من سخن گفت و نجوا کرد؛ پس هیچ چیزی به من آموخته نشد جز این که آن را به [[علی]]{{ع}} آموختم پس او دروازه علم من است.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات متعددی وجود دارد که دلالت می‌کند آنچه [[اهل‌ بیت]]{{عم}} نقل می‌کنند همه از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} است، چرا که آنان همه احادیث را به وسیله اجداد خود از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} شنیده‌اند. در نتیجه علوم آنان از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} می‌‌باشد‌، برخی از این روایات عبارتند از: از [[امام صادق]] {{ع}} سؤال شد‌: {{عربی|اندازه=155%|«أَسْمَعُ الحدیث فلا أَدری منک سَمَاعُهُ أَو من أَبِیکَ. قالَ{{ع}}: ما سَمِعتهُ منِّی فارْوِهِ عنْ [[پیامبر|رسول اللَّه]]{{صل}}‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حدیث و سخنی را می‌شنوم نمی‌دانم آن را از شما شنیدم، یا از پدرتان (چه کنم)؟ فرمود: آنچه (هر حدیث و سخنی) را از من شنیدی آن را از [[پیامبر|رسول خدا‍]]{{صل}} روایت نموده و نقل کن زیرا آنچه را من یا پدرم گفته و می‌گویم [[پیامبر|رسول خدا‍]]{{صل}} فرموده است).&amp;lt;/ref&amp;gt; در جای دیگری نیز از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده که فرمودند‌: {{عربی|اندازه=155%|«حدیثی حدیثُ أَبی و حدیثُ أَبی حدیثُ جدِّی و حدیثُ جدِّی حدیثُ الحُسین و حدیثُ الْحُسینِ حدیثُ الحَسن و حدیثُ الحسن حدیثُ أَمیرِالمؤمنین و حدیثُ أَمیرالمؤمنین حدیثُ رَسُول اللَّه{{صل}} و حدیثُ رَسُول اللَّه، قولُ اللَّه عزَّوجل‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حدیث من حدیث پدرم است و حدیث پدرم حدیث جدم و حدیث جدم حدیث حسین و حدیث حسین حدیث حسن و حدیث حسن حدیث امیرالمؤمنین و حدیث امیرالمؤمنین حدیث [[رسول خدا]]{{صل}}و حدیث [[رسول خدا]]{{صل}} گفتار خدای عزوجل می‌باشد.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این روایات به دست می‌آید که [[ائمه]]{{عم}} بسیاری از مطالبی را که نقل می‌کنند از نزد خودشان نبوده بلکه از علم [[پیامبر|رسول الله]]{{صل}} بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)| علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|از منابع علمی ائمه وراثت از پیامبر]] است به این معنی که [[پیامبر ]]{{صل}} تمام معارف و شرایع را به [[علی ]]{{ع}} آموخت و این معارف و آگاهی نسل اندر نسل به فرزندان [[علی]]{{ع}} رسیده و از [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} روایت است که [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} هزار باب علم به من آموختند که از هر باب هزار باب دیگر باز شد (...). [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید : {{عربی|اندازه=155%|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا كَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلُّ بَابٍ مِنْهَا يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِكَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ حَتَّى عَلِمْتُ عِلْمَ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ فَصْلَ الْخِطاب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«همانا [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار باب به من آموخت راجع به حلیت و حرمت آنچه هست و آنچه در آینده تا قیامت خواهد بود که هر باب خود گشاینده هزار باب دیگر است. بنابر این هزار باب از علم [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} فراگرفته‌ام تا آنجا که علم منایا و بلایا و علم حل و فصل امور مردم همگی نزد من است»؛ بحار الانوار، ج۲۶، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای افقی  (هیئت علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11904.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داود افقی|افقی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود افقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در بسیاری از روایات [[ائمه|ائمه هدی]]{{عم}} به این موضوع پرداخته‌اند که، یکی از منابع عمده علومشان تعالیم پیامبر گرامی اسلام بوده است که یا به صورت مستقیم و یا به واسطه امام سابق به آنها رسیده است و البته این تعالیم و بهره‌گیری از علوم پیامبر اکرم و امام سابق همواره به صورت عادی نبوده است و چه بسا فراگیری علوم غیبی و استثنایی به نحو ویژه و استثنایی بوده است که ما از حقیقت آن اطلاعی نداریم. جناب صفار در کتاب بصائر الدرجات در ضمن ۱۲ باب و بیش از ۱۲۰ روایت به این موضوع پرداخته است. در بسیاری از روایات به علم‌آموزی و دانش‌اندوزی امیرمؤمنان در محضر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} اشاره شده و به ابواب مختلفی از علوم که از سوی نبی گرامی بر امام علی{{ع}} گشوده شده، پرداخته شده است. برخی از روایات گویای این حقیقت هستند که پیامبر تمامی علوم و دانش‌های خود را به امام علی تعلیم داده و آن حضرت واجد تمامی علوم پیامبر می‌باشد (...) {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;عن سماعة بن مهران عن أبی عبد االله{{ع}} قال: انّ االله علّم رسوله الحلال والحرام والتأویل وعلّم رسول االله علمه کلّه علیّا&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از سماعة بن مهران روایت شده است که از امام صادق{{ع}} روایت نموده‌اند: بی‌تردید خداوند متعال دانش حلال و حرام و علم تأویل را به رسول خود آموختند و رسول الله{{صل}} تمام آن را به علی{{ع}} آموختند»؛ بصائر الدرجات، ص ۲۹۵ ،ح۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (...) به طور کلی آنچه از روایات برمی‌آید، این است که پیامبر{{صل}} وارث همه انبیاء و اوصیاء پیشین بوده و تمامی علوم آنان نزد پیامبر بوده است و بعد از پیامبر{{صل}} اوصیای ایشان یکی پس از دیگری واجد این علوم بوده و به یکدیگر منتقل کرده‌اند، گفتنی است که بخشی از این انتقال علوم، توسط صحیفه‌ها و نوشته‌هایی چون جفر و جامعه و مصحف فاطمه بوده است که در بخش بعدی تفصیل در مورد آن بحث خواهد شد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]، ص ۴۰-۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای دکتر تورانی و  خانم خطیبی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11939.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[اعلا تورانی|تورانی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اعلا تورانی]]&#039;&#039;&#039; و خانم &#039;&#039;&#039;[[زهرا خطیبی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام  در آینه حکمت متعالیه (مقاله)|علم امام  در آینه حکمت متعالیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«تعلیمی بودن مؤلفه دیگر [[علم امام]]  {{ع}} از دیدگاه حکمت متعالیه است. [[علامه طباطبائی]]، از دیگر نمایندگان حکمت متعالیه، در تفسیر خود اشاره می‌کند که ‌&amp;quot;[[علم غیب]] بالأصاله از آن خداست و بالتبع و به تعلیم الهی، دیگران هم می‌توانند آن را دارا شوند‌&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt; [[علامه طباطبائی|طباطبائی]]، ۱۴۱۷ق: ۲۰ ،ذیل آیات ۲۶ و ۲۷ سوره مبارکه جن؛ [[محمد حسین مظفر|علامه مظفر]] و علامه طباطبائی، ۱۳۸۶ :۲۴ ، ۲۵ .&amp;lt;/ref&amp;gt; ایشان درباره آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«جز فرستاده‏‌اى را كه بپسندد»؛ سوره جن، آیه: ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌افزاید: این استثنا، &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;  استثنای از کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَحَدًا}}﴾}} است، و جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مِن رَّسُولٍ}}﴾}} بیان جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنِ ارْتَضَى}}﴾}} است، در نتیجه می‌فهماند که خدای تعالی هر پیغمبری از [[پیامبران]] را که بخواهد به هر مقدار از [[غیب]] مختص به خود آگاه می‌کند.&lt;br /&gt;
::::::پس اگر این آیه را به آیاتی مانند آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ في‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين]]‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ هیچ کس جز او آنها را نمی‌داند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند و هیچ برگی فرو نمی‌افتد مگر که او آن را می‌داند و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ‌ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است»، سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۷ سوره نحل نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ]]‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;«و نهان آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و کار رستخیز جز یک چشم بر هم زدن نیست یا خود کوتاه‌تر است؛ بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست»، سوره نحل، آیه: ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد»، سوره نمل، آیه: ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ضمیمه کنیم که [[علم غیب]] را مختص به خدای تعالی می‌داند، این نتیجه به دست می‌آید که [[علم غیب]] اصالتاً از آن خداست، و به تبعیت خدا دیگران هم می‌توانند به هر مقداری که او بخواهد به تعلیم او داشته باشند. می‌توان گفت، آیات راجع به غیب که عد‌های آن را مختص به خدا می‌دانند، و دست‌های دیگر، آن را درباره غیرخدا هم ممکن می‌دانند، نظیر آیات راجع به میراندن است، که یک جا آن را مختص خدا دانسته، می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِى يَتَوَفَّكُم بِالَّيْلِ‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او كسى است كه (روح) شمارا در شب (به هنگام خواب) مى ‏گیرد»، سوره انعام، آیه ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک جا آن را به ملائکه نسبت می‌دهد، می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; &amp;quot;بگو جان شما را ملک الموتی می‌گیرد که موکل بر شماست&amp;quot;سوره سجده، آیه: ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جایی دیگر آن را به رسل نسبت می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زمانی که مرگ یکی از شما فرا رسد، فرستادگان ما جان او را می‌گیرند». سوره انعام، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::پس توفّی اصالتاً منسوب به خداست، و به تبعیت، منسوب به ملائکه و یا به عبارتی رسل است، چون ملائکه اسباب متوسطی‌اند که مسخر خدا و تحت فرمان اویند &amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبائی|طباطبائی]]، ۱۴۱۷ق:۴۸ /۲‌‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه طباطبائی|علامه]] بر این عقیده است که [[علم غیب|علم به غیب]] بالأصاله و مستقلاً خاص خدای تعالی است، به آن معنایی که توضیح دادیم، پس خدای تعالی به ذات خودش عالم به [[غیب]] است، و دیگران اگر علمی به غیب داشته باشند به تعلیم او دارند، با این نکته که از آیه استفاده کردیم روشن می‌شود که هر جا خدای تعالی از [[انبیا]] حکایت کرده که منکر علم غیب خود شد‌هاند، منظور این بوده که بفهمانند ما رسولان بالأصاله و مستقلاً علم به غیب نداریم، نه اینکه با [[وحی|وحی خدا]] هم دانای به غیب نمی‌شویم، مانند آنجا که فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۰ سوره انعام آیا پیامبر خاتم علم غیب دارد؟ (پرسش)|قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: من به شما نمی‌گویم که گنجینه‌های خداوند نزد من است و غیب نمی‌دانم»؛ سوره انعام، آیه۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنجا که فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۱۸۸ سوره اعراف چگونه علم غیب پیامبر خاتم ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و اگر من غیب‌دان بودم، خیرات و منافع زیادی جمع می‌کردم»؛ سوره اعراف، آیه: ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنجا که فرموده: &amp;quot;بگو من از میان [[انبیا|رسولان]]، رسولی نوظهور نیستم نه می‌دانم که با من چه می‌کنند، و نه اینکه با شما چه می‌کنند، و پیروی نمی‌کنم مگر آنچه را که به من وحی می‌شود&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنْ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُّبِينٌ‏}}﴾}} سوره احقاف، آیه: ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[علامه طباطبائی]] &amp;quot;ره&amp;quot; در ادامه اشاره می‌کند که بعد از آنکه عمومیت جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پس هيچ كس را بر نهان خويش آگاه نمی‌كند.»&amp;lt;/ref&amp;gt; با جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«جز فرستاده‌اى را كه بپسندد»&amp;lt;/ref&amp;gt; شکسته شد، به صورت عام مخصص درآمده که می‌تواند باز هم تخصیص بخورد، همچنان که در بحث درباره [[انبیا]] تخصیص خورده، چون آیات قرآنی دلالت دارد بر اینکه بر آن حضرت [[وحی]] می‌شود، مثلاً فرموده: &amp;quot;ما به تو وحی کردیم، همان طور که به نوح و پیغمبران بعد از او وحی کردیم&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا‏}}﴾}} سوره نساء، آیه: ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز دلالت دارد بر اینکه وحی یکی از مصادیق [[غیب]] است. بنابراین، یک [[نبی]] دسترسی به غیب دارد، همچنان که [[رسول]] دارد، البته این در صورتی است که مراد از رسول در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«جز فرستاده‌اى را كه بپسندد»&amp;lt;/ref&amp;gt; مقامی مقابل مقام [[نبوت]] باشد، و اما اگر منظور مطلق کسانی باشد که از ناحیه خدا به سوی خلق گسیل می‌شوند، نبی هم از همان کسان است، همچنان که آیه زیر بر این معنا شهادت می‌دهد: &amp;quot;ما قبل از تو هیچ رسول و پیامبری نفرستادیم مگر اینکه...&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‏}}﴾}} سوره حج، آیه: ۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چون نبی را هم ارسال شده می‌داند، و آیه &amp;quot;ما در هیچ شهر و آبادی پس پیامبری نفرستادیم، مگر اینکه...&amp;quot;  &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ‏}}﴾}} سوره اعراف، آیه: ۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نبی هم مانند رسول جزء استثناشدگان از عموم نفی است، بدون اینکه عموم مذکور نیازمند به تخصیص جدیدی بشوند.&lt;br /&gt;
::::::همچنین در مورد ‌[[امام]] به آن معنایی که قرآن کلمه ‌امام را در آن استعمال می‌کند، چون خدای تعالی ‌امام را به صفت صبر و یقین توصیف می‌کند، مثلاً می‌فرماید: &amp;quot;و ما بعضی از آنان را پیشوایانی کردیم که به امر ما هدایت می‌کنند، و بدین جهت چنین کردیم که صبر کردند، و به آیات ما یقین همچنین امامان را چنین توصیف کرده داشتند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}﴾}} سوره سجده، آیه: ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که پرده و حجاب از پیش رویشان برداشته شده، مثلاً فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}}،&amp;lt;ref&amp;gt;«و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد»؛ سوره انعام، آیه: ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا چنین و چنان شود. و نیز فرموده: چنان نیست که شما خیال می‌کنید اگر شما علم الیقین داشتید به سراغ این موهومات و تفاخر‌ها نمی‌رفتید، شما قطعاً جهنم را خواهید دید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ}}﴾}} سوره تکاثر، آیه: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در کتاب خرائج و جرائح از [[امام رضا|حضرت رضا]] {{ع}} روایت شده که آن جناب نظر کرد به ابن هذاب، و سپس فرمود: اگر به تو خبر دهم که در همین روز‌ها یکی از بستگانت کشته می‌شود، آیا تصدیقم می‌کنی؟ گفت: نه، برای اینکه کسی به جز خدای تعالی [[غیب]] نمی‌داند؛ فرمود: مگر این خدای تعالی نیست که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«او داناى نهان است پس هيچ كس را بر نهان خويش آگاه نمى‏‌كند. جز فرستاده‏‌اى را كه بپسندد»&amp;lt;/ref&amp;gt;، پس [[رسول الله]] {{صل}} که مرضی نزد خداست غیب می‌داند، ما هم ورثه همان رسولی هستیم که خدا او را به هر مقدار از غیب خود خواسته آگاه کرده، پس ما هم می‌دانیم آنچه شده و آنچه تا روز قیامت خواهد شد &amp;lt;ref&amp;gt;راوندی، ۱۴۰۹ق: ۱ /۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام در آینه حکمت متعالیه (مقاله)|علم امام در آینه حکمت متعالیه]]، ص ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.	&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. پژوهشگران وبگاه بیان معرفت؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.bayanemarefat.ir/?req=box&amp;amp;bid=4&amp;amp;brid=19 وبگاه بیان معرفت]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«بی‌شک [[اهل بیت]]{{عم}} بیش از سایر مردم از علوم [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} بهره‌مند بودند، چنان که درباره آنها فرموده است: به آنها چیزی نیاموزید زیرا آنها از شما داناترند. خصوصاً آنکه شخص [[امام علی|امیرالمؤمنین]] {{ع}} از دوران کودکی در دامان [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} پرورش یافته و تا آخرین لحظات عمر آن حضرت ملازم وی، و همواره در صدد فراگرفتن علوم و حقایق از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} بود و پیامبر درباره وی فرمود: &amp;quot;من شهر علمم و علی در آن است&amp;quot; و از خود [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} نقل شده که فرمود: [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار باب علم به من آموخت که هر بابی هزار باب دیگر می‌گشاید و مجموعاً می‌شود هزار هزار باب تا آنجا که از هر چه بوده و تا روز قیامت خواهد بود آگاه شدم و علم منایا و بلایا مرگ‌ها و مصیبت‌ها و فصل الخطاب داوری به حق را فرا گرفتم»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bayanemarefat.ir/?req=box&amp;amp;bid=4&amp;amp;brid=19 وبگاه بیان معرفت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. پژوهشگران مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=12408&amp;amp;t=qa مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در خصوص منابع شفاهی علم [[ائمه]]{{عم}} که شامل تمامی علومی می‌شود که هر امامی به صورت شفاهی از امام پیش از خود دریافت نموده، روایاتی وجود دارد که به برخی اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«عَلَّمَ رَسُولُ اَللَّهِ{{صل}} عَلِيّاً{{ع}} أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«[[پیامبر اکرم]]{{صل}} هزار باب علم به [[علی]]{{ع}} تعلیم داد که از هر باب هزار باب دیگر گشوده می‌شود».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[امام باقر]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|«فلم يعلم واللَّه رسول‌اللَّه{{صل}} حرفاً ممّا علّمه اللَّه إلاّ علّمه عليّاً{{ع}}»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;هیچ حرفی نبود از آنچه خداوند به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} تعلیم کرد مگر آنکه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آن را به [[علی]]{{ع}} تعلیم داد&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=12408&amp;amp;t=qa مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. پژوهشگران بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://mahdi.cc/fa/news/2349/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D9%89%E2%80%8F%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D9%BE%D8%B3-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF  بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود]{{ع}}&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«آموختن [[پیامبر]]{{صل}} به اجمال بوده که [[امام علی|حضرت علی]]‏{{ع}} را از اسرار جهان آگاه ساخته، همان‏گونه که [[حضرت]] می‏‌فرماید: در ساعات پایانی عمر [[پیامبر]]{{صل}} بود که مرا طلبید:{{عربی|اندازه=150%|«عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ يَفْتَحُ لِي كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; هزار باب از علم و اسرار الهی را به من آموخت که از هر یک، هزار باب دیگر به رویم می‏‌گشاید؛ بحار الانوار: ج ۲۲ ص ۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس، آگاهی [[امامان]]{{ع}} از احکام دینی، احوال افراد، جوامع، آینده و غیب عالم به طور مستقل و ذاتی نبوده بلکه خدای خالق از اقیانوس نامتناهی علوم خود به خاطر پاکی باطن و عبودیت و قرب ایمانهم به او به آنان عطا فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mahdi.cc/fa/news/2349/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D9%89%E2%80%8F%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D9%BE%D8%B3-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF  بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[منابع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیوه دستیابی معصوم به علم با دیگران مشترک است یا متفاوت؟ (پرسش)]] &lt;br /&gt;
# [[رابطه قرآن با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم لدنی با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه روح یا روح القدس با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا ارتباط با ارواح می‌تواند یکی از منابع علم معصوم باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه وحی یا الهام با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه تحدیث با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه نقر در گوش و نکت در دل با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه رؤیای صادق با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه کشف یا شهود با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه امام مبین یا کتاب مبین با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه ام الکتاب با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه کتاب اعمال با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم‌الکتاب با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه لوح یا لوح محفوظ با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه عرش با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه مصحف فاطمه یا کتاب‌هایی مثل جفر با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه مقام راسخان در علم با علوم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه عمود نور با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه اسم اعظم با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه الف باب با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم معصوم امام به طور مستقیم از جانب خدا به او داده می‌شود یا با وساطت پیامبر خاتم؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا تعلیم اسماء با علم معصوم ارتباط دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دیدگاه‌های دانشمندان مسلمان در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان عرفان اسلامی در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان فلسفه و حکمت اسلامی در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان تفسیر در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان حدیث در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب امامیه در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب معتزله در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اشعریه در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اباضیه در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه فرقه وهابیت در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم معصوم|منبع‌شناسی جامع علم معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم معصوم|کتاب‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم معصوم|مقاله‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم معصوم]].&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
{{علم معصوم افقی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ام): پرسش‌هایی با ۲۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ام): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=134965</id>
		<title>آیا علم ویژه معصوم قابل تعلیم و انتقال به دیگران است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=134965"/>
		<updated>2019-02-13T08:28:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: ترجمه عبارات عربی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم ویژه [[معصوم]]{{ع}} قابل تعلیم و انتقال به دیگران است؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626252.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| مدخل بالاتر      = [[علم معصوم]] / [[ویژگی علم معصوم]] &lt;br /&gt;
| مدخل اصلی    = [[علم ویژه]]&lt;br /&gt;
| مدخل وابسته    = [[علم عادی]] / [[تعلیم معصوم]] &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         =&lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد حسین مظفر|مظفر]]؛ [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی]]؛ [[سید محمد ضیاءآبادی|ضیاءآبادی]]؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]؛ [[سید حسن مصطفوی|مصطفوی]]؛ [[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان]]، [[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]؛ [[حسن یوسفیان|یوسفیان]]؛ [[سید امین موسوی|موسوی]]؛ [[محمد تقی شاکر|شاکر]]؛ [[محمد حسین نصیری|نصیری]]، [[علی رضا بهرامی|بهرامی]]؛ [[علی اکبر بابایی|بابایی]]؛ [[اصغر غلامی|غلامی]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ [[حسن محمدی احمد‌آبادی|محمدی]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ [[منصف علی مطهری|مطهری]]؛ [[داود افقی|افقی]]؛ پژوهشگران [[بیان معرفت (وبگاه)|وبگاه بیان معرفت]]؛ پژوهشگران [[مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]]؛ پژوهشگران [[بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود]]&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم ویژه [[معصوم]]{{ع}} قابل تعلیم و انتقال به دیگران است؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم (پرسش)|علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«از روایاتی که درباره تعلیم [[پیامبر|رسول الله]]{{صل}} به [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} وارد شده می‌توان دریافت که تعلیم ایشان همانند تعلیمی که در میان ما رایج است، تدریجی نبوده است، بلکه آن حضرت به شکل دفعی و یکباره همه علوم را به [[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|امام علی به وراثت آموزش داده است]]. در آن روایات آمده است که [[پیامبر|رسول خداوند]]{{صل}} در بیماری پایان عمرش، [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} را فراخواند و در مدت کوتاه هزار حدیث و یا هزار باب و در از دانش را به آن بزرگوار آموخت که هر کدام از آن‌ها خود هزار در را می‌گشاید: {{عربی|اندازه=150%|«يَفْتَحُ كُلُّ حَدِيثٍ أَلْفَ بَاب‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«هر سخنی هزار درب را باز می‌نماید»بصائر الدرجات ، ص ۳۱۳ تا ۳۱۵ و نیز بحارالانوار ، ج ۲۲ ، ص ۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1117/166636 مرکز اطلاع‌رسانی غدیر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مظفر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی دیگر از منابع علوم سرشار آنان است که گروهی از روایات به آن اشاره دارد و ما به نقل یکی از آنها می‌پردازیم: ابی‌بصیر می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|« دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ يَسْمَعُ كَلَامِي‏ قَالَ: فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} سِتْراً بَيْنَهُ‏ وَ بَيْنَ‏ بَيْتٍ‏ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ شِيعَتَكَ يَتَحَدَّثُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَ عَلِيّاً {{ع}} بَاباً يُفْتَحُ لَهُ مِنْهُ أَلْفُ بَابٍ قَالَ: فَقَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} عَلِيّاً {{ع}} أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ قَالَ: قُلْتُ هَذَا وَ اللَّهِ الْعِلْم‏ »}}&amp;lt;ref&amp;gt;خدمت امام صادق {{ع}} رسیدم و عرض کردم: قربانت گردم، از شما – پرسشی دارم، آیا در اینجا کسی هست که سخن مرا بشنود؟. امام {{ع}} پرده‌ای را که میان آنجا و اطاق دیگر بود، بالا زد و آنجا سرکشید و سپس فرمود: ای ابا محمّد هر چه می‌خواهی بپرس. عرض کردم: قربانت گردم، شیعیان روایت نقل می‌کنند که [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی|علی]]{{ع}} بابی از علم آموخت که از آن هزار باب علم گشوده می‌شود. فرمود: ای ابا محمد، [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی|علی]]{{ع}} هزار باب از علم آموخت که از هر باب آن هزار باب گشوده می‌شود. عرض کردم: به خدا که علم کامل اینست؛ اصول کافی، کتاب الحجة، باب «ذکر الصحیفة و الجفر و الجامعة ...» حدیث اوّل.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آن گاه [[امام صادق]]{{ع}} چون دید ابابصیر این منبع عظیم را بزرگ شمرده است، شروع کرد به بیان منابعی عظیمتر و سرشارتر و فرمود: جامعه نزد آنهاست و آن، طوماری است به طول هفتاد ذراعِ [[پیامبر]]{{صل}} و به املاء زبانی آن حضرت و دستخط [[امام علی|علی]]{{ع}} که تمام حلالها و حرامها و هر چه مردم بدان نیازمندند در آن موجود است حتی جریمۀ خراش. سپس فرمود: جفر که مخزنی است از چرم و علم انبیاء و اوصیا و همۀ دانشمندان پیشین بنی اسرائیل در آن وجود دارد، نزد آنهاست. و آنگاه فرمود: [[مصحف فاطمه]]{{س}} که سه برابر قرآن است نزد آنهاست. سپس [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«إِنَ‏ عِنْدَنَا عِلْمَ‏ مَا كَانَ‏ وَ عِلْمَ‏ مَا هُوَ كَائِنٌ‏ إِلَى‏ أَنْ‏ تَقُومَ‏ السَّاعَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همانا علم گذشته و آینده تا روز قیامت نزد ماست.&amp;lt;/ref&amp;gt;در تمام این مراحل ابابصیر با شگفتی و تعجب می‌گفت:{{عربی|اندازه=150%|«هَذَا وَ اَللَّهِ اَلْعِلْم»}}&amp;lt;ref&amp;gt;به خدا سوگند علم کامل همین است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[امام]]{{ع}} می‌فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَاك‏‏ »}}&amp;lt;ref&amp;gt;این علم هست اما نه آن علم کامل.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس ابابصیر گفت: جانم به فدایت، پس آن علم کامل کدام است؟ و [[امام]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« مَا يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْأَمْرُ بَعْدَ الْأَمْرِ وَ الشَّيْ‏ءُ بَعْدَ الشَّيْ‏ء‏‏ »}}&amp;lt;ref&amp;gt;علمی که در هر شب و هر روز دربارۀ موضوعی پس از موضوع دیگر و چیزی پس از چیز دیگر تا روز قیامت پدید آید.&amp;lt;/ref&amp;gt; ما گرچه این منابع و قدر این چشمه‌ها را نمی‌دانیم اما از این بیان می‌فهمیم، علمی که افزون بر آن نیست، روزی [[امامان]]{{عم}} ما شده و اگر بیان اجازه می‌داد نامی بالاتر از &amp;quot;[[علم فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|حضوری]]&amp;quot; و &amp;quot;[[علم فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|بالفعل]]&amp;quot; بر آن بگذاریم، دریغ نداشتیم. آیا پس از این می‌توان گفت: [[آیا علم غیب معصوم متوقف بر اراده اوست یا بر صرف التفات و توجه؟ (پرسش)|علم ایشان منوط به خواست آنهاست؟]] و اما اینکه [[امام]]{{ع}} در این روایت پرده را برداشت و سرکشی نمود، نه به خاطر آن بود که خود بداند کسی هست یا نه، تا با [[علم فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|علم حضوری]] ناسازگار باشد، بلکه برای آن بود که ابابصیر مطمئن شود شنونده‌ای در خانه نیست. ما با اختصار احادیثی را که بر وسعت علوم ایشان و حضورش نزد آنها دلالت داشت، نقل نمودیم چرا که در مقام بیان تمام روایات این موضوع نبودیم، بلکه غرض ما فقط آن بود که علم آنها را بشناسیم و برای شناخت آن از راه نقل، چاره‌ای نیست جز تمسک به آنچه به ما آموختند و از آن پرده برداشتند. آنچه آوردیم برای وصول به آن غرض و یافتن آن گمشده، کافی است، گر چه قطره‌ای است از باران و اندکی از دریای آثار و روایاتی که در این باره رسیده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۷۹ - ۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله مکارم شیرازی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:مکارم شیرازی.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصر مکارم شیرازی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ناصر مکارم شیرازی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17237&amp;amp;catid=0 پیام قرآن]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)|آنها به تمام اسرار غیب آگاه‌اند]] ولی آگاهی آنها بر اصول کلی است؛ در همه جا کلیات را می‌دانند؛ در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم، مخصوص ذات پاک خدا است. در حقیقت این سخن شبیه چیزی است که در روایات متعددی آمده است که [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«اِنَّ رَسُولَ اللهِ {{صل}} عَلَّمَنى اَلْفَ بَاب مِنَ الْحَلاَلِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا یَکُونُ اِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، کُلُّ بَاب مِنْهَا یَفْتَحُ اَلْفَ باب فَذلِکَ اَلْفَ اَلْفَ باب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[رسول خدا]] [[هزار باب]] از حلال و حرام و از آنچه در گذشته واقع شده، و یا در آینده تا روز قیامت واقع می‌شود به من تعلیم داد که هر بابی هزار باب را می‌گشاید، و آن هزار هزار باب است؛ [[بحارالانوار(کتاب)|بحارالانوار]]، جلد ۴۰، صفحه ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17237&amp;amp;catid=0 پیام قرآن، ج۷، ص۲۴۲]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله ضیاءآبادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11745.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد ضیاءآبادی|ضیاءآبادی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد ضیاءآبادی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[تفسیر سوره ابراهیم (کتاب)|تفسیر سوره ابراهیم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«آنها به تمام اسرار غیب آگاهند ولی آگاهی آنها بر اصول کلی است، در همه جا کلیات را می‌دانند، در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم مخصوص ذات پاک خدا است. در حقیقت این سخن شبیه چیزی است که در روایات متعددی آمده است که [[علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا كَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلُّ بَابٍ مِنْهَا يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِكَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«[[رسول خدا]]{{صل}} هزار باب از حلال و حرام و از آنچه در گذشته واقع شده، و یا در آینده تا روز قیامت واقع می‌شود به من تعلیم داد که هر بابی هزار باب را می‌گشاید، و این هزار هزار باب است».&amp;lt;/ref&amp;gt; عدد هزار در این احادیث خواه عدد تعداد باشد یا تکثیر، دلیل بر گسترش فوق‌العاده ابواب علمی است که [[پیامبر]]{{صل}} به آن حضرت آموخت، و نیز اشاره به آن است که این ابواب مشتمل بر یک سلسله اصول کلی بود که از آنها صدها یا هزاران باب دیگر گشوده می‌شد. این نکته نیز قابل توجه است که حدیث {{عربی|اندازه=155%|«اِذا شاوُا اَنْ یَعْلَمُوا عُلِّمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«هرگاه بخواهند بدانند می‌دانند»&amp;lt;/ref&amp;gt; ممکن است اشاره به همین معنی بوده باشد که آنها هرگاه بخواهند از بعضی جزئیات آگاه شوند به اصول کلی که از سوی خداوند یا [[پیامبر]]{{صل}} به آنها تعلیم شده است مراجعه کرده، به وسیله آن آگاه می‌شوند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tahoorhost.ir/FA/Article/View/402541?term=%D9%84%D9%88%D8%AD%20%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%88%D8%B8 کتاب تفسیر سوره ابراهیم، ص۲۴۹-۲۵۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله مصباح یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11196.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی مصباح یزدی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ آموزش عقاید (کتاب)| آموزش عقاید]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بی‌شک [[اهل بیت|اهل بیت پیغمبر]]{{صل}} بیش از سایر مردم از علوم آن حضرت، بهره‌مند بودند چنانکه درباره ایشان فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«لا تُعلِّموهُمْ فَاِنَّهُمْ أعْلَمُ مِنْکُم»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به ایشان نیاموزید چرا که ایشان از شما داناتر می‌باشند»ر. ک: غاية المرام: ص۲۶۵، [[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]: ج۱، ص ۲۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مخصوصاً شخص [[امام علی|امیرمؤمنان]] {{ع}} که از دوران کودکی در دامان [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} پرورش یافته و تا آخرین لحظات عمر آن حضرت ملازم وی، و همواره درصدد فراگرفتن علوم و حقایق از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} بود، و درباره وی فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر دانش می‌باشم و علی درب آن می‌باشد»ر. ک: مستدرک حاكم، ج۳، ص ۲۲۶، جالب اين است كه يكى از علماء [[اهل‌سنت]] كتابى بنام «فتح الملک» العلىّ بصحة حديث مدينة العلم على نوشته كه در سال ۱۳۵۴ هـ در قاهره به چاپ رسيده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از خود [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} نقل شده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«اِنَّ رَسُولَ اللّهِ{{صل}} عَلَّمَنی اَلْفَ باب، وَ کُلُّ باب یَفْتَحُ اَلْفَ بابِ فَذلِکَ اَلْفَ باب، حتّی عَلِمْتُ ما کانَ وَ ما یکونُ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ عَلِمْتُ عِلْمَ الْمَنایا وَ الْبَلایا وَ فَصْلَ الْخِطابِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«یعنی [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار باب علم به من آموخت که هر بابی هزار باب دیگر می‌گشاید و مجموعاً می‌شود هزار هزار باب، تا آنجا که از هر چه بوده و تا روز قیامت خواهد بود آگاه شدم و علم منایا و بلایا (مرگ‌ها و مصیبت‌ها) و فصل‌الخطاب (داوری بحق) را فرا گرفتیم». ر. ک: ینابیع المودة: ص۸۸، [[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]: ج۱، ص ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی علوم [[ائمه]] [[اهل بیت]]{{عم}} منحصر به آنچه از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بی‌واسطه یا باواسطه شنیده بودند نبوده است بلکه ایشان از نوعی علوم غیرعادی نیز بهره‌مند بوده‌اند که بصورت &amp;quot;[[الهام]] و &amp;quot;[[تحدیث]]&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;ر. ک: [[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]، كتاب الحجة، ص ۲۶۴ و ص ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ایشان افاضه می‌شده است نظیر الهامی که به [[خضر]] و [[ذوالقرنین]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]: ج۱، ص ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حضرت مریم]]{{س}} و مادر [[موسی]]{{ع}} &amp;quot;[[وحی]]&amp;quot; گردیده که البته منظور از آن، [[وحی]] [[نبوت]] نیست، و با چنین علمی بوده که بعضی از [[ائمه|ائمه اطهار]]{{عم}} که در سنین طفولیت به مقام [[امامت]] می‌رسیدند از همه چیز آگاه بودند و نیازی به تعلّم و فراگیری از دیگران نداشتند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mesbahyazdi.ir/node/1041 آموزش عقاید، ص۳۲۲.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. آیت‌الله مصطفوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11135.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حسن مصطفوی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید حسن مصطفوی]]&#039;&#039;&#039; و حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احمد مروی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم (مقاله)|دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«دانش [[پیامبر]]{{صل}} از دو راه به [[امامان]]{{عم}} رسیده است: یکی از راه عادی که همان تعلیم و تعلم است. [[حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|« کنت ادخل علی رسول االله لیلاً و نهارا فکنت اذا سألته اجانبی و ان سکتت ابتدأنی‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شبها و روزها بر پیامبر اکرم{{صل}} وارد می‌گشتم، هر زمان که از او سؤال می‌پرسیدم پاسخ می‌نمود، و هر زمان که ساکت می‌گشتم او شروع به سخن گفتن می‌نمود»&amp;lt;/ref&amp;gt;، راه دیگر تعلیم از راه غیر عادی و از راه القاء و عنایت خداوندی است. [[امام علی ]]{{ع}} آنگاه که به دستور [[پیامبر]]{{صل}} عازم یمن شد، از [[پیامبر]]{{صل}} درباره پرسشهایی که مردم یمن دربارة قضا از او می‌کنند، راهنمایی خواست که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«فَضَرَبَ‏ بِيَدِهِ‏ عَلَى‏ صَدْرِي‏ وَ قَالَ اللَّهُمَّ اهْدِ قَلْبَهُ وَ ثَبِّتْ لِسَانَهُ فَمَا شَكَكْتُ فِي قَضَاءٍ بَعْدُ حَتَّى‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«با دست خود بر سینه من زد و فرمود پروردگارا قلب او را هدایت نما و زبان او را ثابت فرما، از آن زمان به بعد نسبت به هیچ قضاوتی تردید ننمودم»؛ علامه حلی، احقاق الحق، ج۷، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. درباره معاشرت [[امامان]]{{عم}} با ملائکه آمده است، ملائکه در همه احوال بر [[امامان]]{{عم}} نازل و مانع رسیدن شرور به ایشان می‌شوند. به هنگام نماز با ایشان نماز می‌گذراند و آنچه در زمین، چه در شب و چه در روز رخ می‌دهد، به آگاهی [[امام]]{{ع}} می‌رسانند؛ چنانکه خداوند می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; فرود می‌آیند که نهراسید و اندوهناک نباشید و شما را به بهشتی که وعده می‌دادند؛ سوره فصلت، آیه:۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[جبرئیل]]، [[میكائیل]] و ملک‌الموت همواره در معرض رؤیت امام‌اند و به ایشان مشکلات و دشواری‌هایی كه در كتاب و سنت نیست، [[الهام]] می‌کند، [[امامان]] محل آمد و شد ملائکه‌اند و هر ملکی که برای امری نازل می‌شود، نخست نزد [[امام]]{{ع}} می‌آید و آن را بر [[امام]]{{ع}} عرضه می‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۲ ،ص۱۱۰-۱۱۳ و ج۵ ،ص۲۵۳-۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به هر روی، چنانکه فیلسوفان مسلمان اثبات كرده‌اند، نظام آفرینش نظام احسن است و آنچه در هستی وجود دارد، جلوه‌هایی از ذات باری‌ تعالی است. هر موجودی که از نظر رتبه وجودی نزدیک‌تر به هرم هستی باشد، از کمالات فرزن‌تری برخوردار است. انبیا و امامان برگزیدگان خداوندند که با اعطای الهی و ظرفیت‌های ذاتی که دارند به این کمالات نائل آمده‌اند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم (مقاله)|دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم]]، [[قبسات (نشریه)|فصلنامه قبسات]]، شماره ۶۳ ص ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجج الاسلام و المسلمین نجارزادگان، شاکر و محمدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Najarzadegan.gif|بندانگشتی|right|100px|[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[فتح‌الله نجارزادگان]]&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[حسن محمدی احمد‌آبادی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن (مقاله)|ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«از روایات مشهور در کتب حدیثی فریقین، [[رابطه الف باب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|روایات ألف باب]] است که از طرق متعدد نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; تحقق این امر در روزها و یا ساعات پایانی عمر شریف [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} صورت پذیرفت، و حضرت هزار دروازه علم را که هر یک گشاینده هزار در علم است، به [[امام علی]]{{ع}} تعلیم و تحدیث نمود. روایت [[اصبغ بن نباته]] از [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت می‌کند که ابواب تعلیمی به آن حضرت توسط [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}}، شامل حلال و حرام الهی و آگاهی‌هایی نسبت به گذشته و آینده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌بابویه (صدوق)، الأمالیج۲، ص۶۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; غزالی نیز در توصیف این دانش [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و طبیعی بودن و یا فوق طبیعی بودن آن، با پذیرش این روایت و صحیح دانستن آن، معتقد به الهی و لدنّی بودن این معرفت و آگاهی است و با تجلیل و احترام از این امر یاد می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن‌طاوس]]، سعد السّعود للنّفو المنضود، ص۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; این منبع دانش در کنار کتاب جامعه دو منبع اصلی آگاهی کامل امام از حلال و حرام الهی است. مطابق رهنمود آیات و روایات، [[ائمه اطهار]]{{عم}} دانش کامل به حلال و حرام احکام را از طریق [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بهره‌مند شده‌اند. از این رو، نقش امام نسبت به این علوم، نقشی تبیینی و امام‌محوری برای تبلور دانش‌های انتقالی از پیامبر است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن (مقاله)|ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن]]، [[پژوهش‌نامه معارف قرآنی (نشریه)|فصلنامه پژوهش‌نامه معارف قرآنی]]، شماره۱۴، ص۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام تام یا محدود؟ (مقاله)|علم امام تام یا محدود؟]]»&#039;&#039; و در کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
:::::*«اگرچه روایات و بررسی‌های تاریخی، دانش آموختن [[ائمه]]{{عم}} را نزد انسان‌های غیر معصوم تأیید نمی‌کنند، اما روایات متعددی دلالت بر آن دارند که هر امامی از امام پیشین، دانش‌هایی را فرا می‌گرفته است که در صدر این سلسله، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} قرار دارد. در روایات متعددی از ائمه این مضمون نقل شده است که تمام علوم پیامبر نسل به نسل به آنان منتقل شده است. روایاتی نیز بر آن دلالت دارند که هر [[امام]]{{ع}}، علوم خود را به امام پس از خود تحویل می‌دهد. سند برخی از این روایات معتبر است. در روایتی به صراحت بیان شده است که امام هر زمان، در آخرین لحظۀ عمر امام پیشین، علوم او را دریافت می‌کند. سند حدیث دوم این مجموعه موثق است . این روایات نشان می‌دهند [[علم امام]]{{ع}}، پیش از تحویل گرفتن آن علوم، کامل نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7%D9%85_%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) علم امام تام یا محدود؟]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::*«اگرچه روایات و بررسی‌های تاریخی، دانش‌آموزی ائمه{{عم}} را نزد انسان‌های غیرمعصوم تأیید نمی‌کند، اما روایات متعددی دلالت بر آن دارند که هر امامی از حجت پیش از خود دانش‌هایی را فرا می‌گرفته است که در صدر این سلسله، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} قرار دارند. در این موضوع، افزون بر فراگیری علومی که به حوزه‌هایی از دانش مانند احکام و تفسیر قرآن اشاره دارند، به آموختن مطالب جزئی مانند آگاهی از رخ دادن حادثه‌ای در آینده نیز توجه داشته‌ایم؛ زیرا حتی این‌گونه موارد جزئی نیز می‌توانند علم‌آموزی ائمه{{عم}} را از حجت‌های پیشین تأیید کنند. اینک به‌ترتیب روایات یکایک ائمه{{عم}} را در این موضوع مرور می‌کنیم. (...)&lt;br /&gt;
::::::روایات متعددی از امام باقر و امام صادق{{ع}} بر این نکته تأکید دارند که ائمه{{عم}} از رسول ‌خدا{{صل}} و امامان پیشین، علوم الهی و ویژه‌ای را دریافت کرده بودند. این روایات، تواتر معنوی دارند و افزون بر اثبات محتوای خود، ضعف سندی برخی روایات دیگر را نیز جبران می‌کنند. از امام باقر{{ع}} نقل شده است که به خدا قسم! رسول‌ خدا، حرفی از علومی را که خداوند عزو‌جل به او آموخته بود نگذاشت، مگر آنکه آن را به علی آموخت؛ سپس آن علوم به ما رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۶۵۵؛ محمد‌بن‌حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۹۵؛ محمد بن محمد مفید، الاختصاص، ص۲۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتی، به‌صراحت بیان شده است که علم امیرالمؤمنین{{ع}} از علم رسول ‌خدا{{صل}} سرچشمه گرفته است و سپس دیگر ائمه{{عم}} یکایک این علوم را آموخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۲۹۵؛ [[محمد بن محمد مفید]]، الاختصاص، ص۲۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن حضرت نقل شده است: خداوند اسرارش را به جبرئیل بیان کرد و جبرئیل آن را به محمد{{صل}} و ایشان به علی{{ع}} و آن حضرت به هرکس بخواهد، یکی پس از دیگری.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات دیگری نیز این مضمون را تأیید می‌کنند. در گفتار دیگری که از ایشان نقل شده، آمده است: «اگر از خودمان سخن بگوییم، گمراه می‌شویم؛ چنان‌که کسانی که پیش از ما بودند، گمراه شدند؛ ولی ما با دلیل روشن از جانب خداوند سخن می‌گوییم که خداوند آن را برای پیامبرش و او (پیامبر{{صل}}) برای ما بیان کرده است».  سندهای دیگری از این روایت، با تغییرات اندکی در عبارات، همین مطلب را گزارش کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در روایات امام صادق{{ع}} نیز نقل شده است همه علومی را که خداوند به پیامبر آموخته بود، آن حضرت به امیرالمؤمنین{{ع}} آموزش داد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر . ک: همان، ص۲۹۰ـ۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات این باب، مستفیض‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همچنین ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۶۵۴ـ ۶۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ‌کار رفتن تعبیر «تعلیم» در این روایات، به‌خوبی بر آموزشی بودن این علوم تصریح دارند. در روایات متعددی از آن حضرت، این مضمون نقل شده است که علوم پیامبران به پیامبر اکرم{{صل}} و از آن حضرت به امیرالمؤمنین{{ع}} و نسل‌به‌نسل به امامان پس از ایشان منتقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۵۹، روایات ۴، ۵ و ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا بر این روایات، هیچ‌چیز نیست که خداوند به پیامبران داده باشد، ولی به پیامبر اعظم{{صل}} نداده باشد  و هیچ‌چیز نیست که به پیامبر داده شده باشد، مگر آنکه ایشان آن را به امیرالمؤمنین{{ع}} آموخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات متعددی، آن حضرت وراثت از رسول‌ خدا{{صل}} را یکی از شیوه‌های دریافت دانش توسط ائمه{{عم}} معرفی کرده‌اند که می‌تواند مؤید روایات پیشین باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد‌ بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۶۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن حضرت بر این نکته تأکید کرده‌اند که هر پاسخ ایشان به پرسش‌های دیگران، دانشی است که از رسول‌ خدا{{صل}} فراگرفته‌اند و نظرات شخصی خود نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد‌ بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; سند این روایت، صحیح است.&amp;lt;ref&amp;gt;همچنین ر.ک: محمد‌ بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۳۰۰ـ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین از ایشان نقل شده است که امامی از دنیا نمی‌رود، مگر آنکه علم خود را به جانشینش منتقل می‌کند. البته امام بعدی در آن حال ساکت است و آن علوم را اظهار نمی‌کند تا اینکه به مقام امامت برسد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد‌بن‌حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۶۶. سند این روایت، صحیح است.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌گونه تعابیر، ظهور روشنی در علم‌آموزی هر امام از حجت پیشین دارند. (...)&lt;br /&gt;
::::::شیوه انتقال دانش از یک حجت به حجت بعد: &lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;تعلیم و تعلم عادی:&#039;&#039;&#039; ظاهر برخی تعابیر روایات یاد‌شده، این احتمال را تقویت می‌کند که دست‌کم در برخی موارد، تعلیم علوم به‌ صورت عادی بوده است. قرائت آیاتی که در غیبت امیرالمؤمنین{{ع}} بر پیامبر{{صل}} نازل شده بود، برخی پرسش‌های امیرالمؤمنین{{ع}} از پیامبر{{صل}}، یا امامی از امام پیشین، و برخی از خبرهای مربوط به زمان و چگونگی شهادت ائمه{{عم}} که حتی افراد عادی دیگر نیز آنها را نقل کرده‌اند، ظهور یا صراحت در آن دارند که این علوم به‌ طور عادی به آنان تعلیم داده شده است؛ مانند خبر شهادت سیدالشهدا{{ع}} که افرادی مانند جناب ام‌سلمه{{س}} نیز آن را نقل کرده‌اند. چنین دانش‌هایی، به شیوه‌ای عادی به امام آموخته شده‌اند؛ یعنی اگر کس دیگری نیز آن سخنان را می‌شنید، به‌ طور عادی آن مطالب را فرامی‌گرفت. یادآور می‌شویم که مقصود از علم‌آموزی در این نوشتار، اعم از فراگرفتن دانش‌های جامع و کلی مانند احکام دین است، و آموختن مطالب جزئی، مانند آگاهی از تفسیر یک آیه یا تحقق یک حادثه در آینده را نیز شامل می‌شود. &lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;تعلیم و تعلم ویژه:&#039;&#039;&#039; با اینکه برخی از علوم ائمه{{عم}} به شیوه عادی فراگرفته شده‌اند، به ‌نظر می‌رسد در موارد بسیاری، آموزش و فراگیری علوم اهل‌بیت{{عم}} عادی نبوده است. بنا بر روایتی، امام باقر{{ع}} در پاسخ به این پرسش که شما چگونه مدعی هستید که تنها وارث علوم پیامبرید، درحالی‌که پیامبر{{صل}} برای تمام مردم مبعوث شده بود، با استناد به برخی آیات بیان کردند که آنچه پیامبر{{صل}} آشکار کرد، برای تمام مردم بود؛ اما آنچه از آن سخن نگفت و خداوند از ایشان خواست که بر زبان نیاورد، مخصوص اهل‌بیت{{عم}} است. در ادامه این روایت آمده است که رسول ‌خدا{{صل}} با برادرش علی{{ع}} پنهانی سخن می‌گفت و با دیگر اصحابش این‌گونه رفتار نمی‌کرد. به همین دلیل است که امیرالمؤمنین{{ع}} فرمود: پیامبر{{صل}} بر من هزار باب علم را گشود که از هر باب، هزار باب دیگر گشوده می‌شد. این علوم، همان علوم مخصوص و پنهانی بوده که از پیامبر{{صل}} به امیرالمؤمنین{{ع}} و از ایشان به دیگر ائمه{{عم}} منتقل شده است.  در ادامه همین روایت، در توضیح بیشتر این مطلب آمده است: خداوند متعال بر پیامبرش کتابی را فرستاد که در آن، (علم) آنچه گذشته و آنچه تا قیامت رخ می‌دهد، آمده است. سپس فرمودند: خداوند به پیامبرش وحی کرد که چیزی از علوم پنهان و اسرارش باقی نگذارد، مگر آنکه آن را به‌ طور پنهانی به او (امیرالمؤمنین{{ع}}) بیاموزد.  این تعابیر، اگرچه به‌صراحت غیر‌عادی بودن روش این تعلیم و تعلم را نشان نمی‌دهد، با توجه به گستردگی قلمرو این تعالیم، می‌توان ادعا کرد که ظهور در غیر‌عادی بودن روش آموزش و فراگیری آن دارد. در روایتی از امام صادق{{ع}} آمده است که تا کنون بیش از دو حرف از آن حروف (هزار حرفی که پیامبر{{صل}} به امیرالمؤمنین{{ع}} آموخت) آشکار نشده است.  &lt;br /&gt;
::::::چنان‌که گفته شد، در برخی از این روایات آمده است تمام علومی که خداوند به فرشتگان و پیامبرانش داده بود، از طریق رسول ‌خدا{{صل}} به ائمه{{عم}} رسیده است. گستردگی قلمرو این علوم، این احتمال را تأیید می‌کند که بسیاری از این علوم به شیوه‌ای ویژه به ائمه{{عم}} تعلیم داده شده‌اند؛ وگرنه عمر محدود انسان‌ها برای آموختن همه این علوم کفایت نمی‌کند؛ به‌ویژه آنکه می‌دانیم برخی از ائمه، مدت محدودی امام پیش از خود را درک کردند؛ مانند امام جواد{{ع}} که در حدود هفت یا نه‌سالگی به امامت رسیدند. همین‌طور امام هادی{{ع}} که در حدود هشت‌سالگی، و حضرت صاحب‌الزمان{{ع}} در حدود پنج‌سالگی امامت را بر عهده ‌گرفتند. همچنین تعبیر اسرار الهی که در برخی روایات برای اشاره به این علوم به ‌کار رفته است، نشان می‌دهد شیوه تعلیم ـ دست‌کم برخی مصادیق یا مراتب ـ این علوم، عادی نبوده و گونه خاصی داشته است. بنابراین می‌توان به این نتیجه رسید که انتقال بسیاری از علوم و اسرار به ائمه{{عم}}، به شیوه‌ای خاص و غیرمتعارف بوده است؛ هرچند آنان به‌ طور عادی و طبیعی نیز برخی علوم را از پیامبر یا امام پیشین دریافت کرده‌اند؛ مانند مواردی که امام همانند دیگران حدیثی را از رسول ‌خدا{{صل}} یا امام پیشین شنیده و آن را مانند دیگر راویان نقل کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]؛ ص۱۶۳-۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین موسوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:120129.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید امین موسوی|موسوی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید امین موسوی|موسوی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«شیعیان و عده کثیری از اهل تسنن بر این باورند که [[علم غیب]] ذاتی و مطلق از آن خدای سبحان است و هیچ کس از آن خبر ندارد و آیاتی از قرآن کریم&amp;lt;ref&amp;gt;نمل، آیه ۶۵؛ انعام، آیه ۵۹؛ اعراف، آیه ۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. هم آگاهی از [[غیب]] مطلق و احاطه بر آن را برای خدا ثابت می‌کنند. ولی جایز است این علم که بالذّات از آن خداوند است به افرادی از بشر نیز داده شود، البته آگاهی از [[غیب]] چنین افرادی بالذّات نخواهد بود بلکه به تعلیم و موهبت الهی بدون اکتساب خواهد بود و آن‌ها جز انبیا و اولیا کسان دیگر نمی‌باشند، [[علم غیب]] انبیا و اولیا حاصل از علم و عمل است، علم و عمل به منزله دو بال نفس ناطق‌اند که به اندازه پیروی این دو بال از عوالم بی‌پایان پرواز می‌کنند، پروازی که نشأت شهادت داخل به عالم غیب بوسیله [[وحی]] و [[الهام]] است. آموزه [[وحی]] و [[الهام]] به انبیا و آموزه [[الهام]] به اولیا طریقی از اشراق معرفت است، این نوع آگاهی و معرفت انبیا از ضروریات رسالت آن‌هاست تا دلیل بر صدق نبوت‌شان باشد و آن‌ها هم در زمان‌ها و مکان‌های مختلف آگاهی از [[غیب]] را از خودشان نشان داده‌اند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/گستره_علم_غیب_از_دیدگاه_ادیان_ابراهیمی_(کتاب)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی؛ ص: ۱۵۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجت الاسلام و المسلمین نادم؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:673639443601.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسن نادم|نادم]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر [[محمد حسن نادم]] در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی]]{{ع}} نحوۀ دریافت علم از [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} را به دو صورت بیان کرده‌اند؛ یکی به‌صورت عادی و دیگری به‌صورت غیرعادی. فراگیری علم به‌صورت عادی، امری است همگانی که هرکس به‌اندازۀ استعداد، تلاش و کوشش خود می‌تواند از علم و معلّم بهره برد. [[امام علی]]{{ع}} از این نظر هم در میان اصحاب فردی ممتاز بوده است؛ ازاین‌جهت وقتی به [[معاویه]] نامه می‌نویسند بر این نکته تأکید کرده و امتیاز بهره‌مندی از علوم [[پیامبر خاتم|رسول الله]]{{صل}} را مختص خود می‌دانند و موقعیت علمی خویش نسبت به قرآن و مسائل مربوط به دین را مرهون نزدیکی‌شان به [[پیامبر]]{{صل}} می‌دانند. حضرت در بخشی از آن نامه می‌فرمایند: به‌راستی‌که ممتازترین مردم برای رهبری این امت کسی است که درگذشته و اکنون نزدیک‌ترین کس به [[پیامبر خاتم|رسول خدا]]{{صل}}، داناترین کس به کتاب خدا و فهیم‌ترین شما به دین خدا باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن مزاحم، نصر، وقعه الصفین، ۱۵۰٫ قابل توجه اینکه امام در این نامه؛ ملاک امامت را برتری علمی خود در قرآن، در احکام دین ودرقرابت با رسول خدا بر دیگران می‌داند: {{عربی|اندازه=155%|إنّ أولی النّاس بأمر هذه الأمه قدیما و حدیثا أقربها من رسول الله (صلی الله علیه و آله) و ألمها بالکتاب و أفقها فی الدّین...}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;[[علم عادی]] از نگاه [[امام علی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; [[امام علی]]{{ع}} دربارۀ علوم عادی، به منابع انسانی و عادی اشاره می‌کنند و بعضی از آگاهی‌های خود را ناشی از تجربه، تحقیق و به‌کارگیری فکر و اندیشه می‌دانند. آن حضرت دراین‌باره در وصیتی که به فرزندانشان دارند، می‌فرمایند: فرزندم! هرچند من به‌اندازۀ همۀ آنان که پیش از من بوده‌اند نزیسته‌ام، اما در کارهایشان نگریسته‌ام و در سرگذشتشان اندیشیده و آنچه از آنان مانده را دیده‌ام تا چون یکی از ایشان گردیده‌ام؛ بلکه با آگاهی از کارهایشان، به دست آورده‌ام، گویی چنان است که با نخستین تا پسینیان به سر برده‌ام.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|أَیْ‏ بُنَیَ‏ إِنِّی‏ وَ إِنْ لَمْ أَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی فَقَدْ نَظَرْتُ فِی أَعْمَالِهِمْ وَ فَکَّرْتُ فِی أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ کَأَحَدِهِمْ بَلْ کَأَنِّی بِمَا انْتَهَى إِلَیَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ‏ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِکَ مِنْ کَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِه‏...}} (نهج البلاغه، نامۀ ۳۱)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز درجایی به قدرت ذهنی و خرد [[امام علی]]{{ع}} اشاره کرده و می‌فرمایند: داناترین اصحاب، علی بن ابی‌طالب است، به علت داشتن علم فراوان و دقت نظر در برداشت‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|عالمهم علی بن ابی طالب لمزید علمه و دقایق مستنبطاته}}. (ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقه،۹۰؛ ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، اسد الغابه،۴/۱۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;[[علم غیرعادی]] [[امام]] از نگاه [[امام علی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; نخست باید توجه داشت که فراگیری علم به‌صورت غیرعادی از جانب [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} چند ویژگی دارد: همانند علم عادی، همگانی و فراگیر نیست؛ کسی می‌تواند از این علم _که از آن به علم القایی یاد می‌شود_ بهره‌مند گردد که دارای ظرفیت و جایگاه خاص باشد. به گواهی تاریخ، [[امام علی]]{{ع}} از این ظرفیت و جایگاه در حد اعلای آن برخوردار بود. این نوع آموزش، به [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} اختصاص دارد و دیگر اصحاب از این نوع تعلیم بهره نداشتند، یا اگر داشتند، در تراز [[امام علی]]{{ع}} نبود. [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} در خطبۀ قاصعه در تأیید موارد ذکر شده می‌فرمایند: شما از موقعیت و جایگاه من نسبت به رسول خدا به سبب خویشاوندی نزدیک و مقام مخصوصم آگاهید. در زمان کودکی مرا در دامن خود می‌نشاند و در آغوشش به گرمی می‌فشرد و کنارش می‌خواباند؛ بدنش را به بدنم می‌چسباند و بوی عطر دل انگیزش را به مشامم می‌رساند و لقمه را می‌جوید و در دهانم می‌گذارد. هیچ‌گاه دروغی در گفتارم و خطایی در رفتارم ندید. از آن زمان که [[پیامبر]] را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ‌ترین فرشته‌اش را ملازم وی ساخت تا شبانه‌روز او را در طریق کرامت و اخلاق نیک براند. من نیز همانند کودکی که در پی مادرش گام برمی‌دارد به دنبال او می‌رفتم، هرروز روزنه‌ای از اخلاق کریمانۀ خود برایم می‌گشود و مرا به پیروی از خودش فرمان می‌داد. هرسال به غار حرا می‌رفت و مجاور آن می‌شد، من می‌دیدمش و جز من کسی نمی‌دیدش. در آن زمان اسلام در هیچ خانه‌ای نیامد جز خانه‌ای که [[پیامبر|پیامبر خدا]] و خدیجه در آن بودند و من سومین آن‌ها بودم. نور [[وحی]] و [[رسالت]] را می‌دیدم و بوی پیامبری به مشامم می‌رسید. صدای ناله و فغان شیطان را هنگامی‌که وحی بر [[پیامبر]] فرود می‌آمد شنیدم، گفتم: ای رسول خدا! این صدای ناله چیست؟ فرمود: این فریاد فغان شیطان است که از اینکه پرستیده شود ناامید گشت. تو می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم، و می‌بینی آنچه را من می‌بینم، مگر اینکه نبی نیستی؛ اما وزیر و یاور من هستی و بر راه خیر می‌روی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|وقد علمتم موضعی من رسول الله بالقرابه القریبه، والمنزله الخصیصه. وضعنی فی حجره وأنا ولید، یضمنی إلی صدره، ویکنفنی فی فراشه، ویمسنی جسده، ویشمنی عرفه. وکان یمضغ الشیء ثم یلقمنیه، وما وجد لی کذبه فی قول، ولا خطله فی فعل، ولقد قرن الله به من لدن أن کان فطیما أعظم ملک من ملائکته، یسلک به طریق المکارم، ومحاسن أخلاق العالم، لیله ونهاره، ولقدکنت أتبعه إتباع الفصیل أثر أمه، یرفع لی فی کل یوم من أخلاقه علما، ویأمرنی بالإقتداء به، ولقد کان یجاور فی کل سنه بحراء، فأراه ولا یراه غیری. ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الإسلام غیر رسول الله وخدیجه وأنا ثالثها، أری نور الوحی والرساله وأشم ریح النبوه. ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه فقلت: یا رسول الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قد أیس من عبادته. أنک تسمع ما أسمع. وتری ما أری، ألا إنک لست بنبی، ولکنک لوزیر، وأنک لعلی خیر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::شبیه همین مضمون را [[ابن اثیر]] از زبان [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} این‌گونه می‌آورد: [[پیامبر]] می‌خواست مرا به یمن بفرستد، گفتم: ای رسول خدا! مرا به‌سوی یمن برمی‌انگیزانی درحالی‌که از من قضاوت طلب می‌کنند و من نسبت به آن آگاهی ندارم. [[پیامبر]] گفت: نزدیک بیا! پس نزدیک شدم، با دستش بر سینه‌ام زد و آنگاه فرمود: خداوندا! زبانش را استوار گردان و قلبش را هدایت کن» سپس به شکافندۀ دانه سوگند، هرگز در قضاوت بین مردم ازآن‌پس تردید نکردم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|بعثنی رسول الله (صلی الله علیه و آله) الی الیمن، فقلت: یا رسول‌الله (صلی الله علیه و آله) تبعثنی الی الیمن و یسألونی عن القضاء و لا علم لی به، قال أدن، فدنوت، فضرب بیده علی صدری، ثم قال: «اللّهم ثبّت لسانه واهد قلبه»، فلما و الّذی فلق الحبّه، و برأ النسمه، ما شککت فی قضاء بین اثنین بعد. (ابن اثیر، علی بن ابی الکرم}}، همان، ۴/۹۹؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ۳/۱۳۴؛ احمد حنبل، المسند، ۱/۸۳؛ ابی داوود طیالسی، المسند، ۱/۱۶ و ۶۹؛ ابن حنبل، فضائل الصحابه، ۲/۵۸۱، ۶۹۹، ۷۱۶؛ به نقل ازمرعشی نجفی، موسوعه الامامه فی نصوص اهل السنه، ۱۶/۲۱۵ و ۲۱۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن سعد این روایت را به‌گونه‌ای دیگر آورده به این مضمون که [[پیامبر]] اکرم در پاسخ [[امام علی|علی]]{{ع}} در حق او این‌گونه دعا کردند: خدایا قلبش را هدایت کن و زبانش را استوار گردان.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، طبقات الکبری، ۲/۱۰۰٫ دربارۀ اینکه رسول خدا در حق امام علی مکرر دعا فرموده، ر.ک: مرعشی نجفی، همان، ۱۶/۲۲۳ ـ ۲۲۸٫&amp;lt;/ref&amp;gt; تذکر این نکته لازم است که از روایات استفاده می‌شود که بعضی از اصحاب [[پیامبر]]{{صل}}، مانند [[سلمان فارسی]] و [[حذیفه بن یمان]]، نیز بهره‌ای از علوم القائی [[پیامبر]] داشته‌اند؛ اما هیچ‌کدام نگفته‌اند که بر [[امام علی]]{{ع}} پیشی دارند و شواهد گوناگونی بر اعتراف ایشان نسبت به برتری آن حضرت بر تمامی صحابه، وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن ابی الحدید، عبدالحمیدبن هبه الله، همان، ۲/۲۸۶ و ۲۸۷؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ۴۳/۳۲۵،  ۳۳۱-۳۳۲٫&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین شاکر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:847645352.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد تقی شاکر|شاکر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[منابع علم امام در قرآن (مقاله)|منابع علم امام در قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«روایات مشهور به &amp;quot;ألف باب&amp;quot;، از روایات پرتعدادی هستند که یکی از منابع و مجاری علوم [[ائمه]]{{عم}} را تبیین می‌کنند. در مناقب آمده است که ابن بابویه در خصال از ۲۴ طریق و صفار در بصائرالدرجات از ۶۶ طریق این خبر را روایت نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن شهر آشوب]]، مناقب، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتب [[اهل‌سنت]] نیز این روایت نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه حلی، نهج الحق، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر خلاف سایر مجاری علوم [[اهل‌ بیت]]{{عم}} که غالباً در زمان [[امام باقر]]{{ع}} و به صورت گسترده تر در زمان [[امام صادق]]{{ع}} تبیین گردیده‌اند ، [[روایات]] &amp;quot;[[الف باب]]&amp;quot; در موارد متعددی از زبان [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و برخی از صحابه و تعدادی از همسران [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بیان و نقل شده است. همه روایاتی که در این زمینه وارد شده‌اند، انتقال‌دهنده علوم را [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و دریافت‌کننده آنها را [[امام علی]]{{ع}} بیان نموده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::روایت [[اصبغ بن نباته]] از [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت می‌کند که ابواب تعلیمی به آن حضرت توسط [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، شامل حلال و حرام الهی و آگاهی‌هایی نسبت به گذشته و آینده است؛ هرچند باید ادعا نمود طبق روایات، تعلیمات [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} منحصر به این امور نبوده است. &amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن بابویه]]، خصال، ج۲، ص۶۴۷؛ صفار، بصائرالدرجات، ص۳۰۵ (با كمی تفاوت).&amp;lt;/ref&amp;gt; از این روایت استفاده می‌شود که هزار باب علم، منحصر به علم حلال و حرام نیست؛ بلکه علومی گسترده را شامل می شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن بابویه]]، همان، ص۶۵۱؛ صفار، همان، ص۳۰۶، ۳۰۹ و ۳۵۸؛ راوندی، خرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۴۶؛ ابن بابویه، همان، ج۲، ص۶۴۴؛ سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، ص۸۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از نکات دیگری که روایات به آن اشاره نموده‌اند، آشکار شدن و ظهور تنها یک باب یا دو باب از آن ابواب است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن بابویه، همان، ص۶۴۵ و ۶۵۰؛ صفار، همان، ۳۰۷ و ۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این امر نیز دلیلی است بر گستردگی و عظمت این ابواب.&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ کلینی]]، کافی، ج۱، ص۲۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن عباس که راوی روایت &amp;quot;ألف باب&amp;quot; در چند مورد است،&amp;lt;ref&amp;gt;نباطی، صراط المستقيم، ج۲، ص۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خود در عظمت این دانش و عجز نسبت به درک و فهم آن می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«سمعت من علی حدیثاً لم أدر ما وجهه و لم أنکره، سمعته یقول: ان رسول الله{{صل}} أسر إلیّ فی مرضه فعلّمنی مفتاح ألف باب من العلم یفتح کل باب ألف باب»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«از علی{{ع}} روایتی شنیدم که تفسیر آن را نمی‌دانم و آن را انکار نمی‎کنم، از ایشان شنیدم که فرمود: رسول اکرم{{صل}} در زمان بیماریشان رازی را بیان نمودند پس کلید هزار درب از دانش را به من آموختند که هر دربی هزار درب را می‌گشاید.»؛ سلیم بن قیس، كتاب سليم بن قيس، ص۸۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[غزالی]] نیز در توصیف این دانش [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و طبیعی بودن و یا فوق طبیعی بودن آن، با پذیرش این روایت و صحیح دانستن آن، معتقد به الهی و لدنی بودن این معرفت و آگاهی است و با تجلیل واحترام از این امر یاد می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن طاووس، سعد السعود، ص۲۸۴؛ همو، طرائف، ج۱، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::نکته‌ای که برخی علما و اندیشمندان را به تبیین و توضیح درباره [[رابطه الف باب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|روایت الف باب]] واداشته است، استدلال برخی از عامه و معتزله به صحت قیاس و اجتهاد با استناد به همین روایات است. این گونه برداشت باعث شده است علمای شیعه به تبیین مقصود و منظور روایات [[الف باب]] بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره اینکه ابواب مترتب بر هر بابی از هزار باب چگونه محقق شده است، چهار دیدگاه مشهور از قدما مطرح است:&lt;br /&gt;
:::::#توسط خود [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}}؛&lt;br /&gt;
:::::#با تفکر و جستجوی [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}}؛&lt;br /&gt;
:::::#هزار باب اصلی، نشانه‌های هزاران باب بوده‌اند؛&lt;br /&gt;
:::::#شیوه حکم نمودن را به صورت اجمالی تعلیم داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نباطی، صراط المستقيم، ج۳، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::هر چند با توجه به محتوا و شاکله موضوعات علم &amp;quot;[[ألف باب]]&amp;quot; در روایات بیان شده، می‌توان بیش از یکی از این اقوال را متناسب با آگاهی و معرفتی که برای [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} حاصل شده، صحیح دانست»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ومنابع علم امام در قرآن (مقاله)|منابع علم امام در قرآن]]، [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]، ش۶، ص۱۷۵-۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین نصیری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368238.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسین نصیری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین نصیری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
:::::*«[[ابن شهر آشوب]] در باره ماهیت [[علم امام]]{{ع}} چنین آورده است: «تمام اینها خبرهای غیبی است که خداوند [[پیامبر|رسول گرامی]]{{صل}} خود را از آنها آگاه ساخته و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هم در پنهانی [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} را بر آنها آگاه کرده است».&lt;br /&gt;
:::::*«[[ابن میثم بحرانی]] شارح نهج‌البلاغه می‌نویسد: &amp;quot;منظورم از [[آیا علم غیب منحصر به خداست؟ (پرسش)|علم غیبی که جز خدا نمی‌داند]] علم غیبی است که بدون تعلیم و آموختن باشد و [[علم غیب]] بدون تعلیم اختصاص به خدا دارد و جز خدا هر کسی آگاهی از غیب پیدا کند به تعلیم الهی بوده است&amp;quot;.&lt;br /&gt;
:::::*«[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} در آخرین لحظات عمر خود هزار باب دانش را به [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} آموخت، آن جا که فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«اِنَّ رَسُولَ اللهِ {{صل}} عَلَّمَنى اَلْفَ بَاب مِنَ الْحَلاَلِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا یَکُونُ اِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، کُلُّ بَاب مِنْهَا یَفْتَحُ اَلْفَ باب فَذلِکَ اَلْفَ اَلْفَ باب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«رسول خدا به من [[هزار باب از علم]] را آموخت که از هر باب هزار باب برای من گشوده می‌‏شود».&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر این شیوه‌ها، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} به صورت‌های دیگری نیز میراث علمی خود را به [[امام علی|علی]]{{ع}} انتقال داده است. چنان که مجموعه‌ای از آموزه‌های دینی را که بیشتر مربوط به حوزه احکام بود، برای [[امام علی]]{{ع}} [[املاء]] کرد و [[امام]] با خط خود آن را نگاشت. از این میراث روایی در روایات [[اهل بیت]]{{عم}} با عناوینی همچون: &amp;quot;[[کتاب علی]]&amp;quot;، &amp;quot;[[جامعه]]&amp;quot;، یا &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot; یا &amp;quot;[[مصحف فاطمه]]{{ع}}&amp;quot; یاد شده است». &lt;br /&gt;
:::::*[[شیخ حر عاملی]] در این باره چنین می‏نویسد: احادیثی که مفاد آن این است : &amp;quot;خداوند به [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} علم گذشته و آینده را تعلیم کرده است&amp;quot; متواتر می‌‏باشد. او در جایی دیگر چنین آورده است: &amp;quot;[[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} بسیاری از غیب‌ها را به تعلیم الهی فرا گرفته بودند... و [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|هر گاه اراده می‌‏کردند چیزی را بداننند می‌‏دانستند]].&amp;quot; از این دو عبارت پیداست که وی علم امام را تعلیمی و از سوی دیگر [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|اشائی می‏‌داند]]».&lt;br /&gt;
:::::*[[محمد بن شهر آشوب مازندرانی]] در کتاب &amp;quot;متشابه القرآن&amp;quot; می‏‌نویسد: &amp;quot;ممکن است [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} به تعلیم الهی به قسمتی از چیزهایی که غایب است و بخشی از حوادث گذشته و آینده، آگاهی داشته باشد.&amp;quot; نیز در کتاب &amp;quot;[[مناقب آل ابی‌طالب (کتاب)|مناقب آل ابی‌طالب ]]&amp;quot; بخشی از خبرهای غیبی [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} را در حدود بیست صفحه نقل می‌‏کند و سپس می‏‌نویسد: &amp;quot;تمام اینها خبرهای غیبی است که خداوند رسول گرامی خود را از آنها آگاه ساخته و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هم در پنهانی [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} را بر آنها آگاه کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجج الاسلام و المسلمین شاکر و بهرامی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:847645352.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد تقی شاکر|شاکر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[علی رضا بهرامی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش (مقاله)|واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[عبدالله بن عمر]] نیز در گزارش خود از لحظات پایانی عمر [[پیامبر]]{{صل}}، به مسئله خلوت حضرت با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} اشاره و مسئله [[الف باب]] را مطرح و آنگاه نقل می‌کند؛ وقتی از حضرت پرسیده شد آیا آنچه را دریافت نمودی حفظ نمودی، ایشان در جواب با تایید آن، به عمق این ادراک با عبارت &amp;quot;و عقلته&amp;quot; اشاره می‌فرماید. برتری این دانش به گونه‌ای است که [[امام علی]]{{ع}} در برابر یهود نیز به [[رابطه الف باب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|مسئله الف باب]] و بهره‌مندی از دانش گسترده پیامبر اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن بابویه]]، الخصال، ج۲، ص۶۴۳، ح۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[یونس بن رباط]] نقل می‌کند همراه کامل تمار در محضر [[امام صادق]]{{ع}} بودیم که کامل تمار خواستار عرضه روایتی شد که آن را شنیده است، وی عرضه می‌کند، شنیده‌ام که پیامبر در مریضی پایان عمر در روز وفاتشان هزار باب دانش را به [[امام علی]]{{ع}} حدیث نمود که هر بابی گشاینده هزار باب بوده است، حضرت با تأیید این گفتار، دانش منتشر شده از ائمه برای شیعیانشان را تا آن دوره یک یا دو باب از آن هزار باب علم معرفی می‌نماید. این روایت علاوه بر دلالت بر شهرت یافتن این مسئله در عصر [[امام صادق]]{{ع}} دلالت می‌نماید دانش انتقالی از [[ائمه]]{{عم}} به پیروانشان از منبع دانش انتقالی از [[پیامبر]] به [[امام علی]]{{ع}} تغذیه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، الوافی، ج۲، ص۳۲۲‑۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::مؤید دیگر این گفتار پاسخ [[امام کاظم]]{{ع}} به چگونگی آگاهی و دانش ائمه است در حالی که پس از [[پیامبر]]{{صل}} نبی دیگر نبوده است و [[اهل‌بیت]]{{عم}} نیز درجه نبوت نداشته‌اند؟ حضرت با اشاره به آیه: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زبانت را به (خواندن) آن مگردان تا در (كار) آن شتاب كنى.»؛ سوره قیامه، آیه۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌فرماید: &amp;quot;آنچه را پیامبر به امر الهی برای دیگران به زبان نیاورد، ما را مخصوص به آن فرمود. از این رو از میان اصحاب خود تنها با علی به نجوا می‌نشست و پس از نزول آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و گوش‏هاى نيوشنده آن را به گوش گيرند.»؛ سوره حاقه، آیه۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر]]، خطاب به اصحابشان فرمود که از خدا خواسته‌ام آن را گوش تو قرار دهد. آنگاه حضرت، گفتار [[امام علی]]{{ع}} در [[مسجد کوفه]]: {{عربی|اندازه=155%|«عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِیّاً أَلْفَ بَابٍ یَفْتَحُ کُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَاب»}}‏&amp;lt;ref&amp;gt;«رسول اکرم{{صل}} به علی هزار درب آموخت که هر دربی هزار درب می‌گشاید»&amp;lt;/ref&amp;gt; را، از مکنون سرّ و امور اختصاص یافته به حضرت می‌داند که پس از ایشان تنها [[ائمه]]{{عم}} آن را به ارث برده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همو، ج۳، ص۷۷۵-۷۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این‌گونه اتصال دانش [[ائمه|ائمه اطهار]] به رسول خدا را با استناد به دلائل بیان می‌نماید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش (مقاله)|واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش]]، [[تحقیقات علوم قرآن و حدیث (نشریه)|تحقیقات علوم قرآن و حدیث]]، ش۲۶، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین بابایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1114235654.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابایی|بابایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابایی|بابایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله  &#039;&#039;«[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن کریم یکی از وظایف [[نبی اکرم]]{{صل}} را تبیین قرآن کریم معرفی کرده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی؛ سوره نحل، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت نشان می‌دهد که خدای متعال [[حضرت علی]]{{ع}} را برگزیده است تا وظیفه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را پس از آن حضرت عهده‌دار شود، و ادامه دهنده کار آن حضرت باشد. از اینرو، می‌توان گفت: همانگونه که [[رسول خدا]]{{صل}} مفسّر برگزیده خدا برای قرآن کریم است، [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نیز مفسّر برگزیده خداست و این امر سبب شده که [[رسول خدا]]{{صل}} نسبت به تعلیم و تفسیر و تأویل قرآن به آن حضرت اهتمام شدید و سعی وافر داشته باشد.&lt;br /&gt;
::::::[[کلینی]]، در کافی در پایان روایتی طولانی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین روایت کرده است: و من پیوسته هر روز یک بار و هر شب یک بار بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد می‌شدم. در هر بار با من خلوت می‌کرد و هرجا می‌گردید با او می‌گردیدم. در هر موضعی وارد می‌شد، با او بودم. اصحاب [[رسول خدا]]{{ع}} می‌دانند که با هیچ کس جز من اینگونه رفتار نمی‌کرد. بسا که [[رسول خدا]]{{صل}} در خانه من به نزدم می‌آمد، بیشتر آن خلوت در خانه من بود و هرگاه بر آن حضرت در بعضی از منزلهایش وارد می‌شدم، با من خلوت می‌کرد و زنانش را از آنجا بیرون می‌کرد و جز من کسی نزد او باقی نمی‌ماند و هرگاه برای خلوت کردن با من به منزل من می‌آمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم را بیرون نمی‌فرستاد. هرگاه از او سؤال می‌کردم، مرا پاسخ می‌داد و هرگاه پرسشهایم تمام می‌شد و سکوت می‌کردم، با من سخن آغاز می‌کرد. هیچ آیه از قرآن بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل نشد، مگر اینکه قرائت آن را به من آموخت و آن را بر من املا کرد و آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست که توان فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید. از زمانی که آن دعا را درباره من فرمود، هیچ آیه‌ای از کتاب خدا و هیچ یک از علومی‌ را که بر من املا کرد و نوشتم، فراموش نکردم. هرچه خدا به او تعلیم داد، از حلال و حرام و امر و نهی و گذشته و آینده و هر کتابی که پیش از وی نازل شده، از طاعت و معصیت، همه را به من تعلیم فرمود و آن را حفظ کردم و حتی یک حرف از آن را فراموش نکردم. سپس دستش را بر سینه‌ام نهاد و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پر کند. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]، پدر و مادرم به فدایت، از زمانی که آنگونه برایم دعا فرمودی چیزی را فراموش نکردم و آنچه را ننوشتم نیز از یاد من نرفت. آیا هنوز بر من بیم فراموشی داری؟ فرمود: نه، بر تو بیم فراموشی و نادانی ندارم»&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱۶، کتاب «العلم»، باب اختلاف الحدیث، قسمتی از حدیث ۱، همچنین ر.ک: محمدبن علی صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۲۵۷، باب «الاربعه حدیث».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[محمد بن حسن صفّار]] در بصائر الدرجات در ضمن دو باب درباره اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه علمش را به [[امیرالمؤمنین]] یاد داده و آن حضرت در علم [[رسول خدا]]{{صل}} مشارکت داشته و در نبوّت مشارکت نداشته، ۲۳ حدیث ذکر کرده است&amp;lt;ref&amp;gt; محمد بن حسن صفّار، بصائر الدرجات، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۴، جز ۴، بابهای ۱۰ و ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه آن روایات بر مدّعای ما دلالت دارند و در باب یگری نیز روایاتی که با صراحت این مدعا را ثابت می‌کند، آورده است&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۱۹۷ و ۱۹۸، جز ۴، باب ۸، حدیثهای ۱ و ۳، همچنین ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۰۸ ـ ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[ابو جعفر اسکافی]]، از دانشمندان معتزله، نیز مضمون روایت [[کلینی]] را با اندکی تفاوت لفظی در ضمن پاسخهای [[امام علی]]{{ع}} به پرسشهای ابن الکوّاء آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابو جفعر اسکافی، المعیار و الموازنه، ص ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[اکم حسکانی]]، از دانشمندان اهل تسنّن، نیز با سند متصل از [[امام علی]]{{ع}} روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|«مَا فِي‏ الْقُرْآنِ‏ آيَةٌ إِلَّا وَ قَدْ قَرَأْتُهَا عَلَى‏ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلَّمَنِي مَعْنَاهَا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۳، حدیث ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; هیچ آیه‌ای در قرآن نیست، مگر اینکه آن را بر [[رسول خدا]]{{صل}} قرائت کردم و معنای آن را به من آموخت.&lt;br /&gt;
::::::حدیث دیگری نیز از آن حضرت چنین روایت کرده است: «هر آیه که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد، قرائت آن را به من یاد داد و آن را بر من املا کرد و من آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را به من یاد دهد و در اثر آن، حتی یک حرف آن را هم فراموش نکردم»&amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۸، حدیث ۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن عساکر]]، دانشمند معروف اهل تسنّن، نیز نظیر این روایت را با سندی دیگر در تاریخ مدینه دمشق آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;علی بن حسین، ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۳۸۶، حدیث ۸۹۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، روایات شیعه و سنّی دلالت دارند، بر اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه معانی و معارف قرآن را به [[حضرت علی]]{{ع}} تعلیم داده و آن حضرت نیز بدون کمترین خطا و اشتباهی همه آن معانی و معارف را دریافت نموده و حتی یک حرف از آن را فراموش نکرده است. روایاتی از قبیل {{عربی|اندازه=150%|« علی خازنُ علمی‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«علی منبع دانش من است»؛ بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۳۱۴، حدیث ۱۸؛ ج ۴۰ ، ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ج ۴۴، ص ۲۳۸، حدیث ۲۹؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|« عَلِيٌ‏ عَيْبَةُ عِلْمِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«علی گنجینه دانش من است»؛ الغدیر، ج ۳، ص ۹۵؛ بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۹۷، حدیث ۳۶؛ ج ۱۸، ص ۳۹۲، حدیث ۹۸؛ ج ۵۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۱۴۹، حدیث ۵۴؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَعَلِيٌ‏ بَابُهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر علم و علی درب آن است»؛ بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۸۷، حدیث ۱۱۴؛ ص ۲۰۱، حدیث ۴؛ ص ۲۰۲، حدیثهای ۶ و ۷، ص ۲۰۳، حدیث ۸؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ص ۲۰۵، حدیث ۱۲؛ ص ۲۰۶، حدیثهای ۷ و ۱۳ ـ ۱۶؛ ج ۴۱، ص ۲۸۶، ص ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و {{عربی|اندازه=150%|«أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَعَلِيٌ‏ بَابُهَا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر حکمت و علی درب آن است»؛ بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۳۴؛ ج ۲۶، ص ۱۱۱؛ ج ۶۹، ص ۸۱، ج ۹۳، ص ۵۷؛ ج ۴۰، ص ۲۰۱، حدیث ۳، ص ۲۰۳، حدیثهای ۸ و ۱۰ و ص ۲۰۷؛ الغدیر، ج ۵، ص ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که در کتب فریقین با سندهای متعدد از [[رسول خدا]]{{صل}}  نقل شده، نیز مؤید، بلکه مؤکد این مدّعاست؛ زیرا از اینگونه روایات به خوبی دریافت می‌شود که [[امام علی]]{{ع}} کسی بوده که [[رسول خدا]]{{صل}} علم و حکمت خود را به او آموخته و آن حضرت هم بدون کم و کاست و سهو و خطا، علم و حکمت [[پیامبر]] را دریافت و ضبط کرده است، به گونه‌ای که هرکس در هر موضوعی بخواهد از علم و حکمت [[رسول خدا]] استفاده کند، از طریق آن حضرت می‌تواند به علم و حکمت آن بزرگوار نایل شود و تردیدی نیست که علم به معانی و معارف و تنزیل و تأویل قرآن کریم جزء عمده و قدر متیقّن علم و حکمت آن بزرگوار است. این اهتمام و سعی وافر [[پیامبر]]{{صل}} در تعلیم و تربیت آن حضرت، موجب شد که آن حضرت همانند خود [[رسول خدا]]{{صل}} به همه معانی و معارف قرآن کریم آگاه باشد. شاهد آن، افزون بر آنچه گذشت، روایات بسیاری است که دلالت می‌کنند به آنکه حضرت، به همه معانی و معارف قرآن آگاه بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]، [[معرفت (نشریه)|ماهنامه معرفت]]، شماره ۷۳، دی ۱۳۸۲، ص ۲۲ - ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. آقاى دكتر يوسفيان (هیئت علمی مؤسسه امام خمينى)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11387.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسن یوسفیان|یوسفیان]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن یوسفیان]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم غیب امام (مقاله)| علم غیب امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امیرمؤمنان]]{{ع}} هنگام رازگشایی از امور نهانی و غیبی، بارها بر این حقیقت پای می‌فشارد این آگاهی را از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به دست آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن حنبل، احمد، المسند، ج۱، ص۲۵۸ - ۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینجا برای نمونه، به چند حکایت اشاره می‌کنیم: (...) نقل است که [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} برده‌ای که &amp;quot;سالم&amp;quot; نامیده می‌شد خرید و آزاد کرد. سپس فرمود: [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده است: نامی که پدرت بر تو نهاده، میثم است. مشاهده این معجزه، وی را از یاران نزدیک امام ساخت&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (...) نیز نقل است یکی از یاران [[امام علی]]{{ع}} پس از شنیدن پیشگویی‌های آن حضرت، شگفت زده، پرسید: ای امیرمؤمنان، تو را [[علم غیب]] داده‌اند؟ امام در پاسخ فرمود: این، [[علم غیب]] نیست، علمی است که از دارنده علم آموخته‌ام. [[علم غیب]]، علم قیامت است و آنچه خدا در گفته خود شمرده است که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[ آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است كه دانش رستخيز نزد اوست‏»؛ سوره لقمان، آیه:۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس این [[علم غیب]] است که جز خدا کسی آن را نداند و جز این، علمی است که خدا آن را به پامبرش آموخته و او نیز مرا آموخته و دعا کرده است که سینه من آن را فرا گیرد و دلم آن علم را در خود بپذیرد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه۱۲۸، ص۱۲۷&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} بارها از شهادت خود و چگونگی اش خبر داده است و این گونه بر تردیدناپذیری‌اش پای فشرده است: به خدا سوگند، چنین خواهد شد. دروغ نمی‌گویم و به من دروغ نگفته‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۲، ص۴۱۸، ۴۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گاه می‌فرمود: در انتظار روزی هستم که وعده [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} تحقق یابد و محاسنم با خون سر خضاب گردد&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، محمد، علل الشرایع، ج۱، ص ۲۰۶؛ ابن حجر مکی، احمد، الصواعق المحرقه، ص۱۳۴. نیز ر.ک: ابن حنبل، احمد، المسند، ج۱، ص۲۱۹، ح۸۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی دیگر از روایات، امام با استناد به سخن [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} روز دقیق ضربت خوردن و شهادت خود را نیز تعیین کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن حسام الدین هندی، کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اندیشه مندان شیعه و سنی در اینکه [[علی]]{{ع}} بیش از هر کس از گنجینه علوم نبری بهره‌ برده و در محضر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} دانش اندوخته است، اتفاق نظر دارند. احادیثی از این دست در کتب هر دو گروه فراوان به چشم می خورد که [[پیامبر|امیرمؤمنان]]{{ع}} فرموده است: هر گاه از [[رسول خدا]]{{صل}} می‌پرسیدیم، پاسخ می‌داد و چون ساکت می‌شدیم، خود آغاز به سخن می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ترمذی، ج۵، ص۶۳۷، ح۳۷۲۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۵۱. همچنین ر.ک: نهج البلاغه، خطبه۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما نکته در خور توجه آن است که این بهره‌گیری همواره به گونه عادی نبوده و چه بسا راه فراگیری علوم غیبی، خود نیز پدیده ای استثنایی بوده است، چنانکه [[امام علی]]{{ع}} می‌فرماید: [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار درِ دانش را به روی من گشود ... که هر دری خود به هزار درِ دیگر رهنمون است ... به گونه‌ای که اکنون از زمان فرا رسیدن مرگ و پیشامدهای ناگوار خبر دارم و با دانش خدادادی به داوری می‌پردازم &amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۲۶، ص۳۰؛ بحرانی، سیدهاشم، ینابیع المعاجز، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ناگفته پیداست که درهای دانش که در این حدیث آمده است، چیزی فراتر از اصل و قانون کلی است که می‌توان از آن، فروع گوناگون را با روش معمولِ اجتهاد، استنباط کرد. در هیچ مکتب بشری نمی‌توان اصلی را یافت که بسط و گسترش آن، به چنین آگاهی های غیبی بینجامد&amp;lt;ref&amp;gt;برای آشنایی با تفاسیر دیگری از این حدیث، ر.ک: مصنفات الشیخ المفید، الفصول المختاره، ج۲، ص۱۰۶ - ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به فرموده [[پیامبر|امیرمؤمنان]]{{ع}} این دانش‌های غیبی در اختیار یکی از شایستگان اهل بیتش قرار گرفته است و تا روز قیمامت از نسلی به نسل دیگر منتقل خواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس، [[امام معصوم]]{{ع}} همواره بر این حقیقت پای فشرده‌اند که دانش آنان از پدرانشان و سرانجام از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به ارث رسیده است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۴؛ فیض کاشانی، ملا محسن، الوافی، ج۳، ص۰۷، شیخ مفید، الامالی، ص۲۳؛ و بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۰۷ و ۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گفتنی است که بخشی از این انتقال دانش، به کمک صحیفه‌هایی همچون جَفر و جامعه، کتاب علی و [[مصحف فاطمه]]{{س}} صورت پذیرفته &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: الکافی، ص۲۴۲ - ۲۳۸؛ صفار قمی، محمد، بصارالدرجات، ص۱۶۱ - ۱۴۲؛ ری شهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص۲۱۵-۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که ویژگی‌های آنها چندان برای ما روشن نیست، اما بی گمان پیشوایان [[معصوم]]{{ع}} بسیاری از خبرهای غیبی خود را به این کتابها مستند ساخته‌اند و به ویژه درباره [[مصحف فاطمه]]{{س}} بر این حقیقت پای فشرده‌اند که رویدادهای آینده در آن پیشگویی شده است&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۴۰، صفار قمی، بصارالدرجات، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم غیب امام (مقاله)|علم غیب امام]]، ص:۳۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. آقای دکتر غلامی (پژوهشگر دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11819.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[اصغر غلامی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اصغر غلامی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[آفاق علم امام در الکافی (مقاله)|آفاق علم امام در الکافی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بر اساس روایات، [[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} هنگام رحلت، هزار باب از علم را به [[امام علی|امیر المؤمنین]]{{ع}} آموخت که از هر باب آن هزار باب باز دیگر مى‌شود. [[شیخ کلینى]] از [[ابو بصیر]] نقل مى‌کند که به [[امام صادق]]{{ع}} عرض کردم: فدایت شوم! شیعیان شما حدیث مى‌کنند که [[پیامبر|رسول اللّه]]{{صل}} به [[امام علی|على]]{{ع}}، بابى از علم آموخت که از آن، هزار باب باز مى‌شود؟ حضرت فرمود: اى ابا محمّد! [[پیامبر|رسول اللّه]]{{صل}} به [[على]]{{ع}} هزار باب آموخت که از هر باب، هزار باب علم گشوده مى‌شود&amp;lt;ref&amp;gt; جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ شِيعَتَكَ يَتَحَدَّثُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَ عَلِيّاً {{عل}} بَاباً يُفْتَحُ لَهُ مِنْهُ أَلْفُ بَابٍ قَالَ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} عَلِيّاً {{ع}} أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَاب‏.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگرى علاوه بر نشان دادن ما فوق درک و تصور بودن علم [[ائمه]]{{عم}}، تصریح دارد که از علوم [[ائمه]]{{عم}} چیز بسیار اندکى که به یک حرف ناقص از حروف ابجد تشبیه شده به ما رسیده است. همچنین این روایات نشان مى‌دهد که قسمتى از علوم رسیده به [[اهل بیت]]{{عم}}، به صورت جمعى و جملى است که در وقت لازم تفصیل آن به امام هر عصر مى‌رسد و افزوده شدن بر علم [[ائمه]]{{عم}} نیز بدین معناست که در آینده پیرامون این موضوع بیشتر بحث خواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bayanemarefat.ir/?req=box&amp;amp;bid=4&amp;amp;brid=19 وبگاه بیان معرفت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. آقای عرفانی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11273.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد نظیر عرفانی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«دو‌مین منبع از منابع علوم [[امامان]]{{عم}}، علم [[پیامبر]]{{صل}} است. به این معنی که [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} تمام معارف و شرایع اسلام را به [[امام علی]]{{ع}} آموخته است‌. در حدیثی ابو بصیر می‌گوید: از [[امام صادق]]{{ع}} پرسیدم که پیروان شما می‌گویند [[رسول اکرم]]{{صل}} یک باب از علم به [[علی]]{{ع}} آموخت که از آن هزار باب گشوده شد، امام فرمود‌: {{عربی|اندازه=155%|«عَلَّم رسول اللّه{{صل}} علِیاً أَلف بابٍ یفْتَحُ کل بابٍ أَلف بَاب‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} هزار باب از علم آموخت و از هر بابی هزار باب گشوده شد‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; از روایات دیگر [[پیامبر]]{{صل}} که بر این امر دلالت دارد، حدیث {{عربی|اندازه=155%|«أنا مدینه العلم و علی بابها‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;من شهر علم هستم و علی دروازه آن است.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از جمله راویان این حدیث [[ابن عباس‌]]، [[جابر بن عبدالله]]، [[عبدالله بن عمر]] و [[علی]]{{ع}} می‌باشند. [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=155%|«لمّا صرت بین یدی ربّی کلّمنی و ناجانی فما علّمت شیأ ً الا علّمته علیاً فهو باب علمی‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;چون شب معراج به مقام قرب الهی رسیدم، پروردگارم با من سخن گفت و نجوا کرد؛ پس هیچ چیزی به من آموخته نشد جز این که آن را به [[علی]]{{ع}} آموختم پس او دروازه علم من است.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات متعددی وجود دارد که دلالت می‌کند آنچه [[اهل‌ بیت]]{{عم}} نقل می‌کنند همه از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} است، چرا که آنان همه احادیث را به وسیله اجداد خود از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} شنیده‌اند. در نتیجه علوم آنان از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} می‌‌باشد‌، برخی از این روایات عبارتند از: از [[امام صادق]] {{ع}} سؤال شد‌: {{عربی|اندازه=155%|«أَسْمَعُ الحدیث فلا أَدری منک سَمَاعُهُ أَو من أَبِیکَ. قالَ{{ع}}: ما سَمِعتهُ منِّی فارْوِهِ عنْ [[پیامبر|رسول اللَّه]]{{صل}}‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حدیث و سخنی را می‌شنوم نمی‌دانم آن را از شما شنیدم، یا از پدرتان (چه کنم)؟ فرمود: آنچه (هر حدیث و سخنی) را از من شنیدی آن را از [[پیامبر|رسول خدا‍]]{{صل}} روایت نموده و نقل کن زیرا آنچه را من یا پدرم گفته و می‌گویم [[پیامبر|رسول خدا‍]]{{صل}} فرموده است).&amp;lt;/ref&amp;gt; در جای دیگری نیز از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده که فرمودند‌: {{عربی|اندازه=155%|«حدیثی حدیثُ أَبی و حدیثُ أَبی حدیثُ جدِّی و حدیثُ جدِّی حدیثُ الحُسین و حدیثُ الْحُسینِ حدیثُ الحَسن و حدیثُ الحسن حدیثُ أَمیرِالمؤمنین و حدیثُ أَمیرالمؤمنین حدیثُ رَسُول اللَّه{{صل}} و حدیثُ رَسُول اللَّه، قولُ اللَّه عزَّوجل‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حدیث من حدیث پدرم است و حدیث پدرم حدیث جدم و حدیث جدم حدیث حسین و حدیث حسین حدیث حسن و حدیث حسن حدیث امیرالمؤمنین و حدیث امیرالمؤمنین حدیث [[رسول خدا]]{{صل}}و حدیث [[رسول خدا]]{{صل}} گفتار خدای عزوجل می‌باشد.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این روایات به دست می‌آید که [[ائمه]]{{عم}} بسیاری از مطالبی را که نقل می‌کنند از نزد خودشان نبوده بلکه از علم [[پیامبر|رسول الله]]{{صل}} بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)| علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|از منابع علمی ائمه وراثت از پیامبر]] است به این معنی که [[پیامبر ]]{{صل}} تمام معارف و شرایع را به [[علی ]]{{ع}} آموخت و این معارف و آگاهی نسل اندر نسل به فرزندان [[علی]]{{ع}} رسیده و از [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} روایت است که [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} هزار باب علم به من آموختند که از هر باب هزار باب دیگر باز شد (...). [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید : {{عربی|اندازه=155%|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا كَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلُّ بَابٍ مِنْهَا يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِكَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ حَتَّى عَلِمْتُ عِلْمَ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ فَصْلَ الْخِطاب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«همانا [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار باب به من آموخت راجع به حلیت و حرمت آنچه هست و آنچه در آینده تا قیامت خواهد بود که هر باب خود گشاینده هزار باب دیگر است. بنابر این هزار باب از علم [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} فراگرفته‌ام تا آنجا که علم منایا و بلایا و علم حل و فصل امور مردم همگی نزد من است»؛ بحار الانوار، ج۲۶، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای افقی  (هیئت علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11904.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داود افقی|افقی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود افقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در بسیاری از روایات [[ائمه|ائمه هدی]]{{عم}} به این موضوع پرداخته‌اند که، یکی از منابع عمده علومشان تعالیم پیامبر گرامی اسلام بوده است که یا به صورت مستقیم و یا به واسطه امام سابق به آنها رسیده است و البته این تعالیم و بهره‌گیری از علوم پیامبر اکرم و امام سابق همواره به صورت عادی نبوده است و چه بسا فراگیری علوم غیبی و استثنایی به نحو ویژه و استثنایی بوده است که ما از حقیقت آن اطلاعی نداریم. جناب صفار در کتاب بصائر الدرجات در ضمن ۱۲ باب و بیش از ۱۲۰ روایت به این موضوع پرداخته است. در بسیاری از روایات به علم‌آموزی و دانش‌اندوزی امیرمؤمنان در محضر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} اشاره شده و به ابواب مختلفی از علوم که از سوی نبی گرامی بر امام علی{{ع}} گشوده شده، پرداخته شده است. برخی از روایات گویای این حقیقت هستند که پیامبر تمامی علوم و دانش‌های خود را به امام علی تعلیم داده و آن حضرت واجد تمامی علوم پیامبر می‌باشد (...) {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;عن سماعة بن مهران عن أبی عبد االله{{ع}} قال: انّ االله علّم رسوله الحلال والحرام والتأویل وعلّم رسول االله علمه کلّه علیّا&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از سماعة بن مهران روایت شده است که از امام صادق{{ع}} روایت نموده‌اند: بی‌تردید خداوند متعال دانش حلال و حرام و علم تأویل را به رسول خود آموختند و رسول الله{{صل}} تمام آن را به علی{{ع}} آموختند»؛ بصائر الدرجات، ص ۲۹۵ ،ح۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (...) به طور کلی آنچه از روایات برمی‌آید، این است که پیامبر{{صل}} وارث همه انبیاء و اوصیاء پیشین بوده و تمامی علوم آنان نزد پیامبر بوده است و بعد از پیامبر{{صل}} اوصیای ایشان یکی پس از دیگری واجد این علوم بوده و به یکدیگر منتقل کرده‌اند، گفتنی است که بخشی از این انتقال علوم، توسط صحیفه‌ها و نوشته‌هایی چون جفر و جامعه و مصحف فاطمه بوده است که در بخش بعدی تفصیل در مورد آن بحث خواهد شد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]، ص ۴۰-۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای دکتر تورانی و  خانم خطیبی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11939.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[اعلا تورانی|تورانی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اعلا تورانی]]&#039;&#039;&#039; و خانم &#039;&#039;&#039;[[زهرا خطیبی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام  در آینه حکمت متعالیه (مقاله)|علم امام  در آینه حکمت متعالیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«تعلیمی بودن مؤلفه دیگر [[علم امام]]  {{ع}} از دیدگاه حکمت متعالیه است. [[علامه طباطبائی]]، از دیگر نمایندگان حکمت متعالیه، در تفسیر خود اشاره می‌کند که ‌&amp;quot;[[علم غیب]] بالأصاله از آن خداست و بالتبع و به تعلیم الهی، دیگران هم می‌توانند آن را دارا شوند‌&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt; [[علامه طباطبائی|طباطبائی]]، ۱۴۱۷ق: ۲۰ ،ذیل آیات ۲۶ و ۲۷ سوره مبارکه جن؛ [[محمد حسین مظفر|علامه مظفر]] و علامه طباطبائی، ۱۳۸۶ :۲۴ ، ۲۵ .&amp;lt;/ref&amp;gt; ایشان درباره آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«جز فرستاده‏‌اى را كه بپسندد»؛ سوره جن، آیه: ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌افزاید: این استثنا، &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;  استثنای از کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَحَدًا}}﴾}} است، و جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مِن رَّسُولٍ}}﴾}} بیان جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنِ ارْتَضَى}}﴾}} است، در نتیجه می‌فهماند که خدای تعالی هر پیغمبری از [[پیامبران]] را که بخواهد به هر مقدار از [[غیب]] مختص به خود آگاه می‌کند.&lt;br /&gt;
::::::پس اگر این آیه را به آیاتی مانند آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ في‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين]]‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ هیچ کس جز او آنها را نمی‌داند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند و هیچ برگی فرو نمی‌افتد مگر که او آن را می‌داند و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ‌ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است»، سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۷ سوره نحل نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ]]‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;«و نهان آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و کار رستخیز جز یک چشم بر هم زدن نیست یا خود کوتاه‌تر است؛ بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست»، سوره نحل، آیه: ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد»، سوره نمل، آیه: ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ضمیمه کنیم که [[علم غیب]] را مختص به خدای تعالی می‌داند، این نتیجه به دست می‌آید که [[علم غیب]] اصالتاً از آن خداست، و به تبعیت خدا دیگران هم می‌توانند به هر مقداری که او بخواهد به تعلیم او داشته باشند. می‌توان گفت، آیات راجع به غیب که عد‌های آن را مختص به خدا می‌دانند، و دست‌های دیگر، آن را درباره غیرخدا هم ممکن می‌دانند، نظیر آیات راجع به میراندن است، که یک جا آن را مختص خدا دانسته، می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِى يَتَوَفَّكُم بِالَّيْلِ‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او كسى است كه (روح) شمارا در شب (به هنگام خواب) مى ‏گیرد»، سوره انعام، آیه ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک جا آن را به ملائکه نسبت می‌دهد، می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; &amp;quot;بگو جان شما را ملک الموتی می‌گیرد که موکل بر شماست&amp;quot;سوره سجده، آیه: ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جایی دیگر آن را به رسل نسبت می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زمانی که مرگ یکی از شما فرا رسد، فرستادگان ما جان او را می‌گیرند». سوره انعام، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::پس توفّی اصالتاً منسوب به خداست، و به تبعیت، منسوب به ملائکه و یا به عبارتی رسل است، چون ملائکه اسباب متوسطی‌اند که مسخر خدا و تحت فرمان اویند &amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبائی|طباطبائی]]، ۱۴۱۷ق:۴۸ /۲‌‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه طباطبائی|علامه]] بر این عقیده است که [[علم غیب|علم به غیب]] بالأصاله و مستقلاً خاص خدای تعالی است، به آن معنایی که توضیح دادیم، پس خدای تعالی به ذات خودش عالم به [[غیب]] است، و دیگران اگر علمی به غیب داشته باشند به تعلیم او دارند، با این نکته که از آیه استفاده کردیم روشن می‌شود که هر جا خدای تعالی از [[انبیا]] حکایت کرده که منکر علم غیب خود شد‌هاند، منظور این بوده که بفهمانند ما رسولان بالأصاله و مستقلاً علم به غیب نداریم، نه اینکه با [[وحی|وحی خدا]] هم دانای به غیب نمی‌شویم، مانند آنجا که فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۰ سوره انعام آیا پیامبر خاتم علم غیب دارد؟ (پرسش)|قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: من به شما نمی‌گویم که گنجینه‌های خداوند نزد من است و غیب نمی‌دانم»؛ سوره انعام، آیه۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنجا که فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۱۸۸ سوره اعراف چگونه علم غیب پیامبر خاتم ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و اگر من غیب‌دان بودم، خیرات و منافع زیادی جمع می‌کردم»؛ سوره اعراف، آیه: ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنجا که فرموده: &amp;quot;بگو من از میان [[انبیا|رسولان]]، رسولی نوظهور نیستم نه می‌دانم که با من چه می‌کنند، و نه اینکه با شما چه می‌کنند، و پیروی نمی‌کنم مگر آنچه را که به من وحی می‌شود&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنْ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُّبِينٌ‏}}﴾}} سوره احقاف، آیه: ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[علامه طباطبائی]] &amp;quot;ره&amp;quot; در ادامه اشاره می‌کند که بعد از آنکه عمومیت جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پس هيچ كس را بر نهان خويش آگاه نمی‌كند.»&amp;lt;/ref&amp;gt; با جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«جز فرستاده‌اى را كه بپسندد»&amp;lt;/ref&amp;gt; شکسته شد، به صورت عام مخصص درآمده که می‌تواند باز هم تخصیص بخورد، همچنان که در بحث درباره [[انبیا]] تخصیص خورده، چون آیات قرآنی دلالت دارد بر اینکه بر آن حضرت [[وحی]] می‌شود، مثلاً فرموده: &amp;quot;ما به تو وحی کردیم، همان طور که به نوح و پیغمبران بعد از او وحی کردیم&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا‏}}﴾}} سوره نساء، آیه: ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز دلالت دارد بر اینکه وحی یکی از مصادیق [[غیب]] است. بنابراین، یک [[نبی]] دسترسی به غیب دارد، همچنان که [[رسول]] دارد، البته این در صورتی است که مراد از رسول در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«جز فرستاده‌اى را كه بپسندد»&amp;lt;/ref&amp;gt; مقامی مقابل مقام [[نبوت]] باشد، و اما اگر منظور مطلق کسانی باشد که از ناحیه خدا به سوی خلق گسیل می‌شوند، نبی هم از همان کسان است، همچنان که آیه زیر بر این معنا شهادت می‌دهد: &amp;quot;ما قبل از تو هیچ رسول و پیامبری نفرستادیم مگر اینکه...&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‏}}﴾}} سوره حج، آیه: ۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چون نبی را هم ارسال شده می‌داند، و آیه &amp;quot;ما در هیچ شهر و آبادی پس پیامبری نفرستادیم، مگر اینکه...&amp;quot;  &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ‏}}﴾}} سوره اعراف، آیه: ۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نبی هم مانند رسول جزء استثناشدگان از عموم نفی است، بدون اینکه عموم مذکور نیازمند به تخصیص جدیدی بشوند.&lt;br /&gt;
::::::همچنین در مورد ‌[[امام]] به آن معنایی که قرآن کلمه ‌امام را در آن استعمال می‌کند، چون خدای تعالی ‌امام را به صفت صبر و یقین توصیف می‌کند، مثلاً می‌فرماید: &amp;quot;و ما بعضی از آنان را پیشوایانی کردیم که به امر ما هدایت می‌کنند، و بدین جهت چنین کردیم که صبر کردند، و به آیات ما یقین همچنین امامان را چنین توصیف کرده داشتند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}﴾}} سوره سجده، آیه: ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که پرده و حجاب از پیش رویشان برداشته شده، مثلاً فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}}،&amp;lt;ref&amp;gt;«و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد»؛ سوره انعام، آیه: ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا چنین و چنان شود. و نیز فرموده: چنان نیست که شما خیال می‌کنید اگر شما علم الیقین داشتید به سراغ این موهومات و تفاخر‌ها نمی‌رفتید، شما قطعاً جهنم را خواهید دید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ}}﴾}} سوره تکاثر، آیه: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در کتاب خرائج و جرائح از [[امام رضا|حضرت رضا]] {{ع}} روایت شده که آن جناب نظر کرد به ابن هذاب، و سپس فرمود: اگر به تو خبر دهم که در همین روز‌ها یکی از بستگانت کشته می‌شود، آیا تصدیقم می‌کنی؟ گفت: نه، برای اینکه کسی به جز خدای تعالی [[غیب]] نمی‌داند؛ فرمود: مگر این خدای تعالی نیست که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«او داناى نهان است پس هيچ كس را بر نهان خويش آگاه نمى‏‌كند. جز فرستاده‏‌اى را كه بپسندد»&amp;lt;/ref&amp;gt;، پس [[رسول الله]] {{صل}} که مرضی نزد خداست غیب می‌داند، ما هم ورثه همان رسولی هستیم که خدا او را به هر مقدار از غیب خود خواسته آگاه کرده، پس ما هم می‌دانیم آنچه شده و آنچه تا روز قیامت خواهد شد &amp;lt;ref&amp;gt;راوندی، ۱۴۰۹ق: ۱ /۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام در آینه حکمت متعالیه (مقاله)|علم امام در آینه حکمت متعالیه]]، ص ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.	&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. پژوهشگران وبگاه بیان معرفت؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.bayanemarefat.ir/?req=box&amp;amp;bid=4&amp;amp;brid=19 وبگاه بیان معرفت]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«بی‌شک [[اهل بیت]]{{عم}} بیش از سایر مردم از علوم [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} بهره‌مند بودند، چنان که درباره آنها فرموده است: به آنها چیزی نیاموزید زیرا آنها از شما داناترند. خصوصاً آنکه شخص [[امام علی|امیرالمؤمنین]] {{ع}} از دوران کودکی در دامان [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} پرورش یافته و تا آخرین لحظات عمر آن حضرت ملازم وی، و همواره در صدد فراگرفتن علوم و حقایق از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} بود و پیامبر درباره وی فرمود: &amp;quot;من شهر علمم و علی در آن است&amp;quot; و از خود [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} نقل شده که فرمود: [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار باب علم به من آموخت که هر بابی هزار باب دیگر می‌گشاید و مجموعاً می‌شود هزار هزار باب تا آنجا که از هر چه بوده و تا روز قیامت خواهد بود آگاه شدم و علم منایا و بلایا مرگ‌ها و مصیبت‌ها و فصل الخطاب داوری به حق را فرا گرفتم»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bayanemarefat.ir/?req=box&amp;amp;bid=4&amp;amp;brid=19 وبگاه بیان معرفت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. پژوهشگران مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=12408&amp;amp;t=qa مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در خصوص منابع شفاهی علم [[ائمه]]{{عم}} که شامل تمامی علومی می‌شود که هر امامی به صورت شفاهی از امام پیش از خود دریافت نموده، روایاتی وجود دارد که به برخی اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«عَلَّمَ رَسُولُ اَللَّهِ{{صل}} عَلِيّاً{{ع}} أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«[[پیامبر اکرم]]{{صل}} هزار باب علم به [[علی]]{{ع}} تعلیم داد که از هر باب هزار باب دیگر گشوده می‌شود».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[امام باقر]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|«فلم يعلم واللَّه رسول‌اللَّه{{صل}} حرفاً ممّا علّمه اللَّه إلاّ علّمه عليّاً{{ع}}»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;هیچ حرفی نبود از آنچه خداوند به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} تعلیم کرد مگر آنکه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آن را به [[علی]]{{ع}} تعلیم داد&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=12408&amp;amp;t=qa مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. پژوهشگران بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://mahdi.cc/fa/news/2349/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D9%89%E2%80%8F%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D9%BE%D8%B3-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF  بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود]{{ع}}&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«آموختن [[پیامبر]]{{صل}} به اجمال بوده که [[امام علی|حضرت علی]]‏{{ع}} را از اسرار جهان آگاه ساخته، همان‏گونه که [[حضرت]] می‏‌فرماید: در ساعات پایانی عمر [[پیامبر]]{{صل}} بود که مرا طلبید:{{عربی|اندازه=150%|«عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ يَفْتَحُ لِي كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; هزار باب از علم و اسرار الهی را به من آموخت که از هر یک، هزار باب دیگر به رویم می‏‌گشاید؛ بحار الانوار: ج ۲۲ ص ۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس، آگاهی [[امامان]]{{ع}} از احکام دینی، احوال افراد، جوامع، آینده و غیب عالم به طور مستقل و ذاتی نبوده بلکه خدای خالق از اقیانوس نامتناهی علوم خود به خاطر پاکی باطن و عبودیت و قرب ایمانهم به او به آنان عطا فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mahdi.cc/fa/news/2349/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D9%89%E2%80%8F%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D9%BE%D8%B3-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF  بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[منابع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیوه دستیابی معصوم به علم با دیگران مشترک است یا متفاوت؟ (پرسش)]] &lt;br /&gt;
# [[رابطه قرآن با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم لدنی با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه روح یا روح القدس با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا ارتباط با ارواح می‌تواند یکی از منابع علم معصوم باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه وحی یا الهام با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه تحدیث با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه نقر در گوش و نکت در دل با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه رؤیای صادق با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه کشف یا شهود با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه امام مبین یا کتاب مبین با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه ام الکتاب با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه کتاب اعمال با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم‌الکتاب با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه لوح یا لوح محفوظ با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه عرش با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه مصحف فاطمه یا کتاب‌هایی مثل جفر با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه مقام راسخان در علم با علوم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه عمود نور با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه اسم اعظم با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه الف باب با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم معصوم امام به طور مستقیم از جانب خدا به او داده می‌شود یا با وساطت پیامبر خاتم؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا تعلیم اسماء با علم معصوم ارتباط دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دیدگاه‌های دانشمندان مسلمان در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان عرفان اسلامی در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان فلسفه و حکمت اسلامی در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان تفسیر در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان حدیث در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب امامیه در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب معتزله در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اشعریه در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اباضیه در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه فرقه وهابیت در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم معصوم|منبع‌شناسی جامع علم معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم معصوم|کتاب‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم معصوم|مقاله‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم معصوم]].&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
{{علم معصوم افقی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ام): پرسش‌هایی با ۲۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ام): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=134106</id>
		<title>آیا علم ویژه معصوم قابل تعلیم و انتقال به دیگران است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=134106"/>
		<updated>2019-02-04T14:25:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم ویژه [[معصوم]]{{ع}} قابل تعلیم و انتقال به دیگران است؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626252.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| مدخل بالاتر      = [[علم معصوم]] / [[ویژگی علم معصوم]] &lt;br /&gt;
| مدخل اصلی    = [[علم ویژه]]&lt;br /&gt;
| مدخل وابسته    = [[علم عادی]] / [[تعلیم معصوم]] &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         =&lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد حسین مظفر|مظفر]]؛ [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی]]؛ [[سید محمد ضیاءآبادی|ضیاءآبادی]]؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]؛ [[سید حسن مصطفوی|مصطفوی]]؛ [[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان]]، [[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]؛ [[حسن یوسفیان|یوسفیان]]؛ [[سید امین موسوی|موسوی]]؛ [[محمد تقی شاکر|شاکر]]؛ [[محمد حسین نصیری|نصیری]]، [[علی رضا بهرامی|بهرامی]]؛ [[علی اکبر بابایی|بابایی]]؛ [[اصغر غلامی|غلامی]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ [[حسن محمدی احمد‌آبادی|محمدی]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ [[منصف علی مطهری|مطهری]]؛ [[داود افقی|افقی]]؛ پژوهشگران [[بیان معرفت (وبگاه)|وبگاه بیان معرفت]]؛ پژوهشگران [[مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]]؛ پژوهشگران [[بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود]]&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم ویژه [[معصوم]]{{ع}} قابل تعلیم و انتقال به دیگران است؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم (پرسش)|علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«از روایاتی که درباره تعلیم [[پیامبر|رسول الله]]{{صل}} به [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} وارد شده می‌توان دریافت که تعلیم ایشان همانند تعلیمی که در میان ما رایج است، تدریجی نبوده است، بلکه آن حضرت به شکل دفعی و یکباره همه علوم را به [[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|امام علی به وراثت آموزش داده است]]. در آن روایات آمده است که [[پیامبر|رسول خداوند]]{{صل}} در بیماری پایان عمرش، [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} را فراخواند و در مدت کوتاه هزار حدیث و یا هزار باب و در از دانش را به آن بزرگوار آموخت که هر کدام از آن‌ها خود هزار در را می‌گشاید: {{عربی|اندازه=150%|«يَفْتَحُ كُلُّ حَدِيثٍ أَلْفَ بَاب‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«هر سخنی هزار درب را باز می‌نماید»بصائر الدرجات ، ص ۳۱۳ تا ۳۱۵ و نیز بحارالانوار ، ج ۲۲ ، ص ۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1117/166636 مرکز اطلاع‌رسانی غدیر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مظفر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی دیگر از منابع علوم سرشار آنان است که گروهی از روایات به آن اشاره دارد و ما به نقل یکی از آنها می‌پردازیم: ابی‌بصیر می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|« دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ يَسْمَعُ كَلَامِي‏ قَالَ: فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} سِتْراً بَيْنَهُ‏ وَ بَيْنَ‏ بَيْتٍ‏ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ شِيعَتَكَ يَتَحَدَّثُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَ عَلِيّاً {{ع}} بَاباً يُفْتَحُ لَهُ مِنْهُ أَلْفُ بَابٍ قَالَ: فَقَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} عَلِيّاً {{ع}} أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ قَالَ: قُلْتُ هَذَا وَ اللَّهِ الْعِلْم‏ »}}&amp;lt;ref&amp;gt;خدمت امام صادق {{ع}} رسیدم و عرض کردم: قربانت گردم، از شما – پرسشی دارم، آیا در اینجا کسی هست که سخن مرا بشنود؟. امام {{ع}} پرده‌ای را که میان آنجا و اطاق دیگر بود، بالا زد و آنجا سرکشید و سپس فرمود: ای ابا محمّد هر چه می‌خواهی بپرس. عرض کردم: قربانت گردم، شیعیان روایت نقل می‌کنند که [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی|علی]]{{ع}} بابی از علم آموخت که از آن هزار باب علم گشوده می‌شود. فرمود: ای ابا محمد، [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی|علی]]{{ع}} هزار باب از علم آموخت که از هر باب آن هزار باب گشوده می‌شود. عرض کردم: به خدا که علم کامل اینست؛ اصول کافی، کتاب الحجة، باب «ذکر الصحیفة و الجفر و الجامعة ...» حدیث اوّل.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آن گاه [[امام صادق]]{{ع}} چون دید ابابصیر این منبع عظیم را بزرگ شمرده است، شروع کرد به بیان منابعی عظیمتر و سرشارتر و فرمود: جامعه نزد آنهاست و آن، طوماری است به طول هفتاد ذراعِ [[پیامبر]]{{صل}} و به املاء زبانی آن حضرت و دستخط [[امام علی|علی]]{{ع}} که تمام حلالها و حرامها و هر چه مردم بدان نیازمندند در آن موجود است حتی جریمۀ خراش. سپس فرمود: جفر که مخزنی است از چرم و علم انبیاء و اوصیا و همۀ دانشمندان پیشین بنی اسرائیل در آن وجود دارد، نزد آنهاست. و آنگاه فرمود: [[مصحف فاطمه]]{{س}} که سه برابر قرآن است نزد آنهاست. سپس [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«إِنَ‏ عِنْدَنَا عِلْمَ‏ مَا كَانَ‏ وَ عِلْمَ‏ مَا هُوَ كَائِنٌ‏ إِلَى‏ أَنْ‏ تَقُومَ‏ السَّاعَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همانا علم گذشته و آینده تا روز قیامت نزد ماست.&amp;lt;/ref&amp;gt;در تمام این مراحل ابابصیر با شگفتی و تعجب می‌گفت:{{عربی|اندازه=150%|«هَذَا وَ اَللَّهِ اَلْعِلْم»}}&amp;lt;ref&amp;gt;به خدا سوگند علم کامل همین است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[امام]]{{ع}} می‌فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَاك‏‏ »}}&amp;lt;ref&amp;gt;این علم هست اما نه آن علم کامل.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس ابابصیر گفت: جانم به فدایت، پس آن علم کامل کدام است؟ و [[امام]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« مَا يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْأَمْرُ بَعْدَ الْأَمْرِ وَ الشَّيْ‏ءُ بَعْدَ الشَّيْ‏ء‏‏ »}}&amp;lt;ref&amp;gt;علمی که در هر شب و هر روز دربارۀ موضوعی پس از موضوع دیگر و چیزی پس از چیز دیگر تا روز قیامت پدید آید.&amp;lt;/ref&amp;gt; ما گرچه این منابع و قدر این چشمه‌ها را نمی‌دانیم اما از این بیان می‌فهمیم، علمی که افزون بر آن نیست، روزی [[امامان]]{{عم}} ما شده و اگر بیان اجازه می‌داد نامی بالاتر از &amp;quot;[[علم فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|حضوری]]&amp;quot; و &amp;quot;[[علم فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|بالفعل]]&amp;quot; بر آن بگذاریم، دریغ نداشتیم. آیا پس از این می‌توان گفت: [[آیا علم غیب معصوم متوقف بر اراده اوست یا بر صرف التفات و توجه؟ (پرسش)|علم ایشان منوط به خواست آنهاست؟]] و اما اینکه [[امام]]{{ع}} در این روایت پرده را برداشت و سرکشی نمود، نه به خاطر آن بود که خود بداند کسی هست یا نه، تا با [[علم فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|علم حضوری]] ناسازگار باشد، بلکه برای آن بود که ابابصیر مطمئن شود شنونده‌ای در خانه نیست. ما با اختصار احادیثی را که بر وسعت علوم ایشان و حضورش نزد آنها دلالت داشت، نقل نمودیم چرا که در مقام بیان تمام روایات این موضوع نبودیم، بلکه غرض ما فقط آن بود که علم آنها را بشناسیم و برای شناخت آن از راه نقل، چاره‌ای نیست جز تمسک به آنچه به ما آموختند و از آن پرده برداشتند. آنچه آوردیم برای وصول به آن غرض و یافتن آن گمشده، کافی است، گر چه قطره‌ای است از باران و اندکی از دریای آثار و روایاتی که در این باره رسیده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۷۹ - ۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله مکارم شیرازی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:مکارم شیرازی.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصر مکارم شیرازی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ناصر مکارم شیرازی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17237&amp;amp;catid=0 پیام قرآن]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)|آنها به تمام اسرار غیب آگاه‌اند]] ولی آگاهی آنها بر اصول کلی است؛ در همه جا کلیات را می‌دانند؛ در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم، مخصوص ذات پاک خدا است. در حقیقت این سخن شبیه چیزی است که در روایات متعددی آمده است که [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«اِنَّ رَسُولَ اللهِ {{صل}} عَلَّمَنى اَلْفَ بَاب مِنَ الْحَلاَلِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا یَکُونُ اِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، کُلُّ بَاب مِنْهَا یَفْتَحُ اَلْفَ باب فَذلِکَ اَلْفَ اَلْفَ باب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[رسول خدا]] [[هزار باب]] از حلال و حرام و از آنچه در گذشته واقع شده، و یا در آینده تا روز قیامت واقع می‌شود به من تعلیم داد که هر بابی هزار باب را می‌گشاید، و آن هزار هزار باب است؛ [[بحارالانوار(کتاب)|بحارالانوار]]، جلد ۴۰، صفحه ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17237&amp;amp;catid=0 پیام قرآن، ج۷، ص۲۴۲]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله ضیاءآبادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11745.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد ضیاءآبادی|ضیاءآبادی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد ضیاءآبادی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[تفسیر سوره ابراهیم (کتاب)|تفسیر سوره ابراهیم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«آنها به تمام اسرار غیب آگاهند ولی آگاهی آنها بر اصول کلی است، در همه جا کلیات را می‌دانند، در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم مخصوص ذات پاک خدا است. در حقیقت این سخن شبیه چیزی است که در روایات متعددی آمده است که [[علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا كَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلُّ بَابٍ مِنْهَا يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِكَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«[[رسول خدا]]{{صل}} هزار باب از حلال و حرام و از آنچه در گذشته واقع شده، و یا در آینده تا روز قیامت واقع می‌شود به من تعلیم داد که هر بابی هزار باب را می‌گشاید، و این هزار هزار باب است».&amp;lt;/ref&amp;gt; عدد هزار در این احادیث خواه عدد تعداد باشد یا تکثیر، دلیل بر گسترش فوق‌العاده ابواب علمی است که [[پیامبر]]{{صل}} به آن حضرت آموخت، و نیز اشاره به آن است که این ابواب مشتمل بر یک سلسله اصول کلی بود که از آنها صدها یا هزاران باب دیگر گشوده می‌شد. این نکته نیز قابل توجه است که حدیث {{عربی|اندازه=155%|«اِذا شاوُا اَنْ یَعْلَمُوا عُلِّمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«هرگاه بخواهند بدانند می‌دانند»&amp;lt;/ref&amp;gt; ممکن است اشاره به همین معنی بوده باشد که آنها هرگاه بخواهند از بعضی جزئیات آگاه شوند به اصول کلی که از سوی خداوند یا [[پیامبر]]{{صل}} به آنها تعلیم شده است مراجعه کرده، به وسیله آن آگاه می‌شوند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tahoorhost.ir/FA/Article/View/402541?term=%D9%84%D9%88%D8%AD%20%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%88%D8%B8 کتاب تفسیر سوره ابراهیم، ص۲۴۹-۲۵۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله مصباح یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11196.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی مصباح یزدی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ آموزش عقاید (کتاب)| آموزش عقاید]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بی‌شک [[اهل بیت|اهل بیت پیغمبر]]{{صل}} بیش از سایر مردم از علوم آن حضرت، بهره‌مند بودند چنانکه درباره ایشان فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«لا تُعلِّموهُمْ فَاِنَّهُمْ أعْلَمُ مِنْکُم»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به ایشان نیاموزید چرا که ایشان از شما داناتر می‌باشند»ر. ک: غاية المرام: ص۲۶۵، [[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]: ج۱، ص ۲۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مخصوصاً شخص [[امام علی|امیرمؤمنان]] {{ع}} که از دوران کودکی در دامان [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} پرورش یافته و تا آخرین لحظات عمر آن حضرت ملازم وی، و همواره درصدد فراگرفتن علوم و حقایق از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} بود، و درباره وی فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر دانش می‌باشم و علی درب آن می‌باشد»ر. ک: مستدرک حاكم، ج۳، ص ۲۲۶، جالب اين است كه يكى از علماء [[اهل‌سنت]] كتابى بنام «فتح الملک» العلىّ بصحة حديث مدينة العلم على نوشته كه در سال ۱۳۵۴ هـ در قاهره به چاپ رسيده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از خود [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} نقل شده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«اِنَّ رَسُولَ اللّهِ{{صل}} عَلَّمَنی اَلْفَ باب، وَ کُلُّ باب یَفْتَحُ اَلْفَ بابِ فَذلِکَ اَلْفَ باب، حتّی عَلِمْتُ ما کانَ وَ ما یکونُ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ عَلِمْتُ عِلْمَ الْمَنایا وَ الْبَلایا وَ فَصْلَ الْخِطابِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«یعنی [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار باب علم به من آموخت که هر بابی هزار باب دیگر می‌گشاید و مجموعاً می‌شود هزار هزار باب، تا آنجا که از هر چه بوده و تا روز قیامت خواهد بود آگاه شدم و علم منایا و بلایا (مرگ‌ها و مصیبت‌ها) و فصل‌الخطاب (داوری بحق) را فرا گرفتیم». ر. ک: ینابیع المودة: ص۸۸، [[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]: ج۱، ص ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی علوم [[ائمه]] [[اهل بیت]]{{عم}} منحصر به آنچه از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بی‌واسطه یا باواسطه شنیده بودند نبوده است بلکه ایشان از نوعی علوم غیرعادی نیز بهره‌مند بوده‌اند که بصورت &amp;quot;[[الهام]] و &amp;quot;[[تحدیث]]&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;ر. ک: [[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]، كتاب الحجة، ص ۲۶۴ و ص ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ایشان افاضه می‌شده است نظیر الهامی که به [[خضر]] و [[ذوالقرنین]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]: ج۱، ص ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حضرت مریم]]{{س}} و مادر [[موسی]]{{ع}} &amp;quot;[[وحی]]&amp;quot; گردیده که البته منظور از آن، [[وحی]] [[نبوت]] نیست، و با چنین علمی بوده که بعضی از [[ائمه|ائمه اطهار]]{{عم}} که در سنین طفولیت به مقام [[امامت]] می‌رسیدند از همه چیز آگاه بودند و نیازی به تعلّم و فراگیری از دیگران نداشتند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mesbahyazdi.ir/node/1041 آموزش عقاید، ص۳۲۲.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. آیت‌الله مصطفوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11135.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حسن مصطفوی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید حسن مصطفوی]]&#039;&#039;&#039; و حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احمد مروی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم (مقاله)|دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«دانش [[پیامبر]]{{صل}} از دو راه به [[امامان]]{{عم}} رسیده است: یکی از راه عادی که همان تعلیم و تعلم است. [[حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|« کنت ادخل علی رسول االله لیلاً و نهارا فکنت اذا سألته اجانبی و ان سکتت ابتدأنی‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شبها و روزها بر پیامبر اکرم{{صل}} وارد می‌گشتم، هر زمان که از او سؤال می‌پرسیدم پاسخ می‌نمود، و هر زمان که ساکت می‌گشتم او شروع به سخن گفتن می‌نمود»&amp;lt;/ref&amp;gt;، راه دیگر تعلیم از راه غیر عادی و از راه القاء و عنایت خداوندی است. [[امام علی ]]{{ع}} آنگاه که به دستور [[پیامبر]]{{صل}} عازم یمن شد، از [[پیامبر]]{{صل}} درباره پرسشهایی که مردم یمن دربارة قضا از او می‌کنند، راهنمایی خواست که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«فَضَرَبَ‏ بِيَدِهِ‏ عَلَى‏ صَدْرِي‏ وَ قَالَ اللَّهُمَّ اهْدِ قَلْبَهُ وَ ثَبِّتْ لِسَانَهُ فَمَا شَكَكْتُ فِي قَضَاءٍ بَعْدُ حَتَّى‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«با دست خود بر سینه من زد و فرمود پروردگارا قلب او را هدایت نما و زبان او را ثابت فرما، از آن زمان به بعد نسبت به هیچ قضاوتی تردید ننمودم»؛ علامه حلی، احقاق الحق، ج۷، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. درباره معاشرت [[امامان]]{{عم}} با ملائکه آمده است، ملائکه در همه احوال بر [[امامان]]{{عم}} نازل و مانع رسیدن شرور به ایشان می‌شوند. به هنگام نماز با ایشان نماز می‌گذراند و آنچه در زمین، چه در شب و چه در روز رخ می‌دهد، به آگاهی [[امام]]{{ع}} می‌رسانند؛ چنانکه خداوند می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; فرود می‌آیند که نهراسید و اندوهناک نباشید و شما را به بهشتی که وعده می‌دادند؛ سوره فصلت، آیه:۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[جبرئیل]]، [[میكائیل]] و ملک‌الموت همواره در معرض رؤیت امام‌اند و به ایشان مشکلات و دشواری‌هایی كه در كتاب و سنت نیست، [[الهام]] می‌کند، [[امامان]] محل آمد و شد ملائکه‌اند و هر ملکی که برای امری نازل می‌شود، نخست نزد [[امام]]{{ع}} می‌آید و آن را بر [[امام]]{{ع}} عرضه می‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۲ ،ص۱۱۰-۱۱۳ و ج۵ ،ص۲۵۳-۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به هر روی، چنانکه فیلسوفان مسلمان اثبات كرده‌اند، نظام آفرینش نظام احسن است و آنچه در هستی وجود دارد، جلوه‌هایی از ذات باری‌ تعالی است. هر موجودی که از نظر رتبه وجودی نزدیک‌تر به هرم هستی باشد، از کمالات فرزن‌تری برخوردار است. انبیا و امامان برگزیدگان خداوندند که با اعطای الهی و ظرفیت‌های ذاتی که دارند به این کمالات نائل آمده‌اند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم (مقاله)|دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم]]، [[قبسات (نشریه)|فصلنامه قبسات]]، شماره ۶۳ ص ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجج الاسلام و المسلمین نجارزادگان، شاکر و محمدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Najarzadegan.gif|بندانگشتی|right|100px|[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[فتح‌الله نجارزادگان]]&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[حسن محمدی احمد‌آبادی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن (مقاله)|ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«از روایات مشهور در کتب حدیثی فریقین، [[رابطه الف باب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|روایات ألف باب]] است که از طرق متعدد نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; تحقق این امر در روزها و یا ساعات پایانی عمر شریف [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} صورت پذیرفت، و حضرت هزار دروازه علم را که هر یک گشاینده هزار در علم است، به [[امام علی]]{{ع}} تعلیم و تحدیث نمود. روایت [[اصبغ بن نباته]] از [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت می‌کند که ابواب تعلیمی به آن حضرت توسط [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}}، شامل حلال و حرام الهی و آگاهی‌هایی نسبت به گذشته و آینده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌بابویه (صدوق)، الأمالیج۲، ص۶۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; غزالی نیز در توصیف این دانش [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و طبیعی بودن و یا فوق طبیعی بودن آن، با پذیرش این روایت و صحیح دانستن آن، معتقد به الهی و لدنّی بودن این معرفت و آگاهی است و با تجلیل و احترام از این امر یاد می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن‌طاوس]]، سعد السّعود للنّفو المنضود، ص۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; این منبع دانش در کنار کتاب جامعه دو منبع اصلی آگاهی کامل امام از حلال و حرام الهی است. مطابق رهنمود آیات و روایات، [[ائمه اطهار]]{{عم}} دانش کامل به حلال و حرام احکام را از طریق [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بهره‌مند شده‌اند. از این رو، نقش امام نسبت به این علوم، نقشی تبیینی و امام‌محوری برای تبلور دانش‌های انتقالی از پیامبر است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن (مقاله)|ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن]]، [[پژوهش‌نامه معارف قرآنی (نشریه)|فصلنامه پژوهش‌نامه معارف قرآنی]]، شماره۱۴، ص۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام تام یا محدود؟ (مقاله)|علم امام تام یا محدود؟]]»&#039;&#039; و در کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
:::::*«اگرچه روایات و بررسی‌های تاریخی، دانش آموختن [[ائمه]]{{عم}} را نزد انسان‌های غیر معصوم تأیید نمی‌کنند، اما روایات متعددی دلالت بر آن دارند که هر امامی از امام پیشین، دانش‌هایی را فرا می‌گرفته است که در صدر این سلسله، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} قرار دارد. در روایات متعددی از ائمه این مضمون نقل شده است که تمام علوم پیامبر نسل به نسل به آنان منتقل شده است. روایاتی نیز بر آن دلالت دارند که هر [[امام]]{{ع}}، علوم خود را به امام پس از خود تحویل می‌دهد. سند برخی از این روایات معتبر است. در روایتی به صراحت بیان شده است که امام هر زمان، در آخرین لحظۀ عمر امام پیشین، علوم او را دریافت می‌کند. سند حدیث دوم این مجموعه موثق است . این روایات نشان می‌دهند [[علم امام]]{{ع}}، پیش از تحویل گرفتن آن علوم، کامل نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7%D9%85_%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) علم امام تام یا محدود؟]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::*«اگرچه روایات و بررسی‌های تاریخی، دانش‌آموزی ائمه{{عم}} را نزد انسان‌های غیرمعصوم تأیید نمی‌کند، اما روایات متعددی دلالت بر آن دارند که هر امامی از حجت پیش از خود دانش‌هایی را فرا می‌گرفته است که در صدر این سلسله، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} قرار دارند. در این موضوع، افزون بر فراگیری علومی که به حوزه‌هایی از دانش مانند احکام و تفسیر قرآن اشاره دارند، به آموختن مطالب جزئی مانند آگاهی از رخ دادن حادثه‌ای در آینده نیز توجه داشته‌ایم؛ زیرا حتی این‌گونه موارد جزئی نیز می‌توانند علم‌آموزی ائمه{{عم}} را از حجت‌های پیشین تأیید کنند. اینک به‌ترتیب روایات یکایک ائمه{{عم}} را در این موضوع مرور می‌کنیم. (...)&lt;br /&gt;
::::::روایات متعددی از امام باقر و امام صادق{{ع}} بر این نکته تأکید دارند که ائمه{{عم}} از رسول ‌خدا{{صل}} و امامان پیشین، علوم الهی و ویژه‌ای را دریافت کرده بودند. این روایات، تواتر معنوی دارند و افزون بر اثبات محتوای خود، ضعف سندی برخی روایات دیگر را نیز جبران می‌کنند. از امام باقر{{ع}} نقل شده است که به خدا قسم! رسول‌ خدا، حرفی از علومی را که خداوند عزو‌جل به او آموخته بود نگذاشت، مگر آنکه آن را به علی آموخت؛ سپس آن علوم به ما رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۶۵۵؛ محمد‌بن‌حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۹۵؛ محمد بن محمد مفید، الاختصاص، ص۲۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتی، به‌صراحت بیان شده است که علم امیرالمؤمنین{{ع}} از علم رسول ‌خدا{{صل}} سرچشمه گرفته است و سپس دیگر ائمه{{عم}} یکایک این علوم را آموخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۲۹۵؛ [[محمد بن محمد مفید]]، الاختصاص، ص۲۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن حضرت نقل شده است: خداوند اسرارش را به جبرئیل بیان کرد و جبرئیل آن را به محمد{{صل}} و ایشان به علی{{ع}} و آن حضرت به هرکس بخواهد، یکی پس از دیگری.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات دیگری نیز این مضمون را تأیید می‌کنند. در گفتار دیگری که از ایشان نقل شده، آمده است: «اگر از خودمان سخن بگوییم، گمراه می‌شویم؛ چنان‌که کسانی که پیش از ما بودند، گمراه شدند؛ ولی ما با دلیل روشن از جانب خداوند سخن می‌گوییم که خداوند آن را برای پیامبرش و او (پیامبر{{صل}}) برای ما بیان کرده است».  سندهای دیگری از این روایت، با تغییرات اندکی در عبارات، همین مطلب را گزارش کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در روایات امام صادق{{ع}} نیز نقل شده است همه علومی را که خداوند به پیامبر آموخته بود، آن حضرت به امیرالمؤمنین{{ع}} آموزش داد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر . ک: همان، ص۲۹۰ـ۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات این باب، مستفیض‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همچنین ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۶۵۴ـ ۶۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ‌کار رفتن تعبیر «تعلیم» در این روایات، به‌خوبی بر آموزشی بودن این علوم تصریح دارند. در روایات متعددی از آن حضرت، این مضمون نقل شده است که علوم پیامبران به پیامبر اکرم{{صل}} و از آن حضرت به امیرالمؤمنین{{ع}} و نسل‌به‌نسل به امامان پس از ایشان منتقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۵۹، روایات ۴، ۵ و ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا بر این روایات، هیچ‌چیز نیست که خداوند به پیامبران داده باشد، ولی به پیامبر اعظم{{صل}} نداده باشد  و هیچ‌چیز نیست که به پیامبر داده شده باشد، مگر آنکه ایشان آن را به امیرالمؤمنین{{ع}} آموخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات متعددی، آن حضرت وراثت از رسول‌ خدا{{صل}} را یکی از شیوه‌های دریافت دانش توسط ائمه{{عم}} معرفی کرده‌اند که می‌تواند مؤید روایات پیشین باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد‌ بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۶۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن حضرت بر این نکته تأکید کرده‌اند که هر پاسخ ایشان به پرسش‌های دیگران، دانشی است که از رسول‌ خدا{{صل}} فراگرفته‌اند و نظرات شخصی خود نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد‌ بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; سند این روایت، صحیح است.&amp;lt;ref&amp;gt;همچنین ر.ک: محمد‌ بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۳۰۰ـ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین از ایشان نقل شده است که امامی از دنیا نمی‌رود، مگر آنکه علم خود را به جانشینش منتقل می‌کند. البته امام بعدی در آن حال ساکت است و آن علوم را اظهار نمی‌کند تا اینکه به مقام امامت برسد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد‌بن‌حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۶۶. سند این روایت، صحیح است.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌گونه تعابیر، ظهور روشنی در علم‌آموزی هر امام از حجت پیشین دارند. (...)&lt;br /&gt;
::::::شیوه انتقال دانش از یک حجت به حجت بعد: &lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;تعلیم و تعلم عادی:&#039;&#039;&#039; ظاهر برخی تعابیر روایات یاد‌شده، این احتمال را تقویت می‌کند که دست‌کم در برخی موارد، تعلیم علوم به‌ صورت عادی بوده است. قرائت آیاتی که در غیبت امیرالمؤمنین{{ع}} بر پیامبر{{صل}} نازل شده بود، برخی پرسش‌های امیرالمؤمنین{{ع}} از پیامبر{{صل}}، یا امامی از امام پیشین، و برخی از خبرهای مربوط به زمان و چگونگی شهادت ائمه{{عم}} که حتی افراد عادی دیگر نیز آنها را نقل کرده‌اند، ظهور یا صراحت در آن دارند که این علوم به‌ طور عادی به آنان تعلیم داده شده است؛ مانند خبر شهادت سیدالشهدا{{ع}} که افرادی مانند جناب ام‌سلمه{{س}} نیز آن را نقل کرده‌اند. چنین دانش‌هایی، به شیوه‌ای عادی به امام آموخته شده‌اند؛ یعنی اگر کس دیگری نیز آن سخنان را می‌شنید، به‌ طور عادی آن مطالب را فرامی‌گرفت. یادآور می‌شویم که مقصود از علم‌آموزی در این نوشتار، اعم از فراگرفتن دانش‌های جامع و کلی مانند احکام دین است، و آموختن مطالب جزئی، مانند آگاهی از تفسیر یک آیه یا تحقق یک حادثه در آینده را نیز شامل می‌شود. &lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;تعلیم و تعلم ویژه:&#039;&#039;&#039; با اینکه برخی از علوم ائمه{{عم}} به شیوه عادی فراگرفته شده‌اند، به ‌نظر می‌رسد در موارد بسیاری، آموزش و فراگیری علوم اهل‌بیت{{عم}} عادی نبوده است. بنا بر روایتی، امام باقر{{ع}} در پاسخ به این پرسش که شما چگونه مدعی هستید که تنها وارث علوم پیامبرید، درحالی‌که پیامبر{{صل}} برای تمام مردم مبعوث شده بود، با استناد به برخی آیات بیان کردند که آنچه پیامبر{{صل}} آشکار کرد، برای تمام مردم بود؛ اما آنچه از آن سخن نگفت و خداوند از ایشان خواست که بر زبان نیاورد، مخصوص اهل‌بیت{{عم}} است. در ادامه این روایت آمده است که رسول ‌خدا{{صل}} با برادرش علی{{ع}} پنهانی سخن می‌گفت و با دیگر اصحابش این‌گونه رفتار نمی‌کرد. به همین دلیل است که امیرالمؤمنین{{ع}} فرمود: پیامبر{{صل}} بر من هزار باب علم را گشود که از هر باب، هزار باب دیگر گشوده می‌شد. این علوم، همان علوم مخصوص و پنهانی بوده که از پیامبر{{صل}} به امیرالمؤمنین{{ع}} و از ایشان به دیگر ائمه{{عم}} منتقل شده است.  در ادامه همین روایت، در توضیح بیشتر این مطلب آمده است: خداوند متعال بر پیامبرش کتابی را فرستاد که در آن، (علم) آنچه گذشته و آنچه تا قیامت رخ می‌دهد، آمده است. سپس فرمودند: خداوند به پیامبرش وحی کرد که چیزی از علوم پنهان و اسرارش باقی نگذارد، مگر آنکه آن را به‌ طور پنهانی به او (امیرالمؤمنین{{ع}}) بیاموزد.  این تعابیر، اگرچه به‌صراحت غیر‌عادی بودن روش این تعلیم و تعلم را نشان نمی‌دهد، با توجه به گستردگی قلمرو این تعالیم، می‌توان ادعا کرد که ظهور در غیر‌عادی بودن روش آموزش و فراگیری آن دارد. در روایتی از امام صادق{{ع}} آمده است که تا کنون بیش از دو حرف از آن حروف (هزار حرفی که پیامبر{{صل}} به امیرالمؤمنین{{ع}} آموخت) آشکار نشده است.  &lt;br /&gt;
::::::چنان‌که گفته شد، در برخی از این روایات آمده است تمام علومی که خداوند به فرشتگان و پیامبرانش داده بود، از طریق رسول ‌خدا{{صل}} به ائمه{{عم}} رسیده است. گستردگی قلمرو این علوم، این احتمال را تأیید می‌کند که بسیاری از این علوم به شیوه‌ای ویژه به ائمه{{عم}} تعلیم داده شده‌اند؛ وگرنه عمر محدود انسان‌ها برای آموختن همه این علوم کفایت نمی‌کند؛ به‌ویژه آنکه می‌دانیم برخی از ائمه، مدت محدودی امام پیش از خود را درک کردند؛ مانند امام جواد{{ع}} که در حدود هفت یا نه‌سالگی به امامت رسیدند. همین‌طور امام هادی{{ع}} که در حدود هشت‌سالگی، و حضرت صاحب‌الزمان{{ع}} در حدود پنج‌سالگی امامت را بر عهده ‌گرفتند. همچنین تعبیر اسرار الهی که در برخی روایات برای اشاره به این علوم به ‌کار رفته است، نشان می‌دهد شیوه تعلیم ـ دست‌کم برخی مصادیق یا مراتب ـ این علوم، عادی نبوده و گونه خاصی داشته است. بنابراین می‌توان به این نتیجه رسید که انتقال بسیاری از علوم و اسرار به ائمه{{عم}}، به شیوه‌ای خاص و غیرمتعارف بوده است؛ هرچند آنان به‌ طور عادی و طبیعی نیز برخی علوم را از پیامبر یا امام پیشین دریافت کرده‌اند؛ مانند مواردی که امام همانند دیگران حدیثی را از رسول ‌خدا{{صل}} یا امام پیشین شنیده و آن را مانند دیگر راویان نقل کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]؛ ص۱۶۳-۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین موسوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:120129.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید امین موسوی|موسوی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید امین موسوی|موسوی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«شیعیان و عده کثیری از اهل تسنن بر این باورند که [[علم غیب]] ذاتی و مطلق از آن خدای سبحان است و هیچ کس از آن خبر ندارد و آیاتی از قرآن کریم&amp;lt;ref&amp;gt;نمل، آیه ۶۵؛ انعام، آیه ۵۹؛ اعراف، آیه ۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. هم آگاهی از [[غیب]] مطلق و احاطه بر آن را برای خدا ثابت می‌کنند. ولی جایز است این علم که بالذّات از آن خداوند است به افرادی از بشر نیز داده شود، البته آگاهی از [[غیب]] چنین افرادی بالذّات نخواهد بود بلکه به تعلیم و موهبت الهی بدون اکتساب خواهد بود و آن‌ها جز انبیا و اولیا کسان دیگر نمی‌باشند، [[علم غیب]] انبیا و اولیا حاصل از علم و عمل است، علم و عمل به منزله دو بال نفس ناطق‌اند که به اندازه پیروی این دو بال از عوالم بی‌پایان پرواز می‌کنند، پروازی که نشأت شهادت داخل به عالم غیب بوسیله [[وحی]] و [[الهام]] است. آموزه [[وحی]] و [[الهام]] به انبیا و آموزه [[الهام]] به اولیا طریقی از اشراق معرفت است، این نوع آگاهی و معرفت انبیا از ضروریات رسالت آن‌هاست تا دلیل بر صدق نبوت‌شان باشد و آن‌ها هم در زمان‌ها و مکان‌های مختلف آگاهی از [[غیب]] را از خودشان نشان داده‌اند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/گستره_علم_غیب_از_دیدگاه_ادیان_ابراهیمی_(کتاب)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی؛ ص: ۱۵۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجت الاسلام و المسلمین نادم؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:673639443601.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسن نادم|نادم]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر [[محمد حسن نادم]] در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی]]{{ع}} نحوۀ دریافت علم از [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} را به دو صورت بیان کرده‌اند؛ یکی به‌صورت عادی و دیگری به‌صورت غیرعادی. فراگیری علم به‌صورت عادی، امری است همگانی که هرکس به‌اندازۀ استعداد، تلاش و کوشش خود می‌تواند از علم و معلّم بهره برد. [[امام علی]]{{ع}} از این نظر هم در میان اصحاب فردی ممتاز بوده است؛ ازاین‌جهت وقتی به [[معاویه]] نامه می‌نویسند بر این نکته تأکید کرده و امتیاز بهره‌مندی از علوم [[پیامبر خاتم|رسول الله]]{{صل}} را مختص خود می‌دانند و موقعیت علمی خویش نسبت به قرآن و مسائل مربوط به دین را مرهون نزدیکی‌شان به [[پیامبر]]{{صل}} می‌دانند. حضرت در بخشی از آن نامه می‌فرمایند: به‌راستی‌که ممتازترین مردم برای رهبری این امت کسی است که درگذشته و اکنون نزدیک‌ترین کس به [[پیامبر خاتم|رسول خدا]]{{صل}}، داناترین کس به کتاب خدا و فهیم‌ترین شما به دین خدا باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن مزاحم، نصر، وقعه الصفین، ۱۵۰٫ قابل توجه اینکه امام در این نامه؛ ملاک امامت را برتری علمی خود در قرآن، در احکام دین ودرقرابت با رسول خدا بر دیگران می‌داند: {{عربی|اندازه=155%|إنّ أولی النّاس بأمر هذه الأمه قدیما و حدیثا أقربها من رسول الله (صلی الله علیه و آله) و ألمها بالکتاب و أفقها فی الدّین...}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;[[علم عادی]] از نگاه [[امام علی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; [[امام علی]]{{ع}} دربارۀ علوم عادی، به منابع انسانی و عادی اشاره می‌کنند و بعضی از آگاهی‌های خود را ناشی از تجربه، تحقیق و به‌کارگیری فکر و اندیشه می‌دانند. آن حضرت دراین‌باره در وصیتی که به فرزندانشان دارند، می‌فرمایند: فرزندم! هرچند من به‌اندازۀ همۀ آنان که پیش از من بوده‌اند نزیسته‌ام، اما در کارهایشان نگریسته‌ام و در سرگذشتشان اندیشیده و آنچه از آنان مانده را دیده‌ام تا چون یکی از ایشان گردیده‌ام؛ بلکه با آگاهی از کارهایشان، به دست آورده‌ام، گویی چنان است که با نخستین تا پسینیان به سر برده‌ام.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|أَیْ‏ بُنَیَ‏ إِنِّی‏ وَ إِنْ لَمْ أَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی فَقَدْ نَظَرْتُ فِی أَعْمَالِهِمْ وَ فَکَّرْتُ فِی أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ کَأَحَدِهِمْ بَلْ کَأَنِّی بِمَا انْتَهَى إِلَیَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ‏ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِکَ مِنْ کَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِه‏...}} (نهج البلاغه، نامۀ ۳۱)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز درجایی به قدرت ذهنی و خرد [[امام علی]]{{ع}} اشاره کرده و می‌فرمایند: داناترین اصحاب، علی بن ابی‌طالب است، به علت داشتن علم فراوان و دقت نظر در برداشت‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|عالمهم علی بن ابی طالب لمزید علمه و دقایق مستنبطاته}}. (ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقه،۹۰؛ ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، اسد الغابه،۴/۱۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;[[علم غیرعادی]] [[امام]] از نگاه [[امام علی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; نخست باید توجه داشت که فراگیری علم به‌صورت غیرعادی از جانب [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} چند ویژگی دارد: همانند علم عادی، همگانی و فراگیر نیست؛ کسی می‌تواند از این علم _که از آن به علم القایی یاد می‌شود_ بهره‌مند گردد که دارای ظرفیت و جایگاه خاص باشد. به گواهی تاریخ، [[امام علی]]{{ع}} از این ظرفیت و جایگاه در حد اعلای آن برخوردار بود. این نوع آموزش، به [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} اختصاص دارد و دیگر اصحاب از این نوع تعلیم بهره نداشتند، یا اگر داشتند، در تراز [[امام علی]]{{ع}} نبود. [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} در خطبۀ قاصعه در تأیید موارد ذکر شده می‌فرمایند: شما از موقعیت و جایگاه من نسبت به رسول خدا به سبب خویشاوندی نزدیک و مقام مخصوصم آگاهید. در زمان کودکی مرا در دامن خود می‌نشاند و در آغوشش به گرمی می‌فشرد و کنارش می‌خواباند؛ بدنش را به بدنم می‌چسباند و بوی عطر دل انگیزش را به مشامم می‌رساند و لقمه را می‌جوید و در دهانم می‌گذارد. هیچ‌گاه دروغی در گفتارم و خطایی در رفتارم ندید. از آن زمان که [[پیامبر]] را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ‌ترین فرشته‌اش را ملازم وی ساخت تا شبانه‌روز او را در طریق کرامت و اخلاق نیک براند. من نیز همانند کودکی که در پی مادرش گام برمی‌دارد به دنبال او می‌رفتم، هرروز روزنه‌ای از اخلاق کریمانۀ خود برایم می‌گشود و مرا به پیروی از خودش فرمان می‌داد. هرسال به غار حرا می‌رفت و مجاور آن می‌شد، من می‌دیدمش و جز من کسی نمی‌دیدش. در آن زمان اسلام در هیچ خانه‌ای نیامد جز خانه‌ای که [[پیامبر|پیامبر خدا]] و خدیجه در آن بودند و من سومین آن‌ها بودم. نور [[وحی]] و [[رسالت]] را می‌دیدم و بوی پیامبری به مشامم می‌رسید. صدای ناله و فغان شیطان را هنگامی‌که وحی بر [[پیامبر]] فرود می‌آمد شنیدم، گفتم: ای رسول خدا! این صدای ناله چیست؟ فرمود: این فریاد فغان شیطان است که از اینکه پرستیده شود ناامید گشت. تو می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم، و می‌بینی آنچه را من می‌بینم، مگر اینکه نبی نیستی؛ اما وزیر و یاور من هستی و بر راه خیر می‌روی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|وقد علمتم موضعی من رسول الله بالقرابه القریبه، والمنزله الخصیصه. وضعنی فی حجره وأنا ولید، یضمنی إلی صدره، ویکنفنی فی فراشه، ویمسنی جسده، ویشمنی عرفه. وکان یمضغ الشیء ثم یلقمنیه، وما وجد لی کذبه فی قول، ولا خطله فی فعل، ولقد قرن الله به من لدن أن کان فطیما أعظم ملک من ملائکته، یسلک به طریق المکارم، ومحاسن أخلاق العالم، لیله ونهاره، ولقدکنت أتبعه إتباع الفصیل أثر أمه، یرفع لی فی کل یوم من أخلاقه علما، ویأمرنی بالإقتداء به، ولقد کان یجاور فی کل سنه بحراء، فأراه ولا یراه غیری. ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الإسلام غیر رسول الله وخدیجه وأنا ثالثها، أری نور الوحی والرساله وأشم ریح النبوه. ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه فقلت: یا رسول الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قد أیس من عبادته. أنک تسمع ما أسمع. وتری ما أری، ألا إنک لست بنبی، ولکنک لوزیر، وأنک لعلی خیر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::شبیه همین مضمون را [[ابن اثیر]] از زبان [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} این‌گونه می‌آورد: [[پیامبر]] می‌خواست مرا به یمن بفرستد، گفتم: ای رسول خدا! مرا به‌سوی یمن برمی‌انگیزانی درحالی‌که از من قضاوت طلب می‌کنند و من نسبت به آن آگاهی ندارم. [[پیامبر]] گفت: نزدیک بیا! پس نزدیک شدم، با دستش بر سینه‌ام زد و آنگاه فرمود: خداوندا! زبانش را استوار گردان و قلبش را هدایت کن» سپس به شکافندۀ دانه سوگند، هرگز در قضاوت بین مردم ازآن‌پس تردید نکردم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|بعثنی رسول الله (صلی الله علیه و آله) الی الیمن، فقلت: یا رسول‌الله (صلی الله علیه و آله) تبعثنی الی الیمن و یسألونی عن القضاء و لا علم لی به، قال أدن، فدنوت، فضرب بیده علی صدری، ثم قال: «اللّهم ثبّت لسانه واهد قلبه»، فلما و الّذی فلق الحبّه، و برأ النسمه، ما شککت فی قضاء بین اثنین بعد. (ابن اثیر، علی بن ابی الکرم}}، همان، ۴/۹۹؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ۳/۱۳۴؛ احمد حنبل، المسند، ۱/۸۳؛ ابی داوود طیالسی، المسند، ۱/۱۶ و ۶۹؛ ابن حنبل، فضائل الصحابه، ۲/۵۸۱، ۶۹۹، ۷۱۶؛ به نقل ازمرعشی نجفی، موسوعه الامامه فی نصوص اهل السنه، ۱۶/۲۱۵ و ۲۱۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن سعد این روایت را به‌گونه‌ای دیگر آورده به این مضمون که [[پیامبر]] اکرم در پاسخ [[امام علی|علی]]{{ع}} در حق او این‌گونه دعا کردند: خدایا قلبش را هدایت کن و زبانش را استوار گردان.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، طبقات الکبری، ۲/۱۰۰٫ دربارۀ اینکه رسول خدا در حق امام علی مکرر دعا فرموده، ر.ک: مرعشی نجفی، همان، ۱۶/۲۲۳ ـ ۲۲۸٫&amp;lt;/ref&amp;gt; تذکر این نکته لازم است که از روایات استفاده می‌شود که بعضی از اصحاب [[پیامبر]]{{صل}}، مانند [[سلمان فارسی]] و [[حذیفه بن یمان]]، نیز بهره‌ای از علوم القائی [[پیامبر]] داشته‌اند؛ اما هیچ‌کدام نگفته‌اند که بر [[امام علی]]{{ع}} پیشی دارند و شواهد گوناگونی بر اعتراف ایشان نسبت به برتری آن حضرت بر تمامی صحابه، وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن ابی الحدید، عبدالحمیدبن هبه الله، همان، ۲/۲۸۶ و ۲۸۷؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ۴۳/۳۲۵،  ۳۳۱-۳۳۲٫&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین شاکر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:847645352.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد تقی شاکر|شاکر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[منابع علم امام در قرآن (مقاله)|منابع علم امام در قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«روایات مشهور به &amp;quot;ألف باب&amp;quot;، از روایات پرتعدادی هستند که یکی از منابع و مجاری علوم [[ائمه]]{{عم}} را تبیین می‌کنند. در مناقب آمده است که ابن بابویه در خصال از ۲۴ طریق و صفار در بصائرالدرجات از ۶۶ طریق این خبر را روایت نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن شهر آشوب]]، مناقب، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتب [[اهل‌سنت]] نیز این روایت نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه حلی، نهج الحق، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر خلاف سایر مجاری علوم [[اهل‌ بیت]]{{عم}} که غالباً در زمان [[امام باقر]]{{ع}} و به صورت گسترده تر در زمان [[امام صادق]]{{ع}} تبیین گردیده‌اند ، [[روایات]] &amp;quot;[[الف باب]]&amp;quot; در موارد متعددی از زبان [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و برخی از صحابه و تعدادی از همسران [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بیان و نقل شده است. همه روایاتی که در این زمینه وارد شده‌اند، انتقال‌دهنده علوم را [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و دریافت‌کننده آنها را [[امام علی]]{{ع}} بیان نموده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::روایت [[اصبغ بن نباته]] از [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت می‌کند که ابواب تعلیمی به آن حضرت توسط [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، شامل حلال و حرام الهی و آگاهی‌هایی نسبت به گذشته و آینده است؛ هرچند باید ادعا نمود طبق روایات، تعلیمات [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} منحصر به این امور نبوده است. &amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن بابویه]]، خصال، ج۲، ص۶۴۷؛ صفار، بصائرالدرجات، ص۳۰۵ (با كمی تفاوت).&amp;lt;/ref&amp;gt; از این روایت استفاده می‌شود که هزار باب علم، منحصر به علم حلال و حرام نیست؛ بلکه علومی گسترده را شامل می شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن بابویه]]، همان، ص۶۵۱؛ صفار، همان، ص۳۰۶، ۳۰۹ و ۳۵۸؛ راوندی، خرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۴۶؛ ابن بابویه، همان، ج۲، ص۶۴۴؛ سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، ص۸۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از نکات دیگری که روایات به آن اشاره نموده‌اند، آشکار شدن و ظهور تنها یک باب یا دو باب از آن ابواب است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن بابویه، همان، ص۶۴۵ و ۶۵۰؛ صفار، همان، ۳۰۷ و ۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این امر نیز دلیلی است بر گستردگی و عظمت این ابواب.&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ کلینی]]، کافی، ج۱، ص۲۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن عباس که راوی روایت &amp;quot;ألف باب&amp;quot; در چند مورد است،&amp;lt;ref&amp;gt;نباطی، صراط المستقيم، ج۲، ص۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خود در عظمت این دانش و عجز نسبت به درک و فهم آن می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«سمعت من علی حدیثاً لم أدر ما وجهه و لم أنکره، سمعته یقول: ان رسول الله{{صل}} أسر إلیّ فی مرضه فعلّمنی مفتاح ألف باب من العلم یفتح کل باب ألف باب»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;سلیم بن قیس، كتاب سليم بن قيس، ص۸۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[غزالی]] نیز در توصیف این دانش [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و طبیعی بودن و یا فوق طبیعی بودن آن، با پذیرش این روایت و صحیح دانستن آن، معتقد به الهی و لدنی بودن این معرفت و آگاهی است و با تجلیل واحترام از این امر یاد می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن طاووس، سعد السعود، ص۲۸۴؛ همو، طرائف، ج۱، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::نکته‌ای که برخی علما و اندیشمندان را به تبیین و توضیح درباره [[رابطه الف باب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|روایت الف باب]] واداشته است، استدلال برخی از عامه و معتزله به صحت قیاس و اجتهاد با استناد به همین روایات است. این گونه برداشت باعث شده است علمای شیعه به تبیین مقصود و منظور روایات [[الف باب]] بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره اینکه ابواب مترتب بر هر بابی از هزار باب چگونه محقق شده است، چهار دیدگاه مشهور از قدما مطرح است:&lt;br /&gt;
:::::#توسط خود [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}}؛&lt;br /&gt;
:::::#با تفکر و جستجوی [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}}؛&lt;br /&gt;
:::::#هزار باب اصلی، نشانه‌های هزاران باب بوده‌اند؛&lt;br /&gt;
:::::#شیوه حکم نمودن را به صورت اجمالی تعلیم داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نباطی، صراط المستقيم، ج۳، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::هر چند با توجه به محتوا و شاکله موضوعات علم &amp;quot;[[ألف باب]]&amp;quot; در روایات بیان شده، می‌توان بیش از یکی از این اقوال را متناسب با آگاهی و معرفتی که برای [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} حاصل شده، صحیح دانست»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ومنابع علم امام در قرآن (مقاله)|منابع علم امام در قرآن]]، [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]، ش۶، ص۱۷۵-۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین نصیری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368238.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسین نصیری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین نصیری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
:::::*«[[ابن شهر آشوب]] در باره ماهیت [[علم امام]]{{ع}} چنین آورده است: «تمام اینها خبرهای غیبی است که خداوند [[پیامبر|رسول گرامی]]{{صل}} خود را از آنها آگاه ساخته و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هم در پنهانی [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} را بر آنها آگاه کرده است».&lt;br /&gt;
:::::*«[[ابن میثم بحرانی]] شارح نهج‌البلاغه می‌نویسد: &amp;quot;منظورم از [[آیا علم غیب منحصر به خداست؟ (پرسش)|علم غیبی که جز خدا نمی‌داند]] علم غیبی است که بدون تعلیم و آموختن باشد و [[علم غیب]] بدون تعلیم اختصاص به خدا دارد و جز خدا هر کسی آگاهی از غیب پیدا کند به تعلیم الهی بوده است&amp;quot;.&lt;br /&gt;
:::::*«[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} در آخرین لحظات عمر خود هزار باب دانش را به [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} آموخت، آن جا که فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«اِنَّ رَسُولَ اللهِ {{صل}} عَلَّمَنى اَلْفَ بَاب مِنَ الْحَلاَلِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا یَکُونُ اِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، کُلُّ بَاب مِنْهَا یَفْتَحُ اَلْفَ باب فَذلِکَ اَلْفَ اَلْفَ باب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«رسول خدا به من [[هزار باب از علم]] را آموخت که از هر باب هزار باب برای من گشوده می‌‏شود».&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر این شیوه‌ها، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} به صورت‌های دیگری نیز میراث علمی خود را به [[امام علی|علی]]{{ع}} انتقال داده است. چنان که مجموعه‌ای از آموزه‌های دینی را که بیشتر مربوط به حوزه احکام بود، برای [[امام علی]]{{ع}} [[املاء]] کرد و [[امام]] با خط خود آن را نگاشت. از این میراث روایی در روایات [[اهل بیت]]{{عم}} با عناوینی همچون: &amp;quot;[[کتاب علی]]&amp;quot;، &amp;quot;[[جامعه]]&amp;quot;، یا &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot; یا &amp;quot;[[مصحف فاطمه]]{{ع}}&amp;quot; یاد شده است». &lt;br /&gt;
:::::*[[شیخ حر عاملی]] در این باره چنین می‏نویسد: احادیثی که مفاد آن این است : &amp;quot;خداوند به [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} علم گذشته و آینده را تعلیم کرده است&amp;quot; متواتر می‌‏باشد. او در جایی دیگر چنین آورده است: &amp;quot;[[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} بسیاری از غیب‌ها را به تعلیم الهی فرا گرفته بودند... و [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|هر گاه اراده می‌‏کردند چیزی را بداننند می‌‏دانستند]].&amp;quot; از این دو عبارت پیداست که وی علم امام را تعلیمی و از سوی دیگر [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|اشائی می‏‌داند]]».&lt;br /&gt;
:::::*[[محمد بن شهر آشوب مازندرانی]] در کتاب &amp;quot;متشابه القرآن&amp;quot; می‏‌نویسد: &amp;quot;ممکن است [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} به تعلیم الهی به قسمتی از چیزهایی که غایب است و بخشی از حوادث گذشته و آینده، آگاهی داشته باشد.&amp;quot; نیز در کتاب &amp;quot;[[مناقب آل ابی‌طالب (کتاب)|مناقب آل ابی‌طالب ]]&amp;quot; بخشی از خبرهای غیبی [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} را در حدود بیست صفحه نقل می‌‏کند و سپس می‏‌نویسد: &amp;quot;تمام اینها خبرهای غیبی است که خداوند رسول گرامی خود را از آنها آگاه ساخته و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هم در پنهانی [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} را بر آنها آگاه کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجج الاسلام و المسلمین شاکر و بهرامی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:847645352.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد تقی شاکر|شاکر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[علی رضا بهرامی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش (مقاله)|واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[عبدالله بن عمر]] نیز در گزارش خود از لحظات پایانی عمر [[پیامبر]]{{صل}}، به مسئله خلوت حضرت با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} اشاره و مسئله [[الف باب]] را مطرح و آنگاه نقل می‌کند؛ وقتی از حضرت پرسیده شد آیا آنچه را دریافت نمودی حفظ نمودی، ایشان در جواب با تایید آن، به عمق این ادراک با عبارت &amp;quot;و عقلته&amp;quot; اشاره می‌فرماید. برتری این دانش به گونه‌ای است که [[امام علی]]{{ع}} در برابر یهود نیز به [[رابطه الف باب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|مسئله الف باب]] و بهره‌مندی از دانش گسترده پیامبر اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن بابویه]]، الخصال، ج۲، ص۶۴۳، ح۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[یونس بن رباط]] نقل می‌کند همراه کامل تمار در محضر [[امام صادق]]{{ع}} بودیم که کامل تمار خواستار عرضه روایتی شد که آن را شنیده است، وی عرضه می‌کند، شنیده‌ام که پیامبر در مریضی پایان عمر در روز وفاتشان هزار باب دانش را به [[امام علی]]{{ع}} حدیث نمود که هر بابی گشاینده هزار باب بوده است، حضرت با تأیید این گفتار، دانش منتشر شده از ائمه برای شیعیانشان را تا آن دوره یک یا دو باب از آن هزار باب علم معرفی می‌نماید. این روایت علاوه بر دلالت بر شهرت یافتن این مسئله در عصر [[امام صادق]]{{ع}} دلالت می‌نماید دانش انتقالی از [[ائمه]]{{عم}} به پیروانشان از منبع دانش انتقالی از [[پیامبر]] به [[امام علی]]{{ع}} تغذیه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، الوافی، ج۲، ص۳۲۲‑۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::مؤید دیگر این گفتار پاسخ [[امام کاظم]]{{ع}} به چگونگی آگاهی و دانش ائمه است در حالی که پس از [[پیامبر]]{{صل}} نبی دیگر نبوده است و [[اهل‌بیت]]{{عم}} نیز درجه نبوت نداشته‌اند؟ حضرت با اشاره به آیه: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره قیامه، آیه۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌فرماید: &amp;quot;آنچه را پیامبر به امر الهی برای دیگران به زبان نیاورد، ما را مخصوص به آن فرمود. از این رو از میان اصحاب خود تنها با علی به نجوا می‌نشست و پس از نزول آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره حاقه، آیه۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر]]، خطاب به اصحابشان فرمود که از خدا خواسته‌ام آن را گوش تو قرار دهد. آنگاه حضرت، گفتار [[امام علی]]{{ع}} در [[مسجد کوفه]]: {{عربی|اندازه=155%|«عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِیّاً أَلْفَ بَابٍ یَفْتَحُ کُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَاب»}}‏ را، از مکنون سرّ و امور اختصاص یافته به حضرت می‌داند که پس از ایشان تنها [[ائمه]]{{عم}} آن را به ارث برده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همو، ج۳، ص۷۷۵-۷۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این‌گونه اتصال دانش [[ائمه|ائمه اطهار]] به رسول خدا را با استناد به دلائل بیان می‌نماید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش (مقاله)|واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش]]، [[تحقیقات علوم قرآن و حدیث (نشریه)|تحقیقات علوم قرآن و حدیث]]، ش۲۶، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین بابایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1114235654.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابایی|بابایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابایی|بابایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله  &#039;&#039;«[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن کریم یکی از وظایف [[نبی اکرم]]{{صل}} را تبیین قرآن کریم معرفی کرده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی؛ سوره نحل، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت نشان می‌دهد که خدای متعال [[حضرت علی]]{{ع}} را برگزیده است تا وظیفه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را پس از آن حضرت عهده‌دار شود، و ادامه دهنده کار آن حضرت باشد. از اینرو، می‌توان گفت: همانگونه که [[رسول خدا]]{{صل}} مفسّر برگزیده خدا برای قرآن کریم است، [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نیز مفسّر برگزیده خداست و این امر سبب شده که [[رسول خدا]]{{صل}} نسبت به تعلیم و تفسیر و تأویل قرآن به آن حضرت اهتمام شدید و سعی وافر داشته باشد.&lt;br /&gt;
::::::[[کلینی]]، در کافی در پایان روایتی طولانی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین روایت کرده است: و من پیوسته هر روز یک بار و هر شب یک بار بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد می‌شدم. در هر بار با من خلوت می‌کرد و هرجا می‌گردید با او می‌گردیدم. در هر موضعی وارد می‌شد، با او بودم. اصحاب [[رسول خدا]]{{ع}} می‌دانند که با هیچ کس جز من اینگونه رفتار نمی‌کرد. بسا که [[رسول خدا]]{{صل}} در خانه من به نزدم می‌آمد، بیشتر آن خلوت در خانه من بود و هرگاه بر آن حضرت در بعضی از منزلهایش وارد می‌شدم، با من خلوت می‌کرد و زنانش را از آنجا بیرون می‌کرد و جز من کسی نزد او باقی نمی‌ماند و هرگاه برای خلوت کردن با من به منزل من می‌آمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم را بیرون نمی‌فرستاد. هرگاه از او سؤال می‌کردم، مرا پاسخ می‌داد و هرگاه پرسشهایم تمام می‌شد و سکوت می‌کردم، با من سخن آغاز می‌کرد. هیچ آیه از قرآن بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل نشد، مگر اینکه قرائت آن را به من آموخت و آن را بر من املا کرد و آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست که توان فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید. از زمانی که آن دعا را درباره من فرمود، هیچ آیه‌ای از کتاب خدا و هیچ یک از علومی‌ را که بر من املا کرد و نوشتم، فراموش نکردم. هرچه خدا به او تعلیم داد، از حلال و حرام و امر و نهی و گذشته و آینده و هر کتابی که پیش از وی نازل شده، از طاعت و معصیت، همه را به من تعلیم فرمود و آن را حفظ کردم و حتی یک حرف از آن را فراموش نکردم. سپس دستش را بر سینه‌ام نهاد و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پر کند. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]، پدر و مادرم به فدایت، از زمانی که آنگونه برایم دعا فرمودی چیزی را فراموش نکردم و آنچه را ننوشتم نیز از یاد من نرفت. آیا هنوز بر من بیم فراموشی داری؟ فرمود: نه، بر تو بیم فراموشی و نادانی ندارم»&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱۶، کتاب «العلم»، باب اختلاف الحدیث، قسمتی از حدیث ۱، همچنین ر.ک: محمدبن علی صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۲۵۷، باب «الاربعه حدیث».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[محمد بن حسن صفّار]] در بصائر الدرجات در ضمن دو باب درباره اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه علمش را به [[امیرالمؤمنین]] یاد داده و آن حضرت در علم [[رسول خدا]]{{صل}} مشارکت داشته و در نبوّت مشارکت نداشته، ۲۳ حدیث ذکر کرده است&amp;lt;ref&amp;gt; محمد بن حسن صفّار، بصائر الدرجات، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۴، جز ۴، بابهای ۱۰ و ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه آن روایات بر مدّعای ما دلالت دارند و در باب یگری نیز روایاتی که با صراحت این مدعا را ثابت می‌کند، آورده است&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۱۹۷ و ۱۹۸، جز ۴، باب ۸، حدیثهای ۱ و ۳، همچنین ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۰۸ ـ ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[ابو جعفر اسکافی]]، از دانشمندان معتزله، نیز مضمون روایت [[کلینی]] را با اندکی تفاوت لفظی در ضمن پاسخهای [[امام علی]]{{ع}} به پرسشهای ابن الکوّاء آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابو جفعر اسکافی، المعیار و الموازنه، ص ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[اکم حسکانی]]، از دانشمندان اهل تسنّن، نیز با سند متصل از [[امام علی]]{{ع}} روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|«مَا فِي‏ الْقُرْآنِ‏ آيَةٌ إِلَّا وَ قَدْ قَرَأْتُهَا عَلَى‏ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلَّمَنِي مَعْنَاهَا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۳، حدیث ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; هیچ آیه‌ای در قرآن نیست، مگر اینکه آن را بر [[رسول خدا]]{{صل}} قرائت کردم و معنای آن را به من آموخت.&lt;br /&gt;
::::::حدیث دیگری نیز از آن حضرت چنین روایت کرده است: «هر آیه که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد، قرائت آن را به من یاد داد و آن را بر من املا کرد و من آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را به من یاد دهد و در اثر آن، حتی یک حرف آن را هم فراموش نکردم»&amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۸، حدیث ۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن عساکر]]، دانشمند معروف اهل تسنّن، نیز نظیر این روایت را با سندی دیگر در تاریخ مدینه دمشق آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;علی بن حسین، ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۳۸۶، حدیث ۸۹۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، روایات شیعه و سنّی دلالت دارند، بر اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه معانی و معارف قرآن را به [[حضرت علی]]{{ع}} تعلیم داده و آن حضرت نیز بدون کمترین خطا و اشتباهی همه آن معانی و معارف را دریافت نموده و حتی یک حرف از آن را فراموش نکرده است. روایاتی از قبیل {{عربی|اندازه=150%|« علی خازنُ علمی‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۳۱۴، حدیث ۱۸؛ ج ۴۰ ، ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ج ۴۴، ص ۲۳۸، حدیث ۲۹؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|« عَلِيٌ‏ عَيْبَةُ عِلْمِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر، ج ۳، ص ۹۵؛ بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۹۷، حدیث ۳۶؛ ج ۱۸، ص ۳۹۲، حدیث ۹۸؛ ج ۵۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۱۴۹، حدیث ۵۴؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۸۷، حدیث ۱۱۴؛ ص ۲۰۱، حدیث ۴؛ ص ۲۰۲، حدیثهای ۶ و ۷، ص ۲۰۳، حدیث ۸؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ص ۲۰۵، حدیث ۱۲؛ ص ۲۰۶، حدیثهای ۷ و ۱۳ ـ ۱۶؛ ج ۴۱، ص ۲۸۶، ص ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و {{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا ‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۳۴؛ ج ۲۶، ص ۱۱۱؛ ج ۶۹، ص ۸۱، ج ۹۳، ص ۵۷؛ ج ۴۰، ص ۲۰۱، حدیث ۳، ص ۲۰۳، حدیثهای ۸ و ۱۰ و ص ۲۰۷؛ الغدیر، ج ۵، ص ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که در کتب فریقین با سندهای متعدد از [[رسول خدا]]{{صل}}  نقل شده، نیز مؤید، بلکه مؤکد این مدّعاست؛ زیرا از اینگونه روایات به خوبی دریافت می‌شود که [[امام علی]]{{ع}} کسی بوده که [[رسول خدا]]{{صل}} علم و حکمت خود را به او آموخته و آن حضرت هم بدون کم و کاست و سهو و خطا، علم و حکمت [[پیامبر]] را دریافت و ضبط کرده است، به گونه‌ای که هرکس در هر موضوعی بخواهد از علم و حکمت [[رسول خدا]] استفاده کند، از طریق آن حضرت می‌تواند به علم و حکمت آن بزرگوار نایل شود و تردیدی نیست که علم به معانی و معارف و تنزیل و تأویل قرآن کریم جزء عمده و قدر متیقّن علم و حکمت آن بزرگوار است. این اهتمام و سعی وافر [[پیامبر]]{{صل}} در تعلیم و تربیت آن حضرت، موجب شد که آن حضرت همانند خود [[رسول خدا]]{{صل}} به همه معانی و معارف قرآن کریم آگاه باشد. شاهد آن، افزون بر آنچه گذشت، روایات بسیاری است که دلالت می‌کنند به آنکه حضرت، به همه معانی و معارف قرآن آگاه بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]، [[معرفت (نشریه)|ماهنامه معرفت]]، شماره ۷۳، دی ۱۳۸۲، ص ۲۲ - ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. آقاى دكتر يوسفيان (هیئت علمی مؤسسه امام خمينى)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11387.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسن یوسفیان|یوسفیان]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن یوسفیان]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم غیب امام (مقاله)| علم غیب امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امیرمؤمنان]]{{ع}} هنگام رازگشایی از امور نهانی و غیبی، بارها بر این حقیقت پای می‌فشارد این آگاهی را از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به دست آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن حنبل، احمد، المسند، ج۱، ص۲۵۸ - ۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینجا برای نمونه، به چند حکایت اشاره می‌کنیم: (...) نقل است که [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} برده‌ای که &amp;quot;سالم&amp;quot; نامیده می‌شد خرید و آزاد کرد. سپس فرمود: [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده است: نامی که پدرت بر تو نهاده، میثم است. مشاهده این معجزه، وی را از یاران نزدیک امام ساخت&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (...) نیز نقل است یکی از یاران [[امام علی]]{{ع}} پس از شنیدن پیشگویی‌های آن حضرت، شگفت زده، پرسید: ای امیرمؤمنان، تو را [[علم غیب]] داده‌اند؟ امام در پاسخ فرمود: این، [[علم غیب]] نیست، علمی است که از دارنده علم آموخته‌ام. [[علم غیب]]، علم قیامت است و آنچه خدا در گفته خود شمرده است که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[ آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره لقمان، آیه:۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس این [[علم غیب]] است که جز خدا کسی آن را نداند و جز این، علمی است که خدا آن را به پامبرش آموخته و او نیز مرا آموخته و دعا کرده است که سینه من آن را فرا گیرد و دلم آن علم را در خود بپذیرد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه۱۲۸، ص۱۲۷&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} بارها از شهادت خود و چگونگی اش خبر داده است و این گونه بر تردیدناپذیری‌اش پای فشرده است: به خدا سوگند، چنین خواهد شد. دروغ نمی‌گویم و به من دروغ نگفته‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۲، ص۴۱۸، ۴۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گاه می‌فرمود: در انتظار روزی هستم که وعده [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} تحقق یابد و محاسنم با خون سر خضاب گردد&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، محمد، علل الشرایع، ج۱، ص ۲۰۶؛ ابن حجر مکی، احمد، الصواعق المحرقه، ص۱۳۴. نیز ر.ک: ابن حنبل، احمد، المسند، ج۱، ص۲۱۹، ح۸۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی دیگر از روایات، امام با استناد به سخن [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} روز دقیق ضربت خوردن و شهادت خود را نیز تعیین کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن حسام الدین هندی، کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اندیشه مندان شیعه و سنی در اینکه [[علی]]{{ع}} بیش از هر کس از گنجینه علوم نبری بهره‌ برده و در محضر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} دانش اندوخته است، اتفاق نظر دارند. احادیثی از این دست در کتب هر دو گروه فراوان به چشم می خورد که [[پیامبر|امیرمؤمنان]]{{ع}} فرموده است: هر گاه از [[رسول خدا]]{{صل}} می‌پرسیدیم، پاسخ می‌داد و چون ساکت می‌شدیم، خود آغاز به سخن می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ترمذی، ج۵، ص۶۳۷، ح۳۷۲۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۵۱. همچنین ر.ک: نهج البلاغه، خطبه۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما نکته در خور توجه آن است که این بهره‌گیری همواره به گونه عادی نبوده و چه بسا راه فراگیری علوم غیبی، خود نیز پدیده ای استثنایی بوده است، چنانکه [[امام علی]]{{ع}} می‌فرماید: [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار درِ دانش را به روی من گشود ... که هر دری خود به هزار درِ دیگر رهنمون است ... به گونه‌ای که اکنون از زمان فرا رسیدن مرگ و پیشامدهای ناگوار خبر دارم و با دانش خدادادی به داوری می‌پردازم &amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۲۶، ص۳۰؛ بحرانی، سیدهاشم، ینابیع المعاجز، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ناگفته پیداست که درهای دانش که در این حدیث آمده است، چیزی فراتر از اصل و قانون کلی است که می‌توان از آن، فروع گوناگون را با روش معمولِ اجتهاد، استنباط کرد. در هیچ مکتب بشری نمی‌توان اصلی را یافت که بسط و گسترش آن، به چنین آگاهی های غیبی بینجامد&amp;lt;ref&amp;gt;برای آشنایی با تفاسیر دیگری از این حدیث، ر.ک: مصنفات الشیخ المفید، الفصول المختاره، ج۲، ص۱۰۶ - ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به فرموده [[پیامبر|امیرمؤمنان]]{{ع}} این دانش‌های غیبی در اختیار یکی از شایستگان اهل بیتش قرار گرفته است و تا روز قیمامت از نسلی به نسل دیگر منتقل خواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس، [[امام معصوم]]{{ع}} همواره بر این حقیقت پای فشرده‌اند که دانش آنان از پدرانشان و سرانجام از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به ارث رسیده است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۴؛ فیض کاشانی، ملا محسن، الوافی، ج۳، ص۰۷، شیخ مفید، الامالی، ص۲۳؛ و بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۰۷ و ۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گفتنی است که بخشی از این انتقال دانش، به کمک صحیفه‌هایی همچون جَفر و جامعه، کتاب علی و [[مصحف فاطمه]]{{س}} صورت پذیرفته &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: الکافی، ص۲۴۲ - ۲۳۸؛ صفار قمی، محمد، بصارالدرجات، ص۱۶۱ - ۱۴۲؛ ری شهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص۲۱۵-۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که ویژگی‌های آنها چندان برای ما روشن نیست، اما بی گمان پیشوایان [[معصوم]]{{ع}} بسیاری از خبرهای غیبی خود را به این کتابها مستند ساخته‌اند و به ویژه درباره [[مصحف فاطمه]]{{س}} بر این حقیقت پای فشرده‌اند که رویدادهای آینده در آن پیشگویی شده است&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۴۰، صفار قمی، بصارالدرجات، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم غیب امام (مقاله)|علم غیب امام]]، ص:۳۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. آقای دکتر غلامی (پژوهشگر دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11819.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[اصغر غلامی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اصغر غلامی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[آفاق علم امام در الکافی (مقاله)|آفاق علم امام در الکافی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بر اساس روایات، [[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} هنگام رحلت، هزار باب از علم را به [[امام علی|امیر المؤمنین]]{{ع}} آموخت که از هر باب آن هزار باب باز دیگر مى‌شود. [[شیخ کلینى]] از [[ابو بصیر]] نقل مى‌کند که به [[امام صادق]]{{ع}} عرض کردم: فدایت شوم! شیعیان شما حدیث مى‌کنند که [[پیامبر|رسول اللّه]]{{صل}} به [[امام علی|على]]{{ع}}، بابى از علم آموخت که از آن، هزار باب باز مى‌شود؟ حضرت فرمود: اى ابا محمّد! [[پیامبر|رسول اللّه]]{{صل}} به [[على]]{{ع}} هزار باب آموخت که از هر باب، هزار باب علم گشوده مى‌شود&amp;lt;ref&amp;gt; جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ شِيعَتَكَ يَتَحَدَّثُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَ عَلِيّاً {{عل}} بَاباً يُفْتَحُ لَهُ مِنْهُ أَلْفُ بَابٍ قَالَ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} عَلِيّاً {{ع}} أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَاب‏.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگرى علاوه بر نشان دادن ما فوق درک و تصور بودن علم [[ائمه]]{{عم}}، تصریح دارد که از علوم [[ائمه]]{{عم}} چیز بسیار اندکى که به یک حرف ناقص از حروف ابجد تشبیه شده به ما رسیده است. همچنین این روایات نشان مى‌دهد که قسمتى از علوم رسیده به [[اهل بیت]]{{عم}}، به صورت جمعى و جملى است که در وقت لازم تفصیل آن به امام هر عصر مى‌رسد و افزوده شدن بر علم [[ائمه]]{{عم}} نیز بدین معناست که در آینده پیرامون این موضوع بیشتر بحث خواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bayanemarefat.ir/?req=box&amp;amp;bid=4&amp;amp;brid=19 وبگاه بیان معرفت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. آقای عرفانی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11273.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد نظیر عرفانی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«دو‌مین منبع از منابع علوم [[امامان]]{{عم}}، علم [[پیامبر]]{{صل}} است. به این معنی که [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} تمام معارف و شرایع اسلام را به [[امام علی]]{{ع}} آموخته است‌. در حدیثی ابو بصیر می‌گوید: از [[امام صادق]]{{ع}} پرسیدم که پیروان شما می‌گویند [[رسول اکرم]]{{صل}} یک باب از علم به [[علی]]{{ع}} آموخت که از آن هزار باب گشوده شد، امام فرمود‌: {{عربی|اندازه=155%|«عَلَّم رسول اللّه{{صل}} علِیاً أَلف بابٍ یفْتَحُ کل بابٍ أَلف بَاب‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} هزار باب از علم آموخت و از هر بابی هزار باب گشوده شد‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; از روایات دیگر [[پیامبر]]{{صل}} که بر این امر دلالت دارد، حدیث {{عربی|اندازه=155%|«أنا مدینه العلم و علی بابها‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;من شهر علم هستم و علی دروازه آن است.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از جمله راویان این حدیث [[ابن عباس‌]]، [[جابر بن عبدالله]]، [[عبدالله بن عمر]] و [[علی]]{{ع}} می‌باشند. [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=155%|«لمّا صرت بین یدی ربّی کلّمنی و ناجانی فما علّمت شیأ ً الا علّمته علیاً فهو باب علمی‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;چون شب معراج به مقام قرب الهی رسیدم، پروردگارم با من سخن گفت و نجوا کرد؛ پس هیچ چیزی به من آموخته نشد جز این که آن را به [[علی]]{{ع}} آموختم پس او دروازه علم من است.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات متعددی وجود دارد که دلالت می‌کند آنچه [[اهل‌ بیت]]{{عم}} نقل می‌کنند همه از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} است، چرا که آنان همه احادیث را به وسیله اجداد خود از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} شنیده‌اند. در نتیجه علوم آنان از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} می‌‌باشد‌، برخی از این روایات عبارتند از: از [[امام صادق]] {{ع}} سؤال شد‌: {{عربی|اندازه=155%|«أَسْمَعُ الحدیث فلا أَدری منک سَمَاعُهُ أَو من أَبِیکَ. قالَ{{ع}}: ما سَمِعتهُ منِّی فارْوِهِ عنْ [[پیامبر|رسول اللَّه]]{{صل}}‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حدیث و سخنی را می‌شنوم نمی‌دانم آن را از شما شنیدم، یا از پدرتان (چه کنم)؟ فرمود: آنچه (هر حدیث و سخنی) را از من شنیدی آن را از [[پیامبر|رسول خدا‍]]{{صل}} روایت نموده و نقل کن زیرا آنچه را من یا پدرم گفته و می‌گویم [[پیامبر|رسول خدا‍]]{{صل}} فرموده است).&amp;lt;/ref&amp;gt; در جای دیگری نیز از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده که فرمودند‌: {{عربی|اندازه=155%|«حدیثی حدیثُ أَبی و حدیثُ أَبی حدیثُ جدِّی و حدیثُ جدِّی حدیثُ الحُسین و حدیثُ الْحُسینِ حدیثُ الحَسن و حدیثُ الحسن حدیثُ أَمیرِالمؤمنین و حدیثُ أَمیرالمؤمنین حدیثُ رَسُول اللَّه{{صل}} و حدیثُ رَسُول اللَّه، قولُ اللَّه عزَّوجل‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حدیث من حدیث پدرم است و حدیث پدرم حدیث جدم و حدیث جدم حدیث حسین و حدیث حسین حدیث حسن و حدیث حسن حدیث امیرالمؤمنین و حدیث امیرالمؤمنین حدیث [[رسول خدا]]{{صل}}و حدیث [[رسول خدا]]{{صل}} گفتار خدای عزوجل می‌باشد.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این روایات به دست می‌آید که [[ائمه]]{{عم}} بسیاری از مطالبی را که نقل می‌کنند از نزد خودشان نبوده بلکه از علم [[پیامبر|رسول الله]]{{صل}} بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)| علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|از منابع علمی ائمه وراثت از پیامبر]] است به این معنی که [[پیامبر ]]{{صل}} تمام معارف و شرایع را به [[علی ]]{{ع}} آموخت و این معارف و آگاهی نسل اندر نسل به فرزندان [[علی]]{{ع}} رسیده و از [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} روایت است که [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} هزار باب علم به من آموختند که از هر باب هزار باب دیگر باز شد (...). [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید : {{عربی|اندازه=155%|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا كَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلُّ بَابٍ مِنْهَا يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِكَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ حَتَّى عَلِمْتُ عِلْمَ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ فَصْلَ الْخِطاب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«همانا [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار باب به من آموخت راجع به حلیت و حرمت آنچه هست و آنچه در آینده تا قیامت خواهد بود که هر باب خود گشاینده هزار باب دیگر است. بنابر این هزار باب از علم [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} فراگرفته‌ام تا آنجا که علم منایا و بلایا و علم حل و فصل امور مردم همگی نزد من است»؛ بحار الانوار، ج۲۶، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای افقی  (هیئت علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11904.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داود افقی|افقی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود افقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در بسیاری از روایات [[ائمه|ائمه هدی]]{{عم}} به این موضوع پرداخته‌اند که، یکی از منابع عمده علومشان تعالیم پیامبر گرامی اسلام بوده است که یا به صورت مستقیم و یا به واسطه امام سابق به آنها رسیده است و البته این تعالیم و بهره‌گیری از علوم پیامبر اکرم و امام سابق همواره به صورت عادی نبوده است و چه بسا فراگیری علوم غیبی و استثنایی به نحو ویژه و استثنایی بوده است که ما از حقیقت آن اطلاعی نداریم. جناب صفار در کتاب بصائر الدرجات در ضمن ۱۲ باب و بیش از ۱۲۰ روایت به این موضوع پرداخته است. در بسیاری از روایات به علم‌آموزی و دانش‌اندوزی امیرمؤمنان در محضر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} اشاره شده و به ابواب مختلفی از علوم که از سوی نبی گرامی بر امام علی{{ع}} گشوده شده، پرداخته شده است. برخی از روایات گویای این حقیقت هستند که پیامبر تمامی علوم و دانش‌های خود را به امام علی تعلیم داده و آن حضرت واجد تمامی علوم پیامبر می‌باشد (...) {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;عن سماعة بن مهران عن أبی عبد االله{{ع}} قال: انّ االله علّم رسوله الحلال والحرام والتأویل وعلّم رسول االله علمه کلّه علیّا&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، ص ۲۹۵ ،ح۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (...) به طور کلی آنچه از روایات برمی‌آید، این است که پیامبر{{صل}} وارث همه انبیاء و اوصیاء پیشین بوده و تمامی علوم آنان نزد پیامبر بوده است و بعد از پیامبر{{صل}} اوصیای ایشان یکی پس از دیگری واجد این علوم بوده و به یکدیگر منتقل کرده‌اند، گفتنی است که بخشی از این انتقال علوم، توسط صحیفه‌ها و نوشته‌هایی چون جفر و جامعه و مصحف فاطمه بوده است که در بخش بعدی تفصیل در مورد آن بحث خواهد شد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]، ص ۴۰-۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای دکتر تورانی و  خانم خطیبی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11939.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[اعلا تورانی|تورانی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اعلا تورانی]]&#039;&#039;&#039; و خانم &#039;&#039;&#039;[[زهرا خطیبی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام  در آینه حکمت متعالیه (مقاله)|علم امام  در آینه حکمت متعالیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«تعلیمی بودن مؤلفه دیگر [[علم امام]]  {{ع}} از دیدگاه حکمت متعالیه است. [[علامه طباطبائی]]، از دیگر نمایندگان حکمت متعالیه، در تفسیر خود اشاره می‌کند که ‌&amp;quot;[[علم غیب]] بالأصاله از آن خداست و بالتبع و به تعلیم الهی، دیگران هم می‌توانند آن را دارا شوند‌&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt; [[علامه طباطبائی|طباطبائی]]، ۱۴۱۷ق: ۲۰ ،ذیل آیات ۲۶ و ۲۷ سوره مبارکه جن؛ [[محمد حسین مظفر|علامه مظفر]] و علامه طباطبائی، ۱۳۸۶ :۲۴ ، ۲۵ .&amp;lt;/ref&amp;gt; ایشان درباره آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره جن، آیه: ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌افزاید: این استثنا، &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;  استثنای از کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَحَدًا}}﴾}} است، و جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مِن رَّسُولٍ}}﴾}} بیان جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنِ ارْتَضَى}}﴾}} است، در نتیجه می‌فهماند که خدای تعالی هر پیغمبری از [[پیامبران]] را که بخواهد به هر مقدار از [[غیب]] مختص به خود آگاه می‌کند.&lt;br /&gt;
::::::پس اگر این آیه را به آیاتی مانند آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ في‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين]]‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ هیچ کس جز او آنها را نمی‌داند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند و هیچ برگی فرو نمی‌افتد مگر که او آن را می‌داند و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ‌ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است»، سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۷ سوره نحل نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ]]‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;«و نهان آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و کار رستخیز جز یک چشم بر هم زدن نیست یا خود کوتاه‌تر است؛ بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست»، سوره نحل، آیه: ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد»، سوره نمل، آیه: ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ضمیمه کنیم که [[علم غیب]] را مختص به خدای تعالی می‌داند، این نتیجه به دست می‌آید که [[علم غیب]] اصالتاً از آن خداست، و به تبعیت خدا دیگران هم می‌توانند به هر مقداری که او بخواهد به تعلیم او داشته باشند. می‌توان گفت، آیات راجع به غیب که عد‌های آن را مختص به خدا می‌دانند، و دست‌های دیگر، آن را درباره غیرخدا هم ممکن می‌دانند، نظیر آیات راجع به میراندن است، که یک جا آن را مختص خدا دانسته، می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِى يَتَوَفَّكُم بِالَّيْلِ‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او كسى است كه (روح) شمارا در شب (به هنگام خواب) مى ‏گیرد»، سوره انعام، آیه ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک جا آن را به ملائکه نسبت می‌دهد، می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; &amp;quot;بگو جان شما را ملک الموتی می‌گیرد که موکل بر شماست&amp;quot;سوره سجده، آیه: ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جایی دیگر آن را به رسل نسبت می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زمانی که مرگ یکی از شما فرا رسد، فرستادگان ما جان او را می‌گیرند». سوره انعام، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::پس توفّی اصالتاً منسوب به خداست، و به تبعیت، منسوب به ملائکه و یا به عبارتی رسل است، چون ملائکه اسباب متوسطی‌اند که مسخر خدا و تحت فرمان اویند &amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبائی|طباطبائی]]، ۱۴۱۷ق:۴۸ /۲‌‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه طباطبائی|علامه]] بر این عقیده است که [[علم غیب|علم به غیب]] بالأصاله و مستقلاً خاص خدای تعالی است، به آن معنایی که توضیح دادیم، پس خدای تعالی به ذات خودش عالم به [[غیب]] است، و دیگران اگر علمی به غیب داشته باشند به تعلیم او دارند، با این نکته که از آیه استفاده کردیم روشن می‌شود که هر جا خدای تعالی از [[انبیا]] حکایت کرده که منکر علم غیب خود شد‌هاند، منظور این بوده که بفهمانند ما رسولان بالأصاله و مستقلاً علم به غیب نداریم، نه اینکه با [[وحی|وحی خدا]] هم دانای به غیب نمی‌شویم، مانند آنجا که فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۰ سوره انعام آیا پیامبر خاتم علم غیب دارد؟ (پرسش)|قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: من به شما نمی‌گویم که گنجینه‌های خداوند نزد من است و غیب نمی‌دانم»؛ سوره انعام، آیه۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنجا که فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۱۸۸ سوره اعراف چگونه علم غیب پیامبر خاتم ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و اگر من غیب‌دان بودم، خیرات و منافع زیادی جمع می‌کردم»؛ سوره اعراف، آیه: ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنجا که فرموده: &amp;quot;بگو من از میان [[انبیا|رسولان]]، رسولی نوظهور نیستم نه می‌دانم که با من چه می‌کنند، و نه اینکه با شما چه می‌کنند، و پیروی نمی‌کنم مگر آنچه را که به من وحی می‌شود&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنْ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُّبِينٌ‏}}﴾}} سوره احقاف، آیه: ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[علامه طباطبائی]] &amp;quot;ره&amp;quot; در ادامه اشاره می‌کند که بعد از آنکه عمومیت جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا}}﴾}} با جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} شکسته شد، به صورت عام مخصص درآمده که می‌تواند باز هم تخصیص بخورد، همچنان که در بحث درباره [[انبیا]] تخصیص خورده، چون آیات قرآنی دلالت دارد بر اینکه بر آن حضرت [[وحی]] می‌شود، مثلاً فرموده: &amp;quot;ما به تو وحی کردیم، همان طور که به نوح و پیغمبران بعد از او وحی کردیم&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا‏}}﴾}} سوره نساء، آیه: ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز دلالت دارد بر اینکه وحی یکی از مصادیق [[غیب]] است. بنابراین، یک [[نبی]] دسترسی به غیب دارد، همچنان که [[رسول]] دارد، البته این در صورتی است که مراد از رسول در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} مقامی مقابل مقام [[نبوت]] باشد، و اما اگر منظور مطلق کسانی باشد که از ناحیه خدا به سوی خلق گسیل می‌شوند، نبی هم از همان کسان است، همچنان که آیه زیر بر این معنا شهادت می‌دهد: &amp;quot;ما قبل از تو هیچ رسول و پیامبری نفرستادیم مگر اینکه...&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‏}}﴾}} سوره حج، آیه: ۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چون نبی را هم ارسال شده می‌داند، و آیه &amp;quot;ما در هیچ شهر و آبادی پس پیامبری نفرستادیم، مگر اینکه...&amp;quot;  &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ‏}}﴾}} سوره اعراف، آیه: ۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نبی هم مانند رسول جزء استثناشدگان از عموم نفی است، بدون اینکه عموم مذکور نیازمند به تخصیص جدیدی بشوند.&lt;br /&gt;
::::::همچنین در مورد ‌[[امام]] به آن معنایی که قرآن کلمه ‌امام را در آن استعمال می‌کند، چون خدای تعالی ‌امام را به صفت صبر و یقین توصیف می‌کند، مثلاً می‌فرماید: &amp;quot;و ما بعضی از آنان را پیشوایانی کردیم که به امر ما هدایت می‌کنند، و بدین جهت چنین کردیم که صبر کردند، و به آیات ما یقین همچنین امامان را چنین توصیف کرده داشتند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}﴾}} سوره سجده، آیه: ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که پرده و حجاب از پیش رویشان برداشته شده، مثلاً فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}}،&amp;lt;ref&amp;gt;«و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد»؛ سوره انعام، آیه: ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا چنین و چنان شود. و نیز فرموده: چنان نیست که شما خیال می‌کنید اگر شما علم الیقین داشتید به سراغ این موهومات و تفاخر‌ها نمی‌رفتید، شما قطعاً جهنم را خواهید دید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ}}﴾}} سوره تکاثر، آیه: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در کتاب خرائج و جرائح از [[امام رضا|حضرت رضا]] {{ع}} روایت شده که آن جناب نظر کرد به ابن هذاب، و سپس فرمود: اگر به تو خبر دهم که در همین روز‌ها یکی از بستگانت کشته می‌شود، آیا تصدیقم می‌کنی؟ گفت: نه، برای اینکه کسی به جز خدای تعالی [[غیب]] نمی‌داند؛ فرمود: مگر این خدای تعالی نیست که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}}، پس [[رسول الله]] {{صل}} که مرضی نزد خداست غیب می‌داند، ما هم ورثه همان رسولی هستیم که خدا او را به هر مقدار از غیب خود خواسته آگاه کرده، پس ما هم می‌دانیم آنچه شده و آنچه تا روز قیامت خواهد شد &amp;lt;ref&amp;gt;راوندی، ۱۴۰۹ق: ۱ /۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام در آینه حکمت متعالیه (مقاله)|علم امام در آینه حکمت متعالیه]]، ص ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.	&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. پژوهشگران وبگاه بیان معرفت؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.bayanemarefat.ir/?req=box&amp;amp;bid=4&amp;amp;brid=19 وبگاه بیان معرفت]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«بی‌شک [[اهل بیت]]{{عم}} بیش از سایر مردم از علوم [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} بهره‌مند بودند، چنان که درباره آنها فرموده است: به آنها چیزی نیاموزید زیرا آنها از شما داناترند. خصوصاً آنکه شخص [[امام علی|امیرالمؤمنین]] {{ع}} از دوران کودکی در دامان [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} پرورش یافته و تا آخرین لحظات عمر آن حضرت ملازم وی، و همواره در صدد فراگرفتن علوم و حقایق از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} بود و پیامبر درباره وی فرمود: &amp;quot;من شهر علمم و علی در آن است&amp;quot; و از خود [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} نقل شده که فرمود: [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار باب علم به من آموخت که هر بابی هزار باب دیگر می‌گشاید و مجموعاً می‌شود هزار هزار باب تا آنجا که از هر چه بوده و تا روز قیامت خواهد بود آگاه شدم و علم منایا و بلایا مرگ‌ها و مصیبت‌ها و فصل الخطاب داوری به حق را فرا گرفتم»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bayanemarefat.ir/?req=box&amp;amp;bid=4&amp;amp;brid=19 وبگاه بیان معرفت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. پژوهشگران مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=12408&amp;amp;t=qa مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در خصوص منابع شفاهی علم [[ائمه]]{{عم}} که شامل تمامی علومی می‌شود که هر امامی به صورت شفاهی از امام پیش از خود دریافت نموده، روایاتی وجود دارد که به برخی اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«عَلَّمَ رَسُولُ اَللَّهِ{{صل}} عَلِيّاً{{ع}} أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«[[پیامبر اکرم]]{{صل}} هزار باب علم به [[علی]]{{ع}} تعلیم داد که از هر باب هزار باب دیگر گشوده می‌شود».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[امام باقر]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|«فلم يعلم واللَّه رسول‌اللَّه{{صل}} حرفاً ممّا علّمه اللَّه إلاّ علّمه عليّاً{{ع}}»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;هیچ حرفی نبود از آنچه خداوند به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} تعلیم کرد مگر آنکه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آن را به [[علی]]{{ع}} تعلیم داد&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=12408&amp;amp;t=qa مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. پژوهشگران بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://mahdi.cc/fa/news/2349/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D9%89%E2%80%8F%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D9%BE%D8%B3-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF  بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود]{{ع}}&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«آموختن [[پیامبر]]{{صل}} به اجمال بوده که [[امام علی|حضرت علی]]‏{{ع}} را از اسرار جهان آگاه ساخته، همان‏گونه که [[حضرت]] می‏‌فرماید: در ساعات پایانی عمر [[پیامبر]]{{صل}} بود که مرا طلبید:{{عربی|اندازه=150%|«عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ يَفْتَحُ لِي كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; هزار باب از علم و اسرار الهی را به من آموخت که از هر یک، هزار باب دیگر به رویم می‏‌گشاید؛ بحار الانوار: ج ۲۲ ص ۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس، آگاهی [[امامان]]{{ع}} از احکام دینی، احوال افراد، جوامع، آینده و غیب عالم به طور مستقل و ذاتی نبوده بلکه خدای خالق از اقیانوس نامتناهی علوم خود به خاطر پاکی باطن و عبودیت و قرب ایمانهم به او به آنان عطا فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mahdi.cc/fa/news/2349/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D9%89%E2%80%8F%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D9%BE%D8%B3-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF  بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[منابع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیوه دستیابی معصوم به علم با دیگران مشترک است یا متفاوت؟ (پرسش)]] &lt;br /&gt;
# [[رابطه قرآن با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم لدنی با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه روح یا روح القدس با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا ارتباط با ارواح می‌تواند یکی از منابع علم معصوم باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه وحی یا الهام با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه تحدیث با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه نقر در گوش و نکت در دل با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه رؤیای صادق با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه کشف یا شهود با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه امام مبین یا کتاب مبین با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه ام الکتاب با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه کتاب اعمال با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم‌الکتاب با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه لوح یا لوح محفوظ با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه عرش با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه مصحف فاطمه یا کتاب‌هایی مثل جفر با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه مقام راسخان در علم با علوم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه عمود نور با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه اسم اعظم با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه الف باب با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم معصوم امام به طور مستقیم از جانب خدا به او داده می‌شود یا با وساطت پیامبر خاتم؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا تعلیم اسماء با علم معصوم ارتباط دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دیدگاه‌های دانشمندان مسلمان در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان عرفان اسلامی در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان فلسفه و حکمت اسلامی در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان تفسیر در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان حدیث در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب امامیه در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب معتزله در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اشعریه در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اباضیه در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه فرقه وهابیت در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم معصوم|منبع‌شناسی جامع علم معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم معصوم|کتاب‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم معصوم|مقاله‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم معصوم]].&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
{{علم معصوم افقی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ام): پرسش‌هایی با ۲۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ام): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=134105</id>
		<title>آیا علم ویژه معصوم قابل تعلیم و انتقال به دیگران است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=134105"/>
		<updated>2019-02-04T14:20:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم ویژه [[معصوم]]{{ع}} قابل تعلیم و انتقال به دیگران است؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626252.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| مدخل بالاتر      = [[علم معصوم]] / [[ویژگی علم معصوم]] &lt;br /&gt;
| مدخل اصلی    = [[علم ویژه]]&lt;br /&gt;
| مدخل وابسته    = [[علم عادی]] / [[تعلیم معصوم]] &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         =&lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد حسین مظفر|مظفر]]؛ [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی]]؛ [[سید محمد ضیاءآبادی|ضیاءآبادی]]؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]؛ [[سید حسن مصطفوی|مصطفوی]]؛ [[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان]]، [[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]؛ [[حسن یوسفیان|یوسفیان]]؛ [[سید امین موسوی|موسوی]]؛ [[محمد تقی شاکر|شاکر]]؛ [[محمد حسین نصیری|نصیری]]، [[علی رضا بهرامی|بهرامی]]؛ [[علی اکبر بابایی|بابایی]]؛ [[اصغر غلامی|غلامی]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ [[حسن محمدی احمد‌آبادی|محمدی]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ [[منصف علی مطهری|مطهری]]؛ [[داود افقی|افقی]]؛ پژوهشگران [[بیان معرفت (وبگاه)|وبگاه بیان معرفت]]؛ پژوهشگران [[مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]]؛ پژوهشگران [[بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود]]&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم ویژه [[معصوم]]{{ع}} قابل تعلیم و انتقال به دیگران است؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم (پرسش)|علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«از روایاتی که درباره تعلیم [[پیامبر|رسول الله]]{{صل}} به [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} وارد شده می‌توان دریافت که تعلیم ایشان همانند تعلیمی که در میان ما رایج است، تدریجی نبوده است، بلکه آن حضرت به شکل دفعی و یکباره همه علوم را به [[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|امام علی به وراثت آموزش داده است]]. در آن روایات آمده است که [[پیامبر|رسول خداوند]]{{صل}} در بیماری پایان عمرش، [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} را فراخواند و در مدت کوتاه هزار حدیث و یا هزار باب و در از دانش را به آن بزرگوار آموخت که هر کدام از آن‌ها خود هزار در را می‌گشاید: {{عربی|اندازه=150%|«يَفْتَحُ كُلُّ حَدِيثٍ أَلْفَ بَاب‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«هر سخنی هزار درب را باز می‌نماید»بصائر الدرجات ، ص ۳۱۳ تا ۳۱۵ و نیز بحارالانوار ، ج ۲۲ ، ص ۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1117/166636 مرکز اطلاع‌رسانی غدیر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مظفر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی دیگر از منابع علوم سرشار آنان است که گروهی از روایات به آن اشاره دارد و ما به نقل یکی از آنها می‌پردازیم: ابی‌بصیر می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|« دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ يَسْمَعُ كَلَامِي‏ قَالَ: فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} سِتْراً بَيْنَهُ‏ وَ بَيْنَ‏ بَيْتٍ‏ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ شِيعَتَكَ يَتَحَدَّثُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَ عَلِيّاً {{ع}} بَاباً يُفْتَحُ لَهُ مِنْهُ أَلْفُ بَابٍ قَالَ: فَقَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} عَلِيّاً {{ع}} أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ قَالَ: قُلْتُ هَذَا وَ اللَّهِ الْعِلْم‏ »}}&amp;lt;ref&amp;gt;خدمت امام صادق {{ع}} رسیدم و عرض کردم: قربانت گردم، از شما – پرسشی دارم، آیا در اینجا کسی هست که سخن مرا بشنود؟. امام {{ع}} پرده‌ای را که میان آنجا و اطاق دیگر بود، بالا زد و آنجا سرکشید و سپس فرمود: ای ابا محمّد هر چه می‌خواهی بپرس. عرض کردم: قربانت گردم، شیعیان روایت نقل می‌کنند که [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی|علی]]{{ع}} بابی از علم آموخت که از آن هزار باب علم گشوده می‌شود. فرمود: ای ابا محمد، [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی|علی]]{{ع}} هزار باب از علم آموخت که از هر باب آن هزار باب گشوده می‌شود. عرض کردم: به خدا که علم کامل اینست؛ اصول کافی، کتاب الحجة، باب «ذکر الصحیفة و الجفر و الجامعة ...» حدیث اوّل.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آن گاه [[امام صادق]]{{ع}} چون دید ابابصیر این منبع عظیم را بزرگ شمرده است، شروع کرد به بیان منابعی عظیمتر و سرشارتر و فرمود: جامعه نزد آنهاست و آن، طوماری است به طول هفتاد ذراعِ [[پیامبر]]{{صل}} و به املاء زبانی آن حضرت و دستخط [[امام علی|علی]]{{ع}} که تمام حلالها و حرامها و هر چه مردم بدان نیازمندند در آن موجود است حتی جریمۀ خراش. سپس فرمود: جفر که مخزنی است از چرم و علم انبیاء و اوصیا و همۀ دانشمندان پیشین بنی اسرائیل در آن وجود دارد، نزد آنهاست. و آنگاه فرمود: [[مصحف فاطمه]]{{س}} که سه برابر قرآن است نزد آنهاست. سپس [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«إِنَ‏ عِنْدَنَا عِلْمَ‏ مَا كَانَ‏ وَ عِلْمَ‏ مَا هُوَ كَائِنٌ‏ إِلَى‏ أَنْ‏ تَقُومَ‏ السَّاعَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همانا علم گذشته و آینده تا روز قیامت نزد ماست.&amp;lt;/ref&amp;gt;در تمام این مراحل ابابصیر با شگفتی و تعجب می‌گفت:{{عربی|اندازه=150%|«هَذَا وَ اَللَّهِ اَلْعِلْم»}}&amp;lt;ref&amp;gt;به خدا سوگند علم کامل همین است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[امام]]{{ع}} می‌فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَاك‏‏ »}}&amp;lt;ref&amp;gt;این علم هست اما نه آن علم کامل.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس ابابصیر گفت: جانم به فدایت، پس آن علم کامل کدام است؟ و [[امام]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« مَا يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْأَمْرُ بَعْدَ الْأَمْرِ وَ الشَّيْ‏ءُ بَعْدَ الشَّيْ‏ء‏‏ »}}&amp;lt;ref&amp;gt;علمی که در هر شب و هر روز دربارۀ موضوعی پس از موضوع دیگر و چیزی پس از چیز دیگر تا روز قیامت پدید آید.&amp;lt;/ref&amp;gt; ما گرچه این منابع و قدر این چشمه‌ها را نمی‌دانیم اما از این بیان می‌فهمیم، علمی که افزون بر آن نیست، روزی [[امامان]]{{عم}} ما شده و اگر بیان اجازه می‌داد نامی بالاتر از &amp;quot;[[علم فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|حضوری]]&amp;quot; و &amp;quot;[[علم فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|بالفعل]]&amp;quot; بر آن بگذاریم، دریغ نداشتیم. آیا پس از این می‌توان گفت: [[آیا علم غیب معصوم متوقف بر اراده اوست یا بر صرف التفات و توجه؟ (پرسش)|علم ایشان منوط به خواست آنهاست؟]] و اما اینکه [[امام]]{{ع}} در این روایت پرده را برداشت و سرکشی نمود، نه به خاطر آن بود که خود بداند کسی هست یا نه، تا با [[علم فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|علم حضوری]] ناسازگار باشد، بلکه برای آن بود که ابابصیر مطمئن شود شنونده‌ای در خانه نیست. ما با اختصار احادیثی را که بر وسعت علوم ایشان و حضورش نزد آنها دلالت داشت، نقل نمودیم چرا که در مقام بیان تمام روایات این موضوع نبودیم، بلکه غرض ما فقط آن بود که علم آنها را بشناسیم و برای شناخت آن از راه نقل، چاره‌ای نیست جز تمسک به آنچه به ما آموختند و از آن پرده برداشتند. آنچه آوردیم برای وصول به آن غرض و یافتن آن گمشده، کافی است، گر چه قطره‌ای است از باران و اندکی از دریای آثار و روایاتی که در این باره رسیده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۷۹ - ۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله مکارم شیرازی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:مکارم شیرازی.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصر مکارم شیرازی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ناصر مکارم شیرازی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17237&amp;amp;catid=0 پیام قرآن]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)|آنها به تمام اسرار غیب آگاه‌اند]] ولی آگاهی آنها بر اصول کلی است؛ در همه جا کلیات را می‌دانند؛ در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم، مخصوص ذات پاک خدا است. در حقیقت این سخن شبیه چیزی است که در روایات متعددی آمده است که [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«اِنَّ رَسُولَ اللهِ {{صل}} عَلَّمَنى اَلْفَ بَاب مِنَ الْحَلاَلِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا یَکُونُ اِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، کُلُّ بَاب مِنْهَا یَفْتَحُ اَلْفَ باب فَذلِکَ اَلْفَ اَلْفَ باب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[رسول خدا]] [[هزار باب]] از حلال و حرام و از آنچه در گذشته واقع شده، و یا در آینده تا روز قیامت واقع می‌شود به من تعلیم داد که هر بابی هزار باب را می‌گشاید، و آن هزار هزار باب است؛ [[بحارالانوار(کتاب)|بحارالانوار]]، جلد ۴۰، صفحه ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17237&amp;amp;catid=0 پیام قرآن، ج۷، ص۲۴۲]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله ضیاءآبادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11745.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد ضیاءآبادی|ضیاءآبادی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد ضیاءآبادی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[تفسیر سوره ابراهیم (کتاب)|تفسیر سوره ابراهیم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«آنها به تمام اسرار غیب آگاهند ولی آگاهی آنها بر اصول کلی است، در همه جا کلیات را می‌دانند، در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم مخصوص ذات پاک خدا است. در حقیقت این سخن شبیه چیزی است که در روایات متعددی آمده است که [[علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا كَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلُّ بَابٍ مِنْهَا يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِكَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«[[رسول خدا]]{{صل}} هزار باب از حلال و حرام و از آنچه در گذشته واقع شده، و یا در آینده تا روز قیامت واقع می‌شود به من تعلیم داد که هر بابی هزار باب را می‌گشاید، و این هزار هزار باب است».&amp;lt;/ref&amp;gt; عدد هزار در این احادیث خواه عدد تعداد باشد یا تکثیر، دلیل بر گسترش فوق‌العاده ابواب علمی است که [[پیامبر]]{{صل}} به آن حضرت آموخت، و نیز اشاره به آن است که این ابواب مشتمل بر یک سلسله اصول کلی بود که از آنها صدها یا هزاران باب دیگر گشوده می‌شد. این نکته نیز قابل توجه است که حدیث {{عربی|اندازه=155%|«اِذا شاوُا اَنْ یَعْلَمُوا عُلِّمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«هرگاه بخواهند بدانند می‌دانند»&amp;lt;/ref&amp;gt; ممکن است اشاره به همین معنی بوده باشد که آنها هرگاه بخواهند از بعضی جزئیات آگاه شوند به اصول کلی که از سوی خداوند یا [[پیامبر]]{{صل}} به آنها تعلیم شده است مراجعه کرده، به وسیله آن آگاه می‌شوند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tahoorhost.ir/FA/Article/View/402541?term=%D9%84%D9%88%D8%AD%20%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%88%D8%B8 کتاب تفسیر سوره ابراهیم، ص۲۴۹-۲۵۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله مصباح یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11196.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی مصباح یزدی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ آموزش عقاید (کتاب)| آموزش عقاید]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بی‌شک [[اهل بیت|اهل بیت پیغمبر]]{{صل}} بیش از سایر مردم از علوم آن حضرت، بهره‌مند بودند چنانکه درباره ایشان فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«لا تُعلِّموهُمْ فَاِنَّهُمْ أعْلَمُ مِنْکُم»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به ایشان نیاموزید چرا که ایشان از شما داناتر می‌باشند»ر. ک: غاية المرام: ص۲۶۵، [[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]: ج۱، ص ۲۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مخصوصاً شخص [[امام علی|امیرمؤمنان]] {{ع}} که از دوران کودکی در دامان [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} پرورش یافته و تا آخرین لحظات عمر آن حضرت ملازم وی، و همواره درصدد فراگرفتن علوم و حقایق از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} بود، و درباره وی فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر دانش می‌باشم و علی درب آن می‌باشد»ر. ک: مستدرک حاكم، ج۳، ص ۲۲۶، جالب اين است كه يكى از علماء [[اهل‌سنت]] كتابى بنام «فتح الملک» العلىّ بصحة حديث مدينة العلم على نوشته كه در سال ۱۳۵۴ هـ در قاهره به چاپ رسيده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از خود [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} نقل شده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«اِنَّ رَسُولَ اللّهِ{{صل}} عَلَّمَنی اَلْفَ باب، وَ کُلُّ باب یَفْتَحُ اَلْفَ بابِ فَذلِکَ اَلْفَ باب، حتّی عَلِمْتُ ما کانَ وَ ما یکونُ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ عَلِمْتُ عِلْمَ الْمَنایا وَ الْبَلایا وَ فَصْلَ الْخِطابِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«یعنی [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار باب علم به من آموخت که هر بابی هزار باب دیگر می‌گشاید و مجموعاً می‌شود هزار هزار باب، تا آنجا که از هر چه بوده و تا روز قیامت خواهد بود آگاه شدم و علم منایا و بلایا (مرگ‌ها و مصیبت‌ها) و فصل‌الخطاب (داوری بحق) را فرا گرفتیم». ر. ک: ینابیع المودة: ص۸۸، [[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]: ج۱، ص ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی علوم [[ائمه]] [[اهل بیت]]{{عم}} منحصر به آنچه از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بی‌واسطه یا باواسطه شنیده بودند نبوده است بلکه ایشان از نوعی علوم غیرعادی نیز بهره‌مند بوده‌اند که بصورت &amp;quot;[[الهام]] و &amp;quot;[[تحدیث]]&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;ر. ک: [[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]، كتاب الحجة، ص ۲۶۴ و ص ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ایشان افاضه می‌شده است نظیر الهامی که به [[خضر]] و [[ذوالقرنین]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]: ج۱، ص ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حضرت مریم]]{{س}} و مادر [[موسی]]{{ع}} &amp;quot;[[وحی]]&amp;quot; گردیده که البته منظور از آن، [[وحی]] [[نبوت]] نیست، و با چنین علمی بوده که بعضی از [[ائمه|ائمه اطهار]]{{عم}} که در سنین طفولیت به مقام [[امامت]] می‌رسیدند از همه چیز آگاه بودند و نیازی به تعلّم و فراگیری از دیگران نداشتند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mesbahyazdi.ir/node/1041 آموزش عقاید، ص۳۲۲.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. آیت‌الله مصطفوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11135.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حسن مصطفوی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید حسن مصطفوی]]&#039;&#039;&#039; و حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احمد مروی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم (مقاله)|دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«دانش [[پیامبر]]{{صل}} از دو راه به [[امامان]]{{عم}} رسیده است: یکی از راه عادی که همان تعلیم و تعلم است. [[حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|« کنت ادخل علی رسول االله لیلاً و نهارا فکنت اذا سألته اجانبی و ان سکتت ابتدأنی‏‏»}}، راه دیگر تعلیم از راه غیر عادی و از راه القاء و عنایت خداوندی است. [[امام علی ]]{{ع}} آنگاه که به دستور [[پیامبر]]{{صل}} عازم یمن شد، از [[پیامبر]]{{صل}} درباره پرسشهایی که مردم یمن دربارة قضا از او می‌کنند، راهنمایی خواست که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«فَضَرَبَ‏ بِيَدِهِ‏ عَلَى‏ صَدْرِي‏ وَ قَالَ اللَّهُمَّ اهْدِ قَلْبَهُ وَ ثَبِّتْ لِسَانَهُ فَمَا شَكَكْتُ فِي قَضَاءٍ بَعْدُ حَتَّى‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;علامه حلی، احقاق الحق، ج۷، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. درباره معاشرت [[امامان]]{{عم}} با ملائکه آمده است، ملائکه در همه احوال بر [[امامان]]{{عم}} نازل و مانع رسیدن شرور به ایشان می‌شوند. به هنگام نماز با ایشان نماز می‌گذراند و آنچه در زمین، چه در شب و چه در روز رخ می‌دهد، به آگاهی [[امام]]{{ع}} می‌رسانند؛ چنانکه خداوند می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; فرود می‌آیند که نهراسید و اندوهناک نباشید و شما را به بهشتی که وعده می‌دادند؛ سوره فصلت، آیه:۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[جبرئیل]]، [[میكائیل]] و ملک‌الموت همواره در معرض رؤیت امام‌اند و به ایشان مشکلات و دشواری‌هایی كه در كتاب و سنت نیست، [[الهام]] می‌کند، [[امامان]] محل آمد و شد ملائکه‌اند و هر ملکی که برای امری نازل می‌شود، نخست نزد [[امام]]{{ع}} می‌آید و آن را بر [[امام]]{{ع}} عرضه می‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۲ ،ص۱۱۰-۱۱۳ و ج۵ ،ص۲۵۳-۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به هر روی، چنانکه فیلسوفان مسلمان اثبات كرده‌اند، نظام آفرینش نظام احسن است و آنچه در هستی وجود دارد، جلوه‌هایی از ذات باری‌ تعالی است. هر موجودی که از نظر رتبه وجودی نزدیک‌تر به هرم هستی باشد، از کمالات فرزن‌تری برخوردار است. انبیا و امامان برگزیدگان خداوندند که با اعطای الهی و ظرفیت‌های ذاتی که دارند به این کمالات نائل آمده‌اند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم (مقاله)|دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم]]، [[قبسات (نشریه)|فصلنامه قبسات]]، شماره ۶۳ ص ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجج الاسلام و المسلمین نجارزادگان، شاکر و محمدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Najarzadegan.gif|بندانگشتی|right|100px|[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[فتح‌الله نجارزادگان]]&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[حسن محمدی احمد‌آبادی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن (مقاله)|ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«از روایات مشهور در کتب حدیثی فریقین، [[رابطه الف باب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|روایات ألف باب]] است که از طرق متعدد نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; تحقق این امر در روزها و یا ساعات پایانی عمر شریف [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} صورت پذیرفت، و حضرت هزار دروازه علم را که هر یک گشاینده هزار در علم است، به [[امام علی]]{{ع}} تعلیم و تحدیث نمود. روایت [[اصبغ بن نباته]] از [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت می‌کند که ابواب تعلیمی به آن حضرت توسط [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}}، شامل حلال و حرام الهی و آگاهی‌هایی نسبت به گذشته و آینده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌بابویه (صدوق)، الأمالیج۲، ص۶۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; غزالی نیز در توصیف این دانش [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و طبیعی بودن و یا فوق طبیعی بودن آن، با پذیرش این روایت و صحیح دانستن آن، معتقد به الهی و لدنّی بودن این معرفت و آگاهی است و با تجلیل و احترام از این امر یاد می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن‌طاوس]]، سعد السّعود للنّفو المنضود، ص۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; این منبع دانش در کنار کتاب جامعه دو منبع اصلی آگاهی کامل امام از حلال و حرام الهی است. مطابق رهنمود آیات و روایات، [[ائمه اطهار]]{{عم}} دانش کامل به حلال و حرام احکام را از طریق [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بهره‌مند شده‌اند. از این رو، نقش امام نسبت به این علوم، نقشی تبیینی و امام‌محوری برای تبلور دانش‌های انتقالی از پیامبر است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن (مقاله)|ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن]]، [[پژوهش‌نامه معارف قرآنی (نشریه)|فصلنامه پژوهش‌نامه معارف قرآنی]]، شماره۱۴، ص۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام تام یا محدود؟ (مقاله)|علم امام تام یا محدود؟]]»&#039;&#039; و در کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
:::::*«اگرچه روایات و بررسی‌های تاریخی، دانش آموختن [[ائمه]]{{عم}} را نزد انسان‌های غیر معصوم تأیید نمی‌کنند، اما روایات متعددی دلالت بر آن دارند که هر امامی از امام پیشین، دانش‌هایی را فرا می‌گرفته است که در صدر این سلسله، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} قرار دارد. در روایات متعددی از ائمه این مضمون نقل شده است که تمام علوم پیامبر نسل به نسل به آنان منتقل شده است. روایاتی نیز بر آن دلالت دارند که هر [[امام]]{{ع}}، علوم خود را به امام پس از خود تحویل می‌دهد. سند برخی از این روایات معتبر است. در روایتی به صراحت بیان شده است که امام هر زمان، در آخرین لحظۀ عمر امام پیشین، علوم او را دریافت می‌کند. سند حدیث دوم این مجموعه موثق است . این روایات نشان می‌دهند [[علم امام]]{{ع}}، پیش از تحویل گرفتن آن علوم، کامل نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7%D9%85_%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) علم امام تام یا محدود؟]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::*«اگرچه روایات و بررسی‌های تاریخی، دانش‌آموزی ائمه{{عم}} را نزد انسان‌های غیرمعصوم تأیید نمی‌کند، اما روایات متعددی دلالت بر آن دارند که هر امامی از حجت پیش از خود دانش‌هایی را فرا می‌گرفته است که در صدر این سلسله، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} قرار دارند. در این موضوع، افزون بر فراگیری علومی که به حوزه‌هایی از دانش مانند احکام و تفسیر قرآن اشاره دارند، به آموختن مطالب جزئی مانند آگاهی از رخ دادن حادثه‌ای در آینده نیز توجه داشته‌ایم؛ زیرا حتی این‌گونه موارد جزئی نیز می‌توانند علم‌آموزی ائمه{{عم}} را از حجت‌های پیشین تأیید کنند. اینک به‌ترتیب روایات یکایک ائمه{{عم}} را در این موضوع مرور می‌کنیم. (...)&lt;br /&gt;
::::::روایات متعددی از امام باقر و امام صادق{{ع}} بر این نکته تأکید دارند که ائمه{{عم}} از رسول ‌خدا{{صل}} و امامان پیشین، علوم الهی و ویژه‌ای را دریافت کرده بودند. این روایات، تواتر معنوی دارند و افزون بر اثبات محتوای خود، ضعف سندی برخی روایات دیگر را نیز جبران می‌کنند. از امام باقر{{ع}} نقل شده است که به خدا قسم! رسول‌ خدا، حرفی از علومی را که خداوند عزو‌جل به او آموخته بود نگذاشت، مگر آنکه آن را به علی آموخت؛ سپس آن علوم به ما رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۶۵۵؛ محمد‌بن‌حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۹۵؛ محمد بن محمد مفید، الاختصاص، ص۲۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتی، به‌صراحت بیان شده است که علم امیرالمؤمنین{{ع}} از علم رسول ‌خدا{{صل}} سرچشمه گرفته است و سپس دیگر ائمه{{عم}} یکایک این علوم را آموخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۲۹۵؛ [[محمد بن محمد مفید]]، الاختصاص، ص۲۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن حضرت نقل شده است: خداوند اسرارش را به جبرئیل بیان کرد و جبرئیل آن را به محمد{{صل}} و ایشان به علی{{ع}} و آن حضرت به هرکس بخواهد، یکی پس از دیگری.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات دیگری نیز این مضمون را تأیید می‌کنند. در گفتار دیگری که از ایشان نقل شده، آمده است: «اگر از خودمان سخن بگوییم، گمراه می‌شویم؛ چنان‌که کسانی که پیش از ما بودند، گمراه شدند؛ ولی ما با دلیل روشن از جانب خداوند سخن می‌گوییم که خداوند آن را برای پیامبرش و او (پیامبر{{صل}}) برای ما بیان کرده است».  سندهای دیگری از این روایت، با تغییرات اندکی در عبارات، همین مطلب را گزارش کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در روایات امام صادق{{ع}} نیز نقل شده است همه علومی را که خداوند به پیامبر آموخته بود، آن حضرت به امیرالمؤمنین{{ع}} آموزش داد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر . ک: همان، ص۲۹۰ـ۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات این باب، مستفیض‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همچنین ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۶۵۴ـ ۶۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ‌کار رفتن تعبیر «تعلیم» در این روایات، به‌خوبی بر آموزشی بودن این علوم تصریح دارند. در روایات متعددی از آن حضرت، این مضمون نقل شده است که علوم پیامبران به پیامبر اکرم{{صل}} و از آن حضرت به امیرالمؤمنین{{ع}} و نسل‌به‌نسل به امامان پس از ایشان منتقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۵۹، روایات ۴، ۵ و ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا بر این روایات، هیچ‌چیز نیست که خداوند به پیامبران داده باشد، ولی به پیامبر اعظم{{صل}} نداده باشد  و هیچ‌چیز نیست که به پیامبر داده شده باشد، مگر آنکه ایشان آن را به امیرالمؤمنین{{ع}} آموخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات متعددی، آن حضرت وراثت از رسول‌ خدا{{صل}} را یکی از شیوه‌های دریافت دانش توسط ائمه{{عم}} معرفی کرده‌اند که می‌تواند مؤید روایات پیشین باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد‌ بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۶۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن حضرت بر این نکته تأکید کرده‌اند که هر پاسخ ایشان به پرسش‌های دیگران، دانشی است که از رسول‌ خدا{{صل}} فراگرفته‌اند و نظرات شخصی خود نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد‌ بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; سند این روایت، صحیح است.&amp;lt;ref&amp;gt;همچنین ر.ک: محمد‌ بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۳۰۰ـ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین از ایشان نقل شده است که امامی از دنیا نمی‌رود، مگر آنکه علم خود را به جانشینش منتقل می‌کند. البته امام بعدی در آن حال ساکت است و آن علوم را اظهار نمی‌کند تا اینکه به مقام امامت برسد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد‌بن‌حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۶۶. سند این روایت، صحیح است.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌گونه تعابیر، ظهور روشنی در علم‌آموزی هر امام از حجت پیشین دارند. (...)&lt;br /&gt;
::::::شیوه انتقال دانش از یک حجت به حجت بعد: &lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;تعلیم و تعلم عادی:&#039;&#039;&#039; ظاهر برخی تعابیر روایات یاد‌شده، این احتمال را تقویت می‌کند که دست‌کم در برخی موارد، تعلیم علوم به‌ صورت عادی بوده است. قرائت آیاتی که در غیبت امیرالمؤمنین{{ع}} بر پیامبر{{صل}} نازل شده بود، برخی پرسش‌های امیرالمؤمنین{{ع}} از پیامبر{{صل}}، یا امامی از امام پیشین، و برخی از خبرهای مربوط به زمان و چگونگی شهادت ائمه{{عم}} که حتی افراد عادی دیگر نیز آنها را نقل کرده‌اند، ظهور یا صراحت در آن دارند که این علوم به‌ طور عادی به آنان تعلیم داده شده است؛ مانند خبر شهادت سیدالشهدا{{ع}} که افرادی مانند جناب ام‌سلمه{{س}} نیز آن را نقل کرده‌اند. چنین دانش‌هایی، به شیوه‌ای عادی به امام آموخته شده‌اند؛ یعنی اگر کس دیگری نیز آن سخنان را می‌شنید، به‌ طور عادی آن مطالب را فرامی‌گرفت. یادآور می‌شویم که مقصود از علم‌آموزی در این نوشتار، اعم از فراگرفتن دانش‌های جامع و کلی مانند احکام دین است، و آموختن مطالب جزئی، مانند آگاهی از تفسیر یک آیه یا تحقق یک حادثه در آینده را نیز شامل می‌شود. &lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;تعلیم و تعلم ویژه:&#039;&#039;&#039; با اینکه برخی از علوم ائمه{{عم}} به شیوه عادی فراگرفته شده‌اند، به ‌نظر می‌رسد در موارد بسیاری، آموزش و فراگیری علوم اهل‌بیت{{عم}} عادی نبوده است. بنا بر روایتی، امام باقر{{ع}} در پاسخ به این پرسش که شما چگونه مدعی هستید که تنها وارث علوم پیامبرید، درحالی‌که پیامبر{{صل}} برای تمام مردم مبعوث شده بود، با استناد به برخی آیات بیان کردند که آنچه پیامبر{{صل}} آشکار کرد، برای تمام مردم بود؛ اما آنچه از آن سخن نگفت و خداوند از ایشان خواست که بر زبان نیاورد، مخصوص اهل‌بیت{{عم}} است. در ادامه این روایت آمده است که رسول ‌خدا{{صل}} با برادرش علی{{ع}} پنهانی سخن می‌گفت و با دیگر اصحابش این‌گونه رفتار نمی‌کرد. به همین دلیل است که امیرالمؤمنین{{ع}} فرمود: پیامبر{{صل}} بر من هزار باب علم را گشود که از هر باب، هزار باب دیگر گشوده می‌شد. این علوم، همان علوم مخصوص و پنهانی بوده که از پیامبر{{صل}} به امیرالمؤمنین{{ع}} و از ایشان به دیگر ائمه{{عم}} منتقل شده است.  در ادامه همین روایت، در توضیح بیشتر این مطلب آمده است: خداوند متعال بر پیامبرش کتابی را فرستاد که در آن، (علم) آنچه گذشته و آنچه تا قیامت رخ می‌دهد، آمده است. سپس فرمودند: خداوند به پیامبرش وحی کرد که چیزی از علوم پنهان و اسرارش باقی نگذارد، مگر آنکه آن را به‌ طور پنهانی به او (امیرالمؤمنین{{ع}}) بیاموزد.  این تعابیر، اگرچه به‌صراحت غیر‌عادی بودن روش این تعلیم و تعلم را نشان نمی‌دهد، با توجه به گستردگی قلمرو این تعالیم، می‌توان ادعا کرد که ظهور در غیر‌عادی بودن روش آموزش و فراگیری آن دارد. در روایتی از امام صادق{{ع}} آمده است که تا کنون بیش از دو حرف از آن حروف (هزار حرفی که پیامبر{{صل}} به امیرالمؤمنین{{ع}} آموخت) آشکار نشده است.  &lt;br /&gt;
::::::چنان‌که گفته شد، در برخی از این روایات آمده است تمام علومی که خداوند به فرشتگان و پیامبرانش داده بود، از طریق رسول ‌خدا{{صل}} به ائمه{{عم}} رسیده است. گستردگی قلمرو این علوم، این احتمال را تأیید می‌کند که بسیاری از این علوم به شیوه‌ای ویژه به ائمه{{عم}} تعلیم داده شده‌اند؛ وگرنه عمر محدود انسان‌ها برای آموختن همه این علوم کفایت نمی‌کند؛ به‌ویژه آنکه می‌دانیم برخی از ائمه، مدت محدودی امام پیش از خود را درک کردند؛ مانند امام جواد{{ع}} که در حدود هفت یا نه‌سالگی به امامت رسیدند. همین‌طور امام هادی{{ع}} که در حدود هشت‌سالگی، و حضرت صاحب‌الزمان{{ع}} در حدود پنج‌سالگی امامت را بر عهده ‌گرفتند. همچنین تعبیر اسرار الهی که در برخی روایات برای اشاره به این علوم به ‌کار رفته است، نشان می‌دهد شیوه تعلیم ـ دست‌کم برخی مصادیق یا مراتب ـ این علوم، عادی نبوده و گونه خاصی داشته است. بنابراین می‌توان به این نتیجه رسید که انتقال بسیاری از علوم و اسرار به ائمه{{عم}}، به شیوه‌ای خاص و غیرمتعارف بوده است؛ هرچند آنان به‌ طور عادی و طبیعی نیز برخی علوم را از پیامبر یا امام پیشین دریافت کرده‌اند؛ مانند مواردی که امام همانند دیگران حدیثی را از رسول ‌خدا{{صل}} یا امام پیشین شنیده و آن را مانند دیگر راویان نقل کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]؛ ص۱۶۳-۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین موسوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:120129.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید امین موسوی|موسوی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید امین موسوی|موسوی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«شیعیان و عده کثیری از اهل تسنن بر این باورند که [[علم غیب]] ذاتی و مطلق از آن خدای سبحان است و هیچ کس از آن خبر ندارد و آیاتی از قرآن کریم&amp;lt;ref&amp;gt;نمل، آیه ۶۵؛ انعام، آیه ۵۹؛ اعراف، آیه ۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. هم آگاهی از [[غیب]] مطلق و احاطه بر آن را برای خدا ثابت می‌کنند. ولی جایز است این علم که بالذّات از آن خداوند است به افرادی از بشر نیز داده شود، البته آگاهی از [[غیب]] چنین افرادی بالذّات نخواهد بود بلکه به تعلیم و موهبت الهی بدون اکتساب خواهد بود و آن‌ها جز انبیا و اولیا کسان دیگر نمی‌باشند، [[علم غیب]] انبیا و اولیا حاصل از علم و عمل است، علم و عمل به منزله دو بال نفس ناطق‌اند که به اندازه پیروی این دو بال از عوالم بی‌پایان پرواز می‌کنند، پروازی که نشأت شهادت داخل به عالم غیب بوسیله [[وحی]] و [[الهام]] است. آموزه [[وحی]] و [[الهام]] به انبیا و آموزه [[الهام]] به اولیا طریقی از اشراق معرفت است، این نوع آگاهی و معرفت انبیا از ضروریات رسالت آن‌هاست تا دلیل بر صدق نبوت‌شان باشد و آن‌ها هم در زمان‌ها و مکان‌های مختلف آگاهی از [[غیب]] را از خودشان نشان داده‌اند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/گستره_علم_غیب_از_دیدگاه_ادیان_ابراهیمی_(کتاب)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی؛ ص: ۱۵۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجت الاسلام و المسلمین نادم؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:673639443601.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسن نادم|نادم]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر [[محمد حسن نادم]] در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی]]{{ع}} نحوۀ دریافت علم از [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} را به دو صورت بیان کرده‌اند؛ یکی به‌صورت عادی و دیگری به‌صورت غیرعادی. فراگیری علم به‌صورت عادی، امری است همگانی که هرکس به‌اندازۀ استعداد، تلاش و کوشش خود می‌تواند از علم و معلّم بهره برد. [[امام علی]]{{ع}} از این نظر هم در میان اصحاب فردی ممتاز بوده است؛ ازاین‌جهت وقتی به [[معاویه]] نامه می‌نویسند بر این نکته تأکید کرده و امتیاز بهره‌مندی از علوم [[پیامبر خاتم|رسول الله]]{{صل}} را مختص خود می‌دانند و موقعیت علمی خویش نسبت به قرآن و مسائل مربوط به دین را مرهون نزدیکی‌شان به [[پیامبر]]{{صل}} می‌دانند. حضرت در بخشی از آن نامه می‌فرمایند: به‌راستی‌که ممتازترین مردم برای رهبری این امت کسی است که درگذشته و اکنون نزدیک‌ترین کس به [[پیامبر خاتم|رسول خدا]]{{صل}}، داناترین کس به کتاب خدا و فهیم‌ترین شما به دین خدا باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن مزاحم، نصر، وقعه الصفین، ۱۵۰٫ قابل توجه اینکه امام در این نامه؛ ملاک امامت را برتری علمی خود در قرآن، در احکام دین ودرقرابت با رسول خدا بر دیگران می‌داند: {{عربی|اندازه=155%|إنّ أولی النّاس بأمر هذه الأمه قدیما و حدیثا أقربها من رسول الله (صلی الله علیه و آله) و ألمها بالکتاب و أفقها فی الدّین...}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;[[علم عادی]] از نگاه [[امام علی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; [[امام علی]]{{ع}} دربارۀ علوم عادی، به منابع انسانی و عادی اشاره می‌کنند و بعضی از آگاهی‌های خود را ناشی از تجربه، تحقیق و به‌کارگیری فکر و اندیشه می‌دانند. آن حضرت دراین‌باره در وصیتی که به فرزندانشان دارند، می‌فرمایند: فرزندم! هرچند من به‌اندازۀ همۀ آنان که پیش از من بوده‌اند نزیسته‌ام، اما در کارهایشان نگریسته‌ام و در سرگذشتشان اندیشیده و آنچه از آنان مانده را دیده‌ام تا چون یکی از ایشان گردیده‌ام؛ بلکه با آگاهی از کارهایشان، به دست آورده‌ام، گویی چنان است که با نخستین تا پسینیان به سر برده‌ام.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|أَیْ‏ بُنَیَ‏ إِنِّی‏ وَ إِنْ لَمْ أَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی فَقَدْ نَظَرْتُ فِی أَعْمَالِهِمْ وَ فَکَّرْتُ فِی أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ کَأَحَدِهِمْ بَلْ کَأَنِّی بِمَا انْتَهَى إِلَیَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ‏ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِکَ مِنْ کَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِه‏...}} (نهج البلاغه، نامۀ ۳۱)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز درجایی به قدرت ذهنی و خرد [[امام علی]]{{ع}} اشاره کرده و می‌فرمایند: داناترین اصحاب، علی بن ابی‌طالب است، به علت داشتن علم فراوان و دقت نظر در برداشت‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|عالمهم علی بن ابی طالب لمزید علمه و دقایق مستنبطاته}}. (ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقه،۹۰؛ ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، اسد الغابه،۴/۱۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;[[علم غیرعادی]] [[امام]] از نگاه [[امام علی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; نخست باید توجه داشت که فراگیری علم به‌صورت غیرعادی از جانب [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} چند ویژگی دارد: همانند علم عادی، همگانی و فراگیر نیست؛ کسی می‌تواند از این علم _که از آن به علم القایی یاد می‌شود_ بهره‌مند گردد که دارای ظرفیت و جایگاه خاص باشد. به گواهی تاریخ، [[امام علی]]{{ع}} از این ظرفیت و جایگاه در حد اعلای آن برخوردار بود. این نوع آموزش، به [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} اختصاص دارد و دیگر اصحاب از این نوع تعلیم بهره نداشتند، یا اگر داشتند، در تراز [[امام علی]]{{ع}} نبود. [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} در خطبۀ قاصعه در تأیید موارد ذکر شده می‌فرمایند: شما از موقعیت و جایگاه من نسبت به رسول خدا به سبب خویشاوندی نزدیک و مقام مخصوصم آگاهید. در زمان کودکی مرا در دامن خود می‌نشاند و در آغوشش به گرمی می‌فشرد و کنارش می‌خواباند؛ بدنش را به بدنم می‌چسباند و بوی عطر دل انگیزش را به مشامم می‌رساند و لقمه را می‌جوید و در دهانم می‌گذارد. هیچ‌گاه دروغی در گفتارم و خطایی در رفتارم ندید. از آن زمان که [[پیامبر]] را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ‌ترین فرشته‌اش را ملازم وی ساخت تا شبانه‌روز او را در طریق کرامت و اخلاق نیک براند. من نیز همانند کودکی که در پی مادرش گام برمی‌دارد به دنبال او می‌رفتم، هرروز روزنه‌ای از اخلاق کریمانۀ خود برایم می‌گشود و مرا به پیروی از خودش فرمان می‌داد. هرسال به غار حرا می‌رفت و مجاور آن می‌شد، من می‌دیدمش و جز من کسی نمی‌دیدش. در آن زمان اسلام در هیچ خانه‌ای نیامد جز خانه‌ای که [[پیامبر|پیامبر خدا]] و خدیجه در آن بودند و من سومین آن‌ها بودم. نور [[وحی]] و [[رسالت]] را می‌دیدم و بوی پیامبری به مشامم می‌رسید. صدای ناله و فغان شیطان را هنگامی‌که وحی بر [[پیامبر]] فرود می‌آمد شنیدم، گفتم: ای رسول خدا! این صدای ناله چیست؟ فرمود: این فریاد فغان شیطان است که از اینکه پرستیده شود ناامید گشت. تو می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم، و می‌بینی آنچه را من می‌بینم، مگر اینکه نبی نیستی؛ اما وزیر و یاور من هستی و بر راه خیر می‌روی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|وقد علمتم موضعی من رسول الله بالقرابه القریبه، والمنزله الخصیصه. وضعنی فی حجره وأنا ولید، یضمنی إلی صدره، ویکنفنی فی فراشه، ویمسنی جسده، ویشمنی عرفه. وکان یمضغ الشیء ثم یلقمنیه، وما وجد لی کذبه فی قول، ولا خطله فی فعل، ولقد قرن الله به من لدن أن کان فطیما أعظم ملک من ملائکته، یسلک به طریق المکارم، ومحاسن أخلاق العالم، لیله ونهاره، ولقدکنت أتبعه إتباع الفصیل أثر أمه، یرفع لی فی کل یوم من أخلاقه علما، ویأمرنی بالإقتداء به، ولقد کان یجاور فی کل سنه بحراء، فأراه ولا یراه غیری. ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الإسلام غیر رسول الله وخدیجه وأنا ثالثها، أری نور الوحی والرساله وأشم ریح النبوه. ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه فقلت: یا رسول الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قد أیس من عبادته. أنک تسمع ما أسمع. وتری ما أری، ألا إنک لست بنبی، ولکنک لوزیر، وأنک لعلی خیر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::شبیه همین مضمون را [[ابن اثیر]] از زبان [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} این‌گونه می‌آورد: [[پیامبر]] می‌خواست مرا به یمن بفرستد، گفتم: ای رسول خدا! مرا به‌سوی یمن برمی‌انگیزانی درحالی‌که از من قضاوت طلب می‌کنند و من نسبت به آن آگاهی ندارم. [[پیامبر]] گفت: نزدیک بیا! پس نزدیک شدم، با دستش بر سینه‌ام زد و آنگاه فرمود: خداوندا! زبانش را استوار گردان و قلبش را هدایت کن» سپس به شکافندۀ دانه سوگند، هرگز در قضاوت بین مردم ازآن‌پس تردید نکردم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|بعثنی رسول الله (صلی الله علیه و آله) الی الیمن، فقلت: یا رسول‌الله (صلی الله علیه و آله) تبعثنی الی الیمن و یسألونی عن القضاء و لا علم لی به، قال أدن، فدنوت، فضرب بیده علی صدری، ثم قال: «اللّهم ثبّت لسانه واهد قلبه»، فلما و الّذی فلق الحبّه، و برأ النسمه، ما شککت فی قضاء بین اثنین بعد. (ابن اثیر، علی بن ابی الکرم}}، همان، ۴/۹۹؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ۳/۱۳۴؛ احمد حنبل، المسند، ۱/۸۳؛ ابی داوود طیالسی، المسند، ۱/۱۶ و ۶۹؛ ابن حنبل، فضائل الصحابه، ۲/۵۸۱، ۶۹۹، ۷۱۶؛ به نقل ازمرعشی نجفی، موسوعه الامامه فی نصوص اهل السنه، ۱۶/۲۱۵ و ۲۱۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن سعد این روایت را به‌گونه‌ای دیگر آورده به این مضمون که [[پیامبر]] اکرم در پاسخ [[امام علی|علی]]{{ع}} در حق او این‌گونه دعا کردند: خدایا قلبش را هدایت کن و زبانش را استوار گردان.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، طبقات الکبری، ۲/۱۰۰٫ دربارۀ اینکه رسول خدا در حق امام علی مکرر دعا فرموده، ر.ک: مرعشی نجفی، همان، ۱۶/۲۲۳ ـ ۲۲۸٫&amp;lt;/ref&amp;gt; تذکر این نکته لازم است که از روایات استفاده می‌شود که بعضی از اصحاب [[پیامبر]]{{صل}}، مانند [[سلمان فارسی]] و [[حذیفه بن یمان]]، نیز بهره‌ای از علوم القائی [[پیامبر]] داشته‌اند؛ اما هیچ‌کدام نگفته‌اند که بر [[امام علی]]{{ع}} پیشی دارند و شواهد گوناگونی بر اعتراف ایشان نسبت به برتری آن حضرت بر تمامی صحابه، وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن ابی الحدید، عبدالحمیدبن هبه الله، همان، ۲/۲۸۶ و ۲۸۷؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ۴۳/۳۲۵،  ۳۳۱-۳۳۲٫&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین شاکر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:847645352.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد تقی شاکر|شاکر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[منابع علم امام در قرآن (مقاله)|منابع علم امام در قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«روایات مشهور به &amp;quot;ألف باب&amp;quot;، از روایات پرتعدادی هستند که یکی از منابع و مجاری علوم [[ائمه]]{{عم}} را تبیین می‌کنند. در مناقب آمده است که ابن بابویه در خصال از ۲۴ طریق و صفار در بصائرالدرجات از ۶۶ طریق این خبر را روایت نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن شهر آشوب]]، مناقب، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتب [[اهل‌سنت]] نیز این روایت نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه حلی، نهج الحق، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر خلاف سایر مجاری علوم [[اهل‌ بیت]]{{عم}} که غالباً در زمان [[امام باقر]]{{ع}} و به صورت گسترده تر در زمان [[امام صادق]]{{ع}} تبیین گردیده‌اند ، [[روایات]] &amp;quot;[[الف باب]]&amp;quot; در موارد متعددی از زبان [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و برخی از صحابه و تعدادی از همسران [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بیان و نقل شده است. همه روایاتی که در این زمینه وارد شده‌اند، انتقال‌دهنده علوم را [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و دریافت‌کننده آنها را [[امام علی]]{{ع}} بیان نموده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::روایت [[اصبغ بن نباته]] از [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت می‌کند که ابواب تعلیمی به آن حضرت توسط [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، شامل حلال و حرام الهی و آگاهی‌هایی نسبت به گذشته و آینده است؛ هرچند باید ادعا نمود طبق روایات، تعلیمات [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} منحصر به این امور نبوده است. &amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن بابویه]]، خصال، ج۲، ص۶۴۷؛ صفار، بصائرالدرجات، ص۳۰۵ (با كمی تفاوت).&amp;lt;/ref&amp;gt; از این روایت استفاده می‌شود که هزار باب علم، منحصر به علم حلال و حرام نیست؛ بلکه علومی گسترده را شامل می شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن بابویه]]، همان، ص۶۵۱؛ صفار، همان، ص۳۰۶، ۳۰۹ و ۳۵۸؛ راوندی، خرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۴۶؛ ابن بابویه، همان، ج۲، ص۶۴۴؛ سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، ص۸۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از نکات دیگری که روایات به آن اشاره نموده‌اند، آشکار شدن و ظهور تنها یک باب یا دو باب از آن ابواب است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن بابویه، همان، ص۶۴۵ و ۶۵۰؛ صفار، همان، ۳۰۷ و ۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این امر نیز دلیلی است بر گستردگی و عظمت این ابواب.&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ کلینی]]، کافی، ج۱، ص۲۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن عباس که راوی روایت &amp;quot;ألف باب&amp;quot; در چند مورد است،&amp;lt;ref&amp;gt;نباطی، صراط المستقيم، ج۲، ص۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خود در عظمت این دانش و عجز نسبت به درک و فهم آن می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«سمعت من علی حدیثاً لم أدر ما وجهه و لم أنکره، سمعته یقول: ان رسول الله{{صل}} أسر إلیّ فی مرضه فعلّمنی مفتاح ألف باب من العلم یفتح کل باب ألف باب»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;سلیم بن قیس، كتاب سليم بن قيس، ص۸۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[غزالی]] نیز در توصیف این دانش [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و طبیعی بودن و یا فوق طبیعی بودن آن، با پذیرش این روایت و صحیح دانستن آن، معتقد به الهی و لدنی بودن این معرفت و آگاهی است و با تجلیل واحترام از این امر یاد می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن طاووس، سعد السعود، ص۲۸۴؛ همو، طرائف، ج۱، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::نکته‌ای که برخی علما و اندیشمندان را به تبیین و توضیح درباره [[رابطه الف باب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|روایت الف باب]] واداشته است، استدلال برخی از عامه و معتزله به صحت قیاس و اجتهاد با استناد به همین روایات است. این گونه برداشت باعث شده است علمای شیعه به تبیین مقصود و منظور روایات [[الف باب]] بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره اینکه ابواب مترتب بر هر بابی از هزار باب چگونه محقق شده است، چهار دیدگاه مشهور از قدما مطرح است:&lt;br /&gt;
:::::#توسط خود [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}}؛&lt;br /&gt;
:::::#با تفکر و جستجوی [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}}؛&lt;br /&gt;
:::::#هزار باب اصلی، نشانه‌های هزاران باب بوده‌اند؛&lt;br /&gt;
:::::#شیوه حکم نمودن را به صورت اجمالی تعلیم داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نباطی، صراط المستقيم، ج۳، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::هر چند با توجه به محتوا و شاکله موضوعات علم &amp;quot;[[ألف باب]]&amp;quot; در روایات بیان شده، می‌توان بیش از یکی از این اقوال را متناسب با آگاهی و معرفتی که برای [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} حاصل شده، صحیح دانست»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ومنابع علم امام در قرآن (مقاله)|منابع علم امام در قرآن]]، [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]، ش۶، ص۱۷۵-۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین نصیری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368238.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسین نصیری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین نصیری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
:::::*«[[ابن شهر آشوب]] در باره ماهیت [[علم امام]]{{ع}} چنین آورده است: «تمام اینها خبرهای غیبی است که خداوند [[پیامبر|رسول گرامی]]{{صل}} خود را از آنها آگاه ساخته و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هم در پنهانی [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} را بر آنها آگاه کرده است».&lt;br /&gt;
:::::*«[[ابن میثم بحرانی]] شارح نهج‌البلاغه می‌نویسد: &amp;quot;منظورم از [[آیا علم غیب منحصر به خداست؟ (پرسش)|علم غیبی که جز خدا نمی‌داند]] علم غیبی است که بدون تعلیم و آموختن باشد و [[علم غیب]] بدون تعلیم اختصاص به خدا دارد و جز خدا هر کسی آگاهی از غیب پیدا کند به تعلیم الهی بوده است&amp;quot;.&lt;br /&gt;
:::::*«[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} در آخرین لحظات عمر خود هزار باب دانش را به [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} آموخت، آن جا که فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«اِنَّ رَسُولَ اللهِ {{صل}} عَلَّمَنى اَلْفَ بَاب مِنَ الْحَلاَلِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا یَکُونُ اِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، کُلُّ بَاب مِنْهَا یَفْتَحُ اَلْفَ باب فَذلِکَ اَلْفَ اَلْفَ باب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«رسول خدا به من [[هزار باب از علم]] را آموخت که از هر باب هزار باب برای من گشوده می‌‏شود».&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر این شیوه‌ها، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} به صورت‌های دیگری نیز میراث علمی خود را به [[امام علی|علی]]{{ع}} انتقال داده است. چنان که مجموعه‌ای از آموزه‌های دینی را که بیشتر مربوط به حوزه احکام بود، برای [[امام علی]]{{ع}} [[املاء]] کرد و [[امام]] با خط خود آن را نگاشت. از این میراث روایی در روایات [[اهل بیت]]{{عم}} با عناوینی همچون: &amp;quot;[[کتاب علی]]&amp;quot;، &amp;quot;[[جامعه]]&amp;quot;، یا &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot; یا &amp;quot;[[مصحف فاطمه]]{{ع}}&amp;quot; یاد شده است». &lt;br /&gt;
:::::*[[شیخ حر عاملی]] در این باره چنین می‏نویسد: احادیثی که مفاد آن این است : &amp;quot;خداوند به [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} علم گذشته و آینده را تعلیم کرده است&amp;quot; متواتر می‌‏باشد. او در جایی دیگر چنین آورده است: &amp;quot;[[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} بسیاری از غیب‌ها را به تعلیم الهی فرا گرفته بودند... و [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|هر گاه اراده می‌‏کردند چیزی را بداننند می‌‏دانستند]].&amp;quot; از این دو عبارت پیداست که وی علم امام را تعلیمی و از سوی دیگر [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|اشائی می‏‌داند]]».&lt;br /&gt;
:::::*[[محمد بن شهر آشوب مازندرانی]] در کتاب &amp;quot;متشابه القرآن&amp;quot; می‏‌نویسد: &amp;quot;ممکن است [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} به تعلیم الهی به قسمتی از چیزهایی که غایب است و بخشی از حوادث گذشته و آینده، آگاهی داشته باشد.&amp;quot; نیز در کتاب &amp;quot;[[مناقب آل ابی‌طالب (کتاب)|مناقب آل ابی‌طالب ]]&amp;quot; بخشی از خبرهای غیبی [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} را در حدود بیست صفحه نقل می‌‏کند و سپس می‏‌نویسد: &amp;quot;تمام اینها خبرهای غیبی است که خداوند رسول گرامی خود را از آنها آگاه ساخته و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هم در پنهانی [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} را بر آنها آگاه کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجج الاسلام و المسلمین شاکر و بهرامی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:847645352.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد تقی شاکر|شاکر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[علی رضا بهرامی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش (مقاله)|واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[عبدالله بن عمر]] نیز در گزارش خود از لحظات پایانی عمر [[پیامبر]]{{صل}}، به مسئله خلوت حضرت با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} اشاره و مسئله [[الف باب]] را مطرح و آنگاه نقل می‌کند؛ وقتی از حضرت پرسیده شد آیا آنچه را دریافت نمودی حفظ نمودی، ایشان در جواب با تایید آن، به عمق این ادراک با عبارت &amp;quot;و عقلته&amp;quot; اشاره می‌فرماید. برتری این دانش به گونه‌ای است که [[امام علی]]{{ع}} در برابر یهود نیز به [[رابطه الف باب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|مسئله الف باب]] و بهره‌مندی از دانش گسترده پیامبر اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن بابویه]]، الخصال، ج۲، ص۶۴۳، ح۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[یونس بن رباط]] نقل می‌کند همراه کامل تمار در محضر [[امام صادق]]{{ع}} بودیم که کامل تمار خواستار عرضه روایتی شد که آن را شنیده است، وی عرضه می‌کند، شنیده‌ام که پیامبر در مریضی پایان عمر در روز وفاتشان هزار باب دانش را به [[امام علی]]{{ع}} حدیث نمود که هر بابی گشاینده هزار باب بوده است، حضرت با تأیید این گفتار، دانش منتشر شده از ائمه برای شیعیانشان را تا آن دوره یک یا دو باب از آن هزار باب علم معرفی می‌نماید. این روایت علاوه بر دلالت بر شهرت یافتن این مسئله در عصر [[امام صادق]]{{ع}} دلالت می‌نماید دانش انتقالی از [[ائمه]]{{عم}} به پیروانشان از منبع دانش انتقالی از [[پیامبر]] به [[امام علی]]{{ع}} تغذیه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، الوافی، ج۲، ص۳۲۲‑۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::مؤید دیگر این گفتار پاسخ [[امام کاظم]]{{ع}} به چگونگی آگاهی و دانش ائمه است در حالی که پس از [[پیامبر]]{{صل}} نبی دیگر نبوده است و [[اهل‌بیت]]{{عم}} نیز درجه نبوت نداشته‌اند؟ حضرت با اشاره به آیه: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره قیامه، آیه۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌فرماید: &amp;quot;آنچه را پیامبر به امر الهی برای دیگران به زبان نیاورد، ما را مخصوص به آن فرمود. از این رو از میان اصحاب خود تنها با علی به نجوا می‌نشست و پس از نزول آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره حاقه، آیه۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر]]، خطاب به اصحابشان فرمود که از خدا خواسته‌ام آن را گوش تو قرار دهد. آنگاه حضرت، گفتار [[امام علی]]{{ع}} در [[مسجد کوفه]]: {{عربی|اندازه=155%|«عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِیّاً أَلْفَ بَابٍ یَفْتَحُ کُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَاب»}}‏ را، از مکنون سرّ و امور اختصاص یافته به حضرت می‌داند که پس از ایشان تنها [[ائمه]]{{عم}} آن را به ارث برده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همو، ج۳، ص۷۷۵-۷۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این‌گونه اتصال دانش [[ائمه|ائمه اطهار]] به رسول خدا را با استناد به دلائل بیان می‌نماید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش (مقاله)|واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش]]، [[تحقیقات علوم قرآن و حدیث (نشریه)|تحقیقات علوم قرآن و حدیث]]، ش۲۶، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین بابایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1114235654.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابایی|بابایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابایی|بابایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله  &#039;&#039;«[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن کریم یکی از وظایف [[نبی اکرم]]{{صل}} را تبیین قرآن کریم معرفی کرده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی؛ سوره نحل، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت نشان می‌دهد که خدای متعال [[حضرت علی]]{{ع}} را برگزیده است تا وظیفه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را پس از آن حضرت عهده‌دار شود، و ادامه دهنده کار آن حضرت باشد. از اینرو، می‌توان گفت: همانگونه که [[رسول خدا]]{{صل}} مفسّر برگزیده خدا برای قرآن کریم است، [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نیز مفسّر برگزیده خداست و این امر سبب شده که [[رسول خدا]]{{صل}} نسبت به تعلیم و تفسیر و تأویل قرآن به آن حضرت اهتمام شدید و سعی وافر داشته باشد.&lt;br /&gt;
::::::[[کلینی]]، در کافی در پایان روایتی طولانی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین روایت کرده است: و من پیوسته هر روز یک بار و هر شب یک بار بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد می‌شدم. در هر بار با من خلوت می‌کرد و هرجا می‌گردید با او می‌گردیدم. در هر موضعی وارد می‌شد، با او بودم. اصحاب [[رسول خدا]]{{ع}} می‌دانند که با هیچ کس جز من اینگونه رفتار نمی‌کرد. بسا که [[رسول خدا]]{{صل}} در خانه من به نزدم می‌آمد، بیشتر آن خلوت در خانه من بود و هرگاه بر آن حضرت در بعضی از منزلهایش وارد می‌شدم، با من خلوت می‌کرد و زنانش را از آنجا بیرون می‌کرد و جز من کسی نزد او باقی نمی‌ماند و هرگاه برای خلوت کردن با من به منزل من می‌آمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم را بیرون نمی‌فرستاد. هرگاه از او سؤال می‌کردم، مرا پاسخ می‌داد و هرگاه پرسشهایم تمام می‌شد و سکوت می‌کردم، با من سخن آغاز می‌کرد. هیچ آیه از قرآن بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل نشد، مگر اینکه قرائت آن را به من آموخت و آن را بر من املا کرد و آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست که توان فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید. از زمانی که آن دعا را درباره من فرمود، هیچ آیه‌ای از کتاب خدا و هیچ یک از علومی‌ را که بر من املا کرد و نوشتم، فراموش نکردم. هرچه خدا به او تعلیم داد، از حلال و حرام و امر و نهی و گذشته و آینده و هر کتابی که پیش از وی نازل شده، از طاعت و معصیت، همه را به من تعلیم فرمود و آن را حفظ کردم و حتی یک حرف از آن را فراموش نکردم. سپس دستش را بر سینه‌ام نهاد و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پر کند. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]، پدر و مادرم به فدایت، از زمانی که آنگونه برایم دعا فرمودی چیزی را فراموش نکردم و آنچه را ننوشتم نیز از یاد من نرفت. آیا هنوز بر من بیم فراموشی داری؟ فرمود: نه، بر تو بیم فراموشی و نادانی ندارم»&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱۶، کتاب «العلم»، باب اختلاف الحدیث، قسمتی از حدیث ۱، همچنین ر.ک: محمدبن علی صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۲۵۷، باب «الاربعه حدیث».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[محمد بن حسن صفّار]] در بصائر الدرجات در ضمن دو باب درباره اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه علمش را به [[امیرالمؤمنین]] یاد داده و آن حضرت در علم [[رسول خدا]]{{صل}} مشارکت داشته و در نبوّت مشارکت نداشته، ۲۳ حدیث ذکر کرده است&amp;lt;ref&amp;gt; محمد بن حسن صفّار، بصائر الدرجات، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۴، جز ۴، بابهای ۱۰ و ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه آن روایات بر مدّعای ما دلالت دارند و در باب یگری نیز روایاتی که با صراحت این مدعا را ثابت می‌کند، آورده است&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۱۹۷ و ۱۹۸، جز ۴، باب ۸، حدیثهای ۱ و ۳، همچنین ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۰۸ ـ ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[ابو جعفر اسکافی]]، از دانشمندان معتزله، نیز مضمون روایت [[کلینی]] را با اندکی تفاوت لفظی در ضمن پاسخهای [[امام علی]]{{ع}} به پرسشهای ابن الکوّاء آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابو جفعر اسکافی، المعیار و الموازنه، ص ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[اکم حسکانی]]، از دانشمندان اهل تسنّن، نیز با سند متصل از [[امام علی]]{{ع}} روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|«مَا فِي‏ الْقُرْآنِ‏ آيَةٌ إِلَّا وَ قَدْ قَرَأْتُهَا عَلَى‏ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلَّمَنِي مَعْنَاهَا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۳، حدیث ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; هیچ آیه‌ای در قرآن نیست، مگر اینکه آن را بر [[رسول خدا]]{{صل}} قرائت کردم و معنای آن را به من آموخت.&lt;br /&gt;
::::::حدیث دیگری نیز از آن حضرت چنین روایت کرده است: «هر آیه که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد، قرائت آن را به من یاد داد و آن را بر من املا کرد و من آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را به من یاد دهد و در اثر آن، حتی یک حرف آن را هم فراموش نکردم»&amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۸، حدیث ۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن عساکر]]، دانشمند معروف اهل تسنّن، نیز نظیر این روایت را با سندی دیگر در تاریخ مدینه دمشق آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;علی بن حسین، ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۳۸۶، حدیث ۸۹۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، روایات شیعه و سنّی دلالت دارند، بر اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه معانی و معارف قرآن را به [[حضرت علی]]{{ع}} تعلیم داده و آن حضرت نیز بدون کمترین خطا و اشتباهی همه آن معانی و معارف را دریافت نموده و حتی یک حرف از آن را فراموش نکرده است. روایاتی از قبیل {{عربی|اندازه=150%|« علی خازنُ علمی‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۳۱۴، حدیث ۱۸؛ ج ۴۰ ، ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ج ۴۴، ص ۲۳۸، حدیث ۲۹؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|« عَلِيٌ‏ عَيْبَةُ عِلْمِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر، ج ۳، ص ۹۵؛ بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۹۷، حدیث ۳۶؛ ج ۱۸، ص ۳۹۲، حدیث ۹۸؛ ج ۵۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۱۴۹، حدیث ۵۴؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۸۷، حدیث ۱۱۴؛ ص ۲۰۱، حدیث ۴؛ ص ۲۰۲، حدیثهای ۶ و ۷، ص ۲۰۳، حدیث ۸؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ص ۲۰۵، حدیث ۱۲؛ ص ۲۰۶، حدیثهای ۷ و ۱۳ ـ ۱۶؛ ج ۴۱، ص ۲۸۶، ص ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و {{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا ‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۳۴؛ ج ۲۶، ص ۱۱۱؛ ج ۶۹، ص ۸۱، ج ۹۳، ص ۵۷؛ ج ۴۰، ص ۲۰۱، حدیث ۳، ص ۲۰۳، حدیثهای ۸ و ۱۰ و ص ۲۰۷؛ الغدیر، ج ۵، ص ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که در کتب فریقین با سندهای متعدد از [[رسول خدا]]{{صل}}  نقل شده، نیز مؤید، بلکه مؤکد این مدّعاست؛ زیرا از اینگونه روایات به خوبی دریافت می‌شود که [[امام علی]]{{ع}} کسی بوده که [[رسول خدا]]{{صل}} علم و حکمت خود را به او آموخته و آن حضرت هم بدون کم و کاست و سهو و خطا، علم و حکمت [[پیامبر]] را دریافت و ضبط کرده است، به گونه‌ای که هرکس در هر موضوعی بخواهد از علم و حکمت [[رسول خدا]] استفاده کند، از طریق آن حضرت می‌تواند به علم و حکمت آن بزرگوار نایل شود و تردیدی نیست که علم به معانی و معارف و تنزیل و تأویل قرآن کریم جزء عمده و قدر متیقّن علم و حکمت آن بزرگوار است. این اهتمام و سعی وافر [[پیامبر]]{{صل}} در تعلیم و تربیت آن حضرت، موجب شد که آن حضرت همانند خود [[رسول خدا]]{{صل}} به همه معانی و معارف قرآن کریم آگاه باشد. شاهد آن، افزون بر آنچه گذشت، روایات بسیاری است که دلالت می‌کنند به آنکه حضرت، به همه معانی و معارف قرآن آگاه بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]، [[معرفت (نشریه)|ماهنامه معرفت]]، شماره ۷۳، دی ۱۳۸۲، ص ۲۲ - ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. آقاى دكتر يوسفيان (هیئت علمی مؤسسه امام خمينى)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11387.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسن یوسفیان|یوسفیان]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن یوسفیان]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم غیب امام (مقاله)| علم غیب امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امیرمؤمنان]]{{ع}} هنگام رازگشایی از امور نهانی و غیبی، بارها بر این حقیقت پای می‌فشارد این آگاهی را از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به دست آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن حنبل، احمد، المسند، ج۱، ص۲۵۸ - ۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینجا برای نمونه، به چند حکایت اشاره می‌کنیم: (...) نقل است که [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} برده‌ای که &amp;quot;سالم&amp;quot; نامیده می‌شد خرید و آزاد کرد. سپس فرمود: [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده است: نامی که پدرت بر تو نهاده، میثم است. مشاهده این معجزه، وی را از یاران نزدیک امام ساخت&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (...) نیز نقل است یکی از یاران [[امام علی]]{{ع}} پس از شنیدن پیشگویی‌های آن حضرت، شگفت زده، پرسید: ای امیرمؤمنان، تو را [[علم غیب]] داده‌اند؟ امام در پاسخ فرمود: این، [[علم غیب]] نیست، علمی است که از دارنده علم آموخته‌ام. [[علم غیب]]، علم قیامت است و آنچه خدا در گفته خود شمرده است که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[ آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره لقمان، آیه:۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس این [[علم غیب]] است که جز خدا کسی آن را نداند و جز این، علمی است که خدا آن را به پامبرش آموخته و او نیز مرا آموخته و دعا کرده است که سینه من آن را فرا گیرد و دلم آن علم را در خود بپذیرد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه۱۲۸، ص۱۲۷&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} بارها از شهادت خود و چگونگی اش خبر داده است و این گونه بر تردیدناپذیری‌اش پای فشرده است: به خدا سوگند، چنین خواهد شد. دروغ نمی‌گویم و به من دروغ نگفته‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۲، ص۴۱۸، ۴۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گاه می‌فرمود: در انتظار روزی هستم که وعده [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} تحقق یابد و محاسنم با خون سر خضاب گردد&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، محمد، علل الشرایع، ج۱، ص ۲۰۶؛ ابن حجر مکی، احمد، الصواعق المحرقه، ص۱۳۴. نیز ر.ک: ابن حنبل، احمد، المسند، ج۱، ص۲۱۹، ح۸۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی دیگر از روایات، امام با استناد به سخن [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} روز دقیق ضربت خوردن و شهادت خود را نیز تعیین کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن حسام الدین هندی، کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اندیشه مندان شیعه و سنی در اینکه [[علی]]{{ع}} بیش از هر کس از گنجینه علوم نبری بهره‌ برده و در محضر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} دانش اندوخته است، اتفاق نظر دارند. احادیثی از این دست در کتب هر دو گروه فراوان به چشم می خورد که [[پیامبر|امیرمؤمنان]]{{ع}} فرموده است: هر گاه از [[رسول خدا]]{{صل}} می‌پرسیدیم، پاسخ می‌داد و چون ساکت می‌شدیم، خود آغاز به سخن می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ترمذی، ج۵، ص۶۳۷، ح۳۷۲۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۵۱. همچنین ر.ک: نهج البلاغه، خطبه۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما نکته در خور توجه آن است که این بهره‌گیری همواره به گونه عادی نبوده و چه بسا راه فراگیری علوم غیبی، خود نیز پدیده ای استثنایی بوده است، چنانکه [[امام علی]]{{ع}} می‌فرماید: [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار درِ دانش را به روی من گشود ... که هر دری خود به هزار درِ دیگر رهنمون است ... به گونه‌ای که اکنون از زمان فرا رسیدن مرگ و پیشامدهای ناگوار خبر دارم و با دانش خدادادی به داوری می‌پردازم &amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۲۶، ص۳۰؛ بحرانی، سیدهاشم، ینابیع المعاجز، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ناگفته پیداست که درهای دانش که در این حدیث آمده است، چیزی فراتر از اصل و قانون کلی است که می‌توان از آن، فروع گوناگون را با روش معمولِ اجتهاد، استنباط کرد. در هیچ مکتب بشری نمی‌توان اصلی را یافت که بسط و گسترش آن، به چنین آگاهی های غیبی بینجامد&amp;lt;ref&amp;gt;برای آشنایی با تفاسیر دیگری از این حدیث، ر.ک: مصنفات الشیخ المفید، الفصول المختاره، ج۲، ص۱۰۶ - ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به فرموده [[پیامبر|امیرمؤمنان]]{{ع}} این دانش‌های غیبی در اختیار یکی از شایستگان اهل بیتش قرار گرفته است و تا روز قیمامت از نسلی به نسل دیگر منتقل خواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس، [[امام معصوم]]{{ع}} همواره بر این حقیقت پای فشرده‌اند که دانش آنان از پدرانشان و سرانجام از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به ارث رسیده است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۴؛ فیض کاشانی، ملا محسن، الوافی، ج۳، ص۰۷، شیخ مفید، الامالی، ص۲۳؛ و بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۰۷ و ۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گفتنی است که بخشی از این انتقال دانش، به کمک صحیفه‌هایی همچون جَفر و جامعه، کتاب علی و [[مصحف فاطمه]]{{س}} صورت پذیرفته &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: الکافی، ص۲۴۲ - ۲۳۸؛ صفار قمی، محمد، بصارالدرجات، ص۱۶۱ - ۱۴۲؛ ری شهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص۲۱۵-۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که ویژگی‌های آنها چندان برای ما روشن نیست، اما بی گمان پیشوایان [[معصوم]]{{ع}} بسیاری از خبرهای غیبی خود را به این کتابها مستند ساخته‌اند و به ویژه درباره [[مصحف فاطمه]]{{س}} بر این حقیقت پای فشرده‌اند که رویدادهای آینده در آن پیشگویی شده است&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۴۰، صفار قمی، بصارالدرجات، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم غیب امام (مقاله)|علم غیب امام]]، ص:۳۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. آقای دکتر غلامی (پژوهشگر دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11819.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[اصغر غلامی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اصغر غلامی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[آفاق علم امام در الکافی (مقاله)|آفاق علم امام در الکافی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بر اساس روایات، [[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} هنگام رحلت، هزار باب از علم را به [[امام علی|امیر المؤمنین]]{{ع}} آموخت که از هر باب آن هزار باب باز دیگر مى‌شود. [[شیخ کلینى]] از [[ابو بصیر]] نقل مى‌کند که به [[امام صادق]]{{ع}} عرض کردم: فدایت شوم! شیعیان شما حدیث مى‌کنند که [[پیامبر|رسول اللّه]]{{صل}} به [[امام علی|على]]{{ع}}، بابى از علم آموخت که از آن، هزار باب باز مى‌شود؟ حضرت فرمود: اى ابا محمّد! [[پیامبر|رسول اللّه]]{{صل}} به [[على]]{{ع}} هزار باب آموخت که از هر باب، هزار باب علم گشوده مى‌شود&amp;lt;ref&amp;gt; جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ شِيعَتَكَ يَتَحَدَّثُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَ عَلِيّاً {{عل}} بَاباً يُفْتَحُ لَهُ مِنْهُ أَلْفُ بَابٍ قَالَ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} عَلِيّاً {{ع}} أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَاب‏.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگرى علاوه بر نشان دادن ما فوق درک و تصور بودن علم [[ائمه]]{{عم}}، تصریح دارد که از علوم [[ائمه]]{{عم}} چیز بسیار اندکى که به یک حرف ناقص از حروف ابجد تشبیه شده به ما رسیده است. همچنین این روایات نشان مى‌دهد که قسمتى از علوم رسیده به [[اهل بیت]]{{عم}}، به صورت جمعى و جملى است که در وقت لازم تفصیل آن به امام هر عصر مى‌رسد و افزوده شدن بر علم [[ائمه]]{{عم}} نیز بدین معناست که در آینده پیرامون این موضوع بیشتر بحث خواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bayanemarefat.ir/?req=box&amp;amp;bid=4&amp;amp;brid=19 وبگاه بیان معرفت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. آقای عرفانی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11273.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد نظیر عرفانی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«دو‌مین منبع از منابع علوم [[امامان]]{{عم}}، علم [[پیامبر]]{{صل}} است. به این معنی که [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} تمام معارف و شرایع اسلام را به [[امام علی]]{{ع}} آموخته است‌. در حدیثی ابو بصیر می‌گوید: از [[امام صادق]]{{ع}} پرسیدم که پیروان شما می‌گویند [[رسول اکرم]]{{صل}} یک باب از علم به [[علی]]{{ع}} آموخت که از آن هزار باب گشوده شد، امام فرمود‌: {{عربی|اندازه=155%|«عَلَّم رسول اللّه{{صل}} علِیاً أَلف بابٍ یفْتَحُ کل بابٍ أَلف بَاب‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} هزار باب از علم آموخت و از هر بابی هزار باب گشوده شد‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; از روایات دیگر [[پیامبر]]{{صل}} که بر این امر دلالت دارد، حدیث {{عربی|اندازه=155%|«أنا مدینه العلم و علی بابها‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;من شهر علم هستم و علی دروازه آن است.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از جمله راویان این حدیث [[ابن عباس‌]]، [[جابر بن عبدالله]]، [[عبدالله بن عمر]] و [[علی]]{{ع}} می‌باشند. [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=155%|«لمّا صرت بین یدی ربّی کلّمنی و ناجانی فما علّمت شیأ ً الا علّمته علیاً فهو باب علمی‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;چون شب معراج به مقام قرب الهی رسیدم، پروردگارم با من سخن گفت و نجوا کرد؛ پس هیچ چیزی به من آموخته نشد جز این که آن را به [[علی]]{{ع}} آموختم پس او دروازه علم من است.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات متعددی وجود دارد که دلالت می‌کند آنچه [[اهل‌ بیت]]{{عم}} نقل می‌کنند همه از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} است، چرا که آنان همه احادیث را به وسیله اجداد خود از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} شنیده‌اند. در نتیجه علوم آنان از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} می‌‌باشد‌، برخی از این روایات عبارتند از: از [[امام صادق]] {{ع}} سؤال شد‌: {{عربی|اندازه=155%|«أَسْمَعُ الحدیث فلا أَدری منک سَمَاعُهُ أَو من أَبِیکَ. قالَ{{ع}}: ما سَمِعتهُ منِّی فارْوِهِ عنْ [[پیامبر|رسول اللَّه]]{{صل}}‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حدیث و سخنی را می‌شنوم نمی‌دانم آن را از شما شنیدم، یا از پدرتان (چه کنم)؟ فرمود: آنچه (هر حدیث و سخنی) را از من شنیدی آن را از [[پیامبر|رسول خدا‍]]{{صل}} روایت نموده و نقل کن زیرا آنچه را من یا پدرم گفته و می‌گویم [[پیامبر|رسول خدا‍]]{{صل}} فرموده است).&amp;lt;/ref&amp;gt; در جای دیگری نیز از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده که فرمودند‌: {{عربی|اندازه=155%|«حدیثی حدیثُ أَبی و حدیثُ أَبی حدیثُ جدِّی و حدیثُ جدِّی حدیثُ الحُسین و حدیثُ الْحُسینِ حدیثُ الحَسن و حدیثُ الحسن حدیثُ أَمیرِالمؤمنین و حدیثُ أَمیرالمؤمنین حدیثُ رَسُول اللَّه{{صل}} و حدیثُ رَسُول اللَّه، قولُ اللَّه عزَّوجل‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حدیث من حدیث پدرم است و حدیث پدرم حدیث جدم و حدیث جدم حدیث حسین و حدیث حسین حدیث حسن و حدیث حسن حدیث امیرالمؤمنین و حدیث امیرالمؤمنین حدیث [[رسول خدا]]{{صل}}و حدیث [[رسول خدا]]{{صل}} گفتار خدای عزوجل می‌باشد.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این روایات به دست می‌آید که [[ائمه]]{{عم}} بسیاری از مطالبی را که نقل می‌کنند از نزد خودشان نبوده بلکه از علم [[پیامبر|رسول الله]]{{صل}} بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)| علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|از منابع علمی ائمه وراثت از پیامبر]] است به این معنی که [[پیامبر ]]{{صل}} تمام معارف و شرایع را به [[علی ]]{{ع}} آموخت و این معارف و آگاهی نسل اندر نسل به فرزندان [[علی]]{{ع}} رسیده و از [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} روایت است که [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} هزار باب علم به من آموختند که از هر باب هزار باب دیگر باز شد (...). [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید : {{عربی|اندازه=155%|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا كَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلُّ بَابٍ مِنْهَا يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِكَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ حَتَّى عَلِمْتُ عِلْمَ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ فَصْلَ الْخِطاب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«همانا [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار باب به من آموخت راجع به حلیت و حرمت آنچه هست و آنچه در آینده تا قیامت خواهد بود که هر باب خود گشاینده هزار باب دیگر است. بنابر این هزار باب از علم [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} فراگرفته‌ام تا آنجا که علم منایا و بلایا و علم حل و فصل امور مردم همگی نزد من است»؛ بحار الانوار، ج۲۶، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای افقی  (هیئت علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11904.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داود افقی|افقی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود افقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در بسیاری از روایات [[ائمه|ائمه هدی]]{{عم}} به این موضوع پرداخته‌اند که، یکی از منابع عمده علومشان تعالیم پیامبر گرامی اسلام بوده است که یا به صورت مستقیم و یا به واسطه امام سابق به آنها رسیده است و البته این تعالیم و بهره‌گیری از علوم پیامبر اکرم و امام سابق همواره به صورت عادی نبوده است و چه بسا فراگیری علوم غیبی و استثنایی به نحو ویژه و استثنایی بوده است که ما از حقیقت آن اطلاعی نداریم. جناب صفار در کتاب بصائر الدرجات در ضمن ۱۲ باب و بیش از ۱۲۰ روایت به این موضوع پرداخته است. در بسیاری از روایات به علم‌آموزی و دانش‌اندوزی امیرمؤمنان در محضر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} اشاره شده و به ابواب مختلفی از علوم که از سوی نبی گرامی بر امام علی{{ع}} گشوده شده، پرداخته شده است. برخی از روایات گویای این حقیقت هستند که پیامبر تمامی علوم و دانش‌های خود را به امام علی تعلیم داده و آن حضرت واجد تمامی علوم پیامبر می‌باشد (...) {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;عن سماعة بن مهران عن أبی عبد االله{{ع}} قال: انّ االله علّم رسوله الحلال والحرام والتأویل وعلّم رسول االله علمه کلّه علیّا&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، ص ۲۹۵ ،ح۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (...) به طور کلی آنچه از روایات برمی‌آید، این است که پیامبر{{صل}} وارث همه انبیاء و اوصیاء پیشین بوده و تمامی علوم آنان نزد پیامبر بوده است و بعد از پیامبر{{صل}} اوصیای ایشان یکی پس از دیگری واجد این علوم بوده و به یکدیگر منتقل کرده‌اند، گفتنی است که بخشی از این انتقال علوم، توسط صحیفه‌ها و نوشته‌هایی چون جفر و جامعه و مصحف فاطمه بوده است که در بخش بعدی تفصیل در مورد آن بحث خواهد شد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]، ص ۴۰-۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای دکتر تورانی و  خانم خطیبی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11939.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[اعلا تورانی|تورانی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اعلا تورانی]]&#039;&#039;&#039; و خانم &#039;&#039;&#039;[[زهرا خطیبی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام  در آینه حکمت متعالیه (مقاله)|علم امام  در آینه حکمت متعالیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«تعلیمی بودن مؤلفه دیگر [[علم امام]]  {{ع}} از دیدگاه حکمت متعالیه است. [[علامه طباطبائی]]، از دیگر نمایندگان حکمت متعالیه، در تفسیر خود اشاره می‌کند که ‌&amp;quot;[[علم غیب]] بالأصاله از آن خداست و بالتبع و به تعلیم الهی، دیگران هم می‌توانند آن را دارا شوند‌&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt; [[علامه طباطبائی|طباطبائی]]، ۱۴۱۷ق: ۲۰ ،ذیل آیات ۲۶ و ۲۷ سوره مبارکه جن؛ [[محمد حسین مظفر|علامه مظفر]] و علامه طباطبائی، ۱۳۸۶ :۲۴ ، ۲۵ .&amp;lt;/ref&amp;gt; ایشان درباره آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره جن، آیه: ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌افزاید: این استثنا، &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;  استثنای از کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَحَدًا}}﴾}} است، و جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مِن رَّسُولٍ}}﴾}} بیان جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنِ ارْتَضَى}}﴾}} است، در نتیجه می‌فهماند که خدای تعالی هر پیغمبری از [[پیامبران]] را که بخواهد به هر مقدار از [[غیب]] مختص به خود آگاه می‌کند.&lt;br /&gt;
::::::پس اگر این آیه را به آیاتی مانند آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ في‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين]]‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ هیچ کس جز او آنها را نمی‌داند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند و هیچ برگی فرو نمی‌افتد مگر که او آن را می‌داند و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ‌ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است»، سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۷ سوره نحل نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ]]‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;«و نهان آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و کار رستخیز جز یک چشم بر هم زدن نیست یا خود کوتاه‌تر است؛ بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست»، سوره نحل، آیه: ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد»، سوره نمل، آیه: ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ضمیمه کنیم که [[علم غیب]] را مختص به خدای تعالی می‌داند، این نتیجه به دست می‌آید که [[علم غیب]] اصالتاً از آن خداست، و به تبعیت خدا دیگران هم می‌توانند به هر مقداری که او بخواهد به تعلیم او داشته باشند. می‌توان گفت، آیات راجع به غیب که عد‌های آن را مختص به خدا می‌دانند، و دست‌های دیگر، آن را درباره غیرخدا هم ممکن می‌دانند، نظیر آیات راجع به میراندن است، که یک جا آن را مختص خدا دانسته، می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِى يَتَوَفَّكُم بِالَّيْلِ‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او كسى است كه (روح) شمارا در شب (به هنگام خواب) مى ‏گیرد»، سوره انعام، آیه ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک جا آن را به ملائکه نسبت می‌دهد، می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; &amp;quot;بگو جان شما را ملک الموتی می‌گیرد که موکل بر شماست&amp;quot;سوره سجده، آیه: ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جایی دیگر آن را به رسل نسبت می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زمانی که مرگ یکی از شما فرا رسد، فرستادگان ما جان او را می‌گیرند». سوره انعام، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::پس توفّی اصالتاً منسوب به خداست، و به تبعیت، منسوب به ملائکه و یا به عبارتی رسل است، چون ملائکه اسباب متوسطی‌اند که مسخر خدا و تحت فرمان اویند &amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبائی|طباطبائی]]، ۱۴۱۷ق:۴۸ /۲‌‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه طباطبائی|علامه]] بر این عقیده است که [[علم غیب|علم به غیب]] بالأصاله و مستقلاً خاص خدای تعالی است، به آن معنایی که توضیح دادیم، پس خدای تعالی به ذات خودش عالم به [[غیب]] است، و دیگران اگر علمی به غیب داشته باشند به تعلیم او دارند، با این نکته که از آیه استفاده کردیم روشن می‌شود که هر جا خدای تعالی از [[انبیا]] حکایت کرده که منکر علم غیب خود شد‌هاند، منظور این بوده که بفهمانند ما رسولان بالأصاله و مستقلاً علم به غیب نداریم، نه اینکه با [[وحی|وحی خدا]] هم دانای به غیب نمی‌شویم، مانند آنجا که فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۰ سوره انعام آیا پیامبر خاتم علم غیب دارد؟ (پرسش)|قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: من به شما نمی‌گویم که گنجینه‌های خداوند نزد من است و غیب نمی‌دانم»؛ سوره انعام، آیه۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنجا که فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۱۸۸ سوره اعراف چگونه علم غیب پیامبر خاتم ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و اگر من غیب‌دان بودم، خیرات و منافع زیادی جمع می‌کردم»؛ سوره اعراف، آیه: ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنجا که فرموده: &amp;quot;بگو من از میان [[انبیا|رسولان]]، رسولی نوظهور نیستم نه می‌دانم که با من چه می‌کنند، و نه اینکه با شما چه می‌کنند، و پیروی نمی‌کنم مگر آنچه را که به من وحی می‌شود&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنْ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُّبِينٌ‏}}﴾}} سوره احقاف، آیه: ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[علامه طباطبائی]] &amp;quot;ره&amp;quot; در ادامه اشاره می‌کند که بعد از آنکه عمومیت جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا}}﴾}} با جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} شکسته شد، به صورت عام مخصص درآمده که می‌تواند باز هم تخصیص بخورد، همچنان که در بحث درباره [[انبیا]] تخصیص خورده، چون آیات قرآنی دلالت دارد بر اینکه بر آن حضرت [[وحی]] می‌شود، مثلاً فرموده: &amp;quot;ما به تو وحی کردیم، همان طور که به نوح و پیغمبران بعد از او وحی کردیم&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا‏}}﴾}} سوره نساء، آیه: ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز دلالت دارد بر اینکه وحی یکی از مصادیق [[غیب]] است. بنابراین، یک [[نبی]] دسترسی به غیب دارد، همچنان که [[رسول]] دارد، البته این در صورتی است که مراد از رسول در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} مقامی مقابل مقام [[نبوت]] باشد، و اما اگر منظور مطلق کسانی باشد که از ناحیه خدا به سوی خلق گسیل می‌شوند، نبی هم از همان کسان است، همچنان که آیه زیر بر این معنا شهادت می‌دهد: &amp;quot;ما قبل از تو هیچ رسول و پیامبری نفرستادیم مگر اینکه...&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‏}}﴾}} سوره حج، آیه: ۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چون نبی را هم ارسال شده می‌داند، و آیه &amp;quot;ما در هیچ شهر و آبادی پس پیامبری نفرستادیم، مگر اینکه...&amp;quot;  &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ‏}}﴾}} سوره اعراف، آیه: ۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نبی هم مانند رسول جزء استثناشدگان از عموم نفی است، بدون اینکه عموم مذکور نیازمند به تخصیص جدیدی بشوند.&lt;br /&gt;
::::::همچنین در مورد ‌[[امام]] به آن معنایی که قرآن کلمه ‌امام را در آن استعمال می‌کند، چون خدای تعالی ‌امام را به صفت صبر و یقین توصیف می‌کند، مثلاً می‌فرماید: &amp;quot;و ما بعضی از آنان را پیشوایانی کردیم که به امر ما هدایت می‌کنند، و بدین جهت چنین کردیم که صبر کردند، و به آیات ما یقین همچنین امامان را چنین توصیف کرده داشتند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}﴾}} سوره سجده، آیه: ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که پرده و حجاب از پیش رویشان برداشته شده، مثلاً فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}}،&amp;lt;ref&amp;gt;«و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد»؛ سوره انعام، آیه: ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا چنین و چنان شود. و نیز فرموده: چنان نیست که شما خیال می‌کنید اگر شما علم الیقین داشتید به سراغ این موهومات و تفاخر‌ها نمی‌رفتید، شما قطعاً جهنم را خواهید دید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ}}﴾}} سوره تکاثر، آیه: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در کتاب خرائج و جرائح از [[امام رضا|حضرت رضا]] {{ع}} روایت شده که آن جناب نظر کرد به ابن هذاب، و سپس فرمود: اگر به تو خبر دهم که در همین روز‌ها یکی از بستگانت کشته می‌شود، آیا تصدیقم می‌کنی؟ گفت: نه، برای اینکه کسی به جز خدای تعالی [[غیب]] نمی‌داند؛ فرمود: مگر این خدای تعالی نیست که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}}، پس [[رسول الله]] {{صل}} که مرضی نزد خداست غیب می‌داند، ما هم ورثه همان رسولی هستیم که خدا او را به هر مقدار از غیب خود خواسته آگاه کرده، پس ما هم می‌دانیم آنچه شده و آنچه تا روز قیامت خواهد شد &amp;lt;ref&amp;gt;راوندی، ۱۴۰۹ق: ۱ /۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام در آینه حکمت متعالیه (مقاله)|علم امام در آینه حکمت متعالیه]]، ص ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.	&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. پژوهشگران وبگاه بیان معرفت؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.bayanemarefat.ir/?req=box&amp;amp;bid=4&amp;amp;brid=19 وبگاه بیان معرفت]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«بی‌شک [[اهل بیت]]{{عم}} بیش از سایر مردم از علوم [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} بهره‌مند بودند، چنان که درباره آنها فرموده است: به آنها چیزی نیاموزید زیرا آنها از شما داناترند. خصوصاً آنکه شخص [[امام علی|امیرالمؤمنین]] {{ع}} از دوران کودکی در دامان [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} پرورش یافته و تا آخرین لحظات عمر آن حضرت ملازم وی، و همواره در صدد فراگرفتن علوم و حقایق از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} بود و پیامبر درباره وی فرمود: &amp;quot;من شهر علمم و علی در آن است&amp;quot; و از خود [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} نقل شده که فرمود: [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار باب علم به من آموخت که هر بابی هزار باب دیگر می‌گشاید و مجموعاً می‌شود هزار هزار باب تا آنجا که از هر چه بوده و تا روز قیامت خواهد بود آگاه شدم و علم منایا و بلایا مرگ‌ها و مصیبت‌ها و فصل الخطاب داوری به حق را فرا گرفتم»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bayanemarefat.ir/?req=box&amp;amp;bid=4&amp;amp;brid=19 وبگاه بیان معرفت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. پژوهشگران مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=12408&amp;amp;t=qa مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در خصوص منابع شفاهی علم [[ائمه]]{{عم}} که شامل تمامی علومی می‌شود که هر امامی به صورت شفاهی از امام پیش از خود دریافت نموده، روایاتی وجود دارد که به برخی اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«عَلَّمَ رَسُولُ اَللَّهِ{{صل}} عَلِيّاً{{ع}} أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«[[پیامبر اکرم]]{{صل}} هزار باب علم به [[علی]]{{ع}} تعلیم داد که از هر باب هزار باب دیگر گشوده می‌شود».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[امام باقر]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|«فلم يعلم واللَّه رسول‌اللَّه{{صل}} حرفاً ممّا علّمه اللَّه إلاّ علّمه عليّاً{{ع}}»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;هیچ حرفی نبود از آنچه خداوند به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} تعلیم کرد مگر آنکه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آن را به [[علی]]{{ع}} تعلیم داد&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=12408&amp;amp;t=qa مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. پژوهشگران بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://mahdi.cc/fa/news/2349/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D9%89%E2%80%8F%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D9%BE%D8%B3-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF  بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود]{{ع}}&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«آموختن [[پیامبر]]{{صل}} به اجمال بوده که [[امام علی|حضرت علی]]‏{{ع}} را از اسرار جهان آگاه ساخته، همان‏گونه که [[حضرت]] می‏‌فرماید: در ساعات پایانی عمر [[پیامبر]]{{صل}} بود که مرا طلبید:{{عربی|اندازه=150%|«عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ يَفْتَحُ لِي كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; هزار باب از علم و اسرار الهی را به من آموخت که از هر یک، هزار باب دیگر به رویم می‏‌گشاید؛ بحار الانوار: ج ۲۲ ص ۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس، آگاهی [[امامان]]{{ع}} از احکام دینی، احوال افراد، جوامع، آینده و غیب عالم به طور مستقل و ذاتی نبوده بلکه خدای خالق از اقیانوس نامتناهی علوم خود به خاطر پاکی باطن و عبودیت و قرب ایمانهم به او به آنان عطا فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mahdi.cc/fa/news/2349/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D9%89%E2%80%8F%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D9%BE%D8%B3-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF  بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[منابع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیوه دستیابی معصوم به علم با دیگران مشترک است یا متفاوت؟ (پرسش)]] &lt;br /&gt;
# [[رابطه قرآن با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم لدنی با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه روح یا روح القدس با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا ارتباط با ارواح می‌تواند یکی از منابع علم معصوم باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه وحی یا الهام با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه تحدیث با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه نقر در گوش و نکت در دل با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه رؤیای صادق با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه کشف یا شهود با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه امام مبین یا کتاب مبین با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه ام الکتاب با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه کتاب اعمال با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم‌الکتاب با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه لوح یا لوح محفوظ با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه عرش با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه مصحف فاطمه یا کتاب‌هایی مثل جفر با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه مقام راسخان در علم با علوم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه عمود نور با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه اسم اعظم با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه الف باب با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم معصوم امام به طور مستقیم از جانب خدا به او داده می‌شود یا با وساطت پیامبر خاتم؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا تعلیم اسماء با علم معصوم ارتباط دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دیدگاه‌های دانشمندان مسلمان در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان عرفان اسلامی در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان فلسفه و حکمت اسلامی در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان تفسیر در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان حدیث در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب امامیه در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب معتزله در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اشعریه در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اباضیه در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه فرقه وهابیت در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم معصوم|منبع‌شناسی جامع علم معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم معصوم|کتاب‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم معصوم|مقاله‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم معصوم]].&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
{{علم معصوم افقی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ام): پرسش‌هایی با ۲۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ام): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=134104</id>
		<title>آیا علم ویژه معصوم قابل تعلیم و انتقال به دیگران است؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=134104"/>
		<updated>2019-02-04T14:18:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم ویژه [[معصوم]]{{ع}} قابل تعلیم و انتقال به دیگران است؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626252.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| مدخل بالاتر      = [[علم معصوم]] / [[ویژگی علم معصوم]] &lt;br /&gt;
| مدخل اصلی    = [[علم ویژه]]&lt;br /&gt;
| مدخل وابسته    = [[علم عادی]] / [[تعلیم معصوم]] &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         =&lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد حسین مظفر|مظفر]]؛ [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی]]؛ [[سید محمد ضیاءآبادی|ضیاءآبادی]]؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]؛ [[سید حسن مصطفوی|مصطفوی]]؛ [[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان]]، [[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]؛ [[حسن یوسفیان|یوسفیان]]؛ [[سید امین موسوی|موسوی]]؛ [[محمد تقی شاکر|شاکر]]؛ [[محمد حسین نصیری|نصیری]]، [[علی رضا بهرامی|بهرامی]]؛ [[علی اکبر بابایی|بابایی]]؛ [[اصغر غلامی|غلامی]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ [[حسن محمدی احمد‌آبادی|محمدی]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ [[منصف علی مطهری|مطهری]]؛ [[داود افقی|افقی]]؛ پژوهشگران [[بیان معرفت (وبگاه)|وبگاه بیان معرفت]]؛ پژوهشگران [[مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]]؛ پژوهشگران [[بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود]]&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم ویژه [[معصوم]]{{ع}} قابل تعلیم و انتقال به دیگران است؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم (پرسش)|علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«از روایاتی که درباره تعلیم [[پیامبر|رسول الله]]{{صل}} به [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} وارد شده می‌توان دریافت که تعلیم ایشان همانند تعلیمی که در میان ما رایج است، تدریجی نبوده است، بلکه آن حضرت به شکل دفعی و یکباره همه علوم را به [[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|امام علی به وراثت آموزش داده است]]. در آن روایات آمده است که [[پیامبر|رسول خداوند]]{{صل}} در بیماری پایان عمرش، [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} را فراخواند و در مدت کوتاه هزار حدیث و یا هزار باب و در از دانش را به آن بزرگوار آموخت که هر کدام از آن‌ها خود هزار در را می‌گشاید: {{عربی|اندازه=150%|«يَفْتَحُ كُلُّ حَدِيثٍ أَلْفَ بَاب‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«هر سخنی هزار درب را باز می‌نماید»بصائر الدرجات ، ص ۳۱۳ تا ۳۱۵ و نیز بحارالانوار ، ج ۲۲ ، ص ۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1117/166636 مرکز اطلاع‌رسانی غدیر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مظفر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی دیگر از منابع علوم سرشار آنان است که گروهی از روایات به آن اشاره دارد و ما به نقل یکی از آنها می‌پردازیم: ابی‌بصیر می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|« دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ يَسْمَعُ كَلَامِي‏ قَالَ: فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} سِتْراً بَيْنَهُ‏ وَ بَيْنَ‏ بَيْتٍ‏ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ شِيعَتَكَ يَتَحَدَّثُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَ عَلِيّاً {{ع}} بَاباً يُفْتَحُ لَهُ مِنْهُ أَلْفُ بَابٍ قَالَ: فَقَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} عَلِيّاً {{ع}} أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ قَالَ: قُلْتُ هَذَا وَ اللَّهِ الْعِلْم‏ »}}&amp;lt;ref&amp;gt;خدمت امام صادق {{ع}} رسیدم و عرض کردم: قربانت گردم، از شما – پرسشی دارم، آیا در اینجا کسی هست که سخن مرا بشنود؟. امام {{ع}} پرده‌ای را که میان آنجا و اطاق دیگر بود، بالا زد و آنجا سرکشید و سپس فرمود: ای ابا محمّد هر چه می‌خواهی بپرس. عرض کردم: قربانت گردم، شیعیان روایت نقل می‌کنند که [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی|علی]]{{ع}} بابی از علم آموخت که از آن هزار باب علم گشوده می‌شود. فرمود: ای ابا محمد، [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی|علی]]{{ع}} هزار باب از علم آموخت که از هر باب آن هزار باب گشوده می‌شود. عرض کردم: به خدا که علم کامل اینست؛ اصول کافی، کتاب الحجة، باب «ذکر الصحیفة و الجفر و الجامعة ...» حدیث اوّل.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آن گاه [[امام صادق]]{{ع}} چون دید ابابصیر این منبع عظیم را بزرگ شمرده است، شروع کرد به بیان منابعی عظیمتر و سرشارتر و فرمود: جامعه نزد آنهاست و آن، طوماری است به طول هفتاد ذراعِ [[پیامبر]]{{صل}} و به املاء زبانی آن حضرت و دستخط [[امام علی|علی]]{{ع}} که تمام حلالها و حرامها و هر چه مردم بدان نیازمندند در آن موجود است حتی جریمۀ خراش. سپس فرمود: جفر که مخزنی است از چرم و علم انبیاء و اوصیا و همۀ دانشمندان پیشین بنی اسرائیل در آن وجود دارد، نزد آنهاست. و آنگاه فرمود: [[مصحف فاطمه]]{{س}} که سه برابر قرآن است نزد آنهاست. سپس [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«إِنَ‏ عِنْدَنَا عِلْمَ‏ مَا كَانَ‏ وَ عِلْمَ‏ مَا هُوَ كَائِنٌ‏ إِلَى‏ أَنْ‏ تَقُومَ‏ السَّاعَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همانا علم گذشته و آینده تا روز قیامت نزد ماست.&amp;lt;/ref&amp;gt;در تمام این مراحل ابابصیر با شگفتی و تعجب می‌گفت:{{عربی|اندازه=150%|«هَذَا وَ اَللَّهِ اَلْعِلْم»}}&amp;lt;ref&amp;gt;به خدا سوگند علم کامل همین است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[امام]]{{ع}} می‌فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَاك‏‏ »}}&amp;lt;ref&amp;gt;این علم هست اما نه آن علم کامل.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس ابابصیر گفت: جانم به فدایت، پس آن علم کامل کدام است؟ و [[امام]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« مَا يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْأَمْرُ بَعْدَ الْأَمْرِ وَ الشَّيْ‏ءُ بَعْدَ الشَّيْ‏ء‏‏ »}}&amp;lt;ref&amp;gt;علمی که در هر شب و هر روز دربارۀ موضوعی پس از موضوع دیگر و چیزی پس از چیز دیگر تا روز قیامت پدید آید.&amp;lt;/ref&amp;gt; ما گرچه این منابع و قدر این چشمه‌ها را نمی‌دانیم اما از این بیان می‌فهمیم، علمی که افزون بر آن نیست، روزی [[امامان]]{{عم}} ما شده و اگر بیان اجازه می‌داد نامی بالاتر از &amp;quot;[[علم فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|حضوری]]&amp;quot; و &amp;quot;[[علم فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|بالفعل]]&amp;quot; بر آن بگذاریم، دریغ نداشتیم. آیا پس از این می‌توان گفت: [[آیا علم غیب معصوم متوقف بر اراده اوست یا بر صرف التفات و توجه؟ (پرسش)|علم ایشان منوط به خواست آنهاست؟]] و اما اینکه [[امام]]{{ع}} در این روایت پرده را برداشت و سرکشی نمود، نه به خاطر آن بود که خود بداند کسی هست یا نه، تا با [[علم فعلی یا حضوری یا دائمی و احاطی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|علم حضوری]] ناسازگار باشد، بلکه برای آن بود که ابابصیر مطمئن شود شنونده‌ای در خانه نیست. ما با اختصار احادیثی را که بر وسعت علوم ایشان و حضورش نزد آنها دلالت داشت، نقل نمودیم چرا که در مقام بیان تمام روایات این موضوع نبودیم، بلکه غرض ما فقط آن بود که علم آنها را بشناسیم و برای شناخت آن از راه نقل، چاره‌ای نیست جز تمسک به آنچه به ما آموختند و از آن پرده برداشتند. آنچه آوردیم برای وصول به آن غرض و یافتن آن گمشده، کافی است، گر چه قطره‌ای است از باران و اندکی از دریای آثار و روایاتی که در این باره رسیده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۷۹ - ۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله مکارم شیرازی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:مکارم شیرازی.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصر مکارم شیرازی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ناصر مکارم شیرازی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17237&amp;amp;catid=0 پیام قرآن]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)|آنها به تمام اسرار غیب آگاه‌اند]] ولی آگاهی آنها بر اصول کلی است؛ در همه جا کلیات را می‌دانند؛ در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم، مخصوص ذات پاک خدا است. در حقیقت این سخن شبیه چیزی است که در روایات متعددی آمده است که [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«اِنَّ رَسُولَ اللهِ {{صل}} عَلَّمَنى اَلْفَ بَاب مِنَ الْحَلاَلِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا یَکُونُ اِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، کُلُّ بَاب مِنْهَا یَفْتَحُ اَلْفَ باب فَذلِکَ اَلْفَ اَلْفَ باب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[رسول خدا]] [[هزار باب]] از حلال و حرام و از آنچه در گذشته واقع شده، و یا در آینده تا روز قیامت واقع می‌شود به من تعلیم داد که هر بابی هزار باب را می‌گشاید، و آن هزار هزار باب است؛ [[بحارالانوار(کتاب)|بحارالانوار]]، جلد ۴۰، صفحه ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17237&amp;amp;catid=0 پیام قرآن، ج۷، ص۲۴۲]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله ضیاءآبادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11745.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد ضیاءآبادی|ضیاءآبادی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد ضیاءآبادی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[تفسیر سوره ابراهیم (کتاب)|تفسیر سوره ابراهیم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«آنها به تمام اسرار غیب آگاهند ولی آگاهی آنها بر اصول کلی است، در همه جا کلیات را می‌دانند، در حالی که علم به تمام کلیات و جزئیات عالم مخصوص ذات پاک خدا است. در حقیقت این سخن شبیه چیزی است که در روایات متعددی آمده است که [[علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا كَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلُّ بَابٍ مِنْهَا يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِكَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«[[رسول خدا]]{{صل}} هزار باب از حلال و حرام و از آنچه در گذشته واقع شده، و یا در آینده تا روز قیامت واقع می‌شود به من تعلیم داد که هر بابی هزار باب را می‌گشاید، و این هزار هزار باب است».&amp;lt;/ref&amp;gt; عدد هزار در این احادیث خواه عدد تعداد باشد یا تکثیر، دلیل بر گسترش فوق‌العاده ابواب علمی است که [[پیامبر]]{{صل}} به آن حضرت آموخت، و نیز اشاره به آن است که این ابواب مشتمل بر یک سلسله اصول کلی بود که از آنها صدها یا هزاران باب دیگر گشوده می‌شد. این نکته نیز قابل توجه است که حدیث {{عربی|اندازه=155%|«اِذا شاوُا اَنْ یَعْلَمُوا عُلِّمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«هرگاه بخواهند بدانند می‌دانند»&amp;lt;/ref&amp;gt; ممکن است اشاره به همین معنی بوده باشد که آنها هرگاه بخواهند از بعضی جزئیات آگاه شوند به اصول کلی که از سوی خداوند یا [[پیامبر]]{{صل}} به آنها تعلیم شده است مراجعه کرده، به وسیله آن آگاه می‌شوند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tahoorhost.ir/FA/Article/View/402541?term=%D9%84%D9%88%D8%AD%20%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%88%D8%B8 کتاب تفسیر سوره ابراهیم، ص۲۴۹-۲۵۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله مصباح یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11196.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی مصباح یزدی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ آموزش عقاید (کتاب)| آموزش عقاید]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بی‌شک [[اهل بیت|اهل بیت پیغمبر]]{{صل}} بیش از سایر مردم از علوم آن حضرت، بهره‌مند بودند چنانکه درباره ایشان فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«لا تُعلِّموهُمْ فَاِنَّهُمْ أعْلَمُ مِنْکُم»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ر. ک: غاية المرام: ص۲۶۵، [[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]: ج۱، ص ۲۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مخصوصاً شخص [[امام علی|امیرمؤمنان]] {{ع}} که از دوران کودکی در دامان [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} پرورش یافته و تا آخرین لحظات عمر آن حضرت ملازم وی، و همواره درصدد فراگرفتن علوم و حقایق از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} بود، و درباره وی فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ر. ک: مستدرک حاكم، ج۳، ص ۲۲۶، جالب اين است كه يكى از علماء [[اهل‌سنت]] كتابى بنام «فتح الملک» العلىّ بصحة حديث مدينة العلم على نوشته كه در سال ۱۳۵۴ هـ در قاهره به چاپ رسيده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از خود [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} نقل شده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«اِنَّ رَسُولَ اللّهِ{{صل}} عَلَّمَنی اَلْفَ باب، وَ کُلُّ باب یَفْتَحُ اَلْفَ بابِ فَذلِکَ اَلْفَ باب، حتّی عَلِمْتُ ما کانَ وَ ما یکونُ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ عَلِمْتُ عِلْمَ الْمَنایا وَ الْبَلایا وَ فَصْلَ الْخِطابِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«یعنی [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار باب علم به من آموخت که هر بابی هزار باب دیگر می‌گشاید و مجموعاً می‌شود هزار هزار باب، تا آنجا که از هر چه بوده و تا روز قیامت خواهد بود آگاه شدم و علم منایا و بلایا (مرگ‌ها و مصیبت‌ها) و فصل‌الخطاب (داوری بحق) را فرا گرفتیم». ر. ک: ینابیع المودة: ص۸۸، [[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]: ج۱، ص ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی علوم [[ائمه]] [[اهل بیت]]{{عم}} منحصر به آنچه از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بی‌واسطه یا باواسطه شنیده بودند نبوده است بلکه ایشان از نوعی علوم غیرعادی نیز بهره‌مند بوده‌اند که بصورت &amp;quot;[[الهام]] و &amp;quot;[[تحدیث]]&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;ر. ک: [[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]، كتاب الحجة، ص ۲۶۴ و ص ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ایشان افاضه می‌شده است نظیر الهامی که به [[خضر]] و [[ذوالقرنین]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[اصول كافى (کتاب)|اصول کافی]]: ج۱، ص ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حضرت مریم]]{{س}} و مادر [[موسی]]{{ع}} &amp;quot;[[وحی]]&amp;quot; گردیده که البته منظور از آن، [[وحی]] [[نبوت]] نیست، و با چنین علمی بوده که بعضی از [[ائمه|ائمه اطهار]]{{عم}} که در سنین طفولیت به مقام [[امامت]] می‌رسیدند از همه چیز آگاه بودند و نیازی به تعلّم و فراگیری از دیگران نداشتند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mesbahyazdi.ir/node/1041 آموزش عقاید، ص۳۲۲.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. آیت‌الله مصطفوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11135.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حسن مصطفوی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید حسن مصطفوی]]&#039;&#039;&#039; و حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احمد مروی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم (مقاله)|دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«دانش [[پیامبر]]{{صل}} از دو راه به [[امامان]]{{عم}} رسیده است: یکی از راه عادی که همان تعلیم و تعلم است. [[حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|« کنت ادخل علی رسول االله لیلاً و نهارا فکنت اذا سألته اجانبی و ان سکتت ابتدأنی‏‏»}}، راه دیگر تعلیم از راه غیر عادی و از راه القاء و عنایت خداوندی است. [[امام علی ]]{{ع}} آنگاه که به دستور [[پیامبر]]{{صل}} عازم یمن شد، از [[پیامبر]]{{صل}} درباره پرسشهایی که مردم یمن دربارة قضا از او می‌کنند، راهنمایی خواست که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«فَضَرَبَ‏ بِيَدِهِ‏ عَلَى‏ صَدْرِي‏ وَ قَالَ اللَّهُمَّ اهْدِ قَلْبَهُ وَ ثَبِّتْ لِسَانَهُ فَمَا شَكَكْتُ فِي قَضَاءٍ بَعْدُ حَتَّى‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;علامه حلی، احقاق الحق، ج۷، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. درباره معاشرت [[امامان]]{{عم}} با ملائکه آمده است، ملائکه در همه احوال بر [[امامان]]{{عم}} نازل و مانع رسیدن شرور به ایشان می‌شوند. به هنگام نماز با ایشان نماز می‌گذراند و آنچه در زمین، چه در شب و چه در روز رخ می‌دهد، به آگاهی [[امام]]{{ع}} می‌رسانند؛ چنانکه خداوند می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; فرود می‌آیند که نهراسید و اندوهناک نباشید و شما را به بهشتی که وعده می‌دادند؛ سوره فصلت، آیه:۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[جبرئیل]]، [[میكائیل]] و ملک‌الموت همواره در معرض رؤیت امام‌اند و به ایشان مشکلات و دشواری‌هایی كه در كتاب و سنت نیست، [[الهام]] می‌کند، [[امامان]] محل آمد و شد ملائکه‌اند و هر ملکی که برای امری نازل می‌شود، نخست نزد [[امام]]{{ع}} می‌آید و آن را بر [[امام]]{{ع}} عرضه می‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۲ ،ص۱۱۰-۱۱۳ و ج۵ ،ص۲۵۳-۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به هر روی، چنانکه فیلسوفان مسلمان اثبات كرده‌اند، نظام آفرینش نظام احسن است و آنچه در هستی وجود دارد، جلوه‌هایی از ذات باری‌ تعالی است. هر موجودی که از نظر رتبه وجودی نزدیک‌تر به هرم هستی باشد، از کمالات فرزن‌تری برخوردار است. انبیا و امامان برگزیدگان خداوندند که با اعطای الهی و ظرفیت‌های ذاتی که دارند به این کمالات نائل آمده‌اند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم (مقاله)|دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم]]، [[قبسات (نشریه)|فصلنامه قبسات]]، شماره ۶۳ ص ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجج الاسلام و المسلمین نجارزادگان، شاکر و محمدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Najarzadegan.gif|بندانگشتی|right|100px|[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[فتح‌الله نجارزادگان]]&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[حسن محمدی احمد‌آبادی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن (مقاله)|ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«از روایات مشهور در کتب حدیثی فریقین، [[رابطه الف باب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|روایات ألف باب]] است که از طرق متعدد نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; تحقق این امر در روزها و یا ساعات پایانی عمر شریف [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} صورت پذیرفت، و حضرت هزار دروازه علم را که هر یک گشاینده هزار در علم است، به [[امام علی]]{{ع}} تعلیم و تحدیث نمود. روایت [[اصبغ بن نباته]] از [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت می‌کند که ابواب تعلیمی به آن حضرت توسط [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}}، شامل حلال و حرام الهی و آگاهی‌هایی نسبت به گذشته و آینده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌بابویه (صدوق)، الأمالیج۲، ص۶۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; غزالی نیز در توصیف این دانش [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و طبیعی بودن و یا فوق طبیعی بودن آن، با پذیرش این روایت و صحیح دانستن آن، معتقد به الهی و لدنّی بودن این معرفت و آگاهی است و با تجلیل و احترام از این امر یاد می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن‌طاوس]]، سعد السّعود للنّفو المنضود، ص۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; این منبع دانش در کنار کتاب جامعه دو منبع اصلی آگاهی کامل امام از حلال و حرام الهی است. مطابق رهنمود آیات و روایات، [[ائمه اطهار]]{{عم}} دانش کامل به حلال و حرام احکام را از طریق [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بهره‌مند شده‌اند. از این رو، نقش امام نسبت به این علوم، نقشی تبیینی و امام‌محوری برای تبلور دانش‌های انتقالی از پیامبر است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن (مقاله)|ظاهر و باطن قرآن و مبادی آگاهی امام از آن]]، [[پژوهش‌نامه معارف قرآنی (نشریه)|فصلنامه پژوهش‌نامه معارف قرآنی]]، شماره۱۴، ص۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام تام یا محدود؟ (مقاله)|علم امام تام یا محدود؟]]»&#039;&#039; و در کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
:::::*«اگرچه روایات و بررسی‌های تاریخی، دانش آموختن [[ائمه]]{{عم}} را نزد انسان‌های غیر معصوم تأیید نمی‌کنند، اما روایات متعددی دلالت بر آن دارند که هر امامی از امام پیشین، دانش‌هایی را فرا می‌گرفته است که در صدر این سلسله، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} قرار دارد. در روایات متعددی از ائمه این مضمون نقل شده است که تمام علوم پیامبر نسل به نسل به آنان منتقل شده است. روایاتی نیز بر آن دلالت دارند که هر [[امام]]{{ع}}، علوم خود را به امام پس از خود تحویل می‌دهد. سند برخی از این روایات معتبر است. در روایتی به صراحت بیان شده است که امام هر زمان، در آخرین لحظۀ عمر امام پیشین، علوم او را دریافت می‌کند. سند حدیث دوم این مجموعه موثق است . این روایات نشان می‌دهند [[علم امام]]{{ع}}، پیش از تحویل گرفتن آن علوم، کامل نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AA%D8%A7%D9%85_%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) علم امام تام یا محدود؟]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::*«اگرچه روایات و بررسی‌های تاریخی، دانش‌آموزی ائمه{{عم}} را نزد انسان‌های غیرمعصوم تأیید نمی‌کند، اما روایات متعددی دلالت بر آن دارند که هر امامی از حجت پیش از خود دانش‌هایی را فرا می‌گرفته است که در صدر این سلسله، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} قرار دارند. در این موضوع، افزون بر فراگیری علومی که به حوزه‌هایی از دانش مانند احکام و تفسیر قرآن اشاره دارند، به آموختن مطالب جزئی مانند آگاهی از رخ دادن حادثه‌ای در آینده نیز توجه داشته‌ایم؛ زیرا حتی این‌گونه موارد جزئی نیز می‌توانند علم‌آموزی ائمه{{عم}} را از حجت‌های پیشین تأیید کنند. اینک به‌ترتیب روایات یکایک ائمه{{عم}} را در این موضوع مرور می‌کنیم. (...)&lt;br /&gt;
::::::روایات متعددی از امام باقر و امام صادق{{ع}} بر این نکته تأکید دارند که ائمه{{عم}} از رسول ‌خدا{{صل}} و امامان پیشین، علوم الهی و ویژه‌ای را دریافت کرده بودند. این روایات، تواتر معنوی دارند و افزون بر اثبات محتوای خود، ضعف سندی برخی روایات دیگر را نیز جبران می‌کنند. از امام باقر{{ع}} نقل شده است که به خدا قسم! رسول‌ خدا، حرفی از علومی را که خداوند عزو‌جل به او آموخته بود نگذاشت، مگر آنکه آن را به علی آموخت؛ سپس آن علوم به ما رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۶۵۵؛ محمد‌بن‌حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۹۵؛ محمد بن محمد مفید، الاختصاص، ص۲۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتی، به‌صراحت بیان شده است که علم امیرالمؤمنین{{ع}} از علم رسول ‌خدا{{صل}} سرچشمه گرفته است و سپس دیگر ائمه{{عم}} یکایک این علوم را آموخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۲۹۵؛ [[محمد بن محمد مفید]]، الاختصاص، ص۲۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن حضرت نقل شده است: خداوند اسرارش را به جبرئیل بیان کرد و جبرئیل آن را به محمد{{صل}} و ایشان به علی{{ع}} و آن حضرت به هرکس بخواهد، یکی پس از دیگری.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات دیگری نیز این مضمون را تأیید می‌کنند. در گفتار دیگری که از ایشان نقل شده، آمده است: «اگر از خودمان سخن بگوییم، گمراه می‌شویم؛ چنان‌که کسانی که پیش از ما بودند، گمراه شدند؛ ولی ما با دلیل روشن از جانب خداوند سخن می‌گوییم که خداوند آن را برای پیامبرش و او (پیامبر{{صل}}) برای ما بیان کرده است».  سندهای دیگری از این روایت، با تغییرات اندکی در عبارات، همین مطلب را گزارش کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در روایات امام صادق{{ع}} نیز نقل شده است همه علومی را که خداوند به پیامبر آموخته بود، آن حضرت به امیرالمؤمنین{{ع}} آموزش داد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر . ک: همان، ص۲۹۰ـ۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات این باب، مستفیض‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همچنین ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۶۵۴ـ ۶۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ‌کار رفتن تعبیر «تعلیم» در این روایات، به‌خوبی بر آموزشی بودن این علوم تصریح دارند. در روایات متعددی از آن حضرت، این مضمون نقل شده است که علوم پیامبران به پیامبر اکرم{{صل}} و از آن حضرت به امیرالمؤمنین{{ع}} و نسل‌به‌نسل به امامان پس از ایشان منتقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۵۹، روایات ۴، ۵ و ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا بر این روایات، هیچ‌چیز نیست که خداوند به پیامبران داده باشد، ولی به پیامبر اعظم{{صل}} نداده باشد  و هیچ‌چیز نیست که به پیامبر داده شده باشد، مگر آنکه ایشان آن را به امیرالمؤمنین{{ع}} آموخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات متعددی، آن حضرت وراثت از رسول‌ خدا{{صل}} را یکی از شیوه‌های دریافت دانش توسط ائمه{{عم}} معرفی کرده‌اند که می‌تواند مؤید روایات پیشین باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد‌ بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۶۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن حضرت بر این نکته تأکید کرده‌اند که هر پاسخ ایشان به پرسش‌های دیگران، دانشی است که از رسول‌ خدا{{صل}} فراگرفته‌اند و نظرات شخصی خود نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد‌ بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; سند این روایت، صحیح است.&amp;lt;ref&amp;gt;همچنین ر.ک: محمد‌ بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۳۰۰ـ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین از ایشان نقل شده است که امامی از دنیا نمی‌رود، مگر آنکه علم خود را به جانشینش منتقل می‌کند. البته امام بعدی در آن حال ساکت است و آن علوم را اظهار نمی‌کند تا اینکه به مقام امامت برسد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد‌بن‌حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۶۶. سند این روایت، صحیح است.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌گونه تعابیر، ظهور روشنی در علم‌آموزی هر امام از حجت پیشین دارند. (...)&lt;br /&gt;
::::::شیوه انتقال دانش از یک حجت به حجت بعد: &lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;تعلیم و تعلم عادی:&#039;&#039;&#039; ظاهر برخی تعابیر روایات یاد‌شده، این احتمال را تقویت می‌کند که دست‌کم در برخی موارد، تعلیم علوم به‌ صورت عادی بوده است. قرائت آیاتی که در غیبت امیرالمؤمنین{{ع}} بر پیامبر{{صل}} نازل شده بود، برخی پرسش‌های امیرالمؤمنین{{ع}} از پیامبر{{صل}}، یا امامی از امام پیشین، و برخی از خبرهای مربوط به زمان و چگونگی شهادت ائمه{{عم}} که حتی افراد عادی دیگر نیز آنها را نقل کرده‌اند، ظهور یا صراحت در آن دارند که این علوم به‌ طور عادی به آنان تعلیم داده شده است؛ مانند خبر شهادت سیدالشهدا{{ع}} که افرادی مانند جناب ام‌سلمه{{س}} نیز آن را نقل کرده‌اند. چنین دانش‌هایی، به شیوه‌ای عادی به امام آموخته شده‌اند؛ یعنی اگر کس دیگری نیز آن سخنان را می‌شنید، به‌ طور عادی آن مطالب را فرامی‌گرفت. یادآور می‌شویم که مقصود از علم‌آموزی در این نوشتار، اعم از فراگرفتن دانش‌های جامع و کلی مانند احکام دین است، و آموختن مطالب جزئی، مانند آگاهی از تفسیر یک آیه یا تحقق یک حادثه در آینده را نیز شامل می‌شود. &lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;تعلیم و تعلم ویژه:&#039;&#039;&#039; با اینکه برخی از علوم ائمه{{عم}} به شیوه عادی فراگرفته شده‌اند، به ‌نظر می‌رسد در موارد بسیاری، آموزش و فراگیری علوم اهل‌بیت{{عم}} عادی نبوده است. بنا بر روایتی، امام باقر{{ع}} در پاسخ به این پرسش که شما چگونه مدعی هستید که تنها وارث علوم پیامبرید، درحالی‌که پیامبر{{صل}} برای تمام مردم مبعوث شده بود، با استناد به برخی آیات بیان کردند که آنچه پیامبر{{صل}} آشکار کرد، برای تمام مردم بود؛ اما آنچه از آن سخن نگفت و خداوند از ایشان خواست که بر زبان نیاورد، مخصوص اهل‌بیت{{عم}} است. در ادامه این روایت آمده است که رسول ‌خدا{{صل}} با برادرش علی{{ع}} پنهانی سخن می‌گفت و با دیگر اصحابش این‌گونه رفتار نمی‌کرد. به همین دلیل است که امیرالمؤمنین{{ع}} فرمود: پیامبر{{صل}} بر من هزار باب علم را گشود که از هر باب، هزار باب دیگر گشوده می‌شد. این علوم، همان علوم مخصوص و پنهانی بوده که از پیامبر{{صل}} به امیرالمؤمنین{{ع}} و از ایشان به دیگر ائمه{{عم}} منتقل شده است.  در ادامه همین روایت، در توضیح بیشتر این مطلب آمده است: خداوند متعال بر پیامبرش کتابی را فرستاد که در آن، (علم) آنچه گذشته و آنچه تا قیامت رخ می‌دهد، آمده است. سپس فرمودند: خداوند به پیامبرش وحی کرد که چیزی از علوم پنهان و اسرارش باقی نگذارد، مگر آنکه آن را به‌ طور پنهانی به او (امیرالمؤمنین{{ع}}) بیاموزد.  این تعابیر، اگرچه به‌صراحت غیر‌عادی بودن روش این تعلیم و تعلم را نشان نمی‌دهد، با توجه به گستردگی قلمرو این تعالیم، می‌توان ادعا کرد که ظهور در غیر‌عادی بودن روش آموزش و فراگیری آن دارد. در روایتی از امام صادق{{ع}} آمده است که تا کنون بیش از دو حرف از آن حروف (هزار حرفی که پیامبر{{صل}} به امیرالمؤمنین{{ع}} آموخت) آشکار نشده است.  &lt;br /&gt;
::::::چنان‌که گفته شد، در برخی از این روایات آمده است تمام علومی که خداوند به فرشتگان و پیامبرانش داده بود، از طریق رسول ‌خدا{{صل}} به ائمه{{عم}} رسیده است. گستردگی قلمرو این علوم، این احتمال را تأیید می‌کند که بسیاری از این علوم به شیوه‌ای ویژه به ائمه{{عم}} تعلیم داده شده‌اند؛ وگرنه عمر محدود انسان‌ها برای آموختن همه این علوم کفایت نمی‌کند؛ به‌ویژه آنکه می‌دانیم برخی از ائمه، مدت محدودی امام پیش از خود را درک کردند؛ مانند امام جواد{{ع}} که در حدود هفت یا نه‌سالگی به امامت رسیدند. همین‌طور امام هادی{{ع}} که در حدود هشت‌سالگی، و حضرت صاحب‌الزمان{{ع}} در حدود پنج‌سالگی امامت را بر عهده ‌گرفتند. همچنین تعبیر اسرار الهی که در برخی روایات برای اشاره به این علوم به ‌کار رفته است، نشان می‌دهد شیوه تعلیم ـ دست‌کم برخی مصادیق یا مراتب ـ این علوم، عادی نبوده و گونه خاصی داشته است. بنابراین می‌توان به این نتیجه رسید که انتقال بسیاری از علوم و اسرار به ائمه{{عم}}، به شیوه‌ای خاص و غیرمتعارف بوده است؛ هرچند آنان به‌ طور عادی و طبیعی نیز برخی علوم را از پیامبر یا امام پیشین دریافت کرده‌اند؛ مانند مواردی که امام همانند دیگران حدیثی را از رسول ‌خدا{{صل}} یا امام پیشین شنیده و آن را مانند دیگر راویان نقل کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]؛ ص۱۶۳-۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین موسوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:120129.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید امین موسوی|موسوی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید امین موسوی|موسوی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«شیعیان و عده کثیری از اهل تسنن بر این باورند که [[علم غیب]] ذاتی و مطلق از آن خدای سبحان است و هیچ کس از آن خبر ندارد و آیاتی از قرآن کریم&amp;lt;ref&amp;gt;نمل، آیه ۶۵؛ انعام، آیه ۵۹؛ اعراف، آیه ۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. هم آگاهی از [[غیب]] مطلق و احاطه بر آن را برای خدا ثابت می‌کنند. ولی جایز است این علم که بالذّات از آن خداوند است به افرادی از بشر نیز داده شود، البته آگاهی از [[غیب]] چنین افرادی بالذّات نخواهد بود بلکه به تعلیم و موهبت الهی بدون اکتساب خواهد بود و آن‌ها جز انبیا و اولیا کسان دیگر نمی‌باشند، [[علم غیب]] انبیا و اولیا حاصل از علم و عمل است، علم و عمل به منزله دو بال نفس ناطق‌اند که به اندازه پیروی این دو بال از عوالم بی‌پایان پرواز می‌کنند، پروازی که نشأت شهادت داخل به عالم غیب بوسیله [[وحی]] و [[الهام]] است. آموزه [[وحی]] و [[الهام]] به انبیا و آموزه [[الهام]] به اولیا طریقی از اشراق معرفت است، این نوع آگاهی و معرفت انبیا از ضروریات رسالت آن‌هاست تا دلیل بر صدق نبوت‌شان باشد و آن‌ها هم در زمان‌ها و مکان‌های مختلف آگاهی از [[غیب]] را از خودشان نشان داده‌اند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/گستره_علم_غیب_از_دیدگاه_ادیان_ابراهیمی_(کتاب)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی؛ ص: ۱۵۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجت الاسلام و المسلمین نادم؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:673639443601.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسن نادم|نادم]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر [[محمد حسن نادم]] در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی]]{{ع}} نحوۀ دریافت علم از [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} را به دو صورت بیان کرده‌اند؛ یکی به‌صورت عادی و دیگری به‌صورت غیرعادی. فراگیری علم به‌صورت عادی، امری است همگانی که هرکس به‌اندازۀ استعداد، تلاش و کوشش خود می‌تواند از علم و معلّم بهره برد. [[امام علی]]{{ع}} از این نظر هم در میان اصحاب فردی ممتاز بوده است؛ ازاین‌جهت وقتی به [[معاویه]] نامه می‌نویسند بر این نکته تأکید کرده و امتیاز بهره‌مندی از علوم [[پیامبر خاتم|رسول الله]]{{صل}} را مختص خود می‌دانند و موقعیت علمی خویش نسبت به قرآن و مسائل مربوط به دین را مرهون نزدیکی‌شان به [[پیامبر]]{{صل}} می‌دانند. حضرت در بخشی از آن نامه می‌فرمایند: به‌راستی‌که ممتازترین مردم برای رهبری این امت کسی است که درگذشته و اکنون نزدیک‌ترین کس به [[پیامبر خاتم|رسول خدا]]{{صل}}، داناترین کس به کتاب خدا و فهیم‌ترین شما به دین خدا باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن مزاحم، نصر، وقعه الصفین، ۱۵۰٫ قابل توجه اینکه امام در این نامه؛ ملاک امامت را برتری علمی خود در قرآن، در احکام دین ودرقرابت با رسول خدا بر دیگران می‌داند: {{عربی|اندازه=155%|إنّ أولی النّاس بأمر هذه الأمه قدیما و حدیثا أقربها من رسول الله (صلی الله علیه و آله) و ألمها بالکتاب و أفقها فی الدّین...}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;[[علم عادی]] از نگاه [[امام علی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; [[امام علی]]{{ع}} دربارۀ علوم عادی، به منابع انسانی و عادی اشاره می‌کنند و بعضی از آگاهی‌های خود را ناشی از تجربه، تحقیق و به‌کارگیری فکر و اندیشه می‌دانند. آن حضرت دراین‌باره در وصیتی که به فرزندانشان دارند، می‌فرمایند: فرزندم! هرچند من به‌اندازۀ همۀ آنان که پیش از من بوده‌اند نزیسته‌ام، اما در کارهایشان نگریسته‌ام و در سرگذشتشان اندیشیده و آنچه از آنان مانده را دیده‌ام تا چون یکی از ایشان گردیده‌ام؛ بلکه با آگاهی از کارهایشان، به دست آورده‌ام، گویی چنان است که با نخستین تا پسینیان به سر برده‌ام.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|أَیْ‏ بُنَیَ‏ إِنِّی‏ وَ إِنْ لَمْ أَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی فَقَدْ نَظَرْتُ فِی أَعْمَالِهِمْ وَ فَکَّرْتُ فِی أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ کَأَحَدِهِمْ بَلْ کَأَنِّی بِمَا انْتَهَى إِلَیَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ‏ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِکَ مِنْ کَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِه‏...}} (نهج البلاغه، نامۀ ۳۱)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز درجایی به قدرت ذهنی و خرد [[امام علی]]{{ع}} اشاره کرده و می‌فرمایند: داناترین اصحاب، علی بن ابی‌طالب است، به علت داشتن علم فراوان و دقت نظر در برداشت‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|عالمهم علی بن ابی طالب لمزید علمه و دقایق مستنبطاته}}. (ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقه،۹۰؛ ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، اسد الغابه،۴/۱۰)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;[[علم غیرعادی]] [[امام]] از نگاه [[امام علی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; نخست باید توجه داشت که فراگیری علم به‌صورت غیرعادی از جانب [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} چند ویژگی دارد: همانند علم عادی، همگانی و فراگیر نیست؛ کسی می‌تواند از این علم _که از آن به علم القایی یاد می‌شود_ بهره‌مند گردد که دارای ظرفیت و جایگاه خاص باشد. به گواهی تاریخ، [[امام علی]]{{ع}} از این ظرفیت و جایگاه در حد اعلای آن برخوردار بود. این نوع آموزش، به [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} اختصاص دارد و دیگر اصحاب از این نوع تعلیم بهره نداشتند، یا اگر داشتند، در تراز [[امام علی]]{{ع}} نبود. [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} در خطبۀ قاصعه در تأیید موارد ذکر شده می‌فرمایند: شما از موقعیت و جایگاه من نسبت به رسول خدا به سبب خویشاوندی نزدیک و مقام مخصوصم آگاهید. در زمان کودکی مرا در دامن خود می‌نشاند و در آغوشش به گرمی می‌فشرد و کنارش می‌خواباند؛ بدنش را به بدنم می‌چسباند و بوی عطر دل انگیزش را به مشامم می‌رساند و لقمه را می‌جوید و در دهانم می‌گذارد. هیچ‌گاه دروغی در گفتارم و خطایی در رفتارم ندید. از آن زمان که [[پیامبر]] را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ‌ترین فرشته‌اش را ملازم وی ساخت تا شبانه‌روز او را در طریق کرامت و اخلاق نیک براند. من نیز همانند کودکی که در پی مادرش گام برمی‌دارد به دنبال او می‌رفتم، هرروز روزنه‌ای از اخلاق کریمانۀ خود برایم می‌گشود و مرا به پیروی از خودش فرمان می‌داد. هرسال به غار حرا می‌رفت و مجاور آن می‌شد، من می‌دیدمش و جز من کسی نمی‌دیدش. در آن زمان اسلام در هیچ خانه‌ای نیامد جز خانه‌ای که [[پیامبر|پیامبر خدا]] و خدیجه در آن بودند و من سومین آن‌ها بودم. نور [[وحی]] و [[رسالت]] را می‌دیدم و بوی پیامبری به مشامم می‌رسید. صدای ناله و فغان شیطان را هنگامی‌که وحی بر [[پیامبر]] فرود می‌آمد شنیدم، گفتم: ای رسول خدا! این صدای ناله چیست؟ فرمود: این فریاد فغان شیطان است که از اینکه پرستیده شود ناامید گشت. تو می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم، و می‌بینی آنچه را من می‌بینم، مگر اینکه نبی نیستی؛ اما وزیر و یاور من هستی و بر راه خیر می‌روی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|وقد علمتم موضعی من رسول الله بالقرابه القریبه، والمنزله الخصیصه. وضعنی فی حجره وأنا ولید، یضمنی إلی صدره، ویکنفنی فی فراشه، ویمسنی جسده، ویشمنی عرفه. وکان یمضغ الشیء ثم یلقمنیه، وما وجد لی کذبه فی قول، ولا خطله فی فعل، ولقد قرن الله به من لدن أن کان فطیما أعظم ملک من ملائکته، یسلک به طریق المکارم، ومحاسن أخلاق العالم، لیله ونهاره، ولقدکنت أتبعه إتباع الفصیل أثر أمه، یرفع لی فی کل یوم من أخلاقه علما، ویأمرنی بالإقتداء به، ولقد کان یجاور فی کل سنه بحراء، فأراه ولا یراه غیری. ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الإسلام غیر رسول الله وخدیجه وأنا ثالثها، أری نور الوحی والرساله وأشم ریح النبوه. ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه فقلت: یا رسول الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قد أیس من عبادته. أنک تسمع ما أسمع. وتری ما أری، ألا إنک لست بنبی، ولکنک لوزیر، وأنک لعلی خیر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::شبیه همین مضمون را [[ابن اثیر]] از زبان [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} این‌گونه می‌آورد: [[پیامبر]] می‌خواست مرا به یمن بفرستد، گفتم: ای رسول خدا! مرا به‌سوی یمن برمی‌انگیزانی درحالی‌که از من قضاوت طلب می‌کنند و من نسبت به آن آگاهی ندارم. [[پیامبر]] گفت: نزدیک بیا! پس نزدیک شدم، با دستش بر سینه‌ام زد و آنگاه فرمود: خداوندا! زبانش را استوار گردان و قلبش را هدایت کن» سپس به شکافندۀ دانه سوگند، هرگز در قضاوت بین مردم ازآن‌پس تردید نکردم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|بعثنی رسول الله (صلی الله علیه و آله) الی الیمن، فقلت: یا رسول‌الله (صلی الله علیه و آله) تبعثنی الی الیمن و یسألونی عن القضاء و لا علم لی به، قال أدن، فدنوت، فضرب بیده علی صدری، ثم قال: «اللّهم ثبّت لسانه واهد قلبه»، فلما و الّذی فلق الحبّه، و برأ النسمه، ما شککت فی قضاء بین اثنین بعد. (ابن اثیر، علی بن ابی الکرم}}، همان، ۴/۹۹؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ۳/۱۳۴؛ احمد حنبل، المسند، ۱/۸۳؛ ابی داوود طیالسی، المسند، ۱/۱۶ و ۶۹؛ ابن حنبل، فضائل الصحابه، ۲/۵۸۱، ۶۹۹، ۷۱۶؛ به نقل ازمرعشی نجفی، موسوعه الامامه فی نصوص اهل السنه، ۱۶/۲۱۵ و ۲۱۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن سعد این روایت را به‌گونه‌ای دیگر آورده به این مضمون که [[پیامبر]] اکرم در پاسخ [[امام علی|علی]]{{ع}} در حق او این‌گونه دعا کردند: خدایا قلبش را هدایت کن و زبانش را استوار گردان.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، طبقات الکبری، ۲/۱۰۰٫ دربارۀ اینکه رسول خدا در حق امام علی مکرر دعا فرموده، ر.ک: مرعشی نجفی، همان، ۱۶/۲۲۳ ـ ۲۲۸٫&amp;lt;/ref&amp;gt; تذکر این نکته لازم است که از روایات استفاده می‌شود که بعضی از اصحاب [[پیامبر]]{{صل}}، مانند [[سلمان فارسی]] و [[حذیفه بن یمان]]، نیز بهره‌ای از علوم القائی [[پیامبر]] داشته‌اند؛ اما هیچ‌کدام نگفته‌اند که بر [[امام علی]]{{ع}} پیشی دارند و شواهد گوناگونی بر اعتراف ایشان نسبت به برتری آن حضرت بر تمامی صحابه، وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن ابی الحدید، عبدالحمیدبن هبه الله، همان، ۲/۲۸۶ و ۲۸۷؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ۴۳/۳۲۵،  ۳۳۱-۳۳۲٫&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین شاکر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:847645352.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد تقی شاکر|شاکر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[منابع علم امام در قرآن (مقاله)|منابع علم امام در قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«روایات مشهور به &amp;quot;ألف باب&amp;quot;، از روایات پرتعدادی هستند که یکی از منابع و مجاری علوم [[ائمه]]{{عم}} را تبیین می‌کنند. در مناقب آمده است که ابن بابویه در خصال از ۲۴ طریق و صفار در بصائرالدرجات از ۶۶ طریق این خبر را روایت نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن شهر آشوب]]، مناقب، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتب [[اهل‌سنت]] نیز این روایت نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه حلی، نهج الحق، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر خلاف سایر مجاری علوم [[اهل‌ بیت]]{{عم}} که غالباً در زمان [[امام باقر]]{{ع}} و به صورت گسترده تر در زمان [[امام صادق]]{{ع}} تبیین گردیده‌اند ، [[روایات]] &amp;quot;[[الف باب]]&amp;quot; در موارد متعددی از زبان [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و برخی از صحابه و تعدادی از همسران [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بیان و نقل شده است. همه روایاتی که در این زمینه وارد شده‌اند، انتقال‌دهنده علوم را [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و دریافت‌کننده آنها را [[امام علی]]{{ع}} بیان نموده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::روایت [[اصبغ بن نباته]] از [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت می‌کند که ابواب تعلیمی به آن حضرت توسط [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، شامل حلال و حرام الهی و آگاهی‌هایی نسبت به گذشته و آینده است؛ هرچند باید ادعا نمود طبق روایات، تعلیمات [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} منحصر به این امور نبوده است. &amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن بابویه]]، خصال، ج۲، ص۶۴۷؛ صفار، بصائرالدرجات، ص۳۰۵ (با كمی تفاوت).&amp;lt;/ref&amp;gt; از این روایت استفاده می‌شود که هزار باب علم، منحصر به علم حلال و حرام نیست؛ بلکه علومی گسترده را شامل می شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن بابویه]]، همان، ص۶۵۱؛ صفار، همان، ص۳۰۶، ۳۰۹ و ۳۵۸؛ راوندی، خرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۴۶؛ ابن بابویه، همان، ج۲، ص۶۴۴؛ سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، ص۸۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از نکات دیگری که روایات به آن اشاره نموده‌اند، آشکار شدن و ظهور تنها یک باب یا دو باب از آن ابواب است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن بابویه، همان، ص۶۴۵ و ۶۵۰؛ صفار، همان، ۳۰۷ و ۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این امر نیز دلیلی است بر گستردگی و عظمت این ابواب.&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ کلینی]]، کافی، ج۱، ص۲۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن عباس که راوی روایت &amp;quot;ألف باب&amp;quot; در چند مورد است،&amp;lt;ref&amp;gt;نباطی، صراط المستقيم، ج۲، ص۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خود در عظمت این دانش و عجز نسبت به درک و فهم آن می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«سمعت من علی حدیثاً لم أدر ما وجهه و لم أنکره، سمعته یقول: ان رسول الله{{صل}} أسر إلیّ فی مرضه فعلّمنی مفتاح ألف باب من العلم یفتح کل باب ألف باب»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;سلیم بن قیس، كتاب سليم بن قيس، ص۸۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[غزالی]] نیز در توصیف این دانش [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و طبیعی بودن و یا فوق طبیعی بودن آن، با پذیرش این روایت و صحیح دانستن آن، معتقد به الهی و لدنی بودن این معرفت و آگاهی است و با تجلیل واحترام از این امر یاد می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن طاووس، سعد السعود، ص۲۸۴؛ همو، طرائف، ج۱، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::نکته‌ای که برخی علما و اندیشمندان را به تبیین و توضیح درباره [[رابطه الف باب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|روایت الف باب]] واداشته است، استدلال برخی از عامه و معتزله به صحت قیاس و اجتهاد با استناد به همین روایات است. این گونه برداشت باعث شده است علمای شیعه به تبیین مقصود و منظور روایات [[الف باب]] بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره اینکه ابواب مترتب بر هر بابی از هزار باب چگونه محقق شده است، چهار دیدگاه مشهور از قدما مطرح است:&lt;br /&gt;
:::::#توسط خود [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}}؛&lt;br /&gt;
:::::#با تفکر و جستجوی [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}}؛&lt;br /&gt;
:::::#هزار باب اصلی، نشانه‌های هزاران باب بوده‌اند؛&lt;br /&gt;
:::::#شیوه حکم نمودن را به صورت اجمالی تعلیم داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نباطی، صراط المستقيم، ج۳، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::هر چند با توجه به محتوا و شاکله موضوعات علم &amp;quot;[[ألف باب]]&amp;quot; در روایات بیان شده، می‌توان بیش از یکی از این اقوال را متناسب با آگاهی و معرفتی که برای [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} حاصل شده، صحیح دانست»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ومنابع علم امام در قرآن (مقاله)|منابع علم امام در قرآن]]، [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]، ش۶، ص۱۷۵-۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین نصیری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368238.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسین نصیری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین نصیری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
:::::*«[[ابن شهر آشوب]] در باره ماهیت [[علم امام]]{{ع}} چنین آورده است: «تمام اینها خبرهای غیبی است که خداوند [[پیامبر|رسول گرامی]]{{صل}} خود را از آنها آگاه ساخته و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هم در پنهانی [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} را بر آنها آگاه کرده است».&lt;br /&gt;
:::::*«[[ابن میثم بحرانی]] شارح نهج‌البلاغه می‌نویسد: &amp;quot;منظورم از [[آیا علم غیب منحصر به خداست؟ (پرسش)|علم غیبی که جز خدا نمی‌داند]] علم غیبی است که بدون تعلیم و آموختن باشد و [[علم غیب]] بدون تعلیم اختصاص به خدا دارد و جز خدا هر کسی آگاهی از غیب پیدا کند به تعلیم الهی بوده است&amp;quot;.&lt;br /&gt;
:::::*«[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} در آخرین لحظات عمر خود هزار باب دانش را به [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} آموخت، آن جا که فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«اِنَّ رَسُولَ اللهِ {{صل}} عَلَّمَنى اَلْفَ بَاب مِنَ الْحَلاَلِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا یَکُونُ اِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، کُلُّ بَاب مِنْهَا یَفْتَحُ اَلْفَ باب فَذلِکَ اَلْفَ اَلْفَ باب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«رسول خدا به من [[هزار باب از علم]] را آموخت که از هر باب هزار باب برای من گشوده می‌‏شود».&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر این شیوه‌ها، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} به صورت‌های دیگری نیز میراث علمی خود را به [[امام علی|علی]]{{ع}} انتقال داده است. چنان که مجموعه‌ای از آموزه‌های دینی را که بیشتر مربوط به حوزه احکام بود، برای [[امام علی]]{{ع}} [[املاء]] کرد و [[امام]] با خط خود آن را نگاشت. از این میراث روایی در روایات [[اهل بیت]]{{عم}} با عناوینی همچون: &amp;quot;[[کتاب علی]]&amp;quot;، &amp;quot;[[جامعه]]&amp;quot;، یا &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot; یا &amp;quot;[[مصحف فاطمه]]{{ع}}&amp;quot; یاد شده است». &lt;br /&gt;
:::::*[[شیخ حر عاملی]] در این باره چنین می‏نویسد: احادیثی که مفاد آن این است : &amp;quot;خداوند به [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} علم گذشته و آینده را تعلیم کرده است&amp;quot; متواتر می‌‏باشد. او در جایی دیگر چنین آورده است: &amp;quot;[[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} بسیاری از غیب‌ها را به تعلیم الهی فرا گرفته بودند... و [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|هر گاه اراده می‌‏کردند چیزی را بداننند می‌‏دانستند]].&amp;quot; از این دو عبارت پیداست که وی علم امام را تعلیمی و از سوی دیگر [[علم غیب شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری به چه معناست؟ (پرسش)|اشائی می‏‌داند]]».&lt;br /&gt;
:::::*[[محمد بن شهر آشوب مازندرانی]] در کتاب &amp;quot;متشابه القرآن&amp;quot; می‏‌نویسد: &amp;quot;ممکن است [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} به تعلیم الهی به قسمتی از چیزهایی که غایب است و بخشی از حوادث گذشته و آینده، آگاهی داشته باشد.&amp;quot; نیز در کتاب &amp;quot;[[مناقب آل ابی‌طالب (کتاب)|مناقب آل ابی‌طالب ]]&amp;quot; بخشی از خبرهای غیبی [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} را در حدود بیست صفحه نقل می‌‏کند و سپس می‏‌نویسد: &amp;quot;تمام اینها خبرهای غیبی است که خداوند رسول گرامی خود را از آنها آگاه ساخته و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هم در پنهانی [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} را بر آنها آگاه کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجج الاسلام و المسلمین شاکر و بهرامی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:847645352.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد تقی شاکر|شاکر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[علی رضا بهرامی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش (مقاله)|واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[عبدالله بن عمر]] نیز در گزارش خود از لحظات پایانی عمر [[پیامبر]]{{صل}}، به مسئله خلوت حضرت با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} اشاره و مسئله [[الف باب]] را مطرح و آنگاه نقل می‌کند؛ وقتی از حضرت پرسیده شد آیا آنچه را دریافت نمودی حفظ نمودی، ایشان در جواب با تایید آن، به عمق این ادراک با عبارت &amp;quot;و عقلته&amp;quot; اشاره می‌فرماید. برتری این دانش به گونه‌ای است که [[امام علی]]{{ع}} در برابر یهود نیز به [[رابطه الف باب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|مسئله الف باب]] و بهره‌مندی از دانش گسترده پیامبر اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن بابویه]]، الخصال، ج۲، ص۶۴۳، ح۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[یونس بن رباط]] نقل می‌کند همراه کامل تمار در محضر [[امام صادق]]{{ع}} بودیم که کامل تمار خواستار عرضه روایتی شد که آن را شنیده است، وی عرضه می‌کند، شنیده‌ام که پیامبر در مریضی پایان عمر در روز وفاتشان هزار باب دانش را به [[امام علی]]{{ع}} حدیث نمود که هر بابی گشاینده هزار باب بوده است، حضرت با تأیید این گفتار، دانش منتشر شده از ائمه برای شیعیانشان را تا آن دوره یک یا دو باب از آن هزار باب علم معرفی می‌نماید. این روایت علاوه بر دلالت بر شهرت یافتن این مسئله در عصر [[امام صادق]]{{ع}} دلالت می‌نماید دانش انتقالی از [[ائمه]]{{عم}} به پیروانشان از منبع دانش انتقالی از [[پیامبر]] به [[امام علی]]{{ع}} تغذیه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، الوافی، ج۲، ص۳۲۲‑۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::مؤید دیگر این گفتار پاسخ [[امام کاظم]]{{ع}} به چگونگی آگاهی و دانش ائمه است در حالی که پس از [[پیامبر]]{{صل}} نبی دیگر نبوده است و [[اهل‌بیت]]{{عم}} نیز درجه نبوت نداشته‌اند؟ حضرت با اشاره به آیه: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره قیامه، آیه۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌فرماید: &amp;quot;آنچه را پیامبر به امر الهی برای دیگران به زبان نیاورد، ما را مخصوص به آن فرمود. از این رو از میان اصحاب خود تنها با علی به نجوا می‌نشست و پس از نزول آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره حاقه، آیه۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر]]، خطاب به اصحابشان فرمود که از خدا خواسته‌ام آن را گوش تو قرار دهد. آنگاه حضرت، گفتار [[امام علی]]{{ع}} در [[مسجد کوفه]]: {{عربی|اندازه=155%|«عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِیّاً أَلْفَ بَابٍ یَفْتَحُ کُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَاب»}}‏ را، از مکنون سرّ و امور اختصاص یافته به حضرت می‌داند که پس از ایشان تنها [[ائمه]]{{عم}} آن را به ارث برده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همو، ج۳، ص۷۷۵-۷۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این‌گونه اتصال دانش [[ائمه|ائمه اطهار]] به رسول خدا را با استناد به دلائل بیان می‌نماید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش (مقاله)|واکاوی نگاه فریقین به احادیث هزار درب دانش]]، [[تحقیقات علوم قرآن و حدیث (نشریه)|تحقیقات علوم قرآن و حدیث]]، ش۲۶، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین بابایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1114235654.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابایی|بابایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابایی|بابایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله  &#039;&#039;«[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن کریم یکی از وظایف [[نبی اکرم]]{{صل}} را تبیین قرآن کریم معرفی کرده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی؛ سوره نحل، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت نشان می‌دهد که خدای متعال [[حضرت علی]]{{ع}} را برگزیده است تا وظیفه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را پس از آن حضرت عهده‌دار شود، و ادامه دهنده کار آن حضرت باشد. از اینرو، می‌توان گفت: همانگونه که [[رسول خدا]]{{صل}} مفسّر برگزیده خدا برای قرآن کریم است، [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نیز مفسّر برگزیده خداست و این امر سبب شده که [[رسول خدا]]{{صل}} نسبت به تعلیم و تفسیر و تأویل قرآن به آن حضرت اهتمام شدید و سعی وافر داشته باشد.&lt;br /&gt;
::::::[[کلینی]]، در کافی در پایان روایتی طولانی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین روایت کرده است: و من پیوسته هر روز یک بار و هر شب یک بار بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد می‌شدم. در هر بار با من خلوت می‌کرد و هرجا می‌گردید با او می‌گردیدم. در هر موضعی وارد می‌شد، با او بودم. اصحاب [[رسول خدا]]{{ع}} می‌دانند که با هیچ کس جز من اینگونه رفتار نمی‌کرد. بسا که [[رسول خدا]]{{صل}} در خانه من به نزدم می‌آمد، بیشتر آن خلوت در خانه من بود و هرگاه بر آن حضرت در بعضی از منزلهایش وارد می‌شدم، با من خلوت می‌کرد و زنانش را از آنجا بیرون می‌کرد و جز من کسی نزد او باقی نمی‌ماند و هرگاه برای خلوت کردن با من به منزل من می‌آمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم را بیرون نمی‌فرستاد. هرگاه از او سؤال می‌کردم، مرا پاسخ می‌داد و هرگاه پرسشهایم تمام می‌شد و سکوت می‌کردم، با من سخن آغاز می‌کرد. هیچ آیه از قرآن بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل نشد، مگر اینکه قرائت آن را به من آموخت و آن را بر من املا کرد و آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست که توان فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید. از زمانی که آن دعا را درباره من فرمود، هیچ آیه‌ای از کتاب خدا و هیچ یک از علومی‌ را که بر من املا کرد و نوشتم، فراموش نکردم. هرچه خدا به او تعلیم داد، از حلال و حرام و امر و نهی و گذشته و آینده و هر کتابی که پیش از وی نازل شده، از طاعت و معصیت، همه را به من تعلیم فرمود و آن را حفظ کردم و حتی یک حرف از آن را فراموش نکردم. سپس دستش را بر سینه‌ام نهاد و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پر کند. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]، پدر و مادرم به فدایت، از زمانی که آنگونه برایم دعا فرمودی چیزی را فراموش نکردم و آنچه را ننوشتم نیز از یاد من نرفت. آیا هنوز بر من بیم فراموشی داری؟ فرمود: نه، بر تو بیم فراموشی و نادانی ندارم»&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱۶، کتاب «العلم»، باب اختلاف الحدیث، قسمتی از حدیث ۱، همچنین ر.ک: محمدبن علی صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۲۵۷، باب «الاربعه حدیث».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[محمد بن حسن صفّار]] در بصائر الدرجات در ضمن دو باب درباره اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه علمش را به [[امیرالمؤمنین]] یاد داده و آن حضرت در علم [[رسول خدا]]{{صل}} مشارکت داشته و در نبوّت مشارکت نداشته، ۲۳ حدیث ذکر کرده است&amp;lt;ref&amp;gt; محمد بن حسن صفّار، بصائر الدرجات، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۴، جز ۴، بابهای ۱۰ و ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه آن روایات بر مدّعای ما دلالت دارند و در باب یگری نیز روایاتی که با صراحت این مدعا را ثابت می‌کند، آورده است&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۱۹۷ و ۱۹۸، جز ۴، باب ۸، حدیثهای ۱ و ۳، همچنین ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۰۸ ـ ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[ابو جعفر اسکافی]]، از دانشمندان معتزله، نیز مضمون روایت [[کلینی]] را با اندکی تفاوت لفظی در ضمن پاسخهای [[امام علی]]{{ع}} به پرسشهای ابن الکوّاء آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابو جفعر اسکافی، المعیار و الموازنه، ص ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[اکم حسکانی]]، از دانشمندان اهل تسنّن، نیز با سند متصل از [[امام علی]]{{ع}} روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|«مَا فِي‏ الْقُرْآنِ‏ آيَةٌ إِلَّا وَ قَدْ قَرَأْتُهَا عَلَى‏ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلَّمَنِي مَعْنَاهَا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۳، حدیث ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; هیچ آیه‌ای در قرآن نیست، مگر اینکه آن را بر [[رسول خدا]]{{صل}} قرائت کردم و معنای آن را به من آموخت.&lt;br /&gt;
::::::حدیث دیگری نیز از آن حضرت چنین روایت کرده است: «هر آیه که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد، قرائت آن را به من یاد داد و آن را بر من املا کرد و من آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را به من یاد دهد و در اثر آن، حتی یک حرف آن را هم فراموش نکردم»&amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۸، حدیث ۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن عساکر]]، دانشمند معروف اهل تسنّن، نیز نظیر این روایت را با سندی دیگر در تاریخ مدینه دمشق آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;علی بن حسین، ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۳۸۶، حدیث ۸۹۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، روایات شیعه و سنّی دلالت دارند، بر اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه معانی و معارف قرآن را به [[حضرت علی]]{{ع}} تعلیم داده و آن حضرت نیز بدون کمترین خطا و اشتباهی همه آن معانی و معارف را دریافت نموده و حتی یک حرف از آن را فراموش نکرده است. روایاتی از قبیل {{عربی|اندازه=150%|« علی خازنُ علمی‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۳۱۴، حدیث ۱۸؛ ج ۴۰ ، ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ج ۴۴، ص ۲۳۸، حدیث ۲۹؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|« عَلِيٌ‏ عَيْبَةُ عِلْمِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر، ج ۳، ص ۹۵؛ بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۹۷، حدیث ۳۶؛ ج ۱۸، ص ۳۹۲، حدیث ۹۸؛ ج ۵۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۱۴۹، حدیث ۵۴؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۸۷، حدیث ۱۱۴؛ ص ۲۰۱، حدیث ۴؛ ص ۲۰۲، حدیثهای ۶ و ۷، ص ۲۰۳، حدیث ۸؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ص ۲۰۵، حدیث ۱۲؛ ص ۲۰۶، حدیثهای ۷ و ۱۳ ـ ۱۶؛ ج ۴۱، ص ۲۸۶، ص ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و {{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا ‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۳۴؛ ج ۲۶، ص ۱۱۱؛ ج ۶۹، ص ۸۱، ج ۹۳، ص ۵۷؛ ج ۴۰، ص ۲۰۱، حدیث ۳، ص ۲۰۳، حدیثهای ۸ و ۱۰ و ص ۲۰۷؛ الغدیر، ج ۵، ص ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که در کتب فریقین با سندهای متعدد از [[رسول خدا]]{{صل}}  نقل شده، نیز مؤید، بلکه مؤکد این مدّعاست؛ زیرا از اینگونه روایات به خوبی دریافت می‌شود که [[امام علی]]{{ع}} کسی بوده که [[رسول خدا]]{{صل}} علم و حکمت خود را به او آموخته و آن حضرت هم بدون کم و کاست و سهو و خطا، علم و حکمت [[پیامبر]] را دریافت و ضبط کرده است، به گونه‌ای که هرکس در هر موضوعی بخواهد از علم و حکمت [[رسول خدا]] استفاده کند، از طریق آن حضرت می‌تواند به علم و حکمت آن بزرگوار نایل شود و تردیدی نیست که علم به معانی و معارف و تنزیل و تأویل قرآن کریم جزء عمده و قدر متیقّن علم و حکمت آن بزرگوار است. این اهتمام و سعی وافر [[پیامبر]]{{صل}} در تعلیم و تربیت آن حضرت، موجب شد که آن حضرت همانند خود [[رسول خدا]]{{صل}} به همه معانی و معارف قرآن کریم آگاه باشد. شاهد آن، افزون بر آنچه گذشت، روایات بسیاری است که دلالت می‌کنند به آنکه حضرت، به همه معانی و معارف قرآن آگاه بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]، [[معرفت (نشریه)|ماهنامه معرفت]]، شماره ۷۳، دی ۱۳۸۲، ص ۲۲ - ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. آقاى دكتر يوسفيان (هیئت علمی مؤسسه امام خمينى)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11387.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسن یوسفیان|یوسفیان]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن یوسفیان]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم غیب امام (مقاله)| علم غیب امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امیرمؤمنان]]{{ع}} هنگام رازگشایی از امور نهانی و غیبی، بارها بر این حقیقت پای می‌فشارد این آگاهی را از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به دست آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن حنبل، احمد، المسند، ج۱، ص۲۵۸ - ۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینجا برای نمونه، به چند حکایت اشاره می‌کنیم: (...) نقل است که [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} برده‌ای که &amp;quot;سالم&amp;quot; نامیده می‌شد خرید و آزاد کرد. سپس فرمود: [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده است: نامی که پدرت بر تو نهاده، میثم است. مشاهده این معجزه، وی را از یاران نزدیک امام ساخت&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (...) نیز نقل است یکی از یاران [[امام علی]]{{ع}} پس از شنیدن پیشگویی‌های آن حضرت، شگفت زده، پرسید: ای امیرمؤمنان، تو را [[علم غیب]] داده‌اند؟ امام در پاسخ فرمود: این، [[علم غیب]] نیست، علمی است که از دارنده علم آموخته‌ام. [[علم غیب]]، علم قیامت است و آنچه خدا در گفته خود شمرده است که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[ آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره لقمان، آیه:۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس این [[علم غیب]] است که جز خدا کسی آن را نداند و جز این، علمی است که خدا آن را به پامبرش آموخته و او نیز مرا آموخته و دعا کرده است که سینه من آن را فرا گیرد و دلم آن علم را در خود بپذیرد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه۱۲۸، ص۱۲۷&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی|امیرمؤمنان]]{{ع}} بارها از شهادت خود و چگونگی اش خبر داده است و این گونه بر تردیدناپذیری‌اش پای فشرده است: به خدا سوگند، چنین خواهد شد. دروغ نمی‌گویم و به من دروغ نگفته‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۲، ص۴۱۸، ۴۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گاه می‌فرمود: در انتظار روزی هستم که وعده [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} تحقق یابد و محاسنم با خون سر خضاب گردد&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، محمد، علل الشرایع، ج۱، ص ۲۰۶؛ ابن حجر مکی، احمد، الصواعق المحرقه، ص۱۳۴. نیز ر.ک: ابن حنبل، احمد، المسند، ج۱، ص۲۱۹، ح۸۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی دیگر از روایات، امام با استناد به سخن [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} روز دقیق ضربت خوردن و شهادت خود را نیز تعیین کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ابن حسام الدین هندی، کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اندیشه مندان شیعه و سنی در اینکه [[علی]]{{ع}} بیش از هر کس از گنجینه علوم نبری بهره‌ برده و در محضر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} دانش اندوخته است، اتفاق نظر دارند. احادیثی از این دست در کتب هر دو گروه فراوان به چشم می خورد که [[پیامبر|امیرمؤمنان]]{{ع}} فرموده است: هر گاه از [[رسول خدا]]{{صل}} می‌پرسیدیم، پاسخ می‌داد و چون ساکت می‌شدیم، خود آغاز به سخن می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ترمذی، ج۵، ص۶۳۷، ح۳۷۲۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۵۱. همچنین ر.ک: نهج البلاغه، خطبه۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما نکته در خور توجه آن است که این بهره‌گیری همواره به گونه عادی نبوده و چه بسا راه فراگیری علوم غیبی، خود نیز پدیده ای استثنایی بوده است، چنانکه [[امام علی]]{{ع}} می‌فرماید: [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار درِ دانش را به روی من گشود ... که هر دری خود به هزار درِ دیگر رهنمون است ... به گونه‌ای که اکنون از زمان فرا رسیدن مرگ و پیشامدهای ناگوار خبر دارم و با دانش خدادادی به داوری می‌پردازم &amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۲۶، ص۳۰؛ بحرانی، سیدهاشم، ینابیع المعاجز، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ناگفته پیداست که درهای دانش که در این حدیث آمده است، چیزی فراتر از اصل و قانون کلی است که می‌توان از آن، فروع گوناگون را با روش معمولِ اجتهاد، استنباط کرد. در هیچ مکتب بشری نمی‌توان اصلی را یافت که بسط و گسترش آن، به چنین آگاهی های غیبی بینجامد&amp;lt;ref&amp;gt;برای آشنایی با تفاسیر دیگری از این حدیث، ر.ک: مصنفات الشیخ المفید، الفصول المختاره، ج۲، ص۱۰۶ - ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به فرموده [[پیامبر|امیرمؤمنان]]{{ع}} این دانش‌های غیبی در اختیار یکی از شایستگان اهل بیتش قرار گرفته است و تا روز قیمامت از نسلی به نسل دیگر منتقل خواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس، [[امام معصوم]]{{ع}} همواره بر این حقیقت پای فشرده‌اند که دانش آنان از پدرانشان و سرانجام از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به ارث رسیده است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۴؛ فیض کاشانی، ملا محسن، الوافی، ج۳، ص۰۷، شیخ مفید، الامالی، ص۲۳؛ و بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۰۷ و ۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گفتنی است که بخشی از این انتقال دانش، به کمک صحیفه‌هایی همچون جَفر و جامعه، کتاب علی و [[مصحف فاطمه]]{{س}} صورت پذیرفته &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: الکافی، ص۲۴۲ - ۲۳۸؛ صفار قمی، محمد، بصارالدرجات، ص۱۶۱ - ۱۴۲؛ ری شهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص۲۱۵-۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که ویژگی‌های آنها چندان برای ما روشن نیست، اما بی گمان پیشوایان [[معصوم]]{{ع}} بسیاری از خبرهای غیبی خود را به این کتابها مستند ساخته‌اند و به ویژه درباره [[مصحف فاطمه]]{{س}} بر این حقیقت پای فشرده‌اند که رویدادهای آینده در آن پیشگویی شده است&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۴۰، صفار قمی، بصارالدرجات، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم غیب امام (مقاله)|علم غیب امام]]، ص:۳۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. آقای دکتر غلامی (پژوهشگر دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11819.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[اصغر غلامی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اصغر غلامی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[آفاق علم امام در الکافی (مقاله)|آفاق علم امام در الکافی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بر اساس روایات، [[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} هنگام رحلت، هزار باب از علم را به [[امام علی|امیر المؤمنین]]{{ع}} آموخت که از هر باب آن هزار باب باز دیگر مى‌شود. [[شیخ کلینى]] از [[ابو بصیر]] نقل مى‌کند که به [[امام صادق]]{{ع}} عرض کردم: فدایت شوم! شیعیان شما حدیث مى‌کنند که [[پیامبر|رسول اللّه]]{{صل}} به [[امام علی|على]]{{ع}}، بابى از علم آموخت که از آن، هزار باب باز مى‌شود؟ حضرت فرمود: اى ابا محمّد! [[پیامبر|رسول اللّه]]{{صل}} به [[على]]{{ع}} هزار باب آموخت که از هر باب، هزار باب علم گشوده مى‌شود&amp;lt;ref&amp;gt; جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ شِيعَتَكَ يَتَحَدَّثُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَ عَلِيّاً {{عل}} بَاباً يُفْتَحُ لَهُ مِنْهُ أَلْفُ بَابٍ قَالَ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} عَلِيّاً {{ع}} أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَاب‏.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگرى علاوه بر نشان دادن ما فوق درک و تصور بودن علم [[ائمه]]{{عم}}، تصریح دارد که از علوم [[ائمه]]{{عم}} چیز بسیار اندکى که به یک حرف ناقص از حروف ابجد تشبیه شده به ما رسیده است. همچنین این روایات نشان مى‌دهد که قسمتى از علوم رسیده به [[اهل بیت]]{{عم}}، به صورت جمعى و جملى است که در وقت لازم تفصیل آن به امام هر عصر مى‌رسد و افزوده شدن بر علم [[ائمه]]{{عم}} نیز بدین معناست که در آینده پیرامون این موضوع بیشتر بحث خواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bayanemarefat.ir/?req=box&amp;amp;bid=4&amp;amp;brid=19 وبگاه بیان معرفت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. آقای عرفانی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11273.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد نظیر عرفانی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«دو‌مین منبع از منابع علوم [[امامان]]{{عم}}، علم [[پیامبر]]{{صل}} است. به این معنی که [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} تمام معارف و شرایع اسلام را به [[امام علی]]{{ع}} آموخته است‌. در حدیثی ابو بصیر می‌گوید: از [[امام صادق]]{{ع}} پرسیدم که پیروان شما می‌گویند [[رسول اکرم]]{{صل}} یک باب از علم به [[علی]]{{ع}} آموخت که از آن هزار باب گشوده شد، امام فرمود‌: {{عربی|اندازه=155%|«عَلَّم رسول اللّه{{صل}} علِیاً أَلف بابٍ یفْتَحُ کل بابٍ أَلف بَاب‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} هزار باب از علم آموخت و از هر بابی هزار باب گشوده شد‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; از روایات دیگر [[پیامبر]]{{صل}} که بر این امر دلالت دارد، حدیث {{عربی|اندازه=155%|«أنا مدینه العلم و علی بابها‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;من شهر علم هستم و علی دروازه آن است.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از جمله راویان این حدیث [[ابن عباس‌]]، [[جابر بن عبدالله]]، [[عبدالله بن عمر]] و [[علی]]{{ع}} می‌باشند. [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=155%|«لمّا صرت بین یدی ربّی کلّمنی و ناجانی فما علّمت شیأ ً الا علّمته علیاً فهو باب علمی‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;چون شب معراج به مقام قرب الهی رسیدم، پروردگارم با من سخن گفت و نجوا کرد؛ پس هیچ چیزی به من آموخته نشد جز این که آن را به [[علی]]{{ع}} آموختم پس او دروازه علم من است.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات متعددی وجود دارد که دلالت می‌کند آنچه [[اهل‌ بیت]]{{عم}} نقل می‌کنند همه از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} است، چرا که آنان همه احادیث را به وسیله اجداد خود از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} شنیده‌اند. در نتیجه علوم آنان از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} می‌‌باشد‌، برخی از این روایات عبارتند از: از [[امام صادق]] {{ع}} سؤال شد‌: {{عربی|اندازه=155%|«أَسْمَعُ الحدیث فلا أَدری منک سَمَاعُهُ أَو من أَبِیکَ. قالَ{{ع}}: ما سَمِعتهُ منِّی فارْوِهِ عنْ [[پیامبر|رسول اللَّه]]{{صل}}‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حدیث و سخنی را می‌شنوم نمی‌دانم آن را از شما شنیدم، یا از پدرتان (چه کنم)؟ فرمود: آنچه (هر حدیث و سخنی) را از من شنیدی آن را از [[پیامبر|رسول خدا‍]]{{صل}} روایت نموده و نقل کن زیرا آنچه را من یا پدرم گفته و می‌گویم [[پیامبر|رسول خدا‍]]{{صل}} فرموده است).&amp;lt;/ref&amp;gt; در جای دیگری نیز از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده که فرمودند‌: {{عربی|اندازه=155%|«حدیثی حدیثُ أَبی و حدیثُ أَبی حدیثُ جدِّی و حدیثُ جدِّی حدیثُ الحُسین و حدیثُ الْحُسینِ حدیثُ الحَسن و حدیثُ الحسن حدیثُ أَمیرِالمؤمنین و حدیثُ أَمیرالمؤمنین حدیثُ رَسُول اللَّه{{صل}} و حدیثُ رَسُول اللَّه، قولُ اللَّه عزَّوجل‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حدیث من حدیث پدرم است و حدیث پدرم حدیث جدم و حدیث جدم حدیث حسین و حدیث حسین حدیث حسن و حدیث حسن حدیث امیرالمؤمنین و حدیث امیرالمؤمنین حدیث [[رسول خدا]]{{صل}}و حدیث [[رسول خدا]]{{صل}} گفتار خدای عزوجل می‌باشد.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این روایات به دست می‌آید که [[ائمه]]{{عم}} بسیاری از مطالبی را که نقل می‌کنند از نزد خودشان نبوده بلکه از علم [[پیامبر|رسول الله]]{{صل}} بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)| علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|از منابع علمی ائمه وراثت از پیامبر]] است به این معنی که [[پیامبر ]]{{صل}} تمام معارف و شرایع را به [[علی ]]{{ع}} آموخت و این معارف و آگاهی نسل اندر نسل به فرزندان [[علی]]{{ع}} رسیده و از [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} روایت است که [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} هزار باب علم به من آموختند که از هر باب هزار باب دیگر باز شد (...). [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید : {{عربی|اندازه=155%|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا كَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلُّ بَابٍ مِنْهَا يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِكَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ حَتَّى عَلِمْتُ عِلْمَ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ فَصْلَ الْخِطاب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«همانا [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار باب به من آموخت راجع به حلیت و حرمت آنچه هست و آنچه در آینده تا قیامت خواهد بود که هر باب خود گشاینده هزار باب دیگر است. بنابر این هزار باب از علم [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} فراگرفته‌ام تا آنجا که علم منایا و بلایا و علم حل و فصل امور مردم همگی نزد من است»؛ بحار الانوار، ج۲۶، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای افقی  (هیئت علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11904.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داود افقی|افقی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود افقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در بسیاری از روایات [[ائمه|ائمه هدی]]{{عم}} به این موضوع پرداخته‌اند که، یکی از منابع عمده علومشان تعالیم پیامبر گرامی اسلام بوده است که یا به صورت مستقیم و یا به واسطه امام سابق به آنها رسیده است و البته این تعالیم و بهره‌گیری از علوم پیامبر اکرم و امام سابق همواره به صورت عادی نبوده است و چه بسا فراگیری علوم غیبی و استثنایی به نحو ویژه و استثنایی بوده است که ما از حقیقت آن اطلاعی نداریم. جناب صفار در کتاب بصائر الدرجات در ضمن ۱۲ باب و بیش از ۱۲۰ روایت به این موضوع پرداخته است. در بسیاری از روایات به علم‌آموزی و دانش‌اندوزی امیرمؤمنان در محضر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} اشاره شده و به ابواب مختلفی از علوم که از سوی نبی گرامی بر امام علی{{ع}} گشوده شده، پرداخته شده است. برخی از روایات گویای این حقیقت هستند که پیامبر تمامی علوم و دانش‌های خود را به امام علی تعلیم داده و آن حضرت واجد تمامی علوم پیامبر می‌باشد (...) {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;عن سماعة بن مهران عن أبی عبد االله{{ع}} قال: انّ االله علّم رسوله الحلال والحرام والتأویل وعلّم رسول االله علمه کلّه علیّا&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، ص ۲۹۵ ،ح۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (...) به طور کلی آنچه از روایات برمی‌آید، این است که پیامبر{{صل}} وارث همه انبیاء و اوصیاء پیشین بوده و تمامی علوم آنان نزد پیامبر بوده است و بعد از پیامبر{{صل}} اوصیای ایشان یکی پس از دیگری واجد این علوم بوده و به یکدیگر منتقل کرده‌اند، گفتنی است که بخشی از این انتقال علوم، توسط صحیفه‌ها و نوشته‌هایی چون جفر و جامعه و مصحف فاطمه بوده است که در بخش بعدی تفصیل در مورد آن بحث خواهد شد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]، ص ۴۰-۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای دکتر تورانی و  خانم خطیبی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11939.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[اعلا تورانی|تورانی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اعلا تورانی]]&#039;&#039;&#039; و خانم &#039;&#039;&#039;[[زهرا خطیبی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام  در آینه حکمت متعالیه (مقاله)|علم امام  در آینه حکمت متعالیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«تعلیمی بودن مؤلفه دیگر [[علم امام]]  {{ع}} از دیدگاه حکمت متعالیه است. [[علامه طباطبائی]]، از دیگر نمایندگان حکمت متعالیه، در تفسیر خود اشاره می‌کند که ‌&amp;quot;[[علم غیب]] بالأصاله از آن خداست و بالتبع و به تعلیم الهی، دیگران هم می‌توانند آن را دارا شوند‌&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt; [[علامه طباطبائی|طباطبائی]]، ۱۴۱۷ق: ۲۰ ،ذیل آیات ۲۶ و ۲۷ سوره مبارکه جن؛ [[محمد حسین مظفر|علامه مظفر]] و علامه طباطبائی، ۱۳۸۶ :۲۴ ، ۲۵ .&amp;lt;/ref&amp;gt; ایشان درباره آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سوره جن، آیه: ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌افزاید: این استثنا، &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;  استثنای از کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَحَدًا}}﴾}} است، و جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مِن رَّسُولٍ}}﴾}} بیان جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَنِ ارْتَضَى}}﴾}} است، در نتیجه می‌فهماند که خدای تعالی هر پیغمبری از [[پیامبران]] را که بخواهد به هر مقدار از [[غیب]] مختص به خود آگاه می‌کند.&lt;br /&gt;
::::::پس اگر این آیه را به آیاتی مانند آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ في‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين]]‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ هیچ کس جز او آنها را نمی‌داند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند و هیچ برگی فرو نمی‌افتد مگر که او آن را می‌داند و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ‌ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است»، سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۷ سوره نحل نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ]]‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;«و نهان آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و کار رستخیز جز یک چشم بر هم زدن نیست یا خود کوتاه‌تر است؛ بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست»، سوره نحل، آیه: ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد»، سوره نمل، آیه: ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ضمیمه کنیم که [[علم غیب]] را مختص به خدای تعالی می‌داند، این نتیجه به دست می‌آید که [[علم غیب]] اصالتاً از آن خداست، و به تبعیت خدا دیگران هم می‌توانند به هر مقداری که او بخواهد به تعلیم او داشته باشند. می‌توان گفت، آیات راجع به غیب که عد‌های آن را مختص به خدا می‌دانند، و دست‌های دیگر، آن را درباره غیرخدا هم ممکن می‌دانند، نظیر آیات راجع به میراندن است، که یک جا آن را مختص خدا دانسته، می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِى يَتَوَفَّكُم بِالَّيْلِ‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او كسى است كه (روح) شمارا در شب (به هنگام خواب) مى ‏گیرد»، سوره انعام، آیه ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک جا آن را به ملائکه نسبت می‌دهد، می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; &amp;quot;بگو جان شما را ملک الموتی می‌گیرد که موکل بر شماست&amp;quot;سوره سجده، آیه: ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جایی دیگر آن را به رسل نسبت می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زمانی که مرگ یکی از شما فرا رسد، فرستادگان ما جان او را می‌گیرند». سوره انعام، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::پس توفّی اصالتاً منسوب به خداست، و به تبعیت، منسوب به ملائکه و یا به عبارتی رسل است، چون ملائکه اسباب متوسطی‌اند که مسخر خدا و تحت فرمان اویند &amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبائی|طباطبائی]]، ۱۴۱۷ق:۴۸ /۲‌‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه طباطبائی|علامه]] بر این عقیده است که [[علم غیب|علم به غیب]] بالأصاله و مستقلاً خاص خدای تعالی است، به آن معنایی که توضیح دادیم، پس خدای تعالی به ذات خودش عالم به [[غیب]] است، و دیگران اگر علمی به غیب داشته باشند به تعلیم او دارند، با این نکته که از آیه استفاده کردیم روشن می‌شود که هر جا خدای تعالی از [[انبیا]] حکایت کرده که منکر علم غیب خود شد‌هاند، منظور این بوده که بفهمانند ما رسولان بالأصاله و مستقلاً علم به غیب نداریم، نه اینکه با [[وحی|وحی خدا]] هم دانای به غیب نمی‌شویم، مانند آنجا که فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۰ سوره انعام آیا پیامبر خاتم علم غیب دارد؟ (پرسش)|قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: من به شما نمی‌گویم که گنجینه‌های خداوند نزد من است و غیب نمی‌دانم»؛ سوره انعام، آیه۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنجا که فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۱۸۸ سوره اعراف چگونه علم غیب پیامبر خاتم ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و اگر من غیب‌دان بودم، خیرات و منافع زیادی جمع می‌کردم»؛ سوره اعراف، آیه: ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنجا که فرموده: &amp;quot;بگو من از میان [[انبیا|رسولان]]، رسولی نوظهور نیستم نه می‌دانم که با من چه می‌کنند، و نه اینکه با شما چه می‌کنند، و پیروی نمی‌کنم مگر آنچه را که به من وحی می‌شود&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنْ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُّبِينٌ‏}}﴾}} سوره احقاف، آیه: ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[علامه طباطبائی]] &amp;quot;ره&amp;quot; در ادامه اشاره می‌کند که بعد از آنکه عمومیت جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا}}﴾}} با جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} شکسته شد، به صورت عام مخصص درآمده که می‌تواند باز هم تخصیص بخورد، همچنان که در بحث درباره [[انبیا]] تخصیص خورده، چون آیات قرآنی دلالت دارد بر اینکه بر آن حضرت [[وحی]] می‌شود، مثلاً فرموده: &amp;quot;ما به تو وحی کردیم، همان طور که به نوح و پیغمبران بعد از او وحی کردیم&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا‏}}﴾}} سوره نساء، آیه: ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز دلالت دارد بر اینکه وحی یکی از مصادیق [[غیب]] است. بنابراین، یک [[نبی]] دسترسی به غیب دارد، همچنان که [[رسول]] دارد، البته این در صورتی است که مراد از رسول در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}} مقامی مقابل مقام [[نبوت]] باشد، و اما اگر منظور مطلق کسانی باشد که از ناحیه خدا به سوی خلق گسیل می‌شوند، نبی هم از همان کسان است، همچنان که آیه زیر بر این معنا شهادت می‌دهد: &amp;quot;ما قبل از تو هیچ رسول و پیامبری نفرستادیم مگر اینکه...&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‏}}﴾}} سوره حج، آیه: ۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چون نبی را هم ارسال شده می‌داند، و آیه &amp;quot;ما در هیچ شهر و آبادی پس پیامبری نفرستادیم، مگر اینکه...&amp;quot;  &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ‏}}﴾}} سوره اعراف، آیه: ۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نبی هم مانند رسول جزء استثناشدگان از عموم نفی است، بدون اینکه عموم مذکور نیازمند به تخصیص جدیدی بشوند.&lt;br /&gt;
::::::همچنین در مورد ‌[[امام]] به آن معنایی که قرآن کلمه ‌امام را در آن استعمال می‌کند، چون خدای تعالی ‌امام را به صفت صبر و یقین توصیف می‌کند، مثلاً می‌فرماید: &amp;quot;و ما بعضی از آنان را پیشوایانی کردیم که به امر ما هدایت می‌کنند، و بدین جهت چنین کردیم که صبر کردند، و به آیات ما یقین همچنین امامان را چنین توصیف کرده داشتند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}﴾}} سوره سجده، آیه: ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که پرده و حجاب از پیش رویشان برداشته شده، مثلاً فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}}،&amp;lt;ref&amp;gt;«و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد»؛ سوره انعام، آیه: ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا چنین و چنان شود. و نیز فرموده: چنان نیست که شما خیال می‌کنید اگر شما علم الیقین داشتید به سراغ این موهومات و تفاخر‌ها نمی‌رفتید، شما قطعاً جهنم را خواهید دید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ}}﴾}} سوره تکاثر، آیه: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در کتاب خرائج و جرائح از [[امام رضا|حضرت رضا]] {{ع}} روایت شده که آن جناب نظر کرد به ابن هذاب، و سپس فرمود: اگر به تو خبر دهم که در همین روز‌ها یکی از بستگانت کشته می‌شود، آیا تصدیقم می‌کنی؟ گفت: نه، برای اینکه کسی به جز خدای تعالی [[غیب]] نمی‌داند؛ فرمود: مگر این خدای تعالی نیست که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}}، پس [[رسول الله]] {{صل}} که مرضی نزد خداست غیب می‌داند، ما هم ورثه همان رسولی هستیم که خدا او را به هر مقدار از غیب خود خواسته آگاه کرده، پس ما هم می‌دانیم آنچه شده و آنچه تا روز قیامت خواهد شد &amp;lt;ref&amp;gt;راوندی، ۱۴۰۹ق: ۱ /۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام در آینه حکمت متعالیه (مقاله)|علم امام در آینه حکمت متعالیه]]، ص ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.	&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. پژوهشگران وبگاه بیان معرفت؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.bayanemarefat.ir/?req=box&amp;amp;bid=4&amp;amp;brid=19 وبگاه بیان معرفت]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«بی‌شک [[اهل بیت]]{{عم}} بیش از سایر مردم از علوم [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} بهره‌مند بودند، چنان که درباره آنها فرموده است: به آنها چیزی نیاموزید زیرا آنها از شما داناترند. خصوصاً آنکه شخص [[امام علی|امیرالمؤمنین]] {{ع}} از دوران کودکی در دامان [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} پرورش یافته و تا آخرین لحظات عمر آن حضرت ملازم وی، و همواره در صدد فراگرفتن علوم و حقایق از [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} بود و پیامبر درباره وی فرمود: &amp;quot;من شهر علمم و علی در آن است&amp;quot; و از خود [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} نقل شده که فرمود: [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} هزار باب علم به من آموخت که هر بابی هزار باب دیگر می‌گشاید و مجموعاً می‌شود هزار هزار باب تا آنجا که از هر چه بوده و تا روز قیامت خواهد بود آگاه شدم و علم منایا و بلایا مرگ‌ها و مصیبت‌ها و فصل الخطاب داوری به حق را فرا گرفتم»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bayanemarefat.ir/?req=box&amp;amp;bid=4&amp;amp;brid=19 وبگاه بیان معرفت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. پژوهشگران مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=12408&amp;amp;t=qa مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در خصوص منابع شفاهی علم [[ائمه]]{{عم}} که شامل تمامی علومی می‌شود که هر امامی به صورت شفاهی از امام پیش از خود دریافت نموده، روایاتی وجود دارد که به برخی اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«عَلَّمَ رَسُولُ اَللَّهِ{{صل}} عَلِيّاً{{ع}} أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«[[پیامبر اکرم]]{{صل}} هزار باب علم به [[علی]]{{ع}} تعلیم داد که از هر باب هزار باب دیگر گشوده می‌شود».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[امام باقر]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|«فلم يعلم واللَّه رسول‌اللَّه{{صل}} حرفاً ممّا علّمه اللَّه إلاّ علّمه عليّاً{{ع}}»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;هیچ حرفی نبود از آنچه خداوند به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} تعلیم کرد مگر آنکه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آن را به [[علی]]{{ع}} تعلیم داد&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=12408&amp;amp;t=qa مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. پژوهشگران بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://mahdi.cc/fa/news/2349/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D9%89%E2%80%8F%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D9%BE%D8%B3-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF  بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود]{{ع}}&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«آموختن [[پیامبر]]{{صل}} به اجمال بوده که [[امام علی|حضرت علی]]‏{{ع}} را از اسرار جهان آگاه ساخته، همان‏گونه که [[حضرت]] می‏‌فرماید: در ساعات پایانی عمر [[پیامبر]]{{صل}} بود که مرا طلبید:{{عربی|اندازه=150%|«عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ يَفْتَحُ لِي كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; هزار باب از علم و اسرار الهی را به من آموخت که از هر یک، هزار باب دیگر به رویم می‏‌گشاید؛ بحار الانوار: ج ۲۲ ص ۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس، آگاهی [[امامان]]{{ع}} از احکام دینی، احوال افراد، جوامع، آینده و غیب عالم به طور مستقل و ذاتی نبوده بلکه خدای خالق از اقیانوس نامتناهی علوم خود به خاطر پاکی باطن و عبودیت و قرب ایمانهم به او به آنان عطا فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mahdi.cc/fa/news/2349/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D9%89%E2%80%8F%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D9%BE%D8%B3-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF  بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[منابع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیوه دستیابی معصوم به علم با دیگران مشترک است یا متفاوت؟ (پرسش)]] &lt;br /&gt;
# [[رابطه قرآن با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم لدنی با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه روح یا روح القدس با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا ارتباط با ارواح می‌تواند یکی از منابع علم معصوم باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه وحی یا الهام با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه تحدیث با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه نقر در گوش و نکت در دل با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه رؤیای صادق با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه کشف یا شهود با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه امام مبین یا کتاب مبین با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه ام الکتاب با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه کتاب اعمال با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم‌الکتاب با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه لوح یا لوح محفوظ با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه عرش با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه مصحف فاطمه یا کتاب‌هایی مثل جفر با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه مقام راسخان در علم با علوم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه عمود نور با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه اسم اعظم با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه الف باب با علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم معصوم امام به طور مستقیم از جانب خدا به او داده می‌شود یا با وساطت پیامبر خاتم؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا تعلیم اسماء با علم معصوم ارتباط دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دیدگاه‌های دانشمندان مسلمان در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان عرفان اسلامی در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان فلسفه و حکمت اسلامی در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان تفسیر در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان حدیث در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب امامیه در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب معتزله در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اشعریه در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اباضیه در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه فرقه وهابیت در باره منبع علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم معصوم|منبع‌شناسی جامع علم معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم معصوم|کتاب‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم معصوم|مقاله‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم معصوم]].&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
{{علم معصوم افقی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ام): پرسش‌هایی با ۲۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ام): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=128011</id>
		<title>آیا علم معصوم در شب جمعه نازل می‌شود؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=128011"/>
		<updated>2019-01-12T09:28:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: حذف رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        =  آیا [[علم معصوم]]{{ع}} در شب جمعه نازل می‌شود؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626252.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[اقسام علم معصوم (نمایه)|اقسام علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         =&lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[خلیل منصوری رامسری|منصوری رامسری]]؛ [[سید علی هاشمی|هاشمی]]؛ [[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]؛ [[محمد زمان رستمی|رستمی]]، [[طاهره آل‌بویه|آل‌بویه]]؛ [[اصغر غلامی|غلامی]]؛ [[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]؛ [[علی کرباسی‌زاده|کرباسی‌زاده]]، [[محمد جعفر رضایی|رضایی]]؛ [[داود افقی|افقی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا [[علم معصوم]]{{ع}} در شب جمعه نازل می‌شود؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم (پرسش)|علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: آیا این مطلب که در کتاب &amp;quot;بصائر الدرجات&amp;quot; در روایات متعدد آمده که ارواح [[ائمه]]{{عم}} شب‌های جمعه بالا می‌رود از آن جمله در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: شب جمعه‌ای نیست مگر اینکه اولیای خدا سرور ویژه‌ای در آن دارند. هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد، رسول خدا{{صل}} با عرش ارتباط برقرار می‌کند، و من نیز همراه با او با عرش تماس حاصل می‌کنم و در نتیجه با علمی که از آنجا بهره برده‌ام باز می‌گردم. و اگر این نبود، قطعاً آنچه در نزد ما است پایان می‌پذیرفت&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا»}}؛ بحار الانوار، ج۲۲، ص۵۵۲، ح۹، و ج۲۶، ص۹۰، ح۹؛ بصائر الدرجات، ج‏۱، ص: ۱۳۱، ح۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با روایات گذشته {{عربی|اندازه=150%|«إذا شاؤُوا عَلِمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر بخواهند خواهند دانست»&amp;lt;/ref&amp;gt;منافات ندارد؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: اشکال ندارد که {{عربی|اندازه=155%|«إذا شاؤُوا عَلِمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر بخواهند خواهند دانست»&amp;lt;/ref&amp;gt; از راه صعود ارواح آنها در شب‌های جمعه باشد.&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: آیا از این دسته روایت &amp;quot;روایات افزایش علم [[ائمه]]{{عم}} در شبهای جمعه&amp;quot; و روایات عَرضِ اعمال &amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۲۳، ص۳۳۳، روایات باب۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به دست نمی‌آید که علوم آنان تدریجی است، نه اینکه دفعی باشد و به یکبارگی از [[حضرت رسول]]{{صل}} دریافته باشند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: علوم آنان دفعی است، گرچه معلوم تدریجی باشد، پس علم به معلوم تدریجی دارند، نه اینکه خود علم تدریجی باشد. تعلیم [[رسول الله]]{{صل}} به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} مثل تعلیم رایج در میان ما تدریجی نبوده، بلکه دفعةً واحدةً بوده است.  چنانچه تعلّم [[حضرت رسول]]{{صل}} نیز دفعی بوده است. خداوند متعال می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و بر تو این قرآن را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} یعنی همه چیز، با تدریج سازگار نیست. به طور کلی باید توجّه داشت که روز مبعث، روز رسالت است و از سوره {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اقْرَأْ بِاسْمِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره علق، آیه:۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که سیاق آیاتش بیانگر آن است که نخستین سوره‌ای است که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شده، نیز برمی‌آید که نبوت قبل از رسالت بوده است، و از آیات دیگر استفاده می‌شود که قرآن دفعةً واحدةً و یکباره در شب ۱۹ یا ۲۱ یا ۲۳ ماه همان سال نازل گردیده است. خداوند متعال می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بی گمان ما قرآن را در شب خجسته‌ای فرو فرستادیم؛ سوره دخان، آیه۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;مسلّماً ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم؛ سوره قدر، آیه۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس در طول بیست و سه سال تدریجاً نازل شده و سوره حمد به خصوص دو مرتبه نازل شده است.&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: در روایات آمده است: ارواح انبیا و اوصیا و [[ائمه]]{{عم}} شب‌های جمعه به عرش بالا می‌روند و از آنجا علومی استفاده می‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt;در بصائر الدرجات، ص۱۳۱ ضمن حدیثی از امام صادق{{ع}} آمده است: &amp;quot;به ارواح انبیا و اوصیانی که از دنیا رفته‌اند، و نیز به روح وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند، اجازه داده می‌شود که به آسمان صعود کنند تا اینکه به عرش پروردگار برسند... آنگاه انبیاء و اوصیاء در حالی که سرشار از شادمانی هستند، و وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند بسیار به علمش افزوده می‌گردد.»&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا این روایات درست هستند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: درباره [[ائمه]]{{عم}} چنین وارد شده است؛ ولی درباره [[انبیاء]]{{عم}} ندیده‌ام، چه مانعی دارد که علومی به ایشان اعطا شود؟!&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: در عده‌ای از روایات آمده است: [[ائمه]]{{عم}} علم آسمان و زمین و آنچه در آنهاست و علم وقایع گذشته و آینده را می‌دانند. آیا روایات مربوط به افزوده شدن علوم آن بزرگواران در شب های جمعه با این دسته از روایات منافات ندارند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: خیر، از این دسته از روایات برمی‌آید که آنان به {{عربی|اندازه=150%|« مَا كَانَ وَ مَا يَكُون‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنچه که بود و آنچه که خواهد بود»&amp;lt;/ref&amp;gt;عالِمند، امّا از راهی که در روایات گذشته مطرح شده است، یعنی شب‌های جمعه بالا می‌روند و بر علومشان افزوده می‌گردد»&amp;lt;ref&amp;gt; [[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]] صفحه ۲۰۰ الی ۲۰۳ و [[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۱۴۸الی ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11736.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد جواد فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.j-fazel.com/persian/lecture/9482/ همگرایی قیام امام حسین  با علم حضرت به شهادت خود و یارانش]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[آیا علم معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)|ائمه دائماً در حال ازدیاد علم هستند]] و [[ازدیاد علم ائمه]] و حتی [[علم نبی]] منحصر به دنیا هم نیست. حتی در عالم آخرت مقام [[ازدیاد علم]] برای آنها محفوظ است. اگر کسی این مطلب را در متون [[روایات]] بررسی کند به خوبی آن را می‌بیند. گاهی اوقات اشکال می‌کنند این چه علمی است که برای [[ائمه]] خود درست می‌کنید و می‌گويید روز به روز علم‌شان بیشتر می‌شود، آيا [[علم پیامبر]] که [[اعظم خلق]] خداست از اینها کمتر است؟ پاسخ اين است که در [[روایات]] وارد شده هر علمی که در لیله‌ جمعه به ائمه افاضه می‌شود، قبل از آن به [[پیامبر]]{{صل}} و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و امام‌های ديگر و لو از دنیا رفته باشند اعطا می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::بعضی از بزرگان تصریح نموده‌اند وقتی [[امام]]{{ع}} به دنیا می‌آید یک [[قوه‌ قدسیه‌ نوری]] در او قرار داده می‌شود که [[منبع علم]] اينان هم هست. قطع نظر از این روایات که می‌فرماید [[ائمه]]{{عم}} از حین ولادت دارای یک [[قوه‌ الهیه]] هستند و [[آیه مبارکه تطهیر]] که [[مقام عصمت]] آنها را از حین ولادت و در تمام زمان حیاتشان استفاده می‌کنيد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا‏‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما [[اهل بیت]] هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه: ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مسئله‌ علم، این گروه از روایات تصريح می‌نماید [[علم]] آنها روز به روز و هفته به هفته و ماه به ماه افزایش پیدا می‌کند، البته این [[افزایش علم]] منافات با اصل آن قوه ندارد و نمی‌توان از روایت دال بر وجود [[قوه قدسیه]] استفاده کرد از هنگام ولادت تمام علوم یک‌جا و دفعةً در اختیار آنها قرار داده شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.new.fazellankarani.com/persian/lecture/9483/ وبگاه پاسخ‌دهنده (محمد جواد فاضل لنکرانی).]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام تام یا محدود؟ (مقاله)|علم امام تام یا محدود؟]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«برخی روایات به صراحت از افزایش‌پذیری علوم [[ائمه]]{{عم}} سخن گفته‌اند. در برخی از این روایات، آمده است که هر شب جمعه علومی بر علوم [[ائمه]]{{عم}} افزوده می‌شود. همچنین در روایات متعدد از آن حضرت نقل شده است که در شب قدر، از حوادث آن سال تا شب قدر سال بعد به [[امام]]{{ع}} خبر داده می‌شود. این علم شامل تمام خیر و شرهایی است که به بندگان می‌رسد؛ مرگ یا زندگی، فقر یا ثروت، توفیق زیارت خانه خداوند متعال و خلاصه تمام مقدرات بندگان تا شب قدر سال آینده بر امام عرضه می‌شود. این روایات مستفیض‌اند. در برخی از این روایات تصریح شده است که اگر این علوم نبود، امام نمی‌دانست در آن سال چه چیز محقق خواهد شد».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950218001700 وبگاه خبرگزاری فارس]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین گنجی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:29837.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین گنجی|گنجی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین گنجی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[امام‌شناسی ۱ (کتاب)|امام‌شناسی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«معنای ازدیاد [[علم امام]] در شب جمعه چیست؟&lt;br /&gt;
:::::*&#039;&#039;&#039;روایت اول&#039;&#039;&#039;: [[اباحیی صنعانی]] نقل می‌کند که [[امام صادق]] {{ع}} به من فرمود: همانا برای ما در شب‌های جمعه منزلتی از منازل خاص است، عرض کردم: فدایت شوم چه منزلتی است که در شب‌های جمعه برای شما ایجاد می شود؟ حضرت فرمودند: در هر شب جمعه به ارواح طیبه همه انبیایی که از دنیا رفته‌أند و ارواح جانشینان آنها و روح آن وصی که در میان شما زندگی می‌کند (یعنی خود حضرت اجازه داده می‌شود که به آسمان رفته و در برابر عرش الهی قرار گیرند آن گاه هفت شوط طواف کرده و در کنار هر ستونی از ستون‌های عرش الهی دو رکعت نماز می‌خوانند، سپس به بدن‌های خود باز می‌گردند و وجودشان مملو از سرور و نشاط می‌گردد و آن وصی که در میان شما زندگی می‌کند بر می‌گردد در حالی که مجموعه‌ای از علوم و دانش‌ها به علم و دانش او اضافه شده است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ قَالَ: يَا أَبَا يَحْيَى إِنَّ لَنَا فِي لَيَالِي الْجُمُعَةِ لَشَأْناً مِنَ الشَّأْنِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا ذَلِكَ الشَّأْنُ قَالَ يُؤْذَنُ لِأَرْوَاحِ الْأَنْبِيَاءِ الْمَوْتَى وَ أَرْوَاحِ الْأَوْصِيَاءِ الْمَوْتَى وَ رُوحِ الْوَصِيِّ الَّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ يُعْرَجُ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ حَتَّى تُوَافِيَ عَرْشَ رَبِّهَا فَتَطُوفَ بِهَا أُسْبُوعاً وَ يُصَلِّي عِنْدَ كُلِّ قَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ تُرَدُّ إِلَى الْأَبْدَانِ الَّتِي كَانَتْ فِيهَا فَتُصْبِحُ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ قَدْ مُلِئُوا وَ أُعْطُوا سُرُوراً وَ يُصْبِحُ الْوَصِيُّ الَّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ وَ قَدْ زِيدَ فِي عِلْمِهِ مِثْلُ جَمِّ الْغَفِيرِ.&amp;quot;}}، کافی، ج ۱، ص ۲۵۳؛ مرآة العقول، ج ۳، ص ۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::*&#039;&#039;&#039;روایت دوم&#039;&#039;&#039;: [[امام صادق]] {{ع}} می‌فرماید: هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} تا در برابر عرش الهی قرار می‌گیرد و امامان معصوم{{ع}} در جوار [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} قرار می‌گیرند و ما هم در جوار آنها قرار می‌گیریم. پس ارواح ما به بدن‌هایمان بر نمی‌گردد مگر با علمی جدید و اگر این علم جدید و مستفاد نبود علم ما به پایان می‌رسید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;إِذَا كَانَ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ، وَافى‏ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الْعَرْشَ، وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ مَعَهُ، وَ وَافَيْنَا مَعَهُمْ، فَلَا تُرَدُّ أَرْوَاحُنَا إِلى أَبْدَانِنَا إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ، وَ لَوْ لَاذلِكَ لَأَنْفَدْنَا&amp;quot;}}؛ کافی، ج ۱، ص ۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس این همه علم که [[اهل بیت]] {{عم}} دارند، علم کتاب و (...) چگونه به پایان می‌رسد اگر در شب‌های جمعه آن علم اضافه نشود؟ این چه علمی است؟ [[علامه مجلسی]] می‌نویسد: ممکن است منظور این باشد که بقاء همه علومی که [[اهل بیت]] دارند مشروط به آن حالتی باشد که در شب جمعه ایجاد می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;یحتمل أن یکون بقاء ما عندهم من العلم مشروطة بتلک الحالة&amp;quot;}}؛ بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این وجه صحیحی به نظر نمی‌رسد چون روایات کلمه &amp;quot;تزداد&amp;quot; را دارد نه بقاء را. ضمن این که در روایات، ارواح انبیاء هم شامل همین مطلب می‌شود، یعنی آنها هم بالا می‌روند برای ماندگاری و بقاء؟ این چنین نیست، بلکه بالا رفتن ارواح برای ازدیاد است که در روایات به آن اشاره شده است. &#039;&#039;&#039;احتمال دوم&#039;&#039;&#039;: احتمال دارد که این علم مستفاد برای آن علومی باشد که به صورت اجمالی دارند و امکان استنباط تفصیل از آن علم اجمالی را به آنها می‌دهد و ممکن نیست اظهار آن علم مجمل بدون رفتن به عرش در شب‌های جمعه. یعنی [[اهل بیت]] {{ع}} علم اجمالی به همه کلیات دارند اما علم به مصادیقی که در این هفته چه وقایعی و با چه کیفیاتی اتفاق می‌افتد را ندارند. و در شب‌های جمعه علم تفصیلی به آنها داده می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;ویحتمل أن یکون المستفاد تفصیلا لما علموا مجم ویمکنهم استنباط التفصیل منه&amp;quot;}}، بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این حرف هم صحیح نیست؛ زیرا اگر قائل به این حرف بشویم آیا امامان معصوم{{ع}} که در شب جمعه به آسمان می‌روند همه علوم را به آنها می‌دهند یا قسمتی از علوم را؟ اگر بگوییم همه علوم را می‌دهند که برای شب‌های جمعه بعد چیزی باقی نمی‌ماند و اگر بگوییم قسمتی از علوم را می‌دهند که حضرات [[اهل بیت]]{{ع}} بسیاری از مطالب را تا روز قیامت به صورت جزئی و تفصیلی بیان کرده‌اند و بسیاری از نکته‌های ظریف و دقیق را گفته‌أند. نکته دیگر این که وقتی [[امام علی|حضرت علی]] {{ع}} می‌فرمایند: از من بپرسید قبل از آن که از میان شما بروم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي &amp;quot;}}؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا باید به انتظار شب جمعه بنشینند یا در همان لحظه هر چه بپرسند می‌توانند جواب دهند؟ خوب البته [[علامه مجلسی]] ظل نظر خود را نگفته‌اند بلکه تنها احتمال داده‌اند. &#039;&#039;&#039;احتمال سوم&#039;&#039;&#039;: یا بگوییم منظور از &amp;quot;انفدنا&amp;quot; علم مخصوصی است به غیر از علم به حلال و حرام که بر [[پیامبر اکرم]] {{صل}} و [[ائمه اطهار]] {{عم}} ماه گذشته افاضه نشده است و در این زمان به [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} را افاضه شده است و این یا علوم و معارف ربانی است و یا از امور بدای است، چنانچه به آن اشاره شده است و احتمال اخیر امور بدایی را بسیاری از اخبار تأیید می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;او المراد انفدنا من علم مخصوص سوی الحلال والحرام لم یفض علی النبی والائمة المتقدمین علی وان افیض فی ذلک الوقت کما سیاتی وذلک اما من المعارف الربانیة او من الامور البدائیه کما مر منا الاشارة الیهما ویؤید الاخیر کثیر من الأخبار&amp;quot;}}، بحار الانوار، ج ۲، ص ۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این احتمال هم به نظر ما غلط است. اما معارف ربانی که تمام آنها به صورت کامل به [[اهل بیت]] {{عم}} عطا شده است، و اما امور بدائی هم چنان که بیان شده حضرات [[اهل بیت]]{{ع}} حقیقت [[لوح محفوظ]]، لوح محو و لوح اثبات هستند و [[لوح محفوظ]] سماوی هم از تجلیات امامان معصوم{{ع}} است. بنابراین معنا ندارد که در شب جمعه به [[امام]]{{ع}} گفته شود که در فلان مسئله بدا حاصل می‌شود آن را نگوئید و در فلان مسئله بدا حاصل نمی‌شود، آن را بگویید» &amp;lt;ref&amp;gt;[[حسین گنجی|گنجی]]، [[امام‌شناسی ۱ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ج۱، ص:۲۳۳ الی ۲۳۶ .&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین افتخاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:136810.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید ابراهیم افتخاری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه &#039;&#039;«[[بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد (پایان‌نامه)|بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«یکی از موارد دیگری که در روایات محدثین مکتب قم، برای منبع و مأخذ [[علم امام]] به آن اشاره شده است، عروج روح [[امام]] به آسمان در هر شب جمعه و افزایش [[علم امام]] بعد از این اتفاق است، این منبع [[علم امام]] به قدری مهم است که [[امامان]] در جواب اصحابشان فرموده‌اند که اگر علم ما افزایش نیابد، تمام می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::[[صفار]] روایاتی را نقل می‌کند مبنی بر اینکه در هر شب جمعه، فرشتگان و پیامبران و اوصیاءِ از دنیا رفته و ارواح اوصیاء و امامی که در میان مردم است &amp;quot;یعنی [[امام]] هر زمان&amp;quot;، به آسمان عروج کرده و هفت بار دور عرش الهی طواف کرده و خداوند را تسبیح و تقدیس می‌کنند و بعد در کنار هر رکنی از ارکان عرش، دو رکعت نماز می‌خوانند و بر می‌گردند، آنگاه پیامبران و اوصیاء و روح وصی زنده، در درون خودشان احساس شادی زیادی می‌کنند و به [[امام]] زنده و امامان دیگر، الهامی از علم می‌شود، که علمشان افزایش پیدا می‌کند. [[امام صادق]]{{ع}}، در تعلیل این نکته می‌فرماید، اگر چنین نباشد، علم ما تمام می‌شود. &lt;br /&gt;
::::::بنا به روایات نقل شده در کافی، در هر شب جمعه، روح امامی که در میان شماست &amp;quot;[[امام]] زمان شما&amp;quot;، به همراه ارواح پیامبران و امامان درگذشته، به آسمان عروج کرده و هفت دور عرش الهی را طواف کرده و در کنار هر رکنی از ارکان عرش، دو رکعت نماز خوانده و سپس به بدن مادی خود بر می‌گردد و وقتی صبح می‌شود، علم امامی که در میان شماست &amp;quot;[[امام]] زمان شما&amp;quot; به مقداری زیادی افزوده شده است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام باقر]]{{ع}} به این نکته اشاره می‌کند، که [[علم امام]] همیشه باید در حال افزایش باشد و اگر این علم افزایش پیدا نکند، ایشان بدون علم می‌شوند، و افزایش [[علم امام]] هم به این صورت است که ابتدا این علم جدید به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} عرضه شده و سپس از طریق ایشان، به امامان بعد از خودش تا به من برسد. طبق این مبنا، این افزایش علوم شامل [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و امامان قبلی هم می‌شود و اینگونه نیست که [[علم امام]] فعلی، از علم امامان قبل از خودش و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بیشتر باشد.&lt;br /&gt;
::::::عرضه اعمال انسان‌ها به [[امام]]: خداوند با عرضه اعمال انسان‌ها به [[امام]]، [[علم امام]] را در مورد اعمال و رفتار انسان‌ها افزایش می‌دهد و همین امر به [[امامت]] [[امام]] کمک کرده و او بهتر می‌تواند به وظایف خودش در جامعه بپردازد.&lt;br /&gt;
::::::در همان روایتی که قبلاً در مورد وجود ستونی از نور برای [[امام]]، از [[شیخ صدوق]] نقل کردیم، به این نکته تصریح می‌کرد که یکی از مسائلی را که [[امام]] در آن ستون نور می‌بیند، اعمال انسانهاست&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ إِنَّ الْإِمَامَ مُؤَيَّدٌ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَمُودٌ مِنْ نُورٍيَرَى فِيهِ أَعْمَالَ الْعِبَادِ وَ كُلَّمَا احْتَاجَ إِلَيْهِ لِدَلَالَةٍ اطَّلَعَ عَلَيْهِ وَ يَبْسُطُهُ فَيَعْلَمُ وَ يُقْبَضُ عَنْهُ فَلَا يَعْلَم»}}؛ صدوق، عيون أخبار الرضا، ج۱، ص: ۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند به این وسیله، [[امام]] را از اعمال انسانها مطلع می‌کند.&lt;br /&gt;
::::::[[کلینی]] در روایتی از [[امام رضا]]{{ع}} نقل می‌کند که ایشان با استناد به آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|  وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و بگو (آنچه در سر دارید) انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید؛ سوره توبه، آیه: ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌فرماید: اعمال شما، هر روز و شب بر من عرضه می‌شود. [[امام رضا]]{{ع}} در این حدیث شریف، [[علی]]{{ع}} را مصداق آن &amp;quot;مؤمن&amp;quot; ذکر شده در قرآن می‌داند و این گونه به شیعیانش اعلام می‌کند که همیشه از وضع آنها با خبر و مطلع است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|« عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبَانٍ الزَّيَّاتِ وَ كَانَ مَكِيناً عِنْدَ الرِّضَا {{ع}} قَالَ‏ قُلْتُ لِلرِّضَا{{ع}}ادْعُ اللَّهَ لِي وَ لِأَهْلِ بَيْتِي فَقَالَ أَ وَ لَسْتُ أَفْعَلُ وَ اللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَكُمْ لَتُعْرَضُ عَلَيَّ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ قَالَ فَاسْتَعْظَمْتُ ذَلِكَ فَقَالَ لِي أَ مَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ‏ قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ {{ع}}»}}؛ کلینی، کافی، ج۱، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; »&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد (پایان‌نامه)|بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد]]، ص: ۷۲، ۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین وکیلی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11670.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن وکیلی]]&#039;&#039;&#039; در دو مقاله &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84)#_bref10 علم غیب امام]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD)علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)]»&#039;&#039; در این باره گفته است: &lt;br /&gt;
:::::*«روایات هم یک‌صدا از تعلیم حضرت [[پبامبر|رسول‌الله]]{{صل}} توسط [[جبرائیل]] صحبت می‌کند و به‌ صراحت می‌فرماید که [[ائمه]]{{عم}} علم‌شان افزوده می‌شود و [[مرحوم مجلسی]] در جلد بیست و‌ شش بحار‌الانوار بابی دارند با این عنوان: {{عربی|اندازه=150%|«باب أنهم{{عم}} يزادون و لو لا ذلك لنفد ما عندهم و إن أرواحهم تعرج إلى السماء في ليلة الجمعة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بخش مرتبط با روایاتی که ثابت می‌کند علم ایشان افزون می‌گردد و اگر اینطور نبود آنچه که در اختیار دارند از بین می‌رفت و ارواح ایشان در شب جمعه به سوی آسمان بالا می‌رفت»&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آن قریب به چهل حدیث ذکر می‌کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تاریخچه و اقوال)، فصلنامه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«افزایش [[علم امام]]{{ع}} دو معنا دارد:&lt;br /&gt;
::::::۱. نوعی از علومی که دائماً به [[امام]]{{ع}} افزوده می‌شود، همان سیر نفس [[امام]]{{ع}} در عالم کلیات و تجلی اسماء کلیه الهیه است، که همواره و پی‌در‌پی تحقق می‌پذیرد و این تجلیات اسمائی و صفاتی مافوق عالم حس و خیال و عقل می‌باشد. از این نوع تجلیات به سفر دوم از اسفار اربعه یعنی سیر فی‌الحق و فی‌الله تعبیر می‌کنند که پایان ناپذیر است.&lt;br /&gt;
::::::طبق روایات در شب‌های جمعه [[ائمه]]{{عم}} به عرش الهی می‌روند و بازمی‌گردند و بر قلوبشان علومی خاص افاضه می‌شود؛ شاید این علوم از این دست باشد: از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده که فرمود: به درستی که برای ما در شب‌های جمعه جایگاه ویژه‌ای می‌باشد. عرض کردم فدایت شوم، کدام جایگاه؟ فرمود به فرشتگان و پیامبران و اوصیای مرده و ارواح اوصیاء و وصی در میان شما اذن داده می‌شود که به آسمان عروج نمایند، پس ایشان یک هفته گرد عرش پروردگارشان می‌گردند و طواف می‌نمایند در حالیکه می‌گویند، بسیار پاک و منزه و پر قداست است پروردگار فرشتگان و پروردگار روح &amp;quot;سبوح قدوس رب الملائکة والروح&amp;quot;. زمانی که از طواف نمودن فارغ گردند پشت هر ستونی دو رکعت نماز به جای می‌آورند. سپس همه می‌روند؛ پس فرشتگان پس از تلاش فراوانی که خداوند متعال قرار داده -که این تلاش ناشی از بزرگداشتشان از آنچه می‌بینند می‌باشد، که به همان اندازه از این تلاش و ترس بر آنان افزوده می‌گردد- منصرف گردیده می‌روند، هم چنین پیامبران و اوصیا و ارواح زندگان منصرف می‌گردند در حالیکه بسیار شگفت زده می‌باشند و برای خود بسیار شادامانند. به وصی و اوصیاء الهامی از علم [[الهام]] شده است، علمی بسیار و سرشار که هیچ کس از ایشان شادمان‌تر نیست. این امر را مخفی نگاهدار که به خدا قسم این مسأله نزد او بسیار پراهمیت تر و عزیزتر از هر امر مهم دیگر می‌باشد. فرمود ای محبور مورد تنعم قرار گرفته به خدا قسم اقرار به مطلبی که بیان کردم به کسی [[الهام]] نمی‌گردد مگر اینکه از صالحان و پارسایان باشد. عرض کردم به خدا قسم من مقدار زیادی از صلاح و پارسایی ندارم. [[امام]]{{ع}} فرمود به خداوند دروغ نگو، همانا خداوند متعال تو را صالح و پارسا نامید آنجا که می‌فرماید: ایشان همراه کسانی هستند که خداوند متعال بر ایشان نعمت قرار داد از پیامبران و راستگویان و شهدا و صالحان. صالحان یعنی کسانی که به ما و به [[امیر المؤمنین]]{{ع}} و فرشتگان خداوند و پیامبران او و به تمام حجت‌های خداوند بر او و بر محمد و آل پاک و طاهرین دیندار او ایمان آورده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;«عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: إِنَّ لَنَا فِي لَيَالِي الْجُمُعَةِ لَشَأْناً مِنَ الشَّأْنِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيَّ شَأْنٍ قَالَ يُؤْذَنُ لِلْمَلَائِكَةِ وَ النَّبِيِّينَ وَ الْأَوْصِيَاءِ الْمَوْتَى وَ الْأَرْوَاحِ الْأَوْصِيَاءِ وَ الْوَصِيِّ الَّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ يُعْرَجُ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَيَطُوفُونَ بِعَرْشِ رَبِّهَا أُسْبُوعاً وَ هُمْ يَقُولُونَ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ حَتَّى إِذَا فَرَغُوا صَلَّوْا خَلْفَ كُلِّ قَائِمَةٍ لَهُ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ يَنْصَرِفُونَ فَتَنْصَرِفُ الْمَلَائِكَةُ بِمَا وَضَعَ اللَّهُ فِيهَا مِنَ الِاجْتِهَادِ شديد [شَدِيداً] إِعْظَامُهُمْ لِمَا رَأَوْا وَ قَدْ زِيدَ فِي اجْتِهَادِهِمْ وَ خَوْفِهِمْ مِثْلُهُ وَ يَنْصَرِفُ النَّبِيُّونَ وَ الْأَوْصِيَاءُ وَ أَرْوَاحُ الْأَحْيَاءِ شَدِيداً عَجَبُهُمْ وَ قَدْ فَرِحُوا أَشَدَّ الْفَرَحِ لِأَنْفُسِهِمْ وَ يُصْبِحُ الْوَصِيُّ وَ الْأَوْصِيَاءُ قَدْ أُلْهِمُوا إِلْهَاماً مِنَ الْعِلْمِ عِلْماً مِثْلَ جَمِّ الْغَفِيرِ لَيْسَ شَيْ‌ءٌ أَشَدَّ سُرُوراً مِنْهُمْ اكْتُمْ فَوَ اللَّهِ لَهَذَا أَعَزُّ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ كَذَا وَ كَذَا عِنْدَكَ حِصَنَةً قَالَ يَا مَحْبُورُ وَ اللَّهِ مَا يُلْهَمُ الْإِقْرَارُ بِمَا تَرَى إِلَّا الصَّالِحُونَ قُلْتُ وَ اللَّهِ مَا عِنْدِي‌ كَثِيرُ صَلَاحٍ قَالَ لَا تَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ سَمَّاكَ صَالِحاً حَيْثُ يَقُولُ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ يَعْنِي الَّذِينَ آمَنُوا بِنَا وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ جَمِيعِ حُجَجِهِ عَلَيْهِ وَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْأَخْيَارِ الْأَبْرَارِ السَّلَامُ»؛ بحار‌الأنوار، ج‌۲۶، ص ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::۲. نوع دیگر از علومی که افزوده می‌شود، علم به‌همین حقائق مادی و خصوصیات عالم طبع است که به تناسب شرایط زمان و مکان از باطن امام بر ظاهر تنزل می‌کند، و امام بدان تفصیلاً و در عالم ظاهر آگاه می‌شوند. این علوم در قالب انواع گوناگونی از مکاشفات سمعی و بصری و غیرحسی برای ائمه تحقق پیدا می‌کند: {{عربی|اندازه=155%|«عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ إِنَّا لَنُزَادُ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ لَوْ لَمْ نُزَدْ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا قَالَ أَبُو بَصِيرٍ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَنْ يَأْتِيكُمْ بِهِ قَالَ إِنَّ مِنَّا مَنْ يُعَايِنُ وَ إِنَّ مِنَّا لَمَنْ يُنْقَرُ فِي قَلْبِهِ كَيْتَ وَ كَيْتَ وَ إِنَّ مِنَّا لَمَنْ يَسْمَعُ بِأُذُنِهِ وَقْعاً كَوَقْعِ السِّلْسِلَةِ فِي الطَّسْتِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ مَنِ الَّذِي يَأْتِيكُمْ بِذَلِكَ قَالَ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيل»}}&amp;lt;ref&amp;gt;از ابی بصیر نقل شده گفت شنیدم امام صادق علیه السلام می فرماید: به تحقیق به ما در شب و روز افزوده می‌شود، که اگر به ما افزوده نگردد هر آنچه نزد ماست به اتمام خواهد رسید. ابو بصیر گفت: فدایتان گردم چه کسی آن را نزد شما می آورد؟ امام فرمود: به تحقیق از میان ما کسانی هستند که (آن را) می نگرند، و از میان ما کسانی هستند که (علم) در دل ایشان به شکل مفصل قرار می گیرد، و از میان ما کسانی هستند که با گوش خود می شنود مانند صدای زنجیری که به لب تشت می‌کشند. به ایشان عرض کردم چه کسی آن (علم) را برای شما می‌آورد، فرمود مخلوقی که با عظمت تر از حضرت جبرئیل و میکائیل است؛ بصائر‌الدرجات، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین منصوری رامسری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11758.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[خلیل منصوری رامسری|منصوری رامسری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[خلیل منصوری رامسری]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[بی‌کرانگی علم امام معصوم (مقاله)|بی‌کرانگی علم امام معصوم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«یکی از ویژگی‌هایی که برای [[علم امام]]{{ع}} در روایات بیان شده، [[افزایش علم]] ایشان در شب‌های جمعه است. در روایتی آمده که ارواح [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} در شب‌های جمعه بالا می‌رود و از نوعی عروج برخوردار می‌شود که در آن عروج علم ایشان افزایش می‌یابد. عبارت، این گونه است که: {{عربی|اندازه=155%|«یزداد فی علومهم جما غفیرا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;و فراوان به علوم ایشان افزوده می‌شود.&amp;lt;/ref&amp;gt;از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|« مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;شب جمعه‌ای نیست مگر آن که اولیای خدا، سرور ویژه‌ای در آن دارند، هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} با عرش (علم خداوندی) ارتباط برقرار می‌کند و من نیز همراه با او با عرش تماس حاصل می‌کنم و در نتیجه با علمی که از آن جا بهره برده‌ام باز می‌گردم و اگر این نبود، قطعاً آن چه در نزد ما است پایان می‌پذیرفت. بحارالانوار، ج۳۲، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب نشان می‌دهد که خواسته‌های ایشان برای دانش بیشتر که در جمله {{عربی|اندازه=155%|«اذا شاؤوا علموا»}} بیان شده، از راه صعود ارواح آنان در شب‌های جمعه می‌توان اتفاق بیفتد. بنابراین، آنان برخی از علوم خویش را از راه صعود در شب‌های جمعه به دست می‌آورند که می‌تواند شامل علوم ایشان به جزئیات باشد. شگفت این که همه علوم از واسطه [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشد حتی برای اوصیایی که در میان انسان تا قیامت حاضر هستند و [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان صادر نخستین و در مقام واسطه فیض میان خدا و همه پیامبران و اوصیا چه زندگان و چه مردگانشان عمل می‌کند. در روایت دیگری از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: به ارواح [[پیامبران]] و اوصیایی که از دنیا رفته‌اند و نیز به روح وصی ای که در میان شما زندگی می‌کند ، اجازه داده می‌شود که به آسمان صعود کنند تا این که به عرش پروردگار برسند.. آنگاه [[پیامبران]] و [[اوصیا]] در حالی سرشار از شادمانی و سرور هستند و وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند بسیار بسیار به علمش افزوده می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صفار]]، بصائر الدرجات ، ص ۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} به علم آسمان و زمین و آن چه در آن است و هم چنین وقایع گذشته و حال و آینده آگاه هستند و این دانش ایشان می‌تواند از راه‌‎های گوناگون به دست آید که یکی از آنها [[دانش به ما کان و ما یکون]] از راه صعود و عروج در شب‌های جمعه است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.samamos.com/?p=616 بی‌کرانگی علم امام معصوم]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. آقای دکتر رستمی و خانم آل‌بویه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد زمان رستمی]]&#039;&#039;&#039;  (استادیار دانشگاه قم) و خانم &#039;&#039;&#039;[[طاهره آل‌بویه]]&#039;&#039;&#039; (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام صادق]]{{ع}} به [[ابی یحیی صنعانی]] فرمود: ای ابایحیی برای ما در شب‌های جمعه شأنی است از شئون؛ در این شب‌ها ارواح انبیای گذشته و ارواح اوصیای گذشته و روح امامی که زنده است را به آسمان برند تا به دور عرش خداوند هفت دور طواف کنند و نزد هر کدام از ستون‌های عرش دو رکعت نماز بخوانند و سپس آن‌ها را به بدن‌های خود برگردانند، آن گاه انبیا و اوصیا لبالب از شادی شوند و امامی که در میان شما است، انبوه فراوانی در دانش او افزوده شود.&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} به مفضل فرمود: ای اباعبدالله &amp;quot;کنیه مفضل&amp;quot; به راستی برای ما در هر شب جمعه سروری است. عرض کرد آن سرور چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: چون شب جمعه شود [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به عرش برآید و ائمه هم با او برآیند و ما هم با آن‌ها برآییم و سپس روح ما به بدن ما برنگردد مگر با علمی که استفاده کردیم و اگر این استفاده علمی نبود علم ما تمام می‌شد.&lt;br /&gt;
::::::[[محمد بن سلیمان دیلم]] از پدرش نقل می‌کند که به [[امام صادق]]{{ع}} گفت قربانت من از شما شنیدم که چند بار فرمودید اگر نباشد که ما به علم خود بیفزاییم آن چه داریم به آخر رسانیم.&lt;br /&gt;
::::::[[امام]]{{ع}} فرمود: اما احکام حلال و حرام را خداوند تمام و کمال بر پیامبر خود نازل کرده و به امام نیز دانش جدیدی افزوده نشود. [[محمد بن سلیمان]] عرض کرد: پس این زیادی چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: در چیزهایی دیگر است جز حلال و حرام. محمد بن سلیمان عرض کرد: چیزی به علم خود افزوده کنید که بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} نهان بود. [[امام]]{{ع}} فرمود: نه، دستور علم تازه از خدا به فرشته رسد و فرشته آن را نزد رسول خدا برد و گوید یا محمد پروردگارت تو را چنین و چنان فرموده است. پیامبر به فرشته می‌‌فرماید آن را نزد علی ببر، پس او نزد علی آید و او فرماید آن را نزد حسن ببر و او هم فرماید آن را نزد حسین بر و همچنین به هر یک از ائمه عرضه شود تا به ما رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ کلینی]]، اصول کافی، ج۱، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در برخی از احادیث معتبر منقول است که در هر شب جمعه، روح مقدس [[پیامبر|رسول]]{{صل}} و ارواح مطهر امامان گذشته و روح [[امام مهدی|امام زمان]]{{ع}} را رخصت می‌دهند که به آسمان‌ها عروج نمایند تا به عرش اعظم الهی رسند و سپس با سرور فراوان و علوم بی پایان به سوی بدن‌های خود برگردند و نیز اعمال هر یک از امت را از نیکان و بدان در هر صبح و شام و هر هفته و ماه به ایشان عرضه می‌کنند و درها و دیوارها و دره‌ها و کوه‌ها مانع علم ایشان نمی‌شود و آنچه در مشرق و مغرب عالم واقع شود بر آن مطلع می‌گرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، حق الیقین، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از [[امامان]]{{عم}} روایت شده که علم ایشان هر روز و هر لحظه افزایش می‌یابد. [[زراره]] از [[امام باقر]]{{ع}} پرسید: آیا برای شما چیزی از علوم هست که رسول خدا آن را نمی‌دانست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: هرگاه علمی به ما دهند اول آن را بر رسول خدا عرضه کنند، سپس بر همه امامان تا به ما برسد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1081308/%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-(%D8%B9)-(2)/ علم امام.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آقایان دکتر کرباسی‌زاده و رضایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11531.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی کرباسی‌زاده|کرباسی‌زاده]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[علی کرباسی‌زاده]]&#039;&#039;&#039; و آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد جعفر رضایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام در اندیشه علمای معاصر حوزه اصفهان (مقاله)|علم امام در اندیشه علمای معاصر حوزه اصفهان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«صحیح است که [[امام]] بگوید من عالم به ما کان و ما یکون هستم؛ به این معنا که می‌توانم با رجوع به [[جفر]]، [[جامعه]]، [[صحیفه فاطمه]] یا با [[الهام]] از خداوند به تفصیل این امور را بدانم. همچنین صحیح است که [[ائمه]]: بگویند علمشان هر شب جمعه یا هر روز زیاد می‌شود؛ بدین معنا که با عروج ارواح آنها به عرش و آگاهی از [[لوح محفوظ]] یا اعلام از سوی خداوند به تفصیل به این امور آگاه می‌شوند. میرزا یحیی بیدآبادی مدعی است در صورت افزوده نشدن علم [[ائمه]]{{عم}} علومی که نزد ایشان هست نیز از بین خواهد رفت. وی توضیح بیشتری در این رابطه نمی‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;مستوفی بیدآبادی، :تا بی ۱۷۷-۱۷۸&amp;lt;/ref&amp;gt; اما شاید بتوان منظورش را با یک مثال تبیین کرد. کسی که از ملکۀ اجتهاد برخوردار است، اگر مدتی به اجتهاد نپردازد و مسائل فقه را به تفصیل بررسی نکند، چه بسا این توانایی را از دست بدهد. همینطور [[ائمه]]: نیز در صورت زیاد نشدن علوم آنها در هر شب جمعه به تدریج این ملکه را از دست خواهند داد. البته شاید نیز منظور او آن است که ائمه: در صورت زیاد نشدن علومشان در هر شب جمعه، علم تفصیلی شان به امور عالم حاصل نخواهد شد و این به معنای از میان رفتن علم آنها به ماکان و مایکون خواهد بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام در اندیشه علمای معاصر حوزه اصفهان (مقاله)|علم امام در اندیشه علمای معاصر حوزه اصفهان]]، [[نقد و نظر (نشریه)|فصلنامه نقد و نظر]]؛ شماره ۶۹؛ بهار ۱۳۹۲؛ ص ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آقای دکتر غلامی (پژوهشگر دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11819.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اصغر غلامی|غلامی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اصغر غلامی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[آفاق علم امام در الکافی (مقاله)|آفاق علم امام در الکافی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بر اساس روایات متعدد، در هر شب جمعه بر علوم ائمه{{عم}} افزوده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج۱، ص ۲۵۳ و ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام صادق {{ع}} فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|«إِنَّ لَنَا فِي كُلِ‏ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ سُرُوراً قُلْتُ زَادَكَ اَللَّهُ وَ مَا ذَاكَ قَالَ إِذَا كَانَ‏ لَيْلَةُ اَلْجُمُعَةِ وَافَى‏ رَسُولُ اَللَّهِ{{صل}}‏ اَلْعَرْشَ وَ وَافَى‏ اَلْأَئِمَّةُ{{عم}} مَعَهُ وَ وَافَيْنَا مَعَهُمْ فَلاَ تُرَدُّ أَرْوَاحُنَا إِلَى أَبْدَانِنَا إِلاَّ بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَأَنْفَدْنَا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«به درستی که در هر شب جمعه برای ما سروری هست. عرض کردم: خداوند بر سرور شما بیافزاید! آن سرور چیست؟ فرمود: هر گاه شب جمعه شود،[[پیامبر|رسول‌اللّه]]{{صل}} به عرش برآید و [[ائمه]]{{عم}} نیز همراه او برآیند و ما نیز همراه ایشان برآییم، پس ارواح ما باز نمی‌گردد به سوی بدن‌هایمان مگر به همراه علمی که استفاده کردیم و اگر این نبود، علم ما تمام می‌شد»؛ همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین، یکی از مجاری علوم [[ائمه]] [[اهل بیت]]{{عم}}، علمی است هر شب جمعه به ایشان افاضه می‌گردد و اگر بر علم [[ائمه]]{{عم}}افزوده نگردد، علم ایشان تمام می‌شود. (...). بیشتر علوم [[پیامبر]]{{صل}} و علوم امامان اهل بیت{{عم}}، علوم جمعی و جملی هست که نیاز به تفسیر دارد. و خداوند متعال تفسیر آن را بنا بر مصالحی به تدریج در شب‌های قدر و شب‌های جمعه و یا روز به روز، به آنها می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;معرفت امام، ص۷۸-۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=246&amp;amp;page=1 مجموعه مقالات فارسی کنگره بین المللی ثقة الاسلام کلینی، مقاله آفاق علم امام در الکافی، ج۴، ص ۴۶۹-۵۱۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. آقای افقی  (هیئت علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11904.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داود افقی|افقی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود افقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از جمله مواردی که می‌توان از آن به عنوان منبعی برای علم [[اهل بیت]] نام برد، و در چندین روایت نقل شده در کتاب بصائر به آن اشاره شده است، مسأله عروج روحانی و انتقال روح امام به آسمان‌ها و عرش در هر شب جمعه می‌باشد. در روایات آمده است که روح [[امام]] پس از عروج با روح [[انبیاء]] و اوصیاء ملاقات کرده و به طواف عرش الهی می‌پردازند و تا زمانی که سرشار از علم و معرفت نشدند به ابدان خود باز نمی‌گردند. نمونه ای از روایات:&lt;br /&gt;
::::::الامام الصادق: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;وَ اللَّهِ إِنَّ أَرْوَاحَنَا وَ أَرْوَاحَ النَّبِيِّينَ لَتُوَافي الْعَرْشَ لَيْلَةَ كُلِّ جُمُعَةٍ فَمَا تُرَدُّ فِي أَبْدَانِنَا إِلَّا بِجَمِّ الْغَفِيرِ مِنَ الْعِلْم&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به خدا سوگند، ارواح ما و ارواح پیامبران همگی نزد عرش در هر شب جمعه بر‌آیند، پس در بدنهای ما جز مقدار فراوانی از علم قرار داده نمی‌شود.» ،بصائر الدرجات، ص ١٣٢، ح ٦. &amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَنْ يُونُسَ بْنِ أَبِي الْفَضْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا&amp;quot;}}‏.&amp;lt;ref&amp;gt;«امام صادق{{ع}} فرمود: شب جمعه‌اى نباشد، جز اينكه براى اولياء اللّٰه در آن شب سرورى هست. راوى گويد عرض كردم: قربانت گردم آن سرور چيست‌؟ فرمود: چون شب جمعه شود، پيغمبر{{صل}} و ائمة{{عم}} به عرش برآيند و من هم با ايشان برآيم و جز اين نباشد كه با علم استفاده شده برگردم و اگر چنين نبود، آنچه نزدمان هست نابود ميشد.» ،بصائر الدرجات، ص ١٣1، ح ۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;. روایات مربوط به این موضوع در اصول کافی ذیل بابی با عنوان &amp;quot;في انّ الائمة {{عم}} یزدادون في لیلة الجمعة&amp;quot; نقل شده است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک، کلینی، پیشین، ج ١ ،ص ٢٥٣ ـ ٢٥٤&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. آقای رنجبر (پژوهشگر وبگاه راسخون).}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11969.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[جواد رنجبر|رنجبر]]]]&lt;br /&gt;
آقای &#039;&#039;&#039;[[جواد رنجبر|رنجبر]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[http://rasekhoon.net/article/show/173509/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%88%D8%B3%D8%B1%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%AA(%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)/)/ کنکاشی در کیفیت و سرچشمه‌های علم امام]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«یکی دیگر از راه‌های ازدیاد و کسب علم خاصّ [[امام]]، عروج روح ایشان و روح [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در شب‌های جمعه به عرش است؛ و هنگام برگشتن روح به بدن کسب علم کرده بودند؛ آن چنان که در حدیث مفضل از [[امام صادق]]{{ع}} است: {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;قال: انّ لَنا فِی کلّ لیلة جمعة سروراً. قلت: و ادک الله و ما ذاک؟ قال: ادا کان لیلة الجمعة وافَی رسول الله {{صل}} العرشَ وَ وافَی الائمه {{عم}} معه و وافَینا معهم، فلا تَرُدُّ ارواحُنا ابداننا الا یعلم مستفاد، و لولا ذلک لا نفدنا&amp;quot;}}. &amp;lt;ref&amp;gt;«فرمود: براى ما در هر شب جمعه شادى و سروريست. عرض كردم: خدا افزايشت دهد، آن سرور چيست‌؟ فرمود: چون شب جمعه شود، پيغمبر{{صل}} به عرش خدا برآيد و ائمه{{عم}} برآيند و ما نيز با ايشان برآئيم، پس ارواح ما به بدنهايمان باز نگردد، مگر با علمى كه استفاده شده باشد و اگر چنين نباشد علم ما نابود گردد.»&amp;lt;/ref&amp;gt; و در پایان حدیث می‌فرمایند: اگر این گونه به ما علم افزوده نشود، هر آینه علم ما پایان می‌یابد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/173509/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%88%D8%B3%D8%B1%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%AA(%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)/)/ کنکاشی در کیفیت و سرچشمه‌های علم امام].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[اقسام و انواع علم معصوم کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم معصوم مطلق چیست و مصداق‌های آن کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم مراتب و درجات دارند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم باطنی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم ذاتی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم غیر ذاتی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم اکتسابی یا علم مستفاد معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم موهوبی و موهبتی یا علم لدنی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم تام یا کامل معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم محدود معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم دفعی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم تدریجی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم اجمالی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم تفصیلی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم حصولی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم حضوری معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم فعلی یا دائمی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری معصوم به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[فرق بین علم فعلی و شأنى معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم متوقف بر اراده اوست یا بر صرف التفات و توجه؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم مراتب و درجات دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[فرق علم پیامبر با امام چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم پیامبران از لحاظ مرتبه یکسان است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم پیامبران و امامان از لحاظ مرتبه یکسان یا متفاوت است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[فرق بین علم معصوم و علم فرشتگان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا پیامبران پیش از آغاز وحی و نبوت و امامان پیش از تصدی امامت از علم ویژه معصوم برخوردار بوده‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم در شب قدر نازل می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[امام معصوم از چه زمانی صاحب علم ویژه می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم می‌تواند از علوم ویژه معصوم آگاهی یابد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا مقام علم معصوم به غیر معصوم داده می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[شرایط دستیابی غیر معصوم به علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[غیر معصوم از چه راهی می‌تواند به علم معصوم آگاهی یابد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم وظیفه دارد به دنبال فراگیری علوم معصوم باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی غیر معصوم از علم ویژه معصوم با حکمت الهی در امتحان او منافات ندارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم ویژه معصوم دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[آیا آگاهی از علم معصوم با سحر و جادو قابل دسترسی است؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم معصوم با علم مکنون یا مستأثر چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم معصوم با اجتباء الهی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم معصوم با بداء الهی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم معصوم|منبع‌شناسی جامع علم معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم معصوم|کتاب‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم معصوم|مقاله‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم معصوم]].&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:(از): پرسش‌هایی با ۱۱ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(از): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۱ پاسخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=128010</id>
