

<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C</id>
	<title>تجلی - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C&amp;action=history"/>
	<updated>2026-04-21T07:01:36Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.0</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C&amp;diff=1364762&amp;oldid=prev</id>
		<title>Bahmani: صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = عرفان اسلامی | عنوان مدخل  =  | مداخل مرتبط =  | پرسش مرتبط  = }}  == مقدمه == «تجلی» از جلوت در مقابل خلوت و به معنای ظاهر شدن، جلوه‌گری، درخشنده‌گشتن، و ظهورِ بعد از خفاست. وقتی کسی پشت پرده نشسته باشد، یک مرتبه پرده را بر...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C&amp;diff=1364762&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-04-12T05:07:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = عرفان اسلامی | عنوان مدخل  =  | مداخل مرتبط =  | پرسش مرتبط  = }}  == مقدمه == «تجلی» از جلوت در مقابل &lt;a href=&quot;/w/index.php?title=%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&quot; class=&quot;new&quot; title=&quot;خلوت (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;خلوت&lt;/a&gt; و به معنای ظاهر شدن، جلوه‌گری، درخشنده‌گشتن، و ظهورِ بعد از خفاست. وقتی کسی پشت پرده نشسته باشد، یک مرتبه پرده را بر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;{{مدخل مرتبط&lt;br /&gt;
| موضوع مرتبط = عرفان اسلامی&lt;br /&gt;
| عنوان مدخل  = &lt;br /&gt;
| مداخل مرتبط = &lt;br /&gt;
| پرسش مرتبط  =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
«تجلی» از جلوت در مقابل [[خلوت]] و به معنای ظاهر شدن، جلوه‌گری، درخشنده‌گشتن، و ظهورِ بعد از خفاست. وقتی کسی پشت پرده نشسته باشد، یک مرتبه پرده را بردارد و حاضران دفعتاً او را مشاهده کنند، می‌گویند: «جلوه کرد یا تجلی نمود». در جلوه [[انسان]] خصوصیات جلوه کننده را به [[درستی]] متوجه نمی‌شود و نمی‌تواند خصوصیات چشم و ابرو و رنگ چهره و کیفیات [[لباس]] را معلوم کند. انسان وقتی در دقایقِ حکمتِ عالم باریک شود، می‌بیند که اینها خالقی [[حکیم]] دارد؛ ولی این مشاهدات تنها جلوه‌ای از جلوات [[حق]] هستند؛ یعنی انسان او را به تمام خصوصیات [[ادراک]] نکرده است&amp;lt;ref&amp;gt;حسن حسن‌زاده آملی، هزار و یک کلمه، ج۴، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عارف]] هر چه بیشتر [[روزه]] بگیرد، بیشتر [[سکوت]] کند، بهتر خلوت کند و بیشتر کشیک نفس خود را بکشد و خلاصه هر چه بیشتر مراقب [[افکار]] و آرا و خیالاتش باشد و قلم و قدمش را بیشتر بپاید، [[عالم ملکوت]] نزدش بیشتر تجلی می‌کند؛ هر چه از این طرف [[همت]] بیشترو [[اراده]] قوی‌تر و [[ریاضت]] شریف‌تر و خالص‌تر باشد، از آن طرف هم تجلیات و غواشی&amp;lt;ref&amp;gt;«غواشی» جمع غاشیه است و غاشیه به معنای فراگرفتن و پوشش است. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۷۸، ۱۷۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر خواهد بود. به هر کس نمی‌دهند؛ باید در این مسیر [[قوی]] شد تا آنها به دست آید؛ مانند طفل که در ابتدا مزاجی [[ضعیف]] دارد و صرف اینکه کباب برگ غذای خوبی است یا میوه‌ها مفیدند، نمی‌توان آن غذا و میوه را به او خوراند، بلکه باید شیر بخورد تا قوی شود و بعداً اندک‌اندک غذاهای قوی به وی خوراند. پس تا قوی شدن نفس و گسترده گردیدن و قابلیت پیدا کردن، باید [[صبر]] کرد. هرگاه [[عارف]] خوب در ریاضت فرو برود و مواظب نفسش باشد، زبان خود را بپاید و [[عقل]] زبانش را بگرداند، نیاتش را بپاید، خاموش باشد و [[وقار]] و [[سکینه]] داشته باشد و بالاخره [[الهی]] و عندالهی بشود و در [[مقام]] {{متن قرآن|فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;«در