عروة بن مسعود ثقفی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
جز (جایگزینی متن - 'رده:صحابه' به 'رده:صحابه پیامبر')
 
(۱۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = صحابه | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[عروة بن مسعود ثقفی در تاریخ اسلامی]] | پرسش مرتبط  = }}
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[عروة بن مسعود ثقفی در تاریخ اسلامی]] - [[عروة بن مسعود ثقفی در تراجم و رجال]]</div>


==مقدمه==
'''عروة بن مسعود ثقفی''' از بزرگان [[طائف]] و از [[صحابه پیامبر]] و جد مادری [[علی اکبر]]{{ع}} است که در ربیع‌الاول [[سال نهم هجری]] [[اسلام]] اورد. او برای [[دعوت]] [[مردم]] طائف رفته بود که در آنجا کشته شد.
[[عروة بن مسعود بن معتب بن ثقیف]]، از [[صحابه]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۰۶۶.</ref>، [[اهل]] [[طائف]] و [[رئیس]] و بزرگ این [[شهر]] بود، و نه تنها در طائف بزرگ و محترم بود بلکه بیشتر [[مردم]] [[حجاز]] او را به بزرگی می‌شناختند؛ لذا وقتی که [[مشرکان]] [[مکه]] [[پیامبری]] [[پیامبر]]{{صل}} را [[باور]] نکردند، گفتند: چرا [[خداوند]] [[قرآن]] را به بزرگ مکه [[ولید بن مغیره مخزومی]] و یا بزرگ طائف، [[عروة بن مسعود ثقفی]] نفرستاد<ref>در الاحتجاج و مجمع البیان، رجل طائف عروة بن مسعود ثقفی و رجل مکه ولید بن مغیره دانسته شده‌اند و فقط مجاهد می‌گوید: رجل مکه عتبة بن ابی ربیعه است و رجل طائف پسر عبدیالیل و ابن عباس فقط حبیب بن عمرو الثقفی را رجل طائف میداند (مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۹، ص۶) قمی هم در تفسیرش خبر احتجاج و قتاده را که عروة بن مسعود را رجل طائف می‌داند، قبول کرده و گفته است که او عموی مغیره بن شعبه است (تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج۲، ص۲۸۳) و مسعود، حبیب، عبد یالیل برادران پسران عمرو بن مسعود ثقفی هستند. (التبیان، شیخ طوسی، ج۹، ص۱۹۵؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۹، ص۱۳۹).</ref>. [[قرآن]] گفته آنها را چنین بیان می‌کند: {{متن قرآن|قَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ}}<ref>«و گفتند: چرا این قرآن بر مردی سترگ از این دو شهر (مکّه و طائف) فرو فرستاده نشد؟» سوره زخرف، آیه ۳۱.</ref>.


عروة بن مسعود را در [[زیبایی]] به [[حضرت مسیح]] [[تشبیه]] می‌کردند و حتی روایتی در این باره از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[نقل]] شده که فرمود: "هنگامی که [[پیامبران]] را به من نشان دادند، [[موسی]]{{ع}} را شبیه مردان [[قبیله]] شنوئه دیدم و شبیه ترین افراد به [[عیسی]]، [[عروة بن مسعود]] بود. و [[ابراهیم]]{{ع}} به من شباهت داشت و [[جبرییل]] نیز خیلی زیاد به [[دحیه]] کلبی شبیه بود"<ref>{{متن حدیث|عُرِضَ عَلَيَّ الأنْبِياءُ، فإذا مُوسَى ضَرْبٌ مِنَ الرِّجالِ، كَأنَّهُ مِن رِجالِ شَنُوءَةَ، ورَأَيْتُ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ عليه السَّلامُ، فإذا أقْرَبُ مَن رَأَيْتُ به شَبَهًا عُرْوَةُ بنُ مَسْعُودٍ، ورَأَيْتُ إبْراهِيمَ صَلَواتُ اللهِ عليه، فإذا أقْرَبُ مَن رَأَيْتُ به شَبَهًا صاحِبُكُمْ، يَعْنِي نَفْسَهُ، ورَأَيْتُ جِبْرِيلَ عليه السَّلامُ، فإذا أقْرَبُ مَن رَأَيْتُ به شَبَهًا دَحْيَةُ}}؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۳، ص۱۰۶۷؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۵۲۹.</ref>.
== مقدمه ==
[[عروة بن مسعود بن معتب بن ثقیف]]، از [[صحابه]] [[پیامبر اسلام]] {{صل}}<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۰۶۶.</ref>، [[اهل]] [[طائف]] و [[رئیس]] و بزرگ این [[شهر]] بود و نه تنها در طائف بزرگ و محترم بود بلکه بیشتر [[مردم]] [[حجاز]] او را به بزرگی می‌شناختند. لذا وقتی که [[مشرکان]] [[مکه]] [[پیامبری]] [[پیامبر]] {{صل}} را [[باور]] نکردند، گفتند: چرا [[خداوند]] [[قرآن]] را به بزرگ مکه [[ولید بن مغیره مخزومی]] و یا بزرگ طائف، عروة بن مسعود ثقفی نفرستاد<ref>سوره زخرف، آیه ۳۱؛ تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج۲، ص۲۸۳.</ref>.