		<title>آیا علم معصوم در شب جمعه نازل می‌شود؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=128010"/>
		<updated>2019-01-12T09:27:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: /* پاسخ های دیگر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        =  آیا [[علم معصوم]]{{ع}} در شب جمعه نازل می‌شود؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626252.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[اقسام علم معصوم (نمایه)|اقسام علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         =&lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[خلیل منصوری رامسری|منصوری رامسری]]؛ [[سید علی هاشمی|هاشمی]]؛ [[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]؛ [[محمد زمان رستمی|رستمی]]، [[طاهره آل‌بویه|آل‌بویه]]؛ [[اصغر غلامی|غلامی]]؛ [[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]؛ [[علی کرباسی‌زاده|کرباسی‌زاده]]، [[محمد جعفر رضایی|رضایی]]؛ [[داود افقی|افقی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا [[علم معصوم]]{{ع}} در شب جمعه نازل می‌شود؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم (پرسش)|علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: آیا این مطلب که در کتاب &amp;quot;بصائر الدرجات&amp;quot; در روایات متعدد آمده که ارواح [[ائمه]]{{عم}} شب‌های جمعه بالا می‌رود از آن جمله در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: شب جمعه‌ای نیست مگر اینکه اولیای خدا سرور ویژه‌ای در آن دارند. هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد، رسول خدا{{صل}} با عرش ارتباط برقرار می‌کند، و من نیز همراه با او با عرش تماس حاصل می‌کنم و در نتیجه با علمی که از آنجا بهره برده‌ام باز می‌گردم. و اگر این نبود، قطعاً آنچه در نزد ما است پایان می‌پذیرفت&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا»}}؛ بحار الانوار، ج۲۲، ص۵۵۲، ح۹، و ج۲۶، ص۹۰، ح۹؛ بصائر الدرجات، ج‏۱، ص: ۱۳۱، ح۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با روایات گذشته {{عربی|اندازه=150%|«إذا شاؤُوا عَلِمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر بخواهند خواهند دانست»&amp;lt;/ref&amp;gt;منافات ندارد؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: اشکال ندارد که {{عربی|اندازه=155%|«إذا شاؤُوا عَلِمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر بخواهند خواهند دانست»&amp;lt;/ref&amp;gt; از راه صعود ارواح آنها در شب‌های جمعه باشد.&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: آیا از این دسته روایت &amp;quot;روایات افزایش علم [[ائمه]]{{عم}} در شبهای جمعه&amp;quot; و روایات عَرضِ اعمال &amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۲۳، ص۳۳۳، روایات باب۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به دست نمی‌آید که علوم آنان تدریجی است، نه اینکه دفعی باشد و به یکبارگی از [[حضرت رسول]]{{صل}} دریافته باشند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: علوم آنان دفعی است، گرچه معلوم تدریجی باشد، پس علم به معلوم تدریجی دارند، نه اینکه خود علم تدریجی باشد. تعلیم [[رسول الله]]{{صل}} به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} مثل تعلیم رایج در میان ما تدریجی نبوده، بلکه دفعةً واحدةً بوده است.  چنانچه تعلّم [[حضرت رسول]]{{صل}} نیز دفعی بوده است. خداوند متعال می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و بر تو این قرآن را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} یعنی همه چیز، با تدریج سازگار نیست. به طور کلی باید توجّه داشت که روز مبعث، روز رسالت است و از سوره {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اقْرَأْ بِاسْمِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره علق، آیه:۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که سیاق آیاتش بیانگر آن است که نخستین سوره‌ای است که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شده، نیز برمی‌آید که نبوت قبل از رسالت بوده است، و از آیات دیگر استفاده می‌شود که قرآن دفعةً واحدةً و یکباره در شب ۱۹ یا ۲۱ یا ۲۳ ماه همان سال نازل گردیده است. خداوند متعال می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بی گمان ما قرآن را در شب خجسته‌ای فرو فرستادیم؛ سوره دخان، آیه۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;مسلّماً ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم؛ سوره قدر، آیه۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس در طول بیست و سه سال تدریجاً نازل شده و سوره حمد به خصوص دو مرتبه نازل شده است.&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: در روایات آمده است: ارواح انبیا و اوصیا و [[ائمه]]{{عم}} شب‌های جمعه به عرش بالا می‌روند و از آنجا علومی استفاده می‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt;در بصائر الدرجات، ص۱۳۱ ضمن حدیثی از امام صادق{{ع}} آمده است: &amp;quot;به ارواح انبیا و اوصیانی که از دنیا رفته‌اند، و نیز به روح وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند، اجازه داده می‌شود که به آسمان صعود کنند تا اینکه به عرش پروردگار برسند... آنگاه انبیاء و اوصیاء در حالی که سرشار از شادمانی هستند، و وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند بسیار به علمش افزوده می‌گردد.»&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا این روایات درست هستند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: درباره [[ائمه]]{{عم}} چنین وارد شده است؛ ولی درباره [[انبیاء]]{{عم}} ندیده‌ام، چه مانعی دارد که علومی به ایشان اعطا شود؟!&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: در عده‌ای از روایات آمده است: [[ائمه]]{{عم}} علم آسمان و زمین و آنچه در آنهاست و علم وقایع گذشته و آینده را می‌دانند. آیا روایات مربوط به افزوده شدن علوم آن بزرگواران در شب های جمعه با این دسته از روایات منافات ندارند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: خیر، از این دسته از روایات برمی‌آید که آنان به {{عربی|اندازه=150%|« مَا كَانَ وَ مَا يَكُون‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنچه که بود و آنچه که خواهد بود»&amp;lt;/ref&amp;gt;عالِمند، امّا از راهی که در روایات گذشته مطرح شده است، یعنی شب‌های جمعه بالا می‌روند و بر علومشان افزوده می‌گردد»&amp;lt;ref&amp;gt; [[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]] صفحه ۲۰۰ الی ۲۰۳ و [[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۱۴۸الی ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11736.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد جواد فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.j-fazel.com/persian/lecture/9482/ همگرایی قیام امام حسین  با علم حضرت به شهادت خود و یارانش]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[آیا علم معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)|ائمه دائماً در حال ازدیاد علم هستند]] و [[ازدیاد علم ائمه]] و حتی [[علم نبی]] منحصر به دنیا هم نیست. حتی در عالم آخرت مقام [[ازدیاد علم]] برای آنها محفوظ است. اگر کسی این مطلب را در متون [[روایات]] بررسی کند به خوبی آن را می‌بیند. گاهی اوقات اشکال می‌کنند این چه علمی است که برای [[ائمه]] خود درست می‌کنید و می‌گويید روز به روز علم‌شان بیشتر می‌شود، آيا [[علم پیامبر]] که [[اعظم خلق]] خداست از اینها کمتر است؟ پاسخ اين است که در [[روایات]] وارد شده هر علمی که در لیله‌ جمعه به ائمه افاضه می‌شود، قبل از آن به [[پیامبر]]{{صل}} و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و امام‌های ديگر و لو از دنیا رفته باشند اعطا می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::بعضی از بزرگان تصریح نموده‌اند وقتی [[امام]]{{ع}} به دنیا می‌آید یک [[قوه‌ قدسیه‌ نوری]] در او قرار داده می‌شود که [[منبع علم]] اينان هم هست. قطع نظر از این روایات که می‌فرماید [[ائمه]]{{عم}} از حین ولادت دارای یک [[قوه‌ الهیه]] هستند و [[آیه مبارکه تطهیر]] که [[مقام عصمت]] آنها را از حین ولادت و در تمام زمان حیاتشان استفاده می‌کنيد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا‏‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما [[اهل بیت]] هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه: ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مسئله‌ علم، این گروه از روایات تصريح می‌نماید [[علم]] آنها روز به روز و هفته به هفته و ماه به ماه افزایش پیدا می‌کند، البته این [[افزایش علم]] منافات با اصل آن قوه ندارد و نمی‌توان از روایت دال بر وجود [[قوه قدسیه]] استفاده کرد از هنگام ولادت تمام علوم یک‌جا و دفعةً در اختیار آنها قرار داده شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.new.fazellankarani.com/persian/lecture/9483/ وبگاه پاسخ‌دهنده (محمد جواد فاضل لنکرانی).]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام تام یا محدود؟ (مقاله)|علم امام تام یا محدود؟]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«برخی روایات به صراحت از افزایش‌پذیری علوم [[ائمه]]{{عم}} سخن گفته‌اند. در برخی از این روایات، آمده است که هر شب جمعه علومی بر علوم [[ائمه]]{{عم}} افزوده می‌شود. همچنین در روایات متعدد از آن حضرت نقل شده است که در شب قدر، از حوادث آن سال تا شب قدر سال بعد به [[امام]]{{ع}} خبر داده می‌شود. این علم شامل تمام خیر و شرهایی است که به بندگان می‌رسد؛ مرگ یا زندگی، فقر یا ثروت، توفیق زیارت خانه خداوند متعال و خلاصه تمام مقدرات بندگان تا شب قدر سال آینده بر امام عرضه می‌شود. این روایات مستفیض‌اند. در برخی از این روایات تصریح شده است که اگر این علوم نبود، امام نمی‌دانست در آن سال چه چیز محقق خواهد شد».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950218001700 وبگاه خبرگزاری فارس]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین گنجی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:29837.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین گنجی|گنجی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین گنجی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[امام‌شناسی ۱ (کتاب)|امام‌شناسی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«معنای ازدیاد [[علم امام]] در شب جمعه چیست؟&lt;br /&gt;
:::::*&#039;&#039;&#039;روایت اول&#039;&#039;&#039;: [[اباحیی صنعانی]] نقل می‌کند که [[امام صادق]] {{ع}} به من فرمود: همانا برای ما در شب‌های جمعه منزلتی از منازل خاص است، عرض کردم: فدایت شوم چه منزلتی است که در شب‌های جمعه برای شما ایجاد می شود؟ حضرت فرمودند: در هر شب جمعه به ارواح طیبه همه انبیایی که از دنیا رفته‌أند و ارواح جانشینان آنها و روح آن وصی که در میان شما زندگی می‌کند (یعنی خود حضرت اجازه داده می‌شود که به آسمان رفته و در برابر عرش الهی قرار گیرند آن گاه هفت شوط طواف کرده و در کنار هر ستونی از ستون‌های عرش الهی دو رکعت نماز می‌خوانند، سپس به بدن‌های خود باز می‌گردند و وجودشان مملو از سرور و نشاط می‌گردد و آن وصی که در میان شما زندگی می‌کند بر می‌گردد در حالی که مجموعه‌ای از علوم و دانش‌ها به علم و دانش او اضافه شده است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ قَالَ: يَا أَبَا يَحْيَى إِنَّ لَنَا فِي لَيَالِي الْجُمُعَةِ لَشَأْناً مِنَ الشَّأْنِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا ذَلِكَ الشَّأْنُ قَالَ يُؤْذَنُ لِأَرْوَاحِ الْأَنْبِيَاءِ الْمَوْتَى وَ أَرْوَاحِ الْأَوْصِيَاءِ الْمَوْتَى وَ رُوحِ الْوَصِيِّ الَّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ يُعْرَجُ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ حَتَّى تُوَافِيَ عَرْشَ رَبِّهَا فَتَطُوفَ بِهَا أُسْبُوعاً وَ يُصَلِّي عِنْدَ كُلِّ قَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ تُرَدُّ إِلَى الْأَبْدَانِ الَّتِي كَانَتْ فِيهَا فَتُصْبِحُ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ قَدْ مُلِئُوا وَ أُعْطُوا سُرُوراً وَ يُصْبِحُ الْوَصِيُّ الَّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ وَ قَدْ زِيدَ فِي عِلْمِهِ مِثْلُ جَمِّ الْغَفِيرِ.&amp;quot;}}، کافی، ج ۱، ص ۲۵۳؛ مرآة العقول، ج ۳، ص ۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::*&#039;&#039;&#039;روایت دوم&#039;&#039;&#039;: [[امام صادق]] {{ع}} می‌فرماید: هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} تا در برابر عرش الهی قرار می‌گیرد و امامان معصوم{{ع}} در جوار [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} قرار می‌گیرند و ما هم در جوار آنها قرار می‌گیریم. پس ارواح ما به بدن‌هایمان بر نمی‌گردد مگر با علمی جدید و اگر این علم جدید و مستفاد نبود علم ما به پایان می‌رسید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;إِذَا كَانَ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ، وَافى‏ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الْعَرْشَ، وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ مَعَهُ، وَ وَافَيْنَا مَعَهُمْ، فَلَا تُرَدُّ أَرْوَاحُنَا إِلى أَبْدَانِنَا إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ، وَ لَوْ لَاذلِكَ لَأَنْفَدْنَا&amp;quot;}}؛ کافی، ج ۱، ص ۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس این همه علم که [[اهل بیت]] {{عم}} دارند، علم کتاب و (...) چگونه به پایان می‌رسد اگر در شب‌های جمعه آن علم اضافه نشود؟ این چه علمی است؟ [[علامه مجلسی]] می‌نویسد: ممکن است منظور این باشد که بقاء همه علومی که [[اهل بیت]] دارند مشروط به آن حالتی باشد که در شب جمعه ایجاد می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;یحتمل أن یکون بقاء ما عندهم من العلم مشروطة بتلک الحالة&amp;quot;}}؛ بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این وجه صحیحی به نظر نمی‌رسد چون روایات کلمه &amp;quot;تزداد&amp;quot; را دارد نه بقاء را. ضمن این که در روایات، ارواح انبیاء هم شامل همین مطلب می‌شود، یعنی آنها هم بالا می‌روند برای ماندگاری و بقاء؟ این چنین نیست، بلکه بالا رفتن ارواح برای ازدیاد است که در روایات به آن اشاره شده است. &#039;&#039;&#039;احتمال دوم&#039;&#039;&#039;: احتمال دارد که این علم مستفاد برای آن علومی باشد که به صورت اجمالی دارند و امکان استنباط تفصیل از آن علم اجمالی را به آنها می‌دهد و ممکن نیست اظهار آن علم مجمل بدون رفتن به عرش در شب‌های جمعه. یعنی [[اهل بیت]] {{ع}} علم اجمالی به همه کلیات دارند اما علم به مصادیقی که در این هفته چه وقایعی و با چه کیفیاتی اتفاق می‌افتد را ندارند. و در شب‌های جمعه علم تفصیلی به آنها داده می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;ویحتمل أن یکون المستفاد تفصیلا لما علموا مجم ویمکنهم استنباط التفصیل منه&amp;quot;}}، بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این حرف هم صحیح نیست؛ زیرا اگر قائل به این حرف بشویم آیا امامان معصوم{{ع}} که در شب جمعه به آسمان می‌روند همه علوم را به آنها می‌دهند یا قسمتی از علوم را؟ اگر بگوییم همه علوم را می‌دهند که برای شب‌های جمعه بعد چیزی باقی نمی‌ماند و اگر بگوییم قسمتی از علوم را می‌دهند که حضرات [[اهل بیت]]{{ع}} بسیاری از مطالب را تا روز قیامت به صورت جزئی و تفصیلی بیان کرده‌اند و بسیاری از نکته‌های ظریف و دقیق را گفته‌أند. نکته دیگر این که وقتی [[امام علی|حضرت علی]] {{ع}} می‌فرمایند: از من بپرسید قبل از آن که از میان شما بروم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي &amp;quot;}}؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا باید به انتظار شب جمعه بنشینند یا در همان لحظه هر چه بپرسند می‌توانند جواب دهند؟ خوب البته [[علامه مجلسی]] ظل نظر خود را نگفته‌اند بلکه تنها احتمال داده‌اند. &#039;&#039;&#039;احتمال سوم&#039;&#039;&#039;: یا بگوییم منظور از &amp;quot;انفدنا&amp;quot; علم مخصوصی است به غیر از علم به حلال و حرام که بر [[پیامبر اکرم]] {{صل}} و [[ائمه اطهار]] {{عم}} ماه گذشته افاضه نشده است و در این زمان به [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} را افاضه شده است و این یا علوم و معارف ربانی است و یا از امور بدای است، چنانچه به آن اشاره شده است و احتمال اخیر امور بدایی را بسیاری از اخبار تأیید می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;او المراد انفدنا من علم مخصوص سوی الحلال والحرام لم یفض علی النبی والائمة المتقدمین علی وان افیض فی ذلک الوقت کما سیاتی وذلک اما من المعارف الربانیة او من الامور البدائیه کما مر منا الاشارة الیهما ویؤید الاخیر کثیر من الأخبار&amp;quot;}}، بحار الانوار، ج ۲، ص ۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این احتمال هم به نظر ما غلط است. اما معارف ربانی که تمام آنها به صورت کامل به [[اهل بیت]] {{عم}} عطا شده است، و اما امور بدائی هم چنان که بیان شده حضرات [[اهل بیت]]{{ع}} حقیقت [[لوح محفوظ]]، لوح محو و لوح اثبات هستند و [[لوح محفوظ]] سماوی هم از تجلیات امامان معصوم{{ع}} است. بنابراین معنا ندارد که در شب جمعه به [[امام]]{{ع}} گفته شود که در فلان مسئله بدا حاصل می‌شود آن را نگوئید و در فلان مسئله بدا حاصل نمی‌شود، آن را بگویید» &amp;lt;ref&amp;gt;[[حسین گنجی|گنجی]]، [[امام‌شناسی ۱ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ج۱، ص:۲۳۳ الی ۲۳۶ .&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین افتخاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:136810.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید ابراهیم افتخاری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه &#039;&#039;«[[بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد (پایان‌نامه)|بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«یکی از موارد دیگری که در روایات محدثین مکتب قم، برای منبع و مأخذ [[علم امام]] به آن اشاره شده است، عروج روح [[امام]] به آسمان در هر شب جمعه و افزایش [[علم امام]] بعد از این اتفاق است، این منبع [[علم امام]] به قدری مهم است که [[امامان]] در جواب اصحابشان فرموده‌اند که اگر علم ما افزایش نیابد، تمام می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::[[صفار]] روایاتی را نقل می‌کند مبنی بر اینکه در هر شب جمعه، فرشتگان و پیامبران و اوصیاءِ از دنیا رفته و ارواح اوصیاء و امامی که در میان مردم است &amp;quot;یعنی [[امام]] هر زمان&amp;quot;، به آسمان عروج کرده و هفت بار دور عرش الهی طواف کرده و خداوند را تسبیح و تقدیس می‌کنند و بعد در کنار هر رکنی از ارکان عرش، دو رکعت نماز می‌خوانند و بر می‌گردند، آنگاه پیامبران و اوصیاء و روح وصی زنده، در درون خودشان احساس شادی زیادی می‌کنند و به [[امام]] زنده و امامان دیگر، الهامی از علم می‌شود، که علمشان افزایش پیدا می‌کند. [[امام صادق]]{{ع}}، در تعلیل این نکته می‌فرماید، اگر چنین نباشد، علم ما تمام می‌شود. &lt;br /&gt;
::::::بنا به روایات نقل شده در کافی، در هر شب جمعه، روح امامی که در میان شماست &amp;quot;[[امام]] زمان شما&amp;quot;، به همراه ارواح پیامبران و امامان درگذشته، به آسمان عروج کرده و هفت دور عرش الهی را طواف کرده و در کنار هر رکنی از ارکان عرش، دو رکعت نماز خوانده و سپس به بدن مادی خود بر می‌گردد و وقتی صبح می‌شود، علم امامی که در میان شماست &amp;quot;[[امام]] زمان شما&amp;quot; به مقداری زیادی افزوده شده است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام باقر]]{{ع}} به این نکته اشاره می‌کند، که [[علم امام]] همیشه باید در حال افزایش باشد و اگر این علم افزایش پیدا نکند، ایشان بدون علم می‌شوند، و افزایش [[علم امام]] هم به این صورت است که ابتدا این علم جدید به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} عرضه شده و سپس از طریق ایشان، به امامان بعد از خودش تا به من برسد. طبق این مبنا، این افزایش علوم شامل [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و امامان قبلی هم می‌شود و اینگونه نیست که [[علم امام]] فعلی، از علم امامان قبل از خودش و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بیشتر باشد.&lt;br /&gt;
::::::عرضه اعمال انسان‌ها به [[امام]]: خداوند با عرضه اعمال انسان‌ها به [[امام]]، [[علم امام]] را در مورد اعمال و رفتار انسان‌ها افزایش می‌دهد و همین امر به [[امامت]] [[امام]] کمک کرده و او بهتر می‌تواند به وظایف خودش در جامعه بپردازد.&lt;br /&gt;
::::::در همان روایتی که قبلاً در مورد وجود ستونی از نور برای [[امام]]، از [[شیخ صدوق]] نقل کردیم، به این نکته تصریح می‌کرد که یکی از مسائلی را که [[امام]] در آن ستون نور می‌بیند، اعمال انسانهاست&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ إِنَّ الْإِمَامَ مُؤَيَّدٌ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَمُودٌ مِنْ نُورٍيَرَى فِيهِ أَعْمَالَ الْعِبَادِ وَ كُلَّمَا احْتَاجَ إِلَيْهِ لِدَلَالَةٍ اطَّلَعَ عَلَيْهِ وَ يَبْسُطُهُ فَيَعْلَمُ وَ يُقْبَضُ عَنْهُ فَلَا يَعْلَم»}}؛ صدوق، عيون أخبار الرضا، ج۱، ص: ۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند به این وسیله، [[امام]] را از اعمال انسانها مطلع می‌کند.&lt;br /&gt;
::::::[[کلینی]] در روایتی از [[امام رضا]]{{ع}} نقل می‌کند که ایشان با استناد به آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|  وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و بگو (آنچه در سر دارید) انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید؛ سوره توبه، آیه: ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌فرماید: اعمال شما، هر روز و شب بر من عرضه می‌شود. [[امام رضا]]{{ع}} در این حدیث شریف، [[علی]]{{ع}} را مصداق آن &amp;quot;مؤمن&amp;quot; ذکر شده در قرآن می‌داند و این گونه به شیعیانش اعلام می‌کند که همیشه از وضع آنها با خبر و مطلع است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|« عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبَانٍ الزَّيَّاتِ وَ كَانَ مَكِيناً عِنْدَ الرِّضَا {{ع}} قَالَ‏ قُلْتُ لِلرِّضَا{{ع}}ادْعُ اللَّهَ لِي وَ لِأَهْلِ بَيْتِي فَقَالَ أَ وَ لَسْتُ أَفْعَلُ وَ اللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَكُمْ لَتُعْرَضُ عَلَيَّ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ قَالَ فَاسْتَعْظَمْتُ ذَلِكَ فَقَالَ لِي أَ مَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ‏ قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ {{ع}}»}}؛ کلینی، کافی، ج۱، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; »&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد (پایان‌نامه)|بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد]]، ص: ۷۲، ۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین وکیلی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11670.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن وکیلی]]&#039;&#039;&#039; در دو مقاله &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84)#_bref10 علم غیب امام]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD)علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)]»&#039;&#039; در این باره گفته است: &lt;br /&gt;
:::::*«روایات هم یک‌صدا از تعلیم حضرت [[پبامبر|رسول‌الله]]{{صل}} توسط [[جبرائیل]] صحبت می‌کند و به‌ صراحت می‌فرماید که [[ائمه]]{{عم}} علم‌شان افزوده می‌شود و [[مرحوم مجلسی]] در جلد بیست و‌ شش بحار‌الانوار بابی دارند با این عنوان: {{عربی|اندازه=150%|«باب أنهم{{عم}} يزادون و لو لا ذلك لنفد ما عندهم و إن أرواحهم تعرج إلى السماء في ليلة الجمعة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بخش مرتبط با روایاتی که ثابت می‌کند علم ایشان افزون می‌گردد و اگر اینطور نبود آنچه که در اختیار دارند از بین می‌رفت و ارواح ایشان در شب جمعه به سوی آسمان بالا می‌رفت»&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آن قریب به چهل حدیث ذکر می‌کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تاریخچه و اقوال)، فصلنامه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«افزایش [[علم امام]]{{ع}} دو معنا دارد:&lt;br /&gt;
::::::۱. نوعی از علومی که دائماً به [[امام]]{{ع}} افزوده می‌شود، همان سیر نفس [[امام]]{{ع}} در عالم کلیات و تجلی اسماء کلیه الهیه است، که همواره و پی‌در‌پی تحقق می‌پذیرد و این تجلیات اسمائی و صفاتی مافوق عالم حس و خیال و عقل می‌باشد. از این نوع تجلیات به سفر دوم از اسفار اربعه یعنی سیر فی‌الحق و فی‌الله تعبیر می‌کنند که پایان ناپذیر است.&lt;br /&gt;
::::::طبق روایات در شب‌های جمعه [[ائمه]]{{عم}} به عرش الهی می‌روند و بازمی‌گردند و بر قلوبشان علومی خاص افاضه می‌شود؛ شاید این علوم از این دست باشد: از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده که فرمود: به درستی که برای ما در شب‌های جمعه جایگاه ویژه‌ای می‌باشد. عرض کردم فدایت شوم، کدام جایگاه؟ فرمود به فرشتگان و پیامبران و اوصیای مرده و ارواح اوصیاء و وصی در میان شما اذن داده می‌شود که به آسمان عروج نمایند، پس ایشان یک هفته گرد عرش پروردگارشان می‌گردند و طواف می‌نمایند در حالیکه می‌گویند، بسیار پاک و منزه و پر قداست است پروردگار فرشتگان و پروردگار روح &amp;quot;سبوح قدوس رب الملائکة والروح&amp;quot;. زمانی که از طواف نمودن فارغ گردند پشت هر ستونی دو رکعت نماز به جای می‌آورند. سپس همه می‌روند؛ پس فرشتگان پس از تلاش فراوانی که خداوند متعال قرار داده -که این تلاش ناشی از بزرگداشتشان از آنچه می‌بینند می‌باشد، که به همان اندازه از این تلاش و ترس بر آنان افزوده می‌گردد- منصرف گردیده می‌روند، هم چنین پیامبران و اوصیا و ارواح زندگان منصرف می‌گردند در حالیکه بسیار شگفت زده می‌باشند و برای خود بسیار شادامانند. به وصی و اوصیاء الهامی از علم [[الهام]] شده است، علمی بسیار و سرشار که هیچ کس از ایشان شادمان‌تر نیست. این امر را مخفی نگاهدار که به خدا قسم این مسأله نزد او بسیار پراهمیت تر و عزیزتر از هر امر مهم دیگر می‌باشد. فرمود ای محبور مورد تنعم قرار گرفته به خدا قسم اقرار به مطلبی که بیان کردم به کسی [[الهام]] نمی‌گردد مگر اینکه از صالحان و پارسایان باشد. عرض کردم به خدا قسم من مقدار زیادی از صلاح و پارسایی ندارم. [[امام]]{{ع}} فرمود به خداوند دروغ نگو، همانا خداوند متعال تو را صالح و پارسا نامید آنجا که می‌فرماید: ایشان همراه کسانی هستند که خداوند متعال بر ایشان نعمت قرار داد از پیامبران و راستگویان و شهدا و صالحان. صالحان یعنی کسانی که به ما و به [[امیر المؤمنین]]{{ع}} و فرشتگان خداوند و پیامبران او و به تمام حجت‌های خداوند بر او و بر محمد و آل پاک و طاهرین دیندار او ایمان آورده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;«عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: إِنَّ لَنَا فِي لَيَالِي الْجُمُعَةِ لَشَأْناً مِنَ الشَّأْنِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيَّ شَأْنٍ قَالَ يُؤْذَنُ لِلْمَلَائِكَةِ وَ النَّبِيِّينَ وَ الْأَوْصِيَاءِ الْمَوْتَى وَ الْأَرْوَاحِ الْأَوْصِيَاءِ وَ الْوَصِيِّ الَّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ يُعْرَجُ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَيَطُوفُونَ بِعَرْشِ رَبِّهَا أُسْبُوعاً وَ هُمْ يَقُولُونَ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ حَتَّى إِذَا فَرَغُوا صَلَّوْا خَلْفَ كُلِّ قَائِمَةٍ لَهُ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ يَنْصَرِفُونَ فَتَنْصَرِفُ الْمَلَائِكَةُ بِمَا وَضَعَ اللَّهُ فِيهَا مِنَ الِاجْتِهَادِ شديد [شَدِيداً] إِعْظَامُهُمْ لِمَا رَأَوْا وَ قَدْ زِيدَ فِي اجْتِهَادِهِمْ وَ خَوْفِهِمْ مِثْلُهُ وَ يَنْصَرِفُ النَّبِيُّونَ وَ الْأَوْصِيَاءُ وَ أَرْوَاحُ الْأَحْيَاءِ شَدِيداً عَجَبُهُمْ وَ قَدْ فَرِحُوا أَشَدَّ الْفَرَحِ لِأَنْفُسِهِمْ وَ يُصْبِحُ الْوَصِيُّ وَ الْأَوْصِيَاءُ قَدْ أُلْهِمُوا إِلْهَاماً مِنَ الْعِلْمِ عِلْماً مِثْلَ جَمِّ الْغَفِيرِ لَيْسَ شَيْ‌ءٌ أَشَدَّ سُرُوراً مِنْهُمْ اكْتُمْ فَوَ اللَّهِ لَهَذَا أَعَزُّ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ كَذَا وَ كَذَا عِنْدَكَ حِصَنَةً قَالَ يَا مَحْبُورُ وَ اللَّهِ مَا يُلْهَمُ الْإِقْرَارُ بِمَا تَرَى إِلَّا الصَّالِحُونَ قُلْتُ وَ اللَّهِ مَا عِنْدِي‌ كَثِيرُ صَلَاحٍ قَالَ لَا تَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ سَمَّاكَ صَالِحاً حَيْثُ يَقُولُ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ يَعْنِي الَّذِينَ آمَنُوا بِنَا وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ جَمِيعِ حُجَجِهِ عَلَيْهِ وَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْأَخْيَارِ الْأَبْرَارِ السَّلَامُ»؛ بحار‌الأنوار، ج‌۲۶، ص ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::۲. نوع دیگر از علومی که افزوده می‌شود، علم به‌همین حقائق مادی و خصوصیات عالم طبع است که به تناسب شرایط زمان و مکان از باطن امام بر ظاهر تنزل می‌کند، و امام بدان تفصیلاً و در عالم ظاهر آگاه می‌شوند. این علوم در قالب انواع گوناگونی از مکاشفات سمعی و بصری و غیرحسی برای ائمه تحقق پیدا می‌کند: {{عربی|اندازه=155%|«عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ إِنَّا لَنُزَادُ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ لَوْ لَمْ نُزَدْ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا قَالَ أَبُو بَصِيرٍ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَنْ يَأْتِيكُمْ بِهِ قَالَ إِنَّ مِنَّا مَنْ يُعَايِنُ وَ إِنَّ مِنَّا لَمَنْ يُنْقَرُ فِي قَلْبِهِ كَيْتَ وَ كَيْتَ وَ إِنَّ مِنَّا لَمَنْ يَسْمَعُ بِأُذُنِهِ وَقْعاً كَوَقْعِ السِّلْسِلَةِ فِي الطَّسْتِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ مَنِ الَّذِي يَأْتِيكُمْ بِذَلِكَ قَالَ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيل»}}&amp;lt;ref&amp;gt;از ابی بصیر نقل شده گفت شنیدم امام صادق علیه السلام می فرماید: به تحقیق به ما در شب و روز افزوده می‌شود، که اگر به ما افزوده نگردد هر آنچه نزد ماست به اتمام خواهد رسید. ابو بصیر گفت: فدایتان گردم چه کسی آن را نزد شما می آورد؟ امام فرمود: به تحقیق از میان ما کسانی هستند که (آن را) می نگرند، و از میان ما کسانی هستند که (علم) در دل ایشان به شکل مفصل قرار می گیرد، و از میان ما کسانی هستند که با گوش خود می شنود مانند صدای زنجیری که به لب تشت می‌کشند. به ایشان عرض کردم چه کسی آن (علم) را برای شما می‌آورد، فرمود مخلوقی که با عظمت تر از حضرت جبرئیل و میکائیل است؛ بصائر‌الدرجات، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین منصوری رامسری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11758.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[خلیل منصوری رامسری|منصوری رامسری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[خلیل منصوری رامسری]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[بی‌کرانگی علم امام معصوم (مقاله)|بی‌کرانگی علم امام معصوم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«یکی از ویژگی‌هایی که برای [[علم امام]]{{ع}} در روایات بیان شده، [[افزایش علم]] ایشان در شب‌های جمعه است. در روایتی آمده که ارواح [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} در شب‌های جمعه بالا می‌رود و از نوعی عروج برخوردار می‌شود که در آن عروج علم ایشان افزایش می‌یابد. عبارت، این گونه است که: {{عربی|اندازه=155%|«یزداد فی علومهم جما غفیرا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;و فراوان به علوم ایشان افزوده می‌شود.&amp;lt;/ref&amp;gt;از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|« مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;شب جمعه‌ای نیست مگر آن که اولیای خدا، سرور ویژه‌ای در آن دارند، هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} با عرش (علم خداوندی) ارتباط برقرار می‌کند و من نیز همراه با او با عرش تماس حاصل می‌کنم و در نتیجه با علمی که از آن جا بهره برده‌ام باز می‌گردم و اگر این نبود، قطعاً آن چه در نزد ما است پایان می‌پذیرفت. بحارالانوار، ج۳۲، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب نشان می‌دهد که خواسته‌های ایشان برای دانش بیشتر که در جمله {{عربی|اندازه=155%|«اذا شاؤوا علموا»}} بیان شده، از راه صعود ارواح آنان در شب‌های جمعه می‌توان اتفاق بیفتد. بنابراین، آنان برخی از علوم خویش را از راه صعود در شب‌های جمعه به دست می‌آورند که می‌تواند شامل علوم ایشان به جزئیات باشد. شگفت این که همه علوم از واسطه [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشد حتی برای اوصیایی که در میان انسان تا قیامت حاضر هستند و [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان صادر نخستین و در مقام واسطه فیض میان خدا و همه پیامبران و اوصیا چه زندگان و چه مردگانشان عمل می‌کند. در روایت دیگری از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: به ارواح [[پیامبران]] و اوصیایی که از دنیا رفته‌اند و نیز به روح وصی ای که در میان شما زندگی می‌کند ، اجازه داده می‌شود که به آسمان صعود کنند تا این که به عرش پروردگار برسند.. آنگاه [[پیامبران]] و [[اوصیا]] در حالی سرشار از شادمانی و سرور هستند و وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند بسیار بسیار به علمش افزوده می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صفار]]، بصائر الدرجات ، ص ۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} به علم آسمان و زمین و آن چه در آن است و هم چنین وقایع گذشته و حال و آینده آگاه هستند و این دانش ایشان می‌تواند از راه‌‎های گوناگون به دست آید که یکی از آنها [[دانش به ما کان و ما یکون]] از راه صعود و عروج در شب‌های جمعه است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.samamos.com/?p=616 بی‌کرانگی علم امام معصوم]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. آقای دکتر رستمی و خانم آل‌بویه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد زمان رستمی]]&#039;&#039;&#039;  (استادیار دانشگاه قم) و خانم &#039;&#039;&#039;[[طاهره آل‌بویه]]&#039;&#039;&#039; (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام صادق]]{{ع}} به [[ابی یحیی صنعانی]] فرمود: ای ابایحیی برای ما در شب‌های جمعه شأنی است از شئون؛ در این شب‌ها ارواح انبیای گذشته و ارواح اوصیای گذشته و روح امامی که زنده است را به آسمان برند تا به دور عرش خداوند هفت دور طواف کنند و نزد هر کدام از ستون‌های عرش دو رکعت نماز بخوانند و سپس آن‌ها را به بدن‌های خود برگردانند، آن گاه انبیا و اوصیا لبالب از شادی شوند و امامی که در میان شما است، انبوه فراوانی در دانش او افزوده شود.&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} به مفضل فرمود: ای اباعبدالله &amp;quot;کنیه مفضل&amp;quot; به راستی برای ما در هر شب جمعه سروری است. عرض کرد آن سرور چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: چون شب جمعه شود [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به عرش برآید و ائمه هم با او برآیند و ما هم با آن‌ها برآییم و سپس روح ما به بدن ما برنگردد مگر با علمی که استفاده کردیم و اگر این استفاده علمی نبود علم ما تمام می‌شد.&lt;br /&gt;
::::::[[محمد بن سلیمان دیلم]] از پدرش نقل می‌کند که به [[امام صادق]]{{ع}} گفت قربانت من از شما شنیدم که چند بار فرمودید اگر نباشد که ما به علم خود بیفزاییم آن چه داریم به آخر رسانیم.&lt;br /&gt;
::::::[[امام]]{{ع}} فرمود: اما احکام حلال و حرام را خداوند تمام و کمال بر پیامبر خود نازل کرده و به امام نیز دانش جدیدی افزوده نشود. [[محمد بن سلیمان]] عرض کرد: پس این زیادی چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: در چیزهایی دیگر است جز حلال و حرام. محمد بن سلیمان عرض کرد: چیزی به علم خود افزوده کنید که بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} نهان بود. [[امام]]{{ع}} فرمود: نه، دستور علم تازه از خدا به فرشته رسد و فرشته آن را نزد رسول خدا برد و گوید یا محمد پروردگارت تو را چنین و چنان فرموده است. پیامبر به فرشته می‌‌فرماید آن را نزد علی ببر، پس او نزد علی آید و او فرماید آن را نزد حسن ببر و او هم فرماید آن را نزد حسین بر و همچنین به هر یک از ائمه عرضه شود تا به ما رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ کلینی]]، اصول کافی، ج۱، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در برخی از احادیث معتبر منقول است که در هر شب جمعه، روح مقدس [[پیامبر|رسول]]{{صل}} و ارواح مطهر امامان گذشته و روح [[امام مهدی|امام زمان]]{{ع}} را رخصت می‌دهند که به آسمان‌ها عروج نمایند تا به عرش اعظم الهی رسند و سپس با سرور فراوان و علوم بی پایان به سوی بدن‌های خود برگردند و نیز اعمال هر یک از امت را از نیکان و بدان در هر صبح و شام و هر هفته و ماه به ایشان عرضه می‌کنند و درها و دیوارها و دره‌ها و کوه‌ها مانع علم ایشان نمی‌شود و آنچه در مشرق و مغرب عالم واقع شود بر آن مطلع می‌گرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، حق الیقین، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از [[امامان]]{{عم}} روایت شده که علم ایشان هر روز و هر لحظه افزایش می‌یابد. [[زراره]] از [[امام باقر]]{{ع}} پرسید: آیا برای شما چیزی از علوم هست که رسول خدا آن را نمی‌دانست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: هرگاه علمی به ما دهند اول آن را بر رسول خدا عرضه کنند، سپس بر همه امامان تا به ما برسد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1081308/%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-(%D8%B9)-(2)/ علم امام.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آقایان دکتر کرباسی‌زاده و رضایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11531.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی کرباسی‌زاده|کرباسی‌زاده]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[علی کرباسی‌زاده]]&#039;&#039;&#039; و آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد جعفر رضایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام در اندیشه علمای معاصر حوزه اصفهان (مقاله)|علم امام در اندیشه علمای معاصر حوزه اصفهان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«صحیح است که [[امام]] بگوید من عالم به ما کان و ما یکون هستم؛ به این معنا که می‌توانم با رجوع به [[جفر]]، [[جامعه]]، [[صحیفه فاطمه]] یا با [[الهام]] از خداوند به تفصیل این امور را بدانم. همچنین صحیح است که [[ائمه]]: بگویند علمشان هر شب جمعه یا هر روز زیاد می‌شود؛ بدین معنا که با عروج ارواح آنها به عرش و آگاهی از [[لوح محفوظ]] یا اعلام از سوی خداوند به تفصیل به این امور آگاه می‌شوند. میرزا یحیی بیدآبادی مدعی است در صورت افزوده نشدن علم [[ائمه]]{{عم}} علومی که نزد ایشان هست نیز از بین خواهد رفت. وی توضیح بیشتری در این رابطه نمی‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;مستوفی بیدآبادی، :تا بی ۱۷۷-۱۷۸&amp;lt;/ref&amp;gt; اما شاید بتوان منظورش را با یک مثال تبیین کرد. کسی که از ملکۀ اجتهاد برخوردار است، اگر مدتی به اجتهاد نپردازد و مسائل فقه را به تفصیل بررسی نکند، چه بسا این توانایی را از دست بدهد. همینطور [[ائمه]]: نیز در صورت زیاد نشدن علوم آنها در هر شب جمعه به تدریج این ملکه را از دست خواهند داد. البته شاید نیز منظور او آن است که ائمه: در صورت زیاد نشدن علومشان در هر شب جمعه، علم تفصیلی شان به امور عالم حاصل نخواهد شد و این به معنای از میان رفتن علم آنها به ماکان و مایکون خواهد بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام در اندیشه علمای معاصر حوزه اصفهان (مقاله)|علم امام در اندیشه علمای معاصر حوزه اصفهان]]، [[نقد و نظر (نشریه)|فصلنامه نقد و نظر]]؛ شماره ۶۹؛ بهار ۱۳۹۲؛ ص ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آقای دکتر غلامی (پژوهشگر دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11819.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اصغر غلامی|غلامی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اصغر غلامی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[آفاق علم امام در الکافی (مقاله)|آفاق علم امام در الکافی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بر اساس روایات متعدد، در هر شب جمعه بر علوم ائمه{{عم}} افزوده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج۱، ص ۲۵۳ و ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام صادق {{ع}} فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|«إِنَّ لَنَا فِي كُلِ‏ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ سُرُوراً قُلْتُ زَادَكَ اَللَّهُ وَ مَا ذَاكَ قَالَ إِذَا كَانَ‏ لَيْلَةُ اَلْجُمُعَةِ وَافَى‏ رَسُولُ اَللَّهِ{{صل}}‏ اَلْعَرْشَ وَ وَافَى‏ اَلْأَئِمَّةُ{{عم}} مَعَهُ وَ وَافَيْنَا مَعَهُمْ فَلاَ تُرَدُّ أَرْوَاحُنَا إِلَى أَبْدَانِنَا إِلاَّ بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَأَنْفَدْنَا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«به درستی که در هر شب جمعه برای ما سروری هست. عرض کردم: خداوند بر سرور شما بیافزاید! آن سرور چیست؟ فرمود: هر گاه شب جمعه شود،[[پیامبر|رسول‌اللّه]]{{صل}} به عرش برآید و [[ائمه]]{{عم}} نیز همراه او برآیند و ما نیز همراه ایشان برآییم، پس ارواح ما باز نمی‌گردد به سوی بدن‌هایمان مگر به همراه علمی که استفاده کردیم و اگر این نبود، علم ما تمام می‌شد»؛ همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین، یکی از مجاری علوم [[ائمه]] [[اهل بیت]]{{عم}}، علمی است هر شب جمعه به ایشان افاضه می‌گردد و اگر بر علم [[ائمه]]{{عم}}افزوده نگردد، علم ایشان تمام می‌شود. (...). بیشتر علوم [[پیامبر]]{{صل}} و علوم امامان اهل بیت{{عم}}، علوم جمعی و جملی هست که نیاز به تفسیر دارد. و خداوند متعال تفسیر آن را بنا بر مصالحی به تدریج در شب‌های قدر و شب‌های جمعه و یا روز به روز، به آنها می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;معرفت امام، ص۷۸-۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=246&amp;amp;page=1 مجموعه مقالات فارسی کنگره بین المللی ثقة الاسلام کلینی، مقاله آفاق علم امام در الکافی، ج۴، ص ۴۶۹-۵۱۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. آقای افقی  (هیئت علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11904.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داود افقی|افقی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود افقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از جمله مواردی که می‌توان از آن به عنوان منبعی برای علم [[اهل بیت]] نام برد، و در چندین روایت نقل شده در کتاب بصائر به آن اشاره شده است، مسأله عروج روحانی و انتقال روح امام به آسمان‌ها و عرش در هر شب جمعه می‌باشد. در روایات آمده است که روح [[امام]] پس از عروج با روح [[انبیاء]] و اوصیاء ملاقات کرده و به طواف عرش الهی می‌پردازند و تا زمانی که سرشار از علم و معرفت نشدند به ابدان خود باز نمی‌گردند. نمونه ای از روایات:&lt;br /&gt;
::::::الامام الصادق: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;وَ اللَّهِ إِنَّ أَرْوَاحَنَا وَ أَرْوَاحَ النَّبِيِّينَ لَتُوَافي الْعَرْشَ لَيْلَةَ كُلِّ جُمُعَةٍ فَمَا تُرَدُّ فِي أَبْدَانِنَا إِلَّا بِجَمِّ الْغَفِيرِ مِنَ الْعِلْم&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به خدا سوگند، ارواح ما و ارواح پیامبران همگی نزد عرش در هر شب جمعه بر‌آیند، پس در بدنهای ما جز مقدار فراوانی از علم قرار داده نمی‌شود.» ،بصائر الدرجات، ص ١٣٢، ح ٦. &amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَنْ يُونُسَ بْنِ أَبِي الْفَضْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا&amp;quot;}}‏.&amp;lt;ref&amp;gt;«امام صادق{{ع}} فرمود: شب جمعه‌اى نباشد، جز اينكه براى اولياء اللّٰه در آن شب سرورى هست. راوى گويد عرض كردم: قربانت گردم آن سرور چيست‌؟ فرمود: چون شب جمعه شود، پيغمبر{{صل}} و ائمة{{عم}} به عرش برآيند و من هم با ايشان برآيم و جز اين نباشد كه با علم استفاده شده برگردم و اگر چنين نبود، آنچه نزدمان هست نابود ميشد.» ،بصائر الدرجات، ص ١٣1، ح ۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;. روایات مربوط به این موضوع در اصول کافی ذیل بابی با عنوان &amp;quot;في انّ الائمة {{عم}} یزدادون في لیلة الجمعة&amp;quot; نقل شده است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک، کلینی، پیشین، ج ١ ،ص ٢٥٣ ـ ٢٥٤&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. آقای رنجبر (پژوهشگر وبگاه راسخون).}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11969.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[جواد رنجبر|رنجبر]]]]&lt;br /&gt;
آقای &#039;&#039;&#039;[[جواد رنجبر|رنجبر]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[http://rasekhoon.net/article/show/173509/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%88%D8%B3%D8%B1%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%AA(%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)/)/ کنکاشی در کیفیت و سرچشمه‌های علم امام]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«یکی دیگر از راه‌های ازدیاد و کسب علم خاصّ [[امام]]، عروج روح ایشان و روح [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در شب‌های جمعه به عرش است؛ و هنگام برگشتن روح به بدن کسب علم کرده بودند؛ آن چنان که در حدیث مفضل از [[امام صادق]]{{ع}} است: {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;قال: انّ لَنا فِی کلّ لیلة جمعة سروراً. قلت: و ادک الله و ما ذاک؟ قال: ادا کان لیلة الجمعة وافَی رسول الله {{صل}} العرشَ وَ وافَی الائمه {{عم}} معه و وافَینا معهم، فلا تَرُدُّ ارواحُنا ابداننا الا یعلم مستفاد، و لولا ذلک لا نفدنا&amp;quot;}}. &amp;lt;ref&amp;gt;«فرمود: براى ما در هر شب جمعه شادى و سروريست. عرض كردم: خدا افزايشت دهد، آن سرور چيست‌؟ فرمود: چون شب جمعه شود، پيغمبر{{صل}} به عرش خدا برآيد و ائمه{{عم}} برآيند و ما نيز با ايشان برآئيم، پس ارواح ما به بدنهايمان باز نگردد، مگر با علمى كه استفاده شده باشد و اگر چنين نباشد علم ما نابود گردد.»&amp;lt;/ref&amp;gt; و در پایان حدیث می‌فرمایند: اگر این گونه به ما علم افزوده نشود، هر آینه علم ما پایان می‌یابد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/173509/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%88%D8%B3%D8%B1%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%AA(%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)/)/ کنکاشی در کیفیت و سرچشمه‌های علم امام].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[اقسام و انواع علم معصوم کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم معصوم مطلق چیست و مصداق‌های آن کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم مراتب و درجات دارند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم باطنی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم ذاتی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم غیر ذاتی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم اکتسابی یا علم مستفاد معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم موهوبی و موهبتی یا علم لدنی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم تام یا کامل معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم محدود معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم دفعی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم تدریجی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم اجمالی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم تفصیلی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم حصولی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم حضوری معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم فعلی یا دائمی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری معصوم به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[فرق بین علم فعلی و شأنى معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم متوقف بر اراده اوست یا بر صرف التفات و توجه؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم مراتب و درجات دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[فرق علم پیامبر با امام چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم پیامبران از لحاظ مرتبه یکسان است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم پیامبران و امامان از لحاظ مرتبه یکسان یا متفاوت است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[فرق بین علم معصوم و علم فرشتگان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا پیامبران پیش از آغاز وحی و نبوت و امامان پیش از تصدی امامت از علم ویژه معصوم برخوردار بوده‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم در شب قدر نازل می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[امام معصوم از چه زمانی صاحب علم ویژه می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم می‌تواند از علوم ویژه معصوم آگاهی یابد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا مقام علم معصوم به غیر معصوم داده می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[شرایط دستیابی غیر معصوم به علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[غیر معصوم از چه راهی می‌تواند به علم معصوم آگاهی یابد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم وظیفه دارد به دنبال فراگیری علوم معصوم باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی غیر معصوم از علم ویژه معصوم با حکمت الهی در امتحان او منافات ندارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم ویژه معصوم دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[آیا آگاهی از علم معصوم با سحر و جادو قابل دسترسی است؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم معصوم با علم مکنون یا مستأثر چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم معصوم با اجتباء الهی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم معصوم با بداء الهی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم معصوم|منبع‌شناسی جامع علم معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم معصوم|کتاب‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم معصوم|مقاله‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم معصوم]].&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(از): پرسش‌هایی با ۱۱ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(از): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۱ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=128002</id>
		<title>آیا علم معصوم در شب جمعه نازل می‌شود؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=128002"/>
		<updated>2019-01-12T09:02:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        =  آیا [[علم معصوم]]{{ع}} در شب جمعه نازل می‌شود؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626252.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[اقسام علم معصوم (نمایه)|اقسام علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         =&lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[خلیل منصوری رامسری|منصوری رامسری]]؛ [[سید علی هاشمی|هاشمی]]؛ [[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]؛ [[محمد زمان رستمی|رستمی]]، [[طاهره آل‌بویه|آل‌بویه]]؛ [[اصغر غلامی|غلامی]]؛ [[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]؛ [[علی کرباسی‌زاده|کرباسی‌زاده]]، [[محمد جعفر رضایی|رضایی]]؛ [[داود افقی|افقی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا [[علم معصوم]]{{ع}} در شب جمعه نازل می‌شود؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم (پرسش)|علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: آیا این مطلب که در کتاب &amp;quot;بصائر الدرجات&amp;quot; در روایات متعدد آمده که ارواح [[ائمه]]{{عم}} شب‌های جمعه بالا می‌رود از آن جمله در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: شب جمعه‌ای نیست مگر اینکه اولیای خدا سرور ویژه‌ای در آن دارند. هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد، رسول خدا{{صل}} با عرش ارتباط برقرار می‌کند، و من نیز همراه با او با عرش تماس حاصل می‌کنم و در نتیجه با علمی که از آنجا بهره برده‌ام باز می‌گردم. و اگر این نبود، قطعاً آنچه در نزد ما است پایان می‌پذیرفت&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا»}}؛ بحار الانوار، ج۲۲، ص۵۵۲، ح۹، و ج۲۶، ص۹۰، ح۹؛ بصائر الدرجات، ج‏۱، ص: ۱۳۱، ح۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با روایات گذشته {{عربی|اندازه=150%|«إذا شاؤُوا عَلِمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر بخواهند خواهند دانست»&amp;lt;/ref&amp;gt;منافات ندارد؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: اشکال ندارد که {{عربی|اندازه=155%|«إذا شاؤُوا عَلِمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر بخواهند خواهند دانست»&amp;lt;/ref&amp;gt; از راه صعود ارواح آنها در شب‌های جمعه باشد.&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: آیا از این دسته روایت &amp;quot;روایات افزایش علم [[ائمه]]{{عم}} در شبهای جمعه&amp;quot; و روایات عَرضِ اعمال &amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۲۳، ص۳۳۳، روایات باب۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به دست نمی‌آید که علوم آنان تدریجی است، نه اینکه دفعی باشد و به یکبارگی از [[حضرت رسول]]{{صل}} دریافته باشند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: علوم آنان دفعی است، گرچه معلوم تدریجی باشد، پس علم به معلوم تدریجی دارند، نه اینکه خود علم تدریجی باشد. تعلیم [[رسول الله]]{{صل}} به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} مثل تعلیم رایج در میان ما تدریجی نبوده، بلکه دفعةً واحدةً بوده است.  چنانچه تعلّم [[حضرت رسول]]{{صل}} نیز دفعی بوده است. خداوند متعال می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و بر تو این قرآن را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} یعنی همه چیز، با تدریج سازگار نیست. به طور کلی باید توجّه داشت که روز مبعث، روز رسالت است و از سوره {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اقْرَأْ بِاسْمِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره علق، آیه:۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که سیاق آیاتش بیانگر آن است که نخستین سوره‌ای است که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شده، نیز برمی‌آید که نبوت قبل از رسالت بوده است، و از آیات دیگر استفاده می‌شود که قرآن دفعةً واحدةً و یکباره در شب ۱۹ یا ۲۱ یا ۲۳ ماه همان سال نازل گردیده است. خداوند متعال می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بی گمان ما قرآن را در شب خجسته‌ای فرو فرستادیم؛ سوره دخان، آیه۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;مسلّماً ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم؛ سوره قدر، آیه۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس در طول بیست و سه سال تدریجاً نازل شده و سوره حمد به خصوص دو مرتبه نازل شده است.&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: در روایات آمده است: ارواح انبیا و اوصیا و [[ائمه]]{{عم}} شب‌های جمعه به عرش بالا می‌روند و از آنجا علومی استفاده می‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt;در بصائر الدرجات، ص۱۳۱ ضمن حدیثی از امام صادق{{ع}} آمده است: &amp;quot;به ارواح انبیا و اوصیانی که از دنیا رفته‌اند، و نیز به روح وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند، اجازه داده می‌شود که به آسمان صعود کنند تا اینکه به عرش پروردگار برسند... آنگاه انبیاء و اوصیاء در حالی که سرشار از شادمانی هستند، و وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند بسیار به علمش افزوده می‌گردد.»&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا این روایات درست هستند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: درباره [[ائمه]]{{عم}} چنین وارد شده است؛ ولی درباره [[انبیاء]]{{عم}} ندیده‌ام، چه مانعی دارد که علومی به ایشان اعطا شود؟!&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: در عده‌ای از روایات آمده است: [[ائمه]]{{عم}} علم آسمان و زمین و آنچه در آنهاست و علم وقایع گذشته و آینده را می‌دانند. آیا روایات مربوط به افزوده شدن علوم آن بزرگواران در شب های جمعه با این دسته از روایات منافات ندارند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: خیر، از این دسته از روایات برمی‌آید که آنان به {{عربی|اندازه=150%|« مَا كَانَ وَ مَا يَكُون‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنچه که بود و آنچه که خواهد بود»&amp;lt;/ref&amp;gt;عالِمند، امّا از راهی که در روایات گذشته مطرح شده است، یعنی شب‌های جمعه بالا می‌روند و بر علومشان افزوده می‌گردد»&amp;lt;ref&amp;gt; [[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]] صفحه ۲۰۰ الی ۲۰۳ و [[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۱۴۸الی ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11736.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد جواد فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.j-fazel.com/persian/lecture/9482/ همگرایی قیام امام حسین  با علم حضرت به شهادت خود و یارانش]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[آیا علم معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)|ائمه دائماً در حال ازدیاد علم هستند]] و [[ازدیاد علم ائمه]] و حتی [[علم نبی]] منحصر به دنیا هم نیست. حتی در عالم آخرت مقام [[ازدیاد علم]] برای آنها محفوظ است. اگر کسی این مطلب را در متون [[روایات]] بررسی کند به خوبی آن را می‌بیند. گاهی اوقات اشکال می‌کنند این چه علمی است که برای [[ائمه]] خود درست می‌کنید و می‌گويید روز به روز علم‌شان بیشتر می‌شود، آيا [[علم پیامبر]] که [[اعظم خلق]] خداست از اینها کمتر است؟ پاسخ اين است که در [[روایات]] وارد شده هر علمی که در لیله‌ جمعه به ائمه افاضه می‌شود، قبل از آن به [[پیامبر]]{{صل}} و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و امام‌های ديگر و لو از دنیا رفته باشند اعطا می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::بعضی از بزرگان تصریح نموده‌اند وقتی [[امام]]{{ع}} به دنیا می‌آید یک [[قوه‌ قدسیه‌ نوری]] در او قرار داده می‌شود که [[منبع علم]] اينان هم هست. قطع نظر از این روایات که می‌فرماید [[ائمه]]{{عم}} از حین ولادت دارای یک [[قوه‌ الهیه]] هستند و [[آیه مبارکه تطهیر]] که [[مقام عصمت]] آنها را از حین ولادت و در تمام زمان حیاتشان استفاده می‌کنيد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا‏‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما [[اهل بیت]] هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه: ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مسئله‌ علم، این گروه از روایات تصريح می‌نماید [[علم]] آنها روز به روز و هفته به هفته و ماه به ماه افزایش پیدا می‌کند، البته این [[افزایش علم]] منافات با اصل آن قوه ندارد و نمی‌توان از روایت دال بر وجود [[قوه قدسیه]] استفاده کرد از هنگام ولادت تمام علوم یک‌جا و دفعةً در اختیار آنها قرار داده شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.new.fazellankarani.com/persian/lecture/9483/ وبگاه پاسخ‌دهنده (محمد جواد فاضل لنکرانی).]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام تام یا محدود؟ (مقاله)|علم امام تام یا محدود؟]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«برخی روایات به صراحت از افزایش‌پذیری علوم [[ائمه]]{{عم}} سخن گفته‌اند. در برخی از این روایات، آمده است که هر شب جمعه علومی بر علوم [[ائمه]]{{عم}} افزوده می‌شود. همچنین در روایات متعدد از آن حضرت نقل شده است که در شب قدر، از حوادث آن سال تا شب قدر سال بعد به [[امام]]{{ع}} خبر داده می‌شود. این علم شامل تمام خیر و شرهایی است که به بندگان می‌رسد؛ مرگ یا زندگی، فقر یا ثروت، توفیق زیارت خانه خداوند متعال و خلاصه تمام مقدرات بندگان تا شب قدر سال آینده بر امام عرضه می‌شود. این روایات مستفیض‌اند. در برخی از این روایات تصریح شده است که اگر این علوم نبود، امام نمی‌دانست در آن سال چه چیز محقق خواهد شد».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950218001700 وبگاه خبرگزاری فارس]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین گنجی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:29837.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین گنجی|گنجی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین گنجی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[امام‌شناسی ۱ (کتاب)|امام‌شناسی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«معنای ازدیاد [[علم امام]] در شب جمعه چیست؟&lt;br /&gt;
:::::*&#039;&#039;&#039;روایت اول&#039;&#039;&#039;: [[اباحیی صنعانی]] نقل می‌کند که [[امام صادق]] {{ع}} به من فرمود: همانا برای ما در شب‌های جمعه منزلتی از منازل خاص است، عرض کردم: فدایت شوم چه منزلتی است که در شب‌های جمعه برای شما ایجاد می شود؟ حضرت فرمودند: در هر شب جمعه به ارواح طیبه همه انبیایی که از دنیا رفته‌أند و ارواح جانشینان آنها و روح آن وصی که در میان شما زندگی می‌کند (یعنی خود حضرت اجازه داده می‌شود که به آسمان رفته و در برابر عرش الهی قرار گیرند آن گاه هفت شوط طواف کرده و در کنار هر ستونی از ستون‌های عرش الهی دو رکعت نماز می‌خوانند، سپس به بدن‌های خود باز می‌گردند و وجودشان مملو از سرور و نشاط می‌گردد و آن وصی که در میان شما زندگی می‌کند بر می‌گردد در حالی که مجموعه‌ای از علوم و دانش‌ها به علم و دانش او اضافه شده است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ قَالَ: يَا أَبَا يَحْيَى إِنَّ لَنَا فِي لَيَالِي الْجُمُعَةِ لَشَأْناً مِنَ الشَّأْنِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا ذَلِكَ الشَّأْنُ قَالَ يُؤْذَنُ لِأَرْوَاحِ الْأَنْبِيَاءِ الْمَوْتَى وَ أَرْوَاحِ الْأَوْصِيَاءِ الْمَوْتَى وَ رُوحِ الْوَصِيِّ الَّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ يُعْرَجُ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ حَتَّى تُوَافِيَ عَرْشَ رَبِّهَا فَتَطُوفَ بِهَا أُسْبُوعاً وَ يُصَلِّي عِنْدَ كُلِّ قَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ تُرَدُّ إِلَى الْأَبْدَانِ الَّتِي كَانَتْ فِيهَا فَتُصْبِحُ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ قَدْ مُلِئُوا وَ أُعْطُوا سُرُوراً وَ يُصْبِحُ الْوَصِيُّ الَّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ وَ قَدْ زِيدَ فِي عِلْمِهِ مِثْلُ جَمِّ الْغَفِيرِ.&amp;quot;}}، کافی، ج ۱، ص ۲۵۳؛ مرآة العقول، ج ۳، ص ۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::*&#039;&#039;&#039;روایت دوم&#039;&#039;&#039;: [[امام صادق]] {{ع}} می‌فرماید: هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} تا در برابر عرش الهی قرار می‌گیرد و امامان معصوم{{ع}} در جوار [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} قرار می‌گیرند و ما هم در جوار آنها قرار می‌گیریم. پس ارواح ما به بدن‌هایمان بر نمی‌گردد مگر با علمی جدید و اگر این علم جدید و مستفاد نبود علم ما به پایان می‌رسید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;إِذَا كَانَ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ، وَافى‏ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الْعَرْشَ، وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ مَعَهُ، وَ وَافَيْنَا مَعَهُمْ، فَلَا تُرَدُّ أَرْوَاحُنَا إِلى أَبْدَانِنَا إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ، وَ لَوْ لَاذلِكَ لَأَنْفَدْنَا&amp;quot;}}؛ کافی، ج ۱، ص ۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس این همه علم که [[اهل بیت]] {{عم}} دارند، علم کتاب و (...) چگونه به پایان می‌رسد اگر در شب‌های جمعه آن علم اضافه نشود؟ این چه علمی است؟ [[علامه مجلسی]] می‌نویسد: ممکن است منظور این باشد که بقاء همه علومی که [[اهل بیت]] دارند مشروط به آن حالتی باشد که در شب جمعه ایجاد می‌شود &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;یحتمل أن یکون بقاء ما عندهم من العلم مشروطة بتلک الحالة&amp;quot;}}؛ بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این وجه صحیحی به نظر نمی‌رسد چون روایات کلمه &amp;quot;تزداد&amp;quot; را دارد نه بقاء را. ضمن این که در روایات، ارواح انبیاء هم شامل همین مطلب می‌شود، یعنی آنها هم بالا می‌روند برای ماندگاری و بقاء؟ این چنین نیست، بلکه بالا رفتن ارواح برای ازدیاد است که در روایات به آن اشاره شده است. &#039;&#039;&#039;احتمال دوم&#039;&#039;&#039;: احتمال دارد که این علم مستفاد برای آن علومی باشد که به صورت اجمالی دارند و امکان استنباط تفصیل از آن علم اجمالی را به آنها می‌دهد و ممکن نیست اظهار آن علم مجمل بدون رفتن به عرش در شب‌های جمعه. یعنی [[اهل بیت]] {{ع}} علم اجمالی به همه کلیات دارند اما علم به مصادیقی که در این هفته چه وقایعی و با چه کیفیاتی اتفاق می‌افتد را ندارند. و در شب‌های جمعه علم تفصیلی به آنها داده می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;ویحتمل أن یکون المستفاد تفصیلا لما علموا مجم ویمکنهم استنباط التفصیل منه&amp;quot;}}، بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این حرف هم صحیح نیست؛ زیرا اگر قائل به این حرف بشویم آیا امامان معصوم{{ع}} که در شب جمعه به آسمان می‌روند همه علوم را به آنها می‌دهند یا قسمتی از علوم را؟ اگر بگوییم همه علوم را می‌دهند که برای شب‌های جمعه بعد چیزی باقی نمی‌ماند و اگر بگوییم قسمتی از علوم را می‌دهند که حضرات [[اهل بیت]]{{ع}} بسیاری از مطالب را تا روز قیامت به صورت جزئی و تفصیلی بیان کرده‌اند و بسیاری از نکته‌های ظریف و دقیق را گفته‌أند. نکته دیگر این که وقتی [[امام علی|حضرت علی]] {{ع}} می‌فرمایند: از من بپرسید قبل از آن که از میان شما بروم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي &amp;quot;}}؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا باید به انتظار شب جمعه بنشینند یا در همان لحظه هر چه بپرسند می‌توانند جواب دهند؟ خوب البته [[علامه مجلسی]] ظل نظر خود را نگفته‌اند بلکه تنها احتمال داده‌اند. &#039;&#039;&#039;احتمال سوم&#039;&#039;&#039;: یا بگوییم منظور از &amp;quot;انفدنا&amp;quot; علم مخصوصی است به غیر از علم به حلال و حرام که بر [[پیامبر اکرم]] {{صل}} و [[ائمه اطهار]] {{عم}} ماه گذشته افاضه نشده است و در این زمان به [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} را افاضه شده است و این یا علوم و معارف ربانی است و یا از امور بدای است، چنانچه به آن اشاره شده است و احتمال اخیر امور بدایی را بسیاری از اخبار تأیید می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;او المراد انفدنا من علم مخصوص سوی الحلال والحرام لم یفض علی النبی والائمة المتقدمین علی وان افیض فی ذلک الوقت کما سیاتی وذلک اما من المعارف الربانیة او من الامور البدائیه کما مر منا الاشارة الیهما ویؤید الاخیر کثیر من الأخبار&amp;quot;}}، بحار الانوار، ج ۲، ص ۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این احتمال هم به نظر ما غلط است. اما معارف ربانی که تمام آنها به صورت کامل به [[اهل بیت]] {{عم}} عطا شده است، و اما امور بدائی هم چنان که بیان شده حضرات [[اهل بیت]]{{ع}} حقیقت [[لوح محفوظ]]، لوح محو و لوح اثبات هستند و [[لوح محفوظ]] سماوی هم از تجلیات امامان معصوم{{ع}} است. بنابراین معنا ندارد که در شب جمعه به [[امام]]{{ع}} گفته شود که در فلان مسئله بدا حاصل می‌شود آن را نگوئید و در فلان مسئله بدا حاصل نمی‌شود، آن را بگویید» &amp;lt;ref&amp;gt;[[حسین گنجی|گنجی]]، [[امام‌شناسی ۱ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ج۱، ص:۲۳۳ الی ۲۳۶ .&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین افتخاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:136810.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید ابراهیم افتخاری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه &#039;&#039;«[[بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد (پایان‌نامه)|بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«یکی از موارد دیگری که در روایات محدثین مکتب قم، برای منبع و مأخذ [[علم امام]] به آن اشاره شده است، عروج روح [[امام]] به آسمان در هر شب جمعه و افزایش [[علم امام]] بعد از این اتفاق است، این منبع [[علم امام]] به قدری مهم است که [[امامان]] در جواب اصحابشان فرموده‌اند که اگر علم ما افزایش نیابد، تمام می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::[[صفار]] روایاتی را نقل می‌کند مبنی بر اینکه در هر شب جمعه، فرشتگان و پیامبران و اوصیاءِ از دنیا رفته و ارواح اوصیاء و امامی که در میان مردم است &amp;quot;یعنی [[امام]] هر زمان&amp;quot;، به آسمان عروج کرده و هفت بار دور عرش الهی طواف کرده و خداوند را تسبیح و تقدیس می‌کنند و بعد در کنار هر رکنی از ارکان عرش، دو رکعت نماز می‌خوانند و بر می‌گردند، آنگاه پیامبران و اوصیاء و روح وصی زنده، در درون خودشان احساس شادی زیادی می‌کنند و به [[امام]] زنده و امامان دیگر، الهامی از علم می‌شود، که علمشان افزایش پیدا می‌کند. [[امام صادق]]{{ع}}، در تعلیل این نکته می‌فرماید، اگر چنین نباشد، علم ما تمام می‌شود. &lt;br /&gt;
::::::بنا به روایات نقل شده در کافی، در هر شب جمعه، روح امامی که در میان شماست &amp;quot;[[امام]] زمان شما&amp;quot;، به همراه ارواح پیامبران و امامان درگذشته، به آسمان عروج کرده و هفت دور عرش الهی را طواف کرده و در کنار هر رکنی از ارکان عرش، دو رکعت نماز خوانده و سپس به بدن مادی خود بر می‌گردد و وقتی صبح می‌شود، علم امامی که در میان شماست &amp;quot;[[امام]] زمان شما&amp;quot; به مقداری زیادی افزوده شده است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام باقر]]{{ع}} به این نکته اشاره می‌کند، که [[علم امام]] همیشه باید در حال افزایش باشد و اگر این علم افزایش پیدا نکند، ایشان بدون علم می‌شوند، و افزایش [[علم امام]] هم به این صورت است که ابتدا این علم جدید به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} عرضه شده و سپس از طریق ایشان، به امامان بعد از خودش تا به من برسد. طبق این مبنا، این افزایش علوم شامل [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و امامان قبلی هم می‌شود و اینگونه نیست که [[علم امام]] فعلی، از علم امامان قبل از خودش و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بیشتر باشد.&lt;br /&gt;
::::::عرضه اعمال انسان‌ها به [[امام]]: خداوند با عرضه اعمال انسان‌ها به [[امام]]، [[علم امام]] را در مورد اعمال و رفتار انسان‌ها افزایش می‌دهد و همین امر به [[امامت]] [[امام]] کمک کرده و او بهتر می‌تواند به وظایف خودش در جامعه بپردازد.&lt;br /&gt;
::::::در همان روایتی که قبلاً در مورد وجود ستونی از نور برای [[امام]]، از [[شیخ صدوق]] نقل کردیم، به این نکته تصریح می‌کرد که یکی از مسائلی را که [[امام]] در آن ستون نور می‌بیند، اعمال انسانهاست&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ إِنَّ الْإِمَامَ مُؤَيَّدٌ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَمُودٌ مِنْ نُورٍيَرَى فِيهِ أَعْمَالَ الْعِبَادِ وَ كُلَّمَا احْتَاجَ إِلَيْهِ لِدَلَالَةٍ اطَّلَعَ عَلَيْهِ وَ يَبْسُطُهُ فَيَعْلَمُ وَ يُقْبَضُ عَنْهُ فَلَا يَعْلَم»}}؛ صدوق، عيون أخبار الرضا، ج۱، ص: ۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند به این وسیله، [[امام]] را از اعمال انسانها مطلع می‌کند.&lt;br /&gt;
::::::[[کلینی]] در روایتی از [[امام رضا]]{{ع}} نقل می‌کند که ایشان با استناد به آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|  وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و بگو (آنچه در سر دارید) انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید؛ سوره توبه، آیه: ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌فرماید: اعمال شما، هر روز و شب بر من عرضه می‌شود. [[امام رضا]]{{ع}} در این حدیث شریف، [[علی]]{{ع}} را مصداق آن &amp;quot;مؤمن&amp;quot; ذکر شده در قرآن می‌داند و این گونه به شیعیانش اعلام می‌کند که همیشه از وضع آنها با خبر و مطلع است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|« عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبَانٍ الزَّيَّاتِ وَ كَانَ مَكِيناً عِنْدَ الرِّضَا {{ع}} قَالَ‏ قُلْتُ لِلرِّضَا{{ع}}ادْعُ اللَّهَ لِي وَ لِأَهْلِ بَيْتِي فَقَالَ أَ وَ لَسْتُ أَفْعَلُ وَ اللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَكُمْ لَتُعْرَضُ عَلَيَّ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ قَالَ فَاسْتَعْظَمْتُ ذَلِكَ فَقَالَ لِي أَ مَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ‏ قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ {{ع}}»}}؛ کلینی، کافی، ج۱، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; »&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد (پایان‌نامه)|بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد]]، ص: ۷۲، ۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین وکیلی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11670.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن وکیلی]]&#039;&#039;&#039; در دو مقاله &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84)#_bref10 علم غیب امام]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD)علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)]»&#039;&#039; در این باره گفته است: &lt;br /&gt;
:::::*«روایات هم یک‌صدا از تعلیم حضرت [[پبامبر|رسول‌الله]]{{صل}} توسط [[جبرائیل]] صحبت می‌کند و به‌ صراحت می‌فرماید که [[ائمه]]{{عم}} علم‌شان افزوده می‌شود و [[مرحوم مجلسی]] در جلد بیست و‌ شش بحار‌الانوار بابی دارند با این عنوان: {{عربی|اندازه=150%|«باب أنهم{{عم}} يزادون و لو لا ذلك لنفد ما عندهم و إن أرواحهم تعرج إلى السماء في ليلة الجمعة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بخش مرتبط با روایاتی که ثابت می‌کند علم ایشان افزون می‌گردد و اگر اینطور نبود آنچه که در اختیار دارند از بین می‌رفت و ارواح ایشان در شب جمعه به سوی آسمان بالا می‌رفت»&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آن قریب به چهل حدیث ذکر می‌کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تاریخچه و اقوال)، فصلنامه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«افزایش [[علم امام]]{{ع}} دو معنا دارد:&lt;br /&gt;
::::::۱. نوعی از علومی که دائماً به [[امام]]{{ع}} افزوده می‌شود، همان سیر نفس [[امام]]{{ع}} در عالم کلیات و تجلی اسماء کلیه الهیه است، که همواره و پی‌در‌پی تحقق می‌پذیرد و این تجلیات اسمائی و صفاتی مافوق عالم حس و خیال و عقل می‌باشد. از این نوع تجلیات به سفر دوم از اسفار اربعه یعنی سیر فی‌الحق و فی‌الله تعبیر می‌کنند که پایان ناپذیر است.&lt;br /&gt;
::::::طبق روایات در شب‌های جمعه [[ائمه]]{{عم}} به عرش الهی می‌روند و بازمی‌گردند و بر قلوبشان علومی خاص افاضه می‌شود؛ شاید این علوم از این دست باشد: از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده که فرمود: به درستی که برای ما در شب‌های جمعه جایگاه ویژه‌ای می‌باشد. عرض کردم فدایت شوم، کدام جایگاه؟ فرمود به فرشتگان و پیامبران و اوصیای مرده و ارواح اوصیاء و وصی در میان شما اذن داده می‌شود که به آسمان عروج نمایند، پس ایشان یک هفته گرد عرش پروردگارشان می‌گردند و طواف می‌نمایند در حالیکه می‌گویند، بسیار پاک و منزه و پر قداست است پروردگار فرشتگان و پروردگار روح &amp;quot;سبوح قدوس رب الملائکة والروح&amp;quot;. زمانی که از طواف نمودن فارغ گردند پشت هر ستونی دو رکعت نماز به جای می‌آورند. سپس همه می‌روند؛ پس فرشتگان پس از تلاش فراوانی که خداوند متعال قرار داده -که این تلاش ناشی از بزرگداشتشان از آنچه می‌بینند می‌باشد، که به همان اندازه از این تلاش و ترس بر آنان افزوده می‌گردد- منصرف گردیده می‌روند، هم چنین پیامبران و اوصیا و ارواح زندگان منصرف می‌گردند در حالیکه بسیار شگفت زده می‌باشند و برای خود بسیار شادامانند. به وصی و اوصیاء الهامی از علم [[الهام]] شده است، علمی بسیار و سرشار که هیچ کس از ایشان شادمان‌تر نیست. این امر را مخفی نگاهدار که به خدا قسم این مسأله نزد او بسیار پراهمیت تر و عزیزتر از هر امر مهم دیگر می‌باشد. فرمود ای محبور مورد تنعم قرار گرفته به خدا قسم اقرار به مطلبی که بیان کردم به کسی [[الهام]] نمی‌گردد مگر اینکه از صالحان و پارسایان باشد. عرض کردم به خدا قسم من مقدار زیادی از صلاح و پارسایی ندارم. [[امام]]{{ع}} فرمود به خداوند دروغ نگو، همانا خداوند متعال تو را صالح و پارسا نامید آنجا که می‌فرماید: ایشان همراه کسانی هستند که خداوند متعال بر ایشان نعمت قرار داد از پیامبران و راستگویان و شهدا و صالحان. صالحان یعنی کسانی که به ما و به [[امیر المؤمنین]]{{ع}} و فرشتگان خداوند و پیامبران او و به تمام حجت‌های خداوند بر او و بر محمد و آل پاک و طاهرین دیندار او ایمان آورده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;«عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: إِنَّ لَنَا فِي لَيَالِي الْجُمُعَةِ لَشَأْناً مِنَ الشَّأْنِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيَّ شَأْنٍ قَالَ يُؤْذَنُ لِلْمَلَائِكَةِ وَ النَّبِيِّينَ وَ الْأَوْصِيَاءِ الْمَوْتَى وَ الْأَرْوَاحِ الْأَوْصِيَاءِ وَ الْوَصِيِّ الَّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ يُعْرَجُ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَيَطُوفُونَ بِعَرْشِ رَبِّهَا أُسْبُوعاً وَ هُمْ يَقُولُونَ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ حَتَّى إِذَا فَرَغُوا صَلَّوْا خَلْفَ كُلِّ قَائِمَةٍ لَهُ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ يَنْصَرِفُونَ فَتَنْصَرِفُ الْمَلَائِكَةُ بِمَا وَضَعَ اللَّهُ فِيهَا مِنَ الِاجْتِهَادِ شديد [شَدِيداً] إِعْظَامُهُمْ لِمَا رَأَوْا وَ قَدْ زِيدَ فِي اجْتِهَادِهِمْ وَ خَوْفِهِمْ مِثْلُهُ وَ يَنْصَرِفُ النَّبِيُّونَ وَ الْأَوْصِيَاءُ وَ أَرْوَاحُ الْأَحْيَاءِ شَدِيداً عَجَبُهُمْ وَ قَدْ فَرِحُوا أَشَدَّ الْفَرَحِ لِأَنْفُسِهِمْ وَ يُصْبِحُ الْوَصِيُّ وَ الْأَوْصِيَاءُ قَدْ أُلْهِمُوا إِلْهَاماً مِنَ الْعِلْمِ عِلْماً مِثْلَ جَمِّ الْغَفِيرِ لَيْسَ شَيْ‌ءٌ أَشَدَّ سُرُوراً مِنْهُمْ اكْتُمْ فَوَ اللَّهِ لَهَذَا أَعَزُّ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ كَذَا وَ كَذَا عِنْدَكَ حِصَنَةً قَالَ يَا مَحْبُورُ وَ اللَّهِ مَا يُلْهَمُ الْإِقْرَارُ بِمَا تَرَى إِلَّا الصَّالِحُونَ قُلْتُ وَ اللَّهِ مَا عِنْدِي‌ كَثِيرُ صَلَاحٍ قَالَ لَا تَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ سَمَّاكَ صَالِحاً حَيْثُ يَقُولُ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ يَعْنِي الَّذِينَ آمَنُوا بِنَا وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ جَمِيعِ حُجَجِهِ عَلَيْهِ وَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْأَخْيَارِ الْأَبْرَارِ السَّلَامُ»؛ بحار‌الأنوار، ج‌۲۶، ص ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::۲. نوع دیگر از علومی که افزوده می‌شود، علم به‌همین حقائق مادی و خصوصیات عالم طبع است که به تناسب شرایط زمان و مکان از باطن امام بر ظاهر تنزل می‌کند، و امام بدان تفصیلاً و در عالم ظاهر آگاه می‌شوند. این علوم در قالب انواع گوناگونی از مکاشفات سمعی و بصری و غیرحسی برای ائمه تحقق پیدا می‌کند: {{عربی|اندازه=155%|«عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ إِنَّا لَنُزَادُ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ لَوْ لَمْ نُزَدْ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا قَالَ أَبُو بَصِيرٍ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَنْ يَأْتِيكُمْ بِهِ قَالَ إِنَّ مِنَّا مَنْ يُعَايِنُ وَ إِنَّ مِنَّا لَمَنْ يُنْقَرُ فِي قَلْبِهِ كَيْتَ وَ كَيْتَ وَ إِنَّ مِنَّا لَمَنْ يَسْمَعُ بِأُذُنِهِ وَقْعاً كَوَقْعِ السِّلْسِلَةِ فِي الطَّسْتِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ مَنِ الَّذِي يَأْتِيكُمْ بِذَلِكَ قَالَ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيل»}}&amp;lt;ref&amp;gt;از ابی بصیر نقل شده گفت شنیدم امام صادق علیه السلام می فرماید: به تحقیق به ما در شب و روز افزوده می‌شود، که اگر به ما افزوده نگردد هر آنچه نزد ماست به اتمام خواهد رسید. ابو بصیر گفت: فدایتان گردم چه کسی آن را نزد شما می آورد؟ امام فرمود: به تحقیق از میان ما کسانی هستند که (آن را) می نگرند، و از میان ما کسانی هستند که (علم) در دل ایشان به شکل مفصل قرار می گیرد، و از میان ما کسانی هستند که با گوش خود می شنود مانند صدای زنجیری که به لب تشت می‌کشند. به ایشان عرض کردم چه کسی آن (علم) را برای شما می‌آورد، فرمود مخلوقی که با عظمت تر از حضرت جبرئیل و میکائیل است؛ بصائر‌الدرجات، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین منصوری رامسری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11758.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[خلیل منصوری رامسری|منصوری رامسری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[خلیل منصوری رامسری]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[بی‌کرانگی علم امام معصوم (مقاله)|بی‌کرانگی علم امام معصوم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«یکی از ویژگی‌هایی که برای [[علم امام]]{{ع}} در روایات بیان شده، [[افزایش علم]] ایشان در شب‌های جمعه است. در روایتی آمده که ارواح [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} در شب‌های جمعه بالا می‌رود و از نوعی عروج برخوردار می‌شود که در آن عروج علم ایشان افزایش می‌یابد. عبارت، این گونه است که: {{عربی|اندازه=155%|«یزداد فی علومهم جما غفیرا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;و فراوان به علوم ایشان افزوده می‌شود.&amp;lt;/ref&amp;gt;از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|« مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;شب جمعه‌ای نیست مگر آن که اولیای خدا، سرور ویژه‌ای در آن دارند، هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} با عرش (علم خداوندی) ارتباط برقرار می‌کند و من نیز همراه با او با عرش تماس حاصل می‌کنم و در نتیجه با علمی که از آن جا بهره برده‌ام باز می‌گردم و اگر این نبود، قطعاً آن چه در نزد ما است پایان می‌پذیرفت. بحارالانوار، ج۳۲، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب نشان می‌دهد که خواسته‌های ایشان برای دانش بیشتر که در جمله {{عربی|اندازه=155%|«اذا شاؤوا علموا»}} بیان شده، از راه صعود ارواح آنان در شب‌های جمعه می‌توان اتفاق بیفتد. بنابراین، آنان برخی از علوم خویش را از راه صعود در شب‌های جمعه به دست می‌آورند که می‌تواند شامل علوم ایشان به جزئیات باشد. شگفت این که همه علوم از واسطه [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشد حتی برای اوصیایی که در میان انسان تا قیامت حاضر هستند و [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان صادر نخستین و در مقام واسطه فیض میان خدا و همه پیامبران و اوصیا چه زندگان و چه مردگانشان عمل می‌کند. در روایت دیگری از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: به ارواح [[پیامبران]] و اوصیایی که از دنیا رفته‌اند و نیز به روح وصی ای که در میان شما زندگی می‌کند ، اجازه داده می‌شود که به آسمان صعود کنند تا این که به عرش پروردگار برسند.. آنگاه [[پیامبران]] و [[اوصیا]] در حالی سرشار از شادمانی و سرور هستند و وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند بسیار بسیار به علمش افزوده می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صفار]]، بصائر الدرجات ، ص ۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} به علم آسمان و زمین و آن چه در آن است و هم چنین وقایع گذشته و حال و آینده آگاه هستند و این دانش ایشان می‌تواند از راه‌‎های گوناگون به دست آید که یکی از آنها [[دانش به ما کان و ما یکون]] از راه صعود و عروج در شب‌های جمعه است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.samamos.com/?p=616 بی‌کرانگی علم امام معصوم]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. آقای دکتر رستمی و خانم آل‌بویه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد زمان رستمی]]&#039;&#039;&#039;  (استادیار دانشگاه قم) و خانم &#039;&#039;&#039;[[طاهره آل‌بویه]]&#039;&#039;&#039; (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام صادق]]{{ع}} به [[ابی یحیی صنعانی]] فرمود: ای ابایحیی برای ما در شب‌های جمعه شأنی است از شئون؛ در این شب‌ها ارواح انبیای گذشته و ارواح اوصیای گذشته و روح امامی که زنده است را به آسمان برند تا به دور عرش خداوند هفت دور طواف کنند و نزد هر کدام از ستون‌های عرش دو رکعت نماز بخوانند و سپس آن‌ها را به بدن‌های خود برگردانند، آن گاه انبیا و اوصیا لبالب از شادی شوند و امامی که در میان شما است، انبوه فراوانی در دانش او افزوده شود.&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} به مفضل فرمود: ای اباعبدالله &amp;quot;کنیه مفضل&amp;quot; به راستی برای ما در هر شب جمعه سروری است. عرض کرد آن سرور چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: چون شب جمعه شود [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به عرش برآید و ائمه هم با او برآیند و ما هم با آن‌ها برآییم و سپس روح ما به بدن ما برنگردد مگر با علمی که استفاده کردیم و اگر این استفاده علمی نبود علم ما تمام می‌شد.&lt;br /&gt;
::::::[[محمد بن سلیمان دیلم]] از پدرش نقل می‌کند که به [[امام صادق]]{{ع}} گفت قربانت من از شما شنیدم که چند بار فرمودید اگر نباشد که ما به علم خود بیفزاییم آن چه داریم به آخر رسانیم.&lt;br /&gt;
::::::[[امام]]{{ع}} فرمود: اما احکام حلال و حرام را خداوند تمام و کمال بر پیامبر خود نازل کرده و به امام نیز دانش جدیدی افزوده نشود. [[محمد بن سلیمان]] عرض کرد: پس این زیادی چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: در چیزهایی دیگر است جز حلال و حرام. محمد بن سلیمان عرض کرد: چیزی به علم خود افزوده کنید که بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} نهان بود. [[امام]]{{ع}} فرمود: نه، دستور علم تازه از خدا به فرشته رسد و فرشته آن را نزد رسول خدا برد و گوید یا محمد پروردگارت تو را چنین و چنان فرموده است. پیامبر به فرشته می‌‌فرماید آن را نزد علی ببر، پس او نزد علی آید و او فرماید آن را نزد حسن ببر و او هم فرماید آن را نزد حسین بر و همچنین به هر یک از ائمه عرضه شود تا به ما رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ کلینی]]، اصول کافی، ج۱، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در برخی از احادیث معتبر منقول است که در هر شب جمعه، روح مقدس [[پیامبر|رسول]]{{صل}} و ارواح مطهر امامان گذشته و روح [[امام مهدی|امام زمان]]{{ع}} را رخصت می‌دهند که به آسمان‌ها عروج نمایند تا به عرش اعظم الهی رسند و سپس با سرور فراوان و علوم بی پایان به سوی بدن‌های خود برگردند و نیز اعمال هر یک از امت را از نیکان و بدان در هر صبح و شام و هر هفته و ماه به ایشان عرضه می‌کنند و درها و دیوارها و دره‌ها و کوه‌ها مانع علم ایشان نمی‌شود و آنچه در مشرق و مغرب عالم واقع شود بر آن مطلع می‌گرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، حق الیقین، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از [[امامان]]{{عم}} روایت شده که علم ایشان هر روز و هر لحظه افزایش می‌یابد. [[زراره]] از [[امام باقر]]{{ع}} پرسید: آیا برای شما چیزی از علوم هست که رسول خدا آن را نمی‌دانست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: هرگاه علمی به ما دهند اول آن را بر رسول خدا عرضه کنند، سپس بر همه امامان تا به ما برسد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1081308/%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-(%D8%B9)-(2)/ علم امام.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آقایان دکتر کرباسی‌زاده و رضایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11531.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی کرباسی‌زاده|کرباسی‌زاده]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[علی کرباسی‌زاده]]&#039;&#039;&#039; و آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد جعفر رضایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام در اندیشه علمای معاصر حوزه اصفهان (مقاله)|علم امام در اندیشه علمای معاصر حوزه اصفهان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«صحیح است که [[امام]] بگوید من عالم به ما کان و ما یکون هستم؛ به این معنا که می‌توانم با رجوع به [[جفر]]، [[جامعه]]، [[صحیفه فاطمه]] یا با [[الهام]] از خداوند به تفصیل این امور را بدانم. همچنین صحیح است که [[ائمه]]: بگویند علمشان هر شب جمعه یا هر روز زیاد می‌شود؛ بدین معنا که با عروج ارواح آنها به عرش و آگاهی از [[لوح محفوظ]] یا اعلام از سوی خداوند به تفصیل به این امور آگاه می‌شوند. میرزا یحیی بیدآبادی مدعی است در صورت افزوده نشدن علم [[ائمه]]{{عم}} علومی که نزد ایشان هست نیز از بین خواهد رفت. وی توضیح بیشتری در این رابطه نمی‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt;مستوفی بیدآبادی، :تا بی ۱۷۷-۱۷۸&amp;lt;/ref&amp;gt; اما شاید بتوان منظورش را با یک مثال تبیین کرد. کسی که از ملکۀ اجتهاد برخوردار است، اگر مدتی به اجتهاد نپردازد و مسائل فقه را به تفصیل بررسی نکند، چه بسا این توانایی را از دست بدهد. همینطور [[ائمه]]: نیز در صورت زیاد نشدن علوم آنها در هر شب جمعه به تدریج این ملکه را از دست خواهند داد. البته شاید نیز منظور او آن است که ائمه: در صورت زیاد نشدن علومشان در هر شب جمعه، علم تفصیلی شان به امور عالم حاصل نخواهد شد و این به معنای از میان رفتن علم آنها به ماکان و مایکون خواهد بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام در اندیشه علمای معاصر حوزه اصفهان (مقاله)|علم امام در اندیشه علمای معاصر حوزه اصفهان]]، [[نقد و نظر (نشریه)|فصلنامه نقد و نظر]]؛ شماره ۶۹؛ بهار ۱۳۹۲؛ ص ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آقای دکتر غلامی (پژوهشگر دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11819.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اصغر غلامی|غلامی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اصغر غلامی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[آفاق علم امام در الکافی (مقاله)|آفاق علم امام در الکافی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بر اساس روایات متعدد، در هر شب جمعه بر علوم ائمه{{عم}} افزوده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج۱، ص ۲۵۳ و ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام صادق {{ع}} فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|«إِنَّ لَنَا فِي كُلِ‏ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ سُرُوراً قُلْتُ زَادَكَ اَللَّهُ وَ مَا ذَاكَ قَالَ إِذَا كَانَ‏ لَيْلَةُ اَلْجُمُعَةِ وَافَى‏ رَسُولُ اَللَّهِ{{صل}}‏ اَلْعَرْشَ وَ وَافَى‏ اَلْأَئِمَّةُ{{عم}} مَعَهُ وَ وَافَيْنَا مَعَهُمْ فَلاَ تُرَدُّ أَرْوَاحُنَا إِلَى أَبْدَانِنَا إِلاَّ بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَأَنْفَدْنَا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«به درستی که در هر شب جمعه برای ما سروری هست. عرض کردم: خداوند بر سرور شما بیافزاید! آن سرور چیست؟ فرمود: هر گاه شب جمعه شود،[[پیامبر|رسول‌اللّه]]{{صل}} به عرش برآید و [[ائمه]]{{عم}} نیز همراه او برآیند و ما نیز همراه ایشان برآییم، پس ارواح ما باز نمی‌گردد به سوی بدن‌هایمان مگر به همراه علمی که استفاده کردیم و اگر این نبود، علم ما تمام می‌شد»؛ همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین، یکی از مجاری علوم [[ائمه]] [[اهل بیت]]{{عم}}، علمی است هر شب جمعه به ایشان افاضه می‌گردد و اگر بر علم [[ائمه]]{{عم}}افزوده نگردد، علم ایشان تمام می‌شود. (...). بیشتر علوم [[پیامبر]]{{صل}} و علوم امامان اهل بیت{{عم}}، علوم جمعی و جملی هست که نیاز به تفسیر دارد. و خداوند متعال تفسیر آن را بنا بر مصالحی به تدریج در شب‌های قدر و شب‌های جمعه و یا روز به روز، به آنها می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;معرفت امام، ص۷۸-۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=246&amp;amp;page=1 مجموعه مقالات فارسی کنگره بین المللی ثقة الاسلام کلینی، مقاله آفاق علم امام در الکافی، ج۴، ص ۴۶۹-۵۱۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. آقای افقی  (هیئت علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11904.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داود افقی|افقی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود افقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از جمله مواردی که می‌توان از آن به عنوان منبعی برای علم [[اهل بیت]] نام برد، و در چندین روایت نقل شده در کتاب بصائر به آن اشاره شده است، مسأله عروج روحانی و انتقال روح امام به آسمان‌ها و عرش در هر شب جمعه می‌باشد. در روایات آمده است که روح [[امام]] پس از عروج با روح [[انبیاء]] و اوصیاء ملاقات کرده و به طواف عرش الهی می‌پردازند و تا زمانی که سرشار از علم و معرفت نشدند به ابدان خود باز نمی‌گردند. نمونه ای از روایات:&lt;br /&gt;
::::::الامام الصادق: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;وَ اللَّهِ إِنَّ أَرْوَاحَنَا وَ أَرْوَاحَ النَّبِيِّينَ لَتُوَافي الْعَرْشَ لَيْلَةَ كُلِّ جُمُعَةٍ فَمَا تُرَدُّ فِي أَبْدَانِنَا إِلَّا بِجَمِّ الْغَفِيرِ مِنَ الْعِلْم&amp;quot;}} &amp;lt;ref&amp;gt; بصائر الدرجات، ص ١٣٢، ح ٦. &amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَنْ يُونُسَ بْنِ أَبِي الْفَضْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا&amp;quot;}}‏. &amp;lt;ref&amp;gt; بصائر الدرجات، ص ١٣1، ح ۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;. روایات مربوط به این موضوع در اصول کافی ذیل بابی با عنوان &amp;quot;في انّ الائمة {{عم}} یزدادون في لیلة الجمعة&amp;quot; نقل شده است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک، کلینی، پیشین، ج ١ ،ص ٢٥٣ ـ ٢٥٤&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. آقای رنجبر (پژوهشگر وبگاه راسخون).}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11969.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[جواد رنجبر|رنجبر]]]]&lt;br /&gt;
آقای &#039;&#039;&#039;[[جواد رنجبر|رنجبر]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[http://rasekhoon.net/article/show/173509/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%88%D8%B3%D8%B1%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%AA(%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)/)/ کنکاشی در کیفیت و سرچشمه‌های علم امام]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«یکی دیگر از راه‌های ازدیاد و کسب علم خاصّ [[امام]]، عروج روح ایشان و روح [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در شب‌های جمعه به عرش است؛ و هنگام برگشتن روح به بدن کسب علم کرده بودند؛ آن چنان که در حدیث مفضل از [[امام صادق]]{{ع}} است: {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;قال: انّ لَنا فِی کلّ لیلة جمعة سروراً. قلت: و ادک الله و ما ذاک؟ قال: ادا کان لیلة الجمعة وافَی رسول الله {{صل}} العرشَ وَ وافَی الائمه {{عم}} معه و وافَینا معهم، فلا تَرُدُّ ارواحُنا ابداننا الا یعلم مستفاد، و لولا ذلک لا نفدنا&amp;quot;}}. و در پایان حدیث می‌فرمایند: اگر این گونه به ما علم افزوده نشود، هر آینه علم ما پایان می‌یابد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/173509/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%88%D8%B3%D8%B1%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%AA(%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)/)/ کنکاشی در کیفیت و سرچشمه‌های علم امام].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[اقسام و انواع علم معصوم کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم معصوم مطلق چیست و مصداق‌های آن کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم مراتب و درجات دارند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم باطنی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم ذاتی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم غیر ذاتی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم اکتسابی یا علم مستفاد معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم موهوبی و موهبتی یا علم لدنی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم تام یا کامل معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم محدود معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم دفعی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم تدریجی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم اجمالی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم تفصیلی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم حصولی معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم حضوری معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم فعلی یا دائمی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم شأنى یا استعدادی یا ارادی و اختیاری معصوم به چه معناست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[فرق بین علم فعلی و شأنى معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم متوقف بر اراده اوست یا بر صرف التفات و توجه؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم مراتب و درجات دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[فرق علم پیامبر با امام چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم پیامبران از لحاظ مرتبه یکسان است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم پیامبران و امامان از لحاظ مرتبه یکسان یا متفاوت است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[فرق بین علم معصوم و علم فرشتگان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا پیامبران پیش از آغاز وحی و نبوت و امامان پیش از تصدی امامت از علم ویژه معصوم برخوردار بوده‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم در شب قدر نازل می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[امام معصوم از چه زمانی صاحب علم ویژه می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم می‌تواند از علوم ویژه معصوم آگاهی یابد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا مقام علم معصوم به غیر معصوم داده می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[شرایط دستیابی غیر معصوم به علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[غیر معصوم از چه راهی می‌تواند به علم معصوم آگاهی یابد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم وظیفه دارد به دنبال فراگیری علوم معصوم باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی غیر معصوم از علم ویژه معصوم با حکمت الهی در امتحان او منافات ندارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم ویژه معصوم دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[آیا آگاهی از علم معصوم با سحر و جادو قابل دسترسی است؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم معصوم با علم مکنون یا مستأثر چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم معصوم با اجتباء الهی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم معصوم با بداء الهی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم معصوم|منبع‌شناسی جامع علم معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم معصوم|کتاب‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم معصوم|مقاله‌شناسی علم معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم معصوم]].&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(از): پرسش‌هایی با ۱۱ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(از): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۱ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=128001</id>
		<title>آیا علم غیب در شب جمعه نازل می‌شود؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=128001"/>
		<updated>2019-01-12T08:59:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: حذف رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا [[علم غیب]] در شب جمعه نازل می‌شود؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[کیفیت علم غیب معصوم (نمایه)|کیفیت علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[محمد حسن نادم|نادم]]؛ [[خلیل منصوری رامسری|منصوری رامسری]]؛ [[سید علی هاشمی|هاشمی]]؛ [[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]؛ [[سید محمود جزائری|جزائری]]؛ [[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]؛ [[محمد زمان رستمی|رستمی]]، [[طاهره آل‌بویه|آل‌بویه]]؛ [[اصغر غلامی|غلامی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا [[علم غیب]] در شب جمعه نازل می‌شود؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم غیب معصوم (پرسش)|علم غیب معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: آیا این مطلب که در کتاب &amp;quot;بصائر الدرجات&amp;quot; در روایات متعدد آمده که ارواح [[ائمه]]{{عم}} شب‌های جمعه بالا می‌رود از آن جمله در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: شب جمعه‌ای نیست مگر اینکه اولیای خدا سرور ویژه‌ای در آن دارند. هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد، رسول خدا{{صل}} با عرش ارتباط برقرار می‌کند، و من نیز همراه با او با عرش تماس حاصل می‌کنم و در نتیجه با علمی که از آنجا بهره برده‌ام باز می‌گردم. و اگر این نبود، قطعاً آنچه در نزد ما است پایان می‌پذیرفت&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا»}}؛ بحار الانوار، ج۲۲، ص۵۵۲، ح۹، و ج۲۶، ص۹۰، ح۹؛ بصائر الدرجات، ج‏۱، ص: ۱۳۱، ح۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با روایات گذشته {{عربی|اندازه=150%|«إذا شاؤُوا عَلِمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر بخواهند خواهند دانست»&amp;lt;/ref&amp;gt; منافات ندارد؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: اشکال ندارد که {{عربی|اندازه=155%|«إذا شاؤُوا عَلِمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر بخواهند خواهند دانست»&amp;lt;/ref&amp;gt; از راه صعود ارواح آنها در شب‌های جمعه باشد.&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: آیا از این دسته روایت &amp;quot;روایات افزایش علم [[ائمه]]{{عم}} در شبهای جمعه&amp;quot; و روایات عَرضِ اعمال &amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۲۳، ص۳۳۳، روایات باب۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به دست نمی‌آید که علوم آنان تدریجی است، نه اینکه دفعی باشد و به یکبارگی از [[حضرت رسول]]{{صل}} دریافته باشند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: علوم آنان دفعی است، گرچه معلوم تدریجی باشد، پس علم به معلوم تدریجی دارند، نه اینکه خود علم تدریجی باشد. تعلیم [[رسول الله]]{{صل}} به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} مثل تعلیم رایج در میان ما تدریجی نبوده، بلکه دفعةً واحدةً بوده است.  چنانچه تعلّم [[حضرت رسول]]{{صل}} نیز دفعی بوده است. خداوند متعال می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و بر تو این قرآن را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} یعنی همه چیز، با تدریج سازگار نیست. به طور کلی باید توجّه داشت که روز مبعث، روز رسالت است و از سوره {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اقْرَأْ بِاسْمِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره علق، آیه:۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که سیاق آیاتش بیانگر آن است که نخستین سوره‌ای است که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شده، نیز برمی‌آید که نبوت قبل از رسالت بوده است، و از آیات دیگر استفاده می‌شود که قرآن دفعةً واحدةً و یکباره در شب ۱۹ یا ۲۱ یا ۲۳ ماه همان سال نازل گردیده است. خداوند متعال می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بی گمان ما قرآن را در شب خجسته‌ای فرو فرستادیم؛ سوره دخان، آیه۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;مسلّماً ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم؛ سوره قدر، آیه۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس در طول بیست و سه سال تدریجاً نازل شده و سوره حمد به خصوص دو مرتبه نازل شده است.&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: در روایات آمده است: ارواح انبیا و اوصیا و [[ائمه]]{{عم}} شب‌های جمعه به عرش بالا می‌روند و از آنجا علومی استفاده می‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt;در بصائر الدرجات، ص۱۳۱ ضمن حدیثی از امام صادق{{ع}} آمده است: &amp;quot;به ارواح انبیا و اوصیانی که از دنیا رفته‌اند، و نیز به روح وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند، اجازه داده می‌شود که به آسمان صعود کنند تا اینکه به عرش پروردگار برسند... آنگاه انبیاء و اوصیاء در حالی که سرشار از شادمانی هستند، و وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند بسیار به علمش افزوده می‌گردد.»&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا این روایات درست هستند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: درباره [[ائمه]]{{عم}} چنین وارد شده است؛ ولی درباره [[انبیاء]]{{عم}} ندیده‌ام، چه مانعی دارد که علومی به ایشان اعطا شود؟!&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: در عده‌ای از روایات آمده است: [[ائمه]]{{عم}} علم آسمان و زمین و آنچه در آنهاست و علم وقایع گذشته و آینده را می‌دانند. آیا روایات مربوط به افزوده شدن علوم آن بزرگواران در شب های جمعه با این دسته از روایات منافات ندارند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: خیر، از این دسته از روایات برمی‌آید که آنان به {{عربی|اندازه=150%|« مَا كَانَ وَ مَا يَكُون‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنچه که بود و آنچه که خواهد بود»&amp;lt;/ref&amp;gt; عالِمند، امّا از راهی که در روایات گذشته مطرح شده است، یعنی شب‌های جمعه بالا می‌روند و بر علومشان افزوده می‌گردد»&amp;lt;ref&amp;gt; [[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]] صفحه ۲۰۰ الی ۲۰۳ و [[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۱۴۸الی ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11736.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد جواد فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.j-fazel.com/persian/lecture/9482/ همگرایی قیام امام حسین  با علم حضرت به شهادت خود و یارانش]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[ائمه]] دائماً در حال [[ازدیاد علم]] هستند و [[ازدیاد علم ائمه]] و حتی [[علم نبی]] منحصر به دنیا هم نیست. حتی در عالم آخرت مقام [[ازدیاد علم]] برای آنها محفوظ است. اگر کسی این مطلب را در متون [[روایات]] بررسی کند به خوبی آن را می‌بیند. گاهی اوقات اشکال می‌کنند این چه علمی است که برای [[ائمه]] خود درست می‌کنید و می‌گويید روز به روز علم‌شان بیشتر می‌شود، آيا [[علم پیامبر]] که [[اعظم خلق]] خداست از اینها کمتر است؟ پاسخ اين است که در [[روایات]] وارد شده هر علمی که در [[آیا علم معصوم در شب جمعه نازل می‌شود؟ (پرسش)|لیله‌ جمعه به ائمه افاضه می‌شود]]، قبل از آن به [[پیامبر]]{{صل}} و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و امام‌های ديگر و لو از دنیا رفته باشند اعطا می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.new.fazellankarani.com/persian/lecture/9483/ وبگاه پاسخ‌دهنده (محمد جواد فاضل لنکرانی).]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. حجج الاسلام و المسلمین نادم و افتخاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:673639443601.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسن نادم|نادم]]]]&lt;br /&gt;
حجج الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن نادم|نادم]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در برخی از روایات محدثان قم، عروج روح [[امام]]{{ع}} به آسمان، در شب‌های جمعه، از مصادیق منابع [[علم امام]]{{ع}} شمرده می‌شود. این عروج و افزایش [[علم امام]]{{ع}} به سبب آن، به اندازه‌ای مهم است که [[امامان]]{{عم}} به اصحابشان فرموده‌اند اگر این افزایش نباشد، [[علم امام]]{{ع}} پایان می‌یابد. طبق روایاتی که صفار نقل می‌کند، در هر شب جمعه، فرشتگان، اوصیا و پیامبران ازدنیا‌رفته و نیز ارواح اوصیا و [[امام]]{{ع}} حاضر در میان مردم [[امام]]{{ع}} هر زمان، به آسمان عروج، هفت بار دور عرش الهی طواف و خداوند را تسبیح و تقدیس می‌کنند. آنها در کنار هر رکن عرش، دو رکعت نماز می‌خوانند و برمی‌گردند. آن‌گاه [[پیامبران]]{{عم}} و اوصیا و روح وصی زنده، شادی بسیاری احساس می‌کنند و به [[امام]]{{ع}} زنده و [[امامان]]{{عم}} دیگر الهامی می‌شود که علمشان را افزایش می‌دهد. [[امام صادق]]{{ع}} در تعلیل این نکته می‌فرماید: &amp;quot;اگر چنین نباشد، علم ما تمام می‌شود&amp;quot; هم، روایاتی با همین مضامین نقل می‌کند؛ اما صدوق در این باره روایتی نیاورده است. پس روایات عروج نیز، از نظر محدثین، مؤید دیگری بر الهامی بودن علم [[امام]]{{ع}} است.(...)»&amp;lt;ref&amp;gt;[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]] صفحه ۶۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین منصوری رامسری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11758.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[خلیل منصوری رامسری|منصوری رامسری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[خلیل منصوری رامسری]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[بی‌کرانگی علم امام معصوم (مقاله)|بی‌کرانگی علم امام معصوم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«یکی از ویژگی‌هایی که برای علم [[امام]]{{ع}} در روایات بیان شده، افزایش علم ایشان در شب‌های جمعه است. در روایتی آمده که ارواح [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} در شب‌های جمعه بالا می‌رود و از نوعی عروج برخوردار می‌شود که در آن عروج علم ایشان افزایش می‌یابد. عبارت، این گونه است که: {{عربی|اندازه=155%|«یزداد فی علومهم جما غفیرا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;و فراوان به علوم ایشان افزوده می‌شود.&amp;lt;/ref&amp;gt;از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|« مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;شب جمعه‌ای نیست مگر آن که اولیای خدا، سرور ویژه‌ای در آن دارند، هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} با عرش (علم خداوندی) ارتباط برقرار می‌کند و من نیز همراه با او با عرش تماس حاصل می‌کنم و در نتیجه با علمی که از آن جا بهره برده‌ام باز می‌گردم و اگر این نبود، قطعاً آن چه در نزد ما است پایان می‌پذیرفت. بحارالانوار، ج۳۲، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب نشان می‌دهد که خواسته‌های ایشان برای دانش بیشتر که در جمله {{عربی|اندازه=155%|«اذا شاؤوا علموا»}} بیان شده، از راه صعود ارواح آنان در شب‌های جمعه می‌توان اتفاق بیفتد. بنابراین، آنان برخی از علوم خویش را از راه صعود در شب‌های جمعه به دست می‌آورند که می‌تواند شامل علوم ایشان به جزئیات باشد. شگفت این که همه علوم از واسطه [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشد حتی برای اوصیایی که در میان انسان تا قیامت حاضر هستند و [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان صادر نخستین و در مقام واسطه فیض میان خدا و همه پیامبران و اوصیا چه زندگان و چه مردگانشان عمل می‌کند. در روایت دیگری از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: به ارواح پیامبران و اوصیایی که از دنیا رفته‌اند و نیز به روح وصی ای که در میان شما زندگی می‌کند ، اجازه داده می‌شود که به آسمان صعود کنند تا این که به عرش پروردگار برسند.. آنگاه پیامبران و اوصیا در حالی سرشار از شادمانی و سرور هستند و وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند بسیار بسیار به علمش افزوده می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صفار]]، بصائر الدرجات ، ص ۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} به علم آسمان و زمین و آن چه در آن است و هم چنین وقایع گذشته و حال و آینده آگاه هستند و این دانش ایشان می‌تواند از راه‌‎های گوناگون به دست آید که یکی از آنها دانش به &amp;quot;ما کان و ما یکون&amp;quot; از راه صعود و عروج در شب‌های جمعه است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.samamos.com/?p=616 بی‌کرانگی علم امام معصوم]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام تام یا محدود؟ (مقاله)|علم امام تام یا محدود؟]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«برخی روایات به صراحت از افزایش‌پذیری علوم [[ائمه]]{{عم}} سخن گفته‌اند. در برخی از این روایات، آمده است که هر شب جمعه علومی بر علوم [[ائمه]]{{عم}} افزوده می‌شود. همچنین در روایات متعدد از آن حضرت نقل شده است که در شب قدر، از حوادث آن سال تا شب قدر سال بعد به [[امام]]{{ع}} خبر داده می‌شود. این علم شامل تمام خیر و شرهایی است که به بندگان می‌رسد؛ مرگ یا زندگی، فقر یا ثروت، توفیق زیارت خانه خداوند متعال و خلاصه تمام مقدرات بندگان تا شب قدر سال آینده بر امام عرضه می‌شود. این روایات مستفیض‌اند. در برخی از این روایات تصریح شده است که اگر این علوم نبود، امام نمی‌دانست در آن سال چه چیز محقق خواهد شد».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950218001700 وبگاه خبرگزاری فارس]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین اوجاقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1073589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین  &#039;&#039;&#039;[[ناصرالدین اوجاقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
:::::«سه روایت در مورد افزایش علم در شب جمعه است. متن یکی از روایات چنین است: &amp;quot;ابویحیی گوید [[امام صادق]]{{ع}} به من فرمود برای ما در شب‌های جمعه شأن بزرگی است. عرض کردم آن شأن چیست؟ فرمود به ارواح [[انبیا|پیامبران]] و اوصیاء در گذشته و روح و وصی که در میان شماست اجازه داده می‌شود که به آسمان بالا بروند تا به عرش پروردگارشان برسند در آنجا هفت دور طواف کنند و نزد هر رکنی از ارکان عرش دو رکعت نماز گزارند پس به کالبدهای پیشین خود برگردند چون صبح شود آن وصی که در میان شماست مقدار زیادی به علمش افزوده شده باشد&amp;quot;. (...) [[محمد صالح مازندرانی]] در تفسیر این روایات مطالبی را بیان کرده که شاید مراد وی برطرف کردن تعارض بوده باشد. وی می‌گوید: &amp;quot;علم خداوند سه نوع است؛ علمی که مستأثر است و اختصاص به خدا دارد، علمی که محتوم است و همه انبیا و اولیا از آن باخبرند و علم سوم علمی غیر محتوم است. این علم هرگاه محتوم شود ائمه از آن آگاهی می یابند و این معنای افزایش علم امام است&amp;quot;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص۳۶-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین جزایری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11905.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمود جزایری|جزایری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمود جزایری]]&#039;&#039;&#039; پژوهشگر پایان‌نامه &#039;&#039;«[[کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان (پایان‌نامه)|کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«علم تام [[امام]]، نسبت به مخلوقات است و افزایش علم وی در شب‌های جمعه مربوط به علم وی به خداوند است. زیرا ذات خدا نامحدود است و معرفت به او پایان ندارد لذا در هر شب جمعه روح [[ائمه]]{{عم}} را به طواف عرش الهی می‌رود و در آنجا علمشان به ذات خدا افزوده می‌گردد»&amp;lt;ref&amp;gt;مکاتبه اختصاصی دانشنامه مجازی امامت و ولایت.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین وکیلی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11670.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن وکیلی]]&#039;&#039;&#039; در مقالات &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84)#_bref10 علم غیب امام]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD) علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)]»&#039;&#039; در این باره گفته است: &lt;br /&gt;
:::::*«روایات هم یک‌صدا از تعلیم حضرت [[پبامبر|رسول‌الله]]{{صل}} توسط [[جبرائیل]] صحبت می‌کند و به‌ صراحت می‌فرماید که [[ائمه]]{{عم}} علم‌شان افزوده می‌شود و [[مرحوم مجلسی]] در جلد بیست و‌ شش بحار‌الانوار بابی دارند با این عنوان: {{عربی|اندازه=155%|«باب أنهم{{عم}} يزادون و لو لا ذلك لنفد ما عندهم و إن أرواحهم تعرج إلى السماء في ليلة الجمعة»}} و در آن قریب به چهل حدیث ذکر می‌کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;«روایات مرتبط با اینکه علم ایشان{{عم}} افزون می‌گردد، در غیر اینصورت داشته‌هایشان پایان می‌یافت؛ و ارواح ایشان در روز جمعه به آسمان عروج می‌نماید»[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تاریخچه و اقوال)، فصلنامه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«افزایش [[علم امام]]{{ع}} دو معنا دارد:&lt;br /&gt;
::::::۱. نوعی از علومی که دائماً به [[امام]]{{ع}} افزوده می‌شود، همان سیر نفس [[امام]]{{ع}} در عالم کلیات و تجلی اسماء کلیه الهیه است، که همواره و پی‌در‌پی تحقق می‌پذیرد و این تجلیات اسمائی و صفاتی مافوق عالم حس و خیال و عقل می‌باشد. از این نوع تجلیات به سفر دوم از اسفار اربعه یعنی سیر فی‌الحق و فی‌الله تعبیر می‌کنند که پایان ناپذیر است.&lt;br /&gt;
::::::طبق روایات در شب‌های جمعه [[ائمه]]{{عم}} به عرش الهی می‌روند و بازمی‌گردند و بر قلوبشان علومی خاص افاضه می‌شود؛ شاید این علوم از این دست باشد:{{عربی|اندازه=150%|«عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: إِنَّ لَنَا فِي لَيَالِي الْجُمُعَةِ لَشَأْناً مِنَ الشَّأْنِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيَّ شَأْنٍ قَالَ يُؤْذَنُ لِلْمَلَائِكَةِ وَ النَّبِيِّينَ وَ الْأَوْصِيَاءِ الْمَوْتَى وَ الْأَرْوَاحِ الْأَوْصِيَاءِ وَ الْوَصِيِّ الَّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ يُعْرَجُ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَيَطُوفُونَ بِعَرْشِ رَبِّهَا أُسْبُوعاً وَ هُمْ يَقُولُونَ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ حَتَّى إِذَا فَرَغُوا صَلَّوْا خَلْفَ كُلِّ قَائِمَةٍ لَهُ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ يَنْصَرِفُونَ فَتَنْصَرِفُ الْمَلَائِكَةُ بِمَا وَضَعَ اللَّهُ فِيهَا مِنَ الِاجْتِهَادِ شديد [شَدِيداً] إِعْظَامُهُمْ لِمَا رَأَوْا وَ قَدْ زِيدَ فِي اجْتِهَادِهِمْ وَ خَوْفِهِمْ مِثْلُهُ وَ يَنْصَرِفُ النَّبِيُّونَ وَ الْأَوْصِيَاءُ وَ أَرْوَاحُ الْأَحْيَاءِ شَدِيداً عَجَبُهُمْ وَ قَدْ فَرِحُوا أَشَدَّ الْفَرَحِ لِأَنْفُسِهِمْ وَ يُصْبِحُ الْوَصِيُّ وَ الْأَوْصِيَاءُ قَدْ أُلْهِمُوا إِلْهَاماً مِنَ الْعِلْمِ عِلْماً مِثْلَ جَمِّ الْغَفِيرِ لَيْسَ شَيْ‌ءٌ أَشَدَّ سُرُوراً مِنْهُمْ اكْتُمْ فَوَ اللَّهِ لَهَذَا أَعَزُّ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ كَذَا وَ كَذَا عِنْدَكَ حِصَنَةً قَالَ يَا مَحْبُورُ وَ اللَّهِ مَا يُلْهَمُ الْإِقْرَارُ بِمَا تَرَى إِلَّا الصَّالِحُونَ قُلْتُ وَ اللَّهِ مَا عِنْدِي‌ كَثِيرُ صَلَاحٍ قَالَ لَا تَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ سَمَّاكَ صَالِحاً حَيْثُ يَقُولُ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ يَعْنِي الَّذِينَ آمَنُوا بِنَا وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ جَمِيعِ حُجَجِهِ عَلَيْهِ وَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْأَخْيَارِ الْأَبْرَارِ السَّلَامُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بصائر: عباس بن جريش از حضرت باقر عليه السّلام نقل كرد كه فرمود: ما را در شب‌ها كارهاى مخصوصى است عرض كردم فدايت شوم چه كار فرمود: به ملائكه و پيامبران و اوصياى از دنيا رفته و به ارواح اوصيا و وصى كه حاضر است اجازه داده مى‌شود به آسمان عروج می‌كنند هفت دور اطراف عرش پروردگار طواف می‌كنند در حالى كه می‌گويند: &amp;quot;سبوح قدوس رب الملائكة و الروح&amp;quot;. وقتى تمام كردند كنار هر پايه‌اى دو ركعت نماز می‌خوانند ملائكه برمی‌گردند با آنچه خداوند در ايشان بوجود آورده سخت احترام می‌گذارند براى آنچه ديده‌اند در كوشش و خوف آنها افزايش بوجود آمده. پيامبران و اوصياء و ارواح اوصياء برمی‌گردند با شدت تعجب بسيار خوشحال و شادمانند براى خود امام وقت برمی‌گردد با الهام فراوانى از علم بصورت يك توده بسيار زياد كسى شادمان‌تر از آنها نيست. فرمود: اين مطلب را بپوشان بخدا قسم اين كار در نزد خدا ارزشش بيشتر از فلان و فلان مقدار حصن و دژ محكم است در نزد تو. فرمود: اى سرور الهام به اقرار اين مطلب نمی‌شوند مگر صالحين، عرض كردم آقا بخدا قسم من در خود صلاح زيادى نمى‌بينم فرمود: دروغ بر خدا نبند چون خداوند تو را صالح ناميده چنانچه در اين آيه می‌فرمايد: &amp;quot;فَأُولٰئِكَ‌ مَعَ‌ اَلَّذِينَ‌ أَنْعَمَ‌ اَللّٰهُ‌ عَلَيْهِمْ‌ مِنَ‌ اَلنَّبِيِّينَ‌ وَ اَلصِّدِّيقِينَ‌ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِينَ‌&amp;quot;؛ كسانى كه به ما و امير المؤمنين و ملائكه و انبياء و تمام امامان عليهم السّلام ايمان آورده‌اند.» ،بحار‌الأنوار، ج‌۲۶، ص ۸۸. &amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آقای دکتر رستمی و خانم آل‌بویه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد زمان رستمی]]&#039;&#039;&#039;  (استادیار دانشگاه قم) و خانم &#039;&#039;&#039;[[طاهره آل‌بویه]]&#039;&#039;&#039; (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام صادق]]{{ع}} به [[ابی یحیی صنعانی]] فرمود: ای ابایحیی برای ما در شب‌های جمعه شأنی است از شئون؛ در این شب‌ها ارواح انبیای گذشته و ارواح اوصیای گذشته و روح امامی که زنده است را به آسمان برند تا به دور عرش خداوند هفت دور طواف کنند و نزد هر کدام از ستون‌های عرش دو رکعت نماز بخوانند و سپس آن‌ها را به بدن‌های خود برگردانند، آن گاه انبیا و اوصیا لبالب از شادی شوند و امامی که در میان شما است، انبوه فراوانی در دانش او افزوده شود.&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} به مفضل فرمود: ای اباعبدالله به راستی برای ما در هر شب جمعه سروری است. عرض کرد آن سرور چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: چون شب جمعه شود [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به عرش برآید و ائمه هم با او برآیند و ما هم با آن‌ها برآییم و سپس روح ما به بدن ما برنگردد مگر با علمی که استفاده کردیم و اگر این استفاده علمی نبود علم ما تمام می‌شد.&lt;br /&gt;
::::::[[محمد بن سلیمان دیلم]] از پدرش نقل می‌کند که به [[امام صادق]]{{ع}} گفت قربانت من از شما شنیدم که چند بار فرمودید اگر نباشد که ما به علم خود بیفزاییم آن چه داریم به آخر رسانیم.&lt;br /&gt;
::::::[[امام]]{{ع}} فرمود: اما احکام حلال و حرام را خداوند تمام و کمال بر پیامبر خود نازل کرده و به امام نیز دانش جدیدی افزوده نشود. [[محمد بن سلیمان]] عرض کرد: پس این زیادی چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: در چیزهایی دیگر است جز حلال و حرام. محمد بن سلیمان عرض کرد: چیزی به علم خود افزوده کنید که بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} نهان بود. [[امام]]{{ع}} فرمود: نه، دستور علم تازه از خدا به فرشته رسد و فرشته آن را نزد رسول خدا برد و گوید یا محمد پروردگارت تو را چنین و چنان فرموده است. پیامبر به فرشته می‌‌فرماید آن را نزد علی ببر، پس او نزد علی آید و او فرماید آن را نزد حسن ببر و او هم فرماید آن را نزد حسین بر و همچنین به هر یک از ائمه عرضه شود تا به ما رسد&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ کلینی]]، اصول کافی، ج۱، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در برخی از احادیث معتبر منقول است که در هر شب جمعه، روح مقدس [[پیامبر|رسول]]{{صل}} و ارواح مطهر امامان گذشته و روح [[امام مهدی|امام زمان]]{{ع}} را رخصت می‌دهند که به آسمان‌ها عروج نمایند تا به عرش اعظم الهی رسند و سپس با سرور فراوان و علوم بی پایان به سوی بدن‌های خود برگردند و نیز اعمال هر یک از امت را از نیکان و بدان در هر صبح و شام و هر هفته و ماه به ایشان عرضه می‌کنند و درها و دیوارها و دره‌ها و کوه‌ها مانع علم ایشان نمی‌شود و آنچه در مشرق و مغرب عالم واقع شود بر آن مطلع می‌گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، حق الیقین، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از [[امامان]]{{عم}} روایت شده که علم ایشان هر روز و هر لحظه افزایش می‌یابد [[زراره]] از [[امام باقر]]{{ع}} پرسید: آیا برای شما چیزی از علوم هست که رسول خدا آن را نمی‌دانست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: هرگاه علمی به ما دهند اول آن را بر رسول خدا عرضه کنند، سپس بر همه امامان تا به ما برسد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1081308/%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-(%D8%B9)-(2)/ علم امام.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹.  آقای دکتر غلامی (پژوهشگر دانشگاه تهران).}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11819.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اصغر غلامی|غلامی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اصغر غلامی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[آفاق علم امام در الکافی (مقاله)|آفاق علم امام در الکافی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بر اساس روایات متعدد، در هر شب جمعه بر علوم ائمه{{عم}} افزوده می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج۱، ص ۲۵۳ و ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام صادق {{ع}} فرمودند: {{عربی|اندازه=150%|«إِنَّ لَنَا فِي كُلِ‏ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ سُرُوراً قُلْتُ زَادَكَ اَللَّهُ وَ مَا ذَاكَ قَالَ إِذَا كَانَ‏ لَيْلَةُ اَلْجُمُعَةِ وَافَى‏ رَسُولُ اَللَّهِ{{صل}}‏ اَلْعَرْشَ وَ وَافَى‏ اَلْأَئِمَّةُ{{عم}} مَعَهُ وَ وَافَيْنَا مَعَهُمْ فَلاَ تُرَدُّ أَرْوَاحُنَا إِلَى أَبْدَانِنَا إِلاَّ بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَأَنْفَدْنَا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«به درستی که در هر شب جمعه برای ما سروری هست. عرض کردم: خداوند بر سرور شما بیافزاید! آن سرور چیست؟ فرمود: هر گاه شب جمعه شود،[[پیامبر|رسول‌اللّه]]{{صل}} به عرش برآید و [[ائمه]]{{عم}} نیز همراه او برآیند و ما نیز همراه ایشان برآییم، پس ارواح ما باز نمی‌گردد به سوی بدن‌هایمان مگر به همراه علمی که استفاده کردیم و اگر این نبود، علم ما تمام می‌شد»؛ الکافى، ج۱، ص ۲۵۳ و ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین، یکی از مجاری علوم [[ائمه]] [[اهل بیت]]{{عم}}، علمی است هر شب جمعه به ایشان افاضه می‌گردد و اگر بر علم [[ائمه]]{{عم}}افزوده نگردد، علم ایشان تمام می‌شود(...). بیشتر علوم [[پیامبر]]{{صل}} و علوم امامان اهل بیت{{عم}}، علوم جمعی و جملی هست که نیاز به تفسیر دارد. و خداوند متعال تفسیر آن را بنا بر مصالحی به تدریج در شب‌های قدر و شب‌های جمعه و یا روز به روز، به آنها می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;معرفت امام، ص۷۸-۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=246&amp;amp;page=1 مجموعه مقالات فارسی کنگره بین المللی ثقة الاسلام کلینی، مقاله آفاق علم امام در الکافی، ج۴، ص ۴۶۹-۵۱۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{فهرست پرسش‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}}&lt;br /&gt;
# [[آیا در میان مخلوقات فقط انسان عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آیه ۳۰ سوره بقره مثبت علم غیب فرشتگان است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر فرشتگان علم غیب ندارند پس از کجا می‌دانستند که انسان‌ها روی زمین جنگ و خونریزی برپا خواهند کرد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا انسان آگاه از غیب باید عصمت داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا همه پیامبران علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا پیامبران پیش از آغاز وحی و نبوت و امامان پیش از تصدی امامت از علم غیب برخوردار بوده‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب در شب قدر نازل می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی از غیب و پیشگویی حوادث به معنای وجود سناریوی آماده و در نهایت جبر انسان نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر امام معصوم علم غیب دارد پس چرا قرآن علم غیب را از بشر نفی می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[امام معصوم از چه زمانی صاحب علم غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم می‌تواند از غیب آگاهی یابد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم می‌تواند پیشگویی کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا پیشگویی‌هایی که افراد غیر معصوم انجام داده‌اند نقض آیات انحصار علم غیب نیستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب پیامبران از لحاظ مرتبه یکسان است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم غیب خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا مقام علم غیب به غیر معصوم داده می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[شرایط دستیابی غیر معصوم به علم غیب چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[غیر معصوم از چه راهی می‌تواند به غیب آگاهی یابد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[ادراک کدام علوم غیبی برای غیر معصوم ممکن است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم وظیفه دارد به دنبال فراگیری علوم غیبی باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[وظایف علمی و عملی غیر معصوم در قبال علوم غیبی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[در صورت آگاهی از برخی علوم غیبی آیا غیر معصوم اجازه انتقال آن به دیگران را دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی غیر معصوم از غیب با حکمت الهی در امتحان او منافات ندارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با توجه به اینکه علم غیب غیر خدا ویژه رسولان برگزیده است آگاهی غیر معصوم از برخی امور غیبی چه توجیهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم غیب دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیطان و فرشتگان می‌توانند به افکار ما آگاهی داشته باشند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از نظر اسلام امکان دارد روزی دستگاهی اختراع شود که قادر باشد ما را به گذشته یا آینده ببرد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی از سرنوشت به نفع انسان یا به ضرر اوست؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ار): پرسش‌هایی با ۱۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ار): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ اختصاصی علم غیب S-M-J]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=128000</id>
		<title>آیا علم غیب در شب جمعه نازل می‌شود؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=128000"/>
		<updated>2019-01-12T08:58:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا [[علم غیب]] در شب جمعه نازل می‌شود؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[کیفیت علم غیب معصوم (نمایه)|کیفیت علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[محمد حسن نادم|نادم]]؛ [[خلیل منصوری رامسری|منصوری رامسری]]؛ [[سید علی هاشمی|هاشمی]]؛ [[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]؛ [[سید محمود جزائری|جزائری]]؛ [[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]؛ [[محمد زمان رستمی|رستمی]]، [[طاهره آل‌بویه|آل‌بویه]]؛ [[اصغر غلامی|غلامی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا [[علم غیب]] در شب جمعه نازل می‌شود؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم غیب معصوم (پرسش)|علم غیب معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: آیا این مطلب که در کتاب &amp;quot;بصائر الدرجات&amp;quot; در روایات متعدد آمده که ارواح [[ائمه]]{{عم}} شب‌های جمعه بالا می‌رود از آن جمله در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: شب جمعه‌ای نیست مگر اینکه اولیای خدا سرور ویژه‌ای در آن دارند. هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد، رسول خدا{{صل}} با عرش ارتباط برقرار می‌کند، و من نیز همراه با او با عرش تماس حاصل می‌کنم و در نتیجه با علمی که از آنجا بهره برده‌ام باز می‌گردم. و اگر این نبود، قطعاً آنچه در نزد ما است پایان می‌پذیرفت&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا»}}؛ بحار الانوار، ج۲۲، ص۵۵۲، ح۹، و ج۲۶، ص۹۰، ح۹؛ بصائر الدرجات، ج‏۱، ص: ۱۳۱، ح۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با روایات گذشته {{عربی|اندازه=150%|«إذا شاؤُوا عَلِمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر بخواهند خواهند دانست»&amp;lt;/ref&amp;gt; منافات ندارد؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: اشکال ندارد که {{عربی|اندازه=155%|«إذا شاؤُوا عَلِمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر بخواهند خواهند دانست»&amp;lt;/ref&amp;gt; از راه صعود ارواح آنها در شب‌های جمعه باشد.&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: آیا از این دسته روایت &amp;quot;روایات افزایش علم [[ائمه]]{{عم}} در شبهای جمعه&amp;quot; و روایات عَرضِ اعمال &amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۲۳، ص۳۳۳، روایات باب۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به دست نمی‌آید که علوم آنان تدریجی است، نه اینکه دفعی باشد و به یکبارگی از [[حضرت رسول]]{{صل}} دریافته باشند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: علوم آنان دفعی است، گرچه معلوم تدریجی باشد، پس علم به معلوم تدریجی دارند، نه اینکه خود علم تدریجی باشد. تعلیم [[رسول الله]]{{صل}} به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} مثل تعلیم رایج در میان ما تدریجی نبوده، بلکه دفعةً واحدةً بوده است.  چنانچه تعلّم [[حضرت رسول]]{{صل}} نیز دفعی بوده است. خداوند متعال می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و بر تو این قرآن را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} یعنی همه چیز، با تدریج سازگار نیست. به طور کلی باید توجّه داشت که روز مبعث، روز رسالت است و از سوره {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اقْرَأْ بِاسْمِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره علق، آیه:۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که سیاق آیاتش بیانگر آن است که نخستین سوره‌ای است که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شده، نیز برمی‌آید که نبوت قبل از رسالت بوده است، و از آیات دیگر استفاده می‌شود که قرآن دفعةً واحدةً و یکباره در شب ۱۹ یا ۲۱ یا ۲۳ ماه همان سال نازل گردیده است. خداوند متعال می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بی گمان ما قرآن را در شب خجسته‌ای فرو فرستادیم؛ سوره دخان، آیه۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;مسلّماً ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم؛ سوره قدر، آیه۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس در طول بیست و سه سال تدریجاً نازل شده و سوره حمد به خصوص دو مرتبه نازل شده است.&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: در روایات آمده است: ارواح انبیا و اوصیا و [[ائمه]]{{عم}} شب‌های جمعه به عرش بالا می‌روند و از آنجا علومی استفاده می‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt;در بصائر الدرجات، ص۱۳۱ ضمن حدیثی از امام صادق{{ع}} آمده است: &amp;quot;به ارواح انبیا و اوصیانی که از دنیا رفته‌اند، و نیز به روح وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند، اجازه داده می‌شود که به آسمان صعود کنند تا اینکه به عرش پروردگار برسند... آنگاه انبیاء و اوصیاء در حالی که سرشار از شادمانی هستند، و وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند بسیار به علمش افزوده می‌گردد.»&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا این روایات درست هستند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: درباره [[ائمه]]{{عم}} چنین وارد شده است؛ ولی درباره [[انبیاء]]{{عم}} ندیده‌ام، چه مانعی دارد که علومی به ایشان اعطا شود؟!&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: در عده‌ای از روایات آمده است: [[ائمه]]{{عم}} علم آسمان و زمین و آنچه در آنهاست و علم وقایع گذشته و آینده را می‌دانند. آیا روایات مربوط به افزوده شدن علوم آن بزرگواران در شب های جمعه با این دسته از روایات منافات ندارند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: خیر، از این دسته از روایات برمی‌آید که آنان به {{عربی|اندازه=150%|« مَا كَانَ وَ مَا يَكُون‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنچه که بود و آنچه که خواهد بود»&amp;lt;/ref&amp;gt; عالِمند، امّا از راهی که در روایات گذشته مطرح شده است، یعنی شب‌های جمعه بالا می‌روند و بر علومشان افزوده می‌گردد»&amp;lt;ref&amp;gt; [[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]] صفحه ۲۰۰ الی ۲۰۳ و [[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۱۴۸الی ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11736.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد جواد فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.j-fazel.com/persian/lecture/9482/ همگرایی قیام امام حسین  با علم حضرت به شهادت خود و یارانش]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[ائمه]] دائماً در حال [[ازدیاد علم]] هستند و [[ازدیاد علم ائمه]] و حتی [[علم نبی]] منحصر به دنیا هم نیست. حتی در عالم آخرت مقام [[ازدیاد علم]] برای آنها محفوظ است. اگر کسی این مطلب را در متون [[روایات]] بررسی کند به خوبی آن را می‌بیند. گاهی اوقات اشکال می‌کنند این چه علمی است که برای [[ائمه]] خود درست می‌کنید و می‌گويید روز به روز علم‌شان بیشتر می‌شود، آيا [[علم پیامبر]] که [[اعظم خلق]] خداست از اینها کمتر است؟ پاسخ اين است که در [[روایات]] وارد شده هر علمی که در [[آیا علم معصوم در شب جمعه نازل می‌شود؟ (پرسش)|لیله‌ جمعه به ائمه افاضه می‌شود]]، قبل از آن به [[پیامبر]]{{صل}} و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و امام‌های ديگر و لو از دنیا رفته باشند اعطا می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.new.fazellankarani.com/persian/lecture/9483/ وبگاه پاسخ‌دهنده (محمد جواد فاضل لنکرانی).]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. حجج الاسلام و المسلمین نادم و افتخاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:673639443601.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسن نادم|نادم]]]]&lt;br /&gt;
حجج الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن نادم|نادم]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در برخی از روایات محدثان قم، عروج روح [[امام]]{{ع}} به آسمان، در شب‌های جمعه، از مصادیق منابع [[علم امام]]{{ع}} شمرده می‌شود. این عروج و افزایش [[علم امام]]{{ع}} به سبب آن، به اندازه‌ای مهم است که [[امامان]]{{عم}} به اصحابشان فرموده‌اند اگر این افزایش نباشد، [[علم امام]]{{ع}} پایان می‌یابد. طبق روایاتی که صفار نقل می‌کند، در هر شب جمعه، فرشتگان، اوصیا و پیامبران ازدنیا‌رفته و نیز ارواح اوصیا و [[امام]]{{ع}} حاضر در میان مردم [[امام]]{{ع}} هر زمان، به آسمان عروج، هفت بار دور عرش الهی طواف و خداوند را تسبیح و تقدیس می‌کنند. آنها در کنار هر رکن عرش، دو رکعت نماز می‌خوانند و برمی‌گردند. آن‌گاه [[پیامبران]]{{عم}} و اوصیا و روح وصی زنده، شادی بسیاری احساس می‌کنند و به [[امام]]{{ع}} زنده و [[امامان]]{{عم}} دیگر الهامی می‌شود که علمشان را افزایش می‌دهد. [[امام صادق]]{{ع}} در تعلیل این نکته می‌فرماید: &amp;quot;اگر چنین نباشد، علم ما تمام می‌شود&amp;quot; هم، روایاتی با همین مضامین نقل می‌کند؛ اما صدوق در این باره روایتی نیاورده است. پس روایات عروج نیز، از نظر محدثین، مؤید دیگری بر الهامی بودن علم [[امام]]{{ع}} است.(...)»&amp;lt;ref&amp;gt;[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]] صفحه ۶۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین منصوری رامسری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11758.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[خلیل منصوری رامسری|منصوری رامسری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[خلیل منصوری رامسری]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[بی‌کرانگی علم امام معصوم (مقاله)|بی‌کرانگی علم امام معصوم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«یکی از ویژگی‌هایی که برای علم [[امام]]{{ع}} در روایات بیان شده، افزایش علم ایشان در شب‌های جمعه است. در روایتی آمده که ارواح [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} در شب‌های جمعه بالا می‌رود و از نوعی عروج برخوردار می‌شود که در آن عروج علم ایشان افزایش می‌یابد. عبارت، این گونه است که: {{عربی|اندازه=155%|«یزداد فی علومهم جما غفیرا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;و فراوان به علوم ایشان افزوده می‌شود.&amp;lt;/ref&amp;gt;از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|« مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;شب جمعه‌ای نیست مگر آن که اولیای خدا، سرور ویژه‌ای در آن دارند، هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} با عرش (علم خداوندی) ارتباط برقرار می‌کند و من نیز همراه با او با عرش تماس حاصل می‌کنم و در نتیجه با علمی که از آن جا بهره برده‌ام باز می‌گردم و اگر این نبود، قطعاً آن چه در نزد ما است پایان می‌پذیرفت. بحارالانوار، ج۳۲، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب نشان می‌دهد که خواسته‌های ایشان برای دانش بیشتر که در جمله {{عربی|اندازه=155%|«اذا شاؤوا علموا»}} بیان شده، از راه صعود ارواح آنان در شب‌های جمعه می‌توان اتفاق بیفتد. بنابراین، آنان برخی از علوم خویش را از راه صعود در شب‌های جمعه به دست می‌آورند که می‌تواند شامل علوم ایشان به جزئیات باشد. شگفت این که همه علوم از واسطه [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشد حتی برای اوصیایی که در میان انسان تا قیامت حاضر هستند و [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان صادر نخستین و در مقام واسطه فیض میان خدا و همه پیامبران و اوصیا چه زندگان و چه مردگانشان عمل می‌کند. در روایت دیگری از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: به ارواح پیامبران و اوصیایی که از دنیا رفته‌اند و نیز به روح وصی ای که در میان شما زندگی می‌کند ، اجازه داده می‌شود که به آسمان صعود کنند تا این که به عرش پروردگار برسند.. آنگاه پیامبران و اوصیا در حالی سرشار از شادمانی و سرور هستند و وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند بسیار بسیار به علمش افزوده می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صفار]]، بصائر الدرجات ، ص ۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} به علم آسمان و زمین و آن چه در آن است و هم چنین وقایع گذشته و حال و آینده آگاه هستند و این دانش ایشان می‌تواند از راه‌‎های گوناگون به دست آید که یکی از آنها دانش به &amp;quot;ما کان و ما یکون&amp;quot; از راه صعود و عروج در شب‌های جمعه است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.samamos.com/?p=616 بی‌کرانگی علم امام معصوم]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام تام یا محدود؟ (مقاله)|علم امام تام یا محدود؟]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«برخی روایات به صراحت از افزایش‌پذیری علوم [[ائمه]]{{عم}} سخن گفته‌اند. در برخی از این روایات، آمده است که هر شب جمعه علومی بر علوم [[ائمه]]{{عم}} افزوده می‌شود. همچنین در روایات متعدد از آن حضرت نقل شده است که در شب قدر، از حوادث آن سال تا شب قدر سال بعد به [[امام]]{{ع}} خبر داده می‌شود. این علم شامل تمام خیر و شرهایی است که به بندگان می‌رسد؛ مرگ یا زندگی، فقر یا ثروت، توفیق زیارت خانه خداوند متعال و خلاصه تمام مقدرات بندگان تا شب قدر سال آینده بر امام عرضه می‌شود. این روایات مستفیض‌اند. در برخی از این روایات تصریح شده است که اگر این علوم نبود، امام نمی‌دانست در آن سال چه چیز محقق خواهد شد».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950218001700 وبگاه خبرگزاری فارس]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین اوجاقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1073589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین  &#039;&#039;&#039;[[ناصرالدین اوجاقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
:::::«سه روایت در مورد افزایش علم در شب جمعه است. متن یکی از روایات چنین است: &amp;quot;ابویحیی گوید [[امام صادق]]{{ع}} به من فرمود برای ما در شب‌های جمعه شأن بزرگی است. عرض کردم آن شأن چیست؟ فرمود به ارواح [[انبیا|پیامبران]] و اوصیاء در گذشته و روح و وصی که در میان شماست اجازه داده می‌شود که به آسمان بالا بروند تا به عرش پروردگارشان برسند در آنجا هفت دور طواف کنند و نزد هر رکنی از ارکان عرش دو رکعت نماز گزارند پس به کالبدهای پیشین خود برگردند چون صبح شود آن وصی که در میان شماست مقدار زیادی به علمش افزوده شده باشد&amp;quot;. (...) [[محمد صالح مازندرانی]] در تفسیر این روایات مطالبی را بیان کرده که شاید مراد وی برطرف کردن تعارض بوده باشد. وی می‌گوید: &amp;quot;علم خداوند سه نوع است؛ علمی که مستأثر است و اختصاص به خدا دارد، علمی که محتوم است و همه انبیا و اولیا از آن باخبرند و علم سوم علمی غیر محتوم است. این علم هرگاه محتوم شود ائمه از آن آگاهی می یابند و این معنای افزایش علم امام است&amp;quot;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص۳۶-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین جزایری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11905.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمود جزایری|جزایری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمود جزایری]]&#039;&#039;&#039; پژوهشگر پایان‌نامه &#039;&#039;«[[کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان (پایان‌نامه)|کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«علم تام [[امام]]، نسبت به مخلوقات است و افزایش علم وی در شب‌های جمعه مربوط به علم وی به خداوند است. زیرا ذات خدا نامحدود است و معرفت به او پایان ندارد لذا در هر شب جمعه روح [[ائمه]]{{عم}} را به طواف عرش الهی می‌رود و در آنجا علمشان به ذات خدا افزوده می‌گردد»&amp;lt;ref&amp;gt;مکاتبه اختصاصی دانشنامه مجازی امامت و ولایت.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین وکیلی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11670.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن وکیلی]]&#039;&#039;&#039; در مقالات &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84)#_bref10 علم غیب امام]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD) علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)]»&#039;&#039; در این باره گفته است: &lt;br /&gt;
:::::*«روایات هم یک‌صدا از تعلیم حضرت [[پبامبر|رسول‌الله]]{{صل}} توسط [[جبرائیل]] صحبت می‌کند و به‌ صراحت می‌فرماید که [[ائمه]]{{عم}} علم‌شان افزوده می‌شود و [[مرحوم مجلسی]] در جلد بیست و‌ شش بحار‌الانوار بابی دارند با این عنوان: {{عربی|اندازه=155%|«باب أنهم{{عم}} يزادون و لو لا ذلك لنفد ما عندهم و إن أرواحهم تعرج إلى السماء في ليلة الجمعة»}} و در آن قریب به چهل حدیث ذکر می‌کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;«روایات مرتبط با اینکه علم ایشان{{عم}} افزون می‌گردد، در غیر اینصورت داشته‌هایشان پایان می‌یافت؛ و ارواح ایشان در روز جمعه به آسمان عروج می‌نماید»[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تاریخچه و اقوال)، فصلنامه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«افزایش [[علم امام]]{{ع}} دو معنا دارد:&lt;br /&gt;
::::::۱. نوعی از علومی که دائماً به [[امام]]{{ع}} افزوده می‌شود، همان سیر نفس [[امام]]{{ع}} در عالم کلیات و تجلی اسماء کلیه الهیه است، که همواره و پی‌در‌پی تحقق می‌پذیرد و این تجلیات اسمائی و صفاتی مافوق عالم حس و خیال و عقل می‌باشد. از این نوع تجلیات به سفر دوم از اسفار اربعه یعنی سیر فی‌الحق و فی‌الله تعبیر می‌کنند که پایان ناپذیر است.&lt;br /&gt;
::::::طبق روایات در شب‌های جمعه [[ائمه]]{{عم}} به عرش الهی می‌روند و بازمی‌گردند و بر قلوبشان علومی خاص افاضه می‌شود؛ شاید این علوم از این دست باشد:{{عربی|اندازه=150%|«عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: إِنَّ لَنَا فِي لَيَالِي الْجُمُعَةِ لَشَأْناً مِنَ الشَّأْنِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيَّ شَأْنٍ قَالَ يُؤْذَنُ لِلْمَلَائِكَةِ وَ النَّبِيِّينَ وَ الْأَوْصِيَاءِ الْمَوْتَى وَ الْأَرْوَاحِ الْأَوْصِيَاءِ وَ الْوَصِيِّ الَّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ يُعْرَجُ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَيَطُوفُونَ بِعَرْشِ رَبِّهَا أُسْبُوعاً وَ هُمْ يَقُولُونَ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ حَتَّى إِذَا فَرَغُوا صَلَّوْا خَلْفَ كُلِّ قَائِمَةٍ لَهُ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ يَنْصَرِفُونَ فَتَنْصَرِفُ الْمَلَائِكَةُ بِمَا وَضَعَ اللَّهُ فِيهَا مِنَ الِاجْتِهَادِ شديد [شَدِيداً] إِعْظَامُهُمْ لِمَا رَأَوْا وَ قَدْ زِيدَ فِي اجْتِهَادِهِمْ وَ خَوْفِهِمْ مِثْلُهُ وَ يَنْصَرِفُ النَّبِيُّونَ وَ الْأَوْصِيَاءُ وَ أَرْوَاحُ الْأَحْيَاءِ شَدِيداً عَجَبُهُمْ وَ قَدْ فَرِحُوا أَشَدَّ الْفَرَحِ لِأَنْفُسِهِمْ وَ يُصْبِحُ الْوَصِيُّ وَ الْأَوْصِيَاءُ قَدْ أُلْهِمُوا إِلْهَاماً مِنَ الْعِلْمِ عِلْماً مِثْلَ جَمِّ الْغَفِيرِ لَيْسَ شَيْ‌ءٌ أَشَدَّ سُرُوراً مِنْهُمْ اكْتُمْ فَوَ اللَّهِ لَهَذَا أَعَزُّ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ كَذَا وَ كَذَا عِنْدَكَ حِصَنَةً قَالَ يَا مَحْبُورُ وَ اللَّهِ مَا يُلْهَمُ الْإِقْرَارُ بِمَا تَرَى إِلَّا الصَّالِحُونَ قُلْتُ وَ اللَّهِ مَا عِنْدِي‌ كَثِيرُ صَلَاحٍ قَالَ لَا تَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ سَمَّاكَ صَالِحاً حَيْثُ يَقُولُ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ يَعْنِي الَّذِينَ آمَنُوا بِنَا وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ جَمِيعِ حُجَجِهِ عَلَيْهِ وَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْأَخْيَارِ الْأَبْرَارِ السَّلَامُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بصائر: عباس بن جريش از حضرت باقر عليه السّلام نقل كرد كه فرمود: ما را در شب‌ها كارهاى مخصوصى است عرض كردم فدايت شوم چه كار فرمود: به ملائكه و پيامبران و اوصياى از دنيا رفته و به ارواح اوصيا و وصى كه حاضر است اجازه داده مى‌شود به آسمان عروج می‌كنند هفت دور اطراف عرش پروردگار طواف می‌كنند در حالى كه می‌گويند: &amp;quot;سبوح قدوس رب الملائكة و الروح&amp;quot;. وقتى تمام كردند كنار هر پايه‌اى دو ركعت نماز می‌خوانند ملائكه برمی‌گردند با آنچه خداوند در ايشان بوجود آورده سخت احترام می‌گذارند براى آنچه ديده‌اند در كوشش و خوف آنها افزايش بوجود آمده. پيامبران و اوصياء و ارواح اوصياء برمی‌گردند با شدت تعجب بسيار خوشحال و شادمانند براى خود امام وقت برمی‌گردد با الهام فراوانى از علم بصورت يك توده بسيار زياد كسى شادمان‌تر از آنها نيست. فرمود: اين مطلب را بپوشان بخدا قسم اين كار در نزد خدا ارزشش بيشتر از فلان و فلان مقدار حصن و دژ محكم است در نزد تو. فرمود: اى سرور الهام به اقرار اين مطلب نمی‌شوند مگر صالحين، عرض كردم آقا بخدا قسم من در خود صلاح زيادى نمى‌بينم فرمود: دروغ بر خدا نبند چون خداوند تو را صالح ناميده چنانچه در اين آيه می‌فرمايد: &amp;quot;فَأُولٰئِكَ‌ مَعَ‌ اَلَّذِينَ‌ أَنْعَمَ‌ اَللّٰهُ‌ عَلَيْهِمْ‌ مِنَ‌ اَلنَّبِيِّينَ‌ وَ اَلصِّدِّيقِينَ‌ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِينَ‌&amp;quot;؛ كسانى كه به ما و امير المؤمنين و ملائكه و انبياء و تمام امامان عليهم السّلام ايمان آورده‌اند.» ،بحار‌الأنوار، ج‌۲۶، ص ۸۸. &amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آقای دکتر رستمی و خانم آل‌بویه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد زمان رستمی]]&#039;&#039;&#039;  (استادیار دانشگاه قم) و خانم &#039;&#039;&#039;[[طاهره آل‌بویه]]&#039;&#039;&#039; (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام صادق]]{{ع}} به [[ابی یحیی صنعانی]] فرمود: ای ابایحیی برای ما در شب‌های جمعه شأنی است از شئون؛ در این شب‌ها ارواح انبیای گذشته و ارواح اوصیای گذشته و روح امامی که زنده است را به آسمان برند تا به دور عرش خداوند هفت دور طواف کنند و نزد هر کدام از ستون‌های عرش دو رکعت نماز بخوانند و سپس آن‌ها را به بدن‌های خود برگردانند، آن گاه انبیا و اوصیا لبالب از شادی شوند و امامی که در میان شما است، انبوه فراوانی در دانش او افزوده شود.&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} به مفضل فرمود: ای اباعبدالله به راستی برای ما در هر شب جمعه سروری است. عرض کرد آن سرور چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: چون شب جمعه شود [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به عرش برآید و ائمه هم با او برآیند و ما هم با آن‌ها برآییم و سپس روح ما به بدن ما برنگردد مگر با علمی که استفاده کردیم و اگر این استفاده علمی نبود علم ما تمام می‌شد.&lt;br /&gt;
::::::[[محمد بن سلیمان دیلم]] از پدرش نقل می‌کند که به [[امام صادق]]{{ع}} گفت قربانت من از شما شنیدم که چند بار فرمودید اگر نباشد که ما به علم خود بیفزاییم آن چه داریم به آخر رسانیم.&lt;br /&gt;
::::::[[امام]]{{ع}} فرمود: اما احکام حلال و حرام را خداوند تمام و کمال بر پیامبر خود نازل کرده و به امام نیز دانش جدیدی افزوده نشود. [[محمد بن سلیمان]] عرض کرد: پس این زیادی چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: در چیزهایی دیگر است جز حلال و حرام. محمد بن سلیمان عرض کرد: چیزی به علم خود افزوده کنید که بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} نهان بود. [[امام]]{{ع}} فرمود: نه، دستور علم تازه از خدا به فرشته رسد و فرشته آن را نزد رسول خدا برد و گوید یا محمد پروردگارت تو را چنین و چنان فرموده است. پیامبر به فرشته می‌‌فرماید آن را نزد علی ببر، پس او نزد علی آید و او فرماید آن را نزد حسن ببر و او هم فرماید آن را نزد حسین بر و همچنین به هر یک از ائمه عرضه شود تا به ما رسد&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ کلینی]]، اصول کافی، ج۱، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در برخی از احادیث معتبر منقول است که در هر شب جمعه، روح مقدس [[پیامبر|رسول]]{{صل}} و ارواح مطهر امامان گذشته و روح [[امام مهدی|امام زمان]]{{ع}} را رخصت می‌دهند که به آسمان‌ها عروج نمایند تا به عرش اعظم الهی رسند و سپس با سرور فراوان و علوم بی پایان به سوی بدن‌های خود برگردند و نیز اعمال هر یک از امت را از نیکان و بدان در هر صبح و شام و هر هفته و ماه به ایشان عرضه می‌کنند و درها و دیوارها و دره‌ها و کوه‌ها مانع علم ایشان نمی‌شود و آنچه در مشرق و مغرب عالم واقع شود بر آن مطلع می‌گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، حق الیقین، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از [[امامان]]{{عم}} روایت شده که علم ایشان هر روز و هر لحظه افزایش می‌یابد [[زراره]] از [[امام باقر]]{{ع}} پرسید: آیا برای شما چیزی از علوم هست که رسول خدا آن را نمی‌دانست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: هرگاه علمی به ما دهند اول آن را بر رسول خدا عرضه کنند، سپس بر همه امامان تا به ما برسد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1081308/%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-(%D8%B9)-(2)/ علم امام.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹.  آقای دکتر غلامی (پژوهشگر دانشگاه تهران).}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11819.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اصغر غلامی|غلامی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اصغر غلامی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[آفاق علم امام در الکافی (مقاله)|آفاق علم امام در الکافی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بر اساس روایات متعدد، در هر شب جمعه بر علوم ائمه{{عم}} افزوده می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج۱، ص ۲۵۳ و ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام صادق {{ع}} فرمودند: {{عربی|اندازه=150%|«إِنَّ لَنَا فِي كُلِ‏ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ سُرُوراً قُلْتُ زَادَكَ اَللَّهُ وَ مَا ذَاكَ قَالَ إِذَا كَانَ‏ لَيْلَةُ اَلْجُمُعَةِ وَافَى‏ رَسُولُ اَللَّهِ{{صل}}‏ اَلْعَرْشَ وَ وَافَى‏ اَلْأَئِمَّةُ{{عم}} مَعَهُ وَ وَافَيْنَا مَعَهُمْ فَلاَ تُرَدُّ أَرْوَاحُنَا إِلَى أَبْدَانِنَا إِلاَّ بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَأَنْفَدْنَا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«به درستی که در هر شب جمعه برای ما سروری هست. عرض کردم: خداوند بر سرور شما بیافزاید! آن سرور چیست؟ فرمود: هر گاه شب جمعه شود،[[پیامبر|رسول‌اللّه]]{{صل}} به عرش برآید و [[ائمه]]{{عم}} نیز همراه او برآیند و ما نیز همراه ایشان برآییم، پس ارواح ما باز نمی‌گردد به سوی بدن‌هایمان مگر به همراه علمی که استفاده کردیم و اگر این نبود، علم ما تمام می‌شد»؛ الکافى، ج۱، ص ۲۵۳ و ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین، یکی از مجاری علوم [[ائمه]] [[اهل بیت]]{{عم}}، علمی است هر شب جمعه به ایشان افاضه می‌گردد و اگر بر علم [[ائمه]]{{عم}}افزوده نگردد، علم ایشان تمام می‌شود(...). بیشتر علوم [[پیامبر]]{{صل}} و علوم امامان اهل بیت{{عم}}، علوم جمعی و جملی هست که نیاز به تفسیر دارد. و خداوند متعال تفسیر آن را بنا بر مصالحی به تدریج در شب‌های قدر و شب‌های جمعه و یا روز به روز، به آنها می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;معرفت امام، ص۷۸-۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=246&amp;amp;page=1 مجموعه مقالات فارسی کنگره بین المللی ثقة الاسلام کلینی، مقاله آفاق علم امام در الکافی، ج۴، ص ۴۶۹-۵۱۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{فهرست پرسش‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}}&lt;br /&gt;
# [[آیا در میان مخلوقات فقط انسان عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آیه ۳۰ سوره بقره مثبت علم غیب فرشتگان است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر فرشتگان علم غیب ندارند پس از کجا می‌دانستند که انسان‌ها روی زمین جنگ و خونریزی برپا خواهند کرد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا انسان آگاه از غیب باید عصمت داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا همه پیامبران علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا پیامبران پیش از آغاز وحی و نبوت و امامان پیش از تصدی امامت از علم غیب برخوردار بوده‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب در شب قدر نازل می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی از غیب و پیشگویی حوادث به معنای وجود سناریوی آماده و در نهایت جبر انسان نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر امام معصوم علم غیب دارد پس چرا قرآن علم غیب را از بشر نفی می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[امام معصوم از چه زمانی صاحب علم غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم می‌تواند از غیب آگاهی یابد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم می‌تواند پیشگویی کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا پیشگویی‌هایی که افراد غیر معصوم انجام داده‌اند نقض آیات انحصار علم غیب نیستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب پیامبران از لحاظ مرتبه یکسان است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم غیب خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا مقام علم غیب به غیر معصوم داده می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[شرایط دستیابی غیر معصوم به علم غیب چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[غیر معصوم از چه راهی می‌تواند به غیب آگاهی یابد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[ادراک کدام علوم غیبی برای غیر معصوم ممکن است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم وظیفه دارد به دنبال فراگیری علوم غیبی باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[وظایف علمی و عملی غیر معصوم در قبال علوم غیبی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[در صورت آگاهی از برخی علوم غیبی آیا غیر معصوم اجازه انتقال آن به دیگران را دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی غیر معصوم از غیب با حکمت الهی در امتحان او منافات ندارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با توجه به اینکه علم غیب غیر خدا ویژه رسولان برگزیده است آگاهی غیر معصوم از برخی امور غیبی چه توجیهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم غیب دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیطان و فرشتگان می‌توانند به افکار ما آگاهی داشته باشند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از نظر اسلام امکان دارد روزی دستگاهی اختراع شود که قادر باشد ما را به گذشته یا آینده ببرد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی از سرنوشت به نفع انسان یا به ضرر اوست؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ار): پرسش‌هایی با ۱۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ار): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ اختصاصی علم غیب S-M-J]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=127999</id>
		<title>آیا علم غیب در شب جمعه نازل می‌شود؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=127999"/>
		<updated>2019-01-12T08:56:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا [[علم غیب]] در شب جمعه نازل می‌شود؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[کیفیت علم غیب معصوم (نمایه)|کیفیت علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[محمد حسن نادم|نادم]]؛ [[خلیل منصوری رامسری|منصوری رامسری]]؛ [[سید علی هاشمی|هاشمی]]؛ [[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]؛ [[سید محمود جزائری|جزائری]]؛ [[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]؛ [[محمد زمان رستمی|رستمی]]، [[طاهره آل‌بویه|آل‌بویه]]؛ [[اصغر غلامی|غلامی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا [[علم غیب]] در شب جمعه نازل می‌شود؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم غیب معصوم (پرسش)|علم غیب معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: آیا این مطلب که در کتاب &amp;quot;بصائر الدرجات&amp;quot; در روایات متعدد آمده که ارواح [[ائمه]]{{عم}} شب‌های جمعه بالا می‌رود از آن جمله در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: شب جمعه‌ای نیست مگر اینکه اولیای خدا سرور ویژه‌ای در آن دارند. هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد، رسول خدا{{صل}} با عرش ارتباط برقرار می‌کند، و من نیز همراه با او با عرش تماس حاصل می‌کنم و در نتیجه با علمی که از آنجا بهره برده‌ام باز می‌گردم. و اگر این نبود، قطعاً آنچه در نزد ما است پایان می‌پذیرفت&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا»}}؛ بحار الانوار، ج۲۲، ص۵۵۲، ح۹، و ج۲۶، ص۹۰، ح۹؛ بصائر الدرجات، ج‏۱، ص: ۱۳۱، ح۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با روایات گذشته {{عربی|اندازه=150%|«إذا شاؤُوا عَلِمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر بخواهند خواهند دانست»&amp;lt;/ref&amp;gt; منافات ندارد؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: اشکال ندارد که {{عربی|اندازه=155%|«إذا شاؤُوا عَلِمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر بخواهند خواهند دانست»&amp;lt;/ref&amp;gt; از راه صعود ارواح آنها در شب‌های جمعه باشد.&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: آیا از این دسته روایت &amp;quot;روایات افزایش علم [[ائمه]]{{عم}} در شبهای جمعه&amp;quot; و روایات عَرضِ اعمال &amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۲۳، ص۳۳۳، روایات باب۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به دست نمی‌آید که علوم آنان تدریجی است، نه اینکه دفعی باشد و به یکبارگی از [[حضرت رسول]]{{صل}} دریافته باشند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: علوم آنان دفعی است، گرچه معلوم تدریجی باشد، پس علم به معلوم تدریجی دارند، نه اینکه خود علم تدریجی باشد. تعلیم [[رسول الله]]{{صل}} به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} مثل تعلیم رایج در میان ما تدریجی نبوده، بلکه دفعةً واحدةً بوده است.  چنانچه تعلّم [[حضرت رسول]]{{صل}} نیز دفعی بوده است. خداوند متعال می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و بر تو این قرآن را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} یعنی همه چیز، با تدریج سازگار نیست. به طور کلی باید توجّه داشت که روز مبعث، روز رسالت است و از سوره {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اقْرَأْ بِاسْمِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره علق، آیه:۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که سیاق آیاتش بیانگر آن است که نخستین سوره‌ای است که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شده، نیز برمی‌آید که نبوت قبل از رسالت بوده است، و از آیات دیگر استفاده می‌شود که قرآن دفعةً واحدةً و یکباره در شب ۱۹ یا ۲۱ یا ۲۳ ماه همان سال نازل گردیده است. خداوند متعال می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بی گمان ما قرآن را در شب خجسته‌ای فرو فرستادیم؛ سوره دخان، آیه۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;مسلّماً ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم؛ سوره قدر، آیه۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس در طول بیست و سه سال تدریجاً نازل شده و سوره حمد به خصوص دو مرتبه نازل شده است.&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: در روایات آمده است: ارواح انبیا و اوصیا و [[ائمه]]{{عم}} شب‌های جمعه به عرش بالا می‌روند و از آنجا علومی استفاده می‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt;در بصائر الدرجات، ص۱۳۱ ضمن حدیثی از امام صادق{{ع}} آمده است: &amp;quot;به ارواح انبیا و اوصیانی که از دنیا رفته‌اند، و نیز به روح وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند، اجازه داده می‌شود که به آسمان صعود کنند تا اینکه به عرش پروردگار برسند... آنگاه انبیاء و اوصیاء در حالی که سرشار از شادمانی هستند، و وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند بسیار به علمش افزوده می‌گردد.»&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا این روایات درست هستند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: درباره [[ائمه]]{{عم}} چنین وارد شده است؛ ولی درباره [[انبیاء]]{{عم}} ندیده‌ام، چه مانعی دارد که علومی به ایشان اعطا شود؟!&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: در عده‌ای از روایات آمده است: [[ائمه]]{{عم}} علم آسمان و زمین و آنچه در آنهاست و علم وقایع گذشته و آینده را می‌دانند. آیا روایات مربوط به افزوده شدن علوم آن بزرگواران در شب های جمعه با این دسته از روایات منافات ندارند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: خیر، از این دسته از روایات برمی‌آید که آنان به {{عربی|اندازه=150%|« مَا كَانَ وَ مَا يَكُون‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنچه که بود و آنچه که خواهد بود»&amp;lt;/ref&amp;gt; عالِمند، امّا از راهی که در روایات گذشته مطرح شده است، یعنی شب‌های جمعه بالا می‌روند و بر علومشان افزوده می‌گردد»&amp;lt;ref&amp;gt; [[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]] صفحه ۲۰۰ الی ۲۰۳ و [[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۱۴۸الی ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11736.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد جواد فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.j-fazel.com/persian/lecture/9482/ همگرایی قیام امام حسین  با علم حضرت به شهادت خود و یارانش]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[ائمه]] دائماً در حال [[ازدیاد علم]] هستند و [[ازدیاد علم ائمه]] و حتی [[علم نبی]] منحصر به دنیا هم نیست. حتی در عالم آخرت مقام [[ازدیاد علم]] برای آنها محفوظ است. اگر کسی این مطلب را در متون [[روایات]] بررسی کند به خوبی آن را می‌بیند. گاهی اوقات اشکال می‌کنند این چه علمی است که برای [[ائمه]] خود درست می‌کنید و می‌گويید روز به روز علم‌شان بیشتر می‌شود، آيا [[علم پیامبر]] که [[اعظم خلق]] خداست از اینها کمتر است؟ پاسخ اين است که در [[روایات]] وارد شده هر علمی که در [[آیا علم معصوم در شب جمعه نازل می‌شود؟ (پرسش)|لیله‌ جمعه به ائمه افاضه می‌شود]]، قبل از آن به [[پیامبر]]{{صل}} و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و امام‌های ديگر و لو از دنیا رفته باشند اعطا می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.new.fazellankarani.com/persian/lecture/9483/ وبگاه پاسخ‌دهنده (محمد جواد فاضل لنکرانی).]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. حجج الاسلام و المسلمین نادم و افتخاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:673639443601.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسن نادم|نادم]]]]&lt;br /&gt;
حجج الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن نادم|نادم]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در برخی از روایات محدثان قم، عروج روح [[امام]]{{ع}} به آسمان، در شب‌های جمعه، از مصادیق منابع [[علم امام]]{{ع}} شمرده می‌شود. این عروج و افزایش [[علم امام]]{{ع}} به سبب آن، به اندازه‌ای مهم است که [[امامان]]{{عم}} به اصحابشان فرموده‌اند اگر این افزایش نباشد، [[علم امام]]{{ع}} پایان می‌یابد. طبق روایاتی که صفار نقل می‌کند، در هر شب جمعه، فرشتگان، اوصیا و پیامبران ازدنیا‌رفته و نیز ارواح اوصیا و [[امام]]{{ع}} حاضر در میان مردم [[امام]]{{ع}} هر زمان، به آسمان عروج، هفت بار دور عرش الهی طواف و خداوند را تسبیح و تقدیس می‌کنند. آنها در کنار هر رکن عرش، دو رکعت نماز می‌خوانند و برمی‌گردند. آن‌گاه [[پیامبران]]{{عم}} و اوصیا و روح وصی زنده، شادی بسیاری احساس می‌کنند و به [[امام]]{{ع}} زنده و [[امامان]]{{عم}} دیگر الهامی می‌شود که علمشان را افزایش می‌دهد. [[امام صادق]]{{ع}} در تعلیل این نکته می‌فرماید: &amp;quot;اگر چنین نباشد، علم ما تمام می‌شود&amp;quot; هم، روایاتی با همین مضامین نقل می‌کند؛ اما صدوق در این باره روایتی نیاورده است. پس روایات عروج نیز، از نظر محدثین، مؤید دیگری بر الهامی بودن علم [[امام]]{{ع}} است.(...)»&amp;lt;ref&amp;gt;[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]] صفحه ۶۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین منصوری رامسری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11758.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[خلیل منصوری رامسری|منصوری رامسری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[خلیل منصوری رامسری]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[بی‌کرانگی علم امام معصوم (مقاله)|بی‌کرانگی علم امام معصوم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«یکی از ویژگی‌هایی که برای علم [[امام]]{{ع}} در روایات بیان شده، افزایش علم ایشان در شب‌های جمعه است. در روایتی آمده که ارواح [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} در شب‌های جمعه بالا می‌رود و از نوعی عروج برخوردار می‌شود که در آن عروج علم ایشان افزایش می‌یابد. عبارت، این گونه است که: {{عربی|اندازه=155%|«یزداد فی علومهم جما غفیرا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;و فراوان به علوم ایشان افزوده می‌شود.&amp;lt;/ref&amp;gt;از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|« مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;شب جمعه‌ای نیست مگر آن که اولیای خدا، سرور ویژه‌ای در آن دارند، هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} با عرش (علم خداوندی) ارتباط برقرار می‌کند و من نیز همراه با او با عرش تماس حاصل می‌کنم و در نتیجه با علمی که از آن جا بهره برده‌ام باز می‌گردم و اگر این نبود، قطعاً آن چه در نزد ما است پایان می‌پذیرفت. بحارالانوار، ج۳۲، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب نشان می‌دهد که خواسته‌های ایشان برای دانش بیشتر که در جمله {{عربی|اندازه=155%|«اذا شاؤوا علموا»}} بیان شده، از راه صعود ارواح آنان در شب‌های جمعه می‌توان اتفاق بیفتد. بنابراین، آنان برخی از علوم خویش را از راه صعود در شب‌های جمعه به دست می‌آورند که می‌تواند شامل علوم ایشان به جزئیات باشد. شگفت این که همه علوم از واسطه [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشد حتی برای اوصیایی که در میان انسان تا قیامت حاضر هستند و [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان صادر نخستین و در مقام واسطه فیض میان خدا و همه پیامبران و اوصیا چه زندگان و چه مردگانشان عمل می‌کند. در روایت دیگری از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: به ارواح پیامبران و اوصیایی که از دنیا رفته‌اند و نیز به روح وصی ای که در میان شما زندگی می‌کند ، اجازه داده می‌شود که به آسمان صعود کنند تا این که به عرش پروردگار برسند.. آنگاه پیامبران و اوصیا در حالی سرشار از شادمانی و سرور هستند و وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند بسیار بسیار به علمش افزوده می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صفار]]، بصائر الدرجات ، ص ۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} به علم آسمان و زمین و آن چه در آن است و هم چنین وقایع گذشته و حال و آینده آگاه هستند و این دانش ایشان می‌تواند از راه‌‎های گوناگون به دست آید که یکی از آنها دانش به &amp;quot;ما کان و ما یکون&amp;quot; از راه صعود و عروج در شب‌های جمعه است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.samamos.com/?p=616 بی‌کرانگی علم امام معصوم]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام تام یا محدود؟ (مقاله)|علم امام تام یا محدود؟]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«برخی روایات به صراحت از افزایش‌پذیری علوم [[ائمه]]{{عم}} سخن گفته‌اند. در برخی از این روایات، آمده است که هر شب جمعه علومی بر علوم [[ائمه]]{{عم}} افزوده می‌شود. همچنین در روایات متعدد از آن حضرت نقل شده است که در شب قدر، از حوادث آن سال تا شب قدر سال بعد به [[امام]]{{ع}} خبر داده می‌شود. این علم شامل تمام خیر و شرهایی است که به بندگان می‌رسد؛ مرگ یا زندگی، فقر یا ثروت، توفیق زیارت خانه خداوند متعال و خلاصه تمام مقدرات بندگان تا شب قدر سال آینده بر امام عرضه می‌شود. این روایات مستفیض‌اند. در برخی از این روایات تصریح شده است که اگر این علوم نبود، امام نمی‌دانست در آن سال چه چیز محقق خواهد شد».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950218001700 وبگاه خبرگزاری فارس]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین اوجاقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1073589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین  &#039;&#039;&#039;[[ناصرالدین اوجاقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
:::::«سه روایت در مورد افزایش علم در شب جمعه است. متن یکی از روایات چنین است: &amp;quot;ابویحیی گوید [[امام صادق]]{{ع}} به من فرمود برای ما در شب‌های جمعه شأن بزرگی است. عرض کردم آن شأن چیست؟ فرمود به ارواح [[انبیا|پیامبران]] و اوصیاء در گذشته و روح و وصی که در میان شماست اجازه داده می‌شود که به آسمان بالا بروند تا به عرش پروردگارشان برسند در آنجا هفت دور طواف کنند و نزد هر رکنی از ارکان عرش دو رکعت نماز گزارند پس به کالبدهای پیشین خود برگردند چون صبح شود آن وصی که در میان شماست مقدار زیادی به علمش افزوده شده باشد&amp;quot;. (...) [[محمد صالح مازندرانی]] در تفسیر این روایات مطالبی را بیان کرده که شاید مراد وی برطرف کردن تعارض بوده باشد. وی می‌گوید: &amp;quot;علم خداوند سه نوع است؛ علمی که مستأثر است و اختصاص به خدا دارد، علمی که محتوم است و همه انبیا و اولیا از آن باخبرند و علم سوم علمی غیر محتوم است. این علم هرگاه محتوم شود ائمه از آن آگاهی می یابند و این معنای افزایش علم امام است&amp;quot;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص۳۶-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین جزایری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11905.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمود جزایری|جزایری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمود جزایری]]&#039;&#039;&#039; پژوهشگر پایان‌نامه &#039;&#039;«[[کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان (پایان‌نامه)|کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«علم تام [[امام]]، نسبت به مخلوقات است و افزایش علم وی در شب‌های جمعه مربوط به علم وی به خداوند است. زیرا ذات خدا نامحدود است و معرفت به او پایان ندارد لذا در هر شب جمعه روح [[ائمه]]{{عم}} را به طواف عرش الهی می‌رود و در آنجا علمشان به ذات خدا افزوده می‌گردد»&amp;lt;ref&amp;gt;مکاتبه اختصاصی دانشنامه مجازی امامت و ولایت.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین وکیلی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11670.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن وکیلی]]&#039;&#039;&#039; در مقالات &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84)#_bref10 علم غیب امام]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD) علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)]»&#039;&#039; در این باره گفته است: &lt;br /&gt;
:::::*«روایات هم یک‌صدا از تعلیم حضرت [[پبامبر|رسول‌الله]]{{صل}} توسط [[جبرائیل]] صحبت می‌کند و به‌ صراحت می‌فرماید که [[ائمه]]{{عم}} علم‌شان افزوده می‌شود و [[مرحوم مجلسی]] در جلد بیست و‌ شش بحار‌الانوار بابی دارند با این عنوان: {{عربی|اندازه=155%|«باب أنهم{{عم}} يزادون و لو لا ذلك لنفد ما عندهم و إن أرواحهم تعرج إلى السماء في ليلة الجمعة»}} و در آن قریب به چهل حدیث ذکر می‌کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تاریخچه و اقوال)، فصلنامه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«افزایش [[علم امام]]{{ع}} دو معنا دارد:&lt;br /&gt;
::::::۱. نوعی از علومی که دائماً به [[امام]]{{ع}} افزوده می‌شود، همان سیر نفس [[امام]]{{ع}} در عالم کلیات و تجلی اسماء کلیه الهیه است، که همواره و پی‌در‌پی تحقق می‌پذیرد و این تجلیات اسمائی و صفاتی مافوق عالم حس و خیال و عقل می‌باشد. از این نوع تجلیات به سفر دوم از اسفار اربعه یعنی سیر فی‌الحق و فی‌الله تعبیر می‌کنند که پایان ناپذیر است.&lt;br /&gt;
::::::طبق روایات در شب‌های جمعه [[ائمه]]{{عم}} به عرش الهی می‌روند و بازمی‌گردند و بر قلوبشان علومی خاص افاضه می‌شود؛ شاید این علوم از این دست باشد:{{عربی|اندازه=150%|«عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: إِنَّ لَنَا فِي لَيَالِي الْجُمُعَةِ لَشَأْناً مِنَ الشَّأْنِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيَّ شَأْنٍ قَالَ يُؤْذَنُ لِلْمَلَائِكَةِ وَ النَّبِيِّينَ وَ الْأَوْصِيَاءِ الْمَوْتَى وَ الْأَرْوَاحِ الْأَوْصِيَاءِ وَ الْوَصِيِّ الَّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ يُعْرَجُ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَيَطُوفُونَ بِعَرْشِ رَبِّهَا أُسْبُوعاً وَ هُمْ يَقُولُونَ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ حَتَّى إِذَا فَرَغُوا صَلَّوْا خَلْفَ كُلِّ قَائِمَةٍ لَهُ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ يَنْصَرِفُونَ فَتَنْصَرِفُ الْمَلَائِكَةُ بِمَا وَضَعَ اللَّهُ فِيهَا مِنَ الِاجْتِهَادِ شديد [شَدِيداً] إِعْظَامُهُمْ لِمَا رَأَوْا وَ قَدْ زِيدَ فِي اجْتِهَادِهِمْ وَ خَوْفِهِمْ مِثْلُهُ وَ يَنْصَرِفُ النَّبِيُّونَ وَ الْأَوْصِيَاءُ وَ أَرْوَاحُ الْأَحْيَاءِ شَدِيداً عَجَبُهُمْ وَ قَدْ فَرِحُوا أَشَدَّ الْفَرَحِ لِأَنْفُسِهِمْ وَ يُصْبِحُ الْوَصِيُّ وَ الْأَوْصِيَاءُ قَدْ أُلْهِمُوا إِلْهَاماً مِنَ الْعِلْمِ عِلْماً مِثْلَ جَمِّ الْغَفِيرِ لَيْسَ شَيْ‌ءٌ أَشَدَّ سُرُوراً مِنْهُمْ اكْتُمْ فَوَ اللَّهِ لَهَذَا أَعَزُّ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ كَذَا وَ كَذَا عِنْدَكَ حِصَنَةً قَالَ يَا مَحْبُورُ وَ اللَّهِ مَا يُلْهَمُ الْإِقْرَارُ بِمَا تَرَى إِلَّا الصَّالِحُونَ قُلْتُ وَ اللَّهِ مَا عِنْدِي‌ كَثِيرُ صَلَاحٍ قَالَ لَا تَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ سَمَّاكَ صَالِحاً حَيْثُ يَقُولُ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ يَعْنِي الَّذِينَ آمَنُوا بِنَا وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ جَمِيعِ حُجَجِهِ عَلَيْهِ وَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْأَخْيَارِ الْأَبْرَارِ السَّلَامُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحار‌الأنوار، ج‌۲۶، ص ۸۸. &amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آقای دکتر رستمی و خانم آل‌بویه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد زمان رستمی]]&#039;&#039;&#039;  (استادیار دانشگاه قم) و خانم &#039;&#039;&#039;[[طاهره آل‌بویه]]&#039;&#039;&#039; (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام صادق]]{{ع}} به [[ابی یحیی صنعانی]] فرمود: ای ابایحیی برای ما در شب‌های جمعه شأنی است از شئون؛ در این شب‌ها ارواح انبیای گذشته و ارواح اوصیای گذشته و روح امامی که زنده است را به آسمان برند تا به دور عرش خداوند هفت دور طواف کنند و نزد هر کدام از ستون‌های عرش دو رکعت نماز بخوانند و سپس آن‌ها را به بدن‌های خود برگردانند، آن گاه انبیا و اوصیا لبالب از شادی شوند و امامی که در میان شما است، انبوه فراوانی در دانش او افزوده شود.&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} به مفضل فرمود: ای اباعبدالله به راستی برای ما در هر شب جمعه سروری است. عرض کرد آن سرور چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: چون شب جمعه شود [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به عرش برآید و ائمه هم با او برآیند و ما هم با آن‌ها برآییم و سپس روح ما به بدن ما برنگردد مگر با علمی که استفاده کردیم و اگر این استفاده علمی نبود علم ما تمام می‌شد.&lt;br /&gt;
::::::[[محمد بن سلیمان دیلم]] از پدرش نقل می‌کند که به [[امام صادق]]{{ع}} گفت قربانت من از شما شنیدم که چند بار فرمودید اگر نباشد که ما به علم خود بیفزاییم آن چه داریم به آخر رسانیم.&lt;br /&gt;
::::::[[امام]]{{ع}} فرمود: اما احکام حلال و حرام را خداوند تمام و کمال بر پیامبر خود نازل کرده و به امام نیز دانش جدیدی افزوده نشود. [[محمد بن سلیمان]] عرض کرد: پس این زیادی چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: در چیزهایی دیگر است جز حلال و حرام. محمد بن سلیمان عرض کرد: چیزی به علم خود افزوده کنید که بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} نهان بود. [[امام]]{{ع}} فرمود: نه، دستور علم تازه از خدا به فرشته رسد و فرشته آن را نزد رسول خدا برد و گوید یا محمد پروردگارت تو را چنین و چنان فرموده است. پیامبر به فرشته می‌‌فرماید آن را نزد علی ببر، پس او نزد علی آید و او فرماید آن را نزد حسن ببر و او هم فرماید آن را نزد حسین بر و همچنین به هر یک از ائمه عرضه شود تا به ما رسد&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ کلینی]]، اصول کافی، ج۱، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در برخی از احادیث معتبر منقول است که در هر شب جمعه، روح مقدس [[پیامبر|رسول]]{{صل}} و ارواح مطهر امامان گذشته و روح [[امام مهدی|امام زمان]]{{ع}} را رخصت می‌دهند که به آسمان‌ها عروج نمایند تا به عرش اعظم الهی رسند و سپس با سرور فراوان و علوم بی پایان به سوی بدن‌های خود برگردند و نیز اعمال هر یک از امت را از نیکان و بدان در هر صبح و شام و هر هفته و ماه به ایشان عرضه می‌کنند و درها و دیوارها و دره‌ها و کوه‌ها مانع علم ایشان نمی‌شود و آنچه در مشرق و مغرب عالم واقع شود بر آن مطلع می‌گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، حق الیقین، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از [[امامان]]{{عم}} روایت شده که علم ایشان هر روز و هر لحظه افزایش می‌یابد [[زراره]] از [[امام باقر]]{{ع}} پرسید: آیا برای شما چیزی از علوم هست که رسول خدا آن را نمی‌دانست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: هرگاه علمی به ما دهند اول آن را بر رسول خدا عرضه کنند، سپس بر همه امامان تا به ما برسد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1081308/%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-(%D8%B9)-(2)/ علم امام.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹.  آقای دکتر غلامی (پژوهشگر دانشگاه تهران).}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11819.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اصغر غلامی|غلامی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اصغر غلامی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[آفاق علم امام در الکافی (مقاله)|آفاق علم امام در الکافی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بر اساس روایات متعدد، در هر شب جمعه بر علوم ائمه{{عم}} افزوده می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج۱، ص ۲۵۳ و ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام صادق {{ع}} فرمودند: {{عربی|اندازه=150%|«إِنَّ لَنَا فِي كُلِ‏ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ سُرُوراً قُلْتُ زَادَكَ اَللَّهُ وَ مَا ذَاكَ قَالَ إِذَا كَانَ‏ لَيْلَةُ اَلْجُمُعَةِ وَافَى‏ رَسُولُ اَللَّهِ{{صل}}‏ اَلْعَرْشَ وَ وَافَى‏ اَلْأَئِمَّةُ{{عم}} مَعَهُ وَ وَافَيْنَا مَعَهُمْ فَلاَ تُرَدُّ أَرْوَاحُنَا إِلَى أَبْدَانِنَا إِلاَّ بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَأَنْفَدْنَا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«به درستی که در هر شب جمعه برای ما سروری هست. عرض کردم: خداوند بر سرور شما بیافزاید! آن سرور چیست؟ فرمود: هر گاه شب جمعه شود،[[پیامبر|رسول‌اللّه]]{{صل}} به عرش برآید و [[ائمه]]{{عم}} نیز همراه او برآیند و ما نیز همراه ایشان برآییم، پس ارواح ما باز نمی‌گردد به سوی بدن‌هایمان مگر به همراه علمی که استفاده کردیم و اگر این نبود، علم ما تمام می‌شد»؛ الکافى، ج۱، ص ۲۵۳ و ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین، یکی از مجاری علوم [[ائمه]] [[اهل بیت]]{{عم}}، علمی است هر شب جمعه به ایشان افاضه می‌گردد و اگر بر علم [[ائمه]]{{عم}}افزوده نگردد، علم ایشان تمام می‌شود(...). بیشتر علوم [[پیامبر]]{{صل}} و علوم امامان اهل بیت{{عم}}، علوم جمعی و جملی هست که نیاز به تفسیر دارد. و خداوند متعال تفسیر آن را بنا بر مصالحی به تدریج در شب‌های قدر و شب‌های جمعه و یا روز به روز، به آنها می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;معرفت امام، ص۷۸-۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=246&amp;amp;page=1 مجموعه مقالات فارسی کنگره بین المللی ثقة الاسلام کلینی، مقاله آفاق علم امام در الکافی، ج۴، ص ۴۶۹-۵۱۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{فهرست پرسش‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}}&lt;br /&gt;
# [[آیا در میان مخلوقات فقط انسان عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آیه ۳۰ سوره بقره مثبت علم غیب فرشتگان است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر فرشتگان علم غیب ندارند پس از کجا می‌دانستند که انسان‌ها روی زمین جنگ و خونریزی برپا خواهند کرد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا انسان آگاه از غیب باید عصمت داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا همه پیامبران علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا پیامبران پیش از آغاز وحی و نبوت و امامان پیش از تصدی امامت از علم غیب برخوردار بوده‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب در شب قدر نازل می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی از غیب و پیشگویی حوادث به معنای وجود سناریوی آماده و در نهایت جبر انسان نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر امام معصوم علم غیب دارد پس چرا قرآن علم غیب را از بشر نفی می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[امام معصوم از چه زمانی صاحب علم غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم می‌تواند از غیب آگاهی یابد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم می‌تواند پیشگویی کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا پیشگویی‌هایی که افراد غیر معصوم انجام داده‌اند نقض آیات انحصار علم غیب نیستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب پیامبران از لحاظ مرتبه یکسان است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم غیب خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا مقام علم غیب به غیر معصوم داده می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[شرایط دستیابی غیر معصوم به علم غیب چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[غیر معصوم از چه راهی می‌تواند به غیب آگاهی یابد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[ادراک کدام علوم غیبی برای غیر معصوم ممکن است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم وظیفه دارد به دنبال فراگیری علوم غیبی باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[وظایف علمی و عملی غیر معصوم در قبال علوم غیبی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[در صورت آگاهی از برخی علوم غیبی آیا غیر معصوم اجازه انتقال آن به دیگران را دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی غیر معصوم از غیب با حکمت الهی در امتحان او منافات ندارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با توجه به اینکه علم غیب غیر خدا ویژه رسولان برگزیده است آگاهی غیر معصوم از برخی امور غیبی چه توجیهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم غیب دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیطان و فرشتگان می‌توانند به افکار ما آگاهی داشته باشند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از نظر اسلام امکان دارد روزی دستگاهی اختراع شود که قادر باشد ما را به گذشته یا آینده ببرد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی از سرنوشت به نفع انسان یا به ضرر اوست؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ار): پرسش‌هایی با ۱۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ار): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ اختصاصی علم غیب S-M-J]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=127998</id>
		<title>آیا علم غیب در شب جمعه نازل می‌شود؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=127998"/>
		<updated>2019-01-12T08:54:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا [[علم غیب]] در شب جمعه نازل می‌شود؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[کیفیت علم غیب معصوم (نمایه)|کیفیت علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[محمد حسن نادم|نادم]]؛ [[خلیل منصوری رامسری|منصوری رامسری]]؛ [[سید علی هاشمی|هاشمی]]؛ [[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]؛ [[سید محمود جزائری|جزائری]]؛ [[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]؛ [[محمد زمان رستمی|رستمی]]، [[طاهره آل‌بویه|آل‌بویه]]؛ [[اصغر غلامی|غلامی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا [[علم غیب]] در شب جمعه نازل می‌شود؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم غیب معصوم (پرسش)|علم غیب معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: آیا این مطلب که در کتاب &amp;quot;بصائر الدرجات&amp;quot; در روایات متعدد آمده که ارواح [[ائمه]]{{عم}} شب‌های جمعه بالا می‌رود از آن جمله در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: شب جمعه‌ای نیست مگر اینکه اولیای خدا سرور ویژه‌ای در آن دارند. هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد، رسول خدا{{صل}} با عرش ارتباط برقرار می‌کند، و من نیز همراه با او با عرش تماس حاصل می‌کنم و در نتیجه با علمی که از آنجا بهره برده‌ام باز می‌گردم. و اگر این نبود، قطعاً آنچه در نزد ما است پایان می‌پذیرفت&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا»}}؛ بحار الانوار، ج۲۲، ص۵۵۲، ح۹، و ج۲۶، ص۹۰، ح۹؛ بصائر الدرجات، ج‏۱، ص: ۱۳۱، ح۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با روایات گذشته {{عربی|اندازه=150%|«إذا شاؤُوا عَلِمُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر بخواهند خواهند دانست»&amp;lt;/ref&amp;gt; منافات ندارد؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: اشکال ندارد که {{عربی|اندازه=155%|«إذا شاؤُوا عَلِمُوا»}} از راه صعود ارواح آنها در شب‌های جمعه باشد.&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: آیا از این دسته روایت &amp;quot;روایات افزایش علم [[ائمه]]{{عم}} در شبهای جمعه&amp;quot; و روایات عَرضِ اعمال &amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۲۳، ص۳۳۳، روایات باب۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به دست نمی‌آید که علوم آنان تدریجی است، نه اینکه دفعی باشد و به یکبارگی از [[حضرت رسول]]{{صل}} دریافته باشند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: علوم آنان دفعی است، گرچه معلوم تدریجی باشد، پس علم به معلوم تدریجی دارند، نه اینکه خود علم تدریجی باشد. تعلیم [[رسول الله]]{{صل}} به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} مثل تعلیم رایج در میان ما تدریجی نبوده، بلکه دفعةً واحدةً بوده است.  چنانچه تعلّم [[حضرت رسول]]{{صل}} نیز دفعی بوده است. خداوند متعال می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و بر تو این قرآن را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}} یعنی همه چیز، با تدریج سازگار نیست. به طور کلی باید توجّه داشت که روز مبعث، روز رسالت است و از سوره {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اقْرَأْ بِاسْمِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره علق، آیه:۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که سیاق آیاتش بیانگر آن است که نخستین سوره‌ای است که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شده، نیز برمی‌آید که نبوت قبل از رسالت بوده است، و از آیات دیگر استفاده می‌شود که قرآن دفعةً واحدةً و یکباره در شب ۱۹ یا ۲۱ یا ۲۳ ماه همان سال نازل گردیده است. خداوند متعال می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;بی گمان ما قرآن را در شب خجسته‌ای فرو فرستادیم؛ سوره دخان، آیه۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;مسلّماً ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم؛ سوره قدر، آیه۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس در طول بیست و سه سال تدریجاً نازل شده و سوره حمد به خصوص دو مرتبه نازل شده است.&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: در روایات آمده است: ارواح انبیا و اوصیا و [[ائمه]]{{عم}} شب‌های جمعه به عرش بالا می‌روند و از آنجا علومی استفاده می‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt;در بصائر الدرجات، ص۱۳۱ ضمن حدیثی از امام صادق{{ع}} آمده است: &amp;quot;به ارواح انبیا و اوصیانی که از دنیا رفته‌اند، و نیز به روح وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند، اجازه داده می‌شود که به آسمان صعود کنند تا اینکه به عرش پروردگار برسند... آنگاه انبیاء و اوصیاء در حالی که سرشار از شادمانی هستند، و وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند بسیار به علمش افزوده می‌گردد.»&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا این روایات درست هستند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: درباره [[ائمه]]{{عم}} چنین وارد شده است؛ ولی درباره [[انبیاء]]{{عم}} ندیده‌ام، چه مانعی دارد که علومی به ایشان اعطا شود؟!&lt;br /&gt;
::::::*&#039;&#039;&#039;سؤال&#039;&#039;&#039;: در عده‌ای از روایات آمده است: [[ائمه]]{{عم}} علم آسمان و زمین و آنچه در آنهاست و علم وقایع گذشته و آینده را می‌دانند. آیا روایات مربوط به افزوده شدن علوم آن بزرگواران در شب های جمعه با این دسته از روایات منافات ندارند؟ &#039;&#039;&#039;جواب&#039;&#039;&#039;: خیر، از این دسته از روایات برمی‌آید که آنان به {{عربی|اندازه=150%|« مَا كَانَ وَ مَا يَكُون‏‏»}} عالِمند، امّا از راهی که در روایات گذشته مطرح شده است، یعنی شب‌های جمعه بالا می‌روند و بر علومشان افزوده می‌گردد»&amp;lt;ref&amp;gt; [[در محضر علامه طباطبایی (کتاب)| در محضر علامه طباطبایی]] صفحه ۲۰۰ الی ۲۰۳ و [[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۱۴۸الی ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11736.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد جواد فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.j-fazel.com/persian/lecture/9482/ همگرایی قیام امام حسین  با علم حضرت به شهادت خود و یارانش]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[ائمه]] دائماً در حال [[ازدیاد علم]] هستند و [[ازدیاد علم ائمه]] و حتی [[علم نبی]] منحصر به دنیا هم نیست. حتی در عالم آخرت مقام [[ازدیاد علم]] برای آنها محفوظ است. اگر کسی این مطلب را در متون [[روایات]] بررسی کند به خوبی آن را می‌بیند. گاهی اوقات اشکال می‌کنند این چه علمی است که برای [[ائمه]] خود درست می‌کنید و می‌گويید روز به روز علم‌شان بیشتر می‌شود، آيا [[علم پیامبر]] که [[اعظم خلق]] خداست از اینها کمتر است؟ پاسخ اين است که در [[روایات]] وارد شده هر علمی که در [[آیا علم معصوم در شب جمعه نازل می‌شود؟ (پرسش)|لیله‌ جمعه به ائمه افاضه می‌شود]]، قبل از آن به [[پیامبر]]{{صل}} و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و امام‌های ديگر و لو از دنیا رفته باشند اعطا می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.new.fazellankarani.com/persian/lecture/9483/ وبگاه پاسخ‌دهنده (محمد جواد فاضل لنکرانی).]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. حجج الاسلام و المسلمین نادم و افتخاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:673639443601.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسن نادم|نادم]]]]&lt;br /&gt;
حجج الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن نادم|نادم]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در برخی از روایات محدثان قم، عروج روح [[امام]]{{ع}} به آسمان، در شب‌های جمعه، از مصادیق منابع [[علم امام]]{{ع}} شمرده می‌شود. این عروج و افزایش [[علم امام]]{{ع}} به سبب آن، به اندازه‌ای مهم است که [[امامان]]{{عم}} به اصحابشان فرموده‌اند اگر این افزایش نباشد، [[علم امام]]{{ع}} پایان می‌یابد. طبق روایاتی که صفار نقل می‌کند، در هر شب جمعه، فرشتگان، اوصیا و پیامبران ازدنیا‌رفته و نیز ارواح اوصیا و [[امام]]{{ع}} حاضر در میان مردم [[امام]]{{ع}} هر زمان، به آسمان عروج، هفت بار دور عرش الهی طواف و خداوند را تسبیح و تقدیس می‌کنند. آنها در کنار هر رکن عرش، دو رکعت نماز می‌خوانند و برمی‌گردند. آن‌گاه [[پیامبران]]{{عم}} و اوصیا و روح وصی زنده، شادی بسیاری احساس می‌کنند و به [[امام]]{{ع}} زنده و [[امامان]]{{عم}} دیگر الهامی می‌شود که علمشان را افزایش می‌دهد. [[امام صادق]]{{ع}} در تعلیل این نکته می‌فرماید: &amp;quot;اگر چنین نباشد، علم ما تمام می‌شود&amp;quot; هم، روایاتی با همین مضامین نقل می‌کند؛ اما صدوق در این باره روایتی نیاورده است. پس روایات عروج نیز، از نظر محدثین، مؤید دیگری بر الهامی بودن علم [[امام]]{{ع}} است.(...)»&amp;lt;ref&amp;gt;[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]] صفحه ۶۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین منصوری رامسری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11758.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[خلیل منصوری رامسری|منصوری رامسری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[خلیل منصوری رامسری]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[بی‌کرانگی علم امام معصوم (مقاله)|بی‌کرانگی علم امام معصوم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«یکی از ویژگی‌هایی که برای علم [[امام]]{{ع}} در روایات بیان شده، افزایش علم ایشان در شب‌های جمعه است. در روایتی آمده که ارواح [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} در شب‌های جمعه بالا می‌رود و از نوعی عروج برخوردار می‌شود که در آن عروج علم ایشان افزایش می‌یابد. عبارت، این گونه است که: {{عربی|اندازه=155%|«یزداد فی علومهم جما غفیرا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;و فراوان به علوم ایشان افزوده می‌شود.&amp;lt;/ref&amp;gt;از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|« مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;شب جمعه‌ای نیست مگر آن که اولیای خدا، سرور ویژه‌ای در آن دارند، هنگامی که شب جمعه فرا می‌رسد [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} با عرش (علم خداوندی) ارتباط برقرار می‌کند و من نیز همراه با او با عرش تماس حاصل می‌کنم و در نتیجه با علمی که از آن جا بهره برده‌ام باز می‌گردم و اگر این نبود، قطعاً آن چه در نزد ما است پایان می‌پذیرفت. بحارالانوار، ج۳۲، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب نشان می‌دهد که خواسته‌های ایشان برای دانش بیشتر که در جمله {{عربی|اندازه=155%|«اذا شاؤوا علموا»}} بیان شده، از راه صعود ارواح آنان در شب‌های جمعه می‌توان اتفاق بیفتد. بنابراین، آنان برخی از علوم خویش را از راه صعود در شب‌های جمعه به دست می‌آورند که می‌تواند شامل علوم ایشان به جزئیات باشد. شگفت این که همه علوم از واسطه [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشد حتی برای اوصیایی که در میان انسان تا قیامت حاضر هستند و [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان صادر نخستین و در مقام واسطه فیض میان خدا و همه پیامبران و اوصیا چه زندگان و چه مردگانشان عمل می‌کند. در روایت دیگری از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: به ارواح پیامبران و اوصیایی که از دنیا رفته‌اند و نیز به روح وصی ای که در میان شما زندگی می‌کند ، اجازه داده می‌شود که به آسمان صعود کنند تا این که به عرش پروردگار برسند.. آنگاه پیامبران و اوصیا در حالی سرشار از شادمانی و سرور هستند و وصی‌ای که در میان شما زندگی می‌کند بسیار بسیار به علمش افزوده می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صفار]]، بصائر الدرجات ، ص ۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} به علم آسمان و زمین و آن چه در آن است و هم چنین وقایع گذشته و حال و آینده آگاه هستند و این دانش ایشان می‌تواند از راه‌‎های گوناگون به دست آید که یکی از آنها دانش به &amp;quot;ما کان و ما یکون&amp;quot; از راه صعود و عروج در شب‌های جمعه است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.samamos.com/?p=616 بی‌کرانگی علم امام معصوم]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام تام یا محدود؟ (مقاله)|علم امام تام یا محدود؟]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«برخی روایات به صراحت از افزایش‌پذیری علوم [[ائمه]]{{عم}} سخن گفته‌اند. در برخی از این روایات، آمده است که هر شب جمعه علومی بر علوم [[ائمه]]{{عم}} افزوده می‌شود. همچنین در روایات متعدد از آن حضرت نقل شده است که در شب قدر، از حوادث آن سال تا شب قدر سال بعد به [[امام]]{{ع}} خبر داده می‌شود. این علم شامل تمام خیر و شرهایی است که به بندگان می‌رسد؛ مرگ یا زندگی، فقر یا ثروت، توفیق زیارت خانه خداوند متعال و خلاصه تمام مقدرات بندگان تا شب قدر سال آینده بر امام عرضه می‌شود. این روایات مستفیض‌اند. در برخی از این روایات تصریح شده است که اگر این علوم نبود، امام نمی‌دانست در آن سال چه چیز محقق خواهد شد».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950218001700 وبگاه خبرگزاری فارس]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین اوجاقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1073589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین  &#039;&#039;&#039;[[ناصرالدین اوجاقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
:::::«سه روایت در مورد افزایش علم در شب جمعه است. متن یکی از روایات چنین است: &amp;quot;ابویحیی گوید [[امام صادق]]{{ع}} به من فرمود برای ما در شب‌های جمعه شأن بزرگی است. عرض کردم آن شأن چیست؟ فرمود به ارواح [[انبیا|پیامبران]] و اوصیاء در گذشته و روح و وصی که در میان شماست اجازه داده می‌شود که به آسمان بالا بروند تا به عرش پروردگارشان برسند در آنجا هفت دور طواف کنند و نزد هر رکنی از ارکان عرش دو رکعت نماز گزارند پس به کالبدهای پیشین خود برگردند چون صبح شود آن وصی که در میان شماست مقدار زیادی به علمش افزوده شده باشد&amp;quot;. (...) [[محمد صالح مازندرانی]] در تفسیر این روایات مطالبی را بیان کرده که شاید مراد وی برطرف کردن تعارض بوده باشد. وی می‌گوید: &amp;quot;علم خداوند سه نوع است؛ علمی که مستأثر است و اختصاص به خدا دارد، علمی که محتوم است و همه انبیا و اولیا از آن باخبرند و علم سوم علمی غیر محتوم است. این علم هرگاه محتوم شود ائمه از آن آگاهی می یابند و این معنای افزایش علم امام است&amp;quot;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص۳۶-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین جزایری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11905.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمود جزایری|جزایری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمود جزایری]]&#039;&#039;&#039; پژوهشگر پایان‌نامه &#039;&#039;«[[کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان (پایان‌نامه)|کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«علم تام [[امام]]، نسبت به مخلوقات است و افزایش علم وی در شب‌های جمعه مربوط به علم وی به خداوند است. زیرا ذات خدا نامحدود است و معرفت به او پایان ندارد لذا در هر شب جمعه روح [[ائمه]]{{عم}} را به طواف عرش الهی می‌رود و در آنجا علمشان به ذات خدا افزوده می‌گردد»&amp;lt;ref&amp;gt;مکاتبه اختصاصی دانشنامه مجازی امامت و ولایت.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین وکیلی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11670.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن وکیلی]]&#039;&#039;&#039; در مقالات &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84)#_bref10 علم غیب امام]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD) علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)]»&#039;&#039; در این باره گفته است: &lt;br /&gt;
:::::*«روایات هم یک‌صدا از تعلیم حضرت [[پبامبر|رسول‌الله]]{{صل}} توسط [[جبرائیل]] صحبت می‌کند و به‌ صراحت می‌فرماید که [[ائمه]]{{عم}} علم‌شان افزوده می‌شود و [[مرحوم مجلسی]] در جلد بیست و‌ شش بحار‌الانوار بابی دارند با این عنوان: {{عربی|اندازه=155%|«باب أنهم{{عم}} يزادون و لو لا ذلك لنفد ما عندهم و إن أرواحهم تعرج إلى السماء في ليلة الجمعة»}} و در آن قریب به چهل حدیث ذکر می‌کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تاریخچه و اقوال)، فصلنامه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«افزایش [[علم امام]]{{ع}} دو معنا دارد:&lt;br /&gt;
::::::۱. نوعی از علومی که دائماً به [[امام]]{{ع}} افزوده می‌شود، همان سیر نفس [[امام]]{{ع}} در عالم کلیات و تجلی اسماء کلیه الهیه است، که همواره و پی‌در‌پی تحقق می‌پذیرد و این تجلیات اسمائی و صفاتی مافوق عالم حس و خیال و عقل می‌باشد. از این نوع تجلیات به سفر دوم از اسفار اربعه یعنی سیر فی‌الحق و فی‌الله تعبیر می‌کنند که پایان ناپذیر است.&lt;br /&gt;
::::::طبق روایات در شب‌های جمعه [[ائمه]]{{عم}} به عرش الهی می‌روند و بازمی‌گردند و بر قلوبشان علومی خاص افاضه می‌شود؛ شاید این علوم از این دست باشد:{{عربی|اندازه=150%|«عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: إِنَّ لَنَا فِي لَيَالِي الْجُمُعَةِ لَشَأْناً مِنَ الشَّأْنِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيَّ شَأْنٍ قَالَ يُؤْذَنُ لِلْمَلَائِكَةِ وَ النَّبِيِّينَ وَ الْأَوْصِيَاءِ الْمَوْتَى وَ الْأَرْوَاحِ الْأَوْصِيَاءِ وَ الْوَصِيِّ الَّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ يُعْرَجُ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَيَطُوفُونَ بِعَرْشِ رَبِّهَا أُسْبُوعاً وَ هُمْ يَقُولُونَ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ حَتَّى إِذَا فَرَغُوا صَلَّوْا خَلْفَ كُلِّ قَائِمَةٍ لَهُ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ يَنْصَرِفُونَ فَتَنْصَرِفُ الْمَلَائِكَةُ بِمَا وَضَعَ اللَّهُ فِيهَا مِنَ الِاجْتِهَادِ شديد [شَدِيداً] إِعْظَامُهُمْ لِمَا رَأَوْا وَ قَدْ زِيدَ فِي اجْتِهَادِهِمْ وَ خَوْفِهِمْ مِثْلُهُ وَ يَنْصَرِفُ النَّبِيُّونَ وَ الْأَوْصِيَاءُ وَ أَرْوَاحُ الْأَحْيَاءِ شَدِيداً عَجَبُهُمْ وَ قَدْ فَرِحُوا أَشَدَّ الْفَرَحِ لِأَنْفُسِهِمْ وَ يُصْبِحُ الْوَصِيُّ وَ الْأَوْصِيَاءُ قَدْ أُلْهِمُوا إِلْهَاماً مِنَ الْعِلْمِ عِلْماً مِثْلَ جَمِّ الْغَفِيرِ لَيْسَ شَيْ‌ءٌ أَشَدَّ سُرُوراً مِنْهُمْ اكْتُمْ فَوَ اللَّهِ لَهَذَا أَعَزُّ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ كَذَا وَ كَذَا عِنْدَكَ حِصَنَةً قَالَ يَا مَحْبُورُ وَ اللَّهِ مَا يُلْهَمُ الْإِقْرَارُ بِمَا تَرَى إِلَّا الصَّالِحُونَ قُلْتُ وَ اللَّهِ مَا عِنْدِي‌ كَثِيرُ صَلَاحٍ قَالَ لَا تَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ سَمَّاكَ صَالِحاً حَيْثُ يَقُولُ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ يَعْنِي الَّذِينَ آمَنُوا بِنَا وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ جَمِيعِ حُجَجِهِ عَلَيْهِ وَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْأَخْيَارِ الْأَبْرَارِ السَّلَامُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحار‌الأنوار، ج‌۲۶، ص ۸۸. &amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آقای دکتر رستمی و خانم آل‌بویه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد زمان رستمی]]&#039;&#039;&#039;  (استادیار دانشگاه قم) و خانم &#039;&#039;&#039;[[طاهره آل‌بویه]]&#039;&#039;&#039; (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام صادق]]{{ع}} به [[ابی یحیی صنعانی]] فرمود: ای ابایحیی برای ما در شب‌های جمعه شأنی است از شئون؛ در این شب‌ها ارواح انبیای گذشته و ارواح اوصیای گذشته و روح امامی که زنده است را به آسمان برند تا به دور عرش خداوند هفت دور طواف کنند و نزد هر کدام از ستون‌های عرش دو رکعت نماز بخوانند و سپس آن‌ها را به بدن‌های خود برگردانند، آن گاه انبیا و اوصیا لبالب از شادی شوند و امامی که در میان شما است، انبوه فراوانی در دانش او افزوده شود.&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} به مفضل فرمود: ای اباعبدالله به راستی برای ما در هر شب جمعه سروری است. عرض کرد آن سرور چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: چون شب جمعه شود [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به عرش برآید و ائمه هم با او برآیند و ما هم با آن‌ها برآییم و سپس روح ما به بدن ما برنگردد مگر با علمی که استفاده کردیم و اگر این استفاده علمی نبود علم ما تمام می‌شد.&lt;br /&gt;
::::::[[محمد بن سلیمان دیلم]] از پدرش نقل می‌کند که به [[امام صادق]]{{ع}} گفت قربانت من از شما شنیدم که چند بار فرمودید اگر نباشد که ما به علم خود بیفزاییم آن چه داریم به آخر رسانیم.&lt;br /&gt;
::::::[[امام]]{{ع}} فرمود: اما احکام حلال و حرام را خداوند تمام و کمال بر پیامبر خود نازل کرده و به امام نیز دانش جدیدی افزوده نشود. [[محمد بن سلیمان]] عرض کرد: پس این زیادی چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: در چیزهایی دیگر است جز حلال و حرام. محمد بن سلیمان عرض کرد: چیزی به علم خود افزوده کنید که بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} نهان بود. [[امام]]{{ع}} فرمود: نه، دستور علم تازه از خدا به فرشته رسد و فرشته آن را نزد رسول خدا برد و گوید یا محمد پروردگارت تو را چنین و چنان فرموده است. پیامبر به فرشته می‌‌فرماید آن را نزد علی ببر، پس او نزد علی آید و او فرماید آن را نزد حسن ببر و او هم فرماید آن را نزد حسین بر و همچنین به هر یک از ائمه عرضه شود تا به ما رسد&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ کلینی]]، اصول کافی، ج۱، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در برخی از احادیث معتبر منقول است که در هر شب جمعه، روح مقدس [[پیامبر|رسول]]{{صل}} و ارواح مطهر امامان گذشته و روح [[امام مهدی|امام زمان]]{{ع}} را رخصت می‌دهند که به آسمان‌ها عروج نمایند تا به عرش اعظم الهی رسند و سپس با سرور فراوان و علوم بی پایان به سوی بدن‌های خود برگردند و نیز اعمال هر یک از امت را از نیکان و بدان در هر صبح و شام و هر هفته و ماه به ایشان عرضه می‌کنند و درها و دیوارها و دره‌ها و کوه‌ها مانع علم ایشان نمی‌شود و آنچه در مشرق و مغرب عالم واقع شود بر آن مطلع می‌گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، حق الیقین، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از [[امامان]]{{عم}} روایت شده که علم ایشان هر روز و هر لحظه افزایش می‌یابد [[زراره]] از [[امام باقر]]{{ع}} پرسید: آیا برای شما چیزی از علوم هست که رسول خدا آن را نمی‌دانست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: هرگاه علمی به ما دهند اول آن را بر رسول خدا عرضه کنند، سپس بر همه امامان تا به ما برسد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1081308/%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-(%D8%B9)-(2)/ علم امام.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹.  آقای دکتر غلامی (پژوهشگر دانشگاه تهران).}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11819.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اصغر غلامی|غلامی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اصغر غلامی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[آفاق علم امام در الکافی (مقاله)|آفاق علم امام در الکافی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بر اساس روایات متعدد، در هر شب جمعه بر علوم ائمه{{عم}} افزوده می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج۱، ص ۲۵۳ و ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام صادق {{ع}} فرمودند: {{عربی|اندازه=150%|«إِنَّ لَنَا فِي كُلِ‏ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ سُرُوراً قُلْتُ زَادَكَ اَللَّهُ وَ مَا ذَاكَ قَالَ إِذَا كَانَ‏ لَيْلَةُ اَلْجُمُعَةِ وَافَى‏ رَسُولُ اَللَّهِ{{صل}}‏ اَلْعَرْشَ وَ وَافَى‏ اَلْأَئِمَّةُ{{عم}} مَعَهُ وَ وَافَيْنَا مَعَهُمْ فَلاَ تُرَدُّ أَرْوَاحُنَا إِلَى أَبْدَانِنَا إِلاَّ بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَأَنْفَدْنَا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«به درستی که در هر شب جمعه برای ما سروری هست. عرض کردم: خداوند بر سرور شما بیافزاید! آن سرور چیست؟ فرمود: هر گاه شب جمعه شود،[[پیامبر|رسول‌اللّه]]{{صل}} به عرش برآید و [[ائمه]]{{عم}} نیز همراه او برآیند و ما نیز همراه ایشان برآییم، پس ارواح ما باز نمی‌گردد به سوی بدن‌هایمان مگر به همراه علمی که استفاده کردیم و اگر این نبود، علم ما تمام می‌شد»؛ الکافى، ج۱، ص ۲۵۳ و ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین، یکی از مجاری علوم [[ائمه]] [[اهل بیت]]{{عم}}، علمی است هر شب جمعه به ایشان افاضه می‌گردد و اگر بر علم [[ائمه]]{{عم}}افزوده نگردد، علم ایشان تمام می‌شود(...). بیشتر علوم [[پیامبر]]{{صل}} و علوم امامان اهل بیت{{عم}}، علوم جمعی و جملی هست که نیاز به تفسیر دارد. و خداوند متعال تفسیر آن را بنا بر مصالحی به تدریج در شب‌های قدر و شب‌های جمعه و یا روز به روز، به آنها می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;معرفت امام، ص۷۸-۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=246&amp;amp;page=1 مجموعه مقالات فارسی کنگره بین المللی ثقة الاسلام کلینی، مقاله آفاق علم امام در الکافی، ج۴، ص ۴۶۹-۵۱۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{فهرست پرسش‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}}&lt;br /&gt;
# [[آیا در میان مخلوقات فقط انسان عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آیه ۳۰ سوره بقره مثبت علم غیب فرشتگان است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر فرشتگان علم غیب ندارند پس از کجا می‌دانستند که انسان‌ها روی زمین جنگ و خونریزی برپا خواهند کرد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا انسان آگاه از غیب باید عصمت داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا همه پیامبران علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا پیامبران پیش از آغاز وحی و نبوت و امامان پیش از تصدی امامت از علم غیب برخوردار بوده‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب در شب قدر نازل می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی از غیب و پیشگویی حوادث به معنای وجود سناریوی آماده و در نهایت جبر انسان نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر امام معصوم علم غیب دارد پس چرا قرآن علم غیب را از بشر نفی می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[امام معصوم از چه زمانی صاحب علم غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم می‌تواند از غیب آگاهی یابد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم می‌تواند پیشگویی کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا پیشگویی‌هایی که افراد غیر معصوم انجام داده‌اند نقض آیات انحصار علم غیب نیستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب پیامبران از لحاظ مرتبه یکسان است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم غیب خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا مقام علم غیب به غیر معصوم داده می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[شرایط دستیابی غیر معصوم به علم غیب چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[غیر معصوم از چه راهی می‌تواند به غیب آگاهی یابد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[ادراک کدام علوم غیبی برای غیر معصوم ممکن است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر معصوم وظیفه دارد به دنبال فراگیری علوم غیبی باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[وظایف علمی و عملی غیر معصوم در قبال علوم غیبی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[در صورت آگاهی از برخی علوم غیبی آیا غیر معصوم اجازه انتقال آن به دیگران را دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی غیر معصوم از غیب با حکمت الهی در امتحان او منافات ندارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با توجه به اینکه علم غیب غیر خدا ویژه رسولان برگزیده است آگاهی غیر معصوم از برخی امور غیبی چه توجیهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم غیب دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیطان و فرشتگان می‌توانند به افکار ما آگاهی داشته باشند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از نظر اسلام امکان دارد روزی دستگاهی اختراع شود که قادر باشد ما را به گذشته یا آینده ببرد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی از سرنوشت به نفع انسان یا به ضرر اوست؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ار): پرسش‌هایی با ۱۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ار): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ اختصاصی علم غیب S-M-J]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%AA%D8%A7%D9%85_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%AA%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%81%E2%80%8C%D8%A2%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%85%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3_%D8%A2%D9%86_%D9%85%D9%88%D8%B8%D9%81_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=127540</id>
		<title>آیا علم تام معصوم تکلیف‌آور است و معصوم را به عمل بر اساس آن موظف می‌کند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%AA%D8%A7%D9%85_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%AA%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%81%E2%80%8C%D8%A2%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%85%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3_%D8%A2%D9%86_%D9%85%D9%88%D8%B8%D9%81_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=127540"/>
		<updated>2019-01-09T15:46:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ویرایش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم تام [[معصوم]]{{ع}} تکلیف‌آور است و [[معصوم]]{{ع}} را به عمل بر اساس آن موظف می‌کند؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626252.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم معصوم (نمایه)|قلمرو علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[علامه طباطبایی]]؛ [[لطف‌الله صافی گلپایگانی|صافی گلپایگانی]]؛ [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی]]؛ [[سید محمد ضیاءآبادی|ضیاءآبادی]]؛ [[مهدی پیشوایی|پیشوایی]]؛ [[حبیب‌الله طاهری|طاهری]]؛ [[اکبر اسد علی‌زاده|علی‌زاده]]؛ [[محسن رنجبر|رنجبر]]؛ [[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]؛ [[حسین واعظی|واعظی]][[محمد هادی ملازاده|ملازاده]]؛ [[محمد نباتی|نباتی]]؛ پژوهشگران [[وبگاه پرسمان]]؛ پژوهشگران [[مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم تام [[معصوم]]{{ع}} تکلیف‌آور است و [[معصوم]]{{ع}} را به عمل بر اساس آن موظف می‌کند؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم (پرسش)|علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[http://www.ghadeer.org/Book/811/123024 بررسی‌های اسلامی]»&#039;&#039; و «[http://lib.eshia.ir/50081/18/209 المیزان]» در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
:::::*«از راه عقل، براهینی است که به موجب آنها [[امام]]{{ع}} به حسب مقام نورانیت خود کامل‏‌ترین انسان عهد خود و مظهر تام اسماء و صفات خدایی و بالفعل به همه چیز عالم و به هر واقعه شخصی آشناست و به حسب وجود عنصری خود به هر سوی توجه کند، برای وی حقایق روشن می‏‌شود. (...) نکته‏‌ای که باید به سوی آن عطف توجه کرد این است که این گونه موهبتی به موجب ادله عقلی و نقلی که آن را اثبات می‏‌کند قابل هیچ‌گونه تخلف نیست و تغیر نمی‏‌پذیرد و سر مویی به خطا نمی‏‌رود و به اصطلاح علم است به آنچه در لوح محفوظ ثبت شده است. و آگاهی است از آنچه قضای حتمی خداوندی به آن تعلق گرفته و لازمه این مطلب این است که هیچ گونه تکلیفی به متعلق این گونه علم از آن جهت که متعلق این گونه علم است و حتمی الوقوع می‏‌باشد تعلق نمی‏‌گیرد و هم چنین قصد و طلبی از انسان با او ارتباط پیدا نمی‏‌کند، زیرا تکلیف همواره از راه امکان به فعل تعلق می‏‌گیرد و از راه این که فعل و ترک هر دو در اختیار مکلف‌اند، فعل یا ترک خواسته می‏‌شود و اما از جهت ضروری الوقوع و متعلق فضای حتمی بودن آن محال است مورد تکلیف قرار گیرد. مثلاً صحیح است خدا به بنده خود بفرماید: فلان کاری که فعل و ترک آن برای تو ممکن است و در اختیار توست بکن، ولی محال است بفرماید: فلان کاری را که به موجب مشیت تکوینی و قضای حتمی من، البته تحقیق خواهد یافت و برو برگرد ندارد بکن یا مکن، زیرا چنین امر و نهی لغو و بی‌اثر می‏‌باشد. و هم چنین انسان می‏‌تواند امری را که امکان شدن و نشدن دارد اراده کرده، برای خود مقصد و هدف قرار داده، برای تحقق دادن آن به تلاش و کوشش بپردازد، ولی هرگز نمی‏‌تواند امری را که به طور یقین «بی تغیر و تخلف» و به طور قضای حتمی شدنی است، اراده کند و آن را مقصد خود قرار داده، تعقیب کند، زیرا اراده و عدم اراده و قصد و عدم قصد انسان کمترین تاثیری در امری که به هر حال شدنی است و از آن جهت که شدنی است، ندارد. و از این بیان روشن می‏‌شود که:&lt;br /&gt;
::::#این [[علم موهبتی]] [[امام]]{{ع}} اثری در اعمال او و ارتباطی با تکالیف خاصه او ندارد. و اصولاً هر امر مفروض از آن جهت که متعلق قضای حتمی الوقوع است متعلق امر یا نهی یا اراده و قصد انسانی نمی‏‌شود. آری متعلق قضای حتمی و مشیت قاطعه حق متعال مورد رضا به قضاست، چنان که [[امام حسین|سیدالشهداء]]{{ع}} در آخرین ساعت زندگی در میان خاک و خود می‏‌گفت:{{عربی|اندازه=150%|« إلهِي رِضًى بِقَضائِك تَسلِيمًا لأمْرِك لا مَعبودَ سِواك»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پروردگارا راضیم به قضای تو و تسلیم امر تو می باشم، معبودی جز تو نیست».&amp;lt;/ref&amp;gt; و هم چنین در خطبه‏ای که هنگام بیرون آمدن از مکه خواند، فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«رضا الله رضانا اهل البیت»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«رضایت خداوند متعال در رضای ما اهل بیت پیامبر اکرم{{صل}} قرار دارد.»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::#حتمی بودن فعل انسان از نظر تعلق قضای الهی منافات با اختیاری بودن آن از نظر فعالیت اختیاری انسان ندارد، زیرا قضای آسمانی به فعل با همه چگونگی‏‌های آن تعلق گرفته است نه به مطلق فعل، مثلا خداوند خواسته است که انسان فلان فعل اختیاری را، به اختیار خود انجام دهد و در این صورت تحقق خارجی این فعل اختیاری از آن جهت که متعلق خواست خداست حتمس و غیر قابل اجتناب است و در عین حال اختیاری و نسبت به انسان صفت امکان دارد.&lt;br /&gt;
::::#اینکه ظواهر اعمال [[امام]]{{ع}} را که قابل تطبیق به علل و اسباب ظاهری است نباید دلیل نداشتن این [[علم موهبتی]] و شاهد جهل به واقع گرفت، مانند این که گفته شود: اگر [[امام حسین|سیدالشهدا]]{{ع}} علم به واقع داشت چرا مسلم را به نمایندگی خود در کوفه فرستاد؟ چرا توسط صیداوی نامه به اهل کوفه نوشت؟ چرا خود از مکه رهسپار کوفه شد؟ چرا خود را به هلاکت انداخت و حال آن که خدا می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و با دست خویش خود را به نابودی نیفکنید؛ سوره بقره، آیه: ۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/811/123024 بررسی‌های اسلامی.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«اساساً [[معصومین]]{{عم}} تکالیف و وظایف مخصوص به خود دارند؛ لذا اگر از طریق غیبی می‌دانستند که در فلان جنگ دشمن غالب می شود، باز وظیفه داشتند که به آن جنگ اقدام نمایند، و یا اگر می‌دانستند که انجام فلان کار به ظاهر صحیح است، هر چند از طریق غیبی می‌دانستند که منجر به شهادت آنها می‌شود، انجام می‌دادند. مثل خوردن غذای مسموم، و یا رفتن به محل شهادت. با این حال، وظیفه داشتند که آن کارها را انجام دهند، و این اعمال برای ما اگر از راه طبیعی علم پیدا می‌کردیم به هلاکت انداختن خود حرام بود؛ امّا برای آنان وظیفۀ مخصوص بود، مثل وجوب نماز شب بر [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} با اینکه بر مسلمانان دیگر مستحب بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/50081/18/209، تفسیر المیزان، ج ۱۸، ص ۲۰۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله صافی گلپایگانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11466.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[لطف‌الله صافی گلپایگانی|صافی گلپایگانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[لطف‌الله صافی گلپایگانی]]&#039;&#039;&#039;  در کتاب &#039;&#039;«[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%20%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D8%AC%D9%84%D8%AF%201&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=1910&amp;amp;page=112&amp;amp;chkhashk=8BFB97E9CF&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa معارف دین]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«تکالیف آن بزرگواران هم مثل دیگران اغلب در حدود علوم عادّی و متعارف بوده است، و مأمور به ترتیب اثر به علوم خاصّی که دارند، نبوده اند. در مثل نهی {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; با دست خویش خود را به نابودی نیفکنید؛ سوره بقره، آیه: ۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مثل دیگران مأمور بوده اند که به علم عادّی رفتار نمایند. تهلکه منهی عنه در آیه، همان تهلکه‌ای است که به علم عادّی و علمی که برای غیر [[امام]]{{ع}} حاصل می‌شود، معلوم می‌گردد. آنان در انجام تکالیف، شرایط عامّه را ملاحظه می‌فرمودند، مثلًا اگر اطّلاع از آب به نحو غیرعادّی داشتند، تکلیفشان مثل دیگران تیمّم بوده؛ چنان که در قضا و حکومت و تدبیر امور نیز به همین نحو عمل می‌کردند و به بینه و یمین حکم می‌دادند.&lt;br /&gt;
::::::اتمام حجّت و انجام امتحاناتی که خدا از بندگان خود می‌نماید، به غیر این نحو که آن بزرگواران به ظواهر عمل کنند، امکان پذیر نیست. و آنها هم که عمّال اجرای اراده اللّه و مشیّت خدا هستند، و از تقادیر الهی به اعلام او آگاه می‌باشند، طبق همین ظواهر عمل می‌فرمودند و از مسیر تقادیر خارج نمی‌شدند؛ بنابراین غیر از آن چه وظیفه‌دار بودند عمل نمی‌کردند. این وظیفه، درست در برابر وظایفی است که مثل [[حضرت خضر]]{{ع}} در داستان [[حضرت موسی]]{{ع}} و [[حضرت خضر]]{{ع}} عهده دار بود؛ که او مأمور به باطن و عمل به علم غیرعادّی بود و اینان مأمور به ظاهر، و عمل به علم عادّی با علم به باطن هستند؛ چنان که گاهی هم به ندرت به مثل همان روش خضر مأمور بوده اند. اینجا مسأله انتحار و خودکشی و القای در تهلکه در بین نیست؛ مسأله رضا و تسلیم به تقادیر الهی است. حتّی اگر خداوند آن بزرگواران را برای مصالحی امر به خودکشی می فرمود، مطیع و فرمانبر بوده و به چون و چرا زبان نمی گشودند. در داستان مأمور شدن [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} به ذبح فرزندش اسماعیل می‌بینیم که چگونه هر دو تسلیم امر شدند. وقتی ابراهیم گفت: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; من در خواب می‌بینم که تو را سر می‌برم پس بنگر که چه می‌بینی؟؛ سوره صافات، آیه: ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اسماعیل گفت: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; ای پدر! آنچه فرمان می‌یابی انجام ده؛ سوره صافات، آیه: ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و خدا می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ  }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و چون هر دو (بدین کار) تن دادند و (ابراهیم) او را به روی درافکند  او را از آن کار بازداشتیم؛ سوره صافات، آیه: ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در داستان پسران [[حضرت آدم]]{{ع}} هم ملاحظه می‌کنید که گفت: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; اگر به سوی من دست دراز کنی تا مرا بکشی، من به سوی تو دست دراز نمی‌کنم تا تو را بکشم؛ سوره مائده، آیه: ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اینها وظایفی است که این بزرگواران داشتند و انجام داده‌اند و ما فعلًا در اسرار آن بحثی نداریم»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%20%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D8%AC%D9%84%D8%AF%201&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=1910&amp;amp;page=112&amp;amp;chkhashk=8BFB97E9CF&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa معارف دین، ج۱، ص۹۲.].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله مکارم شیرازی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:مکارم شیرازی.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصر مکارم شیرازی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ناصر مکارم شیرازی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب  &#039;&#039;«[http://lib.eshia.ir/27575/25/155 تفسیر نمونه]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در حدیثی از [[امام صادق]] {{ع}} می‌‏خوانیم: {{عربی|اندازه=150%|« إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِك‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«هنگامی که امام اراده می‌‏کند چیزی را بداند خدا به او تعلیم می‏‌دهد»&amp;lt;/ref&amp;gt;. این وجه جمع، بسیاری از مشکلات را در زمینه علم پیامبر و امام حل می‏‌کند، از جمله اینکه: چگونه آنها، آب یا غذائی را که مثلًا مسموم بود می‌‏خوردند، در حالی که جایز نیست انسان به کاری که موجب خطر برای او است اقدام کند، باید گفت در این گونه موارد پیامبر یا امام اجازه نداشته‏‌اند که اراده کنند تا اسرار غیب بر آنها آشکار گردد. همچنین گاه مصلحت ایجاب می‏‌کند پیامبر یا امام مطلبی را نداند، یا آزمایشی برای او صورت گیرد که موجب تکامل او گردد، همانگونه که در داستان [[لیلة المبیت]] آمده است که [[امام علی]]{{ع}} در بستر [[پیغمبر]]{{صل}} خوابید، در حالی که از خود آن حضرت نقل شده است که نمی‏‌دانست صبحگاهان که مشرکان قریش به آن بستر حمله می‏‌کنند شهید خواهد شد یا جان به سلامت می‏‌برد؟ در اینجا مصلحت این است که امام از سر انجام این کار آگاه نگردد، تا آزمون الهی تحقق یابد، و اگر امام می‌‏دانست که در بستر پیامبر می‌‏خوابد و صبح سالم برمی‌‏خیزد چندان افتخاری محسوب نمی‌‏شد، و آنچه در آیات قرآن و روایات در اهمیت این ایثارگری وارد شده است چندان موجّه به نظر نمی‌‏رسید. آری مسأله علم ارادی، پاسخی است برای تمام اینگونه اشکالات»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/27575/25/155/%D8%A7%D9%8A%D9%86_%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%AC%D9%85%D8%B9_%D8%A8%D8%B3%D9%8A%D8%A7%D8%B1%D9%89_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%B4%D9%83%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%85%D9%8A%D9%86%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1 تفسیر نمونه ج۲۵، ص:۱۵۵].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین ضیاءآبادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11745.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد ضیاءآبادی|ضیاءآبادی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد ضیاءآبادی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://article.tebyan.net/148003/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86 صفیر هدایت]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«علمی که از طریق [[وحی]] و [[الهام]] برای [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} در جریان زندگی و ارتباط با مردم از معاشرت و معاملات تحقق می‌یابد، نمی‌تواند مبنای عمل قرار گیرد، به عبارتی می‌توان گفت: آن علم ملاک تکلیف نیست. مبنای عمل و تکلیف، علمی است که از طریق موازین عادی به دست می‌آید و در این جهت فرقی میان [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} و افراد عادی نباشد. به عبارتی شناختن از طریق [[الهام]] غیبی و عمل کردن بر طبق آن ملاک تکلیف نمی‌باشد؛ به طوری که در قرآن می‌بینیم که [[حضرت یعقوب]]{{ع}} با وجود آنکه می‌دانست پسرش یوسف زنده است و می‌داند که برادرها یوسف را به بیابان برده و در چاه انداخته‌اند، اما ظاهر مطلب این است که این ده برادر، گریه کنان آمده‌اند و اظهار می‌کنند که برادرشان طعمه گرگ‌ها شده است. ظاهر امر چنان صادق‌نما است که او نمی‌تواند بگوید دروغ می‌گویید؛ اگر چه دروغ می‌گویند اما چاره‌ای جز صبر و تن دادن به تقدیر خدا ندارد. در حقیقت اولیای خدا برنامه کارشان این است، در عین حال که علم به نهان امور دارند، موظف هستند طبق ظواهر جریان عمل کنند و حقیقتاً کار بسیار مشکل و سختی است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://article.tebyan.net/148003/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86 وبگاه تبیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::شناختن از طریق [[الهام]] غیبی و تفرس ملاک تکلیف نمی‌باشد و این علم مبنای عمل قرار نمی‌گیرد و تا به حسب ظاهر ملاکی برای کفر و نفاقشان بدست نیاورده‌ای، باید آنها را مسلمان بدانی. این مطلب بسیار مشکل هم هست. مثلا با اینکه [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌داند این فردی که هم اکنون در مقابلش نشسته و اظهار اخلاص و محبت می‌کند؛ در باطن دشمن سرسخت اوست و پس از وفاتش چه جنایاتی مرتکب خواهد شد و آتش برای سوزاندن خانه‌اش آورده و نسبت به یگانه یادگار عزیزش چه ستمها روا خواهد داشت، در عین حال موظف است با او خوشرفتار باشد و به صورتش بخندد. دختر بدهد و دختر بگیرد. به راستی کار دشواری است و تحملش سنگین است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام حسن|حضرت امام مجتبی]]{{ع}} از طریق علم [[امامت]] می‌دانست که آن آب مسموم است، اما چون از طریق عادی علم به آن نداشت، مکلف به نخوردن آن نبود. بلی؛ اگر خودش می‌دید یا دو نفر می‌گفتند که ما دیدیم آن زن آب را مسموم کرد، در آن صورت مکلف بود از آن پرهیز کند چون علم از طریق عادی حاصل شده بود و ملاک تکلیف بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[تفسیر سوره توبه؛ ج ۲، ص ۲۲۶ - ۲۳۵]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین پیشوایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:243711.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مهدی پیشوایی|پیشوایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین [[مهدی پیشوایی]] و دیگر نویسندگان کتاب &#039;&#039;«[[مقتل جامع سیدالشهداء ج۱ (کتاب)|مقتل جامع سیدالشهداء]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«دیدگاه [[مرحوم کلینی]] و مشهور علما بر اساس یک سلسله روایات: [[ائمه]]{{عم}} افزون بر علم به احکام شریعت، به تمامی حوادث گذشته، حال و آینده علم داشتند؛ مگر اموری که از اختصاصات علم الهی است؛&amp;lt;ref&amp;gt;پاورقی البته با این تفاوت که علم خداوند ذاتی است؛ اما علم [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} با اذن خداوند و ناشی از تعلیم و اعطای الهی است.&amp;lt;/ref&amp;gt; مانند زمان فرا رسیدن قیامت یا علم به هفتاد و سومین حرف [[اسم اعظم]]،&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الاصول من الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تصحیح نجم الدین عاملی، ج ۱، ص ۱۷۹، ح ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز اموری که در دایره‌ بدائات&amp;lt;ref&amp;gt; [[بداء]] بر وزن سَماء، اسم مصدر از «بدو» است و در لغت به دو معنا به کار رفته است: (۱) ظهور یک شیء پس از پنهان بودن آن؛ (۲) آشکار شدن و حاصل شدن رأی و نظر دیگر در کاری. [[بداء]] در اصطلاح، رفع امر تکوینی است که در ظاهر استمرار دارد. به تعبیر دیگر، اظهار واقع جدید بر خلاف انتظار. بر این اساس، [[بداء]] در امور تکوینی، همان نسخ در امور تشریعی است. بنابراین [[بداء]] و نسخ در این‌که اظهار امری است از سوی خدا برخلاف آنچه مورد انتظار است، با هم مشترک‌اند؛ با این تفاوت که نسخ در امور تشریعی است و [[بداء]] در امور تکوینی. شهید [[مرتضی مطهری]] [[بداء]] را چنین توضیح داده است: &amp;quot;[[بداء]] در مورد خداوند به این معناست که خدا چیزی را مطابق اوضاع و شرایطی مقرر دارد و سپس به واسطه‌ی تغییر اوضاع و شرایط، آن را تغییر دهد&amp;quot;مرتضی مطهری، انسان و سرنوشت، ص: ۶۹ برای آگاهی بیشتر در این باره، ر. ک: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۴، ص ۱۲۲ – ۱۳۴؛ مهدی نصیری، بررسی مسئله‌ی بداء در آرای کلامی شیعه، فصلنامه‌ شیعه‌شناسی، سال چهارم، ش ۱۴، ص ۱۳۹ – ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرار می‌گیرد. از این رو [[امامان]]{{عم}} از تمام حوادث و جزئیات آینده و از جمله این‌که در چه زمان و مکانی و به دست چه کسی یا کسانی شهید خواهند شد، آگاه بودند؛&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الاصول من الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تصحیح نجم الدین عاملی، ج ۱، ص ۲۰۱، باب «انّ الائمه (ع) اذا شاؤوا ان یعلموا علموا». البته علم تفصیلی ائمه{{عم}} در صورتی است که بخواهند و مشیت الهی بر منع این علم تعلق نگیرد.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این [[علم غیب]] مانند معجزه برای پیامبران از ابزارهای [[امامت]] بود و برای [[امام]]{{ع}} ایجاد تکلیف نمی‌کرد؛ بلکه [[امام]]{{ع}} موظف بود طبق ظواهر امر و مجاری طبیعی و عادی عمل کند. بسیاری از اندیشمندان شیعه، بر این باورند که [[علم غیب]] [[امام]]{{ع}}، علم تفصیلی و علم به جزئیات است. بنابراین به نظر می‌رسد مناسب‌ترین پاسخ درباره‌ی شبهه‌ی فوق، این باشد: [[انبیا]] و [[امامان معصوم]]{{عم}} دو گونه علم و آگاهی داشتند: علم ظاهری و علم باطنی، آنان در مقام علم ظاهری، مکلف به رعایت ظاهر هستند و وظایف اجتماعی خویش را بر اساس این تکلیف انجام می‌دهند؛ اما در مقام آگاهی باطنی، بر اساس علمی که خداوند برای انجام رسالت و [[امامت]] در اختیار آنان قرار داده، از پایان حوادث و جریانات روزگار و از جمله سرنوشت خویش، با خبر هستند. اما این آگاهی، جایگاه‌های ویژه‌ای برای استفاده دارد؛ چنان که پیامبران همه جا از [[علم غیب]] استفاده نمی‌کردند. از سوی دیگر، تکلیف در جایی معتبر است که اختیار باشد؛ در حالی که [[علم غیب]] [[امامان]]{{عم}}، به اعتقاد برخی از اندیشمندان بزرگ شیعه، علم به [[لوح محفوظ]] است که تخلف ناپذیر می‌باشد. از این رو [[امام]]{{ع}} دیگر اختیاری ندارد تا خلاف آن علم، عمل کند. تقسیم و تفکیک علم، به ظاهری و باطنی و تکلیف‌آور نبودن [[علم غیب]]، امری است که بسیاری از علما و متکلمان شیعی آن را پذیرفته‌اند. [[علامه مجلسی]] در این باره می‌نویسد: کسی که به علل و اسبابِ مقدرات واقعی آگاهی ندارد، می‌تواند از آن‌ها دوری کند و به اجتناب مکلف شود؛ اما کسی که به جمیع حوادث و پیشامدها عالم است، چگونه می‌توان او را به اجتناب از آن مکلف کرد؟ اگر چنین تکلیفی ممکن باشد، لازم می‌آید که هیچ یک از مقدرات، برای وی رخ ندهد. پس [[امامان]]{{عم}} به همه‌ حوادث و بلاهایی که برای آنان واقع می‌شود، عالم هستند؛ اما تکلیف ندارند که در بیشتر این تکالیف، طبق این علم عمل کنند و از آن‌ها بلاها اجتناب و دوری کنند. [[امام حسین]]{{ع}} می‌دانست که اهل عراق با او نیرنگ‌بازی و پیمان‌شکنی می‌کنند و او را با اولاد و اصحابش می‌کشند و بارها از این مطلب خبر می‌داد؛ ولی مکلف نبود که به این علم عمل کند و با نرفتن به عراق، جان خود را حفظ کند؛ بلکه مکلف به ظاهر امر بود؛ چرا که کوفیان نهایت یاری‌شان را بذل کردند و برای حضرت نامه نوشتند و با او مکاتبه کردند و وعده‌ی بیعت به وی دادند و از [[مسلم بن عقیل]] پیروی کردند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد باقر مجلسی، مِرآهُ العقول فی شرح اخبار الرسول، تصحیح سید هاشم رسولی، ج ۳، ص ۱۲۴ – ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه مجلسی]] در جای دیگری، با پذیرش علم [[امامان]]{{عم}} به جزئیات امور و حوادث آینده می‌گوید: و باید [[انبیاء]] و [[امامان]]{{عم}} به علم واقع مکلف نباشند، و در تکالیف ظاهره با سایر ناس شریک باشند؛ چنانچه ایشان در باب طهارت و نجاست اشیا و ایمان و کفر عباد، به ظاهر مکلف بودند، و اگر به علم واقع مکلف می‌بودند، بایست که با هیچ کس معاشرت نکنند و همه چیز را نجس دانند. پس حضرت [[امام حسین]]{{ع}} به حسب ظاهر مکلف بود که با وجود اعوان و انصار، با منافقان و کفار جهاد کند و با وجود بیعت زیاده از بیست هزار کس و وصول زیاده از دوازده هزار نامه از کوفیان بی‌وفا، اگر حضرت تقاعد می‌ورزید و اجابت ایشان نمی‌نمود، ایشان را به ظاهر بر حضرت حجت بود و حجت الهی بر ایشان تمام نمی‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد باقر مجلسی، مجموعه‌ی رسائل اعتقادی، تحقیق سید مهدی رجایی، ص: ۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::مرحوم [[علامه طباطبایی]] نیز، علوم [[ائمه]]{{عم}} را به دو نوع علم غیبی و موهبتی، و علم عادی تقسیم کرده و درباره‌ [[علم غیب]] بر این باور است که تأثیری در عمل و ارتباطی با تکلیف ندارد&amp;lt;ref&amp;gt;سید محمد حسین طباطبایی، بحثی کوتاه درباره‌ علم امام، رضا استادی، بیست مقاله، ص:۴۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در این باره می‌نویسد: این‌گونه علم موهبتی، به موجب ادله‌ عقلی و نقلی که آن را اثبات می‌کند، قابل هیچ‌گونه تخلف نیست و تغییر نمی‌پذیرد؛ سر مویی به خطا نمی‌رود و به اصطلاح، علم است به آنچه در [[لوح محفوظ]] ثبت شده است و آگاهی است از آنچه قضای حتمی خداوندی به آن تعلق گرفته است و لازمه‌ی این مطلب، این است که هیچ‌گونه تکلیفی به متعلق این‌گونه علم از آن جهت که متعلق این‌گونه علم است و حتمی الوقوع است تعلق نمی‌گیرد و همچنین قصد و طلبی از انسان با او ارتباط پیدا نمی‌کند؛ زیرا تکلیف همواره از راه امکان، به فعل تعلق می‌گیرد و از راه این‌که فعل و ترک، هر دو در اختیار مکلف‌اند، فعل یا ترک خواسته می‌شود و اما از جهت ضروری الوقوع و متعلق قضای حتمی بودن آن، محال است مورد تکلیف قرار گیرد. وی در جای دیگر می‌نویسد: [[امام حسین]]{{ع}} در این موارد و نظایر آن‌ها فرستادن مسلم به کوفه، حرکت به سوی کوفه و … به علومی که از مجاری عادت و از شواهد و قراین به دست می‌آید، عمل فرموده و برای رفع خطر واقعی که می‌دانست، هیچ گونه اقدامی نکرده؛ زیرا می‌دانست تلاش سودی ندارد و قضا حتمی است و تغییرپذیر نیست&amp;lt;ref&amp;gt;سید محمد حسین طباطبایی، بحثی کوتاه درباره‌ علم امام، رضا استادی، بیست مقاله، ص:۴۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[مهدی پیشوایی، [[مقتل جامع سیدالشهداء ج۱ (کتاب)|مقتل جامع سیدالشهداء]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین طاهری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11562.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حبیب‌الله طاهری|طاهری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر [[حبیب‌الله طاهری]] در کتاب &#039;&#039;«[[تحقیقی پیرامون امامت عامه و خاصه (کتاب)|تحقیقی پیرامون امامت عامه و خاصه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
«طبق ادله [[ائمه]]{{عم}} به تمام حوادث به صورت جزیی آگاهند، لکن مأمور نیستند که به علمشان عمل کنند و اساسا وظیفه [[امام]]{{ع}} و رعیت فرق دارد. (...) لذا مرحوم [[علامه مجلسی]] (...) چنین می‌گوید: کسی که مقدرات خدا و علل و اسباب آنها را نمی‌داند، می‌تواند از آنها دوری و اجتناب کند و به اجتناب مکلف شود، اما کسی که به جمیع حوادث و پیش‌آمدها عالم است، چگونه ممکن است او ره به اجتناب و دوری از آن مکلف کرد، اگر چنین تکلیفی ممکن باشد لازم می‌آید که هیچ یک از مقدرات نسبت به او واقع نشود، پس [[ائمه]]{{عم}} به جمیع حوادث و بلاهایی که بر آنها واقع می‌شد عالم بودند و تکلیف هم نداشتند که طبق این علم عمل کنند و از آن بلاها اجتناب و دوری ورزند، چنان که [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} منافقین را می‌شناختند و از عقاید فاسد آنها آگاه بودند، ولی مکلف نبودند که از آنها دوری کنند و با آنها معاشرت و ازدواج نکنند یا آنها را بکشند، یا طرد نمایند تا زمانی که عمل موجب قتل و طرد از آنها مشاهده شود. (...) پس ائمه به تمامی حوادث آگاه بودند، لکن مأمور نبودند که بر طبق علم و آگاهی غیبی‌شان عمل نمایند، بلکه به ظاهر امر همانند مردم عادی عمل می‌کردند»&amp;lt;ref&amp;gt;تحقیقی پیرامون امامت عامه و خاصه، ص۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین علی‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:4638.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اکبر اسد علی‌زاده|علی‌زاده]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر [[اکبر اسد علی‌زاده]] در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام و استقبال از مرگ (مقاله)|علم امام و استقبال از مرگ]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«[[امامان]] [[معصوم]] {{عم}} بر حسب مقام [[امامت]] خویش کامل‏‌ترین انسان و مظهر تام اسماء و صفات الهی بوده و به اذن خداوند نسبت به بسیاری از امور که بر مردم مخفی است، علم داشته‌‏اند؛ اما باید توجه نمود که این قسم از [[علم امام]] {{ع}} تأثیری در عمل و ارتباطی با تکالیف او ندارد؛ زیرا این علم از قبیل اموری است که قضای الهی به آنها تعلق گرفته، و حتمی الوقوع می‏‌باشند و بر این اساس، تکلیفی به چنین علمی تعلق نمی‏‌گیرد و همچنین به خواست و اراده [[امام]]{{ع}} قابل تغییر نمی‌‏باشد؛ به جهت اینکه تکلیف و خواست و اراده در افعال ممکن &amp;quot;چیزی که وقوعش امکان دارد&amp;quot; و با قید امکان تعلق می‏‌گیرد؛ مثلاً انسان می‌‏تواند امری را که امکان شدن و نشدن دارد، اراده کند و برای خود مقصد و هدف قرار دهد و برای تحقق بخشیدن به آن تلاش کند، امّا اگر فعلی قضاء حتمی است. حادثه‌‏ای است که علم و اراده خدا بر آن تعلق گرفته و حتما باید واقع شود و به هیچ عنوان قابل تغییر و تبدیل نیست، اراده و تکلیف به آن تعلق نمی‏‌گیرد؛ زیرا اراده و عدم اراده و قصد و عدم قصد انسان کمترین تأثیری در آن &amp;quot;از آن جهت که شدنی است&amp;quot; ندارد و بر این اساس، می‌‏توان گفت که علم [[امام علی]] {{ع}} و [[امامان]]{{عم}} دیگر  به شهادتشان از این قبیل بوده است و چون قضاء حتمی الهی به آن تعلق گرفته، اراده و قصد آنان در آن تأثیری نداشته و همیشه متعلق قضای الهی، و مشیت او مورد رضای امام بوده است؛ چنان‏که از [[امام حسین]]{{ع}} نقل می‌‏شود که در روز عاشورا فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«اِلهی رِضا بِقَضائِک»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«پروردگارا! به قضای تو راضی هستم».&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://library.tebyan.net/fa/Viewer/Text/80404/1 علم امام و استقبال از مرگ، ماهنامه مبلغان، شماره ۶۳، ص۱۱۱-۱۱۴].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین رنجبر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11719.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محسن رنجبر|رنجبر]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[محسن رنجبر]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی علم امام حسین به شهادت (مقاله)|بررسی علم امام حسین به شهادت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«[[انبیا]] و [[ائمه|امامان معصوم‏]]{{عم}} دوگونه علم و آگاهی داشت: علم ظاهری و علم باطنی. آنان در مقام علم ظاهری، مکلف به رعایت ظاهر هستند و وظایف اجتماعی خویش را بر اساس این تکلیف انجام می‌‏دهند، اما در مقام آگاهی باطنی، بر اساس علمی که خداوند در جهت انجام رسالت و امامت در اختیار آنان قرار داده، از پایان حوادث و جریانات روزگار و از جمله سرنوشت خویش، با خبر هستند. البته &amp;quot;چنان که خواهیم نوشت&amp;quot; علم غیبی، تکلیف‏‌آور نبوده، چرا که تکلیف جایی است که اختیار باشد، در حالی که علم غیبی [[امامان‏]]{{عم}} به اعتقاد برخی از اندیشمندان بزرگ شیعه، [[رابطه لوح یا لوح محفوظ با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|علم به لوح محفوظ]] است که تخلف‌ناپذیر است. از این رو [[امام]]{{ع}} دیگر اختیاری ندارد تا خلاف آن علم، عمل کند. تقسیم و تفکیک علم به ظاهری و باطنی و این که علم غیبی تکلیف‌آور نیست، امری است که بسیاری از علما و متکلمان شیعی آن را پذیرفته‏‌اند. [[علامه مجلسی]]‏ در این باره می‌‏نویسد: &amp;quot;کسی که به علل و اسباب مقدرات واقعی آگاهی ندارد، می‌‏تواند از آنها دوری کند و به اجتناب مکلف شود، اما کسی که به جمیع حوادث و پیش‏‌آمدها، عالم است، چگونه ممکن است او را به اجتناب از آن مکلف نمود؟ چرا که اگر چنین تکلیفی ممکن باشد، لازم می‌‎‏آید که هیچ یک از مقدرات نسبت به وی واقع نشود. پس [[امامان‏]]{{عم}} به جمیع حوادث و بلاهایی که برای آنان واقع می‏‌شود، عالم هست، امّا تکلیف ندارند که در بیشتر این تکالیف، طبق این علم عمل کنند [و از آن بلاها اجتناب و دوری کنند.]... [[امام حسین]]{{ع}} می‌دانست که اهل عراق با او نیرنگ‌بازی و پیمان‌شکنی می‏‌کنند و خودِ او با اولاد و اصحابش کشته می‏‌شوند و بارها از این مطلب خبر می‏‌داد، ولی مکلف به عمل به این علم نبود، که به عراق نرود و جان خود را حفظ کند. بلکه مکلف به ظاهر امر بود، چرا که کوفیان نهایت یاری‏شان را بذل کردند و برای حضرت نامه نوشته و با او مکاتبه کرده و وعده بیعت به وی دادند و از [[مسلم بن عقیل]] پیروی کردند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد باقر مجلسی]]، [[مراة العقول فی شرح اخبار الرسول (کتاب)|مراة العقول فی شرح اخبار الرسول]]، ج۳، ص۱۲۴ و ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; باید که ایشان انبیا و [[امامان]]{{عم}}‏ به علم واقع مکلف نباشند، و در تکالیف ظاهره با سایر ناس شریک باشند، چنان‌چه ایشان در باب طهارت و نجاست اشیا و ایمان و کفر عباد به ظاهر مکلف بودند، واگر به علم واقع مکلف می‏‌بودند، بایست که با هیچ‌کس معاشرت نکنند و همه چیز را نجس دانند و حکم به کفر اکثر عالم بکنند و اگر چنین می‏‌بود [[پیامبر|حضرت رسول]]{{صل}} دختر به عثمان نمی‏‌داد و عایشه و حفصه را به حباله خود درنمی‏‌آورد. پس [[امام حسین]]{{ع}} به حسب ظاهر مکلف بود که با وجود اعوان و انصار، با منافقان و کفار جهاد کند و با وجود بیعت زیاده از بیست هزار کس و وصول زیاده از دوازده هزار نامه از کوفیان بی‏‌وفا اگر حضرت تقاعد می‌‏ورزید واجابت ایشان نمی‏‌نمود، ایشان را به ظاهر بر حضرت حضرت بود و حجت الهی بر ایشان تمام نمی‌‏شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد باقر مجلسی]]، رسائل اعتقادی، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌گونه علم موهبتی، به موجب ادله عقلی و نقلی که آن را اثبات می‌‏کند، قابل هیچ‌گونه تخلف نیست و تغیر نمی‏‌پذیرد، سر مویی به خطا نمی‌‏رود و به اصطلاح، علم است به آنچه در لوح محفوظ ثبت شده است و آگاهی است از آنچه قضای حتمی خداوندی به آن تعلق گرفته است و لازمه این مطلب، این است که هیچ گونه تکلیفی به متعلق این گونه علم از آن جهت که متعلق این گونه علم است و حتمی الوقوع است تعلق نمی‌‏گیرد و هم چنین قصد و طلبی از انسان با او ارتباط پیدا نمی‏‌کند؛ زیرا تکلیف همواره از راه امکان، به فعل تعلق می‌‏گیرد و از راه این که فعل و ترک، هر دو در اختیار مکلفند، فعل یا ترک خواسته می‏‌شود، و اما از جهت ضروری الوقوع و متعلق قضای حتمی بودن آن، محال است مورد تکلیف قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبایی]]، [[بحثی کوتاه درباره علم امام]]، [[نور علم (نشریه)|مجله نور علم]]، شماره ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ensani.ir/fa/content/93105/default.aspx بررسی علم امام حسین به شهادت، فصلنامه کلام اسلامی، شماره ۵۲، ص۹۷-۹۹].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین وکیلی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11670.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن وکیلی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن وکیلی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD%29 علم غیب امام]»&#039;&#039; در این باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«[[امام]] درجه‌ای عالی‌تر از این دارند که عالم عقل و تجرد است، و درجه‌ای عالی‌تر که عالم [[روح‌ القدس]] و اسماء کلیه الهیه است. عالم اسماء و صفات کلیه واسطه فیض همه مخلوقات است و هرچه در اینجا تحقق می‌پذیرد از آنجا نشأت می‌گیرد، و لذا به همه حقائق قبل از تحققش احاطه دارد و در مرتبه‌ای از آن عالم همه حقائق به تفصیل موجود است. کسی که به آن عالم دست دارد در آن مرتبه و آن عالم می‌تواند همه چیز را بداند، چه گذشته و چه حال و چه آینده و چه در ملک و چه در ملکوت. در عوالم میان این عالم طبع تا عالم اسماء کلیه نیز خیلی از حقائق به شکل‌های خاصی حضور و ظهور دارند و با احاطه بدانجا نیز می‌توان خیلی از گذشته و آینده‌ها را دید. [[علم امام]] در عالم ظاهر مانند علم ما می‌باشد و [[امام]] در این مرتبه از بسیاری از امور بی‌اطلاعند. واقعا نمی‌دانند فلان شخص کجاست و فلان شخص چه کرده و چه می‌کند و حتی ممکن است گاهی وسیله شخصی خویش را گم کنند و جایش را ندانند. بله، تفاوت امام با ما در آنجاست که چون نفس‌شان اتساع یافته و مراتب دیگری دارد، می‌توانند با تمرکز کردن در درون خود و سفر به اعماق نفس خود «مانند تمرکز ما برای یافتن پادرد خود» آنچه را در مرتبه ظاهر خود نمی‌یافتند، در باطن بیابند و از آن خبر دهند. پس امام در عالم ظاهر از بسیاری از امور بی‌خبرند و در عالم باطن به حقیقت همه چیز واقف، و با سرّ و باطنِ همه چیز همراهند. پس هر مرتبه حکمی دارد. از اینرو اگر بخواهیم از وضعیت فعلی امام خبر بدهیم که آیا اکنون بالفعل چیزی را می‌دانند یا خیر؟ باید ببینیم الآن در کدام عالم سیر می‌کنند، تا بفهمیم الآن احاطه به آن چیز دارند یا نه».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD%29 علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)، فصلنامه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجت الاسلام و المسلمین واعظی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11754.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین واعظی|واعظی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین واعظی]]&#039;&#039;&#039;، نویسنده مقاله &#039;&#039;«[[گستره و چگونگی علم امام از منظر كتاب سنت و عقل (مقاله)|گستره و چگونگی علم امام از منظر كتاب سنت و عقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«شخص [[معصوم]]{{ع}} به موجب علم ویژه و لدنّی که دارد، از تمام حقایق هستی به اذن خداوند، واقف است. &lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} به ابوبصیر فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«أَيُّ إِمَامٍ لَا يَعْلَمُ مَا يُصِيبُهُ، وَ لَا إِلَى مَا يَصِيرُ أَمْرُهُ فَلَيْسَ ذَلِكَ بِحُجَّةِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِه‏»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«هر امامی که از آنچه به او می‌رسد، آگاهی نداشته باشد، یا نداند که به کدام سمت حرکت می‌کند و سرانجامش چه می‌شود، حجّت خدا برخلق نخواهد بود». [[محمد صفار]]، بصائرالدرجات، جزء۱۰، باب الارض لایخلو من الجنة وهم الائمة، ص۵۰۴، ح۱۳؛ محمد کلینی، کافی، ج۱، کتاب الحجّة، باب انّ الائمة{{عم}} یعلمون متی یموتون، ص۲۵۸، ح۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::اما این علم، نه تکلیف‌آور است و نه با اختیار منافاتی دارد، یعنی [[معصوم]]{{ع}}، مکلّف نیست به مقتضای این علم عمل نماید بلکه مانند سایر انسان‌ها مکلّف به ظاهر است.  &lt;br /&gt;
::::::[[عبد الله بن ابی رافع]] می‌گوید: در جریان جنگ صفّین، پس از این که قضیه به حکمیت کشید و به اصرار اهل نهروان، ابوموسی اشعری از جانب امام به عنوان حَکَم انتخاب شد، [[امام]]{{ع}} فرمود: می‌بینم که ابوموسی فریب خورده و عمرو عاص به او حیله زده و علیه من رأی خواهد داد. من به امام عرض کردم: اکنون که می‌دانید ابوموسی فریب خواهد خورد، چرا او را می‌فرستید؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«يَا بُنَيَّ لَوْ عَمِلَ اللَّهُ فِي خَلْقِهِ بِعِلْمِهِ مَا احْتَجَّ عَلَيْهِمْ بِالرُّسُل‏»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«پسرم! اگر خداوند در مورد خلق، به علمش رفتار می‌کرد، دیگر نیازی به فرستادن انبیاء نبود»؛ [[محمد ابن شهرآشوب]]، مناقب، ج۲، ص۹۸؛ [[علی بن طاووس]]، الطرائف، ص۵۱۱؛ [[سید هاشم بحرانی]]، مدینة المعاجز، ج۲، ص۱۸۵، ح۴۸۸؛ [[محمد باقر مجلسی]]، بحار، ج۴۱، ص۳۱۰، ح۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در حالی که خداوند این کار را نکرد و با فرستادن پیامبران و کتاب‌های آسمانی، حجّت  را بر انسان‌ها تمام نمود، من هم نمی‌توانم به علم خویش عمل نمایم، زیرا اسباب و مسببات عالم طبیعت بر پایه مصالح و مفاسد استواراند، باید این نظام، حفظ شود و هرچیزی از مجرای طبیعی خود به وجود بیاید، و افعال بشر با اراده و اختیار خودش انجام شوند تا حجّت بر همه تمام گردد.&lt;br /&gt;
::::::[[آیا آگاهی از غیب و پیشگویی حوادث به معنای وجود سناریوی آماده و در نهایت جبر انسان نیست؟ (پرسش)|علم معصوم به حوادث، به معنای مجبور بودن وی نیز نخواهد بود.]] حمران از [[امام باقر]]{{ع}} در باره قیام امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین{{عم}} پرسید: {{عربی|اندازه=155%|«جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ رَأَيْتَ مَا كَانَ مِنْ أَمْرِ قِيَامِ- عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} وَ الْحَسَنِ{{ع}} وَ الْحُسَيْنِ {{ع}} وَ خُرُوجِهِمْ وَ قِيَامِهِمْ بِدِينِ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ وَ مَا أُصِيبُوا مِنْ قَتْلِ الطَّوَاغِيتِ إِيَّاهُمْ وَ الظَّفَرِ بِهِمْ حَتَّى قُتِلُوا وَ غُلِبُوا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ {{ع}} يَا حُمْرَانُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ كَانَ قَدَّرَ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ وَ قَضَاهُ وَ أَمْضَاهُ وَ حَتَمَهُ عَلَى سَبِيلِ الِاخْتِيَارِ ثُمَّ أَجْرَاهُ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«فدایتان گردم، شما می‌دانید که در قیام [[امام علی|امیرالمؤمنین]] و [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}}، و خروج و نهضت آنها برای دین خدا چه واقع شد، و از ناحیه ستمگران و سرکشان که بر آنان مسلّط شده بودند، بر آنها رسیدند آنچه رسیدند، به گونه‌ای که همه کشته و مغلوب شدند. امام فرمود: ای حمران! خداوند تبارک و تعالی، آن مصیبت را با قید اختیار، برای آنها مقدّر و امضاء نموده بود، سپس آن را به اجرا گذاشت»؛ [[محمد کلینی]]، کافی، ج۱، ص۲۶۲، ح۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
::::::پس خلاصه این که [[معصوم]]{{ع}} از تمام حقایق و حوادث باخبر است، اما مکلّف نیست مطابق آن علم عمل نماید و حوادثی را که خداوند برای [[معصوم]]{{ع}} مقدّر کرده است با قید اختیار است، یعنی [[معصوم]]{{ع}} می‌تواند آن تقدیر را نپذیرد، اما او با اراده و اختیار خویش قبول می‌کند چون می‌داند خواست خداوند در آن است و خواست خداوند را بر خواست خود مقدم می‌دارد. (...) [[معصوم]]{{ع}} می‌تواند به مقتضای علمش عمل نکند و از تقدیر الهی سرباز زند».&amp;lt;ref&amp;gt;مکاتبه اختصاصی دانشنامه مجازی امامت و ولایت با پدیدآورنده.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. آقای دکتر رستمی و خانم آل‌بویه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد زمان رستمی]]&#039;&#039;&#039;  (استادیار دانشگاه قم) و خانم &#039;&#039;&#039;[[طاهره آل‌بویه]]&#039;&#039;&#039; (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«درباره [[علم امام]]{{ع}} امثال این پرسش مطرح است که چرا [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}  با این که می‌دانست کشته می‌شود و قاتلش را می‌شناخت و وقت و زمانش را می‌دانست به مسجد رفت و چرا [[امام حسن]]{{ع}} که می‌دانست معاویه به عهدش وفا نمی‌کند و شیعیان پدرش را می‌کشند با او صلح کرد و چرا [[امام حسین]]{{ع}} به کوفه رفت با این که می‌دانست یاری‌اش نمی‌کنند و در این سفر کشته می‌شود و چرا در کربلا چند ذراع چاه نکند تا از تشنگی به هلاکت نرسند.&lt;br /&gt;
::::::[[شیخ مفید]] پاسخ می‌‌دهد: دعوی اجماع بر این که [[امام]]{{ع}} هر چه اتفاق می‌افتد را می‌داند درست نیست و اجماع شیعه بر این است که [[امام]]{{ع}} حکم هر چه پیش آید را می‌داند نه این که به خود پیشامدها به طور تفصیل عالم است؛ از این رو، پایه‌ همه این پرسش‌ها فرو می‌ریزد. چه بسا ممکن است امام خود حوادث را با اعلام از طرف خدا بداند و اما این که هر چه می‌شود را می‌داند حجت و دلیلی ندارد، اما راجع به این که [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} قاتل خود را می‌شناخت و وقت آن را هم می‌دانست، آنچه از ظاهر اخبار استفاده می‌شود این است که امام قتل را به طور اجمال می‌دانست و قاتل را هم می‌شناخت، ولی دلیل وجود ندارد که [[امام]]{{ع}} وقت قتل را هم می‌دانست و اگر روایتی هم در این باره باشد اعتراض وارد نیست، زیرا ممکن است [[امام]]{{ع}} به صبر بر شهادت و تسلیم بر قتل مأمور باشد تا به مقامی رسد که بدون آن نمی‌رسد و در این صورت نباید گفت خود را به دست خود به هلاکت انداخته و به کشتن خود کمک کرده است. اما راجع به صلح [[امام حسن]]{{ع}} با معاویه سخن دیگری است و آن این که [[امام]]{{ع}} می‌دانست معاویه به عهد خود عمل نمی‌کند، ولی چاره‌ای جز صلح نداشت، زیرا اگر صلح نمی‌کرد خودش و اصحابش در نبرد با معاویه کشته می‌شدند و امر دین و مردم تباه می‌شد و وضعیت بسیار بدتر از وضعی می‌شد که به واسطه صلح با معاویه پیش آمد. اما راجع به [[امام حسین]]{{ع}} ما قبول نداریم که حضرت می‌دانست اهل کوفه با او خدعه می‌کنند و یا محل آب در زمین را می‌دانست، ولی چاهی نکند، زیرا دلیلی از عقل و نقل ندارد و اگر هم می‌دانست پاسخ آن همان است که درباره امیرالمؤمنین گفتیم.&lt;br /&gt;
::::::[[علامه مجلسی]] از [[علامه حلی]] در این باره نقل می‌کند: ممکن است [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} از وقوع قتل در آن شب و در آن مکان معین آگاه بوده است، ولی تکلیف او غیر از تکلیف ماست و شاید مصلحت بوده که او جان خود را این گونه در راه خدا بذل کرده باشد. ایشان سپس می‌نویسد: سخن [[شیخ مفید]] بر اساس احتمالات است و قطعی و روشن نمی‌باشد و شاید در تنگنای اعتراض، مجبور به انکار اصول مسلّم مذهب گردیده است، مانند این که امام حسین نمی‌دانست مردم کوفه با او خدعه می‌کنند و نمی‌دانست در کربلا کشته می‌شود، بلکه باید چنین گفت که گاهی شرط جهاد، امکان پیروزی است و در صورتی که نیروی اسلام از نصف کمتر باشد، وجوب جهاد ساقط است و تکلیف بر عقب نشینی است و گاهی جهاد برای جان بازی در راه دین و فداکاری در راه حق است به هر وجهی که دین خدا حفظ شود. [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} در روش مقدس خود بیناست و برحسب مصلحت اندیشی موقعی می‌رسد که داوطلب فداکاری و جان‌بازی در راه خدا می‌شود و خود را تسلیم حق می‌نماید و این عمل از بزرگ‌ترین مقامات شهامت و مردانگی و درک سعادت است و القای در تهلکه نیست. امام می‌‌داند چه وقت جان می‌‌دهد و مرگش هم به اختیار او است، یعنی خودش با رضا و رغبت گام در آستان شهادت می‌گذارد و وظیفه جان بازی و فداکاری را انجام می‌دهد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1081308/%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-(%D8%B9)-(2)/ علم امام.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[علوم برگزیدگان (کتاب)|علوم برگزیدگان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«آیا عمل مطابق علم، همواره برای [[ائمه]]{{عم}} ضروری است یا آنان ملزم‌اند که گاهی علم خود را نادیده بگیرند؟ مقصود از الزام در این نوشتار، هر‌گونه الزام فقهی یا اخلاقی است و روشن است که چنین الزامی، با اختیار افراد مخالفت ندارد. این بحث ممکن است اندکی عجیب به‌ نظر برسد؛ زیرا طبیعتاً انسان علومی را فرا می‌گیرد تا برابر آن عمل کند و حتی در مباحث اخلاقی، عالمان بی‌عمل سرزنش شده‌اند. بنابراین علم به‌ طور طبیعی الزاماتی (فقهی یا اخلاقی) را به ‌دنبال دارد. [[ائمه]]{{عم}} مطابق علوم خود، سخن می‌گفتند یا سکوت می‌کردند؛ گاهی اقدام کرده، گاهی کناره می‌گرفتند؛ می‌جنگیدند یا صلح می‌کردند؛ و ... . بنابراین امام برای کار خود همواره دلیلی علمی دارد یا به عبارت دیگر، بر اساس علم خود به انجام یا ترک کاری تصمیم می‌گیرد. بنابراین علوم [[ائمه]]{{عم}} نیز همانند علوم دیگر مردم، الزامات اخلاقی یا فقهی را به‌ دنبال دارد. تفاوت [[ائمه]]{{عم}} با دیگران، اولاً در ماهیت، ویژگی‌ها، منابع و قلمرو دانش آنان است؛ ثانیاً در این است که آنان معصوم‌اند و برخلاف مردم عادی که ممکن است گاهی مخالف دانش خود عمل کنند، مخالف تکلیف خود عمل نمی‌کنند. بنابراین پاسخ به این پرسش که آیا عمل مطابق علم برای [[ائمه]]{{عم}} الزام‌آور است یا خیر، به معنای یاد‌شده مثبت است؛ اما موضوع این بحث، مطلب دیگری است. آنچه مقصود این بحث را روشن‌تر می‌کند و پاسخ‌گوی ابهام آن است، توجه به این نکته است که مقصود از دانش یاد‌شده در اینجا، مباحث فقهی و اخلاقی نیست که انسان باید مطابق آن عمل کند. روشن است که امام در این‌گونه مباحث، الگو و مقتدای مردم است و بیش از دیگران در عمل به دستورها و رهنمودهای الهی می‌کوشد. مقصود این بحث، بررسی الزام عمل یا نادیده گرفتن برخی علوم ویژه [[ائمه]]{{عم}} درباره امور جهان است که خارج از محدوده علوم عادی انسان‌هایند؛ علومی مانند علم به ضمایر افراد؛ علم به ایمان یا کفر آنان؛ علم به سرانجام کارها و فرجام‌ها؛ و علم به اختلافات مردم. اینک پرسش یاد‌شده را باز می‌بینیم: در این‌گونه موارد، آیا بر امام لازم است مطابق علم خود عمل کند یا ضرورت دارد طبق آن عمل نکند؟ پاسخ به این پرسش، به بررسی روایات و تأمل در آنها نیازمند است. (...)&lt;br /&gt;
::::::از جمله روایات این موضوع، نقل‌هایی است که بر آشنایی امیرالمؤمنین{{ع}} از زمان شهادت و قاتل خود دلالت دارند. بنا بر این روایات، امیرالمؤمنین{{ع}} به‌خوبی ابن‌ملجم ملعون را می‌شناختند و از اینکه او قاتل ایشان است، خبر داشتند؛ اما او را برای کار نکرده، مؤاخذه نفرمودند و از قضا و قدر الهی فرار نکردند.  این‌گونه تعابیر، الزام بر نادیده گرفتن علوم ویژه و موهبتی را می‌رساند. (...)&lt;br /&gt;
::::::از مجموع روایات یاد‌شده این نتیجه به ‌دست می‌آید که [[ائمه]]{{عم}} در مصادیق یاد‌شده، ملزم به نادیده گرفتن علومشان بودند؛ نه عمل مطابق آن علوم. گفته شد که مقصود از این الزام، اعم از الزام فقهی و اخلاقی است و با اختیار آنان منافات ندارد. آنان با آگاهی از برخی امور پنهان از دیگران، به گونه‌ای عادی به قضاوت می‌پرداختند؛ از شهادت (کشته شدن در راه خدا) دوری نمی‌کردند؛ افراد را برای جرم‌هایی که در آینده مرتکب می‌شدند، مؤاخذه نمی‌کردند؛ و با وجود [[آیا علم به خطورات قلبی یا ضمائر و نهان آدمیان علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|آگاهی از نیت‌ها و باطن افراد]]، رفتاری عادی با آنان داشتند. در مباحث پیشین اشاره شد که [[ائمه]]{{عم}} حقایقی را می‌بینند که دیگران نمی‌بینند و علومی داشته‌اند که دیگران ندارند؛ برای نمونه، آنان از ایمان و کفر و درجات افراد مختلف آگاه بودند؛ اما چنین علومی باعث نمی‌شد که این حقیقت را در رفتار خود با آنان آشکار کنند و مثلاً با آنان رفتاری خشن داشته باشند. افراد با حالات روحی متفاوت نزد ایشان رفت‌و‌آمد می‌کردند؛ اما [[ائمه]]{{عم}} جز در مواردی که بیانگر نکته‌ای خاص بوده است، به احوال پنهان آنان اشاره نمی‌کردند و برخوردی عادی با آنان داشتند. این شواهد نشان می‌دهند که آنان ملزم نبودند مطابق این علوم خود عمل کنند؛ بلکه ملزم بودند ـ جز در مواردی که مصلحتی خاص وجود دارد ـ مطابق ظاهر عمل کنند. به عبارت دیگر، می‌توان گفت که در این‌گونه موارد، امام دو علم دارد: علم به باطن یک مطلب که لوازم خود را دارد؛ و علم به تکلیف خود در آن خصوص. امام به تکلیف خود عمل می‌کند. تکلیف او با تکلیف حالت‌های عادی افراد متفاوت است. به این مثال توجه فرمایید: یک مسلمان با یک کافر رفتاری خاص دارد که چگونگی آن را دستورهای دینی معین کرده است؛ اما همین مسلمان، اگر به کفر باطنی یک فرد به‌ظاهر مسلمان علم پیدا کند، نمی‌تواند با او همانند کفار رفتار کند؛ بلکه او منافقی است که به دستور شرع از برخی احکام مسلمانان، مانند حرمت کشتن، جواز ازدواج، و ارث بردن از بستگان مسلمان بهره‌مند است که این حقوق باید درباره او رعایت شوند. تکلیف یک مسلمان در این حالت، با تکلیف همو در برخورد با یک کافر، متفاوت است. وظیفه او در این نمونه، رعایت ظاهر است. امام معصوم{{ع}} نیز این‌گونه است. او اگر‌چه از حقایقی بسیار آگاه است، اما علم دیگری نیز دارد و آن اینکه در این حالت باید علم به باطن افراد را نادیده بگیرد. بنابراین لازم است مطابق علم دوم خود عمل کند که او را به نادیده گرفتن دانش اولش ملزم می‌سازد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم برگزیدگان (کتاب)|علوم برگزیدگان]]؛ ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. آقای موسوی (پژوهشگر دانشگاه قم)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11954.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید علی موسوی|موسوی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید علی موسوی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی (پایان‌نامه)|تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«این گونه علم که به عنایت خداوند می‌باشد؛ علمی است که متعلق قضای الهی شده است و این علم تخلف ناپذیر است و امکان ندارد در این علم خطا رخ دهد. [[علامه طباطبایی]] بیان می‌دارد که علمی که خداوند به [[امام]]{{ع}} عطا می‌کند، به یقین محقق خواهد شد و هیچ‌گونه تخلفی در آن راه ندارد. بنابراین علمی که محقق خواهد شد و هیچ گونه عملی تأثیری در وقوع آن نخواهد داشت؛ هیچ گونه تکلیفی بر متعلق این علم نمیباشد و او مورد تکلیف نمی‌باشد؛ چرا که علم خداوند تغییرناپذیر است. پس [[امام]] متعلق تکلیف، قرار نمی‌گیرد؛ چرا که تکلیف آن گاه معنا دارد که امکان عمل و ترک عمل وجود داشته باشد، ولی اگر فعل و ترک فعل در اختیار مکلف نباشد و فعل قطعاً محقق شود؛ دیگر تکلیف دارای معنا نمی‌باشد و او مورد تکلیف نمی‌باشد؛ چرا که علم خداوند تغییرناپذیر است. [[امام]] متعلق تکلیف نیست؛ چرا که تکلیف آن گاه معنا دارد که امکان عمل و ترک عمل وجود داشته باشد ولی اگر فعل و ترک فعل در اختیار مکلف نباشد و فعل قطعاً محقق شود؛ دیگر تکلیف دارای معنا نمیباشد همان گونه که عالمه طباطبایی در عبارات خود به بیان آن میپردازد: این علم تأثیری در عمل و ارتباطی با تکلیف ندارد. نکتهای که باید به سوی آن عطف توجه کرد این است که این گونه علم موهبتی، به موجب ادله عقلی و نقلی که آن را اثبات می‌کند قابل هیچ گونه تخلف نیست و تغییر نمی‌پذیرد و سر مویی به خطا نمی‌رود و به اصطلاح، علم است به آن چه در [[لوح محفوظ]] ثبت شده است و آگاهی است از آن چه قضای حتمی خداوندی به آن تعلق گرفته. و الزمه این مطلب این است که هیچ گونه تکلیفی به متعلق این علم از آن جهت که متعلق این گونه علم است و حتمی الوقوع می‌باشد. تعلق نمی‌گیرد و هم چنین قصد و طلبی از انسان با او ارتباط پیدا نمی‌کند، زیرا تکلیف همواره از راه امکان به فعل تعلق می‌گیرد و از راه این که فعل و ترک هر دو در اختیار مکلفند، فعل یا ترک خواسته می‌شود؛ و [[امام]]، از جهت ضروری الوقوع و متعلق قضای حتمی بودن آن محال است مورد تکلیف قرار گیرد. بنابراین [[امام]]{{ع}} که دارای این علم می‌باشد متعلق تکلیف قرار نمی‌گیرد؛ چرا که تکلیف زمانی می‌تواند باشد که در آن امکان انجام فعل و ترک فعل وجود داشته باشد. حال آن که علم خدا علمی است ضروری الوقوع و تخلف ناپذیر که واقع شدنی است. این مطلب، مطلب درستی است، اگر خداوند بفرماید که کاری که توان بر انجام دادن و ندادن آن وجود دارد انجام ده یا مده؛ چرا که در آن اختیار وجود دارد اما این امر صحیح نمی‌باشد که خداوند بفرماید کاری را که به موجب قضای الهی و علم ضروری الوقوع قطعاً واقع شدنی است انجام بده یا مده؛ چرا که در این مورد امر و نهی بی اثر می‌باشد و امری لغو و بیهوده است که ساحت خداوند منزه از آن ست. در یک نتیجه‌گیری کلی حاصل بیانات [[علامه طباطبایی]] در مورد رابطه علم وحیانی [[امام]] و تکلیف ایشان را می‌توان در این نوشته‌های [[علامه طباطبایی]] مشاهده نمود:  این علم موهبتی [[امام]] اثری در اعمال او و ارتباطی با تکالیف خاصه او ندارد و اصولاً هر امر مفروظ از آن جهت که متعلق قضاء حتمی و حتمی الوقوع است، متعلق امر و نهی یا اراده و قصد انسانی نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;محمد حسین طباطبایی، بحثی کوتاه درباره علم امام؛ هفده رساله فارسی، تصحیح و تحقیق رضا استادی، ص:۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی (پایان‌نامه)|تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی]]، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. آقای دکتر ملازاده (عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی ملازاده|ملازاده]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر [[محمد هادی ملازاده]] در مقاله &#039;&#039;«[[نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود (مقاله)|نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«از نظر شیعه، [[امام]]{{ع}} در امور دنیوی و سیاسی و اجتماعی باید به علم عادی خود عمل کند، نه به علم [[امامت]] که او را از آینده امور آگاه می‌گرداند. این که فقها و اصولیون شیعه فرموده‌اند که علم نور است و قطع حجت است و باید تبعیت شود و اگر تبعیت نشود، مسئولیتش به گردن قاطع است، در مورد علوم و قطع‌های عادی است؛ علوم لدنی و فوق عادی [[امامت]] و حکم آن‌ها و این که کجا باید بر اساس آن عمل کرد و کجا نباید، در حوزۀ فهم و معرفت فقیهان و عالمان نیست و خود [[امام]]{{ع}} است که این را به [[الهام]] الاهی تشخیص می‌دهد. بنابراین، اگر [[پیامبر|پیغمبر]] یا [[امام]]{{ع}} به علم لدنی شکست مسلمین را در جنگی بدانند، نه به این علم عادی و به وظیفۀ ظاهری‌شان عمل کنند مسئولیت شهادت ایشان و خاک و خون کشیده شدن مسلمین با خود آنها نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=195 نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود، فصلنامه پژوهش دینی (شماره ۲۰، بهار و تابستان ۱۳۸۹)، ص۱۰۴]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. آقای نباتی (پژوهشگر مؤسسه کیهان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد نباتی]]]]&lt;br /&gt;
آقای [[محمد نباتی]] در مقاله &#039;&#039;«[http://kayhan.ir/fa/news/25263 علوم سه‌گانه در اصول فقه و علم غیب امام]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«در اصول فقه از سه نوع علم بحث می‌شود:&lt;br /&gt;
:::::#علمی که حجت نیست مانند قیاس، ظن غیر معتبر و مانند آنها.&lt;br /&gt;
:::::#علمی که حجت است که همان علم متعارف و اطمینان آور است.&lt;br /&gt;
:::::#علم ملکوتی که فوق حجت است و از طریق علم شهودی و وحیانی و مانند آنها به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
::::::قسم سوم که به حوزه غیب تعلق می‌گیرد، در حوزه فقه و اجتماع راه نمی‌یابد و تنها از میان سه علم می‌توان گفت که علم عرفی ملاک فقه و اجتماع است. بر اساس روایتی از [[پیامبر]]{{صل}}، فقیهان و اولیای امور می‌بایست بر اساس علم عرفی و متعارف، حکم فقهی و یا قضاوت کنند. پیامبر می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|«إنّما أقضی بینکم بالبیّنات و الأیمان بَعْضُکُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ فَأَیُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أَخِیهِ شَیْئاً فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَهً مِنَ النَّار‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم! تنها من در میان شما طبق گواهی گواهان و سوگندها دادرسی می‌کنم و چه بسا باشد که برخی از شما از برخی دیگر بهتر دلیل می‌آورد؛ بنابراین، هر‌فردی که من از مال برادرش چیزی را برای او به واسطه بیّنه یا سوگند دروغ جدا کنم، تنها برای او، قطعه‌ای از آتش جدا کرده‌ام؛ من تنها بر اساس سوگند و اقامه شواهد و گواهی، در میان شما به داوری می‌پردازم&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس، پیامبر و معصومان براساس علم ملکوتی و شهودی و غیبی و علم لدنی، قضاوت  و داوری و حکم نمی‌کنند. در حالی که بر اساس آیاتی از قرآن چون آیه ۱۰۵ سوره توبه آنان از غیب با خبر هستند. خداوند می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۰۵ سوره توبه علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو هر کاری بکنید پس به تحقیق خداوند و رسولش و مومنان (چهارده معصوم) آن عمل شما را می‌بینند»&amp;lt;/ref&amp;gt;. یعنی خداوند همان زمان که عمل می‌کنید، آن را می‌بیند و همچنین پیامبر و معصومان همان زمان می‌بینند. این سین به معنای تسویف و تأخیر نیست بلکه به معنای تحقیق است. بنابراین، نمی‌توان گفت که امامان معصوم یعنی همان مؤمنان که عمل هر کسی را می‌بینند علم غیب نمی‌دانند، اما با این وجود آنان موظف هستند که به علم ظاهر و متعارف حکم و عمل کنند؛ چنانکه حضرت سلیمان نیز این‌گونه حکم می‌کرد، هرچند علم غیب داشت اما منتظر هدهد ماند تا بیابد و گزارش علت فقدان خود را بدهد و هدهد هم بگوید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من به چیزی احاطه علمی یافتم که تو بدان احاطه علمی نیافتی»سوره توبه آیه۲۲&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::پس [[علمِ غیب]] ملکوتی امام یک اصل اعتقادی صحیح و قطعی است و این علوم برخلاف علوم عادی و متعارف فوق حجت در اصطلاح اصولی است و امام با آنکه علم به زهر و شمشیر دارد ولی بر اساس دستور خداوندی عمل می‌کند چرا که برایش حجت شرعی نیست که بر اساس علم ملکوتی خود عمل و حکم کند. از همین روست که موسی مأمور به شریعت بود و خضر مأمور به ملکوت و باطن. بر همین اساس حضرت موسی اعتراض می‌کرد؛ زیرا مأمور به شریعت و ظاهر بود و دستوری نداشت که بر خلاف آن عمل کند. هر چند که به یک معنا یک دستور کلی به شکل ضرورت همراهی با خضر و اطاعت از وی برای یادگیری را داشت؛ ولی به دلیل آنکه مأمور به شریعت بود اعتراض می‌کرد. پس امامان با آنکه علم غیب می‌دانستد و شهید شدن خود را می‌دیدند، ولی مأمور نبودند که بر اساس آن علم عمل کنند. از این رو [[امام علی]]{{ع}} به مسجد می‌رود و [[امام حسین]]{{ع}} به کربلا»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://kayhan.ir/fa/news/25263 وبگاه کیهان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. آقای زرین‌جویی (پژوهشگر دانشگاه قم)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11980.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عین الله زرین جویی|زرین جویی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[عین‌الله زرین‌جویی]]&#039;&#039;&#039;، در پایان‌نامه کارشناسی ارشد &#039;&#039;«[[مسئله علم امام در آثار دانشمندان معاصر شیعی (پایان‌نامه)|مسئله علم امام در آثار دانشمندان معاصر شیعی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از ویژگی‌هایی که برای [[علم لدنی]] [[امام]] برشمرده‌اند این است که تکلیف‌آور نیست و [[امام]] نیز تکالیف خود را بر اساس آن انجام نمی‌دهد مگر به اذن الهی در بعضی از موارد مثل اظهار کرامت و غیره برای اثبات [[امامت]] خود و به وجود آمدن شبهاتی حول [[علم غیب]] [[امام]] از جمله اینکه با وجود چنین علمی بعضی از افعال معصوم چگونه قابل توجیه است؟ مثل اینکه [[حضرت امیر]]{{ع}} چگونه با وجود آگاهی از قصد قاتلین برای اقامه نماز در مسجد حاضر شدند؟ یا اینکه [[سیدالشهدا]]{{ع}} اگر از فرجام قیام خویش آگاه بودند چرا دست به قیام زدند؟ همچنین خوردن غذا و نوشیدنی مسموم توسط ایشان با وجود چنین علمی چگونه ممکن است؟ آیا این کار القاء در تهلکه نیست که از آن نهی شده است؟ باعث ایجاد بحث‌ها و مناظرات دینی فراوان گشت. در این میان عده‌ای از نویسندگان بر اساس بعضی از نظریات متقدمین همچون شریف مرتضی و ... سعی در به دست دادن تفسیری از [[علم امام]] داشتند که بتواند پاسخگوی این شبهات باشد. در این تلقی [[علم امام]] از امور غیبی مانند علم به شهادت و نظایر آن در حد وسیعی منتفی شده و اطلاع بر [[غیب]] به صورت محدود در جایی که خدا بخواهد ثابت گشته است.&lt;br /&gt;
::::::از جمله طرفداران این تلقی مرحوم [[صالحی نجف آبادی]] در کتاب شهید جاوید بودند که در مقدمه به اثر او و بحث‌های مفصلی که به وجود آورد اشاره شد. در مقابل ، کثیری از عالمای بزرگ معاصر برای جواب به این سنخ از شبهات با استمداد از معارف قرآن و روایات معصوم{{عم}} هرگونه تناقضی بین علم گسترده [[امام]] از جمله علم به شهادت خویش را منتفی دانستند و بر اساس توضیح انواع و اقسام [[علم امام]] با توجه به روایات فراوان که قابل چشم‌پوشی نبود و همچنین توضیح مفهوم اصیل و قرآنی ولایت و کیفیت این [[ولایت]] به عنوان منشا علوم و تصرفات و معجزات [[امام]] به این شبهات پاسخ دادند. از جمله در راس این علما می‌توان از [[علامه طباطبایی]] نام برد. و كثیری دیگر از علما با مبانی کلامی و معرفتی خود به این شبهات پاسخ دادند که در این نوشتار به بعضی از این آثار استناد شده است. [[علامه طباطبایی]] بین [[علم امام]] در حالت عادی و علم او در مقام نورانیت فرق گذاشته و معتقدند که این علم هیچ ارتباطی با تکالیف [[امام]] ندارد و در ادامه به علل این واقعیت اشاره می‌کنند.&lt;br /&gt;
::::::ایشان تکلیف آور نبودن این سنخ از علم را لازمه این علم می‌داند زیرا این علم ثبت در [[لوح محفوظ]] خداست و قضای حتمی است. بیان ایشان در این باره این است که:&amp;quot;این علم تاثیری در عمل و ارتباطی با تکلیف ندارد. نکته‌ای که باید به سوی آن عطف توجه کرد این است که این گونه علم موهبتی به موجب ادله عقلی و نقلی که آن را اثبات می‌کند قابل هیچ‌گونه تخلف نیست و تغیر نمی‌پذیرد و سر مویی به خطا نمی‌رود و در اصطلاح علم است به آنچه در [[لوح محفوظ]] ثبت است و آگاهی است از آنچه قضای حتمی خداوند به آن تعلق گرفته. و لازمه این مطلب این است که هیچ‌گونه تکلیفی به متعلق این گونه از علم از آن جهت که متعلق این گونه علم است و حتمى الوقوع است تعلق نمی‌گیرد و همچنین قصد و طلبی از انسان با آن ارتباط پیدا نمی‌کند، زیرا تکلیف همواره از راه امکان به فعل تعلق می‌گیرد و از راه اینکه فعل و ترک هر دو در اختیار مكلف اند فعل یا ترک خواسته می‌شود و [[امام]] از جهت ضروری الوقوع و حتمی بودن آن محال است مورد تکلیف قرار بگیرد&amp;quot; پس از نظر [[علامه طباطبایی]] خصوصیت این علم است که تکلیف‌آور نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]، ص۷۱- ۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. پژوهشگران وبگاه پرسمان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=119001 پژوهشگران وبگاه پرسمان]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«در مورد علم [[امامان]]{{عم}} نکاتی را باید مد نظر قرار داد: یکم: [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه|ائمه اطهار]]{{عم}} در مسائل عادی، فردی و امور اجتماعی، موظّف به استفاده از علم عادی بوده‌اند. از این رو همواره در این گونه مسائل، از طرق معمولی تحقیق و کسب آگاهی نموده و بر اساس برآینده‌ای آن عمل می‌کردند. سر این مسأله نیز آن است که آنان الگوی بشریت‌اند و اگر در مسیر زندگی و حرکت‌های اجتماعی، راهی غیر از این بپویند، دیگر جنبه اسوه بودن خود را از دست خواهند داد و جهانیان به بهانه آن که آنان با علم لدنی عمل می‌کرده‌اند، از حرکت‌های سازنده، انقلابی و اصلاحی باز خواهند ایستاد. دوم: برخی بر این عقیده‌اند که علم غیب برای [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} شأنی است؛ یعنی، چنان نیست که همواره هر چیزی را بالفعل بدانند؛ بلکه اگر بخواهند از طریق غیبی بدانند، خواهند دانست و یا اگر خدا بخواهد، علم چیزی را در اختیار آنان قرار خواهد داد. سوم: علم غیب گاهی به واقع محتوم و تغییر ناپذیر تعلق می‌گیرد. بنابراین بعضی از چیزهایی که [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} از طریق غیبی می‌دانند، همان چیزی است که حتما واقع خواهد شد؛ مانند کسی که از عمارت بسیار بلندی پرتاب گردیده و در بین راه می‌داند که به سرعت به زمین اصابت خواهد کرد. این گونه آگاهی چیزی نیست که با آن بتوان تغییری ایجاد نمود و سرنوشت چیزی را تغییر داد. به عبارت دیگر، گاهی علم به صورت تعلیقی و شرطی است؛ مثل اینکه انسان بداند اگر از منزل بیرون رود تصادف خواهد کرد. این قضیه‌ای شرطی است و فرد ممکن است با بیرون نرفتن از منزل، خود را حفظ کند؛ ولی اگر بداند که در روز معینی فلان حادثه برای او اتفاق خواهد افتاد و چیزی اختیاری در دگرونی آن دخیل نیست، آیا باز هم خواهد توانست از بروز آن جلوگیری نماید؟ علم ائمه به بسیاری از امور مانند کیفیت شهادت خود و ... می‌تواند از این نوع نیز تفسیر شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=119001 وبگاه پرسمان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«[[معصوم]]{{ع}} به اذن خدا از غیب باخبر است و از همه آنچه در مصالح امت اسلامی دخالت دارد، آگاه است. با این حال، باید توجه داشت که: سنت خداوندی چنین اقتضا می‌کند که [[معصومان]]{{عم}} هم، مانند انسان‌های دیگر، آزموده شوند و مورد امتحان واقع گردند. بنابراین، نباید بی حساب و در هر موردی بویژه در پی منافع شخصی از این علم استفاده کنند و به بیان دقیق‌تر در پاره‌ای موارد مثل امور شخصی یا موارد اجتماعی که باید نقش الگویی از نظر روش برای دیگران داشته باشند به استفاده از این علم مأمور نیستند و باید بر اساس علم ظاهری و معمولی عمل نماید. مثلا اگر فردی چیزی را از او سرقت کرد باید به دادگاه و نزد قاضی رود و شاهد و دلیل برای مدعای خود اقامه نماید، دقیقا همان کاری را که [[امام علی]] {{ع}} در مورد مرد یهودی که افسار اسب او را دزدیده بود، انجام داد و نباید از علم غیبی خود در این مورد استفاده کنند. البته گاه برای یاری دین خدا از غیب کمک می‌گرفتند ولی اصل بر این بود که در جریان امور عادی از علم غیب استفاده نکنند. در واقع، آنان به اذن و اراده خداوند است که از علم غیب آگاه می‌شوند و موقع و چگونگی استفاده از آن نیز به خواست و اراده خداوند است. از سوی دیگر، علم غیب تکلیف آور نیست؛ یعنی اگر انسان از راه شرایط حجت و مانند آن، تحصیل علم کرد، در برابر آن تکلیف دارد و باید آن را بکار گیرد و به دیگران نیز آموزش دهد؛ اما علم بدست آمده از ناحیه غیب تکلیف آور نیست و دارنده مکلف نیست از آن استفاده نماید و به دیگران نیز منتقل نماید»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=106688 وبگاه پرسمان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*بر اساس احادیث و روایات شیعى، [[امامان]]{{ع}} از [[علم غیب]] موهبتى از سوى خداوند بهره‌مندند. خداوند متعال مى‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این آیه نشان مى‌دهد که [[علم غیب]] اختصاص به خداوند دارد و کسى جز خدا آن را نمى‌داند. اما ممکن است [[پیامبر]]{{صل}} با رضایت پروردگار متعال، بداند و نیز ممکن است دیگر انسان‌ها از سوى خدا و یا به تعلیم پیامبران، از آن آگاهى یابند. &lt;br /&gt;
::::::[[علم غیب]] [[امامان]]{{ع}} بر دو گونه تصور می‌شود:&lt;br /&gt;
:::::# از درون و بدون تعلیم الهی، آگاه باشند. &lt;br /&gt;
:::::# خدای آگاه، به پیامبران تعلیم کرده باشد و [[امامان]] نیز هر کدام از امام قبل، و سرانجام از پیامبر آموخته باشند و یا خداوند از راه دیگری به آنان تعلیم کرده باشد. &lt;br /&gt;
::::::دانشمندان شیعه همگی تصریح کرده‌اند که آگاهی [[پیامبر]] و [[امام]] از غیب، ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست و به گونه دوم؛ یعنی به تعلیم الهی است و کسانی که علم [[امامان]]{{ع}} را ذاتی و بدون تعلیم الهی بدانند و علم آنان را به گونه علم الهی بدانند از « غلاه» &amp;lt;ref&amp;gt;غلاه، کسانی که [[امامان]]{{ع}} را از حدود موجود امکانی خارج دانسته و برخی از صفاتی را که اختصاص به خدا دارد بر آنان ثابت می‌دانند.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شمار می‌آیند و اصولاً این عقیده مستلزم شرک می‌باشد، با مراجعه به روایات و گفته‌های دانشمندان بزرگ روشن می‌شود که در زمان پیامبران گرامی‌و [[امامان معصوم]]{{عم}} و نیز در دوره‌های بعد، گاهی از واژه [[علم غی]] علم ذاتی و بدون تعلیم الهی فهمیده می‌شده است، از این جهت در آیات و روایات و نیز در کلمات دانشمندان مکرراً تصریح شده است که آگاهی [[پیامبر]] و [[امام]] از غیب، ذاتی نیست، بلکه به تعلیم الهی از راه وحی و غیره و یا آموختن از [[پیامبر]] و [[امام]] قبل است و اگر در برخی از احادیث آگاهی از غیب آنان نفی شده است، مقصود این نوع از [[علم غیب]] است. &lt;br /&gt;
::::::اینک متن برخی از روایات و گفتارهای دانشمندان:&lt;br /&gt;
:::::# بعد از پایان جنگ جمل، [[علی]]{{ع}} در بصره خطبه‌ای خواند و در ضمن آن، از برخی حوادث آینده خبر داد یکی از یاران آن حضرت با تعجبی فراوان، به ایشان گفت: آیا به شما [[علم غیب]] داده شده؟ و این جمله اشاره به این بود که [[علم غیب]] اختصاص به خدا دارد، زیرا خدا است که ذاتاً از همه چیز آگاه است. آن گرامی‌در پاسخ او خندید و گفت: اینکه من از حوادث آینده خبر می‌دهم [[علم غیب]] یعنی ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست بلکه به وسیله [[پیامبر خدا]]{{صل}} به من تعلیم شده است&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه خطبه صدو بیست و چهار، شرح نهج البلاغه ابن میثم.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#[[یحیی بن عبداالله بن الحسن]] به [[امام هفتم]]{{ع}} گفت: فدایت شوم گروهی از مردم عقیده دارند که شما [[علم غیب ]] دارید. حضرت در پاسخ او فرمود: نه به خدا سوگند آنچه ما می‌دانیم از [[پیامبر خدا]]{{صل}} به ما رسیده و از آن حضرت آموخته‌ایم.&lt;br /&gt;
:::::# شیخ بزرگوار [[محمد بن نعمان مفید]] می‌نویسد: کسی را می‌توان به طور مطلق دارای صفت &amp;quot;عالم به غیب&amp;quot; دانست که علم او ذاتی باشد و از کسی نیاموخته باشد و علم هیچ کس جز خداوند بزرگ ذاتی نیست و از این رو شیعه معتقد است که نباید درباره [[امامان]]{{عم}} به طور مطلق گفته شود، بلکه باید توضیح داده شود که علم آنان مستفاد از [[امام]]{{ع}} قبل و از [[پیامبر]]{{صل}} و سرانجام به تعلیم الهی است&amp;lt;ref&amp;gt;اوائل المقالات ص:۳۸؛ بحار الأنوار؛ ج۱۰، ص ۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#مفسر عالیقدر جهان اسلام مرحوم [[شیخ طبرسی]] می‌نویسد: به عقیده شیعه کسی را می‌توان با جمله &amp;quot;عالم به غیب&amp;quot; توصیف کرد که همه غیب‌ها را بداند و علم او ذاتی باشد و هیچ کس جز خدا این چنین نیست و اما خبرهای غیبی فراوانی که دانشمندان شیعه و سنی از [[امام علی|علی]]{{ع}} و سایر [[امامان]]{{عم}} نقل کرده‌اند همه از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به آنان رسیده و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} نیز از خداوند آموخته است&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان: ج۳، ص ۲۶۱ و ج۵ ص ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#[[رشید‌الدین محمد بن شهر آشوب مازندانی]] می‌نویسد: [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} از غیب آگاهی دارند اما نه به این معنی که علم آنان ذاتی باشد بلکه خداوند، بخشی از [[علم غیب]] را به آنان آموخته است، و عقیده به این که علم آنان ذاتی است و با علم خدا تفاوتی ندارد مستلزم شرک می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;متشابهات القرآن،ص ۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#[[کمال الدین ابن میثم بحرانی]] می‌نویسد: منظور از علم غیبی که جز خدا نمی‌داند علم غیبی است که بدون تعلیم و آموختن باشد و [[علم غیب]] بدون تعلیم، اختصاص به خدا دارد و جز خدا هر کس آگاهی از غیب پیدا کند به تعلیم الهی بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه ابن میثم؛ ج ۱، ص۸۴ و ج۳، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#[[ابن ابی الحدید معتزلی]] می‌نویسد: ما انکار نمی‌کنیم که در میان افراد بشر اشخاصی باشند که از غیب خبر بدهند اما می‌گوییم آگاهی آنان از غیب، مستند به خداوند است و خداوند وسیله آگاه شدن آنان را از غیب فراهم می‌آورد&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید؛ ج ۱، ص ۴۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#[[فضل بن روزبهان]] همان دانشمند سنی که در اواخر سده نهم و اوائل دهم می‌زیسته، با همه تعصبش در کتاب « ابطال نهج الباطل» می‌نویسد: روا نیست درباره کسی گفته شود: [[علم غیب]] دارد، آری، خبر دادن از غیب به تعلیم الهی جایز است و راه این تعلیم یا [[وحی]] است و یا [[الهام]]، البته نزد کسی که [[الهام]] را یکی از راههای آگاهی از غیب می‌داند. &amp;lt;ref&amp;gt;دلائل الصدق مظفر:۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#علامه مرحوم شیخ [[محمد حسین مظفر]] می‌نویسد: علم خدا ذاتی است و علم [[امامان]]{{ع}} به تعلیم الهی است و هیچ کس نباید توهم کند که علم [[امامان]]{{ع}} مانند علم خدا است، پس مانعی ندارد که بگوییم [[امامان]]{{ع}} ذاتاً [[علم غیب]] ندارند اما به تعلیم الهی، از غیب آگاهی دارند&amp;lt;ref&amp;gt;علم الامام: ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#[[علامه طباطبائی]] در تفسیر &amp;quot;المیزان&amp;quot; می‌نویسد: خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هر کس جز او از غیب آگاه باشد به تعلیم او خواهد بود و هر جا [[پیامبر]]{{صل}} آگاهی خود از غیب را انکار می‌کند و می‌گوید: [[علم غیب]] ندارم معنای آن این است که مستقلاً و ذاتاً عالم به غیب نیستم و هر چه می‌دانم از جانب خدا به من آموخته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان: ج۲۰ ص ۱۳۱ - ۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::علم [[امامان]]{{عم}} نسبت به امور غیبى متکى به علم و اراده پروردگار است. آنجا که خدا بخواهد آنها مى‌دانند، &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به تعبیر دیگر، [[علم غیب]] به طور ذاتى و استقلالى اختصاص به خدا دارد و غیر از او هیچ کس مستقلاً هیچ گونه آگاهى از غیب ندارد و [[ائمه]]{{عم}} هر چند دارند از ناحیه خداست. و با الطاف و عنایت اوست. و جنبه تبعى دارد. و امّا این که چرا علم به قیامت مخصوص ذات خداست و هیچ کس حتّى پیامبران هم از آن گاه نیستند. چنان که خداوند فرموده است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۱۸۷ سوره اعراف آیا پیامبر خاتم به زمان قیامت علم دارد؟ (پرسش)|إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;دانش آن، تنها نزد پروردگار من است؛ هیچ کس جز او در زمان آن از آن پرده بر نمی‌دارد؛ سوره اعراف، آیه ۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پاسخ این است که، عدم آگاهى از وقوع رستاخیز به ضمیمه ناگهانى بودن و با توجه به عظمت ابعاد آن سبب مى شود که هیچگاه مردم قیامت را دور ندانند و همواره در انتظار آن باشند، به این ترتیب خود را براى نجات در آن آماده سازند، و این عدم آگاهى اثر مثبت و روشنى در تربیت نفوس و توجه آنها به مسئولیت‌ها و پرهیز از گناه خواهد داشت &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج ۷، ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=121961 وبگاه پرسمان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::پیشوایان ما وظیفه نداشتند در تمام موارد طبق علومی که از راههای غیر عادی برای آنها حاصل می‌شد عمل کنند بلکه تکالیف دینی آنها همواره بر طبق علومی بوده که از مجاری عادی برای آنها پیدا می‌شده است. مثلا [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} منافقین را خوب می‌شناختند و می‌دانستند که آنها ایمان واقعی ندارند ولی هرگز با آنها مثل کفار رفتار نمی‌کردند؛ بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام با آنها مانند سایر مسلمانان رفتار می‌کردند. و همچنین هنگامی که در مسند قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم می‌نشستند، مطابق قوانین قضایی اسلام حکم می‌کردند و از علوم غیر عادی خود استفاده نمی‌نمودند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maaref.porsemani.ir/content/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA وبگاه پرسمان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. پژوهشگران مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=12371&amp;amp;t=qa مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«چون [[پیامبران]] و [[ائمه اطهار]]{{عم}} قرار بود از جنس بشر باشند، و مانند سایر مردم زندگی کنند، در اعمال و معاملات و معاشرت مانند یک بشر عادی بودند، با همین چشم می‌دیدند، با همین گوش می‌شنیدند... بر طبق ظواهر و شواهد داوری می‌کردند، گاهی مشورت می‌کردند، برای معالجه بیماری‌ها به پزشک و در قیمت‌ها به کارشناسان مراجعه می‌کردند.... مصائب و حوادثی بر ایشان اتفاق می‌افتاد با مشکلات مواجه می‌شدند در جنگ ها شکست می‌خوردند، زخمی می‌شدند مسموم می‌شدند... و چون بنا بود مانند مردم عادی زندگی کنند و مانند یک فرد عادی به ارشاد و هدایت بپردازند و مردم نیز با رغبت و اختیار ایمان بیاورند. از [[علم غیب]] استفاده نمی کردند. لکن اگر موضوع حرام و کار زشتی پیش می‌آمد که ارتکاب آن ولو از روی سهو در نظرها قبیح و زشت بود و به مقام [[امامت]] و [[عصمت]] لطمه می‌زند، و یا دانستن یک امری برای اثبات [[امامت]] لازم می‌شد، از پشتوانه های غیبی بهره مند می‌شدند. بنابراین [[پیغمبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} می‌تواند به اذن الهی از حوادث و پیش‌آمدها و افعال آینده خودش یا دیگران آگاه شود، لکن این گونه علم، مسیر حوادث را تغییر نمی‌دهد و در افعال و اراده‌ها اثر نمی‌گذارد و منشأ تکلیف قرار نمی‌گیرد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=12371&amp;amp;t=qa مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم تام معصوم امکان عقلی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم تام معصوم با اختیار وی منافات ندارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اعتقاد به علم تام معصوم شرک نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اعتقاد به تام علم معصوم امام غلو نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا عدم اعتقاد به علم تام معصوم امام آسیبی به ایمان وارد می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم به تمام موارد قرآن علم دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا قول به محدودیت علم معصوم مانع عقلی یا شرعی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه می‌شود معصوم را انسان کامل دانست اما علم او را محدود شمرد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم باید علم تام داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم تام معصوم ضرورت عقلی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم تام معصوم ضرورت شرعی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی معصوم به نحو تام شرطی از شروط امامت است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر معصوم علم تام دارد پس چه نیازی به وحی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا نمونه‌هایی از علم تام معصوم در قرآن موجود است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا نمونه‌هایی از علم تام معصوم در حدیث موجود است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیاتی که مخالفان علم تام معصوم به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با وجود آیاتی که علم تام معصوم را نفی می‌کنند چگونه این علم اثبات می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیاتی که موافقان علم تام معصوم به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه آیات نافی علم تام معصوم از غیر خدا با آیات مثبت علم تام معصوم برای غیر او قابل جمع هستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیاتی که مخالفان علم تام معصوم پیامبر خاتم به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا روایاتی وجود دارند که علم تام معصوم را نفی می‌کنند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه آیات نافی علم تام معصوم با روایات مثبت علم تام معصوم قابل جمع هستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه روایات نافی علم تام معصوم با روایات مثبت علم تام معصوم قابل جمع هستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل عقلی علم تام پیامبران چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل قرآنی علم تام پیامبران چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل حدیثی علم تام پیامبران چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شاهد تاریخی بر علم تام پیامبران وجود دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[بر فرض اثبات علم تام پیامبران علم تام امامان چگونه ثابت می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل عقلی علم تام امامان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل قرآنی علم تام امامان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل حدیثی علم تام امامان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شاهد تاریخی بر علم تام امامان وجود دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چرا امامان علم تام معصوم خود را انکار می‌کردند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آيا علم تام معصوم تکلیف‌آور است و معصوم را به عمل بر اساس آن موظف می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم از علم تام خود بهره می‌برد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[آیا معصوم از علم تام خود برای از بین بردن دشمنان خود استفاده نمی‌کند؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[اگر معصومان علم تام داشتند چرا نوآوری یا اختراعی در علوم تجربی یا ساخت دارو و غیره نداشته‌اند؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اگر معصوم از علم تام خود بهره نمی‌برد پس فایده‌اش چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم محدود معصوم ضرورت عقلی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم محدود معصوم ضرورت شرعی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم ویژه معصوم کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم ویژه معصوم با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم معصوم است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دیدگاه‌های دانشمندان مسلمان در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان عرفان اسلامی در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان فلسفه و حکمت اسلامی در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان تفسیر در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان حدیث در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب امامیه در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب معتزله در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اشعریه در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اباضیه در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه فرقه وهابیت در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اع): پرسش‌هایی با ۱۸ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اع): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۸ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های دارای پاسخ اختصاصی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم معصوم دارای پاسخ اختصاصی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ اختصاصی علم معصوم H-V]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%AA%D8%A7%D9%85_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%AA%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%81%E2%80%8C%D8%A2%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%85%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3_%D8%A2%D9%86_%D9%85%D9%88%D8%B8%D9%81_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=127539</id>
		<title>آیا علم تام معصوم تکلیف‌آور است و معصوم را به عمل بر اساس آن موظف می‌کند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%AA%D8%A7%D9%85_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%AA%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%81%E2%80%8C%D8%A2%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%85%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3_%D8%A2%D9%86_%D9%85%D9%88%D8%B8%D9%81_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=127539"/>
		<updated>2019-01-09T15:41:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: حذف رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ویرایش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم تام [[معصوم]]{{ع}} تکلیف‌آور است و [[معصوم]]{{ع}} را به عمل بر اساس آن موظف می‌کند؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626252.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم معصوم (نمایه)|قلمرو علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم معصوم]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[علامه طباطبایی]]؛ [[لطف‌الله صافی گلپایگانی|صافی گلپایگانی]]؛ [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی]]؛ [[سید محمد ضیاءآبادی|ضیاءآبادی]]؛ [[مهدی پیشوایی|پیشوایی]]؛ [[حبیب‌الله طاهری|طاهری]]؛ [[اکبر اسد علی‌زاده|علی‌زاده]]؛ [[محسن رنجبر|رنجبر]]؛ [[محمد حسن وکیلی|وکیلی]]؛ [[حسین واعظی|واعظی]][[محمد هادی ملازاده|ملازاده]]؛ [[محمد نباتی|نباتی]]؛ پژوهشگران [[وبگاه پرسمان]]؛ پژوهشگران [[مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم تام [[معصوم]]{{ع}} تکلیف‌آور است و [[معصوم]]{{ع}} را به عمل بر اساس آن موظف می‌کند؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم معصوم (پرسش)|علم معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[http://www.ghadeer.org/Book/811/123024 بررسی‌های اسلامی]»&#039;&#039; و «[http://lib.eshia.ir/50081/18/209 المیزان]» در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
:::::*«از راه عقل، براهینی است که به موجب آنها [[امام]]{{ع}} به حسب مقام نورانیت خود کامل‏‌ترین انسان عهد خود و مظهر تام اسماء و صفات خدایی و بالفعل به همه چیز عالم و به هر واقعه شخصی آشناست و به حسب وجود عنصری خود به هر سوی توجه کند، برای وی حقایق روشن می‏‌شود. (...) نکته‏‌ای که باید به سوی آن عطف توجه کرد این است که این گونه موهبتی به موجب ادله عقلی و نقلی که آن را اثبات می‏‌کند قابل هیچ‌گونه تخلف نیست و تغیر نمی‏‌پذیرد و سر مویی به خطا نمی‏‌رود و به اصطلاح علم است به آنچه در لوح محفوظ ثبت شده است. و آگاهی است از آنچه قضای حتمی خداوندی به آن تعلق گرفته و لازمه این مطلب این است که هیچ گونه تکلیفی به متعلق این گونه علم از آن جهت که متعلق این گونه علم است و حتمی الوقوع می‏‌باشد تعلق نمی‏‌گیرد و هم چنین قصد و طلبی از انسان با او ارتباط پیدا نمی‏‌کند، زیرا تکلیف همواره از راه امکان به فعل تعلق می‏‌گیرد و از راه این که فعل و ترک هر دو در اختیار مکلف‌اند، فعل یا ترک خواسته می‏‌شود و اما از جهت ضروری الوقوع و متعلق فضای حتمی بودن آن محال است مورد تکلیف قرار گیرد. مثلاً صحیح است خدا به بنده خود بفرماید: فلان کاری که فعل و ترک آن برای تو ممکن است و در اختیار توست بکن، ولی محال است بفرماید: فلان کاری را که به موجب مشیت تکوینی و قضای حتمی من، البته تحقیق خواهد یافت و برو برگرد ندارد بکن یا مکن، زیرا چنین امر و نهی لغو و بی‌اثر می‏‌باشد. و هم چنین انسان می‏‌تواند امری را که امکان شدن و نشدن دارد اراده کرده، برای خود مقصد و هدف قرار داده، برای تحقق دادن آن به تلاش و کوشش بپردازد، ولی هرگز نمی‏‌تواند امری را که به طور یقین «بی تغیر و تخلف» و به طور قضای حتمی شدنی است، اراده کند و آن را مقصد خود قرار داده، تعقیب کند، زیرا اراده و عدم اراده و قصد و عدم قصد انسان کمترین تاثیری در امری که به هر حال شدنی است و از آن جهت که شدنی است، ندارد. و از این بیان روشن می‏‌شود که:&lt;br /&gt;
::::#این [[علم موهبتی]] [[امام]]{{ع}} اثری در اعمال او و ارتباطی با تکالیف خاصه او ندارد. و اصولاً هر امر مفروض از آن جهت که متعلق قضای حتمی الوقوع است متعلق امر یا نهی یا اراده و قصد انسانی نمی‏‌شود. آری متعلق قضای حتمی و مشیت قاطعه حق متعال مورد رضا به قضاست، چنان که [[امام حسین|سیدالشهداء]]{{ع}} در آخرین ساعت زندگی در میان خاک و خود می‏‌گفت:{{عربی|اندازه=150%|« إلهِي رِضًى بِقَضائِك تَسلِيمًا لأمْرِك لا مَعبودَ سِواك»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پروردگارا راضیم به قضای تو و تسلیم امر تو می باشم، معبودی جز تو نیست».&amp;lt;/ref&amp;gt; و هم چنین در خطبه‏ای که هنگام بیرون آمدن از مکه خواند، فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«رضا الله رضانا اهل البیت»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«رضایت خداوند متعال در رضای ما اهل بیت پیامبر اکرم{{صل}} قرار دارد.»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::#حتمی بودن فعل انسان از نظر تعلق قضای الهی منافات با اختیاری بودن آن از نظر فعالیت اختیاری انسان ندارد، زیرا قضای آسمانی به فعل با همه چگونگی‏‌های آن تعلق گرفته است نه به مطلق فعل، مثلا خداوند خواسته است که انسان فلان فعل اختیاری را، به اختیار خود انجام دهد و در این صورت تحقق خارجی این فعل اختیاری از آن جهت که متعلق خواست خداست حتمس و غیر قابل اجتناب است و در عین حال اختیاری و نسبت به انسان صفت امکان دارد.&lt;br /&gt;
::::#اینکه ظواهر اعمال [[امام]]{{ع}} را که قابل تطبیق به علل و اسباب ظاهری است نباید دلیل نداشتن این [[علم موهبتی]] و شاهد جهل به واقع گرفت، مانند این که گفته شود: اگر [[امام حسین|سیدالشهدا]]{{ع}} علم به واقع داشت چرا مسلم را به نمایندگی خود در کوفه فرستاد؟ چرا توسط صیداوی نامه به اهل کوفه نوشت؟ چرا خود از مکه رهسپار کوفه شد؟ چرا خود را به هلاکت انداخت و حال آن که خدا می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و با دست خویش خود را به نابودی نیفکنید؛ سوره بقره، آیه: ۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/811/123024 بررسی‌های اسلامی.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«اساساً [[معصومین]]{{عم}} تکالیف و وظایف مخصوص به خود دارند؛ لذا اگر از طریق غیبی می‌دانستند که در فلان جنگ دشمن غالب می شود، باز وظیفه داشتند که به آن جنگ اقدام نمایند، و یا اگر می‌دانستند که انجام فلان کار به ظاهر صحیح است، هر چند از طریق غیبی می‌دانستند که منجر به شهادت آنها می‌شود، انجام می‌دادند. مثل خوردن غذای مسموم، و یا رفتن به محل شهادت. با این حال، وظیفه داشتند که آن کارها را انجام دهند، و این اعمال برای ما اگر از راه طبیعی علم پیدا می‌کردیم به هلاکت انداختن خود حرام بود؛ امّا برای آنان وظیفۀ مخصوص بود، مثل وجوب نماز شب بر [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} با اینکه بر مسلمانان دیگر مستحب بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/50081/18/209، تفسیر المیزان، ج ۱۸، ص ۲۰۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله صافی گلپایگانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11466.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[لطف‌الله صافی گلپایگانی|صافی گلپایگانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[لطف‌الله صافی گلپایگانی]]&#039;&#039;&#039;  در کتاب &#039;&#039;«[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%20%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D8%AC%D9%84%D8%AF%201&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=1910&amp;amp;page=112&amp;amp;chkhashk=8BFB97E9CF&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa معارف دین]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«تکالیف آن بزرگواران هم مثل دیگران اغلب در حدود علوم عادّی و متعارف بوده است، و مأمور به ترتیب اثر به علوم خاصّی که دارند، نبوده اند. در مثل نهی {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; با دست خویش خود را به نابودی نیفکنید؛ سوره بقره، آیه: ۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مثل دیگران مأمور بوده اند که به علم عادّی رفتار نمایند. تهلکه منهی عنه در آیه، همان تهلکه‌ای است که به علم عادّی و علمی که برای غیر [[امام]]{{ع}} حاصل می‌شود، معلوم می‌گردد. آنان در انجام تکالیف، شرایط عامّه را ملاحظه می‌فرمودند، مثلًا اگر اطّلاع از آب به نحو غیرعادّی داشتند، تکلیفشان مثل دیگران تیمّم بوده؛ چنان که در قضا و حکومت و تدبیر امور نیز به همین نحو عمل می‌کردند و به بینه و یمین حکم می‌دادند.&lt;br /&gt;
::::::اتمام حجّت و انجام امتحاناتی که خدا از بندگان خود می‌نماید، به غیر این نحو که آن بزرگواران به ظواهر عمل کنند، امکان پذیر نیست. و آنها هم که عمّال اجرای اراده اللّه و مشیّت خدا هستند، و از تقادیر الهی به اعلام او آگاه می‌باشند، طبق همین ظواهر عمل می‌فرمودند و از مسیر تقادیر خارج نمی‌شدند؛ بنابراین غیر از آن چه وظیفه‌دار بودند عمل نمی‌کردند. این وظیفه، درست در برابر وظایفی است که مثل [[حضرت خضر]]{{ع}} در داستان [[حضرت موسی]]{{ع}} و [[حضرت خضر]]{{ع}} عهده دار بود؛ که او مأمور به باطن و عمل به علم غیرعادّی بود و اینان مأمور به ظاهر، و عمل به علم عادّی با علم به باطن هستند؛ چنان که گاهی هم به ندرت به مثل همان روش خضر مأمور بوده اند. اینجا مسأله انتحار و خودکشی و القای در تهلکه در بین نیست؛ مسأله رضا و تسلیم به تقادیر الهی است. حتّی اگر خداوند آن بزرگواران را برای مصالحی امر به خودکشی می فرمود، مطیع و فرمانبر بوده و به چون و چرا زبان نمی گشودند. در داستان مأمور شدن [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} به ذبح فرزندش اسماعیل می‌بینیم که چگونه هر دو تسلیم امر شدند. وقتی ابراهیم گفت: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; من در خواب می‌بینم که تو را سر می‌برم پس بنگر که چه می‌بینی؟؛ سوره صافات، آیه: ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اسماعیل گفت: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; ای پدر! آنچه فرمان می‌یابی انجام ده؛ سوره صافات، آیه: ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و خدا می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ  }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و چون هر دو (بدین کار) تن دادند و (ابراهیم) او را به روی درافکند  او را از آن کار بازداشتیم؛ سوره صافات، آیه: ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در داستان پسران [[حضرت آدم]]{{ع}} هم ملاحظه می‌کنید که گفت: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; اگر به سوی من دست دراز کنی تا مرا بکشی، من به سوی تو دست دراز نمی‌کنم تا تو را بکشم؛ سوره مائده، آیه: ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اینها وظایفی است که این بزرگواران داشتند و انجام داده‌اند و ما فعلًا در اسرار آن بحثی نداریم»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%20%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D8%AC%D9%84%D8%AF%201&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=1910&amp;amp;page=112&amp;amp;chkhashk=8BFB97E9CF&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa معارف دین، ج۱، ص۹۲.].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله مکارم شیرازی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:مکارم شیرازی.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصر مکارم شیرازی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ناصر مکارم شیرازی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب  &#039;&#039;«[http://lib.eshia.ir/27575/25/155 تفسیر نمونه]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در حدیثی از [[امام صادق]] {{ع}} می‌‏خوانیم: {{عربی|اندازه=150%|« إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِك‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«هنگامی که امام اراده می‌‏کند چیزی را بداند خدا به او تعلیم می‏‌دهد»&amp;lt;/ref&amp;gt;. این وجه جمع، بسیاری از مشکلات را در زمینه علم پیامبر و امام حل می‏‌کند، از جمله اینکه: چگونه آنها، آب یا غذائی را که مثلًا مسموم بود می‌‏خوردند، در حالی که جایز نیست انسان به کاری که موجب خطر برای او است اقدام کند، باید گفت در این گونه موارد پیامبر یا امام اجازه نداشته‏‌اند که اراده کنند تا اسرار غیب بر آنها آشکار گردد. همچنین گاه مصلحت ایجاب می‏‌کند پیامبر یا امام مطلبی را نداند، یا آزمایشی برای او صورت گیرد که موجب تکامل او گردد، همانگونه که در داستان [[لیلة المبیت]] آمده است که [[امام علی]]{{ع}} در بستر [[پیغمبر]]{{صل}} خوابید، در حالی که از خود آن حضرت نقل شده است که نمی‏‌دانست صبحگاهان که مشرکان قریش به آن بستر حمله می‏‌کنند شهید خواهد شد یا جان به سلامت می‏‌برد؟ در اینجا مصلحت این است که امام از سر انجام این کار آگاه نگردد، تا آزمون الهی تحقق یابد، و اگر امام می‌‏دانست که در بستر پیامبر می‌‏خوابد و صبح سالم برمی‌‏خیزد چندان افتخاری محسوب نمی‌‏شد، و آنچه در آیات قرآن و روایات در اهمیت این ایثارگری وارد شده است چندان موجّه به نظر نمی‌‏رسید. آری مسأله علم ارادی، پاسخی است برای تمام اینگونه اشکالات»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/27575/25/155/%D8%A7%D9%8A%D9%86_%D9%88%D8%AC%D9%87_%D8%AC%D9%85%D8%B9_%D8%A8%D8%B3%D9%8A%D8%A7%D8%B1%D9%89_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%B4%D9%83%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%85%D9%8A%D9%86%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1 تفسیر نمونه ج۲۵، ص:۱۵۵].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین ضیاءآبادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11745.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد ضیاءآبادی|ضیاءآبادی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد ضیاءآبادی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://article.tebyan.net/148003/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86 صفیر هدایت]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«علمی که از طریق [[وحی]] و [[الهام]] برای [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} در جریان زندگی و ارتباط با مردم از معاشرت و معاملات تحقق می‌یابد، نمی‌تواند مبنای عمل قرار گیرد، به عبارتی می‌توان گفت: آن علم ملاک تکلیف نیست. مبنای عمل و تکلیف، علمی است که از طریق موازین عادی به دست می‌آید و در این جهت فرقی میان [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} و افراد عادی نباشد. به عبارتی شناختن از طریق [[الهام]] غیبی و عمل کردن بر طبق آن ملاک تکلیف نمی‌باشد؛ به طوری که در قرآن می‌بینیم که [[حضرت یعقوب]]{{ع}} با وجود آنکه می‌دانست پسرش یوسف زنده است و می‌داند که برادرها یوسف را به بیابان برده و در چاه انداخته‌اند، اما ظاهر مطلب این است که این ده برادر، گریه کنان آمده‌اند و اظهار می‌کنند که برادرشان طعمه گرگ‌ها شده است. ظاهر امر چنان صادق‌نما است که او نمی‌تواند بگوید دروغ می‌گویید؛ اگر چه دروغ می‌گویند اما چاره‌ای جز صبر و تن دادن به تقدیر خدا ندارد. در حقیقت اولیای خدا برنامه کارشان این است، در عین حال که علم به نهان امور دارند، موظف هستند طبق ظواهر جریان عمل کنند و حقیقتاً کار بسیار مشکل و سختی است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://article.tebyan.net/148003/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86 وبگاه تبیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::شناختن از طریق [[الهام]] غیبی و تفرس ملاک تکلیف نمی‌باشد و این علم مبنای عمل قرار نمی‌گیرد و تا به حسب ظاهر ملاکی برای کفر و نفاقشان بدست نیاورده‌ای، باید آنها را مسلمان بدانی. این مطلب بسیار مشکل هم هست. مثلا با اینکه [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌داند این فردی که هم اکنون در مقابلش نشسته و اظهار اخلاص و محبت می‌کند؛ در باطن دشمن سرسخت اوست و پس از وفاتش چه جنایاتی مرتکب خواهد شد و آتش برای سوزاندن خانه‌اش آورده و نسبت به یگانه یادگار عزیزش چه ستمها روا خواهد داشت، در عین حال موظف است با او خوشرفتار باشد و به صورتش بخندد. دختر بدهد و دختر بگیرد. به راستی کار دشواری است و تحملش سنگین است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام حسن|حضرت امام مجتبی]]{{ع}} از طریق علم [[امامت]] می‌دانست که آن آب مسموم است، اما چون از طریق عادی علم به آن نداشت، مکلف به نخوردن آن نبود. بلی؛ اگر خودش می‌دید یا دو نفر می‌گفتند که ما دیدیم آن زن آب را مسموم کرد، در آن صورت مکلف بود از آن پرهیز کند چون علم از طریق عادی حاصل شده بود و ملاک تکلیف بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[تفسیر سوره توبه؛ ج ۲، ص ۲۲۶ - ۲۳۵]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین پیشوایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:243711.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مهدی پیشوایی|پیشوایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین [[مهدی پیشوایی]] و دیگر نویسندگان کتاب &#039;&#039;«[[مقتل جامع سیدالشهداء ج۱ (کتاب)|مقتل جامع سیدالشهداء]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«دیدگاه [[مرحوم کلینی]] و مشهور علما بر اساس یک سلسله روایات: [[ائمه]]{{عم}} افزون بر علم به احکام شریعت، به تمامی حوادث گذشته، حال و آینده علم داشتند؛ مگر اموری که از اختصاصات علم الهی است؛&amp;lt;ref&amp;gt;پاورقی البته با این تفاوت که علم خداوند ذاتی است؛ اما علم [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} با اذن خداوند و ناشی از تعلیم و اعطای الهی است.&amp;lt;/ref&amp;gt; مانند زمان فرا رسیدن قیامت یا علم به هفتاد و سومین حرف [[اسم اعظم]]،&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الاصول من الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تصحیح نجم الدین عاملی، ج ۱، ص ۱۷۹، ح ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز اموری که در دایره‌ بدائات&amp;lt;ref&amp;gt; [[بداء]] بر وزن سَماء، اسم مصدر از «بدو» است و در لغت به دو معنا به کار رفته است: (۱) ظهور یک شیء پس از پنهان بودن آن؛ (۲) آشکار شدن و حاصل شدن رأی و نظر دیگر در کاری. [[بداء]] در اصطلاح، رفع امر تکوینی است که در ظاهر استمرار دارد. به تعبیر دیگر، اظهار واقع جدید بر خلاف انتظار. بر این اساس، [[بداء]] در امور تکوینی، همان نسخ در امور تشریعی است. بنابراین [[بداء]] و نسخ در این‌که اظهار امری است از سوی خدا برخلاف آنچه مورد انتظار است، با هم مشترک‌اند؛ با این تفاوت که نسخ در امور تشریعی است و [[بداء]] در امور تکوینی. شهید [[مرتضی مطهری]] [[بداء]] را چنین توضیح داده است: &amp;quot;[[بداء]] در مورد خداوند به این معناست که خدا چیزی را مطابق اوضاع و شرایطی مقرر دارد و سپس به واسطه‌ی تغییر اوضاع و شرایط، آن را تغییر دهد&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی مطهری، انسان و سرنوشت، ص: ۶۹ برای آگاهی بیشتر در این باره، ر. ک: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۴، ص ۱۲۲ – ۱۳۴؛ مهدی نصیری، بررسی مسئله‌ی بداء در آرای کلامی شیعه، فصلنامه‌ شیعه‌شناسی، سال چهارم، ش ۱۴، ص ۱۳۹ – ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرار می‌گیرد. از این رو [[امامان]]{{عم}} از تمام حوادث و جزئیات آینده و از جمله این‌که در چه زمان و مکانی و به دست چه کسی یا کسانی شهید خواهند شد، آگاه بودند؛&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الاصول من الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تصحیح نجم الدین عاملی، ج ۱، ص ۲۰۱، باب «انّ الائمه (ع) اذا شاؤوا ان یعلموا علموا». البته علم تفصیلی ائمه{{عم}} در صورتی است که بخواهند و مشیت الهی بر منع این علم تعلق نگیرد.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این [[علم غیب]] مانند معجزه برای پیامبران از ابزارهای [[امامت]] بود و برای [[امام]]{{ع}} ایجاد تکلیف نمی‌کرد؛ بلکه [[امام]]{{ع}} موظف بود طبق ظواهر امر و مجاری طبیعی و عادی عمل کند. بسیاری از اندیشمندان شیعه، بر این باورند که [[علم غیب]] [[امام]]{{ع}}، علم تفصیلی و علم به جزئیات است. بنابراین به نظر می‌رسد مناسب‌ترین پاسخ درباره‌ی شبهه‌ی فوق، این باشد: [[انبیا]] و [[امامان معصوم]]{{عم}} دو گونه علم و آگاهی داشتند: علم ظاهری و علم باطنی، آنان در مقام علم ظاهری، مکلف به رعایت ظاهر هستند و وظایف اجتماعی خویش را بر اساس این تکلیف انجام می‌دهند؛ اما در مقام آگاهی باطنی، بر اساس علمی که خداوند برای انجام رسالت و [[امامت]] در اختیار آنان قرار داده، از پایان حوادث و جریانات روزگار و از جمله سرنوشت خویش، با خبر هستند. اما این آگاهی، جایگاه‌های ویژه‌ای برای استفاده دارد؛ چنان که پیامبران همه جا از [[علم غیب]] استفاده نمی‌کردند. از سوی دیگر، تکلیف در جایی معتبر است که اختیار باشد؛ در حالی که [[علم غیب]] [[امامان]]{{عم}}، به اعتقاد برخی از اندیشمندان بزرگ شیعه، علم به [[لوح محفوظ]] است که تخلف ناپذیر می‌باشد. از این رو [[امام]]{{ع}} دیگر اختیاری ندارد تا خلاف آن علم، عمل کند. تقسیم و تفکیک علم، به ظاهری و باطنی و تکلیف‌آور نبودن [[علم غیب]]، امری است که بسیاری از علما و متکلمان شیعی آن را پذیرفته‌اند. [[علامه مجلسی]] در این باره می‌نویسد: کسی که به علل و اسبابِ مقدرات واقعی آگاهی ندارد، می‌تواند از آن‌ها دوری کند و به اجتناب مکلف شود؛ اما کسی که به جمیع حوادث و پیشامدها عالم است، چگونه می‌توان او را به اجتناب از آن مکلف کرد؟ اگر چنین تکلیفی ممکن باشد، لازم می‌آید که هیچ یک از مقدرات، برای وی رخ ندهد. پس [[امامان]]{{عم}} به همه‌ حوادث و بلاهایی که برای آنان واقع می‌شود، عالم هستند؛ اما تکلیف ندارند که در بیشتر این تکالیف، طبق این علم عمل کنند و از آن‌ها بلاها اجتناب و دوری کنند. [[امام حسین]]{{ع}} می‌دانست که اهل عراق با او نیرنگ‌بازی و پیمان‌شکنی می‌کنند و او را با اولاد و اصحابش می‌کشند و بارها از این مطلب خبر می‌داد؛ ولی مکلف نبود که به این علم عمل کند و با نرفتن به عراق، جان خود را حفظ کند؛ بلکه مکلف به ظاهر امر بود؛ چرا که کوفیان نهایت یاری‌شان را بذل کردند و برای حضرت نامه نوشتند و با او مکاتبه کردند و وعده‌ی بیعت به وی دادند و از [[مسلم بن عقیل]] پیروی کردند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد باقر مجلسی، مِرآهُ العقول فی شرح اخبار الرسول، تصحیح سید هاشم رسولی، ج ۳، ص ۱۲۴ – ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه مجلسی]] در جای دیگری، با پذیرش علم [[امامان]]{{عم}} به جزئیات امور و حوادث آینده می‌گوید: و باید [[انبیاء]] و [[امامان]]{{عم}} به علم واقع مکلف نباشند، و در تکالیف ظاهره با سایر ناس شریک باشند؛ چنانچه ایشان در باب طهارت و نجاست اشیا و ایمان و کفر عباد، به ظاهر مکلف بودند، و اگر به علم واقع مکلف می‌بودند، بایست که با هیچ کس معاشرت نکنند و همه چیز را نجس دانند. پس حضرت [[امام حسین]]{{ع}} به حسب ظاهر مکلف بود که با وجود اعوان و انصار، با منافقان و کفار جهاد کند و با وجود بیعت زیاده از بیست هزار کس و وصول زیاده از دوازده هزار نامه از کوفیان بی‌وفا، اگر حضرت تقاعد می‌ورزید و اجابت ایشان نمی‌نمود، ایشان را به ظاهر بر حضرت حجت بود و حجت الهی بر ایشان تمام نمی‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;محمد باقر مجلسی، مجموعه‌ی رسائل اعتقادی، تحقیق سید مهدی رجایی، ص: ۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::مرحوم [[علامه طباطبایی]] نیز، علوم [[ائمه]]{{عم}} را به دو نوع علم غیبی و موهبتی، و علم عادی تقسیم کرده و درباره‌ [[علم غیب]] بر این باور است که تأثیری در عمل و ارتباطی با تکلیف ندارد&amp;lt;ref&amp;gt;سید محمد حسین طباطبایی، بحثی کوتاه درباره‌ علم امام، رضا استادی، بیست مقاله، ص:۴۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در این باره می‌نویسد: این‌گونه علم موهبتی، به موجب ادله‌ عقلی و نقلی که آن را اثبات می‌کند، قابل هیچ‌گونه تخلف نیست و تغییر نمی‌پذیرد؛ سر مویی به خطا نمی‌رود و به اصطلاح، علم است به آنچه در [[لوح محفوظ]] ثبت شده است و آگاهی است از آنچه قضای حتمی خداوندی به آن تعلق گرفته است و لازمه‌ی این مطلب، این است که هیچ‌گونه تکلیفی به متعلق این‌گونه علم از آن جهت که متعلق این‌گونه علم است و حتمی الوقوع است تعلق نمی‌گیرد و همچنین قصد و طلبی از انسان با او ارتباط پیدا نمی‌کند؛ زیرا تکلیف همواره از راه امکان، به فعل تعلق می‌گیرد و از راه این‌که فعل و ترک، هر دو در اختیار مکلف‌اند، فعل یا ترک خواسته می‌شود و اما از جهت ضروری الوقوع و متعلق قضای حتمی بودن آن، محال است مورد تکلیف قرار گیرد. وی در جای دیگر می‌نویسد: [[امام حسین]]{{ع}} در این موارد و نظایر آن‌ها فرستادن مسلم به کوفه، حرکت به سوی کوفه و … به علومی که از مجاری عادت و از شواهد و قراین به دست می‌آید، عمل فرموده و برای رفع خطر واقعی که می‌دانست، هیچ گونه اقدامی نکرده؛ زیرا می‌دانست تلاش سودی ندارد و قضا حتمی است و تغییرپذیر نیست&amp;lt;ref&amp;gt;سید محمد حسین طباطبایی، بحثی کوتاه درباره‌ علم امام، رضا استادی، بیست مقاله، ص:۴۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[مهدی پیشوایی، [[مقتل جامع سیدالشهداء ج۱ (کتاب)|مقتل جامع سیدالشهداء]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین طاهری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11562.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حبیب‌الله طاهری|طاهری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر [[حبیب‌الله طاهری]] در کتاب &#039;&#039;«[[تحقیقی پیرامون امامت عامه و خاصه (کتاب)|تحقیقی پیرامون امامت عامه و خاصه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
«طبق ادله [[ائمه]]{{عم}} به تمام حوادث به صورت جزیی آگاهند، لکن مأمور نیستند که به علمشان عمل کنند و اساسا وظیفه [[امام]]{{ع}} و رعیت فرق دارد. (...) لذا مرحوم [[علامه مجلسی]] (...) چنین می‌گوید: کسی که مقدرات خدا و علل و اسباب آنها را نمی‌داند، می‌تواند از آنها دوری و اجتناب کند و به اجتناب مکلف شود، اما کسی که به جمیع حوادث و پیش‌آمدها عالم است، چگونه ممکن است او ره به اجتناب و دوری از آن مکلف کرد، اگر چنین تکلیفی ممکن باشد لازم می‌آید که هیچ یک از مقدرات نسبت به او واقع نشود، پس [[ائمه]]{{عم}} به جمیع حوادث و بلاهایی که بر آنها واقع می‌شد عالم بودند و تکلیف هم نداشتند که طبق این علم عمل کنند و از آن بلاها اجتناب و دوری ورزند، چنان که [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} منافقین را می‌شناختند و از عقاید فاسد آنها آگاه بودند، ولی مکلف نبودند که از آنها دوری کنند و با آنها معاشرت و ازدواج نکنند یا آنها را بکشند، یا طرد نمایند تا زمانی که عمل موجب قتل و طرد از آنها مشاهده شود. (...) پس ائمه به تمامی حوادث آگاه بودند، لکن مأمور نبودند که بر طبق علم و آگاهی غیبی‌شان عمل نمایند، بلکه به ظاهر امر همانند مردم عادی عمل می‌کردند»&amp;lt;ref&amp;gt;تحقیقی پیرامون امامت عامه و خاصه، ص۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین علی‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:4638.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اکبر اسد علی‌زاده|علی‌زاده]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر [[اکبر اسد علی‌زاده]] در مقاله &#039;&#039;«[[علم امام و استقبال از مرگ (مقاله)|علم امام و استقبال از مرگ]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«[[امامان]] [[معصوم]] {{عم}} بر حسب مقام [[امامت]] خویش کامل‏‌ترین انسان و مظهر تام اسماء و صفات الهی بوده و به اذن خداوند نسبت به بسیاری از امور که بر مردم مخفی است، علم داشته‌‏اند؛ اما باید توجه نمود که این قسم از [[علم امام]] {{ع}} تأثیری در عمل و ارتباطی با تکالیف او ندارد؛ زیرا این علم از قبیل اموری است که قضای الهی به آنها تعلق گرفته، و حتمی الوقوع می‏‌باشند و بر این اساس، تکلیفی به چنین علمی تعلق نمی‏‌گیرد و همچنین به خواست و اراده [[امام]]{{ع}} قابل تغییر نمی‌‏باشد؛ به جهت اینکه تکلیف و خواست و اراده در افعال ممکن &amp;quot;چیزی که وقوعش امکان دارد&amp;quot; و با قید امکان تعلق می‏‌گیرد؛ مثلاً انسان می‌‏تواند امری را که امکان شدن و نشدن دارد، اراده کند و برای خود مقصد و هدف قرار دهد و برای تحقق بخشیدن به آن تلاش کند، امّا اگر فعلی قضاء حتمی است. حادثه‌‏ای است که علم و اراده خدا بر آن تعلق گرفته و حتما باید واقع شود و به هیچ عنوان قابل تغییر و تبدیل نیست، اراده و تکلیف به آن تعلق نمی‏‌گیرد؛ زیرا اراده و عدم اراده و قصد و عدم قصد انسان کمترین تأثیری در آن &amp;quot;از آن جهت که شدنی است&amp;quot; ندارد و بر این اساس، می‌‏توان گفت که علم [[امام علی]] {{ع}} و [[امامان]]{{عم}} دیگر  به شهادتشان از این قبیل بوده است و چون قضاء حتمی الهی به آن تعلق گرفته، اراده و قصد آنان در آن تأثیری نداشته و همیشه متعلق قضای الهی، و مشیت او مورد رضای امام بوده است؛ چنان‏که از [[امام حسین]]{{ع}} نقل می‌‏شود که در روز عاشورا فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«اِلهی رِضا بِقَضائِک»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«پروردگارا! به قضای تو راضی هستم».&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://library.tebyan.net/fa/Viewer/Text/80404/1 علم امام و استقبال از مرگ، ماهنامه مبلغان، شماره ۶۳، ص۱۱۱-۱۱۴].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین رنجبر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11719.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محسن رنجبر|رنجبر]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[محسن رنجبر]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی علم امام حسین به شهادت (مقاله)|بررسی علم امام حسین به شهادت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«[[انبیا]] و [[ائمه|امامان معصوم‏]]{{عم}} دوگونه علم و آگاهی داشت: علم ظاهری و علم باطنی. آنان در مقام علم ظاهری، مکلف به رعایت ظاهر هستند و وظایف اجتماعی خویش را بر اساس این تکلیف انجام می‌‏دهند، اما در مقام آگاهی باطنی، بر اساس علمی که خداوند در جهت انجام رسالت و امامت در اختیار آنان قرار داده، از پایان حوادث و جریانات روزگار و از جمله سرنوشت خویش، با خبر هستند. البته &amp;quot;چنان که خواهیم نوشت&amp;quot; علم غیبی، تکلیف‏‌آور نبوده، چرا که تکلیف جایی است که اختیار باشد، در حالی که علم غیبی [[امامان‏]]{{عم}} به اعتقاد برخی از اندیشمندان بزرگ شیعه، [[رابطه لوح یا لوح محفوظ با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|علم به لوح محفوظ]] است که تخلف‌ناپذیر است. از این رو [[امام]]{{ع}} دیگر اختیاری ندارد تا خلاف آن علم، عمل کند. تقسیم و تفکیک علم به ظاهری و باطنی و این که علم غیبی تکلیف‌آور نیست، امری است که بسیاری از علما و متکلمان شیعی آن را پذیرفته‏‌اند. [[علامه مجلسی]]‏ در این باره می‌‏نویسد: &amp;quot;کسی که به علل و اسباب مقدرات واقعی آگاهی ندارد، می‌‏تواند از آنها دوری کند و به اجتناب مکلف شود، اما کسی که به جمیع حوادث و پیش‏‌آمدها، عالم است، چگونه ممکن است او را به اجتناب از آن مکلف نمود؟ چرا که اگر چنین تکلیفی ممکن باشد، لازم می‌‎‏آید که هیچ یک از مقدرات نسبت به وی واقع نشود. پس [[امامان‏]]{{عم}} به جمیع حوادث و بلاهایی که برای آنان واقع می‏‌شود، عالم هست، امّا تکلیف ندارند که در بیشتر این تکالیف، طبق این علم عمل کنند [و از آن بلاها اجتناب و دوری کنند.]... [[امام حسین]]{{ع}} می‌دانست که اهل عراق با او نیرنگ‌بازی و پیمان‌شکنی می‏‌کنند و خودِ او با اولاد و اصحابش کشته می‏‌شوند و بارها از این مطلب خبر می‏‌داد، ولی مکلف به عمل به این علم نبود، که به عراق نرود و جان خود را حفظ کند. بلکه مکلف به ظاهر امر بود، چرا که کوفیان نهایت یاری‏شان را بذل کردند و برای حضرت نامه نوشته و با او مکاتبه کرده و وعده بیعت به وی دادند و از [[مسلم بن عقیل]] پیروی کردند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد باقر مجلسی]]، [[مراة العقول فی شرح اخبار الرسول (کتاب)|مراة العقول فی شرح اخبار الرسول]]، ج۳، ص۱۲۴ و ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; باید که ایشان انبیا و [[امامان]]{{عم}}‏ به علم واقع مکلف نباشند، و در تکالیف ظاهره با سایر ناس شریک باشند، چنان‌چه ایشان در باب طهارت و نجاست اشیا و ایمان و کفر عباد به ظاهر مکلف بودند، واگر به علم واقع مکلف می‏‌بودند، بایست که با هیچ‌کس معاشرت نکنند و همه چیز را نجس دانند و حکم به کفر اکثر عالم بکنند و اگر چنین می‏‌بود [[پیامبر|حضرت رسول]]{{صل}} دختر به عثمان نمی‏‌داد و عایشه و حفصه را به حباله خود درنمی‏‌آورد. پس [[امام حسین]]{{ع}} به حسب ظاهر مکلف بود که با وجود اعوان و انصار، با منافقان و کفار جهاد کند و با وجود بیعت زیاده از بیست هزار کس و وصول زیاده از دوازده هزار نامه از کوفیان بی‏‌وفا اگر حضرت تقاعد می‌‏ورزید واجابت ایشان نمی‏‌نمود، ایشان را به ظاهر بر حضرت حضرت بود و حجت الهی بر ایشان تمام نمی‌‏شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد باقر مجلسی]]، رسائل اعتقادی، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌گونه علم موهبتی، به موجب ادله عقلی و نقلی که آن را اثبات می‌‏کند، قابل هیچ‌گونه تخلف نیست و تغیر نمی‏‌پذیرد، سر مویی به خطا نمی‌‏رود و به اصطلاح، علم است به آنچه در لوح محفوظ ثبت شده است و آگاهی است از آنچه قضای حتمی خداوندی به آن تعلق گرفته است و لازمه این مطلب، این است که هیچ گونه تکلیفی به متعلق این گونه علم از آن جهت که متعلق این گونه علم است و حتمی الوقوع است تعلق نمی‌‏گیرد و هم چنین قصد و طلبی از انسان با او ارتباط پیدا نمی‏‌کند؛ زیرا تکلیف همواره از راه امکان، به فعل تعلق می‌‏گیرد و از راه این که فعل و ترک، هر دو در اختیار مکلفند، فعل یا ترک خواسته می‏‌شود، و اما از جهت ضروری الوقوع و متعلق قضای حتمی بودن آن، محال است مورد تکلیف قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبایی]]، [[بحثی کوتاه درباره علم امام]]، [[نور علم (نشریه)|مجله نور علم]]، شماره ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ensani.ir/fa/content/93105/default.aspx بررسی علم امام حسین به شهادت، فصلنامه کلام اسلامی، شماره ۵۲، ص۹۷-۹۹].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین وکیلی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11670.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن وکیلی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن وکیلی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD%29 علم غیب امام]»&#039;&#039; در این باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«[[امام]] درجه‌ای عالی‌تر از این دارند که عالم عقل و تجرد است، و درجه‌ای عالی‌تر که عالم [[روح‌ القدس]] و اسماء کلیه الهیه است. عالم اسماء و صفات کلیه واسطه فیض همه مخلوقات است و هرچه در اینجا تحقق می‌پذیرد از آنجا نشأت می‌گیرد، و لذا به همه حقائق قبل از تحققش احاطه دارد و در مرتبه‌ای از آن عالم همه حقائق به تفصیل موجود است. کسی که به آن عالم دست دارد در آن مرتبه و آن عالم می‌تواند همه چیز را بداند، چه گذشته و چه حال و چه آینده و چه در ملک و چه در ملکوت. در عوالم میان این عالم طبع تا عالم اسماء کلیه نیز خیلی از حقائق به شکل‌های خاصی حضور و ظهور دارند و با احاطه بدانجا نیز می‌توان خیلی از گذشته و آینده‌ها را دید. [[علم امام]] در عالم ظاهر مانند علم ما می‌باشد و [[امام]] در این مرتبه از بسیاری از امور بی‌اطلاعند. واقعا نمی‌دانند فلان شخص کجاست و فلان شخص چه کرده و چه می‌کند و حتی ممکن است گاهی وسیله شخصی خویش را گم کنند و جایش را ندانند. بله، تفاوت امام با ما در آنجاست که چون نفس‌شان اتساع یافته و مراتب دیگری دارد، می‌توانند با تمرکز کردن در درون خود و سفر به اعماق نفس خود «مانند تمرکز ما برای یافتن پادرد خود» آنچه را در مرتبه ظاهر خود نمی‌یافتند، در باطن بیابند و از آن خبر دهند. پس امام در عالم ظاهر از بسیاری از امور بی‌خبرند و در عالم باطن به حقیقت همه چیز واقف، و با سرّ و باطنِ همه چیز همراهند. پس هر مرتبه حکمی دارد. از اینرو اگر بخواهیم از وضعیت فعلی امام خبر بدهیم که آیا اکنون بالفعل چیزی را می‌دانند یا خیر؟ باید ببینیم الآن در کدام عالم سیر می‌کنند، تا بفهمیم الآن احاطه به آن چیز دارند یا نه».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD%29 علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)، فصلنامه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجت الاسلام و المسلمین واعظی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11754.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین واعظی|واعظی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین واعظی]]&#039;&#039;&#039;، نویسنده مقاله &#039;&#039;«[[گستره و چگونگی علم امام از منظر كتاب سنت و عقل (مقاله)|گستره و چگونگی علم امام از منظر كتاب سنت و عقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«شخص [[معصوم]]{{ع}} به موجب علم ویژه و لدنّی که دارد، از تمام حقایق هستی به اذن خداوند، واقف است. &lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} به ابوبصیر فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«أَيُّ إِمَامٍ لَا يَعْلَمُ مَا يُصِيبُهُ، وَ لَا إِلَى مَا يَصِيرُ أَمْرُهُ فَلَيْسَ ذَلِكَ بِحُجَّةِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِه‏»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«هر امامی که از آنچه به او می‌رسد، آگاهی نداشته باشد، یا نداند که به کدام سمت حرکت می‌کند و سرانجامش چه می‌شود، حجّت خدا برخلق نخواهد بود». [[محمد صفار]]، بصائرالدرجات، جزء۱۰، باب الارض لایخلو من الجنة وهم الائمة، ص۵۰۴، ح۱۳؛ محمد کلینی، کافی، ج۱، کتاب الحجّة، باب انّ الائمة{{عم}} یعلمون متی یموتون، ص۲۵۸، ح۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::اما این علم، نه تکلیف‌آور است و نه با اختیار منافاتی دارد، یعنی [[معصوم]]{{ع}}، مکلّف نیست به مقتضای این علم عمل نماید بلکه مانند سایر انسان‌ها مکلّف به ظاهر است.  &lt;br /&gt;
::::::[[عبد الله بن ابی رافع]] می‌گوید: در جریان جنگ صفّین، پس از این که قضیه به حکمیت کشید و به اصرار اهل نهروان، ابوموسی اشعری از جانب امام به عنوان حَکَم انتخاب شد، [[امام]]{{ع}} فرمود: می‌بینم که ابوموسی فریب خورده و عمرو عاص به او حیله زده و علیه من رأی خواهد داد. من به امام عرض کردم: اکنون که می‌دانید ابوموسی فریب خواهد خورد، چرا او را می‌فرستید؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«يَا بُنَيَّ لَوْ عَمِلَ اللَّهُ فِي خَلْقِهِ بِعِلْمِهِ مَا احْتَجَّ عَلَيْهِمْ بِالرُّسُل‏»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«پسرم! اگر خداوند در مورد خلق، به علمش رفتار می‌کرد، دیگر نیازی به فرستادن انبیاء نبود»؛ [[محمد ابن شهرآشوب]]، مناقب، ج۲، ص۹۸؛ [[علی بن طاووس]]، الطرائف، ص۵۱۱؛ [[سید هاشم بحرانی]]، مدینة المعاجز، ج۲، ص۱۸۵، ح۴۸۸؛ [[محمد باقر مجلسی]]، بحار، ج۴۱، ص۳۱۰، ح۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در حالی که خداوند این کار را نکرد و با فرستادن پیامبران و کتاب‌های آسمانی، حجّت  را بر انسان‌ها تمام نمود، من هم نمی‌توانم به علم خویش عمل نمایم، زیرا اسباب و مسببات عالم طبیعت بر پایه مصالح و مفاسد استواراند، باید این نظام، حفظ شود و هرچیزی از مجرای طبیعی خود به وجود بیاید، و افعال بشر با اراده و اختیار خودش انجام شوند تا حجّت بر همه تمام گردد.&lt;br /&gt;
::::::[[آیا آگاهی از غیب و پیشگویی حوادث به معنای وجود سناریوی آماده و در نهایت جبر انسان نیست؟ (پرسش)|علم معصوم به حوادث، به معنای مجبور بودن وی نیز نخواهد بود.]] حمران از [[امام باقر]]{{ع}} در باره قیام امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین{{عم}} پرسید: {{عربی|اندازه=155%|«جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ رَأَيْتَ مَا كَانَ مِنْ أَمْرِ قِيَامِ- عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} وَ الْحَسَنِ{{ع}} وَ الْحُسَيْنِ {{ع}} وَ خُرُوجِهِمْ وَ قِيَامِهِمْ بِدِينِ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ وَ مَا أُصِيبُوا مِنْ قَتْلِ الطَّوَاغِيتِ إِيَّاهُمْ وَ الظَّفَرِ بِهِمْ حَتَّى قُتِلُوا وَ غُلِبُوا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ {{ع}} يَا حُمْرَانُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ كَانَ قَدَّرَ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ وَ قَضَاهُ وَ أَمْضَاهُ وَ حَتَمَهُ عَلَى سَبِيلِ الِاخْتِيَارِ ثُمَّ أَجْرَاهُ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«فدایتان گردم، شما می‌دانید که در قیام [[امام علی|امیرالمؤمنین]] و [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}}، و خروج و نهضت آنها برای دین خدا چه واقع شد، و از ناحیه ستمگران و سرکشان که بر آنان مسلّط شده بودند، بر آنها رسیدند آنچه رسیدند، به گونه‌ای که همه کشته و مغلوب شدند. امام فرمود: ای حمران! خداوند تبارک و تعالی، آن مصیبت را با قید اختیار، برای آنها مقدّر و امضاء نموده بود، سپس آن را به اجرا گذاشت»؛ [[محمد کلینی]]، کافی، ج۱، ص۲۶۲، ح۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
::::::پس خلاصه این که [[معصوم]]{{ع}} از تمام حقایق و حوادث باخبر است، اما مکلّف نیست مطابق آن علم عمل نماید و حوادثی را که خداوند برای [[معصوم]]{{ع}} مقدّر کرده است با قید اختیار است، یعنی [[معصوم]]{{ع}} می‌تواند آن تقدیر را نپذیرد، اما او با اراده و اختیار خویش قبول می‌کند چون می‌داند خواست خداوند در آن است و خواست خداوند را بر خواست خود مقدم می‌دارد. (...) [[معصوم]]{{ع}} می‌تواند به مقتضای علمش عمل نکند و از تقدیر الهی سرباز زند».&amp;lt;ref&amp;gt;مکاتبه اختصاصی دانشنامه مجازی امامت و ولایت با پدیدآورنده.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. آقای دکتر رستمی و خانم آل‌بویه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد زمان رستمی]]&#039;&#039;&#039;  (استادیار دانشگاه قم) و خانم &#039;&#039;&#039;[[طاهره آل‌بویه]]&#039;&#039;&#039; (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«درباره [[علم امام]]{{ع}} امثال این پرسش مطرح است که چرا [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}  با این که می‌دانست کشته می‌شود و قاتلش را می‌شناخت و وقت و زمانش را می‌دانست به مسجد رفت و چرا [[امام حسن]]{{ع}} که می‌دانست معاویه به عهدش وفا نمی‌کند و شیعیان پدرش را می‌کشند با او صلح کرد و چرا [[امام حسین]]{{ع}} به کوفه رفت با این که می‌دانست یاری‌اش نمی‌کنند و در این سفر کشته می‌شود و چرا در کربلا چند ذراع چاه نکند تا از تشنگی به هلاکت نرسند.&lt;br /&gt;
::::::[[شیخ مفید]] پاسخ می‌‌دهد: دعوی اجماع بر این که [[امام]]{{ع}} هر چه اتفاق می‌افتد را می‌داند درست نیست و اجماع شیعه بر این است که [[امام]]{{ع}} حکم هر چه پیش آید را می‌داند نه این که به خود پیشامدها به طور تفصیل عالم است؛ از این رو، پایه‌ همه این پرسش‌ها فرو می‌ریزد. چه بسا ممکن است امام خود حوادث را با اعلام از طرف خدا بداند و اما این که هر چه می‌شود را می‌داند حجت و دلیلی ندارد، اما راجع به این که [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} قاتل خود را می‌شناخت و وقت آن را هم می‌دانست، آنچه از ظاهر اخبار استفاده می‌شود این است که امام قتل را به طور اجمال می‌دانست و قاتل را هم می‌شناخت، ولی دلیل وجود ندارد که [[امام]]{{ع}} وقت قتل را هم می‌دانست و اگر روایتی هم در این باره باشد اعتراض وارد نیست، زیرا ممکن است [[امام]]{{ع}} به صبر بر شهادت و تسلیم بر قتل مأمور باشد تا به مقامی رسد که بدون آن نمی‌رسد و در این صورت نباید گفت خود را به دست خود به هلاکت انداخته و به کشتن خود کمک کرده است. اما راجع به صلح [[امام حسن]]{{ع}} با معاویه سخن دیگری است و آن این که [[امام]]{{ع}} می‌دانست معاویه به عهد خود عمل نمی‌کند، ولی چاره‌ای جز صلح نداشت، زیرا اگر صلح نمی‌کرد خودش و اصحابش در نبرد با معاویه کشته می‌شدند و امر دین و مردم تباه می‌شد و وضعیت بسیار بدتر از وضعی می‌شد که به واسطه صلح با معاویه پیش آمد. اما راجع به [[امام حسین]]{{ع}} ما قبول نداریم که حضرت می‌دانست اهل کوفه با او خدعه می‌کنند و یا محل آب در زمین را می‌دانست، ولی چاهی نکند، زیرا دلیلی از عقل و نقل ندارد و اگر هم می‌دانست پاسخ آن همان است که درباره امیرالمؤمنین گفتیم.&lt;br /&gt;
::::::[[علامه مجلسی]] از [[علامه حلی]] در این باره نقل می‌کند: ممکن است [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} از وقوع قتل در آن شب و در آن مکان معین آگاه بوده است، ولی تکلیف او غیر از تکلیف ماست و شاید مصلحت بوده که او جان خود را این گونه در راه خدا بذل کرده باشد. ایشان سپس می‌نویسد: سخن [[شیخ مفید]] بر اساس احتمالات است و قطعی و روشن نمی‌باشد و شاید در تنگنای اعتراض، مجبور به انکار اصول مسلّم مذهب گردیده است، مانند این که امام حسین نمی‌دانست مردم کوفه با او خدعه می‌کنند و نمی‌دانست در کربلا کشته می‌شود، بلکه باید چنین گفت که گاهی شرط جهاد، امکان پیروزی است و در صورتی که نیروی اسلام از نصف کمتر باشد، وجوب جهاد ساقط است و تکلیف بر عقب نشینی است و گاهی جهاد برای جان بازی در راه دین و فداکاری در راه حق است به هر وجهی که دین خدا حفظ شود. [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} در روش مقدس خود بیناست و برحسب مصلحت اندیشی موقعی می‌رسد که داوطلب فداکاری و جان‌بازی در راه خدا می‌شود و خود را تسلیم حق می‌نماید و این عمل از بزرگ‌ترین مقامات شهامت و مردانگی و درک سعادت است و القای در تهلکه نیست. امام می‌‌داند چه وقت جان می‌‌دهد و مرگش هم به اختیار او است، یعنی خودش با رضا و رغبت گام در آستان شهادت می‌گذارد و وظیفه جان بازی و فداکاری را انجام می‌دهد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1081308/%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-(%D8%B9)-(2)/ علم امام.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[علوم برگزیدگان (کتاب)|علوم برگزیدگان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«آیا عمل مطابق علم، همواره برای [[ائمه]]{{عم}} ضروری است یا آنان ملزم‌اند که گاهی علم خود را نادیده بگیرند؟ مقصود از الزام در این نوشتار، هر‌گونه الزام فقهی یا اخلاقی است و روشن است که چنین الزامی، با اختیار افراد مخالفت ندارد. این بحث ممکن است اندکی عجیب به‌ نظر برسد؛ زیرا طبیعتاً انسان علومی را فرا می‌گیرد تا برابر آن عمل کند و حتی در مباحث اخلاقی، عالمان بی‌عمل سرزنش شده‌اند. بنابراین علم به‌ طور طبیعی الزاماتی (فقهی یا اخلاقی) را به ‌دنبال دارد. [[ائمه]]{{عم}} مطابق علوم خود، سخن می‌گفتند یا سکوت می‌کردند؛ گاهی اقدام کرده، گاهی کناره می‌گرفتند؛ می‌جنگیدند یا صلح می‌کردند؛ و ... . بنابراین امام برای کار خود همواره دلیلی علمی دارد یا به عبارت دیگر، بر اساس علم خود به انجام یا ترک کاری تصمیم می‌گیرد. بنابراین علوم [[ائمه]]{{عم}} نیز همانند علوم دیگر مردم، الزامات اخلاقی یا فقهی را به‌ دنبال دارد. تفاوت [[ائمه]]{{عم}} با دیگران، اولاً در ماهیت، ویژگی‌ها، منابع و قلمرو دانش آنان است؛ ثانیاً در این است که آنان معصوم‌اند و برخلاف مردم عادی که ممکن است گاهی مخالف دانش خود عمل کنند، مخالف تکلیف خود عمل نمی‌کنند. بنابراین پاسخ به این پرسش که آیا عمل مطابق علم برای [[ائمه]]{{عم}} الزام‌آور است یا خیر، به معنای یاد‌شده مثبت است؛ اما موضوع این بحث، مطلب دیگری است. آنچه مقصود این بحث را روشن‌تر می‌کند و پاسخ‌گوی ابهام آن است، توجه به این نکته است که مقصود از دانش یاد‌شده در اینجا، مباحث فقهی و اخلاقی نیست که انسان باید مطابق آن عمل کند. روشن است که امام در این‌گونه مباحث، الگو و مقتدای مردم است و بیش از دیگران در عمل به دستورها و رهنمودهای الهی می‌کوشد. مقصود این بحث، بررسی الزام عمل یا نادیده گرفتن برخی علوم ویژه [[ائمه]]{{عم}} درباره امور جهان است که خارج از محدوده علوم عادی انسان‌هایند؛ علومی مانند علم به ضمایر افراد؛ علم به ایمان یا کفر آنان؛ علم به سرانجام کارها و فرجام‌ها؛ و علم به اختلافات مردم. اینک پرسش یاد‌شده را باز می‌بینیم: در این‌گونه موارد، آیا بر امام لازم است مطابق علم خود عمل کند یا ضرورت دارد طبق آن عمل نکند؟ پاسخ به این پرسش، به بررسی روایات و تأمل در آنها نیازمند است. (...)&lt;br /&gt;
::::::از جمله روایات این موضوع، نقل‌هایی است که بر آشنایی امیرالمؤمنین{{ع}} از زمان شهادت و قاتل خود دلالت دارند. بنا بر این روایات، امیرالمؤمنین{{ع}} به‌خوبی ابن‌ملجم ملعون را می‌شناختند و از اینکه او قاتل ایشان است، خبر داشتند؛ اما او را برای کار نکرده، مؤاخذه نفرمودند و از قضا و قدر الهی فرار نکردند.  این‌گونه تعابیر، الزام بر نادیده گرفتن علوم ویژه و موهبتی را می‌رساند. (...)&lt;br /&gt;
::::::از مجموع روایات یاد‌شده این نتیجه به ‌دست می‌آید که [[ائمه]]{{عم}} در مصادیق یاد‌شده، ملزم به نادیده گرفتن علومشان بودند؛ نه عمل مطابق آن علوم. گفته شد که مقصود از این الزام، اعم از الزام فقهی و اخلاقی است و با اختیار آنان منافات ندارد. آنان با آگاهی از برخی امور پنهان از دیگران، به گونه‌ای عادی به قضاوت می‌پرداختند؛ از شهادت (کشته شدن در راه خدا) دوری نمی‌کردند؛ افراد را برای جرم‌هایی که در آینده مرتکب می‌شدند، مؤاخذه نمی‌کردند؛ و با وجود [[آیا علم به خطورات قلبی یا ضمائر و نهان آدمیان علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|آگاهی از نیت‌ها و باطن افراد]]، رفتاری عادی با آنان داشتند. در مباحث پیشین اشاره شد که [[ائمه]]{{عم}} حقایقی را می‌بینند که دیگران نمی‌بینند و علومی داشته‌اند که دیگران ندارند؛ برای نمونه، آنان از ایمان و کفر و درجات افراد مختلف آگاه بودند؛ اما چنین علومی باعث نمی‌شد که این حقیقت را در رفتار خود با آنان آشکار کنند و مثلاً با آنان رفتاری خشن داشته باشند. افراد با حالات روحی متفاوت نزد ایشان رفت‌و‌آمد می‌کردند؛ اما [[ائمه]]{{عم}} جز در مواردی که بیانگر نکته‌ای خاص بوده است، به احوال پنهان آنان اشاره نمی‌کردند و برخوردی عادی با آنان داشتند. این شواهد نشان می‌دهند که آنان ملزم نبودند مطابق این علوم خود عمل کنند؛ بلکه ملزم بودند ـ جز در مواردی که مصلحتی خاص وجود دارد ـ مطابق ظاهر عمل کنند. به عبارت دیگر، می‌توان گفت که در این‌گونه موارد، امام دو علم دارد: علم به باطن یک مطلب که لوازم خود را دارد؛ و علم به تکلیف خود در آن خصوص. امام به تکلیف خود عمل می‌کند. تکلیف او با تکلیف حالت‌های عادی افراد متفاوت است. به این مثال توجه فرمایید: یک مسلمان با یک کافر رفتاری خاص دارد که چگونگی آن را دستورهای دینی معین کرده است؛ اما همین مسلمان، اگر به کفر باطنی یک فرد به‌ظاهر مسلمان علم پیدا کند، نمی‌تواند با او همانند کفار رفتار کند؛ بلکه او منافقی است که به دستور شرع از برخی احکام مسلمانان، مانند حرمت کشتن، جواز ازدواج، و ارث بردن از بستگان مسلمان بهره‌مند است که این حقوق باید درباره او رعایت شوند. تکلیف یک مسلمان در این حالت، با تکلیف همو در برخورد با یک کافر، متفاوت است. وظیفه او در این نمونه، رعایت ظاهر است. امام معصوم{{ع}} نیز این‌گونه است. او اگر‌چه از حقایقی بسیار آگاه است، اما علم دیگری نیز دارد و آن اینکه در این حالت باید علم به باطن افراد را نادیده بگیرد. بنابراین لازم است مطابق علم دوم خود عمل کند که او را به نادیده گرفتن دانش اولش ملزم می‌سازد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم برگزیدگان (کتاب)|علوم برگزیدگان]]؛ ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. آقای موسوی (پژوهشگر دانشگاه قم)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11954.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید علی موسوی|موسوی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید علی موسوی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی (پایان‌نامه)|تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«این گونه علم که به عنایت خداوند می‌باشد؛ علمی است که متعلق قضای الهی شده است و این علم تخلف ناپذیر است و امکان ندارد در این علم خطا رخ دهد. [[علامه طباطبایی]] بیان می‌دارد که علمی که خداوند به [[امام]]{{ع}} عطا می‌کند، به یقین محقق خواهد شد و هیچ‌گونه تخلفی در آن راه ندارد. بنابراین علمی که محقق خواهد شد و هیچ گونه عملی تأثیری در وقوع آن نخواهد داشت؛ هیچ گونه تکلیفی بر متعلق این علم نمیباشد و او مورد تکلیف نمی‌باشد؛ چرا که علم خداوند تغییرناپذیر است. پس [[امام]] متعلق تکلیف، قرار نمی‌گیرد؛ چرا که تکلیف آن گاه معنا دارد که امکان عمل و ترک عمل وجود داشته باشد، ولی اگر فعل و ترک فعل در اختیار مکلف نباشد و فعل قطعاً محقق شود؛ دیگر تکلیف دارای معنا نمی‌باشد و او مورد تکلیف نمی‌باشد؛ چرا که علم خداوند تغییرناپذیر است. [[امام]] متعلق تکلیف نیست؛ چرا که تکلیف آن گاه معنا دارد که امکان عمل و ترک عمل وجود داشته باشد ولی اگر فعل و ترک فعل در اختیار مکلف نباشد و فعل قطعاً محقق شود؛ دیگر تکلیف دارای معنا نمیباشد همان گونه که عالمه طباطبایی در عبارات خود به بیان آن میپردازد: این علم تأثیری در عمل و ارتباطی با تکلیف ندارد. نکتهای که باید به سوی آن عطف توجه کرد این است که این گونه علم موهبتی، به موجب ادله عقلی و نقلی که آن را اثبات می‌کند قابل هیچ گونه تخلف نیست و تغییر نمی‌پذیرد و سر مویی به خطا نمی‌رود و به اصطلاح، علم است به آن چه در [[لوح محفوظ]] ثبت شده است و آگاهی است از آن چه قضای حتمی خداوندی به آن تعلق گرفته. و الزمه این مطلب این است که هیچ گونه تکلیفی به متعلق این علم از آن جهت که متعلق این گونه علم است و حتمی الوقوع می‌باشد. تعلق نمی‌گیرد و هم چنین قصد و طلبی از انسان با او ارتباط پیدا نمی‌کند، زیرا تکلیف همواره از راه امکان به فعل تعلق می‌گیرد و از راه این که فعل و ترک هر دو در اختیار مکلفند، فعل یا ترک خواسته می‌شود؛ و [[امام]]، از جهت ضروری الوقوع و متعلق قضای حتمی بودن آن محال است مورد تکلیف قرار گیرد. بنابراین [[امام]]{{ع}} که دارای این علم می‌باشد متعلق تکلیف قرار نمی‌گیرد؛ چرا که تکلیف زمانی می‌تواند باشد که در آن امکان انجام فعل و ترک فعل وجود داشته باشد. حال آن که علم خدا علمی است ضروری الوقوع و تخلف ناپذیر که واقع شدنی است. این مطلب، مطلب درستی است، اگر خداوند بفرماید که کاری که توان بر انجام دادن و ندادن آن وجود دارد انجام ده یا مده؛ چرا که در آن اختیار وجود دارد اما این امر صحیح نمی‌باشد که خداوند بفرماید کاری را که به موجب قضای الهی و علم ضروری الوقوع قطعاً واقع شدنی است انجام بده یا مده؛ چرا که در این مورد امر و نهی بی اثر می‌باشد و امری لغو و بیهوده است که ساحت خداوند منزه از آن ست. در یک نتیجه‌گیری کلی حاصل بیانات [[علامه طباطبایی]] در مورد رابطه علم وحیانی [[امام]] و تکلیف ایشان را می‌توان در این نوشته‌های [[علامه طباطبایی]] مشاهده نمود:  این علم موهبتی [[امام]] اثری در اعمال او و ارتباطی با تکالیف خاصه او ندارد و اصولاً هر امر مفروظ از آن جهت که متعلق قضاء حتمی و حتمی الوقوع است، متعلق امر و نهی یا اراده و قصد انسانی نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;محمد حسین طباطبایی، بحثی کوتاه درباره علم امام؛ هفده رساله فارسی، تصحیح و تحقیق رضا استادی، ص:۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی (پایان‌نامه)|تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی]]، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. آقای دکتر ملازاده (عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی ملازاده|ملازاده]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر [[محمد هادی ملازاده]] در مقاله &#039;&#039;«[[نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود (مقاله)|نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«از نظر شیعه، [[امام]]{{ع}} در امور دنیوی و سیاسی و اجتماعی باید به علم عادی خود عمل کند، نه به علم [[امامت]] که او را از آینده امور آگاه می‌گرداند. این که فقها و اصولیون شیعه فرموده‌اند که علم نور است و قطع حجت است و باید تبعیت شود و اگر تبعیت نشود، مسئولیتش به گردن قاطع است، در مورد علوم و قطع‌های عادی است؛ علوم لدنی و فوق عادی [[امامت]] و حکم آن‌ها و این که کجا باید بر اساس آن عمل کرد و کجا نباید، در حوزۀ فهم و معرفت فقیهان و عالمان نیست و خود [[امام]]{{ع}} است که این را به [[الهام]] الاهی تشخیص می‌دهد. بنابراین، اگر [[پیامبر|پیغمبر]] یا [[امام]]{{ع}} به علم لدنی شکست مسلمین را در جنگی بدانند، نه به این علم عادی و به وظیفۀ ظاهری‌شان عمل کنند مسئولیت شهادت ایشان و خاک و خون کشیده شدن مسلمین با خود آنها نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=195 نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود، فصلنامه پژوهش دینی (شماره ۲۰، بهار و تابستان ۱۳۸۹)، ص۱۰۴]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. آقای نباتی (پژوهشگر مؤسسه کیهان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد نباتی]]]]&lt;br /&gt;
آقای [[محمد نباتی]] در مقاله &#039;&#039;«[http://kayhan.ir/fa/news/25263 علوم سه‌گانه در اصول فقه و علم غیب امام]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«در اصول فقه از سه نوع علم بحث می‌شود:&lt;br /&gt;
:::::#علمی که حجت نیست مانند قیاس، ظن غیر معتبر و مانند آنها.&lt;br /&gt;
:::::#علمی که حجت است که همان علم متعارف و اطمینان آور است.&lt;br /&gt;
:::::#علم ملکوتی که فوق حجت است و از طریق علم شهودی و وحیانی و مانند آنها به‌دست می‌آید.&lt;br /&gt;
::::::قسم سوم که به حوزه غیب تعلق می‌گیرد، در حوزه فقه و اجتماع راه نمی‌یابد و تنها از میان سه علم می‌توان گفت که علم عرفی ملاک فقه و اجتماع است. بر اساس روایتی از [[پیامبر]]{{صل}}، فقیهان و اولیای امور می‌بایست بر اساس علم عرفی و متعارف، حکم فقهی و یا قضاوت کنند. پیامبر می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|«إنّما أقضی بینکم بالبیّنات و الأیمان بَعْضُکُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ فَأَیُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أَخِیهِ شَیْئاً فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَهً مِنَ النَّار‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم! تنها من در میان شما طبق گواهی گواهان و سوگندها دادرسی می‌کنم و چه بسا باشد که برخی از شما از برخی دیگر بهتر دلیل می‌آورد؛ بنابراین، هر‌فردی که من از مال برادرش چیزی را برای او به واسطه بیّنه یا سوگند دروغ جدا کنم، تنها برای او، قطعه‌ای از آتش جدا کرده‌ام؛ من تنها بر اساس سوگند و اقامه شواهد و گواهی، در میان شما به داوری می‌پردازم&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس، پیامبر و معصومان براساس علم ملکوتی و شهودی و غیبی و علم لدنی، قضاوت  و داوری و حکم نمی‌کنند. در حالی که بر اساس آیاتی از قرآن چون آیه ۱۰۵ سوره توبه آنان از غیب با خبر هستند. خداوند می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۰۵ سوره توبه علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو هر کاری بکنید پس به تحقیق خداوند و رسولش و مومنان (چهارده معصوم) آن عمل شما را می‌بینند»&amp;lt;/ref&amp;gt;. یعنی خداوند همان زمان که عمل می‌کنید، آن را می‌بیند و همچنین پیامبر و معصومان همان زمان می‌بینند. این سین به معنای تسویف و تأخیر نیست بلکه به معنای تحقیق است. بنابراین، نمی‌توان گفت که امامان معصوم یعنی همان مؤمنان که عمل هر کسی را می‌بینند علم غیب نمی‌دانند، اما با این وجود آنان موظف هستند که به علم ظاهر و متعارف حکم و عمل کنند؛ چنانکه حضرت سلیمان نیز این‌گونه حکم می‌کرد، هرچند علم غیب داشت اما منتظر هدهد ماند تا بیابد و گزارش علت فقدان خود را بدهد و هدهد هم بگوید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من به چیزی احاطه علمی یافتم که تو بدان احاطه علمی نیافتی»سوره توبه آیه۲۲&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::پس [[علمِ غیب]] ملکوتی امام یک اصل اعتقادی صحیح و قطعی است و این علوم برخلاف علوم عادی و متعارف فوق حجت در اصطلاح اصولی است و امام با آنکه علم به زهر و شمشیر دارد ولی بر اساس دستور خداوندی عمل می‌کند چرا که برایش حجت شرعی نیست که بر اساس علم ملکوتی خود عمل و حکم کند. از همین روست که موسی مأمور به شریعت بود و خضر مأمور به ملکوت و باطن. بر همین اساس حضرت موسی اعتراض می‌کرد؛ زیرا مأمور به شریعت و ظاهر بود و دستوری نداشت که بر خلاف آن عمل کند. هر چند که به یک معنا یک دستور کلی به شکل ضرورت همراهی با خضر و اطاعت از وی برای یادگیری را داشت؛ ولی به دلیل آنکه مأمور به شریعت بود اعتراض می‌کرد. پس امامان با آنکه علم غیب می‌دانستد و شهید شدن خود را می‌دیدند، ولی مأمور نبودند که بر اساس آن علم عمل کنند. از این رو [[امام علی]]{{ع}} به مسجد می‌رود و [[امام حسین]]{{ع}} به کربلا»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://kayhan.ir/fa/news/25263 وبگاه کیهان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. آقای زرین‌جویی (پژوهشگر دانشگاه قم)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11980.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عین الله زرین جویی|زرین جویی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[عین‌الله زرین‌جویی]]&#039;&#039;&#039;، در پایان‌نامه کارشناسی ارشد &#039;&#039;«[[مسئله علم امام در آثار دانشمندان معاصر شیعی (پایان‌نامه)|مسئله علم امام در آثار دانشمندان معاصر شیعی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از ویژگی‌هایی که برای [[علم لدنی]] [[امام]] برشمرده‌اند این است که تکلیف‌آور نیست و [[امام]] نیز تکالیف خود را بر اساس آن انجام نمی‌دهد مگر به اذن الهی در بعضی از موارد مثل اظهار کرامت و غیره برای اثبات [[امامت]] خود و به وجود آمدن شبهاتی حول [[علم غیب]] [[امام]] از جمله اینکه با وجود چنین علمی بعضی از افعال معصوم چگونه قابل توجیه است؟ مثل اینکه [[حضرت امیر]]{{ع}} چگونه با وجود آگاهی از قصد قاتلین برای اقامه نماز در مسجد حاضر شدند؟ یا اینکه [[سیدالشهدا]]{{ع}} اگر از فرجام قیام خویش آگاه بودند چرا دست به قیام زدند؟ همچنین خوردن غذا و نوشیدنی مسموم توسط ایشان با وجود چنین علمی چگونه ممکن است؟ آیا این کار القاء در تهلکه نیست که از آن نهی شده است؟ باعث ایجاد بحث‌ها و مناظرات دینی فراوان گشت. در این میان عده‌ای از نویسندگان بر اساس بعضی از نظریات متقدمین همچون شریف مرتضی و ... سعی در به دست دادن تفسیری از [[علم امام]] داشتند که بتواند پاسخگوی این شبهات باشد. در این تلقی [[علم امام]] از امور غیبی مانند علم به شهادت و نظایر آن در حد وسیعی منتفی شده و اطلاع بر [[غیب]] به صورت محدود در جایی که خدا بخواهد ثابت گشته است.&lt;br /&gt;
::::::از جمله طرفداران این تلقی مرحوم [[صالحی نجف آبادی]] در کتاب شهید جاوید بودند که در مقدمه به اثر او و بحث‌های مفصلی که به وجود آورد اشاره شد. در مقابل ، کثیری از عالمای بزرگ معاصر برای جواب به این سنخ از شبهات با استمداد از معارف قرآن و روایات معصوم{{عم}} هرگونه تناقضی بین علم گسترده [[امام]] از جمله علم به شهادت خویش را منتفی دانستند و بر اساس توضیح انواع و اقسام [[علم امام]] با توجه به روایات فراوان که قابل چشم‌پوشی نبود و همچنین توضیح مفهوم اصیل و قرآنی ولایت و کیفیت این [[ولایت]] به عنوان منشا علوم و تصرفات و معجزات [[امام]] به این شبهات پاسخ دادند. از جمله در راس این علما می‌توان از [[علامه طباطبایی]] نام برد. و كثیری دیگر از علما با مبانی کلامی و معرفتی خود به این شبهات پاسخ دادند که در این نوشتار به بعضی از این آثار استناد شده است. [[علامه طباطبایی]] بین [[علم امام]] در حالت عادی و علم او در مقام نورانیت فرق گذاشته و معتقدند که این علم هیچ ارتباطی با تکالیف [[امام]] ندارد و در ادامه به علل این واقعیت اشاره می‌کنند.&lt;br /&gt;
::::::ایشان تکلیف آور نبودن این سنخ از علم را لازمه این علم می‌داند زیرا این علم ثبت در [[لوح محفوظ]] خداست و قضای حتمی است. بیان ایشان در این باره این است که:&amp;quot;این علم تاثیری در عمل و ارتباطی با تکلیف ندارد. نکته‌ای که باید به سوی آن عطف توجه کرد این است که این گونه علم موهبتی به موجب ادله عقلی و نقلی که آن را اثبات می‌کند قابل هیچ‌گونه تخلف نیست و تغیر نمی‌پذیرد و سر مویی به خطا نمی‌رود و در اصطلاح علم است به آنچه در [[لوح محفوظ]] ثبت است و آگاهی است از آنچه قضای حتمی خداوند به آن تعلق گرفته. و لازمه این مطلب این است که هیچ‌گونه تکلیفی به متعلق این گونه از علم از آن جهت که متعلق این گونه علم است و حتمى الوقوع است تعلق نمی‌گیرد و همچنین قصد و طلبی از انسان با آن ارتباط پیدا نمی‌کند، زیرا تکلیف همواره از راه امکان به فعل تعلق می‌گیرد و از راه اینکه فعل و ترک هر دو در اختیار مكلف اند فعل یا ترک خواسته می‌شود و [[امام]] از جهت ضروری الوقوع و حتمی بودن آن محال است مورد تکلیف قرار بگیرد&amp;quot; پس از نظر [[علامه طباطبایی]] خصوصیت این علم است که تکلیف‌آور نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]، ص۷۱- ۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. پژوهشگران وبگاه پرسمان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=119001 پژوهشگران وبگاه پرسمان]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«در مورد علم [[امامان]]{{عم}} نکاتی را باید مد نظر قرار داد: یکم: [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه|ائمه اطهار]]{{عم}} در مسائل عادی، فردی و امور اجتماعی، موظّف به استفاده از علم عادی بوده‌اند. از این رو همواره در این گونه مسائل، از طرق معمولی تحقیق و کسب آگاهی نموده و بر اساس برآینده‌ای آن عمل می‌کردند. سر این مسأله نیز آن است که آنان الگوی بشریت‌اند و اگر در مسیر زندگی و حرکت‌های اجتماعی، راهی غیر از این بپویند، دیگر جنبه اسوه بودن خود را از دست خواهند داد و جهانیان به بهانه آن که آنان با علم لدنی عمل می‌کرده‌اند، از حرکت‌های سازنده، انقلابی و اصلاحی باز خواهند ایستاد. دوم: برخی بر این عقیده‌اند که علم غیب برای [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} شأنی است؛ یعنی، چنان نیست که همواره هر چیزی را بالفعل بدانند؛ بلکه اگر بخواهند از طریق غیبی بدانند، خواهند دانست و یا اگر خدا بخواهد، علم چیزی را در اختیار آنان قرار خواهد داد. سوم: علم غیب گاهی به واقع محتوم و تغییر ناپذیر تعلق می‌گیرد. بنابراین بعضی از چیزهایی که [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} از طریق غیبی می‌دانند، همان چیزی است که حتما واقع خواهد شد؛ مانند کسی که از عمارت بسیار بلندی پرتاب گردیده و در بین راه می‌داند که به سرعت به زمین اصابت خواهد کرد. این گونه آگاهی چیزی نیست که با آن بتوان تغییری ایجاد نمود و سرنوشت چیزی را تغییر داد. به عبارت دیگر، گاهی علم به صورت تعلیقی و شرطی است؛ مثل اینکه انسان بداند اگر از منزل بیرون رود تصادف خواهد کرد. این قضیه‌ای شرطی است و فرد ممکن است با بیرون نرفتن از منزل، خود را حفظ کند؛ ولی اگر بداند که در روز معینی فلان حادثه برای او اتفاق خواهد افتاد و چیزی اختیاری در دگرونی آن دخیل نیست، آیا باز هم خواهد توانست از بروز آن جلوگیری نماید؟ علم ائمه به بسیاری از امور مانند کیفیت شهادت خود و ... می‌تواند از این نوع نیز تفسیر شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=119001 وبگاه پرسمان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«[[معصوم]]{{ع}} به اذن خدا از غیب باخبر است و از همه آنچه در مصالح امت اسلامی دخالت دارد، آگاه است. با این حال، باید توجه داشت که: سنت خداوندی چنین اقتضا می‌کند که [[معصومان]]{{عم}} هم، مانند انسان‌های دیگر، آزموده شوند و مورد امتحان واقع گردند. بنابراین، نباید بی حساب و در هر موردی بویژه در پی منافع شخصی از این علم استفاده کنند و به بیان دقیق‌تر در پاره‌ای موارد مثل امور شخصی یا موارد اجتماعی که باید نقش الگویی از نظر روش برای دیگران داشته باشند به استفاده از این علم مأمور نیستند و باید بر اساس علم ظاهری و معمولی عمل نماید. مثلا اگر فردی چیزی را از او سرقت کرد باید به دادگاه و نزد قاضی رود و شاهد و دلیل برای مدعای خود اقامه نماید، دقیقا همان کاری را که [[امام علی]] {{ع}} در مورد مرد یهودی که افسار اسب او را دزدیده بود، انجام داد و نباید از علم غیبی خود در این مورد استفاده کنند. البته گاه برای یاری دین خدا از غیب کمک می‌گرفتند ولی اصل بر این بود که در جریان امور عادی از علم غیب استفاده نکنند. در واقع، آنان به اذن و اراده خداوند است که از علم غیب آگاه می‌شوند و موقع و چگونگی استفاده از آن نیز به خواست و اراده خداوند است. از سوی دیگر، علم غیب تکلیف آور نیست؛ یعنی اگر انسان از راه شرایط حجت و مانند آن، تحصیل علم کرد، در برابر آن تکلیف دارد و باید آن را بکار گیرد و به دیگران نیز آموزش دهد؛ اما علم بدست آمده از ناحیه غیب تکلیف آور نیست و دارنده مکلف نیست از آن استفاده نماید و به دیگران نیز منتقل نماید»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=106688 وبگاه پرسمان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*بر اساس احادیث و روایات شیعى، [[امامان]]{{ع}} از [[علم غیب]] موهبتى از سوى خداوند بهره‌مندند. خداوند متعال مى‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این آیه نشان مى‌دهد که [[علم غیب]] اختصاص به خداوند دارد و کسى جز خدا آن را نمى‌داند. اما ممکن است [[پیامبر]]{{صل}} با رضایت پروردگار متعال، بداند و نیز ممکن است دیگر انسان‌ها از سوى خدا و یا به تعلیم پیامبران، از آن آگاهى یابند. &lt;br /&gt;
::::::[[علم غیب]] [[امامان]]{{ع}} بر دو گونه تصور می‌شود:&lt;br /&gt;
:::::# از درون و بدون تعلیم الهی، آگاه باشند. &lt;br /&gt;
:::::# خدای آگاه، به پیامبران تعلیم کرده باشد و [[امامان]] نیز هر کدام از امام قبل، و سرانجام از پیامبر آموخته باشند و یا خداوند از راه دیگری به آنان تعلیم کرده باشد. &lt;br /&gt;
::::::دانشمندان شیعه همگی تصریح کرده‌اند که آگاهی [[پیامبر]] و [[امام]] از غیب، ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست و به گونه دوم؛ یعنی به تعلیم الهی است و کسانی که علم [[امامان]]{{ع}} را ذاتی و بدون تعلیم الهی بدانند و علم آنان را به گونه علم الهی بدانند از « غلاه» &amp;lt;ref&amp;gt;غلاه، کسانی که [[امامان]]{{ع}} را از حدود موجود امکانی خارج دانسته و برخی از صفاتی را که اختصاص به خدا دارد بر آنان ثابت می‌دانند.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شمار می‌آیند و اصولاً این عقیده مستلزم شرک می‌باشد، با مراجعه به روایات و گفته‌های دانشمندان بزرگ روشن می‌شود که در زمان پیامبران گرامی‌و [[امامان معصوم]]{{عم}} و نیز در دوره‌های بعد، گاهی از واژه [[علم غی]] علم ذاتی و بدون تعلیم الهی فهمیده می‌شده است، از این جهت در آیات و روایات و نیز در کلمات دانشمندان مکرراً تصریح شده است که آگاهی [[پیامبر]] و [[امام]] از غیب، ذاتی نیست، بلکه به تعلیم الهی از راه وحی و غیره و یا آموختن از [[پیامبر]] و [[امام]] قبل است و اگر در برخی از احادیث آگاهی از غیب آنان نفی شده است، مقصود این نوع از [[علم غیب]] است. &lt;br /&gt;
::::::اینک متن برخی از روایات و گفتارهای دانشمندان:&lt;br /&gt;
:::::# بعد از پایان جنگ جمل، [[علی]]{{ع}} در بصره خطبه‌ای خواند و در ضمن آن، از برخی حوادث آینده خبر داد یکی از یاران آن حضرت با تعجبی فراوان، به ایشان گفت: آیا به شما [[علم غیب]] داده شده؟ و این جمله اشاره به این بود که [[علم غیب]] اختصاص به خدا دارد، زیرا خدا است که ذاتاً از همه چیز آگاه است. آن گرامی‌در پاسخ او خندید و گفت: اینکه من از حوادث آینده خبر می‌دهم [[علم غیب]] یعنی ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست بلکه به وسیله [[پیامبر خدا]]{{صل}} به من تعلیم شده است&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه خطبه صدو بیست و چهار، شرح نهج البلاغه ابن میثم.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#[[یحیی بن عبداالله بن الحسن]] به [[امام هفتم]]{{ع}} گفت: فدایت شوم گروهی از مردم عقیده دارند که شما [[علم غیب ]] دارید. حضرت در پاسخ او فرمود: نه به خدا سوگند آنچه ما می‌دانیم از [[پیامبر خدا]]{{صل}} به ما رسیده و از آن حضرت آموخته‌ایم.&lt;br /&gt;
:::::# شیخ بزرگوار [[محمد بن نعمان مفید]] می‌نویسد: کسی را می‌توان به طور مطلق دارای صفت &amp;quot;عالم به غیب&amp;quot; دانست که علم او ذاتی باشد و از کسی نیاموخته باشد و علم هیچ کس جز خداوند بزرگ ذاتی نیست و از این رو شیعه معتقد است که نباید درباره [[امامان]]{{عم}} به طور مطلق گفته شود، بلکه باید توضیح داده شود که علم آنان مستفاد از [[امام]]{{ع}} قبل و از [[پیامبر]]{{صل}} و سرانجام به تعلیم الهی است&amp;lt;ref&amp;gt;اوائل المقالات ص:۳۸؛ بحار الأنوار؛ ج۱۰، ص ۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#مفسر عالیقدر جهان اسلام مرحوم [[شیخ طبرسی]] می‌نویسد: به عقیده شیعه کسی را می‌توان با جمله &amp;quot;عالم به غیب&amp;quot; توصیف کرد که همه غیب‌ها را بداند و علم او ذاتی باشد و هیچ کس جز خدا این چنین نیست و اما خبرهای غیبی فراوانی که دانشمندان شیعه و سنی از [[امام علی|علی]]{{ع}} و سایر [[امامان]]{{عم}} نقل کرده‌اند همه از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به آنان رسیده و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} نیز از خداوند آموخته است&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان: ج۳، ص ۲۶۱ و ج۵ ص ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#[[رشید‌الدین محمد بن شهر آشوب مازندانی]] می‌نویسد: [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} از غیب آگاهی دارند اما نه به این معنی که علم آنان ذاتی باشد بلکه خداوند، بخشی از [[علم غیب]] را به آنان آموخته است، و عقیده به این که علم آنان ذاتی است و با علم خدا تفاوتی ندارد مستلزم شرک می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;متشابهات القرآن،ص ۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#[[کمال الدین ابن میثم بحرانی]] می‌نویسد: منظور از علم غیبی که جز خدا نمی‌داند علم غیبی است که بدون تعلیم و آموختن باشد و [[علم غیب]] بدون تعلیم، اختصاص به خدا دارد و جز خدا هر کس آگاهی از غیب پیدا کند به تعلیم الهی بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه ابن میثم؛ ج ۱، ص۸۴ و ج۳، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#[[ابن ابی الحدید معتزلی]] می‌نویسد: ما انکار نمی‌کنیم که در میان افراد بشر اشخاصی باشند که از غیب خبر بدهند اما می‌گوییم آگاهی آنان از غیب، مستند به خداوند است و خداوند وسیله آگاه شدن آنان را از غیب فراهم می‌آورد&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید؛ ج ۱، ص ۴۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#[[فضل بن روزبهان]] همان دانشمند سنی که در اواخر سده نهم و اوائل دهم می‌زیسته، با همه تعصبش در کتاب « ابطال نهج الباطل» می‌نویسد: روا نیست درباره کسی گفته شود: [[علم غیب]] دارد، آری، خبر دادن از غیب به تعلیم الهی جایز است و راه این تعلیم یا [[وحی]] است و یا [[الهام]]، البته نزد کسی که [[الهام]] را یکی از راههای آگاهی از غیب می‌داند. &amp;lt;ref&amp;gt;دلائل الصدق مظفر:۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#علامه مرحوم شیخ [[محمد حسین مظفر]] می‌نویسد: علم خدا ذاتی است و علم [[امامان]]{{ع}} به تعلیم الهی است و هیچ کس نباید توهم کند که علم [[امامان]]{{ع}} مانند علم خدا است، پس مانعی ندارد که بگوییم [[امامان]]{{ع}} ذاتاً [[علم غیب]] ندارند اما به تعلیم الهی، از غیب آگاهی دارند&amp;lt;ref&amp;gt;علم الامام: ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#[[علامه طباطبائی]] در تفسیر &amp;quot;المیزان&amp;quot; می‌نویسد: خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هر کس جز او از غیب آگاه باشد به تعلیم او خواهد بود و هر جا [[پیامبر]]{{صل}} آگاهی خود از غیب را انکار می‌کند و می‌گوید: [[علم غیب]] ندارم معنای آن این است که مستقلاً و ذاتاً عالم به غیب نیستم و هر چه می‌دانم از جانب خدا به من آموخته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان: ج۲۰ ص ۱۳۱ - ۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::علم [[امامان]]{{عم}} نسبت به امور غیبى متکى به علم و اراده پروردگار است. آنجا که خدا بخواهد آنها مى‌دانند، &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به تعبیر دیگر، [[علم غیب]] به طور ذاتى و استقلالى اختصاص به خدا دارد و غیر از او هیچ کس مستقلاً هیچ گونه آگاهى از غیب ندارد و [[ائمه]]{{عم}} هر چند دارند از ناحیه خداست. و با الطاف و عنایت اوست. و جنبه تبعى دارد. و امّا این که چرا علم به قیامت مخصوص ذات خداست و هیچ کس حتّى پیامبران هم از آن گاه نیستند. چنان که خداوند فرموده است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۱۸۷ سوره اعراف آیا پیامبر خاتم به زمان قیامت علم دارد؟ (پرسش)|إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;دانش آن، تنها نزد پروردگار من است؛ هیچ کس جز او در زمان آن از آن پرده بر نمی‌دارد؛ سوره اعراف، آیه ۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پاسخ این است که، عدم آگاهى از وقوع رستاخیز به ضمیمه ناگهانى بودن و با توجه به عظمت ابعاد آن سبب مى شود که هیچگاه مردم قیامت را دور ندانند و همواره در انتظار آن باشند، به این ترتیب خود را براى نجات در آن آماده سازند، و این عدم آگاهى اثر مثبت و روشنى در تربیت نفوس و توجه آنها به مسئولیت‌ها و پرهیز از گناه خواهد داشت &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج ۷، ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=121961 وبگاه پرسمان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::پیشوایان ما وظیفه نداشتند در تمام موارد طبق علومی که از راههای غیر عادی برای آنها حاصل می‌شد عمل کنند بلکه تکالیف دینی آنها همواره بر طبق علومی بوده که از مجاری عادی برای آنها پیدا می‌شده است. مثلا [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} منافقین را خوب می‌شناختند و می‌دانستند که آنها ایمان واقعی ندارند ولی هرگز با آنها مثل کفار رفتار نمی‌کردند؛ بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام با آنها مانند سایر مسلمانان رفتار می‌کردند. و همچنین هنگامی که در مسند قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم می‌نشستند، مطابق قوانین قضایی اسلام حکم می‌کردند و از علوم غیر عادی خود استفاده نمی‌نمودند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maaref.porsemani.ir/content/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA وبگاه پرسمان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. پژوهشگران مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=12371&amp;amp;t=qa مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«چون [[پیامبران]] و [[ائمه اطهار]]{{عم}} قرار بود از جنس بشر باشند، و مانند سایر مردم زندگی کنند، در اعمال و معاملات و معاشرت مانند یک بشر عادی بودند، با همین چشم می‌دیدند، با همین گوش می‌شنیدند... بر طبق ظواهر و شواهد داوری می‌کردند، گاهی مشورت می‌کردند، برای معالجه بیماری‌ها به پزشک و در قیمت‌ها به کارشناسان مراجعه می‌کردند.... مصائب و حوادثی بر ایشان اتفاق می‌افتاد با مشکلات مواجه می‌شدند در جنگ ها شکست می‌خوردند، زخمی می‌شدند مسموم می‌شدند... و چون بنا بود مانند مردم عادی زندگی کنند و مانند یک فرد عادی به ارشاد و هدایت بپردازند و مردم نیز با رغبت و اختیار ایمان بیاورند. از [[علم غیب]] استفاده نمی کردند. لکن اگر موضوع حرام و کار زشتی پیش می‌آمد که ارتکاب آن ولو از روی سهو در نظرها قبیح و زشت بود و به مقام [[امامت]] و [[عصمت]] لطمه می‌زند، و یا دانستن یک امری برای اثبات [[امامت]] لازم می‌شد، از پشتوانه های غیبی بهره مند می‌شدند. بنابراین [[پیغمبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} می‌تواند به اذن الهی از حوادث و پیش‌آمدها و افعال آینده خودش یا دیگران آگاه شود، لکن این گونه علم، مسیر حوادث را تغییر نمی‌دهد و در افعال و اراده‌ها اثر نمی‌گذارد و منشأ تکلیف قرار نمی‌گیرد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=12371&amp;amp;t=qa مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم تام معصوم امکان عقلی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم تام معصوم با اختیار وی منافات ندارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اعتقاد به علم تام معصوم شرک نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اعتقاد به تام علم معصوم امام غلو نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا عدم اعتقاد به علم تام معصوم امام آسیبی به ایمان وارد می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم به تمام موارد قرآن علم دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا قول به محدودیت علم معصوم مانع عقلی یا شرعی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه می‌شود معصوم را انسان کامل دانست اما علم او را محدود شمرد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم باید علم تام داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم تام معصوم ضرورت عقلی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم تام معصوم ضرورت شرعی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا آگاهی معصوم به نحو تام شرطی از شروط امامت است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[اگر معصوم علم تام دارد پس چه نیازی به وحی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا نمونه‌هایی از علم تام معصوم در قرآن موجود است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا نمونه‌هایی از علم تام معصوم در حدیث موجود است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیاتی که مخالفان علم تام معصوم به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با وجود آیاتی که علم تام معصوم را نفی می‌کنند چگونه این علم اثبات می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیاتی که موافقان علم تام معصوم به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه آیات نافی علم تام معصوم از غیر خدا با آیات مثبت علم تام معصوم برای غیر او قابل جمع هستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیاتی که مخالفان علم تام معصوم پیامبر خاتم به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا روایاتی وجود دارند که علم تام معصوم را نفی می‌کنند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه آیات نافی علم تام معصوم با روایات مثبت علم تام معصوم قابل جمع هستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه روایات نافی علم تام معصوم با روایات مثبت علم تام معصوم قابل جمع هستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل عقلی علم تام پیامبران چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل قرآنی علم تام پیامبران چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل حدیثی علم تام پیامبران چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شاهد تاریخی بر علم تام پیامبران وجود دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[بر فرض اثبات علم تام پیامبران علم تام امامان چگونه ثابت می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل عقلی علم تام امامان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل قرآنی علم تام امامان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل حدیثی علم تام امامان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شاهد تاریخی بر علم تام امامان وجود دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چرا امامان علم تام معصوم خود را انکار می‌کردند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آيا علم تام معصوم تکلیف‌آور است و معصوم را به عمل بر اساس آن موظف می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم از علم تام خود بهره می‌برد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[آیا معصوم از علم تام خود برای از بین بردن دشمنان خود استفاده نمی‌کند؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[اگر معصومان علم تام داشتند چرا نوآوری یا اختراعی در علوم تجربی یا ساخت دارو و غیره نداشته‌اند؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
# [[اگر معصوم از علم تام خود بهره نمی‌برد پس فایده‌اش چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم محدود معصوم ضرورت عقلی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم محدود معصوم ضرورت شرعی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم ویژه معصوم کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم ویژه معصوم با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم معصوم است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دیدگاه‌های دانشمندان مسلمان در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان عرفان اسلامی در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان فلسفه و حکمت اسلامی در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان تفسیر در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه‌های دانشمندان حدیث در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب امامیه در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب معتزله در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اشعریه در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه دانشمندان اصول دین مکتب اباضیه در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
## &amp;lt;sub&amp;gt;[[دیدگاه فرقه وهابیت در باره قلمرو علم معصوم چیست؟ (پرسش)]]&amp;lt;/sub&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اع): پرسش‌هایی با ۱۸ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اع): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۸ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های دارای پاسخ اختصاصی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم معصوم دارای پاسخ اختصاصی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ اختصاصی علم معصوم H-V]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%DB%8C%D8%A7_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=125568</id>
		<title>آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%DB%8C%D8%A7_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=125568"/>
		<updated>2019-01-01T16:18:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: حذف رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم غیب معصوم (نمایه)|قلمرو علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی]]؛ [[جعفر سبحانی]]؛ [[سید محمد حسین حسینی طهرانی|حسینی طهرانی]]؛ [[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[محمد شهبازیان|شهبازیان]]، [[سید محمد فائز باقری|باقری]]؛ [[عزالدین رضانژاد|رضانژاد]]؛ [[رمضان‌علی رفیعی|رفیعی]]؛ [[محمد مشکی|مشکی]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[عبدالرضا حمادی|حمادی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم غیب معصوم (پرسش)|علم غیب معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11546943.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[علی نمازی شاهرودی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[علی نمازی شاهرودی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«اخباری که دلالت دارد [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} به تمام زبان‌های خلایق دانایند و به هر زبانی بخواهند سخن می‌گویند؛ کلام هیچ کس از آنان پوشیده نیست و مانند [[حضرت سلیمان]] نطق حیوانات را می‌فهمند. [[ابو بصیر]] به [[امام موسی کاظم]]{{ع}} عرض کرد: فدایت شوم؛ نشانه [[امام]] چیست؟ آن حضرت فرمود: چند چیز است: (اوّل) تصریح و نص [[امام]] به [[امام]] بعد از خودش؛ (دوم) هرچه از او سؤال شود جواب صحیح آن را بدهد. (سوم) اگر کسی سؤالش را فراموش کرد و یا سؤال نکرد [[امام]] خودش سؤال او را پاسخ دهد؛ (چهارم) از اخبار آینده خبر دهد؛ (پنجم) به هر زبانی سخن گوید. سپس فرمود: هنوز از جای خود حرکت نکرده‌ای نشانه‌ای به تو ارائه می‌دهم. راوی می گوید: طولی نکشید که مردی خراسانی وارد شد و به عربی صحبت کرد. [[امام]] به فارسی جواب او را داد. خراسانی گفت: من خیال کردم شما زبان فارسی را نمی‌دانید، لذا به عربی سخن گفتم. [[امام]] فرمود: اگر من این را ندانم پس فضیلت من بر تو چیست؟! یعنی از آثار فضل من علم به همه اشیاء و همه زبان‌هاست. سپس [[امام]] فرمود: کلام هیچ کس، چه انسان باشد و چه حیوان، پرنده باشد یا چرنده یا هر جانداری بر [[امام]] پوشیده نیست. اگر در کسی این نشانی‌ها نباشد [[امام]] نیست&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۸۵، ح۷؛ قرب الإسناد، ص۳۳۹، ح۱۲۴۴؛ بحارالأنوار، ج۴۸، ص۴۷، ح۳۳، باب چهارم از ابواب تاریخ الإمام موسی بن جعفر الکاظم{{ع}} از کتاب تاریخ علی بن الحسین{{ع}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نصیر، خادم [[امام عسکری]]{{ع}} می‌گوید: من مکرر می‌شنیدم که [[امام عسکری]]{{ع}} با غلامان خود به لغت‌های مختلف آن‌ها تکلم می‌فرمود: با غلام ترک به زبان ترکی، و با رومی به زبان رومی و... من تعجب می‌کردم. روزی، این سؤال در قلب من خطور کرد که: [[امام]] در مدینه متولد شده و جایی نرفته؛ پس چگونه به زبان‌های مختلف سخن می‌گوید؟ در این هنگام، [[امام]] توجهی به من نموده، فرمودند: خداوند حجت خود را در میان خلق ممتاز قرار داده و علم همه چیز را به او مرحمت فرموده. یعنی علم لغات و معرفت انساب و آجال و حوادث را به او آموخته است. و اگر این طور نباشد، فرقی بین حجت و رعیت نخواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۵۰۹، ح۱۱؛ مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)، ج۴، ص۴۲۸ (فصل فی معجزاته{{ع}})؛ الإرشاد، ج۲، ص۳۳۰؛ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۳۵ (باب ۱۲، فی معجزات الإمام الحسن بن علی العسکری{{ع}})؛ إعلام الوری، ص۳۷۵ (فصل سوم)؛ بحارالأنوار، ج۵۰، ص۲۶۸، ح۲۸ (باب سوم از تاریخ الإمام أبی محمد العسکری{{ع}}).&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابو الجارود]] از [[امام باقر]]{{ع}} نشانه‌های [[امام]] را خواست. آن حضرت فرمود: تصریح خدا و [[رسول]] بر [[ائمه]]{{عم}} و هر یک به [[امام]] بعد از خودش، و اگر از او سؤال شد جواب دهد و گرنه، خودش حقایق را بیان کند، و از روز آینده خبر دهد، و به هر زبانی و لغتی سخن گوید.&amp;lt;ref&amp;gt; صدوق، به سند خود از ابی الجارود آن را روایت کرده است. صدوق می‌گوید: این که امام از آینده خبر می‌دهد، بر اثر نوشته و آثاری است که از رسول خدا از حق تعالی به او رسیده؛ و این که می‌گوییم امام از اخبار و حوادث آینده تا روز قیامت آگاه است &amp;quot;مستفاد از همین آثار است. معانی الأخبار، ص۱۰۱، ح۳ &amp;quot;باب معنی الإمام المبین.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علامه مجلسی بعد از نقل این حدیث و گفتار شیخ صدوق، می‌فرماید: هر چند کلام صدوق قابل صحت است، ولی این همه زحمت توجیه برای ما لازم نیست؛ زیرا اخباری که دلالت می کند بر این که امام محدَّث طرف گفت وگوی فرشتگان و مؤید به [[روح القدس]] است و در شب قدر ملائکه و روح بر او نازل می شوند، در حد تواتر است&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالأنوار، ج ۲۵، ص۱۴۱، ح۱۴ باب چهارم از ابواب علامات الإمام و صفاته از کتاب الإمامه.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[علامه مجلسی]] می‌فرماید: دانا بودن [[ائمه]]{{عم}} به تمام لغات مستفاد از روایات بسیار است. و اما دانا بودن آنان بر تمام صنایع دنیا، از عمومات اخبار صحیحه استفاده می‌شود، زیرا در این اخبار، بسیار آمده که [[امام]] به همه چیز داناست و چیزی بر او پنهان نیست {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot; وَ مَا كَانَ‏ وَ مَا يَكُونُ‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنچه که بود و آنچه که خواهد بود»&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌داند. و در بحارالأنوار باب این که [[ائمه]]{{عم}} تمام زبان‌ها و لغات را می‌دانند و به هر لغت و زبانی می‌توانند تکلم کنند، در این باب به هفت روایت اکتفا نموده. از آن جمله، صدوق به سند صحیح از [[ابی الصلت هروی]] نقل کرده که گفت: والله، [[حضرت رضا]]{{ع}} به تمام زبان‌ها داناتر از همه بود. یک روز به ایشان عرض کردم: من از دانایی شما به تمام زبان‌ها تعجب می‌کنم! فرمود: من حجت خدا بر خلق اویم. و خدا حجتی که زبان‌های خلق را نداند ندارد. مگر نشنیدی کلام [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را که فرموده به ما &amp;quot;فصل الخطاب&amp;quot; بخشیده شده؟ آیا فصل الخطاب غیر از معرفت لغات است؟!&amp;lt;ref&amp;gt;عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۲۲۸، ح۳؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۹۰، ح۱ و ج۴۹، ص۸۷، ح۳ (باب ششم از ابواب تاریخ الإمام المرتجی و السید المرتضی... از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نیز در بحارالأنوار در &amp;quot;باب معرفته الرضا{{ع}} بجمیع اللّغات وکلام الطّیر والبهائم&amp;quot; ده روایت ذکر کرده است. در بصائر الدرجات در این که [[ائمه]]{{عم}} نطق پرندگان را می‌دانند، تعداد بیست و پنج روایت برای اثبات این عنوان نقل کرده است. و در باب این که [[ائمه]]{{عم}} نطق حیوانات را می‌دانند شانزده روایت، و در باب ۱۶، دو روایت نقل فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. روایات متواتری که گذشته و نشان می‌داد که تمام علوم و کمالات انبیا و مرسلین نزد [[ائمه]]{{عم}} جمع است، نیز دلیل علم [[ائمه]]{{عم}} است به زبان نطق جمیع حیوانات. و در بحارالأنوار روایاتی نقل شده که [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} تمام زبان‌ها و لغات را می‌داند. و روایات معرفت [[امام صادق]]{{ع}} به جمیع لغات و زبان‌ها را نیز نقل فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالأنوار، ج۴۷، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=16234&amp;amp;page=31&amp;amp;chkhashk=EABBA2EBE4&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa علم غیب، ص۱۳۳ - ۱۳۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مکارم شیرازی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:مکارم شیرازی.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصر مکارم شیرازی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ناصر مکارم شیرازی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب  &#039;&#039;«[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17243 پیام قرآن]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن مجید نسبت به حالات [[حضرت سلیمان]]{{ع}} اشاره به نوع دیگرى از علم و آگاهى او شده است که در بدو توجّه امر عجیبى به نظر مى‌رسد؛ و آن مسأله آگاهى از سخن گفتن با پرندگان و آشنایى به گفتار آنها است. در آیه ۱۶ سوره نمل مى‌خوانیم:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سلیمان وارث داوود شد، و گفت: &amp;quot;اى مردم !زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده؛ سوره نمل، آیه ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این جا سخن بسیار است: آیا به راستى حیوانات سخن مى‌گویند؟ سخن گفتن آنها چگونه است؟ همین صداهاى مختلفى است که در حالات گوناگون از خود بیرون مى‌فرستند، یا برنامه مرموز دیگرى است؟ شکى نیست که پرندگان در حالات مختلف مانند: خشم و رضا و گرسنگى و تشنگى و بیمارى و ناراحتى، صداهاى متفاوتى دارند، و کسانى که آشنایى مختصرى با وضع آنها داشته باشند مفهوم آنها را مى‌فهمند. ولى بعید است آیات فوق و مانند آن ناظر به این معنا باشد؛ چه این که از مطالب دقیق‌تر و باریک‌تر و بالاترى حکایت مى‌کند. بحث آیات از تفاهم و گفتگوى آنها با انسان، و سخن گفتن از یک سلسله مفاهیم بلند و بالااست. اگرچه ممکن است کسانى امثال این آیات را حمل بر کنایات و یا زبان اسطوره‌ها کنند؛ به گمان این که چنین چیزى درباره حیوانات امکان ندارد، اما معجزه داشتن [[حضرت سلیمان]]{{ع}} و آگاهى او از علوم خاص الهى هرگز محال نیست، مسأله این است که آیا حیوانات اصولا چنین فهم و شعورى را دارند مثلا درباره آفتاب پرستى [[ملکه سبا]] و مشرک بودن او سخن بگویند؟ ولى بادقت در اسرار زندگانى پرندگان و مطالب عجیبى که دانشمندان از هوش و مهارت و دقّت آنها نقل مى‌کنند نشان مى‌دهد که فرض بى‌شعورى حیوانات مخصوصاً پرندگان یک فرض سطحى و نادرست است؛ زیرا: مطالعات دانشمندان نشان مى‌دهد که بسیارى از حیوانات، وضع هوا را حتّى از چند ماه قبل پیش بینى مى‌کنند؛ در حالى که انسان‌ها با تمام وسایلى که دارند نسبت به پیش بینى وضع هوا در چند ساعت آینده گاه گرفتار اشتباه مى‌شوند! حیوانات غالباً از زلزله‌ها قبل از وقوع آن باخبر مى‌شوند و عکس العمل نشان مى‌دهند؛ حتّى پیش از آن که زلزله سنج‌هاى دقیق مقدمات آن را ثبت کنند. عجائب زندگى زنبوران عسل، و ردیابى حیرت انگیز آنها نسبت به مراکز گل‌ها، کارهاى شگفت‌آور مورچگان و تمدّن پیچیده آنان، آگاهى پرندگان مهاجراز وضع راه‌ها که گاه فاصله قطب شمال و جنوب زمین را طى مى‌کنند، با خبر بودن بعضى از پرندگان از وضع نوزادان آینده خود و پیش بینى دقیق نیازهاى آنها باتوجّه نداشتن تجربه قبلى و امور دیگرى از این قبیل که در کتاب‌هاى معتبر و مستند امروز آمده است، همگى نشان مى‌دهد که جاى تعجب نیست اگر آنها تکلم مخصوصى داشته باشند، و بتوانند با کسى که از الفباى تکلّم آنها آگاه است سخن بگویند و رابطه برقرار سازند. آیات متعدّدى از قرآن مجید نشان مى‌دهد که حیوانات برخلاف آنچه ساده اندیشان مى‌پندارند براى خود درک و دیدى دارند؛ و حتّى به عقیده بعضى تمام ذرّات این جهان حتّى جمادات داراى نوعى شعورند، و به همین دلیل تسبیح عمومى آنها را یک تسبیح آمیخته با شعور مى‌دانند. مسأله آگاهى بعضى از [[پیامبران]]{{عم}} از «مَنطِقُ الطَّیرِ» و سخن گفتن با پاره‌اى از حیوانات است که نه به عنوان یک علم ضرورى براى اداى رسالت؛ بلکه به عنوان علمى که سبب کمال نبوّت مى‌شد را دارا بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17243 پیام قرآن؛ ج۷.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله سبحانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:sobhani.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[جعفر سبحانی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[جعفر سبحانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آگاهی سوم یا علم غیب (کتاب)|آگاهی سوم یا علم غیب]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«در قرآن مجید آیاتی وجود دارد که آشکارا آگاهی پیامبران و برخی از بندگان خاص خدا را از امور پنهان از حس، تصدیق می‌کند و هیچ فرد مسلمانی که قرآن را [[وحی]] آسمانی می‌داند پس از دقت در مفاد آنها، نمی‌تواند در این مسأله تردید داشته باشد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«سلیمان وارث داود شد و گفت: ای مردم! خدا زبان پرندگان را به ما آموخته است و از همه چیز به ما داده است اینها (برای ما) فضیلت و برتری آشکار است». سوره نمل، آیه ١۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا آشنا بودن داود و سلیمان به زبان پرندگان و آگاه بودن از مقصود آنان جز آگاهی از [[غیب]] است؟؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۸ و ۱۹ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ * فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«تا این که سپاهیان سلیمان {{ع}} به وادی مورچگان رسیدند. مورچه‌ای گفت: ای مورچگان به لانه‌های خود بروید تا سلیمان و سپاهیان او از روی غفلت شما را لگدکوب نکنند. سلیمان از گفتار آن مورچه لبخندی زد و خندان شد». همان سوره، آیه ١٨ و ١٩.&amp;lt;/ref&amp;gt;  آیا آگاه بودن از زبان مورچگان آگاهی از [[غیب]]، آگاهی خارج از قلمرو حس عادی بشر نیست؟؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ [[با توجه به آیه ۲۲ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«سلیمان گفت : چرا هدهد را نمی‌بینم؟ مگر او غایب است؟...کمی بعد، هدهد آمد و به سلیمان گفت: چیزی دیده‌ام که تو ندیده‌ای و برای تو از &amp;quot;سبا&amp;quot; خبری درست و یقینی آورده‌ام...» سوره نمل، آیه ٢٠ - ٢٢.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا فهمیدن زبان هدهد آگاهی از [[غیب]] نیست؟».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://tohid.ir/fa/index/book?bookID=171&amp;amp;page=3#id90_p90 آگاهی سوم یا علم غیب، ص ۱۰۱ و ۱۰۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله حسینی طهرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11695.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد حسین حسینی طهرانی|حسینی طهرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد حسین حسینی طهرانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[امام‌شناسی ج۱۲ (کتاب)|امام‌شناسی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
:::::«دربارۀ منطق‌ الطیر یعنی‌ زبان‌ پرندگان‌، سخن‌ بسیار گفته‌اند. بعضی‌ برآنند که‌ آنها هم‌ مانند انسان‌ لغت‌ دارند و تمام‌ مفاهیم‌ و مقاصد خود را بدان‌ تفهیم‌ می‌نمایند. و بعضی‌ برآنند که‌ آنها با انواع‌ اصوات‌ و اشکال‌، مقاصد خود را در حدود نیازشان‌ تفهیم‌ می‌نمایند. و نیز در اینکه‌ کسی‌ که‌ به‌ زبان‌ مرغان‌ اطلاع‌ پیدا می‌کند و گفتارشان‌ را می‌فهمد همچون‌ [[حضرت‌ سلیمان‌]]{{ع}} که‌ علّمنا منطق‌ الطیر دربارۀ او وارد شده‌ است‌، سخن‌ بسیار گفته‌اند. بعضی‌ معتقدند که‌ خداوند لغات‌ طیور را به‌ او تعلیم‌ نمود و سلیمان‌ بر اساس‌ لغات‌ مختلفه‌ به‌ انواع‌ زبانها و السنة‌ طیور، عالم‌ شد. ولی‌ ظاهراً تعلیم‌ [[حضرت‌ سلیمان‌]]{{ع}} و مولانا [[امام علی|امیرالمؤمنین‌]]{{ع}} و سایر [[ائمه‌]]{{ع}} و حضرت‌ [[امام‌ رضا]]{{ع}} که‌ با آهو سخن‌ گفتند و گفتار وحوش‌ باغ‌ وحش‌ و برکة‌ السباع‌ که‌ [[امام هادی|حضرت‌ هادی‌]]{{ع}} را در آن‌ انداختند از باب‌ تعلیم‌ و تعلم‌ لغات‌ با وجود کثرت‌ آنها نباشد بلکه‌ از باب‌ سیطرۀ نفس‌ [[امام]]{{ع}} و [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} بر ملکوت‌ آنها و ادراک‌ مقاصد آنها از راه‌ احاطۀ نفسانی‌ بر آنهاست‌. نفس‌ مؤمن‌ چون‌ تقویت‌ شود و از هوا بگذرد سعه‌ واحاطه‌ای‌ پیدا می‌کند که‌ بر ملکوت‌ موجودات‌ واقف‌ می‌شود چه‌ پرنده‌ و چه‌ درنده‌ و چه‌ آدمیان‌ و جن‌، و چه‌ حیوانات‌ بحری‌ و دریایی‌، و چه‌ نفس‌ نباتات‌ و اشجار و جمادات‌، و در این‌ صورت‌ مؤمن‌ محیط‌ و مسیطر بر نفوس‌، با نفس‌ هر موجودی‌ تکلم‌ و گفتگو می‌کند اعم‌ از این‌ که‌ زبان‌ خود را هم‌ طبق‌ لسان‌ آنها به‌ حرکت‌ در بیاورد و یا نیاورد. و تکلم‌ با مردمان‌ غیر همزبان‌ با زبان‌ مادری‌ مؤمن‌ نیز از همین‌ قبیل‌ است‌»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://motaghin.com/fa_booksPage_3516.aspx?gid=256 امام‌شناسی ج۱۲، ص ۲۹۵.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله تحریری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:tahriri.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد باقر تحریری|تحریری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد باقر تحریری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[جلوه‌های لاهوتی (کتاب)|جلوه‌های لاهوتی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«[[امام]]{{ع}} چون جنبه رهبری و زمامداری انسان‌ها را به عهده دارد، باید به تمامی زبان‌هایی که خداوند متعال به بشر به عنوان آیه‌ای از خود&amp;lt;ref&amp;gt;سوره روم، آیه ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اعطاء فرموده است، احاطه داشته باشد تا بتواند تکلیف خود را به تمام معنا ادا کرده و انسان‌ها را به سر منزل مقصود برساند. [[اباصلت هروی]] گوید: [[امام رضا]]{{ع}} با مردم با لغاتشان تکلم می‌فرمود و به خدا سوگند فصیح‌ترین مردم و عالم‌ترین ایشان به هر زبان و لغتی بود. روزی به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، تعجب می‌کنم از شناخت شما به این لغت‌ها با اختلافی که دارند، حضرت فرمود: ای اباصلت، من حجت خدا بر مردم هستم، و خداوند کسی را که به لغات مردم شناخت نداشته باشد حجت نمی‌گیرد، آیا سخن [[امیر المؤمنین]]{{ع}} به تو نرسیده است: که به ما فصل‌الخطاب داده شده است؟ آیا فصل‌الخطاب جز شناخت به لغت‌ها است؟&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۶، باب ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[جلوه‌های لاهوتی (کتاب)|جلوه‌های لاهوتی]]، ج ۱، ص ۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11736.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد جواد فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.j-fazel.com/persian/lecture/9482/ همگرایی قیام امام حسین  با علم حضرت به شهادت خود و یارانش]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[ائمه]]{{عم}} ما نه تنها به تمام لغات بشری بلکه به منطق الطیر، نطق پرندگان و نطق همه‌ حیوانات آگاهند. و عجیب این است نویسنده همان کتاب مکتب در فرایند تکامل می‌گوید از جمله روایات و افکار جعلی که مفوضه در مکتب شیعه وارد کرده‌اند علم [[ائمه]]{{عم}} به نطق حیوانات است. شما که می‌گوئید مفوضه این حدیث را جعل کرده‌اند، راجع به این آیه شریفه مربوط به [[حضرت سلیمان]]{{ع}} چه می‌گویید که قرآن می‌فرماید{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سلیمان وارث داوود شد، و گفت: &amp;quot;اى مردم !زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده؛ سوره نمل، آیه ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مرحوم [[تنکابنی]] می‌گوید: بدون شک [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} ما که افضل از [[سلیمان بن داود]] هستند چه‌طور می‌شود [[سلیمان]] عالم به منطق الطیر باشد اما [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} عالم به آن نباشند؟!»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.new.fazellankarani.com/persian/lecture/9483/ وبگاه پاسخ‌دهنده (محمد جواد فاضل لنکرانی).]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین گنجی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:29837.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین گنجی|گنجی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین گنجی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[امام‌شناسی ۱ (کتاب)|امام‌شناسی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«منطق الطیر نیز از مصادیق فصل الخطاب است؛ یعنی علم به زبان همه حیوانات. ابوحمزه ثمالی می‌گوید: همراه امام زین العابدین بودم و گنجشک‌ها همه پخش بودند و سر و صدا می‌کردند. حضرت فرمودند: ای اباحمزه آیا میدانی این گنجشک ها چه می‌گویند؟ عرض کردم: خیر! حضرت فرمود: تقدیس و تسبیح خدا را می‌کنند و روزی خود را طلب می‌کنند، پس حضرت این آیه را قرائت فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده و از هر چیز به ما عطا گردیده است»؛ سوره نمل آیه ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;«عن أبی حمزة الثمالی قال کنت عند علی ابن الحسین علیه فانتشرت العصافیر وتصوت، فقال علی : یا أبا حمزة اندری ما تقول قلت: لا، قال علی : تقدس ربها وتسئل قوت یومها. ثم قال له: یا أبا حمزة &amp;quot;عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ&amp;quot;»؛ بصائر الدرجات، جزء هفتم، باب چهاردهم، ص ۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[علامه مجلسی]] در مورد علم منطق الطیر [[اهل بیت]]{{عم}} بیان زیبایی دارد. وی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
::::::بدان کسی که اخبار درباره منطق الطیر را رد کند به محض آن که با وهم و عقل او سازگار نباشد یا به تقلید از فلاسفه چنین بگوید، شایسته افراد با فضیلت نیست چرا که امثال آن در قرآن فراوان آمده است مانند: تسبیح پرندگان با [[حضرت داوود]]: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ وَكُنَّا فَاعِلِينَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« و کوه‌ها و پرنده‌ها را رام کردیم که همراه با داود نیایش می‌کردند»؛ سوره انبیاء، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کلام [[حضرت داوود]]{{ع}}: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده و از هر چیز به ما عطا گردیده است»؛ سوره نمل آیه ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستان هدهد: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنگاه (هدهد) درنگی کوتاه کرد و گفت: من به چیزی دست یافتم که تو نیافته‌ای و برای تو از (سرزمین) سبا خبر بی‌گمانی آورده‌ام»؛ سوره نمل، آیه ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستان مورچه با [[حضرت سلیمان]]{{ع}}: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«تا آنکه به درّه موران رسیدند، موری گفت: ای موران! به خانه‌های خود درآیید تا سلیمان و سپاهش شما را ناآگاهانه فرو نکوبند»؛ سوره نمل، آیه ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سخن خداوند متعال در قرآن با پرندگان: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آیا در نیافته‌ای هر که در آسمان‌ها و زمین است و پرندگان گشاده‌بال، خداوند را به پاکی می‌ستایند؟ هر یک نماز و نیایش خود را دانسته است»؛ سوره نور، آیه۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و غیر این موارد.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلم أن رد الاخبار المستفیضة (به نظر ما این اخبار متواتر بلکه فوق تواتر است و در کتاب مدینه المعاجز، ۸ جلدی، روایات متعددی درباره سخن گفتن پرندگان و حیوانات با اهل بیت{{عم}} آمده است.) بمحض استبعاد الاوهام او تقلید الفلاسفة لایلیق بالافاضل کیف وقد ورد امثالها فی القران الکریم من تسبیح الطیر مع داوود علی وقوله وعلمنا منطق الطیره وقصة الهدهد ونملة مع سلیمان وقوله تعالی وو الطیر صاقات گل قد علم صلائه وتستبیحه وغیر ذلک. بحار الانوار، ج ۲۷، ص۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[امام‌شناسی ۱ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ج۱، ص ۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین اوجاقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1073589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین  &#039;&#039;&#039;[[ناصرالدین اوجاقی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (کتاب)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
:::::«در اینکه [[امام]]{{ع}} می‌تواند با هرکسی به زبان مادری خود آن شخص سخن بگوید تنها یک روایت در اصول کافی یافت شد. در این روایت [[ابو بصیر]] از [[امام کاظم]]{{ع}} درباره راه‌های شناخت [[امام]]{{ع}} می‌پرسد، و آن حضرت یکی از راه‌ها را اطلاع از تکلم همه انسانها و پرندگان و حیوانات و هر چیزی ذی روحی ذکر می‌کند. علاوه بر این روایت [[شیخ صدوق]] حدیث دیگری را نقل می‌کند در این حدیث [[اباصلت هروی]] می‌گوید که [[امام رضا]]{{ع}} به تمام زبان‌ها آشنایی کامل داشت. روزی [[اباصلت]] به [[امام]] عرض کرد که من از تسلط شما بر تمام زبان‌ها در تعجبم. حضرت می‌فرماید ای اباصلت من حجت خدا بر مردم هستم و خدای متعال کسی را که با زبان مردم آشنایی نداشته باشد بر آنها حجت قرار نمی‌دهد. آیا نشنیده‌ای سخن [[امیر مؤمنان]]{{ع}} را که فرمود به ما فصل الخطاب عطا شده است. و آن چیزی غیر از آشنایی به کل زبان‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، عیون الرضا، ج۲ ص ۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (کتاب)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین خوش‌باور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11270.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[داوود خوش‌باور]]&#039;&#039;&#039;، در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)|علم غیب از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«در آیاتی از قرآن کریم از آگاهی برخی پیامبران درباره زبانهای حیوانات و جنیان خبر داده شده است. در سوره نمل، از زبان [[حضرت سلیمان]] می‌خوانیم &amp;quot;زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده و از هر چیز به ما عطا گردیده؛‌این فضیلت آشکاری است&amp;quot; در همین سوره از سخن گفتن آن حضرت با هدهد و شنیدن و گزارش شده است. همچنین در برخی از آیات، خدمت جنیان به آن حضرت فهمیدن سخنان یک مورچه و سخن گفتن آن حضرت با آنان بیان شده است. ظاهر سخنان و تعابیر رد و بدل شده بین آن حضرت و هدد یا شنیدن سخنان مورچه یا سخن گفتن با جنیان، همه رنگ واقعی دارند؛ هیچ قرینه و شاهدی در‌ این آیات نمی‌بینیم که نشان دهد‌ این تعابیر، استعاره و مجاز هستند. بنابراین در مجموع می‌توان گفت که سخن گفتن آن حضرت با پرندگان، حیوانات و جنیان، حکایتهایی استعاری و مجازی نیستند، بلکه از رخدادهای حقیقی و واقع شده خبر می‌دهند. اگرچه انسانها می‌توانند در یک سطح ساده با حیوانات ارتباط برقرار کنند مثلاً کسانی که با حیوانات خاصی مانند پرندگان، اسب و غیره سروکار دارند، بعد از مدتی می‌توانند، تفاوت نوع صداها یا حرکات آنان را تشخیص بدهند و مثلاً بدانند که‌این صدا نشانه ترس یا گرسنگی آن حیوان است، اما‌ این آشنایی با زبان حیوانات بسیار اندک و مبهم است؛ در حالی که سخن گفتن [[حضرت سلیمان]] با پرندگان، اشاراتی مبهم نبوده است، و همچنین سخن گفتن با جنیان نیز‌ این گونه بوده است. خداوند به برخی از پیامبران خود،استعداد فراگیری زبان حیوانات و دیگر موجودات را عطا کرده است. به نظر میرسد، تنها زبان حیوانات یا جنیان موضوعیت ندارد و‌ این موضوع شامل زبان‌های مختلف بشری نیز هست. پس چنانچه خداوند اراده کند، می‌تواند زبانهای مختلف را به هرکسی بیاموزد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%82%DB%8C%D9%86_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)  علم غیب از دیدگاه فریقین؛ ص ۱۸]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجج الاسلام و المسلمین شهبازیان و رضانژاد؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11236.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد شهبازیان|شهبازیان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد شهبازیان]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[عزالدین رضانژاد]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[واکاوی و تحلیل روایی از علم امام به لغات با رویکرد نقد مدعیان دروغین (مقاله)|واکاوی و تحلیل روایی از علم امام به لغات با رویکرد نقد مدعیان دروغین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«مشایخ و محدثانی مانند [[شیخ کلینی]] و [[شیخ صدوق]] با توجه به روایات متعدد و حداقل مستفیض، به [[علم امام]]{{ع}} به لغات قائل می‌باشند؛ از جمله این روایات :&lt;br /&gt;
::::# ابو بصیر می‌گوید: به‌ حضرت [[ابو الحسن]]{{ع}} عرض‌ کردم: قربانت گردم؛ امام به چه معیارهایی شناخته شود؟ فرمود: به چند خصلت: … و به هر لغتی با مردم سخن گوید،...اگر من نتوانم خوب جوابت گویم، چه فضیلتی بر تو دارم؟! سپس به‌ من فرمود: ای ابا محمد! همانا سخن هیچ یک از مردم بر امام پوشیده نیست و نه سخن پرندگان و نه سخن چارپایان و نه سخن هیچ جانداری. هر که این صفات را نداشته باشد، امام نیست&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ {{ع}} جُعِلْتُ فِدَاكَ بِمَ يُعْرَفُ الْإِمَامُ قَالَ: فَقَالَ: بِخِصَالٍ ... وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ بِكُلِّ لِسَانٍ ... إِذَا كُنْتُ لَا أُحْسِنُ أُجِيبُكَ فَمَا فَضْلِي عَلَيْكَ ثُمَّ قَالَ لِي: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ الْإِمَامَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ كَلَامُ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ وَ لَا طَيْرٍ وَ لَا بَهِيمَةٍ وَ لَا شَيْ‏ءٍ فِيهِ الرُّوحُ فَمَنْ لَمْ يَكُنْ هَذِهِ الْخِصَالُ فِيهِ فَلَيْسَ هُوَ بِإِمَامٍ&amp;quot;}}؛ الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# ابو الصّلت هرویّ روایت کرد که [[امام رضا|حضرت رضا]]{{ع}} با افراد به زبان خودشان گفت وگو می‌کرد به‌ خدا قسم وی فصیح‌ترین مردمان و عالم‌ترین اشخاص به هر زبان و لغتی بود. روزی به‌ حضرتش عرض‌ کردم: یا ابن [[پیامبر خاتم|رسول اللَّه]]{{صل}}! من در شگفتم از این‌ که شما به‌ تمامی لغات، این طور تسلّط و آگاهی دارید. فرمود: ای پسر صلت! من حجّت خدا بر بندگان اویم. خداوند حجّتی بر قومی نمی‌‏انگیزد که زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند. آیا این خبر به‌ تو نرسیده که [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} فرمود:  ما داده‏ شده‌‏ایم نیروی داوری و سخن قاطع، پس آیا این نیرو جز معرفت به هر لغت و زبانی است؟&amp;lt;ref&amp;gt; {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَنْ أَبِي الصَّلْتِ الْهَرَوِيِّ قَالَ: كَانَ الرِّضَا{{ع}} يُكَلِّمُ النَّاسَ بِلُغَاتِهِمْ وَ كَانَ وَ اللَّهِ أَفْصَحَ النَّاسِ وَ أَعْلَمَهُمْ بِكُلِّ لِسَانٍ وَ لُغَةٍ فَقُلْتُ لَهُ يَوْماً: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْجَبُ مِنْ مَعْرِفَتِكَ بِهَذِهِ اللُّغَاتِ عَلَى اخْتِلَافِهَا فَقَالَ: يَا أَبَا الصَّلْتِ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيَتَّخِذَ حُجَّةً عَلَى قَوْمٍ وَ هُوَ لَا يَعْرِفُ لُغَاتِهِمْ أَ وَ مَا بَلَغَكَ قَوْلُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} أُوتِينَا فَصْلَ الْخِطابِ فَهَلْ فَصْلُ الْخِطَابِ إِلَّا مَعْرِفَةُ اللُّغَاتِ &amp;quot;}}؛ عيون أخبار الرضا{{ع}}، ج‏۲، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# نصیر خادم می‌گوید: بارها شنیدم که امام حسن عسکری با غلامان ترک و رومی و صقالبی خود به لغت خودشان سخن می‌گفت. … حضرت به‌من متوجه شد و فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی حجت خود را متفاوت از بندگان قرار داده و علم به نسب‌ها، زبان‌های مختلف، زمان مرگ افراد و پیشآمدها را به او عطا فرموده و اگر چنین نبود، میان امام و مردم عادی فرق نبود&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;سَمِعْتُ أَبَا مُحَمَّدٍ غَیْرَ مَرَّهٍ یُکَلِّمُ غِلْمَانَهُ بِلُغَاتِهِمْ- تُرْکٍ وَ رُومٍ وَ صَقَالِبَهٍ…فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سَائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ یُعْطِیهِ‏ اللُّغَاتِ‏ وَ مَعْرِفَهَ الْأَنْسَابِ وَ الْآجَالِ وَ الْحَوَادِثِ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّهِ وَ الْمَحْجُوجِ فَرْقٌ&amp;quot;}} (کلینی، ۱۴۰۷: ج۱، ص۵۰۹ و مفید، ۱۴۱۳: ج۲، ص۳۳۰).&amp;lt;/ref&amp;gt; نصیر خادم می‌گوید: بارها شنیدم که [[امام حسن عسکری]]{{ع}} با غلامان ترک و رومی و صقالبی خود به لغت خودشان سخن می‌گفت. ...حضرت به‌ من متوجه شد و فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی حجت خود را متفاوت از بندگان قرار داده و علم به نسب‌ها، زبان‌های مختلف، زمان مرگ افراد و پیشآمدها را به او عطا فرموده و اگر چنین نبود، میان امام و مردم عادی فرق نبود&amp;lt;ref&amp;gt; {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَبُو حَمْزَةَ نُصَيْرٌ الْخَادِمُ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا مُحَمَّدٍ غَيْرَ مَرَّةٍ يُكَلِّمُ غِلْمَانَهُ بِلُغَاتِهِمْ- تُرْكٍ وَ رُومٍ وَ صَقَالِبَةٍ فَتَعَجَّبْتُ مِنْ ذَلِكَ وَ قُلْتُ هَذَا وُلِدَ بِالْمَدِينَةِ وَ لَمْ يَظْهَرْ لِأَحَدٍ حَتَّى مَضَى أَبُو الْحَسَنِ {{ع}} وَ لَا رَآهُ أَحَدٌ فَكَيْفَ هَذَا أُحَدِّثُ نَفْسِي بِذَلِكَ فَأَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سَائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ يُعْطِيهِ اللُّغَاتِ وَ مَعْرِفَةَ الْأَنْسَابِ وَ الْآجَالِ وَ الْحَوَادِثِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْحُجَّةِ وَ الْمَحْجُوجِ فَرْق‏&amp;quot;}}؛ الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۵۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::# در روایتی دیگر تصریح شده که پس از شهادت [[امام کاظم]] {{ع}} و تردید در [[امامت]] [[امام رضا]]{{ع}}، ایشان کراماتی را به منتقدان خود نشان داده و در یکی از مخالفان [[امامت]] ایشان به نام [[عمرو بن هذاب]] در جلسه‌ای با حضور منتقدان اظهار داشت:[[محمد بن فضل هاشمی]] از شما چیزهایی نقل کرد که انسان نمی‌تواند بپذیرد. [[امام رضا|حضرت رضا]] {{ع}} فرمود: چه حرف‌هایی؟ عمرو جواب داد: می‌گفت شما به هر چه خدا نازل نموده، عالم هستی و تمام زبان‌ها و لغات را می‌دانی. امام فرمود: درست گفته است. هر چه می‌خواهی بپرس. عمرو گفت: ما شما را آزمایش می‌کنیم پیش از هر چیز در مورد زبان‌ها و لغات. این شخص رومی است آن دیگری هندی و این شخص ترک زبان است. قبلا آن‌ها را آورده‏‌ام شما با آن‌ها به زبانشان صحبت کنید. فرمود: هر چه مایلند به‌ زبان خود بپرسند تا جواب بدهم. هر کدام سؤالی به‌ زبان خود مطرح کردند و  [[امام رضا]]{{ع}} به زبان خودشان جواب آن‌ها را داده، به‌ طوری که در شگفت شدند و اعتراف کردند که آن جناب به زبان آن‌ها از خودشان گویاتر و واردتر است.  در کتاب بصائر الدرجات صفار قمی روایات متعددی آورده شده و در عنوان فصل چنین می‌گوید: &amp;quot;باب فی أن [[پیامبر|رسول الله]]{{صل}} کان یقرأ و یکتب بکل لسان&amp;quot;. در این باب، سه روایت ذکر کرده که بر [[علم]] [[پیامبر]] {{صل}} به لغات و زبان‌ها دلالت دارد. سپس بابی را تحت عنوان {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فی الأئمه: أنهم یتکلمون الألسن کلها&amp;quot;}} &amp;lt;ref&amp;gt;در خصوص امامان {{عم}}: اینکه ایشان به تمام زبانها سخن می‌گویند.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در این باب پانزده روایت مبنی بر قدرت تکلم [[ائمه]] [[معصومین]]{{عم}}: به زبان‌های مختلف آورده است و پس از آن، فصل دیگر و جداگانه‌ای با هفت روایت آورده است: در خصوص [[امامان]]{{عم}}: اینکه ایشان نسبت به تمامی زبان‌ها آگاه‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فی الأئمه{{عم}}: أنهم یعرفون الألسن کلها&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::در باب‌هایی دیگر مانند: در خصوص [[امامان]]{{عم}}: اینکه ایشان تمامی کتاب‌های آسمانی نازل شده بر پیامبران را، از قبیل تورات و انجیل و دیگر کتاب ها، با تفاوت زبان‌هایشان می‌خوانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فی الأئمه{{عم}}: أنهم یقرءون الکتب التی نزلت علی الأنبیاء باختلاف ألسنتهم التوراه و الإنجیل و غیر ذلک&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنچه نزد [[امامان]]{{عم}} از کتاب‌های گذشتگان از کتاب‌های پیامبران همانند تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم وجود دارد‏&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;ما عند الأئمه{{عم}} من کتب الأولین کتب الأنبیاء التوراه و الإنجیل و الزبور و صحف إبراهیم&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[علم]] [[ائمه]]{{عم}}: به زبان کتاب‌های [[تورات]] و [[انجیل]] و در باب دیگر با عنوان {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فی الأئمه{{عم}} أنهم یعرفون منطق الطیر&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در خصوص امامان{{عم}}: اینکه ایشان به زبان پرندگان آشنا هستند»&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ علاوه بر [[علم]] [[ائمه]]: به لغات و زبان انسان‌های مختلف؛ به علم آنان به زبان حیوانات و پرندگان نیز اشاره شده است و این، همان علمی است که به اذن الاهی، [[داوود]] و [[سلیمان]] نیز بدان آگاه بوده‌اند. افزون بر منابع مذکور، اگر انتساب کتاب اختصاص را به [[شیخ مفید]] بپذیریم، ایشان خود در بابی به تعدادی از روایات در مورد [[علم]] [[ائمه]]{{عم}} به لغات اشاره کرده است.&lt;br /&gt;
::::::در نتیجه با توجه به اینکه: &#039;&#039;&#039;اولاً:&#039;&#039;&#039; افرادی مانند [[شیخ مفید]] و [[شیخ طوسی]]، اگر چه این مطلب را ثابت شده از طرف عقل ندانسته؛ وقوع آن را ممتنع نمی‌دانند؛ &#039;&#039;&#039;ثانیاً:&#039;&#039;&#039; روایات متعدد و موجود در منابع معتبر شیعه بدان اشاره نموده است؛ علم به لغات را باید از ویژگی‌های امام دانست و این، راهی است برای تشخیص حجت حق از مدعی دروغین و باطل دانستن این روایات غیر ممکن خواهد بود. نکته قابل توجه این است که عبارت‌های موجود در روایات گذشته مانند: امام چگونه شناخته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;بِمَ يُعْرَفُ الْإِمَامُ&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، خداوند متعال فردی که به زبان مردم آشنایی ندارد را به عنوان حجت خود بر مردم قرار نمی‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;ما کان الله لیتخذ حجه علی قوم و هو لا یعرف لغاتهم&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، زمانی که [[حضرت موسی]]{{ع}} فوت نمود تمامی زبان‌ها را آگاهی یافتم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فَلَمَّا مَضَی مُوسَی عَلِمْتُ کُلَّ لِسَانٍ&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، همانا ما تو را می‌آزماییم &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فإنا نختبرک&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و من به تمامی زبان‌ها آشنایی دارم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;أنا اعرف جمیع اللغات&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مشخص می‌کند که علم به لغات از صفات ثابت و مستمر [[ائمه]]{{عم}} می‌باشد و برای شناخت [[امام]]{{ع}} حق استفاده می‌شده است. همچنین این علم نمی‌تواند برای مواردی خاص و به عنوان معجزه استفاده شده باشد، چرا که روایات متعدد در بهره‌گیری این مطلب به‌ صورت مستمر به‌ کار رفته است. همچنین [[اهل بیت]]{{عم}} در مواردی مانند گفت‌وگو با غلامان خود، به زبان خودشان سخن گفته‌اند لذا [[علامه مجلسی]] بدین نکته و ذیل عبارت منقول از [[شیخ مفید]] چنین اشاره کرده است: &amp;quot;اما این مطلب که [[ائمه]]{{عم}} به لغات عالم هستند، مبتنی بر روایاتی است نزدیک به حد تواتر؛ و با توجه به روایاتی که به صورت عام به علم [[ائمه]]{{عم}} اشاره دارد، در این ویژگی منحصر به فرد برای [[ائمه]]{{عم}} شکی باقی نمی‌گذارد. اما حکم عقل در لزوم این ویژگی‌ها علم لغت و صنعت‌های مختلف توقف است و این، در حالی است که آن را ممتنع نیز نمی‌داند&amp;quot;. &#039;&#039;&#039;ثالثاً:&#039;&#039;&#039; تواتر و یا حداقل استفاضه روایات، ما را از بحث سندی بی‌نیاز می‌کند؛ اما در این میان روایت‌های معتبر و صحیح السند نیز وجود دارد که به عنوان نمونه به روایت دوم از [[شیخ صدوق]] می‌توان اشاره کرد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://entizar.ir/?p=1955 واکاوی و تحلیل روایی از علم امام به لغات با رویکرد نقد مدعیان دروغین]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین رفيعى؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1478.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[رمضان علی رفیعی|رفیعی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[رمضان علی رفیعی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[تاريخ زندگانى امام محمد تقى (کتاب)|تاريخ زندگانى امام محمد تقى]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
:::::«علم [[امامان]]{{عم}} منحصر به فهم زبانهای گوناگون یا سخن گفتن با گویش های مختلف نیست بلکه آن بزرگواران زبان حیوانات را درک می کردند و قادر بودند با آنها تکلم کنند و گاه آنها را به سخن گفتن با دیگران امر می‌کردند. قرآن کریم درباره آگاهی [[حضرت سلیمان]]{{ع}} به زبان پرندگان می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و گفت: &amp;quot;اى مردم !زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده؛ سوره نمل، آیه ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[امامان]] [[معصوم]] {{ع}} همه کمالاتی را که انبیاء سلف داشتند دارا بودند و منطق الطیر نیز می‌دانستند. به دو نمونه در این باره توجه فرمایید. &lt;br /&gt;
::::::[[عبداللّه بن قطر]] می‌گوید: [[محمد بن علی بُرخی]] به من گفت : [[امام جواد]]{{ع}} را دیدم که با گاو سخن می‌گفت و گاو سرش را تکان می‌داد. من تعجب کردم. حضرت فرمود: خداوند به ما زبان گاو را تعلیم داده و علم هر چیز را به ما عنایت کرده است. من به گاو دستور می‌دهم. با تو سخن بگوید. سپس حضرت به گاو فرمود: بگو &amp;quot;لا اِلَهَ اِلا اللّهُ، وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ&amp;quot; گاو نیز گفت در حالی که سرش را به بدن [[امام]]{{ع}} می‌مالید&amp;lt;ref&amp;gt; مدينه المعاجز، ص ۵۲۴ و حياة اولى النهى ، ص ۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[علی بن اسباط]] می گوید: همراه [[ابو جعفر]]{{ع}} از کوفه خارج شدم . آن حضرت بر الاغی سوار بود در راه به گله‌ای از گوسفندان رسیدیم ناگهان گوسفندی که می‌چرید گله را ترک کرد و در حالی که صدا را در گلو پیچانده بود نزد [[امام جواد]]{{ع}} آمد. آن حضرت به چوپان فرمود: این گوسفند از تو شکایت می‌کند که تو براو ستم می‌کنی و همه شیر او را می‌دوشی و هنگامی که غروب به خانه می‌رود صاحبش شیری در پستان آن نمی‌بیند. اگر از این به بعد به این حیوان ظلم نکنی که هیچ وگرنه از خداوند می‌خواهم که عمر تو را کوتاه کند. چوپان گفت : &amp;quot;اءَشْهَدُ اءَنْ لا اِلهَ إِلا اللّهُ وَ اءَشْهَدُ اءنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ وَ اءَنَّکَ وَصیُّهُ&amp;quot; پس ادامه داد از تو می‌خواهم بفرمایید که از کجا این مطلب را فهمیدی. [[امام جواد]]{{ع}} فرمود: ما خزانه دار علم خدا، معدن حکمت او، وصی [[انبیاء]] الهی و بندگان مکرّم خداوندیم &amp;lt;ref&amp;gt;مدينه المعاجز، ص ۵۲۴ و حياة اولى النهى ص ۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://najafabadnews.ir/book/book/IMAM_JAWAAD/taarikh_zendegaani_aemmeh_imam_jawaad_rafiei_03.html تاریخ زندگانی ائمه(امام محمد تقی {{ع}})]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین باقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11786.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد فائز باقری|باقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد فائز باقری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«در حدیث آمده است که گنجشکی مضطرب وصیحه زنان نزد [[امام]] آمده و عرض کرد ماری داخل لانه او شده و قصد دارد جوجه او را ببلعد، [[امام]] فردی را فرستاد تا مار بکشد.&lt;br /&gt;
::::::و شتری گریه کنان نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و عرض کرد که از شیر او فرزندان‌شان را بزرگ کرده‌اند و از او کار بسیار کشیده‌اند و حال قصد دارند او را نحر کنند.&lt;br /&gt;
::::::مانند‌ این روایات دلالت دارند که حیوانات، امامان و پیامبران را می‌شناخته‌اند و با‌ ایشان مکالمه می‌نمودند.&lt;br /&gt;
::::::صفار از [[امام حسن]]{{ع}} نقل می‌کند که خداوند به غیر از‌ این خورشید خورشیدهای بسیار دیگری آفریده که فاصله میان آنها بسیار زیاد است و غیر از‌ این ماه، ماه‌های دیگری آفریده که فاصله میان آنها بسیار زیاد است و غیر از‌ این عالم هفتاد هزار عالم دیگر آفریده است که میان آنها فاصله بسیار زیاد است و در هر یک از شهر‌های و در هر شهر زبانی است و هیچ لغتی نیست مگر آنکه [[امام]] آن را می‌داند و ما حجت خدا در همه‌ این مکان‌ها‌ییم.&lt;br /&gt;
::::::[[علامه طباطبایی]] می‌فرماید: منطق طیر عبارت است از هر طریقی که مرغ‌ها به آن طریق، مقاصد خود را باهم مبادله می‌کنند؛ مثلا هنگامی‌ که می‌خواهند بر یکدیگر غلبه کنند به گونه‌ای، و هنگام ترس طوری، و هنگام التماس و استغاثه به دیگران طوری دیگر، ولی به چند دلیل، مقصود از منطق طیر در آیه شریفه، معنای دقیق‌تر و وسیع‌تر از آن است اول‌ اینکه سیاق آیه گواهی می‌دهد بر‌ این که [[سلیمان]]{{ع}} از نعمتی سخن می‌گوید که مختص خودش بوده که به عنایت خاص الهی بدان دست یافته است و در فهم توده مردم نبوده است، اما منطق طیر به معنای اول را هر کسی می‌تواند در زندگی حیوانات دقت نموده زبان آن‌ها را بفهمد مثلا چه صدایی علامت خشم، چه صدایی علامت رضا، چه صدایی علامت گرسنگی و چه صدایی علامت تشنگی است. دوم‌ این که سخنان هدهد، متضمن معارف عالیه‌ای است که در وسع صداهای هدهد نیست، چون صداهای که‌این حیوان در احوال مختلف از خود سر می‌دهند انگشت شمار است و‌ این چند صدا نمی‌تواند به‌این معارف دلالت کند.&lt;br /&gt;
::::::در کلام‌ این حیوان، ذکر خدای سبحان، وحدانیت، قدرت و علم او نیز ذکر شیطان و هدایت و ضلالت و مطالبی دیگر آمده و از معارف بشری نیز مطالب بسیار چون پادشاه سبا و تخت او و‌این که آن پادشاه زن بود و قوم او که برای آفتاب سجده می‌کردند، آمده و [[سلیمان]]{{ع}} نیز مطالبی به هدهد فرمود، از جمله‌ این که به او دستور داده به سبأ برود و نامه او را ببرد و در آنجا نزد‌ ایشان بیندازد و بعد بنشیند و ببیند چه می‌گویند و چه می‌کنند و بی تردید آگاهی به‌ این همه مطالب عمیق و معارف بسیار، منوط به داشتن هزاران هزار معلومات دیگر است که چند صدای ساده هدهد نمی‌تواند آن معانی را برساند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. آقاى دكتر يوسفيان (هیئت علمی مؤسسه امام خمينى)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11387.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسن یوسفیان|یوسفیان]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن یوسفیان]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم غیب امام (مقاله)| علم غیب امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در تاریخ زندگانی پیشوایان [[معصوم]]{{ع}} به حکایاتی بسیار برمی‌خوریم که بر اساس آنها، [[اهل بیت]] [[پیامبر]]{{صل}} به زبان‌های گوناگونی همچون سریانی، عبری، ترکی، روسی و فارسی سخن گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۳۳-۳۴۰؛ ری شهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص۲۰۲-۱۹۹&amp;lt;/ref&amp;gt; چنانکه [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به شکایت گروهی نبطی زبان که از سنگینی خراج گله‌مند بودند، با زبان خودشان پاسخ گفت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شهرآشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳۲؛ صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۳۵&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[امام صادق]]{{ع}} در ملاقات با گروهی از ایرانیان که با زبان عربی ناآشنا بودند به فارسی فرمود: « هر که دِرَم اندوزد، جزایش دوزخ باشد» &amp;lt;ref&amp;gt;راوندی، قطب الدین،‌الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۵۳؛ بحارالانوار، ج۴۷، ص۱۱۹&amp;lt;/ref&amp;gt; در این باره، اباصلت هروی از [[امام رضا]]{{ع}} روایت می کند: «خداوند هیچ کس را بر گروهی حجت نمی‌کند، جز آنکه زبان آنان را به او می‌آموزد. آیا این سخن [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را نشنیده‌ای که فرمود: « به ما فصل الخطاب داده‌اند؟» آیا فصل الخطاب چیزی جز دانستن زبان‌ها است؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، محمد، عیون اخبارالرضا، ص۶۵۰ -۶۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در روایتی، [[امام علی]]{{ع}} با سلیمان پیامبر، که به فرموده قرآن، زبان پرندگان را می‌دانست، هم نوا می‌گردد و می‌فرماید: « ما را زبان مرغان آموختند و از هر نعمت عطا کردند»&amp;lt;ref&amp;gt;ری شهری، محمد، اهل البیت، فی الکتاب و السنه، ص۲۰۲، به نقل از اثبات الوصیه&amp;lt;/ref&amp;gt; و این البته به زبان پرندگان اختصاص ندارد، بلکه به گواهی روایات، حیوانات دیگر را نیز دربر می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳۱، صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۴۳-۳۴۴، ۳۵۳-۳۴۷&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم غیب امام (مقاله)|علم غیب امام]]، ص:۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. آقای دکتر رستمی و خانم آل‌بویه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد زمان رستمی]]&#039;&#039;&#039;  (استادیار دانشگاه قم) و خانم &#039;&#039;&#039;[[طاهره آل‌بویه]]&#039;&#039;&#039; (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«ایشان به تمام زبان‌ها آگاه بودند &amp;lt;ref&amp;gt;صفار، بصائر، ج ۷، ص ۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به زبان پرندگان سخن می‌گفتند، چنان‌که قرآن از زبان [[داوود]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به ما زبان مرغان آموخته‌اند و از همه چیز (بهره‌ای) بخشیده‌اند؛ سوره نمل ، آیه: ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در حدیث آمده است که گنجشکی مضطرب و صیحه زنان نزد [[امام]]{{ع}} آمده و عرض کرد ماری داخل لانۀ او شده و قصد دارد جوجه او را ببلعد، [[امام]]{{ع}} فردی را فرستاد تا ما را بکشد. و شتری گریه کنان نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و عرض کرد که از شیر او فرزندانشان را بزرگ کرده‌اند و از او کار بسیار کشیده‌اند و حال قصد دارند او را نحر کنند. مانند این روایات دلالت دارند که حیوانات، [[امامان]]{{عم}} و پیامبران را می‌شناخته‌اند و با ایشان مکالمه می‌نمودند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین مشکی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1765.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد مشکی|مشکی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد مشکی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید (مقاله)|بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«طبق روایات [[امامان]]{{عم}} با زبان حیوانات آشنا هستند: {{عربی|اندازه=150%|«عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}} فَلَمَّا انْتَشَرْنَ الْعَصَافِيرُ وَ صَوَّتْنَ فَقَالَ يَا أَبَا حَمْزَةَ: أَ تَدْرِي مَا يَقُلْنَ فَقُلْتُ: لَا قَالَ: يُقَدِّسْنَ رَبَّهُنَّ وَ يَسْأَلْنَهُ قُوتَ يَوْمِهِنَّ ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا حَمْزَةَ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْ‏ء»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابی حمزه ثمالی]] می‌گوید: در محضر امام [[علی بن الحسین]]{{ع}} بودم، گنجشکان با سر و صدا پراکنده می‌شدند، آقا فرمود: ای ابی حمزه! میدانی که آنها چه می‌گویند؟ عرض کردم خیر. امام فرمود: آنها پروردگار را تقدیس می‌کنند و خوراک امروزشان را می‌خواهند از خداوند، سپس فرمود ای ابی حمزه! ما منطق پرندگان را می‌دانیم و به همه چیز آگاهی داریم؛ الإختصاص، ص: ۲۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::شیخ [[مفید]] در کتاب اختصاص، روایات فراوانی را راجع به علم [[امام]]{{ع}} به زبان پرندگان، و حیوانات آورده است، که ما با رعایت اختصار، خلاصه یکی از روایات را بیان می‌کنیم: «[[سلیمان خالد]] می‌گوید نزد [[امام صادق]] {{ع}} بودیم که ناگاه، آهویی آمد پیش حضرت، [[امام]]{{ع}} فرمود: ان شاء االله انجام می‌دهم، سپس حضرت به من فرمود می‌دانید که این آهو چه می‌گوید؟ گفتیم خداوند و رسول و فرزندان [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} آگاهترند، حضرت فرمود: او می‌گوید بعضی از مردم مدینه آهوی ماده را که بچه شیر می‌دهد، صید کرده‌اند، از من خواست که او را آزاد کنند تا بچه‌هایش را شیر دهد، تا علف‌خوار شوند، آن وقت او را بر می‌گرداند ، و تحویل صیاد می‌دهد، امام فرمود: او را قسم دادم که این کار را خواهد کرد؟ او در جواب گفت از ولایت شما بیزار باشم اگر وفا نکنم. اگر خدا بخواهد انجام می‌دهم. یکی از افراد، که حضور داشت پیش امام، به نام [[ابو عبداالله بلخی]]، گفت این دانش، سنتی است در میان شما، همانند سنت سلیمان» &amp;lt;ref&amp;gt;الإختصاص، ص: ۲۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجت الاسلام و المسلمین حمادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11898.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالرضا حمادی|حمادی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عبدالرضا حمادی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«زبان &amp;quot;به معنای سخن گفتن&amp;quot; از مهمترین کنشهای انسان و پل ارتباط انسانها و انتقال خواسته‌ها و افکارشان به یکدیگر است و به همین دلیل، از رفتارهای تکرارپذیر انسان بوده و از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار است. از آنجا که ولایت [[ائمه]]{{عم}} به عرب زبانها محصور نبوده و شامل تمام زمانها و مکان‌هاست، ضروری می‌نماید که [[امام]] بتواند با سایر امتها و نژادها ارتباط برقرار کند. صفار روایات این بحث را در دو باب بصائر جای داده است&amp;lt;ref&amp;gt;صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مجموع روایات این دو باب ۲۲ حدیث است که دو مورد از آن در کافی نیز آمده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص: ۴۶۲ و ۴۶۶؛ صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۳۳۵ و ۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در دومین حدیث مشترک، از [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} نقل شده که من بر تمام زبانهای شرق و غرب آگاهم. اگرچه کلینی بابی به این بحث اختصاص نداده، اما با درج روایات این بحث، اتحاد نظر خویش با صفار را به اثبات رسانده است. همچنین در باب «هر کتابی که خدا نازل کرده، نزد [[ائمه]]{{عم}} موجود است و به هر لغتی که باشد آن را می‌دانند»&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص:۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این نکته تأکید می‌کند که [[ائمه]]{{عم}} به زبان کتابهای آسمانی آشنا هستند و این نیز خود دلالت دارد که کلینی این مطلب را پذیرفته است.&lt;br /&gt;
::::::از جمله دانش‌های زمان حال، فهم سخن حیوانات است. در قرآن کریم این دانش برای [[سلیمان نبی]]{{ع}} نقل و سخن او با هُدهُد و فهم کلام مورچه گزارش شده است. صفار در سه باب، این دانش را برای [[ائمه]]{{عم}} اثبات کرده و فهم کلام پرندگان، چهارپایان و مسوخ را به ایشان نسبت داده است&amp;lt;ref&amp;gt;صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۳۴۱ ،۳۴۷ و ۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگرچه کلینی بابی را به این موضوع اختصاص نداده، اما با درج هشت روایت از مجموع ۴۳ روایت، در این موضوع نیز با صفار هم رأی گردیده است.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین از مجموع روایات دو کتاب کافی و بصائر روشن می‌شود که [[ائمه]]{{عم}} از خصوصیات جسمی و روحی افراد، اعمال ایشان و از سخن حیوانات در زمان حال آگاه‌ا‌ند. ذکر این نکته لازم است که از مجموع این روایات عام بودن چنین دانشی برای تمام زمانها استفاده نمی‌شود؛ زیرا [[امام]] در مقام بیان اصل موضوع است و مقدمات حکمت نسبت به خصوصیات تمام نیست؛ لذا تمسک به اطلاق روایات صحیح نمی‌باشد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]، [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]، شماره ۴ زمستان ۱۳۹، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. حجت الاسلام و المسلمین صادقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic2496.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[مصطفی صادقی|صادقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[مصطفی صادقی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[شیوه‌های تشخیص امام در عصر حضور (مقاله)|شیوه‌های تشخیص امام در عصر حضور]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«وقتی [[ابو بصیر]] از [[امام کاظم]]{{ع}} درباره راههای شناخت [[امام]] پرسید، فرمود چند راه است: از سوی پدرش درباره [[امامت]] به او اشاره شده باشد؛ هر گاه از او بپرسند پاسخ دهد و اگر پرسشی نشود معارف الهی را خود بگوید و از آینده خبر دهد و بتواند به هر زبانی با مردم سخن بگوید. آنگاه [[امام]] به [[ابو بصیر]] فرمود: ای ابا محمد! پیش از رفتنت یکی از این نشانه‌ها را به تو نشان خواهم داد. طولی نکشید که مردی از خراسان وارد شد و با زبان عربی با [[امام]] صحبت کرد لیکن [[امام]] به زبان فارسی پاسخ او را داد. خراسانی گفت: عربی سخن گفتم چون تصور می‌کردم فارسی نمی‌دانید. [[امام]] فرمود سبحان الله! اگر چنین نباشد پس برتری من بر تو چیست؟ در ادامه روایت آمده است که کلام هیچ انسان و پرنده و حیوان و به طور کلی جانداری بر [[امام]] پوشیده نیست. هر که این ویژگی‌ها را نداشته باشد [[امام]] نیست&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۱، ص: ۲۸۵؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص:۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت در برخی منابع با این افزوده در خصوص راه اول آمده است: &amp;quot;راه اول&amp;quot; نصی از جانب خدا است که او را علم  حجت بر مردم نهاده است چون [[رسول الله]]{{صل}}، [[علی]]{{ع}} را نصب، و به مردم معرفی کرد و [[ائمه]]{{عم}} هر یک، دیگری را نصب می‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt;الحمیری، قرب الاسناد، ص:۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ صدوق]] این خبر را به سند دیگری از [[ابو جارود]] از [[امام باقر]]{{ع}} روایت کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، معانی الاخبار، ص:۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::خادم [[امام عسکری]]{{ع}} می‌گوید بارها می‌دیدم که آن حضرت با غلامان خود به زبان‌های رومی و صقلبی و ترکی سخن می‌گوید، به گونه‌ای که تعجب مرا برمی انگیخت. پیش خود گفتم او متولد مدینه است و مسافرتی نکرده و با کسی هم مراوده نداشته است تا این زبان‌ها را بیاموزد. [[امام]] باطن مرا خواند و فرمود: خدای تعالی حجتش را از میان مردم برانگیخته و علم لغات و انساب و حوادث و خبر مرگ افراد را به او نمایانده است وگرنه فرقی بین او و دیگران نبود&amp;lt;ref&amp;gt;المسعودی، اثبات الوصیه ص:۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیوه‌های تشخیص امام در عصر حضور (مقاله)|شیوه‌های تشخیص امام در عصر حضور]]، ص: ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[حضرت سلیمان]]{{ع}} وارث [[حضرت داود]]{{ع}} شد و گفت: ای مردم ! خدا زبان پرندگان را به ما آموخته است و از همه چیز به ما داده است این‌ها برای ما فضیلت و برتری آشکار است. منطق الطیر عبارت است از هر طریقی که مرغها به آن طریق مقاصد خود را با هم مبادله می‏‌کنند.&lt;br /&gt;
::::::از دیدگاه [[علامه طباطبائی]] مقصود از دانستن منطق الطیر در آیه شریفه صرفا صوتهایی نیست که پرندگان در موارد مختلف از خود صادر می‌کنند چرا که ممکن است کسی با دقت در زندگی حیوانات، بتواند زبان آنها را بفهمد، که مثلا چه صدایی علامت خشم، و چه صدایی علامت رضا است، چه صدایی علامت گرسنگی و چه صدایی علامت تشنگی و امثال آن است. بلکه آیه شریفه معنایی دقیق‌تر و وسیعتری را بیان می‌کند زیرا سیاق آیه گواهی می‌‏دهد بر اینکه [[حضرت سلیمان]]{{ع}} از نعمتی حدیث می‌‏کند که اختصاصی خودش بوده و در وسع عامه مردم نبوده، که به آن دست یابند و او که بدان دست یافته به عنایت خاص الهی بوده است. علاوه بر آن، بسیاری از حیوانات مثل مورچه و مانند آن صوتی ندارند واگر هم داشته باشند گوش انسان توانائی شنیدن آنها را ندارد. بنا براین [[حضرت سلیمان]]{{ع}} در باره فهم زبان و مقصود پرندگان، وحوش و جنیان از یک آگاهی برخور دار است که نمی‌تواند یک علم عادی باشد بلکه جزء آگاهی‌های غیبی محسوب می‌شود که از سوی خداوند افاضه شده است چنانچه سیاق آیه نیز بیانگر آن است&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۵، ص،۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[آلوسی]] در ذیل آیه شریفه می‌گوید: دانستن زبان پرندگان مخصوص انبیاء نیست بلکه جایز است خداوند آن آگاهی را در اختیار هرکسی که بخواهد قرار دهد {{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; و یجوز أن یعلم اللّه تعالی منطقها من شاء من عباده و لا یختص ذلک بالأنبیاء ‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ الخرائج والجرائح: ج۲، ص ۸۳۱، ح۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق روایات متعدد [[اهل بیت]]{{عم}} نیز دارای علم منطق الطیر بوده‌اند. از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده است که فرمود: [[امام علی]]{{ع}} به [[ابن عباس]] فرمود: همانا خداوند بما زبان پرندگان را آموخت همانطور که به سلیمان آموخته بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; إِنَ‏ اللَّهَ‏ عَلَّمَنَا مَنْطِقَ‏ الطَّيْرِ كَمَا عَلَّمَهُ‏ سُلَيْمَانَ‏ بْنَ‏ دَاوُدَ مَنْطِقَ‏ كُلِ‏ دَابَّةٍ فِي‏ بَرٍّ أَوْ بَحْر ‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج۲۷، ص: ۲۶۴، ح۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ضریس کناسی]] می‌گوید: خدمت [[حضرت صادق]]{{ع}} بودم [[ابو بصیر]] نیز بود [[امام]]{{ع}} فرمود: [[حضرت داود|داود]] علم پیامبران را به ارث برد، [[حضرت سلیمان|سلیمان]] نیز از [[حضرت داود|داود]] به ارث برد، همانا [[پیامبر|محمد]]{{صل}} از [[حضرت سلیمان|سلیمان]] ارث برد و ما از آن حضرت علم را به ارث بردیم، صحف ابراهیم و الواح موسی پیش ماست&amp;lt;ref&amp;gt;الخرائج والجرائح: ج۲، ص ۸۳۱، ح۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::آیات اعطاء &amp;quot;ایتاء&amp;quot; علم خاص و لدنی به انبیاء: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و به لوط داوری و دانشی دادیم؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ وَكُلا آتَيْنَا حُكْمًا وَعِلْمًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و آن (داوری) را به سلیمان فهماندیم و به هر یک داوری و دانشی دادیم؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::چند نکته در این آیات وجود دارد:&lt;br /&gt;
:::::#اکثریت مفسران بیان داشته‌اند که مقصود از حکم، حکومت و یا حکمت است و مقصود از علم آنچه که انبیا در امر [[نبوت]] به آن نیاز دارند می‌باشد. &lt;br /&gt;
:::::#دخول تنوین بر حکم و علم دلیل بر عظمت حکم و علمی دارد که به آنان داده شده است. &lt;br /&gt;
:::::#در این آیات از کلمه ایتاء استفاده شده است که دلیل بر لدنی بودن آن علوم است. روشن است که این علوم، علوم عادی بشری نبوده که تمامی بشر از راههای عادی توان کسب آنرا داشته باشند بلکه علمی خاص و غیبی و موهبتی الهی بوده است. &lt;br /&gt;
::::::صاحب تفسیر کشف الاسرار در ذیل عبارت {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ}}﴾}} می‌نویسد: علم فهم وراء علم تفسیر و تأویلست، تفسیر بواسطه تعلیم و تلقین است، تأویل بارشاد و توفیقست، فهم بی‏واسطه بالهام ربّانیست، وی در ادامه از [[حسن بصری]] نقل می‌کند که از [[حذیفه یمان]] از علم باطن یعنی علم فهم پرسیدم، حذیفه گفت: از [[رسول خدا]]{{صل}} پرسیدم و فرمود: علمی است که ما بین خداوند واولیاء اوست و هیچ ملک مقرب و یا مخلوقی از آن مطلع نیست&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; علم بین اللَّه و بین اولیائه لم یطّلع علیه ملک مقرّب و لا احد من خلقه ‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏۶، ص: ۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه مجلسی]] در مورد علم منطق الطیر [[اهل بیت]]{{عم}}، بیان زیبایی دارد. وی می‌نویسد: «اعلم أن رد الاخبار المستفيضة الواردة عن أئمة الانامعليهم الصلاة والسلام بمحض استبعاد الاوهام أو تقليد الفلاسفة الذين استبدوا بالاحلام ولم يؤمنوا بما جاءت به الانبياء الكرام، لايليق بالافاضل الاعلام، كيف وقد ورد أمثالها في القرآن الكريم من تسبيح الطير مع داود{{ع}}؛ وقوله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده؛ سوره نمل، آیه۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و قصة الهدهد و نملة مع سلمیان و قوله تعالی {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; پرندگان گشاده‌بال، خداوند را به پاکی می‌ستایند؟ هر یک نماز و نیایش خود را دانسته است؛ سوره نور، آیه ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و غیر ذلک»&amp;lt;ref&amp;gt; بدان که ردّ اخبار مستفیض (که درباره علم منطق الطیر [[امامان]]{{ع}} وارد شده‌اند) تنها به این جهت که با وهم و خیال آدمی ناسازگار است و یا صرفاً به پیروی از فلاسفه شایسته افراد فاضل و اندیشمند نیست، چرا که امثال آن در قرآن فراوان آمده است مانند تسبیح پرندگان با حضرت [[داود]] و... &amp;lt;/ref&amp;gt; مراد [[علامه مجلسی]] از بیان این مطالب این است که انکار منطق الطیر، منجر به انکار قرآن می‌شود، چون مسئله منطق الطیر در قرآن کریم با صراحت بیان شده است&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای شیخ‌زاده (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11818.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[قاسم علی شیخ‌زاده|شیخ‌زاده]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[قاسم علی شیخ‌زاده]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا (پایان‌نامه)| رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«طبق روایات و آیات یکی از دانش مهمی که معصومین دارند علم آنها به لغات گوناگون است که بعضی به غیبی بودن آن تصریح کرده‌اند از جمله چیزهای که علم امام به همه لغات را تأیید می‌کند این است که اگر نزد امام دو نفر متخاصم آمدند برای قضاوت و زبان عربی نمی‌‎دانستند اگر امام زبان آنها را نداند و مترجم هم نباشد تعطیل احکام لازم آمده و باعث نقض غرض می‌گردد. در قرآن کریم نیز گفتگوی عفریت جنی با سلیمان و آگاهی او از زبان پرندگان و هدهد و مورچه بیانگر علم غیرعادی آن حضرت است که این علم از راه ولایت بوده و فقط نصیب انبیاء و اولیا می‌شود و چون [[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|ائمه وارث علوم انبیا بوده]] و اعلم از آنها است لذا دانش سلیمان به طریق اولی برای ائمه ثابت است. مرحوم مجلسی،در بحار علم ائمه به لغات مختلف را نزدیک به متواتر دانسته که با ضمیمه اخبار عامه تردیدناپذیر می‌گردد و ما به عنوان نمونه چند روایت را می‌آوریم. [[امام حسن]]{{ع}} فرمود: من همه زبان‌ها را می‌دانم. &lt;br /&gt;
::::::[[امام حسین]]{{ع}} می‌فرماید: وقتی خروس بانگ می‌دهد می‌گوید هر کس خدا را بشناسد ذکر خدا را فراموش نمی‌کند. &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اشکال:&#039;&#039;&#039; شما گفتید ائمه همه زبان‌ها را می‌داند و حال آنکه طبق روایتی [[امام باقر]]{{ع}} معنای جمله‌ای را ندانسته است زیرا در روایت آمده که [[امام باقر]]{{ع}} متاعی را می‌خواست بفروشد خریداران گفتند: «نأخذ منک بده دوازده» امام معنای این جمله را پرسیدند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;جواب:&#039;&#039;&#039; الف) امام می‌خواسته این فضیلت را مخفی کند؛ ب) امام خواسته معنای این جمله برای همه اهل مجلس روشن گردد. ج)حضرت خواسته بفهماند که زبان عربی وسیع بوده و نیاز به زبان دیگری نیست. جواب فوق را صاحب وسائل داده اما به نظرمی رسد موضوع خرید و فروش مسئله عادی است و در چیزهای پیش‌افتاده از دانش غیبی استفاده نمی‌گردد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا (پایان‌نامه)| رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا]]؛ ص ۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای افقی  (هیئت علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11904.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داود افقی|افقی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود افقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از امور دیگری که در روایات بصائر بدان پرداخته شده است، آگاهی [[اهل بیت]]{{عم}} از زبان پرندگان و دیگر حیوانات می‌باشد. جناب صفّار بیش از ۴٠ روایت در این باره نقل کرده است، به چند نمونه از روایات اشاره می‌شود:{{عربی|اندازه=150%|«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} لِابْنِ عَبَّاسٍ إِنَّ اللَّهَ عَلَّمَنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ كَمَا عَلَّمَهُ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ مَنْطِقَ‏ كُلِ‏ دَابَّةٍ فِي‏ بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از امام صادق{{ع}} روایت شده است که فرمودند: حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} به ابن عباس فرمودند: خداوند متعال زبان پرندگان را به ما تعلیم فرمود همانگونه که به سلیمان بن داود زبان هر جانوری در خشکی و دریا را آموخت.»، بصائر الدرجات، ص ۳۴۴، ح ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{عربی|اندازه=150%|«عَنِ الثُّمَالِيِّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ {{ع}} فِي دَارِهِ وَ فِيهَا شَجَرَةٌ فِيهَا عَصَافِيرُ فَانْتَشَرَتِ‏ الْعَصَافِيرُ وَ صَوَّتَتْ‏ فَقَالَ‏ يَا أَبَا حَمْزَةَ أَ تَدْرِي مَا تَقُولُ قُلْتُ لَا قَالَ تُقَدِّسُ رَبَّهَا وَ تَسْأَلُهُ قُوتَ يَوْمِهَا قَالَ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا حَمْزَةَ ﴿{{متن قرآن|عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ}}﴾»}}&amp;lt;ref&amp;gt;« از ثمالی روایت شده است که نزد حضرت علی بن الحسین{{ع}} در منزل ایشان بودم. در منزل ایشان درختی بود که بر روی آن گنجشکانی بود. ناگهان گنجشکها از درخت پریدند و صدایی سر دادند. حضرت فرمودند ای ابا حمزه آیا می‌دانی چه می‌گویند؟ عرض کردم خیر، حضرت فرمود پروردگار خود را تقدیس می‌کنند و از او روزیشان را طلب می‌کنند. سپس حضرت فرمودند ای ابا حمزه &amp;quot;به ما زبان مرغان آموخته‏اند و از همه چيز (بهره‏اى) بخشيده‏اند&amp;quot;.»، بصائر الدرجات، ص:٣۴١، ح ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: إِنَّ نَاضِحاً كَانَ‏ لِرَجُلٍ‏ مِنَ‏ النَّاسِ‏ فَلَمَّا أَسَنَّ قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ لَوْ نَحَرْتُمُوهُ فَجَاءَ الْبَعِيرُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} فَجَعَلَ يَرْغُو فَأَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} فَجَعَلَ يَرْغُو إِلَى صَاحِبِهِ فَلَمَّا جَاءَ قَالَ لَهُ النَّبِيُّ {{صل}} إِنَّ هَذَا يَزْعُمُ أَنَّهُ كَانَ لَكُمْ شَابّاً حَتَّى هَرِمَ وَ أَنَّهُ قَدْ نَفَعَكُمْ وَ أَنَّكُمْ أَرَدْتُمْ نَحْرَهُ قَالَ فَقَالَ صَدَقَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} لَا تَنْحَرُوهُ وَ دَعُوهُ قَالَ فَتَرَكُوهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از زرارة از امام صادق{{ع}} روایت شده است که فرمودند: مردی شتری داشت، زمانی که شترش پیر شد برخی از رفقایش به او گفتند شتر را نحر می‌کردی. شتر نزد رسول خدا{{صل}} آمد و شروع به ناله و فریاد کرد، جناب رسول اکرم{{صل}} به دنبال صاحب او فرستاد، شتر شروع به ناله کردن به سمت صاحب خود کرد. زمانی که صاحب شتر آمد حضرت رسول{{صل}} به او فرمودند این شتر گمان می‌کند که زمانی هنگامی که جوان بود در خدمت شما بود و به شما منفعت رساند تا اینکه پیر گشت، و اکنون می‌خواهید او را بکشید و نحر کنید. صاحب شتر گفت راست می‌گوید، رسول الله{{صل}} فرمودند او را نکشید و او را رها سازید. زراره می‌گوید شتر را رها کردند.»، بصائر الدرجات، ص:۳۴۷، ح ١.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]، ص ۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقای داداش‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11948.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داوود داداش‌زاده|داداش‌زاده]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود داداش‌زاده]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام در کتاب کافی و شروح آن (پایان‌نامه)|علم امام در کتاب کافی و شروح آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
:::::*«&#039;&#039;&#039;علم امام به همه زبان‌ها:&#039;&#039;&#039; [[ائمه]]{{عم}} با [[تورات]]، [[انجیل]]، [[زبور]]، [[صحف ابراهیم]] و دیگر کتب انبیا آشنایی کامل داشتند و آنها را با زبان اصلی‌اش می‌خواندند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد ابن یعقوب کلینی، الکافی ، ج ۱، ص ۲۲۴، ح ۳ و ۴ و ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با پیروان آنها مناظره می‌نمودند علاوه بر این امام با اشخاص غیر عرب، اعم از فارس، ترک، رومی، هندی، سودانی و غیره به با زبان‌های اصلی آنها صحبت می‌کردند، چندین روایت در کافی به آن دلالت دارد، آنچه مهمتر به نظر می‌رسد این است که برخی از روایات علم به همه زبان‌ها را، از شرایط امام شمرده است&amp;quot; که در ذیل دو نمونه از آنها آورده می‌شود.&lt;br /&gt;
