بحث:امامت در لغت

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

معنای لغوی

واژه امام در لغت از ریشه «ام» است که معانی گوناگونی دارد. یکی از آنها مقتدا و پیشواست. امامت در لغت به معنای قصد، توجه و آهنگ چیزی کردن[۱]. طریحی می‌گوید: «امام به کسر الف، بر وزن فِعال به معنای کسی است که از او پیروی می‌شود»[۲]. به گروهی خاص که از نظر فکری، اعتقادی، سیاسی یا زبانی، زمانی و مکانی در یک امر یا اموری خاص با یکدیگر اشتراک دارند و با یکدیگر یکی شده‌اند امت می‌گویند و رهبرشان نیز امام نامیده می‌شود. بنابراین سه واژۀ امام، امامت و امت لازم و ملزوم یکدیگرند و بدون هم معنا ندارند[۳]. البته باید دقت شود که پیشوا در زبان فارسی، ترجمه تحت‌اللفظی کلمه امام است. در عربی کلمه «امام» یا «پیشوا» مفهوم مقدسی ندارد[۴].

در کتاب‌های لغت برای امام مصادیقی برشمرده شده است که عبارت‌اند از: قرآن کریم، پیامبر گرامی اسلام (ص)، جانشین پیامبر (ص)، امام در نماز جماعت، فرمانده سپاه، راهنمای مسافران، ساربان و راهنمای شتران، چوب و ریسمان، تراز در ساختمان، راه پهن و آشکار، دانشمندی که از او پیروی می‌شود[۵].[۶]

معنای لغوی امام و واژه‌های مرتبط

معنای «امام»

امام از ریشه أم، يؤم، امامة گرفته شده و به معنای پیشوا و کسی است که به او اقتدا می‌شود[۷]. امام جماعت کسی است که مأمومین در رکوع و سجود به او اقتدا می‌کنند. امامت از مفاهیم ذات اضافه می‌باشد، که ذات مفهوم متقوم است به طرف، تا امام و مأموم وجود نداشته باشد، مفهوم امامت تحقق پیدا نمی‌کند، پس پیشوایی و مقتدا بودن زمانی تحقق می‌یابد که پیرو و اقتدا کننده‌ای باشد. امامت گاه مقید است مثل امام جماعت که فقط مأمومین در نماز جماعت از وی تبعیت می‌کنند. گاهی نیز امامت بدون هیچ قیدی و به صورت عام و امامت کلیه و مطلقه مطرح است. امامت ائمه اهل بیت(ع) از این نوع می‌باشد یعنی امامان معصوم(ع) و اوصیاء رسول الله(ص) مقتدای علی الاطلاق هستند یعنی بر همه واجب است که در تمام امور به ایشان رجوع کنند و مطیع باشند و اقتدا نمایند.[۸]

معنای «ولی»

ولی از مادۀ ولي، يلي، ولاية به معنای سرپرست و عهده‌دار امری است[۹]. ولایت نیز از مفاهیم ذات اضافه است و به دو طرف نیاز دارد، یعنی سرپرستی وقتی معنا دارد که فرد یا افرادی تحت سرپرستی وی باشند. بنابراین ولایت نیز گاهی مقید و گاه مطلق است. ولایت کلیه شامل ولایت تکوینی[۱۰] ولایت تشریعی[۱۱] و ولایت در احکام شرعی[۱۲] می‌‌باشد.[۱۳]

معنای «خلیفه»

خلیفه هم از ریشه «خلف، یخلف خلافة» به معنای جانشین است[۱۴]. خلیفه باید خلاء حاصل از فقدان مستخلف عنه را پر کند، یعنی باید واجد جمیع حیثیات و خصوصیات وی باشد، و به اصطلاح خلیفه باید به حمل شایع صناعی خلیفه باشد. در غیر این صورت باز خلاء باقی خواهد بود. رسول خدا(ص) به حکم آیۀ شریفۀ ﴿إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ[۱۵] از دنیا می‌رود؛ از سوی دیگر به حکم آیۀ ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ[۱۶]دین خداوند باقی است؛ پیامبری هم بعد از خاتم الانبیاء(ص) نخواهد بود ﴿وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ[۱۷]؛ پس به جهت ادامۀ رسالت ایشان باید خلیفه‌ای وجود داشته باشد، و او باید فردی باشد که به جز نبوت تمام خصوصیات و کمالات رسول خدا(ص) را دارا باشد.[۱۸]

معنای «حاکم»

حاکم از مادۀ حكم، يحكم، حكومة و به معنای فرمانروا است[۱۹]. به عبارت روشن‌تر حاکم کسی است که امر و نهی می‌کند. حکومت هم مانند واژۀ پیشین از مفاهیم ذات اضافه است، یعنی تا حاکم و محکوم-یعنی کسی که حکم متوجه او است-وجود نداشته باشد، حکومت صدق نمی‌کند. همچنین ممکن است حکومت مقید و محدود یا بدون قید و مطلق باشد امام مطلق حکومت مطلقه دارد، یعنی امر و نهی ایشان از هیچ جهتی مقید نمی‌شود، و در هر زمان و مکانی بر همگان لازم است که از ایشان اطاعت کنند. حکومت از شؤون و مقامات خلیفه رسول الله و از وظایف صاحب ولایت است. پس بالفعل نبودن حکومت منافات با خلافت و ولایت ندارد و موجب سلب مقام وی نخواهد بود. خدای تعالی می‌فرماید: ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ[۲۰].

