آیه اذن واعیة از دیدگاه اهل سنت
آیه اُذُن واعیة از جمله آیاتی است که بر اساس برخی نصوص روایی صحیح در منابع معتبر فریقین، در شأن امیرالمومنین(ع) نازل شده و بر این اساس بر افضلیت و امامت آن حضرت دلالت دارد. خداوند سبحان در این آیه، از گوش شنوایی سخن گفته است که تعالیم وحیانی و معارف دینی را با هوشیاری میشنود، به خاطر میسپارد و حفظ میکند. مراد از آن گوش شنوای هوشیار، حضرت امیرالمؤمنین(ع) است. چرا که بر اساس حدیث صحیحی که در منابع معتبر و مقبول فریقین، وارد شده، پیامبر اکرم(ص) از خداوند درخواست کرد که گوش امیرالمؤمنین(ع) را طرف دریافت حقایق وحیانی قرار دهد و خداوند نیز دعای پیامبرش را اجابت فرموده است.
برخی همچون ابن تیمیه تلاش کردهاند تا با طرح اشکالاتی منکر اثبات این فضیلت برای امیرالمومنین(ع) شوند لذا گاه با زیر سؤال بردن صحت اسانید احادیث ذیل آیه و گاه با ادعای وجود فضایلی برای دیگر صحابه، دلالت آیه بر افضلیت آن حضرت را منکر شدهاند.
متن آیه
﴿لِنَجْعَلَهَا لَکُمْ تَذْکِرَةً وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ﴾[۱].
شأن نزول آیه
در بسیاری از کتب معروف اسلامی اعم از تفسیر و حدیث آمده است که پیغمبر گرامی اسلام به هنگام نزول این آیه فرمود: «سَألتُ رَبِّی أَن یَجعَلَها أُذُنُ عَلِیّ»: من از خدا خواستم که گوش علی را از گوشهای شنوا و نگه دارنده حقایق قرار دهد» و به دنبال آن علی(ع) میفرمود: «مَا سَمِعتُ مِن رسولِ الله(ص) شَیئا قَطُّ فَنَسِیته، اِلاّ وَ حَفِظته»؛ من هیچ سخنی بعد از آن از رسول خدا(ص) نشنیدم که آن را فراموش کنم، بلکه همیشه آن را به خاطر داشتم».
در غایة المرام شانزده حدیث در این زمینه از طرق شیعه و اهل سنت نقل شده است و محدث بحرانی در تفسیر البرهان از محمد بن عباس نقل میکند که در این باره سی حدیث از طرق عامه و خاصه نقل شده است[۲] و این فضیلتی است بزرگ برای امیرالمؤمنین(ع) بود و به همین دلیل بعد از او در مشکلاتی که برای جامعه اسلامی در مسائل علمی پیش میآمد موافقان و مخالفان به آن حضرت پناه برده و حل مشکل را از ایشان مطلب میکردند[۳].[۴]
احادیث مرتبط با آیه
«عَنِ الثعْلَبِي فِي تَفْسِيرِهِ يَرْفَعُهُ بِسَنَدِهِ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: ﴿وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ﴾، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِعَلِى(ع): سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يَجْعَلَهَا أَذْنَكَ يَا عَلَى. قَالَ عَلَىّ(ع): فَمَا نَسِيتُ شَيْئاً بَعْدَ ذَلِكَ وَ مَا كَانَ لِى أَنْ أَنْسَى.»[۵].
«ثعلبی در تفسیرش گوید: چون آیه: ﴿وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ﴾، نازل شد، رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: یا علی، از خدا خواستم این گوش را گوش تو قرار دهد. علی(ع) گوید: از آن پس هرگز چیزی را فراموش نکردهام».
«عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لَعَلِي بن أبيطالب(ع): يَا عَلَىّ، إِنَّ اللَّهَ أمَرَنِي أَنْ أُدْنِيكَ وَ لَا أُقْصِيَكَ وَ أَنْ أُحِبَّكَ وَأَحِبَّ مَنْ يُحِبُّكَ وَ أَنْ أُعَلِّمَكَ وَتَعِيَ وَ حَقّ عَلَى اللَّهِ أَنْ تَعِيَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ: ﴿وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ﴾ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): سَأَلْتُ رَبِّي أَنْ يَجْعَلَهَا أَذُنَكَ يَا عَلِیّ. قَالَ عَلَى(ع): فَمُنْذُ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ، مَا سَمِعَتْ أَذُنَاى شَيْئاً مِنَ الْخَيْرِ وَالْعِلْمِ وَالْقُرْآنِ إِلّا وَعَيْتُهُ وَ حَفِظْتُهُ»؛ «ابن عباس گوید: پیامبر خدا(ص) به علی بن ابیطالب(ع) فرمود: «یا علی، خداوند به من امر کرده که به تو نزدیک شوم و از تو دور نباشم و تو و کسانی را که تو را دوست دارند، دوست داشته باشم و به تو یاد بدهم و تو گوش فرا دهی و شایسته است بر خدا که تو گوش فرا دهی، پس خداوند نازل کرد: ﴿وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ﴾. پيامبر فرمود: یا علی از پروردگارم خواستم که گوش تو را چنین کند. علی میگفت: از وقتی که این آیه نازل شد، گوش من چیزی را از خیر و علم و قرآن نشنیده مگر اینکه آن را فهمیده و حفظ کردهام»[۶].[۷]
آیه اذن واعیه در منابع اهل سنت
سیوطی در الدرالمنثور، از شش طریق از بریده صحابی معروف، از رسول خدا(ص) نقل میکند که به علی(ع) فرمود: : «خداوند به من امر فرموده که تو را به خود نزدیک سازم و دور نکنم، و تو را تعلیم دهم، و تو نگهداری کنی و شایسته تو است که چنین باشی، در این هنگام این آیه نازل شد: ﴿وَ تَعِيَهٰا أُذُنٌ وٰاعِيَةٌ﴾[۸].
در همان کتاب از ابونعیم اصفهانی در حلیة الاولیاء از علی(ع) نقل میکند که پیامبر(ص) به او این چنین فرمود. (سپس همان مضمون حدیث بریده را ذکر میکند و در پایان آن میافزاید: «تو گوشهای نگهدارنده علم و دانش منی»[۹].
و باز در همان کتاب از پنج طریق از مکحول (یکی از خدمتکاران پیامبر(ص) نقل میکند، هنگامی که آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ نازل شد، پیامبر(ص) فرمود: «از پروردگارم تقاضا کرده ام که این گوش شنوا و نگهدارنده را گوش علی(ع) قرار دهد»، مکحول میگوید: پس از آن علی(ع) میفرمود: «سخنی از رسول خدا نشنیدم که آن را فراموش کنم»[۱۰] و نیز زمخشری در کشّاف حدیث اخیر را نقل کرده، بیآنکه بر آن ایرادی بگیرد[۱۱].
جمعی دیگر از مفسّران مانند فخر رازی در تفسیر کبیر[۱۲] و آلوسی در روح المعانی[۱۳] و بروسوی در روح البیان[۱۴] و قرطبی در تفسیر جامع[۱۵] همگی ذیل آیه مورد بحث، حدیث اخیر را نقل کردهاند. طبری نیز در تفسیر خود، این حدیث و بعضی از احادیث دیگر را در این زمینه آورده است[۱۶].
حاکم حسکانی در شواهد التنزیل سیزده حدیث در ذیل این آیه ذکر کرده است که از راویان مختلف نقل شده، و سلسله سند آنها به پیامبر اکرم(ص) منتهی میشود، تعدادی از این احادیث از مکحول خدمت گزار پیامبر، و بعضی از بریده و بعضی از شخص علی بن ابیطالب(ع) و بعضی از جابر بن عبدالله انصاری است، که نمونههای آنها را در ذیل مطالعه میفرمائید.
در حدیثی از ابوالدنیا به نقل از علی(ع) میخوانیم: هنگامی که آیه: ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ نازل شد، پیامبر اکرم(ص) به من فرمود: «ای علی! من از خدا تقاضا کردم که مصداق آن را گوش تو قرار دهد (آنچه را میشنوی، حفظ کنی و به کار بندی و منتشر سازی)»[۱۷].
