

<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB%3A%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86</id>
	<title>بحث:عزیر در قرآن - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB%3A%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;action=history"/>
	<updated>2026-04-22T16:26:21Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.0</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=1272491&amp;oldid=prev</id>
		<title>Msadeq: صفحه‌ای تازه حاوی «نام عزیر فقط یک بار در قرآن مجید در آیه ۳۱ از سوره توبه یاد شده است: {{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ}}&lt;ref&gt;«یهودیان گفتند عزیر پسر خداوند است» سوره توبه، آیه ۳۰.&lt;/ref&gt;. بنا به روایت ابن عباس، جماعتی از یهود عزیر...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=1272491&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-11-26T04:53:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «نام &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B1&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;عزیر&quot;&gt;عزیر&lt;/a&gt; فقط یک بار در &lt;a href=&quot;/wiki/%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;قرآن مجید&quot;&gt;قرآن مجید&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%A2%DB%8C%D9%87&quot; title=&quot;آیه&quot;&gt;آیه&lt;/a&gt; ۳۱ از &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%87&quot; title=&quot;سوره توبه&quot;&gt;سوره توبه&lt;/a&gt; یاد شده است: {{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«یهودیان گفتند عزیر پسر خداوند است» سوره توبه، آیه ۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنا به &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;روایت&quot;&gt;روایت&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;ابن عباس&quot;&gt;ابن عباس&lt;/a&gt;، جماعتی از &lt;a href=&quot;/wiki/%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;یهود&quot;&gt;یهود&lt;/a&gt; عزیر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;نام [[عزیر]] فقط یک بار در [[قرآن مجید]] در [[آیه]] ۳۱ از [[سوره توبه]] یاد شده است: {{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«یهودیان گفتند عزیر پسر خداوند است» سوره توبه، آیه ۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بنا به [[روایت]] [[ابن عباس]]، جماعتی از [[یهود]] عزیر را [[پسر خدا]] می‌دانستند و عده‌ای از آن [[جماعت]] در [[زمان]] [[پیغمبر اکرم]] می‌زیستند، لکن به مرور زمان این [[عقیده]] به کلی از میان یهود رخت بر بسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌دانیم اساس [[مذهب]] [[تثلیث]] در اسکندریه به دست حکمای یهود گذاشته شده چنانکه فیلون [[حکیم]] [[یهودی]] تقریبا مؤسس مذهب تثلیث [[فلسفی]] است. بعد از وی حکماء و اساقفه [[مسیحی]] آئین تثلیث را از [[یهودیان]] فراگرفتند. بنابراین در وجود دسته‌ای از یهود که به [[اب]] و ابن [[معتقد]] باشند شکی باقی نمی‌ماند و این نسبت با عزیر که [[تورات]] متروک و متفرق و فراموش شده را تصحیح و جمع‌آوری کرده و به مرحله [[اجرا]] درآورده