شایستگی: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۶ بایت حذف‌شده ،  دیروز در ‏۰۸:۳۰
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱۳: خط ۱۳:
[[خدای متعال]] [[حضرت ابراهیم خلیل]]{{ع}} را پس از آزمایش‌های فراوان به [[مقام]] پیشوایی [[مردمان]] [[منصوب]] کرد. خداوند بدون تحمّل مشقت‌های چوپانی، پیشوایی [[جهان]] را به [[پیامبری]] عطا نفرموده است. این مقدمه و [[آزمایش]] برای به فعلیت رسیدن وقار و شکیبایی [[پیامبران]] انجام گرفته است.
[[خدای متعال]] [[حضرت ابراهیم خلیل]]{{ع}} را پس از آزمایش‌های فراوان به [[مقام]] پیشوایی [[مردمان]] [[منصوب]] کرد. خداوند بدون تحمّل مشقت‌های چوپانی، پیشوایی [[جهان]] را به [[پیامبری]] عطا نفرموده است. این مقدمه و [[آزمایش]] برای به فعلیت رسیدن وقار و شکیبایی [[پیامبران]] انجام گرفته است.


[[ابن اسحاق]] آورده است که [[رسول خدا]]{{صل}} می‌فرمود: {{متن حدیث|مَا مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا وَ قَدْ رَعَى الْغَنَمَ}}. (هیچ [[پیامبری]] نبوده است مگر آن‎که چوپانی کرده است). گفته شد: «آیا شما هم چوپانی کرده‌اید؟» فرمود: «آری»<ref>سیرة ابن هشام، ج۱، ص۱۷۸؛ بخاری به اسناد خود از ابوهریره روایت کرده است که رسول خدا{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيًّا إِلَّا رَعَى الْغَنَمَ. فَقَالَ أَصْحَابُهُ: وَ أَنْتَ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، كُنْتُ أَرْعَاهَا عَلَى قَرَارِيطَ لِأَهْلِ مَكَّةَ}}. (خداوند پیامبری را مبعوث نکرد مگر آن‌که چوپانی کرده بود. اصحاب گفتند: آیا شما نیز ای رسول خدا؟ فرمود: آری، من نیز برای اهل مکه در برابر چند قیراط چوپانی کرده‌ام). صحیح البخاری، ج۳، ص۱۸۹؛ این روایت و مانند آن در بسیاری از کتاب‌های سیره و حدیث اهل‌سنت وارد شده است، مانند: الطبقات الکبری، ج۱، صص۱۲۵-۱۲۶؛ الوفاء بأحوال المصطفی، ج۱، ص۱۴۲؛ عیون الاثر، ج۱، ص۶۷؛ تاریخ الذهبی، ج۱، صص۵۴-۵۵؛ فتح الباری، ج۴، ص۵۵۶؛ السیرة الحلبیة، ج۱، صص۱۲۵-۱۲۶؛ احمد بن زینی دحلان، السیرة النبویة، بهامش السیرة الحلبیة، دار احیاءالتراث العربی، بیروت، ج۱، ص۹۸؛ البته سید جعفر مرتضی عاملی در صحت این اخبار تردید کرده می‌نویسد: «ما تردید فراوان داریم که حضرت برای غیر خاندان خودش چوپانی کرده باشد». و در این باره دلایلی ارائه کرده است. ر.ک: الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۱، صص۱۰۸-۱۰۹.</ref>.
ابن اسحاق آورده است که [[رسول خدا]]{{صل}} می‌فرمود: {{متن حدیث|مَا مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا وَ قَدْ رَعَى الْغَنَمَ}}. (هیچ [[پیامبری]] نبوده است مگر آن‎که چوپانی کرده است). گفته شد: «آیا شما هم چوپانی کرده‌اید؟» فرمود: «آری»<ref>سیرة ابن هشام، ج۱، ص۱۷۸؛ بخاری به اسناد خود از ابوهریره روایت کرده است که رسول خدا{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيًّا إِلَّا رَعَى الْغَنَمَ. فَقَالَ أَصْحَابُهُ: وَ أَنْتَ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، كُنْتُ أَرْعَاهَا عَلَى قَرَارِيطَ لِأَهْلِ مَكَّةَ}}. (خداوند پیامبری را مبعوث نکرد مگر آن‌که چوپانی کرده بود. اصحاب گفتند: آیا شما نیز ای رسول خدا؟ فرمود: آری، من نیز برای اهل مکه در برابر چند قیراط چوپانی کرده‌ام). صحیح البخاری، ج۳، ص۱۸۹؛ این روایت و مانند آن در بسیاری از کتاب‌های سیره و حدیث اهل‌سنت وارد شده است، مانند: الطبقات الکبری، ج۱، صص۱۲۵-۱۲۶؛ الوفاء بأحوال المصطفی، ج۱، ص۱۴۲؛ عیون الاثر، ج۱، ص۶۷؛ تاریخ الذهبی، ج۱، صص۵۴-۵۵؛ فتح الباری، ج۴، ص۵۵۶؛ السیرة الحلبیة، ج۱، صص۱۲۵-۱۲۶؛ احمد بن زینی دحلان، السیرة النبویة، بهامش السیرة الحلبیة، دار احیاءالتراث العربی، بیروت، ج۱، ص۹۸؛ البته سید جعفر مرتضی عاملی در صحت این اخبار تردید کرده می‌نویسد: «ما تردید فراوان داریم که حضرت برای غیر خاندان خودش چوپانی کرده باشد». و در این باره دلایلی ارائه کرده است. ر.ک: الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۱، صص۱۰۸-۱۰۹.</ref>.


آن‌چه مسلم است این است که خداوند جز بر اساس شایستگی‌های [[حقیقی]] به کسی [[مسئولیت]] نمی‌دهد<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی ج۳]]، ص ۲۰۱.</ref>.
آن‌چه مسلم است این است که خداوند جز بر اساس شایستگی‌های [[حقیقی]] به کسی [[مسئولیت]] نمی‌دهد<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی ج۳]]، ص ۲۰۱.</ref>.
خط ۲۰: خط ۲۰:
آن‌چه سبب گردش درست امور و [[سلامت]] و [[صلابت]] کارها می‌شود، آن است که مناصب و مسئولیت‌ها امانت تلقی گردد و به شایستگان سپرده شود. [[خداوند]] [[فرمان]] داده است که [[امانت‌ها]] به اهلش سپرده شود: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ}}<ref>«خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>.
آن‌چه سبب گردش درست امور و [[سلامت]] و [[صلابت]] کارها می‌شود، آن است که مناصب و مسئولیت‌ها امانت تلقی گردد و به شایستگان سپرده شود. [[خداوند]] [[فرمان]] داده است که [[امانت‌ها]] به اهلش سپرده شود: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ}}<ref>«خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>.


برخی در [[شأن نزول]] این [[آیه]] نوشته‌اند که وقتی [[رسول خدا]]{{صل}} با [[پیروزی]] کامل وارد [[مکه]] شد، [[عثمان بن طلحه]] را که [[کلیددار]] [[خانه کعبه]] بود احضار کرد و کلید را از وی گرفت تا درون [[خانه]] را از [[بت‌ها]] [[پاک]] سازد. پس از انجام‌دادن این کار، عباس عموی پیامبر نزد آن حضرت آمد و تقاضا کرد که منصب کلیدداری خانه کعبه به او سپرده شود ولی پیامبر درحالی‌که این آیه را تلاوت می‌کرد، کلید را به عثمان بن طلحه سپرد<ref>تفسیر الطبری، ج۵، ص۹۲؛ تفسیر التبیان، ج۳، ص۲۳۴؛ اسباب النزول، صص۱۰۴-۱۰۵؛ تفسیر الکشاف، ج۱، ص۵۲۳؛ تفسیر مجمع‌البیان، ج۲، ص۶۳؛ ابو حیان محمد بن یوسف الاندلسی، تفسیر البحر المحیط، الطبعة الثانیة، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۳ ق. ج۳، صص۲۷۶-۲۷۷؛ التفسیر الکبیر، ج۱۰، ص۱۳۸؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۳۲۱؛ الدر المنثور، ج۲، ص۱۷۴.</ref>.
برخی در [[شأن نزول]] این [[آیه]] نوشته‌اند که وقتی [[رسول خدا]]{{صل}} با [[پیروزی]] کامل وارد [[مکه]] شد، عثمان بن طلحه را که [[کلیددار]] [[خانه کعبه]] بود احضار کرد و کلید را از وی گرفت تا درون [[خانه]] را از [[بت‌ها]] [[پاک]] سازد. پس از انجام‌دادن این کار، عباس عموی پیامبر نزد آن حضرت آمد و تقاضا کرد که منصب کلیدداری خانه کعبه به او سپرده شود ولی پیامبر درحالی‌که این آیه را تلاوت می‌کرد، کلید را به عثمان بن طلحه سپرد<ref>تفسیر الطبری، ج۵، ص۹۲؛ تفسیر التبیان، ج۳، ص۲۳۴؛ اسباب النزول، صص۱۰۴-۱۰۵؛ تفسیر الکشاف، ج۱، ص۵۲۳؛ تفسیر مجمع‌البیان، ج۲، ص۶۳؛ ابو حیان محمد بن یوسف الاندلسی، تفسیر البحر المحیط، الطبعة الثانیة، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۳ ق. ج۳، صص۲۷۶-۲۷۷؛ التفسیر الکبیر، ج۱۰، ص۱۳۸؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۳۲۱؛ الدر المنثور، ج۲، ص۱۷۴.</ref>.


[[مسئولیت‌ها]] امانت‌هایی بسیار مهم‌اند که باید به اهلش سپرده شوند. آنان که بدون داشتن شایستگی‌های لازم خود را در [[مقام]] اداره امور قرار می‌دهند، یا آنان که افراد فاقد شایستگی‌های لازم را بر اداره امور می‌گمارند، بالاترین خیانت‌ها را مرتکب می‌شوند و بی‌گمان سبب هلاکت خود و دیگران می‌شوند و در [[دنیا]] و [[آخرت]] مبغوض‌اند. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در نامه‌ای که به قاضی منصوب از طرف خویش بر [[اهواز]]، نوشت چنین آورد: «بدان ای [[رفاعه]] که این [[حکومت]] امانتی است که هر کس به آن [[خیانت]] کند، [[لعنت خدا]] تا [[روز قیامت]] بر او باشد و هر کس خائنی را [[استخدام]] کند و بر سر کار نهد محمد{{صل}} از او در دنیا و آخرت بیزار است»<ref>{{متن حدیث|اعْلَمْ يَا رِفَاعَةُ! أَنَّ هَذِهِ الْإِمَارَةَ أَمَانَةٌ، فَمَنْ جَعَلَهَا خِيَانَةً فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ مَنِ اسْتَعْمَلَ خَائِناً فَإِنَّ مُحَمَّداً{{صل}} بَرِيءٌ مِنْهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ}}؛ دعائم الاسلام، ج۲، ص۵۳۱؛ مستدرک‌الوسائل، ج۱۷، ص۳۵۵؛ نهج‌السعادة، ج۵، ص۳۳.</ref>.
[[مسئولیت‌ها]] امانت‌هایی بسیار مهم‌اند که باید به اهلش سپرده شوند. آنان که بدون داشتن شایستگی‌های لازم خود را در [[مقام]] اداره امور قرار می‌دهند، یا آنان که افراد فاقد شایستگی‌های لازم را بر اداره امور می‌گمارند، بالاترین خیانت‌ها را مرتکب می‌شوند و بی‌گمان سبب هلاکت خود و دیگران می‌شوند و در [[دنیا]] و [[آخرت]] مبغوض‌اند. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در نامه‌ای که به قاضی منصوب از طرف خویش بر [[اهواز]]، نوشت چنین آورد: «بدان ای [[رفاعه]] که این [[حکومت]] امانتی است که هر کس به آن [[خیانت]] کند، [[لعنت خدا]] تا [[روز قیامت]] بر او باشد و هر کس خائنی را [[استخدام]] کند و بر سر کار نهد محمد{{صل}} از او در دنیا و آخرت بیزار است»<ref>{{متن حدیث|اعْلَمْ يَا رِفَاعَةُ! أَنَّ هَذِهِ الْإِمَارَةَ أَمَانَةٌ، فَمَنْ جَعَلَهَا خِيَانَةً فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ مَنِ اسْتَعْمَلَ خَائِناً فَإِنَّ مُحَمَّداً{{صل}} بَرِيءٌ مِنْهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ}}؛ دعائم الاسلام، ج۲، ص۵۳۱؛ مستدرک‌الوسائل، ج۱۷، ص۳۵۵؛ نهج‌السعادة، ج۵، ص۳۳.</ref>.
خط ۲۷: خط ۲۷:


== ضرورت رعایت اهلیت در مدیریت ==
== ضرورت رعایت اهلیت در مدیریت ==
در اداره درست کارها چیزی چون رعایت اهلیت‌ها ضروری نیست. مسئولیت اداره هر کاری، از بالاترین امور که [[منصب امامت]] و [[رهبری]] [[مردمان]] است تا پایین‌ترین امور، باید بر اساس رعایت اهلیت‌ها باشد و چنان‌چه این اصل اصیل زیر پا گذارده شود، شیرازه امور از هم می‌پاشد و هیچ کاری به مقصد نمی‌رسد. هر فسادی که در عالم روی داده، از آنجا پیدا شده است که کسی در جایی قرار گرفته است که شایستگی و صلاحیت لازم برای آنجا را نداشته است. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در ضرورت این مسئله، در ابتدای [[خطبه شقشقیه]] فرموده است: {{متن حدیث|أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ<ref>در برخی منابع از جمله: علل‌الشرایع، ص۱۵؛ الارشاد، ص۱۵۲؛ شرح ابن أبی الحدید، ج۱، ص۱۵۰؛ منهاج البراعة الخوئی، ج۳، ص۳۶؛ «ابن أبی قحافة» آمده که اشاره به ابوبکر است. یعنی عبدالله بن عثمان بن عامر بن کعب بن سعد بن تیم بن مرة بن کعب بن لؤی القرشی التیمی. نامش «عبدالکعبه» بود و پیامبر آن را به «عبدالله» تغییر داد. بدو «عتیق» نیز گویند. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۶۹؛ ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبة الدینوری، المعارف، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۷ ق. ص۹۸؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۲۸؛ صفة الصفوة، ج۱، ص۲۳۵؛ اسد الغابة، ج۳، ص۲۰۵؛ الاصابة، ج۲، ص۳۳۳.</ref> وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ}}<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۳.</ref>؛ «آری به [[خدا]] [[سوگند]] فلان، [[جامه]] [[خلافت]] را، بدون اینکه اندامش برای آن متناسب باشد، در بر کرد، با آن‌که به‌خوبی می‌دانست که موقعیت من نسبت به خلافت، موقعیت [[قطب]] است نسبت به [[آسیا]]. چشمه‌های [[فضایل]] و [[معارف]]، سرشار و سیل‌آسا، از دامنه [[کوه]] وجود من فرومی‌ریزد، و پرنده همت‌های بلند به قلّه شامخ من نرسد»<ref>سید محمدمهدی جعفری، پرتوی از نهج‌البلاغه، پژوهش و برگردان و ویراستاری، با استفاده از ترجمه سید محمود طالقانی، چاپ اول، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۲ ش. ج۱، ص۱۳۵.</ref>.
در اداره درست کارها چیزی چون رعایت اهلیت‌ها ضروری نیست. مسئولیت اداره هر کاری، از بالاترین امور که [[منصب امامت]] و [[رهبری]] [[مردمان]] است تا پایین‌ترین امور، باید بر اساس رعایت اهلیت‌ها باشد و چنان‌چه این اصل اصیل زیر پا گذارده شود، شیرازه امور از هم می‌پاشد و هیچ کاری به مقصد نمی‌رسد. هر فسادی که در عالم روی داده، از آنجا پیدا شده است که کسی در جایی قرار گرفته است که شایستگی و صلاحیت لازم برای آنجا را نداشته است. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در ضرورت این مسئله، در ابتدای [[خطبه شقشقیه]] فرموده است: {{متن حدیث|أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ<ref>در برخی منابع از جمله: علل‌الشرایع، ص۱۵؛ الارشاد، ص۱۵۲؛ شرح ابن أبی الحدید، ج۱، ص۱۵۰؛ منهاج البراعة الخوئی، ج۳، ص۳۶؛ «ابن أبی قحافة» آمده که اشاره به ابوبکر است. یعنی عبدالله بن عثمان بن عامر بن کعب بن سعد بن تیم بن مرة بن کعب بن لؤی القرشی التیمی. نامش «عبدالکعبه» بود و پیامبر آن را به «عبدالله» تغییر داد. بدو «عتیق» نیز گویند. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۶۹؛ ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبة الدینوری، المعارف، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۷ ق. ص۹۸؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۲۸؛ صفة الصفوة، ج۱، ص۲۳۵؛ اسد الغابة، ج۳، ص۲۰۵؛ الاصابة، ج۲، ص۳۳۳.</ref> وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ}}<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۳.</ref>؛ «آری به [[خدا]] [[سوگند]] فلان، [[جامه]] [[خلافت]] را، بدون اینکه اندامش برای آن متناسب باشد، در بر کرد، با آن‌که به‌خوبی می‌دانست که موقعیت من نسبت به خلافت، موقعیت [[قطب]] است نسبت به آسیا. چشمه‌های [[فضایل]] و معارف، سرشار و سیل‌آسا، از دامنه [[کوه]] وجود من فرومی‌ریزد، و پرنده همت‌های بلند به قلّه شامخ من نرسد»<ref>سید محمدمهدی جعفری، پرتوی از نهج‌البلاغه، پژوهش و برگردان و ویراستاری، با استفاده از ترجمه سید محمود طالقانی، چاپ اول، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۲ ش. ج۱، ص۱۳۵.</ref>.


[[امیرمؤمنان]]{{ع}} به اصلی اشاره دارد که عدم [[پایبندی]] به آن، سبب اصلی نابسامانی‌ها در اداره امور است: جامه‌ای را با «تکلّف» به‌تن‌کردن یعنی پذیرفتن کاری بدون داشتن صلاحیت‌ها و اهلیت‌های لازم آن. در منصبی قرار گرفتن بدون داشتن شایستگی لازم برای آن. بزرگ‌ترین آفت یک [[نظام]]، عدم رعایت اهلیت‌ها در مدیریت است. یعنی افرادی بر سر کارها گمارده شوند که شایستگی‌ها و توانایی‌های لازم برای آن امور را نداشته باشند.
[[امیرمؤمنان]]{{ع}} به اصلی اشاره دارد که عدم پایبندی به آن، سبب اصلی نابسامانی‌ها در اداره امور است: جامه‌ای را با «تکلّف» به‌تن‌کردن یعنی پذیرفتن کاری بدون داشتن صلاحیت‌ها و اهلیت‌های لازم آن. در منصبی قرار گرفتن بدون داشتن شایستگی لازم برای آن. بزرگ‌ترین آفت یک [[نظام]]، عدم رعایت اهلیت‌ها در مدیریت است. یعنی افرادی بر سر کارها گمارده شوند که شایستگی‌ها و توانایی‌های لازم برای آن امور را نداشته باشند.


آنکه در مسندی قرار می‌گیرد که شایستگی‌های لازم برای آن را ندارد، هم موجب [[تباهی]] خود می‌شود و هم آن کار را به تباهی می‌کشاند. در هر کاری داشتن [[توانایی]] و دانش لازم، شرط اساسی است. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} درباره خلافت و [[حکومت]] فرمود: «یعنی ای [[مردم]] سزاوارترین کس به خلافت، قوی‌ترین مردم نسبت به آن و [[داناترین]] آنان به فرمان‌های خداست»<ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ‏ بِأَمْرِ اللَّهِ فِيهِ}}؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۳.</ref>.
آنکه در مسندی قرار می‌گیرد که شایستگی‌های لازم برای آن را ندارد، هم موجب [[تباهی]] خود می‌شود و هم آن کار را به تباهی می‌کشاند. در هر کاری داشتن [[توانایی]] و دانش لازم، شرط اساسی است. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} درباره خلافت و [[حکومت]] فرمود: «یعنی ای [[مردم]] سزاوارترین کس به خلافت، قوی‌ترین مردم نسبت به آن و داناترین آنان به فرمان‌های خداست»<ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ‏ بِأَمْرِ اللَّهِ فِيهِ}}؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۳.</ref>.


یعنی آنکه در منصب اداره [[مردمان]] می‌نشیند، باید قوی‌ترین افراد از نظر [[مدیریت]] باشد؛ مدبّرترین، شجاع‌ترین و تواناترین و نیز عالم‌ترین افراد در مسائل [[دین]] باشد. این دو شرط در بالاترین مرتبه‌اش لازمه [[رهبری]] مردمان است و در مراتب نازله‌اش در سایر مدیریت‌ها. در هر کاری باید اداره آن کار به فردی [[قوی]] و عالم در آن کار سپرده شود. با [[قوّت]] و [[علم]] است که [[اهلیت]] فراهم می‌شود. قوّت زمینه‌های مختلفی را در بر می‌گیرد: قوّت جسم و [[روح]]؛ توان اداره، [[شجاعت]] کافی، [[قاطعیت]] لازم و سایر قوت‌ها. و نیز علم مربوط به کار خود و [[علم دین]] در حد لازم.
یعنی آنکه در منصب اداره [[مردمان]] می‌نشیند، باید قوی‌ترین افراد از نظر [[مدیریت]] باشد؛ مدبّرترین، شجاع‌ترین و تواناترین و نیز عالم‌ترین افراد در مسائل [[دین]] باشد. این دو شرط در بالاترین مرتبه‌اش لازمه [[رهبری]] مردمان است و در مراتب نازله‌اش در سایر مدیریت‌ها. در هر کاری باید اداره آن کار به فردی [[قوی]] و عالم در آن کار سپرده شود. با [[قوّت]] و [[علم]] است که [[اهلیت]] فراهم می‌شود. قوّت زمینه‌های مختلفی را در بر می‌گیرد: قوّت جسم و [[روح]]؛ توان اداره، [[شجاعت]] کافی، [[قاطعیت]] لازم و سایر قوت‌ها. و نیز علم مربوط به کار خود و علم دین در حد لازم.


بنابراین در هر [[مدیریتی]]، در اداره هر کاری، باید [[اهل]] آن را یافت و [[امانت]] را بدو سپرد چنان‌که [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} فرمود: «آن را از اهلش بخواهید»<ref>{{متن حدیث|فَالْتَمِسُوا ذَلِكَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ}}؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۷.</ref>.<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی ج۳]]، ص ۲۱۴.</ref>
بنابراین در هر [[مدیریتی]]، در اداره هر کاری، باید [[اهل]] آن را یافت و [[امانت]] را بدو سپرد چنان‌که [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} فرمود: «آن را از اهلش بخواهید»<ref>{{متن حدیث|فَالْتَمِسُوا ذَلِكَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ}}؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۷.</ref>.<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی ج۳]]، ص ۲۱۴.</ref>
خط ۵۲: خط ۵۲:


== پرهیز از سپردن امور به افراد با وجود شایسته‌تر از ایشان ==
== پرهیز از سپردن امور به افراد با وجود شایسته‌تر از ایشان ==
از عمده‌ترین ضعف‌های [[مدیریت]]، عدم [[توانایی]] در سپردن امور به شایسته‌ترین افراد و قراردادن ایشان در مناسب‌ترین جایگاه است. این عمل ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه صورت گیرد. از جمله علل پدید آمدن چنین امری [[جهالت]]، رقابت، [[حسادت]]، [[حقارت]]، [[خصومت]] و [[خیانت]] است. [[ناتوانی]] در [[شناخت]] شایسته‌ترین افراد و به‌کارگرفتن ایشان، سبب بر سر کار آمدن افرادی می‌گردد که نمی‌توانند [[حق]] [[اداره امور]] را ادا کنند. البته رقابت‌های نادرست نیز از جمله عواملی است که سبب کنار زده شدن شایسته‌ترین افراد برای اداره امور می‌شود. گاهی نیز حسادت‌های زمامداران و [[مسئولان]] است که توان دیدن شایسته‌ترین افراد را ندارند و از سر نفسانیت خویش بهترین‌ها را کنار می‌زنند. این پدیده [[مذموم]] و مخرّب گاهی نیز از آن روست که افراد ناتوانی بر سر کار قرار می‌گیرند و زمام امور به ایشان سپرده می‌شود و آنان [[بیم]] از بر سر کار آمدن انسان‌های تواناتر از خود بیم دارند. حقارت [[نفسانی]] ایشان، مانع سپرده شدن امور به شایسته‌ترین افراد می‌گردد. چنین مدیرانی تنها کسانی را می‌پسندند که [[ضعیف]] و [[مطیع]] باشند تا حقارت نفسانی ایشان ظهور نیابد. همچنین خصومت‌ها و [[دشمنی‌ها]] سبب می‌شود که شایسته‌ترین [[مدیران]] کنار زده شوند و اداره امور بازیچه دست [[قدرت‌طلبی]] گردد. البته مناسبات ناسالم [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] و روابط نادرست [[مدیریتی]] خود سبب می‌گردد که شایسته‌ترین افراد به [[کناره‌گیری]] کشیده شوند. نفوذ فرصت‌طلبان و میدان یافتن ایشان نیز خود از علل کنار رفتن صاحبان [[اهلیت]] است. [[زمامداران]] و مدیرانی که با [[علم]] به وجود افراد شایسته‌تر، جز ایشان را به کار می‌گمارند، باب خیانتی خانمان‌برانداز را بر خود و [[مردم]] خویش می‌گشایند. از [[رسول خدا]]{{صل}} [[روایت]] شده است که فرمود: «هر که [[کارگزاری]] از [[مسلمانان]] را به کار گمارد و بداند که در میان ایشان شایسته‌تر از او و داناتر از او به [[کتاب خدا]] و [[سنت]] پیامبرش هست، به [[خدا]] و پیامبرش و به همه مسلمانان [[خیانت]] کرده است»<ref>{{متن حدیث|مَنِ اسْتَعْمَلَ عَامِلاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ و هو يَعْلَمُ أَنَّ فِيهِمْ أَوْلَى بِذَلِكَ مِنْهُ وَ أَعْلَمُ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ، فَقَدْ خَانَ اللَّهَ، وَ رَسُولَهُ، وَ جَمِيعَ الْمُسْلِمِينَ}}؛ السنن الکبری، ج۱۰، ص۱۱۸؛ کنز العمال، ج۶، ص۷۹. این حقیقت بدین صورت نیز وارد شده است: {{متن حدیث|مَنْ وَلَّى أَحَداً مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَوْلَى بِذَلِكَ وَ أَعْلَمُ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ فَقَدْ خَانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ}}. (هر که فردی از مسلمانان را سرپرستی دهد و بداند که در میان ایشان شایسته‌تر از او و عالم‌تر از او به کتاب خدا و سنت پیامبرش هست به خدا و پیامبرش خیانت کرده است). اخبار القضاة، ج۱، ص۶۸.</ref>.<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی ج۳]]، ص ۲۲۷.</ref>
از عمده‌ترین ضعف‌های [[مدیریت]]، عدم [[توانایی]] در سپردن امور به شایسته‌ترین افراد و قراردادن ایشان در مناسب‌ترین جایگاه است. این عمل ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه صورت گیرد. از جمله علل پدید آمدن چنین امری [[جهالت]]، رقابت، [[حسادت]]، [[حقارت]]، [[خصومت]] و [[خیانت]] است. [[ناتوانی]] در [[شناخت]] شایسته‌ترین افراد و به‌کارگرفتن ایشان، سبب بر سر کار آمدن افرادی می‌گردد که نمی‌توانند [[حق]] [[اداره امور]] را ادا کنند. البته رقابت‌های نادرست نیز از جمله عواملی است که سبب کنار زده شدن شایسته‌ترین افراد برای اداره امور می‌شود. گاهی نیز حسادت‌های زمامداران و [[مسئولان]] است که توان دیدن شایسته‌ترین افراد را ندارند و از سر نفسانیت خویش بهترین‌ها را کنار می‌زنند. این پدیده مذموم و مخرّب گاهی نیز از آن روست که افراد ناتوانی بر سر کار قرار می‌گیرند و زمام امور به ایشان سپرده می‌شود و آنان [[بیم]] از بر سر کار آمدن انسان‌های تواناتر از خود بیم دارند. حقارت [[نفسانی]] ایشان، مانع سپرده شدن امور به شایسته‌ترین افراد می‌گردد. چنین مدیرانی تنها کسانی را می‌پسندند که [[ضعیف]] و [[مطیع]] باشند تا حقارت نفسانی ایشان ظهور نیابد. همچنین خصومت‌ها و [[دشمنی‌ها]] سبب می‌شود که شایسته‌ترین [[مدیران]] کنار زده شوند و اداره امور بازیچه دست [[قدرت‌طلبی]] گردد. البته مناسبات ناسالم [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] و روابط نادرست [[مدیریتی]] خود سبب می‌گردد که شایسته‌ترین افراد به [[کناره‌گیری]] کشیده شوند. نفوذ فرصت‌طلبان و میدان یافتن ایشان نیز خود از علل کنار رفتن صاحبان [[اهلیت]] است. [[زمامداران]] و مدیرانی که با [[علم]] به وجود افراد شایسته‌تر، جز ایشان را به کار می‌گمارند، باب خیانتی خانمان‌برانداز را بر خود و [[مردم]] خویش می‌گشایند. از [[رسول خدا]]{{صل}} [[روایت]] شده است که فرمود: «هر که [[کارگزاری]] از [[مسلمانان]] را به کار گمارد و بداند که در میان ایشان شایسته‌تر از او و داناتر از او به [[کتاب خدا]] و [[سنت]] پیامبرش هست، به [[خدا]] و پیامبرش و به همه مسلمانان [[خیانت]] کرده است»<ref>{{متن حدیث|مَنِ اسْتَعْمَلَ عَامِلاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ و هو يَعْلَمُ أَنَّ فِيهِمْ أَوْلَى بِذَلِكَ مِنْهُ وَ أَعْلَمُ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ، فَقَدْ خَانَ اللَّهَ، وَ رَسُولَهُ، وَ جَمِيعَ الْمُسْلِمِينَ}}؛ السنن الکبری، ج۱۰، ص۱۱۸؛ کنز العمال، ج۶، ص۷۹. این حقیقت بدین صورت نیز وارد شده است: {{متن حدیث|مَنْ وَلَّى أَحَداً مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَوْلَى بِذَلِكَ وَ أَعْلَمُ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ فَقَدْ خَانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ}}. (هر که فردی از مسلمانان را سرپرستی دهد و بداند که در میان ایشان شایسته‌تر از او و عالم‌تر از او به کتاب خدا و سنت پیامبرش هست به خدا و پیامبرش خیانت کرده است). اخبار القضاة، ج۱، ص۶۸.</ref>.<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی ج۳]]، ص ۲۲۷.</ref>


== پرهیز از تقدم و تأخرهای نادرست ==
== پرهیز از تقدم و تأخرهای نادرست ==
پیش انداختن کسانی که فاقد شایستگی‌های لازم‌اند و دور کردن شایستگان از [[اداره امور]] و نیز نابجا قراردادن اشخاص در [[مسئولیت‌ها]]، در طول [[تاریخ]] سبب اصلی [[تباهی]] [[نظام‌ها]] و فروپاشی آنها بوده است. از [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} چنین وارد شده است: «چهار چیز [[نشانه]] [[تیره‌بختی]] و [[ادبار]] دولت‌هاست: واگذاردن کار‌های اصلی و اساسی و پرداختن به امور فرعی، جلو انداختن [[فرومایگان]] و پس راندن صاحبان فضل»<ref>{{متن حدیث|يُسْتَدَلُّ عَلَى إِدْبَارِ الدُّوَلِ بِأَرْبَعٍ: تَضْيِيعُ الْأُصُولِ وَ التَّمَسُّكُ بِالْفُرُوعِ، وَ تَقْدِيمُ الْأَرَاذِلِ وَ تَأْخِيرُ الْأَفَاضِلِ}}؛ غررالحکم، ج۲، ص۳۷۶.</ref>.
پیش انداختن کسانی که فاقد شایستگی‌های لازم‌اند و دور کردن شایستگان از [[اداره امور]] و نیز نابجا قراردادن اشخاص در [[مسئولیت‌ها]]، در طول [[تاریخ]] سبب اصلی [[تباهی]] [[نظام‌ها]] و فروپاشی آنها بوده است. از [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} چنین وارد شده است: «چهار چیز [[نشانه]] [[تیره‌بختی]] و ادبار دولت‌هاست: واگذاردن کار‌های اصلی و اساسی و پرداختن به امور فرعی، جلو انداختن [[فرومایگان]] و پس راندن صاحبان فضل»<ref>{{متن حدیث|يُسْتَدَلُّ عَلَى إِدْبَارِ الدُّوَلِ بِأَرْبَعٍ: تَضْيِيعُ الْأُصُولِ وَ التَّمَسُّكُ بِالْفُرُوعِ، وَ تَقْدِيمُ الْأَرَاذِلِ وَ تَأْخِيرُ الْأَفَاضِلِ}}؛ غررالحکم، ج۲، ص۳۷۶.</ref>.


پیش افتادن کسانی که فاقد «[[علم]]» و «[[قدرت]]» لازم برای اداره امورند و کنارگذاردن شایستگان، خطری بزرگ برای هر [[جامعه]] و سازمانی است. از حکیمی پرسیدند چرا دولت ساسانی به انقراض‌گرایید و مضمحل شد؟ در پاسخ گفت: از آن روی که افراد [[ضعیف]] و ناشایست و کوچک را در رأس کار‌های بزرگ قرار دادند، از عهده برنیآمدند و افراد توانا و لایق و بزرگ را بر کار‌های کوچک گماشتند. پس بدان اعتنا نکردند؛ در نتیجه [[وحدت]] آنان به [[تفرقه]] و [[نظام]] ایشان به گسیختگی‌گرایید<ref>منهاج البراعة الخوئی، ج۱۱، ص۱۴۴.</ref>.
پیش افتادن کسانی که فاقد «[[علم]]» و «[[قدرت]]» لازم برای اداره امورند و کنارگذاردن شایستگان، خطری بزرگ برای هر [[جامعه]] و سازمانی است. از حکیمی پرسیدند چرا دولت ساسانی به انقراض‌گرایید و مضمحل شد؟ در پاسخ گفت: از آن روی که افراد [[ضعیف]] و ناشایست و کوچک را در رأس کار‌های بزرگ قرار دادند، از عهده برنیآمدند و افراد توانا و لایق و بزرگ را بر کار‌های کوچک گماشتند. پس بدان اعتنا نکردند؛ در نتیجه [[وحدت]] آنان به [[تفرقه]] و [[نظام]] ایشان به گسیختگی‌گرایید<ref>منهاج البراعة الخوئی، ج۱۱، ص۱۴۴.</ref>.
۱۳۰٬۲۶۲

ویرایش