آفرینش در نهج البلاغه

مقدمه

واژه آفرینش به‌معنای خلقت و پدید آوردن چیزی است که پیش‌تر سابقه‌ای نداشته است. امام علی (ع) در این باره می‌فرماید: " آفریدگان را بی‌الگو و نمونه از پیش طرّاحی شده آفریده و از هیچ‌یک از آفریدگانش در آفرینش کمک نگرفت[۱].

امام (ع) در نهج البلاغه به ابداع خداوند، یعنی آفرینش الهی بی‌هیچ الگو و سابقه‌ای اشاره می‌کند و می‌فرماید: با آفرینش اضداد نشان داد که هیچ‌چیزی نتواند ضدّ او باشد و با ایجاد سازواری و هماهنگی بین اشیا روشن شد که او خود، هم‌سانی ندارد. نهادها طبیعت را در حوزه اضداد برنهاد، یعنی نور را ضدّ تاریکی، سیاهی را ضدّ سپیدی، رطوبت را ضدّ خشکی و سرما را ضدّ گرما مقرّر فرمود. ناسازگارها را سازگار، ناهمگون‌ها را همگون، دورها را نزدیک و نزدیک‌ها را دور کرد[۲].

در خطبه ١٦٥ نیز می‌فرماید: خداوند آفرینش شگفت پدیدگان را ابداع کرد: از جاندار و بی‌جان، ساکن و متحرک[۳].. قرآن کریم و تعالیم اوصیایی، جهان آفرینش را مخلوق خداوند می‌دانند و تفکر در آن را یکی از راه‌های اصیل پی‌بردن به خالق و صانع جهان آفرینش برمی‌شمرند. ستایش خدایی را که آسمان‌ها و زمین را آفرید و تاریکی‌ها و روشنایی را پدیدآورد.[۴].

دلیل آفرینش با توجه به احادیث، مصلحت مخلوق، عبادت و شناخت خداوند است. امام علی (ع) می‌فرماید: چون به آفرینش پرداخت، آفریدن هیچ چیز بر او دشور نبود و خلقت آنچه ایجاد کرد، درمانده‌اش نساخت. آنها تا بر قدرت خود بیفزاید، یا از زوال و نقصان بیمانک باشد، یا بخواهد در برابر همتایی فزونی‌طلب از آنها یاری جوید، یا از آسیب دشمنی تازنده احتراز کند، یا بر وسعت ملک خود بیفزاید یا در برابر شریکی معارض نیرو گردآورد. از تنهایی وحشت نداشت تا با آفریدن موجودات با آنها انس گیرد و آنها را پس از ایجاد فنا سازد نه برای آنکه از گرداندن کار و تدبیر امر خود ملول شده باشد، یا فنای آنها سبب آسایش او شود، یا تحملشان بر او سنگین باشد و نه از آن‌رو که مدّتشان به درازا کشیده و او را ملول ساخته و واداشته تا فنایشان کند؛ بلکه خدای تعالی جهان را به لطف خود به سامان آورد و به امر خود از درهم ریختنش نگه داشت و به قدرت خود استواری‌اش بخشید[۵].

امام علی (ع) درباره فعل خدا در آفرینش جهان به نکته‌ای ظریف اشاره دارد: "هر چه را که بخواهد ایجاد شود، می‌گوید موجود شو و آن موجود می‌شود، ولی نه به آوازی که به گوش خورد و نه به بانگی که شنیده‌اید. کلام خدای سبحان فعلی است که از او ایجاد شده و تمثیل یافته و حال آنکه زان پیش موجود نبوده است، که اگر قدیم بود خدای دیگر می‌بود".آفرینش الهی آشکارکننده قدرت خداوند است. امام علی (ع) می‌فرماید: ستایش خداوندی را که با آفرینش بندگانش بر هستی خود راهنمایی فرمود و آفرینش پدیده‌ها بر ازلی بودن او گواه است و شباهت داشتن مخلوقات به یکدیگر دلیل بر آن است که او همتایی ندارد. خداوند آفرینش را در شش روز به انجام رساند و پس از آن، خود بر عرش برین استیلا یافت. قرآن کریم می‌فرماید: "پروردگار شما آن خدایی است که آسمان‌ها و زمین را در شش هنگام آفرید. سپس بر عرش استیلا یافت؛ خدایی که کار آفرینش را تدبیر می‌کند"[۶]. و نیز: در حقیقت، پروردگار شما آن خدایی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید. سپس بر عرش جهان‌داری استیلا یافت. روز را به شب –که شتابان آن را می‌طلبد- می‌پوشاند، و نیز نیز خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمان او رام شده‌اند پدید آورد. آگاه باش که [عالم] خلق و امر از آن اوست؛ فرخنده خدایی است پروردگار جهانیان[۷].

روایات ائمه معصومین (ع) نیز بر آفرینش جهان هستی در شش روز تأکید دارند، ضمن این‌که به بیان جزئیات بیشتری در خلقت جهان هستی می‌پردازند. امام علی (ع) در بیان کیفیت خلقت عالم می‌فرماید: "موجودات را چنان‌که باید بیافرید و آفرینش را چنان‌که باید آغاز نهاد، بی‌آن‌که نیازش به اندیشه‌ای باشد یا به تجربه‌ای که از آن سود برده‌باشد یا به حرکتی که در او پدید آمده باشد و نه دل‌مشغولی که موجب تشویش شود. آفرینش هر چیزی را در زمان معینش به‌انجام رسانید و میان طبایع گوناگون، سازش پدید آورد و هر چیزی را غریزه و سرشتی خاص عطا کرد. هر غریزه و سرشتی را خاص کسی قرار داد، پیش از آنکه بر او جامه آفرینش پوشد. به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پیچ و خم هر کاری را می‌دانست [۸]. نهج البلاغه در فرازهایی به بیان کیفیّت و کمیّت آفرینش جهان هستی پرداخته است[۹].

آغاز آفرینش

امام علی (ع) در نهج البلاغه آغاز آفرینش را چنین بیان می‌کند: خدای سبحان مجموعه‌ای از فضای نامتناهی و کرانه‌های بیکران و فشار هوا را آفرید و آبی موّاج و پرخروش را در آن روان ساخت و این امواج را بر گرده تندبادی سخت برنشاند. فرمان ایزدی آب را از فروپاشی بازداشت و در چارچوب و مرز خود نگه داشت و چنین شد که فشار هوا، آب را در بستر خود تنگ گرفت. آن‌گاه خدای پاک، توده‌ای از باد سخت و مداوم را که تنها موج آفرین بود، از خاستگاهی دور برانگیخت و آن را فرمان داد که آب‌های برهم انباشته را درهم آمیزد و امواج آن دریا را بپراکنَد و به شدّت چون مشک متلاطم به حرکت آورَد و چونان که در فضا می‌وزد، طومار آب را درهم پیچید، بدان‌سان که همه اجزای آب ممزوج شود و ساکن و متحرّک آن به‌هم آید، تا چون کوهی بلند سربرآورد و از فراز آن، توده کف پدید آمد[۱۰].[۱۱]

آفرینش آسمان‌ها

از آب دریای ژرف برهم انباشته موّاج، خشکیِ سخت را آفرید و آن‌گاه از آن لایه‌هایی پدید آورد و پس از ارتباط و اتّصال، آنها را از هم جدا ساخت و هفت آسمان را پدید آورد که به فرمان الهی به نظام آمدند و در حوزه اراده او برپا ایستادند[۱۲].