در حدیث دیگری از مکحول میخوانیم هنگامی که پیامبر(ص) آیه: ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ را تلاوت فرمود رو به سوی علی(ع) کرد و گفت: «از خدا خواستهام که این گوشهای نگهدارنده را گوشهای تو قرار دهد»[۱۸]، پس از آن علی(ع) میگوید: «بعد از آن هر چه از پیامبر(ص) شنیدم هرگز فراموش نکردم»[۱۹].
در حدیث دیگری از بریده اسلمی مضمون حدیثی را که در آغاز نقل کردیم عیناً آورده است[۲۰] و بالاخره از جابر بن عبدالله انصاری، نقل میکند هنگامی که آیه فوق نازل شد پیامبر از خدا تقاضا کرد که (مصداق اتم آن را) گوشهای علی(ع) قرار دهد و این خواسته پیامبر انجام شد[۲۱].
نویسنده کتاب فضائل الخمسه این حدیث را علاوه بر آنچه گفته شد از کنزالعمال و نورالابصار و مجمع الزوائد الهیثمی و اسباب النزول واحدی نیشابوری نیز نقل کرده است[۲۲].[۲۳]
دلالت آیه
دلالت بر افضلیت امیرالمومنین(ع)
بر اساس احادیثی که در تفسیر این آیه از مفسران و محدثان مشهور سنی همچون ثعلبی و ابونعیم روایت شده است، خداوند تنها گوش حضرت امیرالمؤمنین(ع) را گوش شنوای هوشیاری قرار داده که ظرف علم نبوی باشد و علم را از رسول خدا(ص) فراگیرد و حفظ کند. روشن است که براساس این احادیث، فضیلت برخورداری از گوش شنوا تنها به حضرت امیرالمؤمنین(ع) اختصاص یافته است و هیچ یک از صحابۀ دیگر از چنین جایگاه و فضیلتی برخوردار نشدهاند. در نتیجه، آیۀ شریفه بیانگر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) از سایر صحابه است. ضمن اینکه این احادیث را جمع کثیری از پیشوایان حدیثی و تفسیری اهل سنت در ذیل آیه روایت کردهاند که از میان آنها میتوان مشاهیر زیر را نام برد: بلاذری؛ سعید بن منصور؛ محمّد بن جریر طبری؛ ابن منذر؛ ابن أبی حاتم؛ ثعلبی؛ ابن مردویه؛ أبو نعیمغ زمخشری؛ ماوردی؛ واحدی؛ رازی؛ قرطبی؛ نیشابوری؛ ابن کثیر؛ أبوحیّان؛ سیوطی؛ ابن عساکر؛ هیثمی و ضیاء مقدسی[۲۴].
مناقشات ابن تیمیه
ابن تیمیه، اندیشمندان نامدار و مورد اعتماد سنیان را بیاعتبار و غیر قابل اعتماد معرفی میکند و در مناقشه به استدلال علامۀ حلّی مینویسد: «پاسخ به وی وجوهی دارد:
۱. نخست بیان صحت این اسناد است. ثعلبی و ابونعیم احادیثی را روایت میکنند که به اجماع همگان به آنها احتجاج نمیشود.
۲. دوم: این حدیث به اتّفاق اهل دانش ساختگی است»[۲۵].
نقد و بررسی
سستی و بطلان این ادّعای بیاساس آشکار است؛ زیرا
- اولاً حدیث مورد استناد علّامه تنها از سوی ثعلبی و ابونعیم روایت نشده است، بلکه جمع کثیری از اندیشمندان نامدار سنّی آن را روایت کردهاند.
- ثانیاً اگر این حدیث به اتّفاق اهل دانش ساختگی باشد و کسانی که پیشتر نام بردیم از اهل دانش به شمار آیند، در این صورت باید گفت بسیاری از اهل دانش بر روایت حدیث ساختگی اتّفاق دارند و پذیرفتن این سخن به معنای غیر قابل اعتماد دانستن اندیشمندان سنی است! اگر پاسخ مثبت باشد، نعم المطلوب و اگر نه، باطل و بیاساس بودن ادّعاهای ابن تیمیه ثابت میشود و سنیان با انصاف باید به این حقیقت اعتراف کنند و بر بیاعتباری و غیر قابل اعتماد بودن سخنان ابن تیمیه صحه بگذارند.