عروة بن مسعود جد [[مادری]] [[علی اکبر]]{{ع}} است. یعنی لیلا، [[مادر]] علی اکبر{{ع}} دختر ابوهرّه و ابوهرّه پسر [[عروة بن مسعود ثقفی]] بود<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۲۴۷.</ref>. [[همسر]] [[عروه]]، [[زینب]]، [[دختر ابوسفیان]] بود<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۲، ص۳۸۰.</ref>. عروه در [[زمان]] [[ابوبکر]]، به [[دستور]] وی به اسکندریه نزد مقوقس رفت و در دوران [[عمر]] هم بار دیگر در [[سال ۱۵ هجری]] به نزد مقوقس رفت. او در [[فتح مصر]] حضور داشت و [[مسلمانان]] را [[راهنمایی]] می‌کرد. وی در [[دوران جاهلیت]] در [[تجارت]] بز با عمر [[شریک]] بود<ref>الاعلام، زرکلی، ج۵، ص۲۲۸.</ref>. او در [[صلح حدیبیه]] حضور داشت و پس از [[فتح]] [[طائف]]، [[اسلام]] آورد<ref>امتاع الاسماع، مقریزی، ج۶، ص۱۲۶.</ref>.<ref>[[مریم قدمی|قدمی، مریم]]، [[عروة بن مسعود ثقفی (مقاله)|مقاله «عروة بن مسعود ثقفی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۲۶۹-۲۷۰.</ref>
عروة بن مسعود جد مادری [[علی اکبر]] {{ع}} است. یعنی لیلا، مادر علی اکبر {{ع}} دختر ابوهرّه و ابوهرّه پسر عروة بن مسعود ثقفی بود<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۲۴۷.</ref>. او در [[فتح مصر]] حضور داشت و [[مسلمانان]] را [[راهنمایی]] می‌کرد. وی در [[دوران جاهلیت]] در [[تجارت]] بز با عمر [[شریک]] بود<ref>الاعلام، زرکلی، ج۵، ص۲۲۸.</ref>. او در [[صلح حدیبیه]] حضور داشت و پس از [[فتح]] [[طائف]]، [[اسلام]] آورد<ref>امتاع الاسماع، مقریزی، ج۶، ص۱۲۶.</ref>.<ref>[[مریم قدمی|قدمی، مریم]]، [[عروة بن مسعود ثقفی (مقاله)|مقاله «عروة بن مسعود ثقفی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۲۶۹-۲۷۰.</ref>


==عروة بن مسعود ثقفی و [[میانجی‌گری]] او میان [[پیامبر]]{{صل}} و [[مردم]] [[مکه]]==
== عروة بن مسعود ثقفی و میانجی‌گری او میان [[پیامبر]] و مردم [[مکه]] ==
در [[سال ششم هجرت]]، پیامبر {{صل}} به همراه برخی [[اصحاب]] برای [[زیارت]] [[خانه خدا]] ([[حج]] [[عمره]]) به سوی مکه حرکت کرد. مردم مکه برای جلوگیری از ورود آنها به مکه به تکاپو افتادند و جمعی از بزرگان خود را به حضور پیامبر {{صل}} فرستادند اما نتیجه‌ای به دست نیامد تا اینکه بالاخره دست به دامان عروة بن مسعود شدند و او را برای وساطت به حضور [[رسول خدا]] {{صل}} فرستادند.


