الله در قرآن

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۹ سپتامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۹:۴۰ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

الله خدا، واجب الوجود و ذات جامع همه اوصاف کمال.

واژه‌شناسی لغوی

  • الله اسم علم (خاص) برای ذات واجب الوجود جامع همه اوصاف کمال است[۱]. شاید بتوان برابر این واژه را در فارسی کلمه "خدا" دانست. معادل این واژه در برخی زبان‌های دیگر چنین است: هندی: "خِدا"، عبری: "إلوهیم" (به صیغه جمع از باب تعظیم) یا "یهوه" (Y.H.W.H)، سریانی: "إلوهو"، کلدانی: "إلاها"، یونانی: "ثاؤس"، لاتین: "داؤس"، فرانسه و ایتالیا: "دیُو" (Dieu)، انگلیسی: "گاد" (God)[۲].
  • الله در اصل واژه‌ای عربی است[۳]. برخی آن را شبیه کلمات عبرانی و برگرفته از "إیل" یا سریانی و کلدانی و برگرفته از "إلاها" دانسته‌اند[۴] که البته صرف شباهت دلیل بر عربی نبودن و برگرفته بودن آن از زبان دیگر نیست[۵]. در اشتقاق و جمود این اسم بین صاحب‌نظران اختلاف است؛ برخی قائل به جمود آن‌ند؛ ولی قول مشهور در این باره اشتقاق است. کسانی که آن را مشتق می‌دانند در ریشه آن اختلاف کرده‌اند و به گفته برخی در این باره بالغ بر ۲۰ یا ۳۰ نظر وجود دارد[۶]. شاید صحیح‌ترین آنها این باشد که الله در اصل الإله و از ماده آله یأله اُلوهة به معنای عَبَد است[۷]؛ ولی همزه آن برای تخفیف حذف شده[۸] و به معنای معبودی است که شایسته همه ستایش‌ها و سزاوار عبادت است. در مورد ریشه و معنای إله و الله نظرات دیگری نیز ارائه شده است[۹].
  • اسم جلاله از جهت برخی احکام و آثار همسان سایر اسمای الهی است؛ نظیر اینکه به اجماع فقیهان، رساندن بدن به آنها بدون طهارت حرام است[۱۰]؛ لکن این اسم از دیگر اسمای حسنای الهی با ۱۰ شاخصه ممتاز می‌گردد:
  1. مشهورترین اسمای الهی است.
  2. از نظر قرآن بالاترین جایگاه را دارد.
  3. در مقام دعا از بالاترین مرتبه برخوردار است.
  4. امام و پیشوای همه اسمای الهی است.
  5. کلمه توحید و اخلاص به آن اختصاص یافته است.
  6. شهادت با آن اسم واقع می‌شود.
  7. عَلَم و اسم خاص برای ذات مقدس خداوند متعال و مختص به معبود بر حق است و بر غیر خداوند نه حقیقتاً و نه مجازاً اطلاق نمی‌شود.
  8. این اسم دلالت می‌کند بر ذات مقدسه‌ای که دارای همه کمالات جمالی و جلالی است.
  9. صفت واقع نمی‌شود.
  10. همه اسمای الهی با این اسم خوانده می‌شود و عکس آن صحیح نیست[۱۱].
  • لازم به ذکر است که چنانچه واژه الله منادا واقع شود گاهی حرف ندا حذف و به جای آن میم مشدد در پایان افزوده می‌شود و به صورت "اللهم" ادا می‌گردد، چنان که این نظر از بصریان نقل شده است[۱۲]؛ ولی کوفیان[۱۳] معتقدند که اصل للهم، "یا الله اُمَّ" و تقدیر آن "یا الله اُمَّنا بخیر = اقصدنا بخیر" (به معنای خدایا برای ما قصد و آهنگ خیر کن) بوده است[۱۴].

خدا در قرآن کریم

  • قرآن کریم درباره خدا فراوان سخن گفته و به موضوعات گوناگونی پرداخته است؛ مانند داشتن اسماء و صفات نیکو: ﴿وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى[۱۵]، احدیت و بساطت: ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ[۱۶]، توحید در ذات و صفات و افعال: ﴿اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ[۱۷]، ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ[۱۸]، ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى[۱۹]، صمدیت: ﴿اللَّهُ الصَّمَدُ[۲۰]، نفی فرزند و پدر: ﴿لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ[۲۱]، بی‌همتایی: ﴿وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ[۲۲]، نداشتن مثل: ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ[۲۳]، دیده نشدن با چشم ظاهری: ﴿لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ[۲۴]، مغلوب خواب سبک و سنگین نشدن: ﴿لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ[۲۵]، جمع بین تشبیه و تنزیه: ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ[۲۶]، خالقیت و مبدئیت: ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ[۲۷]، ﴿اللَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ[۲۸]، مالکیت حقیقی: ﴿وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ[۲۹]، ربوبیت: ﴿إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ[۳۰]، شدت نزدیک بودن به موجودات و معیت قیومیه با آنها: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ[۳۱]، منشأ همه خیرات و خوبی‌ها بودن: ﴿بِيَدِكَ الْخَيْرُ[۳۲]، غایت و منتها بودن: ﴿وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ[۳۳]، ﴿وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنْتَهَى[۳۴]، فراگیری کرسی وی نسبت به آسمان‌ها و زمین: ﴿وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ[۳۵]، داشتن مَثَل برتر: ﴿وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَى[۳۶]، برگزیدن رسولانی از میان مردم برای هدایت آنان: " ﴿اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ[۳۷]، جعل امامت: ﴿قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا[۳۸]، وجوب پرستش و اختصاص آن به خداوند: ﴿وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا[۳۹]، ﴿أَنْ لَا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ[۴۰]، لزوم پروا کردن از وی: ﴿فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ[۴۱] و ... .
  • شایان ذکر است که هر یک از موضوعات یاد شده را باید در مدخل مربوط به خود جست‌وجو کرد و در این مقاله تنها به بیان چند محور کلی درباره موضوع مورد نظر بسنده خواهد شد.
  • طبق شمارش برخی منابع کلمه الله بدون محاسبه مواردی که با ضمیر و مانند آن به این کلمه اشاره دارد ۲۶۹۹ بار[۴۲] در قرآن به کار رفته است و چنان‌چه موارد پنج‌گانه کاربرد واژه "اللهم" نیز به آن افزوده شود شمار آن به ۲۷۰۴ می‌رسد. برخی تعداد آن را با احتساب مشتقات و بسم الله ۲۸۰۷ بار ذکر کرده‌اند[۴۳].