:::::#[[نصیر خادم]] گوید: «بارها می‌شنیدم که [[امام عسکری|امام حسن عسکری]]{{ع}} با غلامان ترک و رومی و صقالبی خود به لغت خودشان گفت وگو می‌کرد. من تعجب کرده و با خود گفتم: این که در مدینه متولد شد و تا زمانی که (پدرش) ابوالحسن{{ع}} وفات کرد، پیش کسی نرفت و کسی او را ندید (که درس بخواند یا با اهل این لغات مکالمه کند) من این موضوع را پیش خود فکر می‌کردم که حضرت متوجه من شد و فرمود همانا خدای تبارک و تعالی امتیازات خاصی، نسبت به مردم، به حجت خود بخشیده و علم به زبان‌ها و انساب و مرگ‌ها و پیش آمدها را به او عطا فرموده و اگر چنین نبود، میان حجت (امام) و محجوج (مأموم) فرق نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان ص۹، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این که حضرت می‌فرماید، اگر امام علم به لغات نداشته باشد بین امام و مأموم فرقی نخواهد بود می‌توان فهمید که اگر امام این صفت را نداشته باشد امام نیست؛ بنابراین از شرایط امام، دانستن همه زبانها خواهد بود. علامه مجلسی ضرورت وجود چنین صفتی برای امام را چنین بیان می‌کند: اگر دو نفر غیر عرب برای برطرف کردن اختلاف، به امام مراجعه کنند و ایشان را قاضی قرار دهند و مترجمی حضور نداشته باشد، در این صورت، عدم آگاهی امام به زبان آنها، منجر به تعطیل شدن احکام میشود که این نقض غرض از وجود امام خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد باقر مجلسی]]، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، ج۶، ص ۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا که یکی از غرض‌های وجود امام تبیین و اجرای احکام و معارف دین می‌باشد. همچنین ملاصالح مازندرانی نیز عین استدلال مذکور را با همان عبارت در توضیح روایت فوق تکرار می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صالح مازندرانی]]، شرح الکافی اصول و الروضه، ج ۷، ص ۳۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#ابوبصیر گوید: به حضرت ابوالحسن{{ع}} عرض کردم: قربانت گردم، نشانه‌های شناخت امام چیست؟ فرمود: چند خصلت ... و به هر زبانی با مردم سخن بگوید. سپس به من فرمود: ای ابا محمد! پیش از آن که از این مجلس برخیزی برایت علامت دیگری نشان خواهم داد. طولی نکشید که مردی از اهل خراسان وارد شد و با زبان عربی با حضرت سخن گفت و امام{{ع}} جوابش را به زبان فارسی داد، مرد خراسانی گفت. قربانت گردم، علت این که من با شما به زبان خراسانی سخن نگفتم، این بود که گمان می‌کردم شما آشنایی به آن زبان ندارید! امام فرمودند: سبحان الله! اگر من نتوانم خوب جواب تو را بگویم چه فضیلتی بر تو دارم؟! سپس به من فرمود: ای ابا محمد! همانا سخن هیچ یک از مردم، پرندگان، چارپایان و جانداران بر امام پوشیده نمی‌باشد، پس هر که این صفات را نداشته باشد، امام نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد ابن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص ۲۸۵، ح۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::برخی از این عبارت امام که فرمودند: &amp;quot;اگر من نتوانم خوب جواب ترا بگویم چه فضیلتی بر تو دارم؟&amp;quot; چنین استنباط کرده‌اند که: امام باید در هر صفتی برتر از دیگران باشد؛ و حتی اگر یک نفر در امت وجود داشته باشد که مطلبی را بداند که امام از آن بی‌خبر باشد در این صورت امام، نه برای آن شخص و نه برای دیگران، امام نخواهد بود؟&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صالح مازندرانی]]، شرح الکافی - اصول و الروضه، ج ۶، ص ۹۵ و ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::به نظر نگارنده اعلمیت امام در همه امور، اگر هم از روایت های دیگر قابل استنباط باشد ولی دلالت روایت مذکور بر چنین عمومیتی دارای اشکال می‌باشد؛ چرا که روایت فوق، در مورد سخن گفتن به زبانهای مختلف است و شاید آشنایی امام با زبانهای مختلف موضوعیت داشته باشد و سرایت دادن آن به همه امور کاری بدون دلیل به شمار می‌آید.&lt;br /&gt;
:::::*&#039;&#039;&#039;علم امام، به معنی صداها و زبان حیوانات و همه جانداران:&#039;&#039;&#039; حرف زدن پرندگان و حشرات با یکدیگر و سخن گفتن آنها با انسان و قابل فهم بودن سخن آنان برای انسان، در قرآن کریم بیان شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;النمل، ۱۵ و ۱۸ و ۱۹ و ۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و امری مسلم به شمار می‌رود و [[ائمه اطهار]]{{عم}} در موارد متعدد معنی اصوات حیوانات و پرندگان را بیان کرده و حتی با حیوانات سخن گفته‌اند و چنان که در روایت ابی بصیر ذکرش گذشت علم به آن، از شرایط امام بیان شده، به طوری که امام فرمود اگر کسی سخن پرندگان، چهارپایان و جانداران را نداند امام نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام در کتاب کافی و شروح آن (پایان‌نامه)|علم امام در کتاب کافی و شروح آن]]، ص ۴۸-۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. پژوهشگران پایگاه امام علی{{ع}}؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.imamalinet.net/fa/Book/View/45461/149189/?Mode=Result&amp;amp;SearchText=  پایگاه امام علی{{ع}}]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«دربارۀ منطق الطیر یعنی زبان پرندگان، سخن بسیار گفته‌اند. بعضی برآنند که آنها هم مانند انسان لغت دارند و تمام مفاهیم و مقاصد خود را بدان تفهیم می‌نمایند. و بعضی برآنند که آنها با انواع اصوات و اشکال، مقاصد خود را در حدود نیازشان تفهیم می‌نمایند. و نیز در اینکه کسی که به زبان مرغان اطلاع پیدا می‌کند و گفتارشان را می‌فهمد همچون [[حضرت سلیمان]]{{ع}} که {{عربی|اندازه=150%|« عُلِّمْنَا مَنْطِقَ‏ الطَّيْر‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به ما زبان مرغان آموخته‏‌اند.»&amp;lt;/ref&amp;gt; دربارۀ او وارد شده است، سخن بسیار گفته‌اند. بعضی معتقدند که خداوند لغات طیور را به او تعلیم نمود و سلیمان بر اساس لغات مختلفه به انواع زبانها و السنۀ طیور، عالم شد. ولی ظاهرا تعلیم [[حضرت سلیمان]]{{ع}} و مولانا [[امام علی|امیر المؤمنین]]{{ع}} و سایر [[ائمه]]{{عم}} و [[امام رضا|حضرت امام رضا]]{{ع}} که با آهو سخن گفتند و گفتار وحوش باغ وحش و برکة السباع که [[امام هادی|حضرت هادی]]{{ع}} را در آن انداختند از باب تعلیم و تعلم لغات با وجود کثرت آنها نباشد بلکه از باب سیطرۀ نفس [[امام]]{{ع}} و [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} بر ملکوت آنها و ادراک مقاصد آنها از راه احاطۀ نفسانی بر آنهاست. نفس مؤمن چون تقویت شود و از هوا بگذرد سعه و احاطه‌ای پیدا می‌کند که بر ملکوت موجودات واقف می‌شود چه پرنده و چه درنده و چه آدمیان و جن، و چه حیوانات بحری و دریایی، و چه نفس نباتات و اشجار و جمادات، و در این صورت مؤمن محیط و مسیطر بر نفوس، با نفس هر موجودی تکلم و گفتگو می‌کند اعم از این که زبان خود را هم طبق لسان آنها به حرکت در بیاورد و یا نیاورد. و تکلم با مردمان غیر همزبان با زبان مادری مؤمن نیز از همین قبیل است. چه بسا دیده شده است در سفر حج یا بعضی از مشاهد مشرفۀ دیگر، افرادی از مؤمنین از بلاد مختلف که حتی یک کلمه از زبان همدیگر خبر ندارند مانند ترک و عرب و هندی، همدیگر را می‌شناسند و ساعتها با هم می‌نشینند و از راه درون و باطن گفتگو دارند و از راه و مسیر و احوال یکدیگر کاملا مطلع می‌شوند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.imamalinet.net/fa/Book/View/45461/149189/?Mode=Result&amp;amp;SearchText= پایگاه امام علی{{ع}}]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. پژوهشگران وبگاه پرسمان.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=100610=  وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در روایتی، [[امام علی]]{{ع}} با [[سلیمان پیامبر]]، که به فرموده قرآن، زبان پرندگان را می‌دانست، هم نوا می‌گردد و می‌فرماید: ما را زبان مرغان آموختند و از هر نعمت عطا کردند &amp;lt;ref&amp;gt;ری شهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص۲۰۲، به نقل از اثبات الوصیه.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این البته به زبان پرندگان اختصاص ندارد، بلکه به گواهی روایات، حیوانات دیگر را نیز دربر می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳۱، صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=100610 وبگاه پرسمان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم عالم به ملکوت است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم آگاهی از اسم اعظم الهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم از خطورات قلبی اطلاع دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم از اعمال و احوال خلق اطلاع دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[فرق علم غیب با پیش‌بینی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ما کان و ما یکون و ماهو کائن علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ان): پرسش‌هایی با ۲۴ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ان): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۴ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%DB%8C%D8%A7_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=125567</id>
		<title>آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%DB%8C%D8%A7_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=125567"/>
		<updated>2019-01-01T16:17:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم غیب معصوم (نمایه)|قلمرو علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی]]؛ [[جعفر سبحانی]]؛ [[سید محمد حسین حسینی طهرانی|حسینی طهرانی]]؛ [[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[محمد شهبازیان|شهبازیان]]، [[سید محمد فائز باقری|باقری]]؛ [[عزالدین رضانژاد|رضانژاد]]؛ [[رمضان‌علی رفیعی|رفیعی]]؛ [[محمد مشکی|مشکی]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[عبدالرضا حمادی|حمادی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم غیب معصوم (پرسش)|علم غیب معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11546943.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[علی نمازی شاهرودی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[علی نمازی شاهرودی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«اخباری که دلالت دارد [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} به تمام زبان‌های خلایق دانایند و به هر زبانی بخواهند سخن می‌گویند؛ کلام هیچ کس از آنان پوشیده نیست و مانند [[حضرت سلیمان]] نطق حیوانات را می‌فهمند. [[ابو بصیر]] به [[امام موسی کاظم]]{{ع}} عرض کرد: فدایت شوم؛ نشانه [[امام]] چیست؟ آن حضرت فرمود: چند چیز است: (اوّل) تصریح و نص [[امام]] به [[امام]] بعد از خودش؛ (دوم) هرچه از او سؤال شود جواب صحیح آن را بدهد. (سوم) اگر کسی سؤالش را فراموش کرد و یا سؤال نکرد [[امام]] خودش سؤال او را پاسخ دهد؛ (چهارم) از اخبار آینده خبر دهد؛ (پنجم) به هر زبانی سخن گوید. سپس فرمود: هنوز از جای خود حرکت نکرده‌ای نشانه‌ای به تو ارائه می‌دهم. راوی می گوید: طولی نکشید که مردی خراسانی وارد شد و به عربی صحبت کرد. [[امام]] به فارسی جواب او را داد. خراسانی گفت: من خیال کردم شما زبان فارسی را نمی‌دانید، لذا به عربی سخن گفتم. [[امام]] فرمود: اگر من این را ندانم پس فضیلت من بر تو چیست؟! یعنی از آثار فضل من علم به همه اشیاء و همه زبان‌هاست. سپس [[امام]] فرمود: کلام هیچ کس، چه انسان باشد و چه حیوان، پرنده باشد یا چرنده یا هر جانداری بر [[امام]] پوشیده نیست. اگر در کسی این نشانی‌ها نباشد [[امام]] نیست&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۸۵، ح۷؛ قرب الإسناد، ص۳۳۹، ح۱۲۴۴؛ بحارالأنوار، ج۴۸، ص۴۷، ح۳۳، باب چهارم از ابواب تاریخ الإمام موسی بن جعفر الکاظم{{ع}} از کتاب تاریخ علی بن الحسین{{ع}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نصیر، خادم [[امام عسکری]]{{ع}} می‌گوید: من مکرر می‌شنیدم که [[امام عسکری]]{{ع}} با غلامان خود به لغت‌های مختلف آن‌ها تکلم می‌فرمود: با غلام ترک به زبان ترکی، و با رومی به زبان رومی و... من تعجب می‌کردم. روزی، این سؤال در قلب من خطور کرد که: [[امام]] در مدینه متولد شده و جایی نرفته؛ پس چگونه به زبان‌های مختلف سخن می‌گوید؟ در این هنگام، [[امام]] توجهی به من نموده، فرمودند: خداوند حجت خود را در میان خلق ممتاز قرار داده و علم همه چیز را به او مرحمت فرموده. یعنی علم لغات و معرفت انساب و آجال و حوادث را به او آموخته است. و اگر این طور نباشد، فرقی بین حجت و رعیت نخواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۵۰۹، ح۱۱؛ مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)، ج۴، ص۴۲۸ (فصل فی معجزاته{{ع}})؛ الإرشاد، ج۲، ص۳۳۰؛ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۳۵ (باب ۱۲، فی معجزات الإمام الحسن بن علی العسکری{{ع}})؛ إعلام الوری، ص۳۷۵ (فصل سوم)؛ بحارالأنوار، ج۵۰، ص۲۶۸، ح۲۸ (باب سوم از تاریخ الإمام أبی محمد العسکری{{ع}}).&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابو الجارود]] از [[امام باقر]]{{ع}} نشانه‌های [[امام]] را خواست. آن حضرت فرمود: تصریح خدا و [[رسول]] بر [[ائمه]]{{عم}} و هر یک به [[امام]] بعد از خودش، و اگر از او سؤال شد جواب دهد و گرنه، خودش حقایق را بیان کند، و از روز آینده خبر دهد، و به هر زبانی و لغتی سخن گوید.&amp;lt;ref&amp;gt; صدوق، به سند خود از ابی الجارود آن را روایت کرده است. صدوق می‌گوید: این که امام از آینده خبر می‌دهد، بر اثر نوشته و آثاری است که از رسول خدا از حق تعالی به او رسیده؛ و این که می‌گوییم امام از اخبار و حوادث آینده تا روز قیامت آگاه است &amp;quot;مستفاد از همین آثار است. معانی الأخبار، ص۱۰۱، ح۳ &amp;quot;باب معنی الإمام المبین.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علامه مجلسی بعد از نقل این حدیث و گفتار شیخ صدوق، می‌فرماید: هر چند کلام صدوق قابل صحت است، ولی این همه زحمت توجیه برای ما لازم نیست؛ زیرا اخباری که دلالت می کند بر این که امام محدَّث طرف گفت وگوی فرشتگان و مؤید به [[روح القدس]] است و در شب قدر ملائکه و روح بر او نازل می شوند، در حد تواتر است&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالأنوار، ج ۲۵، ص۱۴۱، ح۱۴ باب چهارم از ابواب علامات الإمام و صفاته از کتاب الإمامه.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[علامه مجلسی]] می‌فرماید: دانا بودن [[ائمه]]{{عم}} به تمام لغات مستفاد از روایات بسیار است. و اما دانا بودن آنان بر تمام صنایع دنیا، از عمومات اخبار صحیحه استفاده می‌شود، زیرا در این اخبار، بسیار آمده که [[امام]] به همه چیز داناست و چیزی بر او پنهان نیست {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot; وَ مَا كَانَ‏ وَ مَا يَكُونُ‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنچه که بود و آنچه که خواهد بود»&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌داند. و در بحارالأنوار باب این که [[ائمه]]{{عم}} تمام زبان‌ها و لغات را می‌دانند و به هر لغت و زبانی می‌توانند تکلم کنند، در این باب به هفت روایت اکتفا نموده. از آن جمله، صدوق به سند صحیح از [[ابی الصلت هروی]] نقل کرده که گفت: والله، [[حضرت رضا]]{{ع}} به تمام زبان‌ها داناتر از همه بود. یک روز به ایشان عرض کردم: من از دانایی شما به تمام زبان‌ها تعجب می‌کنم! فرمود: من حجت خدا بر خلق اویم. و خدا حجتی که زبان‌های خلق را نداند ندارد. مگر نشنیدی کلام [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را که فرموده به ما &amp;quot;فصل الخطاب&amp;quot; بخشیده شده؟ آیا فصل الخطاب غیر از معرفت لغات است؟!&amp;lt;ref&amp;gt;عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۲۲۸، ح۳؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۹۰، ح۱ و ج۴۹، ص۸۷، ح۳ (باب ششم از ابواب تاریخ الإمام المرتجی و السید المرتضی... از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نیز در بحارالأنوار در &amp;quot;باب معرفته الرضا{{ع}} بجمیع اللّغات وکلام الطّیر والبهائم&amp;quot; ده روایت ذکر کرده است. در بصائر الدرجات در این که [[ائمه]]{{عم}} نطق پرندگان را می‌دانند، تعداد بیست و پنج روایت برای اثبات این عنوان نقل کرده است. و در باب این که [[ائمه]]{{عم}} نطق حیوانات را می‌دانند شانزده روایت، و در باب ۱۶، دو روایت نقل فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. روایات متواتری که گذشته و نشان می‌داد که تمام علوم و کمالات انبیا و مرسلین نزد [[ائمه]]{{عم}} جمع است، نیز دلیل علم [[ائمه]]{{عم}} است به زبان نطق جمیع حیوانات. و در بحارالأنوار روایاتی نقل شده که [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} تمام زبان‌ها و لغات را می‌داند. و روایات معرفت [[امام صادق]]{{ع}} به جمیع لغات و زبان‌ها را نیز نقل فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالأنوار، ج۴۷، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=16234&amp;amp;page=31&amp;amp;chkhashk=EABBA2EBE4&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa علم غیب، ص۱۳۳ - ۱۳۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مکارم شیرازی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:مکارم شیرازی.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصر مکارم شیرازی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ناصر مکارم شیرازی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب  &#039;&#039;«[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17243 پیام قرآن]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن مجید نسبت به حالات [[حضرت سلیمان]]{{ع}} اشاره به نوع دیگرى از علم و آگاهى او شده است که در بدو توجّه امر عجیبى به نظر مى‌رسد؛ و آن مسأله آگاهى از سخن گفتن با پرندگان و آشنایى به گفتار آنها است. در آیه ۱۶ سوره نمل مى‌خوانیم:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سلیمان وارث داوود شد، و گفت: &amp;quot;اى مردم !زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده؛ سوره نمل، آیه ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این جا سخن بسیار است: آیا به راستى حیوانات سخن مى‌گویند؟ سخن گفتن آنها چگونه است؟ همین صداهاى مختلفى است که در حالات گوناگون از خود بیرون مى‌فرستند، یا برنامه مرموز دیگرى است؟ شکى نیست که پرندگان در حالات مختلف مانند: خشم و رضا و گرسنگى و تشنگى و بیمارى و ناراحتى، صداهاى متفاوتى دارند، و کسانى که آشنایى مختصرى با وضع آنها داشته باشند مفهوم آنها را مى‌فهمند. ولى بعید است آیات فوق و مانند آن ناظر به این معنا باشد؛ چه این که از مطالب دقیق‌تر و باریک‌تر و بالاترى حکایت مى‌کند. بحث آیات از تفاهم و گفتگوى آنها با انسان، و سخن گفتن از یک سلسله مفاهیم بلند و بالااست. اگرچه ممکن است کسانى امثال این آیات را حمل بر کنایات و یا زبان اسطوره‌ها کنند؛ به گمان این که چنین چیزى درباره حیوانات امکان ندارد، اما معجزه داشتن [[حضرت سلیمان]]{{ع}} و آگاهى او از علوم خاص الهى هرگز محال نیست، مسأله این است که آیا حیوانات اصولا چنین فهم و شعورى را دارند مثلا درباره آفتاب پرستى [[ملکه سبا]] و مشرک بودن او سخن بگویند؟ ولى بادقت در اسرار زندگانى پرندگان و مطالب عجیبى که دانشمندان از هوش و مهارت و دقّت آنها نقل مى‌کنند نشان مى‌دهد که فرض بى‌شعورى حیوانات مخصوصاً پرندگان یک فرض سطحى و نادرست است؛ زیرا: مطالعات دانشمندان نشان مى‌دهد که بسیارى از حیوانات، وضع هوا را حتّى از چند ماه قبل پیش بینى مى‌کنند؛ در حالى که انسان‌ها با تمام وسایلى که دارند نسبت به پیش بینى وضع هوا در چند ساعت آینده گاه گرفتار اشتباه مى‌شوند! حیوانات غالباً از زلزله‌ها قبل از وقوع آن باخبر مى‌شوند و عکس العمل نشان مى‌دهند؛ حتّى پیش از آن که زلزله سنج‌هاى دقیق مقدمات آن را ثبت کنند. عجائب زندگى زنبوران عسل، و ردیابى حیرت انگیز آنها نسبت به مراکز گل‌ها، کارهاى شگفت‌آور مورچگان و تمدّن پیچیده آنان، آگاهى پرندگان مهاجراز وضع راه‌ها که گاه فاصله قطب شمال و جنوب زمین را طى مى‌کنند، با خبر بودن بعضى از پرندگان از وضع نوزادان آینده خود و پیش بینى دقیق نیازهاى آنها باتوجّه نداشتن تجربه قبلى و امور دیگرى از این قبیل که در کتاب‌هاى معتبر و مستند امروز آمده است، همگى نشان مى‌دهد که جاى تعجب نیست اگر آنها تکلم مخصوصى داشته باشند، و بتوانند با کسى که از الفباى تکلّم آنها آگاه است سخن بگویند و رابطه برقرار سازند. آیات متعدّدى از قرآن مجید نشان مى‌دهد که حیوانات برخلاف آنچه ساده اندیشان مى‌پندارند براى خود درک و دیدى دارند؛ و حتّى به عقیده بعضى تمام ذرّات این جهان حتّى جمادات داراى نوعى شعورند، و به همین دلیل تسبیح عمومى آنها را یک تسبیح آمیخته با شعور مى‌دانند. مسأله آگاهى بعضى از [[پیامبران]]{{عم}} از «مَنطِقُ الطَّیرِ» و سخن گفتن با پاره‌اى از حیوانات است که نه به عنوان یک علم ضرورى براى اداى رسالت؛ بلکه به عنوان علمى که سبب کمال نبوّت مى‌شد را دارا بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17243 پیام قرآن؛ ج۷.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله سبحانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:sobhani.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[جعفر سبحانی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[جعفر سبحانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آگاهی سوم یا علم غیب (کتاب)|آگاهی سوم یا علم غیب]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«در قرآن مجید آیاتی وجود دارد که آشکارا آگاهی پیامبران و برخی از بندگان خاص خدا را از امور پنهان از حس، تصدیق می‌کند و هیچ فرد مسلمانی که قرآن را [[وحی]] آسمانی می‌داند پس از دقت در مفاد آنها، نمی‌تواند در این مسأله تردید داشته باشد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«سلیمان وارث داود شد و گفت: ای مردم! خدا زبان پرندگان را به ما آموخته است و از همه چیز به ما داده است اینها (برای ما) فضیلت و برتری آشکار است». سوره نمل، آیه ١۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا آشنا بودن داود و سلیمان به زبان پرندگان و آگاه بودن از مقصود آنان جز آگاهی از [[غیب]] است؟؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۸ و ۱۹ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ * فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«تا این که سپاهیان سلیمان {{ع}} به وادی مورچگان رسیدند. مورچه‌ای گفت: ای مورچگان به لانه‌های خود بروید تا سلیمان و سپاهیان او از روی غفلت شما را لگدکوب نکنند. سلیمان از گفتار آن مورچه لبخندی زد و خندان شد». همان سوره، آیه ١٨ و ١٩.&amp;lt;/ref&amp;gt;  آیا آگاه بودن از زبان مورچگان آگاهی از [[غیب]]، آگاهی خارج از قلمرو حس عادی بشر نیست؟؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ [[با توجه به آیه ۲۲ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«سلیمان گفت : چرا هدهد را نمی‌بینم؟ مگر او غایب است؟...کمی بعد، هدهد آمد و به سلیمان گفت: چیزی دیده‌ام که تو ندیده‌ای و برای تو از &amp;quot;سبا&amp;quot; خبری درست و یقینی آورده‌ام...» سوره نمل، آیه ٢٠ - ٢٢.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا فهمیدن زبان هدهد آگاهی از [[غیب]] نیست؟».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://tohid.ir/fa/index/book?bookID=171&amp;amp;page=3#id90_p90 آگاهی سوم یا علم غیب، ص ۱۰۱ و ۱۰۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله حسینی طهرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11695.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد حسین حسینی طهرانی|حسینی طهرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد حسین حسینی طهرانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[امام‌شناسی ج۱۲ (کتاب)|امام‌شناسی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
:::::«دربارۀ منطق‌ الطیر یعنی‌ زبان‌ پرندگان‌، سخن‌ بسیار گفته‌اند. بعضی‌ برآنند که‌ آنها هم‌ مانند انسان‌ لغت‌ دارند و تمام‌ مفاهیم‌ و مقاصد خود را بدان‌ تفهیم‌ می‌نمایند. و بعضی‌ برآنند که‌ آنها با انواع‌ اصوات‌ و اشکال‌، مقاصد خود را در حدود نیازشان‌ تفهیم‌ می‌نمایند. و نیز در اینکه‌ کسی‌ که‌ به‌ زبان‌ مرغان‌ اطلاع‌ پیدا می‌کند و گفتارشان‌ را می‌فهمد همچون‌ [[حضرت‌ سلیمان‌]]{{ع}} که‌ علّمنا منطق‌ الطیر دربارۀ او وارد شده‌ است‌، سخن‌ بسیار گفته‌اند. بعضی‌ معتقدند که‌ خداوند لغات‌ طیور را به‌ او تعلیم‌ نمود و سلیمان‌ بر اساس‌ لغات‌ مختلفه‌ به‌ انواع‌ زبانها و السنة‌ طیور، عالم‌ شد. ولی‌ ظاهراً تعلیم‌ [[حضرت‌ سلیمان‌]]{{ع}} و مولانا [[امام علی|امیرالمؤمنین‌]]{{ع}} و سایر [[ائمه‌]]{{ع}} و حضرت‌ [[امام‌ رضا]]{{ع}} که‌ با آهو سخن‌ گفتند و گفتار وحوش‌ باغ‌ وحش‌ و برکة‌ السباع‌ که‌ [[امام هادی|حضرت‌ هادی‌]]{{ع}} را در آن‌ انداختند از باب‌ تعلیم‌ و تعلم‌ لغات‌ با وجود کثرت‌ آنها نباشد بلکه‌ از باب‌ سیطرۀ نفس‌ [[امام]]{{ع}} و [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} بر ملکوت‌ آنها و ادراک‌ مقاصد آنها از راه‌ احاطۀ نفسانی‌ بر آنهاست‌. نفس‌ مؤمن‌ چون‌ تقویت‌ شود و از هوا بگذرد سعه‌ واحاطه‌ای‌ پیدا می‌کند که‌ بر ملکوت‌ موجودات‌ واقف‌ می‌شود چه‌ پرنده‌ و چه‌ درنده‌ و چه‌ آدمیان‌ و جن‌، و چه‌ حیوانات‌ بحری‌ و دریایی‌، و چه‌ نفس‌ نباتات‌ و اشجار و جمادات‌، و در این‌ صورت‌ مؤمن‌ محیط‌ و مسیطر بر نفوس‌، با نفس‌ هر موجودی‌ تکلم‌ و گفتگو می‌کند اعم‌ از این‌ که‌ زبان‌ خود را هم‌ طبق‌ لسان‌ آنها به‌ حرکت‌ در بیاورد و یا نیاورد. و تکلم‌ با مردمان‌ غیر همزبان‌ با زبان‌ مادری‌ مؤمن‌ نیز از همین‌ قبیل‌ است‌»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://motaghin.com/fa_booksPage_3516.aspx?gid=256 امام‌شناسی ج۱۲، ص ۲۹۵.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله تحریری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:tahriri.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد باقر تحریری|تحریری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد باقر تحریری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[جلوه‌های لاهوتی (کتاب)|جلوه‌های لاهوتی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«[[امام]]{{ع}} چون جنبه رهبری و زمامداری انسان‌ها را به عهده دارد، باید به تمامی زبان‌هایی که خداوند متعال به بشر به عنوان آیه‌ای از خود&amp;lt;ref&amp;gt;سوره روم، آیه ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اعطاء فرموده است، احاطه داشته باشد تا بتواند تکلیف خود را به تمام معنا ادا کرده و انسان‌ها را به سر منزل مقصود برساند. [[اباصلت هروی]] گوید: [[امام رضا]]{{ع}} با مردم با لغاتشان تکلم می‌فرمود و به خدا سوگند فصیح‌ترین مردم و عالم‌ترین ایشان به هر زبان و لغتی بود. روزی به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، تعجب می‌کنم از شناخت شما به این لغت‌ها با اختلافی که دارند، حضرت فرمود: ای اباصلت، من حجت خدا بر مردم هستم، و خداوند کسی را که به لغات مردم شناخت نداشته باشد حجت نمی‌گیرد، آیا سخن [[امیر المؤمنین]]{{ع}} به تو نرسیده است: که به ما فصل‌الخطاب داده شده است؟ آیا فصل‌الخطاب جز شناخت به لغت‌ها است؟&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۶، باب ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[جلوه‌های لاهوتی (کتاب)|جلوه‌های لاهوتی]]، ج ۱، ص ۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11736.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد جواد فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.j-fazel.com/persian/lecture/9482/ همگرایی قیام امام حسین  با علم حضرت به شهادت خود و یارانش]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[ائمه]]{{عم}} ما نه تنها به تمام لغات بشری بلکه به منطق الطیر، نطق پرندگان و نطق همه‌ حیوانات آگاهند. و عجیب این است نویسنده همان کتاب مکتب در فرایند تکامل می‌گوید از جمله روایات و افکار جعلی که مفوضه در مکتب شیعه وارد کرده‌اند علم [[ائمه]]{{عم}} به نطق حیوانات است. شما که می‌گوئید مفوضه این حدیث را جعل کرده‌اند، راجع به این آیه شریفه مربوط به [[حضرت سلیمان]]{{ع}} چه می‌گویید که قرآن می‌فرماید{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سلیمان وارث داوود شد، و گفت: &amp;quot;اى مردم !زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده؛ سوره نمل، آیه ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مرحوم [[تنکابنی]] می‌گوید: بدون شک [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} ما که افضل از [[سلیمان بن داود]] هستند چه‌طور می‌شود [[سلیمان]] عالم به منطق الطیر باشد اما [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} عالم به آن نباشند؟!»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.new.fazellankarani.com/persian/lecture/9483/ وبگاه پاسخ‌دهنده (محمد جواد فاضل لنکرانی).]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین گنجی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:29837.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین گنجی|گنجی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین گنجی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[امام‌شناسی ۱ (کتاب)|امام‌شناسی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«منطق الطیر نیز از مصادیق فصل الخطاب است؛ یعنی علم به زبان همه حیوانات. ابوحمزه ثمالی می‌گوید: همراه امام زین العابدین بودم و گنجشک‌ها همه پخش بودند و سر و صدا می‌کردند. حضرت فرمودند: ای اباحمزه آیا میدانی این گنجشک ها چه می‌گویند؟ عرض کردم: خیر! حضرت فرمود: تقدیس و تسبیح خدا را می‌کنند و روزی خود را طلب می‌کنند، پس حضرت این آیه را قرائت فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده و از هر چیز به ما عطا گردیده است»؛ سوره نمل آیه ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;«عن أبی حمزة الثمالی قال کنت عند علی ابن الحسین علیه فانتشرت العصافیر وتصوت، فقال علی : یا أبا حمزة اندری ما تقول قلت: لا، قال علی : تقدس ربها وتسئل قوت یومها. ثم قال له: یا أبا حمزة &amp;quot;عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ&amp;quot;»؛ بصائر الدرجات، جزء هفتم، باب چهاردهم، ص ۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[علامه مجلسی]] در مورد علم منطق الطیر [[اهل بیت]]{{عم}} بیان زیبایی دارد. وی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
::::::بدان کسی که اخبار درباره منطق الطیر را رد کند به محض آن که با وهم و عقل او سازگار نباشد یا به تقلید از فلاسفه چنین بگوید، شایسته افراد با فضیلت نیست چرا که امثال آن در قرآن فراوان آمده است مانند: تسبیح پرندگان با [[حضرت داوود]]: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ وَكُنَّا فَاعِلِينَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« و کوه‌ها و پرنده‌ها را رام کردیم که همراه با داود نیایش می‌کردند»؛ سوره انبیاء، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کلام [[حضرت داوود]]{{ع}}: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده و از هر چیز به ما عطا گردیده است»؛ سوره نمل آیه ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستان هدهد: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنگاه (هدهد) درنگی کوتاه کرد و گفت: من به چیزی دست یافتم که تو نیافته‌ای و برای تو از (سرزمین) سبا خبر بی‌گمانی آورده‌ام»؛ سوره نمل، آیه ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستان مورچه با [[حضرت سلیمان]]{{ع}}: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«تا آنکه به درّه موران رسیدند، موری گفت: ای موران! به خانه‌های خود درآیید تا سلیمان و سپاهش شما را ناآگاهانه فرو نکوبند»؛ سوره نمل، آیه ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سخن خداوند متعال در قرآن با پرندگان: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آیا در نیافته‌ای هر که در آسمان‌ها و زمین است و پرندگان گشاده‌بال، خداوند را به پاکی می‌ستایند؟ هر یک نماز و نیایش خود را دانسته است»؛ سوره نور، آیه۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و غیر این موارد.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلم أن رد الاخبار المستفیضة (به نظر ما این اخبار متواتر بلکه فوق تواتر است و در کتاب مدینه المعاجز، ۸ جلدی، روایات متعددی درباره سخن گفتن پرندگان و حیوانات با اهل بیت{{عم}} آمده است.) بمحض استبعاد الاوهام او تقلید الفلاسفة لایلیق بالافاضل کیف وقد ورد امثالها فی القران الکریم من تسبیح الطیر مع داوود علی وقوله وعلمنا منطق الطیره وقصة الهدهد ونملة مع سلیمان وقوله تعالی وو الطیر صاقات گل قد علم صلائه وتستبیحه وغیر ذلک. بحار الانوار، ج ۲۷، ص۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[امام‌شناسی ۱ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ج۱، ص ۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین اوجاقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1073589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین  &#039;&#039;&#039;[[ناصرالدین اوجاقی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (کتاب)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
:::::«در اینکه [[امام]]{{ع}} می‌تواند با هرکسی به زبان مادری خود آن شخص سخن بگوید تنها یک روایت در اصول کافی یافت شد. در این روایت [[ابو بصیر]] از [[امام کاظم]]{{ع}} درباره راه‌های شناخت [[امام]]{{ع}} می‌پرسد، و آن حضرت یکی از راه‌ها را اطلاع از تکلم همه انسانها و پرندگان و حیوانات و هر چیزی ذی روحی ذکر می‌کند. علاوه بر این روایت [[شیخ صدوق]] حدیث دیگری را نقل می‌کند در این حدیث [[اباصلت هروی]] می‌گوید که [[امام رضا]]{{ع}} به تمام زبان‌ها آشنایی کامل داشت. روزی [[اباصلت]] به [[امام]] عرض کرد که من از تسلط شما بر تمام زبان‌ها در تعجبم. حضرت می‌فرماید ای اباصلت من حجت خدا بر مردم هستم و خدای متعال کسی را که با زبان مردم آشنایی نداشته باشد بر آنها حجت قرار نمی‌دهد. آیا نشنیده‌ای سخن [[امیر مؤمنان]]{{ع}} را که فرمود به ما فصل الخطاب عطا شده است. و آن چیزی غیر از آشنایی به کل زبان‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، عیون الرضا، ج۲ ص ۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (کتاب)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین خوش‌باور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11270.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[داوود خوش‌باور]]&#039;&#039;&#039;، در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)|علم غیب از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«در آیاتی از قرآن کریم از آگاهی برخی پیامبران درباره زبانهای حیوانات و جنیان خبر داده شده است. در سوره نمل، از زبان [[حضرت سلیمان]] می‌خوانیم &amp;quot;زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده و از هر چیز به ما عطا گردیده؛‌این فضیلت آشکاری است&amp;quot; در همین سوره از سخن گفتن آن حضرت با هدهد و شنیدن و گزارش شده است. همچنین در برخی از آیات، خدمت جنیان به آن حضرت فهمیدن سخنان یک مورچه و سخن گفتن آن حضرت با آنان بیان شده است. ظاهر سخنان و تعابیر رد و بدل شده بین آن حضرت و هدد یا شنیدن سخنان مورچه یا سخن گفتن با جنیان، همه رنگ واقعی دارند؛ هیچ قرینه و شاهدی در‌ این آیات نمی‌بینیم که نشان دهد‌ این تعابیر، استعاره و مجاز هستند. بنابراین در مجموع می‌توان گفت که سخن گفتن آن حضرت با پرندگان، حیوانات و جنیان، حکایتهایی استعاری و مجازی نیستند، بلکه از رخدادهای حقیقی و واقع شده خبر می‌دهند. اگرچه انسانها می‌توانند در یک سطح ساده با حیوانات ارتباط برقرار کنند مثلاً کسانی که با حیوانات خاصی مانند پرندگان، اسب و غیره سروکار دارند، بعد از مدتی می‌توانند، تفاوت نوع صداها یا حرکات آنان را تشخیص بدهند و مثلاً بدانند که‌این صدا نشانه ترس یا گرسنگی آن حیوان است، اما‌ این آشنایی با زبان حیوانات بسیار اندک و مبهم است؛ در حالی که سخن گفتن [[حضرت سلیمان]] با پرندگان، اشاراتی مبهم نبوده است، و همچنین سخن گفتن با جنیان نیز‌ این گونه بوده است. خداوند به برخی از پیامبران خود،استعداد فراگیری زبان حیوانات و دیگر موجودات را عطا کرده است. به نظر میرسد، تنها زبان حیوانات یا جنیان موضوعیت ندارد و‌ این موضوع شامل زبان‌های مختلف بشری نیز هست. پس چنانچه خداوند اراده کند، می‌تواند زبانهای مختلف را به هرکسی بیاموزد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%82%DB%8C%D9%86_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)  علم غیب از دیدگاه فریقین؛ ص ۱۸]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجج الاسلام و المسلمین شهبازیان و رضانژاد؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11236.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد شهبازیان|شهبازیان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد شهبازیان]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[عزالدین رضانژاد]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[واکاوی و تحلیل روایی از علم امام به لغات با رویکرد نقد مدعیان دروغین (مقاله)|واکاوی و تحلیل روایی از علم امام به لغات با رویکرد نقد مدعیان دروغین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«مشایخ و محدثانی مانند [[شیخ کلینی]] و [[شیخ صدوق]] با توجه به روایات متعدد و حداقل مستفیض، به [[علم امام]]{{ع}} به لغات قائل می‌باشند؛ از جمله این روایات :&lt;br /&gt;
::::# ابو بصیر می‌گوید: به‌ حضرت [[ابو الحسن]]{{ع}} عرض‌ کردم: قربانت گردم؛ امام به چه معیارهایی شناخته شود؟ فرمود: به چند خصلت: … و به هر لغتی با مردم سخن گوید،...اگر من نتوانم خوب جوابت گویم، چه فضیلتی بر تو دارم؟! سپس به‌ من فرمود: ای ابا محمد! همانا سخن هیچ یک از مردم بر امام پوشیده نیست و نه سخن پرندگان و نه سخن چارپایان و نه سخن هیچ جانداری. هر که این صفات را نداشته باشد، امام نیست&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ {{ع}} جُعِلْتُ فِدَاكَ بِمَ يُعْرَفُ الْإِمَامُ قَالَ: فَقَالَ: بِخِصَالٍ ... وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ بِكُلِّ لِسَانٍ ... إِذَا كُنْتُ لَا أُحْسِنُ أُجِيبُكَ فَمَا فَضْلِي عَلَيْكَ ثُمَّ قَالَ لِي: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ الْإِمَامَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ كَلَامُ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ وَ لَا طَيْرٍ وَ لَا بَهِيمَةٍ وَ لَا شَيْ‏ءٍ فِيهِ الرُّوحُ فَمَنْ لَمْ يَكُنْ هَذِهِ الْخِصَالُ فِيهِ فَلَيْسَ هُوَ بِإِمَامٍ&amp;quot;}}؛ الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# ابو الصّلت هرویّ روایت کرد که [[امام رضا|حضرت رضا]]{{ع}} با افراد به زبان خودشان گفت وگو می‌کرد به‌ خدا قسم وی فصیح‌ترین مردمان و عالم‌ترین اشخاص به هر زبان و لغتی بود. روزی به‌ حضرتش عرض‌ کردم: یا ابن [[پیامبر خاتم|رسول اللَّه]]{{صل}}! من در شگفتم از این‌ که شما به‌ تمامی لغات، این طور تسلّط و آگاهی دارید. فرمود: ای پسر صلت! من حجّت خدا بر بندگان اویم. خداوند حجّتی بر قومی نمی‌‏انگیزد که زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند. آیا این خبر به‌ تو نرسیده که [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} فرمود:  ما داده‏ شده‌‏ایم نیروی داوری و سخن قاطع، پس آیا این نیرو جز معرفت به هر لغت و زبانی است؟&amp;lt;ref&amp;gt; {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَنْ أَبِي الصَّلْتِ الْهَرَوِيِّ قَالَ: كَانَ الرِّضَا{{ع}} يُكَلِّمُ النَّاسَ بِلُغَاتِهِمْ وَ كَانَ وَ اللَّهِ أَفْصَحَ النَّاسِ وَ أَعْلَمَهُمْ بِكُلِّ لِسَانٍ وَ لُغَةٍ فَقُلْتُ لَهُ يَوْماً: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْجَبُ مِنْ مَعْرِفَتِكَ بِهَذِهِ اللُّغَاتِ عَلَى اخْتِلَافِهَا فَقَالَ: يَا أَبَا الصَّلْتِ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيَتَّخِذَ حُجَّةً عَلَى قَوْمٍ وَ هُوَ لَا يَعْرِفُ لُغَاتِهِمْ أَ وَ مَا بَلَغَكَ قَوْلُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} أُوتِينَا فَصْلَ الْخِطابِ فَهَلْ فَصْلُ الْخِطَابِ إِلَّا مَعْرِفَةُ اللُّغَاتِ &amp;quot;}}؛ عيون أخبار الرضا{{ع}}، ج‏۲، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# نصیر خادم می‌گوید: بارها شنیدم که امام حسن عسکری با غلامان ترک و رومی و صقالبی خود به لغت خودشان سخن می‌گفت. … حضرت به‌من متوجه شد و فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی حجت خود را متفاوت از بندگان قرار داده و علم به نسب‌ها، زبان‌های مختلف، زمان مرگ افراد و پیشآمدها را به او عطا فرموده و اگر چنین نبود، میان امام و مردم عادی فرق نبود&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;سَمِعْتُ أَبَا مُحَمَّدٍ غَیْرَ مَرَّهٍ یُکَلِّمُ غِلْمَانَهُ بِلُغَاتِهِمْ- تُرْکٍ وَ رُومٍ وَ صَقَالِبَهٍ…فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سَائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ یُعْطِیهِ‏ اللُّغَاتِ‏ وَ مَعْرِفَهَ الْأَنْسَابِ وَ الْآجَالِ وَ الْحَوَادِثِ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّهِ وَ الْمَحْجُوجِ فَرْقٌ&amp;quot;}} (کلینی، ۱۴۰۷: ج۱، ص۵۰۹ و مفید، ۱۴۱۳: ج۲، ص۳۳۰).&amp;lt;/ref&amp;gt; نصیر خادم می‌گوید: بارها شنیدم که [[امام حسن عسکری]]{{ع}} با غلامان ترک و رومی و صقالبی خود به لغت خودشان سخن می‌گفت. ...حضرت به‌ من متوجه شد و فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی حجت خود را متفاوت از بندگان قرار داده و علم به نسب‌ها، زبان‌های مختلف، زمان مرگ افراد و پیشآمدها را به او عطا فرموده و اگر چنین نبود، میان امام و مردم عادی فرق نبود&amp;lt;ref&amp;gt; {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَبُو حَمْزَةَ نُصَيْرٌ الْخَادِمُ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا مُحَمَّدٍ غَيْرَ مَرَّةٍ يُكَلِّمُ غِلْمَانَهُ بِلُغَاتِهِمْ- تُرْكٍ وَ رُومٍ وَ صَقَالِبَةٍ فَتَعَجَّبْتُ مِنْ ذَلِكَ وَ قُلْتُ هَذَا وُلِدَ بِالْمَدِينَةِ وَ لَمْ يَظْهَرْ لِأَحَدٍ حَتَّى مَضَى أَبُو الْحَسَنِ {{ع}} وَ لَا رَآهُ أَحَدٌ فَكَيْفَ هَذَا أُحَدِّثُ نَفْسِي بِذَلِكَ فَأَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سَائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ يُعْطِيهِ اللُّغَاتِ وَ مَعْرِفَةَ الْأَنْسَابِ وَ الْآجَالِ وَ الْحَوَادِثِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْحُجَّةِ وَ الْمَحْجُوجِ فَرْق‏&amp;quot;}}؛ الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۵۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::# در روایتی دیگر تصریح شده که پس از شهادت [[امام کاظم]] {{ع}} و تردید در [[امامت]] [[امام رضا]]{{ع}}، ایشان کراماتی را به منتقدان خود نشان داده و در یکی از مخالفان [[امامت]] ایشان به نام [[عمرو بن هذاب]] در جلسه‌ای با حضور منتقدان اظهار داشت:[[محمد بن فضل هاشمی]] از شما چیزهایی نقل کرد که انسان نمی‌تواند بپذیرد. [[امام رضا|حضرت رضا]] {{ع}} فرمود: چه حرف‌هایی؟ عمرو جواب داد: می‌گفت شما به هر چه خدا نازل نموده، عالم هستی و تمام زبان‌ها و لغات را می‌دانی. امام فرمود: درست گفته است. هر چه می‌خواهی بپرس. عمرو گفت: ما شما را آزمایش می‌کنیم پیش از هر چیز در مورد زبان‌ها و لغات. این شخص رومی است آن دیگری هندی و این شخص ترک زبان است. قبلا آن‌ها را آورده‏‌ام شما با آن‌ها به زبانشان صحبت کنید. فرمود: هر چه مایلند به‌ زبان خود بپرسند تا جواب بدهم. هر کدام سؤالی به‌ زبان خود مطرح کردند و  [[امام رضا]]{{ع}} به زبان خودشان جواب آن‌ها را داده، به‌ طوری که در شگفت شدند و اعتراف کردند که آن جناب به زبان آن‌ها از خودشان گویاتر و واردتر است.  در کتاب بصائر الدرجات صفار قمی روایات متعددی آورده شده و در عنوان فصل چنین می‌گوید: &amp;quot;باب فی أن [[پیامبر|رسول الله]]{{صل}} کان یقرأ و یکتب بکل لسان&amp;quot;. در این باب، سه روایت ذکر کرده که بر [[علم]] [[پیامبر]] {{صل}} به لغات و زبان‌ها دلالت دارد. سپس بابی را تحت عنوان {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فی الأئمه: أنهم یتکلمون الألسن کلها&amp;quot;}} &amp;lt;ref&amp;gt;در خصوص امامان {{عم}}: اینکه ایشان به تمام زبانها سخن می‌گویند.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در این باب پانزده روایت مبنی بر قدرت تکلم [[ائمه]] [[معصومین]]{{عم}}: به زبان‌های مختلف آورده است و پس از آن، فصل دیگر و جداگانه‌ای با هفت روایت آورده است: در خصوص [[امامان]]{{عم}}: اینکه ایشان نسبت به تمامی زبان‌ها آگاه‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فی الأئمه{{عم}}: أنهم یعرفون الألسن کلها&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::در باب‌هایی دیگر مانند: در خصوص [[امامان]]{{عم}}: اینکه ایشان تمامی کتاب‌های آسمانی نازل شده بر پیامبران را، از قبیل تورات و انجیل و دیگر کتاب ها، با تفاوت زبان‌هایشان می‌خوانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فی الأئمه{{عم}}: أنهم یقرءون الکتب التی نزلت علی الأنبیاء باختلاف ألسنتهم التوراه و الإنجیل و غیر ذلک&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنچه نزد [[امامان]]{{عم}} از کتاب‌های گذشتگان از کتاب‌های پیامبران همانند تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم وجود دارد‏&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;ما عند الأئمه{{عم}} من کتب الأولین کتب الأنبیاء التوراه و الإنجیل و الزبور و صحف إبراهیم&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[علم]] [[ائمه]]{{عم}}: به زبان کتاب‌های [[تورات]] و [[انجیل]] و در باب دیگر با عنوان {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فی الأئمه{{عم}} أنهم یعرفون منطق الطیر&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در خصوص امامان{{عم}}: اینکه ایشان به زبان پرندگان آشنا هستند»&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ علاوه بر [[علم]] [[ائمه]]: به لغات و زبان انسان‌های مختلف؛ به علم آنان به زبان حیوانات و پرندگان نیز اشاره شده است و این، همان علمی است که به اذن الاهی، [[داوود]] و [[سلیمان]] نیز بدان آگاه بوده‌اند. افزون بر منابع مذکور، اگر انتساب کتاب اختصاص را به [[شیخ مفید]] بپذیریم، ایشان خود در بابی به تعدادی از روایات در مورد [[علم]] [[ائمه]]{{عم}} به لغات اشاره کرده است.&lt;br /&gt;
::::::در نتیجه با توجه به اینکه: &#039;&#039;&#039;اولاً:&#039;&#039;&#039; افرادی مانند [[شیخ مفید]] و [[شیخ طوسی]]، اگر چه این مطلب را ثابت شده از طرف عقل ندانسته؛ وقوع آن را ممتنع نمی‌دانند؛ &#039;&#039;&#039;ثانیاً:&#039;&#039;&#039; روایات متعدد و موجود در منابع معتبر شیعه بدان اشاره نموده است؛ علم به لغات را باید از ویژگی‌های امام دانست و این، راهی است برای تشخیص حجت حق از مدعی دروغین و باطل دانستن این روایات غیر ممکن خواهد بود. نکته قابل توجه این است که عبارت‌های موجود در روایات گذشته مانند: امام چگونه شناخته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;بِمَ يُعْرَفُ الْإِمَامُ&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، خداوند متعال فردی که به زبان مردم آشنایی ندارد را به عنوان حجت خود بر مردم قرار نمی‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;ما کان الله لیتخذ حجه علی قوم و هو لا یعرف لغاتهم&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، زمانی که [[حضرت موسی]]{{ع}} فوت نمود تمامی زبان‌ها را آگاهی یافتم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فَلَمَّا مَضَی مُوسَی عَلِمْتُ کُلَّ لِسَانٍ&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، همانا ما تو را می‌آزماییم &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فإنا نختبرک&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و من به تمامی زبان‌ها آشنایی دارم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;أنا اعرف جمیع اللغات&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مشخص می‌کند که علم به لغات از صفات ثابت و مستمر [[ائمه]]{{عم}} می‌باشد و برای شناخت [[امام]]{{ع}} حق استفاده می‌شده است. همچنین این علم نمی‌تواند برای مواردی خاص و به عنوان معجزه استفاده شده باشد، چرا که روایات متعدد در بهره‌گیری این مطلب به‌ صورت مستمر به‌ کار رفته است. همچنین [[اهل بیت]]{{عم}} در مواردی مانند گفت‌وگو با غلامان خود، به زبان خودشان سخن گفته‌اند لذا [[علامه مجلسی]] بدین نکته و ذیل عبارت منقول از [[شیخ مفید]] چنین اشاره کرده است: &amp;quot;اما این مطلب که [[ائمه]]{{عم}} به لغات عالم هستند، مبتنی بر روایاتی است نزدیک به حد تواتر؛ و با توجه به روایاتی که به صورت عام به علم [[ائمه]]{{عم}} اشاره دارد، در این ویژگی منحصر به فرد برای [[ائمه]]{{عم}} شکی باقی نمی‌گذارد. اما حکم عقل در لزوم این ویژگی‌ها علم لغت و صنعت‌های مختلف توقف است و این، در حالی است که آن را ممتنع نیز نمی‌داند&amp;quot;. &#039;&#039;&#039;ثالثاً:&#039;&#039;&#039; تواتر و یا حداقل استفاضه روایات، ما را از بحث سندی بی‌نیاز می‌کند؛ اما در این میان روایت‌های معتبر و صحیح السند نیز وجود دارد که به عنوان نمونه به روایت دوم از [[شیخ صدوق]] می‌توان اشاره کرد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://entizar.ir/?p=1955 واکاوی و تحلیل روایی از علم امام به لغات با رویکرد نقد مدعیان دروغین]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین رفيعى؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1478.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[رمضان علی رفیعی|رفیعی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[رمضان علی رفیعی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[تاريخ زندگانى امام محمد تقى (کتاب)|تاريخ زندگانى امام محمد تقى]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
:::::«علم [[امامان]]{{عم}} منحصر به فهم زبانهای گوناگون یا سخن گفتن با گویش های مختلف نیست بلکه آن بزرگواران زبان حیوانات را درک می کردند و قادر بودند با آنها تکلم کنند و گاه آنها را به سخن گفتن با دیگران امر می‌کردند. قرآن کریم درباره آگاهی [[حضرت سلیمان]]{{ع}} به زبان پرندگان می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و گفت: &amp;quot;اى مردم !زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده؛ سوره نمل، آیه ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[امامان]] [[معصوم]] {{ع}} همه کمالاتی را که انبیاء سلف داشتند دارا بودند و منطق الطیر نیز می‌دانستند. به دو نمونه در این باره توجه فرمایید. &lt;br /&gt;
::::::[[عبداللّه بن قطر]] می‌گوید: [[محمد بن علی بُرخی]] به من گفت : [[امام جواد]]{{ع}} را دیدم که با گاو سخن می‌گفت و گاو سرش را تکان می‌داد. من تعجب کردم. حضرت فرمود: خداوند به ما زبان گاو را تعلیم داده و علم هر چیز را به ما عنایت کرده است. من به گاو دستور می‌دهم. با تو سخن بگوید. سپس حضرت به گاو فرمود: بگو &amp;quot;لا اِلَهَ اِلا اللّهُ، وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ&amp;quot; گاو نیز گفت در حالی که سرش را به بدن [[امام]]{{ع}} می‌مالید&amp;lt;ref&amp;gt; مدينه المعاجز، ص ۵۲۴ و حياة اولى النهى ، ص ۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[علی بن اسباط]] می گوید: همراه [[ابو جعفر]]{{ع}} از کوفه خارج شدم . آن حضرت بر الاغی سوار بود در راه به گله‌ای از گوسفندان رسیدیم ناگهان گوسفندی که می‌چرید گله را ترک کرد و در حالی که صدا را در گلو پیچانده بود نزد [[امام جواد]]{{ع}} آمد. آن حضرت به چوپان فرمود: این گوسفند از تو شکایت می‌کند که تو براو ستم می‌کنی و همه شیر او را می‌دوشی و هنگامی که غروب به خانه می‌رود صاحبش شیری در پستان آن نمی‌بیند. اگر از این به بعد به این حیوان ظلم نکنی که هیچ وگرنه از خداوند می‌خواهم که عمر تو را کوتاه کند. چوپان گفت : &amp;quot;اءَشْهَدُ اءَنْ لا اِلهَ إِلا اللّهُ وَ اءَشْهَدُ اءنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ وَ اءَنَّکَ وَصیُّهُ&amp;quot; پس ادامه داد از تو می‌خواهم بفرمایید که از کجا این مطلب را فهمیدی. [[امام جواد]]{{ع}} فرمود: ما خزانه دار علم خدا، معدن حکمت او، وصی [[انبیاء]] الهی و بندگان مکرّم خداوندیم &amp;lt;ref&amp;gt;مدينه المعاجز، ص ۵۲۴ و حياة اولى النهى ص ۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://najafabadnews.ir/book/book/IMAM_JAWAAD/taarikh_zendegaani_aemmeh_imam_jawaad_rafiei_03.html تاریخ زندگانی ائمه(امام محمد تقی {{ع}})]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین باقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11786.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد فائز باقری|باقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد فائز باقری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«در حدیث آمده است که گنجشکی مضطرب وصیحه زنان نزد [[امام]] آمده و عرض کرد ماری داخل لانه او شده و قصد دارد جوجه او را ببلعد، [[امام]] فردی را فرستاد تا مار بکشد.&lt;br /&gt;
::::::و شتری گریه کنان نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و عرض کرد که از شیر او فرزندان‌شان را بزرگ کرده‌اند و از او کار بسیار کشیده‌اند و حال قصد دارند او را نحر کنند.&lt;br /&gt;
::::::مانند‌ این روایات دلالت دارند که حیوانات، امامان و پیامبران را می‌شناخته‌اند و با‌ ایشان مکالمه می‌نمودند.&lt;br /&gt;
::::::صفار از [[امام حسن]]{{ع}} نقل می‌کند که خداوند به غیر از‌ این خورشید خورشیدهای بسیار دیگری آفریده که فاصله میان آنها بسیار زیاد است و غیر از‌ این ماه، ماه‌های دیگری آفریده که فاصله میان آنها بسیار زیاد است و غیر از‌ این عالم هفتاد هزار عالم دیگر آفریده است که میان آنها فاصله بسیار زیاد است و در هر یک از شهر‌های و در هر شهر زبانی است و هیچ لغتی نیست مگر آنکه [[امام]] آن را می‌داند و ما حجت خدا در همه‌ این مکان‌ها‌ییم.&lt;br /&gt;
::::::[[علامه طباطبایی]] می‌فرماید: منطق طیر عبارت است از هر طریقی که مرغ‌ها به آن طریق، مقاصد خود را باهم مبادله می‌کنند؛ مثلا هنگامی‌ که می‌خواهند بر یکدیگر غلبه کنند به گونه‌ای، و هنگام ترس طوری، و هنگام التماس و استغاثه به دیگران طوری دیگر، ولی به چند دلیل، مقصود از منطق طیر در آیه شریفه، معنای دقیق‌تر و وسیع‌تر از آن است اول‌ اینکه سیاق آیه گواهی می‌دهد بر‌ این که [[سلیمان]]{{ع}} از نعمتی سخن می‌گوید که مختص خودش بوده که به عنایت خاص الهی بدان دست یافته است و در فهم توده مردم نبوده است، اما منطق طیر به معنای اول را هر کسی می‌تواند در زندگی حیوانات دقت نموده زبان آن‌ها را بفهمد مثلا چه صدایی علامت خشم، چه صدایی علامت رضا، چه صدایی علامت گرسنگی و چه صدایی علامت تشنگی است. دوم‌ این که سخنان هدهد، متضمن معارف عالیه‌ای است که در وسع صداهای هدهد نیست، چون صداهای که‌این حیوان در احوال مختلف از خود سر می‌دهند انگشت شمار است و‌ این چند صدا نمی‌تواند به‌این معارف دلالت کند.&lt;br /&gt;
::::::در کلام‌ این حیوان، ذکر خدای سبحان، وحدانیت، قدرت و علم او نیز ذکر شیطان و هدایت و ضلالت و مطالبی دیگر آمده و از معارف بشری نیز مطالب بسیار چون پادشاه سبا و تخت او و‌این که آن پادشاه زن بود و قوم او که برای آفتاب سجده می‌کردند، آمده و [[سلیمان]]{{ع}} نیز مطالبی به هدهد فرمود، از جمله‌ این که به او دستور داده به سبأ برود و نامه او را ببرد و در آنجا نزد‌ ایشان بیندازد و بعد بنشیند و ببیند چه می‌گویند و چه می‌کنند و بی تردید آگاهی به‌ این همه مطالب عمیق و معارف بسیار، منوط به داشتن هزاران هزار معلومات دیگر است که چند صدای ساده هدهد نمی‌تواند آن معانی را برساند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. آقاى دكتر يوسفيان (هیئت علمی مؤسسه امام خمينى)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11387.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسن یوسفیان|یوسفیان]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن یوسفیان]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم غیب امام (مقاله)| علم غیب امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در تاریخ زندگانی پیشوایان [[معصوم]]{{ع}} به حکایاتی بسیار برمی‌خوریم که بر اساس آنها، [[اهل بیت]] [[پیامبر]]{{صل}} به زبان‌های گوناگونی همچون سریانی، عبری، ترکی، روسی و فارسی سخن گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۳۳-۳۴۰؛ ری شهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص۲۰۲-۱۹۹&amp;lt;/ref&amp;gt; چنانکه [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به شکایت گروهی نبطی زبان که از سنگینی خراج گله‌مند بودند، با زبان خودشان پاسخ گفت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شهرآشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳۲؛ صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۳۵&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[امام صادق]]{{ع}} در ملاقات با گروهی از ایرانیان که با زبان عربی ناآشنا بودند به فارسی فرمود: « هر که دِرَم اندوزد، جزایش دوزخ باشد» &amp;lt;ref&amp;gt;راوندی، قطب الدین،‌الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۵۳؛ بحارالانوار، ج۴۷، ص۱۱۹&amp;lt;/ref&amp;gt; در این باره، اباصلت هروی از [[امام رضا]]{{ع}} روایت می کند: «خداوند هیچ کس را بر گروهی حجت نمی‌کند، جز آنکه زبان آنان را به او می‌آموزد. آیا این سخن [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را نشنیده‌ای که فرمود: « به ما فصل الخطاب داده‌اند؟» آیا فصل الخطاب چیزی جز دانستن زبان‌ها است؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، محمد، عیون اخبارالرضا، ص۶۵۰ -۶۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در روایتی، [[امام علی]]{{ع}} با سلیمان پیامبر، که به فرموده قرآن، زبان پرندگان را می‌دانست، هم نوا می‌گردد و می‌فرماید: « ما را زبان مرغان آموختند و از هر نعمت عطا کردند»&amp;lt;ref&amp;gt;ری شهری، محمد، اهل البیت، فی الکتاب و السنه، ص۲۰۲، به نقل از اثبات الوصیه&amp;lt;/ref&amp;gt; و این البته به زبان پرندگان اختصاص ندارد، بلکه به گواهی روایات، حیوانات دیگر را نیز دربر می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳۱، صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۴۳-۳۴۴، ۳۵۳-۳۴۷&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم غیب امام (مقاله)|علم غیب امام]]، ص:۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. آقای دکتر رستمی و خانم آل‌بویه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد زمان رستمی]]&#039;&#039;&#039;  (استادیار دانشگاه قم) و خانم &#039;&#039;&#039;[[طاهره آل‌بویه]]&#039;&#039;&#039; (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«ایشان به تمام زبان‌ها آگاه بودند &amp;lt;ref&amp;gt;صفار، بصائر، ج ۷، ص ۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به زبان پرندگان سخن می‌گفتند، چنان‌که قرآن از زبان [[داوود]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به ما زبان مرغان آموخته‌اند و از همه چیز (بهره‌ای) بخشیده‌اند؛ سوره نمل ، آیه: ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در حدیث آمده است که گنجشکی مضطرب و صیحه زنان نزد [[امام]]{{ع}} آمده و عرض کرد ماری داخل لانۀ او شده و قصد دارد جوجه او را ببلعد، [[امام]]{{ع}} فردی را فرستاد تا ما را بکشد. و شتری گریه کنان نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و عرض کرد که از شیر او فرزندانشان را بزرگ کرده‌اند و از او کار بسیار کشیده‌اند و حال قصد دارند او را نحر کنند. مانند این روایات دلالت دارند که حیوانات، [[امامان]]{{عم}} و پیامبران را می‌شناخته‌اند و با ایشان مکالمه می‌نمودند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین مشکی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1765.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد مشکی|مشکی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد مشکی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید (مقاله)|بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«طبق روایات [[امامان]]{{عم}} با زبان حیوانات آشنا هستند: {{عربی|اندازه=150%|«عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}} فَلَمَّا انْتَشَرْنَ الْعَصَافِيرُ وَ صَوَّتْنَ فَقَالَ يَا أَبَا حَمْزَةَ: أَ تَدْرِي مَا يَقُلْنَ فَقُلْتُ: لَا قَالَ: يُقَدِّسْنَ رَبَّهُنَّ وَ يَسْأَلْنَهُ قُوتَ يَوْمِهِنَّ ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا حَمْزَةَ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْ‏ء»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابی حمزه ثمالی]] می‌گوید: در محضر امام [[علی بن الحسین]]{{ع}} بودم، گنجشکان با سر و صدا پراکنده می‌شدند، آقا فرمود: ای ابی حمزه! میدانی که آنها چه می‌گویند؟ عرض کردم خیر. امام فرمود: آنها پروردگار را تقدیس می‌کنند و خوراک امروزشان را می‌خواهند از خداوند، سپس فرمود ای ابی حمزه! ما منطق پرندگان را می‌دانیم و به همه چیز آگاهی داریم؛ الإختصاص، ص: ۲۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::شیخ [[مفید]] در کتاب اختصاص، روایات فراوانی را راجع به علم [[امام]]{{ع}} به زبان پرندگان، و حیوانات آورده است، که ما با رعایت اختصار، خلاصه یکی از روایات را بیان می‌کنیم: «[[سلیمان خالد]] می‌گوید نزد [[امام صادق]] {{ع}} بودیم که ناگاه، آهویی آمد پیش حضرت، [[امام]]{{ع}} فرمود: ان شاء االله انجام می‌دهم، سپس حضرت به من فرمود می‌دانید که این آهو چه می‌گوید؟ گفتیم خداوند و رسول و فرزندان [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} آگاهترند، حضرت فرمود: او می‌گوید بعضی از مردم مدینه آهوی ماده را که بچه شیر می‌دهد، صید کرده‌اند، از من خواست که او را آزاد کنند تا بچه‌هایش را شیر دهد، تا علف‌خوار شوند، آن وقت او را بر می‌گرداند ، و تحویل صیاد می‌دهد، امام فرمود: او را قسم دادم که این کار را خواهد کرد؟ او در جواب گفت از ولایت شما بیزار باشم اگر وفا نکنم. اگر خدا بخواهد انجام می‌دهم. یکی از افراد، که حضور داشت پیش امام، به نام [[ابو عبداالله بلخی]]، گفت این دانش، سنتی است در میان شما، همانند سنت سلیمان» &amp;lt;ref&amp;gt;الإختصاص، ص: ۲۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجت الاسلام و المسلمین حمادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11898.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالرضا حمادی|حمادی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عبدالرضا حمادی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«زبان &amp;quot;به معنای سخن گفتن&amp;quot; از مهمترین کنشهای انسان و پل ارتباط انسانها و انتقال خواسته‌ها و افکارشان به یکدیگر است و به همین دلیل، از رفتارهای تکرارپذیر انسان بوده و از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار است. از آنجا که ولایت [[ائمه]]{{عم}} به عرب زبانها محصور نبوده و شامل تمام زمانها و مکان‌هاست، ضروری می‌نماید که [[امام]] بتواند با سایر امتها و نژادها ارتباط برقرار کند. صفار روایات این بحث را در دو باب بصائر جای داده است&amp;lt;ref&amp;gt;صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مجموع روایات این دو باب ۲۲ حدیث است که دو مورد از آن در کافی نیز آمده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص: ۴۶۲ و ۴۶۶؛ صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۳۳۵ و ۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در دومین حدیث مشترک، از [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} نقل شده که من بر تمام زبانهای شرق و غرب آگاهم. اگرچه کلینی بابی به این بحث اختصاص نداده، اما با درج روایات این بحث، اتحاد نظر خویش با صفار را به اثبات رسانده است. همچنین در باب «هر کتابی که خدا نازل کرده، نزد [[ائمه]]{{عم}} موجود است و به هر لغتی که باشد آن را می‌دانند»&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص:۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این نکته تأکید می‌کند که [[ائمه]]{{عم}} به زبان کتابهای آسمانی آشنا هستند و این نیز خود دلالت دارد که کلینی این مطلب را پذیرفته است.&lt;br /&gt;
::::::از جمله دانش‌های زمان حال، فهم سخن حیوانات است. در قرآن کریم این دانش برای [[سلیمان نبی]]{{ع}} نقل و سخن او با هُدهُد و فهم کلام مورچه گزارش شده است. صفار در سه باب، این دانش را برای [[ائمه]]{{عم}} اثبات کرده و فهم کلام پرندگان، چهارپایان و مسوخ را به ایشان نسبت داده است&amp;lt;ref&amp;gt;صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۳۴۱ ،۳۴۷ و ۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگرچه کلینی بابی را به این موضوع اختصاص نداده، اما با درج هشت روایت از مجموع ۴۳ روایت، در این موضوع نیز با صفار هم رأی گردیده است.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین از مجموع روایات دو کتاب کافی و بصائر روشن می‌شود که [[ائمه]]{{عم}} از خصوصیات جسمی و روحی افراد، اعمال ایشان و از سخن حیوانات در زمان حال آگاه‌ا‌ند. ذکر این نکته لازم است که از مجموع این روایات عام بودن چنین دانشی برای تمام زمانها استفاده نمی‌شود؛ زیرا [[امام]] در مقام بیان اصل موضوع است و مقدمات حکمت نسبت به خصوصیات تمام نیست؛ لذا تمسک به اطلاق روایات صحیح نمی‌باشد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]، [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]، شماره ۴ زمستان ۱۳۹، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. حجت الاسلام و المسلمین صادقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic2496.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[مصطفی صادقی|صادقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[مصطفی صادقی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[شیوه‌های تشخیص امام در عصر حضور (مقاله)|شیوه‌های تشخیص امام در عصر حضور]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«وقتی [[ابو بصیر]] از [[امام کاظم]]{{ع}} درباره راههای شناخت [[امام]] پرسید، فرمود چند راه است: از سوی پدرش درباره [[امامت]] به او اشاره شده باشد؛ هر گاه از او بپرسند پاسخ دهد و اگر پرسشی نشود معارف الهی را خود بگوید و از آینده خبر دهد و بتواند به هر زبانی با مردم سخن بگوید. آنگاه [[امام]] به [[ابو بصیر]] فرمود: ای ابا محمد! پیش از رفتنت یکی از این نشانه‌ها را به تو نشان خواهم داد. طولی نکشید که مردی از خراسان وارد شد و با زبان عربی با [[امام]] صحبت کرد لیکن [[امام]] به زبان فارسی پاسخ او را داد. خراسانی گفت: عربی سخن گفتم چون تصور می‌کردم فارسی نمی‌دانید. [[امام]] فرمود سبحان الله! اگر چنین نباشد پس برتری من بر تو چیست؟ در ادامه روایت آمده است که کلام هیچ انسان و پرنده و حیوان و به طور کلی جانداری بر [[امام]] پوشیده نیست. هر که این ویژگی‌ها را نداشته باشد [[امام]] نیست&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۱، ص: ۲۸۵؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص:۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت در برخی منابع با این افزوده در خصوص راه اول آمده است: &amp;quot;راه اول&amp;quot; نصی از جانب خدا است که او را علم  حجت بر مردم نهاده است چون [[رسول الله]]{{صل}}، [[علی]]{{ع}} را نصب، و به مردم معرفی کرد و [[ائمه]]{{عم}} هر یک، دیگری را نصب می‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt;الحمیری، قرب الاسناد، ص:۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ صدوق]] این خبر را به سند دیگری از [[ابو جارود]] از [[امام باقر]]{{ع}} روایت کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، معانی الاخبار، ص:۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::خادم [[امام عسکری]]{{ع}} می‌گوید بارها می‌دیدم که آن حضرت با غلامان خود به زبان‌های رومی و صقلبی و ترکی سخن می‌گوید، به گونه‌ای که تعجب مرا برمی انگیخت. پیش خود گفتم او متولد مدینه است و مسافرتی نکرده و با کسی هم مراوده نداشته است تا این زبان‌ها را بیاموزد. [[امام]] باطن مرا خواند و فرمود: خدای تعالی حجتش را از میان مردم برانگیخته و علم لغات و انساب و حوادث و خبر مرگ افراد را به او نمایانده است وگرنه فرقی بین او و دیگران نبود&amp;lt;ref&amp;gt;المسعودی، اثبات الوصیه ص:۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیوه‌های تشخیص امام در عصر حضور (مقاله)|شیوه‌های تشخیص امام در عصر حضور]]، ص: ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[حضرت سلیمان]]{{ع}} وارث [[حضرت داود]]{{ع}} شد و گفت: ای مردم ! خدا زبان پرندگان را به ما آموخته است و از همه چیز به ما داده است این‌ها برای ما فضیلت و برتری آشکار است. منطق الطیر عبارت است از هر طریقی که مرغها به آن طریق مقاصد خود را با هم مبادله می‏‌کنند.&lt;br /&gt;
::::::از دیدگاه [[علامه طباطبائی]] مقصود از دانستن منطق الطیر در آیه شریفه صرفا صوتهایی نیست که پرندگان در موارد مختلف از خود صادر می‌کنند چرا که ممکن است کسی با دقت در زندگی حیوانات، بتواند زبان آنها را بفهمد، که مثلا چه صدایی علامت خشم، و چه صدایی علامت رضا است، چه صدایی علامت گرسنگی و چه صدایی علامت تشنگی و امثال آن است. بلکه آیه شریفه معنایی دقیق‌تر و وسیعتری را بیان می‌کند زیرا سیاق آیه گواهی می‌‏دهد بر اینکه [[حضرت سلیمان]]{{ع}} از نعمتی حدیث می‌‏کند که اختصاصی خودش بوده و در وسع عامه مردم نبوده، که به آن دست یابند و او که بدان دست یافته به عنایت خاص الهی بوده است. علاوه بر آن، بسیاری از حیوانات مثل مورچه و مانند آن صوتی ندارند واگر هم داشته باشند گوش انسان توانائی شنیدن آنها را ندارد. بنا براین [[حضرت سلیمان]]{{ع}} در باره فهم زبان و مقصود پرندگان، وحوش و جنیان از یک آگاهی برخور دار است که نمی‌تواند یک علم عادی باشد بلکه جزء آگاهی‌های غیبی محسوب می‌شود که از سوی خداوند افاضه شده است چنانچه سیاق آیه نیز بیانگر آن است&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۵، ص،۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[آلوسی]] در ذیل آیه شریفه می‌گوید: دانستن زبان پرندگان مخصوص انبیاء نیست بلکه جایز است خداوند آن آگاهی را در اختیار هرکسی که بخواهد قرار دهد {{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; و یجوز أن یعلم اللّه تعالی منطقها من شاء من عباده و لا یختص ذلک بالأنبیاء ‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ الخرائج والجرائح: ج۲، ص ۸۳۱، ح۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق روایات متعدد [[اهل بیت]]{{عم}} نیز دارای علم منطق الطیر بوده‌اند. از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده است که فرمود: [[امام علی]]{{ع}} به [[ابن عباس]] فرمود: همانا خداوند بما زبان پرندگان را آموخت همانطور که به سلیمان آموخته بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; إِنَ‏ اللَّهَ‏ عَلَّمَنَا مَنْطِقَ‏ الطَّيْرِ كَمَا عَلَّمَهُ‏ سُلَيْمَانَ‏ بْنَ‏ دَاوُدَ مَنْطِقَ‏ كُلِ‏ دَابَّةٍ فِي‏ بَرٍّ أَوْ بَحْر ‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج۲۷، ص: ۲۶۴، ح۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ضریس کناسی]] می‌گوید: خدمت [[حضرت صادق]]{{ع}} بودم [[ابو بصیر]] نیز بود [[امام]]{{ع}} فرمود: [[حضرت داود|داود]] علم پیامبران را به ارث برد، [[حضرت سلیمان|سلیمان]] نیز از [[حضرت داود|داود]] به ارث برد، همانا [[پیامبر|محمد]]{{صل}} از [[حضرت سلیمان|سلیمان]] ارث برد و ما از آن حضرت علم را به ارث بردیم، صحف ابراهیم و الواح موسی پیش ماست&amp;lt;ref&amp;gt;الخرائج والجرائح: ج۲، ص ۸۳۱، ح۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::آیات اعطاء &amp;quot;ایتاء&amp;quot; علم خاص و لدنی به انبیاء: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و به لوط داوری و دانشی دادیم؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ وَكُلا آتَيْنَا حُكْمًا وَعِلْمًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و آن (داوری) را به سلیمان فهماندیم و به هر یک داوری و دانشی دادیم؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::چند نکته در این آیات وجود دارد:&lt;br /&gt;
:::::#اکثریت مفسران بیان داشته‌اند که مقصود از حکم، حکومت و یا حکمت است و مقصود از علم آنچه که انبیا در امر [[نبوت]] به آن نیاز دارند می‌باشد. &lt;br /&gt;
:::::#دخول تنوین بر حکم و علم دلیل بر عظمت حکم و علمی دارد که به آنان داده شده است. &lt;br /&gt;
:::::#در این آیات از کلمه ایتاء استفاده شده است که دلیل بر لدنی بودن آن علوم است. روشن است که این علوم، علوم عادی بشری نبوده که تمامی بشر از راههای عادی توان کسب آنرا داشته باشند بلکه علمی خاص و غیبی و موهبتی الهی بوده است. &lt;br /&gt;
::::::صاحب تفسیر کشف الاسرار در ذیل عبارت {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ}}﴾}} می‌نویسد: علم فهم وراء علم تفسیر و تأویلست، تفسیر بواسطه تعلیم و تلقین است، تأویل بارشاد و توفیقست، فهم بی‏واسطه بالهام ربّانیست، وی در ادامه از [[حسن بصری]] نقل می‌کند که از [[حذیفه یمان]] از علم باطن یعنی علم فهم پرسیدم، حذیفه گفت: از [[رسول خدا]]{{صل}} پرسیدم و فرمود: علمی است که ما بین خداوند واولیاء اوست و هیچ ملک مقرب و یا مخلوقی از آن مطلع نیست&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; علم بین اللَّه و بین اولیائه لم یطّلع علیه ملک مقرّب و لا احد من خلقه ‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏۶، ص: ۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه مجلسی]] در مورد علم منطق الطیر [[اهل بیت]]{{عم}}، بیان زیبایی دارد. وی می‌نویسد: «اعلم أن رد الاخبار المستفيضة الواردة عن أئمة الانامعليهم الصلاة والسلام بمحض استبعاد الاوهام أو تقليد الفلاسفة الذين استبدوا بالاحلام ولم يؤمنوا بما جاءت به الانبياء الكرام، لايليق بالافاضل الاعلام، كيف وقد ورد أمثالها في القرآن الكريم من تسبيح الطير مع داود{{ع}}؛ وقوله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده؛ سوره نمل، آیه۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و قصة الهدهد و نملة مع سلمیان و قوله تعالی {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; پرندگان گشاده‌بال، خداوند را به پاکی می‌ستایند؟ هر یک نماز و نیایش خود را دانسته است؛ سوره نور، آیه ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و غیر ذلک»&amp;lt;ref&amp;gt; بدان که ردّ اخبار مستفیض (که درباره علم منطق الطیر [[امامان]]{{ع}} وارد شده‌اند) تنها به این جهت که با وهم و خیال آدمی ناسازگار است و یا صرفاً به پیروی از فلاسفه شایسته افراد فاضل و اندیشمند نیست، چرا که امثال آن در قرآن فراوان آمده است مانند تسبیح پرندگان با حضرت [[داود]] و... &amp;lt;/ref&amp;gt; مراد [[علامه مجلسی]] از بیان این مطالب این است که انکار منطق الطیر، منجر به انکار قرآن می‌شود، چون مسئله منطق الطیر در قرآن کریم با صراحت بیان شده است&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای شیخ‌زاده (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11818.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[قاسم علی شیخ‌زاده|شیخ‌زاده]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[قاسم علی شیخ‌زاده]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا (پایان‌نامه)| رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«طبق روایات و آیات یکی از دانش مهمی که معصومین دارند علم آنها به لغات گوناگون است که بعضی به غیبی بودن آن تصریح کرده‌اند از جمله چیزهای که علم امام به همه لغات را تأیید می‌کند این است که اگر نزد امام دو نفر متخاصم آمدند برای قضاوت و زبان عربی نمی‌‎دانستند اگر امام زبان آنها را نداند و مترجم هم نباشد تعطیل احکام لازم آمده و باعث نقض غرض می‌گردد. در قرآن کریم نیز گفتگوی عفریت جنی با سلیمان و آگاهی او از زبان پرندگان و هدهد و مورچه بیانگر علم غیرعادی آن حضرت است که این علم از راه ولایت بوده و فقط نصیب انبیاء و اولیا می‌شود و چون [[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|ائمه وارث علوم انبیا بوده]] و اعلم از آنها است لذا دانش سلیمان به طریق اولی برای ائمه ثابت است. مرحوم مجلسی،در بحار علم ائمه به لغات مختلف را نزدیک به متواتر دانسته که با ضمیمه اخبار عامه تردیدناپذیر می‌گردد و ما به عنوان نمونه چند روایت را می‌آوریم. [[امام حسن]]{{ع}} فرمود: من همه زبان‌ها را می‌دانم. &lt;br /&gt;
::::::[[امام حسین]]{{ع}} می‌فرماید: وقتی خروس بانگ می‌دهد می‌گوید هر کس خدا را بشناسد ذکر خدا را فراموش نمی‌کند. &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اشکال:&#039;&#039;&#039; شما گفتید ائمه همه زبان‌ها را می‌داند و حال آنکه طبق روایتی [[امام باقر]]{{ع}} معنای جمله‌ای را ندانسته است زیرا در روایت آمده که [[امام باقر]]{{ع}} متاعی را می‌خواست بفروشد خریداران گفتند: «نأخذ منک بده دوازده» امام معنای این جمله را پرسیدند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;جواب:&#039;&#039;&#039; الف) امام می‌خواسته این فضیلت را مخفی کند؛ ب) امام خواسته معنای این جمله برای همه اهل مجلس روشن گردد. ج)حضرت خواسته بفهماند که زبان عربی وسیع بوده و نیاز به زبان دیگری نیست. جواب فوق را صاحب وسائل داده اما به نظرمی رسد موضوع خرید و فروش مسئله عادی است و در چیزهای پیش‌افتاده از دانش غیبی استفاده نمی‌گردد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا (پایان‌نامه)| رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا]]؛ ص ۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای افقی  (هیئت علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11904.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داود افقی|افقی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود افقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از امور دیگری که در روایات بصائر بدان پرداخته شده است، آگاهی [[اهل بیت]]{{عم}} از زبان پرندگان و دیگر حیوانات می‌باشد. جناب صفّار بیش از ۴٠ روایت در این باره نقل کرده است، به چند نمونه از روایات اشاره می‌شود:{{عربی|اندازه=150%|«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} لِابْنِ عَبَّاسٍ إِنَّ اللَّهَ عَلَّمَنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ كَمَا عَلَّمَهُ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ مَنْطِقَ‏ كُلِ‏ دَابَّةٍ فِي‏ بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از امام صادق{{ع}} روایت شده است که فرمودند: حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} به ابن عباس فرمودند: خداوند متعال زبان پرندگان را به ما تعلیم فرمود همانگونه که به سلیمان بن داود زبان هر جانوری در خشکی و دریا را آموخت.»، بصائر الدرجات، ص ۳۴۴، ح ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{عربی|اندازه=150%|«عَنِ الثُّمَالِيِّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ {{ع}} فِي دَارِهِ وَ فِيهَا شَجَرَةٌ فِيهَا عَصَافِيرُ فَانْتَشَرَتِ‏ الْعَصَافِيرُ وَ صَوَّتَتْ‏ فَقَالَ‏ يَا أَبَا حَمْزَةَ أَ تَدْرِي مَا تَقُولُ قُلْتُ لَا قَالَ تُقَدِّسُ رَبَّهَا وَ تَسْأَلُهُ قُوتَ يَوْمِهَا قَالَ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا حَمْزَةَ ﴿{{متن قرآن|عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ}}﴾»}}&amp;lt;ref&amp;gt;« از ثمالی روایت شده است که نزد حضرت علی بن الحسین{{ع}} در منزل ایشان بودم. در منزل ایشان درختی بود که بر روی آن گنجشکانی بود. ناگهان گنجشکها از درخت پریدند و صدایی سر دادند. حضرت فرمودند ای ابا حمزه آیا می‌دانی چه می‌گویند؟ عرض کردم خیر، حضرت فرمود پروردگار خود را تقدیس می‌کنند و از او روزیشان را طلب می‌کنند. سپس حضرت فرمودند ای ابا حمزه &amp;quot;به ما زبان مرغان آموخته‏اند و از همه چيز (بهره‏اى) بخشيده‏اند&amp;quot;.»، بصائر الدرجات، ص:٣۴١، ح ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: إِنَّ نَاضِحاً كَانَ‏ لِرَجُلٍ‏ مِنَ‏ النَّاسِ‏ فَلَمَّا أَسَنَّ قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ لَوْ نَحَرْتُمُوهُ فَجَاءَ الْبَعِيرُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} فَجَعَلَ يَرْغُو فَأَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} فَجَعَلَ يَرْغُو إِلَى صَاحِبِهِ فَلَمَّا جَاءَ قَالَ لَهُ النَّبِيُّ {{صل}} إِنَّ هَذَا يَزْعُمُ أَنَّهُ كَانَ لَكُمْ شَابّاً حَتَّى هَرِمَ وَ أَنَّهُ قَدْ نَفَعَكُمْ وَ أَنَّكُمْ أَرَدْتُمْ نَحْرَهُ قَالَ فَقَالَ صَدَقَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} لَا تَنْحَرُوهُ وَ دَعُوهُ قَالَ فَتَرَكُوهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از زرارة از امام صادق{{ع}} روایت شده است که فرمودند: مردی شتری داشت، زمانی که شترش پیر شد برخی از رفقایش به او گفتند شتر را نحر می‌کردی. شتر نزد رسول خدا{{صل}} آمد و شروع به ناله و فریاد کرد، جناب رسول اکرم{{صل}} به دنبال صاحب او فرستاد، شتر شروع به ناله کردن به سمت صاحب خود کرد. زمانی که صاحب شتر آمد حضرت رسول{{صل}} به او فرمودند این شتر گمان می‌کند که زمانی هنگامی که جوان بود در خدمت شما بود و به شما منفعت رساند تا اینکه پیر گشت، و اکنون می‌خواهید او را بکشید و نحر کنید. صاحب شتر گفت راست می‌گوید، رسول الله{{صل}} فرمودند او را نکشید و او را رها سازید. زراره می‌گوید شتر را رها کردند.»، بصائر الدرجات، ص:۳۴۷، ح ١.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]، ص ۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقای داداش‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11948.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داوود داداش‌زاده|داداش‌زاده]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود داداش‌زاده]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام در کتاب کافی و شروح آن (پایان‌نامه)|علم امام در کتاب کافی و شروح آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
:::::*«&#039;&#039;&#039;علم امام به همه زبان‌ها:&#039;&#039;&#039; [[ائمه]]{{عم}} با [[تورات]]، [[انجیل]]، [[زبور]]، [[صحف ابراهیم]] و دیگر کتب انبیا آشنایی کامل داشتند و آنها را با زبان اصلی‌اش می‌خواندند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد ابن یعقوب کلینی، الکافی ، ج ۱، ص ۲۲۴، ح ۳ و ۴ و ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با پیروان آنها مناظره می‌نمودند علاوه بر این امام با اشخاص غیر عرب، اعم از فارس، ترک، رومی، هندی، سودانی و غیره به با زبان‌های اصلی آنها صحبت می‌کردند، چندین روایت در کافی به آن دلالت دارد، آنچه مهمتر به نظر می‌رسد این است که برخی از روایات علم به همه زبان‌ها را، از شرایط امام شمرده است&amp;quot; که در ذیل دو نمونه از آنها آورده می‌شود.&lt;br /&gt;
:::::#[[نصیر خادم]] گوید: «بارها می‌شنیدم که [[امام عسکری|امام حسن عسکری]]{{ع}} با غلامان ترک و رومی و صقالبی خود به لغت خودشان گفت وگو می‌کرد. من تعجب کرده و با خود گفتم: این که در مدینه متولد شد و تا زمانی که (پدرش) ابوالحسن{{ع}} وفات کرد، پیش کسی نرفت و کسی او را ندید (که درس بخواند یا با اهل این لغات مکالمه کند) من این موضوع را پیش خود فکر می‌کردم که حضرت متوجه من شد و فرمود همانا خدای تبارک و تعالی امتیازات خاصی، نسبت به مردم، به حجت خود بخشیده و علم به زبان‌ها و انساب و مرگ‌ها و پیش آمدها را به او عطا فرموده و اگر چنین نبود، میان حجت (امام) و محجوج (مأموم) فرق نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان ص۹، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این که حضرت می‌فرماید، اگر امام علم به لغات نداشته باشد بین امام و مأموم فرقی نخواهد بود می‌توان فهمید که اگر امام این صفت را نداشته باشد امام نیست؛ بنابراین از شرایط امام، دانستن همه زبانها خواهد بود. علامه مجلسی ضرورت وجود چنین صفتی برای امام را چنین بیان می‌کند: اگر دو نفر غیر عرب برای برطرف کردن اختلاف، به امام مراجعه کنند و ایشان را قاضی قرار دهند و مترجمی حضور نداشته باشد، در این صورت، عدم آگاهی امام به زبان آنها، منجر به تعطیل شدن احکام میشود که این نقض غرض از وجود امام خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد باقر مجلسی]]، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، ج۶، ص ۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا که یکی از غرض‌های وجود امام تبیین و اجرای احکام و معارف دین می‌باشد. همچنین ملاصالح مازندرانی نیز عین استدلال مذکور را با همان عبارت در توضیح روایت فوق تکرار می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صالح مازندرانی]]، شرح الکافی اصول و الروضه، ج ۷، ص ۳۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#ابوبصیر گوید: به حضرت ابوالحسن{{ع}} عرض کردم: قربانت گردم، نشانه‌های شناخت امام چیست؟ فرمود: چند خصلت ... و به هر زبانی با مردم سخن بگوید. سپس به من فرمود: ای ابا محمد! پیش از آن که از این مجلس برخیزی برایت علامت دیگری نشان خواهم داد. طولی نکشید که مردی از اهل خراسان وارد شد و با زبان عربی با حضرت سخن گفت و امام{{ع}} جوابش را به زبان فارسی داد، مرد خراسانی گفت. قربانت گردم، علت این که من با شما به زبان خراسانی سخن نگفتم، این بود که گمان می‌کردم شما آشنایی به آن زبان ندارید! امام فرمودند: سبحان الله! اگر من نتوانم خوب جواب تو را بگویم چه فضیلتی بر تو دارم؟! سپس به من فرمود: ای ابا محمد! همانا سخن هیچ یک از مردم، پرندگان، چارپایان و جانداران بر امام پوشیده نمی‌باشد، پس هر که این صفات را نداشته باشد، امام نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد ابن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص ۲۸۵، ح۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::برخی از این عبارت امام که فرمودند: &amp;quot;اگر من نتوانم خوب جواب ترا بگویم چه فضیلتی بر تو دارم؟&amp;quot; چنین استنباط کرده‌اند که: امام باید در هر صفتی برتر از دیگران باشد؛ و حتی اگر یک نفر در امت وجود داشته باشد که مطلبی را بداند که امام از آن بی‌خبر باشد در این صورت امام، نه برای آن شخص و نه برای دیگران، امام نخواهد بود؟&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صالح مازندرانی]]، شرح الکافی - اصول و الروضه، ج ۶، ص ۹۵ و ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::به نظر نگارنده اعلمیت امام در همه امور، اگر هم از روایت های دیگر قابل استنباط باشد ولی دلالت روایت مذکور بر چنین عمومیتی دارای اشکال می‌باشد؛ چرا که روایت فوق، در مورد سخن گفتن به زبانهای مختلف است و شاید آشنایی امام با زبانهای مختلف موضوعیت داشته باشد و سرایت دادن آن به همه امور کاری بدون دلیل به شمار می‌آید.&lt;br /&gt;
:::::*&#039;&#039;&#039;علم امام، به معنی صداها و زبان حیوانات و همه جانداران:&#039;&#039;&#039; حرف زدن پرندگان و حشرات با یکدیگر و سخن گفتن آنها با انسان و قابل فهم بودن سخن آنان برای انسان، در قرآن کریم بیان شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;النمل، ۱۵ و ۱۸ و ۱۹ و ۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و امری مسلم به شمار می‌رود و [[ائمه اطهار]]{{عم}} در موارد متعدد معنی اصوات حیوانات و پرندگان را بیان کرده و حتی با حیوانات سخن گفته‌اند و چنان که در روایت ابی بصیر ذکرش گذشت علم به آن، از شرایط امام بیان شده، به طوری که امام فرمود اگر کسی سخن پرندگان، چهارپایان و جانداران را نداند امام نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام در کتاب کافی و شروح آن (پایان‌نامه)|علم امام در کتاب کافی و شروح آن]]، ص ۴۸-۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. پژوهشگران پایگاه امام علی{{ع}}؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.imamalinet.net/fa/Book/View/45461/149189/?Mode=Result&amp;amp;SearchText=  پایگاه امام علی{{ع}}]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«دربارۀ منطق الطیر یعنی زبان پرندگان، سخن بسیار گفته‌اند. بعضی برآنند که آنها هم مانند انسان لغت دارند و تمام مفاهیم و مقاصد خود را بدان تفهیم می‌نمایند. و بعضی برآنند که آنها با انواع اصوات و اشکال، مقاصد خود را در حدود نیازشان تفهیم می‌نمایند. و نیز در اینکه کسی که به زبان مرغان اطلاع پیدا می‌کند و گفتارشان را می‌فهمد همچون [[حضرت سلیمان]]{{ع}} که {{عربی|اندازه=150%|« عُلِّمْنَا مَنْطِقَ‏ الطَّيْر‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به ما زبان مرغان آموخته‏‌اند.»&amp;lt;/ref&amp;gt; دربارۀ او وارد شده است، سخن بسیار گفته‌اند. بعضی معتقدند که خداوند لغات طیور را به او تعلیم نمود و سلیمان بر اساس لغات مختلفه به انواع زبانها و السنۀ طیور، عالم شد. ولی ظاهرا تعلیم [[حضرت سلیمان]]{{ع}} و مولانا [[امام علی|امیر المؤمنین]]{{ع}} و سایر [[ائمه]]{{عم}} و [[امام رضا|حضرت امام رضا]]{{ع}} که با آهو سخن گفتند و گفتار وحوش باغ وحش و برکة السباع که [[امام هادی|حضرت هادی]]{{ع}} را در آن انداختند از باب تعلیم و تعلم لغات با وجود کثرت آنها نباشد بلکه از باب سیطرۀ نفس [[امام]]{{ع}} و [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} بر ملکوت آنها و ادراک مقاصد آنها از راه احاطۀ نفسانی بر آنهاست. نفس مؤمن چون تقویت شود و از هوا بگذرد سعه و احاطه‌ای پیدا می‌کند که بر ملکوت موجودات واقف می‌شود چه پرنده و چه درنده و چه آدمیان و جن، و چه حیوانات بحری و دریایی، و چه نفس نباتات و اشجار و جمادات، و در این صورت مؤمن محیط و مسیطر بر نفوس، با نفس هر موجودی تکلم و گفتگو می‌کند اعم از این که زبان خود را هم طبق لسان آنها به حرکت در بیاورد و یا نیاورد. و تکلم با مردمان غیر همزبان با زبان مادری مؤمن نیز از همین قبیل است. چه بسا دیده شده است در سفر حج یا بعضی از مشاهد مشرفۀ دیگر، افرادی از مؤمنین از بلاد مختلف که حتی یک کلمه از زبان همدیگر خبر ندارند مانند ترک و عرب و هندی، همدیگر را می‌شناسند و ساعتها با هم می‌نشینند و از راه درون و باطن گفتگو دارند و از راه و مسیر و احوال یکدیگر کاملا مطلع می‌شوند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.imamalinet.net/fa/Book/View/45461/149189/?Mode=Result&amp;amp;SearchText= پایگاه امام علی{{ع}}]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. پژوهشگران وبگاه پرسمان.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=100610=  وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در روایتی، [[امام علی]]{{ع}} با [[سلیمان پیامبر]]، که به فرموده قرآن، زبان پرندگان را می‌دانست، هم نوا می‌گردد و می‌فرماید: ما را زبان مرغان آموختند و از هر نعمت عطا کردند &amp;lt;ref&amp;gt;ری شهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص۲۰۲، به نقل از اثبات الوصیه.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این البته به زبان پرندگان اختصاص ندارد، بلکه به گواهی روایات، حیوانات دیگر را نیز دربر می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳۱، صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=100610 وبگاه پرسمان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم عالم به ملکوت است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم آگاهی از اسم اعظم الهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم از خطورات قلبی اطلاع دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم از اعمال و احوال خلق اطلاع دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[فرق علم غیب با پیش‌بینی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ما کان و ما یکون و ماهو کائن علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ان): پرسش‌هایی با ۲۴ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ان): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۴ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%DB%8C%D8%A7_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=125566</id>
		<title>آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82_%D8%A7%D9%84%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%DB%8C%D8%A7_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=125566"/>
		<updated>2019-01-01T16:09:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم غیب معصوم (نمایه)|قلمرو علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی]]؛ [[جعفر سبحانی]]؛ [[سید محمد حسین حسینی طهرانی|حسینی طهرانی]]؛ [[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[محمد شهبازیان|شهبازیان]]، [[سید محمد فائز باقری|باقری]]؛ [[عزالدین رضانژاد|رضانژاد]]؛ [[رمضان‌علی رفیعی|رفیعی]]؛ [[محمد مشکی|مشکی]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[عبدالرضا حمادی|حمادی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث &#039;&#039;&#039;[[علم غیب معصوم (پرسش)|علم غیب معصوم]]&#039;&#039;&#039; است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11546943.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[علی نمازی شاهرودی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[علی نمازی شاهرودی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«اخباری که دلالت دارد [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} به تمام زبان‌های خلایق دانایند و به هر زبانی بخواهند سخن می‌گویند؛ کلام هیچ کس از آنان پوشیده نیست و مانند [[حضرت سلیمان]] نطق حیوانات را می‌فهمند. [[ابو بصیر]] به [[امام موسی کاظم]]{{ع}} عرض کرد: فدایت شوم؛ نشانه [[امام]] چیست؟ آن حضرت فرمود: چند چیز است: (اوّل) تصریح و نص [[امام]] به [[امام]] بعد از خودش؛ (دوم) هرچه از او سؤال شود جواب صحیح آن را بدهد. (سوم) اگر کسی سؤالش را فراموش کرد و یا سؤال نکرد [[امام]] خودش سؤال او را پاسخ دهد؛ (چهارم) از اخبار آینده خبر دهد؛ (پنجم) به هر زبانی سخن گوید. سپس فرمود: هنوز از جای خود حرکت نکرده‌ای نشانه‌ای به تو ارائه می‌دهم. راوی می گوید: طولی نکشید که مردی خراسانی وارد شد و به عربی صحبت کرد. [[امام]] به فارسی جواب او را داد. خراسانی گفت: من خیال کردم شما زبان فارسی را نمی‌دانید، لذا به عربی سخن گفتم. [[امام]] فرمود: اگر من این را ندانم پس فضیلت من بر تو چیست؟! یعنی از آثار فضل من علم به همه اشیاء و همه زبان‌هاست. سپس [[امام]] فرمود: کلام هیچ کس، چه انسان باشد و چه حیوان، پرنده باشد یا چرنده یا هر جانداری بر [[امام]] پوشیده نیست. اگر در کسی این نشانی‌ها نباشد [[امام]] نیست&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۸۵، ح۷؛ قرب الإسناد، ص۳۳۹، ح۱۲۴۴؛ بحارالأنوار، ج۴۸، ص۴۷، ح۳۳، باب چهارم از ابواب تاریخ الإمام موسی بن جعفر الکاظم{{ع}} از کتاب تاریخ علی بن الحسین{{ع}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نصیر، خادم [[امام عسکری]]{{ع}} می‌گوید: من مکرر می‌شنیدم که [[امام عسکری]]{{ع}} با غلامان خود به لغت‌های مختلف آن‌ها تکلم می‌فرمود: با غلام ترک به زبان ترکی، و با رومی به زبان رومی و... من تعجب می‌کردم. روزی، این سؤال در قلب من خطور کرد که: [[امام]] در مدینه متولد شده و جایی نرفته؛ پس چگونه به زبان‌های مختلف سخن می‌گوید؟ در این هنگام، [[امام]] توجهی به من نموده، فرمودند: خداوند حجت خود را در میان خلق ممتاز قرار داده و علم همه چیز را به او مرحمت فرموده. یعنی علم لغات و معرفت انساب و آجال و حوادث را به او آموخته است. و اگر این طور نباشد، فرقی بین حجت و رعیت نخواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۵۰۹، ح۱۱؛ مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)، ج۴، ص۴۲۸ (فصل فی معجزاته{{ع}})؛ الإرشاد، ج۲، ص۳۳۰؛ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۳۵ (باب ۱۲، فی معجزات الإمام الحسن بن علی العسکری{{ع}})؛ إعلام الوری، ص۳۷۵ (فصل سوم)؛ بحارالأنوار، ج۵۰، ص۲۶۸، ح۲۸ (باب سوم از تاریخ الإمام أبی محمد العسکری{{ع}}).&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابو الجارود]] از [[امام باقر]]{{ع}} نشانه‌های [[امام]] را خواست. آن حضرت فرمود: تصریح خدا و [[رسول]] بر [[ائمه]]{{عم}} و هر یک به [[امام]] بعد از خودش، و اگر از او سؤال شد جواب دهد و گرنه، خودش حقایق را بیان کند، و از روز آینده خبر دهد، و به هر زبانی و لغتی سخن گوید.&amp;lt;ref&amp;gt; صدوق، به سند خود از ابی الجارود آن را روایت کرده است. صدوق می‌گوید: این که امام از آینده خبر می‌دهد، بر اثر نوشته و آثاری است که از رسول خدا از حق تعالی به او رسیده؛ و این که می‌گوییم امام از اخبار و حوادث آینده تا روز قیامت آگاه است &amp;quot;مستفاد از همین آثار است. معانی الأخبار، ص۱۰۱، ح۳ &amp;quot;باب معنی الإمام المبین.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علامه مجلسی بعد از نقل این حدیث و گفتار شیخ صدوق، می‌فرماید: هر چند کلام صدوق قابل صحت است، ولی این همه زحمت توجیه برای ما لازم نیست؛ زیرا اخباری که دلالت می کند بر این که امام محدَّث طرف گفت وگوی فرشتگان و مؤید به [[روح القدس]] است و در شب قدر ملائکه و روح بر او نازل می شوند، در حد تواتر است&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالأنوار، ج ۲۵، ص۱۴۱، ح۱۴ باب چهارم از ابواب علامات الإمام و صفاته از کتاب الإمامه.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[علامه مجلسی]] می‌فرماید: دانا بودن [[ائمه]]{{عم}} به تمام لغات مستفاد از روایات بسیار است. و اما دانا بودن آنان بر تمام صنایع دنیا، از عمومات اخبار صحیحه استفاده می‌شود، زیرا در این اخبار، بسیار آمده که [[امام]] به همه چیز داناست و چیزی بر او پنهان نیست {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot; وَ مَا كَانَ‏ وَ مَا يَكُونُ‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنچه که بود و آنچه که خواهد بود»&amp;lt;/ref&amp;gt; را می‌داند. و در بحارالأنوار باب این که [[ائمه]]{{عم}} تمام زبان‌ها و لغات را می‌دانند و به هر لغت و زبانی می‌توانند تکلم کنند، در این باب به هفت روایت اکتفا نموده. از آن جمله، صدوق به سند صحیح از [[ابی الصلت هروی]] نقل کرده که گفت: والله، [[حضرت رضا]]{{ع}} به تمام زبان‌ها داناتر از همه بود. یک روز به ایشان عرض کردم: من از دانایی شما به تمام زبان‌ها تعجب می‌کنم! فرمود: من حجت خدا بر خلق اویم. و خدا حجتی که زبان‌های خلق را نداند ندارد. مگر نشنیدی کلام [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را که فرموده به ما &amp;quot;فصل الخطاب&amp;quot; بخشیده شده؟ آیا فصل الخطاب غیر از معرفت لغات است؟!&amp;lt;ref&amp;gt;عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۲۲۸، ح۳؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۹۰، ح۱ و ج۴۹، ص۸۷، ح۳ (باب ششم از ابواب تاریخ الإمام المرتجی و السید المرتضی... از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نیز در بحارالأنوار در &amp;quot;باب معرفته الرضا{{ع}} بجمیع اللّغات وکلام الطّیر والبهائم&amp;quot; ده روایت ذکر کرده است. در بصائر الدرجات در این که [[ائمه]]{{عم}} نطق پرندگان را می‌دانند، تعداد بیست و پنج روایت برای اثبات این عنوان نقل کرده است. و در باب این که [[ائمه]]{{عم}} نطق حیوانات را می‌دانند شانزده روایت، و در باب ۱۶، دو روایت نقل فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. روایات متواتری که گذشته و نشان می‌داد که تمام علوم و کمالات انبیا و مرسلین نزد [[ائمه]]{{عم}} جمع است، نیز دلیل علم [[ائمه]]{{عم}} است به زبان نطق جمیع حیوانات. و در بحارالأنوار روایاتی نقل شده که [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} تمام زبان‌ها و لغات را می‌داند. و روایات معرفت [[امام صادق]]{{ع}} به جمیع لغات و زبان‌ها را نیز نقل فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالأنوار، ج۴۷، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=16234&amp;amp;page=31&amp;amp;chkhashk=EABBA2EBE4&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa علم غیب، ص۱۳۳ - ۱۳۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مکارم شیرازی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:مکارم شیرازی.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصر مکارم شیرازی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ناصر مکارم شیرازی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب  &#039;&#039;«[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17243 پیام قرآن]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن مجید نسبت به حالات [[حضرت سلیمان]]{{ع}} اشاره به نوع دیگرى از علم و آگاهى او شده است که در بدو توجّه امر عجیبى به نظر مى‌رسد؛ و آن مسأله آگاهى از سخن گفتن با پرندگان و آشنایى به گفتار آنها است. در آیه ۱۶ سوره نمل مى‌خوانیم:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سلیمان وارث داوود شد، و گفت: &amp;quot;اى مردم !زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده؛ سوره نمل، آیه ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این جا سخن بسیار است: آیا به راستى حیوانات سخن مى‌گویند؟ سخن گفتن آنها چگونه است؟ همین صداهاى مختلفى است که در حالات گوناگون از خود بیرون مى‌فرستند، یا برنامه مرموز دیگرى است؟ شکى نیست که پرندگان در حالات مختلف مانند: خشم و رضا و گرسنگى و تشنگى و بیمارى و ناراحتى، صداهاى متفاوتى دارند، و کسانى که آشنایى مختصرى با وضع آنها داشته باشند مفهوم آنها را مى‌فهمند. ولى بعید است آیات فوق و مانند آن ناظر به این معنا باشد؛ چه این که از مطالب دقیق‌تر و باریک‌تر و بالاترى حکایت مى‌کند. بحث آیات از تفاهم و گفتگوى آنها با انسان، و سخن گفتن از یک سلسله مفاهیم بلند و بالااست. اگرچه ممکن است کسانى امثال این آیات را حمل بر کنایات و یا زبان اسطوره‌ها کنند؛ به گمان این که چنین چیزى درباره حیوانات امکان ندارد، اما معجزه داشتن [[حضرت سلیمان]]{{ع}} و آگاهى او از علوم خاص الهى هرگز محال نیست، مسأله این است که آیا حیوانات اصولا چنین فهم و شعورى را دارند مثلا درباره آفتاب پرستى [[ملکه سبا]] و مشرک بودن او سخن بگویند؟ ولى بادقت در اسرار زندگانى پرندگان و مطالب عجیبى که دانشمندان از هوش و مهارت و دقّت آنها نقل مى‌کنند نشان مى‌دهد که فرض بى‌شعورى حیوانات مخصوصاً پرندگان یک فرض سطحى و نادرست است؛ زیرا: مطالعات دانشمندان نشان مى‌دهد که بسیارى از حیوانات، وضع هوا را حتّى از چند ماه قبل پیش بینى مى‌کنند؛ در حالى که انسان‌ها با تمام وسایلى که دارند نسبت به پیش بینى وضع هوا در چند ساعت آینده گاه گرفتار اشتباه مى‌شوند! حیوانات غالباً از زلزله‌ها قبل از وقوع آن باخبر مى‌شوند و عکس العمل نشان مى‌دهند؛ حتّى پیش از آن که زلزله سنج‌هاى دقیق مقدمات آن را ثبت کنند. عجائب زندگى زنبوران عسل، و ردیابى حیرت انگیز آنها نسبت به مراکز گل‌ها، کارهاى شگفت‌آور مورچگان و تمدّن پیچیده آنان، آگاهى پرندگان مهاجراز وضع راه‌ها که گاه فاصله قطب شمال و جنوب زمین را طى مى‌کنند، با خبر بودن بعضى از پرندگان از وضع نوزادان آینده خود و پیش بینى دقیق نیازهاى آنها باتوجّه نداشتن تجربه قبلى و امور دیگرى از این قبیل که در کتاب‌هاى معتبر و مستند امروز آمده است، همگى نشان مى‌دهد که جاى تعجب نیست اگر آنها تکلم مخصوصى داشته باشند، و بتوانند با کسى که از الفباى تکلّم آنها آگاه است سخن بگویند و رابطه برقرار سازند. آیات متعدّدى از قرآن مجید نشان مى‌دهد که حیوانات برخلاف آنچه ساده اندیشان مى‌پندارند براى خود درک و دیدى دارند؛ و حتّى به عقیده بعضى تمام ذرّات این جهان حتّى جمادات داراى نوعى شعورند، و به همین دلیل تسبیح عمومى آنها را یک تسبیح آمیخته با شعور مى‌دانند. مسأله آگاهى بعضى از [[پیامبران]]{{عم}} از «مَنطِقُ الطَّیرِ» و سخن گفتن با پاره‌اى از حیوانات است که نه به عنوان یک علم ضرورى براى اداى رسالت؛ بلکه به عنوان علمى که سبب کمال نبوّت مى‌شد را دارا بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61859&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=17243 پیام قرآن؛ ج۷.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله سبحانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:sobhani.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[جعفر سبحانی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[جعفر سبحانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آگاهی سوم یا علم غیب (کتاب)|آگاهی سوم یا علم غیب]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«در قرآن مجید آیاتی وجود دارد که آشکارا آگاهی پیامبران و برخی از بندگان خاص خدا را از امور پنهان از حس، تصدیق می‌کند و هیچ فرد مسلمانی که قرآن را [[وحی]] آسمانی می‌داند پس از دقت در مفاد آنها، نمی‌تواند در این مسأله تردید داشته باشد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«سلیمان وارث داود شد و گفت: ای مردم! خدا زبان پرندگان را به ما آموخته است و از همه چیز به ما داده است اینها (برای ما) فضیلت و برتری آشکار است». سوره نمل، آیه ١۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا آشنا بودن داود و سلیمان به زبان پرندگان و آگاه بودن از مقصود آنان جز آگاهی از [[غیب]] است؟؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۸ و ۱۹ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ * فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«تا این که سپاهیان سلیمان {{ع}} به وادی مورچگان رسیدند. مورچه‌ای گفت: ای مورچگان به لانه‌های خود بروید تا سلیمان و سپاهیان او از روی غفلت شما را لگدکوب نکنند. سلیمان از گفتار آن مورچه لبخندی زد و خندان شد». همان سوره، آیه ١٨ و ١٩.&amp;lt;/ref&amp;gt;  آیا آگاه بودن از زبان مورچگان آگاهی از [[غیب]]، آگاهی خارج از قلمرو حس عادی بشر نیست؟؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ [[با توجه به آیه ۲۲ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«سلیمان گفت : چرا هدهد را نمی‌بینم؟ مگر او غایب است؟...کمی بعد، هدهد آمد و به سلیمان گفت: چیزی دیده‌ام که تو ندیده‌ای و برای تو از &amp;quot;سبا&amp;quot; خبری درست و یقینی آورده‌ام...» سوره نمل، آیه ٢٠ - ٢٢.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا فهمیدن زبان هدهد آگاهی از [[غیب]] نیست؟».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://tohid.ir/fa/index/book?bookID=171&amp;amp;page=3#id90_p90 آگاهی سوم یا علم غیب، ص ۱۰۱ و ۱۰۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله حسینی طهرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11695.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد حسین حسینی طهرانی|حسینی طهرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد حسین حسینی طهرانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[امام‌شناسی ج۱۲ (کتاب)|امام‌شناسی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
:::::«دربارۀ منطق‌ الطیر یعنی‌ زبان‌ پرندگان‌، سخن‌ بسیار گفته‌اند. بعضی‌ برآنند که‌ آنها هم‌ مانند انسان‌ لغت‌ دارند و تمام‌ مفاهیم‌ و مقاصد خود را بدان‌ تفهیم‌ می‌نمایند. و بعضی‌ برآنند که‌ آنها با انواع‌ اصوات‌ و اشکال‌، مقاصد خود را در حدود نیازشان‌ تفهیم‌ می‌نمایند. و نیز در اینکه‌ کسی‌ که‌ به‌ زبان‌ مرغان‌ اطلاع‌ پیدا می‌کند و گفتارشان‌ را می‌فهمد همچون‌ [[حضرت‌ سلیمان‌]]{{ع}} که‌ علّمنا منطق‌ الطیر دربارۀ او وارد شده‌ است‌، سخن‌ بسیار گفته‌اند. بعضی‌ معتقدند که‌ خداوند لغات‌ طیور را به‌ او تعلیم‌ نمود و سلیمان‌ بر اساس‌ لغات‌ مختلفه‌ به‌ انواع‌ زبانها و السنة‌ طیور، عالم‌ شد. ولی‌ ظاهراً تعلیم‌ [[حضرت‌ سلیمان‌]]{{ع}} و مولانا [[امام علی|امیرالمؤمنین‌]]{{ع}} و سایر [[ائمه‌]]{{ع}} و حضرت‌ [[امام‌ رضا]]{{ع}} که‌ با آهو سخن‌ گفتند و گفتار وحوش‌ باغ‌ وحش‌ و برکة‌ السباع‌ که‌ [[امام هادی|حضرت‌ هادی‌]]{{ع}} را در آن‌ انداختند از باب‌ تعلیم‌ و تعلم‌ لغات‌ با وجود کثرت‌ آنها نباشد بلکه‌ از باب‌ سیطرۀ نفس‌ [[امام]]{{ع}} و [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} بر ملکوت‌ آنها و ادراک‌ مقاصد آنها از راه‌ احاطۀ نفسانی‌ بر آنهاست‌. نفس‌ مؤمن‌ چون‌ تقویت‌ شود و از هوا بگذرد سعه‌ واحاطه‌ای‌ پیدا می‌کند که‌ بر ملکوت‌ موجودات‌ واقف‌ می‌شود چه‌ پرنده‌ و چه‌ درنده‌ و چه‌ آدمیان‌ و جن‌، و چه‌ حیوانات‌ بحری‌ و دریایی‌، و چه‌ نفس‌ نباتات‌ و اشجار و جمادات‌، و در این‌ صورت‌ مؤمن‌ محیط‌ و مسیطر بر نفوس‌، با نفس‌ هر موجودی‌ تکلم‌ و گفتگو می‌کند اعم‌ از این‌ که‌ زبان‌ خود را هم‌ طبق‌ لسان‌ آنها به‌ حرکت‌ در بیاورد و یا نیاورد. و تکلم‌ با مردمان‌ غیر همزبان‌ با زبان‌ مادری‌ مؤمن‌ نیز از همین‌ قبیل‌ است‌»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://motaghin.com/fa_booksPage_3516.aspx?gid=256 امام‌شناسی ج۱۲، ص ۲۹۵.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله تحریری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:tahriri.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد باقر تحریری|تحریری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد باقر تحریری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[جلوه‌های لاهوتی (کتاب)|جلوه‌های لاهوتی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«[[امام]]{{ع}} چون جنبه رهبری و زمامداری انسان‌ها را به عهده دارد، باید به تمامی زبان‌هایی که خداوند متعال به بشر به عنوان آیه‌ای از خود&amp;lt;ref&amp;gt;سوره روم، آیه ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اعطاء فرموده است، احاطه داشته باشد تا بتواند تکلیف خود را به تمام معنا ادا کرده و انسان‌ها را به سر منزل مقصود برساند. [[اباصلت هروی]] گوید: [[امام رضا]]{{ع}} با مردم با لغاتشان تکلم می‌فرمود و به خدا سوگند فصیح‌ترین مردم و عالم‌ترین ایشان به هر زبان و لغتی بود. روزی به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، تعجب می‌کنم از شناخت شما به این لغت‌ها با اختلافی که دارند، حضرت فرمود: ای اباصلت، من حجت خدا بر مردم هستم، و خداوند کسی را که به لغات مردم شناخت نداشته باشد حجت نمی‌گیرد، آیا سخن [[امیر المؤمنین]]{{ع}} به تو نرسیده است: که به ما فصل‌الخطاب داده شده است؟ آیا فصل‌الخطاب جز شناخت به لغت‌ها است؟&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۶، باب ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[جلوه‌های لاهوتی (کتاب)|جلوه‌های لاهوتی]]، ج ۱، ص ۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11736.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد جواد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد جواد فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.j-fazel.com/persian/lecture/9482/ همگرایی قیام امام حسین  با علم حضرت به شهادت خود و یارانش]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[ائمه]]{{عم}} ما نه تنها به تمام لغات بشری بلکه به منطق الطیر، نطق پرندگان و نطق همه‌ حیوانات آگاهند. و عجیب این است نویسنده همان کتاب مکتب در فرایند تکامل می‌گوید از جمله روایات و افکار جعلی که مفوضه در مکتب شیعه وارد کرده‌اند علم [[ائمه]]{{عم}} به نطق حیوانات است. شما که می‌گوئید مفوضه این حدیث را جعل کرده‌اند، راجع به این آیه شریفه مربوط به [[حضرت سلیمان]]{{ع}} چه می‌گویید که قرآن می‌فرماید{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; سلیمان وارث داوود شد، و گفت: &amp;quot;اى مردم !زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده؛ سوره نمل، آیه ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مرحوم [[تنکابنی]] می‌گوید: بدون شک [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} ما که افضل از [[سلیمان بن داود]] هستند چه‌طور می‌شود [[سلیمان]] عالم به منطق الطیر باشد اما [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} عالم به آن نباشند؟!»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.new.fazellankarani.com/persian/lecture/9483/ وبگاه پاسخ‌دهنده (محمد جواد فاضل لنکرانی).]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین گنجی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:29837.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین گنجی|گنجی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین گنجی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[امام‌شناسی ۱ (کتاب)|امام‌شناسی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«منطق الطیر نیز از مصادیق فصل الخطاب است؛ یعنی علم به زبان همه حیوانات. ابوحمزه ثمالی می‌گوید: همراه امام زین العابدین بودم و گنجشک‌ها همه پخش بودند و سر و صدا می‌کردند. حضرت فرمودند: ای اباحمزه آیا میدانی این گنجشک ها چه می‌گویند؟ عرض کردم: خیر! حضرت فرمود: تقدیس و تسبیح خدا را می‌کنند و روزی خود را طلب می‌کنند، پس حضرت این آیه را قرائت فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده و از هر چیز به ما عطا گردیده است»؛ سوره نمل آیه ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;«عن أبی حمزة الثمالی قال کنت عند علی ابن الحسین علیه فانتشرت العصافیر وتصوت، فقال علی : یا أبا حمزة اندری ما تقول قلت: لا، قال علی : تقدس ربها وتسئل قوت یومها. ثم قال له: یا أبا حمزة &amp;quot;عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ&amp;quot;»؛ بصائر الدرجات، جزء هفتم، باب چهاردهم، ص ۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[علامه مجلسی]] در مورد علم منطق الطیر [[اهل بیت]]{{عم}} بیان زیبایی دارد. وی می‌نویسد:&lt;br /&gt;
::::::بدان کسی که اخبار درباره منطق الطیر را رد کند به محض آن که با وهم و عقل او سازگار نباشد یا به تقلید از فلاسفه چنین بگوید، شایسته افراد با فضیلت نیست چرا که امثال آن در قرآن فراوان آمده است مانند: تسبیح پرندگان با [[حضرت داوود]]: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ وَكُنَّا فَاعِلِينَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« و کوه‌ها و پرنده‌ها را رام کردیم که همراه با داود نیایش می‌کردند»؛ سوره انبیاء، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کلام [[حضرت داوود]]{{ع}}: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده و از هر چیز به ما عطا گردیده است»؛ سوره نمل آیه ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستان هدهد: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنگاه (هدهد) درنگی کوتاه کرد و گفت: من به چیزی دست یافتم که تو نیافته‌ای و برای تو از (سرزمین) سبا خبر بی‌گمانی آورده‌ام»؛ سوره نمل، آیه ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستان مورچه با [[حضرت سلیمان]]{{ع}}: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«تا آنکه به درّه موران رسیدند، موری گفت: ای موران! به خانه‌های خود درآیید تا سلیمان و سپاهش شما را ناآگاهانه فرو نکوبند»؛ سوره نمل، آیه ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سخن خداوند متعال در قرآن با پرندگان: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آیا در نیافته‌ای هر که در آسمان‌ها و زمین است و پرندگان گشاده‌بال، خداوند را به پاکی می‌ستایند؟ هر یک نماز و نیایش خود را دانسته است»؛ سوره نور، آیه۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و غیر این موارد.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلم أن رد الاخبار المستفیضة (به نظر ما این اخبار متواتر بلکه فوق تواتر است و در کتاب مدینه المعاجز، ۸ جلدی، روایات متعددی درباره سخن گفتن پرندگان و حیوانات با اهل بیت{{عم}} آمده است.) بمحض استبعاد الاوهام او تقلید الفلاسفة لایلیق بالافاضل کیف وقد ورد امثالها فی القران الکریم من تسبیح الطیر مع داوود علی وقوله وعلمنا منطق الطیره وقصة الهدهد ونملة مع سلیمان وقوله تعالی وو الطیر صاقات گل قد علم صلائه وتستبیحه وغیر ذلک. بحار الانوار، ج ۲۷، ص۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[امام‌شناسی ۱ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ج۱، ص ۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین اوجاقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1073589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین  &#039;&#039;&#039;[[ناصرالدین اوجاقی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (کتاب)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
:::::«در اینکه [[امام]]{{ع}} می‌تواند با هرکسی به زبان مادری خود آن شخص سخن بگوید تنها یک روایت در اصول کافی یافت شد. در این روایت [[ابو بصیر]] از [[امام کاظم]]{{ع}} درباره راه‌های شناخت [[امام]]{{ع}} می‌پرسد، و آن حضرت یکی از راه‌ها را اطلاع از تکلم همه انسانها و پرندگان و حیوانات و هر چیزی ذی روحی ذکر می‌کند. علاوه بر این روایت [[شیخ صدوق]] حدیث دیگری را نقل می‌کند در این حدیث [[اباصلت هروی]] می‌گوید که [[امام رضا]]{{ع}} به تمام زبان‌ها آشنایی کامل داشت. روزی [[اباصلت]] به [[امام]] عرض کرد که من از تسلط شما بر تمام زبان‌ها در تعجبم. حضرت می‌فرماید ای اباصلت من حجت خدا بر مردم هستم و خدای متعال کسی را که با زبان مردم آشنایی نداشته باشد بر آنها حجت قرار نمی‌دهد. آیا نشنیده‌ای سخن [[امیر مؤمنان]]{{ع}} را که فرمود به ما فصل الخطاب عطا شده است. و آن چیزی غیر از آشنایی به کل زبان‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، عیون الرضا، ج۲ ص ۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (کتاب)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین خوش‌باور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11270.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[داوود خوش‌باور]]&#039;&#039;&#039;، در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)|علم غیب از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«در آیاتی از قرآن کریم از آگاهی برخی پیامبران درباره زبانهای حیوانات و جنیان خبر داده شده است. در سوره نمل، از زبان [[حضرت سلیمان]] می‌خوانیم &amp;quot;زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده و از هر چیز به ما عطا گردیده؛‌این فضیلت آشکاری است&amp;quot; در همین سوره از سخن گفتن آن حضرت با هدهد و شنیدن و گزارش شده است. همچنین در برخی از آیات، خدمت جنیان به آن حضرت فهمیدن سخنان یک مورچه و سخن گفتن آن حضرت با آنان بیان شده است. ظاهر سخنان و تعابیر رد و بدل شده بین آن حضرت و هدد یا شنیدن سخنان مورچه یا سخن گفتن با جنیان، همه رنگ واقعی دارند؛ هیچ قرینه و شاهدی در‌ این آیات نمی‌بینیم که نشان دهد‌ این تعابیر، استعاره و مجاز هستند. بنابراین در مجموع می‌توان گفت که سخن گفتن آن حضرت با پرندگان، حیوانات و جنیان، حکایتهایی استعاری و مجازی نیستند، بلکه از رخدادهای حقیقی و واقع شده خبر می‌دهند. اگرچه انسانها می‌توانند در یک سطح ساده با حیوانات ارتباط برقرار کنند مثلاً کسانی که با حیوانات خاصی مانند پرندگان، اسب و غیره سروکار دارند، بعد از مدتی می‌توانند، تفاوت نوع صداها یا حرکات آنان را تشخیص بدهند و مثلاً بدانند که‌این صدا نشانه ترس یا گرسنگی آن حیوان است، اما‌ این آشنایی با زبان حیوانات بسیار اندک و مبهم است؛ در حالی که سخن گفتن [[حضرت سلیمان]] با پرندگان، اشاراتی مبهم نبوده است، و همچنین سخن گفتن با جنیان نیز‌ این گونه بوده است. خداوند به برخی از پیامبران خود،استعداد فراگیری زبان حیوانات و دیگر موجودات را عطا کرده است. به نظر میرسد، تنها زبان حیوانات یا جنیان موضوعیت ندارد و‌ این موضوع شامل زبان‌های مختلف بشری نیز هست. پس چنانچه خداوند اراده کند، می‌تواند زبانهای مختلف را به هرکسی بیاموزد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%82%DB%8C%D9%86_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)  علم غیب از دیدگاه فریقین؛ ص ۱۸]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجج الاسلام و المسلمین شهبازیان و رضانژاد؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11236.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد شهبازیان|شهبازیان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد شهبازیان]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[عزالدین رضانژاد]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[واکاوی و تحلیل روایی از علم امام به لغات با رویکرد نقد مدعیان دروغین (مقاله)|واکاوی و تحلیل روایی از علم امام به لغات با رویکرد نقد مدعیان دروغین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«مشایخ و محدثانی مانند [[شیخ کلینی]] و [[شیخ صدوق]] با توجه به روایات متعدد و حداقل مستفیض، به [[علم امام]]{{ع}} به لغات قائل می‌باشند؛ از جمله این روایات :&lt;br /&gt;
::::# ابو بصیر می‌گوید: به‌ حضرت [[ابو الحسن]]{{ع}} عرض‌ کردم: قربانت گردم؛ امام به چه معیارهایی شناخته شود؟ فرمود: به چند خصلت: … و به هر لغتی با مردم سخن گوید،...اگر من نتوانم خوب جوابت گویم، چه فضیلتی بر تو دارم؟! سپس به‌ من فرمود: ای ابا محمد! همانا سخن هیچ یک از مردم بر امام پوشیده نیست و نه سخن پرندگان و نه سخن چارپایان و نه سخن هیچ جانداری. هر که این صفات را نداشته باشد، امام نیست&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ {{ع}} جُعِلْتُ فِدَاكَ بِمَ يُعْرَفُ الْإِمَامُ قَالَ: فَقَالَ: بِخِصَالٍ ... وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ بِكُلِّ لِسَانٍ ... إِذَا كُنْتُ لَا أُحْسِنُ أُجِيبُكَ فَمَا فَضْلِي عَلَيْكَ ثُمَّ قَالَ لِي: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ الْإِمَامَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ كَلَامُ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ وَ لَا طَيْرٍ وَ لَا بَهِيمَةٍ وَ لَا شَيْ‏ءٍ فِيهِ الرُّوحُ فَمَنْ لَمْ يَكُنْ هَذِهِ الْخِصَالُ فِيهِ فَلَيْسَ هُوَ بِإِمَامٍ&amp;quot;}}؛ الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# ابو الصّلت هرویّ روایت کرد که [[امام رضا|حضرت رضا]]{{ع}} با افراد به زبان خودشان گفت وگو می‌کرد به‌ خدا قسم وی فصیح‌ترین مردمان و عالم‌ترین اشخاص به هر زبان و لغتی بود. روزی به‌ حضرتش عرض‌ کردم: یا ابن [[پیامبر خاتم|رسول اللَّه]]{{صل}}! من در شگفتم از این‌ که شما به‌ تمامی لغات، این طور تسلّط و آگاهی دارید. فرمود: ای پسر صلت! من حجّت خدا بر بندگان اویم. خداوند حجّتی بر قومی نمی‌‏انگیزد که زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند. آیا این خبر به‌ تو نرسیده که [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} فرمود:  ما داده‏ شده‌‏ایم نیروی داوری و سخن قاطع، پس آیا این نیرو جز معرفت به هر لغت و زبانی است؟&amp;lt;ref&amp;gt; {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَنْ أَبِي الصَّلْتِ الْهَرَوِيِّ قَالَ: كَانَ الرِّضَا{{ع}} يُكَلِّمُ النَّاسَ بِلُغَاتِهِمْ وَ كَانَ وَ اللَّهِ أَفْصَحَ النَّاسِ وَ أَعْلَمَهُمْ بِكُلِّ لِسَانٍ وَ لُغَةٍ فَقُلْتُ لَهُ يَوْماً: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْجَبُ مِنْ مَعْرِفَتِكَ بِهَذِهِ اللُّغَاتِ عَلَى اخْتِلَافِهَا فَقَالَ: يَا أَبَا الصَّلْتِ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيَتَّخِذَ حُجَّةً عَلَى قَوْمٍ وَ هُوَ لَا يَعْرِفُ لُغَاتِهِمْ أَ وَ مَا بَلَغَكَ قَوْلُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} أُوتِينَا فَصْلَ الْخِطابِ فَهَلْ فَصْلُ الْخِطَابِ إِلَّا مَعْرِفَةُ اللُّغَاتِ &amp;quot;}}؛ عيون أخبار الرضا{{ع}}، ج‏۲، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::# نصیر خادم می‌گوید: بارها شنیدم که امام حسن عسکری با غلامان ترک و رومی و صقالبی خود به لغت خودشان سخن می‌گفت. … حضرت به‌من متوجه شد و فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی حجت خود را متفاوت از بندگان قرار داده و علم به نسب‌ها، زبان‌های مختلف، زمان مرگ افراد و پیشآمدها را به او عطا فرموده و اگر چنین نبود، میان امام و مردم عادی فرق نبود&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;سَمِعْتُ أَبَا مُحَمَّدٍ غَیْرَ مَرَّهٍ یُکَلِّمُ غِلْمَانَهُ بِلُغَاتِهِمْ- تُرْکٍ وَ رُومٍ وَ صَقَالِبَهٍ…فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سَائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ یُعْطِیهِ‏ اللُّغَاتِ‏ وَ مَعْرِفَهَ الْأَنْسَابِ وَ الْآجَالِ وَ الْحَوَادِثِ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّهِ وَ الْمَحْجُوجِ فَرْقٌ&amp;quot;}} (کلینی، ۱۴۰۷: ج۱، ص۵۰۹ و مفید، ۱۴۱۳: ج۲، ص۳۳۰).&amp;lt;/ref&amp;gt; نصیر خادم می‌گوید: بارها شنیدم که [[امام حسن عسکری]]{{ع}} با غلامان ترک و رومی و صقالبی خود به لغت خودشان سخن می‌گفت. ...حضرت به‌ من متوجه شد و فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی حجت خود را متفاوت از بندگان قرار داده و علم به نسب‌ها، زبان‌های مختلف، زمان مرگ افراد و پیشآمدها را به او عطا فرموده و اگر چنین نبود، میان امام و مردم عادی فرق نبود&amp;lt;ref&amp;gt; {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَبُو حَمْزَةَ نُصَيْرٌ الْخَادِمُ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا مُحَمَّدٍ غَيْرَ مَرَّةٍ يُكَلِّمُ غِلْمَانَهُ بِلُغَاتِهِمْ- تُرْكٍ وَ رُومٍ وَ صَقَالِبَةٍ فَتَعَجَّبْتُ مِنْ ذَلِكَ وَ قُلْتُ هَذَا وُلِدَ بِالْمَدِينَةِ وَ لَمْ يَظْهَرْ لِأَحَدٍ حَتَّى مَضَى أَبُو الْحَسَنِ {{ع}} وَ لَا رَآهُ أَحَدٌ فَكَيْفَ هَذَا أُحَدِّثُ نَفْسِي بِذَلِكَ فَأَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سَائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ يُعْطِيهِ اللُّغَاتِ وَ مَعْرِفَةَ الْأَنْسَابِ وَ الْآجَالِ وَ الْحَوَادِثِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْحُجَّةِ وَ الْمَحْجُوجِ فَرْق‏&amp;quot;}}؛ الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۵۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::# در روایتی دیگر تصریح شده که پس از شهادت [[امام کاظم]] {{ع}} و تردید در [[امامت]] [[امام رضا]]{{ع}}، ایشان کراماتی را به منتقدان خود نشان داده و در یکی از مخالفان [[امامت]] ایشان به نام [[عمرو بن هذاب]] در جلسه‌ای با حضور منتقدان اظهار داشت:[[محمد بن فضل هاشمی]] از شما چیزهایی نقل کرد که انسان نمی‌تواند بپذیرد. [[امام رضا|حضرت رضا]] {{ع}} فرمود: چه حرف‌هایی؟ عمرو جواب داد: می‌گفت شما به هر چه خدا نازل نموده، عالم هستی و تمام زبان‌ها و لغات را می‌دانی. امام فرمود: درست گفته است. هر چه می‌خواهی بپرس. عمرو گفت: ما شما را آزمایش می‌کنیم پیش از هر چیز در مورد زبان‌ها و لغات. این شخص رومی است آن دیگری هندی و این شخص ترک زبان است. قبلا آن‌ها را آورده‏‌ام شما با آن‌ها به زبانشان صحبت کنید. فرمود: هر چه مایلند به‌ زبان خود بپرسند تا جواب بدهم. هر کدام سؤالی به‌ زبان خود مطرح کردند و  [[امام رضا]]{{ع}} به زبان خودشان جواب آن‌ها را داده، به‌ طوری که در شگفت شدند و اعتراف کردند که آن جناب به زبان آن‌ها از خودشان گویاتر و واردتر است.  در کتاب بصائر الدرجات صفار قمی روایات متعددی آورده شده و در عنوان فصل چنین می‌گوید: &amp;quot;باب فی أن [[پیامبر|رسول الله]]{{صل}} کان یقرأ و یکتب بکل لسان&amp;quot;. در این باب، سه روایت ذکر کرده که بر [[علم]] [[پیامبر]] {{صل}} به لغات و زبان‌ها دلالت دارد. سپس بابی را تحت عنوان {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فی الأئمه: أنهم یتکلمون الألسن کلها&amp;quot;}} &amp;lt;ref&amp;gt;در خصوص امامان {{عم}}: اینکه ایشان به تمام زبانها سخن می‌گویند.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در این باب پانزده روایت مبنی بر قدرت تکلم [[ائمه]] [[معصومین]]{{عم}}: به زبان‌های مختلف آورده است و پس از آن، فصل دیگر و جداگانه‌ای با هفت روایت آورده است: در خصوص [[امامان]]{{عم}}: اینکه ایشان نسبت به تمامی زبان‌ها آگاه‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فی الأئمه{{عم}}: أنهم یعرفون الألسن کلها&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::در باب‌هایی دیگر مانند: در خصوص [[امامان]]{{عم}}: اینکه ایشان تمامی کتاب‌های آسمانی نازل شده بر پیامبران را، از قبیل تورات و انجیل و دیگر کتاب ها، با تفاوت زبان‌هایشان می‌خوانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فی الأئمه{{عم}}: أنهم یقرءون الکتب التی نزلت علی الأنبیاء باختلاف ألسنتهم التوراه و الإنجیل و غیر ذلک&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنچه نزد [[امامان]]{{عم}} از کتاب‌های گذشتگان از کتاب‌های پیامبران همانند تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم وجود دارد‏&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;ما عند الأئمه{{عم}} من کتب الأولین کتب الأنبیاء التوراه و الإنجیل و الزبور و صحف إبراهیم&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[علم]] [[ائمه]]{{عم}}: به زبان کتاب‌های [[تورات]] و [[انجیل]] و در باب دیگر با عنوان {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فی الأئمه{{عم}} أنهم یعرفون منطق الطیر&amp;quot;}}؛ علاوه بر [[علم]] [[ائمه]]: به لغات و زبان انسان‌های مختلف؛ به علم آنان به زبان حیوانات و پرندگان نیز اشاره شده است و این، همان علمی است که به اذن الاهی، [[داوود]] و [[سلیمان]] نیز بدان آگاه بوده‌اند. افزون بر منابع مذکور، اگر انتساب کتاب اختصاص را به [[شیخ مفید]] بپذیریم، ایشان خود در بابی به تعدادی از روایات در مورد [[علم]] [[ائمه]]{{عم}} به لغات اشاره کرده است.&lt;br /&gt;
::::::در نتیجه با توجه به اینکه: &#039;&#039;&#039;اولاً:&#039;&#039;&#039; افرادی مانند [[شیخ مفید]] و [[شیخ طوسی]]، اگر چه این مطلب را ثابت شده از طرف عقل ندانسته؛ وقوع آن را ممتنع نمی‌دانند؛ &#039;&#039;&#039;ثانیاً:&#039;&#039;&#039; روایات متعدد و موجود در منابع معتبر شیعه بدان اشاره نموده است؛ علم به لغات را باید از ویژگی‌های امام دانست و این، راهی است برای تشخیص حجت حق از مدعی دروغین و باطل دانستن این روایات غیر ممکن خواهد بود. نکته قابل توجه این است که عبارت‌های موجود در روایات گذشته مانند: امام چگونه شناخته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;بِمَ يُعْرَفُ الْإِمَامُ&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، خداوند متعال فردی که به زبان مردم آشنایی ندارد را به عنوان حجت خود بر مردم قرار نمی‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;ما کان الله لیتخذ حجه علی قوم و هو لا یعرف لغاتهم&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، زمانی که [[حضرت موسی]]{{ع}} فوت نمود تمامی زبان‌ها را آگاهی یافتم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فَلَمَّا مَضَی مُوسَی عَلِمْتُ کُلَّ لِسَانٍ&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، همانا ما تو را می‌آزماییم &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;فإنا نختبرک&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و من به تمامی زبان‌ها آشنایی دارم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;أنا اعرف جمیع اللغات&amp;quot;}}&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مشخص می‌کند که علم به لغات از صفات ثابت و مستمر [[ائمه]]{{عم}} می‌باشد و برای شناخت [[امام]]{{ع}} حق استفاده می‌شده است. همچنین این علم نمی‌تواند برای مواردی خاص و به عنوان معجزه استفاده شده باشد، چرا که روایات متعدد در بهره‌گیری این مطلب به‌ صورت مستمر به‌ کار رفته است. همچنین [[اهل بیت]]{{عم}} در مواردی مانند گفت‌وگو با غلامان خود، به زبان خودشان سخن گفته‌اند لذا [[علامه مجلسی]] بدین نکته و ذیل عبارت منقول از [[شیخ مفید]] چنین اشاره کرده است: &amp;quot;اما این مطلب که [[ائمه]]{{عم}} به لغات عالم هستند، مبتنی بر روایاتی است نزدیک به حد تواتر؛ و با توجه به روایاتی که به صورت عام به علم [[ائمه]]{{عم}} اشاره دارد، در این ویژگی منحصر به فرد برای [[ائمه]]{{عم}} شکی باقی نمی‌گذارد. اما حکم عقل در لزوم این ویژگی‌ها علم لغت و صنعت‌های مختلف توقف است و این، در حالی است که آن را ممتنع نیز نمی‌داند&amp;quot;. &#039;&#039;&#039;ثالثاً:&#039;&#039;&#039; تواتر و یا حداقل استفاضه روایات، ما را از بحث سندی بی‌نیاز می‌کند؛ اما در این میان روایت‌های معتبر و صحیح السند نیز وجود دارد که به عنوان نمونه به روایت دوم از [[شیخ صدوق]] می‌توان اشاره کرد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://entizar.ir/?p=1955 واکاوی و تحلیل روایی از علم امام به لغات با رویکرد نقد مدعیان دروغین]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین رفيعى؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1478.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[رمضان علی رفیعی|رفیعی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[رمضان علی رفیعی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[تاريخ زندگانى امام محمد تقى (کتاب)|تاريخ زندگانى امام محمد تقى]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
:::::«علم [[امامان]]{{عم}} منحصر به فهم زبانهای گوناگون یا سخن گفتن با گویش های مختلف نیست بلکه آن بزرگواران زبان حیوانات را درک می کردند و قادر بودند با آنها تکلم کنند و گاه آنها را به سخن گفتن با دیگران امر می‌کردند. قرآن کریم درباره آگاهی [[حضرت سلیمان]]{{ع}} به زبان پرندگان می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و گفت: &amp;quot;اى مردم !زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده؛ سوره نمل، آیه ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[امامان]] [[معصوم]] {{ع}} همه کمالاتی را که انبیاء سلف داشتند دارا بودند و منطق الطیر نیز می‌دانستند. به دو نمونه در این باره توجه فرمایید. &lt;br /&gt;
::::::[[عبداللّه بن قطر]] می‌گوید: [[محمد بن علی بُرخی]] به من گفت : [[امام جواد]]{{ع}} را دیدم که با گاو سخن می‌گفت و گاو سرش را تکان می‌داد. من تعجب کردم. حضرت فرمود: خداوند به ما زبان گاو را تعلیم داده و علم هر چیز را به ما عنایت کرده است. من به گاو دستور می‌دهم. با تو سخن بگوید. سپس حضرت به گاو فرمود: بگو &amp;quot;لا اِلَهَ اِلا اللّهُ، وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ&amp;quot; گاو نیز گفت در حالی که سرش را به بدن [[امام]]{{ع}} می‌مالید&amp;lt;ref&amp;gt; مدينه المعاجز، ص ۵۲۴ و حياة اولى النهى ، ص ۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[علی بن اسباط]] می گوید: همراه [[ابو جعفر]]{{ع}} از کوفه خارج شدم . آن حضرت بر الاغی سوار بود در راه به گله‌ای از گوسفندان رسیدیم ناگهان گوسفندی که می‌چرید گله را ترک کرد و در حالی که صدا را در گلو پیچانده بود نزد [[امام جواد]]{{ع}} آمد. آن حضرت به چوپان فرمود: این گوسفند از تو شکایت می‌کند که تو براو ستم می‌کنی و همه شیر او را می‌دوشی و هنگامی که غروب به خانه می‌رود صاحبش شیری در پستان آن نمی‌بیند. اگر از این به بعد به این حیوان ظلم نکنی که هیچ وگرنه از خداوند می‌خواهم که عمر تو را کوتاه کند. چوپان گفت : &amp;quot;اءَشْهَدُ اءَنْ لا اِلهَ إِلا اللّهُ وَ اءَشْهَدُ اءنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ وَ اءَنَّکَ وَصیُّهُ&amp;quot; پس ادامه داد از تو می‌خواهم بفرمایید که از کجا این مطلب را فهمیدی. [[امام جواد]]{{ع}} فرمود: ما خزانه دار علم خدا، معدن حکمت او، وصی [[انبیاء]] الهی و بندگان مکرّم خداوندیم &amp;lt;ref&amp;gt;مدينه المعاجز، ص ۵۲۴ و حياة اولى النهى ص ۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://najafabadnews.ir/book/book/IMAM_JAWAAD/taarikh_zendegaani_aemmeh_imam_jawaad_rafiei_03.html تاریخ زندگانی ائمه(امام محمد تقی {{ع}})]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین باقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11786.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد فائز باقری|باقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد فائز باقری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«در حدیث آمده است که گنجشکی مضطرب وصیحه زنان نزد [[امام]] آمده و عرض کرد ماری داخل لانه او شده و قصد دارد جوجه او را ببلعد، [[امام]] فردی را فرستاد تا مار بکشد.&lt;br /&gt;
::::::و شتری گریه کنان نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و عرض کرد که از شیر او فرزندان‌شان را بزرگ کرده‌اند و از او کار بسیار کشیده‌اند و حال قصد دارند او را نحر کنند.&lt;br /&gt;
::::::مانند‌ این روایات دلالت دارند که حیوانات، امامان و پیامبران را می‌شناخته‌اند و با‌ ایشان مکالمه می‌نمودند.&lt;br /&gt;
::::::صفار از [[امام حسن]]{{ع}} نقل می‌کند که خداوند به غیر از‌ این خورشید خورشیدهای بسیار دیگری آفریده که فاصله میان آنها بسیار زیاد است و غیر از‌ این ماه، ماه‌های دیگری آفریده که فاصله میان آنها بسیار زیاد است و غیر از‌ این عالم هفتاد هزار عالم دیگر آفریده است که میان آنها فاصله بسیار زیاد است و در هر یک از شهر‌های و در هر شهر زبانی است و هیچ لغتی نیست مگر آنکه [[امام]] آن را می‌داند و ما حجت خدا در همه‌ این مکان‌ها‌ییم.&lt;br /&gt;
::::::[[علامه طباطبایی]] می‌فرماید: منطق طیر عبارت است از هر طریقی که مرغ‌ها به آن طریق، مقاصد خود را باهم مبادله می‌کنند؛ مثلا هنگامی‌ که می‌خواهند بر یکدیگر غلبه کنند به گونه‌ای، و هنگام ترس طوری، و هنگام التماس و استغاثه به دیگران طوری دیگر، ولی به چند دلیل، مقصود از منطق طیر در آیه شریفه، معنای دقیق‌تر و وسیع‌تر از آن است اول‌ اینکه سیاق آیه گواهی می‌دهد بر‌ این که [[سلیمان]]{{ع}} از نعمتی سخن می‌گوید که مختص خودش بوده که به عنایت خاص الهی بدان دست یافته است و در فهم توده مردم نبوده است، اما منطق طیر به معنای اول را هر کسی می‌تواند در زندگی حیوانات دقت نموده زبان آن‌ها را بفهمد مثلا چه صدایی علامت خشم، چه صدایی علامت رضا، چه صدایی علامت گرسنگی و چه صدایی علامت تشنگی است. دوم‌ این که سخنان هدهد، متضمن معارف عالیه‌ای است که در وسع صداهای هدهد نیست، چون صداهای که‌این حیوان در احوال مختلف از خود سر می‌دهند انگشت شمار است و‌ این چند صدا نمی‌تواند به‌این معارف دلالت کند.&lt;br /&gt;
::::::در کلام‌ این حیوان، ذکر خدای سبحان، وحدانیت، قدرت و علم او نیز ذکر شیطان و هدایت و ضلالت و مطالبی دیگر آمده و از معارف بشری نیز مطالب بسیار چون پادشاه سبا و تخت او و‌این که آن پادشاه زن بود و قوم او که برای آفتاب سجده می‌کردند، آمده و [[سلیمان]]{{ع}} نیز مطالبی به هدهد فرمود، از جمله‌ این که به او دستور داده به سبأ برود و نامه او را ببرد و در آنجا نزد‌ ایشان بیندازد و بعد بنشیند و ببیند چه می‌گویند و چه می‌کنند و بی تردید آگاهی به‌ این همه مطالب عمیق و معارف بسیار، منوط به داشتن هزاران هزار معلومات دیگر است که چند صدای ساده هدهد نمی‌تواند آن معانی را برساند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. آقاى دكتر يوسفيان (هیئت علمی مؤسسه امام خمينى)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11387.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسن یوسفیان|یوسفیان]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن یوسفیان]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[علم غیب امام (مقاله)| علم غیب امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در تاریخ زندگانی پیشوایان [[معصوم]]{{ع}} به حکایاتی بسیار برمی‌خوریم که بر اساس آنها، [[اهل بیت]] [[پیامبر]]{{صل}} به زبان‌های گوناگونی همچون سریانی، عبری، ترکی، روسی و فارسی سخن گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۳۳-۳۴۰؛ ری شهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص۲۰۲-۱۹۹&amp;lt;/ref&amp;gt; چنانکه [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به شکایت گروهی نبطی زبان که از سنگینی خراج گله‌مند بودند، با زبان خودشان پاسخ گفت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شهرآشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳۲؛ صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۳۵&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[امام صادق]]{{ع}} در ملاقات با گروهی از ایرانیان که با زبان عربی ناآشنا بودند به فارسی فرمود: « هر که دِرَم اندوزد، جزایش دوزخ باشد» &amp;lt;ref&amp;gt;راوندی، قطب الدین،‌الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۵۳؛ بحارالانوار، ج۴۷، ص۱۱۹&amp;lt;/ref&amp;gt; در این باره، اباصلت هروی از [[امام رضا]]{{ع}} روایت می کند: «خداوند هیچ کس را بر گروهی حجت نمی‌کند، جز آنکه زبان آنان را به او می‌آموزد. آیا این سخن [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را نشنیده‌ای که فرمود: « به ما فصل الخطاب داده‌اند؟» آیا فصل الخطاب چیزی جز دانستن زبان‌ها است؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، محمد، عیون اخبارالرضا، ص۶۵۰ -۶۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در روایتی، [[امام علی]]{{ع}} با سلیمان پیامبر، که به فرموده قرآن، زبان پرندگان را می‌دانست، هم نوا می‌گردد و می‌فرماید: « ما را زبان مرغان آموختند و از هر نعمت عطا کردند»&amp;lt;ref&amp;gt;ری شهری، محمد، اهل البیت، فی الکتاب و السنه، ص۲۰۲، به نقل از اثبات الوصیه&amp;lt;/ref&amp;gt; و این البته به زبان پرندگان اختصاص ندارد، بلکه به گواهی روایات، حیوانات دیگر را نیز دربر می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳۱، صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۴۳-۳۴۴، ۳۵۳-۳۴۷&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم غیب امام (مقاله)|علم غیب امام]]، ص:۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. آقای دکتر رستمی و خانم آل‌بویه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]&lt;br /&gt;
دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد زمان رستمی]]&#039;&#039;&#039;  (استادیار دانشگاه قم) و خانم &#039;&#039;&#039;[[طاهره آل‌بویه]]&#039;&#039;&#039; (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«ایشان به تمام زبان‌ها آگاه بودند &amp;lt;ref&amp;gt;صفار، بصائر، ج ۷، ص ۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به زبان پرندگان سخن می‌گفتند، چنان‌که قرآن از زبان [[داوود]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به ما زبان مرغان آموخته‌اند و از همه چیز (بهره‌ای) بخشیده‌اند؛ سوره نمل ، آیه: ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در حدیث آمده است که گنجشکی مضطرب و صیحه زنان نزد [[امام]]{{ع}} آمده و عرض کرد ماری داخل لانۀ او شده و قصد دارد جوجه او را ببلعد، [[امام]]{{ع}} فردی را فرستاد تا ما را بکشد. و شتری گریه کنان نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و عرض کرد که از شیر او فرزندانشان را بزرگ کرده‌اند و از او کار بسیار کشیده‌اند و حال قصد دارند او را نحر کنند. مانند این روایات دلالت دارند که حیوانات، [[امامان]]{{عم}} و پیامبران را می‌شناخته‌اند و با ایشان مکالمه می‌نمودند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین مشکی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1765.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد مشکی|مشکی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد مشکی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید (مقاله)|بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«طبق روایات [[امامان]]{{عم}} با زبان حیوانات آشنا هستند: {{عربی|اندازه=150%|«عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}} فَلَمَّا انْتَشَرْنَ الْعَصَافِيرُ وَ صَوَّتْنَ فَقَالَ يَا أَبَا حَمْزَةَ: أَ تَدْرِي مَا يَقُلْنَ فَقُلْتُ: لَا قَالَ: يُقَدِّسْنَ رَبَّهُنَّ وَ يَسْأَلْنَهُ قُوتَ يَوْمِهِنَّ ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا حَمْزَةَ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْ‏ء»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابی حمزه ثمالی]] می‌گوید: در محضر امام [[علی بن الحسین]]{{ع}} بودم، گنجشکان با سر و صدا پراکنده می‌شدند، آقا فرمود: ای ابی حمزه! میدانی که آنها چه می‌گویند؟ عرض کردم خیر. امام فرمود: آنها پروردگار را تقدیس می‌کنند و خوراک امروزشان را می‌خواهند از خداوند، سپس فرمود ای ابی حمزه! ما منطق پرندگان را می‌دانیم و به همه چیز آگاهی داریم؛ الإختصاص، ص: ۲۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::شیخ [[مفید]] در کتاب اختصاص، روایات فراوانی را راجع به علم [[امام]]{{ع}} به زبان پرندگان، و حیوانات آورده است، که ما با رعایت اختصار، خلاصه یکی از روایات را بیان می‌کنیم: «[[سلیمان خالد]] می‌گوید نزد [[امام صادق]] {{ع}} بودیم که ناگاه، آهویی آمد پیش حضرت، [[امام]]{{ع}} فرمود: ان شاء االله انجام می‌دهم، سپس حضرت به من فرمود می‌دانید که این آهو چه می‌گوید؟ گفتیم خداوند و رسول و فرزندان [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} آگاهترند، حضرت فرمود: او می‌گوید بعضی از مردم مدینه آهوی ماده را که بچه شیر می‌دهد، صید کرده‌اند، از من خواست که او را آزاد کنند تا بچه‌هایش را شیر دهد، تا علف‌خوار شوند، آن وقت او را بر می‌گرداند ، و تحویل صیاد می‌دهد، امام فرمود: او را قسم دادم که این کار را خواهد کرد؟ او در جواب گفت از ولایت شما بیزار باشم اگر وفا نکنم. اگر خدا بخواهد انجام می‌دهم. یکی از افراد، که حضور داشت پیش امام، به نام [[ابو عبداالله بلخی]]، گفت این دانش، سنتی است در میان شما، همانند سنت سلیمان» &amp;lt;ref&amp;gt;الإختصاص، ص: ۲۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجت الاسلام و المسلمین حمادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11898.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالرضا حمادی|حمادی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عبدالرضا حمادی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«زبان &amp;quot;به معنای سخن گفتن&amp;quot; از مهمترین کنشهای انسان و پل ارتباط انسانها و انتقال خواسته‌ها و افکارشان به یکدیگر است و به همین دلیل، از رفتارهای تکرارپذیر انسان بوده و از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار است. از آنجا که ولایت [[ائمه]]{{عم}} به عرب زبانها محصور نبوده و شامل تمام زمانها و مکان‌هاست، ضروری می‌نماید که [[امام]] بتواند با سایر امتها و نژادها ارتباط برقرار کند. صفار روایات این بحث را در دو باب بصائر جای داده است&amp;lt;ref&amp;gt;صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مجموع روایات این دو باب ۲۲ حدیث است که دو مورد از آن در کافی نیز آمده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص: ۴۶۲ و ۴۶۶؛ صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۳۳۵ و ۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در دومین حدیث مشترک، از [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} نقل شده که من بر تمام زبانهای شرق و غرب آگاهم. اگرچه کلینی بابی به این بحث اختصاص نداده، اما با درج روایات این بحث، اتحاد نظر خویش با صفار را به اثبات رسانده است. همچنین در باب «هر کتابی که خدا نازل کرده، نزد [[ائمه]]{{عم}} موجود است و به هر لغتی که باشد آن را می‌دانند»&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص:۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این نکته تأکید می‌کند که [[ائمه]]{{عم}} به زبان کتابهای آسمانی آشنا هستند و این نیز خود دلالت دارد که کلینی این مطلب را پذیرفته است.&lt;br /&gt;
::::::از جمله دانش‌های زمان حال، فهم سخن حیوانات است. در قرآن کریم این دانش برای [[سلیمان نبی]]{{ع}} نقل و سخن او با هُدهُد و فهم کلام مورچه گزارش شده است. صفار در سه باب، این دانش را برای [[ائمه]]{{عم}} اثبات کرده و فهم کلام پرندگان، چهارپایان و مسوخ را به ایشان نسبت داده است&amp;lt;ref&amp;gt;صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۳۴۱ ،۳۴۷ و ۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگرچه کلینی بابی را به این موضوع اختصاص نداده، اما با درج هشت روایت از مجموع ۴۳ روایت، در این موضوع نیز با صفار هم رأی گردیده است.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین از مجموع روایات دو کتاب کافی و بصائر روشن می‌شود که [[ائمه]]{{عم}} از خصوصیات جسمی و روحی افراد، اعمال ایشان و از سخن حیوانات در زمان حال آگاه‌ا‌ند. ذکر این نکته لازم است که از مجموع این روایات عام بودن چنین دانشی برای تمام زمانها استفاده نمی‌شود؛ زیرا [[امام]] در مقام بیان اصل موضوع است و مقدمات حکمت نسبت به خصوصیات تمام نیست؛ لذا تمسک به اطلاق روایات صحیح نمی‌باشد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]، [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]، شماره ۴ زمستان ۱۳۹، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. حجت الاسلام و المسلمین صادقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic2496.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[مصطفی صادقی|صادقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[مصطفی صادقی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[شیوه‌های تشخیص امام در عصر حضور (مقاله)|شیوه‌های تشخیص امام در عصر حضور]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«وقتی [[ابو بصیر]] از [[امام کاظم]]{{ع}} درباره راههای شناخت [[امام]] پرسید، فرمود چند راه است: از سوی پدرش درباره [[امامت]] به او اشاره شده باشد؛ هر گاه از او بپرسند پاسخ دهد و اگر پرسشی نشود معارف الهی را خود بگوید و از آینده خبر دهد و بتواند به هر زبانی با مردم سخن بگوید. آنگاه [[امام]] به [[ابو بصیر]] فرمود: ای ابا محمد! پیش از رفتنت یکی از این نشانه‌ها را به تو نشان خواهم داد. طولی نکشید که مردی از خراسان وارد شد و با زبان عربی با [[امام]] صحبت کرد لیکن [[امام]] به زبان فارسی پاسخ او را داد. خراسانی گفت: عربی سخن گفتم چون تصور می‌کردم فارسی نمی‌دانید. [[امام]] فرمود سبحان الله! اگر چنین نباشد پس برتری من بر تو چیست؟ در ادامه روایت آمده است که کلام هیچ انسان و پرنده و حیوان و به طور کلی جانداری بر [[امام]] پوشیده نیست. هر که این ویژگی‌ها را نداشته باشد [[امام]] نیست&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۱، ص: ۲۸۵؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص:۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت در برخی منابع با این افزوده در خصوص راه اول آمده است: &amp;quot;راه اول&amp;quot; نصی از جانب خدا است که او را علم  حجت بر مردم نهاده است چون [[رسول الله]]{{صل}}، [[علی]]{{ع}} را نصب، و به مردم معرفی کرد و [[ائمه]]{{عم}} هر یک، دیگری را نصب می‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt;الحمیری، قرب الاسناد، ص:۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ صدوق]] این خبر را به سند دیگری از [[ابو جارود]] از [[امام باقر]]{{ع}} روایت کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، معانی الاخبار، ص:۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::خادم [[امام عسکری]]{{ع}} می‌گوید بارها می‌دیدم که آن حضرت با غلامان خود به زبان‌های رومی و صقلبی و ترکی سخن می‌گوید، به گونه‌ای که تعجب مرا برمی انگیخت. پیش خود گفتم او متولد مدینه است و مسافرتی نکرده و با کسی هم مراوده نداشته است تا این زبان‌ها را بیاموزد. [[امام]] باطن مرا خواند و فرمود: خدای تعالی حجتش را از میان مردم برانگیخته و علم لغات و انساب و حوادث و خبر مرگ افراد را به او نمایانده است وگرنه فرقی بین او و دیگران نبود&amp;lt;ref&amp;gt;المسعودی، اثبات الوصیه ص:۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیوه‌های تشخیص امام در عصر حضور (مقاله)|شیوه‌های تشخیص امام در عصر حضور]]، ص: ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[حضرت سلیمان]]{{ع}} وارث [[حضرت داود]]{{ع}} شد و گفت: ای مردم ! خدا زبان پرندگان را به ما آموخته است و از همه چیز به ما داده است این‌ها برای ما فضیلت و برتری آشکار است. منطق الطیر عبارت است از هر طریقی که مرغها به آن طریق مقاصد خود را با هم مبادله می‏‌کنند.&lt;br /&gt;
::::::از دیدگاه [[علامه طباطبائی]] مقصود از دانستن منطق الطیر در آیه شریفه صرفا صوتهایی نیست که پرندگان در موارد مختلف از خود صادر می‌کنند چرا که ممکن است کسی با دقت در زندگی حیوانات، بتواند زبان آنها را بفهمد، که مثلا چه صدایی علامت خشم، و چه صدایی علامت رضا است، چه صدایی علامت گرسنگی و چه صدایی علامت تشنگی و امثال آن است. بلکه آیه شریفه معنایی دقیق‌تر و وسیعتری را بیان می‌کند زیرا سیاق آیه گواهی می‌‏دهد بر اینکه [[حضرت سلیمان]]{{ع}} از نعمتی حدیث می‌‏کند که اختصاصی خودش بوده و در وسع عامه مردم نبوده، که به آن دست یابند و او که بدان دست یافته به عنایت خاص الهی بوده است. علاوه بر آن، بسیاری از حیوانات مثل مورچه و مانند آن صوتی ندارند واگر هم داشته باشند گوش انسان توانائی شنیدن آنها را ندارد. بنا براین [[حضرت سلیمان]]{{ع}} در باره فهم زبان و مقصود پرندگان، وحوش و جنیان از یک آگاهی برخور دار است که نمی‌تواند یک علم عادی باشد بلکه جزء آگاهی‌های غیبی محسوب می‌شود که از سوی خداوند افاضه شده است چنانچه سیاق آیه نیز بیانگر آن است&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۵، ص،۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[آلوسی]] در ذیل آیه شریفه می‌گوید: دانستن زبان پرندگان مخصوص انبیاء نیست بلکه جایز است خداوند آن آگاهی را در اختیار هرکسی که بخواهد قرار دهد {{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; و یجوز أن یعلم اللّه تعالی منطقها من شاء من عباده و لا یختص ذلک بالأنبیاء ‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ الخرائج والجرائح: ج۲، ص ۸۳۱، ح۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق روایات متعدد [[اهل بیت]]{{عم}} نیز دارای علم منطق الطیر بوده‌اند. از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده است که فرمود: [[امام علی]]{{ع}} به [[ابن عباس]] فرمود: همانا خداوند بما زبان پرندگان را آموخت همانطور که به سلیمان آموخته بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; إِنَ‏ اللَّهَ‏ عَلَّمَنَا مَنْطِقَ‏ الطَّيْرِ كَمَا عَلَّمَهُ‏ سُلَيْمَانَ‏ بْنَ‏ دَاوُدَ مَنْطِقَ‏ كُلِ‏ دَابَّةٍ فِي‏ بَرٍّ أَوْ بَحْر ‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج۲۷، ص: ۲۶۴، ح۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ضریس کناسی]] می‌گوید: خدمت [[حضرت صادق]]{{ع}} بودم [[ابو بصیر]] نیز بود [[امام]]{{ع}} فرمود: [[حضرت داود|داود]] علم پیامبران را به ارث برد، [[حضرت سلیمان|سلیمان]] نیز از [[حضرت داود|داود]] به ارث برد، همانا [[پیامبر|محمد]]{{صل}} از [[حضرت سلیمان|سلیمان]] ارث برد و ما از آن حضرت علم را به ارث بردیم، صحف ابراهیم و الواح موسی پیش ماست&amp;lt;ref&amp;gt;الخرائج والجرائح: ج۲، ص ۸۳۱، ح۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::آیات اعطاء &amp;quot;ایتاء&amp;quot; علم خاص و لدنی به انبیاء: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و به لوط داوری و دانشی دادیم؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ وَكُلا آتَيْنَا حُكْمًا وَعِلْمًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و آن (داوری) را به سلیمان فهماندیم و به هر یک داوری و دانشی دادیم؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::چند نکته در این آیات وجود دارد:&lt;br /&gt;
:::::#اکثریت مفسران بیان داشته‌اند که مقصود از حکم، حکومت و یا حکمت است و مقصود از علم آنچه که انبیا در امر [[نبوت]] به آن نیاز دارند می‌باشد. &lt;br /&gt;
:::::#دخول تنوین بر حکم و علم دلیل بر عظمت حکم و علمی دارد که به آنان داده شده است. &lt;br /&gt;
:::::#در این آیات از کلمه ایتاء استفاده شده است که دلیل بر لدنی بودن آن علوم است. روشن است که این علوم، علوم عادی بشری نبوده که تمامی بشر از راههای عادی توان کسب آنرا داشته باشند بلکه علمی خاص و غیبی و موهبتی الهی بوده است. &lt;br /&gt;
::::::صاحب تفسیر کشف الاسرار در ذیل عبارت {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ}}﴾}} می‌نویسد: علم فهم وراء علم تفسیر و تأویلست، تفسیر بواسطه تعلیم و تلقین است، تأویل بارشاد و توفیقست، فهم بی‏واسطه بالهام ربّانیست، وی در ادامه از [[حسن بصری]] نقل می‌کند که از [[حذیفه یمان]] از علم باطن یعنی علم فهم پرسیدم، حذیفه گفت: از [[رسول خدا]]{{صل}} پرسیدم و فرمود: علمی است که ما بین خداوند واولیاء اوست و هیچ ملک مقرب و یا مخلوقی از آن مطلع نیست&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; علم بین اللَّه و بین اولیائه لم یطّلع علیه ملک مقرّب و لا احد من خلقه ‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏۶، ص: ۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه مجلسی]] در مورد علم منطق الطیر [[اهل بیت]]{{عم}}، بیان زیبایی دارد. وی می‌نویسد: «اعلم أن رد الاخبار المستفيضة الواردة عن أئمة الانامعليهم الصلاة والسلام بمحض استبعاد الاوهام أو تقليد الفلاسفة الذين استبدوا بالاحلام ولم يؤمنوا بما جاءت به الانبياء الكرام، لايليق بالافاضل الاعلام، كيف وقد ورد أمثالها في القرآن الكريم من تسبيح الطير مع داود{{ع}}؛ وقوله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده؛ سوره نمل، آیه۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و قصة الهدهد و نملة مع سلمیان و قوله تعالی {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; پرندگان گشاده‌بال، خداوند را به پاکی می‌ستایند؟ هر یک نماز و نیایش خود را دانسته است؛ سوره نور، آیه ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و غیر ذلک»&amp;lt;ref&amp;gt; بدان که ردّ اخبار مستفیض (که درباره علم منطق الطیر [[امامان]]{{ع}} وارد شده‌اند) تنها به این جهت که با وهم و خیال آدمی ناسازگار است و یا صرفاً به پیروی از فلاسفه شایسته افراد فاضل و اندیشمند نیست، چرا که امثال آن در قرآن فراوان آمده است مانند تسبیح پرندگان با حضرت [[داود]] و... &amp;lt;/ref&amp;gt; مراد [[علامه مجلسی]] از بیان این مطالب این است که انکار منطق الطیر، منجر به انکار قرآن می‌شود، چون مسئله منطق الطیر در قرآن کریم با صراحت بیان شده است&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای شیخ‌زاده (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11818.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[قاسم علی شیخ‌زاده|شیخ‌زاده]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[قاسم علی شیخ‌زاده]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا (پایان‌نامه)| رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«طبق روایات و آیات یکی از دانش مهمی که معصومین دارند علم آنها به لغات گوناگون است که بعضی به غیبی بودن آن تصریح کرده‌اند از جمله چیزهای که علم امام به همه لغات را تأیید می‌کند این است که اگر نزد امام دو نفر متخاصم آمدند برای قضاوت و زبان عربی نمی‌‎دانستند اگر امام زبان آنها را نداند و مترجم هم نباشد تعطیل احکام لازم آمده و باعث نقض غرض می‌گردد. در قرآن کریم نیز گفتگوی عفریت جنی با سلیمان و آگاهی او از زبان پرندگان و هدهد و مورچه بیانگر علم غیرعادی آن حضرت است که این علم از راه ولایت بوده و فقط نصیب انبیاء و اولیا می‌شود و چون [[رابطه وراثت از پیامبر یا امام پیشین با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|ائمه وارث علوم انبیا بوده]] و اعلم از آنها است لذا دانش سلیمان به طریق اولی برای ائمه ثابت است. مرحوم مجلسی،در بحار علم ائمه به لغات مختلف را نزدیک به متواتر دانسته که با ضمیمه اخبار عامه تردیدناپذیر می‌گردد و ما به عنوان نمونه چند روایت را می‌آوریم. [[امام حسن]]{{ع}} فرمود: من همه زبان‌ها را می‌دانم. &lt;br /&gt;
::::::[[امام حسین]]{{ع}} می‌فرماید: وقتی خروس بانگ می‌دهد می‌گوید هر کس خدا را بشناسد ذکر خدا را فراموش نمی‌کند. &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اشکال:&#039;&#039;&#039; شما گفتید ائمه همه زبان‌ها را می‌داند و حال آنکه طبق روایتی [[امام باقر]]{{ع}} معنای جمله‌ای را ندانسته است زیرا در روایت آمده که [[امام باقر]]{{ع}} متاعی را می‌خواست بفروشد خریداران گفتند: «نأخذ منک بده دوازده» امام معنای این جمله را پرسیدند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;جواب:&#039;&#039;&#039; الف) امام می‌خواسته این فضیلت را مخفی کند؛ ب) امام خواسته معنای این جمله برای همه اهل مجلس روشن گردد. ج)حضرت خواسته بفهماند که زبان عربی وسیع بوده و نیاز به زبان دیگری نیست. جواب فوق را صاحب وسائل داده اما به نظرمی رسد موضوع خرید و فروش مسئله عادی است و در چیزهای پیش‌افتاده از دانش غیبی استفاده نمی‌گردد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا (پایان‌نامه)| رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا]]؛ ص ۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای افقی  (هیئت علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11904.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داود افقی|افقی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود افقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از امور دیگری که در روایات بصائر بدان پرداخته شده است، آگاهی [[اهل بیت]]{{عم}} از زبان پرندگان و دیگر حیوانات می‌باشد. جناب صفّار بیش از ۴٠ روایت در این باره نقل کرده است، به چند نمونه از روایات اشاره می‌شود:{{عربی|اندازه=150%|«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} لِابْنِ عَبَّاسٍ إِنَّ اللَّهَ عَلَّمَنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ كَمَا عَلَّمَهُ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ مَنْطِقَ‏ كُلِ‏ دَابَّةٍ فِي‏ بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، ص ۳۴۴، ح ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{عربی|اندازه=150%|«عَنِ الثُّمَالِيِّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ {{ع}} فِي دَارِهِ وَ فِيهَا شَجَرَةٌ فِيهَا عَصَافِيرُ فَانْتَشَرَتِ‏ الْعَصَافِيرُ وَ صَوَّتَتْ‏ فَقَالَ‏ يَا أَبَا حَمْزَةَ أَ تَدْرِي مَا تَقُولُ قُلْتُ لَا قَالَ تُقَدِّسُ رَبَّهَا وَ تَسْأَلُهُ قُوتَ يَوْمِهَا قَالَ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا حَمْزَةَ ﴿{{متن قرآن|عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ}}﴾»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، ص:٣۴١، ح ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: إِنَّ نَاضِحاً كَانَ‏ لِرَجُلٍ‏ مِنَ‏ النَّاسِ‏ فَلَمَّا أَسَنَّ قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ لَوْ نَحَرْتُمُوهُ فَجَاءَ الْبَعِيرُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} فَجَعَلَ يَرْغُو فَأَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} فَجَعَلَ يَرْغُو إِلَى صَاحِبِهِ فَلَمَّا جَاءَ قَالَ لَهُ النَّبِيُّ {{صل}} إِنَّ هَذَا يَزْعُمُ أَنَّهُ كَانَ لَكُمْ شَابّاً حَتَّى هَرِمَ وَ أَنَّهُ قَدْ نَفَعَكُمْ وَ أَنَّكُمْ أَرَدْتُمْ نَحْرَهُ قَالَ فَقَالَ صَدَقَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} لَا تَنْحَرُوهُ وَ دَعُوهُ قَالَ فَتَرَكُوهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، ص:۳۴۷، ح ١.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]، ص ۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقای داداش‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11948.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داوود داداش‌زاده|داداش‌زاده]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود داداش‌زاده]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام در کتاب کافی و شروح آن (پایان‌نامه)|علم امام در کتاب کافی و شروح آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
:::::*«&#039;&#039;&#039;علم امام به همه زبان‌ها:&#039;&#039;&#039; [[ائمه]]{{عم}} با [[تورات]]، [[انجیل]]، [[زبور]]، [[صحف ابراهیم]] و دیگر کتب انبیا آشنایی کامل داشتند و آنها را با زبان اصلی‌اش می‌خواندند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد ابن یعقوب کلینی، الکافی ، ج ۱، ص ۲۲۴، ح ۳ و ۴ و ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با پیروان آنها مناظره می‌نمودند علاوه بر این امام با اشخاص غیر عرب، اعم از فارس، ترک، رومی، هندی، سودانی و غیره به با زبان‌های اصلی آنها صحبت می‌کردند، چندین روایت در کافی به آن دلالت دارد، آنچه مهمتر به نظر می‌رسد این است که برخی از روایات علم به همه زبان‌ها را، از شرایط امام شمرده است&amp;quot; که در ذیل دو نمونه از آنها آورده می‌شود.&lt;br /&gt;
:::::#[[نصیر خادم]] گوید: «بارها می‌شنیدم که [[امام عسکری|امام حسن عسکری]]{{ع}} با غلامان ترک و رومی و صقالبی خود به لغت خودشان گفت وگو می‌کرد. من تعجب کرده و با خود گفتم: این که در مدینه متولد شد و تا زمانی که (پدرش) ابوالحسن{{ع}} وفات کرد، پیش کسی نرفت و کسی او را ندید (که درس بخواند یا با اهل این لغات مکالمه کند) من این موضوع را پیش خود فکر می‌کردم که حضرت متوجه من شد و فرمود همانا خدای تبارک و تعالی امتیازات خاصی، نسبت به مردم، به حجت خود بخشیده و علم به زبان‌ها و انساب و مرگ‌ها و پیش آمدها را به او عطا فرموده و اگر چنین نبود، میان حجت (امام) و محجوج (مأموم) فرق نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان ص۹، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این که حضرت می‌فرماید، اگر امام علم به لغات نداشته باشد بین امام و مأموم فرقی نخواهد بود می‌توان فهمید که اگر امام این صفت را نداشته باشد امام نیست؛ بنابراین از شرایط امام، دانستن همه زبانها خواهد بود. علامه مجلسی ضرورت وجود چنین صفتی برای امام را چنین بیان می‌کند: اگر دو نفر غیر عرب برای برطرف کردن اختلاف، به امام مراجعه کنند و ایشان را قاضی قرار دهند و مترجمی حضور نداشته باشد، در این صورت، عدم آگاهی امام به زبان آنها، منجر به تعطیل شدن احکام میشود که این نقض غرض از وجود امام خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد باقر مجلسی]]، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، ج۶، ص ۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا که یکی از غرض‌های وجود امام تبیین و اجرای احکام و معارف دین می‌باشد. همچنین ملاصالح مازندرانی نیز عین استدلال مذکور را با همان عبارت در توضیح روایت فوق تکرار می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صالح مازندرانی]]، شرح الکافی اصول و الروضه، ج ۷، ص ۳۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#ابوبصیر گوید: به حضرت ابوالحسن{{ع}} عرض کردم: قربانت گردم، نشانه‌های شناخت امام چیست؟ فرمود: چند خصلت ... و به هر زبانی با مردم سخن بگوید. سپس به من فرمود: ای ابا محمد! پیش از آن که از این مجلس برخیزی برایت علامت دیگری نشان خواهم داد. طولی نکشید که مردی از اهل خراسان وارد شد و با زبان عربی با حضرت سخن گفت و امام{{ع}} جوابش را به زبان فارسی داد، مرد خراسانی گفت. قربانت گردم، علت این که من با شما به زبان خراسانی سخن نگفتم، این بود که گمان می‌کردم شما آشنایی به آن زبان ندارید! امام فرمودند: سبحان الله! اگر من نتوانم خوب جواب تو را بگویم چه فضیلتی بر تو دارم؟! سپس به من فرمود: ای ابا محمد! همانا سخن هیچ یک از مردم، پرندگان، چارپایان و جانداران بر امام پوشیده نمی‌باشد، پس هر که این صفات را نداشته باشد، امام نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد ابن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص ۲۸۵، ح۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::برخی از این عبارت امام که فرمودند: &amp;quot;اگر من نتوانم خوب جواب ترا بگویم چه فضیلتی بر تو دارم؟&amp;quot; چنین استنباط کرده‌اند که: امام باید در هر صفتی برتر از دیگران باشد؛ و حتی اگر یک نفر در امت وجود داشته باشد که مطلبی را بداند که امام از آن بی‌خبر باشد در این صورت امام، نه برای آن شخص و نه برای دیگران، امام نخواهد بود؟&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صالح مازندرانی]]، شرح الکافی - اصول و الروضه، ج ۶، ص ۹۵ و ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::به نظر نگارنده اعلمیت امام در همه امور، اگر هم از روایت های دیگر قابل استنباط باشد ولی دلالت روایت مذکور بر چنین عمومیتی دارای اشکال می‌باشد؛ چرا که روایت فوق، در مورد سخن گفتن به زبانهای مختلف است و شاید آشنایی امام با زبانهای مختلف موضوعیت داشته باشد و سرایت دادن آن به همه امور کاری بدون دلیل به شمار می‌آید.&lt;br /&gt;
:::::*&#039;&#039;&#039;علم امام، به معنی صداها و زبان حیوانات و همه جانداران:&#039;&#039;&#039; حرف زدن پرندگان و حشرات با یکدیگر و سخن گفتن آنها با انسان و قابل فهم بودن سخن آنان برای انسان، در قرآن کریم بیان شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;النمل، ۱۵ و ۱۸ و ۱۹ و ۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و امری مسلم به شمار می‌رود و [[ائمه اطهار]]{{عم}} در موارد متعدد معنی اصوات حیوانات و پرندگان را بیان کرده و حتی با حیوانات سخن گفته‌اند و چنان که در روایت ابی بصیر ذکرش گذشت علم به آن، از شرایط امام بیان شده، به طوری که امام فرمود اگر کسی سخن پرندگان، چهارپایان و جانداران را نداند امام نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام در کتاب کافی و شروح آن (پایان‌نامه)|علم امام در کتاب کافی و شروح آن]]، ص ۴۸-۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. پژوهشگران پایگاه امام علی{{ع}}؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.imamalinet.net/fa/Book/View/45461/149189/?Mode=Result&amp;amp;SearchText=  پایگاه امام علی{{ع}}]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«دربارۀ منطق الطیر یعنی زبان پرندگان، سخن بسیار گفته‌اند. بعضی برآنند که آنها هم مانند انسان لغت دارند و تمام مفاهیم و مقاصد خود را بدان تفهیم می‌نمایند. و بعضی برآنند که آنها با انواع اصوات و اشکال، مقاصد خود را در حدود نیازشان تفهیم می‌نمایند. و نیز در اینکه کسی که به زبان مرغان اطلاع پیدا می‌کند و گفتارشان را می‌فهمد همچون [[حضرت سلیمان]]{{ع}} که {{عربی|اندازه=150%|« عُلِّمْنَا مَنْطِقَ‏ الطَّيْر‏‏‏‏»}} دربارۀ او وارد شده است، سخن بسیار گفته‌اند. بعضی معتقدند که خداوند لغات طیور را به او تعلیم نمود و سلیمان بر اساس لغات مختلفه به انواع زبانها و السنۀ طیور، عالم شد. ولی ظاهرا تعلیم [[حضرت سلیمان]]{{ع}} و مولانا [[امام علی|امیر المؤمنین]]{{ع}} و سایر [[ائمه]]{{عم}} و [[امام رضا|حضرت امام رضا]]{{ع}} که با آهو سخن گفتند و گفتار وحوش باغ وحش و برکة السباع که [[امام هادی|حضرت هادی]]{{ع}} را در آن انداختند از باب تعلیم و تعلم لغات با وجود کثرت آنها نباشد بلکه از باب سیطرۀ نفس [[امام]]{{ع}} و [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} بر ملکوت آنها و ادراک مقاصد آنها از راه احاطۀ نفسانی بر آنهاست. نفس مؤمن چون تقویت شود و از هوا بگذرد سعه و احاطه‌ای پیدا می‌کند که بر ملکوت موجودات واقف می‌شود چه پرنده و چه درنده و چه آدمیان و جن، و چه حیوانات بحری و دریایی، و چه نفس نباتات و اشجار و جمادات، و در این صورت مؤمن محیط و مسیطر بر نفوس، با نفس هر موجودی تکلم و گفتگو می‌کند اعم از این که زبان خود را هم طبق لسان آنها به حرکت در بیاورد و یا نیاورد. و تکلم با مردمان غیر همزبان با زبان مادری مؤمن نیز از همین قبیل است. چه بسا دیده شده است در سفر حج یا بعضی از مشاهد مشرفۀ دیگر، افرادی از مؤمنین از بلاد مختلف که حتی یک کلمه از زبان همدیگر خبر ندارند مانند ترک و عرب و هندی، همدیگر را می‌شناسند و ساعتها با هم می‌نشینند و از راه درون و باطن گفتگو دارند و از راه و مسیر و احوال یکدیگر کاملا مطلع می‌شوند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.imamalinet.net/fa/Book/View/45461/149189/?Mode=Result&amp;amp;SearchText= پایگاه امام علی{{ع}}]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. پژوهشگران وبگاه پرسمان.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=100610=  وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در روایتی، [[امام علی]]{{ع}} با [[سلیمان پیامبر]]، که به فرموده قرآن، زبان پرندگان را می‌دانست، هم نوا می‌گردد و می‌فرماید: ما را زبان مرغان آموختند و از هر نعمت عطا کردند &amp;lt;ref&amp;gt;ری شهری، محمد، اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص۲۰۲، به نقل از اثبات الوصیه.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این البته به زبان پرندگان اختصاص ندارد، بلکه به گواهی روایات، حیوانات دیگر را نیز دربر می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳۱، صفار قمی، محمد، بصائرالدرجات، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=100610 وبگاه پرسمان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم عالم به ملکوت است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم آگاهی از اسم اعظم الهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم از خطورات قلبی اطلاع دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معصوم از اعمال و احوال خلق اطلاع دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[فرق علم غیب با پیش‌بینی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ما کان و ما یکون و ماهو کائن علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ان): پرسش‌هایی با ۲۴ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ان): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۴ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%84%DA%A9%D9%88%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=125556</id>
		<title>آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%84%DA%A9%D9%88%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=125556"/>
		<updated>2019-01-01T12:34:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: حذف رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به ملکوت [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم غیب معصوم (نمایه)|قلمرو علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[سید محمد حسین حسینی طهرانی|حسینی طهرانی]]؛ [[سید محمد حسینی همدانی نجفی|حسینی همدانی نجفی]]؛ [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]]؛ [[سید محمد جعفر سبحانی|سبحانی]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]؛ [[محمد تقی شاکر|شاکر]]؛ [[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]؛ [[سید محمد فائز باقری|باقری]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ [[داود افقی|افقی]]؛ [[مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها (وبگاه)|پژوهشگران مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم به ملکوت [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11695.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد حسین حسینی طهرانی|حسینی طهرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد حسین حسینی طهرانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[امام‌شناسی ج۱۲ (کتاب)|امام‌شناسی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام]]، [[سیطره بر نفوس]] و [[سیطره بر ملکوت موجودات|ملکوت موجودات]] دارد، و با وجود این ملکه، تمام [[ارواح]] و [[نفوس]] و جان اعمال در [[مشهد]] [[امام]] و [[حضور]] [[ولایت]] است، همچنانکه موجودات عالم طبیعت در نزد شخص [[بینا]]، [[مشهود]]، و در نزد شخص [[نابینا]]، [[غائب]] است. (...) در [[امام]] این چشم به اندازه‏اى قوى و تیزبین شده است که چیزى از [[ملکوت]] در هر آن و هر مکان از او مختفى نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maarefislam.com/fa/doreholomvamaarefislam/bookscontent/imamshenasi/imam12/imam12.1.htm امام‌شناسی ج۱، ص ۲۴۱.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله حسینی همدانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:73738838333.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد حسینی همدانی نجفی|حسینی همدانی نجفی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد حسینی همدانی نجفی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[درخشان پرتوى از اصول کافى (کتاب)|درخشان پرتوى از اصول کافى]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«حقایق امور و اسرار ملکوتى و آنچه مورد تصور و تعقل و حس درآید و عبارت از معانى و ماهیاتى است که مظاهر اسماء و صفات حریم کبریائى است به [[نیروى غیبى الهى]] به [[ رابطه روح یا روح القدس با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|روح و روان طاهر]] [[اوصیاء]] [[اهل بیت]] [[وحی]] {{عم}} [[رابطه نقر در گوش و نکت در دل با علم معصوم چیست؟ (پرسش)|القاء]] شده و به [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|بطون آیات قرآنى]] و به [[اسرار]] از طریق [[علم موهوبی و موهبتی یا علم لدنی معصوم چیست؟ (پرسش)|موهبت وجودى]] و علم حضورى [[احاطه علمی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|احاطه]] یافته ‏اند».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/14205 سید محمد حسینی همدانی، درخشان پرتوى از اصول کافى ، ج۴، ص۳۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله نمازی شاهرودی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11546943.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[علی نمازی شاهرودی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]] در کتاب &#039;&#039;«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«[[امام صادق]] {{ع}} از [[امیرالمؤمنین]] نقل نموده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«قَالَ اَمیرُالمؤُمِنینَ{{ع}}: اُعْطِیْتُ تِسْعاً لَم یُعطَهَا اَحَدٌ قَبْلی سِوَی النَّبیّ.لَقَد فُتِحَتْ لِیَ السُّبُلُ وَعَلِمْتُ المَنَایَا وَالبَلایَا وَالاَنْسَابَ وَفَصْلَ الخِطَابِ وَلَقَد نَظَرْتُ فِی المَلَکْوتِ بِاِذْنِ رَبّی فَمَا غَابَ عَنّی مَا کَانَ قَبْلی وَلَا مَا  یَأتِی بَعْدِی. وَاِنَّ بِوِلَایَتِی اَکمَلَ الله لِهذِهِ الأُمَّهِ دِینَهُمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; نُه چیز به من بخشیده شده که پیش از من به هیچ کس داده نشده مگر به [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده یعنی راه‌های آسمان و زمین و مرگ‌ها و بلایا و نَسَب‌ها و فصل الخطاب را می‌دانم. نیز، به اذن پروردگار به ملکوت آسمان نظر کردم؛ آن چه پیش از من بوده و آن چه بعد از من خواهد آمد، از من پنهان نشد همه را دیدم؛  بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۱، ح۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه مجلسی]] پس از نقل این حدیث، در بیان آن می‌فرماید: «همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده» یعنی راه‌های علم به معارف و غیوب و یا راه‌های تقرب به خدا و یا راه‌های آسمان و زمین؛ چنان که در حدیثی وارد شده است. و «منایا مرگ‌ها را می‌دانم» یعنی اجل‌های مردم را. مقصود از «بلایا» اموری است که خدا به واسطه آن‌ها بندگان را امتحان می‌نماید، مانند امراض و آفات، و یا اعم از آن‌هاست و شامل خیرات هم می‌شود. مقصود از علم به «نسب‌ها» این است که: پدر هر شخصی را می‌دانم و بنابراین اولاد حلال را از حرام زادگان می‌شناسم» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=16234&amp;amp;page=113&amp;amp;chkhashk=0F2FCD66D0&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa علم غیب، ص۱۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::روایات متواتری است که در تفسیر آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه:۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وارد شده که [[ائمه]]{{عم}} فرمودند: خداوند تبارک و تعالی، ملکوت آسمان‌ها و زمین‌ها را چنان که به [[حضرت ابراهیم خلیل]]{{ع}} ارائه فرمود به ما نمایش داد که ما دیدیم. و ما آسمان‌های هفت‌گانه و ساکنین آن‌ها و ما فوق عرش را مشاهده کردیم. و زمین‌ها و آن چه در هوا و فضا می‌باشد، همه را دیدیم&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، ص۱۰۸، ح۱۰ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۳۳، ح۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چون آن بزرگواران مؤید به [[روح القدس|روح القدس‌اند]]، آن چه را دیده‌اند، فراموش نمی‌کنند بلکه همیشه می‌بینند و حجابی در مقابل آن‌ها نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?option=com_dbook&amp;amp;task=readonline&amp;amp;book_id=11882&amp;amp;page=145&amp;amp;Itemid=218&amp;amp;tmpl=component&amp;amp;lang=fa علم غیب، ص:۱۴۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین سبحانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:020120223262.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد جعفر سبحانی|سبحانی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر [[سید محمد جعفر سبحانی|سبحانی]] در کتاب &#039;&#039;«[[منابع علم امامان شیعه (کتاب)|منابع علم امامان شیعه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکى دیگر از منابع علم [[امامان]]{{عم}} آگاهى آنها از عالم ملکوت است که بسیارى از علوم و معارف خود را از طریق مشاهده ملکوت، دریافت مى‌کنند و با دید و درک غیر ظاهرى خود به حقایق مى‌رسند. این منبع، ویژه پیامبران، صالحان و مؤمنان خاص خداوند است که [[ائمه اطهار]]{{عم}} از مصادیق کامل آن مى‌باشند. آیات، روایات و شواهد تاریخى، وجود چنین منبعى را تأیید مى‌کند که در اینجا به برخى از آنها اشاره مى‌نماییم.&lt;br /&gt;
:::::*‌&#039;&#039;&#039;آیات&#039;&#039;&#039;:‌ {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«و این‌گونه، ملکوت آسمان‌ها و زمین [و حاکمیت مطلق خداوند بر آنها] را به [[حضرت ابراهیم|ابراهیم پیامبر]] نشان دادیم تا [به آن استدلال کند و] اهل یقین گردد»؛ سوره انعام، آیه ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن‌فروخ]] ذیل این آیه در روایات متعددى بیان مى‌کند: &amp;quot;همان‌طور که ملکوت آسمان‌ها و زمین بر [[رسول خدا]]{{صل}} عرضه مى‌گردد، بر [[ائمه اطهار]]{{عم}} نیز عرضه مى‌گردد و به این وسیله آنان عرش را مى‌نگرند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، الجزء الثانى، صص١۵١-١۵٣.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین خداوند مى‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۰۵ سوره توبه علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ]]}}﴾}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«و بگو (آنچه در سر دارید) انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید»؛ سوره توبه، آیه ١٠۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات است که منظور از &amp;quot;مؤمنان&amp;quot; [[ائمه|ائمه اطهار]]{{عم}} مى‌باشند؛ چنان‌که [[یعقوب بن شعیب]] مى‌گوید: {{عربی|اندازه=155%|«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِالله{{ع}} عَنْ قَوْلِ الله عَزَّ وَ جَلَّ {{عربی|اندازه=130%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۰۵ سوره توبه علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ]]}}﴾}} قَالَ: هُمُ الْأَئِمَّة»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«از [[امام صادق]]{{ع}} تفسیر این کلام خداى عزوجل را پرسیدم که مى‌فرماید: &amp;quot;عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را مى‌بینند&amp;quot;. حضرت فرمود: &amp;quot;مؤمنان، [[ائمه]]{{عم}} هستند&amp;quot;»؛ کافى، ج١، ص٢١٩؛ بصائر الدرجات، جزء٩، صص ۵۵٧-۵۵٩.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
:::::*‌&#039;&#039;&#039;روایات&#039;&#039;&#039;:‌ از &amp;quot;[[عبدالله بن مسکان]]&amp;quot; نقل شده که [[امام صادق]]{{ع}} در تفسیر آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و این‌گونه، ملکوت آسمان‌ها و زمین [و حاکمیت مطلق خداوند بر آنها] را به ابراهیم نشان دادیم تا [به آن استدلال کند و] اهل یقین گردد»؛ سوره انعام، آیه ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«كُشطَ لِإِبْرَاهِيمَ{{ع}} السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ حَتَّى نَظَرَ إِلَى مَا فَوْقَ الْعَرْشِ وَ كُشطَ لَهُ الْأَرْضُ حَتَّى رَأَى مَا فِي الْهَوَاءِ وَ فُعِلَ بِمُحَمَّدٍ{{صل}} مِثْلُ ذَلِكَ وَ إِنِّي لَأَرَى صَاحِبَكُمْ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ قَدْ فُعِلَ بِهِمْ مِثْلُ ذَلِك»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«خداوند پرده‌ها را از آسمان‌هاى هفت‌گانه از برابر دیدگان ابراهیم{{ع}}کنار زد و همین کار را با محمد{{صل}} انجام داد و به درستى که مى‌بینم با صاحب شما و امامان بعد از او مثل همان را انجام داده است»؛ بصائر الدرجات، تک جلدى، ص ١٠٧.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} از جدش [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نقل مى‌کند که ایشان فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«أُعْطِيتُ تِسْعاً لَمْ يُعْطَهَا أَحَدٌ قَبْلِي سِوَى النَّبِيِّ{{صل}} لَقَدْ فُتِحَتْ لِيَ السُّبُلُ وَ عَلِمْتُ المَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ الْأَنْسَابَ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ وَ لَقَدْ نَظَرْتُ فِي المَلَكُوتِ بِإِذْنِ رَبِّي فَمَا غَابَ عَنِّي مَا كَانَ قَبْلِي وَ لَا مَا يَأْتِي بَعْدِي...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«...و به درستى من در ملکوت آسمان به اذن پروردگار نگاه کردم پس پنهان نیست از من آنچه پیش از من بوده و آنچه بعد از من مى‌آید...»؛ الامالى (للطوسى)، ص٢٠۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::*‌&#039;&#039;&#039;شواهد تاریخى&#039;&#039;&#039;:‌ در روایتى چنین مى‌خوانیم که [[امام زین‌العابدین]] {{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«كَأَنِّي بِالْقُصُور وَ قَدْ شُيِّدَتْ حَوْلَ قَبْرِ الحُسَيْنِ وَ كَأَنِّي بِالْأَسْوَاقِ قَدْ حُفَّتْ حَوْلَ قَبْرِ الحُسَيْنِ فَلَا تَذْهَبُ الْأَيَّامُ وَ اللَّيَالِي حَتَّى يُسَارَ إِلَيْهِ مِنَ الْآفَاقِ وَ ذَلِكَ عِنْدَ انْقِطَاعِ مُلْكِ بَنِي مَرْوَان»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«گویا مى‌بینم که قصرها و خانه‌هاى زیبا اطراف قبر [[حسین]]{{ع}} بنا شده است و گویا مى‌بینم که بازارها از هر طرف، اطراف قبر او را گرفته است. شب‌ها و روزها نمى‌گذرد تا اینکه از مناطق مختلف روى زمین به سراغ آن مى‌آیند و این هنگامى است که حکومت بنى‌مروان منقرض مى‌شود. بحارالانوار، ج٩٨، ص١١۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همین مضمون در روایت دیگرى از [[حضرت على]]{{ع}} نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند زید بن على، زید بن على، ص۴٧٠؛ عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج١، ص۵٣؛ مسند الإمام الرضا{{ع}}، الشیخ عزیزالله عطاردى، ص١۵١.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.hajj.ir/View/fa/Book/BookView/Image/1380 منابع علم امامان شیعه، ص ۱۵۴-۱۵۷].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود &#039;&#039;«[[قلمرو علم امام از دیدگاه آیات روایات و اصحاب ائمه (پایان‌نامه)|قلمرو علم امام از دیدگاه آیات روایات و اصحاب ائمه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«در قرآن کریم آمده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و این‌گونه ما گستره  آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و چنین می‌کنیم تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه: ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;quot;ملکوت&amp;quot; از مصدر &amp;quot;مُلک&amp;quot; و به معنای سلطنت و فرمانروایی است. برخی لغویان این واژه را مختص فرمانروایی و سلطنت خداوند دانسته‌اند. مراد از نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} این است که خداوند عظمت و سلطنت خود را در آسمان‌ها و زمین به ایشان نشان داد. روشن است که عظمت و سلطنت الهی وجودی مستقل ندارد که مشاهده شود؛ بلکه مقصود نشان دادن اموری است که این عظمت و سلطنت را می‌رسانند. برخی از مفسران، بر این نکته تصریح کرده‌اند که این مشاهده، امری اعجاز گونه نبوده است؛ بلکه تدبر و تعمق در همان پدیده‌هایی است که بسیاری از انسان‌ها در اطراف خود می‌بینند؛ اما به سادگی از کنار آن می‌گذرند؛ اما [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} در آن‌ها تدبر کرده و اندیشید و دست قدرت خداوند را در آن‌ها مشاهده کرد.  &lt;br /&gt;
::::::در مقابل دیدگاه یاد شده، دیدگاه دیگری معتقد است که خداوند حقایقی پنهان از آسمان‌ها و زمین را به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} نشان داد؛ حقایقی که از دسترس معرفت و مشاهده عادی خارج است. ملکوت اشیاء، همان بعدی است که توسط حواس انسان‌ها قابل مشاهده نیست و وابستگی جهان به خداوند و قدرت و سلطنت او را به خوبی نشان می‌دهد.  &lt;br /&gt;
::::::به نظر می‌رسد تفسیر دوم درست است. شواهد تفسیری موجود در خود این آیه نیز همین برداشت را تأیید می‌کند. در این آیه کریمه، سخن از نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین است، نه دیدن آن‌ها. این کار نشان دادن به خداوند نسبت داده شده است؛ در حالی که دیدن کار [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} است. این تعبیر به این نکته اشاره دارد که این کار، عنایت خاص خداوند به ایشان بوده و با مشاهده عادی خود [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} انجام نشده است. چنان که بیان هدف این کار نیز از اختصاصی بودن آن حکایت می‌کند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ }}﴾}}. خداوند این عنایت را با هدفی خاص انجام داد که شامل همه نمی‌شد. بنابراین خداوند در این مورد، حقایقی پنهان را به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} نشان داد، نه آن که [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} در اموری تدبر کرده باشند و به نتایجی رسیده باشند. &lt;br /&gt;
::::::افزون بر آن، در تعبیر قرآن از ملکوت «آسمان‌ها» و زمین سخن گفته شده است. اگر این مشاهده از نوع تدبر در پدیده‌های مشهود جهان می‌بود، تعبیر «آسمان‌ها» جا نداشت؛ زیرا انسان با تدبر و تعمق نمی‌تواند به آسمان‌های هفتگانه راه یابد. حداکثر می‌تواند حقایقی را از آسمان اول بشناسد. ظهور آیات قرآنی دلالت بر آن دارد که تمام ستاره‌ها و سیارات و آن چه قابل مشاهده برای انسان است، مربوط به آسمان اول است؛  اما در آیه مورد بحث، از نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} سخن گفته شده است. پس این مشاهده به حقایقی مربوط بوده که همه یا بخشی از آن‌ها از دسترس مشاهده عادی انسان‌ها خارج است.  &lt;br /&gt;
::::::معراج [[رسول خدا]]{{صل}} مصداق دیگری از مشاهده ملکوت است. قرآن کریم، در سوره‌ اسراء به این نکته تصریح می‌کند که خداوند آن حضرت را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد تا آیاتی از عظمت خود را به او نشان دهد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; پاکا آن خداوند که شبی بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی که پیرامون آن را خجسته گردانده‌ایم برد تا از نشانه‌هایمان بدو نشان دهیم، بی‌گمان اوست که شنوای بیناست؛ سوره اسراء، آیه: ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این آیه کریمه، هدف و غایت این مسافرت شبانه، نشان دادن برخی از آیات الهی به آن حضرت معرفی شده است. در آیه‌ای دیگر تصریح شده است که آیات نشان داده شده به آن حضرت، حقایقی عظیم و بزرگ بوده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بی‌گمان برخی از نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دیده است ؛ سوره نجم ، آیه: ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;قرآن کریم در سوره مبارکه نجم نیز از مشاهده حقایق ملکوتی و متعالی جهان توسط [[پیامبر اعظم]]{{صل}} خبر داده است. &lt;br /&gt;
::::::ظاهر برخی از این آیات  و تصریح برخی روایات  نشان می‌دهد که معراج دو بار رخ داده است. بنابر بیان اجمالی آیات یاد شده و آن چه به طور جزئی‌تر در برخی روایات آمده است، خداوند در این دو بار، به آن حضرت حقایق پنهان و عظیم جهان مانند آسمان‌های هفتگانه، بهشت و جهنم، عرش و سدرة المنتهی  را نشان داد و آن حضرت با برخی انبیاء، فرشتگان و مردم سخن گفتند.&lt;br /&gt;
::::::به هر حال، مطالب یاد شده، این برداشت را تأیید می‌کنند که مشاهده [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|ملکوت آسمان‌ها و زمین یکی از مصادیق علم به غیب است]] که خداوند آن را در اختیار [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و [[پیامبر خاتم|حضرت محمد]]{{صل}} قرار داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[[قلمرو علم امام از دیدگاه آیات روایات و اصحاب ائمه (پایان‌نامه)|قلمرو علم امام از دیدگاه آیات روایات و اصحاب ائمه]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد ؛ سوره انعام، آیه: ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملکوت در اصل از ریشه ملک &amp;quot;بر وزن حکم&amp;quot; به معنی حکومت و مالکیت است،و &amp;quot;واو&amp;quot; و &amp;quot;ت&amp;quot; برای تاکید و مبالغه به آن اضافه شده بنابراین ‏منظور از آن در اینجا سلطنت و حکومت مطلقه خداوند بر سراسر عالم هستی است&amp;lt;ref&amp;gt;در اصطلاح عرفان و فلسفه، به عالم باطن و عالم غیب، عالم ملکوت اطلاق می‌شود وعالم ملک به عالم ظاهر و شهادت و عالم اجسام گفته می‌شود فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، سید جعفر سجادی، ص۷۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این آیه، [[ابراهیم]] سلطه و قیومیت خداوند و ارتباط واقعی و تکوینی بین اشیاء و خداوند را مشاهده کرد اما این مشاهده نه بصورت حسی بوده است برای اینکه چنین چیزی از طریق حس قابل دریافت نیست و نه به مشاهده عقلی بوده چون هر انسان موحدو خداشناس وظیفه دارد برای اثبات وجود خداوند وصفات جمال و جلال او، از طریق عقل وبرهان استدلال کند و این امتیازی برای ابراهیم محسوب نمی‌شود خصوصا اینکه فاعل رؤیت در آیه شریفه، خداوند است و این نشانگر این است که اساساً چنین مطلبی از راه برهان و استدلال‌های عقلی امکان‌پذیر نبوده است. بنابراین مشاهده ابراهیم فوق مشاهده حسی و عقلی بوده و نتیجه چنین مشاهده‌ای پیدا شدن صفت یقین است. و یقین مرتبه‌ای از علم است که به هیچ وجه شک و تردیدی در آن راه ندارد.&lt;br /&gt;
::::::تاج العروس می‌نویسد: یقین در لغت برطرف شدن حالت شک است وتعریف یقین در اصطلاح چنین است: اعتقاد به چیزی به طوری که معتقد باشد آن چیز غیر این نمی‌تواند باشد وآن اعتقاد مطابق واقع نیز باشد واصلا قابل زوال نباشد. وی درادامه می‌گوید: ویقین نزد اهل حقیقت مشاهده عینی است بوسیله قدرت ایمان نه با برهان واستدلال. از دیدگاه قرآن کریم علم یقینی دارای آثار و نتایج مهمی است از جمله اینکه انسان حقایق عالم هستی را که در پس پرده محسوسات است آن مقداری که خدا بخواهد می‌بیند. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ  لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ  }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; هرگز! اگر به «دانش بی‌گمان» بدانید، به راستی دوزخ را خواهید دید؛ سوره تکاثر، آیه: ۵ - ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با انضمام تعریف یقین &amp;quot;خصوصاً تعریف اهل حقیقت&amp;quot; با علم الیقینی که آیه شریفه بیان می‌کند، چنین نتیجه می‌گیریم که علم یقینی که بواسطه آن، آنچه در پس پرده غیب است نمایان می‌شود، نتیجه ارائه خداوندی است که به انبیاء و هر کس دیگری که بخواهد عطا می‌کند و بدین وسیله آنان را با معارف غیبی آشنا می‌کند. [[امام باقر]]{{ع}} درتوضیح و استدلال به این آیه فرموده است: برای ابراهیم پرده‌ها کنار رفت تا اینکه زمین و آسمان و آنچه در آنها وجود دارد و همچنین مَلَکی که آنها را حمل می‌کند را مشاهده کرد و نیز عرش و آنچه بر روی آن است را دید و امام شما نیز چنین است &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; كُشِطَ لَهُ عَنِ الْأَرْضِ حَتَّى رَآهَا وَ مَنْ فِيهَا وَ عَنِ‏ السَّمَاءِ حَتَّى‏ رَآهَا وَ مَنْ‏ فِيهَا وَ الْمَلَكُ‏ الَّذِي يَحْمِلُهَا وَ الْعَرْشُ وَ مَنْ عَلَيْهِ وَ كَذَلِكَ أُرِيَ صَاحِبُكُم‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ بصائر الدرجات، ص ۱۲۶- ۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین شاکر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:847645352.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد تقی شاکر|شاکر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[منابع علم امام در قرآن و روایات (پایان‌نامه)|منابع علم امام در قرآن و روایات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«روایات شریفی که از رؤیت ملکوت آسمانها و زمین توسط [[امام]]{{ع}} سخن می‌گویند را لازم است در مسئلهٔ [[اسم اعظم]] مطرح نمود. روایاتِ رؤیت ملکوت توسط امام، که در ذیلِ آیات داستان [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} ورؤیت ملکوت توسط او مطرح شده، به تبیین مراد از رؤیت و تفسیر آن پرداخته است و بیان نموده که مقصود از رؤیت مشاهدهٔ عاملان و کارگزان الهی در آسمانها و زمین و دیدن حقیقت زمین و آسمان و ساکنان پیدا و پنهان آن می‌باشد، که بیانی دیگر از فهم و مشاهدهٔ رابطهٔ مخلوقات الهی و علل و اسباب آن و کارفرمایان تجلی حوادث می‌باشد. (...) اما ثمرهٔ رؤیت ملکوت در آیهٔ قرآن یقین تعریف شده است {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  چنین می‌کنیم تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;quot; لام&amp;quot; در کلمۀ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لِيَكُونَ}}﴾}} برای غایت و گرفتن نتیجه است. &amp;quot; یقین&amp;quot; عبارت است از علم صد در صدی که به هیچ وجه شک و تردیدی در آن رخنه نداشته باشد. غرض از ارائه ملکوت، این بوده که [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} به پایه یقین به آیات خداوند برسد به طوری که در جای دیگر فرموده:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتندبرخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما مردم را رهنمایی می‌کردند؛ سوره سجده، آیه ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همان یقینی که نتیجه‏‌اش یقین به &amp;quot;اسماء حسنی&amp;quot; و صفات علیای خداوند است&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۷، ص: ۱۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. قرآن کریم برای علم یقینی به آیات خداوند، آثاری برشمرده است که یکی از آن آثار این است که: پردهٔ حواس، از روی حقایق عالم کون کنار می رود و از آنچه در پس پرده محسوسات است به مقداری که خدا بخواهد ظاهر می‌‏شود، که قرآن در این باره فرموده است:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; هرگز! اگر به «دانش بی‌گمان» بدانید، به راستی دوزخ را خواهید دید؛ سوره تکاثر، آیه ۵ - ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فرموده:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ الأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ  كِتَابٌ مَّرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; نه چنین است؛ کارنامه نیکان در «علّیین» است و تو چه دانی که «علّیین» چیست؟ کارنامه‌ای است نگاشته، که مقرّبان (درگاه خداوند) در آن می‌نگرند.؛ سوره مطففین، آیه ۱۸ - ۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87) منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین باقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11786.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد فائز باقری|باقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد فائز باقری|باقری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«خداوند ملکوت آسمان‌ها و زمین را به [[ائمه]]{{عم}} اعطاء نموده است. هیچ چیز از علوم آسمان‌ها و زمین از [[ائمه]]{{عم}} مکتوم نمی‌ماند، زیرا خداوند حکیم‌تر، کریم‌تر، جلیل‌تر، عظیم‌تر و عادل‌تر از آن است که به حجتی احتجاج کند و سپس از او چیزی را پنهان نماید و خداوند حجتی را در زمین قرار نمی‌دهد که اگر از چیزی از او سوال کنند، بگوید نمی‌دانم.&lt;br /&gt;
::::::[[علم امام]] آنچه در آسمان‌ها و زمین است و آنچه در بهشت و دوزخ است و آنچه تا روز قیامت اتفاق افتاده و خواهد افتاد را در بر می‌گیرد.&lt;br /&gt;
::::::آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و این‌گونه ما گستره  آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه: ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ظاهرش می‌فهماند که نشان دادن ملکوت به ابراهیم مقدمه بوده برای این که نعمت یقین را بر او افاضه فرماید، پس معلوم می‌شود یقین هیچ وقت از مشاهده ملکوت جدا نیست همچنان که از ظاهر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;هرگز! اگر به «دانش بی‌گمان» بدانید،به راستی دوزخ را خواهید دید؛ سوره تکاثر، آیه: ۵ - ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; معلوم می‌شود یقین از مشاهده حجیم جدا نیست و به تعبیر دیگر از مشاهده آخرت جدا نیست.&lt;br /&gt;
::::::سخن کوتاه این که [[امام]] باید کسی باشد که دارای یقین بوده و عالم ملکوت برایش مکشوف باشد، اما ملکوت عبارت است از باطن این عالم و با در نظر گرفتن این حقیقت که امر هدایت با ایشان است: آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنچه امر هدایت متعلق بدان می‌شود، عبارت است از دل‌ها، و اعمالی که به فرمان دل‌ها از اعضاء سر می‌زند، پس [[امام]] کسی است که باطن دل‌ها و اعمال و حقیقت آن‌ها پیش رویش حاضر است و از او غایب نیست، و معلوم است که دل‌ها و اعمال نیز مانند دیگر موجودات دارای دو ناحیه است، ظاهر و باطن، و چون باطن دل‌ها و اعمال برای [[امام]] حاضر است، به ناچار [[امام]] به تمام اعمال بندگان چه خیرش و چه شرش آگاه است، گویی هر کس هر چه می‌کند در پیش روی [[امام]] می‌کند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین خوش‌باور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11270.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[داوود خوش‌باور]]&#039;&#039;&#039;، در پایان‌نامه در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«علم به ملکوت آسمانها و زمین یکی دیگر از مصادیق علوم ویژة الهی است. خداوند متعال در قرآن کریم از نشان دادن ملکوت آسمانها و زمین به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} سخن گفته است &amp;quot;واین چنین، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از اهل یقین گردد&amp;quot; ملکوت از مصدر ملک و به معنای سلطنت و فرمانروایی است. برخی لغویان این واژه را مختص فرمانروایی و سلطنت خداوند دانسته‌اند. مراد از نشان دادن ملکوت آسمانها و زمین این است که خداوند عظمت و سلطنت خود را در آسمانها و زمین به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} نشان داد روشن است که عظمت و سلطنت الهی وجودی مستقل ندارد که مشاهده شود؛ بلکه مقصود نشان دادن اموری است که این عظمت و سلطنت را می‌رسانند،این آیه کریمه را می‌توان یکی دیگر از آیاتی دانست که دربارة قلمرو برخی از علوم اولیای خداوند سخن می‌گویند. اگرچه درباره این که مقصود از ملکوت آسمانها و زمین چیست، تفسیرهای متفاوتی بیان شده است؛ اما تفسیری که دقیقتر به نظر می‌رسد این است که خداوند حقایق پنهان آسمانها و زمین را به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} نشان داد؛ حقایقی که از دسترس معرفت و مشاهدة عادی خارج است. شواهد روایی نیز این امر &amp;quot;مشاهدة حقایق پنهان آسمانها و زمین&amp;quot; را امری غیر عادی معرفی می‌کنند. در روایاتی آمده است که خداوند پرده را از برابر دیدگان [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} برداشت و آن حضرت آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه را مشاهده کرد. شواهد تفسیری موجود در خود این آیه نیز همین برداشت را تأیید می‌کند. در این آیۀ کریمه، سخن از نشان دادن ملکوت آسمانها و زمین است؛ نه دیدن آنها، این کار نشان دادن به خداوند نسبت داده شده است؛ در حالی که دیدن کار [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} است. این تعبیر به این نکته اشاره دارد که این امر، عنایت خاص خداوند به ایشان بوده و با مشاهده عادی خود [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} انجام نشده است؛ چنانکه تفسیر این ماجرا به مشاهدة آیات مشهود خداوند و تدبر در آنها، نیز با عنایت ویژة خداوند به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} هماهنگی ندارد. علاوه بر آنچه گفته شد، در تعبیر قرآن از ملکوت آسمانها و زمین سخن گفته شده است. اگر این مشاهده از نوع مشاهده و تدبر در پدیده های آشکار جهان می‌بود؛ تعبیر آسمانها جا نداشت؛ زیرا انسان با تدبر و تعمق نمی‌تواند به آسمانهای هفتگانه راه یابد حداکثر می‌تواند حقایقی را از آسمان اول بشناسد. ظهور آیات قرآنی دلالت بر آن دارد که تمام ستاره‌ها و سیارات و آنچه برای انسان قابل مشاهده است، مربوط به آسمان اول است. بنابراین، این مشاهده، مربوط به حقایقی بوده است که همه یا بخشی از آنها از دسترس مشاهده عادی انسانها خارج است. و این که علم به ملکوت آسمانها و زمین از طریق تدبر و تفکر به دست نمی‌آید و می‌توان علومی را که به [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} در شب معراج عطا شده است، مصداقی دیگر از علوم ملکوتی دانست. قرآن کریم، در سوره مبارکه إسراء به این نکته تصریح می‌کند که خداوند آن حضرت را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد تا آیاتی از عظمت خود را به او نشان دهد. در آیه‌ای دیگر تصریح او پاره‌ای از آیات ۵ شده است که آن آیات، حقایقی عظیم و بزرگ بوده؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بی‌گمان برخی از نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دیده است؛ سوره نجم، آیه: ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دید. قرآن کریم در سوره مبارکه نجم نیز از مشاهده حقایق عظیم و متعالی جهان توسط [[پیامبر|پیامبر اعظم]]{{صل}} خبر ظاهر برخی از این آیات و تصریح برخی روایات داده است. نشان می‌دهد که معراج دو بار رخ داده است و خداوند در این دو بار، به آن حضرت حقایق پنهان و عظیم جهان مانند آسمانهای هفتگانه، بهشت و جهنم، عرش و سدره المنتهی را نشان داده است و آن حضرت با برخی انبیاء، فرشتگان و مردم سخن گفته است. بنابراین علم به ملکوت آسمانها و زمین، دانشی شریف است که از دید عموم مردم پنهان بوده و برخی از پیامبران خداوند به آن آگاه شده‌اند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%82%DB%8C%D9%86_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)  علم غیب از دیدگاه فریقین؛ ص ۱۴]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آقای عرفانی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11273.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::از قلمرو علوم [[معصومان]]{{عم}} علم به ملکوت آسمان‌ها و زمین است چنان که خداوند درباره [[ابراهیم]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیکُونَ مِنَ الْمُوقِنِین»}} &amp;lt;ref&amp;gt;و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم (تا به آن استدلال کند) و اهل یقین گردد&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایات نیز وارد شده که خداوند ملکوت آسمان‌ها و زمین را به [[ائمه]]{{عم}} ارائه کرد، چنان که بالا و پایین عرش را بر ابراهیم ارائه نمود. هیچ چیز از علوم آسمان و زمین از [[ائمه]] مکتوم نمی‌ماند، زیرا خداوند حکیم‌تر و کریم‌تر و جلیل‌تر و عظیم‌تر و عادل‌تر از آن است که به حجتی احتجاج کند و سپس از او چیزی را پنهان نماید و خداوند حجتی را در زمین قرار نمی‌دهد که اگر از چیزی از او سؤال کنند و بگوید نمی‌دانم. [[علم امام]]{{ع}} آنچه در آسمان‌ها و زمین است و آنچه در بهشت و دوزخ است و آنچه تا روز قیامت اتفاق افتاده و خواهد افتاد را دربر می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد نظیر عرفانی]]، [[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان]]، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. آقای افقی  (هیئت علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11904.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داود افقی|افقی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود افقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جزء دوم کتاب بصائر الدرجات، مشتمل بر بابی است که عنوان آن چنین است: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;باب في الأئمة{{عم}} أنه عرض عليهم ملكوت السماوات و الأرض كما عرض على رسول الله حتى نظروا إلى ما فوق العرش&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«روایات مربوط به اینکه ملکوت آسمانها و زمین بر امامان معصوم{{عم}} عرضه گردید همانطور که بر رسول خدا{{صل}} عرضه گشت، تا جایی که بالای عرش را نیز مشاهده نمودند»، بصائر الدرجات، ص ١٠۶. &amp;lt;/ref&amp;gt; در این باب روایاتی نقل شده است که بر ارائه ملکوت آسمان‌ها و زمین بر [[اهل بیت]] {{عم}} دلالت دارد، همچنانکه طبق آیه شریفه قرآن کریم ملکوت آسمان‌ها و زمین بر [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} نشان داده شده بود. نمونه‌ای از روایات: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا{{عم}} قَالَ: قُلْتُ لَه‏ {{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَ كَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}} {{عربی|اندازه=150%|قَالَ كُشِفَت‏ لَهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ حَتَّى رَآهَا وَ رَأَى مَا فِيهَا وَ الْعَرْشَ وَ مَنْ عَلَيْهِ قَالَ قُلْتُ فَأُوتِيَ مُحَمَّدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيَ إِبْرَاهِيمُ قَالَ نَعَمْ وَ صَاحِبُكُمْ هَذَا&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از ابی بصیر از یکی از دو امام باقر یا صادق{{عم}} روایت گردیده که فرمودند: آیه شریفه &amp;quot;و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم (تا به آن استدلال کند) و اهل یقین گردد&amp;quot; را بر ایشان خواندم. ایشان فرمودند برای حضرت ابراهیم{{ع}} آسمانها و زمین مکشوف گردید تا جایی که آنها را مشاهده نمود و آنچه که در آنها بود و عرش و هر که بر روی آن بود را مشاهده نمود. ابوبصیر می‌گوید از ایشان پرسیدم آیا به محمد{{صل}} نیز همانند آنچه که به ابراهیم{{ع}} داده شده است، داده شد؟ حضرت فرمودند بله و به این صاحب شما نیز داده شد.»، بصائر الدرجات، ص ١٠٧، ح ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. الإمام الصادق {{ع}}: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَ كَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; سوره انعام، آیه: ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;كُشِطَ لِإِبْرَاهِيمَ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ حَتَّى نَظَرَ إِلَى مَا فَوْقَ الْعَرْشِ وَ كُشِطَ لَهُ الْأَرْضُ حَتَّى رَأَى مَا فِي الْهَوَاءِ وَ فُعِلَ بِمُحَمَّدٍ ص مِثْلُ ذَلِكَ وَ إِنِّي لَأَرَى صَاحِبَكُمْ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ قَدْ فُعِلَ بِهِمْ مِثْلُ ذَلِك‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امام صادق{{ع}} فرمودند: &amp;quot;و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم (تا به آن استدلال کند) و اهل یقین گردد&amp;quot; برای ابراهیم{{ع}} آسمان‌های هفتگانه شکافته گردید تا اینکه بر روی عرش را نیز مشاهده نمود، و نیز برای او زمین شکافته گردید تا اینکه آنچه در هوا بود را مشاهده نمود، و برای محمد{{صل}} همانند ابراهیم{{ع}} رخ داد، و من می‌بینم برای صاحب شما و امامان پس از او همانند ابراهیم{{ع}} و محمد{{صل}} رخ داده است.»، بصائر الدرجات، ص ١٠٧، ح ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]، ص ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. پژوهشگران مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران  &#039;&#039;«[http://www.anvartaha.ir/fa/Content مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام]]{{ع}} با [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|مشاهده ملکوت]] و با [[آیا علم به تمام حقایق قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|علم به حقیقت قرآن]] و [[آیا علم الکتاب علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|داشتن علم الکتاب]]، عالم به غیب است؛ البته به اذن خدا&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير تطبيقى، ص ۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/42/%D8%B7%D8%A8%D9%82%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D8%AA%20%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D9%8A%D8%B2%20%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%20%D8%A8%D9%87%20%D8%BA%D9%8A%D8%A8%20%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF وبگاه مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احكام غیبی الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به سنت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ضمائر و خطورات قلبی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با رویدادهای فراحسی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ار): پرسش‌هایی با ۱۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ار): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۰ پاسخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%84%DA%A9%D9%88%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=125555</id>
		<title>آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%84%DA%A9%D9%88%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=125555"/>
		<updated>2019-01-01T12:33:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: ترجمه عبارات عربی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به ملکوت [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم غیب معصوم (نمایه)|قلمرو علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[سید محمد حسین حسینی طهرانی|حسینی طهرانی]]؛ [[سید محمد حسینی همدانی نجفی|حسینی همدانی نجفی]]؛ [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]]؛ [[سید محمد جعفر سبحانی|سبحانی]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]؛ [[محمد تقی شاکر|شاکر]]؛ [[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]؛ [[سید محمد فائز باقری|باقری]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ [[داود افقی|افقی]]؛ [[مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها (وبگاه)|پژوهشگران مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم به ملکوت [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11695.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد حسین حسینی طهرانی|حسینی طهرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد حسین حسینی طهرانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[امام‌شناسی ج۱۲ (کتاب)|امام‌شناسی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام]]، [[سیطره بر نفوس]] و [[سیطره بر ملکوت موجودات|ملکوت موجودات]] دارد، و با وجود این ملکه، تمام [[ارواح]] و [[نفوس]] و جان اعمال در [[مشهد]] [[امام]] و [[حضور]] [[ولایت]] است، همچنانکه موجودات عالم طبیعت در نزد شخص [[بینا]]، [[مشهود]]، و در نزد شخص [[نابینا]]، [[غائب]] است. (...) در [[امام]] این چشم به اندازه‏اى قوى و تیزبین شده است که چیزى از [[ملکوت]] در هر آن و هر مکان از او مختفى نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maarefislam.com/fa/doreholomvamaarefislam/bookscontent/imamshenasi/imam12/imam12.1.htm امام‌شناسی ج۱، ص ۲۴۱.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله حسینی همدانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:73738838333.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد حسینی همدانی نجفی|حسینی همدانی نجفی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد حسینی همدانی نجفی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[درخشان پرتوى از اصول کافى (کتاب)|درخشان پرتوى از اصول کافى]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«حقایق امور و اسرار ملکوتى و آنچه مورد تصور و تعقل و حس درآید و عبارت از معانى و ماهیاتى است که مظاهر اسماء و صفات حریم کبریائى است به [[نیروى غیبى الهى]] به [[ رابطه روح یا روح القدس با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|روح و روان طاهر]] [[اوصیاء]] [[اهل بیت]] [[وحی]] {{عم}} [[رابطه نقر در گوش و نکت در دل با علم معصوم چیست؟ (پرسش)|القاء]] شده و به [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|بطون آیات قرآنى]] و به [[اسرار]] از طریق [[علم موهوبی و موهبتی یا علم لدنی معصوم چیست؟ (پرسش)|موهبت وجودى]] و علم حضورى [[احاطه علمی معصوم به چه معناست؟ (پرسش)|احاطه]] یافته ‏اند».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/14205 سید محمد حسینی همدانی، درخشان پرتوى از اصول کافى ، ج۴، ص۳۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله نمازی شاهرودی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11546943.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[علی نمازی شاهرودی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]] در کتاب &#039;&#039;«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«[[امام صادق]] {{ع}} از [[امیرالمؤمنین]] نقل نموده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«قَالَ اَمیرُالمؤُمِنینَ{{ع}}: اُعْطِیْتُ تِسْعاً لَم یُعطَهَا اَحَدٌ قَبْلی سِوَی النَّبیّ.لَقَد فُتِحَتْ لِیَ السُّبُلُ وَعَلِمْتُ المَنَایَا وَالبَلایَا وَالاَنْسَابَ وَفَصْلَ الخِطَابِ وَلَقَد نَظَرْتُ فِی المَلَکْوتِ بِاِذْنِ رَبّی فَمَا غَابَ عَنّی مَا کَانَ قَبْلی وَلَا مَا  یَأتِی بَعْدِی. وَاِنَّ بِوِلَایَتِی اَکمَلَ الله لِهذِهِ الأُمَّهِ دِینَهُمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; نُه چیز به من بخشیده شده که پیش از من به هیچ کس داده نشده مگر به [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده یعنی راه‌های آسمان و زمین و مرگ‌ها و بلایا و نَسَب‌ها و فصل الخطاب را می‌دانم. نیز، به اذن پروردگار به ملکوت آسمان نظر کردم؛ آن چه پیش از من بوده و آن چه بعد از من خواهد آمد، از من پنهان نشد همه را دیدم؛  بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۱، ح۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه مجلسی]] پس از نقل این حدیث، در بیان آن می‌فرماید: «همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده» یعنی راه‌های علم به معارف و غیوب و یا راه‌های تقرب به خدا و یا راه‌های آسمان و زمین؛ چنان که در حدیثی وارد شده است. و «منایا مرگ‌ها را می‌دانم» یعنی اجل‌های مردم را. مقصود از «بلایا» اموری است که خدا به واسطه آن‌ها بندگان را امتحان می‌نماید، مانند امراض و آفات، و یا اعم از آن‌هاست و شامل خیرات هم می‌شود. مقصود از علم به «نسب‌ها» این است که: پدر هر شخصی را می‌دانم و بنابراین اولاد حلال را از حرام زادگان می‌شناسم» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=16234&amp;amp;page=113&amp;amp;chkhashk=0F2FCD66D0&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa علم غیب، ص۱۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::روایات متواتری است که در تفسیر آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه:۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وارد شده که [[ائمه]]{{عم}} فرمودند: خداوند تبارک و تعالی، ملکوت آسمان‌ها و زمین‌ها را چنان که به [[حضرت ابراهیم خلیل]]{{ع}} ارائه فرمود به ما نمایش داد که ما دیدیم. و ما آسمان‌های هفت‌گانه و ساکنین آن‌ها و ما فوق عرش را مشاهده کردیم. و زمین‌ها و آن چه در هوا و فضا می‌باشد، همه را دیدیم&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، ص۱۰۸، ح۱۰ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۳۳، ح۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چون آن بزرگواران مؤید به [[روح القدس|روح القدس‌اند]]، آن چه را دیده‌اند، فراموش نمی‌کنند بلکه همیشه می‌بینند و حجابی در مقابل آن‌ها نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?option=com_dbook&amp;amp;task=readonline&amp;amp;book_id=11882&amp;amp;page=145&amp;amp;Itemid=218&amp;amp;tmpl=component&amp;amp;lang=fa علم غیب، ص:۱۴۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین سبحانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:020120223262.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد جعفر سبحانی|سبحانی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر [[سید محمد جعفر سبحانی|سبحانی]] در کتاب &#039;&#039;«[[منابع علم امامان شیعه (کتاب)|منابع علم امامان شیعه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکى دیگر از منابع علم [[امامان]]{{عم}} آگاهى آنها از عالم ملکوت است که بسیارى از علوم و معارف خود را از طریق مشاهده ملکوت، دریافت مى‌کنند و با دید و درک غیر ظاهرى خود به حقایق مى‌رسند. این منبع، ویژه پیامبران، صالحان و مؤمنان خاص خداوند است که [[ائمه اطهار]]{{عم}} از مصادیق کامل آن مى‌باشند. آیات، روایات و شواهد تاریخى، وجود چنین منبعى را تأیید مى‌کند که در اینجا به برخى از آنها اشاره مى‌نماییم.&lt;br /&gt;
:::::*‌&#039;&#039;&#039;آیات&#039;&#039;&#039;:‌ {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«و این‌گونه، ملکوت آسمان‌ها و زمین [و حاکمیت مطلق خداوند بر آنها] را به [[حضرت ابراهیم|ابراهیم پیامبر]] نشان دادیم تا [به آن استدلال کند و] اهل یقین گردد»؛ سوره انعام، آیه ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن‌فروخ]] ذیل این آیه در روایات متعددى بیان مى‌کند: &amp;quot;همان‌طور که ملکوت آسمان‌ها و زمین بر [[رسول خدا]]{{صل}} عرضه مى‌گردد، بر [[ائمه اطهار]]{{عم}} نیز عرضه مى‌گردد و به این وسیله آنان عرش را مى‌نگرند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات، الجزء الثانى، صص١۵١-١۵٣.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین خداوند مى‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۰۵ سوره توبه علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ]]}}﴾}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«و بگو (آنچه در سر دارید) انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید»؛ سوره توبه، آیه ١٠۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات است که منظور از &amp;quot;مؤمنان&amp;quot; [[ائمه|ائمه اطهار]]{{عم}} مى‌باشند؛ چنان‌که [[یعقوب بن شعیب]] مى‌گوید: {{عربی|اندازه=155%|«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِالله{{ع}} عَنْ قَوْلِ الله عَزَّ وَ جَلَّ {{عربی|اندازه=130%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۰۵ سوره توبه علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ]]}}﴾}} قَالَ: هُمُ الْأَئِمَّة»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«از [[امام صادق]]{{ع}} تفسیر این کلام خداى عزوجل را پرسیدم که مى‌فرماید: &amp;quot;عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را مى‌بینند&amp;quot;. حضرت فرمود: &amp;quot;مؤمنان، [[ائمه]]{{عم}} هستند&amp;quot;»؛ کافى، ج١، ص٢١٩؛ بصائر الدرجات، جزء٩، صص ۵۵٧-۵۵٩.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
:::::*‌&#039;&#039;&#039;روایات&#039;&#039;&#039;:‌ از &amp;quot;[[عبدالله بن مسکان]]&amp;quot; نقل شده که [[امام صادق]]{{ع}} در تفسیر آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و این‌گونه، ملکوت آسمان‌ها و زمین [و حاکمیت مطلق خداوند بر آنها] را به ابراهیم نشان دادیم تا [به آن استدلال کند و] اهل یقین گردد»؛ سوره انعام، آیه ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«كُشطَ لِإِبْرَاهِيمَ{{ع}} السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ حَتَّى نَظَرَ إِلَى مَا فَوْقَ الْعَرْشِ وَ كُشطَ لَهُ الْأَرْضُ حَتَّى رَأَى مَا فِي الْهَوَاءِ وَ فُعِلَ بِمُحَمَّدٍ{{صل}} مِثْلُ ذَلِكَ وَ إِنِّي لَأَرَى صَاحِبَكُمْ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ قَدْ فُعِلَ بِهِمْ مِثْلُ ذَلِك»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«خداوند پرده‌ها را از آسمان‌هاى هفت‌گانه از برابر دیدگان ابراهیم{{ع}}کنار زد و همین کار را با محمد{{صل}} انجام داد و به درستى که مى‌بینم با صاحب شما و امامان بعد از او مثل همان را انجام داده است»؛ بصائر الدرجات، تک جلدى، ص ١٠٧.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} از جدش [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نقل مى‌کند که ایشان فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«أُعْطِيتُ تِسْعاً لَمْ يُعْطَهَا أَحَدٌ قَبْلِي سِوَى النَّبِيِّ{{صل}} لَقَدْ فُتِحَتْ لِيَ السُّبُلُ وَ عَلِمْتُ المَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ الْأَنْسَابَ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ وَ لَقَدْ نَظَرْتُ فِي المَلَكُوتِ بِإِذْنِ رَبِّي فَمَا غَابَ عَنِّي مَا كَانَ قَبْلِي وَ لَا مَا يَأْتِي بَعْدِي...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«...و به درستى من در ملکوت آسمان به اذن پروردگار نگاه کردم پس پنهان نیست از من آنچه پیش از من بوده و آنچه بعد از من مى‌آید...»؛ الامالى (للطوسى)، ص٢٠۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::*‌&#039;&#039;&#039;شواهد تاریخى&#039;&#039;&#039;:‌ در روایتى چنین مى‌خوانیم که [[امام زین‌العابدین]] {{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«كَأَنِّي بِالْقُصُور وَ قَدْ شُيِّدَتْ حَوْلَ قَبْرِ الحُسَيْنِ وَ كَأَنِّي بِالْأَسْوَاقِ قَدْ حُفَّتْ حَوْلَ قَبْرِ الحُسَيْنِ فَلَا تَذْهَبُ الْأَيَّامُ وَ اللَّيَالِي حَتَّى يُسَارَ إِلَيْهِ مِنَ الْآفَاقِ وَ ذَلِكَ عِنْدَ انْقِطَاعِ مُلْكِ بَنِي مَرْوَان»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«گویا مى‌بینم که قصرها و خانه‌هاى زیبا اطراف قبر [[حسین]]{{ع}} بنا شده است و گویا مى‌بینم که بازارها از هر طرف، اطراف قبر او را گرفته است. شب‌ها و روزها نمى‌گذرد تا اینکه از مناطق مختلف روى زمین به سراغ آن مى‌آیند و این هنگامى است که حکومت بنى‌مروان منقرض مى‌شود. بحارالانوار، ج٩٨، ص١١۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همین مضمون در روایت دیگرى از [[حضرت على]]{{ع}} نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند زید بن على، زید بن على، ص۴٧٠؛ عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج١، ص۵٣؛ مسند الإمام الرضا{{ع}}، الشیخ عزیزالله عطاردى، ص١۵١.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.hajj.ir/View/fa/Book/BookView/Image/1380 منابع علم امامان شیعه، ص ۱۵۴-۱۵۷].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود &#039;&#039;«[[قلمرو علم امام از دیدگاه آیات روایات و اصحاب ائمه (پایان‌نامه)|قلمرو علم امام از دیدگاه آیات روایات و اصحاب ائمه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«در قرآن کریم آمده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و این‌گونه ما گستره  آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و چنین می‌کنیم تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه: ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;quot;ملکوت&amp;quot; از مصدر &amp;quot;مُلک&amp;quot; و به معنای سلطنت و فرمانروایی است. برخی لغویان این واژه را مختص فرمانروایی و سلطنت خداوند دانسته‌اند. مراد از نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} این است که خداوند عظمت و سلطنت خود را در آسمان‌ها و زمین به ایشان نشان داد. روشن است که عظمت و سلطنت الهی وجودی مستقل ندارد که مشاهده شود؛ بلکه مقصود نشان دادن اموری است که این عظمت و سلطنت را می‌رسانند. برخی از مفسران، بر این نکته تصریح کرده‌اند که این مشاهده، امری اعجاز گونه نبوده است؛ بلکه تدبر و تعمق در همان پدیده‌هایی است که بسیاری از انسان‌ها در اطراف خود می‌بینند؛ اما به سادگی از کنار آن می‌گذرند؛ اما [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} در آن‌ها تدبر کرده و اندیشید و دست قدرت خداوند را در آن‌ها مشاهده کرد.  &lt;br /&gt;
::::::در مقابل دیدگاه یاد شده، دیدگاه دیگری معتقد است که خداوند حقایقی پنهان از آسمان‌ها و زمین را به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} نشان داد؛ حقایقی که از دسترس معرفت و مشاهده عادی خارج است. ملکوت اشیاء، همان بعدی است که توسط حواس انسان‌ها قابل مشاهده نیست و وابستگی جهان به خداوند و قدرت و سلطنت او را به خوبی نشان می‌دهد.  &lt;br /&gt;
::::::به نظر می‌رسد تفسیر دوم درست است. شواهد تفسیری موجود در خود این آیه نیز همین برداشت را تأیید می‌کند. در این آیه کریمه، سخن از نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین است، نه دیدن آن‌ها. این کار نشان دادن به خداوند نسبت داده شده است؛ در حالی که دیدن کار [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} است. این تعبیر به این نکته اشاره دارد که این کار، عنایت خاص خداوند به ایشان بوده و با مشاهده عادی خود [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} انجام نشده است. چنان که بیان هدف این کار نیز از اختصاصی بودن آن حکایت می‌کند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ }}﴾}}. خداوند این عنایت را با هدفی خاص انجام داد که شامل همه نمی‌شد. بنابراین خداوند در این مورد، حقایقی پنهان را به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} نشان داد، نه آن که [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} در اموری تدبر کرده باشند و به نتایجی رسیده باشند. &lt;br /&gt;
::::::افزون بر آن، در تعبیر قرآن از ملکوت «آسمان‌ها» و زمین سخن گفته شده است. اگر این مشاهده از نوع تدبر در پدیده‌های مشهود جهان می‌بود، تعبیر «آسمان‌ها» جا نداشت؛ زیرا انسان با تدبر و تعمق نمی‌تواند به آسمان‌های هفتگانه راه یابد. حداکثر می‌تواند حقایقی را از آسمان اول بشناسد. ظهور آیات قرآنی دلالت بر آن دارد که تمام ستاره‌ها و سیارات و آن چه قابل مشاهده برای انسان است، مربوط به آسمان اول است؛  اما در آیه مورد بحث، از نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} سخن گفته شده است. پس این مشاهده به حقایقی مربوط بوده که همه یا بخشی از آن‌ها از دسترس مشاهده عادی انسان‌ها خارج است.  &lt;br /&gt;
::::::معراج [[رسول خدا]]{{صل}} مصداق دیگری از مشاهده ملکوت است. قرآن کریم، در سوره‌ اسراء به این نکته تصریح می‌کند که خداوند آن حضرت را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد تا آیاتی از عظمت خود را به او نشان دهد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; پاکا آن خداوند که شبی بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی که پیرامون آن را خجسته گردانده‌ایم برد تا از نشانه‌هایمان بدو نشان دهیم، بی‌گمان اوست که شنوای بیناست؛ سوره اسراء، آیه: ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این آیه کریمه، هدف و غایت این مسافرت شبانه، نشان دادن برخی از آیات الهی به آن حضرت معرفی شده است. در آیه‌ای دیگر تصریح شده است که آیات نشان داده شده به آن حضرت، حقایقی عظیم و بزرگ بوده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بی‌گمان برخی از نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دیده است ؛ سوره نجم ، آیه: ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;قرآن کریم در سوره مبارکه نجم نیز از مشاهده حقایق ملکوتی و متعالی جهان توسط [[پیامبر اعظم]]{{صل}} خبر داده است. &lt;br /&gt;
::::::ظاهر برخی از این آیات  و تصریح برخی روایات  نشان می‌دهد که معراج دو بار رخ داده است. بنابر بیان اجمالی آیات یاد شده و آن چه به طور جزئی‌تر در برخی روایات آمده است، خداوند در این دو بار، به آن حضرت حقایق پنهان و عظیم جهان مانند آسمان‌های هفتگانه، بهشت و جهنم، عرش و سدرة المنتهی  را نشان داد و آن حضرت با برخی انبیاء، فرشتگان و مردم سخن گفتند.&lt;br /&gt;
::::::به هر حال، مطالب یاد شده، این برداشت را تأیید می‌کنند که مشاهده [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|ملکوت آسمان‌ها و زمین یکی از مصادیق علم به غیب است]] که خداوند آن را در اختیار [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و [[پیامبر خاتم|حضرت محمد]]{{صل}} قرار داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[[قلمرو علم امام از دیدگاه آیات روایات و اصحاب ائمه (پایان‌نامه)|قلمرو علم امام از دیدگاه آیات روایات و اصحاب ائمه]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد ؛ سوره انعام، آیه: ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ملکوت در اصل از ریشه ملک &amp;quot;بر وزن حکم&amp;quot; به معنی حکومت و مالکیت است،و &amp;quot;واو&amp;quot; و &amp;quot;ت&amp;quot; برای تاکید و مبالغه به آن اضافه شده بنابراین ‏منظور از آن در اینجا سلطنت و حکومت مطلقه خداوند بر سراسر عالم هستی است&amp;lt;ref&amp;gt;در اصطلاح عرفان و فلسفه، به عالم باطن و عالم غیب، عالم ملکوت اطلاق می‌شود وعالم ملک به عالم ظاهر و شهادت و عالم اجسام گفته می‌شود فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، سید جعفر سجادی، ص۷۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این آیه، [[ابراهیم]] سلطه و قیومیت خداوند و ارتباط واقعی و تکوینی بین اشیاء و خداوند را مشاهده کرد اما این مشاهده نه بصورت حسی بوده است برای اینکه چنین چیزی از طریق حس قابل دریافت نیست و نه به مشاهده عقلی بوده چون هر انسان موحدو خداشناس وظیفه دارد برای اثبات وجود خداوند وصفات جمال و جلال او، از طریق عقل وبرهان استدلال کند و این امتیازی برای ابراهیم محسوب نمی‌شود خصوصا اینکه فاعل رؤیت در آیه شریفه، خداوند است و این نشانگر این است که اساساً چنین مطلبی از راه برهان و استدلال‌های عقلی امکان‌پذیر نبوده است. بنابراین مشاهده ابراهیم فوق مشاهده حسی و عقلی بوده و نتیجه چنین مشاهده‌ای پیدا شدن صفت یقین است. و یقین مرتبه‌ای از علم است که به هیچ وجه شک و تردیدی در آن راه ندارد.&lt;br /&gt;
::::::تاج العروس می‌نویسد: یقین در لغت برطرف شدن حالت شک است وتعریف یقین در اصطلاح چنین است: اعتقاد به چیزی به طوری که معتقد باشد آن چیز غیر این نمی‌تواند باشد وآن اعتقاد مطابق واقع نیز باشد واصلا قابل زوال نباشد. وی درادامه می‌گوید: ویقین نزد اهل حقیقت مشاهده عینی است بوسیله قدرت ایمان نه با برهان واستدلال. از دیدگاه قرآن کریم علم یقینی دارای آثار و نتایج مهمی است از جمله اینکه انسان حقایق عالم هستی را که در پس پرده محسوسات است آن مقداری که خدا بخواهد می‌بیند. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ  لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ  }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; هرگز! اگر به «دانش بی‌گمان» بدانید، به راستی دوزخ را خواهید دید؛ سوره تکاثر، آیه: ۵ - ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با انضمام تعریف یقین &amp;quot;خصوصاً تعریف اهل حقیقت&amp;quot; با علم الیقینی که آیه شریفه بیان می‌کند، چنین نتیجه می‌گیریم که علم یقینی که بواسطه آن، آنچه در پس پرده غیب است نمایان می‌شود، نتیجه ارائه خداوندی است که به انبیاء و هر کس دیگری که بخواهد عطا می‌کند و بدین وسیله آنان را با معارف غیبی آشنا می‌کند. [[امام باقر]]{{ع}} درتوضیح و استدلال به این آیه فرموده است: برای ابراهیم پرده‌ها کنار رفت تا اینکه زمین و آسمان و آنچه در آنها وجود دارد و همچنین مَلَکی که آنها را حمل می‌کند را مشاهده کرد و نیز عرش و آنچه بر روی آن است را دید و امام شما نیز چنین است &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; كُشِطَ لَهُ عَنِ الْأَرْضِ حَتَّى رَآهَا وَ مَنْ فِيهَا وَ عَنِ‏ السَّمَاءِ حَتَّى‏ رَآهَا وَ مَنْ‏ فِيهَا وَ الْمَلَكُ‏ الَّذِي يَحْمِلُهَا وَ الْعَرْشُ وَ مَنْ عَلَيْهِ وَ كَذَلِكَ أُرِيَ صَاحِبُكُم‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ بصائر الدرجات، ص ۱۲۶- ۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین شاکر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:847645352.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد تقی شاکر|شاکر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[منابع علم امام در قرآن و روایات (پایان‌نامه)|منابع علم امام در قرآن و روایات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«روایات شریفی که از رؤیت ملکوت آسمانها و زمین توسط [[امام]]{{ع}} سخن می‌گویند را لازم است در مسئلهٔ [[اسم اعظم]] مطرح نمود. روایاتِ رؤیت ملکوت توسط امام، که در ذیلِ آیات داستان [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} ورؤیت ملکوت توسط او مطرح شده، به تبیین مراد از رؤیت و تفسیر آن پرداخته است و بیان نموده که مقصود از رؤیت مشاهدهٔ عاملان و کارگزان الهی در آسمانها و زمین و دیدن حقیقت زمین و آسمان و ساکنان پیدا و پنهان آن می‌باشد، که بیانی دیگر از فهم و مشاهدهٔ رابطهٔ مخلوقات الهی و علل و اسباب آن و کارفرمایان تجلی حوادث می‌باشد. (...) اما ثمرهٔ رؤیت ملکوت در آیهٔ قرآن یقین تعریف شده است {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  چنین می‌کنیم تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;quot; لام&amp;quot; در کلمۀ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لِيَكُونَ}}﴾}} برای غایت و گرفتن نتیجه است. &amp;quot; یقین&amp;quot; عبارت است از علم صد در صدی که به هیچ وجه شک و تردیدی در آن رخنه نداشته باشد. غرض از ارائه ملکوت، این بوده که [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} به پایه یقین به آیات خداوند برسد به طوری که در جای دیگر فرموده:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;  و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتندبرخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما مردم را رهنمایی می‌کردند؛ سوره سجده، آیه ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همان یقینی که نتیجه‏‌اش یقین به &amp;quot;اسماء حسنی&amp;quot; و صفات علیای خداوند است&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۷، ص: ۱۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. قرآن کریم برای علم یقینی به آیات خداوند، آثاری برشمرده است که یکی از آن آثار این است که: پردهٔ حواس، از روی حقایق عالم کون کنار می رود و از آنچه در پس پرده محسوسات است به مقداری که خدا بخواهد ظاهر می‌‏شود، که قرآن در این باره فرموده است:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; هرگز! اگر به «دانش بی‌گمان» بدانید، به راستی دوزخ را خواهید دید؛ سوره تکاثر، آیه ۵ - ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فرموده:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ الأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ  كِتَابٌ مَّرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; نه چنین است؛ کارنامه نیکان در «علّیین» است و تو چه دانی که «علّیین» چیست؟ کارنامه‌ای است نگاشته، که مقرّبان (درگاه خداوند) در آن می‌نگرند.؛ سوره مطففین، آیه ۱۸ - ۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87) منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین باقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11786.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد فائز باقری|باقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد فائز باقری|باقری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«خداوند ملکوت آسمان‌ها و زمین را به [[ائمه]]{{عم}} اعطاء نموده است. هیچ چیز از علوم آسمان‌ها و زمین از [[ائمه]]{{عم}} مکتوم نمی‌ماند، زیرا خداوند حکیم‌تر، کریم‌تر، جلیل‌تر، عظیم‌تر و عادل‌تر از آن است که به حجتی احتجاج کند و سپس از او چیزی را پنهان نماید و خداوند حجتی را در زمین قرار نمی‌دهد که اگر از چیزی از او سوال کنند، بگوید نمی‌دانم.&lt;br /&gt;
::::::[[علم امام]] آنچه در آسمان‌ها و زمین است و آنچه در بهشت و دوزخ است و آنچه تا روز قیامت اتفاق افتاده و خواهد افتاد را در بر می‌گیرد.&lt;br /&gt;
::::::آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و این‌گونه ما گستره  آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه: ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ظاهرش می‌فهماند که نشان دادن ملکوت به ابراهیم مقدمه بوده برای این که نعمت یقین را بر او افاضه فرماید، پس معلوم می‌شود یقین هیچ وقت از مشاهده ملکوت جدا نیست همچنان که از ظاهر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;هرگز! اگر به «دانش بی‌گمان» بدانید،به راستی دوزخ را خواهید دید؛ سوره تکاثر، آیه: ۵ - ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; معلوم می‌شود یقین از مشاهده حجیم جدا نیست و به تعبیر دیگر از مشاهده آخرت جدا نیست.&lt;br /&gt;
::::::سخن کوتاه این که [[امام]] باید کسی باشد که دارای یقین بوده و عالم ملکوت برایش مکشوف باشد، اما ملکوت عبارت است از باطن این عالم و با در نظر گرفتن این حقیقت که امر هدایت با ایشان است: آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند؛ سوره انبیاء، آیه: ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آنچه امر هدایت متعلق بدان می‌شود، عبارت است از دل‌ها، و اعمالی که به فرمان دل‌ها از اعضاء سر می‌زند، پس [[امام]] کسی است که باطن دل‌ها و اعمال و حقیقت آن‌ها پیش رویش حاضر است و از او غایب نیست، و معلوم است که دل‌ها و اعمال نیز مانند دیگر موجودات دارای دو ناحیه است، ظاهر و باطن، و چون باطن دل‌ها و اعمال برای [[امام]] حاضر است، به ناچار [[امام]] به تمام اعمال بندگان چه خیرش و چه شرش آگاه است، گویی هر کس هر چه می‌کند در پیش روی [[امام]] می‌کند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین خوش‌باور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11270.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[داوود خوش‌باور]]&#039;&#039;&#039;، در پایان‌نامه در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«علم به ملکوت آسمانها و زمین یکی دیگر از مصادیق علوم ویژة الهی است. خداوند متعال در قرآن کریم از نشان دادن ملکوت آسمانها و زمین به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} سخن گفته است &amp;quot;واین چنین، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از اهل یقین گردد&amp;quot; ملکوت از مصدر ملک و به معنای سلطنت و فرمانروایی است. برخی لغویان این واژه را مختص فرمانروایی و سلطنت خداوند دانسته‌اند. مراد از نشان دادن ملکوت آسمانها و زمین این است که خداوند عظمت و سلطنت خود را در آسمانها و زمین به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} نشان داد روشن است که عظمت و سلطنت الهی وجودی مستقل ندارد که مشاهده شود؛ بلکه مقصود نشان دادن اموری است که این عظمت و سلطنت را می‌رسانند،این آیه کریمه را می‌توان یکی دیگر از آیاتی دانست که دربارة قلمرو برخی از علوم اولیای خداوند سخن می‌گویند. اگرچه درباره این که مقصود از ملکوت آسمانها و زمین چیست، تفسیرهای متفاوتی بیان شده است؛ اما تفسیری که دقیقتر به نظر می‌رسد این است که خداوند حقایق پنهان آسمانها و زمین را به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} نشان داد؛ حقایقی که از دسترس معرفت و مشاهدة عادی خارج است. شواهد روایی نیز این امر &amp;quot;مشاهدة حقایق پنهان آسمانها و زمین&amp;quot; را امری غیر عادی معرفی می‌کنند. در روایاتی آمده است که خداوند پرده را از برابر دیدگان [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} برداشت و آن حضرت آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه را مشاهده کرد. شواهد تفسیری موجود در خود این آیه نیز همین برداشت را تأیید می‌کند. در این آیۀ کریمه، سخن از نشان دادن ملکوت آسمانها و زمین است؛ نه دیدن آنها، این کار نشان دادن به خداوند نسبت داده شده است؛ در حالی که دیدن کار [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} است. این تعبیر به این نکته اشاره دارد که این امر، عنایت خاص خداوند به ایشان بوده و با مشاهده عادی خود [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} انجام نشده است؛ چنانکه تفسیر این ماجرا به مشاهدة آیات مشهود خداوند و تدبر در آنها، نیز با عنایت ویژة خداوند به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} هماهنگی ندارد. علاوه بر آنچه گفته شد، در تعبیر قرآن از ملکوت آسمانها و زمین سخن گفته شده است. اگر این مشاهده از نوع مشاهده و تدبر در پدیده های آشکار جهان می‌بود؛ تعبیر آسمانها جا نداشت؛ زیرا انسان با تدبر و تعمق نمی‌تواند به آسمانهای هفتگانه راه یابد حداکثر می‌تواند حقایقی را از آسمان اول بشناسد. ظهور آیات قرآنی دلالت بر آن دارد که تمام ستاره‌ها و سیارات و آنچه برای انسان قابل مشاهده است، مربوط به آسمان اول است. بنابراین، این مشاهده، مربوط به حقایقی بوده است که همه یا بخشی از آنها از دسترس مشاهده عادی انسانها خارج است. و این که علم به ملکوت آسمانها و زمین از طریق تدبر و تفکر به دست نمی‌آید و می‌توان علومی را که به [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} در شب معراج عطا شده است، مصداقی دیگر از علوم ملکوتی دانست. قرآن کریم، در سوره مبارکه إسراء به این نکته تصریح می‌کند که خداوند آن حضرت را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد تا آیاتی از عظمت خود را به او نشان دهد. در آیه‌ای دیگر تصریح او پاره‌ای از آیات ۵ شده است که آن آیات، حقایقی عظیم و بزرگ بوده؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بی‌گمان برخی از نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دیده است؛ سوره نجم، آیه: ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دید. قرآن کریم در سوره مبارکه نجم نیز از مشاهده حقایق عظیم و متعالی جهان توسط [[پیامبر|پیامبر اعظم]]{{صل}} خبر ظاهر برخی از این آیات و تصریح برخی روایات داده است. نشان می‌دهد که معراج دو بار رخ داده است و خداوند در این دو بار، به آن حضرت حقایق پنهان و عظیم جهان مانند آسمانهای هفتگانه، بهشت و جهنم، عرش و سدره المنتهی را نشان داده است و آن حضرت با برخی انبیاء، فرشتگان و مردم سخن گفته است. بنابراین علم به ملکوت آسمانها و زمین، دانشی شریف است که از دید عموم مردم پنهان بوده و برخی از پیامبران خداوند به آن آگاه شده‌اند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%82%DB%8C%D9%86_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)  علم غیب از دیدگاه فریقین؛ ص ۱۴]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آقای عرفانی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11273.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::از قلمرو علوم [[معصومان]]{{عم}} علم به ملکوت آسمان‌ها و زمین است چنان که خداوند درباره [[ابراهیم]]{{ع}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیکُونَ مِنَ الْمُوقِنِین»}} &amp;lt;ref&amp;gt;و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم (تا به آن استدلال کند) و اهل یقین گردد&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایات نیز وارد شده که خداوند ملکوت آسمان‌ها و زمین را به [[ائمه]]{{عم}} ارائه کرد، چنان که بالا و پایین عرش را بر ابراهیم ارائه نمود. هیچ چیز از علوم آسمان و زمین از [[ائمه]] مکتوم نمی‌ماند، زیرا خداوند حکیم‌تر و کریم‌تر و جلیل‌تر و عظیم‌تر و عادل‌تر از آن است که به حجتی احتجاج کند و سپس از او چیزی را پنهان نماید و خداوند حجتی را در زمین قرار نمی‌دهد که اگر از چیزی از او سؤال کنند و بگوید نمی‌دانم. [[علم امام]]{{ع}} آنچه در آسمان‌ها و زمین است و آنچه در بهشت و دوزخ است و آنچه تا روز قیامت اتفاق افتاده و خواهد افتاد را دربر می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد نظیر عرفانی]]، [[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان]]، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. آقای افقی  (هیئت علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11904.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داود افقی|افقی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود افقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جزء دوم کتاب بصائر الدرجات، مشتمل بر بابی است که عنوان آن چنین است: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;باب في الأئمة{{عم}} أنه عرض عليهم ملكوت السماوات و الأرض كما عرض على رسول الله حتى نظروا إلى ما فوق العرش&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«روایات مربوط به اینکه ملکوت آسمانها و زمین بر امامان معصوم{{عم}} عرضه گردید همانطور که بر رسول خدا{{صل}} عرضه گشت، تا جایی که بالای عرش را نیز مشاهده نمودند»، بصائر الدرجات، ص ١٠۶. &amp;lt;/ref&amp;gt; در این باب روایاتی نقل شده است که بر ارائه ملکوت آسمان‌ها و زمین بر [[اهل بیت]] {{عم}} دلالت دارد، همچنانکه طبق آیه شریفه قرآن کریم ملکوت آسمان‌ها و زمین بر [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} نشان داده شده بود. نمونه‌ای از روایات: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا{{عم}} قَالَ: قُلْتُ لَه‏ {{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَ كَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}} {{عربی|اندازه=150%|قَالَ كُشِفَت‏ لَهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ حَتَّى رَآهَا وَ رَأَى مَا فِيهَا وَ الْعَرْشَ وَ مَنْ عَلَيْهِ قَالَ قُلْتُ فَأُوتِيَ مُحَمَّدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيَ إِبْرَاهِيمُ قَالَ نَعَمْ وَ صَاحِبُكُمْ هَذَا&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از ابی بصیر از یکی از دو امام باقر یا صادق{{عم}} روایت گردیده که فرمودند: آیه شریفه &amp;quot;و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم (تا به آن استدلال کند) و اهل یقین گردد&amp;quot; را بر ایشان خواندم. ایشان فرمودند برای حضرت ابراهیم{{ع}} آسمانها و زمین مکشوف گردید تا جایی که آنها را مشاهده نمود و آنچه که در آنها بود و عرش و هر که بر روی آن بود را مشاهده نمود. ابوبصیر می‌گوید از ایشان پرسیدم آیا به محمد{{صل}} نیز همانند آنچه که به ابراهیم{{ع}} داده شده است، داده شد؟ حضرت فرمودند بله و به این صاحب شما نیز داده شد.»، بصائر الدرجات، ص ١٠٧، ح ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. الإمام الصادق {{ع}}: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷۵ سوره انعام علم غیب ابراهیم پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَ كَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; سوره انعام، آیه: ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;كُشِطَ لِإِبْرَاهِيمَ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ حَتَّى نَظَرَ إِلَى مَا فَوْقَ الْعَرْشِ وَ كُشِطَ لَهُ الْأَرْضُ حَتَّى رَأَى مَا فِي الْهَوَاءِ وَ فُعِلَ بِمُحَمَّدٍ ص مِثْلُ ذَلِكَ وَ إِنِّي لَأَرَى صَاحِبَكُمْ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ قَدْ فُعِلَ بِهِمْ مِثْلُ ذَلِك‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امام صادق{{ع}} فرمودند: &amp;quot;و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم (تا به آن استدلال کند) و اهل یقین گردد&amp;quot; برای ابراهیم{{ع}} آسمان‌های هفتگانه شکافته گردید تا اینکه بر روی عرش را نیز مشاهده نمود، و نیز برای او زمین شکافته گردید تا اینکه آنچه در هوا بود را مشاهده نمود، و برای محمد{{صل}} همانند ابراهیم{{ع}} رخ داد، و من می‌بینم برای صاحب شما و امامان پس از او همانند ابراهیم{{ع}} و محمد{{صل}} رخ داده است.»، بصائر الدرجات، ص ١٠٧، ح ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]، ص ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. پژوهشگران مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران  &#039;&#039;«[http://www.anvartaha.ir/fa/Content مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام]]{{ع}} با [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|مشاهده ملکوت]] و با [[آیا علم به تمام حقایق قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|علم به حقیقت قرآن]] و [[آیا علم الکتاب علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)|داشتن علم الکتاب]]، عالم به غیب است؛ البته به اذن خدا&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير تطبيقى، ص ۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/42/%D8%B7%D8%A8%D9%82%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D8%AA%20%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%8A%D8%A7%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D9%8A%D8%B2%20%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%20%D8%A8%D9%87%20%D8%BA%D9%8A%D8%A8%20%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF وبگاه مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طاها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احكام غیبی الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به سنت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ضمائر و خطورات قلبی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با رویدادهای فراحسی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ار): پرسش‌هایی با ۱۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ار): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۰ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%84%D9%88%D8%AD_%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%88%D8%B8_%DB%8C%D8%A7_%D9%84%D9%88%D8%AD_%D9%85%D8%AD%D9%88_%D9%88_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124945</id>
		<title>آیا علم به لوح محفوظ یا لوح محو و اثبات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%84%D9%88%D8%AD_%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%88%D8%B8_%DB%8C%D8%A7_%D9%84%D9%88%D8%AD_%D9%85%D8%AD%D9%88_%D9%88_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124945"/>
		<updated>2018-12-29T12:05:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: حذف رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به [[لوح محفوظ]] یا لوح محو و اثبات [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم غیب معصوم (نمایه)|قلمرو علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم به [[لوح محفوظ]] یا لوح محو و اثبات [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11212121.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محسن غرویان]]]]&lt;br /&gt;
حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محسن غرویان]]&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;[[سید محمد حسین میرباقری]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[محمد رضا غلامی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[بحثی مبسوط در آموزش عقاید (کتاب)|بحثی مبسوط در آموزش عقاید]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند: &lt;br /&gt;
::::::«یکی دیگر از راه‌های علوم [[ائمه]]{{عم}} آگاهی به [[لوح محفوظ]] یا [[ام‌الکتاب]] است.(...) در جای خود اثبات شده است که با توجه به آیات قرآن کریم، لوحی وجود دارد که در آن محو و اثبات امور توسط پروردگار صورت می‌گیرد و این خود حاکی از این است که آنچه از امور مخلوقات در این لوح معلوم و مکشوف است، در مرتبه علل ناقصه این امور است که محو و اثبات در آن راه دارد. علاوه بر این لوح دیگری وجود دارد که در آن تمامی موجودات هستی با تمام حقیقت و واقعیتشان منعکس‌اند و هم از این روست که اگر کسی بدین لوح دست یابد و از آن آگاه گردد، گویا بر همه چیز عالم آگاه گشته است. آیاتی که در این زمینه در قرآن کریم آمده، عبارتند از:&lt;br /&gt;
:::::*{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;«خداوند هرچه را (از احکام و حوادث عالم) بخواهد محو، و هرچه را بخواهد اثبات می‌کند و در نزد اوست ام‌الکتاب». رعد، ٣٩&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«تمام کلید‌های عوالم هستی در نزد پروردگار است و جز او کسی از آنها آگاه نیس و اوست که به آنچه در دریا و خشکی است آگاه است و هیچ برگی از درختی بر زمین نمی‌افتد مگر آنکه خداوند به آن علم داردو و هیچ ذره‌ای در دل تاریک زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب الهی، بصورت آشکار و روشن آمده است و مکشوف می‌باشد». انعام، ۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt; .&lt;br /&gt;
::::::با توجه به آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لّا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;«همانا این کتاب، قرآنی است ارزشمند که در کتاب پنهانی و مکنون دیگری است که آن را جز انسان‌های پاک نهاد و پیراسته نمی‌توانند مورد استفاده قرار دهند و با آن تماس بگیرند؛ واقعه ٧٧-٧٩&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
::::::و با توجه به [[آیه تطهیر]] که در مورد خاندان [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«خداوند اراده‌اش بر این تعلق گرفته که رجس و پلیدی را به طور کلی از شما خانواده [[پیامبر]]{{صل}} دور سازد و شما را کاملا پاک و مطهر سازد». احزاب ٣٣&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
::::::روشن است که مصادیق بارز &amp;quot;مطهرون&amp;quot; که قادر به تماس با &amp;quot;[[کتاب مکنون]]&amp;quot; الهی هستند و از آن باخبرند، [[پیامبر]]{{صل}} و خاندان [[امامت]] و [[ولایت]] هستند. اینک در اینجا مناسب است به روایاتی چند در این زمینه اشاره کنیم:&lt;br /&gt;
:::::*[[امام علی|امیر المؤمنین]]{{ع}} :{{عربی|اندازه=155%|«وَ أَنَا صَاحِبُ اللَّوْحِ الْمَحْفُوظِ أَلْهَمَنِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَ مَا فِيه‏‏»}}.&amp;lt;ref&amp;gt; «من صاحب و عالم بر لوح محفوظم و خداوند تمام آنچه را از علوم و دانش‌ها در آن است بر من الهام فرموده است». بحارالانوار، ج۲۶، ص۴&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[امام باقر]]{{ع}} از پدر بزرگوارش [[امام سجاد]]{{ع}} نقل می‌کنند که فرمود:{{عربی|اندازه=155%|« مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا أَعْطَاهُ مِنَ الْعِلْمِ بَعْضَهُ مَا خَلَا النَّبِيَّ {{صل}} فَإِنَّهُ أَعْطَاهُ مِنَ الْعِلْمِ كُلَّهُ فَقَال‏{{صل}} فَإِنَّهُ أَعْطَاهُ مِنَ الْعِلْمِ كُلَّهُ ...وَ قَالَ لِمُحَمَّد{{صل}}: ﴿{{متن قرآن| أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا }}﴾ فَهَذَا الْكُلُّ وَ نَحْنُ الْمُصْطَفَوْن‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«خداوند هیچ پیامبری را به نبوت مبعوث نساخت، مگر اینکه بعضی از علم و دانش را به او اعطا نمود، به استثنای [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} که کل علم و دانش را بدو مرحمت فرمود... و خطاب به ایشان فرمود: «ما &amp;quot;کتاب&amp;quot; را به برگزیدگان از میان بندگانمان واگذار نمودیم. پس اینک، این کل کتاب است که در نزد ماست و ما هستیم بندگان برگزیده». فاطر، آیه٣٢&amp;lt;/ref&amp;gt; »&amp;lt;ref&amp;gt;[[بحثی مبسوط در آموزش عقاید (کتاب)|بحثی مبسوط در آموزش عقاید]]، ص۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«به استناد آیات قرآن، [[لوح محفوظ]] مشتمل بر غیب آسمانها و زمین است. و اصل قرآن نیز در [[لوح محفوظ]] است و [[اهل بیت]]{{عم}} عالم به قرآن و به [[لوح محفوظ]] هستند بنابراین [[اهل بیت]]{{عم}} عالم به غیب خواهند بود. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و هیچ (چیز) پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر که در کتابی روشنگر (آمده) است؛ سوره نمل، آیه: ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لّا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ  }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;  که این قرآنی ارجمند است، در نوشته‌ای فرو پوشیده، که جز پاکان را به آن دسترس نیست ؛ سوره واقعه، آیه: ۷۷-۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیه اول، مفسرین کتاب مبین را به [[لوح محفوظ]] تفسیر کرده‌اند بنابر این هرچه غیب آسمانها و زمین است در [[لوح محفوظ]] موجود است. در آیه دوم ذکر چند مقدمه لازم است:&lt;br /&gt;
:::::#منظور از قرآن جلد و کاغذ نیست بلکه حقیقت علمی و نوری قرآن است که حقیقت آن در [[لوح محفوظ]] است{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَّجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;این سخن، جادو و دروغ نیست) بلکه قرآنی ارجمند است، در لوحی نگهداشته؛ سوره بروج، آیه: ۲۱-۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این سخن، جادو و دروغ نیست  بلکه قرآنی ارجمند است، در لوحی نگهداشته ؛ سوره زخرف، آیه: ۳-۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لّا يَمَسُّهُ}}﴾}}، تماس جسمی و بدنی نیست بلکه تماس عقلی و روحی است و آن عبارتست از فهم و درک و آگاهی به حقایق آن.  &lt;br /&gt;
:::::#مقصود از پاکان، پاکیزه از بعد معنوی هستند نه جسمی و مادی.&lt;br /&gt;
:::::#جز پاکان معنوی کسی نمی‌تواند به حقیقت قرآن راه پیدا کند.&lt;br /&gt;
:::::#پاکان با توجه به آیه تطهیر و روایات وارده در ذیل آن&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک، ج۳، ص۱۴۶؛ الدر المنثور، ج۶، ص۶۰۵؛ نور الثقلین، ج۴، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[نبی اکرم]]{{صل}} و [[امام علی|علی]]{{ع}} و [[فاطمه]]{{س}} و [[امام حسین]]{{ع}} و [[امام حسن]]{{ع}} هستند و با ادله دیگر شامل بقیه امامان معصوم{{عم}} نیز می‌شود.  &lt;br /&gt;
::::::نتیجه این می‌شود [[اهل بیت]]{{عم}} که مطهر و پاک هستند قادرند بر [[لوح محفوظ]] مطلع باشند که غیب آسمانها و زمین در آن محفوظ است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. خانم پارسانسب (پژوهشگر دانشكده اصول دين)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[گل‌افشان پارسانسب]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم &#039;&#039;&#039;[[گل‌افشان پارسانسب]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[پژوهشی در مقام علمی و مقام تحدیث حضرت فاطمه زهرا (پایان‌نامه)|پژوهشی در مقام علمی و مقام تحدیث حضرت فاطمه زهرا]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«اسرار غیب در دو جا ثبت است:&lt;br /&gt;
:::::#در [[لوح محفوظ]] &amp;quot;خزانه مخصوص علم خداوند&amp;quot; که هیچگونه دگرگونی در آن رخ نمی‌دهد و هیچکس از آن آگاه نیست. &lt;br /&gt;
:::::#لوح محو و اثبات که علم به مقتضیات است نه علم به علت تامه و به همین دلیل قابل دگرگونی است و آنچه دیگران نمی‌دانند مربوط به همین قسمت است. که احادیثی در این زمینه داده شده است در کافی و دیگر کتب و از آن جمله حدیثی است که از [[امام صادق]] نقل کرده‌اند که: علم دو گونه است علمی که مکنون در نزد خداوند بوده و فقط خودش می‌داند و علمی که قطعی است و خدا آنرا به [[پیامبر]] و [[ائمه]] و ملائکه یاد می‌دهد و ما آنرا می‌دانیم و از [[امام علی بن الحسین]]{{ع}} نقل شده است که فرمود: اگر آیه‌ای در قرآن مجید نبود من از آنچه که در گذشته اتفاق افتاده و حوادثی که تا روز قیامت اتفاق می‌افتد خبر می‌دادم، کسی عرض کرد کدام آیه؟ فرمود: خداوند می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; خداوند هر چه را بخواهد (از لوح محفوظ) پاک می‌کند و (یا در آن) می‌نویسد و لوح محفوظ نزد اوست؛ سوره رعد، آیه: ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گل‌افشان پارسانسب]]، [[پژوهشی در مقام علمی و مقام تحدیث حضرت فاطمه زهرا (پایان‌نامه)|پژوهشی در مقام علمی و مقام تحدیث حضرت فاطمه زهرا]]، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احكام غیبی الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به سنت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ضمائر و خطورات قلبی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با رویدادهای فراحسی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اا): پرسش‌هایی با ۱ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اا): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱ پاسخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B9%DB%B4_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124516</id>
		<title>آیا آیه ۹۴ سوره توبه علم غیب پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B9%DB%B4_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124516"/>
		<updated>2018-12-26T10:00:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: حذف رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ویرایش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا آیه ۹۴ سوره توبه [[علم غیب]] [[پیامبر]]{{صل}} را اثبات می‌کند؟ &lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[دلایل اثبات علم غیب معصوم (نمایه)|دلایل اثبات علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛ [[محمد تقی شاکر|شاکر]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; آیا آیه ۹۴ سوره توبه [[علم غیب]] [[پیامبر]]{{صل}} را اثبات می‌کند؟ &#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[آیاتی که موافقان علم غیب غیر خدا به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)| آیاتی که موافقان علم غیب غیر خدا به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مجموعه پرسش‌های مرتبط به این بحث &#039;&#039;&#039;([[علم غیب معصوم (پرسش)|علم غیب معصوم]])&#039;&#039;&#039; یا به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آیه مورد اشاره پرسش ==&lt;br /&gt;
{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُل لاَّ تَعْتَذِرُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ}}﴾}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چون نزد آنان باز گردید، برای شما عذر می‌آورند؛ بگو عذر نیاورید که هرگز باورتان نخواهیم داشت؛ خداوند ما را از اخبار شما آگاه کرده است و به زودی خداوند و پیامبرش کردار شما را خواهند دید سپس به سوی دانای پنهان و آشکار برگردانده می‌شوید آنگاه او شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه می‌گرداند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[تسنیم (کتاب)|تسنیم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«منافقان بدانند کارهای گذشته و آینده آنان را خدا و فرستاده‌اش می‌بینند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|سَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ}}﴾}}. در آیات پسین به گونه عمومی‌تر می‌فرماید خدا، [[پیامبر خاتم|رسول]] {{صل}} و مؤمنان کارهایتان را می‌بینند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۰۵ سوره توبه علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید»؛سوره توبه، آیه۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آری! پیامبر {{صل}} می‌داند و می‌بیند که این گروه چه می‌کنند و چه در سردارند. هر چند با چشم ظاهر و سَر برخی اعمالشان را نبیند، با چشم دل و سِرّ می‌بیند، چنان‌که خود آن حضرت فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«تنام عینای و لا ینام قلبی‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«دو چشم من به خواب می روند اما قلب و جان من نمی خوابد»&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;تسنیم، ج ۳۵، ص ۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‎‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُل لاَّ تَعْتَذِرُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;چون نزد آنان باز گردید، برای شما عذر می‌آورند؛ بگو عذر نیاورید که هرگز باورتان نخواهیم داشت؛ خداوند ما را از اخبار شما آگاه کرده است و به زودی خداوند و پیامبرش کردار شما را خواهند دید سپس به سوی دانای پنهان و آشکار برگردانده می‌شوید آنگاه او شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه می‌گرداند؛ سوره توبه، آیه:۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بله، آگاهی [[پیامبر]] به امور غیبی را از طریق خبرهای وحیانی ثابت می‌کند. باید دانست که ارتباط با [[وحی]] یعنی ارتباط با [[غیب]]. هر کسی [[وحی]] دارد عالم به غیب است. ممکن است مصادیق غیب فرق داشته باشد؛ گاهی خبر از حادثه‌ای است، گاهی بیان موارد حلال، حرام، مکروه و... . اینها همگی غیب است. خیلی دنبال این نباید بود که این آیه یا آیات دیگری دلالت بر آگاهی ایشان از غیب دارد یا ندارد؛ چراکه حتما دلالت دارد، البته به نحو موجبه جزییه؛ یعنی قطعاً پیامبران از آنجایی که با [[وحی]] سروکار دارد از غیب اطلاع دارند؛ بحث اصلی این است که دلیلی بر تام و کامل بودن علم پیامبران به حقایق غیبی غیر از [[نبی اکرم]]{{صل}} وجود ندارد؛ البته برخی امور را آنان می‌داند و در این تردیدی نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;مکاتبه اختصاصی [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. حجت الاسلام و المسلمین شاکر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:847645352.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد تقی شاکر|شاکر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; نویسنده مقاله &#039;&#039;«[[مسئله آگاهی از غیب و امکان آن از نگاه مفسران (مقاله)|مسئله آگاهی از غیب و امکان آن از نگاه مفسران]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«پاسخ مثبت است. در تفسیر نمونه آمده است: بعضى از مفسران مى‌‏گویند این آیه و دو آیه بعد در باره گروهى از منافقان که تعدادشان بالغ بر هشتاد نفر مى‌‏شد نازل گردید زیرا به هنگامى که [[پیامبر]]{{صل}} از تبوک بازگشت دستور داد هیچ کس با آنها مجالست نکند و سخن نگوید و آنها که خود را در فشار شدید اجتماعى دیدند در مقام عذرخواهى برآمدند، آیه نازل شد و وضع آنها را مشخص ساخت.&lt;br /&gt;
::::::[[علامه طباطبایی]] هم معتقد است: معناى آیه این است: منافقان در موقعى که از جنگ برگردى نزدت آمده، عذرخواهى مى‌‏کنند، تو اى محمد، به ایشان بگو نزد ما عذر نیاورید، براى اینکه ما شما را در عذرى که مى‌‏خواهید هرگز تصدیق نمى‌‏کنیم، زیرا خداوند ما را به پاره‏اى از اخبار شما خبر داده که بر نفاق شما دلالت دارد و مى‌‏رساند که شما در این عذر خواهیتان دروغ مى‌‏گوئید و به زودى عمل شما ظاهر مى‏‌شود، ظهورى که براى خدا و رسول مشهود باشد، آن گاه در قیامت باز مى‌‏گردید بسوى خدایى که غیب و شهادت را مى‏‌داند، و او به شما حقیقت اعمالتان را نشان مى‏‌دهد&lt;br /&gt;
::::::[[فخر رازی]] نیز می‌نویسد: قوله: {{عربی|اندازه=150%|« قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبارِكُمْ علة لانتفاء التصديق، لأنه تعالى لما أطلع رسوله على ما في ضمائرهم من الخبث و المكر و النفاق، امتنع أن يصدقهم الرسول عليه الصلاة و السلام في تلك الأعذار‏‏»}}»&amp;lt;ref&amp;gt;«این سخن مبنی بر اینکه خداوند متعال از احوال شما به ما خبر داده است، دلیلی است بر منتفی بودن پذیرفتن سخن آنان، زیرا زمانی که خداوند متعال رسول خود را نسبت به آنچه که در نهان افراد از خباثت و مکر و نفاق مطلع سازد، دیگر پذیرفتن و تصدیق بهانه‌های آنان توسط پیامبر اکرم{{صل}} منتفی خواهد شد.»، مکاتبه اختصاصی [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
#[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۷۵ سوره حجر که سخن از متوسمین آورده درباره علم غیب غیر خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۰۵ سوره توبه علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۴۹ سوره هود علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۰۲ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۷۹ سوره آل عمران علم غیب پیامبر خاتم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۲۵۵ سوره بقره نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۴۹ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۳ و ۴ سوره تحريم علم غیب پیامبر خاتم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۴ سوره بقره علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۱۹ و ۱۲۰ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۸۹ سوره نساء علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱ سوره منافقون علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۲۷ سوره فتح علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۲ تا ۴ سوره روم علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱ تا ۵ سوره مسد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۴۹ سوره عنكبوت علم غیب امامان را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۶ سوره صف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۲۲ تا ۲۴ سوره تکویر علم غیب پیامبر خاتم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۳۱ سوره بقره علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۳۷ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۶۵ سوره کهف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۰۱ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۴۱ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۴۷ تا ۴۹ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۶ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۹۳ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۶۴ سوره هود علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۲۶ و ۲۷ سوره نوح علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۸ و ۱۹ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}} &lt;br /&gt;
# [[آیا نمونه‌هایی از علم غیب غیر خدا در قرآن موجود است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا نمونه‌هایی از علم غیب غیر خدا در حدیث موجود است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیاتی که مخالفان علم غیب غیر خدا به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با وجود آیاتی که علم غیب غیر خدا را نفی می‌کنند چگونه این علم اثبات می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه آیات نافی علم غیب از غیر خدا با آیات مثبت علم غیب برای غیر او قابل جمع هستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیاتی که مخالفان علم غیب پیامبر خاتم به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا روایاتی وجود دارند که علم غیب غیر خدا را نفی می‌کنند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه روایات نافی علم غیب از غیر خدا با روایات مثبت علم غیب برای غیر او قابل جمع هستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل عقلی علم غیب پیامبران چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل قرآنی علم غیب پیامبران چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل حدیثی علم غیب پیامبران چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[شاهد تاریخی بر علم غیب پیامبران وجود دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا پیامبران اخبارات غیبی داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[بر فرض اثبات علم غیب پیامبران علم غیب امامان چگونه ثابت می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل عقلی علم غیب امامان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل قرآنی علم غیب امامان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل حدیثی علم غیب امامان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[شاهد تاریخی بر علم غیب امامان وجود دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امامان اخبارات غیبی داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چرا امامان علم غیب خود را انکار می‌کردند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[نشانه وجود علم غیب نزد معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}} &lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ات): پرسش‌هایی با ۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ات): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های دارای پاسخ اختصاصی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم دارای پاسخ اختصاصی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ اختصاصی علم غیب S-A-H]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ اختصاصی علم غیب M-T-S]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B9%DB%B4_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124515</id>
		<title>آیا آیه ۹۴ سوره توبه علم غیب پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B9%DB%B4_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%B1%D8%A7_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124515"/>
		<updated>2018-12-26T10:00:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: ترجمه آیات&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ویرایش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا آیه ۹۴ سوره توبه [[علم غیب]] [[پیامبر]]{{صل}} را اثبات می‌کند؟ &lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[دلایل اثبات علم غیب معصوم (نمایه)|دلایل اثبات علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛ [[محمد تقی شاکر|شاکر]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; آیا آیه ۹۴ سوره توبه [[علم غیب]] [[پیامبر]]{{صل}} را اثبات می‌کند؟ &#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[آیاتی که موافقان علم غیب غیر خدا به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)| آیاتی که موافقان علم غیب غیر خدا به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مجموعه پرسش‌های مرتبط به این بحث &#039;&#039;&#039;([[علم غیب معصوم (پرسش)|علم غیب معصوم]])&#039;&#039;&#039; یا به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آیه مورد اشاره پرسش ==&lt;br /&gt;
{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُل لاَّ تَعْتَذِرُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ}}﴾}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چون نزد آنان باز گردید، برای شما عذر می‌آورند؛ بگو عذر نیاورید که هرگز باورتان نخواهیم داشت؛ خداوند ما را از اخبار شما آگاه کرده است و به زودی خداوند و پیامبرش کردار شما را خواهند دید سپس به سوی دانای پنهان و آشکار برگردانده می‌شوید آنگاه او شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه می‌گرداند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[تسنیم (کتاب)|تسنیم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«منافقان بدانند کارهای گذشته و آینده آنان را خدا و فرستاده‌اش می‌بینند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|سَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ}}﴾}}. در آیات پسین به گونه عمومی‌تر می‌فرماید خدا، [[پیامبر خاتم|رسول]] {{صل}} و مؤمنان کارهایتان را می‌بینند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۱۰۵ سوره توبه علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید»؛سوره توبه، آیه۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آری! پیامبر {{صل}} می‌داند و می‌بیند که این گروه چه می‌کنند و چه در سردارند. هر چند با چشم ظاهر و سَر برخی اعمالشان را نبیند، با چشم دل و سِرّ می‌بیند، چنان‌که خود آن حضرت فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«تنام عینای و لا ینام قلبی‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«دو چشم من به خواب می روند اما قلب و جان من نمی خوابد»&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;تسنیم، ج ۳۵، ص ۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‎‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُل لاَّ تَعْتَذِرُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;چون نزد آنان باز گردید، برای شما عذر می‌آورند؛ بگو عذر نیاورید که هرگز باورتان نخواهیم داشت؛ خداوند ما را از اخبار شما آگاه کرده است و به زودی خداوند و پیامبرش کردار شما را خواهند دید سپس به سوی دانای پنهان و آشکار برگردانده می‌شوید آنگاه او شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه می‌گرداند؛ سوره توبه، آیه:۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بله، آگاهی [[پیامبر]] به امور غیبی را از طریق خبرهای وحیانی ثابت می‌کند. باید دانست که ارتباط با [[وحی]] یعنی ارتباط با [[غیب]]. هر کسی [[وحی]] دارد عالم به غیب است. ممکن است مصادیق غیب فرق داشته باشد؛ گاهی خبر از حادثه‌ای است، گاهی بیان موارد حلال، حرام، مکروه و... . اینها همگی غیب است. خیلی دنبال این نباید بود که این آیه یا آیات دیگری دلالت بر آگاهی ایشان از غیب دارد یا ندارد؛ چراکه حتما دلالت دارد، البته به نحو موجبه جزییه؛ یعنی قطعاً پیامبران از آنجایی که با [[وحی]] سروکار دارد از غیب اطلاع دارند؛ بحث اصلی این است که دلیلی بر تام و کامل بودن علم پیامبران به حقایق غیبی غیر از [[نبی اکرم]]{{صل}} وجود ندارد؛ البته برخی امور را آنان می‌داند و در این تردیدی نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;مکاتبه اختصاصی [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. حجت الاسلام و المسلمین شاکر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:847645352.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد تقی شاکر|شاکر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد تقی شاکر]]&#039;&#039;&#039; نویسنده مقاله &#039;&#039;«[[مسئله آگاهی از غیب و امکان آن از نگاه مفسران (مقاله)|مسئله آگاهی از غیب و امکان آن از نگاه مفسران]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«پاسخ مثبت است. در تفسیر نمونه آمده است: بعضى از مفسران مى‌‏گویند این آیه و دو آیه بعد در باره گروهى از منافقان که تعدادشان بالغ بر هشتاد نفر مى‌‏شد نازل گردید زیرا به هنگامى که [[پیامبر]]{{صل}} از تبوک بازگشت دستور داد هیچ کس با آنها مجالست نکند و سخن نگوید و آنها که خود را در فشار شدید اجتماعى دیدند در مقام عذرخواهى برآمدند، آیه نازل شد و وضع آنها را مشخص ساخت.&lt;br /&gt;
::::::[[علامه طباطبایی]] هم معتقد است: معناى آیه این است: منافقان در موقعى که از جنگ برگردى نزدت آمده، عذرخواهى مى‌‏کنند، تو اى محمد، به ایشان بگو نزد ما عذر نیاورید، براى اینکه ما شما را در عذرى که مى‌‏خواهید هرگز تصدیق نمى‌‏کنیم، زیرا خداوند ما را به پاره‏اى از اخبار شما خبر داده که بر نفاق شما دلالت دارد و مى‌‏رساند که شما در این عذر خواهیتان دروغ مى‌‏گوئید و به زودى عمل شما ظاهر مى‏‌شود، ظهورى که براى خدا و رسول مشهود باشد، آن گاه در قیامت باز مى‌‏گردید بسوى خدایى که غیب و شهادت را مى‏‌داند، و او به شما حقیقت اعمالتان را نشان مى‏‌دهد&lt;br /&gt;
::::::[[فخر رازی]] نیز می‌نویسد: قوله: {{عربی|اندازه=150%|« قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبارِكُمْ علة لانتفاء التصديق، لأنه تعالى لما أطلع رسوله على ما في ضمائرهم من الخبث و المكر و النفاق، امتنع أن يصدقهم الرسول عليه الصلاة و السلام في تلك الأعذار‏‏»}}»&amp;lt;ref&amp;gt;«این سخن مبنی بر اینکه خداوند متعال از احوال شما به ما خبر داده است، دلیلی است بر منتفی بودن پذیرفتن سخن آنان، زیرا زمانی که خداوند متعال رسول خود را نسبت به آنچه که در نهان افراد از خباثت و مکر و نفاق مطلع سازد، دیگر پذیرفتن و تصدیق بهانه‌های آنان توسط پیامبر اکرم{{صل}} منتفی خواهد شد.»، مکاتبه اختصاصی [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
#[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۷۵ سوره حجر که سخن از متوسمین آورده درباره علم غیب غیر خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۰۵ سوره توبه علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۴۹ سوره هود علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۰۲ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۷۹ سوره آل عمران علم غیب پیامبر خاتم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۲۵۵ سوره بقره نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۴۹ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۳ و ۴ سوره تحريم علم غیب پیامبر خاتم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۴ سوره بقره علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۱۹ و ۱۲۰ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۸۹ سوره نساء علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱ سوره منافقون علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۲۷ سوره فتح علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۲ تا ۴ سوره روم علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱ تا ۵ سوره مسد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۴۹ سوره عنكبوت علم غیب امامان را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۶ سوره صف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۲۲ تا ۲۴ سوره تکویر علم غیب پیامبر خاتم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۳۱ سوره بقره علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۳۷ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۶ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۶۵ سوره کهف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۰۱ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۴۱ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۴۷ تا ۴۹ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۶ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۹۳ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۶۴ سوره هود علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۲۶ و ۲۷ سوره نوح علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۱۸ و ۱۹ سوره نمل علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
#[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}} &lt;br /&gt;
# [[آیا نمونه‌هایی از علم غیب غیر خدا در قرآن موجود است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا نمونه‌هایی از علم غیب غیر خدا در حدیث موجود است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیاتی که مخالفان علم غیب غیر خدا به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با وجود آیاتی که علم غیب غیر خدا را نفی می‌کنند چگونه این علم اثبات می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه آیات نافی علم غیب از غیر خدا با آیات مثبت علم غیب برای غیر او قابل جمع هستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیاتی که مخالفان علم غیب پیامبر خاتم به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا روایاتی وجود دارند که علم غیب غیر خدا را نفی می‌کنند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چگونه روایات نافی علم غیب از غیر خدا با روایات مثبت علم غیب برای غیر او قابل جمع هستند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل عقلی علم غیب پیامبران چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل قرآنی علم غیب پیامبران چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل حدیثی علم غیب پیامبران چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[شاهد تاریخی بر علم غیب پیامبران وجود دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا پیامبران اخبارات غیبی داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[بر فرض اثبات علم غیب پیامبران علم غیب امامان چگونه ثابت می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل عقلی علم غیب امامان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل قرآنی علم غیب امامان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[دلیل حدیثی علم غیب امامان چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[شاهد تاریخی بر علم غیب امامان وجود دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امامان اخبارات غیبی داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چرا امامان علم غیب خود را انکار می‌کردند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[نشانه وجود علم غیب نزد معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}} &lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ات): پرسش‌هایی با ۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ات): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های دارای پاسخ اختصاصی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم دارای پاسخ اختصاصی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ اختصاصی علم غیب S-A-H]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ اختصاصی علم غیب M-T-S]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D8%B1%D8%B4_%D9%88_%DA%A9%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124514</id>
		<title>آیا علم به عرش و کرسی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D8%B1%D8%B4_%D9%88_%DA%A9%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124514"/>
		<updated>2018-12-26T09:50:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: حذف رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به عرش و کرسی [[علم غیب]] است و [[معصوم]] از آن آگاهی دارد؟ &lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم غیب معصوم (نمایه)|قلمرو علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[یعقوب جعفری|جعفری]]؛ [[حسین خاکپور|خاکپور]]، [[علی اکبر نصیری|نصیری]]، [[نعیمه معین‌الدینی|معین‌الدینی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم به عرش و کرسی [[علم غیب]] است و [[معصوم]] از آن آگاهی دارد؟ &#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368261.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[یعقوب جعفری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام والمسلمین &#039;&#039;&#039;[[یعقوب جعفری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/313615/%D8%A8%D8%AD%D8%AB%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%C2%AB%DA%A9%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%C2%BB بحثی درباره کرسی خداوند]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«با آن که اقوال و نظریات مختلفی از طرف مفسران و متکلمان درباره معنای کرسی ابراز شده، اما با توجه به روایاتی که در این باره از [[ائمه]]{{عم}} رسیده و با در نظر گرفتن شواهد و قرائن دیگر، می‌توان گفت: کرسی یک حقیقت غیبی است ولی در عین حال مرکزیت علم الهی است.&lt;br /&gt;
::::::واژه &amp;quot;عرش&amp;quot; و &amp;quot;کرسی&amp;quot; که هر دو به معنای تخت است. از [[امام صادق]]{{ع}} درباره عرش و کرسی سؤال شد که آنها چیستند؟ فرمود: عرش در یک وجه تمام خلق است و کرسی ظرف آن می‌باشند و در وجه دیگر عرش همان علمی‌ است که خداوند پیامبران و حجت‌های خود را بر آن آیه آگاه ساخته و کرسی همان علمی‌ است که خداوند هیچ یک از پیامبران و حجت‌های خود را بر آن آگاه نکرده است. مورد اول که به معنای تخت است در این آیه آمده است {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و به راستی ما سلیمان را آزمودیم و کالبدی را بر اورنگ (پادشاهی) او افکندیم؛ سوره ص، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مورد دوم که معنای ویژه‌ای دارد، در این آیه آمده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ اریکه او گستره آسمان‌ها و زمین است؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به طوری که ملاحظه می‌فرمایید. این آیه از یک نوع کرسی خبر داده که مخصوص خداوند است و آن کرسی به وسعت آسمانها و زمین است. اکنون باید دید منظور از کرسی خداوند چیست؟ در این باره اقوال و وجوهی گفته شده که ما، در زیر به آنها اشاره می‌کنیم و در پایان، نظر خود را با توجه به آیه شریفه و روایات متعددی که در این باره وارد شده است، بیان خواهیم کرد&lt;br /&gt;
:::::#بعضی از [[اهل سنت]] و حشویه و سلفیه، کرسی را به همان معنای ظاهری خود گرفته‌اند و گفته‌اند کرسی جسم بزرگی به وسعت آسمانها و زمین است و بعضی از آنها کرسی را با عرش یکی دانسته‌اند و بعضی دیگر آنها را دو جسم متفاوت پنداشته‌اند. بعضیها نیز کرسی را پایین‌تر از عرش و بعضی دیگر زیر زمین گمان کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;فخر رازی، تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)،  ج ۷ ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#در اینجا نه تختی وجود دارد و نه خدا بر آن نشسته و نه چیز دیگر. این فقط یک نوع تمثیل است و عظمت خدا را تصویر می‌کند. نظیر این آیه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و خداوند را سزاوار ارجمندی وی ارج ننهادند  با آنکه تمام زمین روز رستخیز در کف اوست و آسمان‌ها به دست او در هم نوردیده می‌شوند؛ سوره زمر، آیه: ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این نظریه، کرسی در این آیه حقیقت خاصی را بیان نمی‌کند، بلکه فقط یک نوع مثلی است که برای رساندن عظمت خدا بیان شده است &amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، انوار التنزیل ج ۱ ص ۱۳۳ و زمخشری ، کشاف ج ۱ ص ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#منظور از کرسی، سلطنت و قدرت مطلقه خدا در جهان هستی است و همانگونه که پادشاه و فرمان‌روا در تخت می‌نشیند و حکمرانی می‌کند و تخت او مظهر حاکمیت و قدرت اوست، کرسی خدا هم کنایه از قدرت خداست &amp;lt;ref&amp;gt;فخر رازی، تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)،  ج ۷ ص ۱۲ و مجمع البیان، ج ۱، ص ۶۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#منظور از کرسی، علم گسترده خداوند است که عالم هستی را فرا گرفته است این حقیقت به بیانهای گوناگونی گفته شده و از جمله [[ملا صدرا]] معتقد است که کرسی، صورت نفس کلی و محل قدر است همانگونه که عرش صورت عقل کلی و محل قضاء است. به عقیده او عرش بسبط است یعنی محل علم بسیط اجمالی است که تین ذات خداست ولی کرسی اشاره به علم تفصیلی خداوند به اشیاء است&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، شرح الأصول الکافی، چاپ سنگی، ص ۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علمای شیعه نوعأ کرسی را به همان علم الهی معنی کرده‌اند چون همانگونه که خواهیم دید، در بعضی از روایات از [[ائمه]]{{عم}} به همین صورت معنی شده است.&lt;br /&gt;
:::::#کرسی ظرفی برای تمام مخلوقات از عرش و آسمان و زمین است و هر موجودی را که خدا خلق کرده در کرسی است. [[شیخ صدوق]] ضمن بیان این احتمال گفته در وجه دیگر کرسی همان علم خداست&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، الاعتقادات، ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض کاشانی]] ضمن تأیید این احتمال که کرسی ظرف و وعاء همه مخلوقات حتی عرش است، اضافه می‌کند: اینکه کرسی در عرش است، منافات ندارد با اینکه عرش هم داخل در کرسی است چون اینها دو جور &amp;quot;گون&amp;quot; دارند، هر کدام به نحوی شامل دیگری است. یکی، بودن عقلی اجمالی و دیگری بودن نفسی تفصیلی است&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، الصافی، ج ۱، ص ۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} در مقام مقایسه عرش و کرسی چنین آمده: عرش و کرسی دو درب از دربهای غیب و هر دو در غیب هستند و هر دو در غیب به هم نزدیک هستند چون کرسی درب آشکار و بیرونی غیب است که آغاز آفرینش و همه اشیاء از آن می‌باشد و عرش درب پنهان و درونی غیب است و در آن علم چگونگی و بودن و حذ و کجایی مثبت وصفت اراده وجود دارد.&lt;br /&gt;
::::::به طوری که ملاحظه می‌فرمایید، در روایات ما کرسی به دو چیز تفسیر شده است: یکی ظرف بودن برای موجودات و دیگری علم خدا و دیدیم که در یک روایت هر دو تفسیر یکجا آمده بود با این بیان که کرسی دو وجه و دو بعد دارد: در یک وجه، ظرف موجودات و در وجه دیگر، علم خداست. این دو تفسیر نه تنها با هم مغایرت ندارند بلکه مکمل یکدیگرند به شرحی که خواهد آمد. با توجه به آیه شریفه و جملات قبل و بعد از آن و با توجه به روایات متعددی که در تفسیر کرسی وارد شده و قسمتی از آنها را نقل کردیم، ما تصور می‌کنیم که کرسی مانند عرش، یک حقیقت غیبی است که ما از ماهیت آن خبر نداریم ولی در عین حال مرکزیت علم الهی است که تمام اشیاء را فرا گرفته آنهم علم تفصیلی و به فعلیت رسیده و عینیت یافته خدا که شامل تمام موجودات می‌شود زیرا که تعلق علم فعلی خدا بر یک چیز، عین وجود آن چیز است. به عبارت دیگر: کرسی، مظهر علم تفصیلی خداست که با علم کلی او که در صقع ذات است فرق دارد و از آنجا که علم تفصیلی خدا به جزئیات هم تعلق میگیرد و مساوی با وجود موجودات است، می‌توان آن را ظرف و وعاء تمام موجودات دانست. بنابراین، کرسی از یک دیدگاه، همان علم خداست و از یک دیدگاه، ظرف موجودات است و این دو مکمل یکدیگرند. اینکه کرسی را مظهر علم خدا گرفتیم علاوه بر روایات، در خود آیه نیز شاهدی بر آن وجود دارد، و آن جمله قبلی است که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «و آنان بر چيزى از دانش وى چيرگى ندارند»&amp;lt;/ref&amp;gt; که صحبت از علم خداست و اینکه بلافاصله از کرسی و فراگیری آن، سخن گفته می‌شود، لابد تناسبی میان این دو وجود دارد».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/313615/%D8%A8%D8%AD%D8%AB%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%C2%AB%DA%A9%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%C2%BB بحثی درباره کرسی خداوند]، ص:۲۱ - ۲۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آقای دکتر رستمی و خانم آل‌بویه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد زمان رستمی]]&#039;&#039;&#039;  (استادیار دانشگاه قم) و خانم &#039;&#039;&#039;[[طاهره آل‌بویه]]&#039;&#039;&#039; (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»&#039;&#039; و مقاله &#039;&#039;«[[بررسی دیدگاه‌های تفسیری عرفانی درباره علم امام (مقاله)|بررسی دیدگاه‌های تفسیری عرفانی درباره علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«پس از [[لوح]]، [[عرش]] قرار دارد. [[عرش]]، مظهرِ [[عقل کلی]] و [[روح اعظم]] و جایگاهی است که اسم رحمان بر آن استوا یافته است. هر مرتبه وجودی که محیط به مادونش باشد، [[عرش]] آن است؛ چنانکه [[عرش روحانی]] به جمیع حقایق روحانی و جسمانی و [[عرش جسمانی]] به جمیع اجسام، محیط است. همه عرش‌ها، مظهر [[عرش اعظم]]، اسم رحمان است که بزرگ‌ترین اسم خداست. [[حضرت رسول]]{{صل}} فرمودند: هیچ مخلوقی نیست، مگر اینکه صورت آن در زیر عرش است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی دیدگاه‌های تفسیری عرفانی درباره علم امام (مقاله)|بررسی دیدگاه‌های تفسیری عرفانی درباره علم امام]]،[[اندیشه نوین دینی (نشریه)|فصلنامه اندیشه نوین دینی]]، شماره ۴، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«[[امام صادق]]{{ع}} به [[ابی یحیی صنعانی]] فرمود: ای ابایحیی برای ما در شب‌های جمعه شأنی است از شئون؛ در این شب‌ها ارواح انبیای گذشته و ارواح اوصیای گذشته و روح امامی که زنده است را به آسمان برند تا به دور عرش خداوند هفت دور طواف کنند و نزد هر کدام از ستون‌های عرش دو رکعت نماز بخوانند و سپس آن‌ها را به بدن‌های خود برگردانند، آن گاه انبیا و اوصیا لبالب از شادی شوند و امامی که در میان شما است، انبوه فراوانی در دانش او افزوده شود. [[امام صادق]]{{ع}} به مفضل فرمود: ای اباعبدالله (کنیه مفضل) به راستی برای ما در هر شب جمعه سروری است. عرض کرد آن سرور چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: چون شب جمعه شود [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به عرش برآید و ائمه هم با او برآیند و ما هم با آن‌ها برآییم و سپس روح ما به بدن ما برنگردد مگر با علمی که استفاده کردیم و اگر این استفاده علمی نبود علم ما تمام می‌شد.&lt;br /&gt;
::::::[[محمد بن سلیمان دیلم]] از پدرش نقل می‌کند که به [[امام صادق]]{{ع}} گفت قربانت من از شما شنیدم که چند بار فرمودید اگر نباشد که ما به علم خود بیفزاییم آن چه داریم به آخر رسانیم. [[امام]]{{ع}} فرمود: اما احکام حلال و حرام را خداوند تمام و کمال بر پیامبر خود نازل کرده و به امام نیز دانش جدیدی افزوده نشود. [[محمد بن سلیمان]] عرض کرد: پس این زیادی چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: در چیزهایی دیگر است جز حلال و حرام. محمد بن سلیمان عرض کرد: چیزی به علم خود افزوده کنید که بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} نهان بود. [[امام]]{{ع}} فرمود: نه، دستور علم تازه از خدا به فرشته رسد و فرشته آن را نزد رسول خدا برد و گوید یا محمد پروردگارت تو را چنین و چنان فرموده است. پیامبر به فرشته می‌‌فرماید آن را نزد علی ببر، پس او نزد علی آید و او فرماید آن را نزد حسن ببر و او هم فرماید آن را نزد حسین بر و همچنین به هر یک از ائمه عرضه شود تا به ما رسد&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ کلینی]]، اصول کافی، ج۱، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در برخی از احادیث معتبر منقول است که در هر شب جمعه، روح مقدس [[پیامبر|رسول]]{{صل}} و ارواح مطهر امامان گذشته و روح [[امام مهدی|امام زمان]]{{ع}} را رخصت می‌دهند که به آسمان‌ها عروج نمایند تا به عرش اعظم الهی رسند و سپس با سرور فراوان و علوم بی پایان به سوی بدن‌های خود برگردند و نیز اعمال هر یک از امت را از نیکان و بدان در هر صبح و شام و هر هفته و ماه به ایشان عرضه می‌کنند و درها و دیوارها و دره‌ها و کوه‌ها مانع علم ایشان نمی‌شود و آنچه در مشرق و مغرب عالم واقع شود بر آن مطلع می‌گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، حق الیقین، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[امامان]]{{عم}} روایت شده که علم ایشان هر روز و هر لحظه افزایش می‌یابد. [[زراره]] از [[امام باقر]]{{ع}} پرسید: آیا برای شما چیزی از علوم هست که رسول خدا آن را نمی‌دانست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: هرگاه علمی به ما دهند اول آن را بر رسول خدا عرضه کنند، سپس بر همه امامان تا به ما برسد.&lt;br /&gt;
:::::*عرش در لغت به معنای سلطنت است و عرش خداوند سلطنت اوست و استوای او بر عرش، استیلای او بر سلطنت است و عرب، استیلا را به استوا تعبیر می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;مفید، مصنفات، ج۵، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرش عظیم جایگاهی است که اسم رحمان بر آن استوا یافته است و مراد از عرش، عقل کلی ور روح اعظم است&amp;lt;ref&amp;gt;پارسا، شرح فصوص الحکم، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر مرتبه وجودی که محیط به ما دونش باشد، عرش آنهاست، چنان‌که عرش روحانی که عقل اول است، به جمیع حقایق روحانیه و جسمانیه، و عرش جسمانی به جمیع اجسام محیط است&amp;lt;ref&amp;gt;[[حسن حسن‌زاده آملی]]، ممد الهمم، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همه عرش‌ها مظهر عرش اعظم است که بزرگ‌ترین عرش‌هاست، زیرا رحمان بزرگ‌ترین اسم الله است و لذا اسم رحمان بر عرش استوا یافت {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;(خداوند) بخشنده بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا دارد؛ طه، آیه۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت رسول فرمود: هیچ مخلوقی نیست مگر این که صورت آن در زیر عرش است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[حسن حسن‌زاده آملی]]، ممدالهمم، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس عرش همه چیز را در بر می‌گیرد؛ ازاین‌رو، در آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و بخشایشم همه چیز را فرا می‌گیرد؛ اعراف، آیه۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ رحمت من همه چیز را در بر می‌گیرد. عرش همان رحمت الهی است که حضرت [[رسول اکرم]]{{صل}} مظهر آن است و آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده‌ایم؛ انبیاء، آیه۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این امر دلالت دارد. [[شیخ صدوق]] می‌فرماید: عرش به معنای تمام خلقت و یا علم است، از [[امام صادق]]{{ع}} درباره آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;(خداوند) بخشنده بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا دارد؛ طه، آیه۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; سؤال شد. [[امام]]{{ع}} فرمود: عرش جمیع خلقت است که هشت فرشته آن را حمل می‌کنند که هر یک بر هشت طبقه عالم اشراف دارند. یکی از این ملائکه برای انسان‌ها از خداوند طلب روزی می‌کند؛ یکی دیگر برای تمام بهائم از خداوند طلب روزی می‌کند؛ یکی دیگر برای وحوش از خداوند طلب روزی می‌کند؛ یکی دیگر برای پرندگان از خداوند طلب روزی می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، توحید، ص۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگری آمده است که عرش را که علم است چهار نفر از اولین یعنی [[نوح]] و [[ابراهیم]] و [[موسی]] و [[عیسی]] و چهار نفر از آخرین یعنی [[محمد]] و [[علی]] و [[حسن]] و [[حسین]] حمل می‌نمایند. ایشان به این دلیل حاملان عرش هستند که انبیای قبل از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بر چهار شریعت [[نوح]] و [[ابراهیم]] و [[موسی]] و [[عیسی]] بوده‌اند و بعد از [[پیامبر]]{{صل}} نیز علم از [[محمد]] و [[علی]] و [[حسن]] و [[حسین]] به دیگران انتقال می‌یابد&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt; [http://rasekhoon.net/article/show/1080720/%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85/)/ علم امام (با رویکرد قرآنی، روایی، عرفانی، فلسفی و کلامی)، ص: ۸۵ - ۹۰]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آقایان خاکپور، نصیری و خانم معین‌الدینی.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11961.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسین خاکپور|خاکپور]]]]&lt;br /&gt;
آقایان &#039;&#039;&#039;[[حسین خاکپور]]&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر نصیری]]&#039;&#039;&#039; و خانم &#039;&#039;&#039;[[نعیمه معین‌الدینی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1090856/%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%C2%AB%D8%B9%D8%B1%D8%B4%C2%BB-%D9%88-%C2%AB%DA%A9%D8%B1%D8%B3%DB%8C%C2%BB-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85 تبیین مفهوم عرش و کرسی بر مبنای علم بلا معلوم]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«واژه &amp;quot;عرش&amp;quot; در بسیاری از آیات قرآن به کار رفته است. از جمله: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; و فرشتگان بر کناره‌های آن (آسمان) اند و در آن روز اورنگ (فرمانفرمایی) پروردگارت را هشت تن (از ایشان) بر فراز سر می‌برند؛ سوره حاقه، آیه: ۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید و اورنگ (فرمانفرمایی) وی بر آب قرار داشت تا شما را بیازماید که کدام نکوکردار ترید و اگر بگویی که شما پس از مرگ برانگیخته خواهید شد بی‌گمان کافران می‌گویند این جز جادویی آشکار نیست؛ سوره هود، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. واضح است که منظور از &amp;quot;عرش&amp;quot; در این آیات شریفه، تخت نیست. خداوند سبحان خود را تمجید و تعظیم می‌کند به اینکه او پروردگار عرش است؛ و آیات شریفه دلالت می‌کنند که عرش، مخلوق، مدبر، مملوک خدای تعالی و مربوب تحت ربوبیت اوست. [[امام صادق]]{{ع}} در تفسیر آیه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;اریکه او گستره آسمان‌ها و زمین است ؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمودند: آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، در کرسی است. و عرش، علمی است که اندازه آن را هیچکس نمی‌تواند تقدیر کند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن بابویه(شیخ صدوق)، التوحید، ص:۳۲۷؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۴، ص:۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. روایت شریف، دلالت بر نامتناهی بودن معلومات این علم عرش به حسب واقع و خارج نمی‌کند، بلکه ظاهراً منظور از آن بیان گستردگی و فراوانی آن علم و امتناع تقدیر آن به وسیله عقول و علوم بشری است. از [[امام رضا]]{{ع}} روایت شده که ایشان فرمود: عرش اسم علم و قدرت است. عرشی است که در آن همه چیز موجود است. آنگاه حمل را به دیگری، آفریدهای از آفریده‌هایش، نسبت می‌دهد. زیرا او خلق خود را با حمل عرش خویش بنده خود ساخته است. و آنان حاملین علم اویند&amp;lt;ref&amp;gt;(کلینی رازی، الکافی، ج۱، ص: ۳۷۵؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۲، ص:۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]]{{ع}} نیز فرمودند: عرش را صفات گوناگون و زیادی است. عرش را در مورد هر سببی وضع و صفتی خاص در قرآن است. آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او پروردگار اورنگ سترگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ سوره توبه، آیه: ۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; خداوند بخشنده بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا دارد؛ سوره طه، آیه: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و این ملک کیفیت و حالات اشیاست. و عرش هنگام وصل از کرسی جداست. زیرا این دو، دو باب بزرگ از ابواب غیبها هستند و هر دوی آنها غیب‌اند و در غیب بودن به هم مقرون و نزدیک‌اند. کرسی باب ظاهر غیبی است که مطلع بدع و شروع از آن ست و اشیا همه از آن هستند. و عرش باب باطنی است که علم کیف، کون، قدر، ّحد، مکان مشیت، و صفت اراده، و علم الفاظ، حرکات، ترک، علم عود و بدء، همه در آن است. پس عرش و کرسی دو باب علم‌اند نزدیک به هم. زیرا ملک عرش غیر از ملک کرسی است و علم عرش نهان‌تر از علم کرسی است. به همین جهت خدا فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}﴾}} یعنی صفت عرش بزرگتر از صفت کرسی است و آن دو در صفت نزدیک‌اند. راوی می‌گوید: عرض کردم فدایت شوم. پس چرا عرش در فضیلت با کرسی قرین و مجاور است؟ فرمود: زیرا علم کیفیت و حالات در کرسی است و باب ظاهر از ابواب [[بداء]] و مکان آنها و حد رتق و فتق آنها در آن است پس این دو قرین و مجاورند و یکی از آن دو دیگری را در فضل حمل می‌کند و علما با مثل ادعای خود را بیان کرده و بر آن ستدلال می‌کنند. زیرا خداوند متعال هر کس را بخواهد مورد رحمت خود قرار می‌دهد. و او قوی و عزیز است. به جهت اختلاف صفات عرش خدای تبارک می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}﴾}} و این صفت عرش وحدانیت است.&lt;br /&gt;
::::::عرش وجود عقلی و اجمالی اشیا نیست. نباید تصور شود که عرش وجود تجردی اشیاست که از حدود، تقدیرات، زمان و مکان مجرد است. زیرا این روایت و حدیث نخست - که در باب عرش نقل شد- با این تصور و توهم منافات دارند و آن را منع می‌کنند زیـرا معلومهایی که در این روایت برای عرش بیان شده &amp;quot;کیف و حد و..&amp;quot; همگی در مرتبه تفصیل و تقدیرند. و در روایت آمد، که مراد این است که هیچ یک از مردمان نمی‌توانند با عقول و افهام خودشان عرش را تحدید و تقدیر کنند، و این به آن معنا نیست که عرش تقدیری ندارد و مجرد از تقدیر است. خداوند می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;اریکه او گستره آسمان‌ها و زمین است ؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; روشن است که کرسی خدا که آسمانها و زمین را در بر گرفته است چیزی نیست که از چوب و آهن و ... ساخته شود و گستردگی آن هم از باب احاطه توانایی و سلطه، یا احاطه علمی و شهودی است؛ و بدیهی است که احاطه توانایی داشتن بر چیزی، به وسیله احاطه علمی به آن حاصل می‌شود. با توجه به روایات، وجه اقتران و افتراق عرش و کرسی در این است که هر دو در غیب بودن مقرون هستند؛ یعنی هر دوی آنها علم حقیقیاند و غیب به وسیله آنها معلوم و شناخته می‌شود؛ و چون معلوم‌های آنها اموری حادث و دارای تقسیمات هستند، پس علم و احاطه به آنها هم پیش از مرتبه وقوعشان بر معلوم خارجی و در مرتبه غیب بودن، منقسم به اقسامی خواهد شد. پس عـرش و کرسی دو باب برای این غیبها خواهند بود، همانند دو کلید برای آنها. &lt;br /&gt;
::::::اما وجه افتراق؛ آنچه به وسیله کرسی معلوم می‌شود غیبی است که مطلع شروع، بدء، ایجاد و عالم شهادت همه از آن است. پس کرسی، علم به عالم شهادت است پیش از مرتبه ایجاد و در مرتبه ایجاد آن. &lt;br /&gt;
::::::بنابراین، کرسی فقط به عالم شهادت احاطه دارد، اما عرش هم به عالم شهادت و هم به غیر آن از اموری که کرسی کاشف و شامل آن نیست؛ و این مقدار فضل و زیادی برای عرش است. چنانکه حضرت فرمود: زیرا ملک عرش غیر از ملک کرسی است و علم آن نهانتر از علم کرسی است&amp;lt;ref&amp;gt;ملکی میانجی، توحید الامامیه، ص:۹۶ -۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;نتیجه‌گیری:&#039;&#039;&#039; بر اساس معارف مطرح شده در روایات، علم الاهی، چه در مرتبه ذات و چه در مرتبه علم به موجودات، علم بلا معلوم، است و منظور از مبحث عرش و کرسی، که در آیات مطرح شده و از دیرباز اندیشمندان در آن اختلاف داشته‌اند، بر مبنای روایات واردشده، همین علم الاهی است که تبیین آن از طرف [[ائمه]]{{عم}}، علم بلا معلوم، است. اما نتیجه مهمی که در تبیین مفهوم عـرش و کرسی به دست می‌آید، این است که:&lt;br /&gt;
:::::#عرش و کرسی، به عنوان علم الاهی، در هیچ مرتبه‌ای برای تحقق، نیازمند معلوم نیست، چنانکه روایات به صراحت وجود هر نوع معلوم را برای علم الاهـی، نفی کرده‌اند.&lt;br /&gt;
:::::#منظور از این دو مفهوم وارده در آیات، صرف معنای لفظی آنها نیست، آنگونه که برخی خداوند را نشسته بر عرش تصور کرده و برای خداوند عزو جل، هیئت جسمانی در نظر گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
:::::#انسان از درک و توصیف حقیقت صفات الاهی با عقل محدود خویش، معذور است و در طریق کسب معارف الاهی نیازمند &amp;quot;عروة الوثقی&amp;quot;ای است که با چنگ زدن به آن، پله پله تا ملاقات خدا، پیش رود»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1090856/%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%C2%AB%D8%B9%D8%B1%D8%B4%C2%BB-%D9%88-%C2%AB%DA%A9%D8%B1%D8%B3%DB%8C%C2%BB-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85 تبیین مفهوم عرش و کرسی بر مبنای علم بلا معلوم]، [[پژوهش‌های فلسفی کلامی (نشریه)|فصلنامه پژوهش‌های فلسفی کلامی]]؛ شماره ۶۳؛ بهار ۱۳۹۴؛ ص ۱۳۷ - ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احكام غیبی الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به سنت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ضمائر و خطورات قلبی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با رویدادهای فراحسی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ات): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ات): پرسش‌هایی با ۳ پاسخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D8%B1%D8%B4_%D9%88_%DA%A9%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124513</id>
		<title>آیا علم به عرش و کرسی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D8%B1%D8%B4_%D9%88_%DA%A9%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124513"/>
		<updated>2018-12-26T09:47:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: /* پاسخ نخست */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به عرش و کرسی [[علم غیب]] است و [[معصوم]] از آن آگاهی دارد؟ &lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم غیب معصوم (نمایه)|قلمرو علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[یعقوب جعفری|جعفری]]؛ [[حسین خاکپور|خاکپور]]، [[علی اکبر نصیری|نصیری]]، [[نعیمه معین‌الدینی|معین‌الدینی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم به عرش و کرسی [[علم غیب]] است و [[معصوم]] از آن آگاهی دارد؟ &#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368261.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[یعقوب جعفری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام والمسلمین &#039;&#039;&#039;[[یعقوب جعفری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/313615/%D8%A8%D8%AD%D8%AB%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%C2%AB%DA%A9%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%C2%BB بحثی درباره کرسی خداوند]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«با آن که اقوال و نظریات مختلفی از طرف مفسران و متکلمان درباره معنای کرسی ابراز شده، اما با توجه به روایاتی که در این باره از [[ائمه]]{{عم}} رسیده و با در نظر گرفتن شواهد و قرائن دیگر، می‌توان گفت: کرسی یک حقیقت غیبی است ولی در عین حال مرکزیت علم الهی است.&lt;br /&gt;
::::::واژه &amp;quot;عرش&amp;quot; و &amp;quot;کرسی&amp;quot; که هر دو به معنای تخت است. از [[امام صادق]]{{ع}} درباره عرش و کرسی سؤال شد که آنها چیستند؟ فرمود: عرش در یک وجه تمام خلق است و کرسی ظرف آن می‌باشند و در وجه دیگر عرش همان علمی‌ است که خداوند پیامبران و حجت‌های خود را بر آن آیه آگاه ساخته و کرسی همان علمی‌ است که خداوند هیچ یک از پیامبران و حجت‌های خود را بر آن آگاه نکرده است. مورد اول که به معنای تخت است در این آیه آمده است {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و به راستی ما سلیمان را آزمودیم و کالبدی را بر اورنگ (پادشاهی) او افکندیم؛ سوره ص، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مورد دوم که معنای ویژه‌ای دارد، در این آیه آمده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ اریکه او گستره آسمان‌ها و زمین است؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به طوری که ملاحظه می‌فرمایید. این آیه از یک نوع کرسی خبر داده که مخصوص خداوند است و آن کرسی به وسعت آسمانها و زمین است. اکنون باید دید منظور از کرسی خداوند چیست؟ در این باره اقوال و وجوهی گفته شده که ما، در زیر به آنها اشاره می‌کنیم و در پایان، نظر خود را با توجه به آیه شریفه و روایات متعددی که در این باره وارد شده است، بیان خواهیم کرد&lt;br /&gt;
:::::#بعضی از [[اهل سنت]] و حشویه و سلفیه، کرسی را به همان معنای ظاهری خود گرفته‌اند و گفته‌اند کرسی جسم بزرگی به وسعت آسمانها و زمین است و بعضی از آنها کرسی را با عرش یکی دانسته‌اند و بعضی دیگر آنها را دو جسم متفاوت پنداشته‌اند. بعضیها نیز کرسی را پایین‌تر از عرش و بعضی دیگر زیر زمین گمان کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;فخر رازی، تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)،  ج ۷ ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#در اینجا نه تختی وجود دارد و نه خدا بر آن نشسته و نه چیز دیگر. این فقط یک نوع تمثیل است و عظمت خدا را تصویر می‌کند. نظیر این آیه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و خداوند را سزاوار ارجمندی وی ارج ننهادند  با آنکه تمام زمین روز رستخیز در کف اوست و آسمان‌ها به دست او در هم نوردیده می‌شوند؛ سوره زمر، آیه: ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این نظریه، کرسی در این آیه حقیقت خاصی را بیان نمی‌کند، بلکه فقط یک نوع مثلی است که برای رساندن عظمت خدا بیان شده است &amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، انوار التنزیل ج ۱ ص ۱۳۳ و زمخشری ، کشاف ج ۱ ص ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#منظور از کرسی، سلطنت و قدرت مطلقه خدا در جهان هستی است و همانگونه که پادشاه و فرمان‌روا در تخت می‌نشیند و حکمرانی می‌کند و تخت او مظهر حاکمیت و قدرت اوست، کرسی خدا هم کنایه از قدرت خداست &amp;lt;ref&amp;gt;فخر رازی، تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)،  ج ۷ ص ۱۲ و مجمع البیان، ج ۱، ص ۶۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#منظور از کرسی، علم گسترده خداوند است که عالم هستی را فرا گرفته است این حقیقت به بیانهای گوناگونی گفته شده و از جمله [[ملا صدرا]] معتقد است که کرسی، صورت نفس کلی و محل قدر است همانگونه که عرش صورت عقل کلی و محل قضاء است. به عقیده او عرش بسبط است یعنی محل علم بسیط اجمالی است که تین ذات خداست ولی کرسی اشاره به علم تفصیلی خداوند به اشیاء است&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، شرح الأصول الکافی، چاپ سنگی، ص ۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علمای شیعه نوعأ کرسی را به همان علم الهی معنی کرده‌اند چون همانگونه که خواهیم دید، در بعضی از روایات از [[ائمه]]{{عم}} به همین صورت معنی شده است.&lt;br /&gt;
:::::#کرسی ظرفی برای تمام مخلوقات از عرش و آسمان و زمین است و هر موجودی را که خدا خلق کرده در کرسی است. [[شیخ صدوق]] ضمن بیان این احتمال گفته در وجه دیگر کرسی همان علم خداست&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، الاعتقادات، ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض کاشانی]] ضمن تأیید این احتمال که کرسی ظرف و وعاء همه مخلوقات حتی عرش است، اضافه می‌کند: اینکه کرسی در عرش است، منافات ندارد با اینکه عرش هم داخل در کرسی است چون اینها دو جور &amp;quot;گون&amp;quot; دارند، هر کدام به نحوی شامل دیگری است. یکی، بودن عقلی اجمالی و دیگری بودن نفسی تفصیلی است&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، الصافی، ج ۱، ص ۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} در مقام مقایسه عرش و کرسی چنین آمده: عرش و کرسی دو درب از دربهای غیب و هر دو در غیب هستند و هر دو در غیب به هم نزدیک هستند چون کرسی درب آشکار و بیرونی غیب است که آغاز آفرینش و همه اشیاء از آن می‌باشد و عرش درب پنهان و درونی غیب است و در آن علم چگونگی و بودن و حذ و کجایی مثبت وصفت اراده وجود دارد.&lt;br /&gt;
::::::به طوری که ملاحظه می‌فرمایید، در روایات ما کرسی به دو چیز تفسیر شده است: یکی ظرف بودن برای موجودات و دیگری علم خدا و دیدیم که در یک روایت هر دو تفسیر یکجا آمده بود با این بیان که کرسی دو وجه و دو بعد دارد: در یک وجه، ظرف موجودات و در وجه دیگر، علم خداست. این دو تفسیر نه تنها با هم مغایرت ندارند بلکه مکمل یکدیگرند به شرحی که خواهد آمد. با توجه به آیه شریفه و جملات قبل و بعد از آن و با توجه به روایات متعددی که در تفسیر کرسی وارد شده و قسمتی از آنها را نقل کردیم، ما تصور می‌کنیم که کرسی مانند عرش، یک حقیقت غیبی است که ما از ماهیت آن خبر نداریم ولی در عین حال مرکزیت علم الهی است که تمام اشیاء را فرا گرفته آنهم علم تفصیلی و به فعلیت رسیده و عینیت یافته خدا که شامل تمام موجودات می‌شود زیرا که تعلق علم فعلی خدا بر یک چیز، عین وجود آن چیز است. به عبارت دیگر: کرسی، مظهر علم تفصیلی خداست که با علم کلی او که در صقع ذات است فرق دارد و از آنجا که علم تفصیلی خدا به جزئیات هم تعلق میگیرد و مساوی با وجود موجودات است، می‌توان آن را ظرف و وعاء تمام موجودات دانست. بنابراین، کرسی از یک دیدگاه، همان علم خداست و از یک دیدگاه، ظرف موجودات است و این دو مکمل یکدیگرند. اینکه کرسی را مظهر علم خدا گرفتیم علاوه بر روایات، در خود آیه نیز شاهدی بر آن وجود دارد، و آن جمله قبلی است که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «و آنان بر چيزى از دانش وى چيرگى ندارند»&amp;lt;/ref&amp;gt; که صحبت از علم خداست و اینکه بلافاصله از کرسی و فراگیری آن، سخن گفته می‌شود، لابد تناسبی میان این دو وجود دارد».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/313615/%D8%A8%D8%AD%D8%AB%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%C2%AB%DA%A9%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%C2%BB بحثی درباره کرسی خداوند]، ص:۲۱ - ۲۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آقای دکتر رستمی و خانم آل‌بویه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11522.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد زمان رستمی|رستمی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد زمان رستمی]]&#039;&#039;&#039;  (استادیار دانشگاه قم) و خانم &#039;&#039;&#039;[[طاهره آل‌بویه]]&#039;&#039;&#039; (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب &#039;&#039;«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»&#039;&#039; و مقاله &#039;&#039;«[[بررسی دیدگاه‌های تفسیری عرفانی درباره علم امام (مقاله)|بررسی دیدگاه‌های تفسیری عرفانی درباره علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«پس از [[لوح]]، [[عرش]] قرار دارد. [[عرش]]، مظهرِ [[عقل کلی]] و [[روح اعظم]] و جایگاهی است که اسم رحمان بر آن استوا یافته است. هر مرتبه وجودی که محیط به مادونش باشد، [[عرش]] آن است؛ چنانکه [[عرش روحانی]] به جمیع حقایق روحانی و جسمانی و [[عرش جسمانی]] به جمیع اجسام، محیط است. همه عرش‌ها، مظهر [[عرش اعظم]]، اسم رحمان است که بزرگ‌ترین اسم خداست. [[حضرت رسول]]{{صل}} فرمودند: هیچ مخلوقی نیست، مگر اینکه صورت آن در زیر عرش است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی دیدگاه‌های تفسیری عرفانی درباره علم امام (مقاله)|بررسی دیدگاه‌های تفسیری عرفانی درباره علم امام]]،[[اندیشه نوین دینی (نشریه)|فصلنامه اندیشه نوین دینی]]، شماره ۴، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«[[امام صادق]]{{ع}} به [[ابی یحیی صنعانی]] فرمود: ای ابایحیی برای ما در شب‌های جمعه شأنی است از شئون؛ در این شب‌ها ارواح انبیای گذشته و ارواح اوصیای گذشته و روح امامی که زنده است را به آسمان برند تا به دور عرش خداوند هفت دور طواف کنند و نزد هر کدام از ستون‌های عرش دو رکعت نماز بخوانند و سپس آن‌ها را به بدن‌های خود برگردانند، آن گاه انبیا و اوصیا لبالب از شادی شوند و امامی که در میان شما است، انبوه فراوانی در دانش او افزوده شود. [[امام صادق]]{{ع}} به مفضل فرمود: ای اباعبدالله (کنیه مفضل) به راستی برای ما در هر شب جمعه سروری است. عرض کرد آن سرور چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: چون شب جمعه شود [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به عرش برآید و ائمه هم با او برآیند و ما هم با آن‌ها برآییم و سپس روح ما به بدن ما برنگردد مگر با علمی که استفاده کردیم و اگر این استفاده علمی نبود علم ما تمام می‌شد.&lt;br /&gt;
::::::[[محمد بن سلیمان دیلم]] از پدرش نقل می‌کند که به [[امام صادق]]{{ع}} گفت قربانت من از شما شنیدم که چند بار فرمودید اگر نباشد که ما به علم خود بیفزاییم آن چه داریم به آخر رسانیم. [[امام]]{{ع}} فرمود: اما احکام حلال و حرام را خداوند تمام و کمال بر پیامبر خود نازل کرده و به امام نیز دانش جدیدی افزوده نشود. [[محمد بن سلیمان]] عرض کرد: پس این زیادی چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: در چیزهایی دیگر است جز حلال و حرام. محمد بن سلیمان عرض کرد: چیزی به علم خود افزوده کنید که بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} نهان بود. [[امام]]{{ع}} فرمود: نه، دستور علم تازه از خدا به فرشته رسد و فرشته آن را نزد رسول خدا برد و گوید یا محمد پروردگارت تو را چنین و چنان فرموده است. پیامبر به فرشته می‌‌فرماید آن را نزد علی ببر، پس او نزد علی آید و او فرماید آن را نزد حسن ببر و او هم فرماید آن را نزد حسین بر و همچنین به هر یک از ائمه عرضه شود تا به ما رسد&amp;lt;ref&amp;gt;[[شیخ کلینی]]، اصول کافی، ج۱، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در برخی از احادیث معتبر منقول است که در هر شب جمعه، روح مقدس [[پیامبر|رسول]]{{صل}} و ارواح مطهر امامان گذشته و روح [[امام مهدی|امام زمان]]{{ع}} را رخصت می‌دهند که به آسمان‌ها عروج نمایند تا به عرش اعظم الهی رسند و سپس با سرور فراوان و علوم بی پایان به سوی بدن‌های خود برگردند و نیز اعمال هر یک از امت را از نیکان و بدان در هر صبح و شام و هر هفته و ماه به ایشان عرضه می‌کنند و درها و دیوارها و دره‌ها و کوه‌ها مانع علم ایشان نمی‌شود و آنچه در مشرق و مغرب عالم واقع شود بر آن مطلع می‌گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، حق الیقین، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[امامان]]{{عم}} روایت شده که علم ایشان هر روز و هر لحظه افزایش می‌یابد. [[زراره]] از [[امام باقر]]{{ع}} پرسید: آیا برای شما چیزی از علوم هست که رسول خدا آن را نمی‌دانست؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: هرگاه علمی به ما دهند اول آن را بر رسول خدا عرضه کنند، سپس بر همه امامان تا به ما برسد.&lt;br /&gt;
:::::*عرش در لغت به معنای سلطنت است و عرش خداوند سلطنت اوست و استوای او بر عرش، استیلای او بر سلطنت است و عرب، استیلا را به استوا تعبیر می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;مفید، مصنفات، ج۵، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرش عظیم جایگاهی است که اسم رحمان بر آن استوا یافته است و مراد از عرش، عقل کلی ور روح اعظم است&amp;lt;ref&amp;gt;پارسا، شرح فصوص الحکم، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر مرتبه وجودی که محیط به ما دونش باشد، عرش آنهاست، چنان‌که عرش روحانی که عقل اول است، به جمیع حقایق روحانیه و جسمانیه، و عرش جسمانی به جمیع اجسام محیط است&amp;lt;ref&amp;gt;[[حسن حسن‌زاده آملی]]، ممد الهمم، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همه عرش‌ها مظهر عرش اعظم است که بزرگ‌ترین عرش‌هاست، زیرا رحمان بزرگ‌ترین اسم الله است و لذا اسم رحمان بر عرش استوا یافت {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;(خداوند) بخشنده بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا دارد؛ طه، آیه۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت رسول فرمود: هیچ مخلوقی نیست مگر این که صورت آن در زیر عرش است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[حسن حسن‌زاده آملی]]، ممدالهمم، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس عرش همه چیز را در بر می‌گیرد؛ ازاین‌رو، در آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و بخشایشم همه چیز را فرا می‌گیرد؛ اعراف، آیه۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ رحمت من همه چیز را در بر می‌گیرد. عرش همان رحمت الهی است که حضرت [[رسول اکرم]]{{صل}} مظهر آن است و آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده‌ایم؛ انبیاء، آیه۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این امر دلالت دارد. [[شیخ صدوق]] می‌فرماید: عرش به معنای تمام خلقت و یا علم است، از [[امام صادق]]{{ع}} درباره آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;(خداوند) بخشنده بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا دارد؛ طه، آیه۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; سؤال شد. [[امام]]{{ع}} فرمود: عرش جمیع خلقت است که هشت فرشته آن را حمل می‌کنند که هر یک بر هشت طبقه عالم اشراف دارند. یکی از این ملائکه برای انسان‌ها از خداوند طلب روزی می‌کند؛ یکی دیگر برای تمام بهائم از خداوند طلب روزی می‌کند؛ یکی دیگر برای وحوش از خداوند طلب روزی می‌کند؛ یکی دیگر برای پرندگان از خداوند طلب روزی می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، توحید، ص۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگری آمده است که عرش را که علم است چهار نفر از اولین یعنی [[نوح]] و [[ابراهیم]] و [[موسی]] و [[عیسی]] و چهار نفر از آخرین یعنی [[محمد]] و [[علی]] و [[حسن]] و [[حسین]] حمل می‌نمایند. ایشان به این دلیل حاملان عرش هستند که انبیای قبل از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بر چهار شریعت [[نوح]] و [[ابراهیم]] و [[موسی]] و [[عیسی]] بوده‌اند و بعد از [[پیامبر]]{{صل}} نیز علم از [[محمد]] و [[علی]] و [[حسن]] و [[حسین]] به دیگران انتقال می‌یابد&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt; [http://rasekhoon.net/article/show/1080720/%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85/)/ علم امام (با رویکرد قرآنی، روایی، عرفانی، فلسفی و کلامی)، ص: ۸۵ - ۹۰]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آقایان خاکپور، نصیری و خانم معین‌الدینی.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11961.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسین خاکپور|خاکپور]]]]&lt;br /&gt;
آقایان &#039;&#039;&#039;[[حسین خاکپور]]&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر نصیری]]&#039;&#039;&#039; و خانم &#039;&#039;&#039;[[نعیمه معین‌الدینی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1090856/%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%C2%AB%D8%B9%D8%B1%D8%B4%C2%BB-%D9%88-%C2%AB%DA%A9%D8%B1%D8%B3%DB%8C%C2%BB-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85 تبیین مفهوم عرش و کرسی بر مبنای علم بلا معلوم]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«واژه &amp;quot;عرش&amp;quot; در بسیاری از آیات قرآن به کار رفته است. از جمله: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; و فرشتگان بر کناره‌های آن (آسمان) اند و در آن روز اورنگ (فرمانفرمایی) پروردگارت را هشت تن (از ایشان) بر فراز سر می‌برند؛ سوره حاقه، آیه: ۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ }}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید و اورنگ (فرمانفرمایی) وی بر آب قرار داشت تا شما را بیازماید که کدام نکوکردار ترید و اگر بگویی که شما پس از مرگ برانگیخته خواهید شد بی‌گمان کافران می‌گویند این جز جادویی آشکار نیست؛ سوره هود، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. واضح است که منظور از &amp;quot;عرش&amp;quot; در این آیات شریفه، تخت نیست. خداوند سبحان خود را تمجید و تعظیم می‌کند به اینکه او پروردگار عرش است؛ و آیات شریفه دلالت می‌کنند که عرش، مخلوق، مدبر، مملوک خدای تعالی و مربوب تحت ربوبیت اوست. [[امام صادق]]{{ع}} در تفسیر آیه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;اریکه او گستره آسمان‌ها و زمین است ؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمودند: آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، در کرسی است. و عرش، علمی است که اندازه آن را هیچکس نمی‌تواند تقدیر کند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن بابویه(شیخ صدوق)، التوحید، ص:۳۲۷؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۴، ص:۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. روایت شریف، دلالت بر نامتناهی بودن معلومات این علم عرش به حسب واقع و خارج نمی‌کند، بلکه ظاهراً منظور از آن بیان گستردگی و فراوانی آن علم و امتناع تقدیر آن به وسیله عقول و علوم بشری است. از [[امام رضا]]{{ع}} روایت شده که ایشان فرمود: عرش اسم علم و قدرت است. عرشی است که در آن همه چیز موجود است. آنگاه حمل را به دیگری، آفریدهای از آفریده‌هایش، نسبت می‌دهد. زیرا او خلق خود را با حمل عرش خویش بنده خود ساخته است. و آنان حاملین علم اویند&amp;lt;ref&amp;gt;(کلینی رازی، الکافی، ج۱، ص: ۳۷۵؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۲، ص:۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]]{{ع}} نیز فرمودند: عرش را صفات گوناگون و زیادی است. عرش را در مورد هر سببی وضع و صفتی خاص در قرآن است. آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او پروردگار اورنگ سترگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ سوره توبه، آیه: ۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; خداوند بخشنده بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا دارد؛ سوره طه، آیه: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و این ملک کیفیت و حالات اشیاست. و عرش هنگام وصل از کرسی جداست. زیرا این دو، دو باب بزرگ از ابواب غیبها هستند و هر دوی آنها غیب‌اند و در غیب بودن به هم مقرون و نزدیک‌اند. کرسی باب ظاهر غیبی است که مطلع بدع و شروع از آن ست و اشیا همه از آن هستند. و عرش باب باطنی است که علم کیف، کون، قدر، ّحد، مکان مشیت، و صفت اراده، و علم الفاظ، حرکات، ترک، علم عود و بدء، همه در آن است. پس عرش و کرسی دو باب علم‌اند نزدیک به هم. زیرا ملک عرش غیر از ملک کرسی است و علم عرش نهان‌تر از علم کرسی است. به همین جهت خدا فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}﴾}} یعنی صفت عرش بزرگتر از صفت کرسی است و آن دو در صفت نزدیک‌اند. راوی می‌گوید: عرض کردم فدایت شوم. پس چرا عرش در فضیلت با کرسی قرین و مجاور است؟ فرمود: زیرا علم کیفیت و حالات در کرسی است و باب ظاهر از ابواب [[بداء]] و مکان آنها و حد رتق و فتق آنها در آن است پس این دو قرین و مجاورند و یکی از آن دو دیگری را در فضل حمل می‌کند و علما با مثل ادعای خود را بیان کرده و بر آن ستدلال می‌کنند. زیرا خداوند متعال هر کس را بخواهد مورد رحمت خود قرار می‌دهد. و او قوی و عزیز است. به جهت اختلاف صفات عرش خدای تبارک می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}﴾}} و این صفت عرش وحدانیت است.&lt;br /&gt;
::::::عرش وجود عقلی و اجمالی اشیا نیست. نباید تصور شود که عرش وجود تجردی اشیاست که از حدود، تقدیرات، زمان و مکان مجرد است. زیرا این روایت و حدیث نخست - که در باب عرش نقل شد- با این تصور و توهم منافات دارند و آن را منع می‌کنند زیـرا معلومهایی که در این روایت برای عرش بیان شده &amp;quot;کیف و حد و..&amp;quot; همگی در مرتبه تفصیل و تقدیرند. و در روایت آمد، که مراد این است که هیچ یک از مردمان نمی‌توانند با عقول و افهام خودشان عرش را تحدید و تقدیر کنند، و این به آن معنا نیست که عرش تقدیری ندارد و مجرد از تقدیر است. خداوند می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;اریکه او گستره آسمان‌ها و زمین است ؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; روشن است که کرسی خدا که آسمانها و زمین را در بر گرفته است چیزی نیست که از چوب و آهن و ... ساخته شود و گستردگی آن هم از باب احاطه توانایی و سلطه، یا احاطه علمی و شهودی است؛ و بدیهی است که احاطه توانایی داشتن بر چیزی، به وسیله احاطه علمی به آن حاصل می‌شود. با توجه به روایات، وجه اقتران و افتراق عرش و کرسی در این است که هر دو در غیب بودن مقرون هستند؛ یعنی هر دوی آنها علم حقیقیاند و غیب به وسیله آنها معلوم و شناخته می‌شود؛ و چون معلوم‌های آنها اموری حادث و دارای تقسیمات هستند، پس علم و احاطه به آنها هم پیش از مرتبه وقوعشان بر معلوم خارجی و در مرتبه غیب بودن، منقسم به اقسامی خواهد شد. پس عـرش و کرسی دو باب برای این غیبها خواهند بود، همانند دو کلید برای آنها. &lt;br /&gt;
::::::اما وجه افتراق؛ آنچه به وسیله کرسی معلوم می‌شود غیبی است که مطلع شروع، بدء، ایجاد و عالم شهادت همه از آن است. پس کرسی، علم به عالم شهادت است پیش از مرتبه ایجاد و در مرتبه ایجاد آن. &lt;br /&gt;
::::::بنابراین، کرسی فقط به عالم شهادت احاطه دارد، اما عرش هم به عالم شهادت و هم به غیر آن از اموری که کرسی کاشف و شامل آن نیست؛ و این مقدار فضل و زیادی برای عرش است. چنانکه حضرت فرمود: زیرا ملک عرش غیر از ملک کرسی است و علم آن نهانتر از علم کرسی است&amp;lt;ref&amp;gt;ملکی میانجی، توحید الامامیه، ص:۹۶ -۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;نتیجه‌گیری:&#039;&#039;&#039; بر اساس معارف مطرح شده در روایات، علم الاهی، چه در مرتبه ذات و چه در مرتبه علم به موجودات، علم بلا معلوم، است و منظور از مبحث عرش و کرسی، که در آیات مطرح شده و از دیرباز اندیشمندان در آن اختلاف داشته‌اند، بر مبنای روایات واردشده، همین علم الاهی است که تبیین آن از طرف [[ائمه]]{{عم}}، علم بلا معلوم، است. اما نتیجه مهمی که در تبیین مفهوم عـرش و کرسی به دست می‌آید، این است که:&lt;br /&gt;
:::::#عرش و کرسی، به عنوان علم الاهی، در هیچ مرتبه‌ای برای تحقق، نیازمند معلوم نیست، چنانکه روایات به صراحت وجود هر نوع معلوم را برای علم الاهـی، نفی کرده‌اند.&lt;br /&gt;
:::::#منظور از این دو مفهوم وارده در آیات، صرف معنای لفظی آنها نیست، آنگونه که برخی خداوند را نشسته بر عرش تصور کرده و برای خداوند عزو جل، هیئت جسمانی در نظر گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
:::::#انسان از درک و توصیف حقیقت صفات الاهی با عقل محدود خویش، معذور است و در طریق کسب معارف الاهی نیازمند &amp;quot;عروة الوثقی&amp;quot;ای است که با چنگ زدن به آن، پله پله تا ملاقات خدا، پیش رود»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1090856/%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%C2%AB%D8%B9%D8%B1%D8%B4%C2%BB-%D9%88-%C2%AB%DA%A9%D8%B1%D8%B3%DB%8C%C2%BB-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85 تبیین مفهوم عرش و کرسی بر مبنای علم بلا معلوم]، [[پژوهش‌های فلسفی کلامی (نشریه)|فصلنامه پژوهش‌های فلسفی کلامی]]؛ شماره ۶۳؛ بهار ۱۳۹۴؛ ص ۱۳۷ - ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احكام غیبی الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به سنت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ضمائر و خطورات قلبی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با رویدادهای فراحسی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ات): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ات): پرسش‌هایی با ۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124455</id>
		<title>آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124455"/>
		<updated>2018-12-26T09:09:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: حذف رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد حسین مظفر|علامه مظفر]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]؛ [[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید حسین تقوی|تقوی]]؛ [[مجید معارف|معارف]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[علیه رضاداد|رضاداد]]؛ [[حسین ردایی|ردایی]]؛ [[علی اکبر بابایی|بابایی]]؛ [[مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]]؛ [[پرسمان دانشجویی (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 قرآن در اسلام]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم به تأویل]] چنانکه آیه محکم و متشابه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; حکم می‌کند اختصاص به خدا دارد و نیز به همین جهت وقتی که در آیه محکم و متشابه اهل انحراف را به واسطه پیروی متشابهات نکوهش می‌کند می‌فرماید با این پیروی فتنه می‌خواهد و تأویل آنرا می‌جویند و نفرموده می‌یابند. پس تأویل قرآن حقیقت یا حقائقی است که در [[ام الکتاب]] پیش خداست و از مختصات [[غیب]] می‌باشد. و باز در جای دیگر به همین مضمون می‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَلا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لّا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; نه، سوگند می‌خورم به جایگاه (فلکی) ستارگان و این، اگر بدانید بی‌گمان سوگندی سترگ است که این قرآنی ارجمند است،  در نوشته‌ای فرو پوشیده،  که جز پاکان را به آن دسترس نیست،  فرو فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیان است؛ سوره واقعه، آیه ۷۵ - ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس سوگند به موقعهای ستارگان و به درستی این سوگندی است که اگر بدانید بزرگ است، این قرآنی است محترم در کتابی که محفوظ و پنهان است «[[ام الکتاب]]» کتابی که جز پاک‌شدگان آن را مس نمی‌کنند تنزیل فرو فرستاده شده است از پیش خدای جهانیان. چنانکه پیداست آیات کریمه برای قرآن دو مقام اثبات می‌کند مقام کتاب مکنون که از مس مس کننده‌ای مصون است و مقام تنزیل که برای مردم قابل فهم می‌باشد. چیزی که از این آیات علاوه بر آیات گذشته استفاده می‌شود استثنای {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز پاکان ؛ سوره واقعه، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که بمقتضای آن کسانی می‌توانند به حقیقت و تأویل قرآن کریم برسند و این اثبات با نفیی از آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در میاید منافات ندارد زیرا انضمام دو آیه به همدیگر نتیجه استقلال و تبعیت می‌دهد یعنی می‌رساند که خدای متعال در علم به این حقایق مستقل است و کسی جوز او این حقائق را نخواهد دانست مگر باذن او و تعلیم او. نظیر [[علم غیب]] که به موجب آیات بسیاری اختصاص به خدای متعال دارد و در آیه‌ای کسان پسندیده‌اش استثنا شده‌اند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از مجموع کلام نتیجه گرفته شده که [[علم غیب]] به نحو استقلال اختصاص به خدا دارد و جز او کسی را نشاید مگر باذن او. آری؛ مطهرون به دلالت این آیات به حقیقت قرآن مس می‌کنند و بانضمام آیه کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به موجب اخبار متواتره در حق [[اهل بیت]]{{عم}} [[پیغمبر]]{{صل}} نازل شده است [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} و [[اهل بیت|خاندان رسالت]]{{ع}} از پاک شدگان و به تأویل قرآن عالمند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 مرکز اطلاع‌رسانی الغدیر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مظفر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} و جانیشیان وی از &amp;quot;راسخین در علم‌اند&amp;quot; همان کسانی که خداوند علمشان به تأویل قرآن را در کنار علم خویش قرار داد:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| ومَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ‏‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند متعال و استواران در دانش کسی نمی‌داند.»سوره آل عمران، آیه7.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس علم آنها به تأویل در جنب علم خداوند است و چگونه با علمی که از صفحه جان، غایب است تأویل کتاب را می‌‎دانند؟ و چگونه خداوند علم ایشان را کنار علم خویش قرار می‌دهد در حالی که آن علم نزدشان حضور ندارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[تأویل و تفسیر (مقاله)|تأویل و تفسیر]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«همانطور که تمام تنزیل و تفسیر قرآن کریم برای [[اهل بیت|عترت طاهرین]]{{عم}} معلوم است، تمام تأویل آن نیز نزد آنان شهود و معروف می‏‌باشد و در این معرفت کم‏ترین درنگی روا نیست و آنچه به عربی و فارسی در این زمینه با ادله فراوان قرآنی و روایی مرقوم‏ شده ما را از تکرار آن بی‏‌نیاز می‏‌نماید، ولی سخن در این است که آیا آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همان ادله به شمار می‏‌آید، بطوری که کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر اللّه جل جلاله باشد، چنانچه بسیاری از نصوص بر آن دلالت دارد یا آنکه آیه مزبور از آن ادله محسوب نمی‏‌شود، گر چه حصر اضافی آن با ادله متقن دیگر قابل تقیید و تخصیص می‏‌باشد، نظیر آیه:  {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد؛ سوره نمل، آیه ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ظاهرش حصر [[علم غیب]] در خداوند است و با ادله متقن قرآنی و روایی حصر مزبور اضافی بوده و علم عترت طاهرین و سایر [[انبیاء]] و [[اولیای معصوم]]{{عم}} به غیب از راه تعلیم الهی ثابت می‌‏شود. و بر این احتمال کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر جلاله نبوده و آغاز جمله است در مقابل جمله سابق، یعنی معادل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; اما آنهایی که در دل کژی دارند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; خواهد بود. چنانچه بعضی از نصوص گواه بر آن می‏‌باشد، نظیر آنچه [[کلینی]] از [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} نقل نمود که آن حضرت به [[هشام بن حکم]] چنین فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« یا هشام ان اللّه ذکر اولی الالباب باحسن الذکر و حلاهم با حسن الحلیه و قال و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولو الالباب»}} &amp;lt;ref&amp;gt; ای هشام! همانا خداوند متعال اولوا الألباب و صاحبان خرد را به بهترین شکل یاد نموده است و ایشان را به زیباترین شکل زینت بخشید، و درباره ایشان فرمود؛ و راسخان در علم یعنی آنان که در علم ریشه دارند می‌گویند به خداوند متعال ایمان آوردیم و گواهی می‌دهیم همه چیز از جانب پروردگار ماست، و تنها اولوا الألباب و صاحبان خرد چنین یادآوری می‌کنند؛ کافی، کتاب العقل و الجهل، حدیث ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و آنچه در خطبه ۹۱ [[نهج البلاغه]] آمده با آنچه در تفسیر [[نور الثقلین]] ذیل آیه ۷ آل عمران ذکر شده تفاوت دارد، زیرا مطابق نقل جناب حویزی جمله {{عربی|اندازه=150%|«فقالوا آمنا به کل من عند ربنا»}} در خطبه موجود است ولی مطابق [[نهج البلاغه]] مطبوع این جمله نیست، گر چه اصل مطلب را می‏‌توان از [[نهج البلاغه]] استفاده کرد. به هر تقدیر، نصوص مربوط به آیه متفق نیستند، گر چه اصل مطلب که علم [[اهل بیت]]{{عم}} به تأویل همه قرآن چه رسد به تأویل خصوص متشابه نزد را قم سطور مبرهن است. و آنچه در این قسم مورد توجه است تفصیلی است که بعضی از مفسران یاد نموده‏‌اند و برابر آن کلمه: «و الراسخون» بطور تفصیل مطرح خواهد شد، زیرا در بعضی از صور عطف بر جلاله است و در برخی از صور دیگر آغاز جمله مستأنفه خواهد بود، و عصاره آن تفصیل این است: تأویل خواه به معنای مصدری و خواه به معنای فأول الیه باشد، سه قسم است: قسم اول آنکه به مبدأ غیبی ارجاع شود و چون کلمات الهی از مقام غیب ذاتی نشأت می‏‌گیرند، تأویل آن را غیر از خداوند کسی نمی‌‏داند. قسم دوم آنکه به مقام ظهور و مشیئت ارجاع شود. بر این پایه تأویل آن را غیر از خداوند کسانی که به مقام مشیئت الهی نائل آمده‏اند چونان [[عترت طاهرین]]{{عم}} عالم‏‌اند. قسم سوم از قسم دوم نازل‏تر است که بر آن اساس علم به تأویل قرآن نصیب خواص از پیروان [[اهل بیت]]{{عم}} خواهد شد و به همه این اقسام در روایت‌ها اشارت شده است&amp;lt;ref&amp;gt; بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج ۱، ص ۲۴۸ با تلخیص و تفسیر کوتاه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم است عنایت شود که باید در سنجش حفظ نسبت ملحوظ گردد، توضیح آنکه: انسان کامل کلمه تکوینی خداست، همانطور که قرآن کلمه تدوینی پروردگار است و همان مراحل سه‌‏گانه که برای کلمه کلمه تدوینی الهی ترسیم شده برای کلمه تکوینی خداوند نیز ترسیم می‌‏شود. بنابراین اگر نشأه معینی برای قرآن ملحوظ شد لازم است نشأه مماثل آن برای انسان کامل لحاظ گردد، نه برتر از آن و نه پایین‏تر از آن، زیرا اگر تعادل مرتبه ملحوظ نشود می‏‌توان گفت مرتبه برتر قرآن بر مرحله وسطی یا نازله انسان کامل مزیت دارد، چنانچه عکس آن هم میسور است زیرا مرحله جامعیت و نورانیت عقلی انسان کامل بر مرتبه مثالی قرآن کریم مزیت دارد و این موجب برتری انسان کامل نسبت به قرآن مجید نخواهد بود. بنابراین چون انسان کامل هم کلمه پروردگار است و از مقام غیب تنزل یافته و به جهان امکان تجلی کرده است، همانند قرآن که از [[غیب ذات]] تنزل یافته و در عالم امکان ظهور کرده، هر کدام از این دو در مرتبه معادل یکدیگر سنجیده می‌‏شود، لذا هر دو در مقام ذات منطوی بوده و به نحو بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشئ منها مشهور یکدیگراند. هم قرآن در مقام ذات خداوند بدون تعین قرآنی وجود داشته و علم الهی است و هم انسان کامل در مقام غیب الهی بدون تعین انسانی وجود داشته و علم خداوند خواهد بود و هیچگونه حجابی در آنجا نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ensani.ir/fa/content/101921/default.aspx پرتال جامع علوم انسانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله شریعتمدار جزایری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:76355353737.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[امام حسین و علم به شهادت (مقاله)|امام حسین و علم به شهادت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«مقصود از [[راسخان‌ در علم‌]] به‌ یقین‌ [[پیامبر]] است‌، زیرا کسی‌ جز او سزاوار این‌ مقام نیست‌ و علم‌ او با علم‌ خدا در آیه‌ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش».&amp;lt;/ref&amp;gt; در یک‌ سیاق‌ آمده‌ است‌. این آیه‌، همتا بودن‌ [[علم پیامبر]] با علم‌ خدا را بیان‌ می‌کند و چون‌ علم‌ خدا حضوری‌ است‌ - نه‌ حصولی‌ - پس‌ [[علم پیامبر]] نیز [[علم حضوری|حضوری‌]] است‌ و به‌ جهت آنکه علم به [[تأویل قرآن]] از [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] بوده و [[امام]] [[جانشین پیامبر]] است، پس [[پیامبر]] و [[امام]] بر [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] آگاهی دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgoo.ir/node/2300 مقاله امام حسین و علم شهادت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین ابراهیمیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید حسین ابراهیمیان]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ نقش قرآن در زندگی انسان]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خدای متعال در آیه شریفه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; که این قرآنی ارجمند است، در نوشته‌ای فرو پوشیده؛ سوره واقعه، آیه ۷۷ - ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به طور واضح و روشنی که هیچ‌گونه تردید بر نمی‌دارد خبر داده: که مطهرین و پاک‌شدگان از بندگانش قرآن شریفی را که در &amp;quot;کتاب مکنون و مستور&amp;quot; است ادراک می‌کنند. طهارت جز زوال پلیدی از قلب چیز دیگری نیست و قلب هم همان قسمتی است که در انسان عهده‌دار جنبه ادراک و اراده می‌باشد، بنابراین طهارت قلب عبارت از پاکی نفس انسانی در ناحیه اعتقاد و اراده بوده زوال پلیدی را در این دو مرحله ثابت می‌کند. یعنی معارف حقه‌ای که پیدا کرده ثابت و پابرجا و به جانب شک و تردید میل نمی‌کند؛ و هم چنین در لوازم معتقدات یعنی لوازم علومش نیز ثابت قدم داشته بر طبق آن اراده‌اش جاری و ساری است یعنی بر طبق علمش اراده و عمل دارد. طهارت نفس در مقام اعتقاد و اراده جز رسوخ در علم چیز دیگری نیست؛ زیرا خدای متعال راسخین در علم را به همین دو صفت توصیف و تعریف کرده و فرموده است: اینان راسخین در علم هدایت‌ یافتگانی هستند که در علم و اعتقاد خود ثابت و پا برجا بوده قلوبشان منحرف نیست؛ و پیروی و اتباع فتنه را نمی‌کنند بنابراین معلوم می‌شود که این افراد یعنی مطهرین سمت دیگری هم دارند یعنی راسخ در علم هم می‌باشند. علت و سبب علم به تأویل طهارت قلبی است نه رسوخ در علم. خدای متعال در قرآن مجیدش عده‌ای از اهل کتاب را به رسوخ در علم توصیف و تمجید کرده و آنان را در برابر ایمان و عمل صالح مدح نموده:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَّكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أُوْلَئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; امّا استواران در دانش از آنان و آن مؤمنان بدانچه بر تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است، ایمان می‌آورند و برپادارندگان نماز و دهندگان زکات و مؤمنان به خدا و روز واپسین؛ به آنان زودا که پاداشی سترگ دهیم؛ سوره نساء، آیه ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی با این وصف آنان را عالمین به تأویل قلمداد نفرموده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ وبگاه مرکز اسلامی امام علی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از تأویل قرآن، از دیگر علومی است که خداوند به برخی از بندگان برگزیده خود عطا کرده است. به‌ نظر می‌رسد مراتبی از این دانش، در نتیجه تدبر و استنباط عقلانی به ‌‌دست می‌آید. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم، استوار و یک رویه‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه، چند رویه‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه، آیات قرآن به دو دسته تقسیم شده‌اند: آیات محکم، که مرجع و اساس برای فهم آیات قرآن‌اند؛ و آیات متشابه که باید با توجه به محکمات تفسیر شوند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ادامه این آیه آمده است کسانی که در دل‌هایشان انحرافاتی است، به آیات متشابه تمسک می‌کنند تا فتنه‌انگیزی کرده، تأویل‌هایی مطابق خواست خود از آیات ارائه کنند. در مقابل، گروهی که راسخان در علم خوانده شده‌اند، در برابر شبهات، گرفتار تردید در باورهای خود نمی‌شوند. رسوخ به معنای نفوذ و ریشه‌دار بودن چیزی است و ثبوت و استحکام آن را می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  این وصف در آیه یاد‌ شده، رنگ ستایش دارد. بنابراین چنین نیست که راسخان در علم جهل مرکب &amp;lt;ref&amp;gt;جهل مرکب در جایی است که فردی درباره مسئله‌ای علم نداشته باشد؛ اما گمان ‌کند که بدان آگاه است. او در واقع گرفتار دو جهل است: جهل به آن مسئله؛ و جهل به نادانی خود. از همین روی، به آن جهل مرکب می‌گویند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. داشته باشند و بر آن اصرار بورزند. واژه &amp;quot;علم&amp;quot; در تعبیر راسخان در علم نیز همین نکته را می‌رساند؛ یعنی آنان به دلیل برخورداری از علم، هنگام رویارویی با شبهات، در باور درست خود گرفتار تردید نمی‌شوند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;آگاهان از تأویل:&#039;&#039;&#039; مفسران در اینکه چه کسانی دارای علم تأویل قرآن‌اند، اختلاف دارند. برخی این علم را مختص خداوند، و برخی علاوه بر خداوند متعال، آن را در اختیار راسخان در علم می‌دانند. علت این اختلاف به اختلاف در تفسیر این بخش از آیه کریمه باز می‌گردد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گويند: ما بدان ايمان داريم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، كسى در ياد نمی‌گيرد.»&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی از مفسران،{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الرَّاسِخُونَ}}﴾}} را عطف به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} دانسته و چنین معنا کرده‌اند: &amp;quot;کسی تأویل آن را نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم که می‌گویند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;فضل‌ بن‌ حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص۷۰۱؛ [[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج۲، ص۴۴۰؛ [[محمد جواد مغنیه]]، تفسیر الکاشف، ج‏۲، ص۱۴؛ حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج‏۴، ص۷۹؛ سید محمد حسین فضل ‌الله، تفسیر من وحی القرآن، ج‏۵، ص۲۲۰؛ یعقوب جعفری، کوثر، ج‏۲، ص۶۸؛ محمد‌ بن‌ حبیب‌ الله سبزواری نجفی، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، ج۲، ص۱۴؛ محمد ثقفی تهرانی، تفسیر روان جاوید، ج‏۱، ص۳۸۱؛ سید عبدالله شبّر، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، ج‏۱، ص۲۹۶؛ محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنا بر این تفسیر، [[راسخان در علم]]، به تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. در مقابل، برخی از مفسران معتقدند که این دو جمله از هم جدایند و علم به تأویل، مختص خداوند است.  بنا بر این دیدگاه، &amp;quot;و&amp;quot; در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ }}﴾}} نشانه عطف نیست؛ بلکه ابتدای جمله‌ای مستقل است که در آن، سخن راسخان در علم نقل شده است که هر‌چند از تأویل این آیات آگاه نیستند، می‌گویند: &amp;quot;ما به همه آن ایمان آوردیم. همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. منحصر دانستن آگاهی از تأویل قرآن به خداوند متعال -بنا بر معنای یادشده از تأویل- پذیرفتنی نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج‏۲، ص۴۴۰؛ [[محمد هادی معرفت]]، التمهید فی علوم القرآن، ج۳، ص۳۶؛ التأویل فی مختلف المذاهب و الآراء، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیرا بسیار بعید به ‌نظر می‌‏رسد که در قرآن آیاتی باشد که اسرار آن را کسی جز خدا نداند. اگر این آیات برای تربیت و هدایت مردم نازل شده است، چگونه ممکن است حتی پیامبری که قرآن بر او نازل شده، مثلاً از تأویل آیات متشابه بی‌‏خبر بماند؟! این درست به آن می‌‏ماند که شخصی کتابی بنویسد که مفهوم برخی از جمله‌ای آن را جز خودش هیچ‌کس نداند! همان‌گونه که [[امین الاسلام طبرسی|مرحوم طبرسی]] در مجمع البیان فرموده است: &amp;quot;صحابه و تابعین در تفسیر هیچ آیه‌‌ای توقف نکرده‌اند و نگفته‌اند که این آیه از متشابهات قرآن است و تفسیر آن را فقط خداوند می‌داند؛ بلکه به تفسیر همه آیات قرآن همت گماشته‌اند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;[[امین الاسلام طبرسی|فضل‌ بن‌ حسن طبرسی]]، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگر منظور این باشد که راسخان در علم در برابر آنچه نمی‌‏دانند، تسلیم‌اند، مناسب‏تر این بود که گفته می‌شد: راسخان در ایمان چنین‌اند؛ زیرا راسخ در علم بودن، متناسب با دانستن تأویل قرآن است، نه ندانستن و تسلیم بودن. روایات فراوانی که در تفسیر این آیه نقل شده‌اند، همگی تأیید می‌‏کند که راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند و این دانش تنها از آن خداوند متعال نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۲۸؛ [[صفار|محمد‌ بن‌ حسن صفار]]، [[بصائر الدرجات]]، ص۱۹۴ و ۲۰۲. در این دو کتاب، ابوابی برای نقل این دسته از روایات در ‌نظر گرفته شده‌اند که نشان می‌دهند [[اهل بیت|امامان اهل ‌بیت]] {{عم}} راسخان در علم و صاحبان اصلی دانش تأویل‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین چنان‌که از مفسران بسیاری نقل شد، جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ}}﴾}} به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| اللَّهُ}}﴾}} عطف شده و معنای آن این است که خداوند و راسخان در علم از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. ادامه این آیه نیز بیان حال [[راسخان در علم]] است که آنان به دلیل راسخ بودن در علم می‌گویند: &amp;quot;ما به همه قرآن ایمان آوردیم همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. &lt;br /&gt;
::::::در پاسخ به این پرسش که آیا راسخان در علم، به تأویل آیات متشابه قرآن آگاه‌اند یا خیر، در میان صحابه و تابعین نیز اختلاف‌نظر داشته‌اند. برخی از آنان {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} را جمله‌ای جدا می‌دانستند و دانش تأویل را مختص خداوند معرفی می‌کردند؛ در حالی‌ که برخی جمله یاد‌شده را ادامه جمله پیشین، و راسخان در علم را نیز آگاه به تأویل می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ جریر طبری]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ نصر‌ بن‌ محمد بن‌ احمد سمرقندی، بحر العلوم، ج‏۱، ص۱۹۵؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ظهور کلام [[ابن‌ عباس]] و [[عبدالله‌ بن‌ مسعود]] در برخی نقل‌ها، مؤید دیدگاه نخست است؛  اما مطابق برخی گزارش‌ها، [[ابن‌ عباس]] دیدگاه دوم را پذیرفته، و مدعی بود خود از راسخانی است که از تأویل آیات متشابه قرآن آگاه است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴؛ عبدالرحمن‌ بن‌ علی‌ بن ‌جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج‏۱، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مجاهد]] و [[ربیع‌ بن‌ انس]] از تابعین نیز از طرفداران دیدگاه دوم معرفی شده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین با توجه به نکات یاد‌شده می‌توان گفت که این نقل‌های تاریخی نشان می‌دهند گروهی از مسلمانان نخستین نیز معتقد بودند که برخی از علمای تفسیر و حدیث، از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند و مقصود و تفسیر آن را می‌دانند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] صفحه۱۰۵الی۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه طباطبایی]] می‌گوید: تأویل قرآن عبارتست از: حقایقی خارجی، که آیات قرآن در معارفش و شرایعش و سایر بیاناتش مستند به آن حقایق است، بطوری که اگر آن حقایق دگرگون شود، آن معارف هم که در مضامین آیات است دگرگون می‌‏شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن ، ج۳، ص ۴۵-۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظرایشان، تاویل اختصاص به آیات متشابه ندارد بلکه تمامی آیات قرآن تاویل دارد. چه کسانی توانایی تاویل قرآن را دارند؟ قطعا تنها کسانی می‌توانند این مسئولیت بزرگ را بر عهده بگیرند که به ظاهر و باطن قرآن وبه حقایق آن، آگاهی کامل داشته باشندو جز، راسخون در علم کسی توانائی چنین کاری راندارد. قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«تفسیر آنها را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند. می‌گویند ما به همه آن ایمان آوردیم همه از طرف پرورد گار ماست و جز صاحبان عقل متذکر نمی‌شوند»؛ سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینکه آیا در آیه شریفه، راسخون در علم، به تأویل قرآن آشنا هستند یا نه؟ دو دیدگاه وجود دارد است، یکی این که واو عاطفه است در این صورت راسخون در علم هم ازآگاهان به تأویل قرآن خواهند بود. دیگر این که واو استینافیه بوده و آغاز جمله مستقلی است در این صورت علم تأویل در انحصار خداوند خواهد بود. [[علامه طباطبایی]] می‌گوید: دیدگاه اول رأی بعضی از قدما و همه مفسرین شافعی مذهب و بیشتر مفسرین شیعه است و دیدگاه دوم نظریه بیشتر قدما و همه حنفی‌مذهبان از اهل سنت است.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین،ج۳، ص ۴۹-۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنچه دیدگاه اول را تأیید می‌‏کند آن است که:&lt;br /&gt;
:::::#بسیار بعید است در قرآن اسراری باشد که جز خداوند نداند، چرا که قرآن برای تربیت و هدایت مردم نازل شده، و معنی ندارد که در چنین کتابی آیات و جمله‌‏هایی باشد که جز خداوند مقصود آن را نداند. طبرسی می‌‏گوید: هرگز در میان مفسران قرآن دیده نشده است که بگویند فلان آیه از آیاتی است که جز خدا کسی معنی آن را نمی‏داند، بلکه دائما برای کشف اسرار آیات از طرق مختلف از جمله روایات معصومین{{عم}} تلاش می‌‏کنند، در واقع این سخن بر خلاف اجماع مفسران است. &lt;br /&gt;
:::::#اگر تسلیم بودن بدون آگاهی است باید &amp;quot;راسخان در ایمان&amp;quot; گفته شود، نه &amp;quot;[[راسخان در علم]]&amp;quot;، کسی که چیزی را نمی‌‏داند چگونه می‌‏توان نام راسخان در علم بر او گذاشت. نحاس در اعراب القرآن می‌گوید: عطف {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ}}﴾}} بهترین سخنی است که گفته شده است برای اینکه خداوند آنان را به جهت رسوخ در علم مدح کرده واین مدح چگونه با جهل آنان سازگار است.  &lt;br /&gt;
:::::#در روایات متعددی آمده است که &amp;quot;راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند&amp;quot; واین دلیل بر آن است که این عبارت عطف بر {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} می‏‌باشد: بر فرض، که دیدگاه دوم صحیح باشد باز هم نفی نمی‌کند که خداوند این علم را در اختیار دیگران قرار داده است.  چنانچه مطابق روایات معتبر، پیامبرش و [[اهل بیت]]{{عم}} آن حضرت، تأویل قرآن را می‌دانند. [[علامه طباطبایی]] با اینکه در آیه فوق قائل به استینافیه بودن آن است اما در عین حال معتقد است که این انحصار منافات ندارد با این که دلیل دیگری جدای از آیه مورد بحث، دلالت کند بر اینکه خدای تعالی این علم را که مختص به خودش است به بعضی از افراد داده است&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین، ج۳، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین اوجاقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1073589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین  &#039;&#039;&#039;[[ناصرالدین اوجاقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن به اجماع شیعه از علومی است که لازم است امام از آن برخوردار باشد. این علم همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه اسلامی لازم است زیرا قرآن شامل بسیاری از معارف اسلامی و یکی از منابع فقهی است و عدم اطلاع از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام تحمل نمی‌کند. گفته شده است روزی معاویه از [[ابن عباس]] درباره حضرت علی سؤال کرد. ابن عباس شروع کرد به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; سخن دیگری از ابن عباس نقل شده که در آن ابن عباس می‌گوید قرآن چهار وجه دارد که یک وجه آن را بجز خداوند و [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] و [[اهل بیت]]{{عم}} کسی نمی‌داند و آن وجه عبارت است از اسرار باطنی قرآن و [[علم به امور غیبی]] و احوال قیامت و اموری از این قبیل. [[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد علم امام به قرآن می‌نویسد: هیچ اختلاف و نزاعی وجود ندارد که حلال و حرام قرآن و بطور کلی قرآن تمام و کمال نزد [[ائمه]]{{عم}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص۷۵ و ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین تقوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368223.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید حسین تقوی|تقوی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«برخی پنداشته‌اند دانش تأویل از مقوله امور غیبی بوده و علم آن نزد خداوند است و او به [[انبیاء]] و [[اولیاء]] و [[اوصیاء]] بر پایه حکمت آن‌ها اعطا می‌کند و باز بر مبنای حکمت، ممکن است آن را از آن‌ها محجوب کند یا باز پس گیرد. بنابراین، دانش تأویل از امور اختصاصی [[اهل بیت]]{{عم}} به شمار می‌رود و از مقوله غیب هم قواعد و ضوابطی در اختیار دیگران نیست تا بر مبنای آن بتوان از چیزی مطّلع گردید یا فرا گرفت.&lt;br /&gt;
::::::اما باید دانست که بحث دانش غیبی با دانش تأویل از یکدیگر جدا هستند و امور غیبی را باید بدون شک مختص [[اهل بیت]]{{عم}} دانست. این یک امر طبیعی و آشکار است. اما باید دانست، هر نوع تأویل دانش غیبی محسوب نمی‌گردد و به این بهانه، نباید از گسترش بهره‌مندی غیر معصومان از تأویل قرآن دست کم در برخی مراتب آن به وحشت افتاد؛ زیرا:&lt;br /&gt;
::::::۱. از روایات [[اهل بیت]]{{عم}} برمی‌آید که دانش تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} همه جانبه، فراگیر و قرآن شمول بوده و در اختیار آنان است، اما دانش تأویل از دیگران سلب نشده، بلکه در مواردی بدان ترغیب شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۲. ظاهر روایات صحیح السندی که تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده، آن است که این گونه پرسش و پاسخ‌ها درصدد آموزش تأویل مشروع و جلوگیری از تأویل غیر مشروع می‌باشد.&lt;br /&gt;
::::::۳. در پرسش‌ها و پاسخ‌ها از تأویل آیات، [[معصومان]]{{عم}} هیچ گاه اصل تأویل را نادیده نگرفته‌اند و با مقطعی انگاشتن اصل تأویل، تأویل را مقبول دانسته و دیگران را از تأویل نامقبول برحذر داشته‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۴. از ظواهر آیات برمی آید که [[معصومان]]{{عم}} درصدد آموزش دو شیوه تأویل و تفسیر به پرسشگران می‌باشند، نه آن که تأویل را مترادف با تفسیر به شمار آورند و تعابیر این دو مضمون با یکدیگر متفاوتند؛ چرا که در شیوه برداشت، قواعدی را که در دانش تأویل ارائه نموده‌اند با قواعد در بحث فهم عرفی و ظواهر الفاظ، تغایر دارد.&lt;br /&gt;
::::::۵. به نظر می‌رسد، تأویل مراتبی دارد؛ بخشی از آن با قواعد ارائه شده توسط [[معصومان]]{{عم}} حاصل می‌گردد. این بخش در اختیار بشر قرار دارد. اما بخشی از آن که در قلمرو دانش غیبی می‌باشد «تأویل غیبی»، از حیطه اختیارات دانش تأویل بشری خارج است.&lt;br /&gt;
::::::۶. گروهی، برخی از دانش‌ها را در مقوله تأویل، یا از اختصاصات [[امامان]]{{عم}} برشمرده‌اند و یا آن که به طور کلّی آن‌ها را انکار نموده‌اند. به نظر می‌رسد این دانش‌ها از سنخ تشبیهاتی هستند که در اختیار هرکس می‌توانند قرار گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجت الاسلام و المسلمین باقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11786.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد فائز باقری|باقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد فائز باقری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«نخستین منبع دانش پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} ‌به هیچ تردید کتاب خداست. بر پایه باور شیعه، پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} دانش قرآن را به گونه کامل در اختیار دارند و با همه ابعاد و زوایای پنهان و آشکار آن آشنایند. قرآن کریم خود به این حقیقت اشاره کرده و علم تأویل قرآن و فهم آیات متشابه آن را در انحصار خداوند متعال و راسخان در علم برشمرده.{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست». سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; مطابق با روایات فراوان، منظور از راسخان در علم پیشوایان معصوم الهی و [[اهل بیت|اهل بیت پیامبر]]{{صل}} هستند. در آیه‌ای نیز گواه بر رسالت پیامبر اکرم{{صل}} خداوند یکتا و {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست». سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است. به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است  و بر این اساس، جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. امیرمؤمنان{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است  و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند، توانایی خود را برای بهره‌گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن (قرآن) بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده است و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: به خدا قسم من به آنچه در آسمان‌ها و زمین است و آنچه در بهشت و دوزخ است آگاهم و به ماکان و مایکون علم دارم و همه این علوم را از کتاب خدا فرا گرفتم، خداوند درباره قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«که بیانگر هر چیزى است»؛ سوره نحل، آیه۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید بهترین گواه بر این مطلب حدیث شریف و متواتر ثقلین باشد که پیوند آنان با قرآن را تا روز قیامت ناگسستنی برشمرده و بر ملازمت آن ‌دو با هم تأکید کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]، ص۱۱۳-۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین ایمانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368216.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احد ایمانی]]&#039;&#039;&#039; در &#039;&#039;«[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر خاتم|نبی اکرم]]{{صل}} از طریق [[وحی]] بر اموری غیبی آگاه می‌شد. پس اگر آن جناب به قرآن کریم علم داشت، یقیناً به علوم غیبی مستور در آن نیز عالم بود. و شکّی نیست که آن حضرت به تمام اسرار و رموز قرآن علم داشته است؛ چون اگر فرض کنیم که آن حضرت به تمام اسرار قرآن علم نداشته دو حالت وجود خواهد داشت یا غیر او هم به آن اسرار علم ندارد یا غیر آن حضرت به آن اسرار علم دارد. فرض اوّل محال است چون لازم می‌آید خدا با نازل نمودن آن اسرار، که هیچکس آنها را نخواهد فهمید، کار لغوی انجام داده باشد؛ و خداوند حکیم منزّه از انجام کار لغو می‌باشد. فرض دوم نیز محال است چون لازمه‌اش افضلیّت غیر رسول الله بر آن حضرت می‌باشد؛ در حالی که اوّلاً محال است افراد یک امّت از پیامبر خودشان افضل باشند؛ ثانیاً اجماع مسلمین و روایات متواتر، دلالت بر این دارند که آن حضرت اشرف و افضل مخلوقات می‌باشد. پس نتیجه می‌گیریم که آن حضرت بر تمام اسرار قرآن کریم علم داشته است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین بابایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1114235654.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابایی|بابایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابایی|بابایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن کریم یکی از وظایف [[نبی اکرم]]{{صل}} را تبیین قرآن کریم معرفی کرده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی؛ سوره نحل، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت: {{عربی|اندازه=155%|«فرسولُ اللّهِ افضلُ الراسخینَ فی العلم قد علّمَهُ اللّهُ ـ عزّ وجلّ ـ جمیع ما أنزلَ علیه مِن التنزیلِ و التأویل و ما کانَ اللّهُ لینزلَ علیه شیئا لَم یعلّمْهُ تأویلَهُ و اوصیاؤُهُ من بعدِهِ یعلمونَه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«رسول خدا برترین راسخان در علم است. خدای ـ عزّو جلّ ـ همه تأویل و تنزیلی را که بر او نازل کرده به او تعلیم داده است و هرگز چنین نبوده که خدا چیزی بر او نازل کند و تأویل آن را به او یاد نداده باشد و اوصیای پس از او نیز تمام آن را می‌دانند»؛  [[محمد بن یعقوب کلینی]]، اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷۰ و ۲۷۱ باب «انّ الراسخین فی العلم هم الائمه{{عم}}»، حدیث ۲ / بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نشان می‌دهد که خدای متعال [[حضرت علی]]{{ع}} را برگزیده است تا وظیفه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را پس از آن حضرت عهده‌دار شود، و ادامه دهنده کار آن حضرت باشد. از اینرو، می‌توان گفت: همانگونه که [[رسول خدا]]{{صل}} مفسّر برگزیده خدا برای قرآن کریم است، [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} نیز مفسّر برگزیده خداست و این امر سبب شده که [[رسول خدا]]{{صل}} نسبت به تعلیم و تفسیر و تأویل قرآن به آن حضرت اهتمام شدید و سعی وافر داشته باشد.&lt;br /&gt;
:::::*[[شیخ کلینی]]، در کافی در پایان روایتی طولانی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین روایت کرده است: «و من پیوسته هر روز یک بار و هر شب یک بار بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد می‌شدم. در هر بار با من خلوت می‌کرد و هرجا می‌گردید با او می‌گردیدم. در هر موضعی وارد می‌شد، با او بودم. اصحاب [[رسول خدا]]{{صل}} می‌دانند که با هیچ کس جز من اینگونه رفتار نمی‌کرد. بسا که [[رسول خدا]]{{صل}} در خانه من به نزدم می‌آمد، بیشتر آن خلوت در خانه من بود و هرگاه بر آن حضرت در بعضی از منزل‌هایش وارد می‌شدم، با من خلوت می‌کرد و زنانش را از آنجا بیرون می‌کرد و جز من کسی نزد او باقی نمی‌ماند و هرگاه برای خلوت کردن با من به منزل من می‌آمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم را بیرون نمی‌فرستاد. هرگاه از او سؤال می‌کردم، مرا پاسخ می‌داد و هرگاه پرسشهایم تمام می‌شد و سکوت می‌کردم، با من سخن آغاز می‌کرد. هیچ آیه از قرآن بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل نشد، مگر اینکه قرائت آن را به من آموخت و آن را بر من املا کرد و آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست که توان فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید. از زمانی که آن دعا را درباره من فرمود، هیچ آیه‌ای از کتاب خدا و هیچ یک از علومی‌ را که بر من املا کرد و نوشتم، فراموش نکردم. هرچه خدا به او تعلیم داد، از حلال و حرام و امر و نهی و گذشته و آینده و هر کتابی که پیش از وی نازل شده، از طاعت و معصیت، همه را به من تعلیم فرمود و آن را حفظ کردم و حتی یک حرف از آن را فراموش نکردم. سپس دستش را بر سینه‌ام نهاد و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پر کند. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]، پدر و مادرم به فدایت، از زمانی که آنگونه برایم دعا فرمودی چیزی را فراموش نکردم و آنچه را ننوشتم نیز از یاد من نرفت. آیا هنوز بر من بیم فراموشی داری؟ فرمود: نه، بر تو بیم فراموشی و نادانی ندارم»&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱۶، کتاب «العلم»، باب اختلاف الحدیث، قسمتی از حدیث ۱، همچنین ر.ک: محمدبن علی صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۲۵۷، باب «الاربعه حدیث».&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[محمد بن حسن صفار]] در بصائرالدرجات در ضمن دو باب درباره اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه علمش را به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} یاد داده و آن حضرت در علم [[رسول خدا]]{{صل}} مشارکت داشته و در نبوت مشارکت نداشته، ۲۳ حدیث ذکر کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۴، جز ۴، بابهای ۱۰ و ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که همه آن روایات بر مدّعای ما دلالت دارند و در باب یگری نیز روایاتی که با صراحت این مدعا راثابت میکند، آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۱۹۷ و ۱۹۸، جز ۴، باب ۸، حدیثهای ۱ و ۳، همچنین ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۰۸ ـ ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابوجعفر اسکافی]]، از دانشمندان معتزله، نیز مضمون روایت کلینی را با اندکی تفاوت لفظی در ضمن پاسخهای [[امام علی]]{{ع}} به پرسشهای ابن الکوّاء آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابوجفعر اسکافی، المعیار و الموازنه، ص ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[حسکانی]]، از دانشمندان اهل تسنّن، نیز با سند متصل از [[امام علی]]{{ع}} روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا فِي‏ الْقُرْآنِ‏ آيَةٌ إِلَّا وَ قَدْ قَرَأْتُهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} وَ عَلَّمَنِي مَعْنَاهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هیچ آیه‌ای در قرآن نیست، مگر اینکه آن را بر رسول خدا{{صل}} قرائت کردم و معنای آن را به من آموخت؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۳، حدیث ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*حدیث دیگری نیز از آن حضرت چنین روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا- أَوْ أَمْلَاهَا- عَلَيَّ فَأَكْتُبُهَا كَذَا بِخَطِّي- وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا- وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا- وَ دَعَا اللَّهَ لِي أَنْ يُعَلِّمَنِي فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا، فَلَمْ أَنْسَ مِنْهُ حَرْفاً وَاحِدا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هر آیه که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد، قرائت آن را به من یاد داد و آن را بر من املا کرد و من آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را به من یاد دهد و در اثر آن، حتی یک حرف آن را هم فراموش نکردم؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۸، حدیث ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابن عساکر]]، دانشمند معروف اهل تسنّن، نیز نظیر این روایت را با سندی دیگر در تاریخ مدینه دمشق آورده است&amp;lt;ref&amp;gt; علی بن حسین، ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۳۸۶، حدیث ۸۹۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، روایات شیعه و سنّی دلالت دارند، بر اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه معانی و معارف قرآن را به [[حضرت علی]]{{ع}} تعلیم داده و آن حضرت نیز بدون کمترین خطا و اشتباهی همه آن معانی و معارف را دریافت نموده و حتی یک حرف از آن را فراموش نکرده است. روایاتی از قبیل {{عربی|اندازه=150%|« علی خازنُ علمی‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «علی زخیره‌کننده علم من است»، بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۳۱۴، حدیث ۱۸؛ ج ۴۰ ، ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ج ۴۴، ص ۲۳۸، حدیث ۲۹؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|« عَلِيٌ‏ عَيْبَةُ عِلْمِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«علی گنجینه دانش من است»،الغدیر، ج ۳، ص ۹۵؛ بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۹۷، حدیث ۳۶؛ ج ۱۸، ص ۳۹۲، حدیث ۹۸؛ ج ۵۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۱۴۹، حدیث ۵۴؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر علم و علی درب آن است»، بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۸۷، حدیث ۱۱۴؛ ص ۲۰۱، حدیث ۴؛ ص ۲۰۲، حدیثهای ۶ و ۷، ص ۲۰۳، حدیث ۸؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ص ۲۰۵، حدیث ۱۲؛ ص ۲۰۶، حدیثهای ۷ و ۱۳ ـ ۱۶؛ ج ۴۱، ص ۲۸۶، ص ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و {{عربی|اندازه=150%|«أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا ‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «من شهر حکمت و علی درب آن است»، بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۳۴؛ ج ۲۶، ص ۱۱۱؛ ج ۶۹، ص ۸۱، ج ۹۳، ص ۵۷؛ ج ۴۰، ص ۲۰۱، حدیث ۳، ص ۲۰۳، حدیثهای ۸ و ۱۰ و ص ۲۰۷؛ الغدیر، ج ۵، ص ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که در کتب فریقین با سندهای متعدد از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل شده، نیز مؤید، بلکه مؤکد این مدّعاست؛ زیرا از اینگونه روایات به خوبی دریافت می‌شود که [[امام علی]]{{ع}} کسی بوده که [[رسول خدا]]{{صل}} علم و حکمت خود را به او آموخته و آن حضرت هم بدون کم و کاست و سهو و خطا، علم و حکمت [[پیامبر]] را دریافت و ضبط کرده است، به گونه‌ای که هرکس در هر موضوعی بخواهد از علم و حکمت [[رسول خدا]] استفاده کند، از طریق آن حضرت می‌تواند به علم و حکمت آن بزرگوار نایل شود و تردیدی نیست که علم به معانی و معارف و تنزیل و تأویل قرآن کریم جزء عمده و قدر متیقّن علم و حکمت آن بزرگوار است. این اهتمام و سعی وافر [[پیامبر]]{{صل}} در تعلیم و تربیت آن حضرت، موجب شد که آن حضرت همانند خود [[رسول خدا]]{{صل}} به همه معانی و معارف قرآن کریم آگاه باشد. شاهد آن، افزون بر آنچه گذشت، روایات بسیاری است که دلالت می‌کنند به آنکه حضرت، به همه معانی و معارف قرآن آگاه بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]، [[معرفت (نشریه)|ماهنامه معرفت]]، شماره ۷۳، دی ۱۳۸۲، ص ۲۲ - ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین ردایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11606.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسین ردایی|ردایی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین ردایی|ردایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه در نظر ما به واقع نزدیک‌تر است، تمام بودن دلالت آیه بر علم به تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشد و اثبات مدعای ما بر دو دلیل نقلی و عقلی مبتنی است: &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل نقلی:&#039;&#039;&#039; از مجموع آیات و روایاتی که در منزلت [[اهل بیت]]{{عم}} و علم قدسی و لدنی حضرات معصومان وارد شده، استفاده می‌شود که آنان به تأویل قرآن کریم آگاهی کامل دارند و اثبات این مدعا از همین آیه کریمه مطابق مبنای ما استمداد از روایات در فهم آیات کریمه بسیار روشن است. ما علاوه بر احادیثی که در وصف راسخان در علم آورده‌ایم، از چند دسته روایات که در تبیین و تفسیر همین آیه وارد شده است، به خوبی روشن می‌گردد که مراد از راسخون فی العلم [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشند، و علم به تأویل تمام قرآن  خواه آیات محکم و خواه آیات متشابه از ویژگی‌های اختصاصی آنان است. البته مستفاد مذکور با این مقدمه تمام است که احادیث [[اهل بیت]]{{عم}} ناظر به آیات کریمه است و در مواردی که عین الفاظ آیات را در حدیث بیان می‌کنند، ظهورش تمام بوده و جای تردیدی باقی نمی‌ماند. بنابراین، با اندکی تأمل در روایات مربوط به این آیه، مدعا بسیار روشن است:&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته اول:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: نَحْنُ‏ الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ وَ نَحْنُ‏ نَعْلَمُ‏ تَأْوِيلَه‏‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از ابی بصیر از امام صادق{{ع}} روایت شده است که ایشان فرمودند: مائيم راسخون در علم و ما تأويل قرآن را می‌دانيم.»، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛{{عربی|اندازه=150%|«عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏{{ع}} وَ الْأَئِمَّةُ{{عم}} مِنْ بَعْدِهِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق{{ع}} روایت شده است که ایشان فرمودند: راسخون در علم امير المؤمنين و امامان پس از وى {{عم}} می‌باشند.»، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|«عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا{{ع‏}} فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ {{صل}} أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏  فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;از برید بن معاویة از يكى از دو امام باقر يا صادق{{عم}} روایت شده است که راجع بقول خداى عزوجل(6 - سوره 3)«و جز خدا و راسخون در علم تأويل قرآن را نمی‌دانند» فرمودند: پيغمبر{{صل}} بهترين راسخ در علم است. خداى عزوجل همه آنچه را از تنزيل (معنى مطابقى) و تأويل (معنى التزامى) نازل فرمود به او آموخته است، چيزى را كه خداوند متعال تأويلش را به او نياموخت بر او نازل نفرمود و اوصياء پس از وى هم تمام آن را می‌دانند، و كسانى كه تأويل آن را نمی‌دانند (شيعيان) هر گاه عالمشان چيزى از روى علم بفرمايد (ايمان مى‌آورند و می‌پذيرند) چنانچه خداوند متعال ايشان را پذيرفته و فرموده است «می‌گويند ايمان آورديم، همه قرآن از جانب پروردگار ماست» و قرآن خاص و عام و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارد و راسخون در علم همه را می‌دانند.&amp;quot;، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این گروه احادیث دو پیام غیر قابل انکار مستفاد است: الف) این روایات مستقیماً و صریحاً در مقام تفسیر آیه شریفه و اشتراک با خداوند در حکم مستثنا منه می‌باشد، البته با اختلاف بالذات و بالتبع؛ ب) [[اهل بیت]]{{عم}}، تنها مصادیق {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} می‌باشند. &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته دوم:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|هَلْ‏ يَسْتَوِي‏ الَّذِينَ‏ يَعْلَمُونَ‏ وَ الَّذِينَ‏ لا يَعْلَمُونَ‏ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏}}﴾ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ {{ع}} إِنَّمَا نَحْنُ‏ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ يَعْلَمُونَ}}﴾‏ وَ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ}}﴾‏ عَدُوُّنَا وَ شِيعَتُنَا ﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;از جابر از امام باقر{{ع}} روایت شده است که ایشان راجع بقول خداى عزوجل(9 - سوره 39)«آيا كسانى كه دانند با كسانى كه ندانند يكسانند، تنها خردمندان بياد می‌گيرند» فرمود: ما هستيم كسانى كه می‌دانند و آنها كه نمی‌دانند دشمنان مايند و شيعيان ما خردمندانند.&amp;quot;، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در ذیل روایت سوم از دسته اول، درباره ذیل آیه محل بحث، چنین فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏ فِيهِمْ‏ بِعِلْمٍ‏ فَأَجَابَهُمُ‏ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا }}﴾»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;و كسانى كه تأويل آن را نمی‌دانند (شيعيان) هر گاه عالمشان چيزى از روى علم بفرمايد (ايمان مى‌آورند و مي‌پذيرند) چنانچه خداوند ايشان را پذيرفته و فرموده است «می‌گويند ايمان آورديم، همه قرآن از جانب پروردگار ماست»&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این روایات چند نکته استفاده می‌شود: الف) منظور از فاعل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏}}﴾}} و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾}} غیر از راسخون در علم‌اند؛ چون ایمان راسخون در علم به {{عربی|اندازه=150%|« مَا أَنْزَلَ‏ اللَّه‏»}} از روی علم است، نه از روی تعبد تنها و حضرت بنا بر حدیث اول مصداق این افراد متعبد را شیعیان معرفی نمودند و در حدیث دوم با وصف اقرار و پذیرش تمام آیات و عدم علم به تأویل، آنها را معرفی کردند؛ ب) انتساب جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِه‏}}﴾}} به ایمان تعبدی و پذیرش بدون آگاهی دلیلی ندارد؛ بلکه عالمان به تأویل آیات هم می‌توانند مانند غیر عالم به تأویل بگویند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا‏}}﴾}}. چه اینکه عکس آن نیز صادق است؛ یعنی جمله &amp;quot;یعلمون&amp;quot; را برای عالمان به تأویل و غیر عالم به تأویل در صورت پذیرش حقانیت قرآن با تمام ابعاد به کار برد؛ نظیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ‏}}﴾}} چون بدون شک منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُواْ }}﴾}} خصوص [[اهل بیت]]{{عم}} نیست؛ ج) و شاید حکمت این سخن که در روایت برید جمله یقولون ... برای غیر عالمان به تأویل  شیعیان  بیان شده، این باشد که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} را به جمله زیر منحصر نکنیم، بلکه آنان را در حکم استثنا داخل نموده و بر مستثنا عطف کنیم {{عربی|اندازه=150%|« والله و اولیائه اعلم‏»}}.&lt;br /&gt;
::::::اما دسته سوم:{{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}} أَنَّهُ قَالَ: مَا يَسْتَطِيعُ‏ أَحَدٌ أَنْ‏ يَدَّعِيَ‏ أَنَ‏ عِنْدَهُ‏ جَمِيعَ‏ الْقُرْآنِ‏ كُلِّهِ‏ ظَاهِرِهِ‏ وَ بَاطِنِهِ‏ غَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از جابر از امام باقر{{ع}} روایت شده است که فرمود: جز اوصياء پيغمبر كسى را نرسد كه ادعا كند ظاهر و باطن تمام قرآن نزد اوست.»، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قالَ‏ الَّذِي‏ عِنْدَهُ‏ عِلْمٌ‏ مِنَ‏ الْكِتابِ‏ أَنَا آتِيكَ‏ بِهِ‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ‏ طَرْفُكَ.‏ قَالَ فَفَرَّجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} بَيْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا فِي صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ وَ عِنْدَنَا وَ اللَّهِ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;از عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق{{ع}} روایت شده است که ایشان درباره آيه شريفه(40 سوره 27)«كسى كه دانشى نسبت به كتاب داشت (آصف بن برخيا بقول مشهور) گفت من آن تخت را نزد تو آورم، پيش از آنكه چشمت را بهم زنى» آنگاه انگشتانش را باز كرد و بر سينه‌اش گذاشت و سپس فرمود: به خدا سوگند كه همه علم كتاب نزد ماست (ولى آصف اندكى از آن را می‌دانست و از بركت همان مقدار بود كه توانست تخت بلقيس را در چشم بهم زدنى نزد سليمان حاضر كند و خداى تعالى اين داستان را در سوره نمل بيان می‌كند.)&amp;quot;، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دلالت این دسته از روایات با لحاظ این مقدمه تمام است که حدیث جابر در مقام تبیین علم به تمام معارف و مراتب قرآن است که به طور حتم تأویل را شامل است و از طرفی، منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} بدون شک اوصیا و [[اهل بیت]] می‌باشند، و آنگاه علم به تمام ابعاد قرآن از ویژگی والراسخون است که در آیه شریفه بیان شده است؛ بلکه می‌توان گفت، بیشتر احادیثی که از [[ائمه]] درباره علم آنان به باطن و تأویل قرآن وارد شده، مستند به همین آیه کریمه است و این برای ارائه طریق به دلالت آیه بر آنچه [[اهل بیت]] خود را واجد آن می‌دانند، کفایت دارد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل عقلی:&#039;&#039;&#039; در صورتی که دلالت آیه بر مدعا را کافی ندانیم، لازم می‌آید خود این آیه که در مقام بیان ضابطه کلی در ارجاع متشابهات به محکمات است، خود از آیات متشابه باشد؛ چراکه نمی‌دانیم مراد از راسخان در علم چه کسانی‌اند؟ و آیا رسوخ تام مراد است یا ناقص و نمی‌دانیم که آیا رسوخ تام در علم، علم به تأویل قرآن را نیز در برمی‌گیرد یا خیر؟ بلکه بالاتر، کلام در این آیه کریمه با لحاظ مقام بیان صادر گردید و در هیچ آیه دیگری بهتر از این تبیین نشد. از این رو، اگر {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} معطوف نباشد و دلالت بر مقصود علم به تأویل  نداشته باشد، مستلزم نقص کلام در مقام بیان خواهد شد؛ زیرا هرگاه متکلم  به ویژه حکیم در مقام بیان قانون کلّی بود، لازم است یا راههای ارجاع محکم به متشابه را بیان نماید، یا افراد متخصص را جهت مراجعه معرفی نماید و راه سومی ندارد. از آنجا که راه اول تبیین نشده است، بدون شک ذات واحد حکیم راه دوم را اختیار نموده و با اشاره به وصف و حکم فرمود در میان مردم، راسخان در علم‌اند که علم به تأویل و ارجاع متشابه به محکم را می‌دانند و لزوم رجوع به آنان به حکم عقل روشن است و باید در تشخیص مصادیق و مراجعه به آنان کوشید، و البته قرآن به امر ارشادی این را نیز در مثل کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;بیان نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://qabasat.iict.ac.ir/article_17615_5a64947858cd0b3d134b00edbff010bc.pdf [[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل؛ ص ۱۳۱ - ۱۳۳.]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین منصورآبادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11880.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد منصورآبادی|منصورآبادی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد منصورآبادی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«یکی دیگر از اوصاف راسخان در علم این می باشد که آنها افرادی دارای علم کامل به تاویل و تنزیل قرآن کریم هستند یعنی تمام تاویلات آیات و تنزیلات آن را می دانند و کاملا به آیات قرآن کریم تسلط دارند زمان و مکان و علت نزول را به خوبی می دانند و این نیز مانند تاویل، دارای اهمیت بسیار است زیرا در موارد بیان و استفاده آیات برای راهنمایی مردم دانستتن نزول و تنزیل بسیار کار بردی است.&lt;br /&gt;
::::::[[علی بن محمد]] از [[عبدالله بن علی]] از [[ابراهیم بن اسحاق]] از [[عبدالله بن حماد]] از [[برید ابن معاویه]] از [[امام باقر ]]{{ع}} نقل کرده است: در قول خداوند که فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند متعال و استواران در دانش، کسی نمی‌داند»، آل عمران، آیه7. &amp;lt;/ref&amp;gt; پس [[رسول خدا]]{{صل}} برترین راسخین در علم است خداوند تمام آنچه نازل شد از تاویل وتنزیل را به او آموخت و نبود چیزی که خداوند نازل کند و تأویلش را به او نیاموزد و جانشینان بعد از او نیز همه تاویل وتنزیل را می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏ }}﴾ فَرَسُولُ‏ اللَّهِ‏ {{صل}}‏ أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ‏‏‏‏‏»}}؛ الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص: ۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این روایت [[امام]]{{ع}} می‌فرمایند : {{عربی|اندازه=150%|«قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيل‏‏‏‏‏‏»}} یعنی خداوند تمام جهات تنزیل و تاویل قرآن را به راسخان در علم آموخت تا آنها با دانستن تمامی این امور &#039;&#039;&#039;اولاً:&#039;&#039;&#039; به قرآن به صورت کامل آگاه باشند و &#039;&#039;&#039;ثانیاً:&#039;&#039;&#039; آن را نقشه راه، برای هدایت مردم قرار دهند که افضل این راسخان خود [[رسول خدا]]{{صل}} است و همه قرآن بر ایشان نازل شده و قطعا باید به تمام جوانب آن عالم باشد.&lt;br /&gt;
::::::در مجموع آنچه می‌توان از این روایت استفاده نمود آن است که: &lt;br /&gt;
:::::#خداوند همه آنچه از تنزیل و تاویل قرآن وجود دارد را به راسخان در علم آموخته است.&lt;br /&gt;
:::::#به وسیله این علم به تاویل و تنزیل، آنان را بر دیگران برتری داده است.&lt;br /&gt;
:::::#خداوند راسخان را گروهی قرار داده است که قرآن را مانند خود خدا می دانند و آن علم به تنزیل، تاویل، ظاهر، باطن و حقیقت قرآن می‌باشد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۱۱ و ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«راسخان در علم همان عالمان به تأویل هستند و آیات قرآن را به خوبی برای مردم روشن می‌سازند و هم چنین مقصود خداوند را بیان می‌نمایند. و این از جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فهمیده می‌شود. این ویژگی طبق نظریه‌ای است که واو در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} عاطفه باشد مرحوم [[شیخ طبرسی]] بر این باور است که: راسخون با واو به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} عطف شده است و معنا چنین می‌‎شود: تأویل متشابه را خدا و راسخان در علم می‌دانند ایشان در ادامه به این نکته اشاره می کند که: هيچگاه در ميان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن ديده نشده است كه از بحث در باره تفسير آيه‏اى خودارى كنند و بگويند اين آيه از آياتى است كه جز خدا معنى نهايى آن را نمى‌‏داند&amp;lt;ref&amp;gt; فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲ ،ص ۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و هم چنین صاحب تفسیر صافی می‌نویسد: راسخان در علم عالم به تأویل هستند آنها می‌گویند به متشابهات ایمان آوردیم و همه متشابهات و محکمات از نزد پروردگارمان است و نزد خدای حکیمی که کلامش دارای تناقض گویی نیست ایشان در ادامه سه روایت نقل می‌کنند و می‌فرمایند واو عاطفه است و این دلیلی است بر آن که راسخان مانند خداوند علم به تاویل دارند&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیرالصافی، ج۱، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۴۱ و ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::«یکی از صفاتی که [[راسخان در علم]] به آن شناخته می‌شوند این است که آنها عالم به تأویل حقیقت قرآن می‌باشند و در این بخش به روایاتی اشاره خواهیم کرد که این موضوع را متذکر می‌شوند: [[ابن انباری]] در کتاب اضداد از مجاهد و همینطور [[ابن جریر]] از ربیع نقل می‌کند که گفتند راسخان در علم تأویل را می‌دانند و می‌گویند ایمان آوردیم به قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;و أخرج ابن الأنباری فی کتاب الأضداد عن مجاهد قال:‏ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏. و أخرج ابن جریر عن الربیع‏ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏ &amp;quot;}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از جمله:{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه&amp;quot;}} ‏در این دو روایت به خوبی روشن است که در روایت آمده است که راسخان در علم، عالم به تاویل و حقیقت قرآن می باشند.&lt;br /&gt;
::::::با آنچه از روایات برداشت شد به وضوح معلوم می‌شود که راسخ در علم کسی است که علم به تأویل داشته باشد و این معنای تعمق وژرف اندیشی در علم است. آنان کسانی هستند که حقیقت قرآن را می‌دانند و باقی اوصاف نیکشان از این صفت سرچشمه گرفته است پس همانطور که خدا علم تاویل را به آنها داده است اجازه بیان و راهنمایی مردم را نیز به آنها عطا نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین امام‌خان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11700.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عسکری امام‌خان|امام‌خان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عسکری امام‌خان]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«استفاده از قرآن کریم از جمله راه‌هایی بود که [[ائمه]]{{عم}} بدان وسیله کسب علم می‌کردند. روایات بسیاری شهادت می‌دهند که قرآن کریم همانطور که ظاهر دارد دارای معانی باطنی است چنانکه [[جابر بن یزید]] از [[امام باقر]]{{ع}} نقل می‌کند: که [[امام]] فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;يَا جَابِرُ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ بَطْناً وَ لِلْبَطْنِ‏ بَطْناً ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای جابر برای قرآن کریم بطن و نهانی است، و برای آن بطن نیز بطن دیگری است.»، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص ۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا جای هیچگونه تعجب نیست اگر گفته شود، خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot; فِيهِ‏ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ‏ وَ خَبَرُ مَا كَانَ‏ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در آن خبر آسمان و خبر زمین، و خبر آنچه در گذشته صورت پذیرفته و خبر آنچه در آینده صورت می‌پذیرد می‌باشد»، الکافی، ج ۱، ص:۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چنانکه [[امیر المؤمنین علی]]{{ع}}در [[نهج البلاغه]] می‌فرماید: آن قرآن است که اگر بخواهید گویا می‌گردد، ولی خودش سخن نمی‌گوید: اما من از آن شما را می‌آگاهانم: بدانید که در قرآن دانشی است که به آنچه در آینده خواهد آمد خبر می‌دهد. و سخن از گذشته نیز در آن فراوان است. و دوای درد شما و باعث نظم و ترتیب میان شما است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; ذَلِكَ‏ الْقُرْآنُ‏ فَاسْتَنْطِقُوهُ‏ وَ لَنْ‏ يَنْطِقَ‏ وَ لَكِنْ‏ أُخْبِرُكُمْ‏ عَنْهُ‏ أَلَا إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي وَ الْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي وَ دَوَاءَ دَائِكُمْ وَ نَظْمَ مَا بَيْنَكُم‏‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد جواد شریعت، خطبه ۱۵۸، ص ۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در بحث [[علم غیب]] ثابت کردیم که بندگان برگزیده خدا عالم به غیب هستند پس هیچ چیز در امور مربوط به شریعت و حلال و حرام الهی بر آنها مخفی نمی‌ماند و آنها از ان آگاه اند، زیرا خداوند درهای غیب را روی آنها می‌گشاید. قرآن کریم بر [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} نازل شد لذا مسلم است که [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} یکی از برگزیدیگان خدا برای [[علم غیب]] است و تمام علوم قرآن نزد اوست. چنان که خدای سبحان به رسولش می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; خداوند کتاب و فرزانگی  بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بشر می‌تواند با تلاش و کوشش علوم عادی را فراگیرد هرچند آن هم جزو عطایای الهی است، اما علمی‌ که خداوند به [[رسول اکرم]]{{صل}} عطا نمود هرگز، بطور متعارف قابل تعلّم نیست و اگر تعلیم غیبی خداوند نبود ممکن نبود کسی بتواند آن را یاد بگیرد. زیرا درباره تعلیم انسان های عادی می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَ الإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی درباره تعلیم [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ }}﴾}} جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لَمْ تَكُنْ}}﴾}} نشان می‌دهد که اگر تعلیم خدا نبود تلاش و کوشش [[پیامبر]]{{صل}} برای فراگیری آن علوم غیبی سودمند نبود. لذا بوسیله نزول قرآن که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بیانگر هر چیز ؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. است بر قلب [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} ایشان را به غیب آگاه ساخت. حالا در آیه‌ای از قرآن کریم، سخن از شخصی غیر از [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} به میان آمده است که دارای [[علم الکتاب]] است یعنی تمام علوم قرآن نزد اوست و بر حقانیت [[رسول خدا]]{{صل}} گواهی می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این آیه به خوبی روشن می‌شود که کسی وجود دارد که علم کتاب &amp;quot;قرآن&amp;quot; نزد اوست. و درین آیه شریفه [[علم الکتاب]] بطور مطلق آمده است لذا شامل تمام علوم مربوط به کتاب الهی می‌شود. پس گستردگی و وسعت این علم را از آنجا ملاحظه بفرمایید که در رابطه با وزیر [[حضرت سلیمان]]{{ع}} در قرآن آمده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;امّا کسى که دانشى از کتاب آسمانى داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که سلیمان آن تخت را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است؛ سوره نمل، آیه:۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس کسی که مقداری از علم کتاب نزد او بود این قدرت را از خود نشان داد پس کسی که تمام علم کتاب نزد او باشد خدا می‌داند که حامل چه قدرتی باشد. اما چه کسی این قدرت را دارد و [[علم الکتاب]] نزد چه کسی است. قرآن تنها اشاره سربسته‌ای به آن دارد. بعض مفسرین گفته‌اند منظور &amp;quot;خداوند&amp;quot; است و گروهی از مفسران نیز گفته‌اند: که منظور از آن دانشمندان اهل کتاب و افرادی همچون سلمان و عبدالله بن سلام است که نشانه‌های [[پیامبر]]{{صل}} را در کتب آسمانی پیشین دیده بودند و گواه بر حقانیت او می‌شدند. ولی بسیاری از مفسران در کتب خود نقل کرده‌اند که این آیه شریفه در شأن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[ائمه]]{{عم}} است. روایات فراوانی از شیعه و سنی، مصداق این تعبیر قرآنی را در مورد [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}اذعان دارند و در کتابهاشان نوشته‌اند. چنانکه خود آن حضرت می‌فرماید: &amp;quot;منم آن کس که دارنده [[علم الکتاب]] است&amp;lt;ref&amp;gt; محمد صفار قمی، بصائر الدرجات، ص ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[عسکری امام‌خان]]، [[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]، فصل پنجم.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجج الاسلام و المسلمین اکبرنژاد و محمدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[روح‌الله محمدی|محمدی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«با بررسی احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}} معلوم می‌شود که دو رویکرد کلی نسبت به راسخان در علم وجود دارد؛ رویکرد نخست آنکه راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه‌اند و رویکرد دوم آنکه، راسخان در علم به تأویل متشابهات قرآن آگاه نیستند، آنها کسانی هستند که به جهل خود در برابر تأویل آیات متشابه اقرار دارند و از تکلف بی حاصل در کسب دانشی که از فهم آنها خارج است، خودداری می‌ورزند. البته این رویکرد قابل توجیه و نقد است و باید گفت بنا بر دلایل روشن عقلی و نقلی و به شهادت روایات صحیح السند و صریح الدلاله، راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه هستند و وجود متشابهات در قرآن بنا بر حکمت الهی و ظهور مسائل جدید در گذر زمان و نیاز مبرم پاره‌ای از آیات الهی به تبیین، نیز مؤید آن است.&lt;br /&gt;
::::::در مسئله آگاهی از تأویل، در روایات {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}، نیز باید گفت دو رویکرد نسبت به تأویل وجود دارد؛ رویکرد نخست شامل روایاتی است که مراد از تأویل را آگاهی از معانی پنهان معارف قرآنی می‌داند که جز از طریق پیوند با وحی الهی حاصل نمی‌شود. از این منظر راسخان در علم، تنها بر [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه|ائمه معصومین]]{{عم}} تطبیق شده است. رویکرد دوم، مراد از تأویل را آگاهی از ابعاد باطنی و عمیق آیات قرآن می‌داند که فراتر از ظاهر تنزیلی آن به نظر می‌آید و با توجه به گستره معنایی باطنی از سویی و مراتب گوناگون افهام بشری از سوی دیگر، بهره با عالمانی خواهد بود که بیشتر به فرهنگ قرآن آشنا بوده و ضمن آگاهی به علوم نقلی و عقلی مرتبط با معارف قرآن، بیشتر با منبع معرفت بخش الهی و یا سنت نبوی ارتباط داشته باشند. از این رو رویکرد نخست، از لحاظ دلالت، در اختصاص علم تأویل به [[اهل بیت]]{{عم}} ظهور دارد و تنها عالمان به علمِ تأویل و راسخان در علمِ حقیقی، [[ائمه]]{{ع}} هستند. که علم آنها از منبع وحی دریافت شده است، چنان که از معنای &amp;quot;راسخ در علم&amp;quot; دریافت می‌شود که همانند با ریشه لغوی آن، به معنای پای بندی به علم و ریشه داری در علم است. اما رویکرد دوم، علم به تأویل را مختص [[اهل بیت]]{{عم}} ندانسته و راسخان در علم را اعم از معصومین{{ع}} شمرده است. اما با بررسی روایاتی که در این باره آمده است اثبات شد که نسبت دادن راسخ در علم، به غیر [[اهل بیت]]{{عم}} به معنای نفی نکردن فهم بشری از درک معانی ظاهری و مفاهیم قرآنی است نه به معنای آگاهی آنان از علم تأویل؛ چون از صریح روایاتی که ذکر شد به آسانی این انحصار را می‌توان فهمید. اشاره به این نکته مفید خواهد بود که لحن و سیاق روایات ذکر شده در تعیین [[ائمه]]{{عم}} به عنوان عالمان به تأویل، لحن بیان مصداق نیست هر چند در برخی موارد دیگر می‌توان این را گفت اما چگونگی بیان روایات و نیز نوع انحصاری که در برخی از آنها آمده صرف بیان مصداق را رد می‌کند؛ بلکه در صدد بیان معنی آیه و به نوعی مشخص کردن تفسیر آن هستند.&lt;br /&gt;
::::::حاصل سخن آنکه، تحت پرتو شواهد فراوان احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}به دست می‌آید که علاوه بر خداوند، راسخان در علم نیز به تأویل آیات قرآن آگاهی دارند و بنا بر روایات تفسیری و غیر تفسیری معتبر و صریح الدلاله، معصومین{{ع}} به عنوان پیشوایان دینی، راسخان حقیقی علم و عالمان حقیقی تأویلند»&amp;lt;ref&amp;gt; [[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]، ص ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. آقای دکتر معارف (هیئت علمی دانشکده الهیات دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11118.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مجید معارف]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[مجید معارف|معارف]]&#039;&#039;&#039; و دیگر نویسندگان مقاله &#039;&#039;«[[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از مهم ترین جلوه‌های غیب که خداوند [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را در آن شریک نمود، فهم آیات قرآن است. این علم از طریق تعلیم [[پیامبر]]{{صل}} به [[حضرت علی]]{{ع}} رسید و ایشان نیز به [[ائمه]]{{عم}} پس از خویش آموخت. در بسیاری از روایات شیعه و سنی مفهوم آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[حضرت علی]]{{ع}} تفسیر شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازله فی [[اهل البیت]]{{عم}}، تحقیق محمد باقر محمودی: ج ۱ ، ص: ۴۰۰ ـ ۴۰۵؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۳۶۷؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی؛ تحقیق سید هاشم رسولی: ج ۲، ص: ۲۲۰ ـ ۲۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::علوم و معارف قرآن در روایاتی نظیر {{عربی|اندازه=150%|«عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt;[[امام علی|علی]]{{ع}} با قرآن کریم است و قرآن کریم با [[امام علی|علی]]{{ع}} می‌باشد، این دو تا زمانی که بر حوض کوثر وارد شوند از هم جدا نمی‌شوند؛ المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص: ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نزد [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} دانسته شده است. به گونه‌ای که حاکم حسکانی از دانشمندان معروف اهل تسنن در تفسیر خود، فصلی را به «یگانه بودن [[امام علی|علی]]{{ع}} در شناخت قرآن و معانی آن» اختصاص داده است. آنچه اهمیت بیشتری دارد علم خاص [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و جانشینان او به تأویل قرآن است. یعنی علم به حقایق و واقعیت‌های ماورای الفاظ که بیانات قرآن حاکی از آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۳، ص:۴۹&amp;lt;/ref&amp;gt; چیزی فراتر از تفسیر که آیه ۷ آل عمران، علم به آن را تنها در اختیار خداوند و راسخان در علم می‌داند. مفسران شیعه &amp;quot;راسخان در علم&amp;quot; را معصومین می‌دانند که در امر هدایت امت با تعلیم [[پیامبر]] از تأویل آیات آگاهند، &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۹۶ و ۹۷؛ تفسیر فرات الکوفی؛ ص:۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که یکی از صادقَین فرمود:&lt;br /&gt;
::::::[[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}}، بزرگترین راسخان در علم بود. تمام آنچه را خداوند بر او نازل کرده بود، از تأویل و تنزیل قرآن می دانست. خداوند هرگز چیزی بر او نازل نکرد که تأویل آن را به او نیاموخته باشد. او و اوصیای وی همه اینها را می‌دانستند &amp;lt;ref&amp;gt;الکافی؛ ج۱، ص:۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمود:ای مردم، در قرآن تدبر کنید و آیات آن را بفهمید. به محکمات آن نظر کنید و از متشابه آن پیروی نکنید. به خدا سوگند فقط کسی نواهی آن را برای شما تبیین می‌کند که من دستش را گرفته‌ام و آن را نزد خود بالا آورده‌ام و بازویش را بالا گرفته، به شما اعلام می‌کنم که هر کس من مولای اویم، او نیز مولای اوست و او [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}}، برادر و وصی من است &amp;lt;ref&amp;gt;الإحتجاج علی اهل اللجاج، تحقیق سید محمد باقر خرسان؛ ج۱، ص:۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو سعید خُدری]] می‌گوید: روزی با [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بودیم. نعلینش پاره شد. به [[امام علی|علی]]{{ع}} داد تا وصله بزند. سپس مقداری راه رفت. سپس فرمود: همانا یکی از شما بر اساس تأویل قرآن مبارزه می‌کند، چنان که من با تنزیلش مبارزه نمودم. ابوبکر گفت: منم؟. فرمود: خیر. عمر گفت: منم؟. فرمود: خیر، بلکه او وصله زننده کفش است. &amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۳۳ ؛ نسائی، خصائص [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، تحقیق محمد هادی امینی: ص:۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابو سعید]] ادامه می‌دهد: ما نزد [[امام علی|علی]]{{ع}} رفتیم و به او بشارت دادیم ولی سرش را بلند نکرد، گویا از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} آن را شنیده بود&amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۸۲ ؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص:۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بی‌دلیل نبود که وقتی فردی برای سؤالی که از [[ابن عباس]] داشت، گفت: اگر من [[امام علی|علی]]{{ع}} را از تو عالم‌تر می‌دانستم از تو نمی‌پرسیدم!. [[ابن عباس]] به شدت خشمگین شد و گفت: مادرت به عزایت بنشیند! [[امام علی|علی]]{{ع}} مرا تعلیم داد و علم او از تعلیم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بود و خداوند به رسولش آموخته بود. علم همه اصحاب [[پیامبر|محمد]]{{صل}} در برابر علم [[امام علی|علی]]{{ع}} همچون قطره‌ای در برابر هفت دریاست. &amp;lt;ref&amp;gt;مفید، الأمالی؛ ص: ۲۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جایی دیگر این صحابی، علم خویش را در برابر علم [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به برکه‌ای در برابر دریا تشبیه نمود. &amp;lt;ref&amp;gt;فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن: ج۷، ص: ۳۵۷؛ ابن منظور، لسان العرب؛ ج۴، ص: ۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عطاء بن أبی رباح تابعی]]، نیز قسم یاد می‌کرد که در میان اصحاب [[پیامبر|حضرت محمد]]{{صل}} هرگز عالم‌تر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نمی‌شناسد. &amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب: ج۳، ص: ۱۱۰۴&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اینکه چگونه علوم [[پیامبر]]{{صل}} به [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌رسد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} پاسخ می‌دهد. [[طلحه بن عبیدالله]] از ایشان پرسید: به من بگو آنچه از قرآن و تأویلش و علم حلال و حرام نزد توست، به چه کسی می‌دهی؟ صاحب آن بعد از تو کیست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: به او که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمان داده، خواهم داد. طلحه گفت: او کیست؟ آن حضرت {{ع}} فرمود: وصی من و سزاوارترین افراد بعد از من که پسرم [[امام حسن|حسن]]{{ع}} است. [[امام حسن|حسن]]{{ع}} نیز هنگام رحلتش به پسر دیگرم [[امام حسین|حسین]]{{ع}} خواهد داد. سپس در فرزندان [[امام حسین|حسین]]{{ع}} یکی بعد از دیگری منتقل می شود تا آخرینشان در کنار حوض بر [[پیامبر]] وارد شود. آنها با قرآنند و قرآن با آنهاست. از او جدا نمی‌شوند و قرآن نیز از آنان جدا نخواهد شد.&lt;br /&gt;
::::::مجموع مطالبی که گذشت، نشان می‌دهد که نه تنها [[ائمه معصومین]]{{عم}} منکر [[علم غیب]] مستقل بودند، بلکه حتی غالیان خویش را طرد می‌کردند. لذا اینکه برخی از مفسران [[اهل سنت]] &amp;lt;ref&amp;gt;محمد جمال الدین قاسمی، تفسیر القاسمی المسمی بمحاسن التأویل: ج۴، ص:۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بر شیعیان درباره ادعای [[علم غیب]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} خرده گرفتند، مطلبی نادرست است. اکثر روایات به تعلیم [[امامان]]{{عم}} از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} اذعان دارند و دسته‌‌ای دیگر از روایات، پرده از ارتباط ایشان با ملائک و الهامات ربانی برمی‌دارد. چنان که وقتی [[حرث بن مغیره]] از [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} درباره نوع علم [[اهل بیت]]{{عم}} پرسید. آن حضرت{{ع}} فرمود: از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} و [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به ما ارث رسیده است، علمی که به واسطه آنها از مردم بی‌نیازیم ولی مردم به ما احتیاج دارند. حرث گفت: آیا حکمت‌هایی که در قلب یا گوش شما القاء می‌شود نیز هست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: گاهی هم از این نوع است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن حر عاملی، إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات: ج۱ ص: ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D9%87_%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. آقای دکتر طاهری (استاد مجتمع آموزش عالى شهید محلاتی)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11582.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اسحاق طاهری|طاهری]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اسحاق طاهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از نظر شیعه [[امام]] باید از تمام حقایق و احکام دین و هرآن چه برای هدایت امت و اداره امور دنیوی و اخروی آنان لازم است و نیز از آنچه برای آنها زیان آور است آگاه باشد. به بیان دیگر مفهومی که شیعه از [[امامت]] اراده کرده است مرتبه اعلای علم را نیز در بر دارد چرا که [[امام]] بدون چنین مرتبه‌ای از علم صلاحیت جانشینی [[پیامبر]] و هدایت مردم را نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
::::::وقتی [[پیامبر]] [[اهل بیت]] را ردیف قرآن ذکر می‌کند و این دو را انفکاک ناپذیر می‌داند در واقع نه تنها صلاحیت آنان را برای تفسیر و تبین قرآن تاکید می‌کند بلکه این شأن را تنها منحصر به آنان دانسته است و این امر حاکی از مرتبه والا و بی‌نظیر آنان در علم است.&lt;br /&gt;
::::::از [[هشام بن حکم]] نقل شده است که: در یک مجلس پانصد مسئله از [[امام صادق|ابی عبد الله]]{{ع}} پرسیدم و در همه آن مسائل به پاسخ رسیدم و از کمال حیرتی که به من دست داد گفتم: فدایت شوم بر [[امام]] علم به کتاب و سنت و شرایع واجب است، لکن علم به امثال این علوم چه لازم است؟ فرمود تو می‌پنداری که خدای تعالی شخصی را حجت گرداند بر خلق در حالی که آنچه خلق محتاج آن است نزد او نباشد از آن جمله است علم به جمیع علوم انبیا و علم به جمیع کتب منزله از آسمان، و به جمیع آنچه از احکام و غیر آن در قرآن آمده است و از تفسیر و تاویل است و وارد شده که هیچکس از امت عالم به جمیع قرآن نباشد مگر [[ائمه.]]&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۴ ص ۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»»&amp;lt;ref&amp;gt;[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت امام]]، ص۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای دکتر خادمی و خانم بختیاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:457345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عین‌الله خادمی|خادمی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[عین‌الله خادمی]]&#039;&#039;&#039; و خانم &#039;&#039;&#039;[[صدیقه بختیاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله&#039;&#039;«[[جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه (مقاله)|جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند: &lt;br /&gt;
::::::«فاطمیان، [[پیامبر]] را در مرتبه اول قرار می‌دادند و از دیدگاه آنها [[امام]] پیشرو خلق، ترجمان کتاب خدا و خزانه‌دار علم خداوندی بود&amp;lt;ref&amp;gt;عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مهم‌ترین وظیفه [[امام]]{{ع}}، تأویل و تفسیر شریعت است. این وظیفه‌یی است که بر عهده [[ائمه]]{{عم}} اسماعیلی است. زیرا [[امام]]{{ع}}، [[مؤید]] به [[تأیید الهی]] است. چنانکه [[سجستانی]] آورده است: &amp;quot;دعوت [[پیامبر]]{{صل}}، تنزیل و شریعت است و دعوت وصی، تأویل و حقیقت&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;الافتخار، ص ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین تأویل، مهمترین وظیفه [[امام]]{{ع}} است که از سویی به شریعت و تنزیل جان می‌بخشد و از سوی دیگر موجب هدایت مردم می‌گردد. تأویل قرآن را کسی نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم و شاهد آن از قرآن این آیه شریفه است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه‌‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران ، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵؛ سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، [[راسخان در علم]]، [[تأویل‌گران قرآن]] هستند. سرآغاز صاحبان این [[تأویل]]، [[امام علی|علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است و [[تأویل]] در سلسله امامانی که از نسل اویند ادامه دارد. در دور اسلام، [[پیامبر خاتم|حضرت محمد]]{{صل}} مسئولیت ابلاغ [[وحی]] یا تنزیل را برعهده داشت. حال آنکه [[امام علی|علی]]{{ع}} مسئولیت تأویل آن را عهده دار بود. این وظیفه پس از [[امام علی|علی]]{{ع}} به [[ائمه]]{{عم}} علوی بعدی منتقل شد&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، بعنوان یکی از وظایف [[امام]]{{ع}}، سرچشمه زنده دانش است؛ زیرا بدون تأویل هرگز نمی‌توان از شریعت به حقیقت رسید و غیر از [[امام]]{{ع}} کسی نمی‌تواند به تأویل بپردازد. زیرا وظیفه تأویل بر عهده &amp;quot;[[راسخون]]&amp;quot; است، بنابراین مردم بدون اینکه خود دست به تأویل بزنند، باید آن را از منبع و مرجع آن بجویند و این همان نقطه احتیاج مردم به [[امام]]{{ع}} است و آنگونه که در &amp;quot;نظریه تعلیم&amp;quot; خواهد آمد، احتیاج به [[امام]]{{ع}} موجب اثبات [[امامت]] نیز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، با وجود [[امام]] است که علمی زنده و پویا می‌ماند و مردم با پویایی همین علم به حقیقتی می‌رسند که با روشن شدن معانی دین، رستگاری را در پی خواهد داشت. در غیر اینصورت اسیر ظواهر خواهند ماند و این زیانکاری است. [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: &amp;quot;آن کسی که در میان شماست با شما در تأویل قرآن، همچنان شمشیر زند که من بر تنزیلش زدم&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ناصر خسرو]] در کتاب &amp;quot;&#039;&#039;خوان الاخوان&#039;&#039;&amp;quot; می‌نویسد: &amp;quot;باطن و ظاهر را [[امام]]{{ع}} نگاه می‌دارد و خلق را باندازه طاقت ایشان از علم تأویل بهره دهد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;خوان الاخوان، تصحیح علی اکبر قویم، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین [[امام]]، باندازه معرفت هر کس پنجره یی از تأویل می‌گشاید. کسانی که به دعوت و جامعه اسماعیلی مشرف شده بودند، می‌توانستند حقایق باطنی را از مرجع و سرچشمه این حقایق، یعنی [[ائمه]]{{ع}} دریافت کنند، بنابراین [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی سرچشمه‌های علم و راهنمایان مشروع و اهل تأویل بوده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::این تعالیم، نقش [[امام]]{{ع}} اسماعیلی و سلسله مراتب تعلیم دینی در سازمان دعوت که بوسیله [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی بوجود آمده بود را بخوبی روشن می‌گرداند. زیرا بسیاری از کتب اسماعیلیه بر اساس تأویل است و افرادی که تازه به دین اسماعیلی می‌پیوستند، با انجام سوگند میثاق در واقع متعهد می‌شدند که باطن را که بوسیله یکی از حدود، یعنی معلم منصوب از جانب امام به او تعلیم داده میشد سری نگه دارند، بنابراین باطن هم سری و پنهان بود و هم علم آن از عوام الناس غیر اسماعیلی پوشیده می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1009107/%D8%AC%D8%A7%D9%8A%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%D9%8A%D9%84%D9%8A%D9%87/ جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از علومی که لازم است [[امام]]{{ع}} از آن بهره‌مند باشد، آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن است. این آگاهی، همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه لازم است، زیرا قرآن سرچشمه همه معارف دینی و از منابع مهم احکام اسلامی است و آگاه نبودن از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام نمی‌پذیرد. از مواردی که نشان می‌دهد شیعیان نخستین به وجود چنین علمی در امام اعتقاد داشته‌اند، سخن [[ابن عباس]] درباره [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} است. روزی معاویه از او خواست که درباره [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} سخن گوید. [[ابن عباس]] به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; &lt;br /&gt;
::::::[[عبدالله بن مسعود]] می‌گوید: &amp;quot;هر آیینه قرآن بر هفت حرف نازل شده و هر حرف آن را ظاهر و باطنی است و دانش ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]] است&amp;quot; . &lt;br /&gt;
::::::[[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد [[علم امام]] به قرآن می‌نویسد: {{عربی|اندازه=155%|«و هذا القرآن بکماله و تمامه و حرامه و حلاله بلا اختلاف و لا تنازع عند الائمه{{عم}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌هیچ اختلاف و نزاعی، حلال و حرام قرآن و به طور کلی قرآن تمام و کمال در نزد ائمه{{عم}} است». [[فضل بن شاذان نیشابوری]]، الایضاح، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[برید بن معاویه]] از یکی از دو امام ([[امام باقر|باقر]] یا [[امام صادق|صادق]]){{عم}} روایت کرده در تفسیر قول خداوند:{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و نمی‏‌داند تأویل آن را جز خدا و راسخون در علم؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که فرمود: [[پیامبر خاتم|رسول‌الله]]{{صل}} افضل راسخون در علم است، خدای عز و جل به او آموخته است هر چه را بدو فرو فرستاده از تنزیل و تأویل، خدا چیزی را که تأویل آن را نمی‌‏دانست به وی نازل نمی‌‏کرد و اوصیاء پس از وی هم همه آن را می‌‏دانند و آن کسانی که تأویل آن را نمی‌‏دانند چون عالم راسخ در علم که میان آنها است از روی علم به آنها بگوید خدا پذیرش آنها را اعلام کرده به قول خود که: می‌‏گویند ما بدان ایمان داریم همه آن از نزد پروردگار ما است؛ قرآن خاص دارد و عام، محکم دارد و متشابه، ناسخ دارد و منسوخ، و راسخون در علم همه را می‌دانند»&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقای افسردیر و خانم فضلی‌نژاد؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین افسردیر|افسردیر]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[حسین افسردیر|افسردیر]]&#039;&#039;&#039; و خانم [[مرضیه فضلی‌نژاد| فضلی‌نژاد]] در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در روایات شیعی، راسخان در علم یا آگاهان به علم تأویل، تنها در مورد [[پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} ایشان ذکر شده؛ ولی در منابع [[اهل سنت]] از [[ابن عباس]] نقل شده که گفته من از عالمان به تأویل و راسخان در علم هستم. در ذیل به ذکر این روایات و بررسی و نقد آنها می‌پردازیم. برید عجلی از [[امام باقر]]{{ع}} یا [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که درباره آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمودند: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} افضل راسخین در علم است. خداوند او را از تأویل و تنزیل تمام آنچه نازل فرموده، آگاه نموده و هرگز چیزی بر پیغمبرش نازل نمی‌کنند مگر این که تأویلش را به او تعلیم نماید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَحَدِهِمَا فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ&amp;quot;}}؛کلینی، [[محمد بن یعقوب]]، الکافی، ج۱، ص: ۲۱۳؛ قمی، [[علی بن ابراهیم]]، تفسیر القمی، ج۱، ص: ۹۷-۹۶؛ حویزی عروسی، [[عبد علی بن جمعه]]، تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص: ۳۱۷؛ [[فیض کاشانی]]، ملا محسن، تفسیر الصافی، ج ۱، ص: ۳۱۸؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص: ۵۹۷ قمی مشهدی، محمد بن محمد رضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۳، ص: ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جانشینان [[پیامبر]]{{صل}} نیز پس از ایشان، عالم به تمام آنها هستند. کسانی که از تأویل قرآن بی‌اطلاعند اگر آگاهان تأویل آنها را از تأویل آیه مطلع سازند، خداوند با این آیه از طرف آنها چنین جواب داده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن دارای خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ است. راسخین در علم به این مطالب آگاهند. این روایت از دو بخش تشکیل شده، بخش اول مربوط به تأویل و در صدر روایت آمده، این بخش مخصوص [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} است؛ زیرا در این روایت ذکر شده که خداوند علم آن را به ایشان تعلیم داده و اگر علم به تأویل از قبیل علوم اکتسابی بود دیگر نیازی به ذکر {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«خداوند متعال تمامی آنچه را که بر ایشان از تنزیل و تأویل نازل فرمودند به ایشان آموختند»&amp;lt;/ref&amp;gt; نبود. بخش دوم و ذیل حدیث که در آن از علم به خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ خبر داده از مقوله تفسیر و بین همه افراد مشترک است.(...) به طور کلی باید گفت که کسی به تأویل راه می‌یابد که خود به &amp;quot;مقام مکنون&amp;quot; رسیده باشد، از این رو وقتی شخصیتی مانند [[قتاده]] به [[امام باقر]]{{ع}} گفت: من با بسیاری از دانشمندان مصاحبه و مناظره کرده و مجالس علمی بسیاری دیده‌ام؛ اما نزد کسی چون شما این گونه مرعوب نشده‌ام، [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَنْتَ بَيْنَ يَدَيْ  ﴿{{متن قرآن| بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ}}﴾ &amp;quot;}} &amp;lt;ref&amp;gt; «حضرت باقر{{ع}} به او فرمود مى‌دانى كجا هستى‌؟ در مقابل آن بيوتى قرار گرفته‌اى كه خداوند متعال خواسته بلند مقام باشند»&amp;lt;/ref&amp;gt; و ضمناً سبب محرومیت آنها را دوری از معدن علم و کتاب الهی خواند. در مقابل، [[امام صادق]]{{ع}} به [[ابو حنیفه]] فرمود: خداوند یک حرف و مطلب از قرآن کریم را به تو ارث نداده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;ما ورنک الله من کتابه حرف&amp;quot;}}؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج۱۳، صص ۲۳۲ - ۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::خداوند به هر کس بخواهد، علم تأویل را می‌دهد. در صورتی که عاطفه بودن &amp;quot;واو&amp;quot; را در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بپذیریم؛ بیان‌گر این است که آنها باید در علم به تأویل با خداوند شریک باشند و این علم باید از یک سنخ باشد. از سویی علم خداوند ازلی و ابدی است نه از مقوله علوم تحصیلی؛ ولی علم انسان این گونه نیست. یک قسم از علوم را به صورت تحصیلی کسب می‌کند و یک سری را با تعلیم الهی. بنابراین کسی که عالم به تأویل است حتماً علم خود را از خداوند گرفته نه از راه تحصیل در غیر این صورت، علم تأویل او هم سنخ با علم خداوند نمی‌شود. پس، نمی‌توان قبول کرد که موول با تلاش و تفکر بتواند به علم تأویل دست یابد، بلکه لازمه دستیابی به آن، طهارت و پاکی دل است که تنها درباره [[ائمه|معصومین]]{{ع}} صدق می‌کند و خداوند در آیه تطهیر هرگونه رجس را از ایشان برطرف نموده است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اما آنچه از [[ابن عباس]] روایت شده که: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عن ابن عباس قال: أنا ممن یعلم تأویله&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از ابن عباس روایت شده که گفت: من از کسانی هستم که تأویل آن را می‌دانم»، طبری، [[ابو جعفر محمد بن جریر]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص: ۱۲۲؛ [[سیوطی جلال الدین]]، الدر المنشور فی تفسیر المأثور، ج ۲، ص:۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد تأویل در آن زمان، هم معنای تفسیر بوده نه به معنای خاصی که در تأویل ذکر شد و اگر &amp;quot;تأویل&amp;quot; به معنای &amp;quot;تفسیر&amp;quot; باشد، علم آن به عترت طاهره{{عم}} اختصاص ندارد و هر کسی می‌تواند با تحصیل مبادی و مبانی، بدان دست یابد؛ زیرا قرآن کریم برای هدایت مردم است و همگان را به تدبر در آیات خویش فرا می‌خواند. افزون بر این، اگر دسترسی به قرآن کریم برای همگان ممکن نبود، [[ائمه]]{{عم}} نمی‌فرمودند: روایات ما را بر آن عرضه کنید. قرآن کریم علاوه بر اینکه تمامی علوم و معارف را در بر دارد و از دیدگاه تفسیری و الفاظ و مفاهیم، از آن استفاده ادبی، اصولی، فقهی، کلامی، فلسفی و عرفانی می‌شود، دارای &amp;quot;تأویل&amp;quot; نیز هست که هرگز با لغت، ادبیات، فقه، اصول و مانند اینها به دست نمی‌آید. آیات قرآن به وفور، بهشت را دو گونه تقسیم می‌کند: &amp;quot;جنة اللقاء&amp;quot; و &amp;quot;جنات حسی ظاهری&amp;quot;. فهمیدن هر دو قسم، به ویژه جنات حسی:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; به بهشت‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویبارها روان است، سوره محمد، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آسان است؛ اما فهمیدن {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;چگونگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده‌اند، این است که نهرها از بن آن جاری است، میوه‌ها و سایه‌هایش ماندنی است، سوره رعد، آبه ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دشوار است؛ زیرا در این آیه سخن از متل بهشت است، بنابراین خود بهشت یا &amp;quot;تأویل&amp;quot; و &amp;quot;ممتل&amp;quot; این مل، چیز دیگری است که فهمش مقدور هر کسی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج ۱۳، ص ۱۷۴-۱۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]؛ ص ۲۳ الی ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. خانم دکتر رضاداد (استاد دانشگاه فرهنگیان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11945.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علیه رضاداد|رضاداد]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم دکتر &#039;&#039;&#039;[[علیه رضاداد]]&#039;&#039;&#039; در مقاله خود با عنوان &#039;&#039;«[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c علم به تأویل آیات قرآن کریم و ائمه معصومین انحصار یا عدم انحصار؟]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جوهر تأویل آیات کریمه قرآن از مقوله استنباطات تفسیری نیست. این عنصر از جنس جری و تطبیق و یا از نوع استنتاجات منطقی نیز نیست بلکه تأویل راهیابی به بطون و لایه‌های پنهان معارف وحیانی و دست یافتن به حقایق غیبی با استفاده و [[الهام]] از آیات شریفه قرآن است که به مدد افاضه علم و گشودن دریچه‌های دانش‌ربوبی از جانب خداوند متعال بر قلب [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[اوصیای معصوم حضرتش]]{{عم}}، سینه مبارکشان گنجینه و رازگاه وحی و کلامشان ترجمان آیات کتاب کریم و وجود نفیسشان قرآن ناطق می‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::*دیدگاه دوم در میان عالمان شیعه، در مقابل این دیدگاه است. برخی محققان شیعه معتقدند دانش تأویل از امور غیبی منفک بوده و لذا غیر [[معصومان]]{{عم}} نیز می‌توانند البته با رعایت حدود و قوانین به تأویل قرآن بپردازند. زیرا روایات [[ائمه اطهار]]{{عم}} اگرچه تأویل را به صورت همه جانبه و فراگیر در اختیار [[اهل بیت]]{{عم}} دانسته اما چون بنابر روایات صحیح السندی تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده پس آن را از دیگران نیز سلب نکرده است و هرکس به میزان آگاهی و دانش خود به اسرار تأویل قرآن آشنا می‌گردد.&lt;br /&gt;
::::::«کلمۀ تأویل از ریشۀ &amp;quot;أول&amp;quot; به معنای رجوع و بازگشت می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt; لسان العرب، ابن منظور، ج۱۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و بر این اساس، مقصود از تأویل آیات کریمه قرآن ارجاع و بازگرداندن ظواهر الفاظ به مفاهیم حقیقی و باطنی آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، طریحی، ج۵، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::این لفظ هفده نوبت در مصحف شریف به کار رفته که از این میان، فقط هشت مورد به وقایع مربوط به زندگی [[حضرت یوسف]]{{ع}} و به ویژه تعبیر رؤیاهای صادقه مذکور در سوره مبارکه یوسف می‌باشد و دو مورد نیز به شرح رویدادهای شگفتی معطوف است که در جریان دیدار و طی طریق جناب موسی با همسفر بصیر و آگاه وی به وقوع پیوسته است، و این آیات متفقاً این اصل را تأیید و تحکیم می‌کند که بیان حقایق امور و لایه‌های پنهان و زوایای مخفی رویدادها و آنچه در آینده پدید می‌آید، یکی از مهمترین حوزه‌های مفهومی تأویل را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
::::::ظواهر همین آیات نیز بر این واقعیت دلالت دارد که لازمۀ تأویل، بهره‌مندی از علمی است که از جانب خداوند متعال به بنده‌ای که شایستگی و قابلیت افاضه الهی را یافته باشد اعطا می‌شود. این دانش لدنی موجب می‌گردد تا چشمه‌های بصیرت و معرفت از قلب آن بنده برگزیده بجوشد و بتواند آنچه را که دیگران از درک و دریافت آن محروم می‌باشند، دریابد و ادراک نماید.&lt;br /&gt;
::::::آیه هفتم سوره آل عمران که آیات قرآن را به دو نوع محکمات و متشابهات تقسیم کرده است نیز تصریح می‌کند که راه رفع تشابه از متشابهات، تأویل آیات می‌باشد و سپس می‌افزاید که بر تأویل قرآن، منحصراً خداوند و راسخان در علم، احاطه و اشراف دارند.&lt;br /&gt;
::::::همچنین رجوع به روایات و اخبار مأثوره [[اهل بیت]] عصمت و طهارت{{عم}} نشان می‌دهد که مراد و مقصود از راسخان در علم، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و عترت طاهره آن حضرت{{عم}} می‌باشند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c پایگاه تخصصی معارف اهل بیت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. خانم میرترابی حسینی (پژوهشگر دانشكده اصول دين)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11817.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[زهرةالسادات میرترابی حسینی|میرترابى حسینى]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم &#039;&#039;&#039;[[زهرةالسادات میرترابی حسینی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[فضیل بن یسار]] گوید: از [[امام باقر]]{{ع}} در مورد این روایت که؛ آیه‌ای در قرآن نیست مگر اینکه دارای ظهر و بطنی است) سؤال کردم. پس فرمود: ظهر آن، تنزیلش و بطن آن، تأویلش می‌باشد. برخی از تأویل آن گذشته، و برخی دیگر جاری است چنانکه خورشید و ماه جاری است و همانگونه که چیزی از تأویل آن بر زنده‌ها می‌آید، همانگونه بر اموات نیز می‌آید. خداوند می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند متعال و استواران در دانش، کسی نمی‌داند»&amp;lt;/ref&amp;gt; ما آن را می‌دانیم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ {{ع}} عَنْ هَذِهِ الرِّوَايَةِ مَا مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ كَمَا جَاءَ تَأْوِيلُ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ يَكُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ كَمَا يَكُونُ عَلَى الْأَحْيَاءِ قَالَ اللَّهُ ﴿{{متن قرآن| وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ نَحْنُ نَعْلَمُهُ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم که می‌فرمود: قرآن تأویلی دارد که برخی از آن گذشته و واقع شده و برخی از آن هنوز نیامده است. پس هرگاه در زمان هر یک از [[ائمه]]{{عم}}، تأویل آن واقع شود، آن [[امام]] آن را می‌شناسد و می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} يَقُولُ‏ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ تَأْوِيلًا فَمِنْهُ‏ مَا قَدْ جَاءَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَجِئْ فَإِذَا وَقَعَ التَّأْوِيلُ فِي زَمَانِ إِمَامٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ عَرَفَهُ إِمَامُ ذَلِكَ الزَّمَانِ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹5، ح۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]؛ ص: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه که [[پیامبران]] الهی از آن برخوردار بوده‎اند، [[ائمه]] نیز بهره‎مند هستند، چه این‎که [[امام باقر]]{{ع}} در تفسیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّه‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]] برترین راسخان در علم بود، خداوند عزوجل تمام آنچه را براو نازل کرد از تنزیل و تأویل به او تعلیم داد، و ممکن نیست خداوند چیزی براو نازل کند و تأویل و تفسیرش را به او نیاموزد، و [[اوصیاء]] [[پیامبر]] بعد از او، تمام آنها را می‎دانند؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱۷، ص: ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسیر و علوم قرآن]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: بحارالانوار، ج۲، ص۲۴۸ و ج۵، ص۲۳۱ و ج۸۹، ص۸۴ و ج۹۶، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر این اساس جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبر‌های مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امیرمؤمنان]]{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است&amp;lt;ref&amp;gt;خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۹۰؛ و ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند،&amp;lt;ref&amp;gt; ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیه الاولیاء، ج۱، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; توانایی خود را برای بهره گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن قرآن بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،‌ اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۵۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احكام غیبی الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به سنت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ضمائر و خطورات قلبی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با رویدادهای فراحسی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|رده پاسخ دهندگان.}}&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌هایی با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌هایی با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124448</id>
		<title>آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124448"/>
		<updated>2018-12-26T09:05:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد حسین مظفر|علامه مظفر]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]؛ [[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید حسین تقوی|تقوی]]؛ [[مجید معارف|معارف]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[علیه رضاداد|رضاداد]]؛ [[حسین ردایی|ردایی]]؛ [[علی اکبر بابایی|بابایی]]؛ [[مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]]؛ [[پرسمان دانشجویی (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 قرآن در اسلام]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم به تأویل]] چنانکه آیه محکم و متشابه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; حکم می‌کند اختصاص به خدا دارد و نیز به همین جهت وقتی که در آیه محکم و متشابه اهل انحراف را به واسطه پیروی متشابهات نکوهش می‌کند می‌فرماید با این پیروی فتنه می‌خواهد و تأویل آنرا می‌جویند و نفرموده می‌یابند. پس تأویل قرآن حقیقت یا حقائقی است که در [[ام الکتاب]] پیش خداست و از مختصات [[غیب]] می‌باشد. و باز در جای دیگر به همین مضمون می‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَلا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لّا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; نه، سوگند می‌خورم به جایگاه (فلکی) ستارگان و این، اگر بدانید بی‌گمان سوگندی سترگ است که این قرآنی ارجمند است،  در نوشته‌ای فرو پوشیده،  که جز پاکان را به آن دسترس نیست،  فرو فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیان است؛ سوره واقعه، آیه ۷۵ - ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس سوگند به موقعهای ستارگان و به درستی این سوگندی است که اگر بدانید بزرگ است، این قرآنی است محترم در کتابی که محفوظ و پنهان است «[[ام الکتاب]]» کتابی که جز پاک‌شدگان آن را مس نمی‌کنند تنزیل فرو فرستاده شده است از پیش خدای جهانیان. چنانکه پیداست آیات کریمه برای قرآن دو مقام اثبات می‌کند مقام کتاب مکنون که از مس مس کننده‌ای مصون است و مقام تنزیل که برای مردم قابل فهم می‌باشد. چیزی که از این آیات علاوه بر آیات گذشته استفاده می‌شود استثنای {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز پاکان ؛ سوره واقعه، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که بمقتضای آن کسانی می‌توانند به حقیقت و تأویل قرآن کریم برسند و این اثبات با نفیی از آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در میاید منافات ندارد زیرا انضمام دو آیه به همدیگر نتیجه استقلال و تبعیت می‌دهد یعنی می‌رساند که خدای متعال در علم به این حقایق مستقل است و کسی جوز او این حقائق را نخواهد دانست مگر باذن او و تعلیم او. نظیر [[علم غیب]] که به موجب آیات بسیاری اختصاص به خدای متعال دارد و در آیه‌ای کسان پسندیده‌اش استثنا شده‌اند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از مجموع کلام نتیجه گرفته شده که [[علم غیب]] به نحو استقلال اختصاص به خدا دارد و جز او کسی را نشاید مگر باذن او. آری؛ مطهرون به دلالت این آیات به حقیقت قرآن مس می‌کنند و بانضمام آیه کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به موجب اخبار متواتره در حق [[اهل بیت]]{{عم}} [[پیغمبر]]{{صل}} نازل شده است [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} و [[اهل بیت|خاندان رسالت]]{{ع}} از پاک شدگان و به تأویل قرآن عالمند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 مرکز اطلاع‌رسانی الغدیر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مظفر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} و جانیشیان وی از &amp;quot;راسخین در علم‌اند&amp;quot; همان کسانی که خداوند علمشان به تأویل قرآن را در کنار علم خویش قرار داد:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| ومَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ‏‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند متعال و استواران در دانش کسی نمی‌داند.»سوره آل عمران، آیه7.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس علم آنها به تأویل در جنب علم خداوند است و چگونه با علمی که از صفحه جان، غایب است تأویل کتاب را می‌‎دانند؟ و چگونه خداوند علم ایشان را کنار علم خویش قرار می‌دهد در حالی که آن علم نزدشان حضور ندارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[تأویل و تفسیر (مقاله)|تأویل و تفسیر]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«همانطور که تمام تنزیل و تفسیر قرآن کریم برای [[اهل بیت|عترت طاهرین]]{{عم}} معلوم است، تمام تأویل آن نیز نزد آنان شهود و معروف می‏‌باشد و در این معرفت کم‏ترین درنگی روا نیست و آنچه به عربی و فارسی در این زمینه با ادله فراوان قرآنی و روایی مرقوم‏ شده ما را از تکرار آن بی‏‌نیاز می‏‌نماید، ولی سخن در این است که آیا آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همان ادله به شمار می‏‌آید، بطوری که کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر اللّه جل جلاله باشد، چنانچه بسیاری از نصوص بر آن دلالت دارد یا آنکه آیه مزبور از آن ادله محسوب نمی‏‌شود، گر چه حصر اضافی آن با ادله متقن دیگر قابل تقیید و تخصیص می‏‌باشد، نظیر آیه:  {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد؛ سوره نمل، آیه ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ظاهرش حصر [[علم غیب]] در خداوند است و با ادله متقن قرآنی و روایی حصر مزبور اضافی بوده و علم عترت طاهرین و سایر [[انبیاء]] و [[اولیای معصوم]]{{عم}} به غیب از راه تعلیم الهی ثابت می‌‏شود. و بر این احتمال کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر جلاله نبوده و آغاز جمله است در مقابل جمله سابق، یعنی معادل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; اما آنهایی که در دل کژی دارند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; خواهد بود. چنانچه بعضی از نصوص گواه بر آن می‏‌باشد، نظیر آنچه [[کلینی]] از [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} نقل نمود که آن حضرت به [[هشام بن حکم]] چنین فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« یا هشام ان اللّه ذکر اولی الالباب باحسن الذکر و حلاهم با حسن الحلیه و قال و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولو الالباب»}} &amp;lt;ref&amp;gt; ای هشام! همانا خداوند متعال اولوا الألباب و صاحبان خرد را به بهترین شکل یاد نموده است و ایشان را به زیباترین شکل زینت بخشید، و درباره ایشان فرمود؛ و راسخان در علم یعنی آنان که در علم ریشه دارند می‌گویند به خداوند متعال ایمان آوردیم و گواهی می‌دهیم همه چیز از جانب پروردگار ماست، و تنها اولوا الألباب و صاحبان خرد چنین یادآوری می‌کنند؛ کافی، کتاب العقل و الجهل، حدیث ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و آنچه در خطبه ۹۱ [[نهج البلاغه]] آمده با آنچه در تفسیر [[نور الثقلین]] ذیل آیه ۷ آل عمران ذکر شده تفاوت دارد، زیرا مطابق نقل جناب حویزی جمله {{عربی|اندازه=150%|«فقالوا آمنا به کل من عند ربنا»}} در خطبه موجود است ولی مطابق [[نهج البلاغه]] مطبوع این جمله نیست، گر چه اصل مطلب را می‏‌توان از [[نهج البلاغه]] استفاده کرد. به هر تقدیر، نصوص مربوط به آیه متفق نیستند، گر چه اصل مطلب که علم [[اهل بیت]]{{عم}} به تأویل همه قرآن چه رسد به تأویل خصوص متشابه نزد را قم سطور مبرهن است. و آنچه در این قسم مورد توجه است تفصیلی است که بعضی از مفسران یاد نموده‏‌اند و برابر آن کلمه: «و الراسخون» بطور تفصیل مطرح خواهد شد، زیرا در بعضی از صور عطف بر جلاله است و در برخی از صور دیگر آغاز جمله مستأنفه خواهد بود، و عصاره آن تفصیل این است: تأویل خواه به معنای مصدری و خواه به معنای فأول الیه باشد، سه قسم است: قسم اول آنکه به مبدأ غیبی ارجاع شود و چون کلمات الهی از مقام غیب ذاتی نشأت می‏‌گیرند، تأویل آن را غیر از خداوند کسی نمی‌‏داند. قسم دوم آنکه به مقام ظهور و مشیئت ارجاع شود. بر این پایه تأویل آن را غیر از خداوند کسانی که به مقام مشیئت الهی نائل آمده‏اند چونان [[عترت طاهرین]]{{عم}} عالم‏‌اند. قسم سوم از قسم دوم نازل‏تر است که بر آن اساس علم به تأویل قرآن نصیب خواص از پیروان [[اهل بیت]]{{عم}} خواهد شد و به همه این اقسام در روایت‌ها اشارت شده است&amp;lt;ref&amp;gt; بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج ۱، ص ۲۴۸ با تلخیص و تفسیر کوتاه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم است عنایت شود که باید در سنجش حفظ نسبت ملحوظ گردد، توضیح آنکه: انسان کامل کلمه تکوینی خداست، همانطور که قرآن کلمه تدوینی پروردگار است و همان مراحل سه‌‏گانه که برای کلمه کلمه تدوینی الهی ترسیم شده برای کلمه تکوینی خداوند نیز ترسیم می‌‏شود. بنابراین اگر نشأه معینی برای قرآن ملحوظ شد لازم است نشأه مماثل آن برای انسان کامل لحاظ گردد، نه برتر از آن و نه پایین‏تر از آن، زیرا اگر تعادل مرتبه ملحوظ نشود می‏‌توان گفت مرتبه برتر قرآن بر مرحله وسطی یا نازله انسان کامل مزیت دارد، چنانچه عکس آن هم میسور است زیرا مرحله جامعیت و نورانیت عقلی انسان کامل بر مرتبه مثالی قرآن کریم مزیت دارد و این موجب برتری انسان کامل نسبت به قرآن مجید نخواهد بود. بنابراین چون انسان کامل هم کلمه پروردگار است و از مقام غیب تنزل یافته و به جهان امکان تجلی کرده است، همانند قرآن که از [[غیب ذات]] تنزل یافته و در عالم امکان ظهور کرده، هر کدام از این دو در مرتبه معادل یکدیگر سنجیده می‌‏شود، لذا هر دو در مقام ذات منطوی بوده و به نحو بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشئ منها مشهور یکدیگراند. هم قرآن در مقام ذات خداوند بدون تعین قرآنی وجود داشته و علم الهی است و هم انسان کامل در مقام غیب الهی بدون تعین انسانی وجود داشته و علم خداوند خواهد بود و هیچگونه حجابی در آنجا نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ensani.ir/fa/content/101921/default.aspx پرتال جامع علوم انسانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله شریعتمدار جزایری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:76355353737.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[امام حسین و علم به شهادت (مقاله)|امام حسین و علم به شهادت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«مقصود از [[راسخان‌ در علم‌]] به‌ یقین‌ [[پیامبر]] است‌، زیرا کسی‌ جز او سزاوار این‌ مقام نیست‌ و علم‌ او با علم‌ خدا در آیه‌ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش».&amp;lt;/ref&amp;gt; در یک‌ سیاق‌ آمده‌ است‌. این آیه‌، همتا بودن‌ [[علم پیامبر]] با علم‌ خدا را بیان‌ می‌کند و چون‌ علم‌ خدا حضوری‌ است‌ - نه‌ حصولی‌ - پس‌ [[علم پیامبر]] نیز [[علم حضوری|حضوری‌]] است‌ و به‌ جهت آنکه علم به [[تأویل قرآن]] از [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] بوده و [[امام]] [[جانشین پیامبر]] است، پس [[پیامبر]] و [[امام]] بر [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] آگاهی دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgoo.ir/node/2300 مقاله امام حسین و علم شهادت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین ابراهیمیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید حسین ابراهیمیان]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ نقش قرآن در زندگی انسان]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خدای متعال در آیه شریفه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; که این قرآنی ارجمند است، در نوشته‌ای فرو پوشیده؛ سوره واقعه، آیه ۷۷ - ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به طور واضح و روشنی که هیچ‌گونه تردید بر نمی‌دارد خبر داده: که مطهرین و پاک‌شدگان از بندگانش قرآن شریفی را که در &amp;quot;کتاب مکنون و مستور&amp;quot; است ادراک می‌کنند. طهارت جز زوال پلیدی از قلب چیز دیگری نیست و قلب هم همان قسمتی است که در انسان عهده‌دار جنبه ادراک و اراده می‌باشد، بنابراین طهارت قلب عبارت از پاکی نفس انسانی در ناحیه اعتقاد و اراده بوده زوال پلیدی را در این دو مرحله ثابت می‌کند. یعنی معارف حقه‌ای که پیدا کرده ثابت و پابرجا و به جانب شک و تردید میل نمی‌کند؛ و هم چنین در لوازم معتقدات یعنی لوازم علومش نیز ثابت قدم داشته بر طبق آن اراده‌اش جاری و ساری است یعنی بر طبق علمش اراده و عمل دارد. طهارت نفس در مقام اعتقاد و اراده جز رسوخ در علم چیز دیگری نیست؛ زیرا خدای متعال راسخین در علم را به همین دو صفت توصیف و تعریف کرده و فرموده است: اینان راسخین در علم هدایت‌ یافتگانی هستند که در علم و اعتقاد خود ثابت و پا برجا بوده قلوبشان منحرف نیست؛ و پیروی و اتباع فتنه را نمی‌کنند بنابراین معلوم می‌شود که این افراد یعنی مطهرین سمت دیگری هم دارند یعنی راسخ در علم هم می‌باشند. علت و سبب علم به تأویل طهارت قلبی است نه رسوخ در علم. خدای متعال در قرآن مجیدش عده‌ای از اهل کتاب را به رسوخ در علم توصیف و تمجید کرده و آنان را در برابر ایمان و عمل صالح مدح نموده:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَّكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أُوْلَئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; امّا استواران در دانش از آنان و آن مؤمنان بدانچه بر تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است، ایمان می‌آورند و برپادارندگان نماز و دهندگان زکات و مؤمنان به خدا و روز واپسین؛ به آنان زودا که پاداشی سترگ دهیم؛ سوره نساء، آیه ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی با این وصف آنان را عالمین به تأویل قلمداد نفرموده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ وبگاه مرکز اسلامی امام علی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از تأویل قرآن، از دیگر علومی است که خداوند به برخی از بندگان برگزیده خود عطا کرده است. به‌ نظر می‌رسد مراتبی از این دانش، در نتیجه تدبر و استنباط عقلانی به ‌‌دست می‌آید. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم، استوار و یک رویه‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه، چند رویه‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه، آیات قرآن به دو دسته تقسیم شده‌اند: آیات محکم، که مرجع و اساس برای فهم آیات قرآن‌اند؛ و آیات متشابه که باید با توجه به محکمات تفسیر شوند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ادامه این آیه آمده است کسانی که در دل‌هایشان انحرافاتی است، به آیات متشابه تمسک می‌کنند تا فتنه‌انگیزی کرده، تأویل‌هایی مطابق خواست خود از آیات ارائه کنند. در مقابل، گروهی که راسخان در علم خوانده شده‌اند، در برابر شبهات، گرفتار تردید در باورهای خود نمی‌شوند. رسوخ به معنای نفوذ و ریشه‌دار بودن چیزی است و ثبوت و استحکام آن را می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  این وصف در آیه یاد‌ شده، رنگ ستایش دارد. بنابراین چنین نیست که راسخان در علم جهل مرکب &amp;lt;ref&amp;gt;جهل مرکب در جایی است که فردی درباره مسئله‌ای علم نداشته باشد؛ اما گمان ‌کند که بدان آگاه است. او در واقع گرفتار دو جهل است: جهل به آن مسئله؛ و جهل به نادانی خود. از همین روی، به آن جهل مرکب می‌گویند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. داشته باشند و بر آن اصرار بورزند. واژه &amp;quot;علم&amp;quot; در تعبیر راسخان در علم نیز همین نکته را می‌رساند؛ یعنی آنان به دلیل برخورداری از علم، هنگام رویارویی با شبهات، در باور درست خود گرفتار تردید نمی‌شوند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;آگاهان از تأویل:&#039;&#039;&#039; مفسران در اینکه چه کسانی دارای علم تأویل قرآن‌اند، اختلاف دارند. برخی این علم را مختص خداوند، و برخی علاوه بر خداوند متعال، آن را در اختیار راسخان در علم می‌دانند. علت این اختلاف به اختلاف در تفسیر این بخش از آیه کریمه باز می‌گردد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گويند: ما بدان ايمان داريم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، كسى در ياد نمی‌گيرد.»&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی از مفسران،{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الرَّاسِخُونَ}}﴾}} را عطف به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} دانسته و چنین معنا کرده‌اند: &amp;quot;کسی تأویل آن را نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم که می‌گویند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;فضل‌ بن‌ حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص۷۰۱؛ [[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج۲، ص۴۴۰؛ [[محمد جواد مغنیه]]، تفسیر الکاشف، ج‏۲، ص۱۴؛ حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج‏۴، ص۷۹؛ سید محمد حسین فضل ‌الله، تفسیر من وحی القرآن، ج‏۵، ص۲۲۰؛ یعقوب جعفری، کوثر، ج‏۲، ص۶۸؛ محمد‌ بن‌ حبیب‌ الله سبزواری نجفی، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، ج۲، ص۱۴؛ محمد ثقفی تهرانی، تفسیر روان جاوید، ج‏۱، ص۳۸۱؛ سید عبدالله شبّر، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، ج‏۱، ص۲۹۶؛ محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنا بر این تفسیر، [[راسخان در علم]]، به تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. در مقابل، برخی از مفسران معتقدند که این دو جمله از هم جدایند و علم به تأویل، مختص خداوند است.  بنا بر این دیدگاه، &amp;quot;و&amp;quot; در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ }}﴾}} نشانه عطف نیست؛ بلکه ابتدای جمله‌ای مستقل است که در آن، سخن راسخان در علم نقل شده است که هر‌چند از تأویل این آیات آگاه نیستند، می‌گویند: &amp;quot;ما به همه آن ایمان آوردیم. همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. منحصر دانستن آگاهی از تأویل قرآن به خداوند متعال -بنا بر معنای یادشده از تأویل- پذیرفتنی نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج‏۲، ص۴۴۰؛ [[محمد هادی معرفت]]، التمهید فی علوم القرآن، ج۳، ص۳۶؛ التأویل فی مختلف المذاهب و الآراء، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیرا بسیار بعید به ‌نظر می‌‏رسد که در قرآن آیاتی باشد که اسرار آن را کسی جز خدا نداند. اگر این آیات برای تربیت و هدایت مردم نازل شده است، چگونه ممکن است حتی پیامبری که قرآن بر او نازل شده، مثلاً از تأویل آیات متشابه بی‌‏خبر بماند؟! این درست به آن می‌‏ماند که شخصی کتابی بنویسد که مفهوم برخی از جمله‌ای آن را جز خودش هیچ‌کس نداند! همان‌گونه که [[امین الاسلام طبرسی|مرحوم طبرسی]] در مجمع البیان فرموده است: &amp;quot;صحابه و تابعین در تفسیر هیچ آیه‌‌ای توقف نکرده‌اند و نگفته‌اند که این آیه از متشابهات قرآن است و تفسیر آن را فقط خداوند می‌داند؛ بلکه به تفسیر همه آیات قرآن همت گماشته‌اند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;[[امین الاسلام طبرسی|فضل‌ بن‌ حسن طبرسی]]، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگر منظور این باشد که راسخان در علم در برابر آنچه نمی‌‏دانند، تسلیم‌اند، مناسب‏تر این بود که گفته می‌شد: راسخان در ایمان چنین‌اند؛ زیرا راسخ در علم بودن، متناسب با دانستن تأویل قرآن است، نه ندانستن و تسلیم بودن. روایات فراوانی که در تفسیر این آیه نقل شده‌اند، همگی تأیید می‌‏کند که راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند و این دانش تنها از آن خداوند متعال نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۲۸؛ [[صفار|محمد‌ بن‌ حسن صفار]]، [[بصائر الدرجات]]، ص۱۹۴ و ۲۰۲. در این دو کتاب، ابوابی برای نقل این دسته از روایات در ‌نظر گرفته شده‌اند که نشان می‌دهند [[اهل بیت|امامان اهل ‌بیت]] {{عم}} راسخان در علم و صاحبان اصلی دانش تأویل‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین چنان‌که از مفسران بسیاری نقل شد، جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ}}﴾}} به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| اللَّهُ}}﴾}} عطف شده و معنای آن این است که خداوند و راسخان در علم از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. ادامه این آیه نیز بیان حال [[راسخان در علم]] است که آنان به دلیل راسخ بودن در علم می‌گویند: &amp;quot;ما به همه قرآن ایمان آوردیم همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. &lt;br /&gt;
::::::در پاسخ به این پرسش که آیا راسخان در علم، به تأویل آیات متشابه قرآن آگاه‌اند یا خیر، در میان صحابه و تابعین نیز اختلاف‌نظر داشته‌اند. برخی از آنان {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} را جمله‌ای جدا می‌دانستند و دانش تأویل را مختص خداوند معرفی می‌کردند؛ در حالی‌ که برخی جمله یاد‌شده را ادامه جمله پیشین، و راسخان در علم را نیز آگاه به تأویل می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ جریر طبری]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ نصر‌ بن‌ محمد بن‌ احمد سمرقندی، بحر العلوم، ج‏۱، ص۱۹۵؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ظهور کلام [[ابن‌ عباس]] و [[عبدالله‌ بن‌ مسعود]] در برخی نقل‌ها، مؤید دیدگاه نخست است؛  اما مطابق برخی گزارش‌ها، [[ابن‌ عباس]] دیدگاه دوم را پذیرفته، و مدعی بود خود از راسخانی است که از تأویل آیات متشابه قرآن آگاه است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴؛ عبدالرحمن‌ بن‌ علی‌ بن ‌جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج‏۱، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مجاهد]] و [[ربیع‌ بن‌ انس]] از تابعین نیز از طرفداران دیدگاه دوم معرفی شده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین با توجه به نکات یاد‌شده می‌توان گفت که این نقل‌های تاریخی نشان می‌دهند گروهی از مسلمانان نخستین نیز معتقد بودند که برخی از علمای تفسیر و حدیث، از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند و مقصود و تفسیر آن را می‌دانند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] صفحه۱۰۵الی۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه طباطبایی]] می‌گوید: تأویل قرآن عبارتست از: حقایقی خارجی، که آیات قرآن در معارفش و شرایعش و سایر بیاناتش مستند به آن حقایق است، بطوری که اگر آن حقایق دگرگون شود، آن معارف هم که در مضامین آیات است دگرگون می‌‏شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن ، ج۳، ص ۴۵-۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظرایشان، تاویل اختصاص به آیات متشابه ندارد بلکه تمامی آیات قرآن تاویل دارد. چه کسانی توانایی تاویل قرآن را دارند؟ قطعا تنها کسانی می‌توانند این مسئولیت بزرگ را بر عهده بگیرند که به ظاهر و باطن قرآن وبه حقایق آن، آگاهی کامل داشته باشندو جز، راسخون در علم کسی توانائی چنین کاری راندارد. قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«تفسیر آنها را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند. می‌گویند ما به همه آن ایمان آوردیم همه از طرف پرورد گار ماست و جز صاحبان عقل متذکر نمی‌شوند»؛ سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینکه آیا در آیه شریفه، راسخون در علم، به تأویل قرآن آشنا هستند یا نه؟ دو دیدگاه وجود دارد است، یکی این که واو عاطفه است در این صورت راسخون در علم هم ازآگاهان به تأویل قرآن خواهند بود. دیگر این که واو استینافیه بوده و آغاز جمله مستقلی است در این صورت علم تأویل در انحصار خداوند خواهد بود. [[علامه طباطبایی]] می‌گوید: دیدگاه اول رأی بعضی از قدما و همه مفسرین شافعی مذهب و بیشتر مفسرین شیعه است و دیدگاه دوم نظریه بیشتر قدما و همه حنفی‌مذهبان از اهل سنت است.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین،ج۳، ص ۴۹-۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنچه دیدگاه اول را تأیید می‌‏کند آن است که:&lt;br /&gt;
:::::#بسیار بعید است در قرآن اسراری باشد که جز خداوند نداند، چرا که قرآن برای تربیت و هدایت مردم نازل شده، و معنی ندارد که در چنین کتابی آیات و جمله‌‏هایی باشد که جز خداوند مقصود آن را نداند. طبرسی می‌‏گوید: هرگز در میان مفسران قرآن دیده نشده است که بگویند فلان آیه از آیاتی است که جز خدا کسی معنی آن را نمی‏داند، بلکه دائما برای کشف اسرار آیات از طرق مختلف از جمله روایات معصومین{{عم}} تلاش می‌‏کنند، در واقع این سخن بر خلاف اجماع مفسران است. &lt;br /&gt;
:::::#اگر تسلیم بودن بدون آگاهی است باید &amp;quot;راسخان در ایمان&amp;quot; گفته شود، نه &amp;quot;[[راسخان در علم]]&amp;quot;، کسی که چیزی را نمی‌‏داند چگونه می‌‏توان نام راسخان در علم بر او گذاشت. نحاس در اعراب القرآن می‌گوید: عطف {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ}}﴾}} بهترین سخنی است که گفته شده است برای اینکه خداوند آنان را به جهت رسوخ در علم مدح کرده واین مدح چگونه با جهل آنان سازگار است.  &lt;br /&gt;
:::::#در روایات متعددی آمده است که &amp;quot;راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند&amp;quot; واین دلیل بر آن است که این عبارت عطف بر {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} می‏‌باشد: بر فرض، که دیدگاه دوم صحیح باشد باز هم نفی نمی‌کند که خداوند این علم را در اختیار دیگران قرار داده است.  چنانچه مطابق روایات معتبر، پیامبرش و [[اهل بیت]]{{عم}} آن حضرت، تأویل قرآن را می‌دانند. [[علامه طباطبایی]] با اینکه در آیه فوق قائل به استینافیه بودن آن است اما در عین حال معتقد است که این انحصار منافات ندارد با این که دلیل دیگری جدای از آیه مورد بحث، دلالت کند بر اینکه خدای تعالی این علم را که مختص به خودش است به بعضی از افراد داده است&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین، ج۳، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین اوجاقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1073589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین  &#039;&#039;&#039;[[ناصرالدین اوجاقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن به اجماع شیعه از علومی است که لازم است امام از آن برخوردار باشد. این علم همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه اسلامی لازم است زیرا قرآن شامل بسیاری از معارف اسلامی و یکی از منابع فقهی است و عدم اطلاع از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام تحمل نمی‌کند. گفته شده است روزی معاویه از [[ابن عباس]] درباره حضرت علی سؤال کرد. ابن عباس شروع کرد به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; سخن دیگری از ابن عباس نقل شده که در آن ابن عباس می‌گوید قرآن چهار وجه دارد که یک وجه آن را بجز خداوند و [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] و [[اهل بیت]]{{عم}} کسی نمی‌داند و آن وجه عبارت است از اسرار باطنی قرآن و [[علم به امور غیبی]] و احوال قیامت و اموری از این قبیل. [[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد علم امام به قرآن می‌نویسد: هیچ اختلاف و نزاعی وجود ندارد که حلال و حرام قرآن و بطور کلی قرآن تمام و کمال نزد [[ائمه]]{{عم}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص۷۵ و ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین تقوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368223.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید حسین تقوی|تقوی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«برخی پنداشته‌اند دانش تأویل از مقوله امور غیبی بوده و علم آن نزد خداوند است و او به [[انبیاء]] و [[اولیاء]] و [[اوصیاء]] بر پایه حکمت آن‌ها اعطا می‌کند و باز بر مبنای حکمت، ممکن است آن را از آن‌ها محجوب کند یا باز پس گیرد. بنابراین، دانش تأویل از امور اختصاصی [[اهل بیت]]{{عم}} به شمار می‌رود و از مقوله غیب هم قواعد و ضوابطی در اختیار دیگران نیست تا بر مبنای آن بتوان از چیزی مطّلع گردید یا فرا گرفت.&lt;br /&gt;