==[[اسلام آوردن]] عروة بن مسعود ثقفی==
عروه سخنانش را به آن حضرت گفت و پیامبر {{صل}} همان پاسخی را که به افراد قبل داده بود به او داد و به او هم فرمود که من برای [[جنگ]] نیامده‌‍ام بلکه آمده‌ام تا [[خانه خدا]] را [[زیارت]] کرده، برگردم. ولی نکته جالب که [[عقل]] و کیاست عروه را می‌رساند، گزارشی بود که او از وضع [[مسلمانان]] به [[قریش]] داد و آنها را حاضر ساخت تا پیشنهادهای پیامبر {{صل}} را بپذیرند و آمادگی خود را برای پذیرش [[صلح]] اعلام کنند<ref>السیرة النبویة، ابن هشام، ج۲، ص۳۱۴؛ المغازی، واقدی، ج۲، ص۵۹۸-۵۹۹؛ مناقب آل ابی طالب، ابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۲۰۳.</ref>.<ref>[[مریم قدمی|قدمی، مریم]]، [[عروة بن مسعود ثقفی (مقاله)|مقاله «عروة بن مسعود ثقفی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۲۷۰-۲۷۲.</ref>
== [[اسلام]] آوردن عروة بن مسعود ثقفی ==
هنگامی که پیامبر {{صل}} برای [[فتح]] [[طائف]] به آنجا لشکرکشی کردند، مدتی طائف در محاصره بود و بالاخره بدون نتیجه برگشتند، [[عروة بن مسعود]] در طائف نبود. عروه و [[غیلان بن سلمه]] برای [[آموزش]] ساختن [[زره]] پوش و منجنیق به جرش<ref>جرش شهر بزرگی در یمن است. معجم البلدان، یاقوت حموی، ج۲، ص۱۲۶.</ref> رفته بودند تا با ساختن این دو [[سلاح]]، لشکر اسلام]را نابود سازند<ref>سیره ابن اسحاق، ابن اسحاق، ج۴، ص۱۲۱؛ السیرة النبویة، ابن هشام، ج۲، ص۴۷۸؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۳، ص۸۱.</ref>، ولی پس از بازگشت [[عروة]] از جرش و تحقیق درباره [[رفتار پیامبر]] {{صل}} [[قلب]] او به پذیرش اسلام [[گرایش]] یافت و نور [[ایمان]] در دلش تابید. در ماه [[ربیع الاول]] [[سال]] نهم [[هجرت به مدینه]] وارد شد و اسلام اورد. [[پیامبر]] {{صل}} از آمدن او و [[اسلام]] آوردنش خوشحال شد. او سپس از آن حضرت اجازه خواست تا به [[طائف]] رفته و [[مردم]] را به اسلام [[دعوت]] کند.


==عروة بن مسعود ثقفی و [[نقل روایت]]==
عروه اول شب به طائف وارد شد چون صبح شد، عروه روی بلند‍ترین بخش بام خانه‌اش رفت و [[اذان]] گفت. مردم ثقیف از چهار طرف، خانه‌اش را محاصره کردند و مردی از [[قبیله]] [[بنی مالک]] با تیری او را [[هدف]] قرار داد و آن تیر به رگ اکحل او خورد و خونش [[قطع]] نشد تا اینکه او را از پای در آورد.


==جستارهای وابسته==
چند ماهی پس از کشته شدن [[عروه]] [[قبیله ثقیف]] متوجه شدند که نیروی [[جنگ]] با [[اعراب]] هم جوار خود را که [[مسلمان]] شده و با [[رسول خدا]] {{صل}} [[بیعت]] کرده‌اند، ندارند از این رو به [[فکر]] چاره افتادند و پس از [[مشورت]]، بزرگان شان [[تصمیم]] گرفتند که به رسول خدا {{صل}} [[ایمان]] آورده و هیأتی را بدین منظور به نزد آن حضرت بفرستند<ref>امتاع الاسماع، مقریزی، ج۲، ص۸۴.</ref>.
 