خدا در ادیان

  • همه ادیان الهی، پیروان خود را به شناخت صحیح خدا و توحید فرا خوانده‌اند، چنان‌که شیخ الانبیا نوح (ع) از قومش خواست تا جز خدا را عبادت نکنند: ﴿أَنْ لَا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ[۴۴] و پیامبران دیگری چون هود، صالح و شعیب (ع) به قوم خود گفتند: خدا را بپرستید. برای شما خدایی جز او نیست: ﴿قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ[۴۵]؛ همچنین ابراهیم (ع) منادی توحید بود و خویشتن را از زمره مشرکان خارج می‌دانست[۴۶]. ادیان پس از وی نیز که به "ادیان ابراهیمی" موسوم است مانند یهودیت و مسیحیت که پیروان هر یک ابراهیم (ع) را از خود می‌دانند[۴۷]؛ در ابتدا (پیش از تحریف) منادی توحید بودند، چنان که موسی (ع) با شرک مخالفت کرد و بر توحید اصرار ورزید[۴۸] و عیسی (ع) در قیامت دعوت به شرک را از خود نفی کرده، بیان می‌دارد که به فرمان الهی آنان را به توحید فرا خوانده است[۴۹]؛ همچنین خداوند توحید را مورد قبول اهل کتاب دانسته است: ﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ[۵۰]، گرچه ادیان یاد شده پس از گذشت زمانی دچار تحریف شده و پیروانشان درباره خدا عقاید باطل، شرک‌آلود و کفرآمیزی پیدا کردند، چنان‌که یهودیان، عزیر (ع) و نصارا، مسیح (ع) را پسر خدا دانستند: ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ[۵۱] و احبار و راهبان را ارباب خود برگزیدند: ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ[۵۲] و برخی از نصارا گفتند: خدا همان مسیح پسر مریم است[۵۳]: ﴿لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ[۵۴] و برخی از آنان به تثلیث قائل شده و گفتند: خدا سومین شخص از سه شخص یا سه اقنوم (اب و ابن و روح) است[۵۵]: ﴿لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ[۵۶] و به هر حال قائل به الوهیت مسیح شدند، در حالی که قرآن این عقاید را شبیه سخنان پیشینیان از کافران: ﴿ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ[۵۷] و شرک: ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ... لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ[۵۸] و کفر[۵۹] دانسته و رد کرده و اهل کتاب را به اعتقادات اصیل خود در باب توحید فراخوانده است[۶۰]؛ نیز یهودیان، دستان خدا را بسته دانستند که قرآن ضمن انکار آن بیان داشت که هر دو دست خدا باز است و هرگونه که بخواهد انفاق می‌کند: ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ... بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ[۶۱].
  • باید توجه داشت که گرچه همه ادیان الهی پیروان خود را به شناخت صحیح خداوند و توحید فراخوانده‌اند؛ ولی درجه خداشناسی در ادیان دیگر در حد خداشناسی در اسلام نبوده است، زیرا در اسلام برترین حد خداشناسی و توحید که رسیدن به آن در توان بشر است ارائه شده، به گونه‌ای که شناختی برتر از آن ممکن نیست. توضیح آنکه براساس تعالیم قرآن کریم توحید عددی از خداوند نفی شده[۶۲] و خداوند دارای اطلاق وجودی و سعه ذاتی دانسته شده است، به گونه‌ای که در عین احاطه بر همه چیز و تهی نبودن چیزی از او، با تعین هیچ متعینی قید نمی‌پذیرد، بر خلاف اطلاق مفهومی که مفهوم مطلق در هر مصداقی با آن فرد متحد شده و با تعین آن متعین می‌گردد: ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ[۶۳][۶۴]، ﴿وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ[۶۵] و وحدت خداوند وحدت قاهره است که خدای سبحان در قیامت به آن ظهور می‌کند و آن وحدتی است که فرض هرگونه مثلی را برای او نفی کرده[۶۶] و بر اثر گستردگی و سعه، جا برای غیر نمی‌گذارد، چنان‌که در آن مقام او خود می‌پرسد: ﴿لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ[۶۷] و خود پاسخ می‌دهد: ﴿لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ[۶۸][۶۹] و با این توحید است که تثلیث نصارا[۷۰] دفع می‌شود، زیرا آنان به گمان خویش گرچه در عین تثلیث، به توحید قائل‌ند؛ ولی آنچه درباره خدا به آن اعتقاد دارند وحدت عددی است که کثرت از جهتی دیگر را نفی نمی‌کند[۷۱] و از این‌رو قرآن آنان را کافر دانسته است[۷۲] و چون وحدت خداوند اطلاقی است نه عددی، او رابع ثلاثه است؛ نه ثالث ثلاثه[۷۳]: ﴿مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ[۷۴]، زیرا او بر همه عددها و معدودها احاطه دارد و چیزی در عرض او نیست[۷۵]؛ و نیز محصول اطلاق ذاتی وجود، معیت قیومیه حق نسبت به همه اشیاست: ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ[۷۶][۷۷] که نتیجه آن مظهر بودن همه اشیا برای خداوند است[۷۸]، از این‌رو وجود آسمان‌ها و زمین جز وجود حق و ظهور فیض او نیست و همه فی نفسه هالک‌اند[۷۹][۸۰]؛ به عبارت دیگر ماهیت جز حکایت چیزی نیست و وجود جز ربط چیزی نیست و ربط همان وجه، شأن، آینه، اسم و علامت حق است: ﴿كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ * وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ...[۸۱][۸۲] و چون خداوند پدید آورنده همه چیز است پس آسمان‌ها و زمین و آنچه در آنهاست، وجودش به او قوام دارد و در نتیجه حکم و مُلک و سلطنت تنها از آن اوست: ﴿لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۸۳][۸۴]، ﴿لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ[۸۵].
  • قرآن کریم همچنین، خداوند را نور می‌داند و چون نور به خود ظاهر و موجب ظهور دیگران است ما پیش از مشاهده هر چیز ناچار به رؤیت خدا هستیم: ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ[۸۶][۸۷] و او بر فراز هر چیزی مشهود است: ﴿أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ[۸۸][۸۹] و خداوند پیش از هر چیز و پس از آن و ظاهرتر از هر چیز و باطن‌تر از آن است: ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ[۹۰][۹۱] شایان ذکر است که گرچه در اسلام قله نهایی خداشناسی و توحید بیان شده؛ ولی دسترسی به آن برای همگان میسور نیست، بلکه هر کس به اندازه استعداد خود می‌تواند خدا را بشناسد، از همین رو در روایتی آمده است: سوره توحید و آیات آغازین سوره حدید، برای ژرف‌اندیشان در آخر الزمان فرود آمده است[۹۲].

نام مخصوص خدا

  • نام الله چنان‌که گذشت عَلَم (اسم خاص) برای ذات خداست و هیچ موجودی نه به نحو حقیقت و نه مجاز به این اسم خوانده نمی‌شود، چنان‌که قرآن می‌فرماید: آیا برای او (پروردگار) همنامی می‌شناسی: ﴿هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا[۹۳] البته برخی الله را در آیاتی نظیر " ﴿هُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ[۹۴] و ﴿هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ[۹۵] صفت دانسته و علم بودن آن را نفی کرده‌اند، زیرا اگر اسم علم باشد مانند این است که بگوییم: هو زید فی البلد؛ او زید است در شهر، در حالی‌که چنین سخن گفتنی صحیح نیست[۹۶]. برخی دیگر در پاسخ این استدلال، آیات یاد شده را همانند هذا زید الذی لا نظیر له فی العلم والزهد، این زیدی است که در علم و زهد نظیری ندارد، دانسته و علم بودن الله را مورد تأکید قرار داده‌اند[۹۷].

وجوب شناخت خدا

  • وجود خدا به تصریح برخی آیات تردیدناپذیر است: ﴿أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ[۹۸] و خداشناسی امری فطری و با وجود آدمی عجین گشته است: ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ...[۹۹].
  • بر این اساس گرچه شناخت خدا برای همگان در اصل فطرتشان حاصل است؛ ولی باید توجه داشت که شناخت مذکور به نحو علم بسیط است که عبارت از شناخت چیزی با غفلت از آن شناخت است، از این‌رو در بسیاری از مواقع انسان‌ها خدا را از یاد می‌برند و تنها هنگام بروز شداید و مشکلات[۱۰۰] ضمن اذعان به وجود وی رو به سوی او آورده و با یادش آرامش می‌یابند[۱۰۱]. شناخت خدا به صورت علم مرکب که عبارت از شناخت توأم با توجه به آن شناخت است در مواقع عادی تنها برای برخی از انسان‌ها تحقق می‌یابد و خود بر دو گونه است: یا مبتنی بر کشف و شهود است، چنان‌که این نحوه از شناخت برای اولیا و عرفا حاصل میشود یا مبتنی بر علم استدلالی است، چنان‌که برای متفکران در صفات و آثار حق پدید می‌آید. شناختی که مناط تکلیف (وجوب) و رسالت قرار می‌گیرد شناخت ترکیبی است که احتمال عروض خطا و صواب در آن راه می‌یابد و ملاک کفر و ایمان و فضیلت و عدم آن در بین مردم است[۱۰۲].
  • در آیات بسیاری مطابق با قاعده عقلی وجوب شکر منعم - که ترک آن استحقاق مذمت نزد عقلا می‌آورد- به شکرگزاری در برابر خدا: ﴿وَاشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ[۱۰۳] یا نعمت‌های او: ﴿وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ[۱۰۴] فرمان داده شده است؛ در آیه ۷۸ سوره نحل به این مطلب اشاره شده که خدا شما را از شکم مادرانتان خارج کرد، درحالی که چیزی نمی دانستید، پس او برای شما گوش و چشم و عقل قرارداد تا شکرگزار این نعمت‌ها باشید. برخی گفته‌اند: وجوب شکر منعم پیش از آنکه حکمی عقلی باشد حکمی عاطفی است[۱۰۵]، زیرا اگر کسی به دیگری خدمتی کند یا نعمتی به او ببخشد عواطف او را متوجه خود می‌سازد و بی‌تردید به هر میزان نعمت بزرگ‌تر باشد عواطف به سوی منعم بیشتر تحریک می‌شود. در هر صورت شکر منعم بر شناخت وی متوقف است، زیرا شکر باید با حال مشکور مناسب باشد و گرنه شکر نخواهد بود[۱۰۶]. در برخی آیات به شناخت وحدانیت خدا امر شده است و امر، بر وجوب دلالت دارد[۱۰۷]: ﴿فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ[۱۰۸].
  • بر اساس روایتی از پیامبر (ص) هرکس آیات ۱۹۰-۱۹۴ سوره آل عمران را بخواند و در آن تدبر نکند شایسته مذمت است[۱۰۹].

