استنصار

از امامت‌پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

متن این جستار آزمایشی است، امید می رود در آینده نه چندان دور آماده شود.

این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل استنصار (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

استنصار به معناى يارى‌خواهى براى احقاق حق و زدودن باطل.[۱]

مقدمه

  • امير المؤمنينعلیه السلام كه صاحب حق ولايت و خلافت بر امّت بود، براى اتمام حجّت از مردم مى‌خواست تا حقّ او را بپذيرند و گردن نهند. روز سقيفه كه علىعلیه السلام و اهل بيتعلیهم السلام مشغول كفن و دفن پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بودند و ديگران ديگرى را به كرسى خلافت نشاندند، شب على و فاطمه علیهم السلام دست حسنينعلیهم السلام را گرفته و در خانۀ يكايك مهاجران و انصار رفتند، حق علىعلیه السلام را ياد كرده و آنان را به يارى امام حق فراخواندند. عدّۀ معدودى قول يارى دادند، امّا باز كوتاهى كردند. على خانه‌نشين شد و به جمع‌آورى قرآن پرداخت. پس از چند روز به مسجد رفت و پيش ابو بكر و حاضران با صداى بلند اعلام كرد: من پس از رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم مشغول غسل و دفن او و سپس جمع‌آورى قرآن بودم. آن قرآن را بر آنان عرضه كرد، سپس فرمود: روز قيامت نگوييد كه من شما را به يارى خويش فرانخواندم و حق خود را به شما يادآورى نكردم و شما را به كتاب خدا فرانخواندم! . . . چند روز گذشت و بازهم نسبت به درخواست ابوبكر و عمر كه از او مى‌خواستند بيعت كند اعتنا نكرد و فرمود: چه زود عهد پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را فراموش كرديد! بازهم شب شد و همراه همسر و فرزندانش به در خانۀ اصحاب پيامبر رفت و با يادآورى حق خود و يارى‌خواهى از آنان، استنصار كرد، تنها چهار نفر پاسخ مثبت دادند. آن حضرت حجت را تمام كرد، امّا چون يارى‌خواهى او را جواب ندادند، خانه‌نشين شد، حوادث بعدى و حمله به خانۀ فاطمه و بردن على به مسجد براى بيعت و. . . پيش آمد.[۲] سال‌ها بعد نيز وقتى گزارش آن وقايع را مى‌داد، فرمود: چون درنگريستم، ديدم جز خانواده‌ام ياورى ندارم. جام زهر نوشيدم و پلك بر خار فروبستم و به تلخى روزگار گذراندم: فنظرت فاذا ليس لى معين إلاّ أهل بيتى[۳][۴].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

Icon4.png با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۶۹.
  2. منابع تاريخى، از جمله بحار الأنوار، ج ۲۸ ص ۲۶۴ به بعد
  3. نهج البلاغه، خطبه ۲۶
  4. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۶۹.