۳. وجه سوم ابن تیمیه پس از ساختگی شمردن حدیث، آیه را تفسیر به رأی میکند و مینویسد: مراد خداوند از "اذن واعیة" در این آیه: ﴿إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاءُ حَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَةِ * لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾[۲۶]، گوش یکی از مردم نیست؛ چراکه این خطاب به بنی آدم است و نشاندن آنها در کشتی از بزرگترین آیات است. خدای تعالی میفرماید: ﴿وَآيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ * وَخَلَقْنَا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مَا يَرْكَبُونَ﴾[۲۷] و فرموده: ﴿أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِنِعْمَةِ اللَّهِ لِيُرِيَكُمْ مِنْ آيَاتِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ﴾[۲۸]. پس چگونه همه اینها را یکی از مردم به خاطر میسپارد؟
آری، گوش علی [(ع)] از گوشهای شنوای هوشیار است، همچون گوش ابوبکر و عمر، عثمان و غیر اینها و در اینجا علی(ع) به این امر اختصاص ندارد و این از مطالبی است که به ضرورت دانسته میشود. همانا گوشهای شنوا، گوش علی(ع) به تنهایی نیست. آیا گوش رسول خدا(ص)، شنوا نیست؟ و همین طور گوش حسن، حسین، عمار، ابوذر، مقداد، سلمان فارسی، سهل بن حنیف و غیر اینها از کسانی که بر فضیلت و ایمانشان توافق دارند؟ و اگر گوش شنوا برای او و غیر او باشد، جایز نیست که گفته شود این افضلیت برای غیر او حاصل نشده است... .
سپس ادّعا شده که آیه در زمرۀ فضائل علی(ع) است، در حالی که به تحقیق چنین نیست. همچنین ادعا شده که این فضیلت برای غیر او نیست، در حالی که به تحقیق از فضائل مشترک است؛ پس همانا همۀ فضائلی که برای علی(ع) ثابت است، میان او و دیگران مشترک است، به خلاف فضائل ابوبکر و عمر که همه آنها اختصاصی است و اشتراکی در آنها نیست!
همچنین ادّعا شده که این فضیلت مستلزم امامت است، در حالی که معلوم است که فضیلت جزئی در امری از امور، مستلزم فضیلت مطلق و امامت نیست و به امام اختصاص ندارد، بلکه برای امام و غیر امام و برای فاضل مطلق و غیر او ثابت میشود. پس شیعه استدلال خود را بر این سه مقدمه بنا نهاده در حالی که هر سه آنها باطل است. از این رو آن را به مقدمۀ چهارمی پیوند میزند که مورد اختلاف است، لیکن ما در آن با او نزاعی نداریم، بلکه میپذیریم که هر کس افضل باشد، به امامت سزاوارتر است، لیکن رافضی بر آن حجتی ندارد[۲۹].[۳۰]
نقد و بررسی
ابن تیمیه ادّعا کرده که برخورداری از گوش شنوایی که ظرف علم نبوی است به امیرالمؤمنین(ع) اختصاص ندارد. اما این سخن وی ادّعایی است که هیچ دلیلی برای آن وجود ندارد و این همان تفسیر قرآن بر اساس هوای نفس است که با نص صریح مخالفت میکند. بنابر این ادّعای وی پوچ و باطل است. وی میکوشد با داخل کردن رسول خدا(ص) و حسنین(ع) در دایرۀ دارندگان گوش شنوا، اختصاص آن را به امیرالمؤمنین(ع) نفی میکند، اما بطلان این سخن هم روشن است، زیرا:
- گوش شنوا ظرفی برای فراگیری و حفظ علم نبوی و حقایق وحیانی است، پس خود رسول اکرم(ص) از این دایره خارج و فراتر از آن است.
- بحث افضلیت در میان صحابه پیامبر و برای اثبات شایستگی جانشین رسول خدا(ص) مطرح میشود و هرگز هیچ یک از صحابه حتی امیرالمؤمنین(ع) با پیامبر اکرم(ص) قابل مقایسه نیست و مقایسه آنها با رسول خدا(ص) خطایی آشکار و نابخشودنی است.