امام (ع) در خطبه اول به پدیداری آب که بر پشت بادهای سخت و تند روان است، اشاره می‌کند و می‌فرماید: "در اثر تکان‌های شدیدِ آب کفی تولید شد" و در ادامه بیان می‌دارد: "خداوند کف‌ها را در هوایی گسترده و فضایی باز بالا برد و در کارگاه عظیم و نامرئی آفرینش، هفت آسمان را زیبا و به هنجار آفرید. زیرین آنها چون موج مهار شده و فرازین آنها بامی محفوظ و برافراشته، در حالی که هیچ پایه‌ای آنها را بر دوش نگرفته و هیچ میخ و رشته‌ای آنها را به نظام نیاورده است. آن‌گاه خدای عزیز آسمان را با زیور ستارگان و نور درخشان بیار است و خورشید تابان و ماه نوربخش را در سپهر گردون که در تحرّک و سیر و دَوَران بود، بیفروخت[۱۳].

در فرازی دیگری می‌فرماید: خداوند آسمان را بی‌هیچ آویزه‌ای به نظم و نظام آورد و پستی‌ها و شکاف‌های آن را سامان داد. راه‌های آن را به هم مرتبط ساخت و بین آسمان‌ها ارتباطات نزدیک و ملموس مقرّر داشت و عروج و صعود فرشتگانی را که به فرمان او فرود آیند و کردار بندگانش را بالا برد، هموار ساخت.

خداوند به زبان تکوین، آسمان را که توده "دود" یا "گاز" بود به کمال فراخواند و آن را به تدبیر آورد و سازمانی هماهنگ و به هم پیوسته مقرّر داشت. آن‌گاه درهای بسته آسمان –این مجموعه اسرارآمیز- را به روی رحمت‌ها و بخشش‌های خود گشود و شهاب‌های درخشان را نگهبان آسمان و مانع ورود شیاطین قرار داد و آن را به قدرت خویش از لرزش و جریان‌های شکننده نگه داشت و چنین مقرّر فرمود که در برابر فرمانش سر تسلیم فرود آرد. خورشید را نشانه روشن روز و ماه را نشانه شب –جز در بعضی از ساعات و شب‌ها که ناپدید می‌شود- قرار داد. خداوند خورشید و ماه را در مدارشان به گردش آورد و مسیرشان را در یک درجه‌بندی و اندازه‌گیری دقیق، معیّن فرمود تا شب و روز بدین وسیله شناخته شوند و تقویم سال و ماه و حساب و نظم زندگی معلوم شود. آن‌گاه در جوّ آسمان "سپهر" را برافراشت و آن را با رخشنده ماه و اختران بیاراست و پایگاه جاسوسی شیاطین را با تیرهای آتشین نابود ساخت و ستارگان را گوش به فرمان خویش داشت؛ هر یک از به شکلی: برخی ثابت و برخی دیگر در گردش، بعضی در فرود و بعضی در فراز، برخی شوم و بدشگون و برخی خجسته و میمون[۱۴].[۱۵]

آفرینش فرشتگان

خداوند بلندای آسمان را جایگاه فرشتگان خود ساخت و از گونه‌گونشان آکند[۱۶]. اینان داناترین آفریدگان خدا نسبت به او هستند و بیش از همه از او بیمناک و از همه به او نزدیک‌تر. ملائکه در صلب هیچ پدری و در رحم هیچ مادری نبوده، از نطفه ناچیز و پست آفریده نشده و در پی گشت زمان متفرق نشده‌اند. با وجود مکانتی که در نزد خدا دارند و با آن همه عشق و آرزوشان منحصر در خداست و طاعتشان به حدّی است که ذره‌ای از امر خدا غفلت نمی‌ورزند، اما اگر ندانسته‌های خود را از عظمت خدا به عیان ببینند، اعمال خود را حقیر شمارند و به تقصیر عبادت معترف شوند و خود را بس ملامت کنند و بدانند که خدا را آن‌سان که شایسته پرستش است، نپرستیده‌اند و آن‌سان که سزاوار فرمان‌برداری است، فرمان نبرده‌اند[۱۷]. گروهی از فرشتگان سجده گزارند که به رکوع برنخیزند، برخی معتکف آستان رکوع‌اند که به قیام نپردازند و سه دیگر ایستاده نیایشگرند و از رازگویی با خدا آزده و ملول نشوند و آنان را خواب و بیهوشی و فراموشی درنگیرد. دسته‌ای امین وحی خداوند و پیام‌رسان به سفیران او و پیک فرمان و قضا الهی‌اند. دیگر گروه، محافظان بندگان و پاسداران بهشت‌اند. دیگر، آنان‌که اعماق زمین را زیر پا دارند و از فراسوی آسمان‌ها برترند و در اقطار زمین نگنجند، دوش‌هاشان پایگاه عرش الهی است و بال‌هاشان فروتنانه آن‌را به پرواز آرد و حجاب‌هایی از عزّت و قدرت الهی، از دیگر فرشتگان ممتازشان ساخته است. آنان پروردگار را در پرده پندار نبینند، سیمای آفریدگان را بر جمال ذاتش سایه نزنند، "اوج" بی‌نهایت را در "بُعد" مکان محدود نسازند و با همتاسازی بدو اشارت نکنند[۱۸].[۱۹]

آفرینش زمین

زمین را آفرید و آن را بر جای نگه داشت بی‌آن‌که خود را بدان مشغول دارد. آن را بدون قرار گرفتن در جایی، استوار برپا داشت، بدون پایه‌هایی برپا ساخت، بدون ستون‌هایی برافراشت، آن را از هر کژی حفظ کرد و از افتادن بازداشت. میخ‌هایش را محکم کرد. کوه‌هایش را چونان سدّی در اطراف زمین قرار داد، چشمه‌هایش را جاری ساخت و نهرهایش را شکافت. آنچه ساخت، سستی نپذیرفت و آنچه را نیرو داد، ناتوان نشد[۲۰]. زمین را از میان امواج آب‌ها بیرون آورد و پس از نمناکی و تری، کناره‌های آن را سخت و خشک قرار داد، آن را برای مخلوقاتش گهواره آرامش ساخت و چون بستری روی دریای ژرفِ آرامِ بی‌موج و ایستای بی‌جریان گستراند[۲۱]. خداوند زمین را بر امواج پر تلاطم آب و گستره دریاهای ژرف برنشاند؛ امواج کوه‌پیکری که در فراز و فرود می‌خروشیدند و به روی یکدیگر سیلی می‌زدند و توفنده امواجی که یکدیگر را وامی‌کوفتند و هر یک دیگری را از خود می‌راندند... آن‌گاه سرکشی و چموشی آب در اثر سنگینیِ زمین فروکش کرد و آن شدّت و هیجان، پس از استقرار کامل زمین در آن، آرام گرفت و سر فرود آورد که قامت بلند زمین در آن غلتیده و جاگیر گشته است. سپس امواج آن دریاها پس از خروش و گستاخی، سربه‌راه و تسلیم شدند، لگام ذلّت برزدند و فرمان‌بردار و اسیر شدند.