::::::اما باید دانست که بحث دانش غیبی با دانش تأویل از یکدیگر جدا هستند و امور غیبی را باید بدون شک مختص [[اهل بیت]]{{عم}} دانست. این یک امر طبیعی و آشکار است. اما باید دانست، هر نوع تأویل دانش غیبی محسوب نمی‌گردد و به این بهانه، نباید از گسترش بهره‌مندی غیر معصومان از تأویل قرآن دست کم در برخی مراتب آن به وحشت افتاد؛ زیرا:&lt;br /&gt;
::::::۱. از روایات [[اهل بیت]]{{عم}} برمی‌آید که دانش تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} همه جانبه، فراگیر و قرآن شمول بوده و در اختیار آنان است، اما دانش تأویل از دیگران سلب نشده، بلکه در مواردی بدان ترغیب شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۲. ظاهر روایات صحیح السندی که تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده، آن است که این گونه پرسش و پاسخ‌ها درصدد آموزش تأویل مشروع و جلوگیری از تأویل غیر مشروع می‌باشد.&lt;br /&gt;
::::::۳. در پرسش‌ها و پاسخ‌ها از تأویل آیات، [[معصومان]]{{عم}} هیچ گاه اصل تأویل را نادیده نگرفته‌اند و با مقطعی انگاشتن اصل تأویل، تأویل را مقبول دانسته و دیگران را از تأویل نامقبول برحذر داشته‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۴. از ظواهر آیات برمی آید که [[معصومان]]{{عم}} درصدد آموزش دو شیوه تأویل و تفسیر به پرسشگران می‌باشند، نه آن که تأویل را مترادف با تفسیر به شمار آورند و تعابیر این دو مضمون با یکدیگر متفاوتند؛ چرا که در شیوه برداشت، قواعدی را که در دانش تأویل ارائه نموده‌اند با قواعد در بحث فهم عرفی و ظواهر الفاظ، تغایر دارد.&lt;br /&gt;
::::::۵. به نظر می‌رسد، تأویل مراتبی دارد؛ بخشی از آن با قواعد ارائه شده توسط [[معصومان]]{{عم}} حاصل می‌گردد. این بخش در اختیار بشر قرار دارد. اما بخشی از آن که در قلمرو دانش غیبی می‌باشد «تأویل غیبی»، از حیطه اختیارات دانش تأویل بشری خارج است.&lt;br /&gt;
::::::۶. گروهی، برخی از دانش‌ها را در مقوله تأویل، یا از اختصاصات [[امامان]]{{عم}} برشمرده‌اند و یا آن که به طور کلّی آن‌ها را انکار نموده‌اند. به نظر می‌رسد این دانش‌ها از سنخ تشبیهاتی هستند که در اختیار هرکس می‌توانند قرار گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجت الاسلام و المسلمین باقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11786.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد فائز باقری|باقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد فائز باقری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«نخستین منبع دانش پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} ‌به هیچ تردید کتاب خداست. بر پایه باور شیعه، پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} دانش قرآن را به گونه کامل در اختیار دارند و با همه ابعاد و زوایای پنهان و آشکار آن آشنایند. قرآن کریم خود به این حقیقت اشاره کرده و علم تأویل قرآن و فهم آیات متشابه آن را در انحصار خداوند متعال و راسخان در علم برشمرده.{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست». سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; مطابق با روایات فراوان، منظور از راسخان در علم پیشوایان معصوم الهی و [[اهل بیت|اهل بیت پیامبر]]{{صل}} هستند. در آیه‌ای نیز گواه بر رسالت پیامبر اکرم{{صل}} خداوند یکتا و {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست». سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است. به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است  و بر این اساس، جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. امیرمؤمنان{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است  و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند، توانایی خود را برای بهره‌گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن (قرآن) بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده است و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: به خدا قسم من به آنچه در آسمان‌ها و زمین است و آنچه در بهشت و دوزخ است آگاهم و به ماکان و مایکون علم دارم و همه این علوم را از کتاب خدا فرا گرفتم، خداوند درباره قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«که بیانگر هر چیزى است»؛ سوره نحل، آیه۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید بهترین گواه بر این مطلب حدیث شریف و متواتر ثقلین باشد که پیوند آنان با قرآن را تا روز قیامت ناگسستنی برشمرده و بر ملازمت آن ‌دو با هم تأکید کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]، ص۱۱۳-۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین ایمانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368216.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احد ایمانی]]&#039;&#039;&#039; در &#039;&#039;«[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر خاتم|نبی اکرم]]{{صل}} از طریق [[وحی]] بر اموری غیبی آگاه می‌شد. پس اگر آن جناب به قرآن کریم علم داشت، یقیناً به علوم غیبی مستور در آن نیز عالم بود. و شکّی نیست که آن حضرت به تمام اسرار و رموز قرآن علم داشته است؛ چون اگر فرض کنیم که آن حضرت به تمام اسرار قرآن علم نداشته دو حالت وجود خواهد داشت یا غیر او هم به آن اسرار علم ندارد یا غیر آن حضرت به آن اسرار علم دارد. فرض اوّل محال است چون لازم می‌آید خدا با نازل نمودن آن اسرار، که هیچکس آنها را نخواهد فهمید، کار لغوی انجام داده باشد؛ و خداوند حکیم منزّه از انجام کار لغو می‌باشد. فرض دوم نیز محال است چون لازمه‌اش افضلیّت غیر رسول الله بر آن حضرت می‌باشد؛ در حالی که اوّلاً محال است افراد یک امّت از پیامبر خودشان افضل باشند؛ ثانیاً اجماع مسلمین و روایات متواتر، دلالت بر این دارند که آن حضرت اشرف و افضل مخلوقات می‌باشد. پس نتیجه می‌گیریم که آن حضرت بر تمام اسرار قرآن کریم علم داشته است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین بابایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1114235654.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابایی|بابایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابایی|بابایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن کریم یکی از وظایف [[نبی اکرم]]{{صل}} را تبیین قرآن کریم معرفی کرده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی؛ سوره نحل، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت: {{عربی|اندازه=155%|«فرسولُ اللّهِ افضلُ الراسخینَ فی العلم قد علّمَهُ اللّهُ ـ عزّ وجلّ ـ جمیع ما أنزلَ علیه مِن التنزیلِ و التأویل و ما کانَ اللّهُ لینزلَ علیه شیئا لَم یعلّمْهُ تأویلَهُ و اوصیاؤُهُ من بعدِهِ یعلمونَه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«رسول خدا برترین راسخان در علم است. خدای ـ عزّو جلّ ـ همه تأویل و تنزیلی را که بر او نازل کرده به او تعلیم داده است و هرگز چنین نبوده که خدا چیزی بر او نازل کند و تأویل آن را به او یاد نداده باشد و اوصیای پس از او نیز تمام آن را می‌دانند»؛  [[محمد بن یعقوب کلینی]]، اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷۰ و ۲۷۱ باب «انّ الراسخین فی العلم هم الائمه{{عم}}»، حدیث ۲ / بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نشان می‌دهد که خدای متعال [[حضرت علی]]{{ع}} را برگزیده است تا وظیفه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را پس از آن حضرت عهده‌دار شود، و ادامه دهنده کار آن حضرت باشد. از اینرو، می‌توان گفت: همانگونه که [[رسول خدا]]{{صل}} مفسّر برگزیده خدا برای قرآن کریم است، [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} نیز مفسّر برگزیده خداست و این امر سبب شده که [[رسول خدا]]{{صل}} نسبت به تعلیم و تفسیر و تأویل قرآن به آن حضرت اهتمام شدید و سعی وافر داشته باشد.&lt;br /&gt;
:::::*[[شیخ کلینی]]، در کافی در پایان روایتی طولانی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین روایت کرده است: «و من پیوسته هر روز یک بار و هر شب یک بار بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد می‌شدم. در هر بار با من خلوت می‌کرد و هرجا می‌گردید با او می‌گردیدم. در هر موضعی وارد می‌شد، با او بودم. اصحاب [[رسول خدا]]{{صل}} می‌دانند که با هیچ کس جز من اینگونه رفتار نمی‌کرد. بسا که [[رسول خدا]]{{صل}} در خانه من به نزدم می‌آمد، بیشتر آن خلوت در خانه من بود و هرگاه بر آن حضرت در بعضی از منزل‌هایش وارد می‌شدم، با من خلوت می‌کرد و زنانش را از آنجا بیرون می‌کرد و جز من کسی نزد او باقی نمی‌ماند و هرگاه برای خلوت کردن با من به منزل من می‌آمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم را بیرون نمی‌فرستاد. هرگاه از او سؤال می‌کردم، مرا پاسخ می‌داد و هرگاه پرسشهایم تمام می‌شد و سکوت می‌کردم، با من سخن آغاز می‌کرد. هیچ آیه از قرآن بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل نشد، مگر اینکه قرائت آن را به من آموخت و آن را بر من املا کرد و آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست که توان فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید. از زمانی که آن دعا را درباره من فرمود، هیچ آیه‌ای از کتاب خدا و هیچ یک از علومی‌ را که بر من املا کرد و نوشتم، فراموش نکردم. هرچه خدا به او تعلیم داد، از حلال و حرام و امر و نهی و گذشته و آینده و هر کتابی که پیش از وی نازل شده، از طاعت و معصیت، همه را به من تعلیم فرمود و آن را حفظ کردم و حتی یک حرف از آن را فراموش نکردم. سپس دستش را بر سینه‌ام نهاد و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پر کند. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]، پدر و مادرم به فدایت، از زمانی که آنگونه برایم دعا فرمودی چیزی را فراموش نکردم و آنچه را ننوشتم نیز از یاد من نرفت. آیا هنوز بر من بیم فراموشی داری؟ فرمود: نه، بر تو بیم فراموشی و نادانی ندارم»&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱۶، کتاب «العلم»، باب اختلاف الحدیث، قسمتی از حدیث ۱، همچنین ر.ک: محمدبن علی صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۲۵۷، باب «الاربعه حدیث».&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[محمد بن حسن صفار]] در بصائرالدرجات در ضمن دو باب درباره اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه علمش را به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} یاد داده و آن حضرت در علم [[رسول خدا]]{{صل}} مشارکت داشته و در نبوت مشارکت نداشته، ۲۳ حدیث ذکر کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۴، جز ۴، بابهای ۱۰ و ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که همه آن روایات بر مدّعای ما دلالت دارند و در باب یگری نیز روایاتی که با صراحت این مدعا راثابت میکند، آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۱۹۷ و ۱۹۸، جز ۴، باب ۸، حدیثهای ۱ و ۳، همچنین ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۰۸ ـ ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابوجعفر اسکافی]]، از دانشمندان معتزله، نیز مضمون روایت کلینی را با اندکی تفاوت لفظی در ضمن پاسخهای [[امام علی]]{{ع}} به پرسشهای ابن الکوّاء آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابوجفعر اسکافی، المعیار و الموازنه، ص ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[حسکانی]]، از دانشمندان اهل تسنّن، نیز با سند متصل از [[امام علی]]{{ع}} روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا فِي‏ الْقُرْآنِ‏ آيَةٌ إِلَّا وَ قَدْ قَرَأْتُهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} وَ عَلَّمَنِي مَعْنَاهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هیچ آیه‌ای در قرآن نیست، مگر اینکه آن را بر رسول خدا{{صل}} قرائت کردم و معنای آن را به من آموخت؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۳، حدیث ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*حدیث دیگری نیز از آن حضرت چنین روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا- أَوْ أَمْلَاهَا- عَلَيَّ فَأَكْتُبُهَا كَذَا بِخَطِّي- وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا- وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا- وَ دَعَا اللَّهَ لِي أَنْ يُعَلِّمَنِي فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا، فَلَمْ أَنْسَ مِنْهُ حَرْفاً وَاحِدا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هر آیه که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد، قرائت آن را به من یاد داد و آن را بر من املا کرد و من آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را به من یاد دهد و در اثر آن، حتی یک حرف آن را هم فراموش نکردم؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۸، حدیث ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابن عساکر]]، دانشمند معروف اهل تسنّن، نیز نظیر این روایت را با سندی دیگر در تاریخ مدینه دمشق آورده است&amp;lt;ref&amp;gt; علی بن حسین، ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۳۸۶، حدیث ۸۹۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، روایات شیعه و سنّی دلالت دارند، بر اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه معانی و معارف قرآن را به [[حضرت علی]]{{ع}} تعلیم داده و آن حضرت نیز بدون کمترین خطا و اشتباهی همه آن معانی و معارف را دریافت نموده و حتی یک حرف از آن را فراموش نکرده است. روایاتی از قبیل {{عربی|اندازه=150%|« علی خازنُ علمی‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «علی زخیره‌کننده علم من است»، بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۳۱۴، حدیث ۱۸؛ ج ۴۰ ، ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ج ۴۴، ص ۲۳۸، حدیث ۲۹؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|« عَلِيٌ‏ عَيْبَةُ عِلْمِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«علی گنجینه دانش من است»،الغدیر، ج ۳، ص ۹۵؛ بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۹۷، حدیث ۳۶؛ ج ۱۸، ص ۳۹۲، حدیث ۹۸؛ ج ۵۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۱۴۹، حدیث ۵۴؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر علم و علی درب آن است»، بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۸۷، حدیث ۱۱۴؛ ص ۲۰۱، حدیث ۴؛ ص ۲۰۲، حدیثهای ۶ و ۷، ص ۲۰۳، حدیث ۸؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ص ۲۰۵، حدیث ۱۲؛ ص ۲۰۶، حدیثهای ۷ و ۱۳ ـ ۱۶؛ ج ۴۱، ص ۲۸۶، ص ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و {{عربی|اندازه=150%|«أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا ‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «من شهر حکمت و علی درب آن است»، بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۳۴؛ ج ۲۶، ص ۱۱۱؛ ج ۶۹، ص ۸۱، ج ۹۳، ص ۵۷؛ ج ۴۰، ص ۲۰۱، حدیث ۳، ص ۲۰۳، حدیثهای ۸ و ۱۰ و ص ۲۰۷؛ الغدیر، ج ۵، ص ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که در کتب فریقین با سندهای متعدد از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل شده، نیز مؤید، بلکه مؤکد این مدّعاست؛ زیرا از اینگونه روایات به خوبی دریافت می‌شود که [[امام علی]]{{ع}} کسی بوده که [[رسول خدا]]{{صل}} علم و حکمت خود را به او آموخته و آن حضرت هم بدون کم و کاست و سهو و خطا، علم و حکمت [[پیامبر]] را دریافت و ضبط کرده است، به گونه‌ای که هرکس در هر موضوعی بخواهد از علم و حکمت [[رسول خدا]] استفاده کند، از طریق آن حضرت می‌تواند به علم و حکمت آن بزرگوار نایل شود و تردیدی نیست که علم به معانی و معارف و تنزیل و تأویل قرآن کریم جزء عمده و قدر متیقّن علم و حکمت آن بزرگوار است. این اهتمام و سعی وافر [[پیامبر]]{{صل}} در تعلیم و تربیت آن حضرت، موجب شد که آن حضرت همانند خود [[رسول خدا]]{{صل}} به همه معانی و معارف قرآن کریم آگاه باشد. شاهد آن، افزون بر آنچه گذشت، روایات بسیاری است که دلالت می‌کنند به آنکه حضرت، به همه معانی و معارف قرآن آگاه بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]، [[معرفت (نشریه)|ماهنامه معرفت]]، شماره ۷۳، دی ۱۳۸۲، ص ۲۲ - ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین ردایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11606.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسین ردایی|ردایی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین ردایی|ردایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه در نظر ما به واقع نزدیک‌تر است، تمام بودن دلالت آیه بر علم به تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشد و اثبات مدعای ما بر دو دلیل نقلی و عقلی مبتنی است: &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل نقلی:&#039;&#039;&#039; از مجموع آیات و روایاتی که در منزلت [[اهل بیت]]{{عم}} و علم قدسی و لدنی حضرات معصومان وارد شده، استفاده می‌شود که آنان به تأویل قرآن کریم آگاهی کامل دارند و اثبات این مدعا از همین آیه کریمه مطابق مبنای ما استمداد از روایات در فهم آیات کریمه بسیار روشن است. ما علاوه بر احادیثی که در وصف راسخان در علم آورده‌ایم، از چند دسته روایات که در تبیین و تفسیر همین آیه وارد شده است، به خوبی روشن می‌گردد که مراد از راسخون فی العلم [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشند، و علم به تأویل تمام قرآن  خواه آیات محکم و خواه آیات متشابه از ویژگی‌های اختصاصی آنان است. البته مستفاد مذکور با این مقدمه تمام است که احادیث [[اهل بیت]]{{عم}} ناظر به آیات کریمه است و در مواردی که عین الفاظ آیات را در حدیث بیان می‌کنند، ظهورش تمام بوده و جای تردیدی باقی نمی‌ماند. بنابراین، با اندکی تأمل در روایات مربوط به این آیه، مدعا بسیار روشن است:&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته اول:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: نَحْنُ‏ الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ وَ نَحْنُ‏ نَعْلَمُ‏ تَأْوِيلَه‏‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از ابی بصیر از امام صادق{{ع}} روایت شده است که ایشان فرمودند: مائيم راسخون در علم و ما تأويل قرآن را می‌دانيم.»، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛{{عربی|اندازه=150%|«عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏{{ع}} وَ الْأَئِمَّةُ{{عم}} مِنْ بَعْدِهِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق{{ع}} روایت شده است که ایشان فرمودند: راسخون در علم امير المؤمنين و امامان پس از وى {{عم}} می‌باشند.»، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|«عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا{{ع‏}} فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ {{صل}} أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏  فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;از برید بن معاویة از يكى از دو امام باقر يا صادق{{عم}} روایت شده است که راجع بقول خداى عزوجل(6 - سوره 3)«و جز خدا و راسخون در علم تأويل قرآن را نمی‌دانند» فرمودند: پيغمبر{{صل}} بهترين راسخ در علم است. خداى عزوجل همه آنچه را از تنزيل (معنى مطابقى) و تأويل (معنى التزامى) نازل فرمود به او آموخته است، چيزى را كه خداوند متعال تأويلش را به او نياموخت بر او نازل نفرمود و اوصياء پس از وى هم تمام آن را می‌دانند، و كسانى كه تأويل آن را نمی‌دانند (شيعيان) هر گاه عالمشان چيزى از روى علم بفرمايد (ايمان مى‌آورند و می‌پذيرند) چنانچه خداوند متعال ايشان را پذيرفته و فرموده است «می‌گويند ايمان آورديم، همه قرآن از جانب پروردگار ماست» و قرآن خاص و عام و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارد و راسخون در علم همه را می‌دانند.&amp;quot;، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این گروه احادیث دو پیام غیر قابل انکار مستفاد است: الف) این روایات مستقیماً و صریحاً در مقام تفسیر آیه شریفه و اشتراک با خداوند در حکم مستثنا منه می‌باشد، البته با اختلاف بالذات و بالتبع؛ ب) [[اهل بیت]]{{عم}}، تنها مصادیق {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} می‌باشند. &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته دوم:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|هَلْ‏ يَسْتَوِي‏ الَّذِينَ‏ يَعْلَمُونَ‏ وَ الَّذِينَ‏ لا يَعْلَمُونَ‏ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏}}﴾ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ {{ع}} إِنَّمَا نَحْنُ‏ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ يَعْلَمُونَ}}﴾‏ وَ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ}}﴾‏ عَدُوُّنَا وَ شِيعَتُنَا ﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;از جابر از امام باقر{{ع}} روایت شده است که ایشان راجع بقول خداى عزوجل(9 - سوره 39)«آيا كسانى كه دانند با كسانى كه ندانند يكسانند، تنها خردمندان بياد می‌گيرند» فرمود: ما هستيم كسانى كه می‌دانند و آنها كه نمی‌دانند دشمنان مايند و شيعيان ما خردمندانند.&amp;quot;، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در ذیل روایت سوم از دسته اول، درباره ذیل آیه محل بحث، چنین فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏ فِيهِمْ‏ بِعِلْمٍ‏ فَأَجَابَهُمُ‏ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا }}﴾»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;و كسانى كه تأويل آن را نمی‌دانند (شيعيان) هر گاه عالمشان چيزى از روى علم بفرمايد (ايمان مى‌آورند و مي‌پذيرند) چنانچه خداوند ايشان را پذيرفته و فرموده است «می‌گويند ايمان آورديم، همه قرآن از جانب پروردگار ماست»&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این روایات چند نکته استفاده می‌شود: الف) منظور از فاعل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏}}﴾}} و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾}} غیر از راسخون در علم‌اند؛ چون ایمان راسخون در علم به {{عربی|اندازه=150%|« مَا أَنْزَلَ‏ اللَّه‏»}} از روی علم است، نه از روی تعبد تنها و حضرت بنا بر حدیث اول مصداق این افراد متعبد را شیعیان معرفی نمودند و در حدیث دوم با وصف اقرار و پذیرش تمام آیات و عدم علم به تأویل، آنها را معرفی کردند؛ ب) انتساب جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِه‏}}﴾}} به ایمان تعبدی و پذیرش بدون آگاهی دلیلی ندارد؛ بلکه عالمان به تأویل آیات هم می‌توانند مانند غیر عالم به تأویل بگویند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا‏}}﴾}}. چه اینکه عکس آن نیز صادق است؛ یعنی جمله &amp;quot;یعلمون&amp;quot; را برای عالمان به تأویل و غیر عالم به تأویل در صورت پذیرش حقانیت قرآن با تمام ابعاد به کار برد؛ نظیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ‏}}﴾}} چون بدون شک منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُواْ }}﴾}} خصوص [[اهل بیت]]{{عم}} نیست؛ ج) و شاید حکمت این سخن که در روایت برید جمله یقولون ... برای غیر عالمان به تأویل  شیعیان  بیان شده، این باشد که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} را به جمله زیر منحصر نکنیم، بلکه آنان را در حکم استثنا داخل نموده و بر مستثنا عطف کنیم {{عربی|اندازه=150%|« والله و اولیائه اعلم‏»}}.&lt;br /&gt;
::::::اما دسته سوم:{{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}} أَنَّهُ قَالَ: مَا يَسْتَطِيعُ‏ أَحَدٌ أَنْ‏ يَدَّعِيَ‏ أَنَ‏ عِنْدَهُ‏ جَمِيعَ‏ الْقُرْآنِ‏ كُلِّهِ‏ ظَاهِرِهِ‏ وَ بَاطِنِهِ‏ غَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از جابر از امام باقر{{ع}} روایت شده است که فرمود: جز اوصياء پيغمبر كسى را نرسد كه ادعا كند ظاهر و باطن تمام قرآن نزد اوست.»، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قالَ‏ الَّذِي‏ عِنْدَهُ‏ عِلْمٌ‏ مِنَ‏ الْكِتابِ‏ أَنَا آتِيكَ‏ بِهِ‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ‏ طَرْفُكَ.‏ قَالَ فَفَرَّجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} بَيْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا فِي صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ وَ عِنْدَنَا وَ اللَّهِ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;از عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق{{ع}} روایت شده است که ایشان درباره آيه شريفه(40 سوره 27)«كسى كه دانشى نسبت به كتاب داشت (آصف بن برخيا بقول مشهور) گفت من آن تخت را نزد تو آورم، پيش از آنكه چشمت را بهم زنى» آنگاه انگشتانش را باز كرد و بر سينه‌اش گذاشت و سپس فرمود: به خدا سوگند كه همه علم كتاب نزد ماست (ولى آصف اندكى از آن را می‌دانست و از بركت همان مقدار بود كه توانست تخت بلقيس را در چشم بهم زدنى نزد سليمان حاضر كند و خداى تعالى اين داستان را در سوره نمل بيان می‌كند.)&amp;quot;، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دلالت این دسته از روایات با لحاظ این مقدمه تمام است که حدیث جابر در مقام تبیین علم به تمام معارف و مراتب قرآن است که به طور حتم تأویل را شامل است و از طرفی، منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} بدون شک اوصیا و [[اهل بیت]] می‌باشند، و آنگاه علم به تمام ابعاد قرآن از ویژگی والراسخون است که در آیه شریفه بیان شده است؛ بلکه می‌توان گفت، بیشتر احادیثی که از [[ائمه]] درباره علم آنان به باطن و تأویل قرآن وارد شده، مستند به همین آیه کریمه است و این برای ارائه طریق به دلالت آیه بر آنچه [[اهل بیت]] خود را واجد آن می‌دانند، کفایت دارد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل عقلی:&#039;&#039;&#039; در صورتی که دلالت آیه بر مدعا را کافی ندانیم، لازم می‌آید خود این آیه که در مقام بیان ضابطه کلی در ارجاع متشابهات به محکمات است، خود از آیات متشابه باشد؛ چراکه نمی‌دانیم مراد از راسخان در علم چه کسانی‌اند؟ و آیا رسوخ تام مراد است یا ناقص و نمی‌دانیم که آیا رسوخ تام در علم، علم به تأویل قرآن را نیز در برمی‌گیرد یا خیر؟ بلکه بالاتر، کلام در این آیه کریمه با لحاظ مقام بیان صادر گردید و در هیچ آیه دیگری بهتر از این تبیین نشد. از این رو، اگر {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} معطوف نباشد و دلالت بر مقصود علم به تأویل  نداشته باشد، مستلزم نقص کلام در مقام بیان خواهد شد؛ زیرا هرگاه متکلم  به ویژه حکیم در مقام بیان قانون کلّی بود، لازم است یا راههای ارجاع محکم به متشابه را بیان نماید، یا افراد متخصص را جهت مراجعه معرفی نماید و راه سومی ندارد. از آنجا که راه اول تبیین نشده است، بدون شک ذات واحد حکیم راه دوم را اختیار نموده و با اشاره به وصف و حکم فرمود در میان مردم، راسخان در علم‌اند که علم به تأویل و ارجاع متشابه به محکم را می‌دانند و لزوم رجوع به آنان به حکم عقل روشن است و باید در تشخیص مصادیق و مراجعه به آنان کوشید، و البته قرآن به امر ارشادی این را نیز در مثل کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;بیان نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://qabasat.iict.ac.ir/article_17615_5a64947858cd0b3d134b00edbff010bc.pdf [[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل؛ ص ۱۳۱ - ۱۳۳.]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین منصورآبادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11880.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد منصورآبادی|منصورآبادی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد منصورآبادی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«یکی دیگر از اوصاف راسخان در علم این می باشد که آنها افرادی دارای علم کامل به تاویل و تنزیل قرآن کریم هستند یعنی تمام تاویلات آیات و تنزیلات آن را می دانند و کاملا به آیات قرآن کریم تسلط دارند زمان و مکان و علت نزول را به خوبی می دانند و این نیز مانند تاویل، دارای اهمیت بسیار است زیرا در موارد بیان و استفاده آیات برای راهنمایی مردم دانستتن نزول و تنزیل بسیار کار بردی است.&lt;br /&gt;
::::::[[علی بن محمد]] از [[عبدالله بن علی]] از [[ابراهیم بن اسحاق]] از [[عبدالله بن حماد]] از [[برید ابن معاویه]] از [[امام باقر ]]{{ع}} نقل کرده است: در قول خداوند که فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند متعال و استواران در دانش، کسی نمی‌داند»، آل عمران، آیه7. &amp;lt;/ref&amp;gt; پس [[رسول خدا]]{{صل}} برترین راسخین در علم است خداوند تمام آنچه نازل شد از تاویل وتنزیل را به او آموخت و نبود چیزی که خداوند نازل کند و تأویلش را به او نیاموزد و جانشینان بعد از او نیز همه تاویل وتنزیل را می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏ }}﴾ فَرَسُولُ‏ اللَّهِ‏ {{صل}}‏ أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ‏‏‏‏‏»}}؛ الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص: ۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این روایت [[امام]]{{ع}} می‌فرمایند : {{عربی|اندازه=150%|«قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيل‏‏‏‏‏‏»}} یعنی خداوند تمام جهات تنزیل و تاویل قرآن را به راسخان در علم آموخت تا آنها با دانستن تمامی این امور &#039;&#039;&#039;اولاً:&#039;&#039;&#039; به قرآن به صورت کامل آگاه باشند و &#039;&#039;&#039;ثانیاً:&#039;&#039;&#039; آن را نقشه راه، برای هدایت مردم قرار دهند که افضل این راسخان خود [[رسول خدا]]{{صل}} است و همه قرآن بر ایشان نازل شده و قطعا باید به تمام جوانب آن عالم باشد.&lt;br /&gt;
::::::در مجموع آنچه می‌توان از این روایت استفاده نمود آن است که: &lt;br /&gt;
:::::#خداوند همه آنچه از تنزیل و تاویل قرآن وجود دارد را به راسخان در علم آموخته است.&lt;br /&gt;
:::::#به وسیله این علم به تاویل و تنزیل، آنان را بر دیگران برتری داده است.&lt;br /&gt;
:::::#خداوند راسخان را گروهی قرار داده است که قرآن را مانند خود خدا می دانند و آن علم به تنزیل، تاویل، ظاهر، باطن و حقیقت قرآن می‌باشد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۱۱ و ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«راسخان در علم همان عالمان به تأویل هستند و آیات قرآن را به خوبی برای مردم روشن می‌سازند و هم چنین مقصود خداوند را بیان می‌نمایند. و این از جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فهمیده می‌شود. این ویژگی طبق نظریه‌ای است که واو در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} عاطفه باشد مرحوم [[شیخ طبرسی]] بر این باور است که: راسخون با واو به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} عطف شده است و معنا چنین می‌‎شود: تأویل متشابه را خدا و راسخان در علم می‌دانند ایشان در ادامه به این نکته اشاره می کند که: هيچگاه در ميان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن ديده نشده است كه از بحث در باره تفسير آيه‏اى خودارى كنند و بگويند اين آيه از آياتى است كه جز خدا معنى نهايى آن را نمى‌‏داند&amp;lt;ref&amp;gt; فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲ ،ص ۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و هم چنین صاحب تفسیر صافی می‌نویسد: راسخان در علم عالم به تأویل هستند آنها می‌گویند به متشابهات ایمان آوردیم و همه متشابهات و محکمات از نزد پروردگارمان است و نزد خدای حکیمی که کلامش دارای تناقض گویی نیست ایشان در ادامه سه روایت نقل می‌کنند و می‌فرمایند واو عاطفه است و این دلیلی است بر آن که راسخان مانند خداوند علم به تاویل دارند&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیرالصافی، ج۱، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۴۱ و ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::«یکی از صفاتی که [[راسخان در علم]] به آن شناخته می‌شوند این است که آنها عالم به تأویل حقیقت قرآن می‌باشند و در این بخش به روایاتی اشاره خواهیم کرد که این موضوع را متذکر می‌شوند: [[ابن انباری]] در کتاب اضداد از مجاهد و همینطور [[ابن جریر]] از ربیع نقل می‌کند که گفتند راسخان در علم تأویل را می‌دانند و می‌گویند ایمان آوردیم به قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;و أخرج ابن الأنباری فی کتاب الأضداد عن مجاهد قال:‏ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏. و أخرج ابن جریر عن الربیع‏ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏ &amp;quot;}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از جمله:{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه&amp;quot;}} ‏در این دو روایت به خوبی روشن است که در روایت آمده است که راسخان در علم، عالم به تاویل و حقیقت قرآن می باشند.&lt;br /&gt;
::::::با آنچه از روایات برداشت شد به وضوح معلوم می‌شود که راسخ در علم کسی است که علم به تأویل داشته باشد و این معنای تعمق وژرف اندیشی در علم است. آنان کسانی هستند که حقیقت قرآن را می‌دانند و باقی اوصاف نیکشان از این صفت سرچشمه گرفته است پس همانطور که خدا علم تاویل را به آنها داده است اجازه بیان و راهنمایی مردم را نیز به آنها عطا نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین امام‌خان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11700.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عسکری امام‌خان|امام‌خان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عسکری امام‌خان]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«استفاده از قرآن کریم از جمله راه‌هایی بود که [[ائمه]]{{عم}} بدان وسیله کسب علم می‌کردند. روایات بسیاری شهادت می‌دهند که قرآن کریم همانطور که ظاهر دارد دارای معانی باطنی است چنانکه [[جابر بن یزید]] از [[امام باقر]]{{ع}} نقل می‌کند: که [[امام]] فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;يَا جَابِرُ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ بَطْناً وَ لِلْبَطْنِ‏ بَطْناً ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای جابر برای قرآن کریم بطن و نهانی است، و برای آن بطن نیز بطن دیگری است.»، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص ۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا جای هیچگونه تعجب نیست اگر گفته شود، خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot; فِيهِ‏ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ‏ وَ خَبَرُ مَا كَانَ‏ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در آن خبر آسمان و خبر زمین، و خبر آنچه در گذشته صورت پذیرفته و خبر آنچه در آینده صورت می‌پذیرد می‌باشد»، الکافی، ج ۱، ص:۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چنانکه [[امیر المؤمنین علی]]{{ع}}در [[نهج البلاغه]] می‌فرماید: آن قرآن است که اگر بخواهید گویا می‌گردد، ولی خودش سخن نمی‌گوید: اما من از آن شما را می‌آگاهانم: بدانید که در قرآن دانشی است که به آنچه در آینده خواهد آمد خبر می‌دهد. و سخن از گذشته نیز در آن فراوان است. و دوای درد شما و باعث نظم و ترتیب میان شما است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; ذَلِكَ‏ الْقُرْآنُ‏ فَاسْتَنْطِقُوهُ‏ وَ لَنْ‏ يَنْطِقَ‏ وَ لَكِنْ‏ أُخْبِرُكُمْ‏ عَنْهُ‏ أَلَا إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي وَ الْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي وَ دَوَاءَ دَائِكُمْ وَ نَظْمَ مَا بَيْنَكُم‏‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد جواد شریعت، خطبه ۱۵۸، ص ۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در بحث [[علم غیب]] ثابت کردیم که بندگان برگزیده خدا عالم به غیب هستند پس هیچ چیز در امور مربوط به شریعت و حلال و حرام الهی بر آنها مخفی نمی‌ماند و آنها از ان آگاه اند، زیرا خداوند درهای غیب را روی آنها می‌گشاید. قرآن کریم بر [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} نازل شد لذا مسلم است که [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} یکی از برگزیدیگان خدا برای [[علم غیب]] است و تمام علوم قرآن نزد اوست. چنان که خدای سبحان به رسولش می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; خداوند کتاب و فرزانگی  بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بشر می‌تواند با تلاش و کوشش علوم عادی را فراگیرد هرچند آن هم جزو عطایای الهی است، اما علمی‌ که خداوند به [[رسول اکرم]]{{صل}} عطا نمود هرگز، بطور متعارف قابل تعلّم نیست و اگر تعلیم غیبی خداوند نبود ممکن نبود کسی بتواند آن را یاد بگیرد. زیرا درباره تعلیم انسان های عادی می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَ الإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی درباره تعلیم [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ }}﴾}} جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لَمْ تَكُنْ}}﴾}} نشان می‌دهد که اگر تعلیم خدا نبود تلاش و کوشش [[پیامبر]]{{صل}} برای فراگیری آن علوم غیبی سودمند نبود. لذا بوسیله نزول قرآن که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بیانگر هر چیز ؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. است بر قلب [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} ایشان را به غیب آگاه ساخت. حالا در آیه‌ای از قرآن کریم، سخن از شخصی غیر از [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} به میان آمده است که دارای [[علم الکتاب]] است یعنی تمام علوم قرآن نزد اوست و بر حقانیت [[رسول خدا]]{{صل}} گواهی می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این آیه به خوبی روشن می‌شود که کسی وجود دارد که علم کتاب &amp;quot;قرآن&amp;quot; نزد اوست. و درین آیه شریفه [[علم الکتاب]] بطور مطلق آمده است لذا شامل تمام علوم مربوط به کتاب الهی می‌شود. پس گستردگی و وسعت این علم را از آنجا ملاحظه بفرمایید که در رابطه با وزیر [[حضرت سلیمان]]{{ع}} در قرآن آمده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;امّا کسى که دانشى از کتاب آسمانى داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که سلیمان آن تخت را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است؛ سوره نمل، آیه:۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس کسی که مقداری از علم کتاب نزد او بود این قدرت را از خود نشان داد پس کسی که تمام علم کتاب نزد او باشد خدا می‌داند که حامل چه قدرتی باشد. اما چه کسی این قدرت را دارد و [[علم الکتاب]] نزد چه کسی است. قرآن تنها اشاره سربسته‌ای به آن دارد. بعض مفسرین گفته‌اند منظور &amp;quot;خداوند&amp;quot; است و گروهی از مفسران نیز گفته‌اند: که منظور از آن دانشمندان اهل کتاب و افرادی همچون سلمان و عبدالله بن سلام است که نشانه‌های [[پیامبر]]{{صل}} را در کتب آسمانی پیشین دیده بودند و گواه بر حقانیت او می‌شدند. ولی بسیاری از مفسران در کتب خود نقل کرده‌اند که این آیه شریفه در شأن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[ائمه]]{{عم}} است. روایات فراوانی از شیعه و سنی، مصداق این تعبیر قرآنی را در مورد [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}اذعان دارند و در کتابهاشان نوشته‌اند. چنانکه خود آن حضرت می‌فرماید: &amp;quot;منم آن کس که دارنده [[علم الکتاب]] است&amp;lt;ref&amp;gt; محمد صفار قمی، بصائر الدرجات، ص ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[عسکری امام‌خان]]، [[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]، فصل پنجم.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجج الاسلام و المسلمین اکبرنژاد و محمدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[روح‌الله محمدی|محمدی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«با بررسی احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}} معلوم می‌شود که دو رویکرد کلی نسبت به راسخان در علم وجود دارد؛ رویکرد نخست آنکه راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه‌اند و رویکرد دوم آنکه، راسخان در علم به تأویل متشابهات قرآن آگاه نیستند، آنها کسانی هستند که به جهل خود در برابر تأویل آیات متشابه اقرار دارند و از تکلف بی حاصل در کسب دانشی که از فهم آنها خارج است، خودداری می‌ورزند. البته این رویکرد قابل توجیه و نقد است و باید گفت بنا بر دلایل روشن عقلی و نقلی و به شهادت روایات صحیح السند و صریح الدلاله، راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه هستند و وجود متشابهات در قرآن بنا بر حکمت الهی و ظهور مسائل جدید در گذر زمان و نیاز مبرم پاره‌ای از آیات الهی به تبیین، نیز مؤید آن است.&lt;br /&gt;
::::::در مسئله آگاهی از تأویل، در روایات {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}، نیز باید گفت دو رویکرد نسبت به تأویل وجود دارد؛ رویکرد نخست شامل روایاتی است که مراد از تأویل را آگاهی از معانی پنهان معارف قرآنی می‌داند که جز از طریق پیوند با وحی الهی حاصل نمی‌شود. از این منظر راسخان در علم، تنها بر [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه|ائمه معصومین]]{{عم}} تطبیق شده است. رویکرد دوم، مراد از تأویل را آگاهی از ابعاد باطنی و عمیق آیات قرآن می‌داند که فراتر از ظاهر تنزیلی آن به نظر می‌آید و با توجه به گستره معنایی باطنی از سویی و مراتب گوناگون افهام بشری از سوی دیگر، بهره با عالمانی خواهد بود که بیشتر به فرهنگ قرآن آشنا بوده و ضمن آگاهی به علوم نقلی و عقلی مرتبط با معارف قرآن، بیشتر با منبع معرفت بخش الهی و یا سنت نبوی ارتباط داشته باشند. از این رو رویکرد نخست، از لحاظ دلالت، در اختصاص علم تأویل به [[اهل بیت]]{{عم}} ظهور دارد و تنها عالمان به علمِ تأویل و راسخان در علمِ حقیقی، [[ائمه]]{{ع}} هستند. که علم آنها از منبع وحی دریافت شده است، چنان که از معنای &amp;quot;راسخ در علم&amp;quot; دریافت می‌شود که همانند با ریشه لغوی آن، به معنای پای بندی به علم و ریشه داری در علم است. اما رویکرد دوم، علم به تأویل را مختص [[اهل بیت]]{{عم}} ندانسته و راسخان در علم را اعم از معصومین{{ع}} شمرده است. اما با بررسی روایاتی که در این باره آمده است اثبات شد که نسبت دادن راسخ در علم، به غیر [[اهل بیت]]{{عم}} به معنای نفی نکردن فهم بشری از درک معانی ظاهری و مفاهیم قرآنی است نه به معنای آگاهی آنان از علم تأویل؛ چون از صریح روایاتی که ذکر شد به آسانی این انحصار را می‌توان فهمید. اشاره به این نکته مفید خواهد بود که لحن و سیاق روایات ذکر شده در تعیین [[ائمه]]{{عم}} به عنوان عالمان به تأویل، لحن بیان مصداق نیست هر چند در برخی موارد دیگر می‌توان این را گفت اما چگونگی بیان روایات و نیز نوع انحصاری که در برخی از آنها آمده صرف بیان مصداق را رد می‌کند؛ بلکه در صدد بیان معنی آیه و به نوعی مشخص کردن تفسیر آن هستند.&lt;br /&gt;
::::::حاصل سخن آنکه، تحت پرتو شواهد فراوان احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}به دست می‌آید که علاوه بر خداوند، راسخان در علم نیز به تأویل آیات قرآن آگاهی دارند و بنا بر روایات تفسیری و غیر تفسیری معتبر و صریح الدلاله، معصومین{{ع}} به عنوان پیشوایان دینی، راسخان حقیقی علم و عالمان حقیقی تأویلند»&amp;lt;ref&amp;gt; [[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]، ص ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. آقای دکتر معارف (هیئت علمی دانشکده الهیات دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11118.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مجید معارف]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[مجید معارف|معارف]]&#039;&#039;&#039; و دیگر نویسندگان مقاله &#039;&#039;«[[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از مهم ترین جلوه‌های غیب که خداوند [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را در آن شریک نمود، فهم آیات قرآن است. این علم از طریق تعلیم [[پیامبر]]{{صل}} به [[حضرت علی]]{{ع}} رسید و ایشان نیز به [[ائمه]]{{عم}} پس از خویش آموخت. در بسیاری از روایات شیعه و سنی مفهوم آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[حضرت علی]]{{ع}} تفسیر شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازله فی [[اهل البیت]]{{عم}}، تحقیق محمد باقر محمودی: ج ۱ ، ص: ۴۰۰ ـ ۴۰۵؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۳۶۷؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی؛ تحقیق سید هاشم رسولی: ج ۲، ص: ۲۲۰ ـ ۲۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::علوم و معارف قرآن در روایاتی نظیر {{عربی|اندازه=150%|«عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt;[[امام علی|علی]]{{ع}} با قرآن کریم است و قرآن کریم با [[امام علی|علی]]{{ع}} می‌باشد، این دو تا زمانی که بر حوض کوثر وارد شوند از هم جدا نمی‌شوند؛ المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص: ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نزد [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} دانسته شده است. به گونه‌ای که حاکم حسکانی از دانشمندان معروف اهل تسنن در تفسیر خود، فصلی را به «یگانه بودن [[امام علی|علی]]{{ع}} در شناخت قرآن و معانی آن» اختصاص داده است. آنچه اهمیت بیشتری دارد علم خاص [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و جانشینان او به تأویل قرآن است. یعنی علم به حقایق و واقعیت‌های ماورای الفاظ که بیانات قرآن حاکی از آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۳، ص:۴۹&amp;lt;/ref&amp;gt; چیزی فراتر از تفسیر که آیه ۷ آل عمران، علم به آن را تنها در اختیار خداوند و راسخان در علم می‌داند. مفسران شیعه &amp;quot;راسخان در علم&amp;quot; را معصومین می‌دانند که در امر هدایت امت با تعلیم [[پیامبر]] از تأویل آیات آگاهند، &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۹۶ و ۹۷؛ تفسیر فرات الکوفی؛ ص:۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که یکی از صادقَین فرمود:&lt;br /&gt;
::::::[[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}}، بزرگترین راسخان در علم بود. تمام آنچه را خداوند بر او نازل کرده بود، از تأویل و تنزیل قرآن می دانست. خداوند هرگز چیزی بر او نازل نکرد که تأویل آن را به او نیاموخته باشد. او و اوصیای وی همه اینها را می‌دانستند &amp;lt;ref&amp;gt;الکافی؛ ج۱، ص:۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمود:ای مردم، در قرآن تدبر کنید و آیات آن را بفهمید. به محکمات آن نظر کنید و از متشابه آن پیروی نکنید. به خدا سوگند فقط کسی نواهی آن را برای شما تبیین می‌کند که من دستش را گرفته‌ام و آن را نزد خود بالا آورده‌ام و بازویش را بالا گرفته، به شما اعلام می‌کنم که هر کس من مولای اویم، او نیز مولای اوست و او [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}}، برادر و وصی من است &amp;lt;ref&amp;gt;الإحتجاج علی اهل اللجاج، تحقیق سید محمد باقر خرسان؛ ج۱، ص:۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو سعید خُدری]] می‌گوید: روزی با [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بودیم. نعلینش پاره شد. به [[امام علی|علی]]{{ع}} داد تا وصله بزند. سپس مقداری راه رفت. سپس فرمود: همانا یکی از شما بر اساس تأویل قرآن مبارزه می‌کند، چنان که من با تنزیلش مبارزه نمودم. ابوبکر گفت: منم؟. فرمود: خیر. عمر گفت: منم؟. فرمود: خیر، بلکه او وصله زننده کفش است. &amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۳۳ ؛ نسائی، خصائص [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، تحقیق محمد هادی امینی: ص:۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابو سعید]] ادامه می‌دهد: ما نزد [[امام علی|علی]]{{ع}} رفتیم و به او بشارت دادیم ولی سرش را بلند نکرد، گویا از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} آن را شنیده بود&amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۸۲ ؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص:۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بی‌دلیل نبود که وقتی فردی برای سؤالی که از [[ابن عباس]] داشت، گفت: اگر من [[امام علی|علی]]{{ع}} را از تو عالم‌تر می‌دانستم از تو نمی‌پرسیدم!. [[ابن عباس]] به شدت خشمگین شد و گفت: مادرت به عزایت بنشیند! [[امام علی|علی]]{{ع}} مرا تعلیم داد و علم او از تعلیم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بود و خداوند به رسولش آموخته بود. علم همه اصحاب [[پیامبر|محمد]]{{صل}} در برابر علم [[امام علی|علی]]{{ع}} همچون قطره‌ای در برابر هفت دریاست. &amp;lt;ref&amp;gt;مفید، الأمالی؛ ص: ۲۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جایی دیگر این صحابی، علم خویش را در برابر علم [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به برکه‌ای در برابر دریا تشبیه نمود. &amp;lt;ref&amp;gt;فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن: ج۷، ص: ۳۵۷؛ ابن منظور، لسان العرب؛ ج۴، ص: ۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عطاء بن أبی رباح تابعی]]، نیز قسم یاد می‌کرد که در میان اصحاب [[پیامبر|حضرت محمد]]{{صل}} هرگز عالم‌تر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نمی‌شناسد. &amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب: ج۳، ص: ۱۱۰۴&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اینکه چگونه علوم [[پیامبر]]{{صل}} به [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌رسد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} پاسخ می‌دهد. [[طلحه بن عبیدالله]] از ایشان پرسید: به من بگو آنچه از قرآن و تأویلش و علم حلال و حرام نزد توست، به چه کسی می‌دهی؟ صاحب آن بعد از تو کیست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: به او که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمان داده، خواهم داد. طلحه گفت: او کیست؟ آن حضرت {{ع}} فرمود: وصی من و سزاوارترین افراد بعد از من که پسرم [[امام حسن|حسن]]{{ع}} است. [[امام حسن|حسن]]{{ع}} نیز هنگام رحلتش به پسر دیگرم [[امام حسین|حسین]]{{ع}} خواهد داد. سپس در فرزندان [[امام حسین|حسین]]{{ع}} یکی بعد از دیگری منتقل می شود تا آخرینشان در کنار حوض بر [[پیامبر]] وارد شود. آنها با قرآنند و قرآن با آنهاست. از او جدا نمی‌شوند و قرآن نیز از آنان جدا نخواهد شد.&lt;br /&gt;
::::::مجموع مطالبی که گذشت، نشان می‌دهد که نه تنها [[ائمه معصومین]]{{عم}} منکر [[علم غیب]] مستقل بودند، بلکه حتی غالیان خویش را طرد می‌کردند. لذا اینکه برخی از مفسران [[اهل سنت]] &amp;lt;ref&amp;gt;محمد جمال الدین قاسمی، تفسیر القاسمی المسمی بمحاسن التأویل: ج۴، ص:۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بر شیعیان درباره ادعای [[علم غیب]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} خرده گرفتند، مطلبی نادرست است. اکثر روایات به تعلیم [[امامان]]{{عم}} از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} اذعان دارند و دسته‌‌ای دیگر از روایات، پرده از ارتباط ایشان با ملائک و الهامات ربانی برمی‌دارد. چنان که وقتی [[حرث بن مغیره]] از [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} درباره نوع علم [[اهل بیت]]{{عم}} پرسید. آن حضرت{{ع}} فرمود: از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} و [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به ما ارث رسیده است، علمی که به واسطه آنها از مردم بی‌نیازیم ولی مردم به ما احتیاج دارند. حرث گفت: آیا حکمت‌هایی که در قلب یا گوش شما القاء می‌شود نیز هست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: گاهی هم از این نوع است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن حر عاملی، إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات: ج۱ ص: ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D9%87_%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. آقای دکتر طاهری (استاد مجتمع آموزش عالى شهید محلاتی)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11582.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اسحاق طاهری|طاهری]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اسحاق طاهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از نظر شیعه [[امام]] باید از تمام حقایق و احکام دین و هرآن چه برای هدایت امت و اداره امور دنیوی و اخروی آنان لازم است و نیز از آنچه برای آنها زیان آور است آگاه باشد. به بیان دیگر مفهومی که شیعه از [[امامت]] اراده کرده است مرتبه اعلای علم را نیز در بر دارد چرا که [[امام]] بدون چنین مرتبه‌ای از علم صلاحیت جانشینی [[پیامبر]] و هدایت مردم را نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
::::::وقتی [[پیامبر]] [[اهل بیت]] را ردیف قرآن ذکر می‌کند و این دو را انفکاک ناپذیر می‌داند در واقع نه تنها صلاحیت آنان را برای تفسیر و تبین قرآن تاکید می‌کند بلکه این شأن را تنها منحصر به آنان دانسته است و این امر حاکی از مرتبه والا و بی‌نظیر آنان در علم است.&lt;br /&gt;
::::::از [[هشام بن حکم]] نقل شده است که: در یک مجلس پانصد مسئله از [[امام صادق|ابی عبد الله]]{{ع}} پرسیدم و در همه آن مسائل به پاسخ رسیدم و از کمال حیرتی که به من دست داد گفتم: فدایت شوم بر [[امام]] علم به کتاب و سنت و شرایع واجب است، لکن علم به امثال این علوم چه لازم است؟ فرمود تو می‌پنداری که خدای تعالی شخصی را حجت گرداند بر خلق در حالی که آنچه خلق محتاج آن است نزد او نباشد از آن جمله است علم به جمیع علوم انبیا و علم به جمیع کتب منزله از آسمان، و به جمیع آنچه از احکام و غیر آن در قرآن آمده است و از تفسیر و تاویل است و وارد شده که هیچکس از امت عالم به جمیع قرآن نباشد مگر [[ائمه.]]&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۴ ص ۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»»&amp;lt;ref&amp;gt;[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت امام]]، ص۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای دکتر خادمی و خانم بختیاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:457345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عین‌الله خادمی|خادمی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[عین‌الله خادمی]]&#039;&#039;&#039; و خانم &#039;&#039;&#039;[[صدیقه بختیاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله&#039;&#039;«[[جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه (مقاله)|جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند: &lt;br /&gt;
::::::«فاطمیان، [[پیامبر]] را در مرتبه اول قرار می‌دادند و از دیدگاه آنها [[امام]] پیشرو خلق، ترجمان کتاب خدا و خزانه‌دار علم خداوندی بود&amp;lt;ref&amp;gt;عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مهم‌ترین وظیفه [[امام]]{{ع}}، تأویل و تفسیر شریعت است. این وظیفه‌یی است که بر عهده [[ائمه]]{{عم}} اسماعیلی است. زیرا [[امام]]{{ع}}، [[مؤید]] به [[تأیید الهی]] است. چنانکه [[سجستانی]] آورده است: &amp;quot;دعوت [[پیامبر]]{{صل}}، تنزیل و شریعت است و دعوت وصی، تأویل و حقیقت&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;الافتخار، ص ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین تأویل، مهمترین وظیفه [[امام]]{{ع}} است که از سویی به شریعت و تنزیل جان می‌بخشد و از سوی دیگر موجب هدایت مردم می‌گردد. تأویل قرآن را کسی نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم و شاهد آن از قرآن این آیه شریفه است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه‌‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران ، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵؛ سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، [[راسخان در علم]]، [[تأویل‌گران قرآن]] هستند. سرآغاز صاحبان این [[تأویل]]، [[امام علی|علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است و [[تأویل]] در سلسله امامانی که از نسل اویند ادامه دارد. در دور اسلام، [[پیامبر خاتم|حضرت محمد]]{{صل}} مسئولیت ابلاغ [[وحی]] یا تنزیل را برعهده داشت. حال آنکه [[امام علی|علی]]{{ع}} مسئولیت تأویل آن را عهده دار بود. این وظیفه پس از [[امام علی|علی]]{{ع}} به [[ائمه]]{{عم}} علوی بعدی منتقل شد&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، بعنوان یکی از وظایف [[امام]]{{ع}}، سرچشمه زنده دانش است؛ زیرا بدون تأویل هرگز نمی‌توان از شریعت به حقیقت رسید و غیر از [[امام]]{{ع}} کسی نمی‌تواند به تأویل بپردازد. زیرا وظیفه تأویل بر عهده &amp;quot;[[راسخون]]&amp;quot; است، بنابراین مردم بدون اینکه خود دست به تأویل بزنند، باید آن را از منبع و مرجع آن بجویند و این همان نقطه احتیاج مردم به [[امام]]{{ع}} است و آنگونه که در &amp;quot;نظریه تعلیم&amp;quot; خواهد آمد، احتیاج به [[امام]]{{ع}} موجب اثبات [[امامت]] نیز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، با وجود [[امام]] است که علمی زنده و پویا می‌ماند و مردم با پویایی همین علم به حقیقتی می‌رسند که با روشن شدن معانی دین، رستگاری را در پی خواهد داشت. در غیر اینصورت اسیر ظواهر خواهند ماند و این زیانکاری است. [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: &amp;quot;آن کسی که در میان شماست با شما در تأویل قرآن، همچنان شمشیر زند که من بر تنزیلش زدم&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ناصر خسرو]] در کتاب &amp;quot;&#039;&#039;خوان الاخوان&#039;&#039;&amp;quot; می‌نویسد: &amp;quot;باطن و ظاهر را [[امام]]{{ع}} نگاه می‌دارد و خلق را باندازه طاقت ایشان از علم تأویل بهره دهد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;خوان الاخوان، تصحیح علی اکبر قویم، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین [[امام]]، باندازه معرفت هر کس پنجره یی از تأویل می‌گشاید. کسانی که به دعوت و جامعه اسماعیلی مشرف شده بودند، می‌توانستند حقایق باطنی را از مرجع و سرچشمه این حقایق، یعنی [[ائمه]]{{ع}} دریافت کنند، بنابراین [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی سرچشمه‌های علم و راهنمایان مشروع و اهل تأویل بوده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::این تعالیم، نقش [[امام]]{{ع}} اسماعیلی و سلسله مراتب تعلیم دینی در سازمان دعوت که بوسیله [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی بوجود آمده بود را بخوبی روشن می‌گرداند. زیرا بسیاری از کتب اسماعیلیه بر اساس تأویل است و افرادی که تازه به دین اسماعیلی می‌پیوستند، با انجام سوگند میثاق در واقع متعهد می‌شدند که باطن را که بوسیله یکی از حدود، یعنی معلم منصوب از جانب امام به او تعلیم داده میشد سری نگه دارند، بنابراین باطن هم سری و پنهان بود و هم علم آن از عوام الناس غیر اسماعیلی پوشیده می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1009107/%D8%AC%D8%A7%D9%8A%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%D9%8A%D9%84%D9%8A%D9%87/ جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از علومی که لازم است [[امام]]{{ع}} از آن بهره‌مند باشد، آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن است. این آگاهی، همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه لازم است، زیرا قرآن سرچشمه همه معارف دینی و از منابع مهم احکام اسلامی است و آگاه نبودن از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام نمی‌پذیرد. از مواردی که نشان می‌دهد شیعیان نخستین به وجود چنین علمی در امام اعتقاد داشته‌اند، سخن [[ابن عباس]] درباره [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} است. روزی معاویه از او خواست که درباره [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} سخن گوید. [[ابن عباس]] به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; &lt;br /&gt;
::::::[[عبدالله بن مسعود]] می‌گوید: &amp;quot;هر آیینه قرآن بر هفت حرف نازل شده و هر حرف آن را ظاهر و باطنی است و دانش ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]] است&amp;quot; . &lt;br /&gt;
::::::[[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد [[علم امام]] به قرآن می‌نویسد: {{عربی|اندازه=155%|«و هذا القرآن بکماله و تمامه و حرامه و حلاله بلا اختلاف و لا تنازع عند الائمه{{عم}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌هیچ اختلاف و نزاعی، حلال و حرام قرآن و به طور کلی قرآن تمام و کمال در نزد ائمه{{عم}} است». [[فضل بن شاذان نیشابوری]]، الایضاح، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[برید بن معاویه]] از یکی از دو امام ([[امام باقر|باقر]] یا [[امام صادق|صادق]]){{عم}} روایت کرده در تفسیر قول خداوند:{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و نمی‏‌داند تأویل آن را جز خدا و راسخون در علم؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که فرمود: [[پیامبر خاتم|رسول‌الله]]{{صل}} افضل راسخون در علم است، خدای عز و جل به او آموخته است هر چه را بدو فرو فرستاده از تنزیل و تأویل، خدا چیزی را که تأویل آن را نمی‌‏دانست به وی نازل نمی‌‏کرد و اوصیاء پس از وی هم همه آن را می‌‏دانند و آن کسانی که تأویل آن را نمی‌‏دانند چون عالم راسخ در علم که میان آنها است از روی علم به آنها بگوید خدا پذیرش آنها را اعلام کرده به قول خود که: می‌‏گویند ما بدان ایمان داریم همه آن از نزد پروردگار ما است؛ قرآن خاص دارد و عام، محکم دارد و متشابه، ناسخ دارد و منسوخ، و راسخون در علم همه را می‌دانند»&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقای افسردیر و خانم فضلی‌نژاد؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین افسردیر|افسردیر]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[حسین افسردیر|افسردیر]]&#039;&#039;&#039; و خانم [[مرضیه فضلی‌نژاد| فضلی‌نژاد]] در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در روایات شیعی، راسخان در علم یا آگاهان به علم تأویل، تنها در مورد [[پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} ایشان ذکر شده؛ ولی در منابع [[اهل سنت]] از [[ابن عباس]] نقل شده که گفته من از عالمان به تأویل و راسخان در علم هستم. در ذیل به ذکر این روایات و بررسی و نقد آنها می‌پردازیم. برید عجلی از [[امام باقر]]{{ع}} یا [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که درباره آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمودند: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} افضل راسخین در علم است. خداوند او را از تأویل و تنزیل تمام آنچه نازل فرموده، آگاه نموده و هرگز چیزی بر پیغمبرش نازل نمی‌کنند مگر این که تأویلش را به او تعلیم نماید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَحَدِهِمَا فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ&amp;quot;}}؛کلینی، [[محمد بن یعقوب]]، الکافی، ج۱، ص: ۲۱۳؛ قمی، [[علی بن ابراهیم]]، تفسیر القمی، ج۱، ص: ۹۷-۹۶؛ حویزی عروسی، [[عبد علی بن جمعه]]، تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص: ۳۱۷؛ [[فیض کاشانی]]، ملا محسن، تفسیر الصافی، ج ۱، ص: ۳۱۸؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص: ۵۹۷ قمی مشهدی، محمد بن محمد رضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۳، ص: ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جانشینان [[پیامبر]]{{صل}} نیز پس از ایشان، عالم به تمام آنها هستند. کسانی که از تأویل قرآن بی‌اطلاعند اگر آگاهان تأویل آنها را از تأویل آیه مطلع سازند، خداوند با این آیه از طرف آنها چنین جواب داده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن دارای خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ است. راسخین در علم به این مطالب آگاهند. این روایت از دو بخش تشکیل شده، بخش اول مربوط به تأویل و در صدر روایت آمده، این بخش مخصوص [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} است؛ زیرا در این روایت ذکر شده که خداوند علم آن را به ایشان تعلیم داده و اگر علم به تأویل از قبیل علوم اکتسابی بود دیگر نیازی به ذکر {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«خداوند متعال تمامی آنچه را که بر ایشان از تنزیل و تأویل نازل فرمودند به ایشان آموختند»&amp;lt;/ref&amp;gt; نبود. بخش دوم و ذیل حدیث که در آن از علم به خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ خبر داده از مقوله تفسیر و بین همه افراد مشترک است.(...) به طور کلی باید گفت که کسی به تأویل راه می‌یابد که خود به &amp;quot;مقام مکنون&amp;quot; رسیده باشد، از این رو وقتی شخصیتی مانند [[قتاده]] به [[امام باقر]]{{ع}} گفت: من با بسیاری از دانشمندان مصاحبه و مناظره کرده و مجالس علمی بسیاری دیده‌ام؛ اما نزد کسی چون شما این گونه مرعوب نشده‌ام، [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَنْتَ بَيْنَ يَدَيْ  ﴿{{متن قرآن| بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ}}﴾ &amp;quot;}} &amp;lt;ref&amp;gt; «حضرت باقر{{ع}} به او فرمود مى‌دانى كجا هستى‌؟ در مقابل آن بيوتى قرار گرفته‌اى كه خداوند متعال خواسته بلند مقام باشند»&amp;lt;/ref&amp;gt; و ضمناً سبب محرومیت آنها را دوری از معدن علم و کتاب الهی خواند. در مقابل، [[امام صادق]]{{ع}} به [[ابو حنیفه]] فرمود: خداوند یک حرف و مطلب از قرآن کریم را به تو ارث نداده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;ما ورنک الله من کتابه حرف&amp;quot;}}؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج۱۳، صص ۲۳۲ - ۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::خداوند به هر کس بخواهد، علم تأویل را می‌دهد. در صورتی که عاطفه بودن &amp;quot;واو&amp;quot; را در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بپذیریم؛ بیان‌گر این است که آنها باید در علم به تأویل با خداوند شریک باشند و این علم باید از یک سنخ باشد. از سویی علم خداوند ازلی و ابدی است نه از مقوله علوم تحصیلی؛ ولی علم انسان این گونه نیست. یک قسم از علوم را به صورت تحصیلی کسب می‌کند و یک سری را با تعلیم الهی. بنابراین کسی که عالم به تأویل است حتماً علم خود را از خداوند گرفته نه از راه تحصیل در غیر این صورت، علم تأویل او هم سنخ با علم خداوند نمی‌شود. پس، نمی‌توان قبول کرد که موول با تلاش و تفکر بتواند به علم تأویل دست یابد، بلکه لازمه دستیابی به آن، طهارت و پاکی دل است که تنها درباره [[ائمه|معصومین]]{{ع}} صدق می‌کند و خداوند در آیه تطهیر هرگونه رجس را از ایشان برطرف نموده است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اما آنچه از [[ابن عباس]] روایت شده که: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عن ابن عباس قال: أنا ممن یعلم تأویله&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از ابن عباس روایت شده که گفت: من از کسانی هستم که تأویل آن را می‌دانم»، طبری، [[ابو جعفر محمد بن جریر]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص: ۱۲۲؛ [[سیوطی جلال الدین]]، الدر المنشور فی تفسیر المأثور، ج ۲، ص:۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد تأویل در آن زمان، هم معنای تفسیر بوده نه به معنای خاصی که در تأویل ذکر شد و اگر &amp;quot;تأویل&amp;quot; به معنای &amp;quot;تفسیر&amp;quot; باشد، علم آن به عترت طاهره{{عم}} اختصاص ندارد و هر کسی می‌تواند با تحصیل مبادی و مبانی، بدان دست یابد؛ زیرا قرآن کریم برای هدایت مردم است و همگان را به تدبر در آیات خویش فرا می‌خواند. افزون بر این، اگر دسترسی به قرآن کریم برای همگان ممکن نبود، [[ائمه]]{{عم}} نمی‌فرمودند: روایات ما را بر آن عرضه کنید. قرآن کریم علاوه بر اینکه تمامی علوم و معارف را در بر دارد و از دیدگاه تفسیری و الفاظ و مفاهیم، از آن استفاده ادبی، اصولی، فقهی، کلامی، فلسفی و عرفانی می‌شود، دارای &amp;quot;تأویل&amp;quot; نیز هست که هرگز با لغت، ادبیات، فقه، اصول و مانند اینها به دست نمی‌آید. آیات قرآن به وفور، بهشت را دو گونه تقسیم می‌کند: &amp;quot;جنة اللقاء&amp;quot; و &amp;quot;جنات حسی ظاهری&amp;quot;. فهمیدن هر دو قسم، به ویژه جنات حسی:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; به بهشت‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویبارها روان است، سوره محمد، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آسان است؛ اما فهمیدن {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;چگونگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده‌اند، این است که نهرها از بن آن جاری است، میوه‌ها و سایه‌هایش ماندنی است، سوره رعد، آبه ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دشوار است؛ زیرا در این آیه سخن از متل بهشت است، بنابراین خود بهشت یا &amp;quot;تأویل&amp;quot; و &amp;quot;ممتل&amp;quot; این مل، چیز دیگری است که فهمش مقدور هر کسی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج ۱۳، ص ۱۷۴-۱۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]؛ ص ۲۳ الی ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. خانم دکتر رضاداد (استاد دانشگاه فرهنگیان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11945.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علیه رضاداد|رضاداد]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم دکتر &#039;&#039;&#039;[[علیه رضاداد]]&#039;&#039;&#039; در مقاله خود با عنوان &#039;&#039;«[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c علم به تأویل آیات قرآن کریم و ائمه معصومین انحصار یا عدم انحصار؟]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جوهر تأویل آیات کریمه قرآن از مقوله استنباطات تفسیری نیست. این عنصر از جنس جری و تطبیق و یا از نوع استنتاجات منطقی نیز نیست بلکه تأویل راهیابی به بطون و لایه‌های پنهان معارف وحیانی و دست یافتن به حقایق غیبی با استفاده و [[الهام]] از آیات شریفه قرآن است که به مدد افاضه علم و گشودن دریچه‌های دانش‌ربوبی از جانب خداوند متعال بر قلب [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[اوصیای معصوم حضرتش]]{{عم}}، سینه مبارکشان گنجینه و رازگاه وحی و کلامشان ترجمان آیات کتاب کریم و وجود نفیسشان قرآن ناطق می‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::*دیدگاه دوم در میان عالمان شیعه، در مقابل این دیدگاه است. برخی محققان شیعه معتقدند دانش تأویل از امور غیبی منفک بوده و لذا غیر [[معصومان]]{{عم}} نیز می‌توانند البته با رعایت حدود و قوانین به تأویل قرآن بپردازند. زیرا روایات [[ائمه اطهار]]{{عم}} اگرچه تأویل را به صورت همه جانبه و فراگیر در اختیار [[اهل بیت]]{{عم}} دانسته اما چون بنابر روایات صحیح السندی تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده پس آن را از دیگران نیز سلب نکرده است و هرکس به میزان آگاهی و دانش خود به اسرار تأویل قرآن آشنا می‌گردد.&lt;br /&gt;
::::::«کلمۀ تأویل از ریشۀ &amp;quot;أول&amp;quot; به معنای رجوع و بازگشت می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt; لسان العرب، ابن منظور، ج۱۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و بر این اساس، مقصود از تأویل آیات کریمه قرآن ارجاع و بازگرداندن ظواهر الفاظ به مفاهیم حقیقی و باطنی آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، طریحی، ج۵، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::این لفظ هفده نوبت در مصحف شریف به کار رفته که از این میان، فقط هشت مورد به وقایع مربوط به زندگی [[حضرت یوسف]]{{ع}} و به ویژه تعبیر رؤیاهای صادقه مذکور در سوره مبارکه یوسف می‌باشد و دو مورد نیز به شرح رویدادهای شگفتی معطوف است که در جریان دیدار و طی طریق جناب موسی با همسفر بصیر و آگاه وی به وقوع پیوسته است، و این آیات متفقاً این اصل را تأیید و تحکیم می‌کند که بیان حقایق امور و لایه‌های پنهان و زوایای مخفی رویدادها و آنچه در آینده پدید می‌آید، یکی از مهمترین حوزه‌های مفهومی تأویل را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
::::::ظواهر همین آیات نیز بر این واقعیت دلالت دارد که لازمۀ تأویل، بهره‌مندی از علمی است که از جانب خداوند متعال به بنده‌ای که شایستگی و قابلیت افاضه الهی را یافته باشد اعطا می‌شود. این دانش لدنی موجب می‌گردد تا چشمه‌های بصیرت و معرفت از قلب آن بنده برگزیده بجوشد و بتواند آنچه را که دیگران از درک و دریافت آن محروم می‌باشند، دریابد و ادراک نماید.&lt;br /&gt;
::::::آیه هفتم سوره آل عمران که آیات قرآن را به دو نوع محکمات و متشابهات تقسیم کرده است نیز تصریح می‌کند که راه رفع تشابه از متشابهات، تأویل آیات می‌باشد و سپس می‌افزاید که بر تأویل قرآن، منحصراً خداوند و راسخان در علم، احاطه و اشراف دارند.&lt;br /&gt;
::::::همچنین رجوع به روایات و اخبار مأثوره [[اهل بیت]] عصمت و طهارت{{عم}} نشان می‌دهد که مراد و مقصود از راسخان در علم، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و عترت طاهره آن حضرت{{عم}} می‌باشند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c پایگاه تخصصی معارف اهل بیت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. خانم میرترابی حسینی (پژوهشگر دانشكده اصول دين)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11817.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[زهرةالسادات میرترابی حسینی|میرترابى حسینى]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم &#039;&#039;&#039;[[زهرةالسادات میرترابی حسینی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[فضیل بن یسار]] گوید: از [[امام باقر]]{{ع}} در مورد این روایت که؛ آیه‌ای در قرآن نیست مگر اینکه دارای ظهر و بطنی است) سؤال کردم. پس فرمود: ظهر آن، تنزیلش و بطن آن، تأویلش می‌باشد. برخی از تأویل آن گذشته، و برخی دیگر جاری است چنانکه خورشید و ماه جاری است و همانگونه که چیزی از تأویل آن بر زنده‌ها می‌آید، همانگونه بر اموات نیز می‌آید. خداوند می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند متعال و استواران در دانش، کسی نمی‌داند»&amp;lt;/ref&amp;gt; ما آن را می‌دانیم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ {{ع}} عَنْ هَذِهِ الرِّوَايَةِ مَا مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ كَمَا جَاءَ تَأْوِيلُ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ يَكُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ كَمَا يَكُونُ عَلَى الْأَحْيَاءِ قَالَ اللَّهُ ﴿{{متن قرآن| وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ نَحْنُ نَعْلَمُهُ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم که می‌فرمود: قرآن تأویلی دارد که برخی از آن گذشته و واقع شده و برخی از آن هنوز نیامده است. پس هرگاه در زمان هر یک از [[ائمه]]{{عم}}، تأویل آن واقع شود، آن [[امام]] آن را می‌شناسد و می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} يَقُولُ‏ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ تَأْوِيلًا فَمِنْهُ‏ مَا قَدْ جَاءَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَجِئْ فَإِذَا وَقَعَ التَّأْوِيلُ فِي زَمَانِ إِمَامٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ عَرَفَهُ إِمَامُ ذَلِكَ الزَّمَانِ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹5، ح۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]؛ ص: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه که [[پیامبران]] الهی از آن برخوردار بوده‎اند، [[ائمه]] نیز بهره‎مند هستند، چه این‎که [[امام باقر]]{{ع}} در تفسیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّه‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]] برترین راسخان در علم بود، خداوند عزوجل تمام آنچه را براو نازل کرد از تنزیل و تأویل به او تعلیم داد، و ممکن نیست خداوند چیزی براو نازل کند و تأویل و تفسیرش را به او نیاموزد، و [[اوصیاء]] [[پیامبر]] بعد از او، تمام آنها را می‎دانند؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱۷، ص: ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسیر و علوم قرآن]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: بحارالانوار، ج۲، ص۲۴۸ و ج۵، ص۲۳۱ و ج۸۹، ص۸۴ و ج۹۶، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر این اساس جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبر‌های مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امیرمؤمنان]]{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است&amp;lt;ref&amp;gt;خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۹۰؛ و ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند،&amp;lt;ref&amp;gt; ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیه الاولیاء، ج۱، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; توانایی خود را برای بهره گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن قرآن بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،‌ اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۵۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احكام غیبی الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به سنت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ضمائر و خطورات قلبی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با رویدادهای فراحسی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|رده پاسخ دهندگان.}}&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌هایی با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌هایی با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124436</id>
		<title>آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124436"/>
		<updated>2018-12-26T08:50:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد حسین مظفر|علامه مظفر]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]؛ [[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید حسین تقوی|تقوی]]؛ [[مجید معارف|معارف]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[علیه رضاداد|رضاداد]]؛ [[حسین ردایی|ردایی]]؛ [[علی اکبر بابایی|بابایی]]؛ [[مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]]؛ [[پرسمان دانشجویی (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 قرآن در اسلام]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم به تأویل]] چنانکه آیه محکم و متشابه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; حکم می‌کند اختصاص به خدا دارد و نیز به همین جهت وقتی که در آیه محکم و متشابه اهل انحراف را به واسطه پیروی متشابهات نکوهش می‌کند می‌فرماید با این پیروی فتنه می‌خواهد و تأویل آنرا می‌جویند و نفرموده می‌یابند. پس تأویل قرآن حقیقت یا حقائقی است که در [[ام الکتاب]] پیش خداست و از مختصات [[غیب]] می‌باشد. و باز در جای دیگر به همین مضمون می‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَلا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لّا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; نه، سوگند می‌خورم به جایگاه (فلکی) ستارگان و این، اگر بدانید بی‌گمان سوگندی سترگ است که این قرآنی ارجمند است،  در نوشته‌ای فرو پوشیده،  که جز پاکان را به آن دسترس نیست،  فرو فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیان است؛ سوره واقعه، آیه ۷۵ - ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس سوگند به موقعهای ستارگان و به درستی این سوگندی است که اگر بدانید بزرگ است، این قرآنی است محترم در کتابی که محفوظ و پنهان است «[[ام الکتاب]]» کتابی که جز پاک‌شدگان آن را مس نمی‌کنند تنزیل فرو فرستاده شده است از پیش خدای جهانیان. چنانکه پیداست آیات کریمه برای قرآن دو مقام اثبات می‌کند مقام کتاب مکنون که از مس مس کننده‌ای مصون است و مقام تنزیل که برای مردم قابل فهم می‌باشد. چیزی که از این آیات علاوه بر آیات گذشته استفاده می‌شود استثنای {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز پاکان ؛ سوره واقعه، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که بمقتضای آن کسانی می‌توانند به حقیقت و تأویل قرآن کریم برسند و این اثبات با نفیی از آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در میاید منافات ندارد زیرا انضمام دو آیه به همدیگر نتیجه استقلال و تبعیت می‌دهد یعنی می‌رساند که خدای متعال در علم به این حقایق مستقل است و کسی جوز او این حقائق را نخواهد دانست مگر باذن او و تعلیم او. نظیر [[علم غیب]] که به موجب آیات بسیاری اختصاص به خدای متعال دارد و در آیه‌ای کسان پسندیده‌اش استثنا شده‌اند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از مجموع کلام نتیجه گرفته شده که [[علم غیب]] به نحو استقلال اختصاص به خدا دارد و جز او کسی را نشاید مگر باذن او. آری؛ مطهرون به دلالت این آیات به حقیقت قرآن مس می‌کنند و بانضمام آیه کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به موجب اخبار متواتره در حق [[اهل بیت]]{{عم}} [[پیغمبر]]{{صل}} نازل شده است [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} و [[اهل بیت|خاندان رسالت]]{{ع}} از پاک شدگان و به تأویل قرآن عالمند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 مرکز اطلاع‌رسانی الغدیر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مظفر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} و جانیشیان وی از &amp;quot;راسخین در علم‌اند&amp;quot; همان کسانی که خداوند علمشان به تأویل قرآن را در کنار علم خویش قرار داد:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| ومَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ‏‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند متعال و استواران در دانش کسی نمی‌داند.»سوره آل عمران، آیه7.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس علم آنها به تأویل در جنب علم خداوند است و چگونه با علمی که از صفحه جان، غایب است تأویل کتاب را می‌‎دانند؟ و چگونه خداوند علم ایشان را کنار علم خویش قرار می‌دهد در حالی که آن علم نزدشان حضور ندارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[تأویل و تفسیر (مقاله)|تأویل و تفسیر]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«همانطور که تمام تنزیل و تفسیر قرآن کریم برای [[اهل بیت|عترت طاهرین]]{{عم}} معلوم است، تمام تأویل آن نیز نزد آنان شهود و معروف می‏‌باشد و در این معرفت کم‏ترین درنگی روا نیست و آنچه به عربی و فارسی در این زمینه با ادله فراوان قرآنی و روایی مرقوم‏ شده ما را از تکرار آن بی‏‌نیاز می‏‌نماید، ولی سخن در این است که آیا آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همان ادله به شمار می‏‌آید، بطوری که کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر اللّه جل جلاله باشد، چنانچه بسیاری از نصوص بر آن دلالت دارد یا آنکه آیه مزبور از آن ادله محسوب نمی‏‌شود، گر چه حصر اضافی آن با ادله متقن دیگر قابل تقیید و تخصیص می‏‌باشد، نظیر آیه:  {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد؛ سوره نمل، آیه ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ظاهرش حصر [[علم غیب]] در خداوند است و با ادله متقن قرآنی و روایی حصر مزبور اضافی بوده و علم عترت طاهرین و سایر [[انبیاء]] و [[اولیای معصوم]]{{عم}} به غیب از راه تعلیم الهی ثابت می‌‏شود. و بر این احتمال کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر جلاله نبوده و آغاز جمله است در مقابل جمله سابق، یعنی معادل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; اما آنهایی که در دل کژی دارند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; خواهد بود. چنانچه بعضی از نصوص گواه بر آن می‏‌باشد، نظیر آنچه [[کلینی]] از [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} نقل نمود که آن حضرت به [[هشام بن حکم]] چنین فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« یا هشام ان اللّه ذکر اولی الالباب باحسن الذکر و حلاهم با حسن الحلیه و قال و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولو الالباب»}} &amp;lt;ref&amp;gt; ای هشام! همانا خداوند متعال اولوا الألباب و صاحبان خرد را به بهترین شکل یاد نموده است و ایشان را به زیباترین شکل زینت بخشید، و درباره ایشان فرمود؛ و راسخان در علم یعنی آنان که در علم ریشه دارند می‌گویند به خداوند متعال ایمان آوردیم و گواهی می‌دهیم همه چیز از جانب پروردگار ماست، و تنها اولوا الألباب و صاحبان خرد چنین یادآوری می‌کنند؛ کافی، کتاب العقل و الجهل، حدیث ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و آنچه در خطبه ۹۱ [[نهج البلاغه]] آمده با آنچه در تفسیر [[نور الثقلین]] ذیل آیه ۷ آل عمران ذکر شده تفاوت دارد، زیرا مطابق نقل جناب حویزی جمله {{عربی|اندازه=150%|«فقالوا آمنا به کل من عند ربنا»}} در خطبه موجود است ولی مطابق [[نهج البلاغه]] مطبوع این جمله نیست، گر چه اصل مطلب را می‏‌توان از [[نهج البلاغه]] استفاده کرد. به هر تقدیر، نصوص مربوط به آیه متفق نیستند، گر چه اصل مطلب که علم [[اهل بیت]]{{عم}} به تأویل همه قرآن چه رسد به تأویل خصوص متشابه نزد را قم سطور مبرهن است. و آنچه در این قسم مورد توجه است تفصیلی است که بعضی از مفسران یاد نموده‏‌اند و برابر آن کلمه: «و الراسخون» بطور تفصیل مطرح خواهد شد، زیرا در بعضی از صور عطف بر جلاله است و در برخی از صور دیگر آغاز جمله مستأنفه خواهد بود، و عصاره آن تفصیل این است: تأویل خواه به معنای مصدری و خواه به معنای فأول الیه باشد، سه قسم است: قسم اول آنکه به مبدأ غیبی ارجاع شود و چون کلمات الهی از مقام غیب ذاتی نشأت می‏‌گیرند، تأویل آن را غیر از خداوند کسی نمی‌‏داند. قسم دوم آنکه به مقام ظهور و مشیئت ارجاع شود. بر این پایه تأویل آن را غیر از خداوند کسانی که به مقام مشیئت الهی نائل آمده‏اند چونان [[عترت طاهرین]]{{عم}} عالم‏‌اند. قسم سوم از قسم دوم نازل‏تر است که بر آن اساس علم به تأویل قرآن نصیب خواص از پیروان [[اهل بیت]]{{عم}} خواهد شد و به همه این اقسام در روایت‌ها اشارت شده است&amp;lt;ref&amp;gt; بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج ۱، ص ۲۴۸ با تلخیص و تفسیر کوتاه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم است عنایت شود که باید در سنجش حفظ نسبت ملحوظ گردد، توضیح آنکه: انسان کامل کلمه تکوینی خداست، همانطور که قرآن کلمه تدوینی پروردگار است و همان مراحل سه‌‏گانه که برای کلمه کلمه تدوینی الهی ترسیم شده برای کلمه تکوینی خداوند نیز ترسیم می‌‏شود. بنابراین اگر نشأه معینی برای قرآن ملحوظ شد لازم است نشأه مماثل آن برای انسان کامل لحاظ گردد، نه برتر از آن و نه پایین‏تر از آن، زیرا اگر تعادل مرتبه ملحوظ نشود می‏‌توان گفت مرتبه برتر قرآن بر مرحله وسطی یا نازله انسان کامل مزیت دارد، چنانچه عکس آن هم میسور است زیرا مرحله جامعیت و نورانیت عقلی انسان کامل بر مرتبه مثالی قرآن کریم مزیت دارد و این موجب برتری انسان کامل نسبت به قرآن مجید نخواهد بود. بنابراین چون انسان کامل هم کلمه پروردگار است و از مقام غیب تنزل یافته و به جهان امکان تجلی کرده است، همانند قرآن که از [[غیب ذات]] تنزل یافته و در عالم امکان ظهور کرده، هر کدام از این دو در مرتبه معادل یکدیگر سنجیده می‌‏شود، لذا هر دو در مقام ذات منطوی بوده و به نحو بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشئ منها مشهور یکدیگراند. هم قرآن در مقام ذات خداوند بدون تعین قرآنی وجود داشته و علم الهی است و هم انسان کامل در مقام غیب الهی بدون تعین انسانی وجود داشته و علم خداوند خواهد بود و هیچگونه حجابی در آنجا نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ensani.ir/fa/content/101921/default.aspx پرتال جامع علوم انسانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله شریعتمدار جزایری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:76355353737.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[امام حسین و علم به شهادت (مقاله)|امام حسین و علم به شهادت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«مقصود از [[راسخان‌ در علم‌]] به‌ یقین‌ [[پیامبر]] است‌، زیرا کسی‌ جز او سزاوار این‌ مقام نیست‌ و علم‌ او با علم‌ خدا در آیه‌ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش».&amp;lt;/ref&amp;gt; در یک‌ سیاق‌ آمده‌ است‌. این آیه‌، همتا بودن‌ [[علم پیامبر]] با علم‌ خدا را بیان‌ می‌کند و چون‌ علم‌ خدا حضوری‌ است‌ - نه‌ حصولی‌ - پس‌ [[علم پیامبر]] نیز [[علم حضوری|حضوری‌]] است‌ و به‌ جهت آنکه علم به [[تأویل قرآن]] از [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] بوده و [[امام]] [[جانشین پیامبر]] است، پس [[پیامبر]] و [[امام]] بر [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] آگاهی دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgoo.ir/node/2300 مقاله امام حسین و علم شهادت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین ابراهیمیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید حسین ابراهیمیان]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ نقش قرآن در زندگی انسان]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خدای متعال در آیه شریفه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; که این قرآنی ارجمند است، در نوشته‌ای فرو پوشیده؛ سوره واقعه، آیه ۷۷ - ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به طور واضح و روشنی که هیچ‌گونه تردید بر نمی‌دارد خبر داده: که مطهرین و پاک‌شدگان از بندگانش قرآن شریفی را که در &amp;quot;کتاب مکنون و مستور&amp;quot; است ادراک می‌کنند. طهارت جز زوال پلیدی از قلب چیز دیگری نیست و قلب هم همان قسمتی است که در انسان عهده‌دار جنبه ادراک و اراده می‌باشد، بنابراین طهارت قلب عبارت از پاکی نفس انسانی در ناحیه اعتقاد و اراده بوده زوال پلیدی را در این دو مرحله ثابت می‌کند. یعنی معارف حقه‌ای که پیدا کرده ثابت و پابرجا و به جانب شک و تردید میل نمی‌کند؛ و هم چنین در لوازم معتقدات یعنی لوازم علومش نیز ثابت قدم داشته بر طبق آن اراده‌اش جاری و ساری است یعنی بر طبق علمش اراده و عمل دارد. طهارت نفس در مقام اعتقاد و اراده جز رسوخ در علم چیز دیگری نیست؛ زیرا خدای متعال راسخین در علم را به همین دو صفت توصیف و تعریف کرده و فرموده است: اینان راسخین در علم هدایت‌ یافتگانی هستند که در علم و اعتقاد خود ثابت و پا برجا بوده قلوبشان منحرف نیست؛ و پیروی و اتباع فتنه را نمی‌کنند بنابراین معلوم می‌شود که این افراد یعنی مطهرین سمت دیگری هم دارند یعنی راسخ در علم هم می‌باشند. علت و سبب علم به تأویل طهارت قلبی است نه رسوخ در علم. خدای متعال در قرآن مجیدش عده‌ای از اهل کتاب را به رسوخ در علم توصیف و تمجید کرده و آنان را در برابر ایمان و عمل صالح مدح نموده:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَّكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أُوْلَئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; امّا استواران در دانش از آنان و آن مؤمنان بدانچه بر تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است، ایمان می‌آورند و برپادارندگان نماز و دهندگان زکات و مؤمنان به خدا و روز واپسین؛ به آنان زودا که پاداشی سترگ دهیم؛ سوره نساء، آیه ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی با این وصف آنان را عالمین به تأویل قلمداد نفرموده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ وبگاه مرکز اسلامی امام علی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از تأویل قرآن، از دیگر علومی است که خداوند به برخی از بندگان برگزیده خود عطا کرده است. به‌ نظر می‌رسد مراتبی از این دانش، در نتیجه تدبر و استنباط عقلانی به ‌‌دست می‌آید. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم، استوار و یک رویه‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه، چند رویه‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه، آیات قرآن به دو دسته تقسیم شده‌اند: آیات محکم، که مرجع و اساس برای فهم آیات قرآن‌اند؛ و آیات متشابه که باید با توجه به محکمات تفسیر شوند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ادامه این آیه آمده است کسانی که در دل‌هایشان انحرافاتی است، به آیات متشابه تمسک می‌کنند تا فتنه‌انگیزی کرده، تأویل‌هایی مطابق خواست خود از آیات ارائه کنند. در مقابل، گروهی که راسخان در علم خوانده شده‌اند، در برابر شبهات، گرفتار تردید در باورهای خود نمی‌شوند. رسوخ به معنای نفوذ و ریشه‌دار بودن چیزی است و ثبوت و استحکام آن را می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  این وصف در آیه یاد‌ شده، رنگ ستایش دارد. بنابراین چنین نیست که راسخان در علم جهل مرکب &amp;lt;ref&amp;gt;جهل مرکب در جایی است که فردی درباره مسئله‌ای علم نداشته باشد؛ اما گمان ‌کند که بدان آگاه است. او در واقع گرفتار دو جهل است: جهل به آن مسئله؛ و جهل به نادانی خود. از همین روی، به آن جهل مرکب می‌گویند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. داشته باشند و بر آن اصرار بورزند. واژه &amp;quot;علم&amp;quot; در تعبیر راسخان در علم نیز همین نکته را می‌رساند؛ یعنی آنان به دلیل برخورداری از علم، هنگام رویارویی با شبهات، در باور درست خود گرفتار تردید نمی‌شوند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;آگاهان از تأویل:&#039;&#039;&#039; مفسران در اینکه چه کسانی دارای علم تأویل قرآن‌اند، اختلاف دارند. برخی این علم را مختص خداوند، و برخی علاوه بر خداوند متعال، آن را در اختیار راسخان در علم می‌دانند. علت این اختلاف به اختلاف در تفسیر این بخش از آیه کریمه باز می‌گردد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گويند: ما بدان ايمان داريم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، كسى در ياد نمی‌گيرد.»&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی از مفسران،{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الرَّاسِخُونَ}}﴾}} را عطف به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} دانسته و چنین معنا کرده‌اند: &amp;quot;کسی تأویل آن را نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم که می‌گویند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;فضل‌ بن‌ حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص۷۰۱؛ [[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج۲، ص۴۴۰؛ [[محمد جواد مغنیه]]، تفسیر الکاشف، ج‏۲، ص۱۴؛ حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج‏۴، ص۷۹؛ سید محمد حسین فضل ‌الله، تفسیر من وحی القرآن، ج‏۵، ص۲۲۰؛ یعقوب جعفری، کوثر، ج‏۲، ص۶۸؛ محمد‌ بن‌ حبیب‌ الله سبزواری نجفی، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، ج۲، ص۱۴؛ محمد ثقفی تهرانی، تفسیر روان جاوید، ج‏۱، ص۳۸۱؛ سید عبدالله شبّر، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، ج‏۱، ص۲۹۶؛ محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنا بر این تفسیر، [[راسخان در علم]]، به تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. در مقابل، برخی از مفسران معتقدند که این دو جمله از هم جدایند و علم به تأویل، مختص خداوند است.  بنا بر این دیدگاه، &amp;quot;و&amp;quot; در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ }}﴾}} نشانه عطف نیست؛ بلکه ابتدای جمله‌ای مستقل است که در آن، سخن راسخان در علم نقل شده است که هر‌چند از تأویل این آیات آگاه نیستند، می‌گویند: &amp;quot;ما به همه آن ایمان آوردیم. همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. منحصر دانستن آگاهی از تأویل قرآن به خداوند متعال -بنا بر معنای یادشده از تأویل- پذیرفتنی نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج‏۲، ص۴۴۰؛ [[محمد هادی معرفت]]، التمهید فی علوم القرآن، ج۳، ص۳۶؛ التأویل فی مختلف المذاهب و الآراء، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیرا بسیار بعید به ‌نظر می‌‏رسد که در قرآن آیاتی باشد که اسرار آن را کسی جز خدا نداند. اگر این آیات برای تربیت و هدایت مردم نازل شده است، چگونه ممکن است حتی پیامبری که قرآن بر او نازل شده، مثلاً از تأویل آیات متشابه بی‌‏خبر بماند؟! این درست به آن می‌‏ماند که شخصی کتابی بنویسد که مفهوم برخی از جمله‌ای آن را جز خودش هیچ‌کس نداند! همان‌گونه که [[امین الاسلام طبرسی|مرحوم طبرسی]] در مجمع البیان فرموده است: &amp;quot;صحابه و تابعین در تفسیر هیچ آیه‌‌ای توقف نکرده‌اند و نگفته‌اند که این آیه از متشابهات قرآن است و تفسیر آن را فقط خداوند می‌داند؛ بلکه به تفسیر همه آیات قرآن همت گماشته‌اند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;[[امین الاسلام طبرسی|فضل‌ بن‌ حسن طبرسی]]، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگر منظور این باشد که راسخان در علم در برابر آنچه نمی‌‏دانند، تسلیم‌اند، مناسب‏تر این بود که گفته می‌شد: راسخان در ایمان چنین‌اند؛ زیرا راسخ در علم بودن، متناسب با دانستن تأویل قرآن است، نه ندانستن و تسلیم بودن. روایات فراوانی که در تفسیر این آیه نقل شده‌اند، همگی تأیید می‌‏کند که راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند و این دانش تنها از آن خداوند متعال نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۲۸؛ [[صفار|محمد‌ بن‌ حسن صفار]]، [[بصائر الدرجات]]، ص۱۹۴ و ۲۰۲. در این دو کتاب، ابوابی برای نقل این دسته از روایات در ‌نظر گرفته شده‌اند که نشان می‌دهند [[اهل بیت|امامان اهل ‌بیت]] {{عم}} راسخان در علم و صاحبان اصلی دانش تأویل‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین چنان‌که از مفسران بسیاری نقل شد، جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ}}﴾}} به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| اللَّهُ}}﴾}} عطف شده و معنای آن این است که خداوند و راسخان در علم از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. ادامه این آیه نیز بیان حال [[راسخان در علم]] است که آنان به دلیل راسخ بودن در علم می‌گویند: &amp;quot;ما به همه قرآن ایمان آوردیم همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. &lt;br /&gt;
::::::در پاسخ به این پرسش که آیا راسخان در علم، به تأویل آیات متشابه قرآن آگاه‌اند یا خیر، در میان صحابه و تابعین نیز اختلاف‌نظر داشته‌اند. برخی از آنان {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} را جمله‌ای جدا می‌دانستند و دانش تأویل را مختص خداوند معرفی می‌کردند؛ در حالی‌ که برخی جمله یاد‌شده را ادامه جمله پیشین، و راسخان در علم را نیز آگاه به تأویل می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ جریر طبری]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ نصر‌ بن‌ محمد بن‌ احمد سمرقندی، بحر العلوم، ج‏۱، ص۱۹۵؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ظهور کلام [[ابن‌ عباس]] و [[عبدالله‌ بن‌ مسعود]] در برخی نقل‌ها، مؤید دیدگاه نخست است؛  اما مطابق برخی گزارش‌ها، [[ابن‌ عباس]] دیدگاه دوم را پذیرفته، و مدعی بود خود از راسخانی است که از تأویل آیات متشابه قرآن آگاه است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴؛ عبدالرحمن‌ بن‌ علی‌ بن ‌جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج‏۱، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مجاهد]] و [[ربیع‌ بن‌ انس]] از تابعین نیز از طرفداران دیدگاه دوم معرفی شده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین با توجه به نکات یاد‌شده می‌توان گفت که این نقل‌های تاریخی نشان می‌دهند گروهی از مسلمانان نخستین نیز معتقد بودند که برخی از علمای تفسیر و حدیث، از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند و مقصود و تفسیر آن را می‌دانند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] صفحه۱۰۵الی۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه طباطبایی]] می‌گوید: تأویل قرآن عبارتست از: حقایقی خارجی، که آیات قرآن در معارفش و شرایعش و سایر بیاناتش مستند به آن حقایق است، بطوری که اگر آن حقایق دگرگون شود، آن معارف هم که در مضامین آیات است دگرگون می‌‏شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن ، ج۳، ص ۴۵-۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظرایشان، تاویل اختصاص به آیات متشابه ندارد بلکه تمامی آیات قرآن تاویل دارد. چه کسانی توانایی تاویل قرآن را دارند؟ قطعا تنها کسانی می‌توانند این مسئولیت بزرگ را بر عهده بگیرند که به ظاهر و باطن قرآن وبه حقایق آن، آگاهی کامل داشته باشندو جز، راسخون در علم کسی توانائی چنین کاری راندارد. قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«تفسیر آنها را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند. می‌گویند ما به همه آن ایمان آوردیم همه از طرف پرورد گار ماست و جز صاحبان عقل متذکر نمی‌شوند»؛ سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینکه آیا در آیه شریفه، راسخون در علم، به تأویل قرآن آشنا هستند یا نه؟ دو دیدگاه وجود دارد است، یکی این که واو عاطفه است در این صورت راسخون در علم هم ازآگاهان به تأویل قرآن خواهند بود. دیگر این که واو استینافیه بوده و آغاز جمله مستقلی است در این صورت علم تأویل در انحصار خداوند خواهد بود. [[علامه طباطبایی]] می‌گوید: دیدگاه اول رأی بعضی از قدما و همه مفسرین شافعی مذهب و بیشتر مفسرین شیعه است و دیدگاه دوم نظریه بیشتر قدما و همه حنفی‌مذهبان از اهل سنت است.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین،ج۳، ص ۴۹-۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنچه دیدگاه اول را تأیید می‌‏کند آن است که:&lt;br /&gt;
:::::#بسیار بعید است در قرآن اسراری باشد که جز خداوند نداند، چرا که قرآن برای تربیت و هدایت مردم نازل شده، و معنی ندارد که در چنین کتابی آیات و جمله‌‏هایی باشد که جز خداوند مقصود آن را نداند. طبرسی می‌‏گوید: هرگز در میان مفسران قرآن دیده نشده است که بگویند فلان آیه از آیاتی است که جز خدا کسی معنی آن را نمی‏داند، بلکه دائما برای کشف اسرار آیات از طرق مختلف از جمله روایات معصومین{{عم}} تلاش می‌‏کنند، در واقع این سخن بر خلاف اجماع مفسران است. &lt;br /&gt;
:::::#اگر تسلیم بودن بدون آگاهی است باید &amp;quot;راسخان در ایمان&amp;quot; گفته شود، نه &amp;quot;[[راسخان در علم]]&amp;quot;، کسی که چیزی را نمی‌‏داند چگونه می‌‏توان نام راسخان در علم بر او گذاشت. نحاس در اعراب القرآن می‌گوید: عطف {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ}}﴾}} بهترین سخنی است که گفته شده است برای اینکه خداوند آنان را به جهت رسوخ در علم مدح کرده واین مدح چگونه با جهل آنان سازگار است.  &lt;br /&gt;
:::::#در روایات متعددی آمده است که &amp;quot;راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند&amp;quot; واین دلیل بر آن است که این عبارت عطف بر {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} می‏‌باشد: بر فرض، که دیدگاه دوم صحیح باشد باز هم نفی نمی‌کند که خداوند این علم را در اختیار دیگران قرار داده است.  چنانچه مطابق روایات معتبر، پیامبرش و [[اهل بیت]]{{عم}} آن حضرت، تأویل قرآن را می‌دانند. [[علامه طباطبایی]] با اینکه در آیه فوق قائل به استینافیه بودن آن است اما در عین حال معتقد است که این انحصار منافات ندارد با این که دلیل دیگری جدای از آیه مورد بحث، دلالت کند بر اینکه خدای تعالی این علم را که مختص به خودش است به بعضی از افراد داده است&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین، ج۳، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین اوجاقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1073589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین  &#039;&#039;&#039;[[ناصرالدین اوجاقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن به اجماع شیعه از علومی است که لازم است امام از آن برخوردار باشد. این علم همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه اسلامی لازم است زیرا قرآن شامل بسیاری از معارف اسلامی و یکی از منابع فقهی است و عدم اطلاع از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام تحمل نمی‌کند. گفته شده است روزی معاویه از [[ابن عباس]] درباره حضرت علی سؤال کرد. ابن عباس شروع کرد به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; سخن دیگری از ابن عباس نقل شده که در آن ابن عباس می‌گوید قرآن چهار وجه دارد که یک وجه آن را بجز خداوند و [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] و [[اهل بیت]]{{عم}} کسی نمی‌داند و آن وجه عبارت است از اسرار باطنی قرآن و [[علم به امور غیبی]] و احوال قیامت و اموری از این قبیل. [[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد علم امام به قرآن می‌نویسد: هیچ اختلاف و نزاعی وجود ندارد که حلال و حرام قرآن و بطور کلی قرآن تمام و کمال نزد [[ائمه]]{{عم}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص۷۵ و ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین تقوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368223.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید حسین تقوی|تقوی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«برخی پنداشته‌اند دانش تأویل از مقوله امور غیبی بوده و علم آن نزد خداوند است و او به [[انبیاء]] و [[اولیاء]] و [[اوصیاء]] بر پایه حکمت آن‌ها اعطا می‌کند و باز بر مبنای حکمت، ممکن است آن را از آن‌ها محجوب کند یا باز پس گیرد. بنابراین، دانش تأویل از امور اختصاصی [[اهل بیت]]{{عم}} به شمار می‌رود و از مقوله غیب هم قواعد و ضوابطی در اختیار دیگران نیست تا بر مبنای آن بتوان از چیزی مطّلع گردید یا فرا گرفت.&lt;br /&gt;
::::::اما باید دانست که بحث دانش غیبی با دانش تأویل از یکدیگر جدا هستند و امور غیبی را باید بدون شک مختص [[اهل بیت]]{{عم}} دانست. این یک امر طبیعی و آشکار است. اما باید دانست، هر نوع تأویل دانش غیبی محسوب نمی‌گردد و به این بهانه، نباید از گسترش بهره‌مندی غیر معصومان از تأویل قرآن دست کم در برخی مراتب آن به وحشت افتاد؛ زیرا:&lt;br /&gt;
::::::۱. از روایات [[اهل بیت]]{{عم}} برمی‌آید که دانش تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} همه جانبه، فراگیر و قرآن شمول بوده و در اختیار آنان است، اما دانش تأویل از دیگران سلب نشده، بلکه در مواردی بدان ترغیب شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۲. ظاهر روایات صحیح السندی که تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده، آن است که این گونه پرسش و پاسخ‌ها درصدد آموزش تأویل مشروع و جلوگیری از تأویل غیر مشروع می‌باشد.&lt;br /&gt;
::::::۳. در پرسش‌ها و پاسخ‌ها از تأویل آیات، [[معصومان]]{{عم}} هیچ گاه اصل تأویل را نادیده نگرفته‌اند و با مقطعی انگاشتن اصل تأویل، تأویل را مقبول دانسته و دیگران را از تأویل نامقبول برحذر داشته‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۴. از ظواهر آیات برمی آید که [[معصومان]]{{عم}} درصدد آموزش دو شیوه تأویل و تفسیر به پرسشگران می‌باشند، نه آن که تأویل را مترادف با تفسیر به شمار آورند و تعابیر این دو مضمون با یکدیگر متفاوتند؛ چرا که در شیوه برداشت، قواعدی را که در دانش تأویل ارائه نموده‌اند با قواعد در بحث فهم عرفی و ظواهر الفاظ، تغایر دارد.&lt;br /&gt;
::::::۵. به نظر می‌رسد، تأویل مراتبی دارد؛ بخشی از آن با قواعد ارائه شده توسط [[معصومان]]{{عم}} حاصل می‌گردد. این بخش در اختیار بشر قرار دارد. اما بخشی از آن که در قلمرو دانش غیبی می‌باشد «تأویل غیبی»، از حیطه اختیارات دانش تأویل بشری خارج است.&lt;br /&gt;
::::::۶. گروهی، برخی از دانش‌ها را در مقوله تأویل، یا از اختصاصات [[امامان]]{{عم}} برشمرده‌اند و یا آن که به طور کلّی آن‌ها را انکار نموده‌اند. به نظر می‌رسد این دانش‌ها از سنخ تشبیهاتی هستند که در اختیار هرکس می‌توانند قرار گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجت الاسلام و المسلمین باقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11786.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد فائز باقری|باقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد فائز باقری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«نخستین منبع دانش پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} ‌به هیچ تردید کتاب خداست. بر پایه باور شیعه، پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} دانش قرآن را به گونه کامل در اختیار دارند و با همه ابعاد و زوایای پنهان و آشکار آن آشنایند. قرآن کریم خود به این حقیقت اشاره کرده و علم تأویل قرآن و فهم آیات متشابه آن را در انحصار خداوند متعال و راسخان در علم برشمرده.{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست». سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; مطابق با روایات فراوان، منظور از راسخان در علم پیشوایان معصوم الهی و [[اهل بیت|اهل بیت پیامبر]]{{صل}} هستند. در آیه‌ای نیز گواه بر رسالت پیامبر اکرم{{صل}} خداوند یکتا و {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست». سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است. به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است  و بر این اساس، جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. امیرمؤمنان{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است  و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند، توانایی خود را برای بهره‌گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن (قرآن) بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده است و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: به خدا قسم من به آنچه در آسمان‌ها و زمین است و آنچه در بهشت و دوزخ است آگاهم و به ماکان و مایکون علم دارم و همه این علوم را از کتاب خدا فرا گرفتم، خداوند درباره قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«که بیانگر هر چیزى است»؛ سوره نحل، آیه۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید بهترین گواه بر این مطلب حدیث شریف و متواتر ثقلین باشد که پیوند آنان با قرآن را تا روز قیامت ناگسستنی برشمرده و بر ملازمت آن ‌دو با هم تأکید کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]، ص۱۱۳-۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین ایمانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368216.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احد ایمانی]]&#039;&#039;&#039; در &#039;&#039;«[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر خاتم|نبی اکرم]]{{صل}} از طریق [[وحی]] بر اموری غیبی آگاه می‌شد. پس اگر آن جناب به قرآن کریم علم داشت، یقیناً به علوم غیبی مستور در آن نیز عالم بود. و شکّی نیست که آن حضرت به تمام اسرار و رموز قرآن علم داشته است؛ چون اگر فرض کنیم که آن حضرت به تمام اسرار قرآن علم نداشته دو حالت وجود خواهد داشت یا غیر او هم به آن اسرار علم ندارد یا غیر آن حضرت به آن اسرار علم دارد. فرض اوّل محال است چون لازم می‌آید خدا با نازل نمودن آن اسرار، که هیچکس آنها را نخواهد فهمید، کار لغوی انجام داده باشد؛ و خداوند حکیم منزّه از انجام کار لغو می‌باشد. فرض دوم نیز محال است چون لازمه‌اش افضلیّت غیر رسول الله بر آن حضرت می‌باشد؛ در حالی که اوّلاً محال است افراد یک امّت از پیامبر خودشان افضل باشند؛ ثانیاً اجماع مسلمین و روایات متواتر، دلالت بر این دارند که آن حضرت اشرف و افضل مخلوقات می‌باشد. پس نتیجه می‌گیریم که آن حضرت بر تمام اسرار قرآن کریم علم داشته است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین بابایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1114235654.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابایی|بابایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابایی|بابایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن کریم یکی از وظایف [[نبی اکرم]]{{صل}} را تبیین قرآن کریم معرفی کرده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی؛ سوره نحل، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت: {{عربی|اندازه=155%|«فرسولُ اللّهِ افضلُ الراسخینَ فی العلم قد علّمَهُ اللّهُ ـ عزّ وجلّ ـ جمیع ما أنزلَ علیه مِن التنزیلِ و التأویل و ما کانَ اللّهُ لینزلَ علیه شیئا لَم یعلّمْهُ تأویلَهُ و اوصیاؤُهُ من بعدِهِ یعلمونَه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«رسول خدا برترین راسخان در علم است. خدای ـ عزّو جلّ ـ همه تأویل و تنزیلی را که بر او نازل کرده به او تعلیم داده است و هرگز چنین نبوده که خدا چیزی بر او نازل کند و تأویل آن را به او یاد نداده باشد و اوصیای پس از او نیز تمام آن را می‌دانند»؛  [[محمد بن یعقوب کلینی]]، اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷۰ و ۲۷۱ باب «انّ الراسخین فی العلم هم الائمه{{عم}}»، حدیث ۲ / بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نشان می‌دهد که خدای متعال [[حضرت علی]]{{ع}} را برگزیده است تا وظیفه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را پس از آن حضرت عهده‌دار شود، و ادامه دهنده کار آن حضرت باشد. از اینرو، می‌توان گفت: همانگونه که [[رسول خدا]]{{صل}} مفسّر برگزیده خدا برای قرآن کریم است، [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} نیز مفسّر برگزیده خداست و این امر سبب شده که [[رسول خدا]]{{صل}} نسبت به تعلیم و تفسیر و تأویل قرآن به آن حضرت اهتمام شدید و سعی وافر داشته باشد.&lt;br /&gt;
:::::*[[شیخ کلینی]]، در کافی در پایان روایتی طولانی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین روایت کرده است: «و من پیوسته هر روز یک بار و هر شب یک بار بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد می‌شدم. در هر بار با من خلوت می‌کرد و هرجا می‌گردید با او می‌گردیدم. در هر موضعی وارد می‌شد، با او بودم. اصحاب [[رسول خدا]]{{صل}} می‌دانند که با هیچ کس جز من اینگونه رفتار نمی‌کرد. بسا که [[رسول خدا]]{{صل}} در خانه من به نزدم می‌آمد، بیشتر آن خلوت در خانه من بود و هرگاه بر آن حضرت در بعضی از منزل‌هایش وارد می‌شدم، با من خلوت می‌کرد و زنانش را از آنجا بیرون می‌کرد و جز من کسی نزد او باقی نمی‌ماند و هرگاه برای خلوت کردن با من به منزل من می‌آمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم را بیرون نمی‌فرستاد. هرگاه از او سؤال می‌کردم، مرا پاسخ می‌داد و هرگاه پرسشهایم تمام می‌شد و سکوت می‌کردم، با من سخن آغاز می‌کرد. هیچ آیه از قرآن بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل نشد، مگر اینکه قرائت آن را به من آموخت و آن را بر من املا کرد و آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست که توان فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید. از زمانی که آن دعا را درباره من فرمود، هیچ آیه‌ای از کتاب خدا و هیچ یک از علومی‌ را که بر من املا کرد و نوشتم، فراموش نکردم. هرچه خدا به او تعلیم داد، از حلال و حرام و امر و نهی و گذشته و آینده و هر کتابی که پیش از وی نازل شده، از طاعت و معصیت، همه را به من تعلیم فرمود و آن را حفظ کردم و حتی یک حرف از آن را فراموش نکردم. سپس دستش را بر سینه‌ام نهاد و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پر کند. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]، پدر و مادرم به فدایت، از زمانی که آنگونه برایم دعا فرمودی چیزی را فراموش نکردم و آنچه را ننوشتم نیز از یاد من نرفت. آیا هنوز بر من بیم فراموشی داری؟ فرمود: نه، بر تو بیم فراموشی و نادانی ندارم»&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱۶، کتاب «العلم»، باب اختلاف الحدیث، قسمتی از حدیث ۱، همچنین ر.ک: محمدبن علی صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۲۵۷، باب «الاربعه حدیث».&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[محمد بن حسن صفار]] در بصائرالدرجات در ضمن دو باب درباره اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه علمش را به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} یاد داده و آن حضرت در علم [[رسول خدا]]{{صل}} مشارکت داشته و در نبوت مشارکت نداشته، ۲۳ حدیث ذکر کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۴، جز ۴، بابهای ۱۰ و ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که همه آن روایات بر مدّعای ما دلالت دارند و در باب یگری نیز روایاتی که با صراحت این مدعا راثابت میکند، آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۱۹۷ و ۱۹۸، جز ۴، باب ۸، حدیثهای ۱ و ۳، همچنین ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۰۸ ـ ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابوجعفر اسکافی]]، از دانشمندان معتزله، نیز مضمون روایت کلینی را با اندکی تفاوت لفظی در ضمن پاسخهای [[امام علی]]{{ع}} به پرسشهای ابن الکوّاء آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابوجفعر اسکافی، المعیار و الموازنه، ص ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[حسکانی]]، از دانشمندان اهل تسنّن، نیز با سند متصل از [[امام علی]]{{ع}} روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا فِي‏ الْقُرْآنِ‏ آيَةٌ إِلَّا وَ قَدْ قَرَأْتُهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} وَ عَلَّمَنِي مَعْنَاهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هیچ آیه‌ای در قرآن نیست، مگر اینکه آن را بر رسول خدا{{صل}} قرائت کردم و معنای آن را به من آموخت؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۳، حدیث ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*حدیث دیگری نیز از آن حضرت چنین روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا- أَوْ أَمْلَاهَا- عَلَيَّ فَأَكْتُبُهَا كَذَا بِخَطِّي- وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا- وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا- وَ دَعَا اللَّهَ لِي أَنْ يُعَلِّمَنِي فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا، فَلَمْ أَنْسَ مِنْهُ حَرْفاً وَاحِدا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هر آیه که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد، قرائت آن را به من یاد داد و آن را بر من املا کرد و من آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را به من یاد دهد و در اثر آن، حتی یک حرف آن را هم فراموش نکردم؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۸، حدیث ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابن عساکر]]، دانشمند معروف اهل تسنّن، نیز نظیر این روایت را با سندی دیگر در تاریخ مدینه دمشق آورده است&amp;lt;ref&amp;gt; علی بن حسین، ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۳۸۶، حدیث ۸۹۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، روایات شیعه و سنّی دلالت دارند، بر اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه معانی و معارف قرآن را به [[حضرت علی]]{{ع}} تعلیم داده و آن حضرت نیز بدون کمترین خطا و اشتباهی همه آن معانی و معارف را دریافت نموده و حتی یک حرف از آن را فراموش نکرده است. روایاتی از قبیل {{عربی|اندازه=150%|« علی خازنُ علمی‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «علی زخیره‌کننده علم من است»، بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۳۱۴، حدیث ۱۸؛ ج ۴۰ ، ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ج ۴۴، ص ۲۳۸، حدیث ۲۹؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|« عَلِيٌ‏ عَيْبَةُ عِلْمِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«علی گنجینه دانش من است»،الغدیر، ج ۳، ص ۹۵؛ بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۹۷، حدیث ۳۶؛ ج ۱۸، ص ۳۹۲، حدیث ۹۸؛ ج ۵۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۱۴۹، حدیث ۵۴؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر علم و علی درب آن است»، بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۸۷، حدیث ۱۱۴؛ ص ۲۰۱، حدیث ۴؛ ص ۲۰۲، حدیثهای ۶ و ۷، ص ۲۰۳، حدیث ۸؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ص ۲۰۵، حدیث ۱۲؛ ص ۲۰۶، حدیثهای ۷ و ۱۳ ـ ۱۶؛ ج ۴۱، ص ۲۸۶، ص ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و {{عربی|اندازه=150%|«أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا ‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «من شهر حکمت و علی درب آن است»، بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۳۴؛ ج ۲۶، ص ۱۱۱؛ ج ۶۹، ص ۸۱، ج ۹۳، ص ۵۷؛ ج ۴۰، ص ۲۰۱، حدیث ۳، ص ۲۰۳، حدیثهای ۸ و ۱۰ و ص ۲۰۷؛ الغدیر، ج ۵، ص ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که در کتب فریقین با سندهای متعدد از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل شده، نیز مؤید، بلکه مؤکد این مدّعاست؛ زیرا از اینگونه روایات به خوبی دریافت می‌شود که [[امام علی]]{{ع}} کسی بوده که [[رسول خدا]]{{صل}} علم و حکمت خود را به او آموخته و آن حضرت هم بدون کم و کاست و سهو و خطا، علم و حکمت [[پیامبر]] را دریافت و ضبط کرده است، به گونه‌ای که هرکس در هر موضوعی بخواهد از علم و حکمت [[رسول خدا]] استفاده کند، از طریق آن حضرت می‌تواند به علم و حکمت آن بزرگوار نایل شود و تردیدی نیست که علم به معانی و معارف و تنزیل و تأویل قرآن کریم جزء عمده و قدر متیقّن علم و حکمت آن بزرگوار است. این اهتمام و سعی وافر [[پیامبر]]{{صل}} در تعلیم و تربیت آن حضرت، موجب شد که آن حضرت همانند خود [[رسول خدا]]{{صل}} به همه معانی و معارف قرآن کریم آگاه باشد. شاهد آن، افزون بر آنچه گذشت، روایات بسیاری است که دلالت می‌کنند به آنکه حضرت، به همه معانی و معارف قرآن آگاه بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]، [[معرفت (نشریه)|ماهنامه معرفت]]، شماره ۷۳، دی ۱۳۸۲، ص ۲۲ - ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین ردایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11606.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسین ردایی|ردایی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین ردایی|ردایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه در نظر ما به واقع نزدیک‌تر است، تمام بودن دلالت آیه بر علم به تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشد و اثبات مدعای ما بر دو دلیل نقلی و عقلی مبتنی است: &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل نقلی:&#039;&#039;&#039; از مجموع آیات و روایاتی که در منزلت [[اهل بیت]]{{عم}} و علم قدسی و لدنی حضرات معصومان وارد شده، استفاده می‌شود که آنان به تأویل قرآن کریم آگاهی کامل دارند و اثبات این مدعا از همین آیه کریمه مطابق مبنای ما استمداد از روایات در فهم آیات کریمه بسیار روشن است. ما علاوه بر احادیثی که در وصف راسخان در علم آورده‌ایم، از چند دسته روایات که در تبیین و تفسیر همین آیه وارد شده است، به خوبی روشن می‌گردد که مراد از راسخون فی العلم [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشند، و علم به تأویل تمام قرآن  خواه آیات محکم و خواه آیات متشابه از ویژگی‌های اختصاصی آنان است. البته مستفاد مذکور با این مقدمه تمام است که احادیث [[اهل بیت]]{{عم}} ناظر به آیات کریمه است و در مواردی که عین الفاظ آیات را در حدیث بیان می‌کنند، ظهورش تمام بوده و جای تردیدی باقی نمی‌ماند. بنابراین، با اندکی تأمل در روایات مربوط به این آیه، مدعا بسیار روشن است:&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته اول:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: نَحْنُ‏ الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ وَ نَحْنُ‏ نَعْلَمُ‏ تَأْوِيلَه‏‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از ابی بصیر از امام صادق{{ع}} روایت شده است که ایشان فرمودند: مائيم راسخون در علم و ما تأويل قرآن را می‌دانيم.»، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛{{عربی|اندازه=150%|«عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏{{ع}} وَ الْأَئِمَّةُ{{عم}} مِنْ بَعْدِهِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق{{ع}} روایت شده است که ایشان فرمودند: راسخون در علم امير المؤمنين و امامان پس از وى {{عم}} می‌باشند.»، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|«عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا{{ع‏}} فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ {{صل}} أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏  فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;از برید بن معاویة از يكى از دو امام باقر يا صادق{{عم}} روایت شده است که راجع بقول خداى عزوجل(6 - سوره 3)«و جز خدا و راسخون در علم تأويل قرآن را نمی‌دانند» فرمودند: پيغمبر{{صل}} بهترين راسخ در علم است. خداى عزوجل همه آنچه را از تنزيل (معنى مطابقى) و تأويل (معنى التزامى) نازل فرمود به او آموخته است، چيزى را كه خداوند متعال تأويلش را به او نياموخت بر او نازل نفرمود و اوصياء پس از وى هم تمام آن را می‌دانند، و كسانى كه تأويل آن را نمی‌دانند (شيعيان) هر گاه عالمشان چيزى از روى علم بفرمايد (ايمان مى‌آورند و می‌پذيرند) چنانچه خداوند متعال ايشان را پذيرفته و فرموده است «می‌گويند ايمان آورديم، همه قرآن از جانب پروردگار ماست» و قرآن خاص و عام و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارد و راسخون در علم همه را می‌دانند.&amp;quot;، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این گروه احادیث دو پیام غیر قابل انکار مستفاد است: الف) این روایات مستقیماً و صریحاً در مقام تفسیر آیه شریفه و اشتراک با خداوند در حکم مستثنا منه می‌باشد، البته با اختلاف بالذات و بالتبع؛ ب) [[اهل بیت]]{{عم}}، تنها مصادیق {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} می‌باشند. &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته دوم:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|هَلْ‏ يَسْتَوِي‏ الَّذِينَ‏ يَعْلَمُونَ‏ وَ الَّذِينَ‏ لا يَعْلَمُونَ‏ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏}}﴾ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ {{ع}} إِنَّمَا نَحْنُ‏ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ يَعْلَمُونَ}}﴾‏ وَ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ}}﴾‏ عَدُوُّنَا وَ شِيعَتُنَا ﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;از جابر از امام باقر{{ع}} روایت شده است که ایشان راجع بقول خداى عزوجل(9 - سوره 39)«آيا كسانى كه دانند با كسانى كه ندانند يكسانند، تنها خردمندان بياد می‌گيرند» فرمود: ما هستيم كسانى كه می‌دانند و آنها كه نمی‌دانند دشمنان مايند و شيعيان ما خردمندانند.&amp;quot;، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در ذیل روایت سوم از دسته اول، درباره ذیل آیه محل بحث، چنین فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏ فِيهِمْ‏ بِعِلْمٍ‏ فَأَجَابَهُمُ‏ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا }}﴾»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;و كسانى كه تأويل آن را نمی‌دانند (شيعيان) هر گاه عالمشان چيزى از روى علم بفرمايد (ايمان مى‌آورند و مي‌پذيرند) چنانچه خداوند ايشان را پذيرفته و فرموده است «می‌گويند ايمان آورديم، همه قرآن از جانب پروردگار ماست»&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این روایات چند نکته استفاده می‌شود: الف) منظور از فاعل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏}}﴾}} و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾}} غیر از راسخون در علم‌اند؛ چون ایمان راسخون در علم به {{عربی|اندازه=150%|« مَا أَنْزَلَ‏ اللَّه‏»}} از روی علم است، نه از روی تعبد تنها و حضرت بنا بر حدیث اول مصداق این افراد متعبد را شیعیان معرفی نمودند و در حدیث دوم با وصف اقرار و پذیرش تمام آیات و عدم علم به تأویل، آنها را معرفی کردند؛ ب) انتساب جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِه‏}}﴾}} به ایمان تعبدی و پذیرش بدون آگاهی دلیلی ندارد؛ بلکه عالمان به تأویل آیات هم می‌توانند مانند غیر عالم به تأویل بگویند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا‏}}﴾}}. چه اینکه عکس آن نیز صادق است؛ یعنی جمله &amp;quot;یعلمون&amp;quot; را برای عالمان به تأویل و غیر عالم به تأویل در صورت پذیرش حقانیت قرآن با تمام ابعاد به کار برد؛ نظیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ‏}}﴾}} چون بدون شک منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُواْ }}﴾}} خصوص [[اهل بیت]]{{عم}} نیست؛ ج) و شاید حکمت این سخن که در روایت برید جمله یقولون ... برای غیر عالمان به تأویل  شیعیان  بیان شده، این باشد که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} را به جمله زیر منحصر نکنیم، بلکه آنان را در حکم استثنا داخل نموده و بر مستثنا عطف کنیم {{عربی|اندازه=150%|« والله و اولیائه اعلم‏»}}.&lt;br /&gt;
::::::اما دسته سوم:{{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}} أَنَّهُ قَالَ: مَا يَسْتَطِيعُ‏ أَحَدٌ أَنْ‏ يَدَّعِيَ‏ أَنَ‏ عِنْدَهُ‏ جَمِيعَ‏ الْقُرْآنِ‏ كُلِّهِ‏ ظَاهِرِهِ‏ وَ بَاطِنِهِ‏ غَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از جابر از امام باقر{{ع}} روایت شده است که فرمود: جز اوصياء پيغمبر كسى را نرسد كه ادعا كند ظاهر و باطن تمام قرآن نزد اوست.»، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قالَ‏ الَّذِي‏ عِنْدَهُ‏ عِلْمٌ‏ مِنَ‏ الْكِتابِ‏ أَنَا آتِيكَ‏ بِهِ‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ‏ طَرْفُكَ.‏ قَالَ فَفَرَّجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} بَيْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا فِي صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ وَ عِنْدَنَا وَ اللَّهِ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;از عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق{{ع}} روایت شده است که ایشان درباره آيه شريفه(40 سوره 27)«كسى كه دانشى نسبت به كتاب داشت (آصف بن برخيا بقول مشهور) گفت من آن تخت را نزد تو آورم، پيش از آنكه چشمت را بهم زنى» آنگاه انگشتانش را باز كرد و بر سينه‌اش گذاشت و سپس فرمود: به خدا سوگند كه همه علم كتاب نزد ماست (ولى آصف اندكى از آن را می‌دانست و از بركت همان مقدار بود كه توانست تخت بلقيس را در چشم بهم زدنى نزد سليمان حاضر كند و خداى تعالى اين داستان را در سوره نمل بيان می‌كند.)&amp;quot;، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دلالت این دسته از روایات با لحاظ این مقدمه تمام است که حدیث جابر در مقام تبیین علم به تمام معارف و مراتب قرآن است که به طور حتم تأویل را شامل است و از طرفی، منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} بدون شک اوصیا و [[اهل بیت]] می‌باشند، و آنگاه علم به تمام ابعاد قرآن از ویژگی والراسخون است که در آیه شریفه بیان شده است؛ بلکه می‌توان گفت، بیشتر احادیثی که از [[ائمه]] درباره علم آنان به باطن و تأویل قرآن وارد شده، مستند به همین آیه کریمه است و این برای ارائه طریق به دلالت آیه بر آنچه [[اهل بیت]] خود را واجد آن می‌دانند، کفایت دارد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل عقلی:&#039;&#039;&#039; در صورتی که دلالت آیه بر مدعا را کافی ندانیم، لازم می‌آید خود این آیه که در مقام بیان ضابطه کلی در ارجاع متشابهات به محکمات است، خود از آیات متشابه باشد؛ چراکه نمی‌دانیم مراد از راسخان در علم چه کسانی‌اند؟ و آیا رسوخ تام مراد است یا ناقص و نمی‌دانیم که آیا رسوخ تام در علم، علم به تأویل قرآن را نیز در برمی‌گیرد یا خیر؟ بلکه بالاتر، کلام در این آیه کریمه با لحاظ مقام بیان صادر گردید و در هیچ آیه دیگری بهتر از این تبیین نشد. از این رو، اگر {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} معطوف نباشد و دلالت بر مقصود علم به تأویل  نداشته باشد، مستلزم نقص کلام در مقام بیان خواهد شد؛ زیرا هرگاه متکلم  به ویژه حکیم در مقام بیان قانون کلّی بود، لازم است یا راههای ارجاع محکم به متشابه را بیان نماید، یا افراد متخصص را جهت مراجعه معرفی نماید و راه سومی ندارد. از آنجا که راه اول تبیین نشده است، بدون شک ذات واحد حکیم راه دوم را اختیار نموده و با اشاره به وصف و حکم فرمود در میان مردم، راسخان در علم‌اند که علم به تأویل و ارجاع متشابه به محکم را می‌دانند و لزوم رجوع به آنان به حکم عقل روشن است و باید در تشخیص مصادیق و مراجعه به آنان کوشید، و البته قرآن به امر ارشادی این را نیز در مثل کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;بیان نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://qabasat.iict.ac.ir/article_17615_5a64947858cd0b3d134b00edbff010bc.pdf [[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل؛ ص ۱۳۱ - ۱۳۳.]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین منصورآبادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11880.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد منصورآبادی|منصورآبادی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد منصورآبادی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«یکی دیگر از اوصاف راسخان در علم این می باشد که آنها افرادی دارای علم کامل به تاویل و تنزیل قرآن کریم هستند یعنی تمام تاویلات آیات و تنزیلات آن را می دانند و کاملا به آیات قرآن کریم تسلط دارند زمان و مکان و علت نزول را به خوبی می دانند و این نیز مانند تاویل، دارای اهمیت بسیار است زیرا در موارد بیان و استفاده آیات برای راهنمایی مردم دانستتن نزول و تنزیل بسیار کار بردی است.&lt;br /&gt;
::::::[[علی بن محمد]] از [[عبدالله بن علی]] از [[ابراهیم بن اسحاق]] از [[عبدالله بن حماد]] از [[برید ابن معاویه]] از [[امام باقر ]]{{ع}} نقل کرده است: در قول خداوند که فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند متعال و استواران در دانش، کسی نمی‌داند»، آل عمران، آیه7. &amp;lt;/ref&amp;gt; پس [[رسول خدا]]{{صل}} برترین راسخین در علم است خداوند تمام آنچه نازل شد از تاویل وتنزیل را به او آموخت و نبود چیزی که خداوند نازل کند و تأویلش را به او نیاموزد و جانشینان بعد از او نیز همه تاویل وتنزیل را می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏ }}﴾ فَرَسُولُ‏ اللَّهِ‏ {{صل}}‏ أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ‏‏‏‏‏»}}؛ الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص: ۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این روایت [[امام]]{{ع}} می‌فرمایند : {{عربی|اندازه=150%|«قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيل‏‏‏‏‏‏»}} یعنی خداوند تمام جهات تنزیل و تاویل قرآن را به راسخان در علم آموخت تا آنها با دانستن تمامی این امور &#039;&#039;&#039;اولاً:&#039;&#039;&#039; به قرآن به صورت کامل آگاه باشند و &#039;&#039;&#039;ثانیاً:&#039;&#039;&#039; آن را نقشه راه، برای هدایت مردم قرار دهند که افضل این راسخان خود [[رسول خدا]]{{صل}} است و همه قرآن بر ایشان نازل شده و قطعا باید به تمام جوانب آن عالم باشد.&lt;br /&gt;
::::::در مجموع آنچه می‌توان از این روایت استفاده نمود آن است که: &lt;br /&gt;
:::::#خداوند همه آنچه از تنزیل و تاویل قرآن وجود دارد را به راسخان در علم آموخته است.&lt;br /&gt;
:::::#به وسیله این علم به تاویل و تنزیل، آنان را بر دیگران برتری داده است.&lt;br /&gt;
:::::#خداوند راسخان را گروهی قرار داده است که قرآن را مانند خود خدا می دانند و آن علم به تنزیل، تاویل، ظاهر، باطن و حقیقت قرآن می‌باشد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۱۱ و ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«راسخان در علم همان عالمان به تأویل هستند و آیات قرآن را به خوبی برای مردم روشن می‌سازند و هم چنین مقصود خداوند را بیان می‌نمایند. و این از جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فهمیده می‌شود. این ویژگی طبق نظریه‌ای است که واو در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} عاطفه باشد مرحوم [[شیخ طبرسی]] بر این باور است که: راسخون با واو به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} عطف شده است و معنا چنین می‌‎شود: تأویل متشابه را خدا و راسخان در علم می‌دانند ایشان در ادامه به این نکته اشاره می کند که: هيچگاه در ميان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن ديده نشده است كه از بحث در باره تفسير آيه‏اى خودارى كنند و بگويند اين آيه از آياتى است كه جز خدا معنى نهايى آن را نمى‌‏داند&amp;lt;ref&amp;gt; فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲ ،ص ۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و هم چنین صاحب تفسیر صافی می‌نویسد: راسخان در علم عالم به تأویل هستند آنها می‌گویند به متشابهات ایمان آوردیم و همه متشابهات و محکمات از نزد پروردگارمان است و نزد خدای حکیمی که کلامش دارای تناقض گویی نیست ایشان در ادامه سه روایت نقل می‌کنند و می‌فرمایند واو عاطفه است و این دلیلی است بر آن که راسخان مانند خداوند علم به تاویل دارند&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیرالصافی، ج۱، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۴۱ و ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::«یکی از صفاتی که [[راسخان در علم]] به آن شناخته می‌شوند این است که آنها عالم به تأویل حقیقت قرآن می‌باشند و در این بخش به روایاتی اشاره خواهیم کرد که این موضوع را متذکر می‌شوند: [[ابن انباری]] در کتاب اضداد از مجاهد و همینطور [[ابن جریر]] از ربیع نقل می‌کند که گفتند راسخان در علم تأویل را می‌دانند و می‌گویند ایمان آوردیم به قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;و أخرج ابن الأنباری فی کتاب الأضداد عن مجاهد قال:‏ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏. و أخرج ابن جریر عن الربیع‏ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏ &amp;quot;}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از جمله:{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه&amp;quot;}} ‏در این دو روایت به خوبی روشن است که در روایت آمده است که راسخان در علم، عالم به تاویل و حقیقت قرآن می باشند.&lt;br /&gt;
::::::با آنچه از روایات برداشت شد به وضوح معلوم می‌شود که راسخ در علم کسی است که علم به تأویل داشته باشد و این معنای تعمق وژرف اندیشی در علم است. آنان کسانی هستند که حقیقت قرآن را می‌دانند و باقی اوصاف نیکشان از این صفت سرچشمه گرفته است پس همانطور که خدا علم تاویل را به آنها داده است اجازه بیان و راهنمایی مردم را نیز به آنها عطا نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین امام‌خان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11700.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عسکری امام‌خان|امام‌خان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عسکری امام‌خان]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«استفاده از قرآن کریم از جمله راه‌هایی بود که [[ائمه]]{{عم}} بدان وسیله کسب علم می‌کردند. روایات بسیاری شهادت می‌دهند که قرآن کریم همانطور که ظاهر دارد دارای معانی باطنی است چنانکه [[جابر بن یزید]] از [[امام باقر]]{{ع}} نقل می‌کند: که [[امام]] فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;يَا جَابِرُ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ بَطْناً وَ لِلْبَطْنِ‏ بَطْناً ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای جابر برای قرآن کریم بطن و نهانی است، و برای آن بطن نیز بطن دیگری است.»، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص ۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا جای هیچگونه تعجب نیست اگر گفته شود، خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot; فِيهِ‏ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ‏ وَ خَبَرُ مَا كَانَ‏ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در آن خبر آسمان و خبر زمین، و خبر آنچه در گذشته صورت پذیرفته و خبر آنچه در آینده صورت می‌پذیرد می‌باشد»، الکافی، ج ۱، ص:۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چنانکه [[امیر المؤمنین علی]]{{ع}}در [[نهج البلاغه]] می‌فرماید: آن قرآن است که اگر بخواهید گویا می‌گردد، ولی خودش سخن نمی‌گوید: اما من از آن شما را می‌آگاهانم: بدانید که در قرآن دانشی است که به آنچه در آینده خواهد آمد خبر می‌دهد. و سخن از گذشته نیز در آن فراوان است. و دوای درد شما و باعث نظم و ترتیب میان شما است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; ذَلِكَ‏ الْقُرْآنُ‏ فَاسْتَنْطِقُوهُ‏ وَ لَنْ‏ يَنْطِقَ‏ وَ لَكِنْ‏ أُخْبِرُكُمْ‏ عَنْهُ‏ أَلَا إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي وَ الْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي وَ دَوَاءَ دَائِكُمْ وَ نَظْمَ مَا بَيْنَكُم‏‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد جواد شریعت، خطبه ۱۵۸، ص ۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در بحث [[علم غیب]] ثابت کردیم که بندگان برگزیده خدا عالم به غیب هستند پس هیچ چیز در امور مربوط به شریعت و حلال و حرام الهی بر آنها مخفی نمی‌ماند و آنها از ان آگاه اند، زیرا خداوند درهای غیب را روی آنها می‌گشاید. قرآن کریم بر [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} نازل شد لذا مسلم است که [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} یکی از برگزیدیگان خدا برای [[علم غیب]] است و تمام علوم قرآن نزد اوست. چنان که خدای سبحان به رسولش می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; خداوند کتاب و فرزانگی  بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بشر می‌تواند با تلاش و کوشش علوم عادی را فراگیرد هرچند آن هم جزو عطایای الهی است، اما علمی‌ که خداوند به [[رسول اکرم]]{{صل}} عطا نمود هرگز، بطور متعارف قابل تعلّم نیست و اگر تعلیم غیبی خداوند نبود ممکن نبود کسی بتواند آن را یاد بگیرد. زیرا درباره تعلیم انسان های عادی می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَ الإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی درباره تعلیم [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ }}﴾}} جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لَمْ تَكُنْ}}﴾}} نشان می‌دهد که اگر تعلیم خدا نبود تلاش و کوشش [[پیامبر]]{{صل}} برای فراگیری آن علوم غیبی سودمند نبود. لذا بوسیله نزول قرآن که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بیانگر هر چیز ؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. است بر قلب [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} ایشان را به غیب آگاه ساخت. حالا در آیه‌ای از قرآن کریم، سخن از شخصی غیر از [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} به میان آمده است که دارای [[علم الکتاب]] است یعنی تمام علوم قرآن نزد اوست و بر حقانیت [[رسول خدا]]{{صل}} گواهی می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این آیه به خوبی روشن می‌شود که کسی وجود دارد که علم کتاب &amp;quot;قرآن&amp;quot; نزد اوست. و درین آیه شریفه [[علم الکتاب]] بطور مطلق آمده است لذا شامل تمام علوم مربوط به کتاب الهی می‌شود. پس گستردگی و وسعت این علم را از آنجا ملاحظه بفرمایید که در رابطه با وزیر [[حضرت سلیمان]]{{ع}} در قرآن آمده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;امّا کسى که دانشى از کتاب آسمانى داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که سلیمان آن تخت را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است؛ سوره نمل، آیه:۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس کسی که مقداری از علم کتاب نزد او بود این قدرت را از خود نشان داد پس کسی که تمام علم کتاب نزد او باشد خدا می‌داند که حامل چه قدرتی باشد. اما چه کسی این قدرت را دارد و [[علم الکتاب]] نزد چه کسی است. قرآن تنها اشاره سربسته‌ای به آن دارد. بعض مفسرین گفته‌اند منظور &amp;quot;خداوند&amp;quot; است و گروهی از مفسران نیز گفته‌اند: که منظور از آن دانشمندان اهل کتاب و افرادی همچون سلمان و عبدالله بن سلام است که نشانه‌های [[پیامبر]]{{صل}} را در کتب آسمانی پیشین دیده بودند و گواه بر حقانیت او می‌شدند. ولی بسیاری از مفسران در کتب خود نقل کرده‌اند که این آیه شریفه در شأن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[ائمه]]{{عم}} است. روایات فراوانی از شیعه و سنی، مصداق این تعبیر قرآنی را در مورد [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}اذعان دارند و در کتابهاشان نوشته‌اند. چنانکه خود آن حضرت می‌فرماید: &amp;quot;منم آن کس که دارنده [[علم الکتاب]] است&amp;lt;ref&amp;gt; محمد صفار قمی، بصائر الدرجات، ص ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[عسکری امام‌خان]]، [[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]، فصل پنجم.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجج الاسلام و المسلمین اکبرنژاد و محمدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[روح‌الله محمدی|محمدی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«با بررسی احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}} معلوم می‌شود که دو رویکرد کلی نسبت به راسخان در علم وجود دارد؛ رویکرد نخست آنکه راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه‌اند و رویکرد دوم آنکه، راسخان در علم به تأویل متشابهات قرآن آگاه نیستند، آنها کسانی هستند که به جهل خود در برابر تأویل آیات متشابه اقرار دارند و از تکلف بی حاصل در کسب دانشی که از فهم آنها خارج است، خودداری می‌ورزند. البته این رویکرد قابل توجیه و نقد است و باید گفت بنا بر دلایل روشن عقلی و نقلی و به شهادت روایات صحیح السند و صریح الدلاله، راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه هستند و وجود متشابهات در قرآن بنا بر حکمت الهی و ظهور مسائل جدید در گذر زمان و نیاز مبرم پاره‌ای از آیات الهی به تبیین، نیز مؤید آن است.&lt;br /&gt;
::::::در مسئله آگاهی از تأویل، در روایات {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}، نیز باید گفت دو رویکرد نسبت به تأویل وجود دارد؛ رویکرد نخست شامل روایاتی است که مراد از تأویل را آگاهی از معانی پنهان معارف قرآنی می‌داند که جز از طریق پیوند با وحی الهی حاصل نمی‌شود. از این منظر راسخان در علم، تنها بر [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه|ائمه معصومین]]{{عم}} تطبیق شده است. رویکرد دوم، مراد از تأویل را آگاهی از ابعاد باطنی و عمیق آیات قرآن می‌داند که فراتر از ظاهر تنزیلی آن به نظر می‌آید و با توجه به گستره معنایی باطنی از سویی و مراتب گوناگون افهام بشری از سوی دیگر، بهره با عالمانی خواهد بود که بیشتر به فرهنگ قرآن آشنا بوده و ضمن آگاهی به علوم نقلی و عقلی مرتبط با معارف قرآن، بیشتر با منبع معرفت بخش الهی و یا سنت نبوی ارتباط داشته باشند. از این رو رویکرد نخست، از لحاظ دلالت، در اختصاص علم تأویل به [[اهل بیت]]{{عم}} ظهور دارد و تنها عالمان به علمِ تأویل و راسخان در علمِ حقیقی، [[ائمه]]{{ع}} هستند. که علم آنها از منبع وحی دریافت شده است، چنان که از معنای &amp;quot;راسخ در علم&amp;quot; دریافت می‌شود که همانند با ریشه لغوی آن، به معنای پای بندی به علم و ریشه داری در علم است. اما رویکرد دوم، علم به تأویل را مختص [[اهل بیت]]{{عم}} ندانسته و راسخان در علم را اعم از معصومین{{ع}} شمرده است. اما با بررسی روایاتی که در این باره آمده است اثبات شد که نسبت دادن راسخ در علم، به غیر [[اهل بیت]]{{عم}} به معنای نفی نکردن فهم بشری از درک معانی ظاهری و مفاهیم قرآنی است نه به معنای آگاهی آنان از علم تأویل؛ چون از صریح روایاتی که ذکر شد به آسانی این انحصار را می‌توان فهمید. اشاره به این نکته مفید خواهد بود که لحن و سیاق روایات ذکر شده در تعیین [[ائمه]]{{عم}} به عنوان عالمان به تأویل، لحن بیان مصداق نیست هر چند در برخی موارد دیگر می‌توان این را گفت اما چگونگی بیان روایات و نیز نوع انحصاری که در برخی از آنها آمده صرف بیان مصداق را رد می‌کند؛ بلکه در صدد بیان معنی آیه و به نوعی مشخص کردن تفسیر آن هستند.&lt;br /&gt;
::::::حاصل سخن آنکه، تحت پرتو شواهد فراوان احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}به دست می‌آید که علاوه بر خداوند، راسخان در علم نیز به تأویل آیات قرآن آگاهی دارند و بنا بر روایات تفسیری و غیر تفسیری معتبر و صریح الدلاله، معصومین{{ع}} به عنوان پیشوایان دینی، راسخان حقیقی علم و عالمان حقیقی تأویلند»&amp;lt;ref&amp;gt; [[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]، ص ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. آقای دکتر معارف (هیئت علمی دانشکده الهیات دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11118.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مجید معارف]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[مجید معارف|معارف]]&#039;&#039;&#039; و دیگر نویسندگان مقاله &#039;&#039;«[[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از مهم ترین جلوه‌های غیب که خداوند [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را در آن شریک نمود، فهم آیات قرآن است. این علم از طریق تعلیم [[پیامبر]]{{صل}} به [[حضرت علی]]{{ع}} رسید و ایشان نیز به [[ائمه]]{{عم}} پس از خویش آموخت. در بسیاری از روایات شیعه و سنی مفهوم آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[حضرت علی]]{{ع}} تفسیر شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازله فی [[اهل البیت]]{{عم}}، تحقیق محمد باقر محمودی: ج ۱ ، ص: ۴۰۰ ـ ۴۰۵؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۳۶۷؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی؛ تحقیق سید هاشم رسولی: ج ۲، ص: ۲۲۰ ـ ۲۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::علوم و معارف قرآن در روایاتی نظیر {{عربی|اندازه=150%|«عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt;[[امام علی|علی]]{{ع}} با قرآن کریم است و قرآن کریم با [[امام علی|علی]]{{ع}} می‌باشد، این دو تا زمانی که بر حوض کوثر وارد شوند از هم جدا نمی‌شوند؛ المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص: ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نزد [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} دانسته شده است. به گونه‌ای که حاکم حسکانی از دانشمندان معروف اهل تسنن در تفسیر خود، فصلی را به «یگانه بودن [[امام علی|علی]]{{ع}} در شناخت قرآن و معانی آن» اختصاص داده است. آنچه اهمیت بیشتری دارد علم خاص [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و جانشینان او به تأویل قرآن است. یعنی علم به حقایق و واقعیت‌های ماورای الفاظ که بیانات قرآن حاکی از آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۳، ص:۴۹&amp;lt;/ref&amp;gt; چیزی فراتر از تفسیر که آیه ۷ آل عمران، علم به آن را تنها در اختیار خداوند و راسخان در علم می‌داند. مفسران شیعه &amp;quot;راسخان در علم&amp;quot; را معصومین می‌دانند که در امر هدایت امت با تعلیم [[پیامبر]] از تأویل آیات آگاهند، &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۹۶ و ۹۷؛ تفسیر فرات الکوفی؛ ص:۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که یکی از صادقَین فرمود:&lt;br /&gt;
::::::[[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}}، بزرگترین راسخان در علم بود. تمام آنچه را خداوند بر او نازل کرده بود، از تأویل و تنزیل قرآن می دانست. خداوند هرگز چیزی بر او نازل نکرد که تأویل آن را به او نیاموخته باشد. او و اوصیای وی همه اینها را می‌دانستند &amp;lt;ref&amp;gt;الکافی؛ ج۱، ص:۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمود:ای مردم، در قرآن تدبر کنید و آیات آن را بفهمید. به محکمات آن نظر کنید و از متشابه آن پیروی نکنید. به خدا سوگند فقط کسی نواهی آن را برای شما تبیین می‌کند که من دستش را گرفته‌ام و آن را نزد خود بالا آورده‌ام و بازویش را بالا گرفته، به شما اعلام می‌کنم که هر کس من مولای اویم، او نیز مولای اوست و او [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}}، برادر و وصی من است &amp;lt;ref&amp;gt;الإحتجاج علی اهل اللجاج، تحقیق سید محمد باقر خرسان؛ ج۱، ص:۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو سعید خُدری]] می‌گوید: روزی با [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بودیم. نعلینش پاره شد. به [[امام علی|علی]]{{ع}} داد تا وصله بزند. سپس مقداری راه رفت. سپس فرمود: همانا یکی از شما بر اساس تأویل قرآن مبارزه می‌کند، چنان که من با تنزیلش مبارزه نمودم. ابوبکر گفت: منم؟. فرمود: خیر. عمر گفت: منم؟. فرمود: خیر، بلکه او وصله زننده کفش است. &amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۳۳ ؛ نسائی، خصائص [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، تحقیق محمد هادی امینی: ص:۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابو سعید]] ادامه می‌دهد: ما نزد [[امام علی|علی]]{{ع}} رفتیم و به او بشارت دادیم ولی سرش را بلند نکرد، گویا از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} آن را شنیده بود&amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۸۲ ؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص:۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بی‌دلیل نبود که وقتی فردی برای سؤالی که از [[ابن عباس]] داشت، گفت: اگر من [[امام علی|علی]]{{ع}} را از تو عالم‌تر می‌دانستم از تو نمی‌پرسیدم!. [[ابن عباس]] به شدت خشمگین شد و گفت: مادرت به عزایت بنشیند! [[امام علی|علی]]{{ع}} مرا تعلیم داد و علم او از تعلیم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بود و خداوند به رسولش آموخته بود. علم همه اصحاب [[پیامبر|محمد]]{{صل}} در برابر علم [[امام علی|علی]]{{ع}} همچون قطره‌ای در برابر هفت دریاست. &amp;lt;ref&amp;gt;مفید، الأمالی؛ ص: ۲۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جایی دیگر این صحابی، علم خویش را در برابر علم [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به برکه‌ای در برابر دریا تشبیه نمود. &amp;lt;ref&amp;gt;فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن: ج۷، ص: ۳۵۷؛ ابن منظور، لسان العرب؛ ج۴، ص: ۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عطاء بن أبی رباح تابعی]]، نیز قسم یاد می‌کرد که در میان اصحاب [[پیامبر|حضرت محمد]]{{صل}} هرگز عالم‌تر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نمی‌شناسد. &amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب: ج۳، ص: ۱۱۰۴&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اینکه چگونه علوم [[پیامبر]]{{صل}} به [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌رسد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} پاسخ می‌دهد. [[طلحه بن عبیدالله]] از ایشان پرسید: به من بگو آنچه از قرآن و تأویلش و علم حلال و حرام نزد توست، به چه کسی می‌دهی؟ صاحب آن بعد از تو کیست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: به او که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمان داده، خواهم داد. طلحه گفت: او کیست؟ آن حضرت {{ع}} فرمود: وصی من و سزاوارترین افراد بعد از من که پسرم [[امام حسن|حسن]]{{ع}} است. [[امام حسن|حسن]]{{ع}} نیز هنگام رحلتش به پسر دیگرم [[امام حسین|حسین]]{{ع}} خواهد داد. سپس در فرزندان [[امام حسین|حسین]]{{ع}} یکی بعد از دیگری منتقل می شود تا آخرینشان در کنار حوض بر [[پیامبر]] وارد شود. آنها با قرآنند و قرآن با آنهاست. از او جدا نمی‌شوند و قرآن نیز از آنان جدا نخواهد شد.&lt;br /&gt;
::::::مجموع مطالبی که گذشت، نشان می‌دهد که نه تنها [[ائمه معصومین]]{{عم}} منکر [[علم غیب]] مستقل بودند، بلکه حتی غالیان خویش را طرد می‌کردند. لذا اینکه برخی از مفسران [[اهل سنت]] &amp;lt;ref&amp;gt;محمد جمال الدین قاسمی، تفسیر القاسمی المسمی بمحاسن التأویل: ج۴، ص:۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بر شیعیان درباره ادعای [[علم غیب]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} خرده گرفتند، مطلبی نادرست است. اکثر روایات به تعلیم [[امامان]]{{عم}} از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} اذعان دارند و دسته‌‌ای دیگر از روایات، پرده از ارتباط ایشان با ملائک و الهامات ربانی برمی‌دارد. چنان که وقتی [[حرث بن مغیره]] از [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} درباره نوع علم [[اهل بیت]]{{عم}} پرسید. آن حضرت{{ع}} فرمود: از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} و [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به ما ارث رسیده است، علمی که به واسطه آنها از مردم بی‌نیازیم ولی مردم به ما احتیاج دارند. حرث گفت: آیا حکمت‌هایی که در قلب یا گوش شما القاء می‌شود نیز هست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: گاهی هم از این نوع است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن حر عاملی، إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات: ج۱ ص: ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D9%87_%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. آقای دکتر طاهری (استاد مجتمع آموزش عالى شهید محلاتی)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11582.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اسحاق طاهری|طاهری]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اسحاق طاهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از نظر شیعه [[امام]] باید از تمام حقایق و احکام دین و هرآن چه برای هدایت امت و اداره امور دنیوی و اخروی آنان لازم است و نیز از آنچه برای آنها زیان آور است آگاه باشد. به بیان دیگر مفهومی که شیعه از [[امامت]] اراده کرده است مرتبه اعلای علم را نیز در بر دارد چرا که [[امام]] بدون چنین مرتبه‌ای از علم صلاحیت جانشینی [[پیامبر]] و هدایت مردم را نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
::::::وقتی [[پیامبر]] [[اهل بیت]] را ردیف قرآن ذکر می‌کند و این دو را انفکاک ناپذیر می‌داند در واقع نه تنها صلاحیت آنان را برای تفسیر و تبین قرآن تاکید می‌کند بلکه این شأن را تنها منحصر به آنان دانسته است و این امر حاکی از مرتبه والا و بی‌نظیر آنان در علم است.&lt;br /&gt;
::::::از [[هشام بن حکم]] نقل شده است که: در یک مجلس پانصد مسئله از [[امام صادق|ابی عبد الله]]{{ع}} پرسیدم و در همه آن مسائل به پاسخ رسیدم و از کمال حیرتی که به من دست داد گفتم: فدایت شوم بر [[امام]] علم به کتاب و سنت و شرایع واجب است، لکن علم به امثال این علوم چه لازم است؟ فرمود تو می‌پنداری که خدای تعالی شخصی را حجت گرداند بر خلق در حالی که آنچه خلق محتاج آن است نزد او نباشد از آن جمله است علم به جمیع علوم انبیا و علم به جمیع کتب منزله از آسمان، و به جمیع آنچه از احکام و غیر آن در قرآن آمده است و از تفسیر و تاویل است و وارد شده که هیچکس از امت عالم به جمیع قرآن نباشد مگر [[ائمه.]]&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۴ ص ۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»»&amp;lt;ref&amp;gt;[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت امام]]، ص۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای دکتر خادمی و خانم بختیاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:457345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عین‌الله خادمی|خادمی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[عین‌الله خادمی]]&#039;&#039;&#039; و خانم &#039;&#039;&#039;[[صدیقه بختیاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله&#039;&#039;«[[جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه (مقاله)|جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند: &lt;br /&gt;
::::::«فاطمیان، [[پیامبر]] را در مرتبه اول قرار می‌دادند و از دیدگاه آنها [[امام]] پیشرو خلق، ترجمان کتاب خدا و خزانه‌دار علم خداوندی بود&amp;lt;ref&amp;gt;عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مهم‌ترین وظیفه [[امام]]{{ع}}، تأویل و تفسیر شریعت است. این وظیفه‌یی است که بر عهده [[ائمه]]{{عم}} اسماعیلی است. زیرا [[امام]]{{ع}}، [[مؤید]] به [[تأیید الهی]] است. چنانکه [[سجستانی]] آورده است: &amp;quot;دعوت [[پیامبر]]{{صل}}، تنزیل و شریعت است و دعوت وصی، تأویل و حقیقت&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;الافتخار، ص ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین تأویل، مهمترین وظیفه [[امام]]{{ع}} است که از سویی به شریعت و تنزیل جان می‌بخشد و از سوی دیگر موجب هدایت مردم می‌گردد. تأویل قرآن را کسی نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم و شاهد آن از قرآن این آیه شریفه است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه‌‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران ، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵؛ سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، [[راسخان در علم]]، [[تأویل‌گران قرآن]] هستند. سرآغاز صاحبان این [[تأویل]]، [[امام علی|علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است و [[تأویل]] در سلسله امامانی که از نسل اویند ادامه دارد. در دور اسلام، [[پیامبر خاتم|حضرت محمد]]{{صل}} مسئولیت ابلاغ [[وحی]] یا تنزیل را برعهده داشت. حال آنکه [[امام علی|علی]]{{ع}} مسئولیت تأویل آن را عهده دار بود. این وظیفه پس از [[امام علی|علی]]{{ع}} به [[ائمه]]{{عم}} علوی بعدی منتقل شد&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، بعنوان یکی از وظایف [[امام]]{{ع}}، سرچشمه زنده دانش است؛ زیرا بدون تأویل هرگز نمی‌توان از شریعت به حقیقت رسید و غیر از [[امام]]{{ع}} کسی نمی‌تواند به تأویل بپردازد. زیرا وظیفه تأویل بر عهده &amp;quot;[[راسخون]]&amp;quot; است، بنابراین مردم بدون اینکه خود دست به تأویل بزنند، باید آن را از منبع و مرجع آن بجویند و این همان نقطه احتیاج مردم به [[امام]]{{ع}} است و آنگونه که در &amp;quot;نظریه تعلیم&amp;quot; خواهد آمد، احتیاج به [[امام]]{{ع}} موجب اثبات [[امامت]] نیز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، با وجود [[امام]] است که علمی زنده و پویا می‌ماند و مردم با پویایی همین علم به حقیقتی می‌رسند که با روشن شدن معانی دین، رستگاری را در پی خواهد داشت. در غیر اینصورت اسیر ظواهر خواهند ماند و این زیانکاری است. [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: &amp;quot;آن کسی که در میان شماست با شما در تأویل قرآن، همچنان شمشیر زند که من بر تنزیلش زدم&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ناصر خسرو]] در کتاب &amp;quot;&#039;&#039;خوان الاخوان&#039;&#039;&amp;quot; می‌نویسد: &amp;quot;باطن و ظاهر را [[امام]]{{ع}} نگاه می‌دارد و خلق را باندازه طاقت ایشان از علم تأویل بهره دهد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;خوان الاخوان، تصحیح علی اکبر قویم، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین [[امام]]، باندازه معرفت هر کس پنجره یی از تأویل می‌گشاید. کسانی که به دعوت و جامعه اسماعیلی مشرف شده بودند، می‌توانستند حقایق باطنی را از مرجع و سرچشمه این حقایق، یعنی [[ائمه]]{{ع}} دریافت کنند، بنابراین [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی سرچشمه‌های علم و راهنمایان مشروع و اهل تأویل بوده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::این تعالیم، نقش [[امام]]{{ع}} اسماعیلی و سلسله مراتب تعلیم دینی در سازمان دعوت که بوسیله [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی بوجود آمده بود را بخوبی روشن می‌گرداند. زیرا بسیاری از کتب اسماعیلیه بر اساس تأویل است و افرادی که تازه به دین اسماعیلی می‌پیوستند، با انجام سوگند میثاق در واقع متعهد می‌شدند که باطن را که بوسیله یکی از حدود، یعنی معلم منصوب از جانب امام به او تعلیم داده میشد سری نگه دارند، بنابراین باطن هم سری و پنهان بود و هم علم آن از عوام الناس غیر اسماعیلی پوشیده می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1009107/%D8%AC%D8%A7%D9%8A%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%D9%8A%D9%84%D9%8A%D9%87/ جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از علومی که لازم است [[امام]]{{ع}} از آن بهره‌مند باشد، آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن است. این آگاهی، همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه لازم است، زیرا قرآن سرچشمه همه معارف دینی و از منابع مهم احکام اسلامی است و آگاه نبودن از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام نمی‌پذیرد. از مواردی که نشان می‌دهد شیعیان نخستین به وجود چنین علمی در امام اعتقاد داشته‌اند، سخن [[ابن عباس]] درباره [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} است. روزی معاویه از او خواست که درباره [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} سخن گوید. [[ابن عباس]] به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; &lt;br /&gt;
::::::[[عبدالله بن مسعود]] می‌گوید: &amp;quot;هر آیینه قرآن بر هفت حرف نازل شده و هر حرف آن را ظاهر و باطنی است و دانش ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]] است&amp;quot; . &lt;br /&gt;
::::::[[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد [[علم امام]] به قرآن می‌نویسد: {{عربی|اندازه=155%|«و هذا القرآن بکماله و تمامه و حرامه و حلاله بلا اختلاف و لا تنازع عند الائمه{{عم}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌هیچ اختلاف و نزاعی، حلال و حرام قرآن و به طور کلی قرآن تمام و کمال در نزد ائمه{{عم}} است». [[فضل بن شاذان نیشابوری]]، الایضاح، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[برید بن معاویه]] از یکی از دو امام ([[امام باقر|باقر]] یا [[امام صادق|صادق]]){{عم}} روایت کرده در تفسیر قول خداوند:{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و نمی‏‌داند تأویل آن را جز خدا و راسخون در علم؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که فرمود: [[پیامبر خاتم|رسول‌الله]]{{صل}} افضل راسخون در علم است، خدای عز و جل به او آموخته است هر چه را بدو فرو فرستاده از تنزیل و تأویل، خدا چیزی را که تأویل آن را نمی‌‏دانست به وی نازل نمی‌‏کرد و اوصیاء پس از وی هم همه آن را می‌‏دانند و آن کسانی که تأویل آن را نمی‌‏دانند چون عالم راسخ در علم که میان آنها است از روی علم به آنها بگوید خدا پذیرش آنها را اعلام کرده به قول خود که: می‌‏گویند ما بدان ایمان داریم همه آن از نزد پروردگار ما است؛ قرآن خاص دارد و عام، محکم دارد و متشابه، ناسخ دارد و منسوخ، و راسخون در علم همه را می‌دانند»&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقای افسردیر و خانم فضلی‌نژاد؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین افسردیر|افسردیر]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[حسین افسردیر|افسردیر]]&#039;&#039;&#039; و خانم [[مرضیه فضلی‌نژاد| فضلی‌نژاد]] در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در روایات شیعی، راسخان در علم یا آگاهان به علم تأویل، تنها در مورد [[پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} ایشان ذکر شده؛ ولی در منابع [[اهل سنت]] از [[ابن عباس]] نقل شده که گفته من از عالمان به تأویل و راسخان در علم هستم. در ذیل به ذکر این روایات و بررسی و نقد آنها می‌پردازیم. برید عجلی از [[امام باقر]]{{ع}} یا [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که درباره آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمودند: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} افضل راسخین در علم است. خداوند او را از تأویل و تنزیل تمام آنچه نازل فرموده، آگاه نموده و هرگز چیزی بر پیغمبرش نازل نمی‌کنند مگر این که تأویلش را به او تعلیم نماید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَحَدِهِمَا فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ&amp;quot;}}؛کلینی، [[محمد بن یعقوب]]، الکافی، ج۱، ص: ۲۱۳؛ قمی، [[علی بن ابراهیم]]، تفسیر القمی، ج۱، ص: ۹۷-۹۶؛ حویزی عروسی، [[عبد علی بن جمعه]]، تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص: ۳۱۷؛ [[فیض کاشانی]]، ملا محسن، تفسیر الصافی، ج ۱، ص: ۳۱۸؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص: ۵۹۷ قمی مشهدی، محمد بن محمد رضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۳، ص: ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جانشینان [[پیامبر]]{{صل}} نیز پس از ایشان، عالم به تمام آنها هستند. کسانی که از تأویل قرآن بی‌اطلاعند اگر آگاهان تأویل آنها را از تأویل آیه مطلع سازند، خداوند با این آیه از طرف آنها چنین جواب داده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن دارای خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ است. راسخین در علم به این مطالب آگاهند. این روایت از دو بخش تشکیل شده، بخش اول مربوط به تأویل و در صدر روایت آمده، این بخش مخصوص [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} است؛ زیرا در این روایت ذکر شده که خداوند علم آن را به ایشان تعلیم داده و اگر علم به تأویل از قبیل علوم اکتسابی بود دیگر نیازی به ذکر {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ&amp;quot;}} نبود. بخش دوم و ذیل حدیث که در آن از علم به خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ خبر داده از مقوله تفسیر و بین همه افراد مشترک است.(...) به طور کلی باید گفت که کسی به تأویل راه می‌یابد که خود به &amp;quot;مقام مکنون&amp;quot; رسیده باشد، از این رو وقتی شخصیتی مانند [[قتاده]] به [[امام باقر]]{{ع}} گفت: من با بسیاری از دانشمندان مصاحبه و مناظره کرده و مجالس علمی بسیاری دیده‌ام؛ اما نزد کسی چون شما این گونه مرعوب نشده‌ام، [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَنْتَ بَيْنَ يَدَيْ  ﴿{{متن قرآن| بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ}}﴾ &amp;quot;}} و ضمناً سبب محرومیت آنها را دوری از معدن علم و کتاب الهی خواند. در مقابل، [[امام صادق]]{{ع}} به [[ابو حنیفه]] فرمود: خداوند یک حرف و مطلب از قرآن کریم را به تو ارث نداده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;ما ورنک الله من کتابه حرف&amp;quot;}}؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج۱۳، صص ۲۳۲ - ۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::خداوند به هر کس بخواهد، علم تأویل را می‌دهد. در صورتی که عاطفه بودن &amp;quot;واو&amp;quot; را در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بپذیریم؛ بیان‌گر این است که آنها باید در علم به تأویل با خداوند شریک باشند و این علم باید از یک سنخ باشد. از سویی علم خداوند ازلی و ابدی است نه از مقوله علوم تحصیلی؛ ولی علم انسان این گونه نیست. یک قسم از علوم را به صورت تحصیلی کسب می‌کند و یک سری را با تعلیم الهی. بنابراین کسی که عالم به تأویل است حتماً علم خود را از خداوند گرفته نه از راه تحصیل در غیر این صورت، علم تأویل او هم سنخ با علم خداوند نمی‌شود. پس، نمی‌توان قبول کرد که موول با تلاش و تفکر بتواند به علم تأویل دست یابد، بلکه لازمه دستیابی به آن، طهارت و پاکی دل است که تنها درباره [[ائمه|معصومین]]{{ع}} صدق می‌کند و خداوند در آیه تطهیر هرگونه رجس را از ایشان برطرف نموده است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اما آنچه از [[ابن عباس]] روایت شده که: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عن ابن عباس قال: أنا ممن یعلم تأویله&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;طبری، [[ابو جعفر محمد بن جریر]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص: ۱۲۲؛ [[سیوطی جلال الدین]]، الدر المنشور فی تفسیر المأثور، ج ۲، ص:۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد تأویل در آن زمان، هم معنای تفسیر بوده نه به معنای خاصی که در تأویل ذکر شد و اگر &amp;quot;تأویل&amp;quot; به معنای &amp;quot;تفسیر&amp;quot; باشد، علم آن به عترت طاهره{{عم}} اختصاص ندارد و هر کسی می‌تواند با تحصیل مبادی و مبانی، بدان دست یابد؛ زیرا قرآن کریم برای هدایت مردم است و همگان را به تدبر در آیات خویش فرا می‌خواند. افزون بر این، اگر دسترسی به قرآن کریم برای همگان ممکن نبود، [[ائمه]]{{عم}} نمی‌فرمودند: روایات ما را بر آن عرضه کنید. قرآن کریم علاوه بر اینکه تمامی علوم و معارف را در بر دارد و از دیدگاه تفسیری و الفاظ و مفاهیم، از آن استفاده ادبی، اصولی، فقهی، کلامی، فلسفی و عرفانی می‌شود، دارای &amp;quot;تأویل&amp;quot; نیز هست که هرگز با لغت، ادبیات، فقه، اصول و مانند اینها به دست نمی‌آید. آیات قرآن به وفور، بهشت را دو گونه تقسیم می‌کند: &amp;quot;جنة اللقاء&amp;quot; و &amp;quot;جنات حسی ظاهری&amp;quot;. فهمیدن هر دو قسم، به ویژه جنات حسی:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; به بهشت‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویبارها روان است، سوره محمد، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آسان است؛ اما فهمیدن {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;چگونگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده‌اند، این است که نهرها از بن آن جاری است، میوه‌ها و سایه‌هایش ماندنی است، سوره رعد، آبه ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دشوار است؛ زیرا در این آیه سخن از متل بهشت است، بنابراین خود بهشت یا &amp;quot;تأویل&amp;quot; و &amp;quot;ممتل&amp;quot; این مل، چیز دیگری است که فهمش مقدور هر کسی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج ۱۳، ص ۱۷۴-۱۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]؛ ص ۲۳ الی ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. خانم دکتر رضاداد (استاد دانشگاه فرهنگیان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11945.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علیه رضاداد|رضاداد]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم دکتر &#039;&#039;&#039;[[علیه رضاداد]]&#039;&#039;&#039; در مقاله خود با عنوان &#039;&#039;«[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c علم به تأویل آیات قرآن کریم و ائمه معصومین انحصار یا عدم انحصار؟]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جوهر تأویل آیات کریمه قرآن از مقوله استنباطات تفسیری نیست. این عنصر از جنس جری و تطبیق و یا از نوع استنتاجات منطقی نیز نیست بلکه تأویل راهیابی به بطون و لایه‌های پنهان معارف وحیانی و دست یافتن به حقایق غیبی با استفاده و [[الهام]] از آیات شریفه قرآن است که به مدد افاضه علم و گشودن دریچه‌های دانش‌ربوبی از جانب خداوند متعال بر قلب [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[اوصیای معصوم حضرتش]]{{عم}}، سینه مبارکشان گنجینه و رازگاه وحی و کلامشان ترجمان آیات کتاب کریم و وجود نفیسشان قرآن ناطق می‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::*دیدگاه دوم در میان عالمان شیعه، در مقابل این دیدگاه است. برخی محققان شیعه معتقدند دانش تأویل از امور غیبی منفک بوده و لذا غیر [[معصومان]]{{عم}} نیز می‌توانند البته با رعایت حدود و قوانین به تأویل قرآن بپردازند. زیرا روایات [[ائمه اطهار]]{{عم}} اگرچه تأویل را به صورت همه جانبه و فراگیر در اختیار [[اهل بیت]]{{عم}} دانسته اما چون بنابر روایات صحیح السندی تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده پس آن را از دیگران نیز سلب نکرده است و هرکس به میزان آگاهی و دانش خود به اسرار تأویل قرآن آشنا می‌گردد.&lt;br /&gt;
::::::«کلمۀ تأویل از ریشۀ &amp;quot;أول&amp;quot; به معنای رجوع و بازگشت می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt; لسان العرب، ابن منظور، ج۱۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و بر این اساس، مقصود از تأویل آیات کریمه قرآن ارجاع و بازگرداندن ظواهر الفاظ به مفاهیم حقیقی و باطنی آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، طریحی، ج۵، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::این لفظ هفده نوبت در مصحف شریف به کار رفته که از این میان، فقط هشت مورد به وقایع مربوط به زندگی [[حضرت یوسف]]{{ع}} و به ویژه تعبیر رؤیاهای صادقه مذکور در سوره مبارکه یوسف می‌باشد و دو مورد نیز به شرح رویدادهای شگفتی معطوف است که در جریان دیدار و طی طریق جناب موسی با همسفر بصیر و آگاه وی به وقوع پیوسته است، و این آیات متفقاً این اصل را تأیید و تحکیم می‌کند که بیان حقایق امور و لایه‌های پنهان و زوایای مخفی رویدادها و آنچه در آینده پدید می‌آید، یکی از مهمترین حوزه‌های مفهومی تأویل را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
::::::ظواهر همین آیات نیز بر این واقعیت دلالت دارد که لازمۀ تأویل، بهره‌مندی از علمی است که از جانب خداوند متعال به بنده‌ای که شایستگی و قابلیت افاضه الهی را یافته باشد اعطا می‌شود. این دانش لدنی موجب می‌گردد تا چشمه‌های بصیرت و معرفت از قلب آن بنده برگزیده بجوشد و بتواند آنچه را که دیگران از درک و دریافت آن محروم می‌باشند، دریابد و ادراک نماید.&lt;br /&gt;
::::::آیه هفتم سوره آل عمران که آیات قرآن را به دو نوع محکمات و متشابهات تقسیم کرده است نیز تصریح می‌کند که راه رفع تشابه از متشابهات، تأویل آیات می‌باشد و سپس می‌افزاید که بر تأویل قرآن، منحصراً خداوند و راسخان در علم، احاطه و اشراف دارند.&lt;br /&gt;
::::::همچنین رجوع به روایات و اخبار مأثوره [[اهل بیت]] عصمت و طهارت{{عم}} نشان می‌دهد که مراد و مقصود از راسخان در علم، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و عترت طاهره آن حضرت{{عم}} می‌باشند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c پایگاه تخصصی معارف اهل بیت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. خانم میرترابی حسینی (پژوهشگر دانشكده اصول دين)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11817.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[زهرةالسادات میرترابی حسینی|میرترابى حسینى]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم &#039;&#039;&#039;[[زهرةالسادات میرترابی حسینی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[فضیل بن یسار]] گوید: از [[امام باقر]]{{ع}} در مورد این روایت که؛ آیه‌ای در قرآن نیست مگر اینکه دارای ظهر و بطنی است) سؤال کردم. پس فرمود: ظهر آن، تنزیلش و بطن آن، تأویلش می‌باشد. برخی از تأویل آن گذشته، و برخی دیگر جاری است چنانکه خورشید و ماه جاری است و همانگونه که چیزی از تأویل آن بر زنده‌ها می‌آید، همانگونه بر اموات نیز می‌آید. خداوند می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} ما آن را می‌دانیم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ {{ع}} عَنْ هَذِهِ الرِّوَايَةِ مَا مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ كَمَا جَاءَ تَأْوِيلُ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ يَكُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ كَمَا يَكُونُ عَلَى الْأَحْيَاءِ قَالَ اللَّهُ ﴿{{متن قرآن| وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ نَحْنُ نَعْلَمُهُ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم که می‌فرمود: قرآن تأویلی دارد که برخی از آن گذشته و واقع شده و برخی از آن هنوز نیامده است. پس هرگاه در زمان هر یک از [[ائمه]]{{عم}}، تأویل آن واقع شود، آن [[امام]] آن را می‌شناسد و می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} يَقُولُ‏ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ تَأْوِيلًا فَمِنْهُ‏ مَا قَدْ جَاءَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَجِئْ فَإِذَا وَقَعَ التَّأْوِيلُ فِي زَمَانِ إِمَامٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ عَرَفَهُ إِمَامُ ذَلِكَ الزَّمَانِ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹5، ح۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]؛ ص: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه که [[پیامبران]] الهی از آن برخوردار بوده‎اند، [[ائمه]] نیز بهره‎مند هستند، چه این‎که [[امام باقر]]{{ع}} در تفسیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّه‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]] برترین راسخان در علم بود، خداوند عزوجل تمام آنچه را براو نازل کرد از تنزیل و تأویل به او تعلیم داد، و ممکن نیست خداوند چیزی براو نازل کند و تأویل و تفسیرش را به او نیاموزد، و [[اوصیاء]] [[پیامبر]] بعد از او، تمام آنها را می‎دانند؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱۷، ص: ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسیر و علوم قرآن]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: بحارالانوار، ج۲، ص۲۴۸ و ج۵، ص۲۳۱ و ج۸۹، ص۸۴ و ج۹۶، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر این اساس جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبر‌های مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امیرمؤمنان]]{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است&amp;lt;ref&amp;gt;خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۹۰؛ و ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند،&amp;lt;ref&amp;gt; ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیه الاولیاء، ج۱، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; توانایی خود را برای بهره گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن قرآن بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،‌ اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۵۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احكام غیبی الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به سنت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ضمائر و خطورات قلبی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با رویدادهای فراحسی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|رده پاسخ دهندگان.}}&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌هایی با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌هایی با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124391</id>
		<title>آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124391"/>
		<updated>2018-12-26T08:04:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد حسین مظفر|علامه مظفر]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]؛ [[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید حسین تقوی|تقوی]]؛ [[مجید معارف|معارف]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[علیه رضاداد|رضاداد]]؛ [[حسین ردایی|ردایی]]؛ [[علی اکبر بابایی|بابایی]]؛ [[مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]]؛ [[پرسمان دانشجویی (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 قرآن در اسلام]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم به تأویل]] چنانکه آیه محکم و متشابه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; حکم می‌کند اختصاص به خدا دارد و نیز به همین جهت وقتی که در آیه محکم و متشابه اهل انحراف را به واسطه پیروی متشابهات نکوهش می‌کند می‌فرماید با این پیروی فتنه می‌خواهد و تأویل آنرا می‌جویند و نفرموده می‌یابند. پس تأویل قرآن حقیقت یا حقائقی است که در [[ام الکتاب]] پیش خداست و از مختصات [[غیب]] می‌باشد. و باز در جای دیگر به همین مضمون می‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَلا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لّا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; نه، سوگند می‌خورم به جایگاه (فلکی) ستارگان و این، اگر بدانید بی‌گمان سوگندی سترگ است که این قرآنی ارجمند است،  در نوشته‌ای فرو پوشیده،  که جز پاکان را به آن دسترس نیست،  فرو فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیان است؛ سوره واقعه، آیه ۷۵ - ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس سوگند به موقعهای ستارگان و به درستی این سوگندی است که اگر بدانید بزرگ است، این قرآنی است محترم در کتابی که محفوظ و پنهان است «[[ام الکتاب]]» کتابی که جز پاک‌شدگان آن را مس نمی‌کنند تنزیل فرو فرستاده شده است از پیش خدای جهانیان. چنانکه پیداست آیات کریمه برای قرآن دو مقام اثبات می‌کند مقام کتاب مکنون که از مس مس کننده‌ای مصون است و مقام تنزیل که برای مردم قابل فهم می‌باشد. چیزی که از این آیات علاوه بر آیات گذشته استفاده می‌شود استثنای {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز پاکان ؛ سوره واقعه، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که بمقتضای آن کسانی می‌توانند به حقیقت و تأویل قرآن کریم برسند و این اثبات با نفیی از آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در میاید منافات ندارد زیرا انضمام دو آیه به همدیگر نتیجه استقلال و تبعیت می‌دهد یعنی می‌رساند که خدای متعال در علم به این حقایق مستقل است و کسی جوز او این حقائق را نخواهد دانست مگر باذن او و تعلیم او. نظیر [[علم غیب]] که به موجب آیات بسیاری اختصاص به خدای متعال دارد و در آیه‌ای کسان پسندیده‌اش استثنا شده‌اند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از مجموع کلام نتیجه گرفته شده که [[علم غیب]] به نحو استقلال اختصاص به خدا دارد و جز او کسی را نشاید مگر باذن او. آری؛ مطهرون به دلالت این آیات به حقیقت قرآن مس می‌کنند و بانضمام آیه کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به موجب اخبار متواتره در حق [[اهل بیت]]{{عم}} [[پیغمبر]]{{صل}} نازل شده است [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} و [[اهل بیت|خاندان رسالت]]{{ع}} از پاک شدگان و به تأویل قرآن عالمند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 مرکز اطلاع‌رسانی الغدیر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مظفر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} و جانیشیان وی از &amp;quot;راسخین در علم‌اند&amp;quot; همان کسانی که خداوند علمشان به تأویل قرآن را در کنار علم خویش قرار داد:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| ومَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ‏‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند متعال و استواران در دانش کسی نمی‌داند.»سوره آل عمران، آیه7.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس علم آنها به تأویل در جنب علم خداوند است و چگونه با علمی که از صفحه جان، غایب است تأویل کتاب را می‌‎دانند؟ و چگونه خداوند علم ایشان را کنار علم خویش قرار می‌دهد در حالی که آن علم نزدشان حضور ندارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[تأویل و تفسیر (مقاله)|تأویل و تفسیر]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«همانطور که تمام تنزیل و تفسیر قرآن کریم برای [[اهل بیت|عترت طاهرین]]{{عم}} معلوم است، تمام تأویل آن نیز نزد آنان شهود و معروف می‏‌باشد و در این معرفت کم‏ترین درنگی روا نیست و آنچه به عربی و فارسی در این زمینه با ادله فراوان قرآنی و روایی مرقوم‏ شده ما را از تکرار آن بی‏‌نیاز می‏‌نماید، ولی سخن در این است که آیا آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همان ادله به شمار می‏‌آید، بطوری که کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر اللّه جل جلاله باشد، چنانچه بسیاری از نصوص بر آن دلالت دارد یا آنکه آیه مزبور از آن ادله محسوب نمی‏‌شود، گر چه حصر اضافی آن با ادله متقن دیگر قابل تقیید و تخصیص می‏‌باشد، نظیر آیه:  {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد؛ سوره نمل، آیه ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ظاهرش حصر [[علم غیب]] در خداوند است و با ادله متقن قرآنی و روایی حصر مزبور اضافی بوده و علم عترت طاهرین و سایر [[انبیاء]] و [[اولیای معصوم]]{{عم}} به غیب از راه تعلیم الهی ثابت می‌‏شود. و بر این احتمال کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر جلاله نبوده و آغاز جمله است در مقابل جمله سابق، یعنی معادل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; اما آنهایی که در دل کژی دارند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; خواهد بود. چنانچه بعضی از نصوص گواه بر آن می‏‌باشد، نظیر آنچه [[کلینی]] از [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} نقل نمود که آن حضرت به [[هشام بن حکم]] چنین فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« یا هشام ان اللّه ذکر اولی الالباب باحسن الذکر و حلاهم با حسن الحلیه و قال و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولو الالباب»}} &amp;lt;ref&amp;gt; ای هشام! همانا خداوند متعال اولوا الألباب و صاحبان خرد را به بهترین شکل یاد نموده است و ایشان را به زیباترین شکل زینت بخشید، و درباره ایشان فرمود؛ و راسخان در علم یعنی آنان که در علم ریشه دارند می‌گویند به خداوند متعال ایمان آوردیم و گواهی می‌دهیم همه چیز از جانب پروردگار ماست، و تنها اولوا الألباب و صاحبان خرد چنین یادآوری می‌کنند؛ کافی، کتاب العقل و الجهل، حدیث ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و آنچه در خطبه ۹۱ [[نهج البلاغه]] آمده با آنچه در تفسیر [[نور الثقلین]] ذیل آیه ۷ آل عمران ذکر شده تفاوت دارد، زیرا مطابق نقل جناب حویزی جمله {{عربی|اندازه=150%|«فقالوا آمنا به کل من عند ربنا»}} در خطبه موجود است ولی مطابق [[نهج البلاغه]] مطبوع این جمله نیست، گر چه اصل مطلب را می‏‌توان از [[نهج البلاغه]] استفاده کرد. به هر تقدیر، نصوص مربوط به آیه متفق نیستند، گر چه اصل مطلب که علم [[اهل بیت]]{{عم}} به تأویل همه قرآن چه رسد به تأویل خصوص متشابه نزد را قم سطور مبرهن است. و آنچه در این قسم مورد توجه است تفصیلی است که بعضی از مفسران یاد نموده‏‌اند و برابر آن کلمه: «و الراسخون» بطور تفصیل مطرح خواهد شد، زیرا در بعضی از صور عطف بر جلاله است و در برخی از صور دیگر آغاز جمله مستأنفه خواهد بود، و عصاره آن تفصیل این است: تأویل خواه به معنای مصدری و خواه به معنای فأول الیه باشد، سه قسم است: قسم اول آنکه به مبدأ غیبی ارجاع شود و چون کلمات الهی از مقام غیب ذاتی نشأت می‏‌گیرند، تأویل آن را غیر از خداوند کسی نمی‌‏داند. قسم دوم آنکه به مقام ظهور و مشیئت ارجاع شود. بر این پایه تأویل آن را غیر از خداوند کسانی که به مقام مشیئت الهی نائل آمده‏اند چونان [[عترت طاهرین]]{{عم}} عالم‏‌اند. قسم سوم از قسم دوم نازل‏تر است که بر آن اساس علم به تأویل قرآن نصیب خواص از پیروان [[اهل بیت]]{{عم}} خواهد شد و به همه این اقسام در روایت‌ها اشارت شده است&amp;lt;ref&amp;gt; بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج ۱، ص ۲۴۸ با تلخیص و تفسیر کوتاه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم است عنایت شود که باید در سنجش حفظ نسبت ملحوظ گردد، توضیح آنکه: انسان کامل کلمه تکوینی خداست، همانطور که قرآن کلمه تدوینی پروردگار است و همان مراحل سه‌‏گانه که برای کلمه کلمه تدوینی الهی ترسیم شده برای کلمه تکوینی خداوند نیز ترسیم می‌‏شود. بنابراین اگر نشأه معینی برای قرآن ملحوظ شد لازم است نشأه مماثل آن برای انسان کامل لحاظ گردد، نه برتر از آن و نه پایین‏تر از آن، زیرا اگر تعادل مرتبه ملحوظ نشود می‏‌توان گفت مرتبه برتر قرآن بر مرحله وسطی یا نازله انسان کامل مزیت دارد، چنانچه عکس آن هم میسور است زیرا مرحله جامعیت و نورانیت عقلی انسان کامل بر مرتبه مثالی قرآن کریم مزیت دارد و این موجب برتری انسان کامل نسبت به قرآن مجید نخواهد بود. بنابراین چون انسان کامل هم کلمه پروردگار است و از مقام غیب تنزل یافته و به جهان امکان تجلی کرده است، همانند قرآن که از [[غیب ذات]] تنزل یافته و در عالم امکان ظهور کرده، هر کدام از این دو در مرتبه معادل یکدیگر سنجیده می‌‏شود، لذا هر دو در مقام ذات منطوی بوده و به نحو بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشئ منها مشهور یکدیگراند. هم قرآن در مقام ذات خداوند بدون تعین قرآنی وجود داشته و علم الهی است و هم انسان کامل در مقام غیب الهی بدون تعین انسانی وجود داشته و علم خداوند خواهد بود و هیچگونه حجابی در آنجا نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ensani.ir/fa/content/101921/default.aspx پرتال جامع علوم انسانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله شریعتمدار جزایری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:76355353737.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[امام حسین و علم به شهادت (مقاله)|امام حسین و علم به شهادت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«مقصود از [[راسخان‌ در علم‌]] به‌ یقین‌ [[پیامبر]] است‌، زیرا کسی‌ جز او سزاوار این‌ مقام نیست‌ و علم‌ او با علم‌ خدا در آیه‌ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش».&amp;lt;/ref&amp;gt; در یک‌ سیاق‌ آمده‌ است‌. این آیه‌، همتا بودن‌ [[علم پیامبر]] با علم‌ خدا را بیان‌ می‌کند و چون‌ علم‌ خدا حضوری‌ است‌ - نه‌ حصولی‌ - پس‌ [[علم پیامبر]] نیز [[علم حضوری|حضوری‌]] است‌ و به‌ جهت آنکه علم به [[تأویل قرآن]] از [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] بوده و [[امام]] [[جانشین پیامبر]] است، پس [[پیامبر]] و [[امام]] بر [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] آگاهی دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgoo.ir/node/2300 مقاله امام حسین و علم شهادت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین ابراهیمیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید حسین ابراهیمیان]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ نقش قرآن در زندگی انسان]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خدای متعال در آیه شریفه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; که این قرآنی ارجمند است، در نوشته‌ای فرو پوشیده؛ سوره واقعه، آیه ۷۷ - ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به طور واضح و روشنی که هیچ‌گونه تردید بر نمی‌دارد خبر داده: که مطهرین و پاک‌شدگان از بندگانش قرآن شریفی را که در &amp;quot;کتاب مکنون و مستور&amp;quot; است ادراک می‌کنند. طهارت جز زوال پلیدی از قلب چیز دیگری نیست و قلب هم همان قسمتی است که در انسان عهده‌دار جنبه ادراک و اراده می‌باشد، بنابراین طهارت قلب عبارت از پاکی نفس انسانی در ناحیه اعتقاد و اراده بوده زوال پلیدی را در این دو مرحله ثابت می‌کند. یعنی معارف حقه‌ای که پیدا کرده ثابت و پابرجا و به جانب شک و تردید میل نمی‌کند؛ و هم چنین در لوازم معتقدات یعنی لوازم علومش نیز ثابت قدم داشته بر طبق آن اراده‌اش جاری و ساری است یعنی بر طبق علمش اراده و عمل دارد. طهارت نفس در مقام اعتقاد و اراده جز رسوخ در علم چیز دیگری نیست؛ زیرا خدای متعال راسخین در علم را به همین دو صفت توصیف و تعریف کرده و فرموده است: اینان راسخین در علم هدایت‌ یافتگانی هستند که در علم و اعتقاد خود ثابت و پا برجا بوده قلوبشان منحرف نیست؛ و پیروی و اتباع فتنه را نمی‌کنند بنابراین معلوم می‌شود که این افراد یعنی مطهرین سمت دیگری هم دارند یعنی راسخ در علم هم می‌باشند. علت و سبب علم به تأویل طهارت قلبی است نه رسوخ در علم. خدای متعال در قرآن مجیدش عده‌ای از اهل کتاب را به رسوخ در علم توصیف و تمجید کرده و آنان را در برابر ایمان و عمل صالح مدح نموده:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَّكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أُوْلَئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; امّا استواران در دانش از آنان و آن مؤمنان بدانچه بر تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است، ایمان می‌آورند و برپادارندگان نماز و دهندگان زکات و مؤمنان به خدا و روز واپسین؛ به آنان زودا که پاداشی سترگ دهیم؛ سوره نساء، آیه ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی با این وصف آنان را عالمین به تأویل قلمداد نفرموده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ وبگاه مرکز اسلامی امام علی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از تأویل قرآن، از دیگر علومی است که خداوند به برخی از بندگان برگزیده خود عطا کرده است. به‌ نظر می‌رسد مراتبی از این دانش، در نتیجه تدبر و استنباط عقلانی به ‌‌دست می‌آید. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم، استوار و یک رویه‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه، چند رویه‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه، آیات قرآن به دو دسته تقسیم شده‌اند: آیات محکم، که مرجع و اساس برای فهم آیات قرآن‌اند؛ و آیات متشابه که باید با توجه به محکمات تفسیر شوند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ادامه این آیه آمده است کسانی که در دل‌هایشان انحرافاتی است، به آیات متشابه تمسک می‌کنند تا فتنه‌انگیزی کرده، تأویل‌هایی مطابق خواست خود از آیات ارائه کنند. در مقابل، گروهی که راسخان در علم خوانده شده‌اند، در برابر شبهات، گرفتار تردید در باورهای خود نمی‌شوند. رسوخ به معنای نفوذ و ریشه‌دار بودن چیزی است و ثبوت و استحکام آن را می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  این وصف در آیه یاد‌ شده، رنگ ستایش دارد. بنابراین چنین نیست که راسخان در علم جهل مرکب &amp;lt;ref&amp;gt;جهل مرکب در جایی است که فردی درباره مسئله‌ای علم نداشته باشد؛ اما گمان ‌کند که بدان آگاه است. او در واقع گرفتار دو جهل است: جهل به آن مسئله؛ و جهل به نادانی خود. از همین روی، به آن جهل مرکب می‌گویند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. داشته باشند و بر آن اصرار بورزند. واژه &amp;quot;علم&amp;quot; در تعبیر راسخان در علم نیز همین نکته را می‌رساند؛ یعنی آنان به دلیل برخورداری از علم، هنگام رویارویی با شبهات، در باور درست خود گرفتار تردید نمی‌شوند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;آگاهان از تأویل:&#039;&#039;&#039; مفسران در اینکه چه کسانی دارای علم تأویل قرآن‌اند، اختلاف دارند. برخی این علم را مختص خداوند، و برخی علاوه بر خداوند متعال، آن را در اختیار راسخان در علم می‌دانند. علت این اختلاف به اختلاف در تفسیر این بخش از آیه کریمه باز می‌گردد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گويند: ما بدان ايمان داريم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، كسى در ياد نمی‌گيرد.»&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی از مفسران،{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الرَّاسِخُونَ}}﴾}} را عطف به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} دانسته و چنین معنا کرده‌اند: &amp;quot;کسی تأویل آن را نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم که می‌گویند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;فضل‌ بن‌ حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص۷۰۱؛ [[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج۲، ص۴۴۰؛ [[محمد جواد مغنیه]]، تفسیر الکاشف، ج‏۲، ص۱۴؛ حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج‏۴، ص۷۹؛ سید محمد حسین فضل ‌الله، تفسیر من وحی القرآن، ج‏۵، ص۲۲۰؛ یعقوب جعفری، کوثر، ج‏۲، ص۶۸؛ محمد‌ بن‌ حبیب‌ الله سبزواری نجفی، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، ج۲، ص۱۴؛ محمد ثقفی تهرانی، تفسیر روان جاوید، ج‏۱، ص۳۸۱؛ سید عبدالله شبّر، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، ج‏۱، ص۲۹۶؛ محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنا بر این تفسیر، [[راسخان در علم]]، به تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. در مقابل، برخی از مفسران معتقدند که این دو جمله از هم جدایند و علم به تأویل، مختص خداوند است.  بنا بر این دیدگاه، &amp;quot;و&amp;quot; در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ }}﴾}} نشانه عطف نیست؛ بلکه ابتدای جمله‌ای مستقل است که در آن، سخن راسخان در علم نقل شده است که هر‌چند از تأویل این آیات آگاه نیستند، می‌گویند: &amp;quot;ما به همه آن ایمان آوردیم. همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. منحصر دانستن آگاهی از تأویل قرآن به خداوند متعال -بنا بر معنای یادشده از تأویل- پذیرفتنی نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج‏۲، ص۴۴۰؛ [[محمد هادی معرفت]]، التمهید فی علوم القرآن، ج۳، ص۳۶؛ التأویل فی مختلف المذاهب و الآراء، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیرا بسیار بعید به ‌نظر می‌‏رسد که در قرآن آیاتی باشد که اسرار آن را کسی جز خدا نداند. اگر این آیات برای تربیت و هدایت مردم نازل شده است، چگونه ممکن است حتی پیامبری که قرآن بر او نازل شده، مثلاً از تأویل آیات متشابه بی‌‏خبر بماند؟! این درست به آن می‌‏ماند که شخصی کتابی بنویسد که مفهوم برخی از جمله‌ای آن را جز خودش هیچ‌کس نداند! همان‌گونه که [[امین الاسلام طبرسی|مرحوم طبرسی]] در مجمع البیان فرموده است: &amp;quot;صحابه و تابعین در تفسیر هیچ آیه‌‌ای توقف نکرده‌اند و نگفته‌اند که این آیه از متشابهات قرآن است و تفسیر آن را فقط خداوند می‌داند؛ بلکه به تفسیر همه آیات قرآن همت گماشته‌اند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;[[امین الاسلام طبرسی|فضل‌ بن‌ حسن طبرسی]]، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگر منظور این باشد که راسخان در علم در برابر آنچه نمی‌‏دانند، تسلیم‌اند، مناسب‏تر این بود که گفته می‌شد: راسخان در ایمان چنین‌اند؛ زیرا راسخ در علم بودن، متناسب با دانستن تأویل قرآن است، نه ندانستن و تسلیم بودن. روایات فراوانی که در تفسیر این آیه نقل شده‌اند، همگی تأیید می‌‏کند که راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند و این دانش تنها از آن خداوند متعال نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۲۸؛ [[صفار|محمد‌ بن‌ حسن صفار]]، [[بصائر الدرجات]]، ص۱۹۴ و ۲۰۲. در این دو کتاب، ابوابی برای نقل این دسته از روایات در ‌نظر گرفته شده‌اند که نشان می‌دهند [[اهل بیت|امامان اهل ‌بیت]] {{عم}} راسخان در علم و صاحبان اصلی دانش تأویل‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین چنان‌که از مفسران بسیاری نقل شد، جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ}}﴾}} به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| اللَّهُ}}﴾}} عطف شده و معنای آن این است که خداوند و راسخان در علم از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. ادامه این آیه نیز بیان حال [[راسخان در علم]] است که آنان به دلیل راسخ بودن در علم می‌گویند: &amp;quot;ما به همه قرآن ایمان آوردیم همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. &lt;br /&gt;
::::::در پاسخ به این پرسش که آیا راسخان در علم، به تأویل آیات متشابه قرآن آگاه‌اند یا خیر، در میان صحابه و تابعین نیز اختلاف‌نظر داشته‌اند. برخی از آنان {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} را جمله‌ای جدا می‌دانستند و دانش تأویل را مختص خداوند معرفی می‌کردند؛ در حالی‌ که برخی جمله یاد‌شده را ادامه جمله پیشین، و راسخان در علم را نیز آگاه به تأویل می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ جریر طبری]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ نصر‌ بن‌ محمد بن‌ احمد سمرقندی، بحر العلوم، ج‏۱، ص۱۹۵؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ظهور کلام [[ابن‌ عباس]] و [[عبدالله‌ بن‌ مسعود]] در برخی نقل‌ها، مؤید دیدگاه نخست است؛  اما مطابق برخی گزارش‌ها، [[ابن‌ عباس]] دیدگاه دوم را پذیرفته، و مدعی بود خود از راسخانی است که از تأویل آیات متشابه قرآن آگاه است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴؛ عبدالرحمن‌ بن‌ علی‌ بن ‌جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج‏۱، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مجاهد]] و [[ربیع‌ بن‌ انس]] از تابعین نیز از طرفداران دیدگاه دوم معرفی شده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین با توجه به نکات یاد‌شده می‌توان گفت که این نقل‌های تاریخی نشان می‌دهند گروهی از مسلمانان نخستین نیز معتقد بودند که برخی از علمای تفسیر و حدیث، از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند و مقصود و تفسیر آن را می‌دانند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] صفحه۱۰۵الی۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه طباطبایی]] می‌گوید: تأویل قرآن عبارتست از: حقایقی خارجی، که آیات قرآن در معارفش و شرایعش و سایر بیاناتش مستند به آن حقایق است، بطوری که اگر آن حقایق دگرگون شود، آن معارف هم که در مضامین آیات است دگرگون می‌‏شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن ، ج۳، ص ۴۵-۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظرایشان، تاویل اختصاص به آیات متشابه ندارد بلکه تمامی آیات قرآن تاویل دارد. چه کسانی توانایی تاویل قرآن را دارند؟ قطعا تنها کسانی می‌توانند این مسئولیت بزرگ را بر عهده بگیرند که به ظاهر و باطن قرآن وبه حقایق آن، آگاهی کامل داشته باشندو جز، راسخون در علم کسی توانائی چنین کاری راندارد. قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«تفسیر آنها را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند. می‌گویند ما به همه آن ایمان آوردیم همه از طرف پرورد گار ماست و جز صاحبان عقل متذکر نمی‌شوند»؛ سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینکه آیا در آیه شریفه، راسخون در علم، به تأویل قرآن آشنا هستند یا نه؟ دو دیدگاه وجود دارد است، یکی این که واو عاطفه است در این صورت راسخون در علم هم ازآگاهان به تأویل قرآن خواهند بود. دیگر این که واو استینافیه بوده و آغاز جمله مستقلی است در این صورت علم تأویل در انحصار خداوند خواهد بود. [[علامه طباطبایی]] می‌گوید: دیدگاه اول رأی بعضی از قدما و همه مفسرین شافعی مذهب و بیشتر مفسرین شیعه است و دیدگاه دوم نظریه بیشتر قدما و همه حنفی‌مذهبان از اهل سنت است.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین،ج۳، ص ۴۹-۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنچه دیدگاه اول را تأیید می‌‏کند آن است که:&lt;br /&gt;
:::::#بسیار بعید است در قرآن اسراری باشد که جز خداوند نداند، چرا که قرآن برای تربیت و هدایت مردم نازل شده، و معنی ندارد که در چنین کتابی آیات و جمله‌‏هایی باشد که جز خداوند مقصود آن را نداند. طبرسی می‌‏گوید: هرگز در میان مفسران قرآن دیده نشده است که بگویند فلان آیه از آیاتی است که جز خدا کسی معنی آن را نمی‏داند، بلکه دائما برای کشف اسرار آیات از طرق مختلف از جمله روایات معصومین{{عم}} تلاش می‌‏کنند، در واقع این سخن بر خلاف اجماع مفسران است. &lt;br /&gt;
:::::#اگر تسلیم بودن بدون آگاهی است باید &amp;quot;راسخان در ایمان&amp;quot; گفته شود، نه &amp;quot;[[راسخان در علم]]&amp;quot;، کسی که چیزی را نمی‌‏داند چگونه می‌‏توان نام راسخان در علم بر او گذاشت. نحاس در اعراب القرآن می‌گوید: عطف {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ}}﴾}} بهترین سخنی است که گفته شده است برای اینکه خداوند آنان را به جهت رسوخ در علم مدح کرده واین مدح چگونه با جهل آنان سازگار است.  &lt;br /&gt;
:::::#در روایات متعددی آمده است که &amp;quot;راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند&amp;quot; واین دلیل بر آن است که این عبارت عطف بر {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} می‏‌باشد: بر فرض، که دیدگاه دوم صحیح باشد باز هم نفی نمی‌کند که خداوند این علم را در اختیار دیگران قرار داده است.  چنانچه مطابق روایات معتبر، پیامبرش و [[اهل بیت]]{{عم}} آن حضرت، تأویل قرآن را می‌دانند. [[علامه طباطبایی]] با اینکه در آیه فوق قائل به استینافیه بودن آن است اما در عین حال معتقد است که این انحصار منافات ندارد با این که دلیل دیگری جدای از آیه مورد بحث، دلالت کند بر اینکه خدای تعالی این علم را که مختص به خودش است به بعضی از افراد داده است&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین، ج۳، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین اوجاقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1073589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین  &#039;&#039;&#039;[[ناصرالدین اوجاقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن به اجماع شیعه از علومی است که لازم است امام از آن برخوردار باشد. این علم همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه اسلامی لازم است زیرا قرآن شامل بسیاری از معارف اسلامی و یکی از منابع فقهی است و عدم اطلاع از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام تحمل نمی‌کند. گفته شده است روزی معاویه از [[ابن عباس]] درباره حضرت علی سؤال کرد. ابن عباس شروع کرد به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; سخن دیگری از ابن عباس نقل شده که در آن ابن عباس می‌گوید قرآن چهار وجه دارد که یک وجه آن را بجز خداوند و [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] و [[اهل بیت]]{{عم}} کسی نمی‌داند و آن وجه عبارت است از اسرار باطنی قرآن و [[علم به امور غیبی]] و احوال قیامت و اموری از این قبیل. [[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد علم امام به قرآن می‌نویسد: هیچ اختلاف و نزاعی وجود ندارد که حلال و حرام قرآن و بطور کلی قرآن تمام و کمال نزد [[ائمه]]{{عم}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص۷۵ و ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین تقوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368223.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید حسین تقوی|تقوی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«برخی پنداشته‌اند دانش تأویل از مقوله امور غیبی بوده و علم آن نزد خداوند است و او به [[انبیاء]] و [[اولیاء]] و [[اوصیاء]] بر پایه حکمت آن‌ها اعطا می‌کند و باز بر مبنای حکمت، ممکن است آن را از آن‌ها محجوب کند یا باز پس گیرد. بنابراین، دانش تأویل از امور اختصاصی [[اهل بیت]]{{عم}} به شمار می‌رود و از مقوله غیب هم قواعد و ضوابطی در اختیار دیگران نیست تا بر مبنای آن بتوان از چیزی مطّلع گردید یا فرا گرفت.&lt;br /&gt;
::::::اما باید دانست که بحث دانش غیبی با دانش تأویل از یکدیگر جدا هستند و امور غیبی را باید بدون شک مختص [[اهل بیت]]{{عم}} دانست. این یک امر طبیعی و آشکار است. اما باید دانست، هر نوع تأویل دانش غیبی محسوب نمی‌گردد و به این بهانه، نباید از گسترش بهره‌مندی غیر معصومان از تأویل قرآن دست کم در برخی مراتب آن به وحشت افتاد؛ زیرا:&lt;br /&gt;
::::::۱. از روایات [[اهل بیت]]{{عم}} برمی‌آید که دانش تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} همه جانبه، فراگیر و قرآن شمول بوده و در اختیار آنان است، اما دانش تأویل از دیگران سلب نشده، بلکه در مواردی بدان ترغیب شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۲. ظاهر روایات صحیح السندی که تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده، آن است که این گونه پرسش و پاسخ‌ها درصدد آموزش تأویل مشروع و جلوگیری از تأویل غیر مشروع می‌باشد.&lt;br /&gt;
::::::۳. در پرسش‌ها و پاسخ‌ها از تأویل آیات، [[معصومان]]{{عم}} هیچ گاه اصل تأویل را نادیده نگرفته‌اند و با مقطعی انگاشتن اصل تأویل، تأویل را مقبول دانسته و دیگران را از تأویل نامقبول برحذر داشته‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۴. از ظواهر آیات برمی آید که [[معصومان]]{{عم}} درصدد آموزش دو شیوه تأویل و تفسیر به پرسشگران می‌باشند، نه آن که تأویل را مترادف با تفسیر به شمار آورند و تعابیر این دو مضمون با یکدیگر متفاوتند؛ چرا که در شیوه برداشت، قواعدی را که در دانش تأویل ارائه نموده‌اند با قواعد در بحث فهم عرفی و ظواهر الفاظ، تغایر دارد.&lt;br /&gt;
::::::۵. به نظر می‌رسد، تأویل مراتبی دارد؛ بخشی از آن با قواعد ارائه شده توسط [[معصومان]]{{عم}} حاصل می‌گردد. این بخش در اختیار بشر قرار دارد. اما بخشی از آن که در قلمرو دانش غیبی می‌باشد «تأویل غیبی»، از حیطه اختیارات دانش تأویل بشری خارج است.&lt;br /&gt;
::::::۶. گروهی، برخی از دانش‌ها را در مقوله تأویل، یا از اختصاصات [[امامان]]{{عم}} برشمرده‌اند و یا آن که به طور کلّی آن‌ها را انکار نموده‌اند. به نظر می‌رسد این دانش‌ها از سنخ تشبیهاتی هستند که در اختیار هرکس می‌توانند قرار گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجت الاسلام و المسلمین باقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11786.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد فائز باقری|باقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد فائز باقری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«نخستین منبع دانش پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} ‌به هیچ تردید کتاب خداست. بر پایه باور شیعه، پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} دانش قرآن را به گونه کامل در اختیار دارند و با همه ابعاد و زوایای پنهان و آشکار آن آشنایند. قرآن کریم خود به این حقیقت اشاره کرده و علم تأویل قرآن و فهم آیات متشابه آن را در انحصار خداوند متعال و راسخان در علم برشمرده.{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست». سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; مطابق با روایات فراوان، منظور از راسخان در علم پیشوایان معصوم الهی و [[اهل بیت|اهل بیت پیامبر]]{{صل}} هستند. در آیه‌ای نیز گواه بر رسالت پیامبر اکرم{{صل}} خداوند یکتا و {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست». سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است. به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است  و بر این اساس، جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. امیرمؤمنان{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است  و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند، توانایی خود را برای بهره‌گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن (قرآن) بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده است و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: به خدا قسم من به آنچه در آسمان‌ها و زمین است و آنچه در بهشت و دوزخ است آگاهم و به ماکان و مایکون علم دارم و همه این علوم را از کتاب خدا فرا گرفتم، خداوند درباره قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«که بیانگر هر چیزى است»؛ سوره نحل، آیه۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید بهترین گواه بر این مطلب حدیث شریف و متواتر ثقلین باشد که پیوند آنان با قرآن را تا روز قیامت ناگسستنی برشمرده و بر ملازمت آن ‌دو با هم تأکید کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]، ص۱۱۳-۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین ایمانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368216.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احد ایمانی]]&#039;&#039;&#039; در &#039;&#039;«[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر خاتم|نبی اکرم]]{{صل}} از طریق [[وحی]] بر اموری غیبی آگاه می‌شد. پس اگر آن جناب به قرآن کریم علم داشت، یقیناً به علوم غیبی مستور در آن نیز عالم بود. و شکّی نیست که آن حضرت به تمام اسرار و رموز قرآن علم داشته است؛ چون اگر فرض کنیم که آن حضرت به تمام اسرار قرآن علم نداشته دو حالت وجود خواهد داشت یا غیر او هم به آن اسرار علم ندارد یا غیر آن حضرت به آن اسرار علم دارد. فرض اوّل محال است چون لازم می‌آید خدا با نازل نمودن آن اسرار، که هیچکس آنها را نخواهد فهمید، کار لغوی انجام داده باشد؛ و خداوند حکیم منزّه از انجام کار لغو می‌باشد. فرض دوم نیز محال است چون لازمه‌اش افضلیّت غیر رسول الله بر آن حضرت می‌باشد؛ در حالی که اوّلاً محال است افراد یک امّت از پیامبر خودشان افضل باشند؛ ثانیاً اجماع مسلمین و روایات متواتر، دلالت بر این دارند که آن حضرت اشرف و افضل مخلوقات می‌باشد. پس نتیجه می‌گیریم که آن حضرت بر تمام اسرار قرآن کریم علم داشته است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین بابایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1114235654.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابایی|بابایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابایی|بابایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن کریم یکی از وظایف [[نبی اکرم]]{{صل}} را تبیین قرآن کریم معرفی کرده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی؛ سوره نحل، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت: {{عربی|اندازه=155%|«فرسولُ اللّهِ افضلُ الراسخینَ فی العلم قد علّمَهُ اللّهُ ـ عزّ وجلّ ـ جمیع ما أنزلَ علیه مِن التنزیلِ و التأویل و ما کانَ اللّهُ لینزلَ علیه شیئا لَم یعلّمْهُ تأویلَهُ و اوصیاؤُهُ من بعدِهِ یعلمونَه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«رسول خدا برترین راسخان در علم است. خدای ـ عزّو جلّ ـ همه تأویل و تنزیلی را که بر او نازل کرده به او تعلیم داده است و هرگز چنین نبوده که خدا چیزی بر او نازل کند و تأویل آن را به او یاد نداده باشد و اوصیای پس از او نیز تمام آن را می‌دانند»؛  [[محمد بن یعقوب کلینی]]، اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷۰ و ۲۷۱ باب «انّ الراسخین فی العلم هم الائمه{{عم}}»، حدیث ۲ / بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نشان می‌دهد که خدای متعال [[حضرت علی]]{{ع}} را برگزیده است تا وظیفه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را پس از آن حضرت عهده‌دار شود، و ادامه دهنده کار آن حضرت باشد. از اینرو، می‌توان گفت: همانگونه که [[رسول خدا]]{{صل}} مفسّر برگزیده خدا برای قرآن کریم است، [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} نیز مفسّر برگزیده خداست و این امر سبب شده که [[رسول خدا]]{{صل}} نسبت به تعلیم و تفسیر و تأویل قرآن به آن حضرت اهتمام شدید و سعی وافر داشته باشد.&lt;br /&gt;
:::::*[[شیخ کلینی]]، در کافی در پایان روایتی طولانی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین روایت کرده است: «و من پیوسته هر روز یک بار و هر شب یک بار بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد می‌شدم. در هر بار با من خلوت می‌کرد و هرجا می‌گردید با او می‌گردیدم. در هر موضعی وارد می‌شد، با او بودم. اصحاب [[رسول خدا]]{{صل}} می‌دانند که با هیچ کس جز من اینگونه رفتار نمی‌کرد. بسا که [[رسول خدا]]{{صل}} در خانه من به نزدم می‌آمد، بیشتر آن خلوت در خانه من بود و هرگاه بر آن حضرت در بعضی از منزل‌هایش وارد می‌شدم، با من خلوت می‌کرد و زنانش را از آنجا بیرون می‌کرد و جز من کسی نزد او باقی نمی‌ماند و هرگاه برای خلوت کردن با من به منزل من می‌آمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم را بیرون نمی‌فرستاد. هرگاه از او سؤال می‌کردم، مرا پاسخ می‌داد و هرگاه پرسشهایم تمام می‌شد و سکوت می‌کردم، با من سخن آغاز می‌کرد. هیچ آیه از قرآن بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل نشد، مگر اینکه قرائت آن را به من آموخت و آن را بر من املا کرد و آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست که توان فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید. از زمانی که آن دعا را درباره من فرمود، هیچ آیه‌ای از کتاب خدا و هیچ یک از علومی‌ را که بر من املا کرد و نوشتم، فراموش نکردم. هرچه خدا به او تعلیم داد، از حلال و حرام و امر و نهی و گذشته و آینده و هر کتابی که پیش از وی نازل شده، از طاعت و معصیت، همه را به من تعلیم فرمود و آن را حفظ کردم و حتی یک حرف از آن را فراموش نکردم. سپس دستش را بر سینه‌ام نهاد و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پر کند. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]، پدر و مادرم به فدایت، از زمانی که آنگونه برایم دعا فرمودی چیزی را فراموش نکردم و آنچه را ننوشتم نیز از یاد من نرفت. آیا هنوز بر من بیم فراموشی داری؟ فرمود: نه، بر تو بیم فراموشی و نادانی ندارم»&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱۶، کتاب «العلم»، باب اختلاف الحدیث، قسمتی از حدیث ۱، همچنین ر.ک: محمدبن علی صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۲۵۷، باب «الاربعه حدیث».&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[محمد بن حسن صفار]] در بصائرالدرجات در ضمن دو باب درباره اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه علمش را به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} یاد داده و آن حضرت در علم [[رسول خدا]]{{صل}} مشارکت داشته و در نبوت مشارکت نداشته، ۲۳ حدیث ذکر کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۴، جز ۴، بابهای ۱۰ و ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که همه آن روایات بر مدّعای ما دلالت دارند و در باب یگری نیز روایاتی که با صراحت این مدعا راثابت میکند، آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۱۹۷ و ۱۹۸، جز ۴، باب ۸، حدیثهای ۱ و ۳، همچنین ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۰۸ ـ ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابوجعفر اسکافی]]، از دانشمندان معتزله، نیز مضمون روایت کلینی را با اندکی تفاوت لفظی در ضمن پاسخهای [[امام علی]]{{ع}} به پرسشهای ابن الکوّاء آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابوجفعر اسکافی، المعیار و الموازنه، ص ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[حسکانی]]، از دانشمندان اهل تسنّن، نیز با سند متصل از [[امام علی]]{{ع}} روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا فِي‏ الْقُرْآنِ‏ آيَةٌ إِلَّا وَ قَدْ قَرَأْتُهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} وَ عَلَّمَنِي مَعْنَاهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هیچ آیه‌ای در قرآن نیست، مگر اینکه آن را بر رسول خدا{{صل}} قرائت کردم و معنای آن را به من آموخت؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۳، حدیث ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*حدیث دیگری نیز از آن حضرت چنین روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا- أَوْ أَمْلَاهَا- عَلَيَّ فَأَكْتُبُهَا كَذَا بِخَطِّي- وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا- وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا- وَ دَعَا اللَّهَ لِي أَنْ يُعَلِّمَنِي فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا، فَلَمْ أَنْسَ مِنْهُ حَرْفاً وَاحِدا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هر آیه که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد، قرائت آن را به من یاد داد و آن را بر من املا کرد و من آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را به من یاد دهد و در اثر آن، حتی یک حرف آن را هم فراموش نکردم؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۸، حدیث ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابن عساکر]]، دانشمند معروف اهل تسنّن، نیز نظیر این روایت را با سندی دیگر در تاریخ مدینه دمشق آورده است&amp;lt;ref&amp;gt; علی بن حسین، ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۳۸۶، حدیث ۸۹۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، روایات شیعه و سنّی دلالت دارند، بر اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه معانی و معارف قرآن را به [[حضرت علی]]{{ع}} تعلیم داده و آن حضرت نیز بدون کمترین خطا و اشتباهی همه آن معانی و معارف را دریافت نموده و حتی یک حرف از آن را فراموش نکرده است. روایاتی از قبیل {{عربی|اندازه=150%|« علی خازنُ علمی‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «علی زخیره‌کننده علم من است»، بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۳۱۴، حدیث ۱۸؛ ج ۴۰ ، ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ج ۴۴، ص ۲۳۸، حدیث ۲۹؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|« عَلِيٌ‏ عَيْبَةُ عِلْمِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«علی گنجینه دانش من است»،الغدیر، ج ۳، ص ۹۵؛ بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۹۷، حدیث ۳۶؛ ج ۱۸، ص ۳۹۲، حدیث ۹۸؛ ج ۵۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۱۴۹، حدیث ۵۴؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر علم و علی درب آن است»، بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۸۷، حدیث ۱۱۴؛ ص ۲۰۱، حدیث ۴؛ ص ۲۰۲، حدیثهای ۶ و ۷، ص ۲۰۳، حدیث ۸؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ص ۲۰۵، حدیث ۱۲؛ ص ۲۰۶، حدیثهای ۷ و ۱۳ ـ ۱۶؛ ج ۴۱، ص ۲۸۶، ص ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و {{عربی|اندازه=150%|«أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا ‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «من شهر حکمت و علی درب آن است»، بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۳۴؛ ج ۲۶، ص ۱۱۱؛ ج ۶۹، ص ۸۱، ج ۹۳، ص ۵۷؛ ج ۴۰، ص ۲۰۱، حدیث ۳، ص ۲۰۳، حدیثهای ۸ و ۱۰ و ص ۲۰۷؛ الغدیر، ج ۵، ص ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که در کتب فریقین با سندهای متعدد از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل شده، نیز مؤید، بلکه مؤکد این مدّعاست؛ زیرا از اینگونه روایات به خوبی دریافت می‌شود که [[امام علی]]{{ع}} کسی بوده که [[رسول خدا]]{{صل}} علم و حکمت خود را به او آموخته و آن حضرت هم بدون کم و کاست و سهو و خطا، علم و حکمت [[پیامبر]] را دریافت و ضبط کرده است، به گونه‌ای که هرکس در هر موضوعی بخواهد از علم و حکمت [[رسول خدا]] استفاده کند، از طریق آن حضرت می‌تواند به علم و حکمت آن بزرگوار نایل شود و تردیدی نیست که علم به معانی و معارف و تنزیل و تأویل قرآن کریم جزء عمده و قدر متیقّن علم و حکمت آن بزرگوار است. این اهتمام و سعی وافر [[پیامبر]]{{صل}} در تعلیم و تربیت آن حضرت، موجب شد که آن حضرت همانند خود [[رسول خدا]]{{صل}} به همه معانی و معارف قرآن کریم آگاه باشد. شاهد آن، افزون بر آنچه گذشت، روایات بسیاری است که دلالت می‌کنند به آنکه حضرت، به همه معانی و معارف قرآن آگاه بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]، [[معرفت (نشریه)|ماهنامه معرفت]]، شماره ۷۳، دی ۱۳۸۲، ص ۲۲ - ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین ردایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11606.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسین ردایی|ردایی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین ردایی|ردایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه در نظر ما به واقع نزدیک‌تر است، تمام بودن دلالت آیه بر علم به تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشد و اثبات مدعای ما بر دو دلیل نقلی و عقلی مبتنی است: &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل نقلی:&#039;&#039;&#039; از مجموع آیات و روایاتی که در منزلت [[اهل بیت]]{{عم}} و علم قدسی و لدنی حضرات معصومان وارد شده، استفاده می‌شود که آنان به تأویل قرآن کریم آگاهی کامل دارند و اثبات این مدعا از همین آیه کریمه مطابق مبنای ما استمداد از روایات در فهم آیات کریمه بسیار روشن است. ما علاوه بر احادیثی که در وصف راسخان در علم آورده‌ایم، از چند دسته روایات که در تبیین و تفسیر همین آیه وارد شده است، به خوبی روشن می‌گردد که مراد از راسخون فی العلم [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشند، و علم به تأویل تمام قرآن  خواه آیات محکم و خواه آیات متشابه از ویژگی‌های اختصاصی آنان است. البته مستفاد مذکور با این مقدمه تمام است که احادیث [[اهل بیت]]{{عم}} ناظر به آیات کریمه است و در مواردی که عین الفاظ آیات را در حدیث بیان می‌کنند، ظهورش تمام بوده و جای تردیدی باقی نمی‌ماند. بنابراین، با اندکی تأمل در روایات مربوط به این آیه، مدعا بسیار روشن است:&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته اول:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: نَحْنُ‏ الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ وَ نَحْنُ‏ نَعْلَمُ‏ تَأْوِيلَه‏‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از ابی بصیر از امام صادق{{ع}} روایت شده است که ایشان فرمودند: مائيم راسخون در علم و ما تأويل قرآن را می‌دانيم.»، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛{{عربی|اندازه=150%|«عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏{{ع}} وَ الْأَئِمَّةُ{{عم}} مِنْ بَعْدِهِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق{{ع}} روایت شده است که ایشان فرمودند: راسخون در علم امير المؤمنين و امامان پس از وى {{عم}} می‌باشند.»، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|«عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا{{ع‏}} فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ {{صل}} أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏  فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;از برید بن معاویة از يكى از دو امام باقر يا صادق{{عم}} روایت شده است که راجع بقول خداى عزوجل(6 - سوره 3)«و جز خدا و راسخون در علم تأويل قرآن را نمی‌دانند» فرمودند: پيغمبر{{صل}} بهترين راسخ در علم است. خداى عزوجل همه آنچه را از تنزيل (معنى مطابقى) و تأويل (معنى التزامى) نازل فرمود به او آموخته است، چيزى را كه خداوند متعال تأويلش را به او نياموخت بر او نازل نفرمود و اوصياء پس از وى هم تمام آن را می‌دانند، و كسانى كه تأويل آن را نمی‌دانند (شيعيان) هر گاه عالمشان چيزى از روى علم بفرمايد (ايمان مى‌آورند و می‌پذيرند) چنانچه خداوند متعال ايشان را پذيرفته و فرموده است «می‌گويند ايمان آورديم، همه قرآن از جانب پروردگار ماست» و قرآن خاص و عام و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارد و راسخون در علم همه را می‌دانند.&amp;quot;، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این گروه احادیث دو پیام غیر قابل انکار مستفاد است: الف) این روایات مستقیماً و صریحاً در مقام تفسیر آیه شریفه و اشتراک با خداوند در حکم مستثنا منه می‌باشد، البته با اختلاف بالذات و بالتبع؛ ب) [[اهل بیت]]{{عم}}، تنها مصادیق {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} می‌باشند. &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته دوم:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|هَلْ‏ يَسْتَوِي‏ الَّذِينَ‏ يَعْلَمُونَ‏ وَ الَّذِينَ‏ لا يَعْلَمُونَ‏ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏}}﴾ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ {{ع}} إِنَّمَا نَحْنُ‏ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ يَعْلَمُونَ}}﴾‏ وَ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ}}﴾‏ عَدُوُّنَا وَ شِيعَتُنَا ﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;از جابر از امام باقر{{ع}} روایت شده است که ایشان راجع بقول خداى عزوجل(9 - سوره 39)«آيا كسانى كه دانند با كسانى كه ندانند يكسانند، تنها خردمندان بياد می‌گيرند» فرمود: ما هستيم كسانى كه می‌دانند و آنها كه نمی‌دانند دشمنان مايند و شيعيان ما خردمندانند.&amp;quot;، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در ذیل روایت سوم از دسته اول، درباره ذیل آیه محل بحث، چنین فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏ فِيهِمْ‏ بِعِلْمٍ‏ فَأَجَابَهُمُ‏ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا }}﴾»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;و كسانى كه تأويل آن را نمی‌دانند (شيعيان) هر گاه عالمشان چيزى از روى علم بفرمايد (ايمان مى‌آورند و مي‌پذيرند) چنانچه خداوند ايشان را پذيرفته و فرموده است «می‌گويند ايمان آورديم، همه قرآن از جانب پروردگار ماست»&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این روایات چند نکته استفاده می‌شود: الف) منظور از فاعل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏}}﴾}} و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾}} غیر از راسخون در علم‌اند؛ چون ایمان راسخون در علم به {{عربی|اندازه=150%|« مَا أَنْزَلَ‏ اللَّه‏»}} از روی علم است، نه از روی تعبد تنها و حضرت بنا بر حدیث اول مصداق این افراد متعبد را شیعیان معرفی نمودند و در حدیث دوم با وصف اقرار و پذیرش تمام آیات و عدم علم به تأویل، آنها را معرفی کردند؛ ب) انتساب جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِه‏}}﴾}} به ایمان تعبدی و پذیرش بدون آگاهی دلیلی ندارد؛ بلکه عالمان به تأویل آیات هم می‌توانند مانند غیر عالم به تأویل بگویند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا‏}}﴾}}. چه اینکه عکس آن نیز صادق است؛ یعنی جمله &amp;quot;یعلمون&amp;quot; را برای عالمان به تأویل و غیر عالم به تأویل در صورت پذیرش حقانیت قرآن با تمام ابعاد به کار برد؛ نظیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ‏}}﴾}} چون بدون شک منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُواْ }}﴾}} خصوص [[اهل بیت]]{{عم}} نیست؛ ج) و شاید حکمت این سخن که در روایت برید جمله یقولون ... برای غیر عالمان به تأویل  شیعیان  بیان شده، این باشد که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} را به جمله زیر منحصر نکنیم، بلکه آنان را در حکم استثنا داخل نموده و بر مستثنا عطف کنیم {{عربی|اندازه=150%|« والله و اولیائه اعلم‏»}}.&lt;br /&gt;
::::::اما دسته سوم:{{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}} أَنَّهُ قَالَ: مَا يَسْتَطِيعُ‏ أَحَدٌ أَنْ‏ يَدَّعِيَ‏ أَنَ‏ عِنْدَهُ‏ جَمِيعَ‏ الْقُرْآنِ‏ كُلِّهِ‏ ظَاهِرِهِ‏ وَ بَاطِنِهِ‏ غَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از جابر از امام باقر{{ع}} روایت شده است که فرمود: جز اوصياء پيغمبر كسى را نرسد كه ادعا كند ظاهر و باطن تمام قرآن نزد اوست.»، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قالَ‏ الَّذِي‏ عِنْدَهُ‏ عِلْمٌ‏ مِنَ‏ الْكِتابِ‏ أَنَا آتِيكَ‏ بِهِ‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ‏ طَرْفُكَ.‏ قَالَ فَفَرَّجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} بَيْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا فِي صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ وَ عِنْدَنَا وَ اللَّهِ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;از عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق{{ع}} روایت شده است که ایشان درباره آيه شريفه(40 سوره 27)«كسى كه دانشى نسبت به كتاب داشت (آصف بن برخيا بقول مشهور) گفت من آن تخت را نزد تو آورم، پيش از آنكه چشمت را بهم زنى» آنگاه انگشتانش را باز كرد و بر سينه‌اش گذاشت و سپس فرمود: به خدا سوگند كه همه علم كتاب نزد ماست (ولى آصف اندكى از آن را می‌دانست و از بركت همان مقدار بود كه توانست تخت بلقيس را در چشم بهم زدنى نزد سليمان حاضر كند و خداى تعالى اين داستان را در سوره نمل بيان می‌كند.)&amp;quot;، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دلالت این دسته از روایات با لحاظ این مقدمه تمام است که حدیث جابر در مقام تبیین علم به تمام معارف و مراتب قرآن است که به طور حتم تأویل را شامل است و از طرفی، منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} بدون شک اوصیا و [[اهل بیت]] می‌باشند، و آنگاه علم به تمام ابعاد قرآن از ویژگی والراسخون است که در آیه شریفه بیان شده است؛ بلکه می‌توان گفت، بیشتر احادیثی که از [[ائمه]] درباره علم آنان به باطن و تأویل قرآن وارد شده، مستند به همین آیه کریمه است و این برای ارائه طریق به دلالت آیه بر آنچه [[اهل بیت]] خود را واجد آن می‌دانند، کفایت دارد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل عقلی:&#039;&#039;&#039; در صورتی که دلالت آیه بر مدعا را کافی ندانیم، لازم می‌آید خود این آیه که در مقام بیان ضابطه کلی در ارجاع متشابهات به محکمات است، خود از آیات متشابه باشد؛ چراکه نمی‌دانیم مراد از راسخان در علم چه کسانی‌اند؟ و آیا رسوخ تام مراد است یا ناقص و نمی‌دانیم که آیا رسوخ تام در علم، علم به تأویل قرآن را نیز در برمی‌گیرد یا خیر؟ بلکه بالاتر، کلام در این آیه کریمه با لحاظ مقام بیان صادر گردید و در هیچ آیه دیگری بهتر از این تبیین نشد. از این رو، اگر {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} معطوف نباشد و دلالت بر مقصود علم به تأویل  نداشته باشد، مستلزم نقص کلام در مقام بیان خواهد شد؛ زیرا هرگاه متکلم  به ویژه حکیم در مقام بیان قانون کلّی بود، لازم است یا راههای ارجاع محکم به متشابه را بیان نماید، یا افراد متخصص را جهت مراجعه معرفی نماید و راه سومی ندارد. از آنجا که راه اول تبیین نشده است، بدون شک ذات واحد حکیم راه دوم را اختیار نموده و با اشاره به وصف و حکم فرمود در میان مردم، راسخان در علم‌اند که علم به تأویل و ارجاع متشابه به محکم را می‌دانند و لزوم رجوع به آنان به حکم عقل روشن است و باید در تشخیص مصادیق و مراجعه به آنان کوشید، و البته قرآن به امر ارشادی این را نیز در مثل کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;بیان نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://qabasat.iict.ac.ir/article_17615_5a64947858cd0b3d134b00edbff010bc.pdf [[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل؛ ص ۱۳۱ - ۱۳۳.]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین منصورآبادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11880.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد منصورآبادی|منصورآبادی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد منصورآبادی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«یکی دیگر از اوصاف راسخان در علم این می باشد که آنها افرادی دارای علم کامل به تاویل و تنزیل قرآن کریم هستند یعنی تمام تاویلات آیات و تنزیلات آن را می دانند و کاملا به آیات قرآن کریم تسلط دارند زمان و مکان و علت نزول را به خوبی می دانند و این نیز مانند تاویل، دارای اهمیت بسیار است زیرا در موارد بیان و استفاده آیات برای راهنمایی مردم دانستتن نزول و تنزیل بسیار کار بردی است.&lt;br /&gt;
::::::[[علی بن محمد]] از [[عبدالله بن علی]] از [[ابراهیم بن اسحاق]] از [[عبدالله بن حماد]] از [[برید ابن معاویه]] از [[امام باقر ]]{{ع}} نقل کرده است: در قول خداوند که فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏}}﴾}} پس [[رسول خدا]]{{صل}} برترین راسخین در علم است خداوند تمام آنچه نازل شد از تاویل وتنزیل را به او آموخت و نبود چیزی که خداوند نازل کند و تأویلش را به او نیاموزد و جانشینان بعد از او نیز همه تاویل وتنزیل را می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏ }}﴾ فَرَسُولُ‏ اللَّهِ‏ {{صل}}‏ أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ‏‏‏‏‏»}}؛ الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص: ۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این روایت [[امام]]{{ع}} می‌فرمایند : {{عربی|اندازه=150%|«قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيل‏‏‏‏‏‏»}} یعنی خداوند تمام جهات تنزیل و تاویل قرآن را به راسخان در علم آموخت تا آنها با دانستن تمامی این امور &#039;&#039;&#039;اولاً:&#039;&#039;&#039; به قرآن به صورت کامل آگاه باشند و &#039;&#039;&#039;ثانیاً:&#039;&#039;&#039; آن را نقشه راه، برای هدایت مردم قرار دهند که افضل این راسخان خود [[رسول خدا]]{{صل}} است و همه قرآن بر ایشان نازل شده و قطعا باید به تمام جوانب آن عالم باشد.&lt;br /&gt;
::::::در مجموع آنچه می‌توان از این روایت استفاده نمود آن است که: &lt;br /&gt;
:::::#خداوند همه آنچه از تنزیل و تاویل قرآن وجود دارد را به راسخان در علم آموخته است.&lt;br /&gt;
:::::#به وسیله این علم به تاویل و تنزیل، آنان را بر دیگران برتری داده است.&lt;br /&gt;
:::::#خداوند راسخان را گروهی قرار داده است که قرآن را مانند خود خدا می دانند و آن علم به تنزیل، تاویل، ظاهر، باطن و حقیقت قرآن می‌باشد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۱۱ و ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«راسخان در علم همان عالمان به تأویل هستند و آیات قرآن را به خوبی برای مردم روشن می‌سازند و هم چنین مقصود خداوند را بیان می‌نمایند. و این از جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فهمیده می‌شود. این ویژگی طبق نظریه‌ای است که واو در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} عاطفه باشد مرحوم [[شیخ طبرسی]] بر این باور است که: راسخون با واو به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} عطف شده است و معنا چنین می‌‎شود: تأویل متشابه را خدا و راسخان در علم می‌دانند ایشان در ادامه به این نکته اشاره می کند که: هيچگاه در ميان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن ديده نشده است كه از بحث در باره تفسير آيه‏اى خودارى كنند و بگويند اين آيه از آياتى است كه جز خدا معنى نهايى آن را نمى‌‏داند&amp;lt;ref&amp;gt; فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲ ،ص ۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و هم چنین صاحب تفسیر صافی می‌نویسد: راسخان در علم عالم به تأویل هستند آنها می‌گویند به متشابهات ایمان آوردیم و همه متشابهات و محکمات از نزد پروردگارمان است و نزد خدای حکیمی که کلامش دارای تناقض گویی نیست ایشان در ادامه سه روایت نقل می‌کنند و می‌فرمایند واو عاطفه است و این دلیلی است بر آن که راسخان مانند خداوند علم به تاویل دارند&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیرالصافی، ج۱، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۴۱ و ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::«یکی از صفاتی که [[راسخان در علم]] به آن شناخته می‌شوند این است که آنها عالم به تأویل حقیقت قرآن می‌باشند و در این بخش به روایاتی اشاره خواهیم کرد که این موضوع را متذکر می‌شوند: [[ابن انباری]] در کتاب اضداد از مجاهد و همینطور [[ابن جریر]] از ربیع نقل می‌کند که گفتند راسخان در علم تأویل را می‌دانند و می‌گویند ایمان آوردیم به قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;و أخرج ابن الأنباری فی کتاب الأضداد عن مجاهد قال:‏ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏. و أخرج ابن جریر عن الربیع‏ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏ &amp;quot;}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از جمله:{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه&amp;quot;}} ‏در این دو روایت به خوبی روشن است که در روایت آمده است که راسخان در علم، عالم به تاویل و حقیقت قرآن می باشند.&lt;br /&gt;
::::::با آنچه از روایات برداشت شد به وضوح معلوم می‌شود که راسخ در علم کسی است که علم به تأویل داشته باشد و این معنای تعمق وژرف اندیشی در علم است. آنان کسانی هستند که حقیقت قرآن را می‌دانند و باقی اوصاف نیکشان از این صفت سرچشمه گرفته است پس همانطور که خدا علم تاویل را به آنها داده است اجازه بیان و راهنمایی مردم را نیز به آنها عطا نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین امام‌خان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11700.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عسکری امام‌خان|امام‌خان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عسکری امام‌خان]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«استفاده از قرآن کریم از جمله راه‌هایی بود که [[ائمه]]{{عم}} بدان وسیله کسب علم می‌کردند. روایات بسیاری شهادت می‌دهند که قرآن کریم همانطور که ظاهر دارد دارای معانی باطنی است چنانکه [[جابر بن یزید]] از [[امام باقر]]{{ع}} نقل می‌کند: که [[امام]] فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;يَا جَابِرُ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ بَطْناً وَ لِلْبَطْنِ‏ بَطْناً ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج۱، ص ۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا جای هیچگونه تعجب نیست اگر گفته شود، خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot; فِيهِ‏ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ‏ وَ خَبَرُ مَا كَانَ‏ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج ۱، ص:۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چنانکه [[امیر المؤمنین علی]]{{ع}}در [[نهج البلاغه]] می‌فرماید: آن قرآن است که اگر بخواهید گویا می‌گردد، ولی خودش سخن نمی‌گوید: اما من از آن شما را می‌آگاهانم: بدانید که در قرآن دانشی است که به آنچه در آینده خواهد آمد خبر می‌دهد. و سخن از گذشته نیز در آن فراوان است. و دوای درد شما و باعث نظم و ترتیب میان شما است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; ذَلِكَ‏ الْقُرْآنُ‏ فَاسْتَنْطِقُوهُ‏ وَ لَنْ‏ يَنْطِقَ‏ وَ لَكِنْ‏ أُخْبِرُكُمْ‏ عَنْهُ‏ أَلَا إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي وَ الْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي وَ دَوَاءَ دَائِكُمْ وَ نَظْمَ مَا بَيْنَكُم‏‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد جواد شریعت، خطبه ۱۵۸، ص ۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در بحث [[علم غیب]] ثابت کردیم که بندگان برگزیده خدا عالم به غیب هستند پس هیچ چیز در امور مربوط به شریعت و حلال و حرام الهی بر آنها مخفی نمی‌ماند و آنها از ان آگاه اند، زیرا خداوند درهای غیب را روی آنها می‌گشاید. قرآن کریم بر [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} نازل شد لذا مسلم است که [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} یکی از برگزیدیگان خدا برای [[علم غیب]] است و تمام علوم قرآن نزد اوست. چنان که خدای سبحان به رسولش می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; خداوند کتاب و فرزانگی  بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بشر می‌تواند با تلاش و کوشش علوم عادی را فراگیرد هرچند آن هم جزو عطایای الهی است، اما علمی‌ که خداوند به [[رسول اکرم]]{{صل}} عطا نمود هرگز، بطور متعارف قابل تعلّم نیست و اگر تعلیم غیبی خداوند نبود ممکن نبود کسی بتواند آن را یاد بگیرد. زیرا درباره تعلیم انسان های عادی می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَ الإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی درباره تعلیم [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ }}﴾}} جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لَمْ تَكُنْ}}﴾}} نشان می‌دهد که اگر تعلیم خدا نبود تلاش و کوشش [[پیامبر]]{{صل}} برای فراگیری آن علوم غیبی سودمند نبود. لذا بوسیله نزول قرآن که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بیانگر هر چیز ؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. است بر قلب [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} ایشان را به غیب آگاه ساخت. حالا در آیه‌ای از قرآن کریم، سخن از شخصی غیر از [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} به میان آمده است که دارای [[علم الکتاب]] است یعنی تمام علوم قرآن نزد اوست و بر حقانیت [[رسول خدا]]{{صل}} گواهی می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این آیه به خوبی روشن می‌شود که کسی وجود دارد که علم کتاب &amp;quot;قرآن&amp;quot; نزد اوست. و درین آیه شریفه [[علم الکتاب]] بطور مطلق آمده است لذا شامل تمام علوم مربوط به کتاب الهی می‌شود. پس گستردگی و وسعت این علم را از آنجا ملاحظه بفرمایید که در رابطه با وزیر [[حضرت سلیمان]]{{ع}} در قرآن آمده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;امّا کسى که دانشى از کتاب آسمانى داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که سلیمان آن تخت را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است؛ سوره نمل، آیه:۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس کسی که مقداری از علم کتاب نزد او بود این قدرت را از خود نشان داد پس کسی که تمام علم کتاب نزد او باشد خدا می‌داند که حامل چه قدرتی باشد. اما چه کسی این قدرت را دارد و [[علم الکتاب]] نزد چه کسی است. قرآن تنها اشاره سربسته‌ای به آن دارد. بعض مفسرین گفته‌اند منظور &amp;quot;خداوند&amp;quot; است و گروهی از مفسران نیز گفته‌اند: که منظور از آن دانشمندان اهل کتاب و افرادی همچون سلمان و عبدالله بن سلام است که نشانه‌های [[پیامبر]]{{صل}} را در کتب آسمانی پیشین دیده بودند و گواه بر حقانیت او می‌شدند. ولی بسیاری از مفسران در کتب خود نقل کرده‌اند که این آیه شریفه در شأن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[ائمه]]{{عم}} است. روایات فراوانی از شیعه و سنی، مصداق این تعبیر قرآنی را در مورد [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}اذعان دارند و در کتابهاشان نوشته‌اند. چنانکه خود آن حضرت می‌فرماید: &amp;quot;منم آن کس که دارنده [[علم الکتاب]] است&amp;lt;ref&amp;gt; محمد صفار قمی، بصائر الدرجات، ص ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[عسکری امام‌خان]]، [[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]، فصل پنجم.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجج الاسلام و المسلمین اکبرنژاد و محمدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[روح‌الله محمدی|محمدی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«با بررسی احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}} معلوم می‌شود که دو رویکرد کلی نسبت به راسخان در علم وجود دارد؛ رویکرد نخست آنکه راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه‌اند و رویکرد دوم آنکه، راسخان در علم به تأویل متشابهات قرآن آگاه نیستند، آنها کسانی هستند که به جهل خود در برابر تأویل آیات متشابه اقرار دارند و از تکلف بی حاصل در کسب دانشی که از فهم آنها خارج است، خودداری می‌ورزند. البته این رویکرد قابل توجیه و نقد است و باید گفت بنا بر دلایل روشن عقلی و نقلی و به شهادت روایات صحیح السند و صریح الدلاله، راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه هستند و وجود متشابهات در قرآن بنا بر حکمت الهی و ظهور مسائل جدید در گذر زمان و نیاز مبرم پاره‌ای از آیات الهی به تبیین، نیز مؤید آن است.&lt;br /&gt;
::::::در مسئله آگاهی از تأویل، در روایات {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}، نیز باید گفت دو رویکرد نسبت به تأویل وجود دارد؛ رویکرد نخست شامل روایاتی است که مراد از تأویل را آگاهی از معانی پنهان معارف قرآنی می‌داند که جز از طریق پیوند با وحی الهی حاصل نمی‌شود. از این منظر راسخان در علم، تنها بر [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه|ائمه معصومین]]{{عم}} تطبیق شده است. رویکرد دوم، مراد از تأویل را آگاهی از ابعاد باطنی و عمیق آیات قرآن می‌داند که فراتر از ظاهر تنزیلی آن به نظر می‌آید و با توجه به گستره معنایی باطنی از سویی و مراتب گوناگون افهام بشری از سوی دیگر، بهره با عالمانی خواهد بود که بیشتر به فرهنگ قرآن آشنا بوده و ضمن آگاهی به علوم نقلی و عقلی مرتبط با معارف قرآن، بیشتر با منبع معرفت بخش الهی و یا سنت نبوی ارتباط داشته باشند. از این رو رویکرد نخست، از لحاظ دلالت، در اختصاص علم تأویل به [[اهل بیت]]{{عم}} ظهور دارد و تنها عالمان به علمِ تأویل و راسخان در علمِ حقیقی، [[ائمه]]{{ع}} هستند. که علم آنها از منبع وحی دریافت شده است، چنان که از معنای &amp;quot;راسخ در علم&amp;quot; دریافت می‌شود که همانند با ریشه لغوی آن، به معنای پای بندی به علم و ریشه داری در علم است. اما رویکرد دوم، علم به تأویل را مختص [[اهل بیت]]{{عم}} ندانسته و راسخان در علم را اعم از معصومین{{ع}} شمرده است. اما با بررسی روایاتی که در این باره آمده است اثبات شد که نسبت دادن راسخ در علم، به غیر [[اهل بیت]]{{عم}} به معنای نفی نکردن فهم بشری از درک معانی ظاهری و مفاهیم قرآنی است نه به معنای آگاهی آنان از علم تأویل؛ چون از صریح روایاتی که ذکر شد به آسانی این انحصار را می‌توان فهمید. اشاره به این نکته مفید خواهد بود که لحن و سیاق روایات ذکر شده در تعیین [[ائمه]]{{عم}} به عنوان عالمان به تأویل، لحن بیان مصداق نیست هر چند در برخی موارد دیگر می‌توان این را گفت اما چگونگی بیان روایات و نیز نوع انحصاری که در برخی از آنها آمده صرف بیان مصداق را رد می‌کند؛ بلکه در صدد بیان معنی آیه و به نوعی مشخص کردن تفسیر آن هستند.&lt;br /&gt;
::::::حاصل سخن آنکه، تحت پرتو شواهد فراوان احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}به دست می‌آید که علاوه بر خداوند، راسخان در علم نیز به تأویل آیات قرآن آگاهی دارند و بنا بر روایات تفسیری و غیر تفسیری معتبر و صریح الدلاله، معصومین{{ع}} به عنوان پیشوایان دینی، راسخان حقیقی علم و عالمان حقیقی تأویلند»&amp;lt;ref&amp;gt; [[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]، ص ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. آقای دکتر معارف (هیئت علمی دانشکده الهیات دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11118.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مجید معارف]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[مجید معارف|معارف]]&#039;&#039;&#039; و دیگر نویسندگان مقاله &#039;&#039;«[[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از مهم ترین جلوه‌های غیب که خداوند [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را در آن شریک نمود، فهم آیات قرآن است. این علم از طریق تعلیم [[پیامبر]]{{صل}} به [[حضرت علی]]{{ع}} رسید و ایشان نیز به [[ائمه]]{{عم}} پس از خویش آموخت. در بسیاری از روایات شیعه و سنی مفهوم آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[حضرت علی]]{{ع}} تفسیر شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازله فی [[اهل البیت]]{{عم}}، تحقیق محمد باقر محمودی: ج ۱ ، ص: ۴۰۰ ـ ۴۰۵؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۳۶۷؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی؛ تحقیق سید هاشم رسولی: ج ۲، ص: ۲۲۰ ـ ۲۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::علوم و معارف قرآن در روایاتی نظیر {{عربی|اندازه=150%|«عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt;[[امام علی|علی]]{{ع}} با قرآن کریم است و قرآن کریم با [[امام علی|علی]]{{ع}} می‌باشد، این دو تا زمانی که بر حوض کوثر وارد شوند از هم جدا نمی‌شوند؛ المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص: ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نزد [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} دانسته شده است. به گونه‌ای که حاکم حسکانی از دانشمندان معروف اهل تسنن در تفسیر خود، فصلی را به «یگانه بودن [[امام علی|علی]]{{ع}} در شناخت قرآن و معانی آن» اختصاص داده است. آنچه اهمیت بیشتری دارد علم خاص [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و جانشینان او به تأویل قرآن است. یعنی علم به حقایق و واقعیت‌های ماورای الفاظ که بیانات قرآن حاکی از آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۳، ص:۴۹&amp;lt;/ref&amp;gt; چیزی فراتر از تفسیر که آیه ۷ آل عمران، علم به آن را تنها در اختیار خداوند و راسخان در علم می‌داند. مفسران شیعه &amp;quot;راسخان در علم&amp;quot; را معصومین می‌دانند که در امر هدایت امت با تعلیم [[پیامبر]] از تأویل آیات آگاهند، &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۹۶ و ۹۷؛ تفسیر فرات الکوفی؛ ص:۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که یکی از صادقَین فرمود:&lt;br /&gt;
::::::[[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}}، بزرگترین راسخان در علم بود. تمام آنچه را خداوند بر او نازل کرده بود، از تأویل و تنزیل قرآن می دانست. خداوند هرگز چیزی بر او نازل نکرد که تأویل آن را به او نیاموخته باشد. او و اوصیای وی همه اینها را می‌دانستند &amp;lt;ref&amp;gt;الکافی؛ ج۱، ص:۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمود:ای مردم، در قرآن تدبر کنید و آیات آن را بفهمید. به محکمات آن نظر کنید و از متشابه آن پیروی نکنید. به خدا سوگند فقط کسی نواهی آن را برای شما تبیین می‌کند که من دستش را گرفته‌ام و آن را نزد خود بالا آورده‌ام و بازویش را بالا گرفته، به شما اعلام می‌کنم که هر کس من مولای اویم، او نیز مولای اوست و او [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}}، برادر و وصی من است &amp;lt;ref&amp;gt;الإحتجاج علی اهل اللجاج، تحقیق سید محمد باقر خرسان؛ ج۱، ص:۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو سعید خُدری]] می‌گوید: روزی با [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بودیم. نعلینش پاره شد. به [[امام علی|علی]]{{ع}} داد تا وصله بزند. سپس مقداری راه رفت. سپس فرمود: همانا یکی از شما بر اساس تأویل قرآن مبارزه می‌کند، چنان که من با تنزیلش مبارزه نمودم. ابوبکر گفت: منم؟. فرمود: خیر. عمر گفت: منم؟. فرمود: خیر، بلکه او وصله زننده کفش است. &amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۳۳ ؛ نسائی، خصائص [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، تحقیق محمد هادی امینی: ص:۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابو سعید]] ادامه می‌دهد: ما نزد [[امام علی|علی]]{{ع}} رفتیم و به او بشارت دادیم ولی سرش را بلند نکرد، گویا از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} آن را شنیده بود&amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۸۲ ؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص:۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بی‌دلیل نبود که وقتی فردی برای سؤالی که از [[ابن عباس]] داشت، گفت: اگر من [[امام علی|علی]]{{ع}} را از تو عالم‌تر می‌دانستم از تو نمی‌پرسیدم!. [[ابن عباس]] به شدت خشمگین شد و گفت: مادرت به عزایت بنشیند! [[امام علی|علی]]{{ع}} مرا تعلیم داد و علم او از تعلیم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بود و خداوند به رسولش آموخته بود. علم همه اصحاب [[پیامبر|محمد]]{{صل}} در برابر علم [[امام علی|علی]]{{ع}} همچون قطره‌ای در برابر هفت دریاست. &amp;lt;ref&amp;gt;مفید، الأمالی؛ ص: ۲۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جایی دیگر این صحابی، علم خویش را در برابر علم [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به برکه‌ای در برابر دریا تشبیه نمود. &amp;lt;ref&amp;gt;فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن: ج۷، ص: ۳۵۷؛ ابن منظور، لسان العرب؛ ج۴، ص: ۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عطاء بن أبی رباح تابعی]]، نیز قسم یاد می‌کرد که در میان اصحاب [[پیامبر|حضرت محمد]]{{صل}} هرگز عالم‌تر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نمی‌شناسد. &amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب: ج۳، ص: ۱۱۰۴&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اینکه چگونه علوم [[پیامبر]]{{صل}} به [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌رسد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} پاسخ می‌دهد. [[طلحه بن عبیدالله]] از ایشان پرسید: به من بگو آنچه از قرآن و تأویلش و علم حلال و حرام نزد توست، به چه کسی می‌دهی؟ صاحب آن بعد از تو کیست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: به او که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمان داده، خواهم داد. طلحه گفت: او کیست؟ آن حضرت {{ع}} فرمود: وصی من و سزاوارترین افراد بعد از من که پسرم [[امام حسن|حسن]]{{ع}} است. [[امام حسن|حسن]]{{ع}} نیز هنگام رحلتش به پسر دیگرم [[امام حسین|حسین]]{{ع}} خواهد داد. سپس در فرزندان [[امام حسین|حسین]]{{ع}} یکی بعد از دیگری منتقل می شود تا آخرینشان در کنار حوض بر [[پیامبر]] وارد شود. آنها با قرآنند و قرآن با آنهاست. از او جدا نمی‌شوند و قرآن نیز از آنان جدا نخواهد شد.&lt;br /&gt;
::::::مجموع مطالبی که گذشت، نشان می‌دهد که نه تنها [[ائمه معصومین]]{{عم}} منکر [[علم غیب]] مستقل بودند، بلکه حتی غالیان خویش را طرد می‌کردند. لذا اینکه برخی از مفسران [[اهل سنت]] &amp;lt;ref&amp;gt;محمد جمال الدین قاسمی، تفسیر القاسمی المسمی بمحاسن التأویل: ج۴، ص:۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بر شیعیان درباره ادعای [[علم غیب]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} خرده گرفتند، مطلبی نادرست است. اکثر روایات به تعلیم [[امامان]]{{عم}} از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} اذعان دارند و دسته‌‌ای دیگر از روایات، پرده از ارتباط ایشان با ملائک و الهامات ربانی برمی‌دارد. چنان که وقتی [[حرث بن مغیره]] از [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} درباره نوع علم [[اهل بیت]]{{عم}} پرسید. آن حضرت{{ع}} فرمود: از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} و [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به ما ارث رسیده است، علمی که به واسطه آنها از مردم بی‌نیازیم ولی مردم به ما احتیاج دارند. حرث گفت: آیا حکمت‌هایی که در قلب یا گوش شما القاء می‌شود نیز هست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: گاهی هم از این نوع است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن حر عاملی، إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات: ج۱ ص: ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D9%87_%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. آقای دکتر طاهری (استاد مجتمع آموزش عالى شهید محلاتی)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11582.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اسحاق طاهری|طاهری]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اسحاق طاهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از نظر شیعه [[امام]] باید از تمام حقایق و احکام دین و هرآن چه برای هدایت امت و اداره امور دنیوی و اخروی آنان لازم است و نیز از آنچه برای آنها زیان آور است آگاه باشد. به بیان دیگر مفهومی که شیعه از [[امامت]] اراده کرده است مرتبه اعلای علم را نیز در بر دارد چرا که [[امام]] بدون چنین مرتبه‌ای از علم صلاحیت جانشینی [[پیامبر]] و هدایت مردم را نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
::::::وقتی [[پیامبر]] [[اهل بیت]] را ردیف قرآن ذکر می‌کند و این دو را انفکاک ناپذیر می‌داند در واقع نه تنها صلاحیت آنان را برای تفسیر و تبین قرآن تاکید می‌کند بلکه این شأن را تنها منحصر به آنان دانسته است و این امر حاکی از مرتبه والا و بی‌نظیر آنان در علم است.&lt;br /&gt;
::::::از [[هشام بن حکم]] نقل شده است که: در یک مجلس پانصد مسئله از [[امام صادق|ابی عبد الله]]{{ع}} پرسیدم و در همه آن مسائل به پاسخ رسیدم و از کمال حیرتی که به من دست داد گفتم: فدایت شوم بر [[امام]] علم به کتاب و سنت و شرایع واجب است، لکن علم به امثال این علوم چه لازم است؟ فرمود تو می‌پنداری که خدای تعالی شخصی را حجت گرداند بر خلق در حالی که آنچه خلق محتاج آن است نزد او نباشد از آن جمله است علم به جمیع علوم انبیا و علم به جمیع کتب منزله از آسمان، و به جمیع آنچه از احکام و غیر آن در قرآن آمده است و از تفسیر و تاویل است و وارد شده که هیچکس از امت عالم به جمیع قرآن نباشد مگر [[ائمه.]]&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۴ ص ۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»»&amp;lt;ref&amp;gt;[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت امام]]، ص۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای دکتر خادمی و خانم بختیاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:457345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عین‌الله خادمی|خادمی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[عین‌الله خادمی]]&#039;&#039;&#039; و خانم &#039;&#039;&#039;[[صدیقه بختیاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله&#039;&#039;«[[جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه (مقاله)|جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند: &lt;br /&gt;
::::::«فاطمیان، [[پیامبر]] را در مرتبه اول قرار می‌دادند و از دیدگاه آنها [[امام]] پیشرو خلق، ترجمان کتاب خدا و خزانه‌دار علم خداوندی بود&amp;lt;ref&amp;gt;عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مهم‌ترین وظیفه [[امام]]{{ع}}، تأویل و تفسیر شریعت است. این وظیفه‌یی است که بر عهده [[ائمه]]{{عم}} اسماعیلی است. زیرا [[امام]]{{ع}}، [[مؤید]] به [[تأیید الهی]] است. چنانکه [[سجستانی]] آورده است: &amp;quot;دعوت [[پیامبر]]{{صل}}، تنزیل و شریعت است و دعوت وصی، تأویل و حقیقت&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;الافتخار، ص ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین تأویل، مهمترین وظیفه [[امام]]{{ع}} است که از سویی به شریعت و تنزیل جان می‌بخشد و از سوی دیگر موجب هدایت مردم می‌گردد. تأویل قرآن را کسی نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم و شاهد آن از قرآن این آیه شریفه است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه‌‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران ، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵؛ سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، [[راسخان در علم]]، [[تأویل‌گران قرآن]] هستند. سرآغاز صاحبان این [[تأویل]]، [[امام علی|علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است و [[تأویل]] در سلسله امامانی که از نسل اویند ادامه دارد. در دور اسلام، [[پیامبر خاتم|حضرت محمد]]{{صل}} مسئولیت ابلاغ [[وحی]] یا تنزیل را برعهده داشت. حال آنکه [[امام علی|علی]]{{ع}} مسئولیت تأویل آن را عهده دار بود. این وظیفه پس از [[امام علی|علی]]{{ع}} به [[ائمه]]{{عم}} علوی بعدی منتقل شد&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، بعنوان یکی از وظایف [[امام]]{{ع}}، سرچشمه زنده دانش است؛ زیرا بدون تأویل هرگز نمی‌توان از شریعت به حقیقت رسید و غیر از [[امام]]{{ع}} کسی نمی‌تواند به تأویل بپردازد. زیرا وظیفه تأویل بر عهده &amp;quot;[[راسخون]]&amp;quot; است، بنابراین مردم بدون اینکه خود دست به تأویل بزنند، باید آن را از منبع و مرجع آن بجویند و این همان نقطه احتیاج مردم به [[امام]]{{ع}} است و آنگونه که در &amp;quot;نظریه تعلیم&amp;quot; خواهد آمد، احتیاج به [[امام]]{{ع}} موجب اثبات [[امامت]] نیز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، با وجود [[امام]] است که علمی زنده و پویا می‌ماند و مردم با پویایی همین علم به حقیقتی می‌رسند که با روشن شدن معانی دین، رستگاری را در پی خواهد داشت. در غیر اینصورت اسیر ظواهر خواهند ماند و این زیانکاری است. [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: &amp;quot;آن کسی که در میان شماست با شما در تأویل قرآن، همچنان شمشیر زند که من بر تنزیلش زدم&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ناصر خسرو]] در کتاب &amp;quot;&#039;&#039;خوان الاخوان&#039;&#039;&amp;quot; می‌نویسد: &amp;quot;باطن و ظاهر را [[امام]]{{ع}} نگاه می‌دارد و خلق را باندازه طاقت ایشان از علم تأویل بهره دهد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;خوان الاخوان، تصحیح علی اکبر قویم، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین [[امام]]، باندازه معرفت هر کس پنجره یی از تأویل می‌گشاید. کسانی که به دعوت و جامعه اسماعیلی مشرف شده بودند، می‌توانستند حقایق باطنی را از مرجع و سرچشمه این حقایق، یعنی [[ائمه]]{{ع}} دریافت کنند، بنابراین [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی سرچشمه‌های علم و راهنمایان مشروع و اهل تأویل بوده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::این تعالیم، نقش [[امام]]{{ع}} اسماعیلی و سلسله مراتب تعلیم دینی در سازمان دعوت که بوسیله [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی بوجود آمده بود را بخوبی روشن می‌گرداند. زیرا بسیاری از کتب اسماعیلیه بر اساس تأویل است و افرادی که تازه به دین اسماعیلی می‌پیوستند، با انجام سوگند میثاق در واقع متعهد می‌شدند که باطن را که بوسیله یکی از حدود، یعنی معلم منصوب از جانب امام به او تعلیم داده میشد سری نگه دارند، بنابراین باطن هم سری و پنهان بود و هم علم آن از عوام الناس غیر اسماعیلی پوشیده می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1009107/%D8%AC%D8%A7%D9%8A%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%D9%8A%D9%84%D9%8A%D9%87/ جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از علومی که لازم است [[امام]]{{ع}} از آن بهره‌مند باشد، آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن است. این آگاهی، همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه لازم است، زیرا قرآن سرچشمه همه معارف دینی و از منابع مهم احکام اسلامی است و آگاه نبودن از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام نمی‌پذیرد. از مواردی که نشان می‌دهد شیعیان نخستین به وجود چنین علمی در امام اعتقاد داشته‌اند، سخن [[ابن عباس]] درباره [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} است. روزی معاویه از او خواست که درباره [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} سخن گوید. [[ابن عباس]] به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; &lt;br /&gt;
::::::[[عبدالله بن مسعود]] می‌گوید: &amp;quot;هر آیینه قرآن بر هفت حرف نازل شده و هر حرف آن را ظاهر و باطنی است و دانش ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]] است&amp;quot; . &lt;br /&gt;
::::::[[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد [[علم امام]] به قرآن می‌نویسد: {{عربی|اندازه=155%|«و هذا القرآن بکماله و تمامه و حرامه و حلاله بلا اختلاف و لا تنازع عند الائمه{{عم}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌هیچ اختلاف و نزاعی، حلال و حرام قرآن و به طور کلی قرآن تمام و کمال در نزد ائمه{{عم}} است». [[فضل بن شاذان نیشابوری]]، الایضاح، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[برید بن معاویه]] از یکی از دو امام ([[امام باقر|باقر]] یا [[امام صادق|صادق]]){{عم}} روایت کرده در تفسیر قول خداوند:{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و نمی‏‌داند تأویل آن را جز خدا و راسخون در علم؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که فرمود: [[پیامبر خاتم|رسول‌الله]]{{صل}} افضل راسخون در علم است، خدای عز و جل به او آموخته است هر چه را بدو فرو فرستاده از تنزیل و تأویل، خدا چیزی را که تأویل آن را نمی‌‏دانست به وی نازل نمی‌‏کرد و اوصیاء پس از وی هم همه آن را می‌‏دانند و آن کسانی که تأویل آن را نمی‌‏دانند چون عالم راسخ در علم که میان آنها است از روی علم به آنها بگوید خدا پذیرش آنها را اعلام کرده به قول خود که: می‌‏گویند ما بدان ایمان داریم همه آن از نزد پروردگار ما است؛ قرآن خاص دارد و عام، محکم دارد و متشابه، ناسخ دارد و منسوخ، و راسخون در علم همه را می‌دانند»&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقای افسردیر و خانم فضلی‌نژاد؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین افسردیر|افسردیر]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[حسین افسردیر|افسردیر]]&#039;&#039;&#039; و خانم [[مرضیه فضلی‌نژاد| فضلی‌نژاد]] در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در روایات شیعی، راسخان در علم یا آگاهان به علم تأویل، تنها در مورد [[پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} ایشان ذکر شده؛ ولی در منابع [[اهل سنت]] از [[ابن عباس]] نقل شده که گفته من از عالمان به تأویل و راسخان در علم هستم. در ذیل به ذکر این روایات و بررسی و نقد آنها می‌پردازیم. برید عجلی از [[امام باقر]]{{ع}} یا [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که درباره آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمودند: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} افضل راسخین در علم است. خداوند او را از تأویل و تنزیل تمام آنچه نازل فرموده، آگاه نموده و هرگز چیزی بر پیغمبرش نازل نمی‌کنند مگر این که تأویلش را به او تعلیم نماید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَحَدِهِمَا فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ&amp;quot;}}؛کلینی، [[محمد بن یعقوب]]، الکافی، ج۱، ص: ۲۱۳؛ قمی، [[علی بن ابراهیم]]، تفسیر القمی، ج۱، ص: ۹۷-۹۶؛ حویزی عروسی، [[عبد علی بن جمعه]]، تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص: ۳۱۷؛ [[فیض کاشانی]]، ملا محسن، تفسیر الصافی، ج ۱، ص: ۳۱۸؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص: ۵۹۷ قمی مشهدی، محمد بن محمد رضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۳، ص: ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جانشینان [[پیامبر]]{{صل}} نیز پس از ایشان، عالم به تمام آنها هستند. کسانی که از تأویل قرآن بی‌اطلاعند اگر آگاهان تأویل آنها را از تأویل آیه مطلع سازند، خداوند با این آیه از طرف آنها چنین جواب داده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن دارای خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ است. راسخین در علم به این مطالب آگاهند. این روایت از دو بخش تشکیل شده، بخش اول مربوط به تأویل و در صدر روایت آمده، این بخش مخصوص [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} است؛ زیرا در این روایت ذکر شده که خداوند علم آن را به ایشان تعلیم داده و اگر علم به تأویل از قبیل علوم اکتسابی بود دیگر نیازی به ذکر {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ&amp;quot;}} نبود. بخش دوم و ذیل حدیث که در آن از علم به خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ خبر داده از مقوله تفسیر و بین همه افراد مشترک است.(...) به طور کلی باید گفت که کسی به تأویل راه می‌یابد که خود به &amp;quot;مقام مکنون&amp;quot; رسیده باشد، از این رو وقتی شخصیتی مانند [[قتاده]] به [[امام باقر]]{{ع}} گفت: من با بسیاری از دانشمندان مصاحبه و مناظره کرده و مجالس علمی بسیاری دیده‌ام؛ اما نزد کسی چون شما این گونه مرعوب نشده‌ام، [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَنْتَ بَيْنَ يَدَيْ  ﴿{{متن قرآن| بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ}}﴾ &amp;quot;}} و ضمناً سبب محرومیت آنها را دوری از معدن علم و کتاب الهی خواند. در مقابل، [[امام صادق]]{{ع}} به [[ابو حنیفه]] فرمود: خداوند یک حرف و مطلب از قرآن کریم را به تو ارث نداده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;ما ورنک الله من کتابه حرف&amp;quot;}}؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج۱۳، صص ۲۳۲ - ۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::خداوند به هر کس بخواهد، علم تأویل را می‌دهد. در صورتی که عاطفه بودن &amp;quot;واو&amp;quot; را در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بپذیریم؛ بیان‌گر این است که آنها باید در علم به تأویل با خداوند شریک باشند و این علم باید از یک سنخ باشد. از سویی علم خداوند ازلی و ابدی است نه از مقوله علوم تحصیلی؛ ولی علم انسان این گونه نیست. یک قسم از علوم را به صورت تحصیلی کسب می‌کند و یک سری را با تعلیم الهی. بنابراین کسی که عالم به تأویل است حتماً علم خود را از خداوند گرفته نه از راه تحصیل در غیر این صورت، علم تأویل او هم سنخ با علم خداوند نمی‌شود. پس، نمی‌توان قبول کرد که موول با تلاش و تفکر بتواند به علم تأویل دست یابد، بلکه لازمه دستیابی به آن، طهارت و پاکی دل است که تنها درباره [[ائمه|معصومین]]{{ع}} صدق می‌کند و خداوند در آیه تطهیر هرگونه رجس را از ایشان برطرف نموده است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اما آنچه از [[ابن عباس]] روایت شده که: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عن ابن عباس قال: أنا ممن یعلم تأویله&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;طبری، [[ابو جعفر محمد بن جریر]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص: ۱۲۲؛ [[سیوطی جلال الدین]]، الدر المنشور فی تفسیر المأثور، ج ۲، ص:۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد تأویل در آن زمان، هم معنای تفسیر بوده نه به معنای خاصی که در تأویل ذکر شد و اگر &amp;quot;تأویل&amp;quot; به معنای &amp;quot;تفسیر&amp;quot; باشد، علم آن به عترت طاهره{{عم}} اختصاص ندارد و هر کسی می‌تواند با تحصیل مبادی و مبانی، بدان دست یابد؛ زیرا قرآن کریم برای هدایت مردم است و همگان را به تدبر در آیات خویش فرا می‌خواند. افزون بر این، اگر دسترسی به قرآن کریم برای همگان ممکن نبود، [[ائمه]]{{عم}} نمی‌فرمودند: روایات ما را بر آن عرضه کنید. قرآن کریم علاوه بر اینکه تمامی علوم و معارف را در بر دارد و از دیدگاه تفسیری و الفاظ و مفاهیم، از آن استفاده ادبی، اصولی، فقهی، کلامی، فلسفی و عرفانی می‌شود، دارای &amp;quot;تأویل&amp;quot; نیز هست که هرگز با لغت، ادبیات، فقه، اصول و مانند اینها به دست نمی‌آید. آیات قرآن به وفور، بهشت را دو گونه تقسیم می‌کند: &amp;quot;جنة اللقاء&amp;quot; و &amp;quot;جنات حسی ظاهری&amp;quot;. فهمیدن هر دو قسم، به ویژه جنات حسی:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; به بهشت‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویبارها روان است، سوره محمد، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آسان است؛ اما فهمیدن {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;چگونگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده‌اند، این است که نهرها از بن آن جاری است، میوه‌ها و سایه‌هایش ماندنی است، سوره رعد، آبه ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دشوار است؛ زیرا در این آیه سخن از متل بهشت است، بنابراین خود بهشت یا &amp;quot;تأویل&amp;quot; و &amp;quot;ممتل&amp;quot; این مل، چیز دیگری است که فهمش مقدور هر کسی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج ۱۳، ص ۱۷۴-۱۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]؛ ص ۲۳ الی ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. خانم دکتر رضاداد (استاد دانشگاه فرهنگیان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11945.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علیه رضاداد|رضاداد]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم دکتر &#039;&#039;&#039;[[علیه رضاداد]]&#039;&#039;&#039; در مقاله خود با عنوان &#039;&#039;«[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c علم به تأویل آیات قرآن کریم و ائمه معصومین انحصار یا عدم انحصار؟]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جوهر تأویل آیات کریمه قرآن از مقوله استنباطات تفسیری نیست. این عنصر از جنس جری و تطبیق و یا از نوع استنتاجات منطقی نیز نیست بلکه تأویل راهیابی به بطون و لایه‌های پنهان معارف وحیانی و دست یافتن به حقایق غیبی با استفاده و [[الهام]] از آیات شریفه قرآن است که به مدد افاضه علم و گشودن دریچه‌های دانش‌ربوبی از جانب خداوند متعال بر قلب [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[اوصیای معصوم حضرتش]]{{عم}}، سینه مبارکشان گنجینه و رازگاه وحی و کلامشان ترجمان آیات کتاب کریم و وجود نفیسشان قرآن ناطق می‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::*دیدگاه دوم در میان عالمان شیعه، در مقابل این دیدگاه است. برخی محققان شیعه معتقدند دانش تأویل از امور غیبی منفک بوده و لذا غیر [[معصومان]]{{عم}} نیز می‌توانند البته با رعایت حدود و قوانین به تأویل قرآن بپردازند. زیرا روایات [[ائمه اطهار]]{{عم}} اگرچه تأویل را به صورت همه جانبه و فراگیر در اختیار [[اهل بیت]]{{عم}} دانسته اما چون بنابر روایات صحیح السندی تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده پس آن را از دیگران نیز سلب نکرده است و هرکس به میزان آگاهی و دانش خود به اسرار تأویل قرآن آشنا می‌گردد.&lt;br /&gt;
::::::«کلمۀ تأویل از ریشۀ &amp;quot;أول&amp;quot; به معنای رجوع و بازگشت می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt; لسان العرب، ابن منظور، ج۱۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و بر این اساس، مقصود از تأویل آیات کریمه قرآن ارجاع و بازگرداندن ظواهر الفاظ به مفاهیم حقیقی و باطنی آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، طریحی، ج۵، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::این لفظ هفده نوبت در مصحف شریف به کار رفته که از این میان، فقط هشت مورد به وقایع مربوط به زندگی [[حضرت یوسف]]{{ع}} و به ویژه تعبیر رؤیاهای صادقه مذکور در سوره مبارکه یوسف می‌باشد و دو مورد نیز به شرح رویدادهای شگفتی معطوف است که در جریان دیدار و طی طریق جناب موسی با همسفر بصیر و آگاه وی به وقوع پیوسته است، و این آیات متفقاً این اصل را تأیید و تحکیم می‌کند که بیان حقایق امور و لایه‌های پنهان و زوایای مخفی رویدادها و آنچه در آینده پدید می‌آید، یکی از مهمترین حوزه‌های مفهومی تأویل را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
::::::ظواهر همین آیات نیز بر این واقعیت دلالت دارد که لازمۀ تأویل، بهره‌مندی از علمی است که از جانب خداوند متعال به بنده‌ای که شایستگی و قابلیت افاضه الهی را یافته باشد اعطا می‌شود. این دانش لدنی موجب می‌گردد تا چشمه‌های بصیرت و معرفت از قلب آن بنده برگزیده بجوشد و بتواند آنچه را که دیگران از درک و دریافت آن محروم می‌باشند، دریابد و ادراک نماید.&lt;br /&gt;
::::::آیه هفتم سوره آل عمران که آیات قرآن را به دو نوع محکمات و متشابهات تقسیم کرده است نیز تصریح می‌کند که راه رفع تشابه از متشابهات، تأویل آیات می‌باشد و سپس می‌افزاید که بر تأویل قرآن، منحصراً خداوند و راسخان در علم، احاطه و اشراف دارند.&lt;br /&gt;
::::::همچنین رجوع به روایات و اخبار مأثوره [[اهل بیت]] عصمت و طهارت{{عم}} نشان می‌دهد که مراد و مقصود از راسخان در علم، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و عترت طاهره آن حضرت{{عم}} می‌باشند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c پایگاه تخصصی معارف اهل بیت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. خانم میرترابی حسینی (پژوهشگر دانشكده اصول دين)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11817.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[زهرةالسادات میرترابی حسینی|میرترابى حسینى]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم &#039;&#039;&#039;[[زهرةالسادات میرترابی حسینی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[فضیل بن یسار]] گوید: از [[امام باقر]]{{ع}} در مورد این روایت که؛ آیه‌ای در قرآن نیست مگر اینکه دارای ظهر و بطنی است) سؤال کردم. پس فرمود: ظهر آن، تنزیلش و بطن آن، تأویلش می‌باشد. برخی از تأویل آن گذشته، و برخی دیگر جاری است چنانکه خورشید و ماه جاری است و همانگونه که چیزی از تأویل آن بر زنده‌ها می‌آید، همانگونه بر اموات نیز می‌آید. خداوند می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} ما آن را می‌دانیم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ {{ع}} عَنْ هَذِهِ الرِّوَايَةِ مَا مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ كَمَا جَاءَ تَأْوِيلُ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ يَكُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ كَمَا يَكُونُ عَلَى الْأَحْيَاءِ قَالَ اللَّهُ ﴿{{متن قرآن| وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ نَحْنُ نَعْلَمُهُ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم که می‌فرمود: قرآن تأویلی دارد که برخی از آن گذشته و واقع شده و برخی از آن هنوز نیامده است. پس هرگاه در زمان هر یک از [[ائمه]]{{عم}}، تأویل آن واقع شود، آن [[امام]] آن را می‌شناسد و می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} يَقُولُ‏ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ تَأْوِيلًا فَمِنْهُ‏ مَا قَدْ جَاءَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَجِئْ فَإِذَا وَقَعَ التَّأْوِيلُ فِي زَمَانِ إِمَامٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ عَرَفَهُ إِمَامُ ذَلِكَ الزَّمَانِ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹5، ح۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]؛ ص: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه که [[پیامبران]] الهی از آن برخوردار بوده‎اند، [[ائمه]] نیز بهره‎مند هستند، چه این‎که [[امام باقر]]{{ع}} در تفسیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّه‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]] برترین راسخان در علم بود، خداوند عزوجل تمام آنچه را براو نازل کرد از تنزیل و تأویل به او تعلیم داد، و ممکن نیست خداوند چیزی براو نازل کند و تأویل و تفسیرش را به او نیاموزد، و [[اوصیاء]] [[پیامبر]] بعد از او، تمام آنها را می‎دانند؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱۷، ص: ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسیر و علوم قرآن]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: بحارالانوار، ج۲، ص۲۴۸ و ج۵، ص۲۳۱ و ج۸۹، ص۸۴ و ج۹۶، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر این اساس جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبر‌های مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امیرمؤمنان]]{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است&amp;lt;ref&amp;gt;خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۹۰؛ و ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند،&amp;lt;ref&amp;gt; ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیه الاولیاء، ج۱، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; توانایی خود را برای بهره گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن قرآن بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،‌ اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۵۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احكام غیبی الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به سنت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ضمائر و خطورات قلبی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با رویدادهای فراحسی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|رده پاسخ دهندگان.}}&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌هایی با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌هایی با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124359</id>
		<title>آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124359"/>
		<updated>2018-12-26T07:41:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد حسین مظفر|علامه مظفر]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]؛ [[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید حسین تقوی|تقوی]]؛ [[مجید معارف|معارف]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[علیه رضاداد|رضاداد]]؛ [[حسین ردایی|ردایی]]؛ [[علی اکبر بابایی|بابایی]]؛ [[مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]]؛ [[پرسمان دانشجویی (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 قرآن در اسلام]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم به تأویل]] چنانکه آیه محکم و متشابه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; حکم می‌کند اختصاص به خدا دارد و نیز به همین جهت وقتی که در آیه محکم و متشابه اهل انحراف را به واسطه پیروی متشابهات نکوهش می‌کند می‌فرماید با این پیروی فتنه می‌خواهد و تأویل آنرا می‌جویند و نفرموده می‌یابند. پس تأویل قرآن حقیقت یا حقائقی است که در [[ام الکتاب]] پیش خداست و از مختصات [[غیب]] می‌باشد. و باز در جای دیگر به همین مضمون می‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَلا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لّا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; نه، سوگند می‌خورم به جایگاه (فلکی) ستارگان و این، اگر بدانید بی‌گمان سوگندی سترگ است که این قرآنی ارجمند است،  در نوشته‌ای فرو پوشیده،  که جز پاکان را به آن دسترس نیست،  فرو فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیان است؛ سوره واقعه، آیه ۷۵ - ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس سوگند به موقعهای ستارگان و به درستی این سوگندی است که اگر بدانید بزرگ است، این قرآنی است محترم در کتابی که محفوظ و پنهان است «[[ام الکتاب]]» کتابی که جز پاک‌شدگان آن را مس نمی‌کنند تنزیل فرو فرستاده شده است از پیش خدای جهانیان. چنانکه پیداست آیات کریمه برای قرآن دو مقام اثبات می‌کند مقام کتاب مکنون که از مس مس کننده‌ای مصون است و مقام تنزیل که برای مردم قابل فهم می‌باشد. چیزی که از این آیات علاوه بر آیات گذشته استفاده می‌شود استثنای {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز پاکان ؛ سوره واقعه، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که بمقتضای آن کسانی می‌توانند به حقیقت و تأویل قرآن کریم برسند و این اثبات با نفیی از آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در میاید منافات ندارد زیرا انضمام دو آیه به همدیگر نتیجه استقلال و تبعیت می‌دهد یعنی می‌رساند که خدای متعال در علم به این حقایق مستقل است و کسی جوز او این حقائق را نخواهد دانست مگر باذن او و تعلیم او. نظیر [[علم غیب]] که به موجب آیات بسیاری اختصاص به خدای متعال دارد و در آیه‌ای کسان پسندیده‌اش استثنا شده‌اند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از مجموع کلام نتیجه گرفته شده که [[علم غیب]] به نحو استقلال اختصاص به خدا دارد و جز او کسی را نشاید مگر باذن او. آری؛ مطهرون به دلالت این آیات به حقیقت قرآن مس می‌کنند و بانضمام آیه کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به موجب اخبار متواتره در حق [[اهل بیت]]{{عم}} [[پیغمبر]]{{صل}} نازل شده است [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} و [[اهل بیت|خاندان رسالت]]{{ع}} از پاک شدگان و به تأویل قرآن عالمند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 مرکز اطلاع‌رسانی الغدیر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مظفر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} و جانیشیان وی از &amp;quot;راسخین در علم‌اند&amp;quot; همان کسانی که خداوند علمشان به تأویل قرآن را در کنار علم خویش قرار داد:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| ومَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ‏‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند متعال و استواران در دانش کسی نمی‌داند.»سوره آل عمران، آیه7.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس علم آنها به تأویل در جنب علم خداوند است و چگونه با علمی که از صفحه جان، غایب است تأویل کتاب را می‌‎دانند؟ و چگونه خداوند علم ایشان را کنار علم خویش قرار می‌دهد در حالی که آن علم نزدشان حضور ندارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[تأویل و تفسیر (مقاله)|تأویل و تفسیر]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«همانطور که تمام تنزیل و تفسیر قرآن کریم برای [[اهل بیت|عترت طاهرین]]{{عم}} معلوم است، تمام تأویل آن نیز نزد آنان شهود و معروف می‏‌باشد و در این معرفت کم‏ترین درنگی روا نیست و آنچه به عربی و فارسی در این زمینه با ادله فراوان قرآنی و روایی مرقوم‏ شده ما را از تکرار آن بی‏‌نیاز می‏‌نماید، ولی سخن در این است که آیا آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همان ادله به شمار می‏‌آید، بطوری که کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر اللّه جل جلاله باشد، چنانچه بسیاری از نصوص بر آن دلالت دارد یا آنکه آیه مزبور از آن ادله محسوب نمی‏‌شود، گر چه حصر اضافی آن با ادله متقن دیگر قابل تقیید و تخصیص می‏‌باشد، نظیر آیه:  {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد؛ سوره نمل، آیه ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ظاهرش حصر [[علم غیب]] در خداوند است و با ادله متقن قرآنی و روایی حصر مزبور اضافی بوده و علم عترت طاهرین و سایر [[انبیاء]] و [[اولیای معصوم]]{{عم}} به غیب از راه تعلیم الهی ثابت می‌‏شود. و بر این احتمال کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر جلاله نبوده و آغاز جمله است در مقابل جمله سابق، یعنی معادل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; اما آنهایی که در دل کژی دارند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; خواهد بود. چنانچه بعضی از نصوص گواه بر آن می‏‌باشد، نظیر آنچه [[کلینی]] از [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} نقل نمود که آن حضرت به [[هشام بن حکم]] چنین فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« یا هشام ان اللّه ذکر اولی الالباب باحسن الذکر و حلاهم با حسن الحلیه و قال و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولو الالباب»}} &amp;lt;ref&amp;gt; ای هشام! همانا خداوند متعال اولوا الألباب و صاحبان خرد را به بهترین شکل یاد نموده است و ایشان را به زیباترین شکل زینت بخشید، و درباره ایشان فرمود؛ و راسخان در علم یعنی آنان که در علم ریشه دارند می‌گویند به خداوند متعال ایمان آوردیم و گواهی می‌دهیم همه چیز از جانب پروردگار ماست، و تنها اولوا الألباب و صاحبان خرد چنین یادآوری می‌کنند؛ کافی، کتاب العقل و الجهل، حدیث ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و آنچه در خطبه ۹۱ [[نهج البلاغه]] آمده با آنچه در تفسیر [[نور الثقلین]] ذیل آیه ۷ آل عمران ذکر شده تفاوت دارد، زیرا مطابق نقل جناب حویزی جمله {{عربی|اندازه=150%|«فقالوا آمنا به کل من عند ربنا»}} در خطبه موجود است ولی مطابق [[نهج البلاغه]] مطبوع این جمله نیست، گر چه اصل مطلب را می‏‌توان از [[نهج البلاغه]] استفاده کرد. به هر تقدیر، نصوص مربوط به آیه متفق نیستند، گر چه اصل مطلب که علم [[اهل بیت]]{{عم}} به تأویل همه قرآن چه رسد به تأویل خصوص متشابه نزد را قم سطور مبرهن است. و آنچه در این قسم مورد توجه است تفصیلی است که بعضی از مفسران یاد نموده‏‌اند و برابر آن کلمه: «و الراسخون» بطور تفصیل مطرح خواهد شد، زیرا در بعضی از صور عطف بر جلاله است و در برخی از صور دیگر آغاز جمله مستأنفه خواهد بود، و عصاره آن تفصیل این است: تأویل خواه به معنای مصدری و خواه به معنای فأول الیه باشد، سه قسم است: قسم اول آنکه به مبدأ غیبی ارجاع شود و چون کلمات الهی از مقام غیب ذاتی نشأت می‏‌گیرند، تأویل آن را غیر از خداوند کسی نمی‌‏داند. قسم دوم آنکه به مقام ظهور و مشیئت ارجاع شود. بر این پایه تأویل آن را غیر از خداوند کسانی که به مقام مشیئت الهی نائل آمده‏اند چونان [[عترت طاهرین]]{{عم}} عالم‏‌اند. قسم سوم از قسم دوم نازل‏تر است که بر آن اساس علم به تأویل قرآن نصیب خواص از پیروان [[اهل بیت]]{{عم}} خواهد شد و به همه این اقسام در روایت‌ها اشارت شده است&amp;lt;ref&amp;gt; بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج ۱، ص ۲۴۸ با تلخیص و تفسیر کوتاه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم است عنایت شود که باید در سنجش حفظ نسبت ملحوظ گردد، توضیح آنکه: انسان کامل کلمه تکوینی خداست، همانطور که قرآن کلمه تدوینی پروردگار است و همان مراحل سه‌‏گانه که برای کلمه کلمه تدوینی الهی ترسیم شده برای کلمه تکوینی خداوند نیز ترسیم می‌‏شود. بنابراین اگر نشأه معینی برای قرآن ملحوظ شد لازم است نشأه مماثل آن برای انسان کامل لحاظ گردد، نه برتر از آن و نه پایین‏تر از آن، زیرا اگر تعادل مرتبه ملحوظ نشود می‏‌توان گفت مرتبه برتر قرآن بر مرحله وسطی یا نازله انسان کامل مزیت دارد، چنانچه عکس آن هم میسور است زیرا مرحله جامعیت و نورانیت عقلی انسان کامل بر مرتبه مثالی قرآن کریم مزیت دارد و این موجب برتری انسان کامل نسبت به قرآن مجید نخواهد بود. بنابراین چون انسان کامل هم کلمه پروردگار است و از مقام غیب تنزل یافته و به جهان امکان تجلی کرده است، همانند قرآن که از [[غیب ذات]] تنزل یافته و در عالم امکان ظهور کرده، هر کدام از این دو در مرتبه معادل یکدیگر سنجیده می‌‏شود، لذا هر دو در مقام ذات منطوی بوده و به نحو بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشئ منها مشهور یکدیگراند. هم قرآن در مقام ذات خداوند بدون تعین قرآنی وجود داشته و علم الهی است و هم انسان کامل در مقام غیب الهی بدون تعین انسانی وجود داشته و علم خداوند خواهد بود و هیچگونه حجابی در آنجا نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ensani.ir/fa/content/101921/default.aspx پرتال جامع علوم انسانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله شریعتمدار جزایری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:76355353737.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[امام حسین و علم به شهادت (مقاله)|امام حسین و علم به شهادت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«مقصود از [[راسخان‌ در علم‌]] به‌ یقین‌ [[پیامبر]] است‌، زیرا کسی‌ جز او سزاوار این‌ مقام نیست‌ و علم‌ او با علم‌ خدا در آیه‌ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش».&amp;lt;/ref&amp;gt; در یک‌ سیاق‌ آمده‌ است‌. این آیه‌، همتا بودن‌ [[علم پیامبر]] با علم‌ خدا را بیان‌ می‌کند و چون‌ علم‌ خدا حضوری‌ است‌ - نه‌ حصولی‌ - پس‌ [[علم پیامبر]] نیز [[علم حضوری|حضوری‌]] است‌ و به‌ جهت آنکه علم به [[تأویل قرآن]] از [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] بوده و [[امام]] [[جانشین پیامبر]] است، پس [[پیامبر]] و [[امام]] بر [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] آگاهی دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgoo.ir/node/2300 مقاله امام حسین و علم شهادت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین ابراهیمیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید حسین ابراهیمیان]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ نقش قرآن در زندگی انسان]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خدای متعال در آیه شریفه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; که این قرآنی ارجمند است، در نوشته‌ای فرو پوشیده؛ سوره واقعه، آیه ۷۷ - ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به طور واضح و روشنی که هیچ‌گونه تردید بر نمی‌دارد خبر داده: که مطهرین و پاک‌شدگان از بندگانش قرآن شریفی را که در &amp;quot;کتاب مکنون و مستور&amp;quot; است ادراک می‌کنند. طهارت جز زوال پلیدی از قلب چیز دیگری نیست و قلب هم همان قسمتی است که در انسان عهده‌دار جنبه ادراک و اراده می‌باشد، بنابراین طهارت قلب عبارت از پاکی نفس انسانی در ناحیه اعتقاد و اراده بوده زوال پلیدی را در این دو مرحله ثابت می‌کند. یعنی معارف حقه‌ای که پیدا کرده ثابت و پابرجا و به جانب شک و تردید میل نمی‌کند؛ و هم چنین در لوازم معتقدات یعنی لوازم علومش نیز ثابت قدم داشته بر طبق آن اراده‌اش جاری و ساری است یعنی بر طبق علمش اراده و عمل دارد. طهارت نفس در مقام اعتقاد و اراده جز رسوخ در علم چیز دیگری نیست؛ زیرا خدای متعال راسخین در علم را به همین دو صفت توصیف و تعریف کرده و فرموده است: اینان راسخین در علم هدایت‌ یافتگانی هستند که در علم و اعتقاد خود ثابت و پا برجا بوده قلوبشان منحرف نیست؛ و پیروی و اتباع فتنه را نمی‌کنند بنابراین معلوم می‌شود که این افراد یعنی مطهرین سمت دیگری هم دارند یعنی راسخ در علم هم می‌باشند. علت و سبب علم به تأویل طهارت قلبی است نه رسوخ در علم. خدای متعال در قرآن مجیدش عده‌ای از اهل کتاب را به رسوخ در علم توصیف و تمجید کرده و آنان را در برابر ایمان و عمل صالح مدح نموده:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَّكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أُوْلَئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; امّا استواران در دانش از آنان و آن مؤمنان بدانچه بر تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است، ایمان می‌آورند و برپادارندگان نماز و دهندگان زکات و مؤمنان به خدا و روز واپسین؛ به آنان زودا که پاداشی سترگ دهیم؛ سوره نساء، آیه ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی با این وصف آنان را عالمین به تأویل قلمداد نفرموده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ وبگاه مرکز اسلامی امام علی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از تأویل قرآن، از دیگر علومی است که خداوند به برخی از بندگان برگزیده خود عطا کرده است. به‌ نظر می‌رسد مراتبی از این دانش، در نتیجه تدبر و استنباط عقلانی به ‌‌دست می‌آید. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم، استوار و یک رویه‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه، چند رویه‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه، آیات قرآن به دو دسته تقسیم شده‌اند: آیات محکم، که مرجع و اساس برای فهم آیات قرآن‌اند؛ و آیات متشابه که باید با توجه به محکمات تفسیر شوند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ادامه این آیه آمده است کسانی که در دل‌هایشان انحرافاتی است، به آیات متشابه تمسک می‌کنند تا فتنه‌انگیزی کرده، تأویل‌هایی مطابق خواست خود از آیات ارائه کنند. در مقابل، گروهی که راسخان در علم خوانده شده‌اند، در برابر شبهات، گرفتار تردید در باورهای خود نمی‌شوند. رسوخ به معنای نفوذ و ریشه‌دار بودن چیزی است و ثبوت و استحکام آن را می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  این وصف در آیه یاد‌ شده، رنگ ستایش دارد. بنابراین چنین نیست که راسخان در علم جهل مرکب &amp;lt;ref&amp;gt;جهل مرکب در جایی است که فردی درباره مسئله‌ای علم نداشته باشد؛ اما گمان ‌کند که بدان آگاه است. او در واقع گرفتار دو جهل است: جهل به آن مسئله؛ و جهل به نادانی خود. از همین روی، به آن جهل مرکب می‌گویند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. داشته باشند و بر آن اصرار بورزند. واژه &amp;quot;علم&amp;quot; در تعبیر راسخان در علم نیز همین نکته را می‌رساند؛ یعنی آنان به دلیل برخورداری از علم، هنگام رویارویی با شبهات، در باور درست خود گرفتار تردید نمی‌شوند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;آگاهان از تأویل:&#039;&#039;&#039; مفسران در اینکه چه کسانی دارای علم تأویل قرآن‌اند، اختلاف دارند. برخی این علم را مختص خداوند، و برخی علاوه بر خداوند متعال، آن را در اختیار راسخان در علم می‌دانند. علت این اختلاف به اختلاف در تفسیر این بخش از آیه کریمه باز می‌گردد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گويند: ما بدان ايمان داريم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، كسى در ياد نمی‌گيرد.»&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی از مفسران،{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الرَّاسِخُونَ}}﴾}} را عطف به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} دانسته و چنین معنا کرده‌اند: &amp;quot;کسی تأویل آن را نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم که می‌گویند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;فضل‌ بن‌ حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص۷۰۱؛ [[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج۲، ص۴۴۰؛ [[محمد جواد مغنیه]]، تفسیر الکاشف، ج‏۲، ص۱۴؛ حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج‏۴، ص۷۹؛ سید محمد حسین فضل ‌الله، تفسیر من وحی القرآن، ج‏۵، ص۲۲۰؛ یعقوب جعفری، کوثر، ج‏۲، ص۶۸؛ محمد‌ بن‌ حبیب‌ الله سبزواری نجفی، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، ج۲، ص۱۴؛ محمد ثقفی تهرانی، تفسیر روان جاوید، ج‏۱، ص۳۸۱؛ سید عبدالله شبّر، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، ج‏۱، ص۲۹۶؛ محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنا بر این تفسیر، [[راسخان در علم]]، به تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. در مقابل، برخی از مفسران معتقدند که این دو جمله از هم جدایند و علم به تأویل، مختص خداوند است.  بنا بر این دیدگاه، &amp;quot;و&amp;quot; در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ }}﴾}} نشانه عطف نیست؛ بلکه ابتدای جمله‌ای مستقل است که در آن، سخن راسخان در علم نقل شده است که هر‌چند از تأویل این آیات آگاه نیستند، می‌گویند: &amp;quot;ما به همه آن ایمان آوردیم. همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. منحصر دانستن آگاهی از تأویل قرآن به خداوند متعال -بنا بر معنای یادشده از تأویل- پذیرفتنی نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج‏۲، ص۴۴۰؛ [[محمد هادی معرفت]]، التمهید فی علوم القرآن، ج۳، ص۳۶؛ التأویل فی مختلف المذاهب و الآراء، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیرا بسیار بعید به ‌نظر می‌‏رسد که در قرآن آیاتی باشد که اسرار آن را کسی جز خدا نداند. اگر این آیات برای تربیت و هدایت مردم نازل شده است، چگونه ممکن است حتی پیامبری که قرآن بر او نازل شده، مثلاً از تأویل آیات متشابه بی‌‏خبر بماند؟! این درست به آن می‌‏ماند که شخصی کتابی بنویسد که مفهوم برخی از جمله‌ای آن را جز خودش هیچ‌کس نداند! همان‌گونه که [[امین الاسلام طبرسی|مرحوم طبرسی]] در مجمع البیان فرموده است: &amp;quot;صحابه و تابعین در تفسیر هیچ آیه‌‌ای توقف نکرده‌اند و نگفته‌اند که این آیه از متشابهات قرآن است و تفسیر آن را فقط خداوند می‌داند؛ بلکه به تفسیر همه آیات قرآن همت گماشته‌اند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;[[امین الاسلام طبرسی|فضل‌ بن‌ حسن طبرسی]]، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگر منظور این باشد که راسخان در علم در برابر آنچه نمی‌‏دانند، تسلیم‌اند، مناسب‏تر این بود که گفته می‌شد: راسخان در ایمان چنین‌اند؛ زیرا راسخ در علم بودن، متناسب با دانستن تأویل قرآن است، نه ندانستن و تسلیم بودن. روایات فراوانی که در تفسیر این آیه نقل شده‌اند، همگی تأیید می‌‏کند که راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند و این دانش تنها از آن خداوند متعال نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۲۸؛ [[صفار|محمد‌ بن‌ حسن صفار]]، [[بصائر الدرجات]]، ص۱۹۴ و ۲۰۲. در این دو کتاب، ابوابی برای نقل این دسته از روایات در ‌نظر گرفته شده‌اند که نشان می‌دهند [[اهل بیت|امامان اهل ‌بیت]] {{عم}} راسخان در علم و صاحبان اصلی دانش تأویل‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین چنان‌که از مفسران بسیاری نقل شد، جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ}}﴾}} به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| اللَّهُ}}﴾}} عطف شده و معنای آن این است که خداوند و راسخان در علم از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. ادامه این آیه نیز بیان حال [[راسخان در علم]] است که آنان به دلیل راسخ بودن در علم می‌گویند: &amp;quot;ما به همه قرآن ایمان آوردیم همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. &lt;br /&gt;
::::::در پاسخ به این پرسش که آیا راسخان در علم، به تأویل آیات متشابه قرآن آگاه‌اند یا خیر، در میان صحابه و تابعین نیز اختلاف‌نظر داشته‌اند. برخی از آنان {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} را جمله‌ای جدا می‌دانستند و دانش تأویل را مختص خداوند معرفی می‌کردند؛ در حالی‌ که برخی جمله یاد‌شده را ادامه جمله پیشین، و راسخان در علم را نیز آگاه به تأویل می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ جریر طبری]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ نصر‌ بن‌ محمد بن‌ احمد سمرقندی، بحر العلوم، ج‏۱، ص۱۹۵؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ظهور کلام [[ابن‌ عباس]] و [[عبدالله‌ بن‌ مسعود]] در برخی نقل‌ها، مؤید دیدگاه نخست است؛  اما مطابق برخی گزارش‌ها، [[ابن‌ عباس]] دیدگاه دوم را پذیرفته، و مدعی بود خود از راسخانی است که از تأویل آیات متشابه قرآن آگاه است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴؛ عبدالرحمن‌ بن‌ علی‌ بن ‌جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج‏۱، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مجاهد]] و [[ربیع‌ بن‌ انس]] از تابعین نیز از طرفداران دیدگاه دوم معرفی شده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین با توجه به نکات یاد‌شده می‌توان گفت که این نقل‌های تاریخی نشان می‌دهند گروهی از مسلمانان نخستین نیز معتقد بودند که برخی از علمای تفسیر و حدیث، از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند و مقصود و تفسیر آن را می‌دانند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] صفحه۱۰۵الی۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه طباطبایی]] می‌گوید: تأویل قرآن عبارتست از: حقایقی خارجی، که آیات قرآن در معارفش و شرایعش و سایر بیاناتش مستند به آن حقایق است، بطوری که اگر آن حقایق دگرگون شود، آن معارف هم که در مضامین آیات است دگرگون می‌‏شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن ، ج۳، ص ۴۵-۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظرایشان، تاویل اختصاص به آیات متشابه ندارد بلکه تمامی آیات قرآن تاویل دارد. چه کسانی توانایی تاویل قرآن را دارند؟ قطعا تنها کسانی می‌توانند این مسئولیت بزرگ را بر عهده بگیرند که به ظاهر و باطن قرآن وبه حقایق آن، آگاهی کامل داشته باشندو جز، راسخون در علم کسی توانائی چنین کاری راندارد. قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«تفسیر آنها را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند. می‌گویند ما به همه آن ایمان آوردیم همه از طرف پرورد گار ماست و جز صاحبان عقل متذکر نمی‌شوند»؛ سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینکه آیا در آیه شریفه، راسخون در علم، به تأویل قرآن آشنا هستند یا نه؟ دو دیدگاه وجود دارد است، یکی این که واو عاطفه است در این صورت راسخون در علم هم ازآگاهان به تأویل قرآن خواهند بود. دیگر این که واو استینافیه بوده و آغاز جمله مستقلی است در این صورت علم تأویل در انحصار خداوند خواهد بود. [[علامه طباطبایی]] می‌گوید: دیدگاه اول رأی بعضی از قدما و همه مفسرین شافعی مذهب و بیشتر مفسرین شیعه است و دیدگاه دوم نظریه بیشتر قدما و همه حنفی‌مذهبان از اهل سنت است.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین،ج۳، ص ۴۹-۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنچه دیدگاه اول را تأیید می‌‏کند آن است که:&lt;br /&gt;
:::::#بسیار بعید است در قرآن اسراری باشد که جز خداوند نداند، چرا که قرآن برای تربیت و هدایت مردم نازل شده، و معنی ندارد که در چنین کتابی آیات و جمله‌‏هایی باشد که جز خداوند مقصود آن را نداند. طبرسی می‌‏گوید: هرگز در میان مفسران قرآن دیده نشده است که بگویند فلان آیه از آیاتی است که جز خدا کسی معنی آن را نمی‏داند، بلکه دائما برای کشف اسرار آیات از طرق مختلف از جمله روایات معصومین{{عم}} تلاش می‌‏کنند، در واقع این سخن بر خلاف اجماع مفسران است. &lt;br /&gt;
:::::#اگر تسلیم بودن بدون آگاهی است باید &amp;quot;راسخان در ایمان&amp;quot; گفته شود، نه &amp;quot;[[راسخان در علم]]&amp;quot;، کسی که چیزی را نمی‌‏داند چگونه می‌‏توان نام راسخان در علم بر او گذاشت. نحاس در اعراب القرآن می‌گوید: عطف {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ}}﴾}} بهترین سخنی است که گفته شده است برای اینکه خداوند آنان را به جهت رسوخ در علم مدح کرده واین مدح چگونه با جهل آنان سازگار است.  &lt;br /&gt;
:::::#در روایات متعددی آمده است که &amp;quot;راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند&amp;quot; واین دلیل بر آن است که این عبارت عطف بر {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} می‏‌باشد: بر فرض، که دیدگاه دوم صحیح باشد باز هم نفی نمی‌کند که خداوند این علم را در اختیار دیگران قرار داده است.  چنانچه مطابق روایات معتبر، پیامبرش و [[اهل بیت]]{{عم}} آن حضرت، تأویل قرآن را می‌دانند. [[علامه طباطبایی]] با اینکه در آیه فوق قائل به استینافیه بودن آن است اما در عین حال معتقد است که این انحصار منافات ندارد با این که دلیل دیگری جدای از آیه مورد بحث، دلالت کند بر اینکه خدای تعالی این علم را که مختص به خودش است به بعضی از افراد داده است&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین، ج۳، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین اوجاقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1073589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین  &#039;&#039;&#039;[[ناصرالدین اوجاقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن به اجماع شیعه از علومی است که لازم است امام از آن برخوردار باشد. این علم همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه اسلامی لازم است زیرا قرآن شامل بسیاری از معارف اسلامی و یکی از منابع فقهی است و عدم اطلاع از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام تحمل نمی‌کند. گفته شده است روزی معاویه از [[ابن عباس]] درباره حضرت علی سؤال کرد. ابن عباس شروع کرد به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; سخن دیگری از ابن عباس نقل شده که در آن ابن عباس می‌گوید قرآن چهار وجه دارد که یک وجه آن را بجز خداوند و [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] و [[اهل بیت]]{{عم}} کسی نمی‌داند و آن وجه عبارت است از اسرار باطنی قرآن و [[علم به امور غیبی]] و احوال قیامت و اموری از این قبیل. [[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد علم امام به قرآن می‌نویسد: هیچ اختلاف و نزاعی وجود ندارد که حلال و حرام قرآن و بطور کلی قرآن تمام و کمال نزد [[ائمه]]{{عم}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص۷۵ و ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین تقوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368223.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید حسین تقوی|تقوی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«برخی پنداشته‌اند دانش تأویل از مقوله امور غیبی بوده و علم آن نزد خداوند است و او به [[انبیاء]] و [[اولیاء]] و [[اوصیاء]] بر پایه حکمت آن‌ها اعطا می‌کند و باز بر مبنای حکمت، ممکن است آن را از آن‌ها محجوب کند یا باز پس گیرد. بنابراین، دانش تأویل از امور اختصاصی [[اهل بیت]]{{عم}} به شمار می‌رود و از مقوله غیب هم قواعد و ضوابطی در اختیار دیگران نیست تا بر مبنای آن بتوان از چیزی مطّلع گردید یا فرا گرفت.&lt;br /&gt;
::::::اما باید دانست که بحث دانش غیبی با دانش تأویل از یکدیگر جدا هستند و امور غیبی را باید بدون شک مختص [[اهل بیت]]{{عم}} دانست. این یک امر طبیعی و آشکار است. اما باید دانست، هر نوع تأویل دانش غیبی محسوب نمی‌گردد و به این بهانه، نباید از گسترش بهره‌مندی غیر معصومان از تأویل قرآن دست کم در برخی مراتب آن به وحشت افتاد؛ زیرا:&lt;br /&gt;
::::::۱. از روایات [[اهل بیت]]{{عم}} برمی‌آید که دانش تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} همه جانبه، فراگیر و قرآن شمول بوده و در اختیار آنان است، اما دانش تأویل از دیگران سلب نشده، بلکه در مواردی بدان ترغیب شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۲. ظاهر روایات صحیح السندی که تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده، آن است که این گونه پرسش و پاسخ‌ها درصدد آموزش تأویل مشروع و جلوگیری از تأویل غیر مشروع می‌باشد.&lt;br /&gt;
::::::۳. در پرسش‌ها و پاسخ‌ها از تأویل آیات، [[معصومان]]{{عم}} هیچ گاه اصل تأویل را نادیده نگرفته‌اند و با مقطعی انگاشتن اصل تأویل، تأویل را مقبول دانسته و دیگران را از تأویل نامقبول برحذر داشته‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۴. از ظواهر آیات برمی آید که [[معصومان]]{{عم}} درصدد آموزش دو شیوه تأویل و تفسیر به پرسشگران می‌باشند، نه آن که تأویل را مترادف با تفسیر به شمار آورند و تعابیر این دو مضمون با یکدیگر متفاوتند؛ چرا که در شیوه برداشت، قواعدی را که در دانش تأویل ارائه نموده‌اند با قواعد در بحث فهم عرفی و ظواهر الفاظ، تغایر دارد.&lt;br /&gt;
::::::۵. به نظر می‌رسد، تأویل مراتبی دارد؛ بخشی از آن با قواعد ارائه شده توسط [[معصومان]]{{عم}} حاصل می‌گردد. این بخش در اختیار بشر قرار دارد. اما بخشی از آن که در قلمرو دانش غیبی می‌باشد «تأویل غیبی»، از حیطه اختیارات دانش تأویل بشری خارج است.&lt;br /&gt;
::::::۶. گروهی، برخی از دانش‌ها را در مقوله تأویل، یا از اختصاصات [[امامان]]{{عم}} برشمرده‌اند و یا آن که به طور کلّی آن‌ها را انکار نموده‌اند. به نظر می‌رسد این دانش‌ها از سنخ تشبیهاتی هستند که در اختیار هرکس می‌توانند قرار گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجت الاسلام و المسلمین باقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11786.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد فائز باقری|باقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد فائز باقری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«نخستین منبع دانش پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} ‌به هیچ تردید کتاب خداست. بر پایه باور شیعه، پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} دانش قرآن را به گونه کامل در اختیار دارند و با همه ابعاد و زوایای پنهان و آشکار آن آشنایند. قرآن کریم خود به این حقیقت اشاره کرده و علم تأویل قرآن و فهم آیات متشابه آن را در انحصار خداوند متعال و راسخان در علم برشمرده.{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست». سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; مطابق با روایات فراوان، منظور از راسخان در علم پیشوایان معصوم الهی و [[اهل بیت|اهل بیت پیامبر]]{{صل}} هستند. در آیه‌ای نیز گواه بر رسالت پیامبر اکرم{{صل}} خداوند یکتا و {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست». سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است. به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است  و بر این اساس، جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. امیرمؤمنان{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است  و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند، توانایی خود را برای بهره‌گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن (قرآن) بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده است و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: به خدا قسم من به آنچه در آسمان‌ها و زمین است و آنچه در بهشت و دوزخ است آگاهم و به ماکان و مایکون علم دارم و همه این علوم را از کتاب خدا فرا گرفتم، خداوند درباره قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«که بیانگر هر چیزى است»؛ سوره نحل، آیه۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید بهترین گواه بر این مطلب حدیث شریف و متواتر ثقلین باشد که پیوند آنان با قرآن را تا روز قیامت ناگسستنی برشمرده و بر ملازمت آن ‌دو با هم تأکید کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]، ص۱۱۳-۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین ایمانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368216.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احد ایمانی]]&#039;&#039;&#039; در &#039;&#039;«[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر خاتم|نبی اکرم]]{{صل}} از طریق [[وحی]] بر اموری غیبی آگاه می‌شد. پس اگر آن جناب به قرآن کریم علم داشت، یقیناً به علوم غیبی مستور در آن نیز عالم بود. و شکّی نیست که آن حضرت به تمام اسرار و رموز قرآن علم داشته است؛ چون اگر فرض کنیم که آن حضرت به تمام اسرار قرآن علم نداشته دو حالت وجود خواهد داشت یا غیر او هم به آن اسرار علم ندارد یا غیر آن حضرت به آن اسرار علم دارد. فرض اوّل محال است چون لازم می‌آید خدا با نازل نمودن آن اسرار، که هیچکس آنها را نخواهد فهمید، کار لغوی انجام داده باشد؛ و خداوند حکیم منزّه از انجام کار لغو می‌باشد. فرض دوم نیز محال است چون لازمه‌اش افضلیّت غیر رسول الله بر آن حضرت می‌باشد؛ در حالی که اوّلاً محال است افراد یک امّت از پیامبر خودشان افضل باشند؛ ثانیاً اجماع مسلمین و روایات متواتر، دلالت بر این دارند که آن حضرت اشرف و افضل مخلوقات می‌باشد. پس نتیجه می‌گیریم که آن حضرت بر تمام اسرار قرآن کریم علم داشته است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین بابایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1114235654.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابایی|بابایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابایی|بابایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن کریم یکی از وظایف [[نبی اکرم]]{{صل}} را تبیین قرآن کریم معرفی کرده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی؛ سوره نحل، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت: {{عربی|اندازه=155%|«فرسولُ اللّهِ افضلُ الراسخینَ فی العلم قد علّمَهُ اللّهُ ـ عزّ وجلّ ـ جمیع ما أنزلَ علیه مِن التنزیلِ و التأویل و ما کانَ اللّهُ لینزلَ علیه شیئا لَم یعلّمْهُ تأویلَهُ و اوصیاؤُهُ من بعدِهِ یعلمونَه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«رسول خدا برترین راسخان در علم است. خدای ـ عزّو جلّ ـ همه تأویل و تنزیلی را که بر او نازل کرده به او تعلیم داده است و هرگز چنین نبوده که خدا چیزی بر او نازل کند و تأویل آن را به او یاد نداده باشد و اوصیای پس از او نیز تمام آن را می‌دانند»؛  [[محمد بن یعقوب کلینی]]، اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷۰ و ۲۷۱ باب «انّ الراسخین فی العلم هم الائمه{{عم}}»، حدیث ۲ / بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نشان می‌دهد که خدای متعال [[حضرت علی]]{{ع}} را برگزیده است تا وظیفه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را پس از آن حضرت عهده‌دار شود، و ادامه دهنده کار آن حضرت باشد. از اینرو، می‌توان گفت: همانگونه که [[رسول خدا]]{{صل}} مفسّر برگزیده خدا برای قرآن کریم است، [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} نیز مفسّر برگزیده خداست و این امر سبب شده که [[رسول خدا]]{{صل}} نسبت به تعلیم و تفسیر و تأویل قرآن به آن حضرت اهتمام شدید و سعی وافر داشته باشد.&lt;br /&gt;
:::::*[[شیخ کلینی]]، در کافی در پایان روایتی طولانی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین روایت کرده است: «و من پیوسته هر روز یک بار و هر شب یک بار بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد می‌شدم. در هر بار با من خلوت می‌کرد و هرجا می‌گردید با او می‌گردیدم. در هر موضعی وارد می‌شد، با او بودم. اصحاب [[رسول خدا]]{{صل}} می‌دانند که با هیچ کس جز من اینگونه رفتار نمی‌کرد. بسا که [[رسول خدا]]{{صل}} در خانه من به نزدم می‌آمد، بیشتر آن خلوت در خانه من بود و هرگاه بر آن حضرت در بعضی از منزل‌هایش وارد می‌شدم، با من خلوت می‌کرد و زنانش را از آنجا بیرون می‌کرد و جز من کسی نزد او باقی نمی‌ماند و هرگاه برای خلوت کردن با من به منزل من می‌آمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم را بیرون نمی‌فرستاد. هرگاه از او سؤال می‌کردم، مرا پاسخ می‌داد و هرگاه پرسشهایم تمام می‌شد و سکوت می‌کردم، با من سخن آغاز می‌کرد. هیچ آیه از قرآن بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل نشد، مگر اینکه قرائت آن را به من آموخت و آن را بر من املا کرد و آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست که توان فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید. از زمانی که آن دعا را درباره من فرمود، هیچ آیه‌ای از کتاب خدا و هیچ یک از علومی‌ را که بر من املا کرد و نوشتم، فراموش نکردم. هرچه خدا به او تعلیم داد، از حلال و حرام و امر و نهی و گذشته و آینده و هر کتابی که پیش از وی نازل شده، از طاعت و معصیت، همه را به من تعلیم فرمود و آن را حفظ کردم و حتی یک حرف از آن را فراموش نکردم. سپس دستش را بر سینه‌ام نهاد و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پر کند. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]، پدر و مادرم به فدایت، از زمانی که آنگونه برایم دعا فرمودی چیزی را فراموش نکردم و آنچه را ننوشتم نیز از یاد من نرفت. آیا هنوز بر من بیم فراموشی داری؟ فرمود: نه، بر تو بیم فراموشی و نادانی ندارم»&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱۶، کتاب «العلم»، باب اختلاف الحدیث، قسمتی از حدیث ۱، همچنین ر.ک: محمدبن علی صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۲۵۷، باب «الاربعه حدیث».&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[محمد بن حسن صفار]] در بصائرالدرجات در ضمن دو باب درباره اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه علمش را به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} یاد داده و آن حضرت در علم [[رسول خدا]]{{صل}} مشارکت داشته و در نبوت مشارکت نداشته، ۲۳ حدیث ذکر کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۴، جز ۴، بابهای ۱۰ و ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که همه آن روایات بر مدّعای ما دلالت دارند و در باب یگری نیز روایاتی که با صراحت این مدعا راثابت میکند، آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۱۹۷ و ۱۹۸، جز ۴، باب ۸، حدیثهای ۱ و ۳، همچنین ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۰۸ ـ ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابوجعفر اسکافی]]، از دانشمندان معتزله، نیز مضمون روایت کلینی را با اندکی تفاوت لفظی در ضمن پاسخهای [[امام علی]]{{ع}} به پرسشهای ابن الکوّاء آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابوجفعر اسکافی، المعیار و الموازنه، ص ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[حسکانی]]، از دانشمندان اهل تسنّن، نیز با سند متصل از [[امام علی]]{{ع}} روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا فِي‏ الْقُرْآنِ‏ آيَةٌ إِلَّا وَ قَدْ قَرَأْتُهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} وَ عَلَّمَنِي مَعْنَاهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هیچ آیه‌ای در قرآن نیست، مگر اینکه آن را بر رسول خدا{{صل}} قرائت کردم و معنای آن را به من آموخت؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۳، حدیث ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*حدیث دیگری نیز از آن حضرت چنین روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا- أَوْ أَمْلَاهَا- عَلَيَّ فَأَكْتُبُهَا كَذَا بِخَطِّي- وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا- وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا- وَ دَعَا اللَّهَ لِي أَنْ يُعَلِّمَنِي فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا، فَلَمْ أَنْسَ مِنْهُ حَرْفاً وَاحِدا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هر آیه که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد، قرائت آن را به من یاد داد و آن را بر من املا کرد و من آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را به من یاد دهد و در اثر آن، حتی یک حرف آن را هم فراموش نکردم؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۸، حدیث ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابن عساکر]]، دانشمند معروف اهل تسنّن، نیز نظیر این روایت را با سندی دیگر در تاریخ مدینه دمشق آورده است&amp;lt;ref&amp;gt; علی بن حسین، ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۳۸۶، حدیث ۸۹۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، روایات شیعه و سنّی دلالت دارند، بر اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه معانی و معارف قرآن را به [[حضرت علی]]{{ع}} تعلیم داده و آن حضرت نیز بدون کمترین خطا و اشتباهی همه آن معانی و معارف را دریافت نموده و حتی یک حرف از آن را فراموش نکرده است. روایاتی از قبیل {{عربی|اندازه=150%|« علی خازنُ علمی‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «علی زخیره‌کننده علم من است»، بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۳۱۴، حدیث ۱۸؛ ج ۴۰ ، ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ج ۴۴، ص ۲۳۸، حدیث ۲۹؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|« عَلِيٌ‏ عَيْبَةُ عِلْمِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«علی گنجینه دانش من است»،الغدیر، ج ۳، ص ۹۵؛ بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۹۷، حدیث ۳۶؛ ج ۱۸، ص ۳۹۲، حدیث ۹۸؛ ج ۵۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۱۴۹، حدیث ۵۴؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من شهر علم و علی درب آن است»، بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۸۷، حدیث ۱۱۴؛ ص ۲۰۱، حدیث ۴؛ ص ۲۰۲، حدیثهای ۶ و ۷، ص ۲۰۳، حدیث ۸؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ص ۲۰۵، حدیث ۱۲؛ ص ۲۰۶، حدیثهای ۷ و ۱۳ ـ ۱۶؛ ج ۴۱، ص ۲۸۶، ص ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و {{عربی|اندازه=150%|«أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا ‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «من شهر حکمت و علی درب آن است»، بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۳۴؛ ج ۲۶، ص ۱۱۱؛ ج ۶۹، ص ۸۱، ج ۹۳، ص ۵۷؛ ج ۴۰، ص ۲۰۱، حدیث ۳، ص ۲۰۳، حدیثهای ۸ و ۱۰ و ص ۲۰۷؛ الغدیر، ج ۵، ص ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که در کتب فریقین با سندهای متعدد از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل شده، نیز مؤید، بلکه مؤکد این مدّعاست؛ زیرا از اینگونه روایات به خوبی دریافت می‌شود که [[امام علی]]{{ع}} کسی بوده که [[رسول خدا]]{{صل}} علم و حکمت خود را به او آموخته و آن حضرت هم بدون کم و کاست و سهو و خطا، علم و حکمت [[پیامبر]] را دریافت و ضبط کرده است، به گونه‌ای که هرکس در هر موضوعی بخواهد از علم و حکمت [[رسول خدا]] استفاده کند، از طریق آن حضرت می‌تواند به علم و حکمت آن بزرگوار نایل شود و تردیدی نیست که علم به معانی و معارف و تنزیل و تأویل قرآن کریم جزء عمده و قدر متیقّن علم و حکمت آن بزرگوار است. این اهتمام و سعی وافر [[پیامبر]]{{صل}} در تعلیم و تربیت آن حضرت، موجب شد که آن حضرت همانند خود [[رسول خدا]]{{صل}} به همه معانی و معارف قرآن کریم آگاه باشد. شاهد آن، افزون بر آنچه گذشت، روایات بسیاری است که دلالت می‌کنند به آنکه حضرت، به همه معانی و معارف قرآن آگاه بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]، [[معرفت (نشریه)|ماهنامه معرفت]]، شماره ۷۳، دی ۱۳۸۲، ص ۲۲ - ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین ردایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11606.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسین ردایی|ردایی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین ردایی|ردایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه در نظر ما به واقع نزدیک‌تر است، تمام بودن دلالت آیه بر علم به تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشد و اثبات مدعای ما بر دو دلیل نقلی و عقلی مبتنی است: &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل نقلی:&#039;&#039;&#039; از مجموع آیات و روایاتی که در منزلت [[اهل بیت]]{{عم}} و علم قدسی و لدنی حضرات معصومان وارد شده، استفاده می‌شود که آنان به تأویل قرآن کریم آگاهی کامل دارند و اثبات این مدعا از همین آیه کریمه مطابق مبنای ما استمداد از روایات در فهم آیات کریمه بسیار روشن است. ما علاوه بر احادیثی که در وصف راسخان در علم آورده‌ایم، از چند دسته روایات که در تبیین و تفسیر همین آیه وارد شده است، به خوبی روشن می‌گردد که مراد از راسخون فی العلم [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشند، و علم به تأویل تمام قرآن  خواه آیات محکم و خواه آیات متشابه از ویژگی‌های اختصاصی آنان است. البته مستفاد مذکور با این مقدمه تمام است که احادیث [[اهل بیت]]{{عم}} ناظر به آیات کریمه است و در مواردی که عین الفاظ آیات را در حدیث بیان می‌کنند، ظهورش تمام بوده و جای تردیدی باقی نمی‌ماند. بنابراین، با اندکی تأمل در روایات مربوط به این آیه، مدعا بسیار روشن است:&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته اول:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: نَحْنُ‏ الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ وَ نَحْنُ‏ نَعْلَمُ‏ تَأْوِيلَه‏‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از ابی بصیر از امام صادق{{ع}} روایت شده است که ایشان فرمودند: مائيم راسخون در علم و ما تأويل قرآن را می‌دانيم.»، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛{{عربی|اندازه=150%|«عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏{{ع}} وَ الْأَئِمَّةُ{{عم}} مِنْ بَعْدِهِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق{{ع}} روایت شده است که ایشان فرمودند: راسخون در علم امير المؤمنين و امامان پس از وى {{عم}} می‌باشند.»، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|«عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا{{ع‏}} فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ {{صل}} أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏  فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;از برید بن معاویة از يكى از دو امام باقر يا صادق{{عم}} روایت شده است که راجع بقول خداى عزوجل(6 - سوره 3)«و جز خدا و راسخون در علم تأويل قرآن را نمی‌دانند» فرمودند: پيغمبر{{صل}} بهترين راسخ در علم است. خداى عزوجل همه آنچه را از تنزيل (معنى مطابقى) و تأويل (معنى التزامى) نازل فرمود به او آموخته است، چيزى را كه خداوند متعال تأويلش را به او نياموخت بر او نازل نفرمود و اوصياء پس از وى هم تمام آن را می‌دانند، و كسانى كه تأويل آن را نمی‌دانند (شيعيان) هر گاه عالمشان چيزى از روى علم بفرمايد (ايمان مى‌آورند و می‌پذيرند) چنانچه خداوند متعال ايشان را پذيرفته و فرموده است «می‌گويند ايمان آورديم، همه قرآن از جانب پروردگار ماست» و قرآن خاص و عام و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارد و راسخون در علم همه را می‌دانند.&amp;quot;، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این گروه احادیث دو پیام غیر قابل انکار مستفاد است: الف) این روایات مستقیماً و صریحاً در مقام تفسیر آیه شریفه و اشتراک با خداوند در حکم مستثنا منه می‌باشد، البته با اختلاف بالذات و بالتبع؛ ب) [[اهل بیت]]{{عم}}، تنها مصادیق {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} می‌باشند. &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته دوم:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|هَلْ‏ يَسْتَوِي‏ الَّذِينَ‏ يَعْلَمُونَ‏ وَ الَّذِينَ‏ لا يَعْلَمُونَ‏ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏}}﴾ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ {{ع}} إِنَّمَا نَحْنُ‏ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ يَعْلَمُونَ}}﴾‏ وَ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ}}﴾‏ عَدُوُّنَا وَ شِيعَتُنَا ﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;از جابر از امام باقر{{ع}} روایت شده است که ایشان راجع بقول خداى عزوجل(9 - سوره 39)«آيا كسانى كه دانند با كسانى كه ندانند يكسانند، تنها خردمندان بياد می‌گيرند» فرمود: ما هستيم كسانى كه می‌دانند و آنها كه نمی‌دانند دشمنان مايند و شيعيان ما خردمندانند.&amp;quot;، کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در ذیل روایت سوم از دسته اول، درباره ذیل آیه محل بحث، چنین فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏ فِيهِمْ‏ بِعِلْمٍ‏ فَأَجَابَهُمُ‏ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا }}﴾»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;و كسانى كه تأويل آن را نمی‌دانند (شيعيان) هر گاه عالمشان چيزى از روى علم بفرمايد (ايمان مى‌آورند و مي‌پذيرند) چنانچه خداوند ايشان را پذيرفته و فرموده است «می‌گويند ايمان آورديم، همه قرآن از جانب پروردگار ماست»&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این روایات چند نکته استفاده می‌شود: الف) منظور از فاعل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏}}﴾}} و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾}} غیر از راسخون در علم‌اند؛ چون ایمان راسخون در علم به {{عربی|اندازه=150%|« مَا أَنْزَلَ‏ اللَّه‏»}} از روی علم است، نه از روی تعبد تنها و حضرت بنا بر حدیث اول مصداق این افراد متعبد را شیعیان معرفی نمودند و در حدیث دوم با وصف اقرار و پذیرش تمام آیات و عدم علم به تأویل، آنها را معرفی کردند؛ ب) انتساب جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِه‏}}﴾}} به ایمان تعبدی و پذیرش بدون آگاهی دلیلی ندارد؛ بلکه عالمان به تأویل آیات هم می‌توانند مانند غیر عالم به تأویل بگویند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا‏}}﴾}}. چه اینکه عکس آن نیز صادق است؛ یعنی جمله &amp;quot;یعلمون&amp;quot; را برای عالمان به تأویل و غیر عالم به تأویل در صورت پذیرش حقانیت قرآن با تمام ابعاد به کار برد؛ نظیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ‏}}﴾}} چون بدون شک منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُواْ }}﴾}} خصوص [[اهل بیت]]{{عم}} نیست؛ ج) و شاید حکمت این سخن که در روایت برید جمله یقولون ... برای غیر عالمان به تأویل  شیعیان  بیان شده، این باشد که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} را به جمله زیر منحصر نکنیم، بلکه آنان را در حکم استثنا داخل نموده و بر مستثنا عطف کنیم {{عربی|اندازه=150%|« والله و اولیائه اعلم‏»}}.&lt;br /&gt;
::::::اما دسته سوم:{{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}} أَنَّهُ قَالَ: مَا يَسْتَطِيعُ‏ أَحَدٌ أَنْ‏ يَدَّعِيَ‏ أَنَ‏ عِنْدَهُ‏ جَمِيعَ‏ الْقُرْآنِ‏ كُلِّهِ‏ ظَاهِرِهِ‏ وَ بَاطِنِهِ‏ غَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قالَ‏ الَّذِي‏ عِنْدَهُ‏ عِلْمٌ‏ مِنَ‏ الْكِتابِ‏ أَنَا آتِيكَ‏ بِهِ‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ‏ طَرْفُكَ.‏ قَالَ فَفَرَّجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} بَيْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا فِي صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ وَ عِنْدَنَا وَ اللَّهِ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دلالت این دسته از روایات با لحاظ این مقدمه تمام است که حدیث جابر در مقام تبیین علم به تمام معارف و مراتب قرآن است که به طور حتم تأویل را شامل است و از طرفی، منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} بدون شک اوصیا و [[اهل بیت]] می‌باشند، و آنگاه علم به تمام ابعاد قرآن از ویژگی والراسخون است که در آیه شریفه بیان شده است؛ بلکه می‌توان گفت، بیشتر احادیثی که از [[ائمه]] درباره علم آنان به باطن و تأویل قرآن وارد شده، مستند به همین آیه کریمه است و این برای ارائه طریق به دلالت آیه بر آنچه [[اهل بیت]] خود را واجد آن می‌دانند، کفایت دارد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل عقلی:&#039;&#039;&#039; در صورتی که دلالت آیه بر مدعا را کافی ندانیم، لازم می‌آید خود این آیه که در مقام بیان ضابطه کلی در ارجاع متشابهات به محکمات است، خود از آیات متشابه باشد؛ چراکه نمی‌دانیم مراد از راسخان در علم چه کسانی‌اند؟ و آیا رسوخ تام مراد است یا ناقص و نمی‌دانیم که آیا رسوخ تام در علم، علم به تأویل قرآن را نیز در برمی‌گیرد یا خیر؟ بلکه بالاتر، کلام در این آیه کریمه با لحاظ مقام بیان صادر گردید و در هیچ آیه دیگری بهتر از این تبیین نشد. از این رو، اگر {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} معطوف نباشد و دلالت بر مقصود علم به تأویل  نداشته باشد، مستلزم نقص کلام در مقام بیان خواهد شد؛ زیرا هرگاه متکلم  به ویژه حکیم در مقام بیان قانون کلّی بود، لازم است یا راههای ارجاع محکم به متشابه را بیان نماید، یا افراد متخصص را جهت مراجعه معرفی نماید و راه سومی ندارد. از آنجا که راه اول تبیین نشده است، بدون شک ذات واحد حکیم راه دوم را اختیار نموده و با اشاره به وصف و حکم فرمود در میان مردم، راسخان در علم‌اند که علم به تأویل و ارجاع متشابه به محکم را می‌دانند و لزوم رجوع به آنان به حکم عقل روشن است و باید در تشخیص مصادیق و مراجعه به آنان کوشید، و البته قرآن به امر ارشادی این را نیز در مثل کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;بیان نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://qabasat.iict.ac.ir/article_17615_5a64947858cd0b3d134b00edbff010bc.pdf [[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل؛ ص ۱۳۱ - ۱۳۳.]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین منصورآبادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11880.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد منصورآبادی|منصورآبادی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد منصورآبادی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«یکی دیگر از اوصاف راسخان در علم این می باشد که آنها افرادی دارای علم کامل به تاویل و تنزیل قرآن کریم هستند یعنی تمام تاویلات آیات و تنزیلات آن را می دانند و کاملا به آیات قرآن کریم تسلط دارند زمان و مکان و علت نزول را به خوبی می دانند و این نیز مانند تاویل، دارای اهمیت بسیار است زیرا در موارد بیان و استفاده آیات برای راهنمایی مردم دانستتن نزول و تنزیل بسیار کار بردی است.&lt;br /&gt;
::::::[[علی بن محمد]] از [[عبدالله بن علی]] از [[ابراهیم بن اسحاق]] از [[عبدالله بن حماد]] از [[برید ابن معاویه]] از [[امام باقر ]]{{ع}} نقل کرده است: در قول خداوند که فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏}}﴾}} پس [[رسول خدا]]{{صل}} برترین راسخین در علم است خداوند تمام آنچه نازل شد از تاویل وتنزیل را به او آموخت و نبود چیزی که خداوند نازل کند و تأویلش را به او نیاموزد و جانشینان بعد از او نیز همه تاویل وتنزیل را می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏ }}﴾ فَرَسُولُ‏ اللَّهِ‏ {{صل}}‏ أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ‏‏‏‏‏»}}؛ الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص: ۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این روایت [[امام]]{{ع}} می‌فرمایند : {{عربی|اندازه=150%|«قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيل‏‏‏‏‏‏»}} یعنی خداوند تمام جهات تنزیل و تاویل قرآن را به راسخان در علم آموخت تا آنها با دانستن تمامی این امور &#039;&#039;&#039;اولاً:&#039;&#039;&#039; به قرآن به صورت کامل آگاه باشند و &#039;&#039;&#039;ثانیاً:&#039;&#039;&#039; آن را نقشه راه، برای هدایت مردم قرار دهند که افضل این راسخان خود [[رسول خدا]]{{صل}} است و همه قرآن بر ایشان نازل شده و قطعا باید به تمام جوانب آن عالم باشد.&lt;br /&gt;
::::::در مجموع آنچه می‌توان از این روایت استفاده نمود آن است که: &lt;br /&gt;
:::::#خداوند همه آنچه از تنزیل و تاویل قرآن وجود دارد را به راسخان در علم آموخته است.&lt;br /&gt;
:::::#به وسیله این علم به تاویل و تنزیل، آنان را بر دیگران برتری داده است.&lt;br /&gt;
:::::#خداوند راسخان را گروهی قرار داده است که قرآن را مانند خود خدا می دانند و آن علم به تنزیل، تاویل، ظاهر، باطن و حقیقت قرآن می‌باشد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۱۱ و ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«راسخان در علم همان عالمان به تأویل هستند و آیات قرآن را به خوبی برای مردم روشن می‌سازند و هم چنین مقصود خداوند را بیان می‌نمایند. و این از جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فهمیده می‌شود. این ویژگی طبق نظریه‌ای است که واو در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} عاطفه باشد مرحوم [[شیخ طبرسی]] بر این باور است که: راسخون با واو به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} عطف شده است و معنا چنین می‌‎شود: تأویل متشابه را خدا و راسخان در علم می‌دانند ایشان در ادامه به این نکته اشاره می کند که: هيچگاه در ميان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن ديده نشده است كه از بحث در باره تفسير آيه‏اى خودارى كنند و بگويند اين آيه از آياتى است كه جز خدا معنى نهايى آن را نمى‌‏داند&amp;lt;ref&amp;gt; فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲ ،ص ۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و هم چنین صاحب تفسیر صافی می‌نویسد: راسخان در علم عالم به تأویل هستند آنها می‌گویند به متشابهات ایمان آوردیم و همه متشابهات و محکمات از نزد پروردگارمان است و نزد خدای حکیمی که کلامش دارای تناقض گویی نیست ایشان در ادامه سه روایت نقل می‌کنند و می‌فرمایند واو عاطفه است و این دلیلی است بر آن که راسخان مانند خداوند علم به تاویل دارند&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیرالصافی، ج۱، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۴۱ و ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::«یکی از صفاتی که [[راسخان در علم]] به آن شناخته می‌شوند این است که آنها عالم به تأویل حقیقت قرآن می‌باشند و در این بخش به روایاتی اشاره خواهیم کرد که این موضوع را متذکر می‌شوند: [[ابن انباری]] در کتاب اضداد از مجاهد و همینطور [[ابن جریر]] از ربیع نقل می‌کند که گفتند راسخان در علم تأویل را می‌دانند و می‌گویند ایمان آوردیم به قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;و أخرج ابن الأنباری فی کتاب الأضداد عن مجاهد قال:‏ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏. و أخرج ابن جریر عن الربیع‏ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏ &amp;quot;}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از جمله:{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه&amp;quot;}} ‏در این دو روایت به خوبی روشن است که در روایت آمده است که راسخان در علم، عالم به تاویل و حقیقت قرآن می باشند.&lt;br /&gt;
::::::با آنچه از روایات برداشت شد به وضوح معلوم می‌شود که راسخ در علم کسی است که علم به تأویل داشته باشد و این معنای تعمق وژرف اندیشی در علم است. آنان کسانی هستند که حقیقت قرآن را می‌دانند و باقی اوصاف نیکشان از این صفت سرچشمه گرفته است پس همانطور که خدا علم تاویل را به آنها داده است اجازه بیان و راهنمایی مردم را نیز به آنها عطا نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین امام‌خان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11700.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عسکری امام‌خان|امام‌خان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عسکری امام‌خان]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«استفاده از قرآن کریم از جمله راه‌هایی بود که [[ائمه]]{{عم}} بدان وسیله کسب علم می‌کردند. روایات بسیاری شهادت می‌دهند که قرآن کریم همانطور که ظاهر دارد دارای معانی باطنی است چنانکه [[جابر بن یزید]] از [[امام باقر]]{{ع}} نقل می‌کند: که [[امام]] فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;يَا جَابِرُ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ بَطْناً وَ لِلْبَطْنِ‏ بَطْناً ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج۱، ص ۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا جای هیچگونه تعجب نیست اگر گفته شود، خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot; فِيهِ‏ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ‏ وَ خَبَرُ مَا كَانَ‏ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج ۱، ص:۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چنانکه [[امیر المؤمنین علی]]{{ع}}در [[نهج البلاغه]] می‌فرماید: آن قرآن است که اگر بخواهید گویا می‌گردد، ولی خودش سخن نمی‌گوید: اما من از آن شما را می‌آگاهانم: بدانید که در قرآن دانشی است که به آنچه در آینده خواهد آمد خبر می‌دهد. و سخن از گذشته نیز در آن فراوان است. و دوای درد شما و باعث نظم و ترتیب میان شما است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; ذَلِكَ‏ الْقُرْآنُ‏ فَاسْتَنْطِقُوهُ‏ وَ لَنْ‏ يَنْطِقَ‏ وَ لَكِنْ‏ أُخْبِرُكُمْ‏ عَنْهُ‏ أَلَا إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي وَ الْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي وَ دَوَاءَ دَائِكُمْ وَ نَظْمَ مَا بَيْنَكُم‏‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد جواد شریعت، خطبه ۱۵۸، ص ۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در بحث [[علم غیب]] ثابت کردیم که بندگان برگزیده خدا عالم به غیب هستند پس هیچ چیز در امور مربوط به شریعت و حلال و حرام الهی بر آنها مخفی نمی‌ماند و آنها از ان آگاه اند، زیرا خداوند درهای غیب را روی آنها می‌گشاید. قرآن کریم بر [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} نازل شد لذا مسلم است که [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} یکی از برگزیدیگان خدا برای [[علم غیب]] است و تمام علوم قرآن نزد اوست. چنان که خدای سبحان به رسولش می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; خداوند کتاب و فرزانگی  بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بشر می‌تواند با تلاش و کوشش علوم عادی را فراگیرد هرچند آن هم جزو عطایای الهی است، اما علمی‌ که خداوند به [[رسول اکرم]]{{صل}} عطا نمود هرگز، بطور متعارف قابل تعلّم نیست و اگر تعلیم غیبی خداوند نبود ممکن نبود کسی بتواند آن را یاد بگیرد. زیرا درباره تعلیم انسان های عادی می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَ الإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی درباره تعلیم [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ }}﴾}} جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لَمْ تَكُنْ}}﴾}} نشان می‌دهد که اگر تعلیم خدا نبود تلاش و کوشش [[پیامبر]]{{صل}} برای فراگیری آن علوم غیبی سودمند نبود. لذا بوسیله نزول قرآن که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بیانگر هر چیز ؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. است بر قلب [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} ایشان را به غیب آگاه ساخت. حالا در آیه‌ای از قرآن کریم، سخن از شخصی غیر از [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} به میان آمده است که دارای [[علم الکتاب]] است یعنی تمام علوم قرآن نزد اوست و بر حقانیت [[رسول خدا]]{{صل}} گواهی می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این آیه به خوبی روشن می‌شود که کسی وجود دارد که علم کتاب &amp;quot;قرآن&amp;quot; نزد اوست. و درین آیه شریفه [[علم الکتاب]] بطور مطلق آمده است لذا شامل تمام علوم مربوط به کتاب الهی می‌شود. پس گستردگی و وسعت این علم را از آنجا ملاحظه بفرمایید که در رابطه با وزیر [[حضرت سلیمان]]{{ع}} در قرآن آمده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;امّا کسى که دانشى از کتاب آسمانى داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که سلیمان آن تخت را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است؛ سوره نمل، آیه:۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس کسی که مقداری از علم کتاب نزد او بود این قدرت را از خود نشان داد پس کسی که تمام علم کتاب نزد او باشد خدا می‌داند که حامل چه قدرتی باشد. اما چه کسی این قدرت را دارد و [[علم الکتاب]] نزد چه کسی است. قرآن تنها اشاره سربسته‌ای به آن دارد. بعض مفسرین گفته‌اند منظور &amp;quot;خداوند&amp;quot; است و گروهی از مفسران نیز گفته‌اند: که منظور از آن دانشمندان اهل کتاب و افرادی همچون سلمان و عبدالله بن سلام است که نشانه‌های [[پیامبر]]{{صل}} را در کتب آسمانی پیشین دیده بودند و گواه بر حقانیت او می‌شدند. ولی بسیاری از مفسران در کتب خود نقل کرده‌اند که این آیه شریفه در شأن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[ائمه]]{{عم}} است. روایات فراوانی از شیعه و سنی، مصداق این تعبیر قرآنی را در مورد [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}اذعان دارند و در کتابهاشان نوشته‌اند. چنانکه خود آن حضرت می‌فرماید: &amp;quot;منم آن کس که دارنده [[علم الکتاب]] است&amp;lt;ref&amp;gt; محمد صفار قمی، بصائر الدرجات، ص ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[عسکری امام‌خان]]، [[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]، فصل پنجم.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجج الاسلام و المسلمین اکبرنژاد و محمدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[روح‌الله محمدی|محمدی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«با بررسی احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}} معلوم می‌شود که دو رویکرد کلی نسبت به راسخان در علم وجود دارد؛ رویکرد نخست آنکه راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه‌اند و رویکرد دوم آنکه، راسخان در علم به تأویل متشابهات قرآن آگاه نیستند، آنها کسانی هستند که به جهل خود در برابر تأویل آیات متشابه اقرار دارند و از تکلف بی حاصل در کسب دانشی که از فهم آنها خارج است، خودداری می‌ورزند. البته این رویکرد قابل توجیه و نقد است و باید گفت بنا بر دلایل روشن عقلی و نقلی و به شهادت روایات صحیح السند و صریح الدلاله، راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه هستند و وجود متشابهات در قرآن بنا بر حکمت الهی و ظهور مسائل جدید در گذر زمان و نیاز مبرم پاره‌ای از آیات الهی به تبیین، نیز مؤید آن است.&lt;br /&gt;
::::::در مسئله آگاهی از تأویل، در روایات {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}، نیز باید گفت دو رویکرد نسبت به تأویل وجود دارد؛ رویکرد نخست شامل روایاتی است که مراد از تأویل را آگاهی از معانی پنهان معارف قرآنی می‌داند که جز از طریق پیوند با وحی الهی حاصل نمی‌شود. از این منظر راسخان در علم، تنها بر [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه|ائمه معصومین]]{{عم}} تطبیق شده است. رویکرد دوم، مراد از تأویل را آگاهی از ابعاد باطنی و عمیق آیات قرآن می‌داند که فراتر از ظاهر تنزیلی آن به نظر می‌آید و با توجه به گستره معنایی باطنی از سویی و مراتب گوناگون افهام بشری از سوی دیگر، بهره با عالمانی خواهد بود که بیشتر به فرهنگ قرآن آشنا بوده و ضمن آگاهی به علوم نقلی و عقلی مرتبط با معارف قرآن، بیشتر با منبع معرفت بخش الهی و یا سنت نبوی ارتباط داشته باشند. از این رو رویکرد نخست، از لحاظ دلالت، در اختصاص علم تأویل به [[اهل بیت]]{{عم}} ظهور دارد و تنها عالمان به علمِ تأویل و راسخان در علمِ حقیقی، [[ائمه]]{{ع}} هستند. که علم آنها از منبع وحی دریافت شده است، چنان که از معنای &amp;quot;راسخ در علم&amp;quot; دریافت می‌شود که همانند با ریشه لغوی آن، به معنای پای بندی به علم و ریشه داری در علم است. اما رویکرد دوم، علم به تأویل را مختص [[اهل بیت]]{{عم}} ندانسته و راسخان در علم را اعم از معصومین{{ع}} شمرده است. اما با بررسی روایاتی که در این باره آمده است اثبات شد که نسبت دادن راسخ در علم، به غیر [[اهل بیت]]{{عم}} به معنای نفی نکردن فهم بشری از درک معانی ظاهری و مفاهیم قرآنی است نه به معنای آگاهی آنان از علم تأویل؛ چون از صریح روایاتی که ذکر شد به آسانی این انحصار را می‌توان فهمید. اشاره به این نکته مفید خواهد بود که لحن و سیاق روایات ذکر شده در تعیین [[ائمه]]{{عم}} به عنوان عالمان به تأویل، لحن بیان مصداق نیست هر چند در برخی موارد دیگر می‌توان این را گفت اما چگونگی بیان روایات و نیز نوع انحصاری که در برخی از آنها آمده صرف بیان مصداق را رد می‌کند؛ بلکه در صدد بیان معنی آیه و به نوعی مشخص کردن تفسیر آن هستند.&lt;br /&gt;
::::::حاصل سخن آنکه، تحت پرتو شواهد فراوان احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}به دست می‌آید که علاوه بر خداوند، راسخان در علم نیز به تأویل آیات قرآن آگاهی دارند و بنا بر روایات تفسیری و غیر تفسیری معتبر و صریح الدلاله، معصومین{{ع}} به عنوان پیشوایان دینی، راسخان حقیقی علم و عالمان حقیقی تأویلند»&amp;lt;ref&amp;gt; [[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]، ص ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. آقای دکتر معارف (هیئت علمی دانشکده الهیات دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11118.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مجید معارف]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[مجید معارف|معارف]]&#039;&#039;&#039; و دیگر نویسندگان مقاله &#039;&#039;«[[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از مهم ترین جلوه‌های غیب که خداوند [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را در آن شریک نمود، فهم آیات قرآن است. این علم از طریق تعلیم [[پیامبر]]{{صل}} به [[حضرت علی]]{{ع}} رسید و ایشان نیز به [[ائمه]]{{عم}} پس از خویش آموخت. در بسیاری از روایات شیعه و سنی مفهوم آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[حضرت علی]]{{ع}} تفسیر شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازله فی [[اهل البیت]]{{عم}}، تحقیق محمد باقر محمودی: ج ۱ ، ص: ۴۰۰ ـ ۴۰۵؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۳۶۷؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی؛ تحقیق سید هاشم رسولی: ج ۲، ص: ۲۲۰ ـ ۲۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::علوم و معارف قرآن در روایاتی نظیر {{عربی|اندازه=150%|«عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt;[[امام علی|علی]]{{ع}} با قرآن کریم است و قرآن کریم با [[امام علی|علی]]{{ع}} می‌باشد، این دو تا زمانی که بر حوض کوثر وارد شوند از هم جدا نمی‌شوند؛ المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص: ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نزد [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} دانسته شده است. به گونه‌ای که حاکم حسکانی از دانشمندان معروف اهل تسنن در تفسیر خود، فصلی را به «یگانه بودن [[امام علی|علی]]{{ع}} در شناخت قرآن و معانی آن» اختصاص داده است. آنچه اهمیت بیشتری دارد علم خاص [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و جانشینان او به تأویل قرآن است. یعنی علم به حقایق و واقعیت‌های ماورای الفاظ که بیانات قرآن حاکی از آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۳، ص:۴۹&amp;lt;/ref&amp;gt; چیزی فراتر از تفسیر که آیه ۷ آل عمران، علم به آن را تنها در اختیار خداوند و راسخان در علم می‌داند. مفسران شیعه &amp;quot;راسخان در علم&amp;quot; را معصومین می‌دانند که در امر هدایت امت با تعلیم [[پیامبر]] از تأویل آیات آگاهند، &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۹۶ و ۹۷؛ تفسیر فرات الکوفی؛ ص:۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که یکی از صادقَین فرمود:&lt;br /&gt;
::::::[[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}}، بزرگترین راسخان در علم بود. تمام آنچه را خداوند بر او نازل کرده بود، از تأویل و تنزیل قرآن می دانست. خداوند هرگز چیزی بر او نازل نکرد که تأویل آن را به او نیاموخته باشد. او و اوصیای وی همه اینها را می‌دانستند &amp;lt;ref&amp;gt;الکافی؛ ج۱، ص:۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمود:ای مردم، در قرآن تدبر کنید و آیات آن را بفهمید. به محکمات آن نظر کنید و از متشابه آن پیروی نکنید. به خدا سوگند فقط کسی نواهی آن را برای شما تبیین می‌کند که من دستش را گرفته‌ام و آن را نزد خود بالا آورده‌ام و بازویش را بالا گرفته، به شما اعلام می‌کنم که هر کس من مولای اویم، او نیز مولای اوست و او [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}}، برادر و وصی من است &amp;lt;ref&amp;gt;الإحتجاج علی اهل اللجاج، تحقیق سید محمد باقر خرسان؛ ج۱، ص:۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو سعید خُدری]] می‌گوید: روزی با [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بودیم. نعلینش پاره شد. به [[امام علی|علی]]{{ع}} داد تا وصله بزند. سپس مقداری راه رفت. سپس فرمود: همانا یکی از شما بر اساس تأویل قرآن مبارزه می‌کند، چنان که من با تنزیلش مبارزه نمودم. ابوبکر گفت: منم؟. فرمود: خیر. عمر گفت: منم؟. فرمود: خیر، بلکه او وصله زننده کفش است. &amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۳۳ ؛ نسائی، خصائص [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، تحقیق محمد هادی امینی: ص:۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابو سعید]] ادامه می‌دهد: ما نزد [[امام علی|علی]]{{ع}} رفتیم و به او بشارت دادیم ولی سرش را بلند نکرد، گویا از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} آن را شنیده بود&amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۸۲ ؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص:۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بی‌دلیل نبود که وقتی فردی برای سؤالی که از [[ابن عباس]] داشت، گفت: اگر من [[امام علی|علی]]{{ع}} را از تو عالم‌تر می‌دانستم از تو نمی‌پرسیدم!. [[ابن عباس]] به شدت خشمگین شد و گفت: مادرت به عزایت بنشیند! [[امام علی|علی]]{{ع}} مرا تعلیم داد و علم او از تعلیم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بود و خداوند به رسولش آموخته بود. علم همه اصحاب [[پیامبر|محمد]]{{صل}} در برابر علم [[امام علی|علی]]{{ع}} همچون قطره‌ای در برابر هفت دریاست. &amp;lt;ref&amp;gt;مفید، الأمالی؛ ص: ۲۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جایی دیگر این صحابی، علم خویش را در برابر علم [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به برکه‌ای در برابر دریا تشبیه نمود. &amp;lt;ref&amp;gt;فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن: ج۷، ص: ۳۵۷؛ ابن منظور، لسان العرب؛ ج۴، ص: ۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عطاء بن أبی رباح تابعی]]، نیز قسم یاد می‌کرد که در میان اصحاب [[پیامبر|حضرت محمد]]{{صل}} هرگز عالم‌تر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نمی‌شناسد. &amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب: ج۳، ص: ۱۱۰۴&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اینکه چگونه علوم [[پیامبر]]{{صل}} به [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌رسد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} پاسخ می‌دهد. [[طلحه بن عبیدالله]] از ایشان پرسید: به من بگو آنچه از قرآن و تأویلش و علم حلال و حرام نزد توست، به چه کسی می‌دهی؟ صاحب آن بعد از تو کیست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: به او که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمان داده، خواهم داد. طلحه گفت: او کیست؟ آن حضرت {{ع}} فرمود: وصی من و سزاوارترین افراد بعد از من که پسرم [[امام حسن|حسن]]{{ع}} است. [[امام حسن|حسن]]{{ع}} نیز هنگام رحلتش به پسر دیگرم [[امام حسین|حسین]]{{ع}} خواهد داد. سپس در فرزندان [[امام حسین|حسین]]{{ع}} یکی بعد از دیگری منتقل می شود تا آخرینشان در کنار حوض بر [[پیامبر]] وارد شود. آنها با قرآنند و قرآن با آنهاست. از او جدا نمی‌شوند و قرآن نیز از آنان جدا نخواهد شد.&lt;br /&gt;
::::::مجموع مطالبی که گذشت، نشان می‌دهد که نه تنها [[ائمه معصومین]]{{عم}} منکر [[علم غیب]] مستقل بودند، بلکه حتی غالیان خویش را طرد می‌کردند. لذا اینکه برخی از مفسران [[اهل سنت]] &amp;lt;ref&amp;gt;محمد جمال الدین قاسمی، تفسیر القاسمی المسمی بمحاسن التأویل: ج۴، ص:۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بر شیعیان درباره ادعای [[علم غیب]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} خرده گرفتند، مطلبی نادرست است. اکثر روایات به تعلیم [[امامان]]{{عم}} از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} اذعان دارند و دسته‌‌ای دیگر از روایات، پرده از ارتباط ایشان با ملائک و الهامات ربانی برمی‌دارد. چنان که وقتی [[حرث بن مغیره]] از [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} درباره نوع علم [[اهل بیت]]{{عم}} پرسید. آن حضرت{{ع}} فرمود: از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} و [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به ما ارث رسیده است، علمی که به واسطه آنها از مردم بی‌نیازیم ولی مردم به ما احتیاج دارند. حرث گفت: آیا حکمت‌هایی که در قلب یا گوش شما القاء می‌شود نیز هست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: گاهی هم از این نوع است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن حر عاملی، إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات: ج۱ ص: ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D9%87_%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. آقای دکتر طاهری (استاد مجتمع آموزش عالى شهید محلاتی)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11582.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اسحاق طاهری|طاهری]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اسحاق طاهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از نظر شیعه [[امام]] باید از تمام حقایق و احکام دین و هرآن چه برای هدایت امت و اداره امور دنیوی و اخروی آنان لازم است و نیز از آنچه برای آنها زیان آور است آگاه باشد. به بیان دیگر مفهومی که شیعه از [[امامت]] اراده کرده است مرتبه اعلای علم را نیز در بر دارد چرا که [[امام]] بدون چنین مرتبه‌ای از علم صلاحیت جانشینی [[پیامبر]] و هدایت مردم را نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
::::::وقتی [[پیامبر]] [[اهل بیت]] را ردیف قرآن ذکر می‌کند و این دو را انفکاک ناپذیر می‌داند در واقع نه تنها صلاحیت آنان را برای تفسیر و تبین قرآن تاکید می‌کند بلکه این شأن را تنها منحصر به آنان دانسته است و این امر حاکی از مرتبه والا و بی‌نظیر آنان در علم است.&lt;br /&gt;
::::::از [[هشام بن حکم]] نقل شده است که: در یک مجلس پانصد مسئله از [[امام صادق|ابی عبد الله]]{{ع}} پرسیدم و در همه آن مسائل به پاسخ رسیدم و از کمال حیرتی که به من دست داد گفتم: فدایت شوم بر [[امام]] علم به کتاب و سنت و شرایع واجب است، لکن علم به امثال این علوم چه لازم است؟ فرمود تو می‌پنداری که خدای تعالی شخصی را حجت گرداند بر خلق در حالی که آنچه خلق محتاج آن است نزد او نباشد از آن جمله است علم به جمیع علوم انبیا و علم به جمیع کتب منزله از آسمان، و به جمیع آنچه از احکام و غیر آن در قرآن آمده است و از تفسیر و تاویل است و وارد شده که هیچکس از امت عالم به جمیع قرآن نباشد مگر [[ائمه.]]&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۴ ص ۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»»&amp;lt;ref&amp;gt;[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت امام]]، ص۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای دکتر خادمی و خانم بختیاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:457345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عین‌الله خادمی|خادمی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[عین‌الله خادمی]]&#039;&#039;&#039; و خانم &#039;&#039;&#039;[[صدیقه بختیاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله&#039;&#039;«[[جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه (مقاله)|جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند: &lt;br /&gt;
::::::«فاطمیان، [[پیامبر]] را در مرتبه اول قرار می‌دادند و از دیدگاه آنها [[امام]] پیشرو خلق، ترجمان کتاب خدا و خزانه‌دار علم خداوندی بود&amp;lt;ref&amp;gt;عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مهم‌ترین وظیفه [[امام]]{{ع}}، تأویل و تفسیر شریعت است. این وظیفه‌یی است که بر عهده [[ائمه]]{{عم}} اسماعیلی است. زیرا [[امام]]{{ع}}، [[مؤید]] به [[تأیید الهی]] است. چنانکه [[سجستانی]] آورده است: &amp;quot;دعوت [[پیامبر]]{{صل}}، تنزیل و شریعت است و دعوت وصی، تأویل و حقیقت&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;الافتخار، ص ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین تأویل، مهمترین وظیفه [[امام]]{{ع}} است که از سویی به شریعت و تنزیل جان می‌بخشد و از سوی دیگر موجب هدایت مردم می‌گردد. تأویل قرآن را کسی نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم و شاهد آن از قرآن این آیه شریفه است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه‌‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران ، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵؛ سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، [[راسخان در علم]]، [[تأویل‌گران قرآن]] هستند. سرآغاز صاحبان این [[تأویل]]، [[امام علی|علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است و [[تأویل]] در سلسله امامانی که از نسل اویند ادامه دارد. در دور اسلام، [[پیامبر خاتم|حضرت محمد]]{{صل}} مسئولیت ابلاغ [[وحی]] یا تنزیل را برعهده داشت. حال آنکه [[امام علی|علی]]{{ع}} مسئولیت تأویل آن را عهده دار بود. این وظیفه پس از [[امام علی|علی]]{{ع}} به [[ائمه]]{{عم}} علوی بعدی منتقل شد&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، بعنوان یکی از وظایف [[امام]]{{ع}}، سرچشمه زنده دانش است؛ زیرا بدون تأویل هرگز نمی‌توان از شریعت به حقیقت رسید و غیر از [[امام]]{{ع}} کسی نمی‌تواند به تأویل بپردازد. زیرا وظیفه تأویل بر عهده &amp;quot;[[راسخون]]&amp;quot; است، بنابراین مردم بدون اینکه خود دست به تأویل بزنند، باید آن را از منبع و مرجع آن بجویند و این همان نقطه احتیاج مردم به [[امام]]{{ع}} است و آنگونه که در &amp;quot;نظریه تعلیم&amp;quot; خواهد آمد، احتیاج به [[امام]]{{ع}} موجب اثبات [[امامت]] نیز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، با وجود [[امام]] است که علمی زنده و پویا می‌ماند و مردم با پویایی همین علم به حقیقتی می‌رسند که با روشن شدن معانی دین، رستگاری را در پی خواهد داشت. در غیر اینصورت اسیر ظواهر خواهند ماند و این زیانکاری است. [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: &amp;quot;آن کسی که در میان شماست با شما در تأویل قرآن، همچنان شمشیر زند که من بر تنزیلش زدم&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ناصر خسرو]] در کتاب &amp;quot;&#039;&#039;خوان الاخوان&#039;&#039;&amp;quot; می‌نویسد: &amp;quot;باطن و ظاهر را [[امام]]{{ع}} نگاه می‌دارد و خلق را باندازه طاقت ایشان از علم تأویل بهره دهد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;خوان الاخوان، تصحیح علی اکبر قویم، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین [[امام]]، باندازه معرفت هر کس پنجره یی از تأویل می‌گشاید. کسانی که به دعوت و جامعه اسماعیلی مشرف شده بودند، می‌توانستند حقایق باطنی را از مرجع و سرچشمه این حقایق، یعنی [[ائمه]]{{ع}} دریافت کنند، بنابراین [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی سرچشمه‌های علم و راهنمایان مشروع و اهل تأویل بوده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::این تعالیم، نقش [[امام]]{{ع}} اسماعیلی و سلسله مراتب تعلیم دینی در سازمان دعوت که بوسیله [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی بوجود آمده بود را بخوبی روشن می‌گرداند. زیرا بسیاری از کتب اسماعیلیه بر اساس تأویل است و افرادی که تازه به دین اسماعیلی می‌پیوستند، با انجام سوگند میثاق در واقع متعهد می‌شدند که باطن را که بوسیله یکی از حدود، یعنی معلم منصوب از جانب امام به او تعلیم داده میشد سری نگه دارند، بنابراین باطن هم سری و پنهان بود و هم علم آن از عوام الناس غیر اسماعیلی پوشیده می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1009107/%D8%AC%D8%A7%D9%8A%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%D9%8A%D9%84%D9%8A%D9%87/ جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از علومی که لازم است [[امام]]{{ع}} از آن بهره‌مند باشد، آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن است. این آگاهی، همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه لازم است، زیرا قرآن سرچشمه همه معارف دینی و از منابع مهم احکام اسلامی است و آگاه نبودن از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام نمی‌پذیرد. از مواردی که نشان می‌دهد شیعیان نخستین به وجود چنین علمی در امام اعتقاد داشته‌اند، سخن [[ابن عباس]] درباره [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} است. روزی معاویه از او خواست که درباره [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} سخن گوید. [[ابن عباس]] به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; &lt;br /&gt;
::::::[[عبدالله بن مسعود]] می‌گوید: &amp;quot;هر آیینه قرآن بر هفت حرف نازل شده و هر حرف آن را ظاهر و باطنی است و دانش ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]] است&amp;quot; . &lt;br /&gt;
::::::[[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد [[علم امام]] به قرآن می‌نویسد: {{عربی|اندازه=155%|«و هذا القرآن بکماله و تمامه و حرامه و حلاله بلا اختلاف و لا تنازع عند الائمه{{عم}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌هیچ اختلاف و نزاعی، حلال و حرام قرآن و به طور کلی قرآن تمام و کمال در نزد ائمه{{عم}} است». [[فضل بن شاذان نیشابوری]]، الایضاح، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[برید بن معاویه]] از یکی از دو امام ([[امام باقر|باقر]] یا [[امام صادق|صادق]]){{عم}} روایت کرده در تفسیر قول خداوند:{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و نمی‏‌داند تأویل آن را جز خدا و راسخون در علم؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که فرمود: [[پیامبر خاتم|رسول‌الله]]{{صل}} افضل راسخون در علم است، خدای عز و جل به او آموخته است هر چه را بدو فرو فرستاده از تنزیل و تأویل، خدا چیزی را که تأویل آن را نمی‌‏دانست به وی نازل نمی‌‏کرد و اوصیاء پس از وی هم همه آن را می‌‏دانند و آن کسانی که تأویل آن را نمی‌‏دانند چون عالم راسخ در علم که میان آنها است از روی علم به آنها بگوید خدا پذیرش آنها را اعلام کرده به قول خود که: می‌‏گویند ما بدان ایمان داریم همه آن از نزد پروردگار ما است؛ قرآن خاص دارد و عام، محکم دارد و متشابه، ناسخ دارد و منسوخ، و راسخون در علم همه را می‌دانند»&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقای افسردیر و خانم فضلی‌نژاد؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین افسردیر|افسردیر]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[حسین افسردیر|افسردیر]]&#039;&#039;&#039; و خانم [[مرضیه فضلی‌نژاد| فضلی‌نژاد]] در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در روایات شیعی، راسخان در علم یا آگاهان به علم تأویل، تنها در مورد [[پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} ایشان ذکر شده؛ ولی در منابع [[اهل سنت]] از [[ابن عباس]] نقل شده که گفته من از عالمان به تأویل و راسخان در علم هستم. در ذیل به ذکر این روایات و بررسی و نقد آنها می‌پردازیم. برید عجلی از [[امام باقر]]{{ع}} یا [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که درباره آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمودند: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} افضل راسخین در علم است. خداوند او را از تأویل و تنزیل تمام آنچه نازل فرموده، آگاه نموده و هرگز چیزی بر پیغمبرش نازل نمی‌کنند مگر این که تأویلش را به او تعلیم نماید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَحَدِهِمَا فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ&amp;quot;}}؛کلینی، [[محمد بن یعقوب]]، الکافی، ج۱، ص: ۲۱۳؛ قمی، [[علی بن ابراهیم]]، تفسیر القمی، ج۱، ص: ۹۷-۹۶؛ حویزی عروسی، [[عبد علی بن جمعه]]، تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص: ۳۱۷؛ [[فیض کاشانی]]، ملا محسن، تفسیر الصافی، ج ۱، ص: ۳۱۸؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص: ۵۹۷ قمی مشهدی، محمد بن محمد رضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۳، ص: ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جانشینان [[پیامبر]]{{صل}} نیز پس از ایشان، عالم به تمام آنها هستند. کسانی که از تأویل قرآن بی‌اطلاعند اگر آگاهان تأویل آنها را از تأویل آیه مطلع سازند، خداوند با این آیه از طرف آنها چنین جواب داده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن دارای خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ است. راسخین در علم به این مطالب آگاهند. این روایت از دو بخش تشکیل شده، بخش اول مربوط به تأویل و در صدر روایت آمده، این بخش مخصوص [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} است؛ زیرا در این روایت ذکر شده که خداوند علم آن را به ایشان تعلیم داده و اگر علم به تأویل از قبیل علوم اکتسابی بود دیگر نیازی به ذکر {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ&amp;quot;}} نبود. بخش دوم و ذیل حدیث که در آن از علم به خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ خبر داده از مقوله تفسیر و بین همه افراد مشترک است.(...) به طور کلی باید گفت که کسی به تأویل راه می‌یابد که خود به &amp;quot;مقام مکنون&amp;quot; رسیده باشد، از این رو وقتی شخصیتی مانند [[قتاده]] به [[امام باقر]]{{ع}} گفت: من با بسیاری از دانشمندان مصاحبه و مناظره کرده و مجالس علمی بسیاری دیده‌ام؛ اما نزد کسی چون شما این گونه مرعوب نشده‌ام، [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَنْتَ بَيْنَ يَدَيْ  ﴿{{متن قرآن| بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ}}﴾ &amp;quot;}} و ضمناً سبب محرومیت آنها را دوری از معدن علم و کتاب الهی خواند. در مقابل، [[امام صادق]]{{ع}} به [[ابو حنیفه]] فرمود: خداوند یک حرف و مطلب از قرآن کریم را به تو ارث نداده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;ما ورنک الله من کتابه حرف&amp;quot;}}؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج۱۳، صص ۲۳۲ - ۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::خداوند به هر کس بخواهد، علم تأویل را می‌دهد. در صورتی که عاطفه بودن &amp;quot;واو&amp;quot; را در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بپذیریم؛ بیان‌گر این است که آنها باید در علم به تأویل با خداوند شریک باشند و این علم باید از یک سنخ باشد. از سویی علم خداوند ازلی و ابدی است نه از مقوله علوم تحصیلی؛ ولی علم انسان این گونه نیست. یک قسم از علوم را به صورت تحصیلی کسب می‌کند و یک سری را با تعلیم الهی. بنابراین کسی که عالم به تأویل است حتماً علم خود را از خداوند گرفته نه از راه تحصیل در غیر این صورت، علم تأویل او هم سنخ با علم خداوند نمی‌شود. پس، نمی‌توان قبول کرد که موول با تلاش و تفکر بتواند به علم تأویل دست یابد، بلکه لازمه دستیابی به آن، طهارت و پاکی دل است که تنها درباره [[ائمه|معصومین]]{{ع}} صدق می‌کند و خداوند در آیه تطهیر هرگونه رجس را از ایشان برطرف نموده است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اما آنچه از [[ابن عباس]] روایت شده که: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عن ابن عباس قال: أنا ممن یعلم تأویله&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;طبری، [[ابو جعفر محمد بن جریر]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص: ۱۲۲؛ [[سیوطی جلال الدین]]، الدر المنشور فی تفسیر المأثور، ج ۲، ص:۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد تأویل در آن زمان، هم معنای تفسیر بوده نه به معنای خاصی که در تأویل ذکر شد و اگر &amp;quot;تأویل&amp;quot; به معنای &amp;quot;تفسیر&amp;quot; باشد، علم آن به عترت طاهره{{عم}} اختصاص ندارد و هر کسی می‌تواند با تحصیل مبادی و مبانی، بدان دست یابد؛ زیرا قرآن کریم برای هدایت مردم است و همگان را به تدبر در آیات خویش فرا می‌خواند. افزون بر این، اگر دسترسی به قرآن کریم برای همگان ممکن نبود، [[ائمه]]{{عم}} نمی‌فرمودند: روایات ما را بر آن عرضه کنید. قرآن کریم علاوه بر اینکه تمامی علوم و معارف را در بر دارد و از دیدگاه تفسیری و الفاظ و مفاهیم، از آن استفاده ادبی، اصولی، فقهی، کلامی، فلسفی و عرفانی می‌شود، دارای &amp;quot;تأویل&amp;quot; نیز هست که هرگز با لغت، ادبیات، فقه، اصول و مانند اینها به دست نمی‌آید. آیات قرآن به وفور، بهشت را دو گونه تقسیم می‌کند: &amp;quot;جنة اللقاء&amp;quot; و &amp;quot;جنات حسی ظاهری&amp;quot;. فهمیدن هر دو قسم، به ویژه جنات حسی:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; به بهشت‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویبارها روان است، سوره محمد، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آسان است؛ اما فهمیدن {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;چگونگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده‌اند، این است که نهرها از بن آن جاری است، میوه‌ها و سایه‌هایش ماندنی است، سوره رعد، آبه ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دشوار است؛ زیرا در این آیه سخن از متل بهشت است، بنابراین خود بهشت یا &amp;quot;تأویل&amp;quot; و &amp;quot;ممتل&amp;quot; این مل، چیز دیگری است که فهمش مقدور هر کسی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج ۱۳، ص ۱۷۴-۱۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]؛ ص ۲۳ الی ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. خانم دکتر رضاداد (استاد دانشگاه فرهنگیان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11945.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علیه رضاداد|رضاداد]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم دکتر &#039;&#039;&#039;[[علیه رضاداد]]&#039;&#039;&#039; در مقاله خود با عنوان &#039;&#039;«[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c علم به تأویل آیات قرآن کریم و ائمه معصومین انحصار یا عدم انحصار؟]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جوهر تأویل آیات کریمه قرآن از مقوله استنباطات تفسیری نیست. این عنصر از جنس جری و تطبیق و یا از نوع استنتاجات منطقی نیز نیست بلکه تأویل راهیابی به بطون و لایه‌های پنهان معارف وحیانی و دست یافتن به حقایق غیبی با استفاده و [[الهام]] از آیات شریفه قرآن است که به مدد افاضه علم و گشودن دریچه‌های دانش‌ربوبی از جانب خداوند متعال بر قلب [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[اوصیای معصوم حضرتش]]{{عم}}، سینه مبارکشان گنجینه و رازگاه وحی و کلامشان ترجمان آیات کتاب کریم و وجود نفیسشان قرآن ناطق می‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::*دیدگاه دوم در میان عالمان شیعه، در مقابل این دیدگاه است. برخی محققان شیعه معتقدند دانش تأویل از امور غیبی منفک بوده و لذا غیر [[معصومان]]{{عم}} نیز می‌توانند البته با رعایت حدود و قوانین به تأویل قرآن بپردازند. زیرا روایات [[ائمه اطهار]]{{عم}} اگرچه تأویل را به صورت همه جانبه و فراگیر در اختیار [[اهل بیت]]{{عم}} دانسته اما چون بنابر روایات صحیح السندی تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده پس آن را از دیگران نیز سلب نکرده است و هرکس به میزان آگاهی و دانش خود به اسرار تأویل قرآن آشنا می‌گردد.&lt;br /&gt;
::::::«کلمۀ تأویل از ریشۀ &amp;quot;أول&amp;quot; به معنای رجوع و بازگشت می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt; لسان العرب، ابن منظور، ج۱۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و بر این اساس، مقصود از تأویل آیات کریمه قرآن ارجاع و بازگرداندن ظواهر الفاظ به مفاهیم حقیقی و باطنی آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، طریحی، ج۵، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::این لفظ هفده نوبت در مصحف شریف به کار رفته که از این میان، فقط هشت مورد به وقایع مربوط به زندگی [[حضرت یوسف]]{{ع}} و به ویژه تعبیر رؤیاهای صادقه مذکور در سوره مبارکه یوسف می‌باشد و دو مورد نیز به شرح رویدادهای شگفتی معطوف است که در جریان دیدار و طی طریق جناب موسی با همسفر بصیر و آگاه وی به وقوع پیوسته است، و این آیات متفقاً این اصل را تأیید و تحکیم می‌کند که بیان حقایق امور و لایه‌های پنهان و زوایای مخفی رویدادها و آنچه در آینده پدید می‌آید، یکی از مهمترین حوزه‌های مفهومی تأویل را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
::::::ظواهر همین آیات نیز بر این واقعیت دلالت دارد که لازمۀ تأویل، بهره‌مندی از علمی است که از جانب خداوند متعال به بنده‌ای که شایستگی و قابلیت افاضه الهی را یافته باشد اعطا می‌شود. این دانش لدنی موجب می‌گردد تا چشمه‌های بصیرت و معرفت از قلب آن بنده برگزیده بجوشد و بتواند آنچه را که دیگران از درک و دریافت آن محروم می‌باشند، دریابد و ادراک نماید.&lt;br /&gt;
::::::آیه هفتم سوره آل عمران که آیات قرآن را به دو نوع محکمات و متشابهات تقسیم کرده است نیز تصریح می‌کند که راه رفع تشابه از متشابهات، تأویل آیات می‌باشد و سپس می‌افزاید که بر تأویل قرآن، منحصراً خداوند و راسخان در علم، احاطه و اشراف دارند.&lt;br /&gt;
::::::همچنین رجوع به روایات و اخبار مأثوره [[اهل بیت]] عصمت و طهارت{{عم}} نشان می‌دهد که مراد و مقصود از راسخان در علم، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و عترت طاهره آن حضرت{{عم}} می‌باشند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c پایگاه تخصصی معارف اهل بیت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. خانم میرترابی حسینی (پژوهشگر دانشكده اصول دين)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11817.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[زهرةالسادات میرترابی حسینی|میرترابى حسینى]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم &#039;&#039;&#039;[[زهرةالسادات میرترابی حسینی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[فضیل بن یسار]] گوید: از [[امام باقر]]{{ع}} در مورد این روایت که؛ آیه‌ای در قرآن نیست مگر اینکه دارای ظهر و بطنی است) سؤال کردم. پس فرمود: ظهر آن، تنزیلش و بطن آن، تأویلش می‌باشد. برخی از تأویل آن گذشته، و برخی دیگر جاری است چنانکه خورشید و ماه جاری است و همانگونه که چیزی از تأویل آن بر زنده‌ها می‌آید، همانگونه بر اموات نیز می‌آید. خداوند می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} ما آن را می‌دانیم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ {{ع}} عَنْ هَذِهِ الرِّوَايَةِ مَا مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ كَمَا جَاءَ تَأْوِيلُ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ يَكُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ كَمَا يَكُونُ عَلَى الْأَحْيَاءِ قَالَ اللَّهُ ﴿{{متن قرآن| وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ نَحْنُ نَعْلَمُهُ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم که می‌فرمود: قرآن تأویلی دارد که برخی از آن گذشته و واقع شده و برخی از آن هنوز نیامده است. پس هرگاه در زمان هر یک از [[ائمه]]{{عم}}، تأویل آن واقع شود، آن [[امام]] آن را می‌شناسد و می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} يَقُولُ‏ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ تَأْوِيلًا فَمِنْهُ‏ مَا قَدْ جَاءَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَجِئْ فَإِذَا وَقَعَ التَّأْوِيلُ فِي زَمَانِ إِمَامٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ عَرَفَهُ إِمَامُ ذَلِكَ الزَّمَانِ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹5، ح۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]؛ ص: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه که [[پیامبران]] الهی از آن برخوردار بوده‎اند، [[ائمه]] نیز بهره‎مند هستند، چه این‎که [[امام باقر]]{{ع}} در تفسیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّه‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]] برترین راسخان در علم بود، خداوند عزوجل تمام آنچه را براو نازل کرد از تنزیل و تأویل به او تعلیم داد، و ممکن نیست خداوند چیزی براو نازل کند و تأویل و تفسیرش را به او نیاموزد، و [[اوصیاء]] [[پیامبر]] بعد از او، تمام آنها را می‎دانند؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱۷، ص: ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسیر و علوم قرآن]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: بحارالانوار، ج۲، ص۲۴۸ و ج۵، ص۲۳۱ و ج۸۹، ص۸۴ و ج۹۶، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر این اساس جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبر‌های مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امیرمؤمنان]]{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است&amp;lt;ref&amp;gt;خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۹۰؛ و ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند،&amp;lt;ref&amp;gt; ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیه الاولیاء، ج۱، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; توانایی خود را برای بهره گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن قرآن بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،‌ اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۵۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احكام غیبی الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به سنت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ضمائر و خطورات قلبی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با رویدادهای فراحسی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|رده پاسخ دهندگان.}}&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌هایی با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌هایی با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124310</id>
		<title>آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124310"/>
		<updated>2018-12-26T06:11:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد حسین مظفر|علامه مظفر]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]؛ [[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید حسین تقوی|تقوی]]؛ [[مجید معارف|معارف]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[علیه رضاداد|رضاداد]]؛ [[حسین ردایی|ردایی]]؛ [[علی اکبر بابایی|بابایی]]؛ [[مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]]؛ [[پرسمان دانشجویی (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 قرآن در اسلام]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم به تأویل]] چنانکه آیه محکم و متشابه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; حکم می‌کند اختصاص به خدا دارد و نیز به همین جهت وقتی که در آیه محکم و متشابه اهل انحراف را به واسطه پیروی متشابهات نکوهش می‌کند می‌فرماید با این پیروی فتنه می‌خواهد و تأویل آنرا می‌جویند و نفرموده می‌یابند. پس تأویل قرآن حقیقت یا حقائقی است که در [[ام الکتاب]] پیش خداست و از مختصات [[غیب]] می‌باشد. و باز در جای دیگر به همین مضمون می‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَلا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لّا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; نه، سوگند می‌خورم به جایگاه (فلکی) ستارگان و این، اگر بدانید بی‌گمان سوگندی سترگ است که این قرآنی ارجمند است،  در نوشته‌ای فرو پوشیده،  که جز پاکان را به آن دسترس نیست،  فرو فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیان است؛ سوره واقعه، آیه ۷۵ - ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس سوگند به موقعهای ستارگان و به درستی این سوگندی است که اگر بدانید بزرگ است، این قرآنی است محترم در کتابی که محفوظ و پنهان است «[[ام الکتاب]]» کتابی که جز پاک‌شدگان آن را مس نمی‌کنند تنزیل فرو فرستاده شده است از پیش خدای جهانیان. چنانکه پیداست آیات کریمه برای قرآن دو مقام اثبات می‌کند مقام کتاب مکنون که از مس مس کننده‌ای مصون است و مقام تنزیل که برای مردم قابل فهم می‌باشد. چیزی که از این آیات علاوه بر آیات گذشته استفاده می‌شود استثنای {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز پاکان ؛ سوره واقعه، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که بمقتضای آن کسانی می‌توانند به حقیقت و تأویل قرآن کریم برسند و این اثبات با نفیی از آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در میاید منافات ندارد زیرا انضمام دو آیه به همدیگر نتیجه استقلال و تبعیت می‌دهد یعنی می‌رساند که خدای متعال در علم به این حقایق مستقل است و کسی جوز او این حقائق را نخواهد دانست مگر باذن او و تعلیم او. نظیر [[علم غیب]] که به موجب آیات بسیاری اختصاص به خدای متعال دارد و در آیه‌ای کسان پسندیده‌اش استثنا شده‌اند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از مجموع کلام نتیجه گرفته شده که [[علم غیب]] به نحو استقلال اختصاص به خدا دارد و جز او کسی را نشاید مگر باذن او. آری؛ مطهرون به دلالت این آیات به حقیقت قرآن مس می‌کنند و بانضمام آیه کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به موجب اخبار متواتره در حق [[اهل بیت]]{{عم}} [[پیغمبر]]{{صل}} نازل شده است [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} و [[اهل بیت|خاندان رسالت]]{{ع}} از پاک شدگان و به تأویل قرآن عالمند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 مرکز اطلاع‌رسانی الغدیر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مظفر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} و جانیشیان وی از &amp;quot;راسخین در علم‌اند&amp;quot; همان کسانی که خداوند علمشان به تأویل قرآن را در کنار علم خویش قرار داد:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| ومَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ‏‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند متعال و استواران در دانش کسی نمی‌داند.»سوره آل عمران، آیه7.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس علم آنها به تأویل در جنب علم خداوند است و چگونه با علمی که از صفحه جان، غایب است تأویل کتاب را می‌‎دانند؟ و چگونه خداوند علم ایشان را کنار علم خویش قرار می‌دهد در حالی که آن علم نزدشان حضور ندارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[تأویل و تفسیر (مقاله)|تأویل و تفسیر]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«همانطور که تمام تنزیل و تفسیر قرآن کریم برای [[اهل بیت|عترت طاهرین]]{{عم}} معلوم است، تمام تأویل آن نیز نزد آنان شهود و معروف می‏‌باشد و در این معرفت کم‏ترین درنگی روا نیست و آنچه به عربی و فارسی در این زمینه با ادله فراوان قرآنی و روایی مرقوم‏ شده ما را از تکرار آن بی‏‌نیاز می‏‌نماید، ولی سخن در این است که آیا آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همان ادله به شمار می‏‌آید، بطوری که کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر اللّه جل جلاله باشد، چنانچه بسیاری از نصوص بر آن دلالت دارد یا آنکه آیه مزبور از آن ادله محسوب نمی‏‌شود، گر چه حصر اضافی آن با ادله متقن دیگر قابل تقیید و تخصیص می‏‌باشد، نظیر آیه:  {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد؛ سوره نمل، آیه ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ظاهرش حصر [[علم غیب]] در خداوند است و با ادله متقن قرآنی و روایی حصر مزبور اضافی بوده و علم عترت طاهرین و سایر [[انبیاء]] و [[اولیای معصوم]]{{عم}} به غیب از راه تعلیم الهی ثابت می‌‏شود. و بر این احتمال کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر جلاله نبوده و آغاز جمله است در مقابل جمله سابق، یعنی معادل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; اما آنهایی که در دل کژی دارند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; خواهد بود. چنانچه بعضی از نصوص گواه بر آن می‏‌باشد، نظیر آنچه [[کلینی]] از [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} نقل نمود که آن حضرت به [[هشام بن حکم]] چنین فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« یا هشام ان اللّه ذکر اولی الالباب باحسن الذکر و حلاهم با حسن الحلیه و قال و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولو الالباب»}} &amp;lt;ref&amp;gt; ای هشام! همانا خداوند متعال اولوا الألباب و صاحبان خرد را به بهترین شکل یاد نموده است و ایشان را به زیباترین شکل زینت بخشید، و درباره ایشان فرمود؛ و راسخان در علم یعنی آنان که در علم ریشه دارند می‌گویند به خداوند متعال ایمان آوردیم و گواهی می‌دهیم همه چیز از جانب پروردگار ماست، و تنها اولوا الألباب و صاحبان خرد چنین یادآوری می‌کنند؛ کافی، کتاب العقل و الجهل، حدیث ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و آنچه در خطبه ۹۱ [[نهج البلاغه]] آمده با آنچه در تفسیر [[نور الثقلین]] ذیل آیه ۷ آل عمران ذکر شده تفاوت دارد، زیرا مطابق نقل جناب حویزی جمله {{عربی|اندازه=150%|«فقالوا آمنا به کل من عند ربنا»}} در خطبه موجود است ولی مطابق [[نهج البلاغه]] مطبوع این جمله نیست، گر چه اصل مطلب را می‏‌توان از [[نهج البلاغه]] استفاده کرد. به هر تقدیر، نصوص مربوط به آیه متفق نیستند، گر چه اصل مطلب که علم [[اهل بیت]]{{عم}} به تأویل همه قرآن چه رسد به تأویل خصوص متشابه نزد را قم سطور مبرهن است. و آنچه در این قسم مورد توجه است تفصیلی است که بعضی از مفسران یاد نموده‏‌اند و برابر آن کلمه: «و الراسخون» بطور تفصیل مطرح خواهد شد، زیرا در بعضی از صور عطف بر جلاله است و در برخی از صور دیگر آغاز جمله مستأنفه خواهد بود، و عصاره آن تفصیل این است: تأویل خواه به معنای مصدری و خواه به معنای فأول الیه باشد، سه قسم است: قسم اول آنکه به مبدأ غیبی ارجاع شود و چون کلمات الهی از مقام غیب ذاتی نشأت می‏‌گیرند، تأویل آن را غیر از خداوند کسی نمی‌‏داند. قسم دوم آنکه به مقام ظهور و مشیئت ارجاع شود. بر این پایه تأویل آن را غیر از خداوند کسانی که به مقام مشیئت الهی نائل آمده‏اند چونان [[عترت طاهرین]]{{عم}} عالم‏‌اند. قسم سوم از قسم دوم نازل‏تر است که بر آن اساس علم به تأویل قرآن نصیب خواص از پیروان [[اهل بیت]]{{عم}} خواهد شد و به همه این اقسام در روایت‌ها اشارت شده است&amp;lt;ref&amp;gt; بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج ۱، ص ۲۴۸ با تلخیص و تفسیر کوتاه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم است عنایت شود که باید در سنجش حفظ نسبت ملحوظ گردد، توضیح آنکه: انسان کامل کلمه تکوینی خداست، همانطور که قرآن کلمه تدوینی پروردگار است و همان مراحل سه‌‏گانه که برای کلمه کلمه تدوینی الهی ترسیم شده برای کلمه تکوینی خداوند نیز ترسیم می‌‏شود. بنابراین اگر نشأه معینی برای قرآن ملحوظ شد لازم است نشأه مماثل آن برای انسان کامل لحاظ گردد، نه برتر از آن و نه پایین‏تر از آن، زیرا اگر تعادل مرتبه ملحوظ نشود می‏‌توان گفت مرتبه برتر قرآن بر مرحله وسطی یا نازله انسان کامل مزیت دارد، چنانچه عکس آن هم میسور است زیرا مرحله جامعیت و نورانیت عقلی انسان کامل بر مرتبه مثالی قرآن کریم مزیت دارد و این موجب برتری انسان کامل نسبت به قرآن مجید نخواهد بود. بنابراین چون انسان کامل هم کلمه پروردگار است و از مقام غیب تنزل یافته و به جهان امکان تجلی کرده است، همانند قرآن که از [[غیب ذات]] تنزل یافته و در عالم امکان ظهور کرده، هر کدام از این دو در مرتبه معادل یکدیگر سنجیده می‌‏شود، لذا هر دو در مقام ذات منطوی بوده و به نحو بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشئ منها مشهور یکدیگراند. هم قرآن در مقام ذات خداوند بدون تعین قرآنی وجود داشته و علم الهی است و هم انسان کامل در مقام غیب الهی بدون تعین انسانی وجود داشته و علم خداوند خواهد بود و هیچگونه حجابی در آنجا نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ensani.ir/fa/content/101921/default.aspx پرتال جامع علوم انسانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله شریعتمدار جزایری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:76355353737.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[امام حسین و علم به شهادت (مقاله)|امام حسین و علم به شهادت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«مقصود از [[راسخان‌ در علم‌]] به‌ یقین‌ [[پیامبر]] است‌، زیرا کسی‌ جز او سزاوار این‌ مقام نیست‌ و علم‌ او با علم‌ خدا در آیه‌ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش».&amp;lt;/ref&amp;gt; در یک‌ سیاق‌ آمده‌ است‌. این آیه‌، همتا بودن‌ [[علم پیامبر]] با علم‌ خدا را بیان‌ می‌کند و چون‌ علم‌ خدا حضوری‌ است‌ - نه‌ حصولی‌ - پس‌ [[علم پیامبر]] نیز [[علم حضوری|حضوری‌]] است‌ و به‌ جهت آنکه علم به [[تأویل قرآن]] از [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] بوده و [[امام]] [[جانشین پیامبر]] است، پس [[پیامبر]] و [[امام]] بر [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] آگاهی دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgoo.ir/node/2300 مقاله امام حسین و علم شهادت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین ابراهیمیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید حسین ابراهیمیان]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ نقش قرآن در زندگی انسان]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خدای متعال در آیه شریفه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; که این قرآنی ارجمند است، در نوشته‌ای فرو پوشیده؛ سوره واقعه، آیه ۷۷ - ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به طور واضح و روشنی که هیچ‌گونه تردید بر نمی‌دارد خبر داده: که مطهرین و پاک‌شدگان از بندگانش قرآن شریفی را که در &amp;quot;کتاب مکنون و مستور&amp;quot; است ادراک می‌کنند. طهارت جز زوال پلیدی از قلب چیز دیگری نیست و قلب هم همان قسمتی است که در انسان عهده‌دار جنبه ادراک و اراده می‌باشد، بنابراین طهارت قلب عبارت از پاکی نفس انسانی در ناحیه اعتقاد و اراده بوده زوال پلیدی را در این دو مرحله ثابت می‌کند. یعنی معارف حقه‌ای که پیدا کرده ثابت و پابرجا و به جانب شک و تردید میل نمی‌کند؛ و هم چنین در لوازم معتقدات یعنی لوازم علومش نیز ثابت قدم داشته بر طبق آن اراده‌اش جاری و ساری است یعنی بر طبق علمش اراده و عمل دارد. طهارت نفس در مقام اعتقاد و اراده جز رسوخ در علم چیز دیگری نیست؛ زیرا خدای متعال راسخین در علم را به همین دو صفت توصیف و تعریف کرده و فرموده است: اینان راسخین در علم هدایت‌ یافتگانی هستند که در علم و اعتقاد خود ثابت و پا برجا بوده قلوبشان منحرف نیست؛ و پیروی و اتباع فتنه را نمی‌کنند بنابراین معلوم می‌شود که این افراد یعنی مطهرین سمت دیگری هم دارند یعنی راسخ در علم هم می‌باشند. علت و سبب علم به تأویل طهارت قلبی است نه رسوخ در علم. خدای متعال در قرآن مجیدش عده‌ای از اهل کتاب را به رسوخ در علم توصیف و تمجید کرده و آنان را در برابر ایمان و عمل صالح مدح نموده:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَّكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أُوْلَئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; امّا استواران در دانش از آنان و آن مؤمنان بدانچه بر تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است، ایمان می‌آورند و برپادارندگان نماز و دهندگان زکات و مؤمنان به خدا و روز واپسین؛ به آنان زودا که پاداشی سترگ دهیم؛ سوره نساء، آیه ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی با این وصف آنان را عالمین به تأویل قلمداد نفرموده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ وبگاه مرکز اسلامی امام علی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از تأویل قرآن، از دیگر علومی است که خداوند به برخی از بندگان برگزیده خود عطا کرده است. به‌ نظر می‌رسد مراتبی از این دانش، در نتیجه تدبر و استنباط عقلانی به ‌‌دست می‌آید. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم، استوار و یک رویه‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه، چند رویه‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه، آیات قرآن به دو دسته تقسیم شده‌اند: آیات محکم، که مرجع و اساس برای فهم آیات قرآن‌اند؛ و آیات متشابه که باید با توجه به محکمات تفسیر شوند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ادامه این آیه آمده است کسانی که در دل‌هایشان انحرافاتی است، به آیات متشابه تمسک می‌کنند تا فتنه‌انگیزی کرده، تأویل‌هایی مطابق خواست خود از آیات ارائه کنند. در مقابل، گروهی که راسخان در علم خوانده شده‌اند، در برابر شبهات، گرفتار تردید در باورهای خود نمی‌شوند. رسوخ به معنای نفوذ و ریشه‌دار بودن چیزی است و ثبوت و استحکام آن را می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  این وصف در آیه یاد‌ شده، رنگ ستایش دارد. بنابراین چنین نیست که راسخان در علم جهل مرکب &amp;lt;ref&amp;gt;جهل مرکب در جایی است که فردی درباره مسئله‌ای علم نداشته باشد؛ اما گمان ‌کند که بدان آگاه است. او در واقع گرفتار دو جهل است: جهل به آن مسئله؛ و جهل به نادانی خود. از همین روی، به آن جهل مرکب می‌گویند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. داشته باشند و بر آن اصرار بورزند. واژه &amp;quot;علم&amp;quot; در تعبیر راسخان در علم نیز همین نکته را می‌رساند؛ یعنی آنان به دلیل برخورداری از علم، هنگام رویارویی با شبهات، در باور درست خود گرفتار تردید نمی‌شوند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;آگاهان از تأویل:&#039;&#039;&#039; مفسران در اینکه چه کسانی دارای علم تأویل قرآن‌اند، اختلاف دارند. برخی این علم را مختص خداوند، و برخی علاوه بر خداوند متعال، آن را در اختیار راسخان در علم می‌دانند. علت این اختلاف به اختلاف در تفسیر این بخش از آیه کریمه باز می‌گردد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گويند: ما بدان ايمان داريم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، كسى در ياد نمی‌گيرد.»&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی از مفسران،{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الرَّاسِخُونَ}}﴾}} را عطف به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} دانسته و چنین معنا کرده‌اند: &amp;quot;کسی تأویل آن را نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم که می‌گویند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;فضل‌ بن‌ حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص۷۰۱؛ [[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج۲، ص۴۴۰؛ [[محمد جواد مغنیه]]، تفسیر الکاشف، ج‏۲، ص۱۴؛ حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج‏۴، ص۷۹؛ سید محمد حسین فضل ‌الله، تفسیر من وحی القرآن، ج‏۵، ص۲۲۰؛ یعقوب جعفری، کوثر، ج‏۲، ص۶۸؛ محمد‌ بن‌ حبیب‌ الله سبزواری نجفی، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، ج۲، ص۱۴؛ محمد ثقفی تهرانی، تفسیر روان جاوید، ج‏۱، ص۳۸۱؛ سید عبدالله شبّر، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، ج‏۱، ص۲۹۶؛ محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنا بر این تفسیر، [[راسخان در علم]]، به تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. در مقابل، برخی از مفسران معتقدند که این دو جمله از هم جدایند و علم به تأویل، مختص خداوند است.  بنا بر این دیدگاه، &amp;quot;و&amp;quot; در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ }}﴾}} نشانه عطف نیست؛ بلکه ابتدای جمله‌ای مستقل است که در آن، سخن راسخان در علم نقل شده است که هر‌چند از تأویل این آیات آگاه نیستند، می‌گویند: &amp;quot;ما به همه آن ایمان آوردیم. همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. منحصر دانستن آگاهی از تأویل قرآن به خداوند متعال -بنا بر معنای یادشده از تأویل- پذیرفتنی نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج‏۲، ص۴۴۰؛ [[محمد هادی معرفت]]، التمهید فی علوم القرآن، ج۳، ص۳۶؛ التأویل فی مختلف المذاهب و الآراء، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیرا بسیار بعید به ‌نظر می‌‏رسد که در قرآن آیاتی باشد که اسرار آن را کسی جز خدا نداند. اگر این آیات برای تربیت و هدایت مردم نازل شده است، چگونه ممکن است حتی پیامبری که قرآن بر او نازل شده، مثلاً از تأویل آیات متشابه بی‌‏خبر بماند؟! این درست به آن می‌‏ماند که شخصی کتابی بنویسد که مفهوم برخی از جمله‌ای آن را جز خودش هیچ‌کس نداند! همان‌گونه که [[امین الاسلام طبرسی|مرحوم طبرسی]] در مجمع البیان فرموده است: &amp;quot;صحابه و تابعین در تفسیر هیچ آیه‌‌ای توقف نکرده‌اند و نگفته‌اند که این آیه از متشابهات قرآن است و تفسیر آن را فقط خداوند می‌داند؛ بلکه به تفسیر همه آیات قرآن همت گماشته‌اند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;[[امین الاسلام طبرسی|فضل‌ بن‌ حسن طبرسی]]، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگر منظور این باشد که راسخان در علم در برابر آنچه نمی‌‏دانند، تسلیم‌اند، مناسب‏تر این بود که گفته می‌شد: راسخان در ایمان چنین‌اند؛ زیرا راسخ در علم بودن، متناسب با دانستن تأویل قرآن است، نه ندانستن و تسلیم بودن. روایات فراوانی که در تفسیر این آیه نقل شده‌اند، همگی تأیید می‌‏کند که راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند و این دانش تنها از آن خداوند متعال نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۲۸؛ [[صفار|محمد‌ بن‌ حسن صفار]]، [[بصائر الدرجات]]، ص۱۹۴ و ۲۰۲. در این دو کتاب، ابوابی برای نقل این دسته از روایات در ‌نظر گرفته شده‌اند که نشان می‌دهند [[اهل بیت|امامان اهل ‌بیت]] {{عم}} راسخان در علم و صاحبان اصلی دانش تأویل‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین چنان‌که از مفسران بسیاری نقل شد، جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ}}﴾}} به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| اللَّهُ}}﴾}} عطف شده و معنای آن این است که خداوند و راسخان در علم از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. ادامه این آیه نیز بیان حال [[راسخان در علم]] است که آنان به دلیل راسخ بودن در علم می‌گویند: &amp;quot;ما به همه قرآن ایمان آوردیم همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. &lt;br /&gt;
::::::در پاسخ به این پرسش که آیا راسخان در علم، به تأویل آیات متشابه قرآن آگاه‌اند یا خیر، در میان صحابه و تابعین نیز اختلاف‌نظر داشته‌اند. برخی از آنان {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} را جمله‌ای جدا می‌دانستند و دانش تأویل را مختص خداوند معرفی می‌کردند؛ در حالی‌ که برخی جمله یاد‌شده را ادامه جمله پیشین، و راسخان در علم را نیز آگاه به تأویل می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ جریر طبری]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ نصر‌ بن‌ محمد بن‌ احمد سمرقندی، بحر العلوم، ج‏۱، ص۱۹۵؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ظهور کلام [[ابن‌ عباس]] و [[عبدالله‌ بن‌ مسعود]] در برخی نقل‌ها، مؤید دیدگاه نخست است؛  اما مطابق برخی گزارش‌ها، [[ابن‌ عباس]] دیدگاه دوم را پذیرفته، و مدعی بود خود از راسخانی است که از تأویل آیات متشابه قرآن آگاه است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴؛ عبدالرحمن‌ بن‌ علی‌ بن ‌جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج‏۱، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مجاهد]] و [[ربیع‌ بن‌ انس]] از تابعین نیز از طرفداران دیدگاه دوم معرفی شده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین با توجه به نکات یاد‌شده می‌توان گفت که این نقل‌های تاریخی نشان می‌دهند گروهی از مسلمانان نخستین نیز معتقد بودند که برخی از علمای تفسیر و حدیث، از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند و مقصود و تفسیر آن را می‌دانند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] صفحه۱۰۵الی۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه طباطبایی]] می‌گوید: تأویل قرآن عبارتست از: حقایقی خارجی، که آیات قرآن در معارفش و شرایعش و سایر بیاناتش مستند به آن حقایق است، بطوری که اگر آن حقایق دگرگون شود، آن معارف هم که در مضامین آیات است دگرگون می‌‏شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن ، ج۳، ص ۴۵-۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظرایشان، تاویل اختصاص به آیات متشابه ندارد بلکه تمامی آیات قرآن تاویل دارد. چه کسانی توانایی تاویل قرآن را دارند؟ قطعا تنها کسانی می‌توانند این مسئولیت بزرگ را بر عهده بگیرند که به ظاهر و باطن قرآن وبه حقایق آن، آگاهی کامل داشته باشندو جز، راسخون در علم کسی توانائی چنین کاری راندارد. قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«تفسیر آنها را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند. می‌گویند ما به همه آن ایمان آوردیم همه از طرف پرورد گار ماست و جز صاحبان عقل متذکر نمی‌شوند»؛ سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینکه آیا در آیه شریفه، راسخون در علم، به تأویل قرآن آشنا هستند یا نه؟ دو دیدگاه وجود دارد است، یکی این که واو عاطفه است در این صورت راسخون در علم هم ازآگاهان به تأویل قرآن خواهند بود. دیگر این که واو استینافیه بوده و آغاز جمله مستقلی است در این صورت علم تأویل در انحصار خداوند خواهد بود. [[علامه طباطبایی]] می‌گوید: دیدگاه اول رأی بعضی از قدما و همه مفسرین شافعی مذهب و بیشتر مفسرین شیعه است و دیدگاه دوم نظریه بیشتر قدما و همه حنفی‌مذهبان از اهل سنت است.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین،ج۳، ص ۴۹-۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنچه دیدگاه اول را تأیید می‌‏کند آن است که:&lt;br /&gt;
:::::#بسیار بعید است در قرآن اسراری باشد که جز خداوند نداند، چرا که قرآن برای تربیت و هدایت مردم نازل شده، و معنی ندارد که در چنین کتابی آیات و جمله‌‏هایی باشد که جز خداوند مقصود آن را نداند. طبرسی می‌‏گوید: هرگز در میان مفسران قرآن دیده نشده است که بگویند فلان آیه از آیاتی است که جز خدا کسی معنی آن را نمی‏داند، بلکه دائما برای کشف اسرار آیات از طرق مختلف از جمله روایات معصومین{{عم}} تلاش می‌‏کنند، در واقع این سخن بر خلاف اجماع مفسران است. &lt;br /&gt;
:::::#اگر تسلیم بودن بدون آگاهی است باید &amp;quot;راسخان در ایمان&amp;quot; گفته شود، نه &amp;quot;[[راسخان در علم]]&amp;quot;، کسی که چیزی را نمی‌‏داند چگونه می‌‏توان نام راسخان در علم بر او گذاشت. نحاس در اعراب القرآن می‌گوید: عطف {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ}}﴾}} بهترین سخنی است که گفته شده است برای اینکه خداوند آنان را به جهت رسوخ در علم مدح کرده واین مدح چگونه با جهل آنان سازگار است.  &lt;br /&gt;
:::::#در روایات متعددی آمده است که &amp;quot;راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند&amp;quot; واین دلیل بر آن است که این عبارت عطف بر {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} می‏‌باشد: بر فرض، که دیدگاه دوم صحیح باشد باز هم نفی نمی‌کند که خداوند این علم را در اختیار دیگران قرار داده است.  چنانچه مطابق روایات معتبر، پیامبرش و [[اهل بیت]]{{عم}} آن حضرت، تأویل قرآن را می‌دانند. [[علامه طباطبایی]] با اینکه در آیه فوق قائل به استینافیه بودن آن است اما در عین حال معتقد است که این انحصار منافات ندارد با این که دلیل دیگری جدای از آیه مورد بحث، دلالت کند بر اینکه خدای تعالی این علم را که مختص به خودش است به بعضی از افراد داده است&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین، ج۳، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین اوجاقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1073589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین  &#039;&#039;&#039;[[ناصرالدین اوجاقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن به اجماع شیعه از علومی است که لازم است امام از آن برخوردار باشد. این علم همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه اسلامی لازم است زیرا قرآن شامل بسیاری از معارف اسلامی و یکی از منابع فقهی است و عدم اطلاع از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام تحمل نمی‌کند. گفته شده است روزی معاویه از [[ابن عباس]] درباره حضرت علی سؤال کرد. ابن عباس شروع کرد به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; سخن دیگری از ابن عباس نقل شده که در آن ابن عباس می‌گوید قرآن چهار وجه دارد که یک وجه آن را بجز خداوند و [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] و [[اهل بیت]]{{عم}} کسی نمی‌داند و آن وجه عبارت است از اسرار باطنی قرآن و [[علم به امور غیبی]] و احوال قیامت و اموری از این قبیل. [[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد علم امام به قرآن می‌نویسد: هیچ اختلاف و نزاعی وجود ندارد که حلال و حرام قرآن و بطور کلی قرآن تمام و کمال نزد [[ائمه]]{{عم}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص۷۵ و ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین تقوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368223.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید حسین تقوی|تقوی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«برخی پنداشته‌اند دانش تأویل از مقوله امور غیبی بوده و علم آن نزد خداوند است و او به [[انبیاء]] و [[اولیاء]] و [[اوصیاء]] بر پایه حکمت آن‌ها اعطا می‌کند و باز بر مبنای حکمت، ممکن است آن را از آن‌ها محجوب کند یا باز پس گیرد. بنابراین، دانش تأویل از امور اختصاصی [[اهل بیت]]{{عم}} به شمار می‌رود و از مقوله غیب هم قواعد و ضوابطی در اختیار دیگران نیست تا بر مبنای آن بتوان از چیزی مطّلع گردید یا فرا گرفت.&lt;br /&gt;
::::::اما باید دانست که بحث دانش غیبی با دانش تأویل از یکدیگر جدا هستند و امور غیبی را باید بدون شک مختص [[اهل بیت]]{{عم}} دانست. این یک امر طبیعی و آشکار است. اما باید دانست، هر نوع تأویل دانش غیبی محسوب نمی‌گردد و به این بهانه، نباید از گسترش بهره‌مندی غیر معصومان از تأویل قرآن دست کم در برخی مراتب آن به وحشت افتاد؛ زیرا:&lt;br /&gt;
::::::۱. از روایات [[اهل بیت]]{{عم}} برمی‌آید که دانش تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} همه جانبه، فراگیر و قرآن شمول بوده و در اختیار آنان است، اما دانش تأویل از دیگران سلب نشده، بلکه در مواردی بدان ترغیب شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۲. ظاهر روایات صحیح السندی که تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده، آن است که این گونه پرسش و پاسخ‌ها درصدد آموزش تأویل مشروع و جلوگیری از تأویل غیر مشروع می‌باشد.&lt;br /&gt;
::::::۳. در پرسش‌ها و پاسخ‌ها از تأویل آیات، [[معصومان]]{{عم}} هیچ گاه اصل تأویل را نادیده نگرفته‌اند و با مقطعی انگاشتن اصل تأویل، تأویل را مقبول دانسته و دیگران را از تأویل نامقبول برحذر داشته‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۴. از ظواهر آیات برمی آید که [[معصومان]]{{عم}} درصدد آموزش دو شیوه تأویل و تفسیر به پرسشگران می‌باشند، نه آن که تأویل را مترادف با تفسیر به شمار آورند و تعابیر این دو مضمون با یکدیگر متفاوتند؛ چرا که در شیوه برداشت، قواعدی را که در دانش تأویل ارائه نموده‌اند با قواعد در بحث فهم عرفی و ظواهر الفاظ، تغایر دارد.&lt;br /&gt;
::::::۵. به نظر می‌رسد، تأویل مراتبی دارد؛ بخشی از آن با قواعد ارائه شده توسط [[معصومان]]{{عم}} حاصل می‌گردد. این بخش در اختیار بشر قرار دارد. اما بخشی از آن که در قلمرو دانش غیبی می‌باشد «تأویل غیبی»، از حیطه اختیارات دانش تأویل بشری خارج است.&lt;br /&gt;
::::::۶. گروهی، برخی از دانش‌ها را در مقوله تأویل، یا از اختصاصات [[امامان]]{{عم}} برشمرده‌اند و یا آن که به طور کلّی آن‌ها را انکار نموده‌اند. به نظر می‌رسد این دانش‌ها از سنخ تشبیهاتی هستند که در اختیار هرکس می‌توانند قرار گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجت الاسلام و المسلمین باقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11786.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد فائز باقری|باقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد فائز باقری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«نخستین منبع دانش پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} ‌به هیچ تردید کتاب خداست. بر پایه باور شیعه، پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} دانش قرآن را به گونه کامل در اختیار دارند و با همه ابعاد و زوایای پنهان و آشکار آن آشنایند. قرآن کریم خود به این حقیقت اشاره کرده و علم تأویل قرآن و فهم آیات متشابه آن را در انحصار خداوند متعال و راسخان در علم برشمرده.{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست». سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; مطابق با روایات فراوان، منظور از راسخان در علم پیشوایان معصوم الهی و [[اهل بیت|اهل بیت پیامبر]]{{صل}} هستند. در آیه‌ای نیز گواه بر رسالت پیامبر اکرم{{صل}} خداوند یکتا و {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست». سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است. به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است  و بر این اساس، جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. امیرمؤمنان{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است  و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند، توانایی خود را برای بهره‌گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن (قرآن) بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده است و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: به خدا قسم من به آنچه در آسمان‌ها و زمین است و آنچه در بهشت و دوزخ است آگاهم و به ماکان و مایکون علم دارم و همه این علوم را از کتاب خدا فرا گرفتم، خداوند درباره قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«که بیانگر هر چیزى است»؛ سوره نحل، آیه۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید بهترین گواه بر این مطلب حدیث شریف و متواتر ثقلین باشد که پیوند آنان با قرآن را تا روز قیامت ناگسستنی برشمرده و بر ملازمت آن ‌دو با هم تأکید کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]، ص۱۱۳-۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین ایمانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368216.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احد ایمانی]]&#039;&#039;&#039; در &#039;&#039;«[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر خاتم|نبی اکرم]]{{صل}} از طریق [[وحی]] بر اموری غیبی آگاه می‌شد. پس اگر آن جناب به قرآن کریم علم داشت، یقیناً به علوم غیبی مستور در آن نیز عالم بود. و شکّی نیست که آن حضرت به تمام اسرار و رموز قرآن علم داشته است؛ چون اگر فرض کنیم که آن حضرت به تمام اسرار قرآن علم نداشته دو حالت وجود خواهد داشت یا غیر او هم به آن اسرار علم ندارد یا غیر آن حضرت به آن اسرار علم دارد. فرض اوّل محال است چون لازم می‌آید خدا با نازل نمودن آن اسرار، که هیچکس آنها را نخواهد فهمید، کار لغوی انجام داده باشد؛ و خداوند حکیم منزّه از انجام کار لغو می‌باشد. فرض دوم نیز محال است چون لازمه‌اش افضلیّت غیر رسول الله بر آن حضرت می‌باشد؛ در حالی که اوّلاً محال است افراد یک امّت از پیامبر خودشان افضل باشند؛ ثانیاً اجماع مسلمین و روایات متواتر، دلالت بر این دارند که آن حضرت اشرف و افضل مخلوقات می‌باشد. پس نتیجه می‌گیریم که آن حضرت بر تمام اسرار قرآن کریم علم داشته است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین بابایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1114235654.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابایی|بابایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابایی|بابایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن کریم یکی از وظایف [[نبی اکرم]]{{صل}} را تبیین قرآن کریم معرفی کرده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی؛ سوره نحل، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت: {{عربی|اندازه=155%|«فرسولُ اللّهِ افضلُ الراسخینَ فی العلم قد علّمَهُ اللّهُ ـ عزّ وجلّ ـ جمیع ما أنزلَ علیه مِن التنزیلِ و التأویل و ما کانَ اللّهُ لینزلَ علیه شیئا لَم یعلّمْهُ تأویلَهُ و اوصیاؤُهُ من بعدِهِ یعلمونَه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«رسول خدا برترین راسخان در علم است. خدای ـ عزّو جلّ ـ همه تأویل و تنزیلی را که بر او نازل کرده به او تعلیم داده است و هرگز چنین نبوده که خدا چیزی بر او نازل کند و تأویل آن را به او یاد نداده باشد و اوصیای پس از او نیز تمام آن را می‌دانند»؛  [[محمد بن یعقوب کلینی]]، اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷۰ و ۲۷۱ باب «انّ الراسخین فی العلم هم الائمه{{عم}}»، حدیث ۲ / بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نشان می‌دهد که خدای متعال [[حضرت علی]]{{ع}} را برگزیده است تا وظیفه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را پس از آن حضرت عهده‌دار شود، و ادامه دهنده کار آن حضرت باشد. از اینرو، می‌توان گفت: همانگونه که [[رسول خدا]]{{صل}} مفسّر برگزیده خدا برای قرآن کریم است، [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} نیز مفسّر برگزیده خداست و این امر سبب شده که [[رسول خدا]]{{صل}} نسبت به تعلیم و تفسیر و تأویل قرآن به آن حضرت اهتمام شدید و سعی وافر داشته باشد.&lt;br /&gt;
:::::*[[شیخ کلینی]]، در کافی در پایان روایتی طولانی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین روایت کرده است: «و من پیوسته هر روز یک بار و هر شب یک بار بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد می‌شدم. در هر بار با من خلوت می‌کرد و هرجا می‌گردید با او می‌گردیدم. در هر موضعی وارد می‌شد، با او بودم. اصحاب [[رسول خدا]]{{صل}} می‌دانند که با هیچ کس جز من اینگونه رفتار نمی‌کرد. بسا که [[رسول خدا]]{{صل}} در خانه من به نزدم می‌آمد، بیشتر آن خلوت در خانه من بود و هرگاه بر آن حضرت در بعضی از منزل‌هایش وارد می‌شدم، با من خلوت می‌کرد و زنانش را از آنجا بیرون می‌کرد و جز من کسی نزد او باقی نمی‌ماند و هرگاه برای خلوت کردن با من به منزل من می‌آمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم را بیرون نمی‌فرستاد. هرگاه از او سؤال می‌کردم، مرا پاسخ می‌داد و هرگاه پرسشهایم تمام می‌شد و سکوت می‌کردم، با من سخن آغاز می‌کرد. هیچ آیه از قرآن بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل نشد، مگر اینکه قرائت آن را به من آموخت و آن را بر من املا کرد و آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست که توان فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید. از زمانی که آن دعا را درباره من فرمود، هیچ آیه‌ای از کتاب خدا و هیچ یک از علومی‌ را که بر من املا کرد و نوشتم، فراموش نکردم. هرچه خدا به او تعلیم داد، از حلال و حرام و امر و نهی و گذشته و آینده و هر کتابی که پیش از وی نازل شده، از طاعت و معصیت، همه را به من تعلیم فرمود و آن را حفظ کردم و حتی یک حرف از آن را فراموش نکردم. سپس دستش را بر سینه‌ام نهاد و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پر کند. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]، پدر و مادرم به فدایت، از زمانی که آنگونه برایم دعا فرمودی چیزی را فراموش نکردم و آنچه را ننوشتم نیز از یاد من نرفت. آیا هنوز بر من بیم فراموشی داری؟ فرمود: نه، بر تو بیم فراموشی و نادانی ندارم»&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱۶، کتاب «العلم»، باب اختلاف الحدیث، قسمتی از حدیث ۱، همچنین ر.ک: محمدبن علی صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۲۵۷، باب «الاربعه حدیث».&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[محمد بن حسن صفار]] در بصائرالدرجات در ضمن دو باب درباره اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه علمش را به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} یاد داده و آن حضرت در علم [[رسول خدا]]{{صل}} مشارکت داشته و در نبوت مشارکت نداشته، ۲۳ حدیث ذکر کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۴، جز ۴، بابهای ۱۰ و ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که همه آن روایات بر مدّعای ما دلالت دارند و در باب یگری نیز روایاتی که با صراحت این مدعا راثابت میکند، آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۱۹۷ و ۱۹۸، جز ۴، باب ۸، حدیثهای ۱ و ۳، همچنین ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۰۸ ـ ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابوجعفر اسکافی]]، از دانشمندان معتزله، نیز مضمون روایت کلینی را با اندکی تفاوت لفظی در ضمن پاسخهای [[امام علی]]{{ع}} به پرسشهای ابن الکوّاء آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابوجفعر اسکافی، المعیار و الموازنه، ص ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[حسکانی]]، از دانشمندان اهل تسنّن، نیز با سند متصل از [[امام علی]]{{ع}} روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا فِي‏ الْقُرْآنِ‏ آيَةٌ إِلَّا وَ قَدْ قَرَأْتُهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} وَ عَلَّمَنِي مَعْنَاهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هیچ آیه‌ای در قرآن نیست، مگر اینکه آن را بر رسول خدا{{صل}} قرائت کردم و معنای آن را به من آموخت؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۳، حدیث ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*حدیث دیگری نیز از آن حضرت چنین روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا- أَوْ أَمْلَاهَا- عَلَيَّ فَأَكْتُبُهَا كَذَا بِخَطِّي- وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا- وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا- وَ دَعَا اللَّهَ لِي أَنْ يُعَلِّمَنِي فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا، فَلَمْ أَنْسَ مِنْهُ حَرْفاً وَاحِدا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هر آیه که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد، قرائت آن را به من یاد داد و آن را بر من املا کرد و من آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را به من یاد دهد و در اثر آن، حتی یک حرف آن را هم فراموش نکردم؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۸، حدیث ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابن عساکر]]، دانشمند معروف اهل تسنّن، نیز نظیر این روایت را با سندی دیگر در تاریخ مدینه دمشق آورده است&amp;lt;ref&amp;gt; علی بن حسین، ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۳۸۶، حدیث ۸۹۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، روایات شیعه و سنّی دلالت دارند، بر اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه معانی و معارف قرآن را به [[حضرت علی]]{{ع}} تعلیم داده و آن حضرت نیز بدون کمترین خطا و اشتباهی همه آن معانی و معارف را دریافت نموده و حتی یک حرف از آن را فراموش نکرده است. روایاتی از قبیل {{عربی|اندازه=150%|« علی خازنُ علمی‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۳۱۴، حدیث ۱۸؛ ج ۴۰ ، ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ج ۴۴، ص ۲۳۸، حدیث ۲۹؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|« عَلِيٌ‏ عَيْبَةُ عِلْمِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر، ج ۳، ص ۹۵؛ بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۹۷، حدیث ۳۶؛ ج ۱۸، ص ۳۹۲، حدیث ۹۸؛ ج ۵۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۱۴۹، حدیث ۵۴؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۸۷، حدیث ۱۱۴؛ ص ۲۰۱، حدیث ۴؛ ص ۲۰۲، حدیثهای ۶ و ۷، ص ۲۰۳، حدیث ۸؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ص ۲۰۵، حدیث ۱۲؛ ص ۲۰۶، حدیثهای ۷ و ۱۳ ـ ۱۶؛ ج ۴۱، ص ۲۸۶، ص ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و {{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا ‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۳۴؛ ج ۲۶، ص ۱۱۱؛ ج ۶۹، ص ۸۱، ج ۹۳، ص ۵۷؛ ج ۴۰، ص ۲۰۱، حدیث ۳، ص ۲۰۳، حدیثهای ۸ و ۱۰ و ص ۲۰۷؛ الغدیر، ج ۵، ص ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که در کتب فریقین با سندهای متعدد از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل شده، نیز مؤید، بلکه مؤکد این مدّعاست؛ زیرا از اینگونه روایات به خوبی دریافت می‌شود که [[امام علی]]{{ع}} کسی بوده که [[رسول خدا]]{{صل}} علم و حکمت خود را به او آموخته و آن حضرت هم بدون کم و کاست و سهو و خطا، علم و حکمت [[پیامبر]] را دریافت و ضبط کرده است، به گونه‌ای که هرکس در هر موضوعی بخواهد از علم و حکمت [[رسول خدا]] استفاده کند، از طریق آن حضرت می‌تواند به علم و حکمت آن بزرگوار نایل شود و تردیدی نیست که علم به معانی و معارف و تنزیل و تأویل قرآن کریم جزء عمده و قدر متیقّن علم و حکمت آن بزرگوار است. این اهتمام و سعی وافر [[پیامبر]]{{صل}} در تعلیم و تربیت آن حضرت، موجب شد که آن حضرت همانند خود [[رسول خدا]]{{صل}} به همه معانی و معارف قرآن کریم آگاه باشد. شاهد آن، افزون بر آنچه گذشت، روایات بسیاری است که دلالت می‌کنند به آنکه حضرت، به همه معانی و معارف قرآن آگاه بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]، [[معرفت (نشریه)|ماهنامه معرفت]]، شماره ۷۳، دی ۱۳۸۲، ص ۲۲ - ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین ردایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11606.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسین ردایی|ردایی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین ردایی|ردایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه در نظر ما به واقع نزدیک‌تر است، تمام بودن دلالت آیه بر علم به تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشد و اثبات مدعای ما بر دو دلیل نقلی و عقلی مبتنی است: &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل نقلی:&#039;&#039;&#039; از مجموع آیات و روایاتی که در منزلت [[اهل بیت]]{{عم}} و علم قدسی و لدنی حضرات معصومان وارد شده، استفاده می‌شود که آنان به تأویل قرآن کریم آگاهی کامل دارند و اثبات این مدعا از همین آیه کریمه مطابق مبنای ما استمداد از روایات در فهم آیات کریمه بسیار روشن است. ما علاوه بر احادیثی که در وصف راسخان در علم آورده‌ایم، از چند دسته روایات که در تبیین و تفسیر همین آیه وارد شده است، به خوبی روشن می‌گردد که مراد از راسخون فی العلم [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشند، و علم به تأویل تمام قرآن  خواه آیات محکم و خواه آیات متشابه از ویژگی‌های اختصاصی آنان است. البته مستفاد مذکور با این مقدمه تمام است که احادیث [[اهل بیت]]{{عم}} ناظر به آیات کریمه است و در مواردی که عین الفاظ آیات را در حدیث بیان می‌کنند، ظهورش تمام بوده و جای تردیدی باقی نمی‌ماند. بنابراین، با اندکی تأمل در روایات مربوط به این آیه، مدعا بسیار روشن است:&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته اول:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: نَحْنُ‏ الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ وَ نَحْنُ‏ نَعْلَمُ‏ تَأْوِيلَه‏‏‏‏‏‏‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛{{عربی|اندازه=150%|« عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏{{ع}} وَ الْأَئِمَّةُ{{عم}} مِنْ بَعْدِهِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا{{ع‏}} فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ {{صل}} أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏  فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این گروه احادیث دو پیام غیر قابل انکار مستفاد است: الف) این روایات مستقیماً و صریحاً در مقام تفسیر آیه شریفه و اشتراک با خداوند در حکم مستثنا منه می‌باشد، البته با اختلاف بالذات و بالتبع؛ ب) [[اهل بیت]]{{عم}}، تنها مصادیق {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} می‌باشند. &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته دوم:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|هَلْ‏ يَسْتَوِي‏ الَّذِينَ‏ يَعْلَمُونَ‏ وَ الَّذِينَ‏ لا يَعْلَمُونَ‏ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏}}﴾ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ {{ع}} إِنَّمَا نَحْنُ‏ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ يَعْلَمُونَ}}﴾‏ وَ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ}}﴾‏ عَدُوُّنَا وَ شِيعَتُنَا ﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در ذیل روایت سوم از دسته اول، درباره ذیل آیه محل بحث، چنین فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏ فِيهِمْ‏ بِعِلْمٍ‏ فَأَجَابَهُمُ‏ اللَّهُ بِقَوْلِهِ%|﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا }}﴾»}}. از این روایات چند نکته استفاده می‌شود: الف) منظور از فاعل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏}}﴾}} و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾}} غیر از راسخون در علم‌اند؛ چون ایمان راسخون در علم به {{عربی|اندازه=150%|« مَا أَنْزَلَ‏ اللَّه‏»}} از روی علم است، نه از روی تعبد تنها و حضرت بنا بر حدیث اول مصداق این افراد متعبد را شیعیان معرفی نمودند و در حدیث دوم با وصف اقرار و پذیرش تمام آیات و عدم علم به تأویل، آنها را معرفی کردند؛ ب) انتساب جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِه‏}}﴾}} به ایمان تعبدی و پذیرش بدون آگاهی دلیلی ندارد؛ بلکه عالمان به تأویل آیات هم می‌توانند مانند غیر عالم به تأویل بگویند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا‏}}﴾}}. چه اینکه عکس آن نیز صادق است؛ یعنی جمله &amp;quot;یعلمون&amp;quot; را برای عالمان به تأویل و غیر عالم به تأویل در صورت پذیرش حقانیت قرآن با تمام ابعاد به کار برد؛ نظیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ‏}}﴾}} چون بدون شک منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُواْ }}﴾}} خصوص [[اهل بیت]]{{عم}} نیست؛ ج) و شاید حکمت این سخن که در روایت برید جمله یقولون ... برای غیر عالمان به تأویل  شیعیان  بیان شده، این باشد که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} را به جمله زیر منحصر نکنیم، بلکه آنان را در حکم استثنا داخل نموده و بر مستثنا عطف کنیم {{عربی|اندازه=150%|« والله و اولیائه اعلم‏»}}.&lt;br /&gt;
::::::اما دسته سوم:{{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}} أَنَّهُ قَالَ: مَا يَسْتَطِيعُ‏ أَحَدٌ أَنْ‏ يَدَّعِيَ‏ أَنَ‏ عِنْدَهُ‏ جَمِيعَ‏ الْقُرْآنِ‏ كُلِّهِ‏ ظَاهِرِهِ‏ وَ بَاطِنِهِ‏ غَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قالَ‏ الَّذِي‏ عِنْدَهُ‏ عِلْمٌ‏ مِنَ‏ الْكِتابِ‏ أَنَا آتِيكَ‏ بِهِ‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ‏ طَرْفُكَ.‏ قَالَ فَفَرَّجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} بَيْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا فِي صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ وَ عِنْدَنَا وَ اللَّهِ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دلالت این دسته از روایات با لحاظ این مقدمه تمام است که حدیث جابر در مقام تبیین علم به تمام معارف و مراتب قرآن است که به طور حتم تأویل را شامل است و از طرفی، منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} بدون شک اوصیا و [[اهل بیت]] می‌باشند، و آنگاه علم به تمام ابعاد قرآن از ویژگی والراسخون است که در آیه شریفه بیان شده است؛ بلکه می‌توان گفت، بیشتر احادیثی که از [[ائمه]] درباره علم آنان به باطن و تأویل قرآن وارد شده، مستند به همین آیه کریمه است و این برای ارائه طریق به دلالت آیه بر آنچه [[اهل بیت]] خود را واجد آن می‌دانند، کفایت دارد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل عقلی:&#039;&#039;&#039; در صورتی که دلالت آیه بر مدعا را کافی ندانیم، لازم می‌آید خود این آیه که در مقام بیان ضابطه کلی در ارجاع متشابهات به محکمات است، خود از آیات متشابه باشد؛ چراکه نمی‌دانیم مراد از راسخان در علم چه کسانی‌اند؟ و آیا رسوخ تام مراد است یا ناقص و نمی‌دانیم که آیا رسوخ تام در علم، علم به تأویل قرآن را نیز در برمی‌گیرد یا خیر؟ بلکه بالاتر، کلام در این آیه کریمه با لحاظ مقام بیان صادر گردید و در هیچ آیه دیگری بهتر از این تبیین نشد. از این رو، اگر {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} معطوف نباشد و دلالت بر مقصود علم به تأویل  نداشته باشد، مستلزم نقص کلام در مقام بیان خواهد شد؛ زیرا هرگاه متکلم  به ویژه حکیم در مقام بیان قانون کلّی بود، لازم است یا راههای ارجاع محکم به متشابه را بیان نماید، یا افراد متخصص را جهت مراجعه معرفی نماید و راه سومی ندارد. از آنجا که راه اول تبیین نشده است، بدون شک ذات واحد حکیم راه دوم را اختیار نموده و با اشاره به وصف و حکم فرمود در میان مردم، راسخان در علم‌اند که علم به تأویل و ارجاع متشابه به محکم را می‌دانند و لزوم رجوع به آنان به حکم عقل روشن است و باید در تشخیص مصادیق و مراجعه به آنان کوشید، و البته قرآن به امر ارشادی این را نیز در مثل کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;بیان نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://qabasat.iict.ac.ir/article_17615_5a64947858cd0b3d134b00edbff010bc.pdf [[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل؛ ص ۱۳۱ - ۱۳۳.]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین منصورآبادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11880.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد منصورآبادی|منصورآبادی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد منصورآبادی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«یکی دیگر از اوصاف راسخان در علم این می باشد که آنها افرادی دارای علم کامل به تاویل و تنزیل قرآن کریم هستند یعنی تمام تاویلات آیات و تنزیلات آن را می دانند و کاملا به آیات قرآن کریم تسلط دارند زمان و مکان و علت نزول را به خوبی می دانند و این نیز مانند تاویل، دارای اهمیت بسیار است زیرا در موارد بیان و استفاده آیات برای راهنمایی مردم دانستتن نزول و تنزیل بسیار کار بردی است.&lt;br /&gt;
::::::[[علی بن محمد]] از [[عبدالله بن علی]] از [[ابراهیم بن اسحاق]] از [[عبدالله بن حماد]] از [[برید ابن معاویه]] از [[امام باقر ]]{{ع}} نقل کرده است: در قول خداوند که فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏}}﴾}} پس [[رسول خدا]]{{صل}} برترین راسخین در علم است خداوند تمام آنچه نازل شد از تاویل وتنزیل را به او آموخت و نبود چیزی که خداوند نازل کند و تأویلش را به او نیاموزد و جانشینان بعد از او نیز همه تاویل وتنزیل را می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏ }}﴾ فَرَسُولُ‏ اللَّهِ‏ {{صل}}‏ أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ‏‏‏‏‏»}}؛ الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص: ۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این روایت [[امام]]{{ع}} می‌فرمایند : {{عربی|اندازه=150%|«قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيل‏‏‏‏‏‏»}} یعنی خداوند تمام جهات تنزیل و تاویل قرآن را به راسخان در علم آموخت تا آنها با دانستن تمامی این امور &#039;&#039;&#039;اولاً:&#039;&#039;&#039; به قرآن به صورت کامل آگاه باشند و &#039;&#039;&#039;ثانیاً:&#039;&#039;&#039; آن را نقشه راه، برای هدایت مردم قرار دهند که افضل این راسخان خود [[رسول خدا]]{{صل}} است و همه قرآن بر ایشان نازل شده و قطعا باید به تمام جوانب آن عالم باشد.&lt;br /&gt;
::::::در مجموع آنچه می‌توان از این روایت استفاده نمود آن است که: &lt;br /&gt;
:::::#خداوند همه آنچه از تنزیل و تاویل قرآن وجود دارد را به راسخان در علم آموخته است.&lt;br /&gt;
:::::#به وسیله این علم به تاویل و تنزیل، آنان را بر دیگران برتری داده است.&lt;br /&gt;
:::::#خداوند راسخان را گروهی قرار داده است که قرآن را مانند خود خدا می دانند و آن علم به تنزیل، تاویل، ظاهر، باطن و حقیقت قرآن می‌باشد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۱۱ و ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«راسخان در علم همان عالمان به تأویل هستند و آیات قرآن را به خوبی برای مردم روشن می‌سازند و هم چنین مقصود خداوند را بیان می‌نمایند. و این از جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فهمیده می‌شود. این ویژگی طبق نظریه‌ای است که واو در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} عاطفه باشد مرحوم [[شیخ طبرسی]] بر این باور است که: راسخون با واو به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} عطف شده است و معنا چنین می‌‎شود: تأویل متشابه را خدا و راسخان در علم می‌دانند ایشان در ادامه به این نکته اشاره می کند که: هيچگاه در ميان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن ديده نشده است كه از بحث در باره تفسير آيه‏اى خودارى كنند و بگويند اين آيه از آياتى است كه جز خدا معنى نهايى آن را نمى‌‏داند&amp;lt;ref&amp;gt; فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲ ،ص ۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و هم چنین صاحب تفسیر صافی می‌نویسد: راسخان در علم عالم به تأویل هستند آنها می‌گویند به متشابهات ایمان آوردیم و همه متشابهات و محکمات از نزد پروردگارمان است و نزد خدای حکیمی که کلامش دارای تناقض گویی نیست ایشان در ادامه سه روایت نقل می‌کنند و می‌فرمایند واو عاطفه است و این دلیلی است بر آن که راسخان مانند خداوند علم به تاویل دارند&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیرالصافی، ج۱، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۴۱ و ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::«یکی از صفاتی که [[راسخان در علم]] به آن شناخته می‌شوند این است که آنها عالم به تأویل حقیقت قرآن می‌باشند و در این بخش به روایاتی اشاره خواهیم کرد که این موضوع را متذکر می‌شوند: [[ابن انباری]] در کتاب اضداد از مجاهد و همینطور [[ابن جریر]] از ربیع نقل می‌کند که گفتند راسخان در علم تأویل را می‌دانند و می‌گویند ایمان آوردیم به قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;و أخرج ابن الأنباری فی کتاب الأضداد عن مجاهد قال:‏ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏. و أخرج ابن جریر عن الربیع‏ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏ &amp;quot;}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از جمله:{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه&amp;quot;}} ‏در این دو روایت به خوبی روشن است که در روایت آمده است که راسخان در علم، عالم به تاویل و حقیقت قرآن می باشند.&lt;br /&gt;
::::::با آنچه از روایات برداشت شد به وضوح معلوم می‌شود که راسخ در علم کسی است که علم به تأویل داشته باشد و این معنای تعمق وژرف اندیشی در علم است. آنان کسانی هستند که حقیقت قرآن را می‌دانند و باقی اوصاف نیکشان از این صفت سرچشمه گرفته است پس همانطور که خدا علم تاویل را به آنها داده است اجازه بیان و راهنمایی مردم را نیز به آنها عطا نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین امام‌خان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11700.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عسکری امام‌خان|امام‌خان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عسکری امام‌خان]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«استفاده از قرآن کریم از جمله راه‌هایی بود که [[ائمه]]{{عم}} بدان وسیله کسب علم می‌کردند. روایات بسیاری شهادت می‌دهند که قرآن کریم همانطور که ظاهر دارد دارای معانی باطنی است چنانکه [[جابر بن یزید]] از [[امام باقر]]{{ع}} نقل می‌کند: که [[امام]] فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;يَا جَابِرُ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ بَطْناً وَ لِلْبَطْنِ‏ بَطْناً ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج۱، ص ۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا جای هیچگونه تعجب نیست اگر گفته شود، خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot; فِيهِ‏ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ‏ وَ خَبَرُ مَا كَانَ‏ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج ۱، ص:۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چنانکه [[امیر المؤمنین علی]]{{ع}}در [[نهج البلاغه]] می‌فرماید: آن قرآن است که اگر بخواهید گویا می‌گردد، ولی خودش سخن نمی‌گوید: اما من از آن شما را می‌آگاهانم: بدانید که در قرآن دانشی است که به آنچه در آینده خواهد آمد خبر می‌دهد. و سخن از گذشته نیز در آن فراوان است. و دوای درد شما و باعث نظم و ترتیب میان شما است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; ذَلِكَ‏ الْقُرْآنُ‏ فَاسْتَنْطِقُوهُ‏ وَ لَنْ‏ يَنْطِقَ‏ وَ لَكِنْ‏ أُخْبِرُكُمْ‏ عَنْهُ‏ أَلَا إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي وَ الْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي وَ دَوَاءَ دَائِكُمْ وَ نَظْمَ مَا بَيْنَكُم‏‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد جواد شریعت، خطبه ۱۵۸، ص ۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در بحث [[علم غیب]] ثابت کردیم که بندگان برگزیده خدا عالم به غیب هستند پس هیچ چیز در امور مربوط به شریعت و حلال و حرام الهی بر آنها مخفی نمی‌ماند و آنها از ان آگاه اند، زیرا خداوند درهای غیب را روی آنها می‌گشاید. قرآن کریم بر [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} نازل شد لذا مسلم است که [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} یکی از برگزیدیگان خدا برای [[علم غیب]] است و تمام علوم قرآن نزد اوست. چنان که خدای سبحان به رسولش می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; خداوند کتاب و فرزانگی  بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بشر می‌تواند با تلاش و کوشش علوم عادی را فراگیرد هرچند آن هم جزو عطایای الهی است، اما علمی‌ که خداوند به [[رسول اکرم]]{{صل}} عطا نمود هرگز، بطور متعارف قابل تعلّم نیست و اگر تعلیم غیبی خداوند نبود ممکن نبود کسی بتواند آن را یاد بگیرد. زیرا درباره تعلیم انسان های عادی می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَ الإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی درباره تعلیم [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ }}﴾}} جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لَمْ تَكُنْ}}﴾}} نشان می‌دهد که اگر تعلیم خدا نبود تلاش و کوشش [[پیامبر]]{{صل}} برای فراگیری آن علوم غیبی سودمند نبود. لذا بوسیله نزول قرآن که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بیانگر هر چیز ؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. است بر قلب [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} ایشان را به غیب آگاه ساخت. حالا در آیه‌ای از قرآن کریم، سخن از شخصی غیر از [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} به میان آمده است که دارای [[علم الکتاب]] است یعنی تمام علوم قرآن نزد اوست و بر حقانیت [[رسول خدا]]{{صل}} گواهی می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این آیه به خوبی روشن می‌شود که کسی وجود دارد که علم کتاب &amp;quot;قرآن&amp;quot; نزد اوست. و درین آیه شریفه [[علم الکتاب]] بطور مطلق آمده است لذا شامل تمام علوم مربوط به کتاب الهی می‌شود. پس گستردگی و وسعت این علم را از آنجا ملاحظه بفرمایید که در رابطه با وزیر [[حضرت سلیمان]]{{ع}} در قرآن آمده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;امّا کسى که دانشى از کتاب آسمانى داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که سلیمان آن تخت را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است؛ سوره نمل، آیه:۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس کسی که مقداری از علم کتاب نزد او بود این قدرت را از خود نشان داد پس کسی که تمام علم کتاب نزد او باشد خدا می‌داند که حامل چه قدرتی باشد. اما چه کسی این قدرت را دارد و [[علم الکتاب]] نزد چه کسی است. قرآن تنها اشاره سربسته‌ای به آن دارد. بعض مفسرین گفته‌اند منظور &amp;quot;خداوند&amp;quot; است و گروهی از مفسران نیز گفته‌اند: که منظور از آن دانشمندان اهل کتاب و افرادی همچون سلمان و عبدالله بن سلام است که نشانه‌های [[پیامبر]]{{صل}} را در کتب آسمانی پیشین دیده بودند و گواه بر حقانیت او می‌شدند. ولی بسیاری از مفسران در کتب خود نقل کرده‌اند که این آیه شریفه در شأن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[ائمه]]{{عم}} است. روایات فراوانی از شیعه و سنی، مصداق این تعبیر قرآنی را در مورد [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}اذعان دارند و در کتابهاشان نوشته‌اند. چنانکه خود آن حضرت می‌فرماید: &amp;quot;منم آن کس که دارنده [[علم الکتاب]] است&amp;lt;ref&amp;gt; محمد صفار قمی، بصائر الدرجات، ص ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[عسکری امام‌خان]]، [[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]، فصل پنجم.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجج الاسلام و المسلمین اکبرنژاد و محمدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[روح‌الله محمدی|محمدی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«با بررسی احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}} معلوم می‌شود که دو رویکرد کلی نسبت به راسخان در علم وجود دارد؛ رویکرد نخست آنکه راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه‌اند و رویکرد دوم آنکه، راسخان در علم به تأویل متشابهات قرآن آگاه نیستند، آنها کسانی هستند که به جهل خود در برابر تأویل آیات متشابه اقرار دارند و از تکلف بی حاصل در کسب دانشی که از فهم آنها خارج است، خودداری می‌ورزند. البته این رویکرد قابل توجیه و نقد است و باید گفت بنا بر دلایل روشن عقلی و نقلی و به شهادت روایات صحیح السند و صریح الدلاله، راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه هستند و وجود متشابهات در قرآن بنا بر حکمت الهی و ظهور مسائل جدید در گذر زمان و نیاز مبرم پاره‌ای از آیات الهی به تبیین، نیز مؤید آن است.&lt;br /&gt;
::::::در مسئله آگاهی از تأویل، در روایات {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}، نیز باید گفت دو رویکرد نسبت به تأویل وجود دارد؛ رویکرد نخست شامل روایاتی است که مراد از تأویل را آگاهی از معانی پنهان معارف قرآنی می‌داند که جز از طریق پیوند با وحی الهی حاصل نمی‌شود. از این منظر راسخان در علم، تنها بر [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه|ائمه معصومین]]{{عم}} تطبیق شده است. رویکرد دوم، مراد از تأویل را آگاهی از ابعاد باطنی و عمیق آیات قرآن می‌داند که فراتر از ظاهر تنزیلی آن به نظر می‌آید و با توجه به گستره معنایی باطنی از سویی و مراتب گوناگون افهام بشری از سوی دیگر، بهره با عالمانی خواهد بود که بیشتر به فرهنگ قرآن آشنا بوده و ضمن آگاهی به علوم نقلی و عقلی مرتبط با معارف قرآن، بیشتر با منبع معرفت بخش الهی و یا سنت نبوی ارتباط داشته باشند. از این رو رویکرد نخست، از لحاظ دلالت، در اختصاص علم تأویل به [[اهل بیت]]{{عم}} ظهور دارد و تنها عالمان به علمِ تأویل و راسخان در علمِ حقیقی، [[ائمه]]{{ع}} هستند. که علم آنها از منبع وحی دریافت شده است، چنان که از معنای &amp;quot;راسخ در علم&amp;quot; دریافت می‌شود که همانند با ریشه لغوی آن، به معنای پای بندی به علم و ریشه داری در علم است. اما رویکرد دوم، علم به تأویل را مختص [[اهل بیت]]{{عم}} ندانسته و راسخان در علم را اعم از معصومین{{ع}} شمرده است. اما با بررسی روایاتی که در این باره آمده است اثبات شد که نسبت دادن راسخ در علم، به غیر [[اهل بیت]]{{عم}} به معنای نفی نکردن فهم بشری از درک معانی ظاهری و مفاهیم قرآنی است نه به معنای آگاهی آنان از علم تأویل؛ چون از صریح روایاتی که ذکر شد به آسانی این انحصار را می‌توان فهمید. اشاره به این نکته مفید خواهد بود که لحن و سیاق روایات ذکر شده در تعیین [[ائمه]]{{عم}} به عنوان عالمان به تأویل، لحن بیان مصداق نیست هر چند در برخی موارد دیگر می‌توان این را گفت اما چگونگی بیان روایات و نیز نوع انحصاری که در برخی از آنها آمده صرف بیان مصداق را رد می‌کند؛ بلکه در صدد بیان معنی آیه و به نوعی مشخص کردن تفسیر آن هستند.&lt;br /&gt;
::::::حاصل سخن آنکه، تحت پرتو شواهد فراوان احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}به دست می‌آید که علاوه بر خداوند، راسخان در علم نیز به تأویل آیات قرآن آگاهی دارند و بنا بر روایات تفسیری و غیر تفسیری معتبر و صریح الدلاله، معصومین{{ع}} به عنوان پیشوایان دینی، راسخان حقیقی علم و عالمان حقیقی تأویلند»&amp;lt;ref&amp;gt; [[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]، ص ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. آقای دکتر معارف (هیئت علمی دانشکده الهیات دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11118.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مجید معارف]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[مجید معارف|معارف]]&#039;&#039;&#039; و دیگر نویسندگان مقاله &#039;&#039;«[[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از مهم ترین جلوه‌های غیب که خداوند [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را در آن شریک نمود، فهم آیات قرآن است. این علم از طریق تعلیم [[پیامبر]]{{صل}} به [[حضرت علی]]{{ع}} رسید و ایشان نیز به [[ائمه]]{{عم}} پس از خویش آموخت. در بسیاری از روایات شیعه و سنی مفهوم آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[حضرت علی]]{{ع}} تفسیر شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازله فی [[اهل البیت]]{{عم}}، تحقیق محمد باقر محمودی: ج ۱ ، ص: ۴۰۰ ـ ۴۰۵؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۳۶۷؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی؛ تحقیق سید هاشم رسولی: ج ۲، ص: ۲۲۰ ـ ۲۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::علوم و معارف قرآن در روایاتی نظیر {{عربی|اندازه=150%|«عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt;[[امام علی|علی]]{{ع}} با قرآن کریم است و قرآن کریم با [[امام علی|علی]]{{ع}} می‌باشد، این دو تا زمانی که بر حوض کوثر وارد شوند از هم جدا نمی‌شوند؛ المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص: ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نزد [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} دانسته شده است. به گونه‌ای که حاکم حسکانی از دانشمندان معروف اهل تسنن در تفسیر خود، فصلی را به «یگانه بودن [[امام علی|علی]]{{ع}} در شناخت قرآن و معانی آن» اختصاص داده است. آنچه اهمیت بیشتری دارد علم خاص [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و جانشینان او به تأویل قرآن است. یعنی علم به حقایق و واقعیت‌های ماورای الفاظ که بیانات قرآن حاکی از آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۳، ص:۴۹&amp;lt;/ref&amp;gt; چیزی فراتر از تفسیر که آیه ۷ آل عمران، علم به آن را تنها در اختیار خداوند و راسخان در علم می‌داند. مفسران شیعه &amp;quot;راسخان در علم&amp;quot; را معصومین می‌دانند که در امر هدایت امت با تعلیم [[پیامبر]] از تأویل آیات آگاهند، &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۹۶ و ۹۷؛ تفسیر فرات الکوفی؛ ص:۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که یکی از صادقَین فرمود:&lt;br /&gt;
::::::[[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}}، بزرگترین راسخان در علم بود. تمام آنچه را خداوند بر او نازل کرده بود، از تأویل و تنزیل قرآن می دانست. خداوند هرگز چیزی بر او نازل نکرد که تأویل آن را به او نیاموخته باشد. او و اوصیای وی همه اینها را می‌دانستند &amp;lt;ref&amp;gt;الکافی؛ ج۱، ص:۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمود:ای مردم، در قرآن تدبر کنید و آیات آن را بفهمید. به محکمات آن نظر کنید و از متشابه آن پیروی نکنید. به خدا سوگند فقط کسی نواهی آن را برای شما تبیین می‌کند که من دستش را گرفته‌ام و آن را نزد خود بالا آورده‌ام و بازویش را بالا گرفته، به شما اعلام می‌کنم که هر کس من مولای اویم، او نیز مولای اوست و او [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}}، برادر و وصی من است &amp;lt;ref&amp;gt;الإحتجاج علی اهل اللجاج، تحقیق سید محمد باقر خرسان؛ ج۱، ص:۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو سعید خُدری]] می‌گوید: روزی با [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بودیم. نعلینش پاره شد. به [[امام علی|علی]]{{ع}} داد تا وصله بزند. سپس مقداری راه رفت. سپس فرمود: همانا یکی از شما بر اساس تأویل قرآن مبارزه می‌کند، چنان که من با تنزیلش مبارزه نمودم. ابوبکر گفت: منم؟. فرمود: خیر. عمر گفت: منم؟. فرمود: خیر، بلکه او وصله زننده کفش است. &amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۳۳ ؛ نسائی، خصائص [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، تحقیق محمد هادی امینی: ص:۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابو سعید]] ادامه می‌دهد: ما نزد [[امام علی|علی]]{{ع}} رفتیم و به او بشارت دادیم ولی سرش را بلند نکرد، گویا از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} آن را شنیده بود&amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۸۲ ؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص:۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بی‌دلیل نبود که وقتی فردی برای سؤالی که از [[ابن عباس]] داشت، گفت: اگر من [[امام علی|علی]]{{ع}} را از تو عالم‌تر می‌دانستم از تو نمی‌پرسیدم!. [[ابن عباس]] به شدت خشمگین شد و گفت: مادرت به عزایت بنشیند! [[امام علی|علی]]{{ع}} مرا تعلیم داد و علم او از تعلیم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بود و خداوند به رسولش آموخته بود. علم همه اصحاب [[پیامبر|محمد]]{{صل}} در برابر علم [[امام علی|علی]]{{ع}} همچون قطره‌ای در برابر هفت دریاست. &amp;lt;ref&amp;gt;مفید، الأمالی؛ ص: ۲۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جایی دیگر این صحابی، علم خویش را در برابر علم [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به برکه‌ای در برابر دریا تشبیه نمود. &amp;lt;ref&amp;gt;فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن: ج۷، ص: ۳۵۷؛ ابن منظور، لسان العرب؛ ج۴، ص: ۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عطاء بن أبی رباح تابعی]]، نیز قسم یاد می‌کرد که در میان اصحاب [[پیامبر|حضرت محمد]]{{صل}} هرگز عالم‌تر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نمی‌شناسد. &amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب: ج۳، ص: ۱۱۰۴&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اینکه چگونه علوم [[پیامبر]]{{صل}} به [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌رسد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} پاسخ می‌دهد. [[طلحه بن عبیدالله]] از ایشان پرسید: به من بگو آنچه از قرآن و تأویلش و علم حلال و حرام نزد توست، به چه کسی می‌دهی؟ صاحب آن بعد از تو کیست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: به او که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمان داده، خواهم داد. طلحه گفت: او کیست؟ آن حضرت {{ع}} فرمود: وصی من و سزاوارترین افراد بعد از من که پسرم [[امام حسن|حسن]]{{ع}} است. [[امام حسن|حسن]]{{ع}} نیز هنگام رحلتش به پسر دیگرم [[امام حسین|حسین]]{{ع}} خواهد داد. سپس در فرزندان [[امام حسین|حسین]]{{ع}} یکی بعد از دیگری منتقل می شود تا آخرینشان در کنار حوض بر [[پیامبر]] وارد شود. آنها با قرآنند و قرآن با آنهاست. از او جدا نمی‌شوند و قرآن نیز از آنان جدا نخواهد شد.&lt;br /&gt;
::::::مجموع مطالبی که گذشت، نشان می‌دهد که نه تنها [[ائمه معصومین]]{{عم}} منکر [[علم غیب]] مستقل بودند، بلکه حتی غالیان خویش را طرد می‌کردند. لذا اینکه برخی از مفسران [[اهل سنت]] &amp;lt;ref&amp;gt;محمد جمال الدین قاسمی، تفسیر القاسمی المسمی بمحاسن التأویل: ج۴، ص:۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بر شیعیان درباره ادعای [[علم غیب]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} خرده گرفتند، مطلبی نادرست است. اکثر روایات به تعلیم [[امامان]]{{عم}} از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} اذعان دارند و دسته‌‌ای دیگر از روایات، پرده از ارتباط ایشان با ملائک و الهامات ربانی برمی‌دارد. چنان که وقتی [[حرث بن مغیره]] از [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} درباره نوع علم [[اهل بیت]]{{عم}} پرسید. آن حضرت{{ع}} فرمود: از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} و [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به ما ارث رسیده است، علمی که به واسطه آنها از مردم بی‌نیازیم ولی مردم به ما احتیاج دارند. حرث گفت: آیا حکمت‌هایی که در قلب یا گوش شما القاء می‌شود نیز هست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: گاهی هم از این نوع است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن حر عاملی، إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات: ج۱ ص: ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D9%87_%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. آقای دکتر طاهری (استاد مجتمع آموزش عالى شهید محلاتی)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11582.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اسحاق طاهری|طاهری]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اسحاق طاهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از نظر شیعه [[امام]] باید از تمام حقایق و احکام دین و هرآن چه برای هدایت امت و اداره امور دنیوی و اخروی آنان لازم است و نیز از آنچه برای آنها زیان آور است آگاه باشد. به بیان دیگر مفهومی که شیعه از [[امامت]] اراده کرده است مرتبه اعلای علم را نیز در بر دارد چرا که [[امام]] بدون چنین مرتبه‌ای از علم صلاحیت جانشینی [[پیامبر]] و هدایت مردم را نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
::::::وقتی [[پیامبر]] [[اهل بیت]] را ردیف قرآن ذکر می‌کند و این دو را انفکاک ناپذیر می‌داند در واقع نه تنها صلاحیت آنان را برای تفسیر و تبین قرآن تاکید می‌کند بلکه این شأن را تنها منحصر به آنان دانسته است و این امر حاکی از مرتبه والا و بی‌نظیر آنان در علم است.&lt;br /&gt;
::::::از [[هشام بن حکم]] نقل شده است که: در یک مجلس پانصد مسئله از [[امام صادق|ابی عبد الله]]{{ع}} پرسیدم و در همه آن مسائل به پاسخ رسیدم و از کمال حیرتی که به من دست داد گفتم: فدایت شوم بر [[امام]] علم به کتاب و سنت و شرایع واجب است، لکن علم به امثال این علوم چه لازم است؟ فرمود تو می‌پنداری که خدای تعالی شخصی را حجت گرداند بر خلق در حالی که آنچه خلق محتاج آن است نزد او نباشد از آن جمله است علم به جمیع علوم انبیا و علم به جمیع کتب منزله از آسمان، و به جمیع آنچه از احکام و غیر آن در قرآن آمده است و از تفسیر و تاویل است و وارد شده که هیچکس از امت عالم به جمیع قرآن نباشد مگر [[ائمه.]]&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۴ ص ۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»»&amp;lt;ref&amp;gt;[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت امام]]، ص۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای دکتر خادمی و خانم بختیاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:457345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عین‌الله خادمی|خادمی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[عین‌الله خادمی]]&#039;&#039;&#039; و خانم &#039;&#039;&#039;[[صدیقه بختیاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله&#039;&#039;«[[جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه (مقاله)|جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند: &lt;br /&gt;
::::::«فاطمیان، [[پیامبر]] را در مرتبه اول قرار می‌دادند و از دیدگاه آنها [[امام]] پیشرو خلق، ترجمان کتاب خدا و خزانه‌دار علم خداوندی بود&amp;lt;ref&amp;gt;عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مهم‌ترین وظیفه [[امام]]{{ع}}، تأویل و تفسیر شریعت است. این وظیفه‌یی است که بر عهده [[ائمه]]{{عم}} اسماعیلی است. زیرا [[امام]]{{ع}}، [[مؤید]] به [[تأیید الهی]] است. چنانکه [[سجستانی]] آورده است: &amp;quot;دعوت [[پیامبر]]{{صل}}، تنزیل و شریعت است و دعوت وصی، تأویل و حقیقت&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;الافتخار، ص ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین تأویل، مهمترین وظیفه [[امام]]{{ع}} است که از سویی به شریعت و تنزیل جان می‌بخشد و از سوی دیگر موجب هدایت مردم می‌گردد. تأویل قرآن را کسی نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم و شاهد آن از قرآن این آیه شریفه است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه‌‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران ، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵؛ سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، [[راسخان در علم]]، [[تأویل‌گران قرآن]] هستند. سرآغاز صاحبان این [[تأویل]]، [[امام علی|علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است و [[تأویل]] در سلسله امامانی که از نسل اویند ادامه دارد. در دور اسلام، [[پیامبر خاتم|حضرت محمد]]{{صل}} مسئولیت ابلاغ [[وحی]] یا تنزیل را برعهده داشت. حال آنکه [[امام علی|علی]]{{ع}} مسئولیت تأویل آن را عهده دار بود. این وظیفه پس از [[امام علی|علی]]{{ع}} به [[ائمه]]{{عم}} علوی بعدی منتقل شد&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، بعنوان یکی از وظایف [[امام]]{{ع}}، سرچشمه زنده دانش است؛ زیرا بدون تأویل هرگز نمی‌توان از شریعت به حقیقت رسید و غیر از [[امام]]{{ع}} کسی نمی‌تواند به تأویل بپردازد. زیرا وظیفه تأویل بر عهده &amp;quot;[[راسخون]]&amp;quot; است، بنابراین مردم بدون اینکه خود دست به تأویل بزنند، باید آن را از منبع و مرجع آن بجویند و این همان نقطه احتیاج مردم به [[امام]]{{ع}} است و آنگونه که در &amp;quot;نظریه تعلیم&amp;quot; خواهد آمد، احتیاج به [[امام]]{{ع}} موجب اثبات [[امامت]] نیز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، با وجود [[امام]] است که علمی زنده و پویا می‌ماند و مردم با پویایی همین علم به حقیقتی می‌رسند که با روشن شدن معانی دین، رستگاری را در پی خواهد داشت. در غیر اینصورت اسیر ظواهر خواهند ماند و این زیانکاری است. [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: &amp;quot;آن کسی که در میان شماست با شما در تأویل قرآن، همچنان شمشیر زند که من بر تنزیلش زدم&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ناصر خسرو]] در کتاب &amp;quot;&#039;&#039;خوان الاخوان&#039;&#039;&amp;quot; می‌نویسد: &amp;quot;باطن و ظاهر را [[امام]]{{ع}} نگاه می‌دارد و خلق را باندازه طاقت ایشان از علم تأویل بهره دهد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;خوان الاخوان، تصحیح علی اکبر قویم، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین [[امام]]، باندازه معرفت هر کس پنجره یی از تأویل می‌گشاید. کسانی که به دعوت و جامعه اسماعیلی مشرف شده بودند، می‌توانستند حقایق باطنی را از مرجع و سرچشمه این حقایق، یعنی [[ائمه]]{{ع}} دریافت کنند، بنابراین [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی سرچشمه‌های علم و راهنمایان مشروع و اهل تأویل بوده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::این تعالیم، نقش [[امام]]{{ع}} اسماعیلی و سلسله مراتب تعلیم دینی در سازمان دعوت که بوسیله [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی بوجود آمده بود را بخوبی روشن می‌گرداند. زیرا بسیاری از کتب اسماعیلیه بر اساس تأویل است و افرادی که تازه به دین اسماعیلی می‌پیوستند، با انجام سوگند میثاق در واقع متعهد می‌شدند که باطن را که بوسیله یکی از حدود، یعنی معلم منصوب از جانب امام به او تعلیم داده میشد سری نگه دارند، بنابراین باطن هم سری و پنهان بود و هم علم آن از عوام الناس غیر اسماعیلی پوشیده می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1009107/%D8%AC%D8%A7%D9%8A%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%D9%8A%D9%84%D9%8A%D9%87/ جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از علومی که لازم است [[امام]]{{ع}} از آن بهره‌مند باشد، آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن است. این آگاهی، همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه لازم است، زیرا قرآن سرچشمه همه معارف دینی و از منابع مهم احکام اسلامی است و آگاه نبودن از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام نمی‌پذیرد. از مواردی که نشان می‌دهد شیعیان نخستین به وجود چنین علمی در امام اعتقاد داشته‌اند، سخن [[ابن عباس]] درباره [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} است. روزی معاویه از او خواست که درباره [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} سخن گوید. [[ابن عباس]] به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; &lt;br /&gt;
::::::[[عبدالله بن مسعود]] می‌گوید: &amp;quot;هر آیینه قرآن بر هفت حرف نازل شده و هر حرف آن را ظاهر و باطنی است و دانش ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]] است&amp;quot; . &lt;br /&gt;