- برخورداری سایر ائمه و جانشینان امیرالمؤمنین(ع) از گوش شنوای علم نبوی، هرگز با نزول آیۀ شریف در شان امیرالمؤمنین(ع) منافقات ندارد.
- داخل ساختن سایر صحابه به ویژه حاکمان پس از پیامبر خدا(ص)، در این دایره بیاساس و بدیهی البطلان است. در نتیجه براساس نص صریح و سنّت صحیح، آیۀ شریف تنها در شأن امیرالمؤمنین(ع) نازل شده و این فضیلت در میان صحابه تنها به امیرالمؤمنین(ع) اختصاص دارد و بیانگر افضلیت ایشان است؛ از اینرو برخلاف ادّعای ابن تیمیه، هر چهار مقدمۀ استدلال مرحوم علّامه و نتیجۀ حاصل از آن قطعا صحیح است.
مقدمات علّامه حلی:
- آیۀ شریفه ﴿وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ﴾ بر پایۀ احادیث صحیح، در شأن امیرالمؤمنین(ع) نازل شده و بیانگر فضلیت ایشان است.
- نزول این آیۀ و برخورداری از این فضیلت تنها به امیرالمؤمنین(ع) اختصاص دارد و احدی در این فضیلت با او شریک نیست.
- برخورداری از این فضیلت اختصاصی، به روشنی بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) از سایر صحابه دلالت دارد.
- به حکم عقل، تقدم مفضول بر فاضل قبیح است.
نتیجه:
امیرالمؤمنین(ع) باید بر سایر صحابه مقدم شود، پس او امام و خلیفۀ بلافصل رسول خدا(ص) خواهد بود.
چون این برهان برهانی است بُرنده و روشن، از این رو ابن تیمیه چارهای جز یاوهسرائی و بدگویی از شیعیان ندارد. به همین جهت است که در سخن دراز و باطل خود، شیعه را مورد حمله قرار داده و بسیار ناسزاگویی کرده و آنها را به بیعقلی و جهل متهم ساخته است! اما مطالبی که وی دربارۀ شیعیان تفوّه کرده، شایسته خود او و اسلاف و پیروانش است؛ از اینرو ما از طرح و پاسخگویی به آنها خودداری و تنها برهان قاطع علّامه را بازگو کردیم تا خوانندگان منصف، خود در این باره قضاوت کنند.
در پایان یادآور میشویم که غیر از احادیث مطرح شده از سوی مرحوم علّامه، احادیث صحیح دیگری در این باره در متون معتبر نزد سنیان و توسط اندیشمندان مورد اعتماد آنان روایت شده و احادیث دیگری نیز مضمون آن را تأیید میکنند و شاهدی بر صحّت آن هستند. به عنوان نمونه سیوطی در الدرّالمنثور از طبری، ابن أبی حاتم، واحدی، ابن مردویه، ابن عساکر و ابن نجار نقل میکند که هر یک به اسانید خود از بریده روایت کردهاند که گفت: «رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: «همانا خداوند به من امر کرده که تو را به خود نزدیک سازم و از خویش دور نکنم و به تو علم بیاموزم و تو آن را فراگیری و به خاطر بسپاری و حق توست که آن را بیاموزی و حفظ کنی و ظرف آن باشی»، پس این آیه نازل شد»[۳۱].
با توجه به التزام ابن ابیحاتم مبنی بر نقل احادیث صحیح در کتاب خود و اجتناب از آوردن احادیث ضعیف و با توجه به نقل این تفسیر در کتاب وی، میتوان به صحت تفسیر این آیه، اهل سنّت را ملتزم کرد[۳۲].
منابع
پانویس
- ↑ «تا آن را وسیله تذکّری برای شما قرار دهیم و گوشهای شنوا آن را دریابد و بفهمد» سوره حاقه، آیه ۱۲.
- ↑ بحرانی، هاشم بن سلیمان،البرهان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۴۷۰.
