

<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB%3A%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C</id>
	<title>بحث:سرگذشت زندگی امام علی در تاریخ اسلامی - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB%3A%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;action=history"/>
	<updated>2026-05-29T18:35:20Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.0</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=1323690&amp;oldid=prev</id>
		<title>Bahmani: صفحه‌ای تازه حاوی «== مقدمه ‌== حرکت خوارج با شوریدن بر امیرالمؤمنین{{ع}} و نافرمانی آن بزرگوار هیچ‌گونه امتیازی بر دیگر نافرمانان آن حضرت نظیر طلحه و زبیر و معاویه و دیگران نداشت. این گروه مانند معاویه و طلحه و زبیر از هدفی ویژه برخوردار نبودند. مطال...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=1323690&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2024-11-19T07:17:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «== مقدمه ‌== حرکت &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AC&quot; title=&quot;خوارج&quot;&gt;خوارج&lt;/a&gt; با شوریدن بر &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86&quot; title=&quot;امیرالمؤمنین&quot;&gt;امیرالمؤمنین&lt;/a&gt;{{ع}} و &lt;a href=&quot;/wiki/%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;نافرمانی&quot;&gt;نافرمانی&lt;/a&gt; آن بزرگوار هیچ‌گونه امتیازی بر دیگر &lt;a href=&quot;/wiki/%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;نافرمانان&quot;&gt;نافرمانان&lt;/a&gt; آن حضرت نظیر &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%B7%D9%84%D8%AD%D9%87&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;طلحه&quot;&gt;طلحه&lt;/a&gt; و &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D8%B1&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;زبیر&quot;&gt;زبیر&lt;/a&gt; و معاویه و دیگران نداشت. این گروه مانند معاویه و طلحه و زبیر از هدفی ویژه برخوردار نبودند. مطال...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;== مقدمه ‌==&lt;br /&gt;
حرکت [[خوارج]] با شوریدن بر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[نافرمانی]] آن بزرگوار هیچ‌گونه امتیازی بر دیگر [[نافرمانان]] آن حضرت نظیر [[طلحه]] و [[زبیر]] و معاویه و دیگران نداشت. این گروه مانند معاویه و طلحه و زبیر از هدفی ویژه برخوردار نبودند. مطالبی که تاریخ‌نگاران به خوارج نسبت داده و گفته‌اند: با اینکه خوارج در آغاز، طرفداران [[امام]]{{ع}} بوده و پیرامون [[حکمیت]] با امام به [[نزاع]] برخاستند ـ و امام{{ع}} خود را به نتیجه حکمیت ملزم ندانست، اگر صحیح باشد ـ دلیل بر این است که این افراد در کمال سادگی و بی‌اندیشه‌ای قرار داشتند و [[قربانی]] [[توطئه‌گران]] بر ضد امیر المؤمنین{{ع}} شده و قصد [[فتنه‌انگیزی]] در [[سپاه]] حضرت داشتند تا امام{{ع}} را از [[نبرد]] با معاویه باز دارند و خود بر او بتازند. کشته شدن خوارج، آثار نامطلوبی در روان جمع زیادی از [[یاران]] حضرت به جای نهاد زیرا قربانیان این [[جنگ]] وابسته به عشایر [[کوفه]] و [[بصره]] بودند و اگر کشته شدن خوارج در روان بستگان آنان تأثیر داشت جای [[شگفتی]] نبود زیرا هر خویشاوندی با از کف دادن [[نزدیکان]] خود