

<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB%3A%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%87</id>
	<title>بحث:ابولبابه - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB%3A%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%87"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%87&amp;action=history"/>
	<updated>2026-04-28T18:10:21Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.0</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%87&amp;diff=927554&amp;oldid=prev</id>
		<title>Bahmani: صفحه‌ای تازه حاوی «==مقدمه== نام او رفاعة بن عبدالمنذر بن زبیر است، گرچه برخی نام وی را مبشر&lt;ref&gt;الروض الانف، سهیلی، ج۳، ص۴۹۳.&lt;/ref&gt; و یا بشیر&lt;ref&gt;تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۱؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۲، ص۴۲۱.&lt;/ref&gt; هم ذکر کرد...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%87&amp;diff=927554&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-05-18T09:26:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «==مقدمه== نام او &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%B1%D9%81%D8%A7%D8%B9%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%86%D8%B0%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D8%B1&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;رفاعة بن عبدالمنذر بن زبیر&quot;&gt;رفاعة بن عبدالمنذر بن زبیر&lt;/a&gt; است، گرچه برخی نام وی را &lt;a href=&quot;/wiki/%D9%85%D8%A8%D8%B4%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%86%D8%B0%D8%B1&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;مبشر بن عبدالمنذر&quot;&gt;مبشر&lt;/a&gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، سهیلی، ج۳، ص۴۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%A8%D8%B4%DB%8C%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%86%D8%B0%D8%B1&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;بشیر بن عبدالمنذر&quot;&gt;بشیر&lt;/a&gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۱؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۲، ص۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم ذکر کرد...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;==مقدمه==&lt;br /&gt;
نام او [[رفاعة بن عبدالمنذر بن زبیر]] است، گرچه برخی نام وی را [[مبشر بن عبدالمنذر|مبشر]]&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، سهیلی، ج۳، ص۴۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا [[بشیر بن عبدالمنذر|بشیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۱؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۲، ص۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم ذکر کرده‌اند. او از بزرگان و رؤسای [[طایفه]] [[اوس]]&amp;lt;ref&amp;gt;أعیان الشیعة، امین عاملی، ج۲، ص۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یکی از [[یاران بزرگ پیامبر اسلام]]{{صل}} بود و روایاتی نیز از [[رسول خدا]]{{صل}} [[نقل]] کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامعانی)، ج۴، ص۳۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابولبابه از [[غلامان]] [[قبیله]] [[بنی قریظه]] بود و [[پیامبر]]{{صل}} او را در حالی که [[غلام]] فردی به نام مکاتب بود، خرید و [[آزاد]] فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن‌که او در [[جنگ بدر]] حضور نیافت، از [[اصحاب بدر]] به شمار می‌آید و [[پیامبر]]{{صل}} سهمی از [[غنایم]] را به او داد، زیرا [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پس از حرکت، در بین راه او را به [[مدینه]] برگرداند و برای [[پیشگیری]] از [[شورش]] [[منافقان]] او را [[خلیفه]] و [[جانشین]] خود در [[مدینه]] قرار داد، زیرا [[منافقان]] قصد داشتند با شایعه پراکنی اوضاع [[مدینه]] را به هم بزنند. از جمله شایعاتی که [[منافقان]] پس از [[جنگ بدر]] مطرح کردند شایعه [[شکست]] [[مسلمانان]] در [[جنگ بدر]] بود؛ طوری که مردی از [[منافقان]] به ابولبابه گفت: &amp;quot;یاران شما چنان پراکنده شده‌اند که دیگر هرگز جمع نخواهند شد و بیشتر [[اصحاب]] [[محمد]]{{صل}} و خود او کشته شده‌اند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوة، بیهقی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۲، ص۲۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولبابه در پاسخ او گفت: &amp;quot;[[خداوند متعال]] این گفتار تو را [[تکذیب]] نماید&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;.دلائل النبوه، بیهقی ترجمه مهدوی دامغانی ۲:۲۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;. بدین شکل، [[درایت]] او باعث شد که شایعه پراکنی‌های [[منافقان]] و [[یهودیان]] بی‌نتیجه بماند و [[پیامبر]]{{صل}} نیز از [[غنایم]] [[جنگی]] سهمی برای او در نظر گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم‌چنین [[پیامبر]]{{صل}} هنگام غزوه &amp;quot;سویق&amp;quot; نیز [[حکومت]] [[مدینه]] را به او سپرد، اما او در [[جنگ اُحد]] و سایر [[جنگ‌ها]] در [[خدمت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} حاضر بود و در [[فتح مکه]] نیز [[پرچم]] [[قبیله]] [[بنی عمرو بن عوف]] با ابولبابه بود. ابولبابه یکی از نقبای حاضر در [[پیمان عقبه]] نیز دانسته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[غفور مرادی|مرادی، غفور]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص١٨٣ ـ ١٩٠.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولبابه و قبول [[اسلام]]==&lt;br /&gt;
[[امام محمد باقر]]{{صل}} می‌فرماید: &amp;quot;هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}} وارد [[مدینه]] شد و آثار [[راست‌گویی]] و [[نشانه‌های حق]] و [[دلایل]] نبوتش آشکار شد، [[یهودیان]] حیله‌گر [[اعمال]] [[پلیدی]] را قصد کرده بودند و می‌خواستند [[نور]] ایشان را خاموش کرده و بر حجّت‌های ایشان خط بطلان بکشند؛ و از کسانی که [[تکذیب]] ایشان را قصد کرده بودند [[مالک بن صیف]]، [[کعب بن اشرف]] و [[ابولبابة بن عبد المنذر]] بودند&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولبابه به [[پیامبر]]{{صل}} گفت: &amp;quot;ای [[محمد]]! من به [[پیامبری]] تو [[ایمان]] نمی‌آورم تا وقتی که این تازیانه‌ای که در دستم می‌باشد به [[پیامبری]] تو [[گواهی]] دهد و [[ایمان]] بیاورد&amp;quot;. سپس [[خداوند عزوجل]] شلاق ابولبابه را به سخن درآورد و شلاق گفت: &amp;quot;گواهی می‌دهم که به [[راستی]] معبودی جز [[خدا]] و [[آفریدگار]] آفریده‌ها و گسترش دهنده [[رزق]] و [[تدبیر]] کننده امور نیست؛ خداوندی که بر همه چیز [[قادر]] است و [[شهادت]] می‌دهم که به [[راستی]] تو ای [[محمد]]، [[بنده]] و فرستاده و [[دوست]] و [[حبیب]] و [[ولی امر]] می‌باشی که تو را [[نماینده]] بین خود و بندگانش [[قرارداد]] تا به وسیله تو [[مؤمنین]] [[نجات]] یابند و به [[هلاکت]] برسند و [[گواهی]] می‌دهم [[علی بن أبی طالب]]{{ع}} که نامش در [[ملأ اعلی]] مذکور است، [[سرور]] آفریده‌ها بعد از تو و مدافع تو و مروج کتاب توست&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راوی]] می‌گوید: پس از آن، تازیانه از دست ابولبابه جدا شد و به [[زمین]] افتاد. ابولبابه خواست آن تازیانه را بردارد ولی هنگامی که آن را گرفت تازیانه به صورتش برخورد کرد، دوباره خواست آن را بگیرد، بار دیگر این عمل تکرار شد و این کار چندین بار اتفاق افتاد تا این که ابولبابه گفت: &amp;quot;چه اتفاقی برای من افتاده است&amp;quot;. دوباره به [[اذن خدا]] تازیانه گفت: &amp;quot;ای ابولبابه! به [[راستی]] که من تازیانه‌ای بیش نیستم و [[خداوند]] مرا به توحیدش به سخن درآورده، به تمجیدش اکرام کرده و به [[تصدیق]] [[نبوت]] [[محمد]]{{صل}} [[سید]] و آقای بندگانش مشرف گردانیده است و مرا از کسانی که [[ولایت]] [[بهترین]] [[خلق]] [[خداوند]] بعد از ایشان را پذیرفته‌اند، قرار داده است که او [[افضل]] اولیای [[خداوند]] بین مخلوقات است و سزاوار نیست کافری از [[مخالفان]] [[محمد]]{{صل}} به من دست زند و از من استفاده کند؛ از کتک زدن تو دست نمی‌کشم تا این که زخم، تو را سُست کند. سپس تو را می‌کشم و از دست تو رها می‌شوم و یا اینکه ایمانت را به [[پیامبر]]{{صل}} ابراز می‌کنی ([[ایمان]] می‌آوری).