- ↑ نک: مکارم شیرازی، ناصر،تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۴۴۳؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۹۸؛ همو، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ج۱۰، ص۵۱۹؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج۱۹، ص۳۹۴؛ فخر رازی، التفسیرالکبیر، ج۳۰، ص۶۲۴؛ حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۴۰۲.
- ↑ جمعی از نویسندگان، فرهنگنامه علوم قرآنی، برگرفته از مقاله «آیه گوش».
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۵، ص۳۲۸.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۷۷.
- ↑ برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت، ج۱۶، ص۵۲۲-۵۲۵.
- ↑ «إِنَّ اَللَّهَ أَمَرَنِي أَنْ أُدْنِيَكَ وَ لاَ أُقْصِيَكَ، وَ أُعَلِّمَكَ لِتَعِيَ وَ أُنْزِلَتْ عَلَيَّ هَذِهِ اَلْآيَةُ:﴿وَ تَعِيَهٰا أُذُنٌ وٰاعِيَةٌ﴾»؛ الدرالمنثور، ج۶، ص۲۶۰.
- ↑ «فَأَنْتَ أُذُنٌ وَاعِيَةٌ لِعِلْمِي»؛ الدرالمنثور، ج۶، ص۲۶۰.
- ↑ الدرالمنثور، ج۶، ص۲۶۰.
- ↑ کشّاف، ج۴، ص۶۰۰.
- ↑ فخر رازی، ج۳۰، ص۱۰۷.
- ↑ روح المعانی، ج۲۹، ص۴۳.
- ↑ روح البیان، ج۱۰، ص۱۳۶.
- ↑ قرطبی، ج۱۰، ص۶۷۴۳.
- ↑ تفسیر جامع طبری، ج۲۹، ص۶۷۴۳.
- ↑ شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۷۱.
- ↑ « سَأَلْتُ اَللَّهَ أَنْ يَجْعَلَهَا أُذُنَكَ».
- ↑ شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۷۱، ص۲۷۷ (ح ۱۰۱۵).
- ↑ شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۷۱، ص۲۸۲ (ح ۱۰۲۲).
- ↑ شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۷۱، ص۲۸۰ (ح ۱۰۱۹).
- ↑ فضائل الخمسه، ج۱، ص۳۲۰ و ۳۲۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن ج۹، ص۳۳۶.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۱۱۲-۱۱۳.
- ↑ و الجواب من وجوه: أحدها بیان صحّة الإسناد، والثعلبی وأبونعیم یرویان ما لایحتج به بالإجماع. الثانی: إنّ هذا موضوع باتّفاق أهل العلم. منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۱.
- ↑ «ما آنگاه که آب سر برکشید، شما را در کشتی (نوح) سوار کردیم. تا آن را برایتان یادکردی کنیم و گوشهای نیوشنده آن را به گوش گیرند» سوره حاقه، آیه ۱۱-۱۲.
- ↑ «و برای (پندگیری) آنها نشانهای (دیگر این) است که ما فرزندانشان را در کشتی انباشته برداشتیم. و مانند آن را برای آنان آفریدیم که بر آن سوار میشوند» سوره یس، آیه ۴۱-۴۲.
- ↑ «آیا ندیدهای که کشتیها در دریا به نعمت خداوند روانند تا (خداوند) برخی از نشانههای خود را به شما نشان دهد؛ بیگمان در این، نشانههایی برای هر شکیب پیشه سپاسمندی است» سوره لقمان، آیه ۳۱.
