پرش به محتوا

بحث:امام: تفاوت میان نسخه‌ها

۸۵٬۶۸۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳۱ دسامبر ۲۰۲۴
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۹۴: خط ۱۹۴:


امام یعنی کسی که تعلیمات و حقایق [[اسلامی]] را از طریق [[وراثت]] خوب می‌داند<ref>اسلام مقتضیات زمان، جلد اول، ص۳۷۹.</ref>. [[امامان]] یعنی انسان‌هایی [[معنوی]] مادون [[پیغمبر]] که از طریقی معنوی اسلام را می‌دانند و می‌شناسند و مانند پیغمبر، معصوم از خطا و [[لغزش]] و گناهند. امام، مرجع قاطعی است که اگر جمله‌ای از او بشنوید نه احتمال خطا در آن می‌دهید و به احتمال [[انحراف]] عمدی که اسمش می‌شود [[عصمت]]<ref>امامت و رهبری، ص۷۳.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۱۲۷.</ref>
امام یعنی کسی که تعلیمات و حقایق [[اسلامی]] را از طریق [[وراثت]] خوب می‌داند<ref>اسلام مقتضیات زمان، جلد اول، ص۳۷۹.</ref>. [[امامان]] یعنی انسان‌هایی [[معنوی]] مادون [[پیغمبر]] که از طریقی معنوی اسلام را می‌دانند و می‌شناسند و مانند پیغمبر، معصوم از خطا و [[لغزش]] و گناهند. امام، مرجع قاطعی است که اگر جمله‌ای از او بشنوید نه احتمال خطا در آن می‌دهید و به احتمال [[انحراف]] عمدی که اسمش می‌شود [[عصمت]]<ref>امامت و رهبری، ص۷۳.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۱۲۷.</ref>
==وجوه معنایی [[امام]] از دیدگاه [[مفسران]] [[فریقین]]==
واژه [[امام در قرآن کریم]]، به حسب مفهوم به همان معنای لغوی: {{عربی|مقتدى و من يؤتم به}}؛ «[[پیشوا]] و کسی که به او [[اقتدا]] شود» است -که در آغاز فصل درباره آن بحث شد- به همین رو، [[راغب]] [[اصفهانی]] امام را به معنای مطلق [[مقتدا]] و پیشوا نامیده، می‌گوید: {{عربی|الإمام، المؤتم به، إنسانا كان، يقتدى بقوله أو فعله، أو كتابا، أو غير ذلك محقا كان أو مبطلا و جمعه الأئمة}}، «امام، پیشواست، چه [[انسانی]] باشد که به سخن و یا کار او اقتدا می‌شود، یا کتابی که چنین باشد، یا هر چیزی دیگری که سِمت [[پیشوایی]] دارد؛ اعم از [[حق]] یا [[باطل]] و جمع آن [[ائمه]] است»<ref>راغب، مفردات، ص۲۰.</ref>.
در [[قرآن کریم]] این واژه با مشتقات آن [[دوازده]] بار به کار رفته که بدین شرح است:
۱. در این [[آیه کریمه]] که فرمود: {{متن قرآن|فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُبِينٍ}}<ref>«پس از آنان داد ستاندیم و (نشانه‌های) آن دو شهر (لوط و ایکه) بر سر راهی آشکار است» سوره حجر، آیه ۷۹.</ref>. امام در این [[آیه]] به «طریق واضح و شاهراه»، معنا شده است<ref>فیروزآبادی، بصائر ذوی التمییز، ج۲، ص۱۱۰؛ دامغانی، قاموس القرآن، ص۴۵.</ref>. طریق را امام می‌گویند چون مقصود و متبوع است<ref>طریحی، تفسیر غریب القرآن، ص۴۸۹.</ref>. [[خداوند]] در این آیه پس از ذکر داستان [[قوم لوط]] به آثار و نشانه‌های برجای مانده از شهرشان در مسیر راه مسافران اشاره می‌کند و پس از جریان [[قوم شعیب]] می‌فرماید: «پس ما از آنان [[انتقام]] گرفتیم و این دو [[سرزمین]] سرزمین قوم لوط و قوم شعیب در راهی آشکار راه [[مدینه]] به [[شام]] قرار دارند». این معنا برای امام، در این آیه که بیشتر مفسران متقدم و متأخر بر آنند<ref>ابن جریر، جامع البیان، ج۱۴، ص۶۵؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۶، ص۵۲۸؛ رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۹، ص۲۰۴؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۲، ص۱۸۵.</ref>، دیدگاه کسانی را که واژه امام را از وزن‌ها و صیغه‌های وسایل و ابزار به [[حساب]] آورده‌اند، [[تأیید]] می‌کند. چون «راه» ([[امام]])، مقصود بالعرض است، همان‌گونه که «مقصد»، متبوع بالذات است.
هرچند در همه موارد کاربرد «امام» نمی‌توان به این معنا ملتزم شد؛ زیرا به قول [[آلوسی]]:
امام به معنای کسی یا چیزی است که به او [[اقتدا]] می‌شود مانند اِزار که لباسی است که بدن با آن پوشیده می‌شود، این دو به معنای مفعولی به کار رفته‌اند و مفعولِ فعل، ابزار و وسیله نیست. چون وسیله و ابزار واسطه میان فاعل و مفعول است برای رسیدن اثر فاعل در مفعول اگر مفعول به معنای ابزار و وسیله به کار رود، فاعل هم باید چنین کاربردی داشته باشد که چنین نیست<ref>آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۵۹۱.</ref>.
۲. در [[آیه]] شریفه‌ای که اوصاف و درخواست‌های «[[عباد الرحمن]]» را برمی‌شمرد که از جمله دعاهای آنان این است: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا}}<ref>«و آنان که می‌گویند: پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان روشنی دیدگان ببخش و ما را پیشوای پرهیزگاران کن» سوره فرقان، آیه ۷۴.</ref>. امام در این آیه، به [[پیشوا]] و [[مقتدا]] معنا شده است<ref>دامغانی، قاموس القرآن، ص۴۴.</ref>. «[[عبادالرحمن]]» که [[قرآن]] آنان را در [[آیات]] ۶۳ تا ۷۳ [[سوره فرقان]] به دلیل [[باورها]] و منش‌های بلند و ارزشی [[ستوده]] است، از [[خدای متعال]] می‌خواهند برای دستیابی به رتبه‌ای والاتر، آنان را پیشوای [[بندگان]] باتقوا قرار دهد. تمنای آنان از [[خداوند]] این است که جزء [[سابقین]] شوند و در کارهای [[پسندیده]] و دستیابی به [[رحمت]] [[حق‌تعالی]] از همگان پیشی گیرند تا [[اهل تقوا]] به آنان اقتدا کنند<ref>ر.ک: طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۲۴۵.</ref>. همان‌گونه که در قرآن فرمود: {{متن قرآن|...فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ...}}<ref>«... در کارهای نیک از یکدیگر پیشی گیرید.».. سوره بقره، آیه ۱۴۸.</ref>. و {{متن قرآن|وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ}}<ref>«و (سوم) پیشتازان پیشتاز * آنانند که نزدیکان (به خداوند) اند» سوره واقعه، آیه ۱۰-۱۱.</ref>.
احراز [[مقام امامت]] برای عباد الرحمن دست‌کم منوط به دو شرط اساسی است که در [[سوره سجده]] آمده است: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}<ref>«و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۴.</ref>. تحصیل [[منش]] [[صبر]] در همه عرصه‌ها و رسیدن به [[یقین]] دائمی پابرجا در [[جان]] آنان، موجب می‌شود تا {{متن قرآن|يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}} نصیب [[عباد الرحمن]] شده، [[مقام امامت]] و [[پیشوایی]] برای آنان قرار داده شود؛ در این [[مقام]]، خواست و [[اراده]] آنان، تنها خواست و [[اراده خدا]] خواهد بود چون فرمود: {{متن قرآن|بِأَمْرِنَا}} پس آنان [[مردم]] را با این اراده وحدانی [[هدایت]] می‌کنند، و [[امامت]] آنان به معنای اطاعتِ مفروضه و مستقل است. شرح بیشتر از این مقوله با [[اوصاف امامان]] در بررسی [[امامت حضرت ابراهیم]]{{ع}} خواهد آمد. آنچه در اینجا بدان اشاره می‌شود آن است که از جمع بین اوصاف [[عبادالرحمن]] و اوصاف دیگری که در [[آیات قرآن]] برای [[امامان]] [[نور]] آمده است (و به طور مبسوط ملاحظه خواهید کرد) می‌توان معیارهایی به دست آورد و ضمن بازخوانی [[شرایط امامت]] در [[علم کلام]] با آیات قرآن، به [[مشروعیت]] [[ولایت]] [[عالمان]] [[خبره]] [[دین‌شناس]]، دست یافت.
اما درباره اینکه چرا واژه [[امام]] در این [[آیه]]، مفرد به کار رفته است چند احتمال وجود دارد: برخی این واژه را جمع «آمٍ» به معنای قاصد می‌دانند<ref>راغب، مفردات، ص۲۰.</ref> - از أمّ، یَؤمّ مانند جائع و جیاع، [[قائم]] و [[قیام]] - و جمعی آن را از باب {{عربی|درعٌ دلاص و دروع دلاص}} به [[حساب]] آورده‌اند که بر واحد و جمع اطلاق می‌شود<ref>راغب، مفردات، ص۲۰.</ref>. برخی گفتند: لفظ امام در این آیه به صورت مفرد آمده است؛ چون گویی عباد الرحمن، صف واحدی در پیشوایی تشکیل می‌دهند تا [[تقواپیشگان]] به آنان [[اقتدا]] کنند. احتمال دیگر آن است که چون گفتیم [[مشیت]] و اراده این امامان مشیت و اراده خداست، جملگی آنان در [[حکم]] یک [[امام]] هستند.
