

<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D9%85%DB%8C</id>
	<title>عبدالله بن عمرو حضرمی - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D9%85%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D9%85%DB%8C&amp;action=history"/>
	<updated>2026-05-28T11:57:35Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.41.0</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D9%85%DB%8C&amp;diff=1210443&amp;oldid=prev</id>
		<title>Wasity در ‏۲ فوریهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۰۸:۵۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D9%85%DB%8C&amp;diff=1210443&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-02-02T08:51:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table style=&quot;background-color: #fff; color: #202122;&quot; data-mw=&quot;interface&quot;&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;tr class=&quot;diff-title&quot; lang=&quot;fa&quot;&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲ فوریهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۲:۲۱&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot; id=&quot;mw-diff-left-l14&quot;&gt;خط ۱۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;خط ۱۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;عبدالله بن خازم سلمی برخاست و به [[ضحاک]] گفت: تو [[شایستگی]] این‌گونه [[سخن گفتن]] را نداری. سپس رو به ابن‌حضرمی کرد و گفت: ما [[یار]] تو خواهیم بود و هرچه که بگویی همان را انجام خواهیم داد. ابن‌حضرمی [[نامه معاویه]] را برای آنها خواند. معاویه در آن [[نامه]] کارهای [[عثمان]] را یادآوری کرده بود و به تعریف و [[تمجید]] از او پرداخته بود. معاویه [[مردم]] را به [[خون‌خواهی عثمان]] دعوت و تشویق کرده بود و [[تعهد]] کرده بود که مطابق [[سنت]] با آنها [[رفتار]] و [[حکومت]] خواهد کرد و نیز عطای آنها را سالی دو بار مقرر خواهد کرد. چون نامه به پایان رسید، [[احنف بن قیس]] برخاست و گفت: من در این کار نه ماده شتر دارم و نه شتر نر&amp;lt;ref&amp;gt;این یک ضرب‌المثل در زبان عربی است: {{عربی|لاَ نَاقَتِي فِيهَا وَ لاَ جَمَلِي}}. (نگارنده)&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنگاه مجلس را ترک کرد و از جمع آنان [[کناره‌گیری]] کرد. [[عمرو بن مرحوم عبدی]] هم برخاست و گفت: ای مردم، از [[امیرالمؤمنین]] [[اطاعت]] کنید و بیعت خود را با او [[حفظ]] کنید و آن را نقض نکنید. [[عباس بن صحار عبدی]] که در [[پیروی از امام علی]]{{ع}} و [[حب]] به ایشان با [[قوم]] خود مخالف بود، برخاست و به عبدالله گفت: ما تو را با دست و زبان [[یاری]] می‌کنیم. [[مثنی بن مخرمه عبدی]] از گوشه دیگر برخاست و به عبدالله گفت: [[فریب]] سخن این مرد را نخور. به [[خدا]] [[سوگند]] اگر تو به جای خود برنگردی، شمشیرها را می‌کشیم و با تو [[جهاد]] خواهیم کرد.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;عبدالله بن خازم سلمی برخاست و به [[ضحاک]] گفت: تو [[شایستگی]] این‌گونه [[سخن گفتن]] را نداری. سپس رو به ابن‌حضرمی کرد و گفت: ما [[یار]] تو خواهیم بود و هرچه که بگویی همان را انجام خواهیم داد. ابن‌حضرمی [[نامه معاویه]] را برای آنها خواند. معاویه در آن [[نامه]] کارهای [[عثمان]] را یادآوری کرده بود و به تعریف و [[تمجید]] از او پرداخته بود. معاویه [[مردم]] را به [[خون‌خواهی عثمان]] دعوت و تشویق کرده بود و [[تعهد]] کرده بود که مطابق [[سنت]] با آنها [[رفتار]] و [[حکومت]] خواهد کرد و نیز عطای آنها را سالی دو بار مقرر خواهد کرد. چون نامه به پایان رسید، [[احنف بن قیس]] برخاست و گفت: من در این کار نه ماده شتر دارم و نه شتر نر&amp;lt;ref&amp;gt;این یک ضرب‌المثل در زبان عربی است: {{عربی|لاَ نَاقَتِي فِيهَا وَ لاَ جَمَلِي}}. (نگارنده)&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنگاه مجلس را ترک کرد و از جمع آنان [[کناره‌گیری]] کرد. [[عمرو بن مرحوم عبدی]] هم برخاست و گفت: ای مردم، از [[امیرالمؤمنین]] [[اطاعت]] کنید و بیعت خود را با او [[حفظ]] کنید و آن را نقض نکنید. [[عباس بن صحار عبدی]] که در [[پیروی از امام علی]]{{ع}} و [[حب]] به ایشان با [[قوم]] خود مخالف بود، برخاست و به عبدالله گفت: ما تو را با دست و زبان [[یاری]] می‌کنیم. [[مثنی بن مخرمه عبدی]] از گوشه دیگر برخاست و به عبدالله گفت: [[فریب]] سخن این مرد را نخور. به [[خدا]] [[سوگند]] اگر تو به جای خود برنگردی، شمشیرها را می‌کشیم و با تو [[جهاد]] خواهیم کرد.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;هنگامی که زیاد از [[اخبار]] ابن‌حضرمی [[آگاهی]] یافت، [[حضین بن منذر]] و [[مالک بن مسمع]] را نزد خود خواند و گفت: ای [[قبیله]] [[بکر بن وائل]]، شما از [[یاران]] و طرف‌داران و محل [[وثوق]] و [[اعتماد]] [[امیرالمؤمنین]] هستید. از آنچه که عبدالله انجام داده است، اطلاع دارید و کسانی را که به او روی آورده‌اند، می‌شناسید پس تا وقتی که دستور امیرالمؤمنین برسد، مرا [[حمایت]] و یاری کنید. حضین بن منذر قول داد تا از او حمایت کند؛ ولی مالک بن مسمع که از طرف‌داران [[بنی‌امیه]] بود، در پاسخ گفت: من باید با شرکایم [[مشورت]] کنم و بعد [[عقیده]] خود را خواهم گفت. سپس زیاد به دنبال صبرةبن شیمان حدانی [[ازدی]] فرستاد و از او خواست تا علاوه بر حمایت از خود، [[بیت‌المال]] را نیز [[محافظت]] کند. [[صبره]] پاسخ داد: اگر بیت‌المال را به [[خانه]] من بیاری و نزد من بسپاری من به تو [[پناه]] می‌دهم. زیاد قبول کرد تا [[اموال]] بیت‌المال را به همراه [[منبر]]، به خانه او که در محله حدان بود منتقل کند. پس [[زیاد]] [[نماز جمعه]] را در [[مسجد]] حدان برگزار کرد&amp;lt;ref&amp;gt;کامل، ج۱۰، ص۱۶۹-۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;هنگامی که زیاد از [[اخبار]] ابن‌حضرمی [[آگاهی]] یافت، [[حضین بن منذر]] و [[مالک بن مسمع]] را نزد خود خواند و گفت: ای [[قبیله]] [[بکر بن وائل]]، شما از [[یاران]] و طرف‌داران و محل [[وثوق]] و [[اعتماد]] [[امیرالمؤمنین]] هستید. از آنچه که عبدالله انجام داده است، اطلاع دارید و کسانی را که به او روی آورده‌اند، می‌شناسید پس تا وقتی که دستور امیرالمؤمنین برسد، مرا [[حمایت]] و یاری کنید. حضین بن منذر قول داد تا از او حمایت کند؛ ولی مالک بن مسمع که