راه‌های اثبات وجود خدا

  • گرچه پیرو بحث پیشین، وجود خدا نیازی به اثبات ندارد؛ ولی در عین حال قرآن کریم برای متنبه ساختن اذهان راه‌هایی را برای اثبات وجود خدا ارائه کرده است:

نظر به نشانه‌ها و آیات خداوند

  1. آیات آفاقی: آدمی با مشاهده موجودات عالم و دقت و تأمل در آنها به حکم عقل در می‌یابد که جهان مشهود با این نظم و نسق خاص نیاز به سازنده‌ای دارد. موارد ذیل را می‌توان از جمله نشانه‌های مزبور شمرد: آسمان‌ها و زمین: ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ... لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ[۱۱۰]؛ شب و روز[۱۱۱]؛ خورشید، ماه و ستارگان: ﴿هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا... مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَلِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ[۱۱۲]، ﴿هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ[۱۱۳]؛ آفرینش کوه‌ها: ﴿وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا[۱۱۴]؛ پیدایش ابر، باد و باران: ﴿وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ... وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ[۱۱۵]؛ پیدایش رعد و برق: ﴿هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ... * وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ...[۱۱۶]، آفرینش دریاها: ﴿هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ[۱۱۷]؛ آفرینش سایه‌ها: ﴿وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلَالًا[۱۱۸]؛ عالم گیاهان و میوه‌ها: ﴿وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ[۱۱۹]؛ آفرینش ارزاق عمومی: ﴿هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ[۱۲۰]؛ آفرینش پرندگان: ﴿أَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّرَاتٍ فِي جَوِّ السَّمَاءِ[۱۲۱]؛ زندگی برخی حیوانات؛ مانند زنبور عسل: ﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ * ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ...[۱۲۲]؛ جنبندگان روی زمین: ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِنْ دَابَّةٍ...[۱۲۳]؛ و شکافتن دانه‌ها و هسته‌ها: ﴿إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى...[۱۲۴].
  2. آیات انفسی: قرآن کریم انسان را به تنهایی در برابر همه آیات دیگر خدا قرار داده است: ﴿سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ[۱۲۵] و انسان را به نظر کردن در این آیه یگانه خدا ترغیب کرده است: ﴿وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ[۱۲۶] راز این مطلب را در جامعیت انسان نسبت به سایر موجودات عالم می‌توان جست‌وجو کرد.
  1. آفرینش آدم از خاک: ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ...[۱۲۷] و آفرینش نسل او از نطفه آمیخته: ﴿إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ...[۱۲۸] که ماده‌ای مرده و بی‌جان و کم‌ارزش است[۱۲۹]، سپس تبدیل نطفه به عَلَقه (خون بسته) و علقه به مُضغه (پاره گوشت) و مضغه به عظام (استخوان) و پوشاندن آن با گوشت: ﴿ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا...[۱۳۰]، نعمت شنوایی و بینایی انسان: ﴿فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا...[۱۳۱] و برخورداری وی از اعضایی مانند چشم، گوش و قلب: ﴿وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ...[۱۳۲]، زندگی خانوادگی او: ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً[۱۳۳]، مرگ و حیات انسان: ﴿هُوَ الَّذِي أَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ[۱۳۴] و خواب و بیداری وی: ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ مَنَامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ[۱۳۵] و اختلاف انسان‌ها در زبان و رنگ: ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ... وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ...[۱۳۶].

نظر به خود ذات

  • قرآن کریم پس از مطرح کردن آیات آفاقی و انفسی در ادامه آیه ۵۳ سوره فصلت می‌فرماید: آیا کافی نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزی است: ﴿أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ. مفاد این بیان آن است که آیات گرچه خود راهی از راه‌های اثبات وجود خداست؛ ولی خداوندی که خود بر همه چیز شاهد و در همه جا مشهود است چه نیازی است که از راه آیات به وجود او پی برده شود، از این‌رو معصومان (ع) بر شناخت ذات به ذات و شناخت دیگر موجودات به وسیله ذات تأکید کرده‌اند، چنان‌که امیرمؤمنان (ع) در دعای صباح به خدا عرض می‌کند: «يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِهِ»[۱۳۷] و در بخش الحاقی دعای عرفه منسوب به امام حسین (ع) آمده است: «أَ يَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَيْسَ لَكَ»[۱۳۸] و حضرت امام سجاد (ع) در دعای ابوحمزه ثمالی به خدا عرض می‌کند: «بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِي عَلَيْك»[۱۳۹]؛ همچنین آمده است «اعْرِفُوا اللَّهَ بِاللَّهِ»[۱۴۰].
  • گفتنی است که می‌توان بین راه‌های یاد شده این‌گونه فرق گذاشت که در اثبات وجود خدا از راه نظر به آیات آفاقی راه و رونده و مقصد از هم جداست، زیرا رونده شخص ناظر است و راه، آیات آفاقی و مقصد، اثبات وجود خدا و از همین راه است که براهین امکان و حدوث و حرکت و نظم سامان می‌گیرد[۱۴۱]؛ ولی در راه نظر به آیات انفسی، راه با رونده یکی است[۱۴۲] و مقصد از آن دو جداست، و در راه نظر به خود ذات، مقصد و راه یکی است و رونده از آن دو جداست[۱۴۳] که برهان صدیقین این‌گونه است.

مراتب خداشناسی

  • اهل معرفت برای شناخت خدا مراتبی ذکر کرده‌اند:
  • نخست مرتبه‌ای است که از آن به هویت غیبیه و مقام لا إسم له و لا رسم تعبیر می‌کنند. کسی را در این مرتبه یارای هیچ‌گونه سخن و وصفی نیست: ﴿وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ...[۱۴۴]، جز آنکه به اصل تحقق آن اعتراف کند؛ ولی نسبت به اینکه کُنه ذاتش چیست و چه اوصافی دارد ابزار شهود و ادراک کارآیی ندارد: ﴿وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا[۱۴۵]، چنان‌که خداوند از روی رأفت و عطوفت بندگان خود را از نزدیک شدن به این مرتبه بر حذر داشته است تا اینکه آنان عمر خود را در چیزی که تحصیل آن ممکن نیست تباه نکنند[۱۴۶]: ﴿وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَاد[۱۴۷].
  • مرتبه بعد که از آن به مقام "اَحَدیت" تعبیر می‌شود آن است که عارف خداوند را به عنوان حقیقتی یکپارچه و عاری از هرگونه کثرت می‌بیند؛ ولی در عین حال هنوز نمی‌تواند برای آن هیچ اسم و وصفی تصور کند؛ جز آنکه بگوید او خدای احد است: ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد[۱۴۸] احد در این آیه به حضرت احدیت که از آن به مرتبه جمع الجمع، حقیقة الحقایق، برزخ البرازخ، مقام أو أدنی و ... نیز تعبیر می‌شود اشاره دارد، همان‌گونه که الله در عبارت مذکور الله ذاتی[۱۴۹] است و بر ظهور ذات برای ذات دلالت می‌کند.
  • مرتبه سوم که از آن به مرتبه واحدیت یاد می‌شود آن است که عارف خدا را به اوصاف کمال چون علم، حیات، قدرت، اراده، خلق، رزق و... وصف می‌کند، از این‌رو این مرتبه را حضرت اسما و صفات می‌نامند، از این‌رو خداوند در سوره توحید بعد از آنکه فرمود: ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد دوباره کلمه "الله" را به معنای دیگری که الله وصفی باشد[۱۵۰] ذکر کرده و فرموده است: ﴿اللَّهُ الصَّمَد. الله وصفی به ظهور ذات به صور اسما و صفات اشاره دارد[۱۵۱][۱۵۲].

الله در دانشنامه معاصر قرآن کریم

الله، اسم عَلَم و نام ویژه و نشان دهنده ذات خداوند است. عرب‌زبانان - چه مسلمان و چه غیر مسلمان - خداوند را به این نام می‌شناسند. الله مقد‌ترین، مهم‌ترین و محوری‌ترین واژه در قرآن کریم و به طور گسترده در متون اسلامی است. اهمیت این واژه موجب آن شده است که لغت‌شناسان و ادیبان عرب مباحثی را درباره آن طرح کنند. برخی از این مباحث عبارتند از:

۱. آیا واژه الله از ریشه عربی است یا برگرفته از زبان‌های دیگر است؟ ابوحیان اندلسی از ابوزید بلخی نقل می‌کند که ریشه واژه الله، واژه سریانی لاها است. ابوحیان این سخن را غریب (شگفت) می‌شمرد[۱۵۳]. محمد فیروزآبادی اِلّ را یکی از نام‌های خداوند می‌شمارد و بر این باور است که هر نامی که به اِلّ یا ایل پایان پذیرفته باشد به خدا نسبت داده شده است[۱۵۴]. رشید رضا پس از نقل قول این سخن اضافه می‌نماید که اِلّ در فرهنگ و زبان کلدانی، سریانی، عبری و عربی (مجموع زبان‌های سامی) به معنای خدا است[۱۵۵]. محمد تقی‌الدین هلالی نیز هرچند بر تقارب نام خداوند در زبان‌های سامی به‌ویژه سریانی و عبری و عربی، (الّ، لاها، اِلاها، ایل، الوهیم، اللْه) تأکید می‌نماید، اما بر این باور است که این تقارب دلیل برآن نیست که این واژه‌ها را اصلی ندانیم. پس نمی‌توان گفت که یکی از این واژه‌ها از دیگری گرفته شده است[۱۵۶]. پیش از این نیز فخر رازی پس از تأکید بر نزدیکی زبان‌های سریانی، عبری و عربی متذکر می‌شود که این تقارب دلیل بر آن نمی‌شود که واژه الله را عربی ندانیم[۱۵۷].