۳. در [[سوره هود]] نیز می‌فرماید: {{متن قرآن|أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً}}<ref>«پس آیا کسی که از سوی پروردگارش برهانی دارد و گواهی از (خویشان) وی پیرو اوست؛ و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است، (مانند کسی است که چنین نیست)؟» سوره هود، آیه ۱۷.</ref>. شبیه به این [[آیه]] در [[سوره احقاف]] آمده که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُصَدِّقٌ}}<ref>«و پیش از آن، کتاب موسی پیشوا و رحمت بود و این کتابی است راست‌شمارنده (ی کتاب موسی)» سوره احقاف، آیه ۱۲.</ref>. نوعاً [[قرآن‌پژوهان]]، «[[امام]]» در این آیه را «حال» برای «[[کتاب موسی]]» دانسته‌اند که -در امر [[دین]] - به آن [[اقتدا]] می‌شود<ref>ر.ک: دامغانی، قاموس القرآن، ص۴۵؛ زمخشری، الکشاف، ج۲، ص۳۸۵؛ بیضاوی، انوار التنزیل، ج۱، ص۴۵۳؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۰، ص۱۸۶.</ref>، چون کتاب موسی در بردارنده [[معارف]] [[حقیقی]] و [[شریعت الهی]] است و [[پیشوا]] برای هدایت‌طلبان خواهد بود.
۴. آیه دیگر در [[سوره یس]] است که می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ}}<ref>«ما خود، مردگان را زنده می‌گردانیم و هر چه را پیش فرستاده‌اند و آنچه را از آنان بر جای مانده است می‌نگاریم و هر چیزی را در نوشته‌ای روشن بر شمرده‌ایم» سوره یس، آیه ۱۲.</ref>. قرآن‌پژوهان «[[امام مبین]]» در این آیه را به [[لوح محفوظ]]، [[تفسیر]] کرده‌اند<ref>ر.ک: راغب، مفردات، ص۲۰؛ فیروزآبادی، بصائر ذوی التمییز، ج۲، ص۱۲۰؛ دامغانی، قاموس القرآن، ص۴۵؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۴۱۸؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۵، ص۱۳؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۵۶۶؛ بیضاوی، انوار التنزیل، ج۲، ص۲۷۸.</ref>، [[علامه طباطبایی]] در این باره می‌نویسد:
مقصود از «امام مبین» لوح محفوظ است که [[قضای الهی]] درباره [[مخلوقات]] در آن ثبت شده... شاید این نام به این اعتبار باشد که لوح محفوظ دربردارنده [[مقدرات]] حتمی و متبوع [[خلق]] است؛ چنان‌که گویی [[مخلوقات]] در تمام حرکات و سکنات خود از آن [[پیروی]] می‌کنند و آن را مقتدای خود قرار می‌دهند<ref>طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۶۷.</ref>.
از نظر [[علامه طباطبایی]] اگر در برخی از [[روایات]]، [[امام مبین]] در این [[آیه]]، به [[امام علی]]{{ع}} تطبیق شده<ref>ر.ک: قمی مشهدی، کنز الدقائق، ج۱۱، ص۶۰ - ۶۳؛ وی این روایات را از مصادر گوناگون شیعی، نقل کرده است.</ref>، از باب [[تفسیر آیه]] نیست، بلکه از جنبه بطون و اشارات [[قرآن]] است. البته هیچ مانعی ندارد، [[خداوند]] به بنده‌ای همانند [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که [[سرور]] [[یکتاپرستان]] پس از [[رسول]] خداست و خداوند را همواره به یکتایی [[باور]] کرده و از روی [[اخلاص]] پرستیده، [[دانش]] هر چیزی که در [[کتاب مبین]] است، عطا فرماید<ref>طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۰۷۰</ref>.
۵. از جمله [[آیات]] دیگر که کلمه «[[امام]]» در آن به کار رفته، آیه: {{متن قرآن|يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ...}}<ref>«روزی که هر دسته‌ای را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم.».. سوره اسراء، آیه ۷۱.</ref> است. [[مفسران]] و [[دانشمندان]] فن وجوه و نظایر، دو معنای عمده برای واژه «امام» در این آیه برشمرده‌اند؛ امام، به معنای «کتاب ([[نامه]]) [[اعمال]] و یا [[کتاب آسمانی]]» و امام، به معنای «کسی که به او [[اقتدا]] شده است».
فیروزآبادی<ref>فیروزآبادی، بصائر ذوی التمییز، ج۲، ص۱۱۰.</ref>، دامغانی<ref>دامغانی، قاموس القرآن، ص۴۵.</ref> و طریحی<ref>طریحی، مجمع البحرین، ص۴۸۹.</ref> از گروه اول به شمار می‌آیند. [[ابن کثیر]] این قول را راجح‌تر دانسته و [[شاهد]] آن را آیات: {{متن قرآن|وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ}}<ref>«و هر چیزی را در نوشته‌ای روشن بر شمرده‌ایم» سوره یس، آیه ۱۲.</ref> و {{متن قرآن|وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ}}<ref>«و کارنامه (ی هر کس، پیش رویش) نهاده می‌شود و گناهکاران را از آنچه در آن است هراسان می‌یابی» سوره کهف، آیه ۴۹.</ref> قلمداد می‌کند<ref>ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۵۳ و ۵۶۶.</ref>. [[قرطبی]] این معنا را قول [[ابن عباس]]، [[حسن بصری]]، [[قتاده]] و ضحاک دانسته است<ref>قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۰، ص۲۹۶.</ref>. برخی نیز مانند [[مجاهد]] از [[تابعین]]<ref>به نقل از: قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۰، ص۲۹۶.</ref> و [[راغب]] [[اصفهانی]]<ref>راغب، مفردات، ص۲۰.</ref> قول دوم را پذیرفته‌اند و جمعی هر دو قول را جمع کرده‌اند؛ مانند [[زمخشری]] که می‌گوید:
{{عربی|أي بمن ائتموا به من نبي أو مقدم في الدين أو كتاب أو دين فيقال يا أتباع فلان يا أهل دين كذا و كتاب كذا و قيل بكتاب أعمالهم فيقال: يا أصحاب كتاب الخير و يا أصحاب كتاب الشر}}؛ [[مردم]] در آن [[روز]] به کسی که به وی [[اقتدا]] کرده‌اند فراخوانده می‌شوند از [[پیامبر]] گرفته، تا پیشوای در [[دین]]، کتاب و [[آیین]]، پس در آن روز گفته می‌شود: ای [[پیروان]] فلانی، یا: ای [[اهل]] آیین چنانی، و [[کتاب آسمانی]] چنانی، و گفته شده مراد از [[امام]]، [[نامه اعمال]] مردم است پس در آن روز گفته می‌شود: ای دارندگان [[نامه عمل]] خیر، ای دارندگان نامه عمل [[شر]]<ref>زمخشری، الکشاف، ج۲، ص۶۸۲.</ref>.
[[بیضاوی]] نیز دیدگاه زمخشری را پذیرفته و از عبارت وی [[پیروی]] کرده است<ref>بیضاوی، انوار التنزیل، ج۱، ص۵۷۸.</ref>. [[روایات]] [[شیعی]] بر معنای دوم تأکید، بلکه آن را متعین می‌داند<ref>ر.ک: قمی، مشهدی، کنز الدقائق، ج۷، ص۴۵۵ - ۴۶۰.</ref>. [[علامه طباطبایی]] نیز دیدگاه دوم را درباره این [[آیه]]، متعین دانسته، می‌گوید:
اگر امام به معنای «کتاب مُنزَل» باشد، لازم می‌آید امت‌های پیش از [[حضرت نوح]]، امام نداشته باشند؛ زیرا نخستین کتاب آسمانی که مشتمل بر [[شریعت]] بود، کتاب نوح است در حالی که [[ظاهر آیه]] همه مردم را بدون استثناء شامل می‌شود. امام در آیه به معنای «[[لوح محفوظ]]» هم نیست؛ چون این [[لوح]]، امام همگان بالسویه است، اما ظاهراً آیه بیانگر این است که هر طایفه‌ای از مردم برای خود امامی دارند که برای دیگران نیست.
بدین‌سان [[علامه]] دیگر احتمال‌ها را [[ابطال]] کرده است<ref>ر.ک: طباطبایی، المیزان، ج۱۳، ص۱۶۷ و ۱۶۸.</ref>.
۶. کاربرد دیگر واژه [[امام]] به صورت جمع در این [[آیه]] است که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ}}<ref>«و برآنیم که بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شده‌اند منّت گذاریم و آنان را پیشوا گردانیم و آنان را وارثان (روی زمین) کنیم» سوره قصص، آیه ۵.</ref>. [[خداوند]] در این آیه از [[اراده]] خود پرده برداشته، می‌خواهد [[بنی اسرائیل]] را که در تحت [[سیطره]] [[فرعونیان]] به [[استضعاف]] کشیده شده بودند، نعمتی گران‌سنگ عطا کند و آنان را پس از آنکه از سر [[اجبار]]، پیرو بودند پیشوایانی قرار دهد که متبوع باشند و از ایشان [[پیروی]] شود. شاید همین [[مقام]] [[پیشوایی]] است که با تعبیر «مُلُوک» از آن در این آیه، یاد شده است: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِيَاءَ وَجَعَلَكُمْ مُلُوكًا}}<ref>«و یاد کن که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! نعمت خداوند را بر خویش فرا یاد آورید که در میان شما پیامبرانی برگمارد» سوره مائده، آیه ۲۰.</ref>.