از طرف‌داران [[بنی‌امیه]] بود، در پاسخ گفت: من باید با شرکایم [[مشورت]] کنم و بعد [[عقیده]] خود را خواهم گفت. سپس زیاد به دنبال صبرةبن شیمان حدانی [[ازدی]] فرستاد و از او خواست تا علاوه بر حمایت از خود، [[بیت‌المال]] را نیز [[محافظت]] کند. [[صبره]] پاسخ داد: اگر بیت‌المال را به [[خانه]] من بیاری و نزد من بسپاری من به تو [[پناه]] می‌دهم. زیاد قبول کرد تا [[اموال]] بیت‌المال را به همراه [[منبر]]، به خانه او که در محله حدان بود منتقل کند. پس [[زیاد]] [[نماز جمعه]] را در [[مسجد]] حدان برگزار کرد&amp;lt;ref&amp;gt;کامل، ج۱۰، ص۱۶۹-۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;−&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[قبایل]] [[تمیم]] و قیس به ابن‌حضرمی پیشنهاد کردند اکنون که زیاد در [[دارالاماره]] نیست به آنجا برود و آنجا را اشغال کند. او نیز این پیشنهاد را پذیرفت و آماده شد تا به طرف دارالاماره برود و در آنجا اقامت گزیند. اما [[قبیله ازد]] برای او [[پیام]] فرستادند که ما [[اجازه]] نمی‌دهیم تو وارد [[دارالاماره]] شوی و در آنجا سکونت کنی. [[یاران]] ابن‌حضرمی به این سخن توجه نکردند، و آماده شدند به طرف دارالاماره بروند؛ ولی [[ازدیان]] جلوی آنها را گرفتند و مانع حرکت آنان شدند. [[احنف بن قیس]] جلو آمد و به یاران ابن‌حضرمی گفت: شما به چه حقی فردی که [[مردم]] قبول ندارند بر آنان [[حاکم]] می‌کنید؟ حال بهتر است که بازگردید و بعد به طرف [[قبیله ازد]] آمد و آنان را نیز بازگرداند. طولی نکشید که ابن‌حضرمی به کمک عثمانیان توانست بر [[بصره]] چیره شود و شروع به [[جمع‌آوری مالیات]] کند. زیاد برای ازدیان خطبه‌ای خواند و آنان را به طرف‌داری خود [[تحریض]] کرد. ازدیان نیز [[اطاعت]] و [[حمایت]] خود از زیاد را اعلام کردند. [[قبیله تمیم]] که دانستند ازدیان از [[زیاد]] حمایت می‌کنند، به آنان [[پیام]] دادند که شما زیاد را از بصره بیرون کنید و ما هم ابن‌حضرمی را بیرون می‌کنیم. بعد هرکدام از دو [[امیر]] علی{{ع}} و [[معاویه]] که [[پیروز]] شدند، ما از او اطاعت خواهیم کرد. ابوصبره در پاسخ به آنان گفت: این پیشنهاد را باید قبل از اینکه به زیاد [[پناه]] بدهیم بیان می‌کردید؛ اما حال بدانید ما از او اطاعت می‌کنیم و او را از بصره بیرون نخواهیم کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الغارات، ص۲۱۶-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیاد برای حضرت [[نامه]] نوشت و او را از اوضاع بصره و [[عبدالله بن حضرمی]] [[آگاه]] کرد. [[امام]]{{ع}} نیز [[اعین بن &lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;ابی‌صبیعه &lt;/del&gt;مجاشعی تمیمی]] را به بصره فرستاد تا او [[بنی‌تمیم]] را از [[پیروی]] [[حضرمی]] بازدارد و از اطراف او پراکنده کند و اگر [[تمرد]] کردند با آنان بجنگد. هنگامی که اعین به بصره رسید، نزد [[قوم]] خود، بنی‌تمیم رفت. حضرمی گروهی را که گفته شده است از [[خوارج]] بودند، به کشتن او تحریض کرد. آنها هم او را غافل‌گیر کردند و کشتند. چون اعین کشته شد، زیاد [[تصمیم]] گرفت تا با حضرمی و پیروانش بجنگد. در این حال، [[قبیله تمیم]] به [[قبیله ازد]] پیغام داد که ما هرگز سوءقصدی به [[پناهنده]] شما نداریم؛ اما شما چگونه می‌خواهید پناهنده ما را بکشید؟ پس [[ازدی‌ها]] هم از [[جنگ]] با آنها خودداری کردند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;+&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[قبایل]] [[تمیم]] و قیس به ابن‌حضرمی پیشنهاد کردند اکنون که زیاد در [[دارالاماره]] نیست به آنجا برود و آنجا را اشغال کند. او نیز این پیشنهاد را پذیرفت و آماده شد تا به طرف دارالاماره برود و در آنجا اقامت گزیند. اما [[قبیله ازد]] برای او [[پیام]] فرستادند که ما [[اجازه]] نمی‌دهیم تو وارد [[دارالاماره]] شوی و در آنجا سکونت کنی. [[یاران]] ابن‌حضرمی به این سخن توجه نکردند، و آماده شدند به طرف دارالاماره بروند؛ ولی [[ازدیان]] جلوی آنها را گرفتند و مانع حرکت آنان شدند. [[احنف بن قیس]] جلو آمد و به یاران ابن‌حضرمی گفت: شما به چه حقی فردی که [[مردم]] قبول ندارند بر آنان [[حاکم]] می‌کنید؟ حال بهتر است که بازگردید و بعد به طرف [[قبیله ازد]] آمد و آنان را نیز بازگرداند. طولی نکشید که ابن‌حضرمی به کمک عثمانیان توانست بر [[بصره]] چیره شود و شروع به [[جمع‌آوری مالیات]] کند. زیاد برای ازدیان خطبه‌ای خواند و آنان را به طرف‌داری خود [[تحریض]] کرد. ازدیان نیز [[اطاعت]] و [[حمایت]] خود از زیاد را اعلام کردند. [[قبیله تمیم]] که دانستند ازدیان از [[زیاد]] حمایت می‌کنند، به آنان [[پیام]] دادند که شما زیاد را از بصره بیرون کنید و ما هم ابن‌حضرمی را بیرون می‌کنیم. بعد هرکدام از دو [[امیر]] علی{{ع}} و [[معاویه]] که [[پیروز]] شدند، ما از او اطاعت خواهیم کرد. ابوصبره در پاسخ به آنان گفت: این پیشنهاد را باید قبل از اینکه به زیاد [[پناه]] بدهیم بیان می‌کردید؛ اما حال بدانید ما از او اطاعت می‌کنیم و او را از بصره بیرون نخواهیم کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الغارات، ص۲۱۶-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیاد برای حضرت [[نامه]] نوشت و او را از اوضاع بصره و [[عبدالله بن حضرمی]] [[آگاه]] کرد. [[امام]]{{ع}} نیز [[اعین بن &lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;ابی‌ضبیعه &lt;/ins&gt;مجاشعی تمیمی]] را به بصره فرستاد تا او [[بنی‌تمیم]] را از [[پیروی]] [[حضرمی]] بازدارد و از اطراف او پراکنده کند و اگر [[تمرد]] کردند با آنان بجنگد. هنگامی که اعین به بصره رسید، نزد [[قوم]] خود، بنی‌تمیم رفت. حضرمی گروهی را که گفته شده است از [[خوارج]] بودند، به کشتن او تحریض کرد. آنها هم او را غافل‌گیر کردند و کشتند. چون اعین کشته شد، زیاد [[تصمیم]] گرفت تا با حضرمی و پیروانش بجنگد. در این حال، [[قبیله تمیم]] به [[قبیله ازد]] پیغام داد که ما هرگز سوءقصدی به [[پناهنده]] شما نداریم؛ اما شما چگونه می‌خواهید پناهنده ما را بکشید؟ پس [[ازدی‌ها]] هم از [[جنگ]] با آنها خودداری کردند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;زیاد در نامه‌ای خبر [[قتل]] اعین را برای [[امیرالمؤمنین]] نوشت. حضرت هم [[جاریه بن قدامه سعدی]] را که از [[بنی‌سعد]] [[تمیم]] بود با پانصد مرد تمیمی به [[بصره]] فرستاد. [[جاریه]] به [[شهر بصره]] وارد شد و میان قبیله ازد رفت و به آنان گفت: شما دانستید که [[حق]] در کدام طرف است که از آن طرف‌داری کردید. سپس [[نامه]] حضرت را که برای [[اهل بصره]] نوشته بود، خواند. حضرت در آن نامه اهل بصره را [[توبیخ]] و ملامت کرده بود. جاریه از آنجا نزد [[قوم]] خود رفت و نامه امیرالمؤمنین&amp;lt;ref&amp;gt;حضرت علی{{ع}} در نامه خود نوشته بودند: «[[مؤمنان]] و [[مسلمانان]] بصره که این نامه را می‌خوانند، توجه کنند که [[خداوند]] [[حلیم]] و [[بردبار]] است و [[گناهکاران]] را مهلت می‌دهد و زود آنها را [[کیفر]] نمی‌دهد و تا هنگامی که موضوع را برایشان روشن نسازد، مورد تعقیب قرار نخواهد داد. [[گناهکار]] و [[عاصی]] را بار اول به [[عقوبت]] نمی‌رساند. خداوند [[توبه]] را قبول می‌کند و از بازگشت [[بندگان]] به طرف خودش [[خشنود]] می‌شود و به آنان [[فرصت]] می‌دهد تا از [[گناهان]] توبه کنند، خداوند این [[کارها]] را می‌کند تا [[حجت]] بر بندگان تمام شود و [[مردم]] عذری نداشته باشند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;زیاد در نامه‌ای خبر [[قتل]] اعین را برای [[امیرالمؤمنین]] نوشت. حضرت هم [[جاریه بن قدامه سعدی]] را که از [[بنی‌سعد]] [[تمیم]] بود با پانصد مرد تمیمی به [[بصره]] فرستاد. [[جاریه]] به [[شهر بصره]] وارد شد و میان قبیله ازد رفت و به آنان گفت: شما دانستید که [[حق]] در کدام طرف است که از آن طرف‌داری کردید. سپس [[نامه]] حضرت را که برای [[اهل بصره]] نوشته بود، خواند. حضرت در آن نامه اهل بصره را [[توبیخ]] و ملامت کرده بود. جاریه از آنجا نزد [[قوم]] خود رفت و نامه امیرالمؤمنین&amp;lt;ref&amp;gt;حضرت علی{{ع}} در نامه خود نوشته بودند: «[[مؤمنان]] و [[مسلمانان]] بصره که این نامه را می‌خوانند، توجه کنند که [[خداوند]] [[حلیم]] و [[بردبار]] است و [[گناهکاران]] را مهلت می‌دهد و زود آنها را [[کیفر]] نمی‌دهد و تا هنگامی که موضوع را برایشان روشن نسازد، مورد تعقیب قرار نخواهد داد. [[گناهکار]] و [[عاصی]] را بار اول به [[عقوبت]] نمی‌رساند. خداوند [[توبه]] را قبول می‌کند و از بازگشت [[بندگان]] به طرف خودش [[خشنود]] می‌شود و به آنان [[فرصت]] می‌دهد تا از [[گناهان]] توبه کنند، خداوند این [[کارها]] را می‌کند تا [[حجت]] بر بندگان تمام شود و [[مردم]] عذری نداشته باشند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Wasity</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D9%85%DB%8C&amp;diff=1210439&amp;oldid=prev</id>
		<title>Wasity در ‏۲ فوریهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۰۸:۵۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D9%85%DB%8C&amp;diff=1210439&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-02-02T08:50:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table style=&quot;background-color: #fff; color: #202122;&quot; data-mw=&quot;interface&quot;&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;tr class=&quot;diff-title&quot; lang=&quot;fa&quot;&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲ فوریهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۲:۲۰&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot; id=&quot;mw-diff-left-l12&quot;&gt;خط ۱۲:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;خط ۱۲:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;پس از قتل [[محمد بن ابی‌بکر]] و تسلط [[عمرو بن عاص]] بر [[مصر]]، معاویه، عبدالله بن حضرمی را سوی بصره فرستاد و به او گفت: اغلب [[مردم بصره]] در هواخواهی عثمان با ما هم [[عقیده]] هستند. آنها در راه خون‌خواهی عثمان کشته داده‌اند؛ بنابراین [[کینه]] و [[حس]] [[انتقام]] دارند. [[منتظر]] کسی هستند تا آنها را جمع کند و در [[خون‌خواهی]] و انتقام [[رهبری]] کند. هنگام ورود به بصره، نزد [[قبیله ازد]] برو و با آنان [[همکاری]] کن و بدان که همه آنها با تو خواهند بود. [[ربیعه]] را کنار بگذار؛ زیرا آنها همه هواخواه [[ابوتراب]] هستند و از تو روی برمی‌گردانند. پس از آنها [[پرهیز]] کن. ابن حضرمی وارد بصره شد و میان [[قبیله بنی‌تمیم]] ساکن شد. در این [[زمان]]، [[ابن‌عباس]] در [[کوفه]] نزد [[حضرت علی]]{{ع}} حضور داشت و زیاد را [[جانشین]] خود در بصره قرار داده بود. با آمدن ابن‌حضرمی به بصره، هواخواهان عثمان نزد او رفتند و خوشامد گفتند و [[پیروی]] خود را اعلام کردند. حتی غیرهواخواهان نیز به [[دیدار]] او رفتند. زمانی که [[جمعیت]] زیادی در اطراف او جمع شدند، او [[خطبه]] خواند و درضمن آن گفت: عثمان [[امام]] شما، [[امام هدایت]] بود. او [[مظلوم]] بوده است و علی او را کشت و شما به [[خون‌خواهی]] او [[قیام]] کردید. [[خداوند]] به شما [[پاداش]] [[نیکو]] بدهد. [[ضحاک بن قیس هلالی]] که [[رئیس]] [[شرطه]] (پلیس و [[نگهبانان]]) [[بصره]] از طرف [[ابن‌عباس]] بود، برخاست و گفت: چه سخنان [[بدی]] می‌گویی و ما را به بدی [[دعوت]] می‌کنی. به [[خدا]] سخنان تو مانند [[طلحه]] و [[زبیر]] است. آنها نیز ما را به [[مخالفت با امیرالمؤمنین]] [[تشویق]] می‌کردند درحالی‌که ما با او [[بیعت]] کرده بودیم. اکنون ما دوباره با او بیعت کردیم و بر بیعت خود ثابت هستیم. درحالی‌که او لغزش‌های ما را [[عفو]] کرده است و از خطاهای ما [[چشم‌پوشی]] کرده است، تو به ما دستور می‌دهی که [[شمشیر]] بکشیم و یکدیگر را بکشیم تا [[معاویه]] [[امیر]] باشد؟ به خدا [[سوگند]] یک [[روز]] از [[خلافت امام علی]]{{ع}} بهتر از خود معاویه و [[خانواده]] او است.