این نقطه آغازین زمین بود که در میانه امواج دریا منزل کرد و گسترش یافت، نخوت دریا و کوه امواج را شکست، سرکشی و توفانش را فرود آورد و دهان فریادش را بست و مهارش کرد. آن‌گاه امواج پس از آرامش نسبی ساکن شدند و پس از کبر و گردن‌فرازی، زمین را در برگرفتند. پس آن‌گاه که هیجان آب از همه سو آرام گرفت و خداوند کوه‌های بلند را بر دوش زمین نهاد، چشمه‌ساران را از دل کوهساران جوشاند و در فلات و صحرا و بستر رودها جاری ساخت و لرزش زمین را با کوه‌ها و صخره‌های سخت مهار کرد. آری، زمین با استقرار کوه‌ها بر گردن صحراها و پر کردن حفره‌ها، از لرزش و اضطراب افتاد و جای‌جای آن به مهد آرامش و سکون بدل شد. میان آسمان و زمین را گشاده و فراخ داشت و هوا را برای تنفّس ساکنان زمین آماده ساخت[۲۲]. هنگامی که زمین به سکون و آرامش رسید و زمینه حیات موجودات در آن فراهم شد، خداوند متعال از روی لطف و صنع خود، زمینه را برای حضور زمینیان فراهم ساخت. امام علی (ع) دراین‌باره می‌فرماید: و زمینیان را بر سراسر آن درآورد تا از همه جای آن بهره برند. آن‌گاه زمین‌های بی‌گیاه را که آب چشمه‌ها به آنها نرسند و نهرهای کوچک وسیله‌ای برای رسیدن بدان‌ها نیابند، وانگذاشت و ابرهایی را آفرید تا آن سرزمین‌های خشک را زنده کنند و گیاهانش را برویانند. خداوند ابرهای آنجا را پس از جدایی و پراکندگی از یکدیگر، به هم برآورد تا انبوه ابرها به حرکت آمد و برق آن در اطراف روشن شد و درخشش آن در توده‌های ابر سفید آرام نگرفت. خداوند آن ابرها را پیوسته و پی‌درپی به زمین نزدیک و برای باریدن آماده ساخت تا کم‌کم یا فزون فزون ببارند. پس آن‌گاه که ابرها به زمین‌های خشک و کوه‌های بی‌علف بیرون آورد. پس زمین به زیبایی باغ و مرغزار لبخند می‌زد و به لباس زیبای گل‌ها که بر آن پوشیده شده و زیور شکوفه‌های نورسته که بدان آراسته شده بود، می‌نازید. خداوند این همه نعمت و زیبایی را برای بهره‌وریِ همگان و روزیِ چارپایان مقرّر فرمود، راه‌ها را در آفاق زمین شکافت و مناره‌های بلند ایمان و هدایت را برای روندگان راه راست برپا داشت[۲۳].[۲۴]

آفرینش انسان

سخن از آفرینش انسان در نهج البلاغه و اشاره‌های امام به نکات ریز و و دقیق، علاوه بر بیان عظمت آفریننده، نقش انتباه و بیداری در وجود انسانی دارد که دارای قوه تعقل و تفکر است. از این‌رو اشارات امام به خلقت انسان و نحوه بیان او به‌گونه‌ای هشداردهنده بیان شده است: "ای آفریده موزون و پدیدآمده در تاریکیِ زهدان و پرده‌های سنگین و تودرتو، تو همانی که از گِلِ فشرده پدید آمدی و در جایگاهی مطمئن تا روز معلوم و عمر معیّن نشسته‌ای. تو به صورت "جنین" در شکم مادرت موج می‌زدی و شنا می‌کردی. نه آوازی می‌شنیدی و نه توان پاسخ گفتن به دعوتگری داشتی. آن‌گاه از جایگاهت به خانه‌ای که ندیده بودی و راه‌های منافع آن را نمی‌شناختی، بیرون رانده شدی. راستی چه کسی به تو آموخت که شیر از پستان مادر بنوشی و هنگام نیاز، بدان‌جا که باید، روی آوری"[۲۵].

آفرینش انسان از آبی بی‌ارز، نکته‌ای است که امام در نهج البلاغه به آن اشارت دارد. این اشاره افزون بر بیان قدرت پروردگار در آفرینش انسان، اشاره‌ای به نقطه آغازین حضور انسان در پهنه هستی دارد که او را متوجه آغاز خود می‌کند و از غرور پرهیز می‌دهد، چنان‌که فرمود "پسر آدم را با ناز چه کار، که آغازش نطفه بوده است و پایانش مردار." آیا شما را از آفرینش آدمی آگاه سازم، آنکه خداوندش در ظلمت زهدان‌ها و درون غلاف‌ها و پرده‌ها پدید آورد. نطفه‌ای بود جهنده و خونی لخته‌شده، بی‌هیچ صورتی، و جنینی و شیرخواره‌ای و از شیر بازگرفته‌ای. سپس جوانی شد بالیده و رسیده. خداوند او را دلیی داده فراگیرنده و زبانی سخن‌گوی و دیده‌ای بینا[۲۶]. در فرازی دیگر در بیان شگفتی‌های آفرینش آدمی فرمود: "شگفتا از این انسان که با اندک پیهی بیند، با تکّه گوشتی گوید، با قطعه استخوانی شنود و از دریچه‌ای تنفّس کند"[۲۷].

از ویژگی‌های آدمی و یکی از دلایل تفاوت او با دیگر موجودات، وجود قلب روحانی در آدمی است که حیات او را معنا می‌بخشد و راه سعادت و خوش‌بختی را به او می‌نمایاند. خداوند سبحان در قرآن کریم دلیل تدبر نکردن در آیات الهی را قفل بر دل‌ها (قلب روحانی) بیان می‌کند[۲۸]. قلب روحانی تعلّقی به بدن مادی ندارد و حقیقتی معنوی و الهی است، هر چند که آثار حالات گوناگون این حقیقت روحانی بیشترین تأثیر را در همین قلب درون سینه دارد. به‌همین دلیل انسان‌ها در افعال خیر یا شر خود، در قلب مادی خویش احساس رنجش یا شادمانی می‌کنند. امام (ع) بر این عنصر تأکید کرده و آن را بیان داشته‌اند: "پاره‌گوشتی به رگ حیات انسان آویخته است که از شگفت‌انگیزترین اعضای او، یعنی قلب است که زمینه‌هایی از حکمت و نیز ضدّ آن را در خود جا دهد"[۲۹].[۳۰]