چنین احساسی را خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی امیر المؤمنین به کار خوارج پایان داد، [[ضعف]] و [[سستی]]، [[عدم همکاری]] و [[اختلاف]] میان یارانش راه یافت، از آنان خواست تا برای جنگ با معاویه با وی همراه شوند و مکرر در جمع آنان سخن گفت، ولی نتیجه‌ای جز عدم [[همراهی]] و اختلاف نصیب وی نشد. آنان در پاسخ امام می‌گفتند: از بس جنگیدیم، ترکش‌های ما از تیر خالی. دست‌هایمان خسته، سرنیزه‌هایمان کند و شمشیرهایمان [[شکست]]، به ما فرصت بده تا خود را مجددا مهیا کنیم و با [[قدرت]] بیشتر بر [[دشمن]] بتازیم، حضرت مدتی همین شیوه را ادامه داد و هر از گاهی آنان را برای حضور در اردوگاه [[نخیله]] فرامی‌خواند، ولی جز افرادی اندک که حضورشان تأثیر چندانی نداشت، کسی به ندای حضرت پاسخ مثبت نداد&amp;lt;ref&amp;gt;به اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۲۴ چاپ دار التعارف سیرة المؤمنین (مبحث خوارج) به نقل از ابن اثیر مراجعه شود.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سویی، [[اشعث بن قیس]] و [[شبث بن ربعی]] و امثال آنان قصدی جز تخریب و ایجاد [[روح]] [[عدم همکاری]] در دل‌ها، نداشتند و در اذهان [[لشکریان]] وانمود کرده بودند که علی نیز می‌بایست مانند عثمان، با [[نهروانیان]] برخورد نماید و از آنان درگذرد؛ زیرا آنها افرادی اندک بوده و از ناحیه آنان خطری متوجه علی نمی‌شد. این سخن را اشعث در جهت ایجاد شکاف در صفوف لشکریان [[امام]]{{ع}}، بر زبان آورد تا [[دل]] [[خویشان]] و بستگان کشته‌های [[خوارج]] را پر از [[کینه]] و [[دشمنی]] علی سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنان اشعث بین [[مردم]] منتشر شد و بر [[ضعف]] و [[سستی]] و [[اختلاف]] و پراکندگی آنان افزود و به معاویه فرصت داد تا با بزرگان و سران آنان بیش از پیش تماس برقرار کند. نامه‌هایی که معاویه به آنان می‌فرستاد و حاوی وعده‌ها و [[امید]] و [[آرزوها]] بود و در کنار آن وعده‌ها، [[هدایا]] و پیش‌کش‌هایی فوری، که اندکش را بر وعده‌های زیاد ترجیح می‌دادند، نزدشان می‌فرستاد و با این کار توانست آنان را خریداری کرده و بر امام و پیشوایشان به گونه‌ای [[بیگانه]] سازد، که با زبان، دم از [[اطاعت]] او می‌زدند و در دل از او [[نافرمانی]] کرده و دست از یاری‌اش برمی‌داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراقیان توطئه‌گر توانستند، معاویه را به [[آرزو]] و آمالش برسانند و روند حرکت امام{{ع}} را به [[شکست]] وادارند و بر سر راه آن بزرگوار [[دشواری‌ها]] و مشکلاتی ایجاد کنند که حضرت با سرگرم شدن به آنها بار دوم از رویارویی با [[شامیان]] باز بماند. هنوز [[جنگ نهروان]] به پایان نرسیده بود که بقایای شکست خوردگان از بیشتر نواحی [[عراق]] پدیدار شدند. [[نبرد نهروان]] میان خانوارها و [[قبایل]]، مشکلاتی به‌بار آورد که به آسانی فراموش شدنی نبود، به‌ویژه دست [[خیانت]] پیشگان [[توطئه‌گری]] که در سر، سودای معاویه داشتند، با پشتیبانی مالی و ساز و برگ [[جنگی]]، آنان را مورد حمایت قرار می‌دادند و گاهی یک تن، صد یا دویست [[جنگجو]] را با خود همراه می‌ساخت، بدین‌سان، [[امیر المؤمنین]]{{ع}} ناگزیر شد، یکی از [[یاران]] خویش را با گروهی جنگجو برای سرکوب [[متمردان]] اعزام نماید، این گروه پس از [[کشتار]] و آواره ساختن آنان به [[کوفه]] باز می‌گشتند و هنوز استقرار نیافته بودند که گروهی دیگر از متمردان سر به [[آشوب]] بر