آنها در مدینه نزد پیامبر {{صل}} رفتند. و عهدنامه ای نوشتند.  سپس [[اسلام]] آورده و با پیامبر {{صل}} [[بیعت]] کردند<ref>سیره ابن اسحاق، ابن اسحاق، ج۴، ص۱۸۴-۱۸۵؛ المغازی، واقدی، ج۲، ص۹۶۸.</ref>. هنگام رفتن به نزد [[قوم]] خود، پیامبر {{صل}} به خواست [[سعد بن ابی وقاص]]، [[عثمان بن ابی العاص]] را [[امیر]] آنها قرار داد، چون او علاقه و [[حرص]] شدیدی به [[یادگیری]] اسلام و [[احکام]] آن داشت<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۹۶۸.</ref>.
 
این هیات تا توانستند مردم ثقیف را از [[جنگ]] و [[خونریزی]] ترساندند. مردم نیز پس از مدتی [[فکر]] کردن نزد اعضای هیأت آمدند و گفتند: ما [[قدرت]] مقابله با این مردم را نداریم. برگردید و هر شرطی را که می‌گوید قبول کنید و قبل از [[لشکر کشی]] او به اینجا با او [[صلح]] نامه‌ای [[امضا]] کنید. [[پیامبر]] {{صل}} به [[مغیره]] و [[ابوسفیان]] [[دستور]] داد تا بت [[لات]] را در [[طائف]] نابود کند. این بت [[موقوفات]] زیادی داشت. ابی ملیح، پسر عروه و قارب بن اسود پسر [[برادر]] عروه نزد [[رسول خدا]] {{صل}} آمدند و از پیامبر {{صل}} خواستند دویست مثقال طلایی را که عروه و اسود (هر دو به همان [[میزان]] بدهکار بودند از طلاهای بت لات بپردازند. پیامبر {{صل}} پرداخت بدهکاری عروه را پذیرفت و در ابتدا درباره اسود (چون او در حال [[کفر]] از [[دنیا]] رفته بود) نپذیرفت ولی با خواست پسرش [[قارب]] که گفت: [[مردم]]، بدهکاری او را از من می‌خواهند؛ پذیرفت و [[دستور]] پرداخت بدهی آن دو را به [[ابوسفیان]] و [[مغیره]] که [[مسئول]] نابودی [[بت]] لات بودند، داد. پس از نابود شدن بت به دست مغیره و برداشتن طلاهای [[وقف]] شده برای آن<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۹۷۰-۹۷۲.</ref>، ابوسفیان آنها را تحویل گرفت و به [[دستور پیامبر]] {{صل}} بدهکاری [[عروه]] و [[اسود]] را از آنها پرداخت<ref>سیره ابن اسحاق، ابن اسحاق، ج۴، ص۱۸۷.</ref>.<ref>[[مریم قدمی|قدمی، مریم]]، [[عروة بن مسعود ثقفی (مقاله)|مقاله «عروة بن مسعود ثقفی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۲۷۲-۲۷۷.</ref>
 
== جستارهای وابسته ==
* [[اسود بن مسعود ثقفی]] (برادر)
* [[اسود بن مسعود ثقفی]] (برادر)
* [[قارب بن مسعود ثقفی]] (برادر)
* [[قارب بن مسعود ثقفی]] (برادر)
* [[ابومرة بن عروه ثقفی]] (فرزند)
* [[ابوملیح بن عروه ثقفی]] (فرزند)
* [[عاصم بن عروه ثقفی]] (فرزند)


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
* [[پرونده:1100356.jpg|22px]] [[مریم قدمی|قدمی، مریم]]، [[عروة بن مسعود ثقفی (مقاله)|مقاله «عروة بن مسعود ثقفی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶''']]
# [[پرونده:1100356.jpg|22px]] [[مریم قدمی|قدمی، مریم]]، [[عروة بن مسعود ثقفی (مقاله)|مقاله «عروة بن مسعود ثقفی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۲۹: خط ۳۹:


[[رده:اعلام]]
[[رده:اعلام]]
[[رده:عروة بن مسعود ثقفی]]
[[رده:اصحاب پیامبر]]
[[رده:مدخل]]
[[رده:صحابه پیامبر]]
{{صحابه}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۰ سپتامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۱:۳۵

عروة بن مسعود ثقفی از بزرگان طائف و از صحابه پیامبر و جد مادری علی اکبر(ع) است که در ربیع‌الاول سال نهم هجری اسلام اورد. او برای دعوت مردم طائف رفته بود که در آنجا کشته شد.