شگفتی‌های آفرینش

نظام آفرینش سرشار از شگفتی‌های گوناگون است که آدمی در هر یک از آن‌ها بنگرد، از دقت و نظم موجود در آن به شگفت آید و به یگانگی خالق این مجموعه عظیم پی برد. نظام موجود آفرینش و کنار هم قرار گرفتن جمیع اضداد، نشان از یکتایی آفریدگار آن دارد، زیرا اگر دو یا چند آفریننده در نظام هستی حاکم بودند، امکان جمع اضداد (مثلاً روز در کنار شب، یا تاریکی در کنار روشنایی و...) به‌این‌گونه هماهنگ و وابسته به هم امکان‌پذیر نبود. امام (ع) به این مسئله اشاره می‌کند و آن را راهی برای پی بردن به خالق قادر یکتا می‌داند: منزّه است خداوندی که اعضای بدن مورچه و پشه را به هم پیوند داده، همان‌گونه که اعضای بدن نهنگ‌ها و فیل‌ها را[۳۱]. در واقع امام (ع) حاصل تفکر و اندیشه موشکافانه در جهان هستی را دلیلی می‌داند تا آدمی به این نتیجه رهنمون شود که آفریننده مور کوچک‌جثه و درخت غول‌پیکر خرما یک است: سرانجام به جایی نرسی جز آن‌که بدانی آفریدگار مورچه همان آفریدگار خرمابن در نخلستان است، زیرا هر چیز گستره ویژه خود را دارد و هر موجود زنده در دنیای رازها و اختلافات بسیار پیچیده و ژرف خویش است، امّا همه و هر بزرگ و کوچک، سنگین و سبک و قوی و ضعیف در آستان قدس ربوبی و کارگاه آفرینش یکسان‌اند و نیز، آسمان و هوا، بادها و آب‌ها. به خورشید و ماه بنگر، به رستنی‌ها و درختان، به آب و سنگ، به گردش شب و روز، به شکافتن این دریاها، به کثرت این کوه‌ها، به بلندای این قلّه‌ها، به پراکندگیِ گویش‌ها و گونه‌گون بودن زبان‌ها[۳۲]. آفریننده جهان هستی با این عظمت و قدرت، لاجرم باید نسبت به ارکان آفرینش خود آگاه بوده و بر آن تسلط داشته باشد. امام (ع) می‌فرماید: پس پرندگان در چنبر فرمان اویند. شمار پرها و نفس‌های آنان را داند و دست و پای آن‌ها را در خشکی و دریا مطابق شرایط زیست محیطی عالی برپا دارد، روزی‌شان را مقدّر فرماید و انواع و اقسام آن‌ها را به حساب آورَد. پس این زاغ است و آن عقاب وان دیگر کبوتر و دیگری شتر مرغ. هر پرنده را ویژگی و نشانه خاص داده و روزی‌اش را بر عهده گرفته است[۳۳].[۳۴]

هدفمندی آفرینش

آخرت، معاد، سرای جاویدان و قیامت واژگانی‌اند که جهان ماورای این دنیا را می‌شناسانند؛ دنیایی که آغاز آن مرگ است؛ و مرگ، واژه‌ای است که پایان زندگی این جهانی را فریاد می‌زند؛ و چه بسیار کسانی که از این واژه هراس دارند اما سرانجام، تن آنان از حرکت باز می‌ایستد و همین حقیقت ساده را مرگ می‌نامند. اکنون پرسش این است که آیا از کار افتادن تن، آغاز راه است، یا انجام آن؟ و اگر آغاز راه است، چه باید کرد؟ و اگر پایان و انجام راه است، پس هدف آفرینش چیست؟ آیا خالق هستی روزانه میلیون‌ها بشر را می‌آفریند تا زمانه‌ای بر آنان بگذرد، آن‌گاه آنان را می‌میراند و دگربار آفرینشی جدید و مرگی نو را آغاز می‌کند؟ ﴿وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ * مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ[۳۵]. براساس متون دینی، جهان آفرینش؛ از جمله انسان، به سوی هدف مشخصی در حرکت است و هیچ مرتبه‌ای از مراتب آفرینش نمی‌تواند آن را از حرکت باز دارد: ﴿إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى[۳۶].

هر چند سرانجام، تن از حرکت باز می‌ایستد، اما حرکت جان ادامه دارد و همین رهایی جان از تن، که مرگش نامند، دیده حقیقت‌بین انسان را می‌گشاید و آنچه را که نادیدنی است، می‌بیند: ﴿لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ[۳۷]. تدبیر خالق هستی آن است که انسان در این دنیا تلاش کند و در آن سرا به حسابرسی الهی پاسخ دهد. امام علی(ع) در جمله‌ای زیبا فرمود: «وَ إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ»[۳۸]؛ «امروز روز کار و تلاش است و حسابی در کار نیست و فردا روز حسابرسی است و کار و تلاشی نخواهد بود». اهدای جوایز یا عقوبت هر کاری را در پایان آن می‌پردازند و انسان نیز پیش از آن‌که کار را به پایان برد، پاداشی دریافت نمی‌کند. در نگاه امام(ع) نیز آخرت را از آن روی آخرت می‌نامند، که در آن پاداش و جزای بندگان نهفته است[۳۹]. او آخرت را چنین توصیف می‌کند: «و آن روزی است که خدا پیشینیان و پسینیان را در آن فراهم آرد برای رسیدگی به حساب کار، و پرداخت پاداش کردار»[۴۰]. هدفمندی آفرینش، امری نیست که اثبات آن دشوار باشد؛ زیرا بشر بر این باور است که نیکوکاری وقتی ارزشمند است که پاداشی درخور یابد، در حالی که پاداش بسیاری از کردارهای نیک در این جهان مشهود نیست، و از سویی تبهکارانی هستند که جمعی را پریشان کرده‌اند و این دنیا با همه بزرگی‌اش، نمی‌تواند آنان را مجازات کند، پس جهانی دیگر باید که در آن پاداش نیکوکاری و کیفر تبهکاری باشد و اگر چنین نباشد، نیکوکاری بی‌معنا و ترحم بر ضعیفان، ناتوانی شمرده خواهد شد! اکنون بنگرید، کسی که پاداش نیکی‌های خود را هم‌جواری با حضرت حق می‌داند، چگونه از دیگران پیشی گرفته و در نیکوکاری سرآمد می‌شود. امام(ع) در این مورد می‌فرماید: «فَأَمَّا أَهْلُ الطَّاعَةِ فَأَثَابَهُمْ بِجِوَارِهِ وَ خَلَّدَهُمْ فِي دَارِهِ حَيْثُ لَا يَظْعَنُ النُّزَّالُ وَ لَا تَتَغَيَّرُ بِهِمُ‏ الْحَالُ وَ لَا تَنُوبُهُمُ الْأَفْزَاعُ وَ لَا تَنَالُهُمُ الْأَسْقَامُ وَ لَا تَعْرِضُ لَهُمُ الْأَخْطَارُ وَ لَا تُشْخِصُهُمُ الْأَسْفَارُ»[۴۱]؛ «اما طاعت‌پیشگان، پاداش آنان را جوار خود ارزانی دارد و در خانه خویش جاودانی، جایی که فرودآمدگان از آن رخت نبندند و دگرگون حال نگردند. نه بیم، آنان را فرا گیرد و نه بیماری بدان‌ها روی آورد، نه خطری‌شان پیش آید و نه سفری‌شان از جای برکند».

