|
|
| خط ۳۰: |
خط ۳۰: |
| * [[خلافت]] "به کسر خاء" به معنای [[نیابت]] از غیر است، به جهت [[غیبت]] منوب عنه یا به علّت مرگش یا به جهت عاجز بودنش و یا به سبب [[شرافت]] بخشیدن به [[نایب]]<ref>مفردات، ص ۲۹۴، «خلف».</ref>. واژه [[خلیفه]] در [[قرآن کریم]] به معنای [[جانشین]] [[خداوند]] بر روی [[زمین]] آمده است و این [[خلافت]] تمام نمیشود، جز اینکه [[خلیفه]] در همه [[شئون]] وجودی و آثار و [[احکام]] و [[تدابیر]]، حاکی از مستخلف باشد<ref>المیزان، ج ۱، ص ۱۱۵؛ ج ۱۷، ص ۱۹۴ ـ ۱۹۵.</ref>. در این مدخل، معنای اصطلاحی "خلافت الهی" مقصود است و آنچه به [[امامت]] و [[رهبری]] مربوط میشود، در [[جایگاه]] خود آمده است. در اینجا از واژه "[[خلف]]"، "ورث" و مشتقّات آن دو و نیز از بعضی [[آیات]] با توجّه به [[شأن نزول]] و [[روایات]] مربوط استفاده شده است<ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/farhangbooks/Books/13/2.htm#f49، فرهنگ قرآن، ج۱۳، ص۵۱ - ۵۵.]</ref>. | | * [[خلافت]] "به کسر خاء" به معنای [[نیابت]] از غیر است، به جهت [[غیبت]] منوب عنه یا به علّت مرگش یا به جهت عاجز بودنش و یا به سبب [[شرافت]] بخشیدن به [[نایب]]<ref>مفردات، ص ۲۹۴، «خلف».</ref>. واژه [[خلیفه]] در [[قرآن کریم]] به معنای [[جانشین]] [[خداوند]] بر روی [[زمین]] آمده است و این [[خلافت]] تمام نمیشود، جز اینکه [[خلیفه]] در همه [[شئون]] وجودی و آثار و [[احکام]] و [[تدابیر]]، حاکی از مستخلف باشد<ref>المیزان، ج ۱، ص ۱۱۵؛ ج ۱۷، ص ۱۹۴ ـ ۱۹۵.</ref>. در این مدخل، معنای اصطلاحی "خلافت الهی" مقصود است و آنچه به [[امامت]] و [[رهبری]] مربوط میشود، در [[جایگاه]] خود آمده است. در اینجا از واژه "[[خلف]]"، "ورث" و مشتقّات آن دو و نیز از بعضی [[آیات]] با توجّه به [[شأن نزول]] و [[روایات]] مربوط استفاده شده است<ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/farhangbooks/Books/13/2.htm#f49، فرهنگ قرآن، ج۱۳، ص۵۱ - ۵۵.]</ref>. |
|
| |
|
| ===مفهوم لغوی [[خلیفه]]=== | | ===[[مفهوم لغوی خلیفه]]=== |
| *از نظر لغوی، [[خلیفه]] مشتق از خَلَف، به معنای آمدن چیزی بعد از چیزی که به جای آن قرار بگیرد، است: {{عربی|أن يجيء شيء بعد شيء يقوم مقامه}}<ref>مقاییس اللغة، ج۲، ص۲۱۰، کلمه خلف.</ref>.
| |
| *بنابراین، [[خلیفه]] به معنای [[جانشین]] است؛ لذا برخی در معنای لغوی آن نوشتهاند: "[[خلیفه]] در لغت به معنای کسی که [[جانشین]] غیرش است یا بَدَل از او در عملی که انجام میداده. [[خلیفه]] در اصل: خلیف بر وزن فعیل به معنای فاعل بوده و تاء در آن برای [[مبالغه]] در [[وصف]]، مثلِ علامة است"<ref>تفسیر التحریر و التنویر، ج۱، ص۳۹۱.</ref>.
| |
| *دیگری نوشته است: "معنای اصلی [[خلف]]، عبارت از چیزی که پشت سرِ چیزی باشد، و در مقابل بودن، ضدّ آن است؛ و آن یا از جهت زمانی است یا مکانی یا از جهت کیفیت. کیفیت، مانندِ [[جانشین]] شدن مردی از پدرش در خصوصیات [[اخلاقی]] و کیفیت روش زندگی"<ref>التحقیق، ج۳، ص۱۱۰، کلمه خلف.</ref> و در ادامه مینویسد: "جمع [[خلیفه]]، خلائف مثل: [[کریم]] و کرائم و جمع خلیف، خُلَفا، مثل [[شریف]] و شُرَفا است"<ref>التحقیق، ج۳، ص۱۱۱، کلمه خلف.</ref><ref>[[عبدالله حقجو|حقجو، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص:۴۹.</ref>
| |
| *[[خلیفه]] بر وزن فعیله است و حرف "تا" در آن برای [[مبالغه]] و جمع آن خلائف و [[خلفاء]] میباشد. [[خلیفه]] و [[خلافت]] از ریشه [[خلف]] (پشت سر) به معنای [[جانشینی]] است.
| |
| *[[ابن منظور]] ذیل واژه [[خلف]] میگوید: "{{عربی|خَلَفَه يَخْلُفُه}} یعنی [[جانشین]] شد. {{عربی|خَلَفَ فلان فلاناً}} یعنی فلانی [[جانشین]] فلانی شد. {{عربی|اسْتَخْلَفَهُ}} یعنی او را [[جانشین]] خود قرار داد. {{عربی|الخَلِيفةُ: الذي يُسْتخْلَفُ ممن قبله، و الجمع خَلَائِف}} کسی که به جای شخص پیش از خود مینشیند و جمع کلمه [[خلیفه]]، خلائف است. {{عربی|الخِلَافة}} به معنای [[پادشاهی]] میباشد"<ref>محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج۲، ص۲۹۹.</ref>.
| |
| *[[راغب اصفهانی]] مینویسد: [[خلافت]] به معنای [[نیابت]] و [[جانشینی]] از دیگری وضع گردیده است که این [[جانشینی]] یا به علت [[غایب]] بودن شخص یا [[مرگ]] وی و یا [[ناتوانی]] او و یا برای [[احترام]] و [[شرافت]] [[جانشین]] میباشد<ref>{{عربی|الْخِلَافَةُ: النّيابة عن الغير إمّا لغيبة المنوب عنه، و إمّا لموته، و إمّا لعجزه، و إمّا لتشريف المستخلف}}؛ حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۲۹۴.</ref> و جمله {{عربی|إستخلف الله عباده في الأرض}} به معنای اخیر میباشد که [[خداوند]] اولیای خویش را در [[زمین]] [[خلافت]] و نمایندگی میدهد.
| |
| *همچنین در کتاب العین بیان گردیده است که: [[خلیفه]] کسی است که به جای شخص پیش از خودش مینشیند و جای او را میگیرد. [[جن]] [[ریاست]] و عمارت [[دنیا]] را دارا بود، پس [[حق تعالی]] [[آدم]] و ذریهاش را [[جانشین]] وی قرار داد و قول [[حق تعالی]] این است که همانا من در [[زمین]] [[خلیفه]] قرار دادم.<ref>{{عربی|الخَلِيفَةُ: من استخلف مكان من قبله، و يقوم مقامه، و الجن كانت عمار الدنيا فجعل الله آدم و ذريته خليفة منهم، يعمرونها، و ذلك قوله- عز اسمه-:}} {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}} {{عربی|و قال تعالى:}} {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ}} {{عربی|أي: مستخلفين في الأرض}}}؛ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۴، ص۲۶۷.</ref>.
| |
| *نیز در مقایس اللغة در این زمینه وارد شده است که: [[خلافت]] بدین جهت [[خلافت]] و [[جانشینی]] نامیده شده است که دومی بعد از اولی میآید و جانشینش میگردد و میگوید: "نشستم [[جانشین]] فلانی یعنی بعد از او"<ref>{{عربی|الخِلِّيفَى: الخلافة، و إنَّما سُمِّيت خلافةً لأنَّ الثَّانى يَجىءُ بَعد الأوّلِ قائماً مقامَه. و تقول: قعدتُ خِلافَ فُلانٍ، أى بَعْده}}؛ابوالحسن احمد بن فارس زکریا، مقایس اللغة، ج۲، ص۲۱۰.</ref>.
| |
| *در مجمع البحرین از قول [[ابن اثیر]] بیان شده است که: [[خلیفه]] کسی است که [[مقام]] کسی را که رفته برمیگزیند و [[جانشین]] وی میشود و مکان او را پر میکند<ref>{{عربی|قال ابن الأَثير: الخَلِيفةُ مَن يقوم مَقام الذاهب و يَسُدُّ مَسَدَّه}}؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۵، ص۵۵.</ref>.
| |
| *در قاموس [[قرآن]] نیز آمده است: "[[خلیفه]] به معنای [[نائب]] و [[جانشین]] میباشد"<ref>سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۱، ص۲۸۶.</ref>.
| |
| *[[آیتالله]] [[جوادی آملی]] هم در این باره میفرمایند: "[[خلیفه]]، فعیله به معنای فاعل است نه به معنای مفعول، [[جانشینی]] سابق، نه کسی که ملحوق به دیگری است و پس از او بر جای وی مینشیند گرچه برخی چنین پنداری را ارائه کردهاند"<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۲۸.</ref>.
| |
| *در غیاث اللغات [[خلافت]] به معنای به جای کسی و بعد از وی بودن، تعبیر شده است<ref>غیاثالدین محمد رامپوری، غیاث اللغات، ص۳۳۹.</ref>.
| |
| *دهخدا نیز در لغت نامه خود آورده است: "[[خلافت]] مصدر "[[خلف]]" و به معنای [[جانشین]] بیان شده است"<ref>علیاکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج۱۸، ص۷۳۰.</ref>.
| |
| *مرحوم [[طالقانی]] در کتاب تفسیرش آورده: "[[خلیفه]]، از [[خلف]]، کسی که جای دیگری بنشیند و [[قائم مقام]] او باشد و کار او را سامان بخشد، تاء برای [[مبالغه]] است"<ref>محمود طالقانی، تفسیر پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۱۲.</ref>.
| |
| *در [[فرهنگ]] [[فارسی]] هم [[خلیفه]] دارای معنای متعددی میباشد که از جمله برای [[خلیفه]] معانی [[جانشین]]، [[ولیعهد]]، شاه، شاهنشاه و غیره ذکر شده است<ref>جبران مسعود، الرائد، ترجمه: رضا انزابینژاد، ج۱، ص۷۵۷.</ref>.
| |
| *بنابر آنچه تاکنون بیان شد، "[[خلیفه]]" یعنی کسی که جای شخص دیگر مینشیند و شخص [[جانشین]] در [[حکم]] کسی است که [[جانشینی]] او را بر عهده گرفته است و باید همه [[شئون]] و کارهایی که بر عهده یک [[جانشین]] میباشد را نیز تقبل نماید<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۲۰-۲۳.</ref>
| |
|
| |
|
| ===مفهوم اصطلاحی [[خلیفه]]=== | | ===مفهوم اصطلاحی [[خلیفه]]=== |