

<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB%3A%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C</id>
	<title>بحث:زینب دختر پیامبر خاتم در تاریخ اسلامی - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB%3A%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;action=history"/>
	<updated>2026-04-19T02:48:40Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.0</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=1366075&amp;oldid=prev</id>
		<title>Bahmani: صفحه‌ای تازه حاوی «== زینب == زینب بزرگ‌ترین دختر رسول خدا{{صل}} بوده است. او ده سال قبل از بعثت در سی‌سالگی رسول‌الله{{صل}} به دنیا آمد&lt;ref&gt;الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۵۱.&lt;/ref&gt; و در خانه نبوت رشد کرد و از سرچشمه ...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=1366075&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-04-18T10:33:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «== زینب == زینب بزرگ‌ترین &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%AE%D8%AF%D8%A7&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;دختر رسول خدا&quot;&gt;دختر رسول خدا&lt;/a&gt;{{صل}} بوده است. او ده سال قبل از بعثت در سی‌سالگی &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;رسول‌الله&quot;&gt;رسول‌الله&lt;/a&gt;{{صل}} به &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7&quot; title=&quot;دنیا&quot;&gt;دنیا&lt;/a&gt; آمد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87&quot; title=&quot;خانه&quot;&gt;خانه&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;/wiki/%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA&quot; title=&quot;نبوت&quot;&gt;نبوت&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%B1%D8%B4%D8%AF&quot; title=&quot;رشد&quot;&gt;رشد&lt;/a&gt; کرد و از سرچشمه ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;== زینب ==&lt;br /&gt;
زینب بزرگ‌ترین [[دختر رسول خدا]]{{صل}} بوده است. او ده سال قبل از بعثت در سی‌سالگی [[رسول‌الله]]{{صل}} به [[دنیا]] آمد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در [[خانه]] [[نبوت]] [[رشد]] کرد و از سرچشمه [[اخلاق]] و [[رفتار]] پدر و مادر بزرگوارش سیراب گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پسرخاله‌اش [[ابوالعاص بن ربیع بن عبدالعزی]]، یکی از بزرگان و [[ثروتمندان]] [[مکه]] بود که پیش از بعثت رسول‌الله{{صل}} با او [[ازدواج]] کرد. مادر [[ابوالعاص]]، هاله دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزی است که خاله زینب بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[زندگی]] این زوج [[جوان]] بسیار عاشقانه و پر از مهر و [[محبت]] بود. ابوالعاص به او علاقه زیادی داشت. پس از [[بعثت]] رسول‌الله{{صل}}، [[خدیجه]] و دخترانش به آن حضرت گرویدند، اما ابوالعاص [[اسلام]] نیاورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان قریش از او خواستند [[زن]] خود را [[طلاق]] دهد ابوالعاص نپذیرفت و گفت او بهترین [[همسر]] است. پس از [[هجرت]] رسول‌الله{{صل}} به [[مدینه]]، زینب به همراه خواهرانش هجرت نکرد و در کنار همسرش در مکه ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالعاص همراه [[مشرکان]] در [[جنگ بدر]] شرکت کرد و عبدالله بن جبیر بن نعمان انصاری او را به اسیری گرفت. چون [[مردم]] مکه کسانی را برای پرداخت [[فدیه]] [[اسیران]] گسیل داشتند، عمرو بن ربیع [[برادر]] ابوالعاص بدین منظور به مدینه آمد. زینب گردنبندی را که از مهره‌های ناحیه ظفار&amp;lt;ref&amp;gt;کوهی در یمن. ر.