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولبابه گفت: &amp;quot;ای تازیانه! [[شهادت]] می‌دهم به هر آن‌چه که تو به آن [[شهادت]] داده‌ای و به آن [[اعتقاد]] و [[ایمان]] دارم&amp;quot;. سپس تازیانه زبان گشود و گفت: &amp;quot;پس من همیشه به خاطر [[ایمان آوردن]] تو در [[اختیار]] تو خواهم بود و [[خداوند]] به آن‌چه که در درون و [[باطن]] داری اولی‌تر است و او در [[روز قیامت]] یا به سود تو و یا علیه تو [[حکم]] می‌کند&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر]]{{صل}} درباره ابولبابه می‌فرماید: &amp;quot;ابولبابه ایمانش را [[نیکو]] نکرد و اندکی [[شک و تردید]] داشت&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر الامام العسکری{{ع}}، منسوب به امام عسکری{{ع}}، ص۹۲-۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[غفور مرادی|مرادی، غفور]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص١٨٣ ـ ١٩٠.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[توبه]] ابولبابه==&lt;br /&gt;
یکی از موضوعات حساس [[زندگی]] ابولبابه موضوع [[توبه]] اوست؛ هنگامی که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در اثر [[پیمان شکنی]] [[مردم]] [[بنی‌قریظه]] به طرف قلعه آنها که نزدیک [[مدینه]] بود، [[لشکر]] کشید و قلعه را محاصره کرد، پس از گذشت چند روز از محاصره، [[طایفه]] [[اوس]] [[خدمت]] [[پیامبر]]{{صل}} آمدند و گفتند: یا [[رسول الله]]! چنان که [[طایفه]] [[بنی قینقاع]] را به خاطر [[طایفه]] [[خزرج]] بخشیدی، [[طایفه]] [[بنی‌قریظه]] را نیز به خاطر ما ببخش. [[حضرت]] فرمود: &amp;quot;آیا [[راضی]] هستید یک نفر از [[طایفه]] شما را [[حَکَم]] کنم که به هر چه [[حُکم]] کند، عمل کنیم؟&amp;quot; گفتند: آری. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: &amp;quot;او سعد معاذ است&amp;quot;، اما [[بنی‌قریظه]] به [[قضاوت]] [[سعد]] [[رضایت]] ندادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس [[پیام]] دادند که ابولبابه را نزد ما بفرست تا با او [[مشورت]] کنیم؛ ابولبابه در این قلعه منزلی داشت که [[همسر]] و فرزندانش در آن بودند و اموالی در میان [[بنی‌قریظه]] داشت)، [[پیامبر]]{{صل}} به ابولبابه اجازه دادند تا نزد آنان برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی ابولبابه وارد قلعه شد، [[مردم]] [[بنی‌قریظه]] از [[زن]] و مرد و کوچک و بزرگ اطراف او [[اجتماع]] کرده و اظهار [[ناتوانی]] نمودند تا دلش نرم گردید، بعد به او گفتند: [[حکومت]] [[پیامبر]] و [[قضاوت]] سعد معاذ را بپذیریم یا نه؟ ابولبابه گفت: &amp;quot;مانعی ندارد&amp;quot;، اما با دست به گلوی خود اشاره کرد (یعنی [[تسلیم شدن]] همان و کشته شدن همان).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولبابه همان جا متوجه شد که با این اشاره به [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمین]] [[خیانت]] کرده است و در همان زمان نیز این آیه بر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره [[نهی]] کردن از [[خیانت]] نازل گردید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ * وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر خیانت نکنید و در امانت‌های خود دانسته خیانت نورزید * و بدانید که دارایی‌ها و فرزندانتان مایه آزمونند و اینکه خداوند است که پاداشی سترگ نزد اوست» سوره انفال، آیه ۲۷-۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از [[نزول]] [[آیه]] [[پیامبر]]{{صل}} ابولبابه را که به [[فرماندهی]] [[جنگ با بنی‌قریظه]] تعیین فرموده بود، بر کنار و [[اسید بن حضیر]] را به [[فرماندهی]] [[منصوب]] کرد&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، واقدی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولبابه نیز از کار خود پشیمان شد و به علت خجالت و [[شرمندگی]]، [[خدمت]] [[پیامبر]]{{صل}} نرفت