بی‌تردید، معادباوری، حرکت‌آفرین است و آنان که به روز واپسین اعتقاد دارند، چشم‌داشتی به هدایای دنیوی و سپاس هم‌نوعان خود ندارند. ایشان برای دریافت هدیه‌ای برتر، از هدایای خُرد چشم فرو هشته‌اند. معادباوران با خدا پیمان بسته‌اند و پاس تعهد خویش را در سرایی دیگر می‌طلبند و همین احساس، آنان را به نجات فروشدگان در گرداب فساد و تباهی ترغیب می‌کند. معادباور تعهدگرا برای نجات غریق برمی‌خیزد و جز الله هیچ نمی‌خواهد؛ اما آن‌که معاد را باور ندارد، غریق را می‌بیند و پیش از گرفتن بهره دنیایی خویش، او را نجات نمی‌دهد. این حقیقت امروز جامعه ماست که هر روز بر شمار غریقان آن می‌افزاید و نیاز به عالمان آخرت‌مدار افزون‌تر می‌شود. رمز کوشش برای هدایت و نجات غریق شهوت و آز، قدرت و ثروت و... یاد مدام روز واپسین است و غفلت از اندیشه معاد، گمراهی و عذاب الهی است: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ[۴۲]. اعتقاد به آخرت، آدمی را از صفات ناپسند دور می‌کند و به هر میزان که باور به آخرت در نهاد وی جای گیرد، صفات پسندیده نیز در روح و جان او نیرومند می‌شود. در منطق قرآن، ریشه تمام کردارهای زشت، بی‌اعتقادی به جهان آخرت است: ﴿لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ[۴۳].[۴۴]