۲. آیا واژه الله، مشتق است یا جامد (عَلَم مُرتَجَل)؟ اسم در زبان عربی به دو گروه تقسیم می‌شود: مشتق و جامد. اسم مشتق آن است که از ماده‌ای ریشه گرفته و بنابر ساخت‌های صرفی شکل گرفته باشد. اسم جامد آن است که از ریشه خاصی برگرفته نشده، بلکه یک‌جا و مستقل بر چیزی وضع شده است. یکی از اقسام اسم جامد، عَلَم مُرتَجَل است. علم مرتجل، اسمی است که بدون لحاظ ریشه و یا مناسبتی دیگر، بر شخص یا چیزی نهاده می‌شود. برخی بر این باورند که واژه الله مشتق نیست، بلکه علم مرتجل است. از جمله فخر رازی بر این باور است و سه دلیل برای اثبات آن اقامه می‌کند و ادله قائلان به اشتقاق را پاسخ می‌گوید[۱۵۸].

محمد فیروزآبادی این نظریه را به بیشتر فقهاء، اصولیان و دیگر دانشمندان مسلمان نسبت می‌دهد[۱۵۹]. برخی نیز بر این باورند که واژه الله، مشتق و برگرفته از اِلاه است. ابن سیده[۱۶۰] و زمخشری[۱۶۱] بر این باورند. احمد فیومی نیز این باور را از سیبویه نقل می‌کند[۱۶۲].

روایاتی نیز بر آن دلالت دارد که واژه الله مشتق است. امام علی (ع) می‌فرماید: «اللَّهُ‏ مَعْنَاهُ‏ الْمَعْبُودُ الَّذِي‏ يَأْلَهُ فِيهِ الْخَلْقُ وَ يُؤْلَهُ إِلَيْهِ»، «الله معنایش پرستش شونده‌ای است که آفریدگان درباره‌اش سرگردانند و بدو توجه کنند». امام باقر (ع) نیز می‌فرماید: «اللَّهُ‏ مَعْنَاهُ‏ الْمَعْبُودُ الَّذِي‏ أَلِهَ الْخَلْقُ عَنْ دَرْكِ مَاهِيَّتِهِ وَ الْإِحَاطَةِ بِكَيْفِيَّتِهِ»، «الله معنایش پرستش شونده‌ای است که آفریدگان از درک چیستی و دانستن چگونگی وی در پرده و سرگردانند» [۱۶۳].

هشام از امام صادق (ع) درباره اشتقاق واژه الله می‌پرسد و امام به صراحت می‌فرماید: «اللَّهُ‏ مُشْتَقٌ‏ مِنْ‏ إِلَهٍ‏»[۱۶۴]. بنابر نظر اشتقاق، واژه الله ترکیب یافته از آل (تعریف) و اِلاه است که مجموع این دو واژه، اسم علم برای خداوند قرار داده شده است و بر دیگری اطلاق نمی‌شود. بر اساس این دیدگاه، تمامی اقوال و سخنانی که در ریشه اِله مطرح شده، درباره واژه الله نیز مطرح می‌شود. فخر رازی هشت نظریه در اشتقاق واژه الله بیان می‌کند: اِلَهَ به معنی پرستش، اَلِهَ به معنای علاقه و نیاز شدید، اَلِهَ به معنای پناه آوردن، اَلَه به معنای سکون و آرامش، اَلِهَ و وَلِهَ به معنای تحیر و سرگردانی، لاهَ به معنای والا شدن و برتری یافتن، لاهَ به معنای در پرده شدن و پنهان بودن. فخر رازی برای تک تک این احتمالات، وجوهی ذوقی و مطالبی عرفانی بیان می‌کند که البته نمی‌توان اشتقاق لغوی را بدان‌ها اثبات نمود[۱۶۵]. این احتمالات در دیگر کتب تفسیری نیز بیان شده است، ولی نمی‌توان برای اشتقاق واژه الله از بسیاری از آنها دلیل یا قرینه‌ای در لغت و ادب عربی یافت. ادیبان عرب در این جهت اختلاف دارند که اَعْرَف معارِف (شناخته‌ترین شناخته شده‌ها) چیست. برخی ضمیر و به‌ویژه ضمیر متکلم وحده (اَنا) را اعرف می‌دانند و برخی دیگر اسم علم را اعرف می‌شمرند. سمین حلبی از سیبویه نقل می‌کند که اعرف معارف الله است[۱۶۶]. سیوطی اختلاف ادیبان در اعرف معارف را پس از اسم جلاله الله می‌شمرده معتقد است، همگان اجماع دارند که الله اعرف معارف است[۱۶۷]. محمد بن عاشور دلیلی بر این مطلب ذکر می‌کند. به بیان وی هر ضمیری برای شناخته شدن به مرجع نیاز دارد و هَر نام عَلَمی ممکن است نام چند نفر باشد (تعدد تسمیه)، ولی الله نام عَلَم برای خداوند است و بر فرد دیگری اطلاق نمی‌شود، از این روی اعرف معاّرف «الله» است[۱۶۸]. پیامبر اکرم و ائمه اطهار و به پیروی از آنان عموم مسلمانان، نام الله را همراه با جمله معترضه احترامی به کار می‌برده‌اند؛ مانند: تَبارَکَ و تَعالی، جَلَّ ثَناوُه جَلَّ جَلالُه. از این روی، واژه الله را اسم «الجلاله» یا لفظ «الجلاله» می‌نامند.

واژه الله، پیش از اسلام نیز، در میان عرب‌زبانان رواج داشته است. عرب جاهلی به الله سوگند یاد می‌کرده است. امرؤالقیس، در قصیده معروف خویش می‌سراید: "فقالت يمين الله مالك حيلة" آن زن گفت: به الله سوگند تو را چاره‌ای نیست[۱۶۹]، و الله را برتر از بت‌ها می‌دانستند. اوس بن حجر می‌سراید: "وباللات والعزى ومن دان دينها و بالله ان الله منهن أكبر" و به لات و عُزّی و هر آن کس که بدان‌ها متدین است، سوگند و به الله سوگند که الله از آنها بزرگ‌تر است[۱۷۰].

تصور برخی از شاعران عرب از الله، بسیار به خدای یکتای ابراهیمی نزدیک است. زهیر بن ابی سلمی می‌سراید:

فَـلاَ تَكْتُمُنَّ اللهَ مَا فِي نُفُوسِكُـمْلِيَخْفَـى وَمَهْمَـا يُكْتَمِ اللهُ يَعْلَـمِ
يُؤَخَّـرْ فَيُوضَعْ فِي كِتَابٍ فَيُدَّخَـرْلِيَـوْمِ الحِسَـابِ أَوْ يُعَجَّلْ فَيُنْقَـمِ
«آنچه که در جان‌هایتان است بر خدا نپوشانید تا پنهان شود که هر چه پوشانده شود، خداوند (الله) می‌داند. (کردارهای شما را) به تأخیر میاندازد و در کتابی قرار می‌دهد تا به روز حسابی آن را دور میسازد یا تعجیل می‌کند و انتقام می‌گیرد»[۱۷۱].

از پیامبر اکرم نقل شده است که راست‌ترین سخن عرب، سخن لبید بن ربیعه است: "ألا كل شيء ما خلا الله باطل"، «همانا هر چیزی جز خداوندباطل (زوال‌پذیر) است»[۱۷۲].

قرآن کریم نیز بر آن دلالت دارد که عرب پیش از اسلام، الله را آفریدگار آسمان‌ها و زمین، فروفرستاننده باران و زنده کننده زمین در بهاران می‌دانستند ﴿وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ[۱۷۳]، ﴿وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ[۱۷۴]، ﴿وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ[۱۷۵]ز

یکی از بت‌های عرب جاهلی، لات نام دارد. نام این بت ارتباطی با واژه‌های اِلاه و اللِه ندارد. این بت را از این روی لات نامیدند که فردی نزد آن سَویق (حلوا، آرد جو یا گندم بریان شده) را با روغن مخلوط میکرد و این کار را به زبان عربی لتّ گویند که اسم فاعلش لات می‌شود[۱۷۶]. در قرآن کریم و دیگر متون اسلامی، واژه «اللَّهُمَّ‏» به کار می‌رود. این واژه، پیش از اسلام نیز بسیار به کار میرفته است، چنان که بت‌پرستان، معاهده حصر بنی‌هاشم و صلح‌نامه حدیبیه را با جمله «بِاسْمِكَ‏ اللَّهُمَّ‏» آغاز کردند[۱۷۷].

«اللَّهُمَّ‏» در اصل یا الله است، «یاء» ندا حذف شده و به جای آن میم مشدد آمده است. ابواسحاق زجاج این سخن را به خلیل بن احمد، سیبویه و همه نحویان نسبت می‌دهد و خود نیز، آن را می‌پذیرد[۱۷۸]. یحیی بن زیاد فراء بر این باور است که «اللَّهُمَّ‏» در اصل "يَا أللَّهُ‏ أُمَّنا بخَيْرٍ" «خداوندا خوبی را برای ما تقدیر کن» می‌باشد و به تدریج به این صورت در آمده است[۱۷۹].