و از همان‌جا به [[مدینه]] رفت و در [[مسجد]] [[نبوی]] خود را به یکی از ستون‌های [[مسجد]] بست و به [[مردم]] گفت: &amp;quot;هیچ کس مرا نگشاید تا اینکه یا بمیرم یا [[خدا]] [[توبه]] مرا بپذیرد&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، واقدی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ص۳۸۴؛ تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج۱، ص۳۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت او ده یا پانزده روز به همین صورت بود&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، واقدی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ص۳۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در طول این مدت دخترش چند دانه خرما برای [[افطار]] او می‌آورد، او آنها را می‌مکید و بیرون آورده و می‌گفت: &amp;quot;به [[خدا]] قسم، از [[ترس]] این که توبه‌ام پذیرفته نشود نمی‌توانم آن را ببلعم&amp;quot;. دخترش طناب او را به هنگام نماز‌ها و یا قضای [[حاجت]] باز می‌کرد و بعد دوباره او را به ستون می‌بست&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، واقدی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره او فرمود: &amp;quot;اگر ابولبابه نزد ما آمده بود برای او [[طلب]] [[آمرزش]] می‌کردیم اما اکنون که خود [[توبه]] نموده است باشد تا [[خدا]] توبه‌اش را بپذیرد&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الطبری، طبری (ترجمه: پاینده)، ج۳، ص۱۰۸۶؛ أعیان الشیعة، امین عاملی، ج۱، ص۲۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ام سلمه]] می‌گوید: &amp;quot;سحرگاه [[پیامبر]]{{صل}} را خندان دیدم، گفتم: [[خدا]] همیشه دهان شما را خندان کند، چه شده است که چنین می‌خندید؟ [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: &amp;quot;اینک [[جبرییل]] [[پیام]] [[قبول توبه]] ابولبابه را آورد&amp;quot;، گفتم: اجازه می‌دهید به او [[بشارت]] دهم، فرمود: &amp;quot;خود دانی&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از درون حجره صدا زدم: ابولبابه! مژده که [[خدا]] توبه‌ات را پذیرفته است، در این هنگام [[مردم]] [[هجوم]] آوردند تا طناب او را باز کنند، او گفت: &amp;quot;شما را به [[خدا]] جز [[پیامبر]] مرا نگشاید&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، ج۱، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام [[نماز صبح]] که [[حضرت]] به [[مسجد]] آمدند، ابولبابه را از ستون [[مسجد]] باز کردند و این ستون هم اکنون در [[مسجدالنبی]] به ستون [[توبه]] و ستون ابولبابه معروف است که [[نماز]] و [[دعا]] در کنار آن شرایطی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابولبابه [[نقل]] شده است که گفته: هنگامی که [[بنی‌قریظه]] را محاصره کرده بودیم، [[خواب]] دیدم که گویی میان گل و لجن بدبویی افتاده‌ام و نزدیک بود که از بوی آن بمیرم، آن‌گاه جوی آبی دیدم و خود را در آن شستم و [[پاک]] شدم و بوی [[خوشی]] استشمام کردم&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، واقدی، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولبابه پس از قبول شدن توبه‌اش گفت: &amp;quot;یا [[رسول‌الله]]! می‌خواهم از آن منزلی که به [[خدا]] و رسولش [[خیانت]] کرده‌ام، کوچ کنم و به شکرانه [[پذیرش]] توبه‌ام همه اموالم را [[صدقه]] بدهم&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حضرت]] به او فرمود: &amp;quot;همه [[اموال]] را نمی‌توانی [[صدقه]] بدهی&amp;quot;. ابولبابه گفت: &amp;quot;می‌توانم دو سوم اموالم را [[صدقه]] دهم؟