در پاره‌ای از [[روایات]]، [[تأویل]] این آیه -تأویل به معنای تجرید از خصوصیات [[نزول]] و [[کشف]] ملاک [[حکم]] و سپس تعمیم آن- درباره [[اهل بیت]]{{عم}} وارد شده است. مانند چند [[روایت]] از [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که بدین صورت نقل شده: {{متن حدیث|لَتَعْطِفَنَّ عَلَيْنَا الدُّنْيَا عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَى وَلَدِهَا ثُمَّ قَرَأَ {{متن قرآن|وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ}}<ref>«و برآنیم که بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شده‌اند منّت گذاریم و آنان را پیشوا گردانیم و آنان را وارثان (روی زمین) کنیم» سوره قصص، آیه ۵.</ref>}}؛ «همانا [[دنیا]] به ما روی می‌آورد مانند شتر [[سرکشی]] که [[اجازه]] دوشیدن شیر نمی‌دهد؛ ولی سرانجام به فرزندش روی می‌آورد، سپس امام این آیه را «و ما خواستیم که بر [[مستضعفان]] در [[زمین]] [[منت]] نهیم.».. قرائت فرمود»<ref>نهج البلاغه، حکمت ۲۰۹؛ صدوق، امالی، ص۲۴۹؛ طوسی، کتاب الغیبه، ص۱۴۳ و ۱۸۴.</ref>. [[تنزیل]] [[آیه]] درباره برخی [[بنی اسرائیل]] و سطح تأویلی آن درباره [[اهل بیت]]{{عم}} است که در [[عصر ظهور]] به وقوع می‌پیوندد.
۷. کاربردهای دیگر واژه «[[امام]]» با لفظ جمع در [[آیات]] ۷۱ تا ۷۳ [[سوره انبیاء]] آمده است که در [[سیاق آیات]] درباره [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و اسحاق و [[یعقوب]]{{عم}} قرار دارد. [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ * وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}}<ref>«و او و لوط را رهاندیم، به سوی سرزمینی که در آن برای جهانیان خجستگی نهاده بودیم * و اسحاق را و افزون بر آن (نوه‌اش) یعقوب را به او بخشیدیم و همه را (مردمی) شایسته کردیم * و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۱-۷۳.</ref>. شبیه به فراز {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}} در آیه ۲۴ [[سوره سجده]] درباره بنی اسرائیل آمده که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}<ref>«و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۴.</ref> قرآن در این آیات، [[ائمه]] را با تعابیر بلند و اوصاف پر [[ارج]] [[ستوده]] است. این تعابیر و اوصاف در معناشناسی امام و [[فهم]] [[مقامات امام]]، نقش بسزایی دارند؛ به ویژه اگر بپذیریم پیوند معنایی وثیقی بین مفاد آنها با [[آیه امامت حضرت ابراهیم]]{{ع}} - که در صدر [[آیات امامت]] محسوب می‌شود- وجود دارد. در اینجا پس از گزارشی کوتاه از دیدگاه [[مفسران]] [[فریقین]] پیرامون این تعابیر و اوصاف، به ارزیابی و نقد فشرده آنها اکتفا می‌کنیم و شرح و بسط آن را به [[تفسیر]] [[آیه امامت حضرت ابراهیم]] وامی‌گذاریم.
{{متن قرآن|يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}: بیشتر [[مفسران شیعی]] این تعبیر را بدین معنا می‌دانند که: {{عربی|يهدون الخلق إلى طريق الحق بأمرنا لهم بذلك}}؛ آنان به عنوان [[بندگان صالح خدا]] و نه [[انبیای الهی]]، [[مردم]] را به راه [[حقیقت]] به سبب [[دستوری]] که به آنان داده‌ایم، [[راهنمایی]] می‌کنند»<ref>ر.ک: طوسی، التبیان، ج۷، ص۲۶۵؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۸۹؛ طبرسی، جوامع الجامع، ج۳، ص۲۲؛ رازی، روض الجنان، ج۱۳، ص۲۴۹؛ کاشانی، زبدة التفاسیر، ج۴، ص۳۳۹؛ کاشانی، منهج الصادقین، ج۶، ص۸۲؛ عاملی، الوجیز، ج۲، ص۲۲۱؛ شبّر، تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۳۹؛ قمی، مشهدی، کنز الدقائق، ج۱۰، ص۳۰۴.</ref>. تعبیر {{عربی|بأمرنا}} در این معنا، [[امر تشریعی]] خواهد بود. در این صورت مفاد {{عربی|أمرنا}} مانند [[آیه]] {{متن قرآن|وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ}}<ref>«و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.</ref> است. جمعی اندک نیز {{عربی|بأمرنا}} را به این معنا دانسته‌اند: {{عربی|بإرسالنا إياهم}}؛ «آنان مردم را به این دلیل که [[رسول]] از ناحیه ما بودند، [[هدایت]] می‌کردند»<ref>ر.ک: کاشانی، زبدة التفاسیر، ج۴، ص۳۳۹؛ قمی، مشهدی، کنز الدقائق، ج۸، ص۴۴۰.</ref>. برخی [[مفسران]] نیز با [[الهام]] از [[روایات اهل بیت]]{{عم}} چنین آورده‌اند<ref>ر.ک: فیض کاشانی، الصافی، ج۳، ص۳۴۷؛ فیض کاشانی، الاصفی، ج۲، ص۷۸۶؛ طیب، أطیب البیان، ج۹، ص۲۱۳؛ مغنیه، الکاشف، ج۵، ص۲۸۹.</ref>: {{متن حدیث|لا بأمر الناس يقدمون ما أمر الله قبل أمرهم و حكم الله قبل حكمهم...}}؛ «آنان مردم را به امر ما هدایت می‌کنند، نه به دستور و [[خواست مردم]]، پس [[امر خدا]] را بر امر خود مقدم می‌دارند و [[حکم خدا]] را پیش از [[حکم]] خود قرار می‌دهند.»..<ref>کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۱۶، ح۲.</ref>.
{{عربی|أمرنا}} در این [[روایات]] اعم از معنای دستور و نیز خواست (و [[اراده]]) خداست که شامل [[تشریع]] مستقیم و غیر مستقیم (از طریق [[تفویض]] [[دین]]) می‌گردد و توضیح آن را در فصل چهارم «بررسی اصطلاح‌شناسی [[امام]]» ملاحظه خواهید کرد.
در این میان [[علامه طباطبایی]] با [[درک]] پیوند معنایی بین این [[آیه]] و آیه امامتِ [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و نیز تأکید بر این نکته که وصف «[[هدایت به امر]]» در [[حکم]] [[تفسیر]] برای واژه «[[امام]]» است، به دیدگاه نوینی رسیده، این «امر» را «[[امر تکوینی]]» دانسته‌اند، ایشان می‌گوید:
ما، در تفسیر [[امامت حضرت ابراهیم]]{{ع}}، درباره «[[هدایت]] بأمر» سخن گفتیم... این نوع هدایت که اختصاص به [[امامت]] دارد و از [[شؤون]] وی به شمار می‌رود، به معنای نشان دادن راه ([[ارائه طریق]]) نیست؛ چون این معنا از [[شؤون نبوت]] است... بلکه به معنای رساندن به مقصود (ایصال به مطلوب) است که با نوعی [[تصرف تکوینی]] در [[جان]] [[آدمیان]] از سوی امام صورت می‌پذیرد و انتقال آنان را از [[منزل]] [[معنوی]] به منزل بالاتر تحقق می‌‌بخشد<ref>طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۲۰۴.</ref>.
از نظر [[علامه]]، [[مقام امامت]] در این [[آیات]] که برای حضرت ابراهیم، اسحاق و [[یعقوب]]{{عم}} قرار داده شده، از [[مقام نبوت]] و [[رسالت]] آنان [[برتر]] است. این نظریه واقع‌بینانه است و ظاهر عبارت تفسیر روض الجنان نیز به آن دلالت دارد و در تفسیر [[اطیب البیان]]، [[تفسیر نمونه]] و [[تفسیر تسنیم]] به آن تصریح شده است<ref>ر.ک: رازی، روض الجنان، ص۵۵۶؛ طیب، اطیب البیان، ج۹، ص۲۱۴؛ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۱۳، ص۴۴۵.</ref>. هرچند تفسیر «بأمرنا» به [[هدایت تکوینی]] که در تفسیر تسنیم نیز پذیرفته شده، با مناقشه‌های جدی مواجه است که در فصل چهارم خواهد آمد.
