تفویض اختیار
سنت تفویض اختیار و مسئولیتخواهی
تفویض اختیار و مسئولیتخواهی از لوازم اداره امور و سنتی الهی است. خدای متعال پس از آنکه بندگان شایسته خود را در بندگی میآزماید، به آنان مسئولیتهایی میسپارد و بر اساس اختیاری که به ایشان داده است، مسئولیت میخواهد و البته هر چه محدوده اختیار گستردهتر باشد، میزان مسئولیتخواهی بیشتر خواهد بود. خداوند از پیامبران خود پرسش میکند که چگونه رسالت خود را انجام دادهاند: ﴿وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ﴾.
در حدیثی از امیرمؤمنان(ع) در این باره آمده است: «فرستادگان الهی را نگاه میدارند و از آنان پرسش میکنند که آیا رسالت خود را نسبت به امتهایشان انجام دادهاند. آنان پاسخ میدهند که این وظیفه را انجام دادهاند»[۱].
بنابراین خدای متعال از پیامبران خود درباره حمل امانت الهی و مسئولیت اداره و هدایت مردمان پرسش میکند[۲].
البته بدیهی است که همه چیز در محضر خداست و او غایب نیست و همهجا حاضر و ناظر است. به همین سبب برای آنکه کسی تصور نکند که پرسش از امتها و پیامبرانشان در آیه یاد شده، دلیل آن است که چیزی بر خداوند پنهان است، بلافاصله با بیانی روشن و قاطع فرمود: ﴿فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَائِبِينَ﴾[۳].
همه چیز بر خداوند روشن است[۴]. اما سنت الهی چنین است که همگان پاسخگوی اختیار و مسئولیتی باشند که به آنان داده شده است و برای ایشان تفهیم شود که چه کردهاند و تا چه میزان موفق بودهاند. بهعلاوه این خود بیان اصلی است روشن و محکم در اداره امور؛ زیرا هیچ کاری بدون احساس مسئولیت، پیشرفت لازم را نخواهد داشت.
این امر آنقدر اهمیت دارد که خداوند رسول گرامیاش را که در رسالت خود صادق است و جای هیچ تردیدی در آن نیست، تهدید میکند که اگر در انجامدادن رسالت کوتاهی کند و چیزی به دروغ به خدا نسبت دهد خداوند با او معاملهای سخت میکند: ﴿وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ * فَمَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ﴾[۵].[۶]
تفویض اختیار باید با «اختبار» صورت گیرد
«اختبار» به معنای آزمودن و امتحان و آزمایش و نیز تجربت و ابتلاست[۷]. «اختبار» کاری را گویند که موجب ظهور چیزی میشود[۸] و در اداره امور میزان مسئولیتی که به فردی واگذار میشود، باید بر اساس ظاهر و مشخص شدن تواناییهای او پس از آزمودن و تجربهکردن وی باشد.
سنت الهی چنین است که خدای متعال هیچ مسئولیتی را به کسی جز بر اساس اختبار کامل وی نمیدهد. البته اختبار از جانب خداوند عبارت است از ظاهر و آشکارکردن چیزی از اسرار خلق خود که میداند[۹]. همه پیامآوران الهی ابتدا اختبار شدهاند، آنگاه مسئولیت اداره خلق به آنان سپرده شده است. زید شحام[۱۰] گوید شنیدم امام صادق(ع) میفرمود: «خدای تبارک و تعالی ابراهیم را بنده خود گرفت پیش از آنکه پیامبرش کند، و او را به پیامبری برگزید پیش از آنکه رسولش کند، و رسول خود قرار داد پیش از آنکه خلیلش گرداند و خلیلش گرفت پیش از آنکه امامش قرار دهد. پس چون همه این مراتب و مقامات را برایش گرد آورد فرمود: همانا من تو را امام مردم قرار دادم»[۱۱].
