کاربر:Wathiq/صفحه تمرین: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[امامت]]''' است. "'''[[امامت]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[امامت در لغت]] - [[امامت در قرآن]] - [[امامت در حدیث]] - [[امامت در نهج البلاغه]] - [[امامت در معارف دعا و زیارات]] - [[امامت در کلام اسلامی]] - [[امامت در معارف و سیره رضوی]] - [[امامت از دیدگاه اهل سنت]]</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[امامت (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
'''[[امامت]]''' در لغت به معنای [[پیشوایی]] و در اصطلاح، منصبی است [[الهی]] که تمام [[شئون]] والا و [[فضایل]] را دربردارد؛ جز [[نبوت]] و آن‌چه لازمه آن است<ref>احقاق‌الحق، ج۲، ص۳۰۰.</ref> و در اینجا معنای اصطلاحی آن مورد نظر است و از واژه‌های «[[امام]]»، «[[ائمّه]]»، «[[مُلک]]» و بعضی از جملات بنا بر [[شأن نزول]] استفاده شده است<ref>[[فرهنگ قرآن (کتاب)|فرهنگ قرآن]]، واژه «امامت».</ref>.
==مقدمه==
*واژه [[امام]] به صورت مفرد و جمع [[دوازده]] بار در [[قرآن کریم]] آمده است؛ البته مفهوم این کلمه در [[آیات]] مختلف متفاوت است. از جمله آیاتی که در آنها [[امام]] به مفهوم مورد نظر آمده عبارت‌اند از: {{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا...}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>؛ در [[آیه]] دیگری می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref>. البته این‌گونه نیست که همواره این واژه دارای [[قداست]] باشد و تنها در مورد [[ائمه هدی]] استعمال شده باشد، بلکه در مفهوم [[پیشوایان]] [[ائمه]] ضلال نیز به کار رفته است. می‌فرماید: {{متن قرآن|فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ}}<ref>«با پیشگامان کفر کارزار کنید» سوره توبه، آیه ۱۲.</ref>؛ گاهی نیز در مورد هر امامی اعم از [[امام نور]] یا [[امام نار]] استعمال شده است: {{متن قرآن|يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ...}}<ref>«روزی که هر دسته‌ای را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم» سوره اسراء، آیه ۷۱.</ref><ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص:۳۲.</ref>.
*واژۀ "[[امام]]" به صورت مفرد و جمع [[دوازده]] مرتبه در [[قرآن]] به کار رفته است. [[امام]] در این [[آیات]] به معنای:
:*'''طریق و راه:''' {{متن قرآن|فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُبِينٍ}}<ref> «پس از آنان داد ستاندیم و (نشانه‌های) آن دو شهر (لوط و ایکه) بر سر راهی آشکار است» سوره حجر، آیه ۷۹.</ref>،
:*'''[[شریعت]]:''' {{متن قرآن|وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِسَانًا عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ}}<ref> «و پیش از آن، کتاب موسی پیشوا و رحمت بود و این کتابی است راست‌شمارنده (ی کتاب موسی) به زبان عربی، تا به ستمگران بیم دهد و نیکوکاران را نوید است» سوره احقاف، آیه ۱۲.</ref>،
:*'''نامۀ [[اعمال]]:''' {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ}}<ref> «ما خود، مردگان را زنده می‌گردانیم و هر چه را پیش فرستاده‌اند و آنچه را از آنان بر جای مانده است می‌نگاریم و هر چیزی را در نوشته‌ای روشن  بر شمرده‌ایم» سوره یس، آیه ۱۲.</ref>،
:*'''[[پیشوایی]] بر [[حق]] [[بالاصاله]]:''' {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}}<ref> «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳؛ {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}} «و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند  برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۴.</ref>،
:*'''[[پیشوایی]] به [[حق]] به نحو [[جانشینی]]:''' {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref> «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>،
:*'''[[پیشوایی]] [[باطل]]:''' {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ}}<ref> «و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم  که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند و روز رستخیز یاری نخواهند شد» سوره قصص، آیه ۴۱.</ref>
:*'''و به مفهوم جامع میان [[پیشوایی]] بر [[حق و باطل]]:''' {{متن قرآن|يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولَئِكَ يَقْرَءُونَ كِتَابَهُمْ وَلَا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا}} <ref>«روزی که هر دسته‌ای را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم آنگاه کسانی که کارنامه‌شان را به دست راست آنان دهند، آن را می‌خوانند و به آنها سر مویی ستم نخواهد شد» سوره اسراء، آیه ۷۱.</ref> آمده است<ref>جامع البیان، ج۱، ص۱۳۶، ۷۳۷؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۵۰۴؛ التفسیر الکبیر، ج۲، ص۴۴.</ref>.
*افزون بر [[آیات]] فوق، [[آیات]] دیگری نیز با [[امامت]] پیوند دارد، از جمله:
:*'''[[آیات هدایت]]:''' {{متن قرآن|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}<ref> «و کافران می‌گویند: چرا نشانه‌ای از پروردگارش بر او فرو فرستاده نشده است؟ تو، تنها بیم‌دهنده‌ای و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷؛ {{متن قرآن|قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ}} «بگو آیا از شریکانتان  کسی هست که به سوی «حق» رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست؛ آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد  مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری می‌کنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.</ref>،
:*'''[[آیه]] [[همراهی با صادقان]]:''' {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ}}<ref> «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.</ref>،
:*'''[[آیۀ ولایت]]:''' {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref> «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع  زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref>
:*'''و آیه‌ای که می‌گوید اگر به برخی در [[زمین]] [[قدرت]] داده شود [[نماز]] را بر پا می‌دارند، [[زکات]] می‌دهند و [[امر به معروف و نهی از منکر]] می‌کنند:''' {{متن قرآن|الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ}}<ref> «(همان) کسانی که اگر آنان را در زمین توانمندی دهیم نماز بر پا می‌دارند و زکات می‌پردازند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناپسند باز می‌دارند و پایان کارها با خداوند است» سوره حج، آیه ۴۱.</ref> و.... در روایت‌های فراوانی نیز مصادیق یا [[تأویل]] آیاتی از [[قرآن]]، مانند آیۀ {{متن قرآن|فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنَا وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ}}<ref>«پس به خداوند و پیامبرش و نوری که فرو فرستاده‌ایم ایمان آورید و خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره تغابن، آیه ۸.</ref><ref>تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۳۴۱.</ref>، آیۀ {{متن قرآن|يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ}}<ref>«بر آنند که نور خداوند را با دهانهاشان خاموش کنند و خداوند کامل‌کننده نور خویش است هر چند کافران نپسندند» سوره صف، آیه ۸.</ref><ref>تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۳۱۶-۳۱۷.</ref> و آیۀ {{متن قرآن|وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ}}<ref>«و ما برای آنان این گفتار را به هم پیوستیم  باشد که پند گیرند» سوره قصص، آیه ۵۱.</ref><ref>الکافی، ج۱، ص۴۱۵.</ref> [[امامان معصوم]]{{عم}} دانسته شده‌اند<ref>[[یعقوبعلی برجی|برجی، یعقوبعلی]]، [[امامت - برجی (مقاله)|مقاله «امامت»]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا]]، ج۲.</ref>.
*هرچند در [[قرآن]]، در باره [[امامت خاصه]]، به جز در باره [[ابراهیم]]، به صراحت و به نام یاد نشده و تنها به معیارها بسنده شده است، اما [[دلایل]] و شواهدی وجود دارد که [[قرآن]] با این مسأله به صورت موضوعی [[اعتقادی]] و تأثیر گذار در [[حیات]] [[معنوی]] [[جامعه]] و نقش الگو‌گیری و [[راهنمایی]] ویژه یاد کرده و فراتر از بُعد [[سیاسی]] برخورد نموده و به صورت غیرمستقیم مطالبی در باره [[امامت]]، معیارها و شرایط و اهداف آن ذکر کرده است<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۱۶۳-۱۷۰</ref>.
==معناشناسی امامت==
==معناشناسی امامت==


خط ۹: خط ۳۶:
*در اصطلاح [[مدیریت]]، [[رهبری]] از [[وظایف]] مدیر است که دیگران را به کوشش مشتاقانه جهت هدف‌هایی معین [[ترغیب]] می‌کند یا آنها را جهت کسب [[هدف]] مشترک تحت تأثیر قرار می‌دهد<ref>اصول مدیریت، ص۲۰۰.</ref>. به گفته بیشتر [[مفسران]]، [[امامت]] در [[قرآن]] با معنای لغوی آن هماهنگ است و [[امام]] کسی است که به او [[اقتدا]] کنند و او را [[الگو]] و [[سرمشق]] خود قرار دهند<ref>جامع البیان، مج ۱، ج۱، ص۷۳۶-۷۳۷؛ مج ۹، ج۱۵، ص۱۵۹؛ التبیان، ج۶، ص۵۰۴؛ التفسیرالکبیر، ج۲، ص۴۴.</ref>؛ خواه [[عادل]] و راه یافته باشد و خواه [[باطل]] و [[گمراه]]<ref>مجموعه آثار، ج۴، ص۸۴۲، «امامت».</ref><ref>[[محمد رضا مصطفی‌پور|مصطفی‌پور، محمد رضا]]، [[امامت (مقاله)|مقاله «امامت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴]]، ج۴.</ref>.
*در اصطلاح [[مدیریت]]، [[رهبری]] از [[وظایف]] مدیر است که دیگران را به کوشش مشتاقانه جهت هدف‌هایی معین [[ترغیب]] می‌کند یا آنها را جهت کسب [[هدف]] مشترک تحت تأثیر قرار می‌دهد<ref>اصول مدیریت، ص۲۰۰.</ref>. به گفته بیشتر [[مفسران]]، [[امامت]] در [[قرآن]] با معنای لغوی آن هماهنگ است و [[امام]] کسی است که به او [[اقتدا]] کنند و او را [[الگو]] و [[سرمشق]] خود قرار دهند<ref>جامع البیان، مج ۱، ج۱، ص۷۳۶-۷۳۷؛ مج ۹، ج۱۵، ص۱۵۹؛ التبیان، ج۶، ص۵۰۴؛ التفسیرالکبیر، ج۲، ص۴۴.</ref>؛ خواه [[عادل]] و راه یافته باشد و خواه [[باطل]] و [[گمراه]]<ref>مجموعه آثار، ج۴، ص۸۴۲، «امامت».</ref><ref>[[محمد رضا مصطفی‌پور|مصطفی‌پور، محمد رضا]]، [[امامت (مقاله)|مقاله «امامت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴]]، ج۴.</ref>.


==دیدگاه [[اهل سنت]] درباره [[امامت]]==
==کاربری های مفهوم [[امامت]] در [[قرآن]]==
[[امامت]] در نظر [[اهل سنت]] بر شالوده تجربه تاریخی‌ امت‌ [[اسلامی]] پس‌ از [[پیامبر|حضرت رسول]]{{صل}} [[استوار]] است‌ و از این‌رو، توجه‌ به‌ سیر تحولات‌ نهاد خلافت‌ در [[اسلام]] می‌تواند به‌ ارزیابی‌ دقیق‌تری‌ از موضوع‌ [[امامت‌]] در میان‌ [[اهل سنت]] رهنمون‌ گردد. [[معتزله]]، [[مرجئه]] و حتی‌ عالمان‌ [[اشعری]] و گاه‌ [[حنبلی]] مذهب‌ نسبت‌ به‌ این‌ تجربه‌ موضع‌ خود را بیان‌ کرده‌اند و هر یک‌ فراخور منظومه [[دینی]] و [[فکری]] خود نسبت‌ به‌ این‌ تجربه‌ ابراز نظر نموده‌اند. مهم‌ترین‌ نکته‌ در این‌ باره‌ دیدگاه این‌ گروه‌ها نسبت‌ به‌ عصر نخستین‌ [[خلافت]]، یعنی‌ عصر [[خلفای راشدین]] و گذار از آن‌ به‌ دوره اموی‌ است‌؛ به‌ ویژه‌ اینکه‌ برای‌ گروه‌های‌ غیر [[معتزلی]] [[اهل سنت]] که‌ نسبت‌ به‌ "سنت‌ِ" جماعت‌ حساسیت‌ دارند، این‌ عصر به‌ عنوان‌ الگوی‌ همیشگی‌ "[[جماعت]]"، و به‌ عبارت‌ دیگر سلف‌ صالح‌ "امت‌" تلقی‌ می‌شود. به‌ هر حال‌، از آنجا که‌ [[خلافت]]، صورت‌ تاریخی‌ [[اندیشه]] [[امامت‌]] در [[اسلام]] است‌، باید مفهوم‌ [[امامت‌]] را در راستای‌ [[ظهور]] تاریخی‌ آن‌ در خلافت‌ جست‌وجو کرد؛ اما از سویی‌ دیگر باید دانست‌ [[امامت‌]] در [[اسلام]] سنّی‌ مفهومی‌ عام‌تر از [[خلافت]] است‌ و در مقام‌ نظر می‌تواند خارج‌ از چارچوب‌ مفهومی‌ [[تاریخی]] [[خلافت]] تحقق‌ پیدا کند؛ گرچه‌ [[خلافت]] همیشه‌ از سوی‌ [[اهل سنت]] به‌ عنوان‌ نهاد مشروع‌ [[امامت]] معرفی‌ شده‌ است‌<ref>[http://lib.eshia.ir/23022/10/3910 [[حسن انصاری|انصاری، حسن]]، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۳۹۱۰.]</ref>.
*لفظ "[[امامت]]" در [[قرآن]] به‌کار نرفته؛ ولی واژه "[[امام]]" به صورت مفرد و جمع در ۱۲ مورد استعمال شده است که برخی از آنها و نیز [[آیات]] متعدد دیگر به موضوع [[امامت]] [[ارتباط]] دارد. [[آیات]] مربوط گاهی به [[پیشوایی]] بر [[حق]] [[بالاصاله]]: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref>، {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}<ref>«برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۴.</ref>،
 
:*و گاهی به [[پیشوایی]] به [[حق]] به نحو [[جانشینی]]: {{متن قرآن|وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«و زمامدارانی که از شمایند» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>
بیشتر علمای [[اهل سنّت]] بر این باورند که [[خلافت]] و [[امامت]] دارای مفهوم واحدی هستند و آن عبارت از یک [[مسئولیّت]] بزرگ [[اجتماعی]] و [[دینی]] است که از طریق [[انتخاب]] به [[مقام]] [[سرپرستی]] [[مسلمانان]] نایل می‌شود، [[خلیفه]] هم [[مشکلات]] [[دینی]] [[مردم]] را می‌گشاید و هم از راه [[قدرت]] نظامی، [[امنیّت]] عمومی و مرزهای [[کشور]] را حراست می‌نماید، به این ترتیب [[امام]] یک [[زمامدار]] عادّی و یک [[حاکم]] [[اجتماعی]] است<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص:۱۴.</ref>.
:*و گاهی به [[پیشوایی]] [[باطل]]: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ}}<ref>«و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم  که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند» سوره قصص، آیه ۴۱.</ref>
 
:*و گاهی به مفهوم جامع میان [[پیشوایی]] بر [[حق و باطل]]: {{متن قرآن|يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ}}<ref>«روزی که هر دسته‌ای را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم» سوره اسراء، آیه ۷۱.</ref> اشاره دارد.
اگر بی‌توجه‌ به‌ سیر تحولات‌ [[اندیشه]] [[سیاسی]] [[اهل سنت]] و اختلافات‌ آنان‌ که‌ در بستر تاریخی‌ شکل‌ گرفته‌ است‌، دیدگاه عمومی‌ گروه‌های‌ غیر [[شیعی]] در موضوع‌ [[امامت‌]] بررسی‌ شود، این‌ اصول‌ بنیادین‌ جلب‌ نظر می‌کند:
*افزون بر آیاتی که واژه [[امام]] یا [[اولی‌الامر]] در آن به‌کار رفته است [[آیات]] فراوانی با [[امامت]] و [[رهبری]] پیوند دارد، از جمله برخی آیاتی که در آن مفهوم [[هدایت]] آمده{{متن قرآن|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}<ref> «و کافران می‌گویند: چرا نشانه‌ای از پروردگارش بر او فرو فرستاده نشده است؟ تو، تنها بیم‌دهنده‌ای و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.</ref>؛ {{متن قرآن|قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ}}<ref> «بگو آیا از شریکانتان  کسی هست که به سوی «حق» رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست؛ آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد  مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری می‌کنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.</ref>.
#فراتر از تعریف‌ لغوی‌ [[امام]] "[[پیشوا]]" <ref>(نک:  ابن‌ منظور، لسان‌، جوهری‌، اسماعیل‌، الصحاح‌، به‌ کوشش‌ احمد عبدالغفور عطار، نیز تاج‌ العروس‌، ذیل‌ ام‌.</ref>، از سوی‌ [[اهل سنت]] تعریفی‌ تقریباً یکسان‌ از [[امامت‌]] عرضه‌ شده‌ است‌: [[امامت‌]] مقامی‌ است‌ تعیین‌ شده‌ برای‌ خلافت‌ [[نبوت]] در نگاهبانی‌ از [[دین]] و [[سیاست]] [[دنیا]]. این‌ تعریف‌ که‌ از سوی‌ ماوردی‌ عرضه‌ شده‌<ref>ماوردی‌، علی‌، الاحکام‌ السلطانیه، ص‌ ۵.</ref>، تقریباً از سوی‌ دیگر علمای‌ [[اهل سنت]] نیز با همان‌ عبارت‌، یا با الفاظی‌ نزدیک‌ به‌ همین‌ مفاهیم‌ ارائه‌ شده‌ است‌<ref>نک: جوینی‌، عبدالملک‌، غیاث‌ الامم‌، به‌ کوشش‌ مصطفی‌ حلمی‌و فؤاد عبدالمنعم‌، ص۱۵؛ نیز نک: نسفی‌، عمر، العقائد، ضمن‌ شرح‌ العقائد، ص۲۳۳؛ ایجی‌، عبدالرحمان‌، المواقف، ص۳۹۵؛ ابن‌ خلدون‌، مقدمه‌، ص۱۵۱.</ref>. در تعریف‌ [[ابن‌ خلدون‌]] به‌ دو مفهوم‌ مهم‌ "نظر شرعی‌" و "مصالح‌" اشاره‌ شده‌ است‌. به‌ گفته وی‌ [[امام]] کسی‌ است‌ که‌ امت‌ را بر اساس‌ نظر [[شرع]] و در راستای‌ مصالح‌ دینی‌ و دنیوی‌ آنان‌ رهبری‌ می‌کند. به‌ هر حال‌، [[امامت‌]] در منظومه [[دینی]] [[اهل سنت]]، در حد رهبری‌ شرعی‌ امت‌ [[اسلامی]] تنزل‌ می‌یابد و با نظر [[امامیه‌]] که‌ آنرا پایه‌ و اساس‌ [[دین]] می‌شمارند، تفاوت‌ دارد<ref>برای‌ لفظ [[امام]] در قرآن‌، نک: سوره بقره‌، آیه۱۲۴؛ سوره توبه‌، آیه۱۲؛ سوره انبیاء، آیه ۷۳؛ سوره فرقان‌، سوره ۷۴؛ سوره قصص‌، آیه ۵، ۴۱؛ نیز نک: طبری‌، تفسیر، ج۱، ص۴۱۵-۴۱۶، ج۱۰، ص۶۲ -۶۳، ج۱۷، ص۳۶، ج۱۹، ص۳۴، ج۲۰، ص۱۹، ۵۰؛ در حدیث‌ و سنت‌، نک:  ابن‌ حجر عسقلانی‌، احمد، فتح‌ الباری‌، ج۱۳، ص۱۴۱؛  احمد بن‌ حنبل‌، مسند، ج۲، ص۵۴.</ref>. با توجه‌ به‌ نسبت‌ میان‌ خلافت‌ و [[امامت‌]] باید گفت‌ [[اهل سنت]] مفاهیم‌ [[امامت‌]]، خلافت‌ و إمرة المؤمنین‌ را مترادف‌ می‌دانند<ref>نک: نووی‌، یحیی‌، روضه الطالبین‌، ج۱۰، ۴۹؛ برای‌ سابقه به‌ کارگیری‌ اصطلاح‌ امیرالمؤمنین‌ و خلیفه‌، نک:  ابن‌ سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری‌، ج۳، ۲۸۱؛ هیثمی‌، علی‌، مجمع‌ الزوائد، ج۹، ۶۱؛ ابن‌ جوزی‌، عبدالرحمان‌، مناقب‌ عمر بن‌ الخطاب‌، به‌ کوشش‌ سعید محمد لحام‌، ۷۸-۷۹.</ref>.
*آیه‌ای که [[مؤمنان]] را به [[همراهی]] با [[صادقان]] فرا می‌خواند{{متن قرآن|الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}}<ref> «مردان و زنان منافق، همگون یکدیگرند که به کار ناپسند فرمان می‌دهند و از کار شایسته باز می‌دارند! و (در بخشش) ناخن خشکی می‌ورزند، خداوند را فراموش کرده‌اند و خداوند نیز آنان را از یاد برده است، بی‌گمان منافقانند که نافرمانند» سوره توبه، آیه ۶۷.</ref>،
#فراتر از برخی‌ مخالفت‌ها با [[وجوب‌ امامت‌]]، [[اهل سنت]] همچون‌ [[شیعه]] به‌ [[وجوب امامت]] معتقدند<ref>نک: ماوردی‌، علی‌، الاحکام‌ السلطانیه، همانجا؛ ابویعلی‌، محمد، الاحکام‌ السلطانیه، به‌ کوشش‌ محمد حامد فقی‌، ص۱۹؛ ابن‌ حزم‌، علی‌، الفصل‌، ج۴، ۸۷، ابن‌ حزم‌، علی‌، مراتب‌ الاجماع‌، ص۱۲۴؛ ابن‌ تیمیه‌، احمد، السیاسه الشرعیه،ص: ۱۶۱؛ نیز نک: قرطبی‌، محمد، الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌، ج۱، ۲۶۴؛ ابن‌ ازرق‌، محمد، بدائع‌ السلک‌ فی‌ طبائع‌ الملک‌، به‌ کوشش‌ علی‌ سامی‌ نشار، ج۱، ۷۱.</ref>. در وجوب‌ [[امامت‌]]، [[اهل سنت]] عموماً به‌ احادیثی‌ از [[پیامبر]]{{صل}} و اجماع‌ استناد می‌کنند<ref>نک: مسلم‌ بن‌ حجاج‌، صحیح‌، به‌ کوشش‌ محمد فؤاد عبدالباقی‌، ج۳، ۱۴۷۸، جم؛ نیز نک: ابن‌ تیمیه‌، احمد، الحسبه، ۱۱؛ شهرستانی‌، نهایه الاقدام‌، به‌ کوشش‌ الفرد گیوم‌، ص۴۸۰.</ref>. آنان‌ معتقدند قیام‌ [[دین]] جز به‌ [[امامت‌]] ممکن‌ نیست‌، چه‌، بیشتر امور [[دین]] ـ همچون‌ [[امر به معروف و نهی از منکر]]، [[جهاد]]، اقامه [[حج]] و [[جماعت]] و حدود ـ به‌ [[وجود امام]] وابسته‌ است‌<ref>ابن‌ تیمیه‌، احمد، السیاسه الشرعیه، ۱۶۱-۱۶۲.</ref>. [[اهل سنت]] عموماً نظام‌ [[دنیا]] را برای‌ نظام‌ [[دین]] ضروری‌ می‌دانند و وجوب‌ [[امامت‌]] را از ضروریات‌ شرع‌ می‌شمارند<ref>نک: غزالی‌، محمد، الاقتصاد فی‌ الاعتقاد، ۱۴۷-۱۴۹.</ref>.
*[[آیه ولایت]]: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref> «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع  زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref>،
 
*آیه‌ای که می‌گوید اگر به برخی در [[زمین]] [[قدرت]] داده شود [[نماز]] را برپا می‌دارند، [[زکات]] می‌دهند و [[امر به معروف و نهی از منکر]] می‌کنند{{متن قرآن|الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ}}<ref> «(همان) کسانی که اگر آنان را در زمین توانمندی دهیم نماز بر پا می‌دارند و زکات می‌پردازند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناپسند باز می‌دارند و پایان کارها با خداوند است» سوره حج، آیه ۴۱.</ref>
برای‌ شناخت‌ جایگاه‌ [[امام]] در میان‌ [[اهل سنت]]، باید پیش‌ از هرچیز به‌ مقاصد و اهداف‌ [[امامت‌]] توجه‌ کرد. هدف‌ و مقصد اصلی‌ [[امامت‌]] در نظر [[اهل سنت]]، [[امر به معروف و نهی از منکر]] است‌<ref>ابن‌ تیمیه‌، احمد، الحسبه،ص: ۱۴.</ref>. تکالیف‌ و وظایف‌ [[امام]] در همین‌ چارچوب‌ معنا می‌یابد: [[حفظ]] و حراست‌ از [[دین]] و اجرای‌ آن‌ و [[تدبیر]] دنیای‌ مسلمانان‌<ref>ابن‌ تیمیه‌، احمد، مجموع‌ فتاوی‌، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ عاصمی‌، ج۲۸، ۲۶۲.</ref>. در راستای‌ [[اقامه دین]]، جدا از [[امر به معروف و نهی از منکر]]<ref>ابن‌ تیمیه‌، احمد، مجموع‌ فتاوی‌، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ عاصمی‌، ج۱۵، ۱۶۵.</ref>، [[فریضه]] [[جهاد]] نیز مطرح‌ می‌شود که‌ از اصلی‌ترین‌ ارکان‌ منظومه فقهی‌ ـ کلامی‌ [[اهل سنت]] است‌ و در چارچوب‌ امامت‌ سامان‌ می‌یابد<ref>نک: سبکی‌، عبدالوهاب‌، معید النعم‌ و مبید النقم‌، به‌ کوشش‌ محمد علی‌ نجار و دیگران‌، ۱۶-۱۷؛ نیز نک: جوینی‌، غیاث‌ الامم‌، به‌ کوشش‌ مصطفی‌ حلمی‌و فؤاد عبدالمنعم‌، ۱۵۶.</ref>. در همین‌ جهت‌، حمایت‌ از امنیت‌ [[جامعه‌]] و تمامیت‌ ارض‌ دارالاسلام‌ و جلوگیری‌ از بروز فتنه‌های‌ داخلی‌ نیز مطرح‌ می‌شود<ref>نک: ماوردی‌، علی‌، الاحکام‌ السلطانیه، ۱۶؛ ابویعلی‌، محمد، المعتمد فی‌ اصول‌الدین‌، به‌ کوشش‌ ودیع‌ زیدان‌ حداد، ۲۷؛ جوینی‌، غیاث‌ الامم‌، به‌ کوشش‌ مصطفی‌ حلمی‌و فؤاد عبدالمنعم‌، ۱۵۶.</ref>. در جهت‌ اجرای‌ دین‌ نیز، [[وظیفه]] [[اقامه حدود]] و [[اداره امور]] مالی‌ ـ دینی‌ مسلمانان‌ از سوی‌ [[اهل سنت]] مطرح‌ شده‌ است‌<ref>نک: ابن‌ تیمیه‌، احمد، الحسبه، ۵۵، ۷۳.</ref>. [[تدبیر]] دنیای‌ مسلمانان‌ که‌ در نظر [[اهل سنت]] در چارچوب‌ مصالح‌ دینی‌ آنان‌ ضرورت‌ یافته‌<ref>نک: ابن‌ تیمیه‌، احمد، مجموع‌ فتاوی‌، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ عاصمی‌، ج۲۸، ۲۶۲.</ref>، در کنار حراست‌ و نگاهبانی‌ از دین‌ به‌ عنوان‌ وظیفه‌ و مسئولیت‌ [[امام]] مطرح‌ شده‌ است‌<ref>[http://lib.eshia.ir/23022/10/3910 [[حسن انصاری|انصاری، حسن]]، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۳۹۱۰.]</ref>.
*و آیاتی که در آن از اعطای [[مُلک]] به برخی سخن به میان آمده است<ref>{{متن قرآن|أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لَا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا * أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا}} «آیا ایشان را بهره‌ای از فرمانروایی است؟ که در آن صورت سر سوزنی  به کسی (چیزی) نمی‌دهند * یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک می‌برند؟» سوره نساء، آیه ۵۳-۵۴.</ref>؛ {{متن قرآن|وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ}}<ref> «و پیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را به پادشاهی شما گمارده است، گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهی تواند بود با آنکه ما از او به پادشاهی سزاوارتریم و در دارایی (هم) به او گشایشی نداده‌اند. گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و (نیروی) تن او افزوده است و خداوند پادشاهی خود را به هر که خواهد می‌دهد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره بقره، آیه ۲۴۷.</ref>.
 
*در [[روایات]] فراوانی نیز، مصادیق یا [[تأویل]] آیاتی از [[قرآن]]، مانند {{متن قرآن|فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنَا وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ}}<ref>«پس به خداوند و پیامبرش و نوری که فرو فرستاده‌ایم ایمان آورید و خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره تغابن، آیه ۸.</ref><ref>نورالثقلین، ج۵، ص۳۴۱.</ref>، {{متن قرآن|يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ}}<ref>«بر آنند که نور خداوند را با دهانهاشان خاموش کنند و خداوند کامل‌کننده نور خویش است هر چند کافران نپسندند» سوره صف، آیه ۸.</ref><ref>نورالثقلین، ج۵، ص۳۱۶-۳۱۷.</ref> و {{متن قرآن|وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ}}<ref>«و ما برای آنان این گفتار را به هم پیوستیم باشد که پند گیرند» سوره قصص، آیه ۵۱.</ref><ref>الکافی، ج۱، ص۴۱۵؛ بصائر الدرجات، ص۵۱۵.</ref> [[امامان معصوم]]{{عم}} دانسته شده‌اند<ref>[[محمد رضا مصطفی‌پور|مصطفی‌پور، محمد رضا]]، [[امامت (مقاله)|مقاله «امامت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴]]، ج۴.</ref>.
==تعریف امامت از دیدگاه متلکمان اهل سنت==
*کلمه [[امام در قرآن]] [[دوازده]] بار آمده که هفت بار آن به صورت مفرد ([[امام]]، اماماً، امامهُ، امامهم) و پنج بار آن به صورت جمع ([[ائمه]]) بکار رفته است. از سوی دیگر [[امام]]: گاه، [[راهنما]] و الگوی خیر و گاه [[راهبر]] به [[بدی‌ها]] و راهنمای [[زشتی‌ها]] و شرارت‌ها است. {{متن قرآن|وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا}}<ref>«و آنان که می‌گویند: پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان روشنی دیدگان ببخش و ما را پیشوای پرهیزگاران کن» سوره فرقان، آیه ۷۴.</ref> {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ}}<ref>«و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم  که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند و روز رستخیز یاری نخواهند شد» سوره قصص، آیه ۴۱.</ref> البته در آن روز هر کسی با [[امام]] خود محشور می‌شود: {{متن قرآن|يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ}}<ref>«روزی که هر دسته‌ای  را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم آنگاه کسانی که کارنامه‌شان را به دست راست آنان دهند، آن را می‌خوانند و به آنها سر مویی ستم نخواهد شد» سوره اسراء، آیه ۷۱.</ref>.
رویکرد [[متکلمان]] [[اهل سنت]] به مسئله [[امامت]]، تفاوتی اصیل و جوهری با رویکرد [[متکلمان شیعه]] دارد؛ چرا که [[امامت]] در [[اندیشه]] [[شیعه امامیه]]، یکی از [[اصول اعتقادی]] [[دین]] است؛ از این‌رو، در کنار اصولی همچون [[توحید]]، [[نبوت]] و [[معاد]]، حجم بالایی از [[مباحث اعتقادی]] را به خود اختصاص داده است. اما [[امامت]] در میان [[اهل سنت]] چیزی جز یک فرع [[فقهی]] نیست؛ چنان‌که [[ابو حامد غزالی]] (۵۰۵ق) در این‌باره می‌نویسد: {{عربی|النظر في الإمامة أيضا ليس من المهمات و ليس أيضا من فن المعقولات فيها [بل] من الفقيهات}}<ref>ابوحامد غزالی، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص۱۴۷.</ref>. [[قاضی عضد الدین ایجی]] (۸۱۶ق) نیز راجع به [[امامت]] می‌نویسد: "[[امامت]] نزد ما از [[فروع]] است و همانا به خاطر [[پیروی]] از گذشتگان، [[امامت]] را در [[علم کلام]] بیان کردیم"<ref>{{عربی|[الامامة] عندنا من الفروع و انما ذكرناها في علم الكلام تأسيا بمن قبلنا}}. ر.ک: میر سید شریف جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص۳۴۴.</ref>. [[سعد الدین تفتازانی]] در بیانی صریح‌تر، اعلام می‌کند این نظریه باوری عمومی است و می‌نویسد: "در اینکه مباحث [[امامت]]، به [[علم]] [[فروع]] شایسته‌تر است، اختلافی نیست"<ref>{{عربی|لا نزاع في أن مباحث الإمامة بعلم الفروع أليق}}. مسعود بن عمر تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۲. وی سخن خود را چنین ادامه می‌دهد: {{عربی|أحكامه في الفروع. إلا أنه لما شاعت من أهل البدع اعتقادات فاسدة مخلة بكثير من القواعد، أدرجت مباحثها في الكلام}}. مسعود بن عمر تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۲. سیف الدین آمدی نیز در این باره می‌نویسد: {{عربی|و أعلم أن الكلام في الإمامة ليس من أصول الديانات؛ بل من الفروعيات غير أنه لما جرت العادة بذكرها في أواخر كتب المتكلمين و مصنفات الأصوليين، جرينا على العادة في ذكرها هاهنا}}. علی بن ابی علی سیف‌الدین آمدی، ابکار الافکار فی الاصول الدین، ج۵، ص۱۱۹.</ref>.
*استعمال [[امام در قرآن]] برای [[انسان]] ([[خیر و شر]]) و [[کتاب ]]: {{متن قرآن|أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً}}<ref>«پس آیا کسی که از سوی پروردگارش برهانی دارد و گواهی از (خویشان) وی پیرو اوست؛ و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است، (مانند کسی است که چنین نیست)؟ آنان (که اهل بینش‌اند) به آن ایمان دارند و از دسته‌ها (ی مشرکان) هر کس بدان کفر ورزد آتش (دوزخ» سوره هود، آیه ۱۷.</ref> و راه و طریق و [[لوح محفوظ]] و پیش روی [[انسان]] بکار رفته است.
 
*بنابراین، [[جایگاه امامت]]، به جز مرتبه [[نبوت]] می‌باشد. هرچند که ممکن است در جایی این دو با یکدیگر جمع شوند. همچنان که [[نبوت]] با رسالت دو [[منصب الهی]] است که گاهی با هم جمع می‌شوند و گاهی جدا و گاهی هر سه [[منصب]] در فردی گرد می‌آیند، چنانکه این سه، در شخصِ [[حضرت ابراهیم]] جمع شد: {{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را  که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی  آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود:» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref> البته این [[منصب]] در اواخر [[عهد]] [[رسالت]] [[ابراهیم]] به او [[تفویض]] شد، درحالی که او هم [[نبی]] بود و هم [[رسول]]<ref>زیرا وقتی برگزیده شد که خداوندبه اوفرزندانی داد ومی دانیم فرزند دارشدن او در سن پیری وپس ازناامیدی بود {{متن قرآن|قَالُوا لَا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ}} «گفتند: مهراس! ما تو را به پسری دانا نوید می‌دهیم» سوره حجر، آیه ۵۳. {{متن قرآن|قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ}} «گفت: آیا مرا نوید می‌دهید با آنکه به سالمندی رسیده‌ام؟ پس به چه نوید می‌دهید؟» سوره حجر، آیه ۵۴. افزون برآن این مقام امامت پس از آزمونهای سخت وذ بح اسماعیل {{متن قرآن|إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ}} «بی‌گمان این همان آزمایش آشکار بود» سوره صافات، آیه ۱۰۶. داده شد و از مجموع آیات: {{متن قرآن|وَنَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ}} «و آنان را از مهمانان ابراهیم آگاه کن» سوره حجر، آیه ۵۱. {{متن قرآن|إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ}} «هنگامی که بر او وارد شدند و درودی گفتند (ابراهیم) گفت: ما از شما هراسانیم» سوره حجر، آیه ۵۲. {{متن قرآن|قَالُوا لَا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ}} «گفتند: مهراس! ما تو را به پسری دانا نوید می‌دهیم» سوره حجر، آیه ۵۳. {{متن قرآن|قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ}} «گفت: آیا مرا نوید می‌دهید با آنکه به سالمندی رسیده‌ام؟ پس به چه نوید می‌دهید؟» سوره حجر، آیه ۵۴. {{متن قرآن|قَالُوا بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلَا تَكُنْ مِنَ الْقَانِطِينَ}} «گفتند: ما به تو نویدی راستین می‌دهیم و از ناامیدان مباش» سوره حجر، آیه ۵۵. و آیات: {{متن قرآن|وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ}} «و به یقین، فرشتگان ما برای ابراهیم مژده آوردند، گفتند: درود بر تو گفت:» سوره هود، آیه ۶۹. {{متن قرآن|فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ}} «و چون دید که دستشان به سوی آن دراز نمی‌شود؛ آنان را ناآشنا یافت و از ایشان هراسی در دل نهاد؛ گفتند: مهراس! ما به سوی قوم لوط فرستاده شده‌ایم» سوره هود، آیه ۷۰. {{متن قرآن|وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ}} «و همسر او، ایستاده بود و خندید آنگاه ما به او مژده اسحاق و از پی اسحاق، یعقوب را دادیم» سوره هود، آیه ۷۱. {{متن قرآن|قَالَتْ يَا وَيْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِي شَيْخًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ}} «گفت: وای بر من! آیا من می‌زایم در حالی که من زنی پیرم و این هم شوهرم که پیر است؟ بی‌گمان این چیزی شگرف است!» سوره هود، آیه ۷۲. {{متن قرآن|قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ}} «گفتند: آیا از کار خداوند در شگفتی با آنکه بخشایش خداوند و برکات او ارزانی شما خاندان (رسالت) است؟ بی‌گمان او ستوده‌ای ارجمند است» سوره هود، آیه ۷۳. وآیات: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا}} «و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۴۱. {{متن قرآن|إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَلَا يُبْصِرُ وَلَا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئًا}} «هنگامی که به پدر خویش گفت: ای پدر! چرا چیزی را می‌پرستی که نه می‌شنود و نه می‌بیند و نه هیچ به کار تو می‌آید؟» سوره مریم، آیه ۴۲. {{متن قرآن|يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِيًّا}} «ای پدر! بی‌گمان من به چیزی از دانش دست یافته‌ام که تو بدان دست نیافته‌ای؛ بنابراین از من پیروی کن تا تو را به راهی درست رهنمون گردم» سوره مریم، آیه ۴۳. {{متن قرآن|يَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِيًّا}} «ای پدر! شیطان را نپرست که شیطان با (خداوند) بخشنده نافرمان است» سوره مریم، آیه ۴۴. {{متن قرآن|يَا أَبَتِ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطَانِ وَلِيًّا}} «ای پدر! من می‌هراسم که عذابی از (خداوند) بخشنده به تو رسد آنگاه دوست شیطان گردی» سوره مریم، آیه ۴۵. {{متن قرآن|قَالَ أَرَاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يَا إِبْرَاهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا}} «گفت: ای ابراهیم! آیا تو از خدایان من روی می‌گردانی؟ اگر دست نکشی تو را با سنگ خواهم راند و از من چند گاهی دور شو» سوره مریم، آیه ۴۶. {{متن قرآن|قَالَ سَلَامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيًّا}} «گفت: درود بر تو، از پروردگارم برای تو آمرزش خواهم خواست که او با من مهربان است» سوره مریم، آیه ۴۷. {{متن قرآن|وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا}} «و از شما و آنچه به جای خداوند (به پرستش) می‌خوانید کناره می‌جویم و پروردگارم را می‌خوانم باشد که در خواندن پروردگارم رنجور نباشم» سوره مریم، آیه ۴۸. {{متن قرآن|فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا}} «پس چون از آنان و آنچه به جای خداوند می‌پرستیدند کناره گرفت، اسحاق و (نوه‌اش) یعقوب را بدو بخشیدیم و همه را پیامبر کردیم» سوره مریم، آیه ۴۹. استفاده می‌شود پیش از تولد اسماعیل واسحاق به نبوت نایل شده و معلوم می‌شود مقام امامت اوغیر از مقام نبوت و رتبه متفاوتی است </ref><ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۱۶۳-۱۷۰</ref>.
نقد سخن [[اهل سنت]]:
#صغرای این [[استدلال]] ناتمام است زیرا با توجه به [[جایگاه]] ویژه [[امام]]، [[نصب]] او به وسیله [[مکلفان]] ممکن نیست. بنابراین ابتدا باید مفهوم و [[حقیقت امامت]] را بررسی کنیم و از [[آیات قرآن]] و [[سنت]] [[قطعیه]] [[جایگاه]] واقعی [[امامت]] را [[استنباط]] نماییم آنگاه سخن از شیوه [[انتخاب امام]] را مطرح کنیم.  
#قرار دادن بحث [[امامت]] در کتاب‌های [[کلامی]] خود حاکی از آن است که [[متکلمان]] [[اهل سنت]] بحث [[امامت]] را یک بحث فرعی نمی‌دانند. بلکه بعضی از محققان [[اهل سنت]] مانند [[قاضی بیضاوی]] در کتاب "[[المنهاج فی الوصول الی علم الاصول (کتاب)|المنهاج فی الوصول الی علم الاصول]]" صریحاً [[امامت]] را از اصول دانسته‌اند <ref>الابهاج فی شرح المنهاج، ج ۲، ص ۲۹۶، و نیز ر.ک: شرح اصول الکافی، ج ۵- پاورقی، ص ۲۴۰.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|'''معارف و عقاید ۵ ج۱''']]؛ ج۵، ص۲۱-۲.</ref>
 
چندین تعریف از [[امامت در کلام]] [[اهل سنت]] وجود دارد که برخی از آنها عبارت‌اند از:
===تعریف اول===
نخستین تعریف از [[امامت]] در میان [[اهل سنت]] در [[کلام معتزله]] صورت گرفته است. [[قاضی]] [[عبد الجبار]] (۴۱۵ق) معتزلی در کتابی که منسوب به اوست، می‌نویسد: "[[امام]] در اصل لغت، همان فردی است که [[مقام]] شده است... اما در [[شریعت]]، اسمی است که قرار داده شده است، برای کسی که [[ولایت]] بر [[امت]] و [[تصرف در امور]] آنها را دارد، به گونه‌ای که بالاتر از [[دست]] او دستی نیست"<ref> مشروح عبارت قاضی عبدالجبار چنین است: {{عربی|أن الإمام في أصل اللغة هو المقدم، سواء كان مستحقا للتقديم أو لم يكن مستحقا. و أما في الشرع فقد جعله اسماً لمن له الولاية على الأمامة و التصرف في أمورهم على وجه لا يكون فوق يده يد، احترازا عن القاضي و المتولي، فإنهما يتصرفان في أمر الأمة و لكن يد الإمام فوق أيديهم}}. قاضی عبدالجبار معتزلی اسدآبادی، شرح الاصول الخمسة، ص۵۰۹.</ref>.
===تعریف دوم===
[[ابو الحسن]] [[ماوردی]] (۴۵۰ق)، از [[متکلمان]] نامدار [[اشعری]]، در کتاب معروف الاحکام السلطانیه، [[امامت]] را چنین تعریف می‌کند: {{عربی|الامامة موضوعة لخلافة النبوة في حراسة الدين و سياسة الدنيا}}<ref>علی بن محمد مارودی، الاحکام السلطانیة، ص۱۳.</ref>. [[ابن خلدون]] (۸۰۸ق) نیز در تعریفی مشابه می‌نویسد: {{عربی|فهي [الامامة] في الحقيقة خلافة عن صاحب الشرع في حراسة الدين و سياسة الدنيا}}<ref>عبدالرحمن بن خلدون، مقدمه ابن‌خلدون، ص۱۵۱. شایان ذکر است، ابن خلدون در فصل بیست و پنجم از باب سوم کتاب خود، بحثی با عنوان «فی معنی الخلافة و الامامة» مطرح می‌کند، اما در این فصل، تنها به معنای «خلافت» و حقیقت آن می‌پردازد؛ با وجود این، با توجه به عنوان این فصل، به نظر می‌رسد در اندیشه وی، خلافت و امامت به یک معنا بوده است و نتیجه پایانی او که در متن نوشتار نقل شد، تعریف وی از امامت به شمار می‌آید.</ref>. بر اساس این تعریف، [[امام]] [[جانشین پیامبر]] در [[پاسداری از دین]] و [[تدبیر]] [[سیاسی]] و [[دنیوی]] [[مردم]] است.
===تعریف سوم===
[[فخر رازی]] (۶۰۶ق)، از بزرگ‌ترین و نامدارترین [[متکلمان اشعری]]، در نهایة العقول، زمانی که به مبحث [[امامت]] می‌رسد، می‌نویسد: {{عربی|الامامة رياسة في الدين و الدنيا عامة لشخص من الأشخاص}}<ref>نهایة العقول، به نقل از: میر سید حامد حسین، عبقات الانوار، ج۱۰، ص۶۰۰.</ref>. وی قیود این تعریف را چنین [[تبیین]] می‌کند که قید "عامة"، برای احتراز از [[ریاست]] [[رئیس]]، [[قاضی]] و مانند آنهاست؛ قید "لشخص من الاشخاص" نیز برای احتراز از [[ریاست]] جمیع [[امت]] است؛ بدین بیان که وقتی امامی [[فاسق]] می‌گردد، به وسیله جمیع [[امت]] از [[مقام]] خود برکنار می‌شود و از آنجا که تعبیر [[ریاست عامه]]، شامل [[ریاست]] کل [[امت]] نیز می‌شود، به قید "لشخص من الاشخاص" نیازمندیم تا [[ریاست]] کل [[امت]] را خارج سازد<ref>نهایة العقول، به نقل از: میر سید حامد حسین، عبقات الانوار، ج۱۰، ص۶۰۰.</ref>. [[سید شریف جرجانی]] (۸۱۶ق) نیز هم‌نوا با تعریف فوق می‌نویسد: {{عربی|[الامام] هو الذي له الرئاسة العامة في الدين و الدنيا جميعا}}<ref>میر سید شریف جرجانی، التعریفات، ص۱۶.</ref>.
===تعریف چهارم===
[[سیف الدین آمدی]] (۶۳۱ق)، از [[متکلمان]] نامور [[اشعری]]، در کتاب ابکار الافکار، با تعرض به تعریف [[فخر رازی]]، می‌نویسد این تعریف، مانع اغیار نیست. از دیدگاه وی، این تعریف، شخص [[نبی]] را نیز شامل می‌شود؛ از این‌رو، [[حق]] آن است که در [[تعریف امامت]] چنین گفته شود: "همانا [[امامت]] عبارت است از [[جانشینی]] شخصی از اشخاص از [[رسول]]{{صل}}، در [[اجرای قوانین]] [[شریعت]] و [[حفظ جامعه]]، به گونه‌ای که [[تبعیت]] از او بر تمام [[امت]] [[واجب]] است"<ref>{{عربی|أن الإمامة عبارة عن خلافة شخص من الأشخاص للرّسول{{صل}} في إقامة قوانین الشّرع، و حفظ حوزة الملة، على وجه يجب اتّباعه على كافة الأمة}}؛ علی بن ابی علی سیف الدین آمدی، ابکار الافکار فی اصول الدین، ج۵، ص۱۲۱.</ref>.
 
[[دانشمندان]] [[اهل سنت]] در قرون بعد، همچون [[عضد الدین ایجی]] (۷۵۶ق) و [[میر سید شریف جرجانی]] (۸۱۶ق) نیز ایراد مزبور بر [[فخر رازی]] را [[نقل]] کرده‌اند و تعریف [[آمدی]] از [[امامت]] را پذیرفته‌اند؛ در این باره [[ایجی]] می‌نویسد: {{عربی|قال قوم الامامة رياسة عامة في أمور الدين و الدنيا و نقض بالنبوة و الاولى ان يقال هي خلافة الرسول في اقامة الدين بحيث يجب اتباعه على كافة الامة}}<ref>ر.ک: میر سید شریف جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص۳۴۵.</ref>. [[سعد الدین تفتازانی]] (۷۹۲ق) نیز تعریف یاد شده را تکرار کرده است<ref>تفتازانی می‌نویسد: {{عربی|و هي رياسة عامة في أمر الدين و الدنيا خلافة عن النبي}}. مسعود بن عمر تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۲.</ref>.<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]]، ص ۴۰۴.</ref>
 
==[[وحدت امام]] از نگاه [[اهل سنت]]==
اکثریت‌ قریب‌ به‌ اتفاق‌ مسلمانان‌ و از جمله‌ اکثریت‌ [[اهل سنت]]، [[وحدت‌ امام]] را شرط می‌دانند و معتقدند امامت‌ برای‌ دو تن‌ در عرض‌ یکدیگر حتی‌ اگر هر یک‌ در یک‌ سوی‌ [[دنیا]] باشد، منعقد نخواهد شد<ref>نک: ابن‌ حزم‌، همانجا؛ قاضی‌ عبدالجبار، المغنی‌، به‌ کوشش‌ عبدالحلیم‌ محمود و سلیمان‌ دنیا، ۲۰(۱)/۲۴۳؛ نیز نک: ماوردی‌، علی‌، الاحکام‌ السلطانیه، ۹؛ نووی‌، یحیی‌، شرح‌ صحیح‌ مسلم‌، ج۱۲، ۲۳۳-۲۳۴؛ ابن‌ حجر هیتمی‌، احمد، تحفه المحتاج‌، ۹/۷۸.</ref>.
 
تجربه تاریخی‌ [[امامت‌]] و نظریه‌ پردازی‌ها: برای‌ دریافت‌ درست‌تری‌ از مفهوم‌ [[امامت‌]] و نقش‌ آن‌ در اسلام‌ اهل سنت، بهتر است‌ تحلیلی‌ از تجربه تاریخی‌ سلف‌ِ امت‌، یعنی‌ [[صحابه]] [[پیامبر|حضرت رسول]]{{صل}} صورت‌ گیرد. به‌ گفته مادلونگ‌، [[اهل سنت]] معاصر مدعی‌ هستند برخلاف‌ سنت‌ انبیای‌ پیشین‌، لازم‌ نبود یکی‌ از خویشاوندان‌ [[پیامبر|حضرت رسول]]{{صل}} به‌ جانشینی‌ او که‌ خاتم‌ پیامبران‌ بود، از طرف‌ [[خداوند]] تعیین‌ شود و برای‌ روشن‌ ساختن‌ این‌ موضوع‌ حتی‌ [[خدا]] مقدر کرد همه پسران‌ آن‌ حضرت‌ در کودکی‌ از [[دنیا]] بروند. به‌ همین‌ دلیل‌ نیز [[پیامبر|حضرت رسول]]{{صل}} کسی‌ را به‌ جانشینی‌ خود تعیین‌ نکرد، چون‌ می‌خواست‌ امر خلافت‌ را بر اساس‌ اصل‌ قرآنی‌ [[شورا]] به‌ امت‌ واگذارد. مادلونگ‌ با رد چنین‌ تحلیلی‌ و با تبیین‌ سنت‌ جانشینی‌ در قرآن‌، می‌نویسد: دلیلی‌ وجود ندارد که‌ [[پیامبر]]{{صل}} نتواند کسی‌ را از خاندان‌ خود برای‌ رهبری‌ دینی‌ و دنیوی‌ امت‌ [[اسلامی]]  پس‌ از خود تعیین‌ کند. وی‌ می‌افزاید در قرآن‌، فرزندان‌ و خویشاوندان‌ نسبی‌ [[پیامبران]]‌ وارثان‌ ملک‌، حکم‌، حکمت‌، کتاب‌ و امامت‌ آنان‌ هستند. با وجود مستثنا شدن‌ امر [[نبوت]]، چرا نباید جانشینی‌ [[پیامبر]]{{صل}} را مانند [[پیامبران]]‌ گذشته‌، یکی‌ از خویشاوندان‌ او برعهده‌ گیرد؟ مادلونگ‌ با رد تحلیل‌ عالمان‌ سنی‌ درباره سنت‌ انتخاب‌ جانشین‌ از میان‌ خویشاوندان‌ توسط انبیای‌ پیشین‌، می‌گوید: توصیه قرآن‌ به‌ مؤمنان‌ در حل‌ و فصل‌ امور از راه‌ [[شورا]] شامل‌ مسأله جانشینی‌ نمی‌شود. این‌ امر به‌ نص‌ قرآن‌ در مورد انبیای‌ گذشته‌ با انتخاب‌ الهی‌ صورت‌ می‌گیرد و [[خداوند]] معمولاً جانشینان‌ آنان‌ را از خویشاوندان‌ خود آنان‌ برمی‌گزیند، خواه‌ این‌ جانشینان‌ [[پیامبر]] باشند، یا نباشند.
 
در [[سقیفه]] بنی‌ ساعده‌ که‌ برای‌ انتخاب‌ جانشین‌ [[پیامبر]]{{صل}} تشکیل‌ شد، [[ابوبکر]] خود به‌ ضرورت‌ در اختیار گرفتن‌ امر (= حکومت‌) از سوی‌ قریش‌ اشاره‌ کرده‌ است‌<ref>نک: بخاری‌، محمد، الصحیح‌، ج۴، ۱۲۰.</ref>. در روایت‌ دیگر که‌ توسط طبری‌ در تاریخ‌ روایت‌ شده‌، [[ابوبکر]] در جمع‌ سقیفه، مهاجران‌ را به‌ عنوان‌ [[عشیره]] [[پیامبر]]{{صل}} و ذوی‌ الحقوق‌ او می‌خواند و آنان‌ را سزاوارترین‌ کسان‌ به‌ حکومت‌ می‌داند<ref>نک: بخاری‌، محمد، الصحیح‌، ج۳، ۲۲۰.</ref>. در همین‌ روایت‌ [[عمر]]، وجود دو [[امیر]] را در یک‌ زمان‌ رد کرده‌، تصریح‌ می‌کند عرب‌ با حکومت‌ و امارت‌ [[انصار]] در حالی‌ که‌ [[پیامبر]]{{صل}} از آنان‌ نبوده‌ است‌، مخالفت‌ خواهد کرد، در حالی‌ که‌ امتناعی‌ از پذیرش‌ امارت‌ کسانی‌ که‌ [[پیامبر]] از میان‌ ایشان‌ برخاسته‌ است‌، نخواهد داشت‌. آنگاه‌ [[عمر]] خود را از کسانی‌ می‌داند که‌ [[اولیا]] و [[عشیره]] [[پیامبر]]{{صل}} بوده‌اند<ref>نک: بخاری‌، محمد، الصحیح‌، ج۳، ۲۲۰.</ref>.
 
از سوی‌ دیگر در داستان‌ استخلاف‌ [[عمر]] ملاحظه‌ می‌شود که‌ [[ابوبکر]] خود مستقیماً پیش‌ از مرگ‌، [[عمر]] را به‌ جانشینی‌ خویش‌ انتخاب‌ کرد<ref>نک: ابن‌ سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری‌، ج۳، ۱۹۹-۲۰۰؛ طبری‌، تفسیر، ج۳، ۴۲۸-۴۲۹؛ ابن‌ جوزی‌، عبدالرحمان‌، مناقب‌ عمر بن‌ الخطاب‌، به‌ کوشش‌ سعید محمد لحام‌، ۷۱- ۷۵.</ref>. در جریان‌ انتخاب‌ جانشین‌، [[عمر]] یک‌ بار اظهار کرده‌ بود که‌ اگر سالم‌ مولای‌ ابوحذیفه‌ زنده‌ بود، او را به‌ جانشینی‌ انتخاب‌ می‌کردم‌<ref>ابن‌ عبدالبر، یوسف‌، الاستیعاب‌، به‌ کوشش‌ علی‌ محمد بجاوی، ج۲، ۵۶۸.</ref> و البته‌ این‌ به‌ معنای‌ خلافت‌ کسی‌ غیر از قریش‌ بود. با اینهمه‌، [[عمر]] تصمیم‌ گرفت‌ شورایی‌ شامل‌ ۶ تن‌ از اصحاب‌ [[پیامبر|حضرت رسول]]{{صل}}، یعنی‌ علی‌{{ع}}، عثمان‌، طلحه‌، [[زبیر]]، عبدالرحمان‌ بن‌ عوف‌ و سعد بن‌ ابی‌ وقّاص‌ تشکیل‌ دهد و از آنان‌ بخواهد از میان‌ خود یک‌ تن‌ را به‌ عنوان‌ [[امام]] انتخاب‌ کنند<ref>نک: بلاذری‌، احمد، انساب‌ الاشراف‌، به‌ کوشش‌ گویتین‌، ج۵، ۱۶، ۱۸-۱۹، ۲۱؛ ابن‌ سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری‌، ج۳، ۳۴۲.</ref>. جالب‌ اینکه‌ [[عبدالرحمان‌ بن‌ عوف‌]] از دو تن‌ که‌ برای‌ خلافت‌ پیشنهاد شده‌ بودند، یعنی‌ [[امام علی|علی]]{{ع}} و عثمان‌ خواست‌ در صورت‌ انتخاب‌ شدن‌، به‌ کتاب‌ [[خدا]] و [[سیره]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[ابوبکر]] و [[عمر]] عمل‌ کنند که‌ البته‌ [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} تنها پیمان‌ داد به‌ کتاب‌ [[خدا]] و [[سیره]] [[پیامبر]]{{صل}} عمل‌ نماید<ref>نک: بلاذری‌، احمد، انساب‌ الاشراف‌، به‌ کوشش‌ گویتین‌، ج۵، ۲۱-۲۲؛  یعقوبی‌، احمد، تاریخ، ج۲، ۱۶۲؛ نیز نک: احمد بن‌ حنبل‌، مسند، ج۱، ۱۹۲.</ref>.
 
اهل‌ حدیث‌ معتقدند [[عمر]] اساساً امر حکومت‌ را به‌ طریق‌ [[شورا]] می‌دانست‌ و وجود آنرا برای‌ انتخاب‌ خلیفه‌ ضروری‌ می‌شمرد<ref>نک: صنعانی‌، عبدالرزاق‌، المصنف‌، به‌ کوشش‌ حبیب‌الرحمان‌ اعظمی‌، ج۵، ۴۴۶، ج۷، ۲۷۸، ج۱۰، ۱۰۳.</ref>. در واقع‌ [[عمر]] چنانکه‌ مادلونگ‌ مطرح‌ می‌کند، از این‌ مسأله‌ بیم‌ داشت‌ که‌ مبادا امر خلافت‌ دیگر بار همانند داستان‌ جانشینی‌ [[ابوبکر]] و کیفیت‌ آن،‌ که‌ به‌ تعبیر او "فلته‌" ـ یعنی‌ عجولانه‌ و ناگهانی‌ و بدون‌ اندیشه‌ بود ـ تکرار شود و این‌ بار [[امام علی|علی‌]]{{ع}} جانشین‌ او گردد. در جریان‌ انتخاب‌ [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} پس‌ از قتل‌ عثمان‌، حضرت‌ در پاسخ‌ِ خواهش‌ و [[اصرار]] مردم‌ مدینه‌ برای‌ پذیرش‌ مسئولیت‌ امامت‌، می‌گوید که‌ چنین‌ چیزی‌ می‌باید متکی‌ به‌ رضای‌ اصحاب‌ [[بدر]] باشد و در روایتی‌ دیگر از رضای‌ مسلمین‌ سخن‌ به‌ میان‌ آورده‌ است‌<ref>نک: بلاذری‌، ۵/۷۰؛ طبری‌، تاریخ‌، ۴/۴۲۷.</ref>. [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} در نامه‌ای‌ به‌ معاویه‌، از شورای‌ مهاجرین‌ و [[انصار]] سخن‌ گفته‌، و به‌ اجتماع‌ آنان‌ در انتخاب‌ [[امام]] اشاره‌ کرده‌ است<ref>نک: نصربن‌ مزاحم‌، وقعه صفین‌، به‌ کوشش‌ عبدالسلام‌ محمد هارون‌، ۲۹.</ref>.
 
این‌ گزارش‌های‌ تاریخی‌ ـ صرف‌نظر از صحت‌ یا سقم‌ آنها ـ نشان‌ از [[تصور]] و منظر مسلمانان‌ نسبت‌ به‌ عصر خلافت‌ نخستین‌ دارد. طبعاً این‌ دوره‌ که‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ای‌ جاودانه‌ برای‌ [[اهل سنت]] تلقی‌ می‌شود، بنیاد مشروعیت‌ و ساختار حکومت‌ را در نظر آنان‌ روشن‌ می‌کند. البته‌ گروه‌ها و فرقه‌های‌ گوناگون‌ غیر شیعی‌ داوری‌ یکسانی‌ از این‌ دوره‌ نداشته‌اند، ولی‌ به‌ هر حال‌، هر یک‌ کوشیده‌اند بنیاد [[اندیشه]] سیاسی‌ خود را در این‌ دوره‌ نشان‌ دهند. پیش‌ از هر چیز شرایط تعیین‌ و نصب‌ [[امام]] و اوصاف‌ او در میان‌ [[اهل سنت]] برخواسته‌ از سنت‌ جماعت‌ نخستین‌ در انتخاب‌ [[امام]] بوده‌ است‌ و این‌ نکته‌ به‌ ویژه‌ در میان‌ اصحاب‌ حدیث‌ و [[اهل سنت]] و جماعت‌ بیشتر صدق‌ می‌کند. پذیرش‌ انتخاب‌ (و نه‌ نص‌)، قرشی‌ بودن‌ خلیفه‌، انتخاب‌ [[امام]] از سوی‌ [[امام]] پیشین‌، وحدت‌ [[امام]] و تکیه‌ بر [[شورا]] از مواردی‌ است‌ که‌ در آن‌ به‌ سنت‌ صحابه‌ استناد می‌شود<ref>برای‌ نمونه‌هایی‌، نک: ابن‌ حزم‌، علی‌، الفصل‌، ج۴، ۸۷ بب؛ نیز نک: ماوردی‌، علی‌، الاحکام‌ السلطانیه، ۷-۱۱؛ ابویعلی‌، محمد، الاحکام‌ السلطانیه، به‌ کوشش‌ محمد حامد فقی‌، ۲۰ بب؛ جوینی‌، عبدالملک‌، الارشاد، به‌ کوشش‌ اسعد تمیم‌، ۳۵۳-۳۵۹؛ قرطبی‌، محمد، الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌، ج۱، ۲۶۹، ۲۷۳؛ جرجانی‌، علی‌، شرح‌ المواقف‌، ج۸، ۳۵۱-۳۵۳.</ref>.
 
با این‌ حال‌، درباره هر یک‌ از این‌ مسائل‌ میان‌ گروه‌های‌ غیر شیعی‌ یعنی‌ اصحاب‌ حدیث‌ و [[اهل سنت]] و جماعت‌ از یک‌ سو و معتزله‌ و مرجئه‌ از سوی‌ دیگر اختلاف‌ نظر وجود دارد. حتی‌ در باب‌ نبودن‌ نص‌ برای‌ خلافت‌ و جانشینی‌ [[پیامبر|حضرت رسول]]{{صل}} نیز وحدت‌ نظری‌ وجود نداشته‌ است‌: برخی‌ از [[اهل سنت]] با وجود نفی‌ نص‌ الهی‌ و پذیرش‌ طریقه انتخاب‌ [[معتقد]] بودند در مورد [[ابوبکر]] از سوی‌ [[پیامبر]]{{صل}} توصیه‌ و حتی‌ فرمانی‌ برای‌ انتخاب‌ او صادر شده‌ بود. طبعاً در اینجا مقصود از نص‌، تعیین‌ و کشف‌ شخص‌ اصلح‌ و افضل‌ از لحاظ برخورداری‌ از اوصاف‌ و شرایط [[امام]]) از سوی‌ [[امام]] پیشین‌ در اینجا شخص‌ [[پیامبر]] است‌، چیزی‌ که‌ در مورد انتخاب‌ [[عمر]] از سوی‌ [[ابوبکر]] نیز صادق‌ است‌: برخی‌ به‌ نص‌ خفی‌ در این‌ مورد [[معتقد]] بودند، مانند [[حسن‌ بصری‌]] که‌ چنین‌ چیزی‌ به‌ او منسوب‌ است‌، حتی‌ گفته‌اند [[احمد بن‌ حنبل‌]] نیز به‌ چنین‌ رأیی‌ گرایش‌ داشته‌ است‌<ref>نک: ابن‌ ابی‌ العز، شرح‌ العقیده الطحاویه، ۴۷۱؛ ابویعلی، المعتمد فی‌ اصول‌الدین‌، به‌ کوشش‌ ودیع‌ زیدان‌ حداد، ۲۲۶؛ خلال‌، احمد، المسند من‌ مسائل‌ ال[[امام]] احمد، نسخه خطی‌ موزه بریتانیا، گ‌ ۴۳؛  سیوطی‌، تاریخ‌ الخلفاء، به‌ کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، ۶۱، ۶۳.</ref>. برخی‌ نیز نص‌ جلی‌ را مطرح‌ کرده‌اند، بدین‌ معنی‌ که‌ [[پیامبر]]{{صل}} صریحاً [[ابوبکر]] را برای‌ امر خلافت‌ پس‌ از خویش‌ انتخاب‌ کرده‌ است‌. ابن‌ حزم‌ ظاهری‌ از پیروان‌ چنین‌ نظری‌ است‌<ref>نک: ابن‌ حزم‌، علی‌، الفصل‌، ج۴، ۱۰۸؛  ابن‌ حجر هیتمی‌، الصواعق‌ المحرقه، ۲۶-۲۹.</ref>. [[ابن‌ تیمیه‌]] نظری‌ را که‌ درباره کشف‌ افضل‌ گفته‌ شد، [[تأیید]] می‌کند<ref>نووی‌، یحیی‌، منهاج‌ الطالبین‌، ج۱، ۱۴۰-۱۴۱.</ref>. مادلونگ‌ با ژرف‌نگری‌ ثابت‌ می‌کند [[پیامبر]]{{صل}} در نظر نداشته‌ [[ابوبکر]] جانشین‌ او باشد و راضی‌ به‌ این‌ امر نبوده‌ است‌؛ اما عایشه‌ [[همسر]] [[پیامبر]]{{صل}} طرفدار این‌ نظر بوده‌ که‌ آن‌ حضرت‌ خود به‌ انتخاب‌ [[ابوبکر]] تمایل‌ داشته‌ است‌<ref> احمد بن‌ حنبل‌، مسند، ج۶، ۶۳.</ref> و البته‌ این‌ برخلاف‌ نظر [[عمر]] است‌ که‌ مطلقاً [[معتقد]] بود [[پیامبر]]{{صل}} کسی‌ را به‌ جانشینی‌ خود برنگزیده‌ است‌<ref>نک: احمد بن‌ حنبل‌، مسند، ج۱، ۴۳؛ ترمذی‌، محمد، سنن‌، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر، ج۳۴، ۵۰۲؛  ابن‌ حجر عسقلانی‌، احمد، فتح‌ الباری‌، ج ۱۳، ۱۳/۲۴۶.</ref>.
 
در مورد [[وحدت‌ امام]] نیز با وجود استناد به‌ عمل‌ صحابه‌ و سلف‌، باز هم‌ اختلاف‌ نظرهایی‌ وجود دارد. کرّامیه‌ قائل‌ به‌ جواز تعدد [[امام]] بوده‌اند<ref>نک: بغدادی‌، عبدالقاهر، اصول‌الدین‌، ۲۷۴؛ بزدوی‌، محمد، اصول‌الدین‌، به‌ کوشش‌ لینس‌، ۱۹۰، ۱۹۸؛ ابن‌ حزم‌، علی‌، مراتب‌ الاجماع، ج۴، ۸۸: رأی‌ ابوالصباح‌ سمرقندی‌؛ اسفراینی‌، شاهفور، التبصیر فی‌الدین‌، به‌ کوشش‌ محمد زاهد کوثری‌، ۱۰۳.</ref>. [[ابوبکر]] اصم‌ از معتزله‌ نیز بر همین‌ رأی‌ بوده‌ است‌<ref>نک: مسائل‌ الامامه، منسوب‌ به‌ ناشی‌´ اکبر، به‌ کوشش‌ فان‌ اس‌، ۶۰ -۶۱.</ref>. اما مهم‌تر از همه‌ ابن‌ تیمیه‌ است‌ که‌ به‌ چنین‌ رأیی‌ گرایش‌ داشته‌ است‌<ref>«نقد مراتب‌ الاجماع‌»، همراه‌ مراتب‌ (نک: هم، ابن‌ حزم‌)، ۱۲۴.</ref>. در مکتب‌ اشعری‌ نیز تأکید شده‌ است‌ اگر دو بخش‌ از جهان‌ اسلام‌ به‌ گونه‌ای‌ با یکدیگر نامرتبط باشند که‌ عملاً [[امام]] نتواند به‌ وظایف‌ خود در هر دو بخش‌ عمل‌ کند، تعدد [[امام]] جایز خواهد بود<ref>نک: بغدادی‌، عبدالقاهر، الفرق‌ بین‌ الفرق‌، به‌ کوشش‌ محمد محیی‌ الدین‌ عبدالحمید، ۲۷۵؛ نیز نک: جوینی‌، عبدالملک‌، غیاث‌ الامم‌، به‌ کوشش‌ مصطفی‌ حلمی‌و فؤاد عبدالمنعم‌، ۱۲۸: انتساب‌ به‌ ابوالحسن‌ اشعری‌ و ابواسحاق‌ اسفراینی‌؛ قلقشندی‌، احمد، مآثر الانافه، به‌ کوشش‌ عبدالستار احمد فراج‌، ج۱، ۴۶؛ قرطبی‌، محمد، الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌، ج۱، ۲۷۳.</ref>.
 
این‌ دو مسأله‌ نمونه‌هایی‌ بود از چگونگی‌ مواجهه مکتب‌های‌ کلامی و فقهی‌ با تجربه تاریخی‌ امامت‌ و خلافت‌ در اسلام. در باب‌ مشروعیت‌ این‌ تجربه تاریخی‌ نیز میان‌ همه گروه‌های‌ غیر شیعی‌ اتفاق‌ نظر وجود ندارد. حتی‌ در گروه‌های‌ سنی‌ غیر معتزلی‌ نیز در باب‌ عثمان‌ و [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} و مشروعیت‌ خلافت‌ آن‌ دو اختلاف‌ نظر وجود داشته‌ است‌. در این‌ میان‌، معتزله‌ بیش‌ از دیگر فرقه‌های‌ غیر شیعی‌ در این‌ باره‌ خردورزی‌ کرده‌اند: در مورد [[واصل‌بن‌ عطا]] پیشوای‌ معتزله‌ گفته‌ شده‌ است‌ او درباره عثمان‌ و قاتلانش‌ توقف‌ می‌کرد و حکم‌ نهایی‌ نمی‌داد <ref>خیاط، عبدالرحیم‌، الانتصار، به‌ کوشش‌ نیبرگ‌، ۹۷.</ref>. وی‌ در مورد طرفین‌ جنگ‌ جمل‌ و [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} و [[طلحه‌]] و [[زبیر]] [[معتقد]] بود در این‌ نزاع‌ یکی‌ از دو طرف‌ گمراه‌ بوده‌اند، ولی‌ او [[قادر]] به‌ تعیین‌ آن‌ طرف‌ نیست‌<ref>بغدادی‌، الفرق‌ بین‌ الفرق‌، به‌ کوشش‌ محمد محیی‌ الدین‌ عبدالحمید، ۱۲۰؛ ذهبی‌، محمد، میزان‌ الاعتدال‌، به‌ کوشش‌ علی‌ محمد بجاوی‌، ج۴، ۳۲۹؛ نیز نک: شیخ‌ مفید، محمد، الجمل‌، به‌ کوشش‌ علی‌ میر شریفی‌، ۶۰ -۶۲.</ref>. وی‌ درمورد جنگ‌ صفین‌ چنین‌ توقفی‌ نداشته‌ و [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} را بر صواب‌ می‌دانسته‌ است‌<ref>ابن‌ حزم‌، علی‌، الفصل‌، مراتب‌ الاجماع‌، ج۴، ۱۵۳.</ref>.
 
در باب‌ جنگ‌ جمل به‌ [[عمرو بن‌ عبید]] نیز عقیده‌ای‌ همچون‌ واصل‌ نسبت‌ داده‌اند<ref>خیاط، عبدالرحیم‌، الانتصار، به‌ کوشش‌ نیبرگ‌؛ قس‌:  بغدادی‌، عبدالقاهر، الفرق‌ بین‌ الفرق‌، به‌ کوشش‌ محمد محیی‌ الدین‌ عبدالحمید، ۱۲۱؛ نیز نک: سید مرتضی‌، الشافی‌، به‌ کوشش‌ عبدالزهراء حسینی‌، ج۱، ۹۴.</ref>. اسواری‌ و هشام‌ فوطی‌ نیز در مورد جنگ‌ جمل‌ و مشروعیت‌ طرفین‌ درگیر سخن‌ گفته‌اند<ref>خیاط، عبدالرحیم‌، الانتصار، به‌ کوشش‌ نیبرگ‌، ۶۰ -۶۱؛ نیز نک: بغدادی‌، عبدالقاهر، الملل‌ و النحل‌، به‌ کوشش‌ البیر نصری‌ نادر، ۱۱۲.</ref>. در مورد نظام‌ یک‌ روایت‌ این‌ است‌ که‌ او [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} را در جنگ‌ جمل‌ و صفین‌ [[مصیب‌]]، و [[طلحه‌]] و [[زبیر]] و [[عایشه‌]] را بر [[خطا]] می‌دانسته‌ است‌<ref>اشعری‌، علی‌، مقالات‌ الاسلامیین‌، به‌ کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، ج۲، ۱۳۰؛ نوبختی‌، حسن‌، فرق‌ الشیعه، به‌ کوشش‌ ریتر، ۱۲-۱۳؛ قس‌: مسائل‌ الامامه، منسوب‌ به‌ ناشی‌´ اکبر، به‌ کوشش‌ فان‌ اس‌، ۵۳ -۵۴.</ref>. در مورد [[ابوالهذیل‌]] و نظام‌ نیز گفته‌اند در باب‌ ولایت‌ یا برائت‌ از عثمان‌<ref>در ۶ سال‌ آخر دوران‌ خلافتش‌.</ref> توقف‌ می‌کردند و با توجه‌ به‌ اختلاف‌ [[اخبار]] داوری‌ را غیر ممکن‌ می‌دانستند<ref>قاضی‌ عبدالجبار، المغنی‌، به‌ کوشش‌ عبدالحلیم‌ محمود و سلیمان‌ دنیا، ۲۰(۲)/۵۸.</ref>. [[ابوالهذیل‌]] و در روایتی‌ نظام‌<ref>نک: مسائل‌ الامامه، منسوب‌ به‌ ناشی‌´ اکبر، به‌ کوشش‌ فان‌ اس‌، ۵۳ -۵۴</ref>، در باب‌ طرفین‌ درگیر در جنگ‌ جمل‌ نظری‌ مشابه‌ واصل‌ و عمرو داشته‌ است‌. وی‌ حالت‌ این‌ دو گروه‌ را همانند حالت‌ دو متلاعن‌ می‌داند<ref>نوبختی‌، حسن‌، فرق‌ الشیعه، به‌ کوشش‌ ریتر، ۱۳.</ref>.<ref>[http://lib.eshia.ir/23022/10/3910 [[حسن انصاری|انصاری، حسن]]، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۳۹۱۰.]</ref>
 
==[[اهل سنت]] و [[شرایط تعیین‌ امام]]==
نظریه انتخاب‌ و [[اختیار]] در [[تفکر]] [[اهل سنت]]، بنیاد مشروعیت‌ [[امام]] را تشکیل‌ می‌دهد، گرچه‌ در اهمیت‌ بخشیدن‌ به‌ این‌ مسأله‌ به‌ دلیل‌ ارائه طرق‌ دیگر از سوی‌ برخی‌ چون‌ اصحاب‌ حدیث‌، میان‌ [[اهل سنت]] و گروه‌های‌ غیر شیعی‌‌ همسانی‌ وجود ندارد<ref>نک: مسعودی‌، علی‌، مروج‌ الذهب‌، به‌ کوشش‌ باربیه‌ دومنار، ج۶، ۲۳-۲۴؛ ماوردی‌، علی‌، الاحکام‌ السلطانیه، ۵ بب؛ مانکدیم‌، احمد، "تعلیق‌" شرح‌ الاصول‌ الخمسه، به‌ کوشش‌ عبدالکریم‌ عثمان‌، ۷۵۳ بب؛ ابویعلی‌، محمد، الاحکام‌ السلطانیه، به‌ کوشش‌ محمد حامد فقی، ۱۹ بب، المعتمد فی‌ اصول‌الدین‌، به‌ کوشش‌ ودیع‌ زیدان‌ حداد، ۲۲۳.</ref>. [[اهل سنت]] به‌ همین‌ دلیل‌ نظریه نص‌ الهی‌ امامیه‌ را نقد کرده‌ و خلافت‌ [[ابوبکر]] و دیگر [[خلفا]] را مشروع‌ دانسته‌اند<ref>نک: باقلانی‌، ابوبکر، الانصاف‌، به‌ کوشش‌ محمد زاهد کوثری‌، ۶۴ -۶۷؛  ابونعیم‌ اصفهانی‌، احمد، تثبیت‌ الامامه و ترتیب‌ الخلافه، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ علی‌ تهامی‌، ۵۴ بب، جم؛  ابن‌ حزم‌، علی‌، الفصل‌، ج۴، ۹۳ بب؛ ابویعلی‌، محمد، المعتمد فی‌ اصول‌الدین‌، به‌ کوشش‌ ودیع‌ زیدان‌ حداد، ۲۲۵ بب؛  بیهقی‌، احمد، الاعتقاد و الهدایه، به‌ کوشش‌ کمال‌ یوسف‌ حوت‌، ۲۱۸ بب؛ متولی‌، عبدالرحمان‌، المغنی‌، به‌ کوشش‌ ماری‌ برنان‌، ۶۲ بب.</ref>.


در مسأله [[انتخاب‌ امام]]، موضوع‌ "اهل‌ حل‌ و [[عقد]]" مطرح‌ می‌شود، یعنی‌ کسانی‌ که‌ انتخاب‌ و کشف‌ [[امام]] به‌ آنان‌ واگذار شده‌ است‌ و فقهای‌ سنی‌ برای‌ آنان‌ شرایطی‌ قائل‌اند. البته‌ در مورد شمار آنان‌ اختلاف‌ است‌ و حتی‌ بنابر سنت‌ صحابه‌ گفته‌اند ممکن‌ است‌ [[اهل‌ حل‌ و عقد]] یک‌ تن‌ باشد<ref>نک: بغدادی‌، عبدالقاهر، اصول‌الدین‌، ص۲۸۰-۲۸۱: رأی‌ منسوب‌ به‌ ابوالحسن‌ اشعری‌؛  غزالی‌، محمد، فضائح‌ الباطنیه، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ بدوی‌، ص۱۷۶؛ نیز نک: جوینی‌، عبدالملک‌، غیاث‌ الامم‌، به‌ کوشش‌ مصطفی‌ حلمی‌و فؤاد عبدالمنعم‌، ص۵۴.</ref>. برخی‌ نیز اجماع‌ [[اهل‌ حل‌ و عقد]] را لازم‌ دانسته‌اند <ref> ابن‌ خلدون‌، مقدمه‌، ۱۶۵؛ نیز نک: ابویعلی‌، محمد، المعتمد فی‌ اصول‌الدین‌، به‌ کوشش‌ ودیع‌ زیدان‌ حداد، ۱۳۹.</ref>. از سوی‌ دیگر نظریه انتخاب‌ [[امام]] از جانب‌ کسانی‌ همچون‌ ابوبکر اصم‌، متکلم‌ معتزلی‌ به‌ اجماع‌ مسلمین‌ وابسته‌ شده‌ است‌<ref>نک: اشعری‌، علی‌، مقالات‌ الاسلامیین‌، به‌ کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، ج۲، ۱۲۹.</ref> و البته‌ به‌ نظر می‌رسد این‌ نظریه‌ و نظریات‌ مشابه‌ پیش‌ از تبلور نظریه اهل‌ حل‌ و عقد مطرح‌ شده‌ است‌<ref>برای‌ آراء معتزله متأخر، نک: قاضی‌ عبدالجبار، المغنی‌، به‌ کوشش‌ عبدالحلیم‌ محمود و سلیمان‌ دنیا، ۲۰(۱)/۲۵۲-۲۵۴؛ ماوردی‌، علی‌، الاحکام‌ السلطانیه، ۷.</ref>. به‌ هر حال‌، آنچه‌ برای‌ اهل‌ حل‌ و عقد شرط اساسی‌ است‌، این‌ است‌ که‌ آنان‌ "اهل‌ شوکت‌" باشند و [[اراده]] آنان‌، خواست‌ صاحبان‌ شوکت‌ باشد و برخی‌ چنین‌ چیزی‌ را صرفاً در جمهور اهل‌ حل‌ و عقد لازم‌ می‌دانسته‌اند<ref>نک: ابن‌ تیمیه‌، احمد، منهاج‌ السنة، ج۱، ۱۴۱؛ نیز نک: ماوردی‌، علی‌، الاحکام‌ السلطانیه، ۶؛ ابویعلی‌، محمد، الاحکام‌ السلطانیه، به‌ کوشش‌ محمد حامد فقی، ۱۹؛ نیز نک: جوینی‌، عبدالملک‌، غیاث‌ الامم‌، به‌ کوشش‌ مصطفی‌ حلمی‌و فؤاد عبدالمنعم‌، ۵۶.</ref>.
==معنای [[حقیقی]] [[امامت]]==
*[[امامت]] به معنای هیچ‌یک از این کلمات نیست، و چنان هم نیست که همه آن کلمات برای خود معنایی داشته باشند، ولی خصوص لفظ [[امامت]]، معنایی نداشته و صرفاً عنایتی لفظی و تفننی در عبارت باشد، چون صحیح نیست به [[پیغمبری]] که از لوازم نبوتش [[مطاع]] بودن است، گفته شود: من تو را بعد از آنکه سال‌ها [[مطاع]] [[مردم]] کردم، [[مطاع]] [[مردم]] خواهم کرد! و یا هر عبارت دیگری که این معنا را برساند، هرچند [[عنایت]] لفظی در کار باشد برای اینکه محذوری که گفتیم، با این حرف‌ها برطرف نمی‌شود، و عنایتِ لفظی، اشکال را رفع نمی‌کند و مواهب [[الهی]] صِرفِ یک مشت مفاهیم لفظی نیست، بلکه هریک از این عناوین، عنوان یکی از حقایق و [[معارف]] [[حقیقی]] است و لفظ [[امامت]] از این قاعده کلی مستثنا نیست، آن نیز یک معنای [[حقیقی]] دارد، غیر حقایق دیگری که الفاظ دیگر از آن حکایت می‌کند<ref>المیزان، ج۱، ص۲۶۹.</ref>.
*از نظر [[علامه طباطبائی]]: [[امام]]، هدایت‌ کننده‌ای است که با امری ملکوتی که در [[اختیار]] دارد [[هدایت]] می‌کند. پس [[امامت]] از نظر [[باطن]] یک نحوه [[ولایتی]] است که [[امام]] در [[اعمال]] [[مردم]] دارد، و هدایتش چون [[هدایت]] [[انبیا]] و [[رسولان]] و [[مؤمنین]]، صِرف [[راهنمایی]] از طریق [[نصیحت]] و [[موعظه]] [[حسنه]] و بالاخره صِرف آدرس دادن نیست، بلکه [[هدایت]] [[امام]] دستِ [[خلق]] گرفتن و به راه [[حق]] رساندن است <ref>المیزان، ج۱، ص۲۶۹.</ref>.
*[[قرآن کریم]] که [[هدایت]] [[امام]] را [[هدایت به امر]] [[خدا]]، یعنی ایجاد [[هدایت]] دانسته، درباره [[هدایت]] [[انبیا]] و [[رُسُل]] و [[مؤمنین]] و اینکه [[هدایت]] آنان صِرف نشان دادن راه [[سعادت]] و [[شقاوت]] است، می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ}}<ref>«و هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا (پیامش را) برای آنان به روشنی بیان کند بنابراین خداوند هر که را بخواهد بیراه می‌دارد و هر که را بخواهد به راه می‌آورد» سوره ابراهیم، آیه ۴.</ref> و درباره [[راهنمایی]] مؤمنِ آلِ [[فرعون]] فرموده: {{متن قرآن|وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ}}<ref>«و آنکه مؤمن (آل فرعون) بود گفت: ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه رستگاری رهنمون شوم» سوره غافر، آیه ۳۸.</ref>. و نیز درباره [[وظیفه]] عُموم [[مؤمنین]] فرموده: {{متن قرآن|فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ}}<ref>«و مؤمنان نباید همگی رهسپار (جهاد یا آموختن دانش) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دسته‌ای رهسپار نمی‌گردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند» سوره توبه، آیه ۱۲۲.</ref>.
*[[خدای تعالی]] برای [[موهبت]] [[امامت]] سببی معرفی کرده، و آن عبارت است از "[[صبر]] و [[یقین]]" و فرموده: {{متن قرآن|لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ...}}<ref>«و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند.».. سوره سجده، آیه ۲۴.</ref>؛ که به [[حکم]] این جمله، ملاک در رسیدن به [[مقام امامت]] [[صبر]] در راه خداست، و فراموش نشود که در این [[آیه]]، [[صبر]] مطلق آمده، و در نتیجه می‌رساند که شایستگان [[مقام امامت]] در برابر تمام صحنه‌هایی که برای آزمایششان پیش می‌آید، تا [[مقام عبودیت]] و پایه بندگی‌شان روشن شود، [[صبر]] می‌کنند، در حالی ‌که قبل از آن پیش‌ آمدها دارای [[یقین]] هم هستند<ref>المیزان، ج۱، ص۲۷۰.</ref>.
*از نظر [[علامه طباطبائی]] با توجه به اینکه [[خداوند]] [[ملکوت]] را به [[ابراهیم]]{{ع}} نشان داد تا [[یقین]] او زیاد شود، معلوم می‌گردد هستند که [[یقین]] هیچگاه از [[مشاهده]] [[ملکوت]] جدا نیست{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ}}<ref> «و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد» سوره انعام، آیه ۷۵.</ref>. [[اهل یقین]] کسانی هستند که به [[حکم]] [[قرآن]] [[مقرب]] درگاه الهی‌اند و [[شایستگی]] دیدن علّیین را دارند{{متن قرآن|وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ * كِتَابٌ مَرْقُومٌ * يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ}}<ref> «و تو چه دانی که «علّیین» چیست؟ * کارنامه‌ای است نگاشته * که مقرّبان (درگاه خداوند) در آن می‌نگرند» سوره مطففین، آیه ۱۹-۲۱.</ref>. مقربین، از [[پروردگار]] خود در [[حجاب]] نیستند؛ یعنی در [[دل]]، پرده‌ای مانع از دیدن پروردگارشان ندارند، و این پرده عبارت است از [[معصیت]] و [[جهل]]، و [[شک]]، دل‌واپسی، بلکه آنان [[اهل یقین]] به [[خدا]] هستند؛ و کسانی که علّیین را می‌بینند؛ هم‌چنان‌که [[دوزخ]] را می‌بینند<ref>المیزان، ج۱، ص۲۷۱.</ref>.
*و سخن کوتاه اینکه: [[امام]] باید [[انسانی]] دارای [[یقین]] باشد، [[انسانی]] که عالَم [[ملکوت]]<ref>ملکوت عبارت است از همان امر، و أمر عبارت است از ناحیۀ باطن این عالم.</ref> برایش مکشوف باشد، و یا کلماتی <ref>"کلمه" در لغت به معنای لفظی است که دلالت کند بر معنای تام و یا غیر تام، و در قرآن کریم گاهی استعمال می‌شود در قولِ حقی که خدای تعالی آن را گفته باشد؛ از قبیل قضا و وعد، گاهی هم به معنای موجود خارجی از قبیل انسان استعمال می‌شود؛ مانندِ آیه {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ}} (سوره آل عمران، آیه ۴۵)، و مسیح را از این جهت مورد استعمال این کلمه قرار داده که خلقت مسیح{{ع}} خارق‌العاده بوده، عادت در خلقت انسان بر این جاری است که به تدریج صورت گیرد، و مسیح{{ع}} به کلمه ایجاد به وجود آمد. گاهی هم کلمه دعوت اسلامی باشد با آنچه لازم آن است؛ از قبیل نبوت محمد{{صل}} و نزول قرآن که به همه کتاب‌های آسمانی محیط و مسلط است و به عموم معارف الهی و کلّیات شرایع دینی مشتمل می‌باشد، چنان‌که خدای تعالی در کلام خود در دعایی که از ابراهیم{{ع}} هنگام بنای کعبه حکایت فرموده: {{متن قرآن|رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ}} (سوره بقره، آیه ۱۲۹) به آن اشاره کرده است، ترجمه تفسیر المیزان، ج۷، ص۳۲۸.</ref> از [[خدای سبحان]] برایش محقَق گشته باشد. و با در نظر گرفتن این [[حقیقت]]، به خوبی می‌فهمیم که جمله {{متن قرآن|يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}<ref>«به فرمان ما راهبری می‌کردند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref> دلالتی روشن دارد بر اینکه آنچه امر [[هدایت]] متعلق بدان می‌شود، عبارت است از [[دل‌ها]]، و اعمالی که به [[فرمان]] [[دل‌ها]] از اعضا سر می‌زند. پس [[امام]] کسی است که [[باطن]] [[دل‌ها]] و [[اعمال]] و [[حقیقت]] آن پیشِ رویش حاضر است، و از او [[غایب]] نیست، و معلوم است که [[دل‌ها]] و [[اعمال]] نیز مانند سایر موجودات دارای دو [[ناحیه]] است: ظاهر و [[باطن]]. و چون گفتیم [[باطن]] [[دل‌ها]] و [[اعمال]] برای [[امام]] حاضر است، لاجرم [[امام]] به تمام [[اعمال]] [[بندگان]] - چه خیرش و چه شرّش - [[آگاه]] است، گویی هر کس هر چه می‌کند، در پیشِ رویِ [[امام]] می‌کند.
*و نیز [[امام]]، [[مهیمن]] و مشرِف بر هر دو [[سبیل]]، یعنی [[سبیل]] [[سعادت]] و [[سبیل]] [[شقاوت]] است، که [[خدای تعالی]] در این باره می‌فرماید: {{متن قرآن|يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ}}<ref>«روزی که هر دسته‌ای را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم» سوره اسراء، آیه ۷۱.</ref>، که منظور از این [[امام]]، [[امام حق]] است، نه [[نامه اعمال]]، که بعضی‌ها از ظاهرِ آن پنداشته‌اند<ref>المیزان، ج۱، ص۲۷۲.</ref>.
*پس به [[حکم]] این [[آیه]] "[[امام]] کسی است که در روزی که باطن‌ها ظاهر می‌شود، [[مردم]] را به طرف [[خدا]] سوق می‌دهد، هم‌چنانکه در ظاهر و [[باطن]] [[دنیا]] نیز [[مردم]] را به سوی [[خدا]] سوق می‌داد"، و [[آیه شریفه]] افزون بر این نکته این را نیز می‌فهماند که: "پُست [[امامت]] پُستی نیست که دوره‌ای از دوره‌های بشری و عصری از آن اَعصار از آن خالی باشد بلکه در تمام ادوار و اعصار باید وجود داشته باشد، مگر اینکه [[نسل]] [[بشر]] به کلّی از روی [[زمین]] برچیده شود"<ref>المیزان، ج۱، ص۲۷۲.</ref>.
*[[مقام امامت]] با این [[شرافت]] و عظمتی که دارد، هرگز در کسی یافت نمی‌شود، مگر آنکه ذاتاً سعید و [[پاک]] باشد. که [[قرآن کریم]] در این باره می‌فرماید: {{متن قرآن|أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى}}<ref>«آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد مگر آنکه راه برده شود؟» سوره یونس، آیه ۳۵.</ref>. توضیح اینکه در این [[آیه]] میانه [[هادی]] به سوی [[حق]]، و بینِ کسی که تا دیگران هدایتش نکنند راه را پیدا نمی‌کند، مقابله انداخته، و این مقابله اقتضا دارد که [[هادی]] به سوی [[حق]] کسی باشد که چون دومی محتاج به [[هدایت]] دیگران نباشد، بلکه خودش راه را پیدا کند، و نیز این مقابله اقتضا می‌کند که دومی نیز مشخصات اوّلی را نداشته باشد؛ یعنی [[هادی]] به سوی [[حق]] نباشد. از این دو استفاده، دو نتیجه عاید می‌شود:
*'''اوّل اینکه:''' [[امام]] باید [[معصوم]] از هر [[ضلالت]] و گناهی باشد، وگرنه مُهتَدی به نفس نخواهد بود، بلکه محتاج به [[هدایت]] غیر خواهد بود. و [[آیه شریفه]] از مشخصات [[امام]] این را بیان کرد که: او محتاج به [[هدایت]] اَحَدی نیست، پس [[امام]] [[معصوم]] است.
*[[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref> نیز بر این معنا دلالت دارد، چون می‌فهماند عمل [[امام]] هر چه باشد، خیراتی است که خودش به سوی آنها [[هدایت]] شده، نه به هدایتِ دیگران، بلکه به [[هدایت]] خود، و به [[تأیید الهی]]، و تَسدید ربانی، چون در [[آیه]] نمی‌فرماید: {{عربی|و اوحينا اليهم ان افعلوا الخيرات}}؛ ما به ایشان [[وحی]] کردیم که [[خیرات]] را انجام دهید. بلکه فرموده: {{متن قرآن|فِعْلَ الْخَيْرَاتِ}} را به ایشان [[وحی]] کردیم و میانه این دو تعبیر فرقی است روشن، زیرا در اوّلی می‌فهماند که [[امامان]] آنچه می‌کنند [[خیرات]] است، و موجی [[باطنی]] و [[تأیید]] آسمانی است، و اما در [[وحی]] این دلالت نیست، یعنی نمی‌فهماند که این [[خیرات]] از [[امامان]] تحقق هم یافته، تنها می‌فرماید: ما به ایشان گفته‌ایم کار خوب کنند، و اما کار خوب می‌کنند یا نمی‌کنند، نسبت به آن ساکت است و در تعبیر دومی، فرقی میان [[امام]] و [[مردم]] عادی نیست، چون [[خدا]] به همه بندگانش [[دستور]] داده که کار خوب کنند - البته بعضی می‌کنند و بعضی نمی‌کنند -، ولی تعبیر اوّلی می‌رساند که این [[دستور]] را انجام هم داده‌اند، و جز [[خیرات]] چیزی از ایشان سر نمی‌زند.
*'''دوم اینکه:''' عکسِ نتیجه اوّل نیز به دست می‌آید؛ یعنی هرکس [[معصوم]] نباشد، [[امام]] و [[هادی]] به سوی [[حق]] نخواهد بود<ref>المیزان، ج۱، ص۲۷۴.</ref>.
*[[امام]]، تنها آن کسی است که در تمام عمرش حتی کوچک‌ترین ظلمی را مرتکب نشده باشد. به عبارت دیگر، [[امام]] دارای [[مقام عصمت]] است. [[علامه طباطبائی]] برای [[اثبات]] این مدعی، [[نقل]] قولی را به این مضمون می‌آورد:[[مردم]] به [[حکم عقل]]، از یکی از چهار قسم بیرون نیستند، و قسم پنجمی هم برای این تقسیم نیست: یا در تمام [[عمر]] ظالم‌اند، و یا در تمام [[عمر]] [[ظالم]] نیستند، یا در اوّل [[عمر]] [[ظالم]] و در آخِر توبه‌کارند، و یا به عکس، در اوّل [[صالح]]، و در آخِر ظالم‌اند، و [[ابراهیم]]{{ع}} شأنش، اَجَل از این است که از [[خدای تعالی]] درخواست کند که [[مقام امامت]] را به دسته اوّل، و چهارم، از ذریه‌اش بدهد، پس به‌طور قطع، دعای [[ابراهیم]] شامل حال این دو دسته نیست. باقی می‌ماند دوم و سوم؛ یعنی آن کسی که در تمام عمرش [[ظلم]] نمی‌کند، و آن کسی که اگر در اوّل [[عمر]] [[ظلم]] کرده، در آخر [[توبه]] کرده است. از این دو قسم، قسم دوم را [[خدا]] [[نفی]] کرده، باقی می‌ماند یک قسم و آن کسی است که در تمام عمرش هیچ ظلمی مرتکب نشده. پس، از چهار قسم بالا دو قسمش را [[ابراهیم]] از [[خدا]] نخواست، و از دو قسمی که خواست، یک قسمش [[مستجاب]] شد، و آن کسی است که در تمام [[عمر]] [[معصوم]] باشد<ref>المیزان، ج۱، ص۲۷۴.</ref><ref>[[هادی اکبری ملک‌آبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۲۰۲-۲۰۹.</ref>.


جدا از طریقه انتخاب‌ [[امام]] از سوی‌ اهل‌ حل‌ و عقد، مسأله انتخاب‌ [[امام]] از سوی‌ [[امام]] پیشین‌ (= استخلاف‌) و طریقه غلبه‌ و [[زور]] نیز مطرح‌ شده‌ است‌<ref>(ماوردی‌، علی‌، الاحکام‌ السلطانیه، ۱۰: مورد اول‌؛ ابویعلی‌، محمد،، المعتمد فی‌ اصول‌الدین‌، به‌ کوشش‌ ودیع‌ زیدان‌ حداد، ۲۳: مورد دوم‌.</ref>. نظریه‌پردازی‌ طریقه غلبه‌ و [[استیلا]] از سوی‌ اصحاب‌ حدیث‌ و حنابله‌ بوده‌ است‌<ref>نک: مسائل‌ الامامه، منسوب‌ به‌ ناشی‌´ اکبر، به‌ کوشش‌ فان‌ اس‌، ۶۶؛ ابویعلی‌، محمد، همانجا، نیز المعتمد فی‌ اصول‌الدین‌، به‌ کوشش‌ ودیع‌ زیدان‌ حداد، ۲۳۸؛ ابن‌ قدامه‌، عبدالله‌، المغنی‌، ج۸، ۱۰۷- ۱۰۸؛ نیز نک: بزدوی‌، محمد، اصول‌الدین‌، به‌ کوشش‌ لینس‌، ۱۹۰، ۱۹۲، ۱۹۸؛ نووی‌، یحیی‌، منهاج‌ الطالبین‌، ۱۲۰؛ شاطبی‌، ابراهیم‌، الاعتصام‌، ج۲، ۳۰۵.</ref>. طبیعی‌ است‌ معتزله‌ با چنین‌ نظری‌ موافق‌ نبودند<ref>نک: قلقشندی‌، احمد، مآثر الانافه، به‌ کوشش‌ عبدالستار احمد فراج‌، ج۱، ۵۹.</ref>. البته‌ در مورد کسی‌ که‌ به‌ طریقه [[قهر]] و غلبه‌ حکومت‌ را به‌ دست‌ گرفته‌، لازم‌ است‌ خود مدعی‌ [[امامت‌]] باشد وگرنه‌ مجرّد سلطان‌ [[مقتدر]] بودن‌ او ـ حتی‌ اگر ریاست‌ مطلق‌ و عام‌ داشته‌ باشد ـ کافی‌ نیست‌<ref>نک: تفتازانی‌، مسعود، شرح‌ العقائد النسفیه، به‌ کوشش‌ محمد عدنان‌ درویش‌، ۲۳۳؛ ابن‌ جماعه‌، محمد، تحریر الاصنام‌ (نک: مل، کوفلرج۱، ۳۵۷- ۳۵۸.</ref>.<ref>[http://lib.eshia.ir/23022/10/3910 [[حسن انصاری|انصاری، حسن]]، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۳۹۱۰.]</ref>
==[[امامت]] عام==
*[[امامت]] در [[قرآن]] عام است و به [[امامت]] [[حق]] و [[پیشوایی]] [[باطل]] تقسیم می‌شود.[[امامت]] [[حق]] نیز بر دوگونه است:[[امامت]] [[بالاصاله]] که برای [[پیامبران]] [[جعل]] می‌شود و [[امامت]] بالاستخلاف که در آن از [[امامت]] [[جانشینان]] [[انبیا]] ([[امامان]])[[سخن]] به میان می‌آید.
*مهم‌ترین ویژگی [[امامت]] [[باطل]] [[دعوت]] به سوی [[آتش]] است: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ}}<ref>«و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند» سوره قصص، آیه ۴۱.</ref>. مراد از فرا خواندن به [[آتش]] [[دعوت]] به [[معصیت]] و [[کفر]] و افعالی است که [[استحقاق]] [[عذاب]] [[جهنم]] و [[آتش]] را در پی دارد<ref>مجمع‌البیان، ج۷، ص۳۲۹؛ المیزان، ج۱۶، ص۳۸؛ کنزالدقائق، ج۱۰، ص۷۳.</ref>، ازاین‌رو از [[امامان]] [[باطل]] به "[[ائمه کفر]]" یاد شده است: {{متن قرآن|فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ}}<ref>«با پیشگامان کفر کارزار کنید» سوره توبه، آیه ۱۲.</ref>.
*ویژگی دیگر [[امامان]] [[باطل]] [[پیمان‌شکنی]] و [[طعن]] در [[دین]] و ازاین‌رو [[پیکار]] با آنها لازم است: {{متن قرآن|وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ}}<ref>«و اگر پیمانشان را پس از بستن بشکنند و به دینتان طعنه زنند با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید باشد که باز ایستند» سوره توبه، آیه ۱۲.</ref>، افزون بر این [[امامان]] [[باطل]] پس از مرگشان در [[دنیا]] به [[لعنت الهی]] گرفتار می‌شوند و در [[قیامت]] کسی آنان را [[یاری]] نمی‌کند و در آنجا از [[زشت]] چهرگان خواهند بود: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ}}<ref>«و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم  که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند و روز رستخیز یاری نخواهند شد و در این جهان، لعنتی بدرقه آنان کردیم  و در روز رستخیز، آنان از زشت چهرگانند» سوره قصص، آیه ۴۱-۴۲.</ref>.
*از برخی [[روایات تفسیری]] ذیل این [[آیه]] استفاده می‌شود که آنها امر و [[حکم]] [[مردم]] را بر امر و [[حکم خدا]] ترجیح می‌دهند و برخلاف [[کتاب خدا]] براساس [[هواهای نفسانی]] و [[تمایلات]] [[مردم]] عمل می‌کنند <ref>الکافی، ج۱، ص۲۱۶.</ref>. گفتنی است که در [[روز قیامت]] که صفوف از هم جدا می‌شود هر گروهی در پی امامشان حرکت می‌کنند: {{متن قرآن|يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ}}<ref>«روزی که هر دسته‌ای را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم» سوره اسراء، آیه ۷۱.</ref>. آنان که [[رهبری]] [[امامان حق]] و [[عادل]] را پذیرفته‌اند همراه آنان خواهند بود و آنان که [[پیشوایان]] [[گمراهی]] و [[باطل]] را برگزیده‌اند همراه آنها خواهند بود<ref>المیزان، ج۱۳، ص۱۶۶؛ نمونه، ج۱۲، ص۲۰۱-۲۰۳.</ref>. البته در نظری دیگر، براساس روایاتی مقصود از [[امام]] در این [[آیه]]، [[امام حق]] است<ref>المیزان، ج۱، ص۲۷۳؛ ج۱۳، ص۱۷۰-۱۷۱.</ref>.
*براساس [[آیات قرآن]]، [[امامت]] بر [[حق]] باشد یا [[باطل]] به [[جعل]] [[الهی]] است: {{متن قرآن|قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}<ref>«فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>، {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref>، {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}<ref>«برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۴.</ref>، {{متن قرآن|وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ}}<ref>«و آنان را پیشوا گردانیم و آنان را وارثان (روی زمین) کنیم» سوره قصص، آیه ۵.</ref>، {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ}}<ref>«و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم  که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند» سوره قصص، آیه ۴۱.</ref>. [[جعل امامت]] حکایت از آن دارد که [[امامت]] صرف نظر از [[حق]] یا [[باطل]] بودن آن، ویژگی خاص و نادری است که تنها در برخی افراد وجود دارد، به‌گونه‌ای که می‌توانند توجه دیگران را جلب کنند تا به آنان [[اقتدا]] کنند.
*[[جعل امامت]] برای [[امامان حق]]، بالذات و برای [[امامان]] [[باطل]]، بالعرض است؛ یعنی از آن رو که [[نظام احسن]] عالم بدون [[امامت]] و [[رهبری]] از سوی [[صالحان]] و فاسدان تحقق‌پذیر نیست و باید [[نور]] و [[ظلمت]]، [[هدایت]] و [[ضلالت]]، [[ایمان]] و [[کفر]] و [[تقوا]] و [[فجور]] در کنار هم باشد تا هر کدام به سهم خود [[زیبایی]] مطلق عالم را تأمین کند، [[خداوند]] هر دو گونه [[رهبری]] را [[جعل]] فرموده است؛ ولی هیچ گاه این بدان معنا نیست که در همان سطحی که [[امامت]] [[حق]] [[بالاصاله]] به [[خداوند]] نسبت داده می‌شود، [[امامت]] [[باطل]] نیز [[بالاصاله]] به او منسوب باشد، زیرا [[خداوند]] اولاً و بالذات [[هادی]] است؛ نه مُضلّ، و اهل [[رحمت]] و [[مغفرت]] است؛ نه [[انتقام]] و [[عذاب]] و چنانچه از [[اضلال]] و [[انتقام]] و [[عذاب]] سخن به میان می‌آید برای آن است که [[هدایت]] بدون [[ضلالت]] معنا ندارد، چنان که [[رحمت]] و [[مغفرت]] بدون [[انتقام]] و [[عذاب]] [[تصور]] ندارد. درباره [[امامت]] نیز [[خداوند]] اولاً و بالذات، [[امامت]] [[حق]] را برای [[امامان]] [[صالح]] آن هم با توجه به [[کمالات]] و فضایلی که لازمه [[امامت]] آنان است [[جعل]] کرده، و در کنار آن ثانیاً و بالعرض [[امامت]] [[باطل]] را برای [[امامان]] [[فاسد]] و آن هم با توجه به [[رذایل]] آنان [[جعل]] فرموده است.
*البته این [[جعل]] فقط [[تکوینی]] است؛ نه [[تشریعی]]، بر خلاف [[جعل امامت]] [[حق]] که هم [[تکوینی]] است و هم [[تشریعی]]، با این همه [[مفسران]] در [[تفسیر]] [[جعل امامت]] [[باطل]]، نظرات گوناگونی ارائه کرده‌اند؛ برخی گفته‌اند: [[جعل]] به معنای خذلان است؛ یعنی [[خدای سبحان]] پس از ارسال پیامبرانی برای [[هدایت]] آنان و در پی آنکه گروهی [[دعوت]] [[پیامبران]] را [[انکار]] کردند و راه [[کفر]] و [[گمراهی]] را در پیش گرفتند، به عنوان مجازات، آنان را مقتدای اهل [[آتش]] قرار داده است؛ نه اینکه [[جعل امامت]] برای آنها ابتدایی باشد<ref>روض‌الجنان، ج۱۵، ص۱۳۷؛ المیزان، ج۱۶، ص۳۸.</ref>. برخی دیگر گفته‌اند: [[آیه]] در [[مقام]] گزارش حال آنان در [[قیامت]] است، بدین معنا که آنها سردسته دوزخیان‌اند و هنگامی‌ که گروهی از [[دوزخیان]] به سوی [[آتش]] می‌روند، آنها پیشاپیش [[اصحاب]] [[آتش]] در حرکت‌اند، چنان‌که در [[دنیا]] نیز [[پیشوایان]] [[گمراهی]] بودند<ref>نمونه، ج۱۶، ص۹۰-۹۱.</ref>. برخی نیز [[جعل امامت]] را به معنای تسمیه و نامگذاری آنان به [[امام]] [[تأویل]] کرده‌اند<ref>روض الجنان، ج۱۵، ص۱۳۷.</ref>؛ اما [[آیه]] بعد با آن [[سازگاری]] ندارد<ref>المیزان، ج۱۶، ص۳۸.</ref>، زیرا براساس آن [[آیه]]، به سبب [[پیروی]] دیگران از آنان در [[کفر]] و [[تبهکاری]]، در این [[جهان]] از پی آنها [[لعنت]] فرستاده می‌شود<ref>[[محمد رضا مصطفی‌پور|مصطفی‌پور، محمد رضا]]، [[امامت (مقاله)|مقاله «امامت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴]]، ج۴.</ref>.


به‌صورت خلاصه شرایط انتخاب [[خلیفه]] یا [[امام]] از سوی اهل سنت عبارت است از:
==[[حقیقت امامت در قرآن]] ==
#[[خلیفه]] و [[امام]] از نظر [[اهل سنّت]] از سوی [[مردم]] ـ با اختلافی که در این زمینه وجود دارد ـ [[انتخاب]] می‌شود و یک سمت عادّی [[اجتماعی]] است نه یک [[عهد]] و [[مسئولیّت]] [[الهی]] و مقامی که از سوی [[خدا]] [[نصب]] می‌شود، بنابراین، مسئله [[امامت]] از نظر [[اهل سنّت]] یک مسئله فرعی [[فقهی]] است که موضوع آن فعل مکلّف است، نه یک مسئله اصولی [[کلامی]] که موضوع آن [[فعل خداوند]] باشد و راه [[فهم]] آن صرفاً [[عقل]] است.
#[[افضلیّت]] [[علمی]] و [[تقوی]] شرط [[خلافت]] نیست تا چه رسد به [[عصمت]]؛ طوری که اگر [[خلیفه]] از حدود [[تقوا]] [[تجاوز]] نموده به هر نوع [[گناه]] [[آلوده]] شود، به هر نوع [[گناه]] [[آلودگی]] [[آلوده]] شود، هیچ‌گونه لطمه‌ای به خلافتش وارد نمی‌کنند. یکی از علمای بزرگ [[اهل سنّت]] در مورد [[خلیفه]] می‌گوید: هیچ‌گاه [[خلیفه]] به خاطر زیر پا گذاشتن [[دستور]] و [[فرامین الهی]] و [[تجاوز]] به [[اموال]] اشخاص و [[قتل]] و [[کشتار]] افراد و تضییع [[حقوق]] و تعطیل [[حدود الهی]] از مقامش [[عزل]] نمی‌گردد، بلکه بر [[امّت اسلامی]] لازم است کج‌روی‌های او را [[اصلاح]] و وی را به راه راست و [[هدایت]] بکشاند<ref>التمهید، قاضی باقلانی، ص۱۸۶.</ref>.
#[[انتخاب خلیفه]] از سه راه امکان‌پذیر است:
##[[اجماع امّت]] کا [[اجماع]] [[اهل حلّ و عقد]]؛
##[[استخلاف]]، یعنی [[تعیین جانشین]] توسّط [[خلیفه]] قبلی؛
##[[شوری]].


[[حقیقت]] این است که دیدگاه [[اهل سنّت]] در این مورد، تابع وضع موجود و حوادثی بود که در [[جامعه اسلامی]] بعد از [[پیامبر]] رخ داد و تمام تلاش در جهت توجیه رخدادها بود، نه آنکه مبنای مشخّصی بر اساس [[عقل]] و [[منطق]] وجود داشته باشد که بتوان درباره آن بحث‌های [[عقلی]] و [[علمی]] مطرح نمود<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص:۱۴-۱۵.</ref>.
==سیر تحقق [[امامت]] (زمینه‌های [[جعل امامت حق]])==
*[[جعل امامت]] منوط به وجود زمینه‌هایی است:
# '''[[صبر]] و [[شکیبایی]]''': [[هدایت]] [[انسان‌ها]] به [[توحید]] و به ثمر رساندن آن، با دشواری‌هایی همراه است، از این رو برای عهده‌داری این امر خطیر، باید [[امامت]] به کسی سپرده شود که از [[مشکلات]] نهراسد و با [[شکیبایی]] این بار سنگین را به مقصد برساند: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا}}<ref>«و چون شکیب ورزیدند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۴.</ref><ref>نمونه، ج۱۷، ص۱۶۶.</ref><ref>[[محمد رضا مصطفی‌پور|مصطفی‌پور، محمد رضا]]، [[امامت (مقاله)|مقاله «امامت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴]]، ج۴.</ref>.
# '''[[یقین]] به [[آیات الهی]]''': [[انسانی]] که به [[آیات الهی]] [[یقین]] دارد در کار [[هدایت]] [[امت]] موفق است و می‌تواند با نیروی [[یقین]] خط [[هدایت به امر الهی]] را تداوم بخشد: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا... كَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}<ref>«و چون به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۴.</ref><ref>نمونه، ج۱۷، ص۱۶۶.</ref>، چنان که [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} ابتدا برای دستیابی به [[یقین]]، از [[رؤیت ملکوت]] بهره‌مند شد: {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ}}<ref>«و این‌گونه ما گستره  آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد» سوره انعام، آیه ۷۵.</ref> و پس از رسیدن به [[مقام]] [[یقین]] و تحقق به کلمات الله [[امامت]] به او اعطا گردید: {{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را  که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref><ref>المیزان، ج۱، ص۲۷۳.</ref><ref>[[محمد رضا مصطفی‌پور|مصطفی‌پور، محمد رضا]]، [[امامت (مقاله)|مقاله «امامت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴]]، ج۴.</ref>.
# '''موفقیت در [[آزمون‌های الهی]]''': [[امامت]] زمانی به [[حضرت ابراهیم]] عطا شد که [[خدای سبحان]] او را به انواع ابتلائات، از جمله [[ذبح فرزند]] آزمود و او در همه آنها [[پیروز]] گردید<ref>المیزان، ج۱، ص۲۶۸.</ref><ref>[[محمد رضا مصطفی‌پور|مصطفی‌پور، محمد رضا]]، [[امامت (مقاله)|مقاله «امامت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴]]، ج۴.</ref>.
# '''[[عبودیت تام]]''': کسانی که [[مقام امامت]] به آنان داده شده در [[عبودیت]] [[الهی]] استمرار داشته و با [[عبادت]] ملازم بوده‌اند: {{متن قرآن|وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}}<ref>«و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref><ref>المیزان، ج۱۴، ص۳۰۴-۳۰۵.</ref>، چنان که بر پایه برخی [[احادیث]] [[خدای سبحان]] [[ابراهیم]] را قبل از هر چیز [[عبد]] خود قرار داد و پس از آن [[مقام امامت]] را به او عطا کرد<ref>الکافی، ج۱، ص۱۷۵.</ref><ref>[[محمد رضا مصطفی‌پور|مصطفی‌پور، محمد رضا]]، [[امامت (مقاله)|مقاله «امامت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴]]، ج۴.</ref>.
# '''[[هدایت‌ یافتگی]] بدون واسطه''': [[رسالت]] اساسی [[امام هدایت]] است و ازاین‌رو در صورتی می‌تواند دیگران را [[هدایت]] کند که خود به طور مستقیم و بدون واسطه از [[ناحیه]] [[خدا]] [[هدایت]] شده باشد: {{متن قرآن|أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى}}<ref>«آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد  مگر آنکه راه برده شود؟» سوره یونس، آیه ۳۵.</ref><ref>المیزان، ج۱، ص۲۷۲-۲۷۵.</ref>. براساس روایاتی در ذیل این [[آیه]] [[پیامبران]] و [[امامان]] [[هدایت]] یافتگان‌اند<ref>نورالثقلین، ج۲، ص۳۰۳-۳۰۴؛ المیزان، ج۱۰، ص۵۶-۵۸.</ref><ref>[[محمد رضا مصطفی‌پور|مصطفی‌پور، محمد رضا]]، [[امامت (مقاله)|مقاله «امامت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴]]، ج۴.</ref>.
*سیر رسیدن به [[امامت]] که از [[شئون]] [[رسالت]] کامله است، از نظر [[قرآن]] آسان و به [[سادگی]] قابل وصول نیست؛ زیرا دستیابی به آن پس از گذرندان امتحان‌های سخت و پر فراز ونشیبِ شخص به این مرحله [[امامت]] می‌رسد؛ زیرا برای تحقق بخشیدن اهداف [[رسالت]] در [[جامعه]] این مسئؤلیت با شخصیتی ویژه مواجه هستیم.
# [[ابتلاء]]: {{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را  که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی  آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود:» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>
#کارهایی که به وسیله آن [[خلیل]] شود. {{متن قرآن|وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا}}<ref>«و بهدین‌تر از آن کس که روی (دل) خویش به (سوی) خداوند نهد در حالی که نکوکار باشد و از آیین ابراهیم درست‌آیین پیروی کند، کیست؟ و خداوند، ابراهیم را دوست (خود) گرفت» سوره نساء، آیه ۱۲۵.</ref>
# [[ایثار]] و از خود گذشتگی. {{متن قرآن|وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا}}<ref>«و خوراک را با دوست داشتنش  به بینوا و یتیم و اسیر می‌دهند (با خود می‌گویند:) شما را تنها برای خشنودی خداوند خوراک می‌دهیم، نه پاداشی از شما خواهانیم و نه سپاسی» سوره انسان، آیه ۸-۹.</ref><ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۱۶۳-۱۷۰</ref>.


==[[اوصاف‌ امام]] از نظر [[اهل سنت]]==
==[[ضرورت امامت در قرآن|ضرورت امامت]]==
از جمله‌ اوصاف‌ [[امام]] که اهل سنت بیان کرده‌اند:
#گفته شده امام باید دارای‌ رتبه [[اجتهاد]] باشد<ref>نک: شافعی‌، محمد، الام‌، ج۱، ۱۸۸ بب؛ ماوردی‌، علی‌، الاحکام‌ السلطانیه، ۶؛ ابویعلی‌، محمد، الاحکام‌ السلطانیه، به‌ کوشش‌ محمد حامد فقی‌، ۲۰؛ جوینی‌، عبدالملک‌، غیاث‌ الامم‌، به‌ کوشش‌ مصطفی‌ حلمی‌و فؤاد عبدالمنعم‌، ۶۶؛ بغدادی‌، عبدالقاهر، اصول‌الدین‌، ۲۷۷؛ شاطبی‌، ابراهیم‌، الاعتصام‌، ج۲، ۳۰۳-۳۰۴.</ref>؛ اما برخی‌ [[اجتهاد]] را شرط ندانسته‌اند<ref>نک: ابن‌ حزم‌، علی‌، الفصل‌، ج۴، ۱۶۵-۱۶۶؛ شهرستانی‌، محمد، الملل‌ و النحل‌، به‌ کوشش‌ محمد سید کیلانی‌، ج۱، ۱۶۰</ref>. اینان‌ معتقدند کافی‌ است‌ [[امام]] در هنگام‌ ضرورت‌ به‌ مجتهدان‌ مراجعه‌ کند<ref>نک: غزالی‌، محمد، فضائح‌ الباطنیه، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ بدوی‌، ۱۹۱.</ref>.
#عدالت‌ را نیز از شروط و اوصاف‌ [[امام]] دانسته‌اند<ref>نک: جوینی‌، عبدالملک‌، غیاث‌ الامم‌، به‌ کوشش‌ مصطفی‌ حلمی‌و فؤاد عبدالمنعم‌، ۶۸؛ بغدادی‌، همانجا؛ ماوردی‌، علی‌، الاحکام‌ السلطانیه، ۶، ۱۸؛ ابن‌ خلدون‌، مقدمه‌، ۱۵۲.</ref>. در عین‌ حال‌ عموم‌ [[اهل سنت]] از گروه‌های‌ غیر شیعی‌ برخلاف‌ معتزله‌، بر این‌ باور بودند که‌ اگر امت‌ ناگزیر شود، ممکن‌ است‌ پذیرای‌ [[ولایت]] و حکومت‌ فاسق‌ باشد<ref>نک: رملی‌، احمد، نهایه المحتاج‌، ج۷، ۴۰۹.</ref>، ولی‌ واضح‌ است‌ آنان‌ از چنین‌ چیزی‌ اکراه‌ داشته‌اند<ref>ابن‌ ابی‌ شریف‌، محمد، المسامره فی‌ شرح‌ المسایره، ۱۶۶-۱۶۷.</ref>. البته‌ می‌توان‌ تصور کرد مقصود از پذیرش‌ [[امامت‌]] شخص‌ [[فاجر]] و فاسق‌ در میان‌ [[اهل سنت]] و جماعت‌ در شرایط به‌ دست‌ گرفتن‌ حکومت‌ از طریق‌ غلبه‌ و سیف‌ است‌؛ در حالی‌ که‌ در صورت‌ انتخاب‌ از طریق‌ اهل‌ حل‌ و عقد باید عدالت‌ [[امام]] در نظر گرفته‌ شود<ref> ابویعلی‌، محمد، المعتمد فی‌ اصول‌الدین‌، به‌ کوشش‌ ودیع‌ زیدان‌ حداد، ۲۰، به‌ نقل‌ از احمد ابن‌ حنبل‌؛ قس‌: احمد بن‌ حنبل‌، «اعتقاد»، همراه‌ ج‌ ۲ طبقات‌ الحنابله، ۳۰۴- ۳۰۵: نقلی‌ که‌ حائز اهمیت‌ است‌</ref>.
#بیشتر [[اهل سنت]]، یکی‌ از شروط [[امام]] را قرشی‌ بودن‌ او می‌دانند. آنان‌ در این‌ زمینه‌، به‌ سنت‌ جماعت‌ و احادیث‌ نبوی‌ استناد می‌کنند<ref>نک: شافعی‌، محمد، الام‌، ج۱، ۱۸۸؛ بغدادی‌، عبدالقاهر،الفرق‌ بین‌ الفرق‌، به‌ کوشش‌ محمد محیی‌ الدین‌ عبدالحمید، ۲۷۵؛ ابن‌ ابی‌ یعلی‌، محمد، طبقات‌ الحنابله، به‌ کوشش‌ محمد حامد فقی‌، ج۱، ۲۶؛  ابن‌ عربی‌، محمد، احکام‌ القرآن‌، به‌ کوشش‌ علی‌ محمد بجاوی‌، ج۴، ۱۷۲۱؛ نووی‌، یحیی‌، شرح‌ صحیح‌ مسلم‌، ج۱۲، ۲۰۰-۲۰۳.</ref>. جدا از برخی‌ گروه‌های‌ مرجئه‌ و معتزله‌<ref>برای‌ غیلانیه مرجئی‌، نک: مسائل‌ الامامه، منسوب‌ به‌ ناشی‌ اکبر، به‌ کوشش‌ فان‌ اس‌، ۶۳؛ برای‌ ضرار بن‌ عمرو و حفص‌ الفرد، نک: مسائل‌ الامامه، منسوب‌ به‌ ناشی‌´ اکبر، به‌ کوشش‌ فان‌ اس‌، ۵۵ -۵۶؛  شهرستانی‌، محمد، نهایه الاقدام‌، به‌ کوشش‌ الفرد گیوم‌، ج۱، ۹۱؛ برای‌ برخی‌ از معتزله‌، نک: همانجا؛ بغدادی‌، همانجا؛ ابن‌ ابی‌ الحدید، عبدالحمید، شرح‌ نهج‌ البلاغه، به‌ کوشش‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، ج۹، ۸۷؛  قاضی‌ عبدالجبار، المغنی‌، به‌ کوشش‌ عبدالحلیم‌ محمود و سلیمان‌ دنیا، ۲۰(۱)/۲۳۹)، جوینی‌ اشعری‌ نیز به‌ شرط قرشی‌ بودن‌ قائل‌ نبوده‌ است‌ (نک: جوینی‌، عبدالملک‌، غیاث‌ الامم‌، به‌ کوشش‌ مصطفی‌ حلمی‌ و فؤاد عبدالمنعم‌، ۱۶۳، نیز جوینی‌، عبدالملک‌، الارشاد، به‌ کوشش‌ اسعد تمیم‌، ۳۵۹.</ref> حتی‌ باقلانی‌ نیز گویا به‌ چنین‌ نظری‌ بی‌تمایل‌ نبوده‌ است‌<ref>نک: باقلانی‌، ابوبکر، التمهید، به‌ کوشش‌ مکارتی‌، ۱۴۸، ۲۴۸، الانصاف‌، به‌ کوشش‌ محمد زاهد کوثری‌، ۶۹.</ref>. برخی‌ نیز کوشیده‌اند برای‌ این‌ شرط توجیهاتی‌ مطرح‌ کنند که‌ از همه‌ مهم‌تر [[نظریه]] [[ابن‌ خلدون‌]] در باب‌ "عصبیت‌" است‌<ref>نک: دهلوی‌، شاه‌ ولی‌ الله‌، حجه الله‌ البالغه، به‌ کوشش‌ سید سابق‌، ج۲، ۷۳۷؛ رضا، محمد رشید، الخلافه أوالامامه العظمی‌، ۲۱.</ref>. این‌ شرط نیز همچون‌ شرط عدالت‌ در شرایط انتخاب‌ [[امام]] مطرح‌ است‌ و در طریقه غلبه‌ و [[استیلا]]، طبعاً منتفی‌ است‌ <ref>نک: ابن‌ حجر عسقلانی‌، احمد، فتح‌ الباری‌، ج۱۳، ۱۴۷.</ref>.
#افضلیت‌ [[امام]]: از دیگر اوصافی‌ که‌ برای‌ [[امام]] مورد بررسی‌ و نظریه‌پردازی‌ قرار گرفته‌، افضلیت‌ [[امام]] است‌؛ اما در اینکه‌ مراد از آن‌ چیست‌، اختلاف‌ نظر وجود دارد: آیا افضل‌ کسی‌ است‌ که‌ نزد [[خداوند]] سزاوار ثواب‌ بیشتری‌ است‌، یا اینکه‌ شرایط [[امامت‌]] را بیشتر دارد و به‌ عبارت‌ دیگر اصلح‌ است‌؟<ref>نک: قاضی‌ عبدالجبار، المغنی‌، به‌ کوشش‌ عبدالحلیم‌ محمود و سلیمان‌ دنیا، ۲۰(۲)/۱۱۶؛ جوینی‌، عبدالملک‌، غیاث‌ الامم‌، به‌ کوشش‌ مصطفی‌ حلمی‌ و فؤاد عبدالمنعم‌، ۱۲۲.</ref>. جدا از برخی‌ معتزله‌ <ref>نک: مسائل‌ الامامه، منسوب‌ به‌ ناشی‌´ اکبر، به‌ کوشش‌ فان‌ اس‌، ۵۰ -۵۲؛ ابن‌ حزم‌، علی‌، الفصل‌، ج۴، ۱۶۳-۱۶۴.</ref>، در میان‌ [[اهل سنت]] و جماعت‌، [[ابوالحسن‌ اشعری‌]] از کسانی‌ است‌ که‌ [[معتقد]] به‌ امامت‌ افضل‌ هستند<ref>نک: بغدادی‌، عبدالقاهر، اصول‌الدین‌، ۲۹۳، الفرق‌ بین‌ الفرق‌، به‌ کوشش‌ محمد محیی‌ الدین‌ عبدالحمید، ۳۵۲.</ref>. برخی‌ از اشاعره‌ نیز بر همین‌ رأی‌ هستند<ref>ابن‌ حزم‌، علی، مراتب‌ الاجماع‌؛ برای‌ استدلال‌ قائلان‌ به‌ امامت‌ افضل‌، نک: بغدادی‌، عبدالقاهر، اصول‌الدین‌، ۲۹۳؛ ایجی‌، عبدالرحمان‌، المواقف‌، ۴۱۳.</ref>. در حالی‌ که‌ اکثر [[اهل سنت]] و جماعت‌ و بسیاری‌ از معتزله‌ معتقدند امامت‌ دائرمدار مصلحت‌ است‌ و اگر مصلحت‌ اقتضا کند، مفضول‌ نیز می‌تواند [[امام]] شود<ref>مسائل‌ الامامه، منسوب‌ به‌ ناشی‌´ اکبر، به‌ کوشش‌ فان‌ اس‌؛ قرطبی‌، محمد، الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌، ج۱، ۲۷۱.</ref>. ابو یعلی‌ عالم‌ بزرگ‌ حنبلی‌ از جمله‌ کسانی‌ است‌ که‌ معتقد است [[اهل‌ حل‌ و عقد]] بی‌ عذر و دلیل‌ نباید از افضل‌ عدول‌ کنند، ولی‌ اگر عذری‌ در میان‌ باشد، انتخاب‌ مفضول‌ بی‌اشکال‌ است‌<ref> ابویعلی‌، محمد، الاحکام‌ السلطانیه، به‌ کوشش‌ محمد حامد فقی‌، ۲۳، المعتمد فی‌ اصول‌الدین‌، به‌ کوشش‌ ودیع‌ زیدان‌ حداد، ۲۴۵.</ref>. [[قاضی‌ عبدالجبار]] از میان‌ معتزله‌ نیز شرایطی‌ را که‌ در آن‌ می‌توان‌ از افضل‌ عدول‌ کرد، ذکر می‌کند<ref>[http://lib.eshia.ir/23022/10/3910 [[حسن انصاری|انصاری، حسن]]، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۳۹۱۰.]</ref>.


==عزل‌ [[امام]] و خروج‌ بر او==
==[[دلایل]] [[امامت]] در [[قرآن]]==
[[طاعت‌ امام]] واجب‌ است‌، اما در مورد [[امام]] [[جائر]] و غیر عادل‌، میان‌ [[فقها]] و متکلمان‌ و فرق‌ [[اسلامی]]  اختلاف‌ نظر وجود دارد. در میان‌ گروه‌های‌ غیر شیعی‌، عموماً [[اهل سنت]] و جماعت‌ معتقدند اطاعت‌ از [[امام]] [[جائر]] و [[فاجر]]، جز در برخی‌ شرایط واجب‌ است‌<ref>نک: ابن‌ حزم‌، علی‌، مراتب‌ الاجماع‌، ۱۲۶؛ سرخسی‌، محمد، شرح‌ السیر الکبیر، ج۱، ۱۱۴؛ غزالی‌، محمد، احیاء علوم‌ الدین‌، ج۲، ۱۰۵؛  ابن‌ جماعه‌، محمد، تحریر الاصنام‌، ج۱، ۳۵۶.</ref>. اما در صورت‌ [[ارتداد]] [[امام]]، عزل‌ او مطرح‌ می‌شود<ref>نک: ابویعلی‌، محمد، المعتمد فی‌ اصول‌الدین‌، به‌ کوشش‌ ودیع‌ زیدان‌ حداد، ۲۴۳.</ref>. اگر [[امام]] اقامه صلات‌ نکند و به‌ عبارت‌ دیگر ضمن‌ [[فاجر]] و [[جائر]] بودن‌، از حوزه شریعت‌ خارج‌ شود، نیز بنابر رأی‌ علمای‌ [[اهل سنت]]، اطاعت‌ از او جائز نیست‌ و عزل‌ او بلااشکال‌ است‌<ref>نک: مسلم‌ بن‌ حجاج‌، صحیح‌، به‌ کوشش‌ محمد فؤاد عبدالباقی‌، ج۳، ۱۴۸۳؛ نسایی‌، احمد، سنن، ج۷، ۱۶۰-۱۶۱؛ نووی‌، یحیی‌، شرح‌ صحیح‌ مسلم‌، ج۱۲، ۲۲۹.</ref>.
*در [[قرآن]] از دو الگویی یاد می‌شود که افزون برمناصب دیگر، [[امام]] و [[الگو]] بوده، و [[اسوه]] بودن آنها به صراحت تأکید شده است. [[حضرت ابراهیم]] که می‌فرماید: {{متن قرآن|قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ}}<ref>«بی‌گمان برای شما ابراهیم و همراهان وی نمونه‌ای  نیکویند آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به جای خداوند می‌پرستید بیزاریم، شما را انکار می‌کنیم و میان ما و شما جاودانه دشمنی و کینه پدید آمده است تا زمانی که به خداوند یگانه ایمان آورید؛ جز (این» سوره ممتحنه، آیه ۴.</ref> و در باره [[پیامبر اسلام]] که باز می‌فرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا}}<ref>«بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند» سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>. به همین [[دلیل]] هم [[پیامبر]] و هم [[امام]]، [[اسوه]] و [[شاهد]] است. {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا}}<ref>«ای پیامبر! ما تو را گواه و نویدبخش و بیم‌دهنده فرستاده‌ایم؛» سوره احزاب، آیه ۴۵.</ref>. از این رو [[پیامبر اسلام]] هم [[نبی]] است و هم [[امام]]، چون او [[صاحب]] [[وحی]] است و [[شاهد]] و مبشر و نذیر است. و در اهمیت [[جایگاه امام]] باز همین بس که از نظر [[شیعه]] [[اکمال دین]] و [[اتمام نعمت]] و [[رضایت]] کامل و روزی که [[کافران]] از این [[دین]] [[مأیوس]] می‌شوند، با معرفی [[امام]] تحقق پیدا می‌کند: {{متن قرآن|الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا}}<ref>«مردار و خون و گوشت خوک و آنچه جز به نام خداوند ذبح شده باشد و مرده با خفگی و مرده با ضربه و مرده با افتادن از بلندی و مرده از شاخ زدن حیوان دیگر و آنچه درندگان نیم‌خور کرده باشند- جز آن را که (تا زنده است) ذبح کرده‌اید- و آنچه بر روی سنگ‌های مقدّس (برای» سوره مائده، آیه ۳.</ref>.
*روشن است که این [[آیه]] نمی‌تواند در باره ذکر چند [[حکم]] باشد، زیرا افزون براینکه پس از این فراز، باز احکامی دیگر بیان می‌شود، بیان چه حکمی [[کافران]] را [[مأیوس]] می‌سازد؟ باید این اوصاف در موضوع بس مهمی باشد که این چنین توصیف می‌شود، یا در [[آیه]] دیگر خطاب به [[پیامبر]] گفته می‌شود: اگر این [[پیام]] را [[ابلاغ]] نکنی هرگز [[رسالت]] خود را انجام نداده‌ای: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ}}<ref>«ای پیامبر!  آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۶۷.</ref><ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۱۶۳-۱۷۰</ref>.


در برابر، برخی‌ از علمای‌ [[اهل سنت]] تا آنجا پیش‌ رفتند که‌ صرف‌ فسق‌ [[امام]] را موجب‌ عزل‌ وی‌ دانسته‌اند<ref>نک: ماوردی‌، علی‌، الاحکام‌ السلطانیه، ۱۸؛ نیز نک: قرطبی‌، محمد، الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌.</ref>. در این‌ باره‌، [[غزالی‌]] در الاقتصاد می‌نویسد: اگر امکان‌ عزل‌ چنین‌ امامی‌ باشد، عزل‌ او لازم‌ است‌ وگرنه‌ می‌توان‌ از وی‌ اطاعت‌ کرد<ref>غزالی‌، الاقتصاد، ص‌ ۱۵۰.</ref>. [[قاضی‌ عیاض‌]] اساساً مدعی‌ اجماع‌ [[علما]] بر این‌ نکته‌ می‌شود که‌ اگر [[امام]] [[کافر]] شود، یا در شریعت‌ تغییری‌ دهد، یا حتی‌ دچار بدعت‌ شود، عزل‌ او واجب‌ می‌شود<ref>نووی‌، همانجا؛ نیز نک: ابن‌ حجر عسقلانی‌، احمد، فتح‌ الباری‌، ج۱۳، ۱۲۳.</ref>، اما همو می‌گوید جمهور [[اهل سنت]] برآنند که‌ [[امام]] با فسق‌ خویش‌ و یا ظلم‌ و ستم‌ بر مردم‌ نه‌ تنها عزل‌ نمی‌شود، بلکه‌ شوریدن‌ بر وی‌ نیز جایز نیست‌ و باید او را [[انذار]] داد.
==[[ویژگی‌های امامت در قرآن]]==


باید افزود عموم‌ [[اهل سنت]] و جماعت‌، برخلاف‌ گروه‌ها و فِرَقی‌ مانند معتزله‌<ref>نک: قاضی‌ عبدالجبار، المغنی‌، به‌ کوشش‌ عبدالحلیم‌ محمود و سلیمان‌ دنیا، ۲۰(۲)/۱۷۰.</ref>، اطاعت‌ چنین‌ امامی‌ را لازم‌ می‌شمردند و او را معزول‌ نمی‌دانستند<ref>نک: ابویعلی‌، محمد، الاحکام‌ السلطانیه، به‌ کوشش‌ محمد حامد فقی‌، ۲۰، المعتمد فی‌ اصول‌الدین‌، به‌ کوشش‌ ودیع‌ زیدان‌ حداد؛ نووی‌، یحیی‌، روضه الطالبین‌، ج۱۰، ۴۸.</ref>؛ حتی‌ ابویعلی‌ می‌گوید: اگر [[امام]] تأویلاً [[اعتقاد]] نادرستی‌ داشته‌ باشد، این‌ امر مانعی‌ برای‌ تداوم‌ امامت‌ او نیست‌<ref>نک: ابویعلی‌، محمد، الاحکام‌ السلطانیه، به‌ کوشش‌ محمد حامد فقی‌، ۲۰.</ref>.
==[[ویژگی امام در قرآن|ویژگی امام]]==


قائلان‌ به‌ عزل‌ [[امام]] بر این‌ نکته‌ تأکید دارند که‌ باید پیش‌ از عزل‌، وی‌ را نهی‌ از منکر کرد و اگر همچنان‌ بر [[رفتار]] خود بود و از اقامه حد بر خود تن‌ زد، خلع‌ وی‌ واجب‌ می‌شود<ref>جوینی‌، عبدالملک‌، غیاث‌ الامم‌، به‌ کوشش‌ مصطفی‌ حلمی‌ و فؤاد عبدالمنعم‌، ۹۲، نیز ۷۶، ۸۸؛ ابن‌ حزم‌، علی‌، الفصل‌، ج۴، ۴/۱۷۵-۱۷۶.</ref>. بحث‌ خروج‌ بر [[امام]]، بحثی‌ است‌ مستقل‌ از عزل‌ و یا انعزال‌ او و در مورد خروج‌ البته‌ میان‌ فرق‌ [[اسلامی]]  اختلاف‌ نظر شدید وجود دارد: در این‌ میان‌، بیشتر [[اهل سنت]] و جماعت‌، خروج‌ و شورش‌ بر [[امام]] فاسق‌ و [[جائر]] را جایز نمی‌دانند<ref>نک: باقلانی‌، ابوبکر، التمهید، به‌ کوشش‌ مکارتی‌، ۳۲؛ بزدوی‌، محمد، اصول‌الدین‌، به‌ کوشش‌ لینس‌، ۱۹۲؛ ابن‌ حزم‌، علی‌، مراتب‌ الاجماع‌، ۱۲۴؛ شاطبی‌، ابراهیم‌، الاعتصام‌، ج۲، ۳۰۴-۳۰۶؛ تفتازانی‌، مسعود، شرح‌ العقائد النسفیه، به‌ کوشش‌ محمد عدنان‌ درویش‌، ۲۳۹ بب؛ ابن‌ حجر هیتمی‌، احمد، تحفه المحتاج‌، ج۹، ۶۶؛ نووی‌، یحیی‌، شرح‌ صحیح‌ مسلم‌، ج۱۲، ۲۲۹.</ref>. از این‌ رو، آنان‌ [[روایات‌]] بسیاری‌ در وجوب‌ فرمانبرداری از [[امام]] و حرمت‌ مخالفت‌ یا قیام‌ بر او را به‌ [[پیامبر]]{{صل}} نسبت‌ می‌دادند<ref>مثلاً نک:  ابویوسف‌، یعقوب‌، الخراج‌، ۱۰؛ سرخسی‌، محمد، شرح‌ السیر الکبیر، ج۱، ۱۰۸.</ref>. در برابر نیز حتی‌ از خود [[اهل سنت]] و جماعت‌ کسانی‌ بودند که‌ قیام‌ بر [[ائمه]] [[جور]] و ظلم‌ را جائز می‌دانستند<ref>نک: ابن‌ حزم‌، علی‌، الفصل‌، ج۴، ۱۷۱-۱۷۲.</ref>.<ref>[http://lib.eshia.ir/23022/10/3910 [[حسن انصاری|انصاری، حسن]]، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۳۹۱۰.]</ref>
==[[شأن امام در قرآن|شئون امام]]==


==موارد اختلافی [[امامیه]] و [[اهل سنت]] در مورد [[امامت]] چیست؟==
==[[اطاعت امام در قرآن|وجوب اطاعت امام]]==
با نگاه دوباره به تعاریف و شرایط و صفات لازم در مورد امام می‌‌توان موارد [[اختلاف]] دو [[مکتب]] [[علم کلام|کلامی‌]] در موضوع [[امامت]] را به شرح ذیل [[تبیین]] کرد<ref>مدعا اختلا جوهری در تعریف است نه تباین، به این معنی که هر دو [[مکتب]] در سمتی از تعریف وجه مشترکی نیز دارند و آن‌ «ریاسة عامه بر [[دین]] و دنیا» است که توضیح آن و نیز محل اختلاف اهل سنت و [[تشيع]] در متن خواهد آمد.</ref>:
===چگونگی [[تعیین]] [[حاکم]] (اصل [[نصب]] یا [[انتخاب]])===
هر دو [[مکتب]] در تعریف و [[تفسیر]] [[امامت]] به [[ریاست عامه]] به [[دین]] و [[دنیا]] اتفاق‌ نظر دارند، لکن باید به این نکته توجّه شود که خاستگاه و مبدأ [[مشروعیت]] و [[حقانیت]] [[حکومت]] [[امام]] و [[حاکم]] از دیدگاه این دو [[مکتب]] متفاوت است:


[[امامیه]] [[معتقد]] است براساس [[ادله]] [[امامت]] منصبی [[مقدس]]، [[الهی]] و برخوردار از صفات و شرایط خاصی مانند [[عصمت]] و [[علم]] کامل است که [[تعیین]] آن باید توسط [[وحی]] و [[خداوند]] صورت بگیرد، "[[مشروعیت الهی]] = اصل [[نصب]]"، اما [[اهل سنت]] برحسب [[تفسیر]] خود از [[امامت]] "[[ریاست]] [[دنیوی]] و [[دینی]] و لحاظ [[علم]] درحد حداکثر [[اجتهاد]] و نفی [[عصمت]]" برای [[تعیین امام]] راهکارهای مختلفی مانند [[بیعت]]، [[اجماع]] [[اهل حل و عقد]]، [[نص]] [[خلیفه]] پیشین، [[غلبه]] و [[زور]]<ref>ر.ک: غزالی، احیاء العلوم، ج ۲، ص ۱۴۱؛ فضائح الباطنیه، باب ۹ و ۱۰، صص ۹ - ۱۷۶؛ شرح المقاصد، ج ۳، ص ۴۷۰؛ ماوردی، الاحکام السلطانیه، ص ۶؛ شرح مواف، ج ۸، ص ۳۵۱. </ref> ارائه دادند که همه آنها در تقطیع [[مشروعیت]] [[تعیین امام]] از [[وحی]] و [[خداوند]] مشترک است و [[اکثریت]] قریب به‌ اتفاق آنان تأکید می‌‌کنند از طرف [[خداوند]] و [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} برای [[منصب]] [[خلافت]] و [[امامت]] هیچ‌گونه [[نص]] و [[نصب|نصبی]] صورت نگرفته است. به تعبیر خود [[اهل سنت]] [[امامت]] و [[مشروعیت]] آن یک مسئله [[علم فقه|فقهی]] و از [[فروع دین]] است که به [[انتخاب]] [[مردم]] [[تفویض]] شده است. از این مبنا چند تفاوت فرعی دیگر بین [[امامیه]] و [[اهل سنت]] در مسئله [[امامت]] به‌دست می‌آید:
==[[امامت]] و [[حقیقت توحید]]==
#'''اعتبار یا عدم اعتبار [[اذن]] مس [[تخلف]] عنه:''' [[اهل سنت]] با اینکه [[امامت]] را به [[خلافت]] و [[جانشینی]] [[منصب]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} تعریف می‌‌کنند، لکن ادعایشان کامل نیست؛ چراکه آنان [[تصدی]] [[مسند]] [[رسول الله]]{{صل}} توسط جانشین را به [[اذن]] مستخلف عنه صورت گرفته است. اما بنابر [[مکتب]] [[امامیه]] [[تصدی]] [[منصب]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} باید با [[اذن]] [[حضرت]] انجام گیرد و در همین راستا [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} [[حضرت علی]]{{ع}} و دیگر [[امامان]] را به این [[منصب]] [[برگزیده]] است.  
*در [[قرآن کریم]] [[آیات]] بسیاری وجود دارد که بر اختصاص [[اطاعت]] و [[ولایت]] به [[خداوند متعال]] دلالت مى‌کنند؛ خداوندی که نه در [[حکومت]]، شریکی دارد و نه در امر و [[فرمان]]. بنابراین همانطور که جایز نیست در [[عبادت]] [[شرک]] بورزیم و در کنار [[خدا]]، غیر او را نیز [[عبادت]] کنیم، در [[اطاعت]] نیز نمى‌توانیم هم [[خدا]] را و هم غیر او را [[اطاعت]] کنیم.
#'''رویکرد [[علم فقه|فقهی]] یا کلامی‌:''' [[اهل سنت]] با فرو کاستن [[ارزش]] مسئله [[امامت]] و [[جری]] آن به‌صرف [[حکومت]] آن با یک مسئله [[علم فقه|فقهی]] فرعی [[تفسیر]] نموده که بر [[مردم]] به‌عنوان یک فعل، [[واجب]] است برای خود [[حاکم|حاکمی]] را [[انتخاب]] کنند<ref>ر.ک: غزالی، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص ۲۳۴؛ آمدی، غایة المرام فی [[علم]] الکلام، ص ۳۶۳؛ شرح المقاصد، ج ۳، ص ۲۶۹، شرح المواقف، ج ۸، ص ۳۳۴.</ref>. اما [[امامیه]] از آنجاکه [[امامت]] و [[امام]] را تالی تلو [[نبوت]] و [[پیامبر]] می‌‌داند، [[معتقد]] است [[امامت]] از مباحث اصولی و اساسی [[علم کلام]] و [[دین]] پژوهی است که در [[علم کلام]] باید بحث و بررسی شود<ref>[[عالمان]] [[امامیه]] بعد از پذیرفتن اصل [[علم کلام|کلامی‌]] و از آموزه‌های اساسی و مهم بودن اصل [[امامت]] در اینکه [[امامت]] آیا از [[اصول دین]] یا [[اصول مذهب]] است، دو دیدگاه مختلف دارند؛ ر.ک: کلام فلسفی فصل هفتم:</ref>. البته این به معنای نفی بحث [[علم فقه|فقهی]] از [[امامت]] نیست، بلکه مقصود این است که [[جایگاه]] اصلی و اولیه [[امامت]] در [[علم کلام]] است.
*اگر [[اطاعت]] تنها از آن خداست، مى‌بایست [[خداوند]]، امامی در میان [[خلق]] معین کند تا [[اطاعت]] از آن [[امام]]، [[اطاعت از خدا]] باشد. یعنی باید امامی از طرف [[خدا]] باشد که [[خدا]]، [[امر]] به [[اطاعت]] از او نماید تا در نتیجه با [[اطاعت]] از آن [[امام]]، [[توحید در اطاعت]] [[خدای سبحان]] نیز محقق گردد.
*لذا [[حقیقت توحید]] در "عبادت"، همان [[توحید]] در "اطاعت" [[خدا]] است و راهی به [[توحید در اطاعت]] نیست مگر به واسطه [[اطاعت]] از امامی که از طرف [[خدا]] منصّوب شده است؛ امامی که جز به آنچه رضای [[خدای سبحان]] است [[امر و نهی]] نمى‌کند.
*[[آیات]] بسیاری بر این [[حقیقت]] دلالت دارند که [[اطاعت]] فقط از آن خداست، حُکم، [[ملک]]، [[امر]] و [[ولایت]] تنها به دست اوست و فقط خداست که هر کس را بخواهد برای [[حکومت]] و [[سلطه]] بر [[مردم]] بر مى‌گزیند، در اینجا ما به برخی از آنها اشاره مى‌کنیم:
===[[آیات عبادت]]===


===‌‌نگاه حداقلی و حداکثری به [[صفات امام]] ([[علم]] و [[عصمت]])===
===[[آیات امر]]===
یکی دیگر از موارد [[اختلاف]] [[اهل سنت]] و [[شیعه]] در تعریف و [[تبیین]] [[امامت]] لحاظ و اعتبار صفات خاص [[امام]] است، [[اهل سنت]] به [[دلیل]] نگاه سطحی به [[امامت]] و پایین آوردن [[مقام]] و [[منزلت]] آن، "نقش [[امام]] به‌عنوان یک [[حاکم]] نهایت [[حاکم دینی]]" صفات حداقلی برای [[امام]] ملحوظ داشتند که مهم‌ترین و چالشی‌ترین آنها عبارت‌اند از: [[علم دینی]] در حد [[اجتهاد]] و [[عدالت]] و [[تقوا]]<ref>ر.ک: بغدادی، کتاب اصول الدین، ص ۱۴۷؛قاضی ایجی، شرح المواقف، ج ۸، ص ۳۸۱؛ [[امام]] الحرمی‌ن جوینی، کتاب الأرشاد، ص ۳۵۸؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ج ۵، ص ۲۴۴؛ ابن خلدون، مقدمه، ص ۱۹۱؛ قاضی عبدالجبار، شرح الأصول الخمسه، ص ۷۵۱.</ref>.


روشن است بسندگی در صفت [[علم]] به حد [[اجتهاد]] ـ که دارای مراتب قوت و [[ضعف]] است ـ بر دو نکته دلالت می‌‌کند. اولی عدم اعتبار صفت [[اعلمیت]] در [[امام]] که لازمه آن تجویز [[امامت مفضول]] بر [[فاضل]] است و دومی‌ [[خطا]] در [[اجتهاد]] است که نتیجه آن تجویز خطای [[امام]] در [[تفسیر دین]] و آموزه‌های آن است.
===[[آیات حکم]]===
مشهور [[اهل سنت]] صفت [[عدالت]] و [[تقوا]] را در ابتدای [[امامت]] و [[خلافت]] پذیرفته، اما اعتبار آنرا در استمرار [[حکومت]] مورد مناقشه قرار دادند، بعضی از ایشان معتقدند در صورت بروز [[فسق]] و خلاف [[عدالت]] برای [[حاکم]] در اثنای [[حکومت]] آن موجب سلب [[مشروعیت]] [[خلافت]] وی نمی‌گردد، چنان‌که [[باقلانی]]<ref>ر.ک: تمهید الأوایل، ص ۴۷۸. </ref>، [[تفتازانی]]<ref>ر.ک: شرح المقاصد، ج ۳، ص ۴۷۰.</ref> و [[نسفی]]<ref>"و لا ینعزل بالفسق و الجور"؛ شرح عاید اهل سنت، با شرح عبدالملک السعدی، ص ۲۶۷.</ref> تصریح می‌‌کنند [[امام]] هرگز با [[غصب]] [[اموال]]، [[قتل]] [[نفوس]] و عدم [[اجرای حدود]] از [[منصب]] خود [[عزل]] نمی‌شود و [[امت]] تنها [[وظیفه]] دارند او را [[نصیحت]] و نهایت وی را بترسانند.


در سوی دیگر [[امامیه]] [[امامت]] را مفسّر [[حقیقی]] و [[حافظ دین]] انگاشته است که برحسب چنین [[مقام|مقامی‌]] آنان به‌جای [[اجتهاد]]، [[علم لدنی]] و [[الهام|الهامی‌]] و به‌جای [[عدالت]]، [[عصمت]] را جایگزین نموده‌اند که بر حسب آن از میان [[صحابه]] تنها [[امام علی]]{{ع}} از چنین [[ویژگی]] ممتازی برخوردار بوده است<ref>ر.ک: شیخ صدوق، الاعتقادات، مندرج در مصنفات شیخ مفید، ج ۵، ص ۹۶. </ref>.
===[[آیات ملک]]===


بر این اساس [[امام]] از منظر [[اهل سنت]] تنها به عنوان [[حاکم]] و حداکثر [[حاکم دینی]] مطرح بوده و لازمه [[انکار]] صفت [[علم الهامی‌]] و [[عصمت]]، عدم [[حجیت]] و [[مرجعیت علمی]] و [[مرجعیت دینی|دینی]] [[امام]] است، اما از منظر [[امامیه]] [[امام]] به [[دلیل]] برخورداری از صفت [[علم الهامی‌]] و [[عصمت]]، [[جانشین]] [[حقیقی]] [[پیامبر]] و مانند او از [[مرجعیت علمی‌]]، [[دینی]] و [[حجت]] برخوردار است.
==امام در معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان==
واژه "[[امام]]" از ریشه "أَمَ" گرفته شده و معنای متعددی برای این ریشه در متون لغوی بیان شده است که جمع میان آنها چندان آسان به نظر نمی‌رسد؛ مثلاً ابن [[فارس]] با وجود آنکه تلاش کرده است که تمام معانی این واژه را به یک ریشه برگرداند، به نظر می‌رسد که در این امر موفق نبوده است. وی با تتبع در کاربردهای مختلف واژه "أَمَ" چهار اصل برای آن بیان می‌کند. ابن [[فارس]] بدون آنکه عنوانی خاص برای اصل اول ذکر کند، چهار باب با عناوین "اصل"، "[[مرجع]]"، "[[جماعت]]" و "[[دین]]" از آن متفرع می‌سازد. از دیدگاه وی سه اصل دیگر عبارت‌اند از: "القامة"، "الحین" و "القصد" که هر کدام کاربردهایی خاص دارد<ref>احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقاییس اللغة، ج۱، ص۲۱.</ref>.


===[[حجت الهی]] و [[مرجعیت علمی]] و [[مرجعیت دینی|دینی]] [[امام]]===
[[خلیل]] ابن [[احمد]] نیز درباره نخستین معنای این ریشه چنین می‌گوید: {{عربی|اعلم أن كل شي‏ء يضم إليه سائر ما يليه فإن العرب تسمي ذلك الشي‏ء أمّا...}}<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۸، ص۴۲۶؛ همچنین ر.ک: صاحب بن عباد، المحیط فی اللغة، ج۱، ص۴۵۸.</ref>؛ "بدان که هر چیزی که سایر آنچه که از پی او می‌آید به او ضمیمه شود، پس همانا [[عرب]] آن چیز را امّ می‌نامد".
لازمه صفت [[علم غیبی]]، [[الهام]] و [[عصمت امام|عصمت ائمه]]، [[حجیت]] [[قول و فعل]] آن بزرگواران در [[حق]] [[بندگان]] که لازمه‌اش [[واجب الاطاعه]] بودنشان است.
به نظر می‌رسد این معنا، همان چیزی است که ابن [[فارس]] از آن به "اصل" یا "[[مرجع]]" و یا حتبی "قصد" تعبیر می‌کند؛ چرا که فروعات به اصل ضمیمه می‌شوند، أمّ [[مرجع]] سایر چیزهاست و سایر امور قصد آن را می‌کنند<ref>البته در خصوص معنای «قصد» ممکن است گفته شود، آنچه در تعریف «امّ» از خلیل بن احمد نقل شد، با معنای «مقصود»، به معنای دقیق کلمه، سازگار است نه با معنای «قصد».</ref>.


===[[امام]] [[واسطه فیض]] و [[قطب]] "رویکرد [[فلسفی]] - [[عرفانی]]===
برخی دیگر از محققان عرصه لغت، با نگاهی جامع و کلان به کاربردها و مشتقات واژه "أَمّ"، معنای "قصد مخصوص" یا "قصد همراه با توجه خاص" را برای آن در نظر گرفته‌اند و تمامی معانی یاد شده را به این معنا برگردانده‌اند<ref>حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱، ص۱۳۵.</ref>. به نظر می‌رسد، کاربردهایی مانند "القامة" و "الحین" را که در سخن ابن [[فارس]] به آن اشاره شد، را نتوان به اصل یاد شده برگرداند.
یکی از فرق‌های مهم [[امامیه]] و [[اهل سنت]] نوع نگاه آن دو به شخص و [[جایگاه امام]] است. [[امامیه]] [[امام]] را نه صرف [[خلیفه]] ظاهری [[پیامبر]] بلکه [[جانشین]] [[حقیقی]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} می‌‌دانند که [[خلیفه]] و مستدل عنه باید واجد شرایط و صفات خاص باشند تا [[صلاحیت]] [[تصدی]] [[امام]]، [[نبوت]] و [[امامت]] را داشته باشد. یکی از این صفات به [[مقام]] و [[منزلت امام]] پیش [[خداوند متعال]] برمی‌گردد، به این معنی، چنان‌که [[پیامبران الهی]] به علت [[حالات معنوی]] خاص و دارا بودن [[صفات کمالی]] [[انسان|انسان‌های]] [[برتر]] و [[وارسته]] زمان خود بودند و به همین جهت مورد [[لطف]] و [[عنایت الهی]] قرار گرفته و به [[مقام امامت]] [[مبعوث]] شدند، شخص [[امام]] نیز چنین باید باشد، پیش از [[مقام امامت]] می‌‌بایست واجد همه [[صفات کمالی]] لازم برای [[انسان کامل]] باشد تا با [[عنایت ربوبی]] به [[مقام امامت]] [[منصوب]] شود، به تعبیر [[عرفانی]]، [[امام]] باید اوّل "ولی" باشد تا در پرتو [[ولایت]] به [[مقام امامت]] برسد، چنان‌که [[ولایت]] گوهر [[نبوت]] است.  
صرف نظر از این [[اختلافات]]، اغلب ارباب لغت "[[امام]]" را از مصدر "ائتمام"، به معنای تقدم و [[پیشوایی]] دانسته‌اند. بنابراین، [[امام]] کسی است که یک [[قوم]] یا گروه به او [[اقتدا]] کنند و او پیشوای آنها باشد؛ از این‌رو به [[پیامبر]]، [[امام]] گفته می‌شود، چرا که [[پیشوای امت]] است؛ چنان‌که به [[خلیفه]] نیز از این‌رو که پیشوای [[رعیت]] است، [[امام]] می‌گویند. [[قرآن]] نیز از آنجا که [[پیشوای مسلمانان]] است، [[امام]] خوانده می‌شود<ref>برای نمونه، ر.ک: خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۸، ص۴۲۸ و ۴۲۹؛ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ج۵، ص۱۸۶۵. یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که برخی لغویون واژه «امت» را به گروه یا قومی اطلاق می‌کنند که منسوب به یک پیامبر باشند. خلیل بن احمد فراهیدی، ص۴۲۸.</ref>.


این رویکرد به [[امام]] و [[امامت]] رویکرد [[فلسفی]] و [[عرفانی]] به اصل [[نبوت]] و چیستی آن است، [[فلاسفه]] و عرفا در تعریف [[نبی]] خاطر نشان کردند [[نبی]] دارای نفس قدسیه [[تکامل]] یافته‌ای است که در پرتو [[تهذیب]] آن با عالم [[غیبی]] "[[فرشتگان]]" و به تعبیری‌ "[[عقل فعال]]" [[ارتباط]] برقرار نموده و [[وحی]] را از آن اخذ می‌‌نماید، [[امامیه]] معتقدند [[امام]] نیز مانند [[پیامبر]] دارای نفس [[تکامل]] و مهذبی است که می‌‌تواند با [[عالم غیب]] [[ارتباط]] برقرار کند و چه‌بسا عالم ممکن نیز تحت تأثیر نفس قدسیه وی قرار گیرد، در اصطلاح از آن به "[[ولایت تکوینی]]" تعبیر می‌‌شود. نهایت فرق [[نبی]] و [[امام]] درباره دریافت و [[وحی]] و [[شریعت]] [[جدید]] است که آن با [[بعثت]] [[حضرت محمد]]{{صل}} به نقطه پایان خود رسیده است.  
ابن منظور در این باره می‌نویسد: {{عربی|أَمَّ القومَ و أَمَّ بهم: تقدَّمهم، و هي الإِمامةُ. و الإِمامُ: كل من ائتَمَّ به قومٌ كانوا على الصراط المستقيم أَو كانوا ضالِّين}}<ref>محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۲۴.</ref>؛ "[[قوم]] را [[امامت]] کرد و بر [[قوم]] [[امامت]] کرد: بر آنها پیشی گرفت و آن همان معنای [[امامت]] است و [[امام]] کسی است که گروهی به او [[اقتدا]] کنند، خواه در [[راه مستقیم]] باشند یا آنکه [[گمراه]] باشند".


عرفا نقش "ولی" را بالاتر از [[ارتباط با غیب]] می‌‌دانند و معتقدند "ولی مطلق" یا "[[قطب]]" [[واسطه فیض]] و [[حجت الهی]] در عالم است که هیچ‌وقت [[جهان]] از آن تهی نمی‌ماند<ref>ر.ک: الهیات شفا، ص ۴۵۵؛ مصنفات شیخ اشراق، ج ۲، ص ۱۱؛ صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، ج ۶، ص ۲۹۹؛ مطهری، آثار ج ۴، ص ۸۴۸. نکته قابل ذکر اینکه در این نگرش عرفای اهل سنت با [[امامیه]] مشترک‌اند و می‌‌توان گفت آنان دیدگاه [[امامیه]] را پذیرفتند لکن آنان [[جایگاه]] مزبور را به غیر [[امامان]] از جمله خودشان نیز جاری و شامل می‌‌دانند و همچنین عرفای اهل سنت منکر اصل [[نصب]] هستند؛ محی الدین عربی، فصوص، فص داودیه؛ الفتحوحات، ج ۱، صص ۲۵۴ و ۱۴۳. </ref>.
همچنین برخی از لغویون بر این باورند که "[[امام]]" گاه به معنای طریق نیز آمده است؛ چنان‌که در [[قرآن کریم]] می‌خوانیم: {{متن قرآن|وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُبِينٍ}}<ref>«و (نشانه‌های) آن دو شهر (لوط و ایکه) بر سر راهی آشکار است» سوره حجر، آیه ۷۹.</ref><ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۸، ص۴۲۹؛ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ج۵، ص۱۸۶۵.</ref>.
البته به نظر می‌رسد، "[[امام]]" که از ریشه أَمَّ گرفته شده است، چه آن‌گاه که به معنای [[پیشوا]] و چه آن‌گاه که به معنای طریق به کار می‌رود، باز هم بریده از معنای "قصد" نیست؛ چرا که [[پیشوا]] کسی است که [[مردم]] او را قصد می‌کنند و طریق نیز چیزی است که رهپوی آن، قصدش را می‌کند.
از آنچه که بیان شد، می‌توان بدین نتیجه [[دست]] یافت که [[امام]]، آن‌گاه که بر فردی اطلاق می‌شود، چنان‌که همین استعمال در این نوشتار مدنظر است، کسی است که اصل، [[مرجع]] و پیشوای [[مردم]] باشد و در یک سخن، کسی است که [[مردم]] او را قصد کنند.


نکته قابل ذکر اینکه عرفا این نکته ظریف و [[عرفانی]] را از [[احادیث]] [[شیعه]] در [[وصف]] "[[امام]]" اقتباس کرده و آنرا بر "ولی" [[تطبیق]] داده‌اند که البته بعضی در [[تطبیق]] آن بر مصداق دچار [[اشتباه]] شده‌اند. حاصل آنکه [[امامیه]] "[[امام]]" را در حد یک [[ولی مطلق]] و [[انسان کامل]] مرتبط با [[عالم غیب]] و [[واسطه فیض الهی]] و [[حجت]] آسمانی می‌‌دانند، اما [[اهل سنت]] آنرا به یک [[انسان]] عادی، نهایت در حد [[اجتهاد]] و [[عدالت]] فرو کاهیده و بعضاً منکر اعتبار شرط [[عدالت]] در استمرار [[حکومت]] [[حاکم]] شده‌اند.
===نمونه‌های کاربرد واژه "[[امام]]" در [[قرآن کریم]]===
در [[قرآن کریم]]، [[دوازده]] بار واژه "[[امام]]" به صورت‌های مختلف، اعم از جمع و مفرد، به کار رفته است. با نگاهی اجمالی، می‌توان این نمونه‌ها را چند دسته تقسیم کرد:
====[[امام]] به معنای [[پیشوا]]====
در هشت [[آیه]]، واژه "[[امام]]" یا مشتقات آن، به معنای [[پیشوا]] و مقتدای [[انسانی]] به کار رفته است. برخی از آنها عبارت‌اند از: {{متن قرآن|يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ}}<ref>«روزی که هر دسته‌ای را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم» سوره اسراء، آیه ۷۱.</ref>.


===[[وجوب]] [[عقلی]] یا [[نقلی]] [[امامت]]===
البته باید توجه داشت که این واژه در [[قرآن کریم]]، تنها بر [[پیشوایان]] [[حق]] اطلاق نشده است، بلکه [[پیشوایی]] و [[اقتدا]] در امور [[باطل]] نیز حوزه کاربرد آن است؛ چنان‌که می‌خوانیم: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ}}<ref>«و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم  که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند و روز رستخیز یاری نخواهند شد» سوره قصص، آیه ۴۱.</ref>.
از موارد [[اختلاف]] در بحث [[امامت]] بین [[شیعه]] و [[سنی]] درباره نحوه [[وجوب امامت]] است، به این معنا که آیا [[وجوب امامت]] [[حکم عقل]] بدون [[حکم شرع]] است و یا اینکه [[عقل]] در این مسئله حکمی‌ ندارد و [[نقل]]، [[حکم]] آنرا [[تعیین]] نموده است؟


هر دو [[مکتب]] درباره اصل [[وجوب امامت]] و [[خلافت]] [[اتفاق نظر]] دارند، لکن اختلافشان در [[وجوب]] [[عقلی]] یا [[نقلی]] است. [[اکثریت]] [[اشاعره]] و جمعی از [[معتزله]]  [[وجوب امامت]] را از باب [[دلیل سمعی]] و [[امامیه]] و برخی از [[معتزله]] آن را از باب [[وجوب]] [[عقلی]] پذیرفتند.
در [[آیه]] دیگری، نیز به صراحت، [[پیشوایی]] در امور [[باطل]] با واژه [[امام]] بیان شده است: {{متن قرآن|فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ}}<ref>«با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید باشد که باز ایستند» سوره توبه، آیه ۱۲.</ref>.


بنابر دیدگاه [[اشاعره]] و [[معتزله]] [[تعیین امام]] نه بر [[خداوند]]، بلکه بر [[مردم]] [[واجب]] است. ([[حکم]] [[وجوب فقهی]])، اما [[امامیه]] معتقدند [[تعیین امام]] برحسب [[صفات ]]کمال [[خداوند]] مانند صفت [[حکمت]] و [[لطف]] بر [[خداوند]] [[واجب]] است. البته این [[وجوب]]، [[وجوب]] [[علم کلام|کلامی‌]] "یعنی استفاده از صفات [[خدا]] = من اللّه" است و نه [[وجوب]] [[علم فقه|فقهی]] که بر [[خدا]] "[[علی]] اللّه" باشد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص۳۴ - ۴۰.</ref>.
در [[آیات]] دیگری، این واژه برای [[پیشوایی]] در امور [[حق]] به کار رفته است: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}<ref>«و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۴.</ref>.


==امامت از دیدگاه [[اهل سنت]] از حرف تا عمل==
آیاتی نیز وجود دارد که برخی از مصادیق مفهوم [[امام]] را [[تعیین]] کرده‌اند؛ چنان‌که راجع به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} چنین آمده است: {{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی  آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>.
علمای [[اهل سنت]] درباره مسئله امامت و [[خلافت]] دیدگاه‌های گوناگونی را مطرح کرده‌اند. این دیدگاه‌ها نه تنها از سبک و [[سلوک]] واحدی برخوردار نیست بلکه میان آنچه درباره امامت و [[خلافت]] گفته و نظر داده‌اند و آنچه در عمل به آن [[معتقد]] و [[متعهد]] شده‌اند فرسنگ‌ها فاصله است؛ زیرا از بررسی دیدگاه‌های [[اهل سنت]] درباره امامت به دست می‌آید که:
#[[اهل سنت]] از یک سو امامت را به عنوان [[ریاست]] عام و فراگیر در امور [[دین]] و [[دنیا]]، و نیز به عنوان [[جانشینی پیامبر]]{{صل}} معرفی می‌کنند<ref>ر.ک: شرح المقاصد، سعدالدین تفتازانی، ج۵، ص۲۳۲؛ شرح المواقف، متن از ایجی و شرح از علی بن محمد جرجانی، ج۸، ص۳۴۴.</ref>، و از سوی دیگر می‌گویند: امامت از [[جایگاه]] مهم [[دینی]] و [[عقیدتی]] برخوردار نبوده، بحث و [[اثبات]] آن به استدلالات و [[براهین عقلی]] نیاز ندارد، بلکه از قبیل مسایل [[فروع فقهی]] به شمار می‌آید!<ref>ر.ک: الاقتصاد فی الاعتقاد، غزالی، ص۲۳۴، به نقل از الهیات، سبحانی، ج۲، ص۵۱۱، و شرح المواقف، ج۸ ص۳۴۴.</ref>.
#[[اهل سنت]] در یکجا [[عدالت]]، [[علم]]، [[اجتهاد]] و [[بصیر]] بودن را از [[شرایط امام]] و [[خلیفه]] [[مسلمانان]] می‌دانند<ref>ر.ک: شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۲.</ref> و در جای دیگر می‌گویند اگر جاهلِ فاسقِ ظالمی بر [[کرسی خلافت]] تکیه زد و با [[اعمال]] خلاف خود موجب تعطیل شدن [[حدود الهی]] و وارد شدن [[ظلم و جور]] بر [[مسلمانان]] و نیز باعث تضییع [[حقوق]] آنان شد، از صلاحیت نمی‌افتد و از [[خلافت]] [[عزل]] نمی‌شود!<ref>ر.ک: التمهید، باقلانی، ص۱۸۱؛ الهیات، سبحانی، ج۲، ص۵۱۸؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۳.</ref>. به عنوان نمونه [[یحیی بن شرف النووی]] از علمای [[اهل سنت]] در شرح خود بر [[صحیح مسلم]] می‌گوید: به [[اجماع]] همه [[مسلمانان]] از [[اهل سنت]]، [[قیام]] علیه [[پیشوایان]] و [[جنگ]] با آنان [[حرام]] است، اگرچه از [[فاسقان]] و [[ستمکاران]] باشند. احادیثی که در این موضوع و در [[تأیید]] هم آمده، فراوان است. همه [[اهل سنت]] بر این امر متفقند که [[فرمانروا]] را بر اثر [[ارتکاب گناه]] و [[تبهکاری]]، نمی‌توان [[عزل]] کرد<ref>شرح صحیح مسلم، ج۱۲، ص۲۲۹.</ref>. وی همچنین می‌نویسد: اغلب [[فقها]]، [[محدثان]] و [[متکلمان]] [[اهل سنت]] بر این مطلب متفقند که [[امام]] و [[پیشوا]]، با ارتکاب [[فسق]] و [[ستم]] و عدم [[اجرای حدود]] و [[حقوق الهی]]، [[خلع]] و برکنار نمی‌شود و این موارد، [[قیام]] علیه او را توجیه نمی‌کند، بلکه به موجب [[احادیث]]، باید او را [[پند]] و [[اندرز]] داد و به راه آورد!<ref>شرح صحیح مسلم، ج۱۲، ص۲۲۹.</ref>. بر اساس این گزارش ـ که دیدگاه غالب و مشهور میان [[اهل سنت]] است ـ چنین فهمیده می‌شود که [[فسق]] و [[فجور]] و [[ظلم]] و [[بیدادگری]]، مانع [[مقام امامت]] نیست. پس در [[امام]]، [[عدالت]] و [[دادگری]]، معتبر نیست، بلکه هر [[فاسق]] و فاجری اگر بر [[کرسی]] امامت هر چند با [[زور]] [[شمشیر]] و [[کشتار]] تکیه بزند، او [[امام]] [[مسلمین]] بوده و [[اطاعت]] او بر [[مردم]] [[واجب]] است!
#عده‌ای از [[اهل سنت]] [[تعیین جانشین]] از سوی [[خلیفه]] پیشین را مطرح می‌کنند و برخی دیگر [[تعیین خلیفه]] توسط شورای خاص را و گروهی دیگر نیز می‌گویند حتی اگر کسی از راه [[قهر]] و [[غلبه]] و با [[زور]] [[اسلحه]] و [[قدرت]] نظامی هم [[منصب]] [[خلافت]] را اشغال کرد، هر چند که [[فاسق]] و [[جاهل]] باشد او خلیفه [[واجب]] الطّاعه [[مسلمانان]] است!<ref>ر.ک: احکام السلطانیه، ابوالحسن ماوردی، ص۶ - ۹؛ الهیات، ج۲، ص۵۲۲- ۵۲۴.</ref>


بنابراین، اگر [[خلافت]] و [[جانشینی پیامبر]]{{صل}} بنابر آنچه که [[اهل سنت]] می‌گویند از نوع مسایل [[فقهی]] و [[فروع]] [[دینی]] باشد، نه از نوع مسایل مهم [[اصول دین]]، پس [[مخالفت]] با چنین خلیفه‌ای و نپذیرفتن [[خلافت]] او، در صورتی که مخالف [[حجت شرعی]] و [[عقلی]] داشته باشد موجب [[کفر]] و [[فسق]] او نخواهد بود، بلکه از نوع [[مخالفت]] مجتهدی با [[مجتهد]] دیگر در [[استنباط]] خواهد بود<ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۲۳-۲۵.</ref>
همچنین [[خداوند متعال]] پس از ذکر نام پیامبرانی همچون [[اسحاق]] و [[یعقوب]]{{عم}} می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref>.


==رمزگشایی از دیدگاه متفاوت [[اهل سنّت]] در مسئله امامت==
====[[امام]] به معنای کتاب====
با توجه به دیدگاه‌های متفاوت و بلکه متضاد [[علما]] و [[متکلمان]] [[اهل سنت]] درباره امامت، این [[پرسش]] به [[ذهن]] می‌آید که ریشه و علّت آرای متضاد آنها در این مسئله چیست و چرا آنها در این مسئله بسیار مهم و حیاتی [[اسلام]] و [[مسلمانان]]، [[وحدت]] نظری نرسیده و آرای متفاوت و متضادی ارائه کرده‌اند؟
در سه [[آیه]] از [[آیات قرآن کریم]]، [[امام]] بر "کتاب" اطلاق شده؛ چنان‌که از [[کتاب]] [[تورات]] با عنوان [[امام]] یاد شده است:
{{متن قرآن|وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِسَانًا عَرَبِيًّا}}<ref>«و پیش از آن، کتاب موسی پیشوا و رحمت بود و این کتابی است راست‌شمارنده (ی کتاب موسی) به زبان عربی، تا به ستمگران بیم دهد و نیکوکاران را نوید است» سوره احقاف، آیه ۱۲؛ نیز ر.ک: {{متن قرآن|أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً}} «پس آیا کسی که از سوی پروردگارش برهانی دارد و گواهی از (خویشان) وی پیرو اوست؛ و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است، (مانند کسی است که چنین نیست)؟» سوره هود، آیه ۱۷.</ref>.


در پاسخ باید گفت، تردیدی وجود ندارد که این تنوّع تضادآمیز نگاه‌ها و دیدگاه‌های [[علما]] و [[متکلمان]] [[سنّی]] [[مذهب]] به مسئله امامت و [[خلافت]] پس از [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، برخاسته از مبانی [[فکری]] ـ [[اعتقادی]] [[اسلام]] و [[قرآن]] نبوده و نیست؛ زیرا [[آیین]] مترقّی، جامع و کاملی چون [[اسلام]] که ارزش‌ مدار بوده و همه [[ارزش‌های اخلاقی]] و [[فضایل]] [[معنوی]] در آن به نحو اکمل و روشن آمده و [[تخلّق]] به آنها را از [[پیروان]] خود خواسته است، امکان ندارد [[تصور]] شود نسبت به فضیلتِ محوری "[[عدل]] و [[دادگری]]" و ضد آن "[[ظلم]] و [[بیدادگری]]" آن هم در مسئله بسیار مهم و سرنوشت‌ساز امامت و [[رهبری اسلامی]] بی‌اعتنا باشد و ملاک‌های ارزشی [[اسلام]] را زیر پا بگذارد و بگوید هر کس از هر راهی هر چند از راه [[زور]] و [[ستمگری]] و [[کشتار]] و تباهی‌گری به این [[منصب]] مهم [[خلافت]] و [[جانشینی پیامبر]]{{صل}} [[دست]] یافت، بر همه [[واجب شرعی]] است که از او [[اطاعت]] کنند و خروج علیه او نیز [[حرام]] [[شرعی]] باشد!
البته روشن است که در اینجا نیز مقصود همان [[پیشوایی]] کتاب است و در [[حقیقت]] معنای لغوی [[امام]] [[حفظ]] شده است. در [[آیات]] دیگری نیز از [[لوح محفوظ]] با این واژه یاد شده است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ}}<ref>«ما خود، مردگان را زنده می‌گردانیم و هر چه را پیش فرستاده‌اند و آنچه را از آنان بر جای مانده است می‌نگاریم و هر چیزی را در نوشته‌ای روشن  بر شمرده‌ایم» سوره یس، آیه ۱۲.</ref>.


آیا به [[راستی]] هیچ [[عقل]] سالمی می‌پذیرد منصبی که روزی [[پیامبر خاتم]]{{صل}} با آن [[مقام]] والای [[علم]] و [[عصمت]] و در سمت [[نبوّت]] و [[رسالت]] تکیه زده بود، پس از او همان [[منصب]] و [[جایگاه]] [[رهبری]] بر [[اسلام]] و [[امت اسلامی]]، بدون هیچ ضابطه و معیار ارزشی قابل [[تصدی]] و تصاحب برای هر فردی حتی بدون هیچگونه [[شایستگی]] باشد؟! هرگز.
اغلب [[مفسران]] گفته‌اند که مقصود از [[امام]] در این [[آیه]]، [[لوح محفوظ]] است<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۴۴۷؛ نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۳، ص۱۱۷؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۶۵۴؛ عبدالرحمن بن علی بن جوزی، زاد المسیر، ج۳، ص۵۱۹؛ حسین بن علی ابوالفتح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج۱۶، ص۱۳۹؛ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶، ص۱۳؛ اسماعیل بن عمرو بن کثیر، تفسیر القران العظیم، ج۶، ص۵۰۴؛ حسن بن محمد نیشابوری، غرائب القرآن، ج۵، ص۵۲۷؛ عتیق بن محمد سورآبادی، تفسیر سورآبادی، ج۳، ص۲۰۶۱؛ ملا محسن فیض کاشانی، منهج الصادقین، ج۷، ص۴۳۲؛ علی بن حسین عاملی، الوجیز فی تفسیر القران العزیز، ج۳، ص۵۷؛ محمد بن علی شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ج۳، ص۷۳۶؛ احمد بن محمد بن عجبیة، البحر المدید، ج۴، ص۵۶۰؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۱۱، ص۳۹۲؛ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۶۷؛ محمد بن حبیب الله سبزواری نجفی، الجدید فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۹؛ علی بن محمد علی دخیل، الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۱، ص۵۸۵؛ عبدالله بن عمر بیضاوی، انوار التنزیل، ج۴، ص۲۶۴؛ محمد بن یوسف اندلسی، البحر المحیط، ج۹، ص۵۲؛ عبدالکریم خطیب، تفسیر القرآنی للقران، ج۱۱، ص۹۱۲؛ محمد ثناء الله مظهری، تفسیر المظهری، ج۸، ص۷۴؛ وهبة بن مصطفی زحیلی، التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة، ج۲۲، ص۲۹۷؛ سید محمد طنطاوی، التفسیر الوسیط، ج۱۲، ص۱۶؛ سید محمد حسین فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج۱۹، ص۱۳۲؛ عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۶، ص۴۲۰.</ref>؛ البته اینکه [[لوح محفوظ]] از جنس کتاب است، از دیگر [[آیات]] دانسته می‌شود؛ چنان‌که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}}<ref>«و هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر که روزی‌اش بر خداوند است و (خداوند) آرامشگاه  و ودیعه‌گاه  او را می‌داند؛ (این) همه در کتابی روشن (آمده) است» سوره هود، آیه ۶؛ و نیز ر.ک: {{متن قرآن|وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}} «و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمی‌داند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند و هیچ برگی فرو نمی‌افتد مگر که او آن را می‌داند و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ‌تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است» سوره انعام، آیه ۵۹؛ {{متن قرآن|وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}} «و تو در هیچ کاری نیستی و از آن هیچ قرآنی نمی‌خوانی و (نیز شما) هیچ کاری نمی‌کنید مگر همین که بدان می‌پردازید، ما بر شما گواهیم و همسنگ ذرّه‌ای در زمین یا در آسمان، از پروردگارت پنهان نمی‌ماند و هیچ چیز کوچک‌تر و یا بزرگ‌تر از آن نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است» سوره یونس، آیه ۶۱؛ {{متن قرآن|وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}} «و هیچ (چیز) پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر که در کتابی روشنگر (آمده) است» سوره نمل، آیه ۷۵؛ {{متن قرآن|وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}} «و کافران گفتند برای ما رستخیز نخواهد آمد؛ بگو: چرا، سوگند به پروردگارم داننده غیب که برای شما خواهد آمد؛ همسنگ ذرّه‌ای در آسمان‌ها و زمین از (دید) او دور نمی‌ماند و خردتر و کلان‌تر از آن نیست مگر که در کتابی روشن (آمده) است» سوره سبأ، آیه ۳.</ref><ref>مراد از «کتاب مبین» در آیه یاد شده، همان «لوح محفوظ» است. برای نمونه ر.ک: محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۴۵۰؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۱۸؛ محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۷، ص۳۱۹؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن الکریم و السبع المثانی، ج۶، ص۲۰۵.</ref>.


بنابراین، باید ریشه و علت این دیدگاه‌های متفاوت و متضاد را در جای دیگری جست‌وجو کرد و از آن رمزگشایی نمود. توضیح آنکه بررسی‌ها نشان می‌دهد طرز تلقی [[اهل سنت]] از امامت و [[خلافت]]، نه ملهم از [[مبانی دینی]] و یا تأسّی به [[سیره]] قولی و عملی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بوده و نه اینکه برخاسته از طرز [[تفکر]] عمیق [[دینی]] آمیخته با استدلال‌ها و [[براهین عقلی]] است، بلکه برگرفته از عملکرد خلفای سه‌گانه نخستین در [[نصب]] و [[گزینش خلیفه]] پس از خود است و سپس برای توجیه آنچه در این زمینه در دوران خلفای [[اموی]] و [[عباسی]] رخ داده، است.
====[[امام]] به معنای طریق====
[[دست]] کم در یک [[آیه]]، واژه [[امام]] به معنای طریق به کار رفته است. [[خداوند متعال]] پس از بیان سرگذشت [[قوم]] [[حضرت نوح]] و [[شعیب]]{{عم}} می‌فرماید: {{متن قرآن|فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُبِينٍ}}<ref>«پس از آنان داد ستاندیم و (نشانه‌های) آن دو شهر (لوط و ایکه) بر سر راهی آشکار است» سوره حجر، آیه ۷۹.</ref>.


بر این اساس، اگر می‌بینیم [[اهل سنت]] در یک دیدگاه در [[گزینش خلیفه]]، به [[اجماع اهل حل و عقد]] [[معتقد]] شده‌اند، مبتنی بر شیوه [[انتخاب خلیفه]] اول "[[ابوبکر]]" است<ref>ر.ک: شرح المقاصد، ج۵، ص۲۵۲ - ۲۵۳؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۵۱ ۳۵۲.</ref>؛ و اگر در دیدگاه دیگری، [[شیوه]] [[نصب]] [[خلیفه]] را پیش می‌کشند، برگرفته از شیوه [[انتخاب خلیفه]] دوم "[[عمر]]" است که توسط [[خلیفه اول]] [[نصب]] و معرّفی شده است<ref>ر.ک: اصول الدین، ابی‌منشور عبد القاهر بن الطاهر التمیمی البغدادی، ص۲۸۵؛ الاحکام السلطانیة، ماوردی، ص۱۰.</ref> و اگر شورای خاص را نیز پذیرفته و مطرح کرده‌اند، به [[عمل]] [[خلیفه دوم]]، مستند است که در [[نصب]] [[خلیفه]] پس از خود چنین عمل کرده است<ref>الاحکام السلطانیه، ص۱۰.</ref> و اگر می‌بینیم [[معتزله]] مدعی شده‌اند حداقل پنج نفر باید باشند نیز مستند به همان [[رأی]] است<ref>الاحکام السلطانیه، ص۷.</ref>. اینکه گفته‌اند اگر کسی به [[زور]] بر سر [[مردم]] مسلّط شد هر چند فاقد [[عدالت]]، [[علم]] و [[فضل]] باشد، او [[خلیفه مسلمین]] و "[[امیرالمؤمنین]]" است و [[اطاعت]] از او بر همه [[مسلمانان]] [[واجب]] بوده و [[شورش]] علیه او و [[مخالفت]] با او [[حرام]] است، ریشه این گفتار و دیدگاه در [[گزینش خلیفه]]، تمام تحولات [[تاریخ]] [[بنی‌امیه]] و [[بنی‌عباس]] و کودتاها و جابجایی‌های [[حکام]] در آن دوران‌هاست!<ref>مقدمه ابن خلدون، رضوان ابراهیم، ص۱۴۴؛ الاحکام السلطانیة، ص۵ - ۲۱، باب اول:</ref>
گفتنی است، اگرچه برخی [[مفسران]] واژه [[امام]] را به معنای طریق دانسته‌اند<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۲، ص۲۶۱؛ اسماعیل بن عمرو بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۴۶۷؛ محمد بن یوسف اندلسی، البحر المحیط، ج۶، ص۴۹۱؛ احمد بن محمد بن عجیبة، البحر المدید، ج۳،ص۱۰۰؛ سید عبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج۸، ص۶۴؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۱۲۱.</ref>، از این کاربرد [[قرآنی]] نمی‌توان نتیجه گرفت که هر [[سیر]] و طریقی را می‌توان [[امام]] نامید. در توضیح این مطلب باید گفت، برخی از [[مفسران]] گفته‌اند که مقصود از طریق در این [[آیه]]، [[راه]] میان [[مکه]] و [[مدینه]] و [[شام]] است<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۱۸۵؛ محمد صادقی تهرانی، البلاغ فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۲۲۶؛ سید علی اکبر قرشی، احسن الحدیث، ج۵، ص۳۷۵؛ عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۶، ص۴۱۹.</ref> و چنان‌که پیش‌تر نیز بیان شد، برخی [[مفسران]] نیز یادآور شده‌اند<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۳۳؛ محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۹، ص۱۵۷؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۵۲۹؛ فضل بن حسن طبرسی، تفسیر جوامع الجامع، ج۲، ص۲۷۰؛ حسین بن علی ابوالفتح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج۱۱، ص۳۳۹؛ محمد بن احمد قربطی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۱، ص۴۵؛ ملا فتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج۵، ص۱۶۸؛ محمد بن علی لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ج۲، ص۶۸۴ و ۶۸۵؛ محمد جواد مغنیه، تفسیر الکاشف، ج۴، ص۴۸۷؛ سید عبدالله شبر، تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۲۶۶؛ محمد بن حبیب الله سبزواری، الجدید فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۹۴؛ محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۳، ص۱۶۸؛ عبدالله بن عمر بیضاوی، انوار التنزیل، ج۳، ص۲۱۶؛ محمد ثناءالله مظهری، تفسیر المظهری، ج۵، ص۳۱۱؛ وهبة بن مصطفی زحیلی، التفسیر المنیر للعقیدة، ج۱۴، ص۶۱؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۷، ص۳۱۸؛ سید محمد حسین فضل الله، من وحی القرآن، ج۱۳، ص۱۷۲.</ref> که این معنا از [[امام]]، بریده از معنای تقدم، [[پیشوایی]] و مقصود بودن نیست و می‌توان گفت شهرهای ویران شده [[اقوام]] پیشین در مسیر سفرهای [[مردم]] به [[شام]]، به گونه‌ای است که می‌تواند مایه [[عبرت]] و موجب [[هدایت]] شود و در [[حقیقت]] همچون [[امام]]، مقصود و نیز پیشوای [[مردم]] باشد. بنابراین، تنها این طریق خاص به هر طریقی مانند آن است که چون شأنیت [[پیشوایی]] و [[هدایت مردم]] را دارد، متصف به این [[وصف]] می‌شود.


از آنچه گفته شد این [[حقیقت]] به دست می‌آید که [[اهل سنت]] با پایین آوردن [[شأن امامت]] از [[جایگاه]] [[عقیدتی]] به حد [[فروع فقهی]] و نیز [[پذیرش]] امامت بدون [[نصب الهی]] و اینکه هر کس به هر نحوی که توانست بر اریکه [[قدرت سیاسی]] تکیه زند، او [[امام]] و [[اولی الامر]] [[واجب الاطاعه]] است، در واقع نخستین پایه تفکیک [[دین]] از [[سیاست]] را رقم زدند و همین امر، موجب بزرگترین نقطه [[انحراف]] از مسیر [[اسلام ناب محمدی]]{{صل}} شده، که در [[دل]] خود هزاران [[انحراف]] دیگری را به همراه آورده است که هنوز [[جوامع اسلامی]] دچار آنهاست<ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۲۵-۲۷.</ref>.
=== مفهوم [[امام]] و امامت در [[آیه ابتلا]]===


== پرسش‌های وابسته ==
==[[ادله قرآنی]] [[امامت]]==
* [[موارد اختلافی امامیه و اهل سنت در مورد امامت چیست؟ (پرسش)]]
*[[آیات]] بسیاری از [[قرآن کریم]]، جز [[آیات]] ذکر شده، بر این [[حقیقت]] دلالت می‌کنند که [[امامت]] و [[حکومت]] در [[جامعه]] به [[دست]] [[خداوند متعال]] است و او هر کس را بخواهد برای آن برمی‌گزیند. در ادامه به اختصار به برخی از این [[آیات]] اشاره می‌کنیم:
*۱. [[آیات]] دال بر انحصار [[حکم]] در [[خداوند متعال]]:
:*{{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}<ref>«حکم [و فرمان]، تنها از آنِ خداست» سوره انعام، آیه ۵۷.</ref>؛
:*{{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ}}<ref>«حکم تنها از آن خداست؛ فرمان داده که غیر از او را نپرستید» سوره یوسف، آیه ۴۰.</ref>؛
:*{{متن قرآن|أَلَا لَهُ الْحُكْمُ}}<ref>«همانا حکم، تنها از آن اوست» سوره انعام، آیه ۶۲.</ref>؛
:*{{متن قرآن|وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا}}<ref>«و او هیچ کس را در حکم خود شرکت نمی‌دهد» سوره کهف، آیه ۲۶.</ref>.
*۲. آیاتی که در [[اختیار]] [[مردم]] بودن زمام [[حکومت]] و [[امامت]] را [[نفی]] و در [[دست خدا]] بودن آن را [[اثبات]] می‌کنند و بیان می‌کنند که [[مردم]] در این مسأله اختیاری ندارند.
:*{{متن قرآن|وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ * وَرَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَ * وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَى وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ}}<ref>«و پروردگار تو هر چه بخواهد می‌آفریند، و هر چه بخواهد برمی‌گزیند؛ آنان را حق گزینش و اختیار نیست؛ منزّه است خداوند، و برتر است از همتایانی که برای او قائل می‌شوند * و پروردگار تو می‌داند آن چه را که در سینه‌هایشان پنهان می‌دارند و آن چه را آشکار می‌سازند * و او خدایی است که معبودی جز او نیست، ستایش برای اوست، در این جهان و در جهان دیگر حاکمیت از آن اوست و همه شما به سوی او بازگردانده می‌شوید» سوره قصص، آیه ۶۸-۷۰.</ref>.
:*{{متن قرآن|وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«و پیامبرشان به آنها گفت: خداوند طالوت را برای زمامداری شما برانگیخته است. گفتند: چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته‌تریم، و او ثروت زیادی ندارد؟ گفت: خدا او را بر شما برگزیده، و او را در علم و [قدرت] جسم، وسعت بخشیده است. خداوند، مُلکش را به هر کس بخواهد، می‌بخشد؛ و احسان خداوند، وسیع و آگاه است» سوره بقره، آیه ۲۴۷.</ref>.
*این [[آیه]] نشان می‌دهد که زمام [[مُلک]] به [[دست]] [[مردم]] نیست و این [[خداوند متعال]] است که از میان بندگانش کسی را که [[شایسته]] این کار است، برمی‌گزیند؛ [[مُلک]] فقط از آنِ خداست و او هر کجا بخواهد آن را قرار می‌دهد، نه اینکه بشری باشد و [[مردم]] به دل‌خواهشان [[جایگاه]] آن را [[تعیین]] کنند.
*۳. آیاتی که نشان می‌دهد [[خداوند متعال]] پیامبرانش را برای [[رهبری اجتماعی]] و [[سیاسی]] [[مردم]] [[مبعوث]] و آنها را به عنوان [[حاکم]] و پیشوای [[مردم]] [[منصوب]] نموده است و [[مردم]] را به [[فرمان پذیری]] از آنها به عنوان [[حاکمان]] و پیشوایانی که [[مأمور]] برپایی [[عدالت]] و [[قسط]] درمیان [[مردم]] هستند، [[امر]] فرموده است: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب و میزان [شناسایی حقّ از باطل و قوانین عادلانه] نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>.
*این [[آیه]] [[هدف]] از [[ارسال رسولان]]، که اقامۀ [[قسط]] در میان [[مردم]] است و وسیله آن، یعنی کتاب و [[میزان]] را بیان می‌کند. [[آیه]] تصریح دارد که [[پیامبران]] با دو وسیله به سوی [[مردم]] آمده‌اند: کتاب که همان [[تشریع]] است و [[میزان]] که [[عدالت]] در میان [[مردم]] یا [[حکومت عادلانه]] است و با این دو عنصر همۀ شرایط [[زندگی]] عادلانه و مرفه در سایۀ [[قسط]] و [[تقوا]]، برای [[جامعه انسانی]] فراهم می‌گردد.
:*{{متن قرآن|وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ}}<ref>«مأمورم در میان شما عدالت کنم» سوره شوری، آیه ۱۵.</ref>.
:*{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا... وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}}<ref>«ما تورات را نازل کردیم در حالی که در آن، هدایت و نور بود و پیامبران، که در برابر فرمان خدا تسلیم بودند، با آن برای یهود حکم می‌کردند؛ … و آنها که به احکامی که خدا نازل کرده حکم نمی‌کنند، کافرند» سوره مائده، آیه ۴۴.</ref>.
:*{{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ... فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ... أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ}}<ref>«و این کتاب [قرآن ] را به حق بر تو نازل کردیم … پس بر طبق احکامی که خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن … آیا آنها حکم جاهلیت را می‌خواهند؟ و چه کسی بهتر از خدا، برای قومی که اهل یقین هستند، حکم می‌کند؟» سوره مائده، آیه ۴۸-۵۰.</ref>.
:*{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ}}<ref>«ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای این که به فرمان خدا، از وی اطاعت شود» سوره نساء، آیه ۶۴.</ref>.
*این [[آیه]] به ظرافت، دلالت می‌کند که [[پیامبران]] تنها به عنوان مبلّغانی از سوی [[خداوند]] فرستاده نشده‌اند، بلکه به عنوان حاکمانی [[مبعوث]] گشته‌اند که امر می‌کنند و باید [[اطاعت]] شوند؛ زیرا [[اطاعت]] در عبارت {{متن قرآن|إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ}} به [[پیامبر]] نسبت داده شده و در نتیجه - به اجازۀ [[خداوند متعال]] - [[وجوب اطاعت]] مربوط به [[پیامبر]] است؛ پس ناگزیر این [[اطاعت]] باید [[اطاعت]] [[حکومتی]] باشد، نه [[تبلیغی]]؛ یعنی [[اطاعت از پیامبر]] به عنوان حاکمی، که مانند هر حاکمی، [[امر و نهی]] می‌کند، [[واجب]] است، نه به عنوان واسطه‌ای برای [[ابلاغ]] [[امر و نهی]] [[خداوند]] که در این صورت مناسب نبود که [[اطاعت]] با [[اذن خداوند]] به [[پیامبر]] منسوب شود، بلکه باید مستقیماً به خود [[خداوند]] نسبت می‌یافت و مثلاً [[شایسته]] بود که این‌طور گفته شود: {{عربی|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ اللَّهِ}}؛ ما هیچ [[پیامبری]] را نفرستادیم مگر برای این که [[خدا]]، [[اطاعت]] شود.
*همچنین [[خداوند]] در [[مقام]] [[سخن]] از سرگذشت [[پیامبران]] و [[مأموریت]] ایشان نسبت به قومشان، می‌فرماید:
:*{{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ * إِنی لَکمْ رَسُولٌ أَمِینٌ * فَاتَّقُواْ الله وَ أَطِیعُونِ}}<ref>«هنگامی که برادرشان نوح به آنان گفت: آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟! * مسلّماً من برای شما پیامبری امین هستم * تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید» سوره شعراء، آیه ۱۰۶-١٠٨.</ref>.
:*{{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ}}<ref>«هنگامی که برادرشان هود به آنان گفت: آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟! * مسلّماً من برای شما پیامبری امین هستم * تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید» سوره شعراء، آیه ۱۲۴-١٢۶.</ref>.
:*{{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ... وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ}}<ref>«هنگامی که برادرشان صالح به آنان گفت: آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟! * مسلّماً من برای شما پیامبری امین هستم * تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید... و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید * همان‌ها که در زمین فساد می‌کنند و اصلاح نمی‌کنند» سوره شعراء، آیه ۱۴۲-۱۵۲.</ref>.
*این [[آیات]] به روشنی [[مأموریت]] [[پیامبران]] را بیان می‌کند و نشان می‌دهد که همه آنها برای [[رهبری]] [[مردم]] آمده‌اند و از سوی [[خداوند سبحان]] به [[حکومت]] بر ایشان گماشته شده‌اند و معنای این سخن همه ایشان که فرمودند: {{متن قرآن|أَطِيعُونِ}} نیز همین است؛ زیرا [[اطاعت]] در اینجا نیز، همچون [[آیه]] پیش گفته، [[اطاعت از پیامبر]] به عنوان [[حاکم]] است، نه فقط به عنوان مبلّغ از جانب [[خداوند متعال]].
*این مطلب دو قرینۀ کاملاً روشن دارد:
#در عبارت {{متن قرآن|أَطِيعُونِ}} [[اطاعت]] به [[پیامبر]] نسبت داده شده، نه به [[خدای سبحان]] که این نشان می‌دهد مقصود از [[اطاعت از پیامبر]]، [[اطاعت]] از او به عنوان [[حکمرانی]] است که حاکمانه [[امر و نهی]] می‌نماید، نه [[اطاعت]] از مبلّغی که تنها [[اوامر و نواهی]] [[خداوند]] را [[ابلاغ]] می‌کند و بس؛ زیرا اگر چنین چیزی منظور بود باید این عبارات از زبان [[پیامبران]] به گونه‌ای دیگر حکایت می‌شد و امر آنان به [[اطاعت]]، به [[خدا]] نسبت می‌یافت، نه خودشان و مثلاً باید چنین می‌گفتند: {{متن قرآن|اتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوه}}. اما اکنون که سخن حکایت‌شدۀ آنان، در [[قرآن]] این است که {{متن قرآن|اتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ}} باید گفت که این سخن صراحت دارد که منظور از این [[اطاعت]]، [[اطاعت]] [[حکومتی]] است، نه [[تبلیغی]] محض.
#این عبارات {{متن قرآن|فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ... وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ... الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ}}<ref>«تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید... و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید. همان‌ها که در زمین فساد می‌کنند و اصلاح نمی‌کنند».</ref>.<ref>[[محسن اراکی| اراکی، محسن]]، [[ گفتگوی دو مذهب (کتاب)| گفتگوی دو مذهب]]، ص:۲۲۶-۲۳۱.</ref>
*حاصل آنکه اندیشیدن در مجموع این [[آیات]] و مانند آنها، ما را به این [[حقیقت]] رهنمون می‌سازد که مسأله [[امامت]] و [[حکومت]]، همچون [[نبوت]]، امری [[الهی]] است که تنها با [[تعیین]] [[الهی]] محقق می‌شود، نه با [[انتخاب مردم]]؛ [[اختیار]] این امر به [[دست]] خداست و او هر کس از [[بندگان]] [[صالح]] و [[شایسته]]‌اش را که بخواهد برای [[امامت]] برمی‌گزیند و این سنتی [[الهی]] است که در طول [[تاریخ]] جریان داشته است.
*افزون بر این، فصل خطاب [[شرع]] در موضوع [[امامت]]، مضمون بسیاری از [[آیات]] و [[روایات]] قطعی است که در آنها بر [[امام]] پس از [[پیامبر]]{{صل}} تصریح شده است و از آنجا که {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ}}<ref>«هنگامی که خدا و پیامبرش امری را قطعی کنند، هیچ مرد و زن مؤمنی در کارشان اختیاری [در برابر فرمان خدا] ندارند» سوره احزاب، آیه ۳۶.</ref>، پس اگر [[خدا]] و پیامبرش در موضوع [[امامت]]، حکمی داده باشند، [[مسلمانان]] راهی جز این ندارند که به این [[حکم]] گردن بنهند و در برابر آن سر [[تسلیم]] فرود بیاورند.<ref>[[محسن اراکی| اراکی، محسن]]، [[ گفتگوی دو مذهب (کتاب)| گفتگوی دو مذهب]]، ص:۲۳۳-۲۳۴.</ref>


==منابع==
==منابع==
{{منابع}}
#[[پرونده:11142.jpg|22px]] [[محسن اراکی| اراکی، محسن]]، [[گفتگوی دو مذهب (کتاب)|'''گفتگوی دو مذهب''']]
# [[پرونده:978964298273.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|'''امامت''']]
#[[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر، محمد جعفر]]؛ [[سید محمد علی ایازی|ایازی، سید محمد علی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱''']]
# [[پرونده:1368914.jpg|22px]] [[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|'''معارف و عقاید ۵ ج۱''']]
#[[پرونده:000055.jpg|22px]] [[محمد رضا مصطفی‌پور|مصطفی‌پور، محمد رضا]]، [[امامت (مقاله)|مقاله «امامت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴''']]
# [[پرونده:4670311.jpg|22px]] [[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|'''امام‌شناسی ۵''']]
#[[پرونده:11246.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[امامت در قرآن (کتاب)|'''امامت در قرآن''']]
# [[پرونده:1100439.jpg|22px]] [[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| '''امامت و رهبری''']]
#[[پرونده:4670311.jpg|22px]] [[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|'''امام‌شناسی ۵''']]
# [[پرونده:291506008.jpg|22px]] [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|'''معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان''']]
#[[پرونده:291506008.jpg|22px]] [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|'''معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان''']]
# [[حسن انصاری|انصاری، حسن]]، [http://lib.eshia.ir/23022/10/3910 [[دانشنامه]] بزرگ [[اسلامی]]]؛
{{پایان}}
{{پایان}}


==جستارهای وابسته==
{{:امامت (نمایه)}}
==پانویس==
==پانویس==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
[[رده:امامت در قرآن]]
[[رده:مدخل]]
[[رده:مدخل]]
[[رده:امامت]]
[[رده:مفاهیم در قرآن]]
[[رده:مدخل امامت پاسخ به شبهات کلامی]]
<onlyinclude>{{درجه‌بندی
<onlyinclude>{{درجه‌بندی
  | نویسنده اصلی=<!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی-->واثق
  | نویسنده اصلی=<!--جوکار،پورانزاب،واثق،امینی،بهمنی-->واثق
۴۳۹

ویرایش