با در نظر گرفتن آیه ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ در آغاز همه سوره‌ها، واژه الله ۲۸۱۱ بار در قرآن آمده است. به این صورت که در مجموع ۸۶ سوره مکی، ۱۰۵۵ بار و در مجموع ۲۸ سوره مدنی، ۱۷۵۶ بار. پنج بار نیز، واژه «اللَّهُمَّ‏» در قرآن تکرار شده است.

برخی از ویژگی‌های الله در قرآن از این قرارند: برخی ویژگی‌های خداوند در سی‌ ویک مورد، با تعبیر ﴿اللَّهِ الَّذِي... بیان شده است. این ویژگی‌ها در واقع تصور مؤمن را از الله شکل می‌دهد و برخی صفات و افعال آشکار خداوند را بیان می‌کند، مانند: آفرینش آسمان‌ها و زمین و چیرگی بر آنها، آفرینش آدمیان، فرو فرستادن کتاب آسمانی، وزاندن بادها، میراندن و... ؛ در یک مورد الله به غیر از صفات و کردارهایش تعریف می‌شود: ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ[۱۸۰].

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد: نور همان است که اجسام را برای چشمان ما آشکار می‌کند، بنابراین چیزها به واسطه نور آشکار می‌شود و نور به خودی خود برای ما آشکار است. واژه نور عمومیت دارد و عقل نیز نور به شمار می‌آید؛ زیرا به خودی خود آشکار است و معقولات به واسطه آن آشکار می‌شود. از آنجا که همه موجودات ممکن را خداوند هستی داده است، پس او برترین مصداق نور است، نوری که به ذات خویش قائم است و چیزها بدو پدیدار شده‌اند. از این آیه استفاده می‌شود که خداوند برای هیچ چیز ناشناخته نیست؛ زیرا پدیداری هر چیز (برای خودش یا دیگری از پدیدارسازی (اِظهار) خداوند ناشی می‌شود. از این روی، خداوند به ذات خویش در برابر همگان آشکار است[۱۸۱].

دو تعبیر ﴿مِنَ اللَّهِ و ﴿مِنْ عِنْدِ اللَّهِ و مقایسه آن دو، در قرآن کریم قابل توجه است. تعبیر ﴿مِنَ اللَّهِ بیشتر درباره فضل، نعمت، رضوان، مغفرت و رحمت و در موارد معدودی نیز، درباره سَخَط و غَضَب آمده است؛ در حالی که تعبیر ﴿مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بیشتر درباره نزول وحی و کتاب آسمانی، پاداش الهی و یاری خداوند به کار می‌رود. از این موارد می‌‌توان برداشت نمود که آنچه که از سوی خداوند با وسایطی به آدمی می‌رسد با تعبیر ﴿مِنْ عِنْدِ اللَّهِ آمده و درباره آنچه مستقیم و بی‌واسطه از خداست، تعبیر ﴿مِنَ اللَّهِ به کار رفته است. راغب اصفهانی نقل می‌کند که تفاوت این دو تعبیر از این قرار است که هر آنچه به رضایت و فرمان خداوند انجام گیرد، ﴿مِنَ اللَّهِ است و آنچه که به پسند یا ناپسندی ولی همراه با اذن خداوند روی می‌دهد، ﴿مِنْ عِنْدِ اللَّهِ است[۱۸۲]. این بیان در تفاوت ﴿مِنَ اللَّهِ و ﴿مِنْ عِنْدِ اللَّهِ، می‌تواند تناقض بدوی بین آیات ﴿ أَيْنَمَا تَكُونُواْ يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِندِكَ قُلْ كُلٌّ مِّنْ عِندِ اللَّهِ فَمَا لِهَؤُلاء الْقَوْمِ لاَ يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا [۱۸۳] و ﴿مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا[۱۸۴] سوره نساء را پاسخ دهد. تعبیر ﴿مِنْ دُونِ اللَّهِ نیز که هفتاد بار در قرآن به‌کار رفته، قابل توجه است. این تعبیر به این معانی: در برابر خدا، به جز خدا و بدون رضایت خداوند به کار رفته است. ترکیب‌های قرآنی بسیاری بر محور الله شکل گرفته که در مجموع شبکه‌ای از معانی به هم پیوسته را ایجاد می‌کند. برخی از این ترکیب‌ها عبارتند از: ﴿سَبِيلِ اللَّهِ (راه خدا، ۷۰ بار)، ﴿ذِكْرِ اللَّهِ (یاد خدا و بار)، ﴿شَعَائِرِ اللَّهِ (۴بار)، ﴿صِبْغَةَ اللَّهِ (رنگ خدا، ۲ بار)، ﴿كِتَابَ اللَّهِ (۹ بار)، ﴿دِينِ اللَّهِ (۳بار)، ﴿حِزْبَ اللَّهِ (۳ بار)، ﴿مَرْضَاتِ اللَّهِ (پسندهای خدا، ۳ بار). اللّه گروه‌هایی را دوست دارد: ﴿إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ[۱۸۵] (نیکوکاران﴿الْمُتَّقِينَ (پرهیزکاران﴿الْمُتَوَكِّلِينَ (متوکلان)، ﴿الْمُتَطَهِّرِينَ (پاکان﴿الْمُقْسِطِينَ (دادگران)، ﴿الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ (آنان که در راهش پیکار می‌کنند)، ﴿الصَّابِرِينَ(بردباران). و گروه‌هایی را دوست ندارد: ﴿وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ (ستمکاران﴿الْمُفْسِدِينَ (تباه‌کاران﴿كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ (هر ناسپاس گنه‌کاری﴿كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (هر خودپسند فخرفروشی).

الله را بر اساس نشانه‌هایش می‌‌توان شناخت. در سرتاسر قرآن، همواره آیه و آیات خداوند بیان شده است. از آفرینش آسمان‌ها و زمین تا چندگانگی زبان و نژاد آدمیان نشانه‌های خدا است. ترکیب آیات الله، ۴۲ بار در قرآن تکرار شده است. ویژگی‌های اسم الله از این قرارند: مشهورترین نام خداست، بر همه اسمای الهی مقدم است، اسم ذات خداست، ویژه کلمه توحید و شهادتین است، کسی را نمی‌توان به این نام خواند، بیش از همه اسمای الهی در قرآن و روایات تکرار شده است، تثنیه و جمع ندارد، در حالت پیش نصبی و پیش رفعی با تفخیم (بزرگی) تلفظ می‌شود، قسم و عهد (سوگند و پیمان) شرعی تنها به این نام منعقد می‌شود. محمد فیروزآبادی ۱۲۳ ویژگی قرآنی برای نام الله شمرده است[۱۸۶].

امام علی (ع) درباره اسم الله می‌فرماید: الله بزرگ‌ترین نام خداوند است، نامی که شایسته نیست جز خدا به آن نامیده شود و نام هیچ آفریده‌ای قرار نگیرد. الله هموست که همه آفریدگان در نیازها و سختی‌ها و به هنگام قطع امید از همه کس و همه چیز و گسستن همه اسباب (جز خدا)، بدو پناه می‌برند[۱۸۷].

امام صادق (ع) فرمود: الله از الاه برگرفته شده است و هر الاهی (معبودی) پرستنده‌ای می‌خواهد. و اسم غیر از نامدار است؛ پس هر کس نام را به جای نامدار بپرستد، کافر شده و چیزی را نپرستیده است. و هر کس نام و معنا را بپرستد، مشرک شده و دو تن را پرستیده است. و هر کس معنا (نامدار) را به جای نام بپرستد، این کار یکتاپرستی است[۱۸۸].

مفسران، بیشتر در تفسیر آیات اول و دوم سوره فاتحه، ۲۵۵ سوره بقره (آیة‌الکرسی)، ۱۸ سوره آل عمران و آیه سوم انعام، مباحثی را درباره اسم الله طرح می‌کنند. مفسران، واژه الله را نام عَلَم (شناسه) بر ذات خداوند که همه صفات جمالی و جلالی در آن جمع است، می‌دانند[۱۸۹].

با توجه به پرشماری آیاتی که درباره الله، صفات و افعال او سخن گفته‌اند، نمی‌توان به همه مباحث تفسیری مربوط به الله پرداخت. پس از آنکه بت‌پرستان و یهودیان حجاز از پیامبر اکرم خواستند که الله را به آنان بشناساند، سوره توحید در پاسخ آنان و به عنوان شناسنامه خداوند نازل شد. در آغاز سوره، ضمیر غایب مفرد آمده است: ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ[۱۹۰] بنابر یک تفسیر، این ضمیر به خداوند باز می‌گردد.