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;پس از قتل [[محمد بن ابی‌بکر]] و تسلط [[عمرو بن عاص]] بر [[مصر]]، معاویه، عبدالله بن حضرمی را سوی بصره فرستاد و به او گفت: اغلب [[مردم بصره]] در هواخواهی عثمان با ما هم [[عقیده]] هستند. آنها در راه خون‌خواهی عثمان کشته داده‌اند؛ بنابراین [[کینه]] و [[حس]] [[انتقام]] دارند. [[منتظر]] کسی هستند تا آنها را جمع کند و در [[خون‌خواهی]] و انتقام [[رهبری]] کند. هنگام ورود به بصره، نزد [[قبیله ازد]] برو و با آنان [[همکاری]] کن و بدان که همه آنها با تو خواهند بود. [[ربیعه]] را کنار بگذار؛ زیرا آنها همه هواخواه [[ابوتراب]] هستند و از تو روی برمی‌گردانند. پس از آنها [[پرهیز]] کن. ابن حضرمی وارد بصره شد و میان [[قبیله بنی‌تمیم]] ساکن شد. در این [[زمان]]، [[ابن‌عباس]] در [[کوفه]] نزد [[حضرت علی]]{{ع}} حضور داشت و زیاد را [[جانشین]] خود در بصره قرار داده بود. با آمدن ابن‌حضرمی به بصره، هواخواهان عثمان نزد او رفتند و خوشامد گفتند و [[پیروی]] خود را اعلام کردند. حتی غیرهواخواهان نیز به [[دیدار]] او رفتند. زمانی که [[جمعیت]] زیادی در اطراف او جمع شدند، او [[خطبه]] خواند و درضمن آن گفت: عثمان [[امام]] شما، [[امام هدایت]] بود. او [[مظلوم]] بوده است و علی او را کشت و شما به [[خون‌خواهی]] او [[قیام]] کردید. [[خداوند]] به شما [[پاداش]] [[نیکو]] بدهد. [[ضحاک بن قیس هلالی]] که [[رئیس]] [[شرطه]] (پلیس و [[نگهبانان]]) [[بصره]] از طرف [[ابن‌عباس]] بود، برخاست و گفت: چه سخنان [[بدی]] می‌گویی و ما را به بدی [[دعوت]] می‌کنی. به [[خدا]] سخنان تو مانند [[طلحه]] و [[زبیر]] است. آنها نیز ما را به [[مخالفت با امیرالمؤمنین]] [[تشویق]] می‌کردند درحالی‌که ما با او [[بیعت]] کرده بودیم. اکنون ما دوباره با او بیعت کردیم و بر بیعت خود ثابت هستیم. درحالی‌که او لغزش‌های ما را [[عفو]] کرده است و از خطاهای ما [[چشم‌پوشی]] کرده است، تو به ما دستور می‌دهی که [[شمشیر]] بکشیم و یکدیگر را بکشیم تا [[معاویه]] [[امیر]] باشد؟ به خدا [[سوگند]] یک [[روز]] از [[خلافت امام علی]]{{ع}} بهتر از خود معاویه و [[خانواده]] او است.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;−&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;عبدالله بن خازم سلمی برخاست و به [[ضحاک]] گفت: تو [[شایستگی]] این‌گونه [[سخن گفتن]] را نداری. سپس رو به ابن‌حضرمی کرد و گفت: ما [[یار]] تو خواهیم بود و هرچه که بگویی همان را انجام خواهیم داد. ابن‌حضرمی [[نامه معاویه]] را برای آنها خواند. معاویه در آن [[نامه]] کارهای [[عثمان]] را یادآوری کرده بود و به تعریف و [[تمجید]] از او پرداخته بود. معاویه [[مردم]] را به [[خون‌خواهی عثمان]] دعوت و تشویق کرده بود و [[تعهد]] کرده بود که مطابق [[سنت]] با آنها [[رفتار]] و [[حکومت]] خواهد کرد و نیز عطای آنها را سالی دو بار مقرر خواهد کرد. چون نامه به پایان رسید، [[احنف بن قیس]] برخاست و گفت: من در این کار نه ماده شتر دارم و نه شتر نر&amp;lt;ref&amp;gt;این یک ضرب‌المثل در زبان عربی است: {{عربی|لاَ نَاقَتِي فِيهَا وَ لاَ جَمَلِي}}. (نگارنده)&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنگاه مجلس را ترک کرد و از جمع آنان [[کناره‌گیری]] کرد. [[عمرو بن مرحوم عبدی]] هم برخاست و گفت: ای مردم، از [[امیرالمؤمنین]] [[اطاعت]] کنید و بیعت خود را با او [[حفظ]] کنید و آن را نقض نکنید. [[عباس بن صحار عبدی]] که در [[پیروی از امام علی]]{{ع}} و [[حب]] به ایشان با [[قوم]] خود مخالف بود، برخاست و به عبدالله گفت: ما تو را با دست و زبان [[یاری]] می‌کنیم. [[مثنی بن &lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;مخربه &lt;/del&gt;عبدی]] از گوشه دیگر برخاست و به عبدالله گفت: [[فریب]] سخن این مرد را نخور. به [[خدا]] [[سوگند]] اگر تو به جای خود برنگردی، شمشیرها را می‌کشیم و با تو [[جهاد]] خواهیم کرد.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;+&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;عبدالله بن خازم سلمی برخاست و به [[ضحاک]] گفت: تو [[شایستگی]] این‌گونه [[سخن گفتن]] را نداری. سپس رو به ابن‌حضرمی کرد و گفت: ما [[یار]] تو خواهیم بود و هرچه که بگویی همان را انجام خواهیم داد. ابن‌حضرمی [[نامه معاویه]] را برای آنها خواند. معاویه در آن [[نامه]] کارهای [[عثمان]] را یادآوری کرده بود و به تعریف و [[تمجید]] از او پرداخته بود. معاویه [[مردم]] را به [[خون‌خواهی عثمان]] دعوت و تشویق کرده بود و [[تعهد]] کرده بود که مطابق [[سنت]] با آنها [[رفتار]] و [[حکومت]] خواهد کرد و نیز عطای آنها را سالی دو بار مقرر خواهد کرد. چون نامه به پایان رسید، [[احنف بن قیس]] برخاست و گفت: من در این کار نه ماده شتر دارم و نه شتر نر&amp;lt;ref&amp;gt;این یک ضرب‌المثل در زبان عربی است: {{عربی|لاَ نَاقَتِي فِيهَا وَ لاَ جَمَلِي}}. (نگارنده)&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنگاه مجلس را ترک کرد و از جمع آنان [[کناره‌گیری]] کرد. [[عمرو بن مرحوم عبدی]] هم برخاست و گفت: ای مردم، از [[امیرالمؤمنین]] [[اطاعت]] کنید و بیعت خود را با او [[حفظ]] کنید و آن را نقض نکنید. [[عباس بن صحار عبدی]] که در [[پیروی از امام علی]]{{ع}} و [[حب]] به ایشان با [[قوم]] خود مخالف بود، برخاست و به عبدالله گفت: ما تو را با دست و زبان [[یاری]] می‌کنیم. [[مثنی بن &lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;مخرمه &lt;/ins&gt;عبدی]] از گوشه دیگر برخاست و به عبدالله گفت: [[فریب]] سخن این مرد را نخور. به [[خدا]] [[سوگند]] اگر تو به جای خود برنگردی، شمشیرها را می‌کشیم و با تو [[جهاد]] خواهیم کرد.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;هنگامی که زیاد از [[اخبار]] ابن‌حضرمی [[آگاهی]] یافت، [[حضین بن منذر]] و [[مالک بن مسمع]] را نزد خود خواند و گفت: ای [[قبیله]] [[بکر بن وائل]]، شما از [[یاران]] و طرف‌داران و محل [[وثوق]] و [[اعتماد]] [[امیرالمؤمنین]] هستید. از آنچه که عبدالله انجام داده است، اطلاع دارید و کسانی را که به او روی آورده‌اند، می‌شناسید پس تا وقتی که دستور امیرالمؤمنین برسد، مرا [[حمایت]] و یاری کنید. حضین بن منذر قول داد تا از او حمایت کند؛ ولی مالک بن مسمع که از طرف‌داران [[بنی‌امیه]] بود، در پاسخ گفت: من باید با شرکایم [[مشورت]] کنم و بعد [[عقیده]] خود را خواهم گفت. سپس زیاد به دنبال صبرةبن شیمان حدانی [[ازدی]] فرستاد و از او خواست تا علاوه بر حمایت از خود، [[بیت‌المال]] را نیز [[محافظت]] کند. [[صبره]] پاسخ داد: اگر بیت‌المال را به [[خانه]] من بیاری و نزد من بسپاری من به تو [[پناه]] می‌دهم. زیاد قبول کرد تا [[اموال]] بیت‌المال را به همراه [[منبر]]، به خانه او که در محله حدان بود منتقل کند. پس [[زیاد]] [[نماز جمعه]] را در [[مسجد]] حدان برگزار کرد&amp;lt;ref&amp;gt;کامل، ج۱۰، ص۱۶۹-۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;هنگامی که زیاد از [[اخبار]] ابن‌حضرمی [[آگاهی]] یافت، [[حضین بن منذر]] و [[مالک بن مسمع]] را نزد خود خواند و گفت: ای [[قبیله]] [[بکر بن وائل]]، شما از [[یاران]] و طرف‌داران و محل [[وثوق]] و [[اعتماد]] [[امیرالمؤمنین]] هستید. از آنچه که عبدالله انجام داده است، اطلاع دارید و کسانی را که به او روی آورده‌اند، می‌شناسید پس تا وقتی که دستور امیرالمؤمنین برسد، مرا [[حمایت]] و یاری کنید. حضین بن منذر قول داد تا از او حمایت کند؛ ولی مالک بن مسمع که از طرف‌داران [[بنی‌امیه]] بود، در پاسخ گفت: من باید با شرکایم [[مشورت]] کنم و بعد [[عقیده]] خود را خواهم گفت. سپس زیاد به دنبال صبرةبن شیمان حدانی [[ازدی]] فرستاد و از او خواست تا علاوه بر حمایت از خود، [[بیت‌المال]] را نیز [[محافظت]] کند. [[صبره]] پاسخ داد: اگر بیت‌المال را به [[خانه]] من بیاری و نزد من بسپاری من به تو [[پناه]] می‌دهم. زیاد قبول کرد تا [[اموال]] بیت‌المال را به همراه [[منبر]]، به خانه او که در محله حدان بود منتقل کند. پس [[زیاد]] [[نماز جمعه]] را در [[مسجد]] حدان برگزار کرد&amp;lt;ref&amp;gt;کامل، ج۱۰، ص۱۶۹-۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[قبایل]] [[تمیم]] و قیس به ابن‌حضرمی پیشنهاد کردند اکنون که زیاد در [[دارالاماره]] نیست به آنجا برود و آنجا را اشغال کند. او نیز این پیشنهاد را پذیرفت و آماده شد تا به طرف دارالاماره برود و در آنجا اقامت گزیند. اما [[قبیله ازد]] برای او [[پیام]] فرستادند که ما [[اجازه]] نمی‌دهیم تو وارد [[دارالاماره]] شوی و در آنجا سکونت کنی. [[یاران]] ابن‌حضرمی به این سخن توجه نکردند، و آماده شدند به طرف دارالاماره بروند؛ ولی [[ازدیان]] جلوی آنها را گرفتند و مانع حرکت آنان شدند. [[احنف بن قیس]] جلو آمد و به یاران ابن‌حضرمی گفت: شما به چه حقی فردی که [[مردم]] قبول ندارند بر آنان [[حاکم]] می‌کنید؟ حال بهتر است که بازگردید و بعد به طرف [[قبیله ازد]] آمد و آنان را نیز بازگرداند. طولی نکشید که ابن‌حضرمی به کمک عثمانیان توانست بر [[بصره]] چیره شود و شروع به [[جمع‌آوری مالیات]] کند. زیاد برای ازدیان خطبه‌ای خواند و آنان را به طرف‌داری خود [[تحریض]] کرد. ازدیان نیز [[اطاعت]] و [[حمایت]] خود از زیاد را اعلام کردند. [[قبیله تمیم]] که دانستند ازدیان از [[زیاد]] حمایت می‌کنند، به آنان [[پیام]] دادند که شما زیاد را از بصره بیرون کنید و ما هم ابن‌حضرمی را بیرون می‌کنیم. بعد هرکدام از دو [[امیر]] علی{{ع}} و [[معاویه]] که [[پیروز]] شدند، ما از او اطاعت خواهیم کرد. ابوصبره در پاسخ به آنان گفت: این پیشنهاد را باید قبل از اینکه به زیاد [[پناه]] بدهیم بیان می‌کردید؛ اما حال بدانید ما از او اطاعت می‌کنیم و او را از بصره بیرون نخواهیم کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الغارات، ص۲۱۶-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیاد برای حضرت [[نامه]] نوشت و او را از اوضاع بصره و [[عبدالله بن حضرمی]] [[آگاه]] کرد. [[امام]]{{ع}} نیز [[اعین بن ابی‌صبیعه مجاشعی تمیمی]] را به بصره فرستاد تا او [[بنی‌تمیم]] را از [[پیروی]] [[حضرمی]] بازدارد و از اطراف او پراکنده کند و اگر [[تمرد]] کردند با آنان بجنگد. هنگامی که اعین به بصره رسید، نزد [[قوم]] خود، بنی‌تمیم رفت. حضرمی گروهی را که گفته شده است از [[خوارج]] بودند، به کشتن او تحریض کرد. آنها هم او را غافل‌گیر کردند و کشتند. چون اعین کشته شد، زیاد [[تصمیم]] گرفت تا با حضرمی و پیروانش بجنگد. در این حال، [[قبیله تمیم]] به [[قبیله ازد]] پیغام داد که ما هرگز سوءقصدی به [[پناهنده]] شما نداریم؛ اما شما چگونه می‌خواهید پناهنده ما را بکشید؟ پس [[ازدی‌ها]] هم از [[جنگ]] با آنها خودداری کردند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[قبایل]] [[تمیم]] و قیس به ابن‌حضرمی پیشنهاد کردند اکنون که زیاد در [[دارالاماره]] نیست به آنجا برود و آنجا را اشغال کند. او نیز این پیشنهاد را پذیرفت و آماده شد تا به طرف دارالاماره برود و در آنجا اقامت گزیند. اما [[قبیله ازد]] برای او [[پیام]] فرستادند که ما [[اجازه]] نمی‌دهیم تو وارد [[دارالاماره]] شوی و در آنجا سکونت کنی. [[یاران]] ابن‌حضرمی به این سخن توجه نکردند، و آماده شدند به طرف دارالاماره بروند؛ ولی [[ازدیان]] جلوی آنها را گرفتند و مانع حرکت آنان شدند. [[احنف بن قیس]] جلو آمد و به یاران ابن‌حضرمی گفت: شما به چه حقی فردی که [[مردم]] قبول ندارند بر آنان [[حاکم]] می‌کنید؟ حال بهتر است که بازگردید و بعد به طرف [[قبیله ازد]] آمد و آنان را نیز بازگرداند. طولی نکشید که ابن‌حضرمی به کمک عثمانیان توانست بر [[بصره]] چیره شود و شروع به [[جمع‌آوری مالیات]] کند. زیاد برای ازدیان خطبه‌ای خواند و آنان را به طرف‌داری خود [[تحریض]] کرد. ازدیان نیز [[اطاعت]] و [[حمایت]] خود از زیاد را اعلام کردند. [[قبیله تمیم]] که دانستند ازدیان از [[زیاد]] حمایت می‌کنند، به آنان [[پیام]] دادند که شما زیاد را از بصره بیرون کنید و ما هم ابن‌حضرمی را بیرون می‌کنیم. بعد هرکدام از دو [[امیر]] علی{{ع}} و [[معاویه]] که [[پیروز]] شدند، ما از او اطاعت خواهیم کرد. ابوصبره در پاسخ به آنان گفت: این پیشنهاد را باید قبل از اینکه به زیاد [[پناه]] بدهیم بیان می‌کردید؛ اما حال بدانید ما از او اطاعت می‌کنیم و او را از بصره بیرون نخواهیم کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الغارات، ص۲۱۶-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیاد برای حضرت [[نامه]] نوشت و او را از اوضاع بصره و [[عبدالله بن حضرمی]] [[آگاه]] کرد. [[امام]]{{ع}} نیز [[اعین بن ابی‌صبیعه مجاشعی تمیمی]] را به بصره فرستاد تا او [[بنی‌تمیم]] را از [[پیروی]] [[حضرمی]] بازدارد و از اطراف او پراکنده کند و اگر [[تمرد]] کردند با آنان بجنگد. هنگامی که اعین به بصره رسید، نزد [[قوم]] خود، بنی‌تمیم رفت. حضرمی گروهی را که گفته شده است از [[خوارج]] بودند، به کشتن او تحریض کرد. آنها هم او را غافل‌گیر کردند و کشتند. چون اعین کشته شد، زیاد [[تصمیم]] گرفت تا با حضرمی و پیروانش بجنگد. در این حال، [[قبیله تمیم]] به [[قبیله ازد]] پیغام داد که ما هرگز سوءقصدی به [[پناهنده]] شما نداریم؛ اما شما چگونه می‌خواهید پناهنده ما را بکشید؟ پس [[ازدی‌ها]] هم از [[جنگ]] با آنها خودداری کردند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Wasity</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D9%85%DB%8C&amp;diff=1210436&amp;oldid=prev</id>