- ↑ الثالث: أنّ قوله: ﴿إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاءُ حَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَةِ * لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ لم یرد به أذن واحدٍ من الناس فقط، فإنّ هذا خطاب لبنی آدم. وحملهم فی السفینة من أعظم الآیات. قال تعالی: ﴿وَآيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ * وَخَلَقْنَا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مَا يَرْكَبُونَ﴾ و قال: ﴿أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِنِعْمَةِ اللَّهِ لِيُرِيَكُمْ مِنْ آيَاتِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ﴾ فکیف یکون ذلک کلّه لیعی ذلک واحد من الناس؟ نعم، أذن علیّ من الآذان الواعیة، کأذن أبی بکر، وعمر، وعثمان، وغیرهم. وحینئذ فلا اختصاص لعلیّ بذلک. وهذا مما یعلم بالإضطرار: أنّ الآذان الواعیة لیست أذن علیّ وحدها. أتری أذن رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم لیست واعیة؟ ولا أذن الحسن، والحسین، وعمّار، وأبیذر، والمقداد، وسلمان الفارسی، وسهل بن حنیف، وغیرهم ممّن یوافقون علی فضیلتهم وإیمانهم؟ وإذا کانت الأذن الواعیة له ولغیره، لم یجز أن یقال: هذه الأفضلیّة لم تحصل لغیره. ولا ریب أنّ هذا الرافضی الجاهل الظالم یبنی أمره علی مقدّمات باطلة؛ فإنّه لایعلم فی طوائف أهل البدع أوهی من حجج الرافضة، بخلاف المعتزلة ونحوهم، فإنّ لهم حججاً وأدلّةً قد تشتبه علی کثیر من أهل العلم والعقل، وأمّا الرافضة فلیس لهم حجّة قط تنفق إلّاعلی جاهل أو ظالمٍ صاحب هوی، یقبل ما یوافق هواه، سواء کان حقّاً أو باطلاً. ولهذا یقال فیهم: لیس لهم عقل ولا نقل، ولا دین صحیح، ولا دنیا منصورة. و قالت طائفة من العلماء: لو علّق حکماً بأجهل الناس لتناول الرافضة، مثل أن یحلف: إنّی أبغض أجهل الناس، ونحو ذلک. وأما لو وصّی لأجهل الناس، فلا تصحّ الوصیّة، لأنّها لا تکون إلّاقربة، فإذا وصّی لقوم یدخل فیهم الکافر جاز، بخلاف ما لو جعل الکفر والجهل جهة وشرطاً فی الإستحقاق. ثمّ الرافضی یدّعی فی شیء أنّه من فضائل علیّ، وقد لا یکون کذلک. ثمّ یدّعی أنّ تلک الفضیلة لیست لغیره، وقد تکون من الفضائل المشترکة؛ فإنّ فضائل علیّ الثابتة عامّتها مشترکة بینه وبین غیره، بخلاف فضائل أبی بکر وعمر، فإنّ عامّتها خصائص لم یشارکا فیها. ثمّ یدّعی أنّ تلک الفضیلة توجب الإمامة، ومعلوم أنّ الفضیلة الجزئیّة فی أمر من الأمور لیست مستلزمة للفضیلة المطلقة ولا للإمامة، ولا مختصّة بالإمام، بل تثبت للإمام ولغیره، وللفاضل المطلق ولغیره. فبنی هذا الرافضی أمره علی هذه المقدمات الثلاث، والثلاث باطلة. ثمّ یردفها بالمقدّمة الرابعة، وتلک فیها نزاع، لکن نحن لا ننازعه فیها، بل نسلّم أنّه من کان أفضل کان أحقّ بالإمامة، لکنّ الرافضی لا حجّة معه علی ذلک، منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۱-۱۲۳.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۱۱۳-۱۱۷.
- ↑ «قال رسول اللّه (ص) وسلّم لعلیّ: «إنّ اللّه أمرنی أن أدنیک و لا أقصیک، و إن أعلمک و تعی و حقّ لک أن تعی، فنزلت الآیة وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَةٌ»، الدرّالمنثور، ج۶، ص۲۶۰. همچنین ر.ک: تفسیر ابن أبیحاتم، ج۱۰، ص۳۳۶۹-۳۳۷۰، ش۱۸۹۶۲؛ کنزالعمّال، ج۱۲، ص۱۳۵-۱۳۶، ش۳۶۴۲۶ و ج۱۳، ص۱۷۷، ش۳۶۵۲۵؛ تفسیر الطبری، ج۲۹، ص۶۹، ش۲۶۹۵۶؛ تفسیر الثعلبی، ج۱۰، ص۲۸؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۶۶، ش۱۰۱۲ و ص۳۷۲، ش۱۰۲۰ و منابع دیگر.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۱۱۸-۱۲۰.