حضرت ابراهیم(ع) پس از مراحل مختلف اختبار و رسیدن به مدارج و مقامات والا، به مقام امامت و پیشوایی خلق رسید. به مقامی که از حق دریابد و به خلق بفهماند و واسطه میان حق و خلق باشد. در ظاهر با خلق باشد و در تبلیغ رسالت کوتاهی ننمایند و در باطن حق را بیند و صفای وجودش دگرگون نشود و به خلق آنچه را گوید که حق بدو میگوید[۱۲]. و کسی به این مقامات کمالی دست نمییابد مگر آنکه شایستگی خود را برای آن به اثبات رساند.
در یک نظام و سازمان کارا، اساس سپردن مسئولیت، شناخت توانایی افراد بر اساس اختبار آنان است؛ زیرا گوهر توانایی انسانها در معرکه آزمونها مشخص میشود. از امیرمؤمنان(ع) روایت شده است که فرمود: «مردمان جز با آزمودن شناخته نشوند»[۱۳].
واگذاردن مسئولیت به افراد بدون آنکه آزمون شده باشند و تواناییهایشان مشخص شده باشد، به منزله آن است که افراد و مسئولیتها در معرض تباهی قرار گیرند. کسی که پیش از آزمودن خویش و ظهور تواناییهایش، خود را در معرض مسئولیتی قرار میدهد، به استقبال هلاکت میرود و نه تنها خود را، بلکه آن مسئولیت را بهسوی تباهی میبرد. از امام جواد(ع) نقل شده است که فرمود: «هر که قبل از آزمون و سنجش پذیرای اعتماد و اطمینان، شود، خود را در معرض هلاکت و پایانی سراسر رنج و درد قرار داده است»[۱۴].
اعتماد و اطمینان به افراد، بدون میزان و سنجش آنان از ویژگیهای یک مدیر ناتوان و فاقد بصیرت است: «اطمینان به هر کس، پیش از آزمایش و امتحان او دلیل عجز و ناتوانی است»[۱۵].[۱۶]
تفویض اختیار باید با «مراقبت» همراه باشد
دقت در گزینش کارگزاران و واگذاری مسئولیتها بر اساس «اختبار» آنان، گام نخست در اداره درست امور است. رعایت اهلیت در سپردن کارها شرط لازم مدیریت اصولگراست، اما کافی نیست و در طول آن باید نظارت و مراقبتی دائم بر رفتار و عملکرد کارگزاران وجود داشته باشد.
سیره رسول خدا(ص) چنین بود که مسئولان نظام خود را مراقبت میکرد که سلامت هر نظامی در مراقبت دقیق و نظارت کامل بر رفتار و عملکرد کارگزاران آن نظام است. این سخن به معنای بیاعتمادی به کارگزاران نیست، بلکه بدین معناست که آدمی نیازمند مراقبت است و گذشته از مراقبت درونی، باید احساس کند که مراقبتی از بیرون هم وجود دارد و چنان نیست که او هرگونه خواست میتواند عمل کند و عملکرد درست و نادرستش فرقی ندارد[۱۷]. همچنین بسیاری از انسانها در ابتدا درست بوده و پس از نشستن بر سریر قدرت از صراط مستقیم خارج شده و به استبداد رأی و خودسری یا تعدی به حقوق مردم و چپاولگری کشیده شدهاند. ریاست، عرصهای خطرناک و قدرت، زمینهای هولناک در آزمون و هلاکت آدمیان است، که نفس آدمی او را بهسوی بدیها سوق میدهد: ﴿إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي﴾[۱۸].