می‌داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از [[جنگ نهروان]] ماجرا به همین منوال سپری می‌شد، تا اینکه [[خریت بن راشد]]، دست به [[شورش]] زد و قبل از [[فتنه‌انگیزی]]، نزد [[امام]] آمد و بدو گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]! نه از تو [[فرمان]] می‌برم و نه پشت سرت [[نماز]] می‌گذارم زیرا تو به [[حکمیت]] [[راضی]] شدی و از راه [[حق]] بازماندی. امام{{ع}} بدو فرمود: در این صورت از خدای خود [[نافرمانی]] کرده و [[عهد]] و [[پیمان]] خویش را شکسته‌ای و تنها به خود [[زیان]] می‌رسانی و او را به مناظره فرا خواند، خریت گفت: فردا نزدت باز خواهم گشت، حضرت پذیرفت و بدو سفارش فرمود به کسی [[آزار]] نرساند و به [[خون]] و [[اموال]] و نوامیس [[مردم]] [[تعدی]] روا ندارد و سپس از نزد امام بیرون رفت و دیگر بازنگشت. قبیله‌اش [[بنی ناجیه]] از او فرمان می‌بردند وی به اتفاق گروهی از هوادارانش در [[تاریکی]] شب در مسیر خود به دو [[مرد]] [[یهودی]] و [[مسلمان]] برخوردند و مسلمان را کشتند و یهودی شبانه نزد امیر المؤمنین به [[عراق]] بازگشت و وی را در جریان کار آنان قرار داد و فرمانروا طی نامه‌ای ماجرا را به اطلاع [[امیر مؤمنان]]{{ع}} رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت جمعی از یارانش را بدان سامان گسیل داشت و به آنان دستور داد، خریت و هوادارانش را به [[اطاعت]] درآورند و در صورت نپذیرفتن، با آنان بستیزند، بدین‌ترتیب، میان آنان و خریت و طرفداران وی مناظره‌ای صورت گرفت که نتیجه‌ای دربر نداشت یاران امیر مؤمنان{{ع}} از آنان خواستند [[قاتلان]] فرد مسلمان را تحویل دهند، ولی آنها خوداری کرده و بر [[جنگ]] پافشاری کردند و میان دو طرف درگیری‌های خونینی رخ داد، [[امیر المؤمنین]]{{ع}} نیروهای دیگری به سوی آنان اعزام نمود و طی نامه‌ای به [[عبد الله بن عباس]] فرمانروای [[بصره]]، به وی دستور تعقیب آنها را صادر فرمود، [[خریت]]، گاهی ادعای [[خونخواهی عثمان]] را می‌کرد و گاهی [[حکمیت]] علی{{ع}} را مورد [[اعتراض]] قرار می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام خریت و جمعی از هوادارانش کشته شدند و پانصد تن از آنان به [[اسارت]] در آمدند و [[سپاهیان]] در مسیری که [[اسیران]] را به [[کوفه]] می‌آوردند، آنان را بر [[مصقله بن هبیره]] شییانی فرمانروای [[امام علی]]{{ع}} بر یکی از استان‌ها عبور دادند، اسیران از او کمک خواستند، آن‌گونه که برخی [[روایات]] مدعی است وی دلش به حال آنان سوخت و آنها را از فرمانده لشکر خریداری کرد که بهای‌ آنان را طی اقساطی پرداخت نماید. بدین‌ترتیب، آنان را [[آزاد]] ساخت ولی در پرداخت بهای آنان کوتاهی نمود و زمانی که عبد الله بن عباس از او درخواست پرداخت آن مبالغ را نمود در پاسخ گفت: اگر من بیش از این مبلغ را نیز از عثمان خواسته بودم، از من دریغ نمی‌کرد سپس نزد معاویه گریخت و معاویه از او چونان فاتحان کشورگشا استقبال به عمل آورد و آن‌چه را می‌خواست در اختیارش قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مصقله]] [[دوست]] داشت برادرش [[نعیم بن هبیره]] را به سمت معاویه جذب کند. از این‌رو، توسط مردی از [[مسیحیان]] [[تغلب]]، که برای معاویه [[جاسوسی]] می‌کرد نامه‌ای به نعیم نوشت، ولی هنوز به کوفه نرسیده بود رازش فاش گردید و توسط [[یاران]] امیر المؤمنین{{ع}} دستگیر شده و دستش را قطع کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نافرمانان]] از [[اطاعت]] [[امیر مؤمنان]] و کسانی