ک: المعجم البلدان، (ذیل واژه).&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و به مادرش تعلق داشت و خدیجه{{س}} آن را در شب [[عروسی]] زینب و ابوالعاص به دخترش داده بود، همراه عمرو به عنوان فدیه ابوالعاص فرستاد. رسول‌الله{{صل}} همین که آن گردنبند را دید، [[شناخت]] و افسرده شد و خدیجه{{س}} را به یاد آورد و بر او [[رحمت]] فرستاد و خطاب به [[مسلمانان]] فرمود: «اگر صلاح بدانید [[اسیر]] زینب را رها کنید و کالای او را هم برای خودش پس فرستید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلمانان ابوالعاص را [[آزاد]] کردند و گردنبند زینب را هم به او برگرداندند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از ابوالعاص [[تعهد]] گرفت که زینب را برای آمدن به حضورش [[آزاد]] بگذارد. [[ابوالعاص]] این [[وعده]] را داد و به آن عمل کرد، اما خود در [[مکه]] ماند&amp;lt;ref&amp;gt;مغازی واقدی، ج۱، ص۹۷؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹-۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند در آن جو متشنج پس از [[غزوه بدر]]، [[ابوالعاص]]، [[زینب]] را بدرقه کرد تا او را به نمایندگان پیامبر اکرم{{صل}} که در خارج [[مدینه]] [[منتظر]] بودند برساند، اما سران قریش جلوی شتر او را گرفتند و هبار بن اسود با نیزه به هودج زینب حمله کرد. نیزه به پشت زینب اصابت کرد و او که باردار بود، از [[ترس]] فرزندش را سقط کرد. [[قریش]] دست از [[لجاجت]] کشیدند و زینب به پدرش ملحق شد، اما این [[بیماری]] تا پایان عمر با او بود و منجر به مرگش شد&amp;lt;ref&amp;gt;مغازی واقدی، ج۳، ص۶۵۶؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[روز فتح مکه]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[خون]] هبار را هدر [[اعلان]] فرموده بودند، اما او [[مسلمان]] شد و آن حضرت نیز او را بخشید&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به نقل [[واقدی]] در جمادی‌الاولی [[سال ششم هجری]] ابوالعاص به [[سرپرستی]] کاروانی از قریش و همراه گروهی از [[مردم]] به [[شام]] رفت. به پیامبر اکرم{{صل}} خبر رسید که کاروان از شام برمی‌گردد. آن حضرت [[زید بن حارثه]] را همراه یکصد و هفتاد سوار گسیل فرمود. آنان در منطقه [[عیص]]&amp;lt;ref&amp;gt;عیص: نام ناحیه‌ای است که فاصله آن تا مدینه چهار شب راه است. ر.ک: معجم البلدان، (ذیل واژه).&amp;lt;/ref&amp;gt; با کاروان رویاروی شدند، کاروان و بارها را تصرف کردند و گروهی از کسانی را که همراه کاروان بودند از جمله ابوالعاص را به اسیری گرفتند. ابوالعاص چون به مدینه رسید، نزد [[زینب دختر رسول خدا]]{{صل}} که همسرش بود، رفت و از او پناه خواست. زینب او را پناه داد. همین که پیامبر اکرم{{صل}} نماز صبح گزارد، زینب بر درب [[مسجد]] ایستاد و با صدای بلند اعلام کرد که من به [[ابوالعاص بن ربیع]] پناه دادم. هنگامی که [[نماز]] [[رسول‌الله]]{{صل}} تمام شد، از مردم پرسید: آیا صدای زینب را شنیدید؟ گفتند: آری! فرمود: {{متن حدیث|وَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ مَا عَلِمْتُ شَيْئاً مِمَّا كَانَ حَتَّى سَمِعْتُ وَ إِنَّهُ يُجِيرُ عَلَى الْمُسْلِمِينَ أَدْنَاهُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سوگند]] به کسی که [[جان]] محمد در دست اوست، من از این موضوع هیچ [[آگاه]] نبودم، اما [[مؤمنان]] پشت و پناه یکدیگرند و می‌توانند کسی را پناه دهند. من هم هر که را [[زینب]] پناه داده است، پناه می‌دهم. چون [[پیامبر]]{{صل}} به [[خانه]] خود برگشت، زینب به حضور پدر آمد و استدعا کرد تا [[اموال]] [[ابوالعاص]] را پس دهند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پذیرفتند