در فرهنگ اسلامی، ضمیر مفرد غایب (هُوَ) در حالت مطلق خویش، یادآور خداوند است. وصف اَحَد هر گونه ترکیب را از خداوند نفی می‌کند و بر آن دلالت دارد که الله یکتایی است که دومی نمی‌پذیرد. بر این اساس، طوسی، وصف اَحَد را دلیل بر آن می‌داند که الله جسم نیست؛ زیرا جسم مرکب است[۱۹۱]. فخر رازی وصف احد را جامع همه صفات سلبی خداوند می‌داند. همچنین وی، ﴿هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را بیانگر سه مرحله معرفت خداوند ذکر می‌کند. به گفته وی، مقربان که در هستی جز خداوند نمی‌بینند با ضمیر «هو» خدا را میشناسند. اصحاب یمین (نیکان) که موجودات دیگر را نیز می‌بینند، ولی تنها خدا را بندگی می‌کنند؛ خدا را با نام الله می‌شناسند. و وصف «احد» پاسخ به پندار اصحاب شمال (دوزخیان) است که خدا را یکتا نمی‌دانند[۱۹۲]. دو وصف اَحَد و صَمَد تنها در این سوره در توصیف الله آمده و جامع و عمیق‌ترین توصیفات آن است.

ملاصدرا در تفسیر آیة الکرسی مباحثی را درباره اسم الله طرح می‌کند. وی بر این باور است که آدمی نمی‌تواند بر ذات خداوند، بدون در نظر گرفتن صفات و وابسته‌ها، نامی وضع کند؛ از آن روی که آدمی نمی‌تواند آن ذات غیبی را تصور کند، ذاتی که رسم و حد و اشاره نمی‌پذیرد، پس نمی‌تواند بر آن نامی قرار دهد. از سویی دیگر نمی‌توان گفت که واژه الله بر یک یا مجموعه صفات ثبوتی یا سلبی خداوند وضع شده و ذات خداوند نامی ندارد. بنابراین واژه الله عَلَم جنس است بر ذاتی که همه صفات کمال را دارا باشد و از همه صفات نقص امکانی پاک باشد و این مفهوم منحصر در ذات واجب الوجود است[۱۹۳][۱۹۴]

