انس بن ابیمرثد غنوی
| انس بن ابیمرثد غنوی | |
|---|---|
تصویر قدیمی مدینه | |
| نام کامل | انس بن أبی مرثد غنوی انصاری |
| جنسیت | مرد |
| پدر | مرثد بن ابیمرثد غنوی |
| درگذشت | سال 20 هجرت |
| دین | اسلام |
| از اصحاب | پیامبر اکرم(ص) |
| حضور در جنگ | |
| مشخصات حدیثی | |
| راوی از | پیامبر اکرم(ص) |
مقدمه
انس بن أبی مرثد غنوی انصاری قبل از اسلام با حمزه، فرزند عبدالمطلب، هم قسم و هم پیمان بود[۱]. پدر او مرثد و جدش ابو مرثد نیز از همپیمانان حضرت حمزه بودند[۲]. پدر او در جنگهای بدر[۳] و رجیع شرکت نمود و در جنگ رجیع به شهادت رسید. او، پدرش و جدش از صحابه پیامبر(ص) بودند و جدّ او در زمان خلافت ابوبکر در گذشت[۴]. انس در فتح مکه و حنین حضور داشت[۵] و در سال بیستم هجرت وفات کرد[۶]. بین سن او و پدرش بیست سال اختلاف بود؛ یعنی او از پدرش بیست سال کوچکتر بود[۷]. درباره او نوشتهاند که رسول خدا(ص) زنی را که به زنا متهم شده بود، به وی سپرد و فرمود: «اگر به زنا اقرار نمود او را سنگسار کن»[۸].
او تنها یک حدیث از پیامبر(ص) نقل نموده است که رسول خدا(ص) فرمود: «ستکون فتنه بکماء صماء عمیاء، المضطجع فیها خیر من القاعد، و القاعد خیر من القائم، و القائم خیر من الماشی، و الماشی خیر من الساعی»[۹].
فتنههایی کور و کر و لال کننده خواهد آمد که انسان خوابیده بهتر از نشسته و نشسته بهتر از ایستاده و ایستاده بهتر از راهرونده و راهرونده بهتر از کمککننده خواهد بود[۱۰].
انس دیدهبان جنگ حنین
انس در جنگ حنین دیدهبان رسول خدا(ص) بود. سهل بن حنظله میگوید: «هنگام رفتن به طرف حنین، پیامبر اسلام(ص) به سرعت پیش میرفت. هنگام ظهر، نماز را پشت سر حضرت به جا آوردم؛ در این هنگام سواری نزدیک شد و به پیامبر(ص) گفت: "یا رسول الله(ص) من جلوتر از شما رفتم تا بالای فلان کوه رسیدم؛ طایفه هوازن را دیدم که زن و مرد، پیر و جوان با هر چه دارند از گوسفند و گاو و شتر در حنین اجتماع کردهاند. پیامبر(ص) تبسمی فرمود و گفت: «ان شاء الله فردا همه اینها به دست مسلمانان خواهد افتاد». سپس فرمود: «امشب چه کسی از ما محافظت میکند؟» انس گفت: «من دیدهبانی شما را به عهده میگیرم». پیامبر(ص) فرمود: «سوار اسبت شو و نزد من بیا».
وقتی انس نزد پیامبر(ص) آمد، پیامبر(ص) به او فرمود: «به طرف این دره و تا بالای آن برو و همان جا باش، مبادا قبیله هوازن ما را غافلگیر کرده و بر ما شبیخون بزنند». انس در پی مأموریت خود رفت. هنگام صبح، رسول خدا(ص) از خیمه بیرون آمد و دو رکعت نماز نافله را خواند. سپس رو به جمعیت نمود و پرسید: از سوار و دیدهبانتان خبری دارید؟ آنها گفتند: ما خبری نداریم. پیامبر(ص) مشغول نماز صبح شد. چون سلام نماز را گفت، فرمود: «مژده که سوار تان آمد». جمعیت همه متوجه دره شدند و به شکاف درختان انبوه دره نگاه کردند، ناگهان انس از میان درختان خارج شد و نزد پیامبر(ص) آمد.
انس به پیامبر(ص) گفت: «تا بالای دره رفتم و همانجا مشغول نگهبانی بودم تا صبح طلوع کرد. هر دو دره را بررسی کردم ولی کسی را ندیدم». فرمود: «آیا در تمامشب هیچ پیاده شدی و استراحت کردی؟» انس گفت: «خیر، جز برای نماز و رفع حاجت پیاده نشدم». پیامبر(ص) به او فرمود: «بهشت را بر خود واجب کردی و خریدی»[۱۱].[۱۲].
جستارهای وابسته
- مرثد بن ابیمرثد غنوی (پدر)
منابع
پانویس
- ↑ .رجال الطوسی، شیخ طوسی، ص۲۲.
- ↑ .أعیان الشیعة، امین عاملی، ج۳، ص۵۰۲.
- ↑ .إعلام الوری بأعلام الهدی، طبرسی، ص۷۵.
- ↑ .الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۱۴.
- ↑ .الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۱۴.
- ↑ .الکامل، ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹.
- ↑ .اسد الغابة، ابن اثیر، ج۱، ص۲۸۰.
- ↑ .اسد الغابة، ابن اثیر، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ .معجم الصحابه، ابن قانع، ج۱، ص۲۶۰.
- ↑ علیزاده، فرهاد، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ص۴۷۸.
- ↑ .المغازی، واقدی، ج۳، ص۸۹۴ و اسد الغابة، ابن اثیر، ج۱، ص۱۵۴.
- ↑ علیزاده، فرهاد، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ص۴۷۸.