{{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ}}<ref>«و به آنها انجام کارهای نیک و... را وحی کردیم» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref>: نوعاً [[مفسران]] در تبیین این فراز آیه، آن را به معنای {{عربی|أوحينا إليهم بأن يفعلوا الخيرات}} [[وحی]] را [[وحی تشریعی]] می‌دانند<ref>برای نمونه، ر.ک: طوسی، التبیان، ج۷، ص۲۶۵؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۸۹؛ به نقل از: ابن عباس؛ تفسیر شریف لاهیجی، ج۳، ص۱۳۳؛ قمی مشهدی، کنز الدقائق، ج۸، ص۴۴۰؛ شبّر، تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۳۹.</ref>؛ بر خلاف علامه طباطبایی که این وحی را [[وحی تسدیدی]] (تأییدی و نوعی [[الهام]]) قلمداد کرده است که به معنای دلالت [[باطنی]] و [[الهام الهی]] است که مقارن با صدور فعل، صورت می‌پذیرد (برخلاف [[وحی تشریعی]] که بر اثر آن ابتدا فعل [[تشریع]] می‌شود آن‌گاه مکلَّف برای انجام آن اقدام می‌کند)؛ [[شاهد]] بر این معنا از یک سو اضافه شدن مصدر به معمول خود در تعبیر {{متن قرآن|فِعْلَ الْخَيْرَاتِ}} است که - به قول [[جرجانی]] در کتاب دلائل الإعجاز - افاده تحقق معنا در خارج می‌کند؛ مانند اینکه می‌گوییم: {{عربی|يعجبني احسانك و فعلك الخير}} که بر تحقق فعل دلالت دارد؛ برخلاف اینکه چنین بگوییم: {{عربی|يعجبني أن تحسن و أن تفعل الخير}} که بر تحقق فعل دلالت نمی‌کند. از سوی دیگر فراز {{متن قرآن|وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}} در ظاهر دلالت دارد این [[پیشوایان]]، قبل از [[وحی]] نیز [[خدا]] را [[عبادت]] می‌کرده‌اند و عبادتشان با اعمالی بوده که پیش از آن به وسیلهٔ وحی تشریعی، دریافت می‌کردند.
حاصل آنکه این پیشوایان مؤید به [[روح القدس]] و [[روح]] الطهارت هستند و با [[قوّت]] ربّانی، [[پشتیبانی]] می‌شوند و موجب می‌شود آنان [[کار خیر]] و [[برپایی نماز]] و ایتای [[زکات]] را تحقق بخشند<ref>ر.ک: طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۰۵ و ۳۰۶.</ref>.
این معنا برای فراز {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ}} از مناقشه‌هایی که بر معنای اول صورت گرفته، مصون می‌ماند؛ چون اولاً: در آن معنا، {{متن قرآن|فِعْلَ الْخَيْرَاتِ}} به معنای مصدری متعلق وحی تشریعی نیست، ثانیاً: وحی تشریعی برای انجام کارهای خیر به [[انبیا]] اختصاص ندارد، بلکه [[امت]] را هم دربر می‌گیرد؛ اما [[آیه]] این وحی را به انبیا اختصاص داده است؛ پس وحی تشریعی نیست، هرچند [[زمخشری]] به این مناقشه‌ها پاسخ داده<ref>ر.ک: زمخشری، الکشاف، ج۳، ص۱۲۷.</ref> اما افزون بر نقد [[علامه طباطبایی]] بر آنها<ref>ر.ک: طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۰۶.</ref> [[تفاسیر]] - نوعاً [[سنی]]- نقد و ایرادهایی بر این [[پاسخ‌ها]] مطرح ساخته‌اند<ref>ر.ک: بروسوی، روح البیان، ج۵، ص۵۰۶؛ ابوحیان، البحر المحیط، ج۷، ص۴۵۳؛ آلوسی، روح المعانی، ج۹، ص۸۶.</ref>.
این احتمال از برخی عبارات [[مفسران شیعی]] به [[ذهن]] می‌آید که آنان [[امامت]] در این [[آیات]] را مقامی [[فروتر]] از [[نبوت]] و به معنای عام [[پیشوایان حق]] دانسته‌اند که بعدها این [[پیشوایان]] با ارتقای مرتبه، به [[مقام نبوت]] باریافته‌اند و در پی آن به آنان [[وحی رسالی]] شده است همان‌گونه که [[قرآن]] درباره آنان می‌فرماید: {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ}}. برخی دیگر این امامت را شأنی از [[شؤون نبوت]] تلقی می‌کنند و جمعی از [[مفسران]] مانند [[ابوالفتوح رازی]] در [[قرن ششم]] و نوعاً مفسران متأخر [[شیعه]] مانند [[علامه طباطبایی]]، [[آیت‌الله مکارم شیرازی]] و [[آیت‌الله]] [[جوادی آملی]]، به [[برتری]] [[مقام امامت]] از نبوت در این آیات تصریح کرده و در پی آن به [[کشف]] معنای خاص امامت در این آیات، برآمده‌اند. از نظر آنان امامت در این آیات هم‌معنا با [[امامت حضرت ابراهیم]]{{ع}} در [[آیه ۱۲۴ سوره بقره]] است که از نظر ابوالفتوح رازی<ref>مولی فتح الله کاشانی در تفسیر خود به این معنا تصریح دارد، ر.ک: کاشانی، منهج الصادقین، ج۶، ص۸۲.</ref> به معنای [[زمامداری]] و [[تدبیر امور]] [[جامعه]] و از نظر آیت‌الله مکارم شیرازی به معنای [[مجری احکام]] و برنامه‌ها و پرورش دهنده انسان‌هاست و از نظر علامه طباطبایی و آیت‌الله جوادی آملی به معنای [[پیشوایی]] در [[هدایت تکوینی]] است. پس از این شرح و ارزیابی دیدگاه‌های آنان را خواهید دید.
مفسران [[سنی]] نیز فرازهای {{متن قرآن|يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}} را با تفصیل بیشتر و احتمال‌های فزون‌تر معنا کرده‌اند که به طور کلی به سه دسته تقسیم می‌شود:
#«امر» در {{متن قرآن|يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}} واحدِ [[اوامر]]، به معنای دستور است؛ آنان [[مردم]] را به سبب [[دستور خداوند]] به [[حق]] [[راهنمایی]] می‌کنند. اکثر [[اهل تسنن]] بر این نظریه‌اند<ref>ر.ک: ابن جریر، جامع البیان، ج۱۷، ص۳۷؛ ابن جوزی، زاد المسیر، ج۳، ص۲۰۱؛ رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۲، ص۱۶۰؛ بیضاوی، انوار التنزیل، ج۴، ص۵۶؛ بروسوی، روح البیان، ج۵، ص۵۰۳؛ آلوسی، روح المعانی، ج۹، ص۹۶؛ قاسمی، محاسن التأویل، ج۷، ص۲۰۵؛ ابن عاشور، التحریر والتنویر، ج۱۷، ص۸۶ و....</ref>.
#در احتمال دوم {{متن قرآن|يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}} به معنای {{عربی|يدعون إلى أمرنا أو إلى أمر الله أو إلى دين الله بإذنه}} است که قول برخی دیگر از [[اهل سنت]] است<ref>ر.ک: سمرقندی، بحر العلوم، ج۲، ص۴۳۲؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۵، ص۳۱۰؛ میبدی، کشف الاسرار، ج۶، ص۲۷۶؛ بغوی، معالم التنزیل، ج۳، ص۲۹۷؛ رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۲، ص۱۶۰؛ وهبة زحیلی، تفسیرالمنیر، ج۱۷، ص۹۰.</ref>.
#این فراز به معنای {{عربی|يهدون الخلق بإرادتنا و مشيتنا}} آمده است<ref>ابن عجیبه، البحر المدید، ج۳، ص۴۷۸.</ref> و با آنکه قولی [[غریب]] در میان [[اهل تسنن]] می‌باشد، ولی به نظر ما قول درست و واقع‌بینانه‌ای است. به هر روی [[امامت]] در تمام این احتمال‌ها، [[فروتر]] از [[نبوت]] است.
احتمال دیگر بر اساس ترادف معنای [[ائمه]] با [[انبیا]] است. مانند این قول از [[قرطبی]] که می‌گوید: {{عربی|يهدون بأمرنا بما أنزلنا عليهم من الوحي فكأنّه قال يهدون بكتابنا}}<ref>قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۱، ص۳۰۵.</ref>.
[[ابو مسلم]] از [[مفسران]] متقدم معتزلی نیز به صراحت امامت در این [[آیات]] را به معنای نبوت دانسته است<ref>به نقل از: رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۲، ص۱۶۰.</ref>. از نظر اهل تسنن آیات مورد بحث دلالت بر این دارد که [[حضرت ابراهیم]]، اسحاق و [[یعقوب]]{{عم}} مراتبی را پشت سر گذاشته‌اند؛ ابتدا آنان با [[اصلاح]] و [[تزکیه]] [[جان]] خویش به مرتبه [[صالحان]] رسیدند. [[قرآن]] در این باره فرمود: {{متن قرآن|وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ}}<ref>«و همه را (مردمی) شایسته کردیم» سوره انبیاء، آیه ۷۲.</ref> سپس به [[مقام امامت]] که [[اصلاح جامعه]] و انتشار [[ایمان]] و تزکیه سایر انسان‌هاست، راه یافتند. قرآن در این باره فرمود: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}. آن‎گاه به مقام نبوت باریافتند و وحی را دریافت کردند: {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ...}}. پس، از نظر مفسران [[سنی]]، [[وحی]] در این تعبیر، [[وحی تشریعی]] رسالی است. [[فخر رازی]] این مراتب را چنین گزارش کرده است:
بدان، [[خداوند سبحان]] ابتدا آنان را به صلاح توصیف کرد چون صلاح آغاز مراتب سالکان الی [[الله]] است؛ سپس به مرتبه بالاتر که [[امامت]] است توصیف کرد. آن‌گاه مرتبه بالاتر را فرمود و آنان را به [[نبوت]] و [[وحی]] نواخت<ref>رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۲، ص۱۶۰.</ref>.
حاصل آنکه چون [[مفسران]] [[سنی]]، امامت را مقامی فراتر از نبوت نمی‌دانند، ناگزیر یا امامتِ در این [[آیات]] را [[فروتر]] از نبوت و به معنای [[پیشوایی]] [[صالحان]]، یا مترادف با آن به [[حساب]] می‌آورند.