مقدمه

عروة بن مسعود بن معتب بن ثقیف، از صحابه پیامبر اسلام (ص)[۱]، اهل طائف و رئیس و بزرگ این شهر بود و نه تنها در طائف بزرگ و محترم بود بلکه بیشتر مردم حجاز او را به بزرگی می‌شناختند. لذا وقتی که مشرکان مکه پیامبری پیامبر (ص) را باور نکردند، گفتند: چرا خداوند قرآن را به بزرگ مکه ولید بن مغیره مخزومی و یا بزرگ طائف، عروة بن مسعود ثقفی نفرستاد[۲].

عروة بن مسعود جد مادری علی اکبر (ع) است. یعنی لیلا، مادر علی اکبر (ع) دختر ابوهرّه و ابوهرّه پسر عروة بن مسعود ثقفی بود[۳]. او در فتح مصر حضور داشت و مسلمانان را راهنمایی می‌کرد. وی در دوران جاهلیت در تجارت بز با عمر شریک بود[۴]. او در صلح حدیبیه حضور داشت و پس از فتح طائف، اسلام آورد[۵].[۶]

عروة بن مسعود ثقفی و میانجی‌گری او میان پیامبر و مردم مکه

در سال ششم هجرت، پیامبر (ص) به همراه برخی اصحاب برای زیارت خانه خدا (حج عمره) به سوی مکه حرکت کرد. مردم مکه برای جلوگیری از ورود آنها به مکه به تکاپو افتادند و جمعی از بزرگان خود را به حضور پیامبر (ص) فرستادند اما نتیجه‌ای به دست نیامد تا اینکه بالاخره دست به دامان عروة بن مسعود شدند و او را برای وساطت به حضور رسول خدا (ص) فرستادند.

عروه سخنانش را به آن حضرت گفت و پیامبر (ص) همان پاسخی را که به افراد قبل داده بود به او داد و به او هم فرمود که من برای جنگ نیامده‌‍ام بلکه آمده‌ام تا خانه خدا را زیارت کرده، برگردم. ولی نکته جالب که عقل و کیاست عروه را می‌رساند، گزارشی بود که او از وضع مسلمانان به قریش داد و آنها را حاضر ساخت تا پیشنهادهای پیامبر (ص) را بپذیرند و آمادگی خود را برای پذیرش صلح اعلام کنند[۷].[۸]

اسلام آوردن عروة بن مسعود ثقفی

هنگامی که پیامبر (ص) برای فتح طائف به آنجا لشکرکشی کردند، مدتی طائف در محاصره بود و بالاخره بدون نتیجه برگشتند، عروة بن مسعود در طائف نبود. عروه و غیلان بن سلمه برای آموزش ساختن زره پوش و منجنیق به جرش[۹] رفته بودند تا با ساختن این دو سلاح، لشکر اسلام]را نابود سازند[۱۰]، ولی پس از بازگشت عروة از جرش و تحقیق درباره رفتار پیامبر (ص) قلب او به پذیرش اسلام گرایش یافت و نور ایمان در دلش تابید. در ماه ربیع الاول سال نهم هجرت به مدینه وارد شد و اسلام اورد. پیامبر (ص) از آمدن او و اسلام آوردنش خوشحال شد. او سپس از آن حضرت اجازه خواست تا به طائف رفته و مردم را به اسلام دعوت کند.

عروه اول شب به طائف وارد شد چون صبح شد، عروه روی بلند‍ترین بخش بام خانه‌اش رفت و اذان گفت. مردم ثقیف از چهار طرف، خانه‌اش را محاصره کردند و مردی از قبیله بنی مالک با تیری او را هدف قرار داد و آن تیر به رگ اکحل او خورد و خونش قطع نشد تا اینکه او را از پای در آورد.