::::::[[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد [[علم امام]] به قرآن می‌نویسد: {{عربی|اندازه=155%|«و هذا القرآن بکماله و تمامه و حرامه و حلاله بلا اختلاف و لا تنازع عند الائمه{{عم}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌هیچ اختلاف و نزاعی، حلال و حرام قرآن و به طور کلی قرآن تمام و کمال در نزد ائمه{{عم}} است». [[فضل بن شاذان نیشابوری]]، الایضاح، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[برید بن معاویه]] از یکی از دو امام ([[امام باقر|باقر]] یا [[امام صادق|صادق]]){{عم}} روایت کرده در تفسیر قول خداوند:{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و نمی‏‌داند تأویل آن را جز خدا و راسخون در علم؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که فرمود: [[پیامبر خاتم|رسول‌الله]]{{صل}} افضل راسخون در علم است، خدای عز و جل به او آموخته است هر چه را بدو فرو فرستاده از تنزیل و تأویل، خدا چیزی را که تأویل آن را نمی‌‏دانست به وی نازل نمی‌‏کرد و اوصیاء پس از وی هم همه آن را می‌‏دانند و آن کسانی که تأویل آن را نمی‌‏دانند چون عالم راسخ در علم که میان آنها است از روی علم به آنها بگوید خدا پذیرش آنها را اعلام کرده به قول خود که: می‌‏گویند ما بدان ایمان داریم همه آن از نزد پروردگار ما است؛ قرآن خاص دارد و عام، محکم دارد و متشابه، ناسخ دارد و منسوخ، و راسخون در علم همه را می‌دانند»&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقای افسردیر و خانم فضلی‌نژاد؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین افسردیر|افسردیر]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[حسین افسردیر|افسردیر]]&#039;&#039;&#039; و خانم [[مرضیه فضلی‌نژاد| فضلی‌نژاد]] در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در روایات شیعی، راسخان در علم یا آگاهان به علم تأویل، تنها در مورد [[پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} ایشان ذکر شده؛ ولی در منابع [[اهل سنت]] از [[ابن عباس]] نقل شده که گفته من از عالمان به تأویل و راسخان در علم هستم. در ذیل به ذکر این روایات و بررسی و نقد آنها می‌پردازیم. برید عجلی از [[امام باقر]]{{ع}} یا [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که درباره آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمودند: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} افضل راسخین در علم است. خداوند او را از تأویل و تنزیل تمام آنچه نازل فرموده، آگاه نموده و هرگز چیزی بر پیغمبرش نازل نمی‌کنند مگر این که تأویلش را به او تعلیم نماید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَحَدِهِمَا فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ&amp;quot;}}؛کلینی، [[محمد بن یعقوب]]، الکافی، ج۱، ص: ۲۱۳؛ قمی، [[علی بن ابراهیم]]، تفسیر القمی، ج۱، ص: ۹۷-۹۶؛ حویزی عروسی، [[عبد علی بن جمعه]]، تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص: ۳۱۷؛ [[فیض کاشانی]]، ملا محسن، تفسیر الصافی، ج ۱، ص: ۳۱۸؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص: ۵۹۷ قمی مشهدی، محمد بن محمد رضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۳، ص: ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جانشینان [[پیامبر]]{{صل}} نیز پس از ایشان، عالم به تمام آنها هستند. کسانی که از تأویل قرآن بی‌اطلاعند اگر آگاهان تأویل آنها را از تأویل آیه مطلع سازند، خداوند با این آیه از طرف آنها چنین جواب داده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن دارای خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ است. راسخین در علم به این مطالب آگاهند. این روایت از دو بخش تشکیل شده، بخش اول مربوط به تأویل و در صدر روایت آمده، این بخش مخصوص [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} است؛ زیرا در این روایت ذکر شده که خداوند علم آن را به ایشان تعلیم داده و اگر علم به تأویل از قبیل علوم اکتسابی بود دیگر نیازی به ذکر {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ&amp;quot;}} نبود. بخش دوم و ذیل حدیث که در آن از علم به خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ خبر داده از مقوله تفسیر و بین همه افراد مشترک است.(...) به طور کلی باید گفت که کسی به تأویل راه می‌یابد که خود به &amp;quot;مقام مکنون&amp;quot; رسیده باشد، از این رو وقتی شخصیتی مانند [[قتاده]] به [[امام باقر]]{{ع}} گفت: من با بسیاری از دانشمندان مصاحبه و مناظره کرده و مجالس علمی بسیاری دیده‌ام؛ اما نزد کسی چون شما این گونه مرعوب نشده‌ام، [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَنْتَ بَيْنَ يَدَيْ  ﴿{{متن قرآن| بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ}}﴾ &amp;quot;}} و ضمناً سبب محرومیت آنها را دوری از معدن علم و کتاب الهی خواند. در مقابل، [[امام صادق]]{{ع}} به [[ابو حنیفه]] فرمود: خداوند یک حرف و مطلب از قرآن کریم را به تو ارث نداده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;ما ورنک الله من کتابه حرف&amp;quot;}}؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج۱۳، صص ۲۳۲ - ۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::خداوند به هر کس بخواهد، علم تأویل را می‌دهد. در صورتی که عاطفه بودن &amp;quot;واو&amp;quot; را در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بپذیریم؛ بیان‌گر این است که آنها باید در علم به تأویل با خداوند شریک باشند و این علم باید از یک سنخ باشد. از سویی علم خداوند ازلی و ابدی است نه از مقوله علوم تحصیلی؛ ولی علم انسان این گونه نیست. یک قسم از علوم را به صورت تحصیلی کسب می‌کند و یک سری را با تعلیم الهی. بنابراین کسی که عالم به تأویل است حتماً علم خود را از خداوند گرفته نه از راه تحصیل در غیر این صورت، علم تأویل او هم سنخ با علم خداوند نمی‌شود. پس، نمی‌توان قبول کرد که موول با تلاش و تفکر بتواند به علم تأویل دست یابد، بلکه لازمه دستیابی به آن، طهارت و پاکی دل است که تنها درباره [[ائمه|معصومین]]{{ع}} صدق می‌کند و خداوند در آیه تطهیر هرگونه رجس را از ایشان برطرف نموده است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اما آنچه از [[ابن عباس]] روایت شده که: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عن ابن عباس قال: أنا ممن یعلم تأویله&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;طبری، [[ابو جعفر محمد بن جریر]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص: ۱۲۲؛ [[سیوطی جلال الدین]]، الدر المنشور فی تفسیر المأثور، ج ۲، ص:۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد تأویل در آن زمان، هم معنای تفسیر بوده نه به معنای خاصی که در تأویل ذکر شد و اگر &amp;quot;تأویل&amp;quot; به معنای &amp;quot;تفسیر&amp;quot; باشد، علم آن به عترت طاهره{{عم}} اختصاص ندارد و هر کسی می‌تواند با تحصیل مبادی و مبانی، بدان دست یابد؛ زیرا قرآن کریم برای هدایت مردم است و همگان را به تدبر در آیات خویش فرا می‌خواند. افزون بر این، اگر دسترسی به قرآن کریم برای همگان ممکن نبود، [[ائمه]]{{عم}} نمی‌فرمودند: روایات ما را بر آن عرضه کنید. قرآن کریم علاوه بر اینکه تمامی علوم و معارف را در بر دارد و از دیدگاه تفسیری و الفاظ و مفاهیم، از آن استفاده ادبی، اصولی، فقهی، کلامی، فلسفی و عرفانی می‌شود، دارای &amp;quot;تأویل&amp;quot; نیز هست که هرگز با لغت، ادبیات، فقه، اصول و مانند اینها به دست نمی‌آید. آیات قرآن به وفور، بهشت را دو گونه تقسیم می‌کند: &amp;quot;جنة اللقاء&amp;quot; و &amp;quot;جنات حسی ظاهری&amp;quot;. فهمیدن هر دو قسم، به ویژه جنات حسی:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; به بهشت‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویبارها روان است، سوره محمد، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آسان است؛ اما فهمیدن {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;چگونگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده‌اند، این است که نهرها از بن آن جاری است، میوه‌ها و سایه‌هایش ماندنی است، سوره رعد، آبه ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دشوار است؛ زیرا در این آیه سخن از متل بهشت است، بنابراین خود بهشت یا &amp;quot;تأویل&amp;quot; و &amp;quot;ممتل&amp;quot; این مل، چیز دیگری است که فهمش مقدور هر کسی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج ۱۳، ص ۱۷۴-۱۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]؛ ص ۲۳ الی ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. خانم دکتر رضاداد (استاد دانشگاه فرهنگیان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11945.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علیه رضاداد|رضاداد]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم دکتر &#039;&#039;&#039;[[علیه رضاداد]]&#039;&#039;&#039; در مقاله خود با عنوان &#039;&#039;«[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c علم به تأویل آیات قرآن کریم و ائمه معصومین انحصار یا عدم انحصار؟]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جوهر تأویل آیات کریمه قرآن از مقوله استنباطات تفسیری نیست. این عنصر از جنس جری و تطبیق و یا از نوع استنتاجات منطقی نیز نیست بلکه تأویل راهیابی به بطون و لایه‌های پنهان معارف وحیانی و دست یافتن به حقایق غیبی با استفاده و [[الهام]] از آیات شریفه قرآن است که به مدد افاضه علم و گشودن دریچه‌های دانش‌ربوبی از جانب خداوند متعال بر قلب [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[اوصیای معصوم حضرتش]]{{عم}}، سینه مبارکشان گنجینه و رازگاه وحی و کلامشان ترجمان آیات کتاب کریم و وجود نفیسشان قرآن ناطق می‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::*دیدگاه دوم در میان عالمان شیعه، در مقابل این دیدگاه است. برخی محققان شیعه معتقدند دانش تأویل از امور غیبی منفک بوده و لذا غیر [[معصومان]]{{عم}} نیز می‌توانند البته با رعایت حدود و قوانین به تأویل قرآن بپردازند. زیرا روایات [[ائمه اطهار]]{{عم}} اگرچه تأویل را به صورت همه جانبه و فراگیر در اختیار [[اهل بیت]]{{عم}} دانسته اما چون بنابر روایات صحیح السندی تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده پس آن را از دیگران نیز سلب نکرده است و هرکس به میزان آگاهی و دانش خود به اسرار تأویل قرآن آشنا می‌گردد.&lt;br /&gt;
::::::«کلمۀ تأویل از ریشۀ &amp;quot;أول&amp;quot; به معنای رجوع و بازگشت می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt; لسان العرب، ابن منظور، ج۱۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و بر این اساس، مقصود از تأویل آیات کریمه قرآن ارجاع و بازگرداندن ظواهر الفاظ به مفاهیم حقیقی و باطنی آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، طریحی، ج۵، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::این لفظ هفده نوبت در مصحف شریف به کار رفته که از این میان، فقط هشت مورد به وقایع مربوط به زندگی [[حضرت یوسف]]{{ع}} و به ویژه تعبیر رؤیاهای صادقه مذکور در سوره مبارکه یوسف می‌باشد و دو مورد نیز به شرح رویدادهای شگفتی معطوف است که در جریان دیدار و طی طریق جناب موسی با همسفر بصیر و آگاه وی به وقوع پیوسته است، و این آیات متفقاً این اصل را تأیید و تحکیم می‌کند که بیان حقایق امور و لایه‌های پنهان و زوایای مخفی رویدادها و آنچه در آینده پدید می‌آید، یکی از مهمترین حوزه‌های مفهومی تأویل را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
::::::ظواهر همین آیات نیز بر این واقعیت دلالت دارد که لازمۀ تأویل، بهره‌مندی از علمی است که از جانب خداوند متعال به بنده‌ای که شایستگی و قابلیت افاضه الهی را یافته باشد اعطا می‌شود. این دانش لدنی موجب می‌گردد تا چشمه‌های بصیرت و معرفت از قلب آن بنده برگزیده بجوشد و بتواند آنچه را که دیگران از درک و دریافت آن محروم می‌باشند، دریابد و ادراک نماید.&lt;br /&gt;
::::::آیه هفتم سوره آل عمران که آیات قرآن را به دو نوع محکمات و متشابهات تقسیم کرده است نیز تصریح می‌کند که راه رفع تشابه از متشابهات، تأویل آیات می‌باشد و سپس می‌افزاید که بر تأویل قرآن، منحصراً خداوند و راسخان در علم، احاطه و اشراف دارند.&lt;br /&gt;
::::::همچنین رجوع به روایات و اخبار مأثوره [[اهل بیت]] عصمت و طهارت{{عم}} نشان می‌دهد که مراد و مقصود از راسخان در علم، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و عترت طاهره آن حضرت{{عم}} می‌باشند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c پایگاه تخصصی معارف اهل بیت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. خانم میرترابی حسینی (پژوهشگر دانشكده اصول دين)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11817.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[زهرةالسادات میرترابی حسینی|میرترابى حسینى]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم &#039;&#039;&#039;[[زهرةالسادات میرترابی حسینی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[فضیل بن یسار]] گوید: از [[امام باقر]]{{ع}} در مورد این روایت که؛ آیه‌ای در قرآن نیست مگر اینکه دارای ظهر و بطنی است) سؤال کردم. پس فرمود: ظهر آن، تنزیلش و بطن آن، تأویلش می‌باشد. برخی از تأویل آن گذشته، و برخی دیگر جاری است چنانکه خورشید و ماه جاری است و همانگونه که چیزی از تأویل آن بر زنده‌ها می‌آید، همانگونه بر اموات نیز می‌آید. خداوند می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} ما آن را می‌دانیم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ {{ع}} عَنْ هَذِهِ الرِّوَايَةِ مَا مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ كَمَا جَاءَ تَأْوِيلُ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ يَكُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ كَمَا يَكُونُ عَلَى الْأَحْيَاءِ قَالَ اللَّهُ ﴿{{متن قرآن| وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ نَحْنُ نَعْلَمُهُ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم که می‌فرمود: قرآن تأویلی دارد که برخی از آن گذشته و واقع شده و برخی از آن هنوز نیامده است. پس هرگاه در زمان هر یک از [[ائمه]]{{عم}}، تأویل آن واقع شود، آن [[امام]] آن را می‌شناسد و می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} يَقُولُ‏ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ تَأْوِيلًا فَمِنْهُ‏ مَا قَدْ جَاءَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَجِئْ فَإِذَا وَقَعَ التَّأْوِيلُ فِي زَمَانِ إِمَامٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ عَرَفَهُ إِمَامُ ذَلِكَ الزَّمَانِ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹5، ح۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]؛ ص: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه که [[پیامبران]] الهی از آن برخوردار بوده‎اند، [[ائمه]] نیز بهره‎مند هستند، چه این‎که [[امام باقر]]{{ع}} در تفسیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّه‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]] برترین راسخان در علم بود، خداوند عزوجل تمام آنچه را براو نازل کرد از تنزیل و تأویل به او تعلیم داد، و ممکن نیست خداوند چیزی براو نازل کند و تأویل و تفسیرش را به او نیاموزد، و [[اوصیاء]] [[پیامبر]] بعد از او، تمام آنها را می‎دانند؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱۷، ص: ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسیر و علوم قرآن]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: بحارالانوار، ج۲، ص۲۴۸ و ج۵، ص۲۳۱ و ج۸۹، ص۸۴ و ج۹۶، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر این اساس جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبر‌های مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امیرمؤمنان]]{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است&amp;lt;ref&amp;gt;خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۹۰؛ و ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند،&amp;lt;ref&amp;gt; ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیه الاولیاء، ج۱، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; توانایی خود را برای بهره گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن قرآن بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،‌ اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۵۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احكام غیبی الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به سنت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ضمائر و خطورات قلبی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با رویدادهای فراحسی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|رده پاسخ دهندگان.}}&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌هایی با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌هایی با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124167</id>
		<title>آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124167"/>
		<updated>2018-12-24T13:52:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد حسین مظفر|علامه مظفر]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]؛ [[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید حسین تقوی|تقوی]]؛ [[مجید معارف|معارف]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[علیه رضاداد|رضاداد]]؛ [[حسین ردایی|ردایی]]؛ [[علی اکبر بابایی|بابایی]]؛ [[مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]]؛ [[پرسمان دانشجویی (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 قرآن در اسلام]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم به تأویل]] چنانکه آیه محکم و متشابه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; حکم می‌کند اختصاص به خدا دارد و نیز به همین جهت وقتی که در آیه محکم و متشابه اهل انحراف را به واسطه پیروی متشابهات نکوهش می‌کند می‌فرماید با این پیروی فتنه می‌خواهد و تأویل آنرا می‌جویند و نفرموده می‌یابند. پس تأویل قرآن حقیقت یا حقائقی است که در [[ام الکتاب]] پیش خداست و از مختصات [[غیب]] می‌باشد. و باز در جای دیگر به همین مضمون می‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَلا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لّا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; نه، سوگند می‌خورم به جایگاه (فلکی) ستارگان و این، اگر بدانید بی‌گمان سوگندی سترگ است که این قرآنی ارجمند است،  در نوشته‌ای فرو پوشیده،  که جز پاکان را به آن دسترس نیست،  فرو فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیان است؛ سوره واقعه، آیه ۷۵ - ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس سوگند به موقعهای ستارگان و به درستی این سوگندی است که اگر بدانید بزرگ است، این قرآنی است محترم در کتابی که محفوظ و پنهان است «[[ام الکتاب]]» کتابی که جز پاک‌شدگان آن را مس نمی‌کنند تنزیل فرو فرستاده شده است از پیش خدای جهانیان. چنانکه پیداست آیات کریمه برای قرآن دو مقام اثبات می‌کند مقام کتاب مکنون که از مس مس کننده‌ای مصون است و مقام تنزیل که برای مردم قابل فهم می‌باشد. چیزی که از این آیات علاوه بر آیات گذشته استفاده می‌شود استثنای {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز پاکان ؛ سوره واقعه، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که بمقتضای آن کسانی می‌توانند به حقیقت و تأویل قرآن کریم برسند و این اثبات با نفیی از آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در میاید منافات ندارد زیرا انضمام دو آیه به همدیگر نتیجه استقلال و تبعیت می‌دهد یعنی می‌رساند که خدای متعال در علم به این حقایق مستقل است و کسی جوز او این حقائق را نخواهد دانست مگر باذن او و تعلیم او. نظیر [[علم غیب]] که به موجب آیات بسیاری اختصاص به خدای متعال دارد و در آیه‌ای کسان پسندیده‌اش استثنا شده‌اند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از مجموع کلام نتیجه گرفته شده که [[علم غیب]] به نحو استقلال اختصاص به خدا دارد و جز او کسی را نشاید مگر باذن او. آری؛ مطهرون به دلالت این آیات به حقیقت قرآن مس می‌کنند و بانضمام آیه کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به موجب اخبار متواتره در حق [[اهل بیت]]{{عم}} [[پیغمبر]]{{صل}} نازل شده است [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} و [[اهل بیت|خاندان رسالت]]{{ع}} از پاک شدگان و به تأویل قرآن عالمند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 مرکز اطلاع‌رسانی الغدیر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مظفر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} و جانیشیان وی از &amp;quot;راسخین در علم‌اند&amp;quot; همان کسانی که خداوند علمشان به تأویل قرآن را در کنار علم خویش قرار داد:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| ومَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ‏‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند متعال و استواران در دانش کسی نمی‌داند.»سوره آل عمران، آیه7.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس علم آنها به تأویل در جنب علم خداوند است و چگونه با علمی که از صفحه جان، غایب است تأویل کتاب را می‌‎دانند؟ و چگونه خداوند علم ایشان را کنار علم خویش قرار می‌دهد در حالی که آن علم نزدشان حضور ندارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[تأویل و تفسیر (مقاله)|تأویل و تفسیر]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«همانطور که تمام تنزیل و تفسیر قرآن کریم برای [[اهل بیت|عترت طاهرین]]{{عم}} معلوم است، تمام تأویل آن نیز نزد آنان شهود و معروف می‏‌باشد و در این معرفت کم‏ترین درنگی روا نیست و آنچه به عربی و فارسی در این زمینه با ادله فراوان قرآنی و روایی مرقوم‏ شده ما را از تکرار آن بی‏‌نیاز می‏‌نماید، ولی سخن در این است که آیا آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همان ادله به شمار می‏‌آید، بطوری که کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر اللّه جل جلاله باشد، چنانچه بسیاری از نصوص بر آن دلالت دارد یا آنکه آیه مزبور از آن ادله محسوب نمی‏‌شود، گر چه حصر اضافی آن با ادله متقن دیگر قابل تقیید و تخصیص می‏‌باشد، نظیر آیه:  {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد؛ سوره نمل، آیه ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ظاهرش حصر [[علم غیب]] در خداوند است و با ادله متقن قرآنی و روایی حصر مزبور اضافی بوده و علم عترت طاهرین و سایر [[انبیاء]] و [[اولیای معصوم]]{{عم}} به غیب از راه تعلیم الهی ثابت می‌‏شود. و بر این احتمال کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر جلاله نبوده و آغاز جمله است در مقابل جمله سابق، یعنی معادل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; اما آنهایی که در دل کژی دارند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; خواهد بود. چنانچه بعضی از نصوص گواه بر آن می‏‌باشد، نظیر آنچه [[کلینی]] از [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} نقل نمود که آن حضرت به [[هشام بن حکم]] چنین فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« یا هشام ان اللّه ذکر اولی الالباب باحسن الذکر و حلاهم با حسن الحلیه و قال و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولو الالباب»}} &amp;lt;ref&amp;gt; ای هشام! همانا خداوند متعال اولوا الألباب و صاحبان خرد را به بهترین شکل یاد نموده است و ایشان را به زیباترین شکل زینت بخشید، و درباره ایشان فرمود؛ و راسخان در علم یعنی آنان که در علم ریشه دارند می‌گویند به خداوند متعال ایمان آوردیم و گواهی می‌دهیم همه چیز از جانب پروردگار ماست، و تنها اولوا الألباب و صاحبان خرد چنین یادآوری می‌کنند؛ کافی، کتاب العقل و الجهل، حدیث ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و آنچه در خطبه ۹۱ [[نهج البلاغه]] آمده با آنچه در تفسیر [[نور الثقلین]] ذیل آیه ۷ آل عمران ذکر شده تفاوت دارد، زیرا مطابق نقل جناب حویزی جمله {{عربی|اندازه=150%|«فقالوا آمنا به کل من عند ربنا»}} در خطبه موجود است ولی مطابق [[نهج البلاغه]] مطبوع این جمله نیست، گر چه اصل مطلب را می‏‌توان از [[نهج البلاغه]] استفاده کرد. به هر تقدیر، نصوص مربوط به آیه متفق نیستند، گر چه اصل مطلب که علم [[اهل بیت]]{{عم}} به تأویل همه قرآن چه رسد به تأویل خصوص متشابه نزد را قم سطور مبرهن است. و آنچه در این قسم مورد توجه است تفصیلی است که بعضی از مفسران یاد نموده‏‌اند و برابر آن کلمه: «و الراسخون» بطور تفصیل مطرح خواهد شد، زیرا در بعضی از صور عطف بر جلاله است و در برخی از صور دیگر آغاز جمله مستأنفه خواهد بود، و عصاره آن تفصیل این است: تأویل خواه به معنای مصدری و خواه به معنای فأول الیه باشد، سه قسم است: قسم اول آنکه به مبدأ غیبی ارجاع شود و چون کلمات الهی از مقام غیب ذاتی نشأت می‏‌گیرند، تأویل آن را غیر از خداوند کسی نمی‌‏داند. قسم دوم آنکه به مقام ظهور و مشیئت ارجاع شود. بر این پایه تأویل آن را غیر از خداوند کسانی که به مقام مشیئت الهی نائل آمده‏اند چونان [[عترت طاهرین]]{{عم}} عالم‏‌اند. قسم سوم از قسم دوم نازل‏تر است که بر آن اساس علم به تأویل قرآن نصیب خواص از پیروان [[اهل بیت]]{{عم}} خواهد شد و به همه این اقسام در روایت‌ها اشارت شده است&amp;lt;ref&amp;gt; بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج ۱، ص ۲۴۸ با تلخیص و تفسیر کوتاه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم است عنایت شود که باید در سنجش حفظ نسبت ملحوظ گردد، توضیح آنکه: انسان کامل کلمه تکوینی خداست، همانطور که قرآن کلمه تدوینی پروردگار است و همان مراحل سه‌‏گانه که برای کلمه کلمه تدوینی الهی ترسیم شده برای کلمه تکوینی خداوند نیز ترسیم می‌‏شود. بنابراین اگر نشأه معینی برای قرآن ملحوظ شد لازم است نشأه مماثل آن برای انسان کامل لحاظ گردد، نه برتر از آن و نه پایین‏تر از آن، زیرا اگر تعادل مرتبه ملحوظ نشود می‏‌توان گفت مرتبه برتر قرآن بر مرحله وسطی یا نازله انسان کامل مزیت دارد، چنانچه عکس آن هم میسور است زیرا مرحله جامعیت و نورانیت عقلی انسان کامل بر مرتبه مثالی قرآن کریم مزیت دارد و این موجب برتری انسان کامل نسبت به قرآن مجید نخواهد بود. بنابراین چون انسان کامل هم کلمه پروردگار است و از مقام غیب تنزل یافته و به جهان امکان تجلی کرده است، همانند قرآن که از [[غیب ذات]] تنزل یافته و در عالم امکان ظهور کرده، هر کدام از این دو در مرتبه معادل یکدیگر سنجیده می‌‏شود، لذا هر دو در مقام ذات منطوی بوده و به نحو بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشئ منها مشهور یکدیگراند. هم قرآن در مقام ذات خداوند بدون تعین قرآنی وجود داشته و علم الهی است و هم انسان کامل در مقام غیب الهی بدون تعین انسانی وجود داشته و علم خداوند خواهد بود و هیچگونه حجابی در آنجا نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ensani.ir/fa/content/101921/default.aspx پرتال جامع علوم انسانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله شریعتمدار جزایری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:76355353737.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[امام حسین و علم به شهادت (مقاله)|امام حسین و علم به شهادت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«مقصود از [[راسخان‌ در علم‌]] به‌ یقین‌ [[پیامبر]] است‌، زیرا کسی‌ جز او سزاوار این‌ مقام نیست‌ و علم‌ او با علم‌ خدا در آیه‌ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش».&amp;lt;/ref&amp;gt; در یک‌ سیاق‌ آمده‌ است‌. این آیه‌، همتا بودن‌ [[علم پیامبر]] با علم‌ خدا را بیان‌ می‌کند و چون‌ علم‌ خدا حضوری‌ است‌ - نه‌ حصولی‌ - پس‌ [[علم پیامبر]] نیز [[علم حضوری|حضوری‌]] است‌ و به‌ جهت آنکه علم به [[تأویل قرآن]] از [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] بوده و [[امام]] [[جانشین پیامبر]] است، پس [[پیامبر]] و [[امام]] بر [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] آگاهی دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgoo.ir/node/2300 مقاله امام حسین و علم شهادت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین ابراهیمیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید حسین ابراهیمیان]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ نقش قرآن در زندگی انسان]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خدای متعال در آیه شریفه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; که این قرآنی ارجمند است، در نوشته‌ای فرو پوشیده؛ سوره واقعه، آیه ۷۷ - ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به طور واضح و روشنی که هیچ‌گونه تردید بر نمی‌دارد خبر داده: که مطهرین و پاک‌شدگان از بندگانش قرآن شریفی را که در &amp;quot;کتاب مکنون و مستور&amp;quot; است ادراک می‌کنند. طهارت جز زوال پلیدی از قلب چیز دیگری نیست و قلب هم همان قسمتی است که در انسان عهده‌دار جنبه ادراک و اراده می‌باشد، بنابراین طهارت قلب عبارت از پاکی نفس انسانی در ناحیه اعتقاد و اراده بوده زوال پلیدی را در این دو مرحله ثابت می‌کند. یعنی معارف حقه‌ای که پیدا کرده ثابت و پابرجا و به جانب شک و تردید میل نمی‌کند؛ و هم چنین در لوازم معتقدات یعنی لوازم علومش نیز ثابت قدم داشته بر طبق آن اراده‌اش جاری و ساری است یعنی بر طبق علمش اراده و عمل دارد. طهارت نفس در مقام اعتقاد و اراده جز رسوخ در علم چیز دیگری نیست؛ زیرا خدای متعال راسخین در علم را به همین دو صفت توصیف و تعریف کرده و فرموده است: اینان راسخین در علم هدایت‌ یافتگانی هستند که در علم و اعتقاد خود ثابت و پا برجا بوده قلوبشان منحرف نیست؛ و پیروی و اتباع فتنه را نمی‌کنند بنابراین معلوم می‌شود که این افراد یعنی مطهرین سمت دیگری هم دارند یعنی راسخ در علم هم می‌باشند. علت و سبب علم به تأویل طهارت قلبی است نه رسوخ در علم. خدای متعال در قرآن مجیدش عده‌ای از اهل کتاب را به رسوخ در علم توصیف و تمجید کرده و آنان را در برابر ایمان و عمل صالح مدح نموده:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَّكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أُوْلَئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; امّا استواران در دانش از آنان و آن مؤمنان بدانچه بر تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است، ایمان می‌آورند و برپادارندگان نماز و دهندگان زکات و مؤمنان به خدا و روز واپسین؛ به آنان زودا که پاداشی سترگ دهیم؛ سوره نساء، آیه ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی با این وصف آنان را عالمین به تأویل قلمداد نفرموده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ وبگاه مرکز اسلامی امام علی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از تأویل قرآن، از دیگر علومی است که خداوند به برخی از بندگان برگزیده خود عطا کرده است. به‌ نظر می‌رسد مراتبی از این دانش، در نتیجه تدبر و استنباط عقلانی به ‌‌دست می‌آید. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم، استوار و یک رویه‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه، چند رویه‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه، آیات قرآن به دو دسته تقسیم شده‌اند: آیات محکم، که مرجع و اساس برای فهم آیات قرآن‌اند؛ و آیات متشابه که باید با توجه به محکمات تفسیر شوند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ادامه این آیه آمده است کسانی که در دل‌هایشان انحرافاتی است، به آیات متشابه تمسک می‌کنند تا فتنه‌انگیزی کرده، تأویل‌هایی مطابق خواست خود از آیات ارائه کنند. در مقابل، گروهی که راسخان در علم خوانده شده‌اند، در برابر شبهات، گرفتار تردید در باورهای خود نمی‌شوند. رسوخ به معنای نفوذ و ریشه‌دار بودن چیزی است و ثبوت و استحکام آن را می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  این وصف در آیه یاد‌ شده، رنگ ستایش دارد. بنابراین چنین نیست که راسخان در علم جهل مرکب &amp;lt;ref&amp;gt;جهل مرکب در جایی است که فردی درباره مسئله‌ای علم نداشته باشد؛ اما گمان ‌کند که بدان آگاه است. او در واقع گرفتار دو جهل است: جهل به آن مسئله؛ و جهل به نادانی خود. از همین روی، به آن جهل مرکب می‌گویند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. داشته باشند و بر آن اصرار بورزند. واژه &amp;quot;علم&amp;quot; در تعبیر راسخان در علم نیز همین نکته را می‌رساند؛ یعنی آنان به دلیل برخورداری از علم، هنگام رویارویی با شبهات، در باور درست خود گرفتار تردید نمی‌شوند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;آگاهان از تأویل:&#039;&#039;&#039; مفسران در اینکه چه کسانی دارای علم تأویل قرآن‌اند، اختلاف دارند. برخی این علم را مختص خداوند، و برخی علاوه بر خداوند متعال، آن را در اختیار راسخان در علم می‌دانند. علت این اختلاف به اختلاف در تفسیر این بخش از آیه کریمه باز می‌گردد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}. برخی از مفسران، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الرَّاسِخُونَ}}﴾}} را عطف به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} دانسته و چنین معنا کرده‌اند: &amp;quot;کسی تأویل آن را نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم که می‌گویند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;فضل‌ بن‌ حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص۷۰۱؛ [[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج۲، ص۴۴۰؛ [[محمد جواد مغنیه]]، تفسیر الکاشف، ج‏۲، ص۱۴؛ حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج‏۴، ص۷۹؛ سید محمد حسین فضل ‌الله، تفسیر من وحی القرآن، ج‏۵، ص۲۲۰؛ یعقوب جعفری، کوثر، ج‏۲، ص۶۸؛ محمد‌ بن‌ حبیب‌ الله سبزواری نجفی، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، ج۲، ص۱۴؛ محمد ثقفی تهرانی، تفسیر روان جاوید، ج‏۱، ص۳۸۱؛ سید عبدالله شبّر، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، ج‏۱، ص۲۹۶؛ محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنا بر این تفسیر، [[راسخان در علم]]، به تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. در مقابل، برخی از مفسران معتقدند که این دو جمله از هم جدایند و علم به تأویل، مختص خداوند است.  بنا بر این دیدگاه، &amp;quot;و&amp;quot; در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ }}﴾}} نشانه عطف نیست؛ بلکه ابتدای جمله‌ای مستقل است که در آن، سخن راسخان در علم نقل شده است که هر‌چند از تأویل این آیات آگاه نیستند، می‌گویند: &amp;quot;ما به همه آن ایمان آوردیم. همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. منحصر دانستن آگاهی از تأویل قرآن به خداوند متعال -بنا بر معنای یادشده از تأویل- پذیرفتنی نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج‏۲، ص۴۴۰؛ [[محمد هادی معرفت]]، التمهید فی علوم القرآن، ج۳، ص۳۶؛ التأویل فی مختلف المذاهب و الآراء، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیرا بسیار بعید به ‌نظر می‌‏رسد که در قرآن آیاتی باشد که اسرار آن را کسی جز خدا نداند. اگر این آیات برای تربیت و هدایت مردم نازل شده است، چگونه ممکن است حتی پیامبری که قرآن بر او نازل شده، مثلاً از تأویل آیات متشابه بی‌‏خبر بماند؟! این درست به آن می‌‏ماند که شخصی کتابی بنویسد که مفهوم برخی از جمله‌ای آن را جز خودش هیچ‌کس نداند! همان‌گونه که [[امین الاسلام طبرسی|مرحوم طبرسی]] در مجمع البیان فرموده است: &amp;quot;صحابه و تابعین در تفسیر هیچ آیه‌‌ای توقف نکرده‌اند و نگفته‌اند که این آیه از متشابهات قرآن است و تفسیر آن را فقط خداوند می‌داند؛ بلکه به تفسیر همه آیات قرآن همت گماشته‌اند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;[[امین الاسلام طبرسی|فضل‌ بن‌ حسن طبرسی]]، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگر منظور این باشد که راسخان در علم در برابر آنچه نمی‌‏دانند، تسلیم‌اند، مناسب‏تر این بود که گفته می‌شد: راسخان در ایمان چنین‌اند؛ زیرا راسخ در علم بودن، متناسب با دانستن تأویل قرآن است، نه ندانستن و تسلیم بودن. روایات فراوانی که در تفسیر این آیه نقل شده‌اند، همگی تأیید می‌‏کند که راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند و این دانش تنها از آن خداوند متعال نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۲۸؛ [[صفار|محمد‌ بن‌ حسن صفار]]، [[بصائر الدرجات]]، ص۱۹۴ و ۲۰۲. در این دو کتاب، ابوابی برای نقل این دسته از روایات در ‌نظر گرفته شده‌اند که نشان می‌دهند [[اهل بیت|امامان اهل ‌بیت]] {{عم}} راسخان در علم و صاحبان اصلی دانش تأویل‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین چنان‌که از مفسران بسیاری نقل شد، جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ}}﴾}} به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| اللَّهُ}}﴾}} عطف شده و معنای آن این است که خداوند و راسخان در علم از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. ادامه این آیه نیز بیان حال [[راسخان در علم]] است که آنان به دلیل راسخ بودن در علم می‌گویند: &amp;quot;ما به همه قرآن ایمان آوردیم همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. &lt;br /&gt;
::::::در پاسخ به این پرسش که آیا راسخان در علم، به تأویل آیات متشابه قرآن آگاه‌اند یا خیر، در میان صحابه و تابعین نیز اختلاف‌نظر داشته‌اند. برخی از آنان {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} را جمله‌ای جدا می‌دانستند و دانش تأویل را مختص خداوند معرفی می‌کردند؛ در حالی‌ که برخی جمله یاد‌شده را ادامه جمله پیشین، و راسخان در علم را نیز آگاه به تأویل می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ جریر طبری]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ نصر‌ بن‌ محمد بن‌ احمد سمرقندی، بحر العلوم، ج‏۱، ص۱۹۵؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ظهور کلام [[ابن‌ عباس]] و [[عبدالله‌ بن‌ مسعود]] در برخی نقل‌ها، مؤید دیدگاه نخست است؛  اما مطابق برخی گزارش‌ها، [[ابن‌ عباس]] دیدگاه دوم را پذیرفته، و مدعی بود خود از راسخانی است که از تأویل آیات متشابه قرآن آگاه است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴؛ عبدالرحمن‌ بن‌ علی‌ بن ‌جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج‏۱، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مجاهد]] و [[ربیع‌ بن‌ انس]] از تابعین نیز از طرفداران دیدگاه دوم معرفی شده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین با توجه به نکات یاد‌شده می‌توان گفت که این نقل‌های تاریخی نشان می‌دهند گروهی از مسلمانان نخستین نیز معتقد بودند که برخی از علمای تفسیر و حدیث، از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند و مقصود و تفسیر آن را می‌دانند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] صفحه۱۰۵الی۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه طباطبایی]] می‌گوید: تأویل قرآن عبارتست از: حقایقی خارجی، که آیات قرآن در معارفش و شرایعش و سایر بیاناتش مستند به آن حقایق است، بطوری که اگر آن حقایق دگرگون شود، آن معارف هم که در مضامین آیات است دگرگون می‌‏شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن ، ج۳، ص ۴۵-۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظرایشان، تاویل اختصاص به آیات متشابه ندارد بلکه تمامی آیات قرآن تاویل دارد. چه کسانی توانایی تاویل قرآن را دارند؟ قطعا تنها کسانی می‌توانند این مسئولیت بزرگ را بر عهده بگیرند که به ظاهر و باطن قرآن وبه حقایق آن، آگاهی کامل داشته باشندو جز، راسخون در علم کسی توانائی چنین کاری راندارد. قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«تفسیر آنها را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند. می‌گویند ما به همه آن ایمان آوردیم همه از طرف پرورد گار ماست و جز صاحبان عقل متذکر نمی‌شوند»؛ سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینکه آیا در آیه شریفه، راسخون در علم، به تأویل قرآن آشنا هستند یا نه؟ دو دیدگاه وجود دارد است، یکی این که واو عاطفه است در این صورت راسخون در علم هم ازآگاهان به تأویل قرآن خواهند بود. دیگر این که واو استینافیه بوده و آغاز جمله مستقلی است در این صورت علم تأویل در انحصار خداوند خواهد بود. [[علامه طباطبایی]] می‌گوید: دیدگاه اول رأی بعضی از قدما و همه مفسرین شافعی مذهب و بیشتر مفسرین شیعه است و دیدگاه دوم نظریه بیشتر قدما و همه حنفی‌مذهبان از اهل سنت است.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین،ج۳، ص ۴۹-۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنچه دیدگاه اول را تأیید می‌‏کند آن است که:&lt;br /&gt;
:::::#بسیار بعید است در قرآن اسراری باشد که جز خداوند نداند، چرا که قرآن برای تربیت و هدایت مردم نازل شده، و معنی ندارد که در چنین کتابی آیات و جمله‌‏هایی باشد که جز خداوند مقصود آن را نداند. طبرسی می‌‏گوید: هرگز در میان مفسران قرآن دیده نشده است که بگویند فلان آیه از آیاتی است که جز خدا کسی معنی آن را نمی‏داند، بلکه دائما برای کشف اسرار آیات از طرق مختلف از جمله روایات معصومین{{عم}} تلاش می‌‏کنند، در واقع این سخن بر خلاف اجماع مفسران است. &lt;br /&gt;
:::::#اگر تسلیم بودن بدون آگاهی است باید &amp;quot;راسخان در ایمان&amp;quot; گفته شود، نه &amp;quot;[[راسخان در علم]]&amp;quot;، کسی که چیزی را نمی‌‏داند چگونه می‌‏توان نام راسخان در علم بر او گذاشت. نحاس در اعراب القرآن می‌گوید: عطف {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ}}﴾}} بهترین سخنی است که گفته شده است برای اینکه خداوند آنان را به جهت رسوخ در علم مدح کرده واین مدح چگونه با جهل آنان سازگار است.  &lt;br /&gt;
:::::#در روایات متعددی آمده است که &amp;quot;راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند&amp;quot; واین دلیل بر آن است که این عبارت عطف بر {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} می‏‌باشد: بر فرض، که دیدگاه دوم صحیح باشد باز هم نفی نمی‌کند که خداوند این علم را در اختیار دیگران قرار داده است.  چنانچه مطابق روایات معتبر، پیامبرش و [[اهل بیت]]{{عم}} آن حضرت، تأویل قرآن را می‌دانند. [[علامه طباطبایی]] با اینکه در آیه فوق قائل به استینافیه بودن آن است اما در عین حال معتقد است که این انحصار منافات ندارد با این که دلیل دیگری جدای از آیه مورد بحث، دلالت کند بر اینکه خدای تعالی این علم را که مختص به خودش است به بعضی از افراد داده است&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین، ج۳، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین اوجاقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1073589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین  &#039;&#039;&#039;[[ناصرالدین اوجاقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن به اجماع شیعه از علومی است که لازم است امام از آن برخوردار باشد. این علم همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه اسلامی لازم است زیرا قرآن شامل بسیاری از معارف اسلامی و یکی از منابع فقهی است و عدم اطلاع از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام تحمل نمی‌کند. گفته شده است روزی معاویه از [[ابن عباس]] درباره حضرت علی سؤال کرد. ابن عباس شروع کرد به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; سخن دیگری از ابن عباس نقل شده که در آن ابن عباس می‌گوید قرآن چهار وجه دارد که یک وجه آن را بجز خداوند و [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] و [[اهل بیت]]{{عم}} کسی نمی‌داند و آن وجه عبارت است از اسرار باطنی قرآن و [[علم به امور غیبی]] و احوال قیامت و اموری از این قبیل. [[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد علم امام به قرآن می‌نویسد: هیچ اختلاف و نزاعی وجود ندارد که حلال و حرام قرآن و بطور کلی قرآن تمام و کمال نزد [[ائمه]]{{عم}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص۷۵ و ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین تقوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368223.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید حسین تقوی|تقوی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«برخی پنداشته‌اند دانش تأویل از مقوله امور غیبی بوده و علم آن نزد خداوند است و او به [[انبیاء]] و [[اولیاء]] و [[اوصیاء]] بر پایه حکمت آن‌ها اعطا می‌کند و باز بر مبنای حکمت، ممکن است آن را از آن‌ها محجوب کند یا باز پس گیرد. بنابراین، دانش تأویل از امور اختصاصی [[اهل بیت]]{{عم}} به شمار می‌رود و از مقوله غیب هم قواعد و ضوابطی در اختیار دیگران نیست تا بر مبنای آن بتوان از چیزی مطّلع گردید یا فرا گرفت.&lt;br /&gt;
::::::اما باید دانست که بحث دانش غیبی با دانش تأویل از یکدیگر جدا هستند و امور غیبی را باید بدون شک مختص [[اهل بیت]]{{عم}} دانست. این یک امر طبیعی و آشکار است. اما باید دانست، هر نوع تأویل دانش غیبی محسوب نمی‌گردد و به این بهانه، نباید از گسترش بهره‌مندی غیر معصومان از تأویل قرآن دست کم در برخی مراتب آن به وحشت افتاد؛ زیرا:&lt;br /&gt;
::::::۱. از روایات [[اهل بیت]]{{عم}} برمی‌آید که دانش تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} همه جانبه، فراگیر و قرآن شمول بوده و در اختیار آنان است، اما دانش تأویل از دیگران سلب نشده، بلکه در مواردی بدان ترغیب شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۲. ظاهر روایات صحیح السندی که تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده، آن است که این گونه پرسش و پاسخ‌ها درصدد آموزش تأویل مشروع و جلوگیری از تأویل غیر مشروع می‌باشد.&lt;br /&gt;
::::::۳. در پرسش‌ها و پاسخ‌ها از تأویل آیات، [[معصومان]]{{عم}} هیچ گاه اصل تأویل را نادیده نگرفته‌اند و با مقطعی انگاشتن اصل تأویل، تأویل را مقبول دانسته و دیگران را از تأویل نامقبول برحذر داشته‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۴. از ظواهر آیات برمی آید که [[معصومان]]{{عم}} درصدد آموزش دو شیوه تأویل و تفسیر به پرسشگران می‌باشند، نه آن که تأویل را مترادف با تفسیر به شمار آورند و تعابیر این دو مضمون با یکدیگر متفاوتند؛ چرا که در شیوه برداشت، قواعدی را که در دانش تأویل ارائه نموده‌اند با قواعد در بحث فهم عرفی و ظواهر الفاظ، تغایر دارد.&lt;br /&gt;
::::::۵. به نظر می‌رسد، تأویل مراتبی دارد؛ بخشی از آن با قواعد ارائه شده توسط [[معصومان]]{{عم}} حاصل می‌گردد. این بخش در اختیار بشر قرار دارد. اما بخشی از آن که در قلمرو دانش غیبی می‌باشد «تأویل غیبی»، از حیطه اختیارات دانش تأویل بشری خارج است.&lt;br /&gt;
::::::۶. گروهی، برخی از دانش‌ها را در مقوله تأویل، یا از اختصاصات [[امامان]]{{عم}} برشمرده‌اند و یا آن که به طور کلّی آن‌ها را انکار نموده‌اند. به نظر می‌رسد این دانش‌ها از سنخ تشبیهاتی هستند که در اختیار هرکس می‌توانند قرار گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجت الاسلام و المسلمین باقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11786.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد فائز باقری|باقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد فائز باقری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«نخستین منبع دانش پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} ‌به هیچ تردید کتاب خداست. بر پایه باور شیعه، پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} دانش قرآن را به گونه کامل در اختیار دارند و با همه ابعاد و زوایای پنهان و آشکار آن آشنایند. قرآن کریم خود به این حقیقت اشاره کرده و علم تأویل قرآن و فهم آیات متشابه آن را در انحصار خداوند متعال و راسخان در علم برشمرده.{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست». سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; مطابق با روایات فراوان، منظور از راسخان در علم پیشوایان معصوم الهی و [[اهل بیت|اهل بیت پیامبر]]{{صل}} هستند. در آیه‌ای نیز گواه بر رسالت پیامبر اکرم{{صل}} خداوند یکتا و {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست». سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است. به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است  و بر این اساس، جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. امیرمؤمنان{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است  و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند، توانایی خود را برای بهره‌گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن (قرآن) بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده است و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: به خدا قسم من به آنچه در آسمان‌ها و زمین است و آنچه در بهشت و دوزخ است آگاهم و به ماکان و مایکون علم دارم و همه این علوم را از کتاب خدا فرا گرفتم، خداوند درباره قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«که بیانگر هر چیزى است»؛ سوره نحل، آیه۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید بهترین گواه بر این مطلب حدیث شریف و متواتر ثقلین باشد که پیوند آنان با قرآن را تا روز قیامت ناگسستنی برشمرده و بر ملازمت آن ‌دو با هم تأکید کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]، ص۱۱۳-۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین ایمانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368216.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احد ایمانی]]&#039;&#039;&#039; در &#039;&#039;«[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر خاتم|نبی اکرم]]{{صل}} از طریق [[وحی]] بر اموری غیبی آگاه می‌شد. پس اگر آن جناب به قرآن کریم علم داشت، یقیناً به علوم غیبی مستور در آن نیز عالم بود. و شکّی نیست که آن حضرت به تمام اسرار و رموز قرآن علم داشته است؛ چون اگر فرض کنیم که آن حضرت به تمام اسرار قرآن علم نداشته دو حالت وجود خواهد داشت یا غیر او هم به آن اسرار علم ندارد یا غیر آن حضرت به آن اسرار علم دارد. فرض اوّل محال است چون لازم می‌آید خدا با نازل نمودن آن اسرار، که هیچکس آنها را نخواهد فهمید، کار لغوی انجام داده باشد؛ و خداوند حکیم منزّه از انجام کار لغو می‌باشد. فرض دوم نیز محال است چون لازمه‌اش افضلیّت غیر رسول الله بر آن حضرت می‌باشد؛ در حالی که اوّلاً محال است افراد یک امّت از پیامبر خودشان افضل باشند؛ ثانیاً اجماع مسلمین و روایات متواتر، دلالت بر این دارند که آن حضرت اشرف و افضل مخلوقات می‌باشد. پس نتیجه می‌گیریم که آن حضرت بر تمام اسرار قرآن کریم علم داشته است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین بابایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1114235654.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابایی|بابایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابایی|بابایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن کریم یکی از وظایف [[نبی اکرم]]{{صل}} را تبیین قرآن کریم معرفی کرده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی؛ سوره نحل، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت: {{عربی|اندازه=155%|«فرسولُ اللّهِ افضلُ الراسخینَ فی العلم قد علّمَهُ اللّهُ ـ عزّ وجلّ ـ جمیع ما أنزلَ علیه مِن التنزیلِ و التأویل و ما کانَ اللّهُ لینزلَ علیه شیئا لَم یعلّمْهُ تأویلَهُ و اوصیاؤُهُ من بعدِهِ یعلمونَه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«رسول خدا برترین راسخان در علم است. خدای ـ عزّو جلّ ـ همه تأویل و تنزیلی را که بر او نازل کرده به او تعلیم داده است و هرگز چنین نبوده که خدا چیزی بر او نازل کند و تأویل آن را به او یاد نداده باشد و اوصیای پس از او نیز تمام آن را می‌دانند»؛  [[محمد بن یعقوب کلینی]]، اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷۰ و ۲۷۱ باب «انّ الراسخین فی العلم هم الائمه{{عم}}»، حدیث ۲ / بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نشان می‌دهد که خدای متعال [[حضرت علی]]{{ع}} را برگزیده است تا وظیفه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را پس از آن حضرت عهده‌دار شود، و ادامه دهنده کار آن حضرت باشد. از اینرو، می‌توان گفت: همانگونه که [[رسول خدا]]{{صل}} مفسّر برگزیده خدا برای قرآن کریم است، [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} نیز مفسّر برگزیده خداست و این امر سبب شده که [[رسول خدا]]{{صل}} نسبت به تعلیم و تفسیر و تأویل قرآن به آن حضرت اهتمام شدید و سعی وافر داشته باشد.&lt;br /&gt;
:::::*[[شیخ کلینی]]، در کافی در پایان روایتی طولانی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین روایت کرده است: «و من پیوسته هر روز یک بار و هر شب یک بار بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد می‌شدم. در هر بار با من خلوت می‌کرد و هرجا می‌گردید با او می‌گردیدم. در هر موضعی وارد می‌شد، با او بودم. اصحاب [[رسول خدا]]{{صل}} می‌دانند که با هیچ کس جز من اینگونه رفتار نمی‌کرد. بسا که [[رسول خدا]]{{صل}} در خانه من به نزدم می‌آمد، بیشتر آن خلوت در خانه من بود و هرگاه بر آن حضرت در بعضی از منزل‌هایش وارد می‌شدم، با من خلوت می‌کرد و زنانش را از آنجا بیرون می‌کرد و جز من کسی نزد او باقی نمی‌ماند و هرگاه برای خلوت کردن با من به منزل من می‌آمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم را بیرون نمی‌فرستاد. هرگاه از او سؤال می‌کردم، مرا پاسخ می‌داد و هرگاه پرسشهایم تمام می‌شد و سکوت می‌کردم، با من سخن آغاز می‌کرد. هیچ آیه از قرآن بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل نشد، مگر اینکه قرائت آن را به من آموخت و آن را بر من املا کرد و آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست که توان فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید. از زمانی که آن دعا را درباره من فرمود، هیچ آیه‌ای از کتاب خدا و هیچ یک از علومی‌ را که بر من املا کرد و نوشتم، فراموش نکردم. هرچه خدا به او تعلیم داد، از حلال و حرام و امر و نهی و گذشته و آینده و هر کتابی که پیش از وی نازل شده، از طاعت و معصیت، همه را به من تعلیم فرمود و آن را حفظ کردم و حتی یک حرف از آن را فراموش نکردم. سپس دستش را بر سینه‌ام نهاد و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پر کند. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]، پدر و مادرم به فدایت، از زمانی که آنگونه برایم دعا فرمودی چیزی را فراموش نکردم و آنچه را ننوشتم نیز از یاد من نرفت. آیا هنوز بر من بیم فراموشی داری؟ فرمود: نه، بر تو بیم فراموشی و نادانی ندارم»&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱۶، کتاب «العلم»، باب اختلاف الحدیث، قسمتی از حدیث ۱، همچنین ر.ک: محمدبن علی صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۲۵۷، باب «الاربعه حدیث».&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[محمد بن حسن صفار]] در بصائرالدرجات در ضمن دو باب درباره اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه علمش را به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} یاد داده و آن حضرت در علم [[رسول خدا]]{{صل}} مشارکت داشته و در نبوت مشارکت نداشته، ۲۳ حدیث ذکر کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۴، جز ۴، بابهای ۱۰ و ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که همه آن روایات بر مدّعای ما دلالت دارند و در باب یگری نیز روایاتی که با صراحت این مدعا راثابت میکند، آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۱۹۷ و ۱۹۸، جز ۴، باب ۸، حدیثهای ۱ و ۳، همچنین ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۰۸ ـ ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابوجعفر اسکافی]]، از دانشمندان معتزله، نیز مضمون روایت کلینی را با اندکی تفاوت لفظی در ضمن پاسخهای [[امام علی]]{{ع}} به پرسشهای ابن الکوّاء آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابوجفعر اسکافی، المعیار و الموازنه، ص ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[حسکانی]]، از دانشمندان اهل تسنّن، نیز با سند متصل از [[امام علی]]{{ع}} روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا فِي‏ الْقُرْآنِ‏ آيَةٌ إِلَّا وَ قَدْ قَرَأْتُهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} وَ عَلَّمَنِي مَعْنَاهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هیچ آیه‌ای در قرآن نیست، مگر اینکه آن را بر رسول خدا{{صل}} قرائت کردم و معنای آن را به من آموخت؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۳، حدیث ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*حدیث دیگری نیز از آن حضرت چنین روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا- أَوْ أَمْلَاهَا- عَلَيَّ فَأَكْتُبُهَا كَذَا بِخَطِّي- وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا- وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا- وَ دَعَا اللَّهَ لِي أَنْ يُعَلِّمَنِي فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا، فَلَمْ أَنْسَ مِنْهُ حَرْفاً وَاحِدا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هر آیه که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد، قرائت آن را به من یاد داد و آن را بر من املا کرد و من آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را به من یاد دهد و در اثر آن، حتی یک حرف آن را هم فراموش نکردم؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۸، حدیث ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابن عساکر]]، دانشمند معروف اهل تسنّن، نیز نظیر این روایت را با سندی دیگر در تاریخ مدینه دمشق آورده است&amp;lt;ref&amp;gt; علی بن حسین، ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۳۸۶، حدیث ۸۹۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، روایات شیعه و سنّی دلالت دارند، بر اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه معانی و معارف قرآن را به [[حضرت علی]]{{ع}} تعلیم داده و آن حضرت نیز بدون کمترین خطا و اشتباهی همه آن معانی و معارف را دریافت نموده و حتی یک حرف از آن را فراموش نکرده است. روایاتی از قبیل {{عربی|اندازه=150%|« علی خازنُ علمی‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۳۱۴، حدیث ۱۸؛ ج ۴۰ ، ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ج ۴۴، ص ۲۳۸، حدیث ۲۹؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|« عَلِيٌ‏ عَيْبَةُ عِلْمِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر، ج ۳، ص ۹۵؛ بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۹۷، حدیث ۳۶؛ ج ۱۸، ص ۳۹۲، حدیث ۹۸؛ ج ۵۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۱۴۹، حدیث ۵۴؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۸۷، حدیث ۱۱۴؛ ص ۲۰۱، حدیث ۴؛ ص ۲۰۲، حدیثهای ۶ و ۷، ص ۲۰۳، حدیث ۸؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ص ۲۰۵، حدیث ۱۲؛ ص ۲۰۶، حدیثهای ۷ و ۱۳ ـ ۱۶؛ ج ۴۱، ص ۲۸۶، ص ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و {{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا ‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۳۴؛ ج ۲۶، ص ۱۱۱؛ ج ۶۹، ص ۸۱، ج ۹۳، ص ۵۷؛ ج ۴۰، ص ۲۰۱، حدیث ۳، ص ۲۰۳، حدیثهای ۸ و ۱۰ و ص ۲۰۷؛ الغدیر، ج ۵، ص ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که در کتب فریقین با سندهای متعدد از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل شده، نیز مؤید، بلکه مؤکد این مدّعاست؛ زیرا از اینگونه روایات به خوبی دریافت می‌شود که [[امام علی]]{{ع}} کسی بوده که [[رسول خدا]]{{صل}} علم و حکمت خود را به او آموخته و آن حضرت هم بدون کم و کاست و سهو و خطا، علم و حکمت [[پیامبر]] را دریافت و ضبط کرده است، به گونه‌ای که هرکس در هر موضوعی بخواهد از علم و حکمت [[رسول خدا]] استفاده کند، از طریق آن حضرت می‌تواند به علم و حکمت آن بزرگوار نایل شود و تردیدی نیست که علم به معانی و معارف و تنزیل و تأویل قرآن کریم جزء عمده و قدر متیقّن علم و حکمت آن بزرگوار است. این اهتمام و سعی وافر [[پیامبر]]{{صل}} در تعلیم و تربیت آن حضرت، موجب شد که آن حضرت همانند خود [[رسول خدا]]{{صل}} به همه معانی و معارف قرآن کریم آگاه باشد. شاهد آن، افزون بر آنچه گذشت، روایات بسیاری است که دلالت می‌کنند به آنکه حضرت، به همه معانی و معارف قرآن آگاه بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]، [[معرفت (نشریه)|ماهنامه معرفت]]، شماره ۷۳، دی ۱۳۸۲، ص ۲۲ - ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین ردایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11606.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسین ردایی|ردایی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین ردایی|ردایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه در نظر ما به واقع نزدیک‌تر است، تمام بودن دلالت آیه بر علم به تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشد و اثبات مدعای ما بر دو دلیل نقلی و عقلی مبتنی است: &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل نقلی:&#039;&#039;&#039; از مجموع آیات و روایاتی که در منزلت [[اهل بیت]]{{عم}} و علم قدسی و لدنی حضرات معصومان وارد شده، استفاده می‌شود که آنان به تأویل قرآن کریم آگاهی کامل دارند و اثبات این مدعا از همین آیه کریمه مطابق مبنای ما استمداد از روایات در فهم آیات کریمه بسیار روشن است. ما علاوه بر احادیثی که در وصف راسخان در علم آورده‌ایم، از چند دسته روایات که در تبیین و تفسیر همین آیه وارد شده است، به خوبی روشن می‌گردد که مراد از راسخون فی العلم [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشند، و علم به تأویل تمام قرآن  خواه آیات محکم و خواه آیات متشابه از ویژگی‌های اختصاصی آنان است. البته مستفاد مذکور با این مقدمه تمام است که احادیث [[اهل بیت]]{{عم}} ناظر به آیات کریمه است و در مواردی که عین الفاظ آیات را در حدیث بیان می‌کنند، ظهورش تمام بوده و جای تردیدی باقی نمی‌ماند. بنابراین، با اندکی تأمل در روایات مربوط به این آیه، مدعا بسیار روشن است:&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته اول:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: نَحْنُ‏ الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ وَ نَحْنُ‏ نَعْلَمُ‏ تَأْوِيلَه‏‏‏‏‏‏‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛{{عربی|اندازه=150%|« عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏{{ع}} وَ الْأَئِمَّةُ{{عم}} مِنْ بَعْدِهِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا{{ع‏}} فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ {{صل}} أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏  فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این گروه احادیث دو پیام غیر قابل انکار مستفاد است: الف) این روایات مستقیماً و صریحاً در مقام تفسیر آیه شریفه و اشتراک با خداوند در حکم مستثنا منه می‌باشد، البته با اختلاف بالذات و بالتبع؛ ب) [[اهل بیت]]{{عم}}، تنها مصادیق {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} می‌باشند. &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته دوم:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|هَلْ‏ يَسْتَوِي‏ الَّذِينَ‏ يَعْلَمُونَ‏ وَ الَّذِينَ‏ لا يَعْلَمُونَ‏ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏}}﴾ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ {{ع}} إِنَّمَا نَحْنُ‏ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ يَعْلَمُونَ}}﴾‏ وَ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ}}﴾‏ عَدُوُّنَا وَ شِيعَتُنَا ﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در ذیل روایت سوم از دسته اول، درباره ذیل آیه محل بحث، چنین فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏ فِيهِمْ‏ بِعِلْمٍ‏ فَأَجَابَهُمُ‏ اللَّهُ بِقَوْلِهِ%|﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا }}﴾»}}. از این روایات چند نکته استفاده می‌شود: الف) منظور از فاعل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏}}﴾}} و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾}} غیر از راسخون در علم‌اند؛ چون ایمان راسخون در علم به {{عربی|اندازه=150%|« مَا أَنْزَلَ‏ اللَّه‏»}} از روی علم است، نه از روی تعبد تنها و حضرت بنا بر حدیث اول مصداق این افراد متعبد را شیعیان معرفی نمودند و در حدیث دوم با وصف اقرار و پذیرش تمام آیات و عدم علم به تأویل، آنها را معرفی کردند؛ ب) انتساب جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِه‏}}﴾}} به ایمان تعبدی و پذیرش بدون آگاهی دلیلی ندارد؛ بلکه عالمان به تأویل آیات هم می‌توانند مانند غیر عالم به تأویل بگویند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا‏}}﴾}}. چه اینکه عکس آن نیز صادق است؛ یعنی جمله &amp;quot;یعلمون&amp;quot; را برای عالمان به تأویل و غیر عالم به تأویل در صورت پذیرش حقانیت قرآن با تمام ابعاد به کار برد؛ نظیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ‏}}﴾}} چون بدون شک منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُواْ }}﴾}} خصوص [[اهل بیت]]{{عم}} نیست؛ ج) و شاید حکمت این سخن که در روایت برید جمله یقولون ... برای غیر عالمان به تأویل  شیعیان  بیان شده، این باشد که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} را به جمله زیر منحصر نکنیم، بلکه آنان را در حکم استثنا داخل نموده و بر مستثنا عطف کنیم {{عربی|اندازه=150%|« والله و اولیائه اعلم‏»}}.&lt;br /&gt;
::::::اما دسته سوم:{{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}} أَنَّهُ قَالَ: مَا يَسْتَطِيعُ‏ أَحَدٌ أَنْ‏ يَدَّعِيَ‏ أَنَ‏ عِنْدَهُ‏ جَمِيعَ‏ الْقُرْآنِ‏ كُلِّهِ‏ ظَاهِرِهِ‏ وَ بَاطِنِهِ‏ غَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قالَ‏ الَّذِي‏ عِنْدَهُ‏ عِلْمٌ‏ مِنَ‏ الْكِتابِ‏ أَنَا آتِيكَ‏ بِهِ‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ‏ طَرْفُكَ.‏ قَالَ فَفَرَّجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} بَيْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا فِي صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ وَ عِنْدَنَا وَ اللَّهِ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دلالت این دسته از روایات با لحاظ این مقدمه تمام است که حدیث جابر در مقام تبیین علم به تمام معارف و مراتب قرآن است که به طور حتم تأویل را شامل است و از طرفی، منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} بدون شک اوصیا و [[اهل بیت]] می‌باشند، و آنگاه علم به تمام ابعاد قرآن از ویژگی والراسخون است که در آیه شریفه بیان شده است؛ بلکه می‌توان گفت، بیشتر احادیثی که از [[ائمه]] درباره علم آنان به باطن و تأویل قرآن وارد شده، مستند به همین آیه کریمه است و این برای ارائه طریق به دلالت آیه بر آنچه [[اهل بیت]] خود را واجد آن می‌دانند، کفایت دارد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل عقلی:&#039;&#039;&#039; در صورتی که دلالت آیه بر مدعا را کافی ندانیم، لازم می‌آید خود این آیه که در مقام بیان ضابطه کلی در ارجاع متشابهات به محکمات است، خود از آیات متشابه باشد؛ چراکه نمی‌دانیم مراد از راسخان در علم چه کسانی‌اند؟ و آیا رسوخ تام مراد است یا ناقص و نمی‌دانیم که آیا رسوخ تام در علم، علم به تأویل قرآن را نیز در برمی‌گیرد یا خیر؟ بلکه بالاتر، کلام در این آیه کریمه با لحاظ مقام بیان صادر گردید و در هیچ آیه دیگری بهتر از این تبیین نشد. از این رو، اگر {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} معطوف نباشد و دلالت بر مقصود علم به تأویل  نداشته باشد، مستلزم نقص کلام در مقام بیان خواهد شد؛ زیرا هرگاه متکلم  به ویژه حکیم در مقام بیان قانون کلّی بود، لازم است یا راههای ارجاع محکم به متشابه را بیان نماید، یا افراد متخصص را جهت مراجعه معرفی نماید و راه سومی ندارد. از آنجا که راه اول تبیین نشده است، بدون شک ذات واحد حکیم راه دوم را اختیار نموده و با اشاره به وصف و حکم فرمود در میان مردم، راسخان در علم‌اند که علم به تأویل و ارجاع متشابه به محکم را می‌دانند و لزوم رجوع به آنان به حکم عقل روشن است و باید در تشخیص مصادیق و مراجعه به آنان کوشید، و البته قرآن به امر ارشادی این را نیز در مثل کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;بیان نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://qabasat.iict.ac.ir/article_17615_5a64947858cd0b3d134b00edbff010bc.pdf [[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل؛ ص ۱۳۱ - ۱۳۳.]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین منصورآبادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11880.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد منصورآبادی|منصورآبادی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد منصورآبادی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«یکی دیگر از اوصاف راسخان در علم این می باشد که آنها افرادی دارای علم کامل به تاویل و تنزیل قرآن کریم هستند یعنی تمام تاویلات آیات و تنزیلات آن را می دانند و کاملا به آیات قرآن کریم تسلط دارند زمان و مکان و علت نزول را به خوبی می دانند و این نیز مانند تاویل، دارای اهمیت بسیار است زیرا در موارد بیان و استفاده آیات برای راهنمایی مردم دانستتن نزول و تنزیل بسیار کار بردی است.&lt;br /&gt;
::::::[[علی بن محمد]] از [[عبدالله بن علی]] از [[ابراهیم بن اسحاق]] از [[عبدالله بن حماد]] از [[برید ابن معاویه]] از [[امام باقر ]]{{ع}} نقل کرده است: در قول خداوند که فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏}}﴾}} پس [[رسول خدا]]{{صل}} برترین راسخین در علم است خداوند تمام آنچه نازل شد از تاویل وتنزیل را به او آموخت و نبود چیزی که خداوند نازل کند و تأویلش را به او نیاموزد و جانشینان بعد از او نیز همه تاویل وتنزیل را می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏ }}﴾ فَرَسُولُ‏ اللَّهِ‏ {{صل}}‏ أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ‏‏‏‏‏»}}؛ الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص: ۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این روایت [[امام]]{{ع}} می‌فرمایند : {{عربی|اندازه=150%|«قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيل‏‏‏‏‏‏»}} یعنی خداوند تمام جهات تنزیل و تاویل قرآن را به راسخان در علم آموخت تا آنها با دانستن تمامی این امور &#039;&#039;&#039;اولاً:&#039;&#039;&#039; به قرآن به صورت کامل آگاه باشند و &#039;&#039;&#039;ثانیاً:&#039;&#039;&#039; آن را نقشه راه، برای هدایت مردم قرار دهند که افضل این راسخان خود [[رسول خدا]]{{صل}} است و همه قرآن بر ایشان نازل شده و قطعا باید به تمام جوانب آن عالم باشد.&lt;br /&gt;
::::::در مجموع آنچه می‌توان از این روایت استفاده نمود آن است که: &lt;br /&gt;
:::::#خداوند همه آنچه از تنزیل و تاویل قرآن وجود دارد را به راسخان در علم آموخته است.&lt;br /&gt;
:::::#به وسیله این علم به تاویل و تنزیل، آنان را بر دیگران برتری داده است.&lt;br /&gt;
:::::#خداوند راسخان را گروهی قرار داده است که قرآن را مانند خود خدا می دانند و آن علم به تنزیل، تاویل، ظاهر، باطن و حقیقت قرآن می‌باشد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۱۱ و ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«راسخان در علم همان عالمان به تأویل هستند و آیات قرآن را به خوبی برای مردم روشن می‌سازند و هم چنین مقصود خداوند را بیان می‌نمایند. و این از جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فهمیده می‌شود. این ویژگی طبق نظریه‌ای است که واو در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} عاطفه باشد مرحوم [[شیخ طبرسی]] بر این باور است که: راسخون با واو به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} عطف شده است و معنا چنین می‌‎شود: تأویل متشابه را خدا و راسخان در علم می‌دانند ایشان در ادامه به این نکته اشاره می کند که: هيچگاه در ميان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن ديده نشده است كه از بحث در باره تفسير آيه‏اى خودارى كنند و بگويند اين آيه از آياتى است كه جز خدا معنى نهايى آن را نمى‌‏داند&amp;lt;ref&amp;gt; فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲ ،ص ۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و هم چنین صاحب تفسیر صافی می‌نویسد: راسخان در علم عالم به تأویل هستند آنها می‌گویند به متشابهات ایمان آوردیم و همه متشابهات و محکمات از نزد پروردگارمان است و نزد خدای حکیمی که کلامش دارای تناقض گویی نیست ایشان در ادامه سه روایت نقل می‌کنند و می‌فرمایند واو عاطفه است و این دلیلی است بر آن که راسخان مانند خداوند علم به تاویل دارند&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیرالصافی، ج۱، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۴۱ و ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::«یکی از صفاتی که [[راسخان در علم]] به آن شناخته می‌شوند این است که آنها عالم به تأویل حقیقت قرآن می‌باشند و در این بخش به روایاتی اشاره خواهیم کرد که این موضوع را متذکر می‌شوند: [[ابن انباری]] در کتاب اضداد از مجاهد و همینطور [[ابن جریر]] از ربیع نقل می‌کند که گفتند راسخان در علم تأویل را می‌دانند و می‌گویند ایمان آوردیم به قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;و أخرج ابن الأنباری فی کتاب الأضداد عن مجاهد قال:‏ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏. و أخرج ابن جریر عن الربیع‏ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏ &amp;quot;}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از جمله:{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه&amp;quot;}} ‏در این دو روایت به خوبی روشن است که در روایت آمده است که راسخان در علم، عالم به تاویل و حقیقت قرآن می باشند.&lt;br /&gt;
::::::با آنچه از روایات برداشت شد به وضوح معلوم می‌شود که راسخ در علم کسی است که علم به تأویل داشته باشد و این معنای تعمق وژرف اندیشی در علم است. آنان کسانی هستند که حقیقت قرآن را می‌دانند و باقی اوصاف نیکشان از این صفت سرچشمه گرفته است پس همانطور که خدا علم تاویل را به آنها داده است اجازه بیان و راهنمایی مردم را نیز به آنها عطا نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین امام‌خان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11700.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عسکری امام‌خان|امام‌خان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عسکری امام‌خان]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«استفاده از قرآن کریم از جمله راه‌هایی بود که [[ائمه]]{{عم}} بدان وسیله کسب علم می‌کردند. روایات بسیاری شهادت می‌دهند که قرآن کریم همانطور که ظاهر دارد دارای معانی باطنی است چنانکه [[جابر بن یزید]] از [[امام باقر]]{{ع}} نقل می‌کند: که [[امام]] فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;يَا جَابِرُ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ بَطْناً وَ لِلْبَطْنِ‏ بَطْناً ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج۱، ص ۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا جای هیچگونه تعجب نیست اگر گفته شود، خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot; فِيهِ‏ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ‏ وَ خَبَرُ مَا كَانَ‏ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج ۱، ص:۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چنانکه [[امیر المؤمنین علی]]{{ع}}در [[نهج البلاغه]] می‌فرماید: آن قرآن است که اگر بخواهید گویا می‌گردد، ولی خودش سخن نمی‌گوید: اما من از آن شما را می‌آگاهانم: بدانید که در قرآن دانشی است که به آنچه در آینده خواهد آمد خبر می‌دهد. و سخن از گذشته نیز در آن فراوان است. و دوای درد شما و باعث نظم و ترتیب میان شما است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; ذَلِكَ‏ الْقُرْآنُ‏ فَاسْتَنْطِقُوهُ‏ وَ لَنْ‏ يَنْطِقَ‏ وَ لَكِنْ‏ أُخْبِرُكُمْ‏ عَنْهُ‏ أَلَا إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي وَ الْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي وَ دَوَاءَ دَائِكُمْ وَ نَظْمَ مَا بَيْنَكُم‏‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد جواد شریعت، خطبه ۱۵۸، ص ۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در بحث [[علم غیب]] ثابت کردیم که بندگان برگزیده خدا عالم به غیب هستند پس هیچ چیز در امور مربوط به شریعت و حلال و حرام الهی بر آنها مخفی نمی‌ماند و آنها از ان آگاه اند، زیرا خداوند درهای غیب را روی آنها می‌گشاید. قرآن کریم بر [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} نازل شد لذا مسلم است که [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} یکی از برگزیدیگان خدا برای [[علم غیب]] است و تمام علوم قرآن نزد اوست. چنان که خدای سبحان به رسولش می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; خداوند کتاب و فرزانگی  بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بشر می‌تواند با تلاش و کوشش علوم عادی را فراگیرد هرچند آن هم جزو عطایای الهی است، اما علمی‌ که خداوند به [[رسول اکرم]]{{صل}} عطا نمود هرگز، بطور متعارف قابل تعلّم نیست و اگر تعلیم غیبی خداوند نبود ممکن نبود کسی بتواند آن را یاد بگیرد. زیرا درباره تعلیم انسان های عادی می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَ الإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی درباره تعلیم [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ }}﴾}} جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لَمْ تَكُنْ}}﴾}} نشان می‌دهد که اگر تعلیم خدا نبود تلاش و کوشش [[پیامبر]]{{صل}} برای فراگیری آن علوم غیبی سودمند نبود. لذا بوسیله نزول قرآن که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بیانگر هر چیز ؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. است بر قلب [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} ایشان را به غیب آگاه ساخت. حالا در آیه‌ای از قرآن کریم، سخن از شخصی غیر از [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} به میان آمده است که دارای [[علم الکتاب]] است یعنی تمام علوم قرآن نزد اوست و بر حقانیت [[رسول خدا]]{{صل}} گواهی می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این آیه به خوبی روشن می‌شود که کسی وجود دارد که علم کتاب &amp;quot;قرآن&amp;quot; نزد اوست. و درین آیه شریفه [[علم الکتاب]] بطور مطلق آمده است لذا شامل تمام علوم مربوط به کتاب الهی می‌شود. پس گستردگی و وسعت این علم را از آنجا ملاحظه بفرمایید که در رابطه با وزیر [[حضرت سلیمان]]{{ع}} در قرآن آمده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;امّا کسى که دانشى از کتاب آسمانى داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که سلیمان آن تخت را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است؛ سوره نمل، آیه:۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس کسی که مقداری از علم کتاب نزد او بود این قدرت را از خود نشان داد پس کسی که تمام علم کتاب نزد او باشد خدا می‌داند که حامل چه قدرتی باشد. اما چه کسی این قدرت را دارد و [[علم الکتاب]] نزد چه کسی است. قرآن تنها اشاره سربسته‌ای به آن دارد. بعض مفسرین گفته‌اند منظور &amp;quot;خداوند&amp;quot; است و گروهی از مفسران نیز گفته‌اند: که منظور از آن دانشمندان اهل کتاب و افرادی همچون سلمان و عبدالله بن سلام است که نشانه‌های [[پیامبر]]{{صل}} را در کتب آسمانی پیشین دیده بودند و گواه بر حقانیت او می‌شدند. ولی بسیاری از مفسران در کتب خود نقل کرده‌اند که این آیه شریفه در شأن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[ائمه]]{{عم}} است. روایات فراوانی از شیعه و سنی، مصداق این تعبیر قرآنی را در مورد [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}اذعان دارند و در کتابهاشان نوشته‌اند. چنانکه خود آن حضرت می‌فرماید: &amp;quot;منم آن کس که دارنده [[علم الکتاب]] است&amp;lt;ref&amp;gt; محمد صفار قمی، بصائر الدرجات، ص ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[عسکری امام‌خان]]، [[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]، فصل پنجم.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجج الاسلام و المسلمین اکبرنژاد و محمدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[روح‌الله محمدی|محمدی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«با بررسی احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}} معلوم می‌شود که دو رویکرد کلی نسبت به راسخان در علم وجود دارد؛ رویکرد نخست آنکه راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه‌اند و رویکرد دوم آنکه، راسخان در علم به تأویل متشابهات قرآن آگاه نیستند، آنها کسانی هستند که به جهل خود در برابر تأویل آیات متشابه اقرار دارند و از تکلف بی حاصل در کسب دانشی که از فهم آنها خارج است، خودداری می‌ورزند. البته این رویکرد قابل توجیه و نقد است و باید گفت بنا بر دلایل روشن عقلی و نقلی و به شهادت روایات صحیح السند و صریح الدلاله، راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه هستند و وجود متشابهات در قرآن بنا بر حکمت الهی و ظهور مسائل جدید در گذر زمان و نیاز مبرم پاره‌ای از آیات الهی به تبیین، نیز مؤید آن است.&lt;br /&gt;
::::::در مسئله آگاهی از تأویل، در روایات {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}، نیز باید گفت دو رویکرد نسبت به تأویل وجود دارد؛ رویکرد نخست شامل روایاتی است که مراد از تأویل را آگاهی از معانی پنهان معارف قرآنی می‌داند که جز از طریق پیوند با وحی الهی حاصل نمی‌شود. از این منظر راسخان در علم، تنها بر [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه|ائمه معصومین]]{{عم}} تطبیق شده است. رویکرد دوم، مراد از تأویل را آگاهی از ابعاد باطنی و عمیق آیات قرآن می‌داند که فراتر از ظاهر تنزیلی آن به نظر می‌آید و با توجه به گستره معنایی باطنی از سویی و مراتب گوناگون افهام بشری از سوی دیگر، بهره با عالمانی خواهد بود که بیشتر به فرهنگ قرآن آشنا بوده و ضمن آگاهی به علوم نقلی و عقلی مرتبط با معارف قرآن، بیشتر با منبع معرفت بخش الهی و یا سنت نبوی ارتباط داشته باشند. از این رو رویکرد نخست، از لحاظ دلالت، در اختصاص علم تأویل به [[اهل بیت]]{{عم}} ظهور دارد و تنها عالمان به علمِ تأویل و راسخان در علمِ حقیقی، [[ائمه]]{{ع}} هستند. که علم آنها از منبع وحی دریافت شده است، چنان که از معنای &amp;quot;راسخ در علم&amp;quot; دریافت می‌شود که همانند با ریشه لغوی آن، به معنای پای بندی به علم و ریشه داری در علم است. اما رویکرد دوم، علم به تأویل را مختص [[اهل بیت]]{{عم}} ندانسته و راسخان در علم را اعم از معصومین{{ع}} شمرده است. اما با بررسی روایاتی که در این باره آمده است اثبات شد که نسبت دادن راسخ در علم، به غیر [[اهل بیت]]{{عم}} به معنای نفی نکردن فهم بشری از درک معانی ظاهری و مفاهیم قرآنی است نه به معنای آگاهی آنان از علم تأویل؛ چون از صریح روایاتی که ذکر شد به آسانی این انحصار را می‌توان فهمید. اشاره به این نکته مفید خواهد بود که لحن و سیاق روایات ذکر شده در تعیین [[ائمه]]{{عم}} به عنوان عالمان به تأویل، لحن بیان مصداق نیست هر چند در برخی موارد دیگر می‌توان این را گفت اما چگونگی بیان روایات و نیز نوع انحصاری که در برخی از آنها آمده صرف بیان مصداق را رد می‌کند؛ بلکه در صدد بیان معنی آیه و به نوعی مشخص کردن تفسیر آن هستند.&lt;br /&gt;
::::::حاصل سخن آنکه، تحت پرتو شواهد فراوان احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}به دست می‌آید که علاوه بر خداوند، راسخان در علم نیز به تأویل آیات قرآن آگاهی دارند و بنا بر روایات تفسیری و غیر تفسیری معتبر و صریح الدلاله، معصومین{{ع}} به عنوان پیشوایان دینی، راسخان حقیقی علم و عالمان حقیقی تأویلند»&amp;lt;ref&amp;gt; [[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]، ص ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. آقای دکتر معارف (هیئت علمی دانشکده الهیات دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11118.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مجید معارف]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[مجید معارف|معارف]]&#039;&#039;&#039; و دیگر نویسندگان مقاله &#039;&#039;«[[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از مهم ترین جلوه‌های غیب که خداوند [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را در آن شریک نمود، فهم آیات قرآن است. این علم از طریق تعلیم [[پیامبر]]{{صل}} به [[حضرت علی]]{{ع}} رسید و ایشان نیز به [[ائمه]]{{عم}} پس از خویش آموخت. در بسیاری از روایات شیعه و سنی مفهوم آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[حضرت علی]]{{ع}} تفسیر شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازله فی [[اهل البیت]]{{عم}}، تحقیق محمد باقر محمودی: ج ۱ ، ص: ۴۰۰ ـ ۴۰۵؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۳۶۷؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی؛ تحقیق سید هاشم رسولی: ج ۲، ص: ۲۲۰ ـ ۲۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::علوم و معارف قرآن در روایاتی نظیر {{عربی|اندازه=150%|«عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt;[[امام علی|علی]]{{ع}} با قرآن کریم است و قرآن کریم با [[امام علی|علی]]{{ع}} می‌باشد، این دو تا زمانی که بر حوض کوثر وارد شوند از هم جدا نمی‌شوند؛ المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص: ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نزد [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} دانسته شده است. به گونه‌ای که حاکم حسکانی از دانشمندان معروف اهل تسنن در تفسیر خود، فصلی را به «یگانه بودن [[امام علی|علی]]{{ع}} در شناخت قرآن و معانی آن» اختصاص داده است. آنچه اهمیت بیشتری دارد علم خاص [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و جانشینان او به تأویل قرآن است. یعنی علم به حقایق و واقعیت‌های ماورای الفاظ که بیانات قرآن حاکی از آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۳، ص:۴۹&amp;lt;/ref&amp;gt; چیزی فراتر از تفسیر که آیه ۷ آل عمران، علم به آن را تنها در اختیار خداوند و راسخان در علم می‌داند. مفسران شیعه &amp;quot;راسخان در علم&amp;quot; را معصومین می‌دانند که در امر هدایت امت با تعلیم [[پیامبر]] از تأویل آیات آگاهند، &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۹۶ و ۹۷؛ تفسیر فرات الکوفی؛ ص:۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که یکی از صادقَین فرمود:&lt;br /&gt;
::::::[[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}}، بزرگترین راسخان در علم بود. تمام آنچه را خداوند بر او نازل کرده بود، از تأویل و تنزیل قرآن می دانست. خداوند هرگز چیزی بر او نازل نکرد که تأویل آن را به او نیاموخته باشد. او و اوصیای وی همه اینها را می‌دانستند &amp;lt;ref&amp;gt;الکافی؛ ج۱، ص:۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمود:ای مردم، در قرآن تدبر کنید و آیات آن را بفهمید. به محکمات آن نظر کنید و از متشابه آن پیروی نکنید. به خدا سوگند فقط کسی نواهی آن را برای شما تبیین می‌کند که من دستش را گرفته‌ام و آن را نزد خود بالا آورده‌ام و بازویش را بالا گرفته، به شما اعلام می‌کنم که هر کس من مولای اویم، او نیز مولای اوست و او [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}}، برادر و وصی من است &amp;lt;ref&amp;gt;الإحتجاج علی اهل اللجاج، تحقیق سید محمد باقر خرسان؛ ج۱، ص:۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو سعید خُدری]] می‌گوید: روزی با [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بودیم. نعلینش پاره شد. به [[امام علی|علی]]{{ع}} داد تا وصله بزند. سپس مقداری راه رفت. سپس فرمود: همانا یکی از شما بر اساس تأویل قرآن مبارزه می‌کند، چنان که من با تنزیلش مبارزه نمودم. ابوبکر گفت: منم؟. فرمود: خیر. عمر گفت: منم؟. فرمود: خیر، بلکه او وصله زننده کفش است. &amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۳۳ ؛ نسائی، خصائص [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، تحقیق محمد هادی امینی: ص:۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابو سعید]] ادامه می‌دهد: ما نزد [[امام علی|علی]]{{ع}} رفتیم و به او بشارت دادیم ولی سرش را بلند نکرد، گویا از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} آن را شنیده بود&amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۸۲ ؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص:۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بی‌دلیل نبود که وقتی فردی برای سؤالی که از [[ابن عباس]] داشت، گفت: اگر من [[امام علی|علی]]{{ع}} را از تو عالم‌تر می‌دانستم از تو نمی‌پرسیدم!. [[ابن عباس]] به شدت خشمگین شد و گفت: مادرت به عزایت بنشیند! [[امام علی|علی]]{{ع}} مرا تعلیم داد و علم او از تعلیم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بود و خداوند به رسولش آموخته بود. علم همه اصحاب [[پیامبر|محمد]]{{صل}} در برابر علم [[امام علی|علی]]{{ع}} همچون قطره‌ای در برابر هفت دریاست. &amp;lt;ref&amp;gt;مفید، الأمالی؛ ص: ۲۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جایی دیگر این صحابی، علم خویش را در برابر علم [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به برکه‌ای در برابر دریا تشبیه نمود. &amp;lt;ref&amp;gt;فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن: ج۷، ص: ۳۵۷؛ ابن منظور، لسان العرب؛ ج۴، ص: ۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عطاء بن أبی رباح تابعی]]، نیز قسم یاد می‌کرد که در میان اصحاب [[پیامبر|حضرت محمد]]{{صل}} هرگز عالم‌تر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نمی‌شناسد. &amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب: ج۳، ص: ۱۱۰۴&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اینکه چگونه علوم [[پیامبر]]{{صل}} به [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌رسد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} پاسخ می‌دهد. [[طلحه بن عبیدالله]] از ایشان پرسید: به من بگو آنچه از قرآن و تأویلش و علم حلال و حرام نزد توست، به چه کسی می‌دهی؟ صاحب آن بعد از تو کیست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: به او که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمان داده، خواهم داد. طلحه گفت: او کیست؟ آن حضرت {{ع}} فرمود: وصی من و سزاوارترین افراد بعد از من که پسرم [[امام حسن|حسن]]{{ع}} است. [[امام حسن|حسن]]{{ع}} نیز هنگام رحلتش به پسر دیگرم [[امام حسین|حسین]]{{ع}} خواهد داد. سپس در فرزندان [[امام حسین|حسین]]{{ع}} یکی بعد از دیگری منتقل می شود تا آخرینشان در کنار حوض بر [[پیامبر]] وارد شود. آنها با قرآنند و قرآن با آنهاست. از او جدا نمی‌شوند و قرآن نیز از آنان جدا نخواهد شد.&lt;br /&gt;
::::::مجموع مطالبی که گذشت، نشان می‌دهد که نه تنها [[ائمه معصومین]]{{عم}} منکر [[علم غیب]] مستقل بودند، بلکه حتی غالیان خویش را طرد می‌کردند. لذا اینکه برخی از مفسران [[اهل سنت]] &amp;lt;ref&amp;gt;محمد جمال الدین قاسمی، تفسیر القاسمی المسمی بمحاسن التأویل: ج۴، ص:۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بر شیعیان درباره ادعای [[علم غیب]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} خرده گرفتند، مطلبی نادرست است. اکثر روایات به تعلیم [[امامان]]{{عم}} از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} اذعان دارند و دسته‌‌ای دیگر از روایات، پرده از ارتباط ایشان با ملائک و الهامات ربانی برمی‌دارد. چنان که وقتی [[حرث بن مغیره]] از [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} درباره نوع علم [[اهل بیت]]{{عم}} پرسید. آن حضرت{{ع}} فرمود: از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} و [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به ما ارث رسیده است، علمی که به واسطه آنها از مردم بی‌نیازیم ولی مردم به ما احتیاج دارند. حرث گفت: آیا حکمت‌هایی که در قلب یا گوش شما القاء می‌شود نیز هست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: گاهی هم از این نوع است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن حر عاملی، إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات: ج۱ ص: ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D9%87_%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. آقای دکتر طاهری (استاد مجتمع آموزش عالى شهید محلاتی)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11582.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اسحاق طاهری|طاهری]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اسحاق طاهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از نظر شیعه [[امام]] باید از تمام حقایق و احکام دین و هرآن چه برای هدایت امت و اداره امور دنیوی و اخروی آنان لازم است و نیز از آنچه برای آنها زیان آور است آگاه باشد. به بیان دیگر مفهومی که شیعه از [[امامت]] اراده کرده است مرتبه اعلای علم را نیز در بر دارد چرا که [[امام]] بدون چنین مرتبه‌ای از علم صلاحیت جانشینی [[پیامبر]] و هدایت مردم را نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
::::::وقتی [[پیامبر]] [[اهل بیت]] را ردیف قرآن ذکر می‌کند و این دو را انفکاک ناپذیر می‌داند در واقع نه تنها صلاحیت آنان را برای تفسیر و تبین قرآن تاکید می‌کند بلکه این شأن را تنها منحصر به آنان دانسته است و این امر حاکی از مرتبه والا و بی‌نظیر آنان در علم است.&lt;br /&gt;
::::::از [[هشام بن حکم]] نقل شده است که: در یک مجلس پانصد مسئله از [[امام صادق|ابی عبد الله]]{{ع}} پرسیدم و در همه آن مسائل به پاسخ رسیدم و از کمال حیرتی که به من دست داد گفتم: فدایت شوم بر [[امام]] علم به کتاب و سنت و شرایع واجب است، لکن علم به امثال این علوم چه لازم است؟ فرمود تو می‌پنداری که خدای تعالی شخصی را حجت گرداند بر خلق در حالی که آنچه خلق محتاج آن است نزد او نباشد از آن جمله است علم به جمیع علوم انبیا و علم به جمیع کتب منزله از آسمان، و به جمیع آنچه از احکام و غیر آن در قرآن آمده است و از تفسیر و تاویل است و وارد شده که هیچکس از امت عالم به جمیع قرآن نباشد مگر [[ائمه.]]&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۴ ص ۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»»&amp;lt;ref&amp;gt;[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت امام]]، ص۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای دکتر خادمی و خانم بختیاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:457345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عین‌الله خادمی|خادمی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[عین‌الله خادمی]]&#039;&#039;&#039; و خانم &#039;&#039;&#039;[[صدیقه بختیاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله&#039;&#039;«[[جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه (مقاله)|جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند: &lt;br /&gt;
::::::«فاطمیان، [[پیامبر]] را در مرتبه اول قرار می‌دادند و از دیدگاه آنها [[امام]] پیشرو خلق، ترجمان کتاب خدا و خزانه‌دار علم خداوندی بود&amp;lt;ref&amp;gt;عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مهم‌ترین وظیفه [[امام]]{{ع}}، تأویل و تفسیر شریعت است. این وظیفه‌یی است که بر عهده [[ائمه]]{{عم}} اسماعیلی است. زیرا [[امام]]{{ع}}، [[مؤید]] به [[تأیید الهی]] است. چنانکه [[سجستانی]] آورده است: &amp;quot;دعوت [[پیامبر]]{{صل}}، تنزیل و شریعت است و دعوت وصی، تأویل و حقیقت&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;الافتخار، ص ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین تأویل، مهمترین وظیفه [[امام]]{{ع}} است که از سویی به شریعت و تنزیل جان می‌بخشد و از سوی دیگر موجب هدایت مردم می‌گردد. تأویل قرآن را کسی نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم و شاهد آن از قرآن این آیه شریفه است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه‌‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران ، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵؛ سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، [[راسخان در علم]]، [[تأویل‌گران قرآن]] هستند. سرآغاز صاحبان این [[تأویل]]، [[امام علی|علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است و [[تأویل]] در سلسله امامانی که از نسل اویند ادامه دارد. در دور اسلام، [[پیامبر خاتم|حضرت محمد]]{{صل}} مسئولیت ابلاغ [[وحی]] یا تنزیل را برعهده داشت. حال آنکه [[امام علی|علی]]{{ع}} مسئولیت تأویل آن را عهده دار بود. این وظیفه پس از [[امام علی|علی]]{{ع}} به [[ائمه]]{{عم}} علوی بعدی منتقل شد&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، بعنوان یکی از وظایف [[امام]]{{ع}}، سرچشمه زنده دانش است؛ زیرا بدون تأویل هرگز نمی‌توان از شریعت به حقیقت رسید و غیر از [[امام]]{{ع}} کسی نمی‌تواند به تأویل بپردازد. زیرا وظیفه تأویل بر عهده &amp;quot;[[راسخون]]&amp;quot; است، بنابراین مردم بدون اینکه خود دست به تأویل بزنند، باید آن را از منبع و مرجع آن بجویند و این همان نقطه احتیاج مردم به [[امام]]{{ع}} است و آنگونه که در &amp;quot;نظریه تعلیم&amp;quot; خواهد آمد، احتیاج به [[امام]]{{ع}} موجب اثبات [[امامت]] نیز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، با وجود [[امام]] است که علمی زنده و پویا می‌ماند و مردم با پویایی همین علم به حقیقتی می‌رسند که با روشن شدن معانی دین، رستگاری را در پی خواهد داشت. در غیر اینصورت اسیر ظواهر خواهند ماند و این زیانکاری است. [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: &amp;quot;آن کسی که در میان شماست با شما در تأویل قرآن، همچنان شمشیر زند که من بر تنزیلش زدم&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ناصر خسرو]] در کتاب &amp;quot;&#039;&#039;خوان الاخوان&#039;&#039;&amp;quot; می‌نویسد: &amp;quot;باطن و ظاهر را [[امام]]{{ع}} نگاه می‌دارد و خلق را باندازه طاقت ایشان از علم تأویل بهره دهد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;خوان الاخوان، تصحیح علی اکبر قویم، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین [[امام]]، باندازه معرفت هر کس پنجره یی از تأویل می‌گشاید. کسانی که به دعوت و جامعه اسماعیلی مشرف شده بودند، می‌توانستند حقایق باطنی را از مرجع و سرچشمه این حقایق، یعنی [[ائمه]]{{ع}} دریافت کنند، بنابراین [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی سرچشمه‌های علم و راهنمایان مشروع و اهل تأویل بوده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::این تعالیم، نقش [[امام]]{{ع}} اسماعیلی و سلسله مراتب تعلیم دینی در سازمان دعوت که بوسیله [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی بوجود آمده بود را بخوبی روشن می‌گرداند. زیرا بسیاری از کتب اسماعیلیه بر اساس تأویل است و افرادی که تازه به دین اسماعیلی می‌پیوستند، با انجام سوگند میثاق در واقع متعهد می‌شدند که باطن را که بوسیله یکی از حدود، یعنی معلم منصوب از جانب امام به او تعلیم داده میشد سری نگه دارند، بنابراین باطن هم سری و پنهان بود و هم علم آن از عوام الناس غیر اسماعیلی پوشیده می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1009107/%D8%AC%D8%A7%D9%8A%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%D9%8A%D9%84%D9%8A%D9%87/ جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از علومی که لازم است [[امام]]{{ع}} از آن بهره‌مند باشد، آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن است. این آگاهی، همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه لازم است، زیرا قرآن سرچشمه همه معارف دینی و از منابع مهم احکام اسلامی است و آگاه نبودن از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام نمی‌پذیرد. از مواردی که نشان می‌دهد شیعیان نخستین به وجود چنین علمی در امام اعتقاد داشته‌اند، سخن [[ابن عباس]] درباره [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} است. روزی معاویه از او خواست که درباره [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} سخن گوید. [[ابن عباس]] به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; &lt;br /&gt;
::::::[[عبدالله بن مسعود]] می‌گوید: &amp;quot;هر آیینه قرآن بر هفت حرف نازل شده و هر حرف آن را ظاهر و باطنی است و دانش ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]] است&amp;quot; . &lt;br /&gt;
::::::[[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد [[علم امام]] به قرآن می‌نویسد: {{عربی|اندازه=155%|«و هذا القرآن بکماله و تمامه و حرامه و حلاله بلا اختلاف و لا تنازع عند الائمه{{عم}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌هیچ اختلاف و نزاعی، حلال و حرام قرآن و به طور کلی قرآن تمام و کمال در نزد ائمه{{عم}} است». [[فضل بن شاذان نیشابوری]]، الایضاح، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[برید بن معاویه]] از یکی از دو امام ([[امام باقر|باقر]] یا [[امام صادق|صادق]]){{عم}} روایت کرده در تفسیر قول خداوند:{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و نمی‏‌داند تأویل آن را جز خدا و راسخون در علم؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که فرمود: [[پیامبر خاتم|رسول‌الله]]{{صل}} افضل راسخون در علم است، خدای عز و جل به او آموخته است هر چه را بدو فرو فرستاده از تنزیل و تأویل، خدا چیزی را که تأویل آن را نمی‌‏دانست به وی نازل نمی‌‏کرد و اوصیاء پس از وی هم همه آن را می‌‏دانند و آن کسانی که تأویل آن را نمی‌‏دانند چون عالم راسخ در علم که میان آنها است از روی علم به آنها بگوید خدا پذیرش آنها را اعلام کرده به قول خود که: می‌‏گویند ما بدان ایمان داریم همه آن از نزد پروردگار ما است؛ قرآن خاص دارد و عام، محکم دارد و متشابه، ناسخ دارد و منسوخ، و راسخون در علم همه را می‌دانند»&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقای افسردیر و خانم فضلی‌نژاد؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین افسردیر|افسردیر]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[حسین افسردیر|افسردیر]]&#039;&#039;&#039; و خانم [[مرضیه فضلی‌نژاد| فضلی‌نژاد]] در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در روایات شیعی، راسخان در علم یا آگاهان به علم تأویل، تنها در مورد [[پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} ایشان ذکر شده؛ ولی در منابع [[اهل سنت]] از [[ابن عباس]] نقل شده که گفته من از عالمان به تأویل و راسخان در علم هستم. در ذیل به ذکر این روایات و بررسی و نقد آنها می‌پردازیم. برید عجلی از [[امام باقر]]{{ع}} یا [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که درباره آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمودند: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} افضل راسخین در علم است. خداوند او را از تأویل و تنزیل تمام آنچه نازل فرموده، آگاه نموده و هرگز چیزی بر پیغمبرش نازل نمی‌کنند مگر این که تأویلش را به او تعلیم نماید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَحَدِهِمَا فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ&amp;quot;}}؛کلینی، [[محمد بن یعقوب]]، الکافی، ج۱، ص: ۲۱۳؛ قمی، [[علی بن ابراهیم]]، تفسیر القمی، ج۱، ص: ۹۷-۹۶؛ حویزی عروسی، [[عبد علی بن جمعه]]، تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص: ۳۱۷؛ [[فیض کاشانی]]، ملا محسن، تفسیر الصافی، ج ۱، ص: ۳۱۸؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص: ۵۹۷ قمی مشهدی، محمد بن محمد رضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۳، ص: ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جانشینان [[پیامبر]]{{صل}} نیز پس از ایشان، عالم به تمام آنها هستند. کسانی که از تأویل قرآن بی‌اطلاعند اگر آگاهان تأویل آنها را از تأویل آیه مطلع سازند، خداوند با این آیه از طرف آنها چنین جواب داده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن دارای خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ است. راسخین در علم به این مطالب آگاهند. این روایت از دو بخش تشکیل شده، بخش اول مربوط به تأویل و در صدر روایت آمده، این بخش مخصوص [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} است؛ زیرا در این روایت ذکر شده که خداوند علم آن را به ایشان تعلیم داده و اگر علم به تأویل از قبیل علوم اکتسابی بود دیگر نیازی به ذکر {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ&amp;quot;}} نبود. بخش دوم و ذیل حدیث که در آن از علم به خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ خبر داده از مقوله تفسیر و بین همه افراد مشترک است.(...) به طور کلی باید گفت که کسی به تأویل راه می‌یابد که خود به &amp;quot;مقام مکنون&amp;quot; رسیده باشد، از این رو وقتی شخصیتی مانند [[قتاده]] به [[امام باقر]]{{ع}} گفت: من با بسیاری از دانشمندان مصاحبه و مناظره کرده و مجالس علمی بسیاری دیده‌ام؛ اما نزد کسی چون شما این گونه مرعوب نشده‌ام، [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَنْتَ بَيْنَ يَدَيْ  ﴿{{متن قرآن| بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ}}﴾ &amp;quot;}} و ضمناً سبب محرومیت آنها را دوری از معدن علم و کتاب الهی خواند. در مقابل، [[امام صادق]]{{ع}} به [[ابو حنیفه]] فرمود: خداوند یک حرف و مطلب از قرآن کریم را به تو ارث نداده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;ما ورنک الله من کتابه حرف&amp;quot;}}؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج۱۳، صص ۲۳۲ - ۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::خداوند به هر کس بخواهد، علم تأویل را می‌دهد. در صورتی که عاطفه بودن &amp;quot;واو&amp;quot; را در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بپذیریم؛ بیان‌گر این است که آنها باید در علم به تأویل با خداوند شریک باشند و این علم باید از یک سنخ باشد. از سویی علم خداوند ازلی و ابدی است نه از مقوله علوم تحصیلی؛ ولی علم انسان این گونه نیست. یک قسم از علوم را به صورت تحصیلی کسب می‌کند و یک سری را با تعلیم الهی. بنابراین کسی که عالم به تأویل است حتماً علم خود را از خداوند گرفته نه از راه تحصیل در غیر این صورت، علم تأویل او هم سنخ با علم خداوند نمی‌شود. پس، نمی‌توان قبول کرد که موول با تلاش و تفکر بتواند به علم تأویل دست یابد، بلکه لازمه دستیابی به آن، طهارت و پاکی دل است که تنها درباره [[ائمه|معصومین]]{{ع}} صدق می‌کند و خداوند در آیه تطهیر هرگونه رجس را از ایشان برطرف نموده است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اما آنچه از [[ابن عباس]] روایت شده که: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عن ابن عباس قال: أنا ممن یعلم تأویله&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;طبری، [[ابو جعفر محمد بن جریر]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص: ۱۲۲؛ [[سیوطی جلال الدین]]، الدر المنشور فی تفسیر المأثور، ج ۲، ص:۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد تأویل در آن زمان، هم معنای تفسیر بوده نه به معنای خاصی که در تأویل ذکر شد و اگر &amp;quot;تأویل&amp;quot; به معنای &amp;quot;تفسیر&amp;quot; باشد، علم آن به عترت طاهره{{عم}} اختصاص ندارد و هر کسی می‌تواند با تحصیل مبادی و مبانی، بدان دست یابد؛ زیرا قرآن کریم برای هدایت مردم است و همگان را به تدبر در آیات خویش فرا می‌خواند. افزون بر این، اگر دسترسی به قرآن کریم برای همگان ممکن نبود، [[ائمه]]{{عم}} نمی‌فرمودند: روایات ما را بر آن عرضه کنید. قرآن کریم علاوه بر اینکه تمامی علوم و معارف را در بر دارد و از دیدگاه تفسیری و الفاظ و مفاهیم، از آن استفاده ادبی، اصولی، فقهی، کلامی، فلسفی و عرفانی می‌شود، دارای &amp;quot;تأویل&amp;quot; نیز هست که هرگز با لغت، ادبیات، فقه، اصول و مانند اینها به دست نمی‌آید. آیات قرآن به وفور، بهشت را دو گونه تقسیم می‌کند: &amp;quot;جنة اللقاء&amp;quot; و &amp;quot;جنات حسی ظاهری&amp;quot;. فهمیدن هر دو قسم، به ویژه جنات حسی:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; به بهشت‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویبارها روان است، سوره محمد، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آسان است؛ اما فهمیدن {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;چگونگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده‌اند، این است که نهرها از بن آن جاری است، میوه‌ها و سایه‌هایش ماندنی است، سوره رعد، آبه ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دشوار است؛ زیرا در این آیه سخن از متل بهشت است، بنابراین خود بهشت یا &amp;quot;تأویل&amp;quot; و &amp;quot;ممتل&amp;quot; این مل، چیز دیگری است که فهمش مقدور هر کسی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج ۱۳، ص ۱۷۴-۱۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]؛ ص ۲۳ الی ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. خانم دکتر رضاداد (استاد دانشگاه فرهنگیان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11945.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علیه رضاداد|رضاداد]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم دکتر &#039;&#039;&#039;[[علیه رضاداد]]&#039;&#039;&#039; در مقاله خود با عنوان &#039;&#039;«[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c علم به تأویل آیات قرآن کریم و ائمه معصومین انحصار یا عدم انحصار؟]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جوهر تأویل آیات کریمه قرآن از مقوله استنباطات تفسیری نیست. این عنصر از جنس جری و تطبیق و یا از نوع استنتاجات منطقی نیز نیست بلکه تأویل راهیابی به بطون و لایه‌های پنهان معارف وحیانی و دست یافتن به حقایق غیبی با استفاده و [[الهام]] از آیات شریفه قرآن است که به مدد افاضه علم و گشودن دریچه‌های دانش‌ربوبی از جانب خداوند متعال بر قلب [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[اوصیای معصوم حضرتش]]{{عم}}، سینه مبارکشان گنجینه و رازگاه وحی و کلامشان ترجمان آیات کتاب کریم و وجود نفیسشان قرآن ناطق می‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::*دیدگاه دوم در میان عالمان شیعه، در مقابل این دیدگاه است. برخی محققان شیعه معتقدند دانش تأویل از امور غیبی منفک بوده و لذا غیر [[معصومان]]{{عم}} نیز می‌توانند البته با رعایت حدود و قوانین به تأویل قرآن بپردازند. زیرا روایات [[ائمه اطهار]]{{عم}} اگرچه تأویل را به صورت همه جانبه و فراگیر در اختیار [[اهل بیت]]{{عم}} دانسته اما چون بنابر روایات صحیح السندی تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده پس آن را از دیگران نیز سلب نکرده است و هرکس به میزان آگاهی و دانش خود به اسرار تأویل قرآن آشنا می‌گردد.&lt;br /&gt;
::::::«کلمۀ تأویل از ریشۀ &amp;quot;أول&amp;quot; به معنای رجوع و بازگشت می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt; لسان العرب، ابن منظور، ج۱۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و بر این اساس، مقصود از تأویل آیات کریمه قرآن ارجاع و بازگرداندن ظواهر الفاظ به مفاهیم حقیقی و باطنی آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، طریحی، ج۵، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::این لفظ هفده نوبت در مصحف شریف به کار رفته که از این میان، فقط هشت مورد به وقایع مربوط به زندگی [[حضرت یوسف]]{{ع}} و به ویژه تعبیر رؤیاهای صادقه مذکور در سوره مبارکه یوسف می‌باشد و دو مورد نیز به شرح رویدادهای شگفتی معطوف است که در جریان دیدار و طی طریق جناب موسی با همسفر بصیر و آگاه وی به وقوع پیوسته است، و این آیات متفقاً این اصل را تأیید و تحکیم می‌کند که بیان حقایق امور و لایه‌های پنهان و زوایای مخفی رویدادها و آنچه در آینده پدید می‌آید، یکی از مهمترین حوزه‌های مفهومی تأویل را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
::::::ظواهر همین آیات نیز بر این واقعیت دلالت دارد که لازمۀ تأویل، بهره‌مندی از علمی است که از جانب خداوند متعال به بنده‌ای که شایستگی و قابلیت افاضه الهی را یافته باشد اعطا می‌شود. این دانش لدنی موجب می‌گردد تا چشمه‌های بصیرت و معرفت از قلب آن بنده برگزیده بجوشد و بتواند آنچه را که دیگران از درک و دریافت آن محروم می‌باشند، دریابد و ادراک نماید.&lt;br /&gt;
::::::آیه هفتم سوره آل عمران که آیات قرآن را به دو نوع محکمات و متشابهات تقسیم کرده است نیز تصریح می‌کند که راه رفع تشابه از متشابهات، تأویل آیات می‌باشد و سپس می‌افزاید که بر تأویل قرآن، منحصراً خداوند و راسخان در علم، احاطه و اشراف دارند.&lt;br /&gt;
::::::همچنین رجوع به روایات و اخبار مأثوره [[اهل بیت]] عصمت و طهارت{{عم}} نشان می‌دهد که مراد و مقصود از راسخان در علم، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و عترت طاهره آن حضرت{{عم}} می‌باشند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c پایگاه تخصصی معارف اهل بیت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. خانم میرترابی حسینی (پژوهشگر دانشكده اصول دين)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11817.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[زهرةالسادات میرترابی حسینی|میرترابى حسینى]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم &#039;&#039;&#039;[[زهرةالسادات میرترابی حسینی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[فضیل بن یسار]] گوید: از [[امام باقر]]{{ع}} در مورد این روایت که؛ آیه‌ای در قرآن نیست مگر اینکه دارای ظهر و بطنی است) سؤال کردم. پس فرمود: ظهر آن، تنزیلش و بطن آن، تأویلش می‌باشد. برخی از تأویل آن گذشته، و برخی دیگر جاری است چنانکه خورشید و ماه جاری است و همانگونه که چیزی از تأویل آن بر زنده‌ها می‌آید، همانگونه بر اموات نیز می‌آید. خداوند می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} ما آن را می‌دانیم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ {{ع}} عَنْ هَذِهِ الرِّوَايَةِ مَا مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ كَمَا جَاءَ تَأْوِيلُ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ يَكُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ كَمَا يَكُونُ عَلَى الْأَحْيَاءِ قَالَ اللَّهُ ﴿{{متن قرآن| وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ نَحْنُ نَعْلَمُهُ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم که می‌فرمود: قرآن تأویلی دارد که برخی از آن گذشته و واقع شده و برخی از آن هنوز نیامده است. پس هرگاه در زمان هر یک از [[ائمه]]{{عم}}، تأویل آن واقع شود، آن [[امام]] آن را می‌شناسد و می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} يَقُولُ‏ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ تَأْوِيلًا فَمِنْهُ‏ مَا قَدْ جَاءَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَجِئْ فَإِذَا وَقَعَ التَّأْوِيلُ فِي زَمَانِ إِمَامٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ عَرَفَهُ إِمَامُ ذَلِكَ الزَّمَانِ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹5، ح۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]؛ ص: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه که [[پیامبران]] الهی از آن برخوردار بوده‎اند، [[ائمه]] نیز بهره‎مند هستند، چه این‎که [[امام باقر]]{{ع}} در تفسیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّه‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]] برترین راسخان در علم بود، خداوند عزوجل تمام آنچه را براو نازل کرد از تنزیل و تأویل به او تعلیم داد، و ممکن نیست خداوند چیزی براو نازل کند و تأویل و تفسیرش را به او نیاموزد، و [[اوصیاء]] [[پیامبر]] بعد از او، تمام آنها را می‎دانند؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱۷، ص: ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسیر و علوم قرآن]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: بحارالانوار، ج۲، ص۲۴۸ و ج۵، ص۲۳۱ و ج۸۹، ص۸۴ و ج۹۶، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر این اساس جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبر‌های مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امیرمؤمنان]]{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است&amp;lt;ref&amp;gt;خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۹۰؛ و ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند،&amp;lt;ref&amp;gt; ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیه الاولیاء، ج۱، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; توانایی خود را برای بهره گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن قرآن بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،‌ اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۵۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احكام غیبی الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به سنت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ضمائر و خطورات قلبی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با رویدادهای فراحسی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|رده پاسخ دهندگان.}}&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌هایی با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌هایی با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124166</id>
		<title>آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124166"/>
		<updated>2018-12-24T13:45:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        = آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =[[علامه طباطبایی]]؛ [[محمد حسین مظفر|علامه مظفر]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]؛ [[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید حسین تقوی|تقوی]]؛ [[مجید معارف|معارف]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[علیه رضاداد|رضاداد]]؛ [[حسین ردایی|ردایی]]؛ [[علی اکبر بابایی|بابایی]]؛ [[مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]]؛ [[پرسمان دانشجویی (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم به تأویل قرآن [[علم غیب]] است و [[معصوم]]{{ع}} از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:39587474.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علامه طباطبایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;[[علامه طباطبایی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 قرآن در اسلام]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم به تأویل]] چنانکه آیه محکم و متشابه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; حکم می‌کند اختصاص به خدا دارد و نیز به همین جهت وقتی که در آیه محکم و متشابه اهل انحراف را به واسطه پیروی متشابهات نکوهش می‌کند می‌فرماید با این پیروی فتنه می‌خواهد و تأویل آنرا می‌جویند و نفرموده می‌یابند. پس تأویل قرآن حقیقت یا حقائقی است که در [[ام الکتاب]] پیش خداست و از مختصات [[غیب]] می‌باشد. و باز در جای دیگر به همین مضمون می‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَلا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لّا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; نه، سوگند می‌خورم به جایگاه (فلکی) ستارگان و این، اگر بدانید بی‌گمان سوگندی سترگ است که این قرآنی ارجمند است،  در نوشته‌ای فرو پوشیده،  که جز پاکان را به آن دسترس نیست،  فرو فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیان است؛ سوره واقعه، آیه ۷۵ - ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس سوگند به موقعهای ستارگان و به درستی این سوگندی است که اگر بدانید بزرگ است، این قرآنی است محترم در کتابی که محفوظ و پنهان است «[[ام الکتاب]]» کتابی که جز پاک‌شدگان آن را مس نمی‌کنند تنزیل فرو فرستاده شده است از پیش خدای جهانیان. چنانکه پیداست آیات کریمه برای قرآن دو مقام اثبات می‌کند مقام کتاب مکنون که از مس مس کننده‌ای مصون است و مقام تنزیل که برای مردم قابل فهم می‌باشد. چیزی که از این آیات علاوه بر آیات گذشته استفاده می‌شود استثنای {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز پاکان ؛ سوره واقعه، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که بمقتضای آن کسانی می‌توانند به حقیقت و تأویل قرآن کریم برسند و این اثبات با نفیی از آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در میاید منافات ندارد زیرا انضمام دو آیه به همدیگر نتیجه استقلال و تبعیت می‌دهد یعنی می‌رساند که خدای متعال در علم به این حقایق مستقل است و کسی جوز او این حقائق را نخواهد دانست مگر باذن او و تعلیم او. نظیر [[علم غیب]] که به موجب آیات بسیاری اختصاص به خدای متعال دارد و در آیه‌ای کسان پسندیده‌اش استثنا شده‌اند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از مجموع کلام نتیجه گرفته شده که [[علم غیب]] به نحو استقلال اختصاص به خدا دارد و جز او کسی را نشاید مگر باذن او. آری؛ مطهرون به دلالت این آیات به حقیقت قرآن مس می‌کنند و بانضمام آیه کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به موجب اخبار متواتره در حق [[اهل بیت]]{{عم}} [[پیغمبر]]{{صل}} نازل شده است [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} و [[اهل بیت|خاندان رسالت]]{{ع}} از پاک شدگان و به تأویل قرآن عالمند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/965/143298 مرکز اطلاع‌رسانی الغدیر]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله مظفر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر|رسول اکرم]]{{صل}} و جانیشیان وی از &amp;quot;راسخین در علم‌اند&amp;quot; همان کسانی که خداوند علمشان به تأویل قرآن را در کنار علم خویش قرار داد:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| ومَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ‏‏}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; «در حالى كه تأويل آن را جز خداوند متعال و استواران در دانش کسی نمی‌داند.»سوره آل عمران، آیه7.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس علم آنها به تأویل در جنب علم خداوند است و چگونه با علمی که از صفحه جان، غایب است تأویل کتاب را می‌‎دانند؟ و چگونه خداوند علم ایشان را کنار علم خویش قرار می‌دهد در حالی که آن علم نزدشان حضور ندارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[تأویل و تفسیر (مقاله)|تأویل و تفسیر]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«همانطور که تمام تنزیل و تفسیر قرآن کریم برای [[اهل بیت|عترت طاهرین]]{{عم}} معلوم است، تمام تأویل آن نیز نزد آنان شهود و معروف می‏‌باشد و در این معرفت کم‏ترین درنگی روا نیست و آنچه به عربی و فارسی در این زمینه با ادله فراوان قرآنی و روایی مرقوم‏ شده ما را از تکرار آن بی‏‌نیاز می‏‌نماید، ولی سخن در این است که آیا آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همان ادله به شمار می‏‌آید، بطوری که کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر اللّه جل جلاله باشد، چنانچه بسیاری از نصوص بر آن دلالت دارد یا آنکه آیه مزبور از آن ادله محسوب نمی‏‌شود، گر چه حصر اضافی آن با ادله متقن دیگر قابل تقیید و تخصیص می‏‌باشد، نظیر آیه:  {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد؛ سوره نمل، آیه ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ظاهرش حصر [[علم غیب]] در خداوند است و با ادله متقن قرآنی و روایی حصر مزبور اضافی بوده و علم عترت طاهرین و سایر [[انبیاء]] و [[اولیای معصوم]]{{عم}} به غیب از راه تعلیم الهی ثابت می‌‏شود. و بر این احتمال کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ }}﴾}} عطف بر جلاله نبوده و آغاز جمله است در مقابل جمله سابق، یعنی معادل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; اما آنهایی که در دل کژی دارند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; خواهد بود. چنانچه بعضی از نصوص گواه بر آن می‏‌باشد، نظیر آنچه [[کلینی]] از [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} نقل نمود که آن حضرت به [[هشام بن حکم]] چنین فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« یا هشام ان اللّه ذکر اولی الالباب باحسن الذکر و حلاهم با حسن الحلیه و قال و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولو الالباب»}} &amp;lt;ref&amp;gt; ای هشام! همانا خداوند متعال اولوا الألباب و صاحبان خرد را به بهترین شکل یاد نموده است و ایشان را به زیباترین شکل زینت بخشید، و درباره ایشان فرمود؛ و راسخان در علم یعنی آنان که در علم ریشه دارند می‌گویند به خداوند متعال ایمان آوردیم و گواهی می‌دهیم همه چیز از جانب پروردگار ماست، و تنها اولوا الألباب و صاحبان خرد چنین یادآوری می‌کنند؛ کافی، کتاب العقل و الجهل، حدیث ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و آنچه در خطبه ۹۱ [[نهج البلاغه]] آمده با آنچه در تفسیر [[نور الثقلین]] ذیل آیه ۷ آل عمران ذکر شده تفاوت دارد، زیرا مطابق نقل جناب حویزی جمله {{عربی|اندازه=150%|«فقالوا آمنا به کل من عند ربنا»}} در خطبه موجود است ولی مطابق [[نهج البلاغه]] مطبوع این جمله نیست، گر چه اصل مطلب را می‏‌توان از [[نهج البلاغه]] استفاده کرد. به هر تقدیر، نصوص مربوط به آیه متفق نیستند، گر چه اصل مطلب که علم [[اهل بیت]]{{عم}} به تأویل همه قرآن چه رسد به تأویل خصوص متشابه نزد را قم سطور مبرهن است. و آنچه در این قسم مورد توجه است تفصیلی است که بعضی از مفسران یاد نموده‏‌اند و برابر آن کلمه: «و الراسخون» بطور تفصیل مطرح خواهد شد، زیرا در بعضی از صور عطف بر جلاله است و در برخی از صور دیگر آغاز جمله مستأنفه خواهد بود، و عصاره آن تفصیل این است: تأویل خواه به معنای مصدری و خواه به معنای فأول الیه باشد، سه قسم است: قسم اول آنکه به مبدأ غیبی ارجاع شود و چون کلمات الهی از مقام غیب ذاتی نشأت می‏‌گیرند، تأویل آن را غیر از خداوند کسی نمی‌‏داند. قسم دوم آنکه به مقام ظهور و مشیئت ارجاع شود. بر این پایه تأویل آن را غیر از خداوند کسانی که به مقام مشیئت الهی نائل آمده‏اند چونان [[عترت طاهرین]]{{عم}} عالم‏‌اند. قسم سوم از قسم دوم نازل‏تر است که بر آن اساس علم به تأویل قرآن نصیب خواص از پیروان [[اهل بیت]]{{عم}} خواهد شد و به همه این اقسام در روایت‌ها اشارت شده است&amp;lt;ref&amp;gt; بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج ۱، ص ۲۴۸ با تلخیص و تفسیر کوتاه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لازم است عنایت شود که باید در سنجش حفظ نسبت ملحوظ گردد، توضیح آنکه: انسان کامل کلمه تکوینی خداست، همانطور که قرآن کلمه تدوینی پروردگار است و همان مراحل سه‌‏گانه که برای کلمه کلمه تدوینی الهی ترسیم شده برای کلمه تکوینی خداوند نیز ترسیم می‌‏شود. بنابراین اگر نشأه معینی برای قرآن ملحوظ شد لازم است نشأه مماثل آن برای انسان کامل لحاظ گردد، نه برتر از آن و نه پایین‏تر از آن، زیرا اگر تعادل مرتبه ملحوظ نشود می‏‌توان گفت مرتبه برتر قرآن بر مرحله وسطی یا نازله انسان کامل مزیت دارد، چنانچه عکس آن هم میسور است زیرا مرحله جامعیت و نورانیت عقلی انسان کامل بر مرتبه مثالی قرآن کریم مزیت دارد و این موجب برتری انسان کامل نسبت به قرآن مجید نخواهد بود. بنابراین چون انسان کامل هم کلمه پروردگار است و از مقام غیب تنزل یافته و به جهان امکان تجلی کرده است، همانند قرآن که از [[غیب ذات]] تنزل یافته و در عالم امکان ظهور کرده، هر کدام از این دو در مرتبه معادل یکدیگر سنجیده می‌‏شود، لذا هر دو در مقام ذات منطوی بوده و به نحو بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشئ منها مشهور یکدیگراند. هم قرآن در مقام ذات خداوند بدون تعین قرآنی وجود داشته و علم الهی است و هم انسان کامل در مقام غیب الهی بدون تعین انسانی وجود داشته و علم خداوند خواهد بود و هیچگونه حجابی در آنجا نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ensani.ir/fa/content/101921/default.aspx پرتال جامع علوم انسانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله شریعتمدار جزایری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:76355353737.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید نورالدین شریعتمدار جزایری|شریعتمدار جزایری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[امام حسین و علم به شهادت (مقاله)|امام حسین و علم به شهادت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«مقصود از [[راسخان‌ در علم‌]] به‌ یقین‌ [[پیامبر]] است‌، زیرا کسی‌ جز او سزاوار این‌ مقام نیست‌ و علم‌ او با علم‌ خدا در آیه‌ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش».&amp;lt;/ref&amp;gt; در یک‌ سیاق‌ آمده‌ است‌. این آیه‌، همتا بودن‌ [[علم پیامبر]] با علم‌ خدا را بیان‌ می‌کند و چون‌ علم‌ خدا حضوری‌ است‌ - نه‌ حصولی‌ - پس‌ [[علم پیامبر]] نیز [[علم حضوری|حضوری‌]] است‌ و به‌ جهت آنکه علم به [[تأویل قرآن]] از [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] بوده و [[امام]] [[جانشین پیامبر]] است، پس [[پیامبر]] و [[امام]] بر [[علوم پنهانی]] و [[غیب]] آگاهی دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgoo.ir/node/2300 مقاله امام حسین و علم شهادت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین ابراهیمیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید حسین ابراهیمیان|ابراهیمیان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید حسین ابراهیمیان]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با موضوع &#039;&#039;«[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ نقش قرآن در زندگی انسان]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خدای متعال در آیه شریفه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; که این قرآنی ارجمند است، در نوشته‌ای فرو پوشیده؛ سوره واقعه، آیه ۷۷ - ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به طور واضح و روشنی که هیچ‌گونه تردید بر نمی‌دارد خبر داده: که مطهرین و پاک‌شدگان از بندگانش قرآن شریفی را که در &amp;quot;کتاب مکنون و مستور&amp;quot; است ادراک می‌کنند. طهارت جز زوال پلیدی از قلب چیز دیگری نیست و قلب هم همان قسمتی است که در انسان عهده‌دار جنبه ادراک و اراده می‌باشد، بنابراین طهارت قلب عبارت از پاکی نفس انسانی در ناحیه اعتقاد و اراده بوده زوال پلیدی را در این دو مرحله ثابت می‌کند. یعنی معارف حقه‌ای که پیدا کرده ثابت و پابرجا و به جانب شک و تردید میل نمی‌کند؛ و هم چنین در لوازم معتقدات یعنی لوازم علومش نیز ثابت قدم داشته بر طبق آن اراده‌اش جاری و ساری است یعنی بر طبق علمش اراده و عمل دارد. طهارت نفس در مقام اعتقاد و اراده جز رسوخ در علم چیز دیگری نیست؛ زیرا خدای متعال راسخین در علم را به همین دو صفت توصیف و تعریف کرده و فرموده است: اینان راسخین در علم هدایت‌ یافتگانی هستند که در علم و اعتقاد خود ثابت و پا برجا بوده قلوبشان منحرف نیست؛ و پیروی و اتباع فتنه را نمی‌کنند بنابراین معلوم می‌شود که این افراد یعنی مطهرین سمت دیگری هم دارند یعنی راسخ در علم هم می‌باشند. علت و سبب علم به تأویل طهارت قلبی است نه رسوخ در علم. خدای متعال در قرآن مجیدش عده‌ای از اهل کتاب را به رسوخ در علم توصیف و تمجید کرده و آنان را در برابر ایمان و عمل صالح مدح نموده:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَّكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أُوْلَئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; امّا استواران در دانش از آنان و آن مؤمنان بدانچه بر تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است، ایمان می‌آورند و برپادارندگان نماز و دهندگان زکات و مؤمنان به خدا و روز واپسین؛ به آنان زودا که پاداشی سترگ دهیم؛ سوره نساء، آیه ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی با این وصف آنان را عالمین به تأویل قلمداد نفرموده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.izia.at/fa/media/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-23/ وبگاه مرکز اسلامی امام علی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از تأویل قرآن، از دیگر علومی است که خداوند به برخی از بندگان برگزیده خود عطا کرده است. به‌ نظر می‌رسد مراتبی از این دانش، در نتیجه تدبر و استنباط عقلانی به ‌‌دست می‌آید. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم، استوار و یک رویه‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه، چند رویه‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه، آیات قرآن به دو دسته تقسیم شده‌اند: آیات محکم، که مرجع و اساس برای فهم آیات قرآن‌اند؛ و آیات متشابه که باید با توجه به محکمات تفسیر شوند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ادامه این آیه آمده است کسانی که در دل‌هایشان انحرافاتی است، به آیات متشابه تمسک می‌کنند تا فتنه‌انگیزی کرده، تأویل‌هایی مطابق خواست خود از آیات ارائه کنند. در مقابل، گروهی که راسخان در علم خوانده شده‌اند، در برابر شبهات، گرفتار تردید در باورهای خود نمی‌شوند. رسوخ به معنای نفوذ و ریشه‌دار بودن چیزی است و ثبوت و استحکام آن را می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدی، کتاب العین، ج‏۴، ص۱۹۶؛ محمد بن‌ مکرم‌ بن‌ منظور، لسان العرب، ج‏۳، ص۱۸؛ حسین‌ بن‌ محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۳۵۲؛ حسن مصطفوی،‌ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۴، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  این وصف در آیه یاد‌ شده، رنگ ستایش دارد. بنابراین چنین نیست که راسخان در علم جهل مرکب &amp;lt;ref&amp;gt;جهل مرکب در جایی است که فردی درباره مسئله‌ای علم نداشته باشد؛ اما گمان ‌کند که بدان آگاه است. او در واقع گرفتار دو جهل است: جهل به آن مسئله؛ و جهل به نادانی خود. از همین روی، به آن جهل مرکب می‌گویند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. داشته باشند و بر آن اصرار بورزند. واژه &amp;quot;علم&amp;quot; در تعبیر راسخان در علم نیز همین نکته را می‌رساند؛ یعنی آنان به دلیل برخورداری از علم، هنگام رویارویی با شبهات، در باور درست خود گرفتار تردید نمی‌شوند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;آگاهان از تأویل:&#039;&#039;&#039; مفسران در اینکه چه کسانی دارای علم تأویل قرآن‌اند، اختلاف دارند. برخی این علم را مختص خداوند، و برخی علاوه بر خداوند متعال، آن را در اختیار راسخان در علم می‌دانند. علت این اختلاف به اختلاف در تفسیر این بخش از آیه کریمه باز می‌گردد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}. برخی از مفسران، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الرَّاسِخُونَ}}﴾}} را عطف به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} دانسته و چنین معنا کرده‌اند: &amp;quot;کسی تأویل آن را نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم که می‌گویند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;فضل‌ بن‌ حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص۷۰۱؛ [[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج۲، ص۴۴۰؛ [[محمد جواد مغنیه]]، تفسیر الکاشف، ج‏۲، ص۱۴؛ حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج‏۴، ص۷۹؛ سید محمد حسین فضل ‌الله، تفسیر من وحی القرآن، ج‏۵، ص۲۲۰؛ یعقوب جعفری، کوثر، ج‏۲، ص۶۸؛ محمد‌ بن‌ حبیب‌ الله سبزواری نجفی، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، ج۲، ص۱۴؛ محمد ثقفی تهرانی، تفسیر روان جاوید، ج‏۱، ص۳۸۱؛ سید عبدالله شبّر، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، ج‏۱، ص۲۹۶؛ محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنا بر این تفسیر، [[راسخان در علم]]، به تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. در مقابل، برخی از مفسران معتقدند که این دو جمله از هم جدایند و علم به تأویل، مختص خداوند است.  بنا بر این دیدگاه، &amp;quot;و&amp;quot; در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ }}﴾}} نشانه عطف نیست؛ بلکه ابتدای جمله‌ای مستقل است که در آن، سخن راسخان در علم نقل شده است که هر‌چند از تأویل این آیات آگاه نیستند، می‌گویند: &amp;quot;ما به همه آن ایمان آوردیم. همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. منحصر دانستن آگاهی از تأویل قرآن به خداوند متعال -بنا بر معنای یادشده از تأویل- پذیرفتنی نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[ناصر مکارم شیرازی]]، تفسیر نمونه، ج‏۲، ص۴۴۰؛ [[محمد هادی معرفت]]، التمهید فی علوم القرآن، ج۳، ص۳۶؛ التأویل فی مختلف المذاهب و الآراء، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیرا بسیار بعید به ‌نظر می‌‏رسد که در قرآن آیاتی باشد که اسرار آن را کسی جز خدا نداند. اگر این آیات برای تربیت و هدایت مردم نازل شده است، چگونه ممکن است حتی پیامبری که قرآن بر او نازل شده، مثلاً از تأویل آیات متشابه بی‌‏خبر بماند؟! این درست به آن می‌‏ماند که شخصی کتابی بنویسد که مفهوم برخی از جمله‌ای آن را جز خودش هیچ‌کس نداند! همان‌گونه که [[امین الاسلام طبرسی|مرحوم طبرسی]] در مجمع البیان فرموده است: &amp;quot;صحابه و تابعین در تفسیر هیچ آیه‌‌ای توقف نکرده‌اند و نگفته‌اند که این آیه از متشابهات قرآن است و تفسیر آن را فقط خداوند می‌داند؛ بلکه به تفسیر همه آیات قرآن همت گماشته‌اند&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;[[امین الاسلام طبرسی|فضل‌ بن‌ حسن طبرسی]]، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگر منظور این باشد که راسخان در علم در برابر آنچه نمی‌‏دانند، تسلیم‌اند، مناسب‏تر این بود که گفته می‌شد: راسخان در ایمان چنین‌اند؛ زیرا راسخ در علم بودن، متناسب با دانستن تأویل قرآن است، نه ندانستن و تسلیم بودن. روایات فراوانی که در تفسیر این آیه نقل شده‌اند، همگی تأیید می‌‏کند که راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند و این دانش تنها از آن خداوند متعال نیست &amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۲۸؛ [[صفار|محمد‌ بن‌ حسن صفار]]، [[بصائر الدرجات]]، ص۱۹۴ و ۲۰۲. در این دو کتاب، ابوابی برای نقل این دسته از روایات در ‌نظر گرفته شده‌اند که نشان می‌دهند [[اهل بیت|امامان اهل ‌بیت]] {{عم}} راسخان در علم و صاحبان اصلی دانش تأویل‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین چنان‌که از مفسران بسیاری نقل شد، جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ}}﴾}} به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| اللَّهُ}}﴾}} عطف شده و معنای آن این است که خداوند و راسخان در علم از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند. ادامه این آیه نیز بیان حال [[راسخان در علم]] است که آنان به دلیل راسخ بودن در علم می‌گویند: &amp;quot;ما به همه قرآن ایمان آوردیم همه از طرف پروردگارِ ماست&amp;quot;. &lt;br /&gt;
::::::در پاسخ به این پرسش که آیا راسخان در علم، به تأویل آیات متشابه قرآن آگاه‌اند یا خیر، در میان صحابه و تابعین نیز اختلاف‌نظر داشته‌اند. برخی از آنان {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} را جمله‌ای جدا می‌دانستند و دانش تأویل را مختص خداوند معرفی می‌کردند؛ در حالی‌ که برخی جمله یاد‌شده را ادامه جمله پیشین، و راسخان در علم را نیز آگاه به تأویل می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد‌ بن‌ جریر طبری]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ نصر‌ بن‌ محمد بن‌ احمد سمرقندی، بحر العلوم، ج‏۱، ص۱۹۵؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ظهور کلام [[ابن‌ عباس]] و [[عبدالله‌ بن‌ مسعود]] در برخی نقل‌ها، مؤید دیدگاه نخست است؛  اما مطابق برخی گزارش‌ها، [[ابن‌ عباس]] دیدگاه دوم را پذیرفته، و مدعی بود خود از راسخانی است که از تأویل آیات متشابه قرآن آگاه است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۴؛ عبدالرحمن‌ بن‌ علی‌ بن ‌جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج‏۱، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مجاهد]] و [[ربیع‌ بن‌ انس]] از تابعین نیز از طرفداران دیدگاه دوم معرفی شده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد‌ بن‌ جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۲۲؛ اسماعیل‌ بن‌ عمر بن‌‌ کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج‏۲، ص۸؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین با توجه به نکات یاد‌شده می‌توان گفت که این نقل‌های تاریخی نشان می‌دهند گروهی از مسلمانان نخستین نیز معتقد بودند که برخی از علمای تفسیر و حدیث، از تأویل آیات متشابه آگاه‌اند و مقصود و تفسیر آن را می‌دانند»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] صفحه۱۰۵الی۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه طباطبایی]] می‌گوید: تأویل قرآن عبارتست از: حقایقی خارجی، که آیات قرآن در معارفش و شرایعش و سایر بیاناتش مستند به آن حقایق است، بطوری که اگر آن حقایق دگرگون شود، آن معارف هم که در مضامین آیات است دگرگون می‌‏شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن ، ج۳، ص ۴۵-۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظرایشان، تاویل اختصاص به آیات متشابه ندارد بلکه تمامی آیات قرآن تاویل دارد. چه کسانی توانایی تاویل قرآن را دارند؟ قطعا تنها کسانی می‌توانند این مسئولیت بزرگ را بر عهده بگیرند که به ظاهر و باطن قرآن وبه حقایق آن، آگاهی کامل داشته باشندو جز، راسخون در علم کسی توانائی چنین کاری راندارد. قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«تفسیر آنها را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند. می‌گویند ما به همه آن ایمان آوردیم همه از طرف پرورد گار ماست و جز صاحبان عقل متذکر نمی‌شوند»؛ سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینکه آیا در آیه شریفه، راسخون در علم، به تأویل قرآن آشنا هستند یا نه؟ دو دیدگاه وجود دارد است، یکی این که واو عاطفه است در این صورت راسخون در علم هم ازآگاهان به تأویل قرآن خواهند بود. دیگر این که واو استینافیه بوده و آغاز جمله مستقلی است در این صورت علم تأویل در انحصار خداوند خواهد بود. [[علامه طباطبایی]] می‌گوید: دیدگاه اول رأی بعضی از قدما و همه مفسرین شافعی مذهب و بیشتر مفسرین شیعه است و دیدگاه دوم نظریه بیشتر قدما و همه حنفی‌مذهبان از اهل سنت است.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین،ج۳، ص ۴۹-۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنچه دیدگاه اول را تأیید می‌‏کند آن است که:&lt;br /&gt;
:::::#بسیار بعید است در قرآن اسراری باشد که جز خداوند نداند، چرا که قرآن برای تربیت و هدایت مردم نازل شده، و معنی ندارد که در چنین کتابی آیات و جمله‌‏هایی باشد که جز خداوند مقصود آن را نداند. طبرسی می‌‏گوید: هرگز در میان مفسران قرآن دیده نشده است که بگویند فلان آیه از آیاتی است که جز خدا کسی معنی آن را نمی‏داند، بلکه دائما برای کشف اسرار آیات از طرق مختلف از جمله روایات معصومین{{عم}} تلاش می‌‏کنند، در واقع این سخن بر خلاف اجماع مفسران است. &lt;br /&gt;
:::::#اگر تسلیم بودن بدون آگاهی است باید &amp;quot;راسخان در ایمان&amp;quot; گفته شود، نه &amp;quot;[[راسخان در علم]]&amp;quot;، کسی که چیزی را نمی‌‏داند چگونه می‌‏توان نام راسخان در علم بر او گذاشت. نحاس در اعراب القرآن می‌گوید: عطف {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ}}﴾}} بهترین سخنی است که گفته شده است برای اینکه خداوند آنان را به جهت رسوخ در علم مدح کرده واین مدح چگونه با جهل آنان سازگار است.  &lt;br /&gt;
:::::#در روایات متعددی آمده است که &amp;quot;راسخان در علم، تأویل آیات قرآن را می‌‏دانند&amp;quot; واین دلیل بر آن است که این عبارت عطف بر {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} می‏‌باشد: بر فرض، که دیدگاه دوم صحیح باشد باز هم نفی نمی‌کند که خداوند این علم را در اختیار دیگران قرار داده است.  چنانچه مطابق روایات معتبر، پیامبرش و [[اهل بیت]]{{عم}} آن حضرت، تأویل قرآن را می‌دانند. [[علامه طباطبایی]] با اینکه در آیه فوق قائل به استینافیه بودن آن است اما در عین حال معتقد است که این انحصار منافات ندارد با این که دلیل دیگری جدای از آیه مورد بحث، دلالت کند بر اینکه خدای تعالی این علم را که مختص به خودش است به بعضی از افراد داده است&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین، ج۳، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین اوجاقی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1073589.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین  &#039;&#039;&#039;[[ناصرالدین اوجاقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن به اجماع شیعه از علومی است که لازم است امام از آن برخوردار باشد. این علم همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه اسلامی لازم است زیرا قرآن شامل بسیاری از معارف اسلامی و یکی از منابع فقهی است و عدم اطلاع از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام تحمل نمی‌کند. گفته شده است روزی معاویه از [[ابن عباس]] درباره حضرت علی سؤال کرد. ابن عباس شروع کرد به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; سخن دیگری از ابن عباس نقل شده که در آن ابن عباس می‌گوید قرآن چهار وجه دارد که یک وجه آن را بجز خداوند و [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] و [[اهل بیت]]{{عم}} کسی نمی‌داند و آن وجه عبارت است از اسرار باطنی قرآن و [[علم به امور غیبی]] و احوال قیامت و اموری از این قبیل. [[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد علم امام به قرآن می‌نویسد: هیچ اختلاف و نزاعی وجود ندارد که حلال و حرام قرآن و بطور کلی قرآن تمام و کمال نزد [[ائمه]]{{عم}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص۷۵ و ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین تقوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368223.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید حسین تقوی|تقوی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«برخی پنداشته‌اند دانش تأویل از مقوله امور غیبی بوده و علم آن نزد خداوند است و او به [[انبیاء]] و [[اولیاء]] و [[اوصیاء]] بر پایه حکمت آن‌ها اعطا می‌کند و باز بر مبنای حکمت، ممکن است آن را از آن‌ها محجوب کند یا باز پس گیرد. بنابراین، دانش تأویل از امور اختصاصی [[اهل بیت]]{{عم}} به شمار می‌رود و از مقوله غیب هم قواعد و ضوابطی در اختیار دیگران نیست تا بر مبنای آن بتوان از چیزی مطّلع گردید یا فرا گرفت.&lt;br /&gt;
::::::اما باید دانست که بحث دانش غیبی با دانش تأویل از یکدیگر جدا هستند و امور غیبی را باید بدون شک مختص [[اهل بیت]]{{عم}} دانست. این یک امر طبیعی و آشکار است. اما باید دانست، هر نوع تأویل دانش غیبی محسوب نمی‌گردد و به این بهانه، نباید از گسترش بهره‌مندی غیر معصومان از تأویل قرآن دست کم در برخی مراتب آن به وحشت افتاد؛ زیرا:&lt;br /&gt;
::::::۱. از روایات [[اهل بیت]]{{عم}} برمی‌آید که دانش تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} همه جانبه، فراگیر و قرآن شمول بوده و در اختیار آنان است، اما دانش تأویل از دیگران سلب نشده، بلکه در مواردی بدان ترغیب شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۲. ظاهر روایات صحیح السندی که تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده، آن است که این گونه پرسش و پاسخ‌ها درصدد آموزش تأویل مشروع و جلوگیری از تأویل غیر مشروع می‌باشد.&lt;br /&gt;
::::::۳. در پرسش‌ها و پاسخ‌ها از تأویل آیات، [[معصومان]]{{عم}} هیچ گاه اصل تأویل را نادیده نگرفته‌اند و با مقطعی انگاشتن اصل تأویل، تأویل را مقبول دانسته و دیگران را از تأویل نامقبول برحذر داشته‌اند.&lt;br /&gt;
::::::۴. از ظواهر آیات برمی آید که [[معصومان]]{{عم}} درصدد آموزش دو شیوه تأویل و تفسیر به پرسشگران می‌باشند، نه آن که تأویل را مترادف با تفسیر به شمار آورند و تعابیر این دو مضمون با یکدیگر متفاوتند؛ چرا که در شیوه برداشت، قواعدی را که در دانش تأویل ارائه نموده‌اند با قواعد در بحث فهم عرفی و ظواهر الفاظ، تغایر دارد.&lt;br /&gt;
::::::۵. به نظر می‌رسد، تأویل مراتبی دارد؛ بخشی از آن با قواعد ارائه شده توسط [[معصومان]]{{عم}} حاصل می‌گردد. این بخش در اختیار بشر قرار دارد. اما بخشی از آن که در قلمرو دانش غیبی می‌باشد «تأویل غیبی»، از حیطه اختیارات دانش تأویل بشری خارج است.&lt;br /&gt;
::::::۶. گروهی، برخی از دانش‌ها را در مقوله تأویل، یا از اختصاصات [[امامان]]{{عم}} برشمرده‌اند و یا آن که به طور کلّی آن‌ها را انکار نموده‌اند. به نظر می‌رسد این دانش‌ها از سنخ تشبیهاتی هستند که در اختیار هرکس می‌توانند قرار گیرند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D9%88_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[اهل بیت و تأویل قرآن (مقاله)|اهل بیت و تأویل قرآن]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. حجت الاسلام و المسلمین باقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11786.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد فائز باقری|باقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد فائز باقری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«نخستین منبع دانش پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} ‌به هیچ تردید کتاب خداست. بر پایه باور شیعه، پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} دانش قرآن را به گونه کامل در اختیار دارند و با همه ابعاد و زوایای پنهان و آشکار آن آشنایند. قرآن کریم خود به این حقیقت اشاره کرده و علم تأویل قرآن و فهم آیات متشابه آن را در انحصار خداوند متعال و راسخان در علم برشمرده.{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست». سوره آل عمران، آیه۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; مطابق با روایات فراوان، منظور از راسخان در علم پیشوایان معصوم الهی و [[اهل بیت|اهل بیت پیامبر]]{{صل}} هستند. در آیه‌ای نیز گواه بر رسالت پیامبر اکرم{{صل}} خداوند یکتا و {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست». سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است. به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است  و بر این اساس، جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. امیرمؤمنان{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است  و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند، توانایی خود را برای بهره‌گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن (قرآن) بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده است و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: به خدا قسم من به آنچه در آسمان‌ها و زمین است و آنچه در بهشت و دوزخ است آگاهم و به ماکان و مایکون علم دارم و همه این علوم را از کتاب خدا فرا گرفتم، خداوند درباره قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«که بیانگر هر چیزى است»؛ سوره نحل، آیه۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید بهترین گواه بر این مطلب حدیث شریف و متواتر ثقلین باشد که پیوند آنان با قرآن را تا روز قیامت ناگسستنی برشمرده و بر ملازمت آن ‌دو با هم تأکید کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی علم اولیای الهی (پایان‌نامه)|بررسی علم اولیای الهی]]، ص۱۱۳-۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین ایمانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368216.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[احد ایمانی]]&#039;&#039;&#039; در &#039;&#039;«[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[پیامبر خاتم|نبی اکرم]]{{صل}} از طریق [[وحی]] بر اموری غیبی آگاه می‌شد. پس اگر آن جناب به قرآن کریم علم داشت، یقیناً به علوم غیبی مستور در آن نیز عالم بود. و شکّی نیست که آن حضرت به تمام اسرار و رموز قرآن علم داشته است؛ چون اگر فرض کنیم که آن حضرت به تمام اسرار قرآن علم نداشته دو حالت وجود خواهد داشت یا غیر او هم به آن اسرار علم ندارد یا غیر آن حضرت به آن اسرار علم دارد. فرض اوّل محال است چون لازم می‌آید خدا با نازل نمودن آن اسرار، که هیچکس آنها را نخواهد فهمید، کار لغوی انجام داده باشد؛ و خداوند حکیم منزّه از انجام کار لغو می‌باشد. فرض دوم نیز محال است چون لازمه‌اش افضلیّت غیر رسول الله بر آن حضرت می‌باشد؛ در حالی که اوّلاً محال است افراد یک امّت از پیامبر خودشان افضل باشند؛ ثانیاً اجماع مسلمین و روایات متواتر، دلالت بر این دارند که آن حضرت اشرف و افضل مخلوقات می‌باشد. پس نتیجه می‌گیریم که آن حضرت بر تمام اسرار قرآن کریم علم داشته است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sokhanha.ir/wp-content/uploads/2014/07/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%8C-%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87%D8%B9-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85.htm وبگاه بهترین سخن‌ها]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین بابایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1114235654.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابایی|بابایی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابایی|بابایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«قرآن کریم یکی از وظایف [[نبی اکرم]]{{صل}} را تبیین قرآن کریم معرفی کرده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی؛ سوره نحل، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت: {{عربی|اندازه=155%|«فرسولُ اللّهِ افضلُ الراسخینَ فی العلم قد علّمَهُ اللّهُ ـ عزّ وجلّ ـ جمیع ما أنزلَ علیه مِن التنزیلِ و التأویل و ما کانَ اللّهُ لینزلَ علیه شیئا لَم یعلّمْهُ تأویلَهُ و اوصیاؤُهُ من بعدِهِ یعلمونَه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«رسول خدا برترین راسخان در علم است. خدای ـ عزّو جلّ ـ همه تأویل و تنزیلی را که بر او نازل کرده به او تعلیم داده است و هرگز چنین نبوده که خدا چیزی بر او نازل کند و تأویل آن را به او یاد نداده باشد و اوصیای پس از او نیز تمام آن را می‌دانند»؛  [[محمد بن یعقوب کلینی]]، اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷۰ و ۲۷۱ باب «انّ الراسخین فی العلم هم الائمه{{عم}}»، حدیث ۲ / بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نشان می‌دهد که خدای متعال [[حضرت علی]]{{ع}} را برگزیده است تا وظیفه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را پس از آن حضرت عهده‌دار شود، و ادامه دهنده کار آن حضرت باشد. از اینرو، می‌توان گفت: همانگونه که [[رسول خدا]]{{صل}} مفسّر برگزیده خدا برای قرآن کریم است، [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} نیز مفسّر برگزیده خداست و این امر سبب شده که [[رسول خدا]]{{صل}} نسبت به تعلیم و تفسیر و تأویل قرآن به آن حضرت اهتمام شدید و سعی وافر داشته باشد.&lt;br /&gt;
:::::*[[شیخ کلینی]]، در کافی در پایان روایتی طولانی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین روایت کرده است: «و من پیوسته هر روز یک بار و هر شب یک بار بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد می‌شدم. در هر بار با من خلوت می‌کرد و هرجا می‌گردید با او می‌گردیدم. در هر موضعی وارد می‌شد، با او بودم. اصحاب [[رسول خدا]]{{صل}} می‌دانند که با هیچ کس جز من اینگونه رفتار نمی‌کرد. بسا که [[رسول خدا]]{{صل}} در خانه من به نزدم می‌آمد، بیشتر آن خلوت در خانه من بود و هرگاه بر آن حضرت در بعضی از منزل‌هایش وارد می‌شدم، با من خلوت می‌کرد و زنانش را از آنجا بیرون می‌کرد و جز من کسی نزد او باقی نمی‌ماند و هرگاه برای خلوت کردن با من به منزل من می‌آمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم را بیرون نمی‌فرستاد. هرگاه از او سؤال می‌کردم، مرا پاسخ می‌داد و هرگاه پرسشهایم تمام می‌شد و سکوت می‌کردم، با من سخن آغاز می‌کرد. هیچ آیه از قرآن بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل نشد، مگر اینکه قرائت آن را به من آموخت و آن را بر من املا کرد و آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست که توان فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید. از زمانی که آن دعا را درباره من فرمود، هیچ آیه‌ای از کتاب خدا و هیچ یک از علومی‌ را که بر من املا کرد و نوشتم، فراموش نکردم. هرچه خدا به او تعلیم داد، از حلال و حرام و امر و نهی و گذشته و آینده و هر کتابی که پیش از وی نازل شده، از طاعت و معصیت، همه را به من تعلیم فرمود و آن را حفظ کردم و حتی یک حرف از آن را فراموش نکردم. سپس دستش را بر سینه‌ام نهاد و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پر کند. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]، پدر و مادرم به فدایت، از زمانی که آنگونه برایم دعا فرمودی چیزی را فراموش نکردم و آنچه را ننوشتم نیز از یاد من نرفت. آیا هنوز بر من بیم فراموشی داری؟ فرمود: نه، بر تو بیم فراموشی و نادانی ندارم»&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱۶، کتاب «العلم»، باب اختلاف الحدیث، قسمتی از حدیث ۱، همچنین ر.ک: محمدبن علی صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۲۵۷، باب «الاربعه حدیث».&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[محمد بن حسن صفار]] در بصائرالدرجات در ضمن دو باب درباره اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه علمش را به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} یاد داده و آن حضرت در علم [[رسول خدا]]{{صل}} مشارکت داشته و در نبوت مشارکت نداشته، ۲۳ حدیث ذکر کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۴، جز ۴، بابهای ۱۰ و ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که همه آن روایات بر مدّعای ما دلالت دارند و در باب یگری نیز روایاتی که با صراحت این مدعا راثابت میکند، آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن صفّار، بصائرالدرجات، ص ۱۹۷ و ۱۹۸، جز ۴، باب ۸، حدیثهای ۱ و ۳، همچنین ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۰۸ ـ ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابوجعفر اسکافی]]، از دانشمندان معتزله، نیز مضمون روایت کلینی را با اندکی تفاوت لفظی در ضمن پاسخهای [[امام علی]]{{ع}} به پرسشهای ابن الکوّاء آورده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابوجفعر اسکافی، المعیار و الموازنه، ص ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[حسکانی]]، از دانشمندان اهل تسنّن، نیز با سند متصل از [[امام علی]]{{ع}} روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا فِي‏ الْقُرْآنِ‏ آيَةٌ إِلَّا وَ قَدْ قَرَأْتُهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} وَ عَلَّمَنِي مَعْنَاهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هیچ آیه‌ای در قرآن نیست، مگر اینکه آن را بر رسول خدا{{صل}} قرائت کردم و معنای آن را به من آموخت؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۳، حدیث ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*حدیث دیگری نیز از آن حضرت چنین روایت کرده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا- أَوْ أَمْلَاهَا- عَلَيَّ فَأَكْتُبُهَا كَذَا بِخَطِّي- وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا- وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا- وَ دَعَا اللَّهَ لِي أَنْ يُعَلِّمَنِي فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا، فَلَمْ أَنْسَ مِنْهُ حَرْفاً وَاحِدا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هر آیه که بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد، قرائت آن را به من یاد داد و آن را بر من املا کرد و من آن را با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را به من یاد دهد و در اثر آن، حتی یک حرف آن را هم فراموش نکردم؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۸، حدیث ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*[[ابن عساکر]]، دانشمند معروف اهل تسنّن، نیز نظیر این روایت را با سندی دیگر در تاریخ مدینه دمشق آورده است&amp;lt;ref&amp;gt; علی بن حسین، ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۳۸۶، حدیث ۸۹۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، روایات شیعه و سنّی دلالت دارند، بر اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} همه معانی و معارف قرآن را به [[حضرت علی]]{{ع}} تعلیم داده و آن حضرت نیز بدون کمترین خطا و اشتباهی همه آن معانی و معارف را دریافت نموده و حتی یک حرف از آن را فراموش نکرده است. روایاتی از قبیل {{عربی|اندازه=150%|« علی خازنُ علمی‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۳۱۴، حدیث ۱۸؛ ج ۴۰ ، ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ج ۴۴، ص ۲۳۸، حدیث ۲۹؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{عربی|اندازه=150%|« عَلِيٌ‏ عَيْبَةُ عِلْمِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر، ج ۳، ص ۹۵؛ بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۹۷، حدیث ۳۶؛ ج ۱۸، ص ۳۹۲، حدیث ۹۸؛ ج ۵۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۱۴۹، حدیث ۵۴؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۷۰، حدیث ۱۰۴؛ ص ۸۷، حدیث ۱۱۴؛ ص ۲۰۱، حدیث ۴؛ ص ۲۰۲، حدیثهای ۶ و ۷، ص ۲۰۳، حدیث ۸؛ ص ۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ص ۲۰۵، حدیث ۱۲؛ ص ۲۰۶، حدیثهای ۷ و ۱۳ ـ ۱۶؛ ج ۴۱، ص ۲۸۶، ص ۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و {{عربی|اندازه=150%|« أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا ‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۳۴؛ ج ۲۶، ص ۱۱۱؛ ج ۶۹، ص ۸۱، ج ۹۳، ص ۵۷؛ ج ۴۰، ص ۲۰۱، حدیث ۳، ص ۲۰۳، حدیثهای ۸ و ۱۰ و ص ۲۰۷؛ الغدیر، ج ۵، ص ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که در کتب فریقین با سندهای متعدد از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل شده، نیز مؤید، بلکه مؤکد این مدّعاست؛ زیرا از اینگونه روایات به خوبی دریافت می‌شود که [[امام علی]]{{ع}} کسی بوده که [[رسول خدا]]{{صل}} علم و حکمت خود را به او آموخته و آن حضرت هم بدون کم و کاست و سهو و خطا، علم و حکمت [[پیامبر]] را دریافت و ضبط کرده است، به گونه‌ای که هرکس در هر موضوعی بخواهد از علم و حکمت [[رسول خدا]] استفاده کند، از طریق آن حضرت می‌تواند به علم و حکمت آن بزرگوار نایل شود و تردیدی نیست که علم به معانی و معارف و تنزیل و تأویل قرآن کریم جزء عمده و قدر متیقّن علم و حکمت آن بزرگوار است. این اهتمام و سعی وافر [[پیامبر]]{{صل}} در تعلیم و تربیت آن حضرت، موجب شد که آن حضرت همانند خود [[رسول خدا]]{{صل}} به همه معانی و معارف قرآن کریم آگاه باشد. شاهد آن، افزون بر آنچه گذشت، روایات بسیاری است که دلالت می‌کنند به آنکه حضرت، به همه معانی و معارف قرآن آگاه بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن (مقاله)|اهل بیت پیامبر مفسران آگاه به تمام قرآن]]، [[معرفت (نشریه)|ماهنامه معرفت]]، شماره ۷۳، دی ۱۳۸۲، ص ۲۲ - ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین ردایی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11606.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسین ردایی|ردایی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[حسین ردایی|ردایی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه در نظر ما به واقع نزدیک‌تر است، تمام بودن دلالت آیه بر علم به تأویل [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشد و اثبات مدعای ما بر دو دلیل نقلی و عقلی مبتنی است: &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل نقلی:&#039;&#039;&#039; از مجموع آیات و روایاتی که در منزلت [[اهل بیت]]{{عم}} و علم قدسی و لدنی حضرات معصومان وارد شده، استفاده می‌شود که آنان به تأویل قرآن کریم آگاهی کامل دارند و اثبات این مدعا از همین آیه کریمه مطابق مبنای ما استمداد از روایات در فهم آیات کریمه بسیار روشن است. ما علاوه بر احادیثی که در وصف راسخان در علم آورده‌ایم، از چند دسته روایات که در تبیین و تفسیر همین آیه وارد شده است، به خوبی روشن می‌گردد که مراد از راسخون فی العلم [[اهل بیت]]{{عم}} می‌باشند، و علم به تأویل تمام قرآن  خواه آیات محکم و خواه آیات متشابه از ویژگی‌های اختصاصی آنان است. البته مستفاد مذکور با این مقدمه تمام است که احادیث [[اهل بیت]]{{عم}} ناظر به آیات کریمه است و در مواردی که عین الفاظ آیات را در حدیث بیان می‌کنند، ظهورش تمام بوده و جای تردیدی باقی نمی‌ماند. بنابراین، با اندکی تأمل در روایات مربوط به این آیه، مدعا بسیار روشن است:&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته اول:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: نَحْنُ‏ الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ وَ نَحْنُ‏ نَعْلَمُ‏ تَأْوِيلَه‏‏‏‏‏‏‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛{{عربی|اندازه=150%|« عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: الرَّاسِخُونَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏{{ع}} وَ الْأَئِمَّةُ{{عم}} مِنْ بَعْدِهِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا{{ع‏}} فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ {{صل}} أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏  فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این گروه احادیث دو پیام غیر قابل انکار مستفاد است: الف) این روایات مستقیماً و صریحاً در مقام تفسیر آیه شریفه و اشتراک با خداوند در حکم مستثنا منه می‌باشد، البته با اختلاف بالذات و بالتبع؛ ب) [[اهل بیت]]{{عم}}، تنها مصادیق {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} می‌باشند. &lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;اما دسته دوم:&#039;&#039;&#039; {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿{{متن قرآن|هَلْ‏ يَسْتَوِي‏ الَّذِينَ‏ يَعْلَمُونَ‏ وَ الَّذِينَ‏ لا يَعْلَمُونَ‏ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏}}﴾ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ {{ع}} إِنَّمَا نَحْنُ‏ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ يَعْلَمُونَ}}﴾‏ وَ ﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ}}﴾‏ عَدُوُّنَا وَ شِيعَتُنَا ﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در ذیل روایت سوم از دسته اول، درباره ذیل آیه محل بحث، چنین فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ‏ فِيهِمْ‏ بِعِلْمٍ‏ فَأَجَابَهُمُ‏ اللَّهُ بِقَوْلِهِ%|﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا }}﴾»}}. از این روایات چند نکته استفاده می‌شود: الف) منظور از فاعل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏}}﴾}} و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أُولُوا الْأَلْبابِ}}﴾}} غیر از راسخون در علم‌اند؛ چون ایمان راسخون در علم به {{عربی|اندازه=150%|« مَا أَنْزَلَ‏ اللَّه‏»}} از روی علم است، نه از روی تعبد تنها و حضرت بنا بر حدیث اول مصداق این افراد متعبد را شیعیان معرفی نمودند و در حدیث دوم با وصف اقرار و پذیرش تمام آیات و عدم علم به تأویل، آنها را معرفی کردند؛ ب) انتساب جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِه‏}}﴾}} به ایمان تعبدی و پذیرش بدون آگاهی دلیلی ندارد؛ بلکه عالمان به تأویل آیات هم می‌توانند مانند غیر عالم به تأویل بگویند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا‏}}﴾}}. چه اینکه عکس آن نیز صادق است؛ یعنی جمله &amp;quot;یعلمون&amp;quot; را برای عالمان به تأویل و غیر عالم به تأویل در صورت پذیرش حقانیت قرآن با تمام ابعاد به کار برد؛ نظیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ‏}}﴾}} چون بدون شک منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُواْ }}﴾}} خصوص [[اهل بیت]]{{عم}} نیست؛ ج) و شاید حکمت این سخن که در روایت برید جمله یقولون ... برای غیر عالمان به تأویل  شیعیان  بیان شده، این باشد که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} را به جمله زیر منحصر نکنیم، بلکه آنان را در حکم استثنا داخل نموده و بر مستثنا عطف کنیم {{عربی|اندازه=150%|« والله و اولیائه اعلم‏»}}.&lt;br /&gt;
::::::اما دسته سوم:{{عربی|اندازه=150%|« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}} أَنَّهُ قَالَ: مَا يَسْتَطِيعُ‏ أَحَدٌ أَنْ‏ يَدَّعِيَ‏ أَنَ‏ عِنْدَهُ‏ جَمِيعَ‏ الْقُرْآنِ‏ كُلِّهِ‏ ظَاهِرِهِ‏ وَ بَاطِنِهِ‏ غَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{عربی|اندازه=150%|« عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قالَ‏ الَّذِي‏ عِنْدَهُ‏ عِلْمٌ‏ مِنَ‏ الْكِتابِ‏ أَنَا آتِيكَ‏ بِهِ‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ‏ طَرْفُكَ.‏ قَالَ فَفَرَّجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} بَيْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا فِي صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ وَ عِنْدَنَا وَ اللَّهِ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج۱ ،ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دلالت این دسته از روایات با لحاظ این مقدمه تمام است که حدیث جابر در مقام تبیین علم به تمام معارف و مراتب قرآن است که به طور حتم تأویل را شامل است و از طرفی، منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} بدون شک اوصیا و [[اهل بیت]] می‌باشند، و آنگاه علم به تمام ابعاد قرآن از ویژگی والراسخون است که در آیه شریفه بیان شده است؛ بلکه می‌توان گفت، بیشتر احادیثی که از [[ائمه]] درباره علم آنان به باطن و تأویل قرآن وارد شده، مستند به همین آیه کریمه است و این برای ارائه طریق به دلالت آیه بر آنچه [[اهل بیت]] خود را واجد آن می‌دانند، کفایت دارد.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دلیل عقلی:&#039;&#039;&#039; در صورتی که دلالت آیه بر مدعا را کافی ندانیم، لازم می‌آید خود این آیه که در مقام بیان ضابطه کلی در ارجاع متشابهات به محکمات است، خود از آیات متشابه باشد؛ چراکه نمی‌دانیم مراد از راسخان در علم چه کسانی‌اند؟ و آیا رسوخ تام مراد است یا ناقص و نمی‌دانیم که آیا رسوخ تام در علم، علم به تأویل قرآن را نیز در برمی‌گیرد یا خیر؟ بلکه بالاتر، کلام در این آیه کریمه با لحاظ مقام بیان صادر گردید و در هیچ آیه دیگری بهتر از این تبیین نشد. از این رو، اگر {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏}}﴾}} معطوف نباشد و دلالت بر مقصود علم به تأویل  نداشته باشد، مستلزم نقص کلام در مقام بیان خواهد شد؛ زیرا هرگاه متکلم  به ویژه حکیم در مقام بیان قانون کلّی بود، لازم است یا راههای ارجاع محکم به متشابه را بیان نماید، یا افراد متخصص را جهت مراجعه معرفی نماید و راه سومی ندارد. از آنجا که راه اول تبیین نشده است، بدون شک ذات واحد حکیم راه دوم را اختیار نموده و با اشاره به وصف و حکم فرمود در میان مردم، راسخان در علم‌اند که علم به تأویل و ارجاع متشابه به محکم را می‌دانند و لزوم رجوع به آنان به حکم عقل روشن است و باید در تشخیص مصادیق و مراجعه به آنان کوشید، و البته قرآن به امر ارشادی این را نیز در مثل کریمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ‏}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;بیان نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://qabasat.iict.ac.ir/article_17615_5a64947858cd0b3d134b00edbff010bc.pdf [[قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل (مقاله)|قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل؛ ص ۱۳۱ - ۱۳۳.]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین منصورآبادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11880.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد منصورآبادی|منصورآبادی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد منصورآبادی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
:::::*«یکی دیگر از اوصاف راسخان در علم این می باشد که آنها افرادی دارای علم کامل به تاویل و تنزیل قرآن کریم هستند یعنی تمام تاویلات آیات و تنزیلات آن را می دانند و کاملا به آیات قرآن کریم تسلط دارند زمان و مکان و علت نزول را به خوبی می دانند و این نیز مانند تاویل، دارای اهمیت بسیار است زیرا در موارد بیان و استفاده آیات برای راهنمایی مردم دانستتن نزول و تنزیل بسیار کار بردی است.&lt;br /&gt;
::::::[[علی بن محمد]] از [[عبدالله بن علی]] از [[ابراهیم بن اسحاق]] از [[عبدالله بن حماد]] از [[برید ابن معاویه]] از [[امام باقر ]]{{ع}} نقل کرده است: در قول خداوند که فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏}}﴾}} پس [[رسول خدا]]{{صل}} برترین راسخین در علم است خداوند تمام آنچه نازل شد از تاویل وتنزیل را به او آموخت و نبود چیزی که خداوند نازل کند و تأویلش را به او نیاموزد و جانشینان بعد از او نیز همه تاویل وتنزیل را می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا {{ع}}‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ‏ }}﴾ فَرَسُولُ‏ اللَّهِ‏ {{صل}}‏ أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ﴿{{متن قرآن|يَقُولُونَ‏ آمَنَّا بِهِ‏ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا}}﴾ وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ‏‏‏‏‏»}}؛ الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص: ۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این روایت [[امام]]{{ع}} می‌فرمایند : {{عربی|اندازه=150%|«قَدْ عَلَّمَهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ جَمِيعَ‏ مَا أَنْزَلَ‏ عَلَيْهِ‏ مِنَ‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ التَّأْوِيل‏‏‏‏‏‏»}} یعنی خداوند تمام جهات تنزیل و تاویل قرآن را به راسخان در علم آموخت تا آنها با دانستن تمامی این امور &#039;&#039;&#039;اولاً:&#039;&#039;&#039; به قرآن به صورت کامل آگاه باشند و &#039;&#039;&#039;ثانیاً:&#039;&#039;&#039; آن را نقشه راه، برای هدایت مردم قرار دهند که افضل این راسخان خود [[رسول خدا]]{{صل}} است و همه قرآن بر ایشان نازل شده و قطعا باید به تمام جوانب آن عالم باشد.&lt;br /&gt;
::::::در مجموع آنچه می‌توان از این روایت استفاده نمود آن است که: &lt;br /&gt;
:::::#خداوند همه آنچه از تنزیل و تاویل قرآن وجود دارد را به راسخان در علم آموخته است.&lt;br /&gt;
:::::#به وسیله این علم به تاویل و تنزیل، آنان را بر دیگران برتری داده است.&lt;br /&gt;
:::::#خداوند راسخان را گروهی قرار داده است که قرآن را مانند خود خدا می دانند و آن علم به تنزیل، تاویل، ظاهر، باطن و حقیقت قرآن می‌باشد»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۱۱ و ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::*«راسخان در علم همان عالمان به تأویل هستند و آیات قرآن را به خوبی برای مردم روشن می‌سازند و هم چنین مقصود خداوند را بیان می‌نمایند. و این از جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[ آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فهمیده می‌شود. این ویژگی طبق نظریه‌ای است که واو در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾}} عاطفه باشد مرحوم [[شیخ طبرسی]] بر این باور است که: راسخون با واو به {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ}}﴾}} عطف شده است و معنا چنین می‌‎شود: تأویل متشابه را خدا و راسخان در علم می‌دانند ایشان در ادامه به این نکته اشاره می کند که: هيچگاه در ميان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن ديده نشده است كه از بحث در باره تفسير آيه‏اى خودارى كنند و بگويند اين آيه از آياتى است كه جز خدا معنى نهايى آن را نمى‌‏داند&amp;lt;ref&amp;gt; فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲ ،ص ۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و هم چنین صاحب تفسیر صافی می‌نویسد: راسخان در علم عالم به تأویل هستند آنها می‌گویند به متشابهات ایمان آوردیم و همه متشابهات و محکمات از نزد پروردگارمان است و نزد خدای حکیمی که کلامش دارای تناقض گویی نیست ایشان در ادامه سه روایت نقل می‌کنند و می‌فرمایند واو عاطفه است و این دلیلی است بر آن که راسخان مانند خداوند علم به تاویل دارند&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیرالصافی، ج۱، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۴۱ و ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::«یکی از صفاتی که [[راسخان در علم]] به آن شناخته می‌شوند این است که آنها عالم به تأویل حقیقت قرآن می‌باشند و در این بخش به روایاتی اشاره خواهیم کرد که این موضوع را متذکر می‌شوند: [[ابن انباری]] در کتاب اضداد از مجاهد و همینطور [[ابن جریر]] از ربیع نقل می‌کند که گفتند راسخان در علم تأویل را می‌دانند و می‌گویند ایمان آوردیم به قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;و أخرج ابن الأنباری فی کتاب الأضداد عن مجاهد قال:‏ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏. و أخرج ابن جریر عن الربیع‏ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه‏ و یَقُولُونَ آمَنَّا بِه‏ &amp;quot;}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از جمله:{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَه&amp;quot;}} ‏در این دو روایت به خوبی روشن است که در روایت آمده است که راسخان در علم، عالم به تاویل و حقیقت قرآن می باشند.&lt;br /&gt;
::::::با آنچه از روایات برداشت شد به وضوح معلوم می‌شود که راسخ در علم کسی است که علم به تأویل داشته باشد و این معنای تعمق وژرف اندیشی در علم است. آنان کسانی هستند که حقیقت قرآن را می‌دانند و باقی اوصاف نیکشان از این صفت سرچشمه گرفته است پس همانطور که خدا علم تاویل را به آنها داده است اجازه بیان و راهنمایی مردم را نیز به آنها عطا نموده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[راسخان در علم از دیدگاه فریقین (کتاب)|راسخان در علم از دیدگاه فریقین]]، ص:۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین امام‌خان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11700.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عسکری امام‌خان|امام‌خان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عسکری امام‌خان]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«استفاده از قرآن کریم از جمله راه‌هایی بود که [[ائمه]]{{عم}} بدان وسیله کسب علم می‌کردند. روایات بسیاری شهادت می‌دهند که قرآن کریم همانطور که ظاهر دارد دارای معانی باطنی است چنانکه [[جابر بن یزید]] از [[امام باقر]]{{ع}} نقل می‌کند: که [[امام]] فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;يَا جَابِرُ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ بَطْناً وَ لِلْبَطْنِ‏ بَطْناً ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج۱، ص ۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا جای هیچگونه تعجب نیست اگر گفته شود، خبرهای مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت. {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot; فِيهِ‏ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ‏ وَ خَبَرُ مَا كَانَ‏ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج ۱، ص:۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چنانکه [[امیر المؤمنین علی]]{{ع}}در [[نهج البلاغه]] می‌فرماید: آن قرآن است که اگر بخواهید گویا می‌گردد، ولی خودش سخن نمی‌گوید: اما من از آن شما را می‌آگاهانم: بدانید که در قرآن دانشی است که به آنچه در آینده خواهد آمد خبر می‌دهد. و سخن از گذشته نیز در آن فراوان است. و دوای درد شما و باعث نظم و ترتیب میان شما است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; ذَلِكَ‏ الْقُرْآنُ‏ فَاسْتَنْطِقُوهُ‏ وَ لَنْ‏ يَنْطِقَ‏ وَ لَكِنْ‏ أُخْبِرُكُمْ‏ عَنْهُ‏ أَلَا إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي وَ الْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي وَ دَوَاءَ دَائِكُمْ وَ نَظْمَ مَا بَيْنَكُم‏‏ ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد جواد شریعت، خطبه ۱۵۸، ص ۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در بحث [[علم غیب]] ثابت کردیم که بندگان برگزیده خدا عالم به غیب هستند پس هیچ چیز در امور مربوط به شریعت و حلال و حرام الهی بر آنها مخفی نمی‌ماند و آنها از ان آگاه اند، زیرا خداوند درهای غیب را روی آنها می‌گشاید. قرآن کریم بر [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} نازل شد لذا مسلم است که [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} یکی از برگزیدیگان خدا برای [[علم غیب]] است و تمام علوم قرآن نزد اوست. چنان که خدای سبحان به رسولش می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأَنزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; خداوند کتاب و فرزانگی  بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بشر می‌تواند با تلاش و کوشش علوم عادی را فراگیرد هرچند آن هم جزو عطایای الهی است، اما علمی‌ که خداوند به [[رسول اکرم]]{{صل}} عطا نمود هرگز، بطور متعارف قابل تعلّم نیست و اگر تعلیم غیبی خداوند نبود ممکن نبود کسی بتواند آن را یاد بگیرد. زیرا درباره تعلیم انسان های عادی می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَ الإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت؛ سوره نساء، آیه: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی درباره تعلیم [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ }}﴾}} جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لَمْ تَكُنْ}}﴾}} نشان می‌دهد که اگر تعلیم خدا نبود تلاش و کوشش [[پیامبر]]{{صل}} برای فراگیری آن علوم غیبی سودمند نبود. لذا بوسیله نزول قرآن که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بیانگر هر چیز ؛ سوره نحل، آیه: ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. است بر قلب [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} ایشان را به غیب آگاه ساخت. حالا در آیه‌ای از قرآن کریم، سخن از شخصی غیر از [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} به میان آمده است که دارای [[علم الکتاب]] است یعنی تمام علوم قرآن نزد اوست و بر حقانیت [[رسول خدا]]{{صل}} گواهی می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این آیه به خوبی روشن می‌شود که کسی وجود دارد که علم کتاب &amp;quot;قرآن&amp;quot; نزد اوست. و درین آیه شریفه [[علم الکتاب]] بطور مطلق آمده است لذا شامل تمام علوم مربوط به کتاب الهی می‌شود. پس گستردگی و وسعت این علم را از آنجا ملاحظه بفرمایید که در رابطه با وزیر [[حضرت سلیمان]]{{ع}} در قرآن آمده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;امّا کسى که دانشى از کتاب آسمانى داشت گفت: پیش از آن‌که چشم بر هم زنى، آن‌را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که سلیمان آن تخت را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است؛ سوره نمل، آیه:۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس کسی که مقداری از علم کتاب نزد او بود این قدرت را از خود نشان داد پس کسی که تمام علم کتاب نزد او باشد خدا می‌داند که حامل چه قدرتی باشد. اما چه کسی این قدرت را دارد و [[علم الکتاب]] نزد چه کسی است. قرآن تنها اشاره سربسته‌ای به آن دارد. بعض مفسرین گفته‌اند منظور &amp;quot;خداوند&amp;quot; است و گروهی از مفسران نیز گفته‌اند: که منظور از آن دانشمندان اهل کتاب و افرادی همچون سلمان و عبدالله بن سلام است که نشانه‌های [[پیامبر]]{{صل}} را در کتب آسمانی پیشین دیده بودند و گواه بر حقانیت او می‌شدند. ولی بسیاری از مفسران در کتب خود نقل کرده‌اند که این آیه شریفه در شأن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[ائمه]]{{عم}} است. روایات فراوانی از شیعه و سنی، مصداق این تعبیر قرآنی را در مورد [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}اذعان دارند و در کتابهاشان نوشته‌اند. چنانکه خود آن حضرت می‌فرماید: &amp;quot;منم آن کس که دارنده [[علم الکتاب]] است&amp;lt;ref&amp;gt; محمد صفار قمی، بصائر الدرجات، ص ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[عسکری امام‌خان]]، [[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]، فصل پنجم.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجج الاسلام و المسلمین اکبرنژاد و محمدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11201.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجج الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[مهدی اکبرنژاد|اکبرنژاد]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[روح‌الله محمدی|محمدی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«با بررسی احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}} معلوم می‌شود که دو رویکرد کلی نسبت به راسخان در علم وجود دارد؛ رویکرد نخست آنکه راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه‌اند و رویکرد دوم آنکه، راسخان در علم به تأویل متشابهات قرآن آگاه نیستند، آنها کسانی هستند که به جهل خود در برابر تأویل آیات متشابه اقرار دارند و از تکلف بی حاصل در کسب دانشی که از فهم آنها خارج است، خودداری می‌ورزند. البته این رویکرد قابل توجیه و نقد است و باید گفت بنا بر دلایل روشن عقلی و نقلی و به شهادت روایات صحیح السند و صریح الدلاله، راسخان در علم به تأویل آیات قرآن آگاه هستند و وجود متشابهات در قرآن بنا بر حکمت الهی و ظهور مسائل جدید در گذر زمان و نیاز مبرم پاره‌ای از آیات الهی به تبیین، نیز مؤید آن است.&lt;br /&gt;
::::::در مسئله آگاهی از تأویل، در روایات {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}، نیز باید گفت دو رویکرد نسبت به تأویل وجود دارد؛ رویکرد نخست شامل روایاتی است که مراد از تأویل را آگاهی از معانی پنهان معارف قرآنی می‌داند که جز از طریق پیوند با وحی الهی حاصل نمی‌شود. از این منظر راسخان در علم، تنها بر [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه|ائمه معصومین]]{{عم}} تطبیق شده است. رویکرد دوم، مراد از تأویل را آگاهی از ابعاد باطنی و عمیق آیات قرآن می‌داند که فراتر از ظاهر تنزیلی آن به نظر می‌آید و با توجه به گستره معنایی باطنی از سویی و مراتب گوناگون افهام بشری از سوی دیگر، بهره با عالمانی خواهد بود که بیشتر به فرهنگ قرآن آشنا بوده و ضمن آگاهی به علوم نقلی و عقلی مرتبط با معارف قرآن، بیشتر با منبع معرفت بخش الهی و یا سنت نبوی ارتباط داشته باشند. از این رو رویکرد نخست، از لحاظ دلالت، در اختصاص علم تأویل به [[اهل بیت]]{{عم}} ظهور دارد و تنها عالمان به علمِ تأویل و راسخان در علمِ حقیقی، [[ائمه]]{{ع}} هستند. که علم آنها از منبع وحی دریافت شده است، چنان که از معنای &amp;quot;راسخ در علم&amp;quot; دریافت می‌شود که همانند با ریشه لغوی آن، به معنای پای بندی به علم و ریشه داری در علم است. اما رویکرد دوم، علم به تأویل را مختص [[اهل بیت]]{{عم}} ندانسته و راسخان در علم را اعم از معصومین{{ع}} شمرده است. اما با بررسی روایاتی که در این باره آمده است اثبات شد که نسبت دادن راسخ در علم، به غیر [[اهل بیت]]{{عم}} به معنای نفی نکردن فهم بشری از درک معانی ظاهری و مفاهیم قرآنی است نه به معنای آگاهی آنان از علم تأویل؛ چون از صریح روایاتی که ذکر شد به آسانی این انحصار را می‌توان فهمید. اشاره به این نکته مفید خواهد بود که لحن و سیاق روایات ذکر شده در تعیین [[ائمه]]{{عم}} به عنوان عالمان به تأویل، لحن بیان مصداق نیست هر چند در برخی موارد دیگر می‌توان این را گفت اما چگونگی بیان روایات و نیز نوع انحصاری که در برخی از آنها آمده صرف بیان مصداق را رد می‌کند؛ بلکه در صدد بیان معنی آیه و به نوعی مشخص کردن تفسیر آن هستند.&lt;br /&gt;
::::::حاصل سخن آنکه، تحت پرتو شواهد فراوان احادیث {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;راسخون فی العلم&amp;quot;}}به دست می‌آید که علاوه بر خداوند، راسخان در علم نیز به تأویل آیات قرآن آگاهی دارند و بنا بر روایات تفسیری و غیر تفسیری معتبر و صریح الدلاله، معصومین{{ع}} به عنوان پیشوایان دینی، راسخان حقیقی علم و عالمان حقیقی تأویلند»&amp;lt;ref&amp;gt; [[بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم (مقاله)|بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم]]، ص ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. آقای دکتر معارف (هیئت علمی دانشکده الهیات دانشگاه تهران)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11118.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مجید معارف]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[مجید معارف|معارف]]&#039;&#039;&#039; و دیگر نویسندگان مقاله &#039;&#039;«[[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از مهم ترین جلوه‌های غیب که خداوند [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را در آن شریک نمود، فهم آیات قرآن است. این علم از طریق تعلیم [[پیامبر]]{{صل}} به [[حضرت علی]]{{ع}} رسید و ایشان نیز به [[ائمه]]{{عم}} پس از خویش آموخت. در بسیاری از روایات شیعه و سنی مفهوم آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[حضرت علی]]{{ع}} تفسیر شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;حاکم حسکانی؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازله فی [[اهل البیت]]{{عم}}، تحقیق محمد باقر محمودی: ج ۱ ، ص: ۴۰۰ ـ ۴۰۵؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۳۶۷؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی؛ تحقیق سید هاشم رسولی: ج ۲، ص: ۲۲۰ ـ ۲۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::علوم و معارف قرآن در روایاتی نظیر {{عربی|اندازه=150%|«عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt;[[امام علی|علی]]{{ع}} با قرآن کریم است و قرآن کریم با [[امام علی|علی]]{{ع}} می‌باشد، این دو تا زمانی که بر حوض کوثر وارد شوند از هم جدا نمی‌شوند؛ المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص: ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نزد [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} دانسته شده است. به گونه‌ای که حاکم حسکانی از دانشمندان معروف اهل تسنن در تفسیر خود، فصلی را به «یگانه بودن [[امام علی|علی]]{{ع}} در شناخت قرآن و معانی آن» اختصاص داده است. آنچه اهمیت بیشتری دارد علم خاص [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و جانشینان او به تأویل قرآن است. یعنی علم به حقایق و واقعیت‌های ماورای الفاظ که بیانات قرآن حاکی از آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۳، ص:۴۹&amp;lt;/ref&amp;gt; چیزی فراتر از تفسیر که آیه ۷ آل عمران، علم به آن را تنها در اختیار خداوند و راسخان در علم می‌داند. مفسران شیعه &amp;quot;راسخان در علم&amp;quot; را معصومین می‌دانند که در امر هدایت امت با تعلیم [[پیامبر]] از تأویل آیات آگاهند، &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر القمی؛ ج ۱ ص:۹۶ و ۹۷؛ تفسیر فرات الکوفی؛ ص:۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که یکی از صادقَین فرمود:&lt;br /&gt;
::::::[[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}}، بزرگترین راسخان در علم بود. تمام آنچه را خداوند بر او نازل کرده بود، از تأویل و تنزیل قرآن می دانست. خداوند هرگز چیزی بر او نازل نکرد که تأویل آن را به او نیاموخته باشد. او و اوصیای وی همه اینها را می‌دانستند &amp;lt;ref&amp;gt;الکافی؛ ج۱، ص:۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمود:ای مردم، در قرآن تدبر کنید و آیات آن را بفهمید. به محکمات آن نظر کنید و از متشابه آن پیروی نکنید. به خدا سوگند فقط کسی نواهی آن را برای شما تبیین می‌کند که من دستش را گرفته‌ام و آن را نزد خود بالا آورده‌ام و بازویش را بالا گرفته، به شما اعلام می‌کنم که هر کس من مولای اویم، او نیز مولای اوست و او [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}}، برادر و وصی من است &amp;lt;ref&amp;gt;الإحتجاج علی اهل اللجاج، تحقیق سید محمد باقر خرسان؛ ج۱، ص:۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو سعید خُدری]] می‌گوید: روزی با [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بودیم. نعلینش پاره شد. به [[امام علی|علی]]{{ع}} داد تا وصله بزند. سپس مقداری راه رفت. سپس فرمود: همانا یکی از شما بر اساس تأویل قرآن مبارزه می‌کند، چنان که من با تنزیلش مبارزه نمودم. ابوبکر گفت: منم؟. فرمود: خیر. عمر گفت: منم؟. فرمود: خیر، بلکه او وصله زننده کفش است. &amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۳۳ ؛ نسائی، خصائص [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، تحقیق محمد هادی امینی: ص:۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابو سعید]] ادامه می‌دهد: ما نزد [[امام علی|علی]]{{ع}} رفتیم و به او بشارت دادیم ولی سرش را بلند نکرد، گویا از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} آن را شنیده بود&amp;lt;ref&amp;gt;احمد ابن حنبل، مسند احمد؛ ج۳، ص:۸۲ ؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص:۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بی‌دلیل نبود که وقتی فردی برای سؤالی که از [[ابن عباس]] داشت، گفت: اگر من [[امام علی|علی]]{{ع}} را از تو عالم‌تر می‌دانستم از تو نمی‌پرسیدم!. [[ابن عباس]] به شدت خشمگین شد و گفت: مادرت به عزایت بنشیند! [[امام علی|علی]]{{ع}} مرا تعلیم داد و علم او از تعلیم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} بود و خداوند به رسولش آموخته بود. علم همه اصحاب [[پیامبر|محمد]]{{صل}} در برابر علم [[امام علی|علی]]{{ع}} همچون قطره‌ای در برابر هفت دریاست. &amp;lt;ref&amp;gt;مفید، الأمالی؛ ص: ۲۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جایی دیگر این صحابی، علم خویش را در برابر علم [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به برکه‌ای در برابر دریا تشبیه نمود. &amp;lt;ref&amp;gt;فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن: ج۷، ص: ۳۵۷؛ ابن منظور، لسان العرب؛ ج۴، ص: ۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عطاء بن أبی رباح تابعی]]، نیز قسم یاد می‌کرد که در میان اصحاب [[پیامبر|حضرت محمد]]{{صل}} هرگز عالم‌تر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نمی‌شناسد. &amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب: ج۳، ص: ۱۱۰۴&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اینکه چگونه علوم [[پیامبر]]{{صل}} به [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌رسد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} پاسخ می‌دهد. [[طلحه بن عبیدالله]] از ایشان پرسید: به من بگو آنچه از قرآن و تأویلش و علم حلال و حرام نزد توست، به چه کسی می‌دهی؟ صاحب آن بعد از تو کیست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: به او که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} فرمان داده، خواهم داد. طلحه گفت: او کیست؟ آن حضرت {{ع}} فرمود: وصی من و سزاوارترین افراد بعد از من که پسرم [[امام حسن|حسن]]{{ع}} است. [[امام حسن|حسن]]{{ع}} نیز هنگام رحلتش به پسر دیگرم [[امام حسین|حسین]]{{ع}} خواهد داد. سپس در فرزندان [[امام حسین|حسین]]{{ع}} یکی بعد از دیگری منتقل می شود تا آخرینشان در کنار حوض بر [[پیامبر]] وارد شود. آنها با قرآنند و قرآن با آنهاست. از او جدا نمی‌شوند و قرآن نیز از آنان جدا نخواهد شد.&lt;br /&gt;
::::::مجموع مطالبی که گذشت، نشان می‌دهد که نه تنها [[ائمه معصومین]]{{عم}} منکر [[علم غیب]] مستقل بودند، بلکه حتی غالیان خویش را طرد می‌کردند. لذا اینکه برخی از مفسران [[اهل سنت]] &amp;lt;ref&amp;gt;محمد جمال الدین قاسمی، تفسیر القاسمی المسمی بمحاسن التأویل: ج۴، ص:۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بر شیعیان درباره ادعای [[علم غیب]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} خرده گرفتند، مطلبی نادرست است. اکثر روایات به تعلیم [[امامان]]{{عم}} از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} اذعان دارند و دسته‌‌ای دیگر از روایات، پرده از ارتباط ایشان با ملائک و الهامات ربانی برمی‌دارد. چنان که وقتی [[حرث بن مغیره]] از [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} درباره نوع علم [[اهل بیت]]{{عم}} پرسید. آن حضرت{{ع}} فرمود: از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} و [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} به ما ارث رسیده است، علمی که به واسطه آنها از مردم بی‌نیازیم ولی مردم به ما احتیاج دارند. حرث گفت: آیا حکمت‌هایی که در قلب یا گوش شما القاء می‌شود نیز هست؟ آن حضرت{{ع}} فرمود: گاهی هم از این نوع است&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن حسن حر عاملی، إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات: ج۱ ص: ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%B4%D8%A8%D9%87%D9%87_%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87) [[نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)|نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن (مقاله)]]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. آقای دکتر طاهری (استاد مجتمع آموزش عالى شهید محلاتی)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11582.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[اسحاق طاهری|طاهری]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[اسحاق طاهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از نظر شیعه [[امام]] باید از تمام حقایق و احکام دین و هرآن چه برای هدایت امت و اداره امور دنیوی و اخروی آنان لازم است و نیز از آنچه برای آنها زیان آور است آگاه باشد. به بیان دیگر مفهومی که شیعه از [[امامت]] اراده کرده است مرتبه اعلای علم را نیز در بر دارد چرا که [[امام]] بدون چنین مرتبه‌ای از علم صلاحیت جانشینی [[پیامبر]] و هدایت مردم را نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
::::::وقتی [[پیامبر]] [[اهل بیت]] را ردیف قرآن ذکر می‌کند و این دو را انفکاک ناپذیر می‌داند در واقع نه تنها صلاحیت آنان را برای تفسیر و تبین قرآن تاکید می‌کند بلکه این شأن را تنها منحصر به آنان دانسته است و این امر حاکی از مرتبه والا و بی‌نظیر آنان در علم است.&lt;br /&gt;
::::::از [[هشام بن حکم]] نقل شده است که: در یک مجلس پانصد مسئله از [[امام صادق|ابی عبد الله]]{{ع}} پرسیدم و در همه آن مسائل به پاسخ رسیدم و از کمال حیرتی که به من دست داد گفتم: فدایت شوم بر [[امام]] علم به کتاب و سنت و شرایع واجب است، لکن علم به امثال این علوم چه لازم است؟ فرمود تو می‌پنداری که خدای تعالی شخصی را حجت گرداند بر خلق در حالی که آنچه خلق محتاج آن است نزد او نباشد از آن جمله است علم به جمیع علوم انبیا و علم به جمیع کتب منزله از آسمان، و به جمیع آنچه از احکام و غیر آن در قرآن آمده است و از تفسیر و تاویل است و وارد شده که هیچکس از امت عالم به جمیع قرآن نباشد مگر [[ائمه.]]&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۴ ص ۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»»&amp;lt;ref&amp;gt;[[درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت (کتاب)|درس‌هایی پیرامون نبوت و امامت امام]]، ص۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. آقای دکتر خادمی و خانم بختیاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:457345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عین‌الله خادمی|خادمی]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[عین‌الله خادمی]]&#039;&#039;&#039; و خانم &#039;&#039;&#039;[[صدیقه بختیاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله&#039;&#039;«[[جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه (مقاله)|جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند: &lt;br /&gt;
::::::«فاطمیان، [[پیامبر]] را در مرتبه اول قرار می‌دادند و از دیدگاه آنها [[امام]] پیشرو خلق، ترجمان کتاب خدا و خزانه‌دار علم خداوندی بود&amp;lt;ref&amp;gt;عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مهم‌ترین وظیفه [[امام]]{{ع}}، تأویل و تفسیر شریعت است. این وظیفه‌یی است که بر عهده [[ائمه]]{{عم}} اسماعیلی است. زیرا [[امام]]{{ع}}، [[مؤید]] به [[تأیید الهی]] است. چنانکه [[سجستانی]] آورده است: &amp;quot;دعوت [[پیامبر]]{{صل}}، تنزیل و شریعت است و دعوت وصی، تأویل و حقیقت&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;الافتخار، ص ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین تأویل، مهمترین وظیفه [[امام]]{{ع}} است که از سویی به شریعت و تنزیل جان می‌بخشد و از سوی دیگر موجب هدایت مردم می‌گردد. تأویل قرآن را کسی نمی‌داند؛ مگر خداوند و راسخان در علم و شاهد آن از قرآن این آیه شریفه است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات محکم‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر آیات متشابه‌‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران ، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵؛ سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، [[راسخان در علم]]، [[تأویل‌گران قرآن]] هستند. سرآغاز صاحبان این [[تأویل]]، [[امام علی|علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است و [[تأویل]] در سلسله امامانی که از نسل اویند ادامه دارد. در دور اسلام، [[پیامبر خاتم|حضرت محمد]]{{صل}} مسئولیت ابلاغ [[وحی]] یا تنزیل را برعهده داشت. حال آنکه [[امام علی|علی]]{{ع}} مسئولیت تأویل آن را عهده دار بود. این وظیفه پس از [[امام علی|علی]]{{ع}} به [[ائمه]]{{عم}} علوی بعدی منتقل شد&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، بعنوان یکی از وظایف [[امام]]{{ع}}، سرچشمه زنده دانش است؛ زیرا بدون تأویل هرگز نمی‌توان از شریعت به حقیقت رسید و غیر از [[امام]]{{ع}} کسی نمی‌تواند به تأویل بپردازد. زیرا وظیفه تأویل بر عهده &amp;quot;[[راسخون]]&amp;quot; است، بنابراین مردم بدون اینکه خود دست به تأویل بزنند، باید آن را از منبع و مرجع آن بجویند و این همان نقطه احتیاج مردم به [[امام]]{{ع}} است و آنگونه که در &amp;quot;نظریه تعلیم&amp;quot; خواهد آمد، احتیاج به [[امام]]{{ع}} موجب اثبات [[امامت]] نیز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::تأویل، با وجود [[امام]] است که علمی زنده و پویا می‌ماند و مردم با پویایی همین علم به حقیقتی می‌رسند که با روشن شدن معانی دین، رستگاری را در پی خواهد داشت. در غیر اینصورت اسیر ظواهر خواهند ماند و این زیانکاری است. [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: &amp;quot;آن کسی که در میان شماست با شما در تأویل قرآن، همچنان شمشیر زند که من بر تنزیلش زدم&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;تصورات، ص ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ناصر خسرو]] در کتاب &amp;quot;&#039;&#039;خوان الاخوان&#039;&#039;&amp;quot; می‌نویسد: &amp;quot;باطن و ظاهر را [[امام]]{{ع}} نگاه می‌دارد و خلق را باندازه طاقت ایشان از علم تأویل بهره دهد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;خوان الاخوان، تصحیح علی اکبر قویم، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین [[امام]]، باندازه معرفت هر کس پنجره یی از تأویل می‌گشاید. کسانی که به دعوت و جامعه اسماعیلی مشرف شده بودند، می‌توانستند حقایق باطنی را از مرجع و سرچشمه این حقایق، یعنی [[ائمه]]{{ع}} دریافت کنند، بنابراین [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی سرچشمه‌های علم و راهنمایان مشروع و اهل تأویل بوده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::این تعالیم، نقش [[امام]]{{ع}} اسماعیلی و سلسله مراتب تعلیم دینی در سازمان دعوت که بوسیله [[امامان]]{{عم}} اسماعیلی بوجود آمده بود را بخوبی روشن می‌گرداند. زیرا بسیاری از کتب اسماعیلیه بر اساس تأویل است و افرادی که تازه به دین اسماعیلی می‌پیوستند، با انجام سوگند میثاق در واقع متعهد می‌شدند که باطن را که بوسیله یکی از حدود، یعنی معلم منصوب از جانب امام به او تعلیم داده میشد سری نگه دارند، بنابراین باطن هم سری و پنهان بود و هم علم آن از عوام الناس غیر اسماعیلی پوشیده می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;سنت‌های عقلانی در اسلام، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://rasekhoon.net/article/show/1009107/%D8%AC%D8%A7%D9%8A%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%D9%8A%D9%84%D9%8A%D9%87/ جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از علومی که لازم است [[امام]]{{ع}} از آن بهره‌مند باشد، آگاهی از قرآن و تفسیر و تأویل آن است. این آگاهی، همانند علم به احکام شرعی برای هدایت جامعه لازم است، زیرا قرآن سرچشمه همه معارف دینی و از منابع مهم احکام اسلامی است و آگاه نبودن از آن به معنای نقصان در علم دینی خواهد بود و شیعه چنین نقصی را در امام نمی‌پذیرد. از مواردی که نشان می‌دهد شیعیان نخستین به وجود چنین علمی در امام اعتقاد داشته‌اند، سخن [[ابن عباس]] درباره [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} است. روزی معاویه از او خواست که درباره [[امام علی|حضرت امیر]]{{ع}} سخن گوید. [[ابن عباس]] به ذکر فضایل آن حضرت و تمجید از مقام والای ایشان پرداخت و در ضمن سخنان خود گفت: &amp;quot;علی عارف به قرآن و تأویل آن بود.&amp;quot; &lt;br /&gt;
::::::[[عبدالله بن مسعود]] می‌گوید: &amp;quot;هر آیینه قرآن بر هفت حرف نازل شده و هر حرف آن را ظاهر و باطنی است و دانش ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]] است&amp;quot; . &lt;br /&gt;
::::::[[ابن شاذان]]، از بزرگان شیعه در زمان حضور و از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}} و مرجع شیعیان خراسان، در مورد [[علم امام]] به قرآن می‌نویسد: {{عربی|اندازه=155%|«و هذا القرآن بکماله و تمامه و حرامه و حلاله بلا اختلاف و لا تنازع عند الائمه{{عم}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌هیچ اختلاف و نزاعی، حلال و حرام قرآن و به طور کلی قرآن تمام و کمال در نزد ائمه{{عم}} است». [[فضل بن شاذان نیشابوری]]، الایضاح، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11792.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[منصف علی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[منصف علی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[برید بن معاویه]] از یکی از دو امام ([[امام باقر|باقر]] یا [[امام صادق|صادق]]){{عم}} روایت کرده در تفسیر قول خداوند:{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و نمی‏‌داند تأویل آن را جز خدا و راسخون در علم؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که فرمود: [[پیامبر خاتم|رسول‌الله]]{{صل}} افضل راسخون در علم است، خدای عز و جل به او آموخته است هر چه را بدو فرو فرستاده از تنزیل و تأویل، خدا چیزی را که تأویل آن را نمی‌‏دانست به وی نازل نمی‌‏کرد و اوصیاء پس از وی هم همه آن را می‌‏دانند و آن کسانی که تأویل آن را نمی‌‏دانند چون عالم راسخ در علم که میان آنها است از روی علم به آنها بگوید خدا پذیرش آنها را اعلام کرده به قول خود که: می‌‏گویند ما بدان ایمان داریم همه آن از نزد پروردگار ما است؛ قرآن خاص دارد و عام، محکم دارد و متشابه، ناسخ دارد و منسوخ، و راسخون در علم همه را می‌دانند»&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;پایان‌نامه [[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقای افسردیر و خانم فضلی‌نژاد؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[حسین افسردیر|افسردیر]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[حسین افسردیر|افسردیر]]&#039;&#039;&#039; و خانم [[مرضیه فضلی‌نژاد| فضلی‌نژاد]] در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«در روایات شیعی، راسخان در علم یا آگاهان به علم تأویل، تنها در مورد [[پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} ایشان ذکر شده؛ ولی در منابع [[اهل سنت]] از [[ابن عباس]] نقل شده که گفته من از عالمان به تأویل و راسخان در علم هستم. در ذیل به ذکر این روایات و بررسی و نقد آنها می‌پردازیم. برید عجلی از [[امام باقر]]{{ع}} یا [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که درباره آیه شریفه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمودند: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} افضل راسخین در علم است. خداوند او را از تأویل و تنزیل تمام آنچه نازل فرموده، آگاه نموده و هرگز چیزی بر پیغمبرش نازل نمی‌کنند مگر این که تأویلش را به او تعلیم نماید&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَحَدِهِمَا فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى﴿{{متن قرآن| وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ&amp;quot;}}؛کلینی، [[محمد بن یعقوب]]، الکافی، ج۱، ص: ۲۱۳؛ قمی، [[علی بن ابراهیم]]، تفسیر القمی، ج۱، ص: ۹۷-۹۶؛ حویزی عروسی، [[عبد علی بن جمعه]]، تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص: ۳۱۷؛ [[فیض کاشانی]]، ملا محسن، تفسیر الصافی، ج ۱، ص: ۳۱۸؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص: ۵۹۷ قمی مشهدی، محمد بن محمد رضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۳، ص: ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جانشینان [[پیامبر]]{{صل}} نیز پس از ایشان، عالم به تمام آنها هستند. کسانی که از تأویل قرآن بی‌اطلاعند اگر آگاهان تأویل آنها را از تأویل آیه مطلع سازند، خداوند با این آیه از طرف آنها چنین جواب داده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن دارای خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ است. راسخین در علم به این مطالب آگاهند. این روایت از دو بخش تشکیل شده، بخش اول مربوط به تأویل و در صدر روایت آمده، این بخش مخصوص [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} است؛ زیرا در این روایت ذکر شده که خداوند علم آن را به ایشان تعلیم داده و اگر علم به تأویل از قبیل علوم اکتسابی بود دیگر نیازی به ذکر {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ&amp;quot;}} نبود. بخش دوم و ذیل حدیث که در آن از علم به خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ خبر داده از مقوله تفسیر و بین همه افراد مشترک است.(...) به طور کلی باید گفت که کسی به تأویل راه می‌یابد که خود به &amp;quot;مقام مکنون&amp;quot; رسیده باشد، از این رو وقتی شخصیتی مانند [[قتاده]] به [[امام باقر]]{{ع}} گفت: من با بسیاری از دانشمندان مصاحبه و مناظره کرده و مجالس علمی بسیاری دیده‌ام؛ اما نزد کسی چون شما این گونه مرعوب نشده‌ام، [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَنْتَ بَيْنَ يَدَيْ  ﴿{{متن قرآن| بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ}}﴾ &amp;quot;}} و ضمناً سبب محرومیت آنها را دوری از معدن علم و کتاب الهی خواند. در مقابل، [[امام صادق]]{{ع}} به [[ابو حنیفه]] فرمود: خداوند یک حرف و مطلب از قرآن کریم را به تو ارث نداده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;ما ورنک الله من کتابه حرف&amp;quot;}}؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج۱۳، صص ۲۳۲ - ۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::خداوند به هر کس بخواهد، علم تأویل را می‌دهد. در صورتی که عاطفه بودن &amp;quot;واو&amp;quot; را در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;و استواران در دانش، می‌گویند؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بپذیریم؛ بیان‌گر این است که آنها باید در علم به تأویل با خداوند شریک باشند و این علم باید از یک سنخ باشد. از سویی علم خداوند ازلی و ابدی است نه از مقوله علوم تحصیلی؛ ولی علم انسان این گونه نیست. یک قسم از علوم را به صورت تحصیلی کسب می‌کند و یک سری را با تعلیم الهی. بنابراین کسی که عالم به تأویل است حتماً علم خود را از خداوند گرفته نه از راه تحصیل در غیر این صورت، علم تأویل او هم سنخ با علم خداوند نمی‌شود. پس، نمی‌توان قبول کرد که موول با تلاش و تفکر بتواند به علم تأویل دست یابد، بلکه لازمه دستیابی به آن، طهارت و پاکی دل است که تنها درباره [[ائمه|معصومین]]{{ع}} صدق می‌کند و خداوند در آیه تطهیر هرگونه رجس را از ایشان برطرف نموده است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::اما آنچه از [[ابن عباس]] روایت شده که: {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;عن ابن عباس قال: أنا ممن یعلم تأویله&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;طبری، [[ابو جعفر محمد بن جریر]]، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص: ۱۲۲؛ [[سیوطی جلال الدین]]، الدر المنشور فی تفسیر المأثور، ج ۲، ص:۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد تأویل در آن زمان، هم معنای تفسیر بوده نه به معنای خاصی که در تأویل ذکر شد و اگر &amp;quot;تأویل&amp;quot; به معنای &amp;quot;تفسیر&amp;quot; باشد، علم آن به عترت طاهره{{عم}} اختصاص ندارد و هر کسی می‌تواند با تحصیل مبادی و مبانی، بدان دست یابد؛ زیرا قرآن کریم برای هدایت مردم است و همگان را به تدبر در آیات خویش فرا می‌خواند. افزون بر این، اگر دسترسی به قرآن کریم برای همگان ممکن نبود، [[ائمه]]{{عم}} نمی‌فرمودند: روایات ما را بر آن عرضه کنید. قرآن کریم علاوه بر اینکه تمامی علوم و معارف را در بر دارد و از دیدگاه تفسیری و الفاظ و مفاهیم، از آن استفاده ادبی، اصولی، فقهی، کلامی، فلسفی و عرفانی می‌شود، دارای &amp;quot;تأویل&amp;quot; نیز هست که هرگز با لغت، ادبیات، فقه، اصول و مانند اینها به دست نمی‌آید. آیات قرآن به وفور، بهشت را دو گونه تقسیم می‌کند: &amp;quot;جنة اللقاء&amp;quot; و &amp;quot;جنات حسی ظاهری&amp;quot;. فهمیدن هر دو قسم، به ویژه جنات حسی:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; به بهشت‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویبارها روان است، سوره محمد، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آسان است؛ اما فهمیدن {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;چگونگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده‌اند، این است که نهرها از بن آن جاری است، میوه‌ها و سایه‌هایش ماندنی است، سوره رعد، آبه ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دشوار است؛ زیرا در این آیه سخن از متل بهشت است، بنابراین خود بهشت یا &amp;quot;تأویل&amp;quot; و &amp;quot;ممتل&amp;quot; این مل، چیز دیگری است که فهمش مقدور هر کسی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]، تسنیم، ج ۱۳، ص ۱۷۴-۱۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران (مقاله)|بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران]]؛ ص ۲۳ الی ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. خانم دکتر رضاداد (استاد دانشگاه فرهنگیان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11945.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علیه رضاداد|رضاداد]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم دکتر &#039;&#039;&#039;[[علیه رضاداد]]&#039;&#039;&#039; در مقاله خود با عنوان &#039;&#039;«[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c علم به تأویل آیات قرآن کریم و ائمه معصومین انحصار یا عدم انحصار؟]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جوهر تأویل آیات کریمه قرآن از مقوله استنباطات تفسیری نیست. این عنصر از جنس جری و تطبیق و یا از نوع استنتاجات منطقی نیز نیست بلکه تأویل راهیابی به بطون و لایه‌های پنهان معارف وحیانی و دست یافتن به حقایق غیبی با استفاده و [[الهام]] از آیات شریفه قرآن است که به مدد افاضه علم و گشودن دریچه‌های دانش‌ربوبی از جانب خداوند متعال بر قلب [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[اوصیای معصوم حضرتش]]{{عم}}، سینه مبارکشان گنجینه و رازگاه وحی و کلامشان ترجمان آیات کتاب کریم و وجود نفیسشان قرآن ناطق می‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::*دیدگاه دوم در میان عالمان شیعه، در مقابل این دیدگاه است. برخی محققان شیعه معتقدند دانش تأویل از امور غیبی منفک بوده و لذا غیر [[معصومان]]{{عم}} نیز می‌توانند البته با رعایت حدود و قوانین به تأویل قرآن بپردازند. زیرا روایات [[ائمه اطهار]]{{عم}} اگرچه تأویل را به صورت همه جانبه و فراگیر در اختیار [[اهل بیت]]{{عم}} دانسته اما چون بنابر روایات صحیح السندی تأویل را به دو نوع روا و ناروا و یا حق و باطل تقسیم کرده پس آن را از دیگران نیز سلب نکرده است و هرکس به میزان آگاهی و دانش خود به اسرار تأویل قرآن آشنا می‌گردد.&lt;br /&gt;
::::::«کلمۀ تأویل از ریشۀ &amp;quot;أول&amp;quot; به معنای رجوع و بازگشت می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt; لسان العرب، ابن منظور، ج۱۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و بر این اساس، مقصود از تأویل آیات کریمه قرآن ارجاع و بازگرداندن ظواهر الفاظ به مفاهیم حقیقی و باطنی آنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، طریحی، ج۵، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::این لفظ هفده نوبت در مصحف شریف به کار رفته که از این میان، فقط هشت مورد به وقایع مربوط به زندگی [[حضرت یوسف]]{{ع}} و به ویژه تعبیر رؤیاهای صادقه مذکور در سوره مبارکه یوسف می‌باشد و دو مورد نیز به شرح رویدادهای شگفتی معطوف است که در جریان دیدار و طی طریق جناب موسی با همسفر بصیر و آگاه وی به وقوع پیوسته است، و این آیات متفقاً این اصل را تأیید و تحکیم می‌کند که بیان حقایق امور و لایه‌های پنهان و زوایای مخفی رویدادها و آنچه در آینده پدید می‌آید، یکی از مهمترین حوزه‌های مفهومی تأویل را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
::::::ظواهر همین آیات نیز بر این واقعیت دلالت دارد که لازمۀ تأویل، بهره‌مندی از علمی است که از جانب خداوند متعال به بنده‌ای که شایستگی و قابلیت افاضه الهی را یافته باشد اعطا می‌شود. این دانش لدنی موجب می‌گردد تا چشمه‌های بصیرت و معرفت از قلب آن بنده برگزیده بجوشد و بتواند آنچه را که دیگران از درک و دریافت آن محروم می‌باشند، دریابد و ادراک نماید.&lt;br /&gt;
::::::آیه هفتم سوره آل عمران که آیات قرآن را به دو نوع محکمات و متشابهات تقسیم کرده است نیز تصریح می‌کند که راه رفع تشابه از متشابهات، تأویل آیات می‌باشد و سپس می‌افزاید که بر تأویل قرآن، منحصراً خداوند و راسخان در علم، احاطه و اشراف دارند.&lt;br /&gt;
::::::همچنین رجوع به روایات و اخبار مأثوره [[اهل بیت]] عصمت و طهارت{{عم}} نشان می‌دهد که مراد و مقصود از راسخان در علم، [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و عترت طاهره آن حضرت{{عم}} می‌باشند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://razavi.aqr.ir/portal/home/showpage.aspx?object=relatedtopics&amp;amp;categoryid=96357b30-7468-4f88-bb45-baff8a48a016&amp;amp;webpartid=62f19055-a72b-4161-8a9a-7febebe79f0a&amp;amp;id=abe4c5db-62f1-41df-93cb-ae11cbb8331c پایگاه تخصصی معارف اهل بیت]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. خانم میرترابی حسینی (پژوهشگر دانشكده اصول دين)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11817.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[زهرةالسادات میرترابی حسینی|میرترابى حسینى]]]]&lt;br /&gt;
::::::خانم &#039;&#039;&#039;[[زهرةالسادات میرترابی حسینی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[فضیل بن یسار]] گوید: از [[امام باقر]]{{ع}} در مورد این روایت که؛ آیه‌ای در قرآن نیست مگر اینکه دارای ظهر و بطنی است) سؤال کردم. پس فرمود: ظهر آن، تنزیلش و بطن آن، تأویلش می‌باشد. برخی از تأویل آن گذشته، و برخی دیگر جاری است چنانکه خورشید و ماه جاری است و همانگونه که چیزی از تأویل آن بر زنده‌ها می‌آید، همانگونه بر اموات نیز می‌آید. خداوند می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} ما آن را می‌دانیم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ {{ع}} عَنْ هَذِهِ الرِّوَايَةِ مَا مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ كَمَا جَاءَ تَأْوِيلُ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ يَكُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ كَمَا يَكُونُ عَلَى الْأَحْيَاءِ قَالَ اللَّهُ ﴿{{متن قرآن| وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}﴾ نَحْنُ نَعْلَمُهُ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم که می‌فرمود: قرآن تأویلی دارد که برخی از آن گذشته و واقع شده و برخی از آن هنوز نیامده است. پس هرگاه در زمان هر یک از [[ائمه]]{{عم}}، تأویل آن واقع شود، آن [[امام]] آن را می‌شناسد و می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|«سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} يَقُولُ‏ إِنَ‏ لِلْقُرْآنِ‏ تَأْوِيلًا فَمِنْهُ‏ مَا قَدْ جَاءَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَجِئْ فَإِذَا وَقَعَ التَّأْوِيلُ فِي زَمَانِ إِمَامٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ عَرَفَهُ إِمَامُ ذَلِكَ الزَّمَانِ‏‏‏‏‏»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص:۱۹5، ح۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علم لدنی در قرآن و حدیث (پایان‌نامه)|علم لدنی در قرآن و حدیث]]؛ ص: ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. پژوهشگران وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسير و علوم قرآن]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«آنچه که [[پیامبران]] الهی از آن برخوردار بوده‎اند، [[ائمه]] نیز بهره‎مند هستند، چه این‎که [[امام باقر]]{{ع}} در تفسیر آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران  در دانش؛ سوره آل عمران، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;می‎فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَرَسُولُ اللَّهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّه‏»}} &amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]] برترین راسخان در علم بود، خداوند عزوجل تمام آنچه را براو نازل کرد از تنزیل و تأویل به او تعلیم داد، و ممکن نیست خداوند چیزی براو نازل کند و تأویل و تفسیرش را به او نیاموزد، و [[اوصیاء]] [[پیامبر]] بعد از او، تمام آنها را می‎دانند؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱۷، ص: ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.matquran.com/fa/Question/View/64669/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 وبگاه مركز آموزش تخصصی تفسیر و علوم قرآن]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. پژوهشگران وبگاه پرسمان دانشجویی.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«به گواهی روایات فراوان، قرآن کریم افزون بر معنای ظاهری، دارای معانی باطنی است &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: بحارالانوار، ج۲، ص۲۴۸ و ج۵، ص۲۳۱ و ج۸۹، ص۸۴ و ج۹۶، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر این اساس جای شگفتی نیست اگر گفته شود خبر‌های مربوط به آسمان و زمین و گذشته و آینده را در آن می‌توان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امیرمؤمنان]]{{ع}} که در پرتو عنایات الهی از نیروی ویژه‌ای برای ادراک برخوردار است&amp;lt;ref&amp;gt;خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۹۰؛ و ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ظاهر و باطن قرآن را می‌داند،&amp;lt;ref&amp;gt; ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیه الاولیاء، ج۱، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; توانایی خود را برای بهره گیری از کتاب الهی چنین شرح می‌دهد: از آن قرآن بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید،‌ اما من شما را از آن خبر می‌دهم. بدانید که در قرآن دانش آینده و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۵۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.maaref.porsemani.ir/node/3713 وبگاه پرسمان دانشجویی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احكام غیبی الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به سنت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به کتب و صحف پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ضمائر و خطورات قلبی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با رویدادهای فراحسی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|رده پاسخ دهندگان.}}&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌هایی با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
* [[:رده:(اض): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌هایی با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(او): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۲۶ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%88_%DA%A9%D8%AA%D8%A8_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124113</id>
		<title>آیا علم به احوال و کتب و علوم پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%88_%DA%A9%D8%AA%D8%A8_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124113"/>
		<updated>2018-12-24T10:19:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        =  آیا علم به احوال و کتب و علوم پیامبران [[علم غیب]] است و معصوم از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم غیب معصوم (نمایه)|قلمرو علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =  [[محمد حسین مظفر|مظفر]]؛ [[محمد حسن نادم|نادم]]؛ [[عبدالرضا حمادی|حمادی]]؛ [[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[محمد مشکی|مشکی]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ پژوهشگران [[وبگاه تبیان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم به احوال و کتب و علوم پیامبران [[علم غیب]] است و معصوم از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی دیگر از مصادر علوم فیاض و قدرت شگفت [[ائمه]]{{عم}} آیات انبیاء است، مانند: الواح موسی و عصای او و انگشتر سلیمان و آیات دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. اصول کافی، کتاب الحجة، باب «ما عند الائمة من آیات الانبیاء {{عم}}».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::این مضمون به ما می‌آموزد که علم و فضل و قدرتی به [[ائمه]]{{عم}} عطا شده که بیان، عاجز از وصف آن است تا آنجا که تمام کتابهای انبیا و دانشها و آیات آنها نزد ایشان است و بعد از این چه جایی برای تردید در علم آنها و مقدار و اندازۀ آن دریای پر آب باقی می‌ماند؟»&amp;lt;ref&amp;gt;[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله تحریری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:tahriri.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد باقر تحریری|تحریری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد باقر تحریری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[جلوه‌های لاهوتی (کتاب)|جلوه‌های لاهوتی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«آگاهی به علوم ملائکه و اولیاء: یکی دیگر از ابعاد علم [[ائمه]]{{عم}} احاطه ایشان به علوم ملائکه و انبیاء الهی است. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید:برای خداوند تبارک و تعالی دو علم است: علمی که ملائکه و انبیاء و رسولانش را به آن آگاه کرده است، پس آنچه را که ملائکه و رسولان و انبيائش را بر آن آگاه نموده به تحقیق ما نیز آن را می‌دانیم، و علمی را که مخصوص به خویش نموده پس اگر برای خداوند در چیزی از آن ظاهر شود (بخواهد)، ما را به آن آگاه می‌نماید و بر امامانی که قبل از این بوده‌اند نیز عرضه داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عِلْمَيْنِ عِلْماً أَظْهَرَ عَلَيْهِ مَلاَئِكَتَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا أَظْهَرَ عَلَيْهِ مَلاَئِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ فَقَدْ عَلِمْنَاهُ وَ عِلْماً اِسْتَأْثَرَ بِهِ فَإِذَا بَدَا لِلَّهِ فِي شَيْءٍ مِنْهُ أَعْلَمَنَا ذَلِكَ وَ عَرَضَ عَلَى اَلْأَئِمَّةِ اَلَّذِينَ كَانُوا مِنْ قَبْلِنَا»}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۲۵۵، روایت ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این علم که برای ملائکه و انبیاء است هم شامل کتب آسمانی نازل شده بر آنان می‌شود و هم شامل واقعیات زمان خود می‌شود، چه مربوط به انسان‌ها بوده و چه به واقعیات عالم مربوط باشد، لذا از این روایت و شبیه آن، اعلمیت ایشان از انبیاء{{عم}} استفاده می‌شود، [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: خداوند، اولوالعزم از رسولان را آفرید و ایشان را با علم فضیلت داد و علم ایشان را به ما به ارث داد و ما را در علمشان بر آنان برتری داد و به [[رسول خدا]]{{صل}} چیزهایی را تعلیم کرد که ایشان نمی‌دانستند و به ما علم رسول و علم ایشان را تعلیم فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۶، باب ۱۵، ص ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[جلوه‌های لاهوتی ج۱ (کتاب)|جلوه‌های لاهوتی]]، ص:۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بخشی از میراث مکتوبی که در اختیار ائمه{{عم}} قرار داشت، کتاب‌های پیامبران و اوصیای آنان بوده است. بنا بر روایات امام باقر و امام صادق، مجموعه این کتاب‌ها در پوستی به نام &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot; نگه‌داری می‌شد. البته در برخی از این روایات، از دو نوع جفر سفید و سرخ یاد شده است. جفر سفید، پوستی است که در آن کتاب‌های پیامبران و مصحف فاطمه{{س}} نگه‌داری می‌شود و در جفر سرخ، سلاح قرار دارد و امام زمان{{ع}} آن را باز می‌کند. در روایات متعددی از امام صادق{{ع}} به این نکته تصریح شده که کتاب‌های آسمانی پیامبران گذشته، مانند تورات، انجیل، زبور، صحف ابراهیم و به‌ طور کلی تمام کتاب‌های پیامبران، نزد ائمه{{عم}} است.  در یکی از این روایات تأکید شده است هر کتابی که از جانب خداوند نازل شده، نزد اهل‌بیت{{عم}} موجود است. (محمد‌بن‌یعقوب کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۵۶۰؛ محمد‌بن‌حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۳۶. در روایتی دیگر، آن حضرت فرموده‌اند که تورات، انجیل، زبور و تفسیر آنچه در الواح بر حضرت موسی{{ع}} نازل شد، نزد اهل‌بیت{{عم}} است. (ر.ک: محمد‌بن‌یعقوب کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۵۶۴. در روایت دیگر گزارش شده است که برخی اصحاب، ایشان را در حال قرائت دعاهایی از پیامبران گذشته به زبان سریانی مشاهده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌که دیده می‌شود، این مطلب در روایات [[امام صادق]]{{ع}} به ‌طور مستفیض و به‌صراحت بیان شده است.&lt;br /&gt;
::::::بنابر روایتی، آن حضرت فرمودند: نزد ما جفر نیز هست و آنان چه می‌دانند که جفر چیست. [[ابوبصیر]] از ایشان درباره ماهیت جفر پرسید. امام فرمود: پوستی است که علم پیامبران و اوصیا و علم علمای بنی‌اسرائیل در آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: همان، ص۵۹۳؛ [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۱۵۱. سند این روایت، صحیح است.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات مستفیض دیگری نیز از آن حضرت این محتوا را تأیید می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۹۲ـ۶۰۲؛ محمد‌ بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۵۰ـ۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتی دیگر، آن حضرت از وصیت پیامبران به اوصیای آنان و سپس رسیدن آن وصایا به رسول‌ خدا{{صل}} خبر داده است. بنا بر این روایت، پیامبر{{صل}} وصیت خود را به [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} سپرد و به ایشان دستور داد که آن را به وصی خود و او به امامان دیگر تحویل دهد. ظاهر این تعابیر نشان می‌دهد که این وصیت، شفاهی نبوده، بلکه دستورها و سفارش‌هایی مکتوب بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]؛ ص۱۹۰&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین نادم و افتخاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:673639443601.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسن نادم|نادم]]]]&lt;br /&gt;
حجج الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن نادم|نادم]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در بسیاری از روایات آمده در آثار محدثین قم، [[امامان]]{{عم}} علم خود را به کتاب‌ها و الواح خاصی مستند کرده‌اند که از انبیا و اوصیای گذشته به آنها رسیده بود. از [[امام صادق]]{{ع}} نقل کرده است: [[داوود]]{{ع}} وارث انبیا و [[سلیمان]]{{ع}} وارث [[داوود]]{{ع}} و [[پیامبر|محمد]]{{صل}} وارث [[سلیمان]]{{ع}} و دیگر پیامبران بود. ما هم از [[پیامبر|محمد]]{{صل}} ارث برده‌ایم و به درستی که [[صحف ابراهیم]]{{ع}} و [[الواح موسی]]{{ع}} نزد ماست. وی از کتاب‌های دیگری هم ضمن روایات نام می‌برد که می‌تواند از منابع [[علوم میراثی]] باشد؛ مانند [[صحیفه امیرالمؤمنین]]{{ع}} که به طول ۷۰ ذراع حدود ۳۵ متر، [[انشای پیامبر]]{{صل}} و [[املای علی]]{{ع}} و دربرگیرندۀ همۀ حلال‌‌ها و حرام‌‌هاست و کتاب [[جامعه]] که در وصف آن گفته شده همۀ مایحتاج انسان، حتی جزای یک خراش در آن وجود دارد و کتاب [جفر]] که در آن، دربارۀ ویژگی‌ها و شیوۀ انتقال محتویات آن به [[پیامبر]]{{صل}} و سپس به [[امامان]]{{عم}}، به تفصیل سخن رانده است. در [[روایات]] دیگری هم، از دو کتاب [[جفر سفید]] و [[جفر سرخ]] یاد شده و در توضیح آنها آمده است که [[جفر سفید]] دربردارندۀ [[زبور داوود]]{{ع}}، [[تورات موسی]]{{ع}}، [[انجیل عیسی]]{{ع}}، [[صحف ابراهیم]]{{ع}} و حلال و حرام و [[مصحف فاطمه]]{{س}} است. [[مصحف فاطمه]]{{س}} غیر از [[جفر]] و [[جامعه]] دانسته شده و در وصف آن آمده است: از قرآن چیزی در آن نیست؛ بلکه در آن مسائلی است که ما را از مردم بی‌نیاز کرده و مردم را نیازمند به ما. در آن، حتی ریزترین مسائل شرعی، مانند جزای یک خراش کوچک، یک شلاق، نصف شلاق، ثلث شلاق بیان شده است. [[کلینی]]، مانند [[صفار]]، در باب استفادۀ [[امام]] از کتاب‌های انبیای گذشته و کتاب‌‌های خاص [[امامان]]{{عم}}، مانند: [[جفر]] و [[جامعه]] و [[مصحف فاطمه]]{{س}} و نیز دربارۀ ویژگی‌‌های آنها روایاتی نقل کرده است. [[شیخ صدوق]] هم، دربارۀ این کتاب‌ها با [[صفار]] و [[کلینی]] هم‌ داستان است؛ برای نمونه وی از [[ابو‌بصیر]] نقل می‌کند که [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: در دستۀ شمشیر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} کتاب کوچکی بود. از آن حضرت پرسیدم در آن کتاب چه بود. فرمود همان حرف‌هایی که از هر حرف آن، هزار حرف برون می‌آید. به گفتۀ [[ابوبصیر]] امام در ادامه فرمود: تا به امروز، به جز دوحرف از آن حرف‌ها، به دیگران آموخته نشده است. &#039;&#039;&#039;حاصل اینکه&#039;&#039;&#039; از نظر محدثین قم، ‌همۀ این کتاب‌ها و صحیفه‌‌ها زیرمجموعۀ علوم میراثی و از مصادیق منابع علم میراثی امام است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]] صفحه ۶۴&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین افتخاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:136810.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید ابراهیم افتخاری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه &#039;&#039;«[[بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد (پایان‌نامه)|بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«در روایات زیادی که محدثین مکتب قم، آنها را در کتب خود نقل کرده‌اند، امامان علم خود را مستند به کتاب‌ها و الواح خاصی که از انبیاء و اوصیاء گذشته به آنها رسیده بود می‌کردند، و منبع و مأخذ علم خود را آن کتاب‌ها می‌دانستند، که در قالب روایات، به توضیح و تبیین دقیق این موارد خاص خواهیم پرداخت.&lt;br /&gt;
::::::[[شیخ صدوق]] در کتابش از [[ابو‌ بصیر]] نقل می‌کند که [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: در دسته شمشیر [[رسول خدا]] کتاب کوچکی بود، [[ابو‌ بصیر]] می‌گوید از [[امام صادق]]{{ع}} پرسیدم در آن کتاب چه بود، فرمود: همان حرف‌هایی که از هر حرف آن، هزار حرف گشوده می‌شد. [[ابو بصیر]] می‌گوید: [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: تا به امروز به جز دو حرف از آن حرفها، به دیگران آموخته نشده است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}قَالَ كَانَ فِي ذُؤَابَةِ سَيْفِ رَسُولِ اللَّهِ ص صَحِيفَةٌ صَغِيرَةٌ فَقُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} أَيُّ شَيْ‏ءٍ كَانَ فِي تِلْكَ الصَّحِيفَةِ قَالَ هِيَ الْأَحْرُفُ الَّتِي يَفْتَحُ كُلُّ حَرْفٍ مِنْهَا أَلْفَ حَرْفٍ قَالَ أَبُو بَصِيرٍ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} فَمَا خَرَجَ مِنْهَا إِلَّا حَرْفَانِ حَتَّى السَّاعَة»}}؛ شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص: ۶۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در روایت دیگری که [[شیخ صدوق]] آن را نقل کرده است، سَدیر صیرفی از کتابی خبر می‌دهد به نام &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot;، که در نزد [[امام صادق]]{{ع}} بود و آن کتابی است مشتمل بر علم منایا و بلایا و رزایا و علم ماکان و ما یکون تا روز قیامت، که این علم فقط اختصاص به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و امامان بعد از او دارد. همچنین در کتاب عیون اخبار الرضا{{ع}}، از وجود صحیفه‌ای خبر داده می‌شود که در آن، اسامی همه شیعیان [[اهل بیت]] تا روز قیامت در آن نوشته شده است، همچنین از &amp;quot;جامعه&amp;quot; نام برده می‌شود که صحیفه‌ای است به طول هفتاد زراع &amp;quot;حدود ۳۵ متر&amp;quot; که  همه مسائلی که انسان‌ها به آن نیاز دارند، در آن وجود دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ وَ أَبُو بَصِيرٍ وَ أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَلَى مَوْلَانَا أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ{{ع}}فَرَأَيْنَاهُ جَالِساً عَلَى التُّرَاب‏...  وَ قَالَ وَيْلَكُمْ نَظَرْتُ فِي كِتَابِ الْجَفْرِ صَبِيحَةَ هَذَا الْيَوْمِ وَ هُوَ الْكِتَابُ الْمُشْتَمِلُ عَلَى عِلْمِ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ الرَّزَايَا وَ عِلْمِ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ الَّذِي خَصَّ اللَّهُ بِهِ مُحَمَّداً وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ {{ع}}»}}؛ شیخ صدوق، کمال الدین، ج۲، ص: ۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::همچنین از &amp;quot;[[جفر اکبر]]&amp;quot; و &amp;quot;[[جفر اصغر]]&amp;quot; نام برده می‌شود که در آن همه علوم وجود دارد، حتی مجازات یک خراش و حتی زدن یک یا نیم تازیانه در آن ثبت شده است. مورد دیگری که در این روایت از آن نام برده شده است، &amp;quot;[[صحیفه فاطمه]]{{س}}&amp;quot; است.  &lt;br /&gt;
::::::در روایتی که [[صفار قمی]] آن را در کتابش نقل کرده است، [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: داوود وارث انبیاء بود و سلیان وارث داوود و [[محمد]]{{صل}} هم وارث سلیمان و بقیه پیامبران بود و ما هم از [[محمد]]{{صل}} ارث بردیم و به درستی که صحف ابراهیم و الواح موسی در نزد ماست&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}إِنَّ دَاوُدَ وَرِثَ الْأَنْبِيَاءَ وَ إِنَّ سُلَيْمَانَ وَرِثَ دَاوُدَ وَ إِنَّ مُحَمَّداً وَرِثَ سُلَيْمَانَ وَ مَا هُنَاكَ  وَ إِنَّا وَرِثْنَا مُحَمَّداً وَ إِنَّ عِنْدَنَا صُحُفَ إِبْرَاهِيمَ وَ أَلْوَاحَ مُوسَى فَقَالَ لَهُ أَبُو بَصِيرٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْعِلْمُ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَيْسَ هَذَا هُوَ الْعِلْمَ إِنَّمَا هَذَا الْأَثَرُ إِنَّمَا الْعِلْمُ مَا حَدَثَ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ يَوْماً بِيَوْمٍ وَ سَاعَةً بِسَاعَةٍ»}}؛ صفار، بصائر الدجات، ۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} در پاسخ به برخی اصحابشان، بی‌نیازی خودشان از دیگران را در امور علمی، به علت دسترسی به کتاب صحیفه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} می‌دانستند و بیان می‌کردند که این کتابی است به طول ۷۰ ذراع &amp;quot; حدود ۳۵ متر&amp;quot; که به املاء [[پیامبر]]{{صل}} و خط [[علی]]{{ع}} است، که برای اولادشان است و در آن همه حلال‌ها و حرام‌ها وجود دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|«كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}فَسَمِعْنَاهُ يَقُولُ أَمَا وَ اللَّهِ عِنْدَنَا مَا لَا نَحْتَاجُ إِلَى النَّاسِ وَ إِنَّ النَّاسَ لَيَحْتَاجُونَ إِلَيْنَا إِنَّ عِنْدَنَا الصَّحِيفَةَ سَبْعُونَ ذِرَاعاً بِخَطِّ عَلِيٍّ وَ إِمْلَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلَى أَوْلَادِهِمَا فِيهَا مِنْ كُلِّ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ وَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَنَا فَتَدْخُلُونَ عَلَيْنَا فَنَعْرِفُ خِيَارَكُمْ مِنْ شِرَارِكُمْ»}}؛ صفار، بصائر الدجات، ص ۱۴۲، ح۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::در روایت دیگری از [[صفار]]، همین کتاب، با نام &amp;quot;[[جامعه]]&amp;quot; یاد شده است. در توصیف &amp;quot;[[جامعه]]&amp;quot; آمده است که در آن، همه مایحتاج انسان وجود دارد، حتی ارش یک خدشه&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|«عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}}‏ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ عِنْدَنَا الْجَامِعَةَ وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا الْجَامِعَةُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الْجَامِعَةُ قَالَ صَحِيفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً بِذِرَاعِ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} إِمْلَاءٌ مِنْ فَلْقِ فِيهِ وَ خَطَّهُ عَلِيٌّ{{ع}}بِيَمِينِهِ فِيهَا كُلُّ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ يَحْتَاجُ إِلَيْهِ النَّاسُ حَتَّى الْأَرْشُ فِي الْخَدْش»}}؛صفار، بصائر الدجات، ص ۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[صفار قمی]] در ادامه روایات در این موضوع، روایاتی را نقل می‌کند که در آنها، از کتابی به نام &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot; سخن به میان آمده است. [[ابو حمزه ثمالی]] به نقل از [[امام صادق]]{{ع}}، &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot; را این‌گونه توصیف می‌کند: به راستی که در [[جفر]] الواح [[موسی]]{{ع}} است، وقتی خداوند تبارک و تعالی آن را بر موسی نازل کرد، در آن همه چیز مشخص شده است و آن الواح تا روز قیامت وجود دارد، و هنگامی که روزگار پیامبری [[موسی]]{{ع}} به سر آمد، خدا به موسی [[وحی]] کرد که الواح را، که زبرجدی از بهشت بود، در کوه به ودیعت نهد. پس [[موسی]]{{ع}} به سوی کوه رفت و کوه برای او شکافته شد، سپس الواح را که در حفاظی پیچیده شده بود، در آن شکاف قرار داد و آن شکاف بسته شد. تا اینکه [[محمد]]{{صل}} به نبوت برانگیخته شد، قافله‌ای از یمن، که به دنبال [[پیامبر]]{{صل}} جدید بودند، به سمت آن کوه می‌رفتند، وقتی به آن کوه رسیدند، کوه شکافته شد و الواح در لفافی پیچیده شده، همانگونه که [[موسی]]{{صل}} آن را در آنجا قرار داده بود، بر آنها آشکار شد، پس هنگامی که آن  الواح در دستانشان قرار گرفت، هیبت الواح قلب‌های آنها را تحت تأثیر قرار داده و به دلهایشان افتاد که به آن نگاه نکنند تا اینکه آنرا نزد [[پیامبر خدا]] ببرند؛ جبرئیل هم به امر خدا بر [[پیامبر]]{{صل}} نازل شده و خبر این واقعه را به ایشان داد. هنگامی که این قوم به نزد [[پیامبر]]{{صل}} رسیدند، در ابتدا [[پیامبر]]{{صل}} از آنها در مورد چیزی که پیدا کرده‌اند پرسید. آنها به [[پیامبر]]{{صل}} گفتند شما از چیزی که ما پیدا کرده ایم چه می‌دانید؟ [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: پروردگارم مرا از آن با خبر کرد و این همان الواح است. آنها گفتند ما شهادت می‌دهیم که تو فرستاده خدا هستی، آنگاه الواح را برداشته و به [[پیامبر]]{{صل}} تحویل دادند. [[پیامبر]]{{صل}} نگاهی به آن کرده و آن را که با خط عبرانی نوشته شده بود، خواند. سپس [[علی]]{{ع}} را خواست و به او گفت: این الواح را نزد خود نگه دار، پس در این علم اولین و آخرین است و این الواح موسی است و خداوند به من امر کرده است که آن را به تو بدهم. [[علی]]{{ع}} گفت ای [[پیامبر خدا]]{{صل}}، من خواندنش را خوب بلد نیستم، [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: جبرئیل به من گفت که به تو بگویم که امشب آن را زیر سرت قرار دهی تا صبح، پس حتما خواندنش را یاد خواهی گرفت. سپس [[علی]]{{ع}} تا صبح آن را زیر سرش قرار داد و خداوند نیز، همه علوم آن را به او تعلیم داد. آنگاه [[پیامبر خدا]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} دستور داد که از آن نسخه ای بردارد، پس [[علی]]{{ع}} نسخه‌ای آن را بر روی پوست گوسفند استنساخ کرده و آن همان &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot; است، که علم اولین و آخرین در آن است و آن &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot; الان نزد ماست. و الواح و عصای موسی هم نزد ماست و ما آنها را از [[پیامبر]]{{صل}} به ارث بردیم&amp;lt;ref&amp;gt;صفار، بصائر الدجات، ص ۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[صفار قمی]] در ادامه این روایت، روایات دیگری را نقل می‌کند، که در آن از [[جفر]] و [[جامعه]] و [[مصحف فاطمه]]{{س}} نام  برده شده است و [[مصحف فاطمه]]{{س}} کتاب دیگری است غیر از [[جفر]] و [[جامعه]]. البته در این روایات، از &amp;quot;جفر سفید&amp;quot; و &amp;quot;جفر سرخ&amp;quot; نام برده شده است و در توضیح آن هم آمده است که جفر سفید مشتمل بر زبور [[داوود]]{{ع}}، تورات [[موسی]]{{ع}}، انجیل [[عیسی]]{{ع}}، صحف [[ابراهیم]]{{ع}} و حلال و حرام و [[مصحف فاطمه]]{{س}} است. در ادامه روایت، در توضیح [[مصحف فاطمه]]{{س}} آمده است که از قرآن چیزی در آن نیست و در آن مسائلی است که ما را بی نیاز از مردم کرده و آنها را نیازمند به ما، و در آن حتی جزای یک خدشه کوچک هم بیان شده و در آن احکامی است مثل یک شلاق، نصف شلاق، ثلث شلاق و ربع شلاق&amp;lt;ref&amp;gt;اشاره به ریز بینی و بیان احکام دقیق مسائلی است که در مصحف فاطمه{{س}} بیان شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ادامه همین روایت، به توضیح جفر سرخ پرداخته شده و آمده است که در جفر سرخ سلاح است، و هنگامی که شخصی اراده مقاتله داشته باشد، آن را باز می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|«سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}يَقُولُ‏ عِنْدِي الْجَفْرُ الْأَبْيَضُ قَالَ قُلْنَا وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ فِيهِ قَالَ فَقَالَ لِي زَبُورُ دَاوُدَ وَ تَوْرَاةُ مُوسَى وَ إِنْجِيلُ عِيسَى وَ صُحُفُ إِبْرَاهِيمَ وَ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ وَ مُصْحَفُ فَاطِمَةَ مَا أَزْعُمُ أَنَّ فِيهِ قُرْآناً وَ فِيهِ مَا يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْنَا وَ لَا نَحْتَاجُ إِلَى أَحَدٍ حَتَّى إِنَّ فِيهِ الْجَلْدَةَ وَ نِصْفَ الْجَلْدَةِ وَ ثُلُثَ الْجَلْدَةِ وَ رُبُعَ الْجَلْدَةِ وَ أَرْشَ»}}؛ صفار قمی، بصائر الدرجات، ص ۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[صفار قمی]] در روایت دیگری در مورد [[مصحف فاطمه]] از قول [[امام صادق]]{{ع}} این‌گونه توضیح می‌دهد: [[فاطمه]]{{س}} بعد از رحلت [[پیامبر خدا]]{{صل}}، ۷۵ روز زنده بود و در این مدت، به خاطر فقدان پدرش، اندوه شدیدی داشت؛ در این مدت جبرئیل نزد [[فاطمه]]{{س}} می‌آمد، عزایش را در فقدان پدر تسلی  داده و به او آرامش می‌داد و از پدر و جایگاه‌اش در بهشت برای او خبر می‌آورد و او را از وضعیت نسل و ذریّه‌اش در آینده مطلع می‌کرد و [[علی]]{{ع}} هم اینها را می‌نوشت، و این همان [[مصحف فاطمه]]{{س}} است.  &lt;br /&gt;
::::::[[شیخ کلینی]] هم مانند [[شیخ صدوق]] و [[صفار قمی]]، روایاتی را در باب استفاده [[امام]] از کتب انبیاء گذشته و کتاب‌های خاص [[امامان]] مانند [[جفر]] و [[جامعه]] و صحیفه نقل می‌کند. ایشان در روایتی به نقل از [[ابو حمزه ثمالی]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که [[امام]]{{ع}} می‌فرماید ما وارثان پیامبران هستیم و عصای موسی و الواح موسی هم نزد ماست. در روایت مفصلی که [[ابو بصیر]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند، [[امام]]{{ع}} از کتاب [[جامعه]] و [[جفر]] و [[صحیفه فاطمه]]{{س}} نام می‌برد و این کتاب‌ها را این گونه برای [[ابو بصیر]] معرفی می‌کند: [[جامعه]] کتابی است به طول ۷۰ ذراع به ذراع [[پیامبر]]{{صل}} که [[پیامبر]]{{صل}} با زبان خود املاء کرده و [[علی]]{{ع}} هم با دست راست خود، آن را نوشته و در آن همه حلال‌ها و حرام‌ها آمده است و همه مسائلی که انسانها به آن نیاز دارند، در آن وجود دارد، حتی ارش یک خدش. اما [[جفر]]، مخزنی است چرمی، که علم پیامبران و اوصیاء و علمای گذشته بنی اسرائیل در آن است&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، کافی، ج۱، ص:۲۳۸ - ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و اما [[مصحف فاطمه]]{{ع}}، سه برابر قرآن است، اما به خدا قسم حتی یک حرف از این قرآن در آن نیست.  [[علامه مجلسی]] در تفسیر این جمله می‌گوید: ممکن است مراد، لفظ قرآن باشد، چون اکثر روایات در مورد [[مصحف فاطمه]]{{س}}، بیانگر این است که این مصحف، فقط مشتمل بر اخبار است و ممکن است منظور از اینکه حتی یک حرف از این قرآن در آن نیست عدم وجود احکام قرآن در آن مصحف باشد&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج۳،ص:۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بخش دیگری از علوم [[ائمه]]، علم آنها به کتب پیامبران گذشته است، [[شیخ صدوق]] روایتی نقل می‌کند که در آن، [[امام صادق]]{{ع}} در جواب [[بریهه]] می‌گوید: تورات و انجیل و کتابهای پیامبران گذشته با ارث به ما رسیده و نزد ماست و ما آنها را همانطوری که خودشان می‌خواندند، می‌خوانیم و همانطوری که آنها گفتند، می‌گوئیم و تفسیر می‌کنیم، خداوند در زمین حجتی قرار نمی‌دهد که از او چیزی سؤال شود و او بگوید نمی‌دانم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« فَقَالَ بُرَيْهَةُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنَّى لَكُمُ التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِيلُ وَ كُتُبُ الْأَنْبِيَاءِ قَالَ: هِيَ عِنْدَنَا وِرَاثَةً مِنْ عِنْدِهِمْ نَقْرَؤُهَا كَمَا قَرَءُوهَا وَ نَقُولُهَا كَمَا قَالُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَا يَجْعَلُ حُجَّةً فِي أَرْضِهِ يُسْأَلُ عَنْ شَيْ‏ءٍ فَيَقُولُ لَا أَدْرِي»}}؛ صدوق، التوحید للصدوق، ص: ۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برای تبیین بیشتر این قسمت از [[علم امام]]، به روایت دیگری که [[شیخ صدوق]] در کتاب الأمالی نقل کرده است استناد می‌کنیم، در این روایت، [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}}، خطاب به مردم می‌گوید: از من بپرسید که علم اولین و آخرین نزد من است، به خدا قسم اگر مَسندی برایم مهیا کنید، بر آن می‌نشینم و با اهل تورات، از تورات خودشان فتوا می‌دهم، تا جایی که تورات به سخن بیاید و بگوید که علی راست گفت و دروغ نگفت و به راستی به همان چیزی فتوا داد که خداوند در من نازل کرده است؛ و با اهل انجیل، از انجیل خودشان فتوا می‌دهم، تا جایی که انجیل به سخن بیاید و بگوید علی راست گفت و دروغ نگفت و به راستی به همان چیزی فتوا داد که خداوند در من نازل کرده است؛ و با اهل قرآن به قرآنشان فتوا می‌دهم، تا جایی که قرآن به سخن بیاید و بگوید علی راست گفت و دروغ نگفت و به راستی به همان چیزی فتوا داد که خداوند در من نازل کرده است؛ شما شب و روز قرآن می‌خوانید و آیا در میان شما کسی هست که به آن چه در قرآن نازل شده، علم داشته باشد؟ و اگر این آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; خداوند هر چه را بخواهد (از لوح محفوظ) پاک می‌کند و (یا در آن) می‌نویسد و لوح محفوظ  نزد اوست؛ سوره رعد، آیه: ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در قرآن نبود، همانا به شما در مورد آن چه در گذشته بوده و آنچه الان هست و آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد صحبت کرده و به شما از حوادث آینده خبر می‌دادم. در این روایت، [[امام علی]]{{ع}} وسعت علم خودشان را به مردم یادآور شده و جایگاه واقعی [[امام]] را به آنها معرفی کردند. در همین مجلس هم وقتی یکی از مسلمانان که این همه علم را از [[امام]]{{ع}} باور نداشت، از او در مورد دیدن خداوند پرسید و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} با عباراتی بسیار دقیق، در مورد خداشناسی صحبت کرده و خداوند را به آنها معرفی کرد، آن شخص بسیار شگفت زده شده و از این همه معانی دقیق و ظریف در مورد خداوند به وجد آمد. در ادامه این روایت، [[امام علی]]{{ع}}، برای اینکه وسعت علم خودش به قرآن را به آنها یادآوری کند، اینگونه بیان کرد: قسم به خدایی که شکافنده دانه و رویاننده آن است، از هر آیه‌ای از قرآن که از من بپرسید، در مورد آن به شما خواهم گفت، چه آن آیه در شب نازل شده باشد و چه در روز، مکی باشد یا مدنی، در سفر نازل شده باشد یا در حضر، از ناسخش بپرسید یا از منسوخش، از محکمش یا از متشابهش، تأویلش را بخواهید بدانید یا تنزیلش، هر چه را بخواهید به شما خواهم گفت&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|«سَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِيَتْ لِي وِسَادَةٌ فَجَلَسْتُ عَلَيْهَا لَأَفْتَيْتُ أَهْلَ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ حَتَّى تَنْطِقَ التَّوْرَاةُ فَتَقُولَ صَدَقَ عَلِيٌّ مَا كَذَبَ لَقَدْ أَفْتَاكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيَّ وَ أَفْتَيْتُ أَهْلَ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ حَتَّى يَنْطِقَ الْإِنْجِيلُ فَيَقُولَ صَدَقَ عَلِيٌّ مَا كَذَبَ لَقَدْ أَفْتَاكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيَّ وَ أَفْتَيْتُ أَهْلَ الْقُرْآنِ بِقُرْآنِهِمْ حَتَّى يَنْطِقَ‏ الْقُرْآنُ فَيَقُولَ صَدَقَ عَلِيٌّ مَا كَذَبَ»}}؛ شیخ صدوق،امالی، ص ۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[صفار قمی]] حدود نه روایت نقل کرده است که در آن، علم گسترده امامان به کتب آسمانی پیامبران گذشته بیان شده است. در یکی از این روایت‌ها، نقل می‌کند که [[امام علی]]{{ع}} می‌فرمود: اگر برایم یک کرسی بگذارند، همانا با پیروان قرآن، به وسیله قرآن، با پیروان تورات به وسیله تورات، با پیروان انجیل به وسیله انجیل و با پیروان زبور به وسیله زبور حکم و قضاوت خواهم کرد. و اگر آیه ۳۹ سوره مبارکه رعد، که دال بر محو و اثبات توسط خداست نبود، همانا به شما خبر می‌دادم که تا روز قیامت چه خواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« قَالَ عَلِيٌّ{{ع}}لَوْ ثُنِيَتْ لِيَ وِسَادَةٌ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ الْقُرْآنِ بِالْقُرْآنِ حَتَّى يَزْهَرَ إِلَى اللَّهِ وَ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِالتَّوْرَاةِ حَتَّى يَزْهَرَ إِلَى اللَّهِ وَ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِالْإِنْجِيلِ حَتَّى يَزْهَرَ إِلَى اللَّهِ وَ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِالزَّبُورِ حَتَّى يَزْهَرَ إِلَى اللَّهِ وَ لَوْ لَا آيَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ لَأَنْبَأْتُكُمْ بِمَا يَكُونُ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ»}}؛ صفار قمی، بصائر الدرجات في فضائل آل محمد، ص:۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از [[سیف تمّار]] این گونه نقل می‌کند: با گروهی از شیعیان، همراه [[امام صادق]]{{ع}} بودیم، وقتی وارد مکانی شدیم، [[امام]]{{ع}} خبر از گماشتن جاسوسی داد و گفت کسی دارد از دور جاسوسی ما را می کند، ما به راست و چپ نگاهی انداختیم و کسی را ندیدیم و عرض کردیم، جاسوسی بر ما گماشته نشده است، [[امام]]{{ع}} سه بار به کعبه و خدای خانه قسم یاد کرد و فرمود که اگر در میان موسی و خضر بودم، به آنها می‌گفتم که از آنها عالم‌تر هستم و به آنها اخباری را می‌دادم که از آن آگاه نبودند، چون موسی و خضر فقط علم گذشته به آنها داده شده بود، و از مسائل آینده، چیزی به آنها داده نشده بود، اما علم گذشته و علم به آینده تا روز قیامت به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} داده شد و ما هم این علم را از او به ارث بردیم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« قَالَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ وَ رَبِّ الْبَيْتِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَوْ كُنْتُ بَيْنَ مُوسَى وَ الْخَضِرِ لَأَخْبَرْتُهُمَا أَنِّي أَعْلَمُ مِنْهُمَا وَ لَأَنْبَأْتُهُمَا بِمَا لَيْسَ فِي أَيْدِيهِمَا لِأَنَّ مُوسَى وَ الْخَضِرَ أُعْطِيَا عِلْمَ مَا كَانَ وَ لَمْ يُعْطَيَا عِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ أُعْطِيَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَوَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وِرَاثَةً»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص: ۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[صفار]] در روایت دیگری از [[امام باقر]]{{ع}} نقل می‌کند که خداوند علم همه پیامبران گذشته را به تمامه در [[پیامبر اکرم]]{{صل}} جمع کرد و [[پیامبر خدا]]{{صل}} نیز همه آنها را به [[علی]]{{ع}} تحویل داد، پس [[علی]]{{ع}} از همه آنها پیامبران گذشته به جز [[پیامبر اکرم]]{{صل}}) عالم‌تر است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|«إِنَّ اللَّهَ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ {{صل}} عِلْمَ النَّبِيِّينَ بِأَسْرِهِ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَيَّرَ ذَلِكَ كُلَّهُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} فَأَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَعْلَمُ أَوْ بَعْضُ النَّبِيِّينَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ {{ع}} اسْمَعُوا مَا نَقُولُ إِنَّ اللَّهَ يَفْتَحُ مَسَامِعَ مَنْ يَشَاءُ إِنِّي حَدَّثْتُ أَنَّ اللَّهَ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ{{صل}} عِلْمَ النَّبِيِّينَ وَ أَنَّهُ جَعَلَ ذَلِكَ كُلَّهُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ يَسْأَلُنِي هُوَ أَعْلَمُ أَمْ بَعْضُ النَّبِيِّينَ»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص: ۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[شیخ کلینی]]، در کتاب شریف کافی، چهار روایت نقل کرده است مبنی بر اینکه، همه علومی را که به ملائکه و انبیاء و پیامبران گذشته داده شده بود، همگی در نزد امامان جمع شده است. ایشان همچنین روایاتی نقل می‌کند که دلالت دارد بر [[علم امام]] به تورات و انجیل و کتب سایر انبیاء&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|«قَالَ أَبُو الْحَسَنِ{{ع}}لِبُرَيْهٍ يَا بُرَيْهُ كَيْفَ عِلْمُكَ بِكِتَابِكَ قَالَ أَنَا بِهِ عَالِمٌ ثُمَّ قَالَ كَيْفَ ثِقَتُكَ بِتَأْوِيلِهِ قَالَ مَا أَوْثَقَنِي بِعِلْمِي فِيهِ قَالَ فَابْتَدَأَ أَبُو الْحَسَنِ{{ع}}يَقْرَأُ الْإِنْجِيلَ»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص: ۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[صفار]] در دسته‌ای از روایاتی که نقل می‌کند، قائل به علم امامان به اعمال بندگان است. یعنی هیچ عرصه‌ای نیست که خالی از محدوده [[علم امام]]{{ع}} باشد. در علت گستردگی [[علم امام]]، به این مسأله استدلال شده است که امامی که حجت خدا در زمین است، نباید نسبت به مسأله‌ای جهل داشته باشد، یا در فهم مسأله‌ای خاص، به سایر مردم نیاز داشته باشد. [[امام]]{{ع}}، باید عالم به همه مسائل باشد&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|«سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} يَقُولُ‏ إِنَّ اللَّهَ أَحْكَمُ وَ أَكْرَمُ وَ أَجَلُّ وَ أَعْلَمُ مِنْ أَنْ يَكُونَ احْتَجَّ عَلَى عِبَادِهِ بِحُجَّةٍ ثُمَّ يُغَيِّبُ عَنْهُمْ شَيْئاً مِنْ أَمْرِهِمْ»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص: ۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان همچنین موارد دیگری را نیز ذکر کرده که به خاطر طولانی نشدن بحث، فقط به فهرست این موارد اشاره می‌کنیم: [[امامان]] از منویات و حدیث نفس شیعیانشان خبر می‌دادن، در حالی که نزد آنها نبودند امامان می‌دانستند چه کسی پشت در خانه آمده است و محل ایستادنش را قبل از اینکه ندا بدهد و اجازه بخواهد، می‌دانستند. [[امامان]]، از بیمار شدن شیعیانشان با خبر بوده و از این خبر ناراحت می‌شوند و برای شفای آنها دعا می‌کنند، در حالی که در نزد آنها نیستند. [[امامان]] از موقع مرگ شیعیانشان و علت مرگشان آگاه بودند. [[امامان]] خیر و شر و حب و بغض مراجعینشان را می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;صفار، بصائر الدرجات، ص: ۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد (پایان‌نامه)|بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد]]، ص: ۸۷، ۹۰&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین مشکی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1765.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد مشکی|مشکی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد مشکی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید (مقاله)|بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از آنجایی که [[امامان]] از دانش وسیعی در پر تو عنایت و لطف الاهی برخوردارند لذا علـم آنها محدود به قلمرو خاصی نیست بلکه به تمام کتب آسمانی انبیاء الاهی آگاهی دارند، همانگونه که دانش انبیاء گذشته نیز در قلمرو علم [[امامان]] است:&lt;br /&gt;
:::::#[[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: علم تورات، انجیل و زبور پیش ماست.&lt;br /&gt;
:::::#[[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: هر کتابی که نازل شده است نزد اهل علم می‌باشد، آن اهل علم ما هستیم»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید (مقاله)| بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید]]، [[فلسفی کلامی (نشریه)|فصلنامه فلسفی کلامی]]، پاییز ۱۳۸۹ (شماره ۴۵) ص ۳۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین حمادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11898.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالرضا حمادی|حمادی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عبدالرضا حمادی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم به کتابهای آسمانی]]: &lt;br /&gt;
::::# &#039;&#039;&#039;[[قرآن]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] پیام خداوند به بشر برای زندگی سعادتمندانه اوست. این پیام از سوی پروردگار در مدت بیست و سه سال بر [[پیامبر]]{{صل}} نازل شد و [[پیامبر]]{{صل}} آن را برای مردم قرائت و تبیین کردند. اگرچه طبق روایات، دانش قرآن شامل مادیات و فرامادیات می‌شود و بر همه دوره‌ها احاطه دارد، اما از آنجا که نزول قرآن در برهه‌ای خاص از زمان تحقق یافته، از آن به «دانش گذشته» تعبیر کردیم. قرآن کریم خود را روشنگر همه حقایق معرفی می‌کند؛ اما آیات خود را به دو دسته محکم و متشابه تقسیم نموده و دانش متشابهات را به خداوند و راسخان در علم اختصاص می‌دهد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات «محکم» (/ استوار/ یک رویه) اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر (آیات) «متشابه» (/ چند رویه) اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ائمه]]{{عم}} خود را مصداق [[راسخان در علم]] دانسته و بر بهره‌مندی خویش از تمام دانش قرآن کریم تأکید نموده و به اصحاب خویش فرموده‌اند که هر سخنی از ما می‌شنوید بپرسید از کجای قرآن است. &amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص: ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در یک باب از کافی به دانش قرآنی [[ائمه]]{{عم}} پرداخته شده است. این باب، شش روایات دارد. اما در بصائر، پنج باب به بیان دانش قرآنی [[ائمه]]{{عم}} اختصاص دارد&amp;lt;ref&amp;gt;صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۴۴ ،۱۹۳ ،۱۹۴ ،۲۱۲ &amp;lt;/ref&amp;gt;. در مجموع ۵۷ روایت در این باب‌ها درج شده‌اند. یک باب از این مجموعه با عنوان باب کافی مشابه‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تعداد روایات مشترک این دو باب سه مورد&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص ۲۲۸ و ۲۲۹؛ صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و تعداد روایات مشترک دو کتاب که در یکی از این دو باب و بابی دیگر از کتاب مقابل درج شده، چهار مورد است&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص: ۲۲۹ و ج۲، ص: ۶۳۳؛ صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات ۱۹۳ و ۱۹۴، ۲۱۲ ، ۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دو حدیث نیز در بصائر درج گردیده است که در کافی نیست. روایت اول باب کافی چنین است: [[جابر]] گوید از [[امام باقر]]{{ع}} شنیدم که فرمود:« جز دروغگو کسی از مردم ادعا نمی‌کند تمام قرآن را آنچنان که نازل شده جمع‌آوری نموده است و قرآن را آنچنان که خداوند نازل فرمود، جز [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[ائمه]]{{عم}} بعد از او کسی جمع آوری نکرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص: ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ملا صالح مازندرانی]]، مراد از عبارت «جمع القرآن کله» را جمع مبانی و معانی اول و دوم و بیشتر از آن می‌داند. &amp;lt;ref&amp;gt;مازندرانی، محمد صالح، شرح اصول الکافی، ج۵، ص: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به نظر می‌رسد از روایت دوم باب بتوان این معنا را استفاده کرد؛ زیرا [[امام]] پس از تعبیر «کله» می‌فرمایند «ظاهره و باطنه» که این تعبیر، تفسیر «جمع القرآن کله»  است&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص: ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از مجموع روایات کافی و بصائر روشن می‌شود که این دانش به صورت کامل برای [[اهل بیت]]{{عم}} ثابت است و علم [[اهل بیت]]{{عم}} به قرآن، مانند دانش [[رسول خدا]]{{صل}} است و بر تمام ظاهر و باطن کتاب خدا آگاهند. در این باب نیز اختلافی میان دیدگاه کلینی و صفار وجود ندارد.&lt;br /&gt;
::::# &#039;&#039;&#039;سایر کتب آسمانی:&#039;&#039;&#039; یکی از سنتهای الهی، نزول کتاب بر انبیا و رسولان خویش بوده است. صحیفه‌های ابراهیم، تورات، انجیل و زبور در کنار قرآن کریم، مجموعه‌ای وحیانی را به نمایش می‌گذارند و بر سیرهای مستمر در نزول [[وحی]] دلالت می‌کنند. [[ابوذر غفاری]] در روایتی از [[پیامبر]]{{صل}} نقل می‌کند که تعداد کتابهای آسمانی ۱۰۴ عدد است&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، محمد بن علی بن بابویه، الخصال، ج۲، ص: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. کلینی در کافی، یکی از زوایای دانش [[ائمه]]{{عم}} را علم به کتابهای انبیا بیان کرده و ایشان را میراث‌داران علوم [[انبیاء]]{{عم}} و وارثان کتابهای آسمانی معرفی می‌نماید. وی احادیث این موضوع را در یک باب&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص: ۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شامل دو روایت جای داده است. در بصائر نیز سه باب شامل ۲۷ حدیث به بیان دانش [[ائمه]]{{عم}} نسبت به سایر کتابهای آسمانی پرداخته است &amp;lt;ref&amp;gt;صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۱۳۲ ،۱۳۵ و ۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که به لحاظ عنوان در یک باب با کافی مشابهت دارند. تعداد روایات مشترک این دو باب یک مورد است&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص: ۲۲۷.؛ صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و حدیثِ دیگر کافی در بصائر نیست. دو روایت دیگر بصائر نیز در کافی وجود ندارد. در دو روایت کافی به این نکته اشاره شده است که [[ائمه]]{{عم}} این کتابها را به زبان اصلی قرائت می‌کنند و آن را میراث [[انبیاء]]{{عم}} برای خود می‌دانند. در بصائر نیز سه داستان از قرائت کتابهای پیامبران توسط [[امام باقر]]، [[امام صادق]] و [[امام کاظم]]{{عم}} نقل شده است. مجموع روایات اختصاصی بصائر در این سه باب ۲۰ مورد می‌باشد. باب دیگر از بصائر به نقل این سخن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پرداخته که اگر زمینه حکومت برای آن حضرت مهیا می‌شد، در میان هر قوم با کتاب خودشان حکم می‌نمود. از این باب روایتی به کافی راه نیافته است؛ اما از باب سوم، پنج روایت در سایر ابواب کافی درج شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ۲۲۴، ۲۲۵، ۲۲۷؛ صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۱۳۵، ۱۳۶، ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این روایات بر وارث بودن [[ائمه]]{{عم}} نسبت به انبیا و اینکه کتابهای انبیا به ایشان ارث رسیده است، دلالت دارند. از بررسی روایات دو کتاب، این مطلب روشن شد که کلینی و صفار معتقدند [[ائمه]]{{عم}} به تمام کتابهای آسمانی علم داشته‌اند و آنها را به زبان اصلی قرائت می‌کردند. بنابر این در این بحث نیز اشتراک نظر برقرار است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]، [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]، شماره ۴ زمستان ۱۳۹، ص ۶۴ - ۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین امام‌خان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11700.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عسکری امام‌خان|امام‌خان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عسکری امام‌خان]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی دیگر از منابع [[علم امام]]{{ع}} مصحف [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و [[حضرت موسی]]{{ع}} است که در روایات به کثرت ذکر آنها بدر میان آمده است و [[ائمه]]{{عم}} آنها را یکی از منابع علمی شان ذکر کرده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::از [[ابو بصیر]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده است که فرمود: ای ابامحمد همانا خدای عزّ و جل به انبیاء چیزی نداده است، جز آنکه به [[محمد]]{{صل}} نیز آن را داده است و فرمود: هرچه به انبیاء عطا شده به [[محمد]]{{صل}} نیز داده شده است. و صحیفه‌هائی که خدای عزّوجلّ فرموده است: صحف ابراهیم و موسی. نزد ما است [[ابو بصیر]] می‌گوید: سؤال کردم قربانت گردم این صحف لوح‌ها است؟ فرمود: آری.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قَالَ لِي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يُعْطِ الْأَنْبِيَاءَ شَيْئاً إِلَّا وَ قَدْ أَعْطَاهُ مُحَمَّداً {{صل}} قَالَ وَ قَدْ أَعْطَى مُحَمَّداً جَمِيعَ مَا أَعْطَى الْأَنْبِيَاءَ وَ عِنْدَنَا الصُّحُفُ الَّتِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿{{متن قرآن| صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى‏}}﴾ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هِيَ الْأَلْوَاحُ قَالَ نَعَمْ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ کلینی، اصول الکفافی، ج ۱، ص ۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در حدیث دیگر می خوانیم: از [[مفضل ابن عمر]] نقل شده است که گفت [[ابو عبدالله]]{{ع}} فرمود: سلیمان از داوود ارث برد، و محمد نیز وارث سلیمان گردید و ما نیز از [[محمد]]{{صل}} ارث بردیم و همانا نزد ما است علم تورات و انجیل و زبور و بیان آنچه در الواح است. مفضل گفت: سؤال کردم علم همین است؟ فرمود: این علم نیست علم آن است که هرروز و هرساعت به وجود می آید. نیز در حدیث دیگری از [[امام هشتم]] نقل شده است که از وی چنین سؤال شد: قربانت گردم به من خبر ده که آیا [[پیامبر]]{{صل}} از تمام انبیاء ارث برده است؟ فرمود: آری. گفتم از آدم تا خودش؟ فرمود: خداوند هیچ پیامبری را برنیانگیخت مگر آن که [[محمد]]{{صل}} از آنان داناتر بود، گفتم [[عیسی بن مریم]]{{ع}} با اجازه خدا مرده زنده می‌کرد گفت: راست می‌گوئی [[سلیمان ابن داوود]]{{ع}} نیز زبان پرندگان را می دانست و [[رسول خدا]]{{صل}} به تمام این کارها قدرت و توانائی داشت، سپس فرمود: همانا [[سلیمان ابن داوود]] به هُدهُد هنگامی که درباره او به تردید افتاد گفت چه شده که هُدهُد را نمی‌بینم یا از غائبین است، پس بر او خشم کرد و گفت: او را سخت عذاب خواهم کرد، و یا او را می‌کشم یا برای من دلیلی آشکار بیاورد، و از این جهت بر او خشم کرد که هُدهُد راهنمای آب بود و هرکجا که آب بود به سلیمان خبر می داد، این موجود با اینکه پرنده بود قدرتی به وی داده شده بود که سلیمان از آن برخوردار نبود و باد، و مورچه، و انس، و جن، و شیاطین، و سرکشان مطیع او بودند، در عین حال آبی که در زیر هوا قرار گرفته بود نمی‌دانست اما پرنده آن را می‌دانست.&lt;br /&gt;
::::::خداوند در قرآن خود می‌فرماید: اگر بواسطه قرآن کوه‌ها سیر داده شود، و زمین قطعه قطعه گردد و با مردگان تکلم شود. نباید تعجب کرد به تحقیق ما این قرآن را که کوه‌ها بواسطه آن سیر داده می شود، و شهرها قطعه قطعه می‌گردد. و مردگان زنده می‌شوند، ارث بردیم و ما می‌دانیم آبی که در زیر هوا است. و همانا در کتاب خدا آیاتی است که هرچیز اراده شود خداوند بواسطه آن اذن خواهد داد. باضافه چیزهائی که از کتب گذشتگان اذن خواهد داد، و خداوند، در [[ام الکتاب]] برای ما قرار داده است. همانا خداوند می‌فرماید: &amp;quot;هیچ پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر اینکه در [[کتاب مبین]] است. آنگاه فرموده است: سپس ما کتاب را به بندگان برگزیده خود به ارث دادیم، پس ما هستیم آنانکه خداوند عزّ و جلّ ما را برگزیده، و به ما این قرآن را که تبیان هر چیز است به ارث داده است»&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، کافی، ج ۱، ص ۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس معلوم می‌شود که [[پیامبر]]{{صل}} وارث پیامبران{{عم}} بوده و کتب گذشتکان مثل مصحف ابراهیم و موسی زبور داوود و... به آنحضرت رسید و بعد از [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}}[[ائمه]]{{عم}} همه آن چیزهائی را که از انبیاء{{عم}} به آنحضرت{{صل}}رسیده بود و ارث شدند. از جمله مصحف [[حضرت ابراهیم]] و [[حضرت موسی]] که از این دو صحیفه هم در قرآن و هم در کتب روائی و حدیثی، ذکر زیادی آمده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[عسکری امام‌خان]]، [[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]، فصل پنجم.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«طبق روایات متعدد کتب آسمانی انبیای گذشته نزد [[اهل بیت]]{{ع}} است. و آنان به مضمون کتب مذکور آگاهی کامل داشته و گاه‌گاهی به آنها استناد می‌کردند. چنان‌چه [[امام علی|علی]]{{ع}} می‌فرمود: می‌توانم بین اهل تورات با تورات، بین اهل انجیل با انجیل، بین اهل زبور با زبور و بین اهل قرآن با قرآن قضاوت کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;احتجاج، ج۱، ص۲۵۸. &amp;quot;بصائر الدرجات&amp;quot;، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اصول کافی بابی به عنوان {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَنَّ الْأَئِمَّةَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ عِنْدَهُمْ جَمِيعُ الْكُتُبِ الَّتِي نَزَلَتْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ أَنَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا عَلَى‏اخْتِلَافِ أَلْسِنَتِهَا&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«قطعا امامان معصوم{{عم}} تمامی کتابهایی که از طرف خداوند متعال نازل گردیده است را در اختیار دارند، و به یقین ایشان با وجود اختلاف زبان‌های این کتابها، نسبت به آنها آگاهی دارند.»&amp;lt;/ref&amp;gt; باز کرده است. در روایت اول این باب [[امام صادق]]{{ع}} در جواب [[بٌریه]] که از ایشان پرسید: تورات، انجیل و کتب پیامبران{{ع}} از کجا به شما رسیده است؟ فرمود: این کتاب‌ها از ایشان به ما به ارث رسیده است. ما هم آنها را چنانچه ایشان می‌خوانده‌أند می‌خوانیم و به آنها اعتقاد داریم چنان‌چه آنها اعتقاد داشته‌أند. خداوند در زمین حجتی قرار نمی‌دهد که پیرامون مسئله‌إی از او پرسش شود و او بگوید نمی‌دانم.&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;اصول کافی&amp;quot;، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[اهل بیت]]{{ع}} نه تنها به آنچه در کتب آسمانی انبیای پیشین هست آگاه کامل دارند بلکه طبق روایات معتبر علم آنان از علم سایر انبیاء{{ع}} نیز بیشتر است: [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: اگر در نزد موسی{{ع}} و خضر{{ع}} باشم به آن دو اعلام می‌کنم که از آن دو عالم ترم به آن دو خبر می‌دهم ازآنچه که نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;لَوْ كُنْتُ بَيْنَ مُوسَى وَ الْخَضِرِ لَأَخْبَرْتُهُمَا أَنِّي أَعْلَمُ مِنْهُمَا وَ لَأَنْبَأْتُهُمَا بِمَا لَيْسَ فِي أَيْدِيهِمَا &amp;quot;}}؛ بصائرالدرجات، ص۲۳۰.و کافی، ج۱، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مطلب ،علاوه بر حدیث فوق، از راه دیگری نیز قابل اثبات است بدین صورت که: در جای خود اثبات شده است که  [[پیامبر]]{{صل}} از نظر علمی و سایر کمالات افضل از همه انبیاست و [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز طبق حدیث معراج و حدیث باب العلم و نیز این سخن [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی|علی]]{{ع}} که: وارث تمام علم [[پیامبر]]{{صل}} است، بنابر این [[اهل بیت]]{{ع}} از همه انبیای پیشین عالم‌تر خواهند بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot; إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ &amp;quot;}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[طبری]] ضمن این که می‌گوید: [[علم ائمه]]{{عم}}، لدنی است و آنان نزد هیچ کس برای فراگیری دانش زانو نزده است، می‌افزاید: [[امام]]{{ع}} به تمام کتاب‌های آسمانی و همچنین همه زبان‌های شرق و غرب آگاه‌اند. عبارت وی چنین است: چنان یافتم که اهل عالم از مورخان و ناقلان و محدثان اتفاق کرده بودند که [[ائمه]]{{عم}} [[شیعه]] از ایام طفولیت تا به کبر سن هرگز ایشان را در هیچ مجمعی و محفلی بازماندگی نبود در هیچ علمی، و از علمای طوایف و ادیان و ملل هرگز چنین مدعی ظاهر نشد، بلکه عالم بودن به علوم الهامیه و لدنیه و عالم بودند به جمله کتب سماویه و به جمله زبان‌های شرق و غرب، واین نوع نباشد الاّ به معجز محض و دلالت [[امامت]] ایشان، و هرگز ایشان را استادی نبود و معلوم نشد که از که آموختند، چنان‌که صاحب الامر در شش سالگی فتاوای اهل عالم می‌داد&amp;lt;ref&amp;gt; طبری؛ حسن بن علی، کامل بهایی، ص ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. آقای عرفانی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11273.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::علم به کتب [[انبیاء]] پیشن از قلمروهای علوم [[معصومان]]{{عم}} می‌باشد و برخی از روایات وارده می‌رساند که تمام کتب آسمانی و آثار و علوم [[پیامبران]] نزد [[ائمه]]{{عم}} هدی است. از جمله [[صحف آدم]]{{ع}} و [[ادریس]]{{ع}} و [[ابراهیم]]{{ع}} [[تورات]] [[موسی]]{{ع}} [[انجیل]] [[عیسی]]{{ع}} [[زبور]] [[داود]]{{ع}} و هر چه غیر آن داشتند. همه نزد [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} جمع بوده و از آن [[حضرت]]{{صل}} به [[ائمه]]{{عم}} رسیده است، در این مورد [[اُسامة‌ بن‌ زید]] و [[أبو رافع‌‌]] در روایتی بیان‌ کرده‌اند که [[جبرئیل‌]]{{ع}} بر [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} نازل‌ شد و گفت‌: یا محمّد‌، هان‌ اینک‌ من‌ تو را بشارت‌ می‌دهم‌ به‌ گنجینه پنهانی‌ برای‌ ذرّیه‌ تو‌، و داستان‌ [[تورات‌]] را برای‌ آن‌ [[حضرت]]{{صل}} بیان‌ کرد که‌: جماعتی‌ از اهل‌ یمن‌ آن‌ را میان‌ دو سنگ‌ سیاه‌ یافته‌اند و نام‌ آن‌ جماعت‌ را برای‌ [[رسول‌ الله]]{{صل}} برد‌. چون‌ آن‌ جماعت‌ یمَنی‌ بر [[پیامبر|رسول‌ خدا]]{{صل}} وارد شدند [[پیامبر]]{{صل}} به‌ آنها گفت‌: همینطور که‌ هستید بدون‌ هیچ‌ سخنی‌ بوده‌ باشید تا من‌ شما را از نامهایتان‌ و نامهای‌ پدرانتان‌ خبردار کنم‌‌، و شما [[تورات‌]] را پیدا کرده‌اید و آن‌ را با خودتان‌ آورده‌اید‌. آن‌ جماعت‌ یمَنی‌‌، تورات‌ را به‌ [[پیامبر|رسول‌ خدا]]{{صل}} تسلیم‌ کردند و اسلام‌ آوردند‌. [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} [[تورات‌]] را نزد سرش‌ گذارد و خداوند را به‌ اسم‌ خودش‌ خواند‌، [[تورات‌]] به‌ زبان‌ عربی‌ درآمد‌. [[پیامبر]] آن‌ را گشود و نظری‌ فرمود و آن‌ را به‌ [[امام علی|علی بن‌ ابی‌طالب‌]]{{ع}} داد و به‌ او گفت‌: {{عربی|اندازه=150%|«هَذَا ذِكْرٌ لَكَ وَ لِذُرِیتِكَ مِن‌ بَعْدِی‌»}}&amp;lt;ref&amp;gt;این‌ پس‌ از من‌‌، ذکری‌ است‌ برای‌ تو و برای‌ ذرّیة‌ تو.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::در دسته‌ای از روایات هم خود [[ائمه]]{{عم}} به بیان این حقیقت پرداخته‌اند که ما [[اهل بیت]]{{عم}} به تمام حقایق و معارف کتب آسمانی پیشین عالم هستیم، همانند اینکه [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} در نزد مهاجرین و انصار به سینه خود اشاره نمود و فرمود:«ببینید این‌ سینه‌ چگونه‌ سرشار از علم‌ شده‌ است‌؟ ای‌ کاش‌ من‌ برای‌ این‌ علوم‌ طالبی‌ را می‌یافتم‌‌. بپرسید از من‌ قبل‌ از آنکه‌ مرا نیابید‌. این‌ همان‌ علمی‌ است‌ که‌ [[رسول‌ خدا]]{{صل}} مانند مرغی‌ که‌ با منقار خود به‌ دهان‌ بچّه‌اش‌ غذا می‌گذارد به‌ دهان‌ من‌ نهاده‌ است‌‌. هر چه‌ می‌خواهید از من‌ بپرسید‌، زیرا که‌ در من‌ علم‌ اوّلین‌ و آخرین‌ است‌‌. آگاه‌ باشید، قسم‌ به‌ خداوند‌، اگر مرا در مرکز حکومت‌ قرار دهند و مرا بر فراز مسند حکم‌ بنشانند‌، هر آینه‌ من‌ در میان‌ اهل‌ [[تورات‌]] با توراتشان‌‌، و در میان‌ اهل‌ [[انجیل‌]] با انجیلشان‌‌، و در میان‌ اهل‌ [[زبور]] با زبورشان‌‌، و در میان‌ اهل‌ فرقان‌ با فرقانشان‌ حکم‌ می‌کنم‌ به‌ طوری‌ که‌ هر کتابی‌ با صدای‌ بلند فریاد برآورد که‌ علی‌ دربارة‌ من‌ به‌ حکم‌ خدا حکم‌ کرده‌ است‌‌»  &lt;br /&gt;
::::::این روایت به صراحت حاکی از آگاهی [[امام علی]]{{ع}} به کتب [[انبیاء]]{{عم}} پیشین می‌باشد. &lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} می‌فرمایند‌: به راستی [[سلیمان]]{{ع}} از [[داود]] ارث برد و [[پبامبر|محمد]]{{صل}} از [[سلیمان]] ارث برد، ما وارث [[پبامبر|محمد]]{{صل}} هستیم و در پیش ما می‌باشد [[علم]] [[تورات‌]]، [[انجیل]] و [[زبور]] و شرح آنچه در الواح (الواح نازله بر [[موسی]]{{ع}}) است. &lt;br /&gt;
::::::همچنین از ایشان روایت شده که {{عربی|اندازه=150%|«نحن ورثة الانبیاء و ورثة کتاب الله»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما وارثان پیامبران و وارث کتاب خدا هستیم.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگری روای از [[امام صادق]]{{ع}} سوال می‌کند که: {{عربی|اندازه=150%|«أَنَّی لكم التَّوراةُ وَ الانجیل و كُتب الانبِیاء قال: هی عِندَنا وِراثَةً من عِندِهم نَقرؤها كما قرَءُوها و نَقُولُها كما قالوا إِنَّ اللَّهَ لا یجعَلُ حُجَّةً فی أَرضهِ یسأَلُ عن شیءٍ فیقُولُ لا أَدْرِی»}}&amp;lt;ref&amp;gt;تورات انجیل و کتب [[انبیاء]]{{عم}} از کجا به دست شما آمده است‌؟ فرمودند‌: همه ‌آنها از خودشان به ما ارث رسیده و چنانچه می‌خواندند آنها را می‌خوانیم و چنانچه [[انبیاء]]{{عم}} خود بیان می‌کردند‌، بیان می‌کنیم به راستی خداوند در زمین خود حجتی نمی‌گذارد که از چیزی پرسش شود و بگوید نمی‌دانم.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::با توجه به احادیثی که بیان شد در می‌‌یابیم که [[معصومان]]{{عم}} به تمام کتبی که نازل شده و تمام آثار و آیات [[انبیاء]] و مرسلین پیشین [[علم]] داشته‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص۲۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد نظیر عرفانی]]، [[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان]]، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. آقای افقی  (هیئت علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11904.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داود افقی|افقی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود افقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از منابع و سرچشمه‌های علوم [[اهل بیت]]{{عم}} برخی کتب و نوشته‌هایی است که نزد [[اهل بیت]]{{عم}} بوده و طبق روایات هم اکنون در دست خاتم الاوصیاء، [[امام مهدی|صاحب الزمان حجة بن الحسن العسکری]]{{ع}} می‌باشد. کتاب بصائر الدرجات در ۱۱ باب و حدود ۲۰۰ روایت به این کتاب‌ها و نوشته‌ها پرداخته است. جناب صفار روایات بسیاری نقل کرده که نشان‌دهنده آن است که کتاب‌های انبیاء پیشین از جمله تورات انجیل، زبور و [[صحف ابراهیم]] در دست [[اهل بیت]]{{عم}} بوده است. ایشان علاوه بر نقل روایاتی در ابواب مختلف در دهمین باب از جزء سوم با عنوان {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;باب ما عند الائمة من کتب الاولین، کتب الانبیاء، التوریة والانجیل والزبور و صحف ابراهیم&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;روایات مرتبط با این مطلب: آنچه که امامان معصوم{{عم}} از کتابهای گذشتگان، کتابهای پیامبران، تورات و انجیل و زبور و صحف حضرت ابراهیم{{ع}} دارند.&amp;quot;بصائر الدرجات، ص ١٣٥.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایات مربوطه به این موضوع را گرد آورده است و در باب بعدی به کیفیت وصول این الواح و کتب به [[اهل بیت]]{{عم}} پرداخته است&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ١٣٩.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از این روایات را در اینجا متذکر می‌شویم: {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;الامام الصادق{{ع}} ـ لمن سأله: أنّی لکم التوارة والانجیل وکتب الانبیاء؟ ـ : هی عندنا وراثة من عندهم، نقرؤُها کما قرؤوها، ونقولها کما قالوا، ان االله لا یجعل حجة فی ارضه یُسأل عن شیءٍ فیقول: لا أدری&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;.«بريه پرسید: تورات و انجيل و كتب پيغمبران از كجا بشما رسيده‌؟ امام صادق{{ع}} فرمودند: اينها از خودشان به ما به ارث رسيده و چنان كه آنها مى‌خواندند ما هم ميخوانيم و چنان كه آنها بيان می‌كردند ما هم بيان می‌كنيم، خدا حجتى در زمينش نمی‌گذارد كه چيزى از او بپرسند و او بگويد نمی‌دانم.» همان، ص ١٣٦، ح ٤.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. آقای مولوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11933.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد مولوی|مولوی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد مولوی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[نیاز جهان به امام زمان (کتاب)|نیاز جهان به امام زمان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام]]{{ع}} و حجّت خدا به مقتضای کمال وجودی، بایستی به همه علوم و کتب آسمانی گذشتگان اشراف و احاطه داشته باشند. چه این که اگر غیر از این باشد نقص است و نقص با کمال قابل جمع نیست و لذا حجّت الهی{{ع}} از هرگونه نقص و کاستی به دور است. به حدیثی از [[امام صادق]]{{ع}} در این زمینه توجه فرمایید:همه کتب آسمانی انبیای گذشته علیهم السلام نزد ماست، این ها را از آنان به ارث برده ایم، چنان که آنان می خواندند، ما هم می‌خوانیم، و همانند آنان که بیان می کردند ما نیز بیان می کنیم، خداوند هیچ حجّتی را در روی زمین قرار نمی دهد که چیزی از او بپرسند و او بگوید: نمی دانم &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ فِي حَدِيثِ بُرَيْهٍ أَنَّهُ لَمَّا جَاءَ مَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ{{ع}}: هِيَ عِنْدَنَا وِرَاثَةً مِنْ عِنْدِهِمْ نَقْرَؤُهَا كَمَا قَرَءُوهَا وَ نَقُولُهَا كَمَا قَالُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يَجْعَلُ حُجَّةً فِي أَرْضِهِ يُسْأَلُ عَنْ شَيْ‏ءٍ فَيَقُولُ لَا أَدْرِي&amp;quot;}}؛ اصول کافی، ج۱، ص:۳۲۹ - ۳۳۰، ح۶۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این است معنی پیوند و اتصال حقیقی انبیا و اوصیا و امامان{{عم}} با یکدیگر»&amp;lt;ref&amp;gt;[[نیاز جهان به امام زمان (کتاب)|نیاز جهان به امام زمان]]، ص: ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. پژوهشگران وبگاه پرسمان.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=27151 وبگاه پرسمان]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از آثار وجودی [[امام]]، علم خارق‏‌العاده او است و از نظر کمالات [[امامت]]، با [[نبوت]] اتصال و ارتباط بلافصل دارد؛ [[امام]]، وارث به حق علوم و کتاب‏های همه پیامبران است. [[امام صادق]]{{ع}} می‌‏فرماید: &amp;quot;همه کتاب‏های آسمانی انبیای گذشته، نزد ما است، اینها را از آنان به ارث برده‌‏ایم. همان‌گونه که آنان می‌‏خواندند، می‏‌خوانیم و همانند آنان از این کتاب‏ها سخن می‌‏گوییم. هیچ حجت الاهی، در روی زمین نخواهد بود که از او چیزی بپرسند و او بگوید: نمی‌‏دانم&amp;quot;. البته پیامبران و حجت‌‏های الهی برای هدایت مردم و پاسخ به پرسش‏های دینی مردم به میزان مشترک احاطه علمی دارند، اما به تناسب درجه وجودی و مقام ولایت از علم و معرفت بی‏کران الهی بهره‌‏مند می‌‏شوند و دارای درجات و مراتب متفاوت می‏‌باشند. [[امام علی]]{{ع}} به این حقیقت، چنین اشاره کرده است: &amp;quot;ما [[اهل ‏بیت]]، شجره [[نبوت]]، جایگاه شایسته رسالت، محل آمد و رفت فرشتگان، خانه رحمت و کمال دانش و معرفت هستیم&amp;quot;. دانش [[ائمه]]{{عم}} پایدار و همیشگی است. این دانش پیوسته با سرچشمه غیبی خود در ارتباط بوده، مدام قوت پذیرفته و افزایش می‌‏یابد. [[امام باقر]]{{ع}} می‌‏فرماید: &amp;quot;اگر بر دانش ما افزوده نمی‏‌شد، بی‌‏دانش می‌‏ماندیم&amp;quot;. [[امام موسی بن جعفر]]{{ع}} می‌‏فرماید: &amp;quot;[[علم امام]] دارای سه جنبه و جهت است: علوم مربوط به گذشته، علوم مربوط به زمان آینده، علوم حادث و نوظهور&amp;quot;. [[امام]] از آن جا که در مرتبه ویژه‏‌ای از عالم هستی قرار گرفته و وجودش در نقطه اعلای هستی است؛ به تمامی علوم و معارف، معرفت شهودی دارد؛ معرفتی که جایی برای تردید و شک و عدم اطمینان باقی نمی‏‌گذارد. از این‌رو [[علم امام]] تنها دانش به دور از خطا و خلاف است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=907166 وبگاه پرسمان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. پژوهشگران وبگاه رشد.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D9%84%D9%85+%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%91%D9%87+%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9%85+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;amp;SSOReturnPage=Check&amp;amp;Rand=0 وبگاه پرسمان]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: منظور از آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست»؛ آیه ۴۳ سوره رعد.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی|حضرت امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} است. علم او نسبت به علم آن کسی که علمی از کتاب داشت یعنی [[آصف بن برخیا]]، وزیر [[حضرت سلیمان]]{{ع}}، (در سوره نمل، آیه ۴۰) مانند آب اندکی است که پشه‌ای از دریا برمی‌دارد. &lt;br /&gt;
:::::: [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} نیز می‌فرمود:«علمی که آدم{{ع}} با آن از آسمان به زمین آمد (اشاره به آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۱ سوره بقره علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«خداوند علم همه اسما را به آدم آموخت»؛ آیه ۳۱ سوره بقره.&amp;lt;/ref&amp;gt; و علوم همه انبیا تا رسول خدا، همه و همه در نزد [[ائمه]]{{عم}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D9%84%D9%85+%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%91%D9%87+%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9%85+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;amp;SSOReturnPage=Check&amp;amp;Rand=0 وبگاه رشد.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احكام غیبی الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به سنت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ضمائر و خطورات قلبی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با رویدادهای فراحسی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اض): پرسش‌هایی با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اض): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%88_%DA%A9%D8%AA%D8%A8_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124112</id>
		<title>آیا علم به احوال و کتب و علوم پیامبران علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%88_%DA%A9%D8%AA%D8%A8_%D9%88_%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D9%86_%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124112"/>
		<updated>2018-12-24T10:18:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        =  آیا علم به احوال و کتب و علوم پیامبران [[علم غیب]] است و معصوم از آن آگاهی دارد؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[قلمرو علم غیب معصوم (نمایه)|قلمرو علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       =  [[محمد حسین مظفر|مظفر]]؛ [[محمد حسن نادم|نادم]]؛ [[عبدالرضا حمادی|حمادی]]؛ [[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[محمد مشکی|مشکی]]؛ [[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]؛ پژوهشگران [[وبگاه تبیان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا علم به احوال و کتب و علوم پیامبران [[علم غیب]] است و معصوم از آن آگاهی دارد؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)|مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11738.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسین مظفر]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین مظفر]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[علم الإمام ۲ (کتاب)|علم الإمام]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی دیگر از مصادر علوم فیاض و قدرت شگفت [[ائمه]]{{عم}} آیات انبیاء است، مانند: الواح موسی و عصای او و انگشتر سلیمان و آیات دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. اصول کافی، کتاب الحجة، باب «ما عند الائمة من آیات الانبیاء {{عم}}».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::این مضمون به ما می‌آموزد که علم و فضل و قدرتی به [[ائمه]]{{عم}} عطا شده که بیان، عاجز از وصف آن است تا آنجا که تمام کتابهای انبیا و دانشها و آیات آنها نزد ایشان است و بعد از این چه جایی برای تردید در علم آنها و مقدار و اندازۀ آن دریای پر آب باقی می‌ماند؟»&amp;lt;ref&amp;gt;[[پژوهشی در باب علم امام (کتاب)|پژوهشی در باب علم امام]]، ص۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br/&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&amp;lt;br/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله تحریری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:tahriri.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد باقر تحریری|تحریری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد باقر تحریری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[جلوه‌های لاهوتی (کتاب)|جلوه‌های لاهوتی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«آگاهی به علوم ملائکه و اولیاء: یکی دیگر از ابعاد علم [[ائمه]]{{عم}} احاطه ایشان به علوم ملائکه و انبیاء الهی است. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید:برای خداوند تبارک و تعالی دو علم است: علمی که ملائکه و انبیاء و رسولانش را به آن آگاه کرده است، پس آنچه را که ملائکه و رسولان و انبيائش را بر آن آگاه نموده به تحقیق ما نیز آن را می‌دانیم، و علمی را که مخصوص به خویش نموده پس اگر برای خداوند در چیزی از آن ظاهر شود (بخواهد)، ما را به آن آگاه می‌نماید و بر امامانی که قبل از این بوده‌اند نیز عرضه داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عِلْمَيْنِ عِلْماً أَظْهَرَ عَلَيْهِ مَلاَئِكَتَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا أَظْهَرَ عَلَيْهِ مَلاَئِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ فَقَدْ عَلِمْنَاهُ وَ عِلْماً اِسْتَأْثَرَ بِهِ فَإِذَا بَدَا لِلَّهِ فِي شَيْءٍ مِنْهُ أَعْلَمَنَا ذَلِكَ وَ عَرَضَ عَلَى اَلْأَئِمَّةِ اَلَّذِينَ كَانُوا مِنْ قَبْلِنَا»}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۲۵۵، روایت ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این علم که برای ملائکه و انبیاء است هم شامل کتب آسمانی نازل شده بر آنان می‌شود و هم شامل واقعیات زمان خود می‌شود، چه مربوط به انسان‌ها بوده و چه به واقعیات عالم مربوط باشد، لذا از این روایت و شبیه آن، اعلمیت ایشان از انبیاء{{عم}} استفاده می‌شود، [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: خداوند، اولوالعزم از رسولان را آفرید و ایشان را با علم فضیلت داد و علم ایشان را به ما به ارث داد و ما را در علمشان بر آنان برتری داد و به [[رسول خدا]]{{صل}} چیزهایی را تعلیم کرد که ایشان نمی‌دانستند و به ما علم رسول و علم ایشان را تعلیم فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۶، باب ۱۵، ص ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[جلوه‌های لاهوتی ج۱ (کتاب)|جلوه‌های لاهوتی]]، ص:۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بخشی از میراث مکتوبی که در اختیار ائمه{{عم}} قرار داشت، کتاب‌های پیامبران و اوصیای آنان بوده است. بنا بر روایات امام باقر و امام صادق، مجموعه این کتاب‌ها در پوستی به نام &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot; نگه‌داری می‌شد. البته در برخی از این روایات، از دو نوع جفر سفید و سرخ یاد شده است. جفر سفید، پوستی است که در آن کتاب‌های پیامبران و مصحف فاطمه{{س}} نگه‌داری می‌شود و در جفر سرخ، سلاح قرار دارد و امام زمان{{ع}} آن را باز می‌کند. در روایات متعددی از امام صادق{{ع}} به این نکته تصریح شده که کتاب‌های آسمانی پیامبران گذشته، مانند تورات، انجیل، زبور، صحف ابراهیم و به‌ طور کلی تمام کتاب‌های پیامبران، نزد ائمه{{عم}} است.  در یکی از این روایات تأکید شده است هر کتابی که از جانب خداوند نازل شده، نزد اهل‌بیت{{عم}} موجود است. (محمد‌بن‌یعقوب کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۵۶۰؛ محمد‌بن‌حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۳۶. در روایتی دیگر، آن حضرت فرموده‌اند که تورات، انجیل، زبور و تفسیر آنچه در الواح بر حضرت موسی{{ع}} نازل شد، نزد اهل‌بیت{{عم}} است. (ر.ک: محمد‌بن‌یعقوب کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۵۶۴. در روایت دیگر گزارش شده است که برخی اصحاب، ایشان را در حال قرائت دعاهایی از پیامبران گذشته به زبان سریانی مشاهده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌که دیده می‌شود، این مطلب در روایات [[امام صادق]]{{ع}} به ‌طور مستفیض و به‌صراحت بیان شده است.&lt;br /&gt;
::::::بنابر روایتی، آن حضرت فرمودند: نزد ما جفر نیز هست و آنان چه می‌دانند که جفر چیست. [[ابوبصیر]] از ایشان درباره ماهیت جفر پرسید. امام فرمود: پوستی است که علم پیامبران و اوصیا و علم علمای بنی‌اسرائیل در آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: همان، ص۵۹۳؛ [[محمد‌ بن حسن صفار]]، بصائر الدرجات، ص۱۵۱. سند این روایت، صحیح است.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایات مستفیض دیگری نیز از آن حضرت این محتوا را تأیید می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد‌ بن یعقوب کلینی]]، الکافی، ج‏۱، ص۵۹۲ـ۶۰۲؛ محمد‌ بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۵۰ـ۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتی دیگر، آن حضرت از وصیت پیامبران به اوصیای آنان و سپس رسیدن آن وصایا به رسول‌ خدا{{صل}} خبر داده است. بنا بر این روایت، پیامبر{{صل}} وصیت خود را به [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} سپرد و به ایشان دستور داد که آن را به وصی خود و او به امامان دیگر تحویل دهد. ظاهر این تعابیر نشان می‌دهد که این وصیت، شفاهی نبوده، بلکه دستورها و سفارش‌هایی مکتوب بوده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]؛ ص۱۹۰&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. حجت الاسلام و المسلمین نادم و افتخاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:673639443601.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسن نادم|نادم]]]]&lt;br /&gt;
حجج الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن نادم|نادم]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در بسیاری از روایات آمده در آثار محدثین قم، [[امامان]]{{عم}} علم خود را به کتاب‌ها و الواح خاصی مستند کرده‌اند که از انبیا و اوصیای گذشته به آنها رسیده بود. از [[امام صادق]]{{ع}} نقل کرده است: [[داوود]]{{ع}} وارث انبیا و [[سلیمان]]{{ع}} وارث [[داوود]]{{ع}} و [[پیامبر|محمد]]{{صل}} وارث [[سلیمان]]{{ع}} و دیگر پیامبران بود. ما هم از [[پیامبر|محمد]]{{صل}} ارث برده‌ایم و به درستی که [[صحف ابراهیم]]{{ع}} و [[الواح موسی]]{{ع}} نزد ماست. وی از کتاب‌های دیگری هم ضمن روایات نام می‌برد که می‌تواند از منابع [[علوم میراثی]] باشد؛ مانند [[صحیفه امیرالمؤمنین]]{{ع}} که به طول ۷۰ ذراع حدود ۳۵ متر، [[انشای پیامبر]]{{صل}} و [[املای علی]]{{ع}} و دربرگیرندۀ همۀ حلال‌‌ها و حرام‌‌هاست و کتاب [[جامعه]] که در وصف آن گفته شده همۀ مایحتاج انسان، حتی جزای یک خراش در آن وجود دارد و کتاب [جفر]] که در آن، دربارۀ ویژگی‌ها و شیوۀ انتقال محتویات آن به [[پیامبر]]{{صل}} و سپس به [[امامان]]{{عم}}، به تفصیل سخن رانده است. در [[روایات]] دیگری هم، از دو کتاب [[جفر سفید]] و [[جفر سرخ]] یاد شده و در توضیح آنها آمده است که [[جفر سفید]] دربردارندۀ [[زبور داوود]]{{ع}}، [[تورات موسی]]{{ع}}، [[انجیل عیسی]]{{ع}}، [[صحف ابراهیم]]{{ع}} و حلال و حرام و [[مصحف فاطمه]]{{س}} است. [[مصحف فاطمه]]{{س}} غیر از [[جفر]] و [[جامعه]] دانسته شده و در وصف آن آمده است: از قرآن چیزی در آن نیست؛ بلکه در آن مسائلی است که ما را از مردم بی‌نیاز کرده و مردم را نیازمند به ما. در آن، حتی ریزترین مسائل شرعی، مانند جزای یک خراش کوچک، یک شلاق، نصف شلاق، ثلث شلاق بیان شده است. [[کلینی]]، مانند [[صفار]]، در باب استفادۀ [[امام]] از کتاب‌های انبیای گذشته و کتاب‌‌های خاص [[امامان]]{{عم}}، مانند: [[جفر]] و [[جامعه]] و [[مصحف فاطمه]]{{س}} و نیز دربارۀ ویژگی‌‌های آنها روایاتی نقل کرده است. [[شیخ صدوق]] هم، دربارۀ این کتاب‌ها با [[صفار]] و [[کلینی]] هم‌ داستان است؛ برای نمونه وی از [[ابو‌بصیر]] نقل می‌کند که [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: در دستۀ شمشیر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} کتاب کوچکی بود. از آن حضرت پرسیدم در آن کتاب چه بود. فرمود همان حرف‌هایی که از هر حرف آن، هزار حرف برون می‌آید. به گفتۀ [[ابوبصیر]] امام در ادامه فرمود: تا به امروز، به جز دوحرف از آن حرف‌ها، به دیگران آموخته نشده است. &#039;&#039;&#039;حاصل اینکه&#039;&#039;&#039; از نظر محدثین قم، ‌همۀ این کتاب‌ها و صحیفه‌‌ها زیرمجموعۀ علوم میراثی و از مصادیق منابع علم میراثی امام است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[[منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد (مقاله)|منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد]] صفحه ۶۴&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. حجت الاسلام و المسلمین افتخاری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:136810.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید ابراهیم افتخاری|افتخاری]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید ابراهیم افتخاری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه &#039;&#039;«[[بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد (پایان‌نامه)|بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::«در روایات زیادی که محدثین مکتب قم، آنها را در کتب خود نقل کرده‌اند، امامان علم خود را مستند به کتاب‌ها و الواح خاصی که از انبیاء و اوصیاء گذشته به آنها رسیده بود می‌کردند، و منبع و مأخذ علم خود را آن کتاب‌ها می‌دانستند، که در قالب روایات، به توضیح و تبیین دقیق این موارد خاص خواهیم پرداخت.&lt;br /&gt;
::::::[[شیخ صدوق]] در کتابش از [[ابو‌ بصیر]] نقل می‌کند که [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: در دسته شمشیر [[رسول خدا]] کتاب کوچکی بود، [[ابو‌ بصیر]] می‌گوید از [[امام صادق]]{{ع}} پرسیدم در آن کتاب چه بود، فرمود: همان حرف‌هایی که از هر حرف آن، هزار حرف گشوده می‌شد. [[ابو بصیر]] می‌گوید: [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: تا به امروز به جز دو حرف از آن حرفها، به دیگران آموخته نشده است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}قَالَ كَانَ فِي ذُؤَابَةِ سَيْفِ رَسُولِ اللَّهِ ص صَحِيفَةٌ صَغِيرَةٌ فَقُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} أَيُّ شَيْ‏ءٍ كَانَ فِي تِلْكَ الصَّحِيفَةِ قَالَ هِيَ الْأَحْرُفُ الَّتِي يَفْتَحُ كُلُّ حَرْفٍ مِنْهَا أَلْفَ حَرْفٍ قَالَ أَبُو بَصِيرٍ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} فَمَا خَرَجَ مِنْهَا إِلَّا حَرْفَانِ حَتَّى السَّاعَة»}}؛ شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص: ۶۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::در روایت دیگری که [[شیخ صدوق]] آن را نقل کرده است، سَدیر صیرفی از کتابی خبر می‌دهد به نام &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot;، که در نزد [[امام صادق]]{{ع}} بود و آن کتابی است مشتمل بر علم منایا و بلایا و رزایا و علم ماکان و ما یکون تا روز قیامت، که این علم فقط اختصاص به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و امامان بعد از او دارد. همچنین در کتاب عیون اخبار الرضا{{ع}}، از وجود صحیفه‌ای خبر داده می‌شود که در آن، اسامی همه شیعیان [[اهل بیت]] تا روز قیامت در آن نوشته شده است، همچنین از &amp;quot;جامعه&amp;quot; نام برده می‌شود که صحیفه‌ای است به طول هفتاد زراع &amp;quot;حدود ۳۵ متر&amp;quot; که  همه مسائلی که انسان‌ها به آن نیاز دارند، در آن وجود دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ وَ أَبُو بَصِيرٍ وَ أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَلَى مَوْلَانَا أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ{{ع}}فَرَأَيْنَاهُ جَالِساً عَلَى التُّرَاب‏...  وَ قَالَ وَيْلَكُمْ نَظَرْتُ فِي كِتَابِ الْجَفْرِ صَبِيحَةَ هَذَا الْيَوْمِ وَ هُوَ الْكِتَابُ الْمُشْتَمِلُ عَلَى عِلْمِ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ الرَّزَايَا وَ عِلْمِ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ الَّذِي خَصَّ اللَّهُ بِهِ مُحَمَّداً وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ {{ع}}»}}؛ شیخ صدوق، کمال الدین، ج۲، ص: ۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::همچنین از &amp;quot;[[جفر اکبر]]&amp;quot; و &amp;quot;[[جفر اصغر]]&amp;quot; نام برده می‌شود که در آن همه علوم وجود دارد، حتی مجازات یک خراش و حتی زدن یک یا نیم تازیانه در آن ثبت شده است. مورد دیگری که در این روایت از آن نام برده شده است، &amp;quot;[[صحیفه فاطمه]]{{س}}&amp;quot; است.  &lt;br /&gt;
::::::در روایتی که [[صفار قمی]] آن را در کتابش نقل کرده است، [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: داوود وارث انبیاء بود و سلیان وارث داوود و [[محمد]]{{صل}} هم وارث سلیمان و بقیه پیامبران بود و ما هم از [[محمد]]{{صل}} ارث بردیم و به درستی که صحف ابراهیم و الواح موسی در نزد ماست&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}إِنَّ دَاوُدَ وَرِثَ الْأَنْبِيَاءَ وَ إِنَّ سُلَيْمَانَ وَرِثَ دَاوُدَ وَ إِنَّ مُحَمَّداً وَرِثَ سُلَيْمَانَ وَ مَا هُنَاكَ  وَ إِنَّا وَرِثْنَا مُحَمَّداً وَ إِنَّ عِنْدَنَا صُحُفَ إِبْرَاهِيمَ وَ أَلْوَاحَ مُوسَى فَقَالَ لَهُ أَبُو بَصِيرٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْعِلْمُ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَيْسَ هَذَا هُوَ الْعِلْمَ إِنَّمَا هَذَا الْأَثَرُ إِنَّمَا الْعِلْمُ مَا حَدَثَ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ يَوْماً بِيَوْمٍ وَ سَاعَةً بِسَاعَةٍ»}}؛ صفار، بصائر الدجات، ۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} در پاسخ به برخی اصحابشان، بی‌نیازی خودشان از دیگران را در امور علمی، به علت دسترسی به کتاب صحیفه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} می‌دانستند و بیان می‌کردند که این کتابی است به طول ۷۰ ذراع &amp;quot; حدود ۳۵ متر&amp;quot; که به املاء [[پیامبر]]{{صل}} و خط [[علی]]{{ع}} است، که برای اولادشان است و در آن همه حلال‌ها و حرام‌ها وجود دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|«كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}فَسَمِعْنَاهُ يَقُولُ أَمَا وَ اللَّهِ عِنْدَنَا مَا لَا نَحْتَاجُ إِلَى النَّاسِ وَ إِنَّ النَّاسَ لَيَحْتَاجُونَ إِلَيْنَا إِنَّ عِنْدَنَا الصَّحِيفَةَ سَبْعُونَ ذِرَاعاً بِخَطِّ عَلِيٍّ وَ إِمْلَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلَى أَوْلَادِهِمَا فِيهَا مِنْ كُلِّ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ وَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَنَا فَتَدْخُلُونَ عَلَيْنَا فَنَعْرِفُ خِيَارَكُمْ مِنْ شِرَارِكُمْ»}}؛ صفار، بصائر الدجات، ص ۱۴۲، ح۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::در روایت دیگری از [[صفار]]، همین کتاب، با نام &amp;quot;[[جامعه]]&amp;quot; یاد شده است. در توصیف &amp;quot;[[جامعه]]&amp;quot; آمده است که در آن، همه مایحتاج انسان وجود دارد، حتی ارش یک خدشه&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|«عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}}‏ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ عِنْدَنَا الْجَامِعَةَ وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا الْجَامِعَةُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الْجَامِعَةُ قَالَ صَحِيفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً بِذِرَاعِ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} إِمْلَاءٌ مِنْ فَلْقِ فِيهِ وَ خَطَّهُ عَلِيٌّ{{ع}}بِيَمِينِهِ فِيهَا كُلُّ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ يَحْتَاجُ إِلَيْهِ النَّاسُ حَتَّى الْأَرْشُ فِي الْخَدْش»}}؛صفار، بصائر الدجات، ص ۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[صفار قمی]] در ادامه روایات در این موضوع، روایاتی را نقل می‌کند که در آنها، از کتابی به نام &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot; سخن به میان آمده است. [[ابو حمزه ثمالی]] به نقل از [[امام صادق]]{{ع}}، &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot; را این‌گونه توصیف می‌کند: به راستی که در [[جفر]] الواح [[موسی]]{{ع}} است، وقتی خداوند تبارک و تعالی آن را بر موسی نازل کرد، در آن همه چیز مشخص شده است و آن الواح تا روز قیامت وجود دارد، و هنگامی که روزگار پیامبری [[موسی]]{{ع}} به سر آمد، خدا به موسی [[وحی]] کرد که الواح را، که زبرجدی از بهشت بود، در کوه به ودیعت نهد. پس [[موسی]]{{ع}} به سوی کوه رفت و کوه برای او شکافته شد، سپس الواح را که در حفاظی پیچیده شده بود، در آن شکاف قرار داد و آن شکاف بسته شد. تا اینکه [[محمد]]{{صل}} به نبوت برانگیخته شد، قافله‌ای از یمن، که به دنبال [[پیامبر]]{{صل}} جدید بودند، به سمت آن کوه می‌رفتند، وقتی به آن کوه رسیدند، کوه شکافته شد و الواح در لفافی پیچیده شده، همانگونه که [[موسی]]{{صل}} آن را در آنجا قرار داده بود، بر آنها آشکار شد، پس هنگامی که آن  الواح در دستانشان قرار گرفت، هیبت الواح قلب‌های آنها را تحت تأثیر قرار داده و به دلهایشان افتاد که به آن نگاه نکنند تا اینکه آنرا نزد [[پیامبر خدا]] ببرند؛ جبرئیل هم به امر خدا بر [[پیامبر]]{{صل}} نازل شده و خبر این واقعه را به ایشان داد. هنگامی که این قوم به نزد [[پیامبر]]{{صل}} رسیدند، در ابتدا [[پیامبر]]{{صل}} از آنها در مورد چیزی که پیدا کرده‌اند پرسید. آنها به [[پیامبر]]{{صل}} گفتند شما از چیزی که ما پیدا کرده ایم چه می‌دانید؟ [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: پروردگارم مرا از آن با خبر کرد و این همان الواح است. آنها گفتند ما شهادت می‌دهیم که تو فرستاده خدا هستی، آنگاه الواح را برداشته و به [[پیامبر]]{{صل}} تحویل دادند. [[پیامبر]]{{صل}} نگاهی به آن کرده و آن را که با خط عبرانی نوشته شده بود، خواند. سپس [[علی]]{{ع}} را خواست و به او گفت: این الواح را نزد خود نگه دار، پس در این علم اولین و آخرین است و این الواح موسی است و خداوند به من امر کرده است که آن را به تو بدهم. [[علی]]{{ع}} گفت ای [[پیامبر خدا]]{{صل}}، من خواندنش را خوب بلد نیستم، [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: جبرئیل به من گفت که به تو بگویم که امشب آن را زیر سرت قرار دهی تا صبح، پس حتما خواندنش را یاد خواهی گرفت. سپس [[علی]]{{ع}} تا صبح آن را زیر سرش قرار داد و خداوند نیز، همه علوم آن را به او تعلیم داد. آنگاه [[پیامبر خدا]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} دستور داد که از آن نسخه ای بردارد، پس [[علی]]{{ع}} نسخه‌ای آن را بر روی پوست گوسفند استنساخ کرده و آن همان &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot; است، که علم اولین و آخرین در آن است و آن &amp;quot;[[جفر]]&amp;quot; الان نزد ماست. و الواح و عصای موسی هم نزد ماست و ما آنها را از [[پیامبر]]{{صل}} به ارث بردیم&amp;lt;ref&amp;gt;صفار، بصائر الدجات، ص ۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[صفار قمی]] در ادامه این روایت، روایات دیگری را نقل می‌کند، که در آن از [[جفر]] و [[جامعه]] و [[مصحف فاطمه]]{{س}} نام  برده شده است و [[مصحف فاطمه]]{{س}} کتاب دیگری است غیر از [[جفر]] و [[جامعه]]. البته در این روایات، از &amp;quot;جفر سفید&amp;quot; و &amp;quot;جفر سرخ&amp;quot; نام برده شده است و در توضیح آن هم آمده است که جفر سفید مشتمل بر زبور [[داوود]]{{ع}}، تورات [[موسی]]{{ع}}، انجیل [[عیسی]]{{ع}}، صحف [[ابراهیم]]{{ع}} و حلال و حرام و [[مصحف فاطمه]]{{س}} است. در ادامه روایت، در توضیح [[مصحف فاطمه]]{{س}} آمده است که از قرآن چیزی در آن نیست و در آن مسائلی است که ما را بی نیاز از مردم کرده و آنها را نیازمند به ما، و در آن حتی جزای یک خدشه کوچک هم بیان شده و در آن احکامی است مثل یک شلاق، نصف شلاق، ثلث شلاق و ربع شلاق&amp;lt;ref&amp;gt;اشاره به ریز بینی و بیان احکام دقیق مسائلی است که در مصحف فاطمه{{س}} بیان شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ادامه همین روایت، به توضیح جفر سرخ پرداخته شده و آمده است که در جفر سرخ سلاح است، و هنگامی که شخصی اراده مقاتله داشته باشد، آن را باز می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|«سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}يَقُولُ‏ عِنْدِي الْجَفْرُ الْأَبْيَضُ قَالَ قُلْنَا وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ فِيهِ قَالَ فَقَالَ لِي زَبُورُ دَاوُدَ وَ تَوْرَاةُ مُوسَى وَ إِنْجِيلُ عِيسَى وَ صُحُفُ إِبْرَاهِيمَ وَ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ وَ مُصْحَفُ فَاطِمَةَ مَا أَزْعُمُ أَنَّ فِيهِ قُرْآناً وَ فِيهِ مَا يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْنَا وَ لَا نَحْتَاجُ إِلَى أَحَدٍ حَتَّى إِنَّ فِيهِ الْجَلْدَةَ وَ نِصْفَ الْجَلْدَةِ وَ ثُلُثَ الْجَلْدَةِ وَ رُبُعَ الْجَلْدَةِ وَ أَرْشَ»}}؛ صفار قمی، بصائر الدرجات، ص ۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[صفار قمی]] در روایت دیگری در مورد [[مصحف فاطمه]] از قول [[امام صادق]]{{ع}} این‌گونه توضیح می‌دهد: [[فاطمه]]{{س}} بعد از رحلت [[پیامبر خدا]]{{صل}}، ۷۵ روز زنده بود و در این مدت، به خاطر فقدان پدرش، اندوه شدیدی داشت؛ در این مدت جبرئیل نزد [[فاطمه]]{{س}} می‌آمد، عزایش را در فقدان پدر تسلی  داده و به او آرامش می‌داد و از پدر و جایگاه‌اش در بهشت برای او خبر می‌آورد و او را از وضعیت نسل و ذریّه‌اش در آینده مطلع می‌کرد و [[علی]]{{ع}} هم اینها را می‌نوشت، و این همان [[مصحف فاطمه]]{{س}} است.  &lt;br /&gt;
::::::[[شیخ کلینی]] هم مانند [[شیخ صدوق]] و [[صفار قمی]]، روایاتی را در باب استفاده [[امام]] از کتب انبیاء گذشته و کتاب‌های خاص [[امامان]] مانند [[جفر]] و [[جامعه]] و صحیفه نقل می‌کند. ایشان در روایتی به نقل از [[ابو حمزه ثمالی]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که [[امام]]{{ع}} می‌فرماید ما وارثان پیامبران هستیم و عصای موسی و الواح موسی هم نزد ماست. در روایت مفصلی که [[ابو بصیر]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند، [[امام]]{{ع}} از کتاب [[جامعه]] و [[جفر]] و [[صحیفه فاطمه]]{{س}} نام می‌برد و این کتاب‌ها را این گونه برای [[ابو بصیر]] معرفی می‌کند: [[جامعه]] کتابی است به طول ۷۰ ذراع به ذراع [[پیامبر]]{{صل}} که [[پیامبر]]{{صل}} با زبان خود املاء کرده و [[علی]]{{ع}} هم با دست راست خود، آن را نوشته و در آن همه حلال‌ها و حرام‌ها آمده است و همه مسائلی که انسانها به آن نیاز دارند، در آن وجود دارد، حتی ارش یک خدش. اما [[جفر]]، مخزنی است چرمی، که علم پیامبران و اوصیاء و علمای گذشته بنی اسرائیل در آن است&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، کافی، ج۱، ص:۲۳۸ - ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و اما [[مصحف فاطمه]]{{ع}}، سه برابر قرآن است، اما به خدا قسم حتی یک حرف از این قرآن در آن نیست.  [[علامه مجلسی]] در تفسیر این جمله می‌گوید: ممکن است مراد، لفظ قرآن باشد، چون اکثر روایات در مورد [[مصحف فاطمه]]{{س}}، بیانگر این است که این مصحف، فقط مشتمل بر اخبار است و ممکن است منظور از اینکه حتی یک حرف از این قرآن در آن نیست عدم وجود احکام قرآن در آن مصحف باشد&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج۳،ص:۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::بخش دیگری از علوم [[ائمه]]، علم آنها به کتب پیامبران گذشته است، [[شیخ صدوق]] روایتی نقل می‌کند که در آن، [[امام صادق]]{{ع}} در جواب [[بریهه]] می‌گوید: تورات و انجیل و کتابهای پیامبران گذشته با ارث به ما رسیده و نزد ماست و ما آنها را همانطوری که خودشان می‌خواندند، می‌خوانیم و همانطوری که آنها گفتند، می‌گوئیم و تفسیر می‌کنیم، خداوند در زمین حجتی قرار نمی‌دهد که از او چیزی سؤال شود و او بگوید نمی‌دانم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« فَقَالَ بُرَيْهَةُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنَّى لَكُمُ التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِيلُ وَ كُتُبُ الْأَنْبِيَاءِ قَالَ: هِيَ عِنْدَنَا وِرَاثَةً مِنْ عِنْدِهِمْ نَقْرَؤُهَا كَمَا قَرَءُوهَا وَ نَقُولُهَا كَمَا قَالُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَا يَجْعَلُ حُجَّةً فِي أَرْضِهِ يُسْأَلُ عَنْ شَيْ‏ءٍ فَيَقُولُ لَا أَدْرِي»}}؛ صدوق، التوحید للصدوق، ص: ۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برای تبیین بیشتر این قسمت از [[علم امام]]، به روایت دیگری که [[شیخ صدوق]] در کتاب الأمالی نقل کرده است استناد می‌کنیم، در این روایت، [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}}، خطاب به مردم می‌گوید: از من بپرسید که علم اولین و آخرین نزد من است، به خدا قسم اگر مَسندی برایم مهیا کنید، بر آن می‌نشینم و با اهل تورات، از تورات خودشان فتوا می‌دهم، تا جایی که تورات به سخن بیاید و بگوید که علی راست گفت و دروغ نگفت و به راستی به همان چیزی فتوا داد که خداوند در من نازل کرده است؛ و با اهل انجیل، از انجیل خودشان فتوا می‌دهم، تا جایی که انجیل به سخن بیاید و بگوید علی راست گفت و دروغ نگفت و به راستی به همان چیزی فتوا داد که خداوند در من نازل کرده است؛ و با اهل قرآن به قرآنشان فتوا می‌دهم، تا جایی که قرآن به سخن بیاید و بگوید علی راست گفت و دروغ نگفت و به راستی به همان چیزی فتوا داد که خداوند در من نازل کرده است؛ شما شب و روز قرآن می‌خوانید و آیا در میان شما کسی هست که به آن چه در قرآن نازل شده، علم داشته باشد؟ و اگر این آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; خداوند هر چه را بخواهد (از لوح محفوظ) پاک می‌کند و (یا در آن) می‌نویسد و لوح محفوظ  نزد اوست؛ سوره رعد، آیه: ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در قرآن نبود، همانا به شما در مورد آن چه در گذشته بوده و آنچه الان هست و آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد صحبت کرده و به شما از حوادث آینده خبر می‌دادم. در این روایت، [[امام علی]]{{ع}} وسعت علم خودشان را به مردم یادآور شده و جایگاه واقعی [[امام]] را به آنها معرفی کردند. در همین مجلس هم وقتی یکی از مسلمانان که این همه علم را از [[امام]]{{ع}} باور نداشت، از او در مورد دیدن خداوند پرسید و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} با عباراتی بسیار دقیق، در مورد خداشناسی صحبت کرده و خداوند را به آنها معرفی کرد، آن شخص بسیار شگفت زده شده و از این همه معانی دقیق و ظریف در مورد خداوند به وجد آمد. در ادامه این روایت، [[امام علی]]{{ع}}، برای اینکه وسعت علم خودش به قرآن را به آنها یادآوری کند، اینگونه بیان کرد: قسم به خدایی که شکافنده دانه و رویاننده آن است، از هر آیه‌ای از قرآن که از من بپرسید، در مورد آن به شما خواهم گفت، چه آن آیه در شب نازل شده باشد و چه در روز، مکی باشد یا مدنی، در سفر نازل شده باشد یا در حضر، از ناسخش بپرسید یا از منسوخش، از محکمش یا از متشابهش، تأویلش را بخواهید بدانید یا تنزیلش، هر چه را بخواهید به شما خواهم گفت&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|«سَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِيَتْ لِي وِسَادَةٌ فَجَلَسْتُ عَلَيْهَا لَأَفْتَيْتُ أَهْلَ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ حَتَّى تَنْطِقَ التَّوْرَاةُ فَتَقُولَ صَدَقَ عَلِيٌّ مَا كَذَبَ لَقَدْ أَفْتَاكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيَّ وَ أَفْتَيْتُ أَهْلَ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ حَتَّى يَنْطِقَ الْإِنْجِيلُ فَيَقُولَ صَدَقَ عَلِيٌّ مَا كَذَبَ لَقَدْ أَفْتَاكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيَّ وَ أَفْتَيْتُ أَهْلَ الْقُرْآنِ بِقُرْآنِهِمْ حَتَّى يَنْطِقَ‏ الْقُرْآنُ فَيَقُولَ صَدَقَ عَلِيٌّ مَا كَذَبَ»}}؛ شیخ صدوق،امالی، ص ۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[صفار قمی]] حدود نه روایت نقل کرده است که در آن، علم گسترده امامان به کتب آسمانی پیامبران گذشته بیان شده است. در یکی از این روایت‌ها، نقل می‌کند که [[امام علی]]{{ع}} می‌فرمود: اگر برایم یک کرسی بگذارند، همانا با پیروان قرآن، به وسیله قرآن، با پیروان تورات به وسیله تورات، با پیروان انجیل به وسیله انجیل و با پیروان زبور به وسیله زبور حکم و قضاوت خواهم کرد. و اگر آیه ۳۹ سوره مبارکه رعد، که دال بر محو و اثبات توسط خداست نبود، همانا به شما خبر می‌دادم که تا روز قیامت چه خواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« قَالَ عَلِيٌّ{{ع}}لَوْ ثُنِيَتْ لِيَ وِسَادَةٌ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ الْقُرْآنِ بِالْقُرْآنِ حَتَّى يَزْهَرَ إِلَى اللَّهِ وَ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِالتَّوْرَاةِ حَتَّى يَزْهَرَ إِلَى اللَّهِ وَ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِالْإِنْجِيلِ حَتَّى يَزْهَرَ إِلَى اللَّهِ وَ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِالزَّبُورِ حَتَّى يَزْهَرَ إِلَى اللَّهِ وَ لَوْ لَا آيَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ لَأَنْبَأْتُكُمْ بِمَا يَكُونُ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ»}}؛ صفار قمی، بصائر الدرجات في فضائل آل محمد، ص:۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از [[سیف تمّار]] این گونه نقل می‌کند: با گروهی از شیعیان، همراه [[امام صادق]]{{ع}} بودیم، وقتی وارد مکانی شدیم، [[امام]]{{ع}} خبر از گماشتن جاسوسی داد و گفت کسی دارد از دور جاسوسی ما را می کند، ما به راست و چپ نگاهی انداختیم و کسی را ندیدیم و عرض کردیم، جاسوسی بر ما گماشته نشده است، [[امام]]{{ع}} سه بار به کعبه و خدای خانه قسم یاد کرد و فرمود که اگر در میان موسی و خضر بودم، به آنها می‌گفتم که از آنها عالم‌تر هستم و به آنها اخباری را می‌دادم که از آن آگاه نبودند، چون موسی و خضر فقط علم گذشته به آنها داده شده بود، و از مسائل آینده، چیزی به آنها داده نشده بود، اما علم گذشته و علم به آینده تا روز قیامت به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} داده شد و ما هم این علم را از او به ارث بردیم&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|« قَالَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ وَ رَبِّ الْبَيْتِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَوْ كُنْتُ بَيْنَ مُوسَى وَ الْخَضِرِ لَأَخْبَرْتُهُمَا أَنِّي أَعْلَمُ مِنْهُمَا وَ لَأَنْبَأْتُهُمَا بِمَا لَيْسَ فِي أَيْدِيهِمَا لِأَنَّ مُوسَى وَ الْخَضِرَ أُعْطِيَا عِلْمَ مَا كَانَ وَ لَمْ يُعْطَيَا عِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ أُعْطِيَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَوَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وِرَاثَةً»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص: ۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[صفار]] در روایت دیگری از [[امام باقر]]{{ع}} نقل می‌کند که خداوند علم همه پیامبران گذشته را به تمامه در [[پیامبر اکرم]]{{صل}} جمع کرد و [[پیامبر خدا]]{{صل}} نیز همه آنها را به [[علی]]{{ع}} تحویل داد، پس [[علی]]{{ع}} از همه آنها پیامبران گذشته به جز [[پیامبر اکرم]]{{صل}}) عالم‌تر است&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|«إِنَّ اللَّهَ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ {{صل}} عِلْمَ النَّبِيِّينَ بِأَسْرِهِ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَيَّرَ ذَلِكَ كُلَّهُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} فَأَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَعْلَمُ أَوْ بَعْضُ النَّبِيِّينَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ {{ع}} اسْمَعُوا مَا نَقُولُ إِنَّ اللَّهَ يَفْتَحُ مَسَامِعَ مَنْ يَشَاءُ إِنِّي حَدَّثْتُ أَنَّ اللَّهَ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ{{صل}} عِلْمَ النَّبِيِّينَ وَ أَنَّهُ جَعَلَ ذَلِكَ كُلَّهُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ يَسْأَلُنِي هُوَ أَعْلَمُ أَمْ بَعْضُ النَّبِيِّينَ»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص: ۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[شیخ کلینی]]، در کتاب شریف کافی، چهار روایت نقل کرده است مبنی بر اینکه، همه علومی را که به ملائکه و انبیاء و پیامبران گذشته داده شده بود، همگی در نزد امامان جمع شده است. ایشان همچنین روایاتی نقل می‌کند که دلالت دارد بر [[علم امام]] به تورات و انجیل و کتب سایر انبیاء&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|«قَالَ أَبُو الْحَسَنِ{{ع}}لِبُرَيْهٍ يَا بُرَيْهُ كَيْفَ عِلْمُكَ بِكِتَابِكَ قَالَ أَنَا بِهِ عَالِمٌ ثُمَّ قَالَ كَيْفَ ثِقَتُكَ بِتَأْوِيلِهِ قَالَ مَا أَوْثَقَنِي بِعِلْمِي فِيهِ قَالَ فَابْتَدَأَ أَبُو الْحَسَنِ{{ع}}يَقْرَأُ الْإِنْجِيلَ»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص: ۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::[[صفار]] در دسته‌ای از روایاتی که نقل می‌کند، قائل به علم امامان به اعمال بندگان است. یعنی هیچ عرصه‌ای نیست که خالی از محدوده [[علم امام]]{{ع}} باشد. در علت گستردگی [[علم امام]]، به این مسأله استدلال شده است که امامی که حجت خدا در زمین است، نباید نسبت به مسأله‌ای جهل داشته باشد، یا در فهم مسأله‌ای خاص، به سایر مردم نیاز داشته باشد. [[امام]]{{ع}}، باید عالم به همه مسائل باشد&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=130%|«سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} يَقُولُ‏ إِنَّ اللَّهَ أَحْكَمُ وَ أَكْرَمُ وَ أَجَلُّ وَ أَعْلَمُ مِنْ أَنْ يَكُونَ احْتَجَّ عَلَى عِبَادِهِ بِحُجَّةٍ ثُمَّ يُغَيِّبُ عَنْهُمْ شَيْئاً مِنْ أَمْرِهِمْ»}}؛ صفار، بصائر الدرجات، ص: ۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان همچنین موارد دیگری را نیز ذکر کرده که به خاطر طولانی نشدن بحث، فقط به فهرست این موارد اشاره می‌کنیم: [[امامان]] از منویات و حدیث نفس شیعیانشان خبر می‌دادن، در حالی که نزد آنها نبودند امامان می‌دانستند چه کسی پشت در خانه آمده است و محل ایستادنش را قبل از اینکه ندا بدهد و اجازه بخواهد، می‌دانستند. [[امامان]]، از بیمار شدن شیعیانشان با خبر بوده و از این خبر ناراحت می‌شوند و برای شفای آنها دعا می‌کنند، در حالی که در نزد آنها نیستند. [[امامان]] از موقع مرگ شیعیانشان و علت مرگشان آگاه بودند. [[امامان]] خیر و شر و حب و بغض مراجعینشان را می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;صفار، بصائر الدرجات، ص: ۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد (پایان‌نامه)|بررسی مقایسه‌ای شئون امامت در مکتب قم و بغداد]]، ص: ۸۷، ۹۰&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. حجت الاسلام و المسلمین مشکی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1765.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد مشکی|مشکی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد مشکی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید (مقاله)|بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«از آنجایی که [[امامان]] از دانش وسیعی در پر تو عنایت و لطف الاهی برخوردارند لذا علـم آنها محدود به قلمرو خاصی نیست بلکه به تمام کتب آسمانی انبیاء الاهی آگاهی دارند، همانگونه که دانش انبیاء گذشته نیز در قلمرو علم [[امامان]] است:&lt;br /&gt;
:::::#[[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: علم تورات، انجیل و زبور پیش ماست.&lt;br /&gt;
:::::#[[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: هر کتابی که نازل شده است نزد اهل علم می‌باشد، آن اهل علم ما هستیم»&amp;lt;ref&amp;gt;[[ بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید (مقاله)| بررسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید]]، [[فلسفی کلامی (نشریه)|فصلنامه فلسفی کلامی]]، پاییز ۱۳۸۹ (شماره ۴۵) ص ۳۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. حجت الاسلام و المسلمین حمادی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11898.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالرضا حمادی|حمادی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عبدالرضا حمادی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم به کتابهای آسمانی]]: &lt;br /&gt;
::::# &#039;&#039;&#039;[[قرآن]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] پیام خداوند به بشر برای زندگی سعادتمندانه اوست. این پیام از سوی پروردگار در مدت بیست و سه سال بر [[پیامبر]]{{صل}} نازل شد و [[پیامبر]]{{صل}} آن را برای مردم قرائت و تبیین کردند. اگرچه طبق روایات، دانش قرآن شامل مادیات و فرامادیات می‌شود و بر همه دوره‌ها احاطه دارد، اما از آنجا که نزول قرآن در برهه‌ای خاص از زمان تحقق یافته، از آن به «دانش گذشته» تعبیر کردیم. قرآن کریم خود را روشنگر همه حقایق معرفی می‌کند؛ اما آیات خود را به دو دسته محکم و متشابه تقسیم نموده و دانش متشابهات را به خداوند و راسخان در علم اختصاص می‌دهد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات «محکم» (/ استوار/ یک رویه) اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر (آیات) «متشابه» (/ چند رویه) اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ائمه]]{{عم}} خود را مصداق [[راسخان در علم]] دانسته و بر بهره‌مندی خویش از تمام دانش قرآن کریم تأکید نموده و به اصحاب خویش فرموده‌اند که هر سخنی از ما می‌شنوید بپرسید از کجای قرآن است. &amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص: ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در یک باب از کافی به دانش قرآنی [[ائمه]]{{عم}} پرداخته شده است. این باب، شش روایات دارد. اما در بصائر، پنج باب به بیان دانش قرآنی [[ائمه]]{{عم}} اختصاص دارد&amp;lt;ref&amp;gt;صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۴۴ ،۱۹۳ ،۱۹۴ ،۲۱۲ &amp;lt;/ref&amp;gt;. در مجموع ۵۷ روایت در این باب‌ها درج شده‌اند. یک باب از این مجموعه با عنوان باب کافی مشابه‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تعداد روایات مشترک این دو باب سه مورد&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص ۲۲۸ و ۲۲۹؛ صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و تعداد روایات مشترک دو کتاب که در یکی از این دو باب و بابی دیگر از کتاب مقابل درج شده، چهار مورد است&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص: ۲۲۹ و ج۲، ص: ۶۳۳؛ صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات ۱۹۳ و ۱۹۴، ۲۱۲ ، ۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دو حدیث نیز در بصائر درج گردیده است که در کافی نیست. روایت اول باب کافی چنین است: [[جابر]] گوید از [[امام باقر]]{{ع}} شنیدم که فرمود:« جز دروغگو کسی از مردم ادعا نمی‌کند تمام قرآن را آنچنان که نازل شده جمع‌آوری نموده است و قرآن را آنچنان که خداوند نازل فرمود، جز [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[ائمه]]{{عم}} بعد از او کسی جمع آوری نکرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص: ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ملا صالح مازندرانی]]، مراد از عبارت «جمع القرآن کله» را جمع مبانی و معانی اول و دوم و بیشتر از آن می‌داند. &amp;lt;ref&amp;gt;مازندرانی، محمد صالح، شرح اصول الکافی، ج۵، ص: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به نظر می‌رسد از روایت دوم باب بتوان این معنا را استفاده کرد؛ زیرا [[امام]] پس از تعبیر «کله» می‌فرمایند «ظاهره و باطنه» که این تعبیر، تفسیر «جمع القرآن کله»  است&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص: ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از مجموع روایات کافی و بصائر روشن می‌شود که این دانش به صورت کامل برای [[اهل بیت]]{{عم}} ثابت است و علم [[اهل بیت]]{{عم}} به قرآن، مانند دانش [[رسول خدا]]{{صل}} است و بر تمام ظاهر و باطن کتاب خدا آگاهند. در این باب نیز اختلافی میان دیدگاه کلینی و صفار وجود ندارد.&lt;br /&gt;
::::# &#039;&#039;&#039;سایر کتب آسمانی:&#039;&#039;&#039; یکی از سنتهای الهی، نزول کتاب بر انبیا و رسولان خویش بوده است. صحیفه‌های ابراهیم، تورات، انجیل و زبور در کنار قرآن کریم، مجموعه‌ای وحیانی را به نمایش می‌گذارند و بر سیرهای مستمر در نزول [[وحی]] دلالت می‌کنند. [[ابوذر غفاری]] در روایتی از [[پیامبر]]{{صل}} نقل می‌کند که تعداد کتابهای آسمانی ۱۰۴ عدد است&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، محمد بن علی بن بابویه، الخصال، ج۲، ص: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. کلینی در کافی، یکی از زوایای دانش [[ائمه]]{{عم}} را علم به کتابهای انبیا بیان کرده و ایشان را میراث‌داران علوم [[انبیاء]]{{عم}} و وارثان کتابهای آسمانی معرفی می‌نماید. وی احادیث این موضوع را در یک باب&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص: ۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شامل دو روایت جای داده است. در بصائر نیز سه باب شامل ۲۷ حدیث به بیان دانش [[ائمه]]{{عم}} نسبت به سایر کتابهای آسمانی پرداخته است &amp;lt;ref&amp;gt;صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۱۳۲ ،۱۳۵ و ۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. که به لحاظ عنوان در یک باب با کافی مشابهت دارند. تعداد روایات مشترک این دو باب یک مورد است&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص: ۲۲۷.؛ صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و حدیثِ دیگر کافی در بصائر نیست. دو روایت دیگر بصائر نیز در کافی وجود ندارد. در دو روایت کافی به این نکته اشاره شده است که [[ائمه]]{{عم}} این کتابها را به زبان اصلی قرائت می‌کنند و آن را میراث [[انبیاء]]{{عم}} برای خود می‌دانند. در بصائر نیز سه داستان از قرائت کتابهای پیامبران توسط [[امام باقر]]، [[امام صادق]] و [[امام کاظم]]{{عم}} نقل شده است. مجموع روایات اختصاصی بصائر در این سه باب ۲۰ مورد می‌باشد. باب دیگر از بصائر به نقل این سخن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پرداخته که اگر زمینه حکومت برای آن حضرت مهیا می‌شد، در میان هر قوم با کتاب خودشان حکم می‌نمود. از این باب روایتی به کافی راه نیافته است؛ اما از باب سوم، پنج روایت در سایر ابواب کافی درج شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ۲۲۴، ۲۲۵، ۲۲۷؛ صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ۱۳۵، ۱۳۶، ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این روایات بر وارث بودن [[ائمه]]{{عم}} نسبت به انبیا و اینکه کتابهای انبیا به ایشان ارث رسیده است، دلالت دارند. از بررسی روایات دو کتاب، این مطلب روشن شد که کلینی و صفار معتقدند [[ائمه]]{{عم}} به تمام کتابهای آسمانی علم داشته‌اند و آنها را به زبان اصلی قرائت می‌کردند. بنابر این در این بحث نیز اشتراک نظر برقرار است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]، [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]، شماره ۴ زمستان ۱۳۹، ص ۶۴ - ۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. حجت الاسلام و المسلمین امام‌خان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11700.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عسکری امام‌خان|امام‌خان]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[عسکری امام‌خان]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی دیگر از منابع [[علم امام]]{{ع}} مصحف [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و [[حضرت موسی]]{{ع}} است که در روایات به کثرت ذکر آنها بدر میان آمده است و [[ائمه]]{{عم}} آنها را یکی از منابع علمی شان ذکر کرده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::از [[ابو بصیر]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده است که فرمود: ای ابامحمد همانا خدای عزّ و جل به انبیاء چیزی نداده است، جز آنکه به [[محمد]]{{صل}} نیز آن را داده است و فرمود: هرچه به انبیاء عطا شده به [[محمد]]{{صل}} نیز داده شده است. و صحیفه‌هائی که خدای عزّوجلّ فرموده است: صحف ابراهیم و موسی. نزد ما است [[ابو بصیر]] می‌گوید: سؤال کردم قربانت گردم این صحف لوح‌ها است؟ فرمود: آری.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot;عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قَالَ لِي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يُعْطِ الْأَنْبِيَاءَ شَيْئاً إِلَّا وَ قَدْ أَعْطَاهُ مُحَمَّداً {{صل}} قَالَ وَ قَدْ أَعْطَى مُحَمَّداً جَمِيعَ مَا أَعْطَى الْأَنْبِيَاءَ وَ عِنْدَنَا الصُّحُفُ الَّتِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿{{متن قرآن| صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى‏}}﴾ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هِيَ الْأَلْوَاحُ قَالَ نَعَمْ‏‏‏‏‏‏&amp;quot;}}؛ کلینی، اصول الکفافی، ج ۱، ص ۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در حدیث دیگر می خوانیم: از [[مفضل ابن عمر]] نقل شده است که گفت [[ابو عبدالله]]{{ع}} فرمود: سلیمان از داوود ارث برد، و محمد نیز وارث سلیمان گردید و ما نیز از [[محمد]]{{صل}} ارث بردیم و همانا نزد ما است علم تورات و انجیل و زبور و بیان آنچه در الواح است. مفضل گفت: سؤال کردم علم همین است؟ فرمود: این علم نیست علم آن است که هرروز و هرساعت به وجود می آید. نیز در حدیث دیگری از [[امام هشتم]] نقل شده است که از وی چنین سؤال شد: قربانت گردم به من خبر ده که آیا [[پیامبر]]{{صل}} از تمام انبیاء ارث برده است؟ فرمود: آری. گفتم از آدم تا خودش؟ فرمود: خداوند هیچ پیامبری را برنیانگیخت مگر آن که [[محمد]]{{صل}} از آنان داناتر بود، گفتم [[عیسی بن مریم]]{{ع}} با اجازه خدا مرده زنده می‌کرد گفت: راست می‌گوئی [[سلیمان ابن داوود]]{{ع}} نیز زبان پرندگان را می دانست و [[رسول خدا]]{{صل}} به تمام این کارها قدرت و توانائی داشت، سپس فرمود: همانا [[سلیمان ابن داوود]] به هُدهُد هنگامی که درباره او به تردید افتاد گفت چه شده که هُدهُد را نمی‌بینم یا از غائبین است، پس بر او خشم کرد و گفت: او را سخت عذاب خواهم کرد، و یا او را می‌کشم یا برای من دلیلی آشکار بیاورد، و از این جهت بر او خشم کرد که هُدهُد راهنمای آب بود و هرکجا که آب بود به سلیمان خبر می داد، این موجود با اینکه پرنده بود قدرتی به وی داده شده بود که سلیمان از آن برخوردار نبود و باد، و مورچه، و انس، و جن، و شیاطین، و سرکشان مطیع او بودند، در عین حال آبی که در زیر هوا قرار گرفته بود نمی‌دانست اما پرنده آن را می‌دانست.&lt;br /&gt;
::::::خداوند در قرآن خود می‌فرماید: اگر بواسطه قرآن کوه‌ها سیر داده شود، و زمین قطعه قطعه گردد و با مردگان تکلم شود. نباید تعجب کرد به تحقیق ما این قرآن را که کوه‌ها بواسطه آن سیر داده می شود، و شهرها قطعه قطعه می‌گردد. و مردگان زنده می‌شوند، ارث بردیم و ما می‌دانیم آبی که در زیر هوا است. و همانا در کتاب خدا آیاتی است که هرچیز اراده شود خداوند بواسطه آن اذن خواهد داد. باضافه چیزهائی که از کتب گذشتگان اذن خواهد داد، و خداوند، در [[ام الکتاب]] برای ما قرار داده است. همانا خداوند می‌فرماید: &amp;quot;هیچ پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر اینکه در [[کتاب مبین]] است. آنگاه فرموده است: سپس ما کتاب را به بندگان برگزیده خود به ارث دادیم، پس ما هستیم آنانکه خداوند عزّ و جلّ ما را برگزیده، و به ما این قرآن را که تبیان هر چیز است به ارث داده است»&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، کافی، ج ۱، ص ۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس معلوم می‌شود که [[پیامبر]]{{صل}} وارث پیامبران{{عم}} بوده و کتب گذشتکان مثل مصحف ابراهیم و موسی زبور داوود و... به آنحضرت رسید و بعد از [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}}[[ائمه]]{{عم}} همه آن چیزهائی را که از انبیاء{{عم}} به آنحضرت{{صل}}رسیده بود و ارث شدند. از جمله مصحف [[حضرت ابراهیم]] و [[حضرت موسی]] که از این دو صحیفه هم در قرآن و هم در کتب روائی و حدیثی، ذکر زیادی آمده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[عسکری امام‌خان]]، [[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]، فصل پنجم.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌فر؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11902.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[حسن مهدی‌فر|مهدی‌فر]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[حسن مهدی‌فر]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان &#039;&#039;«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«طبق روایات متعدد کتب آسمانی انبیای گذشته نزد [[اهل بیت]]{{ع}} است. و آنان به مضمون کتب مذکور آگاهی کامل داشته و گاه‌گاهی به آنها استناد می‌کردند. چنان‌چه [[امام علی|علی]]{{ع}} می‌فرمود: می‌توانم بین اهل تورات با تورات، بین اهل انجیل با انجیل، بین اهل زبور با زبور و بین اهل قرآن با قرآن قضاوت کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;احتجاج، ج۱، ص۲۵۸. &amp;quot;بصائر الدرجات&amp;quot;، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اصول کافی بابی به عنوان {{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;أَنَّ الْأَئِمَّةَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ عِنْدَهُمْ جَمِيعُ الْكُتُبِ الَّتِي نَزَلَتْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ أَنَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا عَلَى‏اخْتِلَافِ أَلْسِنَتِهَا&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;«قطعا امامان معصوم{{عم}} تمامی کتابهایی که از طرف خداوند متعال نازل گردیده است را در اختیار دارند، و به یقین ایشان با وجود اختلاف زبان‌های این کتابها، نسبت به آنها آگاهی دارند.»&amp;lt;/ref&amp;gt; باز کرده است. در روایت اول این باب [[امام صادق]]{{ع}} در جواب [[بٌریه]] که از ایشان پرسید: تورات، انجیل و کتب پیامبران{{ع}} از کجا به شما رسیده است؟ فرمود: این کتاب‌ها از ایشان به ما به ارث رسیده است. ما هم آنها را چنانچه ایشان می‌خوانده‌أند می‌خوانیم و به آنها اعتقاد داریم چنان‌چه آنها اعتقاد داشته‌أند. خداوند در زمین حجتی قرار نمی‌دهد که پیرامون مسئله‌إی از او پرسش شود و او بگوید نمی‌دانم.&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;اصول کافی&amp;quot;، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[اهل بیت]]{{ع}} نه تنها به آنچه در کتب آسمانی انبیای پیشین هست آگاه کامل دارند بلکه طبق روایات معتبر علم آنان از علم سایر انبیاء{{ع}} نیز بیشتر است: [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: اگر در نزد موسی{{ع}} و خضر{{ع}} باشم به آن دو اعلام می‌کنم که از آن دو عالم ترم به آن دو خبر می‌دهم ازآنچه که نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=150%|&amp;quot;لَوْ كُنْتُ بَيْنَ مُوسَى وَ الْخَضِرِ لَأَخْبَرْتُهُمَا أَنِّي أَعْلَمُ مِنْهُمَا وَ لَأَنْبَأْتُهُمَا بِمَا لَيْسَ فِي أَيْدِيهِمَا &amp;quot;}}؛ بصائرالدرجات، ص۲۳۰.و کافی، ج۱، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مطلب ،علاوه بر حدیث فوق، از راه دیگری نیز قابل اثبات است بدین صورت که: در جای خود اثبات شده است که  [[پیامبر]]{{صل}} از نظر علمی و سایر کمالات افضل از همه انبیاست و [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز طبق حدیث معراج و حدیث باب العلم و نیز این سخن [[پیامبر]]{{صل}} به [[امام علی|علی]]{{ع}} که: وارث تمام علم [[پیامبر]]{{صل}} است، بنابر این [[اهل بیت]]{{ع}} از همه انبیای پیشین عالم‌تر خواهند بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=155%|&amp;quot; إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ &amp;quot;}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[طبری]] ضمن این که می‌گوید: [[علم ائمه]]{{عم}}، لدنی است و آنان نزد هیچ کس برای فراگیری دانش زانو نزده است، می‌افزاید: [[امام]]{{ع}} به تمام کتاب‌های آسمانی و همچنین همه زبان‌های شرق و غرب آگاه‌اند. عبارت وی چنین است: چنان یافتم که اهل عالم از مورخان و ناقلان و محدثان اتفاق کرده بودند که [[ائمه]]{{عم}} [[شیعه]] از ایام طفولیت تا به کبر سن هرگز ایشان را در هیچ مجمعی و محفلی بازماندگی نبود در هیچ علمی، و از علمای طوایف و ادیان و ملل هرگز چنین مدعی ظاهر نشد، بلکه عالم بودن به علوم الهامیه و لدنیه و عالم بودند به جمله کتب سماویه و به جمله زبان‌های شرق و غرب، واین نوع نباشد الاّ به معجز محض و دلالت [[امامت]] ایشان، و هرگز ایشان را استادی نبود و معلوم نشد که از که آموختند، چنان‌که صاحب الامر در شش سالگی فتاوای اهل عالم می‌داد&amp;lt;ref&amp;gt; طبری؛ حسن بن علی، کامل بهایی، ص ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. آقای عرفانی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11273.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::علم به کتب [[انبیاء]] پیشن از قلمروهای علوم [[معصومان]]{{عم}} می‌باشد و برخی از روایات وارده می‌رساند که تمام کتب آسمانی و آثار و علوم [[پیامبران]] نزد [[ائمه]]{{عم}} هدی است. از جمله [[صحف آدم]]{{ع}} و [[ادریس]]{{ع}} و [[ابراهیم]]{{ع}} [[تورات]] [[موسی]]{{ع}} [[انجیل]] [[عیسی]]{{ع}} [[زبور]] [[داود]]{{ع}} و هر چه غیر آن داشتند. همه نزد [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} جمع بوده و از آن [[حضرت]]{{صل}} به [[ائمه]]{{عم}} رسیده است، در این مورد [[اُسامة‌ بن‌ زید]] و [[أبو رافع‌‌]] در روایتی بیان‌ کرده‌اند که [[جبرئیل‌]]{{ع}} بر [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} نازل‌ شد و گفت‌: یا محمّد‌، هان‌ اینک‌ من‌ تو را بشارت‌ می‌دهم‌ به‌ گنجینه پنهانی‌ برای‌ ذرّیه‌ تو‌، و داستان‌ [[تورات‌]] را برای‌ آن‌ [[حضرت]]{{صل}} بیان‌ کرد که‌: جماعتی‌ از اهل‌ یمن‌ آن‌ را میان‌ دو سنگ‌ سیاه‌ یافته‌اند و نام‌ آن‌ جماعت‌ را برای‌ [[رسول‌ الله]]{{صل}} برد‌. چون‌ آن‌ جماعت‌ یمَنی‌ بر [[پیامبر|رسول‌ خدا]]{{صل}} وارد شدند [[پیامبر]]{{صل}} به‌ آنها گفت‌: همینطور که‌ هستید بدون‌ هیچ‌ سخنی‌ بوده‌ باشید تا من‌ شما را از نامهایتان‌ و نامهای‌ پدرانتان‌ خبردار کنم‌‌، و شما [[تورات‌]] را پیدا کرده‌اید و آن‌ را با خودتان‌ آورده‌اید‌. آن‌ جماعت‌ یمَنی‌‌، تورات‌ را به‌ [[پیامبر|رسول‌ خدا]]{{صل}} تسلیم‌ کردند و اسلام‌ آوردند‌. [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} [[تورات‌]] را نزد سرش‌ گذارد و خداوند را به‌ اسم‌ خودش‌ خواند‌، [[تورات‌]] به‌ زبان‌ عربی‌ درآمد‌. [[پیامبر]] آن‌ را گشود و نظری‌ فرمود و آن‌ را به‌ [[امام علی|علی بن‌ ابی‌طالب‌]]{{ع}} داد و به‌ او گفت‌: {{عربی|اندازه=150%|«هَذَا ذِكْرٌ لَكَ وَ لِذُرِیتِكَ مِن‌ بَعْدِی‌»}}&amp;lt;ref&amp;gt;این‌ پس‌ از من‌‌، ذکری‌ است‌ برای‌ تو و برای‌ ذرّیة‌ تو.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::در دسته‌ای از روایات هم خود [[ائمه]]{{عم}} به بیان این حقیقت پرداخته‌اند که ما [[اهل بیت]]{{عم}} به تمام حقایق و معارف کتب آسمانی پیشین عالم هستیم، همانند اینکه [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} در نزد مهاجرین و انصار به سینه خود اشاره نمود و فرمود:«ببینید این‌ سینه‌ چگونه‌ سرشار از علم‌ شده‌ است‌؟ ای‌ کاش‌ من‌ برای‌ این‌ علوم‌ طالبی‌ را می‌یافتم‌‌. بپرسید از من‌ قبل‌ از آنکه‌ مرا نیابید‌. این‌ همان‌ علمی‌ است‌ که‌ [[رسول‌ خدا]]{{صل}} مانند مرغی‌ که‌ با منقار خود به‌ دهان‌ بچّه‌اش‌ غذا می‌گذارد به‌ دهان‌ من‌ نهاده‌ است‌‌. هر چه‌ می‌خواهید از من‌ بپرسید‌، زیرا که‌ در من‌ علم‌ اوّلین‌ و آخرین‌ است‌‌. آگاه‌ باشید، قسم‌ به‌ خداوند‌، اگر مرا در مرکز حکومت‌ قرار دهند و مرا بر فراز مسند حکم‌ بنشانند‌، هر آینه‌ من‌ در میان‌ اهل‌ [[تورات‌]] با توراتشان‌‌، و در میان‌ اهل‌ [[انجیل‌]] با انجیلشان‌‌، و در میان‌ اهل‌ [[زبور]] با زبورشان‌‌، و در میان‌ اهل‌ فرقان‌ با فرقانشان‌ حکم‌ می‌کنم‌ به‌ طوری‌ که‌ هر کتابی‌ با صدای‌ بلند فریاد برآورد که‌ علی‌ دربارة‌ من‌ به‌ حکم‌ خدا حکم‌ کرده‌ است‌‌»  &lt;br /&gt;
::::::این روایت به صراحت حاکی از آگاهی [[امام علی]]{{ع}} به کتب [[انبیاء]]{{عم}} پیشین می‌باشد. &lt;br /&gt;
::::::[[امام صادق]]{{ع}} می‌فرمایند‌: به راستی [[سلیمان]]{{ع}} از [[داود]] ارث برد و [[پبامبر|محمد]]{{صل}} از [[سلیمان]] ارث برد، ما وارث [[پبامبر|محمد]]{{صل}} هستیم و در پیش ما می‌باشد [[علم]] [[تورات‌]]، [[انجیل]] و [[زبور]] و شرح آنچه در الواح (الواح نازله بر [[موسی]]{{ع}}) است. &lt;br /&gt;
::::::همچنین از ایشان روایت شده که {{عربی|اندازه=150%|«نحن ورثة الانبیاء و ورثة کتاب الله»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما وارثان پیامبران و وارث کتاب خدا هستیم.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگری روای از [[امام صادق]]{{ع}} سوال می‌کند که: {{عربی|اندازه=150%|«أَنَّی لكم التَّوراةُ وَ الانجیل و كُتب الانبِیاء قال: هی عِندَنا وِراثَةً من عِندِهم نَقرؤها كما قرَءُوها و نَقُولُها كما قالوا إِنَّ اللَّهَ لا یجعَلُ حُجَّةً فی أَرضهِ یسأَلُ عن شیءٍ فیقُولُ لا أَدْرِی»}}&amp;lt;ref&amp;gt;تورات انجیل و کتب [[انبیاء]]{{عم}} از کجا به دست شما آمده است‌؟ فرمودند‌: همه ‌آنها از خودشان به ما ارث رسیده و چنانچه می‌خواندند آنها را می‌خوانیم و چنانچه [[انبیاء]]{{عم}} خود بیان می‌کردند‌، بیان می‌کنیم به راستی خداوند در زمین خود حجتی نمی‌گذارد که از چیزی پرسش شود و بگوید نمی‌دانم.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::با توجه به احادیثی که بیان شد در می‌‌یابیم که [[معصومان]]{{عم}} به تمام کتبی که نازل شده و تمام آثار و آیات [[انبیاء]] و مرسلین پیشین [[علم]] داشته‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص۲۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد نظیر عرفانی]]، [[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان]]، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. آقای افقی  (هیئت علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11904.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[داود افقی|افقی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[داوود افقی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از منابع و سرچشمه‌های علوم [[اهل بیت]]{{عم}} برخی کتب و نوشته‌هایی است که نزد [[اهل بیت]]{{عم}} بوده و طبق روایات هم اکنون در دست خاتم الاوصیاء، [[امام مهدی|صاحب الزمان حجة بن الحسن العسکری]]{{ع}} می‌باشد. کتاب بصائر الدرجات در ۱۱ باب و حدود ۲۰۰ روایت به این کتاب‌ها و نوشته‌ها پرداخته است. جناب صفار روایات بسیاری نقل کرده که نشان‌دهنده آن است که کتاب‌های انبیاء پیشین از جمله تورات انجیل، زبور و [[صحف ابراهیم]] در دست [[اهل بیت]]{{عم}} بوده است. ایشان علاوه بر نقل روایاتی در ابواب مختلف در دهمین باب از جزء سوم با عنوان {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;باب ما عند الائمة من کتب الاولین، کتب الانبیاء، التوریة والانجیل والزبور و صحف ابراهیم&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;روایات مرتبط با این مطلب: آنچه که امامان معصوم{{عم}} از کتابهای گذشتگان، کتابهای پیامبران، تورات و انجیل و زبور و صحف حضرت ابراهیم{{ع}} دارند.&amp;quot;بصائر الدرجات، ص ١٣٥.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایات مربوطه به این موضوع را گرد آورده است و در باب بعدی به کیفیت وصول این الواح و کتب به [[اهل بیت]]{{عم}} پرداخته است&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ١٣٩.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از این روایات را در اینجا متذکر می‌شویم: {{عربی|اندازه=155%|&amp;quot;الامام الصادق{{ع}} ـ لمن سأله: أنّی لکم التوارة والانجیل وکتب الانبیاء؟ ـ : هی عندنا وراثة من عندهم، نقرؤُها کما قرؤوها، ونقولها کما قالوا، ان االله لا یجعل حجة فی ارضه یُسأل عن شیءٍ فیقول: لا أدری&amp;quot;}}&amp;lt;ref&amp;gt;.«بريه پرسید: تورات و انجيل و كتب پيغمبران از كجا بشما رسيده‌؟ امام صادق{{ع}} فرمودند: اينها از خودشان به ما به ارث رسيده و چنان كه آنها مى‌خواندند ما هم ميخوانيم و چنان كه آنها بيان می‌كردند ما هم بيان می‌كنيم، خدا حجتى در زمينش نمی‌گذارد كه چيزى از او بپرسند و او بگويد نمی‌دانم.» همان، ص ١٣٦، ح ٤.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات (پایان‌نامه)|بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات]]، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. آقای مولوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11933.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد مولوی|مولوی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد مولوی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[نیاز جهان به امام زمان (کتاب)|نیاز جهان به امام زمان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام]]{{ع}} و حجّت خدا به مقتضای کمال وجودی، بایستی به همه علوم و کتب آسمانی گذشتگان اشراف و احاطه داشته باشند. چه این که اگر غیر از این باشد نقص است و نقص با کمال قابل جمع نیست و لذا حجّت الهی{{ع}} از هرگونه نقص و کاستی به دور است. به حدیثی از [[امام صادق]]{{ع}} در این زمینه توجه فرمایید:همه کتب آسمانی انبیای گذشته علیهم السلام نزد ماست، این ها را از آنان به ارث برده ایم، چنان که آنان می خواندند، ما هم می‌خوانیم، و همانند آنان که بیان می کردند ما نیز بیان می کنیم، خداوند هیچ حجّتی را در روی زمین قرار نمی دهد که چیزی از او بپرسند و او بگوید: نمی دانم &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ فِي حَدِيثِ بُرَيْهٍ أَنَّهُ لَمَّا جَاءَ مَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ{{ع}}: هِيَ عِنْدَنَا وِرَاثَةً مِنْ عِنْدِهِمْ نَقْرَؤُهَا كَمَا قَرَءُوهَا وَ نَقُولُهَا كَمَا قَالُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يَجْعَلُ حُجَّةً فِي أَرْضِهِ يُسْأَلُ عَنْ شَيْ‏ءٍ فَيَقُولُ لَا أَدْرِي&amp;quot;}}؛ اصول کافی، ج۱، ص:۳۲۹ - ۳۳۰، ح۶۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این است معنی پیوند و اتصال حقیقی انبیا و اوصیا و امامان{{عم}} با یکدیگر»&amp;lt;ref&amp;gt;[[نیاز جهان به امام زمان (کتاب)|نیاز جهان به امام زمان]]، ص: ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. پژوهشگران وبگاه پرسمان.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=27151 وبگاه پرسمان]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از آثار وجودی [[امام]]، علم خارق‏‌العاده او است و از نظر کمالات [[امامت]]، با [[نبوت]] اتصال و ارتباط بلافصل دارد؛ [[امام]]، وارث به حق علوم و کتاب‏های همه پیامبران است. [[امام صادق]]{{ع}} می‌‏فرماید: &amp;quot;همه کتاب‏های آسمانی انبیای گذشته، نزد ما است، اینها را از آنان به ارث برده‌‏ایم. همان‌گونه که آنان می‌‏خواندند، می‏‌خوانیم و همانند آنان از این کتاب‏ها سخن می‌‏گوییم. هیچ حجت الاهی، در روی زمین نخواهد بود که از او چیزی بپرسند و او بگوید: نمی‌‏دانم&amp;quot;. البته پیامبران و حجت‌‏های الهی برای هدایت مردم و پاسخ به پرسش‏های دینی مردم به میزان مشترک احاطه علمی دارند، اما به تناسب درجه وجودی و مقام ولایت از علم و معرفت بی‏کران الهی بهره‌‏مند می‌‏شوند و دارای درجات و مراتب متفاوت می‏‌باشند. [[امام علی]]{{ع}} به این حقیقت، چنین اشاره کرده است: &amp;quot;ما [[اهل ‏بیت]]، شجره [[نبوت]]، جایگاه شایسته رسالت، محل آمد و رفت فرشتگان، خانه رحمت و کمال دانش و معرفت هستیم&amp;quot;. دانش [[ائمه]]{{عم}} پایدار و همیشگی است. این دانش پیوسته با سرچشمه غیبی خود در ارتباط بوده، مدام قوت پذیرفته و افزایش می‌‏یابد. [[امام باقر]]{{ع}} می‌‏فرماید: &amp;quot;اگر بر دانش ما افزوده نمی‏‌شد، بی‌‏دانش می‌‏ماندیم&amp;quot;. [[امام موسی بن جعفر]]{{ع}} می‌‏فرماید: &amp;quot;[[علم امام]] دارای سه جنبه و جهت است: علوم مربوط به گذشته، علوم مربوط به زمان آینده، علوم حادث و نوظهور&amp;quot;. [[امام]] از آن جا که در مرتبه ویژه‏‌ای از عالم هستی قرار گرفته و وجودش در نقطه اعلای هستی است؛ به تمامی علوم و معارف، معرفت شهودی دارد؛ معرفتی که جایی برای تردید و شک و عدم اطمینان باقی نمی‏‌گذارد. از این‌رو [[علم امام]] تنها دانش به دور از خطا و خلاف است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=907166 وبگاه پرسمان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. پژوهشگران وبگاه رشد.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پژوهشگران [http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D9%84%D9%85+%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%91%D9%87+%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9%85+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;amp;SSOReturnPage=Check&amp;amp;Rand=0 وبگاه پرسمان]&#039;&#039;&#039;، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: منظور از آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست»؛ آیه ۴۳ سوره رعد.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی|حضرت امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} است. علم او نسبت به علم آن کسی که علمی از کتاب داشت یعنی [[آصف بن برخیا]]، وزیر [[حضرت سلیمان]]{{ع}}، (در سوره نمل، آیه ۴۰) مانند آب اندکی است که پشه‌ای از دریا برمی‌دارد. &lt;br /&gt;
:::::: [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} نیز می‌فرمود:«علمی که آدم{{ع}} با آن از آسمان به زمین آمد (اشاره به آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۱ سوره بقره علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«خداوند علم همه اسما را به آدم آموخت»؛ آیه ۳۱ سوره بقره.&amp;lt;/ref&amp;gt; و علوم همه انبیا تا رسول خدا، همه و همه در نزد [[ائمه]]{{عم}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D9%84%D9%85+%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%91%D9%87+%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9%85+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;amp;SSOReturnPage=Check&amp;amp;Rand=0 وبگاه رشد.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی همطراز==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به احكام غیبی الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به شرایع الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به سنت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به باطن قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به تأویل قرآن علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به حاجات و نیازهای مردم علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب یا راه‌های آسمان و زمین علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به عجایب خشکی و دریا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ملکوت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ضمائر و خطورات قلبی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به  اعمال و احوال خلق علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به بلایا و منایا علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به گذشته و حال و آینده علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به ایمان یا عدم ایمان افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان و کیفیت مرگ افراد علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان قیامت علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به زمان ظهور در آخر الزمان علم غیب است و  معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم به منطق الطیر یا زبان حیوانات علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[مهم‌ترین مصادیق علم غیب کدام‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[علم به چه مواردی تنها نزد خداست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا علم غیب معصوم قابلیت افزایش دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با معجزه و کرامت چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا معجزه به واسطه علم غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[رابطه علم غیب با رویدادهای فراحسی چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اض): پرسش‌هایی با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(اض): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۱۵ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124105</id>
		<title>آیا امام علی علم غیب داشت؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124105"/>
		<updated>2018-12-24T09:57:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: حذف رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        =  آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]]؛ [[مرتضی مطهری|مطهری]]؛ [[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛ [[ابراهیم امینی|امینی]]؛ [[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]؛ [[عزیزالله عطاردی]]؛ [[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]؛ [[سید محمد نجفی یزدی|نجفی یزدی]]؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی]]؛ [[سید جعفر حسینی|حسینی]]؛ [[محمد حسین نصیری|نصیری]]؛ [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]؛ [[محمد هادی غفاری|غفاری]]؛ [[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]؛ [[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]؛ [[سید امین موسوی|موسوی]]؛ [[عظیم عظیم‌پور |عظیم‌پور]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[پرسمان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان]]؛ [[پاسخ‌گویان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان]]؛ [[عاشورا (وبگاه)|پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا]]؛ [[ثقلین (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه ثقلین]]؛ پژوهشگران [[ماهنامه موعود]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)|آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11546943.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[علی نمازی شاهرودی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]] در کتاب &#039;&#039;«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«روایات متواتره‌ای است که [[ائمه هدی]] {{عم}} فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|«عِندَنا عِلمُ المَنايا وَ البَلايا وَ فَصلِ الخِطابِ وَ أنسابِ العَرَبِ وَ مَولِدِ الإسْلامِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;علم بلایا و منایا و فصل الخطاب و علم انساب نزد ماست؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۶ (باب نهم از ابواب علومهم{{عم}} از کتاب الإمامه)&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]] {{ع}} از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نقل نموده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«قَالَ اَمیرُالمؤُمِنینَ{{ع}}: اُعْطِیْتُ تِسْعاً لَم یُعطَهَا اَحَدٌ قَبْلی سِوَی النَّبیّ.لَقَد فُتِحَتْ لِیَ السُّبُلُ وَعَلِمْتُ المَنَایَا وَالبَلایَا وَالاَنْسَابَ وَفَصْلَ الخِطَابِ وَلَقَد نَظَرْتُ فِی المَلَکْوتِ بِاِذْنِ رَبّی فَمَا غَابَ عَنّی مَا کَانَ قَبْلی وَلَا مَا  یَأتِی بَعْدِی. وَاِنَّ بِوِلَایَتِی اَکمَلَ الله لِهذِهِ الأُمَّهِ دِینَهُمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; نُه چیز به من بخشیده شده که پیش از من به هیچ کس داده نشده مگر به [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده یعنی راه‌های آسمان و زمین و مرگ‌ها و بلایا و نَسَب‌ها و فصل الخطاب را می‌دانم. نیز، به اذن پروردگار به ملکوت آسمان نظر کردم؛ آن چه پیش از من بوده و آن چه بعد از من خواهد آمد، از من پنهان نشد همه را دیدم؛  بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۱، ح۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه مجلسی]] پس از نقل این حدیث، در بیان آن می‌فرماید: «همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده» یعنی راه‌های علم به معارف و غیوب و یا راه‌های تقرب به خدا و یا راه‌های آسمان و زمین؛ چنان که در حدیثی وارد شده است. و «منایا مرگ‌ها را می‌دانم» یعنی اجل‌های مردم را. مقصود از «بلایا» اموری است که خدا به واسطه آن‌ها بندگان را امتحان می‌نماید، مانند امراض و آفات، و یا اعم از آن‌هاست و شامل خیرات هم می‌شود. مقصود از علم به «نسب‌ها» این است که: پدر هر شخصی را می‌دانم و بنابراین اولاد حلال را از حرام زادگان می‌شناسم» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=16234&amp;amp;page=113&amp;amp;chkhashk=0F2FCD66D0&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa علم غیب، ص۱۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله شهید مطهری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:600.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مرتضی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله شهید &#039;&#039;&#039;[[مرتضی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با قرآن (کتاب)|آشنایی با قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«در [[نهج البلاغه]] روایتی هست که [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} به شخصی فرمود: آیا می‌خواهی من الان به تو بگویم این اسب تو که آبستن است کره‌اش ماده است یا نر؟ گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}}! این که [[غیب]] است، شما مگر [[غیب]] می‌دانید؟ خندید، فرمود این که [[غیب]] نیست، فراگرفته‌ای است از عالمی [[پیامبر خاتم|پیامبر]].&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاگردی است. یک نادانی از یک عالم آموخته. آن عالم هم که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} باشد در ذات خودش نادانی بوده، از عالمی که علم ذاتش است خدا آموخته است. نه من [[غیب]] می‌دانم نه [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}. خدا [[غیب]] را می‌داند، خدا به پیغمبرش گفته و پیغمبرش به ما گفته است. این که [[غیب]] نیست، یعنی آن خبرهایی که [[انبیا]] می‌دهند آنها [[تعلم]] است نه [[علم غیب]]. [[علم غیب]] در اصطلاح [[قرآن]] یعنی یک کسی از ذات خود بدون [[تعلم]]، [[غیب]] را بداند، او [[عالم الغیب]] است. خدا عالم الغیب است، [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}}، [[متعلم الغیب]] هستند. پس [[علم غیب]] یک مسئله است، [[تعلم غیب]] مسئله دیگری است به [[نص]] خود [[قرآن]] که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;(او) [[دانای غیب]] است و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند مگر پیامبری را که (برای این امر) بپسندد. (جن، ۲۶ و ۲۷).&amp;lt;/ref&amp;gt; احدی را آگاه نمی‌کند مگر آنکه کسی از [[پیامبران]] و [[رسولان]] خودش را بپسندد، که او را {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ}}﴾}} مطلع می‌کند، خودش او را بر [[غیب]] خودش مسلط می‌کند یعنی آگاه می‌کند، او را [[متعلم الغیب]] می‌کند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lib.motahari.ir/Content/924/0 آشنایی با قرآن ج۹، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:111.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; و آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[شهاب‌الدین اشراقی|اشراقی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پاسداران وحی (کتاب)|پاسداران وحی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باورِ ما شیعیان، تنها پیامبران الهی نیستند که از علوم غیبی برخوردارند؛ بلکه [[اهل بیت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}}، در گستره بسیار وسیعی، از این دانش‌های الهی برخوردارند. [[امام علی]]{{ع}} فرمود: از من بپرسید، پیش از آن که مرا نیابید. سوگند بدان کس که جانم به دست اوست، نمی‌پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است، و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را موجب ضلالت است، جز آن که شما را از آن آگاه می‌کنم: از آن که مردم را بدان می‌خواند، و آن که رهبری شان می‌کند، و آن که آنان را می‌راند و آنجا که فرود آیند، و آنجا که بار گشایند؛ و آن که از آنان کشته شود، و آن که از ایشان بمیرد.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] گوید: [[ابو عمر]]، محمد بن عبد البِرّ، نویسنده کتاب الاستیعاب آورده است که گروهی از راویان و محدّثان گفته‌اند: سَلُونی را، جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} هیچ یک از صحابه نگفته است. و شیخ ما [[ابو جعفر اسکافی]] در کتاب نَقْضُ العثمانیه از علیّ بن جعفر و او از ابن شُبْرمه، آورده است که گفت: جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}، کس را نسزد که بر منبر بنشیند و سَلُونی را بر زبان آوَرَد. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در ذیل این خطبه، فصلی را درباره پاره‌ای از امور غیبی که امام خبر داده و محقّق شده، گشوده است. او می‌گوید: بدان که [[امام علی|علی]]{{ع}} در این فصل به خداوندی که جانش در دست اوست، سوگند خورده است، که آنها از او چیزی از اموری را، که تا روز قیامت میان آنان واقع خواهد شد، نخواهند پرسید، مگر آن که از آن به ایشان خبر خواهد داد. همچنین از هر گروه صد نفری که به هدایت یا ضلالت باشند نمی‌پرسند، مگر این که به همه موارد آنان که چه کسی رهبر آنان و گرداننده ایشان است و کجا فرود می‌آیند و چه کسی از ایشان کشته می‌شود و چه کسی به مرگ طبیعی می‌میرد، خبر خواهد داد. این ادّعا که [[امام علی|علی]]{{ع}} کرده است نه ادعای ربوبیّت است و نه ادعای پیامبری بلکه می‌گفته است: [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} او را به این امور آگاه کرده است. ما اخباری را که علی داده است، آزموده و آن را مطابق با حقیقت یافته‌ایم. به همین سبب استدلال می‌کنیم، که ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}} راست و صدق است. همچون خبری که در مورد خود، داده و گفته است: ضربتی بر سرش زده خواهد شد که ریش او از آن خضاب می‌شود. و خبر دادن او از کشته شدن پسرش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} و آن چه به هنگام عبور از سرزمین کربلاء اظهار فرموده است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، درباره امور غیبی، که [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} خبر داده و تحقق یافته است، موارد دیگری را یاد کرده است. مانند: خبر دادنِ آن حضرت به این که [[معاویه]] پس از او پادشاهی خواهد کرد. و مسائل [[حجاج]]، و [[یوسف بن عمر]]، و آن چه از اخبار [[خوارج]] در نهروان گفته بود و خبر دادنِ آن حضرت به یارانش که کدام یک از ایشان کشته و کدام بر دار کشیده خواهند شد، و خبر دادن از جنگ‌های [[جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] و خبر دادن از شمار سپاهیانی که به هنگام حرکت او به بصره از کوفه به یاری او خواهند آمد و پیش‌گویی حضرت در مورد [[عبدالله بن زبیر]] که فرمود: حیله‌گری کینه توز است. آهنگ کاری دارد که به آن دست نمی‌یابد. دام دین برای شکار دنیا می‌گستراند و سپس بر دار کشیده قریش خواهد بود. و همین طور، خبر دادنِ علی از نابودی بصره با طغیانِ آب، هلاک شدنِ مردم آن، بار دیگر به دست زنج؛ که قومی، در این کلمه تصحیف کرده و آن را، به غلط، ریح «باد و طوفان» خوانده‌اند. و خبر دادن ظهور پرچم‌های سیاه از ناحیه خراسان و نام بردن آن حضرت از گروهی از خراسانیان که به بنی رزیق معروف‌اند و [[اسحاق بن ابراهیم]] که اینان و افراد پیش از ایشان همگی از داعیان حکومت بنی عباس بوده‌اند. و خبر دادن از این که گروهی از فرزندزادگان او در طبرستان ظاهر می‌شوند و به حکومت می‌رسند؛ هم چون ناصر و داعی و دیگران، که در این باره چنین فرموده است: همانا برای آل محمّد در طالقان گنجینه‌ایی است که هر گاه خداوند بخواهد آن را آشکار می‌فرماید تا به فرمان خدا قیام کند و مردم را به دین خدا فرا خواند همان و همو گوید: در بحث‌های گذشته برخی از اِخبار [[علی]]{{ع}} به امور غیبی را بیان کردیم. از جمله شگفت‌ترین آنها موضوعی است که آن را ضمن خطبه‌ای، که در آن از خونریزی‌های آینده سخن می‌گوید و اشاره به قرمطیان است، بیان کرده است. آن حضرت چنین فرموده است: مدّعی عشق و محبت نسبت به ما هستند و حال آنکه بغض و کینه ما را در دل نهان دارند و نشانه این موضوع آن است که ایشان وارثان ما را می‌کشند و از کارهای ما روی گردانند. جوانان ما را از خود طرد می‌کنند. و آن چه از آن خبر داده بود همان گونه بوده است؛ چرا که قرمطیان گروهی بسیار از آل ابوطالب را کشتند و نام‌های آنها در کتاب مقاتل الطالبین ابو الفرج اصفهانی آمده است. علی ضمن همین خطبه در حالی که به ستونی در مسجد کوفه، که به آن تکیه می‌داد، اشاره می‌کرد، چنین فرموده است: گویی می‌بینم حجرالاسود نصب شده است. ای وای بر ایشان! فضیلت حجر الاسود، در خودش نیست؛ بلکه در جایگاه و اساس آن است. آری، حجر الاسود مدتی این جا خواهد بود و سپس مدتی آن جا و به بحرین اشاره فرمود و سپس به جایگاه اصلی خود، برمی‌گردد. در مورد حجر الاسود همان گونه که علی خبر داده بود، اتفاق افتاد.&lt;br /&gt;
::::::تاریخ زندگی نورانی [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و همین طور دیگر [[امامان]]{{عم}}، سرشار از این گونه خبرهای غیبی است، که اهالی انصاف و مردمان آزاداندیش را، که پوسته‌های تعصّب دریده‌اند، به شگفتی وا می‌دارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lankarani.com/far/library/view.php?action=view&amp;amp;id_book=209&amp;amp;page=163 پاسداران وحی، ص ۱۹۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله صافی گلپایگانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11466.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[لطف‌الله صافی گلپایگانی|صافی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[لطف‌الله صافی گلپایگانی]]&#039;&#039;&#039;  در کتاب &#039;&#039;«[[معارف دین (کتاب)|معارف دین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«آن [[امام|حضرت]] در ضمن یکی از خطب [[نهج البلاغه]] می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَاسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا [تَسْأَلُونَنِي‏] تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، پس قسم به آن کسی که جانم در دست اوست از مسأله‌ای در زمان خود تا روز قیامت مگر آنکه شما را نسبت به آن آگاه خواهم ساخت. هم چنین پرسشی در خصوص گروهی که صد نفری را هدایت کنند و صد نفری را گمراه سازند، نپرسید مگر آنکه شما را نسبت به دعوت کننده آن، و رئیس آن و رهبر آن و وضعیت تسلط یافتن آنها و چگونگی پایان یافتن حرکت آنها، و اینکه چه کسی از آنها کشته می‌شود و چه کسی از آنها به مرگ طبیعی می‌میرد؛ آگاه خواهم ساخت.&amp;lt;/ref&amp;gt; کسی که به نقل [[ابن ابی الحدید]] در مورد تقسیم بیت المال آن گونه خبر از واقع می‌دهد و از مبلغ موجود در آن آگاه است، کسی که در ذی قار، به [[ابن عبّاس]] از عدد نفراتی که به او از کوفه پیوسته می‌شوند خبر می‌دهد که شش هزار و شصت و پنج نفر خواهند بود؛ نه یک نفر بیش، و نه یک نفر کمتر، کسی که در جنگ نهروان به اصحاب خود خبر می‌دهد که: به خدا سوگند از شما ده نفر کشته نمی‌شود، و از خوارج، ده نفر سالم نمی‌ماند، (...) از قتل &amp;quot;[[جویبره]]&amp;quot; و &amp;quot;[[میثم]]&amp;quot; و &amp;quot;[[رشید هجری]]&amp;quot; خبر می‌دهد، و مکان شهادت [[امام حسین|سیّدالشهدا]]{{ع}} را می‌شناسد و اخبار بی‌شمار دیگر از آینده داده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%20%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D8%AC%D9%84%D8%AF%201&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=1910&amp;amp;page=112&amp;amp;chkhashk=8BFB97E9CF&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa معارف دین، ج۱، ص۹۴.].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالله جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در اینجا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::۱. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود:او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. &amp;lt;ref&amp;gt;«انه سیأمرکم بسبی والبرائه منی»، نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن [[حضرت]]{{ع}} معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن [[حضرت]]{{ع}} ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند.&lt;br /&gt;
::::::۲. آن [[حضرت]]{{ع}} درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده روبرو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; أَمَا إِنَّكُمْ‏ سَتَلْقَوْنَ‏ بَعْدِي‏ ذُلًّا شَامِلًا وَ سَيْفاً قَاطِعاً وَ أَثَرَةً قَبِيحَةً يَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ عَلَيْكُمْ سُنَّةً‏‏ ‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«علم [[امام علی]]{{ع}} لدنی است، زیرا هیچ واسطه‌ای بین آن حضرت و خداوند تبارک و تعالی نیست. فرشتگان عالم شاگردان آن حضرتند، ولی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به حضور &amp;quot;معلم بالذات&amp;quot;، یعنی خداوند بار یافته و از آن جا علم را بی واسطه فرا گرفته است. بنابر این، در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا ندارد. بدیهی است، چنین شخصی که بر بام طبیعت مشرف است و به جهانی راه یافته که بر طبیعت مسلط است، بگوید: ممکن نیست از آن چه امروز تا قیامت واقع می‌شود، از من پرسش کنید...، جز آن که جواب دهم. آن حضرت به کمیل فرمود: بدان که در این جا علم فراوانی است با دست به سینه مبارکش اشاره کرد اگر افراد لایقی می‌یافتم، به آنها تعلیم می‌دادم. هم چنین در جای دیگر فرمود: من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می‌گردد و هیچ پرواز کننده‌ای به مقام اوج گرفته من پر نمی‌کشد. فکر اندیشمند عادی به مقام والای [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} ره نمی‌یابد و علومی که از آن شخصیت ممتاز، سیل گونه می‌تراود، تحمل، هضم و فرا گرفتنش مقدور افراد عادی نیست، زیرا در برابر سیل نمی‌توان ایستاد، بلکه باید از کناره‌های آن به قدر توان بهره برد. &lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در این جا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود: او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. پس از آن حضرت معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن حضرت ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند. آن حضرت درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده رو به رو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. آری، زندگی خوارج همراه با خفت و خواری بود و آنها همیشه تحت تعقیب حکومت‌ها بودند و خودشان نیز به راهزنی و غارت اموال مردم روی آوردند. گفتنی است که [[ائمه|ائمه معصومین]] {{عم}} همگی نور واحد و دارای سمت مظهریت علم الهی هستند، چنان که حماد از [[امام صادق]]{{ع}} نقل کرده است: سوگند به خدا، ما آن چه را که در زمین و آسمان است، می‌دانیم و نیز از آن چه در جهنم و بهشت و میان آنهاست با خبریم، آن گاه آن حضرت به آیه قرآن استشهاد می‌کند. چون [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} عدل قرآن کریم هستند، مانند قرآن همه چیز را تبیین می‌کنند و پیداست که بیان، بی علم و آگاهی میسور نیست. پس آنان علمی دارند که دیگران از آن محرومند و آن علم لدنی است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. آیت‌الله امینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:173589.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[ابراهیم امینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ابراهیم امینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[بررسی مسائل کلی امامت (کتاب)|بررسی مسائل کلی امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«خبرهاى‌ غیبى‌ است که از [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} و سایر [[ائمه]]{{عم}} صادر شده و در کتاب‏ها موجود است، از بعض وقایع آینده خبر دادند که بعداً مطابق واقع در آمد و صدق گفتارشان ظاهر شد. نمونه‌‏هاى‌ فراوانى‌ از این قبیل اخبار براى‌ هر یک از [[ائمه]]{{عم}} در کتاب‏ها دیده مى‌‏شود. از باب نمونه به بعض آنها اشاره مى‌‏شود:&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} بیه مردم فرمود: مسائل و مشکلات خود را از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند! اگر از احوال گروهى‌ که صد نفر را گمراه مى‌‏سازند و صد نفر را هدایت مى‌‏کنند از من بپرسید فرمانده و محرک آنان را به شما معرفى‌ خواهم کرد، در آن هنگام مردى‌ برخاست و گفت: از تعداد موهاى‌ سر و ریش من خبر بده. حضرت فرمود: به خدا سوگند، [[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که: نزد هر مویى‌ از موهاى‌ سرت فرشته‏‌اى‌ است که تو را لعنت مى‌‏کند. و بر هر مویى‌ از ریش تو شیطانى‌ گمارده شده که گمراهت مى‌‏گرداند. در خانه‌ات کودکى‌ دارى‌ که فرزند [[پیغمبر]] را به قتل مى‌‏رساند. مرد مذکور &amp;quot;[[انس نخعى‌]]&amp;quot; پدر &amp;quot;[[سنان بن انس]]&amp;quot; قاتل [[امام حسین]]{{ع}} بود&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[سوید بن غفله]] مى‌‏گوید: یک روز [[حضرت على‌]]{{ع}} مشغول خطبه بود، مردى‌ از پایین منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! از وادى‌ القرى‌ عبور نمودم، خبردار شدم که [[خالد بن عرفطه]] مرده است، برایش طلب مغفرت کن، [[على‌]]{{ع}} فرمود: به خدا سوگند او نمرده و نخواهد مرد تا سپاه ضلالت را رهبرى‌ کند که پرچم‌دارش [[حبیب ‏بن حمار]] باشد. در آن هنگام مردى‌ از پاى‌ منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! من [[حبیب بن حمار]] هستم، چگونه این مطلب را درباره‌‏ام مى‌‏فرمایى‌ با این‏که شیعه و دوست‏دار شما هستم!؟ [[على‌]]{{ع}} فرمود: تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ من [[حبیب بن حمار]] مى‌‏باشم. فرمود: تو را به خدا تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ به خدا سوگند، فرمود: به خدا سوگند! تو پرچم‌دار آن سپاه خواهى‌ بود و از این در وارد مسجد کوفه خواهى‌ شد، و با دست مبارک به &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; اشاره کرد. [[ثابت ثمالى‌]] مى‌‏گوید: به خدا سوگند! نمردم تا دیدم که [[ابن زیاد]] [[عمر سعد]] را با سپاهى‌ به جنگ [[امام حسین]]{{ع}} فرستاد، و [[خالد بن عرفطه]] فرمانده آن سپاه و [[حبیب بن حمار]] پرچم‌دارش بود و از &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; داخل مسجد کوفه شدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: یک روز [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} خطبه مى‌‏خواند و از ملاحم خبر مى‌‏داد. شخصى‌ به نام &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; که جوان کم سنى‌ بود برخاست و گفت: سخن شما به خرافه شباهت دارد! فرمود: اى‌ جوان اگر در گفتارت گناهکارى‌‏ خدا به دست غلام ثقیف به قتلت برساند. در آن هنگام چند نفر از پاى‌ منبر برخاسته و گفتند: یا [[امیرالمؤمنین]] غلام ثقیف کیست؟ فرمود: مردى‌ است که بر شهر شما مسلط مى‌‏شود و احکام الهى‌ را پایمال مى‌‏سازد. و با شمشیر گردن این جوان را مى‌‏زند. گفتند: چند سال حکومت مى‌‏کند؟ فرمود: بیست سال، اگر به بیست سال برسد. گفتند: کشته مى‌‏شود یا به مرگ طبیعى‌ از دنیا مى‌‏رود؟ فرمود: به واسطه مرض اسهال به مرگ مى‌‏رسد. [[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: با چشم خودم دیدم که &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; را اسیر کرده و نزد حجاج آوردند، او را کتک زد و توبیخ نمود و در همان مجلس گردنش را زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[حضرت على‌]]{{ع}} به یکى‌ از اصحاب به نام &amp;quot;[[عمرو بن حمق خزاعى‌]]&amp;quot; فرمود: بعد از من کشته مى‌‏شوى‌ و سرت را از شهرى‌ به شهر دیگر مى‌‏برند. سر تو نخستین سرى‌ است در اسلام که از جایى‌ به جاى‌ دیگر برده مى‌‏شود. در زمان خلافت معاویه، عمرو مورد تعقیب قرار گرفت و از ترس فرار کرد و به طایفه خودش بنى‌ خزاعه پناه برد. ولى‌ آنان او را تحویل مأمورین خلیفه دادند و به دست آنان به قتل رسید و سرش را از عراق نزد معاویه در شام بردند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[جویریه]] یکى‌ از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود، یک روز نزد آن حضرت آمد، در حالى‌ که خوابیده بود و گروهى‌ از اصحاب نزدش حاضر بودند [[جویریه]] صدا زد: اى‌ شخص خواب! بیدار شو، ضربتى‌ بر سرت وارد خواهد شد که ریشت را خضاب مى‌‏کند. [[على‌]]{{ع}} تبسم نمود و فرمود: اى‌ [[جویریه]] تو نیز گوش فرا دار تا سرنوشتت را بگویم. به خدایى‌ که جانم در دست اوست! تو را خواهند برد پیش آن مرد تند خوى‌ پرخور پست فطرت، دست و پایت را مى‌‏بُرند سپس به شاخه درخت شخص کافرى‌ به دارت زنند. راوى‌ مى‌‏گوید: بعد از این داستان طولى‌ نکشید که زیاد، [[جویریه]] را گرفت، دست و پایش را قطع کرد و بر شاخه درخت &amp;quot;[[ابن معکبر]]&amp;quot; به دار زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[میثم تمار]] یکى‌ از اصحاب مخصوص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود که اسرار زیادى‌ را از آن جناب شنیده بود، وقتى‌ آنها را براى‌ مردم نقل مى‌‏کرد [[حضرت على‌]]{{ع}} را به خرافه‌‏گویى‌ و فریب‌کارى‌ نسبت مى‌‏دادند. یک روز [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در حضور بسیارى‌ از اصحاب به میثم فرمود: تو بعد از من دست‏گیر مى‌‏شوى‌ و بر دار آویخته مى‌‏گردى‌. در روز دوم از بینى‌ و دهانت به قدرى‌ خون مى‌‏آید که ریشت بدان خضاب مى‌‏گردد. در روز سوم نیزه‏اى‌ بر بدنت مى‌‏زنند وبدان وسیله به شهادت نائل مى‌‏گردى‌. در انتظار آن روز باش. محل دارت در خانه &amp;quot;[[عمرو بن حریث]]&amp;quot; است و دهمین فردى‌ هستى‌ که به دار آویخته مى‌‏شوى‌ و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‏تر مى‌‏باشد. درخت خرمایى‌ را که بر چوبش به دار آویخته مى‌‏شوى‌ به تو نشان خواهم داد. بعد از دو روز آن درخت را به میثم نشان داد. میثم گاهى‌ نزد آن درخت مى‌‏رفت، در آن جا نماز مى‌‏خواند و درخت را مخاطب ساخته مى‌‏گفت: خدا تو را مبارک کند، من براى‌ تو آفریده شده‏ام و تو براى‌ من‏ روییده‏اى‌. گاهى‌ که عمرو بن حریث را ملاقات مى‌‏نمود مى‌‏گفت: همسایگى‌ مرا نیکو بدار. ولى‌ عمرو مقصود او را نمى‌‏فهمید و مى‌‏گفت: قصد دارى‌ خانه ابن‏مسعود را بخرى‌ یا خانه ابن حکم را؟ بعد از قتل [[على‌]]{{ع}} درخت خرما را بریدند، میثم مراقب چوب درخت بود و گاهى‌ نزدش مى‌‏رفت. تا این که او را گرفته و نزد [[عبیداللَّه بن زیاد]] بردند. به ابن زیاد گفتند: این شخص از دوستان نزدیک [[على‌]] بود گفت: این مرد عجمى‌ چنین مقامى‌ داشت؟! گفتند: آرى‌، عبیداللَّه به میثم خطاب نمود و گفت: خداى‌ تو کجاست؟ جواب داد: در کمین ستم‌کاران است، گفت: شنیده‏‌ام از خواص ابو تراب بوده‌‏اى‌؟ جواب داد؟ تا حدى‌، مقصودت چیست؟ گفت: شنیده‌‏ام از سرنوشت تو خبر داده است؟ پاسخ داد: آرى‌. گفت: به تو خبر داد که من با تو چه رفتارى‌ مى‌‏کنم؟ جواب داد: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داد که تو مرا به دار مى‌‏زنى‌ و دهمین فردى‌ هستم که به دار آویخته مى‌‏شوم و چوبه دارم از همه کوتاه‏تر است. عبیداللَّه گفت: من بر خلاف پیش بینى‌ [[على‌]] با تو عمل خواهم نمود. میثم گفت: چگونه مى‌‏توانى‌ با خبر [[على‌]]{{ع}} مخالفت کنى‌؟ با این که [[رسول خدا]]{{صل}} به او خبر داده و [[جبرئیل]] به [[رسول خدا]] خبر داده و خدا به [[جبرئیل]] خبر داده است؟! من حتى‌ محل چوبه دارم را مى‌‏دانم و نخستین مسلمانى‌ هستم که بر دهانش لجام مى‌‏زنند. عبیداللَّه دستور داد او را به زندان بردند. مختار نیز در زندان بود، میثم به مختار گفت: تو از زندان آزاد مى‌‏شوى‌ و براى‌ انتقام خون [[حسین]]{{ع}} قیام مى‌‏کنى‌ و [[ابن زیاد]] را به قتل مى‌‏رسانى‌. طولى‌ نکشید که مختار از زندان آزاد شد، میثم را نزد [[ابن زیاد]] بردند، دستور داد او را بر چوب درختى‌ که نزدیک خانه [[عمرو بن حریث]] بود به دار آویختند. در آن هنگام [[عمرو بن حریث]]، معناى‌ سخن گذشته میثم را فهمید، بدان جهت به کنیزش دستور داد هر شب آن جا را آب و جارو کند و چراغ روشن نماید. مردم اطراف میثم اجتماع‏ مى‌‏کردند و او بالاى‌ چوبه دار از فضائل [[اهل بیت]]{{عم}} و بدى‌‏هاى‌ بنى‌ امیه سخن مى‌‏گفت. به [[ابن زیاد]] خبر رسید که میثم شما را رسوا ساخت، دستور داد دهانش را ببندید تا سخن نگوید. بر طبق اخبار [[على‌]]{{ع}} در روز دوم خون از بینى‌ و دهانش جارى‌ شد و در روز سوم نیزه‏‌اى‌ به بدنش زدند و بدین وسیله شربت شهادت را نوشید&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۱.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[رشید هجرى‌]] را نزد زیاد بردند، زیاد به او گفت: [[على‌]] خبر داد: من با تو چه مى‌‏کنم؟ رشید جواب داد: فرمود: دست و پایم را قطع مى‌‏کنى‌ سپس به دارم مى‌‏زنى‌. زیاد گفت: به خدا سوگند بر خلاف پیش‌بینى‌ [[على‌]] با تو رفتار مى‌‏کنم تا دروغ او ظاهر شود. سپس گفت: آزادش کنید. وقتى‌ رشید خواست خارج شود زیاد گفت: او را برگردانید، عذابى‌ بهتر از این برایش سراغ ندارم، دست و پایش را ببرید و بر دارش بیاویزید. دست و پایش را بریدند ولى‌ از سخن گفتن خاموش نشد، زیاد گفت: زبانش را قطع کنید، رشید گفت: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داده بود که زبانت را قطع مى‌‏نمایند. زبانش را قطع کردند و آن گاه بدارش زدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[حضرت على‌]]{{ع}} عازم جنگ نهروان بود به اصحابش فرمود: گروه خوارج کنار آب نهر کشته مى‌‏شوند، از آنان ده نفر باقى‌ نمى‌‏ماند و از شما هم ده نفر کشته نمى‌‏شود. همان طور که آن جناب فرموده بود جنگ پایان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/5/3 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۵، ص: ۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به اهل بصره فرمود: آب، شهر شما را فرا مى‌‏گیرد و همه را غرق مى‌‏کند جز مسجد شهر را. گویا مسجد را همانند سینه مرغى‌ در میان آب مشاهده مى‌‏کنم. چنان که آن حضرت خبر داده بود آب از طرف جزیره فارس و از کوه معروف به &amp;quot;جبل سنام&amp;quot; جارى‌ شد، بصره را فرا گرفت و تمام شهر را خراب کرد جز مسجد جامع شهر&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/26580/1/0 نهج البلاغه، ص:۵۵، خ ۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ibrahimamini.com/fa/node/570 بررسی‌ مسائل کلی‌ امامت، ص ۲۷۹ - ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. آیت‌الله سبحانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:sobhani.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[جعفر سبحانی|سبحانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[جعفر سبحانی|سبحانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از [[غیب]] و گزارش [[امام علی]]{{ع}} از حوادث و رویدادهای پنهان و پوشیده، بالاخص جریان‌هایی که پس از شهادت وی رخداد، یکی از ابعاد گسترده [[نهج البلاغه]] را تشکیل می‌دهد، و مجموعاً در این کتاب هفتاد و پنج خبر غیبی وجود دارد که اکثر یا مجموع آنها تحقق پذیرفته‌اند. این خبرهای غیبی [[نهج البلاغه]] گواه بر این است که [[امام]]{{ع}}. علاوه بر آگاهی‌های حسی و عقلی، از آگاهی سومی برخوردار بوده که هرگز نمی‌توان آنها را از طریق ابزاری به نام حس و عقل کشف کرد. گزارش از غیب نشانه [[نبوت]] یا رسالت نیست که از انتساب آن به [[امام]] وحشت کنیم، بلکه نشانه صفای روح و لطافت ذهن و تائید الهی است و حاکی از آن است که انسانی به چه مقام و درجه‌ای رسیده است که می‌تواند مرزهای زمان را درهم شکند، و حوادث را پیش از وقوع درک و احساس کند، و یا مکان و حجاب ماده را درهم کوبد، و با حوادث دور از محیط خود، ارتباط برقرار کند و آن را لمس نماید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]، مقاله هفتم، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. آیت‌الله م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11046759983.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[دانشنامهٔ امام مهدی (کتاب)|دانشنامهٔ امام مهدی ]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[شرح زیارت جامعه کبیره ۴ (کتاب)|شرح زیارت جامعه کبیره]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبر دادن [[امام علی]] {{ع}} از [[غیبت]] [[امام مهدی]] {{ع}}: {{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ {{ع}} فَوَجَدْتُهُ مُفَكِّراً يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا لِي أَرَاكَ مُفَكِّراً تَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً فِيهَا قَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِيهَا وَ لَا فِي الدُّنْيَا يَوْماً قَطُّ وَ لَكِنِّي فَكَّرْتُ فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْرِي الْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي هُوَ الْمَهْدِيُّ يَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِنَّ هَذَا لَكَائِنٌ فَقَالَ: نَعَمْ كَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ وَ أَنَّى لَكَ بِالْعِلْمِ بِهَذَا الْأَمْرِ يَا أَصْبَغُ أُولَئِكَ خِيَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَعَ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: بر [[امیر المؤمنین]]{{ع}}، وارد شدم. او را دیدم که در فکر فرو رفته و آرام بر زمین می‌کوبد. گفتم: ای امیر المؤمنان! چرا شما را اندیشناک می‌بینم و بر زمین می‌کوبی؟ آیا علاقه‌ای به آن داری؟ فرمود: نه، به خدا سوگند، تا‌کنون یک روز هم به زمین و دنیا رغبتی نورزیده‌ام؛ اما در اندیشه مولودی از نسل خودم هستم که یازدهمین فرزند من است. او همان مهدی است که زمین را از عدالت پر می‌کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است. او حیرت و غیبتی دارد که گروه‌هایی در آن، گم‌راه و گروه‌هایی دیگر، ره‌نمون می‌شوند. گفتم: ای امیر المؤمنان، آیا این می‌شود؟. فرمود: آری، همان گونه که به دنیا می‌آید، و تو کجا و آگاهی از این امر کجا، ای اصبغ بن نباته! آنان برگزیدگان این امت به همراه نیکان این عترت‌اند؛ کمال الدین: ص ۲۸۸، ح ۱، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۷۱ ح ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::{{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} أَنَّهُ ذَكَرَ الْقَائِمَ {{ع}} فَقَالَ: أَمَا لَيَغِيبَنَّ حَتَّى يَقُولَ الْجَاهِلُ مَا لِلَّهِ فِي آلِ مُحَمَّدٍ حَاجَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[قائم]]{{ع}} را یاد کرد و فرمود: هان، چنان غیبتی می‌کند که نادان می‌گوید: خدا را با خاندان؛ کمال الدین: ص ۳۰۲، ح ۹، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۱۱۹ ح ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامهٔ امام مهدی، ج ۳، ص۱۰۳ - ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنان]]{{ع}}، بارها از دانش به غیب خویش، بهره برد و بدین‌سان، دسته‌ای از شکاکان را از حیرت، رهانید &amp;lt;ref&amp;gt;دانش‌نامه امیرالمؤمنین{{ع}}، ج ۱۱، ص۱۳۳ - ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نمونه‌ای از استفاده [[امام علی]]{{ع}} از دانش غیبی خود، در نبرد نهروان به وقوع پیوست، آن‌جا که [[امام]]{{ع}} به یاران خویش فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«فَوَ اللَّهِ لَا يُقْتَلُ مِنْكُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَسْلَمُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند، از شما، بیش از ده تن، کشته نمی‌شوند و از آنها، بیش از ده تن، زنده نمی‌مانند!؛ الکامل فی التاریخ؛ ج۲، ص ۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و سرانجام، پیش‌بینی امام{{ع}} به وقوع پیوست و از خوارج خودسر، بیش از ده تن، زنده نماند. نبرد نهروان، رزمگاه سختی بود که یاران راستین امام{{ع}} باید در برابر مدعیان عابدنما می‌ایستادند و آنان را به هلاکت می‌رساندند.&lt;br /&gt;
::::::در زندگانی [[اهل بیت]]{{عم}}، رابطه با غیب، امری ضرور است؛ ولی آنجه مسلم است این که خداوند، [[علم غیب]] خود را در اختیار کسانی می‌گذارد که بر خلاف حکمت الهی، رفتار نمی‌کنند و هر جا که خدا بخواهد، از این دانش، بهره می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B4%D8%B1%D8%AD_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%87_%DB%B4_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8) شرح زیارت جامعه کبیره]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آیت‌الله عطاردی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368233.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عزیزالله عطاردی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عزیزالله عطاردی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[شک و شبهه در نهج البلاغه (مقاله)|شک و شبهه در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از شبهات وارده درباره [[نهج البلاغه]] موضوع [[علم غیب]] است، مخالفین گویند: در [[نهج البلاغه]] مطالبی اظهار شده که گوینده آن مدعی [[علم غیب]] می‌باشد، در صورتی که اطلاع از [[غیب]] مخصوص خداوند است و جز ذات پروردگار کسی از [[غیب]] اطلاع ندارد. اکنون باید نخست درباره [[غیب]] سخن گفت، تا معلوم شود که [[غیب]] چیست، و [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]]{{ع}}، در خطبه‌ها و سخنان خود چه گفته و از چه موضوعی پرده برداشته که این چنین مورد حمله قرار گرفته و گفته‌هایش را در این مورد قبول نکرده‌اند و در انتساب آنها به آن حضرت تردید نموده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::در قرآن مجید از [[غیب]] مکرر سخن گفته شده، در جایی می‌فرماید: این قرآن راهنمای پرهیزکاران است، آن پرهیزکارانی که ایمان به غیب دارند، در جایی دیگر فرمود: این خبرهای غیبی است که ما برای شما می‌فرستیم و تو قبلا از آنها اطلاعی نداشتی، در یک آیه می‌فرماید: غیب را جز خداوند کسی نمی‌داند، و یا اینکه خداوند به غیب آسمان‌ها و زمین عالم است، و یا اینکه خداوند عالم به غیب و شهادت است. به طور کلی در قرآن مجید کلمه غیب در آیات مختلفی تکرار شده است و بیش از پنجاه آیه در قرآن مجید هست که در آن غیب ذکر شده است. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند. بنابراین معلوم شد که پیغمبران هم می‌توانند از غیب مطلع باشند و از آینده خبر دهند و از اسرار مطلع گردند و مردم را از گذشته باخبر سازند، و در قرآن مجید، در داستان [[حضرت عیسی]] {{ع}}، با صراحت می‌گوید که من از آنچه در منزل ذخیره می‌کنید اطلاع می‌دهم. غیب یعنی آنچه با حواس ظاهری قابل درک نیست، و دیدگان آن را در نمی‌یابند، همانند این که مۆمنین، به بهشت و دوزخ و عذاب قبر و فرشتگان معتقد هستند و آنها را مشاهده نمی‌کنند، و یا اینکه [[امام مهدی]] {{ع}}، زنده و در میان مردم هست و افراد عادل او را می‌بینند.&lt;br /&gt;
::::::مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می گویند: این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این‌باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]]{{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد. [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}، در زمان خود نسبت به آینده مطالبی فرمودند که همه آنها بعد از او واقع شد. به [[حضرت زهرا]] {{س}}، فرمودند: تو قبل از همه به من ملحق خواهی شد، به [[علی]]{{ع}}، فرمودند: ناکثین و مارقین و قاسطین با تو جنگ می‌کنند و تو را در محراب می‌کشند و محاسنت را با خون سرت رنگین می‌کنند. در جای دیگر فرمود: ای علی پس از من مظلوم خواهی شد و باید صبر کنی، و نیز فرمود: فرزندم [[امام حسین|حسین]] {{ع}}، را با خاندان و فرزندانش با لب تشنه خواهند کشت. و یا اخباری که درباره بنی امیه و سلطنت آنان فرمودند، که همه این مطالب و پیش‌گویی‌ها واقع شدند. اکنون برگردیم به اصل موضوع، در نهج البلاغه خطبه‌ها و کلمات متعددی از [[علی]]{{ع}}، در ملاحم و اخبار از آینده هست، [[علی]]{{ع}}، از تسلط معاویه بر بلاد اسلام، و ولایت حجاج بن یوسف ثقفی در عراق و ظلم و فساد او، در غرق شدن بصره و داستان مغول و ورود آنها به عراق سخن گفته است. مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می‌گویند:این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]] {{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}}، از کودکی در دامن حضرت [[رسول]]{{صل}}، بزرگ شد و بعد از مبعث رسول اکرم نخستین کسی است که به آن حضرت ایمان آورد. در همه جا با رسول خدا بود و از هنگام بعثت تا وقت وفات نبی اکرم آنی از او دور نبود، و هرچه بر رسول خدا نازل می‌شد از آن اطلاع داشت. خودش می‌فرمود: از من بپرسید قبل از آنکه از میان شما بروم، هر مسأله‌ای که به آن نیاز دارید از من سۆال کنید، به خداوند سوگند من علم و دانش فراوانی دارم و از [[رسول خدا]]{{صل}}، مطالب را فراگرفته‌ام و او همه چیز را به من تعلیم فرموده است. به خداوند سوگند بهتر از همه با قرآن آشنایی دارم، و می‌دانم کدام آیه در شب و یا در روز و کدام آیه در کوه و یا در بیابان فرود آمده است و ناسخ و منسوخ و شان نزول او را به خوبی می‌دانم، از تأویل و تفسیرش مطلع هستم، و همه اینها را [[رسول خدا]]{{صل}}، به من تعلیم داد. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}}، فرمودند: هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}}، می‌خواستند از دنیا بروند مرا نزد خود طلب کردند و با من به سخن گفتن پرداختند، و از حوادثی که بعد از آن جناب خواهد آمد مطلع کردند، و به من هزار باب از علم آموختند که از هر دری هزار در دیگر باز می‌شد. دلیل بر این مطلب خطبه [[علی]]{{ع}} است که اینک در نهج البلاغه وجود دارد. [[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}} در این خطبه از ظهور اقوام ترک سخن گفته و از تاتارها بحث کرده است. در این هنگام مردی از جای خود برخاست و گفت: یا امیر المۆمنین شما علم غیب می‌دانید؟ [[علی]]{{ع}}، فرمود ای مرد کلبی اینها علم غیب نیست، من این سخنان را از صاحب علم فرا گرفته‌ام، یعنی از [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}. پس، بنابر مطالبی که نقل شد، موضوع [[علم غیب]] و اخبار از آینده در [[نهج البلاغه]] به آسانی قابل حل است و جای شک و تردید دراین باره نیست. مطلب قابل توجه این است که مخالفان می‌گویند [[سید رضی]] و [[سید مرتضی]] این مطالب را به علی نسبت داده‌اند، در صورتی که ظهور مغول و قوم تاتارها دویست و پانزده سال بعد از فوت رضی واقع شده و اکنون نسخه [[نهج البلاغه]] مورخ ۵۱۰ و ۵۴۴ در دست نگارنده این سطور هست که صد سال قبل از ظهور مغول تحریر شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://article.tebyan.net/279103/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF- وبگاه تبیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آیت‌الله میرباقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11787.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد مهدی میرباقری]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با عنوان &#039;&#039;«[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html حقیقت علم امیرالمؤمنین]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از اسامی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در قرآن این است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسی که همه علم الکتاب در نزد اوست. از [[امام صادق]]{{ع}} در کافی نقل شده است که: آیا در قرآن دیده‌ای که خداوند در باب کسی که در خدمت حضرت سلیمان بود و علم الکتاب داشت و تخت بلقیس را از یمن به شام آورد می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«عفریتی از میان جن‌ها به سلیمان پاسخ داد قبل از این که از جایت برخیزی تخت را حاضر می‌کنم». (نمل۳۹).&amp;lt;/ref&amp;gt; بعد قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«کسی که در نزد او علمی از کتاب بود نه همه علم الکتاب از اسم اعظمی که در نزدش بود استفاده کرد و در یک چشم به هم زدن فاصله بین یمن تا شام را جمع کرد و تخت را آورد و بعد زمین را دوباره پهن کرد». (نمل۴۰).&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]]{{ع}} به صدیق فرمود: می‌دانی آن شخص چقدر علم الکتاب داشت؟ گفت: خیر، حضرت فرمود: او فقط دارای قطره‌ای از دریای علم الکتاب بود! بعد فرمودند: همه علم الکتاب در نزد ماست. حتی در بعضی از روایات آمده است که آن شخص به اندازه‌ایی که پر پشه هنگام تماس با آب از آن برخوردار می‌شود به همان اندازه از علم الکتاب بهره‌مند بود. لذا [[ائمه]]{{عم}} به همه عالم احاطه دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html فرهنگستان علوم اسلامی قم]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11172.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[عبدالحسین خسروپناه]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی از امام علی{{ع}}: [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} از پدر عفو او را خواستند حضرت او را آزاد کرد و سپس فرمود: &amp;quot;آگاه باشید برای این مروان، فرمان‌روایی کوتاهی است بسان لیسیدن سگ، بینی خود را. او پدر چهار رئیس است و امت اسلامی از فرمان‌روایی او و فرزندانش، روزگار خونینی به خود خواهند دید.&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[نهج البلاغه]]، خطبه ۷۲، [[نهج البلاغه]] خطبه‌های ۱۳؛ ۱۵؛ ۵۷؛ ۵۸؛ ۸۹؛ ۱۳۸؛ ۱۷۶. همچنین ر.ک: [[شیخ مفید]]، الارشاد، ج۱، ص ۳۱۵-۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تاریخ گواهی می‌دهد که حکومت مروان، نُه ماه بیشتر نشد و چهار فرزندش، [[عبدالملک]] و [[عبدالعزیز]] و بشر و محمد، به ترتیب به ریاست رسیدند. امت اسلامی در دوران خلافت مروان و فرزندانش روزهای بسیار سخت و خونینی را سپری کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۶، ص۱۴۶-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی ج۲]] ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین (مقاله)|علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«عظمت علمی‌ [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در میان اصحاب و حتی مسلمانان کمتر قابل انکار بوده است؛ آنچه بیشتر قابل بحث، و چالش‌ بر‌انگیز بوده است، [[علم امام]]{{ع}} به اموری است که به طور عادی از دیگران پنهان است. آگاهی از امور پنهان اصالتاً از آنِ خداوند متعال است و او به هر کس که شایستگی آن را داشته باشد و به هر اندازه صلاح بداند، عنایت می‌فرماید.&lt;br /&gt;
::::::در روایتی آمده است که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در موردی از حوادث آینده خبر داد. یکی از افراد با تعجب به [[امام]]{{ع}} عرض کرد: به شما [[علم غیب]] داده شده است!. [[امام]]{{ع}} فرمود: این [[علم غیب]] نیست؛ بلکه علمی‌‌ است که از فردی صاحب علم آموخته شده است. [[امام]]{{ع}} در ادامه با تلاوت آیه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، علم به زمان رخ دادن قیامت، آگاهی از جنین درون رحم، بهشتی یا جهنمی‌‌ بودن افراد و آن چه در آیه فوق آمده است را [[علم غیب]] دانستند و سایر موارد را علمی‌ دانستند که خداوند به [[پیامبر]] خود آموخته است و [[پیامبر]] به ایشان آموخته است. آگاهی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از امور پنهان، برای اصحاب خاص ایشان مانند: [[سلمان]]، [[ابوذر]]، [[اصبغ‌ بن‌ نباته]]، [[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] امری ناشناخته نبود. در نقلی آمده است [[اصبغ‌ بن‌ نباته]] و دیگر اصحاب، [[امام]]{{ع}} را بارها دیده بودند که به افراد از زمان، چگونگی و سبب مرگ آنان خبر می‌داد. [[سلمان]]، ]]امیرمؤمنان]]{{ع}} را دارای علم به حوادث آینده، موعد مرگ انسان‌ها و فصل‌الخطاب می‌دانست. در همین روایت، خود سلمان نیز از حوادث آینده خبر داده و مردم را به پیروی [[اهل بیت]]{{عم}} تشویق کرده است. از توصیف‌های سلمان می‌توان دریافت که او کاملاً از علم [[امام علی]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بوده و آن را باور داشته است؛ بلکه خود نیز دارای علوم پنهان بوده است. در روایتی آمده است که سلمان علم اول و آخر را از [[پیامبر]] و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آموخته بود.&lt;br /&gt;
::::::در نقل دیگری، [[سلمان]] به گناه فردی خبر داد که از آن جز خداوند و خود آن فرد خبر نداشت و از او خواست توبه کند. در روایاتی نیز [[امام باقر]]{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}} سلمان را محدَّث معرفی کرده‌اند. در نقل دیگر نیز سلمان از حوادث آینده کربلا و مناطقی دیگر خبر داد. ابوذر نیز در نقلی از ظلم مردم در آینده بر [[اهل بیت]]{{ع}} و شهادت [[امیرمؤمنان]]{{ع}} خبر داد.&lt;br /&gt;
::::::[[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] نیز از  علم [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به امو پنهان آگاه بودند. [[امام]]{{ع}} به آنان زمان و چگونگی شهادت‌شان را خبر داده بود.  رشید هجری، افزون بر آن‌که از شهادت خود آگاه بود، از زمان و چگونگی مرگ دیگران نیز خبر می‌داد. زمانی میثم در حالی که بر کشتی سوار بود، از کشته شدن معاویه خبر داد. بعدها روشن شد که دقیقا در همان زمان که میثم خبر داده بود، معاویه از دنیا رفته است. روایات دیگری نیز که نشان از آگاهی میثم به امور پنهان است، نقل شده است. [[عمار]] نیز از [[علم امام]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بود. وی در جنگ صفین به نزد [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آمد و پرسید: آیا این همان روز است؟ [[امام]]{{ع}} نمی‌خواست به او جواب صریح بدهد. به او فرمود: به جایگاه خود باز گرد. عمار سه بار نزد [[امام]]{{ع}} آمد و پرسش خود را تکرار کرد. [[امام]]{{ع}} در نهایت به او پاسخ مثبت داد. عمار از این خبر خوشحال شد و گفت: امروز دوستانم را می‌بینم. [[پیامبر|محمد]]{{صل}} و یارانش را. از پرسش‌های مکرر او از یک امر پنهان، روشن می‌شود که او [[امام]]{{ع}} را دارای چنین علمی‌‌ می‌دانسته است.&lt;br /&gt;
::::::یکی از اصحاب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به نام [[مزرع‌ بن‌ عبدالله]] یکی از پیش‌گویی‌های [[امام]]{{ع}} را به یکی دیگر از اصحاب به نام [[ابوالعالیه]] بیان کرد. [[ابوالعالیه]] با تعجب پرسید: غیب‌گویی می‌کنی؟ مزرع با اطمینان بر درستی خبر تأکید کرد و خبر شهادت خود را نیز بر آن افزود و گفت: [[امیر مؤمنان]]{{ع}} این خبر را به او داده است و حتماً این امر واقع می‌شود. [[ابوالعالیه]] با تعجب تکرار کرد: از [[غیب]] خبر می‌دهی؟ مزرع در برابر تردید دوستش، بار دیگر تأکید کرد که کسی این خبر را به او داده است که راستگو و مورد اعتماد است. پیش‌گویی‌های [[امیر مؤمنان]]{{ع}} محقق شد و مزرع همان‌گونه که گفته بود، به شهادت رسید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه (مقاله)|شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه]]، [[معرفت کلامی (نشریه)|دوفصلنامه معرفت کلامی]]، شماره ۲، تابستان ۱۳۸۹، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین موسوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:120129.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید امین موسوی|موسوی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید امین موسوی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی فراوانی از [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در کتب حدیثی و تاریخی شیعه و سنی نقل شده است، به طوری که [[ابن ابی‌ الحدید]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} اخبار غیبی بسیار فرموده و همگی صحیح بوده و اگر ما بخواهیم همه آن‌ها را بیان کنیم باید جزوه‌های بسیاری به آن اختصاص دهیم و کتاب‌های سیره آن اخبار را به صورت مشروح آورده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌ البلاغه، ج۷، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه آن‌ها حکایت از آگاهی گسترده و احاطه آن حضرت بر امور غیبی است و در بسیاری از این موارد روی جزئیات تکیه شده است که این به خوبی نشان از آن است که این خبرها از آگاهی به [[علم غیب]] سرچشمه گرفته است. در [[نهج‌ البلاغه]] در خطبه‌های متعددی اخبار غیبی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیان شده است از جمله:&lt;br /&gt;
:::::#خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از آمدن تعداد نیرو در جنگ جمل از کوفه همراه [[امام حسن]]{{ع}} [[ابو طفیل]] گوید: [[علی]]{{ع}} فرمود: از کوفه دوازده هزار و یک نفر به سوی شما می‌آید. به تپه ذی‌قار نشستم و آن‌ها را شمارش کردم. یکی بیش و کم نبود&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ابی‌ جعفر محمد بن جریر طبری، ج۴، ص۵۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[حضرت علی]]{{ع}} درباره خوارج در جنگ نهروان:&#039;&#039;&#039; [[حضرت علی]]{{ع}} در جنگ نهروان به باقی نماندن دو نفر از خوارج و به شهادت نرسیدن، بیش از ده نفر از لشکریانش خبر دادند که این خبر دادن [[علی]]{{ع}} با سندها وعبارت‌های مختلف در کتاب‌های گوناگون نقل شده است. در خطبه ۵۹ درباره هلاکت خوارج فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کشتنگاه آنان این سوی نطفه (نهر) است. به خدا، که ده کس از آنان نرهد و از شما ده تن هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹، ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابی‌ سلیمان مرعشی]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} به سوی نهروان حرکت کرد و من هم همراه او حرکت می‌کردم. او فرمود: قسم به خداوندی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، از شما دو تن کشته نمی‌شود و از آن‌ها ده نفر باقی نمی‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال، ج۱۱، ص۴۳۵. تاریخ بغدادی، احمد خطیب بغدادی، ج۱۴، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی‌ الحدید معتزلی]] گوید: این خبر غیبی از معجزات آن حضرت به شمار می‌رود، زیرا خبر تفصیلی دادن از شمار کشتگان ارتباط با عالم ورای حس را به خوبی می‌نمایاند و این گونه پیشگویی فراتر از توان بشری است&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ج۵، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در خطبه ۶۰ هنگامی که به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} عرض کردند: خوارج تار و مار شدند، فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« كَلَّا وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ‏ نُطَفٌ‏ فِي‏ أَصْلَابِ‏ الرِّجَالِ‏ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ وَ كُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّى يَكُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلَّابِين‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هرگز به خدا که نطفه-هایند در پشت‌های مردان و زهدان‌های مادران. هرگاه مهم‌تری از آنان سر برآورد، از پایش در اندازند، چندان که آخرِ کار مالِ مردم ربایند و دست به دزدی یازند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این جا، به سرکوبی خوارج در حکومت‌های مختلف و نیز پایان کار آن‌ها اشاره فرموده است، و به گفته [[ابن ابی‌ الحدید]] &amp;quot;این مسئله عیناً واقع شد، زیرا دعوت خوارج مضمحل گردید و مردان فعال آن‌ها از بین رفتند و سرانجام اخلاف آن‌ها دزدانی شدند متظاهر به فسق و فساد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج۵، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار از شهادت خودش:&#039;&#039;&#039;احادیث خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از شهادت خود، گاهی اخبار از خضاب شدن محاسنش به خون سرش و گاهی به خبر دادن از قاتلش [[ابن ملجم]] با اسناد و تعابیر گوناگون بیان شده است؛ در این جا از باب نمونه برخی از آن روایات نقل می‌شود: [[ابن سعد]] از [[ابو نعیم]] و او از [[ابو طفیل]] نقل می‌کند که [[علی]]{{ع}} مردم را به بیعت کردن با خود فراخواند. [[عبدالرحمن بن ملجم مرادی]] برای بیعت آمد و [[علی]]{{ع}} دو مرتبه او را برگرداند و بیعتش را نپذیرفت، سپس فرمود: چه چیزی از شقی‌ترین امت جلوگیری می‌کند، هر آینه محاسن مرا با خون سرم رنگین خواهد کرد. [[ابن‌ سعد]] گوید: راوی دیگری هم غیر از [[ابو نعیم]] به همین اسناد از [[علی]]{{ع}} نقل می‌کند، که در دنباله این مطلب فرمود: بخدا سوگند این عهدی است که [[پیامبر]]{{صل}} فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج۳، ص ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سالم بن ابی جعد]] از [[عبدالله بن سبع]] نقل می‌کند که شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد و شقی‌ترین مردم منتظر چیست؟ گفتند: ای امیرالمؤمنین بگو آن کیست؟ تا جانش را بستانیم؟ فرمود: در این صورت به خدا سوگند در قبال خون من کسی غیر از قاتل مرا کشته‌اید. [[عبدالله بن موسی]] از اسرائیل از [[سنان بن حبیب]] از نبل از دختر بدر، از قول شوهرش نقل می‌کند که می‌گفته است: خودم شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} از چگونگی به شهادت رسیدن [[میثم تمار]]:&#039;&#039;&#039; [[میثم تمار]] یکی از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است که اسرار بسیاری از آن جناب شنیده بود. روزی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به او فرمود: همانا تو پس از من گرفتار خواهی شد و به دار آویخته شوی و حربه به تو خواهند زد، و چون سومین روز  شود، از سوراخ‌های بینی و دهانت خون باز شود که ریشت را رنگین نماید، پس چشم به راه آن خضاب باش، و به درب خانه عمرو بن حریث به دار آویخته خواهی شد. تو دهمین نفری که در آنجا به دار آویخته می‌شوی و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‌تر می‌باشد، و از آن‌ها به آستانه خانه نزدیک‌تر خواهی بود. برو تا آن درخت خرمایی که بر تنه آن به دار کشیده شوی به تو نشان دهم، و نشانش داد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/گستره_علم_غیب_از_دیدگاه_ادیان_ابراهیمی_(کتاب)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی؛ ص: ۲۰۶ - ۲۱۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین نجفی یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1419.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد نجفی یزدی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد نجفی یزدی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌ (کتاب)|پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[عبایه بن ربعی]] گوید: [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} بسیار می‌فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از اینکه مرا نیابید»&amp;lt;/ref&amp;gt;، به خدا سوگند که هیچ زمین سبز و یا خشکی نیست و نه گروهی که صد نفر را گمراه کند و یا صد نفر را هدایت کند مگر اینکه من می‌‍شناسم جلودار آن و محرک آن و سخنگوی آن را تا قیامت.&lt;br /&gt;
::::::حضرت [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} فرمود: به خدا سوگند، اگر بخواهم هر کدام از شما را به تمامی کارهایتان و رفت و آمدتان خبر دهم، خواهم داد ولی می‌ترسم که به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره من کافر شوید. بدانید که من این اخبار را به عده‌ای که از این نظر مصون هستند خواهم داد. و سوگند به آن خدائی که [[پیامبر]]{{صل}} را به حق به پیامبری برگزید و از میان مردم انتخاب کرد، من جز سخن راست نمی‌گویم، تمامی اینها را او به من سپرده است، جایگاه هلاکت هر هلا‌ک‌شونده و نجات هر نجات‌یابنده و به سرانجام این امر و خلاصه هیچ مسأله‌ای نماند که بر سرم بگذرد مگر اینکه در گوش من نهاد و به من تعلیم نمود.&lt;br /&gt;
::::::از جمله پیشگوئی‌های [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مورد ابوبکر و عمر این بود که فرمود : بخدا سوگند هیچ یک از نسل شما تا قیامت به حکومت نخواهد رسید (خلافت را عهده‌دار) نمی‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1020/152200 پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین قدردان قراملکی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11355.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن قدردان قراملکی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن قدردان قراملکی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی]]{{ع}} بارها به [[علم غیب]] خویش تصریح داشته است، چنان که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«ألا و إنا أهل بیت من علم الله علمنا و بحکم الله حکمنا و من قول صادق سمعنا»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «همانا ما خاندانی هستیم که علم خداوند متعال علم ما می‌باشد و به حکم خداوند متعال حکم می‌کنیم و از راستگویی سخن شنیده‌ایم».شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حدیث حضرت، علم [[اهل بیت]] را به صورت شفاف از جانب خداوند توصیف و تأکید می‌کند که منبع علم و شنیدن ما قول صادق است که در آن هیچ احتمال خلاف و خطایی نیست. {{عربی|اندازه=150%|«أَلهَمَنِی اللهُ عَزَّوَجَلَّ عِلمَ ما فِیهِ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt; «خداوند متعال دانش آنچه در آن است را به من الهام فرمود»[[بحار الأنوار (کتاب)|بحار الأنوار]]، ج ۲۶، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در خطبه دیگر تأکید می‌کند که به اموری که از دید مردم نهان است، علم و آگاهی دارد. {{عربی|اندازه=150%|«لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِیَ عَنْکُمْ غَیْبُهُ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر نسبت به آنچه می‌دانم و از شما پوشیده مانده آگاهی بیابید»نهج البلاغه خطبه ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این خطبه حضرت به اموری که در سراپرده غیب است، مانند خبردادن از ظهور حجاج بن یوسف، اذعان می‌کند. حضرت با اتکا به علم غیب خویش از مردم می‌خواست پیش از آنکه حضرت را از دست بدهند از هر مسئله و نکته‌ای سؤال نمایند: {{عربی|اندازه=150%|«فَاسألُونی قبلَ أن تَفقِدُونی، فَوَالذی نَفسِی بِیَدِهِ لا تَسألُونِّی عن شَیءٍ فیما بَینَکُم و بینَ الساعَةِ، و لا عَن فئةٍ تَهدِی مِائةً و تُضِلُّ مِائةً إلاّ أنبَأتُکُم...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«پس از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، سوگند به آنکه جانم در دست اوست، از هر چیزی که نزد شما تا روز قیامت وجود دارد، و نیز از گروهی که صد نفری را هدایت کنند و صد نفری را گمراه کنند نپرسید مگر آنکه شما را نسبت به آن آگاه سازم...»نهج البلاغه، خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در این کلام خویش می‌فرماید: از هر نکته و رازی تا قیامت سؤال کنید به آن جواب خواهم داد. حضرت در خطبه دیگر بعد از درخواست از سؤال از همه چیز می‌فزاید که وی به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آگاه‌تر است. [[امام علی]] {{ع}} در موارد متعدد به پیشگویی حوادث آینده - که در اصطلاح ملاحم تعبیر می‌شود- می‌پرداخت که از عهده هیچ کس بر نمی‌آید . اینجا می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: (۱): خبر دادن از ویرانی کوفه؛ (۲): خبر دادن از ویرانی و حمله به بصره؛ (۳): پیشگویی حاکمیت بنی امیه و انقراض آن؛ (۴): پیشگویی ظهور حجاج بن یوسف با عنوان «غلام ثقیف»؛ (۵): تعیین کشتار دو طرف مقابل در جنگ نهروان قبل از جنگ؛ (۶): پیشگویی حمله مغولان و جنایت آنها»&amp;lt;ref&amp;gt;پاسخ به شبهات کلامی: امامت، ص ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجت الاسلام و المسلمین حسینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:6353525282.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید جعفر حسینی|حسینی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید جعفر حسینی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با نهج البلاغه امام علی (کتاب)|آشنایی با نهج البلاغه امام علی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‏‌گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزشهای ربانی و بهره‏‌گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‏ای از آن علوم را بیان می‏کرد و قضاوتهای محیر العقول آن حضرت نمونه‏ای از آن است. &lt;br /&gt;
::::::[[علامه امینی]]&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر ج ۵، ص ۵۲ - ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بهترین پاسخ را به این شبهه داده است که ما در اینجا خلاصه‏ای از آن را نقل می‏‌نمائیم: علم به غیب و آنچه در پس بوده است و دانستن اتفاقات گذشته و آینده برای تمام انسانها همچون علم به شهود امکان‏‌پذیر است. مشروط به اینکه آن را از عالمی که خداوند متعال به او حقائق را آموخته اقتباس نمایند و هیچگونه مانعی در آن نیست. آیا مگر آنچه را که مؤمنین به آن اعتقاد دارند از قبیل: ایمان به خدا و فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیامبران الهی و روز قیامت و بهشت و دوزخ و زندگانی پس از مرگ و لقاء پروردگار و محاسبه در روز رستاخیز و ثواب و عقاب و حور و قصور و تمام اینها از مصادیق ایمان و علم به غیب نیست؟ بلکه خداوند در وصف متقین می‏‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; همان کسانی که غیب را باور می‌دارند ؛ سوره بقره، آیه: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بهشت‌هایی جاودان که (خداوند) بخشنده به بندگانش در (جهان) نهان وعده کرده است؛ بی‌گمان وعده او شدنی است ؛ سوره مریم، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته از آنجا که مقام [[نبوت]] و منصب رسالت الهی اقتضا دارد که شخص نبی بیش از دیگران از ماجراهای گذشته و اتفاقات آینده آگاه باشد خداوند [[انبیاء]] و اولیاء خاصش را از اسرار بیشتری آگاه می‏سازد لذا می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و همه آنچه را که از اخبار پیامبران برای تو حکایت می‌کنیم، چیزی است که با آن دلت را استوار می‌داریم در حالی که در این سوره برای تو حقیقت و برای مؤمنان اندرز و یادکردی آمده است ؛ سوره هود، آیه: ۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از این رو داستانهای پیامبران گذشته را برای پیامبرش بازگو کرده و پس از بیان داستان مریم در سوره آل عمران {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۴ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی می‌کنیم و تو هنگامی که آنان تیرچه‌های قرعه خود را در آب می‌افکندند تا بدانند کدام، مریم را سرپرستی کند و هنگامی که با هم در این کار ستیزه می‌ورزیدند نزد آنان نبودی؛ سوره آل عمران، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستان برادران یوسف در سوره یوسف آیه ۱۰۲ می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۱۰۲ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی؛ سوره یوسف، آیه: ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همچنین پس از نقل داستان نوح در سوره هود می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۹ سوره هود علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم ؛ سوره هود، آیه: ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بدیهی است که خداوند متعال اینگونه علم غیب را فقط به [[انبیاء]] و اولیاء خاصش عنایت می‏‌فرماید و دو آیه شریفه سوره جن گواه این مدعا است:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و همچنین در سوره بقره می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۲۵۵ سوره بقره نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به آشکار و پنهان آنان  داناست و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::نتیجه اینکه گرچه آیه شریف {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در بیان اصل شبهه به آن استدلال شده است دلالت دارد که [[علم غیب]] مخصوص خدا است و کسی از آن اطلاعی ندارد، ولی در آیات دیگر قرآن برگزیدگان خدا و کسانی که مشیت الهی به آگاهی آنان به [[علم غیب]] تعلق گرفته استثنا شده‏اند. بنابراین [[انبیاء]] اولیاء و مؤمنین به گواهی قرآن کریم دارای [[علم غیب]] می‏‌باشند ولی بهره [[انبیاء]] و اولیاء بیش از سایر مؤمنین است. &lt;br /&gt;
::::::و در عین حال [[علم غیب]] آنان دارای چند ویژگی است: &lt;br /&gt;
:::::# به هر اندازه‏ای که باشد باز هم به لحاظ «کمی و کیفی» محدود به حدود خاصی است. &lt;br /&gt;
:::::#اکتسابی و عارضی است و ذاتی نیست. &lt;br /&gt;
:::::#مسبوق به عدم است و ازلی نیست، و دارای انتها است، و سرمدی نمی‏‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::# نشات گرفته از فیض خود الهی است و مطابق واقع و حقیقت است. &lt;br /&gt;
::::::البته [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و وارثان علمش [[ائمه معصومین]]{{عم}} در عمل کردن بر طبق آنچه را که می‏‌دانند و حتی آگاه ساختن دیگران به بخشی از آن نیاز به دستور خدای متعال دارند و هر یک از این سه مرحله ۱. علم به غیبت، ۲. عمل بر طبق آن، ۳. اعلام به دیگران جدای از هم می‏‌باشد و علم به غیبت هیچگاه مستلزم عمل بر طبق آن نیست و همچنین اعلام تمام یا بخشی از آن به مردم هیچ ضرورتی ندارد و منوط به تشخیص مصلحت است. &lt;br /&gt;
::::::لازم به ذکر است چونکه مسأله [[علم غیبت]] داشتن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه معصومین]]{{ع}} یکی از مسائل اعتقادی بسیار مهم است لذا نیاز به توضیح بیشتری دارد پس می‏‌گوئیم: کسی از همه چیز با خبر است که در هر زمان و هر مکان حاضر و ناظر باشد و بر تمام اشیاء احاطه کامل داشته باشد و او تنها ذات پاک خداوند متعال است، او است که استقلالا و به صورت نامحدود از آنچه بوده و خواهد بود آگاه است. اما غیر او که وجودش محدود به زمان و مکان معینی است طبعا نمی‏‌تواند از همه چیز باخبر باشد خداوند در سوره نمل می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد ؛ سوره نمل، آیه: ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی این منافات ندارد که خدا بخشی از [[علم غیب]] را که مصلحت می‏‌داند و برای تکمیل رهبری رهبران الهی لازم است در اختیار آنان بگذارد، و این [[علم غیب]] مستقل و بالذات نیست بلکه [[علم غیب]] بالعوض است یعنی یادگیری و تعلم از علام الغیوب آیاتی از قرآن نیز بر این معنی دلالت دارد که قبلا به آنها اشاره شد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« جز فرستاده‌ای را که بپسندد». سوره جن، ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جالب اینکه اصل این شبهه و اشکال بر [[علم غیب]] داشتن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و پاسخ آن ذیل خطبه ۱۲۸ در [[نهج البلاغه]] آمده است.&lt;br /&gt;
::::::[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از پایان یافتن جنگ جمل در شهر بصره به [[احنف بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;«[[احنف بن قیس]] یکی از یاران [[رسول خدا]]{{صل}} است که پیامبر در حق او دعا کرده، مردی باهوش و عاقل بود، در هنگامه جنگ جمل به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} گفت: دوست داری با ۲۰۰ سوار برای یاری شما به لشکریانت ملحق گردم یا با جمعیت «بنی سعید» از جنگ کناره‌گیری کنم؟ که آنگاه  شمشیر را از تو باز می‌دارم، [[امام]]{{ع}} فرمود: از جنگ کناره بگیر، احنف پس از جنگ و فتح بصره خود را به [[امام]]{{ع}} رساند و به یاران آن حضرت ملحق شد»؛ اسد الغابة، [[ابن اثیر]] ج۱، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;  فرمود: &amp;quot;ای احنف گویا من او را می‌بینم که با لکشری بدون غبار و بی سر و صدا به شهر بصره حمله‌ور می‌شود&amp;quot; و نسبت به حوادث و وقایع مهم آینده و کشتار و خونریزی‌های فراوانی که بعدها در شهر بصره توسط &amp;quot;صاحب الزنج&amp;quot; و ترک‌های مغول اتفاق خواهد افتاد خبر می‌دهد. در این میان یکی از اصحاب که این پیشگوئی‌ها را شنید گفت: ای امیرمؤمنان از غیب سخن می‌گوئی؟ و به علم غیب آشنائی؟ [[امام]]{{ع}} خندید و به آن مرد که از طایفه &amp;quot;بنی کلب&amp;quot; بود فرمود: ای برادر کلبی این [[علم غیب]] نیست این فراگرفته ای است از عالمی یعنی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[علم غیب]] تنها علم قیامت است و آنچه خداوند سبحان در این آیه برشمرده است که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس فرمود: خداوند سبحان از آنچه در رحم‌ها قرار دارد آگاه است، پسر است یا دختر؟ زشت است یا زیبا، سخاوتمند است یا بخیل، سعادتمند (نیک بخت) است یا شقی (بدبخت) و چه کسی آتش‌گیره جهنم است و چه کسی در بهشت همراه پیامبران؟. این است علم غیبی که جز خدا کسی ذاتا آن را نمی‌داند و غیر از آن علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم کرده و او به من آموخته است ([[علم غیب غیر ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب اکتسابی]]) و برایم دعا نمود که سینه‌ام آن را فراگیرد و دلم آن علم را در خود بپذیرد اعضای پیکرم را از آن مالامال سازد. &lt;br /&gt;
::::::خلاصه: یک رهبری جهانی و همگانی آن هم در تمام زمینه‌های مادی و معنوی، نیاز به آگاهی بر بسیاری از مسائل دارد که سایر مردم پوشیده است، نه تنها آگاهی از قوانین الهی بلکه آگاهی بر اسرار جهان هستی و ساختمان بشر و آنچه را انجام می‌دهند و ذخیره می‌سازند و برخی از حوادث گذشته و آینده، این بخش از [[علم غیب]] را خداوند در اختیار رسولان و اوصیاء آنان می‌گذارد و اگر نگذارد رهبری آنان ناقص خواهد بود.&lt;br /&gt;
::::::در [[نهج البلاغه]] «اخبار الملاحم» هیچگونه اشکال عقلی و یا شرعی وجود ندارد، بلکه موافق عقل و صریح آیات قرآن است، و دلیل ژرفائی علم و دانش دروازه علم [[رسول خدا]]{{صل}} است. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید معتزلی]] در پاسخ از شبهه چگونگی خبر دادن [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از حوادثی که بیش از شش قرن بعد اتفاق افتاده نظیر هجوم تاتار به شهر بغداد گوید: «بدان آنچه را که [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از غیب گفته در زمان ما اتفاق افتاده و ما آن را چشمان خود دیدیم، و مردم از صدر اسلام به انتظار آن بودند چونکه [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود تا اینکه قضا و قدر الهی آن را در عصر و زمان ما تحقق بخشید اینان قوم تاتار بودند که با هجوم چنگیز خان به سرزمینهای شرقی اسلام شروع شد و با سقوط بغداد و تصرف آن توسط هلاکو خان در اوائل قرن هفتم هجری خاتمه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۸، ص ۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امام علی|امیر المؤمنین]] {{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‌‏گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزش‌های ربانی و بهره‌‏گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‌‏ای از آن علوم را بیان می‌‏کرد و قضاوت‌های محیر العقول آن حضرت نمونه‌‏ای از آن است».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%D8%A8%D8%A7%20%D9%86%D9%87%D8%AC%20%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=2626&amp;amp;page=58&amp;amp;chkhashk=BF1C0AAA0E&amp;amp;Itemid= آشنایی با نهج‌البلاغه امام علی، ص۶۰-۶۲]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. حجت الاسلام و المسلمین نصیری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368238.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسین نصیری|نصیری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین نصیری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::*«امین الاسلام طبرسی می‏‌نویسد: همان طور که یکی از معجزات [[حضرت مسیح]]{{ع}} این بود که از غیب خبر می‏‌داد و می‏‌گفت : من به از آنچه می‏‌خورید و در خانه‌هایتان ذخیره می‌‏کنید خبر می‏‌دهم و نیز از معجزه‌های [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]] {{صل}} خبرهای غیبی آن حضرت بود. همین طور از معجزات و دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی او است که همه مطابق با واقع درآمده است. علامه حلی در کتاب‌هایی که پیرامون اصول عقاید نگاشته یکی از راه‌های اثبات [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} را خبرهای غیبی آن امام دانسته است»&lt;br /&gt;
::::::*«[[شیخ مفید]] هم چنین در کتاب الارشاد در این باره چنین می‏‌نویسد: یکی از دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی آن حضرت است که از وقوع یک سلسه پیش آمدها و حوادث، پیش از وقوع آنها خبر داده است و پس از چندی صدق و درستی خبرهای او روشن شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. حجت الاسلام و المسلمین [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1332.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آفتاب ولایت (کتاب)|آفتاب ولایت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی|مولای متقیان]]{{ع}} در طول زندگی و حیاتش بارها در میان انبوه مردم، خواه بالای منبر و هنگام خطابه‌‏ها، و یا در هنگام شهادت پس از ضربت‏ [[ابن ملجم مرادی‏]]، و یا سایر مواقع می‏‌فرمود:ای مردم! هر چه می‏‌خواهید از من بپرسید، از گذشته تا روز قیامت هر چه اتفاق افتاده و یا اتفاق می‏‌افتد آگاهم، و می‏‌دانم هر کسی چگونه و به چه کیفیت از دنیا می‏‌رود، من به آسمان‏ها از زمین آشناترم، بدانید که علوم اولین و آخرین همه در اختیار من است، من به کتاب تورات و انجیل و زبور،از پیروان خود آنان آگاهتر می‏‌باشم،... &lt;br /&gt;
::::::بخشی از سخنان آن حضرت بدین قرار است، که به متون آنها اشاره می‏‌نماییم: {{عربی|اندازه=150%|« فَاسْأَلُونِي قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونَنِي‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ، وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا، وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا، وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از من بپرسید قبل از آنی که مرا از دست بدهید، قسم به خداوندی که جانم در دست اوست از من درباره مسأله ای در میان شما تا روز قیامت نخواهید ‌پرسید مگر اینکه شما را نسبت به آن آگاه خواهم ساخت، و هم‌چنین از گروهی که صد نفر را هدایت نمایند و صد نفر را گمراه سازند نمی‌پرسید مگر اینکه شما را نسبت به دعوت کننده آنها، و فرمانده آنها و هدایت‌کننده آنها، و خوابگاه شتران آنها، و محل فرود آمدن ایشان، و هر آنکه از آنان کشته شود، و هر کس که از ایشان به مرگ طبیعی بمیرد؛ آگاه خواهم ساخت.» متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳، ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین {{عربی|اندازه=150%|« أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْض‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;ای مردم از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، سوگند که من نسبت به راههای آسمان از راههای زمین آشناتر هستم&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt; از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، سوگند به آن خدایی که جان من در دست قدرت او است، هر چه از وقایع،از حالا تا رستاخیز اتفاق می‌‏افتد، و از گروهی که صد نفر را هدایت نموده، و صد نفر دیگر را گمراه می‌‏سازند، هر چه بپرسید، من از آنها خبر می‏‌دهم،و می‏‌گویم که: خواننده، و جلودار، و راننده آنان کیستند، و خبر می‏‌دهدم که: محل فرود آمدن و بارگیری آنان کجاست! و کدامشان با مرگ طبیعی می‏‌میرد و چه کسی از آنان کشته می‏‌شود!!&amp;lt;ref&amp;gt;متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳،ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::عن‏ [[ابن نباته‏]] قال: لما بوی بالخلافة... قال: {{عربی|اندازه=150%|« يَا مَعْشَرَ النَّاسِ‏ سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ تَفْقِدُونِي سَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِيَ لِيَ الْوِسَادَةُ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْفُرْقَانِ بِفُرْقَانِهِم‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم! بپرسید از من، پیش از آن که من از میان شما بروم، سوگند به خدا که من به راههای آسمان‏ها از زمین آشناترم!! ای مردم!پیش از آن که من از میان شما بروم هر چه می‌‏خواهید از من بپرسید، زیرا علوم اولین و آخرین در نزد من است، به خدا قسم اگر من در مسند داوری بنشینم، میان اهل تورات از کتاب خودشان داوری می‏‌کنم،و به اهل انجیل از کتاب آنان، و به اهل زبور از زبور، قضاوت نموده، و به مردم مسلمان نیز از قرآن مجید بیان می‌‏کنم؛ بحار الانوار ج ۴۰ ص ۱۴۴ ح ۵۱،و ص ۱۳۰ ح ۶ با مطالب ديگر در اين زمينه .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«و لقد امتحنا اخباره فوجدناه موافقا فاستدللنا بذلک علی صدق الدعوی المذکورة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما [[امام علی|علی]]{{ع}} را در مورد پیشگویی‏هایش امتحان نمودیم، هر چه گفته و خبر داده بود، درست از آب در آمد، و لذا نتیجه گرفتیم که او هر چه می‏‌گوید راست می‏‌گوید؛ ابن ابى الحديد؛ ج ۷ ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::او خبر داده بود که محاسن صورتش با خون سرش خضاب می‏‌گردد چنین شد، و فرزندش [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا کشته می‏‌گردد، شهید شده،او فرموده بود که پس از وی‏ &amp;quot;معاویه‏&amp;quot; به پادشاهی دست می‏‌یابد چنین گردید، او از شرارت‏های [[حجاج بن یوسف‏]]و وقایع‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; در &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; و تعداد کشته شدگان آن خبر داده بود، و تمام رویدادهای دیگری را که او گفته بود، به همان صورت انجام شد، خلاصه در غیب گویی او شبه‌ه‏ای نیست... &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در جای دیگر با اشاره به خطبه پنجاه و هشت‏ [[نهج البلاغه‏]] که [[امام علی]]{{ع}} از محل اتفاق جنگ‏ &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; خبر می‏‌دهد، و می‏‌فرمایند که در آن کمتر از ده نفر از سپاه من به شهادت می‌‏رسند، و کمتر از ده نفر از سپاه‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; جان سالم بدر می‏‌بردند{{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ‏ لَا يُفْلِتُ‏ مِنْهُمْ‏ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ‏ مِنْكُمْ‏ عَشَرَةٌ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۵، ص: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«والقوة البشرية تقصر عن إدراك مثل هذا، ولقد كان له من هذا الباب ما لم يكن لغيره . وبمقتضى ما شاهد الناس من معجزاته، وأحواله المنافية لقوى البشر، غلا فيه من غلا، حتى نسب إلى أن الجوهر الإلهي حلّ في بدنه»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قدرت و قوت بشری کوچکتر از این است که این همه پیشگویی و غیب گویی نماید، برای آن حضرت در این مورد توانایی‏ها و کراماتی بود که به دیگران مقدور نیست،و به همین جهت است که گروهی از مردم در وی عجائبی را دیدند که از بشر ساخته نیست،و لذا گرفتار &amp;quot;غلو&amp;quot; گردیده و گفتند: خدا در وجود [[امام علی|علی]]{{ع}} حلول کرده، و در او تجسم نموده است!!؛ شرح ابن ابى الحديد ج ۵ ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::دیگران و اهل سنت در غیب گویی و معجزات آن حضرت، و تسلطش بر عالم‏ &amp;quot;تکوین‏&amp;quot; چیزی کمتر از شیعه ندارند، حتی اعتراف می‏‌کنند که‏ [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} بشر عادی نیست، و با قوت بشری نمی‏‌توان به آن مدارج بالا و کارهای‏ خارق العاده‏ رسید! تا جائی که کارهای خلاف شرع‏ &amp;quot;غالی‏‌ها&amp;quot; را توجیه می‏‌نمایند...! لازم به تذکر است که اعتقاد به غیب‌گویی مولای متقیان [[امام علی|امیر مؤمنان]]{{ع}} اختصاص به‏ [[ابن ابی الحدید]] ندارد، بلکه اکثر مورخین و محدثین اهل سنت که کم و بیش به سیره آن حضرت پرداخته‏‌اند، در لابلای سخنان خویش به این حقیقت نیز اشاره کرده‏‌اند، و با دل و جان یقین دارند که [[امام علی|علی]]{{ع}} پس از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} افضل امت عالم است، و در جهان آفرینش کسی به پایه او نمی‏‌رسد، و به احادیثی از جمله‏ &amp;quot;حدیث طیر&amp;quot; تمسک نموده، و غرایب امر وی را نیز می‏‌پذیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/22820 آفتاب ولایت؛ ص:۱۰۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. حجت الاسلام و المسلمین خوش‌باور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11270.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[داوود خوش‌باور]]&#039;&#039;&#039;، در پایان‌نامه در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::« حدیث مدینه که به حد تواتر رسیده است و بیش از ۲۰۰ نفر از علمای [[اهل سنت]] نقل کرده‌اند، اسامی‌پنجاه نفر از آن‌ها در صفحات ۹۱۶ تا ۹۱۸ کتاب شبهای پیشاور آمده است. [[پیامبر|پیغمبر خدا]]{{صل}} این حدیث را در زمان‌ها و مکان‌های مختلف و به مناسبت‌های گوناگونی بیان کرده است [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; من شهر علم هستم و [[امام علی|علی]]{{ع}} دروازه این شهر است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس هر که قصد ورود به این شهر را دارد باید از دروازة آن وارد شود. چنانکه گذشت از آیات قرآن استفاده می‌شود: [[پیامبر]]{{صل}} که شهر علم است از علم [[غیب]] برخوردار می‌باشد. پس [[امام علی|علی]]{{صل}} هم که دروازه این شهر است از [[علم غیب]] برخوردار خواهد بود. اصل کامل حدیث را [[ابن مغازلی شافعی]] و بسیاری دیگر، از [[ابن عباس]] و [[جابر بن عبداالله انصاری]] نقل کرده‌اند. در این حدیث آمده است: [[پیامبر]]{{صل}} بازوی [[امام علی|علی]]{{ع}} را گرفت و فرمود: &amp;quot;این مرد امیر و رئیس نیکوکاران و قاتل کافران است. یاور او یاری شود و خوار کننده او خوار گردد. سپس صدای خود را بلند کرد و گفت: من شهر علم ام و علی دروازه آن است، پس هرکس که می‌خواهد از آن بهره برد، باید به سوی در ورودی آن یعنی [[امام علی|علی]]{{ع}} برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::حدیث دیگری که تا حدودی به همان اندازه حدیث مدینه، به حد تواتر رسیده، حدیث دار‌الحکمه است که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «من سرای حکمتم و علی دروازه آن، هر کس می‌خواهد از آن بهره برد، باید به نزد علی برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::چون در عربی، آوردن &amp;quot;ال&amp;quot; بر سر &amp;quot;علم&amp;quot; و &amp;quot;حکمت&amp;quot; نشانه عام بودن، جامعیت و کلیت آن است، پس علم و حکمت به طور عام و یا به عبارتی هر علم و حکمتی را شامل می‌شود. از آنجایی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}، شهر علم و حکمت بوده است، علم جامع، شامل ظاهر و باطن امور، آشکار و مستور، مشهود و غیب و همه علوم خدادادی است. لذا [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز در ورودی و دروازه رسیدن به همه علومی‌است که در وجود [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشد. بنابراین، [[امام علی|علی]]{{ع}} عالم به ظاهر و باطن قرآن نیز بوده است. چنانچه حافظ ابونعیم در جلد اول حلیۀ الاولیا، محمد بن یوسف گنجی شافعی در کفایۀ الطالب و سلیمان بلخی در ینابیع المودة از کاتب وحی عبداالله بن مسعود نقل کرده اند که گفت: &amp;quot;قرآن بر هفت حرف نازل شد و هر حرفی از آن‌ها دارای ظاهر و باطنی است. علم ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} می‌باشد&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو حامد غزالی]] در کتاب بیان علم لدنی نقل نموده است که [[امام علی|علی{{ع}} فرمود:&amp;quot;[[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} زبان خود را در دهان من گذارد. پس از لعاب دهان آن حضرت برای من هزار باب از علم باز شد که از هر باب آن هزار باب دیگر باز می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن مغازلی شافعی]] نیز از [[ابن عباس]] از [[پیامبر]]{{صل}} نقل می‌کند که فرمود: &amp;quot;چون شب معراج به مقام قرب رسیدم، خداوند با من حرف زد و نجوی نمود. پس هر چه را یاد گرفتم به [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز آموختم؛ لذا علی باب علم من است&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::از عایشه حدیث مفصلی منقول است که در آخر آن می‌گوید: &amp;quot;[[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} [[امام علی|علی]]{{ع}} را خواست و او را به سینه خود چسباند و عبا را به سر کشید. من سرم را نزدیک بردم و هر چه گوش دادم چیزی نفهمیدم. تا این که [[امام علی|علی]]{{ع}} سر برداشت و عرق از جبین مبارکش سرازیر شده بود. به [[امام علی|علی]]{{ع}} گفتم: یا علی! [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} در این مدت طولانی به شما چه می‌گفت؟ ایشان پاسخ داد: به درستی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} به من هزار باب علم آموخت که از هر باب آن، هزار باب دیگر گشوده می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، فرمایش [[امام علی]]{{ع}} که به کرات از مردم خواسته است: &amp;quot;بپرسید قبل از این که دیگر مرا نیابید، که در سینه من علم فراوان است&amp;quot;، دلالت بر وجود منبع عظیم علم [[پیامبر|رسول االله]]{{صل}} و نیز احاطه کامل ایشان به جمیع علوم است. به همین دلیل هیچ یک از صحابه، به این صراحت و یا حتی به کنایه، مردم را به پرسیدن از خود دعوت نکرده‌اند. &lt;br /&gt;
::::::از [[سعید بن المسیب]] نقل شده کسی غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نگفت {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از من بپرسید قبل از آنی که مرا از دست بدهید»&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی|علی]]{{ع}} تنها کسی است که ادعا می‌کند «سلونی، نه کسی قبل از ایشان این ادعا را کرده و نه بعد از او چنین جرأتی در کسی یافت می‌شود؛ چنانچه بسیاری از علمای [[اهل سنت]] نوشته &amp;quot;لم یکن أحد من الصحابۀ یقول (سلونی) إلاّ علی بن أبی طالب&amp;quot; [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«لما صرت بین یدی ربی کلّمنی و ناجانی فما علّمت شیأ الا علّمته علیاً فهو باب علمی‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;چون شب معراج به مقام قرب الهی رسیدم، پروردگارم با من سخن گفت و نجوا کرد؛ پس هیچ چیزی به من آموخته نشد جز این که آن را به علی{{ع}} آموختم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از [[ابن عباس]] نقل شده که وی می‌گفت: قسم به خدا به [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} نُه دهم علم داده شده بود و قسم به خداوند که او در یک دهم باقی با شما شریک است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، در شرح نهج البلاغه ذیل خطبه ۹۲ ،موارد متعددی از [[علم غیب]] [[امام علی]]{{ع}} را شمرده است. آن حضرت در این خطبه فرموده: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از آنی که مرا از دست بدهید»&amp;lt;/ref&amp;gt; پیش از این که مرا از دست بدهید، هر چه میخواهید از من بپرسید پس سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، هیچ چیزی را از امروز تا قیامت از من نمیپرسید مگر این که شما را به آن خبر میدهم.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‌گوید: این ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادعایی خدایی یا پیامبری نیست؛ زیرا خود او می‌فرمود: من این علوم را از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} فرا گرفته‌ام. سپس او چهارده مورد از خبرهای غیبی آن حضرت که جامۀ علم پوشیده است ذکر می‌کند بعد می‌گوید: اخبار غیبی [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} اختصاص به این موارد ندارد بلکه آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست.&lt;br /&gt;
::::::در بین اصحاب [[پیامبر]]{{صل}} کسانی بودند که دارای [[علم غیب]] بودند. پس باید [[امام علی]]{{ع}}  که علمش بمراتب بیشتر از آنها بود، از چنین علمی‌ برخوردار باشد. »&amp;lt;ref&amp;gt;[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]؛ ص۷۸ و ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای دکتر ابطحی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11187.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالحمید ابطحی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله  &#039;&#039;«[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«کتاب شریف احقاق الحق در جلد هشتم نمونه‌هایی از [[علم غیب]] [[امام علی]] {{ع}} را گزارش کرده است. این اخبار بر دو قسم است: &lt;br /&gt;
::::::الف) خبرهایی که تحقق و صدق آنها در زمان حیات حضرت یا با فاصله کمی مشاهده شده‌اند؛ &lt;br /&gt;
::::::ب) خبرهایی که تحقق آنها بعد از شهادت و تا دوران صادقین مشاهده شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته ی اول:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه از شهر کوفه دوازده هزار و یک مرد خواهد آمد، پس از شمارش نه یک نفر بیشتر بود نه کمتر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه در جنگ نهروان تنها ده نفر از خوارج باقی می‌مانند و از سپاه او ده نفر کشته نمی‌شوند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد نفرات لشگر پسرشان حضرت [[امام حسن]]{{ع}}، بدون ذره ای کم یا زیاده؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از زنی که عادت ماهیانه‌اش مانند دیگر زنان نبود. تا جایی که آن زن گفت: علی از من آگاه‌تر است نسبت به آنچه که حتی پدر و مادرم نیز مطلع نیستند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در دعوای میان عروس و دامادی در شب عروسی، به اینکه عروس در واقع مادر داماد است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد یهودیانی که پس از وفات [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آمدند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خواب خوله حنفیه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از عاقبت غلام بن مجاشع، زمانی که اصحاب جمل را به کتاب خداوند متعال دعوت می‌نمود؛ به اینکه دست راست او و سپس دست چپ او قطع می‌شود و سپس با ضربه های شمشیر کشته می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از محل کشته شدن خوارج؛&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته دوم:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خضاب شدن محاسنشان با خون سر مبارک؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در زمان بیعت کردن ابن ملجم با ایشان، از اینکه او قاتلشان خواهد بود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از کشته شدن توسط [[ابن ملجم]] و اینکه ابن ملجم قبل از این حادثه به ایشان اعتراضی نمی‌کند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه زبیر قاتل ایشان نخواهد بود بلکه قاتل ایشان مردی گمنام است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه در کوفه کشته خواهند شد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه جز شبهای معدودی، چیزی از عمرشان باقی نمانده است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در ماه رمضانی که به شهادت رسیدند، از اینکه در دهه آخر ماه به شهادت می‌رسند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شب شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شهادت [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حادثه کمک طلبیدن [[اهل بیت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از اهل کوفه و عدم یاری شدن ایشان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن هفت تن از بهترین شیعیان ایشان، از جمله [[حجر بن أزد]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن کمیل به دست حجاج؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن مزرع و دودمان او در میان دو ایوان از ایوان‌های مسجد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[رشید هجری]] و اینکه زبان او قطع می‌شود و به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن جویریه و اینکه دست و پای او قطع شده و در زیر تنه درخت خرمای کافری به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[میثم تمار|میثم]] و اینکه ایشان و نه تن دیگر بر تنه درخت خرمای درب خانه عمرو بن حریث به صلیب کشیده می‌شود و خبر دادن از بلاها و سختی‌هایی که به میثم می‌رسد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن [[عمرو بن حمق]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن زید؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن قنبر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به پادشاهی معاویه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از پادشاهی بنی امیه، که صورت‌های مختلفی دارد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به دعوت‌کنندگان به حکومت عباسی، از اهل خراسان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حکومت بنی عباس؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به فتنه های بنی مروان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خالد بن عرفطه، فرمانده پیش قراولان لشکر ابن زیاد در کربلا و حبیب، پرچم‌دار او؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از حاکمانی که از فرزندان او در طبرستان ظاهر می‌گردند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به سیل بصره و اینکه آب آن را فرا می‌گیرد و چیزی از آن جز به مقدار یک کشتی باقی نمی‌ماند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به ویران شدن کعبه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حجاج بن یوسف؛&lt;br /&gt;
::::::* مطلع ساختن حجر مرادی از اینکه در آینده، به لعن کردن ایشان دستور داده می‌شود».&amp;lt;ref&amp;gt;[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]؛ [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]؛ شماره ۲، ص۷۲-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای دکتر ملازاده (عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی ملازاده|ملازاده]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر [[محمد هادی ملازاده]] در مقاله &#039;&#039;«[[نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود (مقاله)|نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه خوئی]] در شرح نهج البلاغۀ خود، ذیل روایت مذکور در دلیل چهارم مطالبی را آورده است که خلاصۀ آن چنین است: [[معتزلی]] توضیحی دارد که دلالت می‌کند [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به طور اجمالی از کیفیت قتل خود مطلع بودند؛ ولی به آن به تفصیل و از همه نظر علم نداشتند شارح بحرانی نیز از او تبعیت کرده و برای تأیید این نظر، آیۀ ۳۴ سورۀ لقمان را آورده است {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است».&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسیار جای تعجب است که چگونه این دو شارح معتقد بوده‌اند که آن حضرت به زمان و مکان شهادت خویش به طور تفصیلی آگاه نبوده‌اند؛ از جمله این روایات که: قبل از این که مرا از دست بدهید، از من سؤال کنید؛ قسم به کسی که نفس من به دست اوست، هیچ چیزی را که پس از شما و قبل از قیامت هست از من نمی‌پرسید؛ مگر اینکه شما را آگاه کنم و از هیچ گروهی که دسته‌ای صد نفره را هدایت کنند یا دسته‌ای صد نفره را گمراه کنند نمی‌پرسید؛ مگر آنکه شما را از جار زنندۀ آنها و رهبرشان و جلو برنده‌شان و محل اطراقشان و محل زمین گذاردن بارشان مطلع سازم و این که کدام یک از آنها کشته می‌شود و کدام یک (به مرگ عادی) می‌میرد... شارح بحرانی نیز –با اینکه از علمای امامیه است- چگونه دستش از اخباری کوتاه بوده است که عامه و خاصه نقل کرده‌اند دال بر آگاهی [[ائمه]] {{عم}} به وقت مرگشان و مرگ شیعیانشان؛ حال آنکه این اخبار قریب به تواتر بلکه متواتر معنوی‌اند....؟!&lt;br /&gt;
::::::مرحوم خوئی پس از ذکر احادیثی در علم تفصیلی ائمه به زمان و مکان شهادتشان و ذکر سخنان بعضی از علمای شیعه در این باب، چنین نتیجه‌گیری کرده است: پس قطعاً آن حضرت مکان و زمان شهادت خود را به تفصیل می‌دانست بنابراین، عبارت فوق از خطبۀ ۱۴۹ نهج البلاغه را باید توجیه کرد می‌توان آن را چنین تفسیر کرد که: مراد از این که مدت‌ها در تفحص راز آن ن نبوده ابوده بوده بیبی بوده‌ام مخفی بودن حق و مظلومیت اهلش و ظاهر بودن باطل و غلبۀ اصحاب و کثرت اعوان آن است؛ زیرا حضرت امیر ابتدای امر نهایت سعی را برای گرفتن حق خویش کردند؛ ولی ممکن نشد و جریان حوادث به صورتی پیش رفت که به عقل کسی خطور نمی‌کرد و در آخر الامر هم وقتی حکومت به ایشان رسید.... فتنۀ حکمیت که از امور شگفت بود به وجود آمد و پس از آن وقتی لشکر جمع‌آوری کردند و خواستند به آنها حمله کنند مصیبت بزرگتر واقع شد. بنابراین، مراد از راز در عبارت فوق، سِرّ این امور و سبب آنها بود که خداوند آنها را برای من آشکار کرد و نخواست برای شما که عقولتان ضعیف است آشکار کند؛ چرا که این امر از غوامض مسائل قضا و قدر است...»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=195 نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود، فصلنامه پژوهش دینی (شماره ۲۰، بهار و تابستان ۱۳۸۹)]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقایان دکتر غفاری و دکتر باغبان‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:245.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی غفاری|غفاری]]]]&lt;br /&gt;
آقایان دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد هادی غفاری]]&#039;&#039;&#039; و دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد رضا باغبان‌زاده امشه]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باب [[علم امام]] [[علی]]{{ع}}، متکلمان شیعه معتقدند ایشان عالم‌ترین شخص پس از [[رسول خدا]]{{صل}} بوده است. آن‌ها برای اثبات این ادعا، چنین استناد می‌کنند: [[علی]]{{ع}} از نظر حدس و ذکاوت بسیار قوی بود و به دلیل علاقه فراوان به یادگیری و مصاحبت همیشگی با [[رسول خدا]]{{صل}} به تعلیم از ایشان{{صل}} علاقه‌مند بود. وقتی کسی دارای این خصوصیات باشد، معلوم است که وی بعد از معلم خود داناتر از هر کسی خواهد بود. از این رو، پیامبر{{صل}} در حق علی{{ع}} فرمود: &amp;quot;قاضی‌ترین شما [[علی]]{{ع}} است&amp;quot;؛ و معلوم است که قضاوت به علوم بسیاری نیازمند است. تا جایی که بزرگان صحابه و تابعان در مسائلی که برای ایشان پیش می‌آمد به او مراجعه می‌کردند، سخن او را می‌پذیرفتند و از اجتهاد و رأی خود باز می‌گشتند. از سوی دیگر، دلیل دیگری که شیعیان به آن استناد می‌کنند، گفتار آن حضرت است که فرمود: &amp;quot;اگر زمینه فراهم می‌شد و من بر مسند می‌نشستم، برای اهل تورات با توراتشان و برای اهل قرآن با قرآنشان و میان اهل انجیل به انجیلشان و میان اهل زبور با زبورشان داوری می‌کردم. به خدا قسم هیچ آیه‌ای نازل نشده است در شب یا روز، دره یا کوه، مگر اینکه من بهتر از همه می‌دانم که درباره چه کسی و راجع به چه چیزی نازل شده است&amp;quot;. این سخن دلالت بر آن دارد که [[حضرت]]{{ع}} به مجموع علوم الاهی احاطه داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;حلی، باب حادی عشر، ص: ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]، [[پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی (نشریه)|دوفصلنامه پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی]]، شماره ۵ ص ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. آقای موسوی (پژوهشگر مجمع جهانی اهل بيت)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:87544444.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالرحیم موسوی حصینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بنابر ادله نقلی و عقلی که در جای خود اثبات شده است از آنجا که [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]] جانشین تعیین شده پس از [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]] است، پس خداوند سبحان به امام نیز [[علم غیب]] بخشیده است، همان‌گونه که به پیامبر عطا فرمود تا توانایی ایفای مسئولیت‌های رسالت خود را داشته باشد. در این راستا، برخی از آیات و روایات که [[علم غیب]] امام را تأیید می‌کند می‌آوریم:&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و کسی که دانش کتاب نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه (شیعه و سنی) گفته‌اند منظور [[علی بن ابی طالب]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التتریل: ج ۱، ص ۳۰۷؛ حاکم حسکانى: توضیح الدلائل، ص ۱۶۳، علامه [[شهاب‌الدین شیرازی]]؛ النور المشتعل: ص ۱۲۵، [[حافظ ابى نعیم احمد بن عبدالله شافعی]]؛ تتریل الایات: ص ۱۵، حافظ حسین حبرى، نسخه خطی؛ ینابیع المودة: ص ۱۰۳، علامه قندوزى حنفى، چاپ استانبول؛ ارجح المطالب: ص ۸۶ و ۱۱۱، چاپ لاهور، علامه شیخ عبیدالله حنفی؛ الجامع لاحکام القرآن: ج ۹، ص ۳۳۶، علامه ابى‌عبدالله محمد بن احمد انصاری؛ الاتقان: ج ۱، ص ۱۳، سیوطى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«سپس این کتاب را به کسانی از بندگان خویش که برگزیده‌ایم به میراث دادیم»؛ سوره فاطر، آیه ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
و در روایات آمده است که منظور علی است&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به شواهد التتریل؛ ج ۱، ص ۱۰۳. و ینابیع المودة؛ ص ۱۰۳، چاپ استانبول.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از روشن‌ترین مصادیق بندگان برگزیده خداوند است.&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و گوش‌های شنونده آن را به گوش گیرند»؛ سوره حاقه، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;همه شیعه و سنی گفته‌اند که این آیه نیز درباره حضرت علی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر: ج ۳۰، ص ۱۰۷؛ تفسیر طبرى: ج ۲۹، ص ۳۱؛ اسباب الترول: ص ۲۴۹؛ تفسیر ابن کثیر: ج ۴، ص ۴۱۳؛ الدر المنثور: ج ۶، ص ۲۶۰؛ روح المعانى: ج ۲۹، ص ۴۳؛ ینابیع المودة: ص ۱۲۰؛ نور الابصار: ص ۱۰۵؛ کنزالعمال: ج ۶، ص ۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل شده است و همچنین روایت کرده‌اند که حضرت علی فرمود:  &amp;quot;هیچ یک از سخنانی که از پیامبر شنیدم فراموش نکرده‌ام&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان: طبرسى، ج ۱۰، ص ۳۴۵، که آن را از شیعه و سنى نقل کرده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن کسی که علم کتاب دارد و جزء برگزیدگانی است که کتاب را به ارث برده‌اند، درب علم پیامبر است و این علم، علوم غیبی و غیر آن را در بر دارد و بر طبق این آیات و روایات به امام علی داده شده است. &lt;br /&gt;
:::::#حضرت [[علی]]{{ع}} درباره حوادث غیبی فرموده است: &amp;quot;سوگند به خدا اگر بخواهم می‌توانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش، و از تمام شئون زندگی، آگاه سازم، اما از آن می‌ترسم که با این گونه خبرها نسبت به [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] کافر شوید، آگاه باشید که من این اسرار گرانبها را به یاران رازدار و مورد اطمینان خود می‌سپارم. سوگند به خدایی که محمد را به حق برانگیخت، و او را برگزید، جز به راستی سخن نگویم. پیامبر اسلام همه اطلاعات را به من سپرده است، و از محل هلاکت آن کس که هلاک می‌شود و جای نجات کسی که نجات می‌یابد و پایان این حکومت، همه را به من خبر داده و مرا آگاهانده است، هیچ حادثه‌ای بر من نگذشت جز آن که در گوشم نجوا کرد و مرا از آن مطلع ساخت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه: خطبه ۱۷۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::# هم چنین از کارهایی که قرامطه&amp;lt;ref&amp;gt;فرقه‌اى از شیعیان تندرو (غلاة)&amp;lt;/ref&amp;gt; مرتکب شدند خبر داد و فرمود: &amp;quot;آنها در ظاهر و به دروغ به ما عشق می‌ورزند در حالی که کینه و دشمنی ما را در دل دارند و نشانه‌اش این است که وارثان ما را می‌کشند و از کودکان ما روی می‌گردانند&amp;quot;. ابن ابی الحدید میگوید: &amp;quot;پیش‌گویی آن حضرت درست بود زیرا قرامطه افراد بسیاری از خاندان ابی‌طالب را کشتند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱۰، ص ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در یکی از خطبه‌های [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} آمده است: &amp;quot;از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند نمی‌پرسید از گروهی که صد نفر را گمراه یا هدایت می‌سازد جز آنکه شما را آگاه میسازم از آن کسی که مردم را بدان میخواند و آنها که از آنان پیروی می‌کنند تا روز قیامت&amp;quot; در این هنگام مردی برخاست و گفت چند تار مو در سر و صورت من وجود دارد؟ حضرت فرمود: &amp;quot;به خدا سوگند رسول خدا از آنچه پرسیدی با من سخن گفته بود بدان که بر هر تار مویی از سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن می‌کند و بر هر تار مویی از ریش تو شیطانی است که تو را تحریک می‌کند و در خانه تو کودکی است که پسر [[رسول خدا]] را خواهد کشت، اگر اثبات جواب سؤال تو تعداد موها دشوار نبود تو را از آن آگاه میکردم اما نشانه آن علم غیب دانستن من لعن شدن تو و پسر ملعون توست که از آن خبر دادم&amp;quot;. در آن هنگام پسر او کوچک بود و همو بعدها کشتن امام حسین را به عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۴۴۸، و ج ۱، ص ۲۰۸، که این روایت را از کتاب «الغارات» از [[ابن هلال ثقفى]] روایت کرده است. و سنان بن انس نخعى (که همان کودک &lt;br /&gt;