درباره مفاد این [[آیات]] [[سوره سجده]] که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَلَا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقَائِهِ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ * وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}<ref>«و به راستی ما به موسی کتاب (آسمانی) دادیم- بنابراین در لقای او (با خداوند) تردیدی مکن- و ما آن (کتاب) را رهنمودی برای بنی اسرائیل قرار دادیم * و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۳-۲۴.</ref> چند [[پرسش]] بدین صورت مطرح است: [[ائمه]] در این [[آیه]] به چه معناست؟ آیا آنان تنها از [[قوم]] بنی اسرائیل‌اند -چون [[سیاق آیه]] درباره آنان است- و اگر از این قوم باشند، تنها انبیای آنان مراد است یا دیگران نیز در این [[پیشوایی]] سهمی دارند؟ تعبیر [[هدایت به امر]] در آیه۲۴ به چه معناست و نوع [[هدایت]] در آن چیست؟
آیا «آیاتنا» اختصاص به آیات [[تشریعی]] دارد، یا اعم از آن است؟ دیدگاه [[مفسران]] [[فریقین]] به صورت فشرده بدین قرار است:
- [[شیخ طوسی]] (د ۴۶۰ق) تنها قول [[قتاده]] را نقل کرده است. وی ائمه در این آیه را از غیر [[انبیا]] در [[قوم بنی اسرائیل]] می‌داند؛ سپس [[شیخ الطائفه]]، هدایت به امر را به معنای [[هدایت تشریعی]] در کارهای خیر به [[دستور خداوند]] برشمرده و «آیات» را به معنای [[حجت‌ها]] دانسته است پس این ائمه نسبت به [[حجت‌های خدا]] [[یقین]] داشته از [[شک و تردید]] مبرا هستند<ref>طوسی، التبیان، ج۸، ص۳۰۷.</ref>.
- مرحوم [[طبرسی]] (د ۵۵۳ق) در [[مجمع البیان]] نیز از دیدگاه شیخ طوسی [[پیروی]] کرده و تنها بنا به یک احتمال ائمه را همان انبیای [[بنی اسرائیلی]]، به [[حساب]] آورده است<ref>طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۵۲۱.</ref>. ولی وی در [[جوامع الجامع]] [[توسعه]] در معنای آیه را احتمال داده و نخستین گام را در این زمینه برداشته است؛ وی می‌گوید:
همان‌گونه که [[تورات]] [[کتاب هدایت]] و [[نور]] برای [[بنی اسرائیل]] بود و [[قرآن]] در [[آیه]] پیش از این آیه، در این باره فرمود: {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ... وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ}}. همین طور، قرآن، [[کتاب هدایت]] و نور است و [[خداوند]] در این [[امت]] نیز مانند امت بنی اسرائیل، پیشوایانی قرار می‌دهد تا [[مردم]] را همانند [[پیشوایان]] در بنی اسرائیل [[هدایت]] کنند... آنان بر پایه [[حق الیقین]] بر [[دین خدا]] [[ثابت‌قدم]] مانده‌اند<ref>طبرسی، جوامع الجامع، ج۳، ص۲۹۵.</ref>.
[[ابوالفتوح رازی]] (از [[مفسران]] [[قرن ششم]]) نیز همان دیدگاه [[شیخ طوسی]] را مطرح و تنها قول [[زجاج]] را افزوده است. زجاج این نوع [[امامت]] را در این امت نیز، امکان‌پذیر می‌داند<ref>رازی، مفاتیح الغیب، ج۴، ص۲۹۱.</ref>.
[[مولی]] [[فتح الله کاشانی]] (۹۹۸۵ق) نیز از دیدگاه مرحوم [[طبرسی]] در [[جوامع الجامع]] [[پیروی]] کرده است، تنها وی «[[هدایت به امر]]» را به دو معنا دانسته، «امر» مفردِ [[اوامر]] و «امر» مفردِ امور. بنا به احتمال نخست، آنان به سبب دستور [[حق تعالی]] به [[هدایت مردم]] [[همت]] می‌گمارند و بنا به احتمال دوم امر به معنای [[توفیق]] است و آنان به سبب توفیقی که خداوند نصیبشان کرده [[جامعه]] را هدایت می‌کنند<ref>کاشانی، زبدة التفاسیر، ج۵، ص۳۲۷.</ref>، این دو معنا برای «امر» در [[تفسیر]] الوجیز ابن ابی جامع عاملی (د ۱۱۳۵ق) نیز به چشم می‌خورد<ref>عاملی، الوجیز، ج۲، ص۵۲۴.</ref>. مرحوم [[فیض کاشانی]] (د ۱۰۹۱ق) تنها به ذکر [[روایات]] در این باره بسنده کرده<ref>فیض کاشانی، الصافی، ج۴، ص۱۵۹.</ref> که در بحث [[روایی]] فصل چهارم ملاحظه خواهید کرد. در [[تفسیر کنز الدقائق]] نیز نکته جدیدی به بحث افزوده نشده است به جز ذکر روایات، که مفاد آنها از [[توسعه]] در معنای آیه حکایت می‌کند و امامت در این آیه را در غیر [[انبیا]] و غیر [[قوم بنی اسرائیل]] امکان‌پذیر می‌داند<ref>قمی مشهدی، کنز الدقائق، ج۱۰، ص۳۰۸.</ref>.
هیچ کدام از مفسران یاد شده، بین معنای [[ائمه]] در این آیه با [[امامت حضرت ابراهیم]]{{ع}} در آیه {{متن قرآن|إِذِ ابْتَلَى...}} پیوند نداده و هدایتِ به امر را به معنای [[هدایت تکوینی]] [[باطنی]] معنا نکرده‌اند. نخستین گام در این زمینه را [[علامه طباطبایی]] در [[تفسیر المیزان]] برداشته و در اصطلاح‌شناسی [[امامت حضرت ابراهیم]]{{ع}} از این [[آیه]] بهره گرفته است<ref>طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۷۲ و ۲۷۳.</ref>. آن‌گاه [[آیت‌الله]] [[جوادی آملی]] نیز آن را شرح و بسط داده است<ref>ر.ک: جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۶، ص۴۶۲ - ۵۱۶.</ref> که به تفصیل در فصل چهارم درباره آن بحث خواهیم کرد. این پیوند، افزون بر [[روایات]] با سرپل «[[صبر]] و [[یقین]]» که در آزمون‌های [[حضرت ابراهیم]] نمایان می‌گردد، انجام می‌یابد.
دیدگاه [[مفسران]] بزرگ [[اهل تسنن]] درباره این آیه نیز همانند دیدگاه [[مفسران شیعه]] است که گاه با تفصیل بیشتری مباحث را دنبال کرده‌اند؛ از جمله: اولاً، آنان [[ائمه]] در این آیه را به معنای [[انبیا]] نمی‌دانند، یا دست‌کم آن را به انبیا اختصاص نمی‌دهند؛ ثانیاً، [[امامت]] همراه با اوصاف یادشده در این آیه را که گفتیم درباره برخی از [[بنی اسرائیل]] است برای این [[امت]] نیز پس از احراز شرط صبر و یقین جاری می‌دانند؛ ثالثاً، آنان از اساس فراز {{متن قرآن|يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}} را به دو معنا گرفته‌اند: یا «امر» واحدِ [[اوامر]] است و این [[پیشوایان]] [[مردم]] را به دستور ما (یعنی به سبب [[دستوری]] که ما به آنان داده‌ایم) [[هدایت]] می‌کنند و یا «امر» مفردِ امور است و مراد از آن «[[توفیق]]» و معنای {{متن قرآن|يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}، {{عربی|يهدون بتوفيقنا}} خواهد بود. [[خداوند]] آنان را بر اثر صبر و یقین توفیق داده تا [[جامعه]] را هدایت کنند<ref>ر.ک: قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۴، ص۱۰۹؛ زمخشری، الکشاف، ج۳، ص۵۱۶؛ رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۵، ص۱۸۶؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۴۶۳؛ بیضاوی، انوار التنزیل، ج۱، ص۲۳۷؛ آلوسی، روح المعانی، ج۱۲، ص۲۰۹ و ۲۱۰.</ref>. برخی اهل تسنن مانند [[فخر رازی]] درصدد تعیین مصداق از پیشوایان در این امت برآمده، می‌نویسد:
همان‌گونه که خداوند [[کتاب موسی]] را مایۀ هدایت و در بنی اسرائیل پیشوایانی قرار داد، به همین شکل، [[قرآن]] را [[کتاب هدایت]] و از این [[امت]]، [[صحابه]] را [[پیشوا]] ساخت، همان‌گونه که [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ بِأَيِّهِمْ اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُمْ‌}}<ref>رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۵، ص۱۸۶.</ref>.
البته ادعای [[فخر رازی]] با هیچ [[مدرک]] [[نقلی]] یا [[عقلی]] قابل [[اثبات]] نیست. در [[روایات]] [[فریقین]]، تطبیق [[آیه]] بر صحابه به چشم نمی‌خورد و شرط [[صبر]] و [[یقین]] نیز که برای دستیابی به این [[مقام]] لازم است برای همه صحابه محرز نیست و بسیار بعید است که فخر رازی نیز خود به این امر ملتزم شود که همه صحابه از صبر و نیز یقین به [[آیات]] [[سیراب]] شده‌اند. شاید به همین دلیل [[اهل تسنن]] از وی [[پیروی]] نکرده‌اند.