منابع

پانویس

  1. نهج البلاغه، خطبه ٩١: « وَ لَا تَجْرِبَةٍ أَفَادَهَا مِنْ حَوَادِثِ الدُّهُورِ وَ لَا شَرِيكٍ أَعَانَهُ عَلَى ابْتِدَاعِ عَجَائِبِ الْأُمُور‏».
  2. نهج البلاغه، خطبه ١٨٦؛ نیز نک: نهج البلاغه، خطبه ۱۶۳: « وَ بِمُضَادَّتِهِ بَيْنَ الْأُمُورِ عُرِفَ أَنْ لَا ضِدَّ لَهُ وَ بِمُقَارَنَتِهِ بَيْنَ الْأَشْيَاءِ عُرِفَ أَنْ لَا قَرِينَ لَهُ ضَادَّ النُّورَ بِالظُّلْمَةِ وَ الْوُضُوحَ بِالْبُهْمَةِ وَ الْجُمُودَ بِالْبَلَلِ وَ الْحَرُورَ بِالصَّرَدِ [بِالصَّرْدِ] مُؤَلِّفٌ بَيْنَ مُتَعَادِيَاتِهَا مُقَارِنٌ بَيْنَ مُتَبَايِنَاتِهَا مُقَرِّبٌ بَيْنَ مُتَبَاعِدَاتِهَا مُفَرِّقٌ بَيْنَ مُتَدَانِيَاتِهَا».
  3. « ابْتَدَعَهُمْ خَلْقاً عَجِيباً مِنْ حَيَوَانٍ وَ مَوَاتٍ وَ سَاكِنٍ وَ ذِي حَرَكَات‏».
  4. ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِم يَعْدِلُونَ؛ سوره انعام، آیه۱.
  5. نهج البلاغه، خطبه ۱۸۶: «كَانَ ابْتِدَاءُ خَلْقِهَا وَ بِغَيْرِ امْتِنَاعٍ مِنْهَا كَانَ فَنَاؤُهَا وَ لَوْ قَدَرَتْ عَلَى الِامْتِنَاعِ لَدَامَ بَقَاؤُهَا لَمْ يَتَكَاءَدْهُ صُنْعُ شَيْ‏ءٍ مِنْهَا إِذْ صَنَعَهُ وَ لَمْ يَؤُدْهُ مِنْهَا خَلْقُ مَا خَلَقَهُ وَ بَرَأَهُ [بَرَأَهُ وَ خَلَقَهُ‏] وَ لَمْ يُكَوِّنْهَا لِتَشْدِيدِ سُلْطَانٍ وَ لَا لِخَوْفٍ مِنْ زَوَالٍ وَ نُقْصَانٍ وَ لَا لِلِاسْتِعَانَةِ بِهَا عَلَى نِدٍّ مُكَاثِرٍ وَ لَا لِلِاحْتِرَازِ بِهَا مِنْ ضِدٍّ مُثَاوِرٍ وَ لَا لِلِازْدِيَادِ بِهَا فِي مُلْكِهِ وَ لَا لِمُكَاثَرَةِ شَرِيكٍ فِي شِرْكِهِ وَ لَا لِوَحْشَةٍ كَانَتْ مِنْهُ فَأَرَادَ أَنْ يَسْتَأْنِسَ إِلَيْهَا ثُمَّ هُوَ يُفْنِيهَا بَعْدَ تَكْوِينِهَا لَا لِسَأَمٍ دَخَلَ عَلَيْهِ فِي تَصْرِيفِهَا وَ تَدْبِيرِهَا وَ لَا لِرَاحَةٍ وَاصِلَةٍ إِلَيْهِ وَ لَا لِثِقَلِ شَيْ‏ءٍ مِنْهَا عَلَيْهِ لَا يُمِلُّهُ طُولُ بَقَائِهَا فَيَدْعُوَهُ إِلَى سُرْعَةِ إِفْنَائِهَا وَ لَكِنَّهُ سُبْحَانَهُ دَبَّرَهَا بِلُطْفِهِ وَ أَمْسَكَهَا بِأَمْرِهِ وَ أَتْقَنَهَا بِقُدْرَتِه‏».
  6. ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ ؛ سوره یونس، آیه:۳.
  7. ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ؛ سوره اعراف، آیه ۵۴.
  8. نهج البلاغه، خطبه ۱: «أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ ابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً بِلَا رَوِيَّةٍ أَجَالَهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ اسْتَفَادَهَا وَ لَا حَرَكَةٍ أَحْدَثَهَا وَ لَا هَمَامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِيهَا أَحَالَ الْأَشْيَاءَ لِأَوْقَاتِهَا وَ [لَاءَمَ‏] لَأَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا مُحِيطاً بِحُدُودِهَا وَ انْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا‏».
  9. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۵۳ ـ ۵۴.
  10. نهج البلاغه، خطبه ۱: « ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ فَتْقَ الْأَجْوَاءِ وَ شَقَّ الْأَرْجَاءِ وَ سَكَائِكَ الْهَوَاءِ فَأَجْرَى فِيهَا مَاءً مُتَلَاطِماً تَيَّارُهُ مُتَرَاكِماً زَخَّارُهُ حَمَلَهُ عَلَى مَتْنِ الرِّيحِ الْعَاصِفَةِ وَ الزَّعْزَعِ الْقَاصِفَةِ فَأَمَرَهَا بِرَدِّهِ وَ سَلَّطَهَا عَلَى شَدِّهِ وَ قَرَنَهَا إِلَى حَدِّهِ الْهَوَاءُ مِنْ تَحْتِهَا فَتِيقٌ وَ الْمَاءُ مِنْ فَوْقِهَا دَفِيقٌ ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ رِيحاً اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا وَ أَعْصَفَ مَجْرَاهَا وَ أَبْعَدَ مَنْشَأَهَا فَأَمَرَهَا بِتَصْفِيقِ الْمَاءِ الزَّخَّارِ وَ إِثَارَةِ مَوْجِ الْبِحَارِ فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ‏ السِّقَاءِ وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَهَا بِالْفَضَاءِ تَرُدُّ أَوَّلَهُ [عَلَى‏] إِلَى آخِرِهِ وَ سَاجِيَهُ [عَلَى‏] إِلَى مَائِرِهِ حَتَّى عَبَّ عُبَابُهُ وَ رَمَى بِالزَّبَدِ رُكَامُه‏»
  11. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱.
  12. نهج البلاغه، خطبه ٢١١: « أَنْ جَعَلَ مِنْ مَاءِ اَلْبَحْرِ اَلزَّاخِرِ اَلْمُتَرَاكِمِ اَلْمُتَقَاصِفِ يَبَساً جَامِداً ثُمَّ فَطَرَ مِنْهُ أَطْبَاقاً فَفَتَقَهَا سَبْعَ سَمَاوَاتٍ بَعْدَ اِرْتِتَاقِهَا فَاسْتَمْسَكَتْ بِأَمْرِهِ وَ قَامَتْ عَلَى حَدِّهِ »
  13. نهج البلاغه، خطبه ۱: «حَتَّى عَبَّ عُبَابُهُ وَ رَمَى بِالزَّبَدِ رُكَامُهُ فَرَفَعَهُ فِي هَوَاءٍ مُنْفَتِقٍ وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ فَسَوَّى مِنْهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ جَعَلَ سُفْلاَهُنَّ مَوْجاً مَكْفُوفاً وَ عُلْيَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْكاً مَرْفُوعاً بِغَيْرِ عَمَدٍ يَدْعَمُهَا وَ لاَ دِسَارٍ يَنْتَظِمُهَا ثُمَّ زَيَّنَهَا بِزِينَةِ اَلْكَوَاكِبِ وَ ضِيَاءِ اَلثَّوَاقِبِ وَ أَجْرَى فِيهَا سِرَاجاً مُسْتَطِيراً وَ قَمَراً مُنِيراً فِي فَلَكٍ دَائِرٍ وَ سَقْفٍ سَائِرٍ وَ رَقِيمٍ مَائِرٍ »