		<title>Wasity: /* مقدمه */</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D9%85%DB%8C&amp;diff=1210436&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-02-02T08:47:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;auto&quot;&gt;&lt;span class=&quot;autocomment&quot;&gt;مقدمه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table style=&quot;background-color: #fff; color: #202122;&quot; data-mw=&quot;interface&quot;&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;tr class=&quot;diff-title&quot; lang=&quot;fa&quot;&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #202122; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲ فوریهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۲:۱۷&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot; id=&quot;mw-diff-left-l7&quot;&gt;خط ۷:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;خط ۷:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==مقدمه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==مقدمه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;−&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;ابن [[حضرمی]]، [[&lt;/del&gt;عبدالله بن عمرو&lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;]] ([[عامر]]) &lt;/del&gt;از امرای [[بنی‌امیه]] است که پدرش [[هم‌پیمان]] [[حرب بن امیه]] بود و نخستین مشرکی بود که توسط [[مسلمانان]] به [[قتل]] رسید. این واقعه بر او اثر گذاشت و تا آخر [[عمر]] هم‌پیمان [[وفادار]] [[امویان]] و [[دشمن]] سرسخت [[هاشمیان]] [[خاصه]] [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} باقی ماند. وی در ۳۵ [[هجری]] عامل [[عثمان]] در [[مکه]] بود. پس از قتل [[خلیفه سوم]]، نخستین کسی بود که [[دعوت]] [[عایشه]] را برای [[خون‌خواهی عثمان]] پذیرفت. ازاین‌رو، [[معاویه]] به پیشنهاد [[صحار بن عباس عبدی]] (یا [[صحار بن عبدالقیس]]) و [[تأیید]] [[عمروعاص]]، ابن‌حضرمی را برای [[تسلط]] بر [[بصره]] و [[برانگیختن]] [[مردم]] به خون‌خواهی عثمان برضد علی بن ابی‌طالب{{ع}} [[انتخاب]] کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;(دائرۃالمعارف بزرگ اسلامی، ج۳، ص۱۱۰۳).&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص ۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot; data-marker=&quot;+&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;عبدالله بن عمرو &lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;حضرمی &lt;/ins&gt;از امرای [[بنی‌امیه]] است که پدرش [[هم‌پیمان]] [[حرب بن امیه]] بود و نخستین مشرکی بود که توسط [[مسلمانان]] به [[قتل]] رسید. این واقعه بر او اثر گذاشت و تا آخر [[عمر]] هم‌پیمان [[وفادار]] [[امویان]] و [[دشمن]] سرسخت [[هاشمیان]] [[خاصه]] [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} باقی ماند. وی در ۳۵ [[هجری]] عامل [[عثمان]] در [[مکه]] بود. پس از قتل [[خلیفه سوم]]، نخستین کسی بود که [[دعوت]] [[عایشه]] را برای [[خون‌خواهی عثمان]] پذیرفت. ازاین‌رو، [[معاویه]] به پیشنهاد [[صحار بن عباس عبدی]] (یا [[صحار بن عبدالقیس]]) و [[تأیید]] [[عمروعاص]]، &lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;ابن‌حضرمی&lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;را برای [[تسلط]] بر [[بصره]] و [[برانگیختن]] [[مردم]] به خون‌خواهی عثمان برضد علی بن ابی‌طالب{{ع}} [[انتخاب]] کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;(دائرۃالمعارف بزرگ اسلامی، ج۳، ص۱۱۰۳).&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص ۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==دعوت [[عبدالله بن حضرمی]] در بصره==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;diff-marker&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #202122; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==دعوت [[عبدالله بن حضرمی]] در بصره==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Wasity</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D9%85%DB%8C&amp;diff=1210409&amp;oldid=prev</id>
		<title>Jaafari: صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط =  | عنوان مدخل  =  | مداخل مرتبط =  | پرسش مرتبط  = }}  ==مقدمه== ابن حضرمی، عبدالله بن عمرو (عامر) از امرای بنی‌امیه است که پدرش هم‌پیمان حرب بن امیه بود و نخستین مشرکی بود که توسط مسلمانان به قتل رسید. این واق...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.imamatpedia.com/w/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D9%85%DB%8C&amp;diff=1210409&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-02-02T08:38:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط =  | عنوان مدخل  =  | مداخل مرتبط =  | پرسش مرتبط  = }}  ==مقدمه== ابن &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D9%85%DB%8C&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;حضرمی&quot;&gt;حضرمی&lt;/a&gt;، &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%88&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;عبدالله بن عمرو&quot;&gt;عبدالله بن عمرو&lt;/a&gt; (&lt;a href=&quot;/wiki/%D8%B9%D8%A7%D9%85%D8%B1&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;عامر&quot;&gt;عامر&lt;/a&gt;) از امرای &lt;a href=&quot;/wiki/%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;بنی‌امیه&quot;&gt;بنی‌امیه&lt;/a&gt; است که پدرش &lt;a href=&quot;/w/index.php?title=%D9%87%D9%85%E2%80%8C%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&quot; class=&quot;new&quot; title=&quot;هم‌پیمان (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;هم‌پیمان&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;/w/index.php?title=%D8%AD%D8%B1%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&quot; class=&quot;new&quot; title=&quot;حرب بن امیه (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;حرب بن امیه&lt;/a&gt; بود و نخستین مشرکی بود که توسط &lt;a href=&quot;/wiki/%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86&quot; title=&quot;مسلمانان&quot;&gt;مسلمانان&lt;/a&gt; به &lt;a href=&quot;/wiki/%D9%82%D8%AA%D9%84&quot; title=&quot;قتل&quot;&gt;قتل&lt;/a&gt; رسید. این واق...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;{{مدخل مرتبط&lt;br /&gt;
| موضوع مرتبط = &lt;br /&gt;
| عنوان مدخل  = &lt;br /&gt;