چند ماهی پس از کشته شدن عروه قبیله ثقیف متوجه شدند که نیروی جنگ با اعراب هم جوار خود را که مسلمان شده و با رسول خدا (ص) بیعت کرده‌اند، ندارند از این رو به فکر چاره افتادند و پس از مشورت، بزرگان شان تصمیم گرفتند که به رسول خدا (ص) ایمان آورده و هیأتی را بدین منظور به نزد آن حضرت بفرستند[۱۱].

آنها در مدینه نزد پیامبر (ص) رفتند. و عهدنامه ای نوشتند. سپس اسلام آورده و با پیامبر (ص) بیعت کردند[۱۲]. هنگام رفتن به نزد قوم خود، پیامبر (ص) به خواست سعد بن ابی وقاص، عثمان بن ابی العاص را امیر آنها قرار داد، چون او علاقه و حرص شدیدی به یادگیری اسلام و احکام آن داشت[۱۳].

این هیات تا توانستند مردم ثقیف را از جنگ و خونریزی ترساندند. مردم نیز پس از مدتی فکر کردن نزد اعضای هیأت آمدند و گفتند: ما قدرت مقابله با این مردم را نداریم. برگردید و هر شرطی را که می‌گوید قبول کنید و قبل از لشکر کشی او به اینجا با او صلح نامه‌ای امضا کنید. پیامبر (ص) به مغیره و ابوسفیان دستور داد تا بت لات را در طائف نابود کند. این بت موقوفات زیادی داشت. ابی ملیح، پسر عروه و قارب بن اسود پسر برادر عروه نزد رسول خدا (ص) آمدند و از پیامبر (ص) خواستند دویست مثقال طلایی را که عروه و اسود (هر دو به همان میزان بدهکار بودند از طلاهای بت لات بپردازند. پیامبر (ص) پرداخت بدهکاری عروه را پذیرفت و در ابتدا درباره اسود (چون او در حال کفر از دنیا رفته بود) نپذیرفت ولی با خواست پسرش قارب که گفت: مردم، بدهکاری او را از من می‌خواهند؛ پذیرفت و دستور پرداخت بدهی آن دو را به ابوسفیان و مغیره که مسئول نابودی بت لات بودند، داد. پس از نابود شدن بت به دست مغیره و برداشتن طلاهای وقف شده برای آن[۱۴]، ابوسفیان آنها را تحویل گرفت و به دستور پیامبر (ص) بدهکاری عروه و اسود را از آنها پرداخت[۱۵].[۱۶]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۰۶۶.
  2. سوره زخرف، آیه ۳۱؛ تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج۲، ص۲۸۳.
  3. تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۲۴۷.
  4. الاعلام، زرکلی، ج۵، ص۲۲۸.
  5. امتاع الاسماع، مقریزی، ج۶، ص۱۲۶.
  6. قدمی، مریم، مقاله «عروة بن مسعود ثقفی»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۶، ص۲۶۹-۲۷۰.
  7. السیرة النبویة، ابن هشام، ج۲، ص۳۱۴؛ المغازی، واقدی، ج۲، ص۵۹۸-۵۹۹؛ مناقب آل ابی طالب، ابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۲۰۳.
  8. قدمی، مریم، مقاله «عروة بن مسعود ثقفی»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۶، ص۲۷۰-۲۷۲.
  9. جرش شهر بزرگی در یمن است. معجم البلدان، یاقوت حموی، ج۲، ص۱۲۶.
  10. سیره ابن اسحاق، ابن اسحاق، ج۴، ص۱۲۱؛ السیرة النبویة، ابن هشام، ج۲، ص۴۷۸؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۳، ص۸۱.
  11. امتاع الاسماع، مقریزی، ج۲، ص۸۴.
  12. سیره ابن اسحاق، ابن اسحاق، ج۴، ص۱۸۴-۱۸۵؛ المغازی، واقدی، ج۲، ص۹۶۸.
  13. المغازی، واقدی، ج۲، ص۹۶۸.
  14. المغازی، واقدی، ج۲، ص۹۷۰-۹۷۲.
  15. سیره ابن اسحاق، ابن اسحاق، ج۴، ص۱۸۷.
  16. قدمی، مریم، مقاله «عروة بن مسعود ثقفی»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۶، ص۲۷۲-۲۷۷.