چنین مراقبت و نظارتی لازمه حفظ سلامت هر نظام و کارگزارانش است. و سیره رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان(ع) این بود که برای مراقبت و نظارت بر رفتار و عملکرد کارگزارانشان عیون (چشمهای مخفی) نصب میکردند تا رفتار و عملکرد آنان را مرتب گزارش کنند[۱۹]. در کتاب «قرب الاسناد» از زبان ریان بن صلت[۲۰] روایت شده است که گفت شنیدم حضرت رضا(ع) میفرمود: «هرگاه رسول خدا(ص) سپاهی را برای مأموریت میفرستاد و فرماندهی برای آن تعیین میکرد، برخی از افراد موثّق و مورد اعتماد خود را مخفیانه بر او میگماشت تا رفتارش را زیر نظر بگیرد و برای پیامبر گزارش کند»[۲۱].[۲۲]
تفویض اختیار باید با «حسابرسی» و «حسابخواهی» همراه باشد
از عواملی که یک مدیریت را مستقیم و کارا میسازد، رسیدگی دقیق به مسئولیتها و حسابرسی کارگزاران و حسابخواهی از ایشان است. کافی نیست که افرادی درست بر سر کارها گمارده شوند و بر کار ایشان نظارت شود؛ بلکه این نظارت باید به حسابخواهی درست منجر شود و آنانکه در انجامدادن مسئولیت خود و امانتداری کوتاهی کردهاند، مورد «مؤاخذه» و «معاتبه» قرار گیرند و در صورت لزوم مجازات شوند. سیره رسول خدا(ص) چنین بود که کارگزاران خود را درباره مسئولیتی که به آنان سپرده بود مورد «محاسبه» قرار میداد، چنانکه در خبر فرستادن ابن أتبیه برای جمعآوری صدقات آمده است: «فَلَمَّا جَاءَ حَاسَبَهُ» (پس هنگامی که از مأموریت بازگشت و خدمت پیامبر رسید، حضرت از او حسابخواهی کرد)[۲۳].
امیرمؤمنان(ع) نیز در مدیریت خود در پی نظارت بر عملکرد کارگزارانش، آنان را مورد حسابرسی و حسابخواهی قرار میداد. در نامهای که به عثمان بن حنیف نوشت، پس از یادآوری آنچه روی داده و برای وی گزارش شده بود، از او حساب خواست که آیا آنچه در آن مهمانی خورده است حلال بوده یا شبههناک: «به آنچه میخوری بنگر که آیا حلال است یا حرام. آنگاه آنچه حلال بودنش برای تو مشتبه بود از دهان بیفکن و آنچه را یقین به پاکیزگی و حلّیتش داری تناول کن»[۲۴].
امام(ع) نسبت به حسابرسی و حسابخواهی در اداره کارگزارانش اهتمام داشت و عبارت «ارْفَعْ إِلَيَّ حِسَابَكَ» (حسابت را برای من بفرست) در نامههای آن حضرت به کارگزارانش - پس از دریافت گزارش عملکرد آنان - خود گویای روش آن حضرت است. امام(ع) در نامهای به یکی از کارگزارانش - پس از یادآوری گزارشهای دریافت شده - مینویسد: «به من گزارش رسیده است که تو زمینهای آباد را ویران کردهای و آنچه توانستهای تصاحب نمودهای، و از بیتالمال که در اختیارت بوده است خوردهای. فوراً حسابت را برایم بفرست؛ و بدانکه حساب خداوند از حساب مردم سختتر است! والسلام»[۲۵].[۲۶]
با انتقال اختیارات، از تفویضکننده سلب مسئولیت نمیشود
تفویض اختیار در مدیریت به معنای رفع مسئولیت نیست، بلکه روشی برای اداره بهتر امور است؛ و در نهایت مسئولیت کلیه امور به تفویض کننده بازگشت میکند و چنین نیست که رهبران و مدیران ارشد با تفویض امور به کارگزاران، خود را غیرمسئول قلمداد کنند و چنانچه اشتباهی روی دهد مسئولیت آن را بر عهده نگیرند.
رسول خدا(ص) هنگامی که مسئولیتی را به کسی میسپرد، درعینحال که بر کار او نظارت میکرد و از او مسئولیت میخواست اما در نهایت خود را مسئول همه امور میدانست و چنانچه اشتباهی - از سر قصور یا تقصیر - روی میداد و حدّی از حدود الهی زیر پای گذارده میشد، سخت بر میآشفت و با جدیت رسیدگی و جبران میکرد. آن حضرت به کارگزاران خود نیز این حقیقت را گوشزد میکرد که آنان در نهایت، مسئولیت همه رفتار و کردار مأموران خود را بر عهده دارند. آنگاه که پیامبر اکرم(ص) معاذ بن جبل را بهعنوان فرماندار به یمن میفرستاد در وصیت و دستورالعملی به وی چنین یادآور شد: «و از رفتار و کردار کارگزارانت در هر مورد که ممکن است از ناحیه آن به تو عیبی وارد شود، پوزش طلب تا مردم پوزش تو را بپذیرند»[۲۷].