که در [[توطئه]] و [[اغتشاش]] آفرینی در کلیه قلمرو [[دولت]] با آنان [[همدستی]] داشتند، به بسیاری از این حادثه آفرینی‌ها [[متوسل]] شدند تا از قدرت امام در داخل بکاهند و حضرت را از پرداختن به معاویه و اعمال ناپسند وی، به خود مشغول دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعید نیست که مصقله در [[نهان]] با [[متمردان]] در ارتباط بوده است و پافشاری وی بر [[آزادی]] آنها از بند [[اسارت]] در برابر مبلغی که از پرداخت آن عاجز و [[ناتوان]] بود، چنان‌که در نخستین نگرش به این قبیل حوادث، به نظر می‌رسد، نمی‌تواند انگیزه [[انسانی]] داشته باشد. بلکه انگیزه‌اش [[احساس]] مسؤلیت وی از گروهی بود که خود و آنان یک [[هدف]] را دنبال می‌کردند و هرگاه نیاز به [[یاری]] داشت از آنان کمک می‌خواست. [[مصقله]] با چنین استقبالی از معاویه روبرو شد؛ زیرا او خود در [[فساد]] و [[تباهی]] و [[اغتشاش]] و ایجاد [[هرج و مرج]] شرکت داشت و تخریب‌گرانی را که سبب آن همه [[رنج]] و [[محنت]] برای علی شدند و بر سر راهش [[دشواری‌ها]] آفریدند، مورد [[حمایت]] خویش قرار داد. اینان با راه یافتن به درباره فرزند هند در پی [[گشایش]] و راه نجاتی برای خود برآمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی به [[امیر المؤمنین]]{{ع}} خبر رسید که مصقله به [[شام]] گریخته است، تنها فرمود: [[خداوند]] او را بکشد چرا دست به این کار زد؟ چون [[آزادگان]] عمل کرد و نظیر [[بردگان]] فراری شد و سپس حضرت دستور به تخریب خانه‌اش داد&amp;lt;ref&amp;gt;اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۲۵- ۵۲۶ مراجعه شود.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فضای داخلی [[عراق]] به معاویه فرصت داد، با حمله به [[روستاها]] و شهرهای هم‌جوار با شام دست به [[کشتار]] و [[غارت]] و [[چپاول]] بزند و مرزبانان را بی‌آن‌که کسی از او جلوگیری کند و یا عامل بازدارنده [[دینی]] مانع وی شود، مورد [[آزار]] و [[اذیت]] قرار دهد و امیر المؤمنین{{ع}} عراقیان را به یاری [[برادران]] خویش و تعقیب [[تجاوزکاران]] فرامی‌خواند ولی از آنان پاسخ دلخواه نمی‌شنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[لشکریان معاویه]] به فرماندهی [[بسر بن ارطاة]] به [[حجاز]] و [[یمن]] [[یورش]] بردند. معاویه به او سفارش کرد از کاربرد هرگونه عملی که موجب هرج و مرج و [[بی‌نظمی]] و ایجاد [[ترس]] و [[بیم]] در آن سامان می‌شود، کوتاهی نورزد بسر بن ارطاة با اجرای [[دستورات]] معاویه در مسیر خود به [[مدینه]] [[خونریزی]] را به سرحد خود رساند و به [[هتک حرمت]] [[مردم]] پرداخته و به نوامیش مردم [[اهانت]] روا داشت و [[اموال]] آنان را به یغما برد و هنگامی که به [[مدینه]] رسید، با مردم آن [[دیار]] از هرگونه اهانت و [[درشتی]] فرو نگذارد. جمع بی‌شماری از مردم آن [[شهر]] را از دم تیغ گذراند و سایر مردم را به [[بیعت]] با معاویه مجبور ساخت. با انتشار خبر جنایات [[بسر بن ارطاة]] در [[یمن]]، [[ترس]] و [[بیم]] این شهر را فرا گرفت و [[عبد الله بن عباس]] فرمانروای [[امیر المؤمنین]]{{ع}} بر یمن، از آن شهر گریخت وقتی بسر وارد یمن شد تا توانست دست به [[کشتار]] و [[غارت]] و ویرانی زد و دو کودک از [[عبید الله بن عباس]] را در آغوش مادرشان سر برید که مادر، از دیدن این صحنه به [[جنون]] دچار شد و همواره بر آن دو نوحه‌سرایی و [[گریه]] می‌کرد تا از [[غم]] و [[اندوه]] آنان [[جان]] سپرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۹۵- ۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاویه برای حمله به [[مصر]] و [[جامه]] عمل پوشاندن به آرزوی گرانمایه [[عمرو عاص]] [[سپاه]] دیگری [[تدارک]] دیده و فرماندهی آن را به عمرو سپرد. وقتی خبر این [[لشکرکشی]] به امیر المؤمنین{{ع}} رسید، [[مردم کوفه]] را به [[یاری]] [[برادران]] [[مصری]] خود فراخواند، ولی به خواسته [[امام]] پاسخ مثبت ندادند و پس از اصرار فراوان امام{{ع}} جمعی دعوتش را پذیرا شدند و دیری نپایید که به حضرت خبر رسید عمرو عاص با [[تسلط]] یافتن بر مصر فرمانروای آن، [[محمد بن ابو بکر]] را به [[شهادت]] رسانده و پس از مثله کردن بدن او، پیکرش را در [[آتش]] سوخته است، امام{{ع}} با مأموریت دادن مالک بن حرث اشتر وی را به [[فرمانروایی]] مصر گمارد تا آن شهر را از دست [[اشغالگران]]، [[آزاد]] کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به نقل [[تاریخ‌نگاران]]: مالک، [[انسانی]] مصمّم، نیرومند و از [[یاران]] [[وفادار]] [[امیر مؤمنان]]{{ع}} به شمار می‌رفت و بنا به گفته امام{{ع}} و دیگران در حق مالک، نقش وی نسبت به [[امیر مؤمنان]]، نظیر نقش [[امیر المؤمنین]] نسبت به [[رسول اکرم]]{{صل}} بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی به معاویه خبر رسید که [[امام علی]]{{ع}} [[مالک اشتر]] را به [[فرمانروایی]] [[مصر]] [[منصوب]] کرده است، مضطرب و پریشان گشت و [[ترس]] و [[بیم]] وی بر هواداران و نیروهای مرزدارش، فزونی یافت و پس از اندیشه‌ای طولانی، توانست برای بیرون رفتن از [[بحرانی]] که وی را احاطه کرده بود، راهی بیابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، با [[فریب]] یکی از هواداران خویش با [[مال]] و [[ثروت]] که در مسیر مالک اشتر می‌زیست، از وی خواستار [[ترور]] مالک شد. وقتی مالک به آن منطقه رسید و در آنجا فرود آمد، شخص یاد شده وی را با خوراندن عسل زهرآلودی که برای اجرای طرح و نقشه معاویه [[تدارک]] دیده بود [[مسموم]] ساخت و در اثر آن مالک به [[شهادت]] رسید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۹۳- ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاویه با این شگرد در جهت رهایی از [[دشمنان]] خویش [[پیروز]] گشت، او پسر خاله خود، [[محمد بن ابی حذیفه]] و [[عبد الرحمان بن خالد بن ولید]] و سعد ابی وقاص و [[امام مجتبی]]{{ع}} را به همین شیوه از سر راه برداشت و گاهی به این عمل [[افتخار]] می‌کرد و می‌گفت: [[خداوند]] لشکریانی از عسل دارد که به وسیله آن برای اولیائش، [[انتقام]] می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داخل [[عراق]] و سرزمین‌های تحت قلمرو حکومت امیر المؤمنین{{ع}} حادثه‌ها یکی پس از دیگری به وجود می‌آمد، حضرت از سرکوب هر جمع متمرّدی که فراغت می‌یافت، دچار [[آشوب]] و [[فتنه]] دیگری می‌شد و هر بخشی را سامان می‌داد، در بخش دیگری بلوا به‌پا می‌شد و کار به جایی رسیده بود که معاویه به تحقیر شخصیت امام می‌پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;اعیان الشیعة، ج۱، ص۵۲۸- ۵۳۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲۰، ص۱۹۵- ۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سویی، یاران امام{{ع}} با اینکه پیرامون خویش و در [[مرزهای کشور]] خود و خارج آنها [[شاهد]] اشغال برخی از شهرهای بزرگ و [[قتل]] و آدم‌کشی و [[چپاول]] [[اموال]] [[مردم]] بودند، ولی در [[اختلاف]] با [[امام]]{{ع}} پافشاری