از این آیه به روشنی استفاده می‌شود که، اولاً، امامت به جعل الهی است. ثانیاً، خلافت الله مطلق است و به مکان خاصی محدود نمی‌شود. یعنی خلیفۀ خدا در سراسر زمین خلیفه است. به عبارت دیگر چون سلطنت خداوند متعال مطلق است عالم در اختیار خلیفه او خواهد بود. ثالثاً: آمدن «حکومت» با «فاء» تفریع بعد از «خلافت» دلالت دارد بر تفرع حکومت از خلافت، و گفتن این که خلافت حکومت است اشتباه است.[۲۱]

تعریف امامت

امام در لغت به معنای پیشوا و مقتدا آمده است یعنی کسی که مردم در همه کارهای خود از او پیروی می‌کنند و او را رهبر خودش می‌شناسند. برای امام معنای دیگری هم آورده‌اند که همه به‌نحوی از همین معنای اول به‌دست می‌آید. برای مثال امام را همچون شاقولی می‌دانند که بنّا برای راستی و درستی بنا از آن استفاده می‌کند و یا امام همانند معیار و اساس سنجش طلاها نسبت به‌هم می‌باشد و یا اینکه امام همچون ریسمانی است که اساس استواری و پیوستگی دانه‌های یک تسبیح از اوست و همچنین امام آن نور و راهنمایی است که در پرتو آن کاروانیان در شب تاریک و ظلماتی به حرکت در آمده و سیر می‌کنند.

در تمامی این معانی یک مفهوم اصلی که همان پیشوایی و رهبری باشد نهفته است و همان‌طور که در مباحث آینده خواهیم دید امام یک گروه یا یک امت - چه حق و چه باطل - کسی است که آن گروه را به راهی که تشخیص داده، می‌کشاند و آن گروه نیز رهبری او را پذیرفته باشند و از او پیروی کنند. البته پرواضح است که در این حرکت یک هدف مشخص حتماً باید وجود داشته باشد و اگر در معنای امت هم دقیق شویم با مجموعه‌ای روبه‌رو هستیم که اساس همبستگی آنها را عقیده و آرمان مشترک تشکیل می‌دهد. و این درست همان مفهومی است که در کلمات دیگری همچون قوم، قبیله، گروه هم‌نژاد، طائفه و... یا اصلاً نمی‌یابیم و یا خیلی کمتر می‌توان یافت. به همین جهت ممکن است ما با امتی روبه‌رو شویم که این امت را افرادی تشکیل می‌دهند که اصلاً از نظر نژادی یکسان نیستند یکی سیاه و دیگری سفید و یا اصلاً منافع مشترک مادی ندارند، مثلاً از چراگاه‌ها و معادن و منابع طبیعی مشترکی بهره نمی‌جویند - تعریفی که در طایفه یا قبیله یا یک گروه هم نژاد معمولاً وجود دارد - بلکه امت را گروهی از افراد تشکیل می‌دهند که در مورد انسان، جهان، آفریننده، این دو و آرمان‌های انسان و... عقاید مشترکی دارند. در قرآن نیز کلمه امت در بسیاری از موارد به همین معنا استعمال شده و بیشتر در کنار مسائل اعتقادی و باورهای آن جامعه و هم‌چنین در کنار رسولان آورده شده است. حال می‌گوئیم، امام فردی است از میان امت که رهبری و مسئولیت راه‌گشایی و ارائه طریق با اوست یعنی اوست که مسیر حرکت و انتخاب امت را نشان می‌دهد.[۲۲]

منابع

پانویس

  1. خلیل، العین، ج۱، ص۱۰۵؛ ابن منظور، لسان العرب، ص۲۱۴.
  2. فخرالدین الطریحی، مجمع البحرین، ج۶، ص۱۰.
  3. ر.ک: صافی گلپایگانی، لطف‌الله، نظام امامت و رهبری، ص۱۱-۱۲.
  4. فرهنگ شیعه، ص ۹۲.
  5. معجم المقاییس فی اللغة، ص۴۸، المصباح المنیر، ج۱، ص۳۱- ۳۲؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱، ص۱۵۷؛ المفردات فی غریب القرآن، ص۲۴، اقرب الموارد، ج۱، ص۱۹؛ المعجم الوسیط، ج۱، ص۲۷؛ فرهنگ عمید، ص۱۸.
  6. ربانی گلپایگانی، علی، امامت، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۰۵؛ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش اول ج۲، ص ۱.
  7. لسان العرب، ج۱۲، ص۲۰۶.
  8. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱، ص ۲۸۲.
  9. لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۷.
  10. ولایت تکوینی به معنای حق تصرف در امور تکوینی است.
  11. ولایت تشریعی، یعنی اولی بودن از مردم نسبت به جان و مال ایشان.
  12. مراد از احکام شرعی واجبات، محرمات و... می‌باشد.
  13. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱، ص ۲۸۳.
  14. لسان العرب، ج۹، ص۹۵.
  15. «بی‌گمان تو خواهی مرد و آنان نیز می‌میرند» سوره زمر، آیه ۳۰.
  16. «بی‌گمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است» سوره آل عمران، آیه ۱۹.
  17. «اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  18. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱، ص ۲۸۴.
  19. العین، ج۶، ص۶۷؛ لسان العرب، ج۱۲، ص۱۴۰.
  20. «ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه ۲۶.
  21. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱، ص ۲۸۴.
  22. فرشادفر، عزت‌الله، امامت در نهج البلاغه، ص ۱.