  14. نهج البلاغه، خطبه ۹١: «وَ نَظَمَ بِلاَ تَعْلِيقٍ رَهَوَاتِ فُرَجِهَا وَ لاَحَمَ صُدُوعَ اِنْفِرَاجِهَا وَ وَشَّجَ بَيْنَهَا وَ بَيْنَ أَزْوَاجِهَا وَ ذَلَّلَ لِلْهَابِطِينَ بِأَمْرِهِ وَ اَلصَّاعِدِينَ بِأَعْمَالِ خَلْقِهِ حُزُونَةَ مِعْرَاجِهَا وَ نَادَاهَا بَعْدَ إِذْ هِيَ دُخَانٌ فَالْتَحَمَتْ عُرَى أَشْرَاجِهَا وَ فَتَقَ بَعْدَ اَلاِرْتِتَاقِ صَوَامِتَ أَبْوَابِهَا وَ أَقَامَ رَصَداً مِنَ اَلشُّهُبِ اَلثَّوَاقِبِ عَلَى نِقَابِهَا وَ أَمْسَكَهَا مِنْ أَنْ تَمُورَ فِي خَرْقِ اَلْهَوَاءِ بِأَيْدِهِ وَ أَمَرَهَا أَنْ تَقِفَ مُسْتَسْلِمَةً لِأَمْرِهِ وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اَللَّيْلِ وَ اَلنَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ اَلسِّنِينَ وَ اَلْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا ثُمَّ عَلَّقَ فِي جَوِّهَا فَلَكَهَا وَ نَاطَ بِهَا زِينَتَهَا مِنْ خَفِيَّاتِ دَرَارِيِّهَا وَ مَصَابِيحِ كَوَاكِبِهَا وَ رَمَى مُسْتَرِقِي اَلسَّمْعِ بِثَوَاقِبِ شُهُبِهَا وَ أَجْرَاهَا عَلَى أَذْلاَلِ تَسْخِيرِهَا مِنْ ثَبَاتِ ثَابِتِهَا وَ مَسِيرِ سَائِرِهَا وَ هُبُوطِهَا وَ صُعُودِهَا وَ نُحُوسِهَا وَ سُعُودِهَا»
  15. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۵۵.
  16. نهج البلاغه، خطبه ۱: «ثُمَّ فَتَقَ مَا بَيْنَ السَّمَوَاتِ الْعُلَا فَمَلَأَهُنَّ أَطْوَاراً مِنْ مَلَائِكَتِهِ».
  17. نهج البلاغه، خطبه ۱۰٩: « هُمْ أَعْلَمُ خَلْقِكَ بِكَ وَ أَخْوَفُهُمْ لَكَ وَ أَقْرَبُهُمْ مِنْكَ لَمْ يَسْكُنُوا الْأَصْلَابَ وَ لَمْ يُضَمَّنُوا الْأَرْحَامَ وَ لَمْ يُخْلَقُوا مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ وَ لَمْ يَتَشَعَّبْهُمْ رَيْبُ الْمَنُونِ وَ إِنَّهُمْ عَلَى مَكَانِهِمْ مِنْكَ وَ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَكَ وَ اسْتِجْمَاعِ أَهْوَائِهِمْ فِيكَ وَ كَثْرَةِ طَاعَتِهِمْ لَكَ وَ قِلَّةِ غَفْلَتِهِمْ عَنْ أَمْرِكَ لَوْ عَايَنُوا كُنْهَ مَا خَفِيَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ لَحَقَّرُوا أَعْمَالَهُمْ وَ لَزَرَوْا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لَعَرَفُوا أَنَّهُمْ لَمْ يَعْبُدُوكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ وَ لَمْ يُطِيعُوكَ حَقَّ طَاعَتِك‏».
  18. نهج البلاغه، خطبه ۱: « مِنْهُمْ سُجُودٌ لَا يَرْكَعُونَ وَ رُكُوعٌ لَا يَنْتَصِبُونَ وَ صَافُّونَ لَا يَتَزَايَلُونَ وَ مُسَبِّحُونَ لا يَسْأَمُونَ لَا يَغْشَاهُمْ نَوْمُ الْعُيُونِ وَ لَا سَهْوُ الْعُقُولِ وَ لَا فَتْرَةُ الْأَبْدَانِ وَ لَا غَفْلَةُ النِّسْيَانِ وَ مِنْهُمْ أُمَنَاءُ عَلَى وَحْيِهِ وَ أَلْسِنَةٌ إِلَى رُسُلِهِ وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضَائِهِ وَ أَمْرِهِ وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَةُ لِعِبَادِهِ وَ السَّدَنَةُ لِأَبْوَابِ جِنَانِهِ وَ مِنْهُمُ الثَّابِتَةُ فِي الْأَرَضِينَ السُّفْلَى أَقْدَامُهُمْ وَ الْمَارِقَةُ مِنَ السَّمَاءِ الْعُلْيَا أَعْنَاقُهُمْ وَ الْخَارِجَةُ مِنَ الْأَقْطَارِ أَرْكَانُهُمْ وَ الْمُنَاسِبَةُ لِقَوَائِمِ الْعَرْشِ أَكْتَافُهُمْ نَاكِسَةٌ دُونَهُ أَبْصَارُهُمْ مُتَلَفِّعُونَ تَحْتَهُ بِأَجْنِحَتِهِمْ مَضْرُوبَةٌ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ دُونَهُمْ حُجُبُ الْعِزَّةِ وَ أَسْتَارُ الْقُدْرَةِ لَا يَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْوِيرِ- وَ لَا يُجْرُونَ عَلَيْهِ صِفَاتِ الْمَصْنُوعِينَ وَ لَا يَحُدُّونَهُ بِالْأَمَاكِنِ وَ لَا يُشِيرُونَ إِلَيْهِ بِالنَّظَائِر».
  19. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۵۶.
  20. نهج البلاغه، خطبه ١٨٥: « وَ أَنْشَأَ الْأَرْضَ فَأَمْسَكَهَا مِنْ غَيْرِ اشْتِغَالٍ وَ أَرْسَاهَا عَلَى غَيْرِ قَرَارٍ وَ أَقَامَهَا بِغَيْرِ قَوَائِمَ‏ وَ رَفَعَهَا بِغَيْرِ دَعَائِمَ وَ حَصَّنَهَا مِنَ الْأَوَدِ وَ الِاعْوِجَاجِ وَ مَنَعَهَا مِنَ التَّهَافُتِ وَ الِانْفِرَاجِ أَرْسَى أَوْتَادَهَا وَ ضَرَبَ أَسْدَادَهَا وَ اسْتَفَاضَ عُيُونَهَا وَ خَدَّ أَوْدِيَتَهَا فَلَمْ يَهِنْ مَا بَنَاهُ وَ لَا ضَعُفَ مَا قَوَّاهُ»
  21. نهج البلاغه، خطبه ۲۱۱: «فَسُبْحَانَ مَنْ أَمْسَكَهَا بَعْدَ مَوَجَانِ‏ مِيَاهِهَا وَ أَجْمَدَهَا بَعْدَ رُطُوبَةِ أَكْنَافِهَا فَجَعَلَهَا لِخَلْقِهِ مِهَاداً وَ بَسَطَهَا لَهُمْ فِرَاشاً فَوْقَ بَحْرٍ لُجِّيٍّ رَاكِدٍ لَا يَجْرِي‏»
  22. نهج البلاغه، خطبه ۹١:« كَبَسَ الْأَرْضَ عَلَى مَوْرِ أَمْوَاجٍ مُسْتَفْحِلَةٍ وَ لُجَجِ بِحَارٍ زَاخِرَةٍ تَلْتَطِمُ أَوَاذِيُّ أَمْوَاجِهَا وَ تَصْطَفِقُ مُتَقَاذِفَاتُ أَثْبَاجِهَا وَ تَرْغُو زَبَداً كَالْفُحُولِ عِنْدَ هِيَاجِهَا فَخَضَعَ جِمَاحُ الْمَاءِ الْمُتَلَاطِمِ لِثِقَلِ حَمْلِهَا وَ سَكَنَ هَيْجُ ارْتِمَائِهِ إِذْ وَطِئَتْهُ‏ بِكَلْكَلِهَا وَ ذَلَّ مُسْتَخْذِياً إِذْ تَمَعَّكَتْ عَلَيْهِ بِكَوَاهِلِهَا فَأَصْبَحَ بَعْدَ اصْطِخَابِ أَمْوَاجِهِ سَاجِياً مَقْهُوراً وَ فِي كَمَةِ الذُّلِّ مُنْقَاداً أَسِيراً وَ سَكَنَتِ الْأَرْضُ مَدْحُوَّةً فِي لُجَّةِ تَيَّارِهِ وَ رَدَّتْ مِنْ نَخْوَةِ بَأْوِهِ وَ اعْتِلَائِهِ وَ شُمُوخِ أَنْفِهِ وَ سُمُوِّ غُلَوَائِهِ وَ كَعَمَتْهُ عَلَى كِظَّةِ جَرْيَتِهِ فَهَمَدَ بَعْدَ نَزَقَاتِهِ وَ لَبَدَ بَعْدَ زَيَفَانِ وَثَبَاتِهِ فَلَمَّا سَكَنَ هَيْجُ الْمَاءِ مِنْ تَحْتِ أَكْنَافِهَا وَ حَمَلَ شَوَاهِقَ الْجِبَالِ الشُّمَّخِ الْبُذَّخِ عَلَى أَكْتَافِهَا فَجَّرَ يَنَابِيعَ الْعُيُونِ مِنْ عَرَانِينِ أُنُوفِهَا وَ فَرَّقَهَا فِي سُهُوبِ بِيدِهَا وَ أَخَادِيدِهَا وَ عَدَّلَ حَرَكَاتِهَا بِالرَّاسِيَاتِ مِنْ جَلَامِيدِهَا وَ ذَوَاتِ الشَّنَاخِيبِ الشُّمِّ مِنْ صَيَاخِيدِهَا فَسَكَنَتْ مِنَ الْمَيَدَانِ لِرُسُوبِ الْجِبَالِ فِي قِطَعِ أَدِيمِهَا وَ تَغَلْغُلِهَا مُتَسَرِّبَةً فِي جَوْبَاتِ خَيَاشِيمِهَا وَ رُكُوبِهَا أَعْنَاقَ سُهُولِ الْأَرَضِينَ وَ جَرَاثِيمِهَا وَ فَسَحَ 438 بَيْنَ الْجَوِّ وَ بَيْنَهَا وَ أَعَدَّ الْهَوَاءَ مُتَنَسَّماً لِسَاكِنِهَا»