| مداخل مرتبط = &lt;br /&gt;
| پرسش مرتبط  =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مقدمه==&lt;br /&gt;
ابن [[حضرمی]]، [[عبدالله بن عمرو]] ([[عامر]]) از امرای [[بنی‌امیه]] است که پدرش [[هم‌پیمان]] [[حرب بن امیه]] بود و نخستین مشرکی بود که توسط [[مسلمانان]] به [[قتل]] رسید. این واقعه بر او اثر گذاشت و تا آخر [[عمر]] هم‌پیمان [[وفادار]] [[امویان]] و [[دشمن]] سرسخت [[هاشمیان]] [[خاصه]] [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} باقی ماند. وی در ۳۵ [[هجری]] عامل [[عثمان]] در [[مکه]] بود. پس از قتل [[خلیفه سوم]]، نخستین کسی بود که [[دعوت]] [[عایشه]] را برای [[خون‌خواهی عثمان]] پذیرفت. ازاین‌رو، [[معاویه]] به پیشنهاد [[صحار بن عباس عبدی]] (یا [[صحار بن عبدالقیس]]) و [[تأیید]] [[عمروعاص]]، ابن‌حضرمی را برای [[تسلط]] بر [[بصره]] و [[برانگیختن]] [[مردم]] به خون‌خواهی عثمان برضد علی بن ابی‌طالب{{ع}} [[انتخاب]] کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;(دائرۃالمعارف بزرگ اسلامی، ج۳، ص۱۱۰۳).&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص ۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دعوت [[عبدالله بن حضرمی]] در بصره==&lt;br /&gt;
پس از قتل [[محمد بن ابی‌بکر]] و تسلط [[عمرو بن عاص]] بر [[مصر]]، معاویه، عبدالله بن حضرمی را سوی بصره فرستاد و به او گفت: اغلب [[مردم بصره]] در هواخواهی عثمان با ما هم [[عقیده]] هستند. آنها در راه خون‌خواهی عثمان کشته داده‌اند؛ بنابراین [[کینه]] و [[حس]] [[انتقام]] دارند. [[منتظر]] کسی هستند تا آنها را جمع کند و در [[خون‌خواهی]] و انتقام [[رهبری]] کند. هنگام ورود به بصره، نزد [[قبیله ازد]] برو و با آنان [[همکاری]] کن و بدان که همه آنها با تو خواهند بود. [[ربیعه]] را کنار بگذار؛ زیرا آنها همه هواخواه [[ابوتراب]] هستند و از تو روی برمی‌گردانند. پس از آنها [[پرهیز]] کن. ابن حضرمی وارد بصره شد و میان [[قبیله بنی‌تمیم]] ساکن شد. در این [[زمان]]، [[ابن‌عباس]] در [[کوفه]] نزد [[حضرت علی]]{{ع}} حضور داشت و زیاد را [[جانشین]] خود در بصره قرار داده بود. با آمدن ابن‌حضرمی به بصره، هواخواهان عثمان نزد او رفتند و خوشامد گفتند و [[پیروی]] خود را اعلام کردند. حتی غیرهواخواهان نیز به [[دیدار]] او رفتند. زمانی که [[جمعیت]] زیادی در اطراف او جمع شدند، او [[خطبه]] خواند و درضمن آن گفت: عثمان [[امام]] شما، [[امام هدایت]] بود. او [[مظلوم]] بوده است و علی او را کشت و شما به [[خون‌خواهی]] او [[قیام]] کردید. [[خداوند]] به شما [[پاداش]] [[نیکو]] بدهد. [[ضحاک بن قیس هلالی]] که [[رئیس]] [[شرطه]] (پلیس و [[نگهبانان]]) [[بصره]] از طرف [[ابن‌عباس]] بود، برخاست و گفت: چه سخنان [[بدی]] می‌گویی و ما را به بدی [[دعوت]] می‌کنی. به [[خدا]] سخنان تو مانند [[طلحه]] و [[زبیر]] است. آنها نیز ما را به [[مخالفت با امیرالمؤمنین]] [[تشویق]] می‌کردند درحالی‌که ما با او [[بیعت]] کرده بودیم. اکنون ما دوباره با او بیعت کردیم و بر بیعت خود ثابت هستیم. درحالی‌که او لغزش‌های ما را [[عفو]] کرده است و از خطاهای ما [[چشم‌پوشی]] کرده است، تو به ما دستور می‌دهی که [[شمشیر]] بکشیم و یکدیگر را بکشیم تا [[معاویه]] [[امیر]] باشد؟ به خدا [[سوگند]] یک [[روز]] از [[خلافت امام علی]]{{ع}} بهتر از خود معاویه و [[خانواده]] او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله بن خازم سلمی برخاست و به [[ضحاک]] گفت: تو [[شایستگی]] این‌گونه [[سخن گفتن]] را نداری. سپس رو به ابن‌حضرمی کرد و گفت: ما [[یار]] تو خواهیم بود و هرچه که بگویی همان را انجام خواهیم داد. ابن‌حضرمی [[نامه معاویه]] را برای آنها خواند. معاویه در آن [[نامه]] کارهای [[عثمان]] را یادآوری کرده بود و به تعریف و [[تمجید]] از او پرداخته بود. معاویه [[مردم]] را به [[خون‌خواهی عثمان]] دعوت و تشویق کرده بود و [[تعهد]] کرده بود که مطابق [[سنت]] با آنها [[رفتار]] و [[حکومت]] خواهد کرد و نیز عطای آنها را سالی دو بار مقرر خواهد کرد. چون نامه به پایان رسید، [[احنف بن قیس]] برخاست و گفت: من در این کار نه ماده شتر دارم و نه شتر نر&amp;lt;ref&amp;gt;این یک ضرب‌المثل در زبان عربی است: {{عربی|لاَ نَاقَتِي فِيهَا وَ لاَ جَمَلِي}}. (نگارنده)&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنگاه مجلس را ترک کرد و از جمع آنان [[کناره‌گیری]] کرد. [[عمرو بن مرحوم عبدی]] هم برخاست و گفت: ای مردم، از [[امیرالمؤمنین]] [[اطاعت]] کنید و بیعت خود را با او [[حفظ]] کنید و آن را نقض نکنید. [[عباس بن صحار عبدی]] که در [[پیروی از امام علی]]{{ع}} و [[حب]] به ایشان با [[قوم]] خود مخالف بود، برخاست و به عبدالله گفت: ما تو را با دست و زبان [[یاری]] می‌کنیم. [[مثنی بن مخربه عبدی]] از گوشه دیگر برخاست و به عبدالله گفت: [[فریب]] سخن این مرد را نخور. به [[خدا]] [[سوگند]] اگر تو به جای خود برنگردی، شمشیرها را می‌کشیم و با تو [[جهاد]] خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
هنگامی که زیاد از [[اخبار]] ابن‌حضرمی [[آگاهی]] یافت، [[حضین بن منذر]] و [[مالک بن مسمع]] را نزد خود خواند و گفت: ای [[قبیله]] [[بکر بن وائل]]، شما از [[یاران]] و طرف‌داران و محل [[وثوق]] و [[اعتماد]] [[امیرالمؤمنین]] هستید. از آنچه که عبدالله انجام داده است، اطلاع دارید و کسانی را که به او روی آورده‌اند، می‌شناسید پس تا وقتی که دستور امیرالمؤمنین برسد، مرا [[حمایت]] و یاری کنید. حضین بن منذر قول داد تا از او حمایت کند؛ ولی مالک بن مسمع که از طرف‌داران [[بنی‌امیه]] بود، در پاسخ گفت: من باید با شرکایم [[مشورت]] کنم و بعد [[عقیده]] خود را خواهم گفت. سپس زیاد به دنبال صبرةبن شیمان حدانی [[ازدی]] فرستاد و از او خواست تا علاوه بر حمایت از خود، [[بیت‌المال]] را نیز [[محافظت]] کند. [[صبره]] پاسخ داد: اگر بیت‌المال را به [[خانه]] من بیاری و نزد من بسپاری من به تو [[پناه]] می‌دهم. زیاد قبول کرد تا [[اموال]] بیت‌المال را به همراه [[منبر]]، به خانه او که در محله حدان بود منتقل کند. پس [[زیاد]] [[نماز جمعه]] را در [[مسجد]] حدان برگزار کرد&amp;lt;ref&amp;gt;کامل، ج۱۰، ص۱۶۹-۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[قبایل]] [[تمیم]] و قیس به ابن‌حضرمی پیشنهاد کردند اکنون که زیاد در [[دارالاماره]] نیست به آنجا برود و آنجا را اشغال کند. او نیز این پیشنهاد را پذیرفت و آماده شد تا به طرف دارالاماره برود و در آنجا اقامت گزیند. اما [[قبیله ازد]] برای او [[پیام]] فرستادند که ما [[اجازه]] نمی‌دهیم تو وارد [[دارالاماره]] شوی و در آنجا سکونت کنی. [[یاران]] ابن‌حضرمی به این سخن توجه نکردند، و آماده شدند به طرف دارالاماره بروند؛ ولی [[ازدیان]] جلوی آنها را گرفتند و مانع حرکت آنان شدند. [[احنف بن قیس]] جلو آمد و به یاران ابن‌حضرمی گفت: شما به چه حقی فردی که [[مردم]] قبول ندارند بر آنان [[حاکم]] می‌کنید؟ حال بهتر است که بازگردید و بعد به طرف [[قبیله ازد]] آمد و آنان را نیز بازگرداند. طولی نکشید که ابن‌حضرمی به کمک عثمانیان توانست بر [[بصره]] چیره شود و شروع به [[جمع‌آوری مالیات]] کند. زیاد برای ازدیان خطبه‌ای خواند و آنان را به طرف‌داری خود [[تحریض]] کرد. ازدیان نیز [[اطاعت]] و [[حمایت]] خود از زیاد را اعلام کردند. [[قبیله تمیم]] که دانستند ازدیان از [[زیاد]] حمایت می‌کنند، به آنان [[پیام]] دادند که شما زیاد را از بصره بیرون کنید و ما هم ابن‌حضرمی را بیرون می‌کنیم. بعد هرکدام از دو [[امیر]] علی{{ع}} و [[معاویه]] که [[پیروز]] شدند، ما از او اطاعت خواهیم کرد. ابوصبره در پاسخ به آنان گفت: این پیشنهاد را باید قبل از اینکه به زیاد [[پناه]] بدهیم بیان می‌کردید؛ اما حال بدانید ما از او اطاعت می‌کنیم و او را از بصره بیرون نخواهیم کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الغارات، ص۲۱۶-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیاد برای حضرت [[نامه]] نوشت و او را از اوضاع بصره و [[عبدالله بن حضرمی]] [[آگاه]] کرد. [[امام]]{{ع}} نیز [[اعین بن ابی‌صبیعه مجاشعی تمیمی]] را به بصره فرستاد تا او [[بنی‌تمیم]] را از [[پیروی]] [[حضرمی]] بازدارد و از اطراف او پراکنده کند و اگر [[تمرد]] کردند با آنان بجنگد. هنگامی که اعین به بصره رسید، نزد [[قوم]] خود، بنی‌تمیم رفت. حضرمی گروهی را که گفته شده است از [[خوارج]] بودند، به کشتن او تحریض کرد. آنها هم او را غافل‌گیر کردند و کشتند. چون اعین کشته شد، زیاد [[تصمیم]] گرفت تا با حضرمی و پیروانش بجنگد. در این حال، [[قبیله تمیم]] به [[قبیله ازد]] پیغام داد که ما هرگز سوءقصدی به [[پناهنده]] شما نداریم؛ اما شما چگونه می‌خواهید پناهنده ما را بکشید؟ پس [[ازدی‌ها]] هم از [[جنگ]] با آنها خودداری کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیاد در نامه‌ای خبر [[قتل]] اعین را برای [[امیرالمؤمنین]] نوشت. حضرت هم [[جاریه بن قدامه سعدی]] را که از [[بنی‌سعد]] [[تمیم]] بود با پانصد مرد تمیمی به [[بصره]] فرستاد. [[جاریه]] به [[شهر بصره]] وارد شد و میان قبیله ازد رفت و به آنان گفت: شما دانستید که [[حق]] در کدام طرف است که از آن طرف‌داری کردید. سپس [[نامه]] حضرت را که برای [[اهل بصره]] نوشته بود، خواند. حضرت در آن نامه اهل بصره را [[توبیخ]] و ملامت کرده بود. جاریه از آنجا نزد [[قوم]] خود رفت و نامه امیرالمؤمنین&amp;lt;ref&amp;gt;حضرت علی{{ع}} در نامه خود نوشته بودند: «[[مؤمنان]] و [[مسلمانان]] بصره که این نامه را می‌خوانند، توجه کنند که [[خداوند]] [[حلیم]] و [[بردبار]] است و [[گناهکاران]] را مهلت می‌دهد و زود آنها را [[کیفر]] نمی‌دهد و تا هنگامی که موضوع را برایشان روشن نسازد، مورد تعقیب قرار نخواهد داد. [[گناهکار]] و [[عاصی]] را بار اول به [[عقوبت]] نمی‌رساند. خداوند [[توبه]] را قبول می‌کند و از بازگشت [[بندگان]] به طرف خودش [[خشنود]] می‌شود و به آنان [[فرصت]] می‌دهد تا از [[گناهان]] توبه کنند، خداوند این [[کارها]] را می‌کند تا [[حجت]] بر بندگان تمام شود و [[مردم]] عذری نداشته باشند.&lt;br /&gt;
ای [[مردم بصره]] شما همه با من [[دشمنی]] کردید و [[استحقاق]] هرگونه عقوبتی را دارید. من از گناهکاران شما گذشت کردم و فراریان را تعقیب نکردم، کسانی که آمدند و از کرده خود اظهار [[ندامت]] کردند، آنها را بخشیدم و بار دیگر از شما [[بیعت]] گرفتم؛ اگر به بیعت من [[وفا]] کنید و [[نصیحت]] مرا قبول کنید و از من [[اطاعت]] کنید، در میان شما به [[کتاب خدا]] و [[سنت]] عمل خواهم کرد.&lt;br /&gt;
من حق را در [[جامعه]] [[ترویج]] می‌کنم و شما را به [[راه هدایت]] سوق می‌دهم. به [[خداوند]] [[سوگند]] بعد از محمد{{صل}}، هیچ حاکمی داناتر از من نیست و کسی مانند من عمل نمی‌کند. من در این گفتار صادق هستم و کسی را هم [[مذمت]] نمی‌کنم و از [[اعمال]] آنها هم سخن نمی‌گویم.&lt;br /&gt;
اکنون اگر [[هواهای نفسانی]] شما را از جاده [[حق]] [[منحرف]] کند و [[نادانی]] شما را وادار کند که با من بجنگید و برخلافِ من عمل کنید، من هم اسبان راهوار (اسب خوش‌راه و تندرو) خود را آماده کرده‌ام و پا در رکاب آماده‌ام تا شما را [[سرکوب]] کنم. به خداوند اگر کاری کنید که من از روی [[ناچاری]] به طرف شما بیایم چنان بلایی بر سر شما خواهد آمد که از [[جنگ جمل]] هم مهم‌تر خواهد بود.&lt;br /&gt;
من امیدوارم که ان‌شاءالله شما کاری نکنید، تا مسائلی پیش آید و موجب [[ناراحتی]] شما شود. این [[نامه]] را برای شما فرستادم تا [[حجت]] و برهانی باشد و شما از عواقب کارهایی که در پیش دارید، مطلع باشید. اینک اگر شما نصیحت‌های مرا قبول نکنید و به [[فساد]] مشغول شوید و با فرستاده من [[عناد]] بورزید، شخصاً به طرفتان خواهم آمد» ([[الغارات]]، ص۲۲۲).&amp;lt;/ref&amp;gt; را برایشان خواند. اغلب آنها [[دعوت]] او را [[اجابت]] کردند. [[جاریه]] جنگجویان [[بصره]] را [[تجهیز]] و سوی ابن‌حضرمی حرکت کرد. ابن‌حضرمی هم عبدالله بن خازم سلمی را [[فرمانده سپاه]] کرد و به سمت [[سپاه]] جاریه سوق داد. دو گروه [[محارب]] [[جنگ]] کردند و [[نبرد]] آنان یک [[ساعت]] به طول انجامید. [[شریک بن اعور حارثی]] هم به [[یاری]] جاریه رفت&amp;lt;ref&amp;gt;کامل، ج۱۰، ص۱۷۲-۱۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابن‌حضرمی [[شکست]] خورد و گریخت و به قصر سنبیل (خانه‌ای از [[بنی‌تمیم]]) [[پناهنده]] شد. جاریه پس از [[اتمام حجت]] و [[تهدید]]، آن را [[آتش]] زد و بر سر [[حضرمی]] و یارانش خراب کرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۲۶۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص ۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
# [[پرونده: IM010553.jpg|22px]] [[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;]]&lt;br /&gt;
{{پایان منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaafari</name></author>
	</entry>
</feed>