منابع

پانویس

  1. کشف الاسرار، ج ۱، ص ۶؛ الاسماء و الصفات، ج ۱، ص ۴۷.
  2. دائرة المعارف بستانی، ج ۴، ص ۲۸۶.
  3. التفسیر الکبیر، ج ۱، ص ۱۶۳.
  4. التفسیر الکبیر، ج ۱، ص ۱۶۳؛ الفرقان، ج ۱، ص ۸۲- ۸۳.
  5. اسماء و صفات الهی، ج ۱، ص ۳۱؛ مفاهیم القرآن، ج ۶، ص ۱۱۰.
  6. القاموس المحیط، ج ۲، ص ۱۶۳۱، "اله".
  7. کشف الاسرار، ج ۱، ص ۶؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۹۰؛ التحقیق، ج ۱، ص ۱۱۹.
  8. اقرب الموارد، ج ۱، ص ۶۶؛ لسان العرب، ج ۱، ص ۱۸۸ - ۱۹۰.
  9. روض الجنان، ج ۱، ص ۵۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۱، ص ۱۵۹؛ دائرة المعارف بستانی، ج ۴، ص ۲۸۶.
  10. جواهر الکلام، ج ۳، ص ۴۶.
  11. المقام الاسنی، ص ۲۵ - ۲۶.
  12. لسان العرب، ج ۱، ص ۱۹۱؛ روض الجنان، ج ۴، ص ۲۵۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۴، ص ۳۵.
  13. روض الجنان، ج ۴، ص ۲۵۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۴، ص ۳۵.
  14. مجمع البیان، ج ۲، ص ۷۲۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۸، ص ۳؛ لسان العرب، ج ۱، ص ۱۹۰.
  15. "و خداوند را نام‌های نیکوتر است" سوره اعراف، آیه ۱۸۰.
  16. "بگو او خداوند یگانه است" سوره اخلاص، آیه ۱.
  17. "خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست" سوره بقره، آیه ۲۵۵.
  18. "هیچ خدایی جز خداوند نیست" سوره صافات، آیه ۳۵.
  19. "پس شما آنان را نکشتید که خداوند آنان را کشت، و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند" سوره انفال، آیه ۱۷.
  20. "خداوند صمد است" سوره اخلاص، آیه ۲.
  21. "نه زاده است و نه او را زاده‌اند" سوره اخلاص، آیه ۳.
  22. "و نه هیچ کس او را همانند است" سوره اخلاص، آیه ۴.
  23. "چیزی مانند او نیست" سوره شوری، آیه ۱۱.
  24. "چشم‌ها او را در نمی‌یابند" سوره انعام، آیه ۱۰۳.
  25. "او را چرت و خواب فرا نمی‌گیرد" سوره بقره، آیه ۲۵۵.
  26. "چیزی مانند او نیست و او شنوای بیناست" سوره شوری، آیه ۱۱.
  27. "خداوند آفریننده همه چیز است" سوره زمر، آیه ۶۲.
  28. "خداوند آفریدن را می‌آغازد" سوره روم، آیه ۱۱.
  29. "و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن خداوند است" سوره آل عمران، آیه ۱۰۹.
  30. "بی‌گمان خداوند، پروردگار من و شماست" سوره آل عمران، آیه ۵۱.
  31. "و بدانید که خداوند میان آدمی و دل او میانجی می‌شود" سوره انفال، آیه ۲۴.
  32. "نیکی در کف توست" سوره آل عمران، آیه ۲۶.
  33. "و کارها به سوی خداوند باز گردانده می‌شود" سوره بقره، آیه ۲۱۰.
  34. "و اینکه پایان (هر چیز) به سوی پروردگار توست" سوره نجم، آیه ۴۲.
  35. "اریکه او گستره آسمان‌ها و زمین است" سوره بقره، آیه ۲۵۵.
  36. "و مثل برتر از آن خداوند است" سوره نحل، آیه ۶۰.
  37. "خداوند از فرشتگان و از مردم فرستادگانی برمی‌گزیند" سوره حج، آیه ۷۵.
  38. "فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم" سوره بقره، آیه ۱۲۴.
  39. "خداوند را بپرستید و چیزی را شریک او نکنید" سوره نساء، آیه ۳۶.
  40. "که: جز خداوند را نپرستید!" سوره هود، آیه ۲۶.
  41. "بنابراین از خداوند پروا کنند" سوره نساء، آیه ۹.
  42. المعجم الاحصائی، ج ۲، ص ۲۴۴، ۲۵۲، ۲۶۲.
  43. تفسیر سوره فاتحة الکتاب، ص ۶۳.
  44. "جز خداوند را نپرستید!" سوره هود، آیه ۲۶.
  45. "گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید" سوره هود، آیه ۵۰، ۶۱، ۸۴.
  46. سوره انعام، آیه ۷۹-۸۱.
  47. سوره آل عمران، ۶۵-۶۷.
  48. سوره اعراف، ۱۳۸-۱۴۰.
  49. سوره مائده، ۱۱۶-۱۱۷.
  50. "بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمه‌ای که میان ما و شما برابر است هم‌داستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد..." سوره آل عمران، آیه ۶۴.
  51. "یهودیان گفتند عزیر پسر خداوند است و مسیحیان گفتند: مسیح پسر خداوند است" سوره توبه، آیه ۳۰.
  52. "آنان دانشوران دینی و راهبان خود را به جای خداوند پروردگاران خویش برگزیده‌اند" سوره توبه، آیه ۳۱.
  53. المیزان، ج ۶، ص ۶۹.
  54. "به راستی آنان که گفتند خداوند همان مسیح پسر مریم است کافر شدند" سوره مائده، آیه ۱۷.
  55. المیزان، ج ۶، ص ۶۹.
  56. "به راستی آنان که گفتند خداوند یکی از سه (اقنوم) است کافر شدند" سوره مائده، آیه ۷۳.
  57. "این گفتار، سر زبان آنهاست که با گفته کافران پیشین همانندی می‌کند" سوره توبه، آیه ۳۰.
  58. "آنان دانشوران دینی و راهبان خود را به جای خداوند پروردگاران خویش برگزیده‌اند... خدایی جز او نیست؛ پاکا که اوست از شرکی که می‌ورزند" سوره توبه، آیه ۳۱.
  59. سوره مائده، ۷۲-۷۳.
  60. سوره آل عمران، ۶۴.
  61. "و یهودیان گفتند که دست خداوند بسته است... بلکه دست‌های او باز است و هرگونه بخواهد می‌بخشد" سوره مائده، آیه ۶۴.
  62. المیزان، ج ۶، ص ۸۷.
  63. "چیزی مانند او نیست" سوره شوری، آیه ۱۱.
  64. شرح حکمت متعالیه، ب ۲ از ج ۶، ص ۲۷۸.
  65. "و اوست که در آسمان خداست و در زمین خداست" سوره زخرف، آیه ۸۴.
  66. المیزان، ج ۶، ص ۹۱.
  67. "فرمانفرمایی در این روز از آن کیست؟" سوره غافر، آیه ۱۶.
  68. "از آن خداوند یگانه دادفرما" سوره غافر، آیه ۱۶.
  69. تحریر تمهید القواعد، ص ۲۰۵.
  70. سوره مائده، آیه ۷۳.
  71. المیزان، ج ۶، ص ۹۰.
  72. سوره مائده، آیه ۷۳.
  73. اسفار، ج ۶، ص ۱۴۲.
  74. "هیچ رازگویی میان سه نفر رخ نمی‌دهد مگر که او چهارمین آنهاست" سوره مجادله، آیه ۷.
  75. شرح حکمت متعالیه، ب ۲ از ج۶، ص ۴۳۷-۴۳۸.
  76. "و هر جا باشید او با شماست" سوره حدید، آیه ۴.
  77. المیزان، ج ۳، ص ۲۸۷ - ۲۸۹.
  78. اسفار، ج ۱، ص ۳۰۴.
  79. سوره نور، آیه ۳۵؛ سوره قصص، آیه ۸۸.
  80. تجلی و ظهور در عرفان نظری، ص ۳۲۶.
  81. "هر که روی آن (زمین) است از میان رفتنی است * و (تنها) ذات بشکوه و کرامند پروردگارت ماندگار است" سوره الرحمن، آیه ۲۶-۲۷.
  82. تحریر تمهید القواعد، ص ۷۷۸.
  83. "فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست" سوره حدید، آیه ۲.
  84. المیزان، ج ۱۹، ص ۱۴۴.
  85. "آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن خداوند است" سوره بقره، آیه ۲۸۴؛ سوره نساء، آیه ۱۳۲.
  86. "خداوند، نور آسمان‌ها و زمین است" سوره نور، آیه ۳۵.
  87. تحریر تمهید القواعد، ص ۷۵۸.
  88. "آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟" سوره فصلت، آیه ۵۳.
  89. شرح حکمت متعالیه، ب ۲ از ج ۶، ص ۴۳۹.
  90. "او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است و به هر چیزی داناست" سوره حدید، آیه ۳.
  91. المیزان، ج ۱۹، ص ۱۴۵.
  92. الکافی، ج ۱، ص ۹۱؛ الفصول المهمه، ج ۱، ص ۱۷.
  93. "آیا برای او همنامی می‌شناسی؟" سوره مریم، آیه ۶۵.
  94. "و او در آسمان‌ها و زمین خداوند است" سوره انعام، آیه ۳.
  95. "اوست خداوندی که خدایی جز او نیست" سوره حشر، آیه ۲۲.
  96. التفسیر الکبیر، ج ۱، ص ۱۵۷.
  97. التفسیر الکبیر، ج ۱، ص ۱۸۵.
  98. "پآیا درباره خداوند- آفریننده آسمان‌ها و زمین- تردیدی هست؟" سوره ابراهیم، آیه ۱۰.
  99. "بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد" سوره روم، آیه ۳۰.
  100. منشور جاوید، ج ۲، ص ۴۲–۴۳.
  101. سوره یونس، آیه ۲۲-۲۳؛ سوره عنکبوت، آیه ۶۵؛ سوره لقمان، آیه ۳۲.
  102. اسفار، ج ۱، ص ۱۱۶-۱۱۸.
  103. "و خداوند را سپاس بگزارید اگر تنها او را می‌پرستید" سوره بقره، آیه ۱۵۲؛ ۱۷۲.
  104. "و نعمت خداوند را سپاس بگزارید" سوره نحل، آیه ۱۱۴.
  105. آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص ۳۵.
  106. شرح باب حادی عشر، ص ۱۹.
  107. شرح باب حادی عشر، ص ۲۱.
  108. "پس بدان که هیچ خدایی جز خداوند نیست" سوره محمد، آیه ۱۹.
  109. مجمع البیان، ج ۲، ص ۹۰۸؛ بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۳۵۰.
  110. "بی‌گمان در آفرینش آسمان‌ها و زمین... نشانه‌هایی برای خردمندان است" سوره آل عمران، آیه ۱۹۰. و نیز سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ سوره یونس، آیه ۳؛ سوره ابراهیم، آیه ۱۰؛ سوره رعد، آیه ۲؛ سوره انبیاء، آیه ۳۲؛ سوره عنکبوت، آیه ۴۴، ۶۷؛ سوره روم، آیه ۲۲؛ سوره غافر، آیه ۵۷؛ سوره جاثیه، آیه ۳؛ سوره ذاریات، آیه ۴۷-۴۸؛ سوره شوری، آیه ۲۹.
  111. سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ سوره آل عمران، ۱۹۰؛ سوره یونس، آیه ۶؛ سوره فرقان، آیه ۴۷؛ سوره روم، آیه ۲۳؛ سوره نبأ، آیه ۱۰-۱۱.
  112. "اوست که خورشید را تابان و ماه را درخشان آفرید... خداوند آن را جز به حق نیافرید؛ او آیات را برای گروهی که دانشورند روشن بیان می‌کند" سوره یونس، آیه ۵.