دیدگاه [[آلوسی]] (د ۱۳۲۰ق) در این زمینه در [[حکم]] جمع‌بندی اقوال [[مفسران]] [[سنی]] است. وی یقین به آیات را به دلیل [[ژرف‌نگری]] آنان در آیات [[تشریعی]] قرآن قلمداد کرده است<ref>آلوسی، روح المعانی، ج۱۲، ص۲۱۰.</ref>. که [[توسعه]] در معنای آیه و ابتکاری از آلوسی به شمار می‌آید.
به هر روی، چون از نظر اهل تسنن، [[امامت]] [[برتر]] از [[نبوت]] نیست، پس هرگز «[[ائمه]]» در این آیه، افرادی نخواهند بود که مقامشان از نبوت، برتر باشد. ضمن آنکه آنان نیز مانند بیشتر [[مفسران شیعی]]، پیوندی بین معنای ائمه در این آیه و [[امامت حضرت ابراهیم]]{{ع}} در [[آیه ۱۲۴ سوره بقره]] ندیده‌اند.
چنان‌که گفتیم: به زودی در بررسی [[رتبه امامت]] و اصطلاح‌شناسی [[امامت حضرت ابراهیم]]{{ع}} به تفصیل درباره دیدگاه‌های [[فریقین]] بحث و ارزیابی خواهد شد و در اینجا تنها به ذکر چند نکته ضروری اکتفا می‌کنیم:
# [[مقام امامت]] در [[آیه]] ۷۳ [[سوره انبیاء]] تنها برای [[حضرت ابراهیم]]، اسحاق و [[یعقوب]]{{عم}} قرار داده شده، بی‌آنکه [[حضرت لوط]] در آن داخل باشد و مراد از فراز {{متن قرآن|كُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ}} تنها همین سه نفرند، جمع بسیاری از [[مفسران]] فریقین بر این مطلب تصریح کرده‌اند<ref>ر.ک: رازی، روض الجنان، ج۱۳، ص۲۴۹؛ مغنیه، الکاشف، ج۵، ص۲۸۹؛ طیب، اطیب البیان، ج۹، ص۲۱۲؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۰۴؛ ابن جریر، جامع البیان، ج۱۷، ص۳۷۰؛ نیشابوری، غرائب القرآن، ج۵، ص۳۵؛ رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۲، ص۱۶۰؛ ابن عجیبه، البحر المدید، ج۳، ص۴۷۸؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱، ص۳۰۵؛ ابن جوزی، زاد المسیر، ج۳، ص۲۰۱؛ بغوی معالم التنزیل، ج۳، ص۲۹۷؛ ابن عاشور، التحریر والتنویر، ج۱۷، ص۸۶ و....</ref>. این معنا از [[ظاهر آیه]] ۷۲ سوره انبیاء که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ}}<ref>«و اسحاق را و افزون بر آن (نوه‌اش) یعقوب را به او بخشیدیم و همه را (مردمی) شایسته کردیم» سوره انبیاء، آیه ۷۲.</ref> به دست می‌آید؛ زیرا بستر سخن با [[عنایت]] به فراز {{متن قرآن|وَوَهَبْنَا لَهُ...}}، درباره حضرت ابراهیم{{ع}} است. [[شاهد]] آن هم آیه ۷۴ سوره انبیاء است که در ازای مقام امامت و اوصاف دیگر حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب{{عم}}، در آیه بعد، درباره [[لوط]] فرمود: {{متن قرآن|وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْقَرْيَةِ...}}<ref>«و به لوط داوری و دانشی دادیم و او را از شهری که (مردم آن) کارهای پلید می‌کردند رهاندیم.».. سوره انبیاء، آیه ۷۴.</ref>. بنابراین، چون حضرت لوط در جرگه [[ائمه]] قرار ندارد پس ائمه به معنای [[انبیا]] نیست و قول جمعی از مفسران که [[امامت]] را به معنای [[نبوت]] معنا کردند، ناتمام است.
#قرار دادن مقام امامت برای [[حضرت اسحاق]] و یعقوب{{عم}}، [[اجابت]] دعای [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} بوده که در [[آیه ۱۲۴ سوره بقره]] نقل شده است. [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} پس از رسیدن به [[مقام امامت]] برای [[ذریه]] خود نیز آن را [[طلب]] کرد و گفت: {{متن قرآن|وَمِنْ ذُرِّيَّتِي}} و [[خداوند]] با شرط عدم [[ظلم]]، [[عهد]] را برای [[فرزندان]] ابراهیم{{ع}} [[تعهد]] فرمود. پس باید [[مقام]] و معنای [[امامت]] در [[آیه]] ۷۳ [[سوره]] [[انبیا]] را همانند مقام و معنای [[امامت حضرت ابراهیم]]{{ع}} در آیه ۱۲۴ سوره بقره دانست که مقامی [[برتر]] از [[نبوت]] است و تفصیل آن را در بررسی [[تفسیر آیه]] یادشده خواهید دید.
# [[خدای متعال]] در [[آیات]] دیگر [[قرآن]]، به [[جعل]] [[مقام نبوت]] حضرت ابراهیم، اسحاق و [[یعقوب]]{{عم}} تصریح کرده است. پس در اینجا -که از جعل مقام امامت ایشان یاد می‌کند- باید از تغایر لفظ به تغایر معنا گردن نهاد و امامت را غیر از نبوت دانست، آن هم نه آنکه امامت را شأنی از [[شؤون نبوت]] قلمداد کنیم؛ چون این [[شأن]] نیازی به جعل مستقل ندارد.
#وصف {{متن قرآن|يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}} که در [[حکم]] [[تفسیر]] برای [[ائمه]] است- درباره انبیا به کار نرفته و ویژه ائمه است، پس باید متناسب با آن معنا شود و شاهدی بر این مطلب است که معنای ائمه غیر از معنای انبیاست. معنای خاص {{متن قرآن|يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}} در برخی تفسیرهای [[شیعی]] به معنای [[هدایت به امر]] [[تکوینی]] و در اندکی از تفسیرهای [[سنی]] به معنای {{عربی|يهدون بإرادتنا و مشيّتنا}} است. این معانی، موجب تفکیک بین [[هدایت تشریعی]] ویژه انبیا با [[هدایت تکوینی]] ویژه [[امامان]] می‌شود و معنای نبوت را از امامت جدا می‌سازد.
#تعبیر {{متن قرآن|وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}} بر استقرار وصف [[عبادت]] و دلالت بر ملازمت آن در [[سیره]] و [[سنت]] حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب{{عم}} دارد و وصفِ مشعِر به علیت، برای جعل مقام امامت برای آنهاست، تقدم [[صله]] {{متن قرآن|لَنَا}} بر {{متن قرآن|عَابِدِينَ}} نیز از مرتبه فرازمند [[خلوص]] در [[توحید]] آنان پرده برمی‌دارد و بر [[انحصار]] عبادت خالصانه آنان برای [[حق‌تعالی]]، بدون هیچ‌گونه شائبه [[شرک]]، خبر می‌دهد، این معنا -که در همه تفسیرهای [[فریقین]] به طور اشارت یا صراحت آمده است- [[مقام امامت]] را از افراد عادی فراتر می‌برد و برخلاف [[مفسران]]، [[امامت]] را پس از [[مقام نبوت]] و نه قبل از آن، قرار می‌دهد. چون این مقامِ [[عصمت]] است و برای افراد عادی – دست‌کم به [[سهولت]] - قابل حصول نیست ضمن آنکه - همانگونه که [[علامه طباطبایی]] گفته است - فراز {{متن قرآن|وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}} دلالت بر این [[حقیقت]] دارد که این [[پیشوایان]] قبل از [[وحی]] نیز [[خدا]] را [[عبادت]] می‎کرده‌اند و عبادتشان با اعمالی بوده که پیش از مقام امامت، به وسیله [[وحی تشریعی]] دریافت می‌کردند.
#در فراز {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ}}<ref>«و به آنها انجام کارهای نیک و... را وحی کردیم» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref>، اضافه مصدر به معمول خود حکایت از مقارنت وحی با صدور فعل می‌کند و آن را از وحی تشریعی و در پی آن امامت را از [[نبوت]] جدا می‌سازد.
#شرط احراز مقام امامت بنا به [[آیه]] ۲۴ [[سوره سجده]]، [[صبر]] و [[یقین]] است، آن هم داشتن صبر در تمام ابعاد و مراتب، به دلیل اطلاق آن و یقین داشتن به [[آیات]] که با تعبیر {{متن قرآن|وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}<ref>«و به آیات ما یقین داشتند» سوره سجده، آیه ۲۴.</ref> بر استقرار وصف یقین در [[جان]] آنان حکایت دارد. اگر امامت در این آیه مقامی [[فروتر]] از نبوت برای همه پیشوایان و [[زمامداران]] [[مؤمن]] [[عادل]] امکان‌پذیر باشد، باید این دو شرط در مباحث [[کلامی]] امامت، مطرح شود در حالی که کسی از [[متکلمان]] و مفسران به این ملتزم نیست. چون «صبرِ» مطلق و «یقینِ» مستقر، کالایی بسیار کمیاب و احراز آن در افراد عادی دشوار، بلکه تا حدی ناممکن است. به نظر می‌رسد ریشه [[ضعف]] و ناتمامی دیدگاه مفسران و [[آشفتگی]] اقوال آنان در تبیین معنای [[امام]] و اوصاف امامت در این آیات در این نکته است که به جز اندکی از آنان این [[آیات]] را با یکدیگر [[تفسیر]] نکرده و از پیوند معنایی آنها با [[آیه امامت حضرت ابراهیم]]{{ع}} نیز [[غفلت]] کرده‌اند، با آنکه می‌توان این پیوند را از [[احادیث اهل بیت]] دریافت<ref>ر.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۸ - ۲۰۳؛ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۷۲، ح۱.</ref>. درباره [[مقام امامت]] و معنای آن با توجه به احادیث اهل بیت{{عم}} در شرح آیه امامت حضرت ابراهیم{{ع}} به تفصیل بحث خواهد شد.
۸. [[آیه]] دیگری که کلمه «[[ائمه]]» در آن به کار رفته این [[آیه کریمه]] است: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ * وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ}}<ref>«و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند و روز رستخیز یاری نخواهند شد * و در این جهان، لعنتی بدرقه آنان کردیم و در روز رستخیز، آنان از زشت چهرگانند» سوره قصص، آیه ۴۱.</ref>.
این [[آیات]] در [[سیاق]] داستان گردن‌کشی‌های [[فرعون]] و اطرافیانش قرار دارد. در این سیاق، فرعون از [[الوهیت]] خود دم می‌زند و می‌گوید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرِي... وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ}}<ref>«و فرعون گفت: ای سرکردگان! من خدایی جز خویشتن برای شما نمی‌شناسم پس ای هامان! برای من آجر بساز و کاخی (بلند) برایم برآور شاید من به خدای موسی آگاهی یابم و من او را از دروغگویان می‌پندارم * او و سپاهیانش در آن سرزمین به ناراستی گردنکشی ورزیدند و پنداشتند که به سوی ما بازگردانده نمی‌شوند» سوره قصص، آیه ۳۸-۳۹.</ref>. آن‌گاه [[قرآن کریم]] [[کیفر]] آنان را بازگو کرده می‎فرماید: {{متن قرآن|فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ}}<ref>«بنابراین او و سپاهیانش را فرو گرفتیم و به دریا افکندیم پس بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بود» سوره قصص، آیه ۴۰.</ref> و در پی می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ...}}<ref>«و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند..». سوره قصص، آیه ۴۱.</ref>. محور اصلی [[تفسیر]] [[مفسران]] در این آیه بر تعبیر «جعلناهم» قرار دارد و در پی پاسخ به این [[پرسش]] برآمده‌اند که چرا [[خداوند]] ایشان را پیشوای [[کفر]] و [[گناه]] ساخت. چون این نوع [[جعل]]، قادح [[عدالت]] و موجب اغرای [[مردم]] بر [[معصیت]] خواهد بود.
مفسران هر کدام بنا به مشرب خود درصدد پاسخ به این پرسش برآمده‌اند.[[ سخن]] [[مفسران شیعی]] به چهار دسته تقسیم می‌شود؛ برخی {{متن قرآن|جَعَلْنَاهُمْ}} را [[تأویل]] کرده به معنای {{عربی|إنا عرفنا الناس أنهم كانوا كذلك}}؛ «به [[مردم]] آنان را چنین شناساندیم که [[پیشوایان]] در [[کفر]] و گمراهند» آورده و گفته‌اند: این [[شناسایی]] به لسان [[انبیا]] صورت گرفته است<ref>ر.ک: طوسی، التبیان، ج۸، ص۱۵۵؛ کاشانی، منهج الصادقین، ج۷، ص۸۳؛ قمی مشهدی، کنز الدقائق ج۱۰، ص۷۳.</ref>. تأویل دوم این عبارت معنای {{عربی|حكمنا عليهم بذلك}}؛ «بر آنان چنین [[حکم]] راندیم» است<ref>ر.ک: طوسی، التبیان، ج۸، ص۱۵۵؛ کاشانی، منهج الصادقین، ج۷، ص۸۳.</ref>. تأویل سوم آن، نامیدن و [[تسمیه]] است: {{عربی|دعوناهم دعاة إلى النار}}؛ «آنان را فراخوانندگان به [[آتش]] نامیدیم»؛ مانند اینکه می‌گویند: {{عربی|جعله بخيلاً}}؛ «او را [[بخیل]] نامید و خواند»<ref>ر.ک: طبرسی، جوامع الجامع، ج۳، ص۲۲۶؛ تفسیر شریف لاهیجی، ج۳، ص۴۷۳؛ شبّر، تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۳۷۴.</ref>. دسته چهارم از سخن [[مفسران]]، اخذ به ظاهرِ تعبیر و سپس تبیین آن است؛ به اینکه واقعاً این [[جعل]] از ناحیه [[حق‌تعالی]] صورت گرفته اما این جعل و [[اضلال]] ابتدایی نیست تا [[قبیح]] و با [[عدالت]] [[خداوند]] ناسازگار شود. این اضلال به عنوان [[کیفر]] کفر و [[عناد]] آنهاست؛ چون [[فرعونیان]] با آنکه [[حجت‌های خدا]] را می‌شناختند و به [[حقانیت]] [[رسالت]] انبیا [[یقین]] داشتند از سر عناد و [[گردن‌کشی]]، [[انکار]] کردند و کفر ورزیدند و [[معجزات]] را با بهانه‌های خود [[سحر]] نامیدند؛ [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ * وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا}}<ref>«و چون نشانه‌های ما روشنگرانه نزد آنان رسید گفتند: این جادویی آشکار است * و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند» سوره نمل، آیه ۱۳-۱۴.</ref> و در [[آیه]] دیگر از لسان [[حضرت موسی]]{{ع}} به [[فرعون]] چنین می‌فرماید:
{{متن قرآن|قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنْزَلَ هَؤُلَاءِ إِلَّا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...}}<ref>«(موسی) گفت: نیک می‌دانی این (معجزه)‌ها را که روشنگرند جز پروردگار آسمان‌ها و زمین نفرستاده است..». سوره اسراء، آیه ۱۰۲.</ref> پس [[کیفر]] [[فرعون]] و اطرافیانش که در [[کفر]] و [[عناد]] از دیگران، پیشی گرفتند و با [[اتهام]] ساحر به [[موسی]]{{ع}} دیگران را [[فریب]] دادند، این است که در [[گمراه کردن]] دیگران نیز [[پیشوا]] شوند و در پی آن سنگینی [[گناهان]] افرادی که به [[گمراهی]] کشیده‌اند را بر دوش کشند. [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|لِيَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ}}<ref>«تا در روز رستخیز بارهای (گناه) خود را یکسر و بخشی از بارهای آن کسان را که نادانسته گمراهشان می‌کنند، بردارند» سوره نحل، آیه ۲۵.</ref>.
پیشینه این تبیین برای تعبیر «و جعلناهم» در تفسیرهای تا حدودی کهن [[شیعه]] آمده که از آن به «منع [[لطف]]» یاد شده است، مرحوم [[طبرسی]] در این باره می‌گوید: «ما آنها را [[خوار]] و [[تیره‌بخت]] کردیم و [[نیکی‌ها]] و رحمت‌های خود را از آنان بر اثر کفر و عناد، دریغ داشتیم تا آنکه در کفر چنان فرورفتند که [[پیشوایان]] کفر شدند»<ref>طبرسی، جوامع الجامع، ج۴، ص۵۳۰؛ تفسیر شریف لاهیجی، ج۳، ص۴۷۶.</ref>. شبیه این تبیین در تفسیرهای دیگر [[شیعی]] به چشم می‌خورد. [[علامه طباطبایی]] نیز این معنا را پذیرفته و با بسط بیشتر، برخی احتمال‌های دیگر را [[ابطال]] ساخته است<ref>ر.ک: طباطبایی، المیزان، ج۱۶، ص۳۸.</ref>. در این زمینه [[پرسش‌ها]] و مناقشه‌هایی مطرح است که باید در جای خود در [[علم کلام]] بحث شود.
سخن [[مفسران]] [[اهل تسنن]] نیز درباره {{متن قرآن|جَعَلْنَاهُمْ}} به چند دسته تقسیم می‌شود که اساساً مبتنی بر [[اندیشه]] اعتزال یا [[اشعری]] آنهاست. [[فخر رازی]] و دیگران دیدگاه [[جبایی]]، کعبی و [[ابو مسلم]] که جملگی معتزلی هستند را بدین شرح آورده‌اند:
{{عربی|جعلناهم بمعنى سميناهم أو أخذلناهم حتى كانوا أئمة الكفر و معنى الخذلان منع الألطاف، أو صيرناهم بتعجيل العذاب لهم أئمة متقدمين لمن ورائهم من الكفرة}}؛ {{متن قرآن|جَعَلْنَاهُمْ}} به معنای نامیدن آنهاست (اسم بدون مسمّی مانند آنکه می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا}}<ref>«و فرشتگان را که بندگان (خداوند) بخشنده‌اند مادینه پنداشته‌اند» سوره زخرف، آیه ۱۹.</ref> یا [[خوار]] کردن آنهاست) تا آنکه پیشوای [[کفر]] شدند و معنای [[خواری]] و [[خذلان]] نیز دریغ داشتن [[لطف]] از آنهاست یا آنکه جعلنا به معنای «گردانیدن» است به اینکه این [[عذاب]] را برای آنان در همین [[دنیا]] قرار داد که آنان را پیشوای کفر گرداند<ref>ر.ک: رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۴، ص۶۰۶؛ آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۲۹۲؛ ابوحیان، البحر المحیط، ج۸، ص۳۰۷.</ref>.
[[زمخشری]] نیز که از تیره اعتزال است برخی از این معانی را با توضیح بیشتری آورده و این معنا را به آن افزوده است:
{{عربی|دعوناهم أئمة دعاة إلى النار و هو من قولك: جعله بخيلاً و فاسقا إذا دعاه و قال إنه بخيل و فاسق}}؛
آنان را [[ائمه]] نامیدیم مانند آنکه می‌گویی: فلانی را [[بخیل]] یا [[فاسق]] قرار داد؛ هنگامی که وی را فاسق یا بخیل بخوانی<ref>زمخشری، الکشاف، ج۳، ص۴۱۵ و ۴۱۶.</ref>.
این معانی در برخی از تفسیرهای [[اهل سنت]] به عنوان قول قابل قبول یا به عنوان احتمال مطرح شده است<ref>ر.ک: بیضاوی، انوار التنزیل، ج۴، ص۱۷۹.</ref>.
در نزد [[مفسران]] اشعری‌مسلک {{متن قرآن|جَعَلْنَا}} به همان معنای ظاهری‌اش حمل شده<ref>ر.ک: ابن جریر، جامع البیان، ج۲۰، ص۵۰؛ بغوی، معالم التنزیل، ج۳، ص۵۳۵؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۴، ص۲۸۹.</ref> و برخی در شرح آن گفته‌اند:
آنان را [[پیشوای گمراهی]] آفریدیم... [[جعل]] در اینجا همانند {{متن قرآن|وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ...}}<ref>«و تاریکی‌ها و روشنایی را پدید آورد» سوره انعام، آیه ۱.</ref> است و [[آیه]] دلالت بر [[صحت]] [[مذهب]] اهل سنت دارد که [[خیر و شر]] را مخلوق [[خدا]] می‌داند (نه آنکه [[شر]] امری عدمی باشد)<ref>آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۲۹۲.</ref>.
[[فخر رازی]] می‌گوید:[[ اصحاب]] ما به این آیه برای [[اثبات]] این آموزه که «[[خداوند]] [[خالق]] خیر و شر است» [[تمسک]] کرده‌اند<ref>رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۴، ص۶۶.</ref>.
[[ابن عاشور]] در [[تفسیر]] خود، این «جعل» را [[تکوینی]] دانسته و بر این [[پندار]] است که [[نفوس]] آنان به گونه‌ای [[خلق]] شده که به [[شرّ]] [[تمایل]] دارد و از شنیدن [[رشد]]، روی‌گردان است<ref>ابن عاشور، التحریر والتنویر، ج۲۰، ص۶۲.</ref>.
برخی [[مفسران]] [[اشعری]] نیز «جعلنا» را به معنای «صیّرنا» گرفته‌اند<ref>بروسوی، روح البیان، ج۶، ص۴۰۶؛ ابو حیان، البحر المحیط، ج۸، ص۳۰۷.</ref> اما نه به معنایی که مفسران معتزلی بر آنند، چون آنان صیرورت را از نوع کیفریِ آن نمی‌دانند. برخی از آنان «جعلنا» را به معنای «حکمنا» دانسته‌اند. چنان‌که گفته می‌شود: {{عربی|جعل القاضي فلانا مجروحا أي حكم بجرحه}} و باز معنای {{عربی|أعلمناكم أنهم أئمة}} را احتمال داده‌اند<ref>ر.ک: میبدی، کشف الاسرار، ج۷، ص۳۰۶.</ref>.
از مقایسه دیدگاه‌های مفسران [[فریقین]] با یکدیگر، معنای اشتراک و اقتران آنان را در تعبیر {{متن قرآن|جَعَلْنَاهُمْ}} درمی‌یابیم. البته ارزیابی این دیدگاه‌ها در قلمرو موضوع این بحث نیست و باید در جای خود در [[علم کلام]] بحث شود.
۹. در بین [[آیات شریفه قرآن]] در این زمینه، [[آیه امامت حضرت ابراهیم]]{{ع}} قرار دارد که باید آن را در صدر [[آیات امامت]] محسوب کرد. [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>. این [[آیه کریمه]] در کانون توجه [[دین‌پژوهان]] [[فریقین]] بوده و هست و با انبوهی از [[آیات]] دیگر [[قرآن]] پیوند معنایی دارد و در آن از ارکان [[امامت]] سخن به میان آمده است.
[[مفسران شیعی]] از این [[آیه]] پایه‌های اساسی امامت را [[استنباط]] و به تفصیل درباره آن بحث کرده‌اند از جمله:
#اصطلاح‌شناسی [[امام]]: بیشتر مفسران شیعی این اصطلاح را با توجه به [[زمان]] [[نصب]] این [[مقام]] معنا کرده‌اند. به همین رو آن را به معنای «[[پیشوا]] بر همگان و [[پیامبران]]»، «[[زمامداری]] و [[تدبیر امام]] [[جامعه]]» و «پیشوا در [[هدایت به امر]]» دانسته‌اند.
# [[برتری امامت بر نبوت]]: این [[برتری]] به دلیل اعطای [[مقام امامت]] به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} است که پس از [[مقام نبوت]] و [[رسالت]] تحقق یافته است.
# [[نصب امام]]: براساس فراز {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}، نصب این مقام از ناحیه [[حق‌تعالی]] خواهد بود.
# [[عصمت امام]]: با [[تمسک]] به فراز {{متن قرآن|لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}} [[لغزش‌ناپذیری]] امام قابل [[اثبات]] است.
آن‌گاه [[دانشمندان امامیه]] این اوصاف را - براساس [[روایات]] - بر [[امامت اهل بیت]]{{عم}} تطبیق داده و امامت دیگران را [[ابطال]] می‌کنند. [[اهل تسنن]] نیز درباره مفاد این آیه از جمله اصطلاح امام، مرتبه امامت، عصمت امام سخن گفته‌اند. برخی از آنان کوشیده‌اند دیدگاه‌های [[شیعه]] را نقد و مناقشه‌هایی را در این باره صورت دهند، مانند [[فخر رازی]] که می‌نویسد: «روافض با [[تمسک]] به این [[آیه]] بر [[امامت ابوبکر]] و عمر [[قدح]] کرده‌اند» و در محور [[نص بر امامت]] می‌گوید: «آنان که بر این باورند، [[امام]] جز با [[نص]] [[منصوب]] نمی‌شود به این آیه تمسک کرده‌اند» آن‌گاه وی در [[مقام]] پاسخ به این [[ادله]] برمی‌آید. [[آلوسی]] و دیگران نیز در این زمینه به تفصیل بحث کرده و به نقد دیدگاه‌های [[شیعه]] پرداخته‌اند که خواهید دید.
افزون بر این بررسی‌ها و انتقادهایی که هر دو [[فرقه]] درباره [[تفسیر]] این آیه دارند، از این [[آیه شریفه]] می‌توان تا حدودی سایر ارکان [[امامت]] را دریافت، مانند:
# [[مرتبه ولایت]] امام: این معنا با تحلیل رتبه امام در فصل سوم و نیز بررسی و ارزیابی دیدگاه‌های [[مفسران]] [[فریقین]] پیرامون اصطلاح‌شناسی امام در فصل چهارم، به دست می‌آید.
# [[حکمت]] [[نیازمندی به امام]]: چنان‌که خواهید دید، امامت به معنای [[وجوب پیروی]] و [[اطاعت]] مستقل است. [[خداوند]] این اطاعت را [[جعل]] کرده تا [[مردم]] با [[پیروی از امام]]، از [[گمراهی]] [[نجات]] یابند و از هدفی که برای آن [[آفریده]] شده‌اند، بازنمانند. این حکمت همانند حکمت [[نیازمندی]] به [[پیامبران]] است که با تحلیل [[رسالت]] [[انبیا]] و امامت امام آشکار خواهد شد. افزون بر آن –همان‌گونه که [[علامه]] بلاغی می‌گوید<ref>بلاغی، آلاء الرحمن، ج۱، ص۱۲۳.</ref>- «لِلنّاسِ» در آیه متعلق به «جَاعِل» است و در آن اشاره به [[امتنان]] بر مردم دارد و از این [[واقعیت]] حکایت می‌کند که امامت لطفی از ناحیه خداست و بزرگ‌ترین [[مصالح]] امور در آن نهفته است.
# [[مشروعیت امام]]: این [[مشروعیت]] به دلیل [[نصب امام]] از ناحیه [[حق‌تعالی]] است که از عبارت {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}} [[استنباط]] می‌شود.
# [[علم امام]]: بحث درباره [[قلمرو علم امام]]، بلکه منشأ [[علم]] با [[نظریه عصمت امام]] ارتباط وثیق دارد. اگر به [[عصمت امام]] در مقام [[فهم]] و اجرای [[آموزه‌های دین]] [[باور]] داشته باشیم، [[لغزش]] در هر کدام از فهم و [[اجرا]] از سر [[جهل]] یا [[غفلت]] یا... با [[مقام عصمت]] وی ناسازگار خواهد بود. به سخن دیگر، اگر باید [[امام]] به هر آنچه که در ایفای [[امامت]] خود به آنها نیاز دارد عالم باشد، پس در صورت [[جاهل]] بودن، بر آنچه که بر او [[واجب]] است اخلال خواهد رساند و اخلال رساندن به آنچه واجب است، با [[عصمت]] وی منافات خواهد داشت.<ref>[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان، فتح‌الله]]، [[بررسی تطبیقی معناشناسی امام و مقام امامت از دیدگاه مفسران فریقین (کتاب)|بررسی تطبیقی معناشناسی امام و مقام امامت از دیدگاه مفسران فریقین]] ص ۲۱-۴۲</ref>
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:IM010746.jpg|22px]] [[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان، فتح‌الله]]، [[بررسی تطبیقی معناشناسی امام و مقام امامت از دیدگاه مفسران فریقین (کتاب)|'''بررسی تطبیقی معناشناسی امام و مقام امامت از دیدگاه مفسران فریقین''']]
{{پایان منابع}}


==پانویس==
==پانویس==
۸۰٬۴۳۵

ویرایش