احساس مسئولیت پیشوایان حق و عدل در اداره امور و آنچه در حوزه مدیریت آنان پیش میآمد، چنین بود. امیرمؤمنان علی(ع) در این جهت به کارگزاران و مسئولان خود میآموخت که سخت مراقبت نمایند و خود را نسبت به مسئولیتهای تفویض شده متعهد بدانند، چنانکه در عهدنامه مالک اشتر به وی چنین یادآور شده است: «و هر عیب که در دبیران تو باشد و تو از آن غافل شوی به عهده تو ماند»[۲۸].[۲۹]
اختیارات تفویضشده، قابل فسخ است
تفویض اختیار در مدیریت با ضوابطی که برشمرده شد، این مقصد را دنبال میکند که امور سپرده شده به افراد واجد اهلیت با مسئولیتخواهی از ایشان در جهت کمال مطلوب سیر کند. بنابراین در سیر کار هرجا که این مقصود دچار خللی گردد یا مشاهده شود که مطلوب حاصل نمیشود یا با جابهجایی مسئولان بهتر انجام میشود، عقل حکم میکند که اختیارات تفویض شده، فسخ شود و تغییر مناسب صورت گیرد. این امر گاه برای آن است که پس از انتصاب یک شخص، مصالحی دیگر پیش میآید و لازم میشود که آن شخص در جایگاه دیگری که مهمتر است خدمت کند و گاه از این روست که فرد منتصب نشان میدهد که تناسبی با جایگاه قرار داده شده ندارد و لازم است تعویض صورت گیرد. در این امر، مهم آن است که ملاحظهای جز ملاحظه حق صورت نگیرد که سیره رسول خدا(ص) همین بود. چنانکه در ماجرای ابلاغ سوره برائت، رسول خدا(ص) ابتدا مسئولیت ابلاغ را به ابوبکر سپرد، ولی پس از اعزام ابوبکر، علی(ع) را خواست و به او مأموریت داد که خود را به ابوبکر برساند و مأموریت او را فسخ کند و نامه را از وی بگیرد و ابلاغ کند. و هنگامی که ابوبکر پس از بازگشت از رسول خدا(ص) پرسید که آیا درباره من آیهای نازل شده است که مرا از ابلاغ سوره برائت عزل فرمودی، حضرت پاسخ داد: «خیر، جز آنکه من مأمور شدم که یا خودم آن را ابلاغ کنم یا مردی از خاندانم آن را ابلاغ کند»[۳۰].
بدین ترتیب هر جا که احتمال ضعف داده شود یا ناتوانی و خلافی بروز کند و یا اینکه به وجود شخص در جای مهمتری نیاز باشد، باید این ضابطه اعمال گردد[۳۱].
منابع
پانویس
- ↑ «فَيُقَامُ الرُّسُلُ فَيَسْأَلُونَ عَنْ تَأْدِيَةِ الرِّسَالاَتِ الَّتِي حَمَلُوهَا إِلَى أُمَمِهِمْ، فَأَخْبَرُوا أَنَّهُمْ قَدْ أَدَّوْا ذَلِكَ إِلَى أُمَمِهِمْ»؛ تفسیر نور الثقلین، ج۲، ص۴.
- ↑ «فِي: تَفْسِيرِ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ، قَوْلُهُ: ﴿فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ﴾. قَالَ: الْأَنْبِيَاءُ عَمَّا حَمَلُوا مِنَ الرِّسَالَةِ». تفسیر نور الثقلین، ج۲، ص۴؛ تفسیر البرهان، ج۲، ص۴.
- ↑ «و با دانش برای آنان حکایت خواهیم کرد و غائب نبودهایم» سوره اعراف، آیه ۷.
- ↑ ر.ک: تفسیر التبیان، ج۴، ص۳۵۱؛ تفسیر مجمعالبیان، ج۲، ص۳۹۹.