مذکور در روایت است) از کسانى بود که در قتل [[امام حسین]]{{ع}} شرکت کرد. مراجعه شود به تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۳۷؛ کنزالعمال: ج ۱، ص ۲۲۸؛ ینابیع الموده: ص ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} حکم‌های شگفت‌انگیزی صادر کرده که بیش از حد شمارش است و به نوبه خود نشانه علم خدادای امام است. زیرا ایشان احکام الهی را که دیگران از پاسخ به آن عاجز می‌ماندند بیان فرموده است، مانند ماجرای دعوای دو زن بر سر یک کودک که حضرت دستور داد کودک را با شمشیر دو نیمه کنند و مادر واقعی برای نجات جان کودک خود از ادعایش دست برداشت و بدین ترتیب حق روشن گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال: ج ۳، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا مانند تقسیم درهم‌ها بین صاحبان نان&amp;lt;ref&amp;gt;ذخائر العقبى: ص ۸۴؛ الصواعق المحرقة: ص ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بیان حکم خنثی&amp;lt;ref&amp;gt;نور الابصار: ص ۷۱؛ مناقب احمد الخوارزمى: ص ۶۰؛ مطالب السؤول: ص ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و احکام اهل بغی (مفسدین فی الارض) به طوری که شافعی گفته است حکم اهل بغی را از علی آموختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الام: ج ۴، ص ۲۳۳، فى باب الخلاف، فى قتال اهل البغى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در کتاب &amp;quot;اسد الغابة&amp;quot; در معرفی &amp;quot;غرفة الازدی&amp;quot; آمده است: او از یاران پیامبر و از اصحاب صفه که پیامبر برای او دعا کرد تا معامله و خرید و فروش او برکت پیدا کند. وی می‌گوید: در مورد علی دچار شک شده بودم، روزی در ساحل فرات همراه آن  حضرت می‌رفتیم، حضرت راه خود را کج کرد و در نقطه‌‎ای ایستاد و ما نیز اطراف آن حضرت ایستادیم. ایشان با دستش اشاره کرد و فرمود: &amp;quot;اینجا سرزمین رحلتشان و منزلگاه سوارکارانشان و محل ریختن خون‌هایشان است، پدرم به فدای کسی که در زمین و آسمان یاوری جز خدا ندارد&amp;quot;. هنگامی که [[امام حسین]]{{ع}} به شهادت رسید، به محل شهادت او آمدم همانگونه بود که علی گفته بود بدون هیچ اشتباهی پس از خدا به خاطر شک درباره علی طلب بخشش کردم و دریافتم که علی به سبب ویژگی‌ها و صفاتی که در او هست، از دیگران برتر و بر آنها مقدم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به اسد الغابه: ج ۴، ص ۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::۹. امام [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} از کشته شدن &amp;quot;ذی الثدیة&amp;quot;  که از خوارج بود  خبر داد و وقتی شایعه عبور خوارج از نهر به امام رسید، فرمود: &amp;quot;نه، آنها از رود عبور نکرده‌اند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب: ج ۲، ص ۴۰۵؛ الکامل لابن الاثیر: ج ۳،ص ۱۷۴ و ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام از شهادت خویش خبر داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان: ج ۳، ص ۴۳۹؛ اسد الغابه: ج ۴، ص ۳۵؛ منتخب کنز العمال: ج ۵، ص ۵۹؛ مسند احمد: ج ۱، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام پیش بینی کرد که مغولان حکومت را از بنی عباس خواهند گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۱۲۵ و ۲۴۱؛ تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#همچنین از به صلیب کشیدن [[میثم تمار]] و اینکه دهمین نفر نیزه در بدن او فرو می‌کند خبر داد و نخلی را که بعدها میثم را بر ساقه آن دار زدند به او نشان داد. این جنایت را عبیدالله بن زیاد (لعنت خدا بر هر دوی آنها  مرتکب شد).&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱، ص ۲۱۰؛ مناقب المرتضوى: ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]، ص ۶۷-۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. آقای مرعشی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید ملک محمد مرعشی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[غلوپژوهی (کتاب)|غلوپژوهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جان و نفس [[رسول خدا]]{{صل}} یعنی [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز به حکم آیه ۶۱ سوره مباهله و همچنین آیه ۴۳ سوره رعد نیز از علم غیب و علم الکتاب برخوردار بوده است. چنانکه در برخی از تفاسیر [[اهل سنت]] از قول [[ابن عباس]]، [[محمد بن حنفیه]] و [[ابو سعید خدری]] از قول [[پیامبر]]{{صل}} نقل نموده‌اند که مراد از من عنده علم الکتاب کسی جز [[علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%BA%D9%84%D9%88%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D9.81.D9.87.D8.B1.D8.B3.D8.AA_.DA.A9.D8.AA.D8.A7.D8.A8 غلوپژوهی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. آقای عظیم‌پور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368162.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عظیم عظیم‌پور]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[عظیم عظیم‌پور]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[ امام علی در نهج البلاغه (کتاب)| امام علی در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«پس از آنکه آتش جنگ جمل خاموش گشت، [[امام علی]]{{ع}}، اهل بصره را به خاطر اینکه در پی یک زن در آمده و به عنوان سپاه او، به جنگ علیه [[امام]]{{ع}} قیام کردند مورد سرزنش قرار داده و آنها را از حوادث تلخ و ناگواری که در آینده برای بصره اتفاق خواهد افتاد، اطلاع می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِمَسْجِدِكُمْ‏ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; گویی مسجد شما را میبینم که چون سینه کشتی است و خداوند از بالا و پایین آن عذاب فرستاده است و تمام کسانی که در آنند غرق در آب خواهند شد؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۱، ص: ۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*و در روایتی دیگر آمده است که: به خدا سوگند که شهر شما در آب غرق خواهد شد. گویی به مسجد آن می‌نگرم که همچون سینه کشتی یا شتر مرغی که سینه خود را بر زمین نهاده است، از آب بیرون مانده است. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می‌گوید: &amp;quot;همانگونه که در کتابهای ملاحم و رخدادهای مهم تاریخی آمده است، بصره را دوبار آب گرفت، نخست در زمان القادر باللَّه و بار دیگر در روزگار القائم بامراللَّه، در این حوادث تمامی ساختمانهای شهر را آب فراگرفت و تنها مسجد جامع آن از آب بیرون ماند که از دور مانند سینه پرندهای به نظر می‌رسید و این همان بود که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود، آب از خلیج فارس و از جایی که معروف به جزیره فارس بود از طرف کوه &amp;quot;السنام&amp;quot; به طرف شهر بصره سرازیر شد، تمام ساختمانها را ویران کرد و ساکنانش را در خود فروبرد و بسیاری از اهالی شهر هلاک شدند. اخبار این دو واقعه در میان مردم بصره مشهور بود، زبان به زبان و نسل به نسل نقل میشده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ بیروت رحلی، ج ۱، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در همان روزهای یکه جنگ جمل در بصره پایان یافت، یکی از پیشامدهای سخت بصره یعنی شورش زنگیان را به احنف بن قیس که یکی از یاران باوفایش به حساب می‌آمد، خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«يَا أَحْنَفُ كَأَنِّي بِهِ وَ قَدْ سَارَ بِالْجَيْشِ‏ الَّذِي‏ لَا يَكُونُ لَهُ غُبَارٌ وَ لَا لَجَبٌ وَ لَا قَعْقَعَةُ لُجُمٍ وَ لَا حَمْحَمَةُ خَيْلٍ يُثِيرُونَ الْأَرْضَ بِأَقْدَامِهِمْ كَأَنَّهَا أَقْدَامُ النَّعَامِ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای احنف گویی من او رئیس زنگیان را می‌بینم با لشکری در حال حرکت است که نه گرد و غباری دارد و نه بانگ و فریادی، نه صدای لجامها و نه شیهه اسبها بلند است به گامهای خود زمین را همانند گام شتر مرغان درمی‌نوردند و زیر و رو می‌کنند؛ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏۸، ص: ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه به تفصیل سخن گفته است و اختلاف نظر مورخین را در این باره یادآور شده است امّا خلاصه مطلب این است خبری را که [[امام]]{{ع}} داده بودند، به وقوع پیوست و زنگیان که اکثر آنها غلامانِ دهگانان و بزرگان بصره بودند خروج کردند، رئیس آنها کسی بنام علی بن محمّد بن احمد یا علی بن محمّد بن عبدالرحیم بود که در سال ۲۵۵ هجری قمری در بصره قیام کرد. غلامان زنگی به دستور رئیس خود در روز معینی خواجه‌های خود را کشتند و دور او گرد آمدند و انواع فساد و فتنه را بر اهل بصره وارد ساختند &amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح ابن ابی‌الحدید، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۳۱۱ و شرح فیض‌الاسلام، ص ۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در فرازی از سخنان خود از هجوم قوم تاتار و کشتاری که در اثر این هجوم در بصره اتفاق می‌افتد خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي أَرَاهُمْ قَوْماً كَأَنَ‏ وُجُوهَهُمُ‏ الْمَجَانُ‏ الْمُطْرَقَةُ يَلْبَسُونَ السَّرَقَ وَ الدِّيبَاجَ وَ يَعْتَقِبُونَ الْخَيْلَ الْعِتَاقَ وَ يَكُونُ هُنَاكَ اسْتِحْرَارُ قَتْلٍ حَتَّى يَمْشِيَ الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُولِ وَ يَكُونَ الْمُفْلِتُ أَقَلَّ مِنَ الْمَأْسُور‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;گویی آنها را می‌بینیم گروهی هستند که چهره‌شان مانند سپر چکش خورده است، ولباسهای حریر و دیبا می‌پوشند، اسبهای برگزیده و نیکو نگاه می‌دارند، آنجا چنان کشتار سخت شود که زخم خورده از روی کشته راه رود و گریخته از چنگال آنها کمتر از گرفتار در دست آنهاست؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گروهی را که [[امام]]{{ع}} آنها را توصیف کرده و از حمله و هجوم آنان خبر می‌دهد، همان قوم تاتار و مغول است که ظهور کردند و یورش مرگبارشان به وقوع پیوست، آنها کشورهایی را زیر پای خود ویران ساختند و آنها را درنوردیدند تا به عراق رسیدند، در این حمله بصره آسیب بزرگی دید، کوچه‌ها و میدانهایش از کشته‌ها انباشته شد و دلهای مردم را وحشتی عظیم فراگرفت. [[ابن ابی الحدید]] به مناسبت اینکه در ادامه این خطبه، [[امام]]{{ع}} در پاسخ کسی که می‌گوید &amp;quot;آیا [[علم غیب]] میدانی؟&amp;quot;&amp;quot;. [[علم غیب]] را همان علم به قیامت و آنچه را که خداوند در آیه شریفه قرآن تا پنج مورد برشمرده است، می‌داند و علم خود را فراگرفته از علم [[پیامبر]]{{صل}} می‌داند. [[ابن ابی الحدید]] در این باره شرح و توضیحاتی دارد و سپس می‌گوید: &amp;quot;این خبر [[امام]]{{ع}}، از جمله پیشگویی‌هایی است که خداوند پیامبرش را از آن با خبر نموده است و [[پیامبر]]{{صل}} وصی خود را آگاه ساخته است و منافاتی با {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ندارد زیرا خداوند در موارد بسیاری رسولش را از کارهایی که در آینده به وقوع می‌پیوندد خبر داده است مانند فتح مکه، جنگ [[امام علی|علی]]{{ع}} با [[ناکثین]] و [[قاسطین]] و [[مارقین]] و بسیاری از حوادث دیگر. و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تَدْرِي نَفْسٌ }}﴾}}، تمام آنچه را که یک شخص در زمان آینده قرار است انجام دهد نفی می‌کند امّا اطلاع یافتن از بعضی حوادث غیر ممکن نیست. و بدانید ما شاهد به وقوع پیوستن این خبر [[امام]]{{ع}} بودیم و در زمان ما تحقق یافت و مردم از صدر اسلام در انتظار وقوع آن بودند تا اینکه قضا و قدر الهی آن را به عصر ما کشاند، آنها قوم تاتار بودند از دورترین جای مشرق زمین خروج کردند تا به عراق و شام رسیدند و با ملوک خطا، قفجاق&amp;lt;ref&amp;gt;بلادی است که با روس در برابر حمله تاتار متحد شدند؛ر.ک: شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سرزمین بین‌النهرین و خراسان و … چنان کردند که در تاریخ بشر سابقه نداشته است و&amp;lt;ref&amp;gt;شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از حوادث ناگوار کوفه بدست ظالمان و ستمگران و سرانجام کار آنها چنین خبر می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِكِ‏ يَا كُوفَةُ تُمَدِّينَ‏ مَدَّ الْأَدِيمِ‏ الْعُكَاظِيِ‏ تُعْرَكِينَ بِالنَّوَازِلِ وَ تُرْكَبِينَ بِالزَّلَازِلِ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا أَرَادَ بِكِ جَبَّارٌ سُوءًا إِلَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ وَ رَمَاهُ بِقَاتِل‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; ای کوفه گویا تو را می‌بینم که چون چرم عکاظی گسترده شوی و درهای سختی به رویت باز شود و بار سنگین بلا بر تو فرود آید و می‌دانم که هیچ ستمکاری بر تو اراده جور و ستم نکند جز اینکه خداوند او را به بلایی گرفتار نماید یا کشندهای را بر او چیره سازد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه پس از آنکه برخی از واژه‌ها را توضیح می‌دهد و سخنانی از [[اهل بیت]]{{ع}} را در فضیلت کوفه میآورد می گوید: امّا مواردی را که والیان و صاحبان قدرت نسبت به کوفه قصد ستم و بیدادگری داشته‌اند و خداوند از آن دفاع کرده است بسیار است. منصور به جعفر بن محمد{{ع}} گفت: قصد دارم کسانی را به کوفه بفرستم که خانه‌هایش را ویران، درختان خرمایش را قطع کنند و اموال و ثروت آنرا برگزینند و آن عده از ساکنان شهر را که نسبت به حکومت ما در شک و تردید هستند به قتل برسانند. ای امیر مومنان بدرستی که مرد باید به گذشتگان خود اقتدا کند و گذشتگان تو سه کس باشند: سلیمان که در مقابل آنچه از قدرت و سلطنت به او رسید راه شکرگزاری را پیش گرفت و ایّوب که چون گرفتار شد راه صبر را پیشه کرد و یوسف آنگاه که به قدرت رسید از برادران خود که در حق او ظلم روا داشته بودند درگذشت و اینک به هرکدام از این سه کس خواهی اقتدا کن. منصور کمی سکوت اختیار کرده و گفت درگذشتم و از قصد و اراده خود برگشتم.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن جوزی]] در کتاب &amp;quot;المنتظم&amp;quot; روایت کرده است وقتی که اهل کوفه [[زیاد بن ابیه]] را که بر بالای منبر در حال خطبه خواندن بود به سویش سنگ پرتاب کردند، او دست هشت نفر از آنها را قطع کرد و تصمیم گرفت که خانه‌های آنان را ویران و نخلهایشان را قطع کند، پس آنها را در مسجد جمع کرد بطوری که مسجد و حیاط آن پر از جمعیت شد، آنگاه از آنها خواست تا از [[امام علی|علی]]{{ع}} بیزاری جویند، زیاد می‌دانست که آنها از چنین کاری خودداری می‌کنند امّا خواست تا این را بهانه‌ای برای نابودی آنها و ویرانی خانه‌هایشان قرار دهد. کسی از قصر بیرون آمد و به مردم گفت بروید که امروز مشغول هستم، کار من و شما برای روز دیگری بماند. زیاد را بیماری طاعون گرفت که می‌گفت نیمی از بدنم در اثر حرارت این بیماری در آتش است تا اینکه بمُرد&amp;lt;ref&amp;gt; شرح‌ابن ابی‌الحدید، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۸۶ شرح خطبه۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن شخص پلیدی برای یارانش پیشگوئی کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَمَا إِنَّهُ‏ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ‏ بَعْدِي‏ رَجُلٌ‏ رَحْبُ‏ الْبُلْعُومِ‏ مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ يَأْكُلُ مَا يَجِدُ وَ يَطْلُبُ مَا لَا يَجِدُ فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَةِ‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید که به زودی پس از من مردی گشاده گلو و شکم برآمده بر شما غالب می‌شود. هر چه بیابد می‌خورد و هرچه نیابد می‌طلبد. در صورت توانایی او را بکشید و او را هرگز نتوانید کشت. و بدانید که او شما را به ناسزا گفتن من و بیزاری جستن از من فرمان خواهد داد. اگر برای دشنام دادن من مجبور واقع شدید، پس مرا دشنام دهید که آن برای من زکات و برای شما راه نجات است. امّا اگر به بیزاری جستن از من وادار شدید، از من بیزاری مجویید در باطن دوستدار من باشید، زیرا من بر فطرت اسلام زادهام و در ایمان و هجرت پیشی جستهام؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علما و شارحان [[نهج البلاغه]] در مقصود [[امام]]{{ع}} از این شخص که پس از او بر مردم غالب خواهد آمد به اختلاف سخن گفته‌اند، برخی معتقدند [[مغیره بن شُعبه]] است، بعضی گویند [[زیاد بن ابیه]] است و گروهی بر این باورند که مقصود [[امام]]{{ع}}، معاویه است و برخی اعتقاد دارند که منظور امام [[حجاج بن یوسف]] است. اما [[ابن ابی الحدید]] گوید: آنچه که در نظر من به حقیقت نزدیکتر است این است که منظور [[امام]] معاویه می‌باشد، زیرا او چنین ویژگیها را دارا بود، شکم‌پرست و پر خوراک بود. وقتی که می‌نشست، شکمش بر روی رانهایش می‌افتاد… معاویه در عراق و شام و دیگر شهرها فرمان ناسزاگویی به [[امام]]{{ع}} و بیزاری جستن از او را صادر کرد و خود در هنگام خطبه بر منابر چنین میکرد که این کار ننگین در روزگار بنیامیه بصورت یک سنّت در آمد تا اینکه عمر بن عبدالعزیز روی کار آمد و از آن جلوگیری به عمل آورد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه،چاپ رحلی، ج ۱، ص ۳۵۵، شرح خطبه ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} تصمیم جنگ با خوارج را گرفت و به آن حضرت گفته شد که آنان از پل نهروان عبور کرده‌اند. [[امام]]{{ع}} از سرنوشت آنان به طور دقیق گزارش داده و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قتلگاه آنان این سوی آب نهروان است، به خدا سوگند ده نفر از آنان رها نگردد و ده تن از شما هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این سخن [[امام]]{{ع}} می‌گوید: چون حضرت برای جنگ با خوارج در پی ایشان می‌رفت، مردی از اصحابش آمد و گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} خوارج از نهر عبور کردند. فرمود دیدی ایشان گذشتند؟ آن مرد گفت: آری. فرمود: سوگند به خدا عبور نکردند و هرگز عبور نمی‌کنند و محل کشته شدن آنها این طرف نهر است. بعد از آن سوار شده رفتند، چون نزدیک نهر رسیدند، دیدند که همه خوارج غلاف شمشیرها را شکسته اسبهای خود را پی کرده آماده جنگند و فریاد می‌کنند: {{عربی|اندازه=150%|«لاحکماِلاِّللَّه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حکمی نیست مگر از جانب خدا.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه را همیشه شعار خود قرار داده غوغایی برپا می‌نمودند. پس حضرت فرمان جنگ داد، چون جنگ تمام شد فهمیدند که نُه تن از خوارج فرار کرده و کشته نشده‌اند و از اصحاب حضرت فقط هشت تن کشته شده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، شرح خطبه ۵۸، ص ۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در یکی از پیشگویی‌ها از به حکومت رسیدن مروان بن حکم و فرزندان او خبر می‌دهد. می‌گویند [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل در بصره اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به پیشگاه [[امام علی|علی]]{{ع}} شفیع قرار داد، آن دو بزرگوار درباره مروان با پدر سخن گفتند، و [[امام علی|علی]]{{ع}} او را رها کرد. حسنَیْن{{ع}} گفتند: باید با تو بیعت کند ای امیر مومنان. در اینجا [[امام]]{{ع}} در سخنانی شیوا می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَوَ لَمْ يُبَايِعْنِي‏ بَعْدَ قَتْلِ‏ عُثْمَانَ‏ لَا حَاجَةَ لِي فِي بَيْعَتِهِ إِنَّهَا كَفٌ يَهُودِيَّةٌ لَوْ بَايَعَنِي بِيَدِهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ يَوْماً مَوْتاً أَحْمَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ من به بیعت او نیازی ندارم زیرا او بیعت‌شکن است. دستش در بیعت دادن چون دست یهود است. اگر آشکارا با دست خود بیعت کند در نهان پیمانشکنی کند. او در آینده بر مردم حکومت خواهد کرد امّا مدت این حکومت کوتاه است. چنانکه سگ بینی خود را می‌لیسد. او پدر چهار رئیس و فرمانروا خواهد بود و مردم از دست او و فرزندانش روز سرخ و خونینی را خواهند دید؛  نهج‌البلاغه، خطبه ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: منظور [[امام]]{{ع}} از عبارت {{عربی|اندازه=150%|«كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ»}} کوتاهی زمان است و مدت خلافت مروان نُه ماه بود و چهار فرزند او پشت سر هم به خلافت رسیدند که به خلافت رسیدن چهار برادر در پی هم نه در دوران خلافت بنی‌امیه سابقه داشته است و نه خلافت دیگران. آنان فرزندان [[عبدالملک بن مروان]] یعنی: ولید، سلیمان، یزید و هشام بوده‌اند که همه مردم بر این تفسیر اتفاق نظر دارند. امّا به عقیده من باید فرزندان مروان و از صلب خودش باشند نه فرزندان پسرش، که عبارتند از: عبدالملک و عبدالعزیز و بشر و محمّد که انسانهای قوی و شجاعی بودند. عبدالملک خلافت مرکزی را به عهده گرفت، بشر والی عراق شد و محمّد و عبدالعزیز والیان جزیره و مصر گردیدند، و هر کدام از آنان آثاری از خود به جای گذاشتند و این تفسیر بهتر است زیرا طبق تفسیر اوّل ولید و برادرانش فرزندان پسر مروان بودند و طبق تفسیر دوم این چهار نفر فرزندان خودِ مروان بودند. آنچه را که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} در این کلام پیشگویی کرده بود، همانگونه به وقوع پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، رحلی، خطبه ۷۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این کلام، مدت امارت و حکومت مروان را چهار ماه و ده روز می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، خطبه ۷۲، ص ۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} در فرازی از بیانات خود از روی کار آمدن بنیامیّه و سرعت انقراض دولت آنان خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«حَتَّى يَظُنَّ الظَّانُ‏ أَنَ‏ الدُّنْيَا مَعْقُولَةٌ عَلَى بَنِي أُمَيَّةَ تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَا وَ لَا يُرْفَعُ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ سَوْطُهَا وَ لَا سَيْفُهَا وَ كَذَبَ الظَّانُّ لِذَلِكَ بَلْ هِيَ مَجَّةٌ مِنْ لَذِيذِ الْعَيْشِ يَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً ثُمَّ يَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; تسلّط و چیرگی بنی‌امیه بر مردم آن چنان فراگیر است تا اینکه گمان کننده دنیاپرست و ظاهربین گمان می‌کند که دنیا همانند شتر زانو بسته در اختیار بنی‌امیّه است که شیرش را به وفور تقدیم آنها می‌نماید و بر چشمهای با آب صاف و زلال فرودشان می‌آورد و تازیانه و شمشیرش از این امّت برداشته نمی‌شود و آنکه چنین گمان می‌برد، دروغ پنداشته است، بلکه دولت بنی‌امیه و بهره آنان از این دنیا در کوتاهی مدت و زود سپری شدن مانند آبی است در دهان که اندکی می‌چشند و هنوز نیاشامیده‌اند تمام آن را بیرون می‌اندازند؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که تاریخ نشان می‌دهد، بنی‌امیه تقریباً بین سالهای ۵۶ تا ۱۴۶ هجری قمری به مدت حدود ۹۰ سال بر مردم حکومت کردند. شهرها را به تصرف خویش در آوردند. مردان خداپرست را کشته زنانشان را اسیر کرده و اموالشان را به غارت بردند و هرکس برای جلوگیری از ظلم و تعدّی آنها قیام می‌کرد از بین می‌رفت و قدرت آنها چنان فراگیر شده بود که هر دنیاپرستِ ظاهر بین گمان می‌کرد که دنیا برای همیشه از آن بنی‌امیه است و این وضع برای همیشه باقی خواهد ماند، امّا همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام آنها پیشگویی کرده بود، طولی نکشید که حکومت بنی عباس روی کار آمد و بر بنی امیه تسلّط یافت و دولتشان منقرض گردید. [[ابن ابی الحدید]] بر این باور است که این خطبه طولانی است.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} علاوه بر این، در جاهای دیگری از نهج البلاغه از روی کار آمدن بنی امیه و فتنه آنها مردم را آگاه ساخته و به آنها هشدار داده است. حضرت در قسمتی از سخنان خود در این باره چنین می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَلَا وَ إِنَ‏ أَخْوَفَ‏ الْفِتَنِ‏ عِنْدِي‏ عَلَيْكُمْ‏، فِتْنَةُ بَنِي أُمَيَّةَ، فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ مُظْلِمَةٌ، عَمَّتْ خُطَّتُهَا، وَ خَصَّتْ بَلِيَّتُهَا، وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيهَا، وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِيَ عَنْهَا. وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَكُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِي، كَالنَّابِ الضَّرُوسِ، تَعْذِمُ بِفِيهَا، وَ تَخْبِطُ بِيَدِهَا، وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا، وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا. لَا يَزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ، أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ. وَ لَا يَزَالُ بَلَاؤُهُمْ حَتَّى لَا يَكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلَ انْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ، وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ، تَرِدُ عَلَيْكُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِيَّةً، وَ قِطَعاً جَاهِلِيَّةً، لَيْسَ فِيهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ يُرَى، نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ، وَ لَسْنَا فِيهَا بِدُعَاةٍ. ثُمَّ يُفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْكُمْ كَتَفْرِيجِ الْأَدِيمِ، بِمَنْ يَسُومُهُمْ خَسْفاً، وَ يَسُوقُهُمْ عُنْفاً، وَ يَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ، وَ لَا يُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ، فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ قُرَيْشٌ بِالدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا لَوْ يَرَوْنِي يَرَوْنَنِي مَقَاماً وَاحِداً، وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ، لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا يُعْطُونَنِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همانا ترسناکترین فتنه‌ها از نظر من، فتنه بنی‌امیه است که فتنه‌ای کور و تاریک است. قلمرو حکومتش همه جا را فراگیرد و آزار و گرفتاریش اختصاص به پرهیزگاران و شیعیان دارد. هرکس در این فتنه بینا باشد، آزار و سختی به او رو آورد و آنکه اهل بصیرت نباشد از آزار برهد و در آسایش بسر برد. سوگند به خدا بنی‌امیه پس از من، برای شما زمامداران بدی خواهند بود که همانند شتر پیر و بد خوی که به دست بر زمین کوبد و به پا لگد اندازد و به دهان گاز بگیرد و از دوشیدن شیرش منع کند ما خاندان [[پیامبر]]{{صل}} از آن فتنه بدوریم و مردم را بدان فرا نمی‌خوانیم کسی را نمی‌توانیم آشکارا به دین دعوت کنیم. سپس خداوند آن فتنه‌ها را از شما براندازد چنانکه پوست را از تن گوسفند جدا می‌سازد، بدست کسی که آنان را خوار و ذلیل گرداند و به راهی که نمی‌خواهند براند و جام لبالب بلا را به آنها بخوراند، عطایی جز شمشیر به آنان نبخشد و خلعتی جز خوف و ترس بر تن آنها نپوشاند. در آن هنگام است که قریش آرزو دارند دنیا را به آنچه که در آن است بدهند تا برای یک زمان کوتاه، هر چند به قدر کشتن شتری باشد، مرا ببینند، تا امروز برخی از آنچه را که از آنها می‌خواهم و به من نمی‌دهند، در آن روز همه را بپذیرم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنچه را که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود دیری نگذشت که به وقوع پیوست. بنی امیّه روی کار آمدند و این بزرگترین و سختترین فتنه‌ها بود زیرا آنها حرمت [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را هتک کرده، دو سبط آن بزرگوار، [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به شهادت رساندند، خانه خدا را خراب نموده و هشتاد سال بر روی منابرِ اسلام، نسبت به [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} جسارت کردند و مردم را به دوری جستن از او وادار ساخته هرکس زیر بار نمی‌رفت او را می‌کشتند یا از شهر بیرون کرده و خانه‌اش را ویران می‌ساختند. سنّت را بدعت و بدعت را سنّت می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام کار بنی‌امیّه و خاموش شدن آتش این فتنه وحشتناک خبر داده بود، پس از گذشت چند سالی بنی‌عباس بر آنان چیره گشته و حکومت را بدست گرفتند و همه آنها را با تیغ شمشیر خوار و ذلیل کرده و به راهی که نمی‌خواستند، فرستادند. [[امام]]{{ع}} در پایان سخنان خود به آرزوی قریش یعنی بنی‌امیّه اشاره می‌فرماید که سیره‌نویسان و مورّخان این واقعیت را بازگو کرده‌اند. [[ابن ابی الحدید]] می گوید: همه سیره‌نویسان نقل کرده‌اند که [[مروان بن محمّد]] آخرین پادشاه بنی‌امیّه وقتی که [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] را در صف لشکر خراسان در مقابل خود دید، آرزو کرد که‌ ای کاش [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} را به جای این جوان در زیر این پرچم می‌دیدم، که داستان مفصل و مشهور است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۱۷۸، شرح خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فیض‌الاسلام در شرح عبارات [[امام]]{{ع}} که در آخر این خطبه آمده است می‌گوید: اگر قریش یعنی بنی‌امیّه بعد از همه سختیها و هرج و مرج در زندگی و ذلّت و بیچارگی که از بنی‌العباس دیدند، آن حضرت را می‌یافتند، در پای او افتاده زاری می‌نمودند تا حکومت ایشان را قبول فرموده زنگ ظلم و ستم و فتنه و فساد را از جهان بزداید&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} به مناسبت‌های گوناگون، در بین سخنرانی‌های خود عبارت: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید»&amp;lt;/ref&amp;gt;را بکار برده و درپی آن از فتنه‌ها و حوادث آینده خبر داده‌اند. در روایات آمده است که هیچ کس غیر از [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید»&amp;lt;/ref&amp;gt; را نگفت. این موضوع، تنها یکی از عواملی است که بیانگر عظمت و مقام علمی آن حضرت است و بی‌مناسبت نبوده که گروهی از مردم در محبّت و دوستی [[امام علی]]{{ع}} راه افراط پیش گرفتند و وقتی که از این همه کرامات و فضایل و آگاهی می‌دیدند که قدرت بشری توان رسیدن به آن را ندارد، درباره او به انحراف و اولوهیت می‌رسیدند. در شرح [[ابن ابی الحدید]] آمده است: اوّلین کسی که درباره [[امام علی]]{{ع}} راه غلّو را پیش گرفت، [[عبداللَّه بن سبا]]&amp;lt;ref&amp;gt;عده‌ای عبداللَّه بن سبا را شخصیت دروغی می‌دانند؛ علاّمه عسکری، محمد جواد مغنیه و ....&amp;lt;/ref&amp;gt;. بود، او در حالی که [[امام]]{{ع}} خطبه می‌خواند به سویش برخاست و گفت: انت، انت…!، امام فرمود: ویلک مَنْ انا. عبداللَّه گفت: انت اللَّه. امام او را دستگیر کرد و گروههای دیگری که [[امام]] را خدا می‌دانستند همه را دستگیر کرد. از آنها خواست توبه کنند و در حضور آنها سر به سجده گذاشت و خداوند یگانه را به عظمت یاد کرد. برای آنها برهان و دلیل برپا داشت، آنها را تهدید به مرگ کرد امّا برنگشتند. گودالی را کَند و آنها را در گودال انداخت، ابتدا بر آنها دودی راه انداخت که شاید در اثر ترس از مرگ توبه کنند، امّا چنین نکردند و [[امام]]{{ع}} سرانجام مجبور شد آنها را در آتش بسوزاند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ به بعد، شرح خطبه ۵۸ و چاپ وزیری، ج۵، ص ۵ و ج ۸، ص ۱۱۹ به بعد. و در منابعی آمده است که [[امام]]{{ع}} دستور داد، گودال‌هایی حفر کردند که با سوراخ به هم وصل می‌شدند، غلات را در گودالی قرار دادند و در گودال‌های دیگر، آتش برافروختند، که در اثر دود غلیظ، مُردند. نک: شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج ۱، ص ۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::* گروهی در دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} راه افراط را پیش گرفتند و آنچه را که [[امام]]{{ع}} از آینده خبر میداد انکار می‌کردند و فضایل او را نادیده گرفته و آنچه از قول [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} بیان می‌فرمود، دروغ می‌انگاشتند و دست از لجاجت و دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} برنمی‌داشتند، او را از دین خدا و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} خارج می‌دانستند. حضرت برای آنها اقامه برهان می‌نمود، نصیحت می‌کرد و می‌گفت: {{عربی|اندازه=150%|« أَ تَرَانِي أَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ اللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ‏ مَنْ‏ صَدَّقَهُ‏ فَلَا أَكُونُ‏ أَوَّلَ‏ مَنْ‏ كَذَبَ‏ عَلَيْه‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آیا پندارید که من بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} که درود و سلام خدا بر او باد! دروغ می‌بندم؟! به خدا سوگند من نخستین کسی بودم که پیامبری او را پذیرفتم و نخستین کسی نخواهم بود که بر او دروغ ببندم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنها بر دشمنی خود با [[امام علی]]{{ع}} اصرار می‌کردند و نصیحت و برهان بر آنها تاثیر نداشت. و [[امام علی]]{{ع}} را مجبور کردند که شمشیر عدالت از نیام برکشد و آنها را به هلاکت برساند و این همان چیزی بود که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرموده بود: {{عربی|اندازه=150%|« يَهْلِكُ‏ فِيكَ‏ رَجُلَانِ‏ مُحِبٌّ مُطْرٍ وَ مُبْغِضٌ مُفْتَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;اسکافی، المعیار و الموازنة، ص ۳۲، به جای غال وقال، مفرط، آمده است؛ مزّی، تهذیب الکمال، ج ۲۰ ص ۴۸۵؛ علّامه حلّی، العدد القویة، ص ۲۴۹، به جای مبغض قال، کذّاب مفترٍ، آمده است؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.آری [[امام علی]]{{ع}} بین این دو گروه قرار داشت و درباره هر دو گروه عین عدالت و دادگری را پیاده کرد، هرچه انجام داد، اخلاص محض بود و برای رضای حق. این در حالی است که بخش کوچکی از فضایل [[امام علی]]{{ع}} برای مردم به ظهور رسیده است. [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي فِيكَ مَا قَالَتِ‏ النَّصَارَى‏ فِي‏ ابْنِ‏ مَرْيَمَ‏ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ لِلْبَرَكَة‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;قسم به آنکه جانم در دست اوست اگر بیم آن را نداشتم که گروهی از امّتم در مورد تو چیزی بگویند که مسیحیان در مورد فرزند مریم گفته بودند، هر آینه امروز درباره تو سخنانی می‌گفتم که از کنار هیچ گروهی از مردم عبور نمی‌کردی جز اینکه خاک زیر پایت را به تبرّک برمی‌گرفتند؛ سلیم بن قیس، ص ۴۱۲؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۱، ص ۲۲۷ و ج ۲، ص ۱۶۷؛ شرح نهج‌البلاغه‌ابن ابی الحدید، چاپ رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ و چاپ وزیری، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|حضرت علی]]{{ع}}، پس از خلافت ظاهری با بسیاری از مشکلات و نابسامانی‌های به جای مانده از دیگران رو در رو بود، فتنه‌ها را یکی پس از دیگری سرکوب میکرد. با طلحه و زبیر در جنگ جمل و با معاویه در صفین و با خوارج در نهروان جنگید و در پایان برای آنان که از فضایل او در غفلت و جهالت بودند فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ يَمُوتُ مَوْتا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید. قسم به آن کسی که جانم به دست اوست نمیپرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را به ضلالت و گمراهی می‌کشاند، جز آنکه شما را آگاه می‌کنم از آن کسی که مردم را بدان فرا می‌خواند و آن کسی که آنها را رهبری می‌کند و آن کسی که آنها را می‌راند و آنجا را که فرود آیند و آنجا را که بارگشایند و آن که از آنان کشته شود و آن که از ایشان بمیرد؛به نقل از ترجمه شهیدی، ص ۴۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که پیشتر گذشت، {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید»&amp;lt;/ref&amp;gt; عبارتی منحصر به فرد بود و غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} کسی جرات گفتن آن را نداشت. [[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابو عمر محمّد بن عبدالبر]] صاحب کتاب &amp;quot;الاستیعاب&amp;quot; و به نقل از [[ابو جعفر الاسکافی]] صاحب کتاب &amp;quot;نقض العثمانیه&amp;quot; می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«لَمْ یَقُلْ احدٌ من الصحابه رضی اللَّه عنهم &amp;quot;سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي&amp;quot; الاّ علی بن ابیطالب‏‏»}}. و روی شیخنا [[ابو جعفر الاسکافی]] فی کتاب نقض العثمانیه عن [[علی بن الجعد]]، عن ابن شبرمه، قال: {{عربی|اندازه=150%|«لیس لاحد من الناس ان یقول علی المنبر &amp;quot;سلونی&amp;quot; الاّ [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;کسی از صحابه رسول الله{{صل}} جز علی بن ابیطالب{{ع}} عبارت &amp;quot;سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي&amp;quot; (از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید) را نگفت. «شیخ ما جناب ابو جعفر اسکافی در کتاب نقض العثمانیه از علی بن الجعد از ابن شبرمه نقل می‌کند که گفت»: هیچ کسی از مردم جز علی بن ابیطالب{{ع}} نمی‌تواند بر روی منبر بگوید &amp;quot;سلونی&amp;quot; (از من بپرسید).&amp;quot;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: این ادّعا از طرف [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادّعای ربوبیت و نبوّت نیست بلکه او میگفت این را [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده است. و ما اخبار و آینده‌نگرییهای آن حضرت را بارها امتحان کردیم و آنها را موافق با واقع یافتیم و این خود دلیلی بر صدق گفتار [[امام]]{{ع}}است، مانند خبر دادن [[امام]] از ضربت خوردن خود، به شهادت رسیدن فرزندش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} در کربلا، به حکومت رسیدن معاویه و روی کار آمدن حجاج و سرانجام کار خوارج در نهروان و&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او بیش از بیست و پنج مورد از پیشگویی‌های [[امام]] را که به وقوع پیوسته است برای نمونه نام می‌برد.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابن هلال ثقفی]] در کتاب &amp;quot;الغارات&amp;quot; از [[زکریا بن یحیی عطار]] از [[فضیل بن محمد بن علی]] روایتی آورده است که در آن گوید: آنگاه که [[امام علی|علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ فِئَةٍ تُضِلُ‏ مِائَةً وَ تَهْدِي‏ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ سَائِقِهَا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، به خدا سوگند از من درباره گروهی که صد نفر را گمراه سازد و هدایت نماید نمی‌پرسید مگر اینکه شما را نسبت به دعوت کننده آنها، و هدایت‌کننده آنها آگاه خواهم ساخت.»&amp;lt;/ref&amp;gt; مردی از جا برخاست و گفت از تعداد موهای سر و ریشم خبر بده! [[امام علی|علی]]{{ع}} به او گفت: به خدا قسم دوستم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که بر هر تار از موهای سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن و نفرین کند و بر هریک از موهای ریش تو شیطانی است که تو را مست گمراهی نماید و بدان در منزل تو بچه بزغاله‌ای وجود دارد منظور پسر همان مرد است که فرزند [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را می‌کشد. و پسرش [[سنان ابن انس النخعی]] در آن روز کودکی بود که بر زمین می‌خزید، سرانجام در قتل [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا شرکت کرد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۰۸؛ و در چاپ وزیری، ج ۲، ص ۲۸۶ و ج ۷، ص ۴۴، شرح خطبه ۳۷، بسیاری از خبرهای غیبی [[امام]]{{ع}} آمده است&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} افقی گسترده از آینده امّت اسلام را فراروی آنها می‌گشاید، از فتنه‌ها، حوادث، ظلم و ستم‌ها، خبر می‌دهد. دسترسی نداشتن مردم به [[امام]]{{ع}} عصرشان را گوشزد می‌کند، مظلومیت و تنهایی [[امامان]]{{عم}} و اسلام را پیشبینی می‌کند، و به همین منظور بارها در سخنرانی‌ها و در بالای منابر، مردم زمان خویش را به سوال کردن از احکام الهی، از آینده و از هر چیزی که آنها بخواهند، ترغیب می‌نماید. باز هم [[امام]]{{ع}} در یکی از سخنانش از مردم تقاضای پرسش می‌کند و جویباری از کوثر زلال وجودش را که به منبع بی‌پایان الهی متصل است به روی مردم می‌گشاید که شاید تشنگانی جانِ خشکیده خود را سیراب کنند و از فیوضات این نعمت بزرگ الهی بهره جویند. [[امام]]{{ع}} رو به مردم کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْضِ‏ قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأُ فِي خِطَامِهَا وَ تَذْهَبُ بِأَحْلَامِ قَوْمِهَا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید، که من راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میدانم، پیش از آنکه فتنهای پدید شود که همچون شتری بیصاحب گام بردارد، و مهار خود پایمال کند و مردمان را بکوبد و بیازارد، و عقل صاحب خردان را ببَرد و در حیرتشان گذارد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۹ و شرح ابن ابی‌ الحدید، خطبه ۲۳۵، ج ۳، ص ۲۱۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن [[عبدالملک بن مروان]] و حوادث تلخ و ناگوار کوفه خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّ الَّذِي أُنَبِّئُكُمْ بِهِ عَنِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِ‏ {{صل}} وَ اللَّهِ مَا كَذَبَ الْمُبَلِّغُ وَ لَا جَهِلَ السَّامِعُ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى ضِلِّيلٍ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ وَ فَحَصَ بِرَايَاتِهِ فِي ضَوَاحِي كُوفَانَ فَإِذَا فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ شَكِيمَتُهُ وَ ثَقُلَتْ فِي الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ عَضَّتِ الْفِتْنَةُ أَبْنَاءَهَا بِأَنْيَابِهَا وَ مَاجَتِ الْحَرْبُ بِأَمْوَاجِهَا وَ بَدَا مِنَ الْأَيَّامِ كُلُوحُهَا وَ مِنَ اللَّيَالِي كُدُوحُهَا فَإِذَا أَيْنَعَ زَرْعُهُ وَ قَامَ عَلَى يَنْعِهِ‏ وَ هَدَرَتْ شَقَاشِقُهُ وَ بَرَقَتْ بَوَارِقُهُ عُقِدَتْ رَايَاتُ الْفِتَنِ الْمُعْضِلَةِ وَ أَقْبَلْنَ كَاللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ الْبَحْرِ الْمُلْتَطِمِ هَذَا وَ كَمْ يَخْرِقُ الْكُوفَةَ مِنْ قَاصِفٍ وَ يَمُرُّ عَلَيْهَا مِنْ عَاصِفٍ وَ عَنْ قَلِيلٍ تَلْتَفُ‏ الْقُرُونُ‏ بِالْقُرُونِ‏ وَ يُحْصَدُ الْقَائِمُ‏ وَ يُحْطَمُ‏ الْمَحْصُود‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به آنکه دانه را بشکافت و انسان را آفرید. هر آنچه را به شما خبر میدهم از رسول امیّ{{صل}} است. رساننده خبر دروغ نگفته و شنونده نادان نبوده است. گویی مردی را میبینم که سخت گمراه است که از شام بانگ برآورد و بیرقهای خود را در اطراف کوفه برپا سازد. و چون دهان گشاید و سرکشی کند و به فرمان نیاید و جور و ستم از حدّ درگذرد، فتنه دندانش را در مردان زمان فرود بَرَد و موج جنگ از هرسو پدیدار گردد و… و در آن هنگام، چه توفان سخت و در هم کوبندهای که کوفه را درنَوَردد، و چه تند بادها که برآن بگذرد و دیری نپاید که دو سپاه در هم ریزند و با هم به ستیز برخیزند، آنچه برپاست درو شود و آنچه درو شده خورد گردد؛ نهج‌البلاغه، خصبه ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می گوید: منظور [[امام]]{{ع}} [[عبدالملک بن مروان]] است، چرا که این خصوصیات و علامت‌هایی که [[امام]]{{ع}} به آن اشاره کرده است در این شخص بطور کامل آشکار گردید، زیرا او در شام قیام کرد و مردم را به سوی خود فراخواند و پرچم‌هایش را پیرامون کوفه یک بار خودش برافراشت که به عراق رفت و مصعب را کشت و یک بار دیگر توسط کسانی که از سوی او والی کوفه شده بودند برپا داشته شد، مانند: برادرش بشر بن مروان و بعضی دیگر، تا اینکه امور کوفه بدست حجاج رسید و در این زمان سرکشی و طغیان عبدالملک بالا گرفت، فتنه و آشوبها با خوارج و عبدالرحمان بن اشعث گسترش یافت، جور و ستم به حد نهایی رسید، بعد از هلاکت او پرچم‌های فتنه و آشوب برپا بود: مانند جنگ فرزندان او با بنی‌المهلب و جنگ با زید بن علی و فتنه‌های ناپیدا در کوفه که در ایام یوسف بن عمر و خالد قسری و عمر بن هبیره و دیگران آشکار گردید و ظلم و ستم در کوفه بسیار روا شد، شمار زیادی از ساکنان کوفه کشته شدند و اموال آنها به غارت رفت&amp;lt;ref&amp;gt;گروهی گویند منظور امام، معاویه و حوادث زمان او و فتنه‌های پس از او است، امّا قول اوّلی ارجح است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس [[امام]]{{ع}} ظهور دولت دیگری را وعده می‌دهد که دیری نپایید، دولت عباسی بر دولت بنی‌امیّه چیره شدند. سران بنی‌امیّه در جنگ با آنها کشته شدند و برخی در زندان‌ها در اسارت از بین رفتند، مانند [[عبداللَّه بن علی]] و ابی‌العباس سفاح که دستگیر شدند و با سپری شدن زمان در زندان مُردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌ البلاغه،رحلی، ج ۲، ص ۱۹۴ و چاپ وزیری، ج ۷، ص۹۸ و ۹۹، شرح‌ خطبه ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از مستولی شدن دولت بنی‌امیّه خبر می‌دهد، از تاخت و تاز آنها، کشتار آنها، مظلومیت پیشوایان الهی، به شهادت رسیدن [[امام حسین]]{{ع}} پیشگویی می‌کند و مردم را از هلاکت این دولت و انتقام گرفتن خون [[امام حسین]]{{ع}} از آنها آگاه می‌سازد و در خطاب به بنی‌امیّه می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَالْأَرْضُ‏ لَكُمْ‏ شَاغِرَةٌ، وَ أَيْدِيكُمْ فِيهَا مَبْسُوطَةٌ، وَ أَيْدِي الْقَادَةِ عَنْكُمْ مَكْفُوفَةٌ، وَ سُيُوفُكُمْ عَلَيْهَا مُسَلَّطَةٌ، وَ سُيُوفُهُمْ عَنْكُمْ مَقْبُوضَةٌ. أَلَا وَ إِنَ لِكُلِّ دَمٍ ثَائِراً، وَ لِكُلِّ حَقٍّ طَالِباً، وَ إِنَّ الثَّائِرَ فِي دِمَائِنَا كَالْحَاكِمِ فِي حَقِّ نَفْسِهِ، وَ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا يُعْجِزُهُ مَنْ طَلَبَ وَ لَا يَفُوتُهُ مَنْ هَرَبَ. فَأُقْسِمُ بِاللَّهِ يَا بَنِي أُمَيَّةَ، عَمَّا قَلِيلٍ لَتَعْرِفُنَّهَا فِي أَيْدِي غَيْرِكُمْ وَ فِي دَارِ عَدُوِّكُم‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند به دولتی که خواهان آنید برسید و تا مدتی معین در آن بمانید… پس زمین برای شما خالی است و دستهایتان در آن گشاده است و دست زمامداران حقیقی از شما باز داشته است، و شمشیرهای شما بر آنها مسلّط و شمشیرهای آنان از شما بازداشته است. آگاه باشید هر خونی را خونخواهی است و هر حقی را خواهانی. همانا خونخواه خونهای ما همانند حاکمی است که درباره خودش حکم کند و او خدایی است که هرکس را بطلبد، از دستگیری او ناتوان نیست و هرکس بگریزد از چنگ او بیرون نرود. به خدا سوگند یاد میکنم که ای فرزندان امیّه پس از گذشت اندک زمانی، خواهید دانست که دولت دنیا در دست غیر شما خواهد بود و به سرای دشمنانتان انتقال خواهد یافت!؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} در ابتدای این خطبه از بعثت [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان بهترین خلق خدا و نجیب‌ترین بندگانش یاد کرده و از اوضاع پس از آن حضرت شکوه می‌کند و به قدرت رسیدن بنی‌امیّه را از استبداد خلفای پیشین می‌داند که [[ابن ابی الحدید]] در شرح خود این را به صراحت بیان می‌کند که در حقیقت اگر حق را به صاحبش وامیگذاشتند، هرگز این همه حادثه‌های تلخ و ناگوار برای مسلمانان و پیشوایان الهی، رخ نمی‌داد. [[ابن ابی الحدید]] در تحقّق خبرهای [[امام]]{{ع}} از این حوادث می‌گوید: آنگاه [[امام]]{{ع}} در هنگام یادآوری این حوادث شکوه کرده و با درد و رنجوری می‌گوید ای بنی‌امیّه در دنیا دستتان در ظلم و حکومتداری باز است و دست آنانکه شایستگی و لیاقت آن را دارند و حکومت حق مسلم آنان است، بسته است. شمشیرهای شما بر [[اهل بیت]]{{عم}} که پیشوایان بر حق الهی هستند مسلّط است و شمشیر آنان از شما گرفته است. گویی [[امام علی]]{{ع}} به واقعه جانسوز کربلا و آنچه که بر سر [[امام حسین]]{{ع}} و اهل بیتش خواهد آمد، اشاره می‌کند و گویی آنرا با چشمان خود مشاهده می‌کند و آنچه را که در خاطر مبارکش به حق جلوه‌گر شده است بازگو می‌کند و از چنین حادثهای خبر می‌دهد و خداوند متعال را حاکم و داور در گرفتن این حق می‌داند. آنگاه [[امام]]{{ع}}، بنی‌امیّه را با ذکر نام آنها و با صراحتِ تمام مورد خطاب قرار داده و از بین رفتن دولتشان و هلاکت آنهارا پیشگویی می‌کند و همانگونه که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود، به وقوع پیوست. حکومت حدود نود سال در دست بنی‌امیّه بود. پس از آن به بیت هاشمی برگشت و خداوند به دست کسانی که با آنها شدیدترین دشمنی را داشتند، از آنان انتقام گرفت. [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] با سپاهی بزرگ، برای رو در رویی و مبارزه با [[مروان بن محمد بن مروان]] که آخرین خلیفه بنی‌امیه بود، حرکت کرد. در سرزمین موصل در منطقه‌ای بنام زاب&amp;lt;ref&amp;gt;منطقه‌ای بین موصل و اربیل است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بهم رسیدند. مروان که سپاه بزرگی را فرماندهی می‌کرد شکست خورد. [[عبداللَّه بن علی]] بر لشکر مروان غالب آمد. شمار زیادی از یاران مروان را کشت و مروان پا به فرار گذاشت تا به شام رسید. عبداللَّه او را تعقیب کرد. مروان از شام به سوی مصر رفت. عبداللَّه با سپاهش او را دنبال کردند و در منطقه‌ای از خاک مصر بنام بوصیر او و تمام نزدیکان و اطرافیانش را که با او همراه بودند، کشتند. عبداللَّه در کنار نهر ابی‌قطرس در سرزمین فلسطین حدود هشتاد تن از مردان بنی‌امیه را کشته بود و برادرش داود بن علی نیز در حجاز تقریباً همین تعداد را از بنیامیه به قتل رسانده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، ص ۲۰۱ و ۲۰۲ و چاپ وزیری، ج ۷، صص ۱۱۷ - ۱۲۳، شرح خطبه ۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D9%87%D8%AC_%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 امام علی در نهج البلاغه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه مجلسی]] در ذیل خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه که مطابق آن حضرت [[امیر]]{{ع}}، [[چرا امامان علم غیب خود را انکار می‌کردند؟ (پرسش)|علم غیب را از خود نفی می‌کند]] و می‌گوید، آنچه من گفتم علم غیب نیست، بلکه دانشی است که آن را از دانشمندی آموخته‌ام، علم غیب، اطلاع از اموری است که خداوند در آیه شریفه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شمرده است، چنین می‌گوید: &amp;quot;بارها گفته‌ایم که آگاهی نداشتن ائمه{{ع}} از غیب، بدان معنا است که آنان [[علم غیب ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب ذاتی]] و بدون تعلیم ندارند، اما [[رابطه وحی یا الهام با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|علم غیب تعلیمی که از راه وحی یا الهام تحقق می‌گیرد]]، مسلماً انبیا و اولیا{{عم}} از آن برخوردارند، چون عمده معجزات انبیا و اوصیا از قبیل همین اخبار غیبی و اطلاع از امور پنهانی است، چنان‌که یکی از وجوه اعجاز قران کریم نیز خبر دادن از امور غیبی است. حتی ما نیز بسیاری از مطالب غیبی را به وسیله تعلیم خدا و [[رسول]]{{صل}} و [[ائمه]]{{ع}} می‌دانیم مانند [[قیامت]] و احوال آن، بهشت و جهنم، [[رجعت]]، [[قیام قائم آل محمد]]{{صل}}، نزول عیسی از آسمان و سایر چیزهایی که مربوط به قیامت و عرش و کرسی و [[ملائکه]] هستند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[خواجه نصیر]] در کتب کلامی خویش بحث زیادی در این باره ([[علم غیب]]) ندارد، اما از جمله‌ای که در کتاب تجرید ذیل برشمردن افضلیت [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، آورده است، می‌توان استفاده کرد که ایشان فی الجمله علم غیب امام را پذیرفته است، چرا که وی یکی از شواهد و دلایل افضلیت امام علی{{ع}} را، اخبار غیبی آن حضرت دانسته است و فرموده است {{عربی|اندازه=155%|«ولاخباره بالغیب»}}؛ یکی از دلایل برتری [[امام علی]]{{ع}}، پیشگویی‌های غیبی آن حضرت است. البته محقق طوسی به همین مقدار اکتفا کرده است و در مورد کمیت و گستره این علم سخنی نگفته است&amp;lt;ref&amp;gt;تجرید الاعتقاد، ص۲۸۲؛ کشف المراد، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص ۱۲۳-۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۶. پژوهشگران وبگاه پرسمان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«بعد از پایان جنگ جمل، علی{{ع}} در بصره خطبه‌ای خواند و در ضمن آن، از برخی حوادث آینده خبر داد یکی از یاران آن حضرت با تعجبی فراوان، به ایشان گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْبِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آیا به شما علم غیب داده شده؟»&amp;lt;/ref&amp;gt; و این جمله اشاره به این بود که [[آیا علم غیب منحصر به خداست؟ (پرسش)|علم غیب اختصاص به خدا دارد]]، زیرا خدا است که ذاتاً از همه چیز آگاه است. آن گرامی در پاسخ او خندید و گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَیْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَیْب وَ اِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِی عِلْم!…»}}اینکه من از حوادث آینده خبر می‌دهم [[علم غیب]] یعنی ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست بلکه به وسیله پیامبر خدا{{صل}} به من تعلیم شده است…&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه خطبه صد و بیست و چهار، شرح نهج البلاغه ابن میثم:۱/۸۳-۸۵ و ج ۳/۱۳۸-۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۷. پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«انسان کامل، آیینه تمام نمای اوصاف خداوند و عصاره نظام آفرینش است. [[امام علی|امیر المؤمنین علی]] {{ع}} از برجسته‌ترین انسان‌های کامل و نیز شخصیت ممتازی است که قبل از خلقت عالم وجود، نور او و نور [پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} به صورت یک مجموعه خلق شد؛ سپس این نور واحد، عوالمی را پشت سر گذاشت و به این نشأه از عالم وجود رسید تا این که در دنیا، یکی در لباس نبوت جلوه کند و دیگری در جبّه امامت. و انسان کامل، واسطه بین خدا و مخلوقاتش در این عالم مادی است. و هرکاری که انجام می‌دهد در طول اراده و قدرت الهی است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و [[ولایت]] کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛ بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند. بدین ترتیب حضرت علی مظهر علم بی پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است. البته آنچه گفته شد فقط در مورد علم آن حضرت بود و در مورد قدرت الهی هم [[علی]]{{ع}} مظهر قدرت الهی است؛ قدرت الهی در آن حضرت ظهور پیدا کرد که توانست در خیبر را از جا درآورد؛ چنان چه آن حضرت در این باره فرمود: در خیبر را به قوت جسمانی از جا نکندم بلکه به قوت ربانی بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۸. پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
:::::: پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا در کتاب &#039;&#039;[[دانشنامه امام علی (کتاب)|دانشنامه امام علی]]&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«حضرت [[امیر]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«لَقَدْ عَلَّمَنِي رَسُولُ اللَّهِ أَلْفَ بَابٍ كُلُّ بَابٍ يَفْتَحُ أَلْفَ بَاب»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]]{{صل}} مرا هزار باب از علم یاد داد که هر بابی هزار باب دیگر باز می‌کند؛ خصال صدوق ج۲ ص ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ [[سلیمان بلخی]] در کتاب ینابیع المودة می‌نویسد که [[علی]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سلونی عن اسرار الغیوب فانی وارث علوم الانبیاء و المرسلین»}}&amp;lt;ref&amp;gt;درباره اسرار غیب‌ها از من بپرسید که من وارث علوم انبیاء و مرسلین هستم؛ ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و باز نوشته‌اند که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود علم و حکمت بده جزء تقسیم شده نه جزء آن بعلی{{ع}} اعطاء گردیده و یک جزء به بقیه مردم و [[علی]]{{ع}} در آن یک جزء هم اعلم مردم است&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۷۰ و کشف الغمه ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از [[ابن عباس]] روایت شده است که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَعْلَمُ أُمَّتِي وَ أَقْضَاهُمْ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ بَعْدِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[علی بن ابیطالب]] دانشمندترین امت من است و در مورد آنچه پس از من اختلاف کنند داناترین آنها در داوری کردن است؛ ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] که از دانشمندان بزرگ [[اهل سنت]] بوده و [[نهج البلاغه]] را شرح کرده است گوید که کلیه علوم اسلامی از [[علی]]{{ع}} تراوش نموده است و آنحضرت معارف اسلام را در سخنرانیهای خود با بلیغ‌ترین وجهی ایراد نموده است. [[علی]]{{ع}} صریحا فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و از این جمله کوتاه میزان علم آنجناب روشن می‌شود زیرا موضوع علم را قید نکرده و دائره سؤالات را محدود ننموده است بلکه مردم را در سؤال از هر نوع مشکلات علمی آزاد گذشته است و این سخن دلیل احاطه آن حضرت برموز آفرینش و اسرار خلقت است و چنین ادعائی بغیر از وی از کسی دیده و شنیده نشده است چنانکه [[ابن ابی الحدید]] در شرح [[نهج البلاغه]] گوید همه مردم اجماع کردند بر اینکه احدی از صحابه و علماء نگفته {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}} مگر [[علی بن ابیطالب]]&amp;lt;ref&amp;gt;کفایة الخصام ص ۶۷۳، شرح نهج البلاغه ج ۲ ص ۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علماء و مورخین از عامه و خاصه نوشته‌اند که [[علی]]{{ع}} فرمود {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt; بخدا سوگند اگر بر مسند فتوی بنشینم در میان اهل [[تورات]] باحکام تورات فتوی دهم در میان اهل انجیل بانجیل و در میان اهل زبور به زبور و در میان اهل قرآن بقرآن بطوریکه اگر خداوند آن کتابها را بسخن در آورد گویند علی راست گفت و شما را بآنچه در ما نازل شده فتوی داد و باز فرمود بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید سوگند بآنکه دانه را در زیر خاک بشکافت و انسان را آفرید اگر از یک یک آیه‌های قرآن از من بپرسید شما را از زمان نزول آن و همچنین در مورد شأن نزولش و از ناسخ و منسوخ و از خاص و عام و محکم و متشابهش و اینکه در مکه یا در مدینه نازل شده است خبر می‌دهم&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة ص ۷۴، ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۴، امالی صدوق مجلس ۵۵ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علی]]{{ع}} همیشه آرزومند بود که صاحب کمالی پیدا کند تا از مشکلات علوم و اسرار آفرینش با او بازگو کند و اشاره بسینه خود کرده و می‌فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«ان ههنا لعلما جما»}}&amp;lt;ref&amp;gt;در سینه من دریای خروشان علم در تموج است ولی افسوس که کسی استعداد فهم آنرا ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/71808/1/1253 دانشنامه امام علی، ج۱، ص:۱۲۵۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۹. پژوهشگران وبگاه ثقلین؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم غیب]] مخصوص خداوند سبحان و [[پیغمبران]] و [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌‌باشد؛ خداوند در قرآن کریم می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]]{{صل}} به اذن پروردگار و به وسیله وحی الهی از اسرار و اخبار پنهانی و آینده مطلع بودند. [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که از همان کودکی پرورش یافته و تربیت شده [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]]{{صل}} بودند، بسیاری از حقایق و اسرار غیبی را در گفتگوهای محرمانه و نجواهای اختصاصی، مستقیماً از [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموختند. چنان که در [[نهج البلاغه]] آمده که یکی از یاران [[امام علی]]{{ع}} پرسید: ای امیرمؤمنان [[علم غیب]] به شما داده‌اند؟ [[امام]]{{ع}} پاسخ دادند:این‌ها که می‌‌گویم [[علم غیب]] نیست، بلکه دانشی است که از یک صاحب دانش [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموخته‌ام. سپس [[امام]]{{ع}} بر اساس آیه ۳۴ سوره لقمان مصادیق [[علم غیب]] را بیان می‌‌کنند؛ خداوند می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حقیقت، خداست که علم به قیامت نزد اوست، و باران را فرو می‌‌فرستد، و آنچه را که در رحم‌هاست می‌‌داند و کسی نمی‌‌داند فردا چه به دست می‌‌آورد، و کسی نمی‌‌داند در کدامین سرزمین می‌‌میرد، به درستی خداست که دانا و آگاه است.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام{{ع}} پس از آن که مصادیق علم غیب را بر اساس آیه شریفه بیان کردند می‌‌فرمایند: این است آن علم غیبی که هیچ کس جز خدا آن را نمی‌‌داند و غیر آنها، علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم فرموده، و ایشان به من آموخته است و برای من دعا کرد سینه‌ام آن را در خود جای دهد و جانم آن را احاطه کند. بنابراین علم غیب همان علم ذاتی است که مخصوص خداوند است ولی علم آموختنی و اکتسابی، علم غیب نامیده نمی‌شود بلکه آن چیزی است که خدا به پیامبرش یاد داده و پیامبر نیز آن را به شایسته‌ترین یاران خود یعنی علی{{ع}} آموخته است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام]]{{ع}} در این باره می‌‌فرمایند: هزار باب از علم به من آموخت که از هر باب آن هزار باب باز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی‌های [[امام]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]]:&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی &#039;&#039;&#039;فتنه صاحب الزّنج:&#039;&#039;&#039; در خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه؛ این سخن را [[امام]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از جنگ جمل در شهر بصره ایراد فرمودند. [[امام]]{{ع}} احنف بن قیس را که از خردمندان بصره و از یاران پیامبر بود، نسبت به حادثه و فتنه‌ای خونین با خبر ساختند که شارحان [[نهج البلاغه]] با توجه به ویژگی‌های مذکور در خطبه، آن را بر فتنه صاحب زنج تطبیق دادند. [[امام]]{{ع}} در آغاز خطبه می‌فرمایند: ای أحنف، گویا او را می‌‌بینم که با ارتشی بدون غبار و هیاهو و بی آن که صدای لجام و شیهه اسبانشان شنیده شود به راه افتاده‌اند، و با پاهای خود که همچون پای شتر مرغ است زمین را شیار می‌‌کنند. در سال ۲۵۵ هجری در عهد حاکمیت خلیفه عباسی مردی در بصره ظهور کرد که خود را علی بن محمد از نسل زین‌العابدین و زید بن علی می‌‌نامید. وی بردگان را به مخالفت با مالکان خود فراخواند و از آنجا که بردگان در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌کردند گروهی در مزارع و باغ‌ها و گروهی در خانه‌ها به خدمت‌های طاقت فرسا با کمترین بهره‌مندی از زندگی مشغول بودند، دعوت او را به سرعت پذیرفتند و در گروه‌های صد نفری و هزار نفری به او پیوستند او به آنها وعده داد که نه تنها شما را از بندگی آزاد می‌‌کنم، بلکه مالکان شما را به همراه اموال و مزارعشان به شما واگذار می‌‌کنم.&lt;br /&gt;
::::::مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد که شورش صاحب زنج پانصد هزار نفر از زن و مرد و کودک را به خاک و خون کشید و مسجد جامع بصره و خانه‌های زیادی را آتش زد و در کوچه‌های بصره جوی خون جاری شد. صاحب زنج سرانجام حکومتی تشکیل داد که بر بخش عظیمی از عراق و ایران سلطه داشت و ۱۴ سال به طول انجامید. لشکر صاحب الزّنج لشکر پیاده‌ای بودند؛ چرا که بردگان اسب و مرکبی نداشتند که بر آن سوار شوند، گروهی پابرهنه و جان بر لب رسیده بر ضدّ اربابان خود قیام کردند. ازاین رو جمله {{عربی|اندازه=155%|«لا یکون له غبار»}} در خطبه نیز معنی پیدا می‌ کند. همچنین به خاطر آن که بردگان یک عمر پای برهنه راه رفته بودند، پایشان همچون پای شترمرغ پهن شده بود.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی حمله مغول:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در همین خطبه ۱۲۸ فتنه وحشیانه مغول و تاتار را توصیف می‌‌کنند. مرحوم سیدرضی و تقریباً همه شارحان نهج البلاغه، این سخن [[امام]]{{ع}} را بر قوم مغول تطبیق داده‌اند. [[امام]]{{ع}} در این پیشگویی می‌‌فرمایند: گویا قومی را می‌‌بینم که چهره‌هایشان همچون سپرهای چکّش خورده، سخت و خشن است، جامه‌هایی از ابریشم و دیبا بر تن می‌کنند و اسب‌های اصیل را یدک می‌کشند. در آن زمان چنان کشتاری به راه می‌اندازند که زخمی‌ها از روی پیکر کشته‌ها عبور می‌کنند، تعداد فراریان از اسیر شدگان کمتر می‌باشد. تشبیه صورت‌های مغول‌ها به سپرها، به خاطر آن است که این قوم دارای صورت‌های پهن و بزرگ هستند، و توصیف به چکّش خورده ممکن است اشاره به این باشد که بسیاری از آنها صورتی آبله گون داشتند که دقیقاً شبیه جای چکش بر صفحه سپر است. معتزلی شارح نهج البلاغه که خود در زمان حمله مغول می‌‌زیسته و به گفته خودش بخشی از حوادث مربوط به حمله مغول را با چشم دیده و بخش‌های دیگر را شنیده، شرح مفصلی درباره حمله مغول به کشورهای اسلامی بیان می‌‌کند و تصریح می‌نماید که پیشگویی [[امام علی|علی]]{{ع}} که در بالا ذکر شده، در زمان ما واقع شد و ما با چشم خود آن را دیدیم.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی از خوارج:&#039;&#039;&#039; در سال ۳۸ هجری هنگامی که شرارت‌ها و جنایت‌های خوارج رو به فزونی نهاد، [[امام علی]]{{ع}} تصمیم گرفت چشم فتنه را بر کند و کار آنها را یکسره نماید. مرکز خوارج در نهروان، نزدیکی کوفه بود و حضرت به آن سو حرکت کردند. هنگامی که به نزدیکی نهروان رسیدند مردی به خدمت [[امام]]{{ع}} آمد و عرض کرد: بشارت ای امیرمؤمنان خوارج هنگامی که خبر ورود شما را به منطقه شنیدند از نهر عبور کردند و عقب نشینی نمودند [[امام]]{{ع}} فرمودند: با چشم خودت دیدی که از نهر عبور کردند؟ گفت: آری. [[امام]]{{ع}} فرمودند: به خدا عبور نکردند و عبور نخواهند کرد و قتلگاه آنها این طرف نهر است. سپس فرمودند: به خدا سوگند از آنان ده تن جان به در نبرند و از شما ده تن کشته نشود. این پیشگویی با این صراحت و قاطعیت و آمیخته با سوگند نشانگر ارتباط [[امام]]{{ع}} با عالم [[غیب]] است. مورخان نوشته‌اند هنگامی که خوارج کشته شدند مسلّم شد که نه نفر از آنها از مرگ نجات یافته و فرار کرده‌اند و از سپاه [[امام]]{{ع}} کمتر از ده نفر به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی‌الحدید معتزلی]] در شرح این خطبه می‌گوید: این خبر از اخبار متواتر است؛ زیرا خبری مشهور است و همگی آن را نقل کرده‌اند و این خطبه از معجزات [[امام علی]]{{ع}} است که به تفصیل از غیب خبر داده است. اخبار غیبی و پیشگویی‌ها دو دسته است؛ برخی به صورت مبهم و کلّی و سربسته است مثل این‌که فرمانده‌ای به یاران خود می‌‌گوید شما در این جنگ پیروز می‌‌شوید؛ که یک پیش بینی کلّی و مبهم است که می‌ شود آن را توجیه کرد. اما گاهی پیشگویی در بردارنده خصوصیات و جزئیات و تعداد خاص با همه تفاصیل است؛ همانند همین خطبه [[امام علی]]{{ع}} که بدون کم و کاست محقق شد؛ این‌گونه خبرهای غیبی امری الهی است که به پیامبرش آموخته و پیامبر آن را در اختیار [[امام]]{{ع}} قرار داده است.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی درباره معاویه:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در سال ۴۰ هجری. در اواخر عمر شریفشان در هشدار و نکوهش کوفیان فرمودند: پس از من مردی بر شما مسلّط می‌گردد گشاده گلو و شکم برآمده، آنچه بیابد ببلعد، و آنچه نیابد طلب می‌کند. او را بکشید، ولی هرگز نخواهیدش کشت. معتزلی در شرح این خطبه می‌گوید: بسیاری از مردم برآنند که مقصود [[امام علی]]{{ع}} در این گفتار &amp;quot;زیاد&amp;quot; است؛ برخی می‌ گویند منظور [[امام]]{{ع}} &amp;quot;حجّاج&amp;quot; و یا &amp;quot;[[مغیره بن شعبه]]&amp;quot; است. ولی به نظر من منظور از این سخن &amp;quot;[[معاویه بن ابی‌سفیان]]&amp;quot; است؛ زیرا معاویه حریص در خوردن و پُرخور بود. معاویه بسیار غذا می‌خورد و صدا می‌زد سفره غذا را از مقابل من بردارید، به خدا سوگند سیر نشدم ولی خسته شدم. روایات فراوانی داریم که رسول خدا کسی را در پی معاویه فرستاد تا او را احضار کند، دید مشغول خوردن غذا است؛ دو مرتبه به دنبال او فرستاد، دید مشغول خوردن است؛ سپس رسول خدا او را نفرین کردند و فرمودند: خدایا شکم او را سیر نکن. [[امام]]{{ع}} در این خطبه ۵۷، پیشگویی می‌کنند که مردم موفق به کشتن معاویه نخواهند شد. همچنین [[امام]]{{ع}} در ادامه خطبه پرده از حوادث آینده بر می‌دارند و می‌فرمایند: آگاه باشید او به زودی به شما فرمان می‌دهد که مرا دشنام و ناسزا گویید و از من بیزاری جویید، اما ناسزا و بدگویی به هنگام اجبار دشمن را به شما اجازه می‌دهم؛ زیرا موجب پاکی من و سبب نجات شما خواهد شد. ولی از من بیزاری نجویید، چون من بر فطرت الهی متولد شدم، و در ایمان و هجرت از همه پیش قدم بوده‌ام.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی‌های کلّی:&#039;&#039;&#039; در برخی از سخنان گهربار [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} پاره‌ای از ویژگی‌های آینده و اوصاف آخرالزمان به روشنی ترسیم شده است که قابل تطبیق بر زمانه و روزگار ما نیز هست؛ در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
:::::#در آن زمانی که در پیش است آخرالزمان، نجات پیدا نمی‌کند از فتنه و فساد مگر مؤمن گمنام و بی نام و نشان که اگر در میان مردم باشد شناخته نمی‌شود، و اگر در میان جمع نباشد به جستجویش برنخیزند. آنان چراغ‎های هدایتند و نشانه‌های روشن‌اند برای کسانی‌که در تاریکی ره می‌سپارند. اینان سخن چینی نمی‌کنند، و عیوب نهان دیگران را فاش نمی‌سازند و سخن بیهوده بر زبان جاری نمی‌سازند.&lt;br /&gt;
:::::#ای مردم! به زودی زمانی بر شما خواهد آمد که اسلام در آن همچون ظرفی واژگون، سرازیر شود از اسلام جز اسم و از قرآن جز درس و از ایمان جز رسم باقی نماند.&lt;br /&gt;
:::::#پس از من بر شما روزگاری خواهد آمد که در آن چیزی پوشیده‌تر از حق، و آشکارتر از باطل، و رایج‌تر از دروغ بر خدا و پیامبرش نباشد. نزد مردم آن زمان کالایی کسادتر از قرآن نیست اگر به درستی تلاوت شود، و کالایی رایج‌تر از آن نیست اگر آن را واژگونه معنا کنند، چیزی در شهرها ناشناخته‌تر و بدتر از معروف، و شناخته شده‌تر و بهتر از منکر نباشد. آن مردم بر پراکندگی اتفاق کرده، از وحدت روی گردانند. گویا آنان پیشوای قرآنند نه قرآن پیشوای آنان.&lt;br /&gt;
:::::#روزگاری مردم را فرا رسد که جز سخن چین ارجمند نگردد، جز بدکار را هنرمند نخوانند و جز منصف را ناتوان ندانند و تضعیف نکنند، کمک به نیازمندان را زیان شمارند، و رسیدگی به خویشاوندان را منّت گذارند، و عبادت خداوند را وسیله برتری خود بر مردم قرار دهند در این هنگام امور حکومت با مشورت زنان و فرمان‌روایی کودکان و تدبیر خواجگان انجام پذیرد.&lt;br /&gt;
:::::#مردم را زمانی فرا رسد که از قرآن در میان آنها جز خطوطش و از اسلام جز نامش بر جای نماند. در آن روز مسجدهایشان از جهت ساختمان (و زینت و زیبایی) آباد است و از جهت هدایت و رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمین‌اند، که از آنها فتنه برخیزد و در آنها گناه و خطا لانه گیرد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۰. پژوهشگران ماهنامه موعود؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html ماهنامه موعود]»&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است (مقاله)|علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«توجّه دارید که قرآن مجید دارنده این قدرت را به عنوان کسی که اندکی از علم کتاب را دارد، یاد می‌کند و از این نکته معلوم می‌شود که دانش این کتاب باید بسیار گسترده باشد که اندکی از آن، این گونه انسان را قدرتمند می‌کند و بنابراین در احادیث متعدّد از [[اهل‌ البیت]]{{عم}} ذکر شده است که فرمودند: دانش آنکه بخشی از علم الکتاب را داشت، در مقابل دانش کسی که تمامی علم کتاب را دارد، همانند تری بال مگسی است از آب دریا.&lt;br /&gt;
::::::آری و با تکیه بر همین علم و منبع بود که عدّه‌ای از اصحاب [[امام صادق]] {{ع}} مثل عبدالأعلی و عبید بن عبدالله بن بشیر، همگی از [[امام صادق]] {{ع}} شنیدند که می‌فرمود: من می‌دانم آنچه در زمین‌ها و آنچه در بهشت و آنچه در جهنّم و آنچه بوده و آنچه خواهد بود. آنگاه حضرت اندکی درنگ نمود و چون دید که این سخن بر شنوندگان سنگین آمد، فرمود: من اینها را از کتاب خدا می‌دانم، خداوند می‌فرماید: در قرآن است بیان همه چیز. روایات اهل بیت قاطعانه اعلام می‌دارد که صاحب این علم، [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و پس از او [[ائمه اطهار]]{{عم}}، از اولاد معصومان او می‌باشند. [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} به ابوسعید خدری که از آن آیه مبارک پرسیده بود، فرمود: او برادرم [[علی بن ابی‌طالب]] است. و [[امام صادق]] {{ع}} در حدیث صحیح فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع‏}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آنکه در نزد او دانش کتاب است، همان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس حضرت برای اینکه عظمت این دانش، معلوم گردد به آیه دیگر استناد جسته، فرمود: خداوند عزوجل فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است»؛ سوره انعام، آیه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنگاه [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} فرمود: علم این کتاب با این عظمت نزد [[علی]]{{ع}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html وبگاه ماهنامه موعود].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۱. پژوهشگران وبگاه تبیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«گزیده‌ای از خبرهای غیبی [[نهج‌ البلاغه]]:&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;سقوط شهر بصره؛&#039;&#039;&#039; وقتی جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد. [[حضرت علی]]{{ع}} در بصره خطبه‌ای ایراد کرد که بخشی از آن از خبرهای غیبی آن حضرت محسوب می‌شود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ ايْمُ اللَّهِ لَتُغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى جَامِعِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق می کند، گویا مسجد شما را می نگرم که چون سینه کشتی یا چونان شترمرغی که بر سینه خوابیده باشد بر روی آب مانده باشد؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;حکومت کوتاه مروان بن حکم:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت او نیازی نیست دست او دست یهودی است اگر با دست خود بیعت کند، در نهان بیعت را می‌شکند{{عربی|اندازه=150%|« أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ‏ أَنْفَهُ‏ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ مَوْتاً أَحْمَر»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید او حکومت کوتاه مدتی خواهد داشت مانند فرصت کوتاه سگی که با زبان بینی خود را پاک میکند. او پدر چهار فرمانرواست. و امت اسلام از دست او و پسرانش روز خونینی خواهند داشت؛ نهج البلاغه، ۷۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از سلطه ستمگری بیباک:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! پس از من مردی با گلوی گشاده و شکمی بزرگ بر شما مسلط خواهد شد که هرچه بیابد می‌خورد و تلاش می‌کند آنچه ندارد به دست آورد، او را بکشید! ولی هرگز نمی‌توانید او را بکشید.{{عربی|اندازه=150%|« إِنَّهُ‏ سَيَأْمُرُكُمْ‏ بِسَبِّي‏ وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِسْلَامِ وَ الْهِجْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; آگاه باشید! به‌زودی معاویه شما را به بیزاری و بدگویی من وادار می‌کند. بدگویی را به هنگام اجبار دشمن اجازه می‌دهم که مایه بلندی درجات من و نجات شماست. اما هرگز در دل از من بیزاری نجویید که من بر فطرت توحید تولد یافته‌ام و در ایمان و هجرت پیشقدم همه بوده‌ام؛ نهج البلاغه، ۵۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از قتلگاه خوارج:&#039;&#039;&#039; به هنگام حرکت برای جنگ با خوارج، شخصی گفت خوارج از پل نهروان عبور کردند [[امام]]{{ع}} فرمود: &amp;quot;قتلگاه خوارج این سوی نهر است، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقی نمی‌ماند و از شما نیز ده نفر کشته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۹، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ طبرسی]] نوشته: به عقیده شیعه کسی را می‌توان عالم به غیب توصیف کرد که همه غیب‌ها را بداند و علم او ذاتی باشد. و هیچ کس جز خدا این چنین نیست. اما خبرهای فراوانی که دانشمندان شیعه و سنی از [[حضرت علی]]{{ع}} و سایر [[امامان]] نقل کرده‌اند همه از [[رسول خدا]]{{صل}} به آنان رسیده و [[رسول اکرم]]{{صل}} از خداوند آموخته است&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از خونریزی حجاج:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! به خدا سوگند پسرکی از طایفه ثقیف &amp;quot;[[حجاج‌ بن یوسف]]&amp;quot; بر شما مسلط می‌شود که هوس‌باز و گردنکش و ستمگر است سبزه‌زارهای شما را می‌چرد و چربی شما را آب می‌کند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۱۶، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از ظهور حکومت [[حضرت مهدی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; [[حضرت مهدی]]{{ع}} خواسته‌ها را تابع هدایت [[وحی]] می‌کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس‌های خویش قرار می‌دهند، در حالیکه به نام تفسیر نظریه‌های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می‌کنند، او نظریه‌ها و اندیشه‌ها را تابع قرآن می‌سازد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۳۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده شوم خوارج:&#039;&#039;&#039; آگاه باشید! به‌زودی پس از من به خواری و ذلت گرفتار می شوید و شمشیر برنده بر شما مسلط می‌گردد و به استبدادی دچار خواهد شد که برای دیگر ستمگران راه و رسم حکومت قرار خواهد گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده بنی امیه:&#039;&#039;&#039; تا آنکه برخی از شما گمان می‌برند که دنیا به کام بنی‌امیه شد. و همه خوبی‌ها را افزون به آنها سپرده و آنها را از سر چشمه خود سیراب کرده و تازیانه و شمشیرشان از سر این امت کنار نخواهد رفت. کسانی که چنین می‌اندیشند در اشتباه‌اند زیرا سهم بنی‌امیه تنها جرعه‌ای از زندگی لذت‌بخش است که مدتی آن را می مکند سپس همه آنچه را که نوشیدند بیرون می‌ریزند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۸۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده کوفه:&#039;&#039;&#039; ای کوفه تو را می‌نگرم گویا چنان چرم‌های بازار عکاظ کشیده می‌شوی، زیر پای حوادث لگدکوب می‌گردی و حوادث فراوان تو را دربر می‌گیرد. من به خوبی می‌دانم. ستمگری نسبت به تو قصد بد نمی‌کند مگر آنکه خداوند او را به بلایی گرفتار سازد یا قاتلی بر او مسلط گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۴۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از فتنه‌های آینده:&#039;&#039;&#039; این حوادث هنگامی رخ نشان می‌دهد که جنگ در میان شما طولانی و دنیا چون بر شما تنگ شود که ایام بلا را طولانی پندارید تا روزی که خداوند پرچم فتح و پیروزی را برای باقیمانده نیکان شما به اهتراز درآورد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۹۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۲. پژوهشگران وبگاه اسلام کوئست.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]»  در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علی]]{{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و ولایت کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قیصری، داود، شرح فصوص الحکم، تحقیق: [[حسن حسن‌زاده آملی|علامه حسن‌زاده آملی]]، ج۱، ص ۲۴۷-۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی‌پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی‌پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد بن یعقوب کلینی]]، کافی (کتاب)|کافی]]، ج۱، ص۲۵۸: حضرت [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند:« إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عَلِم‏»&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب حضرت [[علی]]{{ع}} مظهر علم بی‌پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است&lt;br /&gt;
::::::به اتفاق اکثر علمای شیعه، [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} در مواردی که لازم باشد، از [[غیب]] آگاه می‌شوند و آنچه را که بخواهند از [[غیب]] نسبت به آن آگاهی یابند، علم پیدا می‌کنند. از آن جایی که انسان کامل مظهر و جلوه اسما و صفات الهی است، تمام کارها، فیوضات، رحمت، و نعمات الهی که مقدر شده از طرف خدای متعال در این جهان مادی انجام گیرد، به واسطه این انسان انجام می‌گیرد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} و [[امامان]]{{عم}} دیگر واسطه بین خدا و مخلوقات در گرفتن فیوضات الهی از مبدأ فیض بوده و تمام آفرینش جهان به وسیله انان به صورت طولی و تبعی و عرضی واقع می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسن علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسین علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام سجاد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام باقر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام صادق علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام کاظم علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام رضا علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام جواد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام هادی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام عسکری علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام مهدی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا در میان مخلوقات فقط انسان عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا انسان آگاه از غیب باید عصمت داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا همه پیامبران علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی توان پیشگویی را دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم غیب خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم غیب دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با توجه به عقیده بداء آیا بهره‌مندی انسان از علم غیب به معنای برتری مخلوق بر خالق نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیطان و فرشتگان می‌توانند به افکار ما آگاهی داشته باشند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اطلاع از سرنوشت به نفع انسان ها است یا به ضرر آنها؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌هایی با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124104</id>
		<title>آیا امام علی علم غیب داشت؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124104"/>
		<updated>2018-12-24T09:56:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        =  آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]]؛ [[مرتضی مطهری|مطهری]]؛ [[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛ [[ابراهیم امینی|امینی]]؛ [[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]؛ [[عزیزالله عطاردی]]؛ [[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]؛ [[سید محمد نجفی یزدی|نجفی یزدی]]؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی]]؛ [[سید جعفر حسینی|حسینی]]؛ [[محمد حسین نصیری|نصیری]]؛ [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]؛ [[محمد هادی غفاری|غفاری]]؛ [[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]؛ [[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]؛ [[سید امین موسوی|موسوی]]؛ [[عظیم عظیم‌پور |عظیم‌پور]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[پرسمان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان]]؛ [[پاسخ‌گویان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان]]؛ [[عاشورا (وبگاه)|پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا]]؛ [[ثقلین (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه ثقلین]]؛ پژوهشگران [[ماهنامه موعود]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)|آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11546943.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[علی نمازی شاهرودی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]] در کتاب &#039;&#039;«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«روایات متواتره‌ای است که [[ائمه هدی]] {{عم}} فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|«عِندَنا عِلمُ المَنايا وَ البَلايا وَ فَصلِ الخِطابِ وَ أنسابِ العَرَبِ وَ مَولِدِ الإسْلامِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;علم بلایا و منایا و فصل الخطاب و علم انساب نزد ماست؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۶ (باب نهم از ابواب علومهم{{عم}} از کتاب الإمامه)&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]] {{ع}} از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نقل نموده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«قَالَ اَمیرُالمؤُمِنینَ{{ع}}: اُعْطِیْتُ تِسْعاً لَم یُعطَهَا اَحَدٌ قَبْلی سِوَی النَّبیّ.لَقَد فُتِحَتْ لِیَ السُّبُلُ وَعَلِمْتُ المَنَایَا وَالبَلایَا وَالاَنْسَابَ وَفَصْلَ الخِطَابِ وَلَقَد نَظَرْتُ فِی المَلَکْوتِ بِاِذْنِ رَبّی فَمَا غَابَ عَنّی مَا کَانَ قَبْلی وَلَا مَا  یَأتِی بَعْدِی. وَاِنَّ بِوِلَایَتِی اَکمَلَ الله لِهذِهِ الأُمَّهِ دِینَهُمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; نُه چیز به من بخشیده شده که پیش از من به هیچ کس داده نشده مگر به [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده یعنی راه‌های آسمان و زمین و مرگ‌ها و بلایا و نَسَب‌ها و فصل الخطاب را می‌دانم. نیز، به اذن پروردگار به ملکوت آسمان نظر کردم؛ آن چه پیش از من بوده و آن چه بعد از من خواهد آمد، از من پنهان نشد همه را دیدم؛  بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۱، ح۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه مجلسی]] پس از نقل این حدیث، در بیان آن می‌فرماید: «همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده» یعنی راه‌های علم به معارف و غیوب و یا راه‌های تقرب به خدا و یا راه‌های آسمان و زمین؛ چنان که در حدیثی وارد شده است. و «منایا مرگ‌ها را می‌دانم» یعنی اجل‌های مردم را. مقصود از «بلایا» اموری است که خدا به واسطه آن‌ها بندگان را امتحان می‌نماید، مانند امراض و آفات، و یا اعم از آن‌هاست و شامل خیرات هم می‌شود. مقصود از علم به «نسب‌ها» این است که: پدر هر شخصی را می‌دانم و بنابراین اولاد حلال را از حرام زادگان می‌شناسم» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=16234&amp;amp;page=113&amp;amp;chkhashk=0F2FCD66D0&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa علم غیب، ص۱۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله شهید مطهری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:600.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مرتضی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله شهید &#039;&#039;&#039;[[مرتضی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با قرآن (کتاب)|آشنایی با قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«در [[نهج البلاغه]] روایتی هست که [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} به شخصی فرمود: آیا می‌خواهی من الان به تو بگویم این اسب تو که آبستن است کره‌اش ماده است یا نر؟ گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}}! این که [[غیب]] است، شما مگر [[غیب]] می‌دانید؟ خندید، فرمود این که [[غیب]] نیست، فراگرفته‌ای است از عالمی [[پیامبر خاتم|پیامبر]].&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاگردی است. یک نادانی از یک عالم آموخته. آن عالم هم که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} باشد در ذات خودش نادانی بوده، از عالمی که علم ذاتش است خدا آموخته است. نه من [[غیب]] می‌دانم نه [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}. خدا [[غیب]] را می‌داند، خدا به پیغمبرش گفته و پیغمبرش به ما گفته است. این که [[غیب]] نیست، یعنی آن خبرهایی که [[انبیا]] می‌دهند آنها [[تعلم]] است نه [[علم غیب]]. [[علم غیب]] در اصطلاح [[قرآن]] یعنی یک کسی از ذات خود بدون [[تعلم]]، [[غیب]] را بداند، او [[عالم الغیب]] است. خدا عالم الغیب است، [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}}، [[متعلم الغیب]] هستند. پس [[علم غیب]] یک مسئله است، [[تعلم غیب]] مسئله دیگری است به [[نص]] خود [[قرآن]] که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;(او) [[دانای غیب]] است و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند مگر پیامبری را که (برای این امر) بپسندد. (جن، ۲۶ و ۲۷).&amp;lt;/ref&amp;gt; احدی را آگاه نمی‌کند مگر آنکه کسی از [[پیامبران]] و [[رسولان]] خودش را بپسندد، که او را {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ}}﴾}} مطلع می‌کند، خودش او را بر [[غیب]] خودش مسلط می‌کند یعنی آگاه می‌کند، او را [[متعلم الغیب]] می‌کند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lib.motahari.ir/Content/924/0 آشنایی با قرآن ج۹، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:111.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; و آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[شهاب‌الدین اشراقی|اشراقی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پاسداران وحی (کتاب)|پاسداران وحی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باورِ ما شیعیان، تنها پیامبران الهی نیستند که از علوم غیبی برخوردارند؛ بلکه [[اهل بیت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}}، در گستره بسیار وسیعی، از این دانش‌های الهی برخوردارند. [[امام علی]]{{ع}} فرمود: از من بپرسید، پیش از آن که مرا نیابید. سوگند بدان کس که جانم به دست اوست، نمی‌پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است، و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را موجب ضلالت است، جز آن که شما را از آن آگاه می‌کنم: از آن که مردم را بدان می‌خواند، و آن که رهبری شان می‌کند، و آن که آنان را می‌راند و آنجا که فرود آیند، و آنجا که بار گشایند؛ و آن که از آنان کشته شود، و آن که از ایشان بمیرد.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] گوید: [[ابو عمر]]، محمد بن عبد البِرّ، نویسنده کتاب الاستیعاب آورده است که گروهی از راویان و محدّثان گفته‌اند: سَلُونی را، جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} هیچ یک از صحابه نگفته است. و شیخ ما [[ابو جعفر اسکافی]] در کتاب نَقْضُ العثمانیه از علیّ بن جعفر و او از ابن شُبْرمه، آورده است که گفت: جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}، کس را نسزد که بر منبر بنشیند و سَلُونی را بر زبان آوَرَد. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در ذیل این خطبه، فصلی را درباره پاره‌ای از امور غیبی که امام خبر داده و محقّق شده، گشوده است. او می‌گوید: بدان که [[امام علی|علی]]{{ع}} در این فصل به خداوندی که جانش در دست اوست، سوگند خورده است، که آنها از او چیزی از اموری را، که تا روز قیامت میان آنان واقع خواهد شد، نخواهند پرسید، مگر آن که از آن به ایشان خبر خواهد داد. همچنین از هر گروه صد نفری که به هدایت یا ضلالت باشند نمی‌پرسند، مگر این که به همه موارد آنان که چه کسی رهبر آنان و گرداننده ایشان است و کجا فرود می‌آیند و چه کسی از ایشان کشته می‌شود و چه کسی به مرگ طبیعی می‌میرد، خبر خواهد داد. این ادّعا که [[امام علی|علی]]{{ع}} کرده است نه ادعای ربوبیّت است و نه ادعای پیامبری بلکه می‌گفته است: [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} او را به این امور آگاه کرده است. ما اخباری را که علی داده است، آزموده و آن را مطابق با حقیقت یافته‌ایم. به همین سبب استدلال می‌کنیم، که ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}} راست و صدق است. همچون خبری که در مورد خود، داده و گفته است: ضربتی بر سرش زده خواهد شد که ریش او از آن خضاب می‌شود. و خبر دادن او از کشته شدن پسرش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} و آن چه به هنگام عبور از سرزمین کربلاء اظهار فرموده است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، درباره امور غیبی، که [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} خبر داده و تحقق یافته است، موارد دیگری را یاد کرده است. مانند: خبر دادنِ آن حضرت به این که [[معاویه]] پس از او پادشاهی خواهد کرد. و مسائل [[حجاج]]، و [[یوسف بن عمر]]، و آن چه از اخبار [[خوارج]] در نهروان گفته بود و خبر دادنِ آن حضرت به یارانش که کدام یک از ایشان کشته و کدام بر دار کشیده خواهند شد، و خبر دادن از جنگ‌های [[جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] و خبر دادن از شمار سپاهیانی که به هنگام حرکت او به بصره از کوفه به یاری او خواهند آمد و پیش‌گویی حضرت در مورد [[عبدالله بن زبیر]] که فرمود: حیله‌گری کینه توز است. آهنگ کاری دارد که به آن دست نمی‌یابد. دام دین برای شکار دنیا می‌گستراند و سپس بر دار کشیده قریش خواهد بود. و همین طور، خبر دادنِ علی از نابودی بصره با طغیانِ آب، هلاک شدنِ مردم آن، بار دیگر به دست زنج؛ که قومی، در این کلمه تصحیف کرده و آن را، به غلط، ریح «باد و طوفان» خوانده‌اند. و خبر دادن ظهور پرچم‌های سیاه از ناحیه خراسان و نام بردن آن حضرت از گروهی از خراسانیان که به بنی رزیق معروف‌اند و [[اسحاق بن ابراهیم]] که اینان و افراد پیش از ایشان همگی از داعیان حکومت بنی عباس بوده‌اند. و خبر دادن از این که گروهی از فرزندزادگان او در طبرستان ظاهر می‌شوند و به حکومت می‌رسند؛ هم چون ناصر و داعی و دیگران، که در این باره چنین فرموده است: همانا برای آل محمّد در طالقان گنجینه‌ایی است که هر گاه خداوند بخواهد آن را آشکار می‌فرماید تا به فرمان خدا قیام کند و مردم را به دین خدا فرا خواند همان و همو گوید: در بحث‌های گذشته برخی از اِخبار [[علی]]{{ع}} به امور غیبی را بیان کردیم. از جمله شگفت‌ترین آنها موضوعی است که آن را ضمن خطبه‌ای، که در آن از خونریزی‌های آینده سخن می‌گوید و اشاره به قرمطیان است، بیان کرده است. آن حضرت چنین فرموده است: مدّعی عشق و محبت نسبت به ما هستند و حال آنکه بغض و کینه ما را در دل نهان دارند و نشانه این موضوع آن است که ایشان وارثان ما را می‌کشند و از کارهای ما روی گردانند. جوانان ما را از خود طرد می‌کنند. و آن چه از آن خبر داده بود همان گونه بوده است؛ چرا که قرمطیان گروهی بسیار از آل ابوطالب را کشتند و نام‌های آنها در کتاب مقاتل الطالبین ابو الفرج اصفهانی آمده است. علی ضمن همین خطبه در حالی که به ستونی در مسجد کوفه، که به آن تکیه می‌داد، اشاره می‌کرد، چنین فرموده است: گویی می‌بینم حجرالاسود نصب شده است. ای وای بر ایشان! فضیلت حجر الاسود، در خودش نیست؛ بلکه در جایگاه و اساس آن است. آری، حجر الاسود مدتی این جا خواهد بود و سپس مدتی آن جا و به بحرین اشاره فرمود و سپس به جایگاه اصلی خود، برمی‌گردد. در مورد حجر الاسود همان گونه که علی خبر داده بود، اتفاق افتاد.&lt;br /&gt;
::::::تاریخ زندگی نورانی [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و همین طور دیگر [[امامان]]{{عم}}، سرشار از این گونه خبرهای غیبی است، که اهالی انصاف و مردمان آزاداندیش را، که پوسته‌های تعصّب دریده‌اند، به شگفتی وا می‌دارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lankarani.com/far/library/view.php?action=view&amp;amp;id_book=209&amp;amp;page=163 پاسداران وحی، ص ۱۹۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله صافی گلپایگانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11466.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[لطف‌الله صافی گلپایگانی|صافی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[لطف‌الله صافی گلپایگانی]]&#039;&#039;&#039;  در کتاب &#039;&#039;«[[معارف دین (کتاب)|معارف دین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«آن [[امام|حضرت]] در ضمن یکی از خطب [[نهج البلاغه]] می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَاسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا [تَسْأَلُونَنِي‏] تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، پس قسم به آن کسی که جانم در دست اوست از مسأله‌ای در زمان خود تا روز قیامت مگر آنکه شما را نسبت به آن آگاه خواهم ساخت. هم چنین پرسشی در خصوص گروهی که صد نفری را هدایت کنند و صد نفری را گمراه سازند، نپرسید مگر آنکه شما را نسبت به دعوت کننده آن، و رئیس آن و رهبر آن و وضعیت تسلط یافتن آنها و چگونگی پایان یافتن حرکت آنها، و اینکه چه کسی از آنها کشته می‌شود و چه کسی از آنها به مرگ طبیعی می‌میرد؛ آگاه خواهم ساخت.&amp;lt;/ref&amp;gt; کسی که به نقل [[ابن ابی الحدید]] در مورد تقسیم بیت المال آن گونه خبر از واقع می‌دهد و از مبلغ موجود در آن آگاه است، کسی که در ذی قار، به [[ابن عبّاس]] از عدد نفراتی که به او از کوفه پیوسته می‌شوند خبر می‌دهد که شش هزار و شصت و پنج نفر خواهند بود؛ نه یک نفر بیش، و نه یک نفر کمتر، کسی که در جنگ نهروان به اصحاب خود خبر می‌دهد که: به خدا سوگند از شما ده نفر کشته نمی‌شود، و از خوارج، ده نفر سالم نمی‌ماند، (...) از قتل &amp;quot;[[جویبره]]&amp;quot; و &amp;quot;[[میثم]]&amp;quot; و &amp;quot;[[رشید هجری]]&amp;quot; خبر می‌دهد، و مکان شهادت [[امام حسین|سیّدالشهدا]]{{ع}} را می‌شناسد و اخبار بی‌شمار دیگر از آینده داده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%20%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D8%AC%D9%84%D8%AF%201&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=1910&amp;amp;page=112&amp;amp;chkhashk=8BFB97E9CF&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa معارف دین، ج۱، ص۹۴.].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالله جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در اینجا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::۱. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود:او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. &amp;lt;ref&amp;gt;«انه سیأمرکم بسبی والبرائه منی»، نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن [[حضرت]]{{ع}} معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن [[حضرت]]{{ع}} ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند.&lt;br /&gt;
::::::۲. آن [[حضرت]]{{ع}} درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده روبرو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; أَمَا إِنَّكُمْ‏ سَتَلْقَوْنَ‏ بَعْدِي‏ ذُلًّا شَامِلًا وَ سَيْفاً قَاطِعاً وَ أَثَرَةً قَبِيحَةً يَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ عَلَيْكُمْ سُنَّةً‏‏ ‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«علم [[امام علی]]{{ع}} لدنی است، زیرا هیچ واسطه‌ای بین آن حضرت و خداوند تبارک و تعالی نیست. فرشتگان عالم شاگردان آن حضرتند، ولی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به حضور &amp;quot;معلم بالذات&amp;quot;، یعنی خداوند بار یافته و از آن جا علم را بی واسطه فرا گرفته است. بنابر این، در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا ندارد. بدیهی است، چنین شخصی که بر بام طبیعت مشرف است و به جهانی راه یافته که بر طبیعت مسلط است، بگوید: ممکن نیست از آن چه امروز تا قیامت واقع می‌شود، از من پرسش کنید...، جز آن که جواب دهم. آن حضرت به کمیل فرمود: بدان که در این جا علم فراوانی است با دست به سینه مبارکش اشاره کرد اگر افراد لایقی می‌یافتم، به آنها تعلیم می‌دادم. هم چنین در جای دیگر فرمود: من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می‌گردد و هیچ پرواز کننده‌ای به مقام اوج گرفته من پر نمی‌کشد. فکر اندیشمند عادی به مقام والای [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} ره نمی‌یابد و علومی که از آن شخصیت ممتاز، سیل گونه می‌تراود، تحمل، هضم و فرا گرفتنش مقدور افراد عادی نیست، زیرا در برابر سیل نمی‌توان ایستاد، بلکه باید از کناره‌های آن به قدر توان بهره برد. &lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در این جا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود: او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. پس از آن حضرت معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن حضرت ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند. آن حضرت درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده رو به رو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. آری، زندگی خوارج همراه با خفت و خواری بود و آنها همیشه تحت تعقیب حکومت‌ها بودند و خودشان نیز به راهزنی و غارت اموال مردم روی آوردند. گفتنی است که [[ائمه|ائمه معصومین]] {{عم}} همگی نور واحد و دارای سمت مظهریت علم الهی هستند، چنان که حماد از [[امام صادق]]{{ع}} نقل کرده است: سوگند به خدا، ما آن چه را که در زمین و آسمان است، می‌دانیم و نیز از آن چه در جهنم و بهشت و میان آنهاست با خبریم، آن گاه آن حضرت به آیه قرآن استشهاد می‌کند. چون [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} عدل قرآن کریم هستند، مانند قرآن همه چیز را تبیین می‌کنند و پیداست که بیان، بی علم و آگاهی میسور نیست. پس آنان علمی دارند که دیگران از آن محرومند و آن علم لدنی است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. آیت‌الله امینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:173589.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[ابراهیم امینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ابراهیم امینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[بررسی مسائل کلی امامت (کتاب)|بررسی مسائل کلی امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«خبرهاى‌ غیبى‌ است که از [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} و سایر [[ائمه]]{{عم}} صادر شده و در کتاب‏ها موجود است، از بعض وقایع آینده خبر دادند که بعداً مطابق واقع در آمد و صدق گفتارشان ظاهر شد. نمونه‌‏هاى‌ فراوانى‌ از این قبیل اخبار براى‌ هر یک از [[ائمه]]{{عم}} در کتاب‏ها دیده مى‌‏شود. از باب نمونه به بعض آنها اشاره مى‌‏شود:&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} بیه مردم فرمود: مسائل و مشکلات خود را از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند! اگر از احوال گروهى‌ که صد نفر را گمراه مى‌‏سازند و صد نفر را هدایت مى‌‏کنند از من بپرسید فرمانده و محرک آنان را به شما معرفى‌ خواهم کرد، در آن هنگام مردى‌ برخاست و گفت: از تعداد موهاى‌ سر و ریش من خبر بده. حضرت فرمود: به خدا سوگند، [[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که: نزد هر مویى‌ از موهاى‌ سرت فرشته‏‌اى‌ است که تو را لعنت مى‌‏کند. و بر هر مویى‌ از ریش تو شیطانى‌ گمارده شده که گمراهت مى‌‏گرداند. در خانه‌ات کودکى‌ دارى‌ که فرزند [[پیغمبر]] را به قتل مى‌‏رساند. مرد مذکور &amp;quot;[[انس نخعى‌]]&amp;quot; پدر &amp;quot;[[سنان بن انس]]&amp;quot; قاتل [[امام حسین]]{{ع}} بود&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[سوید بن غفله]] مى‌‏گوید: یک روز [[حضرت على‌]]{{ع}} مشغول خطبه بود، مردى‌ از پایین منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! از وادى‌ القرى‌ عبور نمودم، خبردار شدم که [[خالد بن عرفطه]] مرده است، برایش طلب مغفرت کن، [[على‌]]{{ع}} فرمود: به خدا سوگند او نمرده و نخواهد مرد تا سپاه ضلالت را رهبرى‌ کند که پرچم‌دارش [[حبیب ‏بن حمار]] باشد. در آن هنگام مردى‌ از پاى‌ منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! من [[حبیب بن حمار]] هستم، چگونه این مطلب را درباره‌‏ام مى‌‏فرمایى‌ با این‏که شیعه و دوست‏دار شما هستم!؟ [[على‌]]{{ع}} فرمود: تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ من [[حبیب بن حمار]] مى‌‏باشم. فرمود: تو را به خدا تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ به خدا سوگند، فرمود: به خدا سوگند! تو پرچم‌دار آن سپاه خواهى‌ بود و از این در وارد مسجد کوفه خواهى‌ شد، و با دست مبارک به &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; اشاره کرد. [[ثابت ثمالى‌]] مى‌‏گوید: به خدا سوگند! نمردم تا دیدم که [[ابن زیاد]] [[عمر سعد]] را با سپاهى‌ به جنگ [[امام حسین]]{{ع}} فرستاد، و [[خالد بن عرفطه]] فرمانده آن سپاه و [[حبیب بن حمار]] پرچم‌دارش بود و از &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; داخل مسجد کوفه شدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: یک روز [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} خطبه مى‌‏خواند و از ملاحم خبر مى‌‏داد. شخصى‌ به نام &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; که جوان کم سنى‌ بود برخاست و گفت: سخن شما به خرافه شباهت دارد! فرمود: اى‌ جوان اگر در گفتارت گناهکارى‌‏ خدا به دست غلام ثقیف به قتلت برساند. در آن هنگام چند نفر از پاى‌ منبر برخاسته و گفتند: یا [[امیرالمؤمنین]] غلام ثقیف کیست؟ فرمود: مردى‌ است که بر شهر شما مسلط مى‌‏شود و احکام الهى‌ را پایمال مى‌‏سازد. و با شمشیر گردن این جوان را مى‌‏زند. گفتند: چند سال حکومت مى‌‏کند؟ فرمود: بیست سال، اگر به بیست سال برسد. گفتند: کشته مى‌‏شود یا به مرگ طبیعى‌ از دنیا مى‌‏رود؟ فرمود: به واسطه مرض اسهال به مرگ مى‌‏رسد. [[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: با چشم خودم دیدم که &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; را اسیر کرده و نزد حجاج آوردند، او را کتک زد و توبیخ نمود و در همان مجلس گردنش را زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[حضرت على‌]]{{ع}} به یکى‌ از اصحاب به نام &amp;quot;[[عمرو بن حمق خزاعى‌]]&amp;quot; فرمود: بعد از من کشته مى‌‏شوى‌ و سرت را از شهرى‌ به شهر دیگر مى‌‏برند. سر تو نخستین سرى‌ است در اسلام که از جایى‌ به جاى‌ دیگر برده مى‌‏شود. در زمان خلافت معاویه، عمرو مورد تعقیب قرار گرفت و از ترس فرار کرد و به طایفه خودش بنى‌ خزاعه پناه برد. ولى‌ آنان او را تحویل مأمورین خلیفه دادند و به دست آنان به قتل رسید و سرش را از عراق نزد معاویه در شام بردند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[جویریه]] یکى‌ از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود، یک روز نزد آن حضرت آمد، در حالى‌ که خوابیده بود و گروهى‌ از اصحاب نزدش حاضر بودند [[جویریه]] صدا زد: اى‌ شخص خواب! بیدار شو، ضربتى‌ بر سرت وارد خواهد شد که ریشت را خضاب مى‌‏کند. [[على‌]]{{ع}} تبسم نمود و فرمود: اى‌ [[جویریه]] تو نیز گوش فرا دار تا سرنوشتت را بگویم. به خدایى‌ که جانم در دست اوست! تو را خواهند برد پیش آن مرد تند خوى‌ پرخور پست فطرت، دست و پایت را مى‌‏بُرند سپس به شاخه درخت شخص کافرى‌ به دارت زنند. راوى‌ مى‌‏گوید: بعد از این داستان طولى‌ نکشید که زیاد، [[جویریه]] را گرفت، دست و پایش را قطع کرد و بر شاخه درخت &amp;quot;[[ابن معکبر]]&amp;quot; به دار زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[میثم تمار]] یکى‌ از اصحاب مخصوص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود که اسرار زیادى‌ را از آن جناب شنیده بود، وقتى‌ آنها را براى‌ مردم نقل مى‌‏کرد [[حضرت على‌]]{{ع}} را به خرافه‌‏گویى‌ و فریب‌کارى‌ نسبت مى‌‏دادند. یک روز [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در حضور بسیارى‌ از اصحاب به میثم فرمود: تو بعد از من دست‏گیر مى‌‏شوى‌ و بر دار آویخته مى‌‏گردى‌. در روز دوم از بینى‌ و دهانت به قدرى‌ خون مى‌‏آید که ریشت بدان خضاب مى‌‏گردد. در روز سوم نیزه‏اى‌ بر بدنت مى‌‏زنند وبدان وسیله به شهادت نائل مى‌‏گردى‌. در انتظار آن روز باش. محل دارت در خانه &amp;quot;[[عمرو بن حریث]]&amp;quot; است و دهمین فردى‌ هستى‌ که به دار آویخته مى‌‏شوى‌ و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‏تر مى‌‏باشد. درخت خرمایى‌ را که بر چوبش به دار آویخته مى‌‏شوى‌ به تو نشان خواهم داد. بعد از دو روز آن درخت را به میثم نشان داد. میثم گاهى‌ نزد آن درخت مى‌‏رفت، در آن جا نماز مى‌‏خواند و درخت را مخاطب ساخته مى‌‏گفت: خدا تو را مبارک کند، من براى‌ تو آفریده شده‏ام و تو براى‌ من‏ روییده‏اى‌. گاهى‌ که عمرو بن حریث را ملاقات مى‌‏نمود مى‌‏گفت: همسایگى‌ مرا نیکو بدار. ولى‌ عمرو مقصود او را نمى‌‏فهمید و مى‌‏گفت: قصد دارى‌ خانه ابن‏مسعود را بخرى‌ یا خانه ابن حکم را؟ بعد از قتل [[على‌]]{{ع}} درخت خرما را بریدند، میثم مراقب چوب درخت بود و گاهى‌ نزدش مى‌‏رفت. تا این که او را گرفته و نزد [[عبیداللَّه بن زیاد]] بردند. به ابن زیاد گفتند: این شخص از دوستان نزدیک [[على‌]] بود گفت: این مرد عجمى‌ چنین مقامى‌ داشت؟! گفتند: آرى‌، عبیداللَّه به میثم خطاب نمود و گفت: خداى‌ تو کجاست؟ جواب داد: در کمین ستم‌کاران است، گفت: شنیده‏‌ام از خواص ابو تراب بوده‌‏اى‌؟ جواب داد؟ تا حدى‌، مقصودت چیست؟ گفت: شنیده‌‏ام از سرنوشت تو خبر داده است؟ پاسخ داد: آرى‌. گفت: به تو خبر داد که من با تو چه رفتارى‌ مى‌‏کنم؟ جواب داد: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داد که تو مرا به دار مى‌‏زنى‌ و دهمین فردى‌ هستم که به دار آویخته مى‌‏شوم و چوبه دارم از همه کوتاه‏تر است. عبیداللَّه گفت: من بر خلاف پیش بینى‌ [[على‌]] با تو عمل خواهم نمود. میثم گفت: چگونه مى‌‏توانى‌ با خبر [[على‌]]{{ع}} مخالفت کنى‌؟ با این که [[رسول خدا]]{{صل}} به او خبر داده و [[جبرئیل]] به [[رسول خدا]] خبر داده و خدا به [[جبرئیل]] خبر داده است؟! من حتى‌ محل چوبه دارم را مى‌‏دانم و نخستین مسلمانى‌ هستم که بر دهانش لجام مى‌‏زنند. عبیداللَّه دستور داد او را به زندان بردند. مختار نیز در زندان بود، میثم به مختار گفت: تو از زندان آزاد مى‌‏شوى‌ و براى‌ انتقام خون [[حسین]]{{ع}} قیام مى‌‏کنى‌ و [[ابن زیاد]] را به قتل مى‌‏رسانى‌. طولى‌ نکشید که مختار از زندان آزاد شد، میثم را نزد [[ابن زیاد]] بردند، دستور داد او را بر چوب درختى‌ که نزدیک خانه [[عمرو بن حریث]] بود به دار آویختند. در آن هنگام [[عمرو بن حریث]]، معناى‌ سخن گذشته میثم را فهمید، بدان جهت به کنیزش دستور داد هر شب آن جا را آب و جارو کند و چراغ روشن نماید. مردم اطراف میثم اجتماع‏ مى‌‏کردند و او بالاى‌ چوبه دار از فضائل [[اهل بیت]]{{عم}} و بدى‌‏هاى‌ بنى‌ امیه سخن مى‌‏گفت. به [[ابن زیاد]] خبر رسید که میثم شما را رسوا ساخت، دستور داد دهانش را ببندید تا سخن نگوید. بر طبق اخبار [[على‌]]{{ع}} در روز دوم خون از بینى‌ و دهانش جارى‌ شد و در روز سوم نیزه‏‌اى‌ به بدنش زدند و بدین وسیله شربت شهادت را نوشید&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۱.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[رشید هجرى‌]] را نزد زیاد بردند، زیاد به او گفت: [[على‌]] خبر داد: من با تو چه مى‌‏کنم؟ رشید جواب داد: فرمود: دست و پایم را قطع مى‌‏کنى‌ سپس به دارم مى‌‏زنى‌. زیاد گفت: به خدا سوگند بر خلاف پیش‌بینى‌ [[على‌]] با تو رفتار مى‌‏کنم تا دروغ او ظاهر شود. سپس گفت: آزادش کنید. وقتى‌ رشید خواست خارج شود زیاد گفت: او را برگردانید، عذابى‌ بهتر از این برایش سراغ ندارم، دست و پایش را ببرید و بر دارش بیاویزید. دست و پایش را بریدند ولى‌ از سخن گفتن خاموش نشد، زیاد گفت: زبانش را قطع کنید، رشید گفت: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داده بود که زبانت را قطع مى‌‏نمایند. زبانش را قطع کردند و آن گاه بدارش زدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[حضرت على‌]]{{ع}} عازم جنگ نهروان بود به اصحابش فرمود: گروه خوارج کنار آب نهر کشته مى‌‏شوند، از آنان ده نفر باقى‌ نمى‌‏ماند و از شما هم ده نفر کشته نمى‌‏شود. همان طور که آن جناب فرموده بود جنگ پایان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/5/3 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۵، ص: ۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به اهل بصره فرمود: آب، شهر شما را فرا مى‌‏گیرد و همه را غرق مى‌‏کند جز مسجد شهر را. گویا مسجد را همانند سینه مرغى‌ در میان آب مشاهده مى‌‏کنم. چنان که آن حضرت خبر داده بود آب از طرف جزیره فارس و از کوه معروف به &amp;quot;جبل سنام&amp;quot; جارى‌ شد، بصره را فرا گرفت و تمام شهر را خراب کرد جز مسجد جامع شهر&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/26580/1/0 نهج البلاغه، ص:۵۵، خ ۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ibrahimamini.com/fa/node/570 بررسی‌ مسائل کلی‌ امامت، ص ۲۷۹ - ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. آیت‌الله سبحانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:sobhani.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[جعفر سبحانی|سبحانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[جعفر سبحانی|سبحانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از [[غیب]] و گزارش [[امام علی]]{{ع}} از حوادث و رویدادهای پنهان و پوشیده، بالاخص جریان‌هایی که پس از شهادت وی رخداد، یکی از ابعاد گسترده [[نهج البلاغه]] را تشکیل می‌دهد، و مجموعاً در این کتاب هفتاد و پنج خبر غیبی وجود دارد که اکثر یا مجموع آنها تحقق پذیرفته‌اند. این خبرهای غیبی [[نهج البلاغه]] گواه بر این است که [[امام]]{{ع}}. علاوه بر آگاهی‌های حسی و عقلی، از آگاهی سومی برخوردار بوده که هرگز نمی‌توان آنها را از طریق ابزاری به نام حس و عقل کشف کرد. گزارش از غیب نشانه [[نبوت]] یا رسالت نیست که از انتساب آن به [[امام]] وحشت کنیم، بلکه نشانه صفای روح و لطافت ذهن و تائید الهی است و حاکی از آن است که انسانی به چه مقام و درجه‌ای رسیده است که می‌تواند مرزهای زمان را درهم شکند، و حوادث را پیش از وقوع درک و احساس کند، و یا مکان و حجاب ماده را درهم کوبد، و با حوادث دور از محیط خود، ارتباط برقرار کند و آن را لمس نماید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]، مقاله هفتم، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. آیت‌الله م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11046759983.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[دانشنامهٔ امام مهدی (کتاب)|دانشنامهٔ امام مهدی ]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[شرح زیارت جامعه کبیره ۴ (کتاب)|شرح زیارت جامعه کبیره]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبر دادن [[امام علی]] {{ع}} از [[غیبت]] [[امام مهدی]] {{ع}}: {{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ {{ع}} فَوَجَدْتُهُ مُفَكِّراً يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا لِي أَرَاكَ مُفَكِّراً تَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً فِيهَا قَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِيهَا وَ لَا فِي الدُّنْيَا يَوْماً قَطُّ وَ لَكِنِّي فَكَّرْتُ فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْرِي الْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي هُوَ الْمَهْدِيُّ يَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِنَّ هَذَا لَكَائِنٌ فَقَالَ: نَعَمْ كَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ وَ أَنَّى لَكَ بِالْعِلْمِ بِهَذَا الْأَمْرِ يَا أَصْبَغُ أُولَئِكَ خِيَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَعَ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: بر [[امیر المؤمنین]]{{ع}}، وارد شدم. او را دیدم که در فکر فرو رفته و آرام بر زمین می‌کوبد. گفتم: ای امیر المؤمنان! چرا شما را اندیشناک می‌بینم و بر زمین می‌کوبی؟ آیا علاقه‌ای به آن داری؟ فرمود: نه، به خدا سوگند، تا‌کنون یک روز هم به زمین و دنیا رغبتی نورزیده‌ام؛ اما در اندیشه مولودی از نسل خودم هستم که یازدهمین فرزند من است. او همان مهدی است که زمین را از عدالت پر می‌کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است. او حیرت و غیبتی دارد که گروه‌هایی در آن، گم‌راه و گروه‌هایی دیگر، ره‌نمون می‌شوند. گفتم: ای امیر المؤمنان، آیا این می‌شود؟. فرمود: آری، همان گونه که به دنیا می‌آید، و تو کجا و آگاهی از این امر کجا، ای اصبغ بن نباته! آنان برگزیدگان این امت به همراه نیکان این عترت‌اند؛ کمال الدین: ص ۲۸۸، ح ۱، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۷۱ ح ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::{{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} أَنَّهُ ذَكَرَ الْقَائِمَ {{ع}} فَقَالَ: أَمَا لَيَغِيبَنَّ حَتَّى يَقُولَ الْجَاهِلُ مَا لِلَّهِ فِي آلِ مُحَمَّدٍ حَاجَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[قائم]]{{ع}} را یاد کرد و فرمود: هان، چنان غیبتی می‌کند که نادان می‌گوید: خدا را با خاندان؛ کمال الدین: ص ۳۰۲، ح ۹، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۱۱۹ ح ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامهٔ امام مهدی، ج ۳، ص۱۰۳ - ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنان]]{{ع}}، بارها از دانش به غیب خویش، بهره برد و بدین‌سان، دسته‌ای از شکاکان را از حیرت، رهانید &amp;lt;ref&amp;gt;دانش‌نامه امیرالمؤمنین{{ع}}، ج ۱۱، ص۱۳۳ - ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نمونه‌ای از استفاده [[امام علی]]{{ع}} از دانش غیبی خود، در نبرد نهروان به وقوع پیوست، آن‌جا که [[امام]]{{ع}} به یاران خویش فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«فَوَ اللَّهِ لَا يُقْتَلُ مِنْكُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَسْلَمُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند، از شما، بیش از ده تن، کشته نمی‌شوند و از آنها، بیش از ده تن، زنده نمی‌مانند!؛ الکامل فی التاریخ؛ ج۲، ص ۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و سرانجام، پیش‌بینی امام{{ع}} به وقوع پیوست و از خوارج خودسر، بیش از ده تن، زنده نماند. نبرد نهروان، رزمگاه سختی بود که یاران راستین امام{{ع}} باید در برابر مدعیان عابدنما می‌ایستادند و آنان را به هلاکت می‌رساندند.&lt;br /&gt;
::::::در زندگانی [[اهل بیت]]{{عم}}، رابطه با غیب، امری ضرور است؛ ولی آنجه مسلم است این که خداوند، [[علم غیب]] خود را در اختیار کسانی می‌گذارد که بر خلاف حکمت الهی، رفتار نمی‌کنند و هر جا که خدا بخواهد، از این دانش، بهره می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B4%D8%B1%D8%AD_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%87_%DB%B4_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8) شرح زیارت جامعه کبیره]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آیت‌الله عطاردی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368233.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عزیزالله عطاردی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عزیزالله عطاردی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[شک و شبهه در نهج البلاغه (مقاله)|شک و شبهه در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از شبهات وارده درباره [[نهج البلاغه]] موضوع [[علم غیب]] است، مخالفین گویند: در [[نهج البلاغه]] مطالبی اظهار شده که گوینده آن مدعی [[علم غیب]] می‌باشد، در صورتی که اطلاع از [[غیب]] مخصوص خداوند است و جز ذات پروردگار کسی از [[غیب]] اطلاع ندارد. اکنون باید نخست درباره [[غیب]] سخن گفت، تا معلوم شود که [[غیب]] چیست، و [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]]{{ع}}، در خطبه‌ها و سخنان خود چه گفته و از چه موضوعی پرده برداشته که این چنین مورد حمله قرار گرفته و گفته‌هایش را در این مورد قبول نکرده‌اند و در انتساب آنها به آن حضرت تردید نموده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::در قرآن مجید از [[غیب]] مکرر سخن گفته شده، در جایی می‌فرماید: این قرآن راهنمای پرهیزکاران است، آن پرهیزکارانی که ایمان به غیب دارند، در جایی دیگر فرمود: این خبرهای غیبی است که ما برای شما می‌فرستیم و تو قبلا از آنها اطلاعی نداشتی، در یک آیه می‌فرماید: غیب را جز خداوند کسی نمی‌داند، و یا اینکه خداوند به غیب آسمان‌ها و زمین عالم است، و یا اینکه خداوند عالم به غیب و شهادت است. به طور کلی در قرآن مجید کلمه غیب در آیات مختلفی تکرار شده است و بیش از پنجاه آیه در قرآن مجید هست که در آن غیب ذکر شده است. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند. بنابراین معلوم شد که پیغمبران هم می‌توانند از غیب مطلع باشند و از آینده خبر دهند و از اسرار مطلع گردند و مردم را از گذشته باخبر سازند، و در قرآن مجید، در داستان [[حضرت عیسی]] {{ع}}، با صراحت می‌گوید که من از آنچه در منزل ذخیره می‌کنید اطلاع می‌دهم. غیب یعنی آنچه با حواس ظاهری قابل درک نیست، و دیدگان آن را در نمی‌یابند، همانند این که مۆمنین، به بهشت و دوزخ و عذاب قبر و فرشتگان معتقد هستند و آنها را مشاهده نمی‌کنند، و یا اینکه [[امام مهدی]] {{ع}}، زنده و در میان مردم هست و افراد عادل او را می‌بینند.&lt;br /&gt;
::::::مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می گویند: این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این‌باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]]{{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد. [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}، در زمان خود نسبت به آینده مطالبی فرمودند که همه آنها بعد از او واقع شد. به [[حضرت زهرا]] {{س}}، فرمودند: تو قبل از همه به من ملحق خواهی شد، به [[علی]]{{ع}}، فرمودند: ناکثین و مارقین و قاسطین با تو جنگ می‌کنند و تو را در محراب می‌کشند و محاسنت را با خون سرت رنگین می‌کنند. در جای دیگر فرمود: ای علی پس از من مظلوم خواهی شد و باید صبر کنی، و نیز فرمود: فرزندم [[امام حسین|حسین]] {{ع}}، را با خاندان و فرزندانش با لب تشنه خواهند کشت. و یا اخباری که درباره بنی امیه و سلطنت آنان فرمودند، که همه این مطالب و پیش‌گویی‌ها واقع شدند. اکنون برگردیم به اصل موضوع، در نهج البلاغه خطبه‌ها و کلمات متعددی از [[علی]]{{ع}}، در ملاحم و اخبار از آینده هست، [[علی]]{{ع}}، از تسلط معاویه بر بلاد اسلام، و ولایت حجاج بن یوسف ثقفی در عراق و ظلم و فساد او، در غرق شدن بصره و داستان مغول و ورود آنها به عراق سخن گفته است. مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می‌گویند:این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]] {{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}}، از کودکی در دامن حضرت [[رسول]]{{صل}}، بزرگ شد و بعد از مبعث رسول اکرم نخستین کسی است که به آن حضرت ایمان آورد. در همه جا با رسول خدا بود و از هنگام بعثت تا وقت وفات نبی اکرم آنی از او دور نبود، و هرچه بر رسول خدا نازل می‌شد از آن اطلاع داشت. خودش می‌فرمود: از من بپرسید قبل از آنکه از میان شما بروم، هر مسأله‌ای که به آن نیاز دارید از من سۆال کنید، به خداوند سوگند من علم و دانش فراوانی دارم و از [[رسول خدا]]{{صل}}، مطالب را فراگرفته‌ام و او همه چیز را به من تعلیم فرموده است. به خداوند سوگند بهتر از همه با قرآن آشنایی دارم، و می‌دانم کدام آیه در شب و یا در روز و کدام آیه در کوه و یا در بیابان فرود آمده است و ناسخ و منسوخ و شان نزول او را به خوبی می‌دانم، از تأویل و تفسیرش مطلع هستم، و همه اینها را [[رسول خدا]]{{صل}}، به من تعلیم داد. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}}، فرمودند: هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}}، می‌خواستند از دنیا بروند مرا نزد خود طلب کردند و با من به سخن گفتن پرداختند، و از حوادثی که بعد از آن جناب خواهد آمد مطلع کردند، و به من هزار باب از علم آموختند که از هر دری هزار در دیگر باز می‌شد. دلیل بر این مطلب خطبه [[علی]]{{ع}} است که اینک در نهج البلاغه وجود دارد. [[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}} در این خطبه از ظهور اقوام ترک سخن گفته و از تاتارها بحث کرده است. در این هنگام مردی از جای خود برخاست و گفت: یا امیر المۆمنین شما علم غیب می‌دانید؟ [[علی]]{{ع}}، فرمود ای مرد کلبی اینها علم غیب نیست، من این سخنان را از صاحب علم فرا گرفته‌ام، یعنی از [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}. پس، بنابر مطالبی که نقل شد، موضوع [[علم غیب]] و اخبار از آینده در [[نهج البلاغه]] به آسانی قابل حل است و جای شک و تردید دراین باره نیست. مطلب قابل توجه این است که مخالفان می‌گویند [[سید رضی]] و [[سید مرتضی]] این مطالب را به علی نسبت داده‌اند، در صورتی که ظهور مغول و قوم تاتارها دویست و پانزده سال بعد از فوت رضی واقع شده و اکنون نسخه [[نهج البلاغه]] مورخ ۵۱۰ و ۵۴۴ در دست نگارنده این سطور هست که صد سال قبل از ظهور مغول تحریر شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://article.tebyan.net/279103/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF- وبگاه تبیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آیت‌الله میرباقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11787.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد مهدی میرباقری]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با عنوان &#039;&#039;«[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html حقیقت علم امیرالمؤمنین]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از اسامی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در قرآن این است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسی که همه علم الکتاب در نزد اوست. از [[امام صادق]]{{ع}} در کافی نقل شده است که: آیا در قرآن دیده‌ای که خداوند در باب کسی که در خدمت حضرت سلیمان بود و علم الکتاب داشت و تخت بلقیس را از یمن به شام آورد می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«عفریتی از میان جن‌ها به سلیمان پاسخ داد قبل از این که از جایت برخیزی تخت را حاضر می‌کنم». (نمل۳۹).&amp;lt;/ref&amp;gt; بعد قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«کسی که در نزد او علمی از کتاب بود نه همه علم الکتاب از اسم اعظمی که در نزدش بود استفاده کرد و در یک چشم به هم زدن فاصله بین یمن تا شام را جمع کرد و تخت را آورد و بعد زمین را دوباره پهن کرد». (نمل۴۰).&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]]{{ع}} به صدیق فرمود: می‌دانی آن شخص چقدر علم الکتاب داشت؟ گفت: خیر، حضرت فرمود: او فقط دارای قطره‌ای از دریای علم الکتاب بود! بعد فرمودند: همه علم الکتاب در نزد ماست. حتی در بعضی از روایات آمده است که آن شخص به اندازه‌ایی که پر پشه هنگام تماس با آب از آن برخوردار می‌شود به همان اندازه از علم الکتاب بهره‌مند بود. لذا [[ائمه]]{{عم}} به همه عالم احاطه دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html فرهنگستان علوم اسلامی قم]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11172.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[عبدالحسین خسروپناه]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی از امام علی{{ع}}: [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} از پدر عفو او را خواستند حضرت او را آزاد کرد و سپس فرمود: &amp;quot;آگاه باشید برای این مروان، فرمان‌روایی کوتاهی است بسان لیسیدن سگ، بینی خود را. او پدر چهار رئیس است و امت اسلامی از فرمان‌روایی او و فرزندانش، روزگار خونینی به خود خواهند دید.&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[نهج البلاغه]]، خطبه ۷۲، [[نهج البلاغه]] خطبه‌های ۱۳؛ ۱۵؛ ۵۷؛ ۵۸؛ ۸۹؛ ۱۳۸؛ ۱۷۶. همچنین ر.ک: [[شیخ مفید]]، الارشاد، ج۱، ص ۳۱۵-۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تاریخ گواهی می‌دهد که حکومت مروان، نُه ماه بیشتر نشد و چهار فرزندش، [[عبدالملک]] و [[عبدالعزیز]] و بشر و محمد، به ترتیب به ریاست رسیدند. امت اسلامی در دوران خلافت مروان و فرزندانش روزهای بسیار سخت و خونینی را سپری کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۶، ص۱۴۶-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی ج۲]] ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین (مقاله)|علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«عظمت علمی‌ [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در میان اصحاب و حتی مسلمانان کمتر قابل انکار بوده است؛ آنچه بیشتر قابل بحث، و چالش‌ بر‌انگیز بوده است، [[علم امام]]{{ع}} به اموری است که به طور عادی از دیگران پنهان است. آگاهی از امور پنهان اصالتاً از آنِ خداوند متعال است و او به هر کس که شایستگی آن را داشته باشد و به هر اندازه صلاح بداند، عنایت می‌فرماید.&lt;br /&gt;
::::::در روایتی آمده است که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در موردی از حوادث آینده خبر داد. یکی از افراد با تعجب به [[امام]]{{ع}} عرض کرد: به شما [[علم غیب]] داده شده است!. [[امام]]{{ع}} فرمود: این [[علم غیب]] نیست؛ بلکه علمی‌‌ است که از فردی صاحب علم آموخته شده است. [[امام]]{{ع}} در ادامه با تلاوت آیه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، علم به زمان رخ دادن قیامت، آگاهی از جنین درون رحم، بهشتی یا جهنمی‌‌ بودن افراد و آن چه در آیه فوق آمده است را [[علم غیب]] دانستند و سایر موارد را علمی‌ دانستند که خداوند به [[پیامبر]] خود آموخته است و [[پیامبر]] به ایشان آموخته است. آگاهی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از امور پنهان، برای اصحاب خاص ایشان مانند: [[سلمان]]، [[ابوذر]]، [[اصبغ‌ بن‌ نباته]]، [[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] امری ناشناخته نبود. در نقلی آمده است [[اصبغ‌ بن‌ نباته]] و دیگر اصحاب، [[امام]]{{ع}} را بارها دیده بودند که به افراد از زمان، چگونگی و سبب مرگ آنان خبر می‌داد. [[سلمان]]، ]]امیرمؤمنان]]{{ع}} را دارای علم به حوادث آینده، موعد مرگ انسان‌ها و فصل‌الخطاب می‌دانست. در همین روایت، خود سلمان نیز از حوادث آینده خبر داده و مردم را به پیروی [[اهل بیت]]{{عم}} تشویق کرده است. از توصیف‌های سلمان می‌توان دریافت که او کاملاً از علم [[امام علی]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بوده و آن را باور داشته است؛ بلکه خود نیز دارای علوم پنهان بوده است. در روایتی آمده است که سلمان علم اول و آخر را از [[پیامبر]] و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آموخته بود.&lt;br /&gt;
::::::در نقل دیگری، [[سلمان]] به گناه فردی خبر داد که از آن جز خداوند و خود آن فرد خبر نداشت و از او خواست توبه کند. در روایاتی نیز [[امام باقر]]{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}} سلمان را محدَّث معرفی کرده‌اند. در نقل دیگر نیز سلمان از حوادث آینده کربلا و مناطقی دیگر خبر داد. ابوذر نیز در نقلی از ظلم مردم در آینده بر [[اهل بیت]]{{ع}} و شهادت [[امیرمؤمنان]]{{ع}} خبر داد.&lt;br /&gt;
::::::[[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] نیز از  علم [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به امو پنهان آگاه بودند. [[امام]]{{ع}} به آنان زمان و چگونگی شهادت‌شان را خبر داده بود.  رشید هجری، افزون بر آن‌که از شهادت خود آگاه بود، از زمان و چگونگی مرگ دیگران نیز خبر می‌داد. زمانی میثم در حالی که بر کشتی سوار بود، از کشته شدن معاویه خبر داد. بعدها روشن شد که دقیقا در همان زمان که میثم خبر داده بود، معاویه از دنیا رفته است. روایات دیگری نیز که نشان از آگاهی میثم به امور پنهان است، نقل شده است. [[عمار]] نیز از [[علم امام]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بود. وی در جنگ صفین به نزد [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آمد و پرسید: آیا این همان روز است؟ [[امام]]{{ع}} نمی‌خواست به او جواب صریح بدهد. به او فرمود: به جایگاه خود باز گرد. عمار سه بار نزد [[امام]]{{ع}} آمد و پرسش خود را تکرار کرد. [[امام]]{{ع}} در نهایت به او پاسخ مثبت داد. عمار از این خبر خوشحال شد و گفت: امروز دوستانم را می‌بینم. [[پیامبر|محمد]]{{صل}} و یارانش را. از پرسش‌های مکرر او از یک امر پنهان، روشن می‌شود که او [[امام]]{{ع}} را دارای چنین علمی‌‌ می‌دانسته است.&lt;br /&gt;
::::::یکی از اصحاب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به نام [[مزرع‌ بن‌ عبدالله]] یکی از پیش‌گویی‌های [[امام]]{{ع}} را به یکی دیگر از اصحاب به نام [[ابوالعالیه]] بیان کرد. [[ابوالعالیه]] با تعجب پرسید: غیب‌گویی می‌کنی؟ مزرع با اطمینان بر درستی خبر تأکید کرد و خبر شهادت خود را نیز بر آن افزود و گفت: [[امیر مؤمنان]]{{ع}} این خبر را به او داده است و حتماً این امر واقع می‌شود. [[ابوالعالیه]] با تعجب تکرار کرد: از [[غیب]] خبر می‌دهی؟ مزرع در برابر تردید دوستش، بار دیگر تأکید کرد که کسی این خبر را به او داده است که راستگو و مورد اعتماد است. پیش‌گویی‌های [[امیر مؤمنان]]{{ع}} محقق شد و مزرع همان‌گونه که گفته بود، به شهادت رسید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه (مقاله)|شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه]]، [[معرفت کلامی (نشریه)|دوفصلنامه معرفت کلامی]]، شماره ۲، تابستان ۱۳۸۹، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین موسوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:120129.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید امین موسوی|موسوی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید امین موسوی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی فراوانی از [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در کتب حدیثی و تاریخی شیعه و سنی نقل شده است، به طوری که [[ابن ابی‌ الحدید]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} اخبار غیبی بسیار فرموده و همگی صحیح بوده و اگر ما بخواهیم همه آن‌ها را بیان کنیم باید جزوه‌های بسیاری به آن اختصاص دهیم و کتاب‌های سیره آن اخبار را به صورت مشروح آورده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌ البلاغه، ج۷، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه آن‌ها حکایت از آگاهی گسترده و احاطه آن حضرت بر امور غیبی است و در بسیاری از این موارد روی جزئیات تکیه شده است که این به خوبی نشان از آن است که این خبرها از آگاهی به [[علم غیب]] سرچشمه گرفته است. در [[نهج‌ البلاغه]] در خطبه‌های متعددی اخبار غیبی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیان شده است از جمله:&lt;br /&gt;
:::::#خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از آمدن تعداد نیرو در جنگ جمل از کوفه همراه [[امام حسن]]{{ع}} [[ابو طفیل]] گوید: [[علی]]{{ع}} فرمود: از کوفه دوازده هزار و یک نفر به سوی شما می‌آید. به تپه ذی‌قار نشستم و آن‌ها را شمارش کردم. یکی بیش و کم نبود&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ابی‌ جعفر محمد بن جریر طبری، ج۴، ص۵۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[حضرت علی]]{{ع}} درباره خوارج در جنگ نهروان:&#039;&#039;&#039; [[حضرت علی]]{{ع}} در جنگ نهروان به باقی نماندن دو نفر از خوارج و به شهادت نرسیدن، بیش از ده نفر از لشکریانش خبر دادند که این خبر دادن [[علی]]{{ع}} با سندها وعبارت‌های مختلف در کتاب‌های گوناگون نقل شده است. در خطبه ۵۹ درباره هلاکت خوارج فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کشتنگاه آنان این سوی نطفه (نهر) است. به خدا، که ده کس از آنان نرهد و از شما ده تن هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹، ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابی‌ سلیمان مرعشی]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} به سوی نهروان حرکت کرد و من هم همراه او حرکت می‌کردم. او فرمود: قسم به خداوندی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، از شما دو تن کشته نمی‌شود و از آن‌ها ده نفر باقی نمی‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال، ج۱۱، ص۴۳۵. تاریخ بغدادی، احمد خطیب بغدادی، ج۱۴، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی‌ الحدید معتزلی]] گوید: این خبر غیبی از معجزات آن حضرت به شمار می‌رود، زیرا خبر تفصیلی دادن از شمار کشتگان ارتباط با عالم ورای حس را به خوبی می‌نمایاند و این گونه پیشگویی فراتر از توان بشری است&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ج۵، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در خطبه ۶۰ هنگامی که به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} عرض کردند: خوارج تار و مار شدند، فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« كَلَّا وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ‏ نُطَفٌ‏ فِي‏ أَصْلَابِ‏ الرِّجَالِ‏ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ وَ كُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّى يَكُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلَّابِين‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هرگز به خدا که نطفه-هایند در پشت‌های مردان و زهدان‌های مادران. هرگاه مهم‌تری از آنان سر برآورد، از پایش در اندازند، چندان که آخرِ کار مالِ مردم ربایند و دست به دزدی یازند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این جا، به سرکوبی خوارج در حکومت‌های مختلف و نیز پایان کار آن‌ها اشاره فرموده است، و به گفته [[ابن ابی‌ الحدید]] &amp;quot;این مسئله عیناً واقع شد، زیرا دعوت خوارج مضمحل گردید و مردان فعال آن‌ها از بین رفتند و سرانجام اخلاف آن‌ها دزدانی شدند متظاهر به فسق و فساد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج۵، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار از شهادت خودش:&#039;&#039;&#039;احادیث خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از شهادت خود، گاهی اخبار از خضاب شدن محاسنش به خون سرش و گاهی به خبر دادن از قاتلش [[ابن ملجم]] با اسناد و تعابیر گوناگون بیان شده است؛ در این جا از باب نمونه برخی از آن روایات نقل می‌شود: [[ابن سعد]] از [[ابو نعیم]] و او از [[ابو طفیل]] نقل می‌کند که [[علی]]{{ع}} مردم را به بیعت کردن با خود فراخواند. [[عبدالرحمن بن ملجم مرادی]] برای بیعت آمد و [[علی]]{{ع}} دو مرتبه او را برگرداند و بیعتش را نپذیرفت، سپس فرمود: چه چیزی از شقی‌ترین امت جلوگیری می‌کند، هر آینه محاسن مرا با خون سرم رنگین خواهد کرد. [[ابن‌ سعد]] گوید: راوی دیگری هم غیر از [[ابو نعیم]] به همین اسناد از [[علی]]{{ع}} نقل می‌کند، که در دنباله این مطلب فرمود: بخدا سوگند این عهدی است که [[پیامبر]]{{صل}} فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج۳، ص ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سالم بن ابی جعد]] از [[عبدالله بن سبع]] نقل می‌کند که شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد و شقی‌ترین مردم منتظر چیست؟ گفتند: ای امیرالمؤمنین بگو آن کیست؟ تا جانش را بستانیم؟ فرمود: در این صورت به خدا سوگند در قبال خون من کسی غیر از قاتل مرا کشته‌اید. [[عبدالله بن موسی]] از اسرائیل از [[سنان بن حبیب]] از نبل از دختر بدر، از قول شوهرش نقل می‌کند که می‌گفته است: خودم شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} از چگونگی به شهادت رسیدن [[میثم تمار]]:&#039;&#039;&#039; [[میثم تمار]] یکی از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است که اسرار بسیاری از آن جناب شنیده بود. روزی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به او فرمود: همانا تو پس از من گرفتار خواهی شد و به دار آویخته شوی و حربه به تو خواهند زد، و چون سومین روز  شود، از سوراخ‌های بینی و دهانت خون باز شود که ریشت را رنگین نماید، پس چشم به راه آن خضاب باش، و به درب خانه عمرو بن حریث به دار آویخته خواهی شد. تو دهمین نفری که در آنجا به دار آویخته می‌شوی و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‌تر می‌باشد، و از آن‌ها به آستانه خانه نزدیک‌تر خواهی بود. برو تا آن درخت خرمایی که بر تنه آن به دار کشیده شوی به تو نشان دهم، و نشانش داد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/گستره_علم_غیب_از_دیدگاه_ادیان_ابراهیمی_(کتاب)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی؛ ص: ۲۰۶ - ۲۱۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین نجفی یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1419.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد نجفی یزدی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد نجفی یزدی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌ (کتاب)|پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[عبایه بن ربعی]] گوید: [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} بسیار می‌فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از اینکه مرا نیابید»&amp;lt;/ref&amp;gt;، به خدا سوگند که هیچ زمین سبز و یا خشکی نیست و نه گروهی که صد نفر را گمراه کند و یا صد نفر را هدایت کند مگر اینکه من می‌‍شناسم جلودار آن و محرک آن و سخنگوی آن را تا قیامت.&lt;br /&gt;
::::::حضرت [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} فرمود: به خدا سوگند، اگر بخواهم هر کدام از شما را به تمامی کارهایتان و رفت و آمدتان خبر دهم، خواهم داد ولی می‌ترسم که به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره من کافر شوید. بدانید که من این اخبار را به عده‌ای که از این نظر مصون هستند خواهم داد. و سوگند به آن خدائی که [[پیامبر]]{{صل}} را به حق به پیامبری برگزید و از میان مردم انتخاب کرد، من جز سخن راست نمی‌گویم، تمامی اینها را او به من سپرده است، جایگاه هلاکت هر هلا‌ک‌شونده و نجات هر نجات‌یابنده و به سرانجام این امر و خلاصه هیچ مسأله‌ای نماند که بر سرم بگذرد مگر اینکه در گوش من نهاد و به من تعلیم نمود.&lt;br /&gt;
::::::از جمله پیشگوئی‌های [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مورد ابوبکر و عمر این بود که فرمود : بخدا سوگند هیچ یک از نسل شما تا قیامت به حکومت نخواهد رسید (خلافت را عهده‌دار) نمی‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1020/152200 پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین قدردان قراملکی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11355.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن قدردان قراملکی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن قدردان قراملکی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی]]{{ع}} بارها به [[علم غیب]] خویش تصریح داشته است، چنان که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«ألا و إنا أهل بیت من علم الله علمنا و بحکم الله حکمنا و من قول صادق سمعنا»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «همانا ما خاندانی هستیم که علم خداوند متعال علم ما می‌باشد و به حکم خداوند متعال حکم می‌کنیم و از راستگویی سخن شنیده‌ایم».شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حدیث حضرت، علم [[اهل بیت]] را به صورت شفاف از جانب خداوند توصیف و تأکید می‌کند که منبع علم و شنیدن ما قول صادق است که در آن هیچ احتمال خلاف و خطایی نیست. {{عربی|اندازه=150%|«أَلهَمَنِی اللهُ عَزَّوَجَلَّ عِلمَ ما فِیهِ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt; «خداوند متعال دانش آنچه در آن است را به من الهام فرمود»[[بحار الأنوار (کتاب)|بحار الأنوار]]، ج ۲۶، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در خطبه دیگر تأکید می‌کند که به اموری که از دید مردم نهان است، علم و آگاهی دارد. {{عربی|اندازه=150%|«لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِیَ عَنْکُمْ غَیْبُهُ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر نسبت به آنچه می‌دانم و از شما پوشیده مانده آگاهی بیابید»نهج البلاغه خطبه ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این خطبه حضرت به اموری که در سراپرده غیب است، مانند خبردادن از ظهور حجاج بن یوسف، اذعان می‌کند. حضرت با اتکا به علم غیب خویش از مردم می‌خواست پیش از آنکه حضرت را از دست بدهند از هر مسئله و نکته‌ای سؤال نمایند: {{عربی|اندازه=150%|«فَاسألُونی قبلَ أن تَفقِدُونی، فَوَالذی نَفسِی بِیَدِهِ لا تَسألُونِّی عن شَیءٍ فیما بَینَکُم و بینَ الساعَةِ، و لا عَن فئةٍ تَهدِی مِائةً و تُضِلُّ مِائةً إلاّ أنبَأتُکُم...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«پس از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، سوگند به آنکه جانم در دست اوست، از هر چیزی که نزد شما تا روز قیامت وجود دارد، و نیز از گروهی که صد نفری را هدایت کنند و صد نفری را گمراه کنند نپرسید مگر آنکه شما را نسبت به آن آگاه سازم...»نهج البلاغه، خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در این کلام خویش می‌فرماید: از هر نکته و رازی تا قیامت سؤال کنید به آن جواب خواهم داد. حضرت در خطبه دیگر بعد از درخواست از سؤال از همه چیز می‌فزاید که وی به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آگاه‌تر است. [[امام علی]] {{ع}} در موارد متعدد به پیشگویی حوادث آینده - که در اصطلاح ملاحم تعبیر می‌شود- می‌پرداخت که از عهده هیچ کس بر نمی‌آید . اینجا می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: (۱): خبر دادن از ویرانی کوفه؛ (۲): خبر دادن از ویرانی و حمله به بصره؛ (۳): پیشگویی حاکمیت بنی امیه و انقراض آن؛ (۴): پیشگویی ظهور حجاج بن یوسف با عنوان «غلام ثقیف»؛ (۵): تعیین کشتار دو طرف مقابل در جنگ نهروان قبل از جنگ؛ (۶): پیشگویی حمله مغولان و جنایت آنها»&amp;lt;ref&amp;gt;پاسخ به شبهات کلامی: امامت، ص ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجت الاسلام و المسلمین حسینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:6353525282.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید جعفر حسینی|حسینی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید جعفر حسینی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با نهج البلاغه امام علی (کتاب)|آشنایی با نهج البلاغه امام علی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‏‌گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزشهای ربانی و بهره‏‌گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‏ای از آن علوم را بیان می‏کرد و قضاوتهای محیر العقول آن حضرت نمونه‏ای از آن است. &lt;br /&gt;
::::::[[علامه امینی]]&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر ج ۵، ص ۵۲ - ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بهترین پاسخ را به این شبهه داده است که ما در اینجا خلاصه‏ای از آن را نقل می‏‌نمائیم: علم به غیب و آنچه در پس بوده است و دانستن اتفاقات گذشته و آینده برای تمام انسانها همچون علم به شهود امکان‏‌پذیر است. مشروط به اینکه آن را از عالمی که خداوند متعال به او حقائق را آموخته اقتباس نمایند و هیچگونه مانعی در آن نیست. آیا مگر آنچه را که مؤمنین به آن اعتقاد دارند از قبیل: ایمان به خدا و فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیامبران الهی و روز قیامت و بهشت و دوزخ و زندگانی پس از مرگ و لقاء پروردگار و محاسبه در روز رستاخیز و ثواب و عقاب و حور و قصور و تمام اینها از مصادیق ایمان و علم به غیب نیست؟ بلکه خداوند در وصف متقین می‏‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; همان کسانی که غیب را باور می‌دارند ؛ سوره بقره، آیه: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بهشت‌هایی جاودان که (خداوند) بخشنده به بندگانش در (جهان) نهان وعده کرده است؛ بی‌گمان وعده او شدنی است ؛ سوره مریم، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته از آنجا که مقام [[نبوت]] و منصب رسالت الهی اقتضا دارد که شخص نبی بیش از دیگران از ماجراهای گذشته و اتفاقات آینده آگاه باشد خداوند [[انبیاء]] و اولیاء خاصش را از اسرار بیشتری آگاه می‏سازد لذا می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و همه آنچه را که از اخبار پیامبران برای تو حکایت می‌کنیم، چیزی است که با آن دلت را استوار می‌داریم در حالی که در این سوره برای تو حقیقت و برای مؤمنان اندرز و یادکردی آمده است ؛ سوره هود، آیه: ۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از این رو داستانهای پیامبران گذشته را برای پیامبرش بازگو کرده و پس از بیان داستان مریم در سوره آل عمران {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۴ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی می‌کنیم و تو هنگامی که آنان تیرچه‌های قرعه خود را در آب می‌افکندند تا بدانند کدام، مریم را سرپرستی کند و هنگامی که با هم در این کار ستیزه می‌ورزیدند نزد آنان نبودی؛ سوره آل عمران، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستان برادران یوسف در سوره یوسف آیه ۱۰۲ می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۱۰۲ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی؛ سوره یوسف، آیه: ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همچنین پس از نقل داستان نوح در سوره هود می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۹ سوره هود علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم ؛ سوره هود، آیه: ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بدیهی است که خداوند متعال اینگونه علم غیب را فقط به [[انبیاء]] و اولیاء خاصش عنایت می‏‌فرماید و دو آیه شریفه سوره جن گواه این مدعا است:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و همچنین در سوره بقره می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۲۵۵ سوره بقره نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به آشکار و پنهان آنان  داناست و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::نتیجه اینکه گرچه آیه شریف {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در بیان اصل شبهه به آن استدلال شده است دلالت دارد که [[علم غیب]] مخصوص خدا است و کسی از آن اطلاعی ندارد، ولی در آیات دیگر قرآن برگزیدگان خدا و کسانی که مشیت الهی به آگاهی آنان به [[علم غیب]] تعلق گرفته استثنا شده‏اند. بنابراین [[انبیاء]] اولیاء و مؤمنین به گواهی قرآن کریم دارای [[علم غیب]] می‏‌باشند ولی بهره [[انبیاء]] و اولیاء بیش از سایر مؤمنین است. &lt;br /&gt;
::::::و در عین حال [[علم غیب]] آنان دارای چند ویژگی است: &lt;br /&gt;
:::::# به هر اندازه‏ای که باشد باز هم به لحاظ «کمی و کیفی» محدود به حدود خاصی است. &lt;br /&gt;
:::::#اکتسابی و عارضی است و ذاتی نیست. &lt;br /&gt;
:::::#مسبوق به عدم است و ازلی نیست، و دارای انتها است، و سرمدی نمی‏‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::# نشات گرفته از فیض خود الهی است و مطابق واقع و حقیقت است. &lt;br /&gt;
::::::البته [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و وارثان علمش [[ائمه معصومین]]{{عم}} در عمل کردن بر طبق آنچه را که می‏‌دانند و حتی آگاه ساختن دیگران به بخشی از آن نیاز به دستور خدای متعال دارند و هر یک از این سه مرحله ۱. علم به غیبت، ۲. عمل بر طبق آن، ۳. اعلام به دیگران جدای از هم می‏‌باشد و علم به غیبت هیچگاه مستلزم عمل بر طبق آن نیست و همچنین اعلام تمام یا بخشی از آن به مردم هیچ ضرورتی ندارد و منوط به تشخیص مصلحت است. &lt;br /&gt;
::::::لازم به ذکر است چونکه مسأله [[علم غیبت]] داشتن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه معصومین]]{{ع}} یکی از مسائل اعتقادی بسیار مهم است لذا نیاز به توضیح بیشتری دارد پس می‏‌گوئیم: کسی از همه چیز با خبر است که در هر زمان و هر مکان حاضر و ناظر باشد و بر تمام اشیاء احاطه کامل داشته باشد و او تنها ذات پاک خداوند متعال است، او است که استقلالا و به صورت نامحدود از آنچه بوده و خواهد بود آگاه است. اما غیر او که وجودش محدود به زمان و مکان معینی است طبعا نمی‏‌تواند از همه چیز باخبر باشد خداوند در سوره نمل می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد ؛ سوره نمل، آیه: ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی این منافات ندارد که خدا بخشی از [[علم غیب]] را که مصلحت می‏‌داند و برای تکمیل رهبری رهبران الهی لازم است در اختیار آنان بگذارد، و این [[علم غیب]] مستقل و بالذات نیست بلکه [[علم غیب]] بالعوض است یعنی یادگیری و تعلم از علام الغیوب آیاتی از قرآن نیز بر این معنی دلالت دارد که قبلا به آنها اشاره شد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« جز فرستاده‌ای را که بپسندد». سوره جن، ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جالب اینکه اصل این شبهه و اشکال بر [[علم غیب]] داشتن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و پاسخ آن ذیل خطبه ۱۲۸ در [[نهج البلاغه]] آمده است.&lt;br /&gt;
::::::[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از پایان یافتن جنگ جمل در شهر بصره به [[احنف بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;«[[احنف بن قیس]] یکی از یاران [[رسول خدا]]{{صل}} است که پیامبر در حق او دعا کرده، مردی باهوش و عاقل بود، در هنگامه جنگ جمل به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} گفت: دوست داری با ۲۰۰ سوار برای یاری شما به لشکریانت ملحق گردم یا با جمعیت «بنی سعید» از جنگ کناره‌گیری کنم؟ که آنگاه  شمشیر را از تو باز می‌دارم، [[امام]]{{ع}} فرمود: از جنگ کناره بگیر، احنف پس از جنگ و فتح بصره خود را به [[امام]]{{ع}} رساند و به یاران آن حضرت ملحق شد»؛ اسد الغابة، [[ابن اثیر]] ج۱، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;  فرمود: &amp;quot;ای احنف گویا من او را می‌بینم که با لکشری بدون غبار و بی سر و صدا به شهر بصره حمله‌ور می‌شود&amp;quot; و نسبت به حوادث و وقایع مهم آینده و کشتار و خونریزی‌های فراوانی که بعدها در شهر بصره توسط &amp;quot;صاحب الزنج&amp;quot; و ترک‌های مغول اتفاق خواهد افتاد خبر می‌دهد. در این میان یکی از اصحاب که این پیشگوئی‌ها را شنید گفت: ای امیرمؤمنان از غیب سخن می‌گوئی؟ و به علم غیب آشنائی؟ [[امام]]{{ع}} خندید و به آن مرد که از طایفه &amp;quot;بنی کلب&amp;quot; بود فرمود: ای برادر کلبی این [[علم غیب]] نیست این فراگرفته ای است از عالمی یعنی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[علم غیب]] تنها علم قیامت است و آنچه خداوند سبحان در این آیه برشمرده است که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس فرمود: خداوند سبحان از آنچه در رحم‌ها قرار دارد آگاه است، پسر است یا دختر؟ زشت است یا زیبا، سخاوتمند است یا بخیل، سعادتمند (نیک بخت) است یا شقی (بدبخت) و چه کسی آتش‌گیره جهنم است و چه کسی در بهشت همراه پیامبران؟. این است علم غیبی که جز خدا کسی ذاتا آن را نمی‌داند و غیر از آن علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم کرده و او به من آموخته است ([[علم غیب غیر ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب اکتسابی]]) و برایم دعا نمود که سینه‌ام آن را فراگیرد و دلم آن علم را در خود بپذیرد اعضای پیکرم را از آن مالامال سازد. &lt;br /&gt;
::::::خلاصه: یک رهبری جهانی و همگانی آن هم در تمام زمینه‌های مادی و معنوی، نیاز به آگاهی بر بسیاری از مسائل دارد که سایر مردم پوشیده است، نه تنها آگاهی از قوانین الهی بلکه آگاهی بر اسرار جهان هستی و ساختمان بشر و آنچه را انجام می‌دهند و ذخیره می‌سازند و برخی از حوادث گذشته و آینده، این بخش از [[علم غیب]] را خداوند در اختیار رسولان و اوصیاء آنان می‌گذارد و اگر نگذارد رهبری آنان ناقص خواهد بود.&lt;br /&gt;
::::::در [[نهج البلاغه]] «اخبار الملاحم» هیچگونه اشکال عقلی و یا شرعی وجود ندارد، بلکه موافق عقل و صریح آیات قرآن است، و دلیل ژرفائی علم و دانش دروازه علم [[رسول خدا]]{{صل}} است. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید معتزلی]] در پاسخ از شبهه چگونگی خبر دادن [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از حوادثی که بیش از شش قرن بعد اتفاق افتاده نظیر هجوم تاتار به شهر بغداد گوید: «بدان آنچه را که [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از غیب گفته در زمان ما اتفاق افتاده و ما آن را چشمان خود دیدیم، و مردم از صدر اسلام به انتظار آن بودند چونکه [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود تا اینکه قضا و قدر الهی آن را در عصر و زمان ما تحقق بخشید اینان قوم تاتار بودند که با هجوم چنگیز خان به سرزمینهای شرقی اسلام شروع شد و با سقوط بغداد و تصرف آن توسط هلاکو خان در اوائل قرن هفتم هجری خاتمه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۸، ص ۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امام علی|امیر المؤمنین]] {{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‌‏گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزش‌های ربانی و بهره‌‏گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‌‏ای از آن علوم را بیان می‌‏کرد و قضاوت‌های محیر العقول آن حضرت نمونه‌‏ای از آن است».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%D8%A8%D8%A7%20%D9%86%D9%87%D8%AC%20%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=2626&amp;amp;page=58&amp;amp;chkhashk=BF1C0AAA0E&amp;amp;Itemid= آشنایی با نهج‌البلاغه امام علی، ص۶۰-۶۲]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. حجت الاسلام و المسلمین نصیری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368238.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسین نصیری|نصیری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین نصیری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::*«امین الاسلام طبرسی می‏‌نویسد: همان طور که یکی از معجزات [[حضرت مسیح]]{{ع}} این بود که از غیب خبر می‏‌داد و می‏‌گفت : من به از آنچه می‏‌خورید و در خانه‌هایتان ذخیره می‌‏کنید خبر می‏‌دهم و نیز از معجزه‌های [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]] {{صل}} خبرهای غیبی آن حضرت بود. همین طور از معجزات و دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی او است که همه مطابق با واقع درآمده است. علامه حلی در کتاب‌هایی که پیرامون اصول عقاید نگاشته یکی از راه‌های اثبات [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} را خبرهای غیبی آن امام دانسته است»&lt;br /&gt;
::::::*«[[شیخ مفید]] هم چنین در کتاب الارشاد در این باره چنین می‏‌نویسد: یکی از دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی آن حضرت است که از وقوع یک سلسه پیش آمدها و حوادث، پیش از وقوع آنها خبر داده است و پس از چندی صدق و درستی خبرهای او روشن شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. حجت الاسلام و المسلمین [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1332.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آفتاب ولایت (کتاب)|آفتاب ولایت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی|مولای متقیان]]{{ع}} در طول زندگی و حیاتش بارها در میان انبوه مردم، خواه بالای منبر و هنگام خطابه‌‏ها، و یا در هنگام شهادت پس از ضربت‏ [[ابن ملجم مرادی‏]]، و یا سایر مواقع می‏‌فرمود:ای مردم! هر چه می‏‌خواهید از من بپرسید، از گذشته تا روز قیامت هر چه اتفاق افتاده و یا اتفاق می‏‌افتد آگاهم، و می‏‌دانم هر کسی چگونه و به چه کیفیت از دنیا می‏‌رود، من به آسمان‏ها از زمین آشناترم، بدانید که علوم اولین و آخرین همه در اختیار من است، من به کتاب تورات و انجیل و زبور،از پیروان خود آنان آگاهتر می‏‌باشم،... &lt;br /&gt;
::::::بخشی از سخنان آن حضرت بدین قرار است، که به متون آنها اشاره می‏‌نماییم: {{عربی|اندازه=150%|« فَاسْأَلُونِي قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونَنِي‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ، وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا، وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا، وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از من بپرسید قبل از آنی که مرا از دست بدهید، قسم به خداوندی که جانم در دست اوست از من درباره مسأله ای در میان شما تا روز قیامت نخواهید ‌پرسید مگر اینکه شما را نسبت به آن آگاه خواهم ساخت، و هم‌چنین از گروهی که صد نفر را هدایت نمایند و صد نفر را گمراه سازند نمی‌پرسید مگر اینکه شما را نسبت به دعوت کننده آنها، و فرمانده آنها و هدایت‌کننده آنها، و خوابگاه شتران آنها، و محل فرود آمدن ایشان، و هر آنکه از آنان کشته شود، و هر کس که از ایشان به مرگ طبیعی بمیرد؛ آگاه خواهم ساخت.» متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳، ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین {{عربی|اندازه=150%|« أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْض‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;ای مردم از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، سوگند که من نسبت به راههای آسمان از راههای زمین آشناتر هستم&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt; از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، سوگند به آن خدایی که جان من در دست قدرت او است، هر چه از وقایع،از حالا تا رستاخیز اتفاق می‌‏افتد، و از گروهی که صد نفر را هدایت نموده، و صد نفر دیگر را گمراه می‌‏سازند، هر چه بپرسید، من از آنها خبر می‏‌دهم،و می‏‌گویم که: خواننده، و جلودار، و راننده آنان کیستند، و خبر می‏‌دهدم که: محل فرود آمدن و بارگیری آنان کجاست! و کدامشان با مرگ طبیعی می‏‌میرد و چه کسی از آنان کشته می‏‌شود!!&amp;lt;ref&amp;gt;متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳،ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::عن‏ [[ابن نباته‏]] قال: لما بوی بالخلافة... قال: {{عربی|اندازه=150%|« يَا مَعْشَرَ النَّاسِ‏ سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ تَفْقِدُونِي سَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِيَ لِيَ الْوِسَادَةُ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْفُرْقَانِ بِفُرْقَانِهِم‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم! بپرسید از من، پیش از آن که من از میان شما بروم، سوگند به خدا که من به راههای آسمان‏ها از زمین آشناترم!! ای مردم!پیش از آن که من از میان شما بروم هر چه می‌‏خواهید از من بپرسید، زیرا علوم اولین و آخرین در نزد من است، به خدا قسم اگر من در مسند داوری بنشینم، میان اهل تورات از کتاب خودشان داوری می‏‌کنم،و به اهل انجیل از کتاب آنان، و به اهل زبور از زبور، قضاوت نموده، و به مردم مسلمان نیز از قرآن مجید بیان می‌‏کنم؛ بحار الانوار ج ۴۰ ص ۱۴۴ ح ۵۱،و ص ۱۳۰ ح ۶ با مطالب ديگر در اين زمينه .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«و لقد امتحنا اخباره فوجدناه موافقا فاستدللنا بذلک علی صدق الدعوی المذکورة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما [[امام علی|علی]]{{ع}} را در مورد پیشگویی‏هایش امتحان نمودیم، هر چه گفته و خبر داده بود، درست از آب در آمد، و لذا نتیجه گرفتیم که او هر چه می‏‌گوید راست می‏‌گوید؛ ابن ابى الحديد؛ ج ۷ ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::او خبر داده بود که محاسن صورتش با خون سرش خضاب می‏‌گردد چنین شد، و فرزندش [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا کشته می‏‌گردد، شهید شده،او فرموده بود که پس از وی‏ &amp;quot;معاویه‏&amp;quot; به پادشاهی دست می‏‌یابد چنین گردید، او از شرارت‏های [[حجاج بن یوسف‏]]و وقایع‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; در &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; و تعداد کشته شدگان آن خبر داده بود، و تمام رویدادهای دیگری را که او گفته بود، به همان صورت انجام شد، خلاصه در غیب گویی او شبه‌ه‏ای نیست... &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در جای دیگر با اشاره به خطبه پنجاه و هشت‏ [[نهج البلاغه‏]] که [[امام علی]]{{ع}} از محل اتفاق جنگ‏ &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; خبر می‏‌دهد، و می‏‌فرمایند که در آن کمتر از ده نفر از سپاه من به شهادت می‌‏رسند، و کمتر از ده نفر از سپاه‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; جان سالم بدر می‏‌بردند{{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ‏ لَا يُفْلِتُ‏ مِنْهُمْ‏ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ‏ مِنْكُمْ‏ عَشَرَةٌ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۵، ص: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«والقوة البشرية تقصر عن إدراك مثل هذا، ولقد كان له من هذا الباب ما لم يكن لغيره . وبمقتضى ما شاهد الناس من معجزاته، وأحواله المنافية لقوى البشر، غلا فيه من غلا، حتى نسب إلى أن الجوهر الإلهي حلّ في بدنه»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قدرت و قوت بشری کوچکتر از این است که این همه پیشگویی و غیب گویی نماید، برای آن حضرت در این مورد توانایی‏ها و کراماتی بود که به دیگران مقدور نیست،و به همین جهت است که گروهی از مردم در وی عجائبی را دیدند که از بشر ساخته نیست،و لذا گرفتار &amp;quot;غلو&amp;quot; گردیده و گفتند: خدا در وجود [[امام علی|علی]]{{ع}} حلول کرده، و در او تجسم نموده است!!؛ شرح ابن ابى الحديد ج ۵ ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::دیگران و اهل سنت در غیب گویی و معجزات آن حضرت، و تسلطش بر عالم‏ &amp;quot;تکوین‏&amp;quot; چیزی کمتر از شیعه ندارند، حتی اعتراف می‏‌کنند که‏ [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} بشر عادی نیست، و با قوت بشری نمی‏‌توان به آن مدارج بالا و کارهای‏ خارق العاده‏ رسید! تا جائی که کارهای خلاف شرع‏ &amp;quot;غالی‏‌ها&amp;quot; را توجیه می‏‌نمایند...! لازم به تذکر است که اعتقاد به غیب‌گویی مولای متقیان [[امام علی|امیر مؤمنان]]{{ع}} اختصاص به‏ [[ابن ابی الحدید]] ندارد، بلکه اکثر مورخین و محدثین اهل سنت که کم و بیش به سیره آن حضرت پرداخته‏‌اند، در لابلای سخنان خویش به این حقیقت نیز اشاره کرده‏‌اند، و با دل و جان یقین دارند که [[امام علی|علی]]{{ع}} پس از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} افضل امت عالم است، و در جهان آفرینش کسی به پایه او نمی‏‌رسد، و به احادیثی از جمله‏ &amp;quot;حدیث طیر&amp;quot; تمسک نموده، و غرایب امر وی را نیز می‏‌پذیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/22820 آفتاب ولایت؛ ص:۱۰۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. حجت الاسلام و المسلمین خوش‌باور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11270.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[داوود خوش‌باور]]&#039;&#039;&#039;، در پایان‌نامه در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::« حدیث مدینه که به حد تواتر رسیده است و بیش از ۲۰۰ نفر از علمای [[اهل سنت]] نقل کرده‌اند، اسامی‌پنجاه نفر از آن‌ها در صفحات ۹۱۶ تا ۹۱۸ کتاب شبهای پیشاور آمده است. [[پیامبر|پیغمبر خدا]]{{صل}} این حدیث را در زمان‌ها و مکان‌های مختلف و به مناسبت‌های گوناگونی بیان کرده است [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; من شهر علم هستم و [[امام علی|علی]]{{ع}} دروازه این شهر است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس هر که قصد ورود به این شهر را دارد باید از دروازة آن وارد شود. چنانکه گذشت از آیات قرآن استفاده می‌شود: [[پیامبر]]{{صل}} که شهر علم است از علم [[غیب]] برخوردار می‌باشد. پس [[امام علی|علی]]{{صل}} هم که دروازه این شهر است از [[علم غیب]] برخوردار خواهد بود. اصل کامل حدیث را [[ابن مغازلی شافعی]] و بسیاری دیگر، از [[ابن عباس]] و [[جابر بن عبداالله انصاری]] نقل کرده‌اند. در این حدیث آمده است: [[پیامبر]]{{صل}} بازوی [[امام علی|علی]]{{ع}} را گرفت و فرمود: &amp;quot;این مرد امیر و رئیس نیکوکاران و قاتل کافران است. یاور او یاری شود و خوار کننده او خوار گردد. سپس صدای خود را بلند کرد و گفت: من شهر علم ام و علی دروازه آن است، پس هرکس که می‌خواهد از آن بهره برد، باید به سوی در ورودی آن یعنی [[امام علی|علی]]{{ع}} برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::حدیث دیگری که تا حدودی به همان اندازه حدیث مدینه، به حد تواتر رسیده، حدیث دار‌الحکمه است که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «من سرای حکمتم و علی دروازه آن، هر کس می‌خواهد از آن بهره برد، باید به نزد علی برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::چون در عربی، آوردن &amp;quot;ال&amp;quot; بر سر &amp;quot;علم&amp;quot; و &amp;quot;حکمت&amp;quot; نشانه عام بودن، جامعیت و کلیت آن است، پس علم و حکمت به طور عام و یا به عبارتی هر علم و حکمتی را شامل می‌شود. از آنجایی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}، شهر علم و حکمت بوده است، علم جامع، شامل ظاهر و باطن امور، آشکار و مستور، مشهود و غیب و همه علوم خدادادی است. لذا [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز در ورودی و دروازه رسیدن به همه علومی‌است که در وجود [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشد. بنابراین، [[امام علی|علی]]{{ع}} عالم به ظاهر و باطن قرآن نیز بوده است. چنانچه حافظ ابونعیم در جلد اول حلیۀ الاولیا، محمد بن یوسف گنجی شافعی در کفایۀ الطالب و سلیمان بلخی در ینابیع المودة از کاتب وحی عبداالله بن مسعود نقل کرده اند که گفت: &amp;quot;قرآن بر هفت حرف نازل شد و هر حرفی از آن‌ها دارای ظاهر و باطنی است. علم ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} می‌باشد&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو حامد غزالی]] در کتاب بیان علم لدنی نقل نموده است که [[امام علی|علی{{ع}} فرمود:&amp;quot;[[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} زبان خود را در دهان من گذارد. پس از لعاب دهان آن حضرت برای من هزار باب از علم باز شد که از هر باب آن هزار باب دیگر باز می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن مغازلی شافعی]] نیز از [[ابن عباس]] از [[پیامبر]]{{صل}} نقل می‌کند که فرمود: &amp;quot;چون شب معراج به مقام قرب رسیدم، خداوند با من حرف زد و نجوی نمود. پس هر چه را یاد گرفتم به [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز آموختم؛ لذا علی باب علم من است&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::از عایشه حدیث مفصلی منقول است که در آخر آن می‌گوید: &amp;quot;[[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} [[امام علی|علی]]{{ع}} را خواست و او را به سینه خود چسباند و عبا را به سر کشید. من سرم را نزدیک بردم و هر چه گوش دادم چیزی نفهمیدم. تا این که [[امام علی|علی]]{{ع}} سر برداشت و عرق از جبین مبارکش سرازیر شده بود. به [[امام علی|علی]]{{ع}} گفتم: یا علی! [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} در این مدت طولانی به شما چه می‌گفت؟ ایشان پاسخ داد: به درستی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} به من هزار باب علم آموخت که از هر باب آن، هزار باب دیگر گشوده می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، فرمایش [[امام علی]]{{ع}} که به کرات از مردم خواسته است: &amp;quot;بپرسید قبل از این که دیگر مرا نیابید، که در سینه من علم فراوان است&amp;quot;، دلالت بر وجود منبع عظیم علم [[پیامبر|رسول االله]]{{صل}} و نیز احاطه کامل ایشان به جمیع علوم است. به همین دلیل هیچ یک از صحابه، به این صراحت و یا حتی به کنایه، مردم را به پرسیدن از خود دعوت نکرده‌اند. &lt;br /&gt;
::::::از [[سعید بن المسیب]] نقل شده کسی غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نگفت {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از من بپرسید قبل از آنی که مرا از دست بدهید»&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی|علی]]{{ع}} تنها کسی است که ادعا می‌کند «سلونی، نه کسی قبل از ایشان این ادعا را کرده و نه بعد از او چنین جرأتی در کسی یافت می‌شود؛ چنانچه بسیاری از علمای [[اهل سنت]] نوشته &amp;quot;لم یکن أحد من الصحابۀ یقول (سلونی) إلاّ علی بن أبی طالب&amp;quot; [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«لما صرت بین یدی ربی کلّمنی و ناجانی فما علّمت شیأ الا علّمته علیاً فهو باب علمی‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;چون شب معراج به مقام قرب الهی رسیدم، پروردگارم با من سخن گفت و نجوا کرد؛ پس هیچ چیزی به من آموخته نشد جز این که آن را به علی{{ع}} آموختم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از [[ابن عباس]] نقل شده که وی می‌گفت: قسم به خدا به [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} نُه دهم علم داده شده بود و قسم به خداوند که او در یک دهم باقی با شما شریک است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، در شرح نهج البلاغه ذیل خطبه ۹۲ ،موارد متعددی از [[علم غیب]] [[امام علی]]{{ع}} را شمرده است. آن حضرت در این خطبه فرموده: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از آنی که مرا از دست بدهید»&amp;lt;/ref&amp;gt; پیش از این که مرا از دست بدهید، هر چه میخواهید از من بپرسید پس سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، هیچ چیزی را از امروز تا قیامت از من نمیپرسید مگر این که شما را به آن خبر میدهم.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‌گوید: این ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادعایی خدایی یا پیامبری نیست؛ زیرا خود او می‌فرمود: من این علوم را از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} فرا گرفته‌ام. سپس او چهارده مورد از خبرهای غیبی آن حضرت که جامۀ علم پوشیده است ذکر می‌کند بعد می‌گوید: اخبار غیبی [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} اختصاص به این موارد ندارد بلکه آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست.&lt;br /&gt;
::::::در بین اصحاب [[پیامبر]]{{صل}} کسانی بودند که دارای [[علم غیب]] بودند. پس باید [[امام علی]]{{ع}}  که علمش بمراتب بیشتر از آنها بود، از چنین علمی‌ برخوردار باشد. »&amp;lt;ref&amp;gt;[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]؛ ص۷۸ و ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای دکتر ابطحی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11187.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالحمید ابطحی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله  &#039;&#039;«[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«کتاب شریف احقاق الحق در جلد هشتم نمونه‌هایی از [[علم غیب]] [[امام علی]] {{ع}} را گزارش کرده است. این اخبار بر دو قسم است: &lt;br /&gt;
::::::الف) خبرهایی که تحقق و صدق آنها در زمان حیات حضرت یا با فاصله کمی مشاهده شده‌اند؛ &lt;br /&gt;
::::::ب) خبرهایی که تحقق آنها بعد از شهادت و تا دوران صادقین مشاهده شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته ی اول:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه از شهر کوفه دوازده هزار و یک مرد خواهد آمد، پس از شمارش نه یک نفر بیشتر بود نه کمتر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه در جنگ نهروان تنها ده نفر از خوارج باقی می‌مانند و از سپاه او ده نفر کشته نمی‌شوند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد نفرات لشگر پسرشان حضرت [[امام حسن]]{{ع}}، بدون ذره ای کم یا زیاده؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از زنی که عادت ماهیانه‌اش مانند دیگر زنان نبود. تا جایی که آن زن گفت: علی از من آگاه‌تر است نسبت به آنچه که حتی پدر و مادرم نیز مطلع نیستند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در دعوای میان عروس و دامادی در شب عروسی، به اینکه عروس در واقع مادر داماد است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد یهودیانی که پس از وفات [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آمدند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خواب خوله حنفیه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از عاقبت غلام بن مجاشع، زمانی که اصحاب جمل را به کتاب خداوند متعال دعوت می‌نمود؛ به اینکه دست راست او و سپس دست چپ او قطع می‌شود و سپس با ضربه های شمشیر کشته می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از محل کشته شدن خوارج؛&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته دوم:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خضاب شدن محاسنشان با خون سر مبارک؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در زمان بیعت کردن ابن ملجم با ایشان، از اینکه او قاتلشان خواهد بود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از کشته شدن توسط [[ابن ملجم]] و اینکه ابن ملجم قبل از این حادثه به ایشان اعتراضی نمی‌کند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه زبیر قاتل ایشان نخواهد بود بلکه قاتل ایشان مردی گمنام است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه در کوفه کشته خواهند شد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه جز شبهای معدودی، چیزی از عمرشان باقی نمانده است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در ماه رمضانی که به شهادت رسیدند، از اینکه در دهه آخر ماه به شهادت می‌رسند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شب شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شهادت [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حادثه کمک طلبیدن [[اهل بیت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از اهل کوفه و عدم یاری شدن ایشان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن هفت تن از بهترین شیعیان ایشان، از جمله [[حجر بن أزد]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن کمیل به دست حجاج؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن مزرع و دودمان او در میان دو ایوان از ایوان‌های مسجد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[رشید هجری]] و اینکه زبان او قطع می‌شود و به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن جویریه و اینکه دست و پای او قطع شده و در زیر تنه درخت خرمای کافری به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[میثم تمار|میثم]] و اینکه ایشان و نه تن دیگر بر تنه درخت خرمای درب خانه عمرو بن حریث به صلیب کشیده می‌شود و خبر دادن از بلاها و سختی‌هایی که به میثم می‌رسد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن [[عمرو بن حمق]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن زید؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن قنبر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به پادشاهی معاویه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از پادشاهی بنی امیه، که صورت‌های مختلفی دارد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به دعوت‌کنندگان به حکومت عباسی، از اهل خراسان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حکومت بنی عباس؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به فتنه های بنی مروان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خالد بن عرفطه، فرمانده پیش قراولان لشکر ابن زیاد در کربلا و حبیب، پرچم‌دار او؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از حاکمانی که از فرزندان او در طبرستان ظاهر می‌گردند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به سیل بصره و اینکه آب آن را فرا می‌گیرد و چیزی از آن جز به مقدار یک کشتی باقی نمی‌ماند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به ویران شدن کعبه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حجاج بن یوسف؛&lt;br /&gt;
::::::* مطلع ساختن حجر مرادی از اینکه در آینده، به لعن کردن ایشان دستور داده می‌شود».&amp;lt;ref&amp;gt;[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]؛ [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]؛ شماره ۲، ص۷۲-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای دکتر ملازاده (عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی ملازاده|ملازاده]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر [[محمد هادی ملازاده]] در مقاله &#039;&#039;«[[نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود (مقاله)|نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه خوئی]] در شرح نهج البلاغۀ خود، ذیل روایت مذکور در دلیل چهارم مطالبی را آورده است که خلاصۀ آن چنین است: [[معتزلی]] توضیحی دارد که دلالت می‌کند [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به طور اجمالی از کیفیت قتل خود مطلع بودند؛ ولی به آن به تفصیل و از همه نظر علم نداشتند شارح بحرانی نیز از او تبعیت کرده و برای تأیید این نظر، آیۀ ۳۴ سورۀ لقمان را آورده است {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است».&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسیار جای تعجب است که چگونه این دو شارح معتقد بوده‌اند که آن حضرت به زمان و مکان شهادت خویش به طور تفصیلی آگاه نبوده‌اند؛ از جمله این روایات که: قبل از این که مرا از دست بدهید، از من سؤال کنید؛ قسم به کسی که نفس من به دست اوست، هیچ چیزی را که پس از شما و قبل از قیامت هست از من نمی‌پرسید؛ مگر اینکه شما را آگاه کنم و از هیچ گروهی که دسته‌ای صد نفره را هدایت کنند یا دسته‌ای صد نفره را گمراه کنند نمی‌پرسید؛ مگر آنکه شما را از جار زنندۀ آنها و رهبرشان و جلو برنده‌شان و محل اطراقشان و محل زمین گذاردن بارشان مطلع سازم و این که کدام یک از آنها کشته می‌شود و کدام یک (به مرگ عادی) می‌میرد... شارح بحرانی نیز –با اینکه از علمای امامیه است- چگونه دستش از اخباری کوتاه بوده است که عامه و خاصه نقل کرده‌اند دال بر آگاهی [[ائمه]] {{عم}} به وقت مرگشان و مرگ شیعیانشان؛ حال آنکه این اخبار قریب به تواتر بلکه متواتر معنوی‌اند....؟!&lt;br /&gt;
::::::مرحوم خوئی پس از ذکر احادیثی در علم تفصیلی ائمه به زمان و مکان شهادتشان و ذکر سخنان بعضی از علمای شیعه در این باب، چنین نتیجه‌گیری کرده است: پس قطعاً آن حضرت مکان و زمان شهادت خود را به تفصیل می‌دانست بنابراین، عبارت فوق از خطبۀ ۱۴۹ نهج البلاغه را باید توجیه کرد می‌توان آن را چنین تفسیر کرد که: مراد از این که مدت‌ها در تفحص راز آن ن نبوده ابوده بوده بیبی بوده‌ام مخفی بودن حق و مظلومیت اهلش و ظاهر بودن باطل و غلبۀ اصحاب و کثرت اعوان آن است؛ زیرا حضرت امیر ابتدای امر نهایت سعی را برای گرفتن حق خویش کردند؛ ولی ممکن نشد و جریان حوادث به صورتی پیش رفت که به عقل کسی خطور نمی‌کرد و در آخر الامر هم وقتی حکومت به ایشان رسید.... فتنۀ حکمیت که از امور شگفت بود به وجود آمد و پس از آن وقتی لشکر جمع‌آوری کردند و خواستند به آنها حمله کنند مصیبت بزرگتر واقع شد. بنابراین، مراد از راز در عبارت فوق، سِرّ این امور و سبب آنها بود که خداوند آنها را برای من آشکار کرد و نخواست برای شما که عقولتان ضعیف است آشکار کند؛ چرا که این امر از غوامض مسائل قضا و قدر است...»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=195 نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود، فصلنامه پژوهش دینی (شماره ۲۰، بهار و تابستان ۱۳۸۹)]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقایان دکتر غفاری و دکتر باغبان‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:245.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی غفاری|غفاری]]]]&lt;br /&gt;
آقایان دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد هادی غفاری]]&#039;&#039;&#039; و دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد رضا باغبان‌زاده امشه]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باب [[علم امام]] [[علی]]{{ع}}، متکلمان شیعه معتقدند ایشان عالم‌ترین شخص پس از [[رسول خدا]]{{صل}} بوده است. آن‌ها برای اثبات این ادعا، چنین استناد می‌کنند: [[علی]]{{ع}} از نظر حدس و ذکاوت بسیار قوی بود و به دلیل علاقه فراوان به یادگیری و مصاحبت همیشگی با [[رسول خدا]]{{صل}} به تعلیم از ایشان{{صل}} علاقه‌مند بود. وقتی کسی دارای این خصوصیات باشد، معلوم است که وی بعد از معلم خود داناتر از هر کسی خواهد بود. از این رو، پیامبر{{صل}} در حق علی{{ع}} فرمود: &amp;quot;قاضی‌ترین شما [[علی]]{{ع}} است&amp;quot;؛ و معلوم است که قضاوت به علوم بسیاری نیازمند است. تا جایی که بزرگان صحابه و تابعان در مسائلی که برای ایشان پیش می‌آمد به او مراجعه می‌کردند، سخن او را می‌پذیرفتند و از اجتهاد و رأی خود باز می‌گشتند. از سوی دیگر، دلیل دیگری که شیعیان به آن استناد می‌کنند، گفتار آن حضرت است که فرمود: &amp;quot;اگر زمینه فراهم می‌شد و من بر مسند می‌نشستم، برای اهل تورات با توراتشان و برای اهل قرآن با قرآنشان و میان اهل انجیل به انجیلشان و میان اهل زبور با زبورشان داوری می‌کردم. به خدا قسم هیچ آیه‌ای نازل نشده است در شب یا روز، دره یا کوه، مگر اینکه من بهتر از همه می‌دانم که درباره چه کسی و راجع به چه چیزی نازل شده است&amp;quot;. این سخن دلالت بر آن دارد که [[حضرت]]{{ع}} به مجموع علوم الاهی احاطه داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;حلی، باب حادی عشر، ص: ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]، [[پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی (نشریه)|دوفصلنامه پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی]]، شماره ۵ ص ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. آقای موسوی (پژوهشگر مجمع جهانی اهل بيت)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:87544444.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالرحیم موسوی حصینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بنابر ادله نقلی و عقلی که در جای خود اثبات شده است از آنجا که [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]] جانشین تعیین شده پس از [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]] است، پس خداوند سبحان به امام نیز [[علم غیب]] بخشیده است، همان‌گونه که به پیامبر عطا فرمود تا توانایی ایفای مسئولیت‌های رسالت خود را داشته باشد. در این راستا، برخی از آیات و روایات که [[علم غیب]] امام را تأیید می‌کند می‌آوریم:&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و کسی که دانش کتاب نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه (شیعه و سنی) گفته‌اند منظور [[علی بن ابی طالب]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التتریل: ج ۱، ص ۳۰۷؛ حاکم حسکانى: توضیح الدلائل، ص ۱۶۳، علامه [[شهاب‌الدین شیرازی]]؛ النور المشتعل: ص ۱۲۵، [[حافظ ابى نعیم احمد بن عبدالله شافعی]]؛ تتریل الایات: ص ۱۵، حافظ حسین حبرى، نسخه خطی؛ ینابیع المودة: ص ۱۰۳، علامه قندوزى حنفى، چاپ استانبول؛ ارجح المطالب: ص ۸۶ و ۱۱۱، چاپ لاهور، علامه شیخ عبیدالله حنفی؛ الجامع لاحکام القرآن: ج ۹، ص ۳۳۶، علامه ابى‌عبدالله محمد بن احمد انصاری؛ الاتقان: ج ۱، ص ۱۳، سیوطى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«سپس این کتاب را به کسانی از بندگان خویش که برگزیده‌ایم به میراث دادیم»؛ سوره فاطر، آیه ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
و در روایات آمده است که منظور علی است&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به شواهد التتریل؛ ج ۱، ص ۱۰۳. و ینابیع المودة؛ ص ۱۰۳، چاپ استانبول.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از روشن‌ترین مصادیق بندگان برگزیده خداوند است.&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و گوش‌های شنونده آن را به گوش گیرند»؛ سوره حاقه، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;همه شیعه و سنی گفته‌اند که این آیه نیز درباره حضرت علی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر: ج ۳۰، ص ۱۰۷؛ تفسیر طبرى: ج ۲۹، ص ۳۱؛ اسباب الترول: ص ۲۴۹؛ تفسیر ابن کثیر: ج ۴، ص ۴۱۳؛ الدر المنثور: ج ۶، ص ۲۶۰؛ روح المعانى: ج ۲۹، ص ۴۳؛ ینابیع المودة: ص ۱۲۰؛ نور الابصار: ص ۱۰۵؛ کنزالعمال: ج ۶، ص ۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل شده است و همچنین روایت کرده‌اند که حضرت علی فرمود:  &amp;quot;هیچ یک از سخنانی که از پیامبر شنیدم فراموش نکرده‌ام&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان: طبرسى، ج ۱۰، ص ۳۴۵، که آن را از شیعه و سنى نقل کرده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن کسی که علم کتاب دارد و جزء برگزیدگانی است که کتاب را به ارث برده‌اند، درب علم پیامبر است و این علم، علوم غیبی و غیر آن را در بر دارد و بر طبق این آیات و روایات به امام علی داده شده است. &lt;br /&gt;
:::::#حضرت [[علی]]{{ع}} درباره حوادث غیبی فرموده است: &amp;quot;سوگند به خدا اگر بخواهم می‌توانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش، و از تمام شئون زندگی، آگاه سازم، اما از آن می‌ترسم که با این گونه خبرها نسبت به [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] کافر شوید، آگاه باشید که من این اسرار گرانبها را به یاران رازدار و مورد اطمینان خود می‌سپارم. سوگند به خدایی که محمد را به حق برانگیخت، و او را برگزید، جز به راستی سخن نگویم. پیامبر اسلام همه اطلاعات را به من سپرده است، و از محل هلاکت آن کس که هلاک می‌شود و جای نجات کسی که نجات می‌یابد و پایان این حکومت، همه را به من خبر داده و مرا آگاهانده است، هیچ حادثه‌ای بر من نگذشت جز آن که در گوشم نجوا کرد و مرا از آن مطلع ساخت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه: خطبه ۱۷۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::# هم چنین از کارهایی که قرامطه&amp;lt;ref&amp;gt;فرقه‌اى از شیعیان تندرو (غلاة)&amp;lt;/ref&amp;gt; مرتکب شدند خبر داد و فرمود: &amp;quot;آنها در ظاهر و به دروغ به ما عشق می‌ورزند در حالی که کینه و دشمنی ما را در دل دارند و نشانه‌اش این است که وارثان ما را می‌کشند و از کودکان ما روی می‌گردانند&amp;quot;. ابن ابی الحدید میگوید: &amp;quot;پیش‌گویی آن حضرت درست بود زیرا قرامطه افراد بسیاری از خاندان ابی‌طالب را کشتند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱۰، ص ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در یکی از خطبه‌های [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} آمده است: &amp;quot;از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند نمی‌پرسید از گروهی که صد نفر را گمراه یا هدایت می‌سازد جز آنکه شما را آگاه میسازم از آن کسی که مردم را بدان میخواند و آنها که از آنان پیروی می‌کنند تا روز قیامت&amp;quot; در این هنگام مردی برخاست و گفت چند تار مو در سر و صورت من وجود دارد؟ حضرت فرمود: &amp;quot;به خدا سوگند رسول خدا از آنچه پرسیدی با من سخن گفته بود بدان که بر هر تار مویی از سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن می‌کند و بر هر تار مویی از ریش تو شیطانی است که تو را تحریک می‌کند و در خانه تو کودکی است که پسر [[رسول خدا]] را خواهد کشت، اگر اثبات جواب سؤال تو تعداد موها دشوار نبود تو را از آن آگاه میکردم اما نشانه آن علم غیب دانستن من لعن شدن تو و پسر ملعون توست که از آن خبر دادم&amp;quot;. در آن هنگام پسر او کوچک بود و همو بعدها کشتن امام حسین را به عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۴۴۸، و ج ۱، ص ۲۰۸، که این روایت را از کتاب «الغارات» از [[ابن هلال ثقفى]] روایت کرده است. و سنان بن انس نخعى (که همان کودک &lt;br /&gt;
مذکور در روایت است) از کسانى بود که در قتل [[امام حسین]]{{ع}} شرکت کرد. مراجعه شود به تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۳۷؛ کنزالعمال: ج ۱، ص ۲۲۸؛ ینابیع الموده: ص ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} حکم‌های شگفت‌انگیزی صادر کرده که بیش از حد شمارش است و به نوبه خود نشانه علم خدادای امام است. زیرا ایشان احکام الهی را که دیگران از پاسخ به آن عاجز می‌ماندند بیان فرموده است، مانند ماجرای دعوای دو زن بر سر یک کودک که حضرت دستور داد کودک را با شمشیر دو نیمه کنند و مادر واقعی برای نجات جان کودک خود از ادعایش دست برداشت و بدین ترتیب حق روشن گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال: ج ۳، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا مانند تقسیم درهم‌ها بین صاحبان نان&amp;lt;ref&amp;gt;ذخائر العقبى: ص ۸۴؛ الصواعق المحرقة: ص ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بیان حکم خنثی&amp;lt;ref&amp;gt;نور الابصار: ص ۷۱؛ مناقب احمد الخوارزمى: ص ۶۰؛ مطالب السؤول: ص ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و احکام اهل بغی (مفسدین فی الارض) به طوری که شافعی گفته است حکم اهل بغی را از علی آموختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الام: ج ۴، ص ۲۳۳، فى باب الخلاف، فى قتال اهل البغى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در کتاب &amp;quot;اسد الغابة&amp;quot; در معرفی &amp;quot;غرفة الازدی&amp;quot; آمده است: او از یاران پیامبر و از اصحاب صفه که پیامبر برای او دعا کرد تا معامله و خرید و فروش او برکت پیدا کند. وی می‌گوید: در مورد علی دچار شک شده بودم، روزی در ساحل فرات همراه آن  حضرت می‌رفتیم، حضرت راه خود را کج کرد و در نقطه‌‎ای ایستاد و ما نیز اطراف آن حضرت ایستادیم. ایشان با دستش اشاره کرد و فرمود: &amp;quot;اینجا سرزمین رحلتشان و منزلگاه سوارکارانشان و محل ریختن خون‌هایشان است، پدرم به فدای کسی که در زمین و آسمان یاوری جز خدا ندارد&amp;quot;. هنگامی که [[امام حسین]]{{ع}} به شهادت رسید، به محل شهادت او آمدم همانگونه بود که علی گفته بود بدون هیچ اشتباهی پس از خدا به خاطر شک درباره علی طلب بخشش کردم و دریافتم که علی به سبب ویژگی‌ها و صفاتی که در او هست، از دیگران برتر و بر آنها مقدم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به اسد الغابه: ج ۴، ص ۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::۹. امام [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} از کشته شدن &amp;quot;ذی الثدیة&amp;quot;  که از خوارج بود  خبر داد و وقتی شایعه عبور خوارج از نهر به امام رسید، فرمود: &amp;quot;نه، آنها از رود عبور نکرده‌اند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب: ج ۲، ص ۴۰۵؛ الکامل لابن الاثیر: ج ۳،ص ۱۷۴ و ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام از شهادت خویش خبر داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان: ج ۳، ص ۴۳۹؛ اسد الغابه: ج ۴، ص ۳۵؛ منتخب کنز العمال: ج ۵، ص ۵۹؛ مسند احمد: ج ۱، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام پیش بینی کرد که مغولان حکومت را از بنی عباس خواهند گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۱۲۵ و ۲۴۱؛ تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#همچنین از به صلیب کشیدن [[میثم تمار]] و اینکه دهمین نفر نیزه در بدن او فرو می‌کند خبر داد و نخلی را که بعدها میثم را بر ساقه آن دار زدند به او نشان داد. این جنایت را عبیدالله بن زیاد (لعنت خدا بر هر دوی آنها  مرتکب شد).&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱، ص ۲۱۰؛ مناقب المرتضوى: ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]، ص ۶۷-۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. آقای مرعشی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید ملک محمد مرعشی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[غلوپژوهی (کتاب)|غلوپژوهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جان و نفس [[رسول خدا]]{{صل}} یعنی [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز به حکم آیه ۶۱ سوره مباهله و همچنین آیه ۴۳ سوره رعد نیز از علم غیب و علم الکتاب برخوردار بوده است. چنانکه در برخی از تفاسیر [[اهل سنت]] از قول [[ابن عباس]]، [[محمد بن حنفیه]] و [[ابو سعید خدری]] از قول [[پیامبر]]{{صل}} نقل نموده‌اند که مراد از من عنده علم الکتاب کسی جز [[علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%BA%D9%84%D9%88%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D9.81.D9.87.D8.B1.D8.B3.D8.AA_.DA.A9.D8.AA.D8.A7.D8.A8 غلوپژوهی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. آقای عظیم‌پور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368162.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عظیم عظیم‌پور]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[عظیم عظیم‌پور]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[ امام علی در نهج البلاغه (کتاب)| امام علی در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«پس از آنکه آتش جنگ جمل خاموش گشت، [[امام علی]]{{ع}}، اهل بصره را به خاطر اینکه در پی یک زن در آمده و به عنوان سپاه او، به جنگ علیه [[امام]]{{ع}} قیام کردند مورد سرزنش قرار داده و آنها را از حوادث تلخ و ناگواری که در آینده برای بصره اتفاق خواهد افتاد، اطلاع می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِمَسْجِدِكُمْ‏ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; گویی مسجد شما را میبینم که چون سینه کشتی است و خداوند از بالا و پایین آن عذاب فرستاده است و تمام کسانی که در آنند غرق در آب خواهند شد؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۱، ص: ۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*و در روایتی دیگر آمده است که: به خدا سوگند که شهر شما در آب غرق خواهد شد. گویی به مسجد آن می‌نگرم که همچون سینه کشتی یا شتر مرغی که سینه خود را بر زمین نهاده است، از آب بیرون مانده است. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می‌گوید: &amp;quot;همانگونه که در کتابهای ملاحم و رخدادهای مهم تاریخی آمده است، بصره را دوبار آب گرفت، نخست در زمان القادر باللَّه و بار دیگر در روزگار القائم بامراللَّه، در این حوادث تمامی ساختمانهای شهر را آب فراگرفت و تنها مسجد جامع آن از آب بیرون ماند که از دور مانند سینه پرندهای به نظر می‌رسید و این همان بود که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود، آب از خلیج فارس و از جایی که معروف به جزیره فارس بود از طرف کوه &amp;quot;السنام&amp;quot; به طرف شهر بصره سرازیر شد، تمام ساختمانها را ویران کرد و ساکنانش را در خود فروبرد و بسیاری از اهالی شهر هلاک شدند. اخبار این دو واقعه در میان مردم بصره مشهور بود، زبان به زبان و نسل به نسل نقل میشده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ بیروت رحلی، ج ۱، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در همان روزهای یکه جنگ جمل در بصره پایان یافت، یکی از پیشامدهای سخت بصره یعنی شورش زنگیان را به احنف بن قیس که یکی از یاران باوفایش به حساب می‌آمد، خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«يَا أَحْنَفُ كَأَنِّي بِهِ وَ قَدْ سَارَ بِالْجَيْشِ‏ الَّذِي‏ لَا يَكُونُ لَهُ غُبَارٌ وَ لَا لَجَبٌ وَ لَا قَعْقَعَةُ لُجُمٍ وَ لَا حَمْحَمَةُ خَيْلٍ يُثِيرُونَ الْأَرْضَ بِأَقْدَامِهِمْ كَأَنَّهَا أَقْدَامُ النَّعَامِ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای احنف گویی من او رئیس زنگیان را می‌بینم با لشکری در حال حرکت است که نه گرد و غباری دارد و نه بانگ و فریادی، نه صدای لجامها و نه شیهه اسبها بلند است به گامهای خود زمین را همانند گام شتر مرغان درمی‌نوردند و زیر و رو می‌کنند؛ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏۸، ص: ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه به تفصیل سخن گفته است و اختلاف نظر مورخین را در این باره یادآور شده است امّا خلاصه مطلب این است خبری را که [[امام]]{{ع}} داده بودند، به وقوع پیوست و زنگیان که اکثر آنها غلامانِ دهگانان و بزرگان بصره بودند خروج کردند، رئیس آنها کسی بنام علی بن محمّد بن احمد یا علی بن محمّد بن عبدالرحیم بود که در سال ۲۵۵ هجری قمری در بصره قیام کرد. غلامان زنگی به دستور رئیس خود در روز معینی خواجه‌های خود را کشتند و دور او گرد آمدند و انواع فساد و فتنه را بر اهل بصره وارد ساختند &amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح ابن ابی‌الحدید، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۳۱۱ و شرح فیض‌الاسلام، ص ۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در فرازی از سخنان خود از هجوم قوم تاتار و کشتاری که در اثر این هجوم در بصره اتفاق می‌افتد خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي أَرَاهُمْ قَوْماً كَأَنَ‏ وُجُوهَهُمُ‏ الْمَجَانُ‏ الْمُطْرَقَةُ يَلْبَسُونَ السَّرَقَ وَ الدِّيبَاجَ وَ يَعْتَقِبُونَ الْخَيْلَ الْعِتَاقَ وَ يَكُونُ هُنَاكَ اسْتِحْرَارُ قَتْلٍ حَتَّى يَمْشِيَ الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُولِ وَ يَكُونَ الْمُفْلِتُ أَقَلَّ مِنَ الْمَأْسُور‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;گویی آنها را می‌بینیم گروهی هستند که چهره‌شان مانند سپر چکش خورده است، ولباسهای حریر و دیبا می‌پوشند، اسبهای برگزیده و نیکو نگاه می‌دارند، آنجا چنان کشتار سخت شود که زخم خورده از روی کشته راه رود و گریخته از چنگال آنها کمتر از گرفتار در دست آنهاست؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گروهی را که [[امام]]{{ع}} آنها را توصیف کرده و از حمله و هجوم آنان خبر می‌دهد، همان قوم تاتار و مغول است که ظهور کردند و یورش مرگبارشان به وقوع پیوست، آنها کشورهایی را زیر پای خود ویران ساختند و آنها را درنوردیدند تا به عراق رسیدند، در این حمله بصره آسیب بزرگی دید، کوچه‌ها و میدانهایش از کشته‌ها انباشته شد و دلهای مردم را وحشتی عظیم فراگرفت. [[ابن ابی الحدید]] به مناسبت اینکه در ادامه این خطبه، [[امام]]{{ع}} در پاسخ کسی که می‌گوید &amp;quot;آیا [[علم غیب]] میدانی؟&amp;quot;&amp;quot;. [[علم غیب]] را همان علم به قیامت و آنچه را که خداوند در آیه شریفه قرآن تا پنج مورد برشمرده است، می‌داند و علم خود را فراگرفته از علم [[پیامبر]]{{صل}} می‌داند. [[ابن ابی الحدید]] در این باره شرح و توضیحاتی دارد و سپس می‌گوید: &amp;quot;این خبر [[امام]]{{ع}}، از جمله پیشگویی‌هایی است که خداوند پیامبرش را از آن با خبر نموده است و [[پیامبر]]{{صل}} وصی خود را آگاه ساخته است و منافاتی با {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ندارد زیرا خداوند در موارد بسیاری رسولش را از کارهایی که در آینده به وقوع می‌پیوندد خبر داده است مانند فتح مکه، جنگ [[امام علی|علی]]{{ع}} با [[ناکثین]] و [[قاسطین]] و [[مارقین]] و بسیاری از حوادث دیگر. و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تَدْرِي نَفْسٌ }}﴾}}، تمام آنچه را که یک شخص در زمان آینده قرار است انجام دهد نفی می‌کند امّا اطلاع یافتن از بعضی حوادث غیر ممکن نیست. و بدانید ما شاهد به وقوع پیوستن این خبر [[امام]]{{ع}} بودیم و در زمان ما تحقق یافت و مردم از صدر اسلام در انتظار وقوع آن بودند تا اینکه قضا و قدر الهی آن را به عصر ما کشاند، آنها قوم تاتار بودند از دورترین جای مشرق زمین خروج کردند تا به عراق و شام رسیدند و با ملوک خطا، قفجاق&amp;lt;ref&amp;gt;بلادی است که با روس در برابر حمله تاتار متحد شدند؛ر.ک: شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سرزمین بین‌النهرین و خراسان و … چنان کردند که در تاریخ بشر سابقه نداشته است و&amp;lt;ref&amp;gt;شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از حوادث ناگوار کوفه بدست ظالمان و ستمگران و سرانجام کار آنها چنین خبر می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِكِ‏ يَا كُوفَةُ تُمَدِّينَ‏ مَدَّ الْأَدِيمِ‏ الْعُكَاظِيِ‏ تُعْرَكِينَ بِالنَّوَازِلِ وَ تُرْكَبِينَ بِالزَّلَازِلِ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا أَرَادَ بِكِ جَبَّارٌ سُوءًا إِلَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ وَ رَمَاهُ بِقَاتِل‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; ای کوفه گویا تو را می‌بینم که چون چرم عکاظی گسترده شوی و درهای سختی به رویت باز شود و بار سنگین بلا بر تو فرود آید و می‌دانم که هیچ ستمکاری بر تو اراده جور و ستم نکند جز اینکه خداوند او را به بلایی گرفتار نماید یا کشندهای را بر او چیره سازد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه پس از آنکه برخی از واژه‌ها را توضیح می‌دهد و سخنانی از [[اهل بیت]]{{ع}} را در فضیلت کوفه میآورد می گوید: امّا مواردی را که والیان و صاحبان قدرت نسبت به کوفه قصد ستم و بیدادگری داشته‌اند و خداوند از آن دفاع کرده است بسیار است. منصور به جعفر بن محمد{{ع}} گفت: قصد دارم کسانی را به کوفه بفرستم که خانه‌هایش را ویران، درختان خرمایش را قطع کنند و اموال و ثروت آنرا برگزینند و آن عده از ساکنان شهر را که نسبت به حکومت ما در شک و تردید هستند به قتل برسانند. ای امیر مومنان بدرستی که مرد باید به گذشتگان خود اقتدا کند و گذشتگان تو سه کس باشند: سلیمان که در مقابل آنچه از قدرت و سلطنت به او رسید راه شکرگزاری را پیش گرفت و ایّوب که چون گرفتار شد راه صبر را پیشه کرد و یوسف آنگاه که به قدرت رسید از برادران خود که در حق او ظلم روا داشته بودند درگذشت و اینک به هرکدام از این سه کس خواهی اقتدا کن. منصور کمی سکوت اختیار کرده و گفت درگذشتم و از قصد و اراده خود برگشتم.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن جوزی]] در کتاب &amp;quot;المنتظم&amp;quot; روایت کرده است وقتی که اهل کوفه [[زیاد بن ابیه]] را که بر بالای منبر در حال خطبه خواندن بود به سویش سنگ پرتاب کردند، او دست هشت نفر از آنها را قطع کرد و تصمیم گرفت که خانه‌های آنان را ویران و نخلهایشان را قطع کند، پس آنها را در مسجد جمع کرد بطوری که مسجد و حیاط آن پر از جمعیت شد، آنگاه از آنها خواست تا از [[امام علی|علی]]{{ع}} بیزاری جویند، زیاد می‌دانست که آنها از چنین کاری خودداری می‌کنند امّا خواست تا این را بهانه‌ای برای نابودی آنها و ویرانی خانه‌هایشان قرار دهد. کسی از قصر بیرون آمد و به مردم گفت بروید که امروز مشغول هستم، کار من و شما برای روز دیگری بماند. زیاد را بیماری طاعون گرفت که می‌گفت نیمی از بدنم در اثر حرارت این بیماری در آتش است تا اینکه بمُرد&amp;lt;ref&amp;gt; شرح‌ابن ابی‌الحدید، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۸۶ شرح خطبه۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن شخص پلیدی برای یارانش پیشگوئی کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَمَا إِنَّهُ‏ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ‏ بَعْدِي‏ رَجُلٌ‏ رَحْبُ‏ الْبُلْعُومِ‏ مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ يَأْكُلُ مَا يَجِدُ وَ يَطْلُبُ مَا لَا يَجِدُ فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَةِ‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید که به زودی پس از من مردی گشاده گلو و شکم برآمده بر شما غالب می‌شود. هر چه بیابد می‌خورد و هرچه نیابد می‌طلبد. در صورت توانایی او را بکشید و او را هرگز نتوانید کشت. و بدانید که او شما را به ناسزا گفتن من و بیزاری جستن از من فرمان خواهد داد. اگر برای دشنام دادن من مجبور واقع شدید، پس مرا دشنام دهید که آن برای من زکات و برای شما راه نجات است. امّا اگر به بیزاری جستن از من وادار شدید، از من بیزاری مجویید در باطن دوستدار من باشید، زیرا من بر فطرت اسلام زادهام و در ایمان و هجرت پیشی جستهام؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علما و شارحان [[نهج البلاغه]] در مقصود [[امام]]{{ع}} از این شخص که پس از او بر مردم غالب خواهد آمد به اختلاف سخن گفته‌اند، برخی معتقدند [[مغیره بن شُعبه]] است، بعضی گویند [[زیاد بن ابیه]] است و گروهی بر این باورند که مقصود [[امام]]{{ع}}، معاویه است و برخی اعتقاد دارند که منظور امام [[حجاج بن یوسف]] است. اما [[ابن ابی الحدید]] گوید: آنچه که در نظر من به حقیقت نزدیکتر است این است که منظور [[امام]] معاویه می‌باشد، زیرا او چنین ویژگیها را دارا بود، شکم‌پرست و پر خوراک بود. وقتی که می‌نشست، شکمش بر روی رانهایش می‌افتاد… معاویه در عراق و شام و دیگر شهرها فرمان ناسزاگویی به [[امام]]{{ع}} و بیزاری جستن از او را صادر کرد و خود در هنگام خطبه بر منابر چنین میکرد که این کار ننگین در روزگار بنیامیه بصورت یک سنّت در آمد تا اینکه عمر بن عبدالعزیز روی کار آمد و از آن جلوگیری به عمل آورد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه،چاپ رحلی، ج ۱، ص ۳۵۵، شرح خطبه ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} تصمیم جنگ با خوارج را گرفت و به آن حضرت گفته شد که آنان از پل نهروان عبور کرده‌اند. [[امام]]{{ع}} از سرنوشت آنان به طور دقیق گزارش داده و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قتلگاه آنان این سوی آب نهروان است، به خدا سوگند ده نفر از آنان رها نگردد و ده تن از شما هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این سخن [[امام]]{{ع}} می‌گوید: چون حضرت برای جنگ با خوارج در پی ایشان می‌رفت، مردی از اصحابش آمد و گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} خوارج از نهر عبور کردند. فرمود دیدی ایشان گذشتند؟ آن مرد گفت: آری. فرمود: سوگند به خدا عبور نکردند و هرگز عبور نمی‌کنند و محل کشته شدن آنها این طرف نهر است. بعد از آن سوار شده رفتند، چون نزدیک نهر رسیدند، دیدند که همه خوارج غلاف شمشیرها را شکسته اسبهای خود را پی کرده آماده جنگند و فریاد می‌کنند: {{عربی|اندازه=150%|«لاحکماِلاِّللَّه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حکمی نیست مگر از جانب خدا.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه را همیشه شعار خود قرار داده غوغایی برپا می‌نمودند. پس حضرت فرمان جنگ داد، چون جنگ تمام شد فهمیدند که نُه تن از خوارج فرار کرده و کشته نشده‌اند و از اصحاب حضرت فقط هشت تن کشته شده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، شرح خطبه ۵۸، ص ۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در یکی از پیشگویی‌ها از به حکومت رسیدن مروان بن حکم و فرزندان او خبر می‌دهد. می‌گویند [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل در بصره اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به پیشگاه [[امام علی|علی]]{{ع}} شفیع قرار داد، آن دو بزرگوار درباره مروان با پدر سخن گفتند، و [[امام علی|علی]]{{ع}} او را رها کرد. حسنَیْن{{ع}} گفتند: باید با تو بیعت کند ای امیر مومنان. در اینجا [[امام]]{{ع}} در سخنانی شیوا می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَوَ لَمْ يُبَايِعْنِي‏ بَعْدَ قَتْلِ‏ عُثْمَانَ‏ لَا حَاجَةَ لِي فِي بَيْعَتِهِ إِنَّهَا كَفٌ يَهُودِيَّةٌ لَوْ بَايَعَنِي بِيَدِهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ يَوْماً مَوْتاً أَحْمَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ من به بیعت او نیازی ندارم زیرا او بیعت‌شکن است. دستش در بیعت دادن چون دست یهود است. اگر آشکارا با دست خود بیعت کند در نهان پیمانشکنی کند. او در آینده بر مردم حکومت خواهد کرد امّا مدت این حکومت کوتاه است. چنانکه سگ بینی خود را می‌لیسد. او پدر چهار رئیس و فرمانروا خواهد بود و مردم از دست او و فرزندانش روز سرخ و خونینی را خواهند دید؛  نهج‌البلاغه، خطبه ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: منظور [[امام]]{{ع}} از عبارت {{عربی|اندازه=150%|«كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ»}} کوتاهی زمان است و مدت خلافت مروان نُه ماه بود و چهار فرزند او پشت سر هم به خلافت رسیدند که به خلافت رسیدن چهار برادر در پی هم نه در دوران خلافت بنی‌امیه سابقه داشته است و نه خلافت دیگران. آنان فرزندان [[عبدالملک بن مروان]] یعنی: ولید، سلیمان، یزید و هشام بوده‌اند که همه مردم بر این تفسیر اتفاق نظر دارند. امّا به عقیده من باید فرزندان مروان و از صلب خودش باشند نه فرزندان پسرش، که عبارتند از: عبدالملک و عبدالعزیز و بشر و محمّد که انسانهای قوی و شجاعی بودند. عبدالملک خلافت مرکزی را به عهده گرفت، بشر والی عراق شد و محمّد و عبدالعزیز والیان جزیره و مصر گردیدند، و هر کدام از آنان آثاری از خود به جای گذاشتند و این تفسیر بهتر است زیرا طبق تفسیر اوّل ولید و برادرانش فرزندان پسر مروان بودند و طبق تفسیر دوم این چهار نفر فرزندان خودِ مروان بودند. آنچه را که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} در این کلام پیشگویی کرده بود، همانگونه به وقوع پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، رحلی، خطبه ۷۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این کلام، مدت امارت و حکومت مروان را چهار ماه و ده روز می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، خطبه ۷۲، ص ۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} در فرازی از بیانات خود از روی کار آمدن بنیامیّه و سرعت انقراض دولت آنان خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«حَتَّى يَظُنَّ الظَّانُ‏ أَنَ‏ الدُّنْيَا مَعْقُولَةٌ عَلَى بَنِي أُمَيَّةَ تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَا وَ لَا يُرْفَعُ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ سَوْطُهَا وَ لَا سَيْفُهَا وَ كَذَبَ الظَّانُّ لِذَلِكَ بَلْ هِيَ مَجَّةٌ مِنْ لَذِيذِ الْعَيْشِ يَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً ثُمَّ يَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; تسلّط و چیرگی بنی‌امیه بر مردم آن چنان فراگیر است تا اینکه گمان کننده دنیاپرست و ظاهربین گمان می‌کند که دنیا همانند شتر زانو بسته در اختیار بنی‌امیّه است که شیرش را به وفور تقدیم آنها می‌نماید و بر چشمهای با آب صاف و زلال فرودشان می‌آورد و تازیانه و شمشیرش از این امّت برداشته نمی‌شود و آنکه چنین گمان می‌برد، دروغ پنداشته است، بلکه دولت بنی‌امیه و بهره آنان از این دنیا در کوتاهی مدت و زود سپری شدن مانند آبی است در دهان که اندکی می‌چشند و هنوز نیاشامیده‌اند تمام آن را بیرون می‌اندازند؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که تاریخ نشان می‌دهد، بنی‌امیه تقریباً بین سالهای ۵۶ تا ۱۴۶ هجری قمری به مدت حدود ۹۰ سال بر مردم حکومت کردند. شهرها را به تصرف خویش در آوردند. مردان خداپرست را کشته زنانشان را اسیر کرده و اموالشان را به غارت بردند و هرکس برای جلوگیری از ظلم و تعدّی آنها قیام می‌کرد از بین می‌رفت و قدرت آنها چنان فراگیر شده بود که هر دنیاپرستِ ظاهر بین گمان می‌کرد که دنیا برای همیشه از آن بنی‌امیه است و این وضع برای همیشه باقی خواهد ماند، امّا همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام آنها پیشگویی کرده بود، طولی نکشید که حکومت بنی عباس روی کار آمد و بر بنی امیه تسلّط یافت و دولتشان منقرض گردید. [[ابن ابی الحدید]] بر این باور است که این خطبه طولانی است.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} علاوه بر این، در جاهای دیگری از نهج البلاغه از روی کار آمدن بنی امیه و فتنه آنها مردم را آگاه ساخته و به آنها هشدار داده است. حضرت در قسمتی از سخنان خود در این باره چنین می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَلَا وَ إِنَ‏ أَخْوَفَ‏ الْفِتَنِ‏ عِنْدِي‏ عَلَيْكُمْ‏، فِتْنَةُ بَنِي أُمَيَّةَ، فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ مُظْلِمَةٌ، عَمَّتْ خُطَّتُهَا، وَ خَصَّتْ بَلِيَّتُهَا، وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيهَا، وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِيَ عَنْهَا. وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَكُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِي، كَالنَّابِ الضَّرُوسِ، تَعْذِمُ بِفِيهَا، وَ تَخْبِطُ بِيَدِهَا، وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا، وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا. لَا يَزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ، أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ. وَ لَا يَزَالُ بَلَاؤُهُمْ حَتَّى لَا يَكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلَ انْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ، وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ، تَرِدُ عَلَيْكُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِيَّةً، وَ قِطَعاً جَاهِلِيَّةً، لَيْسَ فِيهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ يُرَى، نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ، وَ لَسْنَا فِيهَا بِدُعَاةٍ. ثُمَّ يُفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْكُمْ كَتَفْرِيجِ الْأَدِيمِ، بِمَنْ يَسُومُهُمْ خَسْفاً، وَ يَسُوقُهُمْ عُنْفاً، وَ يَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ، وَ لَا يُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ، فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ قُرَيْشٌ بِالدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا لَوْ يَرَوْنِي يَرَوْنَنِي مَقَاماً وَاحِداً، وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ، لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا يُعْطُونَنِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همانا ترسناکترین فتنه‌ها از نظر من، فتنه بنی‌امیه است که فتنه‌ای کور و تاریک است. قلمرو حکومتش همه جا را فراگیرد و آزار و گرفتاریش اختصاص به پرهیزگاران و شیعیان دارد. هرکس در این فتنه بینا باشد، آزار و سختی به او رو آورد و آنکه اهل بصیرت نباشد از آزار برهد و در آسایش بسر برد. سوگند به خدا بنی‌امیه پس از من، برای شما زمامداران بدی خواهند بود که همانند شتر پیر و بد خوی که به دست بر زمین کوبد و به پا لگد اندازد و به دهان گاز بگیرد و از دوشیدن شیرش منع کند ما خاندان [[پیامبر]]{{صل}} از آن فتنه بدوریم و مردم را بدان فرا نمی‌خوانیم کسی را نمی‌توانیم آشکارا به دین دعوت کنیم. سپس خداوند آن فتنه‌ها را از شما براندازد چنانکه پوست را از تن گوسفند جدا می‌سازد، بدست کسی که آنان را خوار و ذلیل گرداند و به راهی که نمی‌خواهند براند و جام لبالب بلا را به آنها بخوراند، عطایی جز شمشیر به آنان نبخشد و خلعتی جز خوف و ترس بر تن آنها نپوشاند. در آن هنگام است که قریش آرزو دارند دنیا را به آنچه که در آن است بدهند تا برای یک زمان کوتاه، هر چند به قدر کشتن شتری باشد، مرا ببینند، تا امروز برخی از آنچه را که از آنها می‌خواهم و به من نمی‌دهند، در آن روز همه را بپذیرم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنچه را که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود دیری نگذشت که به وقوع پیوست. بنی امیّه روی کار آمدند و این بزرگترین و سختترین فتنه‌ها بود زیرا آنها حرمت [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را هتک کرده، دو سبط آن بزرگوار، [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به شهادت رساندند، خانه خدا را خراب نموده و هشتاد سال بر روی منابرِ اسلام، نسبت به [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} جسارت کردند و مردم را به دوری جستن از او وادار ساخته هرکس زیر بار نمی‌رفت او را می‌کشتند یا از شهر بیرون کرده و خانه‌اش را ویران می‌ساختند. سنّت را بدعت و بدعت را سنّت می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام کار بنی‌امیّه و خاموش شدن آتش این فتنه وحشتناک خبر داده بود، پس از گذشت چند سالی بنی‌عباس بر آنان چیره گشته و حکومت را بدست گرفتند و همه آنها را با تیغ شمشیر خوار و ذلیل کرده و به راهی که نمی‌خواستند، فرستادند. [[امام]]{{ع}} در پایان سخنان خود به آرزوی قریش یعنی بنی‌امیّه اشاره می‌فرماید که سیره‌نویسان و مورّخان این واقعیت را بازگو کرده‌اند. [[ابن ابی الحدید]] می گوید: همه سیره‌نویسان نقل کرده‌اند که [[مروان بن محمّد]] آخرین پادشاه بنی‌امیّه وقتی که [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] را در صف لشکر خراسان در مقابل خود دید، آرزو کرد که‌ ای کاش [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} را به جای این جوان در زیر این پرچم می‌دیدم، که داستان مفصل و مشهور است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۱۷۸، شرح خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فیض‌الاسلام در شرح عبارات [[امام]]{{ع}} که در آخر این خطبه آمده است می‌گوید: اگر قریش یعنی بنی‌امیّه بعد از همه سختیها و هرج و مرج در زندگی و ذلّت و بیچارگی که از بنی‌العباس دیدند، آن حضرت را می‌یافتند، در پای او افتاده زاری می‌نمودند تا حکومت ایشان را قبول فرموده زنگ ظلم و ستم و فتنه و فساد را از جهان بزداید&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} به مناسبت‌های گوناگون، در بین سخنرانی‌های خود عبارت: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید»&amp;lt;/ref&amp;gt;را بکار برده و درپی آن از فتنه‌ها و حوادث آینده خبر داده‌اند. در روایات آمده است که هیچ کس غیر از [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید»&amp;lt;/ref&amp;gt; را نگفت. این موضوع، تنها یکی از عواملی است که بیانگر عظمت و مقام علمی آن حضرت است و بی‌مناسبت نبوده که گروهی از مردم در محبّت و دوستی [[امام علی]]{{ع}} راه افراط پیش گرفتند و وقتی که از این همه کرامات و فضایل و آگاهی می‌دیدند که قدرت بشری توان رسیدن به آن را ندارد، درباره او به انحراف و اولوهیت می‌رسیدند. در شرح [[ابن ابی الحدید]] آمده است: اوّلین کسی که درباره [[امام علی]]{{ع}} راه غلّو را پیش گرفت، [[عبداللَّه بن سبا]]&amp;lt;ref&amp;gt;عده‌ای عبداللَّه بن سبا را شخصیت دروغی می‌دانند؛ علاّمه عسکری، محمد جواد مغنیه و ....&amp;lt;/ref&amp;gt;. بود، او در حالی که [[امام]]{{ع}} خطبه می‌خواند به سویش برخاست و گفت: انت، انت…!، امام فرمود: ویلک مَنْ انا. عبداللَّه گفت: انت اللَّه. امام او را دستگیر کرد و گروههای دیگری که [[امام]] را خدا می‌دانستند همه را دستگیر کرد. از آنها خواست توبه کنند و در حضور آنها سر به سجده گذاشت و خداوند یگانه را به عظمت یاد کرد. برای آنها برهان و دلیل برپا داشت، آنها را تهدید به مرگ کرد امّا برنگشتند. گودالی را کَند و آنها را در گودال انداخت، ابتدا بر آنها دودی راه انداخت که شاید در اثر ترس از مرگ توبه کنند، امّا چنین نکردند و [[امام]]{{ع}} سرانجام مجبور شد آنها را در آتش بسوزاند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ به بعد، شرح خطبه ۵۸ و چاپ وزیری، ج۵، ص ۵ و ج ۸، ص ۱۱۹ به بعد. و در منابعی آمده است که [[امام]]{{ع}} دستور داد، گودال‌هایی حفر کردند که با سوراخ به هم وصل می‌شدند، غلات را در گودالی قرار دادند و در گودال‌های دیگر، آتش برافروختند، که در اثر دود غلیظ، مُردند. نک: شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج ۱، ص ۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::* گروهی در دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} راه افراط را پیش گرفتند و آنچه را که [[امام]]{{ع}} از آینده خبر میداد انکار می‌کردند و فضایل او را نادیده گرفته و آنچه از قول [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} بیان می‌فرمود، دروغ می‌انگاشتند و دست از لجاجت و دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} برنمی‌داشتند، او را از دین خدا و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} خارج می‌دانستند. حضرت برای آنها اقامه برهان می‌نمود، نصیحت می‌کرد و می‌گفت: {{عربی|اندازه=150%|« أَ تَرَانِي أَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ اللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ‏ مَنْ‏ صَدَّقَهُ‏ فَلَا أَكُونُ‏ أَوَّلَ‏ مَنْ‏ كَذَبَ‏ عَلَيْه‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آیا پندارید که من بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} که درود و سلام خدا بر او باد! دروغ می‌بندم؟! به خدا سوگند من نخستین کسی بودم که پیامبری او را پذیرفتم و نخستین کسی نخواهم بود که بر او دروغ ببندم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنها بر دشمنی خود با [[امام علی]]{{ع}} اصرار می‌کردند و نصیحت و برهان بر آنها تاثیر نداشت. و [[امام علی]]{{ع}} را مجبور کردند که شمشیر عدالت از نیام برکشد و آنها را به هلاکت برساند و این همان چیزی بود که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرموده بود: {{عربی|اندازه=150%|« يَهْلِكُ‏ فِيكَ‏ رَجُلَانِ‏ مُحِبٌّ مُطْرٍ وَ مُبْغِضٌ مُفْتَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;اسکافی، المعیار و الموازنة، ص ۳۲، به جای غال وقال، مفرط، آمده است؛ مزّی، تهذیب الکمال، ج ۲۰ ص ۴۸۵؛ علّامه حلّی، العدد القویة، ص ۲۴۹، به جای مبغض قال، کذّاب مفترٍ، آمده است؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.آری [[امام علی]]{{ع}} بین این دو گروه قرار داشت و درباره هر دو گروه عین عدالت و دادگری را پیاده کرد، هرچه انجام داد، اخلاص محض بود و برای رضای حق. این در حالی است که بخش کوچکی از فضایل [[امام علی]]{{ع}} برای مردم به ظهور رسیده است. [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي فِيكَ مَا قَالَتِ‏ النَّصَارَى‏ فِي‏ ابْنِ‏ مَرْيَمَ‏ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ لِلْبَرَكَة‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;قسم به آنکه جانم در دست اوست اگر بیم آن را نداشتم که گروهی از امّتم در مورد تو چیزی بگویند که مسیحیان در مورد فرزند مریم گفته بودند، هر آینه امروز درباره تو سخنانی می‌گفتم که از کنار هیچ گروهی از مردم عبور نمی‌کردی جز اینکه خاک زیر پایت را به تبرّک برمی‌گرفتند؛ سلیم بن قیس، ص ۴۱۲؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۱، ص ۲۲۷ و ج ۲، ص ۱۶۷؛ شرح نهج‌البلاغه‌ابن ابی الحدید، چاپ رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ و چاپ وزیری، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|حضرت علی]]{{ع}}، پس از خلافت ظاهری با بسیاری از مشکلات و نابسامانی‌های به جای مانده از دیگران رو در رو بود، فتنه‌ها را یکی پس از دیگری سرکوب میکرد. با طلحه و زبیر در جنگ جمل و با معاویه در صفین و با خوارج در نهروان جنگید و در پایان برای آنان که از فضایل او در غفلت و جهالت بودند فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ يَمُوتُ مَوْتا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید. قسم به آن کسی که جانم به دست اوست نمیپرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را به ضلالت و گمراهی می‌کشاند، جز آنکه شما را آگاه می‌کنم از آن کسی که مردم را بدان فرا می‌خواند و آن کسی که آنها را رهبری می‌کند و آن کسی که آنها را می‌راند و آنجا را که فرود آیند و آنجا را که بارگشایند و آن که از آنان کشته شود و آن که از ایشان بمیرد؛به نقل از ترجمه شهیدی، ص ۴۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که پیشتر گذشت، {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید»&amp;lt;/ref&amp;gt; عبارتی منحصر به فرد بود و غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} کسی جرات گفتن آن را نداشت. [[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابو عمر محمّد بن عبدالبر]] صاحب کتاب &amp;quot;الاستیعاب&amp;quot; و به نقل از [[ابو جعفر الاسکافی]] صاحب کتاب &amp;quot;نقض العثمانیه&amp;quot; می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«لَمْ یَقُلْ احدٌ من الصحابه رضی اللَّه عنهم &amp;quot;سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي&amp;quot; الاّ علی بن ابیطالب‏‏»}}. و روی شیخنا [[ابو جعفر الاسکافی]] فی کتاب نقض العثمانیه عن [[علی بن الجعد]]، عن ابن شبرمه، قال: {{عربی|اندازه=150%|«لیس لاحد من الناس ان یقول علی المنبر &amp;quot;سلونی&amp;quot; الاّ [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;کسی از صحابه رسول الله{{صل}} جز علی بن ابیطالب{{ع}} عبارت &amp;quot;سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي&amp;quot; (از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید) را نگفت. «شیخ ما جناب ابو جعفر اسکافی در کتاب نقض العثمانیه از علی بن الجعد از ابن شبرمه نقل می‌کند که گفت»: هیچ کسی از مردم جز علی بن ابیطالب{{ع}} نمی‌تواند بر روی منبر بگوید &amp;quot;سلونی&amp;quot; (از من بپرسید).&amp;quot;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: این ادّعا از طرف [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادّعای ربوبیت و نبوّت نیست بلکه او میگفت این را [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده است. و ما اخبار و آینده‌نگرییهای آن حضرت را بارها امتحان کردیم و آنها را موافق با واقع یافتیم و این خود دلیلی بر صدق گفتار [[امام]]{{ع}}است، مانند خبر دادن [[امام]] از ضربت خوردن خود، به شهادت رسیدن فرزندش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} در کربلا، به حکومت رسیدن معاویه و روی کار آمدن حجاج و سرانجام کار خوارج در نهروان و&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او بیش از بیست و پنج مورد از پیشگویی‌های [[امام]] را که به وقوع پیوسته است برای نمونه نام می‌برد.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابن هلال ثقفی]] در کتاب &amp;quot;الغارات&amp;quot; از [[زکریا بن یحیی عطار]] از [[فضیل بن محمد بن علی]] روایتی آورده است که در آن گوید: آنگاه که [[امام علی|علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ فِئَةٍ تُضِلُ‏ مِائَةً وَ تَهْدِي‏ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ سَائِقِهَا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، به خدا سوگند از من درباره گروهی که صد نفر را گمراه سازد و هدایت نماید نمی‌پرسید مگر اینکه شما را نسبت به دعوت کننده آنها، و هدایت‌کننده آنها آگاه خواهم ساخت.»&amp;lt;/ref&amp;gt; مردی از جا برخاست و گفت از تعداد موهای سر و ریشم خبر بده! [[امام علی|علی]]{{ع}} به او گفت: به خدا قسم دوستم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که بر هر تار از موهای سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن و نفرین کند و بر هریک از موهای ریش تو شیطانی است که تو را مست گمراهی نماید و بدان در منزل تو بچه بزغاله‌ای وجود دارد منظور پسر همان مرد است که فرزند [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را می‌کشد. و پسرش [[سنان ابن انس النخعی]] در آن روز کودکی بود که بر زمین می‌خزید، سرانجام در قتل [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا شرکت کرد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۰۸؛ و در چاپ وزیری، ج ۲، ص ۲۸۶ و ج ۷، ص ۴۴، شرح خطبه ۳۷، بسیاری از خبرهای غیبی [[امام]]{{ع}} آمده است&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} افقی گسترده از آینده امّت اسلام را فراروی آنها می‌گشاید، از فتنه‌ها، حوادث، ظلم و ستم‌ها، خبر می‌دهد. دسترسی نداشتن مردم به [[امام]]{{ع}} عصرشان را گوشزد می‌کند، مظلومیت و تنهایی [[امامان]]{{عم}} و اسلام را پیشبینی می‌کند، و به همین منظور بارها در سخنرانی‌ها و در بالای منابر، مردم زمان خویش را به سوال کردن از احکام الهی، از آینده و از هر چیزی که آنها بخواهند، ترغیب می‌نماید. باز هم [[امام]]{{ع}} در یکی از سخنانش از مردم تقاضای پرسش می‌کند و جویباری از کوثر زلال وجودش را که به منبع بی‌پایان الهی متصل است به روی مردم می‌گشاید که شاید تشنگانی جانِ خشکیده خود را سیراب کنند و از فیوضات این نعمت بزرگ الهی بهره جویند. [[امام]]{{ع}} رو به مردم کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْضِ‏ قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأُ فِي خِطَامِهَا وَ تَذْهَبُ بِأَحْلَامِ قَوْمِهَا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید، که من راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میدانم، پیش از آنکه فتنهای پدید شود که همچون شتری بیصاحب گام بردارد، و مهار خود پایمال کند و مردمان را بکوبد و بیازارد، و عقل صاحب خردان را ببَرد و در حیرتشان گذارد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۹ و شرح ابن ابی‌ الحدید، خطبه ۲۳۵، ج ۳، ص ۲۱۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن [[عبدالملک بن مروان]] و حوادث تلخ و ناگوار کوفه خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّ الَّذِي أُنَبِّئُكُمْ بِهِ عَنِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِ‏ {{صل}} وَ اللَّهِ مَا كَذَبَ الْمُبَلِّغُ وَ لَا جَهِلَ السَّامِعُ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى ضِلِّيلٍ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ وَ فَحَصَ بِرَايَاتِهِ فِي ضَوَاحِي كُوفَانَ فَإِذَا فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ شَكِيمَتُهُ وَ ثَقُلَتْ فِي الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ عَضَّتِ الْفِتْنَةُ أَبْنَاءَهَا بِأَنْيَابِهَا وَ مَاجَتِ الْحَرْبُ بِأَمْوَاجِهَا وَ بَدَا مِنَ الْأَيَّامِ كُلُوحُهَا وَ مِنَ اللَّيَالِي كُدُوحُهَا فَإِذَا أَيْنَعَ زَرْعُهُ وَ قَامَ عَلَى يَنْعِهِ‏ وَ هَدَرَتْ شَقَاشِقُهُ وَ بَرَقَتْ بَوَارِقُهُ عُقِدَتْ رَايَاتُ الْفِتَنِ الْمُعْضِلَةِ وَ أَقْبَلْنَ كَاللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ الْبَحْرِ الْمُلْتَطِمِ هَذَا وَ كَمْ يَخْرِقُ الْكُوفَةَ مِنْ قَاصِفٍ وَ يَمُرُّ عَلَيْهَا مِنْ عَاصِفٍ وَ عَنْ قَلِيلٍ تَلْتَفُ‏ الْقُرُونُ‏ بِالْقُرُونِ‏ وَ يُحْصَدُ الْقَائِمُ‏ وَ يُحْطَمُ‏ الْمَحْصُود‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به آنکه دانه را بشکافت و انسان را آفرید. هر آنچه را به شما خبر میدهم از رسول امیّ{{صل}} است. رساننده خبر دروغ نگفته و شنونده نادان نبوده است. گویی مردی را میبینم که سخت گمراه است که از شام بانگ برآورد و بیرقهای خود را در اطراف کوفه برپا سازد. و چون دهان گشاید و سرکشی کند و به فرمان نیاید و جور و ستم از حدّ درگذرد، فتنه دندانش را در مردان زمان فرود بَرَد و موج جنگ از هرسو پدیدار گردد و… و در آن هنگام، چه توفان سخت و در هم کوبندهای که کوفه را درنَوَردد، و چه تند بادها که برآن بگذرد و دیری نپاید که دو سپاه در هم ریزند و با هم به ستیز برخیزند، آنچه برپاست درو شود و آنچه درو شده خورد گردد؛ نهج‌البلاغه، خصبه ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می گوید: منظور [[امام]]{{ع}} [[عبدالملک بن مروان]] است، چرا که این خصوصیات و علامت‌هایی که [[امام]]{{ع}} به آن اشاره کرده است در این شخص بطور کامل آشکار گردید، زیرا او در شام قیام کرد و مردم را به سوی خود فراخواند و پرچم‌هایش را پیرامون کوفه یک بار خودش برافراشت که به عراق رفت و مصعب را کشت و یک بار دیگر توسط کسانی که از سوی او والی کوفه شده بودند برپا داشته شد، مانند: برادرش بشر بن مروان و بعضی دیگر، تا اینکه امور کوفه بدست حجاج رسید و در این زمان سرکشی و طغیان عبدالملک بالا گرفت، فتنه و آشوبها با خوارج و عبدالرحمان بن اشعث گسترش یافت، جور و ستم به حد نهایی رسید، بعد از هلاکت او پرچم‌های فتنه و آشوب برپا بود: مانند جنگ فرزندان او با بنی‌المهلب و جنگ با زید بن علی و فتنه‌های ناپیدا در کوفه که در ایام یوسف بن عمر و خالد قسری و عمر بن هبیره و دیگران آشکار گردید و ظلم و ستم در کوفه بسیار روا شد، شمار زیادی از ساکنان کوفه کشته شدند و اموال آنها به غارت رفت&amp;lt;ref&amp;gt;گروهی گویند منظور امام، معاویه و حوادث زمان او و فتنه‌های پس از او است، امّا قول اوّلی ارجح است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس [[امام]]{{ع}} ظهور دولت دیگری را وعده می‌دهد که دیری نپایید، دولت عباسی بر دولت بنی‌امیّه چیره شدند. سران بنی‌امیّه در جنگ با آنها کشته شدند و برخی در زندان‌ها در اسارت از بین رفتند، مانند [[عبداللَّه بن علی]] و ابی‌العباس سفاح که دستگیر شدند و با سپری شدن زمان در زندان مُردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌ البلاغه،رحلی، ج ۲، ص ۱۹۴ و چاپ وزیری، ج ۷، ص۹۸ و ۹۹، شرح‌ خطبه ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از مستولی شدن دولت بنی‌امیّه خبر می‌دهد، از تاخت و تاز آنها، کشتار آنها، مظلومیت پیشوایان الهی، به شهادت رسیدن [[امام حسین]]{{ع}} پیشگویی می‌کند و مردم را از هلاکت این دولت و انتقام گرفتن خون [[امام حسین]]{{ع}} از آنها آگاه می‌سازد و در خطاب به بنی‌امیّه می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَالْأَرْضُ‏ لَكُمْ‏ شَاغِرَةٌ، وَ أَيْدِيكُمْ فِيهَا مَبْسُوطَةٌ، وَ أَيْدِي الْقَادَةِ عَنْكُمْ مَكْفُوفَةٌ، وَ سُيُوفُكُمْ عَلَيْهَا مُسَلَّطَةٌ، وَ سُيُوفُهُمْ عَنْكُمْ مَقْبُوضَةٌ. أَلَا وَ إِنَ لِكُلِّ دَمٍ ثَائِراً، وَ لِكُلِّ حَقٍّ طَالِباً، وَ إِنَّ الثَّائِرَ فِي دِمَائِنَا كَالْحَاكِمِ فِي حَقِّ نَفْسِهِ، وَ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا يُعْجِزُهُ مَنْ طَلَبَ وَ لَا يَفُوتُهُ مَنْ هَرَبَ. فَأُقْسِمُ بِاللَّهِ يَا بَنِي أُمَيَّةَ، عَمَّا قَلِيلٍ لَتَعْرِفُنَّهَا فِي أَيْدِي غَيْرِكُمْ وَ فِي دَارِ عَدُوِّكُم‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند به دولتی که خواهان آنید برسید و تا مدتی معین در آن بمانید… پس زمین برای شما خالی است و دستهایتان در آن گشاده است و دست زمامداران حقیقی از شما باز داشته است، و شمشیرهای شما بر آنها مسلّط و شمشیرهای آنان از شما بازداشته است. آگاه باشید هر خونی را خونخواهی است و هر حقی را خواهانی. همانا خونخواه خونهای ما همانند حاکمی است که درباره خودش حکم کند و او خدایی است که هرکس را بطلبد، از دستگیری او ناتوان نیست و هرکس بگریزد از چنگ او بیرون نرود. به خدا سوگند یاد میکنم که ای فرزندان امیّه پس از گذشت اندک زمانی، خواهید دانست که دولت دنیا در دست غیر شما خواهد بود و به سرای دشمنانتان انتقال خواهد یافت!؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} در ابتدای این خطبه از بعثت [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان بهترین خلق خدا و نجیب‌ترین بندگانش یاد کرده و از اوضاع پس از آن حضرت شکوه می‌کند و به قدرت رسیدن بنی‌امیّه را از استبداد خلفای پیشین می‌داند که [[ابن ابی الحدید]] در شرح خود این را به صراحت بیان می‌کند که در حقیقت اگر حق را به صاحبش وامیگذاشتند، هرگز این همه حادثه‌های تلخ و ناگوار برای مسلمانان و پیشوایان الهی، رخ نمی‌داد. [[ابن ابی الحدید]] در تحقّق خبرهای [[امام]]{{ع}} از این حوادث می‌گوید: آنگاه [[امام]]{{ع}} در هنگام یادآوری این حوادث شکوه کرده و با درد و رنجوری می‌گوید ای بنی‌امیّه در دنیا دستتان در ظلم و حکومتداری باز است و دست آنانکه شایستگی و لیاقت آن را دارند و حکومت حق مسلم آنان است، بسته است. شمشیرهای شما بر [[اهل بیت]]{{عم}} که پیشوایان بر حق الهی هستند مسلّط است و شمشیر آنان از شما گرفته است. گویی [[امام علی]]{{ع}} به واقعه جانسوز کربلا و آنچه که بر سر [[امام حسین]]{{ع}} و اهل بیتش خواهد آمد، اشاره می‌کند و گویی آنرا با چشمان خود مشاهده می‌کند و آنچه را که در خاطر مبارکش به حق جلوه‌گر شده است بازگو می‌کند و از چنین حادثهای خبر می‌دهد و خداوند متعال را حاکم و داور در گرفتن این حق می‌داند. آنگاه [[امام]]{{ع}}، بنی‌امیّه را با ذکر نام آنها و با صراحتِ تمام مورد خطاب قرار داده و از بین رفتن دولتشان و هلاکت آنهارا پیشگویی می‌کند و همانگونه که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود، به وقوع پیوست. حکومت حدود نود سال در دست بنی‌امیّه بود. پس از آن به بیت هاشمی برگشت و خداوند به دست کسانی که با آنها شدیدترین دشمنی را داشتند، از آنان انتقام گرفت. [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] با سپاهی بزرگ، برای رو در رویی و مبارزه با [[مروان بن محمد بن مروان]] که آخرین خلیفه بنی‌امیه بود، حرکت کرد. در سرزمین موصل در منطقه‌ای بنام زاب&amp;lt;ref&amp;gt;منطقه‌ای بین موصل و اربیل است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بهم رسیدند. مروان که سپاه بزرگی را فرماندهی می‌کرد شکست خورد. [[عبداللَّه بن علی]] بر لشکر مروان غالب آمد. شمار زیادی از یاران مروان را کشت و مروان پا به فرار گذاشت تا به شام رسید. عبداللَّه او را تعقیب کرد. مروان از شام به سوی مصر رفت. عبداللَّه با سپاهش او را دنبال کردند و در منطقه‌ای از خاک مصر بنام بوصیر او و تمام نزدیکان و اطرافیانش را که با او همراه بودند، کشتند. عبداللَّه در کنار نهر ابی‌قطرس در سرزمین فلسطین حدود هشتاد تن از مردان بنی‌امیه را کشته بود و برادرش داود بن علی نیز در حجاز تقریباً همین تعداد را از بنیامیه به قتل رسانده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، ص ۲۰۱ و ۲۰۲ و چاپ وزیری، ج ۷، صص ۱۱۷ - ۱۲۳، شرح خطبه ۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D9%87%D8%AC_%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 امام علی در نهج البلاغه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه مجلسی]] در ذیل خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه که مطابق آن حضرت [[امیر]]{{ع}}، [[چرا امامان علم غیب خود را انکار می‌کردند؟ (پرسش)|علم غیب را از خود نفی می‌کند]] و می‌گوید، آنچه من گفتم علم غیب نیست، بلکه دانشی است که آن را از دانشمندی آموخته‌ام، علم غیب، اطلاع از اموری است که خداوند در آیه شریفه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شمرده است، چنین می‌گوید: &amp;quot;بارها گفته‌ایم که آگاهی نداشتن ائمه{{ع}} از غیب، بدان معنا است که آنان [[علم غیب ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب ذاتی]] و بدون تعلیم ندارند، اما [[رابطه وحی یا الهام با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|علم غیب تعلیمی که از راه وحی یا الهام تحقق می‌گیرد]]، مسلماً انبیا و اولیا{{عم}} از آن برخوردارند، چون عمده معجزات انبیا و اوصیا از قبیل همین اخبار غیبی و اطلاع از امور پنهانی است، چنان‌که یکی از وجوه اعجاز قران کریم نیز خبر دادن از امور غیبی است. حتی ما نیز بسیاری از مطالب غیبی را به وسیله تعلیم خدا و [[رسول]]{{صل}} و [[ائمه]]{{ع}} می‌دانیم مانند [[قیامت]] و احوال آن، بهشت و جهنم، [[رجعت]]، [[قیام قائم آل محمد]]{{صل}}، نزول عیسی از آسمان و سایر چیزهایی که مربوط به قیامت و عرش و کرسی و [[ملائکه]] هستند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[خواجه نصیر]] در کتب کلامی خویش بحث زیادی در این باره ([[علم غیب]]) ندارد، اما از جمله‌ای که در کتاب تجرید ذیل برشمردن افضلیت [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، آورده است، می‌توان استفاده کرد که ایشان فی الجمله علم غیب امام را پذیرفته است، چرا که وی یکی از شواهد و دلایل افضلیت امام علی{{ع}} را، اخبار غیبی آن حضرت دانسته است و فرموده است {{عربی|اندازه=155%|«ولاخباره بالغیب»}}؛ یکی از دلایل برتری [[امام علی]]{{ع}}، پیشگویی‌های غیبی آن حضرت است. البته محقق طوسی به همین مقدار اکتفا کرده است و در مورد کمیت و گستره این علم سخنی نگفته است&amp;lt;ref&amp;gt;تجرید الاعتقاد، ص۲۸۲؛ کشف المراد، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص ۱۲۳-۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۶. پژوهشگران وبگاه پرسمان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«بعد از پایان جنگ جمل، علی{{ع}} در بصره خطبه‌ای خواند و در ضمن آن، از برخی حوادث آینده خبر داد یکی از یاران آن حضرت با تعجبی فراوان، به ایشان گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْبِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آیا به شما علم غیب داده شده؟»&amp;lt;/ref&amp;gt; و این جمله اشاره به این بود که [[آیا علم غیب منحصر به خداست؟ (پرسش)|علم غیب اختصاص به خدا دارد]]، زیرا خدا است که ذاتاً از همه چیز آگاه است. آن گرامی در پاسخ او خندید و گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَیْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَیْب وَ اِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِی عِلْم!…»}}اینکه من از حوادث آینده خبر می‌دهم [[علم غیب]] یعنی ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست بلکه به وسیله پیامبر خدا{{صل}} به من تعلیم شده است…&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه خطبه صد و بیست و چهار، شرح نهج البلاغه ابن میثم:۱/۸۳-۸۵ و ج ۳/۱۳۸-۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۷. پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«انسان کامل، آیینه تمام نمای اوصاف خداوند و عصاره نظام آفرینش است. [[امام علی|امیر المؤمنین علی]] {{ع}} از برجسته‌ترین انسان‌های کامل و نیز شخصیت ممتازی است که قبل از خلقت عالم وجود، نور او و نور [پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} به صورت یک مجموعه خلق شد؛ سپس این نور واحد، عوالمی را پشت سر گذاشت و به این نشأه از عالم وجود رسید تا این که در دنیا، یکی در لباس نبوت جلوه کند و دیگری در جبّه امامت. و انسان کامل، واسطه بین خدا و مخلوقاتش در این عالم مادی است. و هرکاری که انجام می‌دهد در طول اراده و قدرت الهی است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و [[ولایت]] کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛ بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند. بدین ترتیب حضرت علی مظهر علم بی پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است. البته آنچه گفته شد فقط در مورد علم آن حضرت بود و در مورد قدرت الهی هم [[علی]]{{ع}} مظهر قدرت الهی است؛ قدرت الهی در آن حضرت ظهور پیدا کرد که توانست در خیبر را از جا درآورد؛ چنان چه آن حضرت در این باره فرمود: در خیبر را به قوت جسمانی از جا نکندم بلکه به قوت ربانی بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۸. پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
:::::: پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا در کتاب &#039;&#039;[[دانشنامه امام علی (کتاب)|دانشنامه امام علی]]&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«حضرت [[امیر]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«لَقَدْ عَلَّمَنِي رَسُولُ اللَّهِ أَلْفَ بَابٍ كُلُّ بَابٍ يَفْتَحُ أَلْفَ بَاب»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]]{{صل}} مرا هزار باب از علم یاد داد که هر بابی هزار باب دیگر باز می‌کند؛ خصال صدوق ج۲ ص ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ [[سلیمان بلخی]] در کتاب ینابیع المودة می‌نویسد که [[علی]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سلونی عن اسرار الغیوب فانی وارث علوم الانبیاء و المرسلین»}}&amp;lt;ref&amp;gt;درباره اسرار غیب‌ها از من بپرسید که من وارث علوم انبیاء و مرسلین هستم؛ ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و باز نوشته‌اند که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود علم و حکمت بده جزء تقسیم شده نه جزء آن بعلی{{ع}} اعطاء گردیده و یک جزء به بقیه مردم و [[علی]]{{ع}} در آن یک جزء هم اعلم مردم است&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۷۰ و کشف الغمه ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از [[ابن عباس]] روایت شده است که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَعْلَمُ أُمَّتِي وَ أَقْضَاهُمْ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ بَعْدِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[علی بن ابیطالب]] دانشمندترین امت من است و در مورد آنچه پس از من اختلاف کنند داناترین آنها در داوری کردن است؛ ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] که از دانشمندان بزرگ [[اهل سنت]] بوده و [[نهج البلاغه]] را شرح کرده است گوید که کلیه علوم اسلامی از [[علی]]{{ع}} تراوش نموده است و آنحضرت معارف اسلام را در سخنرانیهای خود با بلیغ‌ترین وجهی ایراد نموده است. [[علی]]{{ع}} صریحا فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و از این جمله کوتاه میزان علم آنجناب روشن می‌شود زیرا موضوع علم را قید نکرده و دائره سؤالات را محدود ننموده است بلکه مردم را در سؤال از هر نوع مشکلات علمی آزاد گذشته است و این سخن دلیل احاطه آن حضرت برموز آفرینش و اسرار خلقت است و چنین ادعائی بغیر از وی از کسی دیده و شنیده نشده است چنانکه [[ابن ابی الحدید]] در شرح [[نهج البلاغه]] گوید همه مردم اجماع کردند بر اینکه احدی از صحابه و علماء نگفته {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}} مگر [[علی بن ابیطالب]]&amp;lt;ref&amp;gt;کفایة الخصام ص ۶۷۳، شرح نهج البلاغه ج ۲ ص ۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علماء و مورخین از عامه و خاصه نوشته‌اند که [[علی]]{{ع}} فرمود {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt; بخدا سوگند اگر بر مسند فتوی بنشینم در میان اهل [[تورات]] باحکام تورات فتوی دهم در میان اهل انجیل بانجیل و در میان اهل زبور به زبور و در میان اهل قرآن بقرآن بطوریکه اگر خداوند آن کتابها را بسخن در آورد گویند علی راست گفت و شما را بآنچه در ما نازل شده فتوی داد و باز فرمود بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید سوگند بآنکه دانه را در زیر خاک بشکافت و انسان را آفرید اگر از یک یک آیه‌های قرآن از من بپرسید شما را از زمان نزول آن و همچنین در مورد شأن نزولش و از ناسخ و منسوخ و از خاص و عام و محکم و متشابهش و اینکه در مکه یا در مدینه نازل شده است خبر می‌دهم&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة ص ۷۴، ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۴، امالی صدوق مجلس ۵۵ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علی]]{{ع}} همیشه آرزومند بود که صاحب کمالی پیدا کند تا از مشکلات علوم و اسرار آفرینش با او بازگو کند و اشاره بسینه خود کرده و می‌فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«ان ههنا لعلما جما»}}&amp;lt;ref&amp;gt;در سینه من دریای خروشان علم در تموج است ولی افسوس که کسی استعداد فهم آنرا ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/71808/1/1253 دانشنامه امام علی، ج۱، ص:۱۲۵۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۹. پژوهشگران وبگاه ثقلین؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم غیب]] مخصوص خداوند سبحان و [[پیغمبران]] و [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌‌باشد؛ خداوند در قرآن کریم می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]]{{صل}} به اذن پروردگار و به وسیله وحی الهی از اسرار و اخبار پنهانی و آینده مطلع بودند. [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که از همان کودکی پرورش یافته و تربیت شده [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]]{{صل}} بودند، بسیاری از حقایق و اسرار غیبی را در گفتگوهای محرمانه و نجواهای اختصاصی، مستقیماً از [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموختند. چنان که در [[نهج البلاغه]] آمده که یکی از یاران [[امام علی]]{{ع}} پرسید: ای امیرمؤمنان [[علم غیب]] به شما داده‌اند؟ [[امام]]{{ع}} پاسخ دادند:این‌ها که می‌‌گویم [[علم غیب]] نیست، بلکه دانشی است که از یک صاحب دانش [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموخته‌ام. سپس [[امام]]{{ع}} بر اساس آیه ۳۴ سوره لقمان مصادیق [[علم غیب]] را بیان می‌‌کنند؛ خداوند می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حقیقت، خداست که علم به قیامت نزد اوست، و باران را فرو می‌‌فرستد، و آنچه را که در رحم‌هاست می‌‌داند و کسی نمی‌‌داند فردا چه به دست می‌‌آورد، و کسی نمی‌‌داند در کدامین سرزمین می‌‌میرد، به درستی خداست که دانا و آگاه است.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام{{ع}} پس از آن که مصادیق علم غیب را بر اساس آیه شریفه بیان کردند می‌‌فرمایند: این است آن علم غیبی که هیچ کس جز خدا آن را نمی‌‌داند و غیر آنها، علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم فرموده، و ایشان به من آموخته است و برای من دعا کرد سینه‌ام آن را در خود جای دهد و جانم آن را احاطه کند. بنابراین علم غیب همان علم ذاتی است که مخصوص خداوند است ولی علم آموختنی و اکتسابی، علم غیب نامیده نمی‌شود بلکه آن چیزی است که خدا به پیامبرش یاد داده و پیامبر نیز آن را به شایسته‌ترین یاران خود یعنی علی{{ع}} آموخته است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام]]{{ع}} در این باره می‌‌فرمایند: هزار باب از علم به من آموخت که از هر باب آن هزار باب باز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی‌های [[امام]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]]:&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی &#039;&#039;&#039;فتنه صاحب الزّنج:&#039;&#039;&#039; در خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه؛ این سخن را [[امام]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از جنگ جمل در شهر بصره ایراد فرمودند. [[امام]]{{ع}} احنف بن قیس را که از خردمندان بصره و از یاران پیامبر بود، نسبت به حادثه و فتنه‌ای خونین با خبر ساختند که شارحان [[نهج البلاغه]] با توجه به ویژگی‌های مذکور در خطبه، آن را بر فتنه صاحب زنج تطبیق دادند. [[امام]]{{ع}} در آغاز خطبه می‌فرمایند: ای أحنف، گویا او را می‌‌بینم که با ارتشی بدون غبار و هیاهو و بی آن که صدای لجام و شیهه اسبانشان شنیده شود به راه افتاده‌اند، و با پاهای خود که همچون پای شتر مرغ است زمین را شیار می‌‌کنند. در سال ۲۵۵ هجری در عهد حاکمیت خلیفه عباسی مردی در بصره ظهور کرد که خود را علی بن محمد از نسل زین‌العابدین و زید بن علی می‌‌نامید. وی بردگان را به مخالفت با مالکان خود فراخواند و از آنجا که بردگان در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌کردند گروهی در مزارع و باغ‌ها و گروهی در خانه‌ها به خدمت‌های طاقت فرسا با کمترین بهره‌مندی از زندگی مشغول بودند، دعوت او را به سرعت پذیرفتند و در گروه‌های صد نفری و هزار نفری به او پیوستند او به آنها وعده داد که نه تنها شما را از بندگی آزاد می‌‌کنم، بلکه مالکان شما را به همراه اموال و مزارعشان به شما واگذار می‌‌کنم.&lt;br /&gt;
::::::مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد که شورش صاحب زنج پانصد هزار نفر از زن و مرد و کودک را به خاک و خون کشید و مسجد جامع بصره و خانه‌های زیادی را آتش زد و در کوچه‌های بصره جوی خون جاری شد. صاحب زنج سرانجام حکومتی تشکیل داد که بر بخش عظیمی از عراق و ایران سلطه داشت و ۱۴ سال به طول انجامید. لشکر صاحب الزّنج لشکر پیاده‌ای بودند؛ چرا که بردگان اسب و مرکبی نداشتند که بر آن سوار شوند، گروهی پابرهنه و جان بر لب رسیده بر ضدّ اربابان خود قیام کردند. ازاین رو جمله {{عربی|اندازه=155%|«لا یکون له غبار»}} در خطبه نیز معنی پیدا می‌ کند. همچنین به خاطر آن که بردگان یک عمر پای برهنه راه رفته بودند، پایشان همچون پای شترمرغ پهن شده بود.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی حمله مغول:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در همین خطبه ۱۲۸ فتنه وحشیانه مغول و تاتار را توصیف می‌‌کنند. مرحوم سیدرضی و تقریباً همه شارحان نهج البلاغه، این سخن [[امام]]{{ع}} را بر قوم مغول تطبیق داده‌اند. [[امام]]{{ع}} در این پیشگویی می‌‌فرمایند: گویا قومی را می‌‌بینم که چهره‌هایشان همچون سپرهای چکّش خورده، سخت و خشن است، جامه‌هایی از ابریشم و دیبا بر تن می‌کنند و اسب‌های اصیل را یدک می‌کشند. در آن زمان چنان کشتاری به راه می‌اندازند که زخمی‌ها از روی پیکر کشته‌ها عبور می‌کنند، تعداد فراریان از اسیر شدگان کمتر می‌باشد. تشبیه صورت‌های مغول‌ها به سپرها، به خاطر آن است که این قوم دارای صورت‌های پهن و بزرگ هستند، و توصیف به چکّش خورده ممکن است اشاره به این باشد که بسیاری از آنها صورتی آبله گون داشتند که دقیقاً شبیه جای چکش بر صفحه سپر است. معتزلی شارح نهج البلاغه که خود در زمان حمله مغول می‌‌زیسته و به گفته خودش بخشی از حوادث مربوط به حمله مغول را با چشم دیده و بخش‌های دیگر را شنیده، شرح مفصلی درباره حمله مغول به کشورهای اسلامی بیان می‌‌کند و تصریح می‌نماید که پیشگویی [[امام علی|علی]]{{ع}} که در بالا ذکر شده، در زمان ما واقع شد و ما با چشم خود آن را دیدیم.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی از خوارج:&#039;&#039;&#039; در سال ۳۸ هجری هنگامی که شرارت‌ها و جنایت‌های خوارج رو به فزونی نهاد، [[امام علی]]{{ع}} تصمیم گرفت چشم فتنه را بر کند و کار آنها را یکسره نماید. مرکز خوارج در نهروان، نزدیکی کوفه بود و حضرت به آن سو حرکت کردند. هنگامی که به نزدیکی نهروان رسیدند مردی به خدمت [[امام]]{{ع}} آمد و عرض کرد: بشارت ای امیرمؤمنان خوارج هنگامی که خبر ورود شما را به منطقه شنیدند از نهر عبور کردند و عقب نشینی نمودند [[امام]]{{ع}} فرمودند: با چشم خودت دیدی که از نهر عبور کردند؟ گفت: آری. [[امام]]{{ع}} فرمودند: به خدا عبور نکردند و عبور نخواهند کرد و قتلگاه آنها این طرف نهر است. سپس فرمودند: به خدا سوگند از آنان ده تن جان به در نبرند و از شما ده تن کشته نشود. این پیشگویی با این صراحت و قاطعیت و آمیخته با سوگند نشانگر ارتباط [[امام]]{{ع}} با عالم [[غیب]] است. مورخان نوشته‌اند هنگامی که خوارج کشته شدند مسلّم شد که نه نفر از آنها از مرگ نجات یافته و فرار کرده‌اند و از سپاه [[امام]]{{ع}} کمتر از ده نفر به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی‌الحدید معتزلی]] در شرح این خطبه می‌گوید: این خبر از اخبار متواتر است؛ زیرا خبری مشهور است و همگی آن را نقل کرده‌اند و این خطبه از معجزات [[امام علی]]{{ع}} است که به تفصیل از غیب خبر داده است. اخبار غیبی و پیشگویی‌ها دو دسته است؛ برخی به صورت مبهم و کلّی و سربسته است مثل این‌که فرمانده‌ای به یاران خود می‌‌گوید شما در این جنگ پیروز می‌‌شوید؛ که یک پیش بینی کلّی و مبهم است که می‌ شود آن را توجیه کرد. اما گاهی پیشگویی در بردارنده خصوصیات و جزئیات و تعداد خاص با همه تفاصیل است؛ همانند همین خطبه [[امام علی]]{{ع}} که بدون کم و کاست محقق شد؛ این‌گونه خبرهای غیبی امری الهی است که به پیامبرش آموخته و پیامبر آن را در اختیار [[امام]]{{ع}} قرار داده است.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی درباره معاویه:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در سال ۴۰ هجری. در اواخر عمر شریفشان در هشدار و نکوهش کوفیان فرمودند: پس از من مردی بر شما مسلّط می‌گردد گشاده گلو و شکم برآمده، آنچه بیابد ببلعد، و آنچه نیابد طلب می‌کند. او را بکشید، ولی هرگز نخواهیدش کشت. معتزلی در شرح این خطبه می‌گوید: بسیاری از مردم برآنند که مقصود [[امام علی]]{{ع}} در این گفتار &amp;quot;زیاد&amp;quot; است؛ برخی می‌ گویند منظور [[امام]]{{ع}} &amp;quot;حجّاج&amp;quot; و یا &amp;quot;[[مغیره بن شعبه]]&amp;quot; است. ولی به نظر من منظور از این سخن &amp;quot;[[معاویه بن ابی‌سفیان]]&amp;quot; است؛ زیرا معاویه حریص در خوردن و پُرخور بود. معاویه بسیار غذا می‌خورد و صدا می‌زد سفره غذا را از مقابل من بردارید، به خدا سوگند سیر نشدم ولی خسته شدم. روایات فراوانی داریم که رسول خدا کسی را در پی معاویه فرستاد تا او را احضار کند، دید مشغول خوردن غذا است؛ دو مرتبه به دنبال او فرستاد، دید مشغول خوردن است؛ سپس رسول خدا او را نفرین کردند و فرمودند: خدایا شکم او را سیر نکن. [[امام]]{{ع}} در این خطبه ۵۷، پیشگویی می‌کنند که مردم موفق به کشتن معاویه نخواهند شد. همچنین [[امام]]{{ع}} در ادامه خطبه پرده از حوادث آینده بر می‌دارند و می‌فرمایند: آگاه باشید او به زودی به شما فرمان می‌دهد که مرا دشنام و ناسزا گویید و از من بیزاری جویید، اما ناسزا و بدگویی به هنگام اجبار دشمن را به شما اجازه می‌دهم؛ زیرا موجب پاکی من و سبب نجات شما خواهد شد. ولی از من بیزاری نجویید، چون من بر فطرت الهی متولد شدم، و در ایمان و هجرت از همه پیش قدم بوده‌ام.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی‌های کلّی:&#039;&#039;&#039; در برخی از سخنان گهربار [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} پاره‌ای از ویژگی‌های آینده و اوصاف آخرالزمان به روشنی ترسیم شده است که قابل تطبیق بر زمانه و روزگار ما نیز هست؛ در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
:::::#در آن زمانی که در پیش است آخرالزمان، نجات پیدا نمی‌کند از فتنه و فساد مگر مؤمن گمنام و بی نام و نشان که اگر در میان مردم باشد شناخته نمی‌شود، و اگر در میان جمع نباشد به جستجویش برنخیزند. آنان چراغ‎های هدایتند و نشانه‌های روشن‌اند برای کسانی‌که در تاریکی ره می‌سپارند. اینان سخن چینی نمی‌کنند، و عیوب نهان دیگران را فاش نمی‌سازند و سخن بیهوده بر زبان جاری نمی‌سازند.&lt;br /&gt;
:::::#ای مردم! به زودی زمانی بر شما خواهد آمد که اسلام در آن همچون ظرفی واژگون، سرازیر شود از اسلام جز اسم و از قرآن جز درس و از ایمان جز رسم باقی نماند.&lt;br /&gt;
:::::#پس از من بر شما روزگاری خواهد آمد که در آن چیزی پوشیده‌تر از حق، و آشکارتر از باطل، و رایج‌تر از دروغ بر خدا و پیامبرش نباشد. نزد مردم آن زمان کالایی کسادتر از قرآن نیست اگر به درستی تلاوت شود، و کالایی رایج‌تر از آن نیست اگر آن را واژگونه معنا کنند، چیزی در شهرها ناشناخته‌تر و بدتر از معروف، و شناخته شده‌تر و بهتر از منکر نباشد. آن مردم بر پراکندگی اتفاق کرده، از وحدت روی گردانند. گویا آنان پیشوای قرآنند نه قرآن پیشوای آنان.&lt;br /&gt;
:::::#روزگاری مردم را فرا رسد که جز سخن چین ارجمند نگردد، جز بدکار را هنرمند نخوانند و جز منصف را ناتوان ندانند و تضعیف نکنند، کمک به نیازمندان را زیان شمارند، و رسیدگی به خویشاوندان را منّت گذارند، و عبادت خداوند را وسیله برتری خود بر مردم قرار دهند در این هنگام امور حکومت با مشورت زنان و فرمان‌روایی کودکان و تدبیر خواجگان انجام پذیرد.&lt;br /&gt;
:::::#مردم را زمانی فرا رسد که از قرآن در میان آنها جز خطوطش و از اسلام جز نامش بر جای نماند. در آن روز مسجدهایشان از جهت ساختمان (و زینت و زیبایی) آباد است و از جهت هدایت و رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمین‌اند، که از آنها فتنه برخیزد و در آنها گناه و خطا لانه گیرد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۰. پژوهشگران ماهنامه موعود؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html ماهنامه موعود]»&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است (مقاله)|علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«توجّه دارید که قرآن مجید دارنده این قدرت را به عنوان کسی که اندکی از علم کتاب را دارد، یاد می‌کند و از این نکته معلوم می‌شود که دانش این کتاب باید بسیار گسترده باشد که اندکی از آن، این گونه انسان را قدرتمند می‌کند و بنابراین در احادیث متعدّد از [[اهل‌ البیت]]{{عم}} ذکر شده است که فرمودند: دانش آنکه بخشی از علم الکتاب را داشت، در مقابل دانش کسی که تمامی علم کتاب را دارد، همانند تری بال مگسی است از آب دریا.&lt;br /&gt;
::::::آری و با تکیه بر همین علم و منبع بود که عدّه‌ای از اصحاب [[امام صادق]] {{ع}} مثل عبدالأعلی و عبید بن عبدالله بن بشیر، همگی از [[امام صادق]] {{ع}} شنیدند که می‌فرمود: من می‌دانم آنچه در زمین‌ها و آنچه در بهشت و آنچه در جهنّم و آنچه بوده و آنچه خواهد بود. آنگاه حضرت اندکی درنگ نمود و چون دید که این سخن بر شنوندگان سنگین آمد، فرمود: من اینها را از کتاب خدا می‌دانم، خداوند می‌فرماید: در قرآن است بیان همه چیز. روایات اهل بیت قاطعانه اعلام می‌دارد که صاحب این علم، [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و پس از او [[ائمه اطهار]]{{عم}}، از اولاد معصومان او می‌باشند. [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} به ابوسعید خدری که از آن آیه مبارک پرسیده بود، فرمود: او برادرم [[علی بن ابی‌طالب]] است. و [[امام صادق]] {{ع}} در حدیث صحیح فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع‏}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آنکه در نزد او دانش کتاب است، همان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس حضرت برای اینکه عظمت این دانش، معلوم گردد به آیه دیگر استناد جسته، فرمود: خداوند عزوجل فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است»؛ سوره انعام، آیه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنگاه [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} فرمود: علم این کتاب با این عظمت نزد [[علی]]{{ع}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html وبگاه ماهنامه موعود].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۱. پژوهشگران وبگاه تبیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«گزیده‌ای از خبرهای غیبی [[نهج‌ البلاغه]]:&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;سقوط شهر بصره؛&#039;&#039;&#039; وقتی جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد. [[حضرت علی]]{{ع}} در بصره خطبه‌ای ایراد کرد که بخشی از آن از خبرهای غیبی آن حضرت محسوب می‌شود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ ايْمُ اللَّهِ لَتُغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى جَامِعِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق می کند، گویا مسجد شما را می نگرم که چون سینه کشتی یا چونان شترمرغی که بر سینه خوابیده باشد بر روی آب مانده باشد؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;حکومت کوتاه مروان بن حکم:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت او نیازی نیست دست او دست یهودی است اگر با دست خود بیعت کند، در نهان بیعت را می‌شکند{{عربی|اندازه=150%|« أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ‏ أَنْفَهُ‏ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ مَوْتاً أَحْمَر»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید او حکومت کوتاه مدتی خواهد داشت مانند فرصت کوتاه سگی که با زبان بینی خود را پاک میکند. او پدر چهار فرمانرواست. و امت اسلام از دست او و پسرانش روز خونینی خواهند داشت؛ نهج البلاغه، ۷۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از سلطه ستمگری بیباک:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! پس از من مردی با گلوی گشاده و شکمی بزرگ بر شما مسلط خواهد شد که هرچه بیابد می‌خورد و تلاش می‌کند آنچه ندارد به دست آورد، او را بکشید! ولی هرگز نمی‌توانید او را بکشید.{{عربی|اندازه=150%|« إِنَّهُ‏ سَيَأْمُرُكُمْ‏ بِسَبِّي‏ وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِسْلَامِ وَ الْهِجْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; آگاه باشید! به‌زودی معاویه شما را به بیزاری و بدگویی من وادار می‌کند. بدگویی را به هنگام اجبار دشمن اجازه می‌دهم که مایه بلندی درجات من و نجات شماست. اما هرگز در دل از من بیزاری نجویید که من بر فطرت توحید تولد یافته‌ام و در ایمان و هجرت پیشقدم همه بوده‌ام؛ نهج البلاغه، ۵۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از قتلگاه خوارج:&#039;&#039;&#039; به هنگام حرکت برای جنگ با خوارج، شخصی گفت خوارج از پل نهروان عبور کردند [[امام]]{{ع}} فرمود: &amp;quot;قتلگاه خوارج این سوی نهر است، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقی نمی‌ماند و از شما نیز ده نفر کشته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۹، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ طبرسی]] نوشته: به عقیده شیعه کسی را می‌توان عالم به غیب توصیف کرد که همه غیب‌ها را بداند و علم او ذاتی باشد. و هیچ کس جز خدا این چنین نیست. اما خبرهای فراوانی که دانشمندان شیعه و سنی از [[حضرت علی]]{{ع}} و سایر [[امامان]] نقل کرده‌اند همه از [[رسول خدا]]{{صل}} به آنان رسیده و [[رسول اکرم]]{{صل}} از خداوند آموخته است&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از خونریزی حجاج:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! به خدا سوگند پسرکی از طایفه ثقیف &amp;quot;[[حجاج‌ بن یوسف]]&amp;quot; بر شما مسلط می‌شود که هوس‌باز و گردنکش و ستمگر است سبزه‌زارهای شما را می‌چرد و چربی شما را آب می‌کند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۱۶، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از ظهور حکومت [[حضرت مهدی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; [[حضرت مهدی]]{{ع}} خواسته‌ها را تابع هدایت [[وحی]] می‌کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس‌های خویش قرار می‌دهند، در حالیکه به نام تفسیر نظریه‌های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می‌کنند، او نظریه‌ها و اندیشه‌ها را تابع قرآن می‌سازد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۳۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده شوم خوارج:&#039;&#039;&#039; آگاه باشید! به‌زودی پس از من به خواری و ذلت گرفتار می شوید و شمشیر برنده بر شما مسلط می‌گردد و به استبدادی دچار خواهد شد که برای دیگر ستمگران راه و رسم حکومت قرار خواهد گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده بنی امیه:&#039;&#039;&#039; تا آنکه برخی از شما گمان می‌برند که دنیا به کام بنی‌امیه شد. و همه خوبی‌ها را افزون به آنها سپرده و آنها را از سر چشمه خود سیراب کرده و تازیانه و شمشیرشان از سر این امت کنار نخواهد رفت. کسانی که چنین می‌اندیشند در اشتباه‌اند زیرا سهم بنی‌امیه تنها جرعه‌ای از زندگی لذت‌بخش است که مدتی آن را می مکند سپس همه آنچه را که نوشیدند بیرون می‌ریزند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۸۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده کوفه:&#039;&#039;&#039; ای کوفه تو را می‌نگرم گویا چنان چرم‌های بازار عکاظ کشیده می‌شوی، زیر پای حوادث لگدکوب می‌گردی و حوادث فراوان تو را دربر می‌گیرد. من به خوبی می‌دانم. ستمگری نسبت به تو قصد بد نمی‌کند مگر آنکه خداوند او را به بلایی گرفتار سازد یا قاتلی بر او مسلط گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۴۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از فتنه‌های آینده:&#039;&#039;&#039; این حوادث هنگامی رخ نشان می‌دهد که جنگ در میان شما طولانی و دنیا چون بر شما تنگ شود که ایام بلا را طولانی پندارید تا روزی که خداوند پرچم فتح و پیروزی را برای باقیمانده نیکان شما به اهتراز درآورد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۹۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۲. پژوهشگران وبگاه اسلام کوئست.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]»  در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علی]]{{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و ولایت کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قیصری، داود، شرح فصوص الحکم، تحقیق: [[حسن حسن‌زاده آملی|علامه حسن‌زاده آملی]]، ج۱، ص ۲۴۷-۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی‌پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی‌پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد بن یعقوب کلینی]]، کافی (کتاب)|کافی]]، ج۱، ص۲۵۸: حضرت [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند:« إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عَلِم‏»&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب حضرت [[علی]]{{ع}} مظهر علم بی‌پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است&lt;br /&gt;
::::::به اتفاق اکثر علمای شیعه، [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} در مواردی که لازم باشد، از [[غیب]] آگاه می‌شوند و آنچه را که بخواهند از [[غیب]] نسبت به آن آگاهی یابند، علم پیدا می‌کنند. از آن جایی که انسان کامل مظهر و جلوه اسما و صفات الهی است، تمام کارها، فیوضات، رحمت، و نعمات الهی که مقدر شده از طرف خدای متعال در این جهان مادی انجام گیرد، به واسطه این انسان انجام می‌گیرد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} و [[امامان]]{{عم}} دیگر واسطه بین خدا و مخلوقات در گرفتن فیوضات الهی از مبدأ فیض بوده و تمام آفرینش جهان به وسیله انان به صورت طولی و تبعی و عرضی واقع می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسن علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسین علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام سجاد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام باقر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام صادق علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام کاظم علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام رضا علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام جواد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام هادی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام عسکری علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام مهدی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا در میان مخلوقات فقط انسان عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا انسان آگاه از غیب باید عصمت داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا همه پیامبران علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی توان پیشگویی را دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم غیب خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم غیب دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با توجه به عقیده بداء آیا بهره‌مندی انسان از علم غیب به معنای برتری مخلوق بر خالق نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیطان و فرشتگان می‌توانند به افکار ما آگاهی داشته باشند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اطلاع از سرنوشت به نفع انسان ها است یا به ضرر آنها؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌هایی با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124040</id>
		<title>آیا امام علی علم غیب داشت؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=124040"/>
		<updated>2018-12-24T08:38:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        =  آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]]؛ [[مرتضی مطهری|مطهری]]؛ [[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛ [[ابراهیم امینی|امینی]]؛ [[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]؛ [[عزیزالله عطاردی]]؛ [[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]؛ [[سید محمد نجفی یزدی|نجفی یزدی]]؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی]]؛ [[سید جعفر حسینی|حسینی]]؛ [[محمد حسین نصیری|نصیری]]؛ [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]؛ [[محمد هادی غفاری|غفاری]]؛ [[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]؛ [[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]؛ [[سید امین موسوی|موسوی]]؛ [[عظیم عظیم‌پور |عظیم‌پور]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[پرسمان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان]]؛ [[پاسخ‌گویان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان]]؛ [[عاشورا (وبگاه)|پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا]]؛ [[ثقلین (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه ثقلین]]؛ پژوهشگران [[ماهنامه موعود]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)|آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11546943.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[علی نمازی شاهرودی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]] در کتاب &#039;&#039;«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«روایات متواتره‌ای است که [[ائمه هدی]] {{عم}} فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|«عِندَنا عِلمُ المَنايا وَ البَلايا وَ فَصلِ الخِطابِ وَ أنسابِ العَرَبِ وَ مَولِدِ الإسْلامِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;علم بلایا و منایا و فصل الخطاب و علم انساب نزد ماست؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۶ (باب نهم از ابواب علومهم{{عم}} از کتاب الإمامه)&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]] {{ع}} از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نقل نموده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«قَالَ اَمیرُالمؤُمِنینَ{{ع}}: اُعْطِیْتُ تِسْعاً لَم یُعطَهَا اَحَدٌ قَبْلی سِوَی النَّبیّ.لَقَد فُتِحَتْ لِیَ السُّبُلُ وَعَلِمْتُ المَنَایَا وَالبَلایَا وَالاَنْسَابَ وَفَصْلَ الخِطَابِ وَلَقَد نَظَرْتُ فِی المَلَکْوتِ بِاِذْنِ رَبّی فَمَا غَابَ عَنّی مَا کَانَ قَبْلی وَلَا مَا  یَأتِی بَعْدِی. وَاِنَّ بِوِلَایَتِی اَکمَلَ الله لِهذِهِ الأُمَّهِ دِینَهُمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; نُه چیز به من بخشیده شده که پیش از من به هیچ کس داده نشده مگر به [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده یعنی راه‌های آسمان و زمین و مرگ‌ها و بلایا و نَسَب‌ها و فصل الخطاب را می‌دانم. نیز، به اذن پروردگار به ملکوت آسمان نظر کردم؛ آن چه پیش از من بوده و آن چه بعد از من خواهد آمد، از من پنهان نشد همه را دیدم؛  بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۱، ح۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه مجلسی]] پس از نقل این حدیث، در بیان آن می‌فرماید: «همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده» یعنی راه‌های علم به معارف و غیوب و یا راه‌های تقرب به خدا و یا راه‌های آسمان و زمین؛ چنان که در حدیثی وارد شده است. و «منایا مرگ‌ها را می‌دانم» یعنی اجل‌های مردم را. مقصود از «بلایا» اموری است که خدا به واسطه آن‌ها بندگان را امتحان می‌نماید، مانند امراض و آفات، و یا اعم از آن‌هاست و شامل خیرات هم می‌شود. مقصود از علم به «نسب‌ها» این است که: پدر هر شخصی را می‌دانم و بنابراین اولاد حلال را از حرام زادگان می‌شناسم» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=16234&amp;amp;page=113&amp;amp;chkhashk=0F2FCD66D0&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa علم غیب، ص۱۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله شهید مطهری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:600.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مرتضی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله شهید &#039;&#039;&#039;[[مرتضی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با قرآن (کتاب)|آشنایی با قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«در [[نهج البلاغه]] روایتی هست که [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} به شخصی فرمود: آیا می‌خواهی من الان به تو بگویم این اسب تو که آبستن است کره‌اش ماده است یا نر؟ گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}}! این که [[غیب]] است، شما مگر [[غیب]] می‌دانید؟ خندید، فرمود این که [[غیب]] نیست، فراگرفته‌ای است از عالمی [[پیامبر خاتم|پیامبر]].&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاگردی است. یک نادانی از یک عالم آموخته. آن عالم هم که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} باشد در ذات خودش نادانی بوده، از عالمی که علم ذاتش است خدا آموخته است. نه من [[غیب]] می‌دانم نه [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}. خدا [[غیب]] را می‌داند، خدا به پیغمبرش گفته و پیغمبرش به ما گفته است. این که [[غیب]] نیست، یعنی آن خبرهایی که [[انبیا]] می‌دهند آنها [[تعلم]] است نه [[علم غیب]]. [[علم غیب]] در اصطلاح [[قرآن]] یعنی یک کسی از ذات خود بدون [[تعلم]]، [[غیب]] را بداند، او [[عالم الغیب]] است. خدا عالم الغیب است، [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}}، [[متعلم الغیب]] هستند. پس [[علم غیب]] یک مسئله است، [[تعلم غیب]] مسئله دیگری است به [[نص]] خود [[قرآن]] که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;(او) [[دانای غیب]] است و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند مگر پیامبری را که (برای این امر) بپسندد. (جن، ۲۶ و ۲۷).&amp;lt;/ref&amp;gt; احدی را آگاه نمی‌کند مگر آنکه کسی از [[پیامبران]] و [[رسولان]] خودش را بپسندد، که او را {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ}}﴾}} مطلع می‌کند، خودش او را بر [[غیب]] خودش مسلط می‌کند یعنی آگاه می‌کند، او را [[متعلم الغیب]] می‌کند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lib.motahari.ir/Content/924/0 آشنایی با قرآن ج۹، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:111.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; و آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[شهاب‌الدین اشراقی|اشراقی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پاسداران وحی (کتاب)|پاسداران وحی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باورِ ما شیعیان، تنها پیامبران الهی نیستند که از علوم غیبی برخوردارند؛ بلکه [[اهل بیت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}}، در گستره بسیار وسیعی، از این دانش‌های الهی برخوردارند. [[امام علی]]{{ع}} فرمود: از من بپرسید، پیش از آن که مرا نیابید. سوگند بدان کس که جانم به دست اوست، نمی‌پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است، و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را موجب ضلالت است، جز آن که شما را از آن آگاه می‌کنم: از آن که مردم را بدان می‌خواند، و آن که رهبری شان می‌کند، و آن که آنان را می‌راند و آنجا که فرود آیند، و آنجا که بار گشایند؛ و آن که از آنان کشته شود، و آن که از ایشان بمیرد.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] گوید: [[ابو عمر]]، محمد بن عبد البِرّ، نویسنده کتاب الاستیعاب آورده است که گروهی از راویان و محدّثان گفته‌اند: سَلُونی را، جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} هیچ یک از صحابه نگفته است. و شیخ ما [[ابو جعفر اسکافی]] در کتاب نَقْضُ العثمانیه از علیّ بن جعفر و او از ابن شُبْرمه، آورده است که گفت: جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}، کس را نسزد که بر منبر بنشیند و سَلُونی را بر زبان آوَرَد. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در ذیل این خطبه، فصلی را درباره پاره‌ای از امور غیبی که امام خبر داده و محقّق شده، گشوده است. او می‌گوید: بدان که [[امام علی|علی]]{{ع}} در این فصل به خداوندی که جانش در دست اوست، سوگند خورده است، که آنها از او چیزی از اموری را، که تا روز قیامت میان آنان واقع خواهد شد، نخواهند پرسید، مگر آن که از آن به ایشان خبر خواهد داد. همچنین از هر گروه صد نفری که به هدایت یا ضلالت باشند نمی‌پرسند، مگر این که به همه موارد آنان که چه کسی رهبر آنان و گرداننده ایشان است و کجا فرود می‌آیند و چه کسی از ایشان کشته می‌شود و چه کسی به مرگ طبیعی می‌میرد، خبر خواهد داد. این ادّعا که [[امام علی|علی]]{{ع}} کرده است نه ادعای ربوبیّت است و نه ادعای پیامبری بلکه می‌گفته است: [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} او را به این امور آگاه کرده است. ما اخباری را که علی داده است، آزموده و آن را مطابق با حقیقت یافته‌ایم. به همین سبب استدلال می‌کنیم، که ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}} راست و صدق است. همچون خبری که در مورد خود، داده و گفته است: ضربتی بر سرش زده خواهد شد که ریش او از آن خضاب می‌شود. و خبر دادن او از کشته شدن پسرش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} و آن چه به هنگام عبور از سرزمین کربلاء اظهار فرموده است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، درباره امور غیبی، که [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} خبر داده و تحقق یافته است، موارد دیگری را یاد کرده است. مانند: خبر دادنِ آن حضرت به این که [[معاویه]] پس از او پادشاهی خواهد کرد. و مسائل [[حجاج]]، و [[یوسف بن عمر]]، و آن چه از اخبار [[خوارج]] در نهروان گفته بود و خبر دادنِ آن حضرت به یارانش که کدام یک از ایشان کشته و کدام بر دار کشیده خواهند شد، و خبر دادن از جنگ‌های [[جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] و خبر دادن از شمار سپاهیانی که به هنگام حرکت او به بصره از کوفه به یاری او خواهند آمد و پیش‌گویی حضرت در مورد [[عبدالله بن زبیر]] که فرمود: حیله‌گری کینه توز است. آهنگ کاری دارد که به آن دست نمی‌یابد. دام دین برای شکار دنیا می‌گستراند و سپس بر دار کشیده قریش خواهد بود. و همین طور، خبر دادنِ علی از نابودی بصره با طغیانِ آب، هلاک شدنِ مردم آن، بار دیگر به دست زنج؛ که قومی، در این کلمه تصحیف کرده و آن را، به غلط، ریح «باد و طوفان» خوانده‌اند. و خبر دادن ظهور پرچم‌های سیاه از ناحیه خراسان و نام بردن آن حضرت از گروهی از خراسانیان که به بنی رزیق معروف‌اند و [[اسحاق بن ابراهیم]] که اینان و افراد پیش از ایشان همگی از داعیان حکومت بنی عباس بوده‌اند. و خبر دادن از این که گروهی از فرزندزادگان او در طبرستان ظاهر می‌شوند و به حکومت می‌رسند؛ هم چون ناصر و داعی و دیگران، که در این باره چنین فرموده است: همانا برای آل محمّد در طالقان گنجینه‌ایی است که هر گاه خداوند بخواهد آن را آشکار می‌فرماید تا به فرمان خدا قیام کند و مردم را به دین خدا فرا خواند همان و همو گوید: در بحث‌های گذشته برخی از اِخبار [[علی]]{{ع}} به امور غیبی را بیان کردیم. از جمله شگفت‌ترین آنها موضوعی است که آن را ضمن خطبه‌ای، که در آن از خونریزی‌های آینده سخن می‌گوید و اشاره به قرمطیان است، بیان کرده است. آن حضرت چنین فرموده است: مدّعی عشق و محبت نسبت به ما هستند و حال آنکه بغض و کینه ما را در دل نهان دارند و نشانه این موضوع آن است که ایشان وارثان ما را می‌کشند و از کارهای ما روی گردانند. جوانان ما را از خود طرد می‌کنند. و آن چه از آن خبر داده بود همان گونه بوده است؛ چرا که قرمطیان گروهی بسیار از آل ابوطالب را کشتند و نام‌های آنها در کتاب مقاتل الطالبین ابو الفرج اصفهانی آمده است. علی ضمن همین خطبه در حالی که به ستونی در مسجد کوفه، که به آن تکیه می‌داد، اشاره می‌کرد، چنین فرموده است: گویی می‌بینم حجرالاسود نصب شده است. ای وای بر ایشان! فضیلت حجر الاسود، در خودش نیست؛ بلکه در جایگاه و اساس آن است. آری، حجر الاسود مدتی این جا خواهد بود و سپس مدتی آن جا و به بحرین اشاره فرمود و سپس به جایگاه اصلی خود، برمی‌گردد. در مورد حجر الاسود همان گونه که علی خبر داده بود، اتفاق افتاد.&lt;br /&gt;
::::::تاریخ زندگی نورانی [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و همین طور دیگر [[امامان]]{{عم}}، سرشار از این گونه خبرهای غیبی است، که اهالی انصاف و مردمان آزاداندیش را، که پوسته‌های تعصّب دریده‌اند، به شگفتی وا می‌دارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lankarani.com/far/library/view.php?action=view&amp;amp;id_book=209&amp;amp;page=163 پاسداران وحی، ص ۱۹۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله صافی گلپایگانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11466.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[لطف‌الله صافی گلپایگانی|صافی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[لطف‌الله صافی گلپایگانی]]&#039;&#039;&#039;  در کتاب &#039;&#039;«[[معارف دین (کتاب)|معارف دین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«آن [[امام|حضرت]] در ضمن یکی از خطب [[نهج البلاغه]] می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَاسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا [تَسْأَلُونَنِي‏] تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، پس قسم به آن کسی که جانم در دست اوست از مسأله‌ای در زمان خود تا روز قیامت مگر آنکه شما را نسبت به آن آگاه خواهم ساخت. هم چنین پرسشی در خصوص گروهی که صد نفری را هدایت کنند و صد نفری را گمراه سازند، نپرسید مگر آنکه شما را نسبت به دعوت کننده آن، و رئیس آن و رهبر آن و وضعیت تسلط یافتن آنها و چگونگی پایان یافتن حرکت آنها، و اینکه چه کسی از آنها کشته می‌شود و چه کسی از آنها به مرگ طبیعی می‌میرد؛ آگاه خواهم ساخت.&amp;lt;/ref&amp;gt; کسی که به نقل [[ابن ابی الحدید]] در مورد تقسیم بیت المال آن گونه خبر از واقع می‌دهد و از مبلغ موجود در آن آگاه است، کسی که در ذی قار، به [[ابن عبّاس]] از عدد نفراتی که به او از کوفه پیوسته می‌شوند خبر می‌دهد که شش هزار و شصت و پنج نفر خواهند بود؛ نه یک نفر بیش، و نه یک نفر کمتر، کسی که در جنگ نهروان به اصحاب خود خبر می‌دهد که: به خدا سوگند از شما ده نفر کشته نمی‌شود، و از خوارج، ده نفر سالم نمی‌ماند، (...) از قتل &amp;quot;[[جویبره]]&amp;quot; و &amp;quot;[[میثم]]&amp;quot; و &amp;quot;[[رشید هجری]]&amp;quot; خبر می‌دهد، و مکان شهادت [[امام حسین|سیّدالشهدا]]{{ع}} را می‌شناسد و اخبار بی‌شمار دیگر از آینده داده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%20%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D8%AC%D9%84%D8%AF%201&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=1910&amp;amp;page=112&amp;amp;chkhashk=8BFB97E9CF&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa معارف دین، ج۱، ص۹۴.].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالله جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در اینجا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::۱. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود:او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. &amp;lt;ref&amp;gt;«انه سیأمرکم بسبی والبرائه منی»، نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن [[حضرت]]{{ع}} معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن [[حضرت]]{{ع}} ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند.&lt;br /&gt;
::::::۲. آن [[حضرت]]{{ع}} درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده روبرو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; أَمَا إِنَّكُمْ‏ سَتَلْقَوْنَ‏ بَعْدِي‏ ذُلًّا شَامِلًا وَ سَيْفاً قَاطِعاً وَ أَثَرَةً قَبِيحَةً يَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ عَلَيْكُمْ سُنَّةً‏‏ ‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«علم [[امام علی]]{{ع}} لدنی است، زیرا هیچ واسطه‌ای بین آن حضرت و خداوند تبارک و تعالی نیست. فرشتگان عالم شاگردان آن حضرتند، ولی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به حضور &amp;quot;معلم بالذات&amp;quot;، یعنی خداوند بار یافته و از آن جا علم را بی واسطه فرا گرفته است. بنابر این، در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا ندارد. بدیهی است، چنین شخصی که بر بام طبیعت مشرف است و به جهانی راه یافته که بر طبیعت مسلط است، بگوید: ممکن نیست از آن چه امروز تا قیامت واقع می‌شود، از من پرسش کنید...، جز آن که جواب دهم. آن حضرت به کمیل فرمود: بدان که در این جا علم فراوانی است با دست به سینه مبارکش اشاره کرد اگر افراد لایقی می‌یافتم، به آنها تعلیم می‌دادم. هم چنین در جای دیگر فرمود: من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می‌گردد و هیچ پرواز کننده‌ای به مقام اوج گرفته من پر نمی‌کشد. فکر اندیشمند عادی به مقام والای [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} ره نمی‌یابد و علومی که از آن شخصیت ممتاز، سیل گونه می‌تراود، تحمل، هضم و فرا گرفتنش مقدور افراد عادی نیست، زیرا در برابر سیل نمی‌توان ایستاد، بلکه باید از کناره‌های آن به قدر توان بهره برد. &lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در این جا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود: او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. پس از آن حضرت معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن حضرت ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند. آن حضرت درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده رو به رو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. آری، زندگی خوارج همراه با خفت و خواری بود و آنها همیشه تحت تعقیب حکومت‌ها بودند و خودشان نیز به راهزنی و غارت اموال مردم روی آوردند. گفتنی است که [[ائمه|ائمه معصومین]] {{عم}} همگی نور واحد و دارای سمت مظهریت علم الهی هستند، چنان که حماد از [[امام صادق]]{{ع}} نقل کرده است: سوگند به خدا، ما آن چه را که در زمین و آسمان است، می‌دانیم و نیز از آن چه در جهنم و بهشت و میان آنهاست با خبریم، آن گاه آن حضرت به آیه قرآن استشهاد می‌کند. چون [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} عدل قرآن کریم هستند، مانند قرآن همه چیز را تبیین می‌کنند و پیداست که بیان، بی علم و آگاهی میسور نیست. پس آنان علمی دارند که دیگران از آن محرومند و آن علم لدنی است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. آیت‌الله امینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:173589.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[ابراهیم امینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ابراهیم امینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[بررسی مسائل کلی امامت (کتاب)|بررسی مسائل کلی امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«خبرهاى‌ غیبى‌ است که از [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} و سایر [[ائمه]]{{عم}} صادر شده و در کتاب‏ها موجود است، از بعض وقایع آینده خبر دادند که بعداً مطابق واقع در آمد و صدق گفتارشان ظاهر شد. نمونه‌‏هاى‌ فراوانى‌ از این قبیل اخبار براى‌ هر یک از [[ائمه]]{{عم}} در کتاب‏ها دیده مى‌‏شود. از باب نمونه به بعض آنها اشاره مى‌‏شود:&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} بیه مردم فرمود: مسائل و مشکلات خود را از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند! اگر از احوال گروهى‌ که صد نفر را گمراه مى‌‏سازند و صد نفر را هدایت مى‌‏کنند از من بپرسید فرمانده و محرک آنان را به شما معرفى‌ خواهم کرد، در آن هنگام مردى‌ برخاست و گفت: از تعداد موهاى‌ سر و ریش من خبر بده. حضرت فرمود: به خدا سوگند، [[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که: نزد هر مویى‌ از موهاى‌ سرت فرشته‏‌اى‌ است که تو را لعنت مى‌‏کند. و بر هر مویى‌ از ریش تو شیطانى‌ گمارده شده که گمراهت مى‌‏گرداند. در خانه‌ات کودکى‌ دارى‌ که فرزند [[پیغمبر]] را به قتل مى‌‏رساند. مرد مذکور &amp;quot;[[انس نخعى‌]]&amp;quot; پدر &amp;quot;[[سنان بن انس]]&amp;quot; قاتل [[امام حسین]]{{ع}} بود&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[سوید بن غفله]] مى‌‏گوید: یک روز [[حضرت على‌]]{{ع}} مشغول خطبه بود، مردى‌ از پایین منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! از وادى‌ القرى‌ عبور نمودم، خبردار شدم که [[خالد بن عرفطه]] مرده است، برایش طلب مغفرت کن، [[على‌]]{{ع}} فرمود: به خدا سوگند او نمرده و نخواهد مرد تا سپاه ضلالت را رهبرى‌ کند که پرچم‌دارش [[حبیب ‏بن حمار]] باشد. در آن هنگام مردى‌ از پاى‌ منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! من [[حبیب بن حمار]] هستم، چگونه این مطلب را درباره‌‏ام مى‌‏فرمایى‌ با این‏که شیعه و دوست‏دار شما هستم!؟ [[على‌]]{{ع}} فرمود: تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ من [[حبیب بن حمار]] مى‌‏باشم. فرمود: تو را به خدا تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ به خدا سوگند، فرمود: به خدا سوگند! تو پرچم‌دار آن سپاه خواهى‌ بود و از این در وارد مسجد کوفه خواهى‌ شد، و با دست مبارک به &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; اشاره کرد. [[ثابت ثمالى‌]] مى‌‏گوید: به خدا سوگند! نمردم تا دیدم که [[ابن زیاد]] [[عمر سعد]] را با سپاهى‌ به جنگ [[امام حسین]]{{ع}} فرستاد، و [[خالد بن عرفطه]] فرمانده آن سپاه و [[حبیب بن حمار]] پرچم‌دارش بود و از &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; داخل مسجد کوفه شدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: یک روز [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} خطبه مى‌‏خواند و از ملاحم خبر مى‌‏داد. شخصى‌ به نام &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; که جوان کم سنى‌ بود برخاست و گفت: سخن شما به خرافه شباهت دارد! فرمود: اى‌ جوان اگر در گفتارت گناهکارى‌‏ خدا به دست غلام ثقیف به قتلت برساند. در آن هنگام چند نفر از پاى‌ منبر برخاسته و گفتند: یا [[امیرالمؤمنین]] غلام ثقیف کیست؟ فرمود: مردى‌ است که بر شهر شما مسلط مى‌‏شود و احکام الهى‌ را پایمال مى‌‏سازد. و با شمشیر گردن این جوان را مى‌‏زند. گفتند: چند سال حکومت مى‌‏کند؟ فرمود: بیست سال، اگر به بیست سال برسد. گفتند: کشته مى‌‏شود یا به مرگ طبیعى‌ از دنیا مى‌‏رود؟ فرمود: به واسطه مرض اسهال به مرگ مى‌‏رسد. [[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: با چشم خودم دیدم که &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; را اسیر کرده و نزد حجاج آوردند، او را کتک زد و توبیخ نمود و در همان مجلس گردنش را زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[حضرت على‌]]{{ع}} به یکى‌ از اصحاب به نام &amp;quot;[[عمرو بن حمق خزاعى‌]]&amp;quot; فرمود: بعد از من کشته مى‌‏شوى‌ و سرت را از شهرى‌ به شهر دیگر مى‌‏برند. سر تو نخستین سرى‌ است در اسلام که از جایى‌ به جاى‌ دیگر برده مى‌‏شود. در زمان خلافت معاویه، عمرو مورد تعقیب قرار گرفت و از ترس فرار کرد و به طایفه خودش بنى‌ خزاعه پناه برد. ولى‌ آنان او را تحویل مأمورین خلیفه دادند و به دست آنان به قتل رسید و سرش را از عراق نزد معاویه در شام بردند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[جویریه]] یکى‌ از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود، یک روز نزد آن حضرت آمد، در حالى‌ که خوابیده بود و گروهى‌ از اصحاب نزدش حاضر بودند [[جویریه]] صدا زد: اى‌ شخص خواب! بیدار شو، ضربتى‌ بر سرت وارد خواهد شد که ریشت را خضاب مى‌‏کند. [[على‌]]{{ع}} تبسم نمود و فرمود: اى‌ [[جویریه]] تو نیز گوش فرا دار تا سرنوشتت را بگویم. به خدایى‌ که جانم در دست اوست! تو را خواهند برد پیش آن مرد تند خوى‌ پرخور پست فطرت، دست و پایت را مى‌‏بُرند سپس به شاخه درخت شخص کافرى‌ به دارت زنند. راوى‌ مى‌‏گوید: بعد از این داستان طولى‌ نکشید که زیاد، [[جویریه]] را گرفت، دست و پایش را قطع کرد و بر شاخه درخت &amp;quot;[[ابن معکبر]]&amp;quot; به دار زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[میثم تمار]] یکى‌ از اصحاب مخصوص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود که اسرار زیادى‌ را از آن جناب شنیده بود، وقتى‌ آنها را براى‌ مردم نقل مى‌‏کرد [[حضرت على‌]]{{ع}} را به خرافه‌‏گویى‌ و فریب‌کارى‌ نسبت مى‌‏دادند. یک روز [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در حضور بسیارى‌ از اصحاب به میثم فرمود: تو بعد از من دست‏گیر مى‌‏شوى‌ و بر دار آویخته مى‌‏گردى‌. در روز دوم از بینى‌ و دهانت به قدرى‌ خون مى‌‏آید که ریشت بدان خضاب مى‌‏گردد. در روز سوم نیزه‏اى‌ بر بدنت مى‌‏زنند وبدان وسیله به شهادت نائل مى‌‏گردى‌. در انتظار آن روز باش. محل دارت در خانه &amp;quot;[[عمرو بن حریث]]&amp;quot; است و دهمین فردى‌ هستى‌ که به دار آویخته مى‌‏شوى‌ و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‏تر مى‌‏باشد. درخت خرمایى‌ را که بر چوبش به دار آویخته مى‌‏شوى‌ به تو نشان خواهم داد. بعد از دو روز آن درخت را به میثم نشان داد. میثم گاهى‌ نزد آن درخت مى‌‏رفت، در آن جا نماز مى‌‏خواند و درخت را مخاطب ساخته مى‌‏گفت: خدا تو را مبارک کند، من براى‌ تو آفریده شده‏ام و تو براى‌ من‏ روییده‏اى‌. گاهى‌ که عمرو بن حریث را ملاقات مى‌‏نمود مى‌‏گفت: همسایگى‌ مرا نیکو بدار. ولى‌ عمرو مقصود او را نمى‌‏فهمید و مى‌‏گفت: قصد دارى‌ خانه ابن‏مسعود را بخرى‌ یا خانه ابن حکم را؟ بعد از قتل [[على‌]]{{ع}} درخت خرما را بریدند، میثم مراقب چوب درخت بود و گاهى‌ نزدش مى‌‏رفت. تا این که او را گرفته و نزد [[عبیداللَّه بن زیاد]] بردند. به ابن زیاد گفتند: این شخص از دوستان نزدیک [[على‌]] بود گفت: این مرد عجمى‌ چنین مقامى‌ داشت؟! گفتند: آرى‌، عبیداللَّه به میثم خطاب نمود و گفت: خداى‌ تو کجاست؟ جواب داد: در کمین ستم‌کاران است، گفت: شنیده‏‌ام از خواص ابو تراب بوده‌‏اى‌؟ جواب داد؟ تا حدى‌، مقصودت چیست؟ گفت: شنیده‌‏ام از سرنوشت تو خبر داده است؟ پاسخ داد: آرى‌. گفت: به تو خبر داد که من با تو چه رفتارى‌ مى‌‏کنم؟ جواب داد: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داد که تو مرا به دار مى‌‏زنى‌ و دهمین فردى‌ هستم که به دار آویخته مى‌‏شوم و چوبه دارم از همه کوتاه‏تر است. عبیداللَّه گفت: من بر خلاف پیش بینى‌ [[على‌]] با تو عمل خواهم نمود. میثم گفت: چگونه مى‌‏توانى‌ با خبر [[على‌]]{{ع}} مخالفت کنى‌؟ با این که [[رسول خدا]]{{صل}} به او خبر داده و [[جبرئیل]] به [[رسول خدا]] خبر داده و خدا به [[جبرئیل]] خبر داده است؟! من حتى‌ محل چوبه دارم را مى‌‏دانم و نخستین مسلمانى‌ هستم که بر دهانش لجام مى‌‏زنند. عبیداللَّه دستور داد او را به زندان بردند. مختار نیز در زندان بود، میثم به مختار گفت: تو از زندان آزاد مى‌‏شوى‌ و براى‌ انتقام خون [[حسین]]{{ع}} قیام مى‌‏کنى‌ و [[ابن زیاد]] را به قتل مى‌‏رسانى‌. طولى‌ نکشید که مختار از زندان آزاد شد، میثم را نزد [[ابن زیاد]] بردند، دستور داد او را بر چوب درختى‌ که نزدیک خانه [[عمرو بن حریث]] بود به دار آویختند. در آن هنگام [[عمرو بن حریث]]، معناى‌ سخن گذشته میثم را فهمید، بدان جهت به کنیزش دستور داد هر شب آن جا را آب و جارو کند و چراغ روشن نماید. مردم اطراف میثم اجتماع‏ مى‌‏کردند و او بالاى‌ چوبه دار از فضائل [[اهل بیت]]{{عم}} و بدى‌‏هاى‌ بنى‌ امیه سخن مى‌‏گفت. به [[ابن زیاد]] خبر رسید که میثم شما را رسوا ساخت، دستور داد دهانش را ببندید تا سخن نگوید. بر طبق اخبار [[على‌]]{{ع}} در روز دوم خون از بینى‌ و دهانش جارى‌ شد و در روز سوم نیزه‏‌اى‌ به بدنش زدند و بدین وسیله شربت شهادت را نوشید&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۱.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[رشید هجرى‌]] را نزد زیاد بردند، زیاد به او گفت: [[على‌]] خبر داد: من با تو چه مى‌‏کنم؟ رشید جواب داد: فرمود: دست و پایم را قطع مى‌‏کنى‌ سپس به دارم مى‌‏زنى‌. زیاد گفت: به خدا سوگند بر خلاف پیش‌بینى‌ [[على‌]] با تو رفتار مى‌‏کنم تا دروغ او ظاهر شود. سپس گفت: آزادش کنید. وقتى‌ رشید خواست خارج شود زیاد گفت: او را برگردانید، عذابى‌ بهتر از این برایش سراغ ندارم، دست و پایش را ببرید و بر دارش بیاویزید. دست و پایش را بریدند ولى‌ از سخن گفتن خاموش نشد، زیاد گفت: زبانش را قطع کنید، رشید گفت: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داده بود که زبانت را قطع مى‌‏نمایند. زبانش را قطع کردند و آن گاه بدارش زدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[حضرت على‌]]{{ع}} عازم جنگ نهروان بود به اصحابش فرمود: گروه خوارج کنار آب نهر کشته مى‌‏شوند، از آنان ده نفر باقى‌ نمى‌‏ماند و از شما هم ده نفر کشته نمى‌‏شود. همان طور که آن جناب فرموده بود جنگ پایان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/5/3 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۵، ص: ۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به اهل بصره فرمود: آب، شهر شما را فرا مى‌‏گیرد و همه را غرق مى‌‏کند جز مسجد شهر را. گویا مسجد را همانند سینه مرغى‌ در میان آب مشاهده مى‌‏کنم. چنان که آن حضرت خبر داده بود آب از طرف جزیره فارس و از کوه معروف به &amp;quot;جبل سنام&amp;quot; جارى‌ شد، بصره را فرا گرفت و تمام شهر را خراب کرد جز مسجد جامع شهر&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/26580/1/0 نهج البلاغه، ص:۵۵، خ ۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ibrahimamini.com/fa/node/570 بررسی‌ مسائل کلی‌ امامت، ص ۲۷۹ - ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. آیت‌الله سبحانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:sobhani.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[جعفر سبحانی|سبحانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[جعفر سبحانی|سبحانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از [[غیب]] و گزارش [[امام علی]]{{ع}} از حوادث و رویدادهای پنهان و پوشیده، بالاخص جریان‌هایی که پس از شهادت وی رخداد، یکی از ابعاد گسترده [[نهج البلاغه]] را تشکیل می‌دهد، و مجموعاً در این کتاب هفتاد و پنج خبر غیبی وجود دارد که اکثر یا مجموع آنها تحقق پذیرفته‌اند. این خبرهای غیبی [[نهج البلاغه]] گواه بر این است که [[امام]]{{ع}}. علاوه بر آگاهی‌های حسی و عقلی، از آگاهی سومی برخوردار بوده که هرگز نمی‌توان آنها را از طریق ابزاری به نام حس و عقل کشف کرد. گزارش از غیب نشانه [[نبوت]] یا رسالت نیست که از انتساب آن به [[امام]] وحشت کنیم، بلکه نشانه صفای روح و لطافت ذهن و تائید الهی است و حاکی از آن است که انسانی به چه مقام و درجه‌ای رسیده است که می‌تواند مرزهای زمان را درهم شکند، و حوادث را پیش از وقوع درک و احساس کند، و یا مکان و حجاب ماده را درهم کوبد، و با حوادث دور از محیط خود، ارتباط برقرار کند و آن را لمس نماید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]، مقاله هفتم، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. آیت‌الله م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11046759983.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[دانشنامهٔ امام مهدی (کتاب)|دانشنامهٔ امام مهدی ]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[شرح زیارت جامعه کبیره ۴ (کتاب)|شرح زیارت جامعه کبیره]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبر دادن [[امام علی]] {{ع}} از [[غیبت]] [[امام مهدی]] {{ع}}: {{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ {{ع}} فَوَجَدْتُهُ مُفَكِّراً يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا لِي أَرَاكَ مُفَكِّراً تَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً فِيهَا قَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِيهَا وَ لَا فِي الدُّنْيَا يَوْماً قَطُّ وَ لَكِنِّي فَكَّرْتُ فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْرِي الْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي هُوَ الْمَهْدِيُّ يَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِنَّ هَذَا لَكَائِنٌ فَقَالَ: نَعَمْ كَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ وَ أَنَّى لَكَ بِالْعِلْمِ بِهَذَا الْأَمْرِ يَا أَصْبَغُ أُولَئِكَ خِيَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَعَ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: بر [[امیر المؤمنین]]{{ع}}، وارد شدم. او را دیدم که در فکر فرو رفته و آرام بر زمین می‌کوبد. گفتم: ای امیر المؤمنان! چرا شما را اندیشناک می‌بینم و بر زمین می‌کوبی؟ آیا علاقه‌ای به آن داری؟ فرمود: نه، به خدا سوگند، تا‌کنون یک روز هم به زمین و دنیا رغبتی نورزیده‌ام؛ اما در اندیشه مولودی از نسل خودم هستم که یازدهمین فرزند من است. او همان مهدی است که زمین را از عدالت پر می‌کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است. او حیرت و غیبتی دارد که گروه‌هایی در آن، گم‌راه و گروه‌هایی دیگر، ره‌نمون می‌شوند. گفتم: ای امیر المؤمنان، آیا این می‌شود؟. فرمود: آری، همان گونه که به دنیا می‌آید، و تو کجا و آگاهی از این امر کجا، ای اصبغ بن نباته! آنان برگزیدگان این امت به همراه نیکان این عترت‌اند؛ کمال الدین: ص ۲۸۸، ح ۱، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۷۱ ح ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::{{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} أَنَّهُ ذَكَرَ الْقَائِمَ {{ع}} فَقَالَ: أَمَا لَيَغِيبَنَّ حَتَّى يَقُولَ الْجَاهِلُ مَا لِلَّهِ فِي آلِ مُحَمَّدٍ حَاجَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[قائم]]{{ع}} را یاد کرد و فرمود: هان، چنان غیبتی می‌کند که نادان می‌گوید: خدا را با خاندان؛ کمال الدین: ص ۳۰۲، ح ۹، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۱۱۹ ح ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامهٔ امام مهدی، ج ۳، ص۱۰۳ - ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنان]]{{ع}}، بارها از دانش به غیب خویش، بهره برد و بدین‌سان، دسته‌ای از شکاکان را از حیرت، رهانید &amp;lt;ref&amp;gt;دانش‌نامه امیرالمؤمنین{{ع}}، ج ۱۱، ص۱۳۳ - ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نمونه‌ای از استفاده [[امام علی]]{{ع}} از دانش غیبی خود، در نبرد نهروان به وقوع پیوست، آن‌جا که [[امام]]{{ع}} به یاران خویش فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«فَوَ اللَّهِ لَا يُقْتَلُ مِنْكُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَسْلَمُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند، از شما، بیش از ده تن، کشته نمی‌شوند و از آنها، بیش از ده تن، زنده نمی‌مانند!؛ الکامل فی التاریخ؛ ج۲، ص ۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و سرانجام، پیش‌بینی امام{{ع}} به وقوع پیوست و از خوارج خودسر، بیش از ده تن، زنده نماند. نبرد نهروان، رزمگاه سختی بود که یاران راستین امام{{ع}} باید در برابر مدعیان عابدنما می‌ایستادند و آنان را به هلاکت می‌رساندند.&lt;br /&gt;
::::::در زندگانی [[اهل بیت]]{{عم}}، رابطه با غیب، امری ضرور است؛ ولی آنجه مسلم است این که خداوند، [[علم غیب]] خود را در اختیار کسانی می‌گذارد که بر خلاف حکمت الهی، رفتار نمی‌کنند و هر جا که خدا بخواهد، از این دانش، بهره می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B4%D8%B1%D8%AD_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%87_%DB%B4_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8) شرح زیارت جامعه کبیره]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آیت‌الله عطاردی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368233.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عزیزالله عطاردی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عزیزالله عطاردی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[شک و شبهه در نهج البلاغه (مقاله)|شک و شبهه در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از شبهات وارده درباره [[نهج البلاغه]] موضوع [[علم غیب]] است، مخالفین گویند: در [[نهج البلاغه]] مطالبی اظهار شده که گوینده آن مدعی [[علم غیب]] می‌باشد، در صورتی که اطلاع از [[غیب]] مخصوص خداوند است و جز ذات پروردگار کسی از [[غیب]] اطلاع ندارد. اکنون باید نخست درباره [[غیب]] سخن گفت، تا معلوم شود که [[غیب]] چیست، و [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]]{{ع}}، در خطبه‌ها و سخنان خود چه گفته و از چه موضوعی پرده برداشته که این چنین مورد حمله قرار گرفته و گفته‌هایش را در این مورد قبول نکرده‌اند و در انتساب آنها به آن حضرت تردید نموده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::در قرآن مجید از [[غیب]] مکرر سخن گفته شده، در جایی می‌فرماید: این قرآن راهنمای پرهیزکاران است، آن پرهیزکارانی که ایمان به غیب دارند، در جایی دیگر فرمود: این خبرهای غیبی است که ما برای شما می‌فرستیم و تو قبلا از آنها اطلاعی نداشتی، در یک آیه می‌فرماید: غیب را جز خداوند کسی نمی‌داند، و یا اینکه خداوند به غیب آسمان‌ها و زمین عالم است، و یا اینکه خداوند عالم به غیب و شهادت است. به طور کلی در قرآن مجید کلمه غیب در آیات مختلفی تکرار شده است و بیش از پنجاه آیه در قرآن مجید هست که در آن غیب ذکر شده است. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند. بنابراین معلوم شد که پیغمبران هم می‌توانند از غیب مطلع باشند و از آینده خبر دهند و از اسرار مطلع گردند و مردم را از گذشته باخبر سازند، و در قرآن مجید، در داستان [[حضرت عیسی]] {{ع}}، با صراحت می‌گوید که من از آنچه در منزل ذخیره می‌کنید اطلاع می‌دهم. غیب یعنی آنچه با حواس ظاهری قابل درک نیست، و دیدگان آن را در نمی‌یابند، همانند این که مۆمنین، به بهشت و دوزخ و عذاب قبر و فرشتگان معتقد هستند و آنها را مشاهده نمی‌کنند، و یا اینکه [[امام مهدی]] {{ع}}، زنده و در میان مردم هست و افراد عادل او را می‌بینند.&lt;br /&gt;
::::::مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می گویند: این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این‌باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]]{{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد. [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}، در زمان خود نسبت به آینده مطالبی فرمودند که همه آنها بعد از او واقع شد. به [[حضرت زهرا]] {{س}}، فرمودند: تو قبل از همه به من ملحق خواهی شد، به [[علی]]{{ع}}، فرمودند: ناکثین و مارقین و قاسطین با تو جنگ می‌کنند و تو را در محراب می‌کشند و محاسنت را با خون سرت رنگین می‌کنند. در جای دیگر فرمود: ای علی پس از من مظلوم خواهی شد و باید صبر کنی، و نیز فرمود: فرزندم [[امام حسین|حسین]] {{ع}}، را با خاندان و فرزندانش با لب تشنه خواهند کشت. و یا اخباری که درباره بنی امیه و سلطنت آنان فرمودند، که همه این مطالب و پیش‌گویی‌ها واقع شدند. اکنون برگردیم به اصل موضوع، در نهج البلاغه خطبه‌ها و کلمات متعددی از [[علی]]{{ع}}، در ملاحم و اخبار از آینده هست، [[علی]]{{ع}}، از تسلط معاویه بر بلاد اسلام، و ولایت حجاج بن یوسف ثقفی در عراق و ظلم و فساد او، در غرق شدن بصره و داستان مغول و ورود آنها به عراق سخن گفته است. مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می‌گویند:این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]] {{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}}، از کودکی در دامن حضرت [[رسول]]{{صل}}، بزرگ شد و بعد از مبعث رسول اکرم نخستین کسی است که به آن حضرت ایمان آورد. در همه جا با رسول خدا بود و از هنگام بعثت تا وقت وفات نبی اکرم آنی از او دور نبود، و هرچه بر رسول خدا نازل می‌شد از آن اطلاع داشت. خودش می‌فرمود: از من بپرسید قبل از آنکه از میان شما بروم، هر مسأله‌ای که به آن نیاز دارید از من سۆال کنید، به خداوند سوگند من علم و دانش فراوانی دارم و از [[رسول خدا]]{{صل}}، مطالب را فراگرفته‌ام و او همه چیز را به من تعلیم فرموده است. به خداوند سوگند بهتر از همه با قرآن آشنایی دارم، و می‌دانم کدام آیه در شب و یا در روز و کدام آیه در کوه و یا در بیابان فرود آمده است و ناسخ و منسوخ و شان نزول او را به خوبی می‌دانم، از تأویل و تفسیرش مطلع هستم، و همه اینها را [[رسول خدا]]{{صل}}، به من تعلیم داد. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}}، فرمودند: هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}}، می‌خواستند از دنیا بروند مرا نزد خود طلب کردند و با من به سخن گفتن پرداختند، و از حوادثی که بعد از آن جناب خواهد آمد مطلع کردند، و به من هزار باب از علم آموختند که از هر دری هزار در دیگر باز می‌شد. دلیل بر این مطلب خطبه [[علی]]{{ع}} است که اینک در نهج البلاغه وجود دارد. [[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}} در این خطبه از ظهور اقوام ترک سخن گفته و از تاتارها بحث کرده است. در این هنگام مردی از جای خود برخاست و گفت: یا امیر المۆمنین شما علم غیب می‌دانید؟ [[علی]]{{ع}}، فرمود ای مرد کلبی اینها علم غیب نیست، من این سخنان را از صاحب علم فرا گرفته‌ام، یعنی از [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}. پس، بنابر مطالبی که نقل شد، موضوع [[علم غیب]] و اخبار از آینده در [[نهج البلاغه]] به آسانی قابل حل است و جای شک و تردید دراین باره نیست. مطلب قابل توجه این است که مخالفان می‌گویند [[سید رضی]] و [[سید مرتضی]] این مطالب را به علی نسبت داده‌اند، در صورتی که ظهور مغول و قوم تاتارها دویست و پانزده سال بعد از فوت رضی واقع شده و اکنون نسخه [[نهج البلاغه]] مورخ ۵۱۰ و ۵۴۴ در دست نگارنده این سطور هست که صد سال قبل از ظهور مغول تحریر شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://article.tebyan.net/279103/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF- وبگاه تبیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آیت‌الله میرباقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11787.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد مهدی میرباقری]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با عنوان &#039;&#039;«[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html حقیقت علم امیرالمؤمنین]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از اسامی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در قرآن این است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسی که همه علم الکتاب در نزد اوست. از [[امام صادق]]{{ع}} در کافی نقل شده است که: آیا در قرآن دیده‌ای که خداوند در باب کسی که در خدمت حضرت سلیمان بود و علم الکتاب داشت و تخت بلقیس را از یمن به شام آورد می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«عفریتی از میان جن‌ها به سلیمان پاسخ داد قبل از این که از جایت برخیزی تخت را حاضر می‌کنم». (نمل۳۹).&amp;lt;/ref&amp;gt; بعد قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«کسی که در نزد او علمی از کتاب بود نه همه علم الکتاب از اسم اعظمی که در نزدش بود استفاده کرد و در یک چشم به هم زدن فاصله بین یمن تا شام را جمع کرد و تخت را آورد و بعد زمین را دوباره پهن کرد». (نمل۴۰).&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]]{{ع}} به صدیق فرمود: می‌دانی آن شخص چقدر علم الکتاب داشت؟ گفت: خیر، حضرت فرمود: او فقط دارای قطره‌ای از دریای علم الکتاب بود! بعد فرمودند: همه علم الکتاب در نزد ماست. حتی در بعضی از روایات آمده است که آن شخص به اندازه‌ایی که پر پشه هنگام تماس با آب از آن برخوردار می‌شود به همان اندازه از علم الکتاب بهره‌مند بود. لذا [[ائمه]]{{عم}} به همه عالم احاطه دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html فرهنگستان علوم اسلامی قم]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11172.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[عبدالحسین خسروپناه]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی از امام علی{{ع}}: [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} از پدر عفو او را خواستند حضرت او را آزاد کرد و سپس فرمود: &amp;quot;آگاه باشید برای این مروان، فرمان‌روایی کوتاهی است بسان لیسیدن سگ، بینی خود را. او پدر چهار رئیس است و امت اسلامی از فرمان‌روایی او و فرزندانش، روزگار خونینی به خود خواهند دید.&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[نهج البلاغه]]، خطبه ۷۲، [[نهج البلاغه]] خطبه‌های ۱۳؛ ۱۵؛ ۵۷؛ ۵۸؛ ۸۹؛ ۱۳۸؛ ۱۷۶. همچنین ر.ک: [[شیخ مفید]]، الارشاد، ج۱، ص ۳۱۵-۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تاریخ گواهی می‌دهد که حکومت مروان، نُه ماه بیشتر نشد و چهار فرزندش، [[عبدالملک]] و [[عبدالعزیز]] و بشر و محمد، به ترتیب به ریاست رسیدند. امت اسلامی در دوران خلافت مروان و فرزندانش روزهای بسیار سخت و خونینی را سپری کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۶، ص۱۴۶-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی ج۲]] ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین (مقاله)|علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«عظمت علمی‌ [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در میان اصحاب و حتی مسلمانان کمتر قابل انکار بوده است؛ آنچه بیشتر قابل بحث، و چالش‌ بر‌انگیز بوده است، [[علم امام]]{{ع}} به اموری است که به طور عادی از دیگران پنهان است. آگاهی از امور پنهان اصالتاً از آنِ خداوند متعال است و او به هر کس که شایستگی آن را داشته باشد و به هر اندازه صلاح بداند، عنایت می‌فرماید.&lt;br /&gt;
::::::در روایتی آمده است که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در موردی از حوادث آینده خبر داد. یکی از افراد با تعجب به [[امام]]{{ع}} عرض کرد: به شما [[علم غیب]] داده شده است!. [[امام]]{{ع}} فرمود: این [[علم غیب]] نیست؛ بلکه علمی‌‌ است که از فردی صاحب علم آموخته شده است. [[امام]]{{ع}} در ادامه با تلاوت آیه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، علم به زمان رخ دادن قیامت، آگاهی از جنین درون رحم، بهشتی یا جهنمی‌‌ بودن افراد و آن چه در آیه فوق آمده است را [[علم غیب]] دانستند و سایر موارد را علمی‌ دانستند که خداوند به [[پیامبر]] خود آموخته است و [[پیامبر]] به ایشان آموخته است. آگاهی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از امور پنهان، برای اصحاب خاص ایشان مانند: [[سلمان]]، [[ابوذر]]، [[اصبغ‌ بن‌ نباته]]، [[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] امری ناشناخته نبود. در نقلی آمده است [[اصبغ‌ بن‌ نباته]] و دیگر اصحاب، [[امام]]{{ع}} را بارها دیده بودند که به افراد از زمان، چگونگی و سبب مرگ آنان خبر می‌داد. [[سلمان]]، ]]امیرمؤمنان]]{{ع}} را دارای علم به حوادث آینده، موعد مرگ انسان‌ها و فصل‌الخطاب می‌دانست. در همین روایت، خود سلمان نیز از حوادث آینده خبر داده و مردم را به پیروی [[اهل بیت]]{{عم}} تشویق کرده است. از توصیف‌های سلمان می‌توان دریافت که او کاملاً از علم [[امام علی]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بوده و آن را باور داشته است؛ بلکه خود نیز دارای علوم پنهان بوده است. در روایتی آمده است که سلمان علم اول و آخر را از [[پیامبر]] و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آموخته بود.&lt;br /&gt;
::::::در نقل دیگری، [[سلمان]] به گناه فردی خبر داد که از آن جز خداوند و خود آن فرد خبر نداشت و از او خواست توبه کند. در روایاتی نیز [[امام باقر]]{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}} سلمان را محدَّث معرفی کرده‌اند. در نقل دیگر نیز سلمان از حوادث آینده کربلا و مناطقی دیگر خبر داد. ابوذر نیز در نقلی از ظلم مردم در آینده بر [[اهل بیت]]{{ع}} و شهادت [[امیرمؤمنان]]{{ع}} خبر داد.&lt;br /&gt;
::::::[[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] نیز از  علم [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به امو پنهان آگاه بودند. [[امام]]{{ع}} به آنان زمان و چگونگی شهادت‌شان را خبر داده بود.  رشید هجری، افزون بر آن‌که از شهادت خود آگاه بود، از زمان و چگونگی مرگ دیگران نیز خبر می‌داد. زمانی میثم در حالی که بر کشتی سوار بود، از کشته شدن معاویه خبر داد. بعدها روشن شد که دقیقا در همان زمان که میثم خبر داده بود، معاویه از دنیا رفته است. روایات دیگری نیز که نشان از آگاهی میثم به امور پنهان است، نقل شده است. [[عمار]] نیز از [[علم امام]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بود. وی در جنگ صفین به نزد [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آمد و پرسید: آیا این همان روز است؟ [[امام]]{{ع}} نمی‌خواست به او جواب صریح بدهد. به او فرمود: به جایگاه خود باز گرد. عمار سه بار نزد [[امام]]{{ع}} آمد و پرسش خود را تکرار کرد. [[امام]]{{ع}} در نهایت به او پاسخ مثبت داد. عمار از این خبر خوشحال شد و گفت: امروز دوستانم را می‌بینم. [[پیامبر|محمد]]{{صل}} و یارانش را. از پرسش‌های مکرر او از یک امر پنهان، روشن می‌شود که او [[امام]]{{ع}} را دارای چنین علمی‌‌ می‌دانسته است.&lt;br /&gt;
::::::یکی از اصحاب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به نام [[مزرع‌ بن‌ عبدالله]] یکی از پیش‌گویی‌های [[امام]]{{ع}} را به یکی دیگر از اصحاب به نام [[ابوالعالیه]] بیان کرد. [[ابوالعالیه]] با تعجب پرسید: غیب‌گویی می‌کنی؟ مزرع با اطمینان بر درستی خبر تأکید کرد و خبر شهادت خود را نیز بر آن افزود و گفت: [[امیر مؤمنان]]{{ع}} این خبر را به او داده است و حتماً این امر واقع می‌شود. [[ابوالعالیه]] با تعجب تکرار کرد: از [[غیب]] خبر می‌دهی؟ مزرع در برابر تردید دوستش، بار دیگر تأکید کرد که کسی این خبر را به او داده است که راستگو و مورد اعتماد است. پیش‌گویی‌های [[امیر مؤمنان]]{{ع}} محقق شد و مزرع همان‌گونه که گفته بود، به شهادت رسید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه (مقاله)|شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه]]، [[معرفت کلامی (نشریه)|دوفصلنامه معرفت کلامی]]، شماره ۲، تابستان ۱۳۸۹، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین موسوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:120129.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید امین موسوی|موسوی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید امین موسوی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی فراوانی از [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در کتب حدیثی و تاریخی شیعه و سنی نقل شده است، به طوری که [[ابن ابی‌ الحدید]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} اخبار غیبی بسیار فرموده و همگی صحیح بوده و اگر ما بخواهیم همه آن‌ها را بیان کنیم باید جزوه‌های بسیاری به آن اختصاص دهیم و کتاب‌های سیره آن اخبار را به صورت مشروح آورده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌ البلاغه، ج۷، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه آن‌ها حکایت از آگاهی گسترده و احاطه آن حضرت بر امور غیبی است و در بسیاری از این موارد روی جزئیات تکیه شده است که این به خوبی نشان از آن است که این خبرها از آگاهی به [[علم غیب]] سرچشمه گرفته است. در [[نهج‌ البلاغه]] در خطبه‌های متعددی اخبار غیبی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیان شده است از جمله:&lt;br /&gt;
:::::#خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از آمدن تعداد نیرو در جنگ جمل از کوفه همراه [[امام حسن]]{{ع}} [[ابو طفیل]] گوید: [[علی]]{{ع}} فرمود: از کوفه دوازده هزار و یک نفر به سوی شما می‌آید. به تپه ذی‌قار نشستم و آن‌ها را شمارش کردم. یکی بیش و کم نبود&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ابی‌ جعفر محمد بن جریر طبری، ج۴، ص۵۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[حضرت علی]]{{ع}} درباره خوارج در جنگ نهروان:&#039;&#039;&#039; [[حضرت علی]]{{ع}} در جنگ نهروان به باقی نماندن دو نفر از خوارج و به شهادت نرسیدن، بیش از ده نفر از لشکریانش خبر دادند که این خبر دادن [[علی]]{{ع}} با سندها وعبارت‌های مختلف در کتاب‌های گوناگون نقل شده است. در خطبه ۵۹ درباره هلاکت خوارج فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کشتنگاه آنان این سوی نطفه (نهر) است. به خدا، که ده کس از آنان نرهد و از شما ده تن هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹، ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابی‌ سلیمان مرعشی]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} به سوی نهروان حرکت کرد و من هم همراه او حرکت می‌کردم. او فرمود: قسم به خداوندی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، از شما دو تن کشته نمی‌شود و از آن‌ها ده نفر باقی نمی‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال، ج۱۱، ص۴۳۵. تاریخ بغدادی، احمد خطیب بغدادی، ج۱۴، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی‌ الحدید معتزلی]] گوید: این خبر غیبی از معجزات آن حضرت به شمار می‌رود، زیرا خبر تفصیلی دادن از شمار کشتگان ارتباط با عالم ورای حس را به خوبی می‌نمایاند و این گونه پیشگویی فراتر از توان بشری است&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ج۵، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در خطبه ۶۰ هنگامی که به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} عرض کردند: خوارج تار و مار شدند، فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« كَلَّا وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ‏ نُطَفٌ‏ فِي‏ أَصْلَابِ‏ الرِّجَالِ‏ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ وَ كُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّى يَكُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلَّابِين‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هرگز به خدا که نطفه-هایند در پشت‌های مردان و زهدان‌های مادران. هرگاه مهم‌تری از آنان سر برآورد، از پایش در اندازند، چندان که آخرِ کار مالِ مردم ربایند و دست به دزدی یازند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این جا، به سرکوبی خوارج در حکومت‌های مختلف و نیز پایان کار آن‌ها اشاره فرموده است، و به گفته [[ابن ابی‌ الحدید]] &amp;quot;این مسئله عیناً واقع شد، زیرا دعوت خوارج مضمحل گردید و مردان فعال آن‌ها از بین رفتند و سرانجام اخلاف آن‌ها دزدانی شدند متظاهر به فسق و فساد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج۵، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار از شهادت خودش:&#039;&#039;&#039;احادیث خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از شهادت خود، گاهی اخبار از خضاب شدن محاسنش به خون سرش و گاهی به خبر دادن از قاتلش [[ابن ملجم]] با اسناد و تعابیر گوناگون بیان شده است؛ در این جا از باب نمونه برخی از آن روایات نقل می‌شود: [[ابن سعد]] از [[ابو نعیم]] و او از [[ابو طفیل]] نقل می‌کند که [[علی]]{{ع}} مردم را به بیعت کردن با خود فراخواند. [[عبدالرحمن بن ملجم مرادی]] برای بیعت آمد و [[علی]]{{ع}} دو مرتبه او را برگرداند و بیعتش را نپذیرفت، سپس فرمود: چه چیزی از شقی‌ترین امت جلوگیری می‌کند، هر آینه محاسن مرا با خون سرم رنگین خواهد کرد. [[ابن‌ سعد]] گوید: راوی دیگری هم غیر از [[ابو نعیم]] به همین اسناد از [[علی]]{{ع}} نقل می‌کند، که در دنباله این مطلب فرمود: بخدا سوگند این عهدی است که [[پیامبر]]{{صل}} فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج۳، ص ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سالم بن ابی جعد]] از [[عبدالله بن سبع]] نقل می‌کند که شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد و شقی‌ترین مردم منتظر چیست؟ گفتند: ای امیرالمؤمنین بگو آن کیست؟ تا جانش را بستانیم؟ فرمود: در این صورت به خدا سوگند در قبال خون من کسی غیر از قاتل مرا کشته‌اید. [[عبدالله بن موسی]] از اسرائیل از [[سنان بن حبیب]] از نبل از دختر بدر، از قول شوهرش نقل می‌کند که می‌گفته است: خودم شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} از چگونگی به شهادت رسیدن [[میثم تمار]]:&#039;&#039;&#039; [[میثم تمار]] یکی از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است که اسرار بسیاری از آن جناب شنیده بود. روزی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به او فرمود: همانا تو پس از من گرفتار خواهی شد و به دار آویخته شوی و حربه به تو خواهند زد، و چون سومین روز  شود، از سوراخ‌های بینی و دهانت خون باز شود که ریشت را رنگین نماید، پس چشم به راه آن خضاب باش، و به درب خانه عمرو بن حریث به دار آویخته خواهی شد. تو دهمین نفری که در آنجا به دار آویخته می‌شوی و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‌تر می‌باشد، و از آن‌ها به آستانه خانه نزدیک‌تر خواهی بود. برو تا آن درخت خرمایی که بر تنه آن به دار کشیده شوی به تو نشان دهم، و نشانش داد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/گستره_علم_غیب_از_دیدگاه_ادیان_ابراهیمی_(کتاب)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی؛ ص: ۲۰۶ - ۲۱۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین نجفی یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1419.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد نجفی یزدی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد نجفی یزدی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌ (کتاب)|پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[عبایه بن ربعی]] گوید: [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} بسیار می‌فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از اینکه مرا نیابید»&amp;lt;/ref&amp;gt;، به خدا سوگند که هیچ زمین سبز و یا خشکی نیست و نه گروهی که صد نفر را گمراه کند و یا صد نفر را هدایت کند مگر اینکه من می‌‍شناسم جلودار آن و محرک آن و سخنگوی آن را تا قیامت.&lt;br /&gt;
::::::حضرت [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} فرمود: به خدا سوگند، اگر بخواهم هر کدام از شما را به تمامی کارهایتان و رفت و آمدتان خبر دهم، خواهم داد ولی می‌ترسم که به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره من کافر شوید. بدانید که من این اخبار را به عده‌ای که از این نظر مصون هستند خواهم داد. و سوگند به آن خدائی که [[پیامبر]]{{صل}} را به حق به پیامبری برگزید و از میان مردم انتخاب کرد، من جز سخن راست نمی‌گویم، تمامی اینها را او به من سپرده است، جایگاه هلاکت هر هلا‌ک‌شونده و نجات هر نجات‌یابنده و به سرانجام این امر و خلاصه هیچ مسأله‌ای نماند که بر سرم بگذرد مگر اینکه در گوش من نهاد و به من تعلیم نمود.&lt;br /&gt;
::::::از جمله پیشگوئی‌های [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مورد ابوبکر و عمر این بود که فرمود : بخدا سوگند هیچ یک از نسل شما تا قیامت به حکومت نخواهد رسید (خلافت را عهده‌دار) نمی‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1020/152200 پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین قدردان قراملکی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11355.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن قدردان قراملکی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن قدردان قراملکی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی]]{{ع}} بارها به [[علم غیب]] خویش تصریح داشته است، چنان که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«ألا و إنا أهل بیت من علم الله علمنا و بحکم الله حکمنا و من قول صادق سمعنا»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «همانا ما خاندانی هستیم که علم خداوند متعال علم ما می‌باشد و به حکم خداوند متعال حکم می‌کنیم و از راستگویی سخن شنیده‌ایم».شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حدیث حضرت، علم [[اهل بیت]] را به صورت شفاف از جانب خداوند توصیف و تأکید می‌کند که منبع علم و شنیدن ما قول صادق است که در آن هیچ احتمال خلاف و خطایی نیست. {{عربی|اندازه=150%|«أَلهَمَنِی اللهُ عَزَّوَجَلَّ عِلمَ ما فِیهِ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt; «خداوند متعال دانش آنچه در آن است را به من الهام فرمود»[[بحار الأنوار (کتاب)|بحار الأنوار]]، ج ۲۶، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در خطبه دیگر تأکید می‌کند که به اموری که از دید مردم نهان است، علم و آگاهی دارد. {{عربی|اندازه=150%|«لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِیَ عَنْکُمْ غَیْبُهُ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر نسبت به آنچه می‌دانم و از شما پوشیده مانده آگاهی بیابید»نهج البلاغه خطبه ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این خطبه حضرت به اموری که در سراپرده غیب است، مانند خبردادن از ظهور حجاج بن یوسف، اذعان می‌کند. حضرت با اتکا به علم غیب خویش از مردم می‌خواست پیش از آنکه حضرت را از دست بدهند از هر مسئله و نکته‌ای سؤال نمایند: {{عربی|اندازه=150%|«فَاسألُونی قبلَ أن تَفقِدُونی، فَوَالذی نَفسِی بِیَدِهِ لا تَسألُونِّی عن شَیءٍ فیما بَینَکُم و بینَ الساعَةِ، و لا عَن فئةٍ تَهدِی مِائةً و تُضِلُّ مِائةً إلاّ أنبَأتُکُم...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«پس از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، سوگند به آنکه جانم در دست اوست، از هر چیزی که نزد شما تا روز قیامت وجود دارد، و نیز از گروهی که صد نفری را هدایت کنند و صد نفری را گمراه کنند نپرسید مگر آنکه شما را نسبت به آن آگاه سازم...»نهج البلاغه، خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در این کلام خویش می‌فرماید: از هر نکته و رازی تا قیامت سؤال کنید به آن جواب خواهم داد. حضرت در خطبه دیگر بعد از درخواست از سؤال از همه چیز می‌فزاید که وی به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آگاه‌تر است. [[امام علی]] {{ع}} در موارد متعدد به پیشگویی حوادث آینده - که در اصطلاح ملاحم تعبیر می‌شود- می‌پرداخت که از عهده هیچ کس بر نمی‌آید . اینجا می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: (۱): خبر دادن از ویرانی کوفه؛ (۲): خبر دادن از ویرانی و حمله به بصره؛ (۳): پیشگویی حاکمیت بنی امیه و انقراض آن؛ (۴): پیشگویی ظهور حجاج بن یوسف با عنوان «غلام ثقیف»؛ (۵): تعیین کشتار دو طرف مقابل در جنگ نهروان قبل از جنگ؛ (۶): پیشگویی حمله مغولان و جنایت آنها»&amp;lt;ref&amp;gt;پاسخ به شبهات کلامی: امامت، ص ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجت الاسلام و المسلمین حسینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:6353525282.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید جعفر حسینی|حسینی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید جعفر حسینی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با نهج البلاغه امام علی (کتاب)|آشنایی با نهج البلاغه امام علی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‏‌گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزشهای ربانی و بهره‏‌گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‏ای از آن علوم را بیان می‏کرد و قضاوتهای محیر العقول آن حضرت نمونه‏ای از آن است. &lt;br /&gt;
::::::[[علامه امینی]]&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر ج ۵، ص ۵۲ - ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بهترین پاسخ را به این شبهه داده است که ما در اینجا خلاصه‏ای از آن را نقل می‏‌نمائیم: علم به غیب و آنچه در پس بوده است و دانستن اتفاقات گذشته و آینده برای تمام انسانها همچون علم به شهود امکان‏‌پذیر است. مشروط به اینکه آن را از عالمی که خداوند متعال به او حقائق را آموخته اقتباس نمایند و هیچگونه مانعی در آن نیست. آیا مگر آنچه را که مؤمنین به آن اعتقاد دارند از قبیل: ایمان به خدا و فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیامبران الهی و روز قیامت و بهشت و دوزخ و زندگانی پس از مرگ و لقاء پروردگار و محاسبه در روز رستاخیز و ثواب و عقاب و حور و قصور و تمام اینها از مصادیق ایمان و علم به غیب نیست؟ بلکه خداوند در وصف متقین می‏‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; همان کسانی که غیب را باور می‌دارند ؛ سوره بقره، آیه: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بهشت‌هایی جاودان که (خداوند) بخشنده به بندگانش در (جهان) نهان وعده کرده است؛ بی‌گمان وعده او شدنی است ؛ سوره مریم، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته از آنجا که مقام [[نبوت]] و منصب رسالت الهی اقتضا دارد که شخص نبی بیش از دیگران از ماجراهای گذشته و اتفاقات آینده آگاه باشد خداوند [[انبیاء]] و اولیاء خاصش را از اسرار بیشتری آگاه می‏سازد لذا می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و همه آنچه را که از اخبار پیامبران برای تو حکایت می‌کنیم، چیزی است که با آن دلت را استوار می‌داریم در حالی که در این سوره برای تو حقیقت و برای مؤمنان اندرز و یادکردی آمده است ؛ سوره هود، آیه: ۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از این رو داستانهای پیامبران گذشته را برای پیامبرش بازگو کرده و پس از بیان داستان مریم در سوره آل عمران {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۴ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی می‌کنیم و تو هنگامی که آنان تیرچه‌های قرعه خود را در آب می‌افکندند تا بدانند کدام، مریم را سرپرستی کند و هنگامی که با هم در این کار ستیزه می‌ورزیدند نزد آنان نبودی؛ سوره آل عمران، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستان برادران یوسف در سوره یوسف آیه ۱۰۲ می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۱۰۲ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی؛ سوره یوسف، آیه: ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همچنین پس از نقل داستان نوح در سوره هود می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۹ سوره هود علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم ؛ سوره هود، آیه: ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بدیهی است که خداوند متعال اینگونه علم غیب را فقط به [[انبیاء]] و اولیاء خاصش عنایت می‏‌فرماید و دو آیه شریفه سوره جن گواه این مدعا است:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و همچنین در سوره بقره می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۲۵۵ سوره بقره نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به آشکار و پنهان آنان  داناست و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::نتیجه اینکه گرچه آیه شریف {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در بیان اصل شبهه به آن استدلال شده است دلالت دارد که [[علم غیب]] مخصوص خدا است و کسی از آن اطلاعی ندارد، ولی در آیات دیگر قرآن برگزیدگان خدا و کسانی که مشیت الهی به آگاهی آنان به [[علم غیب]] تعلق گرفته استثنا شده‏اند. بنابراین [[انبیاء]] اولیاء و مؤمنین به گواهی قرآن کریم دارای [[علم غیب]] می‏‌باشند ولی بهره [[انبیاء]] و اولیاء بیش از سایر مؤمنین است. &lt;br /&gt;
::::::و در عین حال [[علم غیب]] آنان دارای چند ویژگی است: &lt;br /&gt;
:::::# به هر اندازه‏ای که باشد باز هم به لحاظ «کمی و کیفی» محدود به حدود خاصی است. &lt;br /&gt;
:::::#اکتسابی و عارضی است و ذاتی نیست. &lt;br /&gt;
:::::#مسبوق به عدم است و ازلی نیست، و دارای انتها است، و سرمدی نمی‏‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::# نشات گرفته از فیض خود الهی است و مطابق واقع و حقیقت است. &lt;br /&gt;
::::::البته [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و وارثان علمش [[ائمه معصومین]]{{عم}} در عمل کردن بر طبق آنچه را که می‏‌دانند و حتی آگاه ساختن دیگران به بخشی از آن نیاز به دستور خدای متعال دارند و هر یک از این سه مرحله ۱. علم به غیبت، ۲. عمل بر طبق آن، ۳. اعلام به دیگران جدای از هم می‏‌باشد و علم به غیبت هیچگاه مستلزم عمل بر طبق آن نیست و همچنین اعلام تمام یا بخشی از آن به مردم هیچ ضرورتی ندارد و منوط به تشخیص مصلحت است. &lt;br /&gt;
::::::لازم به ذکر است چونکه مسأله [[علم غیبت]] داشتن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه معصومین]]{{ع}} یکی از مسائل اعتقادی بسیار مهم است لذا نیاز به توضیح بیشتری دارد پس می‏‌گوئیم: کسی از همه چیز با خبر است که در هر زمان و هر مکان حاضر و ناظر باشد و بر تمام اشیاء احاطه کامل داشته باشد و او تنها ذات پاک خداوند متعال است، او است که استقلالا و به صورت نامحدود از آنچه بوده و خواهد بود آگاه است. اما غیر او که وجودش محدود به زمان و مکان معینی است طبعا نمی‏‌تواند از همه چیز باخبر باشد خداوند در سوره نمل می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد ؛ سوره نمل، آیه: ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی این منافات ندارد که خدا بخشی از [[علم غیب]] را که مصلحت می‏‌داند و برای تکمیل رهبری رهبران الهی لازم است در اختیار آنان بگذارد، و این [[علم غیب]] مستقل و بالذات نیست بلکه [[علم غیب]] بالعوض است یعنی یادگیری و تعلم از علام الغیوب آیاتی از قرآن نیز بر این معنی دلالت دارد که قبلا به آنها اشاره شد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« جز فرستاده‌ای را که بپسندد». سوره جن، ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جالب اینکه اصل این شبهه و اشکال بر [[علم غیب]] داشتن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و پاسخ آن ذیل خطبه ۱۲۸ در [[نهج البلاغه]] آمده است.&lt;br /&gt;
::::::[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از پایان یافتن جنگ جمل در شهر بصره به [[احنف بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;«[[احنف بن قیس]] یکی از یاران [[رسول خدا]]{{صل}} است که پیامبر در حق او دعا کرده، مردی باهوش و عاقل بود، در هنگامه جنگ جمل به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} گفت: دوست داری با ۲۰۰ سوار برای یاری شما به لشکریانت ملحق گردم یا با جمعیت «بنی سعید» از جنگ کناره‌گیری کنم؟ که آنگاه  شمشیر را از تو باز می‌دارم، [[امام]]{{ع}} فرمود: از جنگ کناره بگیر، احنف پس از جنگ و فتح بصره خود را به [[امام]]{{ع}} رساند و به یاران آن حضرت ملحق شد»؛ اسد الغابة، [[ابن اثیر]] ج۱، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;  فرمود: &amp;quot;ای احنف گویا من او را می‌بینم که با لکشری بدون غبار و بی سر و صدا به شهر بصره حمله‌ور می‌شود&amp;quot; و نسبت به حوادث و وقایع مهم آینده و کشتار و خونریزی‌های فراوانی که بعدها در شهر بصره توسط &amp;quot;صاحب الزنج&amp;quot; و ترک‌های مغول اتفاق خواهد افتاد خبر می‌دهد. در این میان یکی از اصحاب که این پیشگوئی‌ها را شنید گفت: ای امیرمؤمنان از غیب سخن می‌گوئی؟ و به علم غیب آشنائی؟ [[امام]]{{ع}} خندید و به آن مرد که از طایفه &amp;quot;بنی کلب&amp;quot; بود فرمود: ای برادر کلبی این [[علم غیب]] نیست این فراگرفته ای است از عالمی یعنی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[علم غیب]] تنها علم قیامت است و آنچه خداوند سبحان در این آیه برشمرده است که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس فرمود: خداوند سبحان از آنچه در رحم‌ها قرار دارد آگاه است، پسر است یا دختر؟ زشت است یا زیبا، سخاوتمند است یا بخیل، سعادتمند (نیک بخت) است یا شقی (بدبخت) و چه کسی آتش‌گیره جهنم است و چه کسی در بهشت همراه پیامبران؟. این است علم غیبی که جز خدا کسی ذاتا آن را نمی‌داند و غیر از آن علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم کرده و او به من آموخته است ([[علم غیب غیر ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب اکتسابی]]) و برایم دعا نمود که سینه‌ام آن را فراگیرد و دلم آن علم را در خود بپذیرد اعضای پیکرم را از آن مالامال سازد. &lt;br /&gt;
::::::خلاصه: یک رهبری جهانی و همگانی آن هم در تمام زمینه‌های مادی و معنوی، نیاز به آگاهی بر بسیاری از مسائل دارد که سایر مردم پوشیده است، نه تنها آگاهی از قوانین الهی بلکه آگاهی بر اسرار جهان هستی و ساختمان بشر و آنچه را انجام می‌دهند و ذخیره می‌سازند و برخی از حوادث گذشته و آینده، این بخش از [[علم غیب]] را خداوند در اختیار رسولان و اوصیاء آنان می‌گذارد و اگر نگذارد رهبری آنان ناقص خواهد بود.&lt;br /&gt;
::::::در [[نهج البلاغه]] «اخبار الملاحم» هیچگونه اشکال عقلی و یا شرعی وجود ندارد، بلکه موافق عقل و صریح آیات قرآن است، و دلیل ژرفائی علم و دانش دروازه علم [[رسول خدا]]{{صل}} است. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید معتزلی]] در پاسخ از شبهه چگونگی خبر دادن [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از حوادثی که بیش از شش قرن بعد اتفاق افتاده نظیر هجوم تاتار به شهر بغداد گوید: «بدان آنچه را که [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از غیب گفته در زمان ما اتفاق افتاده و ما آن را چشمان خود دیدیم، و مردم از صدر اسلام به انتظار آن بودند چونکه [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود تا اینکه قضا و قدر الهی آن را در عصر و زمان ما تحقق بخشید اینان قوم تاتار بودند که با هجوم چنگیز خان به سرزمینهای شرقی اسلام شروع شد و با سقوط بغداد و تصرف آن توسط هلاکو خان در اوائل قرن هفتم هجری خاتمه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۸، ص ۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امام علی|امیر المؤمنین]] {{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‌‏گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزش‌های ربانی و بهره‌‏گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‌‏ای از آن علوم را بیان می‌‏کرد و قضاوت‌های محیر العقول آن حضرت نمونه‌‏ای از آن است».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%D8%A8%D8%A7%20%D9%86%D9%87%D8%AC%20%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=2626&amp;amp;page=58&amp;amp;chkhashk=BF1C0AAA0E&amp;amp;Itemid= آشنایی با نهج‌البلاغه امام علی، ص۶۰-۶۲]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. حجت الاسلام و المسلمین نصیری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368238.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسین نصیری|نصیری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین نصیری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::*«امین الاسلام طبرسی می‏‌نویسد: همان طور که یکی از معجزات [[حضرت مسیح]]{{ع}} این بود که از غیب خبر می‏‌داد و می‏‌گفت : من به از آنچه می‏‌خورید و در خانه‌هایتان ذخیره می‌‏کنید خبر می‏‌دهم و نیز از معجزه‌های [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]] {{صل}} خبرهای غیبی آن حضرت بود. همین طور از معجزات و دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی او است که همه مطابق با واقع درآمده است. علامه حلی در کتاب‌هایی که پیرامون اصول عقاید نگاشته یکی از راه‌های اثبات [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} را خبرهای غیبی آن امام دانسته است»&lt;br /&gt;
::::::*«[[شیخ مفید]] هم چنین در کتاب الارشاد در این باره چنین می‏‌نویسد: یکی از دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی آن حضرت است که از وقوع یک سلسه پیش آمدها و حوادث، پیش از وقوع آنها خبر داده است و پس از چندی صدق و درستی خبرهای او روشن شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. حجت الاسلام و المسلمین [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1332.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آفتاب ولایت (کتاب)|آفتاب ولایت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی|مولای متقیان]]{{ع}} در طول زندگی و حیاتش بارها در میان انبوه مردم، خواه بالای منبر و هنگام خطابه‌‏ها، و یا در هنگام شهادت پس از ضربت‏ [[ابن ملجم مرادی‏]]، و یا سایر مواقع می‏‌فرمود:ای مردم! هر چه می‏‌خواهید از من بپرسید، از گذشته تا روز قیامت هر چه اتفاق افتاده و یا اتفاق می‏‌افتد آگاهم، و می‏‌دانم هر کسی چگونه و به چه کیفیت از دنیا می‏‌رود، من به آسمان‏ها از زمین آشناترم، بدانید که علوم اولین و آخرین همه در اختیار من است، من به کتاب تورات و انجیل و زبور،از پیروان خود آنان آگاهتر می‏‌باشم،... &lt;br /&gt;
::::::بخشی از سخنان آن حضرت بدین قرار است، که به متون آنها اشاره می‏‌نماییم: {{عربی|اندازه=150%|« فَاسْأَلُونِي قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونَنِي‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ، وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا، وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا، وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از من بپرسید قبل از آنی که مرا از دست بدهید، قسم به خداوندی که جانم در دست اوست از من درباره مسأله ای در میان شما تا روز قیامت نخواهید ‌پرسید مگر اینکه شما را نسبت به آن آگاه خواهم ساخت، و هم‌چنین از گروهی که صد نفر را هدایت نمایند و صد نفر را گمراه سازند نمی‌پرسید مگر اینکه شما را نسبت به دعوت کننده آنها، و فرمانده آنها و هدایت‌کننده آنها، و خوابگاه شتران آنها، و محل فرود آمدن ایشان، و هر آنکه از آنان کشته شود، و هر کس که از ایشان به مرگ طبیعی بمیرد؛ آگاه خواهم ساخت.» متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳، ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین {{عربی|اندازه=150%|« أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْض‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;ای مردم از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، سوگند که من نسبت به راههای آسمان از راههای زمین آشناتر هستم&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt; از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، سوگند به آن خدایی که جان من در دست قدرت او است، هر چه از وقایع،از حالا تا رستاخیز اتفاق می‌‏افتد، و از گروهی که صد نفر را هدایت نموده، و صد نفر دیگر را گمراه می‌‏سازند، هر چه بپرسید، من از آنها خبر می‏‌دهم،و می‏‌گویم که: خواننده، و جلودار، و راننده آنان کیستند، و خبر می‏‌دهدم که: محل فرود آمدن و بارگیری آنان کجاست! و کدامشان با مرگ طبیعی می‏‌میرد و چه کسی از آنان کشته می‏‌شود!!&amp;lt;ref&amp;gt;متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳،ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::عن‏ [[ابن نباته‏]] قال: لما بوی بالخلافة... قال: {{عربی|اندازه=150%|« يَا مَعْشَرَ النَّاسِ‏ سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ تَفْقِدُونِي سَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِيَ لِيَ الْوِسَادَةُ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْفُرْقَانِ بِفُرْقَانِهِم‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم! بپرسید از من، پیش از آن که من از میان شما بروم، سوگند به خدا که من به راههای آسمان‏ها از زمین آشناترم!! ای مردم!پیش از آن که من از میان شما بروم هر چه می‌‏خواهید از من بپرسید، زیرا علوم اولین و آخرین در نزد من است، به خدا قسم اگر من در مسند داوری بنشینم، میان اهل تورات از کتاب خودشان داوری می‏‌کنم،و به اهل انجیل از کتاب آنان، و به اهل زبور از زبور، قضاوت نموده، و به مردم مسلمان نیز از قرآن مجید بیان می‌‏کنم؛ بحار الانوار ج ۴۰ ص ۱۴۴ ح ۵۱،و ص ۱۳۰ ح ۶ با مطالب ديگر در اين زمينه .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«و لقد امتحنا اخباره فوجدناه موافقا فاستدللنا بذلک علی صدق الدعوی المذکورة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما [[امام علی|علی]]{{ع}} را در مورد پیشگویی‏هایش امتحان نمودیم، هر چه گفته و خبر داده بود، درست از آب در آمد، و لذا نتیجه گرفتیم که او هر چه می‏‌گوید راست می‏‌گوید؛ ابن ابى الحديد؛ ج ۷ ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::او خبر داده بود که محاسن صورتش با خون سرش خضاب می‏‌گردد چنین شد، و فرزندش [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا کشته می‏‌گردد، شهید شده،او فرموده بود که پس از وی‏ &amp;quot;معاویه‏&amp;quot; به پادشاهی دست می‏‌یابد چنین گردید، او از شرارت‏های [[حجاج بن یوسف‏]]و وقایع‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; در &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; و تعداد کشته شدگان آن خبر داده بود، و تمام رویدادهای دیگری را که او گفته بود، به همان صورت انجام شد، خلاصه در غیب گویی او شبه‌ه‏ای نیست... &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در جای دیگر با اشاره به خطبه پنجاه و هشت‏ [[نهج البلاغه‏]] که [[امام علی]]{{ع}} از محل اتفاق جنگ‏ &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; خبر می‏‌دهد، و می‏‌فرمایند که در آن کمتر از ده نفر از سپاه من به شهادت می‌‏رسند، و کمتر از ده نفر از سپاه‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; جان سالم بدر می‏‌بردند{{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ‏ لَا يُفْلِتُ‏ مِنْهُمْ‏ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ‏ مِنْكُمْ‏ عَشَرَةٌ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۵، ص: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«والقوة البشرية تقصر عن إدراك مثل هذا، ولقد كان له من هذا الباب ما لم يكن لغيره . وبمقتضى ما شاهد الناس من معجزاته، وأحواله المنافية لقوى البشر، غلا فيه من غلا، حتى نسب إلى أن الجوهر الإلهي حلّ في بدنه»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قدرت و قوت بشری کوچکتر از این است که این همه پیشگویی و غیب گویی نماید، برای آن حضرت در این مورد توانایی‏ها و کراماتی بود که به دیگران مقدور نیست،و به همین جهت است که گروهی از مردم در وی عجائبی را دیدند که از بشر ساخته نیست،و لذا گرفتار &amp;quot;غلو&amp;quot; گردیده و گفتند: خدا در وجود [[امام علی|علی]]{{ع}} حلول کرده، و در او تجسم نموده است!!؛ شرح ابن ابى الحديد ج ۵ ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::دیگران و اهل سنت در غیب گویی و معجزات آن حضرت، و تسلطش بر عالم‏ &amp;quot;تکوین‏&amp;quot; چیزی کمتر از شیعه ندارند، حتی اعتراف می‏‌کنند که‏ [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} بشر عادی نیست، و با قوت بشری نمی‏‌توان به آن مدارج بالا و کارهای‏ خارق العاده‏ رسید! تا جائی که کارهای خلاف شرع‏ &amp;quot;غالی‏‌ها&amp;quot; را توجیه می‏‌نمایند...! لازم به تذکر است که اعتقاد به غیب‌گویی مولای متقیان [[امام علی|امیر مؤمنان]]{{ع}} اختصاص به‏ [[ابن ابی الحدید]] ندارد، بلکه اکثر مورخین و محدثین اهل سنت که کم و بیش به سیره آن حضرت پرداخته‏‌اند، در لابلای سخنان خویش به این حقیقت نیز اشاره کرده‏‌اند، و با دل و جان یقین دارند که [[امام علی|علی]]{{ع}} پس از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} افضل امت عالم است، و در جهان آفرینش کسی به پایه او نمی‏‌رسد، و به احادیثی از جمله‏ &amp;quot;حدیث طیر&amp;quot; تمسک نموده، و غرایب امر وی را نیز می‏‌پذیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/22820 آفتاب ولایت؛ ص:۱۰۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. حجت الاسلام و المسلمین خوش‌باور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11270.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[داوود خوش‌باور]]&#039;&#039;&#039;، در پایان‌نامه در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::« حدیث مدینه که به حد تواتر رسیده است و بیش از ۲۰۰ نفر از علمای [[اهل سنت]] نقل کرده‌اند، اسامی‌پنجاه نفر از آن‌ها در صفحات ۹۱۶ تا ۹۱۸ کتاب شبهای پیشاور آمده است. [[پیامبر|پیغمبر خدا]]{{صل}} این حدیث را در زمان‌ها و مکان‌های مختلف و به مناسبت‌های گوناگونی بیان کرده است [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; من شهر علم هستم و [[امام علی|علی]]{{ع}} دروازه این شهر است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس هر که قصد ورود به این شهر را دارد باید از دروازة آن وارد شود. چنانکه گذشت از آیات قرآن استفاده می‌شود: [[پیامبر]]{{صل}} که شهر علم است از علم [[غیب]] برخوردار می‌باشد. پس [[امام علی|علی]]{{صل}} هم که دروازه این شهر است از [[علم غیب]] برخوردار خواهد بود. اصل کامل حدیث را [[ابن مغازلی شافعی]] و بسیاری دیگر، از [[ابن عباس]] و [[جابر بن عبداالله انصاری]] نقل کرده‌اند. در این حدیث آمده است: [[پیامبر]]{{صل}} بازوی [[امام علی|علی]]{{ع}} را گرفت و فرمود: &amp;quot;این مرد امیر و رئیس نیکوکاران و قاتل کافران است. یاور او یاری شود و خوار کننده او خوار گردد. سپس صدای خود را بلند کرد و گفت: من شهر علم ام و علی دروازه آن است، پس هرکس که می‌خواهد از آن بهره برد، باید به سوی در ورودی آن یعنی [[امام علی|علی]]{{ع}} برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::حدیث دیگری که تا حدودی به همان اندازه حدیث مدینه، به حد تواتر رسیده، حدیث دار‌الحکمه است که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «من سرای حکمتم و علی دروازه آن، هر کس می‌خواهد از آن بهره برد، باید به نزد علی برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::چون در عربی، آوردن &amp;quot;ال&amp;quot; بر سر &amp;quot;علم&amp;quot; و &amp;quot;حکمت&amp;quot; نشانه عام بودن، جامعیت و کلیت آن است، پس علم و حکمت به طور عام و یا به عبارتی هر علم و حکمتی را شامل می‌شود. از آنجایی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}، شهر علم و حکمت بوده است، علم جامع، شامل ظاهر و باطن امور، آشکار و مستور، مشهود و غیب و همه علوم خدادادی است. لذا [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز در ورودی و دروازه رسیدن به همه علومی‌است که در وجود [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشد. بنابراین، [[امام علی|علی]]{{ع}} عالم به ظاهر و باطن قرآن نیز بوده است. چنانچه حافظ ابونعیم در جلد اول حلیۀ الاولیا، محمد بن یوسف گنجی شافعی در کفایۀ الطالب و سلیمان بلخی در ینابیع المودة از کاتب وحی عبداالله بن مسعود نقل کرده اند که گفت: &amp;quot;قرآن بر هفت حرف نازل شد و هر حرفی از آن‌ها دارای ظاهر و باطنی است. علم ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} می‌باشد&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو حامد غزالی]] در کتاب بیان علم لدنی نقل نموده است که [[امام علی|علی{{ع}} فرمود:&amp;quot;[[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} زبان خود را در دهان من گذارد. پس از لعاب دهان آن حضرت برای من هزار باب از علم باز شد که از هر باب آن هزار باب دیگر باز می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن مغازلی شافعی]] نیز از [[ابن عباس]] از [[پیامبر]]{{صل}} نقل می‌کند که فرمود: &amp;quot;چون شب معراج به مقام قرب رسیدم، خداوند با من حرف زد و نجوی نمود. پس هر چه را یاد گرفتم به [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز آموختم؛ لذا علی باب علم من است&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::از عایشه حدیث مفصلی منقول است که در آخر آن می‌گوید: &amp;quot;[[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} [[امام علی|علی]]{{ع}} را خواست و او را به سینه خود چسباند و عبا را به سر کشید. من سرم را نزدیک بردم و هر چه گوش دادم چیزی نفهمیدم. تا این که [[امام علی|علی]]{{ع}} سر برداشت و عرق از جبین مبارکش سرازیر شده بود. به [[امام علی|علی]]{{ع}} گفتم: یا علی! [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} در این مدت طولانی به شما چه می‌گفت؟ ایشان پاسخ داد: به درستی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} به من هزار باب علم آموخت که از هر باب آن، هزار باب دیگر گشوده می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، فرمایش [[امام علی]]{{ع}} که به کرات از مردم خواسته است: &amp;quot;بپرسید قبل از این که دیگر مرا نیابید، که در سینه من علم فراوان است&amp;quot;، دلالت بر وجود منبع عظیم علم [[پیامبر|رسول االله]]{{صل}} و نیز احاطه کامل ایشان به جمیع علوم است. به همین دلیل هیچ یک از صحابه، به این صراحت و یا حتی به کنایه، مردم را به پرسیدن از خود دعوت نکرده‌اند. &lt;br /&gt;
::::::از [[سعید بن المسیب]] نقل شده کسی غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نگفت {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از من بپرسید قبل از آنی که مرا از دست بدهید»&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی|علی]]{{ع}} تنها کسی است که ادعا می‌کند «سلونی، نه کسی قبل از ایشان این ادعا را کرده و نه بعد از او چنین جرأتی در کسی یافت می‌شود؛ چنانچه بسیاری از علمای [[اهل سنت]] نوشته &amp;quot;لم یکن أحد من الصحابۀ یقول (سلونی) إلاّ علی بن أبی طالب&amp;quot; [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«لما صرت بین یدی ربی کلّمنی و ناجانی فما علّمت شیأ الا علّمته علیاً فهو باب علمی‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;چون شب معراج به مقام قرب الهی رسیدم، پروردگارم با من سخن گفت و نجوا کرد؛ پس هیچ چیزی به من آموخته نشد جز این که آن را به علی{{ع}} آموختم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از [[ابن عباس]] نقل شده که وی می‌گفت: قسم به خدا به [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} نُه دهم علم داده شده بود و قسم به خداوند که او در یک دهم باقی با شما شریک است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، در شرح نهج البلاغه ذیل خطبه ۹۲ ،موارد متعددی از [[علم غیب]] [[امام علی]]{{ع}} را شمرده است. آن حضرت در این خطبه فرموده: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از آنی که مرا از دست بدهید»&amp;lt;/ref&amp;gt; پیش از این که مرا از دست بدهید، هر چه میخواهید از من بپرسید پس سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، هیچ چیزی را از امروز تا قیامت از من نمیپرسید مگر این که شما را به آن خبر میدهم.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‌گوید: این ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادعایی خدایی یا پیامبری نیست؛ زیرا خود او می‌فرمود: من این علوم را از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} فرا گرفته‌ام. سپس او چهارده مورد از خبرهای غیبی آن حضرت که جامۀ علم پوشیده است ذکر می‌کند بعد می‌گوید: اخبار غیبی [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} اختصاص به این موارد ندارد بلکه آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست.&lt;br /&gt;
::::::در بین اصحاب [[پیامبر]]{{صل}} کسانی بودند که دارای [[علم غیب]] بودند. پس باید [[امام علی]]{{ع}}  که علمش بمراتب بیشتر از آنها بود، از چنین علمی‌ برخوردار باشد. »&amp;lt;ref&amp;gt;[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]؛ ص۷۸ و ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای دکتر ابطحی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11187.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالحمید ابطحی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله  &#039;&#039;«[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«کتاب شریف احقاق الحق در جلد هشتم نمونه‌هایی از [[علم غیب]] [[امام علی]] {{ع}} را گزارش کرده است. این اخبار بر دو قسم است: &lt;br /&gt;
::::::الف) خبرهایی که تحقق و صدق آنها در زمان حیات حضرت یا با فاصله کمی مشاهده شده‌اند؛ &lt;br /&gt;
::::::ب) خبرهایی که تحقق آنها بعد از شهادت و تا دوران صادقین مشاهده شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته ی اول:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه از شهر کوفه دوازده هزار و یک مرد خواهد آمد، پس از شمارش نه یک نفر بیشتر بود نه کمتر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه در جنگ نهروان تنها ده نفر از خوارج باقی می‌مانند و از سپاه او ده نفر کشته نمی‌شوند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد نفرات لشگر پسرشان حضرت [[امام حسن]]{{ع}}، بدون ذره ای کم یا زیاده؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از زنی که عادت ماهیانه‌اش مانند دیگر زنان نبود. تا جایی که آن زن گفت: علی از من آگاه‌تر است نسبت به آنچه که حتی پدر و مادرم نیز مطلع نیستند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در دعوای میان عروس و دامادی در شب عروسی، به اینکه عروس در واقع مادر داماد است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد یهودیانی که پس از وفات [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آمدند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خواب خوله حنفیه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از عاقبت غلام بن مجاشع، زمانی که اصحاب جمل را به کتاب خداوند متعال دعوت می‌نمود؛ به اینکه دست راست او و سپس دست چپ او قطع می‌شود و سپس با ضربه های شمشیر کشته می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از محل کشته شدن خوارج؛&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته دوم:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خضاب شدن محاسنشان با خون سر مبارک؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در زمان بیعت کردن ابن ملجم با ایشان، از اینکه او قاتلشان خواهد بود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از کشته شدن توسط [[ابن ملجم]] و اینکه ابن ملجم قبل از این حادثه به ایشان اعتراضی نمی‌کند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه زبیر قاتل ایشان نخواهد بود بلکه قاتل ایشان مردی گمنام است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه در کوفه کشته خواهند شد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه جز شبهای معدودی، چیزی از عمرشان باقی نمانده است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در ماه رمضانی که به شهادت رسیدند، از اینکه در دهه آخر ماه به شهادت می‌رسند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شب شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شهادت [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حادثه کمک طلبیدن [[اهل بیت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از اهل کوفه و عدم یاری شدن ایشان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن هفت تن از بهترین شیعیان ایشان، از جمله [[حجر بن أزد]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن کمیل به دست حجاج؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن مزرع و دودمان او در میان دو ایوان از ایوان‌های مسجد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[رشید هجری]] و اینکه زبان او قطع می‌شود و به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن جویریه و اینکه دست و پای او قطع شده و در زیر تنه درخت خرمای کافری به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[میثم تمار|میثم]] و اینکه ایشان و نه تن دیگر بر تنه درخت خرمای درب خانه عمرو بن حریث به صلیب کشیده می‌شود و خبر دادن از بلاها و سختی‌هایی که به میثم می‌رسد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن [[عمرو بن حمق]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن زید؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن قنبر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به پادشاهی معاویه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از پادشاهی بنی امیه، که صورت‌های مختلفی دارد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به دعوت‌کنندگان به حکومت عباسی، از اهل خراسان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حکومت بنی عباس؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به فتنه های بنی مروان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خالد بن عرفطه، فرمانده پیش قراولان لشکر ابن زیاد در کربلا و حبیب، پرچم‌دار او؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از حاکمانی که از فرزندان او در طبرستان ظاهر می‌گردند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به سیل بصره و اینکه آب آن را فرا می‌گیرد و چیزی از آن جز به مقدار یک کشتی باقی نمی‌ماند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به ویران شدن کعبه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حجاج بن یوسف؛&lt;br /&gt;
::::::* مطلع ساختن حجر مرادی از اینکه در آینده، به لعن کردن ایشان دستور داده می‌شود».&amp;lt;ref&amp;gt;[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]؛ [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]؛ شماره ۲، ص۷۲-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای دکتر ملازاده (عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی ملازاده|ملازاده]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر [[محمد هادی ملازاده]] در مقاله &#039;&#039;«[[نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود (مقاله)|نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه خوئی]] در شرح نهج البلاغۀ خود، ذیل روایت مذکور در دلیل چهارم مطالبی را آورده است که خلاصۀ آن چنین است: [[معتزلی]] توضیحی دارد که دلالت می‌کند [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به طور اجمالی از کیفیت قتل خود مطلع بودند؛ ولی به آن به تفصیل و از همه نظر علم نداشتند شارح بحرانی نیز از او تبعیت کرده و برای تأیید این نظر، آیۀ ۳۴ سورۀ لقمان را آورده است {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است».&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسیار جای تعجب است که چگونه این دو شارح معتقد بوده‌اند که آن حضرت به زمان و مکان شهادت خویش به طور تفصیلی آگاه نبوده‌اند؛ از جمله این روایات که: قبل از این که مرا از دست بدهید، از من سؤال کنید؛ قسم به کسی که نفس من به دست اوست، هیچ چیزی را که پس از شما و قبل از قیامت هست از من نمی‌پرسید؛ مگر اینکه شما را آگاه کنم و از هیچ گروهی که دسته‌ای صد نفره را هدایت کنند یا دسته‌ای صد نفره را گمراه کنند نمی‌پرسید؛ مگر آنکه شما را از جار زنندۀ آنها و رهبرشان و جلو برنده‌شان و محل اطراقشان و محل زمین گذاردن بارشان مطلع سازم و این که کدام یک از آنها کشته می‌شود و کدام یک (به مرگ عادی) می‌میرد... شارح بحرانی نیز –با اینکه از علمای امامیه است- چگونه دستش از اخباری کوتاه بوده است که عامه و خاصه نقل کرده‌اند دال بر آگاهی [[ائمه]] {{عم}} به وقت مرگشان و مرگ شیعیانشان؛ حال آنکه این اخبار قریب به تواتر بلکه متواتر معنوی‌اند....؟!&lt;br /&gt;
::::::مرحوم خوئی پس از ذکر احادیثی در علم تفصیلی ائمه به زمان و مکان شهادتشان و ذکر سخنان بعضی از علمای شیعه در این باب، چنین نتیجه‌گیری کرده است: پس قطعاً آن حضرت مکان و زمان شهادت خود را به تفصیل می‌دانست بنابراین، عبارت فوق از خطبۀ ۱۴۹ نهج البلاغه را باید توجیه کرد می‌توان آن را چنین تفسیر کرد که: مراد از این که مدت‌ها در تفحص راز آن ن نبوده ابوده بوده بیبی بوده‌ام مخفی بودن حق و مظلومیت اهلش و ظاهر بودن باطل و غلبۀ اصحاب و کثرت اعوان آن است؛ زیرا حضرت امیر ابتدای امر نهایت سعی را برای گرفتن حق خویش کردند؛ ولی ممکن نشد و جریان حوادث به صورتی پیش رفت که به عقل کسی خطور نمی‌کرد و در آخر الامر هم وقتی حکومت به ایشان رسید.... فتنۀ حکمیت که از امور شگفت بود به وجود آمد و پس از آن وقتی لشکر جمع‌آوری کردند و خواستند به آنها حمله کنند مصیبت بزرگتر واقع شد. بنابراین، مراد از راز در عبارت فوق، سِرّ این امور و سبب آنها بود که خداوند آنها را برای من آشکار کرد و نخواست برای شما که عقولتان ضعیف است آشکار کند؛ چرا که این امر از غوامض مسائل قضا و قدر است...»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=195 نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود، فصلنامه پژوهش دینی (شماره ۲۰، بهار و تابستان ۱۳۸۹)]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقایان دکتر غفاری و دکتر باغبان‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:245.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی غفاری|غفاری]]]]&lt;br /&gt;
آقایان دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد هادی غفاری]]&#039;&#039;&#039; و دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد رضا باغبان‌زاده امشه]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باب [[علم امام]] [[علی]]{{ع}}، متکلمان شیعه معتقدند ایشان عالم‌ترین شخص پس از [[رسول خدا]]{{صل}} بوده است. آن‌ها برای اثبات این ادعا، چنین استناد می‌کنند: [[علی]]{{ع}} از نظر حدس و ذکاوت بسیار قوی بود و به دلیل علاقه فراوان به یادگیری و مصاحبت همیشگی با [[رسول خدا]]{{صل}} به تعلیم از ایشان{{صل}} علاقه‌مند بود. وقتی کسی دارای این خصوصیات باشد، معلوم است که وی بعد از معلم خود داناتر از هر کسی خواهد بود. از این رو، پیامبر{{صل}} در حق علی{{ع}} فرمود: &amp;quot;قاضی‌ترین شما [[علی]]{{ع}} است&amp;quot;؛ و معلوم است که قضاوت به علوم بسیاری نیازمند است. تا جایی که بزرگان صحابه و تابعان در مسائلی که برای ایشان پیش می‌آمد به او مراجعه می‌کردند، سخن او را می‌پذیرفتند و از اجتهاد و رأی خود باز می‌گشتند. از سوی دیگر، دلیل دیگری که شیعیان به آن استناد می‌کنند، گفتار آن حضرت است که فرمود: &amp;quot;اگر زمینه فراهم می‌شد و من بر مسند می‌نشستم، برای اهل تورات با توراتشان و برای اهل قرآن با قرآنشان و میان اهل انجیل به انجیلشان و میان اهل زبور با زبورشان داوری می‌کردم. به خدا قسم هیچ آیه‌ای نازل نشده است در شب یا روز، دره یا کوه، مگر اینکه من بهتر از همه می‌دانم که درباره چه کسی و راجع به چه چیزی نازل شده است&amp;quot;. این سخن دلالت بر آن دارد که [[حضرت]]{{ع}} به مجموع علوم الاهی احاطه داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;حلی، باب حادی عشر، ص: ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]، [[پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی (نشریه)|دوفصلنامه پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی]]، شماره ۵ ص ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. آقای موسوی (پژوهشگر مجمع جهانی اهل بيت)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:87544444.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالرحیم موسوی حصینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بنابر ادله نقلی و عقلی که در جای خود اثبات شده است از آنجا که [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]] جانشین تعیین شده پس از [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]] است، پس خداوند سبحان به امام نیز [[علم غیب]] بخشیده است، همان‌گونه که به پیامبر عطا فرمود تا توانایی ایفای مسئولیت‌های رسالت خود را داشته باشد. در این راستا، برخی از آیات و روایات که [[علم غیب]] امام را تأیید می‌کند می‌آوریم:&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و کسی که دانش کتاب نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه (شیعه و سنی) گفته‌اند منظور [[علی بن ابی طالب]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التتریل: ج ۱، ص ۳۰۷؛ حاکم حسکانى: توضیح الدلائل، ص ۱۶۳، علامه [[شهاب‌الدین شیرازی]]؛ النور المشتعل: ص ۱۲۵، [[حافظ ابى نعیم احمد بن عبدالله شافعی]]؛ تتریل الایات: ص ۱۵، حافظ حسین حبرى، نسخه خطی؛ ینابیع المودة: ص ۱۰۳، علامه قندوزى حنفى، چاپ استانبول؛ ارجح المطالب: ص ۸۶ و ۱۱۱، چاپ لاهور، علامه شیخ عبیدالله حنفی؛ الجامع لاحکام القرآن: ج ۹، ص ۳۳۶، علامه ابى‌عبدالله محمد بن احمد انصاری؛ الاتقان: ج ۱، ص ۱۳، سیوطى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«سپس این کتاب را به کسانی از بندگان خویش که برگزیده‌ایم به میراث دادیم»؛ سوره فاطر، آیه ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
و در روایات آمده است که منظور علی است&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به شواهد التتریل؛ ج ۱، ص ۱۰۳. و ینابیع المودة؛ ص ۱۰۳، چاپ استانبول.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از روشن‌ترین مصادیق بندگان برگزیده خداوند است.&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و گوش‌های شنونده آن را به گوش گیرند»؛ سوره حاقه، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;همه شیعه و سنی گفته‌اند که این آیه نیز درباره حضرت علی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر: ج ۳۰، ص ۱۰۷؛ تفسیر طبرى: ج ۲۹، ص ۳۱؛ اسباب الترول: ص ۲۴۹؛ تفسیر ابن کثیر: ج ۴، ص ۴۱۳؛ الدر المنثور: ج ۶، ص ۲۶۰؛ روح المعانى: ج ۲۹، ص ۴۳؛ ینابیع المودة: ص ۱۲۰؛ نور الابصار: ص ۱۰۵؛ کنزالعمال: ج ۶، ص ۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل شده است و همچنین روایت کرده‌اند که حضرت علی فرمود:  &amp;quot;هیچ یک از سخنانی که از پیامبر شنیدم فراموش نکرده‌ام&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان: طبرسى، ج ۱۰، ص ۳۴۵، که آن را از شیعه و سنى نقل کرده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن کسی که علم کتاب دارد و جزء برگزیدگانی است که کتاب را به ارث برده‌اند، درب علم پیامبر است و این علم، علوم غیبی و غیر آن را در بر دارد و بر طبق این آیات و روایات به امام علی داده شده است. &lt;br /&gt;
:::::#حضرت [[علی]]{{ع}} درباره حوادث غیبی فرموده است: &amp;quot;سوگند به خدا اگر بخواهم می‌توانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش، و از تمام شئون زندگی، آگاه سازم، اما از آن می‌ترسم که با این گونه خبرها نسبت به [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] کافر شوید، آگاه باشید که من این اسرار گرانبها را به یاران رازدار و مورد اطمینان خود می‌سپارم. سوگند به خدایی که محمد را به حق برانگیخت، و او را برگزید، جز به راستی سخن نگویم. پیامبر اسلام همه اطلاعات را به من سپرده است، و از محل هلاکت آن کس که هلاک می‌شود و جای نجات کسی که نجات می‌یابد و پایان این حکومت، همه را به من خبر داده و مرا آگاهانده است، هیچ حادثه‌ای بر من نگذشت جز آن که در گوشم نجوا کرد و مرا از آن مطلع ساخت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه: خطبه ۱۷۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::# هم چنین از کارهایی که قرامطه&amp;lt;ref&amp;gt;فرقه‌اى از شیعیان تندرو (غلاة)&amp;lt;/ref&amp;gt; مرتکب شدند خبر داد و فرمود: &amp;quot;آنها در ظاهر و به دروغ به ما عشق می‌ورزند در حالی که کینه و دشمنی ما را در دل دارند و نشانه‌اش این است که وارثان ما را می‌کشند و از کودکان ما روی می‌گردانند&amp;quot;. ابن ابی الحدید میگوید: &amp;quot;پیش‌گویی آن حضرت درست بود زیرا قرامطه افراد بسیاری از خاندان ابی‌طالب را کشتند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱۰، ص ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در یکی از خطبه‌های [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} آمده است: &amp;quot;از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند نمی‌پرسید از گروهی که صد نفر را گمراه یا هدایت می‌سازد جز آنکه شما را آگاه میسازم از آن کسی که مردم را بدان میخواند و آنها که از آنان پیروی می‌کنند تا روز قیامت&amp;quot; در این هنگام مردی برخاست و گفت چند تار مو در سر و صورت من وجود دارد؟ حضرت فرمود: &amp;quot;به خدا سوگند رسول خدا از آنچه پرسیدی با من سخن گفته بود بدان که بر هر تار مویی از سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن می‌کند و بر هر تار مویی از ریش تو شیطانی است که تو را تحریک می‌کند و در خانه تو کودکی است که پسر [[رسول خدا]] را خواهد کشت، اگر اثبات جواب سؤال تو تعداد موها دشوار نبود تو را از آن آگاه میکردم اما نشانه آن علم غیب دانستن من لعن شدن تو و پسر ملعون توست که از آن خبر دادم&amp;quot;. در آن هنگام پسر او کوچک بود و همو بعدها کشتن امام حسین را به عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۴۴۸، و ج ۱، ص ۲۰۸، که این روایت را از کتاب «الغارات» از [[ابن هلال ثقفى]] روایت کرده است. و سنان بن انس نخعى (که همان کودک &lt;br /&gt;
مذکور در روایت است) از کسانى بود که در قتل [[امام حسین]]{{ع}} شرکت کرد. مراجعه شود به تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۳۷؛ کنزالعمال: ج ۱، ص ۲۲۸؛ ینابیع الموده: ص ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} حکم‌های شگفت‌انگیزی صادر کرده که بیش از حد شمارش است و به نوبه خود نشانه علم خدادای امام است. زیرا ایشان احکام الهی را که دیگران از پاسخ به آن عاجز می‌ماندند بیان فرموده است، مانند ماجرای دعوای دو زن بر سر یک کودک که حضرت دستور داد کودک را با شمشیر دو نیمه کنند و مادر واقعی برای نجات جان کودک خود از ادعایش دست برداشت و بدین ترتیب حق روشن گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال: ج ۳، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا مانند تقسیم درهم‌ها بین صاحبان نان&amp;lt;ref&amp;gt;ذخائر العقبى: ص ۸۴؛ الصواعق المحرقة: ص ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بیان حکم خنثی&amp;lt;ref&amp;gt;نور الابصار: ص ۷۱؛ مناقب احمد الخوارزمى: ص ۶۰؛ مطالب السؤول: ص ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و احکام اهل بغی (مفسدین فی الارض) به طوری که شافعی گفته است حکم اهل بغی را از علی آموختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الام: ج ۴، ص ۲۳۳، فى باب الخلاف، فى قتال اهل البغى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در کتاب &amp;quot;اسد الغابة&amp;quot; در معرفی &amp;quot;غرفة الازدی&amp;quot; آمده است: او از یاران پیامبر و از اصحاب صفه که پیامبر برای او دعا کرد تا معامله و خرید و فروش او برکت پیدا کند. وی می‌گوید: در مورد علی دچار شک شده بودم، روزی در ساحل فرات همراه آن  حضرت می‌رفتیم، حضرت راه خود را کج کرد و در نقطه‌‎ای ایستاد و ما نیز اطراف آن حضرت ایستادیم. ایشان با دستش اشاره کرد و فرمود: &amp;quot;اینجا سرزمین رحلتشان و منزلگاه سوارکارانشان و محل ریختن خون‌هایشان است، پدرم به فدای کسی که در زمین و آسمان یاوری جز خدا ندارد&amp;quot;. هنگامی که [[امام حسین]]{{ع}} به شهادت رسید، به محل شهادت او آمدم همانگونه بود که علی گفته بود بدون هیچ اشتباهی پس از خدا به خاطر شک درباره علی طلب بخشش کردم و دریافتم که علی به سبب ویژگی‌ها و صفاتی که در او هست، از دیگران برتر و بر آنها مقدم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به اسد الغابه: ج ۴، ص ۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::۹. امام [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} از کشته شدن &amp;quot;ذی الثدیة&amp;quot;  که از خوارج بود  خبر داد و وقتی شایعه عبور خوارج از نهر به امام رسید، فرمود: &amp;quot;نه، آنها از رود عبور نکرده‌اند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب: ج ۲، ص ۴۰۵؛ الکامل لابن الاثیر: ج ۳،ص ۱۷۴ و ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام از شهادت خویش خبر داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان: ج ۳، ص ۴۳۹؛ اسد الغابه: ج ۴، ص ۳۵؛ منتخب کنز العمال: ج ۵، ص ۵۹؛ مسند احمد: ج ۱، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام پیش بینی کرد که مغولان حکومت را از بنی عباس خواهند گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۱۲۵ و ۲۴۱؛ تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#همچنین از به صلیب کشیدن [[میثم تمار]] و اینکه دهمین نفر نیزه در بدن او فرو می‌کند خبر داد و نخلی را که بعدها میثم را بر ساقه آن دار زدند به او نشان داد. این جنایت را عبیدالله بن زیاد (لعنت خدا بر هر دوی آنها  مرتکب شد).&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱، ص ۲۱۰؛ مناقب المرتضوى: ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]، ص ۶۷-۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. آقای مرعشی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید ملک محمد مرعشی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[غلوپژوهی (کتاب)|غلوپژوهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جان و نفس [[رسول خدا]]{{صل}} یعنی [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز به حکم آیه ۶۱ سوره مباهله و همچنین آیه ۴۳ سوره رعد نیز از علم غیب و علم الکتاب برخوردار بوده است. چنانکه در برخی از تفاسیر [[اهل سنت]] از قول [[ابن عباس]]، [[محمد بن حنفیه]] و [[ابو سعید خدری]] از قول [[پیامبر]]{{صل}} نقل نموده‌اند که مراد از من عنده علم الکتاب کسی جز [[علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%BA%D9%84%D9%88%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D9.81.D9.87.D8.B1.D8.B3.D8.AA_.DA.A9.D8.AA.D8.A7.D8.A8 غلوپژوهی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. آقای عظیم‌پور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368162.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عظیم عظیم‌پور]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[عظیم عظیم‌پور]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[ امام علی در نهج البلاغه (کتاب)| امام علی در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«پس از آنکه آتش جنگ جمل خاموش گشت، [[امام علی]]{{ع}}، اهل بصره را به خاطر اینکه در پی یک زن در آمده و به عنوان سپاه او، به جنگ علیه [[امام]]{{ع}} قیام کردند مورد سرزنش قرار داده و آنها را از حوادث تلخ و ناگواری که در آینده برای بصره اتفاق خواهد افتاد، اطلاع می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِمَسْجِدِكُمْ‏ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; گویی مسجد شما را میبینم که چون سینه کشتی است و خداوند از بالا و پایین آن عذاب فرستاده است و تمام کسانی که در آنند غرق در آب خواهند شد؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۱، ص: ۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*و در روایتی دیگر آمده است که: به خدا سوگند که شهر شما در آب غرق خواهد شد. گویی به مسجد آن می‌نگرم که همچون سینه کشتی یا شتر مرغی که سینه خود را بر زمین نهاده است، از آب بیرون مانده است. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می‌گوید: &amp;quot;همانگونه که در کتابهای ملاحم و رخدادهای مهم تاریخی آمده است، بصره را دوبار آب گرفت، نخست در زمان القادر باللَّه و بار دیگر در روزگار القائم بامراللَّه، در این حوادث تمامی ساختمانهای شهر را آب فراگرفت و تنها مسجد جامع آن از آب بیرون ماند که از دور مانند سینه پرندهای به نظر می‌رسید و این همان بود که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود، آب از خلیج فارس و از جایی که معروف به جزیره فارس بود از طرف کوه &amp;quot;السنام&amp;quot; به طرف شهر بصره سرازیر شد، تمام ساختمانها را ویران کرد و ساکنانش را در خود فروبرد و بسیاری از اهالی شهر هلاک شدند. اخبار این دو واقعه در میان مردم بصره مشهور بود، زبان به زبان و نسل به نسل نقل میشده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ بیروت رحلی، ج ۱، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در همان روزهای یکه جنگ جمل در بصره پایان یافت، یکی از پیشامدهای سخت بصره یعنی شورش زنگیان را به احنف بن قیس که یکی از یاران باوفایش به حساب می‌آمد، خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«يَا أَحْنَفُ كَأَنِّي بِهِ وَ قَدْ سَارَ بِالْجَيْشِ‏ الَّذِي‏ لَا يَكُونُ لَهُ غُبَارٌ وَ لَا لَجَبٌ وَ لَا قَعْقَعَةُ لُجُمٍ وَ لَا حَمْحَمَةُ خَيْلٍ يُثِيرُونَ الْأَرْضَ بِأَقْدَامِهِمْ كَأَنَّهَا أَقْدَامُ النَّعَامِ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای احنف گویی من او رئیس زنگیان را می‌بینم با لشکری در حال حرکت است که نه گرد و غباری دارد و نه بانگ و فریادی، نه صدای لجامها و نه شیهه اسبها بلند است به گامهای خود زمین را همانند گام شتر مرغان درمی‌نوردند و زیر و رو می‌کنند؛ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏۸، ص: ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه به تفصیل سخن گفته است و اختلاف نظر مورخین را در این باره یادآور شده است امّا خلاصه مطلب این است خبری را که [[امام]]{{ع}} داده بودند، به وقوع پیوست و زنگیان که اکثر آنها غلامانِ دهگانان و بزرگان بصره بودند خروج کردند، رئیس آنها کسی بنام علی بن محمّد بن احمد یا علی بن محمّد بن عبدالرحیم بود که در سال ۲۵۵ هجری قمری در بصره قیام کرد. غلامان زنگی به دستور رئیس خود در روز معینی خواجه‌های خود را کشتند و دور او گرد آمدند و انواع فساد و فتنه را بر اهل بصره وارد ساختند &amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح ابن ابی‌الحدید، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۳۱۱ و شرح فیض‌الاسلام، ص ۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در فرازی از سخنان خود از هجوم قوم تاتار و کشتاری که در اثر این هجوم در بصره اتفاق می‌افتد خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي أَرَاهُمْ قَوْماً كَأَنَ‏ وُجُوهَهُمُ‏ الْمَجَانُ‏ الْمُطْرَقَةُ يَلْبَسُونَ السَّرَقَ وَ الدِّيبَاجَ وَ يَعْتَقِبُونَ الْخَيْلَ الْعِتَاقَ وَ يَكُونُ هُنَاكَ اسْتِحْرَارُ قَتْلٍ حَتَّى يَمْشِيَ الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُولِ وَ يَكُونَ الْمُفْلِتُ أَقَلَّ مِنَ الْمَأْسُور‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;گویی آنها را می‌بینیم گروهی هستند که چهره‌شان مانند سپر چکش خورده است، ولباسهای حریر و دیبا می‌پوشند، اسبهای برگزیده و نیکو نگاه می‌دارند، آنجا چنان کشتار سخت شود که زخم خورده از روی کشته راه رود و گریخته از چنگال آنها کمتر از گرفتار در دست آنهاست؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گروهی را که [[امام]]{{ع}} آنها را توصیف کرده و از حمله و هجوم آنان خبر می‌دهد، همان قوم تاتار و مغول است که ظهور کردند و یورش مرگبارشان به وقوع پیوست، آنها کشورهایی را زیر پای خود ویران ساختند و آنها را درنوردیدند تا به عراق رسیدند، در این حمله بصره آسیب بزرگی دید، کوچه‌ها و میدانهایش از کشته‌ها انباشته شد و دلهای مردم را وحشتی عظیم فراگرفت. [[ابن ابی الحدید]] به مناسبت اینکه در ادامه این خطبه، [[امام]]{{ع}} در پاسخ کسی که می‌گوید &amp;quot;آیا [[علم غیب]] میدانی؟&amp;quot;&amp;quot;. [[علم غیب]] را همان علم به قیامت و آنچه را که خداوند در آیه شریفه قرآن تا پنج مورد برشمرده است، می‌داند و علم خود را فراگرفته از علم [[پیامبر]]{{صل}} می‌داند. [[ابن ابی الحدید]] در این باره شرح و توضیحاتی دارد و سپس می‌گوید: &amp;quot;این خبر [[امام]]{{ع}}، از جمله پیشگویی‌هایی است که خداوند پیامبرش را از آن با خبر نموده است و [[پیامبر]]{{صل}} وصی خود را آگاه ساخته است و منافاتی با {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ندارد زیرا خداوند در موارد بسیاری رسولش را از کارهایی که در آینده به وقوع می‌پیوندد خبر داده است مانند فتح مکه، جنگ [[امام علی|علی]]{{ع}} با [[ناکثین]] و [[قاسطین]] و [[مارقین]] و بسیاری از حوادث دیگر. و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تَدْرِي نَفْسٌ }}﴾}}، تمام آنچه را که یک شخص در زمان آینده قرار است انجام دهد نفی می‌کند امّا اطلاع یافتن از بعضی حوادث غیر ممکن نیست. و بدانید ما شاهد به وقوع پیوستن این خبر [[امام]]{{ع}} بودیم و در زمان ما تحقق یافت و مردم از صدر اسلام در انتظار وقوع آن بودند تا اینکه قضا و قدر الهی آن را به عصر ما کشاند، آنها قوم تاتار بودند از دورترین جای مشرق زمین خروج کردند تا به عراق و شام رسیدند و با ملوک خطا، قفجاق&amp;lt;ref&amp;gt;بلادی است که با روس در برابر حمله تاتار متحد شدند؛ر.ک: شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سرزمین بین‌النهرین و خراسان و … چنان کردند که در تاریخ بشر سابقه نداشته است و&amp;lt;ref&amp;gt;شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از حوادث ناگوار کوفه بدست ظالمان و ستمگران و سرانجام کار آنها چنین خبر می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِكِ‏ يَا كُوفَةُ تُمَدِّينَ‏ مَدَّ الْأَدِيمِ‏ الْعُكَاظِيِ‏ تُعْرَكِينَ بِالنَّوَازِلِ وَ تُرْكَبِينَ بِالزَّلَازِلِ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا أَرَادَ بِكِ جَبَّارٌ سُوءًا إِلَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ وَ رَمَاهُ بِقَاتِل‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; ای کوفه گویا تو را می‌بینم که چون چرم عکاظی گسترده شوی و درهای سختی به رویت باز شود و بار سنگین بلا بر تو فرود آید و می‌دانم که هیچ ستمکاری بر تو اراده جور و ستم نکند جز اینکه خداوند او را به بلایی گرفتار نماید یا کشندهای را بر او چیره سازد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه پس از آنکه برخی از واژه‌ها را توضیح می‌دهد و سخنانی از [[اهل بیت]]{{ع}} را در فضیلت کوفه میآورد می گوید: امّا مواردی را که والیان و صاحبان قدرت نسبت به کوفه قصد ستم و بیدادگری داشته‌اند و خداوند از آن دفاع کرده است بسیار است. منصور به جعفر بن محمد{{ع}} گفت: قصد دارم کسانی را به کوفه بفرستم که خانه‌هایش را ویران، درختان خرمایش را قطع کنند و اموال و ثروت آنرا برگزینند و آن عده از ساکنان شهر را که نسبت به حکومت ما در شک و تردید هستند به قتل برسانند. ای امیر مومنان بدرستی که مرد باید به گذشتگان خود اقتدا کند و گذشتگان تو سه کس باشند: سلیمان که در مقابل آنچه از قدرت و سلطنت به او رسید راه شکرگزاری را پیش گرفت و ایّوب که چون گرفتار شد راه صبر را پیشه کرد و یوسف آنگاه که به قدرت رسید از برادران خود که در حق او ظلم روا داشته بودند درگذشت و اینک به هرکدام از این سه کس خواهی اقتدا کن. منصور کمی سکوت اختیار کرده و گفت درگذشتم و از قصد و اراده خود برگشتم.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن جوزی]] در کتاب &amp;quot;المنتظم&amp;quot; روایت کرده است وقتی که اهل کوفه [[زیاد بن ابیه]] را که بر بالای منبر در حال خطبه خواندن بود به سویش سنگ پرتاب کردند، او دست هشت نفر از آنها را قطع کرد و تصمیم گرفت که خانه‌های آنان را ویران و نخلهایشان را قطع کند، پس آنها را در مسجد جمع کرد بطوری که مسجد و حیاط آن پر از جمعیت شد، آنگاه از آنها خواست تا از [[امام علی|علی]]{{ع}} بیزاری جویند، زیاد می‌دانست که آنها از چنین کاری خودداری می‌کنند امّا خواست تا این را بهانه‌ای برای نابودی آنها و ویرانی خانه‌هایشان قرار دهد. کسی از قصر بیرون آمد و به مردم گفت بروید که امروز مشغول هستم، کار من و شما برای روز دیگری بماند. زیاد را بیماری طاعون گرفت که می‌گفت نیمی از بدنم در اثر حرارت این بیماری در آتش است تا اینکه بمُرد&amp;lt;ref&amp;gt; شرح‌ابن ابی‌الحدید، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۸۶ شرح خطبه۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن شخص پلیدی برای یارانش پیشگوئی کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَمَا إِنَّهُ‏ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ‏ بَعْدِي‏ رَجُلٌ‏ رَحْبُ‏ الْبُلْعُومِ‏ مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ يَأْكُلُ مَا يَجِدُ وَ يَطْلُبُ مَا لَا يَجِدُ فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَةِ‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید که به زودی پس از من مردی گشاده گلو و شکم برآمده بر شما غالب می‌شود. هر چه بیابد می‌خورد و هرچه نیابد می‌طلبد. در صورت توانایی او را بکشید و او را هرگز نتوانید کشت. و بدانید که او شما را به ناسزا گفتن من و بیزاری جستن از من فرمان خواهد داد. اگر برای دشنام دادن من مجبور واقع شدید، پس مرا دشنام دهید که آن برای من زکات و برای شما راه نجات است. امّا اگر به بیزاری جستن از من وادار شدید، از من بیزاری مجویید در باطن دوستدار من باشید، زیرا من بر فطرت اسلام زادهام و در ایمان و هجرت پیشی جستهام؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علما و شارحان [[نهج البلاغه]] در مقصود [[امام]]{{ع}} از این شخص که پس از او بر مردم غالب خواهد آمد به اختلاف سخن گفته‌اند، برخی معتقدند [[مغیره بن شُعبه]] است، بعضی گویند [[زیاد بن ابیه]] است و گروهی بر این باورند که مقصود [[امام]]{{ع}}، معاویه است و برخی اعتقاد دارند که منظور امام [[حجاج بن یوسف]] است. اما [[ابن ابی الحدید]] گوید: آنچه که در نظر من به حقیقت نزدیکتر است این است که منظور [[امام]] معاویه می‌باشد، زیرا او چنین ویژگیها را دارا بود، شکم‌پرست و پر خوراک بود. وقتی که می‌نشست، شکمش بر روی رانهایش می‌افتاد… معاویه در عراق و شام و دیگر شهرها فرمان ناسزاگویی به [[امام]]{{ع}} و بیزاری جستن از او را صادر کرد و خود در هنگام خطبه بر منابر چنین میکرد که این کار ننگین در روزگار بنیامیه بصورت یک سنّت در آمد تا اینکه عمر بن عبدالعزیز روی کار آمد و از آن جلوگیری به عمل آورد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه،چاپ رحلی، ج ۱، ص ۳۵۵، شرح خطبه ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} تصمیم جنگ با خوارج را گرفت و به آن حضرت گفته شد که آنان از پل نهروان عبور کرده‌اند. [[امام]]{{ع}} از سرنوشت آنان به طور دقیق گزارش داده و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قتلگاه آنان این سوی آب نهروان است، به خدا سوگند ده نفر از آنان رها نگردد و ده تن از شما هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این سخن [[امام]]{{ع}} می‌گوید: چون حضرت برای جنگ با خوارج در پی ایشان می‌رفت، مردی از اصحابش آمد و گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} خوارج از نهر عبور کردند. فرمود دیدی ایشان گذشتند؟ آن مرد گفت: آری. فرمود: سوگند به خدا عبور نکردند و هرگز عبور نمی‌کنند و محل کشته شدن آنها این طرف نهر است. بعد از آن سوار شده رفتند، چون نزدیک نهر رسیدند، دیدند که همه خوارج غلاف شمشیرها را شکسته اسبهای خود را پی کرده آماده جنگند و فریاد می‌کنند: {{عربی|اندازه=150%|«لاحکماِلاِّللَّه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حکمی نیست مگر از جانب خدا.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه را همیشه شعار خود قرار داده غوغایی برپا می‌نمودند. پس حضرت فرمان جنگ داد، چون جنگ تمام شد فهمیدند که نُه تن از خوارج فرار کرده و کشته نشده‌اند و از اصحاب حضرت فقط هشت تن کشته شده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، شرح خطبه ۵۸، ص ۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در یکی از پیشگویی‌ها از به حکومت رسیدن مروان بن حکم و فرزندان او خبر می‌دهد. می‌گویند [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل در بصره اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به پیشگاه [[امام علی|علی]]{{ع}} شفیع قرار داد، آن دو بزرگوار درباره مروان با پدر سخن گفتند، و [[امام علی|علی]]{{ع}} او را رها کرد. حسنَیْن{{ع}} گفتند: باید با تو بیعت کند ای امیر مومنان. در اینجا [[امام]]{{ع}} در سخنانی شیوا می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَوَ لَمْ يُبَايِعْنِي‏ بَعْدَ قَتْلِ‏ عُثْمَانَ‏ لَا حَاجَةَ لِي فِي بَيْعَتِهِ إِنَّهَا كَفٌ يَهُودِيَّةٌ لَوْ بَايَعَنِي بِيَدِهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ يَوْماً مَوْتاً أَحْمَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ من به بیعت او نیازی ندارم زیرا او بیعت‌شکن است. دستش در بیعت دادن چون دست یهود است. اگر آشکارا با دست خود بیعت کند در نهان پیمانشکنی کند. او در آینده بر مردم حکومت خواهد کرد امّا مدت این حکومت کوتاه است. چنانکه سگ بینی خود را می‌لیسد. او پدر چهار رئیس و فرمانروا خواهد بود و مردم از دست او و فرزندانش روز سرخ و خونینی را خواهند دید؛  نهج‌البلاغه، خطبه ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: منظور [[امام]]{{ع}} از عبارت {{عربی|اندازه=150%|«كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ»}} کوتاهی زمان است و مدت خلافت مروان نُه ماه بود و چهار فرزند او پشت سر هم به خلافت رسیدند که به خلافت رسیدن چهار برادر در پی هم نه در دوران خلافت بنی‌امیه سابقه داشته است و نه خلافت دیگران. آنان فرزندان [[عبدالملک بن مروان]] یعنی: ولید، سلیمان، یزید و هشام بوده‌اند که همه مردم بر این تفسیر اتفاق نظر دارند. امّا به عقیده من باید فرزندان مروان و از صلب خودش باشند نه فرزندان پسرش، که عبارتند از: عبدالملک و عبدالعزیز و بشر و محمّد که انسانهای قوی و شجاعی بودند. عبدالملک خلافت مرکزی را به عهده گرفت، بشر والی عراق شد و محمّد و عبدالعزیز والیان جزیره و مصر گردیدند، و هر کدام از آنان آثاری از خود به جای گذاشتند و این تفسیر بهتر است زیرا طبق تفسیر اوّل ولید و برادرانش فرزندان پسر مروان بودند و طبق تفسیر دوم این چهار نفر فرزندان خودِ مروان بودند. آنچه را که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} در این کلام پیشگویی کرده بود، همانگونه به وقوع پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، رحلی، خطبه ۷۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این کلام، مدت امارت و حکومت مروان را چهار ماه و ده روز می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، خطبه ۷۲، ص ۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} در فرازی از بیانات خود از روی کار آمدن بنیامیّه و سرعت انقراض دولت آنان خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«حَتَّى يَظُنَّ الظَّانُ‏ أَنَ‏ الدُّنْيَا مَعْقُولَةٌ عَلَى بَنِي أُمَيَّةَ تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَا وَ لَا يُرْفَعُ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ سَوْطُهَا وَ لَا سَيْفُهَا وَ كَذَبَ الظَّانُّ لِذَلِكَ بَلْ هِيَ مَجَّةٌ مِنْ لَذِيذِ الْعَيْشِ يَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً ثُمَّ يَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; تسلّط و چیرگی بنی‌امیه بر مردم آن چنان فراگیر است تا اینکه گمان کننده دنیاپرست و ظاهربین گمان می‌کند که دنیا همانند شتر زانو بسته در اختیار بنی‌امیّه است که شیرش را به وفور تقدیم آنها می‌نماید و بر چشمهای با آب صاف و زلال فرودشان می‌آورد و تازیانه و شمشیرش از این امّت برداشته نمی‌شود و آنکه چنین گمان می‌برد، دروغ پنداشته است، بلکه دولت بنی‌امیه و بهره آنان از این دنیا در کوتاهی مدت و زود سپری شدن مانند آبی است در دهان که اندکی می‌چشند و هنوز نیاشامیده‌اند تمام آن را بیرون می‌اندازند؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که تاریخ نشان می‌دهد، بنی‌امیه تقریباً بین سالهای ۵۶ تا ۱۴۶ هجری قمری به مدت حدود ۹۰ سال بر مردم حکومت کردند. شهرها را به تصرف خویش در آوردند. مردان خداپرست را کشته زنانشان را اسیر کرده و اموالشان را به غارت بردند و هرکس برای جلوگیری از ظلم و تعدّی آنها قیام می‌کرد از بین می‌رفت و قدرت آنها چنان فراگیر شده بود که هر دنیاپرستِ ظاهر بین گمان می‌کرد که دنیا برای همیشه از آن بنی‌امیه است و این وضع برای همیشه باقی خواهد ماند، امّا همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام آنها پیشگویی کرده بود، طولی نکشید که حکومت بنی عباس روی کار آمد و بر بنی امیه تسلّط یافت و دولتشان منقرض گردید. [[ابن ابی الحدید]] بر این باور است که این خطبه طولانی است.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} علاوه بر این، در جاهای دیگری از نهج البلاغه از روی کار آمدن بنی امیه و فتنه آنها مردم را آگاه ساخته و به آنها هشدار داده است. حضرت در قسمتی از سخنان خود در این باره چنین می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَلَا وَ إِنَ‏ أَخْوَفَ‏ الْفِتَنِ‏ عِنْدِي‏ عَلَيْكُمْ‏، فِتْنَةُ بَنِي أُمَيَّةَ، فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ مُظْلِمَةٌ، عَمَّتْ خُطَّتُهَا، وَ خَصَّتْ بَلِيَّتُهَا، وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيهَا، وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِيَ عَنْهَا. وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَكُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِي، كَالنَّابِ الضَّرُوسِ، تَعْذِمُ بِفِيهَا، وَ تَخْبِطُ بِيَدِهَا، وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا، وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا. لَا يَزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ، أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ. وَ لَا يَزَالُ بَلَاؤُهُمْ حَتَّى لَا يَكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلَ انْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ، وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ، تَرِدُ عَلَيْكُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِيَّةً، وَ قِطَعاً جَاهِلِيَّةً، لَيْسَ فِيهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ يُرَى، نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ، وَ لَسْنَا فِيهَا بِدُعَاةٍ. ثُمَّ يُفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْكُمْ كَتَفْرِيجِ الْأَدِيمِ، بِمَنْ يَسُومُهُمْ خَسْفاً، وَ يَسُوقُهُمْ عُنْفاً، وَ يَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ، وَ لَا يُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ، فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ قُرَيْشٌ بِالدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا لَوْ يَرَوْنِي يَرَوْنَنِي مَقَاماً وَاحِداً، وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ، لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا يُعْطُونَنِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همانا ترسناکترین فتنه‌ها از نظر من، فتنه بنی‌امیه است که فتنه‌ای کور و تاریک است. قلمرو حکومتش همه جا را فراگیرد و آزار و گرفتاریش اختصاص به پرهیزگاران و شیعیان دارد. هرکس در این فتنه بینا باشد، آزار و سختی به او رو آورد و آنکه اهل بصیرت نباشد از آزار برهد و در آسایش بسر برد. سوگند به خدا بنی‌امیه پس از من، برای شما زمامداران بدی خواهند بود که همانند شتر پیر و بد خوی که به دست بر زمین کوبد و به پا لگد اندازد و به دهان گاز بگیرد و از دوشیدن شیرش منع کند ما خاندان [[پیامبر]]{{صل}} از آن فتنه بدوریم و مردم را بدان فرا نمی‌خوانیم کسی را نمی‌توانیم آشکارا به دین دعوت کنیم. سپس خداوند آن فتنه‌ها را از شما براندازد چنانکه پوست را از تن گوسفند جدا می‌سازد، بدست کسی که آنان را خوار و ذلیل گرداند و به راهی که نمی‌خواهند براند و جام لبالب بلا را به آنها بخوراند، عطایی جز شمشیر به آنان نبخشد و خلعتی جز خوف و ترس بر تن آنها نپوشاند. در آن هنگام است که قریش آرزو دارند دنیا را به آنچه که در آن است بدهند تا برای یک زمان کوتاه، هر چند به قدر کشتن شتری باشد، مرا ببینند، تا امروز برخی از آنچه را که از آنها می‌خواهم و به من نمی‌دهند، در آن روز همه را بپذیرم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنچه را که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود دیری نگذشت که به وقوع پیوست. بنی امیّه روی کار آمدند و این بزرگترین و سختترین فتنه‌ها بود زیرا آنها حرمت [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را هتک کرده، دو سبط آن بزرگوار، [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به شهادت رساندند، خانه خدا را خراب نموده و هشتاد سال بر روی منابرِ اسلام، نسبت به [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} جسارت کردند و مردم را به دوری جستن از او وادار ساخته هرکس زیر بار نمی‌رفت او را می‌کشتند یا از شهر بیرون کرده و خانه‌اش را ویران می‌ساختند. سنّت را بدعت و بدعت را سنّت می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام کار بنی‌امیّه و خاموش شدن آتش این فتنه وحشتناک خبر داده بود، پس از گذشت چند سالی بنی‌عباس بر آنان چیره گشته و حکومت را بدست گرفتند و همه آنها را با تیغ شمشیر خوار و ذلیل کرده و به راهی که نمی‌خواستند، فرستادند. [[امام]]{{ع}} در پایان سخنان خود به آرزوی قریش یعنی بنی‌امیّه اشاره می‌فرماید که سیره‌نویسان و مورّخان این واقعیت را بازگو کرده‌اند. [[ابن ابی الحدید]] می گوید: همه سیره‌نویسان نقل کرده‌اند که [[مروان بن محمّد]] آخرین پادشاه بنی‌امیّه وقتی که [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] را در صف لشکر خراسان در مقابل خود دید، آرزو کرد که‌ ای کاش [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} را به جای این جوان در زیر این پرچم می‌دیدم، که داستان مفصل و مشهور است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۱۷۸، شرح خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فیض‌الاسلام در شرح عبارات [[امام]]{{ع}} که در آخر این خطبه آمده است می‌گوید: اگر قریش یعنی بنی‌امیّه بعد از همه سختیها و هرج و مرج در زندگی و ذلّت و بیچارگی که از بنی‌العباس دیدند، آن حضرت را می‌یافتند، در پای او افتاده زاری می‌نمودند تا حکومت ایشان را قبول فرموده زنگ ظلم و ستم و فتنه و فساد را از جهان بزداید&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} به مناسبت‌های گوناگون، در بین سخنرانی‌های خود عبارت: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید»&amp;lt;/ref&amp;gt;را بکار برده و درپی آن از فتنه‌ها و حوادث آینده خبر داده‌اند. در روایات آمده است که هیچ کس غیر از [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید»&amp;lt;/ref&amp;gt; را نگفت. این موضوع، تنها یکی از عواملی است که بیانگر عظمت و مقام علمی آن حضرت است و بی‌مناسبت نبوده که گروهی از مردم در محبّت و دوستی [[امام علی]]{{ع}} راه افراط پیش گرفتند و وقتی که از این همه کرامات و فضایل و آگاهی می‌دیدند که قدرت بشری توان رسیدن به آن را ندارد، درباره او به انحراف و اولوهیت می‌رسیدند. در شرح [[ابن ابی الحدید]] آمده است: اوّلین کسی که درباره [[امام علی]]{{ع}} راه غلّو را پیش گرفت، [[عبداللَّه بن سبا]]&amp;lt;ref&amp;gt;عده‌ای عبداللَّه بن سبا را شخصیت دروغی می‌دانند؛ علاّمه عسکری، محمد جواد مغنیه و ....&amp;lt;/ref&amp;gt;. بود، او در حالی که [[امام]]{{ع}} خطبه می‌خواند به سویش برخاست و گفت: انت، انت…!، امام فرمود: ویلک مَنْ انا. عبداللَّه گفت: انت اللَّه. امام او را دستگیر کرد و گروههای دیگری که [[امام]] را خدا می‌دانستند همه را دستگیر کرد. از آنها خواست توبه کنند و در حضور آنها سر به سجده گذاشت و خداوند یگانه را به عظمت یاد کرد. برای آنها برهان و دلیل برپا داشت، آنها را تهدید به مرگ کرد امّا برنگشتند. گودالی را کَند و آنها را در گودال انداخت، ابتدا بر آنها دودی راه انداخت که شاید در اثر ترس از مرگ توبه کنند، امّا چنین نکردند و [[امام]]{{ع}} سرانجام مجبور شد آنها را در آتش بسوزاند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ به بعد، شرح خطبه ۵۸ و چاپ وزیری، ج۵، ص ۵ و ج ۸، ص ۱۱۹ به بعد. و در منابعی آمده است که [[امام]]{{ع}} دستور داد، گودال‌هایی حفر کردند که با سوراخ به هم وصل می‌شدند، غلات را در گودالی قرار دادند و در گودال‌های دیگر، آتش برافروختند، که در اثر دود غلیظ، مُردند. نک: شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج ۱، ص ۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::* گروهی در دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} راه افراط را پیش گرفتند و آنچه را که [[امام]]{{ع}} از آینده خبر میداد انکار می‌کردند و فضایل او را نادیده گرفته و آنچه از قول [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} بیان می‌فرمود، دروغ می‌انگاشتند و دست از لجاجت و دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} برنمی‌داشتند، او را از دین خدا و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} خارج می‌دانستند. حضرت برای آنها اقامه برهان می‌نمود، نصیحت می‌کرد و می‌گفت: {{عربی|اندازه=150%|« أَ تَرَانِي أَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ اللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ‏ مَنْ‏ صَدَّقَهُ‏ فَلَا أَكُونُ‏ أَوَّلَ‏ مَنْ‏ كَذَبَ‏ عَلَيْه‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آیا پندارید که من بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} که درود و سلام خدا بر او باد! دروغ می‌بندم؟! به خدا سوگند من نخستین کسی بودم که پیامبری او را پذیرفتم و نخستین کسی نخواهم بود که بر او دروغ ببندم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنها بر دشمنی خود با [[امام علی]]{{ع}} اصرار می‌کردند و نصیحت و برهان بر آنها تاثیر نداشت. و [[امام علی]]{{ع}} را مجبور کردند که شمشیر عدالت از نیام برکشد و آنها را به هلاکت برساند و این همان چیزی بود که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرموده بود: {{عربی|اندازه=150%|« يَهْلِكُ‏ فِيكَ‏ رَجُلَانِ‏ مُحِبٌّ مُطْرٍ وَ مُبْغِضٌ مُفْتَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;اسکافی، المعیار و الموازنة، ص ۳۲، به جای غال وقال، مفرط، آمده است؛ مزّی، تهذیب الکمال، ج ۲۰ ص ۴۸۵؛ علّامه حلّی، العدد القویة، ص ۲۴۹، به جای مبغض قال، کذّاب مفترٍ، آمده است؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.آری [[امام علی]]{{ع}} بین این دو گروه قرار داشت و درباره هر دو گروه عین عدالت و دادگری را پیاده کرد، هرچه انجام داد، اخلاص محض بود و برای رضای حق. این در حالی است که بخش کوچکی از فضایل [[امام علی]]{{ع}} برای مردم به ظهور رسیده است. [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي فِيكَ مَا قَالَتِ‏ النَّصَارَى‏ فِي‏ ابْنِ‏ مَرْيَمَ‏ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ لِلْبَرَكَة‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;قسم به آنکه جانم در دست اوست اگر بیم آن را نداشتم که گروهی از امّتم در مورد تو چیزی بگویند که مسیحیان در مورد فرزند مریم گفته بودند، هر آینه امروز درباره تو سخنانی می‌گفتم که از کنار هیچ گروهی از مردم عبور نمی‌کردی جز اینکه خاک زیر پایت را به تبرّک برمی‌گرفتند؛ سلیم بن قیس، ص ۴۱۲؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۱، ص ۲۲۷ و ج ۲، ص ۱۶۷؛ شرح نهج‌البلاغه‌ابن ابی الحدید، چاپ رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ و چاپ وزیری، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|حضرت علی]]{{ع}}، پس از خلافت ظاهری با بسیاری از مشکلات و نابسامانی‌های به جای مانده از دیگران رو در رو بود، فتنه‌ها را یکی پس از دیگری سرکوب میکرد. با طلحه و زبیر در جنگ جمل و با معاویه در صفین و با خوارج در نهروان جنگید و در پایان برای آنان که از فضایل او در غفلت و جهالت بودند فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ يَمُوتُ مَوْتا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید. قسم به آن کسی که جانم به دست اوست نمیپرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را به ضلالت و گمراهی می‌کشاند، جز آنکه شما را آگاه می‌کنم از آن کسی که مردم را بدان فرا می‌خواند و آن کسی که آنها را رهبری می‌کند و آن کسی که آنها را می‌راند و آنجا را که فرود آیند و آنجا را که بارگشایند و آن که از آنان کشته شود و آن که از ایشان بمیرد؛به نقل از ترجمه شهیدی، ص ۴۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که پیشتر گذشت، {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید»&amp;lt;/ref&amp;gt; عبارتی منحصر به فرد بود و غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} کسی جرات گفتن آن را نداشت. [[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابو عمر محمّد بن عبدالبر]] صاحب کتاب &amp;quot;الاستیعاب&amp;quot; و به نقل از [[ابو جعفر الاسکافی]] صاحب کتاب &amp;quot;نقض العثمانیه&amp;quot; می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«لَمْ یَقُلْ احدٌ من الصحابه رضی اللَّه عنهم &amp;quot;سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي&amp;quot; الاّ علی بن ابیطالب‏‏»}}. و روی شیخنا [[ابو جعفر الاسکافی]] فی کتاب نقض العثمانیه عن [[علی بن الجعد]]، عن ابن شبرمه، قال: {{عربی|اندازه=150%|«لیس لاحد من الناس ان یقول علی المنبر &amp;quot;سلونی&amp;quot; الاّ [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;کسی از صحابه رسول الله{{صل}} جز علی بن ابیطالب{{ع}} عبارت &amp;quot;سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي&amp;quot; (از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید) را نگفت. «شیخ ما جناب ابو جعفر اسکافی در کتاب نقض العثمانیه از علی بن الجعد از ابن شبرمه نقل می‌کند که گفت»: هیچ کسی از مردم جز علی بن ابیطالب{{ع}} نمی‌تواند بر روی منبر بگوید &amp;quot;سلونی&amp;quot; (از من بپرسید).&amp;quot;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: این ادّعا از طرف [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادّعای ربوبیت و نبوّت نیست بلکه او میگفت این را [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده است. و ما اخبار و آینده‌نگرییهای آن حضرت را بارها امتحان کردیم و آنها را موافق با واقع یافتیم و این خود دلیلی بر صدق گفتار [[امام]]{{ع}}است، مانند خبر دادن [[امام]] از ضربت خوردن خود، به شهادت رسیدن فرزندش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} در کربلا، به حکومت رسیدن معاویه و روی کار آمدن حجاج و سرانجام کار خوارج در نهروان و&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او بیش از بیست و پنج مورد از پیشگویی‌های [[امام]] را که به وقوع پیوسته است برای نمونه نام می‌برد.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابن هلال ثقفی]] در کتاب &amp;quot;الغارات&amp;quot; از [[زکریا بن یحیی عطار]] از [[فضیل بن محمد بن علی]] روایتی آورده است که در آن گوید: آنگاه که [[امام علی|علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ فِئَةٍ تُضِلُ‏ مِائَةً وَ تَهْدِي‏ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ سَائِقِهَا‏‏»}} مردی از جا برخاست و گفت از تعداد موهای سر و ریشم خبر بده! [[امام علی|علی]]{{ع}} به او گفت: به خدا قسم دوستم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که بر هر تار از موهای سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن و نفرین کند و بر هریک از موهای ریش تو شیطانی است که تو را مست گمراهی نماید و بدان در منزل تو بچه بزغاله‌ای وجود دارد منظور پسر همان مرد است که فرزند [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را می‌کشد. و پسرش [[سنان ابن انس النخعی]] در آن روز کودکی بود که بر زمین می‌خزید، سرانجام در قتل [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا شرکت کرد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۰۸؛ و در چاپ وزیری، ج ۲، ص ۲۸۶ و ج ۷، ص ۴۴، شرح خطبه ۳۷، بسیاری از خبرهای غیبی [[امام]]{{ع}} آمده است&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} افقی گسترده از آینده امّت اسلام را فراروی آنها می‌گشاید، از فتنه‌ها، حوادث، ظلم و ستم‌ها، خبر می‌دهد. دسترسی نداشتن مردم به [[امام]]{{ع}} عصرشان را گوشزد می‌کند، مظلومیت و تنهایی [[امامان]]{{عم}} و اسلام را پیشبینی می‌کند، و به همین منظور بارها در سخنرانی‌ها و در بالای منابر، مردم زمان خویش را به سوال کردن از احکام الهی، از آینده و از هر چیزی که آنها بخواهند، ترغیب می‌نماید. باز هم [[امام]]{{ع}} در یکی از سخنانش از مردم تقاضای پرسش می‌کند و جویباری از کوثر زلال وجودش را که به منبع بی‌پایان الهی متصل است به روی مردم می‌گشاید که شاید تشنگانی جانِ خشکیده خود را سیراب کنند و از فیوضات این نعمت بزرگ الهی بهره جویند. [[امام]]{{ع}} رو به مردم کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْضِ‏ قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأُ فِي خِطَامِهَا وَ تَذْهَبُ بِأَحْلَامِ قَوْمِهَا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید، که من راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میدانم، پیش از آنکه فتنهای پدید شود که همچون شتری بیصاحب گام بردارد، و مهار خود پایمال کند و مردمان را بکوبد و بیازارد، و عقل صاحب خردان را ببَرد و در حیرتشان گذارد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۹ و شرح ابن ابی‌ الحدید، خطبه ۲۳۵، ج ۳، ص ۲۱۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن [[عبدالملک بن مروان]] و حوادث تلخ و ناگوار کوفه خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّ الَّذِي أُنَبِّئُكُمْ بِهِ عَنِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِ‏ {{صل}} وَ اللَّهِ مَا كَذَبَ الْمُبَلِّغُ وَ لَا جَهِلَ السَّامِعُ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى ضِلِّيلٍ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ وَ فَحَصَ بِرَايَاتِهِ فِي ضَوَاحِي كُوفَانَ فَإِذَا فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ شَكِيمَتُهُ وَ ثَقُلَتْ فِي الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ عَضَّتِ الْفِتْنَةُ أَبْنَاءَهَا بِأَنْيَابِهَا وَ مَاجَتِ الْحَرْبُ بِأَمْوَاجِهَا وَ بَدَا مِنَ الْأَيَّامِ كُلُوحُهَا وَ مِنَ اللَّيَالِي كُدُوحُهَا فَإِذَا أَيْنَعَ زَرْعُهُ وَ قَامَ عَلَى يَنْعِهِ‏ وَ هَدَرَتْ شَقَاشِقُهُ وَ بَرَقَتْ بَوَارِقُهُ عُقِدَتْ رَايَاتُ الْفِتَنِ الْمُعْضِلَةِ وَ أَقْبَلْنَ كَاللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ الْبَحْرِ الْمُلْتَطِمِ هَذَا وَ كَمْ يَخْرِقُ الْكُوفَةَ مِنْ قَاصِفٍ وَ يَمُرُّ عَلَيْهَا مِنْ عَاصِفٍ وَ عَنْ قَلِيلٍ تَلْتَفُ‏ الْقُرُونُ‏ بِالْقُرُونِ‏ وَ يُحْصَدُ الْقَائِمُ‏ وَ يُحْطَمُ‏ الْمَحْصُود‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به آنکه دانه را بشکافت و انسان را آفرید. هر آنچه را به شما خبر میدهم از رسول امیّ{{صل}} است. رساننده خبر دروغ نگفته و شنونده نادان نبوده است. گویی مردی را میبینم که سخت گمراه است که از شام بانگ برآورد و بیرقهای خود را در اطراف کوفه برپا سازد. و چون دهان گشاید و سرکشی کند و به فرمان نیاید و جور و ستم از حدّ درگذرد، فتنه دندانش را در مردان زمان فرود بَرَد و موج جنگ از هرسو پدیدار گردد و… و در آن هنگام، چه توفان سخت و در هم کوبندهای که کوفه را درنَوَردد، و چه تند بادها که برآن بگذرد و دیری نپاید که دو سپاه در هم ریزند و با هم به ستیز برخیزند، آنچه برپاست درو شود و آنچه درو شده خورد گردد؛ نهج‌البلاغه، خصبه ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می گوید: منظور [[امام]]{{ع}} [[عبدالملک بن مروان]] است، چرا که این خصوصیات و علامت‌هایی که [[امام]]{{ع}} به آن اشاره کرده است در این شخص بطور کامل آشکار گردید، زیرا او در شام قیام کرد و مردم را به سوی خود فراخواند و پرچم‌هایش را پیرامون کوفه یک بار خودش برافراشت که به عراق رفت و مصعب را کشت و یک بار دیگر توسط کسانی که از سوی او والی کوفه شده بودند برپا داشته شد، مانند: برادرش بشر بن مروان و بعضی دیگر، تا اینکه امور کوفه بدست حجاج رسید و در این زمان سرکشی و طغیان عبدالملک بالا گرفت، فتنه و آشوبها با خوارج و عبدالرحمان بن اشعث گسترش یافت، جور و ستم به حد نهایی رسید، بعد از هلاکت او پرچم‌های فتنه و آشوب برپا بود: مانند جنگ فرزندان او با بنی‌المهلب و جنگ با زید بن علی و فتنه‌های ناپیدا در کوفه که در ایام یوسف بن عمر و خالد قسری و عمر بن هبیره و دیگران آشکار گردید و ظلم و ستم در کوفه بسیار روا شد، شمار زیادی از ساکنان کوفه کشته شدند و اموال آنها به غارت رفت&amp;lt;ref&amp;gt;گروهی گویند منظور امام، معاویه و حوادث زمان او و فتنه‌های پس از او است، امّا قول اوّلی ارجح است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس [[امام]]{{ع}} ظهور دولت دیگری را وعده می‌دهد که دیری نپایید، دولت عباسی بر دولت بنی‌امیّه چیره شدند. سران بنی‌امیّه در جنگ با آنها کشته شدند و برخی در زندان‌ها در اسارت از بین رفتند، مانند [[عبداللَّه بن علی]] و ابی‌العباس سفاح که دستگیر شدند و با سپری شدن زمان در زندان مُردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌ البلاغه،رحلی، ج ۲، ص ۱۹۴ و چاپ وزیری، ج ۷، ص۹۸ و ۹۹، شرح‌ خطبه ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از مستولی شدن دولت بنی‌امیّه خبر می‌دهد، از تاخت و تاز آنها، کشتار آنها، مظلومیت پیشوایان الهی، به شهادت رسیدن [[امام حسین]]{{ع}} پیشگویی می‌کند و مردم را از هلاکت این دولت و انتقام گرفتن خون [[امام حسین]]{{ع}} از آنها آگاه می‌سازد و در خطاب به بنی‌امیّه می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَالْأَرْضُ‏ لَكُمْ‏ شَاغِرَةٌ، وَ أَيْدِيكُمْ فِيهَا مَبْسُوطَةٌ، وَ أَيْدِي الْقَادَةِ عَنْكُمْ مَكْفُوفَةٌ، وَ سُيُوفُكُمْ عَلَيْهَا مُسَلَّطَةٌ، وَ سُيُوفُهُمْ عَنْكُمْ مَقْبُوضَةٌ. أَلَا وَ إِنَ لِكُلِّ دَمٍ ثَائِراً، وَ لِكُلِّ حَقٍّ طَالِباً، وَ إِنَّ الثَّائِرَ فِي دِمَائِنَا كَالْحَاكِمِ فِي حَقِّ نَفْسِهِ، وَ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا يُعْجِزُهُ مَنْ طَلَبَ وَ لَا يَفُوتُهُ مَنْ هَرَبَ. فَأُقْسِمُ بِاللَّهِ يَا بَنِي أُمَيَّةَ، عَمَّا قَلِيلٍ لَتَعْرِفُنَّهَا فِي أَيْدِي غَيْرِكُمْ وَ فِي دَارِ عَدُوِّكُم‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند به دولتی که خواهان آنید برسید و تا مدتی معین در آن بمانید… پس زمین برای شما خالی است و دستهایتان در آن گشاده است و دست زمامداران حقیقی از شما باز داشته است، و شمشیرهای شما بر آنها مسلّط و شمشیرهای آنان از شما بازداشته است. آگاه باشید هر خونی را خونخواهی است و هر حقی را خواهانی. همانا خونخواه خونهای ما همانند حاکمی است که درباره خودش حکم کند و او خدایی است که هرکس را بطلبد، از دستگیری او ناتوان نیست و هرکس بگریزد از چنگ او بیرون نرود. به خدا سوگند یاد میکنم که ای فرزندان امیّه پس از گذشت اندک زمانی، خواهید دانست که دولت دنیا در دست غیر شما خواهد بود و به سرای دشمنانتان انتقال خواهد یافت!؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} در ابتدای این خطبه از بعثت [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان بهترین خلق خدا و نجیب‌ترین بندگانش یاد کرده و از اوضاع پس از آن حضرت شکوه می‌کند و به قدرت رسیدن بنی‌امیّه را از استبداد خلفای پیشین می‌داند که [[ابن ابی الحدید]] در شرح خود این را به صراحت بیان می‌کند که در حقیقت اگر حق را به صاحبش وامیگذاشتند، هرگز این همه حادثه‌های تلخ و ناگوار برای مسلمانان و پیشوایان الهی، رخ نمی‌داد. [[ابن ابی الحدید]] در تحقّق خبرهای [[امام]]{{ع}} از این حوادث می‌گوید: آنگاه [[امام]]{{ع}} در هنگام یادآوری این حوادث شکوه کرده و با درد و رنجوری می‌گوید ای بنی‌امیّه در دنیا دستتان در ظلم و حکومتداری باز است و دست آنانکه شایستگی و لیاقت آن را دارند و حکومت حق مسلم آنان است، بسته است. شمشیرهای شما بر [[اهل بیت]]{{عم}} که پیشوایان بر حق الهی هستند مسلّط است و شمشیر آنان از شما گرفته است. گویی [[امام علی]]{{ع}} به واقعه جانسوز کربلا و آنچه که بر سر [[امام حسین]]{{ع}} و اهل بیتش خواهد آمد، اشاره می‌کند و گویی آنرا با چشمان خود مشاهده می‌کند و آنچه را که در خاطر مبارکش به حق جلوه‌گر شده است بازگو می‌کند و از چنین حادثهای خبر می‌دهد و خداوند متعال را حاکم و داور در گرفتن این حق می‌داند. آنگاه [[امام]]{{ع}}، بنی‌امیّه را با ذکر نام آنها و با صراحتِ تمام مورد خطاب قرار داده و از بین رفتن دولتشان و هلاکت آنهارا پیشگویی می‌کند و همانگونه که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود، به وقوع پیوست. حکومت حدود نود سال در دست بنی‌امیّه بود. پس از آن به بیت هاشمی برگشت و خداوند به دست کسانی که با آنها شدیدترین دشمنی را داشتند، از آنان انتقام گرفت. [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] با سپاهی بزرگ، برای رو در رویی و مبارزه با [[مروان بن محمد بن مروان]] که آخرین خلیفه بنی‌امیه بود، حرکت کرد. در سرزمین موصل در منطقه‌ای بنام زاب&amp;lt;ref&amp;gt;منطقه‌ای بین موصل و اربیل است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بهم رسیدند. مروان که سپاه بزرگی را فرماندهی می‌کرد شکست خورد. [[عبداللَّه بن علی]] بر لشکر مروان غالب آمد. شمار زیادی از یاران مروان را کشت و مروان پا به فرار گذاشت تا به شام رسید. عبداللَّه او را تعقیب کرد. مروان از شام به سوی مصر رفت. عبداللَّه با سپاهش او را دنبال کردند و در منطقه‌ای از خاک مصر بنام بوصیر او و تمام نزدیکان و اطرافیانش را که با او همراه بودند، کشتند. عبداللَّه در کنار نهر ابی‌قطرس در سرزمین فلسطین حدود هشتاد تن از مردان بنی‌امیه را کشته بود و برادرش داود بن علی نیز در حجاز تقریباً همین تعداد را از بنیامیه به قتل رسانده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، ص ۲۰۱ و ۲۰۲ و چاپ وزیری، ج ۷، صص ۱۱۷ - ۱۲۳، شرح خطبه ۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D9%87%D8%AC_%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 امام علی در نهج البلاغه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه مجلسی]] در ذیل خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه که مطابق آن حضرت [[امیر]]{{ع}}، [[چرا امامان علم غیب خود را انکار می‌کردند؟ (پرسش)|علم غیب را از خود نفی می‌کند]] و می‌گوید، آنچه من گفتم علم غیب نیست، بلکه دانشی است که آن را از دانشمندی آموخته‌ام، علم غیب، اطلاع از اموری است که خداوند در آیه شریفه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شمرده است، چنین می‌گوید: &amp;quot;بارها گفته‌ایم که آگاهی نداشتن ائمه{{ع}} از غیب، بدان معنا است که آنان [[علم غیب ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب ذاتی]] و بدون تعلیم ندارند، اما [[رابطه وحی یا الهام با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|علم غیب تعلیمی که از راه وحی یا الهام تحقق می‌گیرد]]، مسلماً انبیا و اولیا{{عم}} از آن برخوردارند، چون عمده معجزات انبیا و اوصیا از قبیل همین اخبار غیبی و اطلاع از امور پنهانی است، چنان‌که یکی از وجوه اعجاز قران کریم نیز خبر دادن از امور غیبی است. حتی ما نیز بسیاری از مطالب غیبی را به وسیله تعلیم خدا و [[رسول]]{{صل}} و [[ائمه]]{{ع}} می‌دانیم مانند [[قیامت]] و احوال آن، بهشت و جهنم، [[رجعت]]، [[قیام قائم آل محمد]]{{صل}}، نزول عیسی از آسمان و سایر چیزهایی که مربوط به قیامت و عرش و کرسی و [[ملائکه]] هستند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[خواجه نصیر]] در کتب کلامی خویش بحث زیادی در این باره ([[علم غیب]]) ندارد، اما از جمله‌ای که در کتاب تجرید ذیل برشمردن افضلیت [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، آورده است، می‌توان استفاده کرد که ایشان فی الجمله علم غیب امام را پذیرفته است، چرا که وی یکی از شواهد و دلایل افضلیت امام علی{{ع}} را، اخبار غیبی آن حضرت دانسته است و فرموده است {{عربی|اندازه=155%|«ولاخباره بالغیب»}}؛ یکی از دلایل برتری [[امام علی]]{{ع}}، پیشگویی‌های غیبی آن حضرت است. البته محقق طوسی به همین مقدار اکتفا کرده است و در مورد کمیت و گستره این علم سخنی نگفته است&amp;lt;ref&amp;gt;تجرید الاعتقاد، ص۲۸۲؛ کشف المراد، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص ۱۲۳-۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۶. پژوهشگران وبگاه پرسمان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«بعد از پایان جنگ جمل، علی{{ع}} در بصره خطبه‌ای خواند و در ضمن آن، از برخی حوادث آینده خبر داد یکی از یاران آن حضرت با تعجبی فراوان، به ایشان گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْبِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آیا به شما علم غیب داده شده؟»&amp;lt;/ref&amp;gt; و این جمله اشاره به این بود که [[آیا علم غیب منحصر به خداست؟ (پرسش)|علم غیب اختصاص به خدا دارد]]، زیرا خدا است که ذاتاً از همه چیز آگاه است. آن گرامی در پاسخ او خندید و گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَیْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَیْب وَ اِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِی عِلْم!…»}}اینکه من از حوادث آینده خبر می‌دهم [[علم غیب]] یعنی ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست بلکه به وسیله پیامبر خدا{{صل}} به من تعلیم شده است…&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه خطبه صد و بیست و چهار، شرح نهج البلاغه ابن میثم:۱/۸۳-۸۵ و ج ۳/۱۳۸-۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۷. پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«انسان کامل، آیینه تمام نمای اوصاف خداوند و عصاره نظام آفرینش است. [[امام علی|امیر المؤمنین علی]] {{ع}} از برجسته‌ترین انسان‌های کامل و نیز شخصیت ممتازی است که قبل از خلقت عالم وجود، نور او و نور [پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} به صورت یک مجموعه خلق شد؛ سپس این نور واحد، عوالمی را پشت سر گذاشت و به این نشأه از عالم وجود رسید تا این که در دنیا، یکی در لباس نبوت جلوه کند و دیگری در جبّه امامت. و انسان کامل، واسطه بین خدا و مخلوقاتش در این عالم مادی است. و هرکاری که انجام می‌دهد در طول اراده و قدرت الهی است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و [[ولایت]] کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛ بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند. بدین ترتیب حضرت علی مظهر علم بی پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است. البته آنچه گفته شد فقط در مورد علم آن حضرت بود و در مورد قدرت الهی هم [[علی]]{{ع}} مظهر قدرت الهی است؛ قدرت الهی در آن حضرت ظهور پیدا کرد که توانست در خیبر را از جا درآورد؛ چنان چه آن حضرت در این باره فرمود: در خیبر را به قوت جسمانی از جا نکندم بلکه به قوت ربانی بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۸. پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
:::::: پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا در کتاب &#039;&#039;[[دانشنامه امام علی (کتاب)|دانشنامه امام علی]]&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«حضرت [[امیر]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«لَقَدْ عَلَّمَنِي رَسُولُ اللَّهِ أَلْفَ بَابٍ كُلُّ بَابٍ يَفْتَحُ أَلْفَ بَاب»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]]{{صل}} مرا هزار باب از علم یاد داد که هر بابی هزار باب دیگر باز می‌کند؛ خصال صدوق ج۲ ص ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ [[سلیمان بلخی]] در کتاب ینابیع المودة می‌نویسد که [[علی]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سلونی عن اسرار الغیوب فانی وارث علوم الانبیاء و المرسلین»}}&amp;lt;ref&amp;gt;درباره اسرار غیب‌ها از من بپرسید که من وارث علوم انبیاء و مرسلین هستم؛ ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و باز نوشته‌اند که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود علم و حکمت بده جزء تقسیم شده نه جزء آن بعلی{{ع}} اعطاء گردیده و یک جزء به بقیه مردم و [[علی]]{{ع}} در آن یک جزء هم اعلم مردم است&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۷۰ و کشف الغمه ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از [[ابن عباس]] روایت شده است که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَعْلَمُ أُمَّتِي وَ أَقْضَاهُمْ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ بَعْدِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[علی بن ابیطالب]] دانشمندترین امت من است و در مورد آنچه پس از من اختلاف کنند داناترین آنها در داوری کردن است؛ ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] که از دانشمندان بزرگ [[اهل سنت]] بوده و [[نهج البلاغه]] را شرح کرده است گوید که کلیه علوم اسلامی از [[علی]]{{ع}} تراوش نموده است و آنحضرت معارف اسلام را در سخنرانیهای خود با بلیغ‌ترین وجهی ایراد نموده است. [[علی]]{{ع}} صریحا فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و از این جمله کوتاه میزان علم آنجناب روشن می‌شود زیرا موضوع علم را قید نکرده و دائره سؤالات را محدود ننموده است بلکه مردم را در سؤال از هر نوع مشکلات علمی آزاد گذشته است و این سخن دلیل احاطه آن حضرت برموز آفرینش و اسرار خلقت است و چنین ادعائی بغیر از وی از کسی دیده و شنیده نشده است چنانکه [[ابن ابی الحدید]] در شرح [[نهج البلاغه]] گوید همه مردم اجماع کردند بر اینکه احدی از صحابه و علماء نگفته {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}} مگر [[علی بن ابیطالب]]&amp;lt;ref&amp;gt;کفایة الخصام ص ۶۷۳، شرح نهج البلاغه ج ۲ ص ۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علماء و مورخین از عامه و خاصه نوشته‌اند که [[علی]]{{ع}} فرمود {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt; بخدا سوگند اگر بر مسند فتوی بنشینم در میان اهل [[تورات]] باحکام تورات فتوی دهم در میان اهل انجیل بانجیل و در میان اهل زبور به زبور و در میان اهل قرآن بقرآن بطوریکه اگر خداوند آن کتابها را بسخن در آورد گویند علی راست گفت و شما را بآنچه در ما نازل شده فتوی داد و باز فرمود بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید سوگند بآنکه دانه را در زیر خاک بشکافت و انسان را آفرید اگر از یک یک آیه‌های قرآن از من بپرسید شما را از زمان نزول آن و همچنین در مورد شأن نزولش و از ناسخ و منسوخ و از خاص و عام و محکم و متشابهش و اینکه در مکه یا در مدینه نازل شده است خبر می‌دهم&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة ص ۷۴، ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۴، امالی صدوق مجلس ۵۵ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علی]]{{ع}} همیشه آرزومند بود که صاحب کمالی پیدا کند تا از مشکلات علوم و اسرار آفرینش با او بازگو کند و اشاره بسینه خود کرده و می‌فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«ان ههنا لعلما جما»}}&amp;lt;ref&amp;gt;در سینه من دریای خروشان علم در تموج است ولی افسوس که کسی استعداد فهم آنرا ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/71808/1/1253 دانشنامه امام علی، ج۱، ص:۱۲۵۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۹. پژوهشگران وبگاه ثقلین؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم غیب]] مخصوص خداوند سبحان و [[پیغمبران]] و [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌‌باشد؛ خداوند در قرآن کریم می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]]{{صل}} به اذن پروردگار و به وسیله وحی الهی از اسرار و اخبار پنهانی و آینده مطلع بودند. [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که از همان کودکی پرورش یافته و تربیت شده [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]]{{صل}} بودند، بسیاری از حقایق و اسرار غیبی را در گفتگوهای محرمانه و نجواهای اختصاصی، مستقیماً از [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموختند. چنان که در [[نهج البلاغه]] آمده که یکی از یاران [[امام علی]]{{ع}} پرسید: ای امیرمؤمنان [[علم غیب]] به شما داده‌اند؟ [[امام]]{{ع}} پاسخ دادند:این‌ها که می‌‌گویم [[علم غیب]] نیست، بلکه دانشی است که از یک صاحب دانش [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموخته‌ام. سپس [[امام]]{{ع}} بر اساس آیه ۳۴ سوره لقمان مصادیق [[علم غیب]] را بیان می‌‌کنند؛ خداوند می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حقیقت، خداست که علم به قیامت نزد اوست، و باران را فرو می‌‌فرستد، و آنچه را که در رحم‌هاست می‌‌داند و کسی نمی‌‌داند فردا چه به دست می‌‌آورد، و کسی نمی‌‌داند در کدامین سرزمین می‌‌میرد، به درستی خداست که دانا و آگاه است.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام{{ع}} پس از آن که مصادیق علم غیب را بر اساس آیه شریفه بیان کردند می‌‌فرمایند: این است آن علم غیبی که هیچ کس جز خدا آن را نمی‌‌داند و غیر آنها، علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم فرموده، و ایشان به من آموخته است و برای من دعا کرد سینه‌ام آن را در خود جای دهد و جانم آن را احاطه کند. بنابراین علم غیب همان علم ذاتی است که مخصوص خداوند است ولی علم آموختنی و اکتسابی، علم غیب نامیده نمی‌شود بلکه آن چیزی است که خدا به پیامبرش یاد داده و پیامبر نیز آن را به شایسته‌ترین یاران خود یعنی علی{{ع}} آموخته است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام]]{{ع}} در این باره می‌‌فرمایند: هزار باب از علم به من آموخت که از هر باب آن هزار باب باز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی‌های [[امام]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]]:&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی &#039;&#039;&#039;فتنه صاحب الزّنج:&#039;&#039;&#039; در خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه؛ این سخن را [[امام]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از جنگ جمل در شهر بصره ایراد فرمودند. [[امام]]{{ع}} احنف بن قیس را که از خردمندان بصره و از یاران پیامبر بود، نسبت به حادثه و فتنه‌ای خونین با خبر ساختند که شارحان [[نهج البلاغه]] با توجه به ویژگی‌های مذکور در خطبه، آن را بر فتنه صاحب زنج تطبیق دادند. [[امام]]{{ع}} در آغاز خطبه می‌فرمایند: ای أحنف، گویا او را می‌‌بینم که با ارتشی بدون غبار و هیاهو و بی آن که صدای لجام و شیهه اسبانشان شنیده شود به راه افتاده‌اند، و با پاهای خود که همچون پای شتر مرغ است زمین را شیار می‌‌کنند. در سال ۲۵۵ هجری در عهد حاکمیت خلیفه عباسی مردی در بصره ظهور کرد که خود را علی بن محمد از نسل زین‌العابدین و زید بن علی می‌‌نامید. وی بردگان را به مخالفت با مالکان خود فراخواند و از آنجا که بردگان در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌کردند گروهی در مزارع و باغ‌ها و گروهی در خانه‌ها به خدمت‌های طاقت فرسا با کمترین بهره‌مندی از زندگی مشغول بودند، دعوت او را به سرعت پذیرفتند و در گروه‌های صد نفری و هزار نفری به او پیوستند او به آنها وعده داد که نه تنها شما را از بندگی آزاد می‌‌کنم، بلکه مالکان شما را به همراه اموال و مزارعشان به شما واگذار می‌‌کنم.&lt;br /&gt;
::::::مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد که شورش صاحب زنج پانصد هزار نفر از زن و مرد و کودک را به خاک و خون کشید و مسجد جامع بصره و خانه‌های زیادی را آتش زد و در کوچه‌های بصره جوی خون جاری شد. صاحب زنج سرانجام حکومتی تشکیل داد که بر بخش عظیمی از عراق و ایران سلطه داشت و ۱۴ سال به طول انجامید. لشکر صاحب الزّنج لشکر پیاده‌ای بودند؛ چرا که بردگان اسب و مرکبی نداشتند که بر آن سوار شوند، گروهی پابرهنه و جان بر لب رسیده بر ضدّ اربابان خود قیام کردند. ازاین رو جمله {{عربی|اندازه=155%|«لا یکون له غبار»}} در خطبه نیز معنی پیدا می‌ کند. همچنین به خاطر آن که بردگان یک عمر پای برهنه راه رفته بودند، پایشان همچون پای شترمرغ پهن شده بود.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی حمله مغول:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در همین خطبه ۱۲۸ فتنه وحشیانه مغول و تاتار را توصیف می‌‌کنند. مرحوم سیدرضی و تقریباً همه شارحان نهج البلاغه، این سخن [[امام]]{{ع}} را بر قوم مغول تطبیق داده‌اند. [[امام]]{{ع}} در این پیشگویی می‌‌فرمایند: گویا قومی را می‌‌بینم که چهره‌هایشان همچون سپرهای چکّش خورده، سخت و خشن است، جامه‌هایی از ابریشم و دیبا بر تن می‌کنند و اسب‌های اصیل را یدک می‌کشند. در آن زمان چنان کشتاری به راه می‌اندازند که زخمی‌ها از روی پیکر کشته‌ها عبور می‌کنند، تعداد فراریان از اسیر شدگان کمتر می‌باشد. تشبیه صورت‌های مغول‌ها به سپرها، به خاطر آن است که این قوم دارای صورت‌های پهن و بزرگ هستند، و توصیف به چکّش خورده ممکن است اشاره به این باشد که بسیاری از آنها صورتی آبله گون داشتند که دقیقاً شبیه جای چکش بر صفحه سپر است. معتزلی شارح نهج البلاغه که خود در زمان حمله مغول می‌‌زیسته و به گفته خودش بخشی از حوادث مربوط به حمله مغول را با چشم دیده و بخش‌های دیگر را شنیده، شرح مفصلی درباره حمله مغول به کشورهای اسلامی بیان می‌‌کند و تصریح می‌نماید که پیشگویی [[امام علی|علی]]{{ع}} که در بالا ذکر شده، در زمان ما واقع شد و ما با چشم خود آن را دیدیم.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی از خوارج:&#039;&#039;&#039; در سال ۳۸ هجری هنگامی که شرارت‌ها و جنایت‌های خوارج رو به فزونی نهاد، [[امام علی]]{{ع}} تصمیم گرفت چشم فتنه را بر کند و کار آنها را یکسره نماید. مرکز خوارج در نهروان، نزدیکی کوفه بود و حضرت به آن سو حرکت کردند. هنگامی که به نزدیکی نهروان رسیدند مردی به خدمت [[امام]]{{ع}} آمد و عرض کرد: بشارت ای امیرمؤمنان خوارج هنگامی که خبر ورود شما را به منطقه شنیدند از نهر عبور کردند و عقب نشینی نمودند [[امام]]{{ع}} فرمودند: با چشم خودت دیدی که از نهر عبور کردند؟ گفت: آری. [[امام]]{{ع}} فرمودند: به خدا عبور نکردند و عبور نخواهند کرد و قتلگاه آنها این طرف نهر است. سپس فرمودند: به خدا سوگند از آنان ده تن جان به در نبرند و از شما ده تن کشته نشود. این پیشگویی با این صراحت و قاطعیت و آمیخته با سوگند نشانگر ارتباط [[امام]]{{ع}} با عالم [[غیب]] است. مورخان نوشته‌اند هنگامی که خوارج کشته شدند مسلّم شد که نه نفر از آنها از مرگ نجات یافته و فرار کرده‌اند و از سپاه [[امام]]{{ع}} کمتر از ده نفر به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی‌الحدید معتزلی]] در شرح این خطبه می‌گوید: این خبر از اخبار متواتر است؛ زیرا خبری مشهور است و همگی آن را نقل کرده‌اند و این خطبه از معجزات [[امام علی]]{{ع}} است که به تفصیل از غیب خبر داده است. اخبار غیبی و پیشگویی‌ها دو دسته است؛ برخی به صورت مبهم و کلّی و سربسته است مثل این‌که فرمانده‌ای به یاران خود می‌‌گوید شما در این جنگ پیروز می‌‌شوید؛ که یک پیش بینی کلّی و مبهم است که می‌ شود آن را توجیه کرد. اما گاهی پیشگویی در بردارنده خصوصیات و جزئیات و تعداد خاص با همه تفاصیل است؛ همانند همین خطبه [[امام علی]]{{ع}} که بدون کم و کاست محقق شد؛ این‌گونه خبرهای غیبی امری الهی است که به پیامبرش آموخته و پیامبر آن را در اختیار [[امام]]{{ع}} قرار داده است.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی درباره معاویه:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در سال ۴۰ هجری. در اواخر عمر شریفشان در هشدار و نکوهش کوفیان فرمودند: پس از من مردی بر شما مسلّط می‌گردد گشاده گلو و شکم برآمده، آنچه بیابد ببلعد، و آنچه نیابد طلب می‌کند. او را بکشید، ولی هرگز نخواهیدش کشت. معتزلی در شرح این خطبه می‌گوید: بسیاری از مردم برآنند که مقصود [[امام علی]]{{ع}} در این گفتار &amp;quot;زیاد&amp;quot; است؛ برخی می‌ گویند منظور [[امام]]{{ع}} &amp;quot;حجّاج&amp;quot; و یا &amp;quot;[[مغیره بن شعبه]]&amp;quot; است. ولی به نظر من منظور از این سخن &amp;quot;[[معاویه بن ابی‌سفیان]]&amp;quot; است؛ زیرا معاویه حریص در خوردن و پُرخور بود. معاویه بسیار غذا می‌خورد و صدا می‌زد سفره غذا را از مقابل من بردارید، به خدا سوگند سیر نشدم ولی خسته شدم. روایات فراوانی داریم که رسول خدا کسی را در پی معاویه فرستاد تا او را احضار کند، دید مشغول خوردن غذا است؛ دو مرتبه به دنبال او فرستاد، دید مشغول خوردن است؛ سپس رسول خدا او را نفرین کردند و فرمودند: خدایا شکم او را سیر نکن. [[امام]]{{ع}} در این خطبه ۵۷، پیشگویی می‌کنند که مردم موفق به کشتن معاویه نخواهند شد. همچنین [[امام]]{{ع}} در ادامه خطبه پرده از حوادث آینده بر می‌دارند و می‌فرمایند: آگاه باشید او به زودی به شما فرمان می‌دهد که مرا دشنام و ناسزا گویید و از من بیزاری جویید، اما ناسزا و بدگویی به هنگام اجبار دشمن را به شما اجازه می‌دهم؛ زیرا موجب پاکی من و سبب نجات شما خواهد شد. ولی از من بیزاری نجویید، چون من بر فطرت الهی متولد شدم، و در ایمان و هجرت از همه پیش قدم بوده‌ام.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی‌های کلّی:&#039;&#039;&#039; در برخی از سخنان گهربار [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} پاره‌ای از ویژگی‌های آینده و اوصاف آخرالزمان به روشنی ترسیم شده است که قابل تطبیق بر زمانه و روزگار ما نیز هست؛ در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
:::::#در آن زمانی که در پیش است آخرالزمان، نجات پیدا نمی‌کند از فتنه و فساد مگر مؤمن گمنام و بی نام و نشان که اگر در میان مردم باشد شناخته نمی‌شود، و اگر در میان جمع نباشد به جستجویش برنخیزند. آنان چراغ‎های هدایتند و نشانه‌های روشن‌اند برای کسانی‌که در تاریکی ره می‌سپارند. اینان سخن چینی نمی‌کنند، و عیوب نهان دیگران را فاش نمی‌سازند و سخن بیهوده بر زبان جاری نمی‌سازند.&lt;br /&gt;
:::::#ای مردم! به زودی زمانی بر شما خواهد آمد که اسلام در آن همچون ظرفی واژگون، سرازیر شود از اسلام جز اسم و از قرآن جز درس و از ایمان جز رسم باقی نماند.&lt;br /&gt;
:::::#پس از من بر شما روزگاری خواهد آمد که در آن چیزی پوشیده‌تر از حق، و آشکارتر از باطل، و رایج‌تر از دروغ بر خدا و پیامبرش نباشد. نزد مردم آن زمان کالایی کسادتر از قرآن نیست اگر به درستی تلاوت شود، و کالایی رایج‌تر از آن نیست اگر آن را واژگونه معنا کنند، چیزی در شهرها ناشناخته‌تر و بدتر از معروف، و شناخته شده‌تر و بهتر از منکر نباشد. آن مردم بر پراکندگی اتفاق کرده، از وحدت روی گردانند. گویا آنان پیشوای قرآنند نه قرآن پیشوای آنان.&lt;br /&gt;
:::::#روزگاری مردم را فرا رسد که جز سخن چین ارجمند نگردد، جز بدکار را هنرمند نخوانند و جز منصف را ناتوان ندانند و تضعیف نکنند، کمک به نیازمندان را زیان شمارند، و رسیدگی به خویشاوندان را منّت گذارند، و عبادت خداوند را وسیله برتری خود بر مردم قرار دهند در این هنگام امور حکومت با مشورت زنان و فرمان‌روایی کودکان و تدبیر خواجگان انجام پذیرد.&lt;br /&gt;
:::::#مردم را زمانی فرا رسد که از قرآن در میان آنها جز خطوطش و از اسلام جز نامش بر جای نماند. در آن روز مسجدهایشان از جهت ساختمان (و زینت و زیبایی) آباد است و از جهت هدایت و رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمین‌اند، که از آنها فتنه برخیزد و در آنها گناه و خطا لانه گیرد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۰. پژوهشگران ماهنامه موعود؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html ماهنامه موعود]»&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است (مقاله)|علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«توجّه دارید که قرآن مجید دارنده این قدرت را به عنوان کسی که اندکی از علم کتاب را دارد، یاد می‌کند و از این نکته معلوم می‌شود که دانش این کتاب باید بسیار گسترده باشد که اندکی از آن، این گونه انسان را قدرتمند می‌کند و بنابراین در احادیث متعدّد از [[اهل‌ البیت]]{{عم}} ذکر شده است که فرمودند: دانش آنکه بخشی از علم الکتاب را داشت، در مقابل دانش کسی که تمامی علم کتاب را دارد، همانند تری بال مگسی است از آب دریا.&lt;br /&gt;
::::::آری و با تکیه بر همین علم و منبع بود که عدّه‌ای از اصحاب [[امام صادق]] {{ع}} مثل عبدالأعلی و عبید بن عبدالله بن بشیر، همگی از [[امام صادق]] {{ع}} شنیدند که می‌فرمود: من می‌دانم آنچه در زمین‌ها و آنچه در بهشت و آنچه در جهنّم و آنچه بوده و آنچه خواهد بود. آنگاه حضرت اندکی درنگ نمود و چون دید که این سخن بر شنوندگان سنگین آمد، فرمود: من اینها را از کتاب خدا می‌دانم، خداوند می‌فرماید: در قرآن است بیان همه چیز. روایات اهل بیت قاطعانه اعلام می‌دارد که صاحب این علم، [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و پس از او [[ائمه اطهار]]{{عم}}، از اولاد معصومان او می‌باشند. [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} به ابوسعید خدری که از آن آیه مبارک پرسیده بود، فرمود: او برادرم [[علی بن ابی‌طالب]] است. و [[امام صادق]] {{ع}} در حدیث صحیح فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع‏}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آنکه در نزد او دانش کتاب است، همان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس حضرت برای اینکه عظمت این دانش، معلوم گردد به آیه دیگر استناد جسته، فرمود: خداوند عزوجل فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است»؛ سوره انعام، آیه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنگاه [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} فرمود: علم این کتاب با این عظمت نزد [[علی]]{{ع}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html وبگاه ماهنامه موعود].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۱. پژوهشگران وبگاه تبیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«گزیده‌ای از خبرهای غیبی [[نهج‌ البلاغه]]:&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;سقوط شهر بصره؛&#039;&#039;&#039; وقتی جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد. [[حضرت علی]]{{ع}} در بصره خطبه‌ای ایراد کرد که بخشی از آن از خبرهای غیبی آن حضرت محسوب می‌شود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ ايْمُ اللَّهِ لَتُغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى جَامِعِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق می کند، گویا مسجد شما را می نگرم که چون سینه کشتی یا چونان شترمرغی که بر سینه خوابیده باشد بر روی آب مانده باشد؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;حکومت کوتاه مروان بن حکم:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت او نیازی نیست دست او دست یهودی است اگر با دست خود بیعت کند، در نهان بیعت را می‌شکند{{عربی|اندازه=150%|« أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ‏ أَنْفَهُ‏ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ مَوْتاً أَحْمَر»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید او حکومت کوتاه مدتی خواهد داشت مانند فرصت کوتاه سگی که با زبان بینی خود را پاک میکند. او پدر چهار فرمانرواست. و امت اسلام از دست او و پسرانش روز خونینی خواهند داشت؛ نهج البلاغه، ۷۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از سلطه ستمگری بیباک:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! پس از من مردی با گلوی گشاده و شکمی بزرگ بر شما مسلط خواهد شد که هرچه بیابد می‌خورد و تلاش می‌کند آنچه ندارد به دست آورد، او را بکشید! ولی هرگز نمی‌توانید او را بکشید.{{عربی|اندازه=150%|« إِنَّهُ‏ سَيَأْمُرُكُمْ‏ بِسَبِّي‏ وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِسْلَامِ وَ الْهِجْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; آگاه باشید! به‌زودی معاویه شما را به بیزاری و بدگویی من وادار می‌کند. بدگویی را به هنگام اجبار دشمن اجازه می‌دهم که مایه بلندی درجات من و نجات شماست. اما هرگز در دل از من بیزاری نجویید که من بر فطرت توحید تولد یافته‌ام و در ایمان و هجرت پیشقدم همه بوده‌ام؛ نهج البلاغه، ۵۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از قتلگاه خوارج:&#039;&#039;&#039; به هنگام حرکت برای جنگ با خوارج، شخصی گفت خوارج از پل نهروان عبور کردند [[امام]]{{ع}} فرمود: &amp;quot;قتلگاه خوارج این سوی نهر است، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقی نمی‌ماند و از شما نیز ده نفر کشته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۹، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ طبرسی]] نوشته: به عقیده شیعه کسی را می‌توان عالم به غیب توصیف کرد که همه غیب‌ها را بداند و علم او ذاتی باشد. و هیچ کس جز خدا این چنین نیست. اما خبرهای فراوانی که دانشمندان شیعه و سنی از [[حضرت علی]]{{ع}} و سایر [[امامان]] نقل کرده‌اند همه از [[رسول خدا]]{{صل}} به آنان رسیده و [[رسول اکرم]]{{صل}} از خداوند آموخته است&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از خونریزی حجاج:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! به خدا سوگند پسرکی از طایفه ثقیف &amp;quot;[[حجاج‌ بن یوسف]]&amp;quot; بر شما مسلط می‌شود که هوس‌باز و گردنکش و ستمگر است سبزه‌زارهای شما را می‌چرد و چربی شما را آب می‌کند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۱۶، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از ظهور حکومت [[حضرت مهدی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; [[حضرت مهدی]]{{ع}} خواسته‌ها را تابع هدایت [[وحی]] می‌کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس‌های خویش قرار می‌دهند، در حالیکه به نام تفسیر نظریه‌های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می‌کنند، او نظریه‌ها و اندیشه‌ها را تابع قرآن می‌سازد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۳۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده شوم خوارج:&#039;&#039;&#039; آگاه باشید! به‌زودی پس از من به خواری و ذلت گرفتار می شوید و شمشیر برنده بر شما مسلط می‌گردد و به استبدادی دچار خواهد شد که برای دیگر ستمگران راه و رسم حکومت قرار خواهد گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده بنی امیه:&#039;&#039;&#039; تا آنکه برخی از شما گمان می‌برند که دنیا به کام بنی‌امیه شد. و همه خوبی‌ها را افزون به آنها سپرده و آنها را از سر چشمه خود سیراب کرده و تازیانه و شمشیرشان از سر این امت کنار نخواهد رفت. کسانی که چنین می‌اندیشند در اشتباه‌اند زیرا سهم بنی‌امیه تنها جرعه‌ای از زندگی لذت‌بخش است که مدتی آن را می مکند سپس همه آنچه را که نوشیدند بیرون می‌ریزند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۸۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده کوفه:&#039;&#039;&#039; ای کوفه تو را می‌نگرم گویا چنان چرم‌های بازار عکاظ کشیده می‌شوی، زیر پای حوادث لگدکوب می‌گردی و حوادث فراوان تو را دربر می‌گیرد. من به خوبی می‌دانم. ستمگری نسبت به تو قصد بد نمی‌کند مگر آنکه خداوند او را به بلایی گرفتار سازد یا قاتلی بر او مسلط گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۴۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از فتنه‌های آینده:&#039;&#039;&#039; این حوادث هنگامی رخ نشان می‌دهد که جنگ در میان شما طولانی و دنیا چون بر شما تنگ شود که ایام بلا را طولانی پندارید تا روزی که خداوند پرچم فتح و پیروزی را برای باقیمانده نیکان شما به اهتراز درآورد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۹۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۲. پژوهشگران وبگاه اسلام کوئست.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]»  در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علی]]{{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و ولایت کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قیصری، داود، شرح فصوص الحکم، تحقیق: [[حسن حسن‌زاده آملی|علامه حسن‌زاده آملی]]، ج۱، ص ۲۴۷-۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی‌پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی‌پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد بن یعقوب کلینی]]، کافی (کتاب)|کافی]]، ج۱، ص۲۵۸: حضرت [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند:« إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عَلِم‏»&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب حضرت [[علی]]{{ع}} مظهر علم بی‌پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است&lt;br /&gt;
::::::به اتفاق اکثر علمای شیعه، [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} در مواردی که لازم باشد، از [[غیب]] آگاه می‌شوند و آنچه را که بخواهند از [[غیب]] نسبت به آن آگاهی یابند، علم پیدا می‌کنند. از آن جایی که انسان کامل مظهر و جلوه اسما و صفات الهی است، تمام کارها، فیوضات، رحمت، و نعمات الهی که مقدر شده از طرف خدای متعال در این جهان مادی انجام گیرد، به واسطه این انسان انجام می‌گیرد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} و [[امامان]]{{عم}} دیگر واسطه بین خدا و مخلوقات در گرفتن فیوضات الهی از مبدأ فیض بوده و تمام آفرینش جهان به وسیله انان به صورت طولی و تبعی و عرضی واقع می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسن علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسین علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام سجاد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام باقر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام صادق علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام کاظم علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام رضا علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام جواد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام هادی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام عسکری علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام مهدی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا در میان مخلوقات فقط انسان عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا انسان آگاه از غیب باید عصمت داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا همه پیامبران علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی توان پیشگویی را دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم غیب خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم غیب دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با توجه به عقیده بداء آیا بهره‌مندی انسان از علم غیب به معنای برتری مخلوق بر خالق نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیطان و فرشتگان می‌توانند به افکار ما آگاهی داشته باشند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اطلاع از سرنوشت به نفع انسان ها است یا به ضرر آنها؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌هایی با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=123989</id>
		<title>آیا امام علی علم غیب داشت؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=123989"/>
		<updated>2018-12-24T06:04:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        =  آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]]؛ [[مرتضی مطهری|مطهری]]؛ [[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛ [[ابراهیم امینی|امینی]]؛ [[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]؛ [[عزیزالله عطاردی]]؛ [[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]؛ [[سید محمد نجفی یزدی|نجفی یزدی]]؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی]]؛ [[سید جعفر حسینی|حسینی]]؛ [[محمد حسین نصیری|نصیری]]؛ [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]؛ [[محمد هادی غفاری|غفاری]]؛ [[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]؛ [[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]؛ [[سید امین موسوی|موسوی]]؛ [[عظیم عظیم‌پور |عظیم‌پور]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[پرسمان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان]]؛ [[پاسخ‌گویان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان]]؛ [[عاشورا (وبگاه)|پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا]]؛ [[ثقلین (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه ثقلین]]؛ پژوهشگران [[ماهنامه موعود]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)|آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11546943.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[علی نمازی شاهرودی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]] در کتاب &#039;&#039;«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«روایات متواتره‌ای است که [[ائمه هدی]] {{عم}} فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|«عِندَنا عِلمُ المَنايا وَ البَلايا وَ فَصلِ الخِطابِ وَ أنسابِ العَرَبِ وَ مَولِدِ الإسْلامِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;علم بلایا و منایا و فصل الخطاب و علم انساب نزد ماست؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۶ (باب نهم از ابواب علومهم{{عم}} از کتاب الإمامه)&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]] {{ع}} از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نقل نموده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«قَالَ اَمیرُالمؤُمِنینَ{{ع}}: اُعْطِیْتُ تِسْعاً لَم یُعطَهَا اَحَدٌ قَبْلی سِوَی النَّبیّ.لَقَد فُتِحَتْ لِیَ السُّبُلُ وَعَلِمْتُ المَنَایَا وَالبَلایَا وَالاَنْسَابَ وَفَصْلَ الخِطَابِ وَلَقَد نَظَرْتُ فِی المَلَکْوتِ بِاِذْنِ رَبّی فَمَا غَابَ عَنّی مَا کَانَ قَبْلی وَلَا مَا  یَأتِی بَعْدِی. وَاِنَّ بِوِلَایَتِی اَکمَلَ الله لِهذِهِ الأُمَّهِ دِینَهُمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; نُه چیز به من بخشیده شده که پیش از من به هیچ کس داده نشده مگر به [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده یعنی راه‌های آسمان و زمین و مرگ‌ها و بلایا و نَسَب‌ها و فصل الخطاب را می‌دانم. نیز، به اذن پروردگار به ملکوت آسمان نظر کردم؛ آن چه پیش از من بوده و آن چه بعد از من خواهد آمد، از من پنهان نشد همه را دیدم؛  بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۱، ح۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه مجلسی]] پس از نقل این حدیث، در بیان آن می‌فرماید: «همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده» یعنی راه‌های علم به معارف و غیوب و یا راه‌های تقرب به خدا و یا راه‌های آسمان و زمین؛ چنان که در حدیثی وارد شده است. و «منایا مرگ‌ها را می‌دانم» یعنی اجل‌های مردم را. مقصود از «بلایا» اموری است که خدا به واسطه آن‌ها بندگان را امتحان می‌نماید، مانند امراض و آفات، و یا اعم از آن‌هاست و شامل خیرات هم می‌شود. مقصود از علم به «نسب‌ها» این است که: پدر هر شخصی را می‌دانم و بنابراین اولاد حلال را از حرام زادگان می‌شناسم» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=16234&amp;amp;page=113&amp;amp;chkhashk=0F2FCD66D0&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa علم غیب، ص۱۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله شهید مطهری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:600.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مرتضی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله شهید &#039;&#039;&#039;[[مرتضی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با قرآن (کتاب)|آشنایی با قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«در [[نهج البلاغه]] روایتی هست که [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} به شخصی فرمود: آیا می‌خواهی من الان به تو بگویم این اسب تو که آبستن است کره‌اش ماده است یا نر؟ گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}}! این که [[غیب]] است، شما مگر [[غیب]] می‌دانید؟ خندید، فرمود این که [[غیب]] نیست، فراگرفته‌ای است از عالمی [[پیامبر خاتم|پیامبر]].&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاگردی است. یک نادانی از یک عالم آموخته. آن عالم هم که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} باشد در ذات خودش نادانی بوده، از عالمی که علم ذاتش است خدا آموخته است. نه من [[غیب]] می‌دانم نه [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}. خدا [[غیب]] را می‌داند، خدا به پیغمبرش گفته و پیغمبرش به ما گفته است. این که [[غیب]] نیست، یعنی آن خبرهایی که [[انبیا]] می‌دهند آنها [[تعلم]] است نه [[علم غیب]]. [[علم غیب]] در اصطلاح [[قرآن]] یعنی یک کسی از ذات خود بدون [[تعلم]]، [[غیب]] را بداند، او [[عالم الغیب]] است. خدا عالم الغیب است، [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}}، [[متعلم الغیب]] هستند. پس [[علم غیب]] یک مسئله است، [[تعلم غیب]] مسئله دیگری است به [[نص]] خود [[قرآن]] که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;(او) [[دانای غیب]] است و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند مگر پیامبری را که (برای این امر) بپسندد. (جن، ۲۶ و ۲۷).&amp;lt;/ref&amp;gt; احدی را آگاه نمی‌کند مگر آنکه کسی از [[پیامبران]] و [[رسولان]] خودش را بپسندد، که او را {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ}}﴾}} مطلع می‌کند، خودش او را بر [[غیب]] خودش مسلط می‌کند یعنی آگاه می‌کند، او را [[متعلم الغیب]] می‌کند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lib.motahari.ir/Content/924/0 آشنایی با قرآن ج۹، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:111.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; و آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[شهاب‌الدین اشراقی|اشراقی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پاسداران وحی (کتاب)|پاسداران وحی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باورِ ما شیعیان، تنها پیامبران الهی نیستند که از علوم غیبی برخوردارند؛ بلکه [[اهل بیت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}}، در گستره بسیار وسیعی، از این دانش‌های الهی برخوردارند. [[امام علی]]{{ع}} فرمود: از من بپرسید، پیش از آن که مرا نیابید. سوگند بدان کس که جانم به دست اوست، نمی‌پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است، و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را موجب ضلالت است، جز آن که شما را از آن آگاه می‌کنم: از آن که مردم را بدان می‌خواند، و آن که رهبری شان می‌کند، و آن که آنان را می‌راند و آنجا که فرود آیند، و آنجا که بار گشایند؛ و آن که از آنان کشته شود، و آن که از ایشان بمیرد.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] گوید: [[ابو عمر]]، محمد بن عبد البِرّ، نویسنده کتاب الاستیعاب آورده است که گروهی از راویان و محدّثان گفته‌اند: سَلُونی را، جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} هیچ یک از صحابه نگفته است. و شیخ ما [[ابو جعفر اسکافی]] در کتاب نَقْضُ العثمانیه از علیّ بن جعفر و او از ابن شُبْرمه، آورده است که گفت: جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}، کس را نسزد که بر منبر بنشیند و سَلُونی را بر زبان آوَرَد. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در ذیل این خطبه، فصلی را درباره پاره‌ای از امور غیبی که امام خبر داده و محقّق شده، گشوده است. او می‌گوید: بدان که [[امام علی|علی]]{{ع}} در این فصل به خداوندی که جانش در دست اوست، سوگند خورده است، که آنها از او چیزی از اموری را، که تا روز قیامت میان آنان واقع خواهد شد، نخواهند پرسید، مگر آن که از آن به ایشان خبر خواهد داد. همچنین از هر گروه صد نفری که به هدایت یا ضلالت باشند نمی‌پرسند، مگر این که به همه موارد آنان که چه کسی رهبر آنان و گرداننده ایشان است و کجا فرود می‌آیند و چه کسی از ایشان کشته می‌شود و چه کسی به مرگ طبیعی می‌میرد، خبر خواهد داد. این ادّعا که [[امام علی|علی]]{{ع}} کرده است نه ادعای ربوبیّت است و نه ادعای پیامبری بلکه می‌گفته است: [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} او را به این امور آگاه کرده است. ما اخباری را که علی داده است، آزموده و آن را مطابق با حقیقت یافته‌ایم. به همین سبب استدلال می‌کنیم، که ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}} راست و صدق است. همچون خبری که در مورد خود، داده و گفته است: ضربتی بر سرش زده خواهد شد که ریش او از آن خضاب می‌شود. و خبر دادن او از کشته شدن پسرش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} و آن چه به هنگام عبور از سرزمین کربلاء اظهار فرموده است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، درباره امور غیبی، که [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} خبر داده و تحقق یافته است، موارد دیگری را یاد کرده است. مانند: خبر دادنِ آن حضرت به این که [[معاویه]] پس از او پادشاهی خواهد کرد. و مسائل [[حجاج]]، و [[یوسف بن عمر]]، و آن چه از اخبار [[خوارج]] در نهروان گفته بود و خبر دادنِ آن حضرت به یارانش که کدام یک از ایشان کشته و کدام بر دار کشیده خواهند شد، و خبر دادن از جنگ‌های [[جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] و خبر دادن از شمار سپاهیانی که به هنگام حرکت او به بصره از کوفه به یاری او خواهند آمد و پیش‌گویی حضرت در مورد [[عبدالله بن زبیر]] که فرمود: حیله‌گری کینه توز است. آهنگ کاری دارد که به آن دست نمی‌یابد. دام دین برای شکار دنیا می‌گستراند و سپس بر دار کشیده قریش خواهد بود. و همین طور، خبر دادنِ علی از نابودی بصره با طغیانِ آب، هلاک شدنِ مردم آن، بار دیگر به دست زنج؛ که قومی، در این کلمه تصحیف کرده و آن را، به غلط، ریح «باد و طوفان» خوانده‌اند. و خبر دادن ظهور پرچم‌های سیاه از ناحیه خراسان و نام بردن آن حضرت از گروهی از خراسانیان که به بنی رزیق معروف‌اند و [[اسحاق بن ابراهیم]] که اینان و افراد پیش از ایشان همگی از داعیان حکومت بنی عباس بوده‌اند. و خبر دادن از این که گروهی از فرزندزادگان او در طبرستان ظاهر می‌شوند و به حکومت می‌رسند؛ هم چون ناصر و داعی و دیگران، که در این باره چنین فرموده است: همانا برای آل محمّد در طالقان گنجینه‌ایی است که هر گاه خداوند بخواهد آن را آشکار می‌فرماید تا به فرمان خدا قیام کند و مردم را به دین خدا فرا خواند همان و همو گوید: در بحث‌های گذشته برخی از اِخبار [[علی]]{{ع}} به امور غیبی را بیان کردیم. از جمله شگفت‌ترین آنها موضوعی است که آن را ضمن خطبه‌ای، که در آن از خونریزی‌های آینده سخن می‌گوید و اشاره به قرمطیان است، بیان کرده است. آن حضرت چنین فرموده است: مدّعی عشق و محبت نسبت به ما هستند و حال آنکه بغض و کینه ما را در دل نهان دارند و نشانه این موضوع آن است که ایشان وارثان ما را می‌کشند و از کارهای ما روی گردانند. جوانان ما را از خود طرد می‌کنند. و آن چه از آن خبر داده بود همان گونه بوده است؛ چرا که قرمطیان گروهی بسیار از آل ابوطالب را کشتند و نام‌های آنها در کتاب مقاتل الطالبین ابو الفرج اصفهانی آمده است. علی ضمن همین خطبه در حالی که به ستونی در مسجد کوفه، که به آن تکیه می‌داد، اشاره می‌کرد، چنین فرموده است: گویی می‌بینم حجرالاسود نصب شده است. ای وای بر ایشان! فضیلت حجر الاسود، در خودش نیست؛ بلکه در جایگاه و اساس آن است. آری، حجر الاسود مدتی این جا خواهد بود و سپس مدتی آن جا و به بحرین اشاره فرمود و سپس به جایگاه اصلی خود، برمی‌گردد. در مورد حجر الاسود همان گونه که علی خبر داده بود، اتفاق افتاد.&lt;br /&gt;
::::::تاریخ زندگی نورانی [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و همین طور دیگر [[امامان]]{{عم}}، سرشار از این گونه خبرهای غیبی است، که اهالی انصاف و مردمان آزاداندیش را، که پوسته‌های تعصّب دریده‌اند، به شگفتی وا می‌دارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lankarani.com/far/library/view.php?action=view&amp;amp;id_book=209&amp;amp;page=163 پاسداران وحی، ص ۱۹۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله صافی گلپایگانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11466.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[لطف‌الله صافی گلپایگانی|صافی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[لطف‌الله صافی گلپایگانی]]&#039;&#039;&#039;  در کتاب &#039;&#039;«[[معارف دین (کتاب)|معارف دین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«آن [[امام|حضرت]] در ضمن یکی از خطب [[نهج البلاغه]] می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَاسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا [تَسْأَلُونَنِي‏] تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، پس قسم به آن کسی که جانم در دست اوست از مسأله‌ای در زمان خود تا روز قیامت مگر آنکه شما را نسبت به آن آگاه خواهم ساخت. هم چنین پرسشی در خصوص گروهی که صد نفری را هدایت کنند و صد نفری را گمراه سازند، نپرسید مگر آنکه شما را نسبت به دعوت کننده آن، و رئیس آن و رهبر آن و وضعیت تسلط یافتن آنها و چگونگی پایان یافتن حرکت آنها، و اینکه چه کسی از آنها کشته می‌شود و چه کسی از آنها به مرگ طبیعی می‌میرد؛ آگاه خواهم ساخت.&amp;lt;/ref&amp;gt; کسی که به نقل [[ابن ابی الحدید]] در مورد تقسیم بیت المال آن گونه خبر از واقع می‌دهد و از مبلغ موجود در آن آگاه است، کسی که در ذی قار، به [[ابن عبّاس]] از عدد نفراتی که به او از کوفه پیوسته می‌شوند خبر می‌دهد که شش هزار و شصت و پنج نفر خواهند بود؛ نه یک نفر بیش، و نه یک نفر کمتر، کسی که در جنگ نهروان به اصحاب خود خبر می‌دهد که: به خدا سوگند از شما ده نفر کشته نمی‌شود، و از خوارج، ده نفر سالم نمی‌ماند، (...) از قتل &amp;quot;[[جویبره]]&amp;quot; و &amp;quot;[[میثم]]&amp;quot; و &amp;quot;[[رشید هجری]]&amp;quot; خبر می‌دهد، و مکان شهادت [[امام حسین|سیّدالشهدا]]{{ع}} را می‌شناسد و اخبار بی‌شمار دیگر از آینده داده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%20%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D8%AC%D9%84%D8%AF%201&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=1910&amp;amp;page=112&amp;amp;chkhashk=8BFB97E9CF&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa معارف دین، ج۱، ص۹۴.].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالله جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در اینجا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::۱. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود:او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. &amp;lt;ref&amp;gt;«انه سیأمرکم بسبی والبرائه منی»، نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن [[حضرت]]{{ع}} معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن [[حضرت]]{{ع}} ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند.&lt;br /&gt;
::::::۲. آن [[حضرت]]{{ع}} درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده روبرو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; أَمَا إِنَّكُمْ‏ سَتَلْقَوْنَ‏ بَعْدِي‏ ذُلًّا شَامِلًا وَ سَيْفاً قَاطِعاً وَ أَثَرَةً قَبِيحَةً يَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ عَلَيْكُمْ سُنَّةً‏‏ ‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«علم [[امام علی]]{{ع}} لدنی است، زیرا هیچ واسطه‌ای بین آن حضرت و خداوند تبارک و تعالی نیست. فرشتگان عالم شاگردان آن حضرتند، ولی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به حضور &amp;quot;معلم بالذات&amp;quot;، یعنی خداوند بار یافته و از آن جا علم را بی واسطه فرا گرفته است. بنابر این، در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا ندارد. بدیهی است، چنین شخصی که بر بام طبیعت مشرف است و به جهانی راه یافته که بر طبیعت مسلط است، بگوید: ممکن نیست از آن چه امروز تا قیامت واقع می‌شود، از من پرسش کنید...، جز آن که جواب دهم. آن حضرت به کمیل فرمود: بدان که در این جا علم فراوانی است با دست به سینه مبارکش اشاره کرد اگر افراد لایقی می‌یافتم، به آنها تعلیم می‌دادم. هم چنین در جای دیگر فرمود: من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می‌گردد و هیچ پرواز کننده‌ای به مقام اوج گرفته من پر نمی‌کشد. فکر اندیشمند عادی به مقام والای [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} ره نمی‌یابد و علومی که از آن شخصیت ممتاز، سیل گونه می‌تراود، تحمل، هضم و فرا گرفتنش مقدور افراد عادی نیست، زیرا در برابر سیل نمی‌توان ایستاد، بلکه باید از کناره‌های آن به قدر توان بهره برد. &lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در این جا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود: او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. پس از آن حضرت معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن حضرت ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند. آن حضرت درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده رو به رو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. آری، زندگی خوارج همراه با خفت و خواری بود و آنها همیشه تحت تعقیب حکومت‌ها بودند و خودشان نیز به راهزنی و غارت اموال مردم روی آوردند. گفتنی است که [[ائمه|ائمه معصومین]] {{عم}} همگی نور واحد و دارای سمت مظهریت علم الهی هستند، چنان که حماد از [[امام صادق]]{{ع}} نقل کرده است: سوگند به خدا، ما آن چه را که در زمین و آسمان است، می‌دانیم و نیز از آن چه در جهنم و بهشت و میان آنهاست با خبریم، آن گاه آن حضرت به آیه قرآن استشهاد می‌کند. چون [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} عدل قرآن کریم هستند، مانند قرآن همه چیز را تبیین می‌کنند و پیداست که بیان، بی علم و آگاهی میسور نیست. پس آنان علمی دارند که دیگران از آن محرومند و آن علم لدنی است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. آیت‌الله امینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:173589.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[ابراهیم امینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ابراهیم امینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[بررسی مسائل کلی امامت (کتاب)|بررسی مسائل کلی امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«خبرهاى‌ غیبى‌ است که از [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} و سایر [[ائمه]]{{عم}} صادر شده و در کتاب‏ها موجود است، از بعض وقایع آینده خبر دادند که بعداً مطابق واقع در آمد و صدق گفتارشان ظاهر شد. نمونه‌‏هاى‌ فراوانى‌ از این قبیل اخبار براى‌ هر یک از [[ائمه]]{{عم}} در کتاب‏ها دیده مى‌‏شود. از باب نمونه به بعض آنها اشاره مى‌‏شود:&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} بیه مردم فرمود: مسائل و مشکلات خود را از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند! اگر از احوال گروهى‌ که صد نفر را گمراه مى‌‏سازند و صد نفر را هدایت مى‌‏کنند از من بپرسید فرمانده و محرک آنان را به شما معرفى‌ خواهم کرد، در آن هنگام مردى‌ برخاست و گفت: از تعداد موهاى‌ سر و ریش من خبر بده. حضرت فرمود: به خدا سوگند، [[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که: نزد هر مویى‌ از موهاى‌ سرت فرشته‏‌اى‌ است که تو را لعنت مى‌‏کند. و بر هر مویى‌ از ریش تو شیطانى‌ گمارده شده که گمراهت مى‌‏گرداند. در خانه‌ات کودکى‌ دارى‌ که فرزند [[پیغمبر]] را به قتل مى‌‏رساند. مرد مذکور &amp;quot;[[انس نخعى‌]]&amp;quot; پدر &amp;quot;[[سنان بن انس]]&amp;quot; قاتل [[امام حسین]]{{ع}} بود&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[سوید بن غفله]] مى‌‏گوید: یک روز [[حضرت على‌]]{{ع}} مشغول خطبه بود، مردى‌ از پایین منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! از وادى‌ القرى‌ عبور نمودم، خبردار شدم که [[خالد بن عرفطه]] مرده است، برایش طلب مغفرت کن، [[على‌]]{{ع}} فرمود: به خدا سوگند او نمرده و نخواهد مرد تا سپاه ضلالت را رهبرى‌ کند که پرچم‌دارش [[حبیب ‏بن حمار]] باشد. در آن هنگام مردى‌ از پاى‌ منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! من [[حبیب بن حمار]] هستم، چگونه این مطلب را درباره‌‏ام مى‌‏فرمایى‌ با این‏که شیعه و دوست‏دار شما هستم!؟ [[على‌]]{{ع}} فرمود: تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ من [[حبیب بن حمار]] مى‌‏باشم. فرمود: تو را به خدا تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ به خدا سوگند، فرمود: به خدا سوگند! تو پرچم‌دار آن سپاه خواهى‌ بود و از این در وارد مسجد کوفه خواهى‌ شد، و با دست مبارک به &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; اشاره کرد. [[ثابت ثمالى‌]] مى‌‏گوید: به خدا سوگند! نمردم تا دیدم که [[ابن زیاد]] [[عمر سعد]] را با سپاهى‌ به جنگ [[امام حسین]]{{ع}} فرستاد، و [[خالد بن عرفطه]] فرمانده آن سپاه و [[حبیب بن حمار]] پرچم‌دارش بود و از &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; داخل مسجد کوفه شدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: یک روز [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} خطبه مى‌‏خواند و از ملاحم خبر مى‌‏داد. شخصى‌ به نام &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; که جوان کم سنى‌ بود برخاست و گفت: سخن شما به خرافه شباهت دارد! فرمود: اى‌ جوان اگر در گفتارت گناهکارى‌‏ خدا به دست غلام ثقیف به قتلت برساند. در آن هنگام چند نفر از پاى‌ منبر برخاسته و گفتند: یا [[امیرالمؤمنین]] غلام ثقیف کیست؟ فرمود: مردى‌ است که بر شهر شما مسلط مى‌‏شود و احکام الهى‌ را پایمال مى‌‏سازد. و با شمشیر گردن این جوان را مى‌‏زند. گفتند: چند سال حکومت مى‌‏کند؟ فرمود: بیست سال، اگر به بیست سال برسد. گفتند: کشته مى‌‏شود یا به مرگ طبیعى‌ از دنیا مى‌‏رود؟ فرمود: به واسطه مرض اسهال به مرگ مى‌‏رسد. [[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: با چشم خودم دیدم که &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; را اسیر کرده و نزد حجاج آوردند، او را کتک زد و توبیخ نمود و در همان مجلس گردنش را زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[حضرت على‌]]{{ع}} به یکى‌ از اصحاب به نام &amp;quot;[[عمرو بن حمق خزاعى‌]]&amp;quot; فرمود: بعد از من کشته مى‌‏شوى‌ و سرت را از شهرى‌ به شهر دیگر مى‌‏برند. سر تو نخستین سرى‌ است در اسلام که از جایى‌ به جاى‌ دیگر برده مى‌‏شود. در زمان خلافت معاویه، عمرو مورد تعقیب قرار گرفت و از ترس فرار کرد و به طایفه خودش بنى‌ خزاعه پناه برد. ولى‌ آنان او را تحویل مأمورین خلیفه دادند و به دست آنان به قتل رسید و سرش را از عراق نزد معاویه در شام بردند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[جویریه]] یکى‌ از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود، یک روز نزد آن حضرت آمد، در حالى‌ که خوابیده بود و گروهى‌ از اصحاب نزدش حاضر بودند [[جویریه]] صدا زد: اى‌ شخص خواب! بیدار شو، ضربتى‌ بر سرت وارد خواهد شد که ریشت را خضاب مى‌‏کند. [[على‌]]{{ع}} تبسم نمود و فرمود: اى‌ [[جویریه]] تو نیز گوش فرا دار تا سرنوشتت را بگویم. به خدایى‌ که جانم در دست اوست! تو را خواهند برد پیش آن مرد تند خوى‌ پرخور پست فطرت، دست و پایت را مى‌‏بُرند سپس به شاخه درخت شخص کافرى‌ به دارت زنند. راوى‌ مى‌‏گوید: بعد از این داستان طولى‌ نکشید که زیاد، [[جویریه]] را گرفت، دست و پایش را قطع کرد و بر شاخه درخت &amp;quot;[[ابن معکبر]]&amp;quot; به دار زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[میثم تمار]] یکى‌ از اصحاب مخصوص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود که اسرار زیادى‌ را از آن جناب شنیده بود، وقتى‌ آنها را براى‌ مردم نقل مى‌‏کرد [[حضرت على‌]]{{ع}} را به خرافه‌‏گویى‌ و فریب‌کارى‌ نسبت مى‌‏دادند. یک روز [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در حضور بسیارى‌ از اصحاب به میثم فرمود: تو بعد از من دست‏گیر مى‌‏شوى‌ و بر دار آویخته مى‌‏گردى‌. در روز دوم از بینى‌ و دهانت به قدرى‌ خون مى‌‏آید که ریشت بدان خضاب مى‌‏گردد. در روز سوم نیزه‏اى‌ بر بدنت مى‌‏زنند وبدان وسیله به شهادت نائل مى‌‏گردى‌. در انتظار آن روز باش. محل دارت در خانه &amp;quot;[[عمرو بن حریث]]&amp;quot; است و دهمین فردى‌ هستى‌ که به دار آویخته مى‌‏شوى‌ و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‏تر مى‌‏باشد. درخت خرمایى‌ را که بر چوبش به دار آویخته مى‌‏شوى‌ به تو نشان خواهم داد. بعد از دو روز آن درخت را به میثم نشان داد. میثم گاهى‌ نزد آن درخت مى‌‏رفت، در آن جا نماز مى‌‏خواند و درخت را مخاطب ساخته مى‌‏گفت: خدا تو را مبارک کند، من براى‌ تو آفریده شده‏ام و تو براى‌ من‏ روییده‏اى‌. گاهى‌ که عمرو بن حریث را ملاقات مى‌‏نمود مى‌‏گفت: همسایگى‌ مرا نیکو بدار. ولى‌ عمرو مقصود او را نمى‌‏فهمید و مى‌‏گفت: قصد دارى‌ خانه ابن‏مسعود را بخرى‌ یا خانه ابن حکم را؟ بعد از قتل [[على‌]]{{ع}} درخت خرما را بریدند، میثم مراقب چوب درخت بود و گاهى‌ نزدش مى‌‏رفت. تا این که او را گرفته و نزد [[عبیداللَّه بن زیاد]] بردند. به ابن زیاد گفتند: این شخص از دوستان نزدیک [[على‌]] بود گفت: این مرد عجمى‌ چنین مقامى‌ داشت؟! گفتند: آرى‌، عبیداللَّه به میثم خطاب نمود و گفت: خداى‌ تو کجاست؟ جواب داد: در کمین ستم‌کاران است، گفت: شنیده‏‌ام از خواص ابو تراب بوده‌‏اى‌؟ جواب داد؟ تا حدى‌، مقصودت چیست؟ گفت: شنیده‌‏ام از سرنوشت تو خبر داده است؟ پاسخ داد: آرى‌. گفت: به تو خبر داد که من با تو چه رفتارى‌ مى‌‏کنم؟ جواب داد: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داد که تو مرا به دار مى‌‏زنى‌ و دهمین فردى‌ هستم که به دار آویخته مى‌‏شوم و چوبه دارم از همه کوتاه‏تر است. عبیداللَّه گفت: من بر خلاف پیش بینى‌ [[على‌]] با تو عمل خواهم نمود. میثم گفت: چگونه مى‌‏توانى‌ با خبر [[على‌]]{{ع}} مخالفت کنى‌؟ با این که [[رسول خدا]]{{صل}} به او خبر داده و [[جبرئیل]] به [[رسول خدا]] خبر داده و خدا به [[جبرئیل]] خبر داده است؟! من حتى‌ محل چوبه دارم را مى‌‏دانم و نخستین مسلمانى‌ هستم که بر دهانش لجام مى‌‏زنند. عبیداللَّه دستور داد او را به زندان بردند. مختار نیز در زندان بود، میثم به مختار گفت: تو از زندان آزاد مى‌‏شوى‌ و براى‌ انتقام خون [[حسین]]{{ع}} قیام مى‌‏کنى‌ و [[ابن زیاد]] را به قتل مى‌‏رسانى‌. طولى‌ نکشید که مختار از زندان آزاد شد، میثم را نزد [[ابن زیاد]] بردند، دستور داد او را بر چوب درختى‌ که نزدیک خانه [[عمرو بن حریث]] بود به دار آویختند. در آن هنگام [[عمرو بن حریث]]، معناى‌ سخن گذشته میثم را فهمید، بدان جهت به کنیزش دستور داد هر شب آن جا را آب و جارو کند و چراغ روشن نماید. مردم اطراف میثم اجتماع‏ مى‌‏کردند و او بالاى‌ چوبه دار از فضائل [[اهل بیت]]{{عم}} و بدى‌‏هاى‌ بنى‌ امیه سخن مى‌‏گفت. به [[ابن زیاد]] خبر رسید که میثم شما را رسوا ساخت، دستور داد دهانش را ببندید تا سخن نگوید. بر طبق اخبار [[على‌]]{{ع}} در روز دوم خون از بینى‌ و دهانش جارى‌ شد و در روز سوم نیزه‏‌اى‌ به بدنش زدند و بدین وسیله شربت شهادت را نوشید&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۱.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[رشید هجرى‌]] را نزد زیاد بردند، زیاد به او گفت: [[على‌]] خبر داد: من با تو چه مى‌‏کنم؟ رشید جواب داد: فرمود: دست و پایم را قطع مى‌‏کنى‌ سپس به دارم مى‌‏زنى‌. زیاد گفت: به خدا سوگند بر خلاف پیش‌بینى‌ [[على‌]] با تو رفتار مى‌‏کنم تا دروغ او ظاهر شود. سپس گفت: آزادش کنید. وقتى‌ رشید خواست خارج شود زیاد گفت: او را برگردانید، عذابى‌ بهتر از این برایش سراغ ندارم، دست و پایش را ببرید و بر دارش بیاویزید. دست و پایش را بریدند ولى‌ از سخن گفتن خاموش نشد، زیاد گفت: زبانش را قطع کنید، رشید گفت: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داده بود که زبانت را قطع مى‌‏نمایند. زبانش را قطع کردند و آن گاه بدارش زدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[حضرت على‌]]{{ع}} عازم جنگ نهروان بود به اصحابش فرمود: گروه خوارج کنار آب نهر کشته مى‌‏شوند، از آنان ده نفر باقى‌ نمى‌‏ماند و از شما هم ده نفر کشته نمى‌‏شود. همان طور که آن جناب فرموده بود جنگ پایان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/5/3 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۵، ص: ۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به اهل بصره فرمود: آب، شهر شما را فرا مى‌‏گیرد و همه را غرق مى‌‏کند جز مسجد شهر را. گویا مسجد را همانند سینه مرغى‌ در میان آب مشاهده مى‌‏کنم. چنان که آن حضرت خبر داده بود آب از طرف جزیره فارس و از کوه معروف به &amp;quot;جبل سنام&amp;quot; جارى‌ شد، بصره را فرا گرفت و تمام شهر را خراب کرد جز مسجد جامع شهر&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/26580/1/0 نهج البلاغه، ص:۵۵، خ ۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ibrahimamini.com/fa/node/570 بررسی‌ مسائل کلی‌ امامت، ص ۲۷۹ - ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. آیت‌الله سبحانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:sobhani.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[جعفر سبحانی|سبحانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[جعفر سبحانی|سبحانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از [[غیب]] و گزارش [[امام علی]]{{ع}} از حوادث و رویدادهای پنهان و پوشیده، بالاخص جریان‌هایی که پس از شهادت وی رخداد، یکی از ابعاد گسترده [[نهج البلاغه]] را تشکیل می‌دهد، و مجموعاً در این کتاب هفتاد و پنج خبر غیبی وجود دارد که اکثر یا مجموع آنها تحقق پذیرفته‌اند. این خبرهای غیبی [[نهج البلاغه]] گواه بر این است که [[امام]]{{ع}}. علاوه بر آگاهی‌های حسی و عقلی، از آگاهی سومی برخوردار بوده که هرگز نمی‌توان آنها را از طریق ابزاری به نام حس و عقل کشف کرد. گزارش از غیب نشانه [[نبوت]] یا رسالت نیست که از انتساب آن به [[امام]] وحشت کنیم، بلکه نشانه صفای روح و لطافت ذهن و تائید الهی است و حاکی از آن است که انسانی به چه مقام و درجه‌ای رسیده است که می‌تواند مرزهای زمان را درهم شکند، و حوادث را پیش از وقوع درک و احساس کند، و یا مکان و حجاب ماده را درهم کوبد، و با حوادث دور از محیط خود، ارتباط برقرار کند و آن را لمس نماید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]، مقاله هفتم، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. آیت‌الله م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11046759983.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[دانشنامهٔ امام مهدی (کتاب)|دانشنامهٔ امام مهدی ]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[شرح زیارت جامعه کبیره ۴ (کتاب)|شرح زیارت جامعه کبیره]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبر دادن [[امام علی]] {{ع}} از [[غیبت]] [[امام مهدی]] {{ع}}: {{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ {{ع}} فَوَجَدْتُهُ مُفَكِّراً يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا لِي أَرَاكَ مُفَكِّراً تَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً فِيهَا قَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِيهَا وَ لَا فِي الدُّنْيَا يَوْماً قَطُّ وَ لَكِنِّي فَكَّرْتُ فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْرِي الْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي هُوَ الْمَهْدِيُّ يَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِنَّ هَذَا لَكَائِنٌ فَقَالَ: نَعَمْ كَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ وَ أَنَّى لَكَ بِالْعِلْمِ بِهَذَا الْأَمْرِ يَا أَصْبَغُ أُولَئِكَ خِيَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَعَ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: بر [[امیر المؤمنین]]{{ع}}، وارد شدم. او را دیدم که در فکر فرو رفته و آرام بر زمین می‌کوبد. گفتم: ای امیر المؤمنان! چرا شما را اندیشناک می‌بینم و بر زمین می‌کوبی؟ آیا علاقه‌ای به آن داری؟ فرمود: نه، به خدا سوگند، تا‌کنون یک روز هم به زمین و دنیا رغبتی نورزیده‌ام؛ اما در اندیشه مولودی از نسل خودم هستم که یازدهمین فرزند من است. او همان مهدی است که زمین را از عدالت پر می‌کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است. او حیرت و غیبتی دارد که گروه‌هایی در آن، گم‌راه و گروه‌هایی دیگر، ره‌نمون می‌شوند. گفتم: ای امیر المؤمنان، آیا این می‌شود؟. فرمود: آری، همان گونه که به دنیا می‌آید، و تو کجا و آگاهی از این امر کجا، ای اصبغ بن نباته! آنان برگزیدگان این امت به همراه نیکان این عترت‌اند؛ کمال الدین: ص ۲۸۸، ح ۱، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۷۱ ح ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::{{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} أَنَّهُ ذَكَرَ الْقَائِمَ {{ع}} فَقَالَ: أَمَا لَيَغِيبَنَّ حَتَّى يَقُولَ الْجَاهِلُ مَا لِلَّهِ فِي آلِ مُحَمَّدٍ حَاجَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[قائم]]{{ع}} را یاد کرد و فرمود: هان، چنان غیبتی می‌کند که نادان می‌گوید: خدا را با خاندان؛ کمال الدین: ص ۳۰۲، ح ۹، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۱۱۹ ح ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامهٔ امام مهدی، ج ۳، ص۱۰۳ - ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنان]]{{ع}}، بارها از دانش به غیب خویش، بهره برد و بدین‌سان، دسته‌ای از شکاکان را از حیرت، رهانید &amp;lt;ref&amp;gt;دانش‌نامه امیرالمؤمنین{{ع}}، ج ۱۱، ص۱۳۳ - ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نمونه‌ای از استفاده [[امام علی]]{{ع}} از دانش غیبی خود، در نبرد نهروان به وقوع پیوست، آن‌جا که [[امام]]{{ع}} به یاران خویش فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«فَوَ اللَّهِ لَا يُقْتَلُ مِنْكُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَسْلَمُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند، از شما، بیش از ده تن، کشته نمی‌شوند و از آنها، بیش از ده تن، زنده نمی‌مانند!؛ الکامل فی التاریخ؛ ج۲، ص ۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و سرانجام، پیش‌بینی امام{{ع}} به وقوع پیوست و از خوارج خودسر، بیش از ده تن، زنده نماند. نبرد نهروان، رزمگاه سختی بود که یاران راستین امام{{ع}} باید در برابر مدعیان عابدنما می‌ایستادند و آنان را به هلاکت می‌رساندند.&lt;br /&gt;
::::::در زندگانی [[اهل بیت]]{{عم}}، رابطه با غیب، امری ضرور است؛ ولی آنجه مسلم است این که خداوند، [[علم غیب]] خود را در اختیار کسانی می‌گذارد که بر خلاف حکمت الهی، رفتار نمی‌کنند و هر جا که خدا بخواهد، از این دانش، بهره می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B4%D8%B1%D8%AD_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%87_%DB%B4_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8) شرح زیارت جامعه کبیره]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آیت‌الله عطاردی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368233.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عزیزالله عطاردی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عزیزالله عطاردی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[شک و شبهه در نهج البلاغه (مقاله)|شک و شبهه در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از شبهات وارده درباره [[نهج البلاغه]] موضوع [[علم غیب]] است، مخالفین گویند: در [[نهج البلاغه]] مطالبی اظهار شده که گوینده آن مدعی [[علم غیب]] می‌باشد، در صورتی که اطلاع از [[غیب]] مخصوص خداوند است و جز ذات پروردگار کسی از [[غیب]] اطلاع ندارد. اکنون باید نخست درباره [[غیب]] سخن گفت، تا معلوم شود که [[غیب]] چیست، و [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]]{{ع}}، در خطبه‌ها و سخنان خود چه گفته و از چه موضوعی پرده برداشته که این چنین مورد حمله قرار گرفته و گفته‌هایش را در این مورد قبول نکرده‌اند و در انتساب آنها به آن حضرت تردید نموده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::در قرآن مجید از [[غیب]] مکرر سخن گفته شده، در جایی می‌فرماید: این قرآن راهنمای پرهیزکاران است، آن پرهیزکارانی که ایمان به غیب دارند، در جایی دیگر فرمود: این خبرهای غیبی است که ما برای شما می‌فرستیم و تو قبلا از آنها اطلاعی نداشتی، در یک آیه می‌فرماید: غیب را جز خداوند کسی نمی‌داند، و یا اینکه خداوند به غیب آسمان‌ها و زمین عالم است، و یا اینکه خداوند عالم به غیب و شهادت است. به طور کلی در قرآن مجید کلمه غیب در آیات مختلفی تکرار شده است و بیش از پنجاه آیه در قرآن مجید هست که در آن غیب ذکر شده است. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند. بنابراین معلوم شد که پیغمبران هم می‌توانند از غیب مطلع باشند و از آینده خبر دهند و از اسرار مطلع گردند و مردم را از گذشته باخبر سازند، و در قرآن مجید، در داستان [[حضرت عیسی]] {{ع}}، با صراحت می‌گوید که من از آنچه در منزل ذخیره می‌کنید اطلاع می‌دهم. غیب یعنی آنچه با حواس ظاهری قابل درک نیست، و دیدگان آن را در نمی‌یابند، همانند این که مۆمنین، به بهشت و دوزخ و عذاب قبر و فرشتگان معتقد هستند و آنها را مشاهده نمی‌کنند، و یا اینکه [[امام مهدی]] {{ع}}، زنده و در میان مردم هست و افراد عادل او را می‌بینند.&lt;br /&gt;
::::::مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می گویند: این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این‌باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]]{{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد. [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}، در زمان خود نسبت به آینده مطالبی فرمودند که همه آنها بعد از او واقع شد. به [[حضرت زهرا]] {{س}}، فرمودند: تو قبل از همه به من ملحق خواهی شد، به [[علی]]{{ع}}، فرمودند: ناکثین و مارقین و قاسطین با تو جنگ می‌کنند و تو را در محراب می‌کشند و محاسنت را با خون سرت رنگین می‌کنند. در جای دیگر فرمود: ای علی پس از من مظلوم خواهی شد و باید صبر کنی، و نیز فرمود: فرزندم [[امام حسین|حسین]] {{ع}}، را با خاندان و فرزندانش با لب تشنه خواهند کشت. و یا اخباری که درباره بنی امیه و سلطنت آنان فرمودند، که همه این مطالب و پیش‌گویی‌ها واقع شدند. اکنون برگردیم به اصل موضوع، در نهج البلاغه خطبه‌ها و کلمات متعددی از [[علی]]{{ع}}، در ملاحم و اخبار از آینده هست، [[علی]]{{ع}}، از تسلط معاویه بر بلاد اسلام، و ولایت حجاج بن یوسف ثقفی در عراق و ظلم و فساد او، در غرق شدن بصره و داستان مغول و ورود آنها به عراق سخن گفته است. مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می‌گویند:این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]] {{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}}، از کودکی در دامن حضرت [[رسول]]{{صل}}، بزرگ شد و بعد از مبعث رسول اکرم نخستین کسی است که به آن حضرت ایمان آورد. در همه جا با رسول خدا بود و از هنگام بعثت تا وقت وفات نبی اکرم آنی از او دور نبود، و هرچه بر رسول خدا نازل می‌شد از آن اطلاع داشت. خودش می‌فرمود: از من بپرسید قبل از آنکه از میان شما بروم، هر مسأله‌ای که به آن نیاز دارید از من سۆال کنید، به خداوند سوگند من علم و دانش فراوانی دارم و از [[رسول خدا]]{{صل}}، مطالب را فراگرفته‌ام و او همه چیز را به من تعلیم فرموده است. به خداوند سوگند بهتر از همه با قرآن آشنایی دارم، و می‌دانم کدام آیه در شب و یا در روز و کدام آیه در کوه و یا در بیابان فرود آمده است و ناسخ و منسوخ و شان نزول او را به خوبی می‌دانم، از تأویل و تفسیرش مطلع هستم، و همه اینها را [[رسول خدا]]{{صل}}، به من تعلیم داد. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}}، فرمودند: هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}}، می‌خواستند از دنیا بروند مرا نزد خود طلب کردند و با من به سخن گفتن پرداختند، و از حوادثی که بعد از آن جناب خواهد آمد مطلع کردند، و به من هزار باب از علم آموختند که از هر دری هزار در دیگر باز می‌شد. دلیل بر این مطلب خطبه [[علی]]{{ع}} است که اینک در نهج البلاغه وجود دارد. [[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}} در این خطبه از ظهور اقوام ترک سخن گفته و از تاتارها بحث کرده است. در این هنگام مردی از جای خود برخاست و گفت: یا امیر المۆمنین شما علم غیب می‌دانید؟ [[علی]]{{ع}}، فرمود ای مرد کلبی اینها علم غیب نیست، من این سخنان را از صاحب علم فرا گرفته‌ام، یعنی از [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}. پس، بنابر مطالبی که نقل شد، موضوع [[علم غیب]] و اخبار از آینده در [[نهج البلاغه]] به آسانی قابل حل است و جای شک و تردید دراین باره نیست. مطلب قابل توجه این است که مخالفان می‌گویند [[سید رضی]] و [[سید مرتضی]] این مطالب را به علی نسبت داده‌اند، در صورتی که ظهور مغول و قوم تاتارها دویست و پانزده سال بعد از فوت رضی واقع شده و اکنون نسخه [[نهج البلاغه]] مورخ ۵۱۰ و ۵۴۴ در دست نگارنده این سطور هست که صد سال قبل از ظهور مغول تحریر شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://article.tebyan.net/279103/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF- وبگاه تبیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آیت‌الله میرباقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11787.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد مهدی میرباقری]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با عنوان &#039;&#039;«[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html حقیقت علم امیرالمؤمنین]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از اسامی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در قرآن این است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسی که همه علم الکتاب در نزد اوست. از [[امام صادق]]{{ع}} در کافی نقل شده است که: آیا در قرآن دیده‌ای که خداوند در باب کسی که در خدمت حضرت سلیمان بود و علم الکتاب داشت و تخت بلقیس را از یمن به شام آورد می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«عفریتی از میان جن‌ها به سلیمان پاسخ داد قبل از این که از جایت برخیزی تخت را حاضر می‌کنم». (نمل۳۹).&amp;lt;/ref&amp;gt; بعد قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«کسی که در نزد او علمی از کتاب بود نه همه علم الکتاب از اسم اعظمی که در نزدش بود استفاده کرد و در یک چشم به هم زدن فاصله بین یمن تا شام را جمع کرد و تخت را آورد و بعد زمین را دوباره پهن کرد». (نمل۴۰).&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]]{{ع}} به صدیق فرمود: می‌دانی آن شخص چقدر علم الکتاب داشت؟ گفت: خیر، حضرت فرمود: او فقط دارای قطره‌ای از دریای علم الکتاب بود! بعد فرمودند: همه علم الکتاب در نزد ماست. حتی در بعضی از روایات آمده است که آن شخص به اندازه‌ایی که پر پشه هنگام تماس با آب از آن برخوردار می‌شود به همان اندازه از علم الکتاب بهره‌مند بود. لذا [[ائمه]]{{عم}} به همه عالم احاطه دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html فرهنگستان علوم اسلامی قم]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11172.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[عبدالحسین خسروپناه]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی از امام علی{{ع}}: [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} از پدر عفو او را خواستند حضرت او را آزاد کرد و سپس فرمود: &amp;quot;آگاه باشید برای این مروان، فرمان‌روایی کوتاهی است بسان لیسیدن سگ، بینی خود را. او پدر چهار رئیس است و امت اسلامی از فرمان‌روایی او و فرزندانش، روزگار خونینی به خود خواهند دید.&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[نهج البلاغه]]، خطبه ۷۲، [[نهج البلاغه]] خطبه‌های ۱۳؛ ۱۵؛ ۵۷؛ ۵۸؛ ۸۹؛ ۱۳۸؛ ۱۷۶. همچنین ر.ک: [[شیخ مفید]]، الارشاد، ج۱، ص ۳۱۵-۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تاریخ گواهی می‌دهد که حکومت مروان، نُه ماه بیشتر نشد و چهار فرزندش، [[عبدالملک]] و [[عبدالعزیز]] و بشر و محمد، به ترتیب به ریاست رسیدند. امت اسلامی در دوران خلافت مروان و فرزندانش روزهای بسیار سخت و خونینی را سپری کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۶، ص۱۴۶-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی ج۲]] ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین (مقاله)|علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«عظمت علمی‌ [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در میان اصحاب و حتی مسلمانان کمتر قابل انکار بوده است؛ آنچه بیشتر قابل بحث، و چالش‌ بر‌انگیز بوده است، [[علم امام]]{{ع}} به اموری است که به طور عادی از دیگران پنهان است. آگاهی از امور پنهان اصالتاً از آنِ خداوند متعال است و او به هر کس که شایستگی آن را داشته باشد و به هر اندازه صلاح بداند، عنایت می‌فرماید.&lt;br /&gt;
::::::در روایتی آمده است که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در موردی از حوادث آینده خبر داد. یکی از افراد با تعجب به [[امام]]{{ع}} عرض کرد: به شما [[علم غیب]] داده شده است!. [[امام]]{{ع}} فرمود: این [[علم غیب]] نیست؛ بلکه علمی‌‌ است که از فردی صاحب علم آموخته شده است. [[امام]]{{ع}} در ادامه با تلاوت آیه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، علم به زمان رخ دادن قیامت، آگاهی از جنین درون رحم، بهشتی یا جهنمی‌‌ بودن افراد و آن چه در آیه فوق آمده است را [[علم غیب]] دانستند و سایر موارد را علمی‌ دانستند که خداوند به [[پیامبر]] خود آموخته است و [[پیامبر]] به ایشان آموخته است. آگاهی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از امور پنهان، برای اصحاب خاص ایشان مانند: [[سلمان]]، [[ابوذر]]، [[اصبغ‌ بن‌ نباته]]، [[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] امری ناشناخته نبود. در نقلی آمده است [[اصبغ‌ بن‌ نباته]] و دیگر اصحاب، [[امام]]{{ع}} را بارها دیده بودند که به افراد از زمان، چگونگی و سبب مرگ آنان خبر می‌داد. [[سلمان]]، ]]امیرمؤمنان]]{{ع}} را دارای علم به حوادث آینده، موعد مرگ انسان‌ها و فصل‌الخطاب می‌دانست. در همین روایت، خود سلمان نیز از حوادث آینده خبر داده و مردم را به پیروی [[اهل بیت]]{{عم}} تشویق کرده است. از توصیف‌های سلمان می‌توان دریافت که او کاملاً از علم [[امام علی]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بوده و آن را باور داشته است؛ بلکه خود نیز دارای علوم پنهان بوده است. در روایتی آمده است که سلمان علم اول و آخر را از [[پیامبر]] و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آموخته بود.&lt;br /&gt;
::::::در نقل دیگری، [[سلمان]] به گناه فردی خبر داد که از آن جز خداوند و خود آن فرد خبر نداشت و از او خواست توبه کند. در روایاتی نیز [[امام باقر]]{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}} سلمان را محدَّث معرفی کرده‌اند. در نقل دیگر نیز سلمان از حوادث آینده کربلا و مناطقی دیگر خبر داد. ابوذر نیز در نقلی از ظلم مردم در آینده بر [[اهل بیت]]{{ع}} و شهادت [[امیرمؤمنان]]{{ع}} خبر داد.&lt;br /&gt;
::::::[[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] نیز از  علم [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به امو پنهان آگاه بودند. [[امام]]{{ع}} به آنان زمان و چگونگی شهادت‌شان را خبر داده بود.  رشید هجری، افزون بر آن‌که از شهادت خود آگاه بود، از زمان و چگونگی مرگ دیگران نیز خبر می‌داد. زمانی میثم در حالی که بر کشتی سوار بود، از کشته شدن معاویه خبر داد. بعدها روشن شد که دقیقا در همان زمان که میثم خبر داده بود، معاویه از دنیا رفته است. روایات دیگری نیز که نشان از آگاهی میثم به امور پنهان است، نقل شده است. [[عمار]] نیز از [[علم امام]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بود. وی در جنگ صفین به نزد [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آمد و پرسید: آیا این همان روز است؟ [[امام]]{{ع}} نمی‌خواست به او جواب صریح بدهد. به او فرمود: به جایگاه خود باز گرد. عمار سه بار نزد [[امام]]{{ع}} آمد و پرسش خود را تکرار کرد. [[امام]]{{ع}} در نهایت به او پاسخ مثبت داد. عمار از این خبر خوشحال شد و گفت: امروز دوستانم را می‌بینم. [[پیامبر|محمد]]{{صل}} و یارانش را. از پرسش‌های مکرر او از یک امر پنهان، روشن می‌شود که او [[امام]]{{ع}} را دارای چنین علمی‌‌ می‌دانسته است.&lt;br /&gt;
::::::یکی از اصحاب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به نام [[مزرع‌ بن‌ عبدالله]] یکی از پیش‌گویی‌های [[امام]]{{ع}} را به یکی دیگر از اصحاب به نام [[ابوالعالیه]] بیان کرد. [[ابوالعالیه]] با تعجب پرسید: غیب‌گویی می‌کنی؟ مزرع با اطمینان بر درستی خبر تأکید کرد و خبر شهادت خود را نیز بر آن افزود و گفت: [[امیر مؤمنان]]{{ع}} این خبر را به او داده است و حتماً این امر واقع می‌شود. [[ابوالعالیه]] با تعجب تکرار کرد: از [[غیب]] خبر می‌دهی؟ مزرع در برابر تردید دوستش، بار دیگر تأکید کرد که کسی این خبر را به او داده است که راستگو و مورد اعتماد است. پیش‌گویی‌های [[امیر مؤمنان]]{{ع}} محقق شد و مزرع همان‌گونه که گفته بود، به شهادت رسید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه (مقاله)|شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه]]، [[معرفت کلامی (نشریه)|دوفصلنامه معرفت کلامی]]، شماره ۲، تابستان ۱۳۸۹، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین موسوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:120129.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید امین موسوی|موسوی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید امین موسوی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی فراوانی از [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در کتب حدیثی و تاریخی شیعه و سنی نقل شده است، به طوری که [[ابن ابی‌ الحدید]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} اخبار غیبی بسیار فرموده و همگی صحیح بوده و اگر ما بخواهیم همه آن‌ها را بیان کنیم باید جزوه‌های بسیاری به آن اختصاص دهیم و کتاب‌های سیره آن اخبار را به صورت مشروح آورده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌ البلاغه، ج۷، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه آن‌ها حکایت از آگاهی گسترده و احاطه آن حضرت بر امور غیبی است و در بسیاری از این موارد روی جزئیات تکیه شده است که این به خوبی نشان از آن است که این خبرها از آگاهی به [[علم غیب]] سرچشمه گرفته است. در [[نهج‌ البلاغه]] در خطبه‌های متعددی اخبار غیبی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیان شده است از جمله:&lt;br /&gt;
:::::#خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از آمدن تعداد نیرو در جنگ جمل از کوفه همراه [[امام حسن]]{{ع}} [[ابو طفیل]] گوید: [[علی]]{{ع}} فرمود: از کوفه دوازده هزار و یک نفر به سوی شما می‌آید. به تپه ذی‌قار نشستم و آن‌ها را شمارش کردم. یکی بیش و کم نبود&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ابی‌ جعفر محمد بن جریر طبری، ج۴، ص۵۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[حضرت علی]]{{ع}} درباره خوارج در جنگ نهروان:&#039;&#039;&#039; [[حضرت علی]]{{ع}} در جنگ نهروان به باقی نماندن دو نفر از خوارج و به شهادت نرسیدن، بیش از ده نفر از لشکریانش خبر دادند که این خبر دادن [[علی]]{{ع}} با سندها وعبارت‌های مختلف در کتاب‌های گوناگون نقل شده است. در خطبه ۵۹ درباره هلاکت خوارج فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کشتنگاه آنان این سوی نطفه (نهر) است. به خدا، که ده کس از آنان نرهد و از شما ده تن هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹، ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابی‌ سلیمان مرعشی]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} به سوی نهروان حرکت کرد و من هم همراه او حرکت می‌کردم. او فرمود: قسم به خداوندی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، از شما دو تن کشته نمی‌شود و از آن‌ها ده نفر باقی نمی‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال، ج۱۱، ص۴۳۵. تاریخ بغدادی، احمد خطیب بغدادی، ج۱۴، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی‌ الحدید معتزلی]] گوید: این خبر غیبی از معجزات آن حضرت به شمار می‌رود، زیرا خبر تفصیلی دادن از شمار کشتگان ارتباط با عالم ورای حس را به خوبی می‌نمایاند و این گونه پیشگویی فراتر از توان بشری است&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ج۵، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در خطبه ۶۰ هنگامی که به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} عرض کردند: خوارج تار و مار شدند، فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« كَلَّا وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ‏ نُطَفٌ‏ فِي‏ أَصْلَابِ‏ الرِّجَالِ‏ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ وَ كُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّى يَكُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلَّابِين‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هرگز به خدا که نطفه-هایند در پشت‌های مردان و زهدان‌های مادران. هرگاه مهم‌تری از آنان سر برآورد، از پایش در اندازند، چندان که آخرِ کار مالِ مردم ربایند و دست به دزدی یازند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این جا، به سرکوبی خوارج در حکومت‌های مختلف و نیز پایان کار آن‌ها اشاره فرموده است، و به گفته [[ابن ابی‌ الحدید]] &amp;quot;این مسئله عیناً واقع شد، زیرا دعوت خوارج مضمحل گردید و مردان فعال آن‌ها از بین رفتند و سرانجام اخلاف آن‌ها دزدانی شدند متظاهر به فسق و فساد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج۵، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار از شهادت خودش:&#039;&#039;&#039;احادیث خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از شهادت خود، گاهی اخبار از خضاب شدن محاسنش به خون سرش و گاهی به خبر دادن از قاتلش [[ابن ملجم]] با اسناد و تعابیر گوناگون بیان شده است؛ در این جا از باب نمونه برخی از آن روایات نقل می‌شود: [[ابن سعد]] از [[ابو نعیم]] و او از [[ابو طفیل]] نقل می‌کند که [[علی]]{{ع}} مردم را به بیعت کردن با خود فراخواند. [[عبدالرحمن بن ملجم مرادی]] برای بیعت آمد و [[علی]]{{ع}} دو مرتبه او را برگرداند و بیعتش را نپذیرفت، سپس فرمود: چه چیزی از شقی‌ترین امت جلوگیری می‌کند، هر آینه محاسن مرا با خون سرم رنگین خواهد کرد. [[ابن‌ سعد]] گوید: راوی دیگری هم غیر از [[ابو نعیم]] به همین اسناد از [[علی]]{{ع}} نقل می‌کند، که در دنباله این مطلب فرمود: بخدا سوگند این عهدی است که [[پیامبر]]{{صل}} فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج۳، ص ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سالم بن ابی جعد]] از [[عبدالله بن سبع]] نقل می‌کند که شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد و شقی‌ترین مردم منتظر چیست؟ گفتند: ای امیرالمؤمنین بگو آن کیست؟ تا جانش را بستانیم؟ فرمود: در این صورت به خدا سوگند در قبال خون من کسی غیر از قاتل مرا کشته‌اید. [[عبدالله بن موسی]] از اسرائیل از [[سنان بن حبیب]] از نبل از دختر بدر، از قول شوهرش نقل می‌کند که می‌گفته است: خودم شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} از چگونگی به شهادت رسیدن [[میثم تمار]]:&#039;&#039;&#039; [[میثم تمار]] یکی از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است که اسرار بسیاری از آن جناب شنیده بود. روزی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به او فرمود: همانا تو پس از من گرفتار خواهی شد و به دار آویخته شوی و حربه به تو خواهند زد، و چون سومین روز  شود، از سوراخ‌های بینی و دهانت خون باز شود که ریشت را رنگین نماید، پس چشم به راه آن خضاب باش، و به درب خانه عمرو بن حریث به دار آویخته خواهی شد. تو دهمین نفری که در آنجا به دار آویخته می‌شوی و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‌تر می‌باشد، و از آن‌ها به آستانه خانه نزدیک‌تر خواهی بود. برو تا آن درخت خرمایی که بر تنه آن به دار کشیده شوی به تو نشان دهم، و نشانش داد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/گستره_علم_غیب_از_دیدگاه_ادیان_ابراهیمی_(کتاب)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی؛ ص: ۲۰۶ - ۲۱۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین نجفی یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1419.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد نجفی یزدی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد نجفی یزدی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌ (کتاب)|پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[عبایه بن ربعی]] گوید: [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} بسیار می‌فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از اینکه مرا نیابید»&amp;lt;/ref&amp;gt;، به خدا سوگند که هیچ زمین سبز و یا خشکی نیست و نه گروهی که صد نفر را گمراه کند و یا صد نفر را هدایت کند مگر اینکه من می‌‍شناسم جلودار آن و محرک آن و سخنگوی آن را تا قیامت.&lt;br /&gt;
::::::حضرت [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} فرمود: به خدا سوگند، اگر بخواهم هر کدام از شما را به تمامی کارهایتان و رفت و آمدتان خبر دهم، خواهم داد ولی می‌ترسم که به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره من کافر شوید. بدانید که من این اخبار را به عده‌ای که از این نظر مصون هستند خواهم داد. و سوگند به آن خدائی که [[پیامبر]]{{صل}} را به حق به پیامبری برگزید و از میان مردم انتخاب کرد، من جز سخن راست نمی‌گویم، تمامی اینها را او به من سپرده است، جایگاه هلاکت هر هلا‌ک‌شونده و نجات هر نجات‌یابنده و به سرانجام این امر و خلاصه هیچ مسأله‌ای نماند که بر سرم بگذرد مگر اینکه در گوش من نهاد و به من تعلیم نمود.&lt;br /&gt;
::::::از جمله پیشگوئی‌های [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مورد ابوبکر و عمر این بود که فرمود : بخدا سوگند هیچ یک از نسل شما تا قیامت به حکومت نخواهد رسید (خلافت را عهده‌دار) نمی‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1020/152200 پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین قدردان قراملکی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11355.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن قدردان قراملکی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن قدردان قراملکی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی]]{{ع}} بارها به [[علم غیب]] خویش تصریح داشته است، چنان که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«ألا و إنا أهل بیت من علم الله علمنا و بحکم الله حکمنا و من قول صادق سمعنا»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «همانا ما خاندانی هستیم که علم خداوند متعال علم ما می‌باشد و به حکم خداوند متعال حکم می‌کنیم و از راستگویی سخن شنیده‌ایم».شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حدیث حضرت، علم [[اهل بیت]] را به صورت شفاف از جانب خداوند توصیف و تأکید می‌کند که منبع علم و شنیدن ما قول صادق است که در آن هیچ احتمال خلاف و خطایی نیست. {{عربی|اندازه=150%|«أَلهَمَنِی اللهُ عَزَّوَجَلَّ عِلمَ ما فِیهِ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt; «خداوند متعال دانش آنچه در آن است را به من الهام فرمود»[[بحار الأنوار (کتاب)|بحار الأنوار]]، ج ۲۶، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در خطبه دیگر تأکید می‌کند که به اموری که از دید مردم نهان است، علم و آگاهی دارد. {{عربی|اندازه=150%|«لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِیَ عَنْکُمْ غَیْبُهُ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر نسبت به آنچه می‌دانم و از شما پوشیده مانده آگاهی بیابید»نهج البلاغه خطبه ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این خطبه حضرت به اموری که در سراپرده غیب است، مانند خبردادن از ظهور حجاج بن یوسف، اذعان می‌کند. حضرت با اتکا به علم غیب خویش از مردم می‌خواست پیش از آنکه حضرت را از دست بدهند از هر مسئله و نکته‌ای سؤال نمایند: {{عربی|اندازه=150%|«فَاسألُونی قبلَ أن تَفقِدُونی، فَوَالذی نَفسِی بِیَدِهِ لا تَسألُونِّی عن شَیءٍ فیما بَینَکُم و بینَ الساعَةِ، و لا عَن فئةٍ تَهدِی مِائةً و تُضِلُّ مِائةً إلاّ أنبَأتُکُم...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«پس از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، سوگند به آنکه جانم در دست اوست، از هر چیزی که نزد شما تا روز قیامت وجود دارد، و نیز از گروهی که صد نفری را هدایت کنند و صد نفری را گمراه کنند نپرسید مگر آنکه شما را نسبت به آن آگاه سازم...»نهج البلاغه، خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در این کلام خویش می‌فرماید: از هر نکته و رازی تا قیامت سؤال کنید به آن جواب خواهم داد. حضرت در خطبه دیگر بعد از درخواست از سؤال از همه چیز می‌فزاید که وی به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آگاه‌تر است. [[امام علی]] {{ع}} در موارد متعدد به پیشگویی حوادث آینده - که در اصطلاح ملاحم تعبیر می‌شود- می‌پرداخت که از عهده هیچ کس بر نمی‌آید . اینجا می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: (۱): خبر دادن از ویرانی کوفه؛ (۲): خبر دادن از ویرانی و حمله به بصره؛ (۳): پیشگویی حاکمیت بنی امیه و انقراض آن؛ (۴): پیشگویی ظهور حجاج بن یوسف با عنوان «غلام ثقیف»؛ (۵): تعیین کشتار دو طرف مقابل در جنگ نهروان قبل از جنگ؛ (۶): پیشگویی حمله مغولان و جنایت آنها»&amp;lt;ref&amp;gt;پاسخ به شبهات کلامی: امامت، ص ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجت الاسلام و المسلمین حسینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:6353525282.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید جعفر حسینی|حسینی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید جعفر حسینی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با نهج البلاغه امام علی (کتاب)|آشنایی با نهج البلاغه امام علی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‏‌گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزشهای ربانی و بهره‏‌گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‏ای از آن علوم را بیان می‏کرد و قضاوتهای محیر العقول آن حضرت نمونه‏ای از آن است. &lt;br /&gt;
::::::[[علامه امینی]]&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر ج ۵، ص ۵۲ - ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بهترین پاسخ را به این شبهه داده است که ما در اینجا خلاصه‏ای از آن را نقل می‏‌نمائیم: علم به غیب و آنچه در پس بوده است و دانستن اتفاقات گذشته و آینده برای تمام انسانها همچون علم به شهود امکان‏‌پذیر است. مشروط به اینکه آن را از عالمی که خداوند متعال به او حقائق را آموخته اقتباس نمایند و هیچگونه مانعی در آن نیست. آیا مگر آنچه را که مؤمنین به آن اعتقاد دارند از قبیل: ایمان به خدا و فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیامبران الهی و روز قیامت و بهشت و دوزخ و زندگانی پس از مرگ و لقاء پروردگار و محاسبه در روز رستاخیز و ثواب و عقاب و حور و قصور و تمام اینها از مصادیق ایمان و علم به غیب نیست؟ بلکه خداوند در وصف متقین می‏‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; همان کسانی که غیب را باور می‌دارند ؛ سوره بقره، آیه: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بهشت‌هایی جاودان که (خداوند) بخشنده به بندگانش در (جهان) نهان وعده کرده است؛ بی‌گمان وعده او شدنی است ؛ سوره مریم، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته از آنجا که مقام [[نبوت]] و منصب رسالت الهی اقتضا دارد که شخص نبی بیش از دیگران از ماجراهای گذشته و اتفاقات آینده آگاه باشد خداوند [[انبیاء]] و اولیاء خاصش را از اسرار بیشتری آگاه می‏سازد لذا می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و همه آنچه را که از اخبار پیامبران برای تو حکایت می‌کنیم، چیزی است که با آن دلت را استوار می‌داریم در حالی که در این سوره برای تو حقیقت و برای مؤمنان اندرز و یادکردی آمده است ؛ سوره هود، آیه: ۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از این رو داستانهای پیامبران گذشته را برای پیامبرش بازگو کرده و پس از بیان داستان مریم در سوره آل عمران {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۴ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی می‌کنیم و تو هنگامی که آنان تیرچه‌های قرعه خود را در آب می‌افکندند تا بدانند کدام، مریم را سرپرستی کند و هنگامی که با هم در این کار ستیزه می‌ورزیدند نزد آنان نبودی؛ سوره آل عمران، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستان برادران یوسف در سوره یوسف آیه ۱۰۲ می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۱۰۲ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی؛ سوره یوسف، آیه: ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همچنین پس از نقل داستان نوح در سوره هود می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۹ سوره هود علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم ؛ سوره هود، آیه: ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بدیهی است که خداوند متعال اینگونه علم غیب را فقط به [[انبیاء]] و اولیاء خاصش عنایت می‏‌فرماید و دو آیه شریفه سوره جن گواه این مدعا است:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و همچنین در سوره بقره می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۲۵۵ سوره بقره نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به آشکار و پنهان آنان  داناست و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::نتیجه اینکه گرچه آیه شریف {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در بیان اصل شبهه به آن استدلال شده است دلالت دارد که [[علم غیب]] مخصوص خدا است و کسی از آن اطلاعی ندارد، ولی در آیات دیگر قرآن برگزیدگان خدا و کسانی که مشیت الهی به آگاهی آنان به [[علم غیب]] تعلق گرفته استثنا شده‏اند. بنابراین [[انبیاء]] اولیاء و مؤمنین به گواهی قرآن کریم دارای [[علم غیب]] می‏‌باشند ولی بهره [[انبیاء]] و اولیاء بیش از سایر مؤمنین است. &lt;br /&gt;
::::::و در عین حال [[علم غیب]] آنان دارای چند ویژگی است: &lt;br /&gt;
:::::# به هر اندازه‏ای که باشد باز هم به لحاظ «کمی و کیفی» محدود به حدود خاصی است. &lt;br /&gt;
:::::#اکتسابی و عارضی است و ذاتی نیست. &lt;br /&gt;
:::::#مسبوق به عدم است و ازلی نیست، و دارای انتها است، و سرمدی نمی‏‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::# نشات گرفته از فیض خود الهی است و مطابق واقع و حقیقت است. &lt;br /&gt;
::::::البته [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و وارثان علمش [[ائمه معصومین]]{{عم}} در عمل کردن بر طبق آنچه را که می‏‌دانند و حتی آگاه ساختن دیگران به بخشی از آن نیاز به دستور خدای متعال دارند و هر یک از این سه مرحله ۱. علم به غیبت، ۲. عمل بر طبق آن، ۳. اعلام به دیگران جدای از هم می‏‌باشد و علم به غیبت هیچگاه مستلزم عمل بر طبق آن نیست و همچنین اعلام تمام یا بخشی از آن به مردم هیچ ضرورتی ندارد و منوط به تشخیص مصلحت است. &lt;br /&gt;
::::::لازم به ذکر است چونکه مسأله [[علم غیبت]] داشتن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه معصومین]]{{ع}} یکی از مسائل اعتقادی بسیار مهم است لذا نیاز به توضیح بیشتری دارد پس می‏‌گوئیم: کسی از همه چیز با خبر است که در هر زمان و هر مکان حاضر و ناظر باشد و بر تمام اشیاء احاطه کامل داشته باشد و او تنها ذات پاک خداوند متعال است، او است که استقلالا و به صورت نامحدود از آنچه بوده و خواهد بود آگاه است. اما غیر او که وجودش محدود به زمان و مکان معینی است طبعا نمی‏‌تواند از همه چیز باخبر باشد خداوند در سوره نمل می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد ؛ سوره نمل، آیه: ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی این منافات ندارد که خدا بخشی از [[علم غیب]] را که مصلحت می‏‌داند و برای تکمیل رهبری رهبران الهی لازم است در اختیار آنان بگذارد، و این [[علم غیب]] مستقل و بالذات نیست بلکه [[علم غیب]] بالعوض است یعنی یادگیری و تعلم از علام الغیوب آیاتی از قرآن نیز بر این معنی دلالت دارد که قبلا به آنها اشاره شد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« جز فرستاده‌ای را که بپسندد». سوره جن، ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جالب اینکه اصل این شبهه و اشکال بر [[علم غیب]] داشتن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و پاسخ آن ذیل خطبه ۱۲۸ در [[نهج البلاغه]] آمده است.&lt;br /&gt;
::::::[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از پایان یافتن جنگ جمل در شهر بصره به [[احنف بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;«[[احنف بن قیس]] یکی از یاران [[رسول خدا]]{{صل}} است که پیامبر در حق او دعا کرده، مردی باهوش و عاقل بود، در هنگامه جنگ جمل به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} گفت: دوست داری با ۲۰۰ سوار برای یاری شما به لشکریانت ملحق گردم یا با جمعیت «بنی سعید» از جنگ کناره‌گیری کنم؟ که آنگاه  شمشیر را از تو باز می‌دارم، [[امام]]{{ع}} فرمود: از جنگ کناره بگیر، احنف پس از جنگ و فتح بصره خود را به [[امام]]{{ع}} رساند و به یاران آن حضرت ملحق شد»؛ اسد الغابة، [[ابن اثیر]] ج۱، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;  فرمود: &amp;quot;ای احنف گویا من او را می‌بینم که با لکشری بدون غبار و بی سر و صدا به شهر بصره حمله‌ور می‌شود&amp;quot; و نسبت به حوادث و وقایع مهم آینده و کشتار و خونریزی‌های فراوانی که بعدها در شهر بصره توسط &amp;quot;صاحب الزنج&amp;quot; و ترک‌های مغول اتفاق خواهد افتاد خبر می‌دهد. در این میان یکی از اصحاب که این پیشگوئی‌ها را شنید گفت: ای امیرمؤمنان از غیب سخن می‌گوئی؟ و به علم غیب آشنائی؟ [[امام]]{{ع}} خندید و به آن مرد که از طایفه &amp;quot;بنی کلب&amp;quot; بود فرمود: ای برادر کلبی این [[علم غیب]] نیست این فراگرفته ای است از عالمی یعنی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[علم غیب]] تنها علم قیامت است و آنچه خداوند سبحان در این آیه برشمرده است که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس فرمود: خداوند سبحان از آنچه در رحم‌ها قرار دارد آگاه است، پسر است یا دختر؟ زشت است یا زیبا، سخاوتمند است یا بخیل، سعادتمند (نیک بخت) است یا شقی (بدبخت) و چه کسی آتش‌گیره جهنم است و چه کسی در بهشت همراه پیامبران؟. این است علم غیبی که جز خدا کسی ذاتا آن را نمی‌داند و غیر از آن علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم کرده و او به من آموخته است ([[علم غیب غیر ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب اکتسابی]]) و برایم دعا نمود که سینه‌ام آن را فراگیرد و دلم آن علم را در خود بپذیرد اعضای پیکرم را از آن مالامال سازد. &lt;br /&gt;
::::::خلاصه: یک رهبری جهانی و همگانی آن هم در تمام زمینه‌های مادی و معنوی، نیاز به آگاهی بر بسیاری از مسائل دارد که سایر مردم پوشیده است، نه تنها آگاهی از قوانین الهی بلکه آگاهی بر اسرار جهان هستی و ساختمان بشر و آنچه را انجام می‌دهند و ذخیره می‌سازند و برخی از حوادث گذشته و آینده، این بخش از [[علم غیب]] را خداوند در اختیار رسولان و اوصیاء آنان می‌گذارد و اگر نگذارد رهبری آنان ناقص خواهد بود.&lt;br /&gt;
::::::در [[نهج البلاغه]] «اخبار الملاحم» هیچگونه اشکال عقلی و یا شرعی وجود ندارد، بلکه موافق عقل و صریح آیات قرآن است، و دلیل ژرفائی علم و دانش دروازه علم [[رسول خدا]]{{صل}} است. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید معتزلی]] در پاسخ از شبهه چگونگی خبر دادن [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از حوادثی که بیش از شش قرن بعد اتفاق افتاده نظیر هجوم تاتار به شهر بغداد گوید: «بدان آنچه را که [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از غیب گفته در زمان ما اتفاق افتاده و ما آن را چشمان خود دیدیم، و مردم از صدر اسلام به انتظار آن بودند چونکه [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود تا اینکه قضا و قدر الهی آن را در عصر و زمان ما تحقق بخشید اینان قوم تاتار بودند که با هجوم چنگیز خان به سرزمینهای شرقی اسلام شروع شد و با سقوط بغداد و تصرف آن توسط هلاکو خان در اوائل قرن هفتم هجری خاتمه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۸، ص ۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امام علی|امیر المؤمنین]] {{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‌‏گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزش‌های ربانی و بهره‌‏گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‌‏ای از آن علوم را بیان می‌‏کرد و قضاوت‌های محیر العقول آن حضرت نمونه‌‏ای از آن است».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%D8%A8%D8%A7%20%D9%86%D9%87%D8%AC%20%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=2626&amp;amp;page=58&amp;amp;chkhashk=BF1C0AAA0E&amp;amp;Itemid= آشنایی با نهج‌البلاغه امام علی، ص۶۰-۶۲]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. حجت الاسلام و المسلمین نصیری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368238.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسین نصیری|نصیری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین نصیری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::*«امین الاسلام طبرسی می‏‌نویسد: همان طور که یکی از معجزات [[حضرت مسیح]]{{ع}} این بود که از غیب خبر می‏‌داد و می‏‌گفت : من به از آنچه می‏‌خورید و در خانه‌هایتان ذخیره می‌‏کنید خبر می‏‌دهم و نیز از معجزه‌های [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]] {{صل}} خبرهای غیبی آن حضرت بود. همین طور از معجزات و دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی او است که همه مطابق با واقع درآمده است. علامه حلی در کتاب‌هایی که پیرامون اصول عقاید نگاشته یکی از راه‌های اثبات [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} را خبرهای غیبی آن امام دانسته است»&lt;br /&gt;
::::::*«[[شیخ مفید]] هم چنین در کتاب الارشاد در این باره چنین می‏‌نویسد: یکی از دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی آن حضرت است که از وقوع یک سلسه پیش آمدها و حوادث، پیش از وقوع آنها خبر داده است و پس از چندی صدق و درستی خبرهای او روشن شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. حجت الاسلام و المسلمین [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1332.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آفتاب ولایت (کتاب)|آفتاب ولایت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی|مولای متقیان]]{{ع}} در طول زندگی و حیاتش بارها در میان انبوه مردم، خواه بالای منبر و هنگام خطابه‌‏ها، و یا در هنگام شهادت پس از ضربت‏ [[ابن ملجم مرادی‏]]، و یا سایر مواقع می‏‌فرمود:ای مردم! هر چه می‏‌خواهید از من بپرسید، از گذشته تا روز قیامت هر چه اتفاق افتاده و یا اتفاق می‏‌افتد آگاهم، و می‏‌دانم هر کسی چگونه و به چه کیفیت از دنیا می‏‌رود، من به آسمان‏ها از زمین آشناترم، بدانید که علوم اولین و آخرین همه در اختیار من است، من به کتاب تورات و انجیل و زبور،از پیروان خود آنان آگاهتر می‏‌باشم،... &lt;br /&gt;
::::::بخشی از سخنان آن حضرت بدین قرار است، که به متون آنها اشاره می‏‌نماییم: {{عربی|اندازه=150%|« فَاسْأَلُونِي قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونَنِي‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ، وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا، وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا، وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از من بپرسید قبل از آنی که مرا از دست بدهید، قسم به خداوندی که جانم در دست اوست از من درباره مسأله ای در میان شما تا روز قیامت نخواهید ‌پرسید مگر اینکه شما را نسبت به آن آگاه خواهم ساخت، و هم‌چنین از گروهی که صد نفر را هدایت نمایند و صد نفر را گمراه سازند نمی‌پرسید مگر اینکه شما را نسبت به دعوت کننده آنها، و فرمانده آنها و هدایت‌کننده آنها، و خوابگاه شتران آنها، و محل فرود آمدن ایشان، و هر آنکه از آنان کشته شود، و هر کس که از ایشان به مرگ طبیعی بمیرد؛ آگاه خواهم ساخت.» متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳، ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین {{عربی|اندازه=150%|« أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْض‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;ای مردم از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، سوگند که من نسبت به راههای آسمان از راههای زمین آشناتر هستم&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt; از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، سوگند به آن خدایی که جان من در دست قدرت او است، هر چه از وقایع،از حالا تا رستاخیز اتفاق می‌‏افتد، و از گروهی که صد نفر را هدایت نموده، و صد نفر دیگر را گمراه می‌‏سازند، هر چه بپرسید، من از آنها خبر می‏‌دهم،و می‏‌گویم که: خواننده، و جلودار، و راننده آنان کیستند، و خبر می‏‌دهدم که: محل فرود آمدن و بارگیری آنان کجاست! و کدامشان با مرگ طبیعی می‏‌میرد و چه کسی از آنان کشته می‏‌شود!!&amp;lt;ref&amp;gt;متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳،ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::عن‏ [[ابن نباته‏]] قال: لما بوی بالخلافة... قال: {{عربی|اندازه=150%|« يَا مَعْشَرَ النَّاسِ‏ سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ تَفْقِدُونِي سَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِيَ لِيَ الْوِسَادَةُ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْفُرْقَانِ بِفُرْقَانِهِم‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم! بپرسید از من، پیش از آن که من از میان شما بروم، سوگند به خدا که من به راههای آسمان‏ها از زمین آشناترم!! ای مردم!پیش از آن که من از میان شما بروم هر چه می‌‏خواهید از من بپرسید، زیرا علوم اولین و آخرین در نزد من است، به خدا قسم اگر من در مسند داوری بنشینم، میان اهل تورات از کتاب خودشان داوری می‏‌کنم،و به اهل انجیل از کتاب آنان، و به اهل زبور از زبور، قضاوت نموده، و به مردم مسلمان نیز از قرآن مجید بیان می‌‏کنم؛ بحار الانوار ج ۴۰ ص ۱۴۴ ح ۵۱،و ص ۱۳۰ ح ۶ با مطالب ديگر در اين زمينه .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«و لقد امتحنا اخباره فوجدناه موافقا فاستدللنا بذلک علی صدق الدعوی المذکورة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما [[امام علی|علی]]{{ع}} را در مورد پیشگویی‏هایش امتحان نمودیم، هر چه گفته و خبر داده بود، درست از آب در آمد، و لذا نتیجه گرفتیم که او هر چه می‏‌گوید راست می‏‌گوید؛ ابن ابى الحديد؛ ج ۷ ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::او خبر داده بود که محاسن صورتش با خون سرش خضاب می‏‌گردد چنین شد، و فرزندش [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا کشته می‏‌گردد، شهید شده،او فرموده بود که پس از وی‏ &amp;quot;معاویه‏&amp;quot; به پادشاهی دست می‏‌یابد چنین گردید، او از شرارت‏های [[حجاج بن یوسف‏]]و وقایع‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; در &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; و تعداد کشته شدگان آن خبر داده بود، و تمام رویدادهای دیگری را که او گفته بود، به همان صورت انجام شد، خلاصه در غیب گویی او شبه‌ه‏ای نیست... &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در جای دیگر با اشاره به خطبه پنجاه و هشت‏ [[نهج البلاغه‏]] که [[امام علی]]{{ع}} از محل اتفاق جنگ‏ &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; خبر می‏‌دهد، و می‏‌فرمایند که در آن کمتر از ده نفر از سپاه من به شهادت می‌‏رسند، و کمتر از ده نفر از سپاه‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; جان سالم بدر می‏‌بردند{{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ‏ لَا يُفْلِتُ‏ مِنْهُمْ‏ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ‏ مِنْكُمْ‏ عَشَرَةٌ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۵، ص: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«والقوة البشرية تقصر عن إدراك مثل هذا، ولقد كان له من هذا الباب ما لم يكن لغيره . وبمقتضى ما شاهد الناس من معجزاته، وأحواله المنافية لقوى البشر، غلا فيه من غلا، حتى نسب إلى أن الجوهر الإلهي حلّ في بدنه»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قدرت و قوت بشری کوچکتر از این است که این همه پیشگویی و غیب گویی نماید، برای آن حضرت در این مورد توانایی‏ها و کراماتی بود که به دیگران مقدور نیست،و به همین جهت است که گروهی از مردم در وی عجائبی را دیدند که از بشر ساخته نیست،و لذا گرفتار &amp;quot;غلو&amp;quot; گردیده و گفتند: خدا در وجود [[امام علی|علی]]{{ع}} حلول کرده، و در او تجسم نموده است!!؛ شرح ابن ابى الحديد ج ۵ ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::دیگران و اهل سنت در غیب گویی و معجزات آن حضرت، و تسلطش بر عالم‏ &amp;quot;تکوین‏&amp;quot; چیزی کمتر از شیعه ندارند، حتی اعتراف می‏‌کنند که‏ [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} بشر عادی نیست، و با قوت بشری نمی‏‌توان به آن مدارج بالا و کارهای‏ خارق العاده‏ رسید! تا جائی که کارهای خلاف شرع‏ &amp;quot;غالی‏‌ها&amp;quot; را توجیه می‏‌نمایند...! لازم به تذکر است که اعتقاد به غیب‌گویی مولای متقیان [[امام علی|امیر مؤمنان]]{{ع}} اختصاص به‏ [[ابن ابی الحدید]] ندارد، بلکه اکثر مورخین و محدثین اهل سنت که کم و بیش به سیره آن حضرت پرداخته‏‌اند، در لابلای سخنان خویش به این حقیقت نیز اشاره کرده‏‌اند، و با دل و جان یقین دارند که [[امام علی|علی]]{{ع}} پس از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} افضل امت عالم است، و در جهان آفرینش کسی به پایه او نمی‏‌رسد، و به احادیثی از جمله‏ &amp;quot;حدیث طیر&amp;quot; تمسک نموده، و غرایب امر وی را نیز می‏‌پذیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/22820 آفتاب ولایت؛ ص:۱۰۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. حجت الاسلام و المسلمین خوش‌باور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11270.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[داوود خوش‌باور]]&#039;&#039;&#039;، در پایان‌نامه در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::« حدیث مدینه که به حد تواتر رسیده است و بیش از ۲۰۰ نفر از علمای [[اهل سنت]] نقل کرده‌اند، اسامی‌پنجاه نفر از آن‌ها در صفحات ۹۱۶ تا ۹۱۸ کتاب شبهای پیشاور آمده است. [[پیامبر|پیغمبر خدا]]{{صل}} این حدیث را در زمان‌ها و مکان‌های مختلف و به مناسبت‌های گوناگونی بیان کرده است [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; من شهر علم هستم و [[امام علی|علی]]{{ع}} دروازه این شهر است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس هر که قصد ورود به این شهر را دارد باید از دروازة آن وارد شود. چنانکه گذشت از آیات قرآن استفاده می‌شود: [[پیامبر]]{{صل}} که شهر علم است از علم [[غیب]] برخوردار می‌باشد. پس [[امام علی|علی]]{{صل}} هم که دروازه این شهر است از [[علم غیب]] برخوردار خواهد بود. اصل کامل حدیث را [[ابن مغازلی شافعی]] و بسیاری دیگر، از [[ابن عباس]] و [[جابر بن عبداالله انصاری]] نقل کرده‌اند. در این حدیث آمده است: [[پیامبر]]{{صل}} بازوی [[امام علی|علی]]{{ع}} را گرفت و فرمود: &amp;quot;این مرد امیر و رئیس نیکوکاران و قاتل کافران است. یاور او یاری شود و خوار کننده او خوار گردد. سپس صدای خود را بلند کرد و گفت: من شهر علم ام و علی دروازه آن است، پس هرکس که می‌خواهد از آن بهره برد، باید به سوی در ورودی آن یعنی [[امام علی|علی]]{{ع}} برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::حدیث دیگری که تا حدودی به همان اندازه حدیث مدینه، به حد تواتر رسیده، حدیث دار‌الحکمه است که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «من سرای حکمتم و علی دروازه آن، هر کس می‌خواهد از آن بهره برد، باید به نزد علی برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::چون در عربی، آوردن &amp;quot;ال&amp;quot; بر سر &amp;quot;علم&amp;quot; و &amp;quot;حکمت&amp;quot; نشانه عام بودن، جامعیت و کلیت آن است، پس علم و حکمت به طور عام و یا به عبارتی هر علم و حکمتی را شامل می‌شود. از آنجایی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}، شهر علم و حکمت بوده است، علم جامع، شامل ظاهر و باطن امور، آشکار و مستور، مشهود و غیب و همه علوم خدادادی است. لذا [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز در ورودی و دروازه رسیدن به همه علومی‌است که در وجود [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشد. بنابراین، [[امام علی|علی]]{{ع}} عالم به ظاهر و باطن قرآن نیز بوده است. چنانچه حافظ ابونعیم در جلد اول حلیۀ الاولیا، محمد بن یوسف گنجی شافعی در کفایۀ الطالب و سلیمان بلخی در ینابیع المودة از کاتب وحی عبداالله بن مسعود نقل کرده اند که گفت: &amp;quot;قرآن بر هفت حرف نازل شد و هر حرفی از آن‌ها دارای ظاهر و باطنی است. علم ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} می‌باشد&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو حامد غزالی]] در کتاب بیان علم لدنی نقل نموده است که [[امام علی|علی{{ع}} فرمود:&amp;quot;[[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} زبان خود را در دهان من گذارد. پس از لعاب دهان آن حضرت برای من هزار باب از علم باز شد که از هر باب آن هزار باب دیگر باز می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن مغازلی شافعی]] نیز از [[ابن عباس]] از [[پیامبر]]{{صل}} نقل می‌کند که فرمود: &amp;quot;چون شب معراج به مقام قرب رسیدم، خداوند با من حرف زد و نجوی نمود. پس هر چه را یاد گرفتم به [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز آموختم؛ لذا علی باب علم من است&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::از عایشه حدیث مفصلی منقول است که در آخر آن می‌گوید: &amp;quot;[[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} [[امام علی|علی]]{{ع}} را خواست و او را به سینه خود چسباند و عبا را به سر کشید. من سرم را نزدیک بردم و هر چه گوش دادم چیزی نفهمیدم. تا این که [[امام علی|علی]]{{ع}} سر برداشت و عرق از جبین مبارکش سرازیر شده بود. به [[امام علی|علی]]{{ع}} گفتم: یا علی! [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} در این مدت طولانی به شما چه می‌گفت؟ ایشان پاسخ داد: به درستی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} به من هزار باب علم آموخت که از هر باب آن، هزار باب دیگر گشوده می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، فرمایش [[امام علی]]{{ع}} که به کرات از مردم خواسته است: &amp;quot;بپرسید قبل از این که دیگر مرا نیابید، که در سینه من علم فراوان است&amp;quot;، دلالت بر وجود منبع عظیم علم [[پیامبر|رسول االله]]{{صل}} و نیز احاطه کامل ایشان به جمیع علوم است. به همین دلیل هیچ یک از صحابه، به این صراحت و یا حتی به کنایه، مردم را به پرسیدن از خود دعوت نکرده‌اند. &lt;br /&gt;
::::::از [[سعید بن المسیب]] نقل شده کسی غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نگفت {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از من بپرسید قبل از آنی که مرا از دست بدهید»&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی|علی]]{{ع}} تنها کسی است که ادعا می‌کند «سلونی، نه کسی قبل از ایشان این ادعا را کرده و نه بعد از او چنین جرأتی در کسی یافت می‌شود؛ چنانچه بسیاری از علمای [[اهل سنت]] نوشته &amp;quot;لم یکن أحد من الصحابۀ یقول (سلونی) إلاّ علی بن أبی طالب&amp;quot; [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«لما صرت بین یدی ربی کلّمنی و ناجانی فما علّمت شیأ الا علّمته علیاً فهو باب علمی‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;چون شب معراج به مقام قرب الهی رسیدم، پروردگارم با من سخن گفت و نجوا کرد؛ پس هیچ چیزی به من آموخته نشد جز این که آن را به علی{{ع}} آموختم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از [[ابن عباس]] نقل شده که وی می‌گفت: قسم به خدا به [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} نُه دهم علم داده شده بود و قسم به خداوند که او در یک دهم باقی با شما شریک است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، در شرح نهج البلاغه ذیل خطبه ۹۲ ،موارد متعددی از [[علم غیب]] [[امام علی]]{{ع}} را شمرده است. آن حضرت در این خطبه فرموده: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از آنی که مرا از دست بدهید»&amp;lt;/ref&amp;gt; پیش از این که مرا از دست بدهید، هر چه میخواهید از من بپرسید پس سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، هیچ چیزی را از امروز تا قیامت از من نمیپرسید مگر این که شما را به آن خبر میدهم.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‌گوید: این ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادعایی خدایی یا پیامبری نیست؛ زیرا خود او می‌فرمود: من این علوم را از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} فرا گرفته‌ام. سپس او چهارده مورد از خبرهای غیبی آن حضرت که جامۀ علم پوشیده است ذکر می‌کند بعد می‌گوید: اخبار غیبی [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} اختصاص به این موارد ندارد بلکه آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست.&lt;br /&gt;
::::::در بین اصحاب [[پیامبر]]{{صل}} کسانی بودند که دارای [[علم غیب]] بودند. پس باید [[امام علی]]{{ع}}  که علمش بمراتب بیشتر از آنها بود، از چنین علمی‌ برخوردار باشد. »&amp;lt;ref&amp;gt;[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]؛ ص۷۸ و ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای دکتر ابطحی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11187.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالحمید ابطحی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله  &#039;&#039;«[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«کتاب شریف احقاق الحق در جلد هشتم نمونه‌هایی از [[علم غیب]] [[امام علی]] {{ع}} را گزارش کرده است. این اخبار بر دو قسم است: &lt;br /&gt;
::::::الف) خبرهایی که تحقق و صدق آنها در زمان حیات حضرت یا با فاصله کمی مشاهده شده‌اند؛ &lt;br /&gt;
::::::ب) خبرهایی که تحقق آنها بعد از شهادت و تا دوران صادقین مشاهده شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته ی اول:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه از شهر کوفه دوازده هزار و یک مرد خواهد آمد، پس از شمارش نه یک نفر بیشتر بود نه کمتر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه در جنگ نهروان تنها ده نفر از خوارج باقی می‌مانند و از سپاه او ده نفر کشته نمی‌شوند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد نفرات لشگر پسرشان حضرت [[امام حسن]]{{ع}}، بدون ذره ای کم یا زیاده؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از زنی که عادت ماهیانه‌اش مانند دیگر زنان نبود. تا جایی که آن زن گفت: علی از من آگاه‌تر است نسبت به آنچه که حتی پدر و مادرم نیز مطلع نیستند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در دعوای میان عروس و دامادی در شب عروسی، به اینکه عروس در واقع مادر داماد است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد یهودیانی که پس از وفات [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آمدند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خواب خوله حنفیه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از عاقبت غلام بن مجاشع، زمانی که اصحاب جمل را به کتاب خداوند متعال دعوت می‌نمود؛ به اینکه دست راست او و سپس دست چپ او قطع می‌شود و سپس با ضربه های شمشیر کشته می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از محل کشته شدن خوارج؛&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته دوم:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خضاب شدن محاسنشان با خون سر مبارک؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در زمان بیعت کردن ابن ملجم با ایشان، از اینکه او قاتلشان خواهد بود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از کشته شدن توسط [[ابن ملجم]] و اینکه ابن ملجم قبل از این حادثه به ایشان اعتراضی نمی‌کند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه زبیر قاتل ایشان نخواهد بود بلکه قاتل ایشان مردی گمنام است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه در کوفه کشته خواهند شد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه جز شبهای معدودی، چیزی از عمرشان باقی نمانده است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در ماه رمضانی که به شهادت رسیدند، از اینکه در دهه آخر ماه به شهادت می‌رسند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شب شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شهادت [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حادثه کمک طلبیدن [[اهل بیت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از اهل کوفه و عدم یاری شدن ایشان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن هفت تن از بهترین شیعیان ایشان، از جمله [[حجر بن أزد]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن کمیل به دست حجاج؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن مزرع و دودمان او در میان دو ایوان از ایوان‌های مسجد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[رشید هجری]] و اینکه زبان او قطع می‌شود و به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن جویریه و اینکه دست و پای او قطع شده و در زیر تنه درخت خرمای کافری به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[میثم تمار|میثم]] و اینکه ایشان و نه تن دیگر بر تنه درخت خرمای درب خانه عمرو بن حریث به صلیب کشیده می‌شود و خبر دادن از بلاها و سختی‌هایی که به میثم می‌رسد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن [[عمرو بن حمق]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن زید؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن قنبر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به پادشاهی معاویه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از پادشاهی بنی امیه، که صورت‌های مختلفی دارد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به دعوت‌کنندگان به حکومت عباسی، از اهل خراسان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حکومت بنی عباس؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به فتنه های بنی مروان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خالد بن عرفطه، فرمانده پیش قراولان لشکر ابن زیاد در کربلا و حبیب، پرچم‌دار او؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از حاکمانی که از فرزندان او در طبرستان ظاهر می‌گردند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به سیل بصره و اینکه آب آن را فرا می‌گیرد و چیزی از آن جز به مقدار یک کشتی باقی نمی‌ماند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به ویران شدن کعبه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حجاج بن یوسف؛&lt;br /&gt;
::::::* مطلع ساختن حجر مرادی از اینکه در آینده، به لعن کردن ایشان دستور داده می‌شود».&amp;lt;ref&amp;gt;[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]؛ [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]؛ شماره ۲، ص۷۲-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای دکتر ملازاده (عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی ملازاده|ملازاده]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر [[محمد هادی ملازاده]] در مقاله &#039;&#039;«[[نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود (مقاله)|نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه خوئی]] در شرح نهج البلاغۀ خود، ذیل روایت مذکور در دلیل چهارم مطالبی را آورده است که خلاصۀ آن چنین است: [[معتزلی]] توضیحی دارد که دلالت می‌کند [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به طور اجمالی از کیفیت قتل خود مطلع بودند؛ ولی به آن به تفصیل و از همه نظر علم نداشتند شارح بحرانی نیز از او تبعیت کرده و برای تأیید این نظر، آیۀ ۳۴ سورۀ لقمان را آورده است {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است».&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسیار جای تعجب است که چگونه این دو شارح معتقد بوده‌اند که آن حضرت به زمان و مکان شهادت خویش به طور تفصیلی آگاه نبوده‌اند؛ از جمله این روایات که: قبل از این که مرا از دست بدهید، از من سؤال کنید؛ قسم به کسی که نفس من به دست اوست، هیچ چیزی را که پس از شما و قبل از قیامت هست از من نمی‌پرسید؛ مگر اینکه شما را آگاه کنم و از هیچ گروهی که دسته‌ای صد نفره را هدایت کنند یا دسته‌ای صد نفره را گمراه کنند نمی‌پرسید؛ مگر آنکه شما را از جار زنندۀ آنها و رهبرشان و جلو برنده‌شان و محل اطراقشان و محل زمین گذاردن بارشان مطلع سازم و این که کدام یک از آنها کشته می‌شود و کدام یک (به مرگ عادی) می‌میرد... شارح بحرانی نیز –با اینکه از علمای امامیه است- چگونه دستش از اخباری کوتاه بوده است که عامه و خاصه نقل کرده‌اند دال بر آگاهی [[ائمه]] {{عم}} به وقت مرگشان و مرگ شیعیانشان؛ حال آنکه این اخبار قریب به تواتر بلکه متواتر معنوی‌اند....؟!&lt;br /&gt;
::::::مرحوم خوئی پس از ذکر احادیثی در علم تفصیلی ائمه به زمان و مکان شهادتشان و ذکر سخنان بعضی از علمای شیعه در این باب، چنین نتیجه‌گیری کرده است: پس قطعاً آن حضرت مکان و زمان شهادت خود را به تفصیل می‌دانست بنابراین، عبارت فوق از خطبۀ ۱۴۹ نهج البلاغه را باید توجیه کرد می‌توان آن را چنین تفسیر کرد که: مراد از این که مدت‌ها در تفحص راز آن ن نبوده ابوده بوده بیبی بوده‌ام مخفی بودن حق و مظلومیت اهلش و ظاهر بودن باطل و غلبۀ اصحاب و کثرت اعوان آن است؛ زیرا حضرت امیر ابتدای امر نهایت سعی را برای گرفتن حق خویش کردند؛ ولی ممکن نشد و جریان حوادث به صورتی پیش رفت که به عقل کسی خطور نمی‌کرد و در آخر الامر هم وقتی حکومت به ایشان رسید.... فتنۀ حکمیت که از امور شگفت بود به وجود آمد و پس از آن وقتی لشکر جمع‌آوری کردند و خواستند به آنها حمله کنند مصیبت بزرگتر واقع شد. بنابراین، مراد از راز در عبارت فوق، سِرّ این امور و سبب آنها بود که خداوند آنها را برای من آشکار کرد و نخواست برای شما که عقولتان ضعیف است آشکار کند؛ چرا که این امر از غوامض مسائل قضا و قدر است...»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=195 نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود، فصلنامه پژوهش دینی (شماره ۲۰، بهار و تابستان ۱۳۸۹)]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقایان دکتر غفاری و دکتر باغبان‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:245.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی غفاری|غفاری]]]]&lt;br /&gt;
آقایان دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد هادی غفاری]]&#039;&#039;&#039; و دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد رضا باغبان‌زاده امشه]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باب [[علم امام]] [[علی]]{{ع}}، متکلمان شیعه معتقدند ایشان عالم‌ترین شخص پس از [[رسول خدا]]{{صل}} بوده است. آن‌ها برای اثبات این ادعا، چنین استناد می‌کنند: [[علی]]{{ع}} از نظر حدس و ذکاوت بسیار قوی بود و به دلیل علاقه فراوان به یادگیری و مصاحبت همیشگی با [[رسول خدا]]{{صل}} به تعلیم از ایشان{{صل}} علاقه‌مند بود. وقتی کسی دارای این خصوصیات باشد، معلوم است که وی بعد از معلم خود داناتر از هر کسی خواهد بود. از این رو، پیامبر{{صل}} در حق علی{{ع}} فرمود: &amp;quot;قاضی‌ترین شما [[علی]]{{ع}} است&amp;quot;؛ و معلوم است که قضاوت به علوم بسیاری نیازمند است. تا جایی که بزرگان صحابه و تابعان در مسائلی که برای ایشان پیش می‌آمد به او مراجعه می‌کردند، سخن او را می‌پذیرفتند و از اجتهاد و رأی خود باز می‌گشتند. از سوی دیگر، دلیل دیگری که شیعیان به آن استناد می‌کنند، گفتار آن حضرت است که فرمود: &amp;quot;اگر زمینه فراهم می‌شد و من بر مسند می‌نشستم، برای اهل تورات با توراتشان و برای اهل قرآن با قرآنشان و میان اهل انجیل به انجیلشان و میان اهل زبور با زبورشان داوری می‌کردم. به خدا قسم هیچ آیه‌ای نازل نشده است در شب یا روز، دره یا کوه، مگر اینکه من بهتر از همه می‌دانم که درباره چه کسی و راجع به چه چیزی نازل شده است&amp;quot;. این سخن دلالت بر آن دارد که [[حضرت]]{{ع}} به مجموع علوم الاهی احاطه داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;حلی، باب حادی عشر، ص: ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]، [[پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی (نشریه)|دوفصلنامه پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی]]، شماره ۵ ص ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. آقای موسوی (پژوهشگر مجمع جهانی اهل بيت)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:87544444.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالرحیم موسوی حصینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بنابر ادله نقلی و عقلی که در جای خود اثبات شده است از آنجا که [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]] جانشین تعیین شده پس از [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]] است، پس خداوند سبحان به امام نیز [[علم غیب]] بخشیده است، همان‌گونه که به پیامبر عطا فرمود تا توانایی ایفای مسئولیت‌های رسالت خود را داشته باشد. در این راستا، برخی از آیات و روایات که [[علم غیب]] امام را تأیید می‌کند می‌آوریم:&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و کسی که دانش کتاب نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه (شیعه و سنی) گفته‌اند منظور [[علی بن ابی طالب]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التتریل: ج ۱، ص ۳۰۷؛ حاکم حسکانى: توضیح الدلائل، ص ۱۶۳، علامه [[شهاب‌الدین شیرازی]]؛ النور المشتعل: ص ۱۲۵، [[حافظ ابى نعیم احمد بن عبدالله شافعی]]؛ تتریل الایات: ص ۱۵، حافظ حسین حبرى، نسخه خطی؛ ینابیع المودة: ص ۱۰۳، علامه قندوزى حنفى، چاپ استانبول؛ ارجح المطالب: ص ۸۶ و ۱۱۱، چاپ لاهور، علامه شیخ عبیدالله حنفی؛ الجامع لاحکام القرآن: ج ۹، ص ۳۳۶، علامه ابى‌عبدالله محمد بن احمد انصاری؛ الاتقان: ج ۱، ص ۱۳، سیوطى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«سپس این کتاب را به کسانی از بندگان خویش که برگزیده‌ایم به میراث دادیم»؛ سوره فاطر، آیه ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
و در روایات آمده است که منظور علی است&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به شواهد التتریل؛ ج ۱، ص ۱۰۳. و ینابیع المودة؛ ص ۱۰۳، چاپ استانبول.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از روشن‌ترین مصادیق بندگان برگزیده خداوند است.&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و گوش‌های شنونده آن را به گوش گیرند»؛ سوره حاقه، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;همه شیعه و سنی گفته‌اند که این آیه نیز درباره حضرت علی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر: ج ۳۰، ص ۱۰۷؛ تفسیر طبرى: ج ۲۹، ص ۳۱؛ اسباب الترول: ص ۲۴۹؛ تفسیر ابن کثیر: ج ۴، ص ۴۱۳؛ الدر المنثور: ج ۶، ص ۲۶۰؛ روح المعانى: ج ۲۹، ص ۴۳؛ ینابیع المودة: ص ۱۲۰؛ نور الابصار: ص ۱۰۵؛ کنزالعمال: ج ۶، ص ۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل شده است و همچنین روایت کرده‌اند که حضرت علی فرمود:  &amp;quot;هیچ یک از سخنانی که از پیامبر شنیدم فراموش نکرده‌ام&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان: طبرسى، ج ۱۰، ص ۳۴۵، که آن را از شیعه و سنى نقل کرده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن کسی که علم کتاب دارد و جزء برگزیدگانی است که کتاب را به ارث برده‌اند، درب علم پیامبر است و این علم، علوم غیبی و غیر آن را در بر دارد و بر طبق این آیات و روایات به امام علی داده شده است. &lt;br /&gt;
:::::#حضرت [[علی]]{{ع}} درباره حوادث غیبی فرموده است: &amp;quot;سوگند به خدا اگر بخواهم می‌توانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش، و از تمام شئون زندگی، آگاه سازم، اما از آن می‌ترسم که با این گونه خبرها نسبت به [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] کافر شوید، آگاه باشید که من این اسرار گرانبها را به یاران رازدار و مورد اطمینان خود می‌سپارم. سوگند به خدایی که محمد را به حق برانگیخت، و او را برگزید، جز به راستی سخن نگویم. پیامبر اسلام همه اطلاعات را به من سپرده است، و از محل هلاکت آن کس که هلاک می‌شود و جای نجات کسی که نجات می‌یابد و پایان این حکومت، همه را به من خبر داده و مرا آگاهانده است، هیچ حادثه‌ای بر من نگذشت جز آن که در گوشم نجوا کرد و مرا از آن مطلع ساخت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه: خطبه ۱۷۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::# هم چنین از کارهایی که قرامطه&amp;lt;ref&amp;gt;فرقه‌اى از شیعیان تندرو (غلاة)&amp;lt;/ref&amp;gt; مرتکب شدند خبر داد و فرمود: &amp;quot;آنها در ظاهر و به دروغ به ما عشق می‌ورزند در حالی که کینه و دشمنی ما را در دل دارند و نشانه‌اش این است که وارثان ما را می‌کشند و از کودکان ما روی می‌گردانند&amp;quot;. ابن ابی الحدید میگوید: &amp;quot;پیش‌گویی آن حضرت درست بود زیرا قرامطه افراد بسیاری از خاندان ابی‌طالب را کشتند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱۰، ص ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در یکی از خطبه‌های [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} آمده است: &amp;quot;از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند نمی‌پرسید از گروهی که صد نفر را گمراه یا هدایت می‌سازد جز آنکه شما را آگاه میسازم از آن کسی که مردم را بدان میخواند و آنها که از آنان پیروی می‌کنند تا روز قیامت&amp;quot; در این هنگام مردی برخاست و گفت چند تار مو در سر و صورت من وجود دارد؟ حضرت فرمود: &amp;quot;به خدا سوگند رسول خدا از آنچه پرسیدی با من سخن گفته بود بدان که بر هر تار مویی از سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن می‌کند و بر هر تار مویی از ریش تو شیطانی است که تو را تحریک می‌کند و در خانه تو کودکی است که پسر [[رسول خدا]] را خواهد کشت، اگر اثبات جواب سؤال تو تعداد موها دشوار نبود تو را از آن آگاه میکردم اما نشانه آن علم غیب دانستن من لعن شدن تو و پسر ملعون توست که از آن خبر دادم&amp;quot;. در آن هنگام پسر او کوچک بود و همو بعدها کشتن امام حسین را به عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۴۴۸، و ج ۱، ص ۲۰۸، که این روایت را از کتاب «الغارات» از [[ابن هلال ثقفى]] روایت کرده است. و سنان بن انس نخعى (که همان کودک &lt;br /&gt;
مذکور در روایت است) از کسانى بود که در قتل [[امام حسین]]{{ع}} شرکت کرد. مراجعه شود به تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۳۷؛ کنزالعمال: ج ۱، ص ۲۲۸؛ ینابیع الموده: ص ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} حکم‌های شگفت‌انگیزی صادر کرده که بیش از حد شمارش است و به نوبه خود نشانه علم خدادای امام است. زیرا ایشان احکام الهی را که دیگران از پاسخ به آن عاجز می‌ماندند بیان فرموده است، مانند ماجرای دعوای دو زن بر سر یک کودک که حضرت دستور داد کودک را با شمشیر دو نیمه کنند و مادر واقعی برای نجات جان کودک خود از ادعایش دست برداشت و بدین ترتیب حق روشن گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال: ج ۳، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا مانند تقسیم درهم‌ها بین صاحبان نان&amp;lt;ref&amp;gt;ذخائر العقبى: ص ۸۴؛ الصواعق المحرقة: ص ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بیان حکم خنثی&amp;lt;ref&amp;gt;نور الابصار: ص ۷۱؛ مناقب احمد الخوارزمى: ص ۶۰؛ مطالب السؤول: ص ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و احکام اهل بغی (مفسدین فی الارض) به طوری که شافعی گفته است حکم اهل بغی را از علی آموختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الام: ج ۴، ص ۲۳۳، فى باب الخلاف، فى قتال اهل البغى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در کتاب &amp;quot;اسد الغابة&amp;quot; در معرفی &amp;quot;غرفة الازدی&amp;quot; آمده است: او از یاران پیامبر و از اصحاب صفه که پیامبر برای او دعا کرد تا معامله و خرید و فروش او برکت پیدا کند. وی می‌گوید: در مورد علی دچار شک شده بودم، روزی در ساحل فرات همراه آن  حضرت می‌رفتیم، حضرت راه خود را کج کرد و در نقطه‌‎ای ایستاد و ما نیز اطراف آن حضرت ایستادیم. ایشان با دستش اشاره کرد و فرمود: &amp;quot;اینجا سرزمین رحلتشان و منزلگاه سوارکارانشان و محل ریختن خون‌هایشان است، پدرم به فدای کسی که در زمین و آسمان یاوری جز خدا ندارد&amp;quot;. هنگامی که [[امام حسین]]{{ع}} به شهادت رسید، به محل شهادت او آمدم همانگونه بود که علی گفته بود بدون هیچ اشتباهی پس از خدا به خاطر شک درباره علی طلب بخشش کردم و دریافتم که علی به سبب ویژگی‌ها و صفاتی که در او هست، از دیگران برتر و بر آنها مقدم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به اسد الغابه: ج ۴، ص ۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::۹. امام [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} از کشته شدن &amp;quot;ذی الثدیة&amp;quot;  که از خوارج بود  خبر داد و وقتی شایعه عبور خوارج از نهر به امام رسید، فرمود: &amp;quot;نه، آنها از رود عبور نکرده‌اند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب: ج ۲، ص ۴۰۵؛ الکامل لابن الاثیر: ج ۳،ص ۱۷۴ و ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام از شهادت خویش خبر داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان: ج ۳، ص ۴۳۹؛ اسد الغابه: ج ۴، ص ۳۵؛ منتخب کنز العمال: ج ۵، ص ۵۹؛ مسند احمد: ج ۱، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام پیش بینی کرد که مغولان حکومت را از بنی عباس خواهند گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۱۲۵ و ۲۴۱؛ تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#همچنین از به صلیب کشیدن [[میثم تمار]] و اینکه دهمین نفر نیزه در بدن او فرو می‌کند خبر داد و نخلی را که بعدها میثم را بر ساقه آن دار زدند به او نشان داد. این جنایت را عبیدالله بن زیاد (لعنت خدا بر هر دوی آنها  مرتکب شد).&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱، ص ۲۱۰؛ مناقب المرتضوى: ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]، ص ۶۷-۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. آقای مرعشی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید ملک محمد مرعشی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[غلوپژوهی (کتاب)|غلوپژوهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جان و نفس [[رسول خدا]]{{صل}} یعنی [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز به حکم آیه ۶۱ سوره مباهله و همچنین آیه ۴۳ سوره رعد نیز از علم غیب و علم الکتاب برخوردار بوده است. چنانکه در برخی از تفاسیر [[اهل سنت]] از قول [[ابن عباس]]، [[محمد بن حنفیه]] و [[ابو سعید خدری]] از قول [[پیامبر]]{{صل}} نقل نموده‌اند که مراد از من عنده علم الکتاب کسی جز [[علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%BA%D9%84%D9%88%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D9.81.D9.87.D8.B1.D8.B3.D8.AA_.DA.A9.D8.AA.D8.A7.D8.A8 غلوپژوهی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. آقای عظیم‌پور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368162.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عظیم عظیم‌پور]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[عظیم عظیم‌پور]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[ امام علی در نهج البلاغه (کتاب)| امام علی در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«پس از آنکه آتش جنگ جمل خاموش گشت، [[امام علی]]{{ع}}، اهل بصره را به خاطر اینکه در پی یک زن در آمده و به عنوان سپاه او، به جنگ علیه [[امام]]{{ع}} قیام کردند مورد سرزنش قرار داده و آنها را از حوادث تلخ و ناگواری که در آینده برای بصره اتفاق خواهد افتاد، اطلاع می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِمَسْجِدِكُمْ‏ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; گویی مسجد شما را میبینم که چون سینه کشتی است و خداوند از بالا و پایین آن عذاب فرستاده است و تمام کسانی که در آنند غرق در آب خواهند شد؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۱، ص: ۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*و در روایتی دیگر آمده است که: به خدا سوگند که شهر شما در آب غرق خواهد شد. گویی به مسجد آن می‌نگرم که همچون سینه کشتی یا شتر مرغی که سینه خود را بر زمین نهاده است، از آب بیرون مانده است. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می‌گوید: &amp;quot;همانگونه که در کتابهای ملاحم و رخدادهای مهم تاریخی آمده است، بصره را دوبار آب گرفت، نخست در زمان القادر باللَّه و بار دیگر در روزگار القائم بامراللَّه، در این حوادث تمامی ساختمانهای شهر را آب فراگرفت و تنها مسجد جامع آن از آب بیرون ماند که از دور مانند سینه پرندهای به نظر می‌رسید و این همان بود که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود، آب از خلیج فارس و از جایی که معروف به جزیره فارس بود از طرف کوه &amp;quot;السنام&amp;quot; به طرف شهر بصره سرازیر شد، تمام ساختمانها را ویران کرد و ساکنانش را در خود فروبرد و بسیاری از اهالی شهر هلاک شدند. اخبار این دو واقعه در میان مردم بصره مشهور بود، زبان به زبان و نسل به نسل نقل میشده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ بیروت رحلی، ج ۱، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در همان روزهای یکه جنگ جمل در بصره پایان یافت، یکی از پیشامدهای سخت بصره یعنی شورش زنگیان را به احنف بن قیس که یکی از یاران باوفایش به حساب می‌آمد، خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«يَا أَحْنَفُ كَأَنِّي بِهِ وَ قَدْ سَارَ بِالْجَيْشِ‏ الَّذِي‏ لَا يَكُونُ لَهُ غُبَارٌ وَ لَا لَجَبٌ وَ لَا قَعْقَعَةُ لُجُمٍ وَ لَا حَمْحَمَةُ خَيْلٍ يُثِيرُونَ الْأَرْضَ بِأَقْدَامِهِمْ كَأَنَّهَا أَقْدَامُ النَّعَامِ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای احنف گویی من او رئیس زنگیان را می‌بینم با لشکری در حال حرکت است که نه گرد و غباری دارد و نه بانگ و فریادی، نه صدای لجامها و نه شیهه اسبها بلند است به گامهای خود زمین را همانند گام شتر مرغان درمی‌نوردند و زیر و رو می‌کنند؛ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏۸، ص: ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه به تفصیل سخن گفته است و اختلاف نظر مورخین را در این باره یادآور شده است امّا خلاصه مطلب این است خبری را که [[امام]]{{ع}} داده بودند، به وقوع پیوست و زنگیان که اکثر آنها غلامانِ دهگانان و بزرگان بصره بودند خروج کردند، رئیس آنها کسی بنام علی بن محمّد بن احمد یا علی بن محمّد بن عبدالرحیم بود که در سال ۲۵۵ هجری قمری در بصره قیام کرد. غلامان زنگی به دستور رئیس خود در روز معینی خواجه‌های خود را کشتند و دور او گرد آمدند و انواع فساد و فتنه را بر اهل بصره وارد ساختند &amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح ابن ابی‌الحدید، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۳۱۱ و شرح فیض‌الاسلام، ص ۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در فرازی از سخنان خود از هجوم قوم تاتار و کشتاری که در اثر این هجوم در بصره اتفاق می‌افتد خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي أَرَاهُمْ قَوْماً كَأَنَ‏ وُجُوهَهُمُ‏ الْمَجَانُ‏ الْمُطْرَقَةُ يَلْبَسُونَ السَّرَقَ وَ الدِّيبَاجَ وَ يَعْتَقِبُونَ الْخَيْلَ الْعِتَاقَ وَ يَكُونُ هُنَاكَ اسْتِحْرَارُ قَتْلٍ حَتَّى يَمْشِيَ الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُولِ وَ يَكُونَ الْمُفْلِتُ أَقَلَّ مِنَ الْمَأْسُور‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;گویی آنها را می‌بینیم گروهی هستند که چهره‌شان مانند سپر چکش خورده است، ولباسهای حریر و دیبا می‌پوشند، اسبهای برگزیده و نیکو نگاه می‌دارند، آنجا چنان کشتار سخت شود که زخم خورده از روی کشته راه رود و گریخته از چنگال آنها کمتر از گرفتار در دست آنهاست؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گروهی را که [[امام]]{{ع}} آنها را توصیف کرده و از حمله و هجوم آنان خبر می‌دهد، همان قوم تاتار و مغول است که ظهور کردند و یورش مرگبارشان به وقوع پیوست، آنها کشورهایی را زیر پای خود ویران ساختند و آنها را درنوردیدند تا به عراق رسیدند، در این حمله بصره آسیب بزرگی دید، کوچه‌ها و میدانهایش از کشته‌ها انباشته شد و دلهای مردم را وحشتی عظیم فراگرفت. [[ابن ابی الحدید]] به مناسبت اینکه در ادامه این خطبه، [[امام]]{{ع}} در پاسخ کسی که می‌گوید &amp;quot;آیا [[علم غیب]] میدانی؟&amp;quot;&amp;quot;. [[علم غیب]] را همان علم به قیامت و آنچه را که خداوند در آیه شریفه قرآن تا پنج مورد برشمرده است، می‌داند و علم خود را فراگرفته از علم [[پیامبر]]{{صل}} می‌داند. [[ابن ابی الحدید]] در این باره شرح و توضیحاتی دارد و سپس می‌گوید: &amp;quot;این خبر [[امام]]{{ع}}، از جمله پیشگویی‌هایی است که خداوند پیامبرش را از آن با خبر نموده است و [[پیامبر]]{{صل}} وصی خود را آگاه ساخته است و منافاتی با {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ندارد زیرا خداوند در موارد بسیاری رسولش را از کارهایی که در آینده به وقوع می‌پیوندد خبر داده است مانند فتح مکه، جنگ [[امام علی|علی]]{{ع}} با [[ناکثین]] و [[قاسطین]] و [[مارقین]] و بسیاری از حوادث دیگر. و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تَدْرِي نَفْسٌ }}﴾}}، تمام آنچه را که یک شخص در زمان آینده قرار است انجام دهد نفی می‌کند امّا اطلاع یافتن از بعضی حوادث غیر ممکن نیست. و بدانید ما شاهد به وقوع پیوستن این خبر [[امام]]{{ع}} بودیم و در زمان ما تحقق یافت و مردم از صدر اسلام در انتظار وقوع آن بودند تا اینکه قضا و قدر الهی آن را به عصر ما کشاند، آنها قوم تاتار بودند از دورترین جای مشرق زمین خروج کردند تا به عراق و شام رسیدند و با ملوک خطا، قفجاق&amp;lt;ref&amp;gt;بلادی است که با روس در برابر حمله تاتار متحد شدند؛ر.ک: شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سرزمین بین‌النهرین و خراسان و … چنان کردند که در تاریخ بشر سابقه نداشته است و&amp;lt;ref&amp;gt;شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از حوادث ناگوار کوفه بدست ظالمان و ستمگران و سرانجام کار آنها چنین خبر می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِكِ‏ يَا كُوفَةُ تُمَدِّينَ‏ مَدَّ الْأَدِيمِ‏ الْعُكَاظِيِ‏ تُعْرَكِينَ بِالنَّوَازِلِ وَ تُرْكَبِينَ بِالزَّلَازِلِ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا أَرَادَ بِكِ جَبَّارٌ سُوءًا إِلَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ وَ رَمَاهُ بِقَاتِل‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; ای کوفه گویا تو را می‌بینم که چون چرم عکاظی گسترده شوی و درهای سختی به رویت باز شود و بار سنگین بلا بر تو فرود آید و می‌دانم که هیچ ستمکاری بر تو اراده جور و ستم نکند جز اینکه خداوند او را به بلایی گرفتار نماید یا کشندهای را بر او چیره سازد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه پس از آنکه برخی از واژه‌ها را توضیح می‌دهد و سخنانی از [[اهل بیت]]{{ع}} را در فضیلت کوفه میآورد می گوید: امّا مواردی را که والیان و صاحبان قدرت نسبت به کوفه قصد ستم و بیدادگری داشته‌اند و خداوند از آن دفاع کرده است بسیار است. منصور به جعفر بن محمد{{ع}} گفت: قصد دارم کسانی را به کوفه بفرستم که خانه‌هایش را ویران، درختان خرمایش را قطع کنند و اموال و ثروت آنرا برگزینند و آن عده از ساکنان شهر را که نسبت به حکومت ما در شک و تردید هستند به قتل برسانند. ای امیر مومنان بدرستی که مرد باید به گذشتگان خود اقتدا کند و گذشتگان تو سه کس باشند: سلیمان که در مقابل آنچه از قدرت و سلطنت به او رسید راه شکرگزاری را پیش گرفت و ایّوب که چون گرفتار شد راه صبر را پیشه کرد و یوسف آنگاه که به قدرت رسید از برادران خود که در حق او ظلم روا داشته بودند درگذشت و اینک به هرکدام از این سه کس خواهی اقتدا کن. منصور کمی سکوت اختیار کرده و گفت درگذشتم و از قصد و اراده خود برگشتم.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن جوزی]] در کتاب &amp;quot;المنتظم&amp;quot; روایت کرده است وقتی که اهل کوفه [[زیاد بن ابیه]] را که بر بالای منبر در حال خطبه خواندن بود به سویش سنگ پرتاب کردند، او دست هشت نفر از آنها را قطع کرد و تصمیم گرفت که خانه‌های آنان را ویران و نخلهایشان را قطع کند، پس آنها را در مسجد جمع کرد بطوری که مسجد و حیاط آن پر از جمعیت شد، آنگاه از آنها خواست تا از [[امام علی|علی]]{{ع}} بیزاری جویند، زیاد می‌دانست که آنها از چنین کاری خودداری می‌کنند امّا خواست تا این را بهانه‌ای برای نابودی آنها و ویرانی خانه‌هایشان قرار دهد. کسی از قصر بیرون آمد و به مردم گفت بروید که امروز مشغول هستم، کار من و شما برای روز دیگری بماند. زیاد را بیماری طاعون گرفت که می‌گفت نیمی از بدنم در اثر حرارت این بیماری در آتش است تا اینکه بمُرد&amp;lt;ref&amp;gt; شرح‌ابن ابی‌الحدید، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۸۶ شرح خطبه۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن شخص پلیدی برای یارانش پیشگوئی کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَمَا إِنَّهُ‏ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ‏ بَعْدِي‏ رَجُلٌ‏ رَحْبُ‏ الْبُلْعُومِ‏ مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ يَأْكُلُ مَا يَجِدُ وَ يَطْلُبُ مَا لَا يَجِدُ فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَةِ‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید که به زودی پس از من مردی گشاده گلو و شکم برآمده بر شما غالب می‌شود. هر چه بیابد می‌خورد و هرچه نیابد می‌طلبد. در صورت توانایی او را بکشید و او را هرگز نتوانید کشت. و بدانید که او شما را به ناسزا گفتن من و بیزاری جستن از من فرمان خواهد داد. اگر برای دشنام دادن من مجبور واقع شدید، پس مرا دشنام دهید که آن برای من زکات و برای شما راه نجات است. امّا اگر به بیزاری جستن از من وادار شدید، از من بیزاری مجویید در باطن دوستدار من باشید، زیرا من بر فطرت اسلام زادهام و در ایمان و هجرت پیشی جستهام؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علما و شارحان [[نهج البلاغه]] در مقصود [[امام]]{{ع}} از این شخص که پس از او بر مردم غالب خواهد آمد به اختلاف سخن گفته‌اند، برخی معتقدند [[مغیره بن شُعبه]] است، بعضی گویند [[زیاد بن ابیه]] است و گروهی بر این باورند که مقصود [[امام]]{{ع}}، معاویه است و برخی اعتقاد دارند که منظور امام [[حجاج بن یوسف]] است. اما [[ابن ابی الحدید]] گوید: آنچه که در نظر من به حقیقت نزدیکتر است این است که منظور [[امام]] معاویه می‌باشد، زیرا او چنین ویژگیها را دارا بود، شکم‌پرست و پر خوراک بود. وقتی که می‌نشست، شکمش بر روی رانهایش می‌افتاد… معاویه در عراق و شام و دیگر شهرها فرمان ناسزاگویی به [[امام]]{{ع}} و بیزاری جستن از او را صادر کرد و خود در هنگام خطبه بر منابر چنین میکرد که این کار ننگین در روزگار بنیامیه بصورت یک سنّت در آمد تا اینکه عمر بن عبدالعزیز روی کار آمد و از آن جلوگیری به عمل آورد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه،چاپ رحلی، ج ۱، ص ۳۵۵، شرح خطبه ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} تصمیم جنگ با خوارج را گرفت و به آن حضرت گفته شد که آنان از پل نهروان عبور کرده‌اند. [[امام]]{{ع}} از سرنوشت آنان به طور دقیق گزارش داده و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قتلگاه آنان این سوی آب نهروان است، به خدا سوگند ده نفر از آنان رها نگردد و ده تن از شما هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این سخن [[امام]]{{ع}} می‌گوید: چون حضرت برای جنگ با خوارج در پی ایشان می‌رفت، مردی از اصحابش آمد و گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} خوارج از نهر عبور کردند. فرمود دیدی ایشان گذشتند؟ آن مرد گفت: آری. فرمود: سوگند به خدا عبور نکردند و هرگز عبور نمی‌کنند و محل کشته شدن آنها این طرف نهر است. بعد از آن سوار شده رفتند، چون نزدیک نهر رسیدند، دیدند که همه خوارج غلاف شمشیرها را شکسته اسبهای خود را پی کرده آماده جنگند و فریاد می‌کنند: {{عربی|اندازه=150%|«لاحکماِلاِّللَّه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حکمی نیست مگر از جانب خدا.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه را همیشه شعار خود قرار داده غوغایی برپا می‌نمودند. پس حضرت فرمان جنگ داد، چون جنگ تمام شد فهمیدند که نُه تن از خوارج فرار کرده و کشته نشده‌اند و از اصحاب حضرت فقط هشت تن کشته شده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، شرح خطبه ۵۸، ص ۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در یکی از پیشگویی‌ها از به حکومت رسیدن مروان بن حکم و فرزندان او خبر می‌دهد. می‌گویند [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل در بصره اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به پیشگاه [[امام علی|علی]]{{ع}} شفیع قرار داد، آن دو بزرگوار درباره مروان با پدر سخن گفتند، و [[امام علی|علی]]{{ع}} او را رها کرد. حسنَیْن{{ع}} گفتند: باید با تو بیعت کند ای امیر مومنان. در اینجا [[امام]]{{ع}} در سخنانی شیوا می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَوَ لَمْ يُبَايِعْنِي‏ بَعْدَ قَتْلِ‏ عُثْمَانَ‏ لَا حَاجَةَ لِي فِي بَيْعَتِهِ إِنَّهَا كَفٌ يَهُودِيَّةٌ لَوْ بَايَعَنِي بِيَدِهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ يَوْماً مَوْتاً أَحْمَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ من به بیعت او نیازی ندارم زیرا او بیعت‌شکن است. دستش در بیعت دادن چون دست یهود است. اگر آشکارا با دست خود بیعت کند در نهان پیمانشکنی کند. او در آینده بر مردم حکومت خواهد کرد امّا مدت این حکومت کوتاه است. چنانکه سگ بینی خود را می‌لیسد. او پدر چهار رئیس و فرمانروا خواهد بود و مردم از دست او و فرزندانش روز سرخ و خونینی را خواهند دید؛  نهج‌البلاغه، خطبه ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: منظور [[امام]]{{ع}} از عبارت {{عربی|اندازه=150%|«كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ»}} کوتاهی زمان است و مدت خلافت مروان نُه ماه بود و چهار فرزند او پشت سر هم به خلافت رسیدند که به خلافت رسیدن چهار برادر در پی هم نه در دوران خلافت بنی‌امیه سابقه داشته است و نه خلافت دیگران. آنان فرزندان [[عبدالملک بن مروان]] یعنی: ولید، سلیمان، یزید و هشام بوده‌اند که همه مردم بر این تفسیر اتفاق نظر دارند. امّا به عقیده من باید فرزندان مروان و از صلب خودش باشند نه فرزندان پسرش، که عبارتند از: عبدالملک و عبدالعزیز و بشر و محمّد که انسانهای قوی و شجاعی بودند. عبدالملک خلافت مرکزی را به عهده گرفت، بشر والی عراق شد و محمّد و عبدالعزیز والیان جزیره و مصر گردیدند، و هر کدام از آنان آثاری از خود به جای گذاشتند و این تفسیر بهتر است زیرا طبق تفسیر اوّل ولید و برادرانش فرزندان پسر مروان بودند و طبق تفسیر دوم این چهار نفر فرزندان خودِ مروان بودند. آنچه را که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} در این کلام پیشگویی کرده بود، همانگونه به وقوع پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، رحلی، خطبه ۷۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این کلام، مدت امارت و حکومت مروان را چهار ماه و ده روز می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، خطبه ۷۲، ص ۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} در فرازی از بیانات خود از روی کار آمدن بنیامیّه و سرعت انقراض دولت آنان خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«حَتَّى يَظُنَّ الظَّانُ‏ أَنَ‏ الدُّنْيَا مَعْقُولَةٌ عَلَى بَنِي أُمَيَّةَ تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَا وَ لَا يُرْفَعُ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ سَوْطُهَا وَ لَا سَيْفُهَا وَ كَذَبَ الظَّانُّ لِذَلِكَ بَلْ هِيَ مَجَّةٌ مِنْ لَذِيذِ الْعَيْشِ يَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً ثُمَّ يَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; تسلّط و چیرگی بنی‌امیه بر مردم آن چنان فراگیر است تا اینکه گمان کننده دنیاپرست و ظاهربین گمان می‌کند که دنیا همانند شتر زانو بسته در اختیار بنی‌امیّه است که شیرش را به وفور تقدیم آنها می‌نماید و بر چشمهای با آب صاف و زلال فرودشان می‌آورد و تازیانه و شمشیرش از این امّت برداشته نمی‌شود و آنکه چنین گمان می‌برد، دروغ پنداشته است، بلکه دولت بنی‌امیه و بهره آنان از این دنیا در کوتاهی مدت و زود سپری شدن مانند آبی است در دهان که اندکی می‌چشند و هنوز نیاشامیده‌اند تمام آن را بیرون می‌اندازند؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که تاریخ نشان می‌دهد، بنی‌امیه تقریباً بین سالهای ۵۶ تا ۱۴۶ هجری قمری به مدت حدود ۹۰ سال بر مردم حکومت کردند. شهرها را به تصرف خویش در آوردند. مردان خداپرست را کشته زنانشان را اسیر کرده و اموالشان را به غارت بردند و هرکس برای جلوگیری از ظلم و تعدّی آنها قیام می‌کرد از بین می‌رفت و قدرت آنها چنان فراگیر شده بود که هر دنیاپرستِ ظاهر بین گمان می‌کرد که دنیا برای همیشه از آن بنی‌امیه است و این وضع برای همیشه باقی خواهد ماند، امّا همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام آنها پیشگویی کرده بود، طولی نکشید که حکومت بنی عباس روی کار آمد و بر بنی امیه تسلّط یافت و دولتشان منقرض گردید. [[ابن ابی الحدید]] بر این باور است که این خطبه طولانی است.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} علاوه بر این، در جاهای دیگری از نهج البلاغه از روی کار آمدن بنی امیه و فتنه آنها مردم را آگاه ساخته و به آنها هشدار داده است. حضرت در قسمتی از سخنان خود در این باره چنین می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَلَا وَ إِنَ‏ أَخْوَفَ‏ الْفِتَنِ‏ عِنْدِي‏ عَلَيْكُمْ‏، فِتْنَةُ بَنِي أُمَيَّةَ، فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ مُظْلِمَةٌ، عَمَّتْ خُطَّتُهَا، وَ خَصَّتْ بَلِيَّتُهَا، وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيهَا، وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِيَ عَنْهَا. وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَكُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِي، كَالنَّابِ الضَّرُوسِ، تَعْذِمُ بِفِيهَا، وَ تَخْبِطُ بِيَدِهَا، وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا، وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا. لَا يَزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ، أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ. وَ لَا يَزَالُ بَلَاؤُهُمْ حَتَّى لَا يَكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلَ انْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ، وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ، تَرِدُ عَلَيْكُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِيَّةً، وَ قِطَعاً جَاهِلِيَّةً، لَيْسَ فِيهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ يُرَى، نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ، وَ لَسْنَا فِيهَا بِدُعَاةٍ. ثُمَّ يُفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْكُمْ كَتَفْرِيجِ الْأَدِيمِ، بِمَنْ يَسُومُهُمْ خَسْفاً، وَ يَسُوقُهُمْ عُنْفاً، وَ يَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ، وَ لَا يُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ، فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ قُرَيْشٌ بِالدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا لَوْ يَرَوْنِي يَرَوْنَنِي مَقَاماً وَاحِداً، وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ، لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا يُعْطُونَنِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همانا ترسناکترین فتنه‌ها از نظر من، فتنه بنی‌امیه است که فتنه‌ای کور و تاریک است. قلمرو حکومتش همه جا را فراگیرد و آزار و گرفتاریش اختصاص به پرهیزگاران و شیعیان دارد. هرکس در این فتنه بینا باشد، آزار و سختی به او رو آورد و آنکه اهل بصیرت نباشد از آزار برهد و در آسایش بسر برد. سوگند به خدا بنی‌امیه پس از من، برای شما زمامداران بدی خواهند بود که همانند شتر پیر و بد خوی که به دست بر زمین کوبد و به پا لگد اندازد و به دهان گاز بگیرد و از دوشیدن شیرش منع کند ما خاندان [[پیامبر]]{{صل}} از آن فتنه بدوریم و مردم را بدان فرا نمی‌خوانیم کسی را نمی‌توانیم آشکارا به دین دعوت کنیم. سپس خداوند آن فتنه‌ها را از شما براندازد چنانکه پوست را از تن گوسفند جدا می‌سازد، بدست کسی که آنان را خوار و ذلیل گرداند و به راهی که نمی‌خواهند براند و جام لبالب بلا را به آنها بخوراند، عطایی جز شمشیر به آنان نبخشد و خلعتی جز خوف و ترس بر تن آنها نپوشاند. در آن هنگام است که قریش آرزو دارند دنیا را به آنچه که در آن است بدهند تا برای یک زمان کوتاه، هر چند به قدر کشتن شتری باشد، مرا ببینند، تا امروز برخی از آنچه را که از آنها می‌خواهم و به من نمی‌دهند، در آن روز همه را بپذیرم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنچه را که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود دیری نگذشت که به وقوع پیوست. بنی امیّه روی کار آمدند و این بزرگترین و سختترین فتنه‌ها بود زیرا آنها حرمت [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را هتک کرده، دو سبط آن بزرگوار، [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به شهادت رساندند، خانه خدا را خراب نموده و هشتاد سال بر روی منابرِ اسلام، نسبت به [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} جسارت کردند و مردم را به دوری جستن از او وادار ساخته هرکس زیر بار نمی‌رفت او را می‌کشتند یا از شهر بیرون کرده و خانه‌اش را ویران می‌ساختند. سنّت را بدعت و بدعت را سنّت می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام کار بنی‌امیّه و خاموش شدن آتش این فتنه وحشتناک خبر داده بود، پس از گذشت چند سالی بنی‌عباس بر آنان چیره گشته و حکومت را بدست گرفتند و همه آنها را با تیغ شمشیر خوار و ذلیل کرده و به راهی که نمی‌خواستند، فرستادند. [[امام]]{{ع}} در پایان سخنان خود به آرزوی قریش یعنی بنی‌امیّه اشاره می‌فرماید که سیره‌نویسان و مورّخان این واقعیت را بازگو کرده‌اند. [[ابن ابی الحدید]] می گوید: همه سیره‌نویسان نقل کرده‌اند که [[مروان بن محمّد]] آخرین پادشاه بنی‌امیّه وقتی که [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] را در صف لشکر خراسان در مقابل خود دید، آرزو کرد که‌ ای کاش [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} را به جای این جوان در زیر این پرچم می‌دیدم، که داستان مفصل و مشهور است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۱۷۸، شرح خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فیض‌الاسلام در شرح عبارات [[امام]]{{ع}} که در آخر این خطبه آمده است می‌گوید: اگر قریش یعنی بنی‌امیّه بعد از همه سختیها و هرج و مرج در زندگی و ذلّت و بیچارگی که از بنی‌العباس دیدند، آن حضرت را می‌یافتند، در پای او افتاده زاری می‌نمودند تا حکومت ایشان را قبول فرموده زنگ ظلم و ستم و فتنه و فساد را از جهان بزداید&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} به مناسبت‌های گوناگون، در بین سخنرانی‌های خود عبارت: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}} را بکار برده و درپی آن از فتنه‌ها و حوادث آینده خبر داده‌اند. در روایات آمده است که هیچ کس غیر از [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏»}} را نگفت. این موضوع، تنها یکی از عواملی است که بیانگر عظمت و مقام علمی آن حضرت است و بی‌مناسبت نبوده که گروهی از مردم در محبّت و دوستی [[امام علی]]{{ع}} راه افراط پیش گرفتند و وقتی که از این همه کرامات و فضایل و آگاهی می‌دیدند که قدرت بشری توان رسیدن به آن را ندارد، درباره او به انحراف و اولوهیت می‌رسیدند. در شرح [[ابن ابی الحدید]] آمده است: اوّلین کسی که درباره [[امام علی]]{{ع}} راه غلّو را پیش گرفت، [[عبداللَّه بن سبا]]&amp;lt;ref&amp;gt;عده‌ای عبداللَّه بن سبا را شخصیت دروغی می‌دانند؛ علاّمه عسکری، محمد جواد مغنیه و ....&amp;lt;/ref&amp;gt;. بود، او در حالی که [[امام]]{{ع}} خطبه می‌خواند به سویش برخاست و گفت: انت، انت…!، امام فرمود: ویلک مَنْ انا. عبداللَّه گفت: انت اللَّه. امام او را دستگیر کرد و گروههای دیگری که [[امام]] را خدا می‌دانستند همه را دستگیر کرد. از آنها خواست توبه کنند و در حضور آنها سر به سجده گذاشت و خداوند یگانه را به عظمت یاد کرد. برای آنها برهان و دلیل برپا داشت، آنها را تهدید به مرگ کرد امّا برنگشتند. گودالی را کَند و آنها را در گودال انداخت، ابتدا بر آنها دودی راه انداخت که شاید در اثر ترس از مرگ توبه کنند، امّا چنین نکردند و [[امام]]{{ع}} سرانجام مجبور شد آنها را در آتش بسوزاند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ به بعد، شرح خطبه ۵۸ و چاپ وزیری، ج۵، ص ۵ و ج ۸، ص ۱۱۹ به بعد. و در منابعی آمده است که [[امام]]{{ع}} دستور داد، گودال‌هایی حفر کردند که با سوراخ به هم وصل می‌شدند، غلات را در گودالی قرار دادند و در گودال‌های دیگر، آتش برافروختند، که در اثر دود غلیظ، مُردند. نک: شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج ۱، ص ۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::* گروهی در دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} راه افراط را پیش گرفتند و آنچه را که [[امام]]{{ع}} از آینده خبر میداد انکار می‌کردند و فضایل او را نادیده گرفته و آنچه از قول [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} بیان می‌فرمود، دروغ می‌انگاشتند و دست از لجاجت و دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} برنمی‌داشتند، او را از دین خدا و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} خارج می‌دانستند. حضرت برای آنها اقامه برهان می‌نمود، نصیحت می‌کرد و می‌گفت: {{عربی|اندازه=150%|« أَ تَرَانِي أَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ اللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ‏ مَنْ‏ صَدَّقَهُ‏ فَلَا أَكُونُ‏ أَوَّلَ‏ مَنْ‏ كَذَبَ‏ عَلَيْه‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آیا پندارید که من بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} که درود و سلام خدا بر او باد! دروغ می‌بندم؟! به خدا سوگند من نخستین کسی بودم که پیامبری او را پذیرفتم و نخستین کسی نخواهم بود که بر او دروغ ببندم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنها بر دشمنی خود با [[امام علی]]{{ع}} اصرار می‌کردند و نصیحت و برهان بر آنها تاثیر نداشت. و [[امام علی]]{{ع}} را مجبور کردند که شمشیر عدالت از نیام برکشد و آنها را به هلاکت برساند و این همان چیزی بود که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرموده بود: {{عربی|اندازه=150%|« يَهْلِكُ‏ فِيكَ‏ رَجُلَانِ‏ مُحِبٌّ مُطْرٍ وَ مُبْغِضٌ مُفْتَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;اسکافی، المعیار و الموازنة، ص ۳۲، به جای غال وقال، مفرط، آمده است؛ مزّی، تهذیب الکمال، ج ۲۰ ص ۴۸۵؛ علّامه حلّی، العدد القویة، ص ۲۴۹، به جای مبغض قال، کذّاب مفترٍ، آمده است؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.آری [[امام علی]]{{ع}} بین این دو گروه قرار داشت و درباره هر دو گروه عین عدالت و دادگری را پیاده کرد، هرچه انجام داد، اخلاص محض بود و برای رضای حق. این در حالی است که بخش کوچکی از فضایل [[امام علی]]{{ع}} برای مردم به ظهور رسیده است. [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي فِيكَ مَا قَالَتِ‏ النَّصَارَى‏ فِي‏ ابْنِ‏ مَرْيَمَ‏ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ لِلْبَرَكَة‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;قسم به آنکه جانم در دست اوست اگر بیم آن را نداشتم که گروهی از امّتم در مورد تو چیزی بگویند که مسیحیان در مورد فرزند مریم گفته بودند، هر آینه امروز درباره تو سخنانی می‌گفتم که از کنار هیچ گروهی از مردم عبور نمی‌کردی جز اینکه خاک زیر پایت را به تبرّک برمی‌گرفتند؛ سلیم بن قیس، ص ۴۱۲؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۱، ص ۲۲۷ و ج ۲، ص ۱۶۷؛ شرح نهج‌البلاغه‌ابن ابی الحدید، چاپ رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ و چاپ وزیری، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|حضرت علی]]{{ع}}، پس از خلافت ظاهری با بسیاری از مشکلات و نابسامانی‌های به جای مانده از دیگران رو در رو بود، فتنه‌ها را یکی پس از دیگری سرکوب میکرد. با طلحه و زبیر در جنگ جمل و با معاویه در صفین و با خوارج در نهروان جنگید و در پایان برای آنان که از فضایل او در غفلت و جهالت بودند فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ يَمُوتُ مَوْتا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید. قسم به آن کسی که جانم به دست اوست نمیپرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را به ضلالت و گمراهی می‌کشاند، جز آنکه شما را آگاه می‌کنم از آن کسی که مردم را بدان فرا می‌خواند و آن کسی که آنها را رهبری می‌کند و آن کسی که آنها را می‌راند و آنجا را که فرود آیند و آنجا را که بارگشایند و آن که از آنان کشته شود و آن که از ایشان بمیرد؛به نقل از ترجمه شهیدی، ص ۴۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که پیشتر گذشت، {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»}} عبارتی منحصر به فرد بود و غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} کسی جرات گفتن آن را نداشت. [[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابو عمر محمّد بن عبدالبر]] صاحب کتاب &amp;quot;الاستیعاب&amp;quot; و به نقل از [[ابو جعفر الاسکافی]] صاحب کتاب &amp;quot;نقض العثمانیه&amp;quot; می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«لَمْ یَقُلْ احدٌ من الصحابه رضی اللَّه عنهم &amp;quot;سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي&amp;quot; الاّ علی بن ابیطالب‏‏»}}. و روی شیخنا [[ابو جعفر الاسکافی]] فی کتاب نقض العثمانیه عن [[علی بن الجعد]]، عن ابن شبرمه، قال: {{عربی|اندازه=150%|«لیس لاحد من الناس ان یقول علی المنبر &amp;quot;سلونی&amp;quot; الاّ [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: این ادّعا از طرف [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادّعای ربوبیت و نبوّت نیست بلکه او میگفت این را [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده است. و ما اخبار و آینده‌نگرییهای آن حضرت را بارها امتحان کردیم و آنها را موافق با واقع یافتیم و این خود دلیلی بر صدق گفتار [[امام]]{{ع}}است، مانند خبر دادن [[امام]] از ضربت خوردن خود، به شهادت رسیدن فرزندش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} در کربلا، به حکومت رسیدن معاویه و روی کار آمدن حجاج و سرانجام کار خوارج در نهروان و&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او بیش از بیست و پنج مورد از پیشگویی‌های [[امام]] را که به وقوع پیوسته است برای نمونه نام می‌برد.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابن هلال ثقفی]] در کتاب &amp;quot;الغارات&amp;quot; از [[زکریا بن یحیی عطار]] از [[فضیل بن محمد بن علی]] روایتی آورده است که در آن گوید: آنگاه که [[امام علی|علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ فِئَةٍ تُضِلُ‏ مِائَةً وَ تَهْدِي‏ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ سَائِقِهَا‏‏»}} مردی از جا برخاست و گفت از تعداد موهای سر و ریشم خبر بده! [[امام علی|علی]]{{ع}} به او گفت: به خدا قسم دوستم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که بر هر تار از موهای سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن و نفرین کند و بر هریک از موهای ریش تو شیطانی است که تو را مست گمراهی نماید و بدان در منزل تو بچه بزغاله‌ای وجود دارد منظور پسر همان مرد است که فرزند [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را می‌کشد. و پسرش [[سنان ابن انس النخعی]] در آن روز کودکی بود که بر زمین می‌خزید، سرانجام در قتل [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا شرکت کرد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۰۸؛ و در چاپ وزیری، ج ۲، ص ۲۸۶ و ج ۷، ص ۴۴، شرح خطبه ۳۷، بسیاری از خبرهای غیبی [[امام]]{{ع}} آمده است&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} افقی گسترده از آینده امّت اسلام را فراروی آنها می‌گشاید، از فتنه‌ها، حوادث، ظلم و ستم‌ها، خبر می‌دهد. دسترسی نداشتن مردم به [[امام]]{{ع}} عصرشان را گوشزد می‌کند، مظلومیت و تنهایی [[امامان]]{{عم}} و اسلام را پیشبینی می‌کند، و به همین منظور بارها در سخنرانی‌ها و در بالای منابر، مردم زمان خویش را به سوال کردن از احکام الهی، از آینده و از هر چیزی که آنها بخواهند، ترغیب می‌نماید. باز هم [[امام]]{{ع}} در یکی از سخنانش از مردم تقاضای پرسش می‌کند و جویباری از کوثر زلال وجودش را که به منبع بی‌پایان الهی متصل است به روی مردم می‌گشاید که شاید تشنگانی جانِ خشکیده خود را سیراب کنند و از فیوضات این نعمت بزرگ الهی بهره جویند. [[امام]]{{ع}} رو به مردم کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْضِ‏ قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأُ فِي خِطَامِهَا وَ تَذْهَبُ بِأَحْلَامِ قَوْمِهَا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید، که من راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میدانم، پیش از آنکه فتنهای پدید شود که همچون شتری بیصاحب گام بردارد، و مهار خود پایمال کند و مردمان را بکوبد و بیازارد، و عقل صاحب خردان را ببَرد و در حیرتشان گذارد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۹ و شرح ابن ابی‌ الحدید، خطبه ۲۳۵، ج ۳، ص ۲۱۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن [[عبدالملک بن مروان]] و حوادث تلخ و ناگوار کوفه خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّ الَّذِي أُنَبِّئُكُمْ بِهِ عَنِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِ‏ {{صل}} وَ اللَّهِ مَا كَذَبَ الْمُبَلِّغُ وَ لَا جَهِلَ السَّامِعُ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى ضِلِّيلٍ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ وَ فَحَصَ بِرَايَاتِهِ فِي ضَوَاحِي كُوفَانَ فَإِذَا فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ شَكِيمَتُهُ وَ ثَقُلَتْ فِي الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ عَضَّتِ الْفِتْنَةُ أَبْنَاءَهَا بِأَنْيَابِهَا وَ مَاجَتِ الْحَرْبُ بِأَمْوَاجِهَا وَ بَدَا مِنَ الْأَيَّامِ كُلُوحُهَا وَ مِنَ اللَّيَالِي كُدُوحُهَا فَإِذَا أَيْنَعَ زَرْعُهُ وَ قَامَ عَلَى يَنْعِهِ‏ وَ هَدَرَتْ شَقَاشِقُهُ وَ بَرَقَتْ بَوَارِقُهُ عُقِدَتْ رَايَاتُ الْفِتَنِ الْمُعْضِلَةِ وَ أَقْبَلْنَ كَاللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ الْبَحْرِ الْمُلْتَطِمِ هَذَا وَ كَمْ يَخْرِقُ الْكُوفَةَ مِنْ قَاصِفٍ وَ يَمُرُّ عَلَيْهَا مِنْ عَاصِفٍ وَ عَنْ قَلِيلٍ تَلْتَفُ‏ الْقُرُونُ‏ بِالْقُرُونِ‏ وَ يُحْصَدُ الْقَائِمُ‏ وَ يُحْطَمُ‏ الْمَحْصُود‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به آنکه دانه را بشکافت و انسان را آفرید. هر آنچه را به شما خبر میدهم از رسول امیّ{{صل}} است. رساننده خبر دروغ نگفته و شنونده نادان نبوده است. گویی مردی را میبینم که سخت گمراه است که از شام بانگ برآورد و بیرقهای خود را در اطراف کوفه برپا سازد. و چون دهان گشاید و سرکشی کند و به فرمان نیاید و جور و ستم از حدّ درگذرد، فتنه دندانش را در مردان زمان فرود بَرَد و موج جنگ از هرسو پدیدار گردد و… و در آن هنگام، چه توفان سخت و در هم کوبندهای که کوفه را درنَوَردد، و چه تند بادها که برآن بگذرد و دیری نپاید که دو سپاه در هم ریزند و با هم به ستیز برخیزند، آنچه برپاست درو شود و آنچه درو شده خورد گردد؛ نهج‌البلاغه، خصبه ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می گوید: منظور [[امام]]{{ع}} [[عبدالملک بن مروان]] است، چرا که این خصوصیات و علامت‌هایی که [[امام]]{{ع}} به آن اشاره کرده است در این شخص بطور کامل آشکار گردید، زیرا او در شام قیام کرد و مردم را به سوی خود فراخواند و پرچم‌هایش را پیرامون کوفه یک بار خودش برافراشت که به عراق رفت و مصعب را کشت و یک بار دیگر توسط کسانی که از سوی او والی کوفه شده بودند برپا داشته شد، مانند: برادرش بشر بن مروان و بعضی دیگر، تا اینکه امور کوفه بدست حجاج رسید و در این زمان سرکشی و طغیان عبدالملک بالا گرفت، فتنه و آشوبها با خوارج و عبدالرحمان بن اشعث گسترش یافت، جور و ستم به حد نهایی رسید، بعد از هلاکت او پرچم‌های فتنه و آشوب برپا بود: مانند جنگ فرزندان او با بنی‌المهلب و جنگ با زید بن علی و فتنه‌های ناپیدا در کوفه که در ایام یوسف بن عمر و خالد قسری و عمر بن هبیره و دیگران آشکار گردید و ظلم و ستم در کوفه بسیار روا شد، شمار زیادی از ساکنان کوفه کشته شدند و اموال آنها به غارت رفت&amp;lt;ref&amp;gt;گروهی گویند منظور امام، معاویه و حوادث زمان او و فتنه‌های پس از او است، امّا قول اوّلی ارجح است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس [[امام]]{{ع}} ظهور دولت دیگری را وعده می‌دهد که دیری نپایید، دولت عباسی بر دولت بنی‌امیّه چیره شدند. سران بنی‌امیّه در جنگ با آنها کشته شدند و برخی در زندان‌ها در اسارت از بین رفتند، مانند [[عبداللَّه بن علی]] و ابی‌العباس سفاح که دستگیر شدند و با سپری شدن زمان در زندان مُردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌ البلاغه،رحلی، ج ۲، ص ۱۹۴ و چاپ وزیری، ج ۷، ص۹۸ و ۹۹، شرح‌ خطبه ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از مستولی شدن دولت بنی‌امیّه خبر می‌دهد، از تاخت و تاز آنها، کشتار آنها، مظلومیت پیشوایان الهی، به شهادت رسیدن [[امام حسین]]{{ع}} پیشگویی می‌کند و مردم را از هلاکت این دولت و انتقام گرفتن خون [[امام حسین]]{{ع}} از آنها آگاه می‌سازد و در خطاب به بنی‌امیّه می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَالْأَرْضُ‏ لَكُمْ‏ شَاغِرَةٌ، وَ أَيْدِيكُمْ فِيهَا مَبْسُوطَةٌ، وَ أَيْدِي الْقَادَةِ عَنْكُمْ مَكْفُوفَةٌ، وَ سُيُوفُكُمْ عَلَيْهَا مُسَلَّطَةٌ، وَ سُيُوفُهُمْ عَنْكُمْ مَقْبُوضَةٌ. أَلَا وَ إِنَ لِكُلِّ دَمٍ ثَائِراً، وَ لِكُلِّ حَقٍّ طَالِباً، وَ إِنَّ الثَّائِرَ فِي دِمَائِنَا كَالْحَاكِمِ فِي حَقِّ نَفْسِهِ، وَ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا يُعْجِزُهُ مَنْ طَلَبَ وَ لَا يَفُوتُهُ مَنْ هَرَبَ. فَأُقْسِمُ بِاللَّهِ يَا بَنِي أُمَيَّةَ، عَمَّا قَلِيلٍ لَتَعْرِفُنَّهَا فِي أَيْدِي غَيْرِكُمْ وَ فِي دَارِ عَدُوِّكُم‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند به دولتی که خواهان آنید برسید و تا مدتی معین در آن بمانید… پس زمین برای شما خالی است و دستهایتان در آن گشاده است و دست زمامداران حقیقی از شما باز داشته است، و شمشیرهای شما بر آنها مسلّط و شمشیرهای آنان از شما بازداشته است. آگاه باشید هر خونی را خونخواهی است و هر حقی را خواهانی. همانا خونخواه خونهای ما همانند حاکمی است که درباره خودش حکم کند و او خدایی است که هرکس را بطلبد، از دستگیری او ناتوان نیست و هرکس بگریزد از چنگ او بیرون نرود. به خدا سوگند یاد میکنم که ای فرزندان امیّه پس از گذشت اندک زمانی، خواهید دانست که دولت دنیا در دست غیر شما خواهد بود و به سرای دشمنانتان انتقال خواهد یافت!؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} در ابتدای این خطبه از بعثت [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان بهترین خلق خدا و نجیب‌ترین بندگانش یاد کرده و از اوضاع پس از آن حضرت شکوه می‌کند و به قدرت رسیدن بنی‌امیّه را از استبداد خلفای پیشین می‌داند که [[ابن ابی الحدید]] در شرح خود این را به صراحت بیان می‌کند که در حقیقت اگر حق را به صاحبش وامیگذاشتند، هرگز این همه حادثه‌های تلخ و ناگوار برای مسلمانان و پیشوایان الهی، رخ نمی‌داد. [[ابن ابی الحدید]] در تحقّق خبرهای [[امام]]{{ع}} از این حوادث می‌گوید: آنگاه [[امام]]{{ع}} در هنگام یادآوری این حوادث شکوه کرده و با درد و رنجوری می‌گوید ای بنی‌امیّه در دنیا دستتان در ظلم و حکومتداری باز است و دست آنانکه شایستگی و لیاقت آن را دارند و حکومت حق مسلم آنان است، بسته است. شمشیرهای شما بر [[اهل بیت]]{{عم}} که پیشوایان بر حق الهی هستند مسلّط است و شمشیر آنان از شما گرفته است. گویی [[امام علی]]{{ع}} به واقعه جانسوز کربلا و آنچه که بر سر [[امام حسین]]{{ع}} و اهل بیتش خواهد آمد، اشاره می‌کند و گویی آنرا با چشمان خود مشاهده می‌کند و آنچه را که در خاطر مبارکش به حق جلوه‌گر شده است بازگو می‌کند و از چنین حادثهای خبر می‌دهد و خداوند متعال را حاکم و داور در گرفتن این حق می‌داند. آنگاه [[امام]]{{ع}}، بنی‌امیّه را با ذکر نام آنها و با صراحتِ تمام مورد خطاب قرار داده و از بین رفتن دولتشان و هلاکت آنهارا پیشگویی می‌کند و همانگونه که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود، به وقوع پیوست. حکومت حدود نود سال در دست بنی‌امیّه بود. پس از آن به بیت هاشمی برگشت و خداوند به دست کسانی که با آنها شدیدترین دشمنی را داشتند، از آنان انتقام گرفت. [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] با سپاهی بزرگ، برای رو در رویی و مبارزه با [[مروان بن محمد بن مروان]] که آخرین خلیفه بنی‌امیه بود، حرکت کرد. در سرزمین موصل در منطقه‌ای بنام زاب&amp;lt;ref&amp;gt;منطقه‌ای بین موصل و اربیل است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بهم رسیدند. مروان که سپاه بزرگی را فرماندهی می‌کرد شکست خورد. [[عبداللَّه بن علی]] بر لشکر مروان غالب آمد. شمار زیادی از یاران مروان را کشت و مروان پا به فرار گذاشت تا به شام رسید. عبداللَّه او را تعقیب کرد. مروان از شام به سوی مصر رفت. عبداللَّه با سپاهش او را دنبال کردند و در منطقه‌ای از خاک مصر بنام بوصیر او و تمام نزدیکان و اطرافیانش را که با او همراه بودند، کشتند. عبداللَّه در کنار نهر ابی‌قطرس در سرزمین فلسطین حدود هشتاد تن از مردان بنی‌امیه را کشته بود و برادرش داود بن علی نیز در حجاز تقریباً همین تعداد را از بنیامیه به قتل رسانده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، ص ۲۰۱ و ۲۰۲ و چاپ وزیری، ج ۷، صص ۱۱۷ - ۱۲۳، شرح خطبه ۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D9%87%D8%AC_%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 امام علی در نهج البلاغه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه مجلسی]] در ذیل خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه که مطابق آن حضرت [[امیر]]{{ع}}، [[چرا امامان علم غیب خود را انکار می‌کردند؟ (پرسش)|علم غیب را از خود نفی می‌کند]] و می‌گوید، آنچه من گفتم علم غیب نیست، بلکه دانشی است که آن را از دانشمندی آموخته‌ام، علم غیب، اطلاع از اموری است که خداوند در آیه شریفه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شمرده است، چنین می‌گوید: &amp;quot;بارها گفته‌ایم که آگاهی نداشتن ائمه{{ع}} از غیب، بدان معنا است که آنان [[علم غیب ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب ذاتی]] و بدون تعلیم ندارند، اما [[رابطه وحی یا الهام با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|علم غیب تعلیمی که از راه وحی یا الهام تحقق می‌گیرد]]، مسلماً انبیا و اولیا{{عم}} از آن برخوردارند، چون عمده معجزات انبیا و اوصیا از قبیل همین اخبار غیبی و اطلاع از امور پنهانی است، چنان‌که یکی از وجوه اعجاز قران کریم نیز خبر دادن از امور غیبی است. حتی ما نیز بسیاری از مطالب غیبی را به وسیله تعلیم خدا و [[رسول]]{{صل}} و [[ائمه]]{{ع}} می‌دانیم مانند [[قیامت]] و احوال آن، بهشت و جهنم، [[رجعت]]، [[قیام قائم آل محمد]]{{صل}}، نزول عیسی از آسمان و سایر چیزهایی که مربوط به قیامت و عرش و کرسی و [[ملائکه]] هستند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[خواجه نصیر]] در کتب کلامی خویش بحث زیادی در این باره ([[علم غیب]]) ندارد، اما از جمله‌ای که در کتاب تجرید ذیل برشمردن افضلیت [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، آورده است، می‌توان استفاده کرد که ایشان فی الجمله علم غیب امام را پذیرفته است، چرا که وی یکی از شواهد و دلایل افضلیت امام علی{{ع}} را، اخبار غیبی آن حضرت دانسته است و فرموده است {{عربی|اندازه=155%|«ولاخباره بالغیب»}}؛ یکی از دلایل برتری [[امام علی]]{{ع}}، پیشگویی‌های غیبی آن حضرت است. البته محقق طوسی به همین مقدار اکتفا کرده است و در مورد کمیت و گستره این علم سخنی نگفته است&amp;lt;ref&amp;gt;تجرید الاعتقاد، ص۲۸۲؛ کشف المراد، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص ۱۲۳-۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۶. پژوهشگران وبگاه پرسمان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«بعد از پایان جنگ جمل، علی{{ع}} در بصره خطبه‌ای خواند و در ضمن آن، از برخی حوادث آینده خبر داد یکی از یاران آن حضرت با تعجبی فراوان، به ایشان گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْبِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آیا به شما علم غیب داده شده؟»&amp;lt;/ref&amp;gt; و این جمله اشاره به این بود که [[آیا علم غیب منحصر به خداست؟ (پرسش)|علم غیب اختصاص به خدا دارد]]، زیرا خدا است که ذاتاً از همه چیز آگاه است. آن گرامی در پاسخ او خندید و گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَیْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَیْب وَ اِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِی عِلْم!…»}}اینکه من از حوادث آینده خبر می‌دهم [[علم غیب]] یعنی ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست بلکه به وسیله پیامبر خدا{{صل}} به من تعلیم شده است…&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه خطبه صد و بیست و چهار، شرح نهج البلاغه ابن میثم:۱/۸۳-۸۵ و ج ۳/۱۳۸-۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۷. پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«انسان کامل، آیینه تمام نمای اوصاف خداوند و عصاره نظام آفرینش است. [[امام علی|امیر المؤمنین علی]] {{ع}} از برجسته‌ترین انسان‌های کامل و نیز شخصیت ممتازی است که قبل از خلقت عالم وجود، نور او و نور [پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} به صورت یک مجموعه خلق شد؛ سپس این نور واحد، عوالمی را پشت سر گذاشت و به این نشأه از عالم وجود رسید تا این که در دنیا، یکی در لباس نبوت جلوه کند و دیگری در جبّه امامت. و انسان کامل، واسطه بین خدا و مخلوقاتش در این عالم مادی است. و هرکاری که انجام می‌دهد در طول اراده و قدرت الهی است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و [[ولایت]] کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛ بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند. بدین ترتیب حضرت علی مظهر علم بی پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است. البته آنچه گفته شد فقط در مورد علم آن حضرت بود و در مورد قدرت الهی هم [[علی]]{{ع}} مظهر قدرت الهی است؛ قدرت الهی در آن حضرت ظهور پیدا کرد که توانست در خیبر را از جا درآورد؛ چنان چه آن حضرت در این باره فرمود: در خیبر را به قوت جسمانی از جا نکندم بلکه به قوت ربانی بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۸. پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
:::::: پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا در کتاب &#039;&#039;[[دانشنامه امام علی (کتاب)|دانشنامه امام علی]]&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«حضرت [[امیر]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«لَقَدْ عَلَّمَنِي رَسُولُ اللَّهِ أَلْفَ بَابٍ كُلُّ بَابٍ يَفْتَحُ أَلْفَ بَاب»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]]{{صل}} مرا هزار باب از علم یاد داد که هر بابی هزار باب دیگر باز می‌کند؛ خصال صدوق ج۲ ص ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ [[سلیمان بلخی]] در کتاب ینابیع المودة می‌نویسد که [[علی]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سلونی عن اسرار الغیوب فانی وارث علوم الانبیاء و المرسلین»}}&amp;lt;ref&amp;gt;درباره اسرار غیب‌ها از من بپرسید که من وارث علوم انبیاء و مرسلین هستم؛ ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و باز نوشته‌اند که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود علم و حکمت بده جزء تقسیم شده نه جزء آن بعلی{{ع}} اعطاء گردیده و یک جزء به بقیه مردم و [[علی]]{{ع}} در آن یک جزء هم اعلم مردم است&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۷۰ و کشف الغمه ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از [[ابن عباس]] روایت شده است که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَعْلَمُ أُمَّتِي وَ أَقْضَاهُمْ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ بَعْدِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[علی بن ابیطالب]] دانشمندترین امت من است و در مورد آنچه پس از من اختلاف کنند داناترین آنها در داوری کردن است؛ ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] که از دانشمندان بزرگ [[اهل سنت]] بوده و [[نهج البلاغه]] را شرح کرده است گوید که کلیه علوم اسلامی از [[علی]]{{ع}} تراوش نموده است و آنحضرت معارف اسلام را در سخنرانیهای خود با بلیغ‌ترین وجهی ایراد نموده است. [[علی]]{{ع}} صریحا فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و از این جمله کوتاه میزان علم آنجناب روشن می‌شود زیرا موضوع علم را قید نکرده و دائره سؤالات را محدود ننموده است بلکه مردم را در سؤال از هر نوع مشکلات علمی آزاد گذشته است و این سخن دلیل احاطه آن حضرت برموز آفرینش و اسرار خلقت است و چنین ادعائی بغیر از وی از کسی دیده و شنیده نشده است چنانکه [[ابن ابی الحدید]] در شرح [[نهج البلاغه]] گوید همه مردم اجماع کردند بر اینکه احدی از صحابه و علماء نگفته {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}} مگر [[علی بن ابیطالب]]&amp;lt;ref&amp;gt;کفایة الخصام ص ۶۷۳، شرح نهج البلاغه ج ۲ ص ۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علماء و مورخین از عامه و خاصه نوشته‌اند که [[علی]]{{ع}} فرمود {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt; بخدا سوگند اگر بر مسند فتوی بنشینم در میان اهل [[تورات]] باحکام تورات فتوی دهم در میان اهل انجیل بانجیل و در میان اهل زبور به زبور و در میان اهل قرآن بقرآن بطوریکه اگر خداوند آن کتابها را بسخن در آورد گویند علی راست گفت و شما را بآنچه در ما نازل شده فتوی داد و باز فرمود بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید سوگند بآنکه دانه را در زیر خاک بشکافت و انسان را آفرید اگر از یک یک آیه‌های قرآن از من بپرسید شما را از زمان نزول آن و همچنین در مورد شأن نزولش و از ناسخ و منسوخ و از خاص و عام و محکم و متشابهش و اینکه در مکه یا در مدینه نازل شده است خبر می‌دهم&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة ص ۷۴، ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۴، امالی صدوق مجلس ۵۵ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علی]]{{ع}} همیشه آرزومند بود که صاحب کمالی پیدا کند تا از مشکلات علوم و اسرار آفرینش با او بازگو کند و اشاره بسینه خود کرده و می‌فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«ان ههنا لعلما جما»}}&amp;lt;ref&amp;gt;در سینه من دریای خروشان علم در تموج است ولی افسوس که کسی استعداد فهم آنرا ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/71808/1/1253 دانشنامه امام علی، ج۱، ص:۱۲۵۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۹. پژوهشگران وبگاه ثقلین؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم غیب]] مخصوص خداوند سبحان و [[پیغمبران]] و [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌‌باشد؛ خداوند در قرآن کریم می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]]{{صل}} به اذن پروردگار و به وسیله وحی الهی از اسرار و اخبار پنهانی و آینده مطلع بودند. [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که از همان کودکی پرورش یافته و تربیت شده [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]]{{صل}} بودند، بسیاری از حقایق و اسرار غیبی را در گفتگوهای محرمانه و نجواهای اختصاصی، مستقیماً از [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموختند. چنان که در [[نهج البلاغه]] آمده که یکی از یاران [[امام علی]]{{ع}} پرسید: ای امیرمؤمنان [[علم غیب]] به شما داده‌اند؟ [[امام]]{{ع}} پاسخ دادند:این‌ها که می‌‌گویم [[علم غیب]] نیست، بلکه دانشی است که از یک صاحب دانش [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموخته‌ام. سپس [[امام]]{{ع}} بر اساس آیه ۳۴ سوره لقمان مصادیق [[علم غیب]] را بیان می‌‌کنند؛ خداوند می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حقیقت، خداست که علم به قیامت نزد اوست، و باران را فرو می‌‌فرستد، و آنچه را که در رحم‌هاست می‌‌داند و کسی نمی‌‌داند فردا چه به دست می‌‌آورد، و کسی نمی‌‌داند در کدامین سرزمین می‌‌میرد، به درستی خداست که دانا و آگاه است.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام{{ع}} پس از آن که مصادیق علم غیب را بر اساس آیه شریفه بیان کردند می‌‌فرمایند: این است آن علم غیبی که هیچ کس جز خدا آن را نمی‌‌داند و غیر آنها، علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم فرموده، و ایشان به من آموخته است و برای من دعا کرد سینه‌ام آن را در خود جای دهد و جانم آن را احاطه کند. بنابراین علم غیب همان علم ذاتی است که مخصوص خداوند است ولی علم آموختنی و اکتسابی، علم غیب نامیده نمی‌شود بلکه آن چیزی است که خدا به پیامبرش یاد داده و پیامبر نیز آن را به شایسته‌ترین یاران خود یعنی علی{{ع}} آموخته است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام]]{{ع}} در این باره می‌‌فرمایند: هزار باب از علم به من آموخت که از هر باب آن هزار باب باز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی‌های [[امام]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]]:&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی &#039;&#039;&#039;فتنه صاحب الزّنج:&#039;&#039;&#039; در خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه؛ این سخن را [[امام]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از جنگ جمل در شهر بصره ایراد فرمودند. [[امام]]{{ع}} احنف بن قیس را که از خردمندان بصره و از یاران پیامبر بود، نسبت به حادثه و فتنه‌ای خونین با خبر ساختند که شارحان [[نهج البلاغه]] با توجه به ویژگی‌های مذکور در خطبه، آن را بر فتنه صاحب زنج تطبیق دادند. [[امام]]{{ع}} در آغاز خطبه می‌فرمایند: ای أحنف، گویا او را می‌‌بینم که با ارتشی بدون غبار و هیاهو و بی آن که صدای لجام و شیهه اسبانشان شنیده شود به راه افتاده‌اند، و با پاهای خود که همچون پای شتر مرغ است زمین را شیار می‌‌کنند. در سال ۲۵۵ هجری در عهد حاکمیت خلیفه عباسی مردی در بصره ظهور کرد که خود را علی بن محمد از نسل زین‌العابدین و زید بن علی می‌‌نامید. وی بردگان را به مخالفت با مالکان خود فراخواند و از آنجا که بردگان در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌کردند گروهی در مزارع و باغ‌ها و گروهی در خانه‌ها به خدمت‌های طاقت فرسا با کمترین بهره‌مندی از زندگی مشغول بودند، دعوت او را به سرعت پذیرفتند و در گروه‌های صد نفری و هزار نفری به او پیوستند او به آنها وعده داد که نه تنها شما را از بندگی آزاد می‌‌کنم، بلکه مالکان شما را به همراه اموال و مزارعشان به شما واگذار می‌‌کنم.&lt;br /&gt;
::::::مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد که شورش صاحب زنج پانصد هزار نفر از زن و مرد و کودک را به خاک و خون کشید و مسجد جامع بصره و خانه‌های زیادی را آتش زد و در کوچه‌های بصره جوی خون جاری شد. صاحب زنج سرانجام حکومتی تشکیل داد که بر بخش عظیمی از عراق و ایران سلطه داشت و ۱۴ سال به طول انجامید. لشکر صاحب الزّنج لشکر پیاده‌ای بودند؛ چرا که بردگان اسب و مرکبی نداشتند که بر آن سوار شوند، گروهی پابرهنه و جان بر لب رسیده بر ضدّ اربابان خود قیام کردند. ازاین رو جمله {{عربی|اندازه=155%|«لا یکون له غبار»}} در خطبه نیز معنی پیدا می‌ کند. همچنین به خاطر آن که بردگان یک عمر پای برهنه راه رفته بودند، پایشان همچون پای شترمرغ پهن شده بود.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی حمله مغول:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در همین خطبه ۱۲۸ فتنه وحشیانه مغول و تاتار را توصیف می‌‌کنند. مرحوم سیدرضی و تقریباً همه شارحان نهج البلاغه، این سخن [[امام]]{{ع}} را بر قوم مغول تطبیق داده‌اند. [[امام]]{{ع}} در این پیشگویی می‌‌فرمایند: گویا قومی را می‌‌بینم که چهره‌هایشان همچون سپرهای چکّش خورده، سخت و خشن است، جامه‌هایی از ابریشم و دیبا بر تن می‌کنند و اسب‌های اصیل را یدک می‌کشند. در آن زمان چنان کشتاری به راه می‌اندازند که زخمی‌ها از روی پیکر کشته‌ها عبور می‌کنند، تعداد فراریان از اسیر شدگان کمتر می‌باشد. تشبیه صورت‌های مغول‌ها به سپرها، به خاطر آن است که این قوم دارای صورت‌های پهن و بزرگ هستند، و توصیف به چکّش خورده ممکن است اشاره به این باشد که بسیاری از آنها صورتی آبله گون داشتند که دقیقاً شبیه جای چکش بر صفحه سپر است. معتزلی شارح نهج البلاغه که خود در زمان حمله مغول می‌‌زیسته و به گفته خودش بخشی از حوادث مربوط به حمله مغول را با چشم دیده و بخش‌های دیگر را شنیده، شرح مفصلی درباره حمله مغول به کشورهای اسلامی بیان می‌‌کند و تصریح می‌نماید که پیشگویی [[امام علی|علی]]{{ع}} که در بالا ذکر شده، در زمان ما واقع شد و ما با چشم خود آن را دیدیم.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی از خوارج:&#039;&#039;&#039; در سال ۳۸ هجری هنگامی که شرارت‌ها و جنایت‌های خوارج رو به فزونی نهاد، [[امام علی]]{{ع}} تصمیم گرفت چشم فتنه را بر کند و کار آنها را یکسره نماید. مرکز خوارج در نهروان، نزدیکی کوفه بود و حضرت به آن سو حرکت کردند. هنگامی که به نزدیکی نهروان رسیدند مردی به خدمت [[امام]]{{ع}} آمد و عرض کرد: بشارت ای امیرمؤمنان خوارج هنگامی که خبر ورود شما را به منطقه شنیدند از نهر عبور کردند و عقب نشینی نمودند [[امام]]{{ع}} فرمودند: با چشم خودت دیدی که از نهر عبور کردند؟ گفت: آری. [[امام]]{{ع}} فرمودند: به خدا عبور نکردند و عبور نخواهند کرد و قتلگاه آنها این طرف نهر است. سپس فرمودند: به خدا سوگند از آنان ده تن جان به در نبرند و از شما ده تن کشته نشود. این پیشگویی با این صراحت و قاطعیت و آمیخته با سوگند نشانگر ارتباط [[امام]]{{ع}} با عالم [[غیب]] است. مورخان نوشته‌اند هنگامی که خوارج کشته شدند مسلّم شد که نه نفر از آنها از مرگ نجات یافته و فرار کرده‌اند و از سپاه [[امام]]{{ع}} کمتر از ده نفر به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی‌الحدید معتزلی]] در شرح این خطبه می‌گوید: این خبر از اخبار متواتر است؛ زیرا خبری مشهور است و همگی آن را نقل کرده‌اند و این خطبه از معجزات [[امام علی]]{{ع}} است که به تفصیل از غیب خبر داده است. اخبار غیبی و پیشگویی‌ها دو دسته است؛ برخی به صورت مبهم و کلّی و سربسته است مثل این‌که فرمانده‌ای به یاران خود می‌‌گوید شما در این جنگ پیروز می‌‌شوید؛ که یک پیش بینی کلّی و مبهم است که می‌ شود آن را توجیه کرد. اما گاهی پیشگویی در بردارنده خصوصیات و جزئیات و تعداد خاص با همه تفاصیل است؛ همانند همین خطبه [[امام علی]]{{ع}} که بدون کم و کاست محقق شد؛ این‌گونه خبرهای غیبی امری الهی است که به پیامبرش آموخته و پیامبر آن را در اختیار [[امام]]{{ع}} قرار داده است.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی درباره معاویه:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در سال ۴۰ هجری. در اواخر عمر شریفشان در هشدار و نکوهش کوفیان فرمودند: پس از من مردی بر شما مسلّط می‌گردد گشاده گلو و شکم برآمده، آنچه بیابد ببلعد، و آنچه نیابد طلب می‌کند. او را بکشید، ولی هرگز نخواهیدش کشت. معتزلی در شرح این خطبه می‌گوید: بسیاری از مردم برآنند که مقصود [[امام علی]]{{ع}} در این گفتار &amp;quot;زیاد&amp;quot; است؛ برخی می‌ گویند منظور [[امام]]{{ع}} &amp;quot;حجّاج&amp;quot; و یا &amp;quot;[[مغیره بن شعبه]]&amp;quot; است. ولی به نظر من منظور از این سخن &amp;quot;[[معاویه بن ابی‌سفیان]]&amp;quot; است؛ زیرا معاویه حریص در خوردن و پُرخور بود. معاویه بسیار غذا می‌خورد و صدا می‌زد سفره غذا را از مقابل من بردارید، به خدا سوگند سیر نشدم ولی خسته شدم. روایات فراوانی داریم که رسول خدا کسی را در پی معاویه فرستاد تا او را احضار کند، دید مشغول خوردن غذا است؛ دو مرتبه به دنبال او فرستاد، دید مشغول خوردن است؛ سپس رسول خدا او را نفرین کردند و فرمودند: خدایا شکم او را سیر نکن. [[امام]]{{ع}} در این خطبه ۵۷، پیشگویی می‌کنند که مردم موفق به کشتن معاویه نخواهند شد. همچنین [[امام]]{{ع}} در ادامه خطبه پرده از حوادث آینده بر می‌دارند و می‌فرمایند: آگاه باشید او به زودی به شما فرمان می‌دهد که مرا دشنام و ناسزا گویید و از من بیزاری جویید، اما ناسزا و بدگویی به هنگام اجبار دشمن را به شما اجازه می‌دهم؛ زیرا موجب پاکی من و سبب نجات شما خواهد شد. ولی از من بیزاری نجویید، چون من بر فطرت الهی متولد شدم، و در ایمان و هجرت از همه پیش قدم بوده‌ام.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی‌های کلّی:&#039;&#039;&#039; در برخی از سخنان گهربار [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} پاره‌ای از ویژگی‌های آینده و اوصاف آخرالزمان به روشنی ترسیم شده است که قابل تطبیق بر زمانه و روزگار ما نیز هست؛ در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
:::::#در آن زمانی که در پیش است آخرالزمان، نجات پیدا نمی‌کند از فتنه و فساد مگر مؤمن گمنام و بی نام و نشان که اگر در میان مردم باشد شناخته نمی‌شود، و اگر در میان جمع نباشد به جستجویش برنخیزند. آنان چراغ‎های هدایتند و نشانه‌های روشن‌اند برای کسانی‌که در تاریکی ره می‌سپارند. اینان سخن چینی نمی‌کنند، و عیوب نهان دیگران را فاش نمی‌سازند و سخن بیهوده بر زبان جاری نمی‌سازند.&lt;br /&gt;
:::::#ای مردم! به زودی زمانی بر شما خواهد آمد که اسلام در آن همچون ظرفی واژگون، سرازیر شود از اسلام جز اسم و از قرآن جز درس و از ایمان جز رسم باقی نماند.&lt;br /&gt;
:::::#پس از من بر شما روزگاری خواهد آمد که در آن چیزی پوشیده‌تر از حق، و آشکارتر از باطل، و رایج‌تر از دروغ بر خدا و پیامبرش نباشد. نزد مردم آن زمان کالایی کسادتر از قرآن نیست اگر به درستی تلاوت شود، و کالایی رایج‌تر از آن نیست اگر آن را واژگونه معنا کنند، چیزی در شهرها ناشناخته‌تر و بدتر از معروف، و شناخته شده‌تر و بهتر از منکر نباشد. آن مردم بر پراکندگی اتفاق کرده، از وحدت روی گردانند. گویا آنان پیشوای قرآنند نه قرآن پیشوای آنان.&lt;br /&gt;
:::::#روزگاری مردم را فرا رسد که جز سخن چین ارجمند نگردد، جز بدکار را هنرمند نخوانند و جز منصف را ناتوان ندانند و تضعیف نکنند، کمک به نیازمندان را زیان شمارند، و رسیدگی به خویشاوندان را منّت گذارند، و عبادت خداوند را وسیله برتری خود بر مردم قرار دهند در این هنگام امور حکومت با مشورت زنان و فرمان‌روایی کودکان و تدبیر خواجگان انجام پذیرد.&lt;br /&gt;
:::::#مردم را زمانی فرا رسد که از قرآن در میان آنها جز خطوطش و از اسلام جز نامش بر جای نماند. در آن روز مسجدهایشان از جهت ساختمان (و زینت و زیبایی) آباد است و از جهت هدایت و رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمین‌اند، که از آنها فتنه برخیزد و در آنها گناه و خطا لانه گیرد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۰. پژوهشگران ماهنامه موعود؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html ماهنامه موعود]»&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است (مقاله)|علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«توجّه دارید که قرآن مجید دارنده این قدرت را به عنوان کسی که اندکی از علم کتاب را دارد، یاد می‌کند و از این نکته معلوم می‌شود که دانش این کتاب باید بسیار گسترده باشد که اندکی از آن، این گونه انسان را قدرتمند می‌کند و بنابراین در احادیث متعدّد از [[اهل‌ البیت]]{{عم}} ذکر شده است که فرمودند: دانش آنکه بخشی از علم الکتاب را داشت، در مقابل دانش کسی که تمامی علم کتاب را دارد، همانند تری بال مگسی است از آب دریا.&lt;br /&gt;
::::::آری و با تکیه بر همین علم و منبع بود که عدّه‌ای از اصحاب [[امام صادق]] {{ع}} مثل عبدالأعلی و عبید بن عبدالله بن بشیر، همگی از [[امام صادق]] {{ع}} شنیدند که می‌فرمود: من می‌دانم آنچه در زمین‌ها و آنچه در بهشت و آنچه در جهنّم و آنچه بوده و آنچه خواهد بود. آنگاه حضرت اندکی درنگ نمود و چون دید که این سخن بر شنوندگان سنگین آمد، فرمود: من اینها را از کتاب خدا می‌دانم، خداوند می‌فرماید: در قرآن است بیان همه چیز. روایات اهل بیت قاطعانه اعلام می‌دارد که صاحب این علم، [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و پس از او [[ائمه اطهار]]{{عم}}، از اولاد معصومان او می‌باشند. [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} به ابوسعید خدری که از آن آیه مبارک پرسیده بود، فرمود: او برادرم [[علی بن ابی‌طالب]] است. و [[امام صادق]] {{ع}} در حدیث صحیح فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع‏}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آنکه در نزد او دانش کتاب است، همان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس حضرت برای اینکه عظمت این دانش، معلوم گردد به آیه دیگر استناد جسته، فرمود: خداوند عزوجل فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است»؛ سوره انعام، آیه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنگاه [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} فرمود: علم این کتاب با این عظمت نزد [[علی]]{{ع}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html وبگاه ماهنامه موعود].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۱. پژوهشگران وبگاه تبیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«گزیده‌ای از خبرهای غیبی [[نهج‌ البلاغه]]:&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;سقوط شهر بصره؛&#039;&#039;&#039; وقتی جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد. [[حضرت علی]]{{ع}} در بصره خطبه‌ای ایراد کرد که بخشی از آن از خبرهای غیبی آن حضرت محسوب می‌شود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ ايْمُ اللَّهِ لَتُغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى جَامِعِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق می کند، گویا مسجد شما را می نگرم که چون سینه کشتی یا چونان شترمرغی که بر سینه خوابیده باشد بر روی آب مانده باشد؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;حکومت کوتاه مروان بن حکم:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت او نیازی نیست دست او دست یهودی است اگر با دست خود بیعت کند، در نهان بیعت را می‌شکند{{عربی|اندازه=150%|« أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ‏ أَنْفَهُ‏ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ مَوْتاً أَحْمَر»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید او حکومت کوتاه مدتی خواهد داشت مانند فرصت کوتاه سگی که با زبان بینی خود را پاک میکند. او پدر چهار فرمانرواست. و امت اسلام از دست او و پسرانش روز خونینی خواهند داشت؛ نهج البلاغه، ۷۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از سلطه ستمگری بیباک:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! پس از من مردی با گلوی گشاده و شکمی بزرگ بر شما مسلط خواهد شد که هرچه بیابد می‌خورد و تلاش می‌کند آنچه ندارد به دست آورد، او را بکشید! ولی هرگز نمی‌توانید او را بکشید.{{عربی|اندازه=150%|« إِنَّهُ‏ سَيَأْمُرُكُمْ‏ بِسَبِّي‏ وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِسْلَامِ وَ الْهِجْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; آگاه باشید! به‌زودی معاویه شما را به بیزاری و بدگویی من وادار می‌کند. بدگویی را به هنگام اجبار دشمن اجازه می‌دهم که مایه بلندی درجات من و نجات شماست. اما هرگز در دل از من بیزاری نجویید که من بر فطرت توحید تولد یافته‌ام و در ایمان و هجرت پیشقدم همه بوده‌ام؛ نهج البلاغه، ۵۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از قتلگاه خوارج:&#039;&#039;&#039; به هنگام حرکت برای جنگ با خوارج، شخصی گفت خوارج از پل نهروان عبور کردند [[امام]]{{ع}} فرمود: &amp;quot;قتلگاه خوارج این سوی نهر است، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقی نمی‌ماند و از شما نیز ده نفر کشته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۹، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ طبرسی]] نوشته: به عقیده شیعه کسی را می‌توان عالم به غیب توصیف کرد که همه غیب‌ها را بداند و علم او ذاتی باشد. و هیچ کس جز خدا این چنین نیست. اما خبرهای فراوانی که دانشمندان شیعه و سنی از [[حضرت علی]]{{ع}} و سایر [[امامان]] نقل کرده‌اند همه از [[رسول خدا]]{{صل}} به آنان رسیده و [[رسول اکرم]]{{صل}} از خداوند آموخته است&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از خونریزی حجاج:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! به خدا سوگند پسرکی از طایفه ثقیف &amp;quot;[[حجاج‌ بن یوسف]]&amp;quot; بر شما مسلط می‌شود که هوس‌باز و گردنکش و ستمگر است سبزه‌زارهای شما را می‌چرد و چربی شما را آب می‌کند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۱۶، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از ظهور حکومت [[حضرت مهدی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; [[حضرت مهدی]]{{ع}} خواسته‌ها را تابع هدایت [[وحی]] می‌کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس‌های خویش قرار می‌دهند، در حالیکه به نام تفسیر نظریه‌های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می‌کنند، او نظریه‌ها و اندیشه‌ها را تابع قرآن می‌سازد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۳۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده شوم خوارج:&#039;&#039;&#039; آگاه باشید! به‌زودی پس از من به خواری و ذلت گرفتار می شوید و شمشیر برنده بر شما مسلط می‌گردد و به استبدادی دچار خواهد شد که برای دیگر ستمگران راه و رسم حکومت قرار خواهد گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده بنی امیه:&#039;&#039;&#039; تا آنکه برخی از شما گمان می‌برند که دنیا به کام بنی‌امیه شد. و همه خوبی‌ها را افزون به آنها سپرده و آنها را از سر چشمه خود سیراب کرده و تازیانه و شمشیرشان از سر این امت کنار نخواهد رفت. کسانی که چنین می‌اندیشند در اشتباه‌اند زیرا سهم بنی‌امیه تنها جرعه‌ای از زندگی لذت‌بخش است که مدتی آن را می مکند سپس همه آنچه را که نوشیدند بیرون می‌ریزند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۸۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده کوفه:&#039;&#039;&#039; ای کوفه تو را می‌نگرم گویا چنان چرم‌های بازار عکاظ کشیده می‌شوی، زیر پای حوادث لگدکوب می‌گردی و حوادث فراوان تو را دربر می‌گیرد. من به خوبی می‌دانم. ستمگری نسبت به تو قصد بد نمی‌کند مگر آنکه خداوند او را به بلایی گرفتار سازد یا قاتلی بر او مسلط گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۴۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از فتنه‌های آینده:&#039;&#039;&#039; این حوادث هنگامی رخ نشان می‌دهد که جنگ در میان شما طولانی و دنیا چون بر شما تنگ شود که ایام بلا را طولانی پندارید تا روزی که خداوند پرچم فتح و پیروزی را برای باقیمانده نیکان شما به اهتراز درآورد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۹۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۲. پژوهشگران وبگاه اسلام کوئست.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]»  در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علی]]{{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و ولایت کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قیصری، داود، شرح فصوص الحکم، تحقیق: [[حسن حسن‌زاده آملی|علامه حسن‌زاده آملی]]، ج۱، ص ۲۴۷-۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی‌پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی‌پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد بن یعقوب کلینی]]، کافی (کتاب)|کافی]]، ج۱، ص۲۵۸: حضرت [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند:« إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عَلِم‏»&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب حضرت [[علی]]{{ع}} مظهر علم بی‌پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است&lt;br /&gt;
::::::به اتفاق اکثر علمای شیعه، [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} در مواردی که لازم باشد، از [[غیب]] آگاه می‌شوند و آنچه را که بخواهند از [[غیب]] نسبت به آن آگاهی یابند، علم پیدا می‌کنند. از آن جایی که انسان کامل مظهر و جلوه اسما و صفات الهی است، تمام کارها، فیوضات، رحمت، و نعمات الهی که مقدر شده از طرف خدای متعال در این جهان مادی انجام گیرد، به واسطه این انسان انجام می‌گیرد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} و [[امامان]]{{عم}} دیگر واسطه بین خدا و مخلوقات در گرفتن فیوضات الهی از مبدأ فیض بوده و تمام آفرینش جهان به وسیله انان به صورت طولی و تبعی و عرضی واقع می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسن علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسین علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام سجاد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام باقر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام صادق علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام کاظم علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام رضا علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام جواد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام هادی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام عسکری علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام مهدی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا در میان مخلوقات فقط انسان عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا انسان آگاه از غیب باید عصمت داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا همه پیامبران علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی توان پیشگویی را دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم غیب خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم غیب دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با توجه به عقیده بداء آیا بهره‌مندی انسان از علم غیب به معنای برتری مخلوق بر خالق نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیطان و فرشتگان می‌توانند به افکار ما آگاهی داشته باشند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اطلاع از سرنوشت به نفع انسان ها است یا به ضرر آنها؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌هایی با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=123982</id>
		<title>آیا امام علی علم غیب داشت؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=123982"/>
		<updated>2018-12-24T05:54:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        =  آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]]؛ [[مرتضی مطهری|مطهری]]؛ [[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛ [[ابراهیم امینی|امینی]]؛ [[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]؛ [[عزیزالله عطاردی]]؛ [[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]؛ [[سید محمد نجفی یزدی|نجفی یزدی]]؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی]]؛ [[سید جعفر حسینی|حسینی]]؛ [[محمد حسین نصیری|نصیری]]؛ [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]؛ [[محمد هادی غفاری|غفاری]]؛ [[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]؛ [[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]؛ [[سید امین موسوی|موسوی]]؛ [[عظیم عظیم‌پور |عظیم‌پور]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[پرسمان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان]]؛ [[پاسخ‌گویان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان]]؛ [[عاشورا (وبگاه)|پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا]]؛ [[ثقلین (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه ثقلین]]؛ پژوهشگران [[ماهنامه موعود]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)|آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11546943.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[علی نمازی شاهرودی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]] در کتاب &#039;&#039;«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«روایات متواتره‌ای است که [[ائمه هدی]] {{عم}} فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|«عِندَنا عِلمُ المَنايا وَ البَلايا وَ فَصلِ الخِطابِ وَ أنسابِ العَرَبِ وَ مَولِدِ الإسْلامِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;علم بلایا و منایا و فصل الخطاب و علم انساب نزد ماست؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۶ (باب نهم از ابواب علومهم{{عم}} از کتاب الإمامه)&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]] {{ع}} از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نقل نموده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«قَالَ اَمیرُالمؤُمِنینَ{{ع}}: اُعْطِیْتُ تِسْعاً لَم یُعطَهَا اَحَدٌ قَبْلی سِوَی النَّبیّ.لَقَد فُتِحَتْ لِیَ السُّبُلُ وَعَلِمْتُ المَنَایَا وَالبَلایَا وَالاَنْسَابَ وَفَصْلَ الخِطَابِ وَلَقَد نَظَرْتُ فِی المَلَکْوتِ بِاِذْنِ رَبّی فَمَا غَابَ عَنّی مَا کَانَ قَبْلی وَلَا مَا  یَأتِی بَعْدِی. وَاِنَّ بِوِلَایَتِی اَکمَلَ الله لِهذِهِ الأُمَّهِ دِینَهُمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; نُه چیز به من بخشیده شده که پیش از من به هیچ کس داده نشده مگر به [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده یعنی راه‌های آسمان و زمین و مرگ‌ها و بلایا و نَسَب‌ها و فصل الخطاب را می‌دانم. نیز، به اذن پروردگار به ملکوت آسمان نظر کردم؛ آن چه پیش از من بوده و آن چه بعد از من خواهد آمد، از من پنهان نشد همه را دیدم؛  بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۱، ح۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه مجلسی]] پس از نقل این حدیث، در بیان آن می‌فرماید: «همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده» یعنی راه‌های علم به معارف و غیوب و یا راه‌های تقرب به خدا و یا راه‌های آسمان و زمین؛ چنان که در حدیثی وارد شده است. و «منایا مرگ‌ها را می‌دانم» یعنی اجل‌های مردم را. مقصود از «بلایا» اموری است که خدا به واسطه آن‌ها بندگان را امتحان می‌نماید، مانند امراض و آفات، و یا اعم از آن‌هاست و شامل خیرات هم می‌شود. مقصود از علم به «نسب‌ها» این است که: پدر هر شخصی را می‌دانم و بنابراین اولاد حلال را از حرام زادگان می‌شناسم» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=16234&amp;amp;page=113&amp;amp;chkhashk=0F2FCD66D0&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa علم غیب، ص۱۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله شهید مطهری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:600.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مرتضی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله شهید &#039;&#039;&#039;[[مرتضی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با قرآن (کتاب)|آشنایی با قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«در [[نهج البلاغه]] روایتی هست که [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} به شخصی فرمود: آیا می‌خواهی من الان به تو بگویم این اسب تو که آبستن است کره‌اش ماده است یا نر؟ گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}}! این که [[غیب]] است، شما مگر [[غیب]] می‌دانید؟ خندید، فرمود این که [[غیب]] نیست، فراگرفته‌ای است از عالمی [[پیامبر خاتم|پیامبر]].&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاگردی است. یک نادانی از یک عالم آموخته. آن عالم هم که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} باشد در ذات خودش نادانی بوده، از عالمی که علم ذاتش است خدا آموخته است. نه من [[غیب]] می‌دانم نه [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}. خدا [[غیب]] را می‌داند، خدا به پیغمبرش گفته و پیغمبرش به ما گفته است. این که [[غیب]] نیست، یعنی آن خبرهایی که [[انبیا]] می‌دهند آنها [[تعلم]] است نه [[علم غیب]]. [[علم غیب]] در اصطلاح [[قرآن]] یعنی یک کسی از ذات خود بدون [[تعلم]]، [[غیب]] را بداند، او [[عالم الغیب]] است. خدا عالم الغیب است، [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}}، [[متعلم الغیب]] هستند. پس [[علم غیب]] یک مسئله است، [[تعلم غیب]] مسئله دیگری است به [[نص]] خود [[قرآن]] که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;(او) [[دانای غیب]] است و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند مگر پیامبری را که (برای این امر) بپسندد. (جن، ۲۶ و ۲۷).&amp;lt;/ref&amp;gt; احدی را آگاه نمی‌کند مگر آنکه کسی از [[پیامبران]] و [[رسولان]] خودش را بپسندد، که او را {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ}}﴾}} مطلع می‌کند، خودش او را بر [[غیب]] خودش مسلط می‌کند یعنی آگاه می‌کند، او را [[متعلم الغیب]] می‌کند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lib.motahari.ir/Content/924/0 آشنایی با قرآن ج۹، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:111.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; و آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[شهاب‌الدین اشراقی|اشراقی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پاسداران وحی (کتاب)|پاسداران وحی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باورِ ما شیعیان، تنها پیامبران الهی نیستند که از علوم غیبی برخوردارند؛ بلکه [[اهل بیت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}}، در گستره بسیار وسیعی، از این دانش‌های الهی برخوردارند. [[امام علی]]{{ع}} فرمود: از من بپرسید، پیش از آن که مرا نیابید. سوگند بدان کس که جانم به دست اوست، نمی‌پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است، و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را موجب ضلالت است، جز آن که شما را از آن آگاه می‌کنم: از آن که مردم را بدان می‌خواند، و آن که رهبری شان می‌کند، و آن که آنان را می‌راند و آنجا که فرود آیند، و آنجا که بار گشایند؛ و آن که از آنان کشته شود، و آن که از ایشان بمیرد.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] گوید: [[ابو عمر]]، محمد بن عبد البِرّ، نویسنده کتاب الاستیعاب آورده است که گروهی از راویان و محدّثان گفته‌اند: سَلُونی را، جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} هیچ یک از صحابه نگفته است. و شیخ ما [[ابو جعفر اسکافی]] در کتاب نَقْضُ العثمانیه از علیّ بن جعفر و او از ابن شُبْرمه، آورده است که گفت: جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}، کس را نسزد که بر منبر بنشیند و سَلُونی را بر زبان آوَرَد. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در ذیل این خطبه، فصلی را درباره پاره‌ای از امور غیبی که امام خبر داده و محقّق شده، گشوده است. او می‌گوید: بدان که [[امام علی|علی]]{{ع}} در این فصل به خداوندی که جانش در دست اوست، سوگند خورده است، که آنها از او چیزی از اموری را، که تا روز قیامت میان آنان واقع خواهد شد، نخواهند پرسید، مگر آن که از آن به ایشان خبر خواهد داد. همچنین از هر گروه صد نفری که به هدایت یا ضلالت باشند نمی‌پرسند، مگر این که به همه موارد آنان که چه کسی رهبر آنان و گرداننده ایشان است و کجا فرود می‌آیند و چه کسی از ایشان کشته می‌شود و چه کسی به مرگ طبیعی می‌میرد، خبر خواهد داد. این ادّعا که [[امام علی|علی]]{{ع}} کرده است نه ادعای ربوبیّت است و نه ادعای پیامبری بلکه می‌گفته است: [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} او را به این امور آگاه کرده است. ما اخباری را که علی داده است، آزموده و آن را مطابق با حقیقت یافته‌ایم. به همین سبب استدلال می‌کنیم، که ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}} راست و صدق است. همچون خبری که در مورد خود، داده و گفته است: ضربتی بر سرش زده خواهد شد که ریش او از آن خضاب می‌شود. و خبر دادن او از کشته شدن پسرش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} و آن چه به هنگام عبور از سرزمین کربلاء اظهار فرموده است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، درباره امور غیبی، که [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} خبر داده و تحقق یافته است، موارد دیگری را یاد کرده است. مانند: خبر دادنِ آن حضرت به این که [[معاویه]] پس از او پادشاهی خواهد کرد. و مسائل [[حجاج]]، و [[یوسف بن عمر]]، و آن چه از اخبار [[خوارج]] در نهروان گفته بود و خبر دادنِ آن حضرت به یارانش که کدام یک از ایشان کشته و کدام بر دار کشیده خواهند شد، و خبر دادن از جنگ‌های [[جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] و خبر دادن از شمار سپاهیانی که به هنگام حرکت او به بصره از کوفه به یاری او خواهند آمد و پیش‌گویی حضرت در مورد [[عبدالله بن زبیر]] که فرمود: حیله‌گری کینه توز است. آهنگ کاری دارد که به آن دست نمی‌یابد. دام دین برای شکار دنیا می‌گستراند و سپس بر دار کشیده قریش خواهد بود. و همین طور، خبر دادنِ علی از نابودی بصره با طغیانِ آب، هلاک شدنِ مردم آن، بار دیگر به دست زنج؛ که قومی، در این کلمه تصحیف کرده و آن را، به غلط، ریح «باد و طوفان» خوانده‌اند. و خبر دادن ظهور پرچم‌های سیاه از ناحیه خراسان و نام بردن آن حضرت از گروهی از خراسانیان که به بنی رزیق معروف‌اند و [[اسحاق بن ابراهیم]] که اینان و افراد پیش از ایشان همگی از داعیان حکومت بنی عباس بوده‌اند. و خبر دادن از این که گروهی از فرزندزادگان او در طبرستان ظاهر می‌شوند و به حکومت می‌رسند؛ هم چون ناصر و داعی و دیگران، که در این باره چنین فرموده است: همانا برای آل محمّد در طالقان گنجینه‌ایی است که هر گاه خداوند بخواهد آن را آشکار می‌فرماید تا به فرمان خدا قیام کند و مردم را به دین خدا فرا خواند همان و همو گوید: در بحث‌های گذشته برخی از اِخبار [[علی]]{{ع}} به امور غیبی را بیان کردیم. از جمله شگفت‌ترین آنها موضوعی است که آن را ضمن خطبه‌ای، که در آن از خونریزی‌های آینده سخن می‌گوید و اشاره به قرمطیان است، بیان کرده است. آن حضرت چنین فرموده است: مدّعی عشق و محبت نسبت به ما هستند و حال آنکه بغض و کینه ما را در دل نهان دارند و نشانه این موضوع آن است که ایشان وارثان ما را می‌کشند و از کارهای ما روی گردانند. جوانان ما را از خود طرد می‌کنند. و آن چه از آن خبر داده بود همان گونه بوده است؛ چرا که قرمطیان گروهی بسیار از آل ابوطالب را کشتند و نام‌های آنها در کتاب مقاتل الطالبین ابو الفرج اصفهانی آمده است. علی ضمن همین خطبه در حالی که به ستونی در مسجد کوفه، که به آن تکیه می‌داد، اشاره می‌کرد، چنین فرموده است: گویی می‌بینم حجرالاسود نصب شده است. ای وای بر ایشان! فضیلت حجر الاسود، در خودش نیست؛ بلکه در جایگاه و اساس آن است. آری، حجر الاسود مدتی این جا خواهد بود و سپس مدتی آن جا و به بحرین اشاره فرمود و سپس به جایگاه اصلی خود، برمی‌گردد. در مورد حجر الاسود همان گونه که علی خبر داده بود، اتفاق افتاد.&lt;br /&gt;
::::::تاریخ زندگی نورانی [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و همین طور دیگر [[امامان]]{{عم}}، سرشار از این گونه خبرهای غیبی است، که اهالی انصاف و مردمان آزاداندیش را، که پوسته‌های تعصّب دریده‌اند، به شگفتی وا می‌دارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lankarani.com/far/library/view.php?action=view&amp;amp;id_book=209&amp;amp;page=163 پاسداران وحی، ص ۱۹۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله صافی گلپایگانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11466.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[لطف‌الله صافی گلپایگانی|صافی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[لطف‌الله صافی گلپایگانی]]&#039;&#039;&#039;  در کتاب &#039;&#039;«[[معارف دین (کتاب)|معارف دین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«آن [[امام|حضرت]] در ضمن یکی از خطب [[نهج البلاغه]] می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَاسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا [تَسْأَلُونَنِي‏] تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، پس قسم به آن کسی که جانم در دست اوست از مسأله‌ای در زمان خود تا روز قیامت مگر آنکه شما را نسبت به آن آگاه خواهم ساخت. هم چنین پرسشی در خصوص گروهی که صد نفری را هدایت کنند و صد نفری را گمراه سازند، نپرسید مگر آنکه شما را نسبت به دعوت کننده آن، و رئیس آن و رهبر آن و وضعیت تسلط یافتن آنها و چگونگی پایان یافتن حرکت آنها، و اینکه چه کسی از آنها کشته می‌شود و چه کسی از آنها به مرگ طبیعی می‌میرد؛ آگاه خواهم ساخت.&amp;lt;/ref&amp;gt; کسی که به نقل [[ابن ابی الحدید]] در مورد تقسیم بیت المال آن گونه خبر از واقع می‌دهد و از مبلغ موجود در آن آگاه است، کسی که در ذی قار، به [[ابن عبّاس]] از عدد نفراتی که به او از کوفه پیوسته می‌شوند خبر می‌دهد که شش هزار و شصت و پنج نفر خواهند بود؛ نه یک نفر بیش، و نه یک نفر کمتر، کسی که در جنگ نهروان به اصحاب خود خبر می‌دهد که: به خدا سوگند از شما ده نفر کشته نمی‌شود، و از خوارج، ده نفر سالم نمی‌ماند، (...) از قتل &amp;quot;[[جویبره]]&amp;quot; و &amp;quot;[[میثم]]&amp;quot; و &amp;quot;[[رشید هجری]]&amp;quot; خبر می‌دهد، و مکان شهادت [[امام حسین|سیّدالشهدا]]{{ع}} را می‌شناسد و اخبار بی‌شمار دیگر از آینده داده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%20%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D8%AC%D9%84%D8%AF%201&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=1910&amp;amp;page=112&amp;amp;chkhashk=8BFB97E9CF&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa معارف دین، ج۱، ص۹۴.].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالله جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در اینجا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::۱. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود:او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. &amp;lt;ref&amp;gt;«انه سیأمرکم بسبی والبرائه منی»، نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن [[حضرت]]{{ع}} معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن [[حضرت]]{{ع}} ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند.&lt;br /&gt;
::::::۲. آن [[حضرت]]{{ع}} درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده روبرو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; أَمَا إِنَّكُمْ‏ سَتَلْقَوْنَ‏ بَعْدِي‏ ذُلًّا شَامِلًا وَ سَيْفاً قَاطِعاً وَ أَثَرَةً قَبِيحَةً يَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ عَلَيْكُمْ سُنَّةً‏‏ ‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«علم [[امام علی]]{{ع}} لدنی است، زیرا هیچ واسطه‌ای بین آن حضرت و خداوند تبارک و تعالی نیست. فرشتگان عالم شاگردان آن حضرتند، ولی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به حضور &amp;quot;معلم بالذات&amp;quot;، یعنی خداوند بار یافته و از آن جا علم را بی واسطه فرا گرفته است. بنابر این، در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا ندارد. بدیهی است، چنین شخصی که بر بام طبیعت مشرف است و به جهانی راه یافته که بر طبیعت مسلط است، بگوید: ممکن نیست از آن چه امروز تا قیامت واقع می‌شود، از من پرسش کنید...، جز آن که جواب دهم. آن حضرت به کمیل فرمود: بدان که در این جا علم فراوانی است با دست به سینه مبارکش اشاره کرد اگر افراد لایقی می‌یافتم، به آنها تعلیم می‌دادم. هم چنین در جای دیگر فرمود: من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می‌گردد و هیچ پرواز کننده‌ای به مقام اوج گرفته من پر نمی‌کشد. فکر اندیشمند عادی به مقام والای [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} ره نمی‌یابد و علومی که از آن شخصیت ممتاز، سیل گونه می‌تراود، تحمل، هضم و فرا گرفتنش مقدور افراد عادی نیست، زیرا در برابر سیل نمی‌توان ایستاد، بلکه باید از کناره‌های آن به قدر توان بهره برد. &lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در این جا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود: او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. پس از آن حضرت معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن حضرت ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند. آن حضرت درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده رو به رو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. آری، زندگی خوارج همراه با خفت و خواری بود و آنها همیشه تحت تعقیب حکومت‌ها بودند و خودشان نیز به راهزنی و غارت اموال مردم روی آوردند. گفتنی است که [[ائمه|ائمه معصومین]] {{عم}} همگی نور واحد و دارای سمت مظهریت علم الهی هستند، چنان که حماد از [[امام صادق]]{{ع}} نقل کرده است: سوگند به خدا، ما آن چه را که در زمین و آسمان است، می‌دانیم و نیز از آن چه در جهنم و بهشت و میان آنهاست با خبریم، آن گاه آن حضرت به آیه قرآن استشهاد می‌کند. چون [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} عدل قرآن کریم هستند، مانند قرآن همه چیز را تبیین می‌کنند و پیداست که بیان، بی علم و آگاهی میسور نیست. پس آنان علمی دارند که دیگران از آن محرومند و آن علم لدنی است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. آیت‌الله امینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:173589.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[ابراهیم امینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ابراهیم امینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[بررسی مسائل کلی امامت (کتاب)|بررسی مسائل کلی امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«خبرهاى‌ غیبى‌ است که از [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} و سایر [[ائمه]]{{عم}} صادر شده و در کتاب‏ها موجود است، از بعض وقایع آینده خبر دادند که بعداً مطابق واقع در آمد و صدق گفتارشان ظاهر شد. نمونه‌‏هاى‌ فراوانى‌ از این قبیل اخبار براى‌ هر یک از [[ائمه]]{{عم}} در کتاب‏ها دیده مى‌‏شود. از باب نمونه به بعض آنها اشاره مى‌‏شود:&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} بیه مردم فرمود: مسائل و مشکلات خود را از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند! اگر از احوال گروهى‌ که صد نفر را گمراه مى‌‏سازند و صد نفر را هدایت مى‌‏کنند از من بپرسید فرمانده و محرک آنان را به شما معرفى‌ خواهم کرد، در آن هنگام مردى‌ برخاست و گفت: از تعداد موهاى‌ سر و ریش من خبر بده. حضرت فرمود: به خدا سوگند، [[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که: نزد هر مویى‌ از موهاى‌ سرت فرشته‏‌اى‌ است که تو را لعنت مى‌‏کند. و بر هر مویى‌ از ریش تو شیطانى‌ گمارده شده که گمراهت مى‌‏گرداند. در خانه‌ات کودکى‌ دارى‌ که فرزند [[پیغمبر]] را به قتل مى‌‏رساند. مرد مذکور &amp;quot;[[انس نخعى‌]]&amp;quot; پدر &amp;quot;[[سنان بن انس]]&amp;quot; قاتل [[امام حسین]]{{ع}} بود&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[سوید بن غفله]] مى‌‏گوید: یک روز [[حضرت على‌]]{{ع}} مشغول خطبه بود، مردى‌ از پایین منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! از وادى‌ القرى‌ عبور نمودم، خبردار شدم که [[خالد بن عرفطه]] مرده است، برایش طلب مغفرت کن، [[على‌]]{{ع}} فرمود: به خدا سوگند او نمرده و نخواهد مرد تا سپاه ضلالت را رهبرى‌ کند که پرچم‌دارش [[حبیب ‏بن حمار]] باشد. در آن هنگام مردى‌ از پاى‌ منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! من [[حبیب بن حمار]] هستم، چگونه این مطلب را درباره‌‏ام مى‌‏فرمایى‌ با این‏که شیعه و دوست‏دار شما هستم!؟ [[على‌]]{{ع}} فرمود: تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ من [[حبیب بن حمار]] مى‌‏باشم. فرمود: تو را به خدا تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ به خدا سوگند، فرمود: به خدا سوگند! تو پرچم‌دار آن سپاه خواهى‌ بود و از این در وارد مسجد کوفه خواهى‌ شد، و با دست مبارک به &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; اشاره کرد. [[ثابت ثمالى‌]] مى‌‏گوید: به خدا سوگند! نمردم تا دیدم که [[ابن زیاد]] [[عمر سعد]] را با سپاهى‌ به جنگ [[امام حسین]]{{ع}} فرستاد، و [[خالد بن عرفطه]] فرمانده آن سپاه و [[حبیب بن حمار]] پرچم‌دارش بود و از &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; داخل مسجد کوفه شدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: یک روز [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} خطبه مى‌‏خواند و از ملاحم خبر مى‌‏داد. شخصى‌ به نام &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; که جوان کم سنى‌ بود برخاست و گفت: سخن شما به خرافه شباهت دارد! فرمود: اى‌ جوان اگر در گفتارت گناهکارى‌‏ خدا به دست غلام ثقیف به قتلت برساند. در آن هنگام چند نفر از پاى‌ منبر برخاسته و گفتند: یا [[امیرالمؤمنین]] غلام ثقیف کیست؟ فرمود: مردى‌ است که بر شهر شما مسلط مى‌‏شود و احکام الهى‌ را پایمال مى‌‏سازد. و با شمشیر گردن این جوان را مى‌‏زند. گفتند: چند سال حکومت مى‌‏کند؟ فرمود: بیست سال، اگر به بیست سال برسد. گفتند: کشته مى‌‏شود یا به مرگ طبیعى‌ از دنیا مى‌‏رود؟ فرمود: به واسطه مرض اسهال به مرگ مى‌‏رسد. [[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: با چشم خودم دیدم که &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; را اسیر کرده و نزد حجاج آوردند، او را کتک زد و توبیخ نمود و در همان مجلس گردنش را زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[حضرت على‌]]{{ع}} به یکى‌ از اصحاب به نام &amp;quot;[[عمرو بن حمق خزاعى‌]]&amp;quot; فرمود: بعد از من کشته مى‌‏شوى‌ و سرت را از شهرى‌ به شهر دیگر مى‌‏برند. سر تو نخستین سرى‌ است در اسلام که از جایى‌ به جاى‌ دیگر برده مى‌‏شود. در زمان خلافت معاویه، عمرو مورد تعقیب قرار گرفت و از ترس فرار کرد و به طایفه خودش بنى‌ خزاعه پناه برد. ولى‌ آنان او را تحویل مأمورین خلیفه دادند و به دست آنان به قتل رسید و سرش را از عراق نزد معاویه در شام بردند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[جویریه]] یکى‌ از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود، یک روز نزد آن حضرت آمد، در حالى‌ که خوابیده بود و گروهى‌ از اصحاب نزدش حاضر بودند [[جویریه]] صدا زد: اى‌ شخص خواب! بیدار شو، ضربتى‌ بر سرت وارد خواهد شد که ریشت را خضاب مى‌‏کند. [[على‌]]{{ع}} تبسم نمود و فرمود: اى‌ [[جویریه]] تو نیز گوش فرا دار تا سرنوشتت را بگویم. به خدایى‌ که جانم در دست اوست! تو را خواهند برد پیش آن مرد تند خوى‌ پرخور پست فطرت، دست و پایت را مى‌‏بُرند سپس به شاخه درخت شخص کافرى‌ به دارت زنند. راوى‌ مى‌‏گوید: بعد از این داستان طولى‌ نکشید که زیاد، [[جویریه]] را گرفت، دست و پایش را قطع کرد و بر شاخه درخت &amp;quot;[[ابن معکبر]]&amp;quot; به دار زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[میثم تمار]] یکى‌ از اصحاب مخصوص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود که اسرار زیادى‌ را از آن جناب شنیده بود، وقتى‌ آنها را براى‌ مردم نقل مى‌‏کرد [[حضرت على‌]]{{ع}} را به خرافه‌‏گویى‌ و فریب‌کارى‌ نسبت مى‌‏دادند. یک روز [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در حضور بسیارى‌ از اصحاب به میثم فرمود: تو بعد از من دست‏گیر مى‌‏شوى‌ و بر دار آویخته مى‌‏گردى‌. در روز دوم از بینى‌ و دهانت به قدرى‌ خون مى‌‏آید که ریشت بدان خضاب مى‌‏گردد. در روز سوم نیزه‏اى‌ بر بدنت مى‌‏زنند وبدان وسیله به شهادت نائل مى‌‏گردى‌. در انتظار آن روز باش. محل دارت در خانه &amp;quot;[[عمرو بن حریث]]&amp;quot; است و دهمین فردى‌ هستى‌ که به دار آویخته مى‌‏شوى‌ و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‏تر مى‌‏باشد. درخت خرمایى‌ را که بر چوبش به دار آویخته مى‌‏شوى‌ به تو نشان خواهم داد. بعد از دو روز آن درخت را به میثم نشان داد. میثم گاهى‌ نزد آن درخت مى‌‏رفت، در آن جا نماز مى‌‏خواند و درخت را مخاطب ساخته مى‌‏گفت: خدا تو را مبارک کند، من براى‌ تو آفریده شده‏ام و تو براى‌ من‏ روییده‏اى‌. گاهى‌ که عمرو بن حریث را ملاقات مى‌‏نمود مى‌‏گفت: همسایگى‌ مرا نیکو بدار. ولى‌ عمرو مقصود او را نمى‌‏فهمید و مى‌‏گفت: قصد دارى‌ خانه ابن‏مسعود را بخرى‌ یا خانه ابن حکم را؟ بعد از قتل [[على‌]]{{ع}} درخت خرما را بریدند، میثم مراقب چوب درخت بود و گاهى‌ نزدش مى‌‏رفت. تا این که او را گرفته و نزد [[عبیداللَّه بن زیاد]] بردند. به ابن زیاد گفتند: این شخص از دوستان نزدیک [[على‌]] بود گفت: این مرد عجمى‌ چنین مقامى‌ داشت؟! گفتند: آرى‌، عبیداللَّه به میثم خطاب نمود و گفت: خداى‌ تو کجاست؟ جواب داد: در کمین ستم‌کاران است، گفت: شنیده‏‌ام از خواص ابو تراب بوده‌‏اى‌؟ جواب داد؟ تا حدى‌، مقصودت چیست؟ گفت: شنیده‌‏ام از سرنوشت تو خبر داده است؟ پاسخ داد: آرى‌. گفت: به تو خبر داد که من با تو چه رفتارى‌ مى‌‏کنم؟ جواب داد: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داد که تو مرا به دار مى‌‏زنى‌ و دهمین فردى‌ هستم که به دار آویخته مى‌‏شوم و چوبه دارم از همه کوتاه‏تر است. عبیداللَّه گفت: من بر خلاف پیش بینى‌ [[على‌]] با تو عمل خواهم نمود. میثم گفت: چگونه مى‌‏توانى‌ با خبر [[على‌]]{{ع}} مخالفت کنى‌؟ با این که [[رسول خدا]]{{صل}} به او خبر داده و [[جبرئیل]] به [[رسول خدا]] خبر داده و خدا به [[جبرئیل]] خبر داده است؟! من حتى‌ محل چوبه دارم را مى‌‏دانم و نخستین مسلمانى‌ هستم که بر دهانش لجام مى‌‏زنند. عبیداللَّه دستور داد او را به زندان بردند. مختار نیز در زندان بود، میثم به مختار گفت: تو از زندان آزاد مى‌‏شوى‌ و براى‌ انتقام خون [[حسین]]{{ع}} قیام مى‌‏کنى‌ و [[ابن زیاد]] را به قتل مى‌‏رسانى‌. طولى‌ نکشید که مختار از زندان آزاد شد، میثم را نزد [[ابن زیاد]] بردند، دستور داد او را بر چوب درختى‌ که نزدیک خانه [[عمرو بن حریث]] بود به دار آویختند. در آن هنگام [[عمرو بن حریث]]، معناى‌ سخن گذشته میثم را فهمید، بدان جهت به کنیزش دستور داد هر شب آن جا را آب و جارو کند و چراغ روشن نماید. مردم اطراف میثم اجتماع‏ مى‌‏کردند و او بالاى‌ چوبه دار از فضائل [[اهل بیت]]{{عم}} و بدى‌‏هاى‌ بنى‌ امیه سخن مى‌‏گفت. به [[ابن زیاد]] خبر رسید که میثم شما را رسوا ساخت، دستور داد دهانش را ببندید تا سخن نگوید. بر طبق اخبار [[على‌]]{{ع}} در روز دوم خون از بینى‌ و دهانش جارى‌ شد و در روز سوم نیزه‏‌اى‌ به بدنش زدند و بدین وسیله شربت شهادت را نوشید&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۱.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[رشید هجرى‌]] را نزد زیاد بردند، زیاد به او گفت: [[على‌]] خبر داد: من با تو چه مى‌‏کنم؟ رشید جواب داد: فرمود: دست و پایم را قطع مى‌‏کنى‌ سپس به دارم مى‌‏زنى‌. زیاد گفت: به خدا سوگند بر خلاف پیش‌بینى‌ [[على‌]] با تو رفتار مى‌‏کنم تا دروغ او ظاهر شود. سپس گفت: آزادش کنید. وقتى‌ رشید خواست خارج شود زیاد گفت: او را برگردانید، عذابى‌ بهتر از این برایش سراغ ندارم، دست و پایش را ببرید و بر دارش بیاویزید. دست و پایش را بریدند ولى‌ از سخن گفتن خاموش نشد، زیاد گفت: زبانش را قطع کنید، رشید گفت: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داده بود که زبانت را قطع مى‌‏نمایند. زبانش را قطع کردند و آن گاه بدارش زدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[حضرت على‌]]{{ع}} عازم جنگ نهروان بود به اصحابش فرمود: گروه خوارج کنار آب نهر کشته مى‌‏شوند، از آنان ده نفر باقى‌ نمى‌‏ماند و از شما هم ده نفر کشته نمى‌‏شود. همان طور که آن جناب فرموده بود جنگ پایان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/5/3 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۵، ص: ۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به اهل بصره فرمود: آب، شهر شما را فرا مى‌‏گیرد و همه را غرق مى‌‏کند جز مسجد شهر را. گویا مسجد را همانند سینه مرغى‌ در میان آب مشاهده مى‌‏کنم. چنان که آن حضرت خبر داده بود آب از طرف جزیره فارس و از کوه معروف به &amp;quot;جبل سنام&amp;quot; جارى‌ شد، بصره را فرا گرفت و تمام شهر را خراب کرد جز مسجد جامع شهر&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/26580/1/0 نهج البلاغه، ص:۵۵، خ ۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ibrahimamini.com/fa/node/570 بررسی‌ مسائل کلی‌ امامت، ص ۲۷۹ - ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. آیت‌الله سبحانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:sobhani.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[جعفر سبحانی|سبحانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[جعفر سبحانی|سبحانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از [[غیب]] و گزارش [[امام علی]]{{ع}} از حوادث و رویدادهای پنهان و پوشیده، بالاخص جریان‌هایی که پس از شهادت وی رخداد، یکی از ابعاد گسترده [[نهج البلاغه]] را تشکیل می‌دهد، و مجموعاً در این کتاب هفتاد و پنج خبر غیبی وجود دارد که اکثر یا مجموع آنها تحقق پذیرفته‌اند. این خبرهای غیبی [[نهج البلاغه]] گواه بر این است که [[امام]]{{ع}}. علاوه بر آگاهی‌های حسی و عقلی، از آگاهی سومی برخوردار بوده که هرگز نمی‌توان آنها را از طریق ابزاری به نام حس و عقل کشف کرد. گزارش از غیب نشانه [[نبوت]] یا رسالت نیست که از انتساب آن به [[امام]] وحشت کنیم، بلکه نشانه صفای روح و لطافت ذهن و تائید الهی است و حاکی از آن است که انسانی به چه مقام و درجه‌ای رسیده است که می‌تواند مرزهای زمان را درهم شکند، و حوادث را پیش از وقوع درک و احساس کند، و یا مکان و حجاب ماده را درهم کوبد، و با حوادث دور از محیط خود، ارتباط برقرار کند و آن را لمس نماید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]، مقاله هفتم، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. آیت‌الله م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11046759983.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[دانشنامهٔ امام مهدی (کتاب)|دانشنامهٔ امام مهدی ]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[شرح زیارت جامعه کبیره ۴ (کتاب)|شرح زیارت جامعه کبیره]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبر دادن [[امام علی]] {{ع}} از [[غیبت]] [[امام مهدی]] {{ع}}: {{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ {{ع}} فَوَجَدْتُهُ مُفَكِّراً يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا لِي أَرَاكَ مُفَكِّراً تَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً فِيهَا قَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِيهَا وَ لَا فِي الدُّنْيَا يَوْماً قَطُّ وَ لَكِنِّي فَكَّرْتُ فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْرِي الْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي هُوَ الْمَهْدِيُّ يَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِنَّ هَذَا لَكَائِنٌ فَقَالَ: نَعَمْ كَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ وَ أَنَّى لَكَ بِالْعِلْمِ بِهَذَا الْأَمْرِ يَا أَصْبَغُ أُولَئِكَ خِيَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَعَ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: بر [[امیر المؤمنین]]{{ع}}، وارد شدم. او را دیدم که در فکر فرو رفته و آرام بر زمین می‌کوبد. گفتم: ای امیر المؤمنان! چرا شما را اندیشناک می‌بینم و بر زمین می‌کوبی؟ آیا علاقه‌ای به آن داری؟ فرمود: نه، به خدا سوگند، تا‌کنون یک روز هم به زمین و دنیا رغبتی نورزیده‌ام؛ اما در اندیشه مولودی از نسل خودم هستم که یازدهمین فرزند من است. او همان مهدی است که زمین را از عدالت پر می‌کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است. او حیرت و غیبتی دارد که گروه‌هایی در آن، گم‌راه و گروه‌هایی دیگر، ره‌نمون می‌شوند. گفتم: ای امیر المؤمنان، آیا این می‌شود؟. فرمود: آری، همان گونه که به دنیا می‌آید، و تو کجا و آگاهی از این امر کجا، ای اصبغ بن نباته! آنان برگزیدگان این امت به همراه نیکان این عترت‌اند؛ کمال الدین: ص ۲۸۸، ح ۱، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۷۱ ح ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::{{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} أَنَّهُ ذَكَرَ الْقَائِمَ {{ع}} فَقَالَ: أَمَا لَيَغِيبَنَّ حَتَّى يَقُولَ الْجَاهِلُ مَا لِلَّهِ فِي آلِ مُحَمَّدٍ حَاجَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[قائم]]{{ع}} را یاد کرد و فرمود: هان، چنان غیبتی می‌کند که نادان می‌گوید: خدا را با خاندان؛ کمال الدین: ص ۳۰۲، ح ۹، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۱۱۹ ح ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامهٔ امام مهدی، ج ۳، ص۱۰۳ - ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنان]]{{ع}}، بارها از دانش به غیب خویش، بهره برد و بدین‌سان، دسته‌ای از شکاکان را از حیرت، رهانید &amp;lt;ref&amp;gt;دانش‌نامه امیرالمؤمنین{{ع}}، ج ۱۱، ص۱۳۳ - ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نمونه‌ای از استفاده [[امام علی]]{{ع}} از دانش غیبی خود، در نبرد نهروان به وقوع پیوست، آن‌جا که [[امام]]{{ع}} به یاران خویش فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«فَوَ اللَّهِ لَا يُقْتَلُ مِنْكُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَسْلَمُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند، از شما، بیش از ده تن، کشته نمی‌شوند و از آنها، بیش از ده تن، زنده نمی‌مانند!؛ الکامل فی التاریخ؛ ج۲، ص ۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و سرانجام، پیش‌بینی امام{{ع}} به وقوع پیوست و از خوارج خودسر، بیش از ده تن، زنده نماند. نبرد نهروان، رزمگاه سختی بود که یاران راستین امام{{ع}} باید در برابر مدعیان عابدنما می‌ایستادند و آنان را به هلاکت می‌رساندند.&lt;br /&gt;
::::::در زندگانی [[اهل بیت]]{{عم}}، رابطه با غیب، امری ضرور است؛ ولی آنجه مسلم است این که خداوند، [[علم غیب]] خود را در اختیار کسانی می‌گذارد که بر خلاف حکمت الهی، رفتار نمی‌کنند و هر جا که خدا بخواهد، از این دانش، بهره می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B4%D8%B1%D8%AD_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%87_%DB%B4_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8) شرح زیارت جامعه کبیره]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آیت‌الله عطاردی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368233.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عزیزالله عطاردی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عزیزالله عطاردی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[شک و شبهه در نهج البلاغه (مقاله)|شک و شبهه در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از شبهات وارده درباره [[نهج البلاغه]] موضوع [[علم غیب]] است، مخالفین گویند: در [[نهج البلاغه]] مطالبی اظهار شده که گوینده آن مدعی [[علم غیب]] می‌باشد، در صورتی که اطلاع از [[غیب]] مخصوص خداوند است و جز ذات پروردگار کسی از [[غیب]] اطلاع ندارد. اکنون باید نخست درباره [[غیب]] سخن گفت، تا معلوم شود که [[غیب]] چیست، و [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]]{{ع}}، در خطبه‌ها و سخنان خود چه گفته و از چه موضوعی پرده برداشته که این چنین مورد حمله قرار گرفته و گفته‌هایش را در این مورد قبول نکرده‌اند و در انتساب آنها به آن حضرت تردید نموده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::در قرآن مجید از [[غیب]] مکرر سخن گفته شده، در جایی می‌فرماید: این قرآن راهنمای پرهیزکاران است، آن پرهیزکارانی که ایمان به غیب دارند، در جایی دیگر فرمود: این خبرهای غیبی است که ما برای شما می‌فرستیم و تو قبلا از آنها اطلاعی نداشتی، در یک آیه می‌فرماید: غیب را جز خداوند کسی نمی‌داند، و یا اینکه خداوند به غیب آسمان‌ها و زمین عالم است، و یا اینکه خداوند عالم به غیب و شهادت است. به طور کلی در قرآن مجید کلمه غیب در آیات مختلفی تکرار شده است و بیش از پنجاه آیه در قرآن مجید هست که در آن غیب ذکر شده است. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند. بنابراین معلوم شد که پیغمبران هم می‌توانند از غیب مطلع باشند و از آینده خبر دهند و از اسرار مطلع گردند و مردم را از گذشته باخبر سازند، و در قرآن مجید، در داستان [[حضرت عیسی]] {{ع}}، با صراحت می‌گوید که من از آنچه در منزل ذخیره می‌کنید اطلاع می‌دهم. غیب یعنی آنچه با حواس ظاهری قابل درک نیست، و دیدگان آن را در نمی‌یابند، همانند این که مۆمنین، به بهشت و دوزخ و عذاب قبر و فرشتگان معتقد هستند و آنها را مشاهده نمی‌کنند، و یا اینکه [[امام مهدی]] {{ع}}، زنده و در میان مردم هست و افراد عادل او را می‌بینند.&lt;br /&gt;
::::::مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می گویند: این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این‌باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]]{{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد. [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}، در زمان خود نسبت به آینده مطالبی فرمودند که همه آنها بعد از او واقع شد. به [[حضرت زهرا]] {{س}}، فرمودند: تو قبل از همه به من ملحق خواهی شد، به [[علی]]{{ع}}، فرمودند: ناکثین و مارقین و قاسطین با تو جنگ می‌کنند و تو را در محراب می‌کشند و محاسنت را با خون سرت رنگین می‌کنند. در جای دیگر فرمود: ای علی پس از من مظلوم خواهی شد و باید صبر کنی، و نیز فرمود: فرزندم [[امام حسین|حسین]] {{ع}}، را با خاندان و فرزندانش با لب تشنه خواهند کشت. و یا اخباری که درباره بنی امیه و سلطنت آنان فرمودند، که همه این مطالب و پیش‌گویی‌ها واقع شدند. اکنون برگردیم به اصل موضوع، در نهج البلاغه خطبه‌ها و کلمات متعددی از [[علی]]{{ع}}، در ملاحم و اخبار از آینده هست، [[علی]]{{ع}}، از تسلط معاویه بر بلاد اسلام، و ولایت حجاج بن یوسف ثقفی در عراق و ظلم و فساد او، در غرق شدن بصره و داستان مغول و ورود آنها به عراق سخن گفته است. مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می‌گویند:این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]] {{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}}، از کودکی در دامن حضرت [[رسول]]{{صل}}، بزرگ شد و بعد از مبعث رسول اکرم نخستین کسی است که به آن حضرت ایمان آورد. در همه جا با رسول خدا بود و از هنگام بعثت تا وقت وفات نبی اکرم آنی از او دور نبود، و هرچه بر رسول خدا نازل می‌شد از آن اطلاع داشت. خودش می‌فرمود: از من بپرسید قبل از آنکه از میان شما بروم، هر مسأله‌ای که به آن نیاز دارید از من سۆال کنید، به خداوند سوگند من علم و دانش فراوانی دارم و از [[رسول خدا]]{{صل}}، مطالب را فراگرفته‌ام و او همه چیز را به من تعلیم فرموده است. به خداوند سوگند بهتر از همه با قرآن آشنایی دارم، و می‌دانم کدام آیه در شب و یا در روز و کدام آیه در کوه و یا در بیابان فرود آمده است و ناسخ و منسوخ و شان نزول او را به خوبی می‌دانم، از تأویل و تفسیرش مطلع هستم، و همه اینها را [[رسول خدا]]{{صل}}، به من تعلیم داد. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}}، فرمودند: هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}}، می‌خواستند از دنیا بروند مرا نزد خود طلب کردند و با من به سخن گفتن پرداختند، و از حوادثی که بعد از آن جناب خواهد آمد مطلع کردند، و به من هزار باب از علم آموختند که از هر دری هزار در دیگر باز می‌شد. دلیل بر این مطلب خطبه [[علی]]{{ع}} است که اینک در نهج البلاغه وجود دارد. [[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}} در این خطبه از ظهور اقوام ترک سخن گفته و از تاتارها بحث کرده است. در این هنگام مردی از جای خود برخاست و گفت: یا امیر المۆمنین شما علم غیب می‌دانید؟ [[علی]]{{ع}}، فرمود ای مرد کلبی اینها علم غیب نیست، من این سخنان را از صاحب علم فرا گرفته‌ام، یعنی از [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}. پس، بنابر مطالبی که نقل شد، موضوع [[علم غیب]] و اخبار از آینده در [[نهج البلاغه]] به آسانی قابل حل است و جای شک و تردید دراین باره نیست. مطلب قابل توجه این است که مخالفان می‌گویند [[سید رضی]] و [[سید مرتضی]] این مطالب را به علی نسبت داده‌اند، در صورتی که ظهور مغول و قوم تاتارها دویست و پانزده سال بعد از فوت رضی واقع شده و اکنون نسخه [[نهج البلاغه]] مورخ ۵۱۰ و ۵۴۴ در دست نگارنده این سطور هست که صد سال قبل از ظهور مغول تحریر شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://article.tebyan.net/279103/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF- وبگاه تبیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آیت‌الله میرباقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11787.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد مهدی میرباقری]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با عنوان &#039;&#039;«[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html حقیقت علم امیرالمؤمنین]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از اسامی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در قرآن این است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسی که همه علم الکتاب در نزد اوست. از [[امام صادق]]{{ع}} در کافی نقل شده است که: آیا در قرآن دیده‌ای که خداوند در باب کسی که در خدمت حضرت سلیمان بود و علم الکتاب داشت و تخت بلقیس را از یمن به شام آورد می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«عفریتی از میان جن‌ها به سلیمان پاسخ داد قبل از این که از جایت برخیزی تخت را حاضر می‌کنم». (نمل۳۹).&amp;lt;/ref&amp;gt; بعد قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«کسی که در نزد او علمی از کتاب بود نه همه علم الکتاب از اسم اعظمی که در نزدش بود استفاده کرد و در یک چشم به هم زدن فاصله بین یمن تا شام را جمع کرد و تخت را آورد و بعد زمین را دوباره پهن کرد». (نمل۴۰).&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]]{{ع}} به صدیق فرمود: می‌دانی آن شخص چقدر علم الکتاب داشت؟ گفت: خیر، حضرت فرمود: او فقط دارای قطره‌ای از دریای علم الکتاب بود! بعد فرمودند: همه علم الکتاب در نزد ماست. حتی در بعضی از روایات آمده است که آن شخص به اندازه‌ایی که پر پشه هنگام تماس با آب از آن برخوردار می‌شود به همان اندازه از علم الکتاب بهره‌مند بود. لذا [[ائمه]]{{عم}} به همه عالم احاطه دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html فرهنگستان علوم اسلامی قم]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11172.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[عبدالحسین خسروپناه]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی از امام علی{{ع}}: [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} از پدر عفو او را خواستند حضرت او را آزاد کرد و سپس فرمود: &amp;quot;آگاه باشید برای این مروان، فرمان‌روایی کوتاهی است بسان لیسیدن سگ، بینی خود را. او پدر چهار رئیس است و امت اسلامی از فرمان‌روایی او و فرزندانش، روزگار خونینی به خود خواهند دید.&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[نهج البلاغه]]، خطبه ۷۲، [[نهج البلاغه]] خطبه‌های ۱۳؛ ۱۵؛ ۵۷؛ ۵۸؛ ۸۹؛ ۱۳۸؛ ۱۷۶. همچنین ر.ک: [[شیخ مفید]]، الارشاد، ج۱، ص ۳۱۵-۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تاریخ گواهی می‌دهد که حکومت مروان، نُه ماه بیشتر نشد و چهار فرزندش، [[عبدالملک]] و [[عبدالعزیز]] و بشر و محمد، به ترتیب به ریاست رسیدند. امت اسلامی در دوران خلافت مروان و فرزندانش روزهای بسیار سخت و خونینی را سپری کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۶، ص۱۴۶-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی ج۲]] ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین (مقاله)|علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«عظمت علمی‌ [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در میان اصحاب و حتی مسلمانان کمتر قابل انکار بوده است؛ آنچه بیشتر قابل بحث، و چالش‌ بر‌انگیز بوده است، [[علم امام]]{{ع}} به اموری است که به طور عادی از دیگران پنهان است. آگاهی از امور پنهان اصالتاً از آنِ خداوند متعال است و او به هر کس که شایستگی آن را داشته باشد و به هر اندازه صلاح بداند، عنایت می‌فرماید.&lt;br /&gt;
::::::در روایتی آمده است که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در موردی از حوادث آینده خبر داد. یکی از افراد با تعجب به [[امام]]{{ع}} عرض کرد: به شما [[علم غیب]] داده شده است!. [[امام]]{{ع}} فرمود: این [[علم غیب]] نیست؛ بلکه علمی‌‌ است که از فردی صاحب علم آموخته شده است. [[امام]]{{ع}} در ادامه با تلاوت آیه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، علم به زمان رخ دادن قیامت، آگاهی از جنین درون رحم، بهشتی یا جهنمی‌‌ بودن افراد و آن چه در آیه فوق آمده است را [[علم غیب]] دانستند و سایر موارد را علمی‌ دانستند که خداوند به [[پیامبر]] خود آموخته است و [[پیامبر]] به ایشان آموخته است. آگاهی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از امور پنهان، برای اصحاب خاص ایشان مانند: [[سلمان]]، [[ابوذر]]، [[اصبغ‌ بن‌ نباته]]، [[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] امری ناشناخته نبود. در نقلی آمده است [[اصبغ‌ بن‌ نباته]] و دیگر اصحاب، [[امام]]{{ع}} را بارها دیده بودند که به افراد از زمان، چگونگی و سبب مرگ آنان خبر می‌داد. [[سلمان]]، ]]امیرمؤمنان]]{{ع}} را دارای علم به حوادث آینده، موعد مرگ انسان‌ها و فصل‌الخطاب می‌دانست. در همین روایت، خود سلمان نیز از حوادث آینده خبر داده و مردم را به پیروی [[اهل بیت]]{{عم}} تشویق کرده است. از توصیف‌های سلمان می‌توان دریافت که او کاملاً از علم [[امام علی]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بوده و آن را باور داشته است؛ بلکه خود نیز دارای علوم پنهان بوده است. در روایتی آمده است که سلمان علم اول و آخر را از [[پیامبر]] و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آموخته بود.&lt;br /&gt;
::::::در نقل دیگری، [[سلمان]] به گناه فردی خبر داد که از آن جز خداوند و خود آن فرد خبر نداشت و از او خواست توبه کند. در روایاتی نیز [[امام باقر]]{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}} سلمان را محدَّث معرفی کرده‌اند. در نقل دیگر نیز سلمان از حوادث آینده کربلا و مناطقی دیگر خبر داد. ابوذر نیز در نقلی از ظلم مردم در آینده بر [[اهل بیت]]{{ع}} و شهادت [[امیرمؤمنان]]{{ع}} خبر داد.&lt;br /&gt;
::::::[[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] نیز از  علم [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به امو پنهان آگاه بودند. [[امام]]{{ع}} به آنان زمان و چگونگی شهادت‌شان را خبر داده بود.  رشید هجری، افزون بر آن‌که از شهادت خود آگاه بود، از زمان و چگونگی مرگ دیگران نیز خبر می‌داد. زمانی میثم در حالی که بر کشتی سوار بود، از کشته شدن معاویه خبر داد. بعدها روشن شد که دقیقا در همان زمان که میثم خبر داده بود، معاویه از دنیا رفته است. روایات دیگری نیز که نشان از آگاهی میثم به امور پنهان است، نقل شده است. [[عمار]] نیز از [[علم امام]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بود. وی در جنگ صفین به نزد [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آمد و پرسید: آیا این همان روز است؟ [[امام]]{{ع}} نمی‌خواست به او جواب صریح بدهد. به او فرمود: به جایگاه خود باز گرد. عمار سه بار نزد [[امام]]{{ع}} آمد و پرسش خود را تکرار کرد. [[امام]]{{ع}} در نهایت به او پاسخ مثبت داد. عمار از این خبر خوشحال شد و گفت: امروز دوستانم را می‌بینم. [[پیامبر|محمد]]{{صل}} و یارانش را. از پرسش‌های مکرر او از یک امر پنهان، روشن می‌شود که او [[امام]]{{ع}} را دارای چنین علمی‌‌ می‌دانسته است.&lt;br /&gt;
::::::یکی از اصحاب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به نام [[مزرع‌ بن‌ عبدالله]] یکی از پیش‌گویی‌های [[امام]]{{ع}} را به یکی دیگر از اصحاب به نام [[ابوالعالیه]] بیان کرد. [[ابوالعالیه]] با تعجب پرسید: غیب‌گویی می‌کنی؟ مزرع با اطمینان بر درستی خبر تأکید کرد و خبر شهادت خود را نیز بر آن افزود و گفت: [[امیر مؤمنان]]{{ع}} این خبر را به او داده است و حتماً این امر واقع می‌شود. [[ابوالعالیه]] با تعجب تکرار کرد: از [[غیب]] خبر می‌دهی؟ مزرع در برابر تردید دوستش، بار دیگر تأکید کرد که کسی این خبر را به او داده است که راستگو و مورد اعتماد است. پیش‌گویی‌های [[امیر مؤمنان]]{{ع}} محقق شد و مزرع همان‌گونه که گفته بود، به شهادت رسید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه (مقاله)|شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه]]، [[معرفت کلامی (نشریه)|دوفصلنامه معرفت کلامی]]، شماره ۲، تابستان ۱۳۸۹، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین موسوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:120129.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید امین موسوی|موسوی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید امین موسوی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی فراوانی از [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در کتب حدیثی و تاریخی شیعه و سنی نقل شده است، به طوری که [[ابن ابی‌ الحدید]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} اخبار غیبی بسیار فرموده و همگی صحیح بوده و اگر ما بخواهیم همه آن‌ها را بیان کنیم باید جزوه‌های بسیاری به آن اختصاص دهیم و کتاب‌های سیره آن اخبار را به صورت مشروح آورده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌ البلاغه، ج۷، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه آن‌ها حکایت از آگاهی گسترده و احاطه آن حضرت بر امور غیبی است و در بسیاری از این موارد روی جزئیات تکیه شده است که این به خوبی نشان از آن است که این خبرها از آگاهی به [[علم غیب]] سرچشمه گرفته است. در [[نهج‌ البلاغه]] در خطبه‌های متعددی اخبار غیبی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیان شده است از جمله:&lt;br /&gt;
:::::#خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از آمدن تعداد نیرو در جنگ جمل از کوفه همراه [[امام حسن]]{{ع}} [[ابو طفیل]] گوید: [[علی]]{{ع}} فرمود: از کوفه دوازده هزار و یک نفر به سوی شما می‌آید. به تپه ذی‌قار نشستم و آن‌ها را شمارش کردم. یکی بیش و کم نبود&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ابی‌ جعفر محمد بن جریر طبری، ج۴، ص۵۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[حضرت علی]]{{ع}} درباره خوارج در جنگ نهروان:&#039;&#039;&#039; [[حضرت علی]]{{ع}} در جنگ نهروان به باقی نماندن دو نفر از خوارج و به شهادت نرسیدن، بیش از ده نفر از لشکریانش خبر دادند که این خبر دادن [[علی]]{{ع}} با سندها وعبارت‌های مختلف در کتاب‌های گوناگون نقل شده است. در خطبه ۵۹ درباره هلاکت خوارج فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کشتنگاه آنان این سوی نطفه (نهر) است. به خدا، که ده کس از آنان نرهد و از شما ده تن هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹، ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابی‌ سلیمان مرعشی]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} به سوی نهروان حرکت کرد و من هم همراه او حرکت می‌کردم. او فرمود: قسم به خداوندی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، از شما دو تن کشته نمی‌شود و از آن‌ها ده نفر باقی نمی‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال، ج۱۱، ص۴۳۵. تاریخ بغدادی، احمد خطیب بغدادی، ج۱۴، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی‌ الحدید معتزلی]] گوید: این خبر غیبی از معجزات آن حضرت به شمار می‌رود، زیرا خبر تفصیلی دادن از شمار کشتگان ارتباط با عالم ورای حس را به خوبی می‌نمایاند و این گونه پیشگویی فراتر از توان بشری است&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ج۵، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در خطبه ۶۰ هنگامی که به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} عرض کردند: خوارج تار و مار شدند، فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« كَلَّا وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ‏ نُطَفٌ‏ فِي‏ أَصْلَابِ‏ الرِّجَالِ‏ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ وَ كُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّى يَكُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلَّابِين‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هرگز به خدا که نطفه-هایند در پشت‌های مردان و زهدان‌های مادران. هرگاه مهم‌تری از آنان سر برآورد، از پایش در اندازند، چندان که آخرِ کار مالِ مردم ربایند و دست به دزدی یازند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این جا، به سرکوبی خوارج در حکومت‌های مختلف و نیز پایان کار آن‌ها اشاره فرموده است، و به گفته [[ابن ابی‌ الحدید]] &amp;quot;این مسئله عیناً واقع شد، زیرا دعوت خوارج مضمحل گردید و مردان فعال آن‌ها از بین رفتند و سرانجام اخلاف آن‌ها دزدانی شدند متظاهر به فسق و فساد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج۵، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار از شهادت خودش:&#039;&#039;&#039;احادیث خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از شهادت خود، گاهی اخبار از خضاب شدن محاسنش به خون سرش و گاهی به خبر دادن از قاتلش [[ابن ملجم]] با اسناد و تعابیر گوناگون بیان شده است؛ در این جا از باب نمونه برخی از آن روایات نقل می‌شود: [[ابن سعد]] از [[ابو نعیم]] و او از [[ابو طفیل]] نقل می‌کند که [[علی]]{{ع}} مردم را به بیعت کردن با خود فراخواند. [[عبدالرحمن بن ملجم مرادی]] برای بیعت آمد و [[علی]]{{ع}} دو مرتبه او را برگرداند و بیعتش را نپذیرفت، سپس فرمود: چه چیزی از شقی‌ترین امت جلوگیری می‌کند، هر آینه محاسن مرا با خون سرم رنگین خواهد کرد. [[ابن‌ سعد]] گوید: راوی دیگری هم غیر از [[ابو نعیم]] به همین اسناد از [[علی]]{{ع}} نقل می‌کند، که در دنباله این مطلب فرمود: بخدا سوگند این عهدی است که [[پیامبر]]{{صل}} فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج۳، ص ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سالم بن ابی جعد]] از [[عبدالله بن سبع]] نقل می‌کند که شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد و شقی‌ترین مردم منتظر چیست؟ گفتند: ای امیرالمؤمنین بگو آن کیست؟ تا جانش را بستانیم؟ فرمود: در این صورت به خدا سوگند در قبال خون من کسی غیر از قاتل مرا کشته‌اید. [[عبدالله بن موسی]] از اسرائیل از [[سنان بن حبیب]] از نبل از دختر بدر، از قول شوهرش نقل می‌کند که می‌گفته است: خودم شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} از چگونگی به شهادت رسیدن [[میثم تمار]]:&#039;&#039;&#039; [[میثم تمار]] یکی از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است که اسرار بسیاری از آن جناب شنیده بود. روزی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به او فرمود: همانا تو پس از من گرفتار خواهی شد و به دار آویخته شوی و حربه به تو خواهند زد، و چون سومین روز  شود، از سوراخ‌های بینی و دهانت خون باز شود که ریشت را رنگین نماید، پس چشم به راه آن خضاب باش، و به درب خانه عمرو بن حریث به دار آویخته خواهی شد. تو دهمین نفری که در آنجا به دار آویخته می‌شوی و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‌تر می‌باشد، و از آن‌ها به آستانه خانه نزدیک‌تر خواهی بود. برو تا آن درخت خرمایی که بر تنه آن به دار کشیده شوی به تو نشان دهم، و نشانش داد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/گستره_علم_غیب_از_دیدگاه_ادیان_ابراهیمی_(کتاب)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی؛ ص: ۲۰۶ - ۲۱۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین نجفی یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1419.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد نجفی یزدی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد نجفی یزدی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌ (کتاب)|پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[عبایه بن ربعی]] گوید: [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} بسیار می‌فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از اینکه مرا نیابید»&amp;lt;/ref&amp;gt;، به خدا سوگند که هیچ زمین سبز و یا خشکی نیست و نه گروهی که صد نفر را گمراه کند و یا صد نفر را هدایت کند مگر اینکه من می‌‍شناسم جلودار آن و محرک آن و سخنگوی آن را تا قیامت.&lt;br /&gt;
::::::حضرت [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} فرمود: به خدا سوگند، اگر بخواهم هر کدام از شما را به تمامی کارهایتان و رفت و آمدتان خبر دهم، خواهم داد ولی می‌ترسم که به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره من کافر شوید. بدانید که من این اخبار را به عده‌ای که از این نظر مصون هستند خواهم داد. و سوگند به آن خدائی که [[پیامبر]]{{صل}} را به حق به پیامبری برگزید و از میان مردم انتخاب کرد، من جز سخن راست نمی‌گویم، تمامی اینها را او به من سپرده است، جایگاه هلاکت هر هلا‌ک‌شونده و نجات هر نجات‌یابنده و به سرانجام این امر و خلاصه هیچ مسأله‌ای نماند که بر سرم بگذرد مگر اینکه در گوش من نهاد و به من تعلیم نمود.&lt;br /&gt;
::::::از جمله پیشگوئی‌های [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مورد ابوبکر و عمر این بود که فرمود : بخدا سوگند هیچ یک از نسل شما تا قیامت به حکومت نخواهد رسید (خلافت را عهده‌دار) نمی‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1020/152200 پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین قدردان قراملکی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11355.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن قدردان قراملکی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن قدردان قراملکی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی]]{{ع}} بارها به [[علم غیب]] خویش تصریح داشته است، چنان که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«ألا و إنا أهل بیت من علم الله علمنا و بحکم الله حکمنا و من قول صادق سمعنا»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «همانا ما خاندانی هستیم که علم خداوند متعال علم ما می‌باشد و به حکم خداوند متعال حکم می‌کنیم و از راستگویی سخن شنیده‌ایم».شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حدیث حضرت، علم [[اهل بیت]] را به صورت شفاف از جانب خداوند توصیف و تأکید می‌کند که منبع علم و شنیدن ما قول صادق است که در آن هیچ احتمال خلاف و خطایی نیست. {{عربی|اندازه=150%|«أَلهَمَنِی اللهُ عَزَّوَجَلَّ عِلمَ ما فِیهِ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt; «خداوند متعال دانش آنچه در آن است را به من الهام فرمود»[[بحار الأنوار (کتاب)|بحار الأنوار]]، ج ۲۶، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در خطبه دیگر تأکید می‌کند که به اموری که از دید مردم نهان است، علم و آگاهی دارد. {{عربی|اندازه=150%|«لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِیَ عَنْکُمْ غَیْبُهُ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر نسبت به آنچه می‌دانم و از شما پوشیده مانده آگاهی بیابید»نهج البلاغه خطبه ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این خطبه حضرت به اموری که در سراپرده غیب است، مانند خبردادن از ظهور حجاج بن یوسف، اذعان می‌کند. حضرت با اتکا به علم غیب خویش از مردم می‌خواست پیش از آنکه حضرت را از دست بدهند از هر مسئله و نکته‌ای سؤال نمایند: {{عربی|اندازه=150%|«فَاسألُونی قبلَ أن تَفقِدُونی، فَوَالذی نَفسِی بِیَدِهِ لا تَسألُونِّی عن شَیءٍ فیما بَینَکُم و بینَ الساعَةِ، و لا عَن فئةٍ تَهدِی مِائةً و تُضِلُّ مِائةً إلاّ أنبَأتُکُم...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«پس از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، سوگند به آنکه جانم در دست اوست، از هر چیزی که نزد شما تا روز قیامت وجود دارد، و نیز از گروهی که صد نفری را هدایت کنند و صد نفری را گمراه کنند نپرسید مگر آنکه شما را نسبت به آن آگاه سازم...»نهج البلاغه، خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در این کلام خویش می‌فرماید: از هر نکته و رازی تا قیامت سؤال کنید به آن جواب خواهم داد. حضرت در خطبه دیگر بعد از درخواست از سؤال از همه چیز می‌فزاید که وی به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آگاه‌تر است. [[امام علی]] {{ع}} در موارد متعدد به پیشگویی حوادث آینده - که در اصطلاح ملاحم تعبیر می‌شود- می‌پرداخت که از عهده هیچ کس بر نمی‌آید . اینجا می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: (۱): خبر دادن از ویرانی کوفه؛ (۲): خبر دادن از ویرانی و حمله به بصره؛ (۳): پیشگویی حاکمیت بنی امیه و انقراض آن؛ (۴): پیشگویی ظهور حجاج بن یوسف با عنوان «غلام ثقیف»؛ (۵): تعیین کشتار دو طرف مقابل در جنگ نهروان قبل از جنگ؛ (۶): پیشگویی حمله مغولان و جنایت آنها»&amp;lt;ref&amp;gt;پاسخ به شبهات کلامی: امامت، ص ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجت الاسلام و المسلمین حسینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:6353525282.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید جعفر حسینی|حسینی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید جعفر حسینی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با نهج البلاغه امام علی (کتاب)|آشنایی با نهج البلاغه امام علی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‏‌گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزشهای ربانی و بهره‏‌گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‏ای از آن علوم را بیان می‏کرد و قضاوتهای محیر العقول آن حضرت نمونه‏ای از آن است. &lt;br /&gt;
::::::[[علامه امینی]]&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر ج ۵، ص ۵۲ - ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بهترین پاسخ را به این شبهه داده است که ما در اینجا خلاصه‏ای از آن را نقل می‏‌نمائیم: علم به غیب و آنچه در پس بوده است و دانستن اتفاقات گذشته و آینده برای تمام انسانها همچون علم به شهود امکان‏‌پذیر است. مشروط به اینکه آن را از عالمی که خداوند متعال به او حقائق را آموخته اقتباس نمایند و هیچگونه مانعی در آن نیست. آیا مگر آنچه را که مؤمنین به آن اعتقاد دارند از قبیل: ایمان به خدا و فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیامبران الهی و روز قیامت و بهشت و دوزخ و زندگانی پس از مرگ و لقاء پروردگار و محاسبه در روز رستاخیز و ثواب و عقاب و حور و قصور و تمام اینها از مصادیق ایمان و علم به غیب نیست؟ بلکه خداوند در وصف متقین می‏‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; همان کسانی که غیب را باور می‌دارند ؛ سوره بقره، آیه: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بهشت‌هایی جاودان که (خداوند) بخشنده به بندگانش در (جهان) نهان وعده کرده است؛ بی‌گمان وعده او شدنی است ؛ سوره مریم، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته از آنجا که مقام [[نبوت]] و منصب رسالت الهی اقتضا دارد که شخص نبی بیش از دیگران از ماجراهای گذشته و اتفاقات آینده آگاه باشد خداوند [[انبیاء]] و اولیاء خاصش را از اسرار بیشتری آگاه می‏سازد لذا می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و همه آنچه را که از اخبار پیامبران برای تو حکایت می‌کنیم، چیزی است که با آن دلت را استوار می‌داریم در حالی که در این سوره برای تو حقیقت و برای مؤمنان اندرز و یادکردی آمده است ؛ سوره هود، آیه: ۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از این رو داستانهای پیامبران گذشته را برای پیامبرش بازگو کرده و پس از بیان داستان مریم در سوره آل عمران {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۴ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی می‌کنیم و تو هنگامی که آنان تیرچه‌های قرعه خود را در آب می‌افکندند تا بدانند کدام، مریم را سرپرستی کند و هنگامی که با هم در این کار ستیزه می‌ورزیدند نزد آنان نبودی؛ سوره آل عمران، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستان برادران یوسف در سوره یوسف آیه ۱۰۲ می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۱۰۲ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی؛ سوره یوسف، آیه: ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همچنین پس از نقل داستان نوح در سوره هود می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۹ سوره هود علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم ؛ سوره هود، آیه: ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بدیهی است که خداوند متعال اینگونه علم غیب را فقط به [[انبیاء]] و اولیاء خاصش عنایت می‏‌فرماید و دو آیه شریفه سوره جن گواه این مدعا است:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و همچنین در سوره بقره می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۲۵۵ سوره بقره نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به آشکار و پنهان آنان  داناست و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::نتیجه اینکه گرچه آیه شریف {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در بیان اصل شبهه به آن استدلال شده است دلالت دارد که [[علم غیب]] مخصوص خدا است و کسی از آن اطلاعی ندارد، ولی در آیات دیگر قرآن برگزیدگان خدا و کسانی که مشیت الهی به آگاهی آنان به [[علم غیب]] تعلق گرفته استثنا شده‏اند. بنابراین [[انبیاء]] اولیاء و مؤمنین به گواهی قرآن کریم دارای [[علم غیب]] می‏‌باشند ولی بهره [[انبیاء]] و اولیاء بیش از سایر مؤمنین است. &lt;br /&gt;
::::::و در عین حال [[علم غیب]] آنان دارای چند ویژگی است: &lt;br /&gt;
:::::# به هر اندازه‏ای که باشد باز هم به لحاظ «کمی و کیفی» محدود به حدود خاصی است. &lt;br /&gt;
:::::#اکتسابی و عارضی است و ذاتی نیست. &lt;br /&gt;
:::::#مسبوق به عدم است و ازلی نیست، و دارای انتها است، و سرمدی نمی‏‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::# نشات گرفته از فیض خود الهی است و مطابق واقع و حقیقت است. &lt;br /&gt;
::::::البته [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و وارثان علمش [[ائمه معصومین]]{{عم}} در عمل کردن بر طبق آنچه را که می‏‌دانند و حتی آگاه ساختن دیگران به بخشی از آن نیاز به دستور خدای متعال دارند و هر یک از این سه مرحله ۱. علم به غیبت، ۲. عمل بر طبق آن، ۳. اعلام به دیگران جدای از هم می‏‌باشد و علم به غیبت هیچگاه مستلزم عمل بر طبق آن نیست و همچنین اعلام تمام یا بخشی از آن به مردم هیچ ضرورتی ندارد و منوط به تشخیص مصلحت است. &lt;br /&gt;
::::::لازم به ذکر است چونکه مسأله [[علم غیبت]] داشتن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه معصومین]]{{ع}} یکی از مسائل اعتقادی بسیار مهم است لذا نیاز به توضیح بیشتری دارد پس می‏‌گوئیم: کسی از همه چیز با خبر است که در هر زمان و هر مکان حاضر و ناظر باشد و بر تمام اشیاء احاطه کامل داشته باشد و او تنها ذات پاک خداوند متعال است، او است که استقلالا و به صورت نامحدود از آنچه بوده و خواهد بود آگاه است. اما غیر او که وجودش محدود به زمان و مکان معینی است طبعا نمی‏‌تواند از همه چیز باخبر باشد خداوند در سوره نمل می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد ؛ سوره نمل، آیه: ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی این منافات ندارد که خدا بخشی از [[علم غیب]] را که مصلحت می‏‌داند و برای تکمیل رهبری رهبران الهی لازم است در اختیار آنان بگذارد، و این [[علم غیب]] مستقل و بالذات نیست بلکه [[علم غیب]] بالعوض است یعنی یادگیری و تعلم از علام الغیوب آیاتی از قرآن نیز بر این معنی دلالت دارد که قبلا به آنها اشاره شد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« جز فرستاده‌ای را که بپسندد». سوره جن، ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جالب اینکه اصل این شبهه و اشکال بر [[علم غیب]] داشتن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و پاسخ آن ذیل خطبه ۱۲۸ در [[نهج البلاغه]] آمده است.&lt;br /&gt;
::::::[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از پایان یافتن جنگ جمل در شهر بصره به [[احنف بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;«[[احنف بن قیس]] یکی از یاران [[رسول خدا]]{{صل}} است که پیامبر در حق او دعا کرده، مردی باهوش و عاقل بود، در هنگامه جنگ جمل به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} گفت: دوست داری با ۲۰۰ سوار برای یاری شما به لشکریانت ملحق گردم یا با جمعیت «بنی سعید» از جنگ کناره‌گیری کنم؟ که آنگاه  شمشیر را از تو باز می‌دارم، [[امام]]{{ع}} فرمود: از جنگ کناره بگیر، احنف پس از جنگ و فتح بصره خود را به [[امام]]{{ع}} رساند و به یاران آن حضرت ملحق شد»؛ اسد الغابة، [[ابن اثیر]] ج۱، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;  فرمود: &amp;quot;ای احنف گویا من او را می‌بینم که با لکشری بدون غبار و بی سر و صدا به شهر بصره حمله‌ور می‌شود&amp;quot; و نسبت به حوادث و وقایع مهم آینده و کشتار و خونریزی‌های فراوانی که بعدها در شهر بصره توسط &amp;quot;صاحب الزنج&amp;quot; و ترک‌های مغول اتفاق خواهد افتاد خبر می‌دهد. در این میان یکی از اصحاب که این پیشگوئی‌ها را شنید گفت: ای امیرمؤمنان از غیب سخن می‌گوئی؟ و به علم غیب آشنائی؟ [[امام]]{{ع}} خندید و به آن مرد که از طایفه &amp;quot;بنی کلب&amp;quot; بود فرمود: ای برادر کلبی این [[علم غیب]] نیست این فراگرفته ای است از عالمی یعنی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[علم غیب]] تنها علم قیامت است و آنچه خداوند سبحان در این آیه برشمرده است که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس فرمود: خداوند سبحان از آنچه در رحم‌ها قرار دارد آگاه است، پسر است یا دختر؟ زشت است یا زیبا، سخاوتمند است یا بخیل، سعادتمند (نیک بخت) است یا شقی (بدبخت) و چه کسی آتش‌گیره جهنم است و چه کسی در بهشت همراه پیامبران؟. این است علم غیبی که جز خدا کسی ذاتا آن را نمی‌داند و غیر از آن علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم کرده و او به من آموخته است ([[علم غیب غیر ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب اکتسابی]]) و برایم دعا نمود که سینه‌ام آن را فراگیرد و دلم آن علم را در خود بپذیرد اعضای پیکرم را از آن مالامال سازد. &lt;br /&gt;
::::::خلاصه: یک رهبری جهانی و همگانی آن هم در تمام زمینه‌های مادی و معنوی، نیاز به آگاهی بر بسیاری از مسائل دارد که سایر مردم پوشیده است، نه تنها آگاهی از قوانین الهی بلکه آگاهی بر اسرار جهان هستی و ساختمان بشر و آنچه را انجام می‌دهند و ذخیره می‌سازند و برخی از حوادث گذشته و آینده، این بخش از [[علم غیب]] را خداوند در اختیار رسولان و اوصیاء آنان می‌گذارد و اگر نگذارد رهبری آنان ناقص خواهد بود.&lt;br /&gt;
::::::در [[نهج البلاغه]] «اخبار الملاحم» هیچگونه اشکال عقلی و یا شرعی وجود ندارد، بلکه موافق عقل و صریح آیات قرآن است، و دلیل ژرفائی علم و دانش دروازه علم [[رسول خدا]]{{صل}} است. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید معتزلی]] در پاسخ از شبهه چگونگی خبر دادن [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از حوادثی که بیش از شش قرن بعد اتفاق افتاده نظیر هجوم تاتار به شهر بغداد گوید: «بدان آنچه را که [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از غیب گفته در زمان ما اتفاق افتاده و ما آن را چشمان خود دیدیم، و مردم از صدر اسلام به انتظار آن بودند چونکه [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود تا اینکه قضا و قدر الهی آن را در عصر و زمان ما تحقق بخشید اینان قوم تاتار بودند که با هجوم چنگیز خان به سرزمینهای شرقی اسلام شروع شد و با سقوط بغداد و تصرف آن توسط هلاکو خان در اوائل قرن هفتم هجری خاتمه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۸، ص ۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امام علی|امیر المؤمنین]] {{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‌‏گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزش‌های ربانی و بهره‌‏گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‌‏ای از آن علوم را بیان می‌‏کرد و قضاوت‌های محیر العقول آن حضرت نمونه‌‏ای از آن است».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%D8%A8%D8%A7%20%D9%86%D9%87%D8%AC%20%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=2626&amp;amp;page=58&amp;amp;chkhashk=BF1C0AAA0E&amp;amp;Itemid= آشنایی با نهج‌البلاغه امام علی، ص۶۰-۶۲]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. حجت الاسلام و المسلمین نصیری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368238.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسین نصیری|نصیری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین نصیری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::*«امین الاسلام طبرسی می‏‌نویسد: همان طور که یکی از معجزات [[حضرت مسیح]]{{ع}} این بود که از غیب خبر می‏‌داد و می‏‌گفت : من به از آنچه می‏‌خورید و در خانه‌هایتان ذخیره می‌‏کنید خبر می‏‌دهم و نیز از معجزه‌های [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]] {{صل}} خبرهای غیبی آن حضرت بود. همین طور از معجزات و دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی او است که همه مطابق با واقع درآمده است. علامه حلی در کتاب‌هایی که پیرامون اصول عقاید نگاشته یکی از راه‌های اثبات [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} را خبرهای غیبی آن امام دانسته است»&lt;br /&gt;
::::::*«[[شیخ مفید]] هم چنین در کتاب الارشاد در این باره چنین می‏‌نویسد: یکی از دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی آن حضرت است که از وقوع یک سلسه پیش آمدها و حوادث، پیش از وقوع آنها خبر داده است و پس از چندی صدق و درستی خبرهای او روشن شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. حجت الاسلام و المسلمین [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1332.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آفتاب ولایت (کتاب)|آفتاب ولایت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی|مولای متقیان]]{{ع}} در طول زندگی و حیاتش بارها در میان انبوه مردم، خواه بالای منبر و هنگام خطابه‌‏ها، و یا در هنگام شهادت پس از ضربت‏ [[ابن ملجم مرادی‏]]، و یا سایر مواقع می‏‌فرمود:ای مردم! هر چه می‏‌خواهید از من بپرسید، از گذشته تا روز قیامت هر چه اتفاق افتاده و یا اتفاق می‏‌افتد آگاهم، و می‏‌دانم هر کسی چگونه و به چه کیفیت از دنیا می‏‌رود، من به آسمان‏ها از زمین آشناترم، بدانید که علوم اولین و آخرین همه در اختیار من است، من به کتاب تورات و انجیل و زبور،از پیروان خود آنان آگاهتر می‏‌باشم،... &lt;br /&gt;
::::::بخشی از سخنان آن حضرت بدین قرار است، که به متون آنها اشاره می‏‌نماییم: {{عربی|اندازه=150%|« فَاسْأَلُونِي قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونَنِي‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ، وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا، وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا، وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از من بپرسید قبل از آنی که مرا از دست بدهید، قسم به خداوندی که جانم در دست اوست از من درباره مسأله ای در میان شما تا روز قیامت نخواهید ‌پرسید مگر اینکه شما را نسبت به آن آگاه خواهم ساخت، و هم‌چنین از گروهی که صد نفر را هدایت نمایند و صد نفر را گمراه سازند نمی‌پرسید مگر اینکه شما را نسبت به دعوت کننده آنها، و فرمانده آنها و هدایت‌کننده آنها، و خوابگاه شتران آنها، و محل فرود آمدن ایشان، و هر آنکه از آنان کشته شود، و هر کس که از ایشان به مرگ طبیعی بمیرد؛ آگاه خواهم ساخت.» متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳، ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین {{عربی|اندازه=150%|« أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْض‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;ای مردم از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، سوگند که من نسبت به راههای آسمان از راههای زمین آشناتر هستم&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt; از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، سوگند به آن خدایی که جان من در دست قدرت او است، هر چه از وقایع،از حالا تا رستاخیز اتفاق می‌‏افتد، و از گروهی که صد نفر را هدایت نموده، و صد نفر دیگر را گمراه می‌‏سازند، هر چه بپرسید، من از آنها خبر می‏‌دهم،و می‏‌گویم که: خواننده، و جلودار، و راننده آنان کیستند، و خبر می‏‌دهدم که: محل فرود آمدن و بارگیری آنان کجاست! و کدامشان با مرگ طبیعی می‏‌میرد و چه کسی از آنان کشته می‏‌شود!!&amp;lt;ref&amp;gt;متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳،ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::عن‏ [[ابن نباته‏]] قال: لما بوی بالخلافة... قال: {{عربی|اندازه=150%|« يَا مَعْشَرَ النَّاسِ‏ سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ تَفْقِدُونِي سَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِيَ لِيَ الْوِسَادَةُ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْفُرْقَانِ بِفُرْقَانِهِم‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم! بپرسید از من، پیش از آن که من از میان شما بروم، سوگند به خدا که من به راههای آسمان‏ها از زمین آشناترم!! ای مردم!پیش از آن که من از میان شما بروم هر چه می‌‏خواهید از من بپرسید، زیرا علوم اولین و آخرین در نزد من است، به خدا قسم اگر من در مسند داوری بنشینم، میان اهل تورات از کتاب خودشان داوری می‏‌کنم،و به اهل انجیل از کتاب آنان، و به اهل زبور از زبور، قضاوت نموده، و به مردم مسلمان نیز از قرآن مجید بیان می‌‏کنم؛ بحار الانوار ج ۴۰ ص ۱۴۴ ح ۵۱،و ص ۱۳۰ ح ۶ با مطالب ديگر در اين زمينه .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«و لقد امتحنا اخباره فوجدناه موافقا فاستدللنا بذلک علی صدق الدعوی المذکورة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما [[امام علی|علی]]{{ع}} را در مورد پیشگویی‏هایش امتحان نمودیم، هر چه گفته و خبر داده بود، درست از آب در آمد، و لذا نتیجه گرفتیم که او هر چه می‏‌گوید راست می‏‌گوید؛ ابن ابى الحديد؛ ج ۷ ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::او خبر داده بود که محاسن صورتش با خون سرش خضاب می‏‌گردد چنین شد، و فرزندش [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا کشته می‏‌گردد، شهید شده،او فرموده بود که پس از وی‏ &amp;quot;معاویه‏&amp;quot; به پادشاهی دست می‏‌یابد چنین گردید، او از شرارت‏های [[حجاج بن یوسف‏]]و وقایع‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; در &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; و تعداد کشته شدگان آن خبر داده بود، و تمام رویدادهای دیگری را که او گفته بود، به همان صورت انجام شد، خلاصه در غیب گویی او شبه‌ه‏ای نیست... &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در جای دیگر با اشاره به خطبه پنجاه و هشت‏ [[نهج البلاغه‏]] که [[امام علی]]{{ع}} از محل اتفاق جنگ‏ &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; خبر می‏‌دهد، و می‏‌فرمایند که در آن کمتر از ده نفر از سپاه من به شهادت می‌‏رسند، و کمتر از ده نفر از سپاه‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; جان سالم بدر می‏‌بردند{{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ‏ لَا يُفْلِتُ‏ مِنْهُمْ‏ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ‏ مِنْكُمْ‏ عَشَرَةٌ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۵، ص: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«والقوة البشرية تقصر عن إدراك مثل هذا، ولقد كان له من هذا الباب ما لم يكن لغيره . وبمقتضى ما شاهد الناس من معجزاته، وأحواله المنافية لقوى البشر، غلا فيه من غلا، حتى نسب إلى أن الجوهر الإلهي حلّ في بدنه»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قدرت و قوت بشری کوچکتر از این است که این همه پیشگویی و غیب گویی نماید، برای آن حضرت در این مورد توانایی‏ها و کراماتی بود که به دیگران مقدور نیست،و به همین جهت است که گروهی از مردم در وی عجائبی را دیدند که از بشر ساخته نیست،و لذا گرفتار &amp;quot;غلو&amp;quot; گردیده و گفتند: خدا در وجود [[امام علی|علی]]{{ع}} حلول کرده، و در او تجسم نموده است!!؛ شرح ابن ابى الحديد ج ۵ ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::دیگران و اهل سنت در غیب گویی و معجزات آن حضرت، و تسلطش بر عالم‏ &amp;quot;تکوین‏&amp;quot; چیزی کمتر از شیعه ندارند، حتی اعتراف می‏‌کنند که‏ [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} بشر عادی نیست، و با قوت بشری نمی‏‌توان به آن مدارج بالا و کارهای‏ خارق العاده‏ رسید! تا جائی که کارهای خلاف شرع‏ &amp;quot;غالی‏‌ها&amp;quot; را توجیه می‏‌نمایند...! لازم به تذکر است که اعتقاد به غیب‌گویی مولای متقیان [[امام علی|امیر مؤمنان]]{{ع}} اختصاص به‏ [[ابن ابی الحدید]] ندارد، بلکه اکثر مورخین و محدثین اهل سنت که کم و بیش به سیره آن حضرت پرداخته‏‌اند، در لابلای سخنان خویش به این حقیقت نیز اشاره کرده‏‌اند، و با دل و جان یقین دارند که [[امام علی|علی]]{{ع}} پس از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} افضل امت عالم است، و در جهان آفرینش کسی به پایه او نمی‏‌رسد، و به احادیثی از جمله‏ &amp;quot;حدیث طیر&amp;quot; تمسک نموده، و غرایب امر وی را نیز می‏‌پذیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/22820 آفتاب ولایت؛ ص:۱۰۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. حجت الاسلام و المسلمین خوش‌باور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11270.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[داوود خوش‌باور]]&#039;&#039;&#039;، در پایان‌نامه در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::« حدیث مدینه که به حد تواتر رسیده است و بیش از ۲۰۰ نفر از علمای [[اهل سنت]] نقل کرده‌اند، اسامی‌پنجاه نفر از آن‌ها در صفحات ۹۱۶ تا ۹۱۸ کتاب شبهای پیشاور آمده است. [[پیامبر|پیغمبر خدا]]{{صل}} این حدیث را در زمان‌ها و مکان‌های مختلف و به مناسبت‌های گوناگونی بیان کرده است [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; من شهر علم هستم و [[امام علی|علی]]{{ع}} دروازه این شهر است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس هر که قصد ورود به این شهر را دارد باید از دروازة آن وارد شود. چنانکه گذشت از آیات قرآن استفاده می‌شود: [[پیامبر]]{{صل}} که شهر علم است از علم [[غیب]] برخوردار می‌باشد. پس [[امام علی|علی]]{{صل}} هم که دروازه این شهر است از [[علم غیب]] برخوردار خواهد بود. اصل کامل حدیث را [[ابن مغازلی شافعی]] و بسیاری دیگر، از [[ابن عباس]] و [[جابر بن عبداالله انصاری]] نقل کرده‌اند. در این حدیث آمده است: [[پیامبر]]{{صل}} بازوی [[امام علی|علی]]{{ع}} را گرفت و فرمود: &amp;quot;این مرد امیر و رئیس نیکوکاران و قاتل کافران است. یاور او یاری شود و خوار کننده او خوار گردد. سپس صدای خود را بلند کرد و گفت: من شهر علم ام و علی دروازه آن است، پس هرکس که می‌خواهد از آن بهره برد، باید به سوی در ورودی آن یعنی [[امام علی|علی]]{{ع}} برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::حدیث دیگری که تا حدودی به همان اندازه حدیث مدینه، به حد تواتر رسیده، حدیث دار‌الحکمه است که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «من سرای حکمتم و علی دروازه آن، هر کس می‌خواهد از آن بهره برد، باید به نزد علی برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::چون در عربی، آوردن &amp;quot;ال&amp;quot; بر سر &amp;quot;علم&amp;quot; و &amp;quot;حکمت&amp;quot; نشانه عام بودن، جامعیت و کلیت آن است، پس علم و حکمت به طور عام و یا به عبارتی هر علم و حکمتی را شامل می‌شود. از آنجایی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}، شهر علم و حکمت بوده است، علم جامع، شامل ظاهر و باطن امور، آشکار و مستور، مشهود و غیب و همه علوم خدادادی است. لذا [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز در ورودی و دروازه رسیدن به همه علومی‌است که در وجود [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشد. بنابراین، [[امام علی|علی]]{{ع}} عالم به ظاهر و باطن قرآن نیز بوده است. چنانچه حافظ ابونعیم در جلد اول حلیۀ الاولیا، محمد بن یوسف گنجی شافعی در کفایۀ الطالب و سلیمان بلخی در ینابیع المودة از کاتب وحی عبداالله بن مسعود نقل کرده اند که گفت: &amp;quot;قرآن بر هفت حرف نازل شد و هر حرفی از آن‌ها دارای ظاهر و باطنی است. علم ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} می‌باشد&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو حامد غزالی]] در کتاب بیان علم لدنی نقل نموده است که [[امام علی|علی{{ع}} فرمود:&amp;quot;[[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} زبان خود را در دهان من گذارد. پس از لعاب دهان آن حضرت برای من هزار باب از علم باز شد که از هر باب آن هزار باب دیگر باز می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن مغازلی شافعی]] نیز از [[ابن عباس]] از [[پیامبر]]{{صل}} نقل می‌کند که فرمود: &amp;quot;چون شب معراج به مقام قرب رسیدم، خداوند با من حرف زد و نجوی نمود. پس هر چه را یاد گرفتم به [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز آموختم؛ لذا علی باب علم من است&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::از عایشه حدیث مفصلی منقول است که در آخر آن می‌گوید: &amp;quot;[[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} [[امام علی|علی]]{{ع}} را خواست و او را به سینه خود چسباند و عبا را به سر کشید. من سرم را نزدیک بردم و هر چه گوش دادم چیزی نفهمیدم. تا این که [[امام علی|علی]]{{ع}} سر برداشت و عرق از جبین مبارکش سرازیر شده بود. به [[امام علی|علی]]{{ع}} گفتم: یا علی! [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} در این مدت طولانی به شما چه می‌گفت؟ ایشان پاسخ داد: به درستی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} به من هزار باب علم آموخت که از هر باب آن، هزار باب دیگر گشوده می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، فرمایش [[امام علی]]{{ع}} که به کرات از مردم خواسته است: &amp;quot;بپرسید قبل از این که دیگر مرا نیابید، که در سینه من علم فراوان است&amp;quot;، دلالت بر وجود منبع عظیم علم [[پیامبر|رسول االله]]{{صل}} و نیز احاطه کامل ایشان به جمیع علوم است. به همین دلیل هیچ یک از صحابه، به این صراحت و یا حتی به کنایه، مردم را به پرسیدن از خود دعوت نکرده‌اند. &lt;br /&gt;
::::::از [[سعید بن المسیب]] نقل شده کسی غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نگفت {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}} [[امام علی|علی]]{{ع}} تنها کسی است که ادعا می‌کند «سلونی، نه کسی قبل از ایشان این ادعا را کرده و نه بعد از او چنین جرأتی در کسی یافت می‌شود؛ چنانچه بسیاری از علمای [[اهل سنت]] نوشته &amp;quot;لم یکن أحد من الصحابۀ یقول (سلونی) إلاّ علی بن أبی طالب&amp;quot; [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«لما صرت بین یدی ربی کلّمنی و ناجانی فما علّمت شیأ الا علّمته علیاً فهو باب علمی‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;چون شب معراج به مقام قرب الهی رسیدم، پروردگارم با من سخن گفت و نجوا کرد؛ پس هیچ چیزی به من آموخته نشد جز این که آن را به علی{{ع}} آموختم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از [[ابن عباس]] نقل شده که وی می‌گفت: قسم به خدا به [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} نُه دهم علم داده شده بود و قسم به خداوند که او در یک دهم باقی با شما شریک است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، در شرح نهج البلاغه ذیل خطبه ۹۲ ،موارد متعددی از [[علم غیب]] [[امام علی]]{{ع}} را شمرده است. آن حضرت در این خطبه فرموده: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}} پیش از این که مرا از دست بدهید، هر چه میخواهید از من بپرسید پس سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، هیچ چیزی را از امروز تا قیامت از من نمیپرسید مگر این که شما را به آن خبر میدهم.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‌گوید: این ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادعایی خدایی یا پیامبری نیست؛ زیرا خود او می‌فرمود: من این علوم را از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} فرا گرفته‌ام. سپس او چهارده مورد از خبرهای غیبی آن حضرت که جامۀ علم پوشیده است ذکر می‌کند بعد می‌گوید: اخبار غیبی [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} اختصاص به این موارد ندارد بلکه آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست.&lt;br /&gt;
::::::در بین اصحاب [[پیامبر]]{{صل}} کسانی بودند که دارای [[علم غیب]] بودند. پس باید [[امام علی]]{{ع}}  که علمش بمراتب بیشتر از آنها بود، از چنین علمی‌ برخوردار باشد. »&amp;lt;ref&amp;gt;[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]؛ ص۷۸ و ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای دکتر ابطحی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11187.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالحمید ابطحی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله  &#039;&#039;«[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«کتاب شریف احقاق الحق در جلد هشتم نمونه‌هایی از [[علم غیب]] [[امام علی]] {{ع}} را گزارش کرده است. این اخبار بر دو قسم است: &lt;br /&gt;
::::::الف) خبرهایی که تحقق و صدق آنها در زمان حیات حضرت یا با فاصله کمی مشاهده شده‌اند؛ &lt;br /&gt;
::::::ب) خبرهایی که تحقق آنها بعد از شهادت و تا دوران صادقین مشاهده شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته ی اول:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه از شهر کوفه دوازده هزار و یک مرد خواهد آمد، پس از شمارش نه یک نفر بیشتر بود نه کمتر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه در جنگ نهروان تنها ده نفر از خوارج باقی می‌مانند و از سپاه او ده نفر کشته نمی‌شوند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد نفرات لشگر پسرشان حضرت [[امام حسن]]{{ع}}، بدون ذره ای کم یا زیاده؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از زنی که عادت ماهیانه‌اش مانند دیگر زنان نبود. تا جایی که آن زن گفت: علی از من آگاه‌تر است نسبت به آنچه که حتی پدر و مادرم نیز مطلع نیستند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در دعوای میان عروس و دامادی در شب عروسی، به اینکه عروس در واقع مادر داماد است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد یهودیانی که پس از وفات [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آمدند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خواب خوله حنفیه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از عاقبت غلام بن مجاشع، زمانی که اصحاب جمل را به کتاب خداوند متعال دعوت می‌نمود؛ به اینکه دست راست او و سپس دست چپ او قطع می‌شود و سپس با ضربه های شمشیر کشته می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از محل کشته شدن خوارج؛&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته دوم:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خضاب شدن محاسنشان با خون سر مبارک؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در زمان بیعت کردن ابن ملجم با ایشان، از اینکه او قاتلشان خواهد بود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از کشته شدن توسط [[ابن ملجم]] و اینکه ابن ملجم قبل از این حادثه به ایشان اعتراضی نمی‌کند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه زبیر قاتل ایشان نخواهد بود بلکه قاتل ایشان مردی گمنام است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه در کوفه کشته خواهند شد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه جز شبهای معدودی، چیزی از عمرشان باقی نمانده است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در ماه رمضانی که به شهادت رسیدند، از اینکه در دهه آخر ماه به شهادت می‌رسند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شب شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شهادت [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حادثه کمک طلبیدن [[اهل بیت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از اهل کوفه و عدم یاری شدن ایشان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن هفت تن از بهترین شیعیان ایشان، از جمله [[حجر بن أزد]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن کمیل به دست حجاج؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن مزرع و دودمان او در میان دو ایوان از ایوان‌های مسجد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[رشید هجری]] و اینکه زبان او قطع می‌شود و به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن جویریه و اینکه دست و پای او قطع شده و در زیر تنه درخت خرمای کافری به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[میثم تمار|میثم]] و اینکه ایشان و نه تن دیگر بر تنه درخت خرمای درب خانه عمرو بن حریث به صلیب کشیده می‌شود و خبر دادن از بلاها و سختی‌هایی که به میثم می‌رسد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن [[عمرو بن حمق]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن زید؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن قنبر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به پادشاهی معاویه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از پادشاهی بنی امیه، که صورت‌های مختلفی دارد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به دعوت‌کنندگان به حکومت عباسی، از اهل خراسان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حکومت بنی عباس؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به فتنه های بنی مروان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خالد بن عرفطه، فرمانده پیش قراولان لشکر ابن زیاد در کربلا و حبیب، پرچم‌دار او؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از حاکمانی که از فرزندان او در طبرستان ظاهر می‌گردند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به سیل بصره و اینکه آب آن را فرا می‌گیرد و چیزی از آن جز به مقدار یک کشتی باقی نمی‌ماند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به ویران شدن کعبه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حجاج بن یوسف؛&lt;br /&gt;
::::::* مطلع ساختن حجر مرادی از اینکه در آینده، به لعن کردن ایشان دستور داده می‌شود».&amp;lt;ref&amp;gt;[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]؛ [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]؛ شماره ۲، ص۷۲-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای دکتر ملازاده (عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی ملازاده|ملازاده]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر [[محمد هادی ملازاده]] در مقاله &#039;&#039;«[[نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود (مقاله)|نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه خوئی]] در شرح نهج البلاغۀ خود، ذیل روایت مذکور در دلیل چهارم مطالبی را آورده است که خلاصۀ آن چنین است: [[معتزلی]] توضیحی دارد که دلالت می‌کند [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به طور اجمالی از کیفیت قتل خود مطلع بودند؛ ولی به آن به تفصیل و از همه نظر علم نداشتند شارح بحرانی نیز از او تبعیت کرده و برای تأیید این نظر، آیۀ ۳۴ سورۀ لقمان را آورده است {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است».&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسیار جای تعجب است که چگونه این دو شارح معتقد بوده‌اند که آن حضرت به زمان و مکان شهادت خویش به طور تفصیلی آگاه نبوده‌اند؛ از جمله این روایات که: قبل از این که مرا از دست بدهید، از من سؤال کنید؛ قسم به کسی که نفس من به دست اوست، هیچ چیزی را که پس از شما و قبل از قیامت هست از من نمی‌پرسید؛ مگر اینکه شما را آگاه کنم و از هیچ گروهی که دسته‌ای صد نفره را هدایت کنند یا دسته‌ای صد نفره را گمراه کنند نمی‌پرسید؛ مگر آنکه شما را از جار زنندۀ آنها و رهبرشان و جلو برنده‌شان و محل اطراقشان و محل زمین گذاردن بارشان مطلع سازم و این که کدام یک از آنها کشته می‌شود و کدام یک (به مرگ عادی) می‌میرد... شارح بحرانی نیز –با اینکه از علمای امامیه است- چگونه دستش از اخباری کوتاه بوده است که عامه و خاصه نقل کرده‌اند دال بر آگاهی [[ائمه]] {{عم}} به وقت مرگشان و مرگ شیعیانشان؛ حال آنکه این اخبار قریب به تواتر بلکه متواتر معنوی‌اند....؟!&lt;br /&gt;
::::::مرحوم خوئی پس از ذکر احادیثی در علم تفصیلی ائمه به زمان و مکان شهادتشان و ذکر سخنان بعضی از علمای شیعه در این باب، چنین نتیجه‌گیری کرده است: پس قطعاً آن حضرت مکان و زمان شهادت خود را به تفصیل می‌دانست بنابراین، عبارت فوق از خطبۀ ۱۴۹ نهج البلاغه را باید توجیه کرد می‌توان آن را چنین تفسیر کرد که: مراد از این که مدت‌ها در تفحص راز آن ن نبوده ابوده بوده بیبی بوده‌ام مخفی بودن حق و مظلومیت اهلش و ظاهر بودن باطل و غلبۀ اصحاب و کثرت اعوان آن است؛ زیرا حضرت امیر ابتدای امر نهایت سعی را برای گرفتن حق خویش کردند؛ ولی ممکن نشد و جریان حوادث به صورتی پیش رفت که به عقل کسی خطور نمی‌کرد و در آخر الامر هم وقتی حکومت به ایشان رسید.... فتنۀ حکمیت که از امور شگفت بود به وجود آمد و پس از آن وقتی لشکر جمع‌آوری کردند و خواستند به آنها حمله کنند مصیبت بزرگتر واقع شد. بنابراین، مراد از راز در عبارت فوق، سِرّ این امور و سبب آنها بود که خداوند آنها را برای من آشکار کرد و نخواست برای شما که عقولتان ضعیف است آشکار کند؛ چرا که این امر از غوامض مسائل قضا و قدر است...»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=195 نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود، فصلنامه پژوهش دینی (شماره ۲۰، بهار و تابستان ۱۳۸۹)]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقایان دکتر غفاری و دکتر باغبان‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:245.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی غفاری|غفاری]]]]&lt;br /&gt;
آقایان دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد هادی غفاری]]&#039;&#039;&#039; و دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد رضا باغبان‌زاده امشه]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باب [[علم امام]] [[علی]]{{ع}}، متکلمان شیعه معتقدند ایشان عالم‌ترین شخص پس از [[رسول خدا]]{{صل}} بوده است. آن‌ها برای اثبات این ادعا، چنین استناد می‌کنند: [[علی]]{{ع}} از نظر حدس و ذکاوت بسیار قوی بود و به دلیل علاقه فراوان به یادگیری و مصاحبت همیشگی با [[رسول خدا]]{{صل}} به تعلیم از ایشان{{صل}} علاقه‌مند بود. وقتی کسی دارای این خصوصیات باشد، معلوم است که وی بعد از معلم خود داناتر از هر کسی خواهد بود. از این رو، پیامبر{{صل}} در حق علی{{ع}} فرمود: &amp;quot;قاضی‌ترین شما [[علی]]{{ع}} است&amp;quot;؛ و معلوم است که قضاوت به علوم بسیاری نیازمند است. تا جایی که بزرگان صحابه و تابعان در مسائلی که برای ایشان پیش می‌آمد به او مراجعه می‌کردند، سخن او را می‌پذیرفتند و از اجتهاد و رأی خود باز می‌گشتند. از سوی دیگر، دلیل دیگری که شیعیان به آن استناد می‌کنند، گفتار آن حضرت است که فرمود: &amp;quot;اگر زمینه فراهم می‌شد و من بر مسند می‌نشستم، برای اهل تورات با توراتشان و برای اهل قرآن با قرآنشان و میان اهل انجیل به انجیلشان و میان اهل زبور با زبورشان داوری می‌کردم. به خدا قسم هیچ آیه‌ای نازل نشده است در شب یا روز، دره یا کوه، مگر اینکه من بهتر از همه می‌دانم که درباره چه کسی و راجع به چه چیزی نازل شده است&amp;quot;. این سخن دلالت بر آن دارد که [[حضرت]]{{ع}} به مجموع علوم الاهی احاطه داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;حلی، باب حادی عشر، ص: ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]، [[پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی (نشریه)|دوفصلنامه پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی]]، شماره ۵ ص ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. آقای موسوی (پژوهشگر مجمع جهانی اهل بيت)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:87544444.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالرحیم موسوی حصینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بنابر ادله نقلی و عقلی که در جای خود اثبات شده است از آنجا که [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]] جانشین تعیین شده پس از [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]] است، پس خداوند سبحان به امام نیز [[علم غیب]] بخشیده است، همان‌گونه که به پیامبر عطا فرمود تا توانایی ایفای مسئولیت‌های رسالت خود را داشته باشد. در این راستا، برخی از آیات و روایات که [[علم غیب]] امام را تأیید می‌کند می‌آوریم:&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و کسی که دانش کتاب نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه (شیعه و سنی) گفته‌اند منظور [[علی بن ابی طالب]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التتریل: ج ۱، ص ۳۰۷؛ حاکم حسکانى: توضیح الدلائل، ص ۱۶۳، علامه [[شهاب‌الدین شیرازی]]؛ النور المشتعل: ص ۱۲۵، [[حافظ ابى نعیم احمد بن عبدالله شافعی]]؛ تتریل الایات: ص ۱۵، حافظ حسین حبرى، نسخه خطی؛ ینابیع المودة: ص ۱۰۳، علامه قندوزى حنفى، چاپ استانبول؛ ارجح المطالب: ص ۸۶ و ۱۱۱، چاپ لاهور، علامه شیخ عبیدالله حنفی؛ الجامع لاحکام القرآن: ج ۹، ص ۳۳۶، علامه ابى‌عبدالله محمد بن احمد انصاری؛ الاتقان: ج ۱، ص ۱۳، سیوطى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«سپس این کتاب را به کسانی از بندگان خویش که برگزیده‌ایم به میراث دادیم»؛ سوره فاطر، آیه ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
و در روایات آمده است که منظور علی است&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به شواهد التتریل؛ ج ۱، ص ۱۰۳. و ینابیع المودة؛ ص ۱۰۳، چاپ استانبول.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از روشن‌ترین مصادیق بندگان برگزیده خداوند است.&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و گوش‌های شنونده آن را به گوش گیرند»؛ سوره حاقه، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;همه شیعه و سنی گفته‌اند که این آیه نیز درباره حضرت علی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر: ج ۳۰، ص ۱۰۷؛ تفسیر طبرى: ج ۲۹، ص ۳۱؛ اسباب الترول: ص ۲۴۹؛ تفسیر ابن کثیر: ج ۴، ص ۴۱۳؛ الدر المنثور: ج ۶، ص ۲۶۰؛ روح المعانى: ج ۲۹، ص ۴۳؛ ینابیع المودة: ص ۱۲۰؛ نور الابصار: ص ۱۰۵؛ کنزالعمال: ج ۶، ص ۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل شده است و همچنین روایت کرده‌اند که حضرت علی فرمود:  &amp;quot;هیچ یک از سخنانی که از پیامبر شنیدم فراموش نکرده‌ام&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان: طبرسى، ج ۱۰، ص ۳۴۵، که آن را از شیعه و سنى نقل کرده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن کسی که علم کتاب دارد و جزء برگزیدگانی است که کتاب را به ارث برده‌اند، درب علم پیامبر است و این علم، علوم غیبی و غیر آن را در بر دارد و بر طبق این آیات و روایات به امام علی داده شده است. &lt;br /&gt;
:::::#حضرت [[علی]]{{ع}} درباره حوادث غیبی فرموده است: &amp;quot;سوگند به خدا اگر بخواهم می‌توانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش، و از تمام شئون زندگی، آگاه سازم، اما از آن می‌ترسم که با این گونه خبرها نسبت به [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] کافر شوید، آگاه باشید که من این اسرار گرانبها را به یاران رازدار و مورد اطمینان خود می‌سپارم. سوگند به خدایی که محمد را به حق برانگیخت، و او را برگزید، جز به راستی سخن نگویم. پیامبر اسلام همه اطلاعات را به من سپرده است، و از محل هلاکت آن کس که هلاک می‌شود و جای نجات کسی که نجات می‌یابد و پایان این حکومت، همه را به من خبر داده و مرا آگاهانده است، هیچ حادثه‌ای بر من نگذشت جز آن که در گوشم نجوا کرد و مرا از آن مطلع ساخت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه: خطبه ۱۷۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::# هم چنین از کارهایی که قرامطه&amp;lt;ref&amp;gt;فرقه‌اى از شیعیان تندرو (غلاة)&amp;lt;/ref&amp;gt; مرتکب شدند خبر داد و فرمود: &amp;quot;آنها در ظاهر و به دروغ به ما عشق می‌ورزند در حالی که کینه و دشمنی ما را در دل دارند و نشانه‌اش این است که وارثان ما را می‌کشند و از کودکان ما روی می‌گردانند&amp;quot;. ابن ابی الحدید میگوید: &amp;quot;پیش‌گویی آن حضرت درست بود زیرا قرامطه افراد بسیاری از خاندان ابی‌طالب را کشتند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱۰، ص ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در یکی از خطبه‌های [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} آمده است: &amp;quot;از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند نمی‌پرسید از گروهی که صد نفر را گمراه یا هدایت می‌سازد جز آنکه شما را آگاه میسازم از آن کسی که مردم را بدان میخواند و آنها که از آنان پیروی می‌کنند تا روز قیامت&amp;quot; در این هنگام مردی برخاست و گفت چند تار مو در سر و صورت من وجود دارد؟ حضرت فرمود: &amp;quot;به خدا سوگند رسول خدا از آنچه پرسیدی با من سخن گفته بود بدان که بر هر تار مویی از سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن می‌کند و بر هر تار مویی از ریش تو شیطانی است که تو را تحریک می‌کند و در خانه تو کودکی است که پسر [[رسول خدا]] را خواهد کشت، اگر اثبات جواب سؤال تو تعداد موها دشوار نبود تو را از آن آگاه میکردم اما نشانه آن علم غیب دانستن من لعن شدن تو و پسر ملعون توست که از آن خبر دادم&amp;quot;. در آن هنگام پسر او کوچک بود و همو بعدها کشتن امام حسین را به عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۴۴۸، و ج ۱، ص ۲۰۸، که این روایت را از کتاب «الغارات» از [[ابن هلال ثقفى]] روایت کرده است. و سنان بن انس نخعى (که همان کودک &lt;br /&gt;
مذکور در روایت است) از کسانى بود که در قتل [[امام حسین]]{{ع}} شرکت کرد. مراجعه شود به تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۳۷؛ کنزالعمال: ج ۱، ص ۲۲۸؛ ینابیع الموده: ص ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} حکم‌های شگفت‌انگیزی صادر کرده که بیش از حد شمارش است و به نوبه خود نشانه علم خدادای امام است. زیرا ایشان احکام الهی را که دیگران از پاسخ به آن عاجز می‌ماندند بیان فرموده است، مانند ماجرای دعوای دو زن بر سر یک کودک که حضرت دستور داد کودک را با شمشیر دو نیمه کنند و مادر واقعی برای نجات جان کودک خود از ادعایش دست برداشت و بدین ترتیب حق روشن گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال: ج ۳، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا مانند تقسیم درهم‌ها بین صاحبان نان&amp;lt;ref&amp;gt;ذخائر العقبى: ص ۸۴؛ الصواعق المحرقة: ص ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بیان حکم خنثی&amp;lt;ref&amp;gt;نور الابصار: ص ۷۱؛ مناقب احمد الخوارزمى: ص ۶۰؛ مطالب السؤول: ص ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و احکام اهل بغی (مفسدین فی الارض) به طوری که شافعی گفته است حکم اهل بغی را از علی آموختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الام: ج ۴، ص ۲۳۳، فى باب الخلاف، فى قتال اهل البغى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در کتاب &amp;quot;اسد الغابة&amp;quot; در معرفی &amp;quot;غرفة الازدی&amp;quot; آمده است: او از یاران پیامبر و از اصحاب صفه که پیامبر برای او دعا کرد تا معامله و خرید و فروش او برکت پیدا کند. وی می‌گوید: در مورد علی دچار شک شده بودم، روزی در ساحل فرات همراه آن  حضرت می‌رفتیم، حضرت راه خود را کج کرد و در نقطه‌‎ای ایستاد و ما نیز اطراف آن حضرت ایستادیم. ایشان با دستش اشاره کرد و فرمود: &amp;quot;اینجا سرزمین رحلتشان و منزلگاه سوارکارانشان و محل ریختن خون‌هایشان است، پدرم به فدای کسی که در زمین و آسمان یاوری جز خدا ندارد&amp;quot;. هنگامی که [[امام حسین]]{{ع}} به شهادت رسید، به محل شهادت او آمدم همانگونه بود که علی گفته بود بدون هیچ اشتباهی پس از خدا به خاطر شک درباره علی طلب بخشش کردم و دریافتم که علی به سبب ویژگی‌ها و صفاتی که در او هست، از دیگران برتر و بر آنها مقدم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به اسد الغابه: ج ۴، ص ۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::۹. امام [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} از کشته شدن &amp;quot;ذی الثدیة&amp;quot;  که از خوارج بود  خبر داد و وقتی شایعه عبور خوارج از نهر به امام رسید، فرمود: &amp;quot;نه، آنها از رود عبور نکرده‌اند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب: ج ۲، ص ۴۰۵؛ الکامل لابن الاثیر: ج ۳،ص ۱۷۴ و ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام از شهادت خویش خبر داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان: ج ۳، ص ۴۳۹؛ اسد الغابه: ج ۴، ص ۳۵؛ منتخب کنز العمال: ج ۵، ص ۵۹؛ مسند احمد: ج ۱، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام پیش بینی کرد که مغولان حکومت را از بنی عباس خواهند گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۱۲۵ و ۲۴۱؛ تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#همچنین از به صلیب کشیدن [[میثم تمار]] و اینکه دهمین نفر نیزه در بدن او فرو می‌کند خبر داد و نخلی را که بعدها میثم را بر ساقه آن دار زدند به او نشان داد. این جنایت را عبیدالله بن زیاد (لعنت خدا بر هر دوی آنها  مرتکب شد).&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱، ص ۲۱۰؛ مناقب المرتضوى: ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]، ص ۶۷-۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. آقای مرعشی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید ملک محمد مرعشی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[غلوپژوهی (کتاب)|غلوپژوهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جان و نفس [[رسول خدا]]{{صل}} یعنی [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز به حکم آیه ۶۱ سوره مباهله و همچنین آیه ۴۳ سوره رعد نیز از علم غیب و علم الکتاب برخوردار بوده است. چنانکه در برخی از تفاسیر [[اهل سنت]] از قول [[ابن عباس]]، [[محمد بن حنفیه]] و [[ابو سعید خدری]] از قول [[پیامبر]]{{صل}} نقل نموده‌اند که مراد از من عنده علم الکتاب کسی جز [[علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%BA%D9%84%D9%88%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D9.81.D9.87.D8.B1.D8.B3.D8.AA_.DA.A9.D8.AA.D8.A7.D8.A8 غلوپژوهی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. آقای عظیم‌پور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368162.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عظیم عظیم‌پور]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[عظیم عظیم‌پور]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[ امام علی در نهج البلاغه (کتاب)| امام علی در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«پس از آنکه آتش جنگ جمل خاموش گشت، [[امام علی]]{{ع}}، اهل بصره را به خاطر اینکه در پی یک زن در آمده و به عنوان سپاه او، به جنگ علیه [[امام]]{{ع}} قیام کردند مورد سرزنش قرار داده و آنها را از حوادث تلخ و ناگواری که در آینده برای بصره اتفاق خواهد افتاد، اطلاع می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِمَسْجِدِكُمْ‏ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; گویی مسجد شما را میبینم که چون سینه کشتی است و خداوند از بالا و پایین آن عذاب فرستاده است و تمام کسانی که در آنند غرق در آب خواهند شد؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۱، ص: ۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*و در روایتی دیگر آمده است که: به خدا سوگند که شهر شما در آب غرق خواهد شد. گویی به مسجد آن می‌نگرم که همچون سینه کشتی یا شتر مرغی که سینه خود را بر زمین نهاده است، از آب بیرون مانده است. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می‌گوید: &amp;quot;همانگونه که در کتابهای ملاحم و رخدادهای مهم تاریخی آمده است، بصره را دوبار آب گرفت، نخست در زمان القادر باللَّه و بار دیگر در روزگار القائم بامراللَّه، در این حوادث تمامی ساختمانهای شهر را آب فراگرفت و تنها مسجد جامع آن از آب بیرون ماند که از دور مانند سینه پرندهای به نظر می‌رسید و این همان بود که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود، آب از خلیج فارس و از جایی که معروف به جزیره فارس بود از طرف کوه &amp;quot;السنام&amp;quot; به طرف شهر بصره سرازیر شد، تمام ساختمانها را ویران کرد و ساکنانش را در خود فروبرد و بسیاری از اهالی شهر هلاک شدند. اخبار این دو واقعه در میان مردم بصره مشهور بود، زبان به زبان و نسل به نسل نقل میشده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ بیروت رحلی، ج ۱، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در همان روزهای یکه جنگ جمل در بصره پایان یافت، یکی از پیشامدهای سخت بصره یعنی شورش زنگیان را به احنف بن قیس که یکی از یاران باوفایش به حساب می‌آمد، خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«يَا أَحْنَفُ كَأَنِّي بِهِ وَ قَدْ سَارَ بِالْجَيْشِ‏ الَّذِي‏ لَا يَكُونُ لَهُ غُبَارٌ وَ لَا لَجَبٌ وَ لَا قَعْقَعَةُ لُجُمٍ وَ لَا حَمْحَمَةُ خَيْلٍ يُثِيرُونَ الْأَرْضَ بِأَقْدَامِهِمْ كَأَنَّهَا أَقْدَامُ النَّعَامِ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای احنف گویی من او رئیس زنگیان را می‌بینم با لشکری در حال حرکت است که نه گرد و غباری دارد و نه بانگ و فریادی، نه صدای لجامها و نه شیهه اسبها بلند است به گامهای خود زمین را همانند گام شتر مرغان درمی‌نوردند و زیر و رو می‌کنند؛ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏۸، ص: ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه به تفصیل سخن گفته است و اختلاف نظر مورخین را در این باره یادآور شده است امّا خلاصه مطلب این است خبری را که [[امام]]{{ع}} داده بودند، به وقوع پیوست و زنگیان که اکثر آنها غلامانِ دهگانان و بزرگان بصره بودند خروج کردند، رئیس آنها کسی بنام علی بن محمّد بن احمد یا علی بن محمّد بن عبدالرحیم بود که در سال ۲۵۵ هجری قمری در بصره قیام کرد. غلامان زنگی به دستور رئیس خود در روز معینی خواجه‌های خود را کشتند و دور او گرد آمدند و انواع فساد و فتنه را بر اهل بصره وارد ساختند &amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح ابن ابی‌الحدید، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۳۱۱ و شرح فیض‌الاسلام، ص ۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در فرازی از سخنان خود از هجوم قوم تاتار و کشتاری که در اثر این هجوم در بصره اتفاق می‌افتد خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي أَرَاهُمْ قَوْماً كَأَنَ‏ وُجُوهَهُمُ‏ الْمَجَانُ‏ الْمُطْرَقَةُ يَلْبَسُونَ السَّرَقَ وَ الدِّيبَاجَ وَ يَعْتَقِبُونَ الْخَيْلَ الْعِتَاقَ وَ يَكُونُ هُنَاكَ اسْتِحْرَارُ قَتْلٍ حَتَّى يَمْشِيَ الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُولِ وَ يَكُونَ الْمُفْلِتُ أَقَلَّ مِنَ الْمَأْسُور‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;گویی آنها را می‌بینیم گروهی هستند که چهره‌شان مانند سپر چکش خورده است، ولباسهای حریر و دیبا می‌پوشند، اسبهای برگزیده و نیکو نگاه می‌دارند، آنجا چنان کشتار سخت شود که زخم خورده از روی کشته راه رود و گریخته از چنگال آنها کمتر از گرفتار در دست آنهاست؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گروهی را که [[امام]]{{ع}} آنها را توصیف کرده و از حمله و هجوم آنان خبر می‌دهد، همان قوم تاتار و مغول است که ظهور کردند و یورش مرگبارشان به وقوع پیوست، آنها کشورهایی را زیر پای خود ویران ساختند و آنها را درنوردیدند تا به عراق رسیدند، در این حمله بصره آسیب بزرگی دید، کوچه‌ها و میدانهایش از کشته‌ها انباشته شد و دلهای مردم را وحشتی عظیم فراگرفت. [[ابن ابی الحدید]] به مناسبت اینکه در ادامه این خطبه، [[امام]]{{ع}} در پاسخ کسی که می‌گوید &amp;quot;آیا [[علم غیب]] میدانی؟&amp;quot;&amp;quot;. [[علم غیب]] را همان علم به قیامت و آنچه را که خداوند در آیه شریفه قرآن تا پنج مورد برشمرده است، می‌داند و علم خود را فراگرفته از علم [[پیامبر]]{{صل}} می‌داند. [[ابن ابی الحدید]] در این باره شرح و توضیحاتی دارد و سپس می‌گوید: &amp;quot;این خبر [[امام]]{{ع}}، از جمله پیشگویی‌هایی است که خداوند پیامبرش را از آن با خبر نموده است و [[پیامبر]]{{صل}} وصی خود را آگاه ساخته است و منافاتی با {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ندارد زیرا خداوند در موارد بسیاری رسولش را از کارهایی که در آینده به وقوع می‌پیوندد خبر داده است مانند فتح مکه، جنگ [[امام علی|علی]]{{ع}} با [[ناکثین]] و [[قاسطین]] و [[مارقین]] و بسیاری از حوادث دیگر. و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تَدْرِي نَفْسٌ }}﴾}}، تمام آنچه را که یک شخص در زمان آینده قرار است انجام دهد نفی می‌کند امّا اطلاع یافتن از بعضی حوادث غیر ممکن نیست. و بدانید ما شاهد به وقوع پیوستن این خبر [[امام]]{{ع}} بودیم و در زمان ما تحقق یافت و مردم از صدر اسلام در انتظار وقوع آن بودند تا اینکه قضا و قدر الهی آن را به عصر ما کشاند، آنها قوم تاتار بودند از دورترین جای مشرق زمین خروج کردند تا به عراق و شام رسیدند و با ملوک خطا، قفجاق&amp;lt;ref&amp;gt;بلادی است که با روس در برابر حمله تاتار متحد شدند؛ر.ک: شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سرزمین بین‌النهرین و خراسان و … چنان کردند که در تاریخ بشر سابقه نداشته است و&amp;lt;ref&amp;gt;شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از حوادث ناگوار کوفه بدست ظالمان و ستمگران و سرانجام کار آنها چنین خبر می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِكِ‏ يَا كُوفَةُ تُمَدِّينَ‏ مَدَّ الْأَدِيمِ‏ الْعُكَاظِيِ‏ تُعْرَكِينَ بِالنَّوَازِلِ وَ تُرْكَبِينَ بِالزَّلَازِلِ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا أَرَادَ بِكِ جَبَّارٌ سُوءًا إِلَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ وَ رَمَاهُ بِقَاتِل‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; ای کوفه گویا تو را می‌بینم که چون چرم عکاظی گسترده شوی و درهای سختی به رویت باز شود و بار سنگین بلا بر تو فرود آید و می‌دانم که هیچ ستمکاری بر تو اراده جور و ستم نکند جز اینکه خداوند او را به بلایی گرفتار نماید یا کشندهای را بر او چیره سازد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه پس از آنکه برخی از واژه‌ها را توضیح می‌دهد و سخنانی از [[اهل بیت]]{{ع}} را در فضیلت کوفه میآورد می گوید: امّا مواردی را که والیان و صاحبان قدرت نسبت به کوفه قصد ستم و بیدادگری داشته‌اند و خداوند از آن دفاع کرده است بسیار است. منصور به جعفر بن محمد{{ع}} گفت: قصد دارم کسانی را به کوفه بفرستم که خانه‌هایش را ویران، درختان خرمایش را قطع کنند و اموال و ثروت آنرا برگزینند و آن عده از ساکنان شهر را که نسبت به حکومت ما در شک و تردید هستند به قتل برسانند. ای امیر مومنان بدرستی که مرد باید به گذشتگان خود اقتدا کند و گذشتگان تو سه کس باشند: سلیمان که در مقابل آنچه از قدرت و سلطنت به او رسید راه شکرگزاری را پیش گرفت و ایّوب که چون گرفتار شد راه صبر را پیشه کرد و یوسف آنگاه که به قدرت رسید از برادران خود که در حق او ظلم روا داشته بودند درگذشت و اینک به هرکدام از این سه کس خواهی اقتدا کن. منصور کمی سکوت اختیار کرده و گفت درگذشتم و از قصد و اراده خود برگشتم.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن جوزی]] در کتاب &amp;quot;المنتظم&amp;quot; روایت کرده است وقتی که اهل کوفه [[زیاد بن ابیه]] را که بر بالای منبر در حال خطبه خواندن بود به سویش سنگ پرتاب کردند، او دست هشت نفر از آنها را قطع کرد و تصمیم گرفت که خانه‌های آنان را ویران و نخلهایشان را قطع کند، پس آنها را در مسجد جمع کرد بطوری که مسجد و حیاط آن پر از جمعیت شد، آنگاه از آنها خواست تا از [[امام علی|علی]]{{ع}} بیزاری جویند، زیاد می‌دانست که آنها از چنین کاری خودداری می‌کنند امّا خواست تا این را بهانه‌ای برای نابودی آنها و ویرانی خانه‌هایشان قرار دهد. کسی از قصر بیرون آمد و به مردم گفت بروید که امروز مشغول هستم، کار من و شما برای روز دیگری بماند. زیاد را بیماری طاعون گرفت که می‌گفت نیمی از بدنم در اثر حرارت این بیماری در آتش است تا اینکه بمُرد&amp;lt;ref&amp;gt; شرح‌ابن ابی‌الحدید، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۸۶ شرح خطبه۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن شخص پلیدی برای یارانش پیشگوئی کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَمَا إِنَّهُ‏ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ‏ بَعْدِي‏ رَجُلٌ‏ رَحْبُ‏ الْبُلْعُومِ‏ مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ يَأْكُلُ مَا يَجِدُ وَ يَطْلُبُ مَا لَا يَجِدُ فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَةِ‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید که به زودی پس از من مردی گشاده گلو و شکم برآمده بر شما غالب می‌شود. هر چه بیابد می‌خورد و هرچه نیابد می‌طلبد. در صورت توانایی او را بکشید و او را هرگز نتوانید کشت. و بدانید که او شما را به ناسزا گفتن من و بیزاری جستن از من فرمان خواهد داد. اگر برای دشنام دادن من مجبور واقع شدید، پس مرا دشنام دهید که آن برای من زکات و برای شما راه نجات است. امّا اگر به بیزاری جستن از من وادار شدید، از من بیزاری مجویید در باطن دوستدار من باشید، زیرا من بر فطرت اسلام زادهام و در ایمان و هجرت پیشی جستهام؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علما و شارحان [[نهج البلاغه]] در مقصود [[امام]]{{ع}} از این شخص که پس از او بر مردم غالب خواهد آمد به اختلاف سخن گفته‌اند، برخی معتقدند [[مغیره بن شُعبه]] است، بعضی گویند [[زیاد بن ابیه]] است و گروهی بر این باورند که مقصود [[امام]]{{ع}}، معاویه است و برخی اعتقاد دارند که منظور امام [[حجاج بن یوسف]] است. اما [[ابن ابی الحدید]] گوید: آنچه که در نظر من به حقیقت نزدیکتر است این است که منظور [[امام]] معاویه می‌باشد، زیرا او چنین ویژگیها را دارا بود، شکم‌پرست و پر خوراک بود. وقتی که می‌نشست، شکمش بر روی رانهایش می‌افتاد… معاویه در عراق و شام و دیگر شهرها فرمان ناسزاگویی به [[امام]]{{ع}} و بیزاری جستن از او را صادر کرد و خود در هنگام خطبه بر منابر چنین میکرد که این کار ننگین در روزگار بنیامیه بصورت یک سنّت در آمد تا اینکه عمر بن عبدالعزیز روی کار آمد و از آن جلوگیری به عمل آورد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه،چاپ رحلی، ج ۱، ص ۳۵۵، شرح خطبه ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} تصمیم جنگ با خوارج را گرفت و به آن حضرت گفته شد که آنان از پل نهروان عبور کرده‌اند. [[امام]]{{ع}} از سرنوشت آنان به طور دقیق گزارش داده و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قتلگاه آنان این سوی آب نهروان است، به خدا سوگند ده نفر از آنان رها نگردد و ده تن از شما هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این سخن [[امام]]{{ع}} می‌گوید: چون حضرت برای جنگ با خوارج در پی ایشان می‌رفت، مردی از اصحابش آمد و گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} خوارج از نهر عبور کردند. فرمود دیدی ایشان گذشتند؟ آن مرد گفت: آری. فرمود: سوگند به خدا عبور نکردند و هرگز عبور نمی‌کنند و محل کشته شدن آنها این طرف نهر است. بعد از آن سوار شده رفتند، چون نزدیک نهر رسیدند، دیدند که همه خوارج غلاف شمشیرها را شکسته اسبهای خود را پی کرده آماده جنگند و فریاد می‌کنند: {{عربی|اندازه=150%|«لاحکماِلاِّللَّه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حکمی نیست مگر از جانب خدا.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه را همیشه شعار خود قرار داده غوغایی برپا می‌نمودند. پس حضرت فرمان جنگ داد، چون جنگ تمام شد فهمیدند که نُه تن از خوارج فرار کرده و کشته نشده‌اند و از اصحاب حضرت فقط هشت تن کشته شده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، شرح خطبه ۵۸، ص ۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در یکی از پیشگویی‌ها از به حکومت رسیدن مروان بن حکم و فرزندان او خبر می‌دهد. می‌گویند [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل در بصره اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به پیشگاه [[امام علی|علی]]{{ع}} شفیع قرار داد، آن دو بزرگوار درباره مروان با پدر سخن گفتند، و [[امام علی|علی]]{{ع}} او را رها کرد. حسنَیْن{{ع}} گفتند: باید با تو بیعت کند ای امیر مومنان. در اینجا [[امام]]{{ع}} در سخنانی شیوا می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَوَ لَمْ يُبَايِعْنِي‏ بَعْدَ قَتْلِ‏ عُثْمَانَ‏ لَا حَاجَةَ لِي فِي بَيْعَتِهِ إِنَّهَا كَفٌ يَهُودِيَّةٌ لَوْ بَايَعَنِي بِيَدِهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ يَوْماً مَوْتاً أَحْمَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ من به بیعت او نیازی ندارم زیرا او بیعت‌شکن است. دستش در بیعت دادن چون دست یهود است. اگر آشکارا با دست خود بیعت کند در نهان پیمانشکنی کند. او در آینده بر مردم حکومت خواهد کرد امّا مدت این حکومت کوتاه است. چنانکه سگ بینی خود را می‌لیسد. او پدر چهار رئیس و فرمانروا خواهد بود و مردم از دست او و فرزندانش روز سرخ و خونینی را خواهند دید؛  نهج‌البلاغه، خطبه ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: منظور [[امام]]{{ع}} از عبارت {{عربی|اندازه=150%|«كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ»}} کوتاهی زمان است و مدت خلافت مروان نُه ماه بود و چهار فرزند او پشت سر هم به خلافت رسیدند که به خلافت رسیدن چهار برادر در پی هم نه در دوران خلافت بنی‌امیه سابقه داشته است و نه خلافت دیگران. آنان فرزندان [[عبدالملک بن مروان]] یعنی: ولید، سلیمان، یزید و هشام بوده‌اند که همه مردم بر این تفسیر اتفاق نظر دارند. امّا به عقیده من باید فرزندان مروان و از صلب خودش باشند نه فرزندان پسرش، که عبارتند از: عبدالملک و عبدالعزیز و بشر و محمّد که انسانهای قوی و شجاعی بودند. عبدالملک خلافت مرکزی را به عهده گرفت، بشر والی عراق شد و محمّد و عبدالعزیز والیان جزیره و مصر گردیدند، و هر کدام از آنان آثاری از خود به جای گذاشتند و این تفسیر بهتر است زیرا طبق تفسیر اوّل ولید و برادرانش فرزندان پسر مروان بودند و طبق تفسیر دوم این چهار نفر فرزندان خودِ مروان بودند. آنچه را که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} در این کلام پیشگویی کرده بود، همانگونه به وقوع پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، رحلی، خطبه ۷۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این کلام، مدت امارت و حکومت مروان را چهار ماه و ده روز می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، خطبه ۷۲، ص ۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} در فرازی از بیانات خود از روی کار آمدن بنیامیّه و سرعت انقراض دولت آنان خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«حَتَّى يَظُنَّ الظَّانُ‏ أَنَ‏ الدُّنْيَا مَعْقُولَةٌ عَلَى بَنِي أُمَيَّةَ تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَا وَ لَا يُرْفَعُ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ سَوْطُهَا وَ لَا سَيْفُهَا وَ كَذَبَ الظَّانُّ لِذَلِكَ بَلْ هِيَ مَجَّةٌ مِنْ لَذِيذِ الْعَيْشِ يَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً ثُمَّ يَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; تسلّط و چیرگی بنی‌امیه بر مردم آن چنان فراگیر است تا اینکه گمان کننده دنیاپرست و ظاهربین گمان می‌کند که دنیا همانند شتر زانو بسته در اختیار بنی‌امیّه است که شیرش را به وفور تقدیم آنها می‌نماید و بر چشمهای با آب صاف و زلال فرودشان می‌آورد و تازیانه و شمشیرش از این امّت برداشته نمی‌شود و آنکه چنین گمان می‌برد، دروغ پنداشته است، بلکه دولت بنی‌امیه و بهره آنان از این دنیا در کوتاهی مدت و زود سپری شدن مانند آبی است در دهان که اندکی می‌چشند و هنوز نیاشامیده‌اند تمام آن را بیرون می‌اندازند؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که تاریخ نشان می‌دهد، بنی‌امیه تقریباً بین سالهای ۵۶ تا ۱۴۶ هجری قمری به مدت حدود ۹۰ سال بر مردم حکومت کردند. شهرها را به تصرف خویش در آوردند. مردان خداپرست را کشته زنانشان را اسیر کرده و اموالشان را به غارت بردند و هرکس برای جلوگیری از ظلم و تعدّی آنها قیام می‌کرد از بین می‌رفت و قدرت آنها چنان فراگیر شده بود که هر دنیاپرستِ ظاهر بین گمان می‌کرد که دنیا برای همیشه از آن بنی‌امیه است و این وضع برای همیشه باقی خواهد ماند، امّا همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام آنها پیشگویی کرده بود، طولی نکشید که حکومت بنی عباس روی کار آمد و بر بنی امیه تسلّط یافت و دولتشان منقرض گردید. [[ابن ابی الحدید]] بر این باور است که این خطبه طولانی است.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} علاوه بر این، در جاهای دیگری از نهج البلاغه از روی کار آمدن بنی امیه و فتنه آنها مردم را آگاه ساخته و به آنها هشدار داده است. حضرت در قسمتی از سخنان خود در این باره چنین می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَلَا وَ إِنَ‏ أَخْوَفَ‏ الْفِتَنِ‏ عِنْدِي‏ عَلَيْكُمْ‏، فِتْنَةُ بَنِي أُمَيَّةَ، فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ مُظْلِمَةٌ، عَمَّتْ خُطَّتُهَا، وَ خَصَّتْ بَلِيَّتُهَا، وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيهَا، وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِيَ عَنْهَا. وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَكُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِي، كَالنَّابِ الضَّرُوسِ، تَعْذِمُ بِفِيهَا، وَ تَخْبِطُ بِيَدِهَا، وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا، وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا. لَا يَزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ، أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ. وَ لَا يَزَالُ بَلَاؤُهُمْ حَتَّى لَا يَكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلَ انْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ، وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ، تَرِدُ عَلَيْكُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِيَّةً، وَ قِطَعاً جَاهِلِيَّةً، لَيْسَ فِيهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ يُرَى، نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ، وَ لَسْنَا فِيهَا بِدُعَاةٍ. ثُمَّ يُفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْكُمْ كَتَفْرِيجِ الْأَدِيمِ، بِمَنْ يَسُومُهُمْ خَسْفاً، وَ يَسُوقُهُمْ عُنْفاً، وَ يَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ، وَ لَا يُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ، فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ قُرَيْشٌ بِالدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا لَوْ يَرَوْنِي يَرَوْنَنِي مَقَاماً وَاحِداً، وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ، لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا يُعْطُونَنِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همانا ترسناکترین فتنه‌ها از نظر من، فتنه بنی‌امیه است که فتنه‌ای کور و تاریک است. قلمرو حکومتش همه جا را فراگیرد و آزار و گرفتاریش اختصاص به پرهیزگاران و شیعیان دارد. هرکس در این فتنه بینا باشد، آزار و سختی به او رو آورد و آنکه اهل بصیرت نباشد از آزار برهد و در آسایش بسر برد. سوگند به خدا بنی‌امیه پس از من، برای شما زمامداران بدی خواهند بود که همانند شتر پیر و بد خوی که به دست بر زمین کوبد و به پا لگد اندازد و به دهان گاز بگیرد و از دوشیدن شیرش منع کند ما خاندان [[پیامبر]]{{صل}} از آن فتنه بدوریم و مردم را بدان فرا نمی‌خوانیم کسی را نمی‌توانیم آشکارا به دین دعوت کنیم. سپس خداوند آن فتنه‌ها را از شما براندازد چنانکه پوست را از تن گوسفند جدا می‌سازد، بدست کسی که آنان را خوار و ذلیل گرداند و به راهی که نمی‌خواهند براند و جام لبالب بلا را به آنها بخوراند، عطایی جز شمشیر به آنان نبخشد و خلعتی جز خوف و ترس بر تن آنها نپوشاند. در آن هنگام است که قریش آرزو دارند دنیا را به آنچه که در آن است بدهند تا برای یک زمان کوتاه، هر چند به قدر کشتن شتری باشد، مرا ببینند، تا امروز برخی از آنچه را که از آنها می‌خواهم و به من نمی‌دهند، در آن روز همه را بپذیرم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنچه را که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود دیری نگذشت که به وقوع پیوست. بنی امیّه روی کار آمدند و این بزرگترین و سختترین فتنه‌ها بود زیرا آنها حرمت [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را هتک کرده، دو سبط آن بزرگوار، [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به شهادت رساندند، خانه خدا را خراب نموده و هشتاد سال بر روی منابرِ اسلام، نسبت به [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} جسارت کردند و مردم را به دوری جستن از او وادار ساخته هرکس زیر بار نمی‌رفت او را می‌کشتند یا از شهر بیرون کرده و خانه‌اش را ویران می‌ساختند. سنّت را بدعت و بدعت را سنّت می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام کار بنی‌امیّه و خاموش شدن آتش این فتنه وحشتناک خبر داده بود، پس از گذشت چند سالی بنی‌عباس بر آنان چیره گشته و حکومت را بدست گرفتند و همه آنها را با تیغ شمشیر خوار و ذلیل کرده و به راهی که نمی‌خواستند، فرستادند. [[امام]]{{ع}} در پایان سخنان خود به آرزوی قریش یعنی بنی‌امیّه اشاره می‌فرماید که سیره‌نویسان و مورّخان این واقعیت را بازگو کرده‌اند. [[ابن ابی الحدید]] می گوید: همه سیره‌نویسان نقل کرده‌اند که [[مروان بن محمّد]] آخرین پادشاه بنی‌امیّه وقتی که [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] را در صف لشکر خراسان در مقابل خود دید، آرزو کرد که‌ ای کاش [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} را به جای این جوان در زیر این پرچم می‌دیدم، که داستان مفصل و مشهور است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۱۷۸، شرح خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فیض‌الاسلام در شرح عبارات [[امام]]{{ع}} که در آخر این خطبه آمده است می‌گوید: اگر قریش یعنی بنی‌امیّه بعد از همه سختیها و هرج و مرج در زندگی و ذلّت و بیچارگی که از بنی‌العباس دیدند، آن حضرت را می‌یافتند، در پای او افتاده زاری می‌نمودند تا حکومت ایشان را قبول فرموده زنگ ظلم و ستم و فتنه و فساد را از جهان بزداید&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} به مناسبت‌های گوناگون، در بین سخنرانی‌های خود عبارت: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}} را بکار برده و درپی آن از فتنه‌ها و حوادث آینده خبر داده‌اند. در روایات آمده است که هیچ کس غیر از [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏»}} را نگفت. این موضوع، تنها یکی از عواملی است که بیانگر عظمت و مقام علمی آن حضرت است و بی‌مناسبت نبوده که گروهی از مردم در محبّت و دوستی [[امام علی]]{{ع}} راه افراط پیش گرفتند و وقتی که از این همه کرامات و فضایل و آگاهی می‌دیدند که قدرت بشری توان رسیدن به آن را ندارد، درباره او به انحراف و اولوهیت می‌رسیدند. در شرح [[ابن ابی الحدید]] آمده است: اوّلین کسی که درباره [[امام علی]]{{ع}} راه غلّو را پیش گرفت، [[عبداللَّه بن سبا]]&amp;lt;ref&amp;gt;عده‌ای عبداللَّه بن سبا را شخصیت دروغی می‌دانند؛ علاّمه عسکری، محمد جواد مغنیه و ....&amp;lt;/ref&amp;gt;. بود، او در حالی که [[امام]]{{ع}} خطبه می‌خواند به سویش برخاست و گفت: انت، انت…!، امام فرمود: ویلک مَنْ انا. عبداللَّه گفت: انت اللَّه. امام او را دستگیر کرد و گروههای دیگری که [[امام]] را خدا می‌دانستند همه را دستگیر کرد. از آنها خواست توبه کنند و در حضور آنها سر به سجده گذاشت و خداوند یگانه را به عظمت یاد کرد. برای آنها برهان و دلیل برپا داشت، آنها را تهدید به مرگ کرد امّا برنگشتند. گودالی را کَند و آنها را در گودال انداخت، ابتدا بر آنها دودی راه انداخت که شاید در اثر ترس از مرگ توبه کنند، امّا چنین نکردند و [[امام]]{{ع}} سرانجام مجبور شد آنها را در آتش بسوزاند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ به بعد، شرح خطبه ۵۸ و چاپ وزیری، ج۵، ص ۵ و ج ۸، ص ۱۱۹ به بعد. و در منابعی آمده است که [[امام]]{{ع}} دستور داد، گودال‌هایی حفر کردند که با سوراخ به هم وصل می‌شدند، غلات را در گودالی قرار دادند و در گودال‌های دیگر، آتش برافروختند، که در اثر دود غلیظ، مُردند. نک: شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج ۱، ص ۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::* گروهی در دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} راه افراط را پیش گرفتند و آنچه را که [[امام]]{{ع}} از آینده خبر میداد انکار می‌کردند و فضایل او را نادیده گرفته و آنچه از قول [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} بیان می‌فرمود، دروغ می‌انگاشتند و دست از لجاجت و دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} برنمی‌داشتند، او را از دین خدا و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} خارج می‌دانستند. حضرت برای آنها اقامه برهان می‌نمود، نصیحت می‌کرد و می‌گفت: {{عربی|اندازه=150%|« أَ تَرَانِي أَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ اللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ‏ مَنْ‏ صَدَّقَهُ‏ فَلَا أَكُونُ‏ أَوَّلَ‏ مَنْ‏ كَذَبَ‏ عَلَيْه‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آیا پندارید که من بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} که درود و سلام خدا بر او باد! دروغ می‌بندم؟! به خدا سوگند من نخستین کسی بودم که پیامبری او را پذیرفتم و نخستین کسی نخواهم بود که بر او دروغ ببندم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنها بر دشمنی خود با [[امام علی]]{{ع}} اصرار می‌کردند و نصیحت و برهان بر آنها تاثیر نداشت. و [[امام علی]]{{ع}} را مجبور کردند که شمشیر عدالت از نیام برکشد و آنها را به هلاکت برساند و این همان چیزی بود که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرموده بود: {{عربی|اندازه=150%|« يَهْلِكُ‏ فِيكَ‏ رَجُلَانِ‏ مُحِبٌّ مُطْرٍ وَ مُبْغِضٌ مُفْتَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;اسکافی، المعیار و الموازنة، ص ۳۲، به جای غال وقال، مفرط، آمده است؛ مزّی، تهذیب الکمال، ج ۲۰ ص ۴۸۵؛ علّامه حلّی، العدد القویة، ص ۲۴۹، به جای مبغض قال، کذّاب مفترٍ، آمده است؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.آری [[امام علی]]{{ع}} بین این دو گروه قرار داشت و درباره هر دو گروه عین عدالت و دادگری را پیاده کرد، هرچه انجام داد، اخلاص محض بود و برای رضای حق. این در حالی است که بخش کوچکی از فضایل [[امام علی]]{{ع}} برای مردم به ظهور رسیده است. [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي فِيكَ مَا قَالَتِ‏ النَّصَارَى‏ فِي‏ ابْنِ‏ مَرْيَمَ‏ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ لِلْبَرَكَة‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;قسم به آنکه جانم در دست اوست اگر بیم آن را نداشتم که گروهی از امّتم در مورد تو چیزی بگویند که مسیحیان در مورد فرزند مریم گفته بودند، هر آینه امروز درباره تو سخنانی می‌گفتم که از کنار هیچ گروهی از مردم عبور نمی‌کردی جز اینکه خاک زیر پایت را به تبرّک برمی‌گرفتند؛ سلیم بن قیس، ص ۴۱۲؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۱، ص ۲۲۷ و ج ۲، ص ۱۶۷؛ شرح نهج‌البلاغه‌ابن ابی الحدید، چاپ رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ و چاپ وزیری، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|حضرت علی]]{{ع}}، پس از خلافت ظاهری با بسیاری از مشکلات و نابسامانی‌های به جای مانده از دیگران رو در رو بود، فتنه‌ها را یکی پس از دیگری سرکوب میکرد. با طلحه و زبیر در جنگ جمل و با معاویه در صفین و با خوارج در نهروان جنگید و در پایان برای آنان که از فضایل او در غفلت و جهالت بودند فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ يَمُوتُ مَوْتا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید. قسم به آن کسی که جانم به دست اوست نمیپرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را به ضلالت و گمراهی می‌کشاند، جز آنکه شما را آگاه می‌کنم از آن کسی که مردم را بدان فرا می‌خواند و آن کسی که آنها را رهبری می‌کند و آن کسی که آنها را می‌راند و آنجا را که فرود آیند و آنجا را که بارگشایند و آن که از آنان کشته شود و آن که از ایشان بمیرد؛به نقل از ترجمه شهیدی، ص ۴۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که پیشتر گذشت، {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»}} عبارتی منحصر به فرد بود و غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} کسی جرات گفتن آن را نداشت. [[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابو عمر محمّد بن عبدالبر]] صاحب کتاب &amp;quot;الاستیعاب&amp;quot; و به نقل از [[ابو جعفر الاسکافی]] صاحب کتاب &amp;quot;نقض العثمانیه&amp;quot; می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«لَمْ یَقُلْ احدٌ من الصحابه رضی اللَّه عنهم &amp;quot;سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي&amp;quot; الاّ علی بن ابیطالب‏‏»}}. و روی شیخنا [[ابو جعفر الاسکافی]] فی کتاب نقض العثمانیه عن [[علی بن الجعد]]، عن ابن شبرمه، قال: {{عربی|اندازه=150%|«لیس لاحد من الناس ان یقول علی المنبر &amp;quot;سلونی&amp;quot; الاّ [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: این ادّعا از طرف [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادّعای ربوبیت و نبوّت نیست بلکه او میگفت این را [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده است. و ما اخبار و آینده‌نگرییهای آن حضرت را بارها امتحان کردیم و آنها را موافق با واقع یافتیم و این خود دلیلی بر صدق گفتار [[امام]]{{ع}}است، مانند خبر دادن [[امام]] از ضربت خوردن خود، به شهادت رسیدن فرزندش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} در کربلا، به حکومت رسیدن معاویه و روی کار آمدن حجاج و سرانجام کار خوارج در نهروان و&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او بیش از بیست و پنج مورد از پیشگویی‌های [[امام]] را که به وقوع پیوسته است برای نمونه نام می‌برد.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابن هلال ثقفی]] در کتاب &amp;quot;الغارات&amp;quot; از [[زکریا بن یحیی عطار]] از [[فضیل بن محمد بن علی]] روایتی آورده است که در آن گوید: آنگاه که [[امام علی|علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ فِئَةٍ تُضِلُ‏ مِائَةً وَ تَهْدِي‏ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ سَائِقِهَا‏‏»}} مردی از جا برخاست و گفت از تعداد موهای سر و ریشم خبر بده! [[امام علی|علی]]{{ع}} به او گفت: به خدا قسم دوستم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که بر هر تار از موهای سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن و نفرین کند و بر هریک از موهای ریش تو شیطانی است که تو را مست گمراهی نماید و بدان در منزل تو بچه بزغاله‌ای وجود دارد منظور پسر همان مرد است که فرزند [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را می‌کشد. و پسرش [[سنان ابن انس النخعی]] در آن روز کودکی بود که بر زمین می‌خزید، سرانجام در قتل [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا شرکت کرد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۰۸؛ و در چاپ وزیری، ج ۲، ص ۲۸۶ و ج ۷، ص ۴۴، شرح خطبه ۳۷، بسیاری از خبرهای غیبی [[امام]]{{ع}} آمده است&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} افقی گسترده از آینده امّت اسلام را فراروی آنها می‌گشاید، از فتنه‌ها، حوادث، ظلم و ستم‌ها، خبر می‌دهد. دسترسی نداشتن مردم به [[امام]]{{ع}} عصرشان را گوشزد می‌کند، مظلومیت و تنهایی [[امامان]]{{عم}} و اسلام را پیشبینی می‌کند، و به همین منظور بارها در سخنرانی‌ها و در بالای منابر، مردم زمان خویش را به سوال کردن از احکام الهی، از آینده و از هر چیزی که آنها بخواهند، ترغیب می‌نماید. باز هم [[امام]]{{ع}} در یکی از سخنانش از مردم تقاضای پرسش می‌کند و جویباری از کوثر زلال وجودش را که به منبع بی‌پایان الهی متصل است به روی مردم می‌گشاید که شاید تشنگانی جانِ خشکیده خود را سیراب کنند و از فیوضات این نعمت بزرگ الهی بهره جویند. [[امام]]{{ع}} رو به مردم کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْضِ‏ قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأُ فِي خِطَامِهَا وَ تَذْهَبُ بِأَحْلَامِ قَوْمِهَا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید، که من راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میدانم، پیش از آنکه فتنهای پدید شود که همچون شتری بیصاحب گام بردارد، و مهار خود پایمال کند و مردمان را بکوبد و بیازارد، و عقل صاحب خردان را ببَرد و در حیرتشان گذارد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۹ و شرح ابن ابی‌ الحدید، خطبه ۲۳۵، ج ۳، ص ۲۱۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن [[عبدالملک بن مروان]] و حوادث تلخ و ناگوار کوفه خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّ الَّذِي أُنَبِّئُكُمْ بِهِ عَنِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِ‏ {{صل}} وَ اللَّهِ مَا كَذَبَ الْمُبَلِّغُ وَ لَا جَهِلَ السَّامِعُ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى ضِلِّيلٍ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ وَ فَحَصَ بِرَايَاتِهِ فِي ضَوَاحِي كُوفَانَ فَإِذَا فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ شَكِيمَتُهُ وَ ثَقُلَتْ فِي الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ عَضَّتِ الْفِتْنَةُ أَبْنَاءَهَا بِأَنْيَابِهَا وَ مَاجَتِ الْحَرْبُ بِأَمْوَاجِهَا وَ بَدَا مِنَ الْأَيَّامِ كُلُوحُهَا وَ مِنَ اللَّيَالِي كُدُوحُهَا فَإِذَا أَيْنَعَ زَرْعُهُ وَ قَامَ عَلَى يَنْعِهِ‏ وَ هَدَرَتْ شَقَاشِقُهُ وَ بَرَقَتْ بَوَارِقُهُ عُقِدَتْ رَايَاتُ الْفِتَنِ الْمُعْضِلَةِ وَ أَقْبَلْنَ كَاللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ الْبَحْرِ الْمُلْتَطِمِ هَذَا وَ كَمْ يَخْرِقُ الْكُوفَةَ مِنْ قَاصِفٍ وَ يَمُرُّ عَلَيْهَا مِنْ عَاصِفٍ وَ عَنْ قَلِيلٍ تَلْتَفُ‏ الْقُرُونُ‏ بِالْقُرُونِ‏ وَ يُحْصَدُ الْقَائِمُ‏ وَ يُحْطَمُ‏ الْمَحْصُود‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به آنکه دانه را بشکافت و انسان را آفرید. هر آنچه را به شما خبر میدهم از رسول امیّ{{صل}} است. رساننده خبر دروغ نگفته و شنونده نادان نبوده است. گویی مردی را میبینم که سخت گمراه است که از شام بانگ برآورد و بیرقهای خود را در اطراف کوفه برپا سازد. و چون دهان گشاید و سرکشی کند و به فرمان نیاید و جور و ستم از حدّ درگذرد، فتنه دندانش را در مردان زمان فرود بَرَد و موج جنگ از هرسو پدیدار گردد و… و در آن هنگام، چه توفان سخت و در هم کوبندهای که کوفه را درنَوَردد، و چه تند بادها که برآن بگذرد و دیری نپاید که دو سپاه در هم ریزند و با هم به ستیز برخیزند، آنچه برپاست درو شود و آنچه درو شده خورد گردد؛ نهج‌البلاغه، خصبه ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می گوید: منظور [[امام]]{{ع}} [[عبدالملک بن مروان]] است، چرا که این خصوصیات و علامت‌هایی که [[امام]]{{ع}} به آن اشاره کرده است در این شخص بطور کامل آشکار گردید، زیرا او در شام قیام کرد و مردم را به سوی خود فراخواند و پرچم‌هایش را پیرامون کوفه یک بار خودش برافراشت که به عراق رفت و مصعب را کشت و یک بار دیگر توسط کسانی که از سوی او والی کوفه شده بودند برپا داشته شد، مانند: برادرش بشر بن مروان و بعضی دیگر، تا اینکه امور کوفه بدست حجاج رسید و در این زمان سرکشی و طغیان عبدالملک بالا گرفت، فتنه و آشوبها با خوارج و عبدالرحمان بن اشعث گسترش یافت، جور و ستم به حد نهایی رسید، بعد از هلاکت او پرچم‌های فتنه و آشوب برپا بود: مانند جنگ فرزندان او با بنی‌المهلب و جنگ با زید بن علی و فتنه‌های ناپیدا در کوفه که در ایام یوسف بن عمر و خالد قسری و عمر بن هبیره و دیگران آشکار گردید و ظلم و ستم در کوفه بسیار روا شد، شمار زیادی از ساکنان کوفه کشته شدند و اموال آنها به غارت رفت&amp;lt;ref&amp;gt;گروهی گویند منظور امام، معاویه و حوادث زمان او و فتنه‌های پس از او است، امّا قول اوّلی ارجح است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس [[امام]]{{ع}} ظهور دولت دیگری را وعده می‌دهد که دیری نپایید، دولت عباسی بر دولت بنی‌امیّه چیره شدند. سران بنی‌امیّه در جنگ با آنها کشته شدند و برخی در زندان‌ها در اسارت از بین رفتند، مانند [[عبداللَّه بن علی]] و ابی‌العباس سفاح که دستگیر شدند و با سپری شدن زمان در زندان مُردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌ البلاغه،رحلی، ج ۲، ص ۱۹۴ و چاپ وزیری، ج ۷، ص۹۸ و ۹۹، شرح‌ خطبه ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از مستولی شدن دولت بنی‌امیّه خبر می‌دهد، از تاخت و تاز آنها، کشتار آنها، مظلومیت پیشوایان الهی، به شهادت رسیدن [[امام حسین]]{{ع}} پیشگویی می‌کند و مردم را از هلاکت این دولت و انتقام گرفتن خون [[امام حسین]]{{ع}} از آنها آگاه می‌سازد و در خطاب به بنی‌امیّه می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَالْأَرْضُ‏ لَكُمْ‏ شَاغِرَةٌ، وَ أَيْدِيكُمْ فِيهَا مَبْسُوطَةٌ، وَ أَيْدِي الْقَادَةِ عَنْكُمْ مَكْفُوفَةٌ، وَ سُيُوفُكُمْ عَلَيْهَا مُسَلَّطَةٌ، وَ سُيُوفُهُمْ عَنْكُمْ مَقْبُوضَةٌ. أَلَا وَ إِنَ لِكُلِّ دَمٍ ثَائِراً، وَ لِكُلِّ حَقٍّ طَالِباً، وَ إِنَّ الثَّائِرَ فِي دِمَائِنَا كَالْحَاكِمِ فِي حَقِّ نَفْسِهِ، وَ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا يُعْجِزُهُ مَنْ طَلَبَ وَ لَا يَفُوتُهُ مَنْ هَرَبَ. فَأُقْسِمُ بِاللَّهِ يَا بَنِي أُمَيَّةَ، عَمَّا قَلِيلٍ لَتَعْرِفُنَّهَا فِي أَيْدِي غَيْرِكُمْ وَ فِي دَارِ عَدُوِّكُم‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند به دولتی که خواهان آنید برسید و تا مدتی معین در آن بمانید… پس زمین برای شما خالی است و دستهایتان در آن گشاده است و دست زمامداران حقیقی از شما باز داشته است، و شمشیرهای شما بر آنها مسلّط و شمشیرهای آنان از شما بازداشته است. آگاه باشید هر خونی را خونخواهی است و هر حقی را خواهانی. همانا خونخواه خونهای ما همانند حاکمی است که درباره خودش حکم کند و او خدایی است که هرکس را بطلبد، از دستگیری او ناتوان نیست و هرکس بگریزد از چنگ او بیرون نرود. به خدا سوگند یاد میکنم که ای فرزندان امیّه پس از گذشت اندک زمانی، خواهید دانست که دولت دنیا در دست غیر شما خواهد بود و به سرای دشمنانتان انتقال خواهد یافت!؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} در ابتدای این خطبه از بعثت [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان بهترین خلق خدا و نجیب‌ترین بندگانش یاد کرده و از اوضاع پس از آن حضرت شکوه می‌کند و به قدرت رسیدن بنی‌امیّه را از استبداد خلفای پیشین می‌داند که [[ابن ابی الحدید]] در شرح خود این را به صراحت بیان می‌کند که در حقیقت اگر حق را به صاحبش وامیگذاشتند، هرگز این همه حادثه‌های تلخ و ناگوار برای مسلمانان و پیشوایان الهی، رخ نمی‌داد. [[ابن ابی الحدید]] در تحقّق خبرهای [[امام]]{{ع}} از این حوادث می‌گوید: آنگاه [[امام]]{{ع}} در هنگام یادآوری این حوادث شکوه کرده و با درد و رنجوری می‌گوید ای بنی‌امیّه در دنیا دستتان در ظلم و حکومتداری باز است و دست آنانکه شایستگی و لیاقت آن را دارند و حکومت حق مسلم آنان است، بسته است. شمشیرهای شما بر [[اهل بیت]]{{عم}} که پیشوایان بر حق الهی هستند مسلّط است و شمشیر آنان از شما گرفته است. گویی [[امام علی]]{{ع}} به واقعه جانسوز کربلا و آنچه که بر سر [[امام حسین]]{{ع}} و اهل بیتش خواهد آمد، اشاره می‌کند و گویی آنرا با چشمان خود مشاهده می‌کند و آنچه را که در خاطر مبارکش به حق جلوه‌گر شده است بازگو می‌کند و از چنین حادثهای خبر می‌دهد و خداوند متعال را حاکم و داور در گرفتن این حق می‌داند. آنگاه [[امام]]{{ع}}، بنی‌امیّه را با ذکر نام آنها و با صراحتِ تمام مورد خطاب قرار داده و از بین رفتن دولتشان و هلاکت آنهارا پیشگویی می‌کند و همانگونه که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود، به وقوع پیوست. حکومت حدود نود سال در دست بنی‌امیّه بود. پس از آن به بیت هاشمی برگشت و خداوند به دست کسانی که با آنها شدیدترین دشمنی را داشتند، از آنان انتقام گرفت. [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] با سپاهی بزرگ، برای رو در رویی و مبارزه با [[مروان بن محمد بن مروان]] که آخرین خلیفه بنی‌امیه بود، حرکت کرد. در سرزمین موصل در منطقه‌ای بنام زاب&amp;lt;ref&amp;gt;منطقه‌ای بین موصل و اربیل است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بهم رسیدند. مروان که سپاه بزرگی را فرماندهی می‌کرد شکست خورد. [[عبداللَّه بن علی]] بر لشکر مروان غالب آمد. شمار زیادی از یاران مروان را کشت و مروان پا به فرار گذاشت تا به شام رسید. عبداللَّه او را تعقیب کرد. مروان از شام به سوی مصر رفت. عبداللَّه با سپاهش او را دنبال کردند و در منطقه‌ای از خاک مصر بنام بوصیر او و تمام نزدیکان و اطرافیانش را که با او همراه بودند، کشتند. عبداللَّه در کنار نهر ابی‌قطرس در سرزمین فلسطین حدود هشتاد تن از مردان بنی‌امیه را کشته بود و برادرش داود بن علی نیز در حجاز تقریباً همین تعداد را از بنیامیه به قتل رسانده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، ص ۲۰۱ و ۲۰۲ و چاپ وزیری، ج ۷، صص ۱۱۷ - ۱۲۳، شرح خطبه ۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D9%87%D8%AC_%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 امام علی در نهج البلاغه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه مجلسی]] در ذیل خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه که مطابق آن حضرت [[امیر]]{{ع}}، [[چرا امامان علم غیب خود را انکار می‌کردند؟ (پرسش)|علم غیب را از خود نفی می‌کند]] و می‌گوید، آنچه من گفتم علم غیب نیست، بلکه دانشی است که آن را از دانشمندی آموخته‌ام، علم غیب، اطلاع از اموری است که خداوند در آیه شریفه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شمرده است، چنین می‌گوید: &amp;quot;بارها گفته‌ایم که آگاهی نداشتن ائمه{{ع}} از غیب، بدان معنا است که آنان [[علم غیب ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب ذاتی]] و بدون تعلیم ندارند، اما [[رابطه وحی یا الهام با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|علم غیب تعلیمی که از راه وحی یا الهام تحقق می‌گیرد]]، مسلماً انبیا و اولیا{{عم}} از آن برخوردارند، چون عمده معجزات انبیا و اوصیا از قبیل همین اخبار غیبی و اطلاع از امور پنهانی است، چنان‌که یکی از وجوه اعجاز قران کریم نیز خبر دادن از امور غیبی است. حتی ما نیز بسیاری از مطالب غیبی را به وسیله تعلیم خدا و [[رسول]]{{صل}} و [[ائمه]]{{ع}} می‌دانیم مانند [[قیامت]] و احوال آن، بهشت و جهنم، [[رجعت]]، [[قیام قائم آل محمد]]{{صل}}، نزول عیسی از آسمان و سایر چیزهایی که مربوط به قیامت و عرش و کرسی و [[ملائکه]] هستند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[خواجه نصیر]] در کتب کلامی خویش بحث زیادی در این باره ([[علم غیب]]) ندارد، اما از جمله‌ای که در کتاب تجرید ذیل برشمردن افضلیت [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، آورده است، می‌توان استفاده کرد که ایشان فی الجمله علم غیب امام را پذیرفته است، چرا که وی یکی از شواهد و دلایل افضلیت امام علی{{ع}} را، اخبار غیبی آن حضرت دانسته است و فرموده است {{عربی|اندازه=155%|«ولاخباره بالغیب»}}؛ یکی از دلایل برتری [[امام علی]]{{ع}}، پیشگویی‌های غیبی آن حضرت است. البته محقق طوسی به همین مقدار اکتفا کرده است و در مورد کمیت و گستره این علم سخنی نگفته است&amp;lt;ref&amp;gt;تجرید الاعتقاد، ص۲۸۲؛ کشف المراد، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص ۱۲۳-۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۶. پژوهشگران وبگاه پرسمان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«بعد از پایان جنگ جمل، علی{{ع}} در بصره خطبه‌ای خواند و در ضمن آن، از برخی حوادث آینده خبر داد یکی از یاران آن حضرت با تعجبی فراوان، به ایشان گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْبِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آیا به شما علم غیب داده شده؟»&amp;lt;/ref&amp;gt; و این جمله اشاره به این بود که [[آیا علم غیب منحصر به خداست؟ (پرسش)|علم غیب اختصاص به خدا دارد]]، زیرا خدا است که ذاتاً از همه چیز آگاه است. آن گرامی در پاسخ او خندید و گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَیْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَیْب وَ اِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِی عِلْم!…»}}اینکه من از حوادث آینده خبر می‌دهم [[علم غیب]] یعنی ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست بلکه به وسیله پیامبر خدا{{صل}} به من تعلیم شده است…&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه خطبه صد و بیست و چهار، شرح نهج البلاغه ابن میثم:۱/۸۳-۸۵ و ج ۳/۱۳۸-۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۷. پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«انسان کامل، آیینه تمام نمای اوصاف خداوند و عصاره نظام آفرینش است. [[امام علی|امیر المؤمنین علی]] {{ع}} از برجسته‌ترین انسان‌های کامل و نیز شخصیت ممتازی است که قبل از خلقت عالم وجود، نور او و نور [پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} به صورت یک مجموعه خلق شد؛ سپس این نور واحد، عوالمی را پشت سر گذاشت و به این نشأه از عالم وجود رسید تا این که در دنیا، یکی در لباس نبوت جلوه کند و دیگری در جبّه امامت. و انسان کامل، واسطه بین خدا و مخلوقاتش در این عالم مادی است. و هرکاری که انجام می‌دهد در طول اراده و قدرت الهی است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و [[ولایت]] کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛ بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند. بدین ترتیب حضرت علی مظهر علم بی پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است. البته آنچه گفته شد فقط در مورد علم آن حضرت بود و در مورد قدرت الهی هم [[علی]]{{ع}} مظهر قدرت الهی است؛ قدرت الهی در آن حضرت ظهور پیدا کرد که توانست در خیبر را از جا درآورد؛ چنان چه آن حضرت در این باره فرمود: در خیبر را به قوت جسمانی از جا نکندم بلکه به قوت ربانی بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۸. پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
:::::: پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا در کتاب &#039;&#039;[[دانشنامه امام علی (کتاب)|دانشنامه امام علی]]&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«حضرت [[امیر]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«لَقَدْ عَلَّمَنِي رَسُولُ اللَّهِ أَلْفَ بَابٍ كُلُّ بَابٍ يَفْتَحُ أَلْفَ بَاب»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]]{{صل}} مرا هزار باب از علم یاد داد که هر بابی هزار باب دیگر باز می‌کند؛ خصال صدوق ج۲ ص ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ [[سلیمان بلخی]] در کتاب ینابیع المودة می‌نویسد که [[علی]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سلونی عن اسرار الغیوب فانی وارث علوم الانبیاء و المرسلین»}}&amp;lt;ref&amp;gt;درباره اسرار غیب‌ها از من بپرسید که من وارث علوم انبیاء و مرسلین هستم؛ ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و باز نوشته‌اند که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود علم و حکمت بده جزء تقسیم شده نه جزء آن بعلی{{ع}} اعطاء گردیده و یک جزء به بقیه مردم و [[علی]]{{ع}} در آن یک جزء هم اعلم مردم است&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۷۰ و کشف الغمه ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از [[ابن عباس]] روایت شده است که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَعْلَمُ أُمَّتِي وَ أَقْضَاهُمْ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ بَعْدِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[علی بن ابیطالب]] دانشمندترین امت من است و در مورد آنچه پس از من اختلاف کنند داناترین آنها در داوری کردن است؛ ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] که از دانشمندان بزرگ [[اهل سنت]] بوده و [[نهج البلاغه]] را شرح کرده است گوید که کلیه علوم اسلامی از [[علی]]{{ع}} تراوش نموده است و آنحضرت معارف اسلام را در سخنرانیهای خود با بلیغ‌ترین وجهی ایراد نموده است. [[علی]]{{ع}} صریحا فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و از این جمله کوتاه میزان علم آنجناب روشن می‌شود زیرا موضوع علم را قید نکرده و دائره سؤالات را محدود ننموده است بلکه مردم را در سؤال از هر نوع مشکلات علمی آزاد گذشته است و این سخن دلیل احاطه آن حضرت برموز آفرینش و اسرار خلقت است و چنین ادعائی بغیر از وی از کسی دیده و شنیده نشده است چنانکه [[ابن ابی الحدید]] در شرح [[نهج البلاغه]] گوید همه مردم اجماع کردند بر اینکه احدی از صحابه و علماء نگفته {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}} مگر [[علی بن ابیطالب]]&amp;lt;ref&amp;gt;کفایة الخصام ص ۶۷۳، شرح نهج البلاغه ج ۲ ص ۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علماء و مورخین از عامه و خاصه نوشته‌اند که [[علی]]{{ع}} فرمود {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt; بخدا سوگند اگر بر مسند فتوی بنشینم در میان اهل [[تورات]] باحکام تورات فتوی دهم در میان اهل انجیل بانجیل و در میان اهل زبور به زبور و در میان اهل قرآن بقرآن بطوریکه اگر خداوند آن کتابها را بسخن در آورد گویند علی راست گفت و شما را بآنچه در ما نازل شده فتوی داد و باز فرمود بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید سوگند بآنکه دانه را در زیر خاک بشکافت و انسان را آفرید اگر از یک یک آیه‌های قرآن از من بپرسید شما را از زمان نزول آن و همچنین در مورد شأن نزولش و از ناسخ و منسوخ و از خاص و عام و محکم و متشابهش و اینکه در مکه یا در مدینه نازل شده است خبر می‌دهم&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة ص ۷۴، ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۴، امالی صدوق مجلس ۵۵ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علی]]{{ع}} همیشه آرزومند بود که صاحب کمالی پیدا کند تا از مشکلات علوم و اسرار آفرینش با او بازگو کند و اشاره بسینه خود کرده و می‌فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«ان ههنا لعلما جما»}}&amp;lt;ref&amp;gt;در سینه من دریای خروشان علم در تموج است ولی افسوس که کسی استعداد فهم آنرا ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/71808/1/1253 دانشنامه امام علی، ج۱، ص:۱۲۵۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۹. پژوهشگران وبگاه ثقلین؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم غیب]] مخصوص خداوند سبحان و [[پیغمبران]] و [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌‌باشد؛ خداوند در قرآن کریم می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]]{{صل}} به اذن پروردگار و به وسیله وحی الهی از اسرار و اخبار پنهانی و آینده مطلع بودند. [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که از همان کودکی پرورش یافته و تربیت شده [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]]{{صل}} بودند، بسیاری از حقایق و اسرار غیبی را در گفتگوهای محرمانه و نجواهای اختصاصی، مستقیماً از [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموختند. چنان که در [[نهج البلاغه]] آمده که یکی از یاران [[امام علی]]{{ع}} پرسید: ای امیرمؤمنان [[علم غیب]] به شما داده‌اند؟ [[امام]]{{ع}} پاسخ دادند:این‌ها که می‌‌گویم [[علم غیب]] نیست، بلکه دانشی است که از یک صاحب دانش [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموخته‌ام. سپس [[امام]]{{ع}} بر اساس آیه ۳۴ سوره لقمان مصادیق [[علم غیب]] را بیان می‌‌کنند؛ خداوند می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حقیقت، خداست که علم به قیامت نزد اوست، و باران را فرو می‌‌فرستد، و آنچه را که در رحم‌هاست می‌‌داند و کسی نمی‌‌داند فردا چه به دست می‌‌آورد، و کسی نمی‌‌داند در کدامین سرزمین می‌‌میرد، به درستی خداست که دانا و آگاه است.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام{{ع}} پس از آن که مصادیق علم غیب را بر اساس آیه شریفه بیان کردند می‌‌فرمایند: این است آن علم غیبی که هیچ کس جز خدا آن را نمی‌‌داند و غیر آنها، علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم فرموده، و ایشان به من آموخته است و برای من دعا کرد سینه‌ام آن را در خود جای دهد و جانم آن را احاطه کند. بنابراین علم غیب همان علم ذاتی است که مخصوص خداوند است ولی علم آموختنی و اکتسابی، علم غیب نامیده نمی‌شود بلکه آن چیزی است که خدا به پیامبرش یاد داده و پیامبر نیز آن را به شایسته‌ترین یاران خود یعنی علی{{ع}} آموخته است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام]]{{ع}} در این باره می‌‌فرمایند: هزار باب از علم به من آموخت که از هر باب آن هزار باب باز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی‌های [[امام]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]]:&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی &#039;&#039;&#039;فتنه صاحب الزّنج:&#039;&#039;&#039; در خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه؛ این سخن را [[امام]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از جنگ جمل در شهر بصره ایراد فرمودند. [[امام]]{{ع}} احنف بن قیس را که از خردمندان بصره و از یاران پیامبر بود، نسبت به حادثه و فتنه‌ای خونین با خبر ساختند که شارحان [[نهج البلاغه]] با توجه به ویژگی‌های مذکور در خطبه، آن را بر فتنه صاحب زنج تطبیق دادند. [[امام]]{{ع}} در آغاز خطبه می‌فرمایند: ای أحنف، گویا او را می‌‌بینم که با ارتشی بدون غبار و هیاهو و بی آن که صدای لجام و شیهه اسبانشان شنیده شود به راه افتاده‌اند، و با پاهای خود که همچون پای شتر مرغ است زمین را شیار می‌‌کنند. در سال ۲۵۵ هجری در عهد حاکمیت خلیفه عباسی مردی در بصره ظهور کرد که خود را علی بن محمد از نسل زین‌العابدین و زید بن علی می‌‌نامید. وی بردگان را به مخالفت با مالکان خود فراخواند و از آنجا که بردگان در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌کردند گروهی در مزارع و باغ‌ها و گروهی در خانه‌ها به خدمت‌های طاقت فرسا با کمترین بهره‌مندی از زندگی مشغول بودند، دعوت او را به سرعت پذیرفتند و در گروه‌های صد نفری و هزار نفری به او پیوستند او به آنها وعده داد که نه تنها شما را از بندگی آزاد می‌‌کنم، بلکه مالکان شما را به همراه اموال و مزارعشان به شما واگذار می‌‌کنم.&lt;br /&gt;
::::::مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد که شورش صاحب زنج پانصد هزار نفر از زن و مرد و کودک را به خاک و خون کشید و مسجد جامع بصره و خانه‌های زیادی را آتش زد و در کوچه‌های بصره جوی خون جاری شد. صاحب زنج سرانجام حکومتی تشکیل داد که بر بخش عظیمی از عراق و ایران سلطه داشت و ۱۴ سال به طول انجامید. لشکر صاحب الزّنج لشکر پیاده‌ای بودند؛ چرا که بردگان اسب و مرکبی نداشتند که بر آن سوار شوند، گروهی پابرهنه و جان بر لب رسیده بر ضدّ اربابان خود قیام کردند. ازاین رو جمله {{عربی|اندازه=155%|«لا یکون له غبار»}} در خطبه نیز معنی پیدا می‌ کند. همچنین به خاطر آن که بردگان یک عمر پای برهنه راه رفته بودند، پایشان همچون پای شترمرغ پهن شده بود.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی حمله مغول:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در همین خطبه ۱۲۸ فتنه وحشیانه مغول و تاتار را توصیف می‌‌کنند. مرحوم سیدرضی و تقریباً همه شارحان نهج البلاغه، این سخن [[امام]]{{ع}} را بر قوم مغول تطبیق داده‌اند. [[امام]]{{ع}} در این پیشگویی می‌‌فرمایند: گویا قومی را می‌‌بینم که چهره‌هایشان همچون سپرهای چکّش خورده، سخت و خشن است، جامه‌هایی از ابریشم و دیبا بر تن می‌کنند و اسب‌های اصیل را یدک می‌کشند. در آن زمان چنان کشتاری به راه می‌اندازند که زخمی‌ها از روی پیکر کشته‌ها عبور می‌کنند، تعداد فراریان از اسیر شدگان کمتر می‌باشد. تشبیه صورت‌های مغول‌ها به سپرها، به خاطر آن است که این قوم دارای صورت‌های پهن و بزرگ هستند، و توصیف به چکّش خورده ممکن است اشاره به این باشد که بسیاری از آنها صورتی آبله گون داشتند که دقیقاً شبیه جای چکش بر صفحه سپر است. معتزلی شارح نهج البلاغه که خود در زمان حمله مغول می‌‌زیسته و به گفته خودش بخشی از حوادث مربوط به حمله مغول را با چشم دیده و بخش‌های دیگر را شنیده، شرح مفصلی درباره حمله مغول به کشورهای اسلامی بیان می‌‌کند و تصریح می‌نماید که پیشگویی [[امام علی|علی]]{{ع}} که در بالا ذکر شده، در زمان ما واقع شد و ما با چشم خود آن را دیدیم.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی از خوارج:&#039;&#039;&#039; در سال ۳۸ هجری هنگامی که شرارت‌ها و جنایت‌های خوارج رو به فزونی نهاد، [[امام علی]]{{ع}} تصمیم گرفت چشم فتنه را بر کند و کار آنها را یکسره نماید. مرکز خوارج در نهروان، نزدیکی کوفه بود و حضرت به آن سو حرکت کردند. هنگامی که به نزدیکی نهروان رسیدند مردی به خدمت [[امام]]{{ع}} آمد و عرض کرد: بشارت ای امیرمؤمنان خوارج هنگامی که خبر ورود شما را به منطقه شنیدند از نهر عبور کردند و عقب نشینی نمودند [[امام]]{{ع}} فرمودند: با چشم خودت دیدی که از نهر عبور کردند؟ گفت: آری. [[امام]]{{ع}} فرمودند: به خدا عبور نکردند و عبور نخواهند کرد و قتلگاه آنها این طرف نهر است. سپس فرمودند: به خدا سوگند از آنان ده تن جان به در نبرند و از شما ده تن کشته نشود. این پیشگویی با این صراحت و قاطعیت و آمیخته با سوگند نشانگر ارتباط [[امام]]{{ع}} با عالم [[غیب]] است. مورخان نوشته‌اند هنگامی که خوارج کشته شدند مسلّم شد که نه نفر از آنها از مرگ نجات یافته و فرار کرده‌اند و از سپاه [[امام]]{{ع}} کمتر از ده نفر به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی‌الحدید معتزلی]] در شرح این خطبه می‌گوید: این خبر از اخبار متواتر است؛ زیرا خبری مشهور است و همگی آن را نقل کرده‌اند و این خطبه از معجزات [[امام علی]]{{ع}} است که به تفصیل از غیب خبر داده است. اخبار غیبی و پیشگویی‌ها دو دسته است؛ برخی به صورت مبهم و کلّی و سربسته است مثل این‌که فرمانده‌ای به یاران خود می‌‌گوید شما در این جنگ پیروز می‌‌شوید؛ که یک پیش بینی کلّی و مبهم است که می‌ شود آن را توجیه کرد. اما گاهی پیشگویی در بردارنده خصوصیات و جزئیات و تعداد خاص با همه تفاصیل است؛ همانند همین خطبه [[امام علی]]{{ع}} که بدون کم و کاست محقق شد؛ این‌گونه خبرهای غیبی امری الهی است که به پیامبرش آموخته و پیامبر آن را در اختیار [[امام]]{{ع}} قرار داده است.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی درباره معاویه:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در سال ۴۰ هجری. در اواخر عمر شریفشان در هشدار و نکوهش کوفیان فرمودند: پس از من مردی بر شما مسلّط می‌گردد گشاده گلو و شکم برآمده، آنچه بیابد ببلعد، و آنچه نیابد طلب می‌کند. او را بکشید، ولی هرگز نخواهیدش کشت. معتزلی در شرح این خطبه می‌گوید: بسیاری از مردم برآنند که مقصود [[امام علی]]{{ع}} در این گفتار &amp;quot;زیاد&amp;quot; است؛ برخی می‌ گویند منظور [[امام]]{{ع}} &amp;quot;حجّاج&amp;quot; و یا &amp;quot;[[مغیره بن شعبه]]&amp;quot; است. ولی به نظر من منظور از این سخن &amp;quot;[[معاویه بن ابی‌سفیان]]&amp;quot; است؛ زیرا معاویه حریص در خوردن و پُرخور بود. معاویه بسیار غذا می‌خورد و صدا می‌زد سفره غذا را از مقابل من بردارید، به خدا سوگند سیر نشدم ولی خسته شدم. روایات فراوانی داریم که رسول خدا کسی را در پی معاویه فرستاد تا او را احضار کند، دید مشغول خوردن غذا است؛ دو مرتبه به دنبال او فرستاد، دید مشغول خوردن است؛ سپس رسول خدا او را نفرین کردند و فرمودند: خدایا شکم او را سیر نکن. [[امام]]{{ع}} در این خطبه ۵۷، پیشگویی می‌کنند که مردم موفق به کشتن معاویه نخواهند شد. همچنین [[امام]]{{ع}} در ادامه خطبه پرده از حوادث آینده بر می‌دارند و می‌فرمایند: آگاه باشید او به زودی به شما فرمان می‌دهد که مرا دشنام و ناسزا گویید و از من بیزاری جویید، اما ناسزا و بدگویی به هنگام اجبار دشمن را به شما اجازه می‌دهم؛ زیرا موجب پاکی من و سبب نجات شما خواهد شد. ولی از من بیزاری نجویید، چون من بر فطرت الهی متولد شدم، و در ایمان و هجرت از همه پیش قدم بوده‌ام.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی‌های کلّی:&#039;&#039;&#039; در برخی از سخنان گهربار [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} پاره‌ای از ویژگی‌های آینده و اوصاف آخرالزمان به روشنی ترسیم شده است که قابل تطبیق بر زمانه و روزگار ما نیز هست؛ در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
:::::#در آن زمانی که در پیش است آخرالزمان، نجات پیدا نمی‌کند از فتنه و فساد مگر مؤمن گمنام و بی نام و نشان که اگر در میان مردم باشد شناخته نمی‌شود، و اگر در میان جمع نباشد به جستجویش برنخیزند. آنان چراغ‎های هدایتند و نشانه‌های روشن‌اند برای کسانی‌که در تاریکی ره می‌سپارند. اینان سخن چینی نمی‌کنند، و عیوب نهان دیگران را فاش نمی‌سازند و سخن بیهوده بر زبان جاری نمی‌سازند.&lt;br /&gt;
:::::#ای مردم! به زودی زمانی بر شما خواهد آمد که اسلام در آن همچون ظرفی واژگون، سرازیر شود از اسلام جز اسم و از قرآن جز درس و از ایمان جز رسم باقی نماند.&lt;br /&gt;
:::::#پس از من بر شما روزگاری خواهد آمد که در آن چیزی پوشیده‌تر از حق، و آشکارتر از باطل، و رایج‌تر از دروغ بر خدا و پیامبرش نباشد. نزد مردم آن زمان کالایی کسادتر از قرآن نیست اگر به درستی تلاوت شود، و کالایی رایج‌تر از آن نیست اگر آن را واژگونه معنا کنند، چیزی در شهرها ناشناخته‌تر و بدتر از معروف، و شناخته شده‌تر و بهتر از منکر نباشد. آن مردم بر پراکندگی اتفاق کرده، از وحدت روی گردانند. گویا آنان پیشوای قرآنند نه قرآن پیشوای آنان.&lt;br /&gt;
:::::#روزگاری مردم را فرا رسد که جز سخن چین ارجمند نگردد، جز بدکار را هنرمند نخوانند و جز منصف را ناتوان ندانند و تضعیف نکنند، کمک به نیازمندان را زیان شمارند، و رسیدگی به خویشاوندان را منّت گذارند، و عبادت خداوند را وسیله برتری خود بر مردم قرار دهند در این هنگام امور حکومت با مشورت زنان و فرمان‌روایی کودکان و تدبیر خواجگان انجام پذیرد.&lt;br /&gt;
:::::#مردم را زمانی فرا رسد که از قرآن در میان آنها جز خطوطش و از اسلام جز نامش بر جای نماند. در آن روز مسجدهایشان از جهت ساختمان (و زینت و زیبایی) آباد است و از جهت هدایت و رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمین‌اند، که از آنها فتنه برخیزد و در آنها گناه و خطا لانه گیرد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۰. پژوهشگران ماهنامه موعود؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html ماهنامه موعود]»&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است (مقاله)|علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«توجّه دارید که قرآن مجید دارنده این قدرت را به عنوان کسی که اندکی از علم کتاب را دارد، یاد می‌کند و از این نکته معلوم می‌شود که دانش این کتاب باید بسیار گسترده باشد که اندکی از آن، این گونه انسان را قدرتمند می‌کند و بنابراین در احادیث متعدّد از [[اهل‌ البیت]]{{عم}} ذکر شده است که فرمودند: دانش آنکه بخشی از علم الکتاب را داشت، در مقابل دانش کسی که تمامی علم کتاب را دارد، همانند تری بال مگسی است از آب دریا.&lt;br /&gt;
::::::آری و با تکیه بر همین علم و منبع بود که عدّه‌ای از اصحاب [[امام صادق]] {{ع}} مثل عبدالأعلی و عبید بن عبدالله بن بشیر، همگی از [[امام صادق]] {{ع}} شنیدند که می‌فرمود: من می‌دانم آنچه در زمین‌ها و آنچه در بهشت و آنچه در جهنّم و آنچه بوده و آنچه خواهد بود. آنگاه حضرت اندکی درنگ نمود و چون دید که این سخن بر شنوندگان سنگین آمد، فرمود: من اینها را از کتاب خدا می‌دانم، خداوند می‌فرماید: در قرآن است بیان همه چیز. روایات اهل بیت قاطعانه اعلام می‌دارد که صاحب این علم، [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و پس از او [[ائمه اطهار]]{{عم}}، از اولاد معصومان او می‌باشند. [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} به ابوسعید خدری که از آن آیه مبارک پرسیده بود، فرمود: او برادرم [[علی بن ابی‌طالب]] است. و [[امام صادق]] {{ع}} در حدیث صحیح فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع‏}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آنکه در نزد او دانش کتاب است، همان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس حضرت برای اینکه عظمت این دانش، معلوم گردد به آیه دیگر استناد جسته، فرمود: خداوند عزوجل فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است»؛ سوره انعام، آیه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنگاه [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} فرمود: علم این کتاب با این عظمت نزد [[علی]]{{ع}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html وبگاه ماهنامه موعود].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۱. پژوهشگران وبگاه تبیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«گزیده‌ای از خبرهای غیبی [[نهج‌ البلاغه]]:&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;سقوط شهر بصره؛&#039;&#039;&#039; وقتی جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد. [[حضرت علی]]{{ع}} در بصره خطبه‌ای ایراد کرد که بخشی از آن از خبرهای غیبی آن حضرت محسوب می‌شود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ ايْمُ اللَّهِ لَتُغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى جَامِعِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق می کند، گویا مسجد شما را می نگرم که چون سینه کشتی یا چونان شترمرغی که بر سینه خوابیده باشد بر روی آب مانده باشد؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;حکومت کوتاه مروان بن حکم:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت او نیازی نیست دست او دست یهودی است اگر با دست خود بیعت کند، در نهان بیعت را می‌شکند{{عربی|اندازه=150%|« أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ‏ أَنْفَهُ‏ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ مَوْتاً أَحْمَر»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید او حکومت کوتاه مدتی خواهد داشت مانند فرصت کوتاه سگی که با زبان بینی خود را پاک میکند. او پدر چهار فرمانرواست. و امت اسلام از دست او و پسرانش روز خونینی خواهند داشت؛ نهج البلاغه، ۷۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از سلطه ستمگری بیباک:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! پس از من مردی با گلوی گشاده و شکمی بزرگ بر شما مسلط خواهد شد که هرچه بیابد می‌خورد و تلاش می‌کند آنچه ندارد به دست آورد، او را بکشید! ولی هرگز نمی‌توانید او را بکشید.{{عربی|اندازه=150%|« إِنَّهُ‏ سَيَأْمُرُكُمْ‏ بِسَبِّي‏ وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِسْلَامِ وَ الْهِجْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; آگاه باشید! به‌زودی معاویه شما را به بیزاری و بدگویی من وادار می‌کند. بدگویی را به هنگام اجبار دشمن اجازه می‌دهم که مایه بلندی درجات من و نجات شماست. اما هرگز در دل از من بیزاری نجویید که من بر فطرت توحید تولد یافته‌ام و در ایمان و هجرت پیشقدم همه بوده‌ام؛ نهج البلاغه، ۵۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از قتلگاه خوارج:&#039;&#039;&#039; به هنگام حرکت برای جنگ با خوارج، شخصی گفت خوارج از پل نهروان عبور کردند [[امام]]{{ع}} فرمود: &amp;quot;قتلگاه خوارج این سوی نهر است، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقی نمی‌ماند و از شما نیز ده نفر کشته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۹، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ طبرسی]] نوشته: به عقیده شیعه کسی را می‌توان عالم به غیب توصیف کرد که همه غیب‌ها را بداند و علم او ذاتی باشد. و هیچ کس جز خدا این چنین نیست. اما خبرهای فراوانی که دانشمندان شیعه و سنی از [[حضرت علی]]{{ع}} و سایر [[امامان]] نقل کرده‌اند همه از [[رسول خدا]]{{صل}} به آنان رسیده و [[رسول اکرم]]{{صل}} از خداوند آموخته است&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از خونریزی حجاج:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! به خدا سوگند پسرکی از طایفه ثقیف &amp;quot;[[حجاج‌ بن یوسف]]&amp;quot; بر شما مسلط می‌شود که هوس‌باز و گردنکش و ستمگر است سبزه‌زارهای شما را می‌چرد و چربی شما را آب می‌کند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۱۶، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از ظهور حکومت [[حضرت مهدی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; [[حضرت مهدی]]{{ع}} خواسته‌ها را تابع هدایت [[وحی]] می‌کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس‌های خویش قرار می‌دهند، در حالیکه به نام تفسیر نظریه‌های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می‌کنند، او نظریه‌ها و اندیشه‌ها را تابع قرآن می‌سازد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۳۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده شوم خوارج:&#039;&#039;&#039; آگاه باشید! به‌زودی پس از من به خواری و ذلت گرفتار می شوید و شمشیر برنده بر شما مسلط می‌گردد و به استبدادی دچار خواهد شد که برای دیگر ستمگران راه و رسم حکومت قرار خواهد گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده بنی امیه:&#039;&#039;&#039; تا آنکه برخی از شما گمان می‌برند که دنیا به کام بنی‌امیه شد. و همه خوبی‌ها را افزون به آنها سپرده و آنها را از سر چشمه خود سیراب کرده و تازیانه و شمشیرشان از سر این امت کنار نخواهد رفت. کسانی که چنین می‌اندیشند در اشتباه‌اند زیرا سهم بنی‌امیه تنها جرعه‌ای از زندگی لذت‌بخش است که مدتی آن را می مکند سپس همه آنچه را که نوشیدند بیرون می‌ریزند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۸۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده کوفه:&#039;&#039;&#039; ای کوفه تو را می‌نگرم گویا چنان چرم‌های بازار عکاظ کشیده می‌شوی، زیر پای حوادث لگدکوب می‌گردی و حوادث فراوان تو را دربر می‌گیرد. من به خوبی می‌دانم. ستمگری نسبت به تو قصد بد نمی‌کند مگر آنکه خداوند او را به بلایی گرفتار سازد یا قاتلی بر او مسلط گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۴۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از فتنه‌های آینده:&#039;&#039;&#039; این حوادث هنگامی رخ نشان می‌دهد که جنگ در میان شما طولانی و دنیا چون بر شما تنگ شود که ایام بلا را طولانی پندارید تا روزی که خداوند پرچم فتح و پیروزی را برای باقیمانده نیکان شما به اهتراز درآورد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۹۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۲. پژوهشگران وبگاه اسلام کوئست.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]»  در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علی]]{{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و ولایت کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قیصری، داود، شرح فصوص الحکم، تحقیق: [[حسن حسن‌زاده آملی|علامه حسن‌زاده آملی]]، ج۱، ص ۲۴۷-۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی‌پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی‌پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد بن یعقوب کلینی]]، کافی (کتاب)|کافی]]، ج۱، ص۲۵۸: حضرت [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند:« إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عَلِم‏»&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب حضرت [[علی]]{{ع}} مظهر علم بی‌پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است&lt;br /&gt;
::::::به اتفاق اکثر علمای شیعه، [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} در مواردی که لازم باشد، از [[غیب]] آگاه می‌شوند و آنچه را که بخواهند از [[غیب]] نسبت به آن آگاهی یابند، علم پیدا می‌کنند. از آن جایی که انسان کامل مظهر و جلوه اسما و صفات الهی است، تمام کارها، فیوضات، رحمت، و نعمات الهی که مقدر شده از طرف خدای متعال در این جهان مادی انجام گیرد، به واسطه این انسان انجام می‌گیرد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} و [[امامان]]{{عم}} دیگر واسطه بین خدا و مخلوقات در گرفتن فیوضات الهی از مبدأ فیض بوده و تمام آفرینش جهان به وسیله انان به صورت طولی و تبعی و عرضی واقع می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسن علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسین علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام سجاد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام باقر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام صادق علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام کاظم علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام رضا علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام جواد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام هادی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام عسکری علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام مهدی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا در میان مخلوقات فقط انسان عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا انسان آگاه از غیب باید عصمت داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا همه پیامبران علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی توان پیشگویی را دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم غیب خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم غیب دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با توجه به عقیده بداء آیا بهره‌مندی انسان از علم غیب به معنای برتری مخلوق بر خالق نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیطان و فرشتگان می‌توانند به افکار ما آگاهی داشته باشند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اطلاع از سرنوشت به نفع انسان ها است یا به ضرر آنها؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌هایی با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=123979</id>
		<title>آیا امام علی علم غیب داشت؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=123979"/>
		<updated>2018-12-24T05:25:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: ترجمه روایت عربی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        =  آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]]؛ [[مرتضی مطهری|مطهری]]؛ [[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛ [[ابراهیم امینی|امینی]]؛ [[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]؛ [[عزیزالله عطاردی]]؛ [[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]؛ [[سید محمد نجفی یزدی|نجفی یزدی]]؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی]]؛ [[سید جعفر حسینی|حسینی]]؛ [[محمد حسین نصیری|نصیری]]؛ [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]؛ [[محمد هادی غفاری|غفاری]]؛ [[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]؛ [[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]؛ [[سید امین موسوی|موسوی]]؛ [[عظیم عظیم‌پور |عظیم‌پور]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[پرسمان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان]]؛ [[پاسخ‌گویان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان]]؛ [[عاشورا (وبگاه)|پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا]]؛ [[ثقلین (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه ثقلین]]؛ پژوهشگران [[ماهنامه موعود]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)|آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11546943.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[علی نمازی شاهرودی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]] در کتاب &#039;&#039;«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«روایات متواتره‌ای است که [[ائمه هدی]] {{عم}} فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|«عِندَنا عِلمُ المَنايا وَ البَلايا وَ فَصلِ الخِطابِ وَ أنسابِ العَرَبِ وَ مَولِدِ الإسْلامِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;علم بلایا و منایا و فصل الخطاب و علم انساب نزد ماست؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۶ (باب نهم از ابواب علومهم{{عم}} از کتاب الإمامه)&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]] {{ع}} از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نقل نموده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«قَالَ اَمیرُالمؤُمِنینَ{{ع}}: اُعْطِیْتُ تِسْعاً لَم یُعطَهَا اَحَدٌ قَبْلی سِوَی النَّبیّ.لَقَد فُتِحَتْ لِیَ السُّبُلُ وَعَلِمْتُ المَنَایَا وَالبَلایَا وَالاَنْسَابَ وَفَصْلَ الخِطَابِ وَلَقَد نَظَرْتُ فِی المَلَکْوتِ بِاِذْنِ رَبّی فَمَا غَابَ عَنّی مَا کَانَ قَبْلی وَلَا مَا  یَأتِی بَعْدِی. وَاِنَّ بِوِلَایَتِی اَکمَلَ الله لِهذِهِ الأُمَّهِ دِینَهُمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; نُه چیز به من بخشیده شده که پیش از من به هیچ کس داده نشده مگر به [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده یعنی راه‌های آسمان و زمین و مرگ‌ها و بلایا و نَسَب‌ها و فصل الخطاب را می‌دانم. نیز، به اذن پروردگار به ملکوت آسمان نظر کردم؛ آن چه پیش از من بوده و آن چه بعد از من خواهد آمد، از من پنهان نشد همه را دیدم؛  بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۱، ح۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه مجلسی]] پس از نقل این حدیث، در بیان آن می‌فرماید: «همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده» یعنی راه‌های علم به معارف و غیوب و یا راه‌های تقرب به خدا و یا راه‌های آسمان و زمین؛ چنان که در حدیثی وارد شده است. و «منایا مرگ‌ها را می‌دانم» یعنی اجل‌های مردم را. مقصود از «بلایا» اموری است که خدا به واسطه آن‌ها بندگان را امتحان می‌نماید، مانند امراض و آفات، و یا اعم از آن‌هاست و شامل خیرات هم می‌شود. مقصود از علم به «نسب‌ها» این است که: پدر هر شخصی را می‌دانم و بنابراین اولاد حلال را از حرام زادگان می‌شناسم» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=16234&amp;amp;page=113&amp;amp;chkhashk=0F2FCD66D0&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa علم غیب، ص۱۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله شهید مطهری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:600.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مرتضی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله شهید &#039;&#039;&#039;[[مرتضی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با قرآن (کتاب)|آشنایی با قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«در [[نهج البلاغه]] روایتی هست که [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} به شخصی فرمود: آیا می‌خواهی من الان به تو بگویم این اسب تو که آبستن است کره‌اش ماده است یا نر؟ گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}}! این که [[غیب]] است، شما مگر [[غیب]] می‌دانید؟ خندید، فرمود این که [[غیب]] نیست، فراگرفته‌ای است از عالمی [[پیامبر خاتم|پیامبر]].&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاگردی است. یک نادانی از یک عالم آموخته. آن عالم هم که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} باشد در ذات خودش نادانی بوده، از عالمی که علم ذاتش است خدا آموخته است. نه من [[غیب]] می‌دانم نه [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}. خدا [[غیب]] را می‌داند، خدا به پیغمبرش گفته و پیغمبرش به ما گفته است. این که [[غیب]] نیست، یعنی آن خبرهایی که [[انبیا]] می‌دهند آنها [[تعلم]] است نه [[علم غیب]]. [[علم غیب]] در اصطلاح [[قرآن]] یعنی یک کسی از ذات خود بدون [[تعلم]]، [[غیب]] را بداند، او [[عالم الغیب]] است. خدا عالم الغیب است، [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}}، [[متعلم الغیب]] هستند. پس [[علم غیب]] یک مسئله است، [[تعلم غیب]] مسئله دیگری است به [[نص]] خود [[قرآن]] که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;(او) [[دانای غیب]] است و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند مگر پیامبری را که (برای این امر) بپسندد. (جن، ۲۶ و ۲۷).&amp;lt;/ref&amp;gt; احدی را آگاه نمی‌کند مگر آنکه کسی از [[پیامبران]] و [[رسولان]] خودش را بپسندد، که او را {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ}}﴾}} مطلع می‌کند، خودش او را بر [[غیب]] خودش مسلط می‌کند یعنی آگاه می‌کند، او را [[متعلم الغیب]] می‌کند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lib.motahari.ir/Content/924/0 آشنایی با قرآن ج۹، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:111.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; و آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[شهاب‌الدین اشراقی|اشراقی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پاسداران وحی (کتاب)|پاسداران وحی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باورِ ما شیعیان، تنها پیامبران الهی نیستند که از علوم غیبی برخوردارند؛ بلکه [[اهل بیت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}}، در گستره بسیار وسیعی، از این دانش‌های الهی برخوردارند. [[امام علی]]{{ع}} فرمود: از من بپرسید، پیش از آن که مرا نیابید. سوگند بدان کس که جانم به دست اوست، نمی‌پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است، و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را موجب ضلالت است، جز آن که شما را از آن آگاه می‌کنم: از آن که مردم را بدان می‌خواند، و آن که رهبری شان می‌کند، و آن که آنان را می‌راند و آنجا که فرود آیند، و آنجا که بار گشایند؛ و آن که از آنان کشته شود، و آن که از ایشان بمیرد.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] گوید: [[ابو عمر]]، محمد بن عبد البِرّ، نویسنده کتاب الاستیعاب آورده است که گروهی از راویان و محدّثان گفته‌اند: سَلُونی را، جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} هیچ یک از صحابه نگفته است. و شیخ ما [[ابو جعفر اسکافی]] در کتاب نَقْضُ العثمانیه از علیّ بن جعفر و او از ابن شُبْرمه، آورده است که گفت: جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}، کس را نسزد که بر منبر بنشیند و سَلُونی را بر زبان آوَرَد. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در ذیل این خطبه، فصلی را درباره پاره‌ای از امور غیبی که امام خبر داده و محقّق شده، گشوده است. او می‌گوید: بدان که [[امام علی|علی]]{{ع}} در این فصل به خداوندی که جانش در دست اوست، سوگند خورده است، که آنها از او چیزی از اموری را، که تا روز قیامت میان آنان واقع خواهد شد، نخواهند پرسید، مگر آن که از آن به ایشان خبر خواهد داد. همچنین از هر گروه صد نفری که به هدایت یا ضلالت باشند نمی‌پرسند، مگر این که به همه موارد آنان که چه کسی رهبر آنان و گرداننده ایشان است و کجا فرود می‌آیند و چه کسی از ایشان کشته می‌شود و چه کسی به مرگ طبیعی می‌میرد، خبر خواهد داد. این ادّعا که [[امام علی|علی]]{{ع}} کرده است نه ادعای ربوبیّت است و نه ادعای پیامبری بلکه می‌گفته است: [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} او را به این امور آگاه کرده است. ما اخباری را که علی داده است، آزموده و آن را مطابق با حقیقت یافته‌ایم. به همین سبب استدلال می‌کنیم، که ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}} راست و صدق است. همچون خبری که در مورد خود، داده و گفته است: ضربتی بر سرش زده خواهد شد که ریش او از آن خضاب می‌شود. و خبر دادن او از کشته شدن پسرش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} و آن چه به هنگام عبور از سرزمین کربلاء اظهار فرموده است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، درباره امور غیبی، که [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} خبر داده و تحقق یافته است، موارد دیگری را یاد کرده است. مانند: خبر دادنِ آن حضرت به این که [[معاویه]] پس از او پادشاهی خواهد کرد. و مسائل [[حجاج]]، و [[یوسف بن عمر]]، و آن چه از اخبار [[خوارج]] در نهروان گفته بود و خبر دادنِ آن حضرت به یارانش که کدام یک از ایشان کشته و کدام بر دار کشیده خواهند شد، و خبر دادن از جنگ‌های [[جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] و خبر دادن از شمار سپاهیانی که به هنگام حرکت او به بصره از کوفه به یاری او خواهند آمد و پیش‌گویی حضرت در مورد [[عبدالله بن زبیر]] که فرمود: حیله‌گری کینه توز است. آهنگ کاری دارد که به آن دست نمی‌یابد. دام دین برای شکار دنیا می‌گستراند و سپس بر دار کشیده قریش خواهد بود. و همین طور، خبر دادنِ علی از نابودی بصره با طغیانِ آب، هلاک شدنِ مردم آن، بار دیگر به دست زنج؛ که قومی، در این کلمه تصحیف کرده و آن را، به غلط، ریح «باد و طوفان» خوانده‌اند. و خبر دادن ظهور پرچم‌های سیاه از ناحیه خراسان و نام بردن آن حضرت از گروهی از خراسانیان که به بنی رزیق معروف‌اند و [[اسحاق بن ابراهیم]] که اینان و افراد پیش از ایشان همگی از داعیان حکومت بنی عباس بوده‌اند. و خبر دادن از این که گروهی از فرزندزادگان او در طبرستان ظاهر می‌شوند و به حکومت می‌رسند؛ هم چون ناصر و داعی و دیگران، که در این باره چنین فرموده است: همانا برای آل محمّد در طالقان گنجینه‌ایی است که هر گاه خداوند بخواهد آن را آشکار می‌فرماید تا به فرمان خدا قیام کند و مردم را به دین خدا فرا خواند همان و همو گوید: در بحث‌های گذشته برخی از اِخبار [[علی]]{{ع}} به امور غیبی را بیان کردیم. از جمله شگفت‌ترین آنها موضوعی است که آن را ضمن خطبه‌ای، که در آن از خونریزی‌های آینده سخن می‌گوید و اشاره به قرمطیان است، بیان کرده است. آن حضرت چنین فرموده است: مدّعی عشق و محبت نسبت به ما هستند و حال آنکه بغض و کینه ما را در دل نهان دارند و نشانه این موضوع آن است که ایشان وارثان ما را می‌کشند و از کارهای ما روی گردانند. جوانان ما را از خود طرد می‌کنند. و آن چه از آن خبر داده بود همان گونه بوده است؛ چرا که قرمطیان گروهی بسیار از آل ابوطالب را کشتند و نام‌های آنها در کتاب مقاتل الطالبین ابو الفرج اصفهانی آمده است. علی ضمن همین خطبه در حالی که به ستونی در مسجد کوفه، که به آن تکیه می‌داد، اشاره می‌کرد، چنین فرموده است: گویی می‌بینم حجرالاسود نصب شده است. ای وای بر ایشان! فضیلت حجر الاسود، در خودش نیست؛ بلکه در جایگاه و اساس آن است. آری، حجر الاسود مدتی این جا خواهد بود و سپس مدتی آن جا و به بحرین اشاره فرمود و سپس به جایگاه اصلی خود، برمی‌گردد. در مورد حجر الاسود همان گونه که علی خبر داده بود، اتفاق افتاد.&lt;br /&gt;
::::::تاریخ زندگی نورانی [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و همین طور دیگر [[امامان]]{{عم}}، سرشار از این گونه خبرهای غیبی است، که اهالی انصاف و مردمان آزاداندیش را، که پوسته‌های تعصّب دریده‌اند، به شگفتی وا می‌دارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lankarani.com/far/library/view.php?action=view&amp;amp;id_book=209&amp;amp;page=163 پاسداران وحی، ص ۱۹۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله صافی گلپایگانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11466.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[لطف‌الله صافی گلپایگانی|صافی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[لطف‌الله صافی گلپایگانی]]&#039;&#039;&#039;  در کتاب &#039;&#039;«[[معارف دین (کتاب)|معارف دین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«آن [[امام|حضرت]] در ضمن یکی از خطب [[نهج البلاغه]] می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَاسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا [تَسْأَلُونَنِي‏] تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، پس قسم به آن کسی که جانم در دست اوست از مسأله‌ای در زمان خود تا روز قیامت مگر آنکه شما را نسبت به آن آگاه خواهم ساخت. هم چنین پرسشی در خصوص گروهی که صد نفری را هدایت کنند و صد نفری را گمراه سازند، نپرسید مگر آنکه شما را نسبت به دعوت کننده آن، و رئیس آن و رهبر آن و وضعیت تسلط یافتن آنها و چگونگی پایان یافتن حرکت آنها، و اینکه چه کسی از آنها کشته می‌شود و چه کسی از آنها به مرگ طبیعی می‌میرد؛ آگاه خواهم ساخت.&amp;lt;/ref&amp;gt; کسی که به نقل [[ابن ابی الحدید]] در مورد تقسیم بیت المال آن گونه خبر از واقع می‌دهد و از مبلغ موجود در آن آگاه است، کسی که در ذی قار، به [[ابن عبّاس]] از عدد نفراتی که به او از کوفه پیوسته می‌شوند خبر می‌دهد که شش هزار و شصت و پنج نفر خواهند بود؛ نه یک نفر بیش، و نه یک نفر کمتر، کسی که در جنگ نهروان به اصحاب خود خبر می‌دهد که: به خدا سوگند از شما ده نفر کشته نمی‌شود، و از خوارج، ده نفر سالم نمی‌ماند، (...) از قتل &amp;quot;[[جویبره]]&amp;quot; و &amp;quot;[[میثم]]&amp;quot; و &amp;quot;[[رشید هجری]]&amp;quot; خبر می‌دهد، و مکان شهادت [[امام حسین|سیّدالشهدا]]{{ع}} را می‌شناسد و اخبار بی‌شمار دیگر از آینده داده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%20%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D8%AC%D9%84%D8%AF%201&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=1910&amp;amp;page=112&amp;amp;chkhashk=8BFB97E9CF&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa معارف دین، ج۱، ص۹۴.].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالله جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در اینجا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::۱. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود:او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. &amp;lt;ref&amp;gt;«انه سیأمرکم بسبی والبرائه منی»، نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن [[حضرت]]{{ع}} معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن [[حضرت]]{{ع}} ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند.&lt;br /&gt;
::::::۲. آن [[حضرت]]{{ع}} درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده روبرو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; أَمَا إِنَّكُمْ‏ سَتَلْقَوْنَ‏ بَعْدِي‏ ذُلًّا شَامِلًا وَ سَيْفاً قَاطِعاً وَ أَثَرَةً قَبِيحَةً يَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ عَلَيْكُمْ سُنَّةً‏‏ ‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«علم [[امام علی]]{{ع}} لدنی است، زیرا هیچ واسطه‌ای بین آن حضرت و خداوند تبارک و تعالی نیست. فرشتگان عالم شاگردان آن حضرتند، ولی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به حضور &amp;quot;معلم بالذات&amp;quot;، یعنی خداوند بار یافته و از آن جا علم را بی واسطه فرا گرفته است. بنابر این، در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا ندارد. بدیهی است، چنین شخصی که بر بام طبیعت مشرف است و به جهانی راه یافته که بر طبیعت مسلط است، بگوید: ممکن نیست از آن چه امروز تا قیامت واقع می‌شود، از من پرسش کنید...، جز آن که جواب دهم. آن حضرت به کمیل فرمود: بدان که در این جا علم فراوانی است با دست به سینه مبارکش اشاره کرد اگر افراد لایقی می‌یافتم، به آنها تعلیم می‌دادم. هم چنین در جای دیگر فرمود: من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می‌گردد و هیچ پرواز کننده‌ای به مقام اوج گرفته من پر نمی‌کشد. فکر اندیشمند عادی به مقام والای [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} ره نمی‌یابد و علومی که از آن شخصیت ممتاز، سیل گونه می‌تراود، تحمل، هضم و فرا گرفتنش مقدور افراد عادی نیست، زیرا در برابر سیل نمی‌توان ایستاد، بلکه باید از کناره‌های آن به قدر توان بهره برد. &lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در این جا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود: او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. پس از آن حضرت معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن حضرت ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند. آن حضرت درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده رو به رو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. آری، زندگی خوارج همراه با خفت و خواری بود و آنها همیشه تحت تعقیب حکومت‌ها بودند و خودشان نیز به راهزنی و غارت اموال مردم روی آوردند. گفتنی است که [[ائمه|ائمه معصومین]] {{عم}} همگی نور واحد و دارای سمت مظهریت علم الهی هستند، چنان که حماد از [[امام صادق]]{{ع}} نقل کرده است: سوگند به خدا، ما آن چه را که در زمین و آسمان است، می‌دانیم و نیز از آن چه در جهنم و بهشت و میان آنهاست با خبریم، آن گاه آن حضرت به آیه قرآن استشهاد می‌کند. چون [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} عدل قرآن کریم هستند، مانند قرآن همه چیز را تبیین می‌کنند و پیداست که بیان، بی علم و آگاهی میسور نیست. پس آنان علمی دارند که دیگران از آن محرومند و آن علم لدنی است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. آیت‌الله امینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:173589.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[ابراهیم امینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ابراهیم امینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[بررسی مسائل کلی امامت (کتاب)|بررسی مسائل کلی امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«خبرهاى‌ غیبى‌ است که از [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} و سایر [[ائمه]]{{عم}} صادر شده و در کتاب‏ها موجود است، از بعض وقایع آینده خبر دادند که بعداً مطابق واقع در آمد و صدق گفتارشان ظاهر شد. نمونه‌‏هاى‌ فراوانى‌ از این قبیل اخبار براى‌ هر یک از [[ائمه]]{{عم}} در کتاب‏ها دیده مى‌‏شود. از باب نمونه به بعض آنها اشاره مى‌‏شود:&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} بیه مردم فرمود: مسائل و مشکلات خود را از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند! اگر از احوال گروهى‌ که صد نفر را گمراه مى‌‏سازند و صد نفر را هدایت مى‌‏کنند از من بپرسید فرمانده و محرک آنان را به شما معرفى‌ خواهم کرد، در آن هنگام مردى‌ برخاست و گفت: از تعداد موهاى‌ سر و ریش من خبر بده. حضرت فرمود: به خدا سوگند، [[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که: نزد هر مویى‌ از موهاى‌ سرت فرشته‏‌اى‌ است که تو را لعنت مى‌‏کند. و بر هر مویى‌ از ریش تو شیطانى‌ گمارده شده که گمراهت مى‌‏گرداند. در خانه‌ات کودکى‌ دارى‌ که فرزند [[پیغمبر]] را به قتل مى‌‏رساند. مرد مذکور &amp;quot;[[انس نخعى‌]]&amp;quot; پدر &amp;quot;[[سنان بن انس]]&amp;quot; قاتل [[امام حسین]]{{ع}} بود&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[سوید بن غفله]] مى‌‏گوید: یک روز [[حضرت على‌]]{{ع}} مشغول خطبه بود، مردى‌ از پایین منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! از وادى‌ القرى‌ عبور نمودم، خبردار شدم که [[خالد بن عرفطه]] مرده است، برایش طلب مغفرت کن، [[على‌]]{{ع}} فرمود: به خدا سوگند او نمرده و نخواهد مرد تا سپاه ضلالت را رهبرى‌ کند که پرچم‌دارش [[حبیب ‏بن حمار]] باشد. در آن هنگام مردى‌ از پاى‌ منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! من [[حبیب بن حمار]] هستم، چگونه این مطلب را درباره‌‏ام مى‌‏فرمایى‌ با این‏که شیعه و دوست‏دار شما هستم!؟ [[على‌]]{{ع}} فرمود: تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ من [[حبیب بن حمار]] مى‌‏باشم. فرمود: تو را به خدا تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ به خدا سوگند، فرمود: به خدا سوگند! تو پرچم‌دار آن سپاه خواهى‌ بود و از این در وارد مسجد کوفه خواهى‌ شد، و با دست مبارک به &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; اشاره کرد. [[ثابت ثمالى‌]] مى‌‏گوید: به خدا سوگند! نمردم تا دیدم که [[ابن زیاد]] [[عمر سعد]] را با سپاهى‌ به جنگ [[امام حسین]]{{ع}} فرستاد، و [[خالد بن عرفطه]] فرمانده آن سپاه و [[حبیب بن حمار]] پرچم‌دارش بود و از &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; داخل مسجد کوفه شدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: یک روز [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} خطبه مى‌‏خواند و از ملاحم خبر مى‌‏داد. شخصى‌ به نام &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; که جوان کم سنى‌ بود برخاست و گفت: سخن شما به خرافه شباهت دارد! فرمود: اى‌ جوان اگر در گفتارت گناهکارى‌‏ خدا به دست غلام ثقیف به قتلت برساند. در آن هنگام چند نفر از پاى‌ منبر برخاسته و گفتند: یا [[امیرالمؤمنین]] غلام ثقیف کیست؟ فرمود: مردى‌ است که بر شهر شما مسلط مى‌‏شود و احکام الهى‌ را پایمال مى‌‏سازد. و با شمشیر گردن این جوان را مى‌‏زند. گفتند: چند سال حکومت مى‌‏کند؟ فرمود: بیست سال، اگر به بیست سال برسد. گفتند: کشته مى‌‏شود یا به مرگ طبیعى‌ از دنیا مى‌‏رود؟ فرمود: به واسطه مرض اسهال به مرگ مى‌‏رسد. [[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: با چشم خودم دیدم که &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; را اسیر کرده و نزد حجاج آوردند، او را کتک زد و توبیخ نمود و در همان مجلس گردنش را زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[حضرت على‌]]{{ع}} به یکى‌ از اصحاب به نام &amp;quot;[[عمرو بن حمق خزاعى‌]]&amp;quot; فرمود: بعد از من کشته مى‌‏شوى‌ و سرت را از شهرى‌ به شهر دیگر مى‌‏برند. سر تو نخستین سرى‌ است در اسلام که از جایى‌ به جاى‌ دیگر برده مى‌‏شود. در زمان خلافت معاویه، عمرو مورد تعقیب قرار گرفت و از ترس فرار کرد و به طایفه خودش بنى‌ خزاعه پناه برد. ولى‌ آنان او را تحویل مأمورین خلیفه دادند و به دست آنان به قتل رسید و سرش را از عراق نزد معاویه در شام بردند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[جویریه]] یکى‌ از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود، یک روز نزد آن حضرت آمد، در حالى‌ که خوابیده بود و گروهى‌ از اصحاب نزدش حاضر بودند [[جویریه]] صدا زد: اى‌ شخص خواب! بیدار شو، ضربتى‌ بر سرت وارد خواهد شد که ریشت را خضاب مى‌‏کند. [[على‌]]{{ع}} تبسم نمود و فرمود: اى‌ [[جویریه]] تو نیز گوش فرا دار تا سرنوشتت را بگویم. به خدایى‌ که جانم در دست اوست! تو را خواهند برد پیش آن مرد تند خوى‌ پرخور پست فطرت، دست و پایت را مى‌‏بُرند سپس به شاخه درخت شخص کافرى‌ به دارت زنند. راوى‌ مى‌‏گوید: بعد از این داستان طولى‌ نکشید که زیاد، [[جویریه]] را گرفت، دست و پایش را قطع کرد و بر شاخه درخت &amp;quot;[[ابن معکبر]]&amp;quot; به دار زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[میثم تمار]] یکى‌ از اصحاب مخصوص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود که اسرار زیادى‌ را از آن جناب شنیده بود، وقتى‌ آنها را براى‌ مردم نقل مى‌‏کرد [[حضرت على‌]]{{ع}} را به خرافه‌‏گویى‌ و فریب‌کارى‌ نسبت مى‌‏دادند. یک روز [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در حضور بسیارى‌ از اصحاب به میثم فرمود: تو بعد از من دست‏گیر مى‌‏شوى‌ و بر دار آویخته مى‌‏گردى‌. در روز دوم از بینى‌ و دهانت به قدرى‌ خون مى‌‏آید که ریشت بدان خضاب مى‌‏گردد. در روز سوم نیزه‏اى‌ بر بدنت مى‌‏زنند وبدان وسیله به شهادت نائل مى‌‏گردى‌. در انتظار آن روز باش. محل دارت در خانه &amp;quot;[[عمرو بن حریث]]&amp;quot; است و دهمین فردى‌ هستى‌ که به دار آویخته مى‌‏شوى‌ و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‏تر مى‌‏باشد. درخت خرمایى‌ را که بر چوبش به دار آویخته مى‌‏شوى‌ به تو نشان خواهم داد. بعد از دو روز آن درخت را به میثم نشان داد. میثم گاهى‌ نزد آن درخت مى‌‏رفت، در آن جا نماز مى‌‏خواند و درخت را مخاطب ساخته مى‌‏گفت: خدا تو را مبارک کند، من براى‌ تو آفریده شده‏ام و تو براى‌ من‏ روییده‏اى‌. گاهى‌ که عمرو بن حریث را ملاقات مى‌‏نمود مى‌‏گفت: همسایگى‌ مرا نیکو بدار. ولى‌ عمرو مقصود او را نمى‌‏فهمید و مى‌‏گفت: قصد دارى‌ خانه ابن‏مسعود را بخرى‌ یا خانه ابن حکم را؟ بعد از قتل [[على‌]]{{ع}} درخت خرما را بریدند، میثم مراقب چوب درخت بود و گاهى‌ نزدش مى‌‏رفت. تا این که او را گرفته و نزد [[عبیداللَّه بن زیاد]] بردند. به ابن زیاد گفتند: این شخص از دوستان نزدیک [[على‌]] بود گفت: این مرد عجمى‌ چنین مقامى‌ داشت؟! گفتند: آرى‌، عبیداللَّه به میثم خطاب نمود و گفت: خداى‌ تو کجاست؟ جواب داد: در کمین ستم‌کاران است، گفت: شنیده‏‌ام از خواص ابو تراب بوده‌‏اى‌؟ جواب داد؟ تا حدى‌، مقصودت چیست؟ گفت: شنیده‌‏ام از سرنوشت تو خبر داده است؟ پاسخ داد: آرى‌. گفت: به تو خبر داد که من با تو چه رفتارى‌ مى‌‏کنم؟ جواب داد: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داد که تو مرا به دار مى‌‏زنى‌ و دهمین فردى‌ هستم که به دار آویخته مى‌‏شوم و چوبه دارم از همه کوتاه‏تر است. عبیداللَّه گفت: من بر خلاف پیش بینى‌ [[على‌]] با تو عمل خواهم نمود. میثم گفت: چگونه مى‌‏توانى‌ با خبر [[على‌]]{{ع}} مخالفت کنى‌؟ با این که [[رسول خدا]]{{صل}} به او خبر داده و [[جبرئیل]] به [[رسول خدا]] خبر داده و خدا به [[جبرئیل]] خبر داده است؟! من حتى‌ محل چوبه دارم را مى‌‏دانم و نخستین مسلمانى‌ هستم که بر دهانش لجام مى‌‏زنند. عبیداللَّه دستور داد او را به زندان بردند. مختار نیز در زندان بود، میثم به مختار گفت: تو از زندان آزاد مى‌‏شوى‌ و براى‌ انتقام خون [[حسین]]{{ع}} قیام مى‌‏کنى‌ و [[ابن زیاد]] را به قتل مى‌‏رسانى‌. طولى‌ نکشید که مختار از زندان آزاد شد، میثم را نزد [[ابن زیاد]] بردند، دستور داد او را بر چوب درختى‌ که نزدیک خانه [[عمرو بن حریث]] بود به دار آویختند. در آن هنگام [[عمرو بن حریث]]، معناى‌ سخن گذشته میثم را فهمید، بدان جهت به کنیزش دستور داد هر شب آن جا را آب و جارو کند و چراغ روشن نماید. مردم اطراف میثم اجتماع‏ مى‌‏کردند و او بالاى‌ چوبه دار از فضائل [[اهل بیت]]{{عم}} و بدى‌‏هاى‌ بنى‌ امیه سخن مى‌‏گفت. به [[ابن زیاد]] خبر رسید که میثم شما را رسوا ساخت، دستور داد دهانش را ببندید تا سخن نگوید. بر طبق اخبار [[على‌]]{{ع}} در روز دوم خون از بینى‌ و دهانش جارى‌ شد و در روز سوم نیزه‏‌اى‌ به بدنش زدند و بدین وسیله شربت شهادت را نوشید&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۱.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[رشید هجرى‌]] را نزد زیاد بردند، زیاد به او گفت: [[على‌]] خبر داد: من با تو چه مى‌‏کنم؟ رشید جواب داد: فرمود: دست و پایم را قطع مى‌‏کنى‌ سپس به دارم مى‌‏زنى‌. زیاد گفت: به خدا سوگند بر خلاف پیش‌بینى‌ [[على‌]] با تو رفتار مى‌‏کنم تا دروغ او ظاهر شود. سپس گفت: آزادش کنید. وقتى‌ رشید خواست خارج شود زیاد گفت: او را برگردانید، عذابى‌ بهتر از این برایش سراغ ندارم، دست و پایش را ببرید و بر دارش بیاویزید. دست و پایش را بریدند ولى‌ از سخن گفتن خاموش نشد، زیاد گفت: زبانش را قطع کنید، رشید گفت: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داده بود که زبانت را قطع مى‌‏نمایند. زبانش را قطع کردند و آن گاه بدارش زدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[حضرت على‌]]{{ع}} عازم جنگ نهروان بود به اصحابش فرمود: گروه خوارج کنار آب نهر کشته مى‌‏شوند، از آنان ده نفر باقى‌ نمى‌‏ماند و از شما هم ده نفر کشته نمى‌‏شود. همان طور که آن جناب فرموده بود جنگ پایان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/5/3 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۵، ص: ۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به اهل بصره فرمود: آب، شهر شما را فرا مى‌‏گیرد و همه را غرق مى‌‏کند جز مسجد شهر را. گویا مسجد را همانند سینه مرغى‌ در میان آب مشاهده مى‌‏کنم. چنان که آن حضرت خبر داده بود آب از طرف جزیره فارس و از کوه معروف به &amp;quot;جبل سنام&amp;quot; جارى‌ شد، بصره را فرا گرفت و تمام شهر را خراب کرد جز مسجد جامع شهر&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/26580/1/0 نهج البلاغه، ص:۵۵، خ ۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ibrahimamini.com/fa/node/570 بررسی‌ مسائل کلی‌ امامت، ص ۲۷۹ - ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. آیت‌الله سبحانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:sobhani.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[جعفر سبحانی|سبحانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[جعفر سبحانی|سبحانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از [[غیب]] و گزارش [[امام علی]]{{ع}} از حوادث و رویدادهای پنهان و پوشیده، بالاخص جریان‌هایی که پس از شهادت وی رخداد، یکی از ابعاد گسترده [[نهج البلاغه]] را تشکیل می‌دهد، و مجموعاً در این کتاب هفتاد و پنج خبر غیبی وجود دارد که اکثر یا مجموع آنها تحقق پذیرفته‌اند. این خبرهای غیبی [[نهج البلاغه]] گواه بر این است که [[امام]]{{ع}}. علاوه بر آگاهی‌های حسی و عقلی، از آگاهی سومی برخوردار بوده که هرگز نمی‌توان آنها را از طریق ابزاری به نام حس و عقل کشف کرد. گزارش از غیب نشانه [[نبوت]] یا رسالت نیست که از انتساب آن به [[امام]] وحشت کنیم، بلکه نشانه صفای روح و لطافت ذهن و تائید الهی است و حاکی از آن است که انسانی به چه مقام و درجه‌ای رسیده است که می‌تواند مرزهای زمان را درهم شکند، و حوادث را پیش از وقوع درک و احساس کند، و یا مکان و حجاب ماده را درهم کوبد، و با حوادث دور از محیط خود، ارتباط برقرار کند و آن را لمس نماید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]، مقاله هفتم، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. آیت‌الله م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11046759983.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[دانشنامهٔ امام مهدی (کتاب)|دانشنامهٔ امام مهدی ]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[شرح زیارت جامعه کبیره ۴ (کتاب)|شرح زیارت جامعه کبیره]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبر دادن [[امام علی]] {{ع}} از [[غیبت]] [[امام مهدی]] {{ع}}: {{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ {{ع}} فَوَجَدْتُهُ مُفَكِّراً يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا لِي أَرَاكَ مُفَكِّراً تَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً فِيهَا قَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِيهَا وَ لَا فِي الدُّنْيَا يَوْماً قَطُّ وَ لَكِنِّي فَكَّرْتُ فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْرِي الْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي هُوَ الْمَهْدِيُّ يَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِنَّ هَذَا لَكَائِنٌ فَقَالَ: نَعَمْ كَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ وَ أَنَّى لَكَ بِالْعِلْمِ بِهَذَا الْأَمْرِ يَا أَصْبَغُ أُولَئِكَ خِيَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَعَ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: بر [[امیر المؤمنین]]{{ع}}، وارد شدم. او را دیدم که در فکر فرو رفته و آرام بر زمین می‌کوبد. گفتم: ای امیر المؤمنان! چرا شما را اندیشناک می‌بینم و بر زمین می‌کوبی؟ آیا علاقه‌ای به آن داری؟ فرمود: نه، به خدا سوگند، تا‌کنون یک روز هم به زمین و دنیا رغبتی نورزیده‌ام؛ اما در اندیشه مولودی از نسل خودم هستم که یازدهمین فرزند من است. او همان مهدی است که زمین را از عدالت پر می‌کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است. او حیرت و غیبتی دارد که گروه‌هایی در آن، گم‌راه و گروه‌هایی دیگر، ره‌نمون می‌شوند. گفتم: ای امیر المؤمنان، آیا این می‌شود؟. فرمود: آری، همان گونه که به دنیا می‌آید، و تو کجا و آگاهی از این امر کجا، ای اصبغ بن نباته! آنان برگزیدگان این امت به همراه نیکان این عترت‌اند؛ کمال الدین: ص ۲۸۸، ح ۱، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۷۱ ح ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::{{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} أَنَّهُ ذَكَرَ الْقَائِمَ {{ع}} فَقَالَ: أَمَا لَيَغِيبَنَّ حَتَّى يَقُولَ الْجَاهِلُ مَا لِلَّهِ فِي آلِ مُحَمَّدٍ حَاجَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[قائم]]{{ع}} را یاد کرد و فرمود: هان، چنان غیبتی می‌کند که نادان می‌گوید: خدا را با خاندان؛ کمال الدین: ص ۳۰۲، ح ۹، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۱۱۹ ح ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامهٔ امام مهدی، ج ۳، ص۱۰۳ - ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنان]]{{ع}}، بارها از دانش به غیب خویش، بهره برد و بدین‌سان، دسته‌ای از شکاکان را از حیرت، رهانید &amp;lt;ref&amp;gt;دانش‌نامه امیرالمؤمنین{{ع}}، ج ۱۱، ص۱۳۳ - ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نمونه‌ای از استفاده [[امام علی]]{{ع}} از دانش غیبی خود، در نبرد نهروان به وقوع پیوست، آن‌جا که [[امام]]{{ع}} به یاران خویش فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«فَوَ اللَّهِ لَا يُقْتَلُ مِنْكُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَسْلَمُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند، از شما، بیش از ده تن، کشته نمی‌شوند و از آنها، بیش از ده تن، زنده نمی‌مانند!؛ الکامل فی التاریخ؛ ج۲، ص ۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و سرانجام، پیش‌بینی امام{{ع}} به وقوع پیوست و از خوارج خودسر، بیش از ده تن، زنده نماند. نبرد نهروان، رزمگاه سختی بود که یاران راستین امام{{ع}} باید در برابر مدعیان عابدنما می‌ایستادند و آنان را به هلاکت می‌رساندند.&lt;br /&gt;
::::::در زندگانی [[اهل بیت]]{{عم}}، رابطه با غیب، امری ضرور است؛ ولی آنجه مسلم است این که خداوند، [[علم غیب]] خود را در اختیار کسانی می‌گذارد که بر خلاف حکمت الهی، رفتار نمی‌کنند و هر جا که خدا بخواهد، از این دانش، بهره می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B4%D8%B1%D8%AD_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%87_%DB%B4_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8) شرح زیارت جامعه کبیره]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آیت‌الله عطاردی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368233.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عزیزالله عطاردی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عزیزالله عطاردی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[شک و شبهه در نهج البلاغه (مقاله)|شک و شبهه در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از شبهات وارده درباره [[نهج البلاغه]] موضوع [[علم غیب]] است، مخالفین گویند: در [[نهج البلاغه]] مطالبی اظهار شده که گوینده آن مدعی [[علم غیب]] می‌باشد، در صورتی که اطلاع از [[غیب]] مخصوص خداوند است و جز ذات پروردگار کسی از [[غیب]] اطلاع ندارد. اکنون باید نخست درباره [[غیب]] سخن گفت، تا معلوم شود که [[غیب]] چیست، و [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]]{{ع}}، در خطبه‌ها و سخنان خود چه گفته و از چه موضوعی پرده برداشته که این چنین مورد حمله قرار گرفته و گفته‌هایش را در این مورد قبول نکرده‌اند و در انتساب آنها به آن حضرت تردید نموده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::در قرآن مجید از [[غیب]] مکرر سخن گفته شده، در جایی می‌فرماید: این قرآن راهنمای پرهیزکاران است، آن پرهیزکارانی که ایمان به غیب دارند، در جایی دیگر فرمود: این خبرهای غیبی است که ما برای شما می‌فرستیم و تو قبلا از آنها اطلاعی نداشتی، در یک آیه می‌فرماید: غیب را جز خداوند کسی نمی‌داند، و یا اینکه خداوند به غیب آسمان‌ها و زمین عالم است، و یا اینکه خداوند عالم به غیب و شهادت است. به طور کلی در قرآن مجید کلمه غیب در آیات مختلفی تکرار شده است و بیش از پنجاه آیه در قرآن مجید هست که در آن غیب ذکر شده است. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند. بنابراین معلوم شد که پیغمبران هم می‌توانند از غیب مطلع باشند و از آینده خبر دهند و از اسرار مطلع گردند و مردم را از گذشته باخبر سازند، و در قرآن مجید، در داستان [[حضرت عیسی]] {{ع}}، با صراحت می‌گوید که من از آنچه در منزل ذخیره می‌کنید اطلاع می‌دهم. غیب یعنی آنچه با حواس ظاهری قابل درک نیست، و دیدگان آن را در نمی‌یابند، همانند این که مۆمنین، به بهشت و دوزخ و عذاب قبر و فرشتگان معتقد هستند و آنها را مشاهده نمی‌کنند، و یا اینکه [[امام مهدی]] {{ع}}، زنده و در میان مردم هست و افراد عادل او را می‌بینند.&lt;br /&gt;
::::::مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می گویند: این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این‌باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]]{{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد. [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}، در زمان خود نسبت به آینده مطالبی فرمودند که همه آنها بعد از او واقع شد. به [[حضرت زهرا]] {{س}}، فرمودند: تو قبل از همه به من ملحق خواهی شد، به [[علی]]{{ع}}، فرمودند: ناکثین و مارقین و قاسطین با تو جنگ می‌کنند و تو را در محراب می‌کشند و محاسنت را با خون سرت رنگین می‌کنند. در جای دیگر فرمود: ای علی پس از من مظلوم خواهی شد و باید صبر کنی، و نیز فرمود: فرزندم [[امام حسین|حسین]] {{ع}}، را با خاندان و فرزندانش با لب تشنه خواهند کشت. و یا اخباری که درباره بنی امیه و سلطنت آنان فرمودند، که همه این مطالب و پیش‌گویی‌ها واقع شدند. اکنون برگردیم به اصل موضوع، در نهج البلاغه خطبه‌ها و کلمات متعددی از [[علی]]{{ع}}، در ملاحم و اخبار از آینده هست، [[علی]]{{ع}}، از تسلط معاویه بر بلاد اسلام، و ولایت حجاج بن یوسف ثقفی در عراق و ظلم و فساد او، در غرق شدن بصره و داستان مغول و ورود آنها به عراق سخن گفته است. مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می‌گویند:این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]] {{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}}، از کودکی در دامن حضرت [[رسول]]{{صل}}، بزرگ شد و بعد از مبعث رسول اکرم نخستین کسی است که به آن حضرت ایمان آورد. در همه جا با رسول خدا بود و از هنگام بعثت تا وقت وفات نبی اکرم آنی از او دور نبود، و هرچه بر رسول خدا نازل می‌شد از آن اطلاع داشت. خودش می‌فرمود: از من بپرسید قبل از آنکه از میان شما بروم، هر مسأله‌ای که به آن نیاز دارید از من سۆال کنید، به خداوند سوگند من علم و دانش فراوانی دارم و از [[رسول خدا]]{{صل}}، مطالب را فراگرفته‌ام و او همه چیز را به من تعلیم فرموده است. به خداوند سوگند بهتر از همه با قرآن آشنایی دارم، و می‌دانم کدام آیه در شب و یا در روز و کدام آیه در کوه و یا در بیابان فرود آمده است و ناسخ و منسوخ و شان نزول او را به خوبی می‌دانم، از تأویل و تفسیرش مطلع هستم، و همه اینها را [[رسول خدا]]{{صل}}، به من تعلیم داد. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}}، فرمودند: هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}}، می‌خواستند از دنیا بروند مرا نزد خود طلب کردند و با من به سخن گفتن پرداختند، و از حوادثی که بعد از آن جناب خواهد آمد مطلع کردند، و به من هزار باب از علم آموختند که از هر دری هزار در دیگر باز می‌شد. دلیل بر این مطلب خطبه [[علی]]{{ع}} است که اینک در نهج البلاغه وجود دارد. [[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}} در این خطبه از ظهور اقوام ترک سخن گفته و از تاتارها بحث کرده است. در این هنگام مردی از جای خود برخاست و گفت: یا امیر المۆمنین شما علم غیب می‌دانید؟ [[علی]]{{ع}}، فرمود ای مرد کلبی اینها علم غیب نیست، من این سخنان را از صاحب علم فرا گرفته‌ام، یعنی از [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}. پس، بنابر مطالبی که نقل شد، موضوع [[علم غیب]] و اخبار از آینده در [[نهج البلاغه]] به آسانی قابل حل است و جای شک و تردید دراین باره نیست. مطلب قابل توجه این است که مخالفان می‌گویند [[سید رضی]] و [[سید مرتضی]] این مطالب را به علی نسبت داده‌اند، در صورتی که ظهور مغول و قوم تاتارها دویست و پانزده سال بعد از فوت رضی واقع شده و اکنون نسخه [[نهج البلاغه]] مورخ ۵۱۰ و ۵۴۴ در دست نگارنده این سطور هست که صد سال قبل از ظهور مغول تحریر شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://article.tebyan.net/279103/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF- وبگاه تبیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آیت‌الله میرباقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11787.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد مهدی میرباقری]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با عنوان &#039;&#039;«[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html حقیقت علم امیرالمؤمنین]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از اسامی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در قرآن این است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسی که همه علم الکتاب در نزد اوست. از [[امام صادق]]{{ع}} در کافی نقل شده است که: آیا در قرآن دیده‌ای که خداوند در باب کسی که در خدمت حضرت سلیمان بود و علم الکتاب داشت و تخت بلقیس را از یمن به شام آورد می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«عفریتی از میان جن‌ها به سلیمان پاسخ داد قبل از این که از جایت برخیزی تخت را حاضر می‌کنم». (نمل۳۹).&amp;lt;/ref&amp;gt; بعد قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«کسی که در نزد او علمی از کتاب بود نه همه علم الکتاب از اسم اعظمی که در نزدش بود استفاده کرد و در یک چشم به هم زدن فاصله بین یمن تا شام را جمع کرد و تخت را آورد و بعد زمین را دوباره پهن کرد». (نمل۴۰).&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]]{{ع}} به صدیق فرمود: می‌دانی آن شخص چقدر علم الکتاب داشت؟ گفت: خیر، حضرت فرمود: او فقط دارای قطره‌ای از دریای علم الکتاب بود! بعد فرمودند: همه علم الکتاب در نزد ماست. حتی در بعضی از روایات آمده است که آن شخص به اندازه‌ایی که پر پشه هنگام تماس با آب از آن برخوردار می‌شود به همان اندازه از علم الکتاب بهره‌مند بود. لذا [[ائمه]]{{عم}} به همه عالم احاطه دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html فرهنگستان علوم اسلامی قم]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11172.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[عبدالحسین خسروپناه]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی از امام علی{{ع}}: [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} از پدر عفو او را خواستند حضرت او را آزاد کرد و سپس فرمود: &amp;quot;آگاه باشید برای این مروان، فرمان‌روایی کوتاهی است بسان لیسیدن سگ، بینی خود را. او پدر چهار رئیس است و امت اسلامی از فرمان‌روایی او و فرزندانش، روزگار خونینی به خود خواهند دید.&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[نهج البلاغه]]، خطبه ۷۲، [[نهج البلاغه]] خطبه‌های ۱۳؛ ۱۵؛ ۵۷؛ ۵۸؛ ۸۹؛ ۱۳۸؛ ۱۷۶. همچنین ر.ک: [[شیخ مفید]]، الارشاد، ج۱، ص ۳۱۵-۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تاریخ گواهی می‌دهد که حکومت مروان، نُه ماه بیشتر نشد و چهار فرزندش، [[عبدالملک]] و [[عبدالعزیز]] و بشر و محمد، به ترتیب به ریاست رسیدند. امت اسلامی در دوران خلافت مروان و فرزندانش روزهای بسیار سخت و خونینی را سپری کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۶، ص۱۴۶-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی ج۲]] ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین (مقاله)|علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«عظمت علمی‌ [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در میان اصحاب و حتی مسلمانان کمتر قابل انکار بوده است؛ آنچه بیشتر قابل بحث، و چالش‌ بر‌انگیز بوده است، [[علم امام]]{{ع}} به اموری است که به طور عادی از دیگران پنهان است. آگاهی از امور پنهان اصالتاً از آنِ خداوند متعال است و او به هر کس که شایستگی آن را داشته باشد و به هر اندازه صلاح بداند، عنایت می‌فرماید.&lt;br /&gt;
::::::در روایتی آمده است که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در موردی از حوادث آینده خبر داد. یکی از افراد با تعجب به [[امام]]{{ع}} عرض کرد: به شما [[علم غیب]] داده شده است!. [[امام]]{{ع}} فرمود: این [[علم غیب]] نیست؛ بلکه علمی‌‌ است که از فردی صاحب علم آموخته شده است. [[امام]]{{ع}} در ادامه با تلاوت آیه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، علم به زمان رخ دادن قیامت، آگاهی از جنین درون رحم، بهشتی یا جهنمی‌‌ بودن افراد و آن چه در آیه فوق آمده است را [[علم غیب]] دانستند و سایر موارد را علمی‌ دانستند که خداوند به [[پیامبر]] خود آموخته است و [[پیامبر]] به ایشان آموخته است. آگاهی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از امور پنهان، برای اصحاب خاص ایشان مانند: [[سلمان]]، [[ابوذر]]، [[اصبغ‌ بن‌ نباته]]، [[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] امری ناشناخته نبود. در نقلی آمده است [[اصبغ‌ بن‌ نباته]] و دیگر اصحاب، [[امام]]{{ع}} را بارها دیده بودند که به افراد از زمان، چگونگی و سبب مرگ آنان خبر می‌داد. [[سلمان]]، ]]امیرمؤمنان]]{{ع}} را دارای علم به حوادث آینده، موعد مرگ انسان‌ها و فصل‌الخطاب می‌دانست. در همین روایت، خود سلمان نیز از حوادث آینده خبر داده و مردم را به پیروی [[اهل بیت]]{{عم}} تشویق کرده است. از توصیف‌های سلمان می‌توان دریافت که او کاملاً از علم [[امام علی]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بوده و آن را باور داشته است؛ بلکه خود نیز دارای علوم پنهان بوده است. در روایتی آمده است که سلمان علم اول و آخر را از [[پیامبر]] و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آموخته بود.&lt;br /&gt;
::::::در نقل دیگری، [[سلمان]] به گناه فردی خبر داد که از آن جز خداوند و خود آن فرد خبر نداشت و از او خواست توبه کند. در روایاتی نیز [[امام باقر]]{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}} سلمان را محدَّث معرفی کرده‌اند. در نقل دیگر نیز سلمان از حوادث آینده کربلا و مناطقی دیگر خبر داد. ابوذر نیز در نقلی از ظلم مردم در آینده بر [[اهل بیت]]{{ع}} و شهادت [[امیرمؤمنان]]{{ع}} خبر داد.&lt;br /&gt;
::::::[[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] نیز از  علم [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به امو پنهان آگاه بودند. [[امام]]{{ع}} به آنان زمان و چگونگی شهادت‌شان را خبر داده بود.  رشید هجری، افزون بر آن‌که از شهادت خود آگاه بود، از زمان و چگونگی مرگ دیگران نیز خبر می‌داد. زمانی میثم در حالی که بر کشتی سوار بود، از کشته شدن معاویه خبر داد. بعدها روشن شد که دقیقا در همان زمان که میثم خبر داده بود، معاویه از دنیا رفته است. روایات دیگری نیز که نشان از آگاهی میثم به امور پنهان است، نقل شده است. [[عمار]] نیز از [[علم امام]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بود. وی در جنگ صفین به نزد [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آمد و پرسید: آیا این همان روز است؟ [[امام]]{{ع}} نمی‌خواست به او جواب صریح بدهد. به او فرمود: به جایگاه خود باز گرد. عمار سه بار نزد [[امام]]{{ع}} آمد و پرسش خود را تکرار کرد. [[امام]]{{ع}} در نهایت به او پاسخ مثبت داد. عمار از این خبر خوشحال شد و گفت: امروز دوستانم را می‌بینم. [[پیامبر|محمد]]{{صل}} و یارانش را. از پرسش‌های مکرر او از یک امر پنهان، روشن می‌شود که او [[امام]]{{ع}} را دارای چنین علمی‌‌ می‌دانسته است.&lt;br /&gt;
::::::یکی از اصحاب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به نام [[مزرع‌ بن‌ عبدالله]] یکی از پیش‌گویی‌های [[امام]]{{ع}} را به یکی دیگر از اصحاب به نام [[ابوالعالیه]] بیان کرد. [[ابوالعالیه]] با تعجب پرسید: غیب‌گویی می‌کنی؟ مزرع با اطمینان بر درستی خبر تأکید کرد و خبر شهادت خود را نیز بر آن افزود و گفت: [[امیر مؤمنان]]{{ع}} این خبر را به او داده است و حتماً این امر واقع می‌شود. [[ابوالعالیه]] با تعجب تکرار کرد: از [[غیب]] خبر می‌دهی؟ مزرع در برابر تردید دوستش، بار دیگر تأکید کرد که کسی این خبر را به او داده است که راستگو و مورد اعتماد است. پیش‌گویی‌های [[امیر مؤمنان]]{{ع}} محقق شد و مزرع همان‌گونه که گفته بود، به شهادت رسید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه (مقاله)|شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه]]، [[معرفت کلامی (نشریه)|دوفصلنامه معرفت کلامی]]، شماره ۲، تابستان ۱۳۸۹، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین موسوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:120129.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید امین موسوی|موسوی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید امین موسوی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی فراوانی از [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در کتب حدیثی و تاریخی شیعه و سنی نقل شده است، به طوری که [[ابن ابی‌ الحدید]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} اخبار غیبی بسیار فرموده و همگی صحیح بوده و اگر ما بخواهیم همه آن‌ها را بیان کنیم باید جزوه‌های بسیاری به آن اختصاص دهیم و کتاب‌های سیره آن اخبار را به صورت مشروح آورده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌ البلاغه، ج۷، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه آن‌ها حکایت از آگاهی گسترده و احاطه آن حضرت بر امور غیبی است و در بسیاری از این موارد روی جزئیات تکیه شده است که این به خوبی نشان از آن است که این خبرها از آگاهی به [[علم غیب]] سرچشمه گرفته است. در [[نهج‌ البلاغه]] در خطبه‌های متعددی اخبار غیبی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیان شده است از جمله:&lt;br /&gt;
:::::#خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از آمدن تعداد نیرو در جنگ جمل از کوفه همراه [[امام حسن]]{{ع}} [[ابو طفیل]] گوید: [[علی]]{{ع}} فرمود: از کوفه دوازده هزار و یک نفر به سوی شما می‌آید. به تپه ذی‌قار نشستم و آن‌ها را شمارش کردم. یکی بیش و کم نبود&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ابی‌ جعفر محمد بن جریر طبری، ج۴، ص۵۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[حضرت علی]]{{ع}} درباره خوارج در جنگ نهروان:&#039;&#039;&#039; [[حضرت علی]]{{ع}} در جنگ نهروان به باقی نماندن دو نفر از خوارج و به شهادت نرسیدن، بیش از ده نفر از لشکریانش خبر دادند که این خبر دادن [[علی]]{{ع}} با سندها وعبارت‌های مختلف در کتاب‌های گوناگون نقل شده است. در خطبه ۵۹ درباره هلاکت خوارج فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کشتنگاه آنان این سوی نطفه (نهر) است. به خدا، که ده کس از آنان نرهد و از شما ده تن هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹، ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابی‌ سلیمان مرعشی]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} به سوی نهروان حرکت کرد و من هم همراه او حرکت می‌کردم. او فرمود: قسم به خداوندی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، از شما دو تن کشته نمی‌شود و از آن‌ها ده نفر باقی نمی‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال، ج۱۱، ص۴۳۵. تاریخ بغدادی، احمد خطیب بغدادی، ج۱۴، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی‌ الحدید معتزلی]] گوید: این خبر غیبی از معجزات آن حضرت به شمار می‌رود، زیرا خبر تفصیلی دادن از شمار کشتگان ارتباط با عالم ورای حس را به خوبی می‌نمایاند و این گونه پیشگویی فراتر از توان بشری است&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ج۵، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در خطبه ۶۰ هنگامی که به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} عرض کردند: خوارج تار و مار شدند، فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« كَلَّا وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ‏ نُطَفٌ‏ فِي‏ أَصْلَابِ‏ الرِّجَالِ‏ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ وَ كُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّى يَكُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلَّابِين‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هرگز به خدا که نطفه-هایند در پشت‌های مردان و زهدان‌های مادران. هرگاه مهم‌تری از آنان سر برآورد، از پایش در اندازند، چندان که آخرِ کار مالِ مردم ربایند و دست به دزدی یازند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این جا، به سرکوبی خوارج در حکومت‌های مختلف و نیز پایان کار آن‌ها اشاره فرموده است، و به گفته [[ابن ابی‌ الحدید]] &amp;quot;این مسئله عیناً واقع شد، زیرا دعوت خوارج مضمحل گردید و مردان فعال آن‌ها از بین رفتند و سرانجام اخلاف آن‌ها دزدانی شدند متظاهر به فسق و فساد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج۵، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار از شهادت خودش:&#039;&#039;&#039;احادیث خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از شهادت خود، گاهی اخبار از خضاب شدن محاسنش به خون سرش و گاهی به خبر دادن از قاتلش [[ابن ملجم]] با اسناد و تعابیر گوناگون بیان شده است؛ در این جا از باب نمونه برخی از آن روایات نقل می‌شود: [[ابن سعد]] از [[ابو نعیم]] و او از [[ابو طفیل]] نقل می‌کند که [[علی]]{{ع}} مردم را به بیعت کردن با خود فراخواند. [[عبدالرحمن بن ملجم مرادی]] برای بیعت آمد و [[علی]]{{ع}} دو مرتبه او را برگرداند و بیعتش را نپذیرفت، سپس فرمود: چه چیزی از شقی‌ترین امت جلوگیری می‌کند، هر آینه محاسن مرا با خون سرم رنگین خواهد کرد. [[ابن‌ سعد]] گوید: راوی دیگری هم غیر از [[ابو نعیم]] به همین اسناد از [[علی]]{{ع}} نقل می‌کند، که در دنباله این مطلب فرمود: بخدا سوگند این عهدی است که [[پیامبر]]{{صل}} فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج۳، ص ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سالم بن ابی جعد]] از [[عبدالله بن سبع]] نقل می‌کند که شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد و شقی‌ترین مردم منتظر چیست؟ گفتند: ای امیرالمؤمنین بگو آن کیست؟ تا جانش را بستانیم؟ فرمود: در این صورت به خدا سوگند در قبال خون من کسی غیر از قاتل مرا کشته‌اید. [[عبدالله بن موسی]] از اسرائیل از [[سنان بن حبیب]] از نبل از دختر بدر، از قول شوهرش نقل می‌کند که می‌گفته است: خودم شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} از چگونگی به شهادت رسیدن [[میثم تمار]]:&#039;&#039;&#039; [[میثم تمار]] یکی از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است که اسرار بسیاری از آن جناب شنیده بود. روزی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به او فرمود: همانا تو پس از من گرفتار خواهی شد و به دار آویخته شوی و حربه به تو خواهند زد، و چون سومین روز  شود، از سوراخ‌های بینی و دهانت خون باز شود که ریشت را رنگین نماید، پس چشم به راه آن خضاب باش، و به درب خانه عمرو بن حریث به دار آویخته خواهی شد. تو دهمین نفری که در آنجا به دار آویخته می‌شوی و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‌تر می‌باشد، و از آن‌ها به آستانه خانه نزدیک‌تر خواهی بود. برو تا آن درخت خرمایی که بر تنه آن به دار کشیده شوی به تو نشان دهم، و نشانش داد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/گستره_علم_غیب_از_دیدگاه_ادیان_ابراهیمی_(کتاب)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی؛ ص: ۲۰۶ - ۲۱۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین نجفی یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1419.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد نجفی یزدی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد نجفی یزدی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌ (کتاب)|پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[عبایه بن ربعی]] گوید: [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} بسیار می‌فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از اینکه مرا نیابید»&amp;lt;/ref&amp;gt;، به خدا سوگند که هیچ زمین سبز و یا خشکی نیست و نه گروهی که صد نفر را گمراه کند و یا صد نفر را هدایت کند مگر اینکه من می‌‍شناسم جلودار آن و محرک آن و سخنگوی آن را تا قیامت.&lt;br /&gt;
::::::حضرت [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} فرمود: به خدا سوگند، اگر بخواهم هر کدام از شما را به تمامی کارهایتان و رفت و آمدتان خبر دهم، خواهم داد ولی می‌ترسم که به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره من کافر شوید. بدانید که من این اخبار را به عده‌ای که از این نظر مصون هستند خواهم داد. و سوگند به آن خدائی که [[پیامبر]]{{صل}} را به حق به پیامبری برگزید و از میان مردم انتخاب کرد، من جز سخن راست نمی‌گویم، تمامی اینها را او به من سپرده است، جایگاه هلاکت هر هلا‌ک‌شونده و نجات هر نجات‌یابنده و به سرانجام این امر و خلاصه هیچ مسأله‌ای نماند که بر سرم بگذرد مگر اینکه در گوش من نهاد و به من تعلیم نمود.&lt;br /&gt;
::::::از جمله پیشگوئی‌های [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مورد ابوبکر و عمر این بود که فرمود : بخدا سوگند هیچ یک از نسل شما تا قیامت به حکومت نخواهد رسید (خلافت را عهده‌دار) نمی‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1020/152200 پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین قدردان قراملکی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11355.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن قدردان قراملکی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن قدردان قراملکی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی]]{{ع}} بارها به [[علم غیب]] خویش تصریح داشته است، چنان که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«ألا و إنا أهل بیت من علم الله علمنا و بحکم الله حکمنا و من قول صادق سمعنا»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «همانا ما خاندانی هستیم که علم خداوند متعال علم ما می‌باشد و به حکم خداوند متعال حکم می‌کنیم و از راستگویی سخن شنیده‌ایم».شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حدیث حضرت، علم [[اهل بیت]] را به صورت شفاف از جانب خداوند توصیف و تأکید می‌کند که منبع علم و شنیدن ما قول صادق است که در آن هیچ احتمال خلاف و خطایی نیست. {{عربی|اندازه=150%|«أَلهَمَنِی اللهُ عَزَّوَجَلَّ عِلمَ ما فِیهِ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt; «خداوند متعال دانش آنچه در آن است را به من الهام فرمود»[[بحار الأنوار (کتاب)|بحار الأنوار]]، ج ۲۶، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در خطبه دیگر تأکید می‌کند که به اموری که از دید مردم نهان است، علم و آگاهی دارد. {{عربی|اندازه=150%|«لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِیَ عَنْکُمْ غَیْبُهُ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر نسبت به آنچه می‌دانم و از شما پوشیده مانده آگاهی بیابید»نهج البلاغه خطبه ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این خطبه حضرت به اموری که در سراپرده غیب است، مانند خبردادن از ظهور حجاج بن یوسف، اذعان می‌کند. حضرت با اتکا به علم غیب خویش از مردم می‌خواست پیش از آنکه حضرت را از دست بدهند از هر مسئله و نکته‌ای سؤال نمایند: {{عربی|اندازه=150%|«فَاسألُونی قبلَ أن تَفقِدُونی، فَوَالذی نَفسِی بِیَدِهِ لا تَسألُونِّی عن شَیءٍ فیما بَینَکُم و بینَ الساعَةِ، و لا عَن فئةٍ تَهدِی مِائةً و تُضِلُّ مِائةً إلاّ أنبَأتُکُم...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«پس از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، سوگند به آنکه جانم در دست اوست، از هر چیزی که نزد شما تا روز قیامت وجود دارد، و نیز از گروهی که صد نفری را هدایت کنند و صد نفری را گمراه کنند نپرسید مگر آنکه شما را نسبت به آن آگاه سازم...»نهج البلاغه، خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در این کلام خویش می‌فرماید: از هر نکته و رازی تا قیامت سؤال کنید به آن جواب خواهم داد. حضرت در خطبه دیگر بعد از درخواست از سؤال از همه چیز می‌فزاید که وی به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آگاه‌تر است. [[امام علی]] {{ع}} در موارد متعدد به پیشگویی حوادث آینده - که در اصطلاح ملاحم تعبیر می‌شود- می‌پرداخت که از عهده هیچ کس بر نمی‌آید . اینجا می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: (۱): خبر دادن از ویرانی کوفه؛ (۲): خبر دادن از ویرانی و حمله به بصره؛ (۳): پیشگویی حاکمیت بنی امیه و انقراض آن؛ (۴): پیشگویی ظهور حجاج بن یوسف با عنوان «غلام ثقیف»؛ (۵): تعیین کشتار دو طرف مقابل در جنگ نهروان قبل از جنگ؛ (۶): پیشگویی حمله مغولان و جنایت آنها»&amp;lt;ref&amp;gt;پاسخ به شبهات کلامی: امامت، ص ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجت الاسلام و المسلمین حسینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:6353525282.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید جعفر حسینی|حسینی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید جعفر حسینی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با نهج البلاغه امام علی (کتاب)|آشنایی با نهج البلاغه امام علی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‏‌گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزشهای ربانی و بهره‏‌گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‏ای از آن علوم را بیان می‏کرد و قضاوتهای محیر العقول آن حضرت نمونه‏ای از آن است. &lt;br /&gt;
::::::[[علامه امینی]]&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر ج ۵، ص ۵۲ - ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بهترین پاسخ را به این شبهه داده است که ما در اینجا خلاصه‏ای از آن را نقل می‏‌نمائیم: علم به غیب و آنچه در پس بوده است و دانستن اتفاقات گذشته و آینده برای تمام انسانها همچون علم به شهود امکان‏‌پذیر است. مشروط به اینکه آن را از عالمی که خداوند متعال به او حقائق را آموخته اقتباس نمایند و هیچگونه مانعی در آن نیست. آیا مگر آنچه را که مؤمنین به آن اعتقاد دارند از قبیل: ایمان به خدا و فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیامبران الهی و روز قیامت و بهشت و دوزخ و زندگانی پس از مرگ و لقاء پروردگار و محاسبه در روز رستاخیز و ثواب و عقاب و حور و قصور و تمام اینها از مصادیق ایمان و علم به غیب نیست؟ بلکه خداوند در وصف متقین می‏‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; همان کسانی که غیب را باور می‌دارند ؛ سوره بقره، آیه: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بهشت‌هایی جاودان که (خداوند) بخشنده به بندگانش در (جهان) نهان وعده کرده است؛ بی‌گمان وعده او شدنی است ؛ سوره مریم، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته از آنجا که مقام [[نبوت]] و منصب رسالت الهی اقتضا دارد که شخص نبی بیش از دیگران از ماجراهای گذشته و اتفاقات آینده آگاه باشد خداوند [[انبیاء]] و اولیاء خاصش را از اسرار بیشتری آگاه می‏سازد لذا می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و همه آنچه را که از اخبار پیامبران برای تو حکایت می‌کنیم، چیزی است که با آن دلت را استوار می‌داریم در حالی که در این سوره برای تو حقیقت و برای مؤمنان اندرز و یادکردی آمده است ؛ سوره هود، آیه: ۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از این رو داستانهای پیامبران گذشته را برای پیامبرش بازگو کرده و پس از بیان داستان مریم در سوره آل عمران {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۴ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی می‌کنیم و تو هنگامی که آنان تیرچه‌های قرعه خود را در آب می‌افکندند تا بدانند کدام، مریم را سرپرستی کند و هنگامی که با هم در این کار ستیزه می‌ورزیدند نزد آنان نبودی؛ سوره آل عمران، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستان برادران یوسف در سوره یوسف آیه ۱۰۲ می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۱۰۲ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی؛ سوره یوسف، آیه: ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همچنین پس از نقل داستان نوح در سوره هود می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۹ سوره هود علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم ؛ سوره هود، آیه: ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بدیهی است که خداوند متعال اینگونه علم غیب را فقط به [[انبیاء]] و اولیاء خاصش عنایت می‏‌فرماید و دو آیه شریفه سوره جن گواه این مدعا است:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و همچنین در سوره بقره می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۲۵۵ سوره بقره نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به آشکار و پنهان آنان  داناست و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::نتیجه اینکه گرچه آیه شریف {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در بیان اصل شبهه به آن استدلال شده است دلالت دارد که [[علم غیب]] مخصوص خدا است و کسی از آن اطلاعی ندارد، ولی در آیات دیگر قرآن برگزیدگان خدا و کسانی که مشیت الهی به آگاهی آنان به [[علم غیب]] تعلق گرفته استثنا شده‏اند. بنابراین [[انبیاء]] اولیاء و مؤمنین به گواهی قرآن کریم دارای [[علم غیب]] می‏‌باشند ولی بهره [[انبیاء]] و اولیاء بیش از سایر مؤمنین است. &lt;br /&gt;
::::::و در عین حال [[علم غیب]] آنان دارای چند ویژگی است: &lt;br /&gt;
:::::# به هر اندازه‏ای که باشد باز هم به لحاظ «کمی و کیفی» محدود به حدود خاصی است. &lt;br /&gt;
:::::#اکتسابی و عارضی است و ذاتی نیست. &lt;br /&gt;
:::::#مسبوق به عدم است و ازلی نیست، و دارای انتها است، و سرمدی نمی‏‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::# نشات گرفته از فیض خود الهی است و مطابق واقع و حقیقت است. &lt;br /&gt;
::::::البته [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و وارثان علمش [[ائمه معصومین]]{{عم}} در عمل کردن بر طبق آنچه را که می‏‌دانند و حتی آگاه ساختن دیگران به بخشی از آن نیاز به دستور خدای متعال دارند و هر یک از این سه مرحله ۱. علم به غیبت، ۲. عمل بر طبق آن، ۳. اعلام به دیگران جدای از هم می‏‌باشد و علم به غیبت هیچگاه مستلزم عمل بر طبق آن نیست و همچنین اعلام تمام یا بخشی از آن به مردم هیچ ضرورتی ندارد و منوط به تشخیص مصلحت است. &lt;br /&gt;
::::::لازم به ذکر است چونکه مسأله [[علم غیبت]] داشتن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه معصومین]]{{ع}} یکی از مسائل اعتقادی بسیار مهم است لذا نیاز به توضیح بیشتری دارد پس می‏‌گوئیم: کسی از همه چیز با خبر است که در هر زمان و هر مکان حاضر و ناظر باشد و بر تمام اشیاء احاطه کامل داشته باشد و او تنها ذات پاک خداوند متعال است، او است که استقلالا و به صورت نامحدود از آنچه بوده و خواهد بود آگاه است. اما غیر او که وجودش محدود به زمان و مکان معینی است طبعا نمی‏‌تواند از همه چیز باخبر باشد خداوند در سوره نمل می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد ؛ سوره نمل، آیه: ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی این منافات ندارد که خدا بخشی از [[علم غیب]] را که مصلحت می‏‌داند و برای تکمیل رهبری رهبران الهی لازم است در اختیار آنان بگذارد، و این [[علم غیب]] مستقل و بالذات نیست بلکه [[علم غیب]] بالعوض است یعنی یادگیری و تعلم از علام الغیوب آیاتی از قرآن نیز بر این معنی دلالت دارد که قبلا به آنها اشاره شد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« جز فرستاده‌ای را که بپسندد». سوره جن، ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جالب اینکه اصل این شبهه و اشکال بر [[علم غیب]] داشتن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و پاسخ آن ذیل خطبه ۱۲۸ در [[نهج البلاغه]] آمده است.&lt;br /&gt;
::::::[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از پایان یافتن جنگ جمل در شهر بصره به [[احنف بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;«[[احنف بن قیس]] یکی از یاران [[رسول خدا]]{{صل}} است که پیامبر در حق او دعا کرده، مردی باهوش و عاقل بود، در هنگامه جنگ جمل به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} گفت: دوست داری با ۲۰۰ سوار برای یاری شما به لشکریانت ملحق گردم یا با جمعیت «بنی سعید» از جنگ کناره‌گیری کنم؟ که آنگاه  شمشیر را از تو باز می‌دارم، [[امام]]{{ع}} فرمود: از جنگ کناره بگیر، احنف پس از جنگ و فتح بصره خود را به [[امام]]{{ع}} رساند و به یاران آن حضرت ملحق شد»؛ اسد الغابة، [[ابن اثیر]] ج۱، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;  فرمود: &amp;quot;ای احنف گویا من او را می‌بینم که با لکشری بدون غبار و بی سر و صدا به شهر بصره حمله‌ور می‌شود&amp;quot; و نسبت به حوادث و وقایع مهم آینده و کشتار و خونریزی‌های فراوانی که بعدها در شهر بصره توسط &amp;quot;صاحب الزنج&amp;quot; و ترک‌های مغول اتفاق خواهد افتاد خبر می‌دهد. در این میان یکی از اصحاب که این پیشگوئی‌ها را شنید گفت: ای امیرمؤمنان از غیب سخن می‌گوئی؟ و به علم غیب آشنائی؟ [[امام]]{{ع}} خندید و به آن مرد که از طایفه &amp;quot;بنی کلب&amp;quot; بود فرمود: ای برادر کلبی این [[علم غیب]] نیست این فراگرفته ای است از عالمی یعنی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[علم غیب]] تنها علم قیامت است و آنچه خداوند سبحان در این آیه برشمرده است که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس فرمود: خداوند سبحان از آنچه در رحم‌ها قرار دارد آگاه است، پسر است یا دختر؟ زشت است یا زیبا، سخاوتمند است یا بخیل، سعادتمند (نیک بخت) است یا شقی (بدبخت) و چه کسی آتش‌گیره جهنم است و چه کسی در بهشت همراه پیامبران؟. این است علم غیبی که جز خدا کسی ذاتا آن را نمی‌داند و غیر از آن علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم کرده و او به من آموخته است ([[علم غیب غیر ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب اکتسابی]]) و برایم دعا نمود که سینه‌ام آن را فراگیرد و دلم آن علم را در خود بپذیرد اعضای پیکرم را از آن مالامال سازد. &lt;br /&gt;
::::::خلاصه: یک رهبری جهانی و همگانی آن هم در تمام زمینه‌های مادی و معنوی، نیاز به آگاهی بر بسیاری از مسائل دارد که سایر مردم پوشیده است، نه تنها آگاهی از قوانین الهی بلکه آگاهی بر اسرار جهان هستی و ساختمان بشر و آنچه را انجام می‌دهند و ذخیره می‌سازند و برخی از حوادث گذشته و آینده، این بخش از [[علم غیب]] را خداوند در اختیار رسولان و اوصیاء آنان می‌گذارد و اگر نگذارد رهبری آنان ناقص خواهد بود.&lt;br /&gt;
::::::در [[نهج البلاغه]] «اخبار الملاحم» هیچگونه اشکال عقلی و یا شرعی وجود ندارد، بلکه موافق عقل و صریح آیات قرآن است، و دلیل ژرفائی علم و دانش دروازه علم [[رسول خدا]]{{صل}} است. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید معتزلی]] در پاسخ از شبهه چگونگی خبر دادن [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از حوادثی که بیش از شش قرن بعد اتفاق افتاده نظیر هجوم تاتار به شهر بغداد گوید: «بدان آنچه را که [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از غیب گفته در زمان ما اتفاق افتاده و ما آن را چشمان خود دیدیم، و مردم از صدر اسلام به انتظار آن بودند چونکه [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود تا اینکه قضا و قدر الهی آن را در عصر و زمان ما تحقق بخشید اینان قوم تاتار بودند که با هجوم چنگیز خان به سرزمینهای شرقی اسلام شروع شد و با سقوط بغداد و تصرف آن توسط هلاکو خان در اوائل قرن هفتم هجری خاتمه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۸، ص ۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امام علی|امیر المؤمنین]] {{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‌‏گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزش‌های ربانی و بهره‌‏گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‌‏ای از آن علوم را بیان می‌‏کرد و قضاوت‌های محیر العقول آن حضرت نمونه‌‏ای از آن است».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%D8%A8%D8%A7%20%D9%86%D9%87%D8%AC%20%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=2626&amp;amp;page=58&amp;amp;chkhashk=BF1C0AAA0E&amp;amp;Itemid= آشنایی با نهج‌البلاغه امام علی، ص۶۰-۶۲]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. حجت الاسلام و المسلمین نصیری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368238.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسین نصیری|نصیری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین نصیری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::*«امین الاسلام طبرسی می‏‌نویسد: همان طور که یکی از معجزات [[حضرت مسیح]]{{ع}} این بود که از غیب خبر می‏‌داد و می‏‌گفت : من به از آنچه می‏‌خورید و در خانه‌هایتان ذخیره می‌‏کنید خبر می‏‌دهم و نیز از معجزه‌های [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]] {{صل}} خبرهای غیبی آن حضرت بود. همین طور از معجزات و دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی او است که همه مطابق با واقع درآمده است. علامه حلی در کتاب‌هایی که پیرامون اصول عقاید نگاشته یکی از راه‌های اثبات [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} را خبرهای غیبی آن امام دانسته است»&lt;br /&gt;
::::::*«[[شیخ مفید]] هم چنین در کتاب الارشاد در این باره چنین می‏‌نویسد: یکی از دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی آن حضرت است که از وقوع یک سلسه پیش آمدها و حوادث، پیش از وقوع آنها خبر داده است و پس از چندی صدق و درستی خبرهای او روشن شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. حجت الاسلام و المسلمین [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1332.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آفتاب ولایت (کتاب)|آفتاب ولایت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی|مولای متقیان]]{{ع}} در طول زندگی و حیاتش بارها در میان انبوه مردم، خواه بالای منبر و هنگام خطابه‌‏ها، و یا در هنگام شهادت پس از ضربت‏ [[ابن ملجم مرادی‏]]، و یا سایر مواقع می‏‌فرمود:ای مردم! هر چه می‏‌خواهید از من بپرسید، از گذشته تا روز قیامت هر چه اتفاق افتاده و یا اتفاق می‏‌افتد آگاهم، و می‏‌دانم هر کسی چگونه و به چه کیفیت از دنیا می‏‌رود، من به آسمان‏ها از زمین آشناترم، بدانید که علوم اولین و آخرین همه در اختیار من است، من به کتاب تورات و انجیل و زبور،از پیروان خود آنان آگاهتر می‏‌باشم،... &lt;br /&gt;
::::::بخشی از سخنان آن حضرت بدین قرار است، که به متون آنها اشاره می‏‌نماییم: {{عربی|اندازه=150%|« فَاسْأَلُونِي قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونَنِي‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ، وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا، وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا، وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «از من بپرسید قبل از آنی که مرا از دست بدهید، قسم به خداوندی که جانم در دست اوست از من درباره مسأله ای در میان شما تا روز قیامت نخواهید ‌پرسید مگر اینکه شما را نسبت به آن آگاه خواهم ساخت، و هم‌چنین از گروهی که صد نفر را هدایت نمایند و صد نفر را گمراه سازند نمی‌پرسید مگر اینکه شما را نسبت به دعوت کننده آنها، و فرمانده آنها و هدایت‌کننده آنها، و خوابگاه شتران آنها، و محل فرود آمدن ایشان، و هر آنکه از آنان کشته شود، و هر کس که از ایشان به مرگ طبیعی بمیرد؛ آگاه خواهم ساخت.» متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳، ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین {{عربی|اندازه=150%|« أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْض‏‏‏‏»}} از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، سوگند به آن خدایی که جان من در دست قدرت او است، هر چه از وقایع،از حالا تا رستاخیز اتفاق می‌‏افتد، و از گروهی که صد نفر را هدایت نموده، و صد نفر دیگر را گمراه می‌‏سازند، هر چه بپرسید، من از آنها خبر می‏‌دهم،و می‏‌گویم که: خواننده، و جلودار، و راننده آنان کیستند، و خبر می‏‌دهدم که: محل فرود آمدن و بارگیری آنان کجاست! و کدامشان با مرگ طبیعی می‏‌میرد و چه کسی از آنان کشته می‏‌شود!!&amp;lt;ref&amp;gt;متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳،ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::عن‏ [[ابن نباته‏]] قال: لما بوی بالخلافة... قال: {{عربی|اندازه=150%|« يَا مَعْشَرَ النَّاسِ‏ سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ تَفْقِدُونِي سَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِيَ لِيَ الْوِسَادَةُ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْفُرْقَانِ بِفُرْقَانِهِم‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم! بپرسید از من، پیش از آن که من از میان شما بروم، سوگند به خدا که من به راههای آسمان‏ها از زمین آشناترم!! ای مردم!پیش از آن که من از میان شما بروم هر چه می‌‏خواهید از من بپرسید، زیرا علوم اولین و آخرین در نزد من است، به خدا قسم اگر من در مسند داوری بنشینم، میان اهل تورات از کتاب خودشان داوری می‏‌کنم،و به اهل انجیل از کتاب آنان، و به اهل زبور از زبور، قضاوت نموده، و به مردم مسلمان نیز از قرآن مجید بیان می‌‏کنم؛ بحار الانوار ج ۴۰ ص ۱۴۴ ح ۵۱،و ص ۱۳۰ ح ۶ با مطالب ديگر در اين زمينه .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«و لقد امتحنا اخباره فوجدناه موافقا فاستدللنا بذلک علی صدق الدعوی المذکورة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما [[امام علی|علی]]{{ع}} را در مورد پیشگویی‏هایش امتحان نمودیم، هر چه گفته و خبر داده بود، درست از آب در آمد، و لذا نتیجه گرفتیم که او هر چه می‏‌گوید راست می‏‌گوید؛ ابن ابى الحديد؛ ج ۷ ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::او خبر داده بود که محاسن صورتش با خون سرش خضاب می‏‌گردد چنین شد، و فرزندش [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا کشته می‏‌گردد، شهید شده،او فرموده بود که پس از وی‏ &amp;quot;معاویه‏&amp;quot; به پادشاهی دست می‏‌یابد چنین گردید، او از شرارت‏های [[حجاج بن یوسف‏]]و وقایع‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; در &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; و تعداد کشته شدگان آن خبر داده بود، و تمام رویدادهای دیگری را که او گفته بود، به همان صورت انجام شد، خلاصه در غیب گویی او شبه‌ه‏ای نیست... &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در جای دیگر با اشاره به خطبه پنجاه و هشت‏ [[نهج البلاغه‏]] که [[امام علی]]{{ع}} از محل اتفاق جنگ‏ &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; خبر می‏‌دهد، و می‏‌فرمایند که در آن کمتر از ده نفر از سپاه من به شهادت می‌‏رسند، و کمتر از ده نفر از سپاه‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; جان سالم بدر می‏‌بردند{{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ‏ لَا يُفْلِتُ‏ مِنْهُمْ‏ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ‏ مِنْكُمْ‏ عَشَرَةٌ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۵، ص: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«والقوة البشرية تقصر عن إدراك مثل هذا، ولقد كان له من هذا الباب ما لم يكن لغيره . وبمقتضى ما شاهد الناس من معجزاته، وأحواله المنافية لقوى البشر، غلا فيه من غلا، حتى نسب إلى أن الجوهر الإلهي حلّ في بدنه»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قدرت و قوت بشری کوچکتر از این است که این همه پیشگویی و غیب گویی نماید، برای آن حضرت در این مورد توانایی‏ها و کراماتی بود که به دیگران مقدور نیست،و به همین جهت است که گروهی از مردم در وی عجائبی را دیدند که از بشر ساخته نیست،و لذا گرفتار &amp;quot;غلو&amp;quot; گردیده و گفتند: خدا در وجود [[امام علی|علی]]{{ع}} حلول کرده، و در او تجسم نموده است!!؛ شرح ابن ابى الحديد ج ۵ ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::دیگران و اهل سنت در غیب گویی و معجزات آن حضرت، و تسلطش بر عالم‏ &amp;quot;تکوین‏&amp;quot; چیزی کمتر از شیعه ندارند، حتی اعتراف می‏‌کنند که‏ [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} بشر عادی نیست، و با قوت بشری نمی‏‌توان به آن مدارج بالا و کارهای‏ خارق العاده‏ رسید! تا جائی که کارهای خلاف شرع‏ &amp;quot;غالی‏‌ها&amp;quot; را توجیه می‏‌نمایند...! لازم به تذکر است که اعتقاد به غیب‌گویی مولای متقیان [[امام علی|امیر مؤمنان]]{{ع}} اختصاص به‏ [[ابن ابی الحدید]] ندارد، بلکه اکثر مورخین و محدثین اهل سنت که کم و بیش به سیره آن حضرت پرداخته‏‌اند، در لابلای سخنان خویش به این حقیقت نیز اشاره کرده‏‌اند، و با دل و جان یقین دارند که [[امام علی|علی]]{{ع}} پس از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} افضل امت عالم است، و در جهان آفرینش کسی به پایه او نمی‏‌رسد، و به احادیثی از جمله‏ &amp;quot;حدیث طیر&amp;quot; تمسک نموده، و غرایب امر وی را نیز می‏‌پذیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/22820 آفتاب ولایت؛ ص:۱۰۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. حجت الاسلام و المسلمین خوش‌باور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11270.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[داوود خوش‌باور]]&#039;&#039;&#039;، در پایان‌نامه در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::« حدیث مدینه که به حد تواتر رسیده است و بیش از ۲۰۰ نفر از علمای [[اهل سنت]] نقل کرده‌اند، اسامی‌پنجاه نفر از آن‌ها در صفحات ۹۱۶ تا ۹۱۸ کتاب شبهای پیشاور آمده است. [[پیامبر|پیغمبر خدا]]{{صل}} این حدیث را در زمان‌ها و مکان‌های مختلف و به مناسبت‌های گوناگونی بیان کرده است [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; من شهر علم هستم و [[امام علی|علی]]{{ع}} دروازه این شهر است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس هر که قصد ورود به این شهر را دارد باید از دروازة آن وارد شود. چنانکه گذشت از آیات قرآن استفاده می‌شود: [[پیامبر]]{{صل}} که شهر علم است از علم [[غیب]] برخوردار می‌باشد. پس [[امام علی|علی]]{{صل}} هم که دروازه این شهر است از [[علم غیب]] برخوردار خواهد بود. اصل کامل حدیث را [[ابن مغازلی شافعی]] و بسیاری دیگر، از [[ابن عباس]] و [[جابر بن عبداالله انصاری]] نقل کرده‌اند. در این حدیث آمده است: [[پیامبر]]{{صل}} بازوی [[امام علی|علی]]{{ع}} را گرفت و فرمود: &amp;quot;این مرد امیر و رئیس نیکوکاران و قاتل کافران است. یاور او یاری شود و خوار کننده او خوار گردد. سپس صدای خود را بلند کرد و گفت: من شهر علم ام و علی دروازه آن است، پس هرکس که می‌خواهد از آن بهره برد، باید به سوی در ورودی آن یعنی [[امام علی|علی]]{{ع}} برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::حدیث دیگری که تا حدودی به همان اندازه حدیث مدینه، به حد تواتر رسیده، حدیث دار‌الحکمه است که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «من سرای حکمتم و علی دروازه آن، هر کس می‌خواهد از آن بهره برد، باید به نزد علی برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::چون در عربی، آوردن &amp;quot;ال&amp;quot; بر سر &amp;quot;علم&amp;quot; و &amp;quot;حکمت&amp;quot; نشانه عام بودن، جامعیت و کلیت آن است، پس علم و حکمت به طور عام و یا به عبارتی هر علم و حکمتی را شامل می‌شود. از آنجایی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}، شهر علم و حکمت بوده است، علم جامع، شامل ظاهر و باطن امور، آشکار و مستور، مشهود و غیب و همه علوم خدادادی است. لذا [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز در ورودی و دروازه رسیدن به همه علومی‌است که در وجود [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشد. بنابراین، [[امام علی|علی]]{{ع}} عالم به ظاهر و باطن قرآن نیز بوده است. چنانچه حافظ ابونعیم در جلد اول حلیۀ الاولیا، محمد بن یوسف گنجی شافعی در کفایۀ الطالب و سلیمان بلخی در ینابیع المودة از کاتب وحی عبداالله بن مسعود نقل کرده اند که گفت: &amp;quot;قرآن بر هفت حرف نازل شد و هر حرفی از آن‌ها دارای ظاهر و باطنی است. علم ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} می‌باشد&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو حامد غزالی]] در کتاب بیان علم لدنی نقل نموده است که [[امام علی|علی{{ع}} فرمود:&amp;quot;[[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} زبان خود را در دهان من گذارد. پس از لعاب دهان آن حضرت برای من هزار باب از علم باز شد که از هر باب آن هزار باب دیگر باز می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن مغازلی شافعی]] نیز از [[ابن عباس]] از [[پیامبر]]{{صل}} نقل می‌کند که فرمود: &amp;quot;چون شب معراج به مقام قرب رسیدم، خداوند با من حرف زد و نجوی نمود. پس هر چه را یاد گرفتم به [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز آموختم؛ لذا علی باب علم من است&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::از عایشه حدیث مفصلی منقول است که در آخر آن می‌گوید: &amp;quot;[[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} [[امام علی|علی]]{{ع}} را خواست و او را به سینه خود چسباند و عبا را به سر کشید. من سرم را نزدیک بردم و هر چه گوش دادم چیزی نفهمیدم. تا این که [[امام علی|علی]]{{ع}} سر برداشت و عرق از جبین مبارکش سرازیر شده بود. به [[امام علی|علی]]{{ع}} گفتم: یا علی! [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} در این مدت طولانی به شما چه می‌گفت؟ ایشان پاسخ داد: به درستی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} به من هزار باب علم آموخت که از هر باب آن، هزار باب دیگر گشوده می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، فرمایش [[امام علی]]{{ع}} که به کرات از مردم خواسته است: &amp;quot;بپرسید قبل از این که دیگر مرا نیابید، که در سینه من علم فراوان است&amp;quot;، دلالت بر وجود منبع عظیم علم [[پیامبر|رسول االله]]{{صل}} و نیز احاطه کامل ایشان به جمیع علوم است. به همین دلیل هیچ یک از صحابه، به این صراحت و یا حتی به کنایه، مردم را به پرسیدن از خود دعوت نکرده‌اند. &lt;br /&gt;
::::::از [[سعید بن المسیب]] نقل شده کسی غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نگفت {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}} [[امام علی|علی]]{{ع}} تنها کسی است که ادعا می‌کند «سلونی، نه کسی قبل از ایشان این ادعا را کرده و نه بعد از او چنین جرأتی در کسی یافت می‌شود؛ چنانچه بسیاری از علمای [[اهل سنت]] نوشته &amp;quot;لم یکن أحد من الصحابۀ یقول (سلونی) إلاّ علی بن أبی طالب&amp;quot; [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«لما صرت بین یدی ربی کلّمنی و ناجانی فما علّمت شیأ الا علّمته علیاً فهو باب علمی‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;چون شب معراج به مقام قرب الهی رسیدم، پروردگارم با من سخن گفت و نجوا کرد؛ پس هیچ چیزی به من آموخته نشد جز این که آن را به علی{{ع}} آموختم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از [[ابن عباس]] نقل شده که وی می‌گفت: قسم به خدا به [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} نُه دهم علم داده شده بود و قسم به خداوند که او در یک دهم باقی با شما شریک است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، در شرح نهج البلاغه ذیل خطبه ۹۲ ،موارد متعددی از [[علم غیب]] [[امام علی]]{{ع}} را شمرده است. آن حضرت در این خطبه فرموده: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}} پیش از این که مرا از دست بدهید، هر چه میخواهید از من بپرسید پس سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، هیچ چیزی را از امروز تا قیامت از من نمیپرسید مگر این که شما را به آن خبر میدهم.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‌گوید: این ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادعایی خدایی یا پیامبری نیست؛ زیرا خود او می‌فرمود: من این علوم را از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} فرا گرفته‌ام. سپس او چهارده مورد از خبرهای غیبی آن حضرت که جامۀ علم پوشیده است ذکر می‌کند بعد می‌گوید: اخبار غیبی [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} اختصاص به این موارد ندارد بلکه آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست.&lt;br /&gt;
::::::در بین اصحاب [[پیامبر]]{{صل}} کسانی بودند که دارای [[علم غیب]] بودند. پس باید [[امام علی]]{{ع}}  که علمش بمراتب بیشتر از آنها بود، از چنین علمی‌ برخوردار باشد. »&amp;lt;ref&amp;gt;[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]؛ ص۷۸ و ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای دکتر ابطحی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11187.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالحمید ابطحی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله  &#039;&#039;«[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«کتاب شریف احقاق الحق در جلد هشتم نمونه‌هایی از [[علم غیب]] [[امام علی]] {{ع}} را گزارش کرده است. این اخبار بر دو قسم است: &lt;br /&gt;
::::::الف) خبرهایی که تحقق و صدق آنها در زمان حیات حضرت یا با فاصله کمی مشاهده شده‌اند؛ &lt;br /&gt;
::::::ب) خبرهایی که تحقق آنها بعد از شهادت و تا دوران صادقین مشاهده شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته ی اول:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه از شهر کوفه دوازده هزار و یک مرد خواهد آمد، پس از شمارش نه یک نفر بیشتر بود نه کمتر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه در جنگ نهروان تنها ده نفر از خوارج باقی می‌مانند و از سپاه او ده نفر کشته نمی‌شوند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد نفرات لشگر پسرشان حضرت [[امام حسن]]{{ع}}، بدون ذره ای کم یا زیاده؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از زنی که عادت ماهیانه‌اش مانند دیگر زنان نبود. تا جایی که آن زن گفت: علی از من آگاه‌تر است نسبت به آنچه که حتی پدر و مادرم نیز مطلع نیستند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در دعوای میان عروس و دامادی در شب عروسی، به اینکه عروس در واقع مادر داماد است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد یهودیانی که پس از وفات [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آمدند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خواب خوله حنفیه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از عاقبت غلام بن مجاشع، زمانی که اصحاب جمل را به کتاب خداوند متعال دعوت می‌نمود؛ به اینکه دست راست او و سپس دست چپ او قطع می‌شود و سپس با ضربه های شمشیر کشته می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از محل کشته شدن خوارج؛&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته دوم:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خضاب شدن محاسنشان با خون سر مبارک؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در زمان بیعت کردن ابن ملجم با ایشان، از اینکه او قاتلشان خواهد بود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از کشته شدن توسط [[ابن ملجم]] و اینکه ابن ملجم قبل از این حادثه به ایشان اعتراضی نمی‌کند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه زبیر قاتل ایشان نخواهد بود بلکه قاتل ایشان مردی گمنام است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه در کوفه کشته خواهند شد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه جز شبهای معدودی، چیزی از عمرشان باقی نمانده است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در ماه رمضانی که به شهادت رسیدند، از اینکه در دهه آخر ماه به شهادت می‌رسند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شب شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شهادت [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حادثه کمک طلبیدن [[اهل بیت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از اهل کوفه و عدم یاری شدن ایشان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن هفت تن از بهترین شیعیان ایشان، از جمله [[حجر بن أزد]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن کمیل به دست حجاج؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن مزرع و دودمان او در میان دو ایوان از ایوان‌های مسجد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[رشید هجری]] و اینکه زبان او قطع می‌شود و به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن جویریه و اینکه دست و پای او قطع شده و در زیر تنه درخت خرمای کافری به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[میثم تمار|میثم]] و اینکه ایشان و نه تن دیگر بر تنه درخت خرمای درب خانه عمرو بن حریث به صلیب کشیده می‌شود و خبر دادن از بلاها و سختی‌هایی که به میثم می‌رسد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن [[عمرو بن حمق]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن زید؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن قنبر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به پادشاهی معاویه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از پادشاهی بنی امیه، که صورت‌های مختلفی دارد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به دعوت‌کنندگان به حکومت عباسی، از اهل خراسان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حکومت بنی عباس؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به فتنه های بنی مروان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خالد بن عرفطه، فرمانده پیش قراولان لشکر ابن زیاد در کربلا و حبیب، پرچم‌دار او؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از حاکمانی که از فرزندان او در طبرستان ظاهر می‌گردند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به سیل بصره و اینکه آب آن را فرا می‌گیرد و چیزی از آن جز به مقدار یک کشتی باقی نمی‌ماند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به ویران شدن کعبه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حجاج بن یوسف؛&lt;br /&gt;
::::::* مطلع ساختن حجر مرادی از اینکه در آینده، به لعن کردن ایشان دستور داده می‌شود».&amp;lt;ref&amp;gt;[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]؛ [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]؛ شماره ۲، ص۷۲-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای دکتر ملازاده (عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی ملازاده|ملازاده]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر [[محمد هادی ملازاده]] در مقاله &#039;&#039;«[[نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود (مقاله)|نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه خوئی]] در شرح نهج البلاغۀ خود، ذیل روایت مذکور در دلیل چهارم مطالبی را آورده است که خلاصۀ آن چنین است: [[معتزلی]] توضیحی دارد که دلالت می‌کند [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به طور اجمالی از کیفیت قتل خود مطلع بودند؛ ولی به آن به تفصیل و از همه نظر علم نداشتند شارح بحرانی نیز از او تبعیت کرده و برای تأیید این نظر، آیۀ ۳۴ سورۀ لقمان را آورده است {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است».&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسیار جای تعجب است که چگونه این دو شارح معتقد بوده‌اند که آن حضرت به زمان و مکان شهادت خویش به طور تفصیلی آگاه نبوده‌اند؛ از جمله این روایات که: قبل از این که مرا از دست بدهید، از من سؤال کنید؛ قسم به کسی که نفس من به دست اوست، هیچ چیزی را که پس از شما و قبل از قیامت هست از من نمی‌پرسید؛ مگر اینکه شما را آگاه کنم و از هیچ گروهی که دسته‌ای صد نفره را هدایت کنند یا دسته‌ای صد نفره را گمراه کنند نمی‌پرسید؛ مگر آنکه شما را از جار زنندۀ آنها و رهبرشان و جلو برنده‌شان و محل اطراقشان و محل زمین گذاردن بارشان مطلع سازم و این که کدام یک از آنها کشته می‌شود و کدام یک (به مرگ عادی) می‌میرد... شارح بحرانی نیز –با اینکه از علمای امامیه است- چگونه دستش از اخباری کوتاه بوده است که عامه و خاصه نقل کرده‌اند دال بر آگاهی [[ائمه]] {{عم}} به وقت مرگشان و مرگ شیعیانشان؛ حال آنکه این اخبار قریب به تواتر بلکه متواتر معنوی‌اند....؟!&lt;br /&gt;
::::::مرحوم خوئی پس از ذکر احادیثی در علم تفصیلی ائمه به زمان و مکان شهادتشان و ذکر سخنان بعضی از علمای شیعه در این باب، چنین نتیجه‌گیری کرده است: پس قطعاً آن حضرت مکان و زمان شهادت خود را به تفصیل می‌دانست بنابراین، عبارت فوق از خطبۀ ۱۴۹ نهج البلاغه را باید توجیه کرد می‌توان آن را چنین تفسیر کرد که: مراد از این که مدت‌ها در تفحص راز آن ن نبوده ابوده بوده بیبی بوده‌ام مخفی بودن حق و مظلومیت اهلش و ظاهر بودن باطل و غلبۀ اصحاب و کثرت اعوان آن است؛ زیرا حضرت امیر ابتدای امر نهایت سعی را برای گرفتن حق خویش کردند؛ ولی ممکن نشد و جریان حوادث به صورتی پیش رفت که به عقل کسی خطور نمی‌کرد و در آخر الامر هم وقتی حکومت به ایشان رسید.... فتنۀ حکمیت که از امور شگفت بود به وجود آمد و پس از آن وقتی لشکر جمع‌آوری کردند و خواستند به آنها حمله کنند مصیبت بزرگتر واقع شد. بنابراین، مراد از راز در عبارت فوق، سِرّ این امور و سبب آنها بود که خداوند آنها را برای من آشکار کرد و نخواست برای شما که عقولتان ضعیف است آشکار کند؛ چرا که این امر از غوامض مسائل قضا و قدر است...»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=195 نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود، فصلنامه پژوهش دینی (شماره ۲۰، بهار و تابستان ۱۳۸۹)]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقایان دکتر غفاری و دکتر باغبان‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:245.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی غفاری|غفاری]]]]&lt;br /&gt;
آقایان دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد هادی غفاری]]&#039;&#039;&#039; و دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد رضا باغبان‌زاده امشه]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باب [[علم امام]] [[علی]]{{ع}}، متکلمان شیعه معتقدند ایشان عالم‌ترین شخص پس از [[رسول خدا]]{{صل}} بوده است. آن‌ها برای اثبات این ادعا، چنین استناد می‌کنند: [[علی]]{{ع}} از نظر حدس و ذکاوت بسیار قوی بود و به دلیل علاقه فراوان به یادگیری و مصاحبت همیشگی با [[رسول خدا]]{{صل}} به تعلیم از ایشان{{صل}} علاقه‌مند بود. وقتی کسی دارای این خصوصیات باشد، معلوم است که وی بعد از معلم خود داناتر از هر کسی خواهد بود. از این رو، پیامبر{{صل}} در حق علی{{ع}} فرمود: &amp;quot;قاضی‌ترین شما [[علی]]{{ع}} است&amp;quot;؛ و معلوم است که قضاوت به علوم بسیاری نیازمند است. تا جایی که بزرگان صحابه و تابعان در مسائلی که برای ایشان پیش می‌آمد به او مراجعه می‌کردند، سخن او را می‌پذیرفتند و از اجتهاد و رأی خود باز می‌گشتند. از سوی دیگر، دلیل دیگری که شیعیان به آن استناد می‌کنند، گفتار آن حضرت است که فرمود: &amp;quot;اگر زمینه فراهم می‌شد و من بر مسند می‌نشستم، برای اهل تورات با توراتشان و برای اهل قرآن با قرآنشان و میان اهل انجیل به انجیلشان و میان اهل زبور با زبورشان داوری می‌کردم. به خدا قسم هیچ آیه‌ای نازل نشده است در شب یا روز، دره یا کوه، مگر اینکه من بهتر از همه می‌دانم که درباره چه کسی و راجع به چه چیزی نازل شده است&amp;quot;. این سخن دلالت بر آن دارد که [[حضرت]]{{ع}} به مجموع علوم الاهی احاطه داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;حلی، باب حادی عشر، ص: ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]، [[پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی (نشریه)|دوفصلنامه پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی]]، شماره ۵ ص ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. آقای موسوی (پژوهشگر مجمع جهانی اهل بيت)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:87544444.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالرحیم موسوی حصینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بنابر ادله نقلی و عقلی که در جای خود اثبات شده است از آنجا که [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]] جانشین تعیین شده پس از [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]] است، پس خداوند سبحان به امام نیز [[علم غیب]] بخشیده است، همان‌گونه که به پیامبر عطا فرمود تا توانایی ایفای مسئولیت‌های رسالت خود را داشته باشد. در این راستا، برخی از آیات و روایات که [[علم غیب]] امام را تأیید می‌کند می‌آوریم:&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و کسی که دانش کتاب نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه (شیعه و سنی) گفته‌اند منظور [[علی بن ابی طالب]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التتریل: ج ۱، ص ۳۰۷؛ حاکم حسکانى: توضیح الدلائل، ص ۱۶۳، علامه [[شهاب‌الدین شیرازی]]؛ النور المشتعل: ص ۱۲۵، [[حافظ ابى نعیم احمد بن عبدالله شافعی]]؛ تتریل الایات: ص ۱۵، حافظ حسین حبرى، نسخه خطی؛ ینابیع المودة: ص ۱۰۳، علامه قندوزى حنفى، چاپ استانبول؛ ارجح المطالب: ص ۸۶ و ۱۱۱، چاپ لاهور، علامه شیخ عبیدالله حنفی؛ الجامع لاحکام القرآن: ج ۹، ص ۳۳۶، علامه ابى‌عبدالله محمد بن احمد انصاری؛ الاتقان: ج ۱، ص ۱۳، سیوطى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«سپس این کتاب را به کسانی از بندگان خویش که برگزیده‌ایم به میراث دادیم»؛ سوره فاطر، آیه ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
و در روایات آمده است که منظور علی است&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به شواهد التتریل؛ ج ۱، ص ۱۰۳. و ینابیع المودة؛ ص ۱۰۳، چاپ استانبول.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از روشن‌ترین مصادیق بندگان برگزیده خداوند است.&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و گوش‌های شنونده آن را به گوش گیرند»؛ سوره حاقه، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;همه شیعه و سنی گفته‌اند که این آیه نیز درباره حضرت علی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر: ج ۳۰، ص ۱۰۷؛ تفسیر طبرى: ج ۲۹، ص ۳۱؛ اسباب الترول: ص ۲۴۹؛ تفسیر ابن کثیر: ج ۴، ص ۴۱۳؛ الدر المنثور: ج ۶، ص ۲۶۰؛ روح المعانى: ج ۲۹، ص ۴۳؛ ینابیع المودة: ص ۱۲۰؛ نور الابصار: ص ۱۰۵؛ کنزالعمال: ج ۶، ص ۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل شده است و همچنین روایت کرده‌اند که حضرت علی فرمود:  &amp;quot;هیچ یک از سخنانی که از پیامبر شنیدم فراموش نکرده‌ام&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان: طبرسى، ج ۱۰، ص ۳۴۵، که آن را از شیعه و سنى نقل کرده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن کسی که علم کتاب دارد و جزء برگزیدگانی است که کتاب را به ارث برده‌اند، درب علم پیامبر است و این علم، علوم غیبی و غیر آن را در بر دارد و بر طبق این آیات و روایات به امام علی داده شده است. &lt;br /&gt;
:::::#حضرت [[علی]]{{ع}} درباره حوادث غیبی فرموده است: &amp;quot;سوگند به خدا اگر بخواهم می‌توانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش، و از تمام شئون زندگی، آگاه سازم، اما از آن می‌ترسم که با این گونه خبرها نسبت به [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] کافر شوید، آگاه باشید که من این اسرار گرانبها را به یاران رازدار و مورد اطمینان خود می‌سپارم. سوگند به خدایی که محمد را به حق برانگیخت، و او را برگزید، جز به راستی سخن نگویم. پیامبر اسلام همه اطلاعات را به من سپرده است، و از محل هلاکت آن کس که هلاک می‌شود و جای نجات کسی که نجات می‌یابد و پایان این حکومت، همه را به من خبر داده و مرا آگاهانده است، هیچ حادثه‌ای بر من نگذشت جز آن که در گوشم نجوا کرد و مرا از آن مطلع ساخت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه: خطبه ۱۷۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::# هم چنین از کارهایی که قرامطه&amp;lt;ref&amp;gt;فرقه‌اى از شیعیان تندرو (غلاة)&amp;lt;/ref&amp;gt; مرتکب شدند خبر داد و فرمود: &amp;quot;آنها در ظاهر و به دروغ به ما عشق می‌ورزند در حالی که کینه و دشمنی ما را در دل دارند و نشانه‌اش این است که وارثان ما را می‌کشند و از کودکان ما روی می‌گردانند&amp;quot;. ابن ابی الحدید میگوید: &amp;quot;پیش‌گویی آن حضرت درست بود زیرا قرامطه افراد بسیاری از خاندان ابی‌طالب را کشتند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱۰، ص ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در یکی از خطبه‌های [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} آمده است: &amp;quot;از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند نمی‌پرسید از گروهی که صد نفر را گمراه یا هدایت می‌سازد جز آنکه شما را آگاه میسازم از آن کسی که مردم را بدان میخواند و آنها که از آنان پیروی می‌کنند تا روز قیامت&amp;quot; در این هنگام مردی برخاست و گفت چند تار مو در سر و صورت من وجود دارد؟ حضرت فرمود: &amp;quot;به خدا سوگند رسول خدا از آنچه پرسیدی با من سخن گفته بود بدان که بر هر تار مویی از سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن می‌کند و بر هر تار مویی از ریش تو شیطانی است که تو را تحریک می‌کند و در خانه تو کودکی است که پسر [[رسول خدا]] را خواهد کشت، اگر اثبات جواب سؤال تو تعداد موها دشوار نبود تو را از آن آگاه میکردم اما نشانه آن علم غیب دانستن من لعن شدن تو و پسر ملعون توست که از آن خبر دادم&amp;quot;. در آن هنگام پسر او کوچک بود و همو بعدها کشتن امام حسین را به عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۴۴۸، و ج ۱، ص ۲۰۸، که این روایت را از کتاب «الغارات» از [[ابن هلال ثقفى]] روایت کرده است. و سنان بن انس نخعى (که همان کودک &lt;br /&gt;
مذکور در روایت است) از کسانى بود که در قتل [[امام حسین]]{{ع}} شرکت کرد. مراجعه شود به تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۳۷؛ کنزالعمال: ج ۱، ص ۲۲۸؛ ینابیع الموده: ص ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} حکم‌های شگفت‌انگیزی صادر کرده که بیش از حد شمارش است و به نوبه خود نشانه علم خدادای امام است. زیرا ایشان احکام الهی را که دیگران از پاسخ به آن عاجز می‌ماندند بیان فرموده است، مانند ماجرای دعوای دو زن بر سر یک کودک که حضرت دستور داد کودک را با شمشیر دو نیمه کنند و مادر واقعی برای نجات جان کودک خود از ادعایش دست برداشت و بدین ترتیب حق روشن گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال: ج ۳، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا مانند تقسیم درهم‌ها بین صاحبان نان&amp;lt;ref&amp;gt;ذخائر العقبى: ص ۸۴؛ الصواعق المحرقة: ص ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بیان حکم خنثی&amp;lt;ref&amp;gt;نور الابصار: ص ۷۱؛ مناقب احمد الخوارزمى: ص ۶۰؛ مطالب السؤول: ص ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و احکام اهل بغی (مفسدین فی الارض) به طوری که شافعی گفته است حکم اهل بغی را از علی آموختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الام: ج ۴، ص ۲۳۳، فى باب الخلاف، فى قتال اهل البغى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در کتاب &amp;quot;اسد الغابة&amp;quot; در معرفی &amp;quot;غرفة الازدی&amp;quot; آمده است: او از یاران پیامبر و از اصحاب صفه که پیامبر برای او دعا کرد تا معامله و خرید و فروش او برکت پیدا کند. وی می‌گوید: در مورد علی دچار شک شده بودم، روزی در ساحل فرات همراه آن  حضرت می‌رفتیم، حضرت راه خود را کج کرد و در نقطه‌‎ای ایستاد و ما نیز اطراف آن حضرت ایستادیم. ایشان با دستش اشاره کرد و فرمود: &amp;quot;اینجا سرزمین رحلتشان و منزلگاه سوارکارانشان و محل ریختن خون‌هایشان است، پدرم به فدای کسی که در زمین و آسمان یاوری جز خدا ندارد&amp;quot;. هنگامی که [[امام حسین]]{{ع}} به شهادت رسید، به محل شهادت او آمدم همانگونه بود که علی گفته بود بدون هیچ اشتباهی پس از خدا به خاطر شک درباره علی طلب بخشش کردم و دریافتم که علی به سبب ویژگی‌ها و صفاتی که در او هست، از دیگران برتر و بر آنها مقدم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به اسد الغابه: ج ۴، ص ۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::۹. امام [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} از کشته شدن &amp;quot;ذی الثدیة&amp;quot;  که از خوارج بود  خبر داد و وقتی شایعه عبور خوارج از نهر به امام رسید، فرمود: &amp;quot;نه، آنها از رود عبور نکرده‌اند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب: ج ۲، ص ۴۰۵؛ الکامل لابن الاثیر: ج ۳،ص ۱۷۴ و ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام از شهادت خویش خبر داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان: ج ۳، ص ۴۳۹؛ اسد الغابه: ج ۴، ص ۳۵؛ منتخب کنز العمال: ج ۵، ص ۵۹؛ مسند احمد: ج ۱، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام پیش بینی کرد که مغولان حکومت را از بنی عباس خواهند گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۱۲۵ و ۲۴۱؛ تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#همچنین از به صلیب کشیدن [[میثم تمار]] و اینکه دهمین نفر نیزه در بدن او فرو می‌کند خبر داد و نخلی را که بعدها میثم را بر ساقه آن دار زدند به او نشان داد. این جنایت را عبیدالله بن زیاد (لعنت خدا بر هر دوی آنها  مرتکب شد).&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱، ص ۲۱۰؛ مناقب المرتضوى: ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]، ص ۶۷-۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. آقای مرعشی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید ملک محمد مرعشی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[غلوپژوهی (کتاب)|غلوپژوهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جان و نفس [[رسول خدا]]{{صل}} یعنی [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز به حکم آیه ۶۱ سوره مباهله و همچنین آیه ۴۳ سوره رعد نیز از علم غیب و علم الکتاب برخوردار بوده است. چنانکه در برخی از تفاسیر [[اهل سنت]] از قول [[ابن عباس]]، [[محمد بن حنفیه]] و [[ابو سعید خدری]] از قول [[پیامبر]]{{صل}} نقل نموده‌اند که مراد از من عنده علم الکتاب کسی جز [[علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%BA%D9%84%D9%88%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D9.81.D9.87.D8.B1.D8.B3.D8.AA_.DA.A9.D8.AA.D8.A7.D8.A8 غلوپژوهی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. آقای عظیم‌پور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368162.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عظیم عظیم‌پور]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[عظیم عظیم‌پور]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[ امام علی در نهج البلاغه (کتاب)| امام علی در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«پس از آنکه آتش جنگ جمل خاموش گشت، [[امام علی]]{{ع}}، اهل بصره را به خاطر اینکه در پی یک زن در آمده و به عنوان سپاه او، به جنگ علیه [[امام]]{{ع}} قیام کردند مورد سرزنش قرار داده و آنها را از حوادث تلخ و ناگواری که در آینده برای بصره اتفاق خواهد افتاد، اطلاع می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِمَسْجِدِكُمْ‏ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; گویی مسجد شما را میبینم که چون سینه کشتی است و خداوند از بالا و پایین آن عذاب فرستاده است و تمام کسانی که در آنند غرق در آب خواهند شد؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۱، ص: ۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*و در روایتی دیگر آمده است که: به خدا سوگند که شهر شما در آب غرق خواهد شد. گویی به مسجد آن می‌نگرم که همچون سینه کشتی یا شتر مرغی که سینه خود را بر زمین نهاده است، از آب بیرون مانده است. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می‌گوید: &amp;quot;همانگونه که در کتابهای ملاحم و رخدادهای مهم تاریخی آمده است، بصره را دوبار آب گرفت، نخست در زمان القادر باللَّه و بار دیگر در روزگار القائم بامراللَّه، در این حوادث تمامی ساختمانهای شهر را آب فراگرفت و تنها مسجد جامع آن از آب بیرون ماند که از دور مانند سینه پرندهای به نظر می‌رسید و این همان بود که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود، آب از خلیج فارس و از جایی که معروف به جزیره فارس بود از طرف کوه &amp;quot;السنام&amp;quot; به طرف شهر بصره سرازیر شد، تمام ساختمانها را ویران کرد و ساکنانش را در خود فروبرد و بسیاری از اهالی شهر هلاک شدند. اخبار این دو واقعه در میان مردم بصره مشهور بود، زبان به زبان و نسل به نسل نقل میشده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ بیروت رحلی، ج ۱، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در همان روزهای یکه جنگ جمل در بصره پایان یافت، یکی از پیشامدهای سخت بصره یعنی شورش زنگیان را به احنف بن قیس که یکی از یاران باوفایش به حساب می‌آمد، خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«يَا أَحْنَفُ كَأَنِّي بِهِ وَ قَدْ سَارَ بِالْجَيْشِ‏ الَّذِي‏ لَا يَكُونُ لَهُ غُبَارٌ وَ لَا لَجَبٌ وَ لَا قَعْقَعَةُ لُجُمٍ وَ لَا حَمْحَمَةُ خَيْلٍ يُثِيرُونَ الْأَرْضَ بِأَقْدَامِهِمْ كَأَنَّهَا أَقْدَامُ النَّعَامِ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای احنف گویی من او رئیس زنگیان را می‌بینم با لشکری در حال حرکت است که نه گرد و غباری دارد و نه بانگ و فریادی، نه صدای لجامها و نه شیهه اسبها بلند است به گامهای خود زمین را همانند گام شتر مرغان درمی‌نوردند و زیر و رو می‌کنند؛ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏۸، ص: ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه به تفصیل سخن گفته است و اختلاف نظر مورخین را در این باره یادآور شده است امّا خلاصه مطلب این است خبری را که [[امام]]{{ع}} داده بودند، به وقوع پیوست و زنگیان که اکثر آنها غلامانِ دهگانان و بزرگان بصره بودند خروج کردند، رئیس آنها کسی بنام علی بن محمّد بن احمد یا علی بن محمّد بن عبدالرحیم بود که در سال ۲۵۵ هجری قمری در بصره قیام کرد. غلامان زنگی به دستور رئیس خود در روز معینی خواجه‌های خود را کشتند و دور او گرد آمدند و انواع فساد و فتنه را بر اهل بصره وارد ساختند &amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح ابن ابی‌الحدید، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۳۱۱ و شرح فیض‌الاسلام، ص ۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در فرازی از سخنان خود از هجوم قوم تاتار و کشتاری که در اثر این هجوم در بصره اتفاق می‌افتد خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي أَرَاهُمْ قَوْماً كَأَنَ‏ وُجُوهَهُمُ‏ الْمَجَانُ‏ الْمُطْرَقَةُ يَلْبَسُونَ السَّرَقَ وَ الدِّيبَاجَ وَ يَعْتَقِبُونَ الْخَيْلَ الْعِتَاقَ وَ يَكُونُ هُنَاكَ اسْتِحْرَارُ قَتْلٍ حَتَّى يَمْشِيَ الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُولِ وَ يَكُونَ الْمُفْلِتُ أَقَلَّ مِنَ الْمَأْسُور‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;گویی آنها را می‌بینیم گروهی هستند که چهره‌شان مانند سپر چکش خورده است، ولباسهای حریر و دیبا می‌پوشند، اسبهای برگزیده و نیکو نگاه می‌دارند، آنجا چنان کشتار سخت شود که زخم خورده از روی کشته راه رود و گریخته از چنگال آنها کمتر از گرفتار در دست آنهاست؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گروهی را که [[امام]]{{ع}} آنها را توصیف کرده و از حمله و هجوم آنان خبر می‌دهد، همان قوم تاتار و مغول است که ظهور کردند و یورش مرگبارشان به وقوع پیوست، آنها کشورهایی را زیر پای خود ویران ساختند و آنها را درنوردیدند تا به عراق رسیدند، در این حمله بصره آسیب بزرگی دید، کوچه‌ها و میدانهایش از کشته‌ها انباشته شد و دلهای مردم را وحشتی عظیم فراگرفت. [[ابن ابی الحدید]] به مناسبت اینکه در ادامه این خطبه، [[امام]]{{ع}} در پاسخ کسی که می‌گوید &amp;quot;آیا [[علم غیب]] میدانی؟&amp;quot;&amp;quot;. [[علم غیب]] را همان علم به قیامت و آنچه را که خداوند در آیه شریفه قرآن تا پنج مورد برشمرده است، می‌داند و علم خود را فراگرفته از علم [[پیامبر]]{{صل}} می‌داند. [[ابن ابی الحدید]] در این باره شرح و توضیحاتی دارد و سپس می‌گوید: &amp;quot;این خبر [[امام]]{{ع}}، از جمله پیشگویی‌هایی است که خداوند پیامبرش را از آن با خبر نموده است و [[پیامبر]]{{صل}} وصی خود را آگاه ساخته است و منافاتی با {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ندارد زیرا خداوند در موارد بسیاری رسولش را از کارهایی که در آینده به وقوع می‌پیوندد خبر داده است مانند فتح مکه، جنگ [[امام علی|علی]]{{ع}} با [[ناکثین]] و [[قاسطین]] و [[مارقین]] و بسیاری از حوادث دیگر. و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تَدْرِي نَفْسٌ }}﴾}}، تمام آنچه را که یک شخص در زمان آینده قرار است انجام دهد نفی می‌کند امّا اطلاع یافتن از بعضی حوادث غیر ممکن نیست. و بدانید ما شاهد به وقوع پیوستن این خبر [[امام]]{{ع}} بودیم و در زمان ما تحقق یافت و مردم از صدر اسلام در انتظار وقوع آن بودند تا اینکه قضا و قدر الهی آن را به عصر ما کشاند، آنها قوم تاتار بودند از دورترین جای مشرق زمین خروج کردند تا به عراق و شام رسیدند و با ملوک خطا، قفجاق&amp;lt;ref&amp;gt;بلادی است که با روس در برابر حمله تاتار متحد شدند؛ر.ک: شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سرزمین بین‌النهرین و خراسان و … چنان کردند که در تاریخ بشر سابقه نداشته است و&amp;lt;ref&amp;gt;شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از حوادث ناگوار کوفه بدست ظالمان و ستمگران و سرانجام کار آنها چنین خبر می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِكِ‏ يَا كُوفَةُ تُمَدِّينَ‏ مَدَّ الْأَدِيمِ‏ الْعُكَاظِيِ‏ تُعْرَكِينَ بِالنَّوَازِلِ وَ تُرْكَبِينَ بِالزَّلَازِلِ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا أَرَادَ بِكِ جَبَّارٌ سُوءًا إِلَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ وَ رَمَاهُ بِقَاتِل‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; ای کوفه گویا تو را می‌بینم که چون چرم عکاظی گسترده شوی و درهای سختی به رویت باز شود و بار سنگین بلا بر تو فرود آید و می‌دانم که هیچ ستمکاری بر تو اراده جور و ستم نکند جز اینکه خداوند او را به بلایی گرفتار نماید یا کشندهای را بر او چیره سازد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه پس از آنکه برخی از واژه‌ها را توضیح می‌دهد و سخنانی از [[اهل بیت]]{{ع}} را در فضیلت کوفه میآورد می گوید: امّا مواردی را که والیان و صاحبان قدرت نسبت به کوفه قصد ستم و بیدادگری داشته‌اند و خداوند از آن دفاع کرده است بسیار است. منصور به جعفر بن محمد{{ع}} گفت: قصد دارم کسانی را به کوفه بفرستم که خانه‌هایش را ویران، درختان خرمایش را قطع کنند و اموال و ثروت آنرا برگزینند و آن عده از ساکنان شهر را که نسبت به حکومت ما در شک و تردید هستند به قتل برسانند. ای امیر مومنان بدرستی که مرد باید به گذشتگان خود اقتدا کند و گذشتگان تو سه کس باشند: سلیمان که در مقابل آنچه از قدرت و سلطنت به او رسید راه شکرگزاری را پیش گرفت و ایّوب که چون گرفتار شد راه صبر را پیشه کرد و یوسف آنگاه که به قدرت رسید از برادران خود که در حق او ظلم روا داشته بودند درگذشت و اینک به هرکدام از این سه کس خواهی اقتدا کن. منصور کمی سکوت اختیار کرده و گفت درگذشتم و از قصد و اراده خود برگشتم.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن جوزی]] در کتاب &amp;quot;المنتظم&amp;quot; روایت کرده است وقتی که اهل کوفه [[زیاد بن ابیه]] را که بر بالای منبر در حال خطبه خواندن بود به سویش سنگ پرتاب کردند، او دست هشت نفر از آنها را قطع کرد و تصمیم گرفت که خانه‌های آنان را ویران و نخلهایشان را قطع کند، پس آنها را در مسجد جمع کرد بطوری که مسجد و حیاط آن پر از جمعیت شد، آنگاه از آنها خواست تا از [[امام علی|علی]]{{ع}} بیزاری جویند، زیاد می‌دانست که آنها از چنین کاری خودداری می‌کنند امّا خواست تا این را بهانه‌ای برای نابودی آنها و ویرانی خانه‌هایشان قرار دهد. کسی از قصر بیرون آمد و به مردم گفت بروید که امروز مشغول هستم، کار من و شما برای روز دیگری بماند. زیاد را بیماری طاعون گرفت که می‌گفت نیمی از بدنم در اثر حرارت این بیماری در آتش است تا اینکه بمُرد&amp;lt;ref&amp;gt; شرح‌ابن ابی‌الحدید، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۸۶ شرح خطبه۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن شخص پلیدی برای یارانش پیشگوئی کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَمَا إِنَّهُ‏ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ‏ بَعْدِي‏ رَجُلٌ‏ رَحْبُ‏ الْبُلْعُومِ‏ مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ يَأْكُلُ مَا يَجِدُ وَ يَطْلُبُ مَا لَا يَجِدُ فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَةِ‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید که به زودی پس از من مردی گشاده گلو و شکم برآمده بر شما غالب می‌شود. هر چه بیابد می‌خورد و هرچه نیابد می‌طلبد. در صورت توانایی او را بکشید و او را هرگز نتوانید کشت. و بدانید که او شما را به ناسزا گفتن من و بیزاری جستن از من فرمان خواهد داد. اگر برای دشنام دادن من مجبور واقع شدید، پس مرا دشنام دهید که آن برای من زکات و برای شما راه نجات است. امّا اگر به بیزاری جستن از من وادار شدید، از من بیزاری مجویید در باطن دوستدار من باشید، زیرا من بر فطرت اسلام زادهام و در ایمان و هجرت پیشی جستهام؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علما و شارحان [[نهج البلاغه]] در مقصود [[امام]]{{ع}} از این شخص که پس از او بر مردم غالب خواهد آمد به اختلاف سخن گفته‌اند، برخی معتقدند [[مغیره بن شُعبه]] است، بعضی گویند [[زیاد بن ابیه]] است و گروهی بر این باورند که مقصود [[امام]]{{ع}}، معاویه است و برخی اعتقاد دارند که منظور امام [[حجاج بن یوسف]] است. اما [[ابن ابی الحدید]] گوید: آنچه که در نظر من به حقیقت نزدیکتر است این است که منظور [[امام]] معاویه می‌باشد، زیرا او چنین ویژگیها را دارا بود، شکم‌پرست و پر خوراک بود. وقتی که می‌نشست، شکمش بر روی رانهایش می‌افتاد… معاویه در عراق و شام و دیگر شهرها فرمان ناسزاگویی به [[امام]]{{ع}} و بیزاری جستن از او را صادر کرد و خود در هنگام خطبه بر منابر چنین میکرد که این کار ننگین در روزگار بنیامیه بصورت یک سنّت در آمد تا اینکه عمر بن عبدالعزیز روی کار آمد و از آن جلوگیری به عمل آورد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه،چاپ رحلی، ج ۱، ص ۳۵۵، شرح خطبه ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} تصمیم جنگ با خوارج را گرفت و به آن حضرت گفته شد که آنان از پل نهروان عبور کرده‌اند. [[امام]]{{ع}} از سرنوشت آنان به طور دقیق گزارش داده و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قتلگاه آنان این سوی آب نهروان است، به خدا سوگند ده نفر از آنان رها نگردد و ده تن از شما هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این سخن [[امام]]{{ع}} می‌گوید: چون حضرت برای جنگ با خوارج در پی ایشان می‌رفت، مردی از اصحابش آمد و گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} خوارج از نهر عبور کردند. فرمود دیدی ایشان گذشتند؟ آن مرد گفت: آری. فرمود: سوگند به خدا عبور نکردند و هرگز عبور نمی‌کنند و محل کشته شدن آنها این طرف نهر است. بعد از آن سوار شده رفتند، چون نزدیک نهر رسیدند، دیدند که همه خوارج غلاف شمشیرها را شکسته اسبهای خود را پی کرده آماده جنگند و فریاد می‌کنند: {{عربی|اندازه=150%|«لاحکماِلاِّللَّه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حکمی نیست مگر از جانب خدا.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه را همیشه شعار خود قرار داده غوغایی برپا می‌نمودند. پس حضرت فرمان جنگ داد، چون جنگ تمام شد فهمیدند که نُه تن از خوارج فرار کرده و کشته نشده‌اند و از اصحاب حضرت فقط هشت تن کشته شده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، شرح خطبه ۵۸، ص ۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در یکی از پیشگویی‌ها از به حکومت رسیدن مروان بن حکم و فرزندان او خبر می‌دهد. می‌گویند [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل در بصره اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به پیشگاه [[امام علی|علی]]{{ع}} شفیع قرار داد، آن دو بزرگوار درباره مروان با پدر سخن گفتند، و [[امام علی|علی]]{{ع}} او را رها کرد. حسنَیْن{{ع}} گفتند: باید با تو بیعت کند ای امیر مومنان. در اینجا [[امام]]{{ع}} در سخنانی شیوا می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَوَ لَمْ يُبَايِعْنِي‏ بَعْدَ قَتْلِ‏ عُثْمَانَ‏ لَا حَاجَةَ لِي فِي بَيْعَتِهِ إِنَّهَا كَفٌ يَهُودِيَّةٌ لَوْ بَايَعَنِي بِيَدِهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ يَوْماً مَوْتاً أَحْمَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ من به بیعت او نیازی ندارم زیرا او بیعت‌شکن است. دستش در بیعت دادن چون دست یهود است. اگر آشکارا با دست خود بیعت کند در نهان پیمانشکنی کند. او در آینده بر مردم حکومت خواهد کرد امّا مدت این حکومت کوتاه است. چنانکه سگ بینی خود را می‌لیسد. او پدر چهار رئیس و فرمانروا خواهد بود و مردم از دست او و فرزندانش روز سرخ و خونینی را خواهند دید؛  نهج‌البلاغه، خطبه ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: منظور [[امام]]{{ع}} از عبارت {{عربی|اندازه=150%|«كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ»}} کوتاهی زمان است و مدت خلافت مروان نُه ماه بود و چهار فرزند او پشت سر هم به خلافت رسیدند که به خلافت رسیدن چهار برادر در پی هم نه در دوران خلافت بنی‌امیه سابقه داشته است و نه خلافت دیگران. آنان فرزندان [[عبدالملک بن مروان]] یعنی: ولید، سلیمان، یزید و هشام بوده‌اند که همه مردم بر این تفسیر اتفاق نظر دارند. امّا به عقیده من باید فرزندان مروان و از صلب خودش باشند نه فرزندان پسرش، که عبارتند از: عبدالملک و عبدالعزیز و بشر و محمّد که انسانهای قوی و شجاعی بودند. عبدالملک خلافت مرکزی را به عهده گرفت، بشر والی عراق شد و محمّد و عبدالعزیز والیان جزیره و مصر گردیدند، و هر کدام از آنان آثاری از خود به جای گذاشتند و این تفسیر بهتر است زیرا طبق تفسیر اوّل ولید و برادرانش فرزندان پسر مروان بودند و طبق تفسیر دوم این چهار نفر فرزندان خودِ مروان بودند. آنچه را که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} در این کلام پیشگویی کرده بود، همانگونه به وقوع پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، رحلی، خطبه ۷۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این کلام، مدت امارت و حکومت مروان را چهار ماه و ده روز می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، خطبه ۷۲، ص ۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} در فرازی از بیانات خود از روی کار آمدن بنیامیّه و سرعت انقراض دولت آنان خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«حَتَّى يَظُنَّ الظَّانُ‏ أَنَ‏ الدُّنْيَا مَعْقُولَةٌ عَلَى بَنِي أُمَيَّةَ تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَا وَ لَا يُرْفَعُ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ سَوْطُهَا وَ لَا سَيْفُهَا وَ كَذَبَ الظَّانُّ لِذَلِكَ بَلْ هِيَ مَجَّةٌ مِنْ لَذِيذِ الْعَيْشِ يَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً ثُمَّ يَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; تسلّط و چیرگی بنی‌امیه بر مردم آن چنان فراگیر است تا اینکه گمان کننده دنیاپرست و ظاهربین گمان می‌کند که دنیا همانند شتر زانو بسته در اختیار بنی‌امیّه است که شیرش را به وفور تقدیم آنها می‌نماید و بر چشمهای با آب صاف و زلال فرودشان می‌آورد و تازیانه و شمشیرش از این امّت برداشته نمی‌شود و آنکه چنین گمان می‌برد، دروغ پنداشته است، بلکه دولت بنی‌امیه و بهره آنان از این دنیا در کوتاهی مدت و زود سپری شدن مانند آبی است در دهان که اندکی می‌چشند و هنوز نیاشامیده‌اند تمام آن را بیرون می‌اندازند؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که تاریخ نشان می‌دهد، بنی‌امیه تقریباً بین سالهای ۵۶ تا ۱۴۶ هجری قمری به مدت حدود ۹۰ سال بر مردم حکومت کردند. شهرها را به تصرف خویش در آوردند. مردان خداپرست را کشته زنانشان را اسیر کرده و اموالشان را به غارت بردند و هرکس برای جلوگیری از ظلم و تعدّی آنها قیام می‌کرد از بین می‌رفت و قدرت آنها چنان فراگیر شده بود که هر دنیاپرستِ ظاهر بین گمان می‌کرد که دنیا برای همیشه از آن بنی‌امیه است و این وضع برای همیشه باقی خواهد ماند، امّا همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام آنها پیشگویی کرده بود، طولی نکشید که حکومت بنی عباس روی کار آمد و بر بنی امیه تسلّط یافت و دولتشان منقرض گردید. [[ابن ابی الحدید]] بر این باور است که این خطبه طولانی است.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} علاوه بر این، در جاهای دیگری از نهج البلاغه از روی کار آمدن بنی امیه و فتنه آنها مردم را آگاه ساخته و به آنها هشدار داده است. حضرت در قسمتی از سخنان خود در این باره چنین می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَلَا وَ إِنَ‏ أَخْوَفَ‏ الْفِتَنِ‏ عِنْدِي‏ عَلَيْكُمْ‏، فِتْنَةُ بَنِي أُمَيَّةَ، فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ مُظْلِمَةٌ، عَمَّتْ خُطَّتُهَا، وَ خَصَّتْ بَلِيَّتُهَا، وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيهَا، وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِيَ عَنْهَا. وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَكُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِي، كَالنَّابِ الضَّرُوسِ، تَعْذِمُ بِفِيهَا، وَ تَخْبِطُ بِيَدِهَا، وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا، وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا. لَا يَزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ، أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ. وَ لَا يَزَالُ بَلَاؤُهُمْ حَتَّى لَا يَكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلَ انْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ، وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ، تَرِدُ عَلَيْكُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِيَّةً، وَ قِطَعاً جَاهِلِيَّةً، لَيْسَ فِيهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ يُرَى، نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ، وَ لَسْنَا فِيهَا بِدُعَاةٍ. ثُمَّ يُفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْكُمْ كَتَفْرِيجِ الْأَدِيمِ، بِمَنْ يَسُومُهُمْ خَسْفاً، وَ يَسُوقُهُمْ عُنْفاً، وَ يَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ، وَ لَا يُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ، فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ قُرَيْشٌ بِالدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا لَوْ يَرَوْنِي يَرَوْنَنِي مَقَاماً وَاحِداً، وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ، لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا يُعْطُونَنِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همانا ترسناکترین فتنه‌ها از نظر من، فتنه بنی‌امیه است که فتنه‌ای کور و تاریک است. قلمرو حکومتش همه جا را فراگیرد و آزار و گرفتاریش اختصاص به پرهیزگاران و شیعیان دارد. هرکس در این فتنه بینا باشد، آزار و سختی به او رو آورد و آنکه اهل بصیرت نباشد از آزار برهد و در آسایش بسر برد. سوگند به خدا بنی‌امیه پس از من، برای شما زمامداران بدی خواهند بود که همانند شتر پیر و بد خوی که به دست بر زمین کوبد و به پا لگد اندازد و به دهان گاز بگیرد و از دوشیدن شیرش منع کند ما خاندان [[پیامبر]]{{صل}} از آن فتنه بدوریم و مردم را بدان فرا نمی‌خوانیم کسی را نمی‌توانیم آشکارا به دین دعوت کنیم. سپس خداوند آن فتنه‌ها را از شما براندازد چنانکه پوست را از تن گوسفند جدا می‌سازد، بدست کسی که آنان را خوار و ذلیل گرداند و به راهی که نمی‌خواهند براند و جام لبالب بلا را به آنها بخوراند، عطایی جز شمشیر به آنان نبخشد و خلعتی جز خوف و ترس بر تن آنها نپوشاند. در آن هنگام است که قریش آرزو دارند دنیا را به آنچه که در آن است بدهند تا برای یک زمان کوتاه، هر چند به قدر کشتن شتری باشد، مرا ببینند، تا امروز برخی از آنچه را که از آنها می‌خواهم و به من نمی‌دهند، در آن روز همه را بپذیرم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنچه را که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود دیری نگذشت که به وقوع پیوست. بنی امیّه روی کار آمدند و این بزرگترین و سختترین فتنه‌ها بود زیرا آنها حرمت [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را هتک کرده، دو سبط آن بزرگوار، [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به شهادت رساندند، خانه خدا را خراب نموده و هشتاد سال بر روی منابرِ اسلام، نسبت به [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} جسارت کردند و مردم را به دوری جستن از او وادار ساخته هرکس زیر بار نمی‌رفت او را می‌کشتند یا از شهر بیرون کرده و خانه‌اش را ویران می‌ساختند. سنّت را بدعت و بدعت را سنّت می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام کار بنی‌امیّه و خاموش شدن آتش این فتنه وحشتناک خبر داده بود، پس از گذشت چند سالی بنی‌عباس بر آنان چیره گشته و حکومت را بدست گرفتند و همه آنها را با تیغ شمشیر خوار و ذلیل کرده و به راهی که نمی‌خواستند، فرستادند. [[امام]]{{ع}} در پایان سخنان خود به آرزوی قریش یعنی بنی‌امیّه اشاره می‌فرماید که سیره‌نویسان و مورّخان این واقعیت را بازگو کرده‌اند. [[ابن ابی الحدید]] می گوید: همه سیره‌نویسان نقل کرده‌اند که [[مروان بن محمّد]] آخرین پادشاه بنی‌امیّه وقتی که [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] را در صف لشکر خراسان در مقابل خود دید، آرزو کرد که‌ ای کاش [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} را به جای این جوان در زیر این پرچم می‌دیدم، که داستان مفصل و مشهور است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۱۷۸، شرح خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فیض‌الاسلام در شرح عبارات [[امام]]{{ع}} که در آخر این خطبه آمده است می‌گوید: اگر قریش یعنی بنی‌امیّه بعد از همه سختیها و هرج و مرج در زندگی و ذلّت و بیچارگی که از بنی‌العباس دیدند، آن حضرت را می‌یافتند، در پای او افتاده زاری می‌نمودند تا حکومت ایشان را قبول فرموده زنگ ظلم و ستم و فتنه و فساد را از جهان بزداید&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} به مناسبت‌های گوناگون، در بین سخنرانی‌های خود عبارت: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}} را بکار برده و درپی آن از فتنه‌ها و حوادث آینده خبر داده‌اند. در روایات آمده است که هیچ کس غیر از [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏»}} را نگفت. این موضوع، تنها یکی از عواملی است که بیانگر عظمت و مقام علمی آن حضرت است و بی‌مناسبت نبوده که گروهی از مردم در محبّت و دوستی [[امام علی]]{{ع}} راه افراط پیش گرفتند و وقتی که از این همه کرامات و فضایل و آگاهی می‌دیدند که قدرت بشری توان رسیدن به آن را ندارد، درباره او به انحراف و اولوهیت می‌رسیدند. در شرح [[ابن ابی الحدید]] آمده است: اوّلین کسی که درباره [[امام علی]]{{ع}} راه غلّو را پیش گرفت، [[عبداللَّه بن سبا]]&amp;lt;ref&amp;gt;عده‌ای عبداللَّه بن سبا را شخصیت دروغی می‌دانند؛ علاّمه عسکری، محمد جواد مغنیه و ....&amp;lt;/ref&amp;gt;. بود، او در حالی که [[امام]]{{ع}} خطبه می‌خواند به سویش برخاست و گفت: انت، انت…!، امام فرمود: ویلک مَنْ انا. عبداللَّه گفت: انت اللَّه. امام او را دستگیر کرد و گروههای دیگری که [[امام]] را خدا می‌دانستند همه را دستگیر کرد. از آنها خواست توبه کنند و در حضور آنها سر به سجده گذاشت و خداوند یگانه را به عظمت یاد کرد. برای آنها برهان و دلیل برپا داشت، آنها را تهدید به مرگ کرد امّا برنگشتند. گودالی را کَند و آنها را در گودال انداخت، ابتدا بر آنها دودی راه انداخت که شاید در اثر ترس از مرگ توبه کنند، امّا چنین نکردند و [[امام]]{{ع}} سرانجام مجبور شد آنها را در آتش بسوزاند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ به بعد، شرح خطبه ۵۸ و چاپ وزیری، ج۵، ص ۵ و ج ۸، ص ۱۱۹ به بعد. و در منابعی آمده است که [[امام]]{{ع}} دستور داد، گودال‌هایی حفر کردند که با سوراخ به هم وصل می‌شدند، غلات را در گودالی قرار دادند و در گودال‌های دیگر، آتش برافروختند، که در اثر دود غلیظ، مُردند. نک: شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج ۱، ص ۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::* گروهی در دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} راه افراط را پیش گرفتند و آنچه را که [[امام]]{{ع}} از آینده خبر میداد انکار می‌کردند و فضایل او را نادیده گرفته و آنچه از قول [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} بیان می‌فرمود، دروغ می‌انگاشتند و دست از لجاجت و دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} برنمی‌داشتند، او را از دین خدا و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} خارج می‌دانستند. حضرت برای آنها اقامه برهان می‌نمود، نصیحت می‌کرد و می‌گفت: {{عربی|اندازه=150%|« أَ تَرَانِي أَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ اللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ‏ مَنْ‏ صَدَّقَهُ‏ فَلَا أَكُونُ‏ أَوَّلَ‏ مَنْ‏ كَذَبَ‏ عَلَيْه‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آیا پندارید که من بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} که درود و سلام خدا بر او باد! دروغ می‌بندم؟! به خدا سوگند من نخستین کسی بودم که پیامبری او را پذیرفتم و نخستین کسی نخواهم بود که بر او دروغ ببندم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنها بر دشمنی خود با [[امام علی]]{{ع}} اصرار می‌کردند و نصیحت و برهان بر آنها تاثیر نداشت. و [[امام علی]]{{ع}} را مجبور کردند که شمشیر عدالت از نیام برکشد و آنها را به هلاکت برساند و این همان چیزی بود که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرموده بود: {{عربی|اندازه=150%|« يَهْلِكُ‏ فِيكَ‏ رَجُلَانِ‏ مُحِبٌّ مُطْرٍ وَ مُبْغِضٌ مُفْتَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;اسکافی، المعیار و الموازنة، ص ۳۲، به جای غال وقال، مفرط، آمده است؛ مزّی، تهذیب الکمال، ج ۲۰ ص ۴۸۵؛ علّامه حلّی، العدد القویة، ص ۲۴۹، به جای مبغض قال، کذّاب مفترٍ، آمده است؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.آری [[امام علی]]{{ع}} بین این دو گروه قرار داشت و درباره هر دو گروه عین عدالت و دادگری را پیاده کرد، هرچه انجام داد، اخلاص محض بود و برای رضای حق. این در حالی است که بخش کوچکی از فضایل [[امام علی]]{{ع}} برای مردم به ظهور رسیده است. [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي فِيكَ مَا قَالَتِ‏ النَّصَارَى‏ فِي‏ ابْنِ‏ مَرْيَمَ‏ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ لِلْبَرَكَة‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;قسم به آنکه جانم در دست اوست اگر بیم آن را نداشتم که گروهی از امّتم در مورد تو چیزی بگویند که مسیحیان در مورد فرزند مریم گفته بودند، هر آینه امروز درباره تو سخنانی می‌گفتم که از کنار هیچ گروهی از مردم عبور نمی‌کردی جز اینکه خاک زیر پایت را به تبرّک برمی‌گرفتند؛ سلیم بن قیس، ص ۴۱۲؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۱، ص ۲۲۷ و ج ۲، ص ۱۶۷؛ شرح نهج‌البلاغه‌ابن ابی الحدید، چاپ رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ و چاپ وزیری، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|حضرت علی]]{{ع}}، پس از خلافت ظاهری با بسیاری از مشکلات و نابسامانی‌های به جای مانده از دیگران رو در رو بود، فتنه‌ها را یکی پس از دیگری سرکوب میکرد. با طلحه و زبیر در جنگ جمل و با معاویه در صفین و با خوارج در نهروان جنگید و در پایان برای آنان که از فضایل او در غفلت و جهالت بودند فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ يَمُوتُ مَوْتا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید. قسم به آن کسی که جانم به دست اوست نمیپرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را به ضلالت و گمراهی می‌کشاند، جز آنکه شما را آگاه می‌کنم از آن کسی که مردم را بدان فرا می‌خواند و آن کسی که آنها را رهبری می‌کند و آن کسی که آنها را می‌راند و آنجا را که فرود آیند و آنجا را که بارگشایند و آن که از آنان کشته شود و آن که از ایشان بمیرد؛به نقل از ترجمه شهیدی، ص ۴۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که پیشتر گذشت، {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»}} عبارتی منحصر به فرد بود و غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} کسی جرات گفتن آن را نداشت. [[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابو عمر محمّد بن عبدالبر]] صاحب کتاب &amp;quot;الاستیعاب&amp;quot; و به نقل از [[ابو جعفر الاسکافی]] صاحب کتاب &amp;quot;نقض العثمانیه&amp;quot; می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«لَمْ یَقُلْ احدٌ من الصحابه رضی اللَّه عنهم &amp;quot;سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي&amp;quot; الاّ علی بن ابیطالب‏‏»}}. و روی شیخنا [[ابو جعفر الاسکافی]] فی کتاب نقض العثمانیه عن [[علی بن الجعد]]، عن ابن شبرمه، قال: {{عربی|اندازه=150%|«لیس لاحد من الناس ان یقول علی المنبر &amp;quot;سلونی&amp;quot; الاّ [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: این ادّعا از طرف [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادّعای ربوبیت و نبوّت نیست بلکه او میگفت این را [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده است. و ما اخبار و آینده‌نگرییهای آن حضرت را بارها امتحان کردیم و آنها را موافق با واقع یافتیم و این خود دلیلی بر صدق گفتار [[امام]]{{ع}}است، مانند خبر دادن [[امام]] از ضربت خوردن خود، به شهادت رسیدن فرزندش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} در کربلا، به حکومت رسیدن معاویه و روی کار آمدن حجاج و سرانجام کار خوارج در نهروان و&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او بیش از بیست و پنج مورد از پیشگویی‌های [[امام]] را که به وقوع پیوسته است برای نمونه نام می‌برد.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابن هلال ثقفی]] در کتاب &amp;quot;الغارات&amp;quot; از [[زکریا بن یحیی عطار]] از [[فضیل بن محمد بن علی]] روایتی آورده است که در آن گوید: آنگاه که [[امام علی|علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ فِئَةٍ تُضِلُ‏ مِائَةً وَ تَهْدِي‏ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ سَائِقِهَا‏‏»}} مردی از جا برخاست و گفت از تعداد موهای سر و ریشم خبر بده! [[امام علی|علی]]{{ع}} به او گفت: به خدا قسم دوستم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که بر هر تار از موهای سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن و نفرین کند و بر هریک از موهای ریش تو شیطانی است که تو را مست گمراهی نماید و بدان در منزل تو بچه بزغاله‌ای وجود دارد منظور پسر همان مرد است که فرزند [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را می‌کشد. و پسرش [[سنان ابن انس النخعی]] در آن روز کودکی بود که بر زمین می‌خزید، سرانجام در قتل [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا شرکت کرد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۰۸؛ و در چاپ وزیری، ج ۲، ص ۲۸۶ و ج ۷، ص ۴۴، شرح خطبه ۳۷، بسیاری از خبرهای غیبی [[امام]]{{ع}} آمده است&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} افقی گسترده از آینده امّت اسلام را فراروی آنها می‌گشاید، از فتنه‌ها، حوادث، ظلم و ستم‌ها، خبر می‌دهد. دسترسی نداشتن مردم به [[امام]]{{ع}} عصرشان را گوشزد می‌کند، مظلومیت و تنهایی [[امامان]]{{عم}} و اسلام را پیشبینی می‌کند، و به همین منظور بارها در سخنرانی‌ها و در بالای منابر، مردم زمان خویش را به سوال کردن از احکام الهی، از آینده و از هر چیزی که آنها بخواهند، ترغیب می‌نماید. باز هم [[امام]]{{ع}} در یکی از سخنانش از مردم تقاضای پرسش می‌کند و جویباری از کوثر زلال وجودش را که به منبع بی‌پایان الهی متصل است به روی مردم می‌گشاید که شاید تشنگانی جانِ خشکیده خود را سیراب کنند و از فیوضات این نعمت بزرگ الهی بهره جویند. [[امام]]{{ع}} رو به مردم کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْضِ‏ قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأُ فِي خِطَامِهَا وَ تَذْهَبُ بِأَحْلَامِ قَوْمِهَا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید، که من راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میدانم، پیش از آنکه فتنهای پدید شود که همچون شتری بیصاحب گام بردارد، و مهار خود پایمال کند و مردمان را بکوبد و بیازارد، و عقل صاحب خردان را ببَرد و در حیرتشان گذارد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۹ و شرح ابن ابی‌ الحدید، خطبه ۲۳۵، ج ۳، ص ۲۱۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن [[عبدالملک بن مروان]] و حوادث تلخ و ناگوار کوفه خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّ الَّذِي أُنَبِّئُكُمْ بِهِ عَنِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِ‏ {{صل}} وَ اللَّهِ مَا كَذَبَ الْمُبَلِّغُ وَ لَا جَهِلَ السَّامِعُ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى ضِلِّيلٍ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ وَ فَحَصَ بِرَايَاتِهِ فِي ضَوَاحِي كُوفَانَ فَإِذَا فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ شَكِيمَتُهُ وَ ثَقُلَتْ فِي الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ عَضَّتِ الْفِتْنَةُ أَبْنَاءَهَا بِأَنْيَابِهَا وَ مَاجَتِ الْحَرْبُ بِأَمْوَاجِهَا وَ بَدَا مِنَ الْأَيَّامِ كُلُوحُهَا وَ مِنَ اللَّيَالِي كُدُوحُهَا فَإِذَا أَيْنَعَ زَرْعُهُ وَ قَامَ عَلَى يَنْعِهِ‏ وَ هَدَرَتْ شَقَاشِقُهُ وَ بَرَقَتْ بَوَارِقُهُ عُقِدَتْ رَايَاتُ الْفِتَنِ الْمُعْضِلَةِ وَ أَقْبَلْنَ كَاللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ الْبَحْرِ الْمُلْتَطِمِ هَذَا وَ كَمْ يَخْرِقُ الْكُوفَةَ مِنْ قَاصِفٍ وَ يَمُرُّ عَلَيْهَا مِنْ عَاصِفٍ وَ عَنْ قَلِيلٍ تَلْتَفُ‏ الْقُرُونُ‏ بِالْقُرُونِ‏ وَ يُحْصَدُ الْقَائِمُ‏ وَ يُحْطَمُ‏ الْمَحْصُود‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به آنکه دانه را بشکافت و انسان را آفرید. هر آنچه را به شما خبر میدهم از رسول امیّ{{صل}} است. رساننده خبر دروغ نگفته و شنونده نادان نبوده است. گویی مردی را میبینم که سخت گمراه است که از شام بانگ برآورد و بیرقهای خود را در اطراف کوفه برپا سازد. و چون دهان گشاید و سرکشی کند و به فرمان نیاید و جور و ستم از حدّ درگذرد، فتنه دندانش را در مردان زمان فرود بَرَد و موج جنگ از هرسو پدیدار گردد و… و در آن هنگام، چه توفان سخت و در هم کوبندهای که کوفه را درنَوَردد، و چه تند بادها که برآن بگذرد و دیری نپاید که دو سپاه در هم ریزند و با هم به ستیز برخیزند، آنچه برپاست درو شود و آنچه درو شده خورد گردد؛ نهج‌البلاغه، خصبه ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می گوید: منظور [[امام]]{{ع}} [[عبدالملک بن مروان]] است، چرا که این خصوصیات و علامت‌هایی که [[امام]]{{ع}} به آن اشاره کرده است در این شخص بطور کامل آشکار گردید، زیرا او در شام قیام کرد و مردم را به سوی خود فراخواند و پرچم‌هایش را پیرامون کوفه یک بار خودش برافراشت که به عراق رفت و مصعب را کشت و یک بار دیگر توسط کسانی که از سوی او والی کوفه شده بودند برپا داشته شد، مانند: برادرش بشر بن مروان و بعضی دیگر، تا اینکه امور کوفه بدست حجاج رسید و در این زمان سرکشی و طغیان عبدالملک بالا گرفت، فتنه و آشوبها با خوارج و عبدالرحمان بن اشعث گسترش یافت، جور و ستم به حد نهایی رسید، بعد از هلاکت او پرچم‌های فتنه و آشوب برپا بود: مانند جنگ فرزندان او با بنی‌المهلب و جنگ با زید بن علی و فتنه‌های ناپیدا در کوفه که در ایام یوسف بن عمر و خالد قسری و عمر بن هبیره و دیگران آشکار گردید و ظلم و ستم در کوفه بسیار روا شد، شمار زیادی از ساکنان کوفه کشته شدند و اموال آنها به غارت رفت&amp;lt;ref&amp;gt;گروهی گویند منظور امام، معاویه و حوادث زمان او و فتنه‌های پس از او است، امّا قول اوّلی ارجح است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس [[امام]]{{ع}} ظهور دولت دیگری را وعده می‌دهد که دیری نپایید، دولت عباسی بر دولت بنی‌امیّه چیره شدند. سران بنی‌امیّه در جنگ با آنها کشته شدند و برخی در زندان‌ها در اسارت از بین رفتند، مانند [[عبداللَّه بن علی]] و ابی‌العباس سفاح که دستگیر شدند و با سپری شدن زمان در زندان مُردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌ البلاغه،رحلی، ج ۲، ص ۱۹۴ و چاپ وزیری، ج ۷، ص۹۸ و ۹۹، شرح‌ خطبه ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از مستولی شدن دولت بنی‌امیّه خبر می‌دهد، از تاخت و تاز آنها، کشتار آنها، مظلومیت پیشوایان الهی، به شهادت رسیدن [[امام حسین]]{{ع}} پیشگویی می‌کند و مردم را از هلاکت این دولت و انتقام گرفتن خون [[امام حسین]]{{ع}} از آنها آگاه می‌سازد و در خطاب به بنی‌امیّه می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَالْأَرْضُ‏ لَكُمْ‏ شَاغِرَةٌ، وَ أَيْدِيكُمْ فِيهَا مَبْسُوطَةٌ، وَ أَيْدِي الْقَادَةِ عَنْكُمْ مَكْفُوفَةٌ، وَ سُيُوفُكُمْ عَلَيْهَا مُسَلَّطَةٌ، وَ سُيُوفُهُمْ عَنْكُمْ مَقْبُوضَةٌ. أَلَا وَ إِنَ لِكُلِّ دَمٍ ثَائِراً، وَ لِكُلِّ حَقٍّ طَالِباً، وَ إِنَّ الثَّائِرَ فِي دِمَائِنَا كَالْحَاكِمِ فِي حَقِّ نَفْسِهِ، وَ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا يُعْجِزُهُ مَنْ طَلَبَ وَ لَا يَفُوتُهُ مَنْ هَرَبَ. فَأُقْسِمُ بِاللَّهِ يَا بَنِي أُمَيَّةَ، عَمَّا قَلِيلٍ لَتَعْرِفُنَّهَا فِي أَيْدِي غَيْرِكُمْ وَ فِي دَارِ عَدُوِّكُم‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند به دولتی که خواهان آنید برسید و تا مدتی معین در آن بمانید… پس زمین برای شما خالی است و دستهایتان در آن گشاده است و دست زمامداران حقیقی از شما باز داشته است، و شمشیرهای شما بر آنها مسلّط و شمشیرهای آنان از شما بازداشته است. آگاه باشید هر خونی را خونخواهی است و هر حقی را خواهانی. همانا خونخواه خونهای ما همانند حاکمی است که درباره خودش حکم کند و او خدایی است که هرکس را بطلبد، از دستگیری او ناتوان نیست و هرکس بگریزد از چنگ او بیرون نرود. به خدا سوگند یاد میکنم که ای فرزندان امیّه پس از گذشت اندک زمانی، خواهید دانست که دولت دنیا در دست غیر شما خواهد بود و به سرای دشمنانتان انتقال خواهد یافت!؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} در ابتدای این خطبه از بعثت [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان بهترین خلق خدا و نجیب‌ترین بندگانش یاد کرده و از اوضاع پس از آن حضرت شکوه می‌کند و به قدرت رسیدن بنی‌امیّه را از استبداد خلفای پیشین می‌داند که [[ابن ابی الحدید]] در شرح خود این را به صراحت بیان می‌کند که در حقیقت اگر حق را به صاحبش وامیگذاشتند، هرگز این همه حادثه‌های تلخ و ناگوار برای مسلمانان و پیشوایان الهی، رخ نمی‌داد. [[ابن ابی الحدید]] در تحقّق خبرهای [[امام]]{{ع}} از این حوادث می‌گوید: آنگاه [[امام]]{{ع}} در هنگام یادآوری این حوادث شکوه کرده و با درد و رنجوری می‌گوید ای بنی‌امیّه در دنیا دستتان در ظلم و حکومتداری باز است و دست آنانکه شایستگی و لیاقت آن را دارند و حکومت حق مسلم آنان است، بسته است. شمشیرهای شما بر [[اهل بیت]]{{عم}} که پیشوایان بر حق الهی هستند مسلّط است و شمشیر آنان از شما گرفته است. گویی [[امام علی]]{{ع}} به واقعه جانسوز کربلا و آنچه که بر سر [[امام حسین]]{{ع}} و اهل بیتش خواهد آمد، اشاره می‌کند و گویی آنرا با چشمان خود مشاهده می‌کند و آنچه را که در خاطر مبارکش به حق جلوه‌گر شده است بازگو می‌کند و از چنین حادثهای خبر می‌دهد و خداوند متعال را حاکم و داور در گرفتن این حق می‌داند. آنگاه [[امام]]{{ع}}، بنی‌امیّه را با ذکر نام آنها و با صراحتِ تمام مورد خطاب قرار داده و از بین رفتن دولتشان و هلاکت آنهارا پیشگویی می‌کند و همانگونه که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود، به وقوع پیوست. حکومت حدود نود سال در دست بنی‌امیّه بود. پس از آن به بیت هاشمی برگشت و خداوند به دست کسانی که با آنها شدیدترین دشمنی را داشتند، از آنان انتقام گرفت. [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] با سپاهی بزرگ، برای رو در رویی و مبارزه با [[مروان بن محمد بن مروان]] که آخرین خلیفه بنی‌امیه بود، حرکت کرد. در سرزمین موصل در منطقه‌ای بنام زاب&amp;lt;ref&amp;gt;منطقه‌ای بین موصل و اربیل است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بهم رسیدند. مروان که سپاه بزرگی را فرماندهی می‌کرد شکست خورد. [[عبداللَّه بن علی]] بر لشکر مروان غالب آمد. شمار زیادی از یاران مروان را کشت و مروان پا به فرار گذاشت تا به شام رسید. عبداللَّه او را تعقیب کرد. مروان از شام به سوی مصر رفت. عبداللَّه با سپاهش او را دنبال کردند و در منطقه‌ای از خاک مصر بنام بوصیر او و تمام نزدیکان و اطرافیانش را که با او همراه بودند، کشتند. عبداللَّه در کنار نهر ابی‌قطرس در سرزمین فلسطین حدود هشتاد تن از مردان بنی‌امیه را کشته بود و برادرش داود بن علی نیز در حجاز تقریباً همین تعداد را از بنیامیه به قتل رسانده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، ص ۲۰۱ و ۲۰۲ و چاپ وزیری، ج ۷، صص ۱۱۷ - ۱۲۳، شرح خطبه ۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D9%87%D8%AC_%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 امام علی در نهج البلاغه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه مجلسی]] در ذیل خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه که مطابق آن حضرت [[امیر]]{{ع}}، [[چرا امامان علم غیب خود را انکار می‌کردند؟ (پرسش)|علم غیب را از خود نفی می‌کند]] و می‌گوید، آنچه من گفتم علم غیب نیست، بلکه دانشی است که آن را از دانشمندی آموخته‌ام، علم غیب، اطلاع از اموری است که خداوند در آیه شریفه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شمرده است، چنین می‌گوید: &amp;quot;بارها گفته‌ایم که آگاهی نداشتن ائمه{{ع}} از غیب، بدان معنا است که آنان [[علم غیب ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب ذاتی]] و بدون تعلیم ندارند، اما [[رابطه وحی یا الهام با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|علم غیب تعلیمی که از راه وحی یا الهام تحقق می‌گیرد]]، مسلماً انبیا و اولیا{{عم}} از آن برخوردارند، چون عمده معجزات انبیا و اوصیا از قبیل همین اخبار غیبی و اطلاع از امور پنهانی است، چنان‌که یکی از وجوه اعجاز قران کریم نیز خبر دادن از امور غیبی است. حتی ما نیز بسیاری از مطالب غیبی را به وسیله تعلیم خدا و [[رسول]]{{صل}} و [[ائمه]]{{ع}} می‌دانیم مانند [[قیامت]] و احوال آن، بهشت و جهنم، [[رجعت]]، [[قیام قائم آل محمد]]{{صل}}، نزول عیسی از آسمان و سایر چیزهایی که مربوط به قیامت و عرش و کرسی و [[ملائکه]] هستند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[خواجه نصیر]] در کتب کلامی خویش بحث زیادی در این باره ([[علم غیب]]) ندارد، اما از جمله‌ای که در کتاب تجرید ذیل برشمردن افضلیت [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، آورده است، می‌توان استفاده کرد که ایشان فی الجمله علم غیب امام را پذیرفته است، چرا که وی یکی از شواهد و دلایل افضلیت امام علی{{ع}} را، اخبار غیبی آن حضرت دانسته است و فرموده است {{عربی|اندازه=155%|«ولاخباره بالغیب»}}؛ یکی از دلایل برتری [[امام علی]]{{ع}}، پیشگویی‌های غیبی آن حضرت است. البته محقق طوسی به همین مقدار اکتفا کرده است و در مورد کمیت و گستره این علم سخنی نگفته است&amp;lt;ref&amp;gt;تجرید الاعتقاد، ص۲۸۲؛ کشف المراد، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص ۱۲۳-۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۶. پژوهشگران وبگاه پرسمان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«بعد از پایان جنگ جمل، علی{{ع}} در بصره خطبه‌ای خواند و در ضمن آن، از برخی حوادث آینده خبر داد یکی از یاران آن حضرت با تعجبی فراوان، به ایشان گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْبِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آیا به شما علم غیب داده شده؟»&amp;lt;/ref&amp;gt; و این جمله اشاره به این بود که [[آیا علم غیب منحصر به خداست؟ (پرسش)|علم غیب اختصاص به خدا دارد]]، زیرا خدا است که ذاتاً از همه چیز آگاه است. آن گرامی در پاسخ او خندید و گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَیْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَیْب وَ اِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِی عِلْم!…»}}اینکه من از حوادث آینده خبر می‌دهم [[علم غیب]] یعنی ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست بلکه به وسیله پیامبر خدا{{صل}} به من تعلیم شده است…&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه خطبه صد و بیست و چهار، شرح نهج البلاغه ابن میثم:۱/۸۳-۸۵ و ج ۳/۱۳۸-۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۷. پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«انسان کامل، آیینه تمام نمای اوصاف خداوند و عصاره نظام آفرینش است. [[امام علی|امیر المؤمنین علی]] {{ع}} از برجسته‌ترین انسان‌های کامل و نیز شخصیت ممتازی است که قبل از خلقت عالم وجود، نور او و نور [پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} به صورت یک مجموعه خلق شد؛ سپس این نور واحد، عوالمی را پشت سر گذاشت و به این نشأه از عالم وجود رسید تا این که در دنیا، یکی در لباس نبوت جلوه کند و دیگری در جبّه امامت. و انسان کامل، واسطه بین خدا و مخلوقاتش در این عالم مادی است. و هرکاری که انجام می‌دهد در طول اراده و قدرت الهی است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و [[ولایت]] کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛ بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند. بدین ترتیب حضرت علی مظهر علم بی پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است. البته آنچه گفته شد فقط در مورد علم آن حضرت بود و در مورد قدرت الهی هم [[علی]]{{ع}} مظهر قدرت الهی است؛ قدرت الهی در آن حضرت ظهور پیدا کرد که توانست در خیبر را از جا درآورد؛ چنان چه آن حضرت در این باره فرمود: در خیبر را به قوت جسمانی از جا نکندم بلکه به قوت ربانی بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۸. پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
:::::: پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا در کتاب &#039;&#039;[[دانشنامه امام علی (کتاب)|دانشنامه امام علی]]&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«حضرت [[امیر]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«لَقَدْ عَلَّمَنِي رَسُولُ اللَّهِ أَلْفَ بَابٍ كُلُّ بَابٍ يَفْتَحُ أَلْفَ بَاب»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]]{{صل}} مرا هزار باب از علم یاد داد که هر بابی هزار باب دیگر باز می‌کند؛ خصال صدوق ج۲ ص ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ [[سلیمان بلخی]] در کتاب ینابیع المودة می‌نویسد که [[علی]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سلونی عن اسرار الغیوب فانی وارث علوم الانبیاء و المرسلین»}}&amp;lt;ref&amp;gt;درباره اسرار غیب‌ها از من بپرسید که من وارث علوم انبیاء و مرسلین هستم؛ ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و باز نوشته‌اند که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود علم و حکمت بده جزء تقسیم شده نه جزء آن بعلی{{ع}} اعطاء گردیده و یک جزء به بقیه مردم و [[علی]]{{ع}} در آن یک جزء هم اعلم مردم است&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۷۰ و کشف الغمه ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از [[ابن عباس]] روایت شده است که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَعْلَمُ أُمَّتِي وَ أَقْضَاهُمْ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ بَعْدِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[علی بن ابیطالب]] دانشمندترین امت من است و در مورد آنچه پس از من اختلاف کنند داناترین آنها در داوری کردن است؛ ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] که از دانشمندان بزرگ [[اهل سنت]] بوده و [[نهج البلاغه]] را شرح کرده است گوید که کلیه علوم اسلامی از [[علی]]{{ع}} تراوش نموده است و آنحضرت معارف اسلام را در سخنرانیهای خود با بلیغ‌ترین وجهی ایراد نموده است. [[علی]]{{ع}} صریحا فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و از این جمله کوتاه میزان علم آنجناب روشن می‌شود زیرا موضوع علم را قید نکرده و دائره سؤالات را محدود ننموده است بلکه مردم را در سؤال از هر نوع مشکلات علمی آزاد گذشته است و این سخن دلیل احاطه آن حضرت برموز آفرینش و اسرار خلقت است و چنین ادعائی بغیر از وی از کسی دیده و شنیده نشده است چنانکه [[ابن ابی الحدید]] در شرح [[نهج البلاغه]] گوید همه مردم اجماع کردند بر اینکه احدی از صحابه و علماء نگفته {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}} مگر [[علی بن ابیطالب]]&amp;lt;ref&amp;gt;کفایة الخصام ص ۶۷۳، شرح نهج البلاغه ج ۲ ص ۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علماء و مورخین از عامه و خاصه نوشته‌اند که [[علی]]{{ع}} فرمود {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt; بخدا سوگند اگر بر مسند فتوی بنشینم در میان اهل [[تورات]] باحکام تورات فتوی دهم در میان اهل انجیل بانجیل و در میان اهل زبور به زبور و در میان اهل قرآن بقرآن بطوریکه اگر خداوند آن کتابها را بسخن در آورد گویند علی راست گفت و شما را بآنچه در ما نازل شده فتوی داد و باز فرمود بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید سوگند بآنکه دانه را در زیر خاک بشکافت و انسان را آفرید اگر از یک یک آیه‌های قرآن از من بپرسید شما را از زمان نزول آن و همچنین در مورد شأن نزولش و از ناسخ و منسوخ و از خاص و عام و محکم و متشابهش و اینکه در مکه یا در مدینه نازل شده است خبر می‌دهم&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة ص ۷۴، ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۴، امالی صدوق مجلس ۵۵ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علی]]{{ع}} همیشه آرزومند بود که صاحب کمالی پیدا کند تا از مشکلات علوم و اسرار آفرینش با او بازگو کند و اشاره بسینه خود کرده و می‌فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«ان ههنا لعلما جما»}}&amp;lt;ref&amp;gt;در سینه من دریای خروشان علم در تموج است ولی افسوس که کسی استعداد فهم آنرا ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/71808/1/1253 دانشنامه امام علی، ج۱، ص:۱۲۵۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۹. پژوهشگران وبگاه ثقلین؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم غیب]] مخصوص خداوند سبحان و [[پیغمبران]] و [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌‌باشد؛ خداوند در قرآن کریم می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]]{{صل}} به اذن پروردگار و به وسیله وحی الهی از اسرار و اخبار پنهانی و آینده مطلع بودند. [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که از همان کودکی پرورش یافته و تربیت شده [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]]{{صل}} بودند، بسیاری از حقایق و اسرار غیبی را در گفتگوهای محرمانه و نجواهای اختصاصی، مستقیماً از [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموختند. چنان که در [[نهج البلاغه]] آمده که یکی از یاران [[امام علی]]{{ع}} پرسید: ای امیرمؤمنان [[علم غیب]] به شما داده‌اند؟ [[امام]]{{ع}} پاسخ دادند:این‌ها که می‌‌گویم [[علم غیب]] نیست، بلکه دانشی است که از یک صاحب دانش [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموخته‌ام. سپس [[امام]]{{ع}} بر اساس آیه ۳۴ سوره لقمان مصادیق [[علم غیب]] را بیان می‌‌کنند؛ خداوند می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حقیقت، خداست که علم به قیامت نزد اوست، و باران را فرو می‌‌فرستد، و آنچه را که در رحم‌هاست می‌‌داند و کسی نمی‌‌داند فردا چه به دست می‌‌آورد، و کسی نمی‌‌داند در کدامین سرزمین می‌‌میرد، به درستی خداست که دانا و آگاه است.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام{{ع}} پس از آن که مصادیق علم غیب را بر اساس آیه شریفه بیان کردند می‌‌فرمایند: این است آن علم غیبی که هیچ کس جز خدا آن را نمی‌‌داند و غیر آنها، علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم فرموده، و ایشان به من آموخته است و برای من دعا کرد سینه‌ام آن را در خود جای دهد و جانم آن را احاطه کند. بنابراین علم غیب همان علم ذاتی است که مخصوص خداوند است ولی علم آموختنی و اکتسابی، علم غیب نامیده نمی‌شود بلکه آن چیزی است که خدا به پیامبرش یاد داده و پیامبر نیز آن را به شایسته‌ترین یاران خود یعنی علی{{ع}} آموخته است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام]]{{ع}} در این باره می‌‌فرمایند: هزار باب از علم به من آموخت که از هر باب آن هزار باب باز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی‌های [[امام]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]]:&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی &#039;&#039;&#039;فتنه صاحب الزّنج:&#039;&#039;&#039; در خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه؛ این سخن را [[امام]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از جنگ جمل در شهر بصره ایراد فرمودند. [[امام]]{{ع}} احنف بن قیس را که از خردمندان بصره و از یاران پیامبر بود، نسبت به حادثه و فتنه‌ای خونین با خبر ساختند که شارحان [[نهج البلاغه]] با توجه به ویژگی‌های مذکور در خطبه، آن را بر فتنه صاحب زنج تطبیق دادند. [[امام]]{{ع}} در آغاز خطبه می‌فرمایند: ای أحنف، گویا او را می‌‌بینم که با ارتشی بدون غبار و هیاهو و بی آن که صدای لجام و شیهه اسبانشان شنیده شود به راه افتاده‌اند، و با پاهای خود که همچون پای شتر مرغ است زمین را شیار می‌‌کنند. در سال ۲۵۵ هجری در عهد حاکمیت خلیفه عباسی مردی در بصره ظهور کرد که خود را علی بن محمد از نسل زین‌العابدین و زید بن علی می‌‌نامید. وی بردگان را به مخالفت با مالکان خود فراخواند و از آنجا که بردگان در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌کردند گروهی در مزارع و باغ‌ها و گروهی در خانه‌ها به خدمت‌های طاقت فرسا با کمترین بهره‌مندی از زندگی مشغول بودند، دعوت او را به سرعت پذیرفتند و در گروه‌های صد نفری و هزار نفری به او پیوستند او به آنها وعده داد که نه تنها شما را از بندگی آزاد می‌‌کنم، بلکه مالکان شما را به همراه اموال و مزارعشان به شما واگذار می‌‌کنم.&lt;br /&gt;
::::::مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد که شورش صاحب زنج پانصد هزار نفر از زن و مرد و کودک را به خاک و خون کشید و مسجد جامع بصره و خانه‌های زیادی را آتش زد و در کوچه‌های بصره جوی خون جاری شد. صاحب زنج سرانجام حکومتی تشکیل داد که بر بخش عظیمی از عراق و ایران سلطه داشت و ۱۴ سال به طول انجامید. لشکر صاحب الزّنج لشکر پیاده‌ای بودند؛ چرا که بردگان اسب و مرکبی نداشتند که بر آن سوار شوند، گروهی پابرهنه و جان بر لب رسیده بر ضدّ اربابان خود قیام کردند. ازاین رو جمله {{عربی|اندازه=155%|«لا یکون له غبار»}} در خطبه نیز معنی پیدا می‌ کند. همچنین به خاطر آن که بردگان یک عمر پای برهنه راه رفته بودند، پایشان همچون پای شترمرغ پهن شده بود.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی حمله مغول:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در همین خطبه ۱۲۸ فتنه وحشیانه مغول و تاتار را توصیف می‌‌کنند. مرحوم سیدرضی و تقریباً همه شارحان نهج البلاغه، این سخن [[امام]]{{ع}} را بر قوم مغول تطبیق داده‌اند. [[امام]]{{ع}} در این پیشگویی می‌‌فرمایند: گویا قومی را می‌‌بینم که چهره‌هایشان همچون سپرهای چکّش خورده، سخت و خشن است، جامه‌هایی از ابریشم و دیبا بر تن می‌کنند و اسب‌های اصیل را یدک می‌کشند. در آن زمان چنان کشتاری به راه می‌اندازند که زخمی‌ها از روی پیکر کشته‌ها عبور می‌کنند، تعداد فراریان از اسیر شدگان کمتر می‌باشد. تشبیه صورت‌های مغول‌ها به سپرها، به خاطر آن است که این قوم دارای صورت‌های پهن و بزرگ هستند، و توصیف به چکّش خورده ممکن است اشاره به این باشد که بسیاری از آنها صورتی آبله گون داشتند که دقیقاً شبیه جای چکش بر صفحه سپر است. معتزلی شارح نهج البلاغه که خود در زمان حمله مغول می‌‌زیسته و به گفته خودش بخشی از حوادث مربوط به حمله مغول را با چشم دیده و بخش‌های دیگر را شنیده، شرح مفصلی درباره حمله مغول به کشورهای اسلامی بیان می‌‌کند و تصریح می‌نماید که پیشگویی [[امام علی|علی]]{{ع}} که در بالا ذکر شده، در زمان ما واقع شد و ما با چشم خود آن را دیدیم.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی از خوارج:&#039;&#039;&#039; در سال ۳۸ هجری هنگامی که شرارت‌ها و جنایت‌های خوارج رو به فزونی نهاد، [[امام علی]]{{ع}} تصمیم گرفت چشم فتنه را بر کند و کار آنها را یکسره نماید. مرکز خوارج در نهروان، نزدیکی کوفه بود و حضرت به آن سو حرکت کردند. هنگامی که به نزدیکی نهروان رسیدند مردی به خدمت [[امام]]{{ع}} آمد و عرض کرد: بشارت ای امیرمؤمنان خوارج هنگامی که خبر ورود شما را به منطقه شنیدند از نهر عبور کردند و عقب نشینی نمودند [[امام]]{{ع}} فرمودند: با چشم خودت دیدی که از نهر عبور کردند؟ گفت: آری. [[امام]]{{ع}} فرمودند: به خدا عبور نکردند و عبور نخواهند کرد و قتلگاه آنها این طرف نهر است. سپس فرمودند: به خدا سوگند از آنان ده تن جان به در نبرند و از شما ده تن کشته نشود. این پیشگویی با این صراحت و قاطعیت و آمیخته با سوگند نشانگر ارتباط [[امام]]{{ع}} با عالم [[غیب]] است. مورخان نوشته‌اند هنگامی که خوارج کشته شدند مسلّم شد که نه نفر از آنها از مرگ نجات یافته و فرار کرده‌اند و از سپاه [[امام]]{{ع}} کمتر از ده نفر به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی‌الحدید معتزلی]] در شرح این خطبه می‌گوید: این خبر از اخبار متواتر است؛ زیرا خبری مشهور است و همگی آن را نقل کرده‌اند و این خطبه از معجزات [[امام علی]]{{ع}} است که به تفصیل از غیب خبر داده است. اخبار غیبی و پیشگویی‌ها دو دسته است؛ برخی به صورت مبهم و کلّی و سربسته است مثل این‌که فرمانده‌ای به یاران خود می‌‌گوید شما در این جنگ پیروز می‌‌شوید؛ که یک پیش بینی کلّی و مبهم است که می‌ شود آن را توجیه کرد. اما گاهی پیشگویی در بردارنده خصوصیات و جزئیات و تعداد خاص با همه تفاصیل است؛ همانند همین خطبه [[امام علی]]{{ع}} که بدون کم و کاست محقق شد؛ این‌گونه خبرهای غیبی امری الهی است که به پیامبرش آموخته و پیامبر آن را در اختیار [[امام]]{{ع}} قرار داده است.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی درباره معاویه:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در سال ۴۰ هجری. در اواخر عمر شریفشان در هشدار و نکوهش کوفیان فرمودند: پس از من مردی بر شما مسلّط می‌گردد گشاده گلو و شکم برآمده، آنچه بیابد ببلعد، و آنچه نیابد طلب می‌کند. او را بکشید، ولی هرگز نخواهیدش کشت. معتزلی در شرح این خطبه می‌گوید: بسیاری از مردم برآنند که مقصود [[امام علی]]{{ع}} در این گفتار &amp;quot;زیاد&amp;quot; است؛ برخی می‌ گویند منظور [[امام]]{{ع}} &amp;quot;حجّاج&amp;quot; و یا &amp;quot;[[مغیره بن شعبه]]&amp;quot; است. ولی به نظر من منظور از این سخن &amp;quot;[[معاویه بن ابی‌سفیان]]&amp;quot; است؛ زیرا معاویه حریص در خوردن و پُرخور بود. معاویه بسیار غذا می‌خورد و صدا می‌زد سفره غذا را از مقابل من بردارید، به خدا سوگند سیر نشدم ولی خسته شدم. روایات فراوانی داریم که رسول خدا کسی را در پی معاویه فرستاد تا او را احضار کند، دید مشغول خوردن غذا است؛ دو مرتبه به دنبال او فرستاد، دید مشغول خوردن است؛ سپس رسول خدا او را نفرین کردند و فرمودند: خدایا شکم او را سیر نکن. [[امام]]{{ع}} در این خطبه ۵۷، پیشگویی می‌کنند که مردم موفق به کشتن معاویه نخواهند شد. همچنین [[امام]]{{ع}} در ادامه خطبه پرده از حوادث آینده بر می‌دارند و می‌فرمایند: آگاه باشید او به زودی به شما فرمان می‌دهد که مرا دشنام و ناسزا گویید و از من بیزاری جویید، اما ناسزا و بدگویی به هنگام اجبار دشمن را به شما اجازه می‌دهم؛ زیرا موجب پاکی من و سبب نجات شما خواهد شد. ولی از من بیزاری نجویید، چون من بر فطرت الهی متولد شدم، و در ایمان و هجرت از همه پیش قدم بوده‌ام.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی‌های کلّی:&#039;&#039;&#039; در برخی از سخنان گهربار [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} پاره‌ای از ویژگی‌های آینده و اوصاف آخرالزمان به روشنی ترسیم شده است که قابل تطبیق بر زمانه و روزگار ما نیز هست؛ در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
:::::#در آن زمانی که در پیش است آخرالزمان، نجات پیدا نمی‌کند از فتنه و فساد مگر مؤمن گمنام و بی نام و نشان که اگر در میان مردم باشد شناخته نمی‌شود، و اگر در میان جمع نباشد به جستجویش برنخیزند. آنان چراغ‎های هدایتند و نشانه‌های روشن‌اند برای کسانی‌که در تاریکی ره می‌سپارند. اینان سخن چینی نمی‌کنند، و عیوب نهان دیگران را فاش نمی‌سازند و سخن بیهوده بر زبان جاری نمی‌سازند.&lt;br /&gt;
:::::#ای مردم! به زودی زمانی بر شما خواهد آمد که اسلام در آن همچون ظرفی واژگون، سرازیر شود از اسلام جز اسم و از قرآن جز درس و از ایمان جز رسم باقی نماند.&lt;br /&gt;
:::::#پس از من بر شما روزگاری خواهد آمد که در آن چیزی پوشیده‌تر از حق، و آشکارتر از باطل، و رایج‌تر از دروغ بر خدا و پیامبرش نباشد. نزد مردم آن زمان کالایی کسادتر از قرآن نیست اگر به درستی تلاوت شود، و کالایی رایج‌تر از آن نیست اگر آن را واژگونه معنا کنند، چیزی در شهرها ناشناخته‌تر و بدتر از معروف، و شناخته شده‌تر و بهتر از منکر نباشد. آن مردم بر پراکندگی اتفاق کرده، از وحدت روی گردانند. گویا آنان پیشوای قرآنند نه قرآن پیشوای آنان.&lt;br /&gt;
:::::#روزگاری مردم را فرا رسد که جز سخن چین ارجمند نگردد، جز بدکار را هنرمند نخوانند و جز منصف را ناتوان ندانند و تضعیف نکنند، کمک به نیازمندان را زیان شمارند، و رسیدگی به خویشاوندان را منّت گذارند، و عبادت خداوند را وسیله برتری خود بر مردم قرار دهند در این هنگام امور حکومت با مشورت زنان و فرمان‌روایی کودکان و تدبیر خواجگان انجام پذیرد.&lt;br /&gt;
:::::#مردم را زمانی فرا رسد که از قرآن در میان آنها جز خطوطش و از اسلام جز نامش بر جای نماند. در آن روز مسجدهایشان از جهت ساختمان (و زینت و زیبایی) آباد است و از جهت هدایت و رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمین‌اند، که از آنها فتنه برخیزد و در آنها گناه و خطا لانه گیرد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۰. پژوهشگران ماهنامه موعود؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html ماهنامه موعود]»&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است (مقاله)|علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«توجّه دارید که قرآن مجید دارنده این قدرت را به عنوان کسی که اندکی از علم کتاب را دارد، یاد می‌کند و از این نکته معلوم می‌شود که دانش این کتاب باید بسیار گسترده باشد که اندکی از آن، این گونه انسان را قدرتمند می‌کند و بنابراین در احادیث متعدّد از [[اهل‌ البیت]]{{عم}} ذکر شده است که فرمودند: دانش آنکه بخشی از علم الکتاب را داشت، در مقابل دانش کسی که تمامی علم کتاب را دارد، همانند تری بال مگسی است از آب دریا.&lt;br /&gt;
::::::آری و با تکیه بر همین علم و منبع بود که عدّه‌ای از اصحاب [[امام صادق]] {{ع}} مثل عبدالأعلی و عبید بن عبدالله بن بشیر، همگی از [[امام صادق]] {{ع}} شنیدند که می‌فرمود: من می‌دانم آنچه در زمین‌ها و آنچه در بهشت و آنچه در جهنّم و آنچه بوده و آنچه خواهد بود. آنگاه حضرت اندکی درنگ نمود و چون دید که این سخن بر شنوندگان سنگین آمد، فرمود: من اینها را از کتاب خدا می‌دانم، خداوند می‌فرماید: در قرآن است بیان همه چیز. روایات اهل بیت قاطعانه اعلام می‌دارد که صاحب این علم، [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و پس از او [[ائمه اطهار]]{{عم}}، از اولاد معصومان او می‌باشند. [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} به ابوسعید خدری که از آن آیه مبارک پرسیده بود، فرمود: او برادرم [[علی بن ابی‌طالب]] است. و [[امام صادق]] {{ع}} در حدیث صحیح فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع‏}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آنکه در نزد او دانش کتاب است، همان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس حضرت برای اینکه عظمت این دانش، معلوم گردد به آیه دیگر استناد جسته، فرمود: خداوند عزوجل فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است»؛ سوره انعام، آیه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنگاه [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} فرمود: علم این کتاب با این عظمت نزد [[علی]]{{ع}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html وبگاه ماهنامه موعود].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۱. پژوهشگران وبگاه تبیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«گزیده‌ای از خبرهای غیبی [[نهج‌ البلاغه]]:&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;سقوط شهر بصره؛&#039;&#039;&#039; وقتی جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد. [[حضرت علی]]{{ع}} در بصره خطبه‌ای ایراد کرد که بخشی از آن از خبرهای غیبی آن حضرت محسوب می‌شود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ ايْمُ اللَّهِ لَتُغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى جَامِعِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق می کند، گویا مسجد شما را می نگرم که چون سینه کشتی یا چونان شترمرغی که بر سینه خوابیده باشد بر روی آب مانده باشد؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;حکومت کوتاه مروان بن حکم:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت او نیازی نیست دست او دست یهودی است اگر با دست خود بیعت کند، در نهان بیعت را می‌شکند{{عربی|اندازه=150%|« أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ‏ أَنْفَهُ‏ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ مَوْتاً أَحْمَر»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید او حکومت کوتاه مدتی خواهد داشت مانند فرصت کوتاه سگی که با زبان بینی خود را پاک میکند. او پدر چهار فرمانرواست. و امت اسلام از دست او و پسرانش روز خونینی خواهند داشت؛ نهج البلاغه، ۷۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از سلطه ستمگری بیباک:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! پس از من مردی با گلوی گشاده و شکمی بزرگ بر شما مسلط خواهد شد که هرچه بیابد می‌خورد و تلاش می‌کند آنچه ندارد به دست آورد، او را بکشید! ولی هرگز نمی‌توانید او را بکشید.{{عربی|اندازه=150%|« إِنَّهُ‏ سَيَأْمُرُكُمْ‏ بِسَبِّي‏ وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِسْلَامِ وَ الْهِجْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; آگاه باشید! به‌زودی معاویه شما را به بیزاری و بدگویی من وادار می‌کند. بدگویی را به هنگام اجبار دشمن اجازه می‌دهم که مایه بلندی درجات من و نجات شماست. اما هرگز در دل از من بیزاری نجویید که من بر فطرت توحید تولد یافته‌ام و در ایمان و هجرت پیشقدم همه بوده‌ام؛ نهج البلاغه، ۵۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از قتلگاه خوارج:&#039;&#039;&#039; به هنگام حرکت برای جنگ با خوارج، شخصی گفت خوارج از پل نهروان عبور کردند [[امام]]{{ع}} فرمود: &amp;quot;قتلگاه خوارج این سوی نهر است، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقی نمی‌ماند و از شما نیز ده نفر کشته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۹، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ طبرسی]] نوشته: به عقیده شیعه کسی را می‌توان عالم به غیب توصیف کرد که همه غیب‌ها را بداند و علم او ذاتی باشد. و هیچ کس جز خدا این چنین نیست. اما خبرهای فراوانی که دانشمندان شیعه و سنی از [[حضرت علی]]{{ع}} و سایر [[امامان]] نقل کرده‌اند همه از [[رسول خدا]]{{صل}} به آنان رسیده و [[رسول اکرم]]{{صل}} از خداوند آموخته است&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از خونریزی حجاج:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! به خدا سوگند پسرکی از طایفه ثقیف &amp;quot;[[حجاج‌ بن یوسف]]&amp;quot; بر شما مسلط می‌شود که هوس‌باز و گردنکش و ستمگر است سبزه‌زارهای شما را می‌چرد و چربی شما را آب می‌کند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۱۶، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از ظهور حکومت [[حضرت مهدی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; [[حضرت مهدی]]{{ع}} خواسته‌ها را تابع هدایت [[وحی]] می‌کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس‌های خویش قرار می‌دهند، در حالیکه به نام تفسیر نظریه‌های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می‌کنند، او نظریه‌ها و اندیشه‌ها را تابع قرآن می‌سازد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۳۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده شوم خوارج:&#039;&#039;&#039; آگاه باشید! به‌زودی پس از من به خواری و ذلت گرفتار می شوید و شمشیر برنده بر شما مسلط می‌گردد و به استبدادی دچار خواهد شد که برای دیگر ستمگران راه و رسم حکومت قرار خواهد گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده بنی امیه:&#039;&#039;&#039; تا آنکه برخی از شما گمان می‌برند که دنیا به کام بنی‌امیه شد. و همه خوبی‌ها را افزون به آنها سپرده و آنها را از سر چشمه خود سیراب کرده و تازیانه و شمشیرشان از سر این امت کنار نخواهد رفت. کسانی که چنین می‌اندیشند در اشتباه‌اند زیرا سهم بنی‌امیه تنها جرعه‌ای از زندگی لذت‌بخش است که مدتی آن را می مکند سپس همه آنچه را که نوشیدند بیرون می‌ریزند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۸۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده کوفه:&#039;&#039;&#039; ای کوفه تو را می‌نگرم گویا چنان چرم‌های بازار عکاظ کشیده می‌شوی، زیر پای حوادث لگدکوب می‌گردی و حوادث فراوان تو را دربر می‌گیرد. من به خوبی می‌دانم. ستمگری نسبت به تو قصد بد نمی‌کند مگر آنکه خداوند او را به بلایی گرفتار سازد یا قاتلی بر او مسلط گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۴۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از فتنه‌های آینده:&#039;&#039;&#039; این حوادث هنگامی رخ نشان می‌دهد که جنگ در میان شما طولانی و دنیا چون بر شما تنگ شود که ایام بلا را طولانی پندارید تا روزی که خداوند پرچم فتح و پیروزی را برای باقیمانده نیکان شما به اهتراز درآورد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۹۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۲. پژوهشگران وبگاه اسلام کوئست.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]»  در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علی]]{{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و ولایت کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قیصری، داود، شرح فصوص الحکم، تحقیق: [[حسن حسن‌زاده آملی|علامه حسن‌زاده آملی]]، ج۱، ص ۲۴۷-۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی‌پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی‌پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد بن یعقوب کلینی]]، کافی (کتاب)|کافی]]، ج۱، ص۲۵۸: حضرت [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند:« إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عَلِم‏»&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب حضرت [[علی]]{{ع}} مظهر علم بی‌پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است&lt;br /&gt;
::::::به اتفاق اکثر علمای شیعه، [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} در مواردی که لازم باشد، از [[غیب]] آگاه می‌شوند و آنچه را که بخواهند از [[غیب]] نسبت به آن آگاهی یابند، علم پیدا می‌کنند. از آن جایی که انسان کامل مظهر و جلوه اسما و صفات الهی است، تمام کارها، فیوضات، رحمت، و نعمات الهی که مقدر شده از طرف خدای متعال در این جهان مادی انجام گیرد، به واسطه این انسان انجام می‌گیرد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} و [[امامان]]{{عم}} دیگر واسطه بین خدا و مخلوقات در گرفتن فیوضات الهی از مبدأ فیض بوده و تمام آفرینش جهان به وسیله انان به صورت طولی و تبعی و عرضی واقع می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسن علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسین علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام سجاد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام باقر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام صادق علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام کاظم علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام رضا علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام جواد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام هادی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام عسکری علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام مهدی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا در میان مخلوقات فقط انسان عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا انسان آگاه از غیب باید عصمت داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا همه پیامبران علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی توان پیشگویی را دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم غیب خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم غیب دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با توجه به عقیده بداء آیا بهره‌مندی انسان از علم غیب به معنای برتری مخلوق بر خالق نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیطان و فرشتگان می‌توانند به افکار ما آگاهی داشته باشند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اطلاع از سرنوشت به نفع انسان ها است یا به ضرر آنها؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌هایی با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=123339</id>
		<title>آیا امام علی علم غیب داشت؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=123339"/>
		<updated>2018-12-21T10:48:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        =  آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]]؛ [[مرتضی مطهری|مطهری]]؛ [[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛ [[ابراهیم امینی|امینی]]؛ [[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]؛ [[عزیزالله عطاردی]]؛ [[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]؛ [[سید محمد نجفی یزدی|نجفی یزدی]]؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی]]؛ [[سید جعفر حسینی|حسینی]]؛ [[محمد حسین نصیری|نصیری]]؛ [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]؛ [[محمد هادی غفاری|غفاری]]؛ [[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]؛ [[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]؛ [[سید امین موسوی|موسوی]]؛ [[عظیم عظیم‌پور |عظیم‌پور]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[پرسمان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان]]؛ [[پاسخ‌گویان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان]]؛ [[عاشورا (وبگاه)|پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا]]؛ [[ثقلین (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه ثقلین]]؛ پژوهشگران [[ماهنامه موعود]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)|آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11546943.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[علی نمازی شاهرودی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]] در کتاب &#039;&#039;«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«روایات متواتره‌ای است که [[ائمه هدی]] {{عم}} فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|«عِندَنا عِلمُ المَنايا وَ البَلايا وَ فَصلِ الخِطابِ وَ أنسابِ العَرَبِ وَ مَولِدِ الإسْلامِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;علم بلایا و منایا و فصل الخطاب و علم انساب نزد ماست؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۶ (باب نهم از ابواب علومهم{{عم}} از کتاب الإمامه)&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]] {{ع}} از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نقل نموده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«قَالَ اَمیرُالمؤُمِنینَ{{ع}}: اُعْطِیْتُ تِسْعاً لَم یُعطَهَا اَحَدٌ قَبْلی سِوَی النَّبیّ.لَقَد فُتِحَتْ لِیَ السُّبُلُ وَعَلِمْتُ المَنَایَا وَالبَلایَا وَالاَنْسَابَ وَفَصْلَ الخِطَابِ وَلَقَد نَظَرْتُ فِی المَلَکْوتِ بِاِذْنِ رَبّی فَمَا غَابَ عَنّی مَا کَانَ قَبْلی وَلَا مَا  یَأتِی بَعْدِی. وَاِنَّ بِوِلَایَتِی اَکمَلَ الله لِهذِهِ الأُمَّهِ دِینَهُمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; نُه چیز به من بخشیده شده که پیش از من به هیچ کس داده نشده مگر به [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده یعنی راه‌های آسمان و زمین و مرگ‌ها و بلایا و نَسَب‌ها و فصل الخطاب را می‌دانم. نیز، به اذن پروردگار به ملکوت آسمان نظر کردم؛ آن چه پیش از من بوده و آن چه بعد از من خواهد آمد، از من پنهان نشد همه را دیدم؛  بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۱، ح۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه مجلسی]] پس از نقل این حدیث، در بیان آن می‌فرماید: «همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده» یعنی راه‌های علم به معارف و غیوب و یا راه‌های تقرب به خدا و یا راه‌های آسمان و زمین؛ چنان که در حدیثی وارد شده است. و «منایا مرگ‌ها را می‌دانم» یعنی اجل‌های مردم را. مقصود از «بلایا» اموری است که خدا به واسطه آن‌ها بندگان را امتحان می‌نماید، مانند امراض و آفات، و یا اعم از آن‌هاست و شامل خیرات هم می‌شود. مقصود از علم به «نسب‌ها» این است که: پدر هر شخصی را می‌دانم و بنابراین اولاد حلال را از حرام زادگان می‌شناسم» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=16234&amp;amp;page=113&amp;amp;chkhashk=0F2FCD66D0&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa علم غیب، ص۱۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله شهید مطهری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:600.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مرتضی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله شهید &#039;&#039;&#039;[[مرتضی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با قرآن (کتاب)|آشنایی با قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«در [[نهج البلاغه]] روایتی هست که [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} به شخصی فرمود: آیا می‌خواهی من الان به تو بگویم این اسب تو که آبستن است کره‌اش ماده است یا نر؟ گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}}! این که [[غیب]] است، شما مگر [[غیب]] می‌دانید؟ خندید، فرمود این که [[غیب]] نیست، فراگرفته‌ای است از عالمی [[پیامبر خاتم|پیامبر]].&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاگردی است. یک نادانی از یک عالم آموخته. آن عالم هم که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} باشد در ذات خودش نادانی بوده، از عالمی که علم ذاتش است خدا آموخته است. نه من [[غیب]] می‌دانم نه [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}. خدا [[غیب]] را می‌داند، خدا به پیغمبرش گفته و پیغمبرش به ما گفته است. این که [[غیب]] نیست، یعنی آن خبرهایی که [[انبیا]] می‌دهند آنها [[تعلم]] است نه [[علم غیب]]. [[علم غیب]] در اصطلاح [[قرآن]] یعنی یک کسی از ذات خود بدون [[تعلم]]، [[غیب]] را بداند، او [[عالم الغیب]] است. خدا عالم الغیب است، [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}}، [[متعلم الغیب]] هستند. پس [[علم غیب]] یک مسئله است، [[تعلم غیب]] مسئله دیگری است به [[نص]] خود [[قرآن]] که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;(او) [[دانای غیب]] است و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند مگر پیامبری را که (برای این امر) بپسندد. (جن، ۲۶ و ۲۷).&amp;lt;/ref&amp;gt; احدی را آگاه نمی‌کند مگر آنکه کسی از [[پیامبران]] و [[رسولان]] خودش را بپسندد، که او را {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ}}﴾}} مطلع می‌کند، خودش او را بر [[غیب]] خودش مسلط می‌کند یعنی آگاه می‌کند، او را [[متعلم الغیب]] می‌کند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lib.motahari.ir/Content/924/0 آشنایی با قرآن ج۹، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:111.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; و آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[شهاب‌الدین اشراقی|اشراقی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پاسداران وحی (کتاب)|پاسداران وحی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باورِ ما شیعیان، تنها پیامبران الهی نیستند که از علوم غیبی برخوردارند؛ بلکه [[اهل بیت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}}، در گستره بسیار وسیعی، از این دانش‌های الهی برخوردارند. [[امام علی]]{{ع}} فرمود: از من بپرسید، پیش از آن که مرا نیابید. سوگند بدان کس که جانم به دست اوست، نمی‌پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است، و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را موجب ضلالت است، جز آن که شما را از آن آگاه می‌کنم: از آن که مردم را بدان می‌خواند، و آن که رهبری شان می‌کند، و آن که آنان را می‌راند و آنجا که فرود آیند، و آنجا که بار گشایند؛ و آن که از آنان کشته شود، و آن که از ایشان بمیرد.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] گوید: [[ابو عمر]]، محمد بن عبد البِرّ، نویسنده کتاب الاستیعاب آورده است که گروهی از راویان و محدّثان گفته‌اند: سَلُونی را، جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} هیچ یک از صحابه نگفته است. و شیخ ما [[ابو جعفر اسکافی]] در کتاب نَقْضُ العثمانیه از علیّ بن جعفر و او از ابن شُبْرمه، آورده است که گفت: جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}، کس را نسزد که بر منبر بنشیند و سَلُونی را بر زبان آوَرَد. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در ذیل این خطبه، فصلی را درباره پاره‌ای از امور غیبی که امام خبر داده و محقّق شده، گشوده است. او می‌گوید: بدان که [[امام علی|علی]]{{ع}} در این فصل به خداوندی که جانش در دست اوست، سوگند خورده است، که آنها از او چیزی از اموری را، که تا روز قیامت میان آنان واقع خواهد شد، نخواهند پرسید، مگر آن که از آن به ایشان خبر خواهد داد. همچنین از هر گروه صد نفری که به هدایت یا ضلالت باشند نمی‌پرسند، مگر این که به همه موارد آنان که چه کسی رهبر آنان و گرداننده ایشان است و کجا فرود می‌آیند و چه کسی از ایشان کشته می‌شود و چه کسی به مرگ طبیعی می‌میرد، خبر خواهد داد. این ادّعا که [[امام علی|علی]]{{ع}} کرده است نه ادعای ربوبیّت است و نه ادعای پیامبری بلکه می‌گفته است: [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} او را به این امور آگاه کرده است. ما اخباری را که علی داده است، آزموده و آن را مطابق با حقیقت یافته‌ایم. به همین سبب استدلال می‌کنیم، که ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}} راست و صدق است. همچون خبری که در مورد خود، داده و گفته است: ضربتی بر سرش زده خواهد شد که ریش او از آن خضاب می‌شود. و خبر دادن او از کشته شدن پسرش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} و آن چه به هنگام عبور از سرزمین کربلاء اظهار فرموده است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، درباره امور غیبی، که [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} خبر داده و تحقق یافته است، موارد دیگری را یاد کرده است. مانند: خبر دادنِ آن حضرت به این که [[معاویه]] پس از او پادشاهی خواهد کرد. و مسائل [[حجاج]]، و [[یوسف بن عمر]]، و آن چه از اخبار [[خوارج]] در نهروان گفته بود و خبر دادنِ آن حضرت به یارانش که کدام یک از ایشان کشته و کدام بر دار کشیده خواهند شد، و خبر دادن از جنگ‌های [[جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] و خبر دادن از شمار سپاهیانی که به هنگام حرکت او به بصره از کوفه به یاری او خواهند آمد و پیش‌گویی حضرت در مورد [[عبدالله بن زبیر]] که فرمود: حیله‌گری کینه توز است. آهنگ کاری دارد که به آن دست نمی‌یابد. دام دین برای شکار دنیا می‌گستراند و سپس بر دار کشیده قریش خواهد بود. و همین طور، خبر دادنِ علی از نابودی بصره با طغیانِ آب، هلاک شدنِ مردم آن، بار دیگر به دست زنج؛ که قومی، در این کلمه تصحیف کرده و آن را، به غلط، ریح «باد و طوفان» خوانده‌اند. و خبر دادن ظهور پرچم‌های سیاه از ناحیه خراسان و نام بردن آن حضرت از گروهی از خراسانیان که به بنی رزیق معروف‌اند و [[اسحاق بن ابراهیم]] که اینان و افراد پیش از ایشان همگی از داعیان حکومت بنی عباس بوده‌اند. و خبر دادن از این که گروهی از فرزندزادگان او در طبرستان ظاهر می‌شوند و به حکومت می‌رسند؛ هم چون ناصر و داعی و دیگران، که در این باره چنین فرموده است: همانا برای آل محمّد در طالقان گنجینه‌ایی است که هر گاه خداوند بخواهد آن را آشکار می‌فرماید تا به فرمان خدا قیام کند و مردم را به دین خدا فرا خواند همان و همو گوید: در بحث‌های گذشته برخی از اِخبار [[علی]]{{ع}} به امور غیبی را بیان کردیم. از جمله شگفت‌ترین آنها موضوعی است که آن را ضمن خطبه‌ای، که در آن از خونریزی‌های آینده سخن می‌گوید و اشاره به قرمطیان است، بیان کرده است. آن حضرت چنین فرموده است: مدّعی عشق و محبت نسبت به ما هستند و حال آنکه بغض و کینه ما را در دل نهان دارند و نشانه این موضوع آن است که ایشان وارثان ما را می‌کشند و از کارهای ما روی گردانند. جوانان ما را از خود طرد می‌کنند. و آن چه از آن خبر داده بود همان گونه بوده است؛ چرا که قرمطیان گروهی بسیار از آل ابوطالب را کشتند و نام‌های آنها در کتاب مقاتل الطالبین ابو الفرج اصفهانی آمده است. علی ضمن همین خطبه در حالی که به ستونی در مسجد کوفه، که به آن تکیه می‌داد، اشاره می‌کرد، چنین فرموده است: گویی می‌بینم حجرالاسود نصب شده است. ای وای بر ایشان! فضیلت حجر الاسود، در خودش نیست؛ بلکه در جایگاه و اساس آن است. آری، حجر الاسود مدتی این جا خواهد بود و سپس مدتی آن جا و به بحرین اشاره فرمود و سپس به جایگاه اصلی خود، برمی‌گردد. در مورد حجر الاسود همان گونه که علی خبر داده بود، اتفاق افتاد.&lt;br /&gt;
::::::تاریخ زندگی نورانی [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و همین طور دیگر [[امامان]]{{عم}}، سرشار از این گونه خبرهای غیبی است، که اهالی انصاف و مردمان آزاداندیش را، که پوسته‌های تعصّب دریده‌اند، به شگفتی وا می‌دارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lankarani.com/far/library/view.php?action=view&amp;amp;id_book=209&amp;amp;page=163 پاسداران وحی، ص ۱۹۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله صافی گلپایگانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11466.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[لطف‌الله صافی گلپایگانی|صافی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[لطف‌الله صافی گلپایگانی]]&#039;&#039;&#039;  در کتاب &#039;&#039;«[[معارف دین (کتاب)|معارف دین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«آن [[امام|حضرت]] در ضمن یکی از خطب [[نهج البلاغه]] می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَاسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا [تَسْأَلُونَنِي‏] تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، پس قسم به آن کسی که جانم در دست اوست از مسأله‌ای در زمان خود تا روز قیامت مگر آنکه شما را نسبت به آن آگاه خواهم ساخت. هم چنین پرسشی در خصوص گروهی که صد نفری را هدایت کنند و صد نفری را گمراه سازند، نپرسید مگر آنکه شما را نسبت به دعوت کننده آن، و رئیس آن و رهبر آن و وضعیت تسلط یافتن آنها و چگونگی پایان یافتن حرکت آنها، و اینکه چه کسی از آنها کشته می‌شود و چه کسی از آنها به مرگ طبیعی می‌میرد؛ آگاه خواهم ساخت.&amp;lt;/ref&amp;gt; کسی که به نقل [[ابن ابی الحدید]] در مورد تقسیم بیت المال آن گونه خبر از واقع می‌دهد و از مبلغ موجود در آن آگاه است، کسی که در ذی قار، به [[ابن عبّاس]] از عدد نفراتی که به او از کوفه پیوسته می‌شوند خبر می‌دهد که شش هزار و شصت و پنج نفر خواهند بود؛ نه یک نفر بیش، و نه یک نفر کمتر، کسی که در جنگ نهروان به اصحاب خود خبر می‌دهد که: به خدا سوگند از شما ده نفر کشته نمی‌شود، و از خوارج، ده نفر سالم نمی‌ماند، (...) از قتل &amp;quot;[[جویبره]]&amp;quot; و &amp;quot;[[میثم]]&amp;quot; و &amp;quot;[[رشید هجری]]&amp;quot; خبر می‌دهد، و مکان شهادت [[امام حسین|سیّدالشهدا]]{{ع}} را می‌شناسد و اخبار بی‌شمار دیگر از آینده داده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%20%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D8%AC%D9%84%D8%AF%201&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=1910&amp;amp;page=112&amp;amp;chkhashk=8BFB97E9CF&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa معارف دین، ج۱، ص۹۴.].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالله جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در اینجا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::۱. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود:او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. &amp;lt;ref&amp;gt;«انه سیأمرکم بسبی والبرائه منی»، نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن [[حضرت]]{{ع}} معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن [[حضرت]]{{ع}} ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند.&lt;br /&gt;
::::::۲. آن [[حضرت]]{{ع}} درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده روبرو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; أَمَا إِنَّكُمْ‏ سَتَلْقَوْنَ‏ بَعْدِي‏ ذُلًّا شَامِلًا وَ سَيْفاً قَاطِعاً وَ أَثَرَةً قَبِيحَةً يَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ عَلَيْكُمْ سُنَّةً‏‏ ‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«علم [[امام علی]]{{ع}} لدنی است، زیرا هیچ واسطه‌ای بین آن حضرت و خداوند تبارک و تعالی نیست. فرشتگان عالم شاگردان آن حضرتند، ولی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به حضور &amp;quot;معلم بالذات&amp;quot;، یعنی خداوند بار یافته و از آن جا علم را بی واسطه فرا گرفته است. بنابر این، در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا ندارد. بدیهی است، چنین شخصی که بر بام طبیعت مشرف است و به جهانی راه یافته که بر طبیعت مسلط است، بگوید: ممکن نیست از آن چه امروز تا قیامت واقع می‌شود، از من پرسش کنید...، جز آن که جواب دهم. آن حضرت به کمیل فرمود: بدان که در این جا علم فراوانی است با دست به سینه مبارکش اشاره کرد اگر افراد لایقی می‌یافتم، به آنها تعلیم می‌دادم. هم چنین در جای دیگر فرمود: من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می‌گردد و هیچ پرواز کننده‌ای به مقام اوج گرفته من پر نمی‌کشد. فکر اندیشمند عادی به مقام والای [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} ره نمی‌یابد و علومی که از آن شخصیت ممتاز، سیل گونه می‌تراود، تحمل، هضم و فرا گرفتنش مقدور افراد عادی نیست، زیرا در برابر سیل نمی‌توان ایستاد، بلکه باید از کناره‌های آن به قدر توان بهره برد. &lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در این جا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود: او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. پس از آن حضرت معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن حضرت ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند. آن حضرت درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده رو به رو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. آری، زندگی خوارج همراه با خفت و خواری بود و آنها همیشه تحت تعقیب حکومت‌ها بودند و خودشان نیز به راهزنی و غارت اموال مردم روی آوردند. گفتنی است که [[ائمه|ائمه معصومین]] {{عم}} همگی نور واحد و دارای سمت مظهریت علم الهی هستند، چنان که حماد از [[امام صادق]]{{ع}} نقل کرده است: سوگند به خدا، ما آن چه را که در زمین و آسمان است، می‌دانیم و نیز از آن چه در جهنم و بهشت و میان آنهاست با خبریم، آن گاه آن حضرت به آیه قرآن استشهاد می‌کند. چون [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} عدل قرآن کریم هستند، مانند قرآن همه چیز را تبیین می‌کنند و پیداست که بیان، بی علم و آگاهی میسور نیست. پس آنان علمی دارند که دیگران از آن محرومند و آن علم لدنی است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. آیت‌الله امینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:173589.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[ابراهیم امینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ابراهیم امینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[بررسی مسائل کلی امامت (کتاب)|بررسی مسائل کلی امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«خبرهاى‌ غیبى‌ است که از [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} و سایر [[ائمه]]{{عم}} صادر شده و در کتاب‏ها موجود است، از بعض وقایع آینده خبر دادند که بعداً مطابق واقع در آمد و صدق گفتارشان ظاهر شد. نمونه‌‏هاى‌ فراوانى‌ از این قبیل اخبار براى‌ هر یک از [[ائمه]]{{عم}} در کتاب‏ها دیده مى‌‏شود. از باب نمونه به بعض آنها اشاره مى‌‏شود:&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} بیه مردم فرمود: مسائل و مشکلات خود را از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند! اگر از احوال گروهى‌ که صد نفر را گمراه مى‌‏سازند و صد نفر را هدایت مى‌‏کنند از من بپرسید فرمانده و محرک آنان را به شما معرفى‌ خواهم کرد، در آن هنگام مردى‌ برخاست و گفت: از تعداد موهاى‌ سر و ریش من خبر بده. حضرت فرمود: به خدا سوگند، [[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که: نزد هر مویى‌ از موهاى‌ سرت فرشته‏‌اى‌ است که تو را لعنت مى‌‏کند. و بر هر مویى‌ از ریش تو شیطانى‌ گمارده شده که گمراهت مى‌‏گرداند. در خانه‌ات کودکى‌ دارى‌ که فرزند [[پیغمبر]] را به قتل مى‌‏رساند. مرد مذکور &amp;quot;[[انس نخعى‌]]&amp;quot; پدر &amp;quot;[[سنان بن انس]]&amp;quot; قاتل [[امام حسین]]{{ع}} بود&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[سوید بن غفله]] مى‌‏گوید: یک روز [[حضرت على‌]]{{ع}} مشغول خطبه بود، مردى‌ از پایین منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! از وادى‌ القرى‌ عبور نمودم، خبردار شدم که [[خالد بن عرفطه]] مرده است، برایش طلب مغفرت کن، [[على‌]]{{ع}} فرمود: به خدا سوگند او نمرده و نخواهد مرد تا سپاه ضلالت را رهبرى‌ کند که پرچم‌دارش [[حبیب ‏بن حمار]] باشد. در آن هنگام مردى‌ از پاى‌ منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! من [[حبیب بن حمار]] هستم، چگونه این مطلب را درباره‌‏ام مى‌‏فرمایى‌ با این‏که شیعه و دوست‏دار شما هستم!؟ [[على‌]]{{ع}} فرمود: تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ من [[حبیب بن حمار]] مى‌‏باشم. فرمود: تو را به خدا تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ به خدا سوگند، فرمود: به خدا سوگند! تو پرچم‌دار آن سپاه خواهى‌ بود و از این در وارد مسجد کوفه خواهى‌ شد، و با دست مبارک به &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; اشاره کرد. [[ثابت ثمالى‌]] مى‌‏گوید: به خدا سوگند! نمردم تا دیدم که [[ابن زیاد]] [[عمر سعد]] را با سپاهى‌ به جنگ [[امام حسین]]{{ع}} فرستاد، و [[خالد بن عرفطه]] فرمانده آن سپاه و [[حبیب بن حمار]] پرچم‌دارش بود و از &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; داخل مسجد کوفه شدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: یک روز [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} خطبه مى‌‏خواند و از ملاحم خبر مى‌‏داد. شخصى‌ به نام &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; که جوان کم سنى‌ بود برخاست و گفت: سخن شما به خرافه شباهت دارد! فرمود: اى‌ جوان اگر در گفتارت گناهکارى‌‏ خدا به دست غلام ثقیف به قتلت برساند. در آن هنگام چند نفر از پاى‌ منبر برخاسته و گفتند: یا [[امیرالمؤمنین]] غلام ثقیف کیست؟ فرمود: مردى‌ است که بر شهر شما مسلط مى‌‏شود و احکام الهى‌ را پایمال مى‌‏سازد. و با شمشیر گردن این جوان را مى‌‏زند. گفتند: چند سال حکومت مى‌‏کند؟ فرمود: بیست سال، اگر به بیست سال برسد. گفتند: کشته مى‌‏شود یا به مرگ طبیعى‌ از دنیا مى‌‏رود؟ فرمود: به واسطه مرض اسهال به مرگ مى‌‏رسد. [[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: با چشم خودم دیدم که &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; را اسیر کرده و نزد حجاج آوردند، او را کتک زد و توبیخ نمود و در همان مجلس گردنش را زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[حضرت على‌]]{{ع}} به یکى‌ از اصحاب به نام &amp;quot;[[عمرو بن حمق خزاعى‌]]&amp;quot; فرمود: بعد از من کشته مى‌‏شوى‌ و سرت را از شهرى‌ به شهر دیگر مى‌‏برند. سر تو نخستین سرى‌ است در اسلام که از جایى‌ به جاى‌ دیگر برده مى‌‏شود. در زمان خلافت معاویه، عمرو مورد تعقیب قرار گرفت و از ترس فرار کرد و به طایفه خودش بنى‌ خزاعه پناه برد. ولى‌ آنان او را تحویل مأمورین خلیفه دادند و به دست آنان به قتل رسید و سرش را از عراق نزد معاویه در شام بردند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[جویریه]] یکى‌ از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود، یک روز نزد آن حضرت آمد، در حالى‌ که خوابیده بود و گروهى‌ از اصحاب نزدش حاضر بودند [[جویریه]] صدا زد: اى‌ شخص خواب! بیدار شو، ضربتى‌ بر سرت وارد خواهد شد که ریشت را خضاب مى‌‏کند. [[على‌]]{{ع}} تبسم نمود و فرمود: اى‌ [[جویریه]] تو نیز گوش فرا دار تا سرنوشتت را بگویم. به خدایى‌ که جانم در دست اوست! تو را خواهند برد پیش آن مرد تند خوى‌ پرخور پست فطرت، دست و پایت را مى‌‏بُرند سپس به شاخه درخت شخص کافرى‌ به دارت زنند. راوى‌ مى‌‏گوید: بعد از این داستان طولى‌ نکشید که زیاد، [[جویریه]] را گرفت، دست و پایش را قطع کرد و بر شاخه درخت &amp;quot;[[ابن معکبر]]&amp;quot; به دار زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[میثم تمار]] یکى‌ از اصحاب مخصوص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود که اسرار زیادى‌ را از آن جناب شنیده بود، وقتى‌ آنها را براى‌ مردم نقل مى‌‏کرد [[حضرت على‌]]{{ع}} را به خرافه‌‏گویى‌ و فریب‌کارى‌ نسبت مى‌‏دادند. یک روز [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در حضور بسیارى‌ از اصحاب به میثم فرمود: تو بعد از من دست‏گیر مى‌‏شوى‌ و بر دار آویخته مى‌‏گردى‌. در روز دوم از بینى‌ و دهانت به قدرى‌ خون مى‌‏آید که ریشت بدان خضاب مى‌‏گردد. در روز سوم نیزه‏اى‌ بر بدنت مى‌‏زنند وبدان وسیله به شهادت نائل مى‌‏گردى‌. در انتظار آن روز باش. محل دارت در خانه &amp;quot;[[عمرو بن حریث]]&amp;quot; است و دهمین فردى‌ هستى‌ که به دار آویخته مى‌‏شوى‌ و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‏تر مى‌‏باشد. درخت خرمایى‌ را که بر چوبش به دار آویخته مى‌‏شوى‌ به تو نشان خواهم داد. بعد از دو روز آن درخت را به میثم نشان داد. میثم گاهى‌ نزد آن درخت مى‌‏رفت، در آن جا نماز مى‌‏خواند و درخت را مخاطب ساخته مى‌‏گفت: خدا تو را مبارک کند، من براى‌ تو آفریده شده‏ام و تو براى‌ من‏ روییده‏اى‌. گاهى‌ که عمرو بن حریث را ملاقات مى‌‏نمود مى‌‏گفت: همسایگى‌ مرا نیکو بدار. ولى‌ عمرو مقصود او را نمى‌‏فهمید و مى‌‏گفت: قصد دارى‌ خانه ابن‏مسعود را بخرى‌ یا خانه ابن حکم را؟ بعد از قتل [[على‌]]{{ع}} درخت خرما را بریدند، میثم مراقب چوب درخت بود و گاهى‌ نزدش مى‌‏رفت. تا این که او را گرفته و نزد [[عبیداللَّه بن زیاد]] بردند. به ابن زیاد گفتند: این شخص از دوستان نزدیک [[على‌]] بود گفت: این مرد عجمى‌ چنین مقامى‌ داشت؟! گفتند: آرى‌، عبیداللَّه به میثم خطاب نمود و گفت: خداى‌ تو کجاست؟ جواب داد: در کمین ستم‌کاران است، گفت: شنیده‏‌ام از خواص ابو تراب بوده‌‏اى‌؟ جواب داد؟ تا حدى‌، مقصودت چیست؟ گفت: شنیده‌‏ام از سرنوشت تو خبر داده است؟ پاسخ داد: آرى‌. گفت: به تو خبر داد که من با تو چه رفتارى‌ مى‌‏کنم؟ جواب داد: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داد که تو مرا به دار مى‌‏زنى‌ و دهمین فردى‌ هستم که به دار آویخته مى‌‏شوم و چوبه دارم از همه کوتاه‏تر است. عبیداللَّه گفت: من بر خلاف پیش بینى‌ [[على‌]] با تو عمل خواهم نمود. میثم گفت: چگونه مى‌‏توانى‌ با خبر [[على‌]]{{ع}} مخالفت کنى‌؟ با این که [[رسول خدا]]{{صل}} به او خبر داده و [[جبرئیل]] به [[رسول خدا]] خبر داده و خدا به [[جبرئیل]] خبر داده است؟! من حتى‌ محل چوبه دارم را مى‌‏دانم و نخستین مسلمانى‌ هستم که بر دهانش لجام مى‌‏زنند. عبیداللَّه دستور داد او را به زندان بردند. مختار نیز در زندان بود، میثم به مختار گفت: تو از زندان آزاد مى‌‏شوى‌ و براى‌ انتقام خون [[حسین]]{{ع}} قیام مى‌‏کنى‌ و [[ابن زیاد]] را به قتل مى‌‏رسانى‌. طولى‌ نکشید که مختار از زندان آزاد شد، میثم را نزد [[ابن زیاد]] بردند، دستور داد او را بر چوب درختى‌ که نزدیک خانه [[عمرو بن حریث]] بود به دار آویختند. در آن هنگام [[عمرو بن حریث]]، معناى‌ سخن گذشته میثم را فهمید، بدان جهت به کنیزش دستور داد هر شب آن جا را آب و جارو کند و چراغ روشن نماید. مردم اطراف میثم اجتماع‏ مى‌‏کردند و او بالاى‌ چوبه دار از فضائل [[اهل بیت]]{{عم}} و بدى‌‏هاى‌ بنى‌ امیه سخن مى‌‏گفت. به [[ابن زیاد]] خبر رسید که میثم شما را رسوا ساخت، دستور داد دهانش را ببندید تا سخن نگوید. بر طبق اخبار [[على‌]]{{ع}} در روز دوم خون از بینى‌ و دهانش جارى‌ شد و در روز سوم نیزه‏‌اى‌ به بدنش زدند و بدین وسیله شربت شهادت را نوشید&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۱.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[رشید هجرى‌]] را نزد زیاد بردند، زیاد به او گفت: [[على‌]] خبر داد: من با تو چه مى‌‏کنم؟ رشید جواب داد: فرمود: دست و پایم را قطع مى‌‏کنى‌ سپس به دارم مى‌‏زنى‌. زیاد گفت: به خدا سوگند بر خلاف پیش‌بینى‌ [[على‌]] با تو رفتار مى‌‏کنم تا دروغ او ظاهر شود. سپس گفت: آزادش کنید. وقتى‌ رشید خواست خارج شود زیاد گفت: او را برگردانید، عذابى‌ بهتر از این برایش سراغ ندارم، دست و پایش را ببرید و بر دارش بیاویزید. دست و پایش را بریدند ولى‌ از سخن گفتن خاموش نشد، زیاد گفت: زبانش را قطع کنید، رشید گفت: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داده بود که زبانت را قطع مى‌‏نمایند. زبانش را قطع کردند و آن گاه بدارش زدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[حضرت على‌]]{{ع}} عازم جنگ نهروان بود به اصحابش فرمود: گروه خوارج کنار آب نهر کشته مى‌‏شوند، از آنان ده نفر باقى‌ نمى‌‏ماند و از شما هم ده نفر کشته نمى‌‏شود. همان طور که آن جناب فرموده بود جنگ پایان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/5/3 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۵، ص: ۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به اهل بصره فرمود: آب، شهر شما را فرا مى‌‏گیرد و همه را غرق مى‌‏کند جز مسجد شهر را. گویا مسجد را همانند سینه مرغى‌ در میان آب مشاهده مى‌‏کنم. چنان که آن حضرت خبر داده بود آب از طرف جزیره فارس و از کوه معروف به &amp;quot;جبل سنام&amp;quot; جارى‌ شد، بصره را فرا گرفت و تمام شهر را خراب کرد جز مسجد جامع شهر&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/26580/1/0 نهج البلاغه، ص:۵۵، خ ۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ibrahimamini.com/fa/node/570 بررسی‌ مسائل کلی‌ امامت، ص ۲۷۹ - ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. آیت‌الله سبحانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:sobhani.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[جعفر سبحانی|سبحانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[جعفر سبحانی|سبحانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از [[غیب]] و گزارش [[امام علی]]{{ع}} از حوادث و رویدادهای پنهان و پوشیده، بالاخص جریان‌هایی که پس از شهادت وی رخداد، یکی از ابعاد گسترده [[نهج البلاغه]] را تشکیل می‌دهد، و مجموعاً در این کتاب هفتاد و پنج خبر غیبی وجود دارد که اکثر یا مجموع آنها تحقق پذیرفته‌اند. این خبرهای غیبی [[نهج البلاغه]] گواه بر این است که [[امام]]{{ع}}. علاوه بر آگاهی‌های حسی و عقلی، از آگاهی سومی برخوردار بوده که هرگز نمی‌توان آنها را از طریق ابزاری به نام حس و عقل کشف کرد. گزارش از غیب نشانه [[نبوت]] یا رسالت نیست که از انتساب آن به [[امام]] وحشت کنیم، بلکه نشانه صفای روح و لطافت ذهن و تائید الهی است و حاکی از آن است که انسانی به چه مقام و درجه‌ای رسیده است که می‌تواند مرزهای زمان را درهم شکند، و حوادث را پیش از وقوع درک و احساس کند، و یا مکان و حجاب ماده را درهم کوبد، و با حوادث دور از محیط خود، ارتباط برقرار کند و آن را لمس نماید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]، مقاله هفتم، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. آیت‌الله م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11046759983.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[دانشنامهٔ امام مهدی (کتاب)|دانشنامهٔ امام مهدی ]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[شرح زیارت جامعه کبیره ۴ (کتاب)|شرح زیارت جامعه کبیره]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبر دادن [[امام علی]] {{ع}} از [[غیبت]] [[امام مهدی]] {{ع}}: {{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ {{ع}} فَوَجَدْتُهُ مُفَكِّراً يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا لِي أَرَاكَ مُفَكِّراً تَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً فِيهَا قَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِيهَا وَ لَا فِي الدُّنْيَا يَوْماً قَطُّ وَ لَكِنِّي فَكَّرْتُ فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْرِي الْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي هُوَ الْمَهْدِيُّ يَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِنَّ هَذَا لَكَائِنٌ فَقَالَ: نَعَمْ كَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ وَ أَنَّى لَكَ بِالْعِلْمِ بِهَذَا الْأَمْرِ يَا أَصْبَغُ أُولَئِكَ خِيَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَعَ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: بر [[امیر المؤمنین]]{{ع}}، وارد شدم. او را دیدم که در فکر فرو رفته و آرام بر زمین می‌کوبد. گفتم: ای امیر المؤمنان! چرا شما را اندیشناک می‌بینم و بر زمین می‌کوبی؟ آیا علاقه‌ای به آن داری؟ فرمود: نه، به خدا سوگند، تا‌کنون یک روز هم به زمین و دنیا رغبتی نورزیده‌ام؛ اما در اندیشه مولودی از نسل خودم هستم که یازدهمین فرزند من است. او همان مهدی است که زمین را از عدالت پر می‌کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است. او حیرت و غیبتی دارد که گروه‌هایی در آن، گم‌راه و گروه‌هایی دیگر، ره‌نمون می‌شوند. گفتم: ای امیر المؤمنان، آیا این می‌شود؟. فرمود: آری، همان گونه که به دنیا می‌آید، و تو کجا و آگاهی از این امر کجا، ای اصبغ بن نباته! آنان برگزیدگان این امت به همراه نیکان این عترت‌اند؛ کمال الدین: ص ۲۸۸، ح ۱، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۷۱ ح ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::{{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} أَنَّهُ ذَكَرَ الْقَائِمَ {{ع}} فَقَالَ: أَمَا لَيَغِيبَنَّ حَتَّى يَقُولَ الْجَاهِلُ مَا لِلَّهِ فِي آلِ مُحَمَّدٍ حَاجَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[قائم]]{{ع}} را یاد کرد و فرمود: هان، چنان غیبتی می‌کند که نادان می‌گوید: خدا را با خاندان؛ کمال الدین: ص ۳۰۲، ح ۹، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۱۱۹ ح ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامهٔ امام مهدی، ج ۳، ص۱۰۳ - ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنان]]{{ع}}، بارها از دانش به غیب خویش، بهره برد و بدین‌سان، دسته‌ای از شکاکان را از حیرت، رهانید &amp;lt;ref&amp;gt;دانش‌نامه امیرالمؤمنین{{ع}}، ج ۱۱، ص۱۳۳ - ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نمونه‌ای از استفاده [[امام علی]]{{ع}} از دانش غیبی خود، در نبرد نهروان به وقوع پیوست، آن‌جا که [[امام]]{{ع}} به یاران خویش فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«فَوَ اللَّهِ لَا يُقْتَلُ مِنْكُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَسْلَمُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند، از شما، بیش از ده تن، کشته نمی‌شوند و از آنها، بیش از ده تن، زنده نمی‌مانند!؛ الکامل فی التاریخ؛ ج۲، ص ۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و سرانجام، پیش‌بینی امام{{ع}} به وقوع پیوست و از خوارج خودسر، بیش از ده تن، زنده نماند. نبرد نهروان، رزمگاه سختی بود که یاران راستین امام{{ع}} باید در برابر مدعیان عابدنما می‌ایستادند و آنان را به هلاکت می‌رساندند.&lt;br /&gt;
::::::در زندگانی [[اهل بیت]]{{عم}}، رابطه با غیب، امری ضرور است؛ ولی آنجه مسلم است این که خداوند، [[علم غیب]] خود را در اختیار کسانی می‌گذارد که بر خلاف حکمت الهی، رفتار نمی‌کنند و هر جا که خدا بخواهد، از این دانش، بهره می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B4%D8%B1%D8%AD_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%87_%DB%B4_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8) شرح زیارت جامعه کبیره]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آیت‌الله عطاردی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368233.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عزیزالله عطاردی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عزیزالله عطاردی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[شک و شبهه در نهج البلاغه (مقاله)|شک و شبهه در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از شبهات وارده درباره [[نهج البلاغه]] موضوع [[علم غیب]] است، مخالفین گویند: در [[نهج البلاغه]] مطالبی اظهار شده که گوینده آن مدعی [[علم غیب]] می‌باشد، در صورتی که اطلاع از [[غیب]] مخصوص خداوند است و جز ذات پروردگار کسی از [[غیب]] اطلاع ندارد. اکنون باید نخست درباره [[غیب]] سخن گفت، تا معلوم شود که [[غیب]] چیست، و [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]]{{ع}}، در خطبه‌ها و سخنان خود چه گفته و از چه موضوعی پرده برداشته که این چنین مورد حمله قرار گرفته و گفته‌هایش را در این مورد قبول نکرده‌اند و در انتساب آنها به آن حضرت تردید نموده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::در قرآن مجید از [[غیب]] مکرر سخن گفته شده، در جایی می‌فرماید: این قرآن راهنمای پرهیزکاران است، آن پرهیزکارانی که ایمان به غیب دارند، در جایی دیگر فرمود: این خبرهای غیبی است که ما برای شما می‌فرستیم و تو قبلا از آنها اطلاعی نداشتی، در یک آیه می‌فرماید: غیب را جز خداوند کسی نمی‌داند، و یا اینکه خداوند به غیب آسمان‌ها و زمین عالم است، و یا اینکه خداوند عالم به غیب و شهادت است. به طور کلی در قرآن مجید کلمه غیب در آیات مختلفی تکرار شده است و بیش از پنجاه آیه در قرآن مجید هست که در آن غیب ذکر شده است. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند. بنابراین معلوم شد که پیغمبران هم می‌توانند از غیب مطلع باشند و از آینده خبر دهند و از اسرار مطلع گردند و مردم را از گذشته باخبر سازند، و در قرآن مجید، در داستان [[حضرت عیسی]] {{ع}}، با صراحت می‌گوید که من از آنچه در منزل ذخیره می‌کنید اطلاع می‌دهم. غیب یعنی آنچه با حواس ظاهری قابل درک نیست، و دیدگان آن را در نمی‌یابند، همانند این که مۆمنین، به بهشت و دوزخ و عذاب قبر و فرشتگان معتقد هستند و آنها را مشاهده نمی‌کنند، و یا اینکه [[امام مهدی]] {{ع}}، زنده و در میان مردم هست و افراد عادل او را می‌بینند.&lt;br /&gt;
::::::مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می گویند: این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این‌باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]]{{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد. [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}، در زمان خود نسبت به آینده مطالبی فرمودند که همه آنها بعد از او واقع شد. به [[حضرت زهرا]] {{س}}، فرمودند: تو قبل از همه به من ملحق خواهی شد، به [[علی]]{{ع}}، فرمودند: ناکثین و مارقین و قاسطین با تو جنگ می‌کنند و تو را در محراب می‌کشند و محاسنت را با خون سرت رنگین می‌کنند. در جای دیگر فرمود: ای علی پس از من مظلوم خواهی شد و باید صبر کنی، و نیز فرمود: فرزندم [[امام حسین|حسین]] {{ع}}، را با خاندان و فرزندانش با لب تشنه خواهند کشت. و یا اخباری که درباره بنی امیه و سلطنت آنان فرمودند، که همه این مطالب و پیش‌گویی‌ها واقع شدند. اکنون برگردیم به اصل موضوع، در نهج البلاغه خطبه‌ها و کلمات متعددی از [[علی]]{{ع}}، در ملاحم و اخبار از آینده هست، [[علی]]{{ع}}، از تسلط معاویه بر بلاد اسلام، و ولایت حجاج بن یوسف ثقفی در عراق و ظلم و فساد او، در غرق شدن بصره و داستان مغول و ورود آنها به عراق سخن گفته است. مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می‌گویند:این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]] {{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}}، از کودکی در دامن حضرت [[رسول]]{{صل}}، بزرگ شد و بعد از مبعث رسول اکرم نخستین کسی است که به آن حضرت ایمان آورد. در همه جا با رسول خدا بود و از هنگام بعثت تا وقت وفات نبی اکرم آنی از او دور نبود، و هرچه بر رسول خدا نازل می‌شد از آن اطلاع داشت. خودش می‌فرمود: از من بپرسید قبل از آنکه از میان شما بروم، هر مسأله‌ای که به آن نیاز دارید از من سۆال کنید، به خداوند سوگند من علم و دانش فراوانی دارم و از [[رسول خدا]]{{صل}}، مطالب را فراگرفته‌ام و او همه چیز را به من تعلیم فرموده است. به خداوند سوگند بهتر از همه با قرآن آشنایی دارم، و می‌دانم کدام آیه در شب و یا در روز و کدام آیه در کوه و یا در بیابان فرود آمده است و ناسخ و منسوخ و شان نزول او را به خوبی می‌دانم، از تأویل و تفسیرش مطلع هستم، و همه اینها را [[رسول خدا]]{{صل}}، به من تعلیم داد. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}}، فرمودند: هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}}، می‌خواستند از دنیا بروند مرا نزد خود طلب کردند و با من به سخن گفتن پرداختند، و از حوادثی که بعد از آن جناب خواهد آمد مطلع کردند، و به من هزار باب از علم آموختند که از هر دری هزار در دیگر باز می‌شد. دلیل بر این مطلب خطبه [[علی]]{{ع}} است که اینک در نهج البلاغه وجود دارد. [[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}} در این خطبه از ظهور اقوام ترک سخن گفته و از تاتارها بحث کرده است. در این هنگام مردی از جای خود برخاست و گفت: یا امیر المۆمنین شما علم غیب می‌دانید؟ [[علی]]{{ع}}، فرمود ای مرد کلبی اینها علم غیب نیست، من این سخنان را از صاحب علم فرا گرفته‌ام، یعنی از [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}. پس، بنابر مطالبی که نقل شد، موضوع [[علم غیب]] و اخبار از آینده در [[نهج البلاغه]] به آسانی قابل حل است و جای شک و تردید دراین باره نیست. مطلب قابل توجه این است که مخالفان می‌گویند [[سید رضی]] و [[سید مرتضی]] این مطالب را به علی نسبت داده‌اند، در صورتی که ظهور مغول و قوم تاتارها دویست و پانزده سال بعد از فوت رضی واقع شده و اکنون نسخه [[نهج البلاغه]] مورخ ۵۱۰ و ۵۴۴ در دست نگارنده این سطور هست که صد سال قبل از ظهور مغول تحریر شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://article.tebyan.net/279103/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF- وبگاه تبیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آیت‌الله میرباقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11787.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد مهدی میرباقری]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با عنوان &#039;&#039;«[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html حقیقت علم امیرالمؤمنین]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از اسامی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در قرآن این است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسی که همه علم الکتاب در نزد اوست. از [[امام صادق]]{{ع}} در کافی نقل شده است که: آیا در قرآن دیده‌ای که خداوند در باب کسی که در خدمت حضرت سلیمان بود و علم الکتاب داشت و تخت بلقیس را از یمن به شام آورد می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«عفریتی از میان جن‌ها به سلیمان پاسخ داد قبل از این که از جایت برخیزی تخت را حاضر می‌کنم». (نمل۳۹).&amp;lt;/ref&amp;gt; بعد قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«کسی که در نزد او علمی از کتاب بود نه همه علم الکتاب از اسم اعظمی که در نزدش بود استفاده کرد و در یک چشم به هم زدن فاصله بین یمن تا شام را جمع کرد و تخت را آورد و بعد زمین را دوباره پهن کرد». (نمل۴۰).&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]]{{ع}} به صدیق فرمود: می‌دانی آن شخص چقدر علم الکتاب داشت؟ گفت: خیر، حضرت فرمود: او فقط دارای قطره‌ای از دریای علم الکتاب بود! بعد فرمودند: همه علم الکتاب در نزد ماست. حتی در بعضی از روایات آمده است که آن شخص به اندازه‌ایی که پر پشه هنگام تماس با آب از آن برخوردار می‌شود به همان اندازه از علم الکتاب بهره‌مند بود. لذا [[ائمه]]{{عم}} به همه عالم احاطه دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html فرهنگستان علوم اسلامی قم]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11172.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[عبدالحسین خسروپناه]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی از امام علی{{ع}}: [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} از پدر عفو او را خواستند حضرت او را آزاد کرد و سپس فرمود: &amp;quot;آگاه باشید برای این مروان، فرمان‌روایی کوتاهی است بسان لیسیدن سگ، بینی خود را. او پدر چهار رئیس است و امت اسلامی از فرمان‌روایی او و فرزندانش، روزگار خونینی به خود خواهند دید.&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[نهج البلاغه]]، خطبه ۷۲، [[نهج البلاغه]] خطبه‌های ۱۳؛ ۱۵؛ ۵۷؛ ۵۸؛ ۸۹؛ ۱۳۸؛ ۱۷۶. همچنین ر.ک: [[شیخ مفید]]، الارشاد، ج۱، ص ۳۱۵-۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تاریخ گواهی می‌دهد که حکومت مروان، نُه ماه بیشتر نشد و چهار فرزندش، [[عبدالملک]] و [[عبدالعزیز]] و بشر و محمد، به ترتیب به ریاست رسیدند. امت اسلامی در دوران خلافت مروان و فرزندانش روزهای بسیار سخت و خونینی را سپری کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۶، ص۱۴۶-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی ج۲]] ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین (مقاله)|علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«عظمت علمی‌ [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در میان اصحاب و حتی مسلمانان کمتر قابل انکار بوده است؛ آنچه بیشتر قابل بحث، و چالش‌ بر‌انگیز بوده است، [[علم امام]]{{ع}} به اموری است که به طور عادی از دیگران پنهان است. آگاهی از امور پنهان اصالتاً از آنِ خداوند متعال است و او به هر کس که شایستگی آن را داشته باشد و به هر اندازه صلاح بداند، عنایت می‌فرماید.&lt;br /&gt;
::::::در روایتی آمده است که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در موردی از حوادث آینده خبر داد. یکی از افراد با تعجب به [[امام]]{{ع}} عرض کرد: به شما [[علم غیب]] داده شده است!. [[امام]]{{ع}} فرمود: این [[علم غیب]] نیست؛ بلکه علمی‌‌ است که از فردی صاحب علم آموخته شده است. [[امام]]{{ع}} در ادامه با تلاوت آیه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، علم به زمان رخ دادن قیامت، آگاهی از جنین درون رحم، بهشتی یا جهنمی‌‌ بودن افراد و آن چه در آیه فوق آمده است را [[علم غیب]] دانستند و سایر موارد را علمی‌ دانستند که خداوند به [[پیامبر]] خود آموخته است و [[پیامبر]] به ایشان آموخته است. آگاهی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از امور پنهان، برای اصحاب خاص ایشان مانند: [[سلمان]]، [[ابوذر]]، [[اصبغ‌ بن‌ نباته]]، [[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] امری ناشناخته نبود. در نقلی آمده است [[اصبغ‌ بن‌ نباته]] و دیگر اصحاب، [[امام]]{{ع}} را بارها دیده بودند که به افراد از زمان، چگونگی و سبب مرگ آنان خبر می‌داد. [[سلمان]]، ]]امیرمؤمنان]]{{ع}} را دارای علم به حوادث آینده، موعد مرگ انسان‌ها و فصل‌الخطاب می‌دانست. در همین روایت، خود سلمان نیز از حوادث آینده خبر داده و مردم را به پیروی [[اهل بیت]]{{عم}} تشویق کرده است. از توصیف‌های سلمان می‌توان دریافت که او کاملاً از علم [[امام علی]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بوده و آن را باور داشته است؛ بلکه خود نیز دارای علوم پنهان بوده است. در روایتی آمده است که سلمان علم اول و آخر را از [[پیامبر]] و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آموخته بود.&lt;br /&gt;
::::::در نقل دیگری، [[سلمان]] به گناه فردی خبر داد که از آن جز خداوند و خود آن فرد خبر نداشت و از او خواست توبه کند. در روایاتی نیز [[امام باقر]]{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}} سلمان را محدَّث معرفی کرده‌اند. در نقل دیگر نیز سلمان از حوادث آینده کربلا و مناطقی دیگر خبر داد. ابوذر نیز در نقلی از ظلم مردم در آینده بر [[اهل بیت]]{{ع}} و شهادت [[امیرمؤمنان]]{{ع}} خبر داد.&lt;br /&gt;
::::::[[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] نیز از  علم [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به امو پنهان آگاه بودند. [[امام]]{{ع}} به آنان زمان و چگونگی شهادت‌شان را خبر داده بود.  رشید هجری، افزون بر آن‌که از شهادت خود آگاه بود، از زمان و چگونگی مرگ دیگران نیز خبر می‌داد. زمانی میثم در حالی که بر کشتی سوار بود، از کشته شدن معاویه خبر داد. بعدها روشن شد که دقیقا در همان زمان که میثم خبر داده بود، معاویه از دنیا رفته است. روایات دیگری نیز که نشان از آگاهی میثم به امور پنهان است، نقل شده است. [[عمار]] نیز از [[علم امام]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بود. وی در جنگ صفین به نزد [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آمد و پرسید: آیا این همان روز است؟ [[امام]]{{ع}} نمی‌خواست به او جواب صریح بدهد. به او فرمود: به جایگاه خود باز گرد. عمار سه بار نزد [[امام]]{{ع}} آمد و پرسش خود را تکرار کرد. [[امام]]{{ع}} در نهایت به او پاسخ مثبت داد. عمار از این خبر خوشحال شد و گفت: امروز دوستانم را می‌بینم. [[پیامبر|محمد]]{{صل}} و یارانش را. از پرسش‌های مکرر او از یک امر پنهان، روشن می‌شود که او [[امام]]{{ع}} را دارای چنین علمی‌‌ می‌دانسته است.&lt;br /&gt;
::::::یکی از اصحاب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به نام [[مزرع‌ بن‌ عبدالله]] یکی از پیش‌گویی‌های [[امام]]{{ع}} را به یکی دیگر از اصحاب به نام [[ابوالعالیه]] بیان کرد. [[ابوالعالیه]] با تعجب پرسید: غیب‌گویی می‌کنی؟ مزرع با اطمینان بر درستی خبر تأکید کرد و خبر شهادت خود را نیز بر آن افزود و گفت: [[امیر مؤمنان]]{{ع}} این خبر را به او داده است و حتماً این امر واقع می‌شود. [[ابوالعالیه]] با تعجب تکرار کرد: از [[غیب]] خبر می‌دهی؟ مزرع در برابر تردید دوستش، بار دیگر تأکید کرد که کسی این خبر را به او داده است که راستگو و مورد اعتماد است. پیش‌گویی‌های [[امیر مؤمنان]]{{ع}} محقق شد و مزرع همان‌گونه که گفته بود، به شهادت رسید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه (مقاله)|شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه]]، [[معرفت کلامی (نشریه)|دوفصلنامه معرفت کلامی]]، شماره ۲، تابستان ۱۳۸۹، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین موسوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:120129.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید امین موسوی|موسوی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید امین موسوی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی فراوانی از [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در کتب حدیثی و تاریخی شیعه و سنی نقل شده است، به طوری که [[ابن ابی‌ الحدید]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} اخبار غیبی بسیار فرموده و همگی صحیح بوده و اگر ما بخواهیم همه آن‌ها را بیان کنیم باید جزوه‌های بسیاری به آن اختصاص دهیم و کتاب‌های سیره آن اخبار را به صورت مشروح آورده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌ البلاغه، ج۷، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه آن‌ها حکایت از آگاهی گسترده و احاطه آن حضرت بر امور غیبی است و در بسیاری از این موارد روی جزئیات تکیه شده است که این به خوبی نشان از آن است که این خبرها از آگاهی به [[علم غیب]] سرچشمه گرفته است. در [[نهج‌ البلاغه]] در خطبه‌های متعددی اخبار غیبی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیان شده است از جمله:&lt;br /&gt;
:::::#خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از آمدن تعداد نیرو در جنگ جمل از کوفه همراه [[امام حسن]]{{ع}} [[ابو طفیل]] گوید: [[علی]]{{ع}} فرمود: از کوفه دوازده هزار و یک نفر به سوی شما می‌آید. به تپه ذی‌قار نشستم و آن‌ها را شمارش کردم. یکی بیش و کم نبود&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ابی‌ جعفر محمد بن جریر طبری، ج۴، ص۵۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[حضرت علی]]{{ع}} درباره خوارج در جنگ نهروان:&#039;&#039;&#039; [[حضرت علی]]{{ع}} در جنگ نهروان به باقی نماندن دو نفر از خوارج و به شهادت نرسیدن، بیش از ده نفر از لشکریانش خبر دادند که این خبر دادن [[علی]]{{ع}} با سندها وعبارت‌های مختلف در کتاب‌های گوناگون نقل شده است. در خطبه ۵۹ درباره هلاکت خوارج فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کشتنگاه آنان این سوی نطفه (نهر) است. به خدا، که ده کس از آنان نرهد و از شما ده تن هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹، ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابی‌ سلیمان مرعشی]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} به سوی نهروان حرکت کرد و من هم همراه او حرکت می‌کردم. او فرمود: قسم به خداوندی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، از شما دو تن کشته نمی‌شود و از آن‌ها ده نفر باقی نمی‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال، ج۱۱، ص۴۳۵. تاریخ بغدادی، احمد خطیب بغدادی، ج۱۴، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی‌ الحدید معتزلی]] گوید: این خبر غیبی از معجزات آن حضرت به شمار می‌رود، زیرا خبر تفصیلی دادن از شمار کشتگان ارتباط با عالم ورای حس را به خوبی می‌نمایاند و این گونه پیشگویی فراتر از توان بشری است&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ج۵، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در خطبه ۶۰ هنگامی که به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} عرض کردند: خوارج تار و مار شدند، فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« كَلَّا وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ‏ نُطَفٌ‏ فِي‏ أَصْلَابِ‏ الرِّجَالِ‏ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ وَ كُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّى يَكُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلَّابِين‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هرگز به خدا که نطفه-هایند در پشت‌های مردان و زهدان‌های مادران. هرگاه مهم‌تری از آنان سر برآورد، از پایش در اندازند، چندان که آخرِ کار مالِ مردم ربایند و دست به دزدی یازند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این جا، به سرکوبی خوارج در حکومت‌های مختلف و نیز پایان کار آن‌ها اشاره فرموده است، و به گفته [[ابن ابی‌ الحدید]] &amp;quot;این مسئله عیناً واقع شد، زیرا دعوت خوارج مضمحل گردید و مردان فعال آن‌ها از بین رفتند و سرانجام اخلاف آن‌ها دزدانی شدند متظاهر به فسق و فساد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج۵، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار از شهادت خودش:&#039;&#039;&#039;احادیث خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از شهادت خود، گاهی اخبار از خضاب شدن محاسنش به خون سرش و گاهی به خبر دادن از قاتلش [[ابن ملجم]] با اسناد و تعابیر گوناگون بیان شده است؛ در این جا از باب نمونه برخی از آن روایات نقل می‌شود: [[ابن سعد]] از [[ابو نعیم]] و او از [[ابو طفیل]] نقل می‌کند که [[علی]]{{ع}} مردم را به بیعت کردن با خود فراخواند. [[عبدالرحمن بن ملجم مرادی]] برای بیعت آمد و [[علی]]{{ع}} دو مرتبه او را برگرداند و بیعتش را نپذیرفت، سپس فرمود: چه چیزی از شقی‌ترین امت جلوگیری می‌کند، هر آینه محاسن مرا با خون سرم رنگین خواهد کرد. [[ابن‌ سعد]] گوید: راوی دیگری هم غیر از [[ابو نعیم]] به همین اسناد از [[علی]]{{ع}} نقل می‌کند، که در دنباله این مطلب فرمود: بخدا سوگند این عهدی است که [[پیامبر]]{{صل}} فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج۳، ص ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سالم بن ابی جعد]] از [[عبدالله بن سبع]] نقل می‌کند که شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد و شقی‌ترین مردم منتظر چیست؟ گفتند: ای امیرالمؤمنین بگو آن کیست؟ تا جانش را بستانیم؟ فرمود: در این صورت به خدا سوگند در قبال خون من کسی غیر از قاتل مرا کشته‌اید. [[عبدالله بن موسی]] از اسرائیل از [[سنان بن حبیب]] از نبل از دختر بدر، از قول شوهرش نقل می‌کند که می‌گفته است: خودم شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} از چگونگی به شهادت رسیدن [[میثم تمار]]:&#039;&#039;&#039; [[میثم تمار]] یکی از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است که اسرار بسیاری از آن جناب شنیده بود. روزی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به او فرمود: همانا تو پس از من گرفتار خواهی شد و به دار آویخته شوی و حربه به تو خواهند زد، و چون سومین روز  شود، از سوراخ‌های بینی و دهانت خون باز شود که ریشت را رنگین نماید، پس چشم به راه آن خضاب باش، و به درب خانه عمرو بن حریث به دار آویخته خواهی شد. تو دهمین نفری که در آنجا به دار آویخته می‌شوی و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‌تر می‌باشد، و از آن‌ها به آستانه خانه نزدیک‌تر خواهی بود. برو تا آن درخت خرمایی که بر تنه آن به دار کشیده شوی به تو نشان دهم، و نشانش داد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/گستره_علم_غیب_از_دیدگاه_ادیان_ابراهیمی_(کتاب)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی؛ ص: ۲۰۶ - ۲۱۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین نجفی یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1419.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد نجفی یزدی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد نجفی یزدی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌ (کتاب)|پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[عبایه بن ربعی]] گوید: [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} بسیار می‌فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از اینکه مرا نیابید»&amp;lt;/ref&amp;gt;، به خدا سوگند که هیچ زمین سبز و یا خشکی نیست و نه گروهی که صد نفر را گمراه کند و یا صد نفر را هدایت کند مگر اینکه من می‌‍شناسم جلودار آن و محرک آن و سخنگوی آن را تا قیامت.&lt;br /&gt;
::::::حضرت [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} فرمود: به خدا سوگند، اگر بخواهم هر کدام از شما را به تمامی کارهایتان و رفت و آمدتان خبر دهم، خواهم داد ولی می‌ترسم که به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره من کافر شوید. بدانید که من این اخبار را به عده‌ای که از این نظر مصون هستند خواهم داد. و سوگند به آن خدائی که [[پیامبر]]{{صل}} را به حق به پیامبری برگزید و از میان مردم انتخاب کرد، من جز سخن راست نمی‌گویم، تمامی اینها را او به من سپرده است، جایگاه هلاکت هر هلا‌ک‌شونده و نجات هر نجات‌یابنده و به سرانجام این امر و خلاصه هیچ مسأله‌ای نماند که بر سرم بگذرد مگر اینکه در گوش من نهاد و به من تعلیم نمود.&lt;br /&gt;
::::::از جمله پیشگوئی‌های [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مورد ابوبکر و عمر این بود که فرمود : بخدا سوگند هیچ یک از نسل شما تا قیامت به حکومت نخواهد رسید (خلافت را عهده‌دار) نمی‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1020/152200 پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین قدردان قراملکی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11355.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن قدردان قراملکی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن قدردان قراملکی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی]]{{ع}} بارها به [[علم غیب]] خویش تصریح داشته است، چنان که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«ألا و إنا أهل بیت من علم الله علمنا و بحکم الله حکمنا و من قول صادق سمعنا»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «همانا ما خاندانی هستیم که علم خداوند متعال علم ما می‌باشد و به حکم خداوند متعال حکم می‌کنیم و از راستگویی سخن شنیده‌ایم».شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حدیث حضرت، علم [[اهل بیت]] را به صورت شفاف از جانب خداوند توصیف و تأکید می‌کند که منبع علم و شنیدن ما قول صادق است که در آن هیچ احتمال خلاف و خطایی نیست. {{عربی|اندازه=150%|«أَلهَمَنِی اللهُ عَزَّوَجَلَّ عِلمَ ما فِیهِ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt; «خداوند متعال دانش آنچه در آن است را به من الهام فرمود»[[بحار الأنوار (کتاب)|بحار الأنوار]]، ج ۲۶، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در خطبه دیگر تأکید می‌کند که به اموری که از دید مردم نهان است، علم و آگاهی دارد. {{عربی|اندازه=150%|«لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِیَ عَنْکُمْ غَیْبُهُ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«اگر نسبت به آنچه می‌دانم و از شما پوشیده مانده آگاهی بیابید»نهج البلاغه خطبه ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این خطبه حضرت به اموری که در سراپرده غیب است، مانند خبردادن از ظهور حجاج بن یوسف، اذعان می‌کند. حضرت با اتکا به علم غیب خویش از مردم می‌خواست پیش از آنکه حضرت را از دست بدهند از هر مسئله و نکته‌ای سؤال نمایند: {{عربی|اندازه=150%|«فَاسألُونی قبلَ أن تَفقِدُونی، فَوَالذی نَفسِی بِیَدِهِ لا تَسألُونِّی عن شَیءٍ فیما بَینَکُم و بینَ الساعَةِ، و لا عَن فئةٍ تَهدِی مِائةً و تُضِلُّ مِائةً إلاّ أنبَأتُکُم...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;«پس از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، سوگند به آنکه جانم در دست اوست، از هر چیزی که نزد شما تا روز قیامت وجود دارد، و نیز از گروهی که صد نفری را هدایت کنند و صد نفری را گمراه کنند نپرسید مگر آنکه شما را نسبت به آن آگاه سازم...»نهج البلاغه، خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در این کلام خویش می‌فرماید: از هر نکته و رازی تا قیامت سؤال کنید به آن جواب خواهم داد. حضرت در خطبه دیگر بعد از درخواست از سؤال از همه چیز می‌فزاید که وی به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آگاه‌تر است. [[امام علی]] {{ع}} در موارد متعدد به پیشگویی حوادث آینده - که در اصطلاح ملاحم تعبیر می‌شود- می‌پرداخت که از عهده هیچ کس بر نمی‌آید . اینجا می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: (۱): خبر دادن از ویرانی کوفه؛ (۲): خبر دادن از ویرانی و حمله به بصره؛ (۳): پیشگویی حاکمیت بنی امیه و انقراض آن؛ (۴): پیشگویی ظهور حجاج بن یوسف با عنوان «غلام ثقیف»؛ (۵): تعیین کشتار دو طرف مقابل در جنگ نهروان قبل از جنگ؛ (۶): پیشگویی حمله مغولان و جنایت آنها»&amp;lt;ref&amp;gt;پاسخ به شبهات کلامی: امامت، ص ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجت الاسلام و المسلمین حسینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:6353525282.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید جعفر حسینی|حسینی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید جعفر حسینی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با نهج البلاغه امام علی (کتاب)|آشنایی با نهج البلاغه امام علی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‏‌گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزشهای ربانی و بهره‏‌گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‏ای از آن علوم را بیان می‏کرد و قضاوتهای محیر العقول آن حضرت نمونه‏ای از آن است. &lt;br /&gt;
::::::[[علامه امینی]]&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر ج ۵، ص ۵۲ - ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بهترین پاسخ را به این شبهه داده است که ما در اینجا خلاصه‏ای از آن را نقل می‏‌نمائیم: علم به غیب و آنچه در پس بوده است و دانستن اتفاقات گذشته و آینده برای تمام انسانها همچون علم به شهود امکان‏‌پذیر است. مشروط به اینکه آن را از عالمی که خداوند متعال به او حقائق را آموخته اقتباس نمایند و هیچگونه مانعی در آن نیست. آیا مگر آنچه را که مؤمنین به آن اعتقاد دارند از قبیل: ایمان به خدا و فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیامبران الهی و روز قیامت و بهشت و دوزخ و زندگانی پس از مرگ و لقاء پروردگار و محاسبه در روز رستاخیز و ثواب و عقاب و حور و قصور و تمام اینها از مصادیق ایمان و علم به غیب نیست؟ بلکه خداوند در وصف متقین می‏‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; همان کسانی که غیب را باور می‌دارند ؛ سوره بقره، آیه: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بهشت‌هایی جاودان که (خداوند) بخشنده به بندگانش در (جهان) نهان وعده کرده است؛ بی‌گمان وعده او شدنی است ؛ سوره مریم، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته از آنجا که مقام [[نبوت]] و منصب رسالت الهی اقتضا دارد که شخص نبی بیش از دیگران از ماجراهای گذشته و اتفاقات آینده آگاه باشد خداوند [[انبیاء]] و اولیاء خاصش را از اسرار بیشتری آگاه می‏سازد لذا می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و همه آنچه را که از اخبار پیامبران برای تو حکایت می‌کنیم، چیزی است که با آن دلت را استوار می‌داریم در حالی که در این سوره برای تو حقیقت و برای مؤمنان اندرز و یادکردی آمده است ؛ سوره هود، آیه: ۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از این رو داستانهای پیامبران گذشته را برای پیامبرش بازگو کرده و پس از بیان داستان مریم در سوره آل عمران {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۴ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی می‌کنیم و تو هنگامی که آنان تیرچه‌های قرعه خود را در آب می‌افکندند تا بدانند کدام، مریم را سرپرستی کند و هنگامی که با هم در این کار ستیزه می‌ورزیدند نزد آنان نبودی؛ سوره آل عمران، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستان برادران یوسف در سوره یوسف آیه ۱۰۲ می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۱۰۲ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی؛ سوره یوسف، آیه: ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همچنین پس از نقل داستان نوح در سوره هود می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۹ سوره هود علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم ؛ سوره هود، آیه: ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بدیهی است که خداوند متعال اینگونه علم غیب را فقط به [[انبیاء]] و اولیاء خاصش عنایت می‏‌فرماید و دو آیه شریفه سوره جن گواه این مدعا است:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و همچنین در سوره بقره می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۲۵۵ سوره بقره نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به آشکار و پنهان آنان  داناست و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::نتیجه اینکه گرچه آیه شریف {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در بیان اصل شبهه به آن استدلال شده است دلالت دارد که [[علم غیب]] مخصوص خدا است و کسی از آن اطلاعی ندارد، ولی در آیات دیگر قرآن برگزیدگان خدا و کسانی که مشیت الهی به آگاهی آنان به [[علم غیب]] تعلق گرفته استثنا شده‏اند. بنابراین [[انبیاء]] اولیاء و مؤمنین به گواهی قرآن کریم دارای [[علم غیب]] می‏‌باشند ولی بهره [[انبیاء]] و اولیاء بیش از سایر مؤمنین است. &lt;br /&gt;
::::::و در عین حال [[علم غیب]] آنان دارای چند ویژگی است: &lt;br /&gt;
:::::# به هر اندازه‏ای که باشد باز هم به لحاظ «کمی و کیفی» محدود به حدود خاصی است. &lt;br /&gt;
:::::#اکتسابی و عارضی است و ذاتی نیست. &lt;br /&gt;
:::::#مسبوق به عدم است و ازلی نیست، و دارای انتها است، و سرمدی نمی‏‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::# نشات گرفته از فیض خود الهی است و مطابق واقع و حقیقت است. &lt;br /&gt;
::::::البته [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و وارثان علمش [[ائمه معصومین]]{{عم}} در عمل کردن بر طبق آنچه را که می‏‌دانند و حتی آگاه ساختن دیگران به بخشی از آن نیاز به دستور خدای متعال دارند و هر یک از این سه مرحله ۱. علم به غیبت، ۲. عمل بر طبق آن، ۳. اعلام به دیگران جدای از هم می‏‌باشد و علم به غیبت هیچگاه مستلزم عمل بر طبق آن نیست و همچنین اعلام تمام یا بخشی از آن به مردم هیچ ضرورتی ندارد و منوط به تشخیص مصلحت است. &lt;br /&gt;
::::::لازم به ذکر است چونکه مسأله [[علم غیبت]] داشتن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه معصومین]]{{ع}} یکی از مسائل اعتقادی بسیار مهم است لذا نیاز به توضیح بیشتری دارد پس می‏‌گوئیم: کسی از همه چیز با خبر است که در هر زمان و هر مکان حاضر و ناظر باشد و بر تمام اشیاء احاطه کامل داشته باشد و او تنها ذات پاک خداوند متعال است، او است که استقلالا و به صورت نامحدود از آنچه بوده و خواهد بود آگاه است. اما غیر او که وجودش محدود به زمان و مکان معینی است طبعا نمی‏‌تواند از همه چیز باخبر باشد خداوند در سوره نمل می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد ؛ سوره نمل، آیه: ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی این منافات ندارد که خدا بخشی از [[علم غیب]] را که مصلحت می‏‌داند و برای تکمیل رهبری رهبران الهی لازم است در اختیار آنان بگذارد، و این [[علم غیب]] مستقل و بالذات نیست بلکه [[علم غیب]] بالعوض است یعنی یادگیری و تعلم از علام الغیوب آیاتی از قرآن نیز بر این معنی دلالت دارد که قبلا به آنها اشاره شد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« جز فرستاده‌ای را که بپسندد». سوره جن، ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جالب اینکه اصل این شبهه و اشکال بر [[علم غیب]] داشتن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و پاسخ آن ذیل خطبه ۱۲۸ در [[نهج البلاغه]] آمده است.&lt;br /&gt;
::::::[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از پایان یافتن جنگ جمل در شهر بصره به [[احنف بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;«[[احنف بن قیس]] یکی از یاران [[رسول خدا]]{{صل}} است که پیامبر در حق او دعا کرده، مردی باهوش و عاقل بود، در هنگامه جنگ جمل به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} گفت: دوست داری با ۲۰۰ سوار برای یاری شما به لشکریانت ملحق گردم یا با جمعیت «بنی سعید» از جنگ کناره‌گیری کنم؟ که آنگاه  شمشیر را از تو باز می‌دارم، [[امام]]{{ع}} فرمود: از جنگ کناره بگیر، احنف پس از جنگ و فتح بصره خود را به [[امام]]{{ع}} رساند و به یاران آن حضرت ملحق شد»؛ اسد الغابة، [[ابن اثیر]] ج۱، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;  فرمود: &amp;quot;ای احنف گویا من او را می‌بینم که با لکشری بدون غبار و بی سر و صدا به شهر بصره حمله‌ور می‌شود&amp;quot; و نسبت به حوادث و وقایع مهم آینده و کشتار و خونریزی‌های فراوانی که بعدها در شهر بصره توسط &amp;quot;صاحب الزنج&amp;quot; و ترک‌های مغول اتفاق خواهد افتاد خبر می‌دهد. در این میان یکی از اصحاب که این پیشگوئی‌ها را شنید گفت: ای امیرمؤمنان از غیب سخن می‌گوئی؟ و به علم غیب آشنائی؟ [[امام]]{{ع}} خندید و به آن مرد که از طایفه &amp;quot;بنی کلب&amp;quot; بود فرمود: ای برادر کلبی این [[علم غیب]] نیست این فراگرفته ای است از عالمی یعنی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[علم غیب]] تنها علم قیامت است و آنچه خداوند سبحان در این آیه برشمرده است که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس فرمود: خداوند سبحان از آنچه در رحم‌ها قرار دارد آگاه است، پسر است یا دختر؟ زشت است یا زیبا، سخاوتمند است یا بخیل، سعادتمند (نیک بخت) است یا شقی (بدبخت) و چه کسی آتش‌گیره جهنم است و چه کسی در بهشت همراه پیامبران؟. این است علم غیبی که جز خدا کسی ذاتا آن را نمی‌داند و غیر از آن علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم کرده و او به من آموخته است ([[علم غیب غیر ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب اکتسابی]]) و برایم دعا نمود که سینه‌ام آن را فراگیرد و دلم آن علم را در خود بپذیرد اعضای پیکرم را از آن مالامال سازد. &lt;br /&gt;
::::::خلاصه: یک رهبری جهانی و همگانی آن هم در تمام زمینه‌های مادی و معنوی، نیاز به آگاهی بر بسیاری از مسائل دارد که سایر مردم پوشیده است، نه تنها آگاهی از قوانین الهی بلکه آگاهی بر اسرار جهان هستی و ساختمان بشر و آنچه را انجام می‌دهند و ذخیره می‌سازند و برخی از حوادث گذشته و آینده، این بخش از [[علم غیب]] را خداوند در اختیار رسولان و اوصیاء آنان می‌گذارد و اگر نگذارد رهبری آنان ناقص خواهد بود.&lt;br /&gt;
::::::در [[نهج البلاغه]] «اخبار الملاحم» هیچگونه اشکال عقلی و یا شرعی وجود ندارد، بلکه موافق عقل و صریح آیات قرآن است، و دلیل ژرفائی علم و دانش دروازه علم [[رسول خدا]]{{صل}} است. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید معتزلی]] در پاسخ از شبهه چگونگی خبر دادن [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از حوادثی که بیش از شش قرن بعد اتفاق افتاده نظیر هجوم تاتار به شهر بغداد گوید: «بدان آنچه را که [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از غیب گفته در زمان ما اتفاق افتاده و ما آن را چشمان خود دیدیم، و مردم از صدر اسلام به انتظار آن بودند چونکه [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود تا اینکه قضا و قدر الهی آن را در عصر و زمان ما تحقق بخشید اینان قوم تاتار بودند که با هجوم چنگیز خان به سرزمینهای شرقی اسلام شروع شد و با سقوط بغداد و تصرف آن توسط هلاکو خان در اوائل قرن هفتم هجری خاتمه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۸، ص ۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امام علی|امیر المؤمنین]] {{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‌‏گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزش‌های ربانی و بهره‌‏گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‌‏ای از آن علوم را بیان می‌‏کرد و قضاوت‌های محیر العقول آن حضرت نمونه‌‏ای از آن است».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%D8%A8%D8%A7%20%D9%86%D9%87%D8%AC%20%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=2626&amp;amp;page=58&amp;amp;chkhashk=BF1C0AAA0E&amp;amp;Itemid= آشنایی با نهج‌البلاغه امام علی، ص۶۰-۶۲]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. حجت الاسلام و المسلمین نصیری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368238.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسین نصیری|نصیری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین نصیری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::*«امین الاسلام طبرسی می‏‌نویسد: همان طور که یکی از معجزات [[حضرت مسیح]]{{ع}} این بود که از غیب خبر می‏‌داد و می‏‌گفت : من به از آنچه می‏‌خورید و در خانه‌هایتان ذخیره می‌‏کنید خبر می‏‌دهم و نیز از معجزه‌های [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]] {{صل}} خبرهای غیبی آن حضرت بود. همین طور از معجزات و دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی او است که همه مطابق با واقع درآمده است. علامه حلی در کتاب‌هایی که پیرامون اصول عقاید نگاشته یکی از راه‌های اثبات [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} را خبرهای غیبی آن امام دانسته است»&lt;br /&gt;
::::::*«[[شیخ مفید]] هم چنین در کتاب الارشاد در این باره چنین می‏‌نویسد: یکی از دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی آن حضرت است که از وقوع یک سلسه پیش آمدها و حوادث، پیش از وقوع آنها خبر داده است و پس از چندی صدق و درستی خبرهای او روشن شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. حجت الاسلام و المسلمین [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1332.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آفتاب ولایت (کتاب)|آفتاب ولایت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی|مولای متقیان]]{{ع}} در طول زندگی و حیاتش بارها در میان انبوه مردم، خواه بالای منبر و هنگام خطابه‌‏ها، و یا در هنگام شهادت پس از ضربت‏ [[ابن ملجم مرادی‏]]، و یا سایر مواقع می‏‌فرمود:ای مردم! هر چه می‏‌خواهید از من بپرسید، از گذشته تا روز قیامت هر چه اتفاق افتاده و یا اتفاق می‏‌افتد آگاهم، و می‏‌دانم هر کسی چگونه و به چه کیفیت از دنیا می‏‌رود، من به آسمان‏ها از زمین آشناترم، بدانید که علوم اولین و آخرین همه در اختیار من است، من به کتاب تورات و انجیل و زبور،از پیروان خود آنان آگاهتر می‏‌باشم،... &lt;br /&gt;
::::::بخشی از سخنان آن حضرت بدین قرار است، که به متون آنها اشاره می‏‌نماییم: {{عربی|اندازه=150%|« فَاسْأَلُونِي قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونَنِي‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ، وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا، وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا، وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳، ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین {{عربی|اندازه=150%|« أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْض‏‏‏‏»}} از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، سوگند به آن خدایی که جان من در دست قدرت او است، هر چه از وقایع،از حالا تا رستاخیز اتفاق می‌‏افتد، و از گروهی که صد نفر را هدایت نموده، و صد نفر دیگر را گمراه می‌‏سازند، هر چه بپرسید، من از آنها خبر می‏‌دهم،و می‏‌گویم که: خواننده، و جلودار، و راننده آنان کیستند، و خبر می‏‌دهدم که: محل فرود آمدن و بارگیری آنان کجاست! و کدامشان با مرگ طبیعی می‏‌میرد و چه کسی از آنان کشته می‏‌شود!!&amp;lt;ref&amp;gt;متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳،ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::عن‏ [[ابن نباته‏]] قال: لما بوی بالخلافة... قال: {{عربی|اندازه=150%|« يَا مَعْشَرَ النَّاسِ‏ سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ تَفْقِدُونِي سَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِيَ لِيَ الْوِسَادَةُ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْفُرْقَانِ بِفُرْقَانِهِم‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم! بپرسید از من، پیش از آن که من از میان شما بروم، سوگند به خدا که من به راههای آسمان‏ها از زمین آشناترم!! ای مردم!پیش از آن که من از میان شما بروم هر چه می‌‏خواهید از من بپرسید، زیرا علوم اولین و آخرین در نزد من است، به خدا قسم اگر من در مسند داوری بنشینم، میان اهل تورات از کتاب خودشان داوری می‏‌کنم،و به اهل انجیل از کتاب آنان، و به اهل زبور از زبور، قضاوت نموده، و به مردم مسلمان نیز از قرآن مجید بیان می‌‏کنم؛ بحار الانوار ج ۴۰ ص ۱۴۴ ح ۵۱،و ص ۱۳۰ ح ۶ با مطالب ديگر در اين زمينه .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«و لقد امتحنا اخباره فوجدناه موافقا فاستدللنا بذلک علی صدق الدعوی المذکورة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما [[امام علی|علی]]{{ع}} را در مورد پیشگویی‏هایش امتحان نمودیم، هر چه گفته و خبر داده بود، درست از آب در آمد، و لذا نتیجه گرفتیم که او هر چه می‏‌گوید راست می‏‌گوید؛ ابن ابى الحديد؛ ج ۷ ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::او خبر داده بود که محاسن صورتش با خون سرش خضاب می‏‌گردد چنین شد، و فرزندش [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا کشته می‏‌گردد، شهید شده،او فرموده بود که پس از وی‏ &amp;quot;معاویه‏&amp;quot; به پادشاهی دست می‏‌یابد چنین گردید، او از شرارت‏های [[حجاج بن یوسف‏]]و وقایع‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; در &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; و تعداد کشته شدگان آن خبر داده بود، و تمام رویدادهای دیگری را که او گفته بود، به همان صورت انجام شد، خلاصه در غیب گویی او شبه‌ه‏ای نیست... &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در جای دیگر با اشاره به خطبه پنجاه و هشت‏ [[نهج البلاغه‏]] که [[امام علی]]{{ع}} از محل اتفاق جنگ‏ &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; خبر می‏‌دهد، و می‏‌فرمایند که در آن کمتر از ده نفر از سپاه من به شهادت می‌‏رسند، و کمتر از ده نفر از سپاه‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; جان سالم بدر می‏‌بردند{{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ‏ لَا يُفْلِتُ‏ مِنْهُمْ‏ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ‏ مِنْكُمْ‏ عَشَرَةٌ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۵، ص: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«والقوة البشرية تقصر عن إدراك مثل هذا، ولقد كان له من هذا الباب ما لم يكن لغيره . وبمقتضى ما شاهد الناس من معجزاته، وأحواله المنافية لقوى البشر، غلا فيه من غلا، حتى نسب إلى أن الجوهر الإلهي حلّ في بدنه»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قدرت و قوت بشری کوچکتر از این است که این همه پیشگویی و غیب گویی نماید، برای آن حضرت در این مورد توانایی‏ها و کراماتی بود که به دیگران مقدور نیست،و به همین جهت است که گروهی از مردم در وی عجائبی را دیدند که از بشر ساخته نیست،و لذا گرفتار &amp;quot;غلو&amp;quot; گردیده و گفتند: خدا در وجود [[امام علی|علی]]{{ع}} حلول کرده، و در او تجسم نموده است!!؛ شرح ابن ابى الحديد ج ۵ ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::دیگران و اهل سنت در غیب گویی و معجزات آن حضرت، و تسلطش بر عالم‏ &amp;quot;تکوین‏&amp;quot; چیزی کمتر از شیعه ندارند، حتی اعتراف می‏‌کنند که‏ [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} بشر عادی نیست، و با قوت بشری نمی‏‌توان به آن مدارج بالا و کارهای‏ خارق العاده‏ رسید! تا جائی که کارهای خلاف شرع‏ &amp;quot;غالی‏‌ها&amp;quot; را توجیه می‏‌نمایند...! لازم به تذکر است که اعتقاد به غیب‌گویی مولای متقیان [[امام علی|امیر مؤمنان]]{{ع}} اختصاص به‏ [[ابن ابی الحدید]] ندارد، بلکه اکثر مورخین و محدثین اهل سنت که کم و بیش به سیره آن حضرت پرداخته‏‌اند، در لابلای سخنان خویش به این حقیقت نیز اشاره کرده‏‌اند، و با دل و جان یقین دارند که [[امام علی|علی]]{{ع}} پس از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} افضل امت عالم است، و در جهان آفرینش کسی به پایه او نمی‏‌رسد، و به احادیثی از جمله‏ &amp;quot;حدیث طیر&amp;quot; تمسک نموده، و غرایب امر وی را نیز می‏‌پذیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/22820 آفتاب ولایت؛ ص:۱۰۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. حجت الاسلام و المسلمین خوش‌باور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11270.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[داوود خوش‌باور]]&#039;&#039;&#039;، در پایان‌نامه در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::« حدیث مدینه که به حد تواتر رسیده است و بیش از ۲۰۰ نفر از علمای [[اهل سنت]] نقل کرده‌اند، اسامی‌پنجاه نفر از آن‌ها در صفحات ۹۱۶ تا ۹۱۸ کتاب شبهای پیشاور آمده است. [[پیامبر|پیغمبر خدا]]{{صل}} این حدیث را در زمان‌ها و مکان‌های مختلف و به مناسبت‌های گوناگونی بیان کرده است [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; من شهر علم هستم و [[امام علی|علی]]{{ع}} دروازه این شهر است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس هر که قصد ورود به این شهر را دارد باید از دروازة آن وارد شود. چنانکه گذشت از آیات قرآن استفاده می‌شود: [[پیامبر]]{{صل}} که شهر علم است از علم [[غیب]] برخوردار می‌باشد. پس [[امام علی|علی]]{{صل}} هم که دروازه این شهر است از [[علم غیب]] برخوردار خواهد بود. اصل کامل حدیث را [[ابن مغازلی شافعی]] و بسیاری دیگر، از [[ابن عباس]] و [[جابر بن عبداالله انصاری]] نقل کرده‌اند. در این حدیث آمده است: [[پیامبر]]{{صل}} بازوی [[امام علی|علی]]{{ع}} را گرفت و فرمود: &amp;quot;این مرد امیر و رئیس نیکوکاران و قاتل کافران است. یاور او یاری شود و خوار کننده او خوار گردد. سپس صدای خود را بلند کرد و گفت: من شهر علم ام و علی دروازه آن است، پس هرکس که می‌خواهد از آن بهره برد، باید به سوی در ورودی آن یعنی [[امام علی|علی]]{{ع}} برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::حدیث دیگری که تا حدودی به همان اندازه حدیث مدینه، به حد تواتر رسیده، حدیث دار‌الحکمه است که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «من سرای حکمتم و علی دروازه آن، هر کس می‌خواهد از آن بهره برد، باید به نزد علی برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::چون در عربی، آوردن &amp;quot;ال&amp;quot; بر سر &amp;quot;علم&amp;quot; و &amp;quot;حکمت&amp;quot; نشانه عام بودن، جامعیت و کلیت آن است، پس علم و حکمت به طور عام و یا به عبارتی هر علم و حکمتی را شامل می‌شود. از آنجایی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}، شهر علم و حکمت بوده است، علم جامع، شامل ظاهر و باطن امور، آشکار و مستور، مشهود و غیب و همه علوم خدادادی است. لذا [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز در ورودی و دروازه رسیدن به همه علومی‌است که در وجود [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشد. بنابراین، [[امام علی|علی]]{{ع}} عالم به ظاهر و باطن قرآن نیز بوده است. چنانچه حافظ ابونعیم در جلد اول حلیۀ الاولیا، محمد بن یوسف گنجی شافعی در کفایۀ الطالب و سلیمان بلخی در ینابیع المودة از کاتب وحی عبداالله بن مسعود نقل کرده اند که گفت: &amp;quot;قرآن بر هفت حرف نازل شد و هر حرفی از آن‌ها دارای ظاهر و باطنی است. علم ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} می‌باشد&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو حامد غزالی]] در کتاب بیان علم لدنی نقل نموده است که [[امام علی|علی{{ع}} فرمود:&amp;quot;[[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} زبان خود را در دهان من گذارد. پس از لعاب دهان آن حضرت برای من هزار باب از علم باز شد که از هر باب آن هزار باب دیگر باز می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن مغازلی شافعی]] نیز از [[ابن عباس]] از [[پیامبر]]{{صل}} نقل می‌کند که فرمود: &amp;quot;چون شب معراج به مقام قرب رسیدم، خداوند با من حرف زد و نجوی نمود. پس هر چه را یاد گرفتم به [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز آموختم؛ لذا علی باب علم من است&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::از عایشه حدیث مفصلی منقول است که در آخر آن می‌گوید: &amp;quot;[[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} [[امام علی|علی]]{{ع}} را خواست و او را به سینه خود چسباند و عبا را به سر کشید. من سرم را نزدیک بردم و هر چه گوش دادم چیزی نفهمیدم. تا این که [[امام علی|علی]]{{ع}} سر برداشت و عرق از جبین مبارکش سرازیر شده بود. به [[امام علی|علی]]{{ع}} گفتم: یا علی! [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} در این مدت طولانی به شما چه می‌گفت؟ ایشان پاسخ داد: به درستی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} به من هزار باب علم آموخت که از هر باب آن، هزار باب دیگر گشوده می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، فرمایش [[امام علی]]{{ع}} که به کرات از مردم خواسته است: &amp;quot;بپرسید قبل از این که دیگر مرا نیابید، که در سینه من علم فراوان است&amp;quot;، دلالت بر وجود منبع عظیم علم [[پیامبر|رسول االله]]{{صل}} و نیز احاطه کامل ایشان به جمیع علوم است. به همین دلیل هیچ یک از صحابه، به این صراحت و یا حتی به کنایه، مردم را به پرسیدن از خود دعوت نکرده‌اند. &lt;br /&gt;
::::::از [[سعید بن المسیب]] نقل شده کسی غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نگفت {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}} [[امام علی|علی]]{{ع}} تنها کسی است که ادعا می‌کند «سلونی، نه کسی قبل از ایشان این ادعا را کرده و نه بعد از او چنین جرأتی در کسی یافت می‌شود؛ چنانچه بسیاری از علمای [[اهل سنت]] نوشته &amp;quot;لم یکن أحد من الصحابۀ یقول (سلونی) إلاّ علی بن أبی طالب&amp;quot; [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«لما صرت بین یدی ربی کلّمنی و ناجانی فما علّمت شیأ الا علّمته علیاً فهو باب علمی‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;چون شب معراج به مقام قرب الهی رسیدم، پروردگارم با من سخن گفت و نجوا کرد؛ پس هیچ چیزی به من آموخته نشد جز این که آن را به علی{{ع}} آموختم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از [[ابن عباس]] نقل شده که وی می‌گفت: قسم به خدا به [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} نُه دهم علم داده شده بود و قسم به خداوند که او در یک دهم باقی با شما شریک است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، در شرح نهج البلاغه ذیل خطبه ۹۲ ،موارد متعددی از [[علم غیب]] [[امام علی]]{{ع}} را شمرده است. آن حضرت در این خطبه فرموده: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}} پیش از این که مرا از دست بدهید، هر چه میخواهید از من بپرسید پس سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، هیچ چیزی را از امروز تا قیامت از من نمیپرسید مگر این که شما را به آن خبر میدهم.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‌گوید: این ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادعایی خدایی یا پیامبری نیست؛ زیرا خود او می‌فرمود: من این علوم را از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} فرا گرفته‌ام. سپس او چهارده مورد از خبرهای غیبی آن حضرت که جامۀ علم پوشیده است ذکر می‌کند بعد می‌گوید: اخبار غیبی [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} اختصاص به این موارد ندارد بلکه آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست.&lt;br /&gt;
::::::در بین اصحاب [[پیامبر]]{{صل}} کسانی بودند که دارای [[علم غیب]] بودند. پس باید [[امام علی]]{{ع}}  که علمش بمراتب بیشتر از آنها بود، از چنین علمی‌ برخوردار باشد. »&amp;lt;ref&amp;gt;[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]؛ ص۷۸ و ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای دکتر ابطحی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11187.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالحمید ابطحی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله  &#039;&#039;«[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«کتاب شریف احقاق الحق در جلد هشتم نمونه‌هایی از [[علم غیب]] [[امام علی]] {{ع}} را گزارش کرده است. این اخبار بر دو قسم است: &lt;br /&gt;
::::::الف) خبرهایی که تحقق و صدق آنها در زمان حیات حضرت یا با فاصله کمی مشاهده شده‌اند؛ &lt;br /&gt;
::::::ب) خبرهایی که تحقق آنها بعد از شهادت و تا دوران صادقین مشاهده شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته ی اول:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه از شهر کوفه دوازده هزار و یک مرد خواهد آمد، پس از شمارش نه یک نفر بیشتر بود نه کمتر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه در جنگ نهروان تنها ده نفر از خوارج باقی می‌مانند و از سپاه او ده نفر کشته نمی‌شوند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد نفرات لشگر پسرشان حضرت [[امام حسن]]{{ع}}، بدون ذره ای کم یا زیاده؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از زنی که عادت ماهیانه‌اش مانند دیگر زنان نبود. تا جایی که آن زن گفت: علی از من آگاه‌تر است نسبت به آنچه که حتی پدر و مادرم نیز مطلع نیستند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در دعوای میان عروس و دامادی در شب عروسی، به اینکه عروس در واقع مادر داماد است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد یهودیانی که پس از وفات [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آمدند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خواب خوله حنفیه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از عاقبت غلام بن مجاشع، زمانی که اصحاب جمل را به کتاب خداوند متعال دعوت می‌نمود؛ به اینکه دست راست او و سپس دست چپ او قطع می‌شود و سپس با ضربه های شمشیر کشته می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از محل کشته شدن خوارج؛&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته دوم:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خضاب شدن محاسنشان با خون سر مبارک؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در زمان بیعت کردن ابن ملجم با ایشان، از اینکه او قاتلشان خواهد بود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از کشته شدن توسط [[ابن ملجم]] و اینکه ابن ملجم قبل از این حادثه به ایشان اعتراضی نمی‌کند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه زبیر قاتل ایشان نخواهد بود بلکه قاتل ایشان مردی گمنام است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه در کوفه کشته خواهند شد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه جز شبهای معدودی، چیزی از عمرشان باقی نمانده است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در ماه رمضانی که به شهادت رسیدند، از اینکه در دهه آخر ماه به شهادت می‌رسند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شب شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شهادت [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حادثه کمک طلبیدن [[اهل بیت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از اهل کوفه و عدم یاری شدن ایشان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن هفت تن از بهترین شیعیان ایشان، از جمله [[حجر بن أزد]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن کمیل به دست حجاج؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن مزرع و دودمان او در میان دو ایوان از ایوان‌های مسجد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[رشید هجری]] و اینکه زبان او قطع می‌شود و به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن جویریه و اینکه دست و پای او قطع شده و در زیر تنه درخت خرمای کافری به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[میثم تمار|میثم]] و اینکه ایشان و نه تن دیگر بر تنه درخت خرمای درب خانه عمرو بن حریث به صلیب کشیده می‌شود و خبر دادن از بلاها و سختی‌هایی که به میثم می‌رسد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن [[عمرو بن حمق]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن زید؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن قنبر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به پادشاهی معاویه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از پادشاهی بنی امیه، که صورت‌های مختلفی دارد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به دعوت‌کنندگان به حکومت عباسی، از اهل خراسان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حکومت بنی عباس؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به فتنه های بنی مروان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خالد بن عرفطه، فرمانده پیش قراولان لشکر ابن زیاد در کربلا و حبیب، پرچم‌دار او؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از حاکمانی که از فرزندان او در طبرستان ظاهر می‌گردند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به سیل بصره و اینکه آب آن را فرا می‌گیرد و چیزی از آن جز به مقدار یک کشتی باقی نمی‌ماند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به ویران شدن کعبه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حجاج بن یوسف؛&lt;br /&gt;
::::::* مطلع ساختن حجر مرادی از اینکه در آینده، به لعن کردن ایشان دستور داده می‌شود».&amp;lt;ref&amp;gt;[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]؛ [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]؛ شماره ۲، ص۷۲-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای دکتر ملازاده (عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی ملازاده|ملازاده]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر [[محمد هادی ملازاده]] در مقاله &#039;&#039;«[[نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود (مقاله)|نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه خوئی]] در شرح نهج البلاغۀ خود، ذیل روایت مذکور در دلیل چهارم مطالبی را آورده است که خلاصۀ آن چنین است: [[معتزلی]] توضیحی دارد که دلالت می‌کند [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به طور اجمالی از کیفیت قتل خود مطلع بودند؛ ولی به آن به تفصیل و از همه نظر علم نداشتند شارح بحرانی نیز از او تبعیت کرده و برای تأیید این نظر، آیۀ ۳۴ سورۀ لقمان را آورده است {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است».&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسیار جای تعجب است که چگونه این دو شارح معتقد بوده‌اند که آن حضرت به زمان و مکان شهادت خویش به طور تفصیلی آگاه نبوده‌اند؛ از جمله این روایات که: قبل از این که مرا از دست بدهید، از من سؤال کنید؛ قسم به کسی که نفس من به دست اوست، هیچ چیزی را که پس از شما و قبل از قیامت هست از من نمی‌پرسید؛ مگر اینکه شما را آگاه کنم و از هیچ گروهی که دسته‌ای صد نفره را هدایت کنند یا دسته‌ای صد نفره را گمراه کنند نمی‌پرسید؛ مگر آنکه شما را از جار زنندۀ آنها و رهبرشان و جلو برنده‌شان و محل اطراقشان و محل زمین گذاردن بارشان مطلع سازم و این که کدام یک از آنها کشته می‌شود و کدام یک (به مرگ عادی) می‌میرد... شارح بحرانی نیز –با اینکه از علمای امامیه است- چگونه دستش از اخباری کوتاه بوده است که عامه و خاصه نقل کرده‌اند دال بر آگاهی [[ائمه]] {{عم}} به وقت مرگشان و مرگ شیعیانشان؛ حال آنکه این اخبار قریب به تواتر بلکه متواتر معنوی‌اند....؟!&lt;br /&gt;
::::::مرحوم خوئی پس از ذکر احادیثی در علم تفصیلی ائمه به زمان و مکان شهادتشان و ذکر سخنان بعضی از علمای شیعه در این باب، چنین نتیجه‌گیری کرده است: پس قطعاً آن حضرت مکان و زمان شهادت خود را به تفصیل می‌دانست بنابراین، عبارت فوق از خطبۀ ۱۴۹ نهج البلاغه را باید توجیه کرد می‌توان آن را چنین تفسیر کرد که: مراد از این که مدت‌ها در تفحص راز آن ن نبوده ابوده بوده بیبی بوده‌ام مخفی بودن حق و مظلومیت اهلش و ظاهر بودن باطل و غلبۀ اصحاب و کثرت اعوان آن است؛ زیرا حضرت امیر ابتدای امر نهایت سعی را برای گرفتن حق خویش کردند؛ ولی ممکن نشد و جریان حوادث به صورتی پیش رفت که به عقل کسی خطور نمی‌کرد و در آخر الامر هم وقتی حکومت به ایشان رسید.... فتنۀ حکمیت که از امور شگفت بود به وجود آمد و پس از آن وقتی لشکر جمع‌آوری کردند و خواستند به آنها حمله کنند مصیبت بزرگتر واقع شد. بنابراین، مراد از راز در عبارت فوق، سِرّ این امور و سبب آنها بود که خداوند آنها را برای من آشکار کرد و نخواست برای شما که عقولتان ضعیف است آشکار کند؛ چرا که این امر از غوامض مسائل قضا و قدر است...»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=195 نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود، فصلنامه پژوهش دینی (شماره ۲۰، بهار و تابستان ۱۳۸۹)]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقایان دکتر غفاری و دکتر باغبان‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:245.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی غفاری|غفاری]]]]&lt;br /&gt;
آقایان دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد هادی غفاری]]&#039;&#039;&#039; و دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد رضا باغبان‌زاده امشه]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باب [[علم امام]] [[علی]]{{ع}}، متکلمان شیعه معتقدند ایشان عالم‌ترین شخص پس از [[رسول خدا]]{{صل}} بوده است. آن‌ها برای اثبات این ادعا، چنین استناد می‌کنند: [[علی]]{{ع}} از نظر حدس و ذکاوت بسیار قوی بود و به دلیل علاقه فراوان به یادگیری و مصاحبت همیشگی با [[رسول خدا]]{{صل}} به تعلیم از ایشان{{صل}} علاقه‌مند بود. وقتی کسی دارای این خصوصیات باشد، معلوم است که وی بعد از معلم خود داناتر از هر کسی خواهد بود. از این رو، پیامبر{{صل}} در حق علی{{ع}} فرمود: &amp;quot;قاضی‌ترین شما [[علی]]{{ع}} است&amp;quot;؛ و معلوم است که قضاوت به علوم بسیاری نیازمند است. تا جایی که بزرگان صحابه و تابعان در مسائلی که برای ایشان پیش می‌آمد به او مراجعه می‌کردند، سخن او را می‌پذیرفتند و از اجتهاد و رأی خود باز می‌گشتند. از سوی دیگر، دلیل دیگری که شیعیان به آن استناد می‌کنند، گفتار آن حضرت است که فرمود: &amp;quot;اگر زمینه فراهم می‌شد و من بر مسند می‌نشستم، برای اهل تورات با توراتشان و برای اهل قرآن با قرآنشان و میان اهل انجیل به انجیلشان و میان اهل زبور با زبورشان داوری می‌کردم. به خدا قسم هیچ آیه‌ای نازل نشده است در شب یا روز، دره یا کوه، مگر اینکه من بهتر از همه می‌دانم که درباره چه کسی و راجع به چه چیزی نازل شده است&amp;quot;. این سخن دلالت بر آن دارد که [[حضرت]]{{ع}} به مجموع علوم الاهی احاطه داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;حلی، باب حادی عشر، ص: ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]، [[پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی (نشریه)|دوفصلنامه پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی]]، شماره ۵ ص ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. آقای موسوی (پژوهشگر مجمع جهانی اهل بيت)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:87544444.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالرحیم موسوی حصینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بنابر ادله نقلی و عقلی که در جای خود اثبات شده است از آنجا که [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]] جانشین تعیین شده پس از [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]] است، پس خداوند سبحان به امام نیز [[علم غیب]] بخشیده است، همان‌گونه که به پیامبر عطا فرمود تا توانایی ایفای مسئولیت‌های رسالت خود را داشته باشد. در این راستا، برخی از آیات و روایات که [[علم غیب]] امام را تأیید می‌کند می‌آوریم:&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و کسی که دانش کتاب نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه (شیعه و سنی) گفته‌اند منظور [[علی بن ابی طالب]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التتریل: ج ۱، ص ۳۰۷؛ حاکم حسکانى: توضیح الدلائل، ص ۱۶۳، علامه [[شهاب‌الدین شیرازی]]؛ النور المشتعل: ص ۱۲۵، [[حافظ ابى نعیم احمد بن عبدالله شافعی]]؛ تتریل الایات: ص ۱۵، حافظ حسین حبرى، نسخه خطی؛ ینابیع المودة: ص ۱۰۳، علامه قندوزى حنفى، چاپ استانبول؛ ارجح المطالب: ص ۸۶ و ۱۱۱، چاپ لاهور، علامه شیخ عبیدالله حنفی؛ الجامع لاحکام القرآن: ج ۹، ص ۳۳۶، علامه ابى‌عبدالله محمد بن احمد انصاری؛ الاتقان: ج ۱، ص ۱۳، سیوطى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«سپس این کتاب را به کسانی از بندگان خویش که برگزیده‌ایم به میراث دادیم»؛ سوره فاطر، آیه ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
و در روایات آمده است که منظور علی است&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به شواهد التتریل؛ ج ۱، ص ۱۰۳. و ینابیع المودة؛ ص ۱۰۳، چاپ استانبول.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از روشن‌ترین مصادیق بندگان برگزیده خداوند است.&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و گوش‌های شنونده آن را به گوش گیرند»؛ سوره حاقه، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;همه شیعه و سنی گفته‌اند که این آیه نیز درباره حضرت علی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر: ج ۳۰، ص ۱۰۷؛ تفسیر طبرى: ج ۲۹، ص ۳۱؛ اسباب الترول: ص ۲۴۹؛ تفسیر ابن کثیر: ج ۴، ص ۴۱۳؛ الدر المنثور: ج ۶، ص ۲۶۰؛ روح المعانى: ج ۲۹، ص ۴۳؛ ینابیع المودة: ص ۱۲۰؛ نور الابصار: ص ۱۰۵؛ کنزالعمال: ج ۶، ص ۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل شده است و همچنین روایت کرده‌اند که حضرت علی فرمود:  &amp;quot;هیچ یک از سخنانی که از پیامبر شنیدم فراموش نکرده‌ام&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان: طبرسى، ج ۱۰، ص ۳۴۵، که آن را از شیعه و سنى نقل کرده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن کسی که علم کتاب دارد و جزء برگزیدگانی است که کتاب را به ارث برده‌اند، درب علم پیامبر است و این علم، علوم غیبی و غیر آن را در بر دارد و بر طبق این آیات و روایات به امام علی داده شده است. &lt;br /&gt;
:::::#حضرت [[علی]]{{ع}} درباره حوادث غیبی فرموده است: &amp;quot;سوگند به خدا اگر بخواهم می‌توانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش، و از تمام شئون زندگی، آگاه سازم، اما از آن می‌ترسم که با این گونه خبرها نسبت به [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] کافر شوید، آگاه باشید که من این اسرار گرانبها را به یاران رازدار و مورد اطمینان خود می‌سپارم. سوگند به خدایی که محمد را به حق برانگیخت، و او را برگزید، جز به راستی سخن نگویم. پیامبر اسلام همه اطلاعات را به من سپرده است، و از محل هلاکت آن کس که هلاک می‌شود و جای نجات کسی که نجات می‌یابد و پایان این حکومت، همه را به من خبر داده و مرا آگاهانده است، هیچ حادثه‌ای بر من نگذشت جز آن که در گوشم نجوا کرد و مرا از آن مطلع ساخت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه: خطبه ۱۷۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::# هم چنین از کارهایی که قرامطه&amp;lt;ref&amp;gt;فرقه‌اى از شیعیان تندرو (غلاة)&amp;lt;/ref&amp;gt; مرتکب شدند خبر داد و فرمود: &amp;quot;آنها در ظاهر و به دروغ به ما عشق می‌ورزند در حالی که کینه و دشمنی ما را در دل دارند و نشانه‌اش این است که وارثان ما را می‌کشند و از کودکان ما روی می‌گردانند&amp;quot;. ابن ابی الحدید میگوید: &amp;quot;پیش‌گویی آن حضرت درست بود زیرا قرامطه افراد بسیاری از خاندان ابی‌طالب را کشتند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱۰، ص ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در یکی از خطبه‌های [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} آمده است: &amp;quot;از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند نمی‌پرسید از گروهی که صد نفر را گمراه یا هدایت می‌سازد جز آنکه شما را آگاه میسازم از آن کسی که مردم را بدان میخواند و آنها که از آنان پیروی می‌کنند تا روز قیامت&amp;quot; در این هنگام مردی برخاست و گفت چند تار مو در سر و صورت من وجود دارد؟ حضرت فرمود: &amp;quot;به خدا سوگند رسول خدا از آنچه پرسیدی با من سخن گفته بود بدان که بر هر تار مویی از سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن می‌کند و بر هر تار مویی از ریش تو شیطانی است که تو را تحریک می‌کند و در خانه تو کودکی است که پسر [[رسول خدا]] را خواهد کشت، اگر اثبات جواب سؤال تو تعداد موها دشوار نبود تو را از آن آگاه میکردم اما نشانه آن علم غیب دانستن من لعن شدن تو و پسر ملعون توست که از آن خبر دادم&amp;quot;. در آن هنگام پسر او کوچک بود و همو بعدها کشتن امام حسین را به عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۴۴۸، و ج ۱، ص ۲۰۸، که این روایت را از کتاب «الغارات» از [[ابن هلال ثقفى]] روایت کرده است. و سنان بن انس نخعى (که همان کودک &lt;br /&gt;
مذکور در روایت است) از کسانى بود که در قتل [[امام حسین]]{{ع}} شرکت کرد. مراجعه شود به تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۳۷؛ کنزالعمال: ج ۱، ص ۲۲۸؛ ینابیع الموده: ص ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} حکم‌های شگفت‌انگیزی صادر کرده که بیش از حد شمارش است و به نوبه خود نشانه علم خدادای امام است. زیرا ایشان احکام الهی را که دیگران از پاسخ به آن عاجز می‌ماندند بیان فرموده است، مانند ماجرای دعوای دو زن بر سر یک کودک که حضرت دستور داد کودک را با شمشیر دو نیمه کنند و مادر واقعی برای نجات جان کودک خود از ادعایش دست برداشت و بدین ترتیب حق روشن گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال: ج ۳، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا مانند تقسیم درهم‌ها بین صاحبان نان&amp;lt;ref&amp;gt;ذخائر العقبى: ص ۸۴؛ الصواعق المحرقة: ص ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بیان حکم خنثی&amp;lt;ref&amp;gt;نور الابصار: ص ۷۱؛ مناقب احمد الخوارزمى: ص ۶۰؛ مطالب السؤول: ص ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و احکام اهل بغی (مفسدین فی الارض) به طوری که شافعی گفته است حکم اهل بغی را از علی آموختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الام: ج ۴، ص ۲۳۳، فى باب الخلاف، فى قتال اهل البغى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در کتاب &amp;quot;اسد الغابة&amp;quot; در معرفی &amp;quot;غرفة الازدی&amp;quot; آمده است: او از یاران پیامبر و از اصحاب صفه که پیامبر برای او دعا کرد تا معامله و خرید و فروش او برکت پیدا کند. وی می‌گوید: در مورد علی دچار شک شده بودم، روزی در ساحل فرات همراه آن  حضرت می‌رفتیم، حضرت راه خود را کج کرد و در نقطه‌‎ای ایستاد و ما نیز اطراف آن حضرت ایستادیم. ایشان با دستش اشاره کرد و فرمود: &amp;quot;اینجا سرزمین رحلتشان و منزلگاه سوارکارانشان و محل ریختن خون‌هایشان است، پدرم به فدای کسی که در زمین و آسمان یاوری جز خدا ندارد&amp;quot;. هنگامی که [[امام حسین]]{{ع}} به شهادت رسید، به محل شهادت او آمدم همانگونه بود که علی گفته بود بدون هیچ اشتباهی پس از خدا به خاطر شک درباره علی طلب بخشش کردم و دریافتم که علی به سبب ویژگی‌ها و صفاتی که در او هست، از دیگران برتر و بر آنها مقدم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به اسد الغابه: ج ۴، ص ۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::۹. امام [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} از کشته شدن &amp;quot;ذی الثدیة&amp;quot;  که از خوارج بود  خبر داد و وقتی شایعه عبور خوارج از نهر به امام رسید، فرمود: &amp;quot;نه، آنها از رود عبور نکرده‌اند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب: ج ۲، ص ۴۰۵؛ الکامل لابن الاثیر: ج ۳،ص ۱۷۴ و ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام از شهادت خویش خبر داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان: ج ۳، ص ۴۳۹؛ اسد الغابه: ج ۴، ص ۳۵؛ منتخب کنز العمال: ج ۵، ص ۵۹؛ مسند احمد: ج ۱، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام پیش بینی کرد که مغولان حکومت را از بنی عباس خواهند گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۱۲۵ و ۲۴۱؛ تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#همچنین از به صلیب کشیدن [[میثم تمار]] و اینکه دهمین نفر نیزه در بدن او فرو می‌کند خبر داد و نخلی را که بعدها میثم را بر ساقه آن دار زدند به او نشان داد. این جنایت را عبیدالله بن زیاد (لعنت خدا بر هر دوی آنها  مرتکب شد).&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱، ص ۲۱۰؛ مناقب المرتضوى: ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]، ص ۶۷-۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. آقای مرعشی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید ملک محمد مرعشی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[غلوپژوهی (کتاب)|غلوپژوهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جان و نفس [[رسول خدا]]{{صل}} یعنی [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز به حکم آیه ۶۱ سوره مباهله و همچنین آیه ۴۳ سوره رعد نیز از علم غیب و علم الکتاب برخوردار بوده است. چنانکه در برخی از تفاسیر [[اهل سنت]] از قول [[ابن عباس]]، [[محمد بن حنفیه]] و [[ابو سعید خدری]] از قول [[پیامبر]]{{صل}} نقل نموده‌اند که مراد از من عنده علم الکتاب کسی جز [[علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%BA%D9%84%D9%88%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D9.81.D9.87.D8.B1.D8.B3.D8.AA_.DA.A9.D8.AA.D8.A7.D8.A8 غلوپژوهی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. آقای عظیم‌پور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368162.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عظیم عظیم‌پور]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[عظیم عظیم‌پور]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[ امام علی در نهج البلاغه (کتاب)| امام علی در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«پس از آنکه آتش جنگ جمل خاموش گشت، [[امام علی]]{{ع}}، اهل بصره را به خاطر اینکه در پی یک زن در آمده و به عنوان سپاه او، به جنگ علیه [[امام]]{{ع}} قیام کردند مورد سرزنش قرار داده و آنها را از حوادث تلخ و ناگواری که در آینده برای بصره اتفاق خواهد افتاد، اطلاع می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِمَسْجِدِكُمْ‏ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; گویی مسجد شما را میبینم که چون سینه کشتی است و خداوند از بالا و پایین آن عذاب فرستاده است و تمام کسانی که در آنند غرق در آب خواهند شد؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۱، ص: ۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*و در روایتی دیگر آمده است که: به خدا سوگند که شهر شما در آب غرق خواهد شد. گویی به مسجد آن می‌نگرم که همچون سینه کشتی یا شتر مرغی که سینه خود را بر زمین نهاده است، از آب بیرون مانده است. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می‌گوید: &amp;quot;همانگونه که در کتابهای ملاحم و رخدادهای مهم تاریخی آمده است، بصره را دوبار آب گرفت، نخست در زمان القادر باللَّه و بار دیگر در روزگار القائم بامراللَّه، در این حوادث تمامی ساختمانهای شهر را آب فراگرفت و تنها مسجد جامع آن از آب بیرون ماند که از دور مانند سینه پرندهای به نظر می‌رسید و این همان بود که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود، آب از خلیج فارس و از جایی که معروف به جزیره فارس بود از طرف کوه &amp;quot;السنام&amp;quot; به طرف شهر بصره سرازیر شد، تمام ساختمانها را ویران کرد و ساکنانش را در خود فروبرد و بسیاری از اهالی شهر هلاک شدند. اخبار این دو واقعه در میان مردم بصره مشهور بود، زبان به زبان و نسل به نسل نقل میشده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ بیروت رحلی، ج ۱، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در همان روزهای یکه جنگ جمل در بصره پایان یافت، یکی از پیشامدهای سخت بصره یعنی شورش زنگیان را به احنف بن قیس که یکی از یاران باوفایش به حساب می‌آمد، خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«يَا أَحْنَفُ كَأَنِّي بِهِ وَ قَدْ سَارَ بِالْجَيْشِ‏ الَّذِي‏ لَا يَكُونُ لَهُ غُبَارٌ وَ لَا لَجَبٌ وَ لَا قَعْقَعَةُ لُجُمٍ وَ لَا حَمْحَمَةُ خَيْلٍ يُثِيرُونَ الْأَرْضَ بِأَقْدَامِهِمْ كَأَنَّهَا أَقْدَامُ النَّعَامِ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای احنف گویی من او رئیس زنگیان را می‌بینم با لشکری در حال حرکت است که نه گرد و غباری دارد و نه بانگ و فریادی، نه صدای لجامها و نه شیهه اسبها بلند است به گامهای خود زمین را همانند گام شتر مرغان درمی‌نوردند و زیر و رو می‌کنند؛ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏۸، ص: ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه به تفصیل سخن گفته است و اختلاف نظر مورخین را در این باره یادآور شده است امّا خلاصه مطلب این است خبری را که [[امام]]{{ع}} داده بودند، به وقوع پیوست و زنگیان که اکثر آنها غلامانِ دهگانان و بزرگان بصره بودند خروج کردند، رئیس آنها کسی بنام علی بن محمّد بن احمد یا علی بن محمّد بن عبدالرحیم بود که در سال ۲۵۵ هجری قمری در بصره قیام کرد. غلامان زنگی به دستور رئیس خود در روز معینی خواجه‌های خود را کشتند و دور او گرد آمدند و انواع فساد و فتنه را بر اهل بصره وارد ساختند &amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح ابن ابی‌الحدید، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۳۱۱ و شرح فیض‌الاسلام، ص ۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در فرازی از سخنان خود از هجوم قوم تاتار و کشتاری که در اثر این هجوم در بصره اتفاق می‌افتد خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي أَرَاهُمْ قَوْماً كَأَنَ‏ وُجُوهَهُمُ‏ الْمَجَانُ‏ الْمُطْرَقَةُ يَلْبَسُونَ السَّرَقَ وَ الدِّيبَاجَ وَ يَعْتَقِبُونَ الْخَيْلَ الْعِتَاقَ وَ يَكُونُ هُنَاكَ اسْتِحْرَارُ قَتْلٍ حَتَّى يَمْشِيَ الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُولِ وَ يَكُونَ الْمُفْلِتُ أَقَلَّ مِنَ الْمَأْسُور‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;گویی آنها را می‌بینیم گروهی هستند که چهره‌شان مانند سپر چکش خورده است، ولباسهای حریر و دیبا می‌پوشند، اسبهای برگزیده و نیکو نگاه می‌دارند، آنجا چنان کشتار سخت شود که زخم خورده از روی کشته راه رود و گریخته از چنگال آنها کمتر از گرفتار در دست آنهاست؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گروهی را که [[امام]]{{ع}} آنها را توصیف کرده و از حمله و هجوم آنان خبر می‌دهد، همان قوم تاتار و مغول است که ظهور کردند و یورش مرگبارشان به وقوع پیوست، آنها کشورهایی را زیر پای خود ویران ساختند و آنها را درنوردیدند تا به عراق رسیدند، در این حمله بصره آسیب بزرگی دید، کوچه‌ها و میدانهایش از کشته‌ها انباشته شد و دلهای مردم را وحشتی عظیم فراگرفت. [[ابن ابی الحدید]] به مناسبت اینکه در ادامه این خطبه، [[امام]]{{ع}} در پاسخ کسی که می‌گوید &amp;quot;آیا [[علم غیب]] میدانی؟&amp;quot;&amp;quot;. [[علم غیب]] را همان علم به قیامت و آنچه را که خداوند در آیه شریفه قرآن تا پنج مورد برشمرده است، می‌داند و علم خود را فراگرفته از علم [[پیامبر]]{{صل}} می‌داند. [[ابن ابی الحدید]] در این باره شرح و توضیحاتی دارد و سپس می‌گوید: &amp;quot;این خبر [[امام]]{{ع}}، از جمله پیشگویی‌هایی است که خداوند پیامبرش را از آن با خبر نموده است و [[پیامبر]]{{صل}} وصی خود را آگاه ساخته است و منافاتی با {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ندارد زیرا خداوند در موارد بسیاری رسولش را از کارهایی که در آینده به وقوع می‌پیوندد خبر داده است مانند فتح مکه، جنگ [[امام علی|علی]]{{ع}} با [[ناکثین]] و [[قاسطین]] و [[مارقین]] و بسیاری از حوادث دیگر. و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تَدْرِي نَفْسٌ }}﴾}}، تمام آنچه را که یک شخص در زمان آینده قرار است انجام دهد نفی می‌کند امّا اطلاع یافتن از بعضی حوادث غیر ممکن نیست. و بدانید ما شاهد به وقوع پیوستن این خبر [[امام]]{{ع}} بودیم و در زمان ما تحقق یافت و مردم از صدر اسلام در انتظار وقوع آن بودند تا اینکه قضا و قدر الهی آن را به عصر ما کشاند، آنها قوم تاتار بودند از دورترین جای مشرق زمین خروج کردند تا به عراق و شام رسیدند و با ملوک خطا، قفجاق&amp;lt;ref&amp;gt;بلادی است که با روس در برابر حمله تاتار متحد شدند؛ر.ک: شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سرزمین بین‌النهرین و خراسان و … چنان کردند که در تاریخ بشر سابقه نداشته است و&amp;lt;ref&amp;gt;شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از حوادث ناگوار کوفه بدست ظالمان و ستمگران و سرانجام کار آنها چنین خبر می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِكِ‏ يَا كُوفَةُ تُمَدِّينَ‏ مَدَّ الْأَدِيمِ‏ الْعُكَاظِيِ‏ تُعْرَكِينَ بِالنَّوَازِلِ وَ تُرْكَبِينَ بِالزَّلَازِلِ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا أَرَادَ بِكِ جَبَّارٌ سُوءًا إِلَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ وَ رَمَاهُ بِقَاتِل‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; ای کوفه گویا تو را می‌بینم که چون چرم عکاظی گسترده شوی و درهای سختی به رویت باز شود و بار سنگین بلا بر تو فرود آید و می‌دانم که هیچ ستمکاری بر تو اراده جور و ستم نکند جز اینکه خداوند او را به بلایی گرفتار نماید یا کشندهای را بر او چیره سازد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه پس از آنکه برخی از واژه‌ها را توضیح می‌دهد و سخنانی از [[اهل بیت]]{{ع}} را در فضیلت کوفه میآورد می گوید: امّا مواردی را که والیان و صاحبان قدرت نسبت به کوفه قصد ستم و بیدادگری داشته‌اند و خداوند از آن دفاع کرده است بسیار است. منصور به جعفر بن محمد{{ع}} گفت: قصد دارم کسانی را به کوفه بفرستم که خانه‌هایش را ویران، درختان خرمایش را قطع کنند و اموال و ثروت آنرا برگزینند و آن عده از ساکنان شهر را که نسبت به حکومت ما در شک و تردید هستند به قتل برسانند. ای امیر مومنان بدرستی که مرد باید به گذشتگان خود اقتدا کند و گذشتگان تو سه کس باشند: سلیمان که در مقابل آنچه از قدرت و سلطنت به او رسید راه شکرگزاری را پیش گرفت و ایّوب که چون گرفتار شد راه صبر را پیشه کرد و یوسف آنگاه که به قدرت رسید از برادران خود که در حق او ظلم روا داشته بودند درگذشت و اینک به هرکدام از این سه کس خواهی اقتدا کن. منصور کمی سکوت اختیار کرده و گفت درگذشتم و از قصد و اراده خود برگشتم.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن جوزی]] در کتاب &amp;quot;المنتظم&amp;quot; روایت کرده است وقتی که اهل کوفه [[زیاد بن ابیه]] را که بر بالای منبر در حال خطبه خواندن بود به سویش سنگ پرتاب کردند، او دست هشت نفر از آنها را قطع کرد و تصمیم گرفت که خانه‌های آنان را ویران و نخلهایشان را قطع کند، پس آنها را در مسجد جمع کرد بطوری که مسجد و حیاط آن پر از جمعیت شد، آنگاه از آنها خواست تا از [[امام علی|علی]]{{ع}} بیزاری جویند، زیاد می‌دانست که آنها از چنین کاری خودداری می‌کنند امّا خواست تا این را بهانه‌ای برای نابودی آنها و ویرانی خانه‌هایشان قرار دهد. کسی از قصر بیرون آمد و به مردم گفت بروید که امروز مشغول هستم، کار من و شما برای روز دیگری بماند. زیاد را بیماری طاعون گرفت که می‌گفت نیمی از بدنم در اثر حرارت این بیماری در آتش است تا اینکه بمُرد&amp;lt;ref&amp;gt; شرح‌ابن ابی‌الحدید، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۸۶ شرح خطبه۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن شخص پلیدی برای یارانش پیشگوئی کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَمَا إِنَّهُ‏ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ‏ بَعْدِي‏ رَجُلٌ‏ رَحْبُ‏ الْبُلْعُومِ‏ مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ يَأْكُلُ مَا يَجِدُ وَ يَطْلُبُ مَا لَا يَجِدُ فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَةِ‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید که به زودی پس از من مردی گشاده گلو و شکم برآمده بر شما غالب می‌شود. هر چه بیابد می‌خورد و هرچه نیابد می‌طلبد. در صورت توانایی او را بکشید و او را هرگز نتوانید کشت. و بدانید که او شما را به ناسزا گفتن من و بیزاری جستن از من فرمان خواهد داد. اگر برای دشنام دادن من مجبور واقع شدید، پس مرا دشنام دهید که آن برای من زکات و برای شما راه نجات است. امّا اگر به بیزاری جستن از من وادار شدید، از من بیزاری مجویید در باطن دوستدار من باشید، زیرا من بر فطرت اسلام زادهام و در ایمان و هجرت پیشی جستهام؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علما و شارحان [[نهج البلاغه]] در مقصود [[امام]]{{ع}} از این شخص که پس از او بر مردم غالب خواهد آمد به اختلاف سخن گفته‌اند، برخی معتقدند [[مغیره بن شُعبه]] است، بعضی گویند [[زیاد بن ابیه]] است و گروهی بر این باورند که مقصود [[امام]]{{ع}}، معاویه است و برخی اعتقاد دارند که منظور امام [[حجاج بن یوسف]] است. اما [[ابن ابی الحدید]] گوید: آنچه که در نظر من به حقیقت نزدیکتر است این است که منظور [[امام]] معاویه می‌باشد، زیرا او چنین ویژگیها را دارا بود، شکم‌پرست و پر خوراک بود. وقتی که می‌نشست، شکمش بر روی رانهایش می‌افتاد… معاویه در عراق و شام و دیگر شهرها فرمان ناسزاگویی به [[امام]]{{ع}} و بیزاری جستن از او را صادر کرد و خود در هنگام خطبه بر منابر چنین میکرد که این کار ننگین در روزگار بنیامیه بصورت یک سنّت در آمد تا اینکه عمر بن عبدالعزیز روی کار آمد و از آن جلوگیری به عمل آورد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه،چاپ رحلی، ج ۱، ص ۳۵۵، شرح خطبه ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} تصمیم جنگ با خوارج را گرفت و به آن حضرت گفته شد که آنان از پل نهروان عبور کرده‌اند. [[امام]]{{ع}} از سرنوشت آنان به طور دقیق گزارش داده و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قتلگاه آنان این سوی آب نهروان است، به خدا سوگند ده نفر از آنان رها نگردد و ده تن از شما هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این سخن [[امام]]{{ع}} می‌گوید: چون حضرت برای جنگ با خوارج در پی ایشان می‌رفت، مردی از اصحابش آمد و گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} خوارج از نهر عبور کردند. فرمود دیدی ایشان گذشتند؟ آن مرد گفت: آری. فرمود: سوگند به خدا عبور نکردند و هرگز عبور نمی‌کنند و محل کشته شدن آنها این طرف نهر است. بعد از آن سوار شده رفتند، چون نزدیک نهر رسیدند، دیدند که همه خوارج غلاف شمشیرها را شکسته اسبهای خود را پی کرده آماده جنگند و فریاد می‌کنند: {{عربی|اندازه=150%|«لاحکماِلاِّللَّه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حکمی نیست مگر از جانب خدا.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه را همیشه شعار خود قرار داده غوغایی برپا می‌نمودند. پس حضرت فرمان جنگ داد، چون جنگ تمام شد فهمیدند که نُه تن از خوارج فرار کرده و کشته نشده‌اند و از اصحاب حضرت فقط هشت تن کشته شده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، شرح خطبه ۵۸، ص ۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در یکی از پیشگویی‌ها از به حکومت رسیدن مروان بن حکم و فرزندان او خبر می‌دهد. می‌گویند [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل در بصره اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به پیشگاه [[امام علی|علی]]{{ع}} شفیع قرار داد، آن دو بزرگوار درباره مروان با پدر سخن گفتند، و [[امام علی|علی]]{{ع}} او را رها کرد. حسنَیْن{{ع}} گفتند: باید با تو بیعت کند ای امیر مومنان. در اینجا [[امام]]{{ع}} در سخنانی شیوا می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَوَ لَمْ يُبَايِعْنِي‏ بَعْدَ قَتْلِ‏ عُثْمَانَ‏ لَا حَاجَةَ لِي فِي بَيْعَتِهِ إِنَّهَا كَفٌ يَهُودِيَّةٌ لَوْ بَايَعَنِي بِيَدِهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ يَوْماً مَوْتاً أَحْمَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ من به بیعت او نیازی ندارم زیرا او بیعت‌شکن است. دستش در بیعت دادن چون دست یهود است. اگر آشکارا با دست خود بیعت کند در نهان پیمانشکنی کند. او در آینده بر مردم حکومت خواهد کرد امّا مدت این حکومت کوتاه است. چنانکه سگ بینی خود را می‌لیسد. او پدر چهار رئیس و فرمانروا خواهد بود و مردم از دست او و فرزندانش روز سرخ و خونینی را خواهند دید؛  نهج‌البلاغه، خطبه ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: منظور [[امام]]{{ع}} از عبارت {{عربی|اندازه=150%|«كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ»}} کوتاهی زمان است و مدت خلافت مروان نُه ماه بود و چهار فرزند او پشت سر هم به خلافت رسیدند که به خلافت رسیدن چهار برادر در پی هم نه در دوران خلافت بنی‌امیه سابقه داشته است و نه خلافت دیگران. آنان فرزندان [[عبدالملک بن مروان]] یعنی: ولید، سلیمان، یزید و هشام بوده‌اند که همه مردم بر این تفسیر اتفاق نظر دارند. امّا به عقیده من باید فرزندان مروان و از صلب خودش باشند نه فرزندان پسرش، که عبارتند از: عبدالملک و عبدالعزیز و بشر و محمّد که انسانهای قوی و شجاعی بودند. عبدالملک خلافت مرکزی را به عهده گرفت، بشر والی عراق شد و محمّد و عبدالعزیز والیان جزیره و مصر گردیدند، و هر کدام از آنان آثاری از خود به جای گذاشتند و این تفسیر بهتر است زیرا طبق تفسیر اوّل ولید و برادرانش فرزندان پسر مروان بودند و طبق تفسیر دوم این چهار نفر فرزندان خودِ مروان بودند. آنچه را که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} در این کلام پیشگویی کرده بود، همانگونه به وقوع پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، رحلی، خطبه ۷۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این کلام، مدت امارت و حکومت مروان را چهار ماه و ده روز می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، خطبه ۷۲، ص ۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} در فرازی از بیانات خود از روی کار آمدن بنیامیّه و سرعت انقراض دولت آنان خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«حَتَّى يَظُنَّ الظَّانُ‏ أَنَ‏ الدُّنْيَا مَعْقُولَةٌ عَلَى بَنِي أُمَيَّةَ تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَا وَ لَا يُرْفَعُ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ سَوْطُهَا وَ لَا سَيْفُهَا وَ كَذَبَ الظَّانُّ لِذَلِكَ بَلْ هِيَ مَجَّةٌ مِنْ لَذِيذِ الْعَيْشِ يَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً ثُمَّ يَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; تسلّط و چیرگی بنی‌امیه بر مردم آن چنان فراگیر است تا اینکه گمان کننده دنیاپرست و ظاهربین گمان می‌کند که دنیا همانند شتر زانو بسته در اختیار بنی‌امیّه است که شیرش را به وفور تقدیم آنها می‌نماید و بر چشمهای با آب صاف و زلال فرودشان می‌آورد و تازیانه و شمشیرش از این امّت برداشته نمی‌شود و آنکه چنین گمان می‌برد، دروغ پنداشته است، بلکه دولت بنی‌امیه و بهره آنان از این دنیا در کوتاهی مدت و زود سپری شدن مانند آبی است در دهان که اندکی می‌چشند و هنوز نیاشامیده‌اند تمام آن را بیرون می‌اندازند؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که تاریخ نشان می‌دهد، بنی‌امیه تقریباً بین سالهای ۵۶ تا ۱۴۶ هجری قمری به مدت حدود ۹۰ سال بر مردم حکومت کردند. شهرها را به تصرف خویش در آوردند. مردان خداپرست را کشته زنانشان را اسیر کرده و اموالشان را به غارت بردند و هرکس برای جلوگیری از ظلم و تعدّی آنها قیام می‌کرد از بین می‌رفت و قدرت آنها چنان فراگیر شده بود که هر دنیاپرستِ ظاهر بین گمان می‌کرد که دنیا برای همیشه از آن بنی‌امیه است و این وضع برای همیشه باقی خواهد ماند، امّا همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام آنها پیشگویی کرده بود، طولی نکشید که حکومت بنی عباس روی کار آمد و بر بنی امیه تسلّط یافت و دولتشان منقرض گردید. [[ابن ابی الحدید]] بر این باور است که این خطبه طولانی است.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} علاوه بر این، در جاهای دیگری از نهج البلاغه از روی کار آمدن بنی امیه و فتنه آنها مردم را آگاه ساخته و به آنها هشدار داده است. حضرت در قسمتی از سخنان خود در این باره چنین می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَلَا وَ إِنَ‏ أَخْوَفَ‏ الْفِتَنِ‏ عِنْدِي‏ عَلَيْكُمْ‏، فِتْنَةُ بَنِي أُمَيَّةَ، فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ مُظْلِمَةٌ، عَمَّتْ خُطَّتُهَا، وَ خَصَّتْ بَلِيَّتُهَا، وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيهَا، وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِيَ عَنْهَا. وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَكُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِي، كَالنَّابِ الضَّرُوسِ، تَعْذِمُ بِفِيهَا، وَ تَخْبِطُ بِيَدِهَا، وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا، وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا. لَا يَزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ، أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ. وَ لَا يَزَالُ بَلَاؤُهُمْ حَتَّى لَا يَكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلَ انْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ، وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ، تَرِدُ عَلَيْكُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِيَّةً، وَ قِطَعاً جَاهِلِيَّةً، لَيْسَ فِيهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ يُرَى، نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ، وَ لَسْنَا فِيهَا بِدُعَاةٍ. ثُمَّ يُفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْكُمْ كَتَفْرِيجِ الْأَدِيمِ، بِمَنْ يَسُومُهُمْ خَسْفاً، وَ يَسُوقُهُمْ عُنْفاً، وَ يَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ، وَ لَا يُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ، فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ قُرَيْشٌ بِالدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا لَوْ يَرَوْنِي يَرَوْنَنِي مَقَاماً وَاحِداً، وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ، لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا يُعْطُونَنِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همانا ترسناکترین فتنه‌ها از نظر من، فتنه بنی‌امیه است که فتنه‌ای کور و تاریک است. قلمرو حکومتش همه جا را فراگیرد و آزار و گرفتاریش اختصاص به پرهیزگاران و شیعیان دارد. هرکس در این فتنه بینا باشد، آزار و سختی به او رو آورد و آنکه اهل بصیرت نباشد از آزار برهد و در آسایش بسر برد. سوگند به خدا بنی‌امیه پس از من، برای شما زمامداران بدی خواهند بود که همانند شتر پیر و بد خوی که به دست بر زمین کوبد و به پا لگد اندازد و به دهان گاز بگیرد و از دوشیدن شیرش منع کند ما خاندان [[پیامبر]]{{صل}} از آن فتنه بدوریم و مردم را بدان فرا نمی‌خوانیم کسی را نمی‌توانیم آشکارا به دین دعوت کنیم. سپس خداوند آن فتنه‌ها را از شما براندازد چنانکه پوست را از تن گوسفند جدا می‌سازد، بدست کسی که آنان را خوار و ذلیل گرداند و به راهی که نمی‌خواهند براند و جام لبالب بلا را به آنها بخوراند، عطایی جز شمشیر به آنان نبخشد و خلعتی جز خوف و ترس بر تن آنها نپوشاند. در آن هنگام است که قریش آرزو دارند دنیا را به آنچه که در آن است بدهند تا برای یک زمان کوتاه، هر چند به قدر کشتن شتری باشد، مرا ببینند، تا امروز برخی از آنچه را که از آنها می‌خواهم و به من نمی‌دهند، در آن روز همه را بپذیرم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنچه را که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود دیری نگذشت که به وقوع پیوست. بنی امیّه روی کار آمدند و این بزرگترین و سختترین فتنه‌ها بود زیرا آنها حرمت [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را هتک کرده، دو سبط آن بزرگوار، [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به شهادت رساندند، خانه خدا را خراب نموده و هشتاد سال بر روی منابرِ اسلام، نسبت به [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} جسارت کردند و مردم را به دوری جستن از او وادار ساخته هرکس زیر بار نمی‌رفت او را می‌کشتند یا از شهر بیرون کرده و خانه‌اش را ویران می‌ساختند. سنّت را بدعت و بدعت را سنّت می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام کار بنی‌امیّه و خاموش شدن آتش این فتنه وحشتناک خبر داده بود، پس از گذشت چند سالی بنی‌عباس بر آنان چیره گشته و حکومت را بدست گرفتند و همه آنها را با تیغ شمشیر خوار و ذلیل کرده و به راهی که نمی‌خواستند، فرستادند. [[امام]]{{ع}} در پایان سخنان خود به آرزوی قریش یعنی بنی‌امیّه اشاره می‌فرماید که سیره‌نویسان و مورّخان این واقعیت را بازگو کرده‌اند. [[ابن ابی الحدید]] می گوید: همه سیره‌نویسان نقل کرده‌اند که [[مروان بن محمّد]] آخرین پادشاه بنی‌امیّه وقتی که [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] را در صف لشکر خراسان در مقابل خود دید، آرزو کرد که‌ ای کاش [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} را به جای این جوان در زیر این پرچم می‌دیدم، که داستان مفصل و مشهور است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۱۷۸، شرح خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فیض‌الاسلام در شرح عبارات [[امام]]{{ع}} که در آخر این خطبه آمده است می‌گوید: اگر قریش یعنی بنی‌امیّه بعد از همه سختیها و هرج و مرج در زندگی و ذلّت و بیچارگی که از بنی‌العباس دیدند، آن حضرت را می‌یافتند، در پای او افتاده زاری می‌نمودند تا حکومت ایشان را قبول فرموده زنگ ظلم و ستم و فتنه و فساد را از جهان بزداید&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} به مناسبت‌های گوناگون، در بین سخنرانی‌های خود عبارت: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}} را بکار برده و درپی آن از فتنه‌ها و حوادث آینده خبر داده‌اند. در روایات آمده است که هیچ کس غیر از [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏»}} را نگفت. این موضوع، تنها یکی از عواملی است که بیانگر عظمت و مقام علمی آن حضرت است و بی‌مناسبت نبوده که گروهی از مردم در محبّت و دوستی [[امام علی]]{{ع}} راه افراط پیش گرفتند و وقتی که از این همه کرامات و فضایل و آگاهی می‌دیدند که قدرت بشری توان رسیدن به آن را ندارد، درباره او به انحراف و اولوهیت می‌رسیدند. در شرح [[ابن ابی الحدید]] آمده است: اوّلین کسی که درباره [[امام علی]]{{ع}} راه غلّو را پیش گرفت، [[عبداللَّه بن سبا]]&amp;lt;ref&amp;gt;عده‌ای عبداللَّه بن سبا را شخصیت دروغی می‌دانند؛ علاّمه عسکری، محمد جواد مغنیه و ....&amp;lt;/ref&amp;gt;. بود، او در حالی که [[امام]]{{ع}} خطبه می‌خواند به سویش برخاست و گفت: انت، انت…!، امام فرمود: ویلک مَنْ انا. عبداللَّه گفت: انت اللَّه. امام او را دستگیر کرد و گروههای دیگری که [[امام]] را خدا می‌دانستند همه را دستگیر کرد. از آنها خواست توبه کنند و در حضور آنها سر به سجده گذاشت و خداوند یگانه را به عظمت یاد کرد. برای آنها برهان و دلیل برپا داشت، آنها را تهدید به مرگ کرد امّا برنگشتند. گودالی را کَند و آنها را در گودال انداخت، ابتدا بر آنها دودی راه انداخت که شاید در اثر ترس از مرگ توبه کنند، امّا چنین نکردند و [[امام]]{{ع}} سرانجام مجبور شد آنها را در آتش بسوزاند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ به بعد، شرح خطبه ۵۸ و چاپ وزیری، ج۵، ص ۵ و ج ۸، ص ۱۱۹ به بعد. و در منابعی آمده است که [[امام]]{{ع}} دستور داد، گودال‌هایی حفر کردند که با سوراخ به هم وصل می‌شدند، غلات را در گودالی قرار دادند و در گودال‌های دیگر، آتش برافروختند، که در اثر دود غلیظ، مُردند. نک: شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج ۱، ص ۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::* گروهی در دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} راه افراط را پیش گرفتند و آنچه را که [[امام]]{{ع}} از آینده خبر میداد انکار می‌کردند و فضایل او را نادیده گرفته و آنچه از قول [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} بیان می‌فرمود، دروغ می‌انگاشتند و دست از لجاجت و دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} برنمی‌داشتند، او را از دین خدا و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} خارج می‌دانستند. حضرت برای آنها اقامه برهان می‌نمود، نصیحت می‌کرد و می‌گفت: {{عربی|اندازه=150%|« أَ تَرَانِي أَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ اللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ‏ مَنْ‏ صَدَّقَهُ‏ فَلَا أَكُونُ‏ أَوَّلَ‏ مَنْ‏ كَذَبَ‏ عَلَيْه‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آیا پندارید که من بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} که درود و سلام خدا بر او باد! دروغ می‌بندم؟! به خدا سوگند من نخستین کسی بودم که پیامبری او را پذیرفتم و نخستین کسی نخواهم بود که بر او دروغ ببندم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنها بر دشمنی خود با [[امام علی]]{{ع}} اصرار می‌کردند و نصیحت و برهان بر آنها تاثیر نداشت. و [[امام علی]]{{ع}} را مجبور کردند که شمشیر عدالت از نیام برکشد و آنها را به هلاکت برساند و این همان چیزی بود که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرموده بود: {{عربی|اندازه=150%|« يَهْلِكُ‏ فِيكَ‏ رَجُلَانِ‏ مُحِبٌّ مُطْرٍ وَ مُبْغِضٌ مُفْتَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;اسکافی، المعیار و الموازنة، ص ۳۲، به جای غال وقال، مفرط، آمده است؛ مزّی، تهذیب الکمال، ج ۲۰ ص ۴۸۵؛ علّامه حلّی، العدد القویة، ص ۲۴۹، به جای مبغض قال، کذّاب مفترٍ، آمده است؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.آری [[امام علی]]{{ع}} بین این دو گروه قرار داشت و درباره هر دو گروه عین عدالت و دادگری را پیاده کرد، هرچه انجام داد، اخلاص محض بود و برای رضای حق. این در حالی است که بخش کوچکی از فضایل [[امام علی]]{{ع}} برای مردم به ظهور رسیده است. [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي فِيكَ مَا قَالَتِ‏ النَّصَارَى‏ فِي‏ ابْنِ‏ مَرْيَمَ‏ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ لِلْبَرَكَة‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;قسم به آنکه جانم در دست اوست اگر بیم آن را نداشتم که گروهی از امّتم در مورد تو چیزی بگویند که مسیحیان در مورد فرزند مریم گفته بودند، هر آینه امروز درباره تو سخنانی می‌گفتم که از کنار هیچ گروهی از مردم عبور نمی‌کردی جز اینکه خاک زیر پایت را به تبرّک برمی‌گرفتند؛ سلیم بن قیس، ص ۴۱۲؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۱، ص ۲۲۷ و ج ۲، ص ۱۶۷؛ شرح نهج‌البلاغه‌ابن ابی الحدید، چاپ رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ و چاپ وزیری، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|حضرت علی]]{{ع}}، پس از خلافت ظاهری با بسیاری از مشکلات و نابسامانی‌های به جای مانده از دیگران رو در رو بود، فتنه‌ها را یکی پس از دیگری سرکوب میکرد. با طلحه و زبیر در جنگ جمل و با معاویه در صفین و با خوارج در نهروان جنگید و در پایان برای آنان که از فضایل او در غفلت و جهالت بودند فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ يَمُوتُ مَوْتا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید. قسم به آن کسی که جانم به دست اوست نمیپرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را به ضلالت و گمراهی می‌کشاند، جز آنکه شما را آگاه می‌کنم از آن کسی که مردم را بدان فرا می‌خواند و آن کسی که آنها را رهبری می‌کند و آن کسی که آنها را می‌راند و آنجا را که فرود آیند و آنجا را که بارگشایند و آن که از آنان کشته شود و آن که از ایشان بمیرد؛به نقل از ترجمه شهیدی، ص ۴۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که پیشتر گذشت، {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»}} عبارتی منحصر به فرد بود و غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} کسی جرات گفتن آن را نداشت. [[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابو عمر محمّد بن عبدالبر]] صاحب کتاب &amp;quot;الاستیعاب&amp;quot; و به نقل از [[ابو جعفر الاسکافی]] صاحب کتاب &amp;quot;نقض العثمانیه&amp;quot; می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«لَمْ یَقُلْ احدٌ من الصحابه رضی اللَّه عنهم &amp;quot;سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي&amp;quot; الاّ علی بن ابیطالب‏‏»}}. و روی شیخنا [[ابو جعفر الاسکافی]] فی کتاب نقض العثمانیه عن [[علی بن الجعد]]، عن ابن شبرمه، قال: {{عربی|اندازه=150%|«لیس لاحد من الناس ان یقول علی المنبر &amp;quot;سلونی&amp;quot; الاّ [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: این ادّعا از طرف [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادّعای ربوبیت و نبوّت نیست بلکه او میگفت این را [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده است. و ما اخبار و آینده‌نگرییهای آن حضرت را بارها امتحان کردیم و آنها را موافق با واقع یافتیم و این خود دلیلی بر صدق گفتار [[امام]]{{ع}}است، مانند خبر دادن [[امام]] از ضربت خوردن خود، به شهادت رسیدن فرزندش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} در کربلا، به حکومت رسیدن معاویه و روی کار آمدن حجاج و سرانجام کار خوارج در نهروان و&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او بیش از بیست و پنج مورد از پیشگویی‌های [[امام]] را که به وقوع پیوسته است برای نمونه نام می‌برد.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابن هلال ثقفی]] در کتاب &amp;quot;الغارات&amp;quot; از [[زکریا بن یحیی عطار]] از [[فضیل بن محمد بن علی]] روایتی آورده است که در آن گوید: آنگاه که [[امام علی|علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ فِئَةٍ تُضِلُ‏ مِائَةً وَ تَهْدِي‏ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ سَائِقِهَا‏‏»}} مردی از جا برخاست و گفت از تعداد موهای سر و ریشم خبر بده! [[امام علی|علی]]{{ع}} به او گفت: به خدا قسم دوستم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که بر هر تار از موهای سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن و نفرین کند و بر هریک از موهای ریش تو شیطانی است که تو را مست گمراهی نماید و بدان در منزل تو بچه بزغاله‌ای وجود دارد منظور پسر همان مرد است که فرزند [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را می‌کشد. و پسرش [[سنان ابن انس النخعی]] در آن روز کودکی بود که بر زمین می‌خزید، سرانجام در قتل [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا شرکت کرد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۰۸؛ و در چاپ وزیری، ج ۲، ص ۲۸۶ و ج ۷، ص ۴۴، شرح خطبه ۳۷، بسیاری از خبرهای غیبی [[امام]]{{ع}} آمده است&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} افقی گسترده از آینده امّت اسلام را فراروی آنها می‌گشاید، از فتنه‌ها، حوادث، ظلم و ستم‌ها، خبر می‌دهد. دسترسی نداشتن مردم به [[امام]]{{ع}} عصرشان را گوشزد می‌کند، مظلومیت و تنهایی [[امامان]]{{عم}} و اسلام را پیشبینی می‌کند، و به همین منظور بارها در سخنرانی‌ها و در بالای منابر، مردم زمان خویش را به سوال کردن از احکام الهی، از آینده و از هر چیزی که آنها بخواهند، ترغیب می‌نماید. باز هم [[امام]]{{ع}} در یکی از سخنانش از مردم تقاضای پرسش می‌کند و جویباری از کوثر زلال وجودش را که به منبع بی‌پایان الهی متصل است به روی مردم می‌گشاید که شاید تشنگانی جانِ خشکیده خود را سیراب کنند و از فیوضات این نعمت بزرگ الهی بهره جویند. [[امام]]{{ع}} رو به مردم کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْضِ‏ قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأُ فِي خِطَامِهَا وَ تَذْهَبُ بِأَحْلَامِ قَوْمِهَا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید، که من راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میدانم، پیش از آنکه فتنهای پدید شود که همچون شتری بیصاحب گام بردارد، و مهار خود پایمال کند و مردمان را بکوبد و بیازارد، و عقل صاحب خردان را ببَرد و در حیرتشان گذارد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۹ و شرح ابن ابی‌ الحدید، خطبه ۲۳۵، ج ۳، ص ۲۱۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن [[عبدالملک بن مروان]] و حوادث تلخ و ناگوار کوفه خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّ الَّذِي أُنَبِّئُكُمْ بِهِ عَنِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِ‏ {{صل}} وَ اللَّهِ مَا كَذَبَ الْمُبَلِّغُ وَ لَا جَهِلَ السَّامِعُ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى ضِلِّيلٍ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ وَ فَحَصَ بِرَايَاتِهِ فِي ضَوَاحِي كُوفَانَ فَإِذَا فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ شَكِيمَتُهُ وَ ثَقُلَتْ فِي الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ عَضَّتِ الْفِتْنَةُ أَبْنَاءَهَا بِأَنْيَابِهَا وَ مَاجَتِ الْحَرْبُ بِأَمْوَاجِهَا وَ بَدَا مِنَ الْأَيَّامِ كُلُوحُهَا وَ مِنَ اللَّيَالِي كُدُوحُهَا فَإِذَا أَيْنَعَ زَرْعُهُ وَ قَامَ عَلَى يَنْعِهِ‏ وَ هَدَرَتْ شَقَاشِقُهُ وَ بَرَقَتْ بَوَارِقُهُ عُقِدَتْ رَايَاتُ الْفِتَنِ الْمُعْضِلَةِ وَ أَقْبَلْنَ كَاللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ الْبَحْرِ الْمُلْتَطِمِ هَذَا وَ كَمْ يَخْرِقُ الْكُوفَةَ مِنْ قَاصِفٍ وَ يَمُرُّ عَلَيْهَا مِنْ عَاصِفٍ وَ عَنْ قَلِيلٍ تَلْتَفُ‏ الْقُرُونُ‏ بِالْقُرُونِ‏ وَ يُحْصَدُ الْقَائِمُ‏ وَ يُحْطَمُ‏ الْمَحْصُود‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به آنکه دانه را بشکافت و انسان را آفرید. هر آنچه را به شما خبر میدهم از رسول امیّ{{صل}} است. رساننده خبر دروغ نگفته و شنونده نادان نبوده است. گویی مردی را میبینم که سخت گمراه است که از شام بانگ برآورد و بیرقهای خود را در اطراف کوفه برپا سازد. و چون دهان گشاید و سرکشی کند و به فرمان نیاید و جور و ستم از حدّ درگذرد، فتنه دندانش را در مردان زمان فرود بَرَد و موج جنگ از هرسو پدیدار گردد و… و در آن هنگام، چه توفان سخت و در هم کوبندهای که کوفه را درنَوَردد، و چه تند بادها که برآن بگذرد و دیری نپاید که دو سپاه در هم ریزند و با هم به ستیز برخیزند، آنچه برپاست درو شود و آنچه درو شده خورد گردد؛ نهج‌البلاغه، خصبه ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می گوید: منظور [[امام]]{{ع}} [[عبدالملک بن مروان]] است، چرا که این خصوصیات و علامت‌هایی که [[امام]]{{ع}} به آن اشاره کرده است در این شخص بطور کامل آشکار گردید، زیرا او در شام قیام کرد و مردم را به سوی خود فراخواند و پرچم‌هایش را پیرامون کوفه یک بار خودش برافراشت که به عراق رفت و مصعب را کشت و یک بار دیگر توسط کسانی که از سوی او والی کوفه شده بودند برپا داشته شد، مانند: برادرش بشر بن مروان و بعضی دیگر، تا اینکه امور کوفه بدست حجاج رسید و در این زمان سرکشی و طغیان عبدالملک بالا گرفت، فتنه و آشوبها با خوارج و عبدالرحمان بن اشعث گسترش یافت، جور و ستم به حد نهایی رسید، بعد از هلاکت او پرچم‌های فتنه و آشوب برپا بود: مانند جنگ فرزندان او با بنی‌المهلب و جنگ با زید بن علی و فتنه‌های ناپیدا در کوفه که در ایام یوسف بن عمر و خالد قسری و عمر بن هبیره و دیگران آشکار گردید و ظلم و ستم در کوفه بسیار روا شد، شمار زیادی از ساکنان کوفه کشته شدند و اموال آنها به غارت رفت&amp;lt;ref&amp;gt;گروهی گویند منظور امام، معاویه و حوادث زمان او و فتنه‌های پس از او است، امّا قول اوّلی ارجح است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس [[امام]]{{ع}} ظهور دولت دیگری را وعده می‌دهد که دیری نپایید، دولت عباسی بر دولت بنی‌امیّه چیره شدند. سران بنی‌امیّه در جنگ با آنها کشته شدند و برخی در زندان‌ها در اسارت از بین رفتند، مانند [[عبداللَّه بن علی]] و ابی‌العباس سفاح که دستگیر شدند و با سپری شدن زمان در زندان مُردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌ البلاغه،رحلی، ج ۲، ص ۱۹۴ و چاپ وزیری، ج ۷، ص۹۸ و ۹۹، شرح‌ خطبه ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از مستولی شدن دولت بنی‌امیّه خبر می‌دهد، از تاخت و تاز آنها، کشتار آنها، مظلومیت پیشوایان الهی، به شهادت رسیدن [[امام حسین]]{{ع}} پیشگویی می‌کند و مردم را از هلاکت این دولت و انتقام گرفتن خون [[امام حسین]]{{ع}} از آنها آگاه می‌سازد و در خطاب به بنی‌امیّه می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَالْأَرْضُ‏ لَكُمْ‏ شَاغِرَةٌ، وَ أَيْدِيكُمْ فِيهَا مَبْسُوطَةٌ، وَ أَيْدِي الْقَادَةِ عَنْكُمْ مَكْفُوفَةٌ، وَ سُيُوفُكُمْ عَلَيْهَا مُسَلَّطَةٌ، وَ سُيُوفُهُمْ عَنْكُمْ مَقْبُوضَةٌ. أَلَا وَ إِنَ لِكُلِّ دَمٍ ثَائِراً، وَ لِكُلِّ حَقٍّ طَالِباً، وَ إِنَّ الثَّائِرَ فِي دِمَائِنَا كَالْحَاكِمِ فِي حَقِّ نَفْسِهِ، وَ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا يُعْجِزُهُ مَنْ طَلَبَ وَ لَا يَفُوتُهُ مَنْ هَرَبَ. فَأُقْسِمُ بِاللَّهِ يَا بَنِي أُمَيَّةَ، عَمَّا قَلِيلٍ لَتَعْرِفُنَّهَا فِي أَيْدِي غَيْرِكُمْ وَ فِي دَارِ عَدُوِّكُم‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند به دولتی که خواهان آنید برسید و تا مدتی معین در آن بمانید… پس زمین برای شما خالی است و دستهایتان در آن گشاده است و دست زمامداران حقیقی از شما باز داشته است، و شمشیرهای شما بر آنها مسلّط و شمشیرهای آنان از شما بازداشته است. آگاه باشید هر خونی را خونخواهی است و هر حقی را خواهانی. همانا خونخواه خونهای ما همانند حاکمی است که درباره خودش حکم کند و او خدایی است که هرکس را بطلبد، از دستگیری او ناتوان نیست و هرکس بگریزد از چنگ او بیرون نرود. به خدا سوگند یاد میکنم که ای فرزندان امیّه پس از گذشت اندک زمانی، خواهید دانست که دولت دنیا در دست غیر شما خواهد بود و به سرای دشمنانتان انتقال خواهد یافت!؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} در ابتدای این خطبه از بعثت [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان بهترین خلق خدا و نجیب‌ترین بندگانش یاد کرده و از اوضاع پس از آن حضرت شکوه می‌کند و به قدرت رسیدن بنی‌امیّه را از استبداد خلفای پیشین می‌داند که [[ابن ابی الحدید]] در شرح خود این را به صراحت بیان می‌کند که در حقیقت اگر حق را به صاحبش وامیگذاشتند، هرگز این همه حادثه‌های تلخ و ناگوار برای مسلمانان و پیشوایان الهی، رخ نمی‌داد. [[ابن ابی الحدید]] در تحقّق خبرهای [[امام]]{{ع}} از این حوادث می‌گوید: آنگاه [[امام]]{{ع}} در هنگام یادآوری این حوادث شکوه کرده و با درد و رنجوری می‌گوید ای بنی‌امیّه در دنیا دستتان در ظلم و حکومتداری باز است و دست آنانکه شایستگی و لیاقت آن را دارند و حکومت حق مسلم آنان است، بسته است. شمشیرهای شما بر [[اهل بیت]]{{عم}} که پیشوایان بر حق الهی هستند مسلّط است و شمشیر آنان از شما گرفته است. گویی [[امام علی]]{{ع}} به واقعه جانسوز کربلا و آنچه که بر سر [[امام حسین]]{{ع}} و اهل بیتش خواهد آمد، اشاره می‌کند و گویی آنرا با چشمان خود مشاهده می‌کند و آنچه را که در خاطر مبارکش به حق جلوه‌گر شده است بازگو می‌کند و از چنین حادثهای خبر می‌دهد و خداوند متعال را حاکم و داور در گرفتن این حق می‌داند. آنگاه [[امام]]{{ع}}، بنی‌امیّه را با ذکر نام آنها و با صراحتِ تمام مورد خطاب قرار داده و از بین رفتن دولتشان و هلاکت آنهارا پیشگویی می‌کند و همانگونه که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود، به وقوع پیوست. حکومت حدود نود سال در دست بنی‌امیّه بود. پس از آن به بیت هاشمی برگشت و خداوند به دست کسانی که با آنها شدیدترین دشمنی را داشتند، از آنان انتقام گرفت. [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] با سپاهی بزرگ، برای رو در رویی و مبارزه با [[مروان بن محمد بن مروان]] که آخرین خلیفه بنی‌امیه بود، حرکت کرد. در سرزمین موصل در منطقه‌ای بنام زاب&amp;lt;ref&amp;gt;منطقه‌ای بین موصل و اربیل است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بهم رسیدند. مروان که سپاه بزرگی را فرماندهی می‌کرد شکست خورد. [[عبداللَّه بن علی]] بر لشکر مروان غالب آمد. شمار زیادی از یاران مروان را کشت و مروان پا به فرار گذاشت تا به شام رسید. عبداللَّه او را تعقیب کرد. مروان از شام به سوی مصر رفت. عبداللَّه با سپاهش او را دنبال کردند و در منطقه‌ای از خاک مصر بنام بوصیر او و تمام نزدیکان و اطرافیانش را که با او همراه بودند، کشتند. عبداللَّه در کنار نهر ابی‌قطرس در سرزمین فلسطین حدود هشتاد تن از مردان بنی‌امیه را کشته بود و برادرش داود بن علی نیز در حجاز تقریباً همین تعداد را از بنیامیه به قتل رسانده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، ص ۲۰۱ و ۲۰۲ و چاپ وزیری، ج ۷، صص ۱۱۷ - ۱۲۳، شرح خطبه ۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D9%87%D8%AC_%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 امام علی در نهج البلاغه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه مجلسی]] در ذیل خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه که مطابق آن حضرت [[امیر]]{{ع}}، [[چرا امامان علم غیب خود را انکار می‌کردند؟ (پرسش)|علم غیب را از خود نفی می‌کند]] و می‌گوید، آنچه من گفتم علم غیب نیست، بلکه دانشی است که آن را از دانشمندی آموخته‌ام، علم غیب، اطلاع از اموری است که خداوند در آیه شریفه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شمرده است، چنین می‌گوید: &amp;quot;بارها گفته‌ایم که آگاهی نداشتن ائمه{{ع}} از غیب، بدان معنا است که آنان [[علم غیب ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب ذاتی]] و بدون تعلیم ندارند، اما [[رابطه وحی یا الهام با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|علم غیب تعلیمی که از راه وحی یا الهام تحقق می‌گیرد]]، مسلماً انبیا و اولیا{{عم}} از آن برخوردارند، چون عمده معجزات انبیا و اوصیا از قبیل همین اخبار غیبی و اطلاع از امور پنهانی است، چنان‌که یکی از وجوه اعجاز قران کریم نیز خبر دادن از امور غیبی است. حتی ما نیز بسیاری از مطالب غیبی را به وسیله تعلیم خدا و [[رسول]]{{صل}} و [[ائمه]]{{ع}} می‌دانیم مانند [[قیامت]] و احوال آن، بهشت و جهنم، [[رجعت]]، [[قیام قائم آل محمد]]{{صل}}، نزول عیسی از آسمان و سایر چیزهایی که مربوط به قیامت و عرش و کرسی و [[ملائکه]] هستند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[خواجه نصیر]] در کتب کلامی خویش بحث زیادی در این باره ([[علم غیب]]) ندارد، اما از جمله‌ای که در کتاب تجرید ذیل برشمردن افضلیت [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، آورده است، می‌توان استفاده کرد که ایشان فی الجمله علم غیب امام را پذیرفته است، چرا که وی یکی از شواهد و دلایل افضلیت امام علی{{ع}} را، اخبار غیبی آن حضرت دانسته است و فرموده است {{عربی|اندازه=155%|«ولاخباره بالغیب»}}؛ یکی از دلایل برتری [[امام علی]]{{ع}}، پیشگویی‌های غیبی آن حضرت است. البته محقق طوسی به همین مقدار اکتفا کرده است و در مورد کمیت و گستره این علم سخنی نگفته است&amp;lt;ref&amp;gt;تجرید الاعتقاد، ص۲۸۲؛ کشف المراد، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص ۱۲۳-۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۶. پژوهشگران وبگاه پرسمان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«بعد از پایان جنگ جمل، علی{{ع}} در بصره خطبه‌ای خواند و در ضمن آن، از برخی حوادث آینده خبر داد یکی از یاران آن حضرت با تعجبی فراوان، به ایشان گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْبِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آیا به شما علم غیب داده شده؟»&amp;lt;/ref&amp;gt; و این جمله اشاره به این بود که [[آیا علم غیب منحصر به خداست؟ (پرسش)|علم غیب اختصاص به خدا دارد]]، زیرا خدا است که ذاتاً از همه چیز آگاه است. آن گرامی در پاسخ او خندید و گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَیْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَیْب وَ اِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِی عِلْم!…»}}اینکه من از حوادث آینده خبر می‌دهم [[علم غیب]] یعنی ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست بلکه به وسیله پیامبر خدا{{صل}} به من تعلیم شده است…&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه خطبه صد و بیست و چهار، شرح نهج البلاغه ابن میثم:۱/۸۳-۸۵ و ج ۳/۱۳۸-۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۷. پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«انسان کامل، آیینه تمام نمای اوصاف خداوند و عصاره نظام آفرینش است. [[امام علی|امیر المؤمنین علی]] {{ع}} از برجسته‌ترین انسان‌های کامل و نیز شخصیت ممتازی است که قبل از خلقت عالم وجود، نور او و نور [پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} به صورت یک مجموعه خلق شد؛ سپس این نور واحد، عوالمی را پشت سر گذاشت و به این نشأه از عالم وجود رسید تا این که در دنیا، یکی در لباس نبوت جلوه کند و دیگری در جبّه امامت. و انسان کامل، واسطه بین خدا و مخلوقاتش در این عالم مادی است. و هرکاری که انجام می‌دهد در طول اراده و قدرت الهی است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و [[ولایت]] کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛ بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند. بدین ترتیب حضرت علی مظهر علم بی پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است. البته آنچه گفته شد فقط در مورد علم آن حضرت بود و در مورد قدرت الهی هم [[علی]]{{ع}} مظهر قدرت الهی است؛ قدرت الهی در آن حضرت ظهور پیدا کرد که توانست در خیبر را از جا درآورد؛ چنان چه آن حضرت در این باره فرمود: در خیبر را به قوت جسمانی از جا نکندم بلکه به قوت ربانی بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۸. پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
:::::: پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا در کتاب &#039;&#039;[[دانشنامه امام علی (کتاب)|دانشنامه امام علی]]&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«حضرت [[امیر]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«لَقَدْ عَلَّمَنِي رَسُولُ اللَّهِ أَلْفَ بَابٍ كُلُّ بَابٍ يَفْتَحُ أَلْفَ بَاب»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]]{{صل}} مرا هزار باب از علم یاد داد که هر بابی هزار باب دیگر باز می‌کند؛ خصال صدوق ج۲ ص ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ [[سلیمان بلخی]] در کتاب ینابیع المودة می‌نویسد که [[علی]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سلونی عن اسرار الغیوب فانی وارث علوم الانبیاء و المرسلین»}}&amp;lt;ref&amp;gt;درباره اسرار غیب‌ها از من بپرسید که من وارث علوم انبیاء و مرسلین هستم؛ ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و باز نوشته‌اند که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود علم و حکمت بده جزء تقسیم شده نه جزء آن بعلی{{ع}} اعطاء گردیده و یک جزء به بقیه مردم و [[علی]]{{ع}} در آن یک جزء هم اعلم مردم است&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۷۰ و کشف الغمه ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از [[ابن عباس]] روایت شده است که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَعْلَمُ أُمَّتِي وَ أَقْضَاهُمْ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ بَعْدِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[علی بن ابیطالب]] دانشمندترین امت من است و در مورد آنچه پس از من اختلاف کنند داناترین آنها در داوری کردن است؛ ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] که از دانشمندان بزرگ [[اهل سنت]] بوده و [[نهج البلاغه]] را شرح کرده است گوید که کلیه علوم اسلامی از [[علی]]{{ع}} تراوش نموده است و آنحضرت معارف اسلام را در سخنرانیهای خود با بلیغ‌ترین وجهی ایراد نموده است. [[علی]]{{ع}} صریحا فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و از این جمله کوتاه میزان علم آنجناب روشن می‌شود زیرا موضوع علم را قید نکرده و دائره سؤالات را محدود ننموده است بلکه مردم را در سؤال از هر نوع مشکلات علمی آزاد گذشته است و این سخن دلیل احاطه آن حضرت برموز آفرینش و اسرار خلقت است و چنین ادعائی بغیر از وی از کسی دیده و شنیده نشده است چنانکه [[ابن ابی الحدید]] در شرح [[نهج البلاغه]] گوید همه مردم اجماع کردند بر اینکه احدی از صحابه و علماء نگفته {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}} مگر [[علی بن ابیطالب]]&amp;lt;ref&amp;gt;کفایة الخصام ص ۶۷۳، شرح نهج البلاغه ج ۲ ص ۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علماء و مورخین از عامه و خاصه نوشته‌اند که [[علی]]{{ع}} فرمود {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt; بخدا سوگند اگر بر مسند فتوی بنشینم در میان اهل [[تورات]] باحکام تورات فتوی دهم در میان اهل انجیل بانجیل و در میان اهل زبور به زبور و در میان اهل قرآن بقرآن بطوریکه اگر خداوند آن کتابها را بسخن در آورد گویند علی راست گفت و شما را بآنچه در ما نازل شده فتوی داد و باز فرمود بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید سوگند بآنکه دانه را در زیر خاک بشکافت و انسان را آفرید اگر از یک یک آیه‌های قرآن از من بپرسید شما را از زمان نزول آن و همچنین در مورد شأن نزولش و از ناسخ و منسوخ و از خاص و عام و محکم و متشابهش و اینکه در مکه یا در مدینه نازل شده است خبر می‌دهم&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة ص ۷۴، ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۴، امالی صدوق مجلس ۵۵ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علی]]{{ع}} همیشه آرزومند بود که صاحب کمالی پیدا کند تا از مشکلات علوم و اسرار آفرینش با او بازگو کند و اشاره بسینه خود کرده و می‌فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«ان ههنا لعلما جما»}}&amp;lt;ref&amp;gt;در سینه من دریای خروشان علم در تموج است ولی افسوس که کسی استعداد فهم آنرا ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/71808/1/1253 دانشنامه امام علی، ج۱، ص:۱۲۵۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۹. پژوهشگران وبگاه ثقلین؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم غیب]] مخصوص خداوند سبحان و [[پیغمبران]] و [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌‌باشد؛ خداوند در قرآن کریم می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]]{{صل}} به اذن پروردگار و به وسیله وحی الهی از اسرار و اخبار پنهانی و آینده مطلع بودند. [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که از همان کودکی پرورش یافته و تربیت شده [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]]{{صل}} بودند، بسیاری از حقایق و اسرار غیبی را در گفتگوهای محرمانه و نجواهای اختصاصی، مستقیماً از [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموختند. چنان که در [[نهج البلاغه]] آمده که یکی از یاران [[امام علی]]{{ع}} پرسید: ای امیرمؤمنان [[علم غیب]] به شما داده‌اند؟ [[امام]]{{ع}} پاسخ دادند:این‌ها که می‌‌گویم [[علم غیب]] نیست، بلکه دانشی است که از یک صاحب دانش [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموخته‌ام. سپس [[امام]]{{ع}} بر اساس آیه ۳۴ سوره لقمان مصادیق [[علم غیب]] را بیان می‌‌کنند؛ خداوند می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حقیقت، خداست که علم به قیامت نزد اوست، و باران را فرو می‌‌فرستد، و آنچه را که در رحم‌هاست می‌‌داند و کسی نمی‌‌داند فردا چه به دست می‌‌آورد، و کسی نمی‌‌داند در کدامین سرزمین می‌‌میرد، به درستی خداست که دانا و آگاه است.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام{{ع}} پس از آن که مصادیق علم غیب را بر اساس آیه شریفه بیان کردند می‌‌فرمایند: این است آن علم غیبی که هیچ کس جز خدا آن را نمی‌‌داند و غیر آنها، علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم فرموده، و ایشان به من آموخته است و برای من دعا کرد سینه‌ام آن را در خود جای دهد و جانم آن را احاطه کند. بنابراین علم غیب همان علم ذاتی است که مخصوص خداوند است ولی علم آموختنی و اکتسابی، علم غیب نامیده نمی‌شود بلکه آن چیزی است که خدا به پیامبرش یاد داده و پیامبر نیز آن را به شایسته‌ترین یاران خود یعنی علی{{ع}} آموخته است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام]]{{ع}} در این باره می‌‌فرمایند: هزار باب از علم به من آموخت که از هر باب آن هزار باب باز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی‌های [[امام]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]]:&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی &#039;&#039;&#039;فتنه صاحب الزّنج:&#039;&#039;&#039; در خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه؛ این سخن را [[امام]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از جنگ جمل در شهر بصره ایراد فرمودند. [[امام]]{{ع}} احنف بن قیس را که از خردمندان بصره و از یاران پیامبر بود، نسبت به حادثه و فتنه‌ای خونین با خبر ساختند که شارحان [[نهج البلاغه]] با توجه به ویژگی‌های مذکور در خطبه، آن را بر فتنه صاحب زنج تطبیق دادند. [[امام]]{{ع}} در آغاز خطبه می‌فرمایند: ای أحنف، گویا او را می‌‌بینم که با ارتشی بدون غبار و هیاهو و بی آن که صدای لجام و شیهه اسبانشان شنیده شود به راه افتاده‌اند، و با پاهای خود که همچون پای شتر مرغ است زمین را شیار می‌‌کنند. در سال ۲۵۵ هجری در عهد حاکمیت خلیفه عباسی مردی در بصره ظهور کرد که خود را علی بن محمد از نسل زین‌العابدین و زید بن علی می‌‌نامید. وی بردگان را به مخالفت با مالکان خود فراخواند و از آنجا که بردگان در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌کردند گروهی در مزارع و باغ‌ها و گروهی در خانه‌ها به خدمت‌های طاقت فرسا با کمترین بهره‌مندی از زندگی مشغول بودند، دعوت او را به سرعت پذیرفتند و در گروه‌های صد نفری و هزار نفری به او پیوستند او به آنها وعده داد که نه تنها شما را از بندگی آزاد می‌‌کنم، بلکه مالکان شما را به همراه اموال و مزارعشان به شما واگذار می‌‌کنم.&lt;br /&gt;
::::::مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد که شورش صاحب زنج پانصد هزار نفر از زن و مرد و کودک را به خاک و خون کشید و مسجد جامع بصره و خانه‌های زیادی را آتش زد و در کوچه‌های بصره جوی خون جاری شد. صاحب زنج سرانجام حکومتی تشکیل داد که بر بخش عظیمی از عراق و ایران سلطه داشت و ۱۴ سال به طول انجامید. لشکر صاحب الزّنج لشکر پیاده‌ای بودند؛ چرا که بردگان اسب و مرکبی نداشتند که بر آن سوار شوند، گروهی پابرهنه و جان بر لب رسیده بر ضدّ اربابان خود قیام کردند. ازاین رو جمله {{عربی|اندازه=155%|«لا یکون له غبار»}} در خطبه نیز معنی پیدا می‌ کند. همچنین به خاطر آن که بردگان یک عمر پای برهنه راه رفته بودند، پایشان همچون پای شترمرغ پهن شده بود.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی حمله مغول:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در همین خطبه ۱۲۸ فتنه وحشیانه مغول و تاتار را توصیف می‌‌کنند. مرحوم سیدرضی و تقریباً همه شارحان نهج البلاغه، این سخن [[امام]]{{ع}} را بر قوم مغول تطبیق داده‌اند. [[امام]]{{ع}} در این پیشگویی می‌‌فرمایند: گویا قومی را می‌‌بینم که چهره‌هایشان همچون سپرهای چکّش خورده، سخت و خشن است، جامه‌هایی از ابریشم و دیبا بر تن می‌کنند و اسب‌های اصیل را یدک می‌کشند. در آن زمان چنان کشتاری به راه می‌اندازند که زخمی‌ها از روی پیکر کشته‌ها عبور می‌کنند، تعداد فراریان از اسیر شدگان کمتر می‌باشد. تشبیه صورت‌های مغول‌ها به سپرها، به خاطر آن است که این قوم دارای صورت‌های پهن و بزرگ هستند، و توصیف به چکّش خورده ممکن است اشاره به این باشد که بسیاری از آنها صورتی آبله گون داشتند که دقیقاً شبیه جای چکش بر صفحه سپر است. معتزلی شارح نهج البلاغه که خود در زمان حمله مغول می‌‌زیسته و به گفته خودش بخشی از حوادث مربوط به حمله مغول را با چشم دیده و بخش‌های دیگر را شنیده، شرح مفصلی درباره حمله مغول به کشورهای اسلامی بیان می‌‌کند و تصریح می‌نماید که پیشگویی [[امام علی|علی]]{{ع}} که در بالا ذکر شده، در زمان ما واقع شد و ما با چشم خود آن را دیدیم.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی از خوارج:&#039;&#039;&#039; در سال ۳۸ هجری هنگامی که شرارت‌ها و جنایت‌های خوارج رو به فزونی نهاد، [[امام علی]]{{ع}} تصمیم گرفت چشم فتنه را بر کند و کار آنها را یکسره نماید. مرکز خوارج در نهروان، نزدیکی کوفه بود و حضرت به آن سو حرکت کردند. هنگامی که به نزدیکی نهروان رسیدند مردی به خدمت [[امام]]{{ع}} آمد و عرض کرد: بشارت ای امیرمؤمنان خوارج هنگامی که خبر ورود شما را به منطقه شنیدند از نهر عبور کردند و عقب نشینی نمودند [[امام]]{{ع}} فرمودند: با چشم خودت دیدی که از نهر عبور کردند؟ گفت: آری. [[امام]]{{ع}} فرمودند: به خدا عبور نکردند و عبور نخواهند کرد و قتلگاه آنها این طرف نهر است. سپس فرمودند: به خدا سوگند از آنان ده تن جان به در نبرند و از شما ده تن کشته نشود. این پیشگویی با این صراحت و قاطعیت و آمیخته با سوگند نشانگر ارتباط [[امام]]{{ع}} با عالم [[غیب]] است. مورخان نوشته‌اند هنگامی که خوارج کشته شدند مسلّم شد که نه نفر از آنها از مرگ نجات یافته و فرار کرده‌اند و از سپاه [[امام]]{{ع}} کمتر از ده نفر به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی‌الحدید معتزلی]] در شرح این خطبه می‌گوید: این خبر از اخبار متواتر است؛ زیرا خبری مشهور است و همگی آن را نقل کرده‌اند و این خطبه از معجزات [[امام علی]]{{ع}} است که به تفصیل از غیب خبر داده است. اخبار غیبی و پیشگویی‌ها دو دسته است؛ برخی به صورت مبهم و کلّی و سربسته است مثل این‌که فرمانده‌ای به یاران خود می‌‌گوید شما در این جنگ پیروز می‌‌شوید؛ که یک پیش بینی کلّی و مبهم است که می‌ شود آن را توجیه کرد. اما گاهی پیشگویی در بردارنده خصوصیات و جزئیات و تعداد خاص با همه تفاصیل است؛ همانند همین خطبه [[امام علی]]{{ع}} که بدون کم و کاست محقق شد؛ این‌گونه خبرهای غیبی امری الهی است که به پیامبرش آموخته و پیامبر آن را در اختیار [[امام]]{{ع}} قرار داده است.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی درباره معاویه:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در سال ۴۰ هجری. در اواخر عمر شریفشان در هشدار و نکوهش کوفیان فرمودند: پس از من مردی بر شما مسلّط می‌گردد گشاده گلو و شکم برآمده، آنچه بیابد ببلعد، و آنچه نیابد طلب می‌کند. او را بکشید، ولی هرگز نخواهیدش کشت. معتزلی در شرح این خطبه می‌گوید: بسیاری از مردم برآنند که مقصود [[امام علی]]{{ع}} در این گفتار &amp;quot;زیاد&amp;quot; است؛ برخی می‌ گویند منظور [[امام]]{{ع}} &amp;quot;حجّاج&amp;quot; و یا &amp;quot;[[مغیره بن شعبه]]&amp;quot; است. ولی به نظر من منظور از این سخن &amp;quot;[[معاویه بن ابی‌سفیان]]&amp;quot; است؛ زیرا معاویه حریص در خوردن و پُرخور بود. معاویه بسیار غذا می‌خورد و صدا می‌زد سفره غذا را از مقابل من بردارید، به خدا سوگند سیر نشدم ولی خسته شدم. روایات فراوانی داریم که رسول خدا کسی را در پی معاویه فرستاد تا او را احضار کند، دید مشغول خوردن غذا است؛ دو مرتبه به دنبال او فرستاد، دید مشغول خوردن است؛ سپس رسول خدا او را نفرین کردند و فرمودند: خدایا شکم او را سیر نکن. [[امام]]{{ع}} در این خطبه ۵۷، پیشگویی می‌کنند که مردم موفق به کشتن معاویه نخواهند شد. همچنین [[امام]]{{ع}} در ادامه خطبه پرده از حوادث آینده بر می‌دارند و می‌فرمایند: آگاه باشید او به زودی به شما فرمان می‌دهد که مرا دشنام و ناسزا گویید و از من بیزاری جویید، اما ناسزا و بدگویی به هنگام اجبار دشمن را به شما اجازه می‌دهم؛ زیرا موجب پاکی من و سبب نجات شما خواهد شد. ولی از من بیزاری نجویید، چون من بر فطرت الهی متولد شدم، و در ایمان و هجرت از همه پیش قدم بوده‌ام.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی‌های کلّی:&#039;&#039;&#039; در برخی از سخنان گهربار [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} پاره‌ای از ویژگی‌های آینده و اوصاف آخرالزمان به روشنی ترسیم شده است که قابل تطبیق بر زمانه و روزگار ما نیز هست؛ در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
:::::#در آن زمانی که در پیش است آخرالزمان، نجات پیدا نمی‌کند از فتنه و فساد مگر مؤمن گمنام و بی نام و نشان که اگر در میان مردم باشد شناخته نمی‌شود، و اگر در میان جمع نباشد به جستجویش برنخیزند. آنان چراغ‎های هدایتند و نشانه‌های روشن‌اند برای کسانی‌که در تاریکی ره می‌سپارند. اینان سخن چینی نمی‌کنند، و عیوب نهان دیگران را فاش نمی‌سازند و سخن بیهوده بر زبان جاری نمی‌سازند.&lt;br /&gt;
:::::#ای مردم! به زودی زمانی بر شما خواهد آمد که اسلام در آن همچون ظرفی واژگون، سرازیر شود از اسلام جز اسم و از قرآن جز درس و از ایمان جز رسم باقی نماند.&lt;br /&gt;
:::::#پس از من بر شما روزگاری خواهد آمد که در آن چیزی پوشیده‌تر از حق، و آشکارتر از باطل، و رایج‌تر از دروغ بر خدا و پیامبرش نباشد. نزد مردم آن زمان کالایی کسادتر از قرآن نیست اگر به درستی تلاوت شود، و کالایی رایج‌تر از آن نیست اگر آن را واژگونه معنا کنند، چیزی در شهرها ناشناخته‌تر و بدتر از معروف، و شناخته شده‌تر و بهتر از منکر نباشد. آن مردم بر پراکندگی اتفاق کرده، از وحدت روی گردانند. گویا آنان پیشوای قرآنند نه قرآن پیشوای آنان.&lt;br /&gt;
:::::#روزگاری مردم را فرا رسد که جز سخن چین ارجمند نگردد، جز بدکار را هنرمند نخوانند و جز منصف را ناتوان ندانند و تضعیف نکنند، کمک به نیازمندان را زیان شمارند، و رسیدگی به خویشاوندان را منّت گذارند، و عبادت خداوند را وسیله برتری خود بر مردم قرار دهند در این هنگام امور حکومت با مشورت زنان و فرمان‌روایی کودکان و تدبیر خواجگان انجام پذیرد.&lt;br /&gt;
:::::#مردم را زمانی فرا رسد که از قرآن در میان آنها جز خطوطش و از اسلام جز نامش بر جای نماند. در آن روز مسجدهایشان از جهت ساختمان (و زینت و زیبایی) آباد است و از جهت هدایت و رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمین‌اند، که از آنها فتنه برخیزد و در آنها گناه و خطا لانه گیرد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۰. پژوهشگران ماهنامه موعود؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html ماهنامه موعود]»&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است (مقاله)|علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«توجّه دارید که قرآن مجید دارنده این قدرت را به عنوان کسی که اندکی از علم کتاب را دارد، یاد می‌کند و از این نکته معلوم می‌شود که دانش این کتاب باید بسیار گسترده باشد که اندکی از آن، این گونه انسان را قدرتمند می‌کند و بنابراین در احادیث متعدّد از [[اهل‌ البیت]]{{عم}} ذکر شده است که فرمودند: دانش آنکه بخشی از علم الکتاب را داشت، در مقابل دانش کسی که تمامی علم کتاب را دارد، همانند تری بال مگسی است از آب دریا.&lt;br /&gt;
::::::آری و با تکیه بر همین علم و منبع بود که عدّه‌ای از اصحاب [[امام صادق]] {{ع}} مثل عبدالأعلی و عبید بن عبدالله بن بشیر، همگی از [[امام صادق]] {{ع}} شنیدند که می‌فرمود: من می‌دانم آنچه در زمین‌ها و آنچه در بهشت و آنچه در جهنّم و آنچه بوده و آنچه خواهد بود. آنگاه حضرت اندکی درنگ نمود و چون دید که این سخن بر شنوندگان سنگین آمد، فرمود: من اینها را از کتاب خدا می‌دانم، خداوند می‌فرماید: در قرآن است بیان همه چیز. روایات اهل بیت قاطعانه اعلام می‌دارد که صاحب این علم، [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و پس از او [[ائمه اطهار]]{{عم}}، از اولاد معصومان او می‌باشند. [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} به ابوسعید خدری که از آن آیه مبارک پرسیده بود، فرمود: او برادرم [[علی بن ابی‌طالب]] است. و [[امام صادق]] {{ع}} در حدیث صحیح فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع‏}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آنکه در نزد او دانش کتاب است، همان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس حضرت برای اینکه عظمت این دانش، معلوم گردد به آیه دیگر استناد جسته، فرمود: خداوند عزوجل فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است»؛ سوره انعام، آیه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنگاه [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} فرمود: علم این کتاب با این عظمت نزد [[علی]]{{ع}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html وبگاه ماهنامه موعود].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۱. پژوهشگران وبگاه تبیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«گزیده‌ای از خبرهای غیبی [[نهج‌ البلاغه]]:&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;سقوط شهر بصره؛&#039;&#039;&#039; وقتی جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد. [[حضرت علی]]{{ع}} در بصره خطبه‌ای ایراد کرد که بخشی از آن از خبرهای غیبی آن حضرت محسوب می‌شود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ ايْمُ اللَّهِ لَتُغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى جَامِعِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق می کند، گویا مسجد شما را می نگرم که چون سینه کشتی یا چونان شترمرغی که بر سینه خوابیده باشد بر روی آب مانده باشد؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;حکومت کوتاه مروان بن حکم:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت او نیازی نیست دست او دست یهودی است اگر با دست خود بیعت کند، در نهان بیعت را می‌شکند{{عربی|اندازه=150%|« أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ‏ أَنْفَهُ‏ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ مَوْتاً أَحْمَر»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید او حکومت کوتاه مدتی خواهد داشت مانند فرصت کوتاه سگی که با زبان بینی خود را پاک میکند. او پدر چهار فرمانرواست. و امت اسلام از دست او و پسرانش روز خونینی خواهند داشت؛ نهج البلاغه، ۷۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از سلطه ستمگری بیباک:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! پس از من مردی با گلوی گشاده و شکمی بزرگ بر شما مسلط خواهد شد که هرچه بیابد می‌خورد و تلاش می‌کند آنچه ندارد به دست آورد، او را بکشید! ولی هرگز نمی‌توانید او را بکشید.{{عربی|اندازه=150%|« إِنَّهُ‏ سَيَأْمُرُكُمْ‏ بِسَبِّي‏ وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِسْلَامِ وَ الْهِجْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; آگاه باشید! به‌زودی معاویه شما را به بیزاری و بدگویی من وادار می‌کند. بدگویی را به هنگام اجبار دشمن اجازه می‌دهم که مایه بلندی درجات من و نجات شماست. اما هرگز در دل از من بیزاری نجویید که من بر فطرت توحید تولد یافته‌ام و در ایمان و هجرت پیشقدم همه بوده‌ام؛ نهج البلاغه، ۵۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از قتلگاه خوارج:&#039;&#039;&#039; به هنگام حرکت برای جنگ با خوارج، شخصی گفت خوارج از پل نهروان عبور کردند [[امام]]{{ع}} فرمود: &amp;quot;قتلگاه خوارج این سوی نهر است، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقی نمی‌ماند و از شما نیز ده نفر کشته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۹، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ طبرسی]] نوشته: به عقیده شیعه کسی را می‌توان عالم به غیب توصیف کرد که همه غیب‌ها را بداند و علم او ذاتی باشد. و هیچ کس جز خدا این چنین نیست. اما خبرهای فراوانی که دانشمندان شیعه و سنی از [[حضرت علی]]{{ع}} و سایر [[امامان]] نقل کرده‌اند همه از [[رسول خدا]]{{صل}} به آنان رسیده و [[رسول اکرم]]{{صل}} از خداوند آموخته است&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از خونریزی حجاج:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! به خدا سوگند پسرکی از طایفه ثقیف &amp;quot;[[حجاج‌ بن یوسف]]&amp;quot; بر شما مسلط می‌شود که هوس‌باز و گردنکش و ستمگر است سبزه‌زارهای شما را می‌چرد و چربی شما را آب می‌کند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۱۶، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از ظهور حکومت [[حضرت مهدی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; [[حضرت مهدی]]{{ع}} خواسته‌ها را تابع هدایت [[وحی]] می‌کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس‌های خویش قرار می‌دهند، در حالیکه به نام تفسیر نظریه‌های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می‌کنند، او نظریه‌ها و اندیشه‌ها را تابع قرآن می‌سازد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۳۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده شوم خوارج:&#039;&#039;&#039; آگاه باشید! به‌زودی پس از من به خواری و ذلت گرفتار می شوید و شمشیر برنده بر شما مسلط می‌گردد و به استبدادی دچار خواهد شد که برای دیگر ستمگران راه و رسم حکومت قرار خواهد گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده بنی امیه:&#039;&#039;&#039; تا آنکه برخی از شما گمان می‌برند که دنیا به کام بنی‌امیه شد. و همه خوبی‌ها را افزون به آنها سپرده و آنها را از سر چشمه خود سیراب کرده و تازیانه و شمشیرشان از سر این امت کنار نخواهد رفت. کسانی که چنین می‌اندیشند در اشتباه‌اند زیرا سهم بنی‌امیه تنها جرعه‌ای از زندگی لذت‌بخش است که مدتی آن را می مکند سپس همه آنچه را که نوشیدند بیرون می‌ریزند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۸۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده کوفه:&#039;&#039;&#039; ای کوفه تو را می‌نگرم گویا چنان چرم‌های بازار عکاظ کشیده می‌شوی، زیر پای حوادث لگدکوب می‌گردی و حوادث فراوان تو را دربر می‌گیرد. من به خوبی می‌دانم. ستمگری نسبت به تو قصد بد نمی‌کند مگر آنکه خداوند او را به بلایی گرفتار سازد یا قاتلی بر او مسلط گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۴۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از فتنه‌های آینده:&#039;&#039;&#039; این حوادث هنگامی رخ نشان می‌دهد که جنگ در میان شما طولانی و دنیا چون بر شما تنگ شود که ایام بلا را طولانی پندارید تا روزی که خداوند پرچم فتح و پیروزی را برای باقیمانده نیکان شما به اهتراز درآورد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۹۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۲. پژوهشگران وبگاه اسلام کوئست.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]»  در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علی]]{{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و ولایت کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قیصری، داود، شرح فصوص الحکم، تحقیق: [[حسن حسن‌زاده آملی|علامه حسن‌زاده آملی]]، ج۱، ص ۲۴۷-۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی‌پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی‌پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد بن یعقوب کلینی]]، کافی (کتاب)|کافی]]، ج۱، ص۲۵۸: حضرت [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند:« إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عَلِم‏»&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب حضرت [[علی]]{{ع}} مظهر علم بی‌پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است&lt;br /&gt;
::::::به اتفاق اکثر علمای شیعه، [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} در مواردی که لازم باشد، از [[غیب]] آگاه می‌شوند و آنچه را که بخواهند از [[غیب]] نسبت به آن آگاهی یابند، علم پیدا می‌کنند. از آن جایی که انسان کامل مظهر و جلوه اسما و صفات الهی است، تمام کارها، فیوضات، رحمت، و نعمات الهی که مقدر شده از طرف خدای متعال در این جهان مادی انجام گیرد، به واسطه این انسان انجام می‌گیرد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} و [[امامان]]{{عم}} دیگر واسطه بین خدا و مخلوقات در گرفتن فیوضات الهی از مبدأ فیض بوده و تمام آفرینش جهان به وسیله انان به صورت طولی و تبعی و عرضی واقع می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسن علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسین علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام سجاد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام باقر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام صادق علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام کاظم علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام رضا علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام جواد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام هادی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام عسکری علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام مهدی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا در میان مخلوقات فقط انسان عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا انسان آگاه از غیب باید عصمت داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا همه پیامبران علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی توان پیشگویی را دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم غیب خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم غیب دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با توجه به عقیده بداء آیا بهره‌مندی انسان از علم غیب به معنای برتری مخلوق بر خالق نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیطان و فرشتگان می‌توانند به افکار ما آگاهی داشته باشند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اطلاع از سرنوشت به نفع انسان ها است یا به ضرر آنها؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌هایی با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=123338</id>
		<title>آیا امام علی علم غیب داشت؟ (پرسش)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%9F_(%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4)&amp;diff=123338"/>
		<updated>2018-12-21T10:32:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Basim: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پرسش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات پرسش&lt;br /&gt;
| موضوع اصلی        = [[علم غیب معصوم (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوع فرعی        =  آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&lt;br /&gt;
| تصویر             = 7626626262.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
| نمایه وابسته      = [[علم غیب غیر خدا (نمایه)|علم غیب غیر خدا]]&lt;br /&gt;
| مدخل اصلی         = [[علم غیب]]&lt;br /&gt;
| موضوعات وابسته    = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهنده         = &lt;br /&gt;
| پاسخ‌دهندگان       = [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]]؛ [[مرتضی مطهری|مطهری]]؛ [[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]؛ [[ابراهیم امینی|امینی]]؛ [[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]؛ [[عزیزالله عطاردی]]؛ [[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]؛ [[سید محمد نجفی یزدی|نجفی یزدی]]؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی]]؛ [[سید جعفر حسینی|حسینی]]؛ [[محمد حسین نصیری|نصیری]]؛ [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛ [[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]؛ [[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]؛ [[محمد هادی غفاری|غفاری]]؛ [[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]؛ [[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]؛ [[سید امین موسوی|موسوی]]؛ [[عظیم عظیم‌پور |عظیم‌پور]]؛ [[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]؛ [[پرسمان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پرسمان]]؛ [[پاسخ‌گویان (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان]]؛ [[عاشورا (وبگاه)|پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا]]؛ [[ثقلین (وبگاه)|پژوهشگران وبگاه ثقلین]]؛ پژوهشگران [[ماهنامه موعود]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; آیا [[امام علی]]{{ع}} [[علم غیب]] داشت؟&#039;&#039;&#039; یکی از سؤال‌های مصداقی پرسشی تحت عنوان &#039;&#039;«[[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)|آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟»]]&#039;&#039; است. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی &#039;&#039;&#039;[[علم غیب]]&#039;&#039;&#039; مراجعه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبارت‌های دیگری از این پرسش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ نخست==&lt;br /&gt;
[[پرونده:11546943.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[علی نمازی شاهرودی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله [[علی نمازی شاهرودی|نمازی شاهرودی]] در کتاب &#039;&#039;«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«روایات متواتره‌ای است که [[ائمه هدی]] {{عم}} فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|«عِندَنا عِلمُ المَنايا وَ البَلايا وَ فَصلِ الخِطابِ وَ أنسابِ العَرَبِ وَ مَولِدِ الإسْلامِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;علم بلایا و منایا و فصل الخطاب و علم انساب نزد ماست؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۶ (باب نهم از ابواب علومهم{{عم}} از کتاب الإمامه)&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]] {{ع}} از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نقل نموده که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«قَالَ اَمیرُالمؤُمِنینَ{{ع}}: اُعْطِیْتُ تِسْعاً لَم یُعطَهَا اَحَدٌ قَبْلی سِوَی النَّبیّ.لَقَد فُتِحَتْ لِیَ السُّبُلُ وَعَلِمْتُ المَنَایَا وَالبَلایَا وَالاَنْسَابَ وَفَصْلَ الخِطَابِ وَلَقَد نَظَرْتُ فِی المَلَکْوتِ بِاِذْنِ رَبّی فَمَا غَابَ عَنّی مَا کَانَ قَبْلی وَلَا مَا  یَأتِی بَعْدِی. وَاِنَّ بِوِلَایَتِی اَکمَلَ الله لِهذِهِ الأُمَّهِ دِینَهُمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; نُه چیز به من بخشیده شده که پیش از من به هیچ کس داده نشده مگر به [[پیامبر|پیغمبر اکرم]]{{صل}} همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده یعنی راه‌های آسمان و زمین و مرگ‌ها و بلایا و نَسَب‌ها و فصل الخطاب را می‌دانم. نیز، به اذن پروردگار به ملکوت آسمان نظر کردم؛ آن چه پیش از من بوده و آن چه بعد از من خواهد آمد، از من پنهان نشد همه را دیدم؛  بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۱، ح۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه مجلسی]] پس از نقل این حدیث، در بیان آن می‌فرماید: «همانا به تحقیق راه‌ها برای من باز شده» یعنی راه‌های علم به معارف و غیوب و یا راه‌های تقرب به خدا و یا راه‌های آسمان و زمین؛ چنان که در حدیثی وارد شده است. و «منایا مرگ‌ها را می‌دانم» یعنی اجل‌های مردم را. مقصود از «بلایا» اموری است که خدا به واسطه آن‌ها بندگان را امتحان می‌نماید، مانند امراض و آفات، و یا اعم از آن‌هاست و شامل خیرات هم می‌شود. مقصود از علم به «نسب‌ها» این است که: پدر هر شخصی را می‌دانم و بنابراین اولاد حلال را از حرام زادگان می‌شناسم» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=16234&amp;amp;page=113&amp;amp;chkhashk=0F2FCD66D0&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa علم غیب، ص۱۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاسخ‌های دیگر==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پاسخ}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱. آیت‌الله شهید مطهری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:600.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[مرتضی مطهری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله شهید &#039;&#039;&#039;[[مرتضی مطهری]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با قرآن (کتاب)|آشنایی با قرآن]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«در [[نهج البلاغه]] روایتی هست که [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} به شخصی فرمود: آیا می‌خواهی من الان به تو بگویم این اسب تو که آبستن است کره‌اش ماده است یا نر؟ گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}}! این که [[غیب]] است، شما مگر [[غیب]] می‌دانید؟ خندید، فرمود این که [[غیب]] نیست، فراگرفته‌ای است از عالمی [[پیامبر خاتم|پیامبر]].&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاگردی است. یک نادانی از یک عالم آموخته. آن عالم هم که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} باشد در ذات خودش نادانی بوده، از عالمی که علم ذاتش است خدا آموخته است. نه من [[غیب]] می‌دانم نه [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}. خدا [[غیب]] را می‌داند، خدا به پیغمبرش گفته و پیغمبرش به ما گفته است. این که [[غیب]] نیست، یعنی آن خبرهایی که [[انبیا]] می‌دهند آنها [[تعلم]] است نه [[علم غیب]]. [[علم غیب]] در اصطلاح [[قرآن]] یعنی یک کسی از ذات خود بدون [[تعلم]]، [[غیب]] را بداند، او [[عالم الغیب]] است. خدا عالم الغیب است، [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}}، [[متعلم الغیب]] هستند. پس [[علم غیب]] یک مسئله است، [[تعلم غیب]] مسئله دیگری است به [[نص]] خود [[قرآن]] که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;(او) [[دانای غیب]] است و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند مگر پیامبری را که (برای این امر) بپسندد. (جن، ۲۶ و ۲۷).&amp;lt;/ref&amp;gt; احدی را آگاه نمی‌کند مگر آنکه کسی از [[پیامبران]] و [[رسولان]] خودش را بپسندد، که او را {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ}}﴾}} مطلع می‌کند، خودش او را بر [[غیب]] خودش مسلط می‌کند یعنی آگاه می‌کند، او را [[متعلم الغیب]] می‌کند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lib.motahari.ir/Content/924/0 آشنایی با قرآن ج۹، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲. آیت‌الله فاضل لنکرانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:111.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[محمد فاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]&#039;&#039;&#039; و آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[شهاب‌الدین اشراقی|اشراقی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پاسداران وحی (کتاب)|پاسداران وحی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باورِ ما شیعیان، تنها پیامبران الهی نیستند که از علوم غیبی برخوردارند؛ بلکه [[اهل بیت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}}، در گستره بسیار وسیعی، از این دانش‌های الهی برخوردارند. [[امام علی]]{{ع}} فرمود: از من بپرسید، پیش از آن که مرا نیابید. سوگند بدان کس که جانم به دست اوست، نمی‌پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است، و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را موجب ضلالت است، جز آن که شما را از آن آگاه می‌کنم: از آن که مردم را بدان می‌خواند، و آن که رهبری شان می‌کند، و آن که آنان را می‌راند و آنجا که فرود آیند، و آنجا که بار گشایند؛ و آن که از آنان کشته شود، و آن که از ایشان بمیرد.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] گوید: [[ابو عمر]]، محمد بن عبد البِرّ، نویسنده کتاب الاستیعاب آورده است که گروهی از راویان و محدّثان گفته‌اند: سَلُونی را، جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} هیچ یک از صحابه نگفته است. و شیخ ما [[ابو جعفر اسکافی]] در کتاب نَقْضُ العثمانیه از علیّ بن جعفر و او از ابن شُبْرمه، آورده است که گفت: جز [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}، کس را نسزد که بر منبر بنشیند و سَلُونی را بر زبان آوَرَد. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در ذیل این خطبه، فصلی را درباره پاره‌ای از امور غیبی که امام خبر داده و محقّق شده، گشوده است. او می‌گوید: بدان که [[امام علی|علی]]{{ع}} در این فصل به خداوندی که جانش در دست اوست، سوگند خورده است، که آنها از او چیزی از اموری را، که تا روز قیامت میان آنان واقع خواهد شد، نخواهند پرسید، مگر آن که از آن به ایشان خبر خواهد داد. همچنین از هر گروه صد نفری که به هدایت یا ضلالت باشند نمی‌پرسند، مگر این که به همه موارد آنان که چه کسی رهبر آنان و گرداننده ایشان است و کجا فرود می‌آیند و چه کسی از ایشان کشته می‌شود و چه کسی به مرگ طبیعی می‌میرد، خبر خواهد داد. این ادّعا که [[امام علی|علی]]{{ع}} کرده است نه ادعای ربوبیّت است و نه ادعای پیامبری بلکه می‌گفته است: [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} او را به این امور آگاه کرده است. ما اخباری را که علی داده است، آزموده و آن را مطابق با حقیقت یافته‌ایم. به همین سبب استدلال می‌کنیم، که ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}} راست و صدق است. همچون خبری که در مورد خود، داده و گفته است: ضربتی بر سرش زده خواهد شد که ریش او از آن خضاب می‌شود. و خبر دادن او از کشته شدن پسرش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} و آن چه به هنگام عبور از سرزمین کربلاء اظهار فرموده است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، درباره امور غیبی، که [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} خبر داده و تحقق یافته است، موارد دیگری را یاد کرده است. مانند: خبر دادنِ آن حضرت به این که [[معاویه]] پس از او پادشاهی خواهد کرد. و مسائل [[حجاج]]، و [[یوسف بن عمر]]، و آن چه از اخبار [[خوارج]] در نهروان گفته بود و خبر دادنِ آن حضرت به یارانش که کدام یک از ایشان کشته و کدام بر دار کشیده خواهند شد، و خبر دادن از جنگ‌های [[جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] و خبر دادن از شمار سپاهیانی که به هنگام حرکت او به بصره از کوفه به یاری او خواهند آمد و پیش‌گویی حضرت در مورد [[عبدالله بن زبیر]] که فرمود: حیله‌گری کینه توز است. آهنگ کاری دارد که به آن دست نمی‌یابد. دام دین برای شکار دنیا می‌گستراند و سپس بر دار کشیده قریش خواهد بود. و همین طور، خبر دادنِ علی از نابودی بصره با طغیانِ آب، هلاک شدنِ مردم آن، بار دیگر به دست زنج؛ که قومی، در این کلمه تصحیف کرده و آن را، به غلط، ریح «باد و طوفان» خوانده‌اند. و خبر دادن ظهور پرچم‌های سیاه از ناحیه خراسان و نام بردن آن حضرت از گروهی از خراسانیان که به بنی رزیق معروف‌اند و [[اسحاق بن ابراهیم]] که اینان و افراد پیش از ایشان همگی از داعیان حکومت بنی عباس بوده‌اند. و خبر دادن از این که گروهی از فرزندزادگان او در طبرستان ظاهر می‌شوند و به حکومت می‌رسند؛ هم چون ناصر و داعی و دیگران، که در این باره چنین فرموده است: همانا برای آل محمّد در طالقان گنجینه‌ایی است که هر گاه خداوند بخواهد آن را آشکار می‌فرماید تا به فرمان خدا قیام کند و مردم را به دین خدا فرا خواند همان و همو گوید: در بحث‌های گذشته برخی از اِخبار [[علی]]{{ع}} به امور غیبی را بیان کردیم. از جمله شگفت‌ترین آنها موضوعی است که آن را ضمن خطبه‌ای، که در آن از خونریزی‌های آینده سخن می‌گوید و اشاره به قرمطیان است، بیان کرده است. آن حضرت چنین فرموده است: مدّعی عشق و محبت نسبت به ما هستند و حال آنکه بغض و کینه ما را در دل نهان دارند و نشانه این موضوع آن است که ایشان وارثان ما را می‌کشند و از کارهای ما روی گردانند. جوانان ما را از خود طرد می‌کنند. و آن چه از آن خبر داده بود همان گونه بوده است؛ چرا که قرمطیان گروهی بسیار از آل ابوطالب را کشتند و نام‌های آنها در کتاب مقاتل الطالبین ابو الفرج اصفهانی آمده است. علی ضمن همین خطبه در حالی که به ستونی در مسجد کوفه، که به آن تکیه می‌داد، اشاره می‌کرد، چنین فرموده است: گویی می‌بینم حجرالاسود نصب شده است. ای وای بر ایشان! فضیلت حجر الاسود، در خودش نیست؛ بلکه در جایگاه و اساس آن است. آری، حجر الاسود مدتی این جا خواهد بود و سپس مدتی آن جا و به بحرین اشاره فرمود و سپس به جایگاه اصلی خود، برمی‌گردد. در مورد حجر الاسود همان گونه که علی خبر داده بود، اتفاق افتاد.&lt;br /&gt;
::::::تاریخ زندگی نورانی [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و همین طور دیگر [[امامان]]{{عم}}، سرشار از این گونه خبرهای غیبی است، که اهالی انصاف و مردمان آزاداندیش را، که پوسته‌های تعصّب دریده‌اند، به شگفتی وا می‌دارد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.lankarani.com/far/library/view.php?action=view&amp;amp;id_book=209&amp;amp;page=163 پاسداران وحی، ص ۱۹۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳. آیت‌الله صافی گلپایگانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11466.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[لطف‌الله صافی گلپایگانی|صافی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[لطف‌الله صافی گلپایگانی]]&#039;&#039;&#039;  در کتاب &#039;&#039;«[[معارف دین (کتاب)|معارف دین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«آن [[امام|حضرت]] در ضمن یکی از خطب [[نهج البلاغه]] می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|«فَاسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا [تَسْأَلُونَنِي‏] تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;از من بپرسید قبل از آنی که دیگر مرا نیابید، پس قسم به آن کسی که جانم در دست اوست از مسأله‌ای در زمان خود تا روز قیامت مگر آنکه شما را نسبت به آن آگاه خواهم ساخت. هم چنین پرسشی در خصوص گروهی که صد نفری را هدایت کنند و صد نفری را گمراه سازند، نپرسید مگر آنکه شما را نسبت به دعوت کننده آن، و رئیس آن و رهبر آن و وضعیت تسلط یافتن آنها و چگونگی پایان یافتن حرکت آنها، و اینکه چه کسی از آنها کشته می‌شود و چه کسی از آنها به مرگ طبیعی می‌میرد؛ آگاه خواهم ساخت.&amp;lt;/ref&amp;gt; کسی که به نقل [[ابن ابی الحدید]] در مورد تقسیم بیت المال آن گونه خبر از واقع می‌دهد و از مبلغ موجود در آن آگاه است، کسی که در ذی قار، به [[ابن عبّاس]] از عدد نفراتی که به او از کوفه پیوسته می‌شوند خبر می‌دهد که شش هزار و شصت و پنج نفر خواهند بود؛ نه یک نفر بیش، و نه یک نفر کمتر، کسی که در جنگ نهروان به اصحاب خود خبر می‌دهد که: به خدا سوگند از شما ده نفر کشته نمی‌شود، و از خوارج، ده نفر سالم نمی‌ماند، (...) از قتل &amp;quot;[[جویبره]]&amp;quot; و &amp;quot;[[میثم]]&amp;quot; و &amp;quot;[[رشید هجری]]&amp;quot; خبر می‌دهد، و مکان شهادت [[امام حسین|سیّدالشهدا]]{{ع}} را می‌شناسد و اخبار بی‌شمار دیگر از آینده داده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%20%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D8%AC%D9%84%D8%AF%201&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=1910&amp;amp;page=112&amp;amp;chkhashk=8BFB97E9CF&amp;amp;Itemid=&amp;amp;lang=fa معارف دین، ج۱، ص۹۴.].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۴. آیت‌الله جوادی آملی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:769540432.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[عبدالله جوادی آملی]]]]&lt;br /&gt;
آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[عبدالله جوادی آملی]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در اینجا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::۱. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود:او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. &amp;lt;ref&amp;gt;«انه سیأمرکم بسبی والبرائه منی»، نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن [[حضرت]]{{ع}} معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن [[حضرت]]{{ع}} ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند.&lt;br /&gt;
::::::۲. آن [[حضرت]]{{ع}} درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده روبرو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|اندازه=120%|&amp;quot; أَمَا إِنَّكُمْ‏ سَتَلْقَوْنَ‏ بَعْدِي‏ ذُلًّا شَامِلًا وَ سَيْفاً قَاطِعاً وَ أَثَرَةً قَبِيحَةً يَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ عَلَيْكُمْ سُنَّةً‏‏ ‏‏&amp;quot;}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«علم [[امام علی]]{{ع}} لدنی است، زیرا هیچ واسطه‌ای بین آن حضرت و خداوند تبارک و تعالی نیست. فرشتگان عالم شاگردان آن حضرتند، ولی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به حضور &amp;quot;معلم بالذات&amp;quot;، یعنی خداوند بار یافته و از آن جا علم را بی واسطه فرا گرفته است. بنابر این، در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا ندارد. بدیهی است، چنین شخصی که بر بام طبیعت مشرف است و به جهانی راه یافته که بر طبیعت مسلط است، بگوید: ممکن نیست از آن چه امروز تا قیامت واقع می‌شود، از من پرسش کنید...، جز آن که جواب دهم. آن حضرت به کمیل فرمود: بدان که در این جا علم فراوانی است با دست به سینه مبارکش اشاره کرد اگر افراد لایقی می‌یافتم، به آنها تعلیم می‌دادم. هم چنین در جای دیگر فرمود: من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می‌گردد و هیچ پرواز کننده‌ای به مقام اوج گرفته من پر نمی‌کشد. فکر اندیشمند عادی به مقام والای [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} ره نمی‌یابد و علومی که از آن شخصیت ممتاز، سیل گونه می‌تراود، تحمل، هضم و فرا گرفتنش مقدور افراد عادی نیست، زیرا در برابر سیل نمی‌توان ایستاد، بلکه باید از کناره‌های آن به قدر توان بهره برد. &lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در باب حوادث روزگار، با حضور و شهود و علم لدنی خود، گاهی بعضی از اخبار غیبی را برای مردم بازگو می‌کرد که در این جا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} خبر داد که او پیش از معاویه از دنیا می‌رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می‌گردد و سپس فرمود: او به زودی از شما می‌خواهد که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری جویید. پس از آن حضرت معاویه بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن حضرت ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند. آن حضرت درباره گروه خوارج فرمود: آگاه باشید! پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده رو به رو می‌گردید و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که برای ستمگران سنت خواهد شد. آری، زندگی خوارج همراه با خفت و خواری بود و آنها همیشه تحت تعقیب حکومت‌ها بودند و خودشان نیز به راهزنی و غارت اموال مردم روی آوردند. گفتنی است که [[ائمه|ائمه معصومین]] {{عم}} همگی نور واحد و دارای سمت مظهریت علم الهی هستند، چنان که حماد از [[امام صادق]]{{ع}} نقل کرده است: سوگند به خدا، ما آن چه را که در زمین و آسمان است، می‌دانیم و نیز از آن چه در جهنم و بهشت و میان آنهاست با خبریم، آن گاه آن حضرت به آیه قرآن استشهاد می‌کند. چون [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} عدل قرآن کریم هستند، مانند قرآن همه چیز را تبیین می‌کنند و پیداست که بیان، بی علم و آگاهی میسور نیست. پس آنان علمی دارند که دیگران از آن محرومند و آن علم لدنی است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bashgah.net/fa/content/show/89257 علم موروثی، علم لدنی، پیشگویی‌های امام علی] {{ع}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۵. آیت‌الله امینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:173589.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[ابراهیم امینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[ابراهیم امینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[بررسی مسائل کلی امامت (کتاب)|بررسی مسائل کلی امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::«خبرهاى‌ غیبى‌ است که از [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} و سایر [[ائمه]]{{عم}} صادر شده و در کتاب‏ها موجود است، از بعض وقایع آینده خبر دادند که بعداً مطابق واقع در آمد و صدق گفتارشان ظاهر شد. نمونه‌‏هاى‌ فراوانى‌ از این قبیل اخبار براى‌ هر یک از [[ائمه]]{{عم}} در کتاب‏ها دیده مى‌‏شود. از باب نمونه به بعض آنها اشاره مى‌‏شود:&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} بیه مردم فرمود: مسائل و مشکلات خود را از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند! اگر از احوال گروهى‌ که صد نفر را گمراه مى‌‏سازند و صد نفر را هدایت مى‌‏کنند از من بپرسید فرمانده و محرک آنان را به شما معرفى‌ خواهم کرد، در آن هنگام مردى‌ برخاست و گفت: از تعداد موهاى‌ سر و ریش من خبر بده. حضرت فرمود: به خدا سوگند، [[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که: نزد هر مویى‌ از موهاى‌ سرت فرشته‏‌اى‌ است که تو را لعنت مى‌‏کند. و بر هر مویى‌ از ریش تو شیطانى‌ گمارده شده که گمراهت مى‌‏گرداند. در خانه‌ات کودکى‌ دارى‌ که فرزند [[پیغمبر]] را به قتل مى‌‏رساند. مرد مذکور &amp;quot;[[انس نخعى‌]]&amp;quot; پدر &amp;quot;[[سنان بن انس]]&amp;quot; قاتل [[امام حسین]]{{ع}} بود&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[سوید بن غفله]] مى‌‏گوید: یک روز [[حضرت على‌]]{{ع}} مشغول خطبه بود، مردى‌ از پایین منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! از وادى‌ القرى‌ عبور نمودم، خبردار شدم که [[خالد بن عرفطه]] مرده است، برایش طلب مغفرت کن، [[على‌]]{{ع}} فرمود: به خدا سوگند او نمرده و نخواهد مرد تا سپاه ضلالت را رهبرى‌ کند که پرچم‌دارش [[حبیب ‏بن حمار]] باشد. در آن هنگام مردى‌ از پاى‌ منبر برخاست و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! من [[حبیب بن حمار]] هستم، چگونه این مطلب را درباره‌‏ام مى‌‏فرمایى‌ با این‏که شیعه و دوست‏دار شما هستم!؟ [[على‌]]{{ع}} فرمود: تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ من [[حبیب بن حمار]] مى‌‏باشم. فرمود: تو را به خدا تو [[حبیب بن حمار]] هستى‌؟ عرض کرد: آرى‌ به خدا سوگند، فرمود: به خدا سوگند! تو پرچم‌دار آن سپاه خواهى‌ بود و از این در وارد مسجد کوفه خواهى‌ شد، و با دست مبارک به &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; اشاره کرد. [[ثابت ثمالى‌]] مى‌‏گوید: به خدا سوگند! نمردم تا دیدم که [[ابن زیاد]] [[عمر سعد]] را با سپاهى‌ به جنگ [[امام حسین]]{{ع}} فرستاد، و [[خالد بن عرفطه]] فرمانده آن سپاه و [[حبیب بن حمار]] پرچم‌دارش بود و از &amp;quot;باب الفیل&amp;quot; داخل مسجد کوفه شدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: یک روز [[على‌ بن ابى‌ طالب]]{{ع}} خطبه مى‌‏خواند و از ملاحم خبر مى‌‏داد. شخصى‌ به نام &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; که جوان کم سنى‌ بود برخاست و گفت: سخن شما به خرافه شباهت دارد! فرمود: اى‌ جوان اگر در گفتارت گناهکارى‌‏ خدا به دست غلام ثقیف به قتلت برساند. در آن هنگام چند نفر از پاى‌ منبر برخاسته و گفتند: یا [[امیرالمؤمنین]] غلام ثقیف کیست؟ فرمود: مردى‌ است که بر شهر شما مسلط مى‌‏شود و احکام الهى‌ را پایمال مى‌‏سازد. و با شمشیر گردن این جوان را مى‌‏زند. گفتند: چند سال حکومت مى‌‏کند؟ فرمود: بیست سال، اگر به بیست سال برسد. گفتند: کشته مى‌‏شود یا به مرگ طبیعى‌ از دنیا مى‌‏رود؟ فرمود: به واسطه مرض اسهال به مرگ مى‌‏رسد. [[اسماعیل بن رجاء]] مى‌‏گوید: با چشم خودم دیدم که &amp;quot;[[اعشى‌ باهله]]&amp;quot; را اسیر کرده و نزد حجاج آوردند، او را کتک زد و توبیخ نمود و در همان مجلس گردنش را زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۸۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[حضرت على‌]]{{ع}} به یکى‌ از اصحاب به نام &amp;quot;[[عمرو بن حمق خزاعى‌]]&amp;quot; فرمود: بعد از من کشته مى‌‏شوى‌ و سرت را از شهرى‌ به شهر دیگر مى‌‏برند. سر تو نخستین سرى‌ است در اسلام که از جایى‌ به جاى‌ دیگر برده مى‌‏شود. در زمان خلافت معاویه، عمرو مورد تعقیب قرار گرفت و از ترس فرار کرد و به طایفه خودش بنى‌ خزاعه پناه برد. ولى‌ آنان او را تحویل مأمورین خلیفه دادند و به دست آنان به قتل رسید و سرش را از عراق نزد معاویه در شام بردند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[جویریه]] یکى‌ از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود، یک روز نزد آن حضرت آمد، در حالى‌ که خوابیده بود و گروهى‌ از اصحاب نزدش حاضر بودند [[جویریه]] صدا زد: اى‌ شخص خواب! بیدار شو، ضربتى‌ بر سرت وارد خواهد شد که ریشت را خضاب مى‌‏کند. [[على‌]]{{ع}} تبسم نمود و فرمود: اى‌ [[جویریه]] تو نیز گوش فرا دار تا سرنوشتت را بگویم. به خدایى‌ که جانم در دست اوست! تو را خواهند برد پیش آن مرد تند خوى‌ پرخور پست فطرت، دست و پایت را مى‌‏بُرند سپس به شاخه درخت شخص کافرى‌ به دارت زنند. راوى‌ مى‌‏گوید: بعد از این داستان طولى‌ نکشید که زیاد، [[جویریه]] را گرفت، دست و پایش را قطع کرد و بر شاخه درخت &amp;quot;[[ابن معکبر]]&amp;quot; به دار زد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[میثم تمار]] یکى‌ از اصحاب مخصوص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود که اسرار زیادى‌ را از آن جناب شنیده بود، وقتى‌ آنها را براى‌ مردم نقل مى‌‏کرد [[حضرت على‌]]{{ع}} را به خرافه‌‏گویى‌ و فریب‌کارى‌ نسبت مى‌‏دادند. یک روز [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در حضور بسیارى‌ از اصحاب به میثم فرمود: تو بعد از من دست‏گیر مى‌‏شوى‌ و بر دار آویخته مى‌‏گردى‌. در روز دوم از بینى‌ و دهانت به قدرى‌ خون مى‌‏آید که ریشت بدان خضاب مى‌‏گردد. در روز سوم نیزه‏اى‌ بر بدنت مى‌‏زنند وبدان وسیله به شهادت نائل مى‌‏گردى‌. در انتظار آن روز باش. محل دارت در خانه &amp;quot;[[عمرو بن حریث]]&amp;quot; است و دهمین فردى‌ هستى‌ که به دار آویخته مى‌‏شوى‌ و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‏تر مى‌‏باشد. درخت خرمایى‌ را که بر چوبش به دار آویخته مى‌‏شوى‌ به تو نشان خواهم داد. بعد از دو روز آن درخت را به میثم نشان داد. میثم گاهى‌ نزد آن درخت مى‌‏رفت، در آن جا نماز مى‌‏خواند و درخت را مخاطب ساخته مى‌‏گفت: خدا تو را مبارک کند، من براى‌ تو آفریده شده‏ام و تو براى‌ من‏ روییده‏اى‌. گاهى‌ که عمرو بن حریث را ملاقات مى‌‏نمود مى‌‏گفت: همسایگى‌ مرا نیکو بدار. ولى‌ عمرو مقصود او را نمى‌‏فهمید و مى‌‏گفت: قصد دارى‌ خانه ابن‏مسعود را بخرى‌ یا خانه ابن حکم را؟ بعد از قتل [[على‌]]{{ع}} درخت خرما را بریدند، میثم مراقب چوب درخت بود و گاهى‌ نزدش مى‌‏رفت. تا این که او را گرفته و نزد [[عبیداللَّه بن زیاد]] بردند. به ابن زیاد گفتند: این شخص از دوستان نزدیک [[على‌]] بود گفت: این مرد عجمى‌ چنین مقامى‌ داشت؟! گفتند: آرى‌، عبیداللَّه به میثم خطاب نمود و گفت: خداى‌ تو کجاست؟ جواب داد: در کمین ستم‌کاران است، گفت: شنیده‏‌ام از خواص ابو تراب بوده‌‏اى‌؟ جواب داد؟ تا حدى‌، مقصودت چیست؟ گفت: شنیده‌‏ام از سرنوشت تو خبر داده است؟ پاسخ داد: آرى‌. گفت: به تو خبر داد که من با تو چه رفتارى‌ مى‌‏کنم؟ جواب داد: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داد که تو مرا به دار مى‌‏زنى‌ و دهمین فردى‌ هستم که به دار آویخته مى‌‏شوم و چوبه دارم از همه کوتاه‏تر است. عبیداللَّه گفت: من بر خلاف پیش بینى‌ [[على‌]] با تو عمل خواهم نمود. میثم گفت: چگونه مى‌‏توانى‌ با خبر [[على‌]]{{ع}} مخالفت کنى‌؟ با این که [[رسول خدا]]{{صل}} به او خبر داده و [[جبرئیل]] به [[رسول خدا]] خبر داده و خدا به [[جبرئیل]] خبر داده است؟! من حتى‌ محل چوبه دارم را مى‌‏دانم و نخستین مسلمانى‌ هستم که بر دهانش لجام مى‌‏زنند. عبیداللَّه دستور داد او را به زندان بردند. مختار نیز در زندان بود، میثم به مختار گفت: تو از زندان آزاد مى‌‏شوى‌ و براى‌ انتقام خون [[حسین]]{{ع}} قیام مى‌‏کنى‌ و [[ابن زیاد]] را به قتل مى‌‏رسانى‌. طولى‌ نکشید که مختار از زندان آزاد شد، میثم را نزد [[ابن زیاد]] بردند، دستور داد او را بر چوب درختى‌ که نزدیک خانه [[عمرو بن حریث]] بود به دار آویختند. در آن هنگام [[عمرو بن حریث]]، معناى‌ سخن گذشته میثم را فهمید، بدان جهت به کنیزش دستور داد هر شب آن جا را آب و جارو کند و چراغ روشن نماید. مردم اطراف میثم اجتماع‏ مى‌‏کردند و او بالاى‌ چوبه دار از فضائل [[اهل بیت]]{{عم}} و بدى‌‏هاى‌ بنى‌ امیه سخن مى‌‏گفت. به [[ابن زیاد]] خبر رسید که میثم شما را رسوا ساخت، دستور داد دهانش را ببندید تا سخن نگوید. بر طبق اخبار [[على‌]]{{ع}} در روز دوم خون از بینى‌ و دهانش جارى‌ شد و در روز سوم نیزه‏‌اى‌ به بدنش زدند و بدین وسیله شربت شهادت را نوشید&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۱.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[رشید هجرى‌]] را نزد زیاد بردند، زیاد به او گفت: [[على‌]] خبر داد: من با تو چه مى‌‏کنم؟ رشید جواب داد: فرمود: دست و پایم را قطع مى‌‏کنى‌ سپس به دارم مى‌‏زنى‌. زیاد گفت: به خدا سوگند بر خلاف پیش‌بینى‌ [[على‌]] با تو رفتار مى‌‏کنم تا دروغ او ظاهر شود. سپس گفت: آزادش کنید. وقتى‌ رشید خواست خارج شود زیاد گفت: او را برگردانید، عذابى‌ بهتر از این برایش سراغ ندارم، دست و پایش را ببرید و بر دارش بیاویزید. دست و پایش را بریدند ولى‌ از سخن گفتن خاموش نشد، زیاد گفت: زبانش را قطع کنید، رشید گفت: مولایم [[على‌]]{{ع}} به من خبر داده بود که زبانت را قطع مى‌‏نمایند. زبانش را قطع کردند و آن گاه بدارش زدند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/2/286 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص: ۲۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*هنگامى‌ که [[حضرت على‌]]{{ع}} عازم جنگ نهروان بود به اصحابش فرمود: گروه خوارج کنار آب نهر کشته مى‌‏شوند، از آنان ده نفر باقى‌ نمى‌‏ماند و از شما هم ده نفر کشته نمى‌‏شود. همان طور که آن جناب فرموده بود جنگ پایان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/15335/5/3 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۵، ص: ۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به اهل بصره فرمود: آب، شهر شما را فرا مى‌‏گیرد و همه را غرق مى‌‏کند جز مسجد شهر را. گویا مسجد را همانند سینه مرغى‌ در میان آب مشاهده مى‌‏کنم. چنان که آن حضرت خبر داده بود آب از طرف جزیره فارس و از کوه معروف به &amp;quot;جبل سنام&amp;quot; جارى‌ شد، بصره را فرا گرفت و تمام شهر را خراب کرد جز مسجد جامع شهر&amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/26580/1/0 نهج البلاغه، ص:۵۵، خ ۱۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ibrahimamini.com/fa/node/570 بررسی‌ مسائل کلی‌ امامت، ص ۲۷۹ - ۲۸۶.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۶. آیت‌الله سبحانی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:sobhani.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[جعفر سبحانی|سبحانی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[جعفر سبحانی|سبحانی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«آگاهی از [[غیب]] و گزارش [[امام علی]]{{ع}} از حوادث و رویدادهای پنهان و پوشیده، بالاخص جریان‌هایی که پس از شهادت وی رخداد، یکی از ابعاد گسترده [[نهج البلاغه]] را تشکیل می‌دهد، و مجموعاً در این کتاب هفتاد و پنج خبر غیبی وجود دارد که اکثر یا مجموع آنها تحقق پذیرفته‌اند. این خبرهای غیبی [[نهج البلاغه]] گواه بر این است که [[امام]]{{ع}}. علاوه بر آگاهی‌های حسی و عقلی، از آگاهی سومی برخوردار بوده که هرگز نمی‌توان آنها را از طریق ابزاری به نام حس و عقل کشف کرد. گزارش از غیب نشانه [[نبوت]] یا رسالت نیست که از انتساب آن به [[امام]] وحشت کنیم، بلکه نشانه صفای روح و لطافت ذهن و تائید الهی است و حاکی از آن است که انسانی به چه مقام و درجه‌ای رسیده است که می‌تواند مرزهای زمان را درهم شکند، و حوادث را پیش از وقوع درک و احساس کند، و یا مکان و حجاب ماده را درهم کوبد، و با حوادث دور از محیط خود، ارتباط برقرار کند و آن را لمس نماید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه (کتاب)|یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه]]، مقاله هفتم، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۷. آیت‌الله م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11046759983.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌]]&#039;&#039;&#039; در دو کتاب &#039;&#039;«[[دانشنامهٔ امام مهدی (کتاب)|دانشنامهٔ امام مهدی ]]»&#039;&#039; و &#039;&#039;«[[شرح زیارت جامعه کبیره ۴ (کتاب)|شرح زیارت جامعه کبیره]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبر دادن [[امام علی]] {{ع}} از [[غیبت]] [[امام مهدی]] {{ع}}: {{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ {{ع}} فَوَجَدْتُهُ مُفَكِّراً يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا لِي أَرَاكَ مُفَكِّراً تَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً فِيهَا قَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِيهَا وَ لَا فِي الدُّنْيَا يَوْماً قَطُّ وَ لَكِنِّي فَكَّرْتُ فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْرِي الْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي هُوَ الْمَهْدِيُّ يَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِنَّ هَذَا لَكَائِنٌ فَقَالَ: نَعَمْ كَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ وَ أَنَّى لَكَ بِالْعِلْمِ بِهَذَا الْأَمْرِ يَا أَصْبَغُ أُولَئِكَ خِيَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَعَ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: بر [[امیر المؤمنین]]{{ع}}، وارد شدم. او را دیدم که در فکر فرو رفته و آرام بر زمین می‌کوبد. گفتم: ای امیر المؤمنان! چرا شما را اندیشناک می‌بینم و بر زمین می‌کوبی؟ آیا علاقه‌ای به آن داری؟ فرمود: نه، به خدا سوگند، تا‌کنون یک روز هم به زمین و دنیا رغبتی نورزیده‌ام؛ اما در اندیشه مولودی از نسل خودم هستم که یازدهمین فرزند من است. او همان مهدی است که زمین را از عدالت پر می‌کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است. او حیرت و غیبتی دارد که گروه‌هایی در آن، گم‌راه و گروه‌هایی دیگر، ره‌نمون می‌شوند. گفتم: ای امیر المؤمنان، آیا این می‌شود؟. فرمود: آری، همان گونه که به دنیا می‌آید، و تو کجا و آگاهی از این امر کجا، ای اصبغ بن نباته! آنان برگزیدگان این امت به همراه نیکان این عترت‌اند؛ کمال الدین: ص ۲۸۸، ح ۱، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۷۱ ح ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::{{عربی|اندازه=150%|«عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} أَنَّهُ ذَكَرَ الْقَائِمَ {{ع}} فَقَالَ: أَمَا لَيَغِيبَنَّ حَتَّى يَقُولَ الْجَاهِلُ مَا لِلَّهِ فِي آلِ مُحَمَّدٍ حَاجَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از اصبغ بن نباته: [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[قائم]]{{ع}} را یاد کرد و فرمود: هان، چنان غیبتی می‌کند که نادان می‌گوید: خدا را با خاندان؛ کمال الدین: ص ۳۰۲، ح ۹، اعلام الوری: ج ۲ ص ۲۲۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص ۱۱۹ ح ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامهٔ امام مهدی، ج ۳، ص۱۰۳ - ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*«[[امیرالمؤمنان]]{{ع}}، بارها از دانش به غیب خویش، بهره برد و بدین‌سان، دسته‌ای از شکاکان را از حیرت، رهانید &amp;lt;ref&amp;gt;دانش‌نامه امیرالمؤمنین{{ع}}، ج ۱۱، ص۱۳۳ - ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نمونه‌ای از استفاده [[امام علی]]{{ع}} از دانش غیبی خود، در نبرد نهروان به وقوع پیوست، آن‌جا که [[امام]]{{ع}} به یاران خویش فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«فَوَ اللَّهِ لَا يُقْتَلُ مِنْكُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَسْلَمُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند، از شما، بیش از ده تن، کشته نمی‌شوند و از آنها، بیش از ده تن، زنده نمی‌مانند!؛ الکامل فی التاریخ؛ ج۲، ص ۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و سرانجام، پیش‌بینی امام{{ع}} به وقوع پیوست و از خوارج خودسر، بیش از ده تن، زنده نماند. نبرد نهروان، رزمگاه سختی بود که یاران راستین امام{{ع}} باید در برابر مدعیان عابدنما می‌ایستادند و آنان را به هلاکت می‌رساندند.&lt;br /&gt;
::::::در زندگانی [[اهل بیت]]{{عم}}، رابطه با غیب، امری ضرور است؛ ولی آنجه مسلم است این که خداوند، [[علم غیب]] خود را در اختیار کسانی می‌گذارد که بر خلاف حکمت الهی، رفتار نمی‌کنند و هر جا که خدا بخواهد، از این دانش، بهره می‌برند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B4%D8%B1%D8%AD_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%87_%DB%B4_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8) شرح زیارت جامعه کبیره]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۸. آیت‌الله عطاردی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368233.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عزیزالله عطاردی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت الله &#039;&#039;&#039;[[عزیزالله عطاردی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[شک و شبهه در نهج البلاغه (مقاله)|شک و شبهه در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از شبهات وارده درباره [[نهج البلاغه]] موضوع [[علم غیب]] است، مخالفین گویند: در [[نهج البلاغه]] مطالبی اظهار شده که گوینده آن مدعی [[علم غیب]] می‌باشد، در صورتی که اطلاع از [[غیب]] مخصوص خداوند است و جز ذات پروردگار کسی از [[غیب]] اطلاع ندارد. اکنون باید نخست درباره [[غیب]] سخن گفت، تا معلوم شود که [[غیب]] چیست، و [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]]{{ع}}، در خطبه‌ها و سخنان خود چه گفته و از چه موضوعی پرده برداشته که این چنین مورد حمله قرار گرفته و گفته‌هایش را در این مورد قبول نکرده‌اند و در انتساب آنها به آن حضرت تردید نموده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::در قرآن مجید از [[غیب]] مکرر سخن گفته شده، در جایی می‌فرماید: این قرآن راهنمای پرهیزکاران است، آن پرهیزکارانی که ایمان به غیب دارند، در جایی دیگر فرمود: این خبرهای غیبی است که ما برای شما می‌فرستیم و تو قبلا از آنها اطلاعی نداشتی، در یک آیه می‌فرماید: غیب را جز خداوند کسی نمی‌داند، و یا اینکه خداوند به غیب آسمان‌ها و زمین عالم است، و یا اینکه خداوند عالم به غیب و شهادت است. به طور کلی در قرآن مجید کلمه غیب در آیات مختلفی تکرار شده است و بیش از پنجاه آیه در قرآن مجید هست که در آن غیب ذکر شده است. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند. بنابراین معلوم شد که پیغمبران هم می‌توانند از غیب مطلع باشند و از آینده خبر دهند و از اسرار مطلع گردند و مردم را از گذشته باخبر سازند، و در قرآن مجید، در داستان [[حضرت عیسی]] {{ع}}، با صراحت می‌گوید که من از آنچه در منزل ذخیره می‌کنید اطلاع می‌دهم. غیب یعنی آنچه با حواس ظاهری قابل درک نیست، و دیدگان آن را در نمی‌یابند، همانند این که مۆمنین، به بهشت و دوزخ و عذاب قبر و فرشتگان معتقد هستند و آنها را مشاهده نمی‌کنند، و یا اینکه [[امام مهدی]] {{ع}}، زنده و در میان مردم هست و افراد عادل او را می‌بینند.&lt;br /&gt;
::::::مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می گویند: این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این‌باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]]{{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد. [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}، در زمان خود نسبت به آینده مطالبی فرمودند که همه آنها بعد از او واقع شد. به [[حضرت زهرا]] {{س}}، فرمودند: تو قبل از همه به من ملحق خواهی شد، به [[علی]]{{ع}}، فرمودند: ناکثین و مارقین و قاسطین با تو جنگ می‌کنند و تو را در محراب می‌کشند و محاسنت را با خون سرت رنگین می‌کنند. در جای دیگر فرمود: ای علی پس از من مظلوم خواهی شد و باید صبر کنی، و نیز فرمود: فرزندم [[امام حسین|حسین]] {{ع}}، را با خاندان و فرزندانش با لب تشنه خواهند کشت. و یا اخباری که درباره بنی امیه و سلطنت آنان فرمودند، که همه این مطالب و پیش‌گویی‌ها واقع شدند. اکنون برگردیم به اصل موضوع، در نهج البلاغه خطبه‌ها و کلمات متعددی از [[علی]]{{ع}}، در ملاحم و اخبار از آینده هست، [[علی]]{{ع}}، از تسلط معاویه بر بلاد اسلام، و ولایت حجاج بن یوسف ثقفی در عراق و ظلم و فساد او، در غرق شدن بصره و داستان مغول و ورود آنها به عراق سخن گفته است. مخالفان نهج البلاغه با دیدن این مطلب می‌گویند:این کلمات از [[امام علی|علی بن ابی طالب]] {{ع}} نیست، زیرا گوینده این سخنان مدعی علم غیب است، در صورتی که اگر در این باره اندکی فکر کنند و زندگی [[امام علی]] {{ع}}، را مورد دقت قرار دهند موضوع را درک خواهند کرد.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}}، از کودکی در دامن حضرت [[رسول]]{{صل}}، بزرگ شد و بعد از مبعث رسول اکرم نخستین کسی است که به آن حضرت ایمان آورد. در همه جا با رسول خدا بود و از هنگام بعثت تا وقت وفات نبی اکرم آنی از او دور نبود، و هرچه بر رسول خدا نازل می‌شد از آن اطلاع داشت. خودش می‌فرمود: از من بپرسید قبل از آنکه از میان شما بروم، هر مسأله‌ای که به آن نیاز دارید از من سۆال کنید، به خداوند سوگند من علم و دانش فراوانی دارم و از [[رسول خدا]]{{صل}}، مطالب را فراگرفته‌ام و او همه چیز را به من تعلیم فرموده است. به خداوند سوگند بهتر از همه با قرآن آشنایی دارم، و می‌دانم کدام آیه در شب و یا در روز و کدام آیه در کوه و یا در بیابان فرود آمده است و ناسخ و منسوخ و شان نزول او را به خوبی می‌دانم، از تأویل و تفسیرش مطلع هستم، و همه اینها را [[رسول خدا]]{{صل}}، به من تعلیم داد. در سوره مبارکه جن می‌فرماید: علم غیب مخصوص خداوند است و آن را برای کسی آشکار نمی‌کند، مگر برای رسولان برگزیده‌اش، در این آیه شریفه تصریح گردیده که خداوند پیامبران خود را از علم غیب و اسرار نهانی آگاه می‌گرداند و آنها می‌توانند چیزهایی را مشاهده کنند و یا مطالبی بگویند که دیگران توانایی آن را ندارند&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}}، فرمودند: هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}}، می‌خواستند از دنیا بروند مرا نزد خود طلب کردند و با من به سخن گفتن پرداختند، و از حوادثی که بعد از آن جناب خواهد آمد مطلع کردند، و به من هزار باب از علم آموختند که از هر دری هزار در دیگر باز می‌شد. دلیل بر این مطلب خطبه [[علی]]{{ع}} است که اینک در نهج البلاغه وجود دارد. [[امام علی|امیر المۆمنین]] {{ع}} در این خطبه از ظهور اقوام ترک سخن گفته و از تاتارها بحث کرده است. در این هنگام مردی از جای خود برخاست و گفت: یا امیر المۆمنین شما علم غیب می‌دانید؟ [[علی]]{{ع}}، فرمود ای مرد کلبی اینها علم غیب نیست، من این سخنان را از صاحب علم فرا گرفته‌ام، یعنی از [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}. پس، بنابر مطالبی که نقل شد، موضوع [[علم غیب]] و اخبار از آینده در [[نهج البلاغه]] به آسانی قابل حل است و جای شک و تردید دراین باره نیست. مطلب قابل توجه این است که مخالفان می‌گویند [[سید رضی]] و [[سید مرتضی]] این مطالب را به علی نسبت داده‌اند، در صورتی که ظهور مغول و قوم تاتارها دویست و پانزده سال بعد از فوت رضی واقع شده و اکنون نسخه [[نهج البلاغه]] مورخ ۵۱۰ و ۵۴۴ در دست نگارنده این سطور هست که صد سال قبل از ظهور مغول تحریر شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://article.tebyan.net/279103/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF- وبگاه تبیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۹. آیت‌الله میرباقری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11787.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد مهدی میرباقری|میرباقری]]]]&lt;br /&gt;
::::::آیت‌الله &#039;&#039;&#039;[[سید محمد مهدی میرباقری]]&#039;&#039;&#039; در بیاناتی با عنوان &#039;&#039;«[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html حقیقت علم امیرالمؤمنین]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«یکی از اسامی [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} در قرآن این است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کسى که علم کتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسی که همه علم الکتاب در نزد اوست. از [[امام صادق]]{{ع}} در کافی نقل شده است که: آیا در قرآن دیده‌ای که خداوند در باب کسی که در خدمت حضرت سلیمان بود و علم الکتاب داشت و تخت بلقیس را از یمن به شام آورد می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِ}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«عفریتی از میان جن‌ها به سلیمان پاسخ داد قبل از این که از جایت برخیزی تخت را حاضر می‌کنم». (نمل۳۹).&amp;lt;/ref&amp;gt; بعد قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۰ سوره نمل علم غیب معصوم را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتاب]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«کسی که در نزد او علمی از کتاب بود نه همه علم الکتاب از اسم اعظمی که در نزدش بود استفاده کرد و در یک چشم به هم زدن فاصله بین یمن تا شام را جمع کرد و تخت را آورد و بعد زمین را دوباره پهن کرد». (نمل۴۰).&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام صادق]]{{ع}} به صدیق فرمود: می‌دانی آن شخص چقدر علم الکتاب داشت؟ گفت: خیر، حضرت فرمود: او فقط دارای قطره‌ای از دریای علم الکتاب بود! بعد فرمودند: همه علم الکتاب در نزد ماست. حتی در بعضی از روایات آمده است که آن شخص به اندازه‌ایی که پر پشه هنگام تماس با آب از آن برخوردار می‌شود به همان اندازه از علم الکتاب بهره‌مند بود. لذا [[ائمه]]{{عم}} به همه عالم احاطه دارند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.isaq.ir/vdcbu8bwprhb9.iur.html فرهنگستان علوم اسلامی قم]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۰. حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11172.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[عبدالحسین خسروپناه]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی از امام علی{{ع}}: [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} از پدر عفو او را خواستند حضرت او را آزاد کرد و سپس فرمود: &amp;quot;آگاه باشید برای این مروان، فرمان‌روایی کوتاهی است بسان لیسیدن سگ، بینی خود را. او پدر چهار رئیس است و امت اسلامی از فرمان‌روایی او و فرزندانش، روزگار خونینی به خود خواهند دید.&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[نهج البلاغه]]، خطبه ۷۲، [[نهج البلاغه]] خطبه‌های ۱۳؛ ۱۵؛ ۵۷؛ ۵۸؛ ۸۹؛ ۱۳۸؛ ۱۷۶. همچنین ر.ک: [[شیخ مفید]]، الارشاد، ج۱، ص ۳۱۵-۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تاریخ گواهی می‌دهد که حکومت مروان، نُه ماه بیشتر نشد و چهار فرزندش، [[عبدالملک]] و [[عبدالعزیز]] و بشر و محمد، به ترتیب به ریاست رسیدند. امت اسلامی در دوران خلافت مروان و فرزندانش روزهای بسیار سخت و خونینی را سپری کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۶، ص۱۴۶-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی ج۲]] ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۱. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11720.JPG|100px|right|بندانگشتی|[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید علی هاشمی ۱|سید علی هاشمی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین (مقاله)|علم و عصمت امام از دیدگاه اصحاب امیرالمؤمنین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«عظمت علمی‌ [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در میان اصحاب و حتی مسلمانان کمتر قابل انکار بوده است؛ آنچه بیشتر قابل بحث، و چالش‌ بر‌انگیز بوده است، [[علم امام]]{{ع}} به اموری است که به طور عادی از دیگران پنهان است. آگاهی از امور پنهان اصالتاً از آنِ خداوند متعال است و او به هر کس که شایستگی آن را داشته باشد و به هر اندازه صلاح بداند، عنایت می‌فرماید.&lt;br /&gt;
::::::در روایتی آمده است که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در موردی از حوادث آینده خبر داد. یکی از افراد با تعجب به [[امام]]{{ع}} عرض کرد: به شما [[علم غیب]] داده شده است!. [[امام]]{{ع}} فرمود: این [[علم غیب]] نیست؛ بلکه علمی‌‌ است که از فردی صاحب علم آموخته شده است. [[امام]]{{ع}} در ادامه با تلاوت آیه: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، علم به زمان رخ دادن قیامت، آگاهی از جنین درون رحم، بهشتی یا جهنمی‌‌ بودن افراد و آن چه در آیه فوق آمده است را [[علم غیب]] دانستند و سایر موارد را علمی‌ دانستند که خداوند به [[پیامبر]] خود آموخته است و [[پیامبر]] به ایشان آموخته است. آگاهی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از امور پنهان، برای اصحاب خاص ایشان مانند: [[سلمان]]، [[ابوذر]]، [[اصبغ‌ بن‌ نباته]]، [[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] امری ناشناخته نبود. در نقلی آمده است [[اصبغ‌ بن‌ نباته]] و دیگر اصحاب، [[امام]]{{ع}} را بارها دیده بودند که به افراد از زمان، چگونگی و سبب مرگ آنان خبر می‌داد. [[سلمان]]، ]]امیرمؤمنان]]{{ع}} را دارای علم به حوادث آینده، موعد مرگ انسان‌ها و فصل‌الخطاب می‌دانست. در همین روایت، خود سلمان نیز از حوادث آینده خبر داده و مردم را به پیروی [[اهل بیت]]{{عم}} تشویق کرده است. از توصیف‌های سلمان می‌توان دریافت که او کاملاً از علم [[امام علی]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بوده و آن را باور داشته است؛ بلکه خود نیز دارای علوم پنهان بوده است. در روایتی آمده است که سلمان علم اول و آخر را از [[پیامبر]] و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آموخته بود.&lt;br /&gt;
::::::در نقل دیگری، [[سلمان]] به گناه فردی خبر داد که از آن جز خداوند و خود آن فرد خبر نداشت و از او خواست توبه کند. در روایاتی نیز [[امام باقر]]{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}} سلمان را محدَّث معرفی کرده‌اند. در نقل دیگر نیز سلمان از حوادث آینده کربلا و مناطقی دیگر خبر داد. ابوذر نیز در نقلی از ظلم مردم در آینده بر [[اهل بیت]]{{ع}} و شهادت [[امیرمؤمنان]]{{ع}} خبر داد.&lt;br /&gt;
::::::[[میثم تمار]]، [[حبیب‌ بن‌ مظاهر]] و [[رشید هجری]] نیز از  علم [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به امو پنهان آگاه بودند. [[امام]]{{ع}} به آنان زمان و چگونگی شهادت‌شان را خبر داده بود.  رشید هجری، افزون بر آن‌که از شهادت خود آگاه بود، از زمان و چگونگی مرگ دیگران نیز خبر می‌داد. زمانی میثم در حالی که بر کشتی سوار بود، از کشته شدن معاویه خبر داد. بعدها روشن شد که دقیقا در همان زمان که میثم خبر داده بود، معاویه از دنیا رفته است. روایات دیگری نیز که نشان از آگاهی میثم به امور پنهان است، نقل شده است. [[عمار]] نیز از [[علم امام]]{{ع}} به امور پنهان آگاه بود. وی در جنگ صفین به نزد [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آمد و پرسید: آیا این همان روز است؟ [[امام]]{{ع}} نمی‌خواست به او جواب صریح بدهد. به او فرمود: به جایگاه خود باز گرد. عمار سه بار نزد [[امام]]{{ع}} آمد و پرسش خود را تکرار کرد. [[امام]]{{ع}} در نهایت به او پاسخ مثبت داد. عمار از این خبر خوشحال شد و گفت: امروز دوستانم را می‌بینم. [[پیامبر|محمد]]{{صل}} و یارانش را. از پرسش‌های مکرر او از یک امر پنهان، روشن می‌شود که او [[امام]]{{ع}} را دارای چنین علمی‌‌ می‌دانسته است.&lt;br /&gt;
::::::یکی از اصحاب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به نام [[مزرع‌ بن‌ عبدالله]] یکی از پیش‌گویی‌های [[امام]]{{ع}} را به یکی دیگر از اصحاب به نام [[ابوالعالیه]] بیان کرد. [[ابوالعالیه]] با تعجب پرسید: غیب‌گویی می‌کنی؟ مزرع با اطمینان بر درستی خبر تأکید کرد و خبر شهادت خود را نیز بر آن افزود و گفت: [[امیر مؤمنان]]{{ع}} این خبر را به او داده است و حتماً این امر واقع می‌شود. [[ابوالعالیه]] با تعجب تکرار کرد: از [[غیب]] خبر می‌دهی؟ مزرع در برابر تردید دوستش، بار دیگر تأکید کرد که کسی این خبر را به او داده است که راستگو و مورد اعتماد است. پیش‌گویی‌های [[امیر مؤمنان]]{{ع}} محقق شد و مزرع همان‌گونه که گفته بود، به شهادت رسید»&amp;lt;ref&amp;gt;[[شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه (مقاله)|شهود یکی از روش‌های علم‌آموزی ائمه]]، [[معرفت کلامی (نشریه)|دوفصلنامه معرفت کلامی]]، شماره ۲، تابستان ۱۳۸۹، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۲. حجت الاسلام و المسلمین موسوی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:120129.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید امین موسوی|موسوی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید امین موسوی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[ گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«خبرهای غیبی فراوانی از [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در کتب حدیثی و تاریخی شیعه و سنی نقل شده است، به طوری که [[ابن ابی‌ الحدید]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} اخبار غیبی بسیار فرموده و همگی صحیح بوده و اگر ما بخواهیم همه آن‌ها را بیان کنیم باید جزوه‌های بسیاری به آن اختصاص دهیم و کتاب‌های سیره آن اخبار را به صورت مشروح آورده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌ البلاغه، ج۷، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه آن‌ها حکایت از آگاهی گسترده و احاطه آن حضرت بر امور غیبی است و در بسیاری از این موارد روی جزئیات تکیه شده است که این به خوبی نشان از آن است که این خبرها از آگاهی به [[علم غیب]] سرچشمه گرفته است. در [[نهج‌ البلاغه]] در خطبه‌های متعددی اخبار غیبی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیان شده است از جمله:&lt;br /&gt;
:::::#خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از آمدن تعداد نیرو در جنگ جمل از کوفه همراه [[امام حسن]]{{ع}} [[ابو طفیل]] گوید: [[علی]]{{ع}} فرمود: از کوفه دوازده هزار و یک نفر به سوی شما می‌آید. به تپه ذی‌قار نشستم و آن‌ها را شمارش کردم. یکی بیش و کم نبود&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ابی‌ جعفر محمد بن جریر طبری، ج۴، ص۵۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[حضرت علی]]{{ع}} درباره خوارج در جنگ نهروان:&#039;&#039;&#039; [[حضرت علی]]{{ع}} در جنگ نهروان به باقی نماندن دو نفر از خوارج و به شهادت نرسیدن، بیش از ده نفر از لشکریانش خبر دادند که این خبر دادن [[علی]]{{ع}} با سندها وعبارت‌های مختلف در کتاب‌های گوناگون نقل شده است. در خطبه ۵۹ درباره هلاکت خوارج فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|« مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کشتنگاه آنان این سوی نطفه (نهر) است. به خدا، که ده کس از آنان نرهد و از شما ده تن هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹، ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابی‌ سلیمان مرعشی]] گوید: [[حضرت علی]]{{ع}} به سوی نهروان حرکت کرد و من هم همراه او حرکت می‌کردم. او فرمود: قسم به خداوندی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، از شما دو تن کشته نمی‌شود و از آن‌ها ده نفر باقی نمی‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال، ج۱۱، ص۴۳۵. تاریخ بغدادی، احمد خطیب بغدادی، ج۱۴، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی‌ الحدید معتزلی]] گوید: این خبر غیبی از معجزات آن حضرت به شمار می‌رود، زیرا خبر تفصیلی دادن از شمار کشتگان ارتباط با عالم ورای حس را به خوبی می‌نمایاند و این گونه پیشگویی فراتر از توان بشری است&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ج۵، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در خطبه ۶۰ هنگامی که به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} عرض کردند: خوارج تار و مار شدند، فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« كَلَّا وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ‏ نُطَفٌ‏ فِي‏ أَصْلَابِ‏ الرِّجَالِ‏ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ وَ كُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّى يَكُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلَّابِين‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;هرگز به خدا که نطفه-هایند در پشت‌های مردان و زهدان‌های مادران. هرگاه مهم‌تری از آنان سر برآورد، از پایش در اندازند، چندان که آخرِ کار مالِ مردم ربایند و دست به دزدی یازند.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این جا، به سرکوبی خوارج در حکومت‌های مختلف و نیز پایان کار آن‌ها اشاره فرموده است، و به گفته [[ابن ابی‌ الحدید]] &amp;quot;این مسئله عیناً واقع شد، زیرا دعوت خوارج مضمحل گردید و مردان فعال آن‌ها از بین رفتند و سرانجام اخلاف آن‌ها دزدانی شدند متظاهر به فسق و فساد&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج۵، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار از شهادت خودش:&#039;&#039;&#039;احادیث خبر دادن [[حضرت علی]]{{ع}} از شهادت خود، گاهی اخبار از خضاب شدن محاسنش به خون سرش و گاهی به خبر دادن از قاتلش [[ابن ملجم]] با اسناد و تعابیر گوناگون بیان شده است؛ در این جا از باب نمونه برخی از آن روایات نقل می‌شود: [[ابن سعد]] از [[ابو نعیم]] و او از [[ابو طفیل]] نقل می‌کند که [[علی]]{{ع}} مردم را به بیعت کردن با خود فراخواند. [[عبدالرحمن بن ملجم مرادی]] برای بیعت آمد و [[علی]]{{ع}} دو مرتبه او را برگرداند و بیعتش را نپذیرفت، سپس فرمود: چه چیزی از شقی‌ترین امت جلوگیری می‌کند، هر آینه محاسن مرا با خون سرم رنگین خواهد کرد. [[ابن‌ سعد]] گوید: راوی دیگری هم غیر از [[ابو نعیم]] به همین اسناد از [[علی]]{{ع}} نقل می‌کند، که در دنباله این مطلب فرمود: بخدا سوگند این عهدی است که [[پیامبر]]{{صل}} فرموده است&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج۳، ص ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سالم بن ابی جعد]] از [[عبدالله بن سبع]] نقل می‌کند که شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد و شقی‌ترین مردم منتظر چیست؟ گفتند: ای امیرالمؤمنین بگو آن کیست؟ تا جانش را بستانیم؟ فرمود: در این صورت به خدا سوگند در قبال خون من کسی غیر از قاتل مرا کشته‌اید. [[عبدالله بن موسی]] از اسرائیل از [[سنان بن حبیب]] از نبل از دختر بدر، از قول شوهرش نقل می‌کند که می‌گفته است: خودم شنیدم [[علی]]{{ع}} می‌فرمود: همانا ریش من از خون سرم خضاب خواهد شد.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;اخبار [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} از چگونگی به شهادت رسیدن [[میثم تمار]]:&#039;&#039;&#039; [[میثم تمار]] یکی از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است که اسرار بسیاری از آن جناب شنیده بود. روزی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به او فرمود: همانا تو پس از من گرفتار خواهی شد و به دار آویخته شوی و حربه به تو خواهند زد، و چون سومین روز  شود، از سوراخ‌های بینی و دهانت خون باز شود که ریشت را رنگین نماید، پس چشم به راه آن خضاب باش، و به درب خانه عمرو بن حریث به دار آویخته خواهی شد. تو دهمین نفری که در آنجا به دار آویخته می‌شوی و چوبه دار تو از همه آنان کوتاه‌تر می‌باشد، و از آن‌ها به آستانه خانه نزدیک‌تر خواهی بود. برو تا آن درخت خرمایی که بر تنه آن به دار کشیده شوی به تو نشان دهم، و نشانش داد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/گستره_علم_غیب_از_دیدگاه_ادیان_ابراهیمی_(کتاب)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی؛ ص: ۲۰۶ - ۲۱۰.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۳. حجت الاسلام و المسلمین نجفی یزدی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1419.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید محمد نجفی یزدی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید محمد نجفی یزدی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌ (کتاب)|پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[عبایه بن ربعی]] گوید: [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} بسیار می‌فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«از من بپرسید قبل از اینکه مرا نیابید»&amp;lt;/ref&amp;gt;، به خدا سوگند که هیچ زمین سبز و یا خشکی نیست و نه گروهی که صد نفر را گمراه کند و یا صد نفر را هدایت کند مگر اینکه من می‌‍شناسم جلودار آن و محرک آن و سخنگوی آن را تا قیامت.&lt;br /&gt;
::::::حضرت [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} فرمود: به خدا سوگند، اگر بخواهم هر کدام از شما را به تمامی کارهایتان و رفت و آمدتان خبر دهم، خواهم داد ولی می‌ترسم که به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره من کافر شوید. بدانید که من این اخبار را به عده‌ای که از این نظر مصون هستند خواهم داد. و سوگند به آن خدائی که [[پیامبر]]{{صل}} را به حق به پیامبری برگزید و از میان مردم انتخاب کرد، من جز سخن راست نمی‌گویم، تمامی اینها را او به من سپرده است، جایگاه هلاکت هر هلا‌ک‌شونده و نجات هر نجات‌یابنده و به سرانجام این امر و خلاصه هیچ مسأله‌ای نماند که بر سرم بگذرد مگر اینکه در گوش من نهاد و به من تعلیم نمود.&lt;br /&gt;
::::::از جمله پیشگوئی‌های [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مورد ابوبکر و عمر این بود که فرمود : بخدا سوگند هیچ یک از نسل شما تا قیامت به حکومت نخواهد رسید (خلافت را عهده‌دار) نمی‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghadeer.org/Book/1020/152200 پیشگویی‌های امیرالمؤمنین ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ اب‍ی‌ طال‍ب‌]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۴. حجت الاسلام و المسلمین قدردان قراملکی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11355.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد حسن قدردان قراملکی]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسن قدردان قراملکی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی]]{{ع}} بارها به [[علم غیب]] خویش تصریح داشته است، چنان که می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«ألا و إنا أهل بیت من علم الله علمنا و بحکم الله حکمنا و من قول صادق سمعنا»}}&amp;lt;ref&amp;gt; «همانا ما خاندانی هستیم که علم خداوند متعال علم ما می‌باشد و به حکم خداوند متعال حکم می‌کنیم و از راستگویی سخن شنیده‌ایم».شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حدیث حضرت، علم [[اهل بیت]] را به صورت شفاف از جانب خداوند توصیف و تأکید می‌کند که منبع علم و شنیدن ما قول صادق است که در آن هیچ احتمال خلاف و خطایی نیست. {{عربی|اندازه=150%|«أَلهَمَنِی اللهُ عَزَّوَجَلَّ عِلمَ ما فِیهِ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[بحار الأنوار (کتاب)|بحار الأنوار]]، ج ۲۶، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در خطبه دیگر تأکید می‌کند که به اموری که از دید مردم نهان است، علم و آگاهی دارد. {{عربی|اندازه=150%|«لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِیَ عَنْکُمْ غَیْبُهُ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه خطبه ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این خطبه حضرت به اموری که در سراپرده غیب است، مانند خبردادن از ظهور حجاج بن یوسف، اذعان می‌کند. حضرت با اتکا به علم غیب خویش از مردم می‌خواست پیش از آنکه حضرت را از دست بدهند از هر مسئله و نکته‌ای سؤال نمایند: {{عربی|اندازه=150%|«فَاسألُونی قبلَ أن تَفقِدُونی، فَوَالذی نَفسِی بِیَدِهِ لا تَسألُونِّی عن شَیءٍ فیما بَینَکُم و بینَ الساعَةِ، و لا عَن فئةٍ تَهدِی مِائةً و تُضِلُّ مِائةً إلاّ أنبَأتُکُم...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت در این کلام خویش می‌فرماید: از هر نکته و رازی تا قیامت سؤال کنید به آن جواب خواهم داد. حضرت در خطبه دیگر بعد از درخواست از سؤال از همه چیز می‌فزاید که وی به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آگاه‌تر است. [[امام علی]] {{ع}} در موارد متعدد به پیشگویی حوادث آینده - که در اصطلاح ملاحم تعبیر می‌شود- می‌پرداخت که از عهده هیچ کس بر نمی‌آید . اینجا می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: (۱): خبر دادن از ویرانی کوفه؛ (۲): خبر دادن از ویرانی و حمله به بصره؛ (۳): پیشگویی حاکمیت بنی امیه و انقراض آن؛ (۴): پیشگویی ظهور حجاج بن یوسف با عنوان «غلام ثقیف»؛ (۵): تعیین کشتار دو طرف مقابل در جنگ نهروان قبل از جنگ؛ (۶): پیشگویی حمله مغولان و جنایت آنها»&amp;lt;ref&amp;gt;پاسخ به شبهات کلامی: امامت، ص ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۵. حجت الاسلام و المسلمین حسینی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:6353525282.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[سید جعفر حسینی|حسینی]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[سید جعفر حسینی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آشنایی با نهج البلاغه امام علی (کتاب)|آشنایی با نهج البلاغه امام علی]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‏‌گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزشهای ربانی و بهره‏‌گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‏ای از آن علوم را بیان می‏کرد و قضاوتهای محیر العقول آن حضرت نمونه‏ای از آن است. &lt;br /&gt;
::::::[[علامه امینی]]&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر ج ۵، ص ۵۲ - ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بهترین پاسخ را به این شبهه داده است که ما در اینجا خلاصه‏ای از آن را نقل می‏‌نمائیم: علم به غیب و آنچه در پس بوده است و دانستن اتفاقات گذشته و آینده برای تمام انسانها همچون علم به شهود امکان‏‌پذیر است. مشروط به اینکه آن را از عالمی که خداوند متعال به او حقائق را آموخته اقتباس نمایند و هیچگونه مانعی در آن نیست. آیا مگر آنچه را که مؤمنین به آن اعتقاد دارند از قبیل: ایمان به خدا و فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیامبران الهی و روز قیامت و بهشت و دوزخ و زندگانی پس از مرگ و لقاء پروردگار و محاسبه در روز رستاخیز و ثواب و عقاب و حور و قصور و تمام اینها از مصادیق ایمان و علم به غیب نیست؟ بلکه خداوند در وصف متقین می‏‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; همان کسانی که غیب را باور می‌دارند ؛ سوره بقره، آیه: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بهشت‌هایی جاودان که (خداوند) بخشنده به بندگانش در (جهان) نهان وعده کرده است؛ بی‌گمان وعده او شدنی است ؛ سوره مریم، آیه: ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته از آنجا که مقام [[نبوت]] و منصب رسالت الهی اقتضا دارد که شخص نبی بیش از دیگران از ماجراهای گذشته و اتفاقات آینده آگاه باشد خداوند [[انبیاء]] و اولیاء خاصش را از اسرار بیشتری آگاه می‏سازد لذا می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و همه آنچه را که از اخبار پیامبران برای تو حکایت می‌کنیم، چیزی است که با آن دلت را استوار می‌داریم در حالی که در این سوره برای تو حقیقت و برای مؤمنان اندرز و یادکردی آمده است ؛ سوره هود، آیه: ۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از این رو داستانهای پیامبران گذشته را برای پیامبرش بازگو کرده و پس از بیان داستان مریم در سوره آل عمران {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۴ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی می‌کنیم و تو هنگامی که آنان تیرچه‌های قرعه خود را در آب می‌افکندند تا بدانند کدام، مریم را سرپرستی کند و هنگامی که با هم در این کار ستیزه می‌ورزیدند نزد آنان نبودی؛ سوره آل عمران، آیه: ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستان برادران یوسف در سوره یوسف آیه ۱۰۲ می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۱۰۲ سوره یوسف علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای نهانی است که به تو وحی؛ سوره یوسف، آیه: ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همچنین پس از نقل داستان نوح در سوره هود می‏‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۴۹ سوره هود علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم ؛ سوره هود، آیه: ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بدیهی است که خداوند متعال اینگونه علم غیب را فقط به [[انبیاء]] و اولیاء خاصش عنایت می‏‌فرماید و دو آیه شریفه سوره جن گواه این مدعا است:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا]] }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و همچنین در سوره بقره می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[آیا آیه ۲۵۵ سوره بقره نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; به آشکار و پنهان آنان  داناست و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::نتیجه اینکه گرچه آیه شریف {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ سوره انعام، آیه: ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در بیان اصل شبهه به آن استدلال شده است دلالت دارد که [[علم غیب]] مخصوص خدا است و کسی از آن اطلاعی ندارد، ولی در آیات دیگر قرآن برگزیدگان خدا و کسانی که مشیت الهی به آگاهی آنان به [[علم غیب]] تعلق گرفته استثنا شده‏اند. بنابراین [[انبیاء]] اولیاء و مؤمنین به گواهی قرآن کریم دارای [[علم غیب]] می‏‌باشند ولی بهره [[انبیاء]] و اولیاء بیش از سایر مؤمنین است. &lt;br /&gt;
::::::و در عین حال [[علم غیب]] آنان دارای چند ویژگی است: &lt;br /&gt;
:::::# به هر اندازه‏ای که باشد باز هم به لحاظ «کمی و کیفی» محدود به حدود خاصی است. &lt;br /&gt;
:::::#اکتسابی و عارضی است و ذاتی نیست. &lt;br /&gt;
:::::#مسبوق به عدم است و ازلی نیست، و دارای انتها است، و سرمدی نمی‏‌باشد.&lt;br /&gt;
:::::# نشات گرفته از فیض خود الهی است و مطابق واقع و حقیقت است. &lt;br /&gt;
::::::البته [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و وارثان علمش [[ائمه معصومین]]{{عم}} در عمل کردن بر طبق آنچه را که می‏‌دانند و حتی آگاه ساختن دیگران به بخشی از آن نیاز به دستور خدای متعال دارند و هر یک از این سه مرحله ۱. علم به غیبت، ۲. عمل بر طبق آن، ۳. اعلام به دیگران جدای از هم می‏‌باشد و علم به غیبت هیچگاه مستلزم عمل بر طبق آن نیست و همچنین اعلام تمام یا بخشی از آن به مردم هیچ ضرورتی ندارد و منوط به تشخیص مصلحت است. &lt;br /&gt;
::::::لازم به ذکر است چونکه مسأله [[علم غیبت]] داشتن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه معصومین]]{{ع}} یکی از مسائل اعتقادی بسیار مهم است لذا نیاز به توضیح بیشتری دارد پس می‏‌گوئیم: کسی از همه چیز با خبر است که در هر زمان و هر مکان حاضر و ناظر باشد و بر تمام اشیاء احاطه کامل داشته باشد و او تنها ذات پاک خداوند متعال است، او است که استقلالا و به صورت نامحدود از آنچه بوده و خواهد بود آگاه است. اما غیر او که وجودش محدود به زمان و مکان معینی است طبعا نمی‏‌تواند از همه چیز باخبر باشد خداوند در سوره نمل می‌‏فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| [[با توجه به آیه ۶۵ سوره نمل چگونه علم غیب غیر از خدا اثبات می‌شود؟ (پرسش)|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ]]}}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt; بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد ؛ سوره نمل، آیه: ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی این منافات ندارد که خدا بخشی از [[علم غیب]] را که مصلحت می‏‌داند و برای تکمیل رهبری رهبران الهی لازم است در اختیار آنان بگذارد، و این [[علم غیب]] مستقل و بالذات نیست بلکه [[علم غیب]] بالعوض است یعنی یادگیری و تعلم از علام الغیوب آیاتی از قرآن نیز بر این معنی دلالت دارد که قبلا به آنها اشاره شد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« جز فرستاده‌ای را که بپسندد». سوره جن، ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::جالب اینکه اصل این شبهه و اشکال بر [[علم غیب]] داشتن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و پاسخ آن ذیل خطبه ۱۲۸ در [[نهج البلاغه]] آمده است.&lt;br /&gt;
::::::[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از پایان یافتن جنگ جمل در شهر بصره به [[احنف بن قیس]]&amp;lt;ref&amp;gt;«[[احنف بن قیس]] یکی از یاران [[رسول خدا]]{{صل}} است که پیامبر در حق او دعا کرده، مردی باهوش و عاقل بود، در هنگامه جنگ جمل به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} گفت: دوست داری با ۲۰۰ سوار برای یاری شما به لشکریانت ملحق گردم یا با جمعیت «بنی سعید» از جنگ کناره‌گیری کنم؟ که آنگاه  شمشیر را از تو باز می‌دارم، [[امام]]{{ع}} فرمود: از جنگ کناره بگیر، احنف پس از جنگ و فتح بصره خود را به [[امام]]{{ع}} رساند و به یاران آن حضرت ملحق شد»؛ اسد الغابة، [[ابن اثیر]] ج۱، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;  فرمود: &amp;quot;ای احنف گویا من او را می‌بینم که با لکشری بدون غبار و بی سر و صدا به شهر بصره حمله‌ور می‌شود&amp;quot; و نسبت به حوادث و وقایع مهم آینده و کشتار و خونریزی‌های فراوانی که بعدها در شهر بصره توسط &amp;quot;صاحب الزنج&amp;quot; و ترک‌های مغول اتفاق خواهد افتاد خبر می‌دهد. در این میان یکی از اصحاب که این پیشگوئی‌ها را شنید گفت: ای امیرمؤمنان از غیب سخن می‌گوئی؟ و به علم غیب آشنائی؟ [[امام]]{{ع}} خندید و به آن مرد که از طایفه &amp;quot;بنی کلب&amp;quot; بود فرمود: ای برادر کلبی این [[علم غیب]] نیست این فراگرفته ای است از عالمی یعنی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[علم غیب]] تنها علم قیامت است و آنچه خداوند سبحان در این آیه برشمرده است که {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;« بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس فرمود: خداوند سبحان از آنچه در رحم‌ها قرار دارد آگاه است، پسر است یا دختر؟ زشت است یا زیبا، سخاوتمند است یا بخیل، سعادتمند (نیک بخت) است یا شقی (بدبخت) و چه کسی آتش‌گیره جهنم است و چه کسی در بهشت همراه پیامبران؟. این است علم غیبی که جز خدا کسی ذاتا آن را نمی‌داند و غیر از آن علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم کرده و او به من آموخته است ([[علم غیب غیر ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب اکتسابی]]) و برایم دعا نمود که سینه‌ام آن را فراگیرد و دلم آن علم را در خود بپذیرد اعضای پیکرم را از آن مالامال سازد. &lt;br /&gt;
::::::خلاصه: یک رهبری جهانی و همگانی آن هم در تمام زمینه‌های مادی و معنوی، نیاز به آگاهی بر بسیاری از مسائل دارد که سایر مردم پوشیده است، نه تنها آگاهی از قوانین الهی بلکه آگاهی بر اسرار جهان هستی و ساختمان بشر و آنچه را انجام می‌دهند و ذخیره می‌سازند و برخی از حوادث گذشته و آینده، این بخش از [[علم غیب]] را خداوند در اختیار رسولان و اوصیاء آنان می‌گذارد و اگر نگذارد رهبری آنان ناقص خواهد بود.&lt;br /&gt;
::::::در [[نهج البلاغه]] «اخبار الملاحم» هیچگونه اشکال عقلی و یا شرعی وجود ندارد، بلکه موافق عقل و صریح آیات قرآن است، و دلیل ژرفائی علم و دانش دروازه علم [[رسول خدا]]{{صل}} است. &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید معتزلی]] در پاسخ از شبهه چگونگی خبر دادن [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از حوادثی که بیش از شش قرن بعد اتفاق افتاده نظیر هجوم تاتار به شهر بغداد گوید: «بدان آنچه را که [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از غیب گفته در زمان ما اتفاق افتاده و ما آن را چشمان خود دیدیم، و مردم از صدر اسلام به انتظار آن بودند چونکه [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود تا اینکه قضا و قدر الهی آن را در عصر و زمان ما تحقق بخشید اینان قوم تاتار بودند که با هجوم چنگیز خان به سرزمینهای شرقی اسلام شروع شد و با سقوط بغداد و تصرف آن توسط هلاکو خان در اوائل قرن هفتم هجری خاتمه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۸، ص ۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::«بدون شک [[امام علی|امیر المؤمنین]] {{ع}} از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آینده اطلاع دقیق و صحیح داشته است، آن هم نه از روی نتیجه‌‏گیری از مقدمات و علل ظاهری بلکه در اثر آموزش‌های ربانی و بهره‌‏گیری از علوم نبوی که علمه شدید القوی و برای مردم بر حسب اقتضای مصلحت گوشه‌‏ای از آن علوم را بیان می‌‏کرد و قضاوت‌های محیر العقول آن حضرت نمونه‌‏ای از آن است».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%D8%A8%D8%A7%20%D9%86%D9%87%D8%AC%20%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;amp;option=com_mtree&amp;amp;task=readonline&amp;amp;link_id=2626&amp;amp;page=58&amp;amp;chkhashk=BF1C0AAA0E&amp;amp;Itemid= آشنایی با نهج‌البلاغه امام علی، ص۶۰-۶۲]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۶. حجت الاسلام و المسلمین نصیری؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368238.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد حسین نصیری|نصیری]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[محمد حسین نصیری]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان&#039;&#039;«[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته است: &lt;br /&gt;
::::::*«امین الاسلام طبرسی می‏‌نویسد: همان طور که یکی از معجزات [[حضرت مسیح]]{{ع}} این بود که از غیب خبر می‏‌داد و می‏‌گفت : من به از آنچه می‏‌خورید و در خانه‌هایتان ذخیره می‌‏کنید خبر می‏‌دهم و نیز از معجزه‌های [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]] {{صل}} خبرهای غیبی آن حضرت بود. همین طور از معجزات و دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی او است که همه مطابق با واقع درآمده است. علامه حلی در کتاب‌هایی که پیرامون اصول عقاید نگاشته یکی از راه‌های اثبات [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} را خبرهای غیبی آن امام دانسته است»&lt;br /&gt;
::::::*«[[شیخ مفید]] هم چنین در کتاب الارشاد در این باره چنین می‏‌نویسد: یکی از دلیل‌های [[امامت]] [[امام علی]] {{ع}} خبرهای غیبی آن حضرت است که از وقوع یک سلسه پیش آمدها و حوادث، پیش از وقوع آنها خبر داده است و پس از چندی صدق و درستی خبرهای او روشن شده است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۷. حجت الاسلام و المسلمین [[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pic1332.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]]]&lt;br /&gt;
::::::حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[علی اکبر بابازاده|بابازاده]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[آفتاب ولایت (کتاب)|آفتاب ولایت]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::«[[امام علی|مولای متقیان]]{{ع}} در طول زندگی و حیاتش بارها در میان انبوه مردم، خواه بالای منبر و هنگام خطابه‌‏ها، و یا در هنگام شهادت پس از ضربت‏ [[ابن ملجم مرادی‏]]، و یا سایر مواقع می‏‌فرمود:ای مردم! هر چه می‏‌خواهید از من بپرسید، از گذشته تا روز قیامت هر چه اتفاق افتاده و یا اتفاق می‏‌افتد آگاهم، و می‏‌دانم هر کسی چگونه و به چه کیفیت از دنیا می‏‌رود، من به آسمان‏ها از زمین آشناترم، بدانید که علوم اولین و آخرین همه در اختیار من است، من به کتاب تورات و انجیل و زبور،از پیروان خود آنان آگاهتر می‏‌باشم،... &lt;br /&gt;
::::::بخشی از سخنان آن حضرت بدین قرار است، که به متون آنها اشاره می‏‌نماییم: {{عربی|اندازه=150%|« فَاسْأَلُونِي قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونَنِي‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ، وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا، وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا، وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳، ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین {{عربی|اندازه=150%|« أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْض‏‏‏‏»}} از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید، سوگند به آن خدایی که جان من در دست قدرت او است، هر چه از وقایع،از حالا تا رستاخیز اتفاق می‌‏افتد، و از گروهی که صد نفر را هدایت نموده، و صد نفر دیگر را گمراه می‌‏سازند، هر چه بپرسید، من از آنها خبر می‏‌دهم،و می‏‌گویم که: خواننده، و جلودار، و راننده آنان کیستند، و خبر می‏‌دهدم که: محل فرود آمدن و بارگیری آنان کجاست! و کدامشان با مرگ طبیعی می‏‌میرد و چه کسی از آنان کشته می‏‌شود!!&amp;lt;ref&amp;gt;متن خطبه ۹۲ فيض الاسلام ص ۲۷۳،ابن ابى الحديد ج ۷ ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::عن‏ [[ابن نباته‏]] قال: لما بوی بالخلافة... قال: {{عربی|اندازه=150%|« يَا مَعْشَرَ النَّاسِ‏ سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ تَفْقِدُونِي سَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِيَ لِيَ الْوِسَادَةُ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْفُرْقَانِ بِفُرْقَانِهِم‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم! بپرسید از من، پیش از آن که من از میان شما بروم، سوگند به خدا که من به راههای آسمان‏ها از زمین آشناترم!! ای مردم!پیش از آن که من از میان شما بروم هر چه می‌‏خواهید از من بپرسید، زیرا علوم اولین و آخرین در نزد من است، به خدا قسم اگر من در مسند داوری بنشینم، میان اهل تورات از کتاب خودشان داوری می‏‌کنم،و به اهل انجیل از کتاب آنان، و به اهل زبور از زبور، قضاوت نموده، و به مردم مسلمان نیز از قرآن مجید بیان می‌‏کنم؛ بحار الانوار ج ۴۰ ص ۱۴۴ ح ۵۱،و ص ۱۳۰ ح ۶ با مطالب ديگر در اين زمينه .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«و لقد امتحنا اخباره فوجدناه موافقا فاستدللنا بذلک علی صدق الدعوی المذکورة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ما [[امام علی|علی]]{{ع}} را در مورد پیشگویی‏هایش امتحان نمودیم، هر چه گفته و خبر داده بود، درست از آب در آمد، و لذا نتیجه گرفتیم که او هر چه می‏‌گوید راست می‏‌گوید؛ ابن ابى الحديد؛ ج ۷ ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::او خبر داده بود که محاسن صورتش با خون سرش خضاب می‏‌گردد چنین شد، و فرزندش [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا کشته می‏‌گردد، شهید شده،او فرموده بود که پس از وی‏ &amp;quot;معاویه‏&amp;quot; به پادشاهی دست می‏‌یابد چنین گردید، او از شرارت‏های [[حجاج بن یوسف‏]]و وقایع‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; در &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; و تعداد کشته شدگان آن خبر داده بود، و تمام رویدادهای دیگری را که او گفته بود، به همان صورت انجام شد، خلاصه در غیب گویی او شبه‌ه‏ای نیست... &lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] در جای دیگر با اشاره به خطبه پنجاه و هشت‏ [[نهج البلاغه‏]] که [[امام علی]]{{ع}} از محل اتفاق جنگ‏ &amp;quot;نهروان‏&amp;quot; خبر می‏‌دهد، و می‏‌فرمایند که در آن کمتر از ده نفر از سپاه من به شهادت می‌‏رسند، و کمتر از ده نفر از سپاه‏ &amp;quot;خوارج‏&amp;quot; جان سالم بدر می‏‌بردند{{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ‏ لَا يُفْلِتُ‏ مِنْهُمْ‏ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ‏ مِنْكُمْ‏ عَشَرَةٌ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۵، ص: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. می‏‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«والقوة البشرية تقصر عن إدراك مثل هذا، ولقد كان له من هذا الباب ما لم يكن لغيره . وبمقتضى ما شاهد الناس من معجزاته، وأحواله المنافية لقوى البشر، غلا فيه من غلا، حتى نسب إلى أن الجوهر الإلهي حلّ في بدنه»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قدرت و قوت بشری کوچکتر از این است که این همه پیشگویی و غیب گویی نماید، برای آن حضرت در این مورد توانایی‏ها و کراماتی بود که به دیگران مقدور نیست،و به همین جهت است که گروهی از مردم در وی عجائبی را دیدند که از بشر ساخته نیست،و لذا گرفتار &amp;quot;غلو&amp;quot; گردیده و گفتند: خدا در وجود [[امام علی|علی]]{{ع}} حلول کرده، و در او تجسم نموده است!!؛ شرح ابن ابى الحديد ج ۵ ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::دیگران و اهل سنت در غیب گویی و معجزات آن حضرت، و تسلطش بر عالم‏ &amp;quot;تکوین‏&amp;quot; چیزی کمتر از شیعه ندارند، حتی اعتراف می‏‌کنند که‏ [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} بشر عادی نیست، و با قوت بشری نمی‏‌توان به آن مدارج بالا و کارهای‏ خارق العاده‏ رسید! تا جائی که کارهای خلاف شرع‏ &amp;quot;غالی‏‌ها&amp;quot; را توجیه می‏‌نمایند...! لازم به تذکر است که اعتقاد به غیب‌گویی مولای متقیان [[امام علی|امیر مؤمنان]]{{ع}} اختصاص به‏ [[ابن ابی الحدید]] ندارد، بلکه اکثر مورخین و محدثین اهل سنت که کم و بیش به سیره آن حضرت پرداخته‏‌اند، در لابلای سخنان خویش به این حقیقت نیز اشاره کرده‏‌اند، و با دل و جان یقین دارند که [[امام علی|علی]]{{ع}} پس از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} افضل امت عالم است، و در جهان آفرینش کسی به پایه او نمی‏‌رسد، و به احادیثی از جمله‏ &amp;quot;حدیث طیر&amp;quot; تمسک نموده، و غرایب امر وی را نیز می‏‌پذیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/22820 آفتاب ولایت؛ ص:۱۰۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۸. حجت الاسلام و المسلمین خوش‌باور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11270.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[داوود خوش‌باور|خوش‌باور]]]]&lt;br /&gt;
حجت الاسلام و المسلمین &#039;&#039;&#039;[[داوود خوش‌باور]]&#039;&#039;&#039;، در پایان‌نامه در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است: &lt;br /&gt;
::::::« حدیث مدینه که به حد تواتر رسیده است و بیش از ۲۰۰ نفر از علمای [[اهل سنت]] نقل کرده‌اند، اسامی‌پنجاه نفر از آن‌ها در صفحات ۹۱۶ تا ۹۱۸ کتاب شبهای پیشاور آمده است. [[پیامبر|پیغمبر خدا]]{{صل}} این حدیث را در زمان‌ها و مکان‌های مختلف و به مناسبت‌های گوناگونی بیان کرده است [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌ‏ بَابُهَا‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; من شهر علم هستم و [[امام علی|علی]]{{ع}} دروازه این شهر است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس هر که قصد ورود به این شهر را دارد باید از دروازة آن وارد شود. چنانکه گذشت از آیات قرآن استفاده می‌شود: [[پیامبر]]{{صل}} که شهر علم است از علم [[غیب]] برخوردار می‌باشد. پس [[امام علی|علی]]{{صل}} هم که دروازه این شهر است از [[علم غیب]] برخوردار خواهد بود. اصل کامل حدیث را [[ابن مغازلی شافعی]] و بسیاری دیگر، از [[ابن عباس]] و [[جابر بن عبداالله انصاری]] نقل کرده‌اند. در این حدیث آمده است: [[پیامبر]]{{صل}} بازوی [[امام علی|علی]]{{ع}} را گرفت و فرمود: &amp;quot;این مرد امیر و رئیس نیکوکاران و قاتل کافران است. یاور او یاری شود و خوار کننده او خوار گردد. سپس صدای خود را بلند کرد و گفت: من شهر علم ام و علی دروازه آن است، پس هرکس که می‌خواهد از آن بهره برد، باید به سوی در ورودی آن یعنی [[امام علی|علی]]{{ع}} برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::حدیث دیگری که تا حدودی به همان اندازه حدیث مدینه، به حد تواتر رسیده، حدیث دار‌الحکمه است که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «من سرای حکمتم و علی دروازه آن، هر کس می‌خواهد از آن بهره برد، باید به نزد علی برود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::چون در عربی، آوردن &amp;quot;ال&amp;quot; بر سر &amp;quot;علم&amp;quot; و &amp;quot;حکمت&amp;quot; نشانه عام بودن، جامعیت و کلیت آن است، پس علم و حکمت به طور عام و یا به عبارتی هر علم و حکمتی را شامل می‌شود. از آنجایی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}}، شهر علم و حکمت بوده است، علم جامع، شامل ظاهر و باطن امور، آشکار و مستور، مشهود و غیب و همه علوم خدادادی است. لذا [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز در ورودی و دروازه رسیدن به همه علومی‌است که در وجود [[پیامبر]]{{صل}} می‌باشد. بنابراین، [[امام علی|علی]]{{ع}} عالم به ظاهر و باطن قرآن نیز بوده است. چنانچه حافظ ابونعیم در جلد اول حلیۀ الاولیا، محمد بن یوسف گنجی شافعی در کفایۀ الطالب و سلیمان بلخی در ینابیع المودة از کاتب وحی عبداالله بن مسعود نقل کرده اند که گفت: &amp;quot;قرآن بر هفت حرف نازل شد و هر حرفی از آن‌ها دارای ظاهر و باطنی است. علم ظاهر و باطن قرآن نزد [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} می‌باشد&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابو حامد غزالی]] در کتاب بیان علم لدنی نقل نموده است که [[امام علی|علی{{ع}} فرمود:&amp;quot;[[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} زبان خود را در دهان من گذارد. پس از لعاب دهان آن حضرت برای من هزار باب از علم باز شد که از هر باب آن هزار باب دیگر باز می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن مغازلی شافعی]] نیز از [[ابن عباس]] از [[پیامبر]]{{صل}} نقل می‌کند که فرمود: &amp;quot;چون شب معراج به مقام قرب رسیدم، خداوند با من حرف زد و نجوی نمود. پس هر چه را یاد گرفتم به [[امام علی|علی]]{{ع}} نیز آموختم؛ لذا علی باب علم من است&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::از عایشه حدیث مفصلی منقول است که در آخر آن می‌گوید: &amp;quot;[[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} [[امام علی|علی]]{{ع}} را خواست و او را به سینه خود چسباند و عبا را به سر کشید. من سرم را نزدیک بردم و هر چه گوش دادم چیزی نفهمیدم. تا این که [[امام علی|علی]]{{ع}} سر برداشت و عرق از جبین مبارکش سرازیر شده بود. به [[امام علی|علی]]{{ع}} گفتم: یا علی! [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} در این مدت طولانی به شما چه می‌گفت؟ ایشان پاسخ داد: به درستی که [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} به من هزار باب علم آموخت که از هر باب آن، هزار باب دیگر گشوده می‌شود&amp;quot;.&lt;br /&gt;
::::::بنابراین، فرمایش [[امام علی]]{{ع}} که به کرات از مردم خواسته است: &amp;quot;بپرسید قبل از این که دیگر مرا نیابید، که در سینه من علم فراوان است&amp;quot;، دلالت بر وجود منبع عظیم علم [[پیامبر|رسول االله]]{{صل}} و نیز احاطه کامل ایشان به جمیع علوم است. به همین دلیل هیچ یک از صحابه، به این صراحت و یا حتی به کنایه، مردم را به پرسیدن از خود دعوت نکرده‌اند. &lt;br /&gt;
::::::از [[سعید بن المسیب]] نقل شده کسی غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} نگفت {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}} [[امام علی|علی]]{{ع}} تنها کسی است که ادعا می‌کند «سلونی، نه کسی قبل از ایشان این ادعا را کرده و نه بعد از او چنین جرأتی در کسی یافت می‌شود؛ چنانچه بسیاری از علمای [[اهل سنت]] نوشته &amp;quot;لم یکن أحد من الصحابۀ یقول (سلونی) إلاّ علی بن أبی طالب&amp;quot; [[پیامبر]]{{صل}} فرموده‌اند: {{عربی|اندازه=150%|«لما صرت بین یدی ربی کلّمنی و ناجانی فما علّمت شیأ الا علّمته علیاً فهو باب علمی‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;چون شب معراج به مقام قرب الهی رسیدم، پروردگارم با من سخن گفت و نجوا کرد؛ پس هیچ چیزی به من آموخته نشد جز این که آن را به علی{{ع}} آموختم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::از [[ابن عباس]] نقل شده که وی می‌گفت: قسم به خدا به [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} نُه دهم علم داده شده بود و قسم به خداوند که او در یک دهم باقی با شما شریک است.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]]، در شرح نهج البلاغه ذیل خطبه ۹۲ ،موارد متعددی از [[علم غیب]] [[امام علی]]{{ع}} را شمرده است. آن حضرت در این خطبه فرموده: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}} پیش از این که مرا از دست بدهید، هر چه میخواهید از من بپرسید پس سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، هیچ چیزی را از امروز تا قیامت از من نمیپرسید مگر این که شما را به آن خبر میدهم.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی الحدید]] می‌گوید: این ادعای [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادعایی خدایی یا پیامبری نیست؛ زیرا خود او می‌فرمود: من این علوم را از [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} فرا گرفته‌ام. سپس او چهارده مورد از خبرهای غیبی آن حضرت که جامۀ علم پوشیده است ذکر می‌کند بعد می‌گوید: اخبار غیبی [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} اختصاص به این موارد ندارد بلکه آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست.&lt;br /&gt;
::::::در بین اصحاب [[پیامبر]]{{صل}} کسانی بودند که دارای [[علم غیب]] بودند. پس باید [[امام علی]]{{ع}}  که علمش بمراتب بیشتر از آنها بود، از چنین علمی‌ برخوردار باشد. »&amp;lt;ref&amp;gt;[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)| علم غیب از دیدگاه فریقین]]؛ ص۷۸ و ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۱۹. آقای دکتر ابطحی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11187.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید عبدالحمید ابطحی|ابطحی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای دکتر &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالحمید ابطحی]]&#039;&#039;&#039; در مقاله  &#039;&#039;«[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«کتاب شریف احقاق الحق در جلد هشتم نمونه‌هایی از [[علم غیب]] [[امام علی]] {{ع}} را گزارش کرده است. این اخبار بر دو قسم است: &lt;br /&gt;
::::::الف) خبرهایی که تحقق و صدق آنها در زمان حیات حضرت یا با فاصله کمی مشاهده شده‌اند؛ &lt;br /&gt;
::::::ب) خبرهایی که تحقق آنها بعد از شهادت و تا دوران صادقین مشاهده شده‌اند.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته ی اول:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه از شهر کوفه دوازده هزار و یک مرد خواهد آمد، پس از شمارش نه یک نفر بیشتر بود نه کمتر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبرهای ایشان{{ع}} مبنی بر اینکه در جنگ نهروان تنها ده نفر از خوارج باقی می‌مانند و از سپاه او ده نفر کشته نمی‌شوند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد نفرات لشگر پسرشان حضرت [[امام حسن]]{{ع}}، بدون ذره ای کم یا زیاده؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از زنی که عادت ماهیانه‌اش مانند دیگر زنان نبود. تا جایی که آن زن گفت: علی از من آگاه‌تر است نسبت به آنچه که حتی پدر و مادرم نیز مطلع نیستند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در دعوای میان عروس و دامادی در شب عروسی، به اینکه عروس در واقع مادر داماد است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از تعداد یهودیانی که پس از وفات [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آمدند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خواب خوله حنفیه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از عاقبت غلام بن مجاشع، زمانی که اصحاب جمل را به کتاب خداوند متعال دعوت می‌نمود؛ به اینکه دست راست او و سپس دست چپ او قطع می‌شود و سپس با ضربه های شمشیر کشته می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از محل کشته شدن خوارج؛&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;دسته دوم:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خضاب شدن محاسنشان با خون سر مبارک؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در زمان بیعت کردن ابن ملجم با ایشان، از اینکه او قاتلشان خواهد بود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از کشته شدن توسط [[ابن ملجم]] و اینکه ابن ملجم قبل از این حادثه به ایشان اعتراضی نمی‌کند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه زبیر قاتل ایشان نخواهد بود بلکه قاتل ایشان مردی گمنام است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه در کوفه کشته خواهند شد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از اینکه جز شبهای معدودی، چیزی از عمرشان باقی نمانده است؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} در ماه رمضانی که به شهادت رسیدند، از اینکه در دهه آخر ماه به شهادت می‌رسند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شب شهادت خود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به شهادت [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حادثه کمک طلبیدن [[اهل بیت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از اهل کوفه و عدم یاری شدن ایشان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن هفت تن از بهترین شیعیان ایشان، از جمله [[حجر بن أزد]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن کمیل به دست حجاج؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن مزرع و دودمان او در میان دو ایوان از ایوان‌های مسجد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[رشید هجری]] و اینکه زبان او قطع می‌شود و به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن جویریه و اینکه دست و پای او قطع شده و در زیر تنه درخت خرمای کافری به صلیب کشیده می‌شود؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از به شهادت رسیدن [[میثم تمار|میثم]] و اینکه ایشان و نه تن دیگر بر تنه درخت خرمای درب خانه عمرو بن حریث به صلیب کشیده می‌شود و خبر دادن از بلاها و سختی‌هایی که به میثم می‌رسد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن [[عمرو بن حمق]]؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن زید؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به، به شهادت رسیدن قنبر؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به پادشاهی معاویه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از پادشاهی بنی امیه، که صورت‌های مختلفی دارد؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به دعوت‌کنندگان به حکومت عباسی، از اهل خراسان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حکومت بنی عباس؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به فتنه های بنی مروان؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از خالد بن عرفطه، فرمانده پیش قراولان لشکر ابن زیاد در کربلا و حبیب، پرچم‌دار او؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} از حاکمانی که از فرزندان او در طبرستان ظاهر می‌گردند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به سیل بصره و اینکه آب آن را فرا می‌گیرد و چیزی از آن جز به مقدار یک کشتی باقی نمی‌ماند؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به ویران شدن کعبه؛&lt;br /&gt;
::::::* خبر دادن ایشان{{ع}} نسبت به حجاج بن یوسف؛&lt;br /&gt;
::::::* مطلع ساختن حجر مرادی از اینکه در آینده، به لعن کردن ایشان دستور داده می‌شود».&amp;lt;ref&amp;gt;[[فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان (مقاله)| فرآیند آگاهی شیعیان از علم غیب امامان]]؛ [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]؛ شماره ۲، ص۷۲-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۰. آقای دکتر ملازاده (عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11345.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی ملازاده|ملازاده]]]]&lt;br /&gt;
آقای دکتر [[محمد هادی ملازاده]] در مقاله &#039;&#039;«[[نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود (مقاله)|نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه خوئی]] در شرح نهج البلاغۀ خود، ذیل روایت مذکور در دلیل چهارم مطالبی را آورده است که خلاصۀ آن چنین است: [[معتزلی]] توضیحی دارد که دلالت می‌کند [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} به طور اجمالی از کیفیت قتل خود مطلع بودند؛ ولی به آن به تفصیل و از همه نظر علم نداشتند شارح بحرانی نیز از او تبعیت کرده و برای تأیید این نظر، آیۀ ۳۴ سورۀ لقمان را آورده است {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است».&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسیار جای تعجب است که چگونه این دو شارح معتقد بوده‌اند که آن حضرت به زمان و مکان شهادت خویش به طور تفصیلی آگاه نبوده‌اند؛ از جمله این روایات که: قبل از این که مرا از دست بدهید، از من سؤال کنید؛ قسم به کسی که نفس من به دست اوست، هیچ چیزی را که پس از شما و قبل از قیامت هست از من نمی‌پرسید؛ مگر اینکه شما را آگاه کنم و از هیچ گروهی که دسته‌ای صد نفره را هدایت کنند یا دسته‌ای صد نفره را گمراه کنند نمی‌پرسید؛ مگر آنکه شما را از جار زنندۀ آنها و رهبرشان و جلو برنده‌شان و محل اطراقشان و محل زمین گذاردن بارشان مطلع سازم و این که کدام یک از آنها کشته می‌شود و کدام یک (به مرگ عادی) می‌میرد... شارح بحرانی نیز –با اینکه از علمای امامیه است- چگونه دستش از اخباری کوتاه بوده است که عامه و خاصه نقل کرده‌اند دال بر آگاهی [[ائمه]] {{عم}} به وقت مرگشان و مرگ شیعیانشان؛ حال آنکه این اخبار قریب به تواتر بلکه متواتر معنوی‌اند....؟!&lt;br /&gt;
::::::مرحوم خوئی پس از ذکر احادیثی در علم تفصیلی ائمه به زمان و مکان شهادتشان و ذکر سخنان بعضی از علمای شیعه در این باب، چنین نتیجه‌گیری کرده است: پس قطعاً آن حضرت مکان و زمان شهادت خود را به تفصیل می‌دانست بنابراین، عبارت فوق از خطبۀ ۱۴۹ نهج البلاغه را باید توجیه کرد می‌توان آن را چنین تفسیر کرد که: مراد از این که مدت‌ها در تفحص راز آن ن نبوده ابوده بوده بیبی بوده‌ام مخفی بودن حق و مظلومیت اهلش و ظاهر بودن باطل و غلبۀ اصحاب و کثرت اعوان آن است؛ زیرا حضرت امیر ابتدای امر نهایت سعی را برای گرفتن حق خویش کردند؛ ولی ممکن نشد و جریان حوادث به صورتی پیش رفت که به عقل کسی خطور نمی‌کرد و در آخر الامر هم وقتی حکومت به ایشان رسید.... فتنۀ حکمیت که از امور شگفت بود به وجود آمد و پس از آن وقتی لشکر جمع‌آوری کردند و خواستند به آنها حمله کنند مصیبت بزرگتر واقع شد. بنابراین، مراد از راز در عبارت فوق، سِرّ این امور و سبب آنها بود که خداوند آنها را برای من آشکار کرد و نخواست برای شما که عقولتان ضعیف است آشکار کند؛ چرا که این امر از غوامض مسائل قضا و قدر است...»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://toraath.com/index.php?name=Sections&amp;amp;req=viewarticle&amp;amp;artid=195 نقد کتاب عصای موسی در مسأله نفی آگاهی ائمه از جزئیات وفات خود، فصلنامه پژوهش دینی (شماره ۲۰، بهار و تابستان ۱۳۸۹)]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۱. آقایان دکتر غفاری و دکتر باغبان‌زاده؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:245.jpg|100px|right|بندانگشتی|[[محمد هادی غفاری|غفاری]]]]&lt;br /&gt;
آقایان دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد هادی غفاری]]&#039;&#039;&#039; و دکتر &#039;&#039;&#039;[[محمد رضا باغبان‌زاده امشه]]&#039;&#039;&#039;، در مقاله &#039;&#039;«[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«در باب [[علم امام]] [[علی]]{{ع}}، متکلمان شیعه معتقدند ایشان عالم‌ترین شخص پس از [[رسول خدا]]{{صل}} بوده است. آن‌ها برای اثبات این ادعا، چنین استناد می‌کنند: [[علی]]{{ع}} از نظر حدس و ذکاوت بسیار قوی بود و به دلیل علاقه فراوان به یادگیری و مصاحبت همیشگی با [[رسول خدا]]{{صل}} به تعلیم از ایشان{{صل}} علاقه‌مند بود. وقتی کسی دارای این خصوصیات باشد، معلوم است که وی بعد از معلم خود داناتر از هر کسی خواهد بود. از این رو، پیامبر{{صل}} در حق علی{{ع}} فرمود: &amp;quot;قاضی‌ترین شما [[علی]]{{ع}} است&amp;quot;؛ و معلوم است که قضاوت به علوم بسیاری نیازمند است. تا جایی که بزرگان صحابه و تابعان در مسائلی که برای ایشان پیش می‌آمد به او مراجعه می‌کردند، سخن او را می‌پذیرفتند و از اجتهاد و رأی خود باز می‌گشتند. از سوی دیگر، دلیل دیگری که شیعیان به آن استناد می‌کنند، گفتار آن حضرت است که فرمود: &amp;quot;اگر زمینه فراهم می‌شد و من بر مسند می‌نشستم، برای اهل تورات با توراتشان و برای اهل قرآن با قرآنشان و میان اهل انجیل به انجیلشان و میان اهل زبور با زبورشان داوری می‌کردم. به خدا قسم هیچ آیه‌ای نازل نشده است در شب یا روز، دره یا کوه، مگر اینکه من بهتر از همه می‌دانم که درباره چه کسی و راجع به چه چیزی نازل شده است&amp;quot;. این سخن دلالت بر آن دارد که [[حضرت]]{{ع}} به مجموع علوم الاهی احاطه داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;حلی، باب حادی عشر، ص: ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت (مقاله)|نقد رویکرد ابن‌تیمیه در منهاج السنه در باب مقام علمی امام علی بر اساس متون اهل سنت]]، [[پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی (نشریه)|دوفصلنامه پژوهش‌نامه مذاهب اسلامی]]، شماره ۵ ص ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۲. آقای موسوی (پژوهشگر مجمع جهانی اهل بيت)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:87544444.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالرحیم موسوی|موسوی حُصَینی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید عبدالرحیم موسوی حصینی]]&#039;&#039;&#039;، در کتاب &#039;&#039;«[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«بنابر ادله نقلی و عقلی که در جای خود اثبات شده است از آنجا که [[امام علی|امام علی بن ابی طالب]] جانشین تعیین شده پس از [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]] است، پس خداوند سبحان به امام نیز [[علم غیب]] بخشیده است، همان‌گونه که به پیامبر عطا فرمود تا توانایی ایفای مسئولیت‌های رسالت خود را داشته باشد. در این راستا، برخی از آیات و روایات که [[علم غیب]] امام را تأیید می‌کند می‌آوریم:&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۳ سوره رعد علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ]]}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و کسی که دانش کتاب نزد اوست»؛ سوره رعد، آیه ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که همه (شیعه و سنی) گفته‌اند منظور [[علی بن ابی طالب]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التتریل: ج ۱، ص ۳۰۷؛ حاکم حسکانى: توضیح الدلائل، ص ۱۶۳، علامه [[شهاب‌الدین شیرازی]]؛ النور المشتعل: ص ۱۲۵، [[حافظ ابى نعیم احمد بن عبدالله شافعی]]؛ تتریل الایات: ص ۱۵، حافظ حسین حبرى، نسخه خطی؛ ینابیع المودة: ص ۱۰۳، علامه قندوزى حنفى، چاپ استانبول؛ ارجح المطالب: ص ۸۶ و ۱۱۱، چاپ لاهور، علامه شیخ عبیدالله حنفی؛ الجامع لاحکام القرآن: ج ۹، ص ۳۳۶، علامه ابى‌عبدالله محمد بن احمد انصاری؛ الاتقان: ج ۱، ص ۱۳، سیوطى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;«سپس این کتاب را به کسانی از بندگان خویش که برگزیده‌ایم به میراث دادیم»؛ سوره فاطر، آیه ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
و در روایات آمده است که منظور علی است&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به شواهد التتریل؛ ج ۱، ص ۱۰۳. و ینابیع المودة؛ ص ۱۰۳، چاپ استانبول.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از روشن‌ترین مصادیق بندگان برگزیده خداوند است.&lt;br /&gt;
:::::#{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}﴾}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;« و گوش‌های شنونده آن را به گوش گیرند»؛ سوره حاقه، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;همه شیعه و سنی گفته‌اند که این آیه نیز درباره حضرت علی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر: ج ۳۰، ص ۱۰۷؛ تفسیر طبرى: ج ۲۹، ص ۳۱؛ اسباب الترول: ص ۲۴۹؛ تفسیر ابن کثیر: ج ۴، ص ۴۱۳؛ الدر المنثور: ج ۶، ص ۲۶۰؛ روح المعانى: ج ۲۹، ص ۴۳؛ ینابیع المودة: ص ۱۲۰؛ نور الابصار: ص ۱۰۵؛ کنزالعمال: ج ۶، ص ۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل شده است و همچنین روایت کرده‌اند که حضرت علی فرمود:  &amp;quot;هیچ یک از سخنانی که از پیامبر شنیدم فراموش نکرده‌ام&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان: طبرسى، ج ۱۰، ص ۳۴۵، که آن را از شیعه و سنى نقل کرده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن کسی که علم کتاب دارد و جزء برگزیدگانی است که کتاب را به ارث برده‌اند، درب علم پیامبر است و این علم، علوم غیبی و غیر آن را در بر دارد و بر طبق این آیات و روایات به امام علی داده شده است. &lt;br /&gt;
:::::#حضرت [[علی]]{{ع}} درباره حوادث غیبی فرموده است: &amp;quot;سوگند به خدا اگر بخواهم می‌توانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش، و از تمام شئون زندگی، آگاه سازم، اما از آن می‌ترسم که با این گونه خبرها نسبت به [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] کافر شوید، آگاه باشید که من این اسرار گرانبها را به یاران رازدار و مورد اطمینان خود می‌سپارم. سوگند به خدایی که محمد را به حق برانگیخت، و او را برگزید، جز به راستی سخن نگویم. پیامبر اسلام همه اطلاعات را به من سپرده است، و از محل هلاکت آن کس که هلاک می‌شود و جای نجات کسی که نجات می‌یابد و پایان این حکومت، همه را به من خبر داده و مرا آگاهانده است، هیچ حادثه‌ای بر من نگذشت جز آن که در گوشم نجوا کرد و مرا از آن مطلع ساخت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه: خطبه ۱۷۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::# هم چنین از کارهایی که قرامطه&amp;lt;ref&amp;gt;فرقه‌اى از شیعیان تندرو (غلاة)&amp;lt;/ref&amp;gt; مرتکب شدند خبر داد و فرمود: &amp;quot;آنها در ظاهر و به دروغ به ما عشق می‌ورزند در حالی که کینه و دشمنی ما را در دل دارند و نشانه‌اش این است که وارثان ما را می‌کشند و از کودکان ما روی می‌گردانند&amp;quot;. ابن ابی الحدید میگوید: &amp;quot;پیش‌گویی آن حضرت درست بود زیرا قرامطه افراد بسیاری از خاندان ابی‌طالب را کشتند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱۰، ص ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در یکی از خطبه‌های [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} آمده است: &amp;quot;از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید، به خدا سوگند نمی‌پرسید از گروهی که صد نفر را گمراه یا هدایت می‌سازد جز آنکه شما را آگاه میسازم از آن کسی که مردم را بدان میخواند و آنها که از آنان پیروی می‌کنند تا روز قیامت&amp;quot; در این هنگام مردی برخاست و گفت چند تار مو در سر و صورت من وجود دارد؟ حضرت فرمود: &amp;quot;به خدا سوگند رسول خدا از آنچه پرسیدی با من سخن گفته بود بدان که بر هر تار مویی از سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن می‌کند و بر هر تار مویی از ریش تو شیطانی است که تو را تحریک می‌کند و در خانه تو کودکی است که پسر [[رسول خدا]] را خواهد کشت، اگر اثبات جواب سؤال تو تعداد موها دشوار نبود تو را از آن آگاه میکردم اما نشانه آن علم غیب دانستن من لعن شدن تو و پسر ملعون توست که از آن خبر دادم&amp;quot;. در آن هنگام پسر او کوچک بود و همو بعدها کشتن امام حسین را به عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۴۴۸، و ج ۱، ص ۲۰۸، که این روایت را از کتاب «الغارات» از [[ابن هلال ثقفى]] روایت کرده است. و سنان بن انس نخعى (که همان کودک &lt;br /&gt;
مذکور در روایت است) از کسانى بود که در قتل [[امام حسین]]{{ع}} شرکت کرد. مراجعه شود به تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۳۷؛ کنزالعمال: ج ۱، ص ۲۲۸؛ ینابیع الموده: ص ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} حکم‌های شگفت‌انگیزی صادر کرده که بیش از حد شمارش است و به نوبه خود نشانه علم خدادای امام است. زیرا ایشان احکام الهی را که دیگران از پاسخ به آن عاجز می‌ماندند بیان فرموده است، مانند ماجرای دعوای دو زن بر سر یک کودک که حضرت دستور داد کودک را با شمشیر دو نیمه کنند و مادر واقعی برای نجات جان کودک خود از ادعایش دست برداشت و بدین ترتیب حق روشن گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال: ج ۳، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا مانند تقسیم درهم‌ها بین صاحبان نان&amp;lt;ref&amp;gt;ذخائر العقبى: ص ۸۴؛ الصواعق المحرقة: ص ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بیان حکم خنثی&amp;lt;ref&amp;gt;نور الابصار: ص ۷۱؛ مناقب احمد الخوارزمى: ص ۶۰؛ مطالب السؤول: ص ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و احکام اهل بغی (مفسدین فی الارض) به طوری که شافعی گفته است حکم اهل بغی را از علی آموختیم.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الام: ج ۴، ص ۲۳۳، فى باب الخلاف، فى قتال اهل البغى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#در کتاب &amp;quot;اسد الغابة&amp;quot; در معرفی &amp;quot;غرفة الازدی&amp;quot; آمده است: او از یاران پیامبر و از اصحاب صفه که پیامبر برای او دعا کرد تا معامله و خرید و فروش او برکت پیدا کند. وی می‌گوید: در مورد علی دچار شک شده بودم، روزی در ساحل فرات همراه آن  حضرت می‌رفتیم، حضرت راه خود را کج کرد و در نقطه‌‎ای ایستاد و ما نیز اطراف آن حضرت ایستادیم. ایشان با دستش اشاره کرد و فرمود: &amp;quot;اینجا سرزمین رحلتشان و منزلگاه سوارکارانشان و محل ریختن خون‌هایشان است، پدرم به فدای کسی که در زمین و آسمان یاوری جز خدا ندارد&amp;quot;. هنگامی که [[امام حسین]]{{ع}} به شهادت رسید، به محل شهادت او آمدم همانگونه بود که علی گفته بود بدون هیچ اشتباهی پس از خدا به خاطر شک درباره علی طلب بخشش کردم و دریافتم که علی به سبب ویژگی‌ها و صفاتی که در او هست، از دیگران برتر و بر آنها مقدم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به اسد الغابه: ج ۴، ص ۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::۹. امام [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} از کشته شدن &amp;quot;ذی الثدیة&amp;quot;  که از خوارج بود  خبر داد و وقتی شایعه عبور خوارج از نهر به امام رسید، فرمود: &amp;quot;نه، آنها از رود عبور نکرده‌اند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب: ج ۲، ص ۴۰۵؛ الکامل لابن الاثیر: ج ۳،ص ۱۷۴ و ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام از شهادت خویش خبر داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان: ج ۳، ص ۴۳۹؛ اسد الغابه: ج ۴، ص ۳۵؛ منتخب کنز العمال: ج ۵، ص ۵۹؛ مسند احمد: ج ۱، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#امام پیش بینی کرد که مغولان حکومت را از بنی عباس خواهند گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۱۲۵ و ۲۴۱؛ تهذیب التهذیب: ج ۷، ص ۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#همچنین از به صلیب کشیدن [[میثم تمار]] و اینکه دهمین نفر نیزه در بدن او فرو می‌کند خبر داد و نخلی را که بعدها میثم را بر ساقه آن دار زدند به او نشان داد. این جنایت را عبیدالله بن زیاد (لعنت خدا بر هر دوی آنها  مرتکب شد).&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه: ج ۱، ص ۲۱۰؛ مناقب المرتضوى: ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آگاهی امامان از غیب  (کتاب)|آگاهی امامان از غیب]]، ص ۶۷-۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۳. آقای مرعشی؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید ملک محمد مرعشی|مرعشی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[سید ملک محمد مرعشی]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[غلوپژوهی (کتاب)|غلوپژوهی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«جان و نفس [[رسول خدا]]{{صل}} یعنی [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز به حکم آیه ۶۱ سوره مباهله و همچنین آیه ۴۳ سوره رعد نیز از علم غیب و علم الکتاب برخوردار بوده است. چنانکه در برخی از تفاسیر [[اهل سنت]] از قول [[ابن عباس]]، [[محمد بن حنفیه]] و [[ابو سعید خدری]] از قول [[پیامبر]]{{صل}} نقل نموده‌اند که مراد از من عنده علم الکتاب کسی جز [[علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیست»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%BA%D9%84%D9%88%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D9.81.D9.87.D8.B1.D8.B3.D8.AA_.DA.A9.D8.AA.D8.A7.D8.A8 غلوپژوهی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۴. آقای عظیم‌پور؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:1368162.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عظیم عظیم‌پور]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[عظیم عظیم‌پور]]&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;«[[ امام علی در نهج البلاغه (کتاب)| امام علی در نهج البلاغه]]»&#039;&#039; در این باره گفته است:&lt;br /&gt;
::::::*«پس از آنکه آتش جنگ جمل خاموش گشت، [[امام علی]]{{ع}}، اهل بصره را به خاطر اینکه در پی یک زن در آمده و به عنوان سپاه او، به جنگ علیه [[امام]]{{ع}} قیام کردند مورد سرزنش قرار داده و آنها را از حوادث تلخ و ناگواری که در آینده برای بصره اتفاق خواهد افتاد، اطلاع می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِمَسْجِدِكُمْ‏ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; گویی مسجد شما را میبینم که چون سینه کشتی است و خداوند از بالا و پایین آن عذاب فرستاده است و تمام کسانی که در آنند غرق در آب خواهند شد؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۱، ص: ۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*و در روایتی دیگر آمده است که: به خدا سوگند که شهر شما در آب غرق خواهد شد. گویی به مسجد آن می‌نگرم که همچون سینه کشتی یا شتر مرغی که سینه خود را بر زمین نهاده است، از آب بیرون مانده است. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می‌گوید: &amp;quot;همانگونه که در کتابهای ملاحم و رخدادهای مهم تاریخی آمده است، بصره را دوبار آب گرفت، نخست در زمان القادر باللَّه و بار دیگر در روزگار القائم بامراللَّه، در این حوادث تمامی ساختمانهای شهر را آب فراگرفت و تنها مسجد جامع آن از آب بیرون ماند که از دور مانند سینه پرندهای به نظر می‌رسید و این همان بود که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} از آن خبر داده بود، آب از خلیج فارس و از جایی که معروف به جزیره فارس بود از طرف کوه &amp;quot;السنام&amp;quot; به طرف شهر بصره سرازیر شد، تمام ساختمانها را ویران کرد و ساکنانش را در خود فروبرد و بسیاری از اهالی شهر هلاک شدند. اخبار این دو واقعه در میان مردم بصره مشهور بود، زبان به زبان و نسل به نسل نقل میشده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ بیروت رحلی، ج ۱، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در همان روزهای یکه جنگ جمل در بصره پایان یافت، یکی از پیشامدهای سخت بصره یعنی شورش زنگیان را به احنف بن قیس که یکی از یاران باوفایش به حساب می‌آمد، خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«يَا أَحْنَفُ كَأَنِّي بِهِ وَ قَدْ سَارَ بِالْجَيْشِ‏ الَّذِي‏ لَا يَكُونُ لَهُ غُبَارٌ وَ لَا لَجَبٌ وَ لَا قَعْقَعَةُ لُجُمٍ وَ لَا حَمْحَمَةُ خَيْلٍ يُثِيرُونَ الْأَرْضَ بِأَقْدَامِهِمْ كَأَنَّهَا أَقْدَامُ النَّعَامِ‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای احنف گویی من او رئیس زنگیان را می‌بینم با لشکری در حال حرکت است که نه گرد و غباری دارد و نه بانگ و فریادی، نه صدای لجامها و نه شیهه اسبها بلند است به گامهای خود زمین را همانند گام شتر مرغان درمی‌نوردند و زیر و رو می‌کنند؛ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏۸، ص: ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه به تفصیل سخن گفته است و اختلاف نظر مورخین را در این باره یادآور شده است امّا خلاصه مطلب این است خبری را که [[امام]]{{ع}} داده بودند، به وقوع پیوست و زنگیان که اکثر آنها غلامانِ دهگانان و بزرگان بصره بودند خروج کردند، رئیس آنها کسی بنام علی بن محمّد بن احمد یا علی بن محمّد بن عبدالرحیم بود که در سال ۲۵۵ هجری قمری در بصره قیام کرد. غلامان زنگی به دستور رئیس خود در روز معینی خواجه‌های خود را کشتند و دور او گرد آمدند و انواع فساد و فتنه را بر اهل بصره وارد ساختند &amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح ابن ابی‌الحدید، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۳۱۱ و شرح فیض‌الاسلام، ص ۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در فرازی از سخنان خود از هجوم قوم تاتار و کشتاری که در اثر این هجوم در بصره اتفاق می‌افتد خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي أَرَاهُمْ قَوْماً كَأَنَ‏ وُجُوهَهُمُ‏ الْمَجَانُ‏ الْمُطْرَقَةُ يَلْبَسُونَ السَّرَقَ وَ الدِّيبَاجَ وَ يَعْتَقِبُونَ الْخَيْلَ الْعِتَاقَ وَ يَكُونُ هُنَاكَ اسْتِحْرَارُ قَتْلٍ حَتَّى يَمْشِيَ الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُولِ وَ يَكُونَ الْمُفْلِتُ أَقَلَّ مِنَ الْمَأْسُور‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;گویی آنها را می‌بینیم گروهی هستند که چهره‌شان مانند سپر چکش خورده است، ولباسهای حریر و دیبا می‌پوشند، اسبهای برگزیده و نیکو نگاه می‌دارند، آنجا چنان کشتار سخت شود که زخم خورده از روی کشته راه رود و گریخته از چنگال آنها کمتر از گرفتار در دست آنهاست؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گروهی را که [[امام]]{{ع}} آنها را توصیف کرده و از حمله و هجوم آنان خبر می‌دهد، همان قوم تاتار و مغول است که ظهور کردند و یورش مرگبارشان به وقوع پیوست، آنها کشورهایی را زیر پای خود ویران ساختند و آنها را درنوردیدند تا به عراق رسیدند، در این حمله بصره آسیب بزرگی دید، کوچه‌ها و میدانهایش از کشته‌ها انباشته شد و دلهای مردم را وحشتی عظیم فراگرفت. [[ابن ابی الحدید]] به مناسبت اینکه در ادامه این خطبه، [[امام]]{{ع}} در پاسخ کسی که می‌گوید &amp;quot;آیا [[علم غیب]] میدانی؟&amp;quot;&amp;quot;. [[علم غیب]] را همان علم به قیامت و آنچه را که خداوند در آیه شریفه قرآن تا پنج مورد برشمرده است، می‌داند و علم خود را فراگرفته از علم [[پیامبر]]{{صل}} می‌داند. [[ابن ابی الحدید]] در این باره شرح و توضیحاتی دارد و سپس می‌گوید: &amp;quot;این خبر [[امام]]{{ع}}، از جمله پیشگویی‌هایی است که خداوند پیامبرش را از آن با خبر نموده است و [[پیامبر]]{{صل}} وصی خود را آگاه ساخته است و منافاتی با {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا }}﴾}} &amp;lt;ref&amp;gt;هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد؛ سوره لقمان، آیه: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ندارد زیرا خداوند در موارد بسیاری رسولش را از کارهایی که در آینده به وقوع می‌پیوندد خبر داده است مانند فتح مکه، جنگ [[امام علی|علی]]{{ع}} با [[ناکثین]] و [[قاسطین]] و [[مارقین]] و بسیاری از حوادث دیگر. و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تَدْرِي نَفْسٌ }}﴾}}، تمام آنچه را که یک شخص در زمان آینده قرار است انجام دهد نفی می‌کند امّا اطلاع یافتن از بعضی حوادث غیر ممکن نیست. و بدانید ما شاهد به وقوع پیوستن این خبر [[امام]]{{ع}} بودیم و در زمان ما تحقق یافت و مردم از صدر اسلام در انتظار وقوع آن بودند تا اینکه قضا و قدر الهی آن را به عصر ما کشاند، آنها قوم تاتار بودند از دورترین جای مشرق زمین خروج کردند تا به عراق و شام رسیدند و با ملوک خطا، قفجاق&amp;lt;ref&amp;gt;بلادی است که با روس در برابر حمله تاتار متحد شدند؛ر.ک: شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سرزمین بین‌النهرین و خراسان و … چنان کردند که در تاریخ بشر سابقه نداشته است و&amp;lt;ref&amp;gt;شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج۸، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از حوادث ناگوار کوفه بدست ظالمان و ستمگران و سرانجام کار آنها چنین خبر می‌دهد: {{عربی|اندازه=150%|«كَأَنِّي‏ بِكِ‏ يَا كُوفَةُ تُمَدِّينَ‏ مَدَّ الْأَدِيمِ‏ الْعُكَاظِيِ‏ تُعْرَكِينَ بِالنَّوَازِلِ وَ تُرْكَبِينَ بِالزَّلَازِلِ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا أَرَادَ بِكِ جَبَّارٌ سُوءًا إِلَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ وَ رَمَاهُ بِقَاتِل‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; ای کوفه گویا تو را می‌بینم که چون چرم عکاظی گسترده شوی و درهای سختی به رویت باز شود و بار سنگین بلا بر تو فرود آید و می‌دانم که هیچ ستمکاری بر تو اراده جور و ستم نکند جز اینکه خداوند او را به بلایی گرفتار نماید یا کشندهای را بر او چیره سازد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه پس از آنکه برخی از واژه‌ها را توضیح می‌دهد و سخنانی از [[اهل بیت]]{{ع}} را در فضیلت کوفه میآورد می گوید: امّا مواردی را که والیان و صاحبان قدرت نسبت به کوفه قصد ستم و بیدادگری داشته‌اند و خداوند از آن دفاع کرده است بسیار است. منصور به جعفر بن محمد{{ع}} گفت: قصد دارم کسانی را به کوفه بفرستم که خانه‌هایش را ویران، درختان خرمایش را قطع کنند و اموال و ثروت آنرا برگزینند و آن عده از ساکنان شهر را که نسبت به حکومت ما در شک و تردید هستند به قتل برسانند. ای امیر مومنان بدرستی که مرد باید به گذشتگان خود اقتدا کند و گذشتگان تو سه کس باشند: سلیمان که در مقابل آنچه از قدرت و سلطنت به او رسید راه شکرگزاری را پیش گرفت و ایّوب که چون گرفتار شد راه صبر را پیشه کرد و یوسف آنگاه که به قدرت رسید از برادران خود که در حق او ظلم روا داشته بودند درگذشت و اینک به هرکدام از این سه کس خواهی اقتدا کن. منصور کمی سکوت اختیار کرده و گفت درگذشتم و از قصد و اراده خود برگشتم.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن جوزی]] در کتاب &amp;quot;المنتظم&amp;quot; روایت کرده است وقتی که اهل کوفه [[زیاد بن ابیه]] را که بر بالای منبر در حال خطبه خواندن بود به سویش سنگ پرتاب کردند، او دست هشت نفر از آنها را قطع کرد و تصمیم گرفت که خانه‌های آنان را ویران و نخلهایشان را قطع کند، پس آنها را در مسجد جمع کرد بطوری که مسجد و حیاط آن پر از جمعیت شد، آنگاه از آنها خواست تا از [[امام علی|علی]]{{ع}} بیزاری جویند، زیاد می‌دانست که آنها از چنین کاری خودداری می‌کنند امّا خواست تا این را بهانه‌ای برای نابودی آنها و ویرانی خانه‌هایشان قرار دهد. کسی از قصر بیرون آمد و به مردم گفت بروید که امروز مشغول هستم، کار من و شما برای روز دیگری بماند. زیاد را بیماری طاعون گرفت که می‌گفت نیمی از بدنم در اثر حرارت این بیماری در آتش است تا اینکه بمُرد&amp;lt;ref&amp;gt; شرح‌ابن ابی‌الحدید، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۸۶ شرح خطبه۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن شخص پلیدی برای یارانش پیشگوئی کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَمَا إِنَّهُ‏ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ‏ بَعْدِي‏ رَجُلٌ‏ رَحْبُ‏ الْبُلْعُومِ‏ مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ يَأْكُلُ مَا يَجِدُ وَ يَطْلُبُ مَا لَا يَجِدُ فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَةِ‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید که به زودی پس از من مردی گشاده گلو و شکم برآمده بر شما غالب می‌شود. هر چه بیابد می‌خورد و هرچه نیابد می‌طلبد. در صورت توانایی او را بکشید و او را هرگز نتوانید کشت. و بدانید که او شما را به ناسزا گفتن من و بیزاری جستن از من فرمان خواهد داد. اگر برای دشنام دادن من مجبور واقع شدید، پس مرا دشنام دهید که آن برای من زکات و برای شما راه نجات است. امّا اگر به بیزاری جستن از من وادار شدید، از من بیزاری مجویید در باطن دوستدار من باشید، زیرا من بر فطرت اسلام زادهام و در ایمان و هجرت پیشی جستهام؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علما و شارحان [[نهج البلاغه]] در مقصود [[امام]]{{ع}} از این شخص که پس از او بر مردم غالب خواهد آمد به اختلاف سخن گفته‌اند، برخی معتقدند [[مغیره بن شُعبه]] است، بعضی گویند [[زیاد بن ابیه]] است و گروهی بر این باورند که مقصود [[امام]]{{ع}}، معاویه است و برخی اعتقاد دارند که منظور امام [[حجاج بن یوسف]] است. اما [[ابن ابی الحدید]] گوید: آنچه که در نظر من به حقیقت نزدیکتر است این است که منظور [[امام]] معاویه می‌باشد، زیرا او چنین ویژگیها را دارا بود، شکم‌پرست و پر خوراک بود. وقتی که می‌نشست، شکمش بر روی رانهایش می‌افتاد… معاویه در عراق و شام و دیگر شهرها فرمان ناسزاگویی به [[امام]]{{ع}} و بیزاری جستن از او را صادر کرد و خود در هنگام خطبه بر منابر چنین میکرد که این کار ننگین در روزگار بنیامیه بصورت یک سنّت در آمد تا اینکه عمر بن عبدالعزیز روی کار آمد و از آن جلوگیری به عمل آورد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه،چاپ رحلی، ج ۱، ص ۳۵۵، شرح خطبه ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} تصمیم جنگ با خوارج را گرفت و به آن حضرت گفته شد که آنان از پل نهروان عبور کرده‌اند. [[امام]]{{ع}} از سرنوشت آنان به طور دقیق گزارش داده و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«مَصَارِعُهُمْ‏ دُونَ‏ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَة‏‏‏‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; قتلگاه آنان این سوی آب نهروان است، به خدا سوگند ده نفر از آنان رها نگردد و ده تن از شما هلاک نشود؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این سخن [[امام]]{{ع}} می‌گوید: چون حضرت برای جنگ با خوارج در پی ایشان می‌رفت، مردی از اصحابش آمد و گفت: یا [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} خوارج از نهر عبور کردند. فرمود دیدی ایشان گذشتند؟ آن مرد گفت: آری. فرمود: سوگند به خدا عبور نکردند و هرگز عبور نمی‌کنند و محل کشته شدن آنها این طرف نهر است. بعد از آن سوار شده رفتند، چون نزدیک نهر رسیدند، دیدند که همه خوارج غلاف شمشیرها را شکسته اسبهای خود را پی کرده آماده جنگند و فریاد می‌کنند: {{عربی|اندازه=150%|«لاحکماِلاِّللَّه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;حکمی نیست مگر از جانب خدا.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کلمه را همیشه شعار خود قرار داده غوغایی برپا می‌نمودند. پس حضرت فرمان جنگ داد، چون جنگ تمام شد فهمیدند که نُه تن از خوارج فرار کرده و کشته نشده‌اند و از اصحاب حضرت فقط هشت تن کشته شده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، شرح خطبه ۵۸، ص ۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} در یکی از پیشگویی‌ها از به حکومت رسیدن مروان بن حکم و فرزندان او خبر می‌دهد. می‌گویند [[مروان بن حکم]] در جنگ جمل در بصره اسیر شد و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به پیشگاه [[امام علی|علی]]{{ع}} شفیع قرار داد، آن دو بزرگوار درباره مروان با پدر سخن گفتند، و [[امام علی|علی]]{{ع}} او را رها کرد. حسنَیْن{{ع}} گفتند: باید با تو بیعت کند ای امیر مومنان. در اینجا [[امام]]{{ع}} در سخنانی شیوا می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَوَ لَمْ يُبَايِعْنِي‏ بَعْدَ قَتْلِ‏ عُثْمَانَ‏ لَا حَاجَةَ لِي فِي بَيْعَتِهِ إِنَّهَا كَفٌ يَهُودِيَّةٌ لَوْ بَايَعَنِي بِيَدِهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ يَوْماً مَوْتاً أَحْمَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ من به بیعت او نیازی ندارم زیرا او بیعت‌شکن است. دستش در بیعت دادن چون دست یهود است. اگر آشکارا با دست خود بیعت کند در نهان پیمانشکنی کند. او در آینده بر مردم حکومت خواهد کرد امّا مدت این حکومت کوتاه است. چنانکه سگ بینی خود را می‌لیسد. او پدر چهار رئیس و فرمانروا خواهد بود و مردم از دست او و فرزندانش روز سرخ و خونینی را خواهند دید؛  نهج‌البلاغه، خطبه ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: منظور [[امام]]{{ع}} از عبارت {{عربی|اندازه=150%|«كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ»}} کوتاهی زمان است و مدت خلافت مروان نُه ماه بود و چهار فرزند او پشت سر هم به خلافت رسیدند که به خلافت رسیدن چهار برادر در پی هم نه در دوران خلافت بنی‌امیه سابقه داشته است و نه خلافت دیگران. آنان فرزندان [[عبدالملک بن مروان]] یعنی: ولید، سلیمان، یزید و هشام بوده‌اند که همه مردم بر این تفسیر اتفاق نظر دارند. امّا به عقیده من باید فرزندان مروان و از صلب خودش باشند نه فرزندان پسرش، که عبارتند از: عبدالملک و عبدالعزیز و بشر و محمّد که انسانهای قوی و شجاعی بودند. عبدالملک خلافت مرکزی را به عهده گرفت، بشر والی عراق شد و محمّد و عبدالعزیز والیان جزیره و مصر گردیدند، و هر کدام از آنان آثاری از خود به جای گذاشتند و این تفسیر بهتر است زیرا طبق تفسیر اوّل ولید و برادرانش فرزندان پسر مروان بودند و طبق تفسیر دوم این چهار نفر فرزندان خودِ مروان بودند. آنچه را که [[امام علی|امیرالمومنین]]{{ع}} در این کلام پیشگویی کرده بود، همانگونه به وقوع پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، رحلی، خطبه ۷۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[فیض الاسلام]] در شرح این کلام، مدت امارت و حکومت مروان را چهار ماه و ده روز می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، خطبه ۷۲، ص ۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} در فرازی از بیانات خود از روی کار آمدن بنیامیّه و سرعت انقراض دولت آنان خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«حَتَّى يَظُنَّ الظَّانُ‏ أَنَ‏ الدُّنْيَا مَعْقُولَةٌ عَلَى بَنِي أُمَيَّةَ تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَا وَ لَا يُرْفَعُ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ سَوْطُهَا وَ لَا سَيْفُهَا وَ كَذَبَ الظَّانُّ لِذَلِكَ بَلْ هِيَ مَجَّةٌ مِنْ لَذِيذِ الْعَيْشِ يَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً ثُمَّ يَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; تسلّط و چیرگی بنی‌امیه بر مردم آن چنان فراگیر است تا اینکه گمان کننده دنیاپرست و ظاهربین گمان می‌کند که دنیا همانند شتر زانو بسته در اختیار بنی‌امیّه است که شیرش را به وفور تقدیم آنها می‌نماید و بر چشمهای با آب صاف و زلال فرودشان می‌آورد و تازیانه و شمشیرش از این امّت برداشته نمی‌شود و آنکه چنین گمان می‌برد، دروغ پنداشته است، بلکه دولت بنی‌امیه و بهره آنان از این دنیا در کوتاهی مدت و زود سپری شدن مانند آبی است در دهان که اندکی می‌چشند و هنوز نیاشامیده‌اند تمام آن را بیرون می‌اندازند؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که تاریخ نشان می‌دهد، بنی‌امیه تقریباً بین سالهای ۵۶ تا ۱۴۶ هجری قمری به مدت حدود ۹۰ سال بر مردم حکومت کردند. شهرها را به تصرف خویش در آوردند. مردان خداپرست را کشته زنانشان را اسیر کرده و اموالشان را به غارت بردند و هرکس برای جلوگیری از ظلم و تعدّی آنها قیام می‌کرد از بین می‌رفت و قدرت آنها چنان فراگیر شده بود که هر دنیاپرستِ ظاهر بین گمان می‌کرد که دنیا برای همیشه از آن بنی‌امیه است و این وضع برای همیشه باقی خواهد ماند، امّا همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام آنها پیشگویی کرده بود، طولی نکشید که حکومت بنی عباس روی کار آمد و بر بنی امیه تسلّط یافت و دولتشان منقرض گردید. [[ابن ابی الحدید]] بر این باور است که این خطبه طولانی است.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} علاوه بر این، در جاهای دیگری از نهج البلاغه از روی کار آمدن بنی امیه و فتنه آنها مردم را آگاه ساخته و به آنها هشدار داده است. حضرت در قسمتی از سخنان خود در این باره چنین می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَلَا وَ إِنَ‏ أَخْوَفَ‏ الْفِتَنِ‏ عِنْدِي‏ عَلَيْكُمْ‏، فِتْنَةُ بَنِي أُمَيَّةَ، فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ مُظْلِمَةٌ، عَمَّتْ خُطَّتُهَا، وَ خَصَّتْ بَلِيَّتُهَا، وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيهَا، وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِيَ عَنْهَا. وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَكُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِي، كَالنَّابِ الضَّرُوسِ، تَعْذِمُ بِفِيهَا، وَ تَخْبِطُ بِيَدِهَا، وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا، وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا. لَا يَزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ، أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ. وَ لَا يَزَالُ بَلَاؤُهُمْ حَتَّى لَا يَكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلَ انْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ، وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ، تَرِدُ عَلَيْكُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِيَّةً، وَ قِطَعاً جَاهِلِيَّةً، لَيْسَ فِيهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ يُرَى، نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ، وَ لَسْنَا فِيهَا بِدُعَاةٍ. ثُمَّ يُفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْكُمْ كَتَفْرِيجِ الْأَدِيمِ، بِمَنْ يَسُومُهُمْ خَسْفاً، وَ يَسُوقُهُمْ عُنْفاً، وَ يَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ، وَ لَا يُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ، فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ قُرَيْشٌ بِالدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا لَوْ يَرَوْنِي يَرَوْنَنِي مَقَاماً وَاحِداً، وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ، لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا يُعْطُونَنِي‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همانا ترسناکترین فتنه‌ها از نظر من، فتنه بنی‌امیه است که فتنه‌ای کور و تاریک است. قلمرو حکومتش همه جا را فراگیرد و آزار و گرفتاریش اختصاص به پرهیزگاران و شیعیان دارد. هرکس در این فتنه بینا باشد، آزار و سختی به او رو آورد و آنکه اهل بصیرت نباشد از آزار برهد و در آسایش بسر برد. سوگند به خدا بنی‌امیه پس از من، برای شما زمامداران بدی خواهند بود که همانند شتر پیر و بد خوی که به دست بر زمین کوبد و به پا لگد اندازد و به دهان گاز بگیرد و از دوشیدن شیرش منع کند ما خاندان [[پیامبر]]{{صل}} از آن فتنه بدوریم و مردم را بدان فرا نمی‌خوانیم کسی را نمی‌توانیم آشکارا به دین دعوت کنیم. سپس خداوند آن فتنه‌ها را از شما براندازد چنانکه پوست را از تن گوسفند جدا می‌سازد، بدست کسی که آنان را خوار و ذلیل گرداند و به راهی که نمی‌خواهند براند و جام لبالب بلا را به آنها بخوراند، عطایی جز شمشیر به آنان نبخشد و خلعتی جز خوف و ترس بر تن آنها نپوشاند. در آن هنگام است که قریش آرزو دارند دنیا را به آنچه که در آن است بدهند تا برای یک زمان کوتاه، هر چند به قدر کشتن شتری باشد، مرا ببینند، تا امروز برخی از آنچه را که از آنها می‌خواهم و به من نمی‌دهند، در آن روز همه را بپذیرم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنچه را که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود دیری نگذشت که به وقوع پیوست. بنی امیّه روی کار آمدند و این بزرگترین و سختترین فتنه‌ها بود زیرا آنها حرمت [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را هتک کرده، دو سبط آن بزرگوار، [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} را به شهادت رساندند، خانه خدا را خراب نموده و هشتاد سال بر روی منابرِ اسلام، نسبت به [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} جسارت کردند و مردم را به دوری جستن از او وادار ساخته هرکس زیر بار نمی‌رفت او را می‌کشتند یا از شهر بیرون کرده و خانه‌اش را ویران می‌ساختند. سنّت را بدعت و بدعت را سنّت می‌دانستند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که [[امام]]{{ع}} از سرانجام کار بنی‌امیّه و خاموش شدن آتش این فتنه وحشتناک خبر داده بود، پس از گذشت چند سالی بنی‌عباس بر آنان چیره گشته و حکومت را بدست گرفتند و همه آنها را با تیغ شمشیر خوار و ذلیل کرده و به راهی که نمی‌خواستند، فرستادند. [[امام]]{{ع}} در پایان سخنان خود به آرزوی قریش یعنی بنی‌امیّه اشاره می‌فرماید که سیره‌نویسان و مورّخان این واقعیت را بازگو کرده‌اند. [[ابن ابی الحدید]] می گوید: همه سیره‌نویسان نقل کرده‌اند که [[مروان بن محمّد]] آخرین پادشاه بنی‌امیّه وقتی که [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] را در صف لشکر خراسان در مقابل خود دید، آرزو کرد که‌ ای کاش [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} را به جای این جوان در زیر این پرچم می‌دیدم، که داستان مفصل و مشهور است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۱۷۸، شرح خطبه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فیض‌الاسلام در شرح عبارات [[امام]]{{ع}} که در آخر این خطبه آمده است می‌گوید: اگر قریش یعنی بنی‌امیّه بعد از همه سختیها و هرج و مرج در زندگی و ذلّت و بیچارگی که از بنی‌العباس دیدند، آن حضرت را می‌یافتند، در پای او افتاده زاری می‌نمودند تا حکومت ایشان را قبول فرموده زنگ ظلم و ستم و فتنه و فساد را از جهان بزداید&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه و شرح فیض‌الاسلام، ص ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی]]{{ع}} به مناسبت‌های گوناگون، در بین سخنرانی‌های خود عبارت: {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَفْقِدُونِي‏»}} را بکار برده و درپی آن از فتنه‌ها و حوادث آینده خبر داده‌اند. در روایات آمده است که هیچ کس غیر از [[امام علی|علی بن ابیطالب]]{{ع}} {{عربی|اندازه=150%|«سَلُونِي‏»}} را نگفت. این موضوع، تنها یکی از عواملی است که بیانگر عظمت و مقام علمی آن حضرت است و بی‌مناسبت نبوده که گروهی از مردم در محبّت و دوستی [[امام علی]]{{ع}} راه افراط پیش گرفتند و وقتی که از این همه کرامات و فضایل و آگاهی می‌دیدند که قدرت بشری توان رسیدن به آن را ندارد، درباره او به انحراف و اولوهیت می‌رسیدند. در شرح [[ابن ابی الحدید]] آمده است: اوّلین کسی که درباره [[امام علی]]{{ع}} راه غلّو را پیش گرفت، [[عبداللَّه بن سبا]]&amp;lt;ref&amp;gt;عده‌ای عبداللَّه بن سبا را شخصیت دروغی می‌دانند؛ علاّمه عسکری، محمد جواد مغنیه و ....&amp;lt;/ref&amp;gt;. بود، او در حالی که [[امام]]{{ع}} خطبه می‌خواند به سویش برخاست و گفت: انت، انت…!، امام فرمود: ویلک مَنْ انا. عبداللَّه گفت: انت اللَّه. امام او را دستگیر کرد و گروههای دیگری که [[امام]] را خدا می‌دانستند همه را دستگیر کرد. از آنها خواست توبه کنند و در حضور آنها سر به سجده گذاشت و خداوند یگانه را به عظمت یاد کرد. برای آنها برهان و دلیل برپا داشت، آنها را تهدید به مرگ کرد امّا برنگشتند. گودالی را کَند و آنها را در گودال انداخت، ابتدا بر آنها دودی راه انداخت که شاید در اثر ترس از مرگ توبه کنند، امّا چنین نکردند و [[امام]]{{ع}} سرانجام مجبور شد آنها را در آتش بسوزاند&amp;lt;ref&amp;gt;رک: شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ به بعد، شرح خطبه ۵۸ و چاپ وزیری، ج۵، ص ۵ و ج ۸، ص ۱۱۹ به بعد. و در منابعی آمده است که [[امام]]{{ع}} دستور داد، گودال‌هایی حفر کردند که با سوراخ به هم وصل می‌شدند، غلات را در گودالی قرار دادند و در گودال‌های دیگر، آتش برافروختند، که در اثر دود غلیظ، مُردند. نک: شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج ۱، ص ۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::* گروهی در دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} راه افراط را پیش گرفتند و آنچه را که [[امام]]{{ع}} از آینده خبر میداد انکار می‌کردند و فضایل او را نادیده گرفته و آنچه از قول [[پیامبر|پیامبر خدا]]{{صل}} بیان می‌فرمود، دروغ می‌انگاشتند و دست از لجاجت و دشمنی با [[امام علی|علی]]{{ع}} برنمی‌داشتند، او را از دین خدا و [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} خارج می‌دانستند. حضرت برای آنها اقامه برهان می‌نمود، نصیحت می‌کرد و می‌گفت: {{عربی|اندازه=150%|« أَ تَرَانِي أَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ اللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ‏ مَنْ‏ صَدَّقَهُ‏ فَلَا أَكُونُ‏ أَوَّلَ‏ مَنْ‏ كَذَبَ‏ عَلَيْه‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آیا پندارید که من بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} که درود و سلام خدا بر او باد! دروغ می‌بندم؟! به خدا سوگند من نخستین کسی بودم که پیامبری او را پذیرفتم و نخستین کسی نخواهم بود که بر او دروغ ببندم؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنها بر دشمنی خود با [[امام علی]]{{ع}} اصرار می‌کردند و نصیحت و برهان بر آنها تاثیر نداشت. و [[امام علی]]{{ع}} را مجبور کردند که شمشیر عدالت از نیام برکشد و آنها را به هلاکت برساند و این همان چیزی بود که [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرموده بود: {{عربی|اندازه=150%|« يَهْلِكُ‏ فِيكَ‏ رَجُلَانِ‏ مُحِبٌّ مُطْرٍ وَ مُبْغِضٌ مُفْتَر‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;اسکافی، المعیار و الموازنة، ص ۳۲، به جای غال وقال، مفرط، آمده است؛ مزّی، تهذیب الکمال، ج ۲۰ ص ۴۸۵؛ علّامه حلّی، العدد القویة، ص ۲۴۹، به جای مبغض قال، کذّاب مفترٍ، آمده است؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.آری [[امام علی]]{{ع}} بین این دو گروه قرار داشت و درباره هر دو گروه عین عدالت و دادگری را پیاده کرد، هرچه انجام داد، اخلاص محض بود و برای رضای حق. این در حالی است که بخش کوچکی از فضایل [[امام علی]]{{ع}} برای مردم به ظهور رسیده است. [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي فِيكَ مَا قَالَتِ‏ النَّصَارَى‏ فِي‏ ابْنِ‏ مَرْيَمَ‏ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ لِلْبَرَكَة‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;قسم به آنکه جانم در دست اوست اگر بیم آن را نداشتم که گروهی از امّتم در مورد تو چیزی بگویند که مسیحیان در مورد فرزند مریم گفته بودند، هر آینه امروز درباره تو سخنانی می‌گفتم که از کنار هیچ گروهی از مردم عبور نمی‌کردی جز اینکه خاک زیر پایت را به تبرّک برمی‌گرفتند؛ سلیم بن قیس، ص ۴۱۲؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۱، ص ۲۲۷ و ج ۲، ص ۱۶۷؛ شرح نهج‌البلاغه‌ابن ابی الحدید، چاپ رحلی، ج ۱، ص ۴۲۵ و چاپ وزیری، ج ۵، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام علی|حضرت علی]]{{ع}}، پس از خلافت ظاهری با بسیاری از مشکلات و نابسامانی‌های به جای مانده از دیگران رو در رو بود، فتنه‌ها را یکی پس از دیگری سرکوب میکرد. با طلحه و زبیر در جنگ جمل و با معاویه در صفین و با خوارج در نهروان جنگید و در پایان برای آنان که از فضایل او در غفلت و جهالت بودند فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏، فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ يَمُوتُ مَوْتا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید. قسم به آن کسی که جانم به دست اوست نمیپرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد تن را به ضلالت و گمراهی می‌کشاند، جز آنکه شما را آگاه می‌کنم از آن کسی که مردم را بدان فرا می‌خواند و آن کسی که آنها را رهبری می‌کند و آن کسی که آنها را می‌راند و آنجا را که فرود آیند و آنجا را که بارگشایند و آن که از آنان کشته شود و آن که از ایشان بمیرد؛به نقل از ترجمه شهیدی، ص ۴۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همانگونه که پیشتر گذشت، {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»}} عبارتی منحصر به فرد بود و غیر از [[امام علی|علی]]{{ع}} کسی جرات گفتن آن را نداشت. [[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابو عمر محمّد بن عبدالبر]] صاحب کتاب &amp;quot;الاستیعاب&amp;quot; و به نقل از [[ابو جعفر الاسکافی]] صاحب کتاب &amp;quot;نقض العثمانیه&amp;quot; می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|«لَمْ یَقُلْ احدٌ من الصحابه رضی اللَّه عنهم &amp;quot;سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي&amp;quot; الاّ علی بن ابیطالب‏‏»}}. و روی شیخنا [[ابو جعفر الاسکافی]] فی کتاب نقض العثمانیه عن [[علی بن الجعد]]، عن ابن شبرمه، قال: {{عربی|اندازه=150%|«لیس لاحد من الناس ان یقول علی المنبر &amp;quot;سلونی&amp;quot; الاّ [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این سخنان [[امام]]{{ع}} می‌گوید: این ادّعا از طرف [[امام علی|علی]]{{ع}}، ادّعای ربوبیت و نبوّت نیست بلکه او میگفت این را [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده است. و ما اخبار و آینده‌نگرییهای آن حضرت را بارها امتحان کردیم و آنها را موافق با واقع یافتیم و این خود دلیلی بر صدق گفتار [[امام]]{{ع}}است، مانند خبر دادن [[امام]] از ضربت خوردن خود، به شهادت رسیدن فرزندش [[امام حسین|حسین]]{{ع}} در کربلا، به حکومت رسیدن معاویه و روی کار آمدن حجاج و سرانجام کار خوارج در نهروان و&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۲، ص ۱۷۵؛ و چاپ وزیری، ج ۷، ص ۴۶ و ج ۱۲ ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او بیش از بیست و پنج مورد از پیشگویی‌های [[امام]] را که به وقوع پیوسته است برای نمونه نام می‌برد.&lt;br /&gt;
::::::*[[ابن ابی الحدید]] به نقل از [[ابن هلال ثقفی]] در کتاب &amp;quot;الغارات&amp;quot; از [[زکریا بن یحیی عطار]] از [[فضیل بن محمد بن علی]] روایتی آورده است که در آن گوید: آنگاه که [[امام علی|علی]]{{ع}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|« «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُونِّي‏ عَنْ‏ فِئَةٍ تُضِلُ‏ مِائَةً وَ تَهْدِي‏ مِائَةً، إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ سَائِقِهَا‏‏»}} مردی از جا برخاست و گفت از تعداد موهای سر و ریشم خبر بده! [[امام علی|علی]]{{ع}} به او گفت: به خدا قسم دوستم [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که بر هر تار از موهای سر تو فرشته‌ای است که تو را لعن و نفرین کند و بر هریک از موهای ریش تو شیطانی است که تو را مست گمراهی نماید و بدان در منزل تو بچه بزغاله‌ای وجود دارد منظور پسر همان مرد است که فرزند [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} را می‌کشد. و پسرش [[سنان ابن انس النخعی]] در آن روز کودکی بود که بر زمین می‌خزید، سرانجام در قتل [[امام حسین]]{{ع}} در کربلا شرکت کرد &amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ بیروت، رحلی، ج ۱، ص ۲۰۸؛ و در چاپ وزیری، ج ۲، ص ۲۸۶ و ج ۷، ص ۴۴، شرح خطبه ۳۷، بسیاری از خبرهای غیبی [[امام]]{{ع}} آمده است&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} افقی گسترده از آینده امّت اسلام را فراروی آنها می‌گشاید، از فتنه‌ها، حوادث، ظلم و ستم‌ها، خبر می‌دهد. دسترسی نداشتن مردم به [[امام]]{{ع}} عصرشان را گوشزد می‌کند، مظلومیت و تنهایی [[امامان]]{{عم}} و اسلام را پیشبینی می‌کند، و به همین منظور بارها در سخنرانی‌ها و در بالای منابر، مردم زمان خویش را به سوال کردن از احکام الهی، از آینده و از هر چیزی که آنها بخواهند، ترغیب می‌نماید. باز هم [[امام]]{{ع}} در یکی از سخنانش از مردم تقاضای پرسش می‌کند و جویباری از کوثر زلال وجودش را که به منبع بی‌پایان الهی متصل است به روی مردم می‌گشاید که شاید تشنگانی جانِ خشکیده خود را سیراب کنند و از فیوضات این نعمت بزرگ الهی بهره جویند. [[امام]]{{ع}} رو به مردم کرده می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|«أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ‏ السَّمَاءِ أَعْلَمُ‏ مِنِّي‏ بِطُرُقِ‏ الْأَرْضِ‏ قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأُ فِي خِطَامِهَا وَ تَذْهَبُ بِأَحْلَامِ قَوْمِهَا‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;ای مردم از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید، که من راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میدانم، پیش از آنکه فتنهای پدید شود که همچون شتری بیصاحب گام بردارد، و مهار خود پایمال کند و مردمان را بکوبد و بیازارد، و عقل صاحب خردان را ببَرد و در حیرتشان گذارد؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۹ و شرح ابن ابی‌ الحدید، خطبه ۲۳۵، ج ۳، ص ۲۱۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از روی کار آمدن [[عبدالملک بن مروان]] و حوادث تلخ و ناگوار کوفه خبر می‌دهد و می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّ الَّذِي أُنَبِّئُكُمْ بِهِ عَنِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِ‏ {{صل}} وَ اللَّهِ مَا كَذَبَ الْمُبَلِّغُ وَ لَا جَهِلَ السَّامِعُ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى ضِلِّيلٍ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ وَ فَحَصَ بِرَايَاتِهِ فِي ضَوَاحِي كُوفَانَ فَإِذَا فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ شَكِيمَتُهُ وَ ثَقُلَتْ فِي الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ عَضَّتِ الْفِتْنَةُ أَبْنَاءَهَا بِأَنْيَابِهَا وَ مَاجَتِ الْحَرْبُ بِأَمْوَاجِهَا وَ بَدَا مِنَ الْأَيَّامِ كُلُوحُهَا وَ مِنَ اللَّيَالِي كُدُوحُهَا فَإِذَا أَيْنَعَ زَرْعُهُ وَ قَامَ عَلَى يَنْعِهِ‏ وَ هَدَرَتْ شَقَاشِقُهُ وَ بَرَقَتْ بَوَارِقُهُ عُقِدَتْ رَايَاتُ الْفِتَنِ الْمُعْضِلَةِ وَ أَقْبَلْنَ كَاللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ الْبَحْرِ الْمُلْتَطِمِ هَذَا وَ كَمْ يَخْرِقُ الْكُوفَةَ مِنْ قَاصِفٍ وَ يَمُرُّ عَلَيْهَا مِنْ عَاصِفٍ وَ عَنْ قَلِيلٍ تَلْتَفُ‏ الْقُرُونُ‏ بِالْقُرُونِ‏ وَ يُحْصَدُ الْقَائِمُ‏ وَ يُحْطَمُ‏ الْمَحْصُود‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به آنکه دانه را بشکافت و انسان را آفرید. هر آنچه را به شما خبر میدهم از رسول امیّ{{صل}} است. رساننده خبر دروغ نگفته و شنونده نادان نبوده است. گویی مردی را میبینم که سخت گمراه است که از شام بانگ برآورد و بیرقهای خود را در اطراف کوفه برپا سازد. و چون دهان گشاید و سرکشی کند و به فرمان نیاید و جور و ستم از حدّ درگذرد، فتنه دندانش را در مردان زمان فرود بَرَد و موج جنگ از هرسو پدیدار گردد و… و در آن هنگام، چه توفان سخت و در هم کوبندهای که کوفه را درنَوَردد، و چه تند بادها که برآن بگذرد و دیری نپاید که دو سپاه در هم ریزند و با هم به ستیز برخیزند، آنچه برپاست درو شود و آنچه درو شده خورد گردد؛ نهج‌البلاغه، خصبه ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این خطبه می گوید: منظور [[امام]]{{ع}} [[عبدالملک بن مروان]] است، چرا که این خصوصیات و علامت‌هایی که [[امام]]{{ع}} به آن اشاره کرده است در این شخص بطور کامل آشکار گردید، زیرا او در شام قیام کرد و مردم را به سوی خود فراخواند و پرچم‌هایش را پیرامون کوفه یک بار خودش برافراشت که به عراق رفت و مصعب را کشت و یک بار دیگر توسط کسانی که از سوی او والی کوفه شده بودند برپا داشته شد، مانند: برادرش بشر بن مروان و بعضی دیگر، تا اینکه امور کوفه بدست حجاج رسید و در این زمان سرکشی و طغیان عبدالملک بالا گرفت، فتنه و آشوبها با خوارج و عبدالرحمان بن اشعث گسترش یافت، جور و ستم به حد نهایی رسید، بعد از هلاکت او پرچم‌های فتنه و آشوب برپا بود: مانند جنگ فرزندان او با بنی‌المهلب و جنگ با زید بن علی و فتنه‌های ناپیدا در کوفه که در ایام یوسف بن عمر و خالد قسری و عمر بن هبیره و دیگران آشکار گردید و ظلم و ستم در کوفه بسیار روا شد، شمار زیادی از ساکنان کوفه کشته شدند و اموال آنها به غارت رفت&amp;lt;ref&amp;gt;گروهی گویند منظور امام، معاویه و حوادث زمان او و فتنه‌های پس از او است، امّا قول اوّلی ارجح است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس [[امام]]{{ع}} ظهور دولت دیگری را وعده می‌دهد که دیری نپایید، دولت عباسی بر دولت بنی‌امیّه چیره شدند. سران بنی‌امیّه در جنگ با آنها کشته شدند و برخی در زندان‌ها در اسارت از بین رفتند، مانند [[عبداللَّه بن علی]] و ابی‌العباس سفاح که دستگیر شدند و با سپری شدن زمان در زندان مُردند&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌ البلاغه،رحلی، ج ۲، ص ۱۹۴ و چاپ وزیری، ج ۷، ص۹۸ و ۹۹، شرح‌ خطبه ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
::::::*[[امام]]{{ع}} از مستولی شدن دولت بنی‌امیّه خبر می‌دهد، از تاخت و تاز آنها، کشتار آنها، مظلومیت پیشوایان الهی، به شهادت رسیدن [[امام حسین]]{{ع}} پیشگویی می‌کند و مردم را از هلاکت این دولت و انتقام گرفتن خون [[امام حسین]]{{ع}} از آنها آگاه می‌سازد و در خطاب به بنی‌امیّه می‌گوید: {{عربی|اندازه=150%|« «فَالْأَرْضُ‏ لَكُمْ‏ شَاغِرَةٌ، وَ أَيْدِيكُمْ فِيهَا مَبْسُوطَةٌ، وَ أَيْدِي الْقَادَةِ عَنْكُمْ مَكْفُوفَةٌ، وَ سُيُوفُكُمْ عَلَيْهَا مُسَلَّطَةٌ، وَ سُيُوفُهُمْ عَنْكُمْ مَقْبُوضَةٌ. أَلَا وَ إِنَ لِكُلِّ دَمٍ ثَائِراً، وَ لِكُلِّ حَقٍّ طَالِباً، وَ إِنَّ الثَّائِرَ فِي دِمَائِنَا كَالْحَاكِمِ فِي حَقِّ نَفْسِهِ، وَ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا يُعْجِزُهُ مَنْ طَلَبَ وَ لَا يَفُوتُهُ مَنْ هَرَبَ. فَأُقْسِمُ بِاللَّهِ يَا بَنِي أُمَيَّةَ، عَمَّا قَلِيلٍ لَتَعْرِفُنَّهَا فِي أَيْدِي غَيْرِكُمْ وَ فِي دَارِ عَدُوِّكُم‏‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; به خدا سوگند به دولتی که خواهان آنید برسید و تا مدتی معین در آن بمانید… پس زمین برای شما خالی است و دستهایتان در آن گشاده است و دست زمامداران حقیقی از شما باز داشته است، و شمشیرهای شما بر آنها مسلّط و شمشیرهای آنان از شما بازداشته است. آگاه باشید هر خونی را خونخواهی است و هر حقی را خواهانی. همانا خونخواه خونهای ما همانند حاکمی است که درباره خودش حکم کند و او خدایی است که هرکس را بطلبد، از دستگیری او ناتوان نیست و هرکس بگریزد از چنگ او بیرون نرود. به خدا سوگند یاد میکنم که ای فرزندان امیّه پس از گذشت اندک زمانی، خواهید دانست که دولت دنیا در دست غیر شما خواهد بود و به سرای دشمنانتان انتقال خواهد یافت!؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام]]{{ع}} در ابتدای این خطبه از بعثت [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان بهترین خلق خدا و نجیب‌ترین بندگانش یاد کرده و از اوضاع پس از آن حضرت شکوه می‌کند و به قدرت رسیدن بنی‌امیّه را از استبداد خلفای پیشین می‌داند که [[ابن ابی الحدید]] در شرح خود این را به صراحت بیان می‌کند که در حقیقت اگر حق را به صاحبش وامیگذاشتند، هرگز این همه حادثه‌های تلخ و ناگوار برای مسلمانان و پیشوایان الهی، رخ نمی‌داد. [[ابن ابی الحدید]] در تحقّق خبرهای [[امام]]{{ع}} از این حوادث می‌گوید: آنگاه [[امام]]{{ع}} در هنگام یادآوری این حوادث شکوه کرده و با درد و رنجوری می‌گوید ای بنی‌امیّه در دنیا دستتان در ظلم و حکومتداری باز است و دست آنانکه شایستگی و لیاقت آن را دارند و حکومت حق مسلم آنان است، بسته است. شمشیرهای شما بر [[اهل بیت]]{{عم}} که پیشوایان بر حق الهی هستند مسلّط است و شمشیر آنان از شما گرفته است. گویی [[امام علی]]{{ع}} به واقعه جانسوز کربلا و آنچه که بر سر [[امام حسین]]{{ع}} و اهل بیتش خواهد آمد، اشاره می‌کند و گویی آنرا با چشمان خود مشاهده می‌کند و آنچه را که در خاطر مبارکش به حق جلوه‌گر شده است بازگو می‌کند و از چنین حادثهای خبر می‌دهد و خداوند متعال را حاکم و داور در گرفتن این حق می‌داند. آنگاه [[امام]]{{ع}}، بنی‌امیّه را با ذکر نام آنها و با صراحتِ تمام مورد خطاب قرار داده و از بین رفتن دولتشان و هلاکت آنهارا پیشگویی می‌کند و همانگونه که [[امام]]{{ع}} خبر داده بود، به وقوع پیوست. حکومت حدود نود سال در دست بنی‌امیّه بود. پس از آن به بیت هاشمی برگشت و خداوند به دست کسانی که با آنها شدیدترین دشمنی را داشتند، از آنان انتقام گرفت. [[عبداللَّه بن علی بن عبداللَّه بن عباس]] با سپاهی بزرگ، برای رو در رویی و مبارزه با [[مروان بن محمد بن مروان]] که آخرین خلیفه بنی‌امیه بود، حرکت کرد. در سرزمین موصل در منطقه‌ای بنام زاب&amp;lt;ref&amp;gt;منطقه‌ای بین موصل و اربیل است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بهم رسیدند. مروان که سپاه بزرگی را فرماندهی می‌کرد شکست خورد. [[عبداللَّه بن علی]] بر لشکر مروان غالب آمد. شمار زیادی از یاران مروان را کشت و مروان پا به فرار گذاشت تا به شام رسید. عبداللَّه او را تعقیب کرد. مروان از شام به سوی مصر رفت. عبداللَّه با سپاهش او را دنبال کردند و در منطقه‌ای از خاک مصر بنام بوصیر او و تمام نزدیکان و اطرافیانش را که با او همراه بودند، کشتند. عبداللَّه در کنار نهر ابی‌قطرس در سرزمین فلسطین حدود هشتاد تن از مردان بنی‌امیه را کشته بود و برادرش داود بن علی نیز در حجاز تقریباً همین تعداد را از بنیامیه به قتل رسانده بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، ص ۲۰۱ و ۲۰۲ و چاپ وزیری، ج ۷، صص ۱۱۷ - ۱۲۳، شرح خطبه ۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D9%87%D8%AC_%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)#.D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87.D9.94_.D9.BE.D8.AF.DB.8C.D8.AF.D8.A2.D9.88.D8.B1.D9.86.D8.AF.D9.87 امام علی در نهج البلاغه.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۵. آقای عظیمی (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:11742.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد صادق عظیمی|عظیمی]]]]&lt;br /&gt;
::::::آقای &#039;&#039;&#039;[[محمد صادق عظیمی]]&#039;&#039;&#039; در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان &#039;&#039;«[[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌ است:&lt;br /&gt;
::::::«[[علامه مجلسی]] در ذیل خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه که مطابق آن حضرت [[امیر]]{{ع}}، [[چرا امامان علم غیب خود را انکار می‌کردند؟ (پرسش)|علم غیب را از خود نفی می‌کند]] و می‌گوید، آنچه من گفتم علم غیب نیست، بلکه دانشی است که آن را از دانشمندی آموخته‌ام، علم غیب، اطلاع از اموری است که خداوند در آیه شریفه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد»؛ سوره لقمان، آیه ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شمرده است، چنین می‌گوید: &amp;quot;بارها گفته‌ایم که آگاهی نداشتن ائمه{{ع}} از غیب، بدان معنا است که آنان [[علم غیب ذاتی چیست؟ (پرسش)|علم غیب ذاتی]] و بدون تعلیم ندارند، اما [[رابطه وحی یا الهام با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)|علم غیب تعلیمی که از راه وحی یا الهام تحقق می‌گیرد]]، مسلماً انبیا و اولیا{{عم}} از آن برخوردارند، چون عمده معجزات انبیا و اوصیا از قبیل همین اخبار غیبی و اطلاع از امور پنهانی است، چنان‌که یکی از وجوه اعجاز قران کریم نیز خبر دادن از امور غیبی است. حتی ما نیز بسیاری از مطالب غیبی را به وسیله تعلیم خدا و [[رسول]]{{صل}} و [[ائمه]]{{ع}} می‌دانیم مانند [[قیامت]] و احوال آن، بهشت و جهنم، [[رجعت]]، [[قیام قائم آل محمد]]{{صل}}، نزول عیسی از آسمان و سایر چیزهایی که مربوط به قیامت و عرش و کرسی و [[ملائکه]] هستند&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه مجلسی]]، بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
::::::[[خواجه نصیر]] در کتب کلامی خویش بحث زیادی در این باره ([[علم غیب]]) ندارد، اما از جمله‌ای که در کتاب تجرید ذیل برشمردن افضلیت [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}}، آورده است، می‌توان استفاده کرد که ایشان فی الجمله علم غیب امام را پذیرفته است، چرا که وی یکی از شواهد و دلایل افضلیت امام علی{{ع}} را، اخبار غیبی آن حضرت دانسته است و فرموده است {{عربی|اندازه=155%|«ولاخباره بالغیب»}}؛ یکی از دلایل برتری [[امام علی]]{{ع}}، پیشگویی‌های غیبی آن حضرت است. البته محقق طوسی به همین مقدار اکتفا کرده است و در مورد کمیت و گستره این علم سخنی نگفته است&amp;lt;ref&amp;gt;تجرید الاعتقاد، ص۲۸۲؛ کشف المراد، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد صادق عظیمی]]، [[سیر تطور موضوع گستره علم امام در کلام اسلامی (پایان‌نامه)|سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی]]، ص ۱۲۳-۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۶. پژوهشگران وبگاه پرسمان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان]»&#039;&#039; وابسته به «[[نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها]]» در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«بعد از پایان جنگ جمل، علی{{ع}} در بصره خطبه‌ای خواند و در ضمن آن، از برخی حوادث آینده خبر داد یکی از یاران آن حضرت با تعجبی فراوان، به ایشان گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْبِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آیا به شما علم غیب داده شده؟»&amp;lt;/ref&amp;gt; و این جمله اشاره به این بود که [[آیا علم غیب منحصر به خداست؟ (پرسش)|علم غیب اختصاص به خدا دارد]]، زیرا خدا است که ذاتاً از همه چیز آگاه است. آن گرامی در پاسخ او خندید و گفت: {{عربی|اندازه=155%|«لَیْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَیْب وَ اِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِی عِلْم!…»}}اینکه من از حوادث آینده خبر می‌دهم [[علم غیب]] یعنی ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست بلکه به وسیله پیامبر خدا{{صل}} به من تعلیم شده است…&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه خطبه صد و بیست و چهار، شرح نهج البلاغه ابن میثم:۱/۸۳-۸۵ و ج ۳/۱۳۸-۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.porseman.org/q/vservice.aspx?logo=images/right.jpg&amp;amp;id=112087 وبگاه پرسمان.]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۷. پژوهشگران وبگاه پاسخ‌گویان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«انسان کامل، آیینه تمام نمای اوصاف خداوند و عصاره نظام آفرینش است. [[امام علی|امیر المؤمنین علی]] {{ع}} از برجسته‌ترین انسان‌های کامل و نیز شخصیت ممتازی است که قبل از خلقت عالم وجود، نور او و نور [پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} به صورت یک مجموعه خلق شد؛ سپس این نور واحد، عوالمی را پشت سر گذاشت و به این نشأه از عالم وجود رسید تا این که در دنیا، یکی در لباس نبوت جلوه کند و دیگری در جبّه امامت. و انسان کامل، واسطه بین خدا و مخلوقاتش در این عالم مادی است. و هرکاری که انجام می‌دهد در طول اراده و قدرت الهی است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام علی]] {{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و [[ولایت]] کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛ بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند. بدین ترتیب حضرت علی مظهر علم بی پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است. البته آنچه گفته شد فقط در مورد علم آن حضرت بود و در مورد قدرت الهی هم [[علی]]{{ع}} مظهر قدرت الهی است؛ قدرت الهی در آن حضرت ظهور پیدا کرد که توانست در خیبر را از جا درآورد؛ چنان چه آن حضرت در این باره فرمود: در خیبر را به قوت جسمانی از جا نکندم بلکه به قوت ربانی بود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pasokhgooyan.ir/node/4905 وبگاه پاسخ‌گویان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۸. پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
:::::: پژوهشگران پایگاه تخصصی عاشورا در کتاب &#039;&#039;[[دانشنامه امام علی (کتاب)|دانشنامه امام علی]]&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده است:&lt;br /&gt;
::::::«حضرت [[امیر]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«لَقَدْ عَلَّمَنِي رَسُولُ اللَّهِ أَلْفَ بَابٍ كُلُّ بَابٍ يَفْتَحُ أَلْفَ بَاب»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[رسول خدا]]{{صل}} مرا هزار باب از علم یاد داد که هر بابی هزار باب دیگر باز می‌کند؛ خصال صدوق ج۲ ص ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ [[سلیمان بلخی]] در کتاب ینابیع المودة می‌نویسد که [[علی]]{{ع}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سلونی عن اسرار الغیوب فانی وارث علوم الانبیاء و المرسلین»}}&amp;lt;ref&amp;gt;درباره اسرار غیب‌ها از من بپرسید که من وارث علوم انبیاء و مرسلین هستم؛ ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و باز نوشته‌اند که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود علم و حکمت بده جزء تقسیم شده نه جزء آن بعلی{{ع}} اعطاء گردیده و یک جزء به بقیه مردم و [[علی]]{{ع}} در آن یک جزء هم اعلم مردم است&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة باب ۱۴ ص ۷۰ و کشف الغمه ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از [[ابن عباس]] روایت شده است که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود:{{عربی|اندازه=150%|«عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَعْلَمُ أُمَّتِي وَ أَقْضَاهُمْ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ بَعْدِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[علی بن ابیطالب]] دانشمندترین امت من است و در مورد آنچه پس از من اختلاف کنند داناترین آنها در داوری کردن است؛ ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن ابی الحدید]] که از دانشمندان بزرگ [[اهل سنت]] بوده و [[نهج البلاغه]] را شرح کرده است گوید که کلیه علوم اسلامی از [[علی]]{{ع}} تراوش نموده است و آنحضرت معارف اسلام را در سخنرانیهای خود با بلیغ‌ترین وجهی ایراد نموده است. [[علی]]{{ع}} صریحا فرمود:{{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و از این جمله کوتاه میزان علم آنجناب روشن می‌شود زیرا موضوع علم را قید نکرده و دائره سؤالات را محدود ننموده است بلکه مردم را در سؤال از هر نوع مشکلات علمی آزاد گذشته است و این سخن دلیل احاطه آن حضرت برموز آفرینش و اسرار خلقت است و چنین ادعائی بغیر از وی از کسی دیده و شنیده نشده است چنانکه [[ابن ابی الحدید]] در شرح [[نهج البلاغه]] گوید همه مردم اجماع کردند بر اینکه احدی از صحابه و علماء نگفته {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}} مگر [[علی بن ابیطالب]]&amp;lt;ref&amp;gt;کفایة الخصام ص ۶۷۳، شرح نهج البلاغه ج ۲ ص ۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علماء و مورخین از عامه و خاصه نوشته‌اند که [[علی]]{{ع}} فرمود {{عربی|اندازه=150%|« سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt; بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!.&amp;lt;/ref&amp;gt; بخدا سوگند اگر بر مسند فتوی بنشینم در میان اهل [[تورات]] باحکام تورات فتوی دهم در میان اهل انجیل بانجیل و در میان اهل زبور به زبور و در میان اهل قرآن بقرآن بطوریکه اگر خداوند آن کتابها را بسخن در آورد گویند علی راست گفت و شما را بآنچه در ما نازل شده فتوی داد و باز فرمود بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید سوگند بآنکه دانه را در زیر خاک بشکافت و انسان را آفرید اگر از یک یک آیه‌های قرآن از من بپرسید شما را از زمان نزول آن و همچنین در مورد شأن نزولش و از ناسخ و منسوخ و از خاص و عام و محکم و متشابهش و اینکه در مکه یا در مدینه نازل شده است خبر می‌دهم&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة ص ۷۴، ارشاد مفید ج ۱ باب ۲ فصل ۱ حدیث ۴، امالی صدوق مجلس ۵۵ حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علی]]{{ع}} همیشه آرزومند بود که صاحب کمالی پیدا کند تا از مشکلات علوم و اسرار آفرینش با او بازگو کند و اشاره بسینه خود کرده و می‌فرمود: {{عربی|اندازه=150%|«ان ههنا لعلما جما»}}&amp;lt;ref&amp;gt;در سینه من دریای خروشان علم در تموج است ولی افسوس که کسی استعداد فهم آنرا ندارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://lib.eshia.ir/71808/1/1253 دانشنامه امام علی، ج۱، ص:۱۲۵۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۲۹. پژوهشگران وبگاه ثقلین؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علم غیب]] مخصوص خداوند سبحان و [[پیغمبران]] و [[ائمه اطهار]]{{عم}} می‌‌باشد؛ خداوند در قرآن کریم می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt; او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ - ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]]{{صل}} به اذن پروردگار و به وسیله وحی الهی از اسرار و اخبار پنهانی و آینده مطلع بودند. [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که از همان کودکی پرورش یافته و تربیت شده [[پیامبر خاتم|رسول گرامی اسلام]]{{صل}} بودند، بسیاری از حقایق و اسرار غیبی را در گفتگوهای محرمانه و نجواهای اختصاصی، مستقیماً از [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموختند. چنان که در [[نهج البلاغه]] آمده که یکی از یاران [[امام علی]]{{ع}} پرسید: ای امیرمؤمنان [[علم غیب]] به شما داده‌اند؟ [[امام]]{{ع}} پاسخ دادند:این‌ها که می‌‌گویم [[علم غیب]] نیست، بلکه دانشی است که از یک صاحب دانش [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آموخته‌ام. سپس [[امام]]{{ع}} بر اساس آیه ۳۴ سوره لقمان مصادیق [[علم غیب]] را بیان می‌‌کنند؛ خداوند می‌‌فرماید: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۳۴ سوره لقمان علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;در حقیقت، خداست که علم به قیامت نزد اوست، و باران را فرو می‌‌فرستد، و آنچه را که در رحم‌هاست می‌‌داند و کسی نمی‌‌داند فردا چه به دست می‌‌آورد، و کسی نمی‌‌داند در کدامین سرزمین می‌‌میرد، به درستی خداست که دانا و آگاه است.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام{{ع}} پس از آن که مصادیق علم غیب را بر اساس آیه شریفه بیان کردند می‌‌فرمایند: این است آن علم غیبی که هیچ کس جز خدا آن را نمی‌‌داند و غیر آنها، علمی است که خداوند به پیامبرش تعلیم فرموده، و ایشان به من آموخته است و برای من دعا کرد سینه‌ام آن را در خود جای دهد و جانم آن را احاطه کند. بنابراین علم غیب همان علم ذاتی است که مخصوص خداوند است ولی علم آموختنی و اکتسابی، علم غیب نامیده نمی‌شود بلکه آن چیزی است که خدا به پیامبرش یاد داده و پیامبر نیز آن را به شایسته‌ترین یاران خود یعنی علی{{ع}} آموخته است.&lt;br /&gt;
::::::[[امام]]{{ع}} در این باره می‌‌فرمایند: هزار باب از علم به من آموخت که از هر باب آن هزار باب باز می‌شود.&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی‌های [[امام]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]]:&lt;br /&gt;
::::::پیشگویی &#039;&#039;&#039;فتنه صاحب الزّنج:&#039;&#039;&#039; در خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه؛ این سخن را [[امام]]{{ع}} در سال ۳۶ هجری پس از جنگ جمل در شهر بصره ایراد فرمودند. [[امام]]{{ع}} احنف بن قیس را که از خردمندان بصره و از یاران پیامبر بود، نسبت به حادثه و فتنه‌ای خونین با خبر ساختند که شارحان [[نهج البلاغه]] با توجه به ویژگی‌های مذکور در خطبه، آن را بر فتنه صاحب زنج تطبیق دادند. [[امام]]{{ع}} در آغاز خطبه می‌فرمایند: ای أحنف، گویا او را می‌‌بینم که با ارتشی بدون غبار و هیاهو و بی آن که صدای لجام و شیهه اسبانشان شنیده شود به راه افتاده‌اند، و با پاهای خود که همچون پای شتر مرغ است زمین را شیار می‌‌کنند. در سال ۲۵۵ هجری در عهد حاکمیت خلیفه عباسی مردی در بصره ظهور کرد که خود را علی بن محمد از نسل زین‌العابدین و زید بن علی می‌‌نامید. وی بردگان را به مخالفت با مالکان خود فراخواند و از آنجا که بردگان در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌کردند گروهی در مزارع و باغ‌ها و گروهی در خانه‌ها به خدمت‌های طاقت فرسا با کمترین بهره‌مندی از زندگی مشغول بودند، دعوت او را به سرعت پذیرفتند و در گروه‌های صد نفری و هزار نفری به او پیوستند او به آنها وعده داد که نه تنها شما را از بندگی آزاد می‌‌کنم، بلکه مالکان شما را به همراه اموال و مزارعشان به شما واگذار می‌‌کنم.&lt;br /&gt;
::::::مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد که شورش صاحب زنج پانصد هزار نفر از زن و مرد و کودک را به خاک و خون کشید و مسجد جامع بصره و خانه‌های زیادی را آتش زد و در کوچه‌های بصره جوی خون جاری شد. صاحب زنج سرانجام حکومتی تشکیل داد که بر بخش عظیمی از عراق و ایران سلطه داشت و ۱۴ سال به طول انجامید. لشکر صاحب الزّنج لشکر پیاده‌ای بودند؛ چرا که بردگان اسب و مرکبی نداشتند که بر آن سوار شوند، گروهی پابرهنه و جان بر لب رسیده بر ضدّ اربابان خود قیام کردند. ازاین رو جمله {{عربی|اندازه=155%|«لا یکون له غبار»}} در خطبه نیز معنی پیدا می‌ کند. همچنین به خاطر آن که بردگان یک عمر پای برهنه راه رفته بودند، پایشان همچون پای شترمرغ پهن شده بود.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی حمله مغول:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در همین خطبه ۱۲۸ فتنه وحشیانه مغول و تاتار را توصیف می‌‌کنند. مرحوم سیدرضی و تقریباً همه شارحان نهج البلاغه، این سخن [[امام]]{{ع}} را بر قوم مغول تطبیق داده‌اند. [[امام]]{{ع}} در این پیشگویی می‌‌فرمایند: گویا قومی را می‌‌بینم که چهره‌هایشان همچون سپرهای چکّش خورده، سخت و خشن است، جامه‌هایی از ابریشم و دیبا بر تن می‌کنند و اسب‌های اصیل را یدک می‌کشند. در آن زمان چنان کشتاری به راه می‌اندازند که زخمی‌ها از روی پیکر کشته‌ها عبور می‌کنند، تعداد فراریان از اسیر شدگان کمتر می‌باشد. تشبیه صورت‌های مغول‌ها به سپرها، به خاطر آن است که این قوم دارای صورت‌های پهن و بزرگ هستند، و توصیف به چکّش خورده ممکن است اشاره به این باشد که بسیاری از آنها صورتی آبله گون داشتند که دقیقاً شبیه جای چکش بر صفحه سپر است. معتزلی شارح نهج البلاغه که خود در زمان حمله مغول می‌‌زیسته و به گفته خودش بخشی از حوادث مربوط به حمله مغول را با چشم دیده و بخش‌های دیگر را شنیده، شرح مفصلی درباره حمله مغول به کشورهای اسلامی بیان می‌‌کند و تصریح می‌نماید که پیشگویی [[امام علی|علی]]{{ع}} که در بالا ذکر شده، در زمان ما واقع شد و ما با چشم خود آن را دیدیم.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی از خوارج:&#039;&#039;&#039; در سال ۳۸ هجری هنگامی که شرارت‌ها و جنایت‌های خوارج رو به فزونی نهاد، [[امام علی]]{{ع}} تصمیم گرفت چشم فتنه را بر کند و کار آنها را یکسره نماید. مرکز خوارج در نهروان، نزدیکی کوفه بود و حضرت به آن سو حرکت کردند. هنگامی که به نزدیکی نهروان رسیدند مردی به خدمت [[امام]]{{ع}} آمد و عرض کرد: بشارت ای امیرمؤمنان خوارج هنگامی که خبر ورود شما را به منطقه شنیدند از نهر عبور کردند و عقب نشینی نمودند [[امام]]{{ع}} فرمودند: با چشم خودت دیدی که از نهر عبور کردند؟ گفت: آری. [[امام]]{{ع}} فرمودند: به خدا عبور نکردند و عبور نخواهند کرد و قتلگاه آنها این طرف نهر است. سپس فرمودند: به خدا سوگند از آنان ده تن جان به در نبرند و از شما ده تن کشته نشود. این پیشگویی با این صراحت و قاطعیت و آمیخته با سوگند نشانگر ارتباط [[امام]]{{ع}} با عالم [[غیب]] است. مورخان نوشته‌اند هنگامی که خوارج کشته شدند مسلّم شد که نه نفر از آنها از مرگ نجات یافته و فرار کرده‌اند و از سپاه [[امام]]{{ع}} کمتر از ده نفر به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
::::::[[ابن ابی‌الحدید معتزلی]] در شرح این خطبه می‌گوید: این خبر از اخبار متواتر است؛ زیرا خبری مشهور است و همگی آن را نقل کرده‌اند و این خطبه از معجزات [[امام علی]]{{ع}} است که به تفصیل از غیب خبر داده است. اخبار غیبی و پیشگویی‌ها دو دسته است؛ برخی به صورت مبهم و کلّی و سربسته است مثل این‌که فرمانده‌ای به یاران خود می‌‌گوید شما در این جنگ پیروز می‌‌شوید؛ که یک پیش بینی کلّی و مبهم است که می‌ شود آن را توجیه کرد. اما گاهی پیشگویی در بردارنده خصوصیات و جزئیات و تعداد خاص با همه تفاصیل است؛ همانند همین خطبه [[امام علی]]{{ع}} که بدون کم و کاست محقق شد؛ این‌گونه خبرهای غیبی امری الهی است که به پیامبرش آموخته و پیامبر آن را در اختیار [[امام]]{{ع}} قرار داده است.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی درباره معاویه:&#039;&#039;&#039; [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در سال ۴۰ هجری. در اواخر عمر شریفشان در هشدار و نکوهش کوفیان فرمودند: پس از من مردی بر شما مسلّط می‌گردد گشاده گلو و شکم برآمده، آنچه بیابد ببلعد، و آنچه نیابد طلب می‌کند. او را بکشید، ولی هرگز نخواهیدش کشت. معتزلی در شرح این خطبه می‌گوید: بسیاری از مردم برآنند که مقصود [[امام علی]]{{ع}} در این گفتار &amp;quot;زیاد&amp;quot; است؛ برخی می‌ گویند منظور [[امام]]{{ع}} &amp;quot;حجّاج&amp;quot; و یا &amp;quot;[[مغیره بن شعبه]]&amp;quot; است. ولی به نظر من منظور از این سخن &amp;quot;[[معاویه بن ابی‌سفیان]]&amp;quot; است؛ زیرا معاویه حریص در خوردن و پُرخور بود. معاویه بسیار غذا می‌خورد و صدا می‌زد سفره غذا را از مقابل من بردارید، به خدا سوگند سیر نشدم ولی خسته شدم. روایات فراوانی داریم که رسول خدا کسی را در پی معاویه فرستاد تا او را احضار کند، دید مشغول خوردن غذا است؛ دو مرتبه به دنبال او فرستاد، دید مشغول خوردن است؛ سپس رسول خدا او را نفرین کردند و فرمودند: خدایا شکم او را سیر نکن. [[امام]]{{ع}} در این خطبه ۵۷، پیشگویی می‌کنند که مردم موفق به کشتن معاویه نخواهند شد. همچنین [[امام]]{{ع}} در ادامه خطبه پرده از حوادث آینده بر می‌دارند و می‌فرمایند: آگاه باشید او به زودی به شما فرمان می‌دهد که مرا دشنام و ناسزا گویید و از من بیزاری جویید، اما ناسزا و بدگویی به هنگام اجبار دشمن را به شما اجازه می‌دهم؛ زیرا موجب پاکی من و سبب نجات شما خواهد شد. ولی از من بیزاری نجویید، چون من بر فطرت الهی متولد شدم، و در ایمان و هجرت از همه پیش قدم بوده‌ام.&lt;br /&gt;
::::::&#039;&#039;&#039;پیشگویی‌های کلّی:&#039;&#039;&#039; در برخی از سخنان گهربار [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} پاره‌ای از ویژگی‌های آینده و اوصاف آخرالزمان به روشنی ترسیم شده است که قابل تطبیق بر زمانه و روزگار ما نیز هست؛ در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
:::::#در آن زمانی که در پیش است آخرالزمان، نجات پیدا نمی‌کند از فتنه و فساد مگر مؤمن گمنام و بی نام و نشان که اگر در میان مردم باشد شناخته نمی‌شود، و اگر در میان جمع نباشد به جستجویش برنخیزند. آنان چراغ‎های هدایتند و نشانه‌های روشن‌اند برای کسانی‌که در تاریکی ره می‌سپارند. اینان سخن چینی نمی‌کنند، و عیوب نهان دیگران را فاش نمی‌سازند و سخن بیهوده بر زبان جاری نمی‌سازند.&lt;br /&gt;
:::::#ای مردم! به زودی زمانی بر شما خواهد آمد که اسلام در آن همچون ظرفی واژگون، سرازیر شود از اسلام جز اسم و از قرآن جز درس و از ایمان جز رسم باقی نماند.&lt;br /&gt;
:::::#پس از من بر شما روزگاری خواهد آمد که در آن چیزی پوشیده‌تر از حق، و آشکارتر از باطل، و رایج‌تر از دروغ بر خدا و پیامبرش نباشد. نزد مردم آن زمان کالایی کسادتر از قرآن نیست اگر به درستی تلاوت شود، و کالایی رایج‌تر از آن نیست اگر آن را واژگونه معنا کنند، چیزی در شهرها ناشناخته‌تر و بدتر از معروف، و شناخته شده‌تر و بهتر از منکر نباشد. آن مردم بر پراکندگی اتفاق کرده، از وحدت روی گردانند. گویا آنان پیشوای قرآنند نه قرآن پیشوای آنان.&lt;br /&gt;
:::::#روزگاری مردم را فرا رسد که جز سخن چین ارجمند نگردد، جز بدکار را هنرمند نخوانند و جز منصف را ناتوان ندانند و تضعیف نکنند، کمک به نیازمندان را زیان شمارند، و رسیدگی به خویشاوندان را منّت گذارند، و عبادت خداوند را وسیله برتری خود بر مردم قرار دهند در این هنگام امور حکومت با مشورت زنان و فرمان‌روایی کودکان و تدبیر خواجگان انجام پذیرد.&lt;br /&gt;
:::::#مردم را زمانی فرا رسد که از قرآن در میان آنها جز خطوطش و از اسلام جز نامش بر جای نماند. در آن روز مسجدهایشان از جهت ساختمان (و زینت و زیبایی) آباد است و از جهت هدایت و رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمین‌اند، که از آنها فتنه برخیزد و در آنها گناه و خطا لانه گیرد»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://thaqalain.ir/?p=70242 وبگاه ثقلین].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۰. پژوهشگران ماهنامه موعود؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html ماهنامه موعود]»&#039;&#039; در مقاله &#039;&#039;«[[علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است (مقاله)|علم کتاب تماماً نزد امیرالمؤمنین است]]»&#039;&#039; در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«توجّه دارید که قرآن مجید دارنده این قدرت را به عنوان کسی که اندکی از علم کتاب را دارد، یاد می‌کند و از این نکته معلوم می‌شود که دانش این کتاب باید بسیار گسترده باشد که اندکی از آن، این گونه انسان را قدرتمند می‌کند و بنابراین در احادیث متعدّد از [[اهل‌ البیت]]{{عم}} ذکر شده است که فرمودند: دانش آنکه بخشی از علم الکتاب را داشت، در مقابل دانش کسی که تمامی علم کتاب را دارد، همانند تری بال مگسی است از آب دریا.&lt;br /&gt;
::::::آری و با تکیه بر همین علم و منبع بود که عدّه‌ای از اصحاب [[امام صادق]] {{ع}} مثل عبدالأعلی و عبید بن عبدالله بن بشیر، همگی از [[امام صادق]] {{ع}} شنیدند که می‌فرمود: من می‌دانم آنچه در زمین‌ها و آنچه در بهشت و آنچه در جهنّم و آنچه بوده و آنچه خواهد بود. آنگاه حضرت اندکی درنگ نمود و چون دید که این سخن بر شنوندگان سنگین آمد، فرمود: من اینها را از کتاب خدا می‌دانم، خداوند می‌فرماید: در قرآن است بیان همه چیز. روایات اهل بیت قاطعانه اعلام می‌دارد که صاحب این علم، [[امام علی|امیرالمؤمنین]]{{ع}} و پس از او [[ائمه اطهار]]{{عم}}، از اولاد معصومان او می‌باشند. [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} به ابوسعید خدری که از آن آیه مبارک پرسیده بود، فرمود: او برادرم [[علی بن ابی‌طالب]] است. و [[امام صادق]] {{ع}} در حدیث صحیح فرمود: {{عربی|اندازه=155%|«الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع‏}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آنکه در نزد او دانش کتاب است، همان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس حضرت برای اینکه عظمت این دانش، معلوم گردد به آیه دیگر استناد جسته، فرمود: خداوند عزوجل فرموده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۵۹ سوره انعام چگونه علم غیب غیر از خدا ثابت می‌شود؟ (پرسش)|وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ]]}}﴾}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است»؛ سوره انعام، آیه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنگاه [[امام صادق|حضرت صادق]]{{ع}} فرمود: علم این کتاب با این عظمت نزد [[علی]]{{ع}} است»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://mouood.org/component/k2/item/3730-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html وبگاه ماهنامه موعود].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۱. پژوهشگران وبگاه تبیان؛}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|100px|right|بندانگشتی|]]&lt;br /&gt;
::::::پژوهشگران &#039;&#039;«[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان]»&#039;&#039; در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«گزیده‌ای از خبرهای غیبی [[نهج‌ البلاغه]]:&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;سقوط شهر بصره؛&#039;&#039;&#039; وقتی جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد. [[حضرت علی]]{{ع}} در بصره خطبه‌ای ایراد کرد که بخشی از آن از خبرهای غیبی آن حضرت محسوب می‌شود: {{عربی|اندازه=150%|« وَ ايْمُ اللَّهِ لَتُغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى جَامِعِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَة‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق می کند، گویا مسجد شما را می نگرم که چون سینه کشتی یا چونان شترمرغی که بر سینه خوابیده باشد بر روی آب مانده باشد؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;حکومت کوتاه مروان بن حکم:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت او نیازی نیست دست او دست یهودی است اگر با دست خود بیعت کند، در نهان بیعت را می‌شکند{{عربی|اندازه=150%|« أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ‏ أَنْفَهُ‏ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ مَوْتاً أَحْمَر»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آگاه باشید او حکومت کوتاه مدتی خواهد داشت مانند فرصت کوتاه سگی که با زبان بینی خود را پاک میکند. او پدر چهار فرمانرواست. و امت اسلام از دست او و پسرانش روز خونینی خواهند داشت؛ نهج البلاغه، ۷۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از سلطه ستمگری بیباک:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! پس از من مردی با گلوی گشاده و شکمی بزرگ بر شما مسلط خواهد شد که هرچه بیابد می‌خورد و تلاش می‌کند آنچه ندارد به دست آورد، او را بکشید! ولی هرگز نمی‌توانید او را بکشید.{{عربی|اندازه=150%|« إِنَّهُ‏ سَيَأْمُرُكُمْ‏ بِسَبِّي‏ وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِسْلَامِ وَ الْهِجْرَة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; آگاه باشید! به‌زودی معاویه شما را به بیزاری و بدگویی من وادار می‌کند. بدگویی را به هنگام اجبار دشمن اجازه می‌دهم که مایه بلندی درجات من و نجات شماست. اما هرگز در دل از من بیزاری نجویید که من بر فطرت توحید تولد یافته‌ام و در ایمان و هجرت پیشقدم همه بوده‌ام؛ نهج البلاغه، ۵۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از قتلگاه خوارج:&#039;&#039;&#039; به هنگام حرکت برای جنگ با خوارج، شخصی گفت خوارج از پل نهروان عبور کردند [[امام]]{{ع}} فرمود: &amp;quot;قتلگاه خوارج این سوی نهر است، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقی نمی‌ماند و از شما نیز ده نفر کشته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۹، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ طبرسی]] نوشته: به عقیده شیعه کسی را می‌توان عالم به غیب توصیف کرد که همه غیب‌ها را بداند و علم او ذاتی باشد. و هیچ کس جز خدا این چنین نیست. اما خبرهای فراوانی که دانشمندان شیعه و سنی از [[حضرت علی]]{{ع}} و سایر [[امامان]] نقل کرده‌اند همه از [[رسول خدا]]{{صل}} به آنان رسیده و [[رسول اکرم]]{{صل}} از خداوند آموخته است&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از خونریزی حجاج:&#039;&#039;&#039; &amp;quot;آگاه باشید! به خدا سوگند پسرکی از طایفه ثقیف &amp;quot;[[حجاج‌ بن یوسف]]&amp;quot; بر شما مسلط می‌شود که هوس‌باز و گردنکش و ستمگر است سبزه‌زارهای شما را می‌چرد و چربی شما را آب می‌کند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۱۶، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از ظهور حکومت [[حضرت مهدی]]{{ع}}:&#039;&#039;&#039; [[حضرت مهدی]]{{ع}} خواسته‌ها را تابع هدایت [[وحی]] می‌کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس‌های خویش قرار می‌دهند، در حالیکه به نام تفسیر نظریه‌های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می‌کنند، او نظریه‌ها و اندیشه‌ها را تابع قرآن می‌سازد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۱۳۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده شوم خوارج:&#039;&#039;&#039; آگاه باشید! به‌زودی پس از من به خواری و ذلت گرفتار می شوید و شمشیر برنده بر شما مسلط می‌گردد و به استبدادی دچار خواهد شد که برای دیگر ستمگران راه و رسم حکومت قرار خواهد گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۵۸، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده بنی امیه:&#039;&#039;&#039; تا آنکه برخی از شما گمان می‌برند که دنیا به کام بنی‌امیه شد. و همه خوبی‌ها را افزون به آنها سپرده و آنها را از سر چشمه خود سیراب کرده و تازیانه و شمشیرشان از سر این امت کنار نخواهد رفت. کسانی که چنین می‌اندیشند در اشتباه‌اند زیرا سهم بنی‌امیه تنها جرعه‌ای از زندگی لذت‌بخش است که مدتی آن را می مکند سپس همه آنچه را که نوشیدند بیرون می‌ریزند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۸۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از آینده کوفه:&#039;&#039;&#039; ای کوفه تو را می‌نگرم گویا چنان چرم‌های بازار عکاظ کشیده می‌شوی، زیر پای حوادث لگدکوب می‌گردی و حوادث فراوان تو را دربر می‌گیرد. من به خوبی می‌دانم. ستمگری نسبت به تو قصد بد نمی‌کند مگر آنکه خداوند او را به بلایی گرفتار سازد یا قاتلی بر او مسلط گرداند&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۴۷، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:::::#&#039;&#039;&#039;خبر از فتنه‌های آینده:&#039;&#039;&#039; این حوادث هنگامی رخ نشان می‌دهد که جنگ در میان شما طولانی و دنیا چون بر شما تنگ شود که ایام بلا را طولانی پندارید تا روزی که خداوند پرچم فتح و پیروزی را برای باقیمانده نیکان شما به اهتراز درآورد&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ۹۳، ترجمه محمد دشتی.&amp;lt;/ref&amp;gt;»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://article.tebyan.net/230231/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%A8 وبگاه تبیان].&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
{{جمع شدن|۳۲. پژوهشگران وبگاه اسلام کوئست.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:9030760879.jpg|بندانگشتی|right|100px|]]&lt;br /&gt;
پژوهشگران &#039;&#039;«[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]»  در این‌باره گفته‌اند:&lt;br /&gt;
::::::«[[علی]]{{ع}} که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی است، در مرتبه نورانیت و ولایت کلیه که حقیقت [[امامت]] اوست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و ... در معرض دید اوست و چیزی به نام گذشته، حال و آینده، برای وی مطرح نیست. لیکن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت یعنی مرحله ناقص می‌رسد، مانند دیگران است؛&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قیصری، داود، شرح فصوص الحکم، تحقیق: [[حسن حسن‌زاده آملی|علامه حسن‌زاده آملی]]، ج۱، ص ۲۴۷-۲۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین معنا که شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره علم کنونی او خارج باشد. البته فرق او با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی‌پایان الهی راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند؛ ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت کلیه که کلیددار و خازن آن خزانه علم بی‌پایان است، هر چه را که بخواهد می‌تواند بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد بن یعقوب کلینی]]، کافی (کتاب)|کافی]]، ج۱، ص۲۵۸: حضرت [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند:« إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عَلِم‏»&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب حضرت [[علی]]{{ع}} مظهر علم بی‌پایان الهی است اما باید توجه داشت که علم آن حضرت استقلالی نبوده، بلکه تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است&lt;br /&gt;
::::::به اتفاق اکثر علمای شیعه، [[امامان]] [[معصوم]]{{عم}} در مواردی که لازم باشد، از [[غیب]] آگاه می‌شوند و آنچه را که بخواهند از [[غیب]] نسبت به آن آگاهی یابند، علم پیدا می‌کنند. از آن جایی که انسان کامل مظهر و جلوه اسما و صفات الهی است، تمام کارها، فیوضات، رحمت، و نعمات الهی که مقدر شده از طرف خدای متعال در این جهان مادی انجام گیرد، به واسطه این انسان انجام می‌گیرد، [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} و [[امامان]]{{عم}} دیگر واسطه بین خدا و مخلوقات در گرفتن فیوضات الهی از مبدأ فیض بوده و تمام آفرینش جهان به وسیله انان به صورت طولی و تبعی و عرضی واقع می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/8022 وبگاه اسلام کوئست]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{پایان جمع شدن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرسش‌های مصداقی==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسن علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام حسین علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام سجاد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام باقر علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام صادق علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام کاظم علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام رضا علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام جواد علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام هادی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام عسکری علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام مهدی علم غیب دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پرسش‌های وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
# [[آیا در میان مخلوقات فقط انسان عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا انسان آگاه از غیب باید عصمت داشته باشد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[چه کسی غیر از خدا عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا همه پیامبران علم غیب داشته‌اند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امامان از اهل بیت پیامبر خاتم علم غیب داشته‌اند؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا امام معصوم عالم به غیب است؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی عالم به غیب می‌شود؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا غیر از پیامبران و امامان انسانی توان پیشگویی را دارد؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[تفاوت علم غیب خدا و معصوم چیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا از راه غیر مشروع می‌توان به علم غیب دست یافت؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[با توجه به عقیده بداء آیا بهره‌مندی انسان از علم غیب به معنای برتری مخلوق بر خالق نیست؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا شیطان و فرشتگان می‌توانند به افکار ما آگاهی داشته باشند؟ (پرسش)]]&lt;br /&gt;
# [[آیا اطلاع از سرنوشت به نفع انسان ها است یا به ضرر آنها؟  (پرسش)]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==[[:رده:آثار علم غیب معصوم|منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم]]==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|3}}&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های علم غیب معصوم|کتاب‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های علم غیب معصوم|مقاله‌شناسی علم غیب معصوم]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های علم غیب معصوم|پایان‌نامه‌شناسی علم غیب معصوم]]. &lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{یادآوری پانویس}}&lt;br /&gt;
{{پانویس2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب معصوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های علم غیب امام]]&lt;br /&gt;
[[رده:پرسش‌های نیازمند ترجمه]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌هایی با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:(ب خ): پرسش‌های علم غیب معصوم با ۳۳ پاسخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:پاسخ‌هایی برای بازنویسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Basim</name></author>
	</entry>
</feed>