داشته و با [[تفرقه‌افکنی]] و پراکندگی در پی راحت‌طلبی و تن‌آسایی بودند. هرگاه [[امام]]{{ع}} آنان را برای‌ [[نبرد]] [[بسیج]] می‌کرد حضور نمی‌یافتند و هر [[زمان]] آنان را فرا می‌خواند، پاسخ مثبت نمی‌داند و به بهانه‌های واهی نظیر گرمای تابستان و سرمای زمستان تعلل می‌ورزیدند و [[خشم]] و [[غضب]] آنها در جهت رضای [[حق]] یا [[دین]]، یا آوارگان و [[مستضعفان]] نبود، به گونه‌ای که امام{{ع}} برای خلاصی از [[شر]] آنها، آرزوی [[مرگ]] و کشته شدن می‌نمود و گاهی در فراق افراد با وفایی که از کف داده بود، می‌گریست و می‌فرمود: شقی‌ترین افراد این [[امت]] کی به‌پا می‌خیزد تا محاسنم را از [[خون]] سرم [[خضاب]] کند و [[آرزو]] می‌کرد، معاویه با او از در معامله و [[داد و ستد]] درآمده، درهم بدهد و دینار بستاند، ده تن از [[یاران]] عراقی‌اش را بستاند و یک تن شامی عوض دهد و سرانجام [[امیر المؤمنین]]{{ع}} خویش را مهیا ساخت تا با همفکران، [[خاندان]]، [[قبیله]] و یارانش، به [[جنگ]] معاویه رود، و در کنار آنان به [[مبارزه]] بپردازد تا در راه حق و [[عدالت]] به دیدار خدای خویش نایل گردد و با آنان بی‌شائبه سخن گوید و پیامدهای ناشی از [[ضعف]] و [[سستی]] و عدم همیاریشان را به آنها گوشزد نماید&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه خطبه ۱۷۷ (چاپ محمد عبده).&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد، تصمیم قاطعانه‌ای که امام اتخاذ کرد، در [[مردم]] مؤثر واقع شد و [[اطمینان]] یافتند که آن بزرگوار خود و خاندان و یاران خاصش به نبرد معاویه خواهد رفت، اگر چنین شود تا ابد لکه ننگی بر تارک آنان خواهد نشست و اگر وی را با این حال رها کرده و دست از یاری‌اش بشویند، مورد مذمّت نسل‌های بعدی قرار خواهند گرفت. از این‌رو، سران آنها به امام پاسخ مناسب داده و هریک از آنان با گرد آوردن قبیله خویش، از هرسو یکدیگر را برای مبارزه و [[جهاد در راه خدا]] فراخوانده و تا پای [[جان]] با او [[پیمان]] بستند به نحوی که مسأله [[جنگ]] سخن [[روز]] [[مردم]] شد و [[امام]]{{ع}} فرستادگانی را نزد [[فرمانروایان]] خویش به مناطق مختلف اعزام و از آنان خواست به همراه [[لشکریان]] و [[جنگجویان]] خود، با شرکت در [[نبرد]]، وی را در جنگ با معاویه [[همراهی]] کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم به اردوگاه‌های خود در [[نخیله]] شتافته و در [[انتظار]] پایان یافتن [[ماه رمضان]] [[سال ۴۰ هجری]] به سر بردند و [[امیر المؤمنین]] [[زیاد بن حفصه]] را با جمعی از یارانش به عنوان پیشقراولان [[سپاه]] اعزام و خود و سپاهیانش [[منتظر]] پایان یافتن [[ماه مبارک رمضان]] ماندند تا اینکه دست تقدیر بر او و عراقیان پنجه در افکند و شقاوتمندترین انسان‌های اوّلین و آخرین در پگاه نوزدهم آن ماه که حضرت در [[خانه خدا]] به پیشگاه [[الهی]] در [[نیایش]] و [[نماز]] بود، با ضربتی از [[شمشیر]] زهرآلود فرق [[مبارک]] وی را شکافت و در [[محراب]] [[عبادت]] در [[خون]] خویش غلطان شد و فرمود: {{متن حدیث|فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ}}؛ به خدای [[کعبه]]، علی [[رستگار]] شد&amp;lt;ref&amp;gt;به سیرة الائمة الإثنی عشر، ج۱، ص۴۴۶- ۴۵۱ مراجعه شود.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۴ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۴]]، ص ۱۵۵-۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bahmani</name></author>
	</entry>
</feed>