&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر]]{{صل}} فرمود: &amp;quot;نه، دو سوم هم زیاد است&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولبابه گفت: &amp;quot;یک سوم را [[صدقه]] می‌دهم&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر]]{{صل}} فرمود: &amp;quot;مانعی ندارد&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۴، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این هنگام این [[آیات]] نازل شد: {{متن قرآن|وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ * خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ * أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«و دیگرانی هستند که به گناه خویش اعتراف دارند؛ کردار پسندیده‌ای را با کار ناپسندی دیگر آمیخته‌اند باشد که خداوند از آنان در گذرد که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است * از دارایی‌های آنان زکاتی بردار که با آن آنها را پاک می‌داری و پاکیزه می‌گردانی و برای آنها (به نیکی) دعا کن که دعای تو (مایه) آرامش آنان است و خداوند شنوایی داناست * آیا ندانسته‌اند: خداوند است که از بندگانش توبه را می‌پذیرد و زکات‌ها را دریافت می‌دارد و خداوند است که توبه‌پذیر بخشاینده است؟!» سوره توبه، آیه ۱۰۲-۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[غفور مرادی|مرادی، غفور]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص١٨٣ ـ ١٩٠.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولبابه و دعای [[باران]] [[پیامبر]]{{صل}}==&lt;br /&gt;
در یکی از روزهای [[جمعه]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} دعای [[باران]] خواند. ابولبابه گفت: &amp;quot;یا [[رسول‌الله]]! هنور خرماها چیده نشده&amp;quot;. [[حضرت]] دوباره فرمود: &amp;quot;خدایا! به ما [[باران]] عطا کن&amp;quot;. ابولبابه دوباره گفت: &amp;quot;هنوز خرماها چیده نشده، و من نیز در [[آسمان]] ابری نمی‌بینم&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت دوباره فرمود: &amp;quot;خدایا! به ما چنان بارانی بده که ابولبابه برهنه شده و لباسش را در مجرای آب باغش قرار دهد&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام، رعد و برق در [[آسمان]] پیدا شد و چنان بارانی آمد که [[مردم]] ناراحت شده و دسته دسته به [[خانه]] ابولبابه آمدند و به او گفتند: ابولبابه! تا برهنه نشوی و لباست را در مجرای آب باغ قرار ندهی، [[باران]] قطع نمی‌شود. [[عاقبت]] ابولبابه لباسش را بیرون آورد و در مجرای آب باغش نهاد و در این هنگام [[باران]] ایستاد&amp;lt;ref&amp;gt;الثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولبابه و [[نقل حدیث]]==&lt;br /&gt;
ابولبابه در ماجرای پس گرفتن [[قرض]] خود از شخصی به نام [[ابوالیسر]] این [[روایت]] را از [[پیامبر]]{{صل}} [[نقل]] کرده است: &amp;quot;شنیدم که [[رسول خدا]]{{صل}} می‌فرمود: چه کسی [[دوست]] دارد از [[آتش جهنم]] در [[امان]] بماند؟ گفتیم: ای [[رسول خدا]]! چنین چیزی را همگی [[دوست]] داریم؛ [[حضرت]] فرمود: پس چنین کسی باید به بدهکار خود مهلت دهد یا اگر در [[سختی]] است رهایش کند&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;{{متن حدیث|سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ: مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَسْتَظِلَّ مِنْ فَوْرِ جَهَنَّمَ قُلْنَا كُلُّنَا نُحِبُّ ذَلِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَلْيُنْظِرْ غَرِيماً لَهُ أَوْ فَلْيَدَعِ الْمُعْسِرَ}}؛ الأمالی، شیخ مفید، ص۳۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[غفور مرادی|مرادی، غفور]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص١٨٣ ـ ١٩٠.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سرانجام ابولبابه==&lt;br /&gt;
درباره [[تاریخ]] [[وفات]] [[ابو لبابه]] که در زمان [[عثمان]] بود یا در زمان [[خلافت امام علی]]{{ع}} و یا در زمان [[معاویه]] [[اختلاف]] است&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی برخی اقوال زمان [[وفات]] او را در زمان [[خلافت امام علی]]{{ع}} [[تأیید]] می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ابن اثیر (ترجمه: حالت - خلیلی)، ج۱۰، ص۲۴۳؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۵، ص۲۶۷؛ تاریخ گزیده، مستوفی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[غفور مرادی|مرادی، غفور]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص١٨٣ ـ ١٩٠.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bahmani</name></author>
	</entry>
</feed>