و قوت و [[شوکت]] [[اسرائیلیان]] را تجدید نموده سازگار بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزیر همان [[عزرا]] یا «اسدراس Esdras» است که به امر [[اردشیر]] اول [[پادشاه]] [[هخامنشی]] بقیه یهودیان مقیم [[ایران]] را با خود برداشته و به [[فلسطین]] آورده است. اردشیر اول او را تقویت کرده و وسائل این [[مهاجرت]] را برای وی فراهم ساخته است. چهار کتاب به عزرا نسبت می‌دهند، لکن بعضی کتاب سوم و چهارم او را مجعول می‌دانند و کتاب دوم را هم به [[نحمیا]] نسبت می‌دهند و برخی «[[تواریخ]] ایام» را نیز از عزرا می‌دانند. به موجب [[اخبار]] و [[قصص اسلامی]] در زمان [[بخت النصر]] [[تورات]] از میان رفته و محافظین تورات به دست بخت النصر به [[قتل]] رسیده‌اند و تنها یک نسخه از تورات را یهودیان به خاک سپردند. عزیر از این پیش آمد سخت پریشان خاطر بود و بر معدوم شدن تورات [[تأسف]] می‌خورد. روزی در بیابان می‌گذشت زنی را دید که بالای قبری نشسته و بر [[مرگ]] کفیل [[خرج]] خود می‌گرید و اظهار می‌دارد که پس از شوهر وسائل زندگانی مرا که فراهم خواهد کرد؟ [[عزیر]] از آن [[زن]] پرسید پیش از آنکه با این مرد مزاوجت کنی چه کسی به تو روزی می‌بخشید؟ [[زن]] که در [[حقیقت]] فرشته‌ای بود گفت: [[خدا]] به من روزی می‌داد. عزیر گفت: خدای روزی بخش نمرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن از سخن عزیر اتخاذ سند کرد و از عزیر پرسید پیش از [[تورات]] که [[مردمان]] را [[راهنمائی]] می‌کرد؟ عزیر پاسخ داد خدا راهنمای [[قوم]] بود. زن گفت: خدای [[راهنما]] نمرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه پیرمردی بر عزیر ظاهر شد و حبه‌ای ذغال به او داد عزیر آن [[حبه]] ذغال را بلعید و یک باره تورات در حافظه‌اش نقش بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب چهارم [[عزرا]] مرقوم است که عزرا جام آب آتشین را نوشید و تورات بر [[لوح]] خاطر او منقوش گردید. نظیر این داستان درباره [[اوستا]] نیز موجود است و می‌گویند اوستا یک باره در [[حافظه]] «آذرماراسپندان» پس از چند [[ساعت]] بیهوشی ظاهر شد می‌گویند عزرا به هر یک از انگشتان خود قلمی بست و با ده قلم تورات را نوشت گویا وی تورات یا کتب ملحق به تورات را بر پنج [[مرد]] [[املاء]] کرده باشد. [[آیه]] ۲۶۱ از [[سوره بقره]] {{متن قرآن|أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;«یا همچون (داستان) آن کس که بر (خرابه‌های) شهری (با خانه‌هایی) فرو ریخته گذشت.».. سوره بقره، آیه ۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; قصه‌ای را بیان می‌کند که بعضی آن را به عزیر و برخی به [[ارمیا]] و یکی دو تن از [[مفسرین]] هم به [[خضر]] نسبت می‌دهند. [[ابوعلی]] گفته است که قهرمان قصه، رتبه [[نبوت]] نداشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر مراد از گذرنده [[قریه]]، ارمیا باشد، وی رتبه نبوت داشته است زیرا [[یهود]] ارمیا «یرمی» را از جمله [[انبیاء]] بزرگ به شمار می‌آورند و نبوت‌های وی هفتاد سال پیش از ویرانی [[بابل]] در کتابش مندرج است و [[مراثی]] اول و دوم و سوم او راجع به ویرانی [[اورشلیم]] موجود است. هر باب از کتاب مراثی [[ارمیا]] مشتمل بر ۲۳ [[آیه]] یعنی معادل با تعداد حروف هجای عبریست و هر آیه به ترتیب با یکی از حروف هجا شروع می‌شود و فقط در باب سوم آغاز سه آیه یک حرف هجا است. ارمیای [[نبی]] فرزند حلقیا است ولی گاهی قصاصان [[اسلامی]] او را «آدمیا» فرزند «خلفیا» ضبط کرده‌اند. باری مفاد [[آیات قرآنی]] در خصوص این قصه چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی به شهری گذشت. (بزعم اکثر [[مفسرین]] آن [[شهر]] [[بیت المقدس]] بوده و بعضی هم معتقدند که مراد از [[قریه]] شهری است که مردمش از [[ترس]] [[مرگ]] گریخته بودند و در [[سوره بقره]] آیه ۲۴۴ به آن [[قوم]] اشاره شده است). آن شهر را ویران و سقف و دیوارهایش را فروریخته یافت با خود اندیشید که [[خداوند]] چگونه [[مردگان]] را زنده خواهد کرد دلیل مفسرین که گذرنده بر شهر را، [[پیغمبر]] نمی‌دانند این است که می‌گویند اگر پیغمبر می‌بود نسبت به [[زنده کردن]] مردگان[[شک]] نداشت لکن مفسرین دیگر احتمال می‌دهند که این [[شک و تردید]] پیش از رسیدن به سن [[بلوغ]] بر وی عارض شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(به نظر نگارنده کسی که از طرف [[خدا]] [[مأمور]] بوده که شهر بیت المقدس یا شهر دیگری را که بر اثر حوادث طبیعی یا [[سیاسی]] به کلی ویران و خراب شده بوده از نو آباد کند و او از امکان انجام چنین کاری متعجب و متحیر شده است). خداوند او را صد سال به [[خواب]] عمیقی شبیه به مرگی [[تسلیم]] کرد (در نظر نگارنده، عام، ممکن است به معنی سال نباشد زیرا [[اهل لغت]] عام را از مادۀ عام یعوم که به معنی شناوری است مشتق گرفته و بنابراین اطلاق عام بر [[روز]] و [[ساعت]] و هر مدتی که صد برابر آن [[غیر طبیعی]] نباشد بی‌اشکال می‌نماید). سپس خداوند او را از خواب بیدار کرد و از او پرسید چه مدت خوابیده‌ای گفت: یک روز یا اندکی از روز را در خواب بوده‌ام (می‌گویند وی در اول [[روز]] به [[خواب]] رفته بود و وقتی که بیدار شد چند [[ساعت]] از روز می‌گذشت). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[خداوند]] فرمود چنین نیست بلکه صد سال (صد عام) به خواب بوده‌ای به [[خوراک]] و نوشابه خود بنگر که [[تغییر]] نکرده است (در نظر [[مفسرین]] عبارت {{متن قرآن|لَمْ يَتَسَنَّهْ}} جمله خبری است ولی نگارنده آن را استفهامی می‌داند) و همچنین به خر سواری خود بنگر که در نتیجه [[گرسنگی]] مرده یا [[ضعیف]] و نزار شده و از حالت اول خود خارج گردیده است ما این کار را کردیم تا تو را برای [[مردم]] آیتی قرار دهیم. به آن استخوان‌ها بنگر که چگونه آنها را بر می‌آوریم و بر آنها گوشت می‌پوشانیم. چون این مطلب بر او ظاهر گردید گفت: می‌‌دانم که [[خدای یکتا]] بر هر چیز تواناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارباب [[قصص]] گفته‌اند که [[عزیر]] چون از خواب بیدار شد دید که طعام و نوشابه‌اش تغییر نکرده ولی استخوان‌ها و مفاصل خر از هم گسسته است. آنگاه استخوان‌های [[حیوان]] بر هم سوار شد و زنده گردید. چون عزیر به [[خانه]] خود بازگشت پیرزنی را بر در خانه خود یافت که طراوت جوانیش به کلی از میان رفته و حتی [[قوه]] بینائی را از دست داده بود. از او پرسید این خانه عزیر است؟ پیرزن گفت بلی آنگاه [[باران]] [[اشک]] از دیدگان بیفشاند و گفت: عزیر رفت و مردم او را فروش کردند و پس از روزگاری این اولین بار است که می‌شنوم تو نام عزیر را می‌بری و سراغ خانه‌اش را می‌گیری. عزیر خود را به او معرفی کرد و گفت: [[خدا]] مدت صد سال مرا به [[جهان]] [[مردگان]] برد و اینک دوباره به عالم زندگانی باز آورد. [[زن]] در ابتدا از سخن او متعجب شد و دعوی او را [[انکار]] کرد سپس گفت: عزیر مردی [[صالح]] و [[مستجاب الدعوه]] بود و هر چه از خدا می‌خواست حاجتش برآورده می‌‌شد پس اگر تو همان عزیر هستی از [[خدا]] بخواه تا مرا از [[بیماری‌ها]] [[شفا]] بخشد و دیدگانم را [[بینا]] سازد. [[عزیر]] [[دعا]] کرد، بیدرنگ [[صحت]] و بینائی [[زن]] به او بازگشت پس زن دست و پای او را بوسید و به سوی [[بنی اسرائیل]] رفت و [[اولاد]] و احفاد عزیر را که به سن [[پیری]] رسیده بودند از ماجرا با خبر ساخت و فریاد زد که عزیر را که مدت صد سال از او خبری نبود اکنون خدا باز گردانیده و به سن [[جوانی]] و خرمی به سوی شما فرستاده است. پس عزیر به صورت مردی نیرومند نزد ایشان آمد ولی [[قوم]] دعوی او را [[انکار]] کردند و او را دروغزن خواندند و خواستند او را [[امتحان]] کنند از این رو یکی از فرزندانش گفت: روی کتف عزیر خالی بود که او را از دیگران ممیز می‌ساخت. کتفش را باز کردند و دیدند که همان خال به جای خود باقی است. یکی دیگر از [[فرزندان]] بزرگسالش برای [[اطمینان]] خاطر خود و رفع هرگونه [[شک]] و شبه‌ای گفت: به ما خبر داده‌اند که از [[زمان]] [[حمله]] [[بخت النصر]] به [[بیت المقدس]] و [[سوزاندن]] [[تورات]] جز عده قلیلی [[تورات]] را از بر نداشتند و عزیر از جمله آن عده بود اگر تو عزیر هستی آنچه را که از تورات محفوظ داری برای ما بخوان. عزیر تورات را بدون کم و زیاد برایشان بخواند از این رو او را [[تصدیق]] کردند و با او به [[مصافحه]] پرداختند و مقدمش را [[محترم]] داشتند. گروهی هم بدو [[ایمان]] نیاوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزیر هنگامی که به [[خواب]] رفت به [[عقیده]] بعضی پنجاه سال و بنابر بعضی [[روایات]] بیست سال داشت. در تلمود a۲۳ Badli،taemith داستان [[خفتن]] شخصی به نام Ham،agal مسطور است.&lt;br /&gt;
«ھونی هامآگال» راجع به [[آیه]] ۱ از [[مزمور]] ۱۰۶ [[زبور]] که می‌گوید «وقتی که [[خداوند]] اسرای [[سیحون]] را باز گردانید ما مانند کسانی بودیم که خواب می‌‌دیدند». پیوسته با خود می‌اندیشید. روزی پیرمردی را دید که درخت خرروب می‌کارد به پیر گفت: آیا تو ۷۰ سال خواهی زیست تا از میوه این درخت بخوری؟ پیر گفت: نیاکان ما کاشتند و ما خوردیم ما هم می‌کاریم تا دیگران بخورند. [[خداوند]] [[خواب]] را برهونی هام آگال مستولی کرد و او هفتاد سال بخفت، چون بیدار شد [[جوانی]] را دید که از همان درخت خرروب میوه می‌چیند و می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کازانوا» [[عزیر]] را با [[عزرا]] مطابقت نمی‌دهد و عزیر مذکور در [[قرآن]] را ازعل مخفف عزازیل می‌داند. این قول مردود است و چنانکه در آغاز این مقال گفته شد بنیان گذاران [[مذهب]] [[تثلیث]]، [[یهودیان]] بوده‌اند و نسبت [[نبوت]] به عزیر با اهمیت مقامی که وی نزد یهودیان داشته مناسب بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[محمد خزائلی|خزائلی، محمد]]، [[اعلام قرآن (کتاب)|اعلام قرآن]]، ص455-459.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده:IM010214.jpg|22px]] [[محمد خزائلی|خزائلی، محمد]]، [[اعلام قرآن (کتاب)|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعلام قرآن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Msadeq</name></author>
	</entry>
</feed>