  23. نهج البلاغع، خطبه ۹١: « وَ أَخْرَجَ إِلَيْهَا أَهْلَهَا عَلَى تَمَامِ مَرَافِقِهَا ثُمَّ لَمْ يَدَعْ جُرُزَ الْأَرْضِ الَّتِي تَقْصُرُ مِيَاهُ الْعُيُونِ عَنْ رَوَابِيهَا وَ لَا تَجِدُ جَدَاوِلُ الْأَنْهَارِ ذَرِيعَةً إِلَى بُلُوغِهَا حَتَّى أَنْشَأَ لَهَا نَاشِئَةَ سَحَابٍ تُحْيِي مَوَاتَهَا وَ تَسْتَخْرِجُ نَبَاتَهَا أَلَّفَ غَمَامَهَا بَعْدَ افْتِرَاقِ لُمَعِهِ وَ تَبَايُنِ قَزَعِهِ حَتَّى إِذَا تَمَخَّضَتْ لُجَّةُ الْمُزْنِ فِيهِ وَ الْتَمَعَ بَرْقُهُ فِي كُفَفِهِ وَ لَمْ يَنَمْ وَمِيضُهُ فِي كَنَهْوَرِ رَبَابِهِ وَ مُتَرَاكِمِ سَحَابِهِ أَرْسَلَهُ سَحّاً مُتَدَارِكاً قَدْ أَسَفَّ هَيْدَبُهُ- [يَمْرِي‏] تَمْرِيهِ الْجَنُوبُ دِرَرَ أَهَاضِيبِهِ وَ دُفَعَ شَآبِيبِهِ. فَلَمَّا أَلْقَتِ السَّحَابُ بَرْكَ بِوَانَيْهَا وَ بَعَاعَ مَا اسْتَقَلَّتْ بِهِ مِنَ الْعِبْ‏ءِ الْمَحْمُولِ عَلَيْهَا أَخْرَجَ بِهِ مِنْ هَوَامِدِ الْأَرْضِ النَّبَاتَ وَ مِنْ زُعْرِ الْجِبَالِ الْأَعْشَابَ فَهِيَ تَبْهَجُ بِزِينَةِ رِيَاضِهَا وَ تَزْدَهِي بِمَا أُلْبِسَتْهُ مِنْ رَيْطِ أَزَاهِيرِهَا وَ حِلْيَةِ مَا سُمِطَتْ بِهِ مِنْ نَاضِرِ أَنْوَارِهَا وَ جَعَلَ ذَلِكَ بَلَاغاً لِلْأَنَامِ وَ رِزْقاً لِلْأَنْعَامِ وَ خَرَقَ الْفِجَاجَ فِي آفَاقِهَا وَ أَقَامَ الْمَنَارَ لِلسَّالِكِينَ عَلَى جَوَادِّ طُرُقِهَا»
  24. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۵۶.
  25. نهج البلاغه، خطبه ١۶٣: «أَيُّهَا الْمَخْلُوقُ السَّوِيُّ وَ الْمَنْشَأُ الْمَرْعِيُّ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ مُضَاعَفَاتِ الْأَسْتَارِ. بُدِئْتَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ وَ وُضِعْتَ فِي قَرارٍ مَكِينٍ إِلى‏ قَدَرٍ مَعْلُومٍ وَ أَجَلٍ مَقْسُومٍ تَمُورُ فِي بَطْنِ أُمِّكَ جَنِيناً لَا تُحِيرُ دُعَاءً وَ لَا تَسْمَعُ نِدَاءً ثُمَّ أُخْرِجْتَ مِنْ مَقَرِّكَ إِلَى دَارٍ لَمْ تَشْهَدْهَا وَ لَمْ تَعْرِفْ سُبُلَ مَنَافِعِهَا فَمَنْ هَدَاكَ لِاجْتِرَارِ الْغِذَاءِ مِنْ ثَدْيِ أُمِّكَ وَ عَرَّفَكَ عِنْدَ الْحَاجَةِ مَوَاضِعَ طَلَبِكَ وَ إِرَادَتِك‏».
  26. نهج البلاغه، خطبه ۸٣: «أَمْ هَذَا الَّذِي أَنْشَأَهُ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ شُغُفِ الْأَسْتَارِ نُطْفَةً دِهَاقاً وَ عَلَقَةً مِحَاقاً وَ جَنِيناً وَ رَاضِعاً وَ وَلِيداً وَ يَافِعاً ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً وَ لِسَاناً لَافِظاً وَ بَصَراً لَاحِظاً».
  27. نهج البلاغه، حکمت ٨: «اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ يَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَ يَتَكَلَّمُ بِلَحْمٍ وَ يَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَ يَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ».
  28. ﴿أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا ؛ سوره محمد، آیه ۲۴
  29. نهج البلاغه، حکمت ۱۰٨: «لَقَدْ عُلِّقَ بِنِیَاطِ هَذَا الْإِنْسَانِ هَذَا الْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِيَ أَعْجَبُ مَا فِيهِ وَ [هُوَ] ذَلِكَ الْقَلْبُ وَ ذَلِكَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ أَضْدَاداً مِنْ خِلَافِهَا»
  30. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۵۴.
  31. نهج البلاغه، خطبه ۱۶٥: « «سُبْحَانَ مَنْ أَدْمَجَ قَوَائِمَ الذَّرَّةِ وَ الْهَمَجَةِ إِلَى مَا فَوْقَهُمَا مِنْ خَلْقِ الْحِيتَانِ وَ الْفِيَلَة»»
  32. نهج البلاغه، خطبه ١٨٥: « «وَ لَوْ ضَرَبْتَ فِي مَذَاهِبِ فِكْرِكَ لِتَبْلُغَ غَايَاتِهِ مَا دَلَّتْكَ الدَّلَالَةُ إِلَّا عَلَى أَنَّ فَاطِرَ النَّمْلَةِ هُوَ فَاطِرُ النَّخْلَةِ لِدَقِيقِ تَفْصِيلِ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ غَامِضِ اخْتِلَافِ كُلِّ حَيٍّ وَ مَا الْجَلِيلُ وَ اللَّطِيفُ وَ الثَّقِيلُ وَ الْخَفِيفُ وَ الْقَوِيُّ وَ الضَّعِيفُ فِي خَلْقِهِ إِلَّا سَوَاءٌ وَ كَذَلِكَ السَّمَاءُ وَ الْهَوَاءُ وَ الرِّيَاحُ وَ الْمَاءُ فَانْظُرْ إِلَى الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ النَّبَاتِ وَ الشَّجَرِ وَ الْمَاءِ وَ الْحَجَرِ وَ اخْتِلَافِ هَذَا اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ تَفَجُّرِ هَذِهِ الْبِحَارِ وَ كَثْرَةِ هَذِهِ الْجِبَالِ وَ طُولِ هَذِهِ الْقِلَالِ وَ تَفَرُّقِ هَذِهِ اللُّغَاتِ وَ الْأَلْسُنِ الْمُخْتَلِفَاتِ»»
  33. نهج البلاغه، خطبه ١٨٥: « «فَالطَّيْرُ مُسَخَّرَةٌ لِأَمْرِهِ أَحْصَى عَدَدَ الرِّيشِ مِنْهَا وَ النَّفَسِ وَ أَرْسَى قَوَائِمَهَا عَلَى النَّدَى وَ الْيَبَسِ وَ قَدَّرَ أَقْوَاتَهَا وَ أَحْصَى أَجْنَاسَهَا فَهَذَا غُرَابٌ وَ هَذَا عُقَابٌ وَ هَذَا حَمَامٌ وَ هَذَا نَعَامٌ دَعَا كُلَّ طَائِرٍ بِاسْمِهِ وَ كَفَلَ لَهُ بِرِزْقِه‏»»
  34. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۵۳- ۶۲.
  35. «و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست به بازیچه نیافریده‌ایم * ما آن دو را جز به حقّ نیافریده‌ایم ولی بیشتر آنان نمی‌دانند» سوره دخان، آیه ۳۸-۳۹.
  36. «به یقین بازگشت به سوی پروردگار توست» سوره علق، آیه ۸.
  37. «به راستی تو از این غافل بودی پس ما پرده را از (پیش چشم) تو کنار زدیم و امروز چشمت تیزنگر است» سوره ق، آیه ۲۲.
  38. نهج‌البلاغه، خطبه ۴۲.
  39. علل الشرایع، ص۲، ح۱.
  40. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۲.
  41. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۹.
  42. «به راستی آن کسان که از راه خداوند گمراه گردند، چون روز حساب را فراموش کرده‌اند، عذابی سخت خواهند داشت» سوره ص، آیه ۲۶.
  43. «مثل بد از آن آنان است که به جهان واپسین ایمان ندارند» سوره نحل، آیه ۶۰.
  44. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۶۳ ـ ۱۶۶.