و خطاب به زینب فرمود: تا زمانی که ابوالعاص [[مشرک]] است، بر تو [[حرام]] می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالعاص به [[مکه]] برگشت و کالاهای هرکس را [[تسلیم]] کرد و گفت: اکنون [[گواهی]] می‌دهم که خدایی جز [[پروردگار]] یگانه نیست و محمد{{صل}} [[رسول]] خداست. من در [[مدینه]] [[اسلام]] آوردم و فقط به این جهت در مدینه نماندم که ترسیدم شما تصور کنید اسلام آوردم برای اینکه اموال شما را از میان ببرم. آن‌گاه ابوالعاص به مدینه برگشت و پیامبر اکرم{{صل}} زینب را با همان [[عقد]] [[زناشویی]] قبلی به او دادند&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة‌النبویه ابن‌هشام، ج۲، ص۳۱۲-۳۱۳؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۱؛ مغازی واقدی، ج۱، ص۴۱۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۹۲؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۹۱؛ المستدرک علی‌الصحیحین، ج۴، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب در آغاز [[سال هشتم هجری]] و در سن سی و یک سالگی از [[دنیا]] رفت. او بسیار مورد توجه پیامبر اکرم{{صل}} بود&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سوده دختر زمعه]] و [[ام‌سلمه]] [[همسران]] [[رسول‌الله]]{{صل}}، [[ام‌ایمن]] و ام‌عطیه، زینب را [[غسل]] دادند. ام‌عطیه گوید: هنگامی که زینب درگذشت، پیامبر اکرم{{صل}} فرمودند: شمار غسل‌هایی که می‌دهید، فرد باشد سه یا پنج بار و در غسل پنجم او را با آب آمیخته با سدر بشویید و مقداری [[کافور]] بیفزایید و چون از غسل فارغ شدید، مرا آگاه کنید. گویند ما چنین کردیم. آن‌گاه رسول‌الله{{صل}} یکی از پارچه‌های ملافه‌ای و یا [[جامه]] خود را دادند و فرمودند: این را چسبیده بر بدنش بر او بپیچید&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۲؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۵۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آن‌گاه [[حضرت فاطمه]]{{س}} و سایر [[زنان]] بر پیکرش [[نماز میت]] خواندند&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۴، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[زینب]] برای ابوالعاص پسری به نام علی و دختری به نام [[امامه]] آورد، علی در کودکی درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. امامه بسیار مورد توجه و علاقه [[رسول‌الله]]{{صل}} بود. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} او را که دخترک کوچکی بود، در آغوش می‌گرفت، اگر او [[گریه]] می‌کرد، او را بر دوش می‌گرفت و [[نماز]] می‌گزارد و هرگاه که به [[رکوع]] می‌رفت، او را بر [[زمین]] می‌نهاد و چون بر می‌خاست طفل را بر دوش می‌نهاد و تا پایان نماز همین‌گونه [[رفتار]] می‌فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی پیامبر اکرم{{صل}} پیش [[بانوان]] [[خانواده]] خود رفت و همراه آن حضرت گردن‌بندی از سنگ‌های [[یمنی]] بود و خطاب به آنها فرمود: اینک این گردنبند را به محبوب‌ترین شما می‌دهم، آن‌گاه امامه را فراخواند و آن را با دست خویش به گردن او بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین [[نجاشی]] [[پادشاه]] [[حبشه]] زیورهایی به [[رسول خدا]]{{صل}} [[هدیه]] داد که انگشتری زرین هم میان آنها بود. پیامبر اکرم{{صل}} آن را برای امامه فرستاد و [[پیام]] داد که دخترک عزیزم این را [[زیور]] خود قرار بده!&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامه بعد از رحلت خاله‌اش [[فاطمه]]{{س}}، با امیرالمؤمنین علی{{ع}} [[ازدواج]] کرد و پس از [[شهادت]] آن حضرت با [[مغیرة بن نوفل بن حارث]] ازدواج کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bahmani</name></author>
	</entry>
</feed>