  113. "و او همان است که ستارگان را برای شما آفرید تا در تاریکی‌های خشکی و دریا بدان‌ها راه جویید" سوره انعام، آیه ۹۷. و نیز سوره ابراهیم، آیه ۲۳؛ سوره انبیاء، آیه ۳۳؛ سوره فاطر، آیه ۱۳؛ سوره یس، آیه ۳۸-۴۰؛ سوره معارج، آیه ۴۰؛ سوره فصلت، آیه ۳۷؛ سوره نوح، آیه ۱۵-۱۶؛ سوره مدثر، آیه ۳۲-۳۵.
  114. "و اوست که زمین را گسترد و در آن کوه‌ها و رودهایی نهاد" سوره رعد، آیه ۳. و نیز سوره نحل، آیه ۱۵، ۶۱، ۸۱؛ سوره انبیاء، آیه ۳۱؛ سوره فاطر، آیه ۲۷؛ سوره فصلت، آیه ۱۰؛ سوره مرسلات، آیه ۲۷؛ سوره غاشیه، آیه ۱۷-۱۹؛ سوره نبأ، ۶-۷.
  115. "و در آبی که خداوند از آسمان فرو می‌بارد... و در گرداندن بادها و ابر فرمانبردار میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد می‌ورزند نشانه‌هاست" سوره بقره، آیه ۱۶۴. و نیز سوره اعراف، آیه ۵۷؛ سوره روم، آیه ۴۶، ۴۸؛ سوره فاطر، آیه ۹؛ سوره نحل، آیه ۶۵؛ سوره فرقان، آیه ۴۸؛ سوره حجر، آیه ۲۲؛ سوره سجده، آیه ۲۷؛ سوره زمر، آیه ۲۱؛ سوره واقعه، آیه ۶۸-۷۰؛ سوره نبأ، آیه ۱۴-۱۶.
  116. "اوست که برق را که هم بیم‌آور و هم امیدبخش است به شما می‌نمایاند... * و تندر به سپاس او، او را پاک می‌خواند..." سوره رعد، آیه ۱۲-۱۳. و نیز سوره روم، آیه ۲۴.
  117. "و اوست که دریا را رام (شما) کرد" سوره نحل، آیه ۱۴. و نیز سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ سوره فاطر، آیه ۱۲؛ سوره جاثیه، آیه ۱۳؛ سوره شوری، آیه ۳۲-۳۳؛ سوره لقمان، آیه ۳۱؛ سوره اسراء، آیه ۶۶.
  118. "و خداوند از آنچه آفریده است سایه‌بان‌هایی برای شما قرار داد" سوره نحل، آیه ۸۱. و نیز سوره رعد، آیه ۱۵؛ سوره فرقان، آیه ۴۵-۴۶.
  119. "و اوست که باغ‌هایی با داربست و بی‌داربست و خرمابن و کشتزار با خوردنی‌هایی گوناگون و زیتون و انار، همگون و ناهمگون آفریده است؛ از میوه‌اش چون بار آورد بخورید" سوره انعام، آیه ۱۴۱. و نیز سوره انعام، آیه ۹۵؛ سوره نحل، آیه ۶۷؛ سوره حجر، آیه ۱۹-۲۰؛ سوره شعراء، آیه ۷-۸.
  120. "آیا آفریننده‌ای جز خداوند هست که از آسمان و زمین به شما روزی دهد؟" سوره فاطر، آیه ۳. و نیز سوره روم، آیه ۳۷، ۴۰، ۴۶؛ سوره هود، آیه ۶؛ سوره ذاریات، آیه ۵۸؛ سوره ملک، آیه ۲۱؛ سوره سبأ، آیه ۲۴؛ سوره ق، آیه ۹-۱۱؛ سوره عبس، آیه ۲۴-۳۲.
  121. "آیا به پرندگان رام شده در فضای آسمان ننگریسته‌اند" سوره نحل، آیه ۷۹. و نیز سوره انعام، آیه ۳۸؛ سوره ملک، آیه ۱۹؛ سوره نور، آیه ۴۱.
  122. "و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که بر کوه‌ها و بر درخت و بر داربست‌هایی که (مردم) می‌سازند لانه گزین! سپس از (گل) همه میوه‌ها بخور..." سوره نحل، آیه ۶۸-۶۹.
  123. "و از نشانه‌های او آفرینش آسمان‌ها و زمین است و آنچه در آنها از جنبندگان پراکنده است" سوره شوری، آیه ۲۹. و نیز سوره نحل، آیه ۶۶؛ سوره مؤمنون، آیه ۲۱-۲۲؛ سوره فاطر، آیه ۷۹-۸۱؛ سوره یس، آیه ۷۱-۷۳؛ سوره زخرف، آیه ۱۲-۱۳؛ سوره جاثیه، آیه ۳-۴؛ سوره غاشیه، آیه ۱۷.
  124. "خداوند شکافنده هسته و دانه است" سوره انعام، آیه ۹۵.
  125. "به زودی نشانه‌های خویش را در گستره‌های بیرون و پیکره‌های درونشان نشان آنان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که او راستین است" سوره فصلت، آیه ۵۳.
  126. "و (نیز) در خودتان، آیا نمی‌نگرید؟" سوره ذاریات، آیه ۲۱.
  127. "و از نشانه‌های او این است که شما را از خاک آفرید" سوره روم، آیه ۲۰. و نیز سوره مؤمنون، آیه ۱۲.
  128. "ما انسان را از نطفه‌ای برآمیخته آفریدیم" سوره انسان، آیه ۲. و نیز سوره مؤمنون، آیه ۱۳.
  129. سوره سجده، آیه ۸.
  130. "سپس نطفه را خونی بسته و آنگاه خون بسته را گوشتپاره‌ای و گوشتپاره را استخوان‌هایی آفریدیم پس از آن بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم" سوره مؤمنون، آیه ۱۴. و نیز سوره قیامت، آیه ۳۷-۳۹.
  131. "پس شنوا و بینایش گردانیده‌ایم" سوره انسان، آیه ۲.
  132. "و برای شما گوش و چشم و دل نهاد..." سوره نحل، آیه ۷۸. و نیز سوره نحل، آیه ۷۸؛ سوره ملک، آیه ۲۳؛ سوره مؤمنون، آیه ۷۸؛ سوره احقاف، آیه ۲۶.
  133. "و از نشانه‌های او این است که از خودتان همسرانی برایتان آفرید تا کنار آنان آرامش یابید و میان شما دلبستگی پایدار و مهر پدید آورد" سوره روم، آیه ۲۱.
  134. "و اوست که شما را زنده گردانید سپس می‌میراند دگر باره زنده‌تان می‌گرداند" سوره حج، آیه ۶۶. و نیز سوره جاثیه، آیه ۲۶؛ سوره شعرا، آیه ۸۱؛ سوره بقره، آیه ۲۵۸؛ سوره آل عمران، آیه ۱۵۶.
  135. "و از نشانه‌های او، خوابتان در شب و روز..." سوره روم، آیه ۲۳. و نیز سوره فرقان، آیه ۴۷.
  136. "و از نشانه‌های او... گوناگونی زبان‌ها و رنگ‌های شماست" سوره روم، آیه ۲۲.
  137. التوحید، ص ۲۸۶؛ بحارالانوار، ج ۸۴، ص ۳۳۹.
  138. بحارالانوار، ج ۶۴، ص ۱۴۲.
  139. اقبال الاعمال، ج ۱، ص ۱۵۷؛ بحارالانوار، ج ۳، ص ۲۷۰.
  140. بحارالانوار، ج ۳، ص ۲۷۰.
  141. اسفار، ج ۶، ص ۱۴.
  142. اسفار، ج ۶، ص ۴۴.
  143. اسفار، ج ۶، ص ۴۴.
  144. "و خداوند را سزاوار ارجمندی وی ارج ننهادند..." سوره انعام، آیه ۹۱؛ سوره حج، آیه ۷۴؛ سوره زمر، آیه ۶۷.
  145. "و آنان بر او در دانش احاطه ندارند" سوره طه، آیه ۱۱۰.
  146. شرح فصوص الحکم، ص ۱۷.
  147. "و خداوند شما را از خویش پروا می‌دهد و خداوند به بندگان مهربان است" سوره آل عمران، آیه ۳۰.
  148. "بگو او خداوند یگانه است" سوره اخلاص، آیه ۱.
  149. شرح فصوص الحكم، ص ۷۰۴ ـ ۷۰۵؛ توحيد ربانى، ص ۲۸.
  150. توحيد ربانى، ص ۲۸.
  151. شرح فصوص الحكم، ص ۲۲.
  152. دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۴، ص 178- 188.
  153. البحر المحیط، ج۱، ص۲۸.
  154. قاموس المحیط، ج۳، ص۵۱.
  155. المنار، ج۱۰، ص۱۶۶.
  156. ما وقع فی القرآن، ج۱، ص۲۷.
  157. التفسیر الکبیر، ج۱، ص۱۴۸.
  158. التفسیر الکبیر، ج۱، ص۱۴۴.
  159. بصائر ذوی التمییز، ج۲، ص۱۲.
  160. المخصص، ج۵، ص۲۰۸.
  161. الکشاف، ج۱، ص۲.
  162. المصباح المنیر، ج۱، ص۱۹.
  163. بحارالانوار، ج۳، ص۲۲۲.
  164. بحارالانوار، ج۴، ص۱۵۷.
  165. التفسیر الکبیر، ج۱، ص۱۴۵-۱۴۷.
  166. الدر المصون، ج۱، ص۲۴.
  167. همع الهوامع، ج۱، ص۱۳۳.
  168. التحریر، ج۳، ص۱۷.
  169. اشعار الشعراء الستة الجاهلیین، ج۱، ص۱۰.
  170. فی تاریخ الأدب الجاهلی، ج۱، ص۱۸۹.
  171. اشعار الشعراء الستة الجاهلیین، ج۱، ص۴۵.
  172. صحیح مسلم، ح۲۲۵۶.
  173. «و اگر از آنان بپرسید که چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را رام کرده است خواهند گفت: خداوند؛ پس چگونه (از حق) باز گردانده می‌شوند؟» سوره عنکبوت، آیه ۶۱.
  174. «و اگر از آنان بپرسی چه کسی از آسمان، آبی فرو فرستاد و بدان زمین را پس از آنکه مرده بود زنده گردانید؟ خواهند گفت: خداوند؛ بگو: سپاس خداوند را؛ بلکه بیشتر آنان خرد نمی‌ورزند» سوره عنکبوت، آیه ۶۳.
  175. «و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است؟ می‌گویند: خداوند، بگو: سپاس، خداوند راست اما بیشتر آنان نمی‌دانند» سوره لقمان، آیه ۲۵.
  176. تهذیب اللغه، ج۱۴، ص۱۷۹.
  177. السیرة النبویة، ج۱، ۳۷۶؛ ج۲، ۳۱۷.
  178. معانی القرآن و اعرابه، ج۱، ص۳۹۴.
  179. معانی القرآن و اعرابه، ج۱، ص۲۰۳.
  180. «خداوند، نور آسمان‌ها و زمین است» سوره نور، آیه ۳۵.
  181. المیزان، ج۱۵، ص۶۳.
  182. تفسیر الراغب، ج۳، ص۱۳۳۷.
  183. «هر جا باشید هر چند در دژهای استوار، مرگ شما را در می‌یابد و اگر نیکی‌یی به ایشان رسد می‌گویند این از سوی خداوند است و اگر بدی‌یی به آنان رسد می‌گویند این از سوی توست بگو همه (چیز) از سوی خداوند است؛ بر سر این گروه چه آمده است که بر آن نیستند تا سخنی را دریابند» سوره نساء، آیه ۷۸.
  184. «(ای آدمی!) هر نیکی به تو رسد از خداوند است و هر بدی به تو رسد از خود توست. و (ای محمّد!) ما تو را برای مردم، پیامبر فرستاده‌ایم و خداوند، (شما را) گواه بس» سوره نساء، آیه ۷۹.
  185. «که خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد» سوره بقره، آیه ۱۹۵.
  186. بصائر ذوی التمییز، ج۲، ص۳۰-۱۲.
  187. بحارالانوار، ج۸۹، ص۲۳۳.
  188. بحارالانوار، ج۴، ص۱۵۷.
  189. برای نمونه: انوارالتنزیل، ج۵، ص۳۴۷؛ المیزان، ج۱۹، ص۱۲۲.
  190. «بگو او خداوند یگانه است» سوره اخلاص، آیه ۱.
  191. التبیان، ج۱۰، ص۴۰۹.
  192. التفسیر الکبیر، ج۳۲، ص۳۶۱.
  193. تفسیر القرآن الکریم، ج۴، ص۱۰.
  194. سلطانی، محمد، مقاله «الله»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص 289- 293.