جایگاهی راستین نزد فرمانفرمایی توانمند» سوره قمر، آیه ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرار بگیرد، تجلیات بیشتر می‌شود و این جلوه‌گر شدنِ [[حقایق]] [[ملکوتی]] بر [[قلب]] عارف را «تجلی سلوکی» می‌نامیم&amp;lt;ref&amp;gt;حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۷۸، ۱۷۹ و همو، شرح مصباح الانس، ص۵۶۶، ۵۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که با تجلی سلوکی آشنا شدیم، باید بدانیم که تجلی سلوکی دو نوع است: تجلی با مثال ([[کشف]] مثالی) و تجلی بی‌مثال (جذبه ذاتی)؛ با این توضیح که وقتی انصراف از این نشئه به [[ملکوت]] پیش آمد، ادراکاتی رخ می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;اعراض از این نشئه موضوعیت دارد و ما هم می‌توانیم بر اثر مراقبت و حضور و مواظبت، قلب خود را رو به صقع (ناحیه) ملکوت بداریم و حضورمان را تامّ کنیم و هر چه برای ما بی‌فایده است، به طور مطلق کنار بگذاریم؛ مثل خوراکی که طبع نمی‌خواهد، آبی که مزاج احتیاج ندارد و حرفی که گفتنش ضرورتی ندارد. پس اگر انسان هر چه را برای او مفید نیست، به طور مطلق قیچی کند، و کنار بگذارد و خودش را کنترل کند، نفس وی تقویت می‌شود؛ سپس می‌بیند که آهسته‌آهسته حالات و شب‌ها و روزهایش طوری دیگر می‌شود؛ این بر اثر انصراف به صقع ملکوت است. اقتضای ذاتی نفس است که اگر مواظب خودش باشد و در مسیر تکامل قدم بردارد و معارف قرآن و برنامه‌ای الهی را در خویش پیاده کند، خواب‌ها و بیداری‌های خوش و گفت و شنودهای خوش خواهد داشت! و دوستان خوش نصیبش می‌شود! آرزویش این می‌شود که شب بیاید تا با تمثّلات و با افرادی که وارد می‌شوند، همنشین شود و صحبت کند! (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۳۴۴، ۳۴۵ و ۵۶۳)&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[نفس ناطقه]] حقایقی آن‌سویی را دریافت می‌کند؛ گاه [[ادراکات]] به صورت تمثّل است و حقیقتی برای مشاهد متمثل می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;تمثلات، پیاده شدن حقایق در لوح وجودی انسان است و آینه وجودیِ او را نشان می‌دهد. هر چه کارخانه صورت‌سازی انسان، یعنی خیال، پاک‌تر باشد، بهتر صورت‌گری می‌کند؛ چنان‌که علامه طباطبائی می‌فرمایند: هر روزی که مراقبتم قوی‌تر باشد، تمثلات شب من زلال‌تر است. پس هرچه حضور عندالله و مراقبت قوی‌تر باشد، خواب و بیداری آدم زلال‌تر و روشن‌تر می‌شود و آمیختگی با اباطیل پیدا نمی‌کند؛ هر چه کارخانه وجودی ما با عدالت و طهارت و تقوا و راستی و درستی همراه باشد، شکارها و طعمه‌های شریف‌تری پیدا می‌کند. آری زمانی که نفس ناطقه انسانی -خواه مرد و خواه زن- مستعد شود، صُوَر ملکی و ملکوتی برایش متمثل می‌شود؛ البته دیگران آن را نمی‌بینند، چون این تمثل مربوط به احوال خاص اوست و ربطی به دیگران ندارد؛ از این‌رو خدای سبحان در آیه هفده سوره مریم فرمود که «برای او متمثل شد»: {{متن قرآن|فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا}}؛ «او در شکل انسانی بی‌عیب و نقص بر مریم ظاهر شد». هزار نفر اگر در آنجا می‌بودند، این تمثل را نمی‌دیدند و تنها شخصِ مشاهد از آن مطلع می‌شود و آن را مشاهده می‌کند. اگر صد تن در جایی باشند، هر یک مطابق با دستگاه وجودی خویش و در درون خود حقایقی را دریافت می‌کند و تمثلات هر کدام برای دیگری قابل رؤیت نیست. (حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۳۴۵، ۳۴۶ و ۳۹۲ و همو، مُمِدّ الهِمَم فی شرح فُصوص الحِکَم، ص۶۷۹)&lt;br /&gt;
فرمود:&lt;br /&gt;
چو شد آیینه ذات تو روشن *** ز گل‌های مثالی مثل گلشن&lt;br /&gt;
به‌وفق اقتضای بال و حالت *** معانی را بیابی در مثالت&lt;br /&gt;
مثالی همنشین و همدم تو *** فزاید نور و بزداید غم تو&lt;br /&gt;
رفیق خلوت شب‌های تارت *** تو را آگه کند از کار و بارت&lt;br /&gt;
سخن از ماضی و از حال گوید *** خبرهایی ز استقبال گوید&lt;br /&gt;
(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۶۱)&amp;lt;/ref&amp;gt; و گاه بدون تمثّل و صورت و شکل و شبح&amp;lt;ref&amp;gt;بُوَد این جذبه‌های بی‌مثالی *** ندارد هیچ تصویر خیالی&lt;br /&gt;
چو با مرآت صافی چشمه هور *** مقابل شد بتابد اندر او نور&lt;br /&gt;
ز نور خود چنان آیدْش باور *** که می‌گوید منم خورشید خاور!&lt;br /&gt;
(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۵۱۹)&lt;br /&gt;
در این حالت است که عارف دم از اناالشمس و اناالحق می‌زند:&lt;br /&gt;
انا الشمسی که گوید او در آن حال *** انا الطمس است زان فرخنده‌اقبال&lt;br /&gt;
(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۵۱۹)&lt;br /&gt;
انا الطمس؛ یعنی من نیستم و در او محو شدم.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این بی‌تمثّل‌ها خیلی قوی‌تر از باتمثّل‌هاست. البته اشخاص مختلفند؛ در ابتدای امر به یک شکل و در اواسط و انتها به شکلی دیگر است؛ در انسانِ [[ضعیف]] به گونه‌ای است و در انسانِ [[قوی]] و کارآزموده و به راه‌افتاده به گونه‌ای دیگر. [[ادراکات]] بی‌تمثّل و جذبه‌های [[معنوی]] که می‌آید، خیلی سخت هستند؛ یعنی [[مقاومت]] کردن در مقابلشان قدرتِ بسیاری می‌خواهد؛ اما تمثلات و ادراکات دارای صورت به آن پایه سنگین نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[روایات]] استفاده می‌شود که حال [[رسول الله]]{{صل}} در هنگام وحیِ بی‌تمثّل سنگین‌تر از حال او در هنگام وحیِ باتمثّل بود&amp;lt;ref&amp;gt;ابیات زیر به یکی از تمثلات با مثال حضرت محمد{{صل}} اشاره می‌کند که در شب معراج، عِلم امیر المؤمنین{{ع}} به صورت قطار شترانی با بارهای سنگین تمثّل می‌باید:&lt;br /&gt;
شب أسری رسول نیک‌فرجام *** قطاری دید بی‌آغاز و انجام &lt;br /&gt;
قطار بی‌کران اشترانی *** که هر یک را بُدی بار گرانی &lt;br /&gt;
سؤال از جبرئیل و این جواب است *** که اینها بار علم بوتراب است &lt;br /&gt;
(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۶۲)&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ می‌شنید که چه می‌فرمایند؛ اما کسی را نمی‌دید. او [[معصوم]] است و می‌داند چطور مطالب را تنزل دهد تا برای [[مردم]] فهمیدنی باشد. [[دریافت پیام الهی]] و نزول آن بر عالم سفلی نیازمند شرایطی است؛ چراکه [[درک]] [[پیام الهی]] برای [[انسان‌ها]] سنگین است. [[پیامبر]] واسطه‌ای میان عالم بالا و پایین است تا پیام‌هایی که از [[خداوند]] می‌رسد و [[زمین]] ظرفیت پذیرش مستقیم آنها را ندارد، برای [[بشر]] عادی فهمیدنی کند. [[وحی]] آن‌گاه که بی‌مثال بود، سنگین و وقتی با نزول [[مَلَک]] همراه بود، سبک بود؛ زیرا در وحیِ با مَلَک، مَلَک را در ذات خود می‌دید و با او مأنوس می‌شد؛ از این‌رو با وی سخن می‌گفت و سبک بود؛ ولی آنهایی که بدون نزول [[فرشته]] بود و مثال و مَلَک نداشت، سنگین بود&amp;lt;ref&amp;gt;حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۴۶۵، ۴۶۶ و ۶۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که جذبه‌های بی‌صورت دست دهد، [[انسان]] سخت در [[تشویش]] و [[اضطراب]] می‌افتد، به خلاف حالتی که با حصول تمثّل است. علت این است که در تمثّل، با صورتِ مألوف و مأنوسِ [[عالم شهادت]] [[محشور]] می‌شود؛ دیگر اینکه عالم شهادت نشئه افتراق است و [[عالم غیب]] عالم انفراد؛ لاجرم عالم شهادت چون تکثّر دارد، [[ضعیف]] است و [[وحدت]] و [[سلطه]] با عالم غیب خواهد بود که جمع است؛ از این‌روی هر چه توجه [[روح انسان]] به عالم جمع و وحدت بیشتر شود، [[سرگشتگی]] و [[حیرت]] و [[دهشت]] او فزونی می‌یابد؛ چراکه با قوی‌تر روبه‌رو می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۷۲، ۲۷۳ و همو، شرح مصباح الانس، ص۵۹۸، ۵۹۹ و ۶۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تفاوت تجلی بامثال و بی‌مثال در این است که تجلی بامثال [[آرامش‌بخش]] و ملایم است و انسان را مثل باد بهاری و [[نسیم]] شبانگاه می‌نوازد و آن‌چنان به [[سالک]] بسط می‌دهد که دنیای پهناور ظاهری در نزدش به منزله سوراخ سوزن می‌شود و [[دل]] او می‌خواهد از این نشئه بیرون رود و آن‌سویی گردد و به سوی [[حق]] [[سیر]] کند و مصداق {{متن قرآن|فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ}} شود&amp;lt;ref&amp;gt;تجلی‌گاه مانند نسیم است *** که زونه جسم و جان را لرز و بیم است&lt;br /&gt;
نسیمی کان وزد بر غنچه گل *** شکوفایش نماید بهر بلبل &lt;br /&gt;
به سالک می‌فزاید انبساطش *** که دنیا را کند سَمّ‌الخِیاطش&lt;br /&gt;
دو عالم را کند یک‌جا فراموش *** بگیرد شاهد خود را در آغوش&lt;br /&gt;
سفر بنماید از هر چه نمود است *** به سوی آن‌که او عین وجود است &lt;br /&gt;
(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۵۱۷)&lt;br /&gt;
سم الخیاط: سوراخ سوزن.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما تجلی بی‌مثال بسیار سنگین است و مایه اضطراب و [[انقلاب]] می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;شرح دفتر دل، ج۲، ص۵۷۷، ۵۷۸ و ۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همانند تندباد و گردبادی است که انسان را درمی‌نوردد و همچون پر کاهی او را در فضای غیر متناهی می‌گرداند. [[عارف]] در این تجلی هیچ اختیاری ندارد؛ همواره در [[دگرگونی]] و اضطراب ذاتی به سر می‌برد و اثر آن، دگرگونی‌ها و حالات عجیب و مختلف دارد؛ مثلاً از جایش به سرعت برمی‌خیزد و می‌افتد و گاهی ناخودآگاه به اطراف پرتاب می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;تجلیات اسماء و صفاتی *** خفیف است و تجلیات ذاتی &lt;br /&gt;
نماید سینه‌ات را جرحه‌جرحه *** چو همام شریحت شرحه‌شرحه&lt;br /&gt;
تجلی، گاه همچون باد صرصر *** فرود آید به دل الله اکبر&lt;br /&gt;
بسان گردباد و برگ کاهی *** نماید با تو گر خواهی نخواهی&lt;br /&gt;
تجلی چون که این سانت ربودت *** به لرزه آرد آن‌دم تاروپودت&lt;br /&gt;
ز جایت خیزی و افتی و خیزی *** همی افتان و خیزان اشک ریزی&lt;br /&gt;
(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۵۱۸، ۵۱۹)&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ چون [[عوالم]] [[الهی]] بسیار سنگین است و [[انسان]] با اینکه باعظمت است، [[طاقت]] غیرمتناهی ندارد و دچار صعقه و بی‌هوشی می‌شود: {{متن قرآن|خَرَّ مُوسَى صَعِقًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;«موسی بیهوش افتاد» سوره اعراف، آیه ۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. کسانی که به راه افتاده‌اند، در ابتدا فقط به طور خفیف از تجلی بی‌تمثّل بهره‌مند می‌شوند و تجلیات ذاتی سنگین ندارند&amp;lt;ref&amp;gt;حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۹۹، ۶۰۰ و ۶۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه حسن‌زاده]] در ضمن خاطره‌ای، درباره تمثّلات بی‌مثال می‌گویند که حضرت استادم [[علامه]] آقاسید [[محمدحسین طباطبائی]] از من پرسیدند: «آیا تمثّل بی‌صورت، یعنی [[کشف]] بی‌مثال هم به شما دست می‌دهد و روی می‌آورد؟» عرض کردم: «آنچه مشاهده می‌کنم همه بامثالند و گاهی عظمت نظام هستی آن‌چنان مرا می‌گیرد و مضطربم می‌نماید که اگر خودم را از آن حال انصراف ندهم، جانم از بدنم مفارقت می‌کند»؛ آن جناب فرمود: «همین معنی کشف بلاصورت و مثال است؛ اینکه خودت را انصراف می‌دهی، کاری خوب و محبوب و مطلوب است تا کم‌کم به عالم ماورای ماده و فوق آن انس بگیری»&amp;lt;ref&amp;gt;حسن حسن‌زاده آملی، انسان در عرف عرفان، ص۲۶، ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده:IM011007.jpg|22px]] [[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:عرفان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Bahmani</name></author>
	</entry>
</feed>