- ↑ «و اگر (این پیامبر) بر ما برخی سخنان را میبست * دست راستش را میگرفتیم * سپس شاهرگش را میبریدیم * آنگاه هیچ یک از شما (آن را) از وی بازدارنده نبود» سوره حاقه، آیه ۴۴-۴۷.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۲۹۹.
- ↑ لغتنامه دهخدا، ذیل واژه «اختبار».
- ↑ الشریف علی بن محمد الجرجانی، التعریفات، الطبعة الثالثة، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۸ ق. ص۱۴.
- ↑ الشریف علی بن محمد الجرجانی، التعریفات، ص۱۴.
- ↑ او ابو اسامه زید بن یونس شحام از راویان توثیق شده و از اصحاب امام باقر و امام صادق(ع) است. این شهرآشوب او را از خواص اصحاب امام صادق(ع) شمرده است. ر.ک: رجال النجاشی، ص۱۲۵؛ رجال الکشی، صص، ۱۵۸، ۲۱۰، ۳۳۷ و ۴۰۳؛ رجال ابن داود، ص۱۰۰؛ ابوطالب التجلیل التبریزی، معجم الثقات و ترتیب الطبقات، الطبعة الثانیة، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۰۴ ق. ص۵۷؛ محمد بن معجم علی الغروی الحائری الاردبیلی، جامع الرواة، دار الاضواء، بیروت، ۱۴۰۳ ق. ج۱، ص۳۴۴.
- ↑ «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ نَبِيّاً وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ نَبِيّاً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ رَسُولًا وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ رَسُولًا قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ خَلِيلًا وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ خَلِيلًا قَبْلَ أَنْ يَجْعَلَهُ إِمَاماً فَلَمَّا جَمَعَ لَهُ الْأَشْيَاءَ قَالَ ﴿إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا﴾»؛ الکافی، ج۱، ص۱۷۵.
- ↑ تفسیر ل طائف الاشارات، ج۱، ص۱۲۱.
- ↑ «لَا يُعْرَفُ النَّاسُ إِلَّا بِالاخْتِبَارِ»؛ کمالالدین ابو سالم محمد بن طلحه النصیبی الشافعی، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، طبع حجری، طهران، ۱۲۸۷ ق، ص۵۶؛ بحارالانوار، ج۷۸ ص۱۰.
- ↑ «مَنِ انْقَادَ إِلَى الطُّمَأْنِينَةِ قَبْلَ الْخِبْرَةِ فَقَدْ عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَكَةِ وَ لِلْعَاقِبَةِ الْمُتْعِبَةِ»؛ الشافعی، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۳۶۴.
- ↑ «الطُّمَأْنِينَةُ إِلَى كُلِّ أَحَدٍ قَبْلَ الِاخْتِبَارِ لَهُ عَجْزٌ»؛ نهجالبلاغه، حکمت ۳۸۴.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۰۹.
- ↑ امیرمؤمنان در نامه خود به مالک اشتر نوشت: «وَ لَا يَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِيءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ، فَإِنَّ فِي ذَلِكَ تَزْهِيداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ، وَ تَدْرِيباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَى الْإِسَاءَةِ! وَ أَلْزِمْ كُلًّا مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ». (هرگز نباید افراد نیکوکار و بدکار در نظرت مساوی باشند؛ زیرا این کار سبب میشود که افراد نیکوکار در نیکیهایشان بیرغبت شوند، و بدکاران در عمل بدشان تشویق گردند. هر کدام از اینها را مطابق کارش پاداش ده!) نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ «نفس به بدی بسیار فرمان میدهد مگر پروردگارم بخشایش آورد» سوره یوسف، آیه ۵۳.
- ↑ ر.ک: دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة، ج۲، صص۵۵۰-۵۵۱.
- ↑ ابوعلی ریان بن صلت از اصحاب بزرگوار حضرت رضا و هادی(ع) است. او را از عالمان صدیق و امین و از راویان ثقه شمردهاند. وی صاحب کتابی برگرفته از کلام حضرت رضا(ع) بوده است. ر.ک: رجال النجاشی، ص۱۱۸؛ رجال الکشی، صص۵۴۶-۵۴۸؛ فهرست، الطوسی، ص۱۴۰؛ معجم رجال الحدیث، ج۷، صص۲۰۹-۲۱۲.
- ↑ «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا وَجَّهَ جَيْشاً فَأَمَّهُمْ أَمِيرٌ، بَعَثَ مَعَهُ مِنْ ثِقَاتِهِ مَنْ يَتَجَسَّسُ لَهُ خَبَرَهُ»؛ ابوالعباس عبدالله بن جعفر الحمیری القمی، قرب الاسناد، مکتبة نینوی الحدیثة، طهران، ص۱۴۸.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۱۴.
- ↑ صحیح مسلم، ج۱۲، صص۲۲۰-۲۲۱.
- ↑ «فَانْظُرْ إِلَى مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ وَ مَا أَيْقَنْتَ بِطِيبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۴۵.
- ↑ «... بَلَغَنِي أَنَّكَ جَرَّدْتَ الْأَرْضَ فَأَخَذْتَ مَا تَحْتَ قَدَمَيْكَ وَ أَكَلْتَ مَا تَحْتَ يَدَيْكَ، فَارْفَعْ إِلَيَّ حِسَابَكَ، وَ اعْلَمْ أَنَّ حِسَابَ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ حِسَابِ النَّاسِ، وَ السَّلَامُ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۴۰.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۲۰.
- ↑ «وَ اعْتَذِرْ إِلَى أَهْلِ عَمَلِكَ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ خَشِيتَ أَنْ يَقَعَ إِلَيْكَ مِنْهُ عَيْبٌ حَتَّى يَعْذِرُوكَ...»؛ تحفالعقول، ص۱۹.
- ↑ «وَ مَهْمَا كَانَ فِي كُتَّابِكَ مِنْ عَيْبٍ فَتَغَابَيْتَ عَنْهُ أُلْزِمْتَهُ»؛ نهجالبلاغه نامه ۵۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۲۹.
- ↑ ر.ک: المغازی، ج۲، ص۱۰۷۷؛ سیره ابن هشام، ج۴، صص۲۰۳؛ الطبقات الکبری، ج۲، صص۱۶۸-۱۶۹؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۲۳۱؛ صحیح البخاری، ج۶، ص۴۰۴؛ خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب کرم الله وجهه، ص۲۷؛ تفسیر الطبری، ج۱۰، صص۴۶-۴۷؛ تفسیرالعیاشی، ج۲، ص۷۴؛ تلخیص الشافی، ج۳، ص۱۵؛ تفسیر التبیان، ج۵، ص۱۶۹؛ تفسیر الکشّاف، ج۲، ص۲۴۳؛ مناقب الخوارزمی، صص۱۰۰-۱۰۱؛ تفسیر روضالجنان، ج۲، ص۵۵۵؛ العمدة، صص۱۶۰-۱۶۶: التفسیر الکبیر، ج۱۵، ص۳۱۸؛ جامع الاصول، ج۹، ص۴۷۱؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۹۱؛ تذکرة الخواص، صص۴۲-۴۳؛ الجامع لاحکام القرآن، ج۸، صص۶۷-۶۸؛ ذخائر العقبی، ص۶۹؛ عیونالاثر، ج۲، ص۲۷۵؛ تاریخ الذهبی، ج۲، صص۶۶۴؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، صص۳۵۹-۳۶۰؛ سیره ابن کثیر، ج۲، ص۲۶۹؛ الدر المنثور، ج۳، صص۲۰۹-۲۱۰؛ تفسیر الصافی، ج۱، ص۶۸۲؛ تفسیر البرهان، ج۱، ص۱۰۱؛ تفسیر روح المعانی، ج۱۰، صص۴۴-۴۵؛ ینابیع المودة، ج۱، ص۸۶؛ فتح القدیر، ج۲، ص۳۳۴؛ تفسیر المنار، ج۱۰، ص۱۵۷.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۳۵.