بحث:سوره اعراف
سوره اعراف
صراط مستقیم و کمین ابلیس
﴿قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ * ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ﴾[۱] ابلیس گفت: به سببِ اینکه مرا به بیراهه و گمراهی انداختی، یقیناً بر سر راهِ راستِ تو در کمینِ آنان خواهم نشست. سپس از پیشِرو و پشتِسر و از طرفِ راست و از جانبِ چپشان بر آنان میتازم و تا جایی آنان را دچار وسوسه و اغواگری میکنم که بیشترشان را سپاسگزار نخواهی یافت.
روایت اهل تسنّن: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: الصِّرَاطُ الَّذِي قَالَ إِبْلِيسُ: ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ﴾ فَهُوَ عَلِيٌّ»[۲]؛ «از ابوعبدالله امام صادق(ع) نقل است: منظور از "صراط مستقیم" که ابلیس گفت: «بر سر راهِ راستِ تو در کمینِ آنان خواهم نشست» علی(ع) است». امام باقر(ع) در تفسیر آیه شریفه فوق به زراره فرمود: «يَا زُرَارَةُ إِنَّمَا صَمَدَ لَكَ وَ لِأَصْحَابِكَ فَأَمَّا الْآخَرِينَ فَقَدْ فَرَغَ مِنْهُمْ»[۳]؛ «ای زراره! جز این نیست که فقط یارانِ تو را قصد کرده و از دیگران (که پیروِ ولایت نیستند) فارغ گشته است». در حقیقت، ابلیس بهواسطه دشمنانِ ولایت، بر سر راهِ اهلِ ولایت نشسته است و آنان را از راهِ ولایت باز میدارد. اگر کسی از وقایعِ پشت پرده غدیرخم مطلع باشد، قطعاً این نکته برایش آشکار خواهد بود. جابر از امام باقر(ع) روایت میکند: آنگاه که رسول خدا(ص) در غدیرخم دستِ علی(ع) را بالا برد و فرمود هرکس من مولای اویم این علی مولای اوست و بدینترتیب علی(ع) را به خلافت و امامتِ بعد از خود منصوب فرمود شیطان در میانِ لشکریانش چنان فریادی سر داد که همه آنها از خشکی و دریا نزدِ او حاضر شدند و گفتند: ای آقا و سرور! چه بر سرت آمده است که ما تاکنون از تو چنین فریادی نشنیده بودیم؟ ابلیس گفت: این پیامبر کاری کرد که اگر بهراستی این کار سرانجامی بگیرد هرگز کسی خداوند را معصیت و نافرمانی نخواهد کرد. در پاسخ گفتند: ای آقا! مگر تو همان نیستی که با آدمِ ابوالبشر چنین و چنان کردی! آنگاه منافقانی که در غدیرخم بودند گفتند: «این مرد (یعنی رسول خدا(ص)) از رویِ هوای نفس سخن میگوید». یکی از آن دو نفر به رفیقش گفت: «مگر نمیبینی که چشمانش چگونه در کاسه سرش میچرخد! گویا دیوانه شده است!» و مقصودش رسول خدا(ص) بود.
ابلیس با شنیدنِ این سخن، اینبار فریادی از روی خوشحالی سر داد. دوباره دوستانش گردِ او جمع شدند. ابلیس به آنها گفت: آیا میدانید که من پیش از این با آدمِ ابوالبشر چه کردم؟ گفتند: آری. گفت: «آدم پیمانِ خود را شکست اما به خدا کافر نشد ولی اینها همپیمان شکستند و هم به رسول خدا کافر شدند». هنگامی که رسول خدا(ص) رحلت فرمود و مردم بهