

<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.imamatpedia.com/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Puranzab</id>
	<title>امامت‌پدیا - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.imamatpedia.com/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Puranzab"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Puranzab"/>
	<updated>2026-04-19T08:30:51Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.0</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515368</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515368"/>
		<updated>2021-07-04T15:52:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* فلسفه بعثت در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت در قرآن==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ختم نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دلایل قرآنی این مطلب آیه چهلم سوره احزاب است: {{متن قرآن|ما کانَ مُحَمدٌ أبا أَحَدٍ مِنْ رجالِکمْ وَلکنْ رسولَ اللّهِ و خاتمَ النبیینَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه او فرستاده خدا و خاتم پیامبران است.» سورۀ احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این آیه کلمه خاتم به دو صورت خاتَم و خاتِم قرائت شده است: در قرائت عاصِم، خاتم به‌فتح «تا» خوانده شده است که یا فعل ماضیِ باب مفاعله به‌معنای ختم‌‌کردن است، یا اسم و به‌معنای مُهر و آخر پیامبران&amp;lt;ref&amp;gt; مطهری، خاتمیت، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در قرائت‌ دیگر به کسر «تا»، خاتِم اسم فاعل و به‌معنای ختم‌‌کننده پیامبری است&amp;lt;ref&amp;gt; میبدی، کشف الاسرار، ج۸، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به‌گفته مرتضی مطهری در هر دو قرائت، مفهوم آیه این است که حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر خدا خواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt; مطهری، خاتمیت، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم در قرآن]]==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی و بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515367</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515367"/>
		<updated>2021-07-04T15:51:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* فلسفه بعثت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت در قرآن==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت در قرآن}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ختم نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دلایل قرآنی این مطلب آیه چهلم سوره احزاب است: {{متن قرآن|ما کانَ مُحَمدٌ أبا أَحَدٍ مِنْ رجالِکمْ وَلکنْ رسولَ اللّهِ و خاتمَ النبیینَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه او فرستاده خدا و خاتم پیامبران است.» سورۀ احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این آیه کلمه خاتم به دو صورت خاتَم و خاتِم قرائت شده است: در قرائت عاصِم، خاتم به‌فتح «تا» خوانده شده است که یا فعل ماضیِ باب مفاعله به‌معنای ختم‌‌کردن است، یا اسم و به‌معنای مُهر و آخر پیامبران&amp;lt;ref&amp;gt; مطهری، خاتمیت، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در قرائت‌ دیگر به کسر «تا»، خاتِم اسم فاعل و به‌معنای ختم‌‌کننده پیامبری است&amp;lt;ref&amp;gt; میبدی، کشف الاسرار، ج۸، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به‌گفته مرتضی مطهری در هر دو قرائت، مفهوم آیه این است که حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر خدا خواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt; مطهری، خاتمیت، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم در قرآن]]==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی و بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515366</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515366"/>
		<updated>2021-07-04T15:45:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* نبوت پیامبر خاتم در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ختم نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دلایل قرآنی این مطلب آیه چهلم سوره احزاب است: {{متن قرآن|ما کانَ مُحَمدٌ أبا أَحَدٍ مِنْ رجالِکمْ وَلکنْ رسولَ اللّهِ و خاتمَ النبیینَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه او فرستاده خدا و خاتم پیامبران است.» سورۀ احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این آیه کلمه خاتم به دو صورت خاتَم و خاتِم قرائت شده است: در قرائت عاصِم، خاتم به‌فتح «تا» خوانده شده است که یا فعل ماضیِ باب مفاعله به‌معنای ختم‌‌کردن است، یا اسم و به‌معنای مُهر و آخر پیامبران&amp;lt;ref&amp;gt; مطهری، خاتمیت، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در قرائت‌ دیگر به کسر «تا»، خاتِم اسم فاعل و به‌معنای ختم‌‌کننده پیامبری است&amp;lt;ref&amp;gt; میبدی، کشف الاسرار، ج۸، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به‌گفته مرتضی مطهری در هر دو قرائت، مفهوم آیه این است که حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر خدا خواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt; مطهری، خاتمیت، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم در قرآن]]==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی و بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515365</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515365"/>
		<updated>2021-07-04T15:44:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* ختم نبوت در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ختم نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دلایل قرآنی این مطلب آیه چهلم سوره احزاب است: {{متن قرآن|ما کانَ مُحَمدٌ أبا أَحَدٍ مِنْ رجالِکمْ وَلکنْ رسولَ اللّهِ و خاتمَ النبیینَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه او فرستاده خدا و خاتم پیامبران است.» سورۀ احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این آیه کلمه خاتم به دو صورت خاتَم و خاتِم قرائت شده است: در قرائت عاصِم، خاتم به‌فتح «تا» خوانده شده است که یا فعل ماضیِ باب مفاعله به‌معنای ختم‌‌کردن است، یا اسم و به‌معنای مُهر و آخر پیامبران&amp;lt;ref&amp;gt; مطهری، خاتمیت، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در قرائت‌ دیگر به کسر «تا»، خاتِم اسم فاعل و به‌معنای ختم‌‌کننده پیامبری است&amp;lt;ref&amp;gt; میبدی، کشف الاسرار، ج۸، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به‌گفته مرتضی مطهری در هر دو قرائت، مفهوم آیه این است که حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر خدا خواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt; مطهری، خاتمیت، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم در قرآن]]==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی و بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515364</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515364"/>
		<updated>2021-07-04T15:44:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* نبوت پیامبر خاتم */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ختم نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دلایل قرآنی این مطلب آیه چهلم سوره احزاب است: {{متن قرآن|ما کانَ مُحَمدٌ أبا أَحَدٍ مِنْ رجالِکمْ وَلکنْ رسولَ اللّهِ و خاتمَ النبیینَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه او فرستاده خدا و خاتم پیامبران است.» سورۀ احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه کلمه خاتم به دو صورت خاتَم و خاتِم قرائت شده است: در قرائت عاصِم، خاتم به‌فتح «تا» خوانده شده است که یا فعل ماضیِ باب مفاعله به‌معنای ختم‌‌کردن است، یا اسم و به‌معنای مُهر و آخر پیامبران&amp;lt;ref&amp;gt; مطهری، خاتمیت، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در قرائت‌ دیگر به کسر «تا»، خاتِم اسم فاعل و به‌معنای ختم‌‌کننده پیامبری است&amp;lt;ref&amp;gt; میبدی، کشف الاسرار، ج۸، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌گفته مرتضی مطهری در هر دو قرائت، مفهوم آیه این است که حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر خدا خواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt; مطهری، خاتمیت، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم در قرآن]]==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی و بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515363</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515363"/>
		<updated>2021-07-04T15:30:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* علل ختم نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی و بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515361</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515361"/>
		<updated>2021-07-04T15:28:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* فلسفه فراوانی پیامبران */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی و بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515360</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515360"/>
		<updated>2021-07-04T15:26:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* تعداد انبیاء */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی و بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515359</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515359"/>
		<updated>2021-07-04T15:22:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* آثار اعتقاد به نبوت در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی و بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515358</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515358"/>
		<updated>2021-07-04T15:20:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* آثار اعتقاد به نبوت در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515355</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515355"/>
		<updated>2021-07-04T15:07:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* آثار اعتقاد به نبوت در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515354</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515354"/>
		<updated>2021-07-04T15:06:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* آثار اعتقاد به نبوت در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515353</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515353"/>
		<updated>2021-07-04T15:05:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* آثار اعتقاد به نبوت در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515352</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515352"/>
		<updated>2021-07-04T15:05:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* آثار اعتقاد به نبوت در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515351</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515351"/>
		<updated>2021-07-04T15:05:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* آثار اعتقاد به نبوت در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515350</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515350"/>
		<updated>2021-07-04T14:59:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* آثار اعتقاد به نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515349</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515349"/>
		<updated>2021-07-04T14:58:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* نبوت پیامبر خاتم */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515348</id>
		<title>کاربر:Puranzab/صفحه تمرین1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Puranzab/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%861&amp;diff=515348"/>
		<updated>2021-07-04T14:57:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* آثار اعتقاد به نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512809</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512809"/>
		<updated>2021-06-25T16:34:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* اقسام نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512808</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512808"/>
		<updated>2021-06-25T16:33:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* راه های اثبات نبوت در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید» سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند» سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی» سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512807</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512807"/>
		<updated>2021-06-25T16:29:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* راه های اثبات نبوت در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512806</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512806"/>
		<updated>2021-06-25T16:27:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* راه های اثبات نبوت در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن| فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ&amp;lt;ref&amp;gt;سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ&amp;lt;ref&amp;gt;سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ&amp;lt;ref&amp;gt;سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512805</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512805"/>
		<updated>2021-06-25T16:26:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* راه های اثبات نبوت در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ&amp;lt;ref&amp;gt;سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وَأَلْقِ عَصَاكَ ۚ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ ۚ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ&amp;lt;ref&amp;gt;سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ ۚ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ&amp;lt;ref&amp;gt;سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512804</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512804"/>
		<updated>2021-06-25T16:25:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* راهای اثبات نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه های اثبات نبوت در قرآن==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها. {{متن قرآن|فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ&amp;lt;ref&amp;gt;سوره الأعراف، آیۀ 107؛ سوره الشعراء، آیۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وَأَلْقِ عَصَاكَ ۚ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ ۚ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ&amp;lt;ref&amp;gt;سوره النمل، آیۀ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ ۚ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ&amp;lt;ref&amp;gt;سوره القصص، آیۀ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512803</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512803"/>
		<updated>2021-06-25T16:03:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* دلایل اثبات نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلیل]] [[اثبات نبوت]] در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاعدۀ لطف]]: بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند. فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهای اثبات نبوت==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512802</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512802"/>
		<updated>2021-06-25T15:56:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* فلسفه بعثت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل]] [[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر تمام مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهای اثبات نبوت==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512801</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512801"/>
		<updated>2021-06-25T15:56:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* اقسام نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل]] [[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر تمام مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهای اثبات نبوت==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512800</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512800"/>
		<updated>2021-06-25T15:55:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* فرق نبوت با رسالت در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
فرق نبوت با [[رسالت]]: [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل]] [[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر تمام مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهای اثبات نبوت==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512799</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512799"/>
		<updated>2021-06-25T15:54:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* معناشناسی نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرق نبوت با [[رسالت]]:&#039;&#039;&#039; [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل]] [[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر تمام مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهای اثبات نبوت==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512798</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512798"/>
		<updated>2021-06-25T15:54:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* فلسفه بعثت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرق نبوت با [[رسالت]]:&#039;&#039;&#039; [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل]] [[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر تمام مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهای اثبات نبوت==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512797</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512797"/>
		<updated>2021-06-25T15:52:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* فرق نبوت با رسالت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت در قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرق نبوت با [[رسالت]]:&#039;&#039;&#039; [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل]] [[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر تمام مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهای اثبات نبوت==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512795</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512795"/>
		<updated>2021-06-25T15:47:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* معناشناسی نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که  [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که خداوند متعال مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرق نبوت با [[رسالت]]:&#039;&#039;&#039; [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل]] [[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر تمام مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهای اثبات نبوت==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512794</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512794"/>
		<updated>2021-06-25T15:43:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* فرق نبوت با رسالت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرق نبوت با [[رسالت]]:&#039;&#039;&#039; [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل]] [[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر تمام مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهای اثبات نبوت==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512792</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512792"/>
		<updated>2021-06-25T15:43:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* فرق نبوت با رسالت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;فرق نبوت با [[رسالت]]:&#039;&#039;&#039; [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل]] [[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر تمام مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهای اثبات نبوت==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512791</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512791"/>
		<updated>2021-06-25T15:42:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* روابط معنایی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرق نبوت با رسالت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|فرق نبوت با رسالت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;فرق نبوت با [[رسالت]]:&#039;&#039;&#039; [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل]] [[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر تمام مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهای اثبات نبوت==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512790</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512790"/>
		<updated>2021-06-25T15:40:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* روابط معنایی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روابط معنایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|روابط معنایی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نسبت نبوت با [[رسالت]]:&#039;&#039;&#039; [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل]] [[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر تمام مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهای اثبات نبوت==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512788</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512788"/>
		<updated>2021-06-25T15:39:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* روابط معنایی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روابط معنایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصلی|روابط معنایی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رابطۀ [[نبوت]] و [[وحی]]:&#039;&#039;&#039; وحی، دریافتی اختصاصی از سوی [[خدا]] و خارج از مجاری عادی [[فهم]] [[بشر]] (مانند [[حس]] و [[عقل]]) است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۸۷، ج۲، ص۱۵۴، ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از میان [[انسان‌ها]] تنها [[پیامبران]] از آن بهره‌مندند و قوام [[نبوت پیامبران]] به «وحی» است؛ زیرا آنان از این [[راه]] به [[غیب]] دست می‎یابند و [[احکام]] و [[معارف الهی]] را دریافت می‌کنند، از این جهت پیوسته کلمۀ «وحی» با واژه [[نبی]] و نبیّین همراه است چنانکه می‌‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما به تو همان‌گونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی» سوره نساء، آیه 163.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رابطه نبوت با [[رسالت]]:&#039;&#039;&#039; [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رابطۀ نبوت با [[امامت]]:&#039;&#039;&#039; با توجه به آیۀ {{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه 124.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[امامت]] امری غیر از نبوت و رسالت و فراتر از آنهاست؛ زیرا [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} وقتی به این مقام دست یافت که سال‌ها از رسالت و نبوتش می‌گذشت و تا آن [[زمان]] آزمون‌ها و [[ابتلائات]] بسیاری را پشت‌سر گذاشته بود&amp;lt;ref&amp;gt;البته واضح است که منظور از این مطلب، برتری دوازده امام بر پیامبر اسلام{{صل}} نیست؛ زیرا آن حضرت نیز، افزون بر مقام نبوت و رسالت، مقام امامت را نیز دارا بود. در اینجا منظور تنها مقایسۀ مقام امامت و نبوت است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین امامت مطرح‌شده در [[آیه]]، به ‌دلیل ‌آنکه امامت برای مردم است {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}، نمی‌تواند یک مقام [[تکوینی]] صرف و تنها مرتبه‌ای از مراتب [[قرب]] [[خداوند]] مانند [[صلاح]] و [[اخلاص]] باشد. آنچه با [[ظاهر]] آیه و شواهد و قراین آن سازگار است، دو احتمال زیر است:&lt;br /&gt;
##امامت مقامی [[تشریعی]] و بالاتر از نبوت است و ازاین‌رو [[پیروی از امام]] در همۀ رفتارها و گفتارهایش به‌طور مطلق [[واجب]] است. درحالی‌که [[مقام نبوت]] و رسالت ذاتاً مقتضی [[پیروی از پیامبر]] در همۀ حرکاتش نیست، بلکه تنها مستلزم [[پیروی]] از اموری است که او از جانب خداوند به مردم می‌رساند؛ مگر اینکه [[دلیل]] دیگری [[وجوب]] [[تبعیت]] مطلق را [[ثابت]] کند. از آیۀ {{متن قرآن|مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه 64.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان استظهار کرد که پیروی از همۀ پیامبران به‌طور مطلق واجب است؛ ولی این دلالت در حد ظهور است و چون صراحت ندارد، قطعی نیست؛ &lt;br /&gt;
## [[امامت]] مقامی [[تکوینی]] و فراتر از [[نبوت]] است ازاین‌رو [[امام]] [[قدرت]] به [[کمال رساندن]] و [[هدایت تکوینی]] افراد مستعد را دارد. به عبارت دیگر، امام [[واسطۀ فیض]] [[الهی]] برای به کمال رساندن [[نفوس]] مستعد است و این [[هدایت]] غیر از [[هدایت تشریعی]] است که برای همۀ [[انسان‌ها]] به‌طور یکسان وجود دارد.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رابطه نبوت با [[بعثت]]:&#039;&#039;&#039; [[بعثت]] به معنای برانگیختگی است. بعثت در شخص [[نبی]] مقدم بر برانگیختگی [[جامعه]] است. نبی با مایه‌هایی سرشار و بالاتر از [[مردم]] عادی، آمادۀ [[تحمل]] بار مسئولیتی بدان [[عظمت]] و سنگینی است ولی تا [[پیش از بعثت]] این مایه‌ها هنوز به [[ظهور]] و فعلیت نینجامیده و او همچون یکی از افراد معمولیِ دیگر در مسیر عادی [[اجتماع]] به [[تلاش]] و فعالیت مشغول است؛ [[وحی الهی]] در او [[تحول]] و انگیزش و انقلابی به وجود می‎آورد&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی و دیگران، الامامة والولایة فی القرآن الکریم، ص۲۷ـ۲۸ و در پرتو ولایت، ص۲۶۰ـ۲۶۱ و راه و راهنماشناسی، ص ۵۸۸ ـ ۵۹۰؛ خامنه‌ای، سیدعلی، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، مسجد امام حسن{{ع}}  مشهد، جلسۀ پانزدهم، ماه مبارک رمضان سال ۱۳۵۳ش.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل]] [[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر تمام مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهای اثبات نبوت==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512785</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512785"/>
		<updated>2021-06-25T15:37:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* روابط معنایی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روابط معنایی===&lt;br /&gt;
{{اصلی|روابط معنایی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رابطۀ [[نبوت]] و [[وحی]]:&#039;&#039;&#039; وحی، دریافتی اختصاصی از سوی [[خدا]] و خارج از مجاری عادی [[فهم]] [[بشر]] (مانند [[حس]] و [[عقل]]) است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۸۷، ج۲، ص۱۵۴، ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از میان [[انسان‌ها]] تنها [[پیامبران]] از آن بهره‌مندند و قوام [[نبوت پیامبران]] به «وحی» است؛ زیرا آنان از این [[راه]] به [[غیب]] دست می‎یابند و [[احکام]] و [[معارف الهی]] را دریافت می‌کنند، از این جهت پیوسته کلمۀ «وحی» با واژه [[نبی]] و نبیّین همراه است چنانکه می‌‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما به تو همان‌گونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی» سوره نساء، آیه 163.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رابطه نبوت با [[رسالت]]:&#039;&#039;&#039; [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رابطۀ نبوت با [[امامت]]:&#039;&#039;&#039; با توجه به آیۀ {{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه 124.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[امامت]] امری غیر از نبوت و رسالت و فراتر از آنهاست؛ زیرا [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} وقتی به این مقام دست یافت که سال‌ها از رسالت و نبوتش می‌گذشت و تا آن [[زمان]] آزمون‌ها و [[ابتلائات]] بسیاری را پشت‌سر گذاشته بود&amp;lt;ref&amp;gt;البته واضح است که منظور از این مطلب، برتری دوازده امام بر پیامبر اسلام{{صل}} نیست؛ زیرا آن حضرت نیز، افزون بر مقام نبوت و رسالت، مقام امامت را نیز دارا بود. در اینجا منظور تنها مقایسۀ مقام امامت و نبوت است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین امامت مطرح‌شده در [[آیه]]، به ‌دلیل ‌آنکه امامت برای مردم است {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}، نمی‌تواند یک مقام [[تکوینی]] صرف و تنها مرتبه‌ای از مراتب [[قرب]] [[خداوند]] مانند [[صلاح]] و [[اخلاص]] باشد. آنچه با [[ظاهر]] آیه و شواهد و قراین آن سازگار است، دو احتمال زیر است:&lt;br /&gt;
##امامت مقامی [[تشریعی]] و بالاتر از نبوت است و ازاین‌رو [[پیروی از امام]] در همۀ رفتارها و گفتارهایش به‌طور مطلق [[واجب]] است. درحالی‌که [[مقام نبوت]] و رسالت ذاتاً مقتضی [[پیروی از پیامبر]] در همۀ حرکاتش نیست، بلکه تنها مستلزم [[پیروی]] از اموری است که او از جانب خداوند به مردم می‌رساند؛ مگر اینکه [[دلیل]] دیگری [[وجوب]] [[تبعیت]] مطلق را [[ثابت]] کند. از آیۀ {{متن قرآن|مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه 64.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان استظهار کرد که پیروی از همۀ پیامبران به‌طور مطلق واجب است؛ ولی این دلالت در حد ظهور است و چون صراحت ندارد، قطعی نیست؛ &lt;br /&gt;
## [[امامت]] مقامی [[تکوینی]] و فراتر از [[نبوت]] است ازاین‌رو [[امام]] [[قدرت]] به [[کمال رساندن]] و [[هدایت تکوینی]] افراد مستعد را دارد. به عبارت دیگر، امام [[واسطۀ فیض]] [[الهی]] برای به کمال رساندن [[نفوس]] مستعد است و این [[هدایت]] غیر از [[هدایت تشریعی]] است که برای همۀ [[انسان‌ها]] به‌طور یکسان وجود دارد.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رابطه نبوت با [[بعثت]]:&#039;&#039;&#039; [[بعثت]] به معنای برانگیختگی است. بعثت در شخص [[نبی]] مقدم بر برانگیختگی [[جامعه]] است. نبی با مایه‌هایی سرشار و بالاتر از [[مردم]] عادی، آمادۀ [[تحمل]] بار مسئولیتی بدان [[عظمت]] و سنگینی است ولی تا [[پیش از بعثت]] این مایه‌ها هنوز به [[ظهور]] و فعلیت نینجامیده و او همچون یکی از افراد معمولیِ دیگر در مسیر عادی [[اجتماع]] به [[تلاش]] و فعالیت مشغول است؛ [[وحی الهی]] در او [[تحول]] و انگیزش و انقلابی به وجود می‎آورد&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی و دیگران، الامامة والولایة فی القرآن الکریم، ص۲۷ـ۲۸ و در پرتو ولایت، ص۲۶۰ـ۲۶۱ و راه و راهنماشناسی، ص ۵۸۸ ـ ۵۹۰؛ خامنه‌ای، سیدعلی، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، مسجد امام حسن{{ع}}  مشهد، جلسۀ پانزدهم، ماه مبارک رمضان سال ۱۳۵۳ش.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل]] [[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر تمام مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهای اثبات نبوت==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512783</id>
		<title>نبوت در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=512783"/>
		<updated>2021-06-25T15:36:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* روابط معنایی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث &#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039; است. &amp;quot;&#039;&#039;&#039;[[نبوت]]&#039;&#039;&#039;&amp;quot; از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در لغت]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶؛ جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۳، ص ۸۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روابط معنایی===&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رابطۀ [[نبوت]] و [[وحی]]:&#039;&#039;&#039; وحی، دریافتی اختصاصی از سوی [[خدا]] و خارج از مجاری عادی [[فهم]] [[بشر]] (مانند [[حس]] و [[عقل]]) است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۸۷، ج۲، ص۱۵۴، ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از میان [[انسان‌ها]] تنها [[پیامبران]] از آن بهره‌مندند و قوام [[نبوت پیامبران]] به «وحی» است؛ زیرا آنان از این [[راه]] به [[غیب]] دست می‎یابند و [[احکام]] و [[معارف الهی]] را دریافت می‌کنند، از این جهت پیوسته کلمۀ «وحی» با واژه [[نبی]] و نبیّین همراه است چنانکه می‌‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما به تو همان‌گونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی» سوره نساء، آیه 163.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رابطه نبوت با [[رسالت]]:&#039;&#039;&#039; [[آیات]]: {{متن قرآن| وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مریم، آیۀ ۵۱،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که [[نبوت]] و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند، با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رابطۀ نبوت با [[امامت]]:&#039;&#039;&#039; با توجه به آیۀ {{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه 124.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[امامت]] امری غیر از نبوت و رسالت و فراتر از آنهاست؛ زیرا [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} وقتی به این مقام دست یافت که سال‌ها از رسالت و نبوتش می‌گذشت و تا آن [[زمان]] آزمون‌ها و [[ابتلائات]] بسیاری را پشت‌سر گذاشته بود&amp;lt;ref&amp;gt;البته واضح است که منظور از این مطلب، برتری دوازده امام بر پیامبر اسلام{{صل}} نیست؛ زیرا آن حضرت نیز، افزون بر مقام نبوت و رسالت، مقام امامت را نیز دارا بود. در اینجا منظور تنها مقایسۀ مقام امامت و نبوت است.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین امامت مطرح‌شده در [[آیه]]، به ‌دلیل ‌آنکه امامت برای مردم است {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}، نمی‌تواند یک مقام [[تکوینی]] صرف و تنها مرتبه‌ای از مراتب [[قرب]] [[خداوند]] مانند [[صلاح]] و [[اخلاص]] باشد. آنچه با [[ظاهر]] آیه و شواهد و قراین آن سازگار است، دو احتمال زیر است:&lt;br /&gt;
##امامت مقامی [[تشریعی]] و بالاتر از نبوت است و ازاین‌رو [[پیروی از امام]] در همۀ رفتارها و گفتارهایش به‌طور مطلق [[واجب]] است. درحالی‌که [[مقام نبوت]] و رسالت ذاتاً مقتضی [[پیروی از پیامبر]] در همۀ حرکاتش نیست، بلکه تنها مستلزم [[پیروی]] از اموری است که او از جانب خداوند به مردم می‌رساند؛ مگر اینکه [[دلیل]] دیگری [[وجوب]] [[تبعیت]] مطلق را [[ثابت]] کند. از آیۀ {{متن قرآن|مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه 64.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان استظهار کرد که پیروی از همۀ پیامبران به‌طور مطلق واجب است؛ ولی این دلالت در حد ظهور است و چون صراحت ندارد، قطعی نیست؛ &lt;br /&gt;
## [[امامت]] مقامی [[تکوینی]] و فراتر از [[نبوت]] است ازاین‌رو [[امام]] [[قدرت]] به [[کمال رساندن]] و [[هدایت تکوینی]] افراد مستعد را دارد. به عبارت دیگر، امام [[واسطۀ فیض]] [[الهی]] برای به کمال رساندن [[نفوس]] مستعد است و این [[هدایت]] غیر از [[هدایت تشریعی]] است که برای همۀ [[انسان‌ها]] به‌طور یکسان وجود دارد.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رابطه نبوت با [[بعثت]]:&#039;&#039;&#039; [[بعثت]] به معنای برانگیختگی است. بعثت در شخص [[نبی]] مقدم بر برانگیختگی [[جامعه]] است. نبی با مایه‌هایی سرشار و بالاتر از [[مردم]] عادی، آمادۀ [[تحمل]] بار مسئولیتی بدان [[عظمت]] و سنگینی است ولی تا [[پیش از بعثت]] این مایه‌ها هنوز به [[ظهور]] و فعلیت نینجامیده و او همچون یکی از افراد معمولیِ دیگر در مسیر عادی [[اجتماع]] به [[تلاش]] و فعالیت مشغول است؛ [[وحی الهی]] در او [[تحول]] و انگیزش و انقلابی به وجود می‎آورد&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی و دیگران، الامامة والولایة فی القرآن الکریم، ص۲۷ـ۲۸ و در پرتو ولایت، ص۲۶۰ـ۲۶۱ و راه و راهنماشناسی، ص ۵۸۸ ـ ۵۹۰؛ خامنه‌ای، سیدعلی، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، مسجد امام حسن{{ع}}  مشهد، جلسۀ پانزدهم، ماه مبارک رمضان سال ۱۳۵۳ش.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل]] [[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر تمام مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهای اثبات نبوت==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه بعثت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] تعلیم و تربیت را از [[اهداف]] [[فرستادن پیامبران]] دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جملۀ {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}} از [[معارف]] و حقایقی [[خبر]] می‌‌دهد که [[فکر]] و اندیشۀ [[انسان]]، با همۀ [[پیشرفت]] او در [[علم]] و [[صنعت]] از دسترسی به آنها [[ناتوان]] است و تنها از طریق [[نبوت]] و دستاوردهای [[وحی]]، می‌‌توان بر آنها [[آگاه]] شد. اگر [[پیامبران الهی]] نباشند [[عقل]] انسان‌های اولین و آخرین از [[درک]] دریای ژرف [[توحید]] و [[معاد]] بی‌بهره‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[دعوت]] به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] پیامبران الهی [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] خداست. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید.» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از [[خداشناسی]] نمی‌دانند فراگیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی]] [[انسان‌ها]] از قید و بندهای ناروا:&#039;&#039;&#039; یکی از اهدافی که [[قرآن]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌شمارد، [[آزاد]] کردن انسان‌ها از تمام قید و بندهای ناروای [[فکری]] و [[اعتقادی]] درونی و بیرونی است: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه 157.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «اِصْر» به‌معنای بستن چیزی و [[حبس]] کردن کسی با [[قهر]] و [[غلبه]] است و مراد از آن در آیۀ مورد نظر اموری است که [[انسان]] را از رسیدن به [[نیکی‌ها]] بازمی‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، مادۀ اصر، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «اَغْلال» جمع «غُل» به‌معنای طوق آهنی است که بر گردن [[مجرمان]] بسته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;مقری فیّومی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌علی، مصباح المنیر، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اینجا معنای کنایی آنْ مراد است. با [[عنایت]] به [[وضع فرهنگی]] [[مردم]] در [[صدر اسلام]] می‌توان استفاده کرد مراد از «[[اصر]]» و «غل»، قید و بندهای [[فرهنگی]] است. [[آیه]] علاوه بر [[اثبات]] [[حقانیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، گویای آن است که آن [[حضرت]] [[پاکی‌ها]] را برای آنها [[حلال]] و [[پلیدی‌ها]] را [[حرام]] کرده و مردم را به [[خوبی‌ها]] [[امر]] و از [[بدی‌ها]] [[نهی]] فرموده ‌است&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴ـ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان از طریق [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و عوض کردن [[بینش]] مردم و بیان [[احکام واقعی]] [[الهی]] برای آنان و [[فرمان]] دادن به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، زمینۀ [[رهایی]] آنها را از قید و بندهای ناروا فراهم ساخته ‌است. می‌توان گفت [[پیامبران]] دیگر نیز همانند [[حضرت محمد]]{{صل}}، زنجیرهای [[اخلاقی]] و فرهنگی را با [[آموزش]] و [[تزکیه]] برمی‌داشتند و برای آزادی انسان‌ها از چنگال [[طاغوتیان]] به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان‌ها با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به‌طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] [[معرفتی]]، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا [[راه]] [[سعادت]] و هدایت را پیدا کنم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای [[انسان‌ها]] فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل عقول]]:&#039;&#039;&#039; مهم ترین [[هدف]] از [[آموزش و پرورش]] [[مردم]] به دست [[پیامبران]]، [[تکامل]] [[عقلانی]] آنهاست: [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره فرمودند: «[[خدا]] به بندگانش چیزی بهتر از [[عقل]] نبخشیده است، زیرا خوابیدن [[عاقل]] از شب [[بیداری]] [[جاهل]] بهتر است و در [[منزل]] بودن عاقل از [[مسافرت]] جاهل (به‌سوی [[حج]] و [[جهاد]]) بهتر است و خدا [[پیغمبر]] و [[رسول]] را جز برای تکمیل عقل [[مبعوث]] نسازد و عقل او [[برتر]] از [[عقول]] تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از [[اجتهاد]] مجتهدین بالاتر است و تا بنده‌ای [[واجبات]] را با عقل خود نفهمد آنها را انجام نداده است. همه [[عابدان]] در [[فضیلت]] عبادتشان بپای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در بارۀ ایشان فرموده: «تنها صاحبان [[خرد]] [[اندرز]] میگیرند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ فَنَوْمُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ اَلْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ اَلْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ اَلْجَاهِلِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیّاً وَ لاَ رَسُولاً حَتَّی یَسْتَکْمِلَ اَلْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اِجْتِهَادِ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی اَلْعَبْدُ فَرَائِضَ اَللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لاَ بَلَغَ جَمِیعُ اَلْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ اَلْعَاقِلِ وَ اَلْعُقَلاَءُ هُمْ أُولُو اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِینَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: وَ مَا یَتَذَکَّرُ «إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر گفته شود [[انسان]] بدون نیاز به [[شریعت]] و براساس [[حسن و قبح عقلی]] می‌‌تواند حق را از [[باطل]] تشخیص دهد و [[حکم]] حق را دریابد؛ [[پاسخ]] داده می‌‌شود اولأ: بسیاری از [[قوانین]] هستند که [[عقل]] [[بشر]]، [[توان]] [[درک]] آنها را ندارد و با ذوق و سلیقه و عرف‌های مختلف به دست نمی‌آیند؛ ثانیأ: چه بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه به [[حسن و قبح]] و بایستی و نبایستی آنها پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر می‌گردد؛ حقایقی که به یک معنا تجربه پذیر و جبران ناپذیرند و با تجربۀ آنها گوهر [[آدمی]] متلاشی می‌‌شود؛ مثل [[روابط جنسی]] که در [[اسلام]] به [[محدودیت]] آن حکم شده است، اگر حکمش به دست تجربۀ بشری نهاده شود، ذات و گوهر [[انسانی]] تنزل می‌‌یابد و پس از [[کشف]] ضررهای [[آزادی]] جنسی، توان جبرانش از بشر گرفته می‌‌شود. پس باید به شریعت رو آورد تا قوانین مطابق با [[تکامل انسان]]، رایگان و بدون تجربۀ جبران ناپذیر به دست می‌‌آید.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[حقیقت]] شریعت و [[معارف]] و [[قوانین الهی]] توسط [[پیامبران]] به مردم [[ابلاغ]] شود تا به دست تودۀ مردم، [[عدالت]] تحقق یابد.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[نجات]] از تاریکی‌ها و [[هدایت مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی دیگر از آثاری که [[قرآن کریم]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و برخی پیامبران برمی‌شمارد، نجات مردم از تاریکی‌هاست که به ‌گونه‌ای تمام اهداف آنان را دربرمی‌گیرد. [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(این) کتابی است که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا مردم را به اذن پروردگارشان به سوی راه آن (خداوند) پیروزمند ستوده، از تیرگی‌ها به سوی روشنایی برون آوری» سوره ابراهیم، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از [[ظلمات]] در این [[آیه]]، [[گمراهی‌ها]] و مراد از [[نور]]، [[هدایت]] است که مصادیق مختلفی دارد. آیه گویای آن است که مصداق خارج کردن از ظلمات به نور، هدایت به [[راه]] خداست. در [[آیات]] دیگری نیز به این [[هدف]] اشاره شده است. {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی موسی را با نشانه‌های  خویش فرستادیم (و گفتیم) که قومت را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون بر» سوره ابراهیم، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش  از تیرگی  ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه 15 ـ 16&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مجموع آیات استفاده می‌شود با هدایت [[پیامبران]]، [[انسان‌ها]] از هر نوع [[تاریکی]] خارج می‌شوند و به وادی نور و [[روشنایی]] گام می‌نهند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵؛ مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۳۵،۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[بشارت]] و [[انذار]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود گاهی [[انسان]] با وجود [[آگاهی]] از چیزی و حتی توجه به آن، انگیزۀ عمل بر اساس آن را ندارد. در چنین حالتی باید انگیزه‌ای در انسان پدید آید تا او را به حرکت درآورد. [[انبیا]] در جایگاه «مُنذِر و مبشّر»، این [[وظیفه]] را به ‌عهده دارند؛ آنان در [[مردم]] انگیزۀ عمل به وجود می‌آورند و گرایش‌های خفتۀ آنان را بیدار می‌کنند. گرچه هر [[انسانی]] از [[عذاب]] می‌ترسد و حتی احتمال [[ضعیف]] آن هم باید در وی مؤثر باشد، در عمل چنین تأثیری در مردم دیده نمی‌شود. پیامبران [[عذاب‌های اخروی]] و [[نعمت‌های بهشتی]] را برای انسان‌ها توصیف می‌کنند و با انذار و [[تبشیر]]، [[گرایش‌ها]] را به کنش و [[علم‌ها]] را به آگاهی تبدیل می‌کنند. [[بیم]] دادن بارزترین صفت پیامبران است و ضرورتش هم کاملاً [[احساس]] می‌شود؛ زیرا کسی باید در [[جامعه]] باشد تا مردم را از خطرات پیش‌ رو [[آگاه]] کند. [[قرآن کریم]]، در چند آیۀ مختلف [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را نیز با واژگان «[[بشیر]]» و «[[نذیر]]» توصیف می‌فرماید؛ از جمله: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم» سوره بقره، آیه ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۱۳۳ـ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار [[اعتقاد]] به [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;معرفت‌زایی:&#039;&#039;&#039; یکی از کارکردهای مهم [[انبیا]]، [[معرفت]] زایی در بُعد فردی و آشکار نمودن حقایق و [[مبارزه]] با [[تحریف‌ها]] و [[خرافات]] و [[آداب و رسوم]] نشاًت یافته از [[جهل و نادانی]] است، تا اینکه [[انسان‌ها]] بتوانند [[شناخت]] [[درستی]] در رابطه با خود و [[جهان هستی]] و رابطۀ میان [[انسان]] و [[جهان]] پیدا کنند. نخستین نقش و کارکرد [[دین]] و [[پیامبران]]، مسأله شناخت است؛ [[خداوند]] یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که انسان از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دین افزون بر [[آموزش]] اصل شناخت در مقولات [[دینی]] به تعلیم انسان پرداخته است مانند: مبدأشناسی؛ [[انسان‌شناسی]]؛ [[معادشناسی]] و....&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]:&#039;&#039;&#039; در عرصه [[اخلاق]]، دین با سه راهکار ([[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و اسلام، سایت پرتال جامعه علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیامبران با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ مَا لَكمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‏کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## &#039;&#039;&#039;[[عدالت اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##&#039;&#039;&#039;بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]:&#039;&#039;&#039; [[انبیای الهی]] از [[راه]] [[تشویق]] به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود چنان که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] و اجتماعات بشری از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]]{{صل}} پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌‌شود از جانب [[خداوند]]، [[پیامبران]] زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر [[قرآن]] [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار نفر است. [[شیخ صدوق]] [[محدث]] معروف [[شیعه]] در کتاب [[عقاید]] خود می‌‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ [[پیامبر]] از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌‌نمود و معتقدیم همه آنان با برنامه [[حق]] و [[استوار]]، از جانب خدا برانگیخته شده‌اند [[گفتار]] آنان گفتار خدا، و [[فرمان]] آنان، [[فرمان خدا]] است. همچنان که [[پیروی]] آنان، پیروی خدا و [[مخالفت]] با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگی از جانب خدا و [[وحی]] او بوده و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب [[نبوت]] بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج نفر عبارتند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان پیامبران [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]] [[سرور]] و [[برتر]] آنها است، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه فراوانی پیامبران==&lt;br /&gt;
به [[دلایل]] مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تکامل]] [[بشر]] و دگرگونی شرایط [[حیات]]:&#039;&#039;&#039; از یک طرف بشر در طول [[تاریخ]] حیات خود [[راه تکامل]] را پیموده و به تدریج سطح [[تفکر]] و [[دانش]] او بالا رفته است، بشر ابتدایی از [[فکر]] و [[اندیشه]] ای همانند بشر دوره‌های بعد، برخوردار نبوده است و از طرف دیگر شرایط [[زندگی]] در دوره‌های تاریخ و نیز نقاط مختلف جغرافیایی در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]، مختلف بوده و از نظر [[اخلاقی]]، [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و جهات دیگر تفاوت‌هایی [[حکم]] فرما بوده است و بالطبع حل این [[مشکلات]] و مسائل برنامه‌های خاصی را [[طلب]] می‌کرده است. از این جهت [[خداوند]] برای [[پاسخگویی]] به مشکلات و مسائل گوناگون [[جوامع بشری]] در دوره‌های متوالی (یا در یک [[مقطع]] [[تاریخی]]) پیامبرانی را [[مبعوث]] نموده است این یکی از [[علل]] تعدد [[رسولان الهی]] است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;پراکندگی [[اقوام]] و [[جمعیت]] ها:&#039;&#039;&#039; عامل دیگر تعدد [[پیامبران]] در یک مقطع تاریخی و [[عصر]] واحد، پراکندگی اقوام و جمعیت‌های بشری از یک طرف و نبودن وسائل [[ارتباط]] جمعی لازم از طرف دیگر است و با توجه به عمومیت [[دلایل]] [[لزوم بعثت]] می‌‌بایست برای همه اقوام وجوامع بشری پیامبرانی مبعوث شوند. در نتیجه هم در یک دوره و هم در دوره‌های تاریخی متوالی، پیامبرانی متعدد از جانب [[خدا]] [[برا]] نگیخته شده‌اند که سرانجام جریان [[بعثت]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} متوقف گردید.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حفظ]] اصل [[نبوت]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان [[حضرت آدم]]{{ع}} بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان [[تصدیق]] و [[ایمان به خداوند]] و [[عدم اطاعت]] از [[شیطان]] بود. [[انسان]] دارای [[غرایز حیوانی]] است که در [[حقیقت]] [[دشمن]] دوم تلقی می‌شود. چنین [[انسانی]] چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ [[راه]] به [[راهنمایی]] مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی [[نیازمند]] بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل [[دیانت]] از [[فراموشی]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد [[تحریف]] واقع نشود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;ناپدید شدن [[کتاب‌های آسمانی]]:&#039;&#039;&#039; مخاطبان پیامبران نتوانستند [[کتب آسمانی]] که پر از آموزه‌های [[ناب]] بود را حفظ و صیانت کنند بدین [[دلیل]] بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، [[ضرورت]] ارسال [[مجدد]] کتاب و [[پیامبر]] آسمانی در میان [[بشر]] باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;کوتاه بودن [[عمر انسان]]:&#039;&#039;&#039; [[عمر]] هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای [[حکمت آفرینش]] این نبوده که نخستین پیامبر تا [[پایان جهان]]، زنده بماند و همۀ [[انسان‌ها]] را شخصاً [[راهنمایی]] کند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تحریف]] [[شرایع]]:&#039;&#039;&#039; بعد از [[گذشت]] مدت زمانی از [[مبعوث]] شدن یک [[پیامبر]]، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و [[بدعت]] [[مبتلا]] می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و [[بدعت در دین]]، در حوزه [[اعتقادی]] و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به [[حضرت عیسی]]{{ع}} و جابه‌جا کردن [[حکم]] [[حرام]] و [[حلال]]: {{متن قرآن|وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند» سوره انعام، آیه 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا برای از بین بردن [[تحریف‌ها]] و [[بدعت‌ها]] باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، [[حکمت]] تعدّد [[انبیاء]]{{ع}} و [[اختلاف شرایع]] آسمانی در پاره‌ای از [[احکام]] [[عبادی]] یا [[قوانین اجتماعی]]، روشن می‌شود. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در [[اصول عقاید]] و مبانی [[اخلاقی]]، در کلّیات احکام فردی و [[اجتماعی]] نیز هماهنگی داشته‌اند. مثلاً [[نماز]] در همۀ [[ادیان آسمانی]]، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا [[زکات]] و [[انفاق]] در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۵؛ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل ختم نبوت==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ مرتضی مطهری، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از تمام حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران الهی]] واسطۀ بین [[خدا]] و [[مردمان]] بوده‌اند تا آنان را به‌سوی [[سعادت ابدی]] راهبری کنند؛ اما [[دعوت]] [[پیامبران]] پس از چندی تحریف می‌شد و یا اساساً از میان [[جامعه]] رخت برمی‌بست. ازاین‌رو [[حکمت الهی]] اقتضا می‌کرد [[پیامبر]] دیگری برانگیخته شود تا دوباره [[مردم]] را به [[حق]] دعوت کند و تحریف‌های صورت‌پذیرفته را بزداید و [[رسالت الهی]] را به مسیر اصلی خود بازگرداند: {{متن قرآن|وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از همۀ آن [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]]، سرانجام [[دین اسلام]] [[ظهور]] کرد که نه تحریف در آن [[راه]] دارد و نه [[بیم]] فنای آن می‌رود؛ چراکه خدا خود نگاهبانی و [[حفاظت]] از قرآن را ضمانت کرده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن‌شناسی، ج۱، ص۲۱۳ـ ۲۴۹، فصل چهارم. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[کمال اسلام]]:&#039;&#039;&#039; در امت‌های گذشته [[روابط اجتماعی]] بسیار ساده‌ای [[حاکم]] بود و مردمان آن از لحاظ سطح [[اندیشه]] و جایگاه [[تفکر]] در سطح پایینی بودند، به‌طور طبیعی در چنین جامعه‌ای، امکان طرح [[احکام اجتماعی]] به ‌شکل گسترده، یا ارائۀ [[معارف]] بلند و عمیق [[دینی]] نبوده است؛ اما با [[گذشت]] [[زمان]]، ساختار [[اجتماعی]] آن جامعه پیچیده‌تر می‌شده و مردم به ‌لحاظ اندیشه و [[فرهنگ]] [[رشد]] می‌کرده‌اند. در این [[مقطع]]، مردم به پیامبر جدیدی [[نیازمند]] بودند تا متناسب با شرایط نوین، [[شریعت]] کامل‌تری برایشان بیاورد. [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را از این مشکل نیز مبرا می‌داند؛ چراکه این [[دین کامل]] است و تمام آنچه را آیندگان بدان نیازمندند، در خود جای داده است: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«امروز دینتان را کامل کردم» سوره مائده، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شرایع]] دیگر در زمان خودشان [[کافی]] بودند، ولی برای آیندگان مناسب نبودند؛ اما [[خداوند]]، طبق [[علم]] و [[حکمت]] خود، آنچه را آیندگان نیز نیاز دارند در اسلام قرار داده است؛ چنان‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «ای مردم، از خدا [[پروا]] داشته باشید، که من شما را به هرآنچه به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دورتان می‌سازد، [[امر]] کردم، و از هرآنچه به دوزخ نزدیک و از بهشت دورتان می‌کند، شما را بازداشتم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا أیّها الناسُ اتّقوا الله ما مِنْ شیءٍ یقَرِّبکمْ اِلَی الجَنَّةِ وَیبَعِّدکمْ مِنَ النّارِ الاّ وَقَدْ اَمَرْتکم بِهِ وَما مِن شیءٍ یقرّبکم من النّار ویباعدکم منَ الجَنّة اِلاّ وقد نَهیتُکم عنه}}؛ بحار الانوار، ج۲، ص۱۷۱، ح۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طبق این [[نصوص]]، [[اسلام]] [[دین]] کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. ازاین‌رو دیگر نیاز به [[بعثت پیامبر]] جدیدی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند و بعد از مدتی از [[دنیا]] [[رحلت]] می‌کردند، لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز می‌شد که [[راه]] او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون در آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تعبیر «عالمین» محدود به [[زمان]] خاصی نیست. بنابراین تا زمانی که این [[عالم]] برقرار است، هر امتی در هرجا ظهور کند، جزء «عالمین» خواهد بود و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز هشدار دهنده و [[پیامبر]] آنان است. لازمۀ این معنا آن است که تا آخر عمر این [[جهان]]، پیامبر دیگری که [[شریعت]] او [[اسلام]] را [[نسخ]] کند، برانگیخته نشود و نیز در آیۀ {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عمومیت لفظ {{متن قرآن|مَنْ بَلَغَ}}، شامل همۀ انسان‌های [[عصر پیامبر]]{{صل}} و همۀ انسان‌‎هایی است که در [[آینده]] می‌آیند و [[پیام]] [[قرآن]] به آنان می‌رسد. این نیز [[دلیل]] دیگری بر [[خاتمیت دین اسلام]] است. در نتیجه طبق [[آیات قرآن کریم]] و [[روایات]]، اسلام [[دینی]] [[جاودانه]] است و پس از آن، حتی با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، نیاز به پیامبر جدیدی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه اینکه سلسلۀ پیامبران با [[بعثت]] پیامبر اسلام{{صل}} خاتمه یافت و ازین ‌پس دین اسلام تا [[روز رستاخیز]] [[ثابت]] و [[استوار]] خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب [[تحول]] [[احکام]] آن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ [[نبوت]] و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] [[ختم نبوت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[صراحت]] اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه به این [[حقیقت]] که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سنت رسول اکرم]]{{صل}} [[احادیث]] متواتره بر همین حقیقت تأکید دارند، مانند: «[[یا علی]] جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ جایگاه [[هارون]] است نسبت به [[حضرت موسی]]{{ع}}، الا اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی}}؛ مسند احمد، ج۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوی دیگر [[خدای متعال]] [[هدف]] از [[ارسال رسل]] و [[بعث]] [[انبیاء]] را اقامۀ [[قسط]] و [[برپایی حکومت عدل]] در سراسر [[زمین]] اعلام فرموده&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ حدید، آیۀ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وعدۀ [[پیروزی]] و غلبۀ [[مؤمنین]] بر [[کافران]] در سراسر [[جهان]] را داده است&amp;lt;ref&amp;gt;سورۀ مائده، آیۀ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این رو مفهوم [[حقیقی]] ختم نبوت این است که خدای متعال به لحاظ [[آمادگی بشر]] در نتیجۀ [[تکامل]] [[اجتماعی]] و [[عقل]] جهت برقراری [[حکومت]] [[عدل و قسط]] [[جهانی]]، [[پیامبر]] بزرگش را با [[دین]] و [[شریعت]] کاملی که بتواند نیاز [[بشر]] را در همۀ ابعاد تأمین کند و [[عدالت]] و قسط را در [[جامعۀ بشر]] بگستراند، فرستاد. این شریعت از آنجا که همۀ نیازهای بشر را در برگرفته و برنامۀ [[حکومت جهانی]] عدل و قسط را به صورت کامل ارائه می‌‌دهد، [[دین خاتم]] و پیامبرش نیز [[آخرین پیامبر]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اراکی، محسن، نگاهی به رسالت و امامت، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راز]] [[انقطاع نبوت]]، [[تشریع]] و [[رسالت]] در رسول اکرم{{صل}} این نکته است که چون پیامبر{{صل}} صاحب [[مقام]] جمعی&amp;lt;ref&amp;gt;یعنی مقام پیامبر اکرم{{صل}} از تمام انسان‌ها بالاتر است و انسان کامل بوده و جامعیت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است بنابراین مجالی برای [[تشریع]] هیچ یک از [[آفریدگان]] پس از او باقی نمی‌ماند به همین جهت [[شریعت]] او جاودان و [[حاکم]] بر دیگر [[شرایع]] است و نیز صاحب [[شریعت اسلامی]] جامع تمام کلمات [[الهی]] است؛ به همین [[دلیل]] [[شریعت اسلام]] کاملترین شرایع به شمار می‌‌رود؛ زیرا [[حکمت]] اخذ شریعت، [[کمال]] [[انبیا]] و [[غایت]] صفای [[بواطن]] و [[ظهور]] تجلی [[حق]] بر آنهاست که [[توان]] [[درک]] [[فرشته]] و [[احکام الهی]] و [[کشف]] اعیان ثابته را می‌‌یابند و گرچه شریعت و [[رسالت]] ختم شده ولی باب کسب [[معارف]] و [[حقایق الهی]] بدون تشریع بربندگان [[صالح]] باز است؛ چنان که باب [[اجتهاد]] در [[احکام]] فرعی نیز بسته نشده است، به همین دلیل [[نبوت]] و رسالت نزد [[عارفان]] به دو قسم منشعب شده است: قسمی که به [[اخبار]] از حقایق الهی و [[اسرار]] [[غیوب]] و [[ارشاد]] [[باطنی]] عباد مربوط است و آن چه [[انقطاع]] می‌‌یابد قسم نخست از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص ۸۸ ـ ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده، تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=507306</id>
		<title>نبوت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=507306"/>
		<updated>2021-06-01T01:16:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* دلایل اثبات نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نبوت}}&lt;br /&gt;
{{ambox&lt;br /&gt;
|style= background: #FFFAFA&lt;br /&gt;
|type=content&lt;br /&gt;
|text=  رویکرد این نوشتار بررسی &#039;&#039;&#039;کلی و عمومی&#039;&#039;&#039; مفهوم نبوت است. برای مطالعه &#039;&#039;&#039;تخصصی&#039;&#039;&#039; ابعاد این موضوع به [[نبوت در لغت]]، [[نبوت در قرآن]]، [[نبوت در نهج البلاغه]]، [[نبوت در کلام اسلامی]]، [[نبوت در معارف دعا و زیارات]]، و [[نبوت در معارف و سیره سجادی]] مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] برای [[هدایت مردم]] و به آن شخص [[نبی]] گفته می‌شود. به [[دلیل]] آنکه [[مردم]] دسترسی به معارف وحیانی ندارند لذا خداوند افرادی را [[برگزیده]] و به عنوان نبی برای مردم ارسال می‌کند. از [[دلایل]] [[بعثت]] [[انبیاء]] می‌توان بیدار نمودن [[فطرت انسان‌ها]]، [[شناساندن راه بندگی]]، [[اتمام حجت]]، [[برقراری عدل]] و [[حکومت]] و [[حاکمیت خدا]] را بیان کرد. [[اعجاز]] و [[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق از راه‌های [[شناسایی]] [[پیامبران]] است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی==&lt;br /&gt;
نبوت در لغت در چهار معنا استعمال شده است: خبر، ارتفاع، طریق و صوت خفی&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۱۶۲؛ فراهیدی، کتاب العین، ج۸، ص۳۸۲؛ راغب اصفهانی، مفردات، ص۷۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] که برای [[هدایت مردم]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۵۶؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|منشور جاوید]]، ج ۳، ص ۸۷؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[نبی]] در اصطلاح [[علم کلام]] بر کسی اطلاق می‌شود که از [[راه وحی]] پیامی را از [[خدای متعال]] دریافت می‌کند و آن را به [[مردم]] می‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;[[رسول]]&amp;quot; در لغت به ‌معنای فرستاده و [[پیامبر]] و پیام‌آور است&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که در [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای [[عقل]] و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روابط معنایی نبوت با رسالت==&lt;br /&gt;
باتوجه به اینکه واژه نبوت و [[رسالت]] در [[قرآن کریم]] و [[روایات]] درباره [[پیامبران]] استعمال شده است لازم است ارتباط میان این دو بیان شود. آیاتی مانند: {{متن قرآن|وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم» سوره حج، آیه ۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد [[رسولان]] را ۳۱۳ نفر و [[تعداد پیامبران]] را ۱۲۴ هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَی وَ آخِرُهُمْ عِیسَی وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی شَیْثٍ{{ع}}خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ}}؛ بحارالانوار، ج ۱۱، باب ۱، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که نبوت و [[رسالت]] دو [[مقام]] [[الهی]] هستند با این تفاوت که همۀ [[پیامبران]] دارای مقام نبوت‌اند؛ اما [[مقام رسالت]] تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و [[ابلاغ وحی]] الهی و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] شریک‌اند ولی در نوع [[شهود]] [[فرشتگان]] و مأموریتشان با یکدیگر متفاوت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۳۱. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[ضرورت نبوت]]==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضرورت نبوت}}&lt;br /&gt;
به [[دلیل]] آنکه [[انسان‌ها]] به صورت معمولی به معارف فراطبیعی دسترسی ندارند، لذا کسانی باید باشند تا این معارف را از [[خداوند]] دریافت کرده و به مردم برسانند، یعنی  براساس [[حکمت]] الهی، رسولانی [[مبعوث]] شوند تا راه صحیح و کامل [[سعادت]] را در [[اختیار انسان]] قرار دهند؛ لذا لازم است افرادی [[معصوم]] این مهم را برعهده بگیرند و در صورت [[لزوم]]، مجری [[احکام الهی]] باشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص۱۲۴ و ۱۴۰ ـ ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[فلسفه بعثت انبیاء]] (اهداف الهی از [[بعثت]])==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
از آنجا که موضوع [[بعثت]] با تمام جوانب [[زندگی]] [[انسان]] در ارتباط است؛ لذا در چند بخش مورد بحث قرار گرفته است. در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[فلسفه]] فردی===&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;بیدار نمودن [[فطرت انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[معرفت خدا]] [[فطری]] همه انسان‌هاست و همه [[بندگان]] با این [[معرفت]] عجین شده‌اند؛ ولی زمانی که پا به این [[دنیا]] می‌گذارند دچار [[فراموشی]] می‌شوند و به خودی خود شکوفا نمی‌شود. [[خداوند]] پیامبرانش را [[مبعوث]] می‌کند تا بندگان را از [[خواب غفلت]] بیدار کرده و معرفت [[خدای سبحان]]  را به یاد آنان بیاورند. [[امیر مؤمنان]]{{ع}} می‌فرماید: &amp;quot;در میان آنها رسولانش را مبعوث کرد و پیامبرانش را پی در پی فرستاد تا [[پیمان]] فطرتش را از آنها طلب کنند و [[نعمت]] فراموش شده‌اش را به آنان [[یادآوری]] کنند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|فَبَعَثَ‏ فِیهِمْ‏ رُسُلَهُ‏ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ‏ أَنْبِیَاءَهُ‏ لِیَسْتَأْدُوهُمْ‏ مِیثَاقَ‏ فِطْرَتِهِ‏ وَ یُذَکِّرُوهُمْ‏ مَنْسِیَ‏ نِعْمَتِهِ‏‏}}؛ نهج البلاغه، خطبۀ:۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد بیابانی اسکوئی]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۷۰ - ۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[شناساندن راه بندگی]]:&#039;&#039;&#039;  یکی از اهداف اصلی [[خلقت]] [[عبادت]] [[خداوند متعال]] است. منتها [[انسان‌ها]] علاوه بر اینکه در [[شناخت خدا]] به تذکّرات و [[تعالیم]] [[پیامبران الهی]] نیازمندند؛ در کیفیّت عبادت نیز به آنان محتاج‌اند؛ زیرا نمی‌دانند چگونه نعمت‌های او را [[سپاس]] گوید و [[خضوع]] و [[فروتنی]] خود را به او ابراز نماید. به همین [[دلیل]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} می‌فرماید: &amp;quot;همانا خداوند متعال [[پیامبر|محمد]]{{صل}} را به [[حق]] مبعوث کرد تا بندگانش را از عبادت بندگانش به عبادت خودش و از [[عهد]] و پیمان با بندگانش به عهد و پیمان خودش واز [[پیروی]] بندگانش به پیروی خودش و از [[ولایت]] بندگانش به ولایت خویش بیرون آورد&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|فَإِنَ‏ اللَّهَ‏ تَبَارَکَ‏ وَ تَعَالَی‏ بَعَثَ‏ مُحَمَّداً{{صل}} بِالْحَقِّ لِیُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ عِبَادِهِ إِلَی عِبَادَتِهِ وَ مِنْ عُهُودِ عِبَادِهِ إِلَی عُهُودِهِ وَ مِنْ طَاعَةِ عِبَادِهِ إِلَی طَاعَتِهِ وَ مِنْ وَلَایَةِ عِبَادِهِ إِلَی وَلَایَتِهِ‏}}؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۸، ص۳۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد بیابانی اسکوئی، نبوت، ص۷۲ - ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;زنده کرن عقل‌های [[مردم]]:&#039;&#039;&#039; [[قرآن کریم]] در [[آیات]] فراوانی [[مردم]] را به تعقّل و [[خردمندی]] [[دعوت]] می‌کند و آنان را که [[عقل]] و [[خرد]] خویش را به‌کار نمی‌گیرند با تعبیر: {{متن قرآن|أَفَلَا تَعْقِلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره بقره، آیه ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سرزنش]] می‌کند. یکی از اهداف مهم [[وحی]] و نبوت و [[رسالت]] این است که [[مردمان]] را به [[نور]] عقل و خردشان متوجّه و متذکّر کند؛ تا آنان با پرتو افشانی عقل، [[راه]] [[حق]] را از [[باطل]] بشناسند. پس در [[حقیقت]] [[کار]] [[پیامبران]] به طور معمول این است که [[احکام]] عقل و خرد [[انسان]] را که به واسطه [[جهل]] و [[نادانی]] و [[پیروی]] از [[هوای نفس]] و اموری دیگر، محجوب شده است، بیرون آورند. [[امیر مؤمنان]]{{ع}} می‌فرماید: &amp;quot;پس در میان آنها رسولانش را [[مبعوث]] کرد و پیامبرانش را پی در پی به سوی آنها گسیل داشت تا... و گنج‌های خردهایشان را برایشان بیرون آورن&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|فَبَعَثَ‏ فِیهِمْ‏ رُسُلَهُ‏ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ‏ أَنْبِیَاءَهُ‏ ‏... وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ‏}}؛ نهج البلاغه، خطبه: ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد بیابانی اسکوئی]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۸۱ - ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[بیان مصالح و مفاسد]]:&#039;&#039;&#039; [[انسان‌ها]] با مردن از بین نمی‌روند بلکه به [[دنیایی]] دیگر با شرایطی تازه می‌رود. بنابراین هیچ [[انسانی]] بدون [[ارتباط]] با [[خالق]] خویش، از کنه ساختمان وجودی خود اطلاع [[کافی]] ندارد. به همین [[جهت]] نمی‌تواند اموری را که به [[مصلحت]] یا ضرر اوست تشخیص دهد؛ پس چاره‌ای ندارد جز اینکه با خالق خود ارتباط برقرار کرده و [[مصالح]] و ضررهایی را که متوجّه اوست جویا شود و برای این امر راهی جز ارتباط با [[رسولان الهی]] ندارد. [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: &amp;quot;... او سفیرانی در میان [[خلق]] دارد که... آنها را به مصالح و [[منافع]] و اسباب بقا و فنایشان [[راهنمایی]] کنند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ... یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ‏‏}}؛ کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد بیابانی اسکوئی]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۹۳ - ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[فلسفه]] [[اجتماعی]]===&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; [[عذاب]] و [[کیفر]] بدون [[اتمام حجّت]] و بیان ـ از نظر [[عقل]] ـ امری [[ناپسند]] و ناپذیرفتنی است و [[قبیح]] هرگز از [[خداوند]] صادر نمی‌شود. پس اگر [[آفریدگار]] بخواهد کسی را [[کیفر]] دهد نخست باید او را [[آگاه]] کند و فرمان‌ها و دستورهای خویش را به او برساند و بعد از آن اگر مخالفتی از او سرزد او را کیفر دهد یا [[عفو]] نماید. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] فرموده است [[هدف]] از [[بعثت پیامبران]] و [[بشارت]] و [[انذار]] این است که [[حجّت]] بر [[خلق]] تمام گردد و جلوی عذرها و بهانه‌های آنان گرفته شود: {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد بیابانی اسکوئی]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۹۵ - ۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;بشارت و انذار [[مردم]]:&#039;&#039;&#039; هدف از [[خلقت انسان]] این است که خدای خویش را [[عبادت]] کنند و بعثت پیامبران هم برای ایجاد شرایط لازم و زمینه‌های این هدف مهمّ صورت گرفته است و برای تکمیل این امر، [[بهشت]] و [[جهنّم]] را [[آفریده]] و در [[کتب آسمانی]] که بر پیامبرانش نازل فرموده آن دو را به خوبی توصیف و بیان کرده و آن دو را جزای [[اعمال]] بندگانش قرار داده و [[ثواب]] و عقابش را بر آن دو مترتّب کرده است. خداوند هیچ [[پیامبری]] را برای [[بشر]] [[مبعوث]] نکرده است جز اینکه آنها را به بهشت [[الهی]][[ بشارت]] داده و از جهنّم و عذاب‌های آن بر [[حذر]] داشته است: {{متن قرآن|وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما پیامبران را جز نویدبخش و بیم‌دهنده نمی‌فرستیم» سوره انعام، آیه ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد بیابانی اسکوئی، نبوت (کتاب)|نبوت، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[برقراری عدل]]:&#039;&#039;&#039; بر قراری [[عدل و داد]] یکی از خواسته‌های الهی است: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. یکی از [[وظایف]] و اهداف مهمّ [[بعثت پیامبران]] [[دعوت]] [[بندگان الهی]] به [[عدل و داد]] است. آنان از [[مردم]] می‌خواهند [[عدل]] را در میان خود به خوبی برقرار کنند: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد بیابانی اسکوئی]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۹۹ - ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; تعلیم و تربیت پایه همه [[کمالات انسانی]] است و هیچ [[انسانی]] بدون [[آگاهی]] و [[معرفت]] و [[تربیت]] صحیح به هیچ کمالی نمی‌رسد. البتّه برای رسیدن به هر نوع کمالی لازم است [[انسان]] علاوه بر [[شناخت]] توانایی‌های خود آنها را در [[جهت]] [[هدف]] خاص خویش قرار دهد و از هدر رفتن آنها جلوگیری کند. [[خداوند متعال]] پیامبرانش را فرستاد تا شیوه‌های تربیت و [[تزکیه نفس]] را به مردم بیاموزند: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که در میان نانویسندگان (عرب) ، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره جمعه، آیه ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد بیابانی اسکوئی، نبوت، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[فلسفه سیاسی]]===&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حکومت]] و [[حاکمیت خدا]]:&#039;&#039;&#039; در [[قرآن کریم]] [[خداوند]]، [[حکم]] و [[حکمرانی]] را به خود اختصاص داده است: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از آنجا که حکومت از [[مقام قدسی]] خداوند دور است، لذا در مواردی، انجام آن را به انسان‌های [[شایسته]] واگذار می‌کند، مانند [[حضرت داوود]]{{ع}}&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[دین و نبوت (کتاب)|دین و نبوت]]، ص ۲۶۷-۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[آزادی اجتماعی]]:&#039;&#039;&#039; در طول [[تاریخ]]، متفکران و فیلسوفانی وجود داشته‌اند که از [[سلطه]] و [[استثمار]] قشر [[اقلیت]] [[حاکم]] [[پشتیبانی]] کرده‌اند، اما [[پیامبران]] در برابر چنین حکومت‌هایی به مقابله برخاستند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید» سوره نحل، آیه ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[رفع اختلاف مردم]]:&#039;&#039;&#039; یکی از [[شئون]] اصلی [[حکومت‌ها]]، رفع [[اختلاف‌ها]] است و برای الزام‌آور بودن [[حکم]] [[قاضی]] نیز باید راهکارهای عملی اتخاذ شود. نگاه [[قرآن کریم]] به نبوت این‌چنین است: {{متن قرآن|وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[آیه]] دیگری [[مردم]] را برای [[رفع اختلاف]] به [[انبیا]] و [[دین]] [[رجوع]] داده: {{متن قرآن|فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید» سوره نساء، آیه ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[دین و نبوت (کتاب)|دین و نبوت]]، ص ۲۷۵-۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[نبوت تشریعی]]:&#039;&#039;&#039; [[پیامبران]] [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]،[[ شریعت]] یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های [[شرعی]] و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[نبوت تبلیغی]]:&#039;&#039;&#039; پیامبران [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار [[معجزه]]، مردم را به [[شریعت]] [[پیامبر]] قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های شرعی را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل]] [[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
{{اصلی|اثبات نبوت}}&lt;br /&gt;
برخی از دلایلی که برای اثبات نبوت بیان شده عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[ حکم]] می‌کند، [[خداوند]][[ انسان]] را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است، بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند؛ از طرفی محال است خداوند تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر [[تمام]] مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را [[مبعوث]] کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم ْ {{متن قرآن|رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و [[عجز ]][[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین [[جهت]] هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
##انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
##انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست. با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی[[ بشر]] را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه‌های اثبات نبوت [[پیامبران]]==&lt;br /&gt;
اندیشمندان [[اسلامی]] برای [[شناخت]] مصداق [[نبی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن ناتوان باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد [[انبیاء]]==&lt;br /&gt;
{{اصلی|تعداد پیامبران}}&lt;br /&gt;
[[قرآن]] عدد و شمارۀ [[پیامبران]] را [[ذکر]] نکرده است؛ ولی به طور ضمنی [[کثرت]] و فزونی آنان را یادآور می‌‌شود، چنانکه می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مفاد صریح [[آیات]]، این است که در میان همۀ [[اقوام]] و [[امت‌ها]] از [[روز]] نخست تا [[زمان پیامبر]] {{صل}} پیوسته از جانب [[خداوند]] پیامبرانی [[برگزیده]] شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری، چه در یک [[عصر]] و [[زمان]] و چه در دوره‌های مختلف [[تاریخ]]، فهمیده می‌شود که از جانب خداوند، پیامبران زیادی [[مبعوث]] گردیده‌اند، هر چند شمارۀ دقیق آنان از نظر قرآن [[تعیین]] نگردیده است؛ اما در [[روایات]]، شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار [[نفر]] است. [[شیخ صدوق]] می‌گوید: &amp;quot;[[عقیده]] ما بر این است که ۱۲۴۰۰۰ پیامبر از جانب [[خدا]] مبعوث گردیده و هر [[پیامبری]] برای خود [[وصی]] و [[جانشینی]] داشته که [[مسئولیت]] [[هدایت]] را پس از خود به او واگذار می‌نمود... و در این میان پنج [[پیامبر]] درخشندگی خاصی دارند و آسیاب نبوت بر محور آنان می‌‌چرخد و همگی صاحبان [[شریعت]] بوده و شریعت هر یک از آنان با شریعت بعدی [[نسخ]] گردیده است و این پنج [[نفر]] عبارت‌اند از: «[[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[محمّد]]{{صل}}» و آنان [[پیامبران]] [[اولو العزم]] هستند و [[پیامبر خاتم]][[ سرور]] و [[برتر]] آنهاست، با [[آیین حق]] آمده و گذشتگان را [[تصدیق]] کرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق، ص ۹۶ ـ ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۳، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[مدعیان دروغین نبوت]]==&lt;br /&gt;
در برابر پیامبران [[راستین]]، برخی از افراد به [[دروغ]]، [[ادعای پیامبری]] داشته‌اند، بدون اینکه مدعای آنها [[واقعیت]] داشته باشد و انگیزه‌ای جز [[برتری‌طلبی]] و امور [[نفسانی]] ندارند، این [[پیامبران دروغین]] توانسته‌اند با [[نیرنگ]] و [[فریب]] گروهی از [[عوام]] و افراد [[ناآگاه]] را با خود همراه سازند و به [[آیین]] ساختگی [[دعوت]] کنند و [[تاریخ]] از گروهی نام می‌‌برد که مدعیان دروغین نبوت بوده‌اند؛ مثل: [[مسیلمۀ کذاب]]، [[سجاح بنت حارث]]، [[طلیحه بن خویلد اسدی]]، [[حارث بن سعید کذاب]] و [[عبدالله بن مقفع]]&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: سبحانی، جعفر، کلام اسلامی، ص ۴ ـ ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل [[ختم نبوت]]==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]]، ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ [[مرتضی مطهری|مطهری، مرتضی]]، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از [[تمام]] حکمت‌ها و عوامل ختم [[ادیان]] به [[اسلام]] نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز بود تا راه او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون براساس آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اسلام]] محدود به [[زمان]] خاصی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، اصول عقاید؛ راهنماشناسی، ص۲۸۳ـ۲۸۶&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:1100724.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:151722.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[دین و نبوت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;دین و نبوت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:1100498.jpg|22px]] [[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;ولایت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:1368921.jpg|22px]] [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;انسان‌شناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:151728.jpg|22px]] [[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[اتصال نبوت‌ها]]&lt;br /&gt;
* [[اثبات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اجتبای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احادیث نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احکام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ادعای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[امامت]] &lt;br /&gt;
* [[انقطاع نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اهداف نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[آیات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[بقای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبر]] ([[نبی]])&lt;br /&gt;
* [[تجدید نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[تعلیم غیبی به غیر نبی]]&lt;br /&gt;
* [[تکثر نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[حقیقت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ختم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[خصایص نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[درجه نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[رسالت]] &lt;br /&gt;
* [[شأن پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[شؤون نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ضرورت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ضروریات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[فعل پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[فلسفه بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[وجوب بعثت]]&lt;br /&gt;
* [[قدم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[کثرت پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[کمال نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مدعی نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[معجزه]]&lt;br /&gt;
* [[مقام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مقام‌های پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت از دیدگاه برون‌دینی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت برادران یوسف پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تبلیغی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تشريعى]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت خاصه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت زن]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت عامه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مشترکه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مطلق]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مقید]]&lt;br /&gt;
* [[نبوغ عقلی]]&lt;br /&gt;
* [[وحی]]&lt;br /&gt;
* [[ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[ويژگی پیامبر]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الفاظ مترادف==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[پیامبری]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیام آور]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیامبران]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت انبیا]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت پیامبران]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==&#039;&#039;&#039;[[:رده:آثار نبوت|منبع‌شناسی جامع نبوت]]&#039;&#039;&#039;==&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های نبوت|کتاب‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های نبوت|مقاله‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های نبوت|پایان‌نامه‌شناسی نبوت]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نبوت‌شناسی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مدخل]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات کلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصول دین اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:رده:باورهای مشترک ادیان آسمانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]&lt;br /&gt;
{{کلام اسلامی}}&lt;br /&gt;
{{اصول دین}}&lt;br /&gt;
{{نبوت شناسی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده،تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;فرقانی&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات =&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=505109</id>
		<title>بحث:نبوت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=505109"/>
		<updated>2021-05-26T20:26:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;الگو {{پینگ|amini}} اصلاح نبوت تمام شد[[کاربر:Puranzab|Puranzab]] ([[بحث کاربر:Puranzab|بحث]]) ‏۲۷ مهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۰۰:۵۶ (+0430)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نکاتی در ارزیابی محتوایی=&lt;br /&gt;
{{پینگ|puranzab|bahmani}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرفصلها&lt;br /&gt;
#برخی سرفصلهای کلی در بخش بحث آمده اما در مدخل اصلی نیامده که نیاز است مثل نمونه روبرو اصلاح شوند: (معناشناسی، نسبت نبوت با رسالت، ضرورت نبوت، اهداف یا فلسفه بعثت انبیا، دلایل اثبات نبوت، راههای اثبات نبوت، اقسام نبوت، مراتب یا طبقات انبیا، وظایف وشئون، خصائص انبیا، تعداد انبیا، آثار و کارکردهای نبوت، مدعیان دروغین نبوت)&lt;br /&gt;
#سیر منطقی موضوعات اصلی را بر اساس نمونه فوق اصلاح کنید&lt;br /&gt;
#در سرفصلهای ریزتر یا زیر مجموعه های سرفصل های اصلی هم لازمه با توجه به صفحه بحث، تغییراتی طبق آنچه در ادامه در توضیح هر سرفصل می‌آید داده بشه. &lt;br /&gt;
#شناسه ناقص است&lt;br /&gt;
#در این بخش پس از توضیح مقام نبوت، به نبی اشاره ای نشده و باید گفته شود به شخصی که دارای این مقام است، نبی گفته می شود. همچنین به برخی از اهداف بعثت انبیا و در انتها بحث تعداد انبیا و نبوت حضرت خاتم مختصرا اشاره ای شود&lt;br /&gt;
معناشناسی&lt;br /&gt;
#به نظر بنده با توجه به سرفصل بعد که رابطه یا نسبت میان نبوت و رسالت را بیان می کند لازم است در سرفصل معناشناسی پس از بیان معنای دو واژه نبی و نبوت به صورت مستقل، در انتهای این بخش معانی دو واژه رسول و رسالت نیز بیان شود&lt;br /&gt;
#در بخش معناشناسی باید معانی چهار واژه به ترتیب و در دو بخش معنای لغوی و اصطلاحی ذکر شود (نبوت، نبی، رسالت، رسول) در مدخل فعلی، معنای واژه های نبی و نبوت به تفکیک نیامده و در یک جمله متصل بیان شده&lt;br /&gt;
#لازم است روشن شود که مراد از معنای اصطلاح دینی چیست؟ اصطلاح قرآنی روایی یا کلامی یا هر دو (اگر تفاوتی با هم دارند با ذکر منابع مرتبط هر کدام مختصرا اشاره کنید مثلا در بیان اصطلاح قرآنی در پاورقی متن+آدرس آیات ذکر شود)&lt;br /&gt;
روابط معنایی یا نسبت میان نبوت و رسالت&lt;br /&gt;
#پس از سرفصل معناشناسی، سرفصل نسبت نبوت و رسالت ذکر شود&lt;br /&gt;
#در این سرفصل فقط رابطه معنایی نبوت با رسالت یا نسبت آن دو به طور خلاصه از صفحه بحث گرفته شده و بیان شود&lt;br /&gt;
#بیان نسبت سایر واژه ها با نبوت مثل امامت، لازم نیست&lt;br /&gt;
ضرورت نبوت&lt;br /&gt;
#پس از سرفصل روابط معنایی، ضرورت نبوت بیان شود&lt;br /&gt;
#این بخش را از قسمت بحث به مدخل اصلی منتقل کنید&lt;br /&gt;
#در صورت امکان در این بخش از منابع درجه اول و متقدم کلامی استفاده کنید&lt;br /&gt;
#چهار مورد در سطر آخر این بخش در صفحه بحث بیان شده که هیچکدام مستند نشده اند. حتما منبع یا منابعی برای آنها ذکر شود&lt;br /&gt;
فلسفه بعثت انبیا (اهداف الهی از بعثت)&lt;br /&gt;
#این سرفصل بسیار مهمی است و حتما نیازمند بیان است&lt;br /&gt;
#عنوان اصلی فلسفه بعثت انبیا زده شود. در صورت نیاز می توان جلوی آن عبارت اهداف الهی از بعثت انبیا را بین الهلالین درج نمود&lt;br /&gt;
#فلسفه بعثت انبیا به دو بخش تقسیم کلی می شود: الف: فلسفه بعثت از منظر قرآن و روایات و ب: از منظر متکلمین اسلامی&lt;br /&gt;
#بخش الف یا فلسفه بعثت از منظر قرآن و روایات خود به دو بخش اصلی قابل تقسیم است: الف: هدف یا غایت اصلی از بعثت و ب: سایر اهداف و اغراض&lt;br /&gt;
#در بخش دوم یعنی غایت و هدف اصلی الهی از بعثت انبیا باید به مساله رساندن مردم به کمال اشاره کرد. این مهم از طرق متعددی قابل تحقق است که در قرآن کریم و روایات اهل بیت ع بدانها تصریح یا اشاره شده مثل: بیدار نمودن فطرت انسانها، شناساندن راه بندگی، برانگیختن عقول ناس، بیان مصالح و مفاسد، بیان حق از باطل ، اتمام حجت، بشارت و انذار مردم و ... (جهت مستند سازی می توانید به کتب کلامی ذیل بحث نبوت، تفاسیر روایی ذیل آیات نبوت و نیز از طریق جستجوی عبارت فلسفه بعثت انبیا یا اهداف بعثت در اینترنت مراجعه کنید) ذکر متن و شماره آیات و روایات در پاورقی الزامی است.&lt;br /&gt;
#بخش فلسفه بعثت انبیا از منظر متکلمین اسلامی هم خود به چند قسم قابل تقسیم است. امامیه، معتزله، اشاعره و ماتریدیه- به نظر بنده به دلیل تخصصی شدن بحث، در مدخل اصلی فقط به دیدگاه امامیه اشاره کنید و دیدگاه سایر متکلمان مذاهب اسلامی را در صفحه تخصصی این مدخل ذکر نمایید. اموری همچون: حفظ نظام اجتماعی مسلمانان، برقراری عدالت اجتماعی، حفظ شریعت، لطف و بیان تفاصیل شریعت از جمله اهداف بعثت انبیا و ائمه از منظر متکلمان امامیه است. جهت مستند سازی می توانید به کتب کلامی امامیه و جستجوی عبارت: فلسفه یا اهداف بعثت انبیا از منظر شیعه یا متکلمان امامیه در اینترنت مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
دلایل اثبات نبوت&lt;br /&gt;
#آنچه در این بخش آمده را شاید بتوان با بخش فلسفه بعثت انبیا ادغام کرده و با هم بحث نمود&lt;br /&gt;
#مورد اول در دلایل عقلی یعنی رسیدن تکالیف الهی به انسانها، مستند نشده&lt;br /&gt;
#دلیل نقلی را بر عقلی مقدم کنید&lt;br /&gt;
#برای دلیل نقلی عنوان کلی بزنید و سپس روایت را ذیلش بیاورید&lt;br /&gt;
#آیا دلیل دیگری از قرآن و روایات موجود نیست- آیا استقراء شما در این خصوص تام بوده است؟!&lt;br /&gt;
راه های اثبات نبوت&lt;br /&gt;
#مورد اعجاز نیازمند منبع است&lt;br /&gt;
اقسام نبوت&lt;br /&gt;
#پس از سرفصل فلسفه بعثت، سرفصل اقسام نبوت ذکر شود&lt;br /&gt;
#در این سرفصل صرفا نبوت عامه و خاصه توضیح داده شود و ذکر نبوت مطلق و مقید یا تشریعی و تبلیغی به صفحه تخصصی واگذار گردد&lt;br /&gt;
مراتب یا طبقات انبیا&lt;br /&gt;
#این بخش را با مراجعه به روایات باب: طبقات الانبیا و الرسل و الائمه ع در کتاب الحجه از کتاب شریف کافی جلد اول بنویسید&lt;br /&gt;
#طبقه بندی انبیا یا مراتب آنها را با شماره های 1 2 3 ... و به صورت عنوان مشخص کرده و سپس به تفکیک هر کدام را مختصرا توضیح داده و مستند سازی کنید&lt;br /&gt;
#اختصار فراموش نشود&lt;br /&gt;
وظایف یا شئون انبیا&lt;br /&gt;
#بحث مهمی است که می بایست مختصرا با تفکیک وظیفه و شان انبیا از یکدیگر، آن را بیان کنید&lt;br /&gt;
خصائص انبیا&lt;br /&gt;
#مرادتان از واژه خصایص یا ویژگی های انبیا را توضیح دهید و بگویید مراد از آن اموری است که مختص انبیا بوده و افراد دیگر با هر مقامی از آنها بهره ای ندارند.&lt;br /&gt;
#در این بخش صرفا به اموری چون وحی، داشتن کتاب یا شریعت در برخی انبیا و معجزه اشاره کنید. دقت داشته باشید که اموری چون ولایت چه تکوینی و چه تشریعی، خلافت الهی ، عصمت، علم غیب از خصائص انبیا نبوده و در ائمه هم وجود دارد&lt;br /&gt;
تعداد انبیا&lt;br /&gt;
#به جای واژه تکثر از تعداد استفاده کنید و مختصرا توضیح دهید که تعداد انبیا را تا 124000 نفر بیان کرده اند هر چند برخی این عدد را عدد کثرت می دانند. با این حال تنها اسامی حدود 30 نفر از انبیا در قرآن و روایات بیان شده است... منبع فراموش نشود&lt;br /&gt;
آثار و کارکردهای نبوت یا آثار باور و اعتقاد به نبوت انبیا&lt;br /&gt;
#از یکی از دو عنوان فوق استفاده کنید&lt;br /&gt;
#آثار فردی و اجتماعی بیان شده در صفحه مدخل، نیازمند منابع معتبرتر و بیشتری هستند&lt;br /&gt;
مدعیان دروغین نبوت&lt;br /&gt;
#این بخش را مختصرا با ذکر نام برخی انبیا دروغین مثل مسیلمه کذاب توضیح دهید&lt;br /&gt;
#در پایان می توانید سرفصلی با توضیحات مختصر پیرامون ختم نبوت بیان کنید و حتما به این موضوع اشاره کنید تا بحث نبوت کامل گردد&lt;br /&gt;
--[[کاربر:فرقانی|فرقانی]] ([[بحث کاربر:فرقانی|بحث]]) ‏۲۵ مارس ۲۰۲۱، ساعت ۱۳:۰۷ (+0430)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[نبوّت]]&#039;&#039;&#039; از «نبأ» به معنای خبر دارای فایده بزرگ&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات راغب، ص ۷۸۹، «نبأ».&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا از «نَبْو» به معنای [[رفعت]] و بلندی است&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۷۹۰، «نبی».&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[نبوّت]] رابطه‌ای است بین [[خداوند]] و [[بندگان]] [[خردمند]] خویش، به منظور رفع [[مشکلات]] و نابسامانیهای مربوط به [[امور معاش]] و [[معاد]] [[انسان‌ها]]. «نبی‌ء» (با همزه) از آن جهت است که خبر دهنده به اموری است که با آنها [[عقول]] [[پاک]] [[آرامش]] می‌یابد و می‌تواند به معنای اسم فاعلی [خبر دهنده] و یا اسم مفعولی (خبر گیرنده) باشد&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات راغب، ص ۷۸۹، «نبأ».&amp;lt;/ref&amp;gt;. «[[نبیّ]]» در صورت مشتقّ بودن از «نبو» به معنای صاحب [[مقام]] بلند و رفیع نسبت به سایر [[مردمان]] است&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ۱۴، ص ۳۰۴؛ مفردات، ص ۷۹۰، «نبی».&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این مدخل از واژه «[[نبیّ]]» و بعضی [[آیات]] که دلالت بر [[نبوّت]] می‌کند، استفاده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;[[فرهنگ قرآن (کتاب)|فرهنگ قرآن]]، واژه «نبوّت».&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نبوت مقامی است که از سوی [[خداوند]] به برخی افراد یاک و [[برگزیده]] عطا می‌شد، تا [[دین خدا]] و دستورهای او را به [[مردم]] برسانند. به کسی که [[پیام الهی]] را به صورت [[وحی]] دریافت کند، &amp;quot;[[نبی]]&amp;quot; و &amp;quot;[[پیامبر]]&amp;quot; گفته می‌‌شود. پیامبرانی که [[مأمور]] رساندن [[پیام آسمانی]] به مردمند، [[رسول]] و [[فرستاده خدا]] نامیده می‌‌شوند و چنین مقامی &amp;quot;[[رسالت]]&amp;quot; نام دارد.  [[خداوند]] برای [[هدایت]] [[بشر]]، [[صد و بیست و چهار هزار پیامبر]] فرستاده است که اولین آنها [[حضرت آدم]]{{ع}} و آخرینشان [[حضرت محمد]]{{صل}} است. نام تعدادی از [[انبیا]] و سرگذشت آنان در [[قرآن کریم]] آمده است. [[پیامبر الهی]] باید [[معصوم]] باشد و هیچ گناهی نکند و سابقه [[شرک]] و [[انحراف]] نداشته باشد. [[ایمان]] به نبوت [[پیامبر اسلام]] و [[انبیای بزرگ]] گذشته از شرایط [[مسلمانی]] است و کسی که نبوت [[پیامبر]] را [[انکار]] کند، [[کافر]] است. پس از [[حضرت محمد]]{{صل}} دیگر [[پیامبری]] نیامده است و [[دین]] او [[کامل‌ترین]] [[آیین]] تا [[روز قیامت]] است&amp;lt;ref&amp;gt;[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۲۳۰-۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
===در لغت===&lt;br /&gt;
===در اصطلاح [[قرآنی]]===&lt;br /&gt;
===در اصطلاح [[حدیثی]]===&lt;br /&gt;
===در [[کلام]]===&lt;br /&gt;
==روابط معنایی==&lt;br /&gt;
===رابطۀ [[وحی]] و [[نبوت]]===&lt;br /&gt;
===رابطه [[نبوت]] با [[رسالت]]===&lt;br /&gt;
===رابطه [[نبوت]] با [[امامت]]===&lt;br /&gt;
===رابطه [[نبوت]] با [[بعثت]]===&lt;br /&gt;
==[[ضرورت نبوت]] ([[اثبات نبوت]])==&lt;br /&gt;
===[[دلیل عقلی]] ([[فلسفی]] و [[کلامی]])===&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]] ([[قرآنی]] و [[حدیثی]])===&lt;br /&gt;
===[[دلیل]] [[عرفانی]]===&lt;br /&gt;
===[[ادعای نبوت]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران دروغین]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
===[[نبوت تبلیغی]]===&lt;br /&gt;
===[[نبوت تشریعی]]===&lt;br /&gt;
==[[مراتب نبوت]]==&lt;br /&gt;
===[[تفاوت مقامات پیامبران]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران دارای کتاب]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران دارای شریعت]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران اولوالعزم]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران]] [[رسول]] یا [[امام]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران غیر مرسل]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[اهداف نبوت]] ([[فلسفه بعثت]])==&lt;br /&gt;
==[[آثار نبوت|آثار]] و [[فواید نبوت]] ([[کارکردهای نبوت]])==&lt;br /&gt;
==[[وظایف نبوت|وظایف]] و [[شؤون نبوت]] ([[مقامات پیامبران]])==&lt;br /&gt;
==[[خصایص نبوت]] ([[ویژگی‌های پیامبران]])==&lt;br /&gt;
===[[خلافت الهی]]===&lt;br /&gt;
===[[ولایت]] ([[ولایت پیامبران]])===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دریافت وحی]]===&lt;br /&gt;
===[[معجزه]]===&lt;br /&gt;
===[[علم لدنی]]===&lt;br /&gt;
===[[عصمت]]===&lt;br /&gt;
===[[شبهه نبوغ عقلی]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[پیامبران]] و [[پیمان‌های الهی]]==&lt;br /&gt;
==[[تکثر نبوت]]==&lt;br /&gt;
===[[تعداد پیامبران]]===&lt;br /&gt;
===[[فلسفه فراوانی پیامبران]]=== &lt;br /&gt;
==[[ختم نبوت]] ([[انقطاع نبوت]])==&lt;br /&gt;
===[[تجدید نبوت]]===&lt;br /&gt;
== [[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی لغوی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{همچنین|پیامبر}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[نبی]] یا از &amp;quot;نبأ&amp;quot; به معنای خبر است &amp;lt;ref&amp;gt; کتاب العین، ج۸، ص۳۸۲؛ لسان العرب، ج۱، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا از &amp;quot;نَباوه&amp;quot; به معنای ارتفاع و [[شرافت]]. &amp;lt;ref&amp;gt; لسان العرب، ج۱، ص۱۶۳ و ج۱۵، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در صورت اول معنای [[نبی]] خبردهنده، خبر داده شده یا خبردار است و در صورت دوم به معنای رفیع و بلند مرتبه. &amp;lt;ref&amp;gt; الفروق اللغویة، ص۵۳، معانی الاخبار، ص۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین، [[نبی]] کسی است که [[خداوند]] به او خبر داده، یا کسی است که از جانب [[خداوند]] خبر می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt; کتاب العین، ج۸، ص۳۸۲؛ لسان العرب، ج۱، ص۱۶۲ و ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شریف‌تر و بلند مرتبه‌تر از سایر انسان‌هاست &amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البحرین، ج۱، ص۴۰۵؛ لسان العرب، ج۱۵، ص۰۲؛ تاج العروس، ج۲۰، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نبوت در اصطلاح==&lt;br /&gt;
* بررسی [[تاریخ]] [[زندگی]] [[بشر]] نشان می‌دهد همواره گروهی به نام [[پیامبران]] و [[رسولان]] اعلام کرده‌اند، از جانب [[خداوند متعال]] به سوی [[مردم]] آمده‌اند تا [[تعالیم]] و [[فرامین]] آسمانی را به ایشان [[ابلاغ]] نمایند. در واکنش به این دعوت‌ها، گروهی به آنان [[ایمان]] آورده و از آموزه‌ها و ارشادهای آنان بهره‌مند شده‌اند و عده‌ای نیز نسبت به این مسئله راه [[انکار]] در پیش گرفته‌اند. از این رو مبحثی تحت عنوان نبوت در کنار سایر [[اصول اعتقادی]] شکل گرفته است.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نبوت در اصطلاح [[متکلمان]]:&#039;&#039;&#039; [[متکلمان]] [[امامیه]]، با استفاده از [[حسن و قبح ذاتی]] و [[عقلی]] و با کمک [[صفات الهی]] همچون [[عدل]] و [[حکمت]] و [[لطف الهی]]، به تعریف نبوت و [[ضرورت]] [[بعثت پیامبران]] پرداختند.  مجموع این تعاریف دارای سه عنصر اصلی است:&lt;br /&gt;
##[[نبی]]، از طرف [[خداوند]] است.&lt;br /&gt;
##[[مأموریت]] به [[اصلاح]] امور [[مردم]] و [[هدایت‌گری]] آنان است.&lt;br /&gt;
##برای [[اثبات]] خود از روش [[اعجاز]] کمک گرفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۳۷-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نبوت در اصطلاح [[فیلسوفان]]:&#039;&#039;&#039; [[فلاسفه]] معتقدند، وقتی تمام قوای [[حسی]] و خیالی و [[عقلی]] [[انسان]] [[رشد]] کرد، قابلیت [[ارتباط]] با [[ملائکه]] و امکان دریافت [[وحی]] و [[توانایی]] صدور [[معجزه]] را پیدا می‌کند. در واقع [[وحی الهی]]، فعل [[الهی]] و تفضلی است به [[پیامبران]]، از آن جهت که [[رشد]] هستی شناختی داشته و قابلیت دریافت آن را داشته باشند &amp;lt;ref&amp;gt;[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۴۰ و ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نبوت در اصطلاح [[عارفان]]:&#039;&#039;&#039; اصطلاحاتی در [[عرفان]] مطرح است که [[شناخت]] آنها در [[تبیین]] نبوت مؤثر است. نبوت، [[مقام]] [[ظهور]] [[خلافت]] و [[ولایت]] است و [[ولایت]]، [[مقام]] بطون نبوت است. [[مقام نبوت]]، دو قسم تعریف و [[تشریع]] دارد. [[نبوت تعریف]] افزون بر [[تبلیغ احکام]]، [[تأدیب به اخلاق]]، [[تعلیم به حکمت]] و [[قیامِ به سیاست]] است، این قسم از نبوت را [[رسالت]] نیز می‌گویند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نبوت از دیدگاه برون‌دینی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادامه نبوت در [[ولایت]]==&lt;br /&gt;
*[[ولایت]] اعمّ از نبوت و [[رسالت]] است و [[نبوّت]] اعمّ از [[رسالت]] و اخصّ از [[ولایت]]. [[ولایت]]، فلک محیط عام است و [[اخبار]] عام دارد و هرگز [[انقطاع]] نمی‌پذیرد، اما نبوت [[تشریع]] و [[رسالت]] که جهتِ خلقی است منقطع می‌گردد، و ادامه نبوت در [[ولایت]] جلوه می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;محمدحسین مختاری مازندرانی، امامت و رهبری، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*[[مذهب]] [[شیعه دوازده امامی]]، جریان نبوت و هم‌چنین [[امامت]] [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} را دارای نصاب معیّنی می‌داند که نه افزایش آن ممکن است و نه کاهش آن مقدور. از آنجایی که سلسلۀ [[انبیا]] به نصاب خود رسیده، و با [[انتصاب]] [[پیامبر خاتم]]{{صل}} از طرف [[خداوند]]، مُحال است کسی به [[مقام نبوت]] راه یابد، بنابراین بعد از ایشان، گرچه [[ولایت]] [[تشریع]] منقطع می‌گردد، [[خورشید]] [[ولایت]] کلّیه که مشتمل بر [[ولایت عامه]] و [[خاصه]] و مطلقه و مقیده است، [[ائمه]] اطهارند که از مولا [[علی]]{{ع}} تا [[حضرت مهدی]]{{ع}} که [[خاتم ولایت]] است، تابش دارد&amp;lt;ref&amp;gt;محمدحسین مختاری مازندرانی، امامت و رهبری، ص۳۹؛ برای اطلاع بیشتر از ادله نقلی امامتِ امامان دوازده‌گانه ر.ک: جعفر سبحانی، محاضرات، ص۵۶۵–۵۶۸. &amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سلسله]] [[امامان معصوم]]{{عم}} نیز با [[انتصاب]] [[حضرت بقیة الله]]{{ع}} به نصاب نهایی خود رسیده و محال است بعد از ایشان، احدی به [[مقام]] والای [[امامت]] برسد&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالله جوادی آملی، وحی و رهبری، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*[[اعتقاد]] کلی [[مسلمانان]] این است که دوره [[نبوت تشریعی]] به وجود [[حضرت]] [[خاتم انبیاء|خاتم الانبیا]]{{صل}} ختم شده است که فرمودند: {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي}}. اما دوره نبوت تفریعی و [[ولایت]] تکمیلی که ملازم [[امامت]] و [[ولایت]] باشد، در تمام اَدوار و اَزمنه بدون فَترت و [[انقطاع]] تا [[قیام قیامت]]، دوام و استمرار دارد و هیچ عصر و زمانی از جهت [[امام]] و ولیّ‌عصر خالی نباشد&amp;lt;ref&amp;gt;محمدحسین مختاری مازندرانی، امامت و رهبری، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*[[شیعه]] [[معتقد]] است اگرچه با [[رحلت رسول اکرم]]{{صل}} [[وحی]] منقطع می‌شود و [[نبوّت]] ختم می‌گردد، از آنجا که بعد از [[پیامبر اکرم]]، [[قرآن کریم]] متکفل خطوط کلی [[اسلام]] است و این خطوط کلی [[نیازمند]] [[تبیین]] و تشریح [[معصومانه]] است. هم‌چنین جزئیات و تفاصیل بسیاری از [[احکام الهی]] در زمان [[پیامبر]]{{صل}} بیان نشده است، لذا از جانب [[خداوند متعال]]، کسانی عهده‌دار [[تبیین]] و تشریح [[معصومانه]] [[وحی]] و تفصیل [[احکام الهی]] گشته‌اند. این افراد [[منصوب]] از جانب [[خداوند]] که توسط [[پیامبر]] به [[مردم]] معرفی شده‌اند، در [[کلام شیعه]]، &amp;quot;[[امام]]&amp;quot; یا &amp;quot;[[ولیّ]]&amp;quot; نامیده می‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۶۶- ۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنها چون دارای [[عصمت]] و [[علم غیب]] هستند، صلاحیت [[تصدی]] [[منصب]] رفیع [[امامت]] و [[ولایت]] را دارند. به همین [[دلیل]] می‌توان گفت که [[تبیین]] و تشریح [[وحی]]، تفصیل و بیان جزئیات [[تعالیم]] و [[احکام الهی]] از سوی [[عترت طاهره]]{{عم}}، نه از سنخ [[نقل]] و توضیح و [[تفسیر صحابه]] و [[تابعین]] است، نه از قبیل [[اجتهاد]] و [[استنباط]] و [[تفقه]] [[مجتهدان]] و [[فقیهان]] و [[مفسران]]. بلکه بیانات [[اهل بیت]]{{عم}} متن [[دین]] است، عین[[حق]] است و کاملاً منطبق بر واقع. در [[تبیین]] و تشریح [[ائمه]]{{عم}} [[خطا]] راه ندارد، این تفاصیل برگرفته و استمرار [[علم لدنّی]] [[رسول اکرم]]{{صل}} است&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*به نظر [[شیعه]]، [[معصومان]]{{عم}} صاحب مرتبه‌ای از [[ولایت تکوینی]] بوده که بر [[جهان]] و [[انسان]] [[نفوذ]] [[غیبی]] دارند و ناظر بر [[ارواح]] و [[نفوس]] و [[قلوب]] هستند و به اذن الله وسائط [[فیض الهی]] هستند. معجزه‌های صادر شده از [[معصومان]]، [[مظهر]] این [[ولایت]] است. زمام [[هدایت]] [[معنوی]] [[آدمیان]] به دست [[امام]]{{ع}} است و [[زمین]] هرگز از [[حجت خدا]] – صاحب [[ولایت معنوی]] – خالی نمی‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۸۱- ۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*از طرفی نیز همان‌گونه که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در عصر خویش از جانب [[خداوند]] [[زعامت سیاسی]] و [[قضا]] در مرافعات [[مسلمانان]] را به عهده داشته است، [[ائمه اطهار]]{{عم}} نیز به [[زعامت سیاسی]] و [[قضا]] از طرف [[خداوند]] [[منصوب]] شده‌اند و [[اطاعت]] از آنان به عنوان &amp;quot;[[ولیّ]] امر&amp;quot; [[واجب]] است. [[ولایت]] [[قضایی]] و [[ولایت]] [[زعامت]]، از [[شئون]] [[ولایت اهل بیت]]{{عم}} است&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالرزاق لاهیجی، گوهرالمراد، مقاله سوم، باب سوم، ص۴۶۰ به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt; و لازمه چنین [[ولایتی]] [[تشکیل حکومت]] است. اما عملاً برای دلیل‌های [[سیاسی]]، برخی [[مردم]] آنان را از [[تشکیل حکومت]] بازداشتند و جز چند سال [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و چند ماه [[امام مجتبی]]{{ع}}، [[معصومین]]{{عم}} نتوانستند زمام امور را در دست گیرند و براساس تعالم [[اسلام]] نظامِ [[قسط و عدل]] را گسترش دهند&amp;lt;ref&amp;gt;سید حسن طاهری خرم‌آبادی، ولایت فقیه و حاکمیت ملت، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*لذا به [[دلیل]] [[سوء]] [[اختیار]] [[مردم]] و خویِ [[عصیان]] [[بشر]]، [[آخرین امام معصوم]] [[شیعه]] به [[اذن خداوند]] در پس پرده [[غیبت]] پنهان گشته‌اند. خواجه [[نصیرالدّین طوسی]] در عبارت کوتاه و مشهور خود، [[علت غیبت امام زمان]]{{ع}} را عدم [[تمکین]] [[مکلفان]] و [[تبهکاری]] [[جوامع بشری]] معرفی کرده: &amp;quot;[[وجود امام]] [[لطف]] است و [[تصرف]] او [[لطف]] دیگر و غیبتِ او از ماست&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|وجوده لطف، و تصرّفه لطف آخر، و عدمه منّا}}؛ علی شیروانی، ترجمه و شرح کشف المراد، ج۲، ص۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه حلّی]] در توضیح سخن خواجه، [[لطف بودن امامت]] را بر سه رکن رَکین [[استوار]] دانسته و می‌گوید:&lt;br /&gt;
#قسمتی از آن بر [[خداوند]] لازم است و آن عبارت است از آفریدن [[امام]] و [[قدرت]] و [[علم]] دادن به او و تصریح به اسم و نَسَب او، که این کار را [[خدا]] کرده است.&lt;br /&gt;
#بخشی از آن بر خود [[امام]] لازم است که [[پذیرفتن]] این [[مسئولیت]] سنگین و [[امانت الهی]] باشد، که قبول کرده است.&lt;br /&gt;
#بخشی از آن هم بر [[مردم]] لازم است که [[اطاعت]] کنند و [[یاری]] کنند و [[جان]] بر کف پشتِ سر [[رهبری]] باشند و متأسفانه در زمان [[ائمه]]{{عم}} رکن سوم محقَق نشد و نمونه‌های [[تاریخی]] بسیاری در این باب هست که با [[علی]]{{ع}} آن کردند که فرمود: {{متن حدیث|لَا رَأْيَ لِمَنْ لَايُطَاعُ}} و با [[امام حسن]]{{ع}} در [[جبهه]] [[جنگ]] آن کردند و با [[حسین بن علی]]{{ع}} و اصحابش در [[کربلا]] چه کردند و... پس [[مانع]] از کامل شدن [[لطف]] [[امامت]]، خودِ مردمند نه [[خدا]] و [[امام]]. [[خدا]] و [[امام]] کوتاه نیامده‌اند تا عذر و بهانه برای هیچ‌کس نباشد&amp;lt;ref&amp;gt;علی محمدی، شرح کشف المراد، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*شایان ذکر است هر چند [[متکلمین]]، [[غیبت]] و [[ادله]] آن را مطرح کرده‌اند، درباره [[تکلیف حکومت]] در [[زمان غیبت]] [[معصوم]]{{ع}} در [[علم کلام]] بحثی به میان نیاورده و نفیاً و اثباتاً از [[ولایت فقیه]] [[سخن]] نگفته‌اند.&lt;br /&gt;
*البته نکته قابل توجه درباره [[حکومت]] ولایی [[امامان معصوم]]{{عم}} این است که &amp;quot;[[حکومت]] یکی از شاخه‌های [[امامت]] است، ما هرگز نباید چنین اشتباهی را مرتکب شویم که تا مسئله [[امامت]] در [[شیعه]] مطرح شد، بگوییم یعنی مسئله [[حکومت]]... مسئله [[حکومت]] از [[فروع]] و یکی از شاخه‌های بسیار کوچک موضوع [[امامت]] است و این دو را نباید با یکدیگر مخلوط کرد&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۷۰–۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا ولایت [[زعامت]] [[معصومین]]{{عم}} بر [[انسان‌ها]] هرگز به معنای تحویل [[امامت]]، به عنوان متمّم نبوت و کارشناسی [[معصومانه]] [[دین]]، به موضوع [[حکومت دنیوی]] نیست&amp;lt;ref&amp;gt;داوود فیرحی، نظام سیاسی و دولت در اسلام، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما واضح است که با [[وجود امام معصوم]]{{ع}}، [[حکومت]] هم خودبه‌خود از آنِ اوست و مهم این است که در [[زمان غیبت]] [[معصوم]]{{ع}} این [[وظیفه]] خطیر بر عهده کیست؟&amp;lt;ref&amp;gt;[[هادی اکبری ملک‌آبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۹۴-۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[حقیقت نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|حقیقت نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسبت بین نبوت با [[امامت]]، [[رسالت]] و [[خلافت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|رسالت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در [[قرآن کریم]] هر چهار کلمه [[خلیفه]]، [[امام]]، [[نبوت]] و [[رسالت]] یا مشتقات آن، استعمال شده است که [[آیات]] دارای کلمه [[خلیفه]] در ذیل عنوان مفهوم [[خلیفه]] در [[قرآن]] مطرح شد.&lt;br /&gt;
*اما کلمه [[امام]]، در [[قرآن مجید]]، بر مصادیق مختلفی استعمال شده است که به دو دسته تقسیم می‌شود:&lt;br /&gt;
#مصادیق غیر بشری، مانند [[لوح محفوظ‍‌]]: {{متن قرآن|وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر چیزی را در نوشته‌ای روشن بر شمرده‌ایم» سوره یس، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#[[کتاب آسمانی]]: {{متن قرآن|وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است» سوره هود، آیه ۱۷؛ سوره احقاف، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*مصادیق بشری که از جهت [[حقانیت]] و بطلان، به دو دسته تقسیم می‌شود:&lt;br /&gt;
#[[امام حق]]: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#[[امام باطل]]: {{متن قرآن|فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید» سوره توبه، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند» سوره قصص، آیه ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*امّا [[امامت]] در اصطلاح [[دینی]] به دو صورت [[عام و خاص]] است که در معنای عام، شامل [[نبوت]] و [[رسالت]] به عنوان [[مقتدا]] و [[اسوه]] می‌شود و در معنای خاص، شامل آنها نشده و در بعضی موارد بعد از تحقق [[مقام نبوت]] و [[رسالت]] است{{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt; «و (یاد کن) آنگاه را  که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی  آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستم‌کاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. یا [[مقام]] ویژه‌ای است که از طرف [[خدای سبحان]] به اوصایای [[پیامبران]]{{عم}}، [[عنایت]] می‌شود.&lt;br /&gt;
*اما کلمه [[نبوت]]، ۵ بار {{متن قرآن|مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt; «هیچ بشری را نسزد که خداوند به او کتاب و حکمت و پیامبری بدهد» سوره آل عمران، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم» سوره انعام، آیه ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما به او اسحاق و (نوه‌اش) یعقوب را بخشیدیم و در فرزندان او پیامبری و کتاب (آسمانی) را نهادیم» سوره عنکبوت، آیه ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ}} &amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما به بنی اسرائیل کتاب (آسمانی) و داوری و پیامبری دادیم» سوره جاثیه، آیه ۱۶&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و نوح و ابراهیم را فرستادیم و در فرزندان آنان پیامبری و کتاب (آسمانی) نهادیم» سوره حدید، آیه ۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[قرآن]] استعمال شده و در اصل و ریشه آن، [[اختلاف]] است. بعضی گفته‌اند: از نَبَأ به معنای خبر مشتق شده&amp;lt;ref&amp;gt;تبیان، ج۷، ص۱۳۳؛ کنزالدقائق، ج۸، ص۲۳۲؛ المیزان، ج۲، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی دیگر نوشته‌اند: از نبوه (بر وزن نغمه) به معنای [[رفعت]] و بلندی [[مقام]]، مشتق شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۶، ص۸۰۰؛ کشف الاسرار، ج۶، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ لذا با لحاظ‍ ریشه، ترجمه [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و در این کتاب از موسی یاد کن که ناب و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو گونه می‌شود؛ ای [[پیامبر]]! در کتاب [[قرآن]] از [[موسی]] یاد کن که او [[بنده]] [[مخلَص]] و فرستاده [[حق]] و پیام‌آور برای خَلق بود.&lt;br /&gt;
*ای [[پیامبر]]! در کتاب [[قرآن]] از [[موسی]] یاد کن که او [[بنده]] [[مخلَص]] و فرستاده‌ای والامقام بود.&lt;br /&gt;
*اما کلمه [[رسالت]] فقط‍ یک بار{{متن قرآن|فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt; «(صالح) از آنان روی گردانید و گفت: ای قوم من! بی‌گمان پیام پروردگارم را به شما رسانده‌ام و برای شما خیرخواهی کرده‌ام امّا شما خیرخواهان را دوست نمی‌دارید» سوره اعراف، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمع آن &amp;quot;رسالات&amp;quot;، ۸ بار در [[قرآن مجید]] استعمال شده است؛ و معنای [[رسالت]] این است که مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسبت بین نبوت و [[امامت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|امامت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[امام]]{{ع}} در جهت با [[نبی]] مشترک است&amp;lt;ref&amp;gt;[[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۵۸ - ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
* [[شیخ الطائفه]]: &amp;quot;[[نبی]]، [[پیام]] رسان از جانب [[خداوند متعال]] است، بدون واسطه بشری، چنین معنایی، مختص [[نبی]] است و لا غیر و [[ائمه]]{{عم}} و [[راویان حدیث]]، پیام‌رسان با واسطه هستند. از لفظ و واژه [[نبی]] دو معنی قابل استفاده است: یک معنی [[مقتدا]] بودن [[نبی]] در [[افعال]] و گفتارش است. معنای دیگر آن، کسی است که به [[تدبیر]] [[امت]] و [[سیاست]] آن [[قیام]] می‌کند؛ از حیث معنای نخست، [[نبی]] با [[نبی]] تفاوتی ندارد اما از حیث معنای دوم باید گفت: [[قیام]] به [[تدبیر]] و [[سیاست]] و به دست گرفتن [[امور حکومتی]] [[جامعه]]، بر هر نبی‌ای [[واجب]] نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۵۸ - ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*از مفاد آیۀ ۲۴۷ [[سوره]] بقره نیز مدعای ما [[استنباط]] می‌شود. جمع بین نبوت و [[حکومت]]، تنها در خصوص برخی از [[انبیاء]] مانند [[حضرت داوود]]{{ع}} و [[حضرت سلیمان]]{{ع}} و [[پیامبر]] گرامی [[اسلام]] بوده است&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۵۸ - ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
* [[شیخ مفید]]، این دیدگاه را مطابق با نظر جمهور [[شیعه]] می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;[[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۵۸ - ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*در خصوص [[امامت]]، [[اجماع]] [[شیعه]] و [[اهل سنت]] بر این است که پرداختن به [[دین]] و [[دنیا]] و [[تصرف]] در امور [[مسلمانان]]، در تعریف [[امامت]] اخذ می‌شود اما [[امام]] با واسطه بشری است و با [[نبی]] که [[بلا]] واسطه بشری است تباین خواهد داشت&amp;lt;ref&amp;gt;[[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۵۸ - ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نیاز]] [[بشر]] به [[وحی]] و نبوت ==&lt;br /&gt;
===[[ضرورت نبوت]]===&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|ضرورت نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به [[دلیل]] آنکه [[انسان]]‌ها به صورت معمولی به [[معارف]] فراعادی دسترسی ندارند لذا [[انسان]]‌هایی باید باشند تا این [[معارف]] را از [[خداوند]] دریافت کرده و به [[مردم]] برسانند، یعنی  براساس [[حکمت]] [[الهی]]، باید رسولانی [[مبعوث]] شوند تا راه صحیح و کامل [[سعادت]] را در [[اختیار انسان]] قرار دهند. &amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برای این کار لازم است افرادی [[معصوم]] این مهم را برعهده بگیرند و در صورت [[لزوم]]، مجری [[احکام الهی]] باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
* از جمله [[ضرورت]]‌های نبوت موارد زیر را می‌‌توان نام برد: (۱): [[ضرورت]] [[وحیانی]]؛ (۲): [[ضرورت]] [[کلامی]]؛ (۳): [[ضرورت]] [[فلسفی]]؛ (۴): [[ضرورت]] [[عرفانی]].&lt;br /&gt;
===[[کارکردهای نبوت]] (فواید و آثار [[بعثت]] [[انبیا]])===&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|کارکردهای نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|اثبات نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===راه‌های [[اثبات نبوت]] ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
* تقسیمات مختلفی برای نبوت وجود دارد مانند:&lt;br /&gt;
# [[نبوت مطلق]] و [[نبوت مقید]].&lt;br /&gt;
# [[نبوت عامه]] و [[نبوت خاصه]].&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشريعى]] كه در آن [[پیامبران]] از جانب [[خداوند]] [[شريعت]] خاصى را به [[بشر]] عرضه مى كنند؛ و [[نبوت تبلیغی]] که در آن [[پيامبران]] وظيفه [[تبليغ]] و [[ترويج]] همان شريعتى را كه [[پيامبر تشريعى]] آورده به عهده دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهداف نبوت ([[حکمت بعثت]])==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|فلسفه بعثت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[شؤون نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|شأن پیامبر}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تکثر نبوت==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|کثرت پیامبر}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[ختم نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|ختم نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رابطه [[وحی]] و نبوت==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|وحی}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[نبوت پیامبر خاتم]] ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|نبوت پیامبر خاتم}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نبوت در فرهنگ مطهر==&lt;br /&gt;
نبوّت، [[راهنمایی]]، [[امامت]] و [[رهبری]] است. نبوّت، [[ابلاغ]] اِخبار، اطلاع دادن، [[اتمام حجّت]] و راهنمایی است. پس نبوّت، راهنمایی است و یک [[منصب]] است&amp;lt;ref&amp;gt;مجموعه آثار، ج۳، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[حقیقت]] این است که اتّصال به [[غیب و شهود]] حقایق [[ملکوتی]]، شنیدن سروش [[غیبی]] و بالاخره “خبر شدن” از [[غیب]]، نبوّت نیست؛ نبوّت “خبر باز آوردن” است و نه “هر که او را خبر شد، خبر باز آورد”&amp;lt;ref&amp;gt;مجموعه آثار، ج۳، ص۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۷۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[نبوت]] و امامت===&lt;br /&gt;
فرق میان نبوت و امامت که اولی راهنمایی است و دومی رهبری و هم چنان که راهنمایی [[دینی]] نوعی راهنمایی است که از افق غیب باید رسیده باشد، یعنی [[راهنما]] باید غیبی باشد، رهبری نیز چنین است، و اینکه [[پیغمبر اکرم]] و برخی [[پیامبران]] دیگر هم راهنما بوده‌اند و هم [[رهبر]]، و ختم نبوت ختم راهنمایی [[الهی]] است نه ختم [[رهبری الهی]]. امامت و نبوت دو منصب و دوشأنند و احیاناً قابل تفکیک. بسیاری از پیامبران [[نبی]] بوده و رسانند؛ [[وحی]] بوده‌اند ولی [[امام]] نبوده‌اند هم چنان که [[ائمه]] امام‌اند و نبی نیستند ولی [[ابراهیم]] و [[محمد]]{{صل}} هم نبی هستند و هم امام: {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من تو را پیشوای مردم می‌گمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اکنون می‌گوییم که نبوت راهنمایی است و امامت، رهبری. [[وظیفه]] نبی [[تبلیغ]] است: {{متن قرآن|وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بر (عهده) پیامبر جز پیام‌رسانی آشکار نیست» سوره نور، آیه ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ولی [[وظیفه امام]] این است که [[ولایت]] و [[سرپرستی]] و رهبری کند کسانی را که رهبری او را پذیرفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;امامت و رهبری، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۷۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده: 1100453.jpg|22px]] [[هادی اکبری ملک‌آبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|&#039;&#039;&#039; ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی &#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی ج۲&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:1233456.jpg|22px]] [[محمد سعیدی مهر|سعیدی مهر، محمد]]، [[آموزش کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;آموزش کلام اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:Imamat.jpg|22px]] [[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;امامت‌پژوهی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:1368921.jpg|22px]] [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;انسان‌شناسی&#039;&#039;&#039;]].&lt;br /&gt;
# [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌نامه دینی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:1100662.jpg|22px]] [[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|&#039;&#039;&#039;فرهنگ مطهر&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[محمد بیابانی اسکوئی]] ==&lt;br /&gt;
===واژه‌شناسی لغوی===&lt;br /&gt;
* «نبى» صفت مشبّهه بر وزن فعيل يا مشتق از مادّه «نبأ» به معناى خبر است ، و يا از مادّه «نَبْوَة و نَباوة» به معناى ارتفاع، گرفته شده است.&lt;br /&gt;
* بنابر اشتقاق اوّل «نبى» به معنى صاحب خبر است، امّا معمولاً به معنى مُنْبِئ يعنى آورنده پيام ـ مانند نَذير به معناى مُنْذِر ـ بكار مى‌رود.&lt;br /&gt;
* و بنابر اشتقاق دوم «نبى» يعنى مرتفع، مانند زمين مرتفع. در حديث آمده است : «لا تصلّوا على النّبي» يعنى بر زمين بلند نماز نخوانيد. پيامبران الهى را نيز به خاطر بلند پايگى مقامشان نبى گفته‌اند.&lt;br /&gt;
* پس «نبى» در لغت معنا و مفهوم عامّى دارد كه شامل همه صاحبان خبر يا خبر آورندگان است، خواه اين خبر را از ناحيه خداى تعالى دريافت كرده باشند و به بندگانش برسانند يا از طرف بنده‌اى به بنده‌اى ديگر. امّا اگر آن را از مادّه «نبأ» بگيريم در كلام عرب و در آيات و روايات تنها درباره پيام آوران الاهى به كار رفته نه درباره پيام آوران ديگر.&lt;br /&gt;
* «رسول» نيز صفت مشبّهه از مادّه «رَسَل» به معناى شخصى است كه از طرف ديگرى براى رساندن رسالت و پيامى فرستاده مى‌شود. البتّه در معناى اين واژه پى در پى بودن رسالت نيز لحاظ شده است. ابن انبارى مى‌گويد : الرَّسول معناه في اللّغة الّذي يتابع أخبار الّذي بعثه. أخذ من قولهم: جاءت الإبل رسلاً أي متتابعة.&lt;br /&gt;
* رسول در لغت كسى را گويند كه اخبار فرستنده خودش را پيروى مى‌كند. و از اين سخنِ عرب مشتق شده است كه مى‌گويد: شتر به صورت «رَسَل» آمد يعنى پشت سر هم آمد.&lt;br /&gt;
* پس با توجّه به معناى لغوى، رسول نقش وساطت را ميان شخص فرستنده و اشخاصى كه به سوى آن‌ها فرستاده شده، ايفا مى‌كند. اين واژه در كلام عرب و در آيات و روايات در معناى عامّ خود به كار رفته و به آنان كه از طرف خداى تعالى داراى رسالت هستند و واسطه ميان خدا و خلق شده‌اند، اختصاص ندارد. در قرآن و روايات گاهى رسول در مورد فرشتگان الهى استعمال شده است. آللّهُ يَـصْطَفِي مِنَ المَلائِكَةِ رُسُـلاً وَمِنَ آلنّاسِ (خداوند رسولانى از فرشتگان و از مردم برمى‌گزيند). إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ آلمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَهُمْ لا يُفَرِّطُونَ (آنگاه كه مرگ يكى از شما فرا رسد رسولان ما او را قبض روح مى‌كنند و آنان كوتاهى نمى‌كنند). &lt;br /&gt;
* در روايتى از امام باقر ۷ از رسولى سخن رفته كه نه از جنس جنّيان است و نه از جنس فرشتگان و بشر : فَأَخْبِرْنِي عنْ رَسُولٍ بَعَثَهُ اللَّهُ تَعَالَى لَيْسَ مِنَ الْجِنِّ وَ لَا مِنَ الْإِنْسِ وَ لَا مِنَ الْمـَلَائِكَةِ ذَكَرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ؟ فَقَالَ: الْغُرَابُ حِينَ بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِيُرِيَ قَابِيلَ كَيْفَ يُوَارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ هَابِيلَ حِينَ قَتَلَه. (رسولى را براى من بيان كن كه از جنس جنّ و انس و فرشتگان نيست و خداوند متعال در كتاب خويش از آن ياد كرده است. فرمود: آن كلاغ است آنگاه كه خداوند متعال او را فرستاد تا به قابيل نشان دهد كه چگونه جسد برادرش هابيل را ـ كه توسّط او كشته شده بود ـ دفن كند).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=498984</id>
		<title>بحث:نبوت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=498984"/>
		<updated>2021-05-10T10:16:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;الگو {{پینگ|amini}} آماده[[کاربر:Puranzab|Puranzab]] ([[بحث کاربر:Puranzab|بحث]]) ‏۱۰ مهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۱۴:۴۶ (+0430)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الگو {{پینگ|amini}} آماده[[کاربر:Puranzab|Puranzab]] ([[بحث کاربر:Puranzab|بحث]]) ‏۱ مهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۱۵:۱۵ (+0430)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نکاتی در ارزیابی محتوایی=&lt;br /&gt;
{{پینگ|puranzab|bahmani}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرفصلها&lt;br /&gt;
#برخی سرفصلهای کلی در بخش بحث آمده اما در مدخل اصلی نیامده که نیاز است مثل نمونه روبرو اصلاح شوند: (معناشناسی، نسبت نبوت با رسالت، ضرورت نبوت، اهداف یا فلسفه بعثت انبیا، دلایل اثبات نبوت، راههای اثبات نبوت، اقسام نبوت، مراتب یا طبقات انبیا، وظایف وشئون، خصائص انبیا، تعداد انبیا، آثار و کارکردهای نبوت، مدعیان دروغین نبوت)&lt;br /&gt;
#سیر منطقی موضوعات اصلی را بر اساس نمونه فوق اصلاح کنید&lt;br /&gt;
#در سرفصلهای ریزتر یا زیر مجموعه های سرفصل های اصلی هم لازمه با توجه به صفحه بحث، تغییراتی طبق آنچه در ادامه در توضیح هر سرفصل می‌آید داده بشه. &lt;br /&gt;
#شناسه ناقص است&lt;br /&gt;
#در این بخش پس از توضیح مقام نبوت، به نبی اشاره ای نشده و باید گفته شود به شخصی که دارای این مقام است، نبی گفته می شود. همچنین به برخی از اهداف بعثت انبیا و در انتها بحث تعداد انبیا و نبوت حضرت خاتم مختصرا اشاره ای شود&lt;br /&gt;
معناشناسی&lt;br /&gt;
#به نظر بنده با توجه به سرفصل بعد که رابطه یا نسبت میان نبوت و رسالت را بیان می کند لازم است در سرفصل معناشناسی پس از بیان معنای دو واژه نبی و نبوت به صورت مستقل، در انتهای این بخش معانی دو واژه رسول و رسالت نیز بیان شود&lt;br /&gt;
#در بخش معناشناسی باید معانی چهار واژه به ترتیب و در دو بخش معنای لغوی و اصطلاحی ذکر شود (نبوت، نبی، رسالت، رسول) در مدخل فعلی، معنای واژه های نبی و نبوت به تفکیک نیامده و در یک جمله متصل بیان شده&lt;br /&gt;
#لازم است روشن شود که مراد از معنای اصطلاح دینی چیست؟ اصطلاح قرآنی روایی یا کلامی یا هر دو (اگر تفاوتی با هم دارند با ذکر منابع مرتبط هر کدام مختصرا اشاره کنید مثلا در بیان اصطلاح قرآنی در پاورقی متن+آدرس آیات ذکر شود)&lt;br /&gt;
روابط معنایی یا نسبت میان نبوت و رسالت&lt;br /&gt;
#پس از سرفصل معناشناسی، سرفصل نسبت نبوت و رسالت ذکر شود&lt;br /&gt;
#در این سرفصل فقط رابطه معنایی نبوت با رسالت یا نسبت آن دو به طور خلاصه از صفحه بحث گرفته شده و بیان شود&lt;br /&gt;
#بیان نسبت سایر واژه ها با نبوت مثل امامت، لازم نیست&lt;br /&gt;
ضرورت نبوت&lt;br /&gt;
#پس از سرفصل روابط معنایی، ضرورت نبوت بیان شود&lt;br /&gt;
#این بخش را از قسمت بحث به مدخل اصلی منتقل کنید&lt;br /&gt;
#در صورت امکان در این بخش از منابع درجه اول و متقدم کلامی استفاده کنید&lt;br /&gt;
#چهار مورد در سطر آخر این بخش در صفحه بحث بیان شده که هیچکدام مستند نشده اند. حتما منبع یا منابعی برای آنها ذکر شود&lt;br /&gt;
فلسفه بعثت انبیا (اهداف الهی از بعثت)&lt;br /&gt;
#این سرفصل بسیار مهمی است و حتما نیازمند بیان است&lt;br /&gt;
#عنوان اصلی فلسفه بعثت انبیا زده شود. در صورت نیاز می توان جلوی آن عبارت اهداف الهی از بعثت انبیا را بین الهلالین درج نمود&lt;br /&gt;
#فلسفه بعثت انبیا به دو بخش تقسیم کلی می شود: الف: فلسفه بعثت از منظر قرآن و روایات و ب: از منظر متکلمین اسلامی&lt;br /&gt;
#بخش الف یا فلسفه بعثت از منظر قرآن و روایات خود به دو بخش اصلی قابل تقسیم است: الف: هدف یا غایت اصلی از بعثت و ب: سایر اهداف و اغراض&lt;br /&gt;
#در بخش دوم یعنی غایت و هدف اصلی الهی از بعثت انبیا باید به مساله رساندن مردم به کمال اشاره کرد. این مهم از طرق متعددی قابل تحقق است که در قرآن کریم و روایات اهل بیت ع بدانها تصریح یا اشاره شده مثل: بیدار نمودن فطرت انسانها، شناساندن راه بندگی، برانگیختن عقول ناس، بیان مصالح و مفاسد، بیان حق از باطل ، اتمام حجت، بشارت و انذار مردم و ... (جهت مستند سازی می توانید به کتب کلامی ذیل بحث نبوت، تفاسیر روایی ذیل آیات نبوت و نیز از طریق جستجوی عبارت فلسفه بعثت انبیا یا اهداف بعثت در اینترنت مراجعه کنید) ذکر متن و شماره آیات و روایات در پاورقی الزامی است.&lt;br /&gt;
#بخش فلسفه بعثت انبیا از منظر متکلمین اسلامی هم خود به چند قسم قابل تقسیم است. امامیه، معتزله، اشاعره و ماتریدیه- به نظر بنده به دلیل تخصصی شدن بحث، در مدخل اصلی فقط به دیدگاه امامیه اشاره کنید و دیدگاه سایر متکلمان مذاهب اسلامی را در صفحه تخصصی این مدخل ذکر نمایید. اموری همچون: حفظ نظام اجتماعی مسلمانان، برقراری عدالت اجتماعی، حفظ شریعت، لطف و بیان تفاصیل شریعت از جمله اهداف بعثت انبیا و ائمه از منظر متکلمان امامیه است. جهت مستند سازی می توانید به کتب کلامی امامیه و جستجوی عبارت: فلسفه یا اهداف بعثت انبیا از منظر شیعه یا متکلمان امامیه در اینترنت مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
دلایل اثبات نبوت&lt;br /&gt;
#آنچه در این بخش آمده را شاید بتوان با بخش فلسفه بعثت انبیا ادغام کرده و با هم بحث نمود&lt;br /&gt;
#مورد اول در دلایل عقلی یعنی رسیدن تکالیف الهی به انسانها، مستند نشده&lt;br /&gt;
#دلیل نقلی را بر عقلی مقدم کنید&lt;br /&gt;
#برای دلیل نقلی عنوان کلی بزنید و سپس روایت را ذیلش بیاورید&lt;br /&gt;
#آیا دلیل دیگری از قرآن و روایات موجود نیست- آیا استقراء شما در این خصوص تام بوده است؟!&lt;br /&gt;
راه های اثبات نبوت&lt;br /&gt;
#مورد اعجاز نیازمند منبع است&lt;br /&gt;
اقسام نبوت&lt;br /&gt;
#پس از سرفصل فلسفه بعثت، سرفصل اقسام نبوت ذکر شود&lt;br /&gt;
#در این سرفصل صرفا نبوت عامه و خاصه توضیح داده شود و ذکر نبوت مطلق و مقید یا تشریعی و تبلیغی به صفحه تخصصی واگذار گردد&lt;br /&gt;
مراتب یا طبقات انبیا&lt;br /&gt;
#این بخش را با مراجعه به روایات باب: طبقات الانبیا و الرسل و الائمه ع در کتاب الحجه از کتاب شریف کافی جلد اول بنویسید&lt;br /&gt;
#طبقه بندی انبیا یا مراتب آنها را با شماره های 1 2 3 ... و به صورت عنوان مشخص کرده و سپس به تفکیک هر کدام را مختصرا توضیح داده و مستند سازی کنید&lt;br /&gt;
#اختصار فراموش نشود&lt;br /&gt;
وظایف یا شئون انبیا&lt;br /&gt;
#بحث مهمی است که می بایست مختصرا با تفکیک وظیفه و شان انبیا از یکدیگر، آن را بیان کنید&lt;br /&gt;
خصائص انبیا&lt;br /&gt;
#مرادتان از واژه خصایص یا ویژگی های انبیا را توضیح دهید و بگویید مراد از آن اموری است که مختص انبیا بوده و افراد دیگر با هر مقامی از آنها بهره ای ندارند.&lt;br /&gt;
#در این بخش صرفا به اموری چون وحی، داشتن کتاب یا شریعت در برخی انبیا و معجزه اشاره کنید. دقت داشته باشید که اموری چون ولایت چه تکوینی و چه تشریعی، خلافت الهی ، عصمت، علم غیب از خصائص انبیا نبوده و در ائمه هم وجود دارد&lt;br /&gt;
تعداد انبیا&lt;br /&gt;
#به جای واژه تکثر از تعداد استفاده کنید و مختصرا توضیح دهید که تعداد انبیا را تا 124000 نفر بیان کرده اند هر چند برخی این عدد را عدد کثرت می دانند. با این حال تنها اسامی حدود 30 نفر از انبیا در قرآن و روایات بیان شده است... منبع فراموش نشود&lt;br /&gt;
آثار و کارکردهای نبوت یا آثار باور و اعتقاد به نبوت انبیا&lt;br /&gt;
#از یکی از دو عنوان فوق استفاده کنید&lt;br /&gt;
#آثار فردی و اجتماعی بیان شده در صفحه مدخل، نیازمند منابع معتبرتر و بیشتری هستند&lt;br /&gt;
مدعیان دروغین نبوت&lt;br /&gt;
#این بخش را مختصرا با ذکر نام برخی انبیا دروغین مثل مسیلمه کذاب توضیح دهید&lt;br /&gt;
#در پایان می توانید سرفصلی با توضیحات مختصر پیرامون ختم نبوت بیان کنید و حتما به این موضوع اشاره کنید تا بحث نبوت کامل گردد&lt;br /&gt;
--[[کاربر:فرقانی|فرقانی]] ([[بحث کاربر:فرقانی|بحث]]) ‏۲۵ مارس ۲۰۲۱، ساعت ۱۳:۰۷ (+0430)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{خرد}}&lt;br /&gt;
{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در لغت]] - [[نبوت در قرآن]] - [[نبوت در حدیث]] - [[نبوت در نهج البلاغه]] - [[نبوت در کلام اسلامی]] - [[نبوت در فلسفه اسلامی]] - [[نبوت در عرفان اسلامی]] - [[نبوت از دیدگاه برون‌دینی]] - [[مقام نبوت]] - [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] - [[نبوت در معارف و سیره سجادی]] - [[نبوت در معارف و سیره رضوی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[نبوّت]]&#039;&#039;&#039; از «نبأ» به معنای خبر دارای فایده بزرگ&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات راغب، ص ۷۸۹، «نبأ».&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا از «نَبْو» به معنای [[رفعت]] و بلندی است&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۷۹۰، «نبی».&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[نبوّت]] رابطه‌ای است بین [[خداوند]] و [[بندگان]] [[خردمند]] خویش، به منظور رفع [[مشکلات]] و نابسامانیهای مربوط به [[امور معاش]] و [[معاد]] [[انسان‌ها]]. «نبی‌ء» (با همزه) از آن جهت است که خبر دهنده به اموری است که با آنها [[عقول]] [[پاک]] [[آرامش]] می‌یابد و می‌تواند به معنای اسم فاعلی [خبر دهنده] و یا اسم مفعولی (خبر گیرنده) باشد&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات راغب، ص ۷۸۹، «نبأ».&amp;lt;/ref&amp;gt;. «[[نبیّ]]» در صورت مشتقّ بودن از «نبو» به معنای صاحب [[مقام]] بلند و رفیع نسبت به سایر [[مردمان]] است&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ۱۴، ص ۳۰۴؛ مفردات، ص ۷۹۰، «نبی».&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این مدخل از واژه «[[نبیّ]]» و بعضی [[آیات]] که دلالت بر [[نبوّت]] می‌کند، استفاده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;[[فرهنگ قرآن (کتاب)|فرهنگ قرآن]]، واژه «نبوّت».&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نبوت مقامی است که از سوی [[خداوند]] به برخی افراد یاک و [[برگزیده]] عطا می‌شد، تا [[دین خدا]] و دستورهای او را به [[مردم]] برسانند. به کسی که [[پیام الهی]] را به صورت [[وحی]] دریافت کند، &amp;quot;[[نبی]]&amp;quot; و &amp;quot;[[پیامبر]]&amp;quot; گفته می‌‌شود. پیامبرانی که [[مأمور]] رساندن [[پیام آسمانی]] به مردمند، [[رسول]] و [[فرستاده خدا]] نامیده می‌‌شوند و چنین مقامی &amp;quot;[[رسالت]]&amp;quot; نام دارد.  [[خداوند]] برای [[هدایت]] [[بشر]]، [[صد و بیست و چهار هزار پیامبر]] فرستاده است که اولین آنها [[حضرت آدم]]{{ع}} و آخرینشان [[حضرت محمد]]{{صل}} است. نام تعدادی از [[انبیا]] و سرگذشت آنان در [[قرآن کریم]] آمده است. [[پیامبر الهی]] باید [[معصوم]] باشد و هیچ گناهی نکند و سابقه [[شرک]] و [[انحراف]] نداشته باشد. [[ایمان]] به نبوت [[پیامبر اسلام]] و [[انبیای بزرگ]] گذشته از شرایط [[مسلمانی]] است و کسی که نبوت [[پیامبر]] را [[انکار]] کند، [[کافر]] است. پس از [[حضرت محمد]]{{صل}} دیگر [[پیامبری]] نیامده است و [[دین]] او [[کامل‌ترین]] [[آیین]] تا [[روز قیامت]] است&amp;lt;ref&amp;gt;[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۲۳۰-۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
===در لغت===&lt;br /&gt;
===در اصطلاح [[قرآنی]]===&lt;br /&gt;
===در اصطلاح [[حدیثی]]===&lt;br /&gt;
===در [[کلام]]===&lt;br /&gt;
==روابط معنایی==&lt;br /&gt;
===رابطۀ [[وحی]] و [[نبوت]]===&lt;br /&gt;
===رابطه [[نبوت]] با [[رسالت]]===&lt;br /&gt;
===رابطه [[نبوت]] با [[امامت]]===&lt;br /&gt;
===رابطه [[نبوت]] با [[بعثت]]===&lt;br /&gt;
==[[ضرورت نبوت]] ([[اثبات نبوت]])==&lt;br /&gt;
===[[دلیل عقلی]] ([[فلسفی]] و [[کلامی]])===&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]] ([[قرآنی]] و [[حدیثی]])===&lt;br /&gt;
===[[دلیل]] [[عرفانی]]===&lt;br /&gt;
===[[ادعای نبوت]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران دروغین]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
===[[نبوت تبلیغی]]===&lt;br /&gt;
===[[نبوت تشریعی]]===&lt;br /&gt;
==[[مراتب نبوت]]==&lt;br /&gt;
===[[تفاوت مقامات پیامبران]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران دارای کتاب]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران دارای شریعت]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران اولوالعزم]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران]] [[رسول]] یا [[امام]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران غیر مرسل]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[اهداف نبوت]] ([[فلسفه بعثت]])==&lt;br /&gt;
==[[آثار نبوت|آثار]] و [[فواید نبوت]] ([[کارکردهای نبوت]])==&lt;br /&gt;
==[[وظایف نبوت|وظایف]] و [[شؤون نبوت]] ([[مقامات پیامبران]])==&lt;br /&gt;
==[[خصایص نبوت]] ([[ویژگی‌های پیامبران]])==&lt;br /&gt;
===[[خلافت الهی]]===&lt;br /&gt;
===[[ولایت]] ([[ولایت پیامبران]])===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دریافت وحی]]===&lt;br /&gt;
===[[معجزه]]===&lt;br /&gt;
===[[علم لدنی]]===&lt;br /&gt;
===[[عصمت]]===&lt;br /&gt;
===[[شبهه نبوغ عقلی]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[پیامبران]] و [[پیمان‌های الهی]]==&lt;br /&gt;
==[[تکثر نبوت]]==&lt;br /&gt;
===[[تعداد پیامبران]]===&lt;br /&gt;
===[[فلسفه فراوانی پیامبران]]=== &lt;br /&gt;
==[[ختم نبوت]] ([[انقطاع نبوت]])==&lt;br /&gt;
===[[تجدید نبوت]]===&lt;br /&gt;
== [[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی لغوی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{همچنین|پیامبر}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[نبی]] یا از &amp;quot;نبأ&amp;quot; به معنای خبر است &amp;lt;ref&amp;gt; کتاب العین، ج۸، ص۳۸۲؛ لسان العرب، ج۱، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا از &amp;quot;نَباوه&amp;quot; به معنای ارتفاع و [[شرافت]]. &amp;lt;ref&amp;gt; لسان العرب، ج۱، ص۱۶۳ و ج۱۵، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در صورت اول معنای [[نبی]] خبردهنده، خبر داده شده یا خبردار است و در صورت دوم به معنای رفیع و بلند مرتبه. &amp;lt;ref&amp;gt; الفروق اللغویة، ص۵۳، معانی الاخبار، ص۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین، [[نبی]] کسی است که [[خداوند]] به او خبر داده، یا کسی است که از جانب [[خداوند]] خبر می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt; کتاب العین، ج۸، ص۳۸۲؛ لسان العرب، ج۱، ص۱۶۲ و ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شریف‌تر و بلند مرتبه‌تر از سایر انسان‌هاست &amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البحرین، ج۱، ص۴۰۵؛ لسان العرب، ج۱۵، ص۰۲؛ تاج العروس، ج۲۰، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نبوت در اصطلاح==&lt;br /&gt;
* بررسی [[تاریخ]] [[زندگی]] [[بشر]] نشان می‌دهد همواره گروهی به نام [[پیامبران]] و [[رسولان]] اعلام کرده‌اند، از جانب [[خداوند متعال]] به سوی [[مردم]] آمده‌اند تا [[تعالیم]] و [[فرامین]] آسمانی را به ایشان [[ابلاغ]] نمایند. در واکنش به این دعوت‌ها، گروهی به آنان [[ایمان]] آورده و از آموزه‌ها و ارشادهای آنان بهره‌مند شده‌اند و عده‌ای نیز نسبت به این مسئله راه [[انکار]] در پیش گرفته‌اند. از این رو مبحثی تحت عنوان نبوت در کنار سایر [[اصول اعتقادی]] شکل گرفته است.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نبوت در اصطلاح [[متکلمان]]:&#039;&#039;&#039; [[متکلمان]] [[امامیه]]، با استفاده از [[حسن و قبح ذاتی]] و [[عقلی]] و با کمک [[صفات الهی]] همچون [[عدل]] و [[حکمت]] و [[لطف الهی]]، به تعریف نبوت و [[ضرورت]] [[بعثت پیامبران]] پرداختند.  مجموع این تعاریف دارای سه عنصر اصلی است:&lt;br /&gt;
##[[نبی]]، از طرف [[خداوند]] است.&lt;br /&gt;
##[[مأموریت]] به [[اصلاح]] امور [[مردم]] و [[هدایت‌گری]] آنان است.&lt;br /&gt;
##برای [[اثبات]] خود از روش [[اعجاز]] کمک گرفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۳۷-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نبوت در اصطلاح [[فیلسوفان]]:&#039;&#039;&#039; [[فلاسفه]] معتقدند، وقتی تمام قوای [[حسی]] و خیالی و [[عقلی]] [[انسان]] [[رشد]] کرد، قابلیت [[ارتباط]] با [[ملائکه]] و امکان دریافت [[وحی]] و [[توانایی]] صدور [[معجزه]] را پیدا می‌کند. در واقع [[وحی الهی]]، فعل [[الهی]] و تفضلی است به [[پیامبران]]، از آن جهت که [[رشد]] هستی شناختی داشته و قابلیت دریافت آن را داشته باشند &amp;lt;ref&amp;gt;[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۴۰ و ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نبوت در اصطلاح [[عارفان]]:&#039;&#039;&#039; اصطلاحاتی در [[عرفان]] مطرح است که [[شناخت]] آنها در [[تبیین]] نبوت مؤثر است. نبوت، [[مقام]] [[ظهور]] [[خلافت]] و [[ولایت]] است و [[ولایت]]، [[مقام]] بطون نبوت است. [[مقام نبوت]]، دو قسم تعریف و [[تشریع]] دارد. [[نبوت تعریف]] افزون بر [[تبلیغ احکام]]، [[تأدیب به اخلاق]]، [[تعلیم به حکمت]] و [[قیامِ به سیاست]] است، این قسم از نبوت را [[رسالت]] نیز می‌گویند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نبوت از دیدگاه برون‌دینی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادامه نبوت در [[ولایت]]==&lt;br /&gt;
*[[ولایت]] اعمّ از نبوت و [[رسالت]] است و [[نبوّت]] اعمّ از [[رسالت]] و اخصّ از [[ولایت]]. [[ولایت]]، فلک محیط عام است و [[اخبار]] عام دارد و هرگز [[انقطاع]] نمی‌پذیرد، اما نبوت [[تشریع]] و [[رسالت]] که جهتِ خلقی است منقطع می‌گردد، و ادامه نبوت در [[ولایت]] جلوه می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;محمدحسین مختاری مازندرانی، امامت و رهبری، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*[[مذهب]] [[شیعه دوازده امامی]]، جریان نبوت و هم‌چنین [[امامت]] [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} را دارای نصاب معیّنی می‌داند که نه افزایش آن ممکن است و نه کاهش آن مقدور. از آنجایی که سلسلۀ [[انبیا]] به نصاب خود رسیده، و با [[انتصاب]] [[پیامبر خاتم]]{{صل}} از طرف [[خداوند]]، مُحال است کسی به [[مقام نبوت]] راه یابد، بنابراین بعد از ایشان، گرچه [[ولایت]] [[تشریع]] منقطع می‌گردد، [[خورشید]] [[ولایت]] کلّیه که مشتمل بر [[ولایت عامه]] و [[خاصه]] و مطلقه و مقیده است، [[ائمه]] اطهارند که از مولا [[علی]]{{ع}} تا [[حضرت مهدی]]{{ع}} که [[خاتم ولایت]] است، تابش دارد&amp;lt;ref&amp;gt;محمدحسین مختاری مازندرانی، امامت و رهبری، ص۳۹؛ برای اطلاع بیشتر از ادله نقلی امامتِ امامان دوازده‌گانه ر.ک: جعفر سبحانی، محاضرات، ص۵۶۵–۵۶۸. &amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سلسله]] [[امامان معصوم]]{{عم}} نیز با [[انتصاب]] [[حضرت بقیة الله]]{{ع}} به نصاب نهایی خود رسیده و محال است بعد از ایشان، احدی به [[مقام]] والای [[امامت]] برسد&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالله جوادی آملی، وحی و رهبری، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*[[اعتقاد]] کلی [[مسلمانان]] این است که دوره [[نبوت تشریعی]] به وجود [[حضرت]] [[خاتم انبیاء|خاتم الانبیا]]{{صل}} ختم شده است که فرمودند: {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي}}. اما دوره نبوت تفریعی و [[ولایت]] تکمیلی که ملازم [[امامت]] و [[ولایت]] باشد، در تمام اَدوار و اَزمنه بدون فَترت و [[انقطاع]] تا [[قیام قیامت]]، دوام و استمرار دارد و هیچ عصر و زمانی از جهت [[امام]] و ولیّ‌عصر خالی نباشد&amp;lt;ref&amp;gt;محمدحسین مختاری مازندرانی، امامت و رهبری، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*[[شیعه]] [[معتقد]] است اگرچه با [[رحلت رسول اکرم]]{{صل}} [[وحی]] منقطع می‌شود و [[نبوّت]] ختم می‌گردد، از آنجا که بعد از [[پیامبر اکرم]]، [[قرآن کریم]] متکفل خطوط کلی [[اسلام]] است و این خطوط کلی [[نیازمند]] [[تبیین]] و تشریح [[معصومانه]] است. هم‌چنین جزئیات و تفاصیل بسیاری از [[احکام الهی]] در زمان [[پیامبر]]{{صل}} بیان نشده است، لذا از جانب [[خداوند متعال]]، کسانی عهده‌دار [[تبیین]] و تشریح [[معصومانه]] [[وحی]] و تفصیل [[احکام الهی]] گشته‌اند. این افراد [[منصوب]] از جانب [[خداوند]] که توسط [[پیامبر]] به [[مردم]] معرفی شده‌اند، در [[کلام شیعه]]، &amp;quot;[[امام]]&amp;quot; یا &amp;quot;[[ولیّ]]&amp;quot; نامیده می‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۶۶- ۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنها چون دارای [[عصمت]] و [[علم غیب]] هستند، صلاحیت [[تصدی]] [[منصب]] رفیع [[امامت]] و [[ولایت]] را دارند. به همین [[دلیل]] می‌توان گفت که [[تبیین]] و تشریح [[وحی]]، تفصیل و بیان جزئیات [[تعالیم]] و [[احکام الهی]] از سوی [[عترت طاهره]]{{عم}}، نه از سنخ [[نقل]] و توضیح و [[تفسیر صحابه]] و [[تابعین]] است، نه از قبیل [[اجتهاد]] و [[استنباط]] و [[تفقه]] [[مجتهدان]] و [[فقیهان]] و [[مفسران]]. بلکه بیانات [[اهل بیت]]{{عم}} متن [[دین]] است، عین[[حق]] است و کاملاً منطبق بر واقع. در [[تبیین]] و تشریح [[ائمه]]{{عم}} [[خطا]] راه ندارد، این تفاصیل برگرفته و استمرار [[علم لدنّی]] [[رسول اکرم]]{{صل}} است&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*به نظر [[شیعه]]، [[معصومان]]{{عم}} صاحب مرتبه‌ای از [[ولایت تکوینی]] بوده که بر [[جهان]] و [[انسان]] [[نفوذ]] [[غیبی]] دارند و ناظر بر [[ارواح]] و [[نفوس]] و [[قلوب]] هستند و به اذن الله وسائط [[فیض الهی]] هستند. معجزه‌های صادر شده از [[معصومان]]، [[مظهر]] این [[ولایت]] است. زمام [[هدایت]] [[معنوی]] [[آدمیان]] به دست [[امام]]{{ع}} است و [[زمین]] هرگز از [[حجت خدا]] – صاحب [[ولایت معنوی]] – خالی نمی‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۸۱- ۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*از طرفی نیز همان‌گونه که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در عصر خویش از جانب [[خداوند]] [[زعامت سیاسی]] و [[قضا]] در مرافعات [[مسلمانان]] را به عهده داشته است، [[ائمه اطهار]]{{عم}} نیز به [[زعامت سیاسی]] و [[قضا]] از طرف [[خداوند]] [[منصوب]] شده‌اند و [[اطاعت]] از آنان به عنوان &amp;quot;[[ولیّ]] امر&amp;quot; [[واجب]] است. [[ولایت]] [[قضایی]] و [[ولایت]] [[زعامت]]، از [[شئون]] [[ولایت اهل بیت]]{{عم}} است&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالرزاق لاهیجی، گوهرالمراد، مقاله سوم، باب سوم، ص۴۶۰ به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt; و لازمه چنین [[ولایتی]] [[تشکیل حکومت]] است. اما عملاً برای دلیل‌های [[سیاسی]]، برخی [[مردم]] آنان را از [[تشکیل حکومت]] بازداشتند و جز چند سال [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و چند ماه [[امام مجتبی]]{{ع}}، [[معصومین]]{{عم}} نتوانستند زمام امور را در دست گیرند و براساس تعالم [[اسلام]] نظامِ [[قسط و عدل]] را گسترش دهند&amp;lt;ref&amp;gt;سید حسن طاهری خرم‌آبادی، ولایت فقیه و حاکمیت ملت، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*لذا به [[دلیل]] [[سوء]] [[اختیار]] [[مردم]] و خویِ [[عصیان]] [[بشر]]، [[آخرین امام معصوم]] [[شیعه]] به [[اذن خداوند]] در پس پرده [[غیبت]] پنهان گشته‌اند. خواجه [[نصیرالدّین طوسی]] در عبارت کوتاه و مشهور خود، [[علت غیبت امام زمان]]{{ع}} را عدم [[تمکین]] [[مکلفان]] و [[تبهکاری]] [[جوامع بشری]] معرفی کرده: &amp;quot;[[وجود امام]] [[لطف]] است و [[تصرف]] او [[لطف]] دیگر و غیبتِ او از ماست&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|وجوده لطف، و تصرّفه لطف آخر، و عدمه منّا}}؛ علی شیروانی، ترجمه و شرح کشف المراد، ج۲، ص۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه حلّی]] در توضیح سخن خواجه، [[لطف بودن امامت]] را بر سه رکن رَکین [[استوار]] دانسته و می‌گوید:&lt;br /&gt;
#قسمتی از آن بر [[خداوند]] لازم است و آن عبارت است از آفریدن [[امام]] و [[قدرت]] و [[علم]] دادن به او و تصریح به اسم و نَسَب او، که این کار را [[خدا]] کرده است.&lt;br /&gt;
#بخشی از آن بر خود [[امام]] لازم است که [[پذیرفتن]] این [[مسئولیت]] سنگین و [[امانت الهی]] باشد، که قبول کرده است.&lt;br /&gt;
#بخشی از آن هم بر [[مردم]] لازم است که [[اطاعت]] کنند و [[یاری]] کنند و [[جان]] بر کف پشتِ سر [[رهبری]] باشند و متأسفانه در زمان [[ائمه]]{{عم}} رکن سوم محقَق نشد و نمونه‌های [[تاریخی]] بسیاری در این باب هست که با [[علی]]{{ع}} آن کردند که فرمود: {{متن حدیث|لَا رَأْيَ لِمَنْ لَايُطَاعُ}} و با [[امام حسن]]{{ع}} در [[جبهه]] [[جنگ]] آن کردند و با [[حسین بن علی]]{{ع}} و اصحابش در [[کربلا]] چه کردند و... پس [[مانع]] از کامل شدن [[لطف]] [[امامت]]، خودِ مردمند نه [[خدا]] و [[امام]]. [[خدا]] و [[امام]] کوتاه نیامده‌اند تا عذر و بهانه برای هیچ‌کس نباشد&amp;lt;ref&amp;gt;علی محمدی، شرح کشف المراد، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*شایان ذکر است هر چند [[متکلمین]]، [[غیبت]] و [[ادله]] آن را مطرح کرده‌اند، درباره [[تکلیف حکومت]] در [[زمان غیبت]] [[معصوم]]{{ع}} در [[علم کلام]] بحثی به میان نیاورده و نفیاً و اثباتاً از [[ولایت فقیه]] [[سخن]] نگفته‌اند.&lt;br /&gt;
*البته نکته قابل توجه درباره [[حکومت]] ولایی [[امامان معصوم]]{{عم}} این است که &amp;quot;[[حکومت]] یکی از شاخه‌های [[امامت]] است، ما هرگز نباید چنین اشتباهی را مرتکب شویم که تا مسئله [[امامت]] در [[شیعه]] مطرح شد، بگوییم یعنی مسئله [[حکومت]]... مسئله [[حکومت]] از [[فروع]] و یکی از شاخه‌های بسیار کوچک موضوع [[امامت]] است و این دو را نباید با یکدیگر مخلوط کرد&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۷۰–۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا ولایت [[زعامت]] [[معصومین]]{{عم}} بر [[انسان‌ها]] هرگز به معنای تحویل [[امامت]]، به عنوان متمّم نبوت و کارشناسی [[معصومانه]] [[دین]]، به موضوع [[حکومت دنیوی]] نیست&amp;lt;ref&amp;gt;داوود فیرحی، نظام سیاسی و دولت در اسلام، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما واضح است که با [[وجود امام معصوم]]{{ع}}، [[حکومت]] هم خودبه‌خود از آنِ اوست و مهم این است که در [[زمان غیبت]] [[معصوم]]{{ع}} این [[وظیفه]] خطیر بر عهده کیست؟&amp;lt;ref&amp;gt;[[هادی اکبری ملک‌آبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۹۴-۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[حقیقت نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|حقیقت نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسبت بین نبوت با [[امامت]]، [[رسالت]] و [[خلافت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|رسالت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در [[قرآن کریم]] هر چهار کلمه [[خلیفه]]، [[امام]]، [[نبوت]] و [[رسالت]] یا مشتقات آن، استعمال شده است که [[آیات]] دارای کلمه [[خلیفه]] در ذیل عنوان مفهوم [[خلیفه]] در [[قرآن]] مطرح شد.&lt;br /&gt;
*اما کلمه [[امام]]، در [[قرآن مجید]]، بر مصادیق مختلفی استعمال شده است که به دو دسته تقسیم می‌شود:&lt;br /&gt;
#مصادیق غیر بشری، مانند [[لوح محفوظ‍‌]]: {{متن قرآن|وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر چیزی را در نوشته‌ای روشن بر شمرده‌ایم» سوره یس، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#[[کتاب آسمانی]]: {{متن قرآن|وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است» سوره هود، آیه ۱۷؛ سوره احقاف، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*مصادیق بشری که از جهت [[حقانیت]] و بطلان، به دو دسته تقسیم می‌شود:&lt;br /&gt;
#[[امام حق]]: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#[[امام باطل]]: {{متن قرآن|فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید» سوره توبه، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند» سوره قصص، آیه ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*امّا [[امامت]] در اصطلاح [[دینی]] به دو صورت [[عام و خاص]] است که در معنای عام، شامل [[نبوت]] و [[رسالت]] به عنوان [[مقتدا]] و [[اسوه]] می‌شود و در معنای خاص، شامل آنها نشده و در بعضی موارد بعد از تحقق [[مقام نبوت]] و [[رسالت]] است{{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt; «و (یاد کن) آنگاه را  که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی  آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستم‌کاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. یا [[مقام]] ویژه‌ای است که از طرف [[خدای سبحان]] به اوصایای [[پیامبران]]{{عم}}، [[عنایت]] می‌شود.&lt;br /&gt;
*اما کلمه [[نبوت]]، ۵ بار {{متن قرآن|مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt; «هیچ بشری را نسزد که خداوند به او کتاب و حکمت و پیامبری بدهد» سوره آل عمران، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم» سوره انعام، آیه ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما به او اسحاق و (نوه‌اش) یعقوب را بخشیدیم و در فرزندان او پیامبری و کتاب (آسمانی) را نهادیم» سوره عنکبوت، آیه ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ}} &amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما به بنی اسرائیل کتاب (آسمانی) و داوری و پیامبری دادیم» سوره جاثیه، آیه ۱۶&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و نوح و ابراهیم را فرستادیم و در فرزندان آنان پیامبری و کتاب (آسمانی) نهادیم» سوره حدید، آیه ۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[قرآن]] استعمال شده و در اصل و ریشه آن، [[اختلاف]] است. بعضی گفته‌اند: از نَبَأ به معنای خبر مشتق شده&amp;lt;ref&amp;gt;تبیان، ج۷، ص۱۳۳؛ کنزالدقائق، ج۸، ص۲۳۲؛ المیزان، ج۲، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی دیگر نوشته‌اند: از نبوه (بر وزن نغمه) به معنای [[رفعت]] و بلندی [[مقام]]، مشتق شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۶، ص۸۰۰؛ کشف الاسرار، ج۶، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ لذا با لحاظ‍ ریشه، ترجمه [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و در این کتاب از موسی یاد کن که ناب و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو گونه می‌شود؛ ای [[پیامبر]]! در کتاب [[قرآن]] از [[موسی]] یاد کن که او [[بنده]] [[مخلَص]] و فرستاده [[حق]] و پیام‌آور برای خَلق بود.&lt;br /&gt;
*ای [[پیامبر]]! در کتاب [[قرآن]] از [[موسی]] یاد کن که او [[بنده]] [[مخلَص]] و فرستاده‌ای والامقام بود.&lt;br /&gt;
*اما کلمه [[رسالت]] فقط‍ یک بار{{متن قرآن|فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt; «(صالح) از آنان روی گردانید و گفت: ای قوم من! بی‌گمان پیام پروردگارم را به شما رسانده‌ام و برای شما خیرخواهی کرده‌ام امّا شما خیرخواهان را دوست نمی‌دارید» سوره اعراف، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمع آن &amp;quot;رسالات&amp;quot;، ۸ بار در [[قرآن مجید]] استعمال شده است؛ و معنای [[رسالت]] این است که مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسبت بین نبوت و [[امامت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|امامت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[امام]]{{ع}} در جهت با [[نبی]] مشترک است&amp;lt;ref&amp;gt;[[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۵۸ - ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
* [[شیخ الطائفه]]: &amp;quot;[[نبی]]، [[پیام]] رسان از جانب [[خداوند متعال]] است، بدون واسطه بشری، چنین معنایی، مختص [[نبی]] است و لا غیر و [[ائمه]]{{عم}} و [[راویان حدیث]]، پیام‌رسان با واسطه هستند. از لفظ و واژه [[نبی]] دو معنی قابل استفاده است: یک معنی [[مقتدا]] بودن [[نبی]] در [[افعال]] و گفتارش است. معنای دیگر آن، کسی است که به [[تدبیر]] [[امت]] و [[سیاست]] آن [[قیام]] می‌کند؛ از حیث معنای نخست، [[نبی]] با [[نبی]] تفاوتی ندارد اما از حیث معنای دوم باید گفت: [[قیام]] به [[تدبیر]] و [[سیاست]] و به دست گرفتن [[امور حکومتی]] [[جامعه]]، بر هر نبی‌ای [[واجب]] نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۵۸ - ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*از مفاد آیۀ ۲۴۷ [[سوره]] بقره نیز مدعای ما [[استنباط]] می‌شود. جمع بین نبوت و [[حکومت]]، تنها در خصوص برخی از [[انبیاء]] مانند [[حضرت داوود]]{{ع}} و [[حضرت سلیمان]]{{ع}} و [[پیامبر]] گرامی [[اسلام]] بوده است&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۵۸ - ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
* [[شیخ مفید]]، این دیدگاه را مطابق با نظر جمهور [[شیعه]] می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;[[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۵۸ - ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*در خصوص [[امامت]]، [[اجماع]] [[شیعه]] و [[اهل سنت]] بر این است که پرداختن به [[دین]] و [[دنیا]] و [[تصرف]] در امور [[مسلمانان]]، در تعریف [[امامت]] اخذ می‌شود اما [[امام]] با واسطه بشری است و با [[نبی]] که [[بلا]] واسطه بشری است تباین خواهد داشت&amp;lt;ref&amp;gt;[[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۵۸ - ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نیاز]] [[بشر]] به [[وحی]] و نبوت ==&lt;br /&gt;
===[[ضرورت نبوت]]===&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|ضرورت نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به [[دلیل]] آنکه [[انسان]]‌ها به صورت معمولی به [[معارف]] فراعادی دسترسی ندارند لذا [[انسان]]‌هایی باید باشند تا این [[معارف]] را از [[خداوند]] دریافت کرده و به [[مردم]] برسانند، یعنی  براساس [[حکمت]] [[الهی]]، باید رسولانی [[مبعوث]] شوند تا راه صحیح و کامل [[سعادت]] را در [[اختیار انسان]] قرار دهند. &amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برای این کار لازم است افرادی [[معصوم]] این مهم را برعهده بگیرند و در صورت [[لزوم]]، مجری [[احکام الهی]] باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
* از جمله [[ضرورت]]‌های نبوت موارد زیر را می‌‌توان نام برد: (۱): [[ضرورت]] [[وحیانی]]؛ (۲): [[ضرورت]] [[کلامی]]؛ (۳): [[ضرورت]] [[فلسفی]]؛ (۴): [[ضرورت]] [[عرفانی]].&lt;br /&gt;
===[[کارکردهای نبوت]] (فواید و آثار [[بعثت]] [[انبیا]])===&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|کارکردهای نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|اثبات نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===راه‌های [[اثبات نبوت]] ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
* تقسیمات مختلفی برای نبوت وجود دارد مانند:&lt;br /&gt;
# [[نبوت مطلق]] و [[نبوت مقید]].&lt;br /&gt;
# [[نبوت عامه]] و [[نبوت خاصه]].&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشريعى]] كه در آن [[پیامبران]] از جانب [[خداوند]] [[شريعت]] خاصى را به [[بشر]] عرضه مى كنند؛ و [[نبوت تبلیغی]] که در آن [[پيامبران]] وظيفه [[تبليغ]] و [[ترويج]] همان شريعتى را كه [[پيامبر تشريعى]] آورده به عهده دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهداف نبوت ([[حکمت بعثت]])==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|فلسفه بعثت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[شؤون نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|شأن پیامبر}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تکثر نبوت==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|کثرت پیامبر}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[ختم نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|ختم نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رابطه [[وحی]] و نبوت==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|وحی}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[نبوت پیامبر خاتم]] ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|نبوت پیامبر خاتم}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نبوت در فرهنگ مطهر==&lt;br /&gt;
نبوّت، [[راهنمایی]]، [[امامت]] و [[رهبری]] است. نبوّت، [[ابلاغ]] اِخبار، اطلاع دادن، [[اتمام حجّت]] و راهنمایی است. پس نبوّت، راهنمایی است و یک [[منصب]] است&amp;lt;ref&amp;gt;مجموعه آثار، ج۳، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[حقیقت]] این است که اتّصال به [[غیب و شهود]] حقایق [[ملکوتی]]، شنیدن سروش [[غیبی]] و بالاخره “خبر شدن” از [[غیب]]، نبوّت نیست؛ نبوّت “خبر باز آوردن” است و نه “هر که او را خبر شد، خبر باز آورد”&amp;lt;ref&amp;gt;مجموعه آثار، ج۳، ص۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۷۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[نبوت]] و امامت===&lt;br /&gt;
فرق میان نبوت و امامت که اولی راهنمایی است و دومی رهبری و هم چنان که راهنمایی [[دینی]] نوعی راهنمایی است که از افق غیب باید رسیده باشد، یعنی [[راهنما]] باید غیبی باشد، رهبری نیز چنین است، و اینکه [[پیغمبر اکرم]] و برخی [[پیامبران]] دیگر هم راهنما بوده‌اند و هم [[رهبر]]، و ختم نبوت ختم راهنمایی [[الهی]] است نه ختم [[رهبری الهی]]. امامت و نبوت دو منصب و دوشأنند و احیاناً قابل تفکیک. بسیاری از پیامبران [[نبی]] بوده و رسانند؛ [[وحی]] بوده‌اند ولی [[امام]] نبوده‌اند هم چنان که [[ائمه]] امام‌اند و نبی نیستند ولی [[ابراهیم]] و [[محمد]]{{صل}} هم نبی هستند و هم امام: {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من تو را پیشوای مردم می‌گمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اکنون می‌گوییم که نبوت راهنمایی است و امامت، رهبری. [[وظیفه]] نبی [[تبلیغ]] است: {{متن قرآن|وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بر (عهده) پیامبر جز پیام‌رسانی آشکار نیست» سوره نور، آیه ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ولی [[وظیفه امام]] این است که [[ولایت]] و [[سرپرستی]] و رهبری کند کسانی را که رهبری او را پذیرفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;امامت و رهبری، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۷۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده: 1100453.jpg|22px]] [[هادی اکبری ملک‌آبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|&#039;&#039;&#039; ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی &#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی ج۲&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:1233456.jpg|22px]] [[محمد سعیدی مهر|سعیدی مهر، محمد]]، [[آموزش کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;آموزش کلام اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:Imamat.jpg|22px]] [[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;امامت‌پژوهی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:1368921.jpg|22px]] [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;انسان‌شناسی&#039;&#039;&#039;]].&lt;br /&gt;
# [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌نامه دینی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:1100662.jpg|22px]] [[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|&#039;&#039;&#039;فرهنگ مطهر&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[محمد بیابانی اسکوئی]] ==&lt;br /&gt;
===واژه‌شناسی لغوی===&lt;br /&gt;
* «نبى» صفت مشبّهه بر وزن فعيل يا مشتق از مادّه «نبأ» به معناى خبر است ، و يا از مادّه «نَبْوَة و نَباوة» به معناى ارتفاع، گرفته شده است.&lt;br /&gt;
* بنابر اشتقاق اوّل «نبى» به معنى صاحب خبر است، امّا معمولاً به معنى مُنْبِئ يعنى آورنده پيام ـ مانند نَذير به معناى مُنْذِر ـ بكار مى‌رود.&lt;br /&gt;
* و بنابر اشتقاق دوم «نبى» يعنى مرتفع، مانند زمين مرتفع. در حديث آمده است : «لا تصلّوا على النّبي» يعنى بر زمين بلند نماز نخوانيد. پيامبران الهى را نيز به خاطر بلند پايگى مقامشان نبى گفته‌اند.&lt;br /&gt;
* پس «نبى» در لغت معنا و مفهوم عامّى دارد كه شامل همه صاحبان خبر يا خبر آورندگان است، خواه اين خبر را از ناحيه خداى تعالى دريافت كرده باشند و به بندگانش برسانند يا از طرف بنده‌اى به بنده‌اى ديگر. امّا اگر آن را از مادّه «نبأ» بگيريم در كلام عرب و در آيات و روايات تنها درباره پيام آوران الاهى به كار رفته نه درباره پيام آوران ديگر.&lt;br /&gt;
* «رسول» نيز صفت مشبّهه از مادّه «رَسَل» به معناى شخصى است كه از طرف ديگرى براى رساندن رسالت و پيامى فرستاده مى‌شود. البتّه در معناى اين واژه پى در پى بودن رسالت نيز لحاظ شده است. ابن انبارى مى‌گويد : الرَّسول معناه في اللّغة الّذي يتابع أخبار الّذي بعثه. أخذ من قولهم: جاءت الإبل رسلاً أي متتابعة.&lt;br /&gt;
* رسول در لغت كسى را گويند كه اخبار فرستنده خودش را پيروى مى‌كند. و از اين سخنِ عرب مشتق شده است كه مى‌گويد: شتر به صورت «رَسَل» آمد يعنى پشت سر هم آمد.&lt;br /&gt;
* پس با توجّه به معناى لغوى، رسول نقش وساطت را ميان شخص فرستنده و اشخاصى كه به سوى آن‌ها فرستاده شده، ايفا مى‌كند. اين واژه در كلام عرب و در آيات و روايات در معناى عامّ خود به كار رفته و به آنان كه از طرف خداى تعالى داراى رسالت هستند و واسطه ميان خدا و خلق شده‌اند، اختصاص ندارد. در قرآن و روايات گاهى رسول در مورد فرشتگان الهى استعمال شده است. آللّهُ يَـصْطَفِي مِنَ المَلائِكَةِ رُسُـلاً وَمِنَ آلنّاسِ (خداوند رسولانى از فرشتگان و از مردم برمى‌گزيند). إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ آلمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَهُمْ لا يُفَرِّطُونَ (آنگاه كه مرگ يكى از شما فرا رسد رسولان ما او را قبض روح مى‌كنند و آنان كوتاهى نمى‌كنند). &lt;br /&gt;
* در روايتى از امام باقر ۷ از رسولى سخن رفته كه نه از جنس جنّيان است و نه از جنس فرشتگان و بشر : فَأَخْبِرْنِي عنْ رَسُولٍ بَعَثَهُ اللَّهُ تَعَالَى لَيْسَ مِنَ الْجِنِّ وَ لَا مِنَ الْإِنْسِ وَ لَا مِنَ الْمـَلَائِكَةِ ذَكَرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ؟ فَقَالَ: الْغُرَابُ حِينَ بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِيُرِيَ قَابِيلَ كَيْفَ يُوَارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ هَابِيلَ حِينَ قَتَلَه. (رسولى را براى من بيان كن كه از جنس جنّ و انس و فرشتگان نيست و خداوند متعال در كتاب خويش از آن ياد كرده است. فرمود: آن كلاغ است آنگاه كه خداوند متعال او را فرستاد تا به قابيل نشان دهد كه چگونه جسد برادرش هابيل را ـ كه توسّط او كشته شده بود ـ دفن كند).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=485671</id>
		<title>بحث:نبوت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=485671"/>
		<updated>2021-05-01T10:45:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;الگو {{پینگ|amini}} آماده[[کاربر:Puranzab|Puranzab]] ([[بحث کاربر:Puranzab|بحث]]) ‏۱ مهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۱۵:۱۵ (+0430)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=نکاتی در ارزیابی محتوایی=&lt;br /&gt;
{{پینگ|puranzab|bahmani}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرفصلها&lt;br /&gt;
#برخی سرفصلهای کلی در بخش بحث آمده اما در مدخل اصلی نیامده که نیاز است مثل نمونه روبرو اصلاح شوند: (معناشناسی، نسبت نبوت با رسالت، ضرورت نبوت، اهداف یا فلسفه بعثت انبیا، دلایل اثبات نبوت، راههای اثبات نبوت، اقسام نبوت، مراتب یا طبقات انبیا، وظایف وشئون، خصائص انبیا، تعداد انبیا، آثار و کارکردهای نبوت، مدعیان دروغین نبوت)&lt;br /&gt;
#سیر منطقی موضوعات اصلی را بر اساس نمونه فوق اصلاح کنید&lt;br /&gt;
#در سرفصلهای ریزتر یا زیر مجموعه های سرفصل های اصلی هم لازمه با توجه به صفحه بحث، تغییراتی طبق آنچه در ادامه در توضیح هر سرفصل می‌آید داده بشه. &lt;br /&gt;
#شناسه ناقص است&lt;br /&gt;
#در این بخش پس از توضیح مقام نبوت، به نبی اشاره ای نشده و باید گفته شود به شخصی که دارای این مقام است، نبی گفته می شود. همچنین به برخی از اهداف بعثت انبیا و در انتها بحث تعداد انبیا و نبوت حضرت خاتم مختصرا اشاره ای شود&lt;br /&gt;
معناشناسی&lt;br /&gt;
#به نظر بنده با توجه به سرفصل بعد که رابطه یا نسبت میان نبوت و رسالت را بیان می کند لازم است در سرفصل معناشناسی پس از بیان معنای دو واژه نبی و نبوت به صورت مستقل، در انتهای این بخش معانی دو واژه رسول و رسالت نیز بیان شود&lt;br /&gt;
#در بخش معناشناسی باید معانی چهار واژه به ترتیب و در دو بخش معنای لغوی و اصطلاحی ذکر شود (نبوت، نبی، رسالت، رسول) در مدخل فعلی، معنای واژه های نبی و نبوت به تفکیک نیامده و در یک جمله متصل بیان شده&lt;br /&gt;
#لازم است روشن شود که مراد از معنای اصطلاح دینی چیست؟ اصطلاح قرآنی روایی یا کلامی یا هر دو (اگر تفاوتی با هم دارند با ذکر منابع مرتبط هر کدام مختصرا اشاره کنید مثلا در بیان اصطلاح قرآنی در پاورقی متن+آدرس آیات ذکر شود)&lt;br /&gt;
روابط معنایی یا نسبت میان نبوت و رسالت&lt;br /&gt;
#پس از سرفصل معناشناسی، سرفصل نسبت نبوت و رسالت ذکر شود&lt;br /&gt;
#در این سرفصل فقط رابطه معنایی نبوت با رسالت یا نسبت آن دو به طور خلاصه از صفحه بحث گرفته شده و بیان شود&lt;br /&gt;
#بیان نسبت سایر واژه ها با نبوت مثل امامت، لازم نیست&lt;br /&gt;
ضرورت نبوت&lt;br /&gt;
#پس از سرفصل روابط معنایی، ضرورت نبوت بیان شود&lt;br /&gt;
#این بخش را از قسمت بحث به مدخل اصلی منتقل کنید&lt;br /&gt;
#در صورت امکان در این بخش از منابع درجه اول و متقدم کلامی استفاده کنید&lt;br /&gt;
#چهار مورد در سطر آخر این بخش در صفحه بحث بیان شده که هیچکدام مستند نشده اند. حتما منبع یا منابعی برای آنها ذکر شود&lt;br /&gt;
فلسفه بعثت انبیا (اهداف الهی از بعثت)&lt;br /&gt;
#این سرفصل بسیار مهمی است و حتما نیازمند بیان است&lt;br /&gt;
#عنوان اصلی فلسفه بعثت انبیا زده شود. در صورت نیاز می توان جلوی آن عبارت اهداف الهی از بعثت انبیا را بین الهلالین درج نمود&lt;br /&gt;
#فلسفه بعثت انبیا به دو بخش تقسیم کلی می شود: الف: فلسفه بعثت از منظر قرآن و روایات و ب: از منظر متکلمین اسلامی&lt;br /&gt;
#بخش الف یا فلسفه بعثت از منظر قرآن و روایات خود به دو بخش اصلی قابل تقسیم است: الف: هدف یا غایت اصلی از بعثت و ب: سایر اهداف و اغراض&lt;br /&gt;
#در بخش دوم یعنی غایت و هدف اصلی الهی از بعثت انبیا باید به مساله رساندن مردم به کمال اشاره کرد. این مهم از طرق متعددی قابل تحقق است که در قرآن کریم و روایات اهل بیت ع بدانها تصریح یا اشاره شده مثل: بیدار نمودن فطرت انسانها، شناساندن راه بندگی، برانگیختن عقول ناس، بیان مصالح و مفاسد، بیان حق از باطل ، اتمام حجت، بشارت و انذار مردم و ... (جهت مستند سازی می توانید به کتب کلامی ذیل بحث نبوت، تفاسیر روایی ذیل آیات نبوت و نیز از طریق جستجوی عبارت فلسفه بعثت انبیا یا اهداف بعثت در اینترنت مراجعه کنید) ذکر متن و شماره آیات و روایات در پاورقی الزامی است.&lt;br /&gt;
#بخش فلسفه بعثت انبیا از منظر متکلمین اسلامی هم خود به چند قسم قابل تقسیم است. امامیه، معتزله، اشاعره و ماتریدیه- به نظر بنده به دلیل تخصصی شدن بحث، در مدخل اصلی فقط به دیدگاه امامیه اشاره کنید و دیدگاه سایر متکلمان مذاهب اسلامی را در صفحه تخصصی این مدخل ذکر نمایید. اموری همچون: حفظ نظام اجتماعی مسلمانان، برقراری عدالت اجتماعی، حفظ شریعت، لطف و بیان تفاصیل شریعت از جمله اهداف بعثت انبیا و ائمه از منظر متکلمان امامیه است. جهت مستند سازی می توانید به کتب کلامی امامیه و جستجوی عبارت: فلسفه یا اهداف بعثت انبیا از منظر شیعه یا متکلمان امامیه در اینترنت مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
دلایل اثبات نبوت&lt;br /&gt;
#آنچه در این بخش آمده را شاید بتوان با بخش فلسفه بعثت انبیا ادغام کرده و با هم بحث نمود&lt;br /&gt;
#مورد اول در دلایل عقلی یعنی رسیدن تکالیف الهی به انسانها، مستند نشده&lt;br /&gt;
#دلیل نقلی را بر عقلی مقدم کنید&lt;br /&gt;
#برای دلیل نقلی عنوان کلی بزنید و سپس روایت را ذیلش بیاورید&lt;br /&gt;
#آیا دلیل دیگری از قرآن و روایات موجود نیست- آیا استقراء شما در این خصوص تام بوده است؟!&lt;br /&gt;
راه های اثبات نبوت&lt;br /&gt;
#مورد اعجاز نیازمند منبع است&lt;br /&gt;
اقسام نبوت&lt;br /&gt;
#پس از سرفصل فلسفه بعثت، سرفصل اقسام نبوت ذکر شود&lt;br /&gt;
#در این سرفصل صرفا نبوت عامه و خاصه توضیح داده شود و ذکر نبوت مطلق و مقید یا تشریعی و تبلیغی به صفحه تخصصی واگذار گردد&lt;br /&gt;
مراتب یا طبقات انبیا&lt;br /&gt;
#این بخش را با مراجعه به روایات باب: طبقات الانبیا و الرسل و الائمه ع در کتاب الحجه از کتاب شریف کافی جلد اول بنویسید&lt;br /&gt;
#طبقه بندی انبیا یا مراتب آنها را با شماره های 1 2 3 ... و به صورت عنوان مشخص کرده و سپس به تفکیک هر کدام را مختصرا توضیح داده و مستند سازی کنید&lt;br /&gt;
#اختصار فراموش نشود&lt;br /&gt;
وظایف یا شئون انبیا&lt;br /&gt;
#بحث مهمی است که می بایست مختصرا با تفکیک وظیفه و شان انبیا از یکدیگر، آن را بیان کنید&lt;br /&gt;
خصائص انبیا&lt;br /&gt;
#مرادتان از واژه خصایص یا ویژگی های انبیا را توضیح دهید و بگویید مراد از آن اموری است که مختص انبیا بوده و افراد دیگر با هر مقامی از آنها بهره ای ندارند.&lt;br /&gt;
#در این بخش صرفا به اموری چون وحی، داشتن کتاب یا شریعت در برخی انبیا و معجزه اشاره کنید. دقت داشته باشید که اموری چون ولایت چه تکوینی و چه تشریعی، خلافت الهی ، عصمت، علم غیب از خصائص انبیا نبوده و در ائمه هم وجود دارد&lt;br /&gt;
تعداد انبیا&lt;br /&gt;
#به جای واژه تکثر از تعداد استفاده کنید و مختصرا توضیح دهید که تعداد انبیا را تا 124000 نفر بیان کرده اند هر چند برخی این عدد را عدد کثرت می دانند. با این حال تنها اسامی حدود 30 نفر از انبیا در قرآن و روایات بیان شده است... منبع فراموش نشود&lt;br /&gt;
آثار و کارکردهای نبوت یا آثار باور و اعتقاد به نبوت انبیا&lt;br /&gt;
#از یکی از دو عنوان فوق استفاده کنید&lt;br /&gt;
#آثار فردی و اجتماعی بیان شده در صفحه مدخل، نیازمند منابع معتبرتر و بیشتری هستند&lt;br /&gt;
مدعیان دروغین نبوت&lt;br /&gt;
#این بخش را مختصرا با ذکر نام برخی انبیا دروغین مثل مسیلمه کذاب توضیح دهید&lt;br /&gt;
#در پایان می توانید سرفصلی با توضیحات مختصر پیرامون ختم نبوت بیان کنید و حتما به این موضوع اشاره کنید تا بحث نبوت کامل گردد&lt;br /&gt;
--[[کاربر:فرقانی|فرقانی]] ([[بحث کاربر:فرقانی|بحث]]) ‏۲۵ مارس ۲۰۲۱، ساعت ۱۳:۰۷ (+0430)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{خرد}}&lt;br /&gt;
{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;[[نبوت در لغت]] | [[نبوت در قرآن]] | [[نبوت در حدیث]] | [[نبوت در نهج البلاغه]] | [[نبوت در کلام اسلامی]] | [[نبوت در فلسفه اسلامی]] | [[نبوت در عرفان اسلامی]] | [[نبوت از دیدگاه برون‌دینی]] | [[مقام نبوت]] | [[نبوت در معارف دعا و زیارات]] | [[نبوت در معارف و سیره سجادی]] | [[نبوت در معارف و سیره رضوی]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.0em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
: &amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل &#039;&#039;&#039;[[نبوت (پرسش)]]&#039;&#039;&#039; قابل دسترسی خواهند بود.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;padding: 0.4em 0em 0.0em;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[نبوّت]]&#039;&#039;&#039; از «نبأ» به معنای خبر دارای فایده بزرگ&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات راغب، ص ۷۸۹، «نبأ».&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا از «نَبْو» به معنای [[رفعت]] و بلندی است&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۷۹۰، «نبی».&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[نبوّت]] رابطه‌ای است بین [[خداوند]] و [[بندگان]] [[خردمند]] خویش، به منظور رفع [[مشکلات]] و نابسامانیهای مربوط به [[امور معاش]] و [[معاد]] [[انسان‌ها]]. «نبی‌ء» (با همزه) از آن جهت است که خبر دهنده به اموری است که با آنها [[عقول]] [[پاک]] [[آرامش]] می‌یابد و می‌تواند به معنای اسم فاعلی [خبر دهنده] و یا اسم مفعولی (خبر گیرنده) باشد&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات راغب، ص ۷۸۹، «نبأ».&amp;lt;/ref&amp;gt;. «[[نبیّ]]» در صورت مشتقّ بودن از «نبو» به معنای صاحب [[مقام]] بلند و رفیع نسبت به سایر [[مردمان]] است&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ۱۴، ص ۳۰۴؛ مفردات، ص ۷۹۰، «نبی».&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این مدخل از واژه «[[نبیّ]]» و بعضی [[آیات]] که دلالت بر [[نبوّت]] می‌کند، استفاده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;[[فرهنگ قرآن (کتاب)|فرهنگ قرآن]]، واژه «نبوّت».&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نبوت مقامی است که از سوی [[خداوند]] به برخی افراد یاک و [[برگزیده]] عطا می‌شد، تا [[دین خدا]] و دستورهای او را به [[مردم]] برسانند. به کسی که [[پیام الهی]] را به صورت [[وحی]] دریافت کند، &amp;quot;[[نبی]]&amp;quot; و &amp;quot;[[پیامبر]]&amp;quot; گفته می‌‌شود. پیامبرانی که [[مأمور]] رساندن [[پیام آسمانی]] به مردمند، [[رسول]] و [[فرستاده خدا]] نامیده می‌‌شوند و چنین مقامی &amp;quot;[[رسالت]]&amp;quot; نام دارد.  [[خداوند]] برای [[هدایت]] [[بشر]]، [[صد و بیست و چهار هزار پیامبر]] فرستاده است که اولین آنها [[حضرت آدم]]{{ع}} و آخرینشان [[حضرت محمد]]{{صل}} است. نام تعدادی از [[انبیا]] و سرگذشت آنان در [[قرآن کریم]] آمده است. [[پیامبر الهی]] باید [[معصوم]] باشد و هیچ گناهی نکند و سابقه [[شرک]] و [[انحراف]] نداشته باشد. [[ایمان]] به نبوت [[پیامبر اسلام]] و [[انبیای بزرگ]] گذشته از شرایط [[مسلمانی]] است و کسی که نبوت [[پیامبر]] را [[انکار]] کند، [[کافر]] است. پس از [[حضرت محمد]]{{صل}} دیگر [[پیامبری]] نیامده است و [[دین]] او [[کامل‌ترین]] [[آیین]] تا [[روز قیامت]] است&amp;lt;ref&amp;gt;[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۲۳۰-۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
===در لغت===&lt;br /&gt;
===در اصطلاح [[قرآنی]]===&lt;br /&gt;
===در اصطلاح [[حدیثی]]===&lt;br /&gt;
===در [[کلام]]===&lt;br /&gt;
==روابط معنایی==&lt;br /&gt;
===رابطۀ [[وحی]] و [[نبوت]]===&lt;br /&gt;
===رابطه [[نبوت]] با [[رسالت]]===&lt;br /&gt;
===رابطه [[نبوت]] با [[امامت]]===&lt;br /&gt;
===رابطه [[نبوت]] با [[بعثت]]===&lt;br /&gt;
==[[ضرورت نبوت]] ([[اثبات نبوت]])==&lt;br /&gt;
===[[دلیل عقلی]] ([[فلسفی]] و [[کلامی]])===&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]] ([[قرآنی]] و [[حدیثی]])===&lt;br /&gt;
===[[دلیل]] [[عرفانی]]===&lt;br /&gt;
===[[ادعای نبوت]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران دروغین]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
===[[نبوت تبلیغی]]===&lt;br /&gt;
===[[نبوت تشریعی]]===&lt;br /&gt;
==[[مراتب نبوت]]==&lt;br /&gt;
===[[تفاوت مقامات پیامبران]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران دارای کتاب]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران دارای شریعت]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران اولوالعزم]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران]] [[رسول]] یا [[امام]]===&lt;br /&gt;
===[[پیامبران غیر مرسل]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[اهداف نبوت]] ([[فلسفه بعثت]])==&lt;br /&gt;
==[[آثار نبوت|آثار]] و [[فواید نبوت]] ([[کارکردهای نبوت]])==&lt;br /&gt;
==[[وظایف نبوت|وظایف]] و [[شؤون نبوت]] ([[مقامات پیامبران]])==&lt;br /&gt;
==[[خصایص نبوت]] ([[ویژگی‌های پیامبران]])==&lt;br /&gt;
===[[خلافت الهی]]===&lt;br /&gt;
===[[ولایت]] ([[ولایت پیامبران]])===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دریافت وحی]]===&lt;br /&gt;
===[[معجزه]]===&lt;br /&gt;
===[[علم لدنی]]===&lt;br /&gt;
===[[عصمت]]===&lt;br /&gt;
===[[شبهه نبوغ عقلی]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[پیامبران]] و [[پیمان‌های الهی]]==&lt;br /&gt;
==[[تکثر نبوت]]==&lt;br /&gt;
===[[تعداد پیامبران]]===&lt;br /&gt;
===[[فلسفه فراوانی پیامبران]]=== &lt;br /&gt;
==[[ختم نبوت]] ([[انقطاع نبوت]])==&lt;br /&gt;
===[[تجدید نبوت]]===&lt;br /&gt;
== [[نبوت پیامبر خاتم]]==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی لغوی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{همچنین|پیامبر}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[نبی]] یا از &amp;quot;نبأ&amp;quot; به معنای خبر است &amp;lt;ref&amp;gt; کتاب العین، ج۸، ص۳۸۲؛ لسان العرب، ج۱، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا از &amp;quot;نَباوه&amp;quot; به معنای ارتفاع و [[شرافت]]. &amp;lt;ref&amp;gt; لسان العرب، ج۱، ص۱۶۳ و ج۱۵، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در صورت اول معنای [[نبی]] خبردهنده، خبر داده شده یا خبردار است و در صورت دوم به معنای رفیع و بلند مرتبه. &amp;lt;ref&amp;gt; الفروق اللغویة، ص۵۳، معانی الاخبار، ص۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین، [[نبی]] کسی است که [[خداوند]] به او خبر داده، یا کسی است که از جانب [[خداوند]] خبر می‌دهد &amp;lt;ref&amp;gt; کتاب العین، ج۸، ص۳۸۲؛ لسان العرب، ج۱، ص۱۶۲ و ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شریف‌تر و بلند مرتبه‌تر از سایر انسان‌هاست &amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البحرین، ج۱، ص۴۰۵؛ لسان العرب، ج۱۵، ص۰۲؛ تاج العروس، ج۲۰، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نبوت در اصطلاح==&lt;br /&gt;
* بررسی [[تاریخ]] [[زندگی]] [[بشر]] نشان می‌دهد همواره گروهی به نام [[پیامبران]] و [[رسولان]] اعلام کرده‌اند، از جانب [[خداوند متعال]] به سوی [[مردم]] آمده‌اند تا [[تعالیم]] و [[فرامین]] آسمانی را به ایشان [[ابلاغ]] نمایند. در واکنش به این دعوت‌ها، گروهی به آنان [[ایمان]] آورده و از آموزه‌ها و ارشادهای آنان بهره‌مند شده‌اند و عده‌ای نیز نسبت به این مسئله راه [[انکار]] در پیش گرفته‌اند. از این رو مبحثی تحت عنوان نبوت در کنار سایر [[اصول اعتقادی]] شکل گرفته است.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نبوت در اصطلاح [[متکلمان]]:&#039;&#039;&#039; [[متکلمان]] [[امامیه]]، با استفاده از [[حسن و قبح ذاتی]] و [[عقلی]] و با کمک [[صفات الهی]] همچون [[عدل]] و [[حکمت]] و [[لطف الهی]]، به تعریف نبوت و [[ضرورت]] [[بعثت پیامبران]] پرداختند.  مجموع این تعاریف دارای سه عنصر اصلی است:&lt;br /&gt;
##[[نبی]]، از طرف [[خداوند]] است.&lt;br /&gt;
##[[مأموریت]] به [[اصلاح]] امور [[مردم]] و [[هدایت‌گری]] آنان است.&lt;br /&gt;
##برای [[اثبات]] خود از روش [[اعجاز]] کمک گرفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۳۷-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نبوت در اصطلاح [[فیلسوفان]]:&#039;&#039;&#039; [[فلاسفه]] معتقدند، وقتی تمام قوای [[حسی]] و خیالی و [[عقلی]] [[انسان]] [[رشد]] کرد، قابلیت [[ارتباط]] با [[ملائکه]] و امکان دریافت [[وحی]] و [[توانایی]] صدور [[معجزه]] را پیدا می‌کند. در واقع [[وحی الهی]]، فعل [[الهی]] و تفضلی است به [[پیامبران]]، از آن جهت که [[رشد]] هستی شناختی داشته و قابلیت دریافت آن را داشته باشند &amp;lt;ref&amp;gt;[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۴۰ و ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نبوت در اصطلاح [[عارفان]]:&#039;&#039;&#039; اصطلاحاتی در [[عرفان]] مطرح است که [[شناخت]] آنها در [[تبیین]] نبوت مؤثر است. نبوت، [[مقام]] [[ظهور]] [[خلافت]] و [[ولایت]] است و [[ولایت]]، [[مقام]] بطون نبوت است. [[مقام نبوت]]، دو قسم تعریف و [[تشریع]] دارد. [[نبوت تعریف]] افزون بر [[تبلیغ احکام]]، [[تأدیب به اخلاق]]، [[تعلیم به حکمت]] و [[قیامِ به سیاست]] است، این قسم از نبوت را [[رسالت]] نیز می‌گویند.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نبوت از دیدگاه برون‌دینی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادامه نبوت در [[ولایت]]==&lt;br /&gt;
*[[ولایت]] اعمّ از نبوت و [[رسالت]] است و [[نبوّت]] اعمّ از [[رسالت]] و اخصّ از [[ولایت]]. [[ولایت]]، فلک محیط عام است و [[اخبار]] عام دارد و هرگز [[انقطاع]] نمی‌پذیرد، اما نبوت [[تشریع]] و [[رسالت]] که جهتِ خلقی است منقطع می‌گردد، و ادامه نبوت در [[ولایت]] جلوه می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;محمدحسین مختاری مازندرانی، امامت و رهبری، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*[[مذهب]] [[شیعه دوازده امامی]]، جریان نبوت و هم‌چنین [[امامت]] [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} را دارای نصاب معیّنی می‌داند که نه افزایش آن ممکن است و نه کاهش آن مقدور. از آنجایی که سلسلۀ [[انبیا]] به نصاب خود رسیده، و با [[انتصاب]] [[پیامبر خاتم]]{{صل}} از طرف [[خداوند]]، مُحال است کسی به [[مقام نبوت]] راه یابد، بنابراین بعد از ایشان، گرچه [[ولایت]] [[تشریع]] منقطع می‌گردد، [[خورشید]] [[ولایت]] کلّیه که مشتمل بر [[ولایت عامه]] و [[خاصه]] و مطلقه و مقیده است، [[ائمه]] اطهارند که از مولا [[علی]]{{ع}} تا [[حضرت مهدی]]{{ع}} که [[خاتم ولایت]] است، تابش دارد&amp;lt;ref&amp;gt;محمدحسین مختاری مازندرانی، امامت و رهبری، ص۳۹؛ برای اطلاع بیشتر از ادله نقلی امامتِ امامان دوازده‌گانه ر.ک: جعفر سبحانی، محاضرات، ص۵۶۵–۵۶۸. &amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سلسله]] [[امامان معصوم]]{{عم}} نیز با [[انتصاب]] [[حضرت بقیة الله]]{{ع}} به نصاب نهایی خود رسیده و محال است بعد از ایشان، احدی به [[مقام]] والای [[امامت]] برسد&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالله جوادی آملی، وحی و رهبری، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*[[اعتقاد]] کلی [[مسلمانان]] این است که دوره [[نبوت تشریعی]] به وجود [[حضرت]] [[خاتم انبیاء|خاتم الانبیا]]{{صل}} ختم شده است که فرمودند: {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي}}. اما دوره نبوت تفریعی و [[ولایت]] تکمیلی که ملازم [[امامت]] و [[ولایت]] باشد، در تمام اَدوار و اَزمنه بدون فَترت و [[انقطاع]] تا [[قیام قیامت]]، دوام و استمرار دارد و هیچ عصر و زمانی از جهت [[امام]] و ولیّ‌عصر خالی نباشد&amp;lt;ref&amp;gt;محمدحسین مختاری مازندرانی، امامت و رهبری، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*[[شیعه]] [[معتقد]] است اگرچه با [[رحلت رسول اکرم]]{{صل}} [[وحی]] منقطع می‌شود و [[نبوّت]] ختم می‌گردد، از آنجا که بعد از [[پیامبر اکرم]]، [[قرآن کریم]] متکفل خطوط کلی [[اسلام]] است و این خطوط کلی [[نیازمند]] [[تبیین]] و تشریح [[معصومانه]] است. هم‌چنین جزئیات و تفاصیل بسیاری از [[احکام الهی]] در زمان [[پیامبر]]{{صل}} بیان نشده است، لذا از جانب [[خداوند متعال]]، کسانی عهده‌دار [[تبیین]] و تشریح [[معصومانه]] [[وحی]] و تفصیل [[احکام الهی]] گشته‌اند. این افراد [[منصوب]] از جانب [[خداوند]] که توسط [[پیامبر]] به [[مردم]] معرفی شده‌اند، در [[کلام شیعه]]، &amp;quot;[[امام]]&amp;quot; یا &amp;quot;[[ولیّ]]&amp;quot; نامیده می‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۶۶- ۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنها چون دارای [[عصمت]] و [[علم غیب]] هستند، صلاحیت [[تصدی]] [[منصب]] رفیع [[امامت]] و [[ولایت]] را دارند. به همین [[دلیل]] می‌توان گفت که [[تبیین]] و تشریح [[وحی]]، تفصیل و بیان جزئیات [[تعالیم]] و [[احکام الهی]] از سوی [[عترت طاهره]]{{عم}}، نه از سنخ [[نقل]] و توضیح و [[تفسیر صحابه]] و [[تابعین]] است، نه از قبیل [[اجتهاد]] و [[استنباط]] و [[تفقه]] [[مجتهدان]] و [[فقیهان]] و [[مفسران]]. بلکه بیانات [[اهل بیت]]{{عم}} متن [[دین]] است، عین[[حق]] است و کاملاً منطبق بر واقع. در [[تبیین]] و تشریح [[ائمه]]{{عم}} [[خطا]] راه ندارد، این تفاصیل برگرفته و استمرار [[علم لدنّی]] [[رسول اکرم]]{{صل}} است&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*به نظر [[شیعه]]، [[معصومان]]{{عم}} صاحب مرتبه‌ای از [[ولایت تکوینی]] بوده که بر [[جهان]] و [[انسان]] [[نفوذ]] [[غیبی]] دارند و ناظر بر [[ارواح]] و [[نفوس]] و [[قلوب]] هستند و به اذن الله وسائط [[فیض الهی]] هستند. معجزه‌های صادر شده از [[معصومان]]، [[مظهر]] این [[ولایت]] است. زمام [[هدایت]] [[معنوی]] [[آدمیان]] به دست [[امام]]{{ع}} است و [[زمین]] هرگز از [[حجت خدا]] – صاحب [[ولایت معنوی]] – خالی نمی‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۸۱- ۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*از طرفی نیز همان‌گونه که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در عصر خویش از جانب [[خداوند]] [[زعامت سیاسی]] و [[قضا]] در مرافعات [[مسلمانان]] را به عهده داشته است، [[ائمه اطهار]]{{عم}} نیز به [[زعامت سیاسی]] و [[قضا]] از طرف [[خداوند]] [[منصوب]] شده‌اند و [[اطاعت]] از آنان به عنوان &amp;quot;[[ولیّ]] امر&amp;quot; [[واجب]] است. [[ولایت]] [[قضایی]] و [[ولایت]] [[زعامت]]، از [[شئون]] [[ولایت اهل بیت]]{{عم}} است&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالرزاق لاهیجی، گوهرالمراد، مقاله سوم، باب سوم، ص۴۶۰ به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt; و لازمه چنین [[ولایتی]] [[تشکیل حکومت]] است. اما عملاً برای دلیل‌های [[سیاسی]]، برخی [[مردم]] آنان را از [[تشکیل حکومت]] بازداشتند و جز چند سال [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و چند ماه [[امام مجتبی]]{{ع}}، [[معصومین]]{{عم}} نتوانستند زمام امور را در دست گیرند و براساس تعالم [[اسلام]] نظامِ [[قسط و عدل]] را گسترش دهند&amp;lt;ref&amp;gt;سید حسن طاهری خرم‌آبادی، ولایت فقیه و حاکمیت ملت، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*لذا به [[دلیل]] [[سوء]] [[اختیار]] [[مردم]] و خویِ [[عصیان]] [[بشر]]، [[آخرین امام معصوم]] [[شیعه]] به [[اذن خداوند]] در پس پرده [[غیبت]] پنهان گشته‌اند. خواجه [[نصیرالدّین طوسی]] در عبارت کوتاه و مشهور خود، [[علت غیبت امام زمان]]{{ع}} را عدم [[تمکین]] [[مکلفان]] و [[تبهکاری]] [[جوامع بشری]] معرفی کرده: &amp;quot;[[وجود امام]] [[لطف]] است و [[تصرف]] او [[لطف]] دیگر و غیبتِ او از ماست&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|وجوده لطف، و تصرّفه لطف آخر، و عدمه منّا}}؛ علی شیروانی، ترجمه و شرح کشف المراد، ج۲، ص۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[علامه حلّی]] در توضیح سخن خواجه، [[لطف بودن امامت]] را بر سه رکن رَکین [[استوار]] دانسته و می‌گوید:&lt;br /&gt;
#قسمتی از آن بر [[خداوند]] لازم است و آن عبارت است از آفریدن [[امام]] و [[قدرت]] و [[علم]] دادن به او و تصریح به اسم و نَسَب او، که این کار را [[خدا]] کرده است.&lt;br /&gt;
#بخشی از آن بر خود [[امام]] لازم است که [[پذیرفتن]] این [[مسئولیت]] سنگین و [[امانت الهی]] باشد، که قبول کرده است.&lt;br /&gt;
#بخشی از آن هم بر [[مردم]] لازم است که [[اطاعت]] کنند و [[یاری]] کنند و [[جان]] بر کف پشتِ سر [[رهبری]] باشند و متأسفانه در زمان [[ائمه]]{{عم}} رکن سوم محقَق نشد و نمونه‌های [[تاریخی]] بسیاری در این باب هست که با [[علی]]{{ع}} آن کردند که فرمود: {{متن حدیث|لَا رَأْيَ لِمَنْ لَايُطَاعُ}} و با [[امام حسن]]{{ع}} در [[جبهه]] [[جنگ]] آن کردند و با [[حسین بن علی]]{{ع}} و اصحابش در [[کربلا]] چه کردند و... پس [[مانع]] از کامل شدن [[لطف]] [[امامت]]، خودِ مردمند نه [[خدا]] و [[امام]]. [[خدا]] و [[امام]] کوتاه نیامده‌اند تا عذر و بهانه برای هیچ‌کس نباشد&amp;lt;ref&amp;gt;علی محمدی، شرح کشف المراد، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*شایان ذکر است هر چند [[متکلمین]]، [[غیبت]] و [[ادله]] آن را مطرح کرده‌اند، درباره [[تکلیف حکومت]] در [[زمان غیبت]] [[معصوم]]{{ع}} در [[علم کلام]] بحثی به میان نیاورده و نفیاً و اثباتاً از [[ولایت فقیه]] [[سخن]] نگفته‌اند.&lt;br /&gt;
*البته نکته قابل توجه درباره [[حکومت]] ولایی [[امامان معصوم]]{{عم}} این است که &amp;quot;[[حکومت]] یکی از شاخه‌های [[امامت]] است، ما هرگز نباید چنین اشتباهی را مرتکب شویم که تا مسئله [[امامت]] در [[شیعه]] مطرح شد، بگوییم یعنی مسئله [[حکومت]]... مسئله [[حکومت]] از [[فروع]] و یکی از شاخه‌های بسیار کوچک موضوع [[امامت]] است و این دو را نباید با یکدیگر مخلوط کرد&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۷۰–۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. لذا ولایت [[زعامت]] [[معصومین]]{{عم}} بر [[انسان‌ها]] هرگز به معنای تحویل [[امامت]]، به عنوان متمّم نبوت و کارشناسی [[معصومانه]] [[دین]]، به موضوع [[حکومت دنیوی]] نیست&amp;lt;ref&amp;gt;داوود فیرحی، نظام سیاسی و دولت در اسلام، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما واضح است که با [[وجود امام معصوم]]{{ع}}، [[حکومت]] هم خودبه‌خود از آنِ اوست و مهم این است که در [[زمان غیبت]] [[معصوم]]{{ع}} این [[وظیفه]] خطیر بر عهده کیست؟&amp;lt;ref&amp;gt;[[هادی اکبری ملک‌آبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۹۴-۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[حقیقت نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|حقیقت نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسبت بین نبوت با [[امامت]]، [[رسالت]] و [[خلافت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|رسالت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در [[قرآن کریم]] هر چهار کلمه [[خلیفه]]، [[امام]]، [[نبوت]] و [[رسالت]] یا مشتقات آن، استعمال شده است که [[آیات]] دارای کلمه [[خلیفه]] در ذیل عنوان مفهوم [[خلیفه]] در [[قرآن]] مطرح شد.&lt;br /&gt;
*اما کلمه [[امام]]، در [[قرآن مجید]]، بر مصادیق مختلفی استعمال شده است که به دو دسته تقسیم می‌شود:&lt;br /&gt;
#مصادیق غیر بشری، مانند [[لوح محفوظ‍‌]]: {{متن قرآن|وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و هر چیزی را در نوشته‌ای روشن بر شمرده‌ایم» سوره یس، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#[[کتاب آسمانی]]: {{متن قرآن|وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است» سوره هود، آیه ۱۷؛ سوره احقاف، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*مصادیق بشری که از جهت [[حقانیت]] و بطلان، به دو دسته تقسیم می‌شود:&lt;br /&gt;
#[[امام حق]]: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#[[امام باطل]]: {{متن قرآن|فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید» سوره توبه، آیه ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند» سوره قصص، آیه ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*امّا [[امامت]] در اصطلاح [[دینی]] به دو صورت [[عام و خاص]] است که در معنای عام، شامل [[نبوت]] و [[رسالت]] به عنوان [[مقتدا]] و [[اسوه]] می‌شود و در معنای خاص، شامل آنها نشده و در بعضی موارد بعد از تحقق [[مقام نبوت]] و [[رسالت]] است{{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt; «و (یاد کن) آنگاه را  که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی  آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستم‌کاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. یا [[مقام]] ویژه‌ای است که از طرف [[خدای سبحان]] به اوصایای [[پیامبران]]{{عم}}، [[عنایت]] می‌شود.&lt;br /&gt;
*اما کلمه [[نبوت]]، ۵ بار {{متن قرآن|مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt; «هیچ بشری را نسزد که خداوند به او کتاب و حکمت و پیامبری بدهد» سوره آل عمران، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم» سوره انعام، آیه ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و ما به او اسحاق و (نوه‌اش) یعقوب را بخشیدیم و در فرزندان او پیامبری و کتاب (آسمانی) را نهادیم» سوره عنکبوت، آیه ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ}} &amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما به بنی اسرائیل کتاب (آسمانی) و داوری و پیامبری دادیم» سوره جاثیه، آیه ۱۶&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و نوح و ابراهیم را فرستادیم و در فرزندان آنان پیامبری و کتاب (آسمانی) نهادیم» سوره حدید، آیه ۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[قرآن]] استعمال شده و در اصل و ریشه آن، [[اختلاف]] است. بعضی گفته‌اند: از نَبَأ به معنای خبر مشتق شده&amp;lt;ref&amp;gt;تبیان، ج۷، ص۱۳۳؛ کنزالدقائق، ج۸، ص۲۳۲؛ المیزان، ج۲، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی دیگر نوشته‌اند: از نبوه (بر وزن نغمه) به معنای [[رفعت]] و بلندی [[مقام]]، مشتق شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۶، ص۸۰۰؛ کشف الاسرار، ج۶، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ لذا با لحاظ‍ ریشه، ترجمه [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و در این کتاب از موسی یاد کن که ناب و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو گونه می‌شود؛ ای [[پیامبر]]! در کتاب [[قرآن]] از [[موسی]] یاد کن که او [[بنده]] [[مخلَص]] و فرستاده [[حق]] و پیام‌آور برای خَلق بود.&lt;br /&gt;
*ای [[پیامبر]]! در کتاب [[قرآن]] از [[موسی]] یاد کن که او [[بنده]] [[مخلَص]] و فرستاده‌ای والامقام بود.&lt;br /&gt;
*اما کلمه [[رسالت]] فقط‍ یک بار{{متن قرآن|فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt; «(صالح) از آنان روی گردانید و گفت: ای قوم من! بی‌گمان پیام پروردگارم را به شما رسانده‌ام و برای شما خیرخواهی کرده‌ام امّا شما خیرخواهان را دوست نمی‌دارید» سوره اعراف، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمع آن &amp;quot;رسالات&amp;quot;، ۸ بار در [[قرآن مجید]] استعمال شده است؛ و معنای [[رسالت]] این است که مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسبت بین نبوت و [[امامت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|امامت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[امام]]{{ع}} در جهت با [[نبی]] مشترک است&amp;lt;ref&amp;gt;[[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۵۸ - ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
* [[شیخ الطائفه]]: &amp;quot;[[نبی]]، [[پیام]] رسان از جانب [[خداوند متعال]] است، بدون واسطه بشری، چنین معنایی، مختص [[نبی]] است و لا غیر و [[ائمه]]{{عم}} و [[راویان حدیث]]، پیام‌رسان با واسطه هستند. از لفظ و واژه [[نبی]] دو معنی قابل استفاده است: یک معنی [[مقتدا]] بودن [[نبی]] در [[افعال]] و گفتارش است. معنای دیگر آن، کسی است که به [[تدبیر]] [[امت]] و [[سیاست]] آن [[قیام]] می‌کند؛ از حیث معنای نخست، [[نبی]] با [[نبی]] تفاوتی ندارد اما از حیث معنای دوم باید گفت: [[قیام]] به [[تدبیر]] و [[سیاست]] و به دست گرفتن [[امور حکومتی]] [[جامعه]]، بر هر نبی‌ای [[واجب]] نیست&amp;lt;ref&amp;gt;[[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۵۸ - ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*از مفاد آیۀ ۲۴۷ [[سوره]] بقره نیز مدعای ما [[استنباط]] می‌شود. جمع بین نبوت و [[حکومت]]، تنها در خصوص برخی از [[انبیاء]] مانند [[حضرت داوود]]{{ع}} و [[حضرت سلیمان]]{{ع}} و [[پیامبر]] گرامی [[اسلام]] بوده است&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;[[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۵۸ - ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
* [[شیخ مفید]]، این دیدگاه را مطابق با نظر جمهور [[شیعه]] می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;[[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۵۸ - ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*در خصوص [[امامت]]، [[اجماع]] [[شیعه]] و [[اهل سنت]] بر این است که پرداختن به [[دین]] و [[دنیا]] و [[تصرف]] در امور [[مسلمانان]]، در تعریف [[امامت]] اخذ می‌شود اما [[امام]] با واسطه بشری است و با [[نبی]] که [[بلا]] واسطه بشری است تباین خواهد داشت&amp;lt;ref&amp;gt;[[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|امامت‌پژوهی]]، ص۵۸ - ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[نیاز]] [[بشر]] به [[وحی]] و نبوت ==&lt;br /&gt;
===[[ضرورت نبوت]]===&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|ضرورت نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به [[دلیل]] آنکه [[انسان]]‌ها به صورت معمولی به [[معارف]] فراعادی دسترسی ندارند لذا [[انسان]]‌هایی باید باشند تا این [[معارف]] را از [[خداوند]] دریافت کرده و به [[مردم]] برسانند، یعنی  براساس [[حکمت]] [[الهی]]، باید رسولانی [[مبعوث]] شوند تا راه صحیح و کامل [[سعادت]] را در [[اختیار انسان]] قرار دهند. &amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برای این کار لازم است افرادی [[معصوم]] این مهم را برعهده بگیرند و در صورت [[لزوم]]، مجری [[احکام الهی]] باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
* از جمله [[ضرورت]]‌های نبوت موارد زیر را می‌‌توان نام برد: (۱): [[ضرورت]] [[وحیانی]]؛ (۲): [[ضرورت]] [[کلامی]]؛ (۳): [[ضرورت]] [[فلسفی]]؛ (۴): [[ضرورت]] [[عرفانی]].&lt;br /&gt;
===[[کارکردهای نبوت]] (فواید و آثار [[بعثت]] [[انبیا]])===&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|کارکردهای نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|اثبات نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===راه‌های [[اثبات نبوت]] ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
* تقسیمات مختلفی برای نبوت وجود دارد مانند:&lt;br /&gt;
# [[نبوت مطلق]] و [[نبوت مقید]].&lt;br /&gt;
# [[نبوت عامه]] و [[نبوت خاصه]].&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشريعى]] كه در آن [[پیامبران]] از جانب [[خداوند]] [[شريعت]] خاصى را به [[بشر]] عرضه مى كنند؛ و [[نبوت تبلیغی]] که در آن [[پيامبران]] وظيفه [[تبليغ]] و [[ترويج]] همان شريعتى را كه [[پيامبر تشريعى]] آورده به عهده دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهداف نبوت ([[حکمت بعثت]])==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|فلسفه بعثت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[شؤون نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|شأن پیامبر}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تکثر نبوت==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|کثرت پیامبر}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[ختم نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|ختم نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رابطه [[وحی]] و نبوت==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|وحی}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[نبوت پیامبر خاتم]] ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|نبوت پیامبر خاتم}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نبوت در فرهنگ مطهر==&lt;br /&gt;
نبوّت، [[راهنمایی]]، [[امامت]] و [[رهبری]] است. نبوّت، [[ابلاغ]] اِخبار، اطلاع دادن، [[اتمام حجّت]] و راهنمایی است. پس نبوّت، راهنمایی است و یک [[منصب]] است&amp;lt;ref&amp;gt;مجموعه آثار، ج۳، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[حقیقت]] این است که اتّصال به [[غیب و شهود]] حقایق [[ملکوتی]]، شنیدن سروش [[غیبی]] و بالاخره “خبر شدن” از [[غیب]]، نبوّت نیست؛ نبوّت “خبر باز آوردن” است و نه “هر که او را خبر شد، خبر باز آورد”&amp;lt;ref&amp;gt;مجموعه آثار، ج۳، ص۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۷۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[نبوت]] و امامت===&lt;br /&gt;
فرق میان نبوت و امامت که اولی راهنمایی است و دومی رهبری و هم چنان که راهنمایی [[دینی]] نوعی راهنمایی است که از افق غیب باید رسیده باشد، یعنی [[راهنما]] باید غیبی باشد، رهبری نیز چنین است، و اینکه [[پیغمبر اکرم]] و برخی [[پیامبران]] دیگر هم راهنما بوده‌اند و هم [[رهبر]]، و ختم نبوت ختم راهنمایی [[الهی]] است نه ختم [[رهبری الهی]]. امامت و نبوت دو منصب و دوشأنند و احیاناً قابل تفکیک. بسیاری از پیامبران [[نبی]] بوده و رسانند؛ [[وحی]] بوده‌اند ولی [[امام]] نبوده‌اند هم چنان که [[ائمه]] امام‌اند و نبی نیستند ولی [[ابراهیم]] و [[محمد]]{{صل}} هم نبی هستند و هم امام: {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«من تو را پیشوای مردم می‌گمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اکنون می‌گوییم که نبوت راهنمایی است و امامت، رهبری. [[وظیفه]] نبی [[تبلیغ]] است: {{متن قرآن|وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و بر (عهده) پیامبر جز پیام‌رسانی آشکار نیست» سوره نور، آیه ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ولی [[وظیفه امام]] این است که [[ولایت]] و [[سرپرستی]] و رهبری کند کسانی را که رهبری او را پذیرفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;امامت و رهبری، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۷۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده: 1100453.jpg|22px]] [[هادی اکبری ملک‌آبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|&#039;&#039;&#039; ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی &#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی ج۲&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:1233456.jpg|22px]] [[محمد سعیدی مهر|سعیدی مهر، محمد]]، [[آموزش کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;آموزش کلام اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:Imamat.jpg|22px]] [[احد فرامرز قراملکی| فرامرز قراملکی، احد]]، [[امامت‌پژوهی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;امامت‌پژوهی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:1368921.jpg|22px]] [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;انسان‌شناسی&#039;&#039;&#039;]].&lt;br /&gt;
# [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌نامه دینی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:1100662.jpg|22px]] [[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|&#039;&#039;&#039;فرهنگ مطهر&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[محمد بیابانی اسکوئی]] ==&lt;br /&gt;
===واژه‌شناسی لغوی===&lt;br /&gt;
* «نبى» صفت مشبّهه بر وزن فعيل يا مشتق از مادّه «نبأ» به معناى خبر است ، و يا از مادّه «نَبْوَة و نَباوة» به معناى ارتفاع، گرفته شده است.&lt;br /&gt;
* بنابر اشتقاق اوّل «نبى» به معنى صاحب خبر است، امّا معمولاً به معنى مُنْبِئ يعنى آورنده پيام ـ مانند نَذير به معناى مُنْذِر ـ بكار مى‌رود.&lt;br /&gt;
* و بنابر اشتقاق دوم «نبى» يعنى مرتفع، مانند زمين مرتفع. در حديث آمده است : «لا تصلّوا على النّبي» يعنى بر زمين بلند نماز نخوانيد. پيامبران الهى را نيز به خاطر بلند پايگى مقامشان نبى گفته‌اند.&lt;br /&gt;
* پس «نبى» در لغت معنا و مفهوم عامّى دارد كه شامل همه صاحبان خبر يا خبر آورندگان است، خواه اين خبر را از ناحيه خداى تعالى دريافت كرده باشند و به بندگانش برسانند يا از طرف بنده‌اى به بنده‌اى ديگر. امّا اگر آن را از مادّه «نبأ» بگيريم در كلام عرب و در آيات و روايات تنها درباره پيام آوران الاهى به كار رفته نه درباره پيام آوران ديگر.&lt;br /&gt;
* «رسول» نيز صفت مشبّهه از مادّه «رَسَل» به معناى شخصى است كه از طرف ديگرى براى رساندن رسالت و پيامى فرستاده مى‌شود. البتّه در معناى اين واژه پى در پى بودن رسالت نيز لحاظ شده است. ابن انبارى مى‌گويد : الرَّسول معناه في اللّغة الّذي يتابع أخبار الّذي بعثه. أخذ من قولهم: جاءت الإبل رسلاً أي متتابعة.&lt;br /&gt;
* رسول در لغت كسى را گويند كه اخبار فرستنده خودش را پيروى مى‌كند. و از اين سخنِ عرب مشتق شده است كه مى‌گويد: شتر به صورت «رَسَل» آمد يعنى پشت سر هم آمد.&lt;br /&gt;
* پس با توجّه به معناى لغوى، رسول نقش وساطت را ميان شخص فرستنده و اشخاصى كه به سوى آن‌ها فرستاده شده، ايفا مى‌كند. اين واژه در كلام عرب و در آيات و روايات در معناى عامّ خود به كار رفته و به آنان كه از طرف خداى تعالى داراى رسالت هستند و واسطه ميان خدا و خلق شده‌اند، اختصاص ندارد. در قرآن و روايات گاهى رسول در مورد فرشتگان الهى استعمال شده است. آللّهُ يَـصْطَفِي مِنَ المَلائِكَةِ رُسُـلاً وَمِنَ آلنّاسِ (خداوند رسولانى از فرشتگان و از مردم برمى‌گزيند). إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ آلمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَهُمْ لا يُفَرِّطُونَ (آنگاه كه مرگ يكى از شما فرا رسد رسولان ما او را قبض روح مى‌كنند و آنان كوتاهى نمى‌كنند). &lt;br /&gt;
* در روايتى از امام باقر ۷ از رسولى سخن رفته كه نه از جنس جنّيان است و نه از جنس فرشتگان و بشر : فَأَخْبِرْنِي عنْ رَسُولٍ بَعَثَهُ اللَّهُ تَعَالَى لَيْسَ مِنَ الْجِنِّ وَ لَا مِنَ الْإِنْسِ وَ لَا مِنَ الْمـَلَائِكَةِ ذَكَرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ؟ فَقَالَ: الْغُرَابُ حِينَ بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِيُرِيَ قَابِيلَ كَيْفَ يُوَارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ هَابِيلَ حِينَ قَتَلَه. (رسولى را براى من بيان كن كه از جنس جنّ و انس و فرشتگان نيست و خداوند متعال در كتاب خويش از آن ياد كرده است. فرمود: آن كلاغ است آنگاه كه خداوند متعال او را فرستاد تا به قابيل نشان دهد كه چگونه جسد برادرش هابيل را ـ كه توسّط او كشته شده بود ـ دفن كند).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=440050</id>
		<title>نبوت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=440050"/>
		<updated>2021-04-15T11:09:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* اهداف یا فلسفۀ بعثت انبیاء */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده،تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = متن ضعیف و ناقص است&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{ویرایش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ambox&lt;br /&gt;
|style= background: #FFFAFA&lt;br /&gt;
|type=content&lt;br /&gt;
|text=  رویکرد این نوشتار بررسی &#039;&#039;&#039;کلی و عمومی&#039;&#039;&#039; مفهوم نبوت است. برای مطالعه &#039;&#039;&#039;تخصصی&#039;&#039;&#039; ابعاد این موضوع به [[نبوت در لغت]]، [[نبوت در قرآن]]، [[نبوت در نهج البلاغه]]، [[نبوت در کلام اسلامی]]، [[نبوت در معارف دعا و زیارات]]، و [[نبوت در معارف و سیره سجادی]] مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] می باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۵۶؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|منشور جاوید]]، ج ۳، ص ۸۷؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نبی در اصطلاح علم كلام بر كسي اطلاق مي‌شود كه از راه وحي پيامي را از خداي متعال دريافت مي‌كند و آنرا به مردم مي‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;. علامه طباطبايي دراين‌باره مي‌فرمايد: «فالنبوة حالة إلهية (وإن شئت قل غيبية) نسبتُها إلي هذه الحالة العمومية من الإدراك والفعل نسبة اليقظة إلي النوم، بها يدرك الإنسان المعارف التي بها يرتفع الاختلاف والتناقض في حياة الإنسان، وهذا الإدراك والتلقي من الغيب هو المسمي في لسان القرآن بالوحي، والحالة التي يتخذها الإنسان منه لنفسه بالنبوة»؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص131.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«رسول» در لغت به ‌معنای فرستاده و پیامبر و پیام‌آور است؛ چنان‌که راغب می‌گوید: گاه به سخن و پیامی که برده می‌شود، رسول گفته می‌شود و بر شخصی که رسالت را تحمل می‌کند نیز رسول گفته می‌شود و رسول و رُسُل بر انبیا و ملائکه اطلاق می‌شود و بر کسی که برای انجام کاری فرستاده شده باشد، نیز رسول گفته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;.  راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که در قرآن مجید می‌فرماید: «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَهُمْ لا یُفَرِّطُونَ&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انعام، آیه۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ فرستادگان ما جان او را می‌گیرند و آنها (در نگاه‌داری حساب عمر و اعمال بندگان) کوتاهی نمی‌کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله صافی گلپایگانی، برگرفته از مقاله «رسول»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۶/۰۳/۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. رسول در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای عقل و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روابط معنایی نبوت با رسالت==&lt;br /&gt;
آیات: «وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مریم، آیۀ 51،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ حج، آیۀ 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد رسولان را 313 نفر و تعداد پیامبران را 124 هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;. «عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَى وَ آخِرُهُمْ عِیسَى وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى شَیْثٍ ع خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَى إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ»؛ بحارالانوار، ج 11، باب 1، ص 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که نبوت و رسالت دو مقام الهی هستند با این تفاوت که همۀ پیامبران دارای مقام نبوت‌اند؛ اما مقام رسالت تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و ابلاغ وحی الهی و ابلاغ آن به مردم شریک اند ولی در نوع شهود فرشتگان و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص 31. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[ضرورت نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|ضرورت نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به [[دلیل]] آنکه [[انسان]]‌ها به صورت معمولی به [[معارف]] فراعادی دسترسی ندارند لذا [[انسان]]‌هایی باید باشند تا این [[معارف]] را از [[خداوند]] دریافت کرده و به [[مردم]] برسانند، یعنی  براساس [[حکمت]] [[الهی]]، باید رسولانی [[مبعوث]] شوند تا راه صحیح و کامل [[سعادت]] را در [[اختیار انسان]] قرار دهند&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برای این کار لازم است افرادی [[معصوم]] این مهم را برعهده بگیرند و در صورت [[لزوم]]، مجری [[احکام الهی]] باشند&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
* از جمله [[ضرورت]]‌های نبوت موارد زیر را می‌‌توان نام برد: (۱): [[ضرورت]] [[وحیانی]]؛ (۲): [[ضرورت]] [[کلامی]]؛ (۳): [[ضرورت]] [[فلسفی]]؛ (۴): [[ضرورت]] [[عرفانی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفۀ بعثت انبیاء==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; تعلیم و تربیت از [[اهداف ارسال پیامبران]] است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دعوت به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] [[پیامبران الهی]] [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] [[خداوند]] است. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از خدا‌شناسی نمی‌دانند فرا گیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[انسان‌ها]] با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] معرفتی، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا راه سعادت و هدایت را در یابم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای انسان‌ها فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و موارد دیگری مانند: [[آزادی]] انسان‌ها از قید و بندهای ناروا؛ [[تکامل عقول]]؛ [[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]؛ ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم و...&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر [[تمام]] مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و [[تمام]] مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه‌های [[اثبات]] [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مراتب یا طبقات انبیاء==&lt;br /&gt;
انسان کامل که دارای ولایت مطلقه و خلافت الهیه است به طور کلی دارای چهار مرتبه و حالت است:&lt;br /&gt;
۱. ولی: کسی است که بدون واسطۀ ملت یا بشر به ‌صورت کشف و شهود بر ذات و صفات و افعال الهی آگاهی یافته و نسبت به عوالم وجود (ملکوت&amp;lt;ref&amp;gt;. پیش از عالم ناسوت جهان دیگری توسط خداوند به وجود آمده‌است؛ که فلاسفه از آن به عالم مثال یا صورت تعبیر نموده‌اند. عالم ملکوت همان عالم مثال است که مرتبه ظهور حقایق مجرد و لطیف با آثار و عوارض مادی نظیر شکل و مقدار است. برخی از آن به عالم ذر و گروهی آن را همان عالم برزخ می‌نامند در حالی که این دو عالم از امور مادیند و عالم ملکوت مجردست.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جبروت&amp;lt;ref&amp;gt;. عالَم جَبَروت به عالم عقل بدون تصور اجسام و خصوصیات آن گفته می‌شود. برخی این عالَم را مکانی برای ذات و صفات خداوند دانسته‌اند. عالم جبروت به‌عنوان یکی از عوالم خلق شده، پایین‌تر از عالم لاهوت و بالاتر از عالم ملکوت و ناسوت قرار دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;، لاهوت&amp;lt;ref&amp;gt;. عالم لاهوت عالم خداوندی است که برهمه عوالم وجود مستولی است.&amp;lt;/ref&amp;gt;)، معرفت پیدا کند.&lt;br /&gt;
۲. نبی: کسی است که به واسطۀ وحی و الهام الهی بر ذات و اسماء و صفات و افعال و احکام خداوند اطلاع یافته و از حقیقت آنها خبر داشته باشد، چنانکه می‌فرماید: «أَ كاَنَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلىَ‏ رَجُلٍ مِّنهْمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یونس، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۳. رسول: رسول به معنای فرستاده شده، کسی است که تمام کمالات نبی را داشته و از جانب خدای تعالی مأموریت و فرمان یافته باشد که احکام الهی و لوازم ترقیات مادی و معنوی را به مردم برساند و در نظم و ترتیب دادن به امور زندگانی و تهذیب اخلاق مردم و ارتباط آنان به مبدا متعال کوشش نماید و بر مردم لازم است که دستورات وی را بپذیرند چنانکه می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۴. اولواالعزم (صاحبان اراده و دین): رسولانی را گویند که دارای کتاب و شریعت و دین مستقلی باشند که نفس شریف ایشان و سایر مردمان بدان عمل نمایند، چنانکه می‌فرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ حدید، آیۀ 26. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
هر یک از این چهار مرتبه خود دارای درجات برتری است، چنانکه می‌فرماید: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَي بَعْضٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 253.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس بالاتر از هر مقامی مرتبۀ دیگری فرض می‌شود تا برسد به آن مقامی که نزد خدای تعالی مکان و منزلتی عظیم دارد، چنانکه می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ، ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ تکویر، آیات، 19 ـ 20.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) درباره طبقات انبیاء می‌فرماید: انبیاء و رسولان به چهار طبقه تقسیم می‌شوند:  &lt;br /&gt;
۱. خداوند بعضی از مردم را انتخاب می کند و از ایشان می خواهد که به دستورات وی عمل کنند ولی ایشان مکلف به بیان دستورات الهی به دیگران نیستند.&lt;br /&gt;
۲. پیامبری که در خواب صورت‌هایی را ببیند، یا صدای فرشته را بشنود، ولی در بیداری فرشته‌ای نبیند و بر کسی مبعوث نباشد و او خود امام و رهبری دارد، چنانکه لوط پیرو ملت ابراهیم بود و مردم را به کیش وی دعوت می‌نمود.&lt;br /&gt;
٣. پیامبری که در خواب صدای فرشته را بشنود و در بیداری نیز رسولان و فرشتگان خداوند را مشاهده نماید و بر گروهی اندک یا بسیار مبعوث گردد، مانند حضرت یونس که تنها بر صد و سی هزار نفر مبعوث بود، چنانکه می‌فرماید: «وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَىٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ صافات، آیۀ 147.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۴. پیامبری که در خواب و هم در بیداری ببیند و هم صدای غیبی بشنود و خودش امام باشد. مانند حضرت ابراهیم (ع)؛ چنانکه می‌فرماید: «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 124؛ کلینی، محمدبن یعقوب، کافي، ج 1، ص 174.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: زاهدی، زین الدین جعفر، مقالۀ نبوت و امامت، ص 86 ـ 89.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
همچنین امام رضا (ع) در مورد فرق رسول و نبی و امام فرمودند: «رسول کسی است که وحی و جبرئیل بر وی نازل گردد و او در بیداری جبرئیل را ببیند و صدایش را بشنود و بسا می‌شود که در خواب فرشته را ببیند، مانند رؤیای حضرت ابراهیم و نبی کسی است که سخنان فرشته را بشنود و بسا می‌شود که فرشته را ببیند و صدایش را نشنود، و امام کسی است که صدای فرشتگان را بشنود ولی شخص آنرا نبیند»&amp;lt;ref&amp;gt;. کلینی، محمدبن یعقوب، کافي، ج 1، ص 176.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: زاهدی، زین الدین جعفر، مقالۀ نبوت و امامت، ص 86 ـ 89.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضایف، شئون و خصائص انبیاء==&lt;br /&gt;
پاره‌اي از اوصاف پیامبران مربوط به وظايف و شئون آنهاست که برخی از آنها عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
1. ابلاغ و تبيين پيام الهي: مقتضاي نبوت و رسالت انبيا و همچنين نتيجۀ برهان عقلي بر لزوم بعثت ايشان، رساندن پيام الهي به مردم است؛ يعني پيامبران بايد نقش واسطه‌اي امين را در ميان خدا و مردم ايفا كنند. مردم نيز موظف‌اند پس از دريافت پيام الهي، به مضمون آن عمل كنند. در واقع اطاعت از انبيا در اين پيام‌ها به ‌معناي اطاعت از خداست؛ چون آنها نقشي جز ابلاغ اين پيام‌ها ندارند: «مَا عَلَي الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 99.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
البته قرآن كريم به اين نكته نيز اشاره مي‌كند كه پيامبران، علاوه بر ابلاغ پيام الهي به مردم، مقام تبيين و تفسير وحي را نيز داشته‌اند؛ زيرا لازم بود كسی مفاد وحي را براي مردم تفسير کرده و اجمال آنرا تبيين نمايد و جزئيات مسائل را به آنها آموزش دهد؛ براي مثال، وقتي قرآن كريم مي‏فرمايد: «أَقِمِ الصَّلاَةَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ هود، آیۀ 114.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اصل وجوب نماز فهميده مي‌شود، اما چگونگي آن نامعلوم است. در اينجا مردم به كسي نياز دارند كه از جانب خدا، شرايط، احكام و كيفيت نماز را برايشان بيان كند. بنابراين پيامبران پس از مقام رسالت و نبوت، وظيفۀ تبيين و تفسير وحي را نيز به ‌عهده دارند. شايد از اطلاق بعضي آيات بتوان استفاده كرد مردم موظف بوده‌اند تمام مطالبي را كه پيامبر در تبيين وحي بيان مي‌كند، بپذيرند؛ مانند آيۀ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 64.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از اطلاق اين آيه، مي‌توان برداشت كرد مردم مكلف‌اند سخنان پيامبران را، چه آنها كه مربوط به ابلاغ اصل وحي است و چه سخناني كه پيامبر در تبيين وحي بر زبان جاري مي‌كند، پيروي كنند؛ زيرا در اطاعت از پيامبران بعد از پيروي از اصل وحي، نوبت به پذيرفتن تفسير آنان از وحي مي‌رسد. اين مقام در ميان همۀ پيامبران مشترك بوده است؛ زيرا كسي كه از جانب خدا پيامي مي‌آورد، طبعاً خودش حقيقت آنرا دريافته و به مراد اصلي فرستندۀ آن پيام پي برده است. بنابراين اگر چنين كسي كلام خدا را تفسير و تبيين كند، تفسير او مطابق واقع است و از همين ‌رو مردم موظف‌اند سخن او را بپذيرند و از آن پيروي كنند. بنابراین براي آنكه پيامبران بتوانند به‌آساني پيام خدا را براي مردم تبيين كنند، خداوند هر پيامبري را به زبان قومش فرستاده است. قرآن دراين‌باره مي‌فرمايد: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ابراهيم، آیۀ 4.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گواهي آيات قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 80؛ سورۀ جمعه، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt; پيامبر اكرم (ص) نیز داراي مقام تفسير وحي الهي و بيان تفاصيل احكام و قوانين ديني بوده و سخنان او در اين امور بر همگان حجت است؛ ازاين‌رو مردم مكلف‌اند در اين امور از پيامبر پيروي كنند. &lt;br /&gt;
2. تعليم مردم: پيمودن مسير كمال بدون شناختن راه از بيراهه ممكن نيست و چون انسان هم نمي‌تواند همۀ دانش‌هايی را كه به آنها نياز دارد، با فهم عادي بشري به دست آورد؛ بنابراين در حوزۀ معرفت نيز محتاج وحي الهي است. از آيات و روايات استنباط مي‌شود يكي از اهداف پيامبران آموزش مردم است. قرآن با تعابیر مختلفي مواد آموزشي انبيا را گوشزد مي‌كند؛ از جمله مي‌فرمايد: «كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، ص 434 ـ 436.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
3. بيان حلال و حرام الهي: انسان‌ها برای رسيدن به كمال بايد حلال‌ها و حرام‌های الهی را بشناسند و رفتار خود را بر اساس آن تنظيم كنند؛ اما از آنجا كه همۀ افراد نمی‌توانند احكام الهی را به‌طور مستقيم از خداوند دريافت كنند، پيامبران مأمورند تا اوامر و نواهی الهی را از طريق وحی گرفته، به مردم ابلاغ كنند. بنابراين يكی از وظايف انبيا بيان امور حلال و حرام در دين خداست. خداوند در قرآن به پيامبر اكرم (ص) فرمان می‌دهد كه مردم را فراخواند و احكام الهی را برايشان بيان كند: «قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انعام، آیۀ 151.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دربارۀ حضرت عيسي (ع) نيز مي‌فرمايد: «وَرَسُولاً إِلي بَنِي إِسْرائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ... وَلِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل‌عمران، آیات 49ـ50.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
4. موعظه مردم: براي رسيدن به سعادت مطلوب، تنها داشتن بينش‌هاي ضروري صحيح، كافي نيست، بلكه لازم است انسان دل خود را نيز از اموري كه مانع از رسيدن به آن سعادت است، پاك كند و دل در گرو بينش‌هاي صحيح داشته باشد، تا حقايق را بپذيرد؛ زيرا دانستن يك حقيقت لزوماً به پذيرش آن نمي‌انجامد. چه ‌بسيار افرادي بوده و هستند كه حقايقي را درك مي‌كنند، ولي از پذيرش آن سر باز مي‌زنند و حتي در مقابل آن مقاومت مي‌كنند. قرآن كريم از گروه‌ها و افرادي ياد مي‌كند كه حتي بعد از ديدن معجزاتی از پيامبران الهي و يقين به نبوت ايشان از روي ظلم و برتري‌طلبي، نه تنها سخنانشان را نپذيرفتند و تسليم نشدند، بلكه به مبارزه با آنها پرداختند. قرآن كريم دربارۀ برخورد فرعون و قومش با حضرت موسي (ع) بعد از ديدن معجزات آن حضرت مي‌فرمايد: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُّوا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نمل، آیۀ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین در قرآن كريم آمده است كه انبياي الهي علاوه بر بيان حقايق براي مردم با موعظه&amp;lt;ref&amp;gt;. در آيات متعددي، قرآن با واژۀ «موعظه» توصيف شده است؛ مانند: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُم»؛ سورۀ يونس، آیۀ 57؛ هَذَا...مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِين»؛ سورۀ آل‌عمران:138؛ زيرا خداوند به‌وسيلة قرآن به مردم اندرز مي‌دهد: «وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِه»؛ سورۀ بقره، آیۀ 231.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تلاوت آيات الهي بر ايشان، دل‌هاي آنان را براي پذيرش حقايق ديني آماده مي‌كردند. خداوند به حضرت محمد (ص) نيز فرمان مي‌دهد كه مردم را موعظه كند: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَي وَفُرَادَي ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سبأ، آیۀ 46.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مخاطبان اين آيه اهل مكه‌اند كه اگرچه اعجاز قرآن و ناتواني خودشان در معارضه با آنرا مي‌ديدند، براي بهانه‌جويي، يا بر اثر شبهه‌اي كه برخي انداخته بودند، پيامبر اسلام (ص) را جن‌زده مي‌خواندند. خدا به پيامبر دستور مي‌دهد آنها را موعظه كند به اينكه به‌تنهايي يا با هم براي خدا به ‌پا خيزند؛ آن‌گاه دربارۀ او كه چندين سال با آنها بوده است، فكر كنند در اين صورت تصديق خواهند كرد كه پيامبر جن‌زده نيست و رسالتي ازطرف خداوند دارد&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص414؛ رجبي، محمود، «اهداف قرآن»، معرفت، ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز دربارۀ آنچه خداوند بر حضرت موسي (ع) فروفرستاده است، مي‌فرمايد: «وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الألْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلا لِكُلِّ شَيْءٍ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اعراف، آیۀ 145.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، ص 437 ـ 439.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
5. تزكيه: مراد از «تزكيه»، پاك كردن نفس از ناپاكي‌ها و رذايل اخلاقي است. انسان در صورتي مي‌تواند به سعادت، هدايت الهي و رشد برسد كه خود را از ناپاكي‌های درونی و رذايل اخلاقی پاك كرده باشد. قرآن كريم دراين‌باره مي‌فرمايد: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا ، وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ شمس، آیات 9ـ10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. كسي مي‌تواند براي تزكيۀ ديگران اقدام كند كه خود درجات تكامل را طي كرده و شناخت كاملي از انسان داشته باشد. پيامبران كه مؤيد به علم الهي‌اند، اين ويژگي‌ را دارند و مي‌توانند وظيفۀ خطيري چون تربيت انسان‌ها را بر عهده بگيرند. ازاين‌رو قرآن كريم تربيت را جزء وظايف پيامبران مي‌شمارد؛ براي مثال، هنگامي كه خداوند حضرت موسي (ع) را به‌سوي فرعون مي‌فرستاد، به او فرمود: «فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَي أَنْ تَزَكَّي ، وَأَهْدِيَكَ إِلَي رَبِّكَ فَتَخْشَي»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نازعات، آیات 18ـ 19.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین در چند آيه به وظيفۀ حضرت محمد (ص) براي تزكيۀ مردم پس از تعليم آنان اشاره مي‌فرمايد از جمله: «َربَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 129.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برخي آيات ديگر&amp;lt;ref&amp;gt;. ازجمله: سورۀ بقره، آیۀ 151؛ سورۀ آل‌عمران، آیۀ 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وظيفۀ تزكيه بر تعليم مقدم شده است؛ مانند: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ جمعه، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
6. امامت: قرآن كريم برخي پيامبران را داراي مقام امامت معرفي مي‌كند؛ ازجمله دربارۀ حضرت ابراهيم (ع) مي‌فرمايد: «وَإِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 124.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
روايات بر اين امر تأكيد دارند كه امامت مقامي فراتر از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;. براي نمونه، از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است: «انَّ الامامة خص الله بها ابراهيم الخليل علیه السلام بعد النبوة والخلة مرتبة ثالثة»؛ بحراني، هاشم‌بن‌سليمان، حسيني البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص317، ح5. &amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند مقام امامت را در اواخر عمر ابراهيم (ع) و پس از سال‌ها نبوت و رسالت و بعد از قبولي‌اش در يك امتحان بزرگ به او عنايت فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;. با توجه اين نكته كه حضرت ابراهيم علیه السلام اين مقام را براي فرزندان خود نيز خواسته است، درمي‌يابيم كه حضرت اسماعيل و اسحاق علیهما السلام به دنيا آمده بوده‌اند، و مي‌دانيم كه حضرت ابراهيم در سنين پيري فرزنددار شده است؛ زيرا قرآن از قول آن حضرت مي‌فرمايد: «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَق»؛ سورۀ ابراهيم، آیۀ 39؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص270، 280.&amp;lt;/ref&amp;gt;. امام در مقامي است كه نه‌تنها تك‌تك انسان‌ها را به‌سوي خدا هدايت ‌می كند&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص272.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلكه با زندگي اجتماعي مردم در ارتباط است، از اين‌رو وجود او حقوقي را بر مردم واجب مي‌كند؛ مانند اقتدا به رفتار امام و عمل به اوامر او؛ یعنی امام علاوه بر هدایت ظاهری، هدایت باطنی را هم به عهده دارد. امامت مقام ولایت کلّیه و مطلقۀ الهی و مرتبۀ خاصی از قرب الهی است؛ ولی نبوت و رسالت فقط هدایت ظاهری را بر عهده دارد. قرآن همچنين بعد از يادكرد از چند پيامبر الهي، مي‌فرمايد: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبياء، آیۀ 73.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دربارۀ برخي پيامبران الهي نيز آمده است: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سجده، آیۀ 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از مجموع آيات استفاده مي‌شود بعضي پيامبران داراي مقام امامت نيز بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 441 ـ 442.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
7. قضاوت: آشنايي با احكام و قوانين كلي، مردم را از حاكمي كه بتواند آن احكام را به درستي بر مصاديق خاص خود تطبيق دهد، بي‏نياز نمي‏سازد. بنابراين مردم در مواقع بروز اختلاف و مشاجره به مرجعي نياز دارند كه با تطبيق قوانين كلي الهي بر آن قضيه، حكم قطعي صادر كند. خداوند متعال از باب لطف بر بندگان به پيامبران خويش مقام قضاوت نيز داده است. در قرآن آيۀ صريحي نيست كه دلالت كند همۀ پيامبران مقام قضاوت داشته‌اند. تنها بر اساس اطلاق آيۀ زير مي‌توان گفت كه اين مقام براي همۀ انبيا عموميت دارد: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در برخي آيات نیز خداوند از اعطاي مقام قضاوت به بعضي پيامبران خاص سخن مي‌گويد؛ از جمله، دربارۀ حضرت داوود (ع) مي فرماید: «يا داوُدُ إِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوي فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 26؛ آيات 87ـ89 سورۀ‌ انبياء نيز به يكي از قضاوت‌هاي حضرت داوود علیه السلام اشاره دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
در آيات متعددي نيز به مقام قضاوت براي پيامبر اسلام (ص) اشاره شده است ازجمله: «وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 48.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «فَاحْكُم بَيْنَهُم...» شأن قضاوت را براي پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) ثابت مي‌كند. طبق اين آيه خداوند قرآن را كه تصديق‌كنندۀ كتاب‌هاي آسماني ديگر و حاكم بر آنهاست، بر آن حضرت نازل فرموده است تا پيامبر بر اساس احكام الهي موجود در آن، ميان مردم قضاوت نماید؛ به‌ويژه اينكه بلافاصله او را از پيروي خواهش‌ها و هوس‌هاي نابجاي مردم در قضاوت، بر حذر مي‌دارد. در آيۀ ديگري نيز آمده است: «إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 105.&amp;lt;/ref&amp;gt;. منظور از حكم و داوری به‌ويژه با توجه به ذيل آن: «وَلا تَكُنْ لِلْخائِنينَ خَصيماً»، قضاوت بين مردم در مشاجرات آنهاست و در آیۀ دیگری نیز می فرماید: «وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَي اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً مُبِينًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ احزاب، آیه36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. محتواي آيۀ يادشده اين است كه وقتي خدا و پيامبر (ص) دربارۀ امري داوري كردند يا حكمي را صادر نمودند، كسي حق مخالفت ندارد. &lt;br /&gt;
شايد روشن‏ترين آيه در دلالت بر مقام قضاوت پيامبر (ص) آيۀ «فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 65.&amp;lt;/ref&amp;gt; باشد. مدلول صريح آيه این است كه ايمان حقيقي تنها هنگامي محقق مي‌شود كه مردم پيامبر (ص) را در مشاجرات خود داور قرار دهند و سپس حكم او را هرچه باشد، بپذيرند. مشروط كردن ايمان مردم به اين امر، آشكارا نشان مي‏دهد كه خداوند منصب قضاوت و داوری ميان مردم را خود براي پيامبر (ص) جعل كرده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 442 ـ 445.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
8. برپا ساختن حكومت الهي: يكي ديگر از نيازهاي اساسي مردم آن است كه شخص صالحی در جامعه زمام امور را به دست گيرد و بر مردم حكومت كند. بر اين اساس خداوند برخي از پيامبران خويش را به مقام «حكومت» رساند تا اين نياز اصلي بي‏پاسخ نماند و حكومت انبيا، به‌مثابۀ الگويي كه شايسته‏ترين روش حكومت را نشان مي‌دهد در زمين محقق شود. البته مي‏توان قضاوت را يكي از شئون حكومت به شمار آورد؛ ولي به‌هر شکل اين دو مقام با يكديگر متفاوت‏اند. قضاوت مربوط به مواقعي است كه دو يا چند نفر در مسائل حقوقي با يكديگر اختلاف پيدا مي‏كنند؛ اما گاهي در جامعه نياز است كه يك مقام صالح دستور و حكم قاطعي صادر كند كه فصل‌الخطاب آراي متفاوت باشد و همگان خود را ملزم به پيروي از آن بدانند؛ اينجاست كه مسئلۀ حكومت ضرورت مي‏يابد. براي مثال، اگر دشمن به مرزهای كشور حمله كند، مسائل بسياری دربارۀ نحوۀ دفاع مطرح می‏شود و به‌طور طبيعی به اختلاف رأي ميان سران حكومت مي‌انجامد در اين وضعيت، اگر رأي قاطعي در ميان نباشد، غالباً نتيجۀ مطلوبي به دست نمي‏آيد؛ سپاهي كه در آن هركس به رأي خود عمل كند، هرگز روي پيروزي را نخواهد ديد. البته ضرورتِ حكومت تنها مربوط به دوران جنگ و دفاع نيست، اما در موقعيت‌هايي ازاين‌دست، اين ضرورت به‌خوبي آشكار مي‌شود، حاصل آنكه بنابر دلايل متعدد هر جامعه‌اي به يك حكومت صالح و توانمند نياز دارد. &lt;br /&gt;
از بررسي آيات قرآن روشن مي‌شود بعضي از پيامبران مقامي بالاتر از قضاوت داشته‌اند؛ يعني به‌طور رسمي رئيس حكومت و جامعه بوده‌اند و مردم ملزم بوده‌اند از آنها اطاعت كنند: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 64.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراين وقتي نبوت پيامبري ثابت مي‌شود، ديگر مردم موظف‌اند هرچه او مي‌گويد بپذيرند؛ حتي اگر بگويد من ازطرف خدا براي قضاوت تعيين شده‌ام، يا اينكه خدا مرا حاكم جامعه قرار داده و مردم بايد در شئون سياسي و تدبير امور اجتماع از من اطاعت كنند.&lt;br /&gt;
پيامبراني هم بوده‌اند كه خودشان متصدي حكومت نشدند، بلكه ازطرف خدا حكومت شخص ديگري را تأييد كردند؛ چنان‌كه گروهي از بني‌اسرائيل به پيامبرشان&amp;lt;ref&amp;gt;. روايات، آن پيامبر را «ارميا» معرفي كرده‌اند؛ عروسي‌ حويزي‌، عبدعلي‌‌بن‌جمعه،‌ تفسير نور الثقلين‌، ج1، ص244.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتند: «إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ... * وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیات 246ـ247.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اين آيه دلالت دارد كه آن پيامبر خود پادشاه نبوده است وگرنه مردم به او نمي‌گفتند كه از طرف خدا پادشاهي برايشان بگمارد. پس همۀ پيامبران ازطرف خدا در رأس حكومت نبوده‌اند؛ ولي قدر متيقن، برخي پيامبران مانند موسي و داوود و سليمان (ع) و پيامبر اسلام (ص) حكومت الهي داشته‌اند. دربارۀ حضرت موسي (ع) در قرآن آمده است كه وقتي نزد فرعون رفت و او را به پرستش خدا دعوت كرد، فرمود: «فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيل»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اعراف، آیۀ 105.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت موسي (ع) مي‌خواست بني‌اسرائيل را از سيطرۀ ظالمانۀ فرعون خارج كند و به سرزمين ديگري ببرد تا در سايۀ حكومت حق، آزادانه زندگي كنند و دنيا و آخرتشان اصلاح شود؛ بي‌شك اين يك كار اجتماعي و سياسي تلقي مي‌شود.&lt;br /&gt;
قرآن كريم در چند آيه تصريح مي‌كند كه خداوند به حضرت داوود (ع) مقام پادشاهي بخشيده بود&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ازجمله: «وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 251.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنين دربارۀ حضرت سليمان (ع) مي‌فرمايد: «قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهّابُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 35.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
با استناد به آيات متعددي از قرآن كريم، مي‌توان ثابت كرد پيامبر اسلام(ص) نيز داراي مقام حكومت و ولايت بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. مانند: آياتي كه فرمان به پيروي مطلق از پيامبر مي‌دهد ازجمله سورۀ نساء، آيۀ 59؛ آياتي كه مردم را به اين امر ترغيب مي‌كند مانند: سورۀ بقره، آيات 246 و 252 و آيات 69 و 70 سورة نساء؛ آياتي كه مخالفت با پيامبر را نكوهش مي‌كند مانند: سورة آل‌عمران، آيۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براي مثال، قرآن دربارۀ رابطۀ نزديك و عميق آن حضرت با مؤمنان مي‏فرمايد: «النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ احزاب، آیۀ 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از اين آيه به‌وضوح روشن می شود پيامبر اكرم (ص) چنان مقامي دارد كه تصميم او بر تصميم ديگران، حتي در حوزۀ امور شخصي خودشان، مقدم است و اين همان منزلتي است كه از آن به «ولايت امر» تعبير مي‏شود.&lt;br /&gt;
شايد آيه‏اي كه واضح‌تر از آيات ديگر، اطاعت از پيامبر (ص) را در امور حكومتي الزامي اعلام مي‌كند، اين آيه باشد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در اين آيه، واژۀ «أطِيعُوا» دو بار آمده است؛ نخست دربارۀ اطاعت از خدا و ديگر دربارۀ اطاعت از پيامبر (ص) و «أُولِي الأمْر». روشن است كه شأن اولوالامر چيزي جز دخالت در امور حكومتي نيست و اساساً عنوان اولوالامر گوياي همين معناست. ازآنجاكه در اين آيه، «رسول» در كنار اولوالامر آمده و براي هر دو، يك فرمان «أَطِيعُوا» به كار رفته است، مقصود از اطاعت پيامبر در اين آيه اطاعت در اموري است كه مردم معمولاً در آن امور به اولوالامر مراجعه مي‌كنند؛ يعني امور ناظر به حكومت. ادامۀ آيه «فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَالرَّسُولِ...» نيز شاهدي بر صحت اين برداشت است و آنرا تأييد مي‏كند. بنابراين در آيۀ مزبور، اطاعت از پيامبر (ص) ناظر به پذيرفتن مضامين وحي، يا عمل كردن به آن دسته از سخنان پيامبر (ص) كه در مقام تفسير وحي فرموده‏اند، نيست؛ بلكه مراد، اطاعت از پيامبر (ص) در اوامر و احكام حكومتي ايشان است كه از اين‌جهت، شأن ايشان و اولوالامر يكي است. افزون بر اينكه يكي از وظايف پيامبران تشكيل حكومت مي‌باشد، برخي وظايف ايشان، مانند اجراي عدالت، امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر و قضاوت، كه از قرآن كريم استفاده مي‌شود، تنها در گرو تشكيل حكومت است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 445 ـ 449.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
9. خلافت الهی: جانشینی خداوند، مختص انسان کامل است، در اين ميان، «خليفة اللّه»، تنها شخصي است كه باید عصمت مطلقه&amp;lt;ref&amp;gt;. عصمت مطلقه به اين معناست كه انبياء الهی و اوصياء ايشان حتی از سهو و نسيان نيز مصون هستند و دچار سهو و نسيان نمی‌شوند.&amp;lt;/ref&amp;gt; داشته باشد. خليفة اللّه، همان انسان كاملي است كه مظهر و جامع همۀ اسماي الهي است. انسان كامل، مظهر همۀ اوصاف خداوند مانند علم و ... است. علم خداوند، شهود محض و حضور صرف است. پس، ديگر جايي براي سهو و نسيان و لغزش و خطا و جهل و عدم علم باقي نخواهد گذاشت. انسان كامل، مظهر فيض كامل خداوند است و همۀ مردمان و فرشتگان و جنّ و ساير موجودات به وساطت او فيض مي‏گيرند: «ببقائه بقيت الدنيا وبيمنه الوري و بوجوده ثبتت الأرض والسماء»&amp;lt;ref&amp;gt;. مفاتيح الجنان، دعاي عديله. &amp;lt;/ref&amp;gt;. رسول گرامي اسلام ‏(ص) انسان كامل و فرد برتر جهان هستي از شروع تا آخِر است و به جهان امكان، احاطۀ كامل دارد. او در روز قيامت، شاهد و ناظر بر همۀ پيامبران و امّت‏هاي آنان است: «فكيف إذا جئنا من كلّ أُمّةٍ بشهيدٍ وجئنا بك علي هوُلاء شهيداً»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آيۀ 41.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت ذر قرآن، ص 237.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
10. ولایت: ولایت به معنای &amp;quot;سرپرستی&amp;quot; دارای اقسامی است که به اعتبار &amp;quot;مولی علیه&amp;quot; یعنی کسی که سرپرستی شده بر او، به سه قسم تقسیم می‌شود: &lt;br /&gt;
الف) ولایت تکوینی&lt;br /&gt;
ب) ولایت بر تشریع&lt;br /&gt;
ج) ولایت تشریعی&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبد الله، ولایت فقیه (فقاهت، عدالت)، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
ولایت خلیفۀ الهى به دو صورت ولایت تکوینی و تشریعی قابل تصور و تحقق است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سوره مائده، آیه ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولایت در آیه مطلق بوده و شامل هر دو ولایت تکوینی و تشریعی مى‌شود. ولایت تشریعی انبیاء (ع) مانند آیۀ: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ الله»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ولایت تکوینی مانند آیات: «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي»&amp;lt;ref&amp;gt;  سورۀ مائده، آیۀ ۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ الله وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ الله وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل عمران، آیۀ ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
ولایت براى انبیا و اوصیاى آنان، ولایت تَبَعى و به اذن الهى است و ولایت تکوینی و تشریعی آنان نسبت به ولایت خداى متعال محدود است؛ مثلاً در ولایت تشریعی؛ آنان اختیار وضع قوانین ندارند؛ اما وظیفۀ ابلاغ و تبیین احکام الهى را دارند، گرچه بعضى مفسران نوشته‌اند: با توجه به عطف «رَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا» به «وَلِيُّكُمُ الله»، هرگونه ولایتی که براى خداى متعال ثابت است، براى انبیا و اوصیاى آنان نیز ثابت مى‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۶، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگر مراد از آن ولایت از جهت سعه آن است، صحیح نیست و چنانچه مراد فقط‍ داشتن ولایت تکوینی و تشریعی بدون توجه به سعه آن باشد، جاى شبهه نیست؛ زیرا ولایت خلفای الهی(ع) تبعى و عرضى است، وقتى تبعى شد، به طور قطع نسبت به ولایت اصلى، محدود مى‌شود؛ چرا که محدودیت از لوازم تبعیت و وابستگى است؛ البته آن امر محدودیت نسبت به ولایت خداى متعال است و نسبت به ولایت غیر خدا، گسترده خواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: حق‌جو، عبدالله، ولایت در قرآن، ص ۳۹ـ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
11. وحی: یکی از مشخصه های پیامبری، منبع معرفتی پیامبران است. انسان های متعارف از طریق ابزار و منابع عادی کسب معرفت، یعنی: حس و عقل و شهود به درک حقیقت نایل می آیند. انسان های الهی که با خدا ارتباط می یابند و مأموریت هدایت‌گری انسان ها را برعهده دارند باید از منبع معرفتی دیگری ورای منابع معرفتی متعارف بهره ببرند و این منبع معرفتی وحی الهی است که برخی ویژگی‌هایی را برای آن بیان کرده اند مانند: &lt;br /&gt;
الف) درونی بودن وحی&lt;br /&gt;
ب) معلم الهی داشتن&lt;br /&gt;
ج) استشعار (درک و فهم نمودن) وحی نبوی&lt;br /&gt;
د) واسطۀ وحی&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج 2، ص 126 ـ 129.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
12. معجزه: هر پیامبری که از جانب خدا مبعوث می‌شود از قدرت و نیرویی خارق ‏العاده برخوردار است و با آن قدرت، یک یا چند عمل انجام می‌دهد که بشر عادی قدرت انجام آنرا ندارد و مافوق قدرت بشر است. این کار نشان‏ دهندۀ بهره‌مندی او از کمک الهی و نیروی خارق‏ العاده الهی است و گواه راستین بودن دعوت او و آسمانی بودن سخن اوست. این امر، معجزه نامیده می‌شود و عبارت است از امر خارق العاده‌ای که همراه با ادعای نبوت و تحدّی است، کسی توان مقابله با آن و از بین بردن عمل او را ندارد و قابل تعلیم و تعلم ذهنی نیست و از آنجا که حکمت الهی اقتضا دارد مردمان از ظلمات به نور آیند و از گمراهی به شاهراه سعادت نزدیک شوند، بین صحت ادعای نبوت و معجزه، تلازم عقلی وجود دارد. علت و رازگونه بودن معجزات پیامبران و اینکه هر پیامبری معجزه ای ویژه داشته است در کلام امام رضا (ع) آمده که خلاصۀ آن، چنین است: «در زمان حضرت موسی (ع) چون فن سحر و ساحری بر اجتماع چیره بود، خداوند به ایشان چیزی داد که مردم از آوردن مانند آن عاجز بودند و در زمان حضرت عیسی (ع) هم چون بیماری های مزمن و بی علاج پدید آمده بود خداوند به ایشان علم پزشکی و درمان بیماری های مورد نیاز مردم را عطا فرمود. همچنین او مرده را زنده می کرد و کور و برص دار را شفا می داد تا از راه این معجزات حجت خداوند برآنان تمام شود و در زمان پیامبر اکرم (ص) چون سخن ها و خطبه ها و اشعار فصیح و بلیغ فضای جامعه را اشغال کرده بود. خداوند به حضرت قرآن را ارزانی داشت که دیگران از آوردن مانند آن ناتوان بودند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص 39 ـ 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
13. علم لدنی: برای پیامبران الهی، آگاهی از تشریع و احکام و ملاک های آنها و همچنین علم به پاره ای از امور تکوینی، برای هدایت و رهبری مردم، امری ضروری به شمار می آید، به همین دلیل در قرآن علم و حکمت به عنوان دو ویژگی انبیا معرفی شده است. برخی ازآیاتی که به لدنی بودن علم پیامبران اشاره دارند عبارت اند از: «وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 251.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یوسف، آیۀ 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبیا، آیۀ 74.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَىٰ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ قصص، آیۀ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلى کَثِیر مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ ، وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْء إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نمل، آیات 15 ـ 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ  وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 113.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
خدای متعال هر علم و دانشی که برای تحقق یافتن هدف بعثت، لازم بوده به پیامبرانش داده است که برخی از آنها عبارت است از: &lt;br /&gt;
الف) علم به تمام کتاب های آسمانی و حکمت: «وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 110.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ب) علم به اسمای الهی و امور تکوینی: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَکيمُ قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیات 31 ـ 33.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ج) آگاهی از علوم دیگر: «وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَه لَبُوس لَکمْ لِتُحْصِنَکمْ مِنْ بَأْسِکمْ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبیاء، آیۀ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنّا لَهُ الْحَدِیدَ، أَنِ اعْمَلْ سابِغات وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سباء، آیات 10 ـ 11.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یوسف، آیۀ 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
د) علم غیب: «عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضَى‏ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِّیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُواْ رَسِالاَتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بَمَا لَدَیْهِمْ وَ أَحْصَى‏ کُلَّ شَىْ‏ءٍ عَدَدًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ جن، آیات 26 ـ 28.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل عمران، آیۀ 179.&amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند بالذات و مستقل دارای علم به غیب است و علم غیب خدا مقید و مشروط نیست؛ ولی دیگران همچون پیامبران، امامان و فرشتگان از طریق تعلیم الهی می توانند به اسرار غیب آگاهی داشته باشند.&lt;br /&gt;
راه های مختلف کسب علوم توسط پیامبران در قرآن کریم عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
الف) وحی: یکی از مهمترین راه های کسب معرفت برای پیامبران، وحی الهی است. به گفتۀ قرآن: «وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ بِلِسان عَرَبِیّ مُبِین»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ شعراء، آیات 192 ـ 195 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حقیقت وحی، الهی است و پیامبر نقشی در تغییر آن ندارد و محل فرود وحی الهی، قلب پیامبر است؛ &lt;br /&gt;
ب) سیر و سلوک پیامبران و صعود آنها به عوالم دیگر: پیامبران الهی با سیر و سلوک به مقام های والا و عوالم برتر راه پیدا کرده و حقایقی را دریافت می کنند: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اسراء، آیۀ 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ج) روح القدس: یکی از منابع و راه های کسب معرفت پیامبران، روح القدس است. «وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 87.  &amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نحل، آیۀ 102.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ برخی از مفسران روح القدس را به جبرییل و فرشتۀ وحی الهی و عده ای آن را به یکی از مراتب روح انبیا و نیروی خاص و درونی نبوی معنا کرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج 2، ص 153 ـ 159.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد انبیاء==&lt;br /&gt;
1. تعداد پیامبران: قرآن عدد و شمارۀ پيامبران را ذكر نكرده است؛ ولى به طور ضمنى كثرت و فزونى آنان را يادآور مى شود چنان كه مى فرمايد: «...وَإِنْ مِنْ أُمَّة إِلاّ خَلا فِيها نَذِيرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ فاطر، آیۀ 24 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ أُمَّة رَسُولاً...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نحل، آیۀ 36 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «...وَلِكُلِّ قَوم هاد»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ رعد، آیۀ 7 .&amp;lt;/ref&amp;gt;. مفاد صريح آيات، اين است كه در ميان همۀ اقوام و امت ها و اجتماعات بشرى از روز نخست تا زمان پيامبر (ص) پيوسته از جانب خداوند پيامبرانى برگزيده شده اند و با توجه به تعدد و كثرت اقوام و اجتماعات بشرى، چه در يك عصر و زمان و چه در دوره هاى مختلف تاريخ، فهمیده می شود كه از جانب خداوند، پيامبران زيادى مبعوث گرديده اند، هر چند شمارۀ دقيق آنان از نظر قرآن تعيين نگرديده است؛ اما در روايات، شماره و عدد پيامبران به يكصد و بيست و چهار هزار نفر است. شيخ صدوق محدث معروف شيعه در كتاب عقايد خود مى گويد: عقيده ما بر اين است كه 124000 پيامبر از جانب خدا مبعوث گرديده و هر پيامبرى براى خود وصى و جانشينى داشته كه مسئوليت هدايت را پس از خود به او واگذار مى نمود و معتقديم كه همه آنان با برنامه حق و استوار، از جانب خدا برانگيخته شده اند گفتار آنان گفتار خدا، و فرمان آنان، فرمان خدا مى باشد. همچنان كه پيروى آنان، پيروى خدا و مخالفت با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگى از جانب خدا و وحى او بوده است و در اين ميان پنج پيامبر درخشندگى خاصى دارند و آسياب نبوت بر محور آنان مى چرخد و همگى صاحبان شريعت بوده و شريعت هر يك از آنان با شريعت بعدى نسخ گرديده است و اين پنج نفر عبارتند از :«نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و محمّد (صلى الله عليه و آله)» و آنان پيامبران اولو العزم هستند و پيامبر خاتم سرور و برتر آنها است، با آيين حق آمده و گذشتگان را تصديق كرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;. اعتقادات صدوق، ص 96 ـ 97 .&amp;lt;/ref&amp;gt;. كلام صدوق عصارۀ رواياتى است كه در اين مورد وارد شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج3، ص 160 ـ 162.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
2. فلسفه فراوانی پیامبران: به دلایل مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
الف) تكامل بشر و دگرگونى شرايط حيات: از يك طرف بشر در طول تاريخ حيات خود راه تكامل را پيموده و به تدريج سطح تفكر و دانش او بالا رفته است، بشر ابتدايى از فكر و انديشه اى همانند بشر دوره هاى بعد، برخوردار نبوده است و از طرف ديگر شرايط زندگى در دوره هاى تاريخ و نيز نقاط مختلف جغرافيايى در يك مقطع تاريخى، مختلف بوده و از نظر اخلاقى، فرهنگى، سياسى ـ اقتصادى و جهات ديگر تفاوت هايى حكم فرما بوده است و بالطبع حل اين مشكلات و مسائل برنامه هاى خاصى را طلب مى كرده است. از اين جهت خداوند براى پاسخگويى به مشكلات و مسائل گوناگون جوامع بشرى در دوره هاى متوالى (يا در يك مقطع تاريخى) پيامبرانى را مبعوث نموده است اين يكى از علل تعدد رسولان الهى است.&lt;br /&gt;
ب) پراكندگى اقوام و جمعيت ها: عامل ديگر تعدد پيامبران در يك مقطع تاريخى و عصر واحد، پراكندگى اقوام وجمعيت هاى بشرى از يك طرف، و نبودن وسائل ارتباط جمعى لازم از طرف ديگر است و با توجه به عموميت دلايل لزوم بعثت مى بايست براى همه اقوام وجوامع بشرى پيامبرانى مبعوث شوند. در نتيجه هم در يك دوره و هم در دوره هاى تاريخى متوالى، پيامبرانى متعدد از جانب خدا برا نگيخته شده اند که سر انجام جريان بعثت با پيامبر اسلام (ص) متوقف گرديد&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج3، ص 162 ـ 163.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
ج) حفظ اصل نبوت: مخاطبان حضرت آدم (ع) بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان تصدیق و ایمان به خداوند و عدم اطاعت از شیطان بود. انسان دارای غرایز حیوانی است که در حقیقت دشمن دوم تلقی می‌شود. چنین انسانی چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ راه به راهنمایی مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی نیازمند بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل دیانت از فراموشی و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد تحریف واقع نشود.&lt;br /&gt;
د) ناپدید شدن کتاب‌های آسمانی: مخاطبان پیامبران نتوانستند کتب آسمانی که پر از آموزه‌های ناب بود را حفظ و صیانت کنند بدین دلیل بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، ضرورت ارسال مجدد کتاب و پیامبر آسمانی در میان بشر باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
ه) کوتاه بودن عمر انسان: عمر هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای حکمت آفرینش این نبوده که نخستین پیامبر تا پایان جهان، زنده بماند و همۀ انسان‌ها را شخصاً راهنمایی کند.&lt;br /&gt;
و) تحریف شرایع: بعد از گذشت مدت زمانی از مبعوث شدن یک پیامبر، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و بدعت مبتلا می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;. برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و بدعت در دین، در حوزه اعتقادی و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به حضرت عیسی (ع) و جابه‌جا کردن حکم حرام و حلال: «وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِراءً عَلَى اللَّهِ». لذا برای از بین بردن تحریف‌ها و بدعت‌ها باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، حکمت تعدّد انبیاء (ع) و اختلاف شرایع آسمانی در پاره‌ای از احکام عبادی یا قوانین اجتماعی، روشن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیه ۴۸، سوره حج، آیه ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در اصول عقاید و مبانی اخلاقی، در کلّیات احکام فردی و اجتماعی نیز هماهنگی داشته اند&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره: آیۀ ۱۳۱، ۱۳۷، ۲۸۵، سورۀ آل عمران: آیۀ ۱۹، ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مثلاً نماز در همۀ ادیان آسمانی، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا زکات و انفاق در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج 2، ص 102 ـ 105. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کارکردهای نبوت==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## [[معرفت]] زایی: خداوند یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که [[انسان]] از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سورۀ بقره،آیات ۱۲۹، ۱۵۱؛ سورۀ آل عمران، آیۀ ۱۶۴؛ سورۀ جمعه، آیۀ ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
## [[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]: در عرصه [[اخلاق]]، [[دین]] با سه راهکار [[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن به مدد اخلاق آمده است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## [[آزادی اجتماعی]]: در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستى ما، در ميان هر امّتى پيامبرى برانگيختيم (تا بگويد) كه خداوند را بپرستيد و از طاغوت دورى گزينيد»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[پیامبران]] با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمى‏كنيد و (نيز) در راه (رهايى) مستضعفان از مردان و زنان و كودكانى كه مى‏گويند: پروردگارا! ما را از اين شهر كه مردمش ستمگرند رهايى بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧٥.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## [[عدالت اجتماعی]]: عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگرى فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]: [[انبیای الهی]] از [[راه]] تشویق به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مدعیان دروغین نبوت==&lt;br /&gt;
پیامبران دروغین کسانی هستند که مدعیان دروغین نبوت و وحی بوده اند، بدون اینکه مدعای آنها واقعیت داشته باشد و انگیزه ای جز برتری طلبی و امور نفسانی ندارند، این پیامبران دروغین توانسته اند با نیرنگ و فریب گروهی از عوام و افراد ناآگاه را با خود همراه سازند و به آیین ساختگی دعوت کنند و تاریخ از گروهی نام می برد که مدعیان دروغین نبوت بوده اند مثل: مسیلمۀ کذاب، سجاح بنت حارث، طلیحه بنت خویلد اسدی، حارث بن سعید کذاب، ابوالطیب متنبی و عبدالله بن مقفع&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، کلام اسلامی، ص 4 ـ 18.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[علل]] [[ختم نبوت]]==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ [[مرتضی مطهری|مطهری، مرتضی]]، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از [[تمام]] حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه 9.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز بود تا راه او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون براساس آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اسلام]] محدود به [[زمان]] خاصی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، اصول عقاید؛ راهنماشناسی، ص۲۸۳ـ۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[اتصال نبوت‌ها]]&lt;br /&gt;
* [[اثبات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اجتبای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احادیث نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احکام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ادعای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[امامت]] &lt;br /&gt;
* [[انقطاع نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اهداف نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[آیات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[بقای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبر]] ([[نبی]])&lt;br /&gt;
* [[تجدید نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[تعلیم غیبی به غیر نبی]]&lt;br /&gt;
* [[تکثر نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[حقیقت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ختم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[خصایص نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[درجه نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[رسالت]] &lt;br /&gt;
* [[شأن پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[شؤون نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ضرورت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ضروریات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[فعل پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[فلسفه بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[وجوب بعثت]]&lt;br /&gt;
* [[قدم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[کثرت پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[کمال نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مدعی نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[معجزه]]&lt;br /&gt;
* [[مقام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مقام‌های پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت از دیدگاه برون‌دینی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت برادران یوسف پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تبلیغی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تشريعى]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت خاصه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت زن]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت عامه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مشترکه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مطلق]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مقید]]&lt;br /&gt;
* [[نبوغ عقلی]]&lt;br /&gt;
* [[وحی]]&lt;br /&gt;
* [[ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[ويژگی پیامبر]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الفاظ مترادف==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[پیامبری]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیام آور]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیامبران]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت انبیا]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت پیامبران]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==&#039;&#039;&#039;[[:رده:آثار نبوت|منبع‌شناسی جامع نبوت]]&#039;&#039;&#039;==&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های نبوت|کتاب‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های نبوت|مقاله‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های نبوت|پایان‌نامه‌شناسی نبوت]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نبوت‌شناسی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
{{کلام اسلامی}}&lt;br /&gt;
[[رده:مدخل]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات کلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصول دین اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:رده:باورهای مشترک ادیان آسمانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=440047</id>
		<title>نبوت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=440047"/>
		<updated>2021-04-15T11:06:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* ضرورت نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده،تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = متن ضعیف و ناقص است&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{ویرایش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ambox&lt;br /&gt;
|style= background: #FFFAFA&lt;br /&gt;
|type=content&lt;br /&gt;
|text=  رویکرد این نوشتار بررسی &#039;&#039;&#039;کلی و عمومی&#039;&#039;&#039; مفهوم نبوت است. برای مطالعه &#039;&#039;&#039;تخصصی&#039;&#039;&#039; ابعاد این موضوع به [[نبوت در لغت]]، [[نبوت در قرآن]]، [[نبوت در نهج البلاغه]]، [[نبوت در کلام اسلامی]]، [[نبوت در معارف دعا و زیارات]]، و [[نبوت در معارف و سیره سجادی]] مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] می باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۵۶؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|منشور جاوید]]، ج ۳، ص ۸۷؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نبی در اصطلاح علم كلام بر كسي اطلاق مي‌شود كه از راه وحي پيامي را از خداي متعال دريافت مي‌كند و آنرا به مردم مي‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;. علامه طباطبايي دراين‌باره مي‌فرمايد: «فالنبوة حالة إلهية (وإن شئت قل غيبية) نسبتُها إلي هذه الحالة العمومية من الإدراك والفعل نسبة اليقظة إلي النوم، بها يدرك الإنسان المعارف التي بها يرتفع الاختلاف والتناقض في حياة الإنسان، وهذا الإدراك والتلقي من الغيب هو المسمي في لسان القرآن بالوحي، والحالة التي يتخذها الإنسان منه لنفسه بالنبوة»؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص131.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«رسول» در لغت به ‌معنای فرستاده و پیامبر و پیام‌آور است؛ چنان‌که راغب می‌گوید: گاه به سخن و پیامی که برده می‌شود، رسول گفته می‌شود و بر شخصی که رسالت را تحمل می‌کند نیز رسول گفته می‌شود و رسول و رُسُل بر انبیا و ملائکه اطلاق می‌شود و بر کسی که برای انجام کاری فرستاده شده باشد، نیز رسول گفته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;.  راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که در قرآن مجید می‌فرماید: «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَهُمْ لا یُفَرِّطُونَ&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انعام، آیه۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ فرستادگان ما جان او را می‌گیرند و آنها (در نگاه‌داری حساب عمر و اعمال بندگان) کوتاهی نمی‌کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله صافی گلپایگانی، برگرفته از مقاله «رسول»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۶/۰۳/۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. رسول در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای عقل و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روابط معنایی نبوت با رسالت==&lt;br /&gt;
آیات: «وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مریم، آیۀ 51،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ حج، آیۀ 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد رسولان را 313 نفر و تعداد پیامبران را 124 هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;. «عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَى وَ آخِرُهُمْ عِیسَى وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى شَیْثٍ ع خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَى إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ»؛ بحارالانوار، ج 11، باب 1، ص 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که نبوت و رسالت دو مقام الهی هستند با این تفاوت که همۀ پیامبران دارای مقام نبوت‌اند؛ اما مقام رسالت تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و ابلاغ وحی الهی و ابلاغ آن به مردم شریک اند ولی در نوع شهود فرشتگان و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص 31. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[ضرورت نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|ضرورت نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به [[دلیل]] آنکه [[انسان]]‌ها به صورت معمولی به [[معارف]] فراعادی دسترسی ندارند لذا [[انسان]]‌هایی باید باشند تا این [[معارف]] را از [[خداوند]] دریافت کرده و به [[مردم]] برسانند، یعنی  براساس [[حکمت]] [[الهی]]، باید رسولانی [[مبعوث]] شوند تا راه صحیح و کامل [[سعادت]] را در [[اختیار انسان]] قرار دهند&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برای این کار لازم است افرادی [[معصوم]] این مهم را برعهده بگیرند و در صورت [[لزوم]]، مجری [[احکام الهی]] باشند&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
* از جمله [[ضرورت]]‌های نبوت موارد زیر را می‌‌توان نام برد: (۱): [[ضرورت]] [[وحیانی]]؛ (۲): [[ضرورت]] [[کلامی]]؛ (۳): [[ضرورت]] [[فلسفی]]؛ (۴): [[ضرورت]] [[عرفانی]]&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهداف یا فلسفۀ بعثت انبیاء==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; تعلیم و تربیت از [[اهداف ارسال پیامبران]] است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دعوت به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] [[پیامبران الهی]] [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] [[خداوند]] است. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از خدا‌شناسی نمی‌دانند فرا گیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[انسان‌ها]] با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] معرفتی، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا راه سعادت و هدایت را در یابم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای انسان‌ها فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و موارد دیگری مانند: [[آزادی]] انسان‌ها از قید و بندهای ناروا؛ [[تکامل عقول]]؛ [[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]؛ ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم و...&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر [[تمام]] مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و [[تمام]] مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه‌های [[اثبات]] [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مراتب یا طبقات انبیاء==&lt;br /&gt;
انسان کامل که دارای ولایت مطلقه و خلافت الهیه است به طور کلی دارای چهار مرتبه و حالت است:&lt;br /&gt;
۱. ولی: کسی است که بدون واسطۀ ملت یا بشر به ‌صورت کشف و شهود بر ذات و صفات و افعال الهی آگاهی یافته و نسبت به عوالم وجود (ملکوت&amp;lt;ref&amp;gt;. پیش از عالم ناسوت جهان دیگری توسط خداوند به وجود آمده‌است؛ که فلاسفه از آن به عالم مثال یا صورت تعبیر نموده‌اند. عالم ملکوت همان عالم مثال است که مرتبه ظهور حقایق مجرد و لطیف با آثار و عوارض مادی نظیر شکل و مقدار است. برخی از آن به عالم ذر و گروهی آن را همان عالم برزخ می‌نامند در حالی که این دو عالم از امور مادیند و عالم ملکوت مجردست.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جبروت&amp;lt;ref&amp;gt;. عالَم جَبَروت به عالم عقل بدون تصور اجسام و خصوصیات آن گفته می‌شود. برخی این عالَم را مکانی برای ذات و صفات خداوند دانسته‌اند. عالم جبروت به‌عنوان یکی از عوالم خلق شده، پایین‌تر از عالم لاهوت و بالاتر از عالم ملکوت و ناسوت قرار دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;، لاهوت&amp;lt;ref&amp;gt;. عالم لاهوت عالم خداوندی است که برهمه عوالم وجود مستولی است.&amp;lt;/ref&amp;gt;)، معرفت پیدا کند.&lt;br /&gt;
۲. نبی: کسی است که به واسطۀ وحی و الهام الهی بر ذات و اسماء و صفات و افعال و احکام خداوند اطلاع یافته و از حقیقت آنها خبر داشته باشد، چنانکه می‌فرماید: «أَ كاَنَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلىَ‏ رَجُلٍ مِّنهْمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یونس، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۳. رسول: رسول به معنای فرستاده شده، کسی است که تمام کمالات نبی را داشته و از جانب خدای تعالی مأموریت و فرمان یافته باشد که احکام الهی و لوازم ترقیات مادی و معنوی را به مردم برساند و در نظم و ترتیب دادن به امور زندگانی و تهذیب اخلاق مردم و ارتباط آنان به مبدا متعال کوشش نماید و بر مردم لازم است که دستورات وی را بپذیرند چنانکه می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۴. اولواالعزم (صاحبان اراده و دین): رسولانی را گویند که دارای کتاب و شریعت و دین مستقلی باشند که نفس شریف ایشان و سایر مردمان بدان عمل نمایند، چنانکه می‌فرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ حدید، آیۀ 26. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
هر یک از این چهار مرتبه خود دارای درجات برتری است، چنانکه می‌فرماید: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَي بَعْضٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 253.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس بالاتر از هر مقامی مرتبۀ دیگری فرض می‌شود تا برسد به آن مقامی که نزد خدای تعالی مکان و منزلتی عظیم دارد، چنانکه می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ، ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ تکویر، آیات، 19 ـ 20.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) درباره طبقات انبیاء می‌فرماید: انبیاء و رسولان به چهار طبقه تقسیم می‌شوند:  &lt;br /&gt;
۱. خداوند بعضی از مردم را انتخاب می کند و از ایشان می خواهد که به دستورات وی عمل کنند ولی ایشان مکلف به بیان دستورات الهی به دیگران نیستند.&lt;br /&gt;
۲. پیامبری که در خواب صورت‌هایی را ببیند، یا صدای فرشته را بشنود، ولی در بیداری فرشته‌ای نبیند و بر کسی مبعوث نباشد و او خود امام و رهبری دارد، چنانکه لوط پیرو ملت ابراهیم بود و مردم را به کیش وی دعوت می‌نمود.&lt;br /&gt;
٣. پیامبری که در خواب صدای فرشته را بشنود و در بیداری نیز رسولان و فرشتگان خداوند را مشاهده نماید و بر گروهی اندک یا بسیار مبعوث گردد، مانند حضرت یونس که تنها بر صد و سی هزار نفر مبعوث بود، چنانکه می‌فرماید: «وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَىٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ صافات، آیۀ 147.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۴. پیامبری که در خواب و هم در بیداری ببیند و هم صدای غیبی بشنود و خودش امام باشد. مانند حضرت ابراهیم (ع)؛ چنانکه می‌فرماید: «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 124؛ کلینی، محمدبن یعقوب، کافي، ج 1، ص 174.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: زاهدی، زین الدین جعفر، مقالۀ نبوت و امامت، ص 86 ـ 89.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
همچنین امام رضا (ع) در مورد فرق رسول و نبی و امام فرمودند: «رسول کسی است که وحی و جبرئیل بر وی نازل گردد و او در بیداری جبرئیل را ببیند و صدایش را بشنود و بسا می‌شود که در خواب فرشته را ببیند، مانند رؤیای حضرت ابراهیم و نبی کسی است که سخنان فرشته را بشنود و بسا می‌شود که فرشته را ببیند و صدایش را نشنود، و امام کسی است که صدای فرشتگان را بشنود ولی شخص آنرا نبیند»&amp;lt;ref&amp;gt;. کلینی، محمدبن یعقوب، کافي، ج 1، ص 176.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: زاهدی، زین الدین جعفر، مقالۀ نبوت و امامت، ص 86 ـ 89.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضایف، شئون و خصائص انبیاء==&lt;br /&gt;
پاره‌اي از اوصاف پیامبران مربوط به وظايف و شئون آنهاست که برخی از آنها عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
1. ابلاغ و تبيين پيام الهي: مقتضاي نبوت و رسالت انبيا و همچنين نتيجۀ برهان عقلي بر لزوم بعثت ايشان، رساندن پيام الهي به مردم است؛ يعني پيامبران بايد نقش واسطه‌اي امين را در ميان خدا و مردم ايفا كنند. مردم نيز موظف‌اند پس از دريافت پيام الهي، به مضمون آن عمل كنند. در واقع اطاعت از انبيا در اين پيام‌ها به ‌معناي اطاعت از خداست؛ چون آنها نقشي جز ابلاغ اين پيام‌ها ندارند: «مَا عَلَي الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 99.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
البته قرآن كريم به اين نكته نيز اشاره مي‌كند كه پيامبران، علاوه بر ابلاغ پيام الهي به مردم، مقام تبيين و تفسير وحي را نيز داشته‌اند؛ زيرا لازم بود كسی مفاد وحي را براي مردم تفسير کرده و اجمال آنرا تبيين نمايد و جزئيات مسائل را به آنها آموزش دهد؛ براي مثال، وقتي قرآن كريم مي‏فرمايد: «أَقِمِ الصَّلاَةَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ هود، آیۀ 114.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اصل وجوب نماز فهميده مي‌شود، اما چگونگي آن نامعلوم است. در اينجا مردم به كسي نياز دارند كه از جانب خدا، شرايط، احكام و كيفيت نماز را برايشان بيان كند. بنابراين پيامبران پس از مقام رسالت و نبوت، وظيفۀ تبيين و تفسير وحي را نيز به ‌عهده دارند. شايد از اطلاق بعضي آيات بتوان استفاده كرد مردم موظف بوده‌اند تمام مطالبي را كه پيامبر در تبيين وحي بيان مي‌كند، بپذيرند؛ مانند آيۀ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 64.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از اطلاق اين آيه، مي‌توان برداشت كرد مردم مكلف‌اند سخنان پيامبران را، چه آنها كه مربوط به ابلاغ اصل وحي است و چه سخناني كه پيامبر در تبيين وحي بر زبان جاري مي‌كند، پيروي كنند؛ زيرا در اطاعت از پيامبران بعد از پيروي از اصل وحي، نوبت به پذيرفتن تفسير آنان از وحي مي‌رسد. اين مقام در ميان همۀ پيامبران مشترك بوده است؛ زيرا كسي كه از جانب خدا پيامي مي‌آورد، طبعاً خودش حقيقت آنرا دريافته و به مراد اصلي فرستندۀ آن پيام پي برده است. بنابراين اگر چنين كسي كلام خدا را تفسير و تبيين كند، تفسير او مطابق واقع است و از همين ‌رو مردم موظف‌اند سخن او را بپذيرند و از آن پيروي كنند. بنابراین براي آنكه پيامبران بتوانند به‌آساني پيام خدا را براي مردم تبيين كنند، خداوند هر پيامبري را به زبان قومش فرستاده است. قرآن دراين‌باره مي‌فرمايد: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ابراهيم، آیۀ 4.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گواهي آيات قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 80؛ سورۀ جمعه، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt; پيامبر اكرم (ص) نیز داراي مقام تفسير وحي الهي و بيان تفاصيل احكام و قوانين ديني بوده و سخنان او در اين امور بر همگان حجت است؛ ازاين‌رو مردم مكلف‌اند در اين امور از پيامبر پيروي كنند. &lt;br /&gt;
2. تعليم مردم: پيمودن مسير كمال بدون شناختن راه از بيراهه ممكن نيست و چون انسان هم نمي‌تواند همۀ دانش‌هايی را كه به آنها نياز دارد، با فهم عادي بشري به دست آورد؛ بنابراين در حوزۀ معرفت نيز محتاج وحي الهي است. از آيات و روايات استنباط مي‌شود يكي از اهداف پيامبران آموزش مردم است. قرآن با تعابیر مختلفي مواد آموزشي انبيا را گوشزد مي‌كند؛ از جمله مي‌فرمايد: «كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، ص 434 ـ 436.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
3. بيان حلال و حرام الهي: انسان‌ها برای رسيدن به كمال بايد حلال‌ها و حرام‌های الهی را بشناسند و رفتار خود را بر اساس آن تنظيم كنند؛ اما از آنجا كه همۀ افراد نمی‌توانند احكام الهی را به‌طور مستقيم از خداوند دريافت كنند، پيامبران مأمورند تا اوامر و نواهی الهی را از طريق وحی گرفته، به مردم ابلاغ كنند. بنابراين يكی از وظايف انبيا بيان امور حلال و حرام در دين خداست. خداوند در قرآن به پيامبر اكرم (ص) فرمان می‌دهد كه مردم را فراخواند و احكام الهی را برايشان بيان كند: «قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انعام، آیۀ 151.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دربارۀ حضرت عيسي (ع) نيز مي‌فرمايد: «وَرَسُولاً إِلي بَنِي إِسْرائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ... وَلِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل‌عمران، آیات 49ـ50.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
4. موعظه مردم: براي رسيدن به سعادت مطلوب، تنها داشتن بينش‌هاي ضروري صحيح، كافي نيست، بلكه لازم است انسان دل خود را نيز از اموري كه مانع از رسيدن به آن سعادت است، پاك كند و دل در گرو بينش‌هاي صحيح داشته باشد، تا حقايق را بپذيرد؛ زيرا دانستن يك حقيقت لزوماً به پذيرش آن نمي‌انجامد. چه ‌بسيار افرادي بوده و هستند كه حقايقي را درك مي‌كنند، ولي از پذيرش آن سر باز مي‌زنند و حتي در مقابل آن مقاومت مي‌كنند. قرآن كريم از گروه‌ها و افرادي ياد مي‌كند كه حتي بعد از ديدن معجزاتی از پيامبران الهي و يقين به نبوت ايشان از روي ظلم و برتري‌طلبي، نه تنها سخنانشان را نپذيرفتند و تسليم نشدند، بلكه به مبارزه با آنها پرداختند. قرآن كريم دربارۀ برخورد فرعون و قومش با حضرت موسي (ع) بعد از ديدن معجزات آن حضرت مي‌فرمايد: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُّوا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نمل، آیۀ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین در قرآن كريم آمده است كه انبياي الهي علاوه بر بيان حقايق براي مردم با موعظه&amp;lt;ref&amp;gt;. در آيات متعددي، قرآن با واژۀ «موعظه» توصيف شده است؛ مانند: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُم»؛ سورۀ يونس، آیۀ 57؛ هَذَا...مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِين»؛ سورۀ آل‌عمران:138؛ زيرا خداوند به‌وسيلة قرآن به مردم اندرز مي‌دهد: «وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِه»؛ سورۀ بقره، آیۀ 231.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تلاوت آيات الهي بر ايشان، دل‌هاي آنان را براي پذيرش حقايق ديني آماده مي‌كردند. خداوند به حضرت محمد (ص) نيز فرمان مي‌دهد كه مردم را موعظه كند: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَي وَفُرَادَي ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سبأ، آیۀ 46.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مخاطبان اين آيه اهل مكه‌اند كه اگرچه اعجاز قرآن و ناتواني خودشان در معارضه با آنرا مي‌ديدند، براي بهانه‌جويي، يا بر اثر شبهه‌اي كه برخي انداخته بودند، پيامبر اسلام (ص) را جن‌زده مي‌خواندند. خدا به پيامبر دستور مي‌دهد آنها را موعظه كند به اينكه به‌تنهايي يا با هم براي خدا به ‌پا خيزند؛ آن‌گاه دربارۀ او كه چندين سال با آنها بوده است، فكر كنند در اين صورت تصديق خواهند كرد كه پيامبر جن‌زده نيست و رسالتي ازطرف خداوند دارد&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص414؛ رجبي، محمود، «اهداف قرآن»، معرفت، ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز دربارۀ آنچه خداوند بر حضرت موسي (ع) فروفرستاده است، مي‌فرمايد: «وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الألْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلا لِكُلِّ شَيْءٍ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اعراف، آیۀ 145.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، ص 437 ـ 439.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
5. تزكيه: مراد از «تزكيه»، پاك كردن نفس از ناپاكي‌ها و رذايل اخلاقي است. انسان در صورتي مي‌تواند به سعادت، هدايت الهي و رشد برسد كه خود را از ناپاكي‌های درونی و رذايل اخلاقی پاك كرده باشد. قرآن كريم دراين‌باره مي‌فرمايد: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا ، وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ شمس، آیات 9ـ10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. كسي مي‌تواند براي تزكيۀ ديگران اقدام كند كه خود درجات تكامل را طي كرده و شناخت كاملي از انسان داشته باشد. پيامبران كه مؤيد به علم الهي‌اند، اين ويژگي‌ را دارند و مي‌توانند وظيفۀ خطيري چون تربيت انسان‌ها را بر عهده بگيرند. ازاين‌رو قرآن كريم تربيت را جزء وظايف پيامبران مي‌شمارد؛ براي مثال، هنگامي كه خداوند حضرت موسي (ع) را به‌سوي فرعون مي‌فرستاد، به او فرمود: «فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَي أَنْ تَزَكَّي ، وَأَهْدِيَكَ إِلَي رَبِّكَ فَتَخْشَي»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نازعات، آیات 18ـ 19.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین در چند آيه به وظيفۀ حضرت محمد (ص) براي تزكيۀ مردم پس از تعليم آنان اشاره مي‌فرمايد از جمله: «َربَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 129.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برخي آيات ديگر&amp;lt;ref&amp;gt;. ازجمله: سورۀ بقره، آیۀ 151؛ سورۀ آل‌عمران، آیۀ 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وظيفۀ تزكيه بر تعليم مقدم شده است؛ مانند: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ جمعه، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
6. امامت: قرآن كريم برخي پيامبران را داراي مقام امامت معرفي مي‌كند؛ ازجمله دربارۀ حضرت ابراهيم (ع) مي‌فرمايد: «وَإِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 124.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
روايات بر اين امر تأكيد دارند كه امامت مقامي فراتر از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;. براي نمونه، از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است: «انَّ الامامة خص الله بها ابراهيم الخليل علیه السلام بعد النبوة والخلة مرتبة ثالثة»؛ بحراني، هاشم‌بن‌سليمان، حسيني البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص317، ح5. &amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند مقام امامت را در اواخر عمر ابراهيم (ع) و پس از سال‌ها نبوت و رسالت و بعد از قبولي‌اش در يك امتحان بزرگ به او عنايت فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;. با توجه اين نكته كه حضرت ابراهيم علیه السلام اين مقام را براي فرزندان خود نيز خواسته است، درمي‌يابيم كه حضرت اسماعيل و اسحاق علیهما السلام به دنيا آمده بوده‌اند، و مي‌دانيم كه حضرت ابراهيم در سنين پيري فرزنددار شده است؛ زيرا قرآن از قول آن حضرت مي‌فرمايد: «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَق»؛ سورۀ ابراهيم، آیۀ 39؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص270، 280.&amp;lt;/ref&amp;gt;. امام در مقامي است كه نه‌تنها تك‌تك انسان‌ها را به‌سوي خدا هدايت ‌می كند&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص272.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلكه با زندگي اجتماعي مردم در ارتباط است، از اين‌رو وجود او حقوقي را بر مردم واجب مي‌كند؛ مانند اقتدا به رفتار امام و عمل به اوامر او؛ یعنی امام علاوه بر هدایت ظاهری، هدایت باطنی را هم به عهده دارد. امامت مقام ولایت کلّیه و مطلقۀ الهی و مرتبۀ خاصی از قرب الهی است؛ ولی نبوت و رسالت فقط هدایت ظاهری را بر عهده دارد. قرآن همچنين بعد از يادكرد از چند پيامبر الهي، مي‌فرمايد: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبياء، آیۀ 73.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دربارۀ برخي پيامبران الهي نيز آمده است: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سجده، آیۀ 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از مجموع آيات استفاده مي‌شود بعضي پيامبران داراي مقام امامت نيز بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 441 ـ 442.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
7. قضاوت: آشنايي با احكام و قوانين كلي، مردم را از حاكمي كه بتواند آن احكام را به درستي بر مصاديق خاص خود تطبيق دهد، بي‏نياز نمي‏سازد. بنابراين مردم در مواقع بروز اختلاف و مشاجره به مرجعي نياز دارند كه با تطبيق قوانين كلي الهي بر آن قضيه، حكم قطعي صادر كند. خداوند متعال از باب لطف بر بندگان به پيامبران خويش مقام قضاوت نيز داده است. در قرآن آيۀ صريحي نيست كه دلالت كند همۀ پيامبران مقام قضاوت داشته‌اند. تنها بر اساس اطلاق آيۀ زير مي‌توان گفت كه اين مقام براي همۀ انبيا عموميت دارد: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در برخي آيات نیز خداوند از اعطاي مقام قضاوت به بعضي پيامبران خاص سخن مي‌گويد؛ از جمله، دربارۀ حضرت داوود (ع) مي فرماید: «يا داوُدُ إِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوي فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 26؛ آيات 87ـ89 سورۀ‌ انبياء نيز به يكي از قضاوت‌هاي حضرت داوود علیه السلام اشاره دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
در آيات متعددي نيز به مقام قضاوت براي پيامبر اسلام (ص) اشاره شده است ازجمله: «وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 48.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «فَاحْكُم بَيْنَهُم...» شأن قضاوت را براي پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) ثابت مي‌كند. طبق اين آيه خداوند قرآن را كه تصديق‌كنندۀ كتاب‌هاي آسماني ديگر و حاكم بر آنهاست، بر آن حضرت نازل فرموده است تا پيامبر بر اساس احكام الهي موجود در آن، ميان مردم قضاوت نماید؛ به‌ويژه اينكه بلافاصله او را از پيروي خواهش‌ها و هوس‌هاي نابجاي مردم در قضاوت، بر حذر مي‌دارد. در آيۀ ديگري نيز آمده است: «إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 105.&amp;lt;/ref&amp;gt;. منظور از حكم و داوری به‌ويژه با توجه به ذيل آن: «وَلا تَكُنْ لِلْخائِنينَ خَصيماً»، قضاوت بين مردم در مشاجرات آنهاست و در آیۀ دیگری نیز می فرماید: «وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَي اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً مُبِينًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ احزاب، آیه36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. محتواي آيۀ يادشده اين است كه وقتي خدا و پيامبر (ص) دربارۀ امري داوري كردند يا حكمي را صادر نمودند، كسي حق مخالفت ندارد. &lt;br /&gt;
شايد روشن‏ترين آيه در دلالت بر مقام قضاوت پيامبر (ص) آيۀ «فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 65.&amp;lt;/ref&amp;gt; باشد. مدلول صريح آيه این است كه ايمان حقيقي تنها هنگامي محقق مي‌شود كه مردم پيامبر (ص) را در مشاجرات خود داور قرار دهند و سپس حكم او را هرچه باشد، بپذيرند. مشروط كردن ايمان مردم به اين امر، آشكارا نشان مي‏دهد كه خداوند منصب قضاوت و داوری ميان مردم را خود براي پيامبر (ص) جعل كرده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 442 ـ 445.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
8. برپا ساختن حكومت الهي: يكي ديگر از نيازهاي اساسي مردم آن است كه شخص صالحی در جامعه زمام امور را به دست گيرد و بر مردم حكومت كند. بر اين اساس خداوند برخي از پيامبران خويش را به مقام «حكومت» رساند تا اين نياز اصلي بي‏پاسخ نماند و حكومت انبيا، به‌مثابۀ الگويي كه شايسته‏ترين روش حكومت را نشان مي‌دهد در زمين محقق شود. البته مي‏توان قضاوت را يكي از شئون حكومت به شمار آورد؛ ولي به‌هر شکل اين دو مقام با يكديگر متفاوت‏اند. قضاوت مربوط به مواقعي است كه دو يا چند نفر در مسائل حقوقي با يكديگر اختلاف پيدا مي‏كنند؛ اما گاهي در جامعه نياز است كه يك مقام صالح دستور و حكم قاطعي صادر كند كه فصل‌الخطاب آراي متفاوت باشد و همگان خود را ملزم به پيروي از آن بدانند؛ اينجاست كه مسئلۀ حكومت ضرورت مي‏يابد. براي مثال، اگر دشمن به مرزهای كشور حمله كند، مسائل بسياری دربارۀ نحوۀ دفاع مطرح می‏شود و به‌طور طبيعی به اختلاف رأي ميان سران حكومت مي‌انجامد در اين وضعيت، اگر رأي قاطعي در ميان نباشد، غالباً نتيجۀ مطلوبي به دست نمي‏آيد؛ سپاهي كه در آن هركس به رأي خود عمل كند، هرگز روي پيروزي را نخواهد ديد. البته ضرورتِ حكومت تنها مربوط به دوران جنگ و دفاع نيست، اما در موقعيت‌هايي ازاين‌دست، اين ضرورت به‌خوبي آشكار مي‌شود، حاصل آنكه بنابر دلايل متعدد هر جامعه‌اي به يك حكومت صالح و توانمند نياز دارد. &lt;br /&gt;
از بررسي آيات قرآن روشن مي‌شود بعضي از پيامبران مقامي بالاتر از قضاوت داشته‌اند؛ يعني به‌طور رسمي رئيس حكومت و جامعه بوده‌اند و مردم ملزم بوده‌اند از آنها اطاعت كنند: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 64.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراين وقتي نبوت پيامبري ثابت مي‌شود، ديگر مردم موظف‌اند هرچه او مي‌گويد بپذيرند؛ حتي اگر بگويد من ازطرف خدا براي قضاوت تعيين شده‌ام، يا اينكه خدا مرا حاكم جامعه قرار داده و مردم بايد در شئون سياسي و تدبير امور اجتماع از من اطاعت كنند.&lt;br /&gt;
پيامبراني هم بوده‌اند كه خودشان متصدي حكومت نشدند، بلكه ازطرف خدا حكومت شخص ديگري را تأييد كردند؛ چنان‌كه گروهي از بني‌اسرائيل به پيامبرشان&amp;lt;ref&amp;gt;. روايات، آن پيامبر را «ارميا» معرفي كرده‌اند؛ عروسي‌ حويزي‌، عبدعلي‌‌بن‌جمعه،‌ تفسير نور الثقلين‌، ج1، ص244.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتند: «إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ... * وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیات 246ـ247.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اين آيه دلالت دارد كه آن پيامبر خود پادشاه نبوده است وگرنه مردم به او نمي‌گفتند كه از طرف خدا پادشاهي برايشان بگمارد. پس همۀ پيامبران ازطرف خدا در رأس حكومت نبوده‌اند؛ ولي قدر متيقن، برخي پيامبران مانند موسي و داوود و سليمان (ع) و پيامبر اسلام (ص) حكومت الهي داشته‌اند. دربارۀ حضرت موسي (ع) در قرآن آمده است كه وقتي نزد فرعون رفت و او را به پرستش خدا دعوت كرد، فرمود: «فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيل»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اعراف، آیۀ 105.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت موسي (ع) مي‌خواست بني‌اسرائيل را از سيطرۀ ظالمانۀ فرعون خارج كند و به سرزمين ديگري ببرد تا در سايۀ حكومت حق، آزادانه زندگي كنند و دنيا و آخرتشان اصلاح شود؛ بي‌شك اين يك كار اجتماعي و سياسي تلقي مي‌شود.&lt;br /&gt;
قرآن كريم در چند آيه تصريح مي‌كند كه خداوند به حضرت داوود (ع) مقام پادشاهي بخشيده بود&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ازجمله: «وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 251.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنين دربارۀ حضرت سليمان (ع) مي‌فرمايد: «قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهّابُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 35.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
با استناد به آيات متعددي از قرآن كريم، مي‌توان ثابت كرد پيامبر اسلام(ص) نيز داراي مقام حكومت و ولايت بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. مانند: آياتي كه فرمان به پيروي مطلق از پيامبر مي‌دهد ازجمله سورۀ نساء، آيۀ 59؛ آياتي كه مردم را به اين امر ترغيب مي‌كند مانند: سورۀ بقره، آيات 246 و 252 و آيات 69 و 70 سورة نساء؛ آياتي كه مخالفت با پيامبر را نكوهش مي‌كند مانند: سورة آل‌عمران، آيۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براي مثال، قرآن دربارۀ رابطۀ نزديك و عميق آن حضرت با مؤمنان مي‏فرمايد: «النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ احزاب، آیۀ 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از اين آيه به‌وضوح روشن می شود پيامبر اكرم (ص) چنان مقامي دارد كه تصميم او بر تصميم ديگران، حتي در حوزۀ امور شخصي خودشان، مقدم است و اين همان منزلتي است كه از آن به «ولايت امر» تعبير مي‏شود.&lt;br /&gt;
شايد آيه‏اي كه واضح‌تر از آيات ديگر، اطاعت از پيامبر (ص) را در امور حكومتي الزامي اعلام مي‌كند، اين آيه باشد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در اين آيه، واژۀ «أطِيعُوا» دو بار آمده است؛ نخست دربارۀ اطاعت از خدا و ديگر دربارۀ اطاعت از پيامبر (ص) و «أُولِي الأمْر». روشن است كه شأن اولوالامر چيزي جز دخالت در امور حكومتي نيست و اساساً عنوان اولوالامر گوياي همين معناست. ازآنجاكه در اين آيه، «رسول» در كنار اولوالامر آمده و براي هر دو، يك فرمان «أَطِيعُوا» به كار رفته است، مقصود از اطاعت پيامبر در اين آيه اطاعت در اموري است كه مردم معمولاً در آن امور به اولوالامر مراجعه مي‌كنند؛ يعني امور ناظر به حكومت. ادامۀ آيه «فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَالرَّسُولِ...» نيز شاهدي بر صحت اين برداشت است و آنرا تأييد مي‏كند. بنابراين در آيۀ مزبور، اطاعت از پيامبر (ص) ناظر به پذيرفتن مضامين وحي، يا عمل كردن به آن دسته از سخنان پيامبر (ص) كه در مقام تفسير وحي فرموده‏اند، نيست؛ بلكه مراد، اطاعت از پيامبر (ص) در اوامر و احكام حكومتي ايشان است كه از اين‌جهت، شأن ايشان و اولوالامر يكي است. افزون بر اينكه يكي از وظايف پيامبران تشكيل حكومت مي‌باشد، برخي وظايف ايشان، مانند اجراي عدالت، امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر و قضاوت، كه از قرآن كريم استفاده مي‌شود، تنها در گرو تشكيل حكومت است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 445 ـ 449.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
9. خلافت الهی: جانشینی خداوند، مختص انسان کامل است، در اين ميان، «خليفة اللّه»، تنها شخصي است كه باید عصمت مطلقه&amp;lt;ref&amp;gt;. عصمت مطلقه به اين معناست كه انبياء الهی و اوصياء ايشان حتی از سهو و نسيان نيز مصون هستند و دچار سهو و نسيان نمی‌شوند.&amp;lt;/ref&amp;gt; داشته باشد. خليفة اللّه، همان انسان كاملي است كه مظهر و جامع همۀ اسماي الهي است. انسان كامل، مظهر همۀ اوصاف خداوند مانند علم و ... است. علم خداوند، شهود محض و حضور صرف است. پس، ديگر جايي براي سهو و نسيان و لغزش و خطا و جهل و عدم علم باقي نخواهد گذاشت. انسان كامل، مظهر فيض كامل خداوند است و همۀ مردمان و فرشتگان و جنّ و ساير موجودات به وساطت او فيض مي‏گيرند: «ببقائه بقيت الدنيا وبيمنه الوري و بوجوده ثبتت الأرض والسماء»&amp;lt;ref&amp;gt;. مفاتيح الجنان، دعاي عديله. &amp;lt;/ref&amp;gt;. رسول گرامي اسلام ‏(ص) انسان كامل و فرد برتر جهان هستي از شروع تا آخِر است و به جهان امكان، احاطۀ كامل دارد. او در روز قيامت، شاهد و ناظر بر همۀ پيامبران و امّت‏هاي آنان است: «فكيف إذا جئنا من كلّ أُمّةٍ بشهيدٍ وجئنا بك علي هوُلاء شهيداً»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آيۀ 41.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت ذر قرآن، ص 237.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
10. ولایت: ولایت به معنای &amp;quot;سرپرستی&amp;quot; دارای اقسامی است که به اعتبار &amp;quot;مولی علیه&amp;quot; یعنی کسی که سرپرستی شده بر او، به سه قسم تقسیم می‌شود: &lt;br /&gt;
الف) ولایت تکوینی&lt;br /&gt;
ب) ولایت بر تشریع&lt;br /&gt;
ج) ولایت تشریعی&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبد الله، ولایت فقیه (فقاهت، عدالت)، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
ولایت خلیفۀ الهى به دو صورت ولایت تکوینی و تشریعی قابل تصور و تحقق است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سوره مائده، آیه ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولایت در آیه مطلق بوده و شامل هر دو ولایت تکوینی و تشریعی مى‌شود. ولایت تشریعی انبیاء (ع) مانند آیۀ: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ الله»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ولایت تکوینی مانند آیات: «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي»&amp;lt;ref&amp;gt;  سورۀ مائده، آیۀ ۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ الله وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ الله وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل عمران، آیۀ ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
ولایت براى انبیا و اوصیاى آنان، ولایت تَبَعى و به اذن الهى است و ولایت تکوینی و تشریعی آنان نسبت به ولایت خداى متعال محدود است؛ مثلاً در ولایت تشریعی؛ آنان اختیار وضع قوانین ندارند؛ اما وظیفۀ ابلاغ و تبیین احکام الهى را دارند، گرچه بعضى مفسران نوشته‌اند: با توجه به عطف «رَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا» به «وَلِيُّكُمُ الله»، هرگونه ولایتی که براى خداى متعال ثابت است، براى انبیا و اوصیاى آنان نیز ثابت مى‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۶، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگر مراد از آن ولایت از جهت سعه آن است، صحیح نیست و چنانچه مراد فقط‍ داشتن ولایت تکوینی و تشریعی بدون توجه به سعه آن باشد، جاى شبهه نیست؛ زیرا ولایت خلفای الهی(ع) تبعى و عرضى است، وقتى تبعى شد، به طور قطع نسبت به ولایت اصلى، محدود مى‌شود؛ چرا که محدودیت از لوازم تبعیت و وابستگى است؛ البته آن امر محدودیت نسبت به ولایت خداى متعال است و نسبت به ولایت غیر خدا، گسترده خواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: حق‌جو، عبدالله، ولایت در قرآن، ص ۳۹ـ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
11. وحی: یکی از مشخصه های پیامبری، منبع معرفتی پیامبران است. انسان های متعارف از طریق ابزار و منابع عادی کسب معرفت، یعنی: حس و عقل و شهود به درک حقیقت نایل می آیند. انسان های الهی که با خدا ارتباط می یابند و مأموریت هدایت‌گری انسان ها را برعهده دارند باید از منبع معرفتی دیگری ورای منابع معرفتی متعارف بهره ببرند و این منبع معرفتی وحی الهی است که برخی ویژگی‌هایی را برای آن بیان کرده اند مانند: &lt;br /&gt;
الف) درونی بودن وحی&lt;br /&gt;
ب) معلم الهی داشتن&lt;br /&gt;
ج) استشعار (درک و فهم نمودن) وحی نبوی&lt;br /&gt;
د) واسطۀ وحی&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج 2، ص 126 ـ 129.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
12. معجزه: هر پیامبری که از جانب خدا مبعوث می‌شود از قدرت و نیرویی خارق ‏العاده برخوردار است و با آن قدرت، یک یا چند عمل انجام می‌دهد که بشر عادی قدرت انجام آنرا ندارد و مافوق قدرت بشر است. این کار نشان‏ دهندۀ بهره‌مندی او از کمک الهی و نیروی خارق‏ العاده الهی است و گواه راستین بودن دعوت او و آسمانی بودن سخن اوست. این امر، معجزه نامیده می‌شود و عبارت است از امر خارق العاده‌ای که همراه با ادعای نبوت و تحدّی است، کسی توان مقابله با آن و از بین بردن عمل او را ندارد و قابل تعلیم و تعلم ذهنی نیست و از آنجا که حکمت الهی اقتضا دارد مردمان از ظلمات به نور آیند و از گمراهی به شاهراه سعادت نزدیک شوند، بین صحت ادعای نبوت و معجزه، تلازم عقلی وجود دارد. علت و رازگونه بودن معجزات پیامبران و اینکه هر پیامبری معجزه ای ویژه داشته است در کلام امام رضا (ع) آمده که خلاصۀ آن، چنین است: «در زمان حضرت موسی (ع) چون فن سحر و ساحری بر اجتماع چیره بود، خداوند به ایشان چیزی داد که مردم از آوردن مانند آن عاجز بودند و در زمان حضرت عیسی (ع) هم چون بیماری های مزمن و بی علاج پدید آمده بود خداوند به ایشان علم پزشکی و درمان بیماری های مورد نیاز مردم را عطا فرمود. همچنین او مرده را زنده می کرد و کور و برص دار را شفا می داد تا از راه این معجزات حجت خداوند برآنان تمام شود و در زمان پیامبر اکرم (ص) چون سخن ها و خطبه ها و اشعار فصیح و بلیغ فضای جامعه را اشغال کرده بود. خداوند به حضرت قرآن را ارزانی داشت که دیگران از آوردن مانند آن ناتوان بودند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص 39 ـ 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
13. علم لدنی: برای پیامبران الهی، آگاهی از تشریع و احکام و ملاک های آنها و همچنین علم به پاره ای از امور تکوینی، برای هدایت و رهبری مردم، امری ضروری به شمار می آید، به همین دلیل در قرآن علم و حکمت به عنوان دو ویژگی انبیا معرفی شده است. برخی ازآیاتی که به لدنی بودن علم پیامبران اشاره دارند عبارت اند از: «وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 251.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یوسف، آیۀ 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبیا، آیۀ 74.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَىٰ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ قصص، آیۀ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلى کَثِیر مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ ، وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْء إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نمل، آیات 15 ـ 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ  وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 113.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
خدای متعال هر علم و دانشی که برای تحقق یافتن هدف بعثت، لازم بوده به پیامبرانش داده است که برخی از آنها عبارت است از: &lt;br /&gt;
الف) علم به تمام کتاب های آسمانی و حکمت: «وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 110.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ب) علم به اسمای الهی و امور تکوینی: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَکيمُ قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیات 31 ـ 33.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ج) آگاهی از علوم دیگر: «وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَه لَبُوس لَکمْ لِتُحْصِنَکمْ مِنْ بَأْسِکمْ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبیاء، آیۀ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنّا لَهُ الْحَدِیدَ، أَنِ اعْمَلْ سابِغات وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سباء، آیات 10 ـ 11.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یوسف، آیۀ 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
د) علم غیب: «عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضَى‏ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِّیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُواْ رَسِالاَتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بَمَا لَدَیْهِمْ وَ أَحْصَى‏ کُلَّ شَىْ‏ءٍ عَدَدًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ جن، آیات 26 ـ 28.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل عمران، آیۀ 179.&amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند بالذات و مستقل دارای علم به غیب است و علم غیب خدا مقید و مشروط نیست؛ ولی دیگران همچون پیامبران، امامان و فرشتگان از طریق تعلیم الهی می توانند به اسرار غیب آگاهی داشته باشند.&lt;br /&gt;
راه های مختلف کسب علوم توسط پیامبران در قرآن کریم عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
الف) وحی: یکی از مهمترین راه های کسب معرفت برای پیامبران، وحی الهی است. به گفتۀ قرآن: «وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ بِلِسان عَرَبِیّ مُبِین»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ شعراء، آیات 192 ـ 195 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حقیقت وحی، الهی است و پیامبر نقشی در تغییر آن ندارد و محل فرود وحی الهی، قلب پیامبر است؛ &lt;br /&gt;
ب) سیر و سلوک پیامبران و صعود آنها به عوالم دیگر: پیامبران الهی با سیر و سلوک به مقام های والا و عوالم برتر راه پیدا کرده و حقایقی را دریافت می کنند: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اسراء، آیۀ 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ج) روح القدس: یکی از منابع و راه های کسب معرفت پیامبران، روح القدس است. «وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 87.  &amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نحل، آیۀ 102.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ برخی از مفسران روح القدس را به جبرییل و فرشتۀ وحی الهی و عده ای آن را به یکی از مراتب روح انبیا و نیروی خاص و درونی نبوی معنا کرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج 2، ص 153 ـ 159.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد انبیاء==&lt;br /&gt;
1. تعداد پیامبران: قرآن عدد و شمارۀ پيامبران را ذكر نكرده است؛ ولى به طور ضمنى كثرت و فزونى آنان را يادآور مى شود چنان كه مى فرمايد: «...وَإِنْ مِنْ أُمَّة إِلاّ خَلا فِيها نَذِيرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ فاطر، آیۀ 24 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ أُمَّة رَسُولاً...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نحل، آیۀ 36 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «...وَلِكُلِّ قَوم هاد»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ رعد، آیۀ 7 .&amp;lt;/ref&amp;gt;. مفاد صريح آيات، اين است كه در ميان همۀ اقوام و امت ها و اجتماعات بشرى از روز نخست تا زمان پيامبر (ص) پيوسته از جانب خداوند پيامبرانى برگزيده شده اند و با توجه به تعدد و كثرت اقوام و اجتماعات بشرى، چه در يك عصر و زمان و چه در دوره هاى مختلف تاريخ، فهمیده می شود كه از جانب خداوند، پيامبران زيادى مبعوث گرديده اند، هر چند شمارۀ دقيق آنان از نظر قرآن تعيين نگرديده است؛ اما در روايات، شماره و عدد پيامبران به يكصد و بيست و چهار هزار نفر است. شيخ صدوق محدث معروف شيعه در كتاب عقايد خود مى گويد: عقيده ما بر اين است كه 124000 پيامبر از جانب خدا مبعوث گرديده و هر پيامبرى براى خود وصى و جانشينى داشته كه مسئوليت هدايت را پس از خود به او واگذار مى نمود و معتقديم كه همه آنان با برنامه حق و استوار، از جانب خدا برانگيخته شده اند گفتار آنان گفتار خدا، و فرمان آنان، فرمان خدا مى باشد. همچنان كه پيروى آنان، پيروى خدا و مخالفت با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگى از جانب خدا و وحى او بوده است و در اين ميان پنج پيامبر درخشندگى خاصى دارند و آسياب نبوت بر محور آنان مى چرخد و همگى صاحبان شريعت بوده و شريعت هر يك از آنان با شريعت بعدى نسخ گرديده است و اين پنج نفر عبارتند از :«نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و محمّد (صلى الله عليه و آله)» و آنان پيامبران اولو العزم هستند و پيامبر خاتم سرور و برتر آنها است، با آيين حق آمده و گذشتگان را تصديق كرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;. اعتقادات صدوق، ص 96 ـ 97 .&amp;lt;/ref&amp;gt;. كلام صدوق عصارۀ رواياتى است كه در اين مورد وارد شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج3، ص 160 ـ 162.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
2. فلسفه فراوانی پیامبران: به دلایل مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
الف) تكامل بشر و دگرگونى شرايط حيات: از يك طرف بشر در طول تاريخ حيات خود راه تكامل را پيموده و به تدريج سطح تفكر و دانش او بالا رفته است، بشر ابتدايى از فكر و انديشه اى همانند بشر دوره هاى بعد، برخوردار نبوده است و از طرف ديگر شرايط زندگى در دوره هاى تاريخ و نيز نقاط مختلف جغرافيايى در يك مقطع تاريخى، مختلف بوده و از نظر اخلاقى، فرهنگى، سياسى ـ اقتصادى و جهات ديگر تفاوت هايى حكم فرما بوده است و بالطبع حل اين مشكلات و مسائل برنامه هاى خاصى را طلب مى كرده است. از اين جهت خداوند براى پاسخگويى به مشكلات و مسائل گوناگون جوامع بشرى در دوره هاى متوالى (يا در يك مقطع تاريخى) پيامبرانى را مبعوث نموده است اين يكى از علل تعدد رسولان الهى است.&lt;br /&gt;
ب) پراكندگى اقوام و جمعيت ها: عامل ديگر تعدد پيامبران در يك مقطع تاريخى و عصر واحد، پراكندگى اقوام وجمعيت هاى بشرى از يك طرف، و نبودن وسائل ارتباط جمعى لازم از طرف ديگر است و با توجه به عموميت دلايل لزوم بعثت مى بايست براى همه اقوام وجوامع بشرى پيامبرانى مبعوث شوند. در نتيجه هم در يك دوره و هم در دوره هاى تاريخى متوالى، پيامبرانى متعدد از جانب خدا برا نگيخته شده اند که سر انجام جريان بعثت با پيامبر اسلام (ص) متوقف گرديد&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج3، ص 162 ـ 163.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
ج) حفظ اصل نبوت: مخاطبان حضرت آدم (ع) بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان تصدیق و ایمان به خداوند و عدم اطاعت از شیطان بود. انسان دارای غرایز حیوانی است که در حقیقت دشمن دوم تلقی می‌شود. چنین انسانی چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ راه به راهنمایی مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی نیازمند بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل دیانت از فراموشی و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد تحریف واقع نشود.&lt;br /&gt;
د) ناپدید شدن کتاب‌های آسمانی: مخاطبان پیامبران نتوانستند کتب آسمانی که پر از آموزه‌های ناب بود را حفظ و صیانت کنند بدین دلیل بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، ضرورت ارسال مجدد کتاب و پیامبر آسمانی در میان بشر باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
ه) کوتاه بودن عمر انسان: عمر هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای حکمت آفرینش این نبوده که نخستین پیامبر تا پایان جهان، زنده بماند و همۀ انسان‌ها را شخصاً راهنمایی کند.&lt;br /&gt;
و) تحریف شرایع: بعد از گذشت مدت زمانی از مبعوث شدن یک پیامبر، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و بدعت مبتلا می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;. برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و بدعت در دین، در حوزه اعتقادی و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به حضرت عیسی (ع) و جابه‌جا کردن حکم حرام و حلال: «وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِراءً عَلَى اللَّهِ». لذا برای از بین بردن تحریف‌ها و بدعت‌ها باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، حکمت تعدّد انبیاء (ع) و اختلاف شرایع آسمانی در پاره‌ای از احکام عبادی یا قوانین اجتماعی، روشن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیه ۴۸، سوره حج، آیه ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در اصول عقاید و مبانی اخلاقی، در کلّیات احکام فردی و اجتماعی نیز هماهنگی داشته اند&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره: آیۀ ۱۳۱، ۱۳۷، ۲۸۵، سورۀ آل عمران: آیۀ ۱۹، ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مثلاً نماز در همۀ ادیان آسمانی، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا زکات و انفاق در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج 2، ص 102 ـ 105. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کارکردهای نبوت==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## [[معرفت]] زایی: خداوند یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که [[انسان]] از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سورۀ بقره،آیات ۱۲۹، ۱۵۱؛ سورۀ آل عمران، آیۀ ۱۶۴؛ سورۀ جمعه، آیۀ ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
## [[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]: در عرصه [[اخلاق]]، [[دین]] با سه راهکار [[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن به مدد اخلاق آمده است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## [[آزادی اجتماعی]]: در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستى ما، در ميان هر امّتى پيامبرى برانگيختيم (تا بگويد) كه خداوند را بپرستيد و از طاغوت دورى گزينيد»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[پیامبران]] با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمى‏كنيد و (نيز) در راه (رهايى) مستضعفان از مردان و زنان و كودكانى كه مى‏گويند: پروردگارا! ما را از اين شهر كه مردمش ستمگرند رهايى بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧٥.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## [[عدالت اجتماعی]]: عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگرى فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]: [[انبیای الهی]] از [[راه]] تشویق به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مدعیان دروغین نبوت==&lt;br /&gt;
پیامبران دروغین کسانی هستند که مدعیان دروغین نبوت و وحی بوده اند، بدون اینکه مدعای آنها واقعیت داشته باشد و انگیزه ای جز برتری طلبی و امور نفسانی ندارند، این پیامبران دروغین توانسته اند با نیرنگ و فریب گروهی از عوام و افراد ناآگاه را با خود همراه سازند و به آیین ساختگی دعوت کنند و تاریخ از گروهی نام می برد که مدعیان دروغین نبوت بوده اند مثل: مسیلمۀ کذاب، سجاح بنت حارث، طلیحه بنت خویلد اسدی، حارث بن سعید کذاب، ابوالطیب متنبی و عبدالله بن مقفع&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، کلام اسلامی، ص 4 ـ 18.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[علل]] [[ختم نبوت]]==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ [[مرتضی مطهری|مطهری، مرتضی]]، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از [[تمام]] حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه 9.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز بود تا راه او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون براساس آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اسلام]] محدود به [[زمان]] خاصی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، اصول عقاید؛ راهنماشناسی، ص۲۸۳ـ۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[اتصال نبوت‌ها]]&lt;br /&gt;
* [[اثبات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اجتبای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احادیث نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احکام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ادعای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[امامت]] &lt;br /&gt;
* [[انقطاع نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اهداف نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[آیات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[بقای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبر]] ([[نبی]])&lt;br /&gt;
* [[تجدید نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[تعلیم غیبی به غیر نبی]]&lt;br /&gt;
* [[تکثر نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[حقیقت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ختم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[خصایص نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[درجه نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[رسالت]] &lt;br /&gt;
* [[شأن پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[شؤون نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ضرورت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ضروریات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[فعل پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[فلسفه بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[وجوب بعثت]]&lt;br /&gt;
* [[قدم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[کثرت پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[کمال نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مدعی نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[معجزه]]&lt;br /&gt;
* [[مقام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مقام‌های پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت از دیدگاه برون‌دینی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت برادران یوسف پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تبلیغی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تشريعى]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت خاصه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت زن]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت عامه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مشترکه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مطلق]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مقید]]&lt;br /&gt;
* [[نبوغ عقلی]]&lt;br /&gt;
* [[وحی]]&lt;br /&gt;
* [[ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[ويژگی پیامبر]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الفاظ مترادف==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[پیامبری]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیام آور]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیامبران]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت انبیا]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت پیامبران]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==&#039;&#039;&#039;[[:رده:آثار نبوت|منبع‌شناسی جامع نبوت]]&#039;&#039;&#039;==&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های نبوت|کتاب‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های نبوت|مقاله‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های نبوت|پایان‌نامه‌شناسی نبوت]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نبوت‌شناسی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
{{کلام اسلامی}}&lt;br /&gt;
[[رده:مدخل]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات کلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصول دین اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:رده:باورهای مشترک ادیان آسمانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=440046</id>
		<title>نبوت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=440046"/>
		<updated>2021-04-15T10:46:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* معناشناسی نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده،تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = متن ضعیف و ناقص است&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{ویرایش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ambox&lt;br /&gt;
|style= background: #FFFAFA&lt;br /&gt;
|type=content&lt;br /&gt;
|text=  رویکرد این نوشتار بررسی &#039;&#039;&#039;کلی و عمومی&#039;&#039;&#039; مفهوم نبوت است. برای مطالعه &#039;&#039;&#039;تخصصی&#039;&#039;&#039; ابعاد این موضوع به [[نبوت در لغت]]، [[نبوت در قرآن]]، [[نبوت در نهج البلاغه]]، [[نبوت در کلام اسلامی]]، [[نبوت در معارف دعا و زیارات]]، و [[نبوت در معارف و سیره سجادی]] مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] می باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۵۶؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|منشور جاوید]]، ج ۳، ص ۸۷؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نبی در اصطلاح علم كلام بر كسي اطلاق مي‌شود كه از راه وحي پيامي را از خداي متعال دريافت مي‌كند و آنرا به مردم مي‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;. علامه طباطبايي دراين‌باره مي‌فرمايد: «فالنبوة حالة إلهية (وإن شئت قل غيبية) نسبتُها إلي هذه الحالة العمومية من الإدراك والفعل نسبة اليقظة إلي النوم، بها يدرك الإنسان المعارف التي بها يرتفع الاختلاف والتناقض في حياة الإنسان، وهذا الإدراك والتلقي من الغيب هو المسمي في لسان القرآن بالوحي، والحالة التي يتخذها الإنسان منه لنفسه بالنبوة»؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص131.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«رسول» در لغت به ‌معنای فرستاده و پیامبر و پیام‌آور است؛ چنان‌که راغب می‌گوید: گاه به سخن و پیامی که برده می‌شود، رسول گفته می‌شود و بر شخصی که رسالت را تحمل می‌کند نیز رسول گفته می‌شود و رسول و رُسُل بر انبیا و ملائکه اطلاق می‌شود و بر کسی که برای انجام کاری فرستاده شده باشد، نیز رسول گفته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;.  راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که در قرآن مجید می‌فرماید: «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَهُمْ لا یُفَرِّطُونَ&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انعام، آیه۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ فرستادگان ما جان او را می‌گیرند و آنها (در نگاه‌داری حساب عمر و اعمال بندگان) کوتاهی نمی‌کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله صافی گلپایگانی، برگرفته از مقاله «رسول»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۶/۰۳/۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. رسول در اصطلاح عبارت است از پیام‌آور خداوند به سوی آفریده‌های دارای عقل و شعور&amp;lt;ref&amp;gt;نگری، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای [[رسالت]] این است که مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روابط معنایی نبوت با رسالت==&lt;br /&gt;
آیات: «وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مریم، آیۀ 51،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ حج، آیۀ 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد رسولان را 313 نفر و تعداد پیامبران را 124 هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;. «عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَى وَ آخِرُهُمْ عِیسَى وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى شَیْثٍ ع خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَى إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ»؛ بحارالانوار، ج 11، باب 1، ص 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که نبوت و رسالت دو مقام الهی هستند با این تفاوت که همۀ پیامبران دارای مقام نبوت‌اند؛ اما مقام رسالت تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و ابلاغ وحی الهی و ابلاغ آن به مردم شریک اند ولی در نوع شهود فرشتگان و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص 31. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[ضرورت نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|ضرورت نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به [[دلیل]] آنکه [[انسان]]‌ها به صورت معمولی به [[معارف]] فراعادی دسترسی ندارند لذا [[انسان]]‌هایی باید باشند تا این [[معارف]] را از [[خداوند]] دریافت کرده و به [[مردم]] برسانند، یعنی  براساس [[حکمت]] [[الهی]]، باید رسولانی [[مبعوث]] شوند تا راه صحیح و کامل [[سعادت]] را در [[اختیار انسان]] قرار دهند&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برای این کار لازم است افرادی [[معصوم]] این مهم را برعهده بگیرند و در صورت [[لزوم]]، مجری [[احکام الهی]] باشند&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
* از جمله [[ضرورت]]‌های نبوت موارد زیر را می‌‌توان نام برد: (۱): [[ضرورت]] [[وحیانی]]؛ (۲): [[ضرورت]] [[کلامی]]؛ (۳): [[ضرورت]] [[فلسفی]]؛ (۴): [[ضرورت]] [[عرفانی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهداف یا فلسفۀ بعثت انبیاء==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; تعلیم و تربیت از [[اهداف ارسال پیامبران]] است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دعوت به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] [[پیامبران الهی]] [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] [[خداوند]] است. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از خدا‌شناسی نمی‌دانند فرا گیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[انسان‌ها]] با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] معرفتی، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا راه سعادت و هدایت را در یابم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای انسان‌ها فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و موارد دیگری مانند: [[آزادی]] انسان‌ها از قید و بندهای ناروا؛ [[تکامل عقول]]؛ [[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]؛ ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم و...&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر [[تمام]] مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و [[تمام]] مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه‌های [[اثبات]] [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مراتب یا طبقات انبیاء==&lt;br /&gt;
انسان کامل که دارای ولایت مطلقه و خلافت الهیه است به طور کلی دارای چهار مرتبه و حالت است:&lt;br /&gt;
۱. ولی: کسی است که بدون واسطۀ ملت یا بشر به ‌صورت کشف و شهود بر ذات و صفات و افعال الهی آگاهی یافته و نسبت به عوالم وجود (ملکوت&amp;lt;ref&amp;gt;. پیش از عالم ناسوت جهان دیگری توسط خداوند به وجود آمده‌است؛ که فلاسفه از آن به عالم مثال یا صورت تعبیر نموده‌اند. عالم ملکوت همان عالم مثال است که مرتبه ظهور حقایق مجرد و لطیف با آثار و عوارض مادی نظیر شکل و مقدار است. برخی از آن به عالم ذر و گروهی آن را همان عالم برزخ می‌نامند در حالی که این دو عالم از امور مادیند و عالم ملکوت مجردست.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جبروت&amp;lt;ref&amp;gt;. عالَم جَبَروت به عالم عقل بدون تصور اجسام و خصوصیات آن گفته می‌شود. برخی این عالَم را مکانی برای ذات و صفات خداوند دانسته‌اند. عالم جبروت به‌عنوان یکی از عوالم خلق شده، پایین‌تر از عالم لاهوت و بالاتر از عالم ملکوت و ناسوت قرار دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;، لاهوت&amp;lt;ref&amp;gt;. عالم لاهوت عالم خداوندی است که برهمه عوالم وجود مستولی است.&amp;lt;/ref&amp;gt;)، معرفت پیدا کند.&lt;br /&gt;
۲. نبی: کسی است که به واسطۀ وحی و الهام الهی بر ذات و اسماء و صفات و افعال و احکام خداوند اطلاع یافته و از حقیقت آنها خبر داشته باشد، چنانکه می‌فرماید: «أَ كاَنَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلىَ‏ رَجُلٍ مِّنهْمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یونس، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۳. رسول: رسول به معنای فرستاده شده، کسی است که تمام کمالات نبی را داشته و از جانب خدای تعالی مأموریت و فرمان یافته باشد که احکام الهی و لوازم ترقیات مادی و معنوی را به مردم برساند و در نظم و ترتیب دادن به امور زندگانی و تهذیب اخلاق مردم و ارتباط آنان به مبدا متعال کوشش نماید و بر مردم لازم است که دستورات وی را بپذیرند چنانکه می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۴. اولواالعزم (صاحبان اراده و دین): رسولانی را گویند که دارای کتاب و شریعت و دین مستقلی باشند که نفس شریف ایشان و سایر مردمان بدان عمل نمایند، چنانکه می‌فرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ حدید، آیۀ 26. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
هر یک از این چهار مرتبه خود دارای درجات برتری است، چنانکه می‌فرماید: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَي بَعْضٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 253.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس بالاتر از هر مقامی مرتبۀ دیگری فرض می‌شود تا برسد به آن مقامی که نزد خدای تعالی مکان و منزلتی عظیم دارد، چنانکه می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ، ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ تکویر، آیات، 19 ـ 20.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) درباره طبقات انبیاء می‌فرماید: انبیاء و رسولان به چهار طبقه تقسیم می‌شوند:  &lt;br /&gt;
۱. خداوند بعضی از مردم را انتخاب می کند و از ایشان می خواهد که به دستورات وی عمل کنند ولی ایشان مکلف به بیان دستورات الهی به دیگران نیستند.&lt;br /&gt;
۲. پیامبری که در خواب صورت‌هایی را ببیند، یا صدای فرشته را بشنود، ولی در بیداری فرشته‌ای نبیند و بر کسی مبعوث نباشد و او خود امام و رهبری دارد، چنانکه لوط پیرو ملت ابراهیم بود و مردم را به کیش وی دعوت می‌نمود.&lt;br /&gt;
٣. پیامبری که در خواب صدای فرشته را بشنود و در بیداری نیز رسولان و فرشتگان خداوند را مشاهده نماید و بر گروهی اندک یا بسیار مبعوث گردد، مانند حضرت یونس که تنها بر صد و سی هزار نفر مبعوث بود، چنانکه می‌فرماید: «وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَىٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ صافات، آیۀ 147.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۴. پیامبری که در خواب و هم در بیداری ببیند و هم صدای غیبی بشنود و خودش امام باشد. مانند حضرت ابراهیم (ع)؛ چنانکه می‌فرماید: «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 124؛ کلینی، محمدبن یعقوب، کافي، ج 1، ص 174.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: زاهدی، زین الدین جعفر، مقالۀ نبوت و امامت، ص 86 ـ 89.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
همچنین امام رضا (ع) در مورد فرق رسول و نبی و امام فرمودند: «رسول کسی است که وحی و جبرئیل بر وی نازل گردد و او در بیداری جبرئیل را ببیند و صدایش را بشنود و بسا می‌شود که در خواب فرشته را ببیند، مانند رؤیای حضرت ابراهیم و نبی کسی است که سخنان فرشته را بشنود و بسا می‌شود که فرشته را ببیند و صدایش را نشنود، و امام کسی است که صدای فرشتگان را بشنود ولی شخص آنرا نبیند»&amp;lt;ref&amp;gt;. کلینی، محمدبن یعقوب، کافي، ج 1، ص 176.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: زاهدی، زین الدین جعفر، مقالۀ نبوت و امامت، ص 86 ـ 89.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضایف، شئون و خصائص انبیاء==&lt;br /&gt;
پاره‌اي از اوصاف پیامبران مربوط به وظايف و شئون آنهاست که برخی از آنها عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
1. ابلاغ و تبيين پيام الهي: مقتضاي نبوت و رسالت انبيا و همچنين نتيجۀ برهان عقلي بر لزوم بعثت ايشان، رساندن پيام الهي به مردم است؛ يعني پيامبران بايد نقش واسطه‌اي امين را در ميان خدا و مردم ايفا كنند. مردم نيز موظف‌اند پس از دريافت پيام الهي، به مضمون آن عمل كنند. در واقع اطاعت از انبيا در اين پيام‌ها به ‌معناي اطاعت از خداست؛ چون آنها نقشي جز ابلاغ اين پيام‌ها ندارند: «مَا عَلَي الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 99.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
البته قرآن كريم به اين نكته نيز اشاره مي‌كند كه پيامبران، علاوه بر ابلاغ پيام الهي به مردم، مقام تبيين و تفسير وحي را نيز داشته‌اند؛ زيرا لازم بود كسی مفاد وحي را براي مردم تفسير کرده و اجمال آنرا تبيين نمايد و جزئيات مسائل را به آنها آموزش دهد؛ براي مثال، وقتي قرآن كريم مي‏فرمايد: «أَقِمِ الصَّلاَةَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ هود، آیۀ 114.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اصل وجوب نماز فهميده مي‌شود، اما چگونگي آن نامعلوم است. در اينجا مردم به كسي نياز دارند كه از جانب خدا، شرايط، احكام و كيفيت نماز را برايشان بيان كند. بنابراين پيامبران پس از مقام رسالت و نبوت، وظيفۀ تبيين و تفسير وحي را نيز به ‌عهده دارند. شايد از اطلاق بعضي آيات بتوان استفاده كرد مردم موظف بوده‌اند تمام مطالبي را كه پيامبر در تبيين وحي بيان مي‌كند، بپذيرند؛ مانند آيۀ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 64.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از اطلاق اين آيه، مي‌توان برداشت كرد مردم مكلف‌اند سخنان پيامبران را، چه آنها كه مربوط به ابلاغ اصل وحي است و چه سخناني كه پيامبر در تبيين وحي بر زبان جاري مي‌كند، پيروي كنند؛ زيرا در اطاعت از پيامبران بعد از پيروي از اصل وحي، نوبت به پذيرفتن تفسير آنان از وحي مي‌رسد. اين مقام در ميان همۀ پيامبران مشترك بوده است؛ زيرا كسي كه از جانب خدا پيامي مي‌آورد، طبعاً خودش حقيقت آنرا دريافته و به مراد اصلي فرستندۀ آن پيام پي برده است. بنابراين اگر چنين كسي كلام خدا را تفسير و تبيين كند، تفسير او مطابق واقع است و از همين ‌رو مردم موظف‌اند سخن او را بپذيرند و از آن پيروي كنند. بنابراین براي آنكه پيامبران بتوانند به‌آساني پيام خدا را براي مردم تبيين كنند، خداوند هر پيامبري را به زبان قومش فرستاده است. قرآن دراين‌باره مي‌فرمايد: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ابراهيم، آیۀ 4.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گواهي آيات قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 80؛ سورۀ جمعه، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt; پيامبر اكرم (ص) نیز داراي مقام تفسير وحي الهي و بيان تفاصيل احكام و قوانين ديني بوده و سخنان او در اين امور بر همگان حجت است؛ ازاين‌رو مردم مكلف‌اند در اين امور از پيامبر پيروي كنند. &lt;br /&gt;
2. تعليم مردم: پيمودن مسير كمال بدون شناختن راه از بيراهه ممكن نيست و چون انسان هم نمي‌تواند همۀ دانش‌هايی را كه به آنها نياز دارد، با فهم عادي بشري به دست آورد؛ بنابراين در حوزۀ معرفت نيز محتاج وحي الهي است. از آيات و روايات استنباط مي‌شود يكي از اهداف پيامبران آموزش مردم است. قرآن با تعابیر مختلفي مواد آموزشي انبيا را گوشزد مي‌كند؛ از جمله مي‌فرمايد: «كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، ص 434 ـ 436.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
3. بيان حلال و حرام الهي: انسان‌ها برای رسيدن به كمال بايد حلال‌ها و حرام‌های الهی را بشناسند و رفتار خود را بر اساس آن تنظيم كنند؛ اما از آنجا كه همۀ افراد نمی‌توانند احكام الهی را به‌طور مستقيم از خداوند دريافت كنند، پيامبران مأمورند تا اوامر و نواهی الهی را از طريق وحی گرفته، به مردم ابلاغ كنند. بنابراين يكی از وظايف انبيا بيان امور حلال و حرام در دين خداست. خداوند در قرآن به پيامبر اكرم (ص) فرمان می‌دهد كه مردم را فراخواند و احكام الهی را برايشان بيان كند: «قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انعام، آیۀ 151.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دربارۀ حضرت عيسي (ع) نيز مي‌فرمايد: «وَرَسُولاً إِلي بَنِي إِسْرائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ... وَلِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل‌عمران، آیات 49ـ50.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
4. موعظه مردم: براي رسيدن به سعادت مطلوب، تنها داشتن بينش‌هاي ضروري صحيح، كافي نيست، بلكه لازم است انسان دل خود را نيز از اموري كه مانع از رسيدن به آن سعادت است، پاك كند و دل در گرو بينش‌هاي صحيح داشته باشد، تا حقايق را بپذيرد؛ زيرا دانستن يك حقيقت لزوماً به پذيرش آن نمي‌انجامد. چه ‌بسيار افرادي بوده و هستند كه حقايقي را درك مي‌كنند، ولي از پذيرش آن سر باز مي‌زنند و حتي در مقابل آن مقاومت مي‌كنند. قرآن كريم از گروه‌ها و افرادي ياد مي‌كند كه حتي بعد از ديدن معجزاتی از پيامبران الهي و يقين به نبوت ايشان از روي ظلم و برتري‌طلبي، نه تنها سخنانشان را نپذيرفتند و تسليم نشدند، بلكه به مبارزه با آنها پرداختند. قرآن كريم دربارۀ برخورد فرعون و قومش با حضرت موسي (ع) بعد از ديدن معجزات آن حضرت مي‌فرمايد: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُّوا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نمل، آیۀ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین در قرآن كريم آمده است كه انبياي الهي علاوه بر بيان حقايق براي مردم با موعظه&amp;lt;ref&amp;gt;. در آيات متعددي، قرآن با واژۀ «موعظه» توصيف شده است؛ مانند: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُم»؛ سورۀ يونس، آیۀ 57؛ هَذَا...مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِين»؛ سورۀ آل‌عمران:138؛ زيرا خداوند به‌وسيلة قرآن به مردم اندرز مي‌دهد: «وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِه»؛ سورۀ بقره، آیۀ 231.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تلاوت آيات الهي بر ايشان، دل‌هاي آنان را براي پذيرش حقايق ديني آماده مي‌كردند. خداوند به حضرت محمد (ص) نيز فرمان مي‌دهد كه مردم را موعظه كند: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَي وَفُرَادَي ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سبأ، آیۀ 46.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مخاطبان اين آيه اهل مكه‌اند كه اگرچه اعجاز قرآن و ناتواني خودشان در معارضه با آنرا مي‌ديدند، براي بهانه‌جويي، يا بر اثر شبهه‌اي كه برخي انداخته بودند، پيامبر اسلام (ص) را جن‌زده مي‌خواندند. خدا به پيامبر دستور مي‌دهد آنها را موعظه كند به اينكه به‌تنهايي يا با هم براي خدا به ‌پا خيزند؛ آن‌گاه دربارۀ او كه چندين سال با آنها بوده است، فكر كنند در اين صورت تصديق خواهند كرد كه پيامبر جن‌زده نيست و رسالتي ازطرف خداوند دارد&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص414؛ رجبي، محمود، «اهداف قرآن»، معرفت، ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز دربارۀ آنچه خداوند بر حضرت موسي (ع) فروفرستاده است، مي‌فرمايد: «وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الألْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلا لِكُلِّ شَيْءٍ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اعراف، آیۀ 145.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، ص 437 ـ 439.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
5. تزكيه: مراد از «تزكيه»، پاك كردن نفس از ناپاكي‌ها و رذايل اخلاقي است. انسان در صورتي مي‌تواند به سعادت، هدايت الهي و رشد برسد كه خود را از ناپاكي‌های درونی و رذايل اخلاقی پاك كرده باشد. قرآن كريم دراين‌باره مي‌فرمايد: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا ، وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ شمس، آیات 9ـ10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. كسي مي‌تواند براي تزكيۀ ديگران اقدام كند كه خود درجات تكامل را طي كرده و شناخت كاملي از انسان داشته باشد. پيامبران كه مؤيد به علم الهي‌اند، اين ويژگي‌ را دارند و مي‌توانند وظيفۀ خطيري چون تربيت انسان‌ها را بر عهده بگيرند. ازاين‌رو قرآن كريم تربيت را جزء وظايف پيامبران مي‌شمارد؛ براي مثال، هنگامي كه خداوند حضرت موسي (ع) را به‌سوي فرعون مي‌فرستاد، به او فرمود: «فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَي أَنْ تَزَكَّي ، وَأَهْدِيَكَ إِلَي رَبِّكَ فَتَخْشَي»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نازعات، آیات 18ـ 19.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین در چند آيه به وظيفۀ حضرت محمد (ص) براي تزكيۀ مردم پس از تعليم آنان اشاره مي‌فرمايد از جمله: «َربَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 129.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برخي آيات ديگر&amp;lt;ref&amp;gt;. ازجمله: سورۀ بقره، آیۀ 151؛ سورۀ آل‌عمران، آیۀ 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وظيفۀ تزكيه بر تعليم مقدم شده است؛ مانند: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ جمعه، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
6. امامت: قرآن كريم برخي پيامبران را داراي مقام امامت معرفي مي‌كند؛ ازجمله دربارۀ حضرت ابراهيم (ع) مي‌فرمايد: «وَإِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 124.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
روايات بر اين امر تأكيد دارند كه امامت مقامي فراتر از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;. براي نمونه، از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است: «انَّ الامامة خص الله بها ابراهيم الخليل علیه السلام بعد النبوة والخلة مرتبة ثالثة»؛ بحراني، هاشم‌بن‌سليمان، حسيني البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص317، ح5. &amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند مقام امامت را در اواخر عمر ابراهيم (ع) و پس از سال‌ها نبوت و رسالت و بعد از قبولي‌اش در يك امتحان بزرگ به او عنايت فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;. با توجه اين نكته كه حضرت ابراهيم علیه السلام اين مقام را براي فرزندان خود نيز خواسته است، درمي‌يابيم كه حضرت اسماعيل و اسحاق علیهما السلام به دنيا آمده بوده‌اند، و مي‌دانيم كه حضرت ابراهيم در سنين پيري فرزنددار شده است؛ زيرا قرآن از قول آن حضرت مي‌فرمايد: «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَق»؛ سورۀ ابراهيم، آیۀ 39؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص270، 280.&amp;lt;/ref&amp;gt;. امام در مقامي است كه نه‌تنها تك‌تك انسان‌ها را به‌سوي خدا هدايت ‌می كند&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص272.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلكه با زندگي اجتماعي مردم در ارتباط است، از اين‌رو وجود او حقوقي را بر مردم واجب مي‌كند؛ مانند اقتدا به رفتار امام و عمل به اوامر او؛ یعنی امام علاوه بر هدایت ظاهری، هدایت باطنی را هم به عهده دارد. امامت مقام ولایت کلّیه و مطلقۀ الهی و مرتبۀ خاصی از قرب الهی است؛ ولی نبوت و رسالت فقط هدایت ظاهری را بر عهده دارد. قرآن همچنين بعد از يادكرد از چند پيامبر الهي، مي‌فرمايد: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبياء، آیۀ 73.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دربارۀ برخي پيامبران الهي نيز آمده است: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سجده، آیۀ 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از مجموع آيات استفاده مي‌شود بعضي پيامبران داراي مقام امامت نيز بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 441 ـ 442.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
7. قضاوت: آشنايي با احكام و قوانين كلي، مردم را از حاكمي كه بتواند آن احكام را به درستي بر مصاديق خاص خود تطبيق دهد، بي‏نياز نمي‏سازد. بنابراين مردم در مواقع بروز اختلاف و مشاجره به مرجعي نياز دارند كه با تطبيق قوانين كلي الهي بر آن قضيه، حكم قطعي صادر كند. خداوند متعال از باب لطف بر بندگان به پيامبران خويش مقام قضاوت نيز داده است. در قرآن آيۀ صريحي نيست كه دلالت كند همۀ پيامبران مقام قضاوت داشته‌اند. تنها بر اساس اطلاق آيۀ زير مي‌توان گفت كه اين مقام براي همۀ انبيا عموميت دارد: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در برخي آيات نیز خداوند از اعطاي مقام قضاوت به بعضي پيامبران خاص سخن مي‌گويد؛ از جمله، دربارۀ حضرت داوود (ع) مي فرماید: «يا داوُدُ إِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوي فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 26؛ آيات 87ـ89 سورۀ‌ انبياء نيز به يكي از قضاوت‌هاي حضرت داوود علیه السلام اشاره دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
در آيات متعددي نيز به مقام قضاوت براي پيامبر اسلام (ص) اشاره شده است ازجمله: «وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 48.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «فَاحْكُم بَيْنَهُم...» شأن قضاوت را براي پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) ثابت مي‌كند. طبق اين آيه خداوند قرآن را كه تصديق‌كنندۀ كتاب‌هاي آسماني ديگر و حاكم بر آنهاست، بر آن حضرت نازل فرموده است تا پيامبر بر اساس احكام الهي موجود در آن، ميان مردم قضاوت نماید؛ به‌ويژه اينكه بلافاصله او را از پيروي خواهش‌ها و هوس‌هاي نابجاي مردم در قضاوت، بر حذر مي‌دارد. در آيۀ ديگري نيز آمده است: «إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 105.&amp;lt;/ref&amp;gt;. منظور از حكم و داوری به‌ويژه با توجه به ذيل آن: «وَلا تَكُنْ لِلْخائِنينَ خَصيماً»، قضاوت بين مردم در مشاجرات آنهاست و در آیۀ دیگری نیز می فرماید: «وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَي اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً مُبِينًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ احزاب، آیه36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. محتواي آيۀ يادشده اين است كه وقتي خدا و پيامبر (ص) دربارۀ امري داوري كردند يا حكمي را صادر نمودند، كسي حق مخالفت ندارد. &lt;br /&gt;
شايد روشن‏ترين آيه در دلالت بر مقام قضاوت پيامبر (ص) آيۀ «فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 65.&amp;lt;/ref&amp;gt; باشد. مدلول صريح آيه این است كه ايمان حقيقي تنها هنگامي محقق مي‌شود كه مردم پيامبر (ص) را در مشاجرات خود داور قرار دهند و سپس حكم او را هرچه باشد، بپذيرند. مشروط كردن ايمان مردم به اين امر، آشكارا نشان مي‏دهد كه خداوند منصب قضاوت و داوری ميان مردم را خود براي پيامبر (ص) جعل كرده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 442 ـ 445.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
8. برپا ساختن حكومت الهي: يكي ديگر از نيازهاي اساسي مردم آن است كه شخص صالحی در جامعه زمام امور را به دست گيرد و بر مردم حكومت كند. بر اين اساس خداوند برخي از پيامبران خويش را به مقام «حكومت» رساند تا اين نياز اصلي بي‏پاسخ نماند و حكومت انبيا، به‌مثابۀ الگويي كه شايسته‏ترين روش حكومت را نشان مي‌دهد در زمين محقق شود. البته مي‏توان قضاوت را يكي از شئون حكومت به شمار آورد؛ ولي به‌هر شکل اين دو مقام با يكديگر متفاوت‏اند. قضاوت مربوط به مواقعي است كه دو يا چند نفر در مسائل حقوقي با يكديگر اختلاف پيدا مي‏كنند؛ اما گاهي در جامعه نياز است كه يك مقام صالح دستور و حكم قاطعي صادر كند كه فصل‌الخطاب آراي متفاوت باشد و همگان خود را ملزم به پيروي از آن بدانند؛ اينجاست كه مسئلۀ حكومت ضرورت مي‏يابد. براي مثال، اگر دشمن به مرزهای كشور حمله كند، مسائل بسياری دربارۀ نحوۀ دفاع مطرح می‏شود و به‌طور طبيعی به اختلاف رأي ميان سران حكومت مي‌انجامد در اين وضعيت، اگر رأي قاطعي در ميان نباشد، غالباً نتيجۀ مطلوبي به دست نمي‏آيد؛ سپاهي كه در آن هركس به رأي خود عمل كند، هرگز روي پيروزي را نخواهد ديد. البته ضرورتِ حكومت تنها مربوط به دوران جنگ و دفاع نيست، اما در موقعيت‌هايي ازاين‌دست، اين ضرورت به‌خوبي آشكار مي‌شود، حاصل آنكه بنابر دلايل متعدد هر جامعه‌اي به يك حكومت صالح و توانمند نياز دارد. &lt;br /&gt;
از بررسي آيات قرآن روشن مي‌شود بعضي از پيامبران مقامي بالاتر از قضاوت داشته‌اند؛ يعني به‌طور رسمي رئيس حكومت و جامعه بوده‌اند و مردم ملزم بوده‌اند از آنها اطاعت كنند: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 64.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراين وقتي نبوت پيامبري ثابت مي‌شود، ديگر مردم موظف‌اند هرچه او مي‌گويد بپذيرند؛ حتي اگر بگويد من ازطرف خدا براي قضاوت تعيين شده‌ام، يا اينكه خدا مرا حاكم جامعه قرار داده و مردم بايد در شئون سياسي و تدبير امور اجتماع از من اطاعت كنند.&lt;br /&gt;
پيامبراني هم بوده‌اند كه خودشان متصدي حكومت نشدند، بلكه ازطرف خدا حكومت شخص ديگري را تأييد كردند؛ چنان‌كه گروهي از بني‌اسرائيل به پيامبرشان&amp;lt;ref&amp;gt;. روايات، آن پيامبر را «ارميا» معرفي كرده‌اند؛ عروسي‌ حويزي‌، عبدعلي‌‌بن‌جمعه،‌ تفسير نور الثقلين‌، ج1، ص244.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتند: «إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ... * وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیات 246ـ247.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اين آيه دلالت دارد كه آن پيامبر خود پادشاه نبوده است وگرنه مردم به او نمي‌گفتند كه از طرف خدا پادشاهي برايشان بگمارد. پس همۀ پيامبران ازطرف خدا در رأس حكومت نبوده‌اند؛ ولي قدر متيقن، برخي پيامبران مانند موسي و داوود و سليمان (ع) و پيامبر اسلام (ص) حكومت الهي داشته‌اند. دربارۀ حضرت موسي (ع) در قرآن آمده است كه وقتي نزد فرعون رفت و او را به پرستش خدا دعوت كرد، فرمود: «فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيل»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اعراف، آیۀ 105.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت موسي (ع) مي‌خواست بني‌اسرائيل را از سيطرۀ ظالمانۀ فرعون خارج كند و به سرزمين ديگري ببرد تا در سايۀ حكومت حق، آزادانه زندگي كنند و دنيا و آخرتشان اصلاح شود؛ بي‌شك اين يك كار اجتماعي و سياسي تلقي مي‌شود.&lt;br /&gt;
قرآن كريم در چند آيه تصريح مي‌كند كه خداوند به حضرت داوود (ع) مقام پادشاهي بخشيده بود&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ازجمله: «وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 251.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنين دربارۀ حضرت سليمان (ع) مي‌فرمايد: «قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهّابُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 35.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
با استناد به آيات متعددي از قرآن كريم، مي‌توان ثابت كرد پيامبر اسلام(ص) نيز داراي مقام حكومت و ولايت بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. مانند: آياتي كه فرمان به پيروي مطلق از پيامبر مي‌دهد ازجمله سورۀ نساء، آيۀ 59؛ آياتي كه مردم را به اين امر ترغيب مي‌كند مانند: سورۀ بقره، آيات 246 و 252 و آيات 69 و 70 سورة نساء؛ آياتي كه مخالفت با پيامبر را نكوهش مي‌كند مانند: سورة آل‌عمران، آيۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براي مثال، قرآن دربارۀ رابطۀ نزديك و عميق آن حضرت با مؤمنان مي‏فرمايد: «النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ احزاب، آیۀ 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از اين آيه به‌وضوح روشن می شود پيامبر اكرم (ص) چنان مقامي دارد كه تصميم او بر تصميم ديگران، حتي در حوزۀ امور شخصي خودشان، مقدم است و اين همان منزلتي است كه از آن به «ولايت امر» تعبير مي‏شود.&lt;br /&gt;
شايد آيه‏اي كه واضح‌تر از آيات ديگر، اطاعت از پيامبر (ص) را در امور حكومتي الزامي اعلام مي‌كند، اين آيه باشد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در اين آيه، واژۀ «أطِيعُوا» دو بار آمده است؛ نخست دربارۀ اطاعت از خدا و ديگر دربارۀ اطاعت از پيامبر (ص) و «أُولِي الأمْر». روشن است كه شأن اولوالامر چيزي جز دخالت در امور حكومتي نيست و اساساً عنوان اولوالامر گوياي همين معناست. ازآنجاكه در اين آيه، «رسول» در كنار اولوالامر آمده و براي هر دو، يك فرمان «أَطِيعُوا» به كار رفته است، مقصود از اطاعت پيامبر در اين آيه اطاعت در اموري است كه مردم معمولاً در آن امور به اولوالامر مراجعه مي‌كنند؛ يعني امور ناظر به حكومت. ادامۀ آيه «فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَالرَّسُولِ...» نيز شاهدي بر صحت اين برداشت است و آنرا تأييد مي‏كند. بنابراين در آيۀ مزبور، اطاعت از پيامبر (ص) ناظر به پذيرفتن مضامين وحي، يا عمل كردن به آن دسته از سخنان پيامبر (ص) كه در مقام تفسير وحي فرموده‏اند، نيست؛ بلكه مراد، اطاعت از پيامبر (ص) در اوامر و احكام حكومتي ايشان است كه از اين‌جهت، شأن ايشان و اولوالامر يكي است. افزون بر اينكه يكي از وظايف پيامبران تشكيل حكومت مي‌باشد، برخي وظايف ايشان، مانند اجراي عدالت، امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر و قضاوت، كه از قرآن كريم استفاده مي‌شود، تنها در گرو تشكيل حكومت است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 445 ـ 449.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
9. خلافت الهی: جانشینی خداوند، مختص انسان کامل است، در اين ميان، «خليفة اللّه»، تنها شخصي است كه باید عصمت مطلقه&amp;lt;ref&amp;gt;. عصمت مطلقه به اين معناست كه انبياء الهی و اوصياء ايشان حتی از سهو و نسيان نيز مصون هستند و دچار سهو و نسيان نمی‌شوند.&amp;lt;/ref&amp;gt; داشته باشد. خليفة اللّه، همان انسان كاملي است كه مظهر و جامع همۀ اسماي الهي است. انسان كامل، مظهر همۀ اوصاف خداوند مانند علم و ... است. علم خداوند، شهود محض و حضور صرف است. پس، ديگر جايي براي سهو و نسيان و لغزش و خطا و جهل و عدم علم باقي نخواهد گذاشت. انسان كامل، مظهر فيض كامل خداوند است و همۀ مردمان و فرشتگان و جنّ و ساير موجودات به وساطت او فيض مي‏گيرند: «ببقائه بقيت الدنيا وبيمنه الوري و بوجوده ثبتت الأرض والسماء»&amp;lt;ref&amp;gt;. مفاتيح الجنان، دعاي عديله. &amp;lt;/ref&amp;gt;. رسول گرامي اسلام ‏(ص) انسان كامل و فرد برتر جهان هستي از شروع تا آخِر است و به جهان امكان، احاطۀ كامل دارد. او در روز قيامت، شاهد و ناظر بر همۀ پيامبران و امّت‏هاي آنان است: «فكيف إذا جئنا من كلّ أُمّةٍ بشهيدٍ وجئنا بك علي هوُلاء شهيداً»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آيۀ 41.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت ذر قرآن، ص 237.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
10. ولایت: ولایت به معنای &amp;quot;سرپرستی&amp;quot; دارای اقسامی است که به اعتبار &amp;quot;مولی علیه&amp;quot; یعنی کسی که سرپرستی شده بر او، به سه قسم تقسیم می‌شود: &lt;br /&gt;
الف) ولایت تکوینی&lt;br /&gt;
ب) ولایت بر تشریع&lt;br /&gt;
ج) ولایت تشریعی&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبد الله، ولایت فقیه (فقاهت، عدالت)، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
ولایت خلیفۀ الهى به دو صورت ولایت تکوینی و تشریعی قابل تصور و تحقق است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سوره مائده، آیه ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولایت در آیه مطلق بوده و شامل هر دو ولایت تکوینی و تشریعی مى‌شود. ولایت تشریعی انبیاء (ع) مانند آیۀ: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ الله»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ولایت تکوینی مانند آیات: «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي»&amp;lt;ref&amp;gt;  سورۀ مائده، آیۀ ۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ الله وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ الله وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل عمران، آیۀ ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
ولایت براى انبیا و اوصیاى آنان، ولایت تَبَعى و به اذن الهى است و ولایت تکوینی و تشریعی آنان نسبت به ولایت خداى متعال محدود است؛ مثلاً در ولایت تشریعی؛ آنان اختیار وضع قوانین ندارند؛ اما وظیفۀ ابلاغ و تبیین احکام الهى را دارند، گرچه بعضى مفسران نوشته‌اند: با توجه به عطف «رَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا» به «وَلِيُّكُمُ الله»، هرگونه ولایتی که براى خداى متعال ثابت است، براى انبیا و اوصیاى آنان نیز ثابت مى‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۶، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگر مراد از آن ولایت از جهت سعه آن است، صحیح نیست و چنانچه مراد فقط‍ داشتن ولایت تکوینی و تشریعی بدون توجه به سعه آن باشد، جاى شبهه نیست؛ زیرا ولایت خلفای الهی(ع) تبعى و عرضى است، وقتى تبعى شد، به طور قطع نسبت به ولایت اصلى، محدود مى‌شود؛ چرا که محدودیت از لوازم تبعیت و وابستگى است؛ البته آن امر محدودیت نسبت به ولایت خداى متعال است و نسبت به ولایت غیر خدا، گسترده خواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: حق‌جو، عبدالله، ولایت در قرآن، ص ۳۹ـ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
11. وحی: یکی از مشخصه های پیامبری، منبع معرفتی پیامبران است. انسان های متعارف از طریق ابزار و منابع عادی کسب معرفت، یعنی: حس و عقل و شهود به درک حقیقت نایل می آیند. انسان های الهی که با خدا ارتباط می یابند و مأموریت هدایت‌گری انسان ها را برعهده دارند باید از منبع معرفتی دیگری ورای منابع معرفتی متعارف بهره ببرند و این منبع معرفتی وحی الهی است که برخی ویژگی‌هایی را برای آن بیان کرده اند مانند: &lt;br /&gt;
الف) درونی بودن وحی&lt;br /&gt;
ب) معلم الهی داشتن&lt;br /&gt;
ج) استشعار (درک و فهم نمودن) وحی نبوی&lt;br /&gt;
د) واسطۀ وحی&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج 2، ص 126 ـ 129.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
12. معجزه: هر پیامبری که از جانب خدا مبعوث می‌شود از قدرت و نیرویی خارق ‏العاده برخوردار است و با آن قدرت، یک یا چند عمل انجام می‌دهد که بشر عادی قدرت انجام آنرا ندارد و مافوق قدرت بشر است. این کار نشان‏ دهندۀ بهره‌مندی او از کمک الهی و نیروی خارق‏ العاده الهی است و گواه راستین بودن دعوت او و آسمانی بودن سخن اوست. این امر، معجزه نامیده می‌شود و عبارت است از امر خارق العاده‌ای که همراه با ادعای نبوت و تحدّی است، کسی توان مقابله با آن و از بین بردن عمل او را ندارد و قابل تعلیم و تعلم ذهنی نیست و از آنجا که حکمت الهی اقتضا دارد مردمان از ظلمات به نور آیند و از گمراهی به شاهراه سعادت نزدیک شوند، بین صحت ادعای نبوت و معجزه، تلازم عقلی وجود دارد. علت و رازگونه بودن معجزات پیامبران و اینکه هر پیامبری معجزه ای ویژه داشته است در کلام امام رضا (ع) آمده که خلاصۀ آن، چنین است: «در زمان حضرت موسی (ع) چون فن سحر و ساحری بر اجتماع چیره بود، خداوند به ایشان چیزی داد که مردم از آوردن مانند آن عاجز بودند و در زمان حضرت عیسی (ع) هم چون بیماری های مزمن و بی علاج پدید آمده بود خداوند به ایشان علم پزشکی و درمان بیماری های مورد نیاز مردم را عطا فرمود. همچنین او مرده را زنده می کرد و کور و برص دار را شفا می داد تا از راه این معجزات حجت خداوند برآنان تمام شود و در زمان پیامبر اکرم (ص) چون سخن ها و خطبه ها و اشعار فصیح و بلیغ فضای جامعه را اشغال کرده بود. خداوند به حضرت قرآن را ارزانی داشت که دیگران از آوردن مانند آن ناتوان بودند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص 39 ـ 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
13. علم لدنی: برای پیامبران الهی، آگاهی از تشریع و احکام و ملاک های آنها و همچنین علم به پاره ای از امور تکوینی، برای هدایت و رهبری مردم، امری ضروری به شمار می آید، به همین دلیل در قرآن علم و حکمت به عنوان دو ویژگی انبیا معرفی شده است. برخی ازآیاتی که به لدنی بودن علم پیامبران اشاره دارند عبارت اند از: «وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 251.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یوسف، آیۀ 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبیا، آیۀ 74.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَىٰ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ قصص، آیۀ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلى کَثِیر مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ ، وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْء إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نمل، آیات 15 ـ 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ  وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 113.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
خدای متعال هر علم و دانشی که برای تحقق یافتن هدف بعثت، لازم بوده به پیامبرانش داده است که برخی از آنها عبارت است از: &lt;br /&gt;
الف) علم به تمام کتاب های آسمانی و حکمت: «وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 110.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ب) علم به اسمای الهی و امور تکوینی: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَکيمُ قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیات 31 ـ 33.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ج) آگاهی از علوم دیگر: «وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَه لَبُوس لَکمْ لِتُحْصِنَکمْ مِنْ بَأْسِکمْ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبیاء، آیۀ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنّا لَهُ الْحَدِیدَ، أَنِ اعْمَلْ سابِغات وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سباء، آیات 10 ـ 11.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یوسف، آیۀ 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
د) علم غیب: «عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضَى‏ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِّیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُواْ رَسِالاَتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بَمَا لَدَیْهِمْ وَ أَحْصَى‏ کُلَّ شَىْ‏ءٍ عَدَدًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ جن، آیات 26 ـ 28.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل عمران، آیۀ 179.&amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند بالذات و مستقل دارای علم به غیب است و علم غیب خدا مقید و مشروط نیست؛ ولی دیگران همچون پیامبران، امامان و فرشتگان از طریق تعلیم الهی می توانند به اسرار غیب آگاهی داشته باشند.&lt;br /&gt;
راه های مختلف کسب علوم توسط پیامبران در قرآن کریم عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
الف) وحی: یکی از مهمترین راه های کسب معرفت برای پیامبران، وحی الهی است. به گفتۀ قرآن: «وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ بِلِسان عَرَبِیّ مُبِین»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ شعراء، آیات 192 ـ 195 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حقیقت وحی، الهی است و پیامبر نقشی در تغییر آن ندارد و محل فرود وحی الهی، قلب پیامبر است؛ &lt;br /&gt;
ب) سیر و سلوک پیامبران و صعود آنها به عوالم دیگر: پیامبران الهی با سیر و سلوک به مقام های والا و عوالم برتر راه پیدا کرده و حقایقی را دریافت می کنند: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اسراء، آیۀ 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ج) روح القدس: یکی از منابع و راه های کسب معرفت پیامبران، روح القدس است. «وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 87.  &amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نحل، آیۀ 102.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ برخی از مفسران روح القدس را به جبرییل و فرشتۀ وحی الهی و عده ای آن را به یکی از مراتب روح انبیا و نیروی خاص و درونی نبوی معنا کرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج 2، ص 153 ـ 159.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد انبیاء==&lt;br /&gt;
1. تعداد پیامبران: قرآن عدد و شمارۀ پيامبران را ذكر نكرده است؛ ولى به طور ضمنى كثرت و فزونى آنان را يادآور مى شود چنان كه مى فرمايد: «...وَإِنْ مِنْ أُمَّة إِلاّ خَلا فِيها نَذِيرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ فاطر، آیۀ 24 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ أُمَّة رَسُولاً...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نحل، آیۀ 36 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «...وَلِكُلِّ قَوم هاد»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ رعد، آیۀ 7 .&amp;lt;/ref&amp;gt;. مفاد صريح آيات، اين است كه در ميان همۀ اقوام و امت ها و اجتماعات بشرى از روز نخست تا زمان پيامبر (ص) پيوسته از جانب خداوند پيامبرانى برگزيده شده اند و با توجه به تعدد و كثرت اقوام و اجتماعات بشرى، چه در يك عصر و زمان و چه در دوره هاى مختلف تاريخ، فهمیده می شود كه از جانب خداوند، پيامبران زيادى مبعوث گرديده اند، هر چند شمارۀ دقيق آنان از نظر قرآن تعيين نگرديده است؛ اما در روايات، شماره و عدد پيامبران به يكصد و بيست و چهار هزار نفر است. شيخ صدوق محدث معروف شيعه در كتاب عقايد خود مى گويد: عقيده ما بر اين است كه 124000 پيامبر از جانب خدا مبعوث گرديده و هر پيامبرى براى خود وصى و جانشينى داشته كه مسئوليت هدايت را پس از خود به او واگذار مى نمود و معتقديم كه همه آنان با برنامه حق و استوار، از جانب خدا برانگيخته شده اند گفتار آنان گفتار خدا، و فرمان آنان، فرمان خدا مى باشد. همچنان كه پيروى آنان، پيروى خدا و مخالفت با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگى از جانب خدا و وحى او بوده است و در اين ميان پنج پيامبر درخشندگى خاصى دارند و آسياب نبوت بر محور آنان مى چرخد و همگى صاحبان شريعت بوده و شريعت هر يك از آنان با شريعت بعدى نسخ گرديده است و اين پنج نفر عبارتند از :«نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و محمّد (صلى الله عليه و آله)» و آنان پيامبران اولو العزم هستند و پيامبر خاتم سرور و برتر آنها است، با آيين حق آمده و گذشتگان را تصديق كرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;. اعتقادات صدوق، ص 96 ـ 97 .&amp;lt;/ref&amp;gt;. كلام صدوق عصارۀ رواياتى است كه در اين مورد وارد شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج3، ص 160 ـ 162.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
2. فلسفه فراوانی پیامبران: به دلایل مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
الف) تكامل بشر و دگرگونى شرايط حيات: از يك طرف بشر در طول تاريخ حيات خود راه تكامل را پيموده و به تدريج سطح تفكر و دانش او بالا رفته است، بشر ابتدايى از فكر و انديشه اى همانند بشر دوره هاى بعد، برخوردار نبوده است و از طرف ديگر شرايط زندگى در دوره هاى تاريخ و نيز نقاط مختلف جغرافيايى در يك مقطع تاريخى، مختلف بوده و از نظر اخلاقى، فرهنگى، سياسى ـ اقتصادى و جهات ديگر تفاوت هايى حكم فرما بوده است و بالطبع حل اين مشكلات و مسائل برنامه هاى خاصى را طلب مى كرده است. از اين جهت خداوند براى پاسخگويى به مشكلات و مسائل گوناگون جوامع بشرى در دوره هاى متوالى (يا در يك مقطع تاريخى) پيامبرانى را مبعوث نموده است اين يكى از علل تعدد رسولان الهى است.&lt;br /&gt;
ب) پراكندگى اقوام و جمعيت ها: عامل ديگر تعدد پيامبران در يك مقطع تاريخى و عصر واحد، پراكندگى اقوام وجمعيت هاى بشرى از يك طرف، و نبودن وسائل ارتباط جمعى لازم از طرف ديگر است و با توجه به عموميت دلايل لزوم بعثت مى بايست براى همه اقوام وجوامع بشرى پيامبرانى مبعوث شوند. در نتيجه هم در يك دوره و هم در دوره هاى تاريخى متوالى، پيامبرانى متعدد از جانب خدا برا نگيخته شده اند که سر انجام جريان بعثت با پيامبر اسلام (ص) متوقف گرديد&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج3، ص 162 ـ 163.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
ج) حفظ اصل نبوت: مخاطبان حضرت آدم (ع) بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان تصدیق و ایمان به خداوند و عدم اطاعت از شیطان بود. انسان دارای غرایز حیوانی است که در حقیقت دشمن دوم تلقی می‌شود. چنین انسانی چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ راه به راهنمایی مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی نیازمند بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل دیانت از فراموشی و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد تحریف واقع نشود.&lt;br /&gt;
د) ناپدید شدن کتاب‌های آسمانی: مخاطبان پیامبران نتوانستند کتب آسمانی که پر از آموزه‌های ناب بود را حفظ و صیانت کنند بدین دلیل بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، ضرورت ارسال مجدد کتاب و پیامبر آسمانی در میان بشر باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
ه) کوتاه بودن عمر انسان: عمر هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای حکمت آفرینش این نبوده که نخستین پیامبر تا پایان جهان، زنده بماند و همۀ انسان‌ها را شخصاً راهنمایی کند.&lt;br /&gt;
و) تحریف شرایع: بعد از گذشت مدت زمانی از مبعوث شدن یک پیامبر، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و بدعت مبتلا می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;. برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و بدعت در دین، در حوزه اعتقادی و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به حضرت عیسی (ع) و جابه‌جا کردن حکم حرام و حلال: «وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِراءً عَلَى اللَّهِ». لذا برای از بین بردن تحریف‌ها و بدعت‌ها باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، حکمت تعدّد انبیاء (ع) و اختلاف شرایع آسمانی در پاره‌ای از احکام عبادی یا قوانین اجتماعی، روشن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیه ۴۸، سوره حج، آیه ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در اصول عقاید و مبانی اخلاقی، در کلّیات احکام فردی و اجتماعی نیز هماهنگی داشته اند&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره: آیۀ ۱۳۱، ۱۳۷، ۲۸۵، سورۀ آل عمران: آیۀ ۱۹، ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مثلاً نماز در همۀ ادیان آسمانی، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا زکات و انفاق در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج 2، ص 102 ـ 105. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کارکردهای نبوت==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## [[معرفت]] زایی: خداوند یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که [[انسان]] از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سورۀ بقره،آیات ۱۲۹، ۱۵۱؛ سورۀ آل عمران، آیۀ ۱۶۴؛ سورۀ جمعه، آیۀ ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
## [[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]: در عرصه [[اخلاق]]، [[دین]] با سه راهکار [[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن به مدد اخلاق آمده است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## [[آزادی اجتماعی]]: در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستى ما، در ميان هر امّتى پيامبرى برانگيختيم (تا بگويد) كه خداوند را بپرستيد و از طاغوت دورى گزينيد»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[پیامبران]] با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمى‏كنيد و (نيز) در راه (رهايى) مستضعفان از مردان و زنان و كودكانى كه مى‏گويند: پروردگارا! ما را از اين شهر كه مردمش ستمگرند رهايى بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧٥.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## [[عدالت اجتماعی]]: عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگرى فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]: [[انبیای الهی]] از [[راه]] تشویق به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مدعیان دروغین نبوت==&lt;br /&gt;
پیامبران دروغین کسانی هستند که مدعیان دروغین نبوت و وحی بوده اند، بدون اینکه مدعای آنها واقعیت داشته باشد و انگیزه ای جز برتری طلبی و امور نفسانی ندارند، این پیامبران دروغین توانسته اند با نیرنگ و فریب گروهی از عوام و افراد ناآگاه را با خود همراه سازند و به آیین ساختگی دعوت کنند و تاریخ از گروهی نام می برد که مدعیان دروغین نبوت بوده اند مثل: مسیلمۀ کذاب، سجاح بنت حارث، طلیحه بنت خویلد اسدی، حارث بن سعید کذاب، ابوالطیب متنبی و عبدالله بن مقفع&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، کلام اسلامی، ص 4 ـ 18.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[علل]] [[ختم نبوت]]==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ [[مرتضی مطهری|مطهری، مرتضی]]، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از [[تمام]] حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه 9.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز بود تا راه او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون براساس آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اسلام]] محدود به [[زمان]] خاصی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، اصول عقاید؛ راهنماشناسی، ص۲۸۳ـ۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[اتصال نبوت‌ها]]&lt;br /&gt;
* [[اثبات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اجتبای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احادیث نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احکام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ادعای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[امامت]] &lt;br /&gt;
* [[انقطاع نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اهداف نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[آیات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[بقای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبر]] ([[نبی]])&lt;br /&gt;
* [[تجدید نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[تعلیم غیبی به غیر نبی]]&lt;br /&gt;
* [[تکثر نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[حقیقت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ختم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[خصایص نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[درجه نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[رسالت]] &lt;br /&gt;
* [[شأن پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[شؤون نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ضرورت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ضروریات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[فعل پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[فلسفه بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[وجوب بعثت]]&lt;br /&gt;
* [[قدم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[کثرت پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[کمال نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مدعی نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[معجزه]]&lt;br /&gt;
* [[مقام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مقام‌های پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت از دیدگاه برون‌دینی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت برادران یوسف پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تبلیغی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تشريعى]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت خاصه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت زن]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت عامه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مشترکه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مطلق]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مقید]]&lt;br /&gt;
* [[نبوغ عقلی]]&lt;br /&gt;
* [[وحی]]&lt;br /&gt;
* [[ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[ويژگی پیامبر]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الفاظ مترادف==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[پیامبری]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیام آور]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیامبران]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت انبیا]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت پیامبران]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==&#039;&#039;&#039;[[:رده:آثار نبوت|منبع‌شناسی جامع نبوت]]&#039;&#039;&#039;==&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های نبوت|کتاب‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های نبوت|مقاله‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های نبوت|پایان‌نامه‌شناسی نبوت]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نبوت‌شناسی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
{{کلام اسلامی}}&lt;br /&gt;
[[رده:مدخل]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات کلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصول دین اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:رده:باورهای مشترک ادیان آسمانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=440043</id>
		<title>نبوت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=440043"/>
		<updated>2021-04-15T09:55:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* معناشناسی نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده،تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = متن ضعیف و ناقص است&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{ویرایش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ambox&lt;br /&gt;
|style= background: #FFFAFA&lt;br /&gt;
|type=content&lt;br /&gt;
|text=  رویکرد این نوشتار بررسی &#039;&#039;&#039;کلی و عمومی&#039;&#039;&#039; مفهوم نبوت است. برای مطالعه &#039;&#039;&#039;تخصصی&#039;&#039;&#039; ابعاد این موضوع به [[نبوت در لغت]]، [[نبوت در قرآن]]، [[نبوت در نهج البلاغه]]، [[نبوت در کلام اسلامی]]، [[نبوت در معارف دعا و زیارات]]، و [[نبوت در معارف و سیره سجادی]] مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] می باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۵۶؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|منشور جاوید]]، ج ۳، ص ۸۷؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نبی در اصطلاح علم كلام بر كسي اطلاق مي‌شود كه از راه وحي پيامي را از خداي متعال دريافت مي‌كند و آنرا به مردم مي‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;. علامه طباطبايي دراين‌باره مي‌فرمايد: «فالنبوة حالة إلهية (وإن شئت قل غيبية) نسبتُها إلي هذه الحالة العمومية من الإدراك والفعل نسبة اليقظة إلي النوم، بها يدرك الإنسان المعارف التي بها يرتفع الاختلاف والتناقض في حياة الإنسان، وهذا الإدراك والتلقي من الغيب هو المسمي في لسان القرآن بالوحي، والحالة التي يتخذها الإنسان منه لنفسه بالنبوة»؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص131.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«رسول» به ‌معنای فرستاده و پیامبر و پیام‌آور است؛ چنان‌که راغب می‌گوید: گاه به سخن و پیامی که برده می‌شود، رسول گفته می‌شود، چنان‌که بر شخصی که رسالت را تحمل می‌کند نیز رسول گفته می‌شود و رسول و رُسُل بر انبیا و ملائکه اطلاق می‌شود و بر کسی که برای انجام کاری فرستاده شده باشد، نیز رسول گفته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;.  راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که در قرآن مجید می‌فرماید: «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَهُمْ لا یُفَرِّطُونَ&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انعام، آیه۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ فرستادگان ما جان او را می‌گیرند و آنها (در نگاه‌داری حساب عمر و اعمال بندگان) کوتاهی نمی‌کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله صافی گلپایگانی، برگرفته از مقاله «رسول»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۶/۰۳/۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
و معنای [[رسالت]] این است که مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روابط معنایی نبوت با رسالت==&lt;br /&gt;
آیات: «وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مریم، آیۀ 51،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ حج، آیۀ 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد رسولان را 313 نفر و تعداد پیامبران را 124 هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;. «عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَى وَ آخِرُهُمْ عِیسَى وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى شَیْثٍ ع خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَى إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ»؛ بحارالانوار، ج 11، باب 1، ص 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که نبوت و رسالت دو مقام الهی هستند با این تفاوت که همۀ پیامبران دارای مقام نبوت‌اند؛ اما مقام رسالت تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و ابلاغ وحی الهی و ابلاغ آن به مردم شریک اند ولی در نوع شهود فرشتگان و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص 31. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[ضرورت نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|ضرورت نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به [[دلیل]] آنکه [[انسان]]‌ها به صورت معمولی به [[معارف]] فراعادی دسترسی ندارند لذا [[انسان]]‌هایی باید باشند تا این [[معارف]] را از [[خداوند]] دریافت کرده و به [[مردم]] برسانند، یعنی  براساس [[حکمت]] [[الهی]]، باید رسولانی [[مبعوث]] شوند تا راه صحیح و کامل [[سعادت]] را در [[اختیار انسان]] قرار دهند&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برای این کار لازم است افرادی [[معصوم]] این مهم را برعهده بگیرند و در صورت [[لزوم]]، مجری [[احکام الهی]] باشند&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
* از جمله [[ضرورت]]‌های نبوت موارد زیر را می‌‌توان نام برد: (۱): [[ضرورت]] [[وحیانی]]؛ (۲): [[ضرورت]] [[کلامی]]؛ (۳): [[ضرورت]] [[فلسفی]]؛ (۴): [[ضرورت]] [[عرفانی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهداف یا فلسفۀ بعثت انبیاء==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; تعلیم و تربیت از [[اهداف ارسال پیامبران]] است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دعوت به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] [[پیامبران الهی]] [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] [[خداوند]] است. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از خدا‌شناسی نمی‌دانند فرا گیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[انسان‌ها]] با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] معرفتی، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا راه سعادت و هدایت را در یابم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای انسان‌ها فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و موارد دیگری مانند: [[آزادی]] انسان‌ها از قید و بندهای ناروا؛ [[تکامل عقول]]؛ [[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]؛ ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم و...&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر [[تمام]] مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و [[تمام]] مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه‌های [[اثبات]] [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مراتب یا طبقات انبیاء==&lt;br /&gt;
انسان کامل که دارای ولایت مطلقه و خلافت الهیه است به طور کلی دارای چهار مرتبه و حالت است:&lt;br /&gt;
۱. ولی: کسی است که بدون واسطۀ ملت یا بشر به ‌صورت کشف و شهود بر ذات و صفات و افعال الهی آگاهی یافته و نسبت به عوالم وجود (ملکوت&amp;lt;ref&amp;gt;. پیش از عالم ناسوت جهان دیگری توسط خداوند به وجود آمده‌است؛ که فلاسفه از آن به عالم مثال یا صورت تعبیر نموده‌اند. عالم ملکوت همان عالم مثال است که مرتبه ظهور حقایق مجرد و لطیف با آثار و عوارض مادی نظیر شکل و مقدار است. برخی از آن به عالم ذر و گروهی آن را همان عالم برزخ می‌نامند در حالی که این دو عالم از امور مادیند و عالم ملکوت مجردست.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جبروت&amp;lt;ref&amp;gt;. عالَم جَبَروت به عالم عقل بدون تصور اجسام و خصوصیات آن گفته می‌شود. برخی این عالَم را مکانی برای ذات و صفات خداوند دانسته‌اند. عالم جبروت به‌عنوان یکی از عوالم خلق شده، پایین‌تر از عالم لاهوت و بالاتر از عالم ملکوت و ناسوت قرار دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;، لاهوت&amp;lt;ref&amp;gt;. عالم لاهوت عالم خداوندی است که برهمه عوالم وجود مستولی است.&amp;lt;/ref&amp;gt;)، معرفت پیدا کند.&lt;br /&gt;
۲. نبی: کسی است که به واسطۀ وحی و الهام الهی بر ذات و اسماء و صفات و افعال و احکام خداوند اطلاع یافته و از حقیقت آنها خبر داشته باشد، چنانکه می‌فرماید: «أَ كاَنَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلىَ‏ رَجُلٍ مِّنهْمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یونس، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۳. رسول: رسول به معنای فرستاده شده، کسی است که تمام کمالات نبی را داشته و از جانب خدای تعالی مأموریت و فرمان یافته باشد که احکام الهی و لوازم ترقیات مادی و معنوی را به مردم برساند و در نظم و ترتیب دادن به امور زندگانی و تهذیب اخلاق مردم و ارتباط آنان به مبدا متعال کوشش نماید و بر مردم لازم است که دستورات وی را بپذیرند چنانکه می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۴. اولواالعزم (صاحبان اراده و دین): رسولانی را گویند که دارای کتاب و شریعت و دین مستقلی باشند که نفس شریف ایشان و سایر مردمان بدان عمل نمایند، چنانکه می‌فرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ حدید، آیۀ 26. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
هر یک از این چهار مرتبه خود دارای درجات برتری است، چنانکه می‌فرماید: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَي بَعْضٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 253.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس بالاتر از هر مقامی مرتبۀ دیگری فرض می‌شود تا برسد به آن مقامی که نزد خدای تعالی مکان و منزلتی عظیم دارد، چنانکه می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ، ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ تکویر، آیات، 19 ـ 20.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) درباره طبقات انبیاء می‌فرماید: انبیاء و رسولان به چهار طبقه تقسیم می‌شوند:  &lt;br /&gt;
۱. خداوند بعضی از مردم را انتخاب می کند و از ایشان می خواهد که به دستورات وی عمل کنند ولی ایشان مکلف به بیان دستورات الهی به دیگران نیستند.&lt;br /&gt;
۲. پیامبری که در خواب صورت‌هایی را ببیند، یا صدای فرشته را بشنود، ولی در بیداری فرشته‌ای نبیند و بر کسی مبعوث نباشد و او خود امام و رهبری دارد، چنانکه لوط پیرو ملت ابراهیم بود و مردم را به کیش وی دعوت می‌نمود.&lt;br /&gt;
٣. پیامبری که در خواب صدای فرشته را بشنود و در بیداری نیز رسولان و فرشتگان خداوند را مشاهده نماید و بر گروهی اندک یا بسیار مبعوث گردد، مانند حضرت یونس که تنها بر صد و سی هزار نفر مبعوث بود، چنانکه می‌فرماید: «وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَىٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ صافات، آیۀ 147.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۴. پیامبری که در خواب و هم در بیداری ببیند و هم صدای غیبی بشنود و خودش امام باشد. مانند حضرت ابراهیم (ع)؛ چنانکه می‌فرماید: «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 124؛ کلینی، محمدبن یعقوب، کافي، ج 1، ص 174.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: زاهدی، زین الدین جعفر، مقالۀ نبوت و امامت، ص 86 ـ 89.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
همچنین امام رضا (ع) در مورد فرق رسول و نبی و امام فرمودند: «رسول کسی است که وحی و جبرئیل بر وی نازل گردد و او در بیداری جبرئیل را ببیند و صدایش را بشنود و بسا می‌شود که در خواب فرشته را ببیند، مانند رؤیای حضرت ابراهیم و نبی کسی است که سخنان فرشته را بشنود و بسا می‌شود که فرشته را ببیند و صدایش را نشنود، و امام کسی است که صدای فرشتگان را بشنود ولی شخص آنرا نبیند»&amp;lt;ref&amp;gt;. کلینی، محمدبن یعقوب، کافي، ج 1، ص 176.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: زاهدی، زین الدین جعفر، مقالۀ نبوت و امامت، ص 86 ـ 89.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضایف، شئون و خصائص انبیاء==&lt;br /&gt;
پاره‌اي از اوصاف پیامبران مربوط به وظايف و شئون آنهاست که برخی از آنها عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
1. ابلاغ و تبيين پيام الهي: مقتضاي نبوت و رسالت انبيا و همچنين نتيجۀ برهان عقلي بر لزوم بعثت ايشان، رساندن پيام الهي به مردم است؛ يعني پيامبران بايد نقش واسطه‌اي امين را در ميان خدا و مردم ايفا كنند. مردم نيز موظف‌اند پس از دريافت پيام الهي، به مضمون آن عمل كنند. در واقع اطاعت از انبيا در اين پيام‌ها به ‌معناي اطاعت از خداست؛ چون آنها نقشي جز ابلاغ اين پيام‌ها ندارند: «مَا عَلَي الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 99.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
البته قرآن كريم به اين نكته نيز اشاره مي‌كند كه پيامبران، علاوه بر ابلاغ پيام الهي به مردم، مقام تبيين و تفسير وحي را نيز داشته‌اند؛ زيرا لازم بود كسی مفاد وحي را براي مردم تفسير کرده و اجمال آنرا تبيين نمايد و جزئيات مسائل را به آنها آموزش دهد؛ براي مثال، وقتي قرآن كريم مي‏فرمايد: «أَقِمِ الصَّلاَةَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ هود، آیۀ 114.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اصل وجوب نماز فهميده مي‌شود، اما چگونگي آن نامعلوم است. در اينجا مردم به كسي نياز دارند كه از جانب خدا، شرايط، احكام و كيفيت نماز را برايشان بيان كند. بنابراين پيامبران پس از مقام رسالت و نبوت، وظيفۀ تبيين و تفسير وحي را نيز به ‌عهده دارند. شايد از اطلاق بعضي آيات بتوان استفاده كرد مردم موظف بوده‌اند تمام مطالبي را كه پيامبر در تبيين وحي بيان مي‌كند، بپذيرند؛ مانند آيۀ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 64.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از اطلاق اين آيه، مي‌توان برداشت كرد مردم مكلف‌اند سخنان پيامبران را، چه آنها كه مربوط به ابلاغ اصل وحي است و چه سخناني كه پيامبر در تبيين وحي بر زبان جاري مي‌كند، پيروي كنند؛ زيرا در اطاعت از پيامبران بعد از پيروي از اصل وحي، نوبت به پذيرفتن تفسير آنان از وحي مي‌رسد. اين مقام در ميان همۀ پيامبران مشترك بوده است؛ زيرا كسي كه از جانب خدا پيامي مي‌آورد، طبعاً خودش حقيقت آنرا دريافته و به مراد اصلي فرستندۀ آن پيام پي برده است. بنابراين اگر چنين كسي كلام خدا را تفسير و تبيين كند، تفسير او مطابق واقع است و از همين ‌رو مردم موظف‌اند سخن او را بپذيرند و از آن پيروي كنند. بنابراین براي آنكه پيامبران بتوانند به‌آساني پيام خدا را براي مردم تبيين كنند، خداوند هر پيامبري را به زبان قومش فرستاده است. قرآن دراين‌باره مي‌فرمايد: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ابراهيم، آیۀ 4.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گواهي آيات قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 80؛ سورۀ جمعه، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt; پيامبر اكرم (ص) نیز داراي مقام تفسير وحي الهي و بيان تفاصيل احكام و قوانين ديني بوده و سخنان او در اين امور بر همگان حجت است؛ ازاين‌رو مردم مكلف‌اند در اين امور از پيامبر پيروي كنند. &lt;br /&gt;
2. تعليم مردم: پيمودن مسير كمال بدون شناختن راه از بيراهه ممكن نيست و چون انسان هم نمي‌تواند همۀ دانش‌هايی را كه به آنها نياز دارد، با فهم عادي بشري به دست آورد؛ بنابراين در حوزۀ معرفت نيز محتاج وحي الهي است. از آيات و روايات استنباط مي‌شود يكي از اهداف پيامبران آموزش مردم است. قرآن با تعابیر مختلفي مواد آموزشي انبيا را گوشزد مي‌كند؛ از جمله مي‌فرمايد: «كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، ص 434 ـ 436.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
3. بيان حلال و حرام الهي: انسان‌ها برای رسيدن به كمال بايد حلال‌ها و حرام‌های الهی را بشناسند و رفتار خود را بر اساس آن تنظيم كنند؛ اما از آنجا كه همۀ افراد نمی‌توانند احكام الهی را به‌طور مستقيم از خداوند دريافت كنند، پيامبران مأمورند تا اوامر و نواهی الهی را از طريق وحی گرفته، به مردم ابلاغ كنند. بنابراين يكی از وظايف انبيا بيان امور حلال و حرام در دين خداست. خداوند در قرآن به پيامبر اكرم (ص) فرمان می‌دهد كه مردم را فراخواند و احكام الهی را برايشان بيان كند: «قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انعام، آیۀ 151.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دربارۀ حضرت عيسي (ع) نيز مي‌فرمايد: «وَرَسُولاً إِلي بَنِي إِسْرائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ... وَلِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل‌عمران، آیات 49ـ50.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
4. موعظه مردم: براي رسيدن به سعادت مطلوب، تنها داشتن بينش‌هاي ضروري صحيح، كافي نيست، بلكه لازم است انسان دل خود را نيز از اموري كه مانع از رسيدن به آن سعادت است، پاك كند و دل در گرو بينش‌هاي صحيح داشته باشد، تا حقايق را بپذيرد؛ زيرا دانستن يك حقيقت لزوماً به پذيرش آن نمي‌انجامد. چه ‌بسيار افرادي بوده و هستند كه حقايقي را درك مي‌كنند، ولي از پذيرش آن سر باز مي‌زنند و حتي در مقابل آن مقاومت مي‌كنند. قرآن كريم از گروه‌ها و افرادي ياد مي‌كند كه حتي بعد از ديدن معجزاتی از پيامبران الهي و يقين به نبوت ايشان از روي ظلم و برتري‌طلبي، نه تنها سخنانشان را نپذيرفتند و تسليم نشدند، بلكه به مبارزه با آنها پرداختند. قرآن كريم دربارۀ برخورد فرعون و قومش با حضرت موسي (ع) بعد از ديدن معجزات آن حضرت مي‌فرمايد: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُّوا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نمل، آیۀ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین در قرآن كريم آمده است كه انبياي الهي علاوه بر بيان حقايق براي مردم با موعظه&amp;lt;ref&amp;gt;. در آيات متعددي، قرآن با واژۀ «موعظه» توصيف شده است؛ مانند: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُم»؛ سورۀ يونس، آیۀ 57؛ هَذَا...مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِين»؛ سورۀ آل‌عمران:138؛ زيرا خداوند به‌وسيلة قرآن به مردم اندرز مي‌دهد: «وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِه»؛ سورۀ بقره، آیۀ 231.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تلاوت آيات الهي بر ايشان، دل‌هاي آنان را براي پذيرش حقايق ديني آماده مي‌كردند. خداوند به حضرت محمد (ص) نيز فرمان مي‌دهد كه مردم را موعظه كند: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَي وَفُرَادَي ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سبأ، آیۀ 46.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مخاطبان اين آيه اهل مكه‌اند كه اگرچه اعجاز قرآن و ناتواني خودشان در معارضه با آنرا مي‌ديدند، براي بهانه‌جويي، يا بر اثر شبهه‌اي كه برخي انداخته بودند، پيامبر اسلام (ص) را جن‌زده مي‌خواندند. خدا به پيامبر دستور مي‌دهد آنها را موعظه كند به اينكه به‌تنهايي يا با هم براي خدا به ‌پا خيزند؛ آن‌گاه دربارۀ او كه چندين سال با آنها بوده است، فكر كنند در اين صورت تصديق خواهند كرد كه پيامبر جن‌زده نيست و رسالتي ازطرف خداوند دارد&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص414؛ رجبي، محمود، «اهداف قرآن»، معرفت، ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز دربارۀ آنچه خداوند بر حضرت موسي (ع) فروفرستاده است، مي‌فرمايد: «وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الألْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلا لِكُلِّ شَيْءٍ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اعراف، آیۀ 145.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، ص 437 ـ 439.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
5. تزكيه: مراد از «تزكيه»، پاك كردن نفس از ناپاكي‌ها و رذايل اخلاقي است. انسان در صورتي مي‌تواند به سعادت، هدايت الهي و رشد برسد كه خود را از ناپاكي‌های درونی و رذايل اخلاقی پاك كرده باشد. قرآن كريم دراين‌باره مي‌فرمايد: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا ، وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ شمس، آیات 9ـ10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. كسي مي‌تواند براي تزكيۀ ديگران اقدام كند كه خود درجات تكامل را طي كرده و شناخت كاملي از انسان داشته باشد. پيامبران كه مؤيد به علم الهي‌اند، اين ويژگي‌ را دارند و مي‌توانند وظيفۀ خطيري چون تربيت انسان‌ها را بر عهده بگيرند. ازاين‌رو قرآن كريم تربيت را جزء وظايف پيامبران مي‌شمارد؛ براي مثال، هنگامي كه خداوند حضرت موسي (ع) را به‌سوي فرعون مي‌فرستاد، به او فرمود: «فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَي أَنْ تَزَكَّي ، وَأَهْدِيَكَ إِلَي رَبِّكَ فَتَخْشَي»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نازعات، آیات 18ـ 19.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین در چند آيه به وظيفۀ حضرت محمد (ص) براي تزكيۀ مردم پس از تعليم آنان اشاره مي‌فرمايد از جمله: «َربَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 129.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برخي آيات ديگر&amp;lt;ref&amp;gt;. ازجمله: سورۀ بقره، آیۀ 151؛ سورۀ آل‌عمران، آیۀ 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وظيفۀ تزكيه بر تعليم مقدم شده است؛ مانند: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ جمعه، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
6. امامت: قرآن كريم برخي پيامبران را داراي مقام امامت معرفي مي‌كند؛ ازجمله دربارۀ حضرت ابراهيم (ع) مي‌فرمايد: «وَإِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 124.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
روايات بر اين امر تأكيد دارند كه امامت مقامي فراتر از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;. براي نمونه، از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است: «انَّ الامامة خص الله بها ابراهيم الخليل علیه السلام بعد النبوة والخلة مرتبة ثالثة»؛ بحراني، هاشم‌بن‌سليمان، حسيني البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص317، ح5. &amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند مقام امامت را در اواخر عمر ابراهيم (ع) و پس از سال‌ها نبوت و رسالت و بعد از قبولي‌اش در يك امتحان بزرگ به او عنايت فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;. با توجه اين نكته كه حضرت ابراهيم علیه السلام اين مقام را براي فرزندان خود نيز خواسته است، درمي‌يابيم كه حضرت اسماعيل و اسحاق علیهما السلام به دنيا آمده بوده‌اند، و مي‌دانيم كه حضرت ابراهيم در سنين پيري فرزنددار شده است؛ زيرا قرآن از قول آن حضرت مي‌فرمايد: «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَق»؛ سورۀ ابراهيم، آیۀ 39؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص270، 280.&amp;lt;/ref&amp;gt;. امام در مقامي است كه نه‌تنها تك‌تك انسان‌ها را به‌سوي خدا هدايت ‌می كند&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص272.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلكه با زندگي اجتماعي مردم در ارتباط است، از اين‌رو وجود او حقوقي را بر مردم واجب مي‌كند؛ مانند اقتدا به رفتار امام و عمل به اوامر او؛ یعنی امام علاوه بر هدایت ظاهری، هدایت باطنی را هم به عهده دارد. امامت مقام ولایت کلّیه و مطلقۀ الهی و مرتبۀ خاصی از قرب الهی است؛ ولی نبوت و رسالت فقط هدایت ظاهری را بر عهده دارد. قرآن همچنين بعد از يادكرد از چند پيامبر الهي، مي‌فرمايد: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبياء، آیۀ 73.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دربارۀ برخي پيامبران الهي نيز آمده است: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سجده، آیۀ 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از مجموع آيات استفاده مي‌شود بعضي پيامبران داراي مقام امامت نيز بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 441 ـ 442.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
7. قضاوت: آشنايي با احكام و قوانين كلي، مردم را از حاكمي كه بتواند آن احكام را به درستي بر مصاديق خاص خود تطبيق دهد، بي‏نياز نمي‏سازد. بنابراين مردم در مواقع بروز اختلاف و مشاجره به مرجعي نياز دارند كه با تطبيق قوانين كلي الهي بر آن قضيه، حكم قطعي صادر كند. خداوند متعال از باب لطف بر بندگان به پيامبران خويش مقام قضاوت نيز داده است. در قرآن آيۀ صريحي نيست كه دلالت كند همۀ پيامبران مقام قضاوت داشته‌اند. تنها بر اساس اطلاق آيۀ زير مي‌توان گفت كه اين مقام براي همۀ انبيا عموميت دارد: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در برخي آيات نیز خداوند از اعطاي مقام قضاوت به بعضي پيامبران خاص سخن مي‌گويد؛ از جمله، دربارۀ حضرت داوود (ع) مي فرماید: «يا داوُدُ إِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوي فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 26؛ آيات 87ـ89 سورۀ‌ انبياء نيز به يكي از قضاوت‌هاي حضرت داوود علیه السلام اشاره دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
در آيات متعددي نيز به مقام قضاوت براي پيامبر اسلام (ص) اشاره شده است ازجمله: «وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 48.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «فَاحْكُم بَيْنَهُم...» شأن قضاوت را براي پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) ثابت مي‌كند. طبق اين آيه خداوند قرآن را كه تصديق‌كنندۀ كتاب‌هاي آسماني ديگر و حاكم بر آنهاست، بر آن حضرت نازل فرموده است تا پيامبر بر اساس احكام الهي موجود در آن، ميان مردم قضاوت نماید؛ به‌ويژه اينكه بلافاصله او را از پيروي خواهش‌ها و هوس‌هاي نابجاي مردم در قضاوت، بر حذر مي‌دارد. در آيۀ ديگري نيز آمده است: «إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 105.&amp;lt;/ref&amp;gt;. منظور از حكم و داوری به‌ويژه با توجه به ذيل آن: «وَلا تَكُنْ لِلْخائِنينَ خَصيماً»، قضاوت بين مردم در مشاجرات آنهاست و در آیۀ دیگری نیز می فرماید: «وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَي اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً مُبِينًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ احزاب، آیه36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. محتواي آيۀ يادشده اين است كه وقتي خدا و پيامبر (ص) دربارۀ امري داوري كردند يا حكمي را صادر نمودند، كسي حق مخالفت ندارد. &lt;br /&gt;
شايد روشن‏ترين آيه در دلالت بر مقام قضاوت پيامبر (ص) آيۀ «فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 65.&amp;lt;/ref&amp;gt; باشد. مدلول صريح آيه این است كه ايمان حقيقي تنها هنگامي محقق مي‌شود كه مردم پيامبر (ص) را در مشاجرات خود داور قرار دهند و سپس حكم او را هرچه باشد، بپذيرند. مشروط كردن ايمان مردم به اين امر، آشكارا نشان مي‏دهد كه خداوند منصب قضاوت و داوری ميان مردم را خود براي پيامبر (ص) جعل كرده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 442 ـ 445.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
8. برپا ساختن حكومت الهي: يكي ديگر از نيازهاي اساسي مردم آن است كه شخص صالحی در جامعه زمام امور را به دست گيرد و بر مردم حكومت كند. بر اين اساس خداوند برخي از پيامبران خويش را به مقام «حكومت» رساند تا اين نياز اصلي بي‏پاسخ نماند و حكومت انبيا، به‌مثابۀ الگويي كه شايسته‏ترين روش حكومت را نشان مي‌دهد در زمين محقق شود. البته مي‏توان قضاوت را يكي از شئون حكومت به شمار آورد؛ ولي به‌هر شکل اين دو مقام با يكديگر متفاوت‏اند. قضاوت مربوط به مواقعي است كه دو يا چند نفر در مسائل حقوقي با يكديگر اختلاف پيدا مي‏كنند؛ اما گاهي در جامعه نياز است كه يك مقام صالح دستور و حكم قاطعي صادر كند كه فصل‌الخطاب آراي متفاوت باشد و همگان خود را ملزم به پيروي از آن بدانند؛ اينجاست كه مسئلۀ حكومت ضرورت مي‏يابد. براي مثال، اگر دشمن به مرزهای كشور حمله كند، مسائل بسياری دربارۀ نحوۀ دفاع مطرح می‏شود و به‌طور طبيعی به اختلاف رأي ميان سران حكومت مي‌انجامد در اين وضعيت، اگر رأي قاطعي در ميان نباشد، غالباً نتيجۀ مطلوبي به دست نمي‏آيد؛ سپاهي كه در آن هركس به رأي خود عمل كند، هرگز روي پيروزي را نخواهد ديد. البته ضرورتِ حكومت تنها مربوط به دوران جنگ و دفاع نيست، اما در موقعيت‌هايي ازاين‌دست، اين ضرورت به‌خوبي آشكار مي‌شود، حاصل آنكه بنابر دلايل متعدد هر جامعه‌اي به يك حكومت صالح و توانمند نياز دارد. &lt;br /&gt;
از بررسي آيات قرآن روشن مي‌شود بعضي از پيامبران مقامي بالاتر از قضاوت داشته‌اند؛ يعني به‌طور رسمي رئيس حكومت و جامعه بوده‌اند و مردم ملزم بوده‌اند از آنها اطاعت كنند: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 64.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراين وقتي نبوت پيامبري ثابت مي‌شود، ديگر مردم موظف‌اند هرچه او مي‌گويد بپذيرند؛ حتي اگر بگويد من ازطرف خدا براي قضاوت تعيين شده‌ام، يا اينكه خدا مرا حاكم جامعه قرار داده و مردم بايد در شئون سياسي و تدبير امور اجتماع از من اطاعت كنند.&lt;br /&gt;
پيامبراني هم بوده‌اند كه خودشان متصدي حكومت نشدند، بلكه ازطرف خدا حكومت شخص ديگري را تأييد كردند؛ چنان‌كه گروهي از بني‌اسرائيل به پيامبرشان&amp;lt;ref&amp;gt;. روايات، آن پيامبر را «ارميا» معرفي كرده‌اند؛ عروسي‌ حويزي‌، عبدعلي‌‌بن‌جمعه،‌ تفسير نور الثقلين‌، ج1، ص244.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتند: «إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ... * وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیات 246ـ247.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اين آيه دلالت دارد كه آن پيامبر خود پادشاه نبوده است وگرنه مردم به او نمي‌گفتند كه از طرف خدا پادشاهي برايشان بگمارد. پس همۀ پيامبران ازطرف خدا در رأس حكومت نبوده‌اند؛ ولي قدر متيقن، برخي پيامبران مانند موسي و داوود و سليمان (ع) و پيامبر اسلام (ص) حكومت الهي داشته‌اند. دربارۀ حضرت موسي (ع) در قرآن آمده است كه وقتي نزد فرعون رفت و او را به پرستش خدا دعوت كرد، فرمود: «فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيل»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اعراف، آیۀ 105.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت موسي (ع) مي‌خواست بني‌اسرائيل را از سيطرۀ ظالمانۀ فرعون خارج كند و به سرزمين ديگري ببرد تا در سايۀ حكومت حق، آزادانه زندگي كنند و دنيا و آخرتشان اصلاح شود؛ بي‌شك اين يك كار اجتماعي و سياسي تلقي مي‌شود.&lt;br /&gt;
قرآن كريم در چند آيه تصريح مي‌كند كه خداوند به حضرت داوود (ع) مقام پادشاهي بخشيده بود&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ازجمله: «وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 251.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنين دربارۀ حضرت سليمان (ع) مي‌فرمايد: «قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهّابُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 35.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
با استناد به آيات متعددي از قرآن كريم، مي‌توان ثابت كرد پيامبر اسلام(ص) نيز داراي مقام حكومت و ولايت بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. مانند: آياتي كه فرمان به پيروي مطلق از پيامبر مي‌دهد ازجمله سورۀ نساء، آيۀ 59؛ آياتي كه مردم را به اين امر ترغيب مي‌كند مانند: سورۀ بقره، آيات 246 و 252 و آيات 69 و 70 سورة نساء؛ آياتي كه مخالفت با پيامبر را نكوهش مي‌كند مانند: سورة آل‌عمران، آيۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براي مثال، قرآن دربارۀ رابطۀ نزديك و عميق آن حضرت با مؤمنان مي‏فرمايد: «النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ احزاب، آیۀ 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از اين آيه به‌وضوح روشن می شود پيامبر اكرم (ص) چنان مقامي دارد كه تصميم او بر تصميم ديگران، حتي در حوزۀ امور شخصي خودشان، مقدم است و اين همان منزلتي است كه از آن به «ولايت امر» تعبير مي‏شود.&lt;br /&gt;
شايد آيه‏اي كه واضح‌تر از آيات ديگر، اطاعت از پيامبر (ص) را در امور حكومتي الزامي اعلام مي‌كند، اين آيه باشد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در اين آيه، واژۀ «أطِيعُوا» دو بار آمده است؛ نخست دربارۀ اطاعت از خدا و ديگر دربارۀ اطاعت از پيامبر (ص) و «أُولِي الأمْر». روشن است كه شأن اولوالامر چيزي جز دخالت در امور حكومتي نيست و اساساً عنوان اولوالامر گوياي همين معناست. ازآنجاكه در اين آيه، «رسول» در كنار اولوالامر آمده و براي هر دو، يك فرمان «أَطِيعُوا» به كار رفته است، مقصود از اطاعت پيامبر در اين آيه اطاعت در اموري است كه مردم معمولاً در آن امور به اولوالامر مراجعه مي‌كنند؛ يعني امور ناظر به حكومت. ادامۀ آيه «فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَالرَّسُولِ...» نيز شاهدي بر صحت اين برداشت است و آنرا تأييد مي‏كند. بنابراين در آيۀ مزبور، اطاعت از پيامبر (ص) ناظر به پذيرفتن مضامين وحي، يا عمل كردن به آن دسته از سخنان پيامبر (ص) كه در مقام تفسير وحي فرموده‏اند، نيست؛ بلكه مراد، اطاعت از پيامبر (ص) در اوامر و احكام حكومتي ايشان است كه از اين‌جهت، شأن ايشان و اولوالامر يكي است. افزون بر اينكه يكي از وظايف پيامبران تشكيل حكومت مي‌باشد، برخي وظايف ايشان، مانند اجراي عدالت، امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر و قضاوت، كه از قرآن كريم استفاده مي‌شود، تنها در گرو تشكيل حكومت است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 445 ـ 449.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
9. خلافت الهی: جانشینی خداوند، مختص انسان کامل است، در اين ميان، «خليفة اللّه»، تنها شخصي است كه باید عصمت مطلقه&amp;lt;ref&amp;gt;. عصمت مطلقه به اين معناست كه انبياء الهی و اوصياء ايشان حتی از سهو و نسيان نيز مصون هستند و دچار سهو و نسيان نمی‌شوند.&amp;lt;/ref&amp;gt; داشته باشد. خليفة اللّه، همان انسان كاملي است كه مظهر و جامع همۀ اسماي الهي است. انسان كامل، مظهر همۀ اوصاف خداوند مانند علم و ... است. علم خداوند، شهود محض و حضور صرف است. پس، ديگر جايي براي سهو و نسيان و لغزش و خطا و جهل و عدم علم باقي نخواهد گذاشت. انسان كامل، مظهر فيض كامل خداوند است و همۀ مردمان و فرشتگان و جنّ و ساير موجودات به وساطت او فيض مي‏گيرند: «ببقائه بقيت الدنيا وبيمنه الوري و بوجوده ثبتت الأرض والسماء»&amp;lt;ref&amp;gt;. مفاتيح الجنان، دعاي عديله. &amp;lt;/ref&amp;gt;. رسول گرامي اسلام ‏(ص) انسان كامل و فرد برتر جهان هستي از شروع تا آخِر است و به جهان امكان، احاطۀ كامل دارد. او در روز قيامت، شاهد و ناظر بر همۀ پيامبران و امّت‏هاي آنان است: «فكيف إذا جئنا من كلّ أُمّةٍ بشهيدٍ وجئنا بك علي هوُلاء شهيداً»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آيۀ 41.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت ذر قرآن، ص 237.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
10. ولایت: ولایت به معنای &amp;quot;سرپرستی&amp;quot; دارای اقسامی است که به اعتبار &amp;quot;مولی علیه&amp;quot; یعنی کسی که سرپرستی شده بر او، به سه قسم تقسیم می‌شود: &lt;br /&gt;
الف) ولایت تکوینی&lt;br /&gt;
ب) ولایت بر تشریع&lt;br /&gt;
ج) ولایت تشریعی&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبد الله، ولایت فقیه (فقاهت، عدالت)، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
ولایت خلیفۀ الهى به دو صورت ولایت تکوینی و تشریعی قابل تصور و تحقق است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سوره مائده، آیه ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولایت در آیه مطلق بوده و شامل هر دو ولایت تکوینی و تشریعی مى‌شود. ولایت تشریعی انبیاء (ع) مانند آیۀ: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ الله»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ولایت تکوینی مانند آیات: «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي»&amp;lt;ref&amp;gt;  سورۀ مائده، آیۀ ۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ الله وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ الله وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل عمران، آیۀ ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
ولایت براى انبیا و اوصیاى آنان، ولایت تَبَعى و به اذن الهى است و ولایت تکوینی و تشریعی آنان نسبت به ولایت خداى متعال محدود است؛ مثلاً در ولایت تشریعی؛ آنان اختیار وضع قوانین ندارند؛ اما وظیفۀ ابلاغ و تبیین احکام الهى را دارند، گرچه بعضى مفسران نوشته‌اند: با توجه به عطف «رَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا» به «وَلِيُّكُمُ الله»، هرگونه ولایتی که براى خداى متعال ثابت است، براى انبیا و اوصیاى آنان نیز ثابت مى‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۶، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگر مراد از آن ولایت از جهت سعه آن است، صحیح نیست و چنانچه مراد فقط‍ داشتن ولایت تکوینی و تشریعی بدون توجه به سعه آن باشد، جاى شبهه نیست؛ زیرا ولایت خلفای الهی(ع) تبعى و عرضى است، وقتى تبعى شد، به طور قطع نسبت به ولایت اصلى، محدود مى‌شود؛ چرا که محدودیت از لوازم تبعیت و وابستگى است؛ البته آن امر محدودیت نسبت به ولایت خداى متعال است و نسبت به ولایت غیر خدا، گسترده خواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: حق‌جو، عبدالله، ولایت در قرآن، ص ۳۹ـ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
11. وحی: یکی از مشخصه های پیامبری، منبع معرفتی پیامبران است. انسان های متعارف از طریق ابزار و منابع عادی کسب معرفت، یعنی: حس و عقل و شهود به درک حقیقت نایل می آیند. انسان های الهی که با خدا ارتباط می یابند و مأموریت هدایت‌گری انسان ها را برعهده دارند باید از منبع معرفتی دیگری ورای منابع معرفتی متعارف بهره ببرند و این منبع معرفتی وحی الهی است که برخی ویژگی‌هایی را برای آن بیان کرده اند مانند: &lt;br /&gt;
الف) درونی بودن وحی&lt;br /&gt;
ب) معلم الهی داشتن&lt;br /&gt;
ج) استشعار (درک و فهم نمودن) وحی نبوی&lt;br /&gt;
د) واسطۀ وحی&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج 2، ص 126 ـ 129.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
12. معجزه: هر پیامبری که از جانب خدا مبعوث می‌شود از قدرت و نیرویی خارق ‏العاده برخوردار است و با آن قدرت، یک یا چند عمل انجام می‌دهد که بشر عادی قدرت انجام آنرا ندارد و مافوق قدرت بشر است. این کار نشان‏ دهندۀ بهره‌مندی او از کمک الهی و نیروی خارق‏ العاده الهی است و گواه راستین بودن دعوت او و آسمانی بودن سخن اوست. این امر، معجزه نامیده می‌شود و عبارت است از امر خارق العاده‌ای که همراه با ادعای نبوت و تحدّی است، کسی توان مقابله با آن و از بین بردن عمل او را ندارد و قابل تعلیم و تعلم ذهنی نیست و از آنجا که حکمت الهی اقتضا دارد مردمان از ظلمات به نور آیند و از گمراهی به شاهراه سعادت نزدیک شوند، بین صحت ادعای نبوت و معجزه، تلازم عقلی وجود دارد. علت و رازگونه بودن معجزات پیامبران و اینکه هر پیامبری معجزه ای ویژه داشته است در کلام امام رضا (ع) آمده که خلاصۀ آن، چنین است: «در زمان حضرت موسی (ع) چون فن سحر و ساحری بر اجتماع چیره بود، خداوند به ایشان چیزی داد که مردم از آوردن مانند آن عاجز بودند و در زمان حضرت عیسی (ع) هم چون بیماری های مزمن و بی علاج پدید آمده بود خداوند به ایشان علم پزشکی و درمان بیماری های مورد نیاز مردم را عطا فرمود. همچنین او مرده را زنده می کرد و کور و برص دار را شفا می داد تا از راه این معجزات حجت خداوند برآنان تمام شود و در زمان پیامبر اکرم (ص) چون سخن ها و خطبه ها و اشعار فصیح و بلیغ فضای جامعه را اشغال کرده بود. خداوند به حضرت قرآن را ارزانی داشت که دیگران از آوردن مانند آن ناتوان بودند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص 39 ـ 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
13. علم لدنی: برای پیامبران الهی، آگاهی از تشریع و احکام و ملاک های آنها و همچنین علم به پاره ای از امور تکوینی، برای هدایت و رهبری مردم، امری ضروری به شمار می آید، به همین دلیل در قرآن علم و حکمت به عنوان دو ویژگی انبیا معرفی شده است. برخی ازآیاتی که به لدنی بودن علم پیامبران اشاره دارند عبارت اند از: «وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 251.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یوسف، آیۀ 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبیا، آیۀ 74.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَىٰ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ قصص، آیۀ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلى کَثِیر مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ ، وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْء إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نمل، آیات 15 ـ 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ  وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 113.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
خدای متعال هر علم و دانشی که برای تحقق یافتن هدف بعثت، لازم بوده به پیامبرانش داده است که برخی از آنها عبارت است از: &lt;br /&gt;
الف) علم به تمام کتاب های آسمانی و حکمت: «وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 110.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ب) علم به اسمای الهی و امور تکوینی: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَکيمُ قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیات 31 ـ 33.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ج) آگاهی از علوم دیگر: «وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَه لَبُوس لَکمْ لِتُحْصِنَکمْ مِنْ بَأْسِکمْ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبیاء، آیۀ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنّا لَهُ الْحَدِیدَ، أَنِ اعْمَلْ سابِغات وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سباء، آیات 10 ـ 11.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یوسف، آیۀ 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
د) علم غیب: «عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضَى‏ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِّیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُواْ رَسِالاَتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بَمَا لَدَیْهِمْ وَ أَحْصَى‏ کُلَّ شَىْ‏ءٍ عَدَدًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ جن، آیات 26 ـ 28.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل عمران، آیۀ 179.&amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند بالذات و مستقل دارای علم به غیب است و علم غیب خدا مقید و مشروط نیست؛ ولی دیگران همچون پیامبران، امامان و فرشتگان از طریق تعلیم الهی می توانند به اسرار غیب آگاهی داشته باشند.&lt;br /&gt;
راه های مختلف کسب علوم توسط پیامبران در قرآن کریم عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
الف) وحی: یکی از مهمترین راه های کسب معرفت برای پیامبران، وحی الهی است. به گفتۀ قرآن: «وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ بِلِسان عَرَبِیّ مُبِین»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ شعراء، آیات 192 ـ 195 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حقیقت وحی، الهی است و پیامبر نقشی در تغییر آن ندارد و محل فرود وحی الهی، قلب پیامبر است؛ &lt;br /&gt;
ب) سیر و سلوک پیامبران و صعود آنها به عوالم دیگر: پیامبران الهی با سیر و سلوک به مقام های والا و عوالم برتر راه پیدا کرده و حقایقی را دریافت می کنند: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اسراء، آیۀ 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ج) روح القدس: یکی از منابع و راه های کسب معرفت پیامبران، روح القدس است. «وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 87.  &amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نحل، آیۀ 102.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ برخی از مفسران روح القدس را به جبرییل و فرشتۀ وحی الهی و عده ای آن را به یکی از مراتب روح انبیا و نیروی خاص و درونی نبوی معنا کرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج 2، ص 153 ـ 159.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد انبیاء==&lt;br /&gt;
1. تعداد پیامبران: قرآن عدد و شمارۀ پيامبران را ذكر نكرده است؛ ولى به طور ضمنى كثرت و فزونى آنان را يادآور مى شود چنان كه مى فرمايد: «...وَإِنْ مِنْ أُمَّة إِلاّ خَلا فِيها نَذِيرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ فاطر، آیۀ 24 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ أُمَّة رَسُولاً...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نحل، آیۀ 36 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «...وَلِكُلِّ قَوم هاد»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ رعد، آیۀ 7 .&amp;lt;/ref&amp;gt;. مفاد صريح آيات، اين است كه در ميان همۀ اقوام و امت ها و اجتماعات بشرى از روز نخست تا زمان پيامبر (ص) پيوسته از جانب خداوند پيامبرانى برگزيده شده اند و با توجه به تعدد و كثرت اقوام و اجتماعات بشرى، چه در يك عصر و زمان و چه در دوره هاى مختلف تاريخ، فهمیده می شود كه از جانب خداوند، پيامبران زيادى مبعوث گرديده اند، هر چند شمارۀ دقيق آنان از نظر قرآن تعيين نگرديده است؛ اما در روايات، شماره و عدد پيامبران به يكصد و بيست و چهار هزار نفر است. شيخ صدوق محدث معروف شيعه در كتاب عقايد خود مى گويد: عقيده ما بر اين است كه 124000 پيامبر از جانب خدا مبعوث گرديده و هر پيامبرى براى خود وصى و جانشينى داشته كه مسئوليت هدايت را پس از خود به او واگذار مى نمود و معتقديم كه همه آنان با برنامه حق و استوار، از جانب خدا برانگيخته شده اند گفتار آنان گفتار خدا، و فرمان آنان، فرمان خدا مى باشد. همچنان كه پيروى آنان، پيروى خدا و مخالفت با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگى از جانب خدا و وحى او بوده است و در اين ميان پنج پيامبر درخشندگى خاصى دارند و آسياب نبوت بر محور آنان مى چرخد و همگى صاحبان شريعت بوده و شريعت هر يك از آنان با شريعت بعدى نسخ گرديده است و اين پنج نفر عبارتند از :«نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و محمّد (صلى الله عليه و آله)» و آنان پيامبران اولو العزم هستند و پيامبر خاتم سرور و برتر آنها است، با آيين حق آمده و گذشتگان را تصديق كرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;. اعتقادات صدوق، ص 96 ـ 97 .&amp;lt;/ref&amp;gt;. كلام صدوق عصارۀ رواياتى است كه در اين مورد وارد شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج3، ص 160 ـ 162.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
2. فلسفه فراوانی پیامبران: به دلایل مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
الف) تكامل بشر و دگرگونى شرايط حيات: از يك طرف بشر در طول تاريخ حيات خود راه تكامل را پيموده و به تدريج سطح تفكر و دانش او بالا رفته است، بشر ابتدايى از فكر و انديشه اى همانند بشر دوره هاى بعد، برخوردار نبوده است و از طرف ديگر شرايط زندگى در دوره هاى تاريخ و نيز نقاط مختلف جغرافيايى در يك مقطع تاريخى، مختلف بوده و از نظر اخلاقى، فرهنگى، سياسى ـ اقتصادى و جهات ديگر تفاوت هايى حكم فرما بوده است و بالطبع حل اين مشكلات و مسائل برنامه هاى خاصى را طلب مى كرده است. از اين جهت خداوند براى پاسخگويى به مشكلات و مسائل گوناگون جوامع بشرى در دوره هاى متوالى (يا در يك مقطع تاريخى) پيامبرانى را مبعوث نموده است اين يكى از علل تعدد رسولان الهى است.&lt;br /&gt;
ب) پراكندگى اقوام و جمعيت ها: عامل ديگر تعدد پيامبران در يك مقطع تاريخى و عصر واحد، پراكندگى اقوام وجمعيت هاى بشرى از يك طرف، و نبودن وسائل ارتباط جمعى لازم از طرف ديگر است و با توجه به عموميت دلايل لزوم بعثت مى بايست براى همه اقوام وجوامع بشرى پيامبرانى مبعوث شوند. در نتيجه هم در يك دوره و هم در دوره هاى تاريخى متوالى، پيامبرانى متعدد از جانب خدا برا نگيخته شده اند که سر انجام جريان بعثت با پيامبر اسلام (ص) متوقف گرديد&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج3، ص 162 ـ 163.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
ج) حفظ اصل نبوت: مخاطبان حضرت آدم (ع) بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان تصدیق و ایمان به خداوند و عدم اطاعت از شیطان بود. انسان دارای غرایز حیوانی است که در حقیقت دشمن دوم تلقی می‌شود. چنین انسانی چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ راه به راهنمایی مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی نیازمند بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل دیانت از فراموشی و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد تحریف واقع نشود.&lt;br /&gt;
د) ناپدید شدن کتاب‌های آسمانی: مخاطبان پیامبران نتوانستند کتب آسمانی که پر از آموزه‌های ناب بود را حفظ و صیانت کنند بدین دلیل بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، ضرورت ارسال مجدد کتاب و پیامبر آسمانی در میان بشر باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
ه) کوتاه بودن عمر انسان: عمر هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای حکمت آفرینش این نبوده که نخستین پیامبر تا پایان جهان، زنده بماند و همۀ انسان‌ها را شخصاً راهنمایی کند.&lt;br /&gt;
و) تحریف شرایع: بعد از گذشت مدت زمانی از مبعوث شدن یک پیامبر، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و بدعت مبتلا می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;. برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و بدعت در دین، در حوزه اعتقادی و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به حضرت عیسی (ع) و جابه‌جا کردن حکم حرام و حلال: «وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِراءً عَلَى اللَّهِ». لذا برای از بین بردن تحریف‌ها و بدعت‌ها باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، حکمت تعدّد انبیاء (ع) و اختلاف شرایع آسمانی در پاره‌ای از احکام عبادی یا قوانین اجتماعی، روشن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیه ۴۸، سوره حج، آیه ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در اصول عقاید و مبانی اخلاقی، در کلّیات احکام فردی و اجتماعی نیز هماهنگی داشته اند&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره: آیۀ ۱۳۱، ۱۳۷، ۲۸۵، سورۀ آل عمران: آیۀ ۱۹، ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مثلاً نماز در همۀ ادیان آسمانی، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا زکات و انفاق در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج 2، ص 102 ـ 105. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کارکردهای نبوت==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## [[معرفت]] زایی: خداوند یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که [[انسان]] از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سورۀ بقره،آیات ۱۲۹، ۱۵۱؛ سورۀ آل عمران، آیۀ ۱۶۴؛ سورۀ جمعه، آیۀ ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
## [[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]: در عرصه [[اخلاق]]، [[دین]] با سه راهکار [[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن به مدد اخلاق آمده است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## [[آزادی اجتماعی]]: در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستى ما، در ميان هر امّتى پيامبرى برانگيختيم (تا بگويد) كه خداوند را بپرستيد و از طاغوت دورى گزينيد»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[پیامبران]] با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمى‏كنيد و (نيز) در راه (رهايى) مستضعفان از مردان و زنان و كودكانى كه مى‏گويند: پروردگارا! ما را از اين شهر كه مردمش ستمگرند رهايى بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧٥.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## [[عدالت اجتماعی]]: عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگرى فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]: [[انبیای الهی]] از [[راه]] تشویق به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مدعیان دروغین نبوت==&lt;br /&gt;
پیامبران دروغین کسانی هستند که مدعیان دروغین نبوت و وحی بوده اند، بدون اینکه مدعای آنها واقعیت داشته باشد و انگیزه ای جز برتری طلبی و امور نفسانی ندارند، این پیامبران دروغین توانسته اند با نیرنگ و فریب گروهی از عوام و افراد ناآگاه را با خود همراه سازند و به آیین ساختگی دعوت کنند و تاریخ از گروهی نام می برد که مدعیان دروغین نبوت بوده اند مثل: مسیلمۀ کذاب، سجاح بنت حارث، طلیحه بنت خویلد اسدی، حارث بن سعید کذاب، ابوالطیب متنبی و عبدالله بن مقفع&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، کلام اسلامی، ص 4 ـ 18.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[علل]] [[ختم نبوت]]==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ [[مرتضی مطهری|مطهری، مرتضی]]، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از [[تمام]] حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه 9.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز بود تا راه او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون براساس آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اسلام]] محدود به [[زمان]] خاصی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، اصول عقاید؛ راهنماشناسی، ص۲۸۳ـ۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[اتصال نبوت‌ها]]&lt;br /&gt;
* [[اثبات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اجتبای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احادیث نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احکام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ادعای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[امامت]] &lt;br /&gt;
* [[انقطاع نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اهداف نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[آیات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[بقای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبر]] ([[نبی]])&lt;br /&gt;
* [[تجدید نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[تعلیم غیبی به غیر نبی]]&lt;br /&gt;
* [[تکثر نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[حقیقت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ختم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[خصایص نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[درجه نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[رسالت]] &lt;br /&gt;
* [[شأن پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[شؤون نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ضرورت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ضروریات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[فعل پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[فلسفه بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[وجوب بعثت]]&lt;br /&gt;
* [[قدم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[کثرت پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[کمال نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مدعی نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[معجزه]]&lt;br /&gt;
* [[مقام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مقام‌های پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت از دیدگاه برون‌دینی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت برادران یوسف پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تبلیغی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تشريعى]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت خاصه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت زن]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت عامه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مشترکه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مطلق]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مقید]]&lt;br /&gt;
* [[نبوغ عقلی]]&lt;br /&gt;
* [[وحی]]&lt;br /&gt;
* [[ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[ويژگی پیامبر]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الفاظ مترادف==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[پیامبری]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیام آور]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیامبران]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت انبیا]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت پیامبران]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==&#039;&#039;&#039;[[:رده:آثار نبوت|منبع‌شناسی جامع نبوت]]&#039;&#039;&#039;==&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های نبوت|کتاب‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های نبوت|مقاله‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های نبوت|پایان‌نامه‌شناسی نبوت]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نبوت‌شناسی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
{{کلام اسلامی}}&lt;br /&gt;
[[رده:مدخل]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات کلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصول دین اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:رده:باورهای مشترک ادیان آسمانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=440042</id>
		<title>نبوت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=440042"/>
		<updated>2021-04-15T09:50:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* معناشناسی نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده،تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = متن ضعیف و ناقص است&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{ویرایش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ambox&lt;br /&gt;
|style= background: #FFFAFA&lt;br /&gt;
|type=content&lt;br /&gt;
|text=  رویکرد این نوشتار بررسی &#039;&#039;&#039;کلی و عمومی&#039;&#039;&#039; مفهوم نبوت است. برای مطالعه &#039;&#039;&#039;تخصصی&#039;&#039;&#039; ابعاد این موضوع به [[نبوت در لغت]]، [[نبوت در قرآن]]، [[نبوت در نهج البلاغه]]، [[نبوت در کلام اسلامی]]، [[نبوت در معارف دعا و زیارات]]، و [[نبوت در معارف و سیره سجادی]] مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۵۶؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|منشور جاوید]]، ج ۳، ص ۸۷؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نبی در اصطلاح علم كلام بر كسي اطلاق مي‌شود كه از راه وحي پيامي را از خداي متعال دريافت مي‌كند و آنرا به مردم مي‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;. علامه طباطبايي دراين‌باره مي‌فرمايد: «فالنبوة حالة إلهية (وإن شئت قل غيبية) نسبتُها إلي هذه الحالة العمومية من الإدراك والفعل نسبة اليقظة إلي النوم، بها يدرك الإنسان المعارف التي بها يرتفع الاختلاف والتناقض في حياة الإنسان، وهذا الإدراك والتلقي من الغيب هو المسمي في لسان القرآن بالوحي، والحالة التي يتخذها الإنسان منه لنفسه بالنبوة»؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص131.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«رسول» به ‌معنای فرستاده و پیامبر و پیام‌آور است؛ چنان‌که راغب می‌گوید: گاه به سخن و پیامی که برده می‌شود، رسول گفته می‌شود، چنان‌که بر شخصی که رسالت را تحمل می‌کند نیز رسول گفته می‌شود و رسول و رُسُل بر انبیا و ملائکه اطلاق می‌شود و بر کسی که برای انجام کاری فرستاده شده باشد، نیز رسول گفته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;.  راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که در قرآن مجید می‌فرماید: «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَهُمْ لا یُفَرِّطُونَ&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انعام، آیه۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ فرستادگان ما جان او را می‌گیرند و آنها (در نگاه‌داری حساب عمر و اعمال بندگان) کوتاهی نمی‌کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله صافی گلپایگانی، برگرفته از مقاله «رسول»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۶/۰۳/۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
و معنای [[رسالت]] این است که مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روابط معنایی نبوت با رسالت==&lt;br /&gt;
آیات: «وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مریم، آیۀ 51،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ حج، آیۀ 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد رسولان را 313 نفر و تعداد پیامبران را 124 هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;. «عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَى وَ آخِرُهُمْ عِیسَى وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى شَیْثٍ ع خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَى إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ»؛ بحارالانوار، ج 11، باب 1، ص 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که نبوت و رسالت دو مقام الهی هستند با این تفاوت که همۀ پیامبران دارای مقام نبوت‌اند؛ اما مقام رسالت تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و ابلاغ وحی الهی و ابلاغ آن به مردم شریک اند ولی در نوع شهود فرشتگان و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص 31. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[ضرورت نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|ضرورت نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به [[دلیل]] آنکه [[انسان]]‌ها به صورت معمولی به [[معارف]] فراعادی دسترسی ندارند لذا [[انسان]]‌هایی باید باشند تا این [[معارف]] را از [[خداوند]] دریافت کرده و به [[مردم]] برسانند، یعنی  براساس [[حکمت]] [[الهی]]، باید رسولانی [[مبعوث]] شوند تا راه صحیح و کامل [[سعادت]] را در [[اختیار انسان]] قرار دهند&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برای این کار لازم است افرادی [[معصوم]] این مهم را برعهده بگیرند و در صورت [[لزوم]]، مجری [[احکام الهی]] باشند&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
* از جمله [[ضرورت]]‌های نبوت موارد زیر را می‌‌توان نام برد: (۱): [[ضرورت]] [[وحیانی]]؛ (۲): [[ضرورت]] [[کلامی]]؛ (۳): [[ضرورت]] [[فلسفی]]؛ (۴): [[ضرورت]] [[عرفانی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهداف یا فلسفۀ بعثت انبیاء==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; تعلیم و تربیت از [[اهداف ارسال پیامبران]] است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دعوت به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] [[پیامبران الهی]] [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] [[خداوند]] است. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از خدا‌شناسی نمی‌دانند فرا گیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[انسان‌ها]] با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] معرفتی، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا راه سعادت و هدایت را در یابم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای انسان‌ها فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و موارد دیگری مانند: [[آزادی]] انسان‌ها از قید و بندهای ناروا؛ [[تکامل عقول]]؛ [[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]؛ ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم و...&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر [[تمام]] مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و [[تمام]] مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه‌های [[اثبات]] [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مراتب یا طبقات انبیاء==&lt;br /&gt;
انسان کامل که دارای ولایت مطلقه و خلافت الهیه است به طور کلی دارای چهار مرتبه و حالت است:&lt;br /&gt;
۱. ولی: کسی است که بدون واسطۀ ملت یا بشر به ‌صورت کشف و شهود بر ذات و صفات و افعال الهی آگاهی یافته و نسبت به عوالم وجود (ملکوت&amp;lt;ref&amp;gt;. پیش از عالم ناسوت جهان دیگری توسط خداوند به وجود آمده‌است؛ که فلاسفه از آن به عالم مثال یا صورت تعبیر نموده‌اند. عالم ملکوت همان عالم مثال است که مرتبه ظهور حقایق مجرد و لطیف با آثار و عوارض مادی نظیر شکل و مقدار است. برخی از آن به عالم ذر و گروهی آن را همان عالم برزخ می‌نامند در حالی که این دو عالم از امور مادیند و عالم ملکوت مجردست.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جبروت&amp;lt;ref&amp;gt;. عالَم جَبَروت به عالم عقل بدون تصور اجسام و خصوصیات آن گفته می‌شود. برخی این عالَم را مکانی برای ذات و صفات خداوند دانسته‌اند. عالم جبروت به‌عنوان یکی از عوالم خلق شده، پایین‌تر از عالم لاهوت و بالاتر از عالم ملکوت و ناسوت قرار دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;، لاهوت&amp;lt;ref&amp;gt;. عالم لاهوت عالم خداوندی است که برهمه عوالم وجود مستولی است.&amp;lt;/ref&amp;gt;)، معرفت پیدا کند.&lt;br /&gt;
۲. نبی: کسی است که به واسطۀ وحی و الهام الهی بر ذات و اسماء و صفات و افعال و احکام خداوند اطلاع یافته و از حقیقت آنها خبر داشته باشد، چنانکه می‌فرماید: «أَ كاَنَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلىَ‏ رَجُلٍ مِّنهْمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یونس، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۳. رسول: رسول به معنای فرستاده شده، کسی است که تمام کمالات نبی را داشته و از جانب خدای تعالی مأموریت و فرمان یافته باشد که احکام الهی و لوازم ترقیات مادی و معنوی را به مردم برساند و در نظم و ترتیب دادن به امور زندگانی و تهذیب اخلاق مردم و ارتباط آنان به مبدا متعال کوشش نماید و بر مردم لازم است که دستورات وی را بپذیرند چنانکه می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۴. اولواالعزم (صاحبان اراده و دین): رسولانی را گویند که دارای کتاب و شریعت و دین مستقلی باشند که نفس شریف ایشان و سایر مردمان بدان عمل نمایند، چنانکه می‌فرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ حدید، آیۀ 26. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
هر یک از این چهار مرتبه خود دارای درجات برتری است، چنانکه می‌فرماید: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَي بَعْضٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 253.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس بالاتر از هر مقامی مرتبۀ دیگری فرض می‌شود تا برسد به آن مقامی که نزد خدای تعالی مکان و منزلتی عظیم دارد، چنانکه می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ، ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ تکویر، آیات، 19 ـ 20.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) درباره طبقات انبیاء می‌فرماید: انبیاء و رسولان به چهار طبقه تقسیم می‌شوند:  &lt;br /&gt;
۱. خداوند بعضی از مردم را انتخاب می کند و از ایشان می خواهد که به دستورات وی عمل کنند ولی ایشان مکلف به بیان دستورات الهی به دیگران نیستند.&lt;br /&gt;
۲. پیامبری که در خواب صورت‌هایی را ببیند، یا صدای فرشته را بشنود، ولی در بیداری فرشته‌ای نبیند و بر کسی مبعوث نباشد و او خود امام و رهبری دارد، چنانکه لوط پیرو ملت ابراهیم بود و مردم را به کیش وی دعوت می‌نمود.&lt;br /&gt;
٣. پیامبری که در خواب صدای فرشته را بشنود و در بیداری نیز رسولان و فرشتگان خداوند را مشاهده نماید و بر گروهی اندک یا بسیار مبعوث گردد، مانند حضرت یونس که تنها بر صد و سی هزار نفر مبعوث بود، چنانکه می‌فرماید: «وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَىٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ صافات، آیۀ 147.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۴. پیامبری که در خواب و هم در بیداری ببیند و هم صدای غیبی بشنود و خودش امام باشد. مانند حضرت ابراهیم (ع)؛ چنانکه می‌فرماید: «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 124؛ کلینی، محمدبن یعقوب، کافي، ج 1، ص 174.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: زاهدی، زین الدین جعفر، مقالۀ نبوت و امامت، ص 86 ـ 89.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
همچنین امام رضا (ع) در مورد فرق رسول و نبی و امام فرمودند: «رسول کسی است که وحی و جبرئیل بر وی نازل گردد و او در بیداری جبرئیل را ببیند و صدایش را بشنود و بسا می‌شود که در خواب فرشته را ببیند، مانند رؤیای حضرت ابراهیم و نبی کسی است که سخنان فرشته را بشنود و بسا می‌شود که فرشته را ببیند و صدایش را نشنود، و امام کسی است که صدای فرشتگان را بشنود ولی شخص آنرا نبیند»&amp;lt;ref&amp;gt;. کلینی، محمدبن یعقوب، کافي، ج 1، ص 176.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: زاهدی، زین الدین جعفر، مقالۀ نبوت و امامت، ص 86 ـ 89.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضایف، شئون و خصائص انبیاء==&lt;br /&gt;
پاره‌اي از اوصاف پیامبران مربوط به وظايف و شئون آنهاست که برخی از آنها عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
1. ابلاغ و تبيين پيام الهي: مقتضاي نبوت و رسالت انبيا و همچنين نتيجۀ برهان عقلي بر لزوم بعثت ايشان، رساندن پيام الهي به مردم است؛ يعني پيامبران بايد نقش واسطه‌اي امين را در ميان خدا و مردم ايفا كنند. مردم نيز موظف‌اند پس از دريافت پيام الهي، به مضمون آن عمل كنند. در واقع اطاعت از انبيا در اين پيام‌ها به ‌معناي اطاعت از خداست؛ چون آنها نقشي جز ابلاغ اين پيام‌ها ندارند: «مَا عَلَي الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 99.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
البته قرآن كريم به اين نكته نيز اشاره مي‌كند كه پيامبران، علاوه بر ابلاغ پيام الهي به مردم، مقام تبيين و تفسير وحي را نيز داشته‌اند؛ زيرا لازم بود كسی مفاد وحي را براي مردم تفسير کرده و اجمال آنرا تبيين نمايد و جزئيات مسائل را به آنها آموزش دهد؛ براي مثال، وقتي قرآن كريم مي‏فرمايد: «أَقِمِ الصَّلاَةَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ هود، آیۀ 114.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اصل وجوب نماز فهميده مي‌شود، اما چگونگي آن نامعلوم است. در اينجا مردم به كسي نياز دارند كه از جانب خدا، شرايط، احكام و كيفيت نماز را برايشان بيان كند. بنابراين پيامبران پس از مقام رسالت و نبوت، وظيفۀ تبيين و تفسير وحي را نيز به ‌عهده دارند. شايد از اطلاق بعضي آيات بتوان استفاده كرد مردم موظف بوده‌اند تمام مطالبي را كه پيامبر در تبيين وحي بيان مي‌كند، بپذيرند؛ مانند آيۀ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 64.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از اطلاق اين آيه، مي‌توان برداشت كرد مردم مكلف‌اند سخنان پيامبران را، چه آنها كه مربوط به ابلاغ اصل وحي است و چه سخناني كه پيامبر در تبيين وحي بر زبان جاري مي‌كند، پيروي كنند؛ زيرا در اطاعت از پيامبران بعد از پيروي از اصل وحي، نوبت به پذيرفتن تفسير آنان از وحي مي‌رسد. اين مقام در ميان همۀ پيامبران مشترك بوده است؛ زيرا كسي كه از جانب خدا پيامي مي‌آورد، طبعاً خودش حقيقت آنرا دريافته و به مراد اصلي فرستندۀ آن پيام پي برده است. بنابراين اگر چنين كسي كلام خدا را تفسير و تبيين كند، تفسير او مطابق واقع است و از همين ‌رو مردم موظف‌اند سخن او را بپذيرند و از آن پيروي كنند. بنابراین براي آنكه پيامبران بتوانند به‌آساني پيام خدا را براي مردم تبيين كنند، خداوند هر پيامبري را به زبان قومش فرستاده است. قرآن دراين‌باره مي‌فرمايد: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ابراهيم، آیۀ 4.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گواهي آيات قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 80؛ سورۀ جمعه، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt; پيامبر اكرم (ص) نیز داراي مقام تفسير وحي الهي و بيان تفاصيل احكام و قوانين ديني بوده و سخنان او در اين امور بر همگان حجت است؛ ازاين‌رو مردم مكلف‌اند در اين امور از پيامبر پيروي كنند. &lt;br /&gt;
2. تعليم مردم: پيمودن مسير كمال بدون شناختن راه از بيراهه ممكن نيست و چون انسان هم نمي‌تواند همۀ دانش‌هايی را كه به آنها نياز دارد، با فهم عادي بشري به دست آورد؛ بنابراين در حوزۀ معرفت نيز محتاج وحي الهي است. از آيات و روايات استنباط مي‌شود يكي از اهداف پيامبران آموزش مردم است. قرآن با تعابیر مختلفي مواد آموزشي انبيا را گوشزد مي‌كند؛ از جمله مي‌فرمايد: «كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، ص 434 ـ 436.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
3. بيان حلال و حرام الهي: انسان‌ها برای رسيدن به كمال بايد حلال‌ها و حرام‌های الهی را بشناسند و رفتار خود را بر اساس آن تنظيم كنند؛ اما از آنجا كه همۀ افراد نمی‌توانند احكام الهی را به‌طور مستقيم از خداوند دريافت كنند، پيامبران مأمورند تا اوامر و نواهی الهی را از طريق وحی گرفته، به مردم ابلاغ كنند. بنابراين يكی از وظايف انبيا بيان امور حلال و حرام در دين خداست. خداوند در قرآن به پيامبر اكرم (ص) فرمان می‌دهد كه مردم را فراخواند و احكام الهی را برايشان بيان كند: «قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انعام، آیۀ 151.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دربارۀ حضرت عيسي (ع) نيز مي‌فرمايد: «وَرَسُولاً إِلي بَنِي إِسْرائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ... وَلِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل‌عمران، آیات 49ـ50.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
4. موعظه مردم: براي رسيدن به سعادت مطلوب، تنها داشتن بينش‌هاي ضروري صحيح، كافي نيست، بلكه لازم است انسان دل خود را نيز از اموري كه مانع از رسيدن به آن سعادت است، پاك كند و دل در گرو بينش‌هاي صحيح داشته باشد، تا حقايق را بپذيرد؛ زيرا دانستن يك حقيقت لزوماً به پذيرش آن نمي‌انجامد. چه ‌بسيار افرادي بوده و هستند كه حقايقي را درك مي‌كنند، ولي از پذيرش آن سر باز مي‌زنند و حتي در مقابل آن مقاومت مي‌كنند. قرآن كريم از گروه‌ها و افرادي ياد مي‌كند كه حتي بعد از ديدن معجزاتی از پيامبران الهي و يقين به نبوت ايشان از روي ظلم و برتري‌طلبي، نه تنها سخنانشان را نپذيرفتند و تسليم نشدند، بلكه به مبارزه با آنها پرداختند. قرآن كريم دربارۀ برخورد فرعون و قومش با حضرت موسي (ع) بعد از ديدن معجزات آن حضرت مي‌فرمايد: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُّوا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نمل، آیۀ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین در قرآن كريم آمده است كه انبياي الهي علاوه بر بيان حقايق براي مردم با موعظه&amp;lt;ref&amp;gt;. در آيات متعددي، قرآن با واژۀ «موعظه» توصيف شده است؛ مانند: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُم»؛ سورۀ يونس، آیۀ 57؛ هَذَا...مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِين»؛ سورۀ آل‌عمران:138؛ زيرا خداوند به‌وسيلة قرآن به مردم اندرز مي‌دهد: «وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِه»؛ سورۀ بقره، آیۀ 231.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تلاوت آيات الهي بر ايشان، دل‌هاي آنان را براي پذيرش حقايق ديني آماده مي‌كردند. خداوند به حضرت محمد (ص) نيز فرمان مي‌دهد كه مردم را موعظه كند: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَي وَفُرَادَي ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سبأ، آیۀ 46.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مخاطبان اين آيه اهل مكه‌اند كه اگرچه اعجاز قرآن و ناتواني خودشان در معارضه با آنرا مي‌ديدند، براي بهانه‌جويي، يا بر اثر شبهه‌اي كه برخي انداخته بودند، پيامبر اسلام (ص) را جن‌زده مي‌خواندند. خدا به پيامبر دستور مي‌دهد آنها را موعظه كند به اينكه به‌تنهايي يا با هم براي خدا به ‌پا خيزند؛ آن‌گاه دربارۀ او كه چندين سال با آنها بوده است، فكر كنند در اين صورت تصديق خواهند كرد كه پيامبر جن‌زده نيست و رسالتي ازطرف خداوند دارد&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص414؛ رجبي، محمود، «اهداف قرآن»، معرفت، ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز دربارۀ آنچه خداوند بر حضرت موسي (ع) فروفرستاده است، مي‌فرمايد: «وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الألْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلا لِكُلِّ شَيْءٍ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اعراف، آیۀ 145.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، ص 437 ـ 439.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
5. تزكيه: مراد از «تزكيه»، پاك كردن نفس از ناپاكي‌ها و رذايل اخلاقي است. انسان در صورتي مي‌تواند به سعادت، هدايت الهي و رشد برسد كه خود را از ناپاكي‌های درونی و رذايل اخلاقی پاك كرده باشد. قرآن كريم دراين‌باره مي‌فرمايد: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا ، وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ شمس، آیات 9ـ10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. كسي مي‌تواند براي تزكيۀ ديگران اقدام كند كه خود درجات تكامل را طي كرده و شناخت كاملي از انسان داشته باشد. پيامبران كه مؤيد به علم الهي‌اند، اين ويژگي‌ را دارند و مي‌توانند وظيفۀ خطيري چون تربيت انسان‌ها را بر عهده بگيرند. ازاين‌رو قرآن كريم تربيت را جزء وظايف پيامبران مي‌شمارد؛ براي مثال، هنگامي كه خداوند حضرت موسي (ع) را به‌سوي فرعون مي‌فرستاد، به او فرمود: «فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَي أَنْ تَزَكَّي ، وَأَهْدِيَكَ إِلَي رَبِّكَ فَتَخْشَي»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نازعات، آیات 18ـ 19.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین در چند آيه به وظيفۀ حضرت محمد (ص) براي تزكيۀ مردم پس از تعليم آنان اشاره مي‌فرمايد از جمله: «َربَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 129.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برخي آيات ديگر&amp;lt;ref&amp;gt;. ازجمله: سورۀ بقره، آیۀ 151؛ سورۀ آل‌عمران، آیۀ 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وظيفۀ تزكيه بر تعليم مقدم شده است؛ مانند: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ جمعه، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
6. امامت: قرآن كريم برخي پيامبران را داراي مقام امامت معرفي مي‌كند؛ ازجمله دربارۀ حضرت ابراهيم (ع) مي‌فرمايد: «وَإِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 124.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
روايات بر اين امر تأكيد دارند كه امامت مقامي فراتر از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;. براي نمونه، از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است: «انَّ الامامة خص الله بها ابراهيم الخليل علیه السلام بعد النبوة والخلة مرتبة ثالثة»؛ بحراني، هاشم‌بن‌سليمان، حسيني البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص317، ح5. &amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند مقام امامت را در اواخر عمر ابراهيم (ع) و پس از سال‌ها نبوت و رسالت و بعد از قبولي‌اش در يك امتحان بزرگ به او عنايت فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;. با توجه اين نكته كه حضرت ابراهيم علیه السلام اين مقام را براي فرزندان خود نيز خواسته است، درمي‌يابيم كه حضرت اسماعيل و اسحاق علیهما السلام به دنيا آمده بوده‌اند، و مي‌دانيم كه حضرت ابراهيم در سنين پيري فرزنددار شده است؛ زيرا قرآن از قول آن حضرت مي‌فرمايد: «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَق»؛ سورۀ ابراهيم، آیۀ 39؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص270، 280.&amp;lt;/ref&amp;gt;. امام در مقامي است كه نه‌تنها تك‌تك انسان‌ها را به‌سوي خدا هدايت ‌می كند&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص272.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلكه با زندگي اجتماعي مردم در ارتباط است، از اين‌رو وجود او حقوقي را بر مردم واجب مي‌كند؛ مانند اقتدا به رفتار امام و عمل به اوامر او؛ یعنی امام علاوه بر هدایت ظاهری، هدایت باطنی را هم به عهده دارد. امامت مقام ولایت کلّیه و مطلقۀ الهی و مرتبۀ خاصی از قرب الهی است؛ ولی نبوت و رسالت فقط هدایت ظاهری را بر عهده دارد. قرآن همچنين بعد از يادكرد از چند پيامبر الهي، مي‌فرمايد: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبياء، آیۀ 73.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دربارۀ برخي پيامبران الهي نيز آمده است: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سجده، آیۀ 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از مجموع آيات استفاده مي‌شود بعضي پيامبران داراي مقام امامت نيز بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 441 ـ 442.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
7. قضاوت: آشنايي با احكام و قوانين كلي، مردم را از حاكمي كه بتواند آن احكام را به درستي بر مصاديق خاص خود تطبيق دهد، بي‏نياز نمي‏سازد. بنابراين مردم در مواقع بروز اختلاف و مشاجره به مرجعي نياز دارند كه با تطبيق قوانين كلي الهي بر آن قضيه، حكم قطعي صادر كند. خداوند متعال از باب لطف بر بندگان به پيامبران خويش مقام قضاوت نيز داده است. در قرآن آيۀ صريحي نيست كه دلالت كند همۀ پيامبران مقام قضاوت داشته‌اند. تنها بر اساس اطلاق آيۀ زير مي‌توان گفت كه اين مقام براي همۀ انبيا عموميت دارد: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در برخي آيات نیز خداوند از اعطاي مقام قضاوت به بعضي پيامبران خاص سخن مي‌گويد؛ از جمله، دربارۀ حضرت داوود (ع) مي فرماید: «يا داوُدُ إِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوي فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 26؛ آيات 87ـ89 سورۀ‌ انبياء نيز به يكي از قضاوت‌هاي حضرت داوود علیه السلام اشاره دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
در آيات متعددي نيز به مقام قضاوت براي پيامبر اسلام (ص) اشاره شده است ازجمله: «وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 48.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «فَاحْكُم بَيْنَهُم...» شأن قضاوت را براي پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) ثابت مي‌كند. طبق اين آيه خداوند قرآن را كه تصديق‌كنندۀ كتاب‌هاي آسماني ديگر و حاكم بر آنهاست، بر آن حضرت نازل فرموده است تا پيامبر بر اساس احكام الهي موجود در آن، ميان مردم قضاوت نماید؛ به‌ويژه اينكه بلافاصله او را از پيروي خواهش‌ها و هوس‌هاي نابجاي مردم در قضاوت، بر حذر مي‌دارد. در آيۀ ديگري نيز آمده است: «إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 105.&amp;lt;/ref&amp;gt;. منظور از حكم و داوری به‌ويژه با توجه به ذيل آن: «وَلا تَكُنْ لِلْخائِنينَ خَصيماً»، قضاوت بين مردم در مشاجرات آنهاست و در آیۀ دیگری نیز می فرماید: «وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَي اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً مُبِينًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ احزاب، آیه36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. محتواي آيۀ يادشده اين است كه وقتي خدا و پيامبر (ص) دربارۀ امري داوري كردند يا حكمي را صادر نمودند، كسي حق مخالفت ندارد. &lt;br /&gt;
شايد روشن‏ترين آيه در دلالت بر مقام قضاوت پيامبر (ص) آيۀ «فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 65.&amp;lt;/ref&amp;gt; باشد. مدلول صريح آيه این است كه ايمان حقيقي تنها هنگامي محقق مي‌شود كه مردم پيامبر (ص) را در مشاجرات خود داور قرار دهند و سپس حكم او را هرچه باشد، بپذيرند. مشروط كردن ايمان مردم به اين امر، آشكارا نشان مي‏دهد كه خداوند منصب قضاوت و داوری ميان مردم را خود براي پيامبر (ص) جعل كرده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 442 ـ 445.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
8. برپا ساختن حكومت الهي: يكي ديگر از نيازهاي اساسي مردم آن است كه شخص صالحی در جامعه زمام امور را به دست گيرد و بر مردم حكومت كند. بر اين اساس خداوند برخي از پيامبران خويش را به مقام «حكومت» رساند تا اين نياز اصلي بي‏پاسخ نماند و حكومت انبيا، به‌مثابۀ الگويي كه شايسته‏ترين روش حكومت را نشان مي‌دهد در زمين محقق شود. البته مي‏توان قضاوت را يكي از شئون حكومت به شمار آورد؛ ولي به‌هر شکل اين دو مقام با يكديگر متفاوت‏اند. قضاوت مربوط به مواقعي است كه دو يا چند نفر در مسائل حقوقي با يكديگر اختلاف پيدا مي‏كنند؛ اما گاهي در جامعه نياز است كه يك مقام صالح دستور و حكم قاطعي صادر كند كه فصل‌الخطاب آراي متفاوت باشد و همگان خود را ملزم به پيروي از آن بدانند؛ اينجاست كه مسئلۀ حكومت ضرورت مي‏يابد. براي مثال، اگر دشمن به مرزهای كشور حمله كند، مسائل بسياری دربارۀ نحوۀ دفاع مطرح می‏شود و به‌طور طبيعی به اختلاف رأي ميان سران حكومت مي‌انجامد در اين وضعيت، اگر رأي قاطعي در ميان نباشد، غالباً نتيجۀ مطلوبي به دست نمي‏آيد؛ سپاهي كه در آن هركس به رأي خود عمل كند، هرگز روي پيروزي را نخواهد ديد. البته ضرورتِ حكومت تنها مربوط به دوران جنگ و دفاع نيست، اما در موقعيت‌هايي ازاين‌دست، اين ضرورت به‌خوبي آشكار مي‌شود، حاصل آنكه بنابر دلايل متعدد هر جامعه‌اي به يك حكومت صالح و توانمند نياز دارد. &lt;br /&gt;
از بررسي آيات قرآن روشن مي‌شود بعضي از پيامبران مقامي بالاتر از قضاوت داشته‌اند؛ يعني به‌طور رسمي رئيس حكومت و جامعه بوده‌اند و مردم ملزم بوده‌اند از آنها اطاعت كنند: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 64.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراين وقتي نبوت پيامبري ثابت مي‌شود، ديگر مردم موظف‌اند هرچه او مي‌گويد بپذيرند؛ حتي اگر بگويد من ازطرف خدا براي قضاوت تعيين شده‌ام، يا اينكه خدا مرا حاكم جامعه قرار داده و مردم بايد در شئون سياسي و تدبير امور اجتماع از من اطاعت كنند.&lt;br /&gt;
پيامبراني هم بوده‌اند كه خودشان متصدي حكومت نشدند، بلكه ازطرف خدا حكومت شخص ديگري را تأييد كردند؛ چنان‌كه گروهي از بني‌اسرائيل به پيامبرشان&amp;lt;ref&amp;gt;. روايات، آن پيامبر را «ارميا» معرفي كرده‌اند؛ عروسي‌ حويزي‌، عبدعلي‌‌بن‌جمعه،‌ تفسير نور الثقلين‌، ج1، ص244.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتند: «إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ... * وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیات 246ـ247.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اين آيه دلالت دارد كه آن پيامبر خود پادشاه نبوده است وگرنه مردم به او نمي‌گفتند كه از طرف خدا پادشاهي برايشان بگمارد. پس همۀ پيامبران ازطرف خدا در رأس حكومت نبوده‌اند؛ ولي قدر متيقن، برخي پيامبران مانند موسي و داوود و سليمان (ع) و پيامبر اسلام (ص) حكومت الهي داشته‌اند. دربارۀ حضرت موسي (ع) در قرآن آمده است كه وقتي نزد فرعون رفت و او را به پرستش خدا دعوت كرد، فرمود: «فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيل»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اعراف، آیۀ 105.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت موسي (ع) مي‌خواست بني‌اسرائيل را از سيطرۀ ظالمانۀ فرعون خارج كند و به سرزمين ديگري ببرد تا در سايۀ حكومت حق، آزادانه زندگي كنند و دنيا و آخرتشان اصلاح شود؛ بي‌شك اين يك كار اجتماعي و سياسي تلقي مي‌شود.&lt;br /&gt;
قرآن كريم در چند آيه تصريح مي‌كند كه خداوند به حضرت داوود (ع) مقام پادشاهي بخشيده بود&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ازجمله: «وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 251.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنين دربارۀ حضرت سليمان (ع) مي‌فرمايد: «قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهّابُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 35.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
با استناد به آيات متعددي از قرآن كريم، مي‌توان ثابت كرد پيامبر اسلام(ص) نيز داراي مقام حكومت و ولايت بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. مانند: آياتي كه فرمان به پيروي مطلق از پيامبر مي‌دهد ازجمله سورۀ نساء، آيۀ 59؛ آياتي كه مردم را به اين امر ترغيب مي‌كند مانند: سورۀ بقره، آيات 246 و 252 و آيات 69 و 70 سورة نساء؛ آياتي كه مخالفت با پيامبر را نكوهش مي‌كند مانند: سورة آل‌عمران، آيۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براي مثال، قرآن دربارۀ رابطۀ نزديك و عميق آن حضرت با مؤمنان مي‏فرمايد: «النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ احزاب، آیۀ 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از اين آيه به‌وضوح روشن می شود پيامبر اكرم (ص) چنان مقامي دارد كه تصميم او بر تصميم ديگران، حتي در حوزۀ امور شخصي خودشان، مقدم است و اين همان منزلتي است كه از آن به «ولايت امر» تعبير مي‏شود.&lt;br /&gt;
شايد آيه‏اي كه واضح‌تر از آيات ديگر، اطاعت از پيامبر (ص) را در امور حكومتي الزامي اعلام مي‌كند، اين آيه باشد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در اين آيه، واژۀ «أطِيعُوا» دو بار آمده است؛ نخست دربارۀ اطاعت از خدا و ديگر دربارۀ اطاعت از پيامبر (ص) و «أُولِي الأمْر». روشن است كه شأن اولوالامر چيزي جز دخالت در امور حكومتي نيست و اساساً عنوان اولوالامر گوياي همين معناست. ازآنجاكه در اين آيه، «رسول» در كنار اولوالامر آمده و براي هر دو، يك فرمان «أَطِيعُوا» به كار رفته است، مقصود از اطاعت پيامبر در اين آيه اطاعت در اموري است كه مردم معمولاً در آن امور به اولوالامر مراجعه مي‌كنند؛ يعني امور ناظر به حكومت. ادامۀ آيه «فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَالرَّسُولِ...» نيز شاهدي بر صحت اين برداشت است و آنرا تأييد مي‏كند. بنابراين در آيۀ مزبور، اطاعت از پيامبر (ص) ناظر به پذيرفتن مضامين وحي، يا عمل كردن به آن دسته از سخنان پيامبر (ص) كه در مقام تفسير وحي فرموده‏اند، نيست؛ بلكه مراد، اطاعت از پيامبر (ص) در اوامر و احكام حكومتي ايشان است كه از اين‌جهت، شأن ايشان و اولوالامر يكي است. افزون بر اينكه يكي از وظايف پيامبران تشكيل حكومت مي‌باشد، برخي وظايف ايشان، مانند اجراي عدالت، امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر و قضاوت، كه از قرآن كريم استفاده مي‌شود، تنها در گرو تشكيل حكومت است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 445 ـ 449.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
9. خلافت الهی: جانشینی خداوند، مختص انسان کامل است، در اين ميان، «خليفة اللّه»، تنها شخصي است كه باید عصمت مطلقه&amp;lt;ref&amp;gt;. عصمت مطلقه به اين معناست كه انبياء الهی و اوصياء ايشان حتی از سهو و نسيان نيز مصون هستند و دچار سهو و نسيان نمی‌شوند.&amp;lt;/ref&amp;gt; داشته باشد. خليفة اللّه، همان انسان كاملي است كه مظهر و جامع همۀ اسماي الهي است. انسان كامل، مظهر همۀ اوصاف خداوند مانند علم و ... است. علم خداوند، شهود محض و حضور صرف است. پس، ديگر جايي براي سهو و نسيان و لغزش و خطا و جهل و عدم علم باقي نخواهد گذاشت. انسان كامل، مظهر فيض كامل خداوند است و همۀ مردمان و فرشتگان و جنّ و ساير موجودات به وساطت او فيض مي‏گيرند: «ببقائه بقيت الدنيا وبيمنه الوري و بوجوده ثبتت الأرض والسماء»&amp;lt;ref&amp;gt;. مفاتيح الجنان، دعاي عديله. &amp;lt;/ref&amp;gt;. رسول گرامي اسلام ‏(ص) انسان كامل و فرد برتر جهان هستي از شروع تا آخِر است و به جهان امكان، احاطۀ كامل دارد. او در روز قيامت، شاهد و ناظر بر همۀ پيامبران و امّت‏هاي آنان است: «فكيف إذا جئنا من كلّ أُمّةٍ بشهيدٍ وجئنا بك علي هوُلاء شهيداً»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آيۀ 41.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت ذر قرآن، ص 237.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
10. ولایت: ولایت به معنای &amp;quot;سرپرستی&amp;quot; دارای اقسامی است که به اعتبار &amp;quot;مولی علیه&amp;quot; یعنی کسی که سرپرستی شده بر او، به سه قسم تقسیم می‌شود: &lt;br /&gt;
الف) ولایت تکوینی&lt;br /&gt;
ب) ولایت بر تشریع&lt;br /&gt;
ج) ولایت تشریعی&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبد الله، ولایت فقیه (فقاهت، عدالت)، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
ولایت خلیفۀ الهى به دو صورت ولایت تکوینی و تشریعی قابل تصور و تحقق است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سوره مائده، آیه ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولایت در آیه مطلق بوده و شامل هر دو ولایت تکوینی و تشریعی مى‌شود. ولایت تشریعی انبیاء (ع) مانند آیۀ: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ الله»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ولایت تکوینی مانند آیات: «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي»&amp;lt;ref&amp;gt;  سورۀ مائده، آیۀ ۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ الله وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ الله وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل عمران، آیۀ ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
ولایت براى انبیا و اوصیاى آنان، ولایت تَبَعى و به اذن الهى است و ولایت تکوینی و تشریعی آنان نسبت به ولایت خداى متعال محدود است؛ مثلاً در ولایت تشریعی؛ آنان اختیار وضع قوانین ندارند؛ اما وظیفۀ ابلاغ و تبیین احکام الهى را دارند، گرچه بعضى مفسران نوشته‌اند: با توجه به عطف «رَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا» به «وَلِيُّكُمُ الله»، هرگونه ولایتی که براى خداى متعال ثابت است، براى انبیا و اوصیاى آنان نیز ثابت مى‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۶، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگر مراد از آن ولایت از جهت سعه آن است، صحیح نیست و چنانچه مراد فقط‍ داشتن ولایت تکوینی و تشریعی بدون توجه به سعه آن باشد، جاى شبهه نیست؛ زیرا ولایت خلفای الهی(ع) تبعى و عرضى است، وقتى تبعى شد، به طور قطع نسبت به ولایت اصلى، محدود مى‌شود؛ چرا که محدودیت از لوازم تبعیت و وابستگى است؛ البته آن امر محدودیت نسبت به ولایت خداى متعال است و نسبت به ولایت غیر خدا، گسترده خواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: حق‌جو، عبدالله، ولایت در قرآن، ص ۳۹ـ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
11. وحی: یکی از مشخصه های پیامبری، منبع معرفتی پیامبران است. انسان های متعارف از طریق ابزار و منابع عادی کسب معرفت، یعنی: حس و عقل و شهود به درک حقیقت نایل می آیند. انسان های الهی که با خدا ارتباط می یابند و مأموریت هدایت‌گری انسان ها را برعهده دارند باید از منبع معرفتی دیگری ورای منابع معرفتی متعارف بهره ببرند و این منبع معرفتی وحی الهی است که برخی ویژگی‌هایی را برای آن بیان کرده اند مانند: &lt;br /&gt;
الف) درونی بودن وحی&lt;br /&gt;
ب) معلم الهی داشتن&lt;br /&gt;
ج) استشعار (درک و فهم نمودن) وحی نبوی&lt;br /&gt;
د) واسطۀ وحی&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج 2، ص 126 ـ 129.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
12. معجزه: هر پیامبری که از جانب خدا مبعوث می‌شود از قدرت و نیرویی خارق ‏العاده برخوردار است و با آن قدرت، یک یا چند عمل انجام می‌دهد که بشر عادی قدرت انجام آنرا ندارد و مافوق قدرت بشر است. این کار نشان‏ دهندۀ بهره‌مندی او از کمک الهی و نیروی خارق‏ العاده الهی است و گواه راستین بودن دعوت او و آسمانی بودن سخن اوست. این امر، معجزه نامیده می‌شود و عبارت است از امر خارق العاده‌ای که همراه با ادعای نبوت و تحدّی است، کسی توان مقابله با آن و از بین بردن عمل او را ندارد و قابل تعلیم و تعلم ذهنی نیست و از آنجا که حکمت الهی اقتضا دارد مردمان از ظلمات به نور آیند و از گمراهی به شاهراه سعادت نزدیک شوند، بین صحت ادعای نبوت و معجزه، تلازم عقلی وجود دارد. علت و رازگونه بودن معجزات پیامبران و اینکه هر پیامبری معجزه ای ویژه داشته است در کلام امام رضا (ع) آمده که خلاصۀ آن، چنین است: «در زمان حضرت موسی (ع) چون فن سحر و ساحری بر اجتماع چیره بود، خداوند به ایشان چیزی داد که مردم از آوردن مانند آن عاجز بودند و در زمان حضرت عیسی (ع) هم چون بیماری های مزمن و بی علاج پدید آمده بود خداوند به ایشان علم پزشکی و درمان بیماری های مورد نیاز مردم را عطا فرمود. همچنین او مرده را زنده می کرد و کور و برص دار را شفا می داد تا از راه این معجزات حجت خداوند برآنان تمام شود و در زمان پیامبر اکرم (ص) چون سخن ها و خطبه ها و اشعار فصیح و بلیغ فضای جامعه را اشغال کرده بود. خداوند به حضرت قرآن را ارزانی داشت که دیگران از آوردن مانند آن ناتوان بودند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص 39 ـ 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
13. علم لدنی: برای پیامبران الهی، آگاهی از تشریع و احکام و ملاک های آنها و همچنین علم به پاره ای از امور تکوینی، برای هدایت و رهبری مردم، امری ضروری به شمار می آید، به همین دلیل در قرآن علم و حکمت به عنوان دو ویژگی انبیا معرفی شده است. برخی ازآیاتی که به لدنی بودن علم پیامبران اشاره دارند عبارت اند از: «وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 251.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یوسف، آیۀ 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبیا، آیۀ 74.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَىٰ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ قصص، آیۀ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلى کَثِیر مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ ، وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْء إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نمل، آیات 15 ـ 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ  وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 113.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
خدای متعال هر علم و دانشی که برای تحقق یافتن هدف بعثت، لازم بوده به پیامبرانش داده است که برخی از آنها عبارت است از: &lt;br /&gt;
الف) علم به تمام کتاب های آسمانی و حکمت: «وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 110.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ب) علم به اسمای الهی و امور تکوینی: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَکيمُ قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیات 31 ـ 33.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ج) آگاهی از علوم دیگر: «وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَه لَبُوس لَکمْ لِتُحْصِنَکمْ مِنْ بَأْسِکمْ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبیاء، آیۀ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنّا لَهُ الْحَدِیدَ، أَنِ اعْمَلْ سابِغات وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سباء، آیات 10 ـ 11.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یوسف، آیۀ 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
د) علم غیب: «عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضَى‏ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِّیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُواْ رَسِالاَتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بَمَا لَدَیْهِمْ وَ أَحْصَى‏ کُلَّ شَىْ‏ءٍ عَدَدًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ جن، آیات 26 ـ 28.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل عمران، آیۀ 179.&amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند بالذات و مستقل دارای علم به غیب است و علم غیب خدا مقید و مشروط نیست؛ ولی دیگران همچون پیامبران، امامان و فرشتگان از طریق تعلیم الهی می توانند به اسرار غیب آگاهی داشته باشند.&lt;br /&gt;
راه های مختلف کسب علوم توسط پیامبران در قرآن کریم عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
الف) وحی: یکی از مهمترین راه های کسب معرفت برای پیامبران، وحی الهی است. به گفتۀ قرآن: «وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ بِلِسان عَرَبِیّ مُبِین»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ شعراء، آیات 192 ـ 195 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حقیقت وحی، الهی است و پیامبر نقشی در تغییر آن ندارد و محل فرود وحی الهی، قلب پیامبر است؛ &lt;br /&gt;
ب) سیر و سلوک پیامبران و صعود آنها به عوالم دیگر: پیامبران الهی با سیر و سلوک به مقام های والا و عوالم برتر راه پیدا کرده و حقایقی را دریافت می کنند: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اسراء، آیۀ 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ج) روح القدس: یکی از منابع و راه های کسب معرفت پیامبران، روح القدس است. «وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 87.  &amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نحل، آیۀ 102.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ برخی از مفسران روح القدس را به جبرییل و فرشتۀ وحی الهی و عده ای آن را به یکی از مراتب روح انبیا و نیروی خاص و درونی نبوی معنا کرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج 2، ص 153 ـ 159.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد انبیاء==&lt;br /&gt;
1. تعداد پیامبران: قرآن عدد و شمارۀ پيامبران را ذكر نكرده است؛ ولى به طور ضمنى كثرت و فزونى آنان را يادآور مى شود چنان كه مى فرمايد: «...وَإِنْ مِنْ أُمَّة إِلاّ خَلا فِيها نَذِيرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ فاطر، آیۀ 24 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ أُمَّة رَسُولاً...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نحل، آیۀ 36 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «...وَلِكُلِّ قَوم هاد»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ رعد، آیۀ 7 .&amp;lt;/ref&amp;gt;. مفاد صريح آيات، اين است كه در ميان همۀ اقوام و امت ها و اجتماعات بشرى از روز نخست تا زمان پيامبر (ص) پيوسته از جانب خداوند پيامبرانى برگزيده شده اند و با توجه به تعدد و كثرت اقوام و اجتماعات بشرى، چه در يك عصر و زمان و چه در دوره هاى مختلف تاريخ، فهمیده می شود كه از جانب خداوند، پيامبران زيادى مبعوث گرديده اند، هر چند شمارۀ دقيق آنان از نظر قرآن تعيين نگرديده است؛ اما در روايات، شماره و عدد پيامبران به يكصد و بيست و چهار هزار نفر است. شيخ صدوق محدث معروف شيعه در كتاب عقايد خود مى گويد: عقيده ما بر اين است كه 124000 پيامبر از جانب خدا مبعوث گرديده و هر پيامبرى براى خود وصى و جانشينى داشته كه مسئوليت هدايت را پس از خود به او واگذار مى نمود و معتقديم كه همه آنان با برنامه حق و استوار، از جانب خدا برانگيخته شده اند گفتار آنان گفتار خدا، و فرمان آنان، فرمان خدا مى باشد. همچنان كه پيروى آنان، پيروى خدا و مخالفت با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگى از جانب خدا و وحى او بوده است و در اين ميان پنج پيامبر درخشندگى خاصى دارند و آسياب نبوت بر محور آنان مى چرخد و همگى صاحبان شريعت بوده و شريعت هر يك از آنان با شريعت بعدى نسخ گرديده است و اين پنج نفر عبارتند از :«نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و محمّد (صلى الله عليه و آله)» و آنان پيامبران اولو العزم هستند و پيامبر خاتم سرور و برتر آنها است، با آيين حق آمده و گذشتگان را تصديق كرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;. اعتقادات صدوق، ص 96 ـ 97 .&amp;lt;/ref&amp;gt;. كلام صدوق عصارۀ رواياتى است كه در اين مورد وارد شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج3، ص 160 ـ 162.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
2. فلسفه فراوانی پیامبران: به دلایل مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
الف) تكامل بشر و دگرگونى شرايط حيات: از يك طرف بشر در طول تاريخ حيات خود راه تكامل را پيموده و به تدريج سطح تفكر و دانش او بالا رفته است، بشر ابتدايى از فكر و انديشه اى همانند بشر دوره هاى بعد، برخوردار نبوده است و از طرف ديگر شرايط زندگى در دوره هاى تاريخ و نيز نقاط مختلف جغرافيايى در يك مقطع تاريخى، مختلف بوده و از نظر اخلاقى، فرهنگى، سياسى ـ اقتصادى و جهات ديگر تفاوت هايى حكم فرما بوده است و بالطبع حل اين مشكلات و مسائل برنامه هاى خاصى را طلب مى كرده است. از اين جهت خداوند براى پاسخگويى به مشكلات و مسائل گوناگون جوامع بشرى در دوره هاى متوالى (يا در يك مقطع تاريخى) پيامبرانى را مبعوث نموده است اين يكى از علل تعدد رسولان الهى است.&lt;br /&gt;
ب) پراكندگى اقوام و جمعيت ها: عامل ديگر تعدد پيامبران در يك مقطع تاريخى و عصر واحد، پراكندگى اقوام وجمعيت هاى بشرى از يك طرف، و نبودن وسائل ارتباط جمعى لازم از طرف ديگر است و با توجه به عموميت دلايل لزوم بعثت مى بايست براى همه اقوام وجوامع بشرى پيامبرانى مبعوث شوند. در نتيجه هم در يك دوره و هم در دوره هاى تاريخى متوالى، پيامبرانى متعدد از جانب خدا برا نگيخته شده اند که سر انجام جريان بعثت با پيامبر اسلام (ص) متوقف گرديد&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج3، ص 162 ـ 163.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
ج) حفظ اصل نبوت: مخاطبان حضرت آدم (ع) بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان تصدیق و ایمان به خداوند و عدم اطاعت از شیطان بود. انسان دارای غرایز حیوانی است که در حقیقت دشمن دوم تلقی می‌شود. چنین انسانی چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ راه به راهنمایی مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی نیازمند بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل دیانت از فراموشی و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد تحریف واقع نشود.&lt;br /&gt;
د) ناپدید شدن کتاب‌های آسمانی: مخاطبان پیامبران نتوانستند کتب آسمانی که پر از آموزه‌های ناب بود را حفظ و صیانت کنند بدین دلیل بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، ضرورت ارسال مجدد کتاب و پیامبر آسمانی در میان بشر باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
ه) کوتاه بودن عمر انسان: عمر هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای حکمت آفرینش این نبوده که نخستین پیامبر تا پایان جهان، زنده بماند و همۀ انسان‌ها را شخصاً راهنمایی کند.&lt;br /&gt;
و) تحریف شرایع: بعد از گذشت مدت زمانی از مبعوث شدن یک پیامبر، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و بدعت مبتلا می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;. برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و بدعت در دین، در حوزه اعتقادی و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به حضرت عیسی (ع) و جابه‌جا کردن حکم حرام و حلال: «وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِراءً عَلَى اللَّهِ». لذا برای از بین بردن تحریف‌ها و بدعت‌ها باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، حکمت تعدّد انبیاء (ع) و اختلاف شرایع آسمانی در پاره‌ای از احکام عبادی یا قوانین اجتماعی، روشن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیه ۴۸، سوره حج، آیه ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در اصول عقاید و مبانی اخلاقی، در کلّیات احکام فردی و اجتماعی نیز هماهنگی داشته اند&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره: آیۀ ۱۳۱، ۱۳۷، ۲۸۵، سورۀ آل عمران: آیۀ ۱۹، ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مثلاً نماز در همۀ ادیان آسمانی، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا زکات و انفاق در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج 2، ص 102 ـ 105. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کارکردهای نبوت==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## [[معرفت]] زایی: خداوند یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که [[انسان]] از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سورۀ بقره،آیات ۱۲۹، ۱۵۱؛ سورۀ آل عمران، آیۀ ۱۶۴؛ سورۀ جمعه، آیۀ ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
## [[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]: در عرصه [[اخلاق]]، [[دین]] با سه راهکار [[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن به مدد اخلاق آمده است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## [[آزادی اجتماعی]]: در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستى ما، در ميان هر امّتى پيامبرى برانگيختيم (تا بگويد) كه خداوند را بپرستيد و از طاغوت دورى گزينيد»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[پیامبران]] با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمى‏كنيد و (نيز) در راه (رهايى) مستضعفان از مردان و زنان و كودكانى كه مى‏گويند: پروردگارا! ما را از اين شهر كه مردمش ستمگرند رهايى بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧٥.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## [[عدالت اجتماعی]]: عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگرى فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]: [[انبیای الهی]] از [[راه]] تشویق به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مدعیان دروغین نبوت==&lt;br /&gt;
پیامبران دروغین کسانی هستند که مدعیان دروغین نبوت و وحی بوده اند، بدون اینکه مدعای آنها واقعیت داشته باشد و انگیزه ای جز برتری طلبی و امور نفسانی ندارند، این پیامبران دروغین توانسته اند با نیرنگ و فریب گروهی از عوام و افراد ناآگاه را با خود همراه سازند و به آیین ساختگی دعوت کنند و تاریخ از گروهی نام می برد که مدعیان دروغین نبوت بوده اند مثل: مسیلمۀ کذاب، سجاح بنت حارث، طلیحه بنت خویلد اسدی، حارث بن سعید کذاب، ابوالطیب متنبی و عبدالله بن مقفع&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، کلام اسلامی، ص 4 ـ 18.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[علل]] [[ختم نبوت]]==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ [[مرتضی مطهری|مطهری، مرتضی]]، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از [[تمام]] حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه 9.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز بود تا راه او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون براساس آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اسلام]] محدود به [[زمان]] خاصی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، اصول عقاید؛ راهنماشناسی، ص۲۸۳ـ۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[اتصال نبوت‌ها]]&lt;br /&gt;
* [[اثبات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اجتبای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احادیث نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احکام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ادعای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[امامت]] &lt;br /&gt;
* [[انقطاع نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اهداف نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[آیات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[بقای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبر]] ([[نبی]])&lt;br /&gt;
* [[تجدید نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[تعلیم غیبی به غیر نبی]]&lt;br /&gt;
* [[تکثر نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[حقیقت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ختم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[خصایص نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[درجه نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[رسالت]] &lt;br /&gt;
* [[شأن پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[شؤون نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ضرورت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ضروریات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[فعل پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[فلسفه بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[وجوب بعثت]]&lt;br /&gt;
* [[قدم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[کثرت پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[کمال نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مدعی نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[معجزه]]&lt;br /&gt;
* [[مقام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مقام‌های پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت از دیدگاه برون‌دینی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت برادران یوسف پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تبلیغی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تشريعى]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت خاصه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت زن]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت عامه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مشترکه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مطلق]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مقید]]&lt;br /&gt;
* [[نبوغ عقلی]]&lt;br /&gt;
* [[وحی]]&lt;br /&gt;
* [[ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[ويژگی پیامبر]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الفاظ مترادف==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[پیامبری]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیام آور]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیامبران]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت انبیا]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت پیامبران]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==&#039;&#039;&#039;[[:رده:آثار نبوت|منبع‌شناسی جامع نبوت]]&#039;&#039;&#039;==&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های نبوت|کتاب‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های نبوت|مقاله‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های نبوت|پایان‌نامه‌شناسی نبوت]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نبوت‌شناسی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
{{کلام اسلامی}}&lt;br /&gt;
[[رده:مدخل]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات کلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصول دین اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:رده:باورهای مشترک ادیان آسمانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=440041</id>
		<title>نبوت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=440041"/>
		<updated>2021-04-15T09:49:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* معناشناسی نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده،تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = متن ضعیف و ناقص است&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{ویرایش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ambox&lt;br /&gt;
|style= background: #FFFAFA&lt;br /&gt;
|type=content&lt;br /&gt;
|text=  رویکرد این نوشتار بررسی &#039;&#039;&#039;کلی و عمومی&#039;&#039;&#039; مفهوم نبوت است. برای مطالعه &#039;&#039;&#039;تخصصی&#039;&#039;&#039; ابعاد این موضوع به [[نبوت در لغت]]، [[نبوت در قرآن]]، [[نبوت در نهج البلاغه]]، [[نبوت در کلام اسلامی]]، [[نبوت در معارف دعا و زیارات]]، و [[نبوت در معارف و سیره سجادی]] مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۵۶؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|منشور جاوید]]، ج ۳، ص ۸۷؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نبی در اصطلاح علم كلام بر كسي اطلاق مي‌شود كه از راه وحي پيامي را از خداي متعال دريافت مي‌كند و آنرا به مردم مي‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;. علامه طباطبايي دراين‌باره مي‌فرمايد: «فالنبوة حالة إلهية (وإن شئت قل غيبية) نسبتُها إلي هذه الحالة العمومية من الإدراك والفعل نسبة اليقظة إلي النوم، بها يدرك الإنسان المعارف التي بها يرتفع الاختلاف والتناقض في حياة الإنسان، وهذا الإدراك والتلقي من الغيب هو المسمي في لسان القرآن بالوحي، والحالة التي يتخذها الإنسان منه لنفسه بالنبوة»؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص131.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«رسول» به ‌معنای فرستاده و پیامبر و پیام‌آور است؛ چنان‌که راغب می‌گوید: گاه به سخن و پیامی که برده می‌شود، رسول گفته می‌شود، چنان‌که بر شخصی که رسالت را تحمل می‌کند نیز رسول گفته می‌شود و رسول و رُسُل بر انبیا و ملائکه اطلاق می‌شود و بر کسی که برای انجام کاری فرستاده شده باشد، نیز رسول گفته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;.  راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که در قرآن مجید می‌فرماید: «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَهُمْ لا یُفَرِّطُونَ&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انعام، آیه۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ فرستادگان ما جان او را می‌گیرند و آنها (در نگاه‌داری حساب عمر و اعمال بندگان) کوتاهی نمی‌کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله صافی گلپایگانی، برگرفته از مقاله «رسول»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۶/۰۳/۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
و معنای [[رسالت]] این است که مأموریتی بر عهده کسی بگذارند و او موظف به [[تبلیغ]] و ادای آن شود&amp;lt;ref&amp;gt;[[عبدالله حق‌جو|حق‌جو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۵۶-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روابط معنایی نبوت با رسالت==&lt;br /&gt;
آیات: «وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مریم، آیۀ 51،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ حج، آیۀ 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد رسولان را 313 نفر و تعداد پیامبران را 124 هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;. «عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَى وَ آخِرُهُمْ عِیسَى وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى شَیْثٍ ع خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَى إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ»؛ بحارالانوار، ج 11، باب 1، ص 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که نبوت و رسالت دو مقام الهی هستند با این تفاوت که همۀ پیامبران دارای مقام نبوت‌اند؛ اما مقام رسالت تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و ابلاغ وحی الهی و ابلاغ آن به مردم شریک اند ولی در نوع شهود فرشتگان و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص 31. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[ضرورت نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|ضرورت نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به [[دلیل]] آنکه [[انسان]]‌ها به صورت معمولی به [[معارف]] فراعادی دسترسی ندارند لذا [[انسان]]‌هایی باید باشند تا این [[معارف]] را از [[خداوند]] دریافت کرده و به [[مردم]] برسانند، یعنی  براساس [[حکمت]] [[الهی]]، باید رسولانی [[مبعوث]] شوند تا راه صحیح و کامل [[سعادت]] را در [[اختیار انسان]] قرار دهند&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برای این کار لازم است افرادی [[معصوم]] این مهم را برعهده بگیرند و در صورت [[لزوم]]، مجری [[احکام الهی]] باشند&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
* از جمله [[ضرورت]]‌های نبوت موارد زیر را می‌‌توان نام برد: (۱): [[ضرورت]] [[وحیانی]]؛ (۲): [[ضرورت]] [[کلامی]]؛ (۳): [[ضرورت]] [[فلسفی]]؛ (۴): [[ضرورت]] [[عرفانی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهداف یا فلسفۀ بعثت انبیاء==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; تعلیم و تربیت از [[اهداف ارسال پیامبران]] است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دعوت به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] [[پیامبران الهی]] [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] [[خداوند]] است. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از خدا‌شناسی نمی‌دانند فرا گیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[انسان‌ها]] با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] معرفتی، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا راه سعادت و هدایت را در یابم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای انسان‌ها فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و موارد دیگری مانند: [[آزادی]] انسان‌ها از قید و بندهای ناروا؛ [[تکامل عقول]]؛ [[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]؛ ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم و...&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر [[تمام]] مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و [[تمام]] مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه‌های [[اثبات]] [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مراتب یا طبقات انبیاء==&lt;br /&gt;
انسان کامل که دارای ولایت مطلقه و خلافت الهیه است به طور کلی دارای چهار مرتبه و حالت است:&lt;br /&gt;
۱. ولی: کسی است که بدون واسطۀ ملت یا بشر به ‌صورت کشف و شهود بر ذات و صفات و افعال الهی آگاهی یافته و نسبت به عوالم وجود (ملکوت&amp;lt;ref&amp;gt;. پیش از عالم ناسوت جهان دیگری توسط خداوند به وجود آمده‌است؛ که فلاسفه از آن به عالم مثال یا صورت تعبیر نموده‌اند. عالم ملکوت همان عالم مثال است که مرتبه ظهور حقایق مجرد و لطیف با آثار و عوارض مادی نظیر شکل و مقدار است. برخی از آن به عالم ذر و گروهی آن را همان عالم برزخ می‌نامند در حالی که این دو عالم از امور مادیند و عالم ملکوت مجردست.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جبروت&amp;lt;ref&amp;gt;. عالَم جَبَروت به عالم عقل بدون تصور اجسام و خصوصیات آن گفته می‌شود. برخی این عالَم را مکانی برای ذات و صفات خداوند دانسته‌اند. عالم جبروت به‌عنوان یکی از عوالم خلق شده، پایین‌تر از عالم لاهوت و بالاتر از عالم ملکوت و ناسوت قرار دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;، لاهوت&amp;lt;ref&amp;gt;. عالم لاهوت عالم خداوندی است که برهمه عوالم وجود مستولی است.&amp;lt;/ref&amp;gt;)، معرفت پیدا کند.&lt;br /&gt;
۲. نبی: کسی است که به واسطۀ وحی و الهام الهی بر ذات و اسماء و صفات و افعال و احکام خداوند اطلاع یافته و از حقیقت آنها خبر داشته باشد، چنانکه می‌فرماید: «أَ كاَنَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلىَ‏ رَجُلٍ مِّنهْمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یونس، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۳. رسول: رسول به معنای فرستاده شده، کسی است که تمام کمالات نبی را داشته و از جانب خدای تعالی مأموریت و فرمان یافته باشد که احکام الهی و لوازم ترقیات مادی و معنوی را به مردم برساند و در نظم و ترتیب دادن به امور زندگانی و تهذیب اخلاق مردم و ارتباط آنان به مبدا متعال کوشش نماید و بر مردم لازم است که دستورات وی را بپذیرند چنانکه می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۴. اولواالعزم (صاحبان اراده و دین): رسولانی را گویند که دارای کتاب و شریعت و دین مستقلی باشند که نفس شریف ایشان و سایر مردمان بدان عمل نمایند، چنانکه می‌فرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ حدید، آیۀ 26. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
هر یک از این چهار مرتبه خود دارای درجات برتری است، چنانکه می‌فرماید: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَي بَعْضٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 253.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس بالاتر از هر مقامی مرتبۀ دیگری فرض می‌شود تا برسد به آن مقامی که نزد خدای تعالی مکان و منزلتی عظیم دارد، چنانکه می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ، ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ تکویر، آیات، 19 ـ 20.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) درباره طبقات انبیاء می‌فرماید: انبیاء و رسولان به چهار طبقه تقسیم می‌شوند:  &lt;br /&gt;
۱. خداوند بعضی از مردم را انتخاب می کند و از ایشان می خواهد که به دستورات وی عمل کنند ولی ایشان مکلف به بیان دستورات الهی به دیگران نیستند.&lt;br /&gt;
۲. پیامبری که در خواب صورت‌هایی را ببیند، یا صدای فرشته را بشنود، ولی در بیداری فرشته‌ای نبیند و بر کسی مبعوث نباشد و او خود امام و رهبری دارد، چنانکه لوط پیرو ملت ابراهیم بود و مردم را به کیش وی دعوت می‌نمود.&lt;br /&gt;
٣. پیامبری که در خواب صدای فرشته را بشنود و در بیداری نیز رسولان و فرشتگان خداوند را مشاهده نماید و بر گروهی اندک یا بسیار مبعوث گردد، مانند حضرت یونس که تنها بر صد و سی هزار نفر مبعوث بود، چنانکه می‌فرماید: «وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَىٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ صافات، آیۀ 147.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۴. پیامبری که در خواب و هم در بیداری ببیند و هم صدای غیبی بشنود و خودش امام باشد. مانند حضرت ابراهیم (ع)؛ چنانکه می‌فرماید: «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 124؛ کلینی، محمدبن یعقوب، کافي، ج 1، ص 174.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: زاهدی، زین الدین جعفر، مقالۀ نبوت و امامت، ص 86 ـ 89.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
همچنین امام رضا (ع) در مورد فرق رسول و نبی و امام فرمودند: «رسول کسی است که وحی و جبرئیل بر وی نازل گردد و او در بیداری جبرئیل را ببیند و صدایش را بشنود و بسا می‌شود که در خواب فرشته را ببیند، مانند رؤیای حضرت ابراهیم و نبی کسی است که سخنان فرشته را بشنود و بسا می‌شود که فرشته را ببیند و صدایش را نشنود، و امام کسی است که صدای فرشتگان را بشنود ولی شخص آنرا نبیند»&amp;lt;ref&amp;gt;. کلینی، محمدبن یعقوب، کافي، ج 1، ص 176.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: زاهدی، زین الدین جعفر، مقالۀ نبوت و امامت، ص 86 ـ 89.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضایف، شئون و خصائص انبیاء==&lt;br /&gt;
پاره‌اي از اوصاف پیامبران مربوط به وظايف و شئون آنهاست که برخی از آنها عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
1. ابلاغ و تبيين پيام الهي: مقتضاي نبوت و رسالت انبيا و همچنين نتيجۀ برهان عقلي بر لزوم بعثت ايشان، رساندن پيام الهي به مردم است؛ يعني پيامبران بايد نقش واسطه‌اي امين را در ميان خدا و مردم ايفا كنند. مردم نيز موظف‌اند پس از دريافت پيام الهي، به مضمون آن عمل كنند. در واقع اطاعت از انبيا در اين پيام‌ها به ‌معناي اطاعت از خداست؛ چون آنها نقشي جز ابلاغ اين پيام‌ها ندارند: «مَا عَلَي الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 99.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
البته قرآن كريم به اين نكته نيز اشاره مي‌كند كه پيامبران، علاوه بر ابلاغ پيام الهي به مردم، مقام تبيين و تفسير وحي را نيز داشته‌اند؛ زيرا لازم بود كسی مفاد وحي را براي مردم تفسير کرده و اجمال آنرا تبيين نمايد و جزئيات مسائل را به آنها آموزش دهد؛ براي مثال، وقتي قرآن كريم مي‏فرمايد: «أَقِمِ الصَّلاَةَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ هود، آیۀ 114.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اصل وجوب نماز فهميده مي‌شود، اما چگونگي آن نامعلوم است. در اينجا مردم به كسي نياز دارند كه از جانب خدا، شرايط، احكام و كيفيت نماز را برايشان بيان كند. بنابراين پيامبران پس از مقام رسالت و نبوت، وظيفۀ تبيين و تفسير وحي را نيز به ‌عهده دارند. شايد از اطلاق بعضي آيات بتوان استفاده كرد مردم موظف بوده‌اند تمام مطالبي را كه پيامبر در تبيين وحي بيان مي‌كند، بپذيرند؛ مانند آيۀ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 64.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از اطلاق اين آيه، مي‌توان برداشت كرد مردم مكلف‌اند سخنان پيامبران را، چه آنها كه مربوط به ابلاغ اصل وحي است و چه سخناني كه پيامبر در تبيين وحي بر زبان جاري مي‌كند، پيروي كنند؛ زيرا در اطاعت از پيامبران بعد از پيروي از اصل وحي، نوبت به پذيرفتن تفسير آنان از وحي مي‌رسد. اين مقام در ميان همۀ پيامبران مشترك بوده است؛ زيرا كسي كه از جانب خدا پيامي مي‌آورد، طبعاً خودش حقيقت آنرا دريافته و به مراد اصلي فرستندۀ آن پيام پي برده است. بنابراين اگر چنين كسي كلام خدا را تفسير و تبيين كند، تفسير او مطابق واقع است و از همين ‌رو مردم موظف‌اند سخن او را بپذيرند و از آن پيروي كنند. بنابراین براي آنكه پيامبران بتوانند به‌آساني پيام خدا را براي مردم تبيين كنند، خداوند هر پيامبري را به زبان قومش فرستاده است. قرآن دراين‌باره مي‌فرمايد: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ابراهيم، آیۀ 4.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گواهي آيات قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 80؛ سورۀ جمعه، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt; پيامبر اكرم (ص) نیز داراي مقام تفسير وحي الهي و بيان تفاصيل احكام و قوانين ديني بوده و سخنان او در اين امور بر همگان حجت است؛ ازاين‌رو مردم مكلف‌اند در اين امور از پيامبر پيروي كنند. &lt;br /&gt;
2. تعليم مردم: پيمودن مسير كمال بدون شناختن راه از بيراهه ممكن نيست و چون انسان هم نمي‌تواند همۀ دانش‌هايی را كه به آنها نياز دارد، با فهم عادي بشري به دست آورد؛ بنابراين در حوزۀ معرفت نيز محتاج وحي الهي است. از آيات و روايات استنباط مي‌شود يكي از اهداف پيامبران آموزش مردم است. قرآن با تعابیر مختلفي مواد آموزشي انبيا را گوشزد مي‌كند؛ از جمله مي‌فرمايد: «كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، ص 434 ـ 436.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
3. بيان حلال و حرام الهي: انسان‌ها برای رسيدن به كمال بايد حلال‌ها و حرام‌های الهی را بشناسند و رفتار خود را بر اساس آن تنظيم كنند؛ اما از آنجا كه همۀ افراد نمی‌توانند احكام الهی را به‌طور مستقيم از خداوند دريافت كنند، پيامبران مأمورند تا اوامر و نواهی الهی را از طريق وحی گرفته، به مردم ابلاغ كنند. بنابراين يكی از وظايف انبيا بيان امور حلال و حرام در دين خداست. خداوند در قرآن به پيامبر اكرم (ص) فرمان می‌دهد كه مردم را فراخواند و احكام الهی را برايشان بيان كند: «قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انعام، آیۀ 151.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دربارۀ حضرت عيسي (ع) نيز مي‌فرمايد: «وَرَسُولاً إِلي بَنِي إِسْرائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ... وَلِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل‌عمران، آیات 49ـ50.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
4. موعظه مردم: براي رسيدن به سعادت مطلوب، تنها داشتن بينش‌هاي ضروري صحيح، كافي نيست، بلكه لازم است انسان دل خود را نيز از اموري كه مانع از رسيدن به آن سعادت است، پاك كند و دل در گرو بينش‌هاي صحيح داشته باشد، تا حقايق را بپذيرد؛ زيرا دانستن يك حقيقت لزوماً به پذيرش آن نمي‌انجامد. چه ‌بسيار افرادي بوده و هستند كه حقايقي را درك مي‌كنند، ولي از پذيرش آن سر باز مي‌زنند و حتي در مقابل آن مقاومت مي‌كنند. قرآن كريم از گروه‌ها و افرادي ياد مي‌كند كه حتي بعد از ديدن معجزاتی از پيامبران الهي و يقين به نبوت ايشان از روي ظلم و برتري‌طلبي، نه تنها سخنانشان را نپذيرفتند و تسليم نشدند، بلكه به مبارزه با آنها پرداختند. قرآن كريم دربارۀ برخورد فرعون و قومش با حضرت موسي (ع) بعد از ديدن معجزات آن حضرت مي‌فرمايد: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُّوا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نمل، آیۀ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین در قرآن كريم آمده است كه انبياي الهي علاوه بر بيان حقايق براي مردم با موعظه&amp;lt;ref&amp;gt;. در آيات متعددي، قرآن با واژۀ «موعظه» توصيف شده است؛ مانند: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُم»؛ سورۀ يونس، آیۀ 57؛ هَذَا...مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِين»؛ سورۀ آل‌عمران:138؛ زيرا خداوند به‌وسيلة قرآن به مردم اندرز مي‌دهد: «وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِه»؛ سورۀ بقره، آیۀ 231.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تلاوت آيات الهي بر ايشان، دل‌هاي آنان را براي پذيرش حقايق ديني آماده مي‌كردند. خداوند به حضرت محمد (ص) نيز فرمان مي‌دهد كه مردم را موعظه كند: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَي وَفُرَادَي ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سبأ، آیۀ 46.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مخاطبان اين آيه اهل مكه‌اند كه اگرچه اعجاز قرآن و ناتواني خودشان در معارضه با آنرا مي‌ديدند، براي بهانه‌جويي، يا بر اثر شبهه‌اي كه برخي انداخته بودند، پيامبر اسلام (ص) را جن‌زده مي‌خواندند. خدا به پيامبر دستور مي‌دهد آنها را موعظه كند به اينكه به‌تنهايي يا با هم براي خدا به ‌پا خيزند؛ آن‌گاه دربارۀ او كه چندين سال با آنها بوده است، فكر كنند در اين صورت تصديق خواهند كرد كه پيامبر جن‌زده نيست و رسالتي ازطرف خداوند دارد&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص414؛ رجبي، محمود، «اهداف قرآن»، معرفت، ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز دربارۀ آنچه خداوند بر حضرت موسي (ع) فروفرستاده است، مي‌فرمايد: «وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الألْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلا لِكُلِّ شَيْءٍ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اعراف، آیۀ 145.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، ص 437 ـ 439.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
5. تزكيه: مراد از «تزكيه»، پاك كردن نفس از ناپاكي‌ها و رذايل اخلاقي است. انسان در صورتي مي‌تواند به سعادت، هدايت الهي و رشد برسد كه خود را از ناپاكي‌های درونی و رذايل اخلاقی پاك كرده باشد. قرآن كريم دراين‌باره مي‌فرمايد: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا ، وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ شمس، آیات 9ـ10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. كسي مي‌تواند براي تزكيۀ ديگران اقدام كند كه خود درجات تكامل را طي كرده و شناخت كاملي از انسان داشته باشد. پيامبران كه مؤيد به علم الهي‌اند، اين ويژگي‌ را دارند و مي‌توانند وظيفۀ خطيري چون تربيت انسان‌ها را بر عهده بگيرند. ازاين‌رو قرآن كريم تربيت را جزء وظايف پيامبران مي‌شمارد؛ براي مثال، هنگامي كه خداوند حضرت موسي (ع) را به‌سوي فرعون مي‌فرستاد، به او فرمود: «فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَي أَنْ تَزَكَّي ، وَأَهْدِيَكَ إِلَي رَبِّكَ فَتَخْشَي»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نازعات، آیات 18ـ 19.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین در چند آيه به وظيفۀ حضرت محمد (ص) براي تزكيۀ مردم پس از تعليم آنان اشاره مي‌فرمايد از جمله: «َربَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 129.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برخي آيات ديگر&amp;lt;ref&amp;gt;. ازجمله: سورۀ بقره، آیۀ 151؛ سورۀ آل‌عمران، آیۀ 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وظيفۀ تزكيه بر تعليم مقدم شده است؛ مانند: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ جمعه، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
6. امامت: قرآن كريم برخي پيامبران را داراي مقام امامت معرفي مي‌كند؛ ازجمله دربارۀ حضرت ابراهيم (ع) مي‌فرمايد: «وَإِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 124.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
روايات بر اين امر تأكيد دارند كه امامت مقامي فراتر از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;. براي نمونه، از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است: «انَّ الامامة خص الله بها ابراهيم الخليل علیه السلام بعد النبوة والخلة مرتبة ثالثة»؛ بحراني، هاشم‌بن‌سليمان، حسيني البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص317، ح5. &amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند مقام امامت را در اواخر عمر ابراهيم (ع) و پس از سال‌ها نبوت و رسالت و بعد از قبولي‌اش در يك امتحان بزرگ به او عنايت فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;. با توجه اين نكته كه حضرت ابراهيم علیه السلام اين مقام را براي فرزندان خود نيز خواسته است، درمي‌يابيم كه حضرت اسماعيل و اسحاق علیهما السلام به دنيا آمده بوده‌اند، و مي‌دانيم كه حضرت ابراهيم در سنين پيري فرزنددار شده است؛ زيرا قرآن از قول آن حضرت مي‌فرمايد: «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَق»؛ سورۀ ابراهيم، آیۀ 39؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص270، 280.&amp;lt;/ref&amp;gt;. امام در مقامي است كه نه‌تنها تك‌تك انسان‌ها را به‌سوي خدا هدايت ‌می كند&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص272.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلكه با زندگي اجتماعي مردم در ارتباط است، از اين‌رو وجود او حقوقي را بر مردم واجب مي‌كند؛ مانند اقتدا به رفتار امام و عمل به اوامر او؛ یعنی امام علاوه بر هدایت ظاهری، هدایت باطنی را هم به عهده دارد. امامت مقام ولایت کلّیه و مطلقۀ الهی و مرتبۀ خاصی از قرب الهی است؛ ولی نبوت و رسالت فقط هدایت ظاهری را بر عهده دارد. قرآن همچنين بعد از يادكرد از چند پيامبر الهي، مي‌فرمايد: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبياء، آیۀ 73.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دربارۀ برخي پيامبران الهي نيز آمده است: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سجده، آیۀ 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از مجموع آيات استفاده مي‌شود بعضي پيامبران داراي مقام امامت نيز بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 441 ـ 442.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
7. قضاوت: آشنايي با احكام و قوانين كلي، مردم را از حاكمي كه بتواند آن احكام را به درستي بر مصاديق خاص خود تطبيق دهد، بي‏نياز نمي‏سازد. بنابراين مردم در مواقع بروز اختلاف و مشاجره به مرجعي نياز دارند كه با تطبيق قوانين كلي الهي بر آن قضيه، حكم قطعي صادر كند. خداوند متعال از باب لطف بر بندگان به پيامبران خويش مقام قضاوت نيز داده است. در قرآن آيۀ صريحي نيست كه دلالت كند همۀ پيامبران مقام قضاوت داشته‌اند. تنها بر اساس اطلاق آيۀ زير مي‌توان گفت كه اين مقام براي همۀ انبيا عموميت دارد: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در برخي آيات نیز خداوند از اعطاي مقام قضاوت به بعضي پيامبران خاص سخن مي‌گويد؛ از جمله، دربارۀ حضرت داوود (ع) مي فرماید: «يا داوُدُ إِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوي فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 26؛ آيات 87ـ89 سورۀ‌ انبياء نيز به يكي از قضاوت‌هاي حضرت داوود علیه السلام اشاره دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
در آيات متعددي نيز به مقام قضاوت براي پيامبر اسلام (ص) اشاره شده است ازجمله: «وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 48.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «فَاحْكُم بَيْنَهُم...» شأن قضاوت را براي پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) ثابت مي‌كند. طبق اين آيه خداوند قرآن را كه تصديق‌كنندۀ كتاب‌هاي آسماني ديگر و حاكم بر آنهاست، بر آن حضرت نازل فرموده است تا پيامبر بر اساس احكام الهي موجود در آن، ميان مردم قضاوت نماید؛ به‌ويژه اينكه بلافاصله او را از پيروي خواهش‌ها و هوس‌هاي نابجاي مردم در قضاوت، بر حذر مي‌دارد. در آيۀ ديگري نيز آمده است: «إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 105.&amp;lt;/ref&amp;gt;. منظور از حكم و داوری به‌ويژه با توجه به ذيل آن: «وَلا تَكُنْ لِلْخائِنينَ خَصيماً»، قضاوت بين مردم در مشاجرات آنهاست و در آیۀ دیگری نیز می فرماید: «وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَي اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً مُبِينًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ احزاب، آیه36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. محتواي آيۀ يادشده اين است كه وقتي خدا و پيامبر (ص) دربارۀ امري داوري كردند يا حكمي را صادر نمودند، كسي حق مخالفت ندارد. &lt;br /&gt;
شايد روشن‏ترين آيه در دلالت بر مقام قضاوت پيامبر (ص) آيۀ «فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 65.&amp;lt;/ref&amp;gt; باشد. مدلول صريح آيه این است كه ايمان حقيقي تنها هنگامي محقق مي‌شود كه مردم پيامبر (ص) را در مشاجرات خود داور قرار دهند و سپس حكم او را هرچه باشد، بپذيرند. مشروط كردن ايمان مردم به اين امر، آشكارا نشان مي‏دهد كه خداوند منصب قضاوت و داوری ميان مردم را خود براي پيامبر (ص) جعل كرده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 442 ـ 445.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
8. برپا ساختن حكومت الهي: يكي ديگر از نيازهاي اساسي مردم آن است كه شخص صالحی در جامعه زمام امور را به دست گيرد و بر مردم حكومت كند. بر اين اساس خداوند برخي از پيامبران خويش را به مقام «حكومت» رساند تا اين نياز اصلي بي‏پاسخ نماند و حكومت انبيا، به‌مثابۀ الگويي كه شايسته‏ترين روش حكومت را نشان مي‌دهد در زمين محقق شود. البته مي‏توان قضاوت را يكي از شئون حكومت به شمار آورد؛ ولي به‌هر شکل اين دو مقام با يكديگر متفاوت‏اند. قضاوت مربوط به مواقعي است كه دو يا چند نفر در مسائل حقوقي با يكديگر اختلاف پيدا مي‏كنند؛ اما گاهي در جامعه نياز است كه يك مقام صالح دستور و حكم قاطعي صادر كند كه فصل‌الخطاب آراي متفاوت باشد و همگان خود را ملزم به پيروي از آن بدانند؛ اينجاست كه مسئلۀ حكومت ضرورت مي‏يابد. براي مثال، اگر دشمن به مرزهای كشور حمله كند، مسائل بسياری دربارۀ نحوۀ دفاع مطرح می‏شود و به‌طور طبيعی به اختلاف رأي ميان سران حكومت مي‌انجامد در اين وضعيت، اگر رأي قاطعي در ميان نباشد، غالباً نتيجۀ مطلوبي به دست نمي‏آيد؛ سپاهي كه در آن هركس به رأي خود عمل كند، هرگز روي پيروزي را نخواهد ديد. البته ضرورتِ حكومت تنها مربوط به دوران جنگ و دفاع نيست، اما در موقعيت‌هايي ازاين‌دست، اين ضرورت به‌خوبي آشكار مي‌شود، حاصل آنكه بنابر دلايل متعدد هر جامعه‌اي به يك حكومت صالح و توانمند نياز دارد. &lt;br /&gt;
از بررسي آيات قرآن روشن مي‌شود بعضي از پيامبران مقامي بالاتر از قضاوت داشته‌اند؛ يعني به‌طور رسمي رئيس حكومت و جامعه بوده‌اند و مردم ملزم بوده‌اند از آنها اطاعت كنند: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 64.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراين وقتي نبوت پيامبري ثابت مي‌شود، ديگر مردم موظف‌اند هرچه او مي‌گويد بپذيرند؛ حتي اگر بگويد من ازطرف خدا براي قضاوت تعيين شده‌ام، يا اينكه خدا مرا حاكم جامعه قرار داده و مردم بايد در شئون سياسي و تدبير امور اجتماع از من اطاعت كنند.&lt;br /&gt;
پيامبراني هم بوده‌اند كه خودشان متصدي حكومت نشدند، بلكه ازطرف خدا حكومت شخص ديگري را تأييد كردند؛ چنان‌كه گروهي از بني‌اسرائيل به پيامبرشان&amp;lt;ref&amp;gt;. روايات، آن پيامبر را «ارميا» معرفي كرده‌اند؛ عروسي‌ حويزي‌، عبدعلي‌‌بن‌جمعه،‌ تفسير نور الثقلين‌، ج1، ص244.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتند: «إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ... * وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیات 246ـ247.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اين آيه دلالت دارد كه آن پيامبر خود پادشاه نبوده است وگرنه مردم به او نمي‌گفتند كه از طرف خدا پادشاهي برايشان بگمارد. پس همۀ پيامبران ازطرف خدا در رأس حكومت نبوده‌اند؛ ولي قدر متيقن، برخي پيامبران مانند موسي و داوود و سليمان (ع) و پيامبر اسلام (ص) حكومت الهي داشته‌اند. دربارۀ حضرت موسي (ع) در قرآن آمده است كه وقتي نزد فرعون رفت و او را به پرستش خدا دعوت كرد، فرمود: «فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيل»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اعراف، آیۀ 105.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت موسي (ع) مي‌خواست بني‌اسرائيل را از سيطرۀ ظالمانۀ فرعون خارج كند و به سرزمين ديگري ببرد تا در سايۀ حكومت حق، آزادانه زندگي كنند و دنيا و آخرتشان اصلاح شود؛ بي‌شك اين يك كار اجتماعي و سياسي تلقي مي‌شود.&lt;br /&gt;
قرآن كريم در چند آيه تصريح مي‌كند كه خداوند به حضرت داوود (ع) مقام پادشاهي بخشيده بود&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ازجمله: «وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 251.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنين دربارۀ حضرت سليمان (ع) مي‌فرمايد: «قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهّابُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 35.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
با استناد به آيات متعددي از قرآن كريم، مي‌توان ثابت كرد پيامبر اسلام(ص) نيز داراي مقام حكومت و ولايت بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. مانند: آياتي كه فرمان به پيروي مطلق از پيامبر مي‌دهد ازجمله سورۀ نساء، آيۀ 59؛ آياتي كه مردم را به اين امر ترغيب مي‌كند مانند: سورۀ بقره، آيات 246 و 252 و آيات 69 و 70 سورة نساء؛ آياتي كه مخالفت با پيامبر را نكوهش مي‌كند مانند: سورة آل‌عمران، آيۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براي مثال، قرآن دربارۀ رابطۀ نزديك و عميق آن حضرت با مؤمنان مي‏فرمايد: «النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ احزاب، آیۀ 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از اين آيه به‌وضوح روشن می شود پيامبر اكرم (ص) چنان مقامي دارد كه تصميم او بر تصميم ديگران، حتي در حوزۀ امور شخصي خودشان، مقدم است و اين همان منزلتي است كه از آن به «ولايت امر» تعبير مي‏شود.&lt;br /&gt;
شايد آيه‏اي كه واضح‌تر از آيات ديگر، اطاعت از پيامبر (ص) را در امور حكومتي الزامي اعلام مي‌كند، اين آيه باشد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در اين آيه، واژۀ «أطِيعُوا» دو بار آمده است؛ نخست دربارۀ اطاعت از خدا و ديگر دربارۀ اطاعت از پيامبر (ص) و «أُولِي الأمْر». روشن است كه شأن اولوالامر چيزي جز دخالت در امور حكومتي نيست و اساساً عنوان اولوالامر گوياي همين معناست. ازآنجاكه در اين آيه، «رسول» در كنار اولوالامر آمده و براي هر دو، يك فرمان «أَطِيعُوا» به كار رفته است، مقصود از اطاعت پيامبر در اين آيه اطاعت در اموري است كه مردم معمولاً در آن امور به اولوالامر مراجعه مي‌كنند؛ يعني امور ناظر به حكومت. ادامۀ آيه «فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَالرَّسُولِ...» نيز شاهدي بر صحت اين برداشت است و آنرا تأييد مي‏كند. بنابراين در آيۀ مزبور، اطاعت از پيامبر (ص) ناظر به پذيرفتن مضامين وحي، يا عمل كردن به آن دسته از سخنان پيامبر (ص) كه در مقام تفسير وحي فرموده‏اند، نيست؛ بلكه مراد، اطاعت از پيامبر (ص) در اوامر و احكام حكومتي ايشان است كه از اين‌جهت، شأن ايشان و اولوالامر يكي است. افزون بر اينكه يكي از وظايف پيامبران تشكيل حكومت مي‌باشد، برخي وظايف ايشان، مانند اجراي عدالت، امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر و قضاوت، كه از قرآن كريم استفاده مي‌شود، تنها در گرو تشكيل حكومت است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 445 ـ 449.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
9. خلافت الهی: جانشینی خداوند، مختص انسان کامل است، در اين ميان، «خليفة اللّه»، تنها شخصي است كه باید عصمت مطلقه&amp;lt;ref&amp;gt;. عصمت مطلقه به اين معناست كه انبياء الهی و اوصياء ايشان حتی از سهو و نسيان نيز مصون هستند و دچار سهو و نسيان نمی‌شوند.&amp;lt;/ref&amp;gt; داشته باشد. خليفة اللّه، همان انسان كاملي است كه مظهر و جامع همۀ اسماي الهي است. انسان كامل، مظهر همۀ اوصاف خداوند مانند علم و ... است. علم خداوند، شهود محض و حضور صرف است. پس، ديگر جايي براي سهو و نسيان و لغزش و خطا و جهل و عدم علم باقي نخواهد گذاشت. انسان كامل، مظهر فيض كامل خداوند است و همۀ مردمان و فرشتگان و جنّ و ساير موجودات به وساطت او فيض مي‏گيرند: «ببقائه بقيت الدنيا وبيمنه الوري و بوجوده ثبتت الأرض والسماء»&amp;lt;ref&amp;gt;. مفاتيح الجنان، دعاي عديله. &amp;lt;/ref&amp;gt;. رسول گرامي اسلام ‏(ص) انسان كامل و فرد برتر جهان هستي از شروع تا آخِر است و به جهان امكان، احاطۀ كامل دارد. او در روز قيامت، شاهد و ناظر بر همۀ پيامبران و امّت‏هاي آنان است: «فكيف إذا جئنا من كلّ أُمّةٍ بشهيدٍ وجئنا بك علي هوُلاء شهيداً»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آيۀ 41.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت ذر قرآن، ص 237.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
10. ولایت: ولایت به معنای &amp;quot;سرپرستی&amp;quot; دارای اقسامی است که به اعتبار &amp;quot;مولی علیه&amp;quot; یعنی کسی که سرپرستی شده بر او، به سه قسم تقسیم می‌شود: &lt;br /&gt;
الف) ولایت تکوینی&lt;br /&gt;
ب) ولایت بر تشریع&lt;br /&gt;
ج) ولایت تشریعی&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبد الله، ولایت فقیه (فقاهت، عدالت)، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
ولایت خلیفۀ الهى به دو صورت ولایت تکوینی و تشریعی قابل تصور و تحقق است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سوره مائده، آیه ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولایت در آیه مطلق بوده و شامل هر دو ولایت تکوینی و تشریعی مى‌شود. ولایت تشریعی انبیاء (ع) مانند آیۀ: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ الله»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ولایت تکوینی مانند آیات: «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي»&amp;lt;ref&amp;gt;  سورۀ مائده، آیۀ ۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ الله وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ الله وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل عمران، آیۀ ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
ولایت براى انبیا و اوصیاى آنان، ولایت تَبَعى و به اذن الهى است و ولایت تکوینی و تشریعی آنان نسبت به ولایت خداى متعال محدود است؛ مثلاً در ولایت تشریعی؛ آنان اختیار وضع قوانین ندارند؛ اما وظیفۀ ابلاغ و تبیین احکام الهى را دارند، گرچه بعضى مفسران نوشته‌اند: با توجه به عطف «رَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا» به «وَلِيُّكُمُ الله»، هرگونه ولایتی که براى خداى متعال ثابت است، براى انبیا و اوصیاى آنان نیز ثابت مى‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۶، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگر مراد از آن ولایت از جهت سعه آن است، صحیح نیست و چنانچه مراد فقط‍ داشتن ولایت تکوینی و تشریعی بدون توجه به سعه آن باشد، جاى شبهه نیست؛ زیرا ولایت خلفای الهی(ع) تبعى و عرضى است، وقتى تبعى شد، به طور قطع نسبت به ولایت اصلى، محدود مى‌شود؛ چرا که محدودیت از لوازم تبعیت و وابستگى است؛ البته آن امر محدودیت نسبت به ولایت خداى متعال است و نسبت به ولایت غیر خدا، گسترده خواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: حق‌جو، عبدالله، ولایت در قرآن، ص ۳۹ـ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
11. وحی: یکی از مشخصه های پیامبری، منبع معرفتی پیامبران است. انسان های متعارف از طریق ابزار و منابع عادی کسب معرفت، یعنی: حس و عقل و شهود به درک حقیقت نایل می آیند. انسان های الهی که با خدا ارتباط می یابند و مأموریت هدایت‌گری انسان ها را برعهده دارند باید از منبع معرفتی دیگری ورای منابع معرفتی متعارف بهره ببرند و این منبع معرفتی وحی الهی است که برخی ویژگی‌هایی را برای آن بیان کرده اند مانند: &lt;br /&gt;
الف) درونی بودن وحی&lt;br /&gt;
ب) معلم الهی داشتن&lt;br /&gt;
ج) استشعار (درک و فهم نمودن) وحی نبوی&lt;br /&gt;
د) واسطۀ وحی&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج 2، ص 126 ـ 129.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
12. معجزه: هر پیامبری که از جانب خدا مبعوث می‌شود از قدرت و نیرویی خارق ‏العاده برخوردار است و با آن قدرت، یک یا چند عمل انجام می‌دهد که بشر عادی قدرت انجام آنرا ندارد و مافوق قدرت بشر است. این کار نشان‏ دهندۀ بهره‌مندی او از کمک الهی و نیروی خارق‏ العاده الهی است و گواه راستین بودن دعوت او و آسمانی بودن سخن اوست. این امر، معجزه نامیده می‌شود و عبارت است از امر خارق العاده‌ای که همراه با ادعای نبوت و تحدّی است، کسی توان مقابله با آن و از بین بردن عمل او را ندارد و قابل تعلیم و تعلم ذهنی نیست و از آنجا که حکمت الهی اقتضا دارد مردمان از ظلمات به نور آیند و از گمراهی به شاهراه سعادت نزدیک شوند، بین صحت ادعای نبوت و معجزه، تلازم عقلی وجود دارد. علت و رازگونه بودن معجزات پیامبران و اینکه هر پیامبری معجزه ای ویژه داشته است در کلام امام رضا (ع) آمده که خلاصۀ آن، چنین است: «در زمان حضرت موسی (ع) چون فن سحر و ساحری بر اجتماع چیره بود، خداوند به ایشان چیزی داد که مردم از آوردن مانند آن عاجز بودند و در زمان حضرت عیسی (ع) هم چون بیماری های مزمن و بی علاج پدید آمده بود خداوند به ایشان علم پزشکی و درمان بیماری های مورد نیاز مردم را عطا فرمود. همچنین او مرده را زنده می کرد و کور و برص دار را شفا می داد تا از راه این معجزات حجت خداوند برآنان تمام شود و در زمان پیامبر اکرم (ص) چون سخن ها و خطبه ها و اشعار فصیح و بلیغ فضای جامعه را اشغال کرده بود. خداوند به حضرت قرآن را ارزانی داشت که دیگران از آوردن مانند آن ناتوان بودند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص 39 ـ 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
13. علم لدنی: برای پیامبران الهی، آگاهی از تشریع و احکام و ملاک های آنها و همچنین علم به پاره ای از امور تکوینی، برای هدایت و رهبری مردم، امری ضروری به شمار می آید، به همین دلیل در قرآن علم و حکمت به عنوان دو ویژگی انبیا معرفی شده است. برخی ازآیاتی که به لدنی بودن علم پیامبران اشاره دارند عبارت اند از: «وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 251.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یوسف، آیۀ 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبیا، آیۀ 74.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَىٰ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ قصص، آیۀ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلى کَثِیر مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ ، وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْء إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نمل، آیات 15 ـ 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ  وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 113.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
خدای متعال هر علم و دانشی که برای تحقق یافتن هدف بعثت، لازم بوده به پیامبرانش داده است که برخی از آنها عبارت است از: &lt;br /&gt;
الف) علم به تمام کتاب های آسمانی و حکمت: «وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 110.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ب) علم به اسمای الهی و امور تکوینی: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَکيمُ قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیات 31 ـ 33.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ج) آگاهی از علوم دیگر: «وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَه لَبُوس لَکمْ لِتُحْصِنَکمْ مِنْ بَأْسِکمْ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبیاء، آیۀ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنّا لَهُ الْحَدِیدَ، أَنِ اعْمَلْ سابِغات وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سباء، آیات 10 ـ 11.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یوسف، آیۀ 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
د) علم غیب: «عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضَى‏ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِّیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُواْ رَسِالاَتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بَمَا لَدَیْهِمْ وَ أَحْصَى‏ کُلَّ شَىْ‏ءٍ عَدَدًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ جن، آیات 26 ـ 28.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل عمران، آیۀ 179.&amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند بالذات و مستقل دارای علم به غیب است و علم غیب خدا مقید و مشروط نیست؛ ولی دیگران همچون پیامبران، امامان و فرشتگان از طریق تعلیم الهی می توانند به اسرار غیب آگاهی داشته باشند.&lt;br /&gt;
راه های مختلف کسب علوم توسط پیامبران در قرآن کریم عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
الف) وحی: یکی از مهمترین راه های کسب معرفت برای پیامبران، وحی الهی است. به گفتۀ قرآن: «وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ بِلِسان عَرَبِیّ مُبِین»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ شعراء، آیات 192 ـ 195 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حقیقت وحی، الهی است و پیامبر نقشی در تغییر آن ندارد و محل فرود وحی الهی، قلب پیامبر است؛ &lt;br /&gt;
ب) سیر و سلوک پیامبران و صعود آنها به عوالم دیگر: پیامبران الهی با سیر و سلوک به مقام های والا و عوالم برتر راه پیدا کرده و حقایقی را دریافت می کنند: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اسراء، آیۀ 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ج) روح القدس: یکی از منابع و راه های کسب معرفت پیامبران، روح القدس است. «وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 87.  &amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نحل، آیۀ 102.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ برخی از مفسران روح القدس را به جبرییل و فرشتۀ وحی الهی و عده ای آن را به یکی از مراتب روح انبیا و نیروی خاص و درونی نبوی معنا کرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج 2، ص 153 ـ 159.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد انبیاء==&lt;br /&gt;
1. تعداد پیامبران: قرآن عدد و شمارۀ پيامبران را ذكر نكرده است؛ ولى به طور ضمنى كثرت و فزونى آنان را يادآور مى شود چنان كه مى فرمايد: «...وَإِنْ مِنْ أُمَّة إِلاّ خَلا فِيها نَذِيرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ فاطر، آیۀ 24 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ أُمَّة رَسُولاً...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نحل، آیۀ 36 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «...وَلِكُلِّ قَوم هاد»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ رعد، آیۀ 7 .&amp;lt;/ref&amp;gt;. مفاد صريح آيات، اين است كه در ميان همۀ اقوام و امت ها و اجتماعات بشرى از روز نخست تا زمان پيامبر (ص) پيوسته از جانب خداوند پيامبرانى برگزيده شده اند و با توجه به تعدد و كثرت اقوام و اجتماعات بشرى، چه در يك عصر و زمان و چه در دوره هاى مختلف تاريخ، فهمیده می شود كه از جانب خداوند، پيامبران زيادى مبعوث گرديده اند، هر چند شمارۀ دقيق آنان از نظر قرآن تعيين نگرديده است؛ اما در روايات، شماره و عدد پيامبران به يكصد و بيست و چهار هزار نفر است. شيخ صدوق محدث معروف شيعه در كتاب عقايد خود مى گويد: عقيده ما بر اين است كه 124000 پيامبر از جانب خدا مبعوث گرديده و هر پيامبرى براى خود وصى و جانشينى داشته كه مسئوليت هدايت را پس از خود به او واگذار مى نمود و معتقديم كه همه آنان با برنامه حق و استوار، از جانب خدا برانگيخته شده اند گفتار آنان گفتار خدا، و فرمان آنان، فرمان خدا مى باشد. همچنان كه پيروى آنان، پيروى خدا و مخالفت با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگى از جانب خدا و وحى او بوده است و در اين ميان پنج پيامبر درخشندگى خاصى دارند و آسياب نبوت بر محور آنان مى چرخد و همگى صاحبان شريعت بوده و شريعت هر يك از آنان با شريعت بعدى نسخ گرديده است و اين پنج نفر عبارتند از :«نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و محمّد (صلى الله عليه و آله)» و آنان پيامبران اولو العزم هستند و پيامبر خاتم سرور و برتر آنها است، با آيين حق آمده و گذشتگان را تصديق كرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;. اعتقادات صدوق، ص 96 ـ 97 .&amp;lt;/ref&amp;gt;. كلام صدوق عصارۀ رواياتى است كه در اين مورد وارد شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج3، ص 160 ـ 162.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
2. فلسفه فراوانی پیامبران: به دلایل مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
الف) تكامل بشر و دگرگونى شرايط حيات: از يك طرف بشر در طول تاريخ حيات خود راه تكامل را پيموده و به تدريج سطح تفكر و دانش او بالا رفته است، بشر ابتدايى از فكر و انديشه اى همانند بشر دوره هاى بعد، برخوردار نبوده است و از طرف ديگر شرايط زندگى در دوره هاى تاريخ و نيز نقاط مختلف جغرافيايى در يك مقطع تاريخى، مختلف بوده و از نظر اخلاقى، فرهنگى، سياسى ـ اقتصادى و جهات ديگر تفاوت هايى حكم فرما بوده است و بالطبع حل اين مشكلات و مسائل برنامه هاى خاصى را طلب مى كرده است. از اين جهت خداوند براى پاسخگويى به مشكلات و مسائل گوناگون جوامع بشرى در دوره هاى متوالى (يا در يك مقطع تاريخى) پيامبرانى را مبعوث نموده است اين يكى از علل تعدد رسولان الهى است.&lt;br /&gt;
ب) پراكندگى اقوام و جمعيت ها: عامل ديگر تعدد پيامبران در يك مقطع تاريخى و عصر واحد، پراكندگى اقوام وجمعيت هاى بشرى از يك طرف، و نبودن وسائل ارتباط جمعى لازم از طرف ديگر است و با توجه به عموميت دلايل لزوم بعثت مى بايست براى همه اقوام وجوامع بشرى پيامبرانى مبعوث شوند. در نتيجه هم در يك دوره و هم در دوره هاى تاريخى متوالى، پيامبرانى متعدد از جانب خدا برا نگيخته شده اند که سر انجام جريان بعثت با پيامبر اسلام (ص) متوقف گرديد&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج3، ص 162 ـ 163.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
ج) حفظ اصل نبوت: مخاطبان حضرت آدم (ع) بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان تصدیق و ایمان به خداوند و عدم اطاعت از شیطان بود. انسان دارای غرایز حیوانی است که در حقیقت دشمن دوم تلقی می‌شود. چنین انسانی چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ راه به راهنمایی مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی نیازمند بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل دیانت از فراموشی و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد تحریف واقع نشود.&lt;br /&gt;
د) ناپدید شدن کتاب‌های آسمانی: مخاطبان پیامبران نتوانستند کتب آسمانی که پر از آموزه‌های ناب بود را حفظ و صیانت کنند بدین دلیل بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، ضرورت ارسال مجدد کتاب و پیامبر آسمانی در میان بشر باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
ه) کوتاه بودن عمر انسان: عمر هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای حکمت آفرینش این نبوده که نخستین پیامبر تا پایان جهان، زنده بماند و همۀ انسان‌ها را شخصاً راهنمایی کند.&lt;br /&gt;
و) تحریف شرایع: بعد از گذشت مدت زمانی از مبعوث شدن یک پیامبر، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و بدعت مبتلا می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;. برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و بدعت در دین، در حوزه اعتقادی و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به حضرت عیسی (ع) و جابه‌جا کردن حکم حرام و حلال: «وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِراءً عَلَى اللَّهِ». لذا برای از بین بردن تحریف‌ها و بدعت‌ها باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، حکمت تعدّد انبیاء (ع) و اختلاف شرایع آسمانی در پاره‌ای از احکام عبادی یا قوانین اجتماعی، روشن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیه ۴۸، سوره حج، آیه ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در اصول عقاید و مبانی اخلاقی، در کلّیات احکام فردی و اجتماعی نیز هماهنگی داشته اند&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره: آیۀ ۱۳۱، ۱۳۷، ۲۸۵، سورۀ آل عمران: آیۀ ۱۹، ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مثلاً نماز در همۀ ادیان آسمانی، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا زکات و انفاق در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج 2، ص 102 ـ 105. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کارکردهای نبوت==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## [[معرفت]] زایی: خداوند یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که [[انسان]] از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سورۀ بقره،آیات ۱۲۹، ۱۵۱؛ سورۀ آل عمران، آیۀ ۱۶۴؛ سورۀ جمعه، آیۀ ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
## [[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]: در عرصه [[اخلاق]]، [[دین]] با سه راهکار [[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن به مدد اخلاق آمده است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## [[آزادی اجتماعی]]: در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستى ما، در ميان هر امّتى پيامبرى برانگيختيم (تا بگويد) كه خداوند را بپرستيد و از طاغوت دورى گزينيد»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[پیامبران]] با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمى‏كنيد و (نيز) در راه (رهايى) مستضعفان از مردان و زنان و كودكانى كه مى‏گويند: پروردگارا! ما را از اين شهر كه مردمش ستمگرند رهايى بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧٥.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## [[عدالت اجتماعی]]: عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگرى فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]: [[انبیای الهی]] از [[راه]] تشویق به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مدعیان دروغین نبوت==&lt;br /&gt;
پیامبران دروغین کسانی هستند که مدعیان دروغین نبوت و وحی بوده اند، بدون اینکه مدعای آنها واقعیت داشته باشد و انگیزه ای جز برتری طلبی و امور نفسانی ندارند، این پیامبران دروغین توانسته اند با نیرنگ و فریب گروهی از عوام و افراد ناآگاه را با خود همراه سازند و به آیین ساختگی دعوت کنند و تاریخ از گروهی نام می برد که مدعیان دروغین نبوت بوده اند مثل: مسیلمۀ کذاب، سجاح بنت حارث، طلیحه بنت خویلد اسدی، حارث بن سعید کذاب، ابوالطیب متنبی و عبدالله بن مقفع&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، کلام اسلامی، ص 4 ـ 18.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[علل]] [[ختم نبوت]]==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ [[مرتضی مطهری|مطهری، مرتضی]]، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از [[تمام]] حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه 9.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز بود تا راه او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون براساس آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اسلام]] محدود به [[زمان]] خاصی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، اصول عقاید؛ راهنماشناسی، ص۲۸۳ـ۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[اتصال نبوت‌ها]]&lt;br /&gt;
* [[اثبات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اجتبای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احادیث نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احکام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ادعای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[امامت]] &lt;br /&gt;
* [[انقطاع نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اهداف نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[آیات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[بقای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبر]] ([[نبی]])&lt;br /&gt;
* [[تجدید نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[تعلیم غیبی به غیر نبی]]&lt;br /&gt;
* [[تکثر نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[حقیقت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ختم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[خصایص نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[درجه نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[رسالت]] &lt;br /&gt;
* [[شأن پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[شؤون نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ضرورت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ضروریات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[فعل پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[فلسفه بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[وجوب بعثت]]&lt;br /&gt;
* [[قدم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[کثرت پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[کمال نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مدعی نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[معجزه]]&lt;br /&gt;
* [[مقام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مقام‌های پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت از دیدگاه برون‌دینی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت برادران یوسف پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تبلیغی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تشريعى]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت خاصه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت زن]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت عامه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مشترکه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مطلق]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مقید]]&lt;br /&gt;
* [[نبوغ عقلی]]&lt;br /&gt;
* [[وحی]]&lt;br /&gt;
* [[ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[ويژگی پیامبر]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الفاظ مترادف==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[پیامبری]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیام آور]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیامبران]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت انبیا]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت پیامبران]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==&#039;&#039;&#039;[[:رده:آثار نبوت|منبع‌شناسی جامع نبوت]]&#039;&#039;&#039;==&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های نبوت|کتاب‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های نبوت|مقاله‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های نبوت|پایان‌نامه‌شناسی نبوت]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نبوت‌شناسی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
{{کلام اسلامی}}&lt;br /&gt;
[[رده:مدخل]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات کلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصول دین اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:رده:باورهای مشترک ادیان آسمانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=440040</id>
		<title>نبوت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=440040"/>
		<updated>2021-04-15T09:42:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Puranzab: /* معناشناسی نبوت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{درجه‌بندی&lt;br /&gt;
 | نویسنده اصلی=&amp;lt;!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی--&amp;gt;تمام توسط پورانزاب&lt;br /&gt;
 | ارزیابی=&amp;lt;!--آماده،نشده،تمام--&amp;gt;تمام&lt;br /&gt;
 | ارزیابی نهایی =&amp;lt;!--نشده،-،خیرآبادی،فرقانی،تمام توسط [[کاربر:خیرآبادی|خیرآبادی]]،تمام توسط [[کاربر:فرقانی|فرقانی]]--&amp;gt;منتظر اصلاحات (فرقانی)&lt;br /&gt;
 | شناسه = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | جامعیت = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | زیاده‌نویسی = &amp;lt;!--دارد، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رسا بودن = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی دستی = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | رده = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;دارد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--ندارد،-، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!-- ندارد،-، دارد--&amp;gt;-&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | رعایت شیوه‌نامه ارجاع = &amp;lt;!--ندارد، دارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | کپی‌کاری = &amp;lt;!--از چند منبع ، از تک منبع، ندارد--&amp;gt;ندارد&lt;br /&gt;
 | استناد به منابع مناسب = &amp;lt;!--ندارد، ناقص، کامل--&amp;gt;ناقص&lt;br /&gt;
 | تاریخ خوبیدگی =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | تاریخ برتر شدن =&amp;lt;!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | توضیحات = متن ضعیف و ناقص است&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{ویرایش غیرنهایی}}&lt;br /&gt;
{{نبوت}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ambox&lt;br /&gt;
|style= background: #FFFAFA&lt;br /&gt;
|type=content&lt;br /&gt;
|text=  رویکرد این نوشتار بررسی &#039;&#039;&#039;کلی و عمومی&#039;&#039;&#039; مفهوم نبوت است. برای مطالعه &#039;&#039;&#039;تخصصی&#039;&#039;&#039; ابعاد این موضوع به [[نبوت در لغت]]، [[نبوت در قرآن]]، [[نبوت در نهج البلاغه]]، [[نبوت در کلام اسلامی]]، [[نبوت در معارف دعا و زیارات]]، و [[نبوت در معارف و سیره سجادی]] مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبوت&#039;&#039;&#039; به معنای خبررسانی، مقامی الهی است که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌‌شود تا پیام [[خداوند]] را به [[مردم]] ابلاغ کنند. دلایل عقلی مانند نیاز انسان‌ها به قانون الهی و [[دلایل نقلی]]، [[اثبات]] کننده آن هستند. [[اعتقاد]] به نبوت آثار فردی مانند معرفت‌زایی و آثار اجتماعی مانند [[عدالت]] را در  پی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناشناسی نبوت==&lt;br /&gt;
نبوت در کتاب‌های لغت&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن (للفراء)؛ ابن منظور، لسان العرب؛ کسایی، معانی القرآن، جوهری، صحاح اللغه.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چهار معنا استعمال شده است: [[خبر]]، ارتفاع، طریق و صوت خفی و در اصطلاح [[دینی]] یعنی گرفتن خبر از جانب [[خداوند]] به صورت [[وحی]] برای [[هدایت مردم]] و [[نبی]] [[انسان]] والامقامی است که [[حجت]] و واسطۀ بین [[خدا]] و انسان‌هاست برای [[هدایت]] ایشان&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۵۶؛ [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۴؛ [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|منشور جاوید]]، ج ۳، ص ۸۷؛ [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۲۷ ـ ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نبی در اصطلاح علم كلام بر كسي اطلاق مي‌شود كه از راه وحي پيامي را از خداي متعال دريافت مي‌كند و آنرا به مردم مي‌رساند&amp;lt;ref&amp;gt;. علامه طباطبايي دراين‌باره مي‌فرمايد: «فالنبوة حالة إلهية (وإن شئت قل غيبية) نسبتُها إلي هذه الحالة العمومية من الإدراك والفعل نسبة اليقظة إلي النوم، بها يدرك الإنسان المعارف التي بها يرتفع الاختلاف والتناقض في حياة الإنسان، وهذا الإدراك والتلقي من الغيب هو المسمي في لسان القرآن بالوحي، والحالة التي يتخذها الإنسان منه لنفسه بالنبوة»؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص131.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«رسول» به ‌معنای فرستاده و پیامبر و پیام‌آور است؛ چنان‌که راغب می‌گوید: گاه به سخن و پیامی که برده می‌شود، رسول گفته می‌شود، چنان‌که بر شخصی که رسالت را تحمل می‌کند نیز رسول گفته می‌شود و رسول و رُسُل بر انبیا و ملائکه اطلاق می‌شود و بر کسی که برای انجام کاری فرستاده شده باشد، نیز رسول گفته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;.  راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که در قرآن مجید می‌فرماید: «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَهُمْ لا یُفَرِّطُونَ&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انعام، آیه۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ فرستادگان ما جان او را می‌گیرند و آنها (در نگاه‌داری حساب عمر و اعمال بندگان) کوتاهی نمی‌کنند»&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله صافی گلپایگانی، برگرفته از مقاله «رسول»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۶/۰۳/۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روابط معنایی نبوت با رسالت==&lt;br /&gt;
آیات: «وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مریم، آیۀ 51،&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ حج، آیۀ 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایاتی که تعداد رسولان را 313 نفر و تعداد پیامبران را 124 هزار نفر دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;. «عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَهُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُ مِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ جَمّاً غَفِیراً قُلْتُ مَنْ کَانَ أَوَّلَ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ آدَمُ قُلْتُ وَ کَانَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مُرْسَلًا قَالَ نَعَمْ خَلَقَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُرْیَانِیُّونَ آدَمُ وَ شَیْثٌ وَ أُخْنُوخُ وَ هُوَ إِدْرِیسُ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ خَطَّ بِالْقَلَمِ وَ نُوحٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنَ الْعَرَبِ هُودٌ وَ صَالِحٌ وَ شُعَیْبٌ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَوَّلُ نَبِیٍّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مُوسَى وَ آخِرُهُمْ عِیسَى وَ سِتُّمِائَهِ نَبِیٍّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ کِتَابٍ قَالَ مِائَهَ کِتَابٍ وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى شَیْثٍ ع خَمْسِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَى إِدْرِیسَ ثَلَاثِینَ صَحِیفَهً وَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ الْخَبَرَ»؛ بحارالانوار، ج 11، باب 1، ص 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بیانگر این است که نبوت و رسالت دو مقام الهی هستند با این تفاوت که همۀ پیامبران دارای مقام نبوت‌اند؛ اما مقام رسالت تنها به گروهی از پیامبران اختصاص دارد به این معنی که هر دو در دریافت و ابلاغ وحی الهی و ابلاغ آن به مردم شریک اند ولی در نوع شهود فرشتگان و مأموریتشان با یکدیگر متفاوتند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص 31. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[ضرورت نبوت]]==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;&amp;quot;&amp;gt;{{اصلی|ضرورت نبوت}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به [[دلیل]] آنکه [[انسان]]‌ها به صورت معمولی به [[معارف]] فراعادی دسترسی ندارند لذا [[انسان]]‌هایی باید باشند تا این [[معارف]] را از [[خداوند]] دریافت کرده و به [[مردم]] برسانند، یعنی  براساس [[حکمت]] [[الهی]]، باید رسولانی [[مبعوث]] شوند تا راه صحیح و کامل [[سعادت]] را در [[اختیار انسان]] قرار دهند&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برای این کار لازم است افرادی [[معصوم]] این مهم را برعهده بگیرند و در صورت [[لزوم]]، مجری [[احکام الهی]] باشند&amp;lt;ref&amp;gt;[[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
* از جمله [[ضرورت]]‌های نبوت موارد زیر را می‌‌توان نام برد: (۱): [[ضرورت]] [[وحیانی]]؛ (۲): [[ضرورت]] [[کلامی]]؛ (۳): [[ضرورت]] [[فلسفی]]؛ (۴): [[ضرورت]] [[عرفانی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهداف یا فلسفۀ بعثت انبیاء==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فلسفه بعثت}}&lt;br /&gt;
برخی از اهداف نبوت در [[قرآن]] عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[تعلیم و تربیت]]:&#039;&#039;&#039; تعلیم و تربیت از [[اهداف ارسال پیامبران]] است: {{متن قرآن|لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی  می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دعوت به [[عبادت خدا]] و اجتناب از [[طاغوت]]:&#039;&#039;&#039; اساسی‌ترین [[هدف]] [[پیامبران الهی]] [[دعوت به توحید]] و [[بندگی]] [[خداوند]] است. همۀ [[پیامبران]]، بدون استثنا، دعوت به توحید و دوری از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] را، سرلوحۀ برنامۀ خود قرار داده بودند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید» سوره نحل، آیه 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام علی]]{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: «[[خدا]] [[پیامبر]] را برانگیخت تا [[بندگان]] او آنچه از خدا‌شناسی نمی‌دانند فرا گیرند و به پروردگاری او، پس از [[انکار]] و [[عناد]]، [[ایمان]] بیاورند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|لیعقل العباد من ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا و یوحده بالالوهیه بعد ما عندوا}}؛ بحارالانوار، ج۴ ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[اتمام حجت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد» سوره نساء، آیه 165.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[انسان‌ها]] با بهره‌گیری از ابزار منابع [[معرفتی]] و [[خدادادی]]، مانند: [[حس]] و تجربه و [[عقل]] و [[وجدان]] نمی‌توانند [[راه]] [[سعادت]] خود را به طور کامل تشخیص دهند و در این صورت به [[هدایت]] [[دست]] نمی‌یابند و این [[بشر]] هدایت نیافته می‌‌تواند با [[استدلال عقلی]] در برابر [[حق تعالی]] [[احتجاج]] و [[استدلال]] کند که چرا با وجود این [[نقص]] معرفتی، منبع معرفتی دیگری را در اختیارم قرار ندادی تا راه سعادت و هدایت را در یابم. [[خدای سبحان]] به خاطر اینکه این احتجاج صورت نگیرد، پیامبرانی را برای انسان‌ها فرستاد تا با [[تبشیر]] و [[انذار]] به هدایت آنها بپردازند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و موارد دیگری مانند: [[آزادی]] انسان‌ها از قید و بندهای ناروا؛ [[تکامل عقول]]؛ [[حکومت]] و [[داوری]] به [[حق]] میان [[مردم]] و [[مخالفت]] با [[هواهای نفسانی]]؛ ایجاد [[عدالت اجتماعی]] توسط مردم و...&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|راه و راهنماشناسی]]، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[دلایل اثبات نبوت]]==&lt;br /&gt;
===دلایل عقلی=== &lt;br /&gt;
برخی از دلایل عقلی برای اثبات نبوت عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;رسیدن [[تکالیف الهی]] به [[انسان‌ها]]:&#039;&#039;&#039; [[عقل]] [[حکم]] می‌کند، خداوند انسان را [[بیهوده]] [[خلق]] نکرده و او را از میان جمیع موجودات [[برگزیده]] و تکالیفی را بر او [[واجب]] کرده ولی نمی‌داند چه تکالیفی بر او واجب است بنابراین بر خداوند لازم است آن [[تکالیف]] را به مکلّفین اعلام کند و از طرفی محال است خداوند آن تکالیف را بی‌واسطه به هر یک از افراد مکلّفین اعلام کند، زیرا شکی نیست که [[مکلفین]] قابلیت [[دریافت وحی]] از [[خداوند متعال]] و [[ابلاغ]] [[اوامر و نواهی]] را ندارند، لذا لازم است خداوند متعال شخصی را که ممتاز بوده و این قابلیت را داراست بر [[تمام]] مکلّفین [[مبعوث]] کند تا تکالیف را به ایشان برساند، در غیر این صورت در [[حق]] [[بندگان]] کوتاهی می‌‌شود و این محال است. &lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[قاعدۀ لطف]]:&#039;&#039;&#039; بر خداوند واجب است به عنوان [[لطف]] و [[رحمت]] بر بندگانش پیامبرانی را مبعوث کند تا [[آیات الهی]] را بر آنان بخوانند و آنها را [[تزکیه]] نمایند و به آنان کتاب و [[حکمت]] بیاموزند و آنان را از چیزی که در آن [[فساد]] است بترسانند و به چیزی که در آن [[صلاح]] و [[سعادت]] است نوید دهند&amp;lt;ref&amp;gt;{{عربی|فوجب أن یبعث الله تعالی فی الناس رحمة لهم ولطفاً بهم {{متن قرآن|ْرَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ}} و ینذرهم عمّا فیه فسادهم و یبشّرهم بما فیه صلاحهم وسعادتهم}}؛ خرازی، محسن، بدایة المعارف الالهیة، ج۱، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;نیاز به [[قانون]] و عجز [[بشر]] از [[قانون گذاری]]:&#039;&#039;&#039; تقریر این [[برهان]] با تبیین چند مطلب روشن می‌‌شود:&lt;br /&gt;
## [[انسان]] از دو عنصر ماده و [[روح]] پدید آمده است و به همین جهت هم از ویژگی‌های هر دو مانند خواسته‌های [[عقلانی]] و [[حسی]] برخوردار است، ولی غرض اصلی از [[خلقت]] او باید امری معقول و [[جاودانه]] باشد.&lt;br /&gt;
## انسان چاره‌ای جز [[زندگی اجتماعی]] ندارد؛ زیرا او به [[تنهایی]] [[قادر]] به رفع [[سختی‌ها]] و دشواری‌های [[زندگی]] نیست و در زندگی جمعی بی عدالتی‌ها، زورگویی‌ها، [[حق]] کشی‌ها و... آشکار می‌شود و لذا انسان به قانون جامع و کامل [[نیازمند]] است.&lt;br /&gt;
## انسان، [[دانش]] وضع قانون فراگیر و همه سویه را ندارد؛ زیرا او نمی‌تواند ویژگی‌های همۀ مناطق جغرافیایی را در جمیع ادوار [[تاریخ]] بر همۀ [[جوامع انسانی]] در نظر بگیرد و برای آن قانونی [[شایسته]] وضع کند و نشانۀ این عجز، [[اختلاف]] [[قوانین]] در هر [[عصر]] و [[تغییر]] و تبدیل و ترمیم و تعویض مستمر آن در [[نسل]] هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با در نظر گرفتن جوانب مختلف، [[عقل]] می‌‌پذیرد باید از ماورای [[طبیعت]]، قانون جامع و کاملی نازل شود تا نیازهای [[فکری]] و عقلانی بشر را سامان دهد و استعدادها را شکوفا کند و سود و زیان‌های بشر را به وی بشناساند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، وحی و نبوت در قرآن، ص ۲۰ ـ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[دلیل نقلی]]===&lt;br /&gt;
[[امام صادق]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] درباره [[اثبات نبوت]] به زندیقی که پرسید: [[پیغمبران]] و [[رسولان]] را از چه [[راه]] [[ثابت]] می‌کنی‌؟ فرمود: «چون ثابت کردیم ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و [[تمام]] مخلوق [[برتر]] و با [[حکمت]] و [[رفعت]] است و روا نباشد که خلقش او را بینند و لمس کنند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و [[مباحثه]] کنند، [[ثابت]] شد برای او سفیرانی در میان خلقش هست که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به [[مصالح]] و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان [[رهبری]] نمایند، پس وجود امر و نهی‌کنندگان و تقریر [[نمایندگان]] از طرف [[خدای حکیم]] [[دانا]] در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان [[پیغمبران]] و برگزیده‌های [[خلق]] او باشند، حکیمانی هستند که به [[حکمت]] [[تربیت]] شده و به حکمت [[مبعوث]] گشته‌اند، با آنکه در [[خلقت]] و اندام با [[مردم]] شریکند در احوال و [[اخلاق]] [[شریک]] ایشان نباشند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیغمبران در هر [[عصر]] و زمانی به سبب دلائل و براهینی که آوردند ثابت شود، تا [[زمین]] [[خدا]] از حجتی که بر [[صدق]] [[گفتار]] و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ مُصَنِّفُ هَذَا اَلْکِتَابِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ اَلْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ اَلَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ اَلْأَنْبِیَاءَ وَ اَلرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ اَلصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لاَ یُلاَمِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ اَلْآمِرُونَ وَ اَلنَّاهُونَ عَنِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ اَلْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ اَلْأَنْبِیَاءُ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی اَلْخَلْقِ وَ اَلتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ اَلْحَکِیمِ اَلْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ اَلرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِیَاءُ مِنَ اَلدَّلاَئِلِ وَ اَلْبَرَاهِینِ لِکَیْلاَ تَخْلُوَ أَرْضُ اَللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ}}؛ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجّة، ج ۱، ص ۲۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: نراقی، مهدی، انیس الموحدین، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راه‌های [[اثبات]] [[نبوت]]==&lt;br /&gt;
[[فطرت انسان]] اقتضا می‌‌کند ادعایی را بدون [[دلیل]] نپذیرد لذا [[ادعای نبوت]] نیز باید همراه با دلیل باشد. متفکران [[اسلامی]]، برای اثبات و [[شناخت]] [[نبی]] [[حقیقی]] از [[پیامبر دروغین]]، دو [[راه]] را معرفی کرده اند:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;راه [[اعجاز]]:&#039;&#039;&#039; [[معجزه]] عبارت است از کارهای عجیب و خارق عادتی که دیگران از انجام آن [[ناتوان]] باشند به شرطی که معجزه با ادعای نبی هماهنگ و همراه با [[تحدی]] بوده و معارضی هم نداشته باشد مانند: تبدیل عصای چوبین به اژدها.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[تصدیق]] [[پیامبر]] سابق نسبت به پیامبر لاحق:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براساس این [[آیه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[بنی اسرائیل]] [[بشارت]] می‌‌دهد که رسولی بعد از من خواهد آمد که اسمش [[احمد]] است&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص۱۰۳ ـ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام نبوت==&lt;br /&gt;
# [[نبوت تبلیغی]]: [[پیامبران]] [[تبلیغی]] از طریق [[وحی الهی]] و اظهار معجزه، [[مردم]] را به [[شریعت]] پیامبر قبلی [[دعوت]] می‌‌کنند و آموزه‌های [[شرعی]] را تحقق می‌‌بخشند.&lt;br /&gt;
# [[نبوت تشریعی]]: پیامبران [[تشریعی]] از جانب [[خداوند متعال]]، شریعت، یعنی [[قوانین]]، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی دریافت و آموزه‌های شرعی و [[دینی]] را تحقق می‌‌بخشند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مراتب یا طبقات انبیاء==&lt;br /&gt;
انسان کامل که دارای ولایت مطلقه و خلافت الهیه است به طور کلی دارای چهار مرتبه و حالت است:&lt;br /&gt;
۱. ولی: کسی است که بدون واسطۀ ملت یا بشر به ‌صورت کشف و شهود بر ذات و صفات و افعال الهی آگاهی یافته و نسبت به عوالم وجود (ملکوت&amp;lt;ref&amp;gt;. پیش از عالم ناسوت جهان دیگری توسط خداوند به وجود آمده‌است؛ که فلاسفه از آن به عالم مثال یا صورت تعبیر نموده‌اند. عالم ملکوت همان عالم مثال است که مرتبه ظهور حقایق مجرد و لطیف با آثار و عوارض مادی نظیر شکل و مقدار است. برخی از آن به عالم ذر و گروهی آن را همان عالم برزخ می‌نامند در حالی که این دو عالم از امور مادیند و عالم ملکوت مجردست.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جبروت&amp;lt;ref&amp;gt;. عالَم جَبَروت به عالم عقل بدون تصور اجسام و خصوصیات آن گفته می‌شود. برخی این عالَم را مکانی برای ذات و صفات خداوند دانسته‌اند. عالم جبروت به‌عنوان یکی از عوالم خلق شده، پایین‌تر از عالم لاهوت و بالاتر از عالم ملکوت و ناسوت قرار دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;، لاهوت&amp;lt;ref&amp;gt;. عالم لاهوت عالم خداوندی است که برهمه عوالم وجود مستولی است.&amp;lt;/ref&amp;gt;)، معرفت پیدا کند.&lt;br /&gt;
۲. نبی: کسی است که به واسطۀ وحی و الهام الهی بر ذات و اسماء و صفات و افعال و احکام خداوند اطلاع یافته و از حقیقت آنها خبر داشته باشد، چنانکه می‌فرماید: «أَ كاَنَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلىَ‏ رَجُلٍ مِّنهْمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یونس، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۳. رسول: رسول به معنای فرستاده شده، کسی است که تمام کمالات نبی را داشته و از جانب خدای تعالی مأموریت و فرمان یافته باشد که احکام الهی و لوازم ترقیات مادی و معنوی را به مردم برساند و در نظم و ترتیب دادن به امور زندگانی و تهذیب اخلاق مردم و ارتباط آنان به مبدا متعال کوشش نماید و بر مردم لازم است که دستورات وی را بپذیرند چنانکه می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۴. اولواالعزم (صاحبان اراده و دین): رسولانی را گویند که دارای کتاب و شریعت و دین مستقلی باشند که نفس شریف ایشان و سایر مردمان بدان عمل نمایند، چنانکه می‌فرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ حدید، آیۀ 26. &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
هر یک از این چهار مرتبه خود دارای درجات برتری است، چنانکه می‌فرماید: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَي بَعْضٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 253.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس بالاتر از هر مقامی مرتبۀ دیگری فرض می‌شود تا برسد به آن مقامی که نزد خدای تعالی مکان و منزلتی عظیم دارد، چنانکه می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ، ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ تکویر، آیات، 19 ـ 20.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) درباره طبقات انبیاء می‌فرماید: انبیاء و رسولان به چهار طبقه تقسیم می‌شوند:  &lt;br /&gt;
۱. خداوند بعضی از مردم را انتخاب می کند و از ایشان می خواهد که به دستورات وی عمل کنند ولی ایشان مکلف به بیان دستورات الهی به دیگران نیستند.&lt;br /&gt;
۲. پیامبری که در خواب صورت‌هایی را ببیند، یا صدای فرشته را بشنود، ولی در بیداری فرشته‌ای نبیند و بر کسی مبعوث نباشد و او خود امام و رهبری دارد، چنانکه لوط پیرو ملت ابراهیم بود و مردم را به کیش وی دعوت می‌نمود.&lt;br /&gt;
٣. پیامبری که در خواب صدای فرشته را بشنود و در بیداری نیز رسولان و فرشتگان خداوند را مشاهده نماید و بر گروهی اندک یا بسیار مبعوث گردد، مانند حضرت یونس که تنها بر صد و سی هزار نفر مبعوث بود، چنانکه می‌فرماید: «وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَىٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ صافات، آیۀ 147.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۴. پیامبری که در خواب و هم در بیداری ببیند و هم صدای غیبی بشنود و خودش امام باشد. مانند حضرت ابراهیم (ع)؛ چنانکه می‌فرماید: «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 124؛ کلینی، محمدبن یعقوب، کافي، ج 1، ص 174.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: زاهدی، زین الدین جعفر، مقالۀ نبوت و امامت، ص 86 ـ 89.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
همچنین امام رضا (ع) در مورد فرق رسول و نبی و امام فرمودند: «رسول کسی است که وحی و جبرئیل بر وی نازل گردد و او در بیداری جبرئیل را ببیند و صدایش را بشنود و بسا می‌شود که در خواب فرشته را ببیند، مانند رؤیای حضرت ابراهیم و نبی کسی است که سخنان فرشته را بشنود و بسا می‌شود که فرشته را ببیند و صدایش را نشنود، و امام کسی است که صدای فرشتگان را بشنود ولی شخص آنرا نبیند»&amp;lt;ref&amp;gt;. کلینی، محمدبن یعقوب، کافي، ج 1، ص 176.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: زاهدی، زین الدین جعفر، مقالۀ نبوت و امامت، ص 86 ـ 89.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضایف، شئون و خصائص انبیاء==&lt;br /&gt;
پاره‌اي از اوصاف پیامبران مربوط به وظايف و شئون آنهاست که برخی از آنها عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
1. ابلاغ و تبيين پيام الهي: مقتضاي نبوت و رسالت انبيا و همچنين نتيجۀ برهان عقلي بر لزوم بعثت ايشان، رساندن پيام الهي به مردم است؛ يعني پيامبران بايد نقش واسطه‌اي امين را در ميان خدا و مردم ايفا كنند. مردم نيز موظف‌اند پس از دريافت پيام الهي، به مضمون آن عمل كنند. در واقع اطاعت از انبيا در اين پيام‌ها به ‌معناي اطاعت از خداست؛ چون آنها نقشي جز ابلاغ اين پيام‌ها ندارند: «مَا عَلَي الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 99.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
البته قرآن كريم به اين نكته نيز اشاره مي‌كند كه پيامبران، علاوه بر ابلاغ پيام الهي به مردم، مقام تبيين و تفسير وحي را نيز داشته‌اند؛ زيرا لازم بود كسی مفاد وحي را براي مردم تفسير کرده و اجمال آنرا تبيين نمايد و جزئيات مسائل را به آنها آموزش دهد؛ براي مثال، وقتي قرآن كريم مي‏فرمايد: «أَقِمِ الصَّلاَةَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ هود، آیۀ 114.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اصل وجوب نماز فهميده مي‌شود، اما چگونگي آن نامعلوم است. در اينجا مردم به كسي نياز دارند كه از جانب خدا، شرايط، احكام و كيفيت نماز را برايشان بيان كند. بنابراين پيامبران پس از مقام رسالت و نبوت، وظيفۀ تبيين و تفسير وحي را نيز به ‌عهده دارند. شايد از اطلاق بعضي آيات بتوان استفاده كرد مردم موظف بوده‌اند تمام مطالبي را كه پيامبر در تبيين وحي بيان مي‌كند، بپذيرند؛ مانند آيۀ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 64.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از اطلاق اين آيه، مي‌توان برداشت كرد مردم مكلف‌اند سخنان پيامبران را، چه آنها كه مربوط به ابلاغ اصل وحي است و چه سخناني كه پيامبر در تبيين وحي بر زبان جاري مي‌كند، پيروي كنند؛ زيرا در اطاعت از پيامبران بعد از پيروي از اصل وحي، نوبت به پذيرفتن تفسير آنان از وحي مي‌رسد. اين مقام در ميان همۀ پيامبران مشترك بوده است؛ زيرا كسي كه از جانب خدا پيامي مي‌آورد، طبعاً خودش حقيقت آنرا دريافته و به مراد اصلي فرستندۀ آن پيام پي برده است. بنابراين اگر چنين كسي كلام خدا را تفسير و تبيين كند، تفسير او مطابق واقع است و از همين ‌رو مردم موظف‌اند سخن او را بپذيرند و از آن پيروي كنند. بنابراین براي آنكه پيامبران بتوانند به‌آساني پيام خدا را براي مردم تبيين كنند، خداوند هر پيامبري را به زبان قومش فرستاده است. قرآن دراين‌باره مي‌فرمايد: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ابراهيم، آیۀ 4.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گواهي آيات قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 80؛ سورۀ جمعه، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt; پيامبر اكرم (ص) نیز داراي مقام تفسير وحي الهي و بيان تفاصيل احكام و قوانين ديني بوده و سخنان او در اين امور بر همگان حجت است؛ ازاين‌رو مردم مكلف‌اند در اين امور از پيامبر پيروي كنند. &lt;br /&gt;
2. تعليم مردم: پيمودن مسير كمال بدون شناختن راه از بيراهه ممكن نيست و چون انسان هم نمي‌تواند همۀ دانش‌هايی را كه به آنها نياز دارد، با فهم عادي بشري به دست آورد؛ بنابراين در حوزۀ معرفت نيز محتاج وحي الهي است. از آيات و روايات استنباط مي‌شود يكي از اهداف پيامبران آموزش مردم است. قرآن با تعابیر مختلفي مواد آموزشي انبيا را گوشزد مي‌كند؛ از جمله مي‌فرمايد: «كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، ص 434 ـ 436.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
3. بيان حلال و حرام الهي: انسان‌ها برای رسيدن به كمال بايد حلال‌ها و حرام‌های الهی را بشناسند و رفتار خود را بر اساس آن تنظيم كنند؛ اما از آنجا كه همۀ افراد نمی‌توانند احكام الهی را به‌طور مستقيم از خداوند دريافت كنند، پيامبران مأمورند تا اوامر و نواهی الهی را از طريق وحی گرفته، به مردم ابلاغ كنند. بنابراين يكی از وظايف انبيا بيان امور حلال و حرام در دين خداست. خداوند در قرآن به پيامبر اكرم (ص) فرمان می‌دهد كه مردم را فراخواند و احكام الهی را برايشان بيان كند: «قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انعام، آیۀ 151.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دربارۀ حضرت عيسي (ع) نيز مي‌فرمايد: «وَرَسُولاً إِلي بَنِي إِسْرائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ... وَلِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل‌عمران، آیات 49ـ50.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
4. موعظه مردم: براي رسيدن به سعادت مطلوب، تنها داشتن بينش‌هاي ضروري صحيح، كافي نيست، بلكه لازم است انسان دل خود را نيز از اموري كه مانع از رسيدن به آن سعادت است، پاك كند و دل در گرو بينش‌هاي صحيح داشته باشد، تا حقايق را بپذيرد؛ زيرا دانستن يك حقيقت لزوماً به پذيرش آن نمي‌انجامد. چه ‌بسيار افرادي بوده و هستند كه حقايقي را درك مي‌كنند، ولي از پذيرش آن سر باز مي‌زنند و حتي در مقابل آن مقاومت مي‌كنند. قرآن كريم از گروه‌ها و افرادي ياد مي‌كند كه حتي بعد از ديدن معجزاتی از پيامبران الهي و يقين به نبوت ايشان از روي ظلم و برتري‌طلبي، نه تنها سخنانشان را نپذيرفتند و تسليم نشدند، بلكه به مبارزه با آنها پرداختند. قرآن كريم دربارۀ برخورد فرعون و قومش با حضرت موسي (ع) بعد از ديدن معجزات آن حضرت مي‌فرمايد: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُّوا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نمل، آیۀ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراین در قرآن كريم آمده است كه انبياي الهي علاوه بر بيان حقايق براي مردم با موعظه&amp;lt;ref&amp;gt;. در آيات متعددي، قرآن با واژۀ «موعظه» توصيف شده است؛ مانند: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُم»؛ سورۀ يونس، آیۀ 57؛ هَذَا...مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِين»؛ سورۀ آل‌عمران:138؛ زيرا خداوند به‌وسيلة قرآن به مردم اندرز مي‌دهد: «وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِه»؛ سورۀ بقره، آیۀ 231.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تلاوت آيات الهي بر ايشان، دل‌هاي آنان را براي پذيرش حقايق ديني آماده مي‌كردند. خداوند به حضرت محمد (ص) نيز فرمان مي‌دهد كه مردم را موعظه كند: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَي وَفُرَادَي ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سبأ، آیۀ 46.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مخاطبان اين آيه اهل مكه‌اند كه اگرچه اعجاز قرآن و ناتواني خودشان در معارضه با آنرا مي‌ديدند، براي بهانه‌جويي، يا بر اثر شبهه‌اي كه برخي انداخته بودند، پيامبر اسلام (ص) را جن‌زده مي‌خواندند. خدا به پيامبر دستور مي‌دهد آنها را موعظه كند به اينكه به‌تنهايي يا با هم براي خدا به ‌پا خيزند؛ آن‌گاه دربارۀ او كه چندين سال با آنها بوده است، فكر كنند در اين صورت تصديق خواهند كرد كه پيامبر جن‌زده نيست و رسالتي ازطرف خداوند دارد&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص414؛ رجبي، محمود، «اهداف قرآن»، معرفت، ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز دربارۀ آنچه خداوند بر حضرت موسي (ع) فروفرستاده است، مي‌فرمايد: «وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الألْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلا لِكُلِّ شَيْءٍ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اعراف، آیۀ 145.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، ص 437 ـ 439.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
5. تزكيه: مراد از «تزكيه»، پاك كردن نفس از ناپاكي‌ها و رذايل اخلاقي است. انسان در صورتي مي‌تواند به سعادت، هدايت الهي و رشد برسد كه خود را از ناپاكي‌های درونی و رذايل اخلاقی پاك كرده باشد. قرآن كريم دراين‌باره مي‌فرمايد: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا ، وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ شمس، آیات 9ـ10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. كسي مي‌تواند براي تزكيۀ ديگران اقدام كند كه خود درجات تكامل را طي كرده و شناخت كاملي از انسان داشته باشد. پيامبران كه مؤيد به علم الهي‌اند، اين ويژگي‌ را دارند و مي‌توانند وظيفۀ خطيري چون تربيت انسان‌ها را بر عهده بگيرند. ازاين‌رو قرآن كريم تربيت را جزء وظايف پيامبران مي‌شمارد؛ براي مثال، هنگامي كه خداوند حضرت موسي (ع) را به‌سوي فرعون مي‌فرستاد، به او فرمود: «فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَي أَنْ تَزَكَّي ، وَأَهْدِيَكَ إِلَي رَبِّكَ فَتَخْشَي»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نازعات، آیات 18ـ 19.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین در چند آيه به وظيفۀ حضرت محمد (ص) براي تزكيۀ مردم پس از تعليم آنان اشاره مي‌فرمايد از جمله: «َربَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 129.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برخي آيات ديگر&amp;lt;ref&amp;gt;. ازجمله: سورۀ بقره، آیۀ 151؛ سورۀ آل‌عمران، آیۀ 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وظيفۀ تزكيه بر تعليم مقدم شده است؛ مانند: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ جمعه، آیۀ 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
6. امامت: قرآن كريم برخي پيامبران را داراي مقام امامت معرفي مي‌كند؛ ازجمله دربارۀ حضرت ابراهيم (ع) مي‌فرمايد: «وَإِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 124.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
روايات بر اين امر تأكيد دارند كه امامت مقامي فراتر از نبوت و رسالت است&amp;lt;ref&amp;gt;. براي نمونه، از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است: «انَّ الامامة خص الله بها ابراهيم الخليل علیه السلام بعد النبوة والخلة مرتبة ثالثة»؛ بحراني، هاشم‌بن‌سليمان، حسيني البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص317، ح5. &amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند مقام امامت را در اواخر عمر ابراهيم (ع) و پس از سال‌ها نبوت و رسالت و بعد از قبولي‌اش در يك امتحان بزرگ به او عنايت فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;. با توجه اين نكته كه حضرت ابراهيم علیه السلام اين مقام را براي فرزندان خود نيز خواسته است، درمي‌يابيم كه حضرت اسماعيل و اسحاق علیهما السلام به دنيا آمده بوده‌اند، و مي‌دانيم كه حضرت ابراهيم در سنين پيري فرزنددار شده است؛ زيرا قرآن از قول آن حضرت مي‌فرمايد: «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَق»؛ سورۀ ابراهيم، آیۀ 39؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص270، 280.&amp;lt;/ref&amp;gt;. امام در مقامي است كه نه‌تنها تك‌تك انسان‌ها را به‌سوي خدا هدايت ‌می كند&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص272.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلكه با زندگي اجتماعي مردم در ارتباط است، از اين‌رو وجود او حقوقي را بر مردم واجب مي‌كند؛ مانند اقتدا به رفتار امام و عمل به اوامر او؛ یعنی امام علاوه بر هدایت ظاهری، هدایت باطنی را هم به عهده دارد. امامت مقام ولایت کلّیه و مطلقۀ الهی و مرتبۀ خاصی از قرب الهی است؛ ولی نبوت و رسالت فقط هدایت ظاهری را بر عهده دارد. قرآن همچنين بعد از يادكرد از چند پيامبر الهي، مي‌فرمايد: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبياء، آیۀ 73.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دربارۀ برخي پيامبران الهي نيز آمده است: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سجده، آیۀ 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از مجموع آيات استفاده مي‌شود بعضي پيامبران داراي مقام امامت نيز بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 441 ـ 442.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
7. قضاوت: آشنايي با احكام و قوانين كلي، مردم را از حاكمي كه بتواند آن احكام را به درستي بر مصاديق خاص خود تطبيق دهد، بي‏نياز نمي‏سازد. بنابراين مردم در مواقع بروز اختلاف و مشاجره به مرجعي نياز دارند كه با تطبيق قوانين كلي الهي بر آن قضيه، حكم قطعي صادر كند. خداوند متعال از باب لطف بر بندگان به پيامبران خويش مقام قضاوت نيز داده است. در قرآن آيۀ صريحي نيست كه دلالت كند همۀ پيامبران مقام قضاوت داشته‌اند. تنها بر اساس اطلاق آيۀ زير مي‌توان گفت كه اين مقام براي همۀ انبيا عموميت دارد: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در برخي آيات نیز خداوند از اعطاي مقام قضاوت به بعضي پيامبران خاص سخن مي‌گويد؛ از جمله، دربارۀ حضرت داوود (ع) مي فرماید: «يا داوُدُ إِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوي فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 26؛ آيات 87ـ89 سورۀ‌ انبياء نيز به يكي از قضاوت‌هاي حضرت داوود علیه السلام اشاره دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
در آيات متعددي نيز به مقام قضاوت براي پيامبر اسلام (ص) اشاره شده است ازجمله: «وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 48.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عبارت «فَاحْكُم بَيْنَهُم...» شأن قضاوت را براي پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) ثابت مي‌كند. طبق اين آيه خداوند قرآن را كه تصديق‌كنندۀ كتاب‌هاي آسماني ديگر و حاكم بر آنهاست، بر آن حضرت نازل فرموده است تا پيامبر بر اساس احكام الهي موجود در آن، ميان مردم قضاوت نماید؛ به‌ويژه اينكه بلافاصله او را از پيروي خواهش‌ها و هوس‌هاي نابجاي مردم در قضاوت، بر حذر مي‌دارد. در آيۀ ديگري نيز آمده است: «إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 105.&amp;lt;/ref&amp;gt;. منظور از حكم و داوری به‌ويژه با توجه به ذيل آن: «وَلا تَكُنْ لِلْخائِنينَ خَصيماً»، قضاوت بين مردم در مشاجرات آنهاست و در آیۀ دیگری نیز می فرماید: «وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَي اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً مُبِينًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ احزاب، آیه36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. محتواي آيۀ يادشده اين است كه وقتي خدا و پيامبر (ص) دربارۀ امري داوري كردند يا حكمي را صادر نمودند، كسي حق مخالفت ندارد. &lt;br /&gt;
شايد روشن‏ترين آيه در دلالت بر مقام قضاوت پيامبر (ص) آيۀ «فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 65.&amp;lt;/ref&amp;gt; باشد. مدلول صريح آيه این است كه ايمان حقيقي تنها هنگامي محقق مي‌شود كه مردم پيامبر (ص) را در مشاجرات خود داور قرار دهند و سپس حكم او را هرچه باشد، بپذيرند. مشروط كردن ايمان مردم به اين امر، آشكارا نشان مي‏دهد كه خداوند منصب قضاوت و داوری ميان مردم را خود براي پيامبر (ص) جعل كرده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 442 ـ 445.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
8. برپا ساختن حكومت الهي: يكي ديگر از نيازهاي اساسي مردم آن است كه شخص صالحی در جامعه زمام امور را به دست گيرد و بر مردم حكومت كند. بر اين اساس خداوند برخي از پيامبران خويش را به مقام «حكومت» رساند تا اين نياز اصلي بي‏پاسخ نماند و حكومت انبيا، به‌مثابۀ الگويي كه شايسته‏ترين روش حكومت را نشان مي‌دهد در زمين محقق شود. البته مي‏توان قضاوت را يكي از شئون حكومت به شمار آورد؛ ولي به‌هر شکل اين دو مقام با يكديگر متفاوت‏اند. قضاوت مربوط به مواقعي است كه دو يا چند نفر در مسائل حقوقي با يكديگر اختلاف پيدا مي‏كنند؛ اما گاهي در جامعه نياز است كه يك مقام صالح دستور و حكم قاطعي صادر كند كه فصل‌الخطاب آراي متفاوت باشد و همگان خود را ملزم به پيروي از آن بدانند؛ اينجاست كه مسئلۀ حكومت ضرورت مي‏يابد. براي مثال، اگر دشمن به مرزهای كشور حمله كند، مسائل بسياری دربارۀ نحوۀ دفاع مطرح می‏شود و به‌طور طبيعی به اختلاف رأي ميان سران حكومت مي‌انجامد در اين وضعيت، اگر رأي قاطعي در ميان نباشد، غالباً نتيجۀ مطلوبي به دست نمي‏آيد؛ سپاهي كه در آن هركس به رأي خود عمل كند، هرگز روي پيروزي را نخواهد ديد. البته ضرورتِ حكومت تنها مربوط به دوران جنگ و دفاع نيست، اما در موقعيت‌هايي ازاين‌دست، اين ضرورت به‌خوبي آشكار مي‌شود، حاصل آنكه بنابر دلايل متعدد هر جامعه‌اي به يك حكومت صالح و توانمند نياز دارد. &lt;br /&gt;
از بررسي آيات قرآن روشن مي‌شود بعضي از پيامبران مقامي بالاتر از قضاوت داشته‌اند؛ يعني به‌طور رسمي رئيس حكومت و جامعه بوده‌اند و مردم ملزم بوده‌اند از آنها اطاعت كنند: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 64.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنابراين وقتي نبوت پيامبري ثابت مي‌شود، ديگر مردم موظف‌اند هرچه او مي‌گويد بپذيرند؛ حتي اگر بگويد من ازطرف خدا براي قضاوت تعيين شده‌ام، يا اينكه خدا مرا حاكم جامعه قرار داده و مردم بايد در شئون سياسي و تدبير امور اجتماع از من اطاعت كنند.&lt;br /&gt;
پيامبراني هم بوده‌اند كه خودشان متصدي حكومت نشدند، بلكه ازطرف خدا حكومت شخص ديگري را تأييد كردند؛ چنان‌كه گروهي از بني‌اسرائيل به پيامبرشان&amp;lt;ref&amp;gt;. روايات، آن پيامبر را «ارميا» معرفي كرده‌اند؛ عروسي‌ حويزي‌، عبدعلي‌‌بن‌جمعه،‌ تفسير نور الثقلين‌، ج1، ص244.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتند: «إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ... * وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیات 246ـ247.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اين آيه دلالت دارد كه آن پيامبر خود پادشاه نبوده است وگرنه مردم به او نمي‌گفتند كه از طرف خدا پادشاهي برايشان بگمارد. پس همۀ پيامبران ازطرف خدا در رأس حكومت نبوده‌اند؛ ولي قدر متيقن، برخي پيامبران مانند موسي و داوود و سليمان (ع) و پيامبر اسلام (ص) حكومت الهي داشته‌اند. دربارۀ حضرت موسي (ع) در قرآن آمده است كه وقتي نزد فرعون رفت و او را به پرستش خدا دعوت كرد، فرمود: «فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيل»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اعراف، آیۀ 105.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت موسي (ع) مي‌خواست بني‌اسرائيل را از سيطرۀ ظالمانۀ فرعون خارج كند و به سرزمين ديگري ببرد تا در سايۀ حكومت حق، آزادانه زندگي كنند و دنيا و آخرتشان اصلاح شود؛ بي‌شك اين يك كار اجتماعي و سياسي تلقي مي‌شود.&lt;br /&gt;
قرآن كريم در چند آيه تصريح مي‌كند كه خداوند به حضرت داوود (ع) مقام پادشاهي بخشيده بود&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ازجمله: «وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 251.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنين دربارۀ حضرت سليمان (ع) مي‌فرمايد: «قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهّابُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ ص، آیۀ 35.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
با استناد به آيات متعددي از قرآن كريم، مي‌توان ثابت كرد پيامبر اسلام(ص) نيز داراي مقام حكومت و ولايت بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. مانند: آياتي كه فرمان به پيروي مطلق از پيامبر مي‌دهد ازجمله سورۀ نساء، آيۀ 59؛ آياتي كه مردم را به اين امر ترغيب مي‌كند مانند: سورۀ بقره، آيات 246 و 252 و آيات 69 و 70 سورة نساء؛ آياتي كه مخالفت با پيامبر را نكوهش مي‌كند مانند: سورة آل‌عمران، آيۀ 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براي مثال، قرآن دربارۀ رابطۀ نزديك و عميق آن حضرت با مؤمنان مي‏فرمايد: «النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ احزاب، آیۀ 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از اين آيه به‌وضوح روشن می شود پيامبر اكرم (ص) چنان مقامي دارد كه تصميم او بر تصميم ديگران، حتي در حوزۀ امور شخصي خودشان، مقدم است و اين همان منزلتي است كه از آن به «ولايت امر» تعبير مي‏شود.&lt;br /&gt;
شايد آيه‏اي كه واضح‌تر از آيات ديگر، اطاعت از پيامبر (ص) را در امور حكومتي الزامي اعلام مي‌كند، اين آيه باشد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در اين آيه، واژۀ «أطِيعُوا» دو بار آمده است؛ نخست دربارۀ اطاعت از خدا و ديگر دربارۀ اطاعت از پيامبر (ص) و «أُولِي الأمْر». روشن است كه شأن اولوالامر چيزي جز دخالت در امور حكومتي نيست و اساساً عنوان اولوالامر گوياي همين معناست. ازآنجاكه در اين آيه، «رسول» در كنار اولوالامر آمده و براي هر دو، يك فرمان «أَطِيعُوا» به كار رفته است، مقصود از اطاعت پيامبر در اين آيه اطاعت در اموري است كه مردم معمولاً در آن امور به اولوالامر مراجعه مي‌كنند؛ يعني امور ناظر به حكومت. ادامۀ آيه «فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَالرَّسُولِ...» نيز شاهدي بر صحت اين برداشت است و آنرا تأييد مي‏كند. بنابراين در آيۀ مزبور، اطاعت از پيامبر (ص) ناظر به پذيرفتن مضامين وحي، يا عمل كردن به آن دسته از سخنان پيامبر (ص) كه در مقام تفسير وحي فرموده‏اند، نيست؛ بلكه مراد، اطاعت از پيامبر (ص) در اوامر و احكام حكومتي ايشان است كه از اين‌جهت، شأن ايشان و اولوالامر يكي است. افزون بر اينكه يكي از وظايف پيامبران تشكيل حكومت مي‌باشد، برخي وظايف ايشان، مانند اجراي عدالت، امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر و قضاوت، كه از قرآن كريم استفاده مي‌شود، تنها در گرو تشكيل حكومت است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنماشناسی، ص 445 ـ 449.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
9. خلافت الهی: جانشینی خداوند، مختص انسان کامل است، در اين ميان، «خليفة اللّه»، تنها شخصي است كه باید عصمت مطلقه&amp;lt;ref&amp;gt;. عصمت مطلقه به اين معناست كه انبياء الهی و اوصياء ايشان حتی از سهو و نسيان نيز مصون هستند و دچار سهو و نسيان نمی‌شوند.&amp;lt;/ref&amp;gt; داشته باشد. خليفة اللّه، همان انسان كاملي است كه مظهر و جامع همۀ اسماي الهي است. انسان كامل، مظهر همۀ اوصاف خداوند مانند علم و ... است. علم خداوند، شهود محض و حضور صرف است. پس، ديگر جايي براي سهو و نسيان و لغزش و خطا و جهل و عدم علم باقي نخواهد گذاشت. انسان كامل، مظهر فيض كامل خداوند است و همۀ مردمان و فرشتگان و جنّ و ساير موجودات به وساطت او فيض مي‏گيرند: «ببقائه بقيت الدنيا وبيمنه الوري و بوجوده ثبتت الأرض والسماء»&amp;lt;ref&amp;gt;. مفاتيح الجنان، دعاي عديله. &amp;lt;/ref&amp;gt;. رسول گرامي اسلام ‏(ص) انسان كامل و فرد برتر جهان هستي از شروع تا آخِر است و به جهان امكان، احاطۀ كامل دارد. او در روز قيامت، شاهد و ناظر بر همۀ پيامبران و امّت‏هاي آنان است: «فكيف إذا جئنا من كلّ أُمّةٍ بشهيدٍ وجئنا بك علي هوُلاء شهيداً»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آيۀ 41.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت ذر قرآن، ص 237.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
10. ولایت: ولایت به معنای &amp;quot;سرپرستی&amp;quot; دارای اقسامی است که به اعتبار &amp;quot;مولی علیه&amp;quot; یعنی کسی که سرپرستی شده بر او، به سه قسم تقسیم می‌شود: &lt;br /&gt;
الف) ولایت تکوینی&lt;br /&gt;
ب) ولایت بر تشریع&lt;br /&gt;
ج) ولایت تشریعی&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبد الله، ولایت فقیه (فقاهت، عدالت)، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
ولایت خلیفۀ الهى به دو صورت ولایت تکوینی و تشریعی قابل تصور و تحقق است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سوره مائده، آیه ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولایت در آیه مطلق بوده و شامل هر دو ولایت تکوینی و تشریعی مى‌شود. ولایت تشریعی انبیاء (ع) مانند آیۀ: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ الله»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ولایت تکوینی مانند آیات: «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي»&amp;lt;ref&amp;gt;  سورۀ مائده، آیۀ ۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ الله وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ الله وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل عمران، آیۀ ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
ولایت براى انبیا و اوصیاى آنان، ولایت تَبَعى و به اذن الهى است و ولایت تکوینی و تشریعی آنان نسبت به ولایت خداى متعال محدود است؛ مثلاً در ولایت تشریعی؛ آنان اختیار وضع قوانین ندارند؛ اما وظیفۀ ابلاغ و تبیین احکام الهى را دارند، گرچه بعضى مفسران نوشته‌اند: با توجه به عطف «رَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا» به «وَلِيُّكُمُ الله»، هرگونه ولایتی که براى خداى متعال ثابت است، براى انبیا و اوصیاى آنان نیز ثابت مى‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۶، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگر مراد از آن ولایت از جهت سعه آن است، صحیح نیست و چنانچه مراد فقط‍ داشتن ولایت تکوینی و تشریعی بدون توجه به سعه آن باشد، جاى شبهه نیست؛ زیرا ولایت خلفای الهی(ع) تبعى و عرضى است، وقتى تبعى شد، به طور قطع نسبت به ولایت اصلى، محدود مى‌شود؛ چرا که محدودیت از لوازم تبعیت و وابستگى است؛ البته آن امر محدودیت نسبت به ولایت خداى متعال است و نسبت به ولایت غیر خدا، گسترده خواهد بود&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: حق‌جو، عبدالله، ولایت در قرآن، ص ۳۹ـ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
11. وحی: یکی از مشخصه های پیامبری، منبع معرفتی پیامبران است. انسان های متعارف از طریق ابزار و منابع عادی کسب معرفت، یعنی: حس و عقل و شهود به درک حقیقت نایل می آیند. انسان های الهی که با خدا ارتباط می یابند و مأموریت هدایت‌گری انسان ها را برعهده دارند باید از منبع معرفتی دیگری ورای منابع معرفتی متعارف بهره ببرند و این منبع معرفتی وحی الهی است که برخی ویژگی‌هایی را برای آن بیان کرده اند مانند: &lt;br /&gt;
الف) درونی بودن وحی&lt;br /&gt;
ب) معلم الهی داشتن&lt;br /&gt;
ج) استشعار (درک و فهم نمودن) وحی نبوی&lt;br /&gt;
د) واسطۀ وحی&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج 2، ص 126 ـ 129.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
12. معجزه: هر پیامبری که از جانب خدا مبعوث می‌شود از قدرت و نیرویی خارق ‏العاده برخوردار است و با آن قدرت، یک یا چند عمل انجام می‌دهد که بشر عادی قدرت انجام آنرا ندارد و مافوق قدرت بشر است. این کار نشان‏ دهندۀ بهره‌مندی او از کمک الهی و نیروی خارق‏ العاده الهی است و گواه راستین بودن دعوت او و آسمانی بودن سخن اوست. این امر، معجزه نامیده می‌شود و عبارت است از امر خارق العاده‌ای که همراه با ادعای نبوت و تحدّی است، کسی توان مقابله با آن و از بین بردن عمل او را ندارد و قابل تعلیم و تعلم ذهنی نیست و از آنجا که حکمت الهی اقتضا دارد مردمان از ظلمات به نور آیند و از گمراهی به شاهراه سعادت نزدیک شوند، بین صحت ادعای نبوت و معجزه، تلازم عقلی وجود دارد. علت و رازگونه بودن معجزات پیامبران و اینکه هر پیامبری معجزه ای ویژه داشته است در کلام امام رضا (ع) آمده که خلاصۀ آن، چنین است: «در زمان حضرت موسی (ع) چون فن سحر و ساحری بر اجتماع چیره بود، خداوند به ایشان چیزی داد که مردم از آوردن مانند آن عاجز بودند و در زمان حضرت عیسی (ع) هم چون بیماری های مزمن و بی علاج پدید آمده بود خداوند به ایشان علم پزشکی و درمان بیماری های مورد نیاز مردم را عطا فرمود. همچنین او مرده را زنده می کرد و کور و برص دار را شفا می داد تا از راه این معجزات حجت خداوند برآنان تمام شود و در زمان پیامبر اکرم (ص) چون سخن ها و خطبه ها و اشعار فصیح و بلیغ فضای جامعه را اشغال کرده بود. خداوند به حضرت قرآن را ارزانی داشت که دیگران از آوردن مانند آن ناتوان بودند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، ص 39 ـ 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
13. علم لدنی: برای پیامبران الهی، آگاهی از تشریع و احکام و ملاک های آنها و همچنین علم به پاره ای از امور تکوینی، برای هدایت و رهبری مردم، امری ضروری به شمار می آید، به همین دلیل در قرآن علم و حکمت به عنوان دو ویژگی انبیا معرفی شده است. برخی ازآیاتی که به لدنی بودن علم پیامبران اشاره دارند عبارت اند از: «وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 251.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یوسف، آیۀ 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبیا، آیۀ 74.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَىٰ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ قصص، آیۀ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلى کَثِیر مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ ، وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْء إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نمل، آیات 15 ـ 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ  وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نساء، آیۀ 113.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
خدای متعال هر علم و دانشی که برای تحقق یافتن هدف بعثت، لازم بوده به پیامبرانش داده است که برخی از آنها عبارت است از: &lt;br /&gt;
الف) علم به تمام کتاب های آسمانی و حکمت: «وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیۀ 110.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ب) علم به اسمای الهی و امور تکوینی: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَکيمُ قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیات 31 ـ 33.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ج) آگاهی از علوم دیگر: «وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَه لَبُوس لَکمْ لِتُحْصِنَکمْ مِنْ بَأْسِکمْ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ انبیاء، آیۀ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنّا لَهُ الْحَدِیدَ، أَنِ اعْمَلْ سابِغات وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ سباء، آیات 10 ـ 11.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ یوسف، آیۀ 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
د) علم غیب: «عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضَى‏ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِّیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُواْ رَسِالاَتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بَمَا لَدَیْهِمْ وَ أَحْصَى‏ کُلَّ شَىْ‏ءٍ عَدَدًا»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ جن، آیات 26 ـ 28.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ آل عمران، آیۀ 179.&amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند بالذات و مستقل دارای علم به غیب است و علم غیب خدا مقید و مشروط نیست؛ ولی دیگران همچون پیامبران، امامان و فرشتگان از طریق تعلیم الهی می توانند به اسرار غیب آگاهی داشته باشند.&lt;br /&gt;
راه های مختلف کسب علوم توسط پیامبران در قرآن کریم عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
الف) وحی: یکی از مهمترین راه های کسب معرفت برای پیامبران، وحی الهی است. به گفتۀ قرآن: «وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ بِلِسان عَرَبِیّ مُبِین»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ شعراء، آیات 192 ـ 195 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حقیقت وحی، الهی است و پیامبر نقشی در تغییر آن ندارد و محل فرود وحی الهی، قلب پیامبر است؛ &lt;br /&gt;
ب) سیر و سلوک پیامبران و صعود آنها به عوالم دیگر: پیامبران الهی با سیر و سلوک به مقام های والا و عوالم برتر راه پیدا کرده و حقایقی را دریافت می کنند: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ اسراء، آیۀ 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &lt;br /&gt;
ج) روح القدس: یکی از منابع و راه های کسب معرفت پیامبران، روح القدس است. «وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره، آیۀ 87.  &amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نحل، آیۀ 102.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ برخی از مفسران روح القدس را به جبرییل و فرشتۀ وحی الهی و عده ای آن را به یکی از مراتب روح انبیا و نیروی خاص و درونی نبوی معنا کرده اند&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج 2، ص 153 ـ 159.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد انبیاء==&lt;br /&gt;
1. تعداد پیامبران: قرآن عدد و شمارۀ پيامبران را ذكر نكرده است؛ ولى به طور ضمنى كثرت و فزونى آنان را يادآور مى شود چنان كه مى فرمايد: «...وَإِنْ مِنْ أُمَّة إِلاّ خَلا فِيها نَذِيرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ فاطر، آیۀ 24 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «وَلَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ أُمَّة رَسُولاً...»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ نحل، آیۀ 36 .&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «...وَلِكُلِّ قَوم هاد»&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ رعد، آیۀ 7 .&amp;lt;/ref&amp;gt;. مفاد صريح آيات، اين است كه در ميان همۀ اقوام و امت ها و اجتماعات بشرى از روز نخست تا زمان پيامبر (ص) پيوسته از جانب خداوند پيامبرانى برگزيده شده اند و با توجه به تعدد و كثرت اقوام و اجتماعات بشرى، چه در يك عصر و زمان و چه در دوره هاى مختلف تاريخ، فهمیده می شود كه از جانب خداوند، پيامبران زيادى مبعوث گرديده اند، هر چند شمارۀ دقيق آنان از نظر قرآن تعيين نگرديده است؛ اما در روايات، شماره و عدد پيامبران به يكصد و بيست و چهار هزار نفر است. شيخ صدوق محدث معروف شيعه در كتاب عقايد خود مى گويد: عقيده ما بر اين است كه 124000 پيامبر از جانب خدا مبعوث گرديده و هر پيامبرى براى خود وصى و جانشينى داشته كه مسئوليت هدايت را پس از خود به او واگذار مى نمود و معتقديم كه همه آنان با برنامه حق و استوار، از جانب خدا برانگيخته شده اند گفتار آنان گفتار خدا، و فرمان آنان، فرمان خدا مى باشد. همچنان كه پيروى آنان، پيروى خدا و مخالفت با آنان، مخالفت با خداست. سخنان آنان همگى از جانب خدا و وحى او بوده است و در اين ميان پنج پيامبر درخشندگى خاصى دارند و آسياب نبوت بر محور آنان مى چرخد و همگى صاحبان شريعت بوده و شريعت هر يك از آنان با شريعت بعدى نسخ گرديده است و اين پنج نفر عبارتند از :«نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و محمّد (صلى الله عليه و آله)» و آنان پيامبران اولو العزم هستند و پيامبر خاتم سرور و برتر آنها است، با آيين حق آمده و گذشتگان را تصديق كرده است»&amp;lt;ref&amp;gt;. اعتقادات صدوق، ص 96 ـ 97 .&amp;lt;/ref&amp;gt;. كلام صدوق عصارۀ رواياتى است كه در اين مورد وارد شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج3، ص 160 ـ 162.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
2. فلسفه فراوانی پیامبران: به دلایل مختلف به تعدد پیامبران نیاز بوده است، که برخی از این دلایل عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
الف) تكامل بشر و دگرگونى شرايط حيات: از يك طرف بشر در طول تاريخ حيات خود راه تكامل را پيموده و به تدريج سطح تفكر و دانش او بالا رفته است، بشر ابتدايى از فكر و انديشه اى همانند بشر دوره هاى بعد، برخوردار نبوده است و از طرف ديگر شرايط زندگى در دوره هاى تاريخ و نيز نقاط مختلف جغرافيايى در يك مقطع تاريخى، مختلف بوده و از نظر اخلاقى، فرهنگى، سياسى ـ اقتصادى و جهات ديگر تفاوت هايى حكم فرما بوده است و بالطبع حل اين مشكلات و مسائل برنامه هاى خاصى را طلب مى كرده است. از اين جهت خداوند براى پاسخگويى به مشكلات و مسائل گوناگون جوامع بشرى در دوره هاى متوالى (يا در يك مقطع تاريخى) پيامبرانى را مبعوث نموده است اين يكى از علل تعدد رسولان الهى است.&lt;br /&gt;
ب) پراكندگى اقوام و جمعيت ها: عامل ديگر تعدد پيامبران در يك مقطع تاريخى و عصر واحد، پراكندگى اقوام وجمعيت هاى بشرى از يك طرف، و نبودن وسائل ارتباط جمعى لازم از طرف ديگر است و با توجه به عموميت دلايل لزوم بعثت مى بايست براى همه اقوام وجوامع بشرى پيامبرانى مبعوث شوند. در نتيجه هم در يك دوره و هم در دوره هاى تاريخى متوالى، پيامبرانى متعدد از جانب خدا برا نگيخته شده اند که سر انجام جريان بعثت با پيامبر اسلام (ص) متوقف گرديد&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج3، ص 162 ـ 163.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
ج) حفظ اصل نبوت: مخاطبان حضرت آدم (ع) بسیار محدود و به خانواده‌اش منحصر می‌شد و اصل نبوت ایشان تصدیق و ایمان به خداوند و عدم اطاعت از شیطان بود. انسان دارای غرایز حیوانی است که در حقیقت دشمن دوم تلقی می‌شود. چنین انسانی چه از لحاظ ایجاد و چه از لحاظ ادامۀ راه به راهنمایی مثل حضرت آدم و پیامبران بعدی نیازمند بود. از طرفی دیگر برای حفظ و صیانت اصل دیانت از فراموشی و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی، وجود پیامبران بعدی ضروری است تا آموزه‌های آسمانی پیامبران، مفقود و مورد تحریف واقع نشود.&lt;br /&gt;
د) ناپدید شدن کتاب‌های آسمانی: مخاطبان پیامبران نتوانستند کتب آسمانی که پر از آموزه‌های ناب بود را حفظ و صیانت کنند بدین دلیل بعد از مدتی مفقود و ناپدید می‌شدند. بر این اساس، ضرورت ارسال مجدد کتاب و پیامبر آسمانی در میان بشر باقی مانده بود.&lt;br /&gt;
ه) کوتاه بودن عمر انسان: عمر هر انسانی و از جمله پیامبران محدود است و مقتضای حکمت آفرینش این نبوده که نخستین پیامبر تا پایان جهان، زنده بماند و همۀ انسان‌ها را شخصاً راهنمایی کند.&lt;br /&gt;
و) تحریف شرایع: بعد از گذشت مدت زمانی از مبعوث شدن یک پیامبر، آموزه‌های آسمانی او به آفت تحریف و بدعت مبتلا می‌‌شدند&amp;lt;ref&amp;gt;. برای آگاهی از نمونه‌هایی از این تحریفات، به کتاب «الهدی الی دین المصطفی» تألیف علامه شیخ محمدجواد بلاغی نجفی، مراجعه کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تحریف و بدعت در دین، در حوزه اعتقادی و عملی و... می‌تواند تحقق یابد، مانند نسبت خداوندی دادن به حضرت عیسی (ع) و جابه‌جا کردن حکم حرام و حلال: «وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِراءً عَلَى اللَّهِ». لذا برای از بین بردن تحریف‌ها و بدعت‌ها باید پیامبرانی مبعوث می‌‌شدند.&lt;br /&gt;
با توجه به این نکات، حکمت تعدّد انبیاء (ع) و اختلاف شرایع آسمانی در پاره‌ای از احکام عبادی یا قوانین اجتماعی، روشن می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ مائده، آیه ۴۸، سوره حج، آیه ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با اینکه همۀ آنها علاوه بر یکسانی در اصول عقاید و مبانی اخلاقی، در کلّیات احکام فردی و اجتماعی نیز هماهنگی داشته اند&amp;lt;ref&amp;gt;. سورۀ بقره: آیۀ ۱۳۱، ۱۳۷، ۲۸۵، سورۀ آل عمران: آیۀ ۱۹، ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مثلاً نماز در همۀ ادیان آسمانی، وجود داشته هر چند کیفیّت اداء یا قبلۀ نمازِ امت‌‎ها متفاوت بوده است، یا زکات و انفاق در همۀ شرایع بوده گرچه مقدار یا موارد آن یکسان نبوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج 2، ص 102 ـ 105. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کارکردهای نبوت==&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار فردی&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## [[معرفت]] زایی: خداوند یکی از [[وظایف]] پیامبران را [[تعلیم]] [[حکمت]] و [[دانش]] می‌‌داند که [[انسان]] از آن خالی الذهن بود: {{متن قرآن|وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سورۀ بقره،آیات ۱۲۹، ۱۵۱؛ سورۀ آل عمران، آیۀ ۱۶۴؛ سورۀ جمعه، آیۀ ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
## [[معنابخشی]] و [[پشتیبانی]] از [[اصول اخلاقی]]: در عرصه [[اخلاق]]، [[دین]] با سه راهکار [[عقلانیت]] بخشی، [[شناسایی]] بعض اصول اخلاقی و [[حمایت]] از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن به مدد اخلاق آمده است.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;آثار [[اجتماعی]]&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
## [[آزادی اجتماعی]]: در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و به راستى ما، در ميان هر امّتى پيامبرى برانگيختيم (تا بگويد) كه خداوند را بپرستيد و از طاغوت دورى گزينيد»؛ سورۀ نحل، آیۀ ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[پیامبران]] با [[الهام]] از [[وحی]] آسمانی، [[امّت‌ها]] را به [[آزادی]] از یوغ [[حاکمان ظالم]] هر چند از راهکار [[جنگ]]، [[تشویق]] می‌‌کردند و [[سکوت]] و بی تفاوتی در این امر را ناروا و [[مذمت]] می‌‌کردند: {{متن قرآن|وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمى‏كنيد و (نيز) در راه (رهايى) مستضعفان از مردان و زنان و كودكانى كه مى‏گويند: پروردگارا! ما را از اين شهر كه مردمش ستمگرند رهايى بخش»؛ سورۀ نساء؛ آیۀ ٧٥.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
## [[عدالت اجتماعی]]: عدالت اجتماعی [[آرمان]] [[انسانی]] است که تحقّق آن به آموزه‌های آسمانی نیاز دارد. وظیفه‌ و مأموریت‌ پیامبران‌ فقط‌ در دعوت‌ به‌ [[خدا]] و مقابله‌ با حاکمان‌ [[جور]] و براندازی‌ آنان‌ خلاصه‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ [[خداوند]] و پیامبران‌ به‌ [[فکر]] حکومت‌ پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌های‌ جور هستند که‌ مشخصه‌ آن، توجه‌ و اهتمام‌ خاص‌ به‌ اصل‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است: {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبىّ‏ِ بِالْقِسْطِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بگو: پروردگارم به دادگرى فرمان داده است»؛ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
##بستر‌سازی برای [[فرهنگ]] و [[تمدن]]: [[انبیای الهی]] از [[راه]] تشویق به [[فراگیری علم]] و [[دانش]] و [[ارج]] نهادن به [[کار]] و توسعه، نقش مهم در [[رشد فرهنگ]] و [[تمدن بشری]] داشته‌اند از جمله: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخصا [[مردم]] را به [[فراگیری علوم]] نظری و [[تجربی]] تشویق می‌‌کرد: «[[طلب علم]] و دانش بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است»&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|طلب العلم فریضة علی کل مسلم}}؛ آداب المتعلمین، ص ۱۱۱؛ کتاب الوافی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، کارکرد دین در جامعه و انسان، سایت پرتال جامع علوم انسانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مدعیان دروغین نبوت==&lt;br /&gt;
پیامبران دروغین کسانی هستند که مدعیان دروغین نبوت و وحی بوده اند، بدون اینکه مدعای آنها واقعیت داشته باشد و انگیزه ای جز برتری طلبی و امور نفسانی ندارند، این پیامبران دروغین توانسته اند با نیرنگ و فریب گروهی از عوام و افراد ناآگاه را با خود همراه سازند و به آیین ساختگی دعوت کنند و تاریخ از گروهی نام می برد که مدعیان دروغین نبوت بوده اند مثل: مسیلمۀ کذاب، سجاح بنت حارث، طلیحه بنت خویلد اسدی، حارث بن سعید کذاب، ابوالطیب متنبی و عبدالله بن مقفع&amp;lt;ref&amp;gt;. ر.ک: سبحانی، جعفر، کلام اسلامی، ص 4 ـ 18.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[علل]] [[ختم نبوت]]==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ختم نبوت}}&lt;br /&gt;
از مسلمات [[شریعت اسلام]] ختم سلسلۀ نبوت و [[رسالت]] توسط [[رسول اکرم]]{{صل}} است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[صراحت]] این [[حقیقت]] را اعلام نموده و در [[آیات]] متعدد با مضامین گوناگون مورد تاکید قرار داده است، از جمله: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین  پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این [[آیه]] ختم نبوت توسط رسول اکرم{{صل}} به صراحت اعلام گردیده است و در جای دیگر می‌‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین وسیله به این حقیقت که [[دین اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و [[دینی]] است که از سوی [[خدا]] [[چیرگی]] و غلبۀ آن بر همۀ [[ادیان]] مقرر شده مورد تأکید قرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۵۲ ـ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[آیات قرآن کریم]] ویژگی‌هایی برای [[اسلام]] یافت که تا حدودی روشنگر علل خاتمیت‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمة احمد آرام، ص۱۴۵ـ۱۴۷؛ نقد نظرات اقبال: ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص۳۸۱ـ۳۸۳؛ [[مرتضی مطهری|مطهری، مرتضی]]، مجموعه‌‌آثار، ج۲، وحی و نبوت، ص۱۸۶ـ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گرچه این ویژگی‌ها حاکی از [[تمام]] حکمت‌ها و عوامل ختم ادیان به اسلام نیست؛ اما این نکته از آنها استفاده می‌شود که بعد از اسلام عوامل [[تجدید نبوت]] وجود ندارد و لذا نیازی [[پیامبر جدید]] نیست. برخی از این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[سلامت]] [[قرآن]] از [[تحریف]] و بقای آن:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه 9.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;تداوم [[ارتباط با خدا]] و [[تبیین شریعت]]:&#039;&#039;&#039; {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه 44.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[زمان]] [[حیات]] خویش، تفاصیل [[احکام]] و [[معارف]] را برای [[امت]] شرح داد و [[اصحاب]] خود را موظف کرد [[احادیث]] و سخنانش را برای آیندگان [[حفظ]] کنند. افزون بر این در اسلام برای استمرار [[دعوت]] و راهبری [[پیامبر]]{{صل}} و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای [[دینی]] [[امت اسلام]]، راهکار [[وصایت]] و [[امامت]] [[پیش‌بینی]] شده است تا پس از پیامبر{{صل}}، [[امامان]] معصومی در میان [[مردم]] باشند که هرچند دارای [[مقام نبوت]] نیستند و به آنها [[وحی]] (از نوع [[وحی پیامبران]]) نمی‌شود اما با [[عالم غیب]] مرتبط هستند و [[حقایق الهی]] را از [[راه]] [[الهام]] دریافت می‌کنند.&lt;br /&gt;
#&#039;&#039;&#039;[[جاودانگی اسلام]]:&#039;&#039;&#039; یکی از عواملِ [[ظهور]] [[پیامبران]] جدید در [[امت‌های پیشین]] این بود که پیامبران نیز، همانند انسان‌های دیگر، [[عمر]] محدودی داشتند لذا به [[پیامبری]] دیگر نیاز بود تا راه او را ادامه دهد. این مشکل در [[دین اسلام]] منتفی است؛ چون براساس آیۀ {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد» سوره فرقان، آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اسلام]] محدود به [[زمان]] خاصی نیست&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، اصول عقاید؛ راهنماشناسی، ص۲۸۳ـ۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}} &lt;br /&gt;
# [[پرونده:426310763.jpg|22px]] [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|&#039;&#039;&#039;کلام نوین اسلامی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:33456.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[راه و راهنماشناسی (کتاب)|&#039;&#039;&#039;راه و راهنماشناسی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نگاهی به رسالت و امامت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:136887.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[منشور جاوید (کتاب)|&#039;&#039;&#039;منشور جاوید&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت (کتاب)|&#039;&#039;&#039;نبوت پیامبر خاتم امامت و ولایت&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[وحی و نبوت در قرآن (کتاب)|&#039;&#039;&#039;وحی و نبوت در قرآن&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محسن خرازی|خرازی، محسن]]، [[بدایة المعارف الالهیة (کتاب)|&#039;&#039;&#039;بدایة المعارف الالهیة&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[کارکرد دین در انسان و جامعه (مقاله)|&#039;&#039;&#039;کارکرد دین در جامعه و اسلام&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[اتصال نبوت‌ها]]&lt;br /&gt;
* [[اثبات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اجتبای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احادیث نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[احکام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ادعای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[امامت]] &lt;br /&gt;
* [[انقطاع نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[اهداف نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[آیات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[بقای نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبر]] ([[نبی]])&lt;br /&gt;
* [[تجدید نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[تعلیم غیبی به غیر نبی]]&lt;br /&gt;
* [[تکثر نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[حقیقت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ختم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[خصایص نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[درجه نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[رسالت]] &lt;br /&gt;
* [[شأن پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[شؤون نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[ضرورت نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[ضروریات نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[فعل پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[فلسفه بعثت]] &lt;br /&gt;
* [[وجوب بعثت]]&lt;br /&gt;
* [[قدم نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای نبوت]] &lt;br /&gt;
* [[کثرت پیامبر]] &lt;br /&gt;
* [[کمال نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مدعی نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[معجزه]]&lt;br /&gt;
* [[مقام نبوت]]&lt;br /&gt;
* [[مقام‌های پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت از دیدگاه برون‌دینی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت برادران یوسف پیامبر]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تبلیغی]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت تشريعى]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت خاصه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت زن]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت عامه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مشترکه]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مطلق]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت مقید]]&lt;br /&gt;
* [[نبوغ عقلی]]&lt;br /&gt;
* [[وحی]]&lt;br /&gt;
* [[ولایت]]&lt;br /&gt;
* [[ويژگی پیامبر]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الفاظ مترادف==&lt;br /&gt;
{{پرسش‌های وابسته}}&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|7}} &lt;br /&gt;
* [[پیامبری]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیام آور]]&lt;br /&gt;
* [[پیامبری پیامبران]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت انبیا]]&lt;br /&gt;
* [[نبوت پیامبران]]&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==&#039;&#039;&#039;[[:رده:آثار نبوت|منبع‌شناسی جامع نبوت]]&#039;&#039;&#039;==&lt;br /&gt;
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های نبوت|کتاب‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های نبوت|مقاله‌شناسی نبوت]]؛&lt;br /&gt;
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های نبوت|پایان‌نامه‌شناسی نبوت]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نبوت‌شناسی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
{{کلام اسلامی}}&lt;br /&gt;
[[رده:مدخل]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات کلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصول دین اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:رده:باورهای مشترک ادیان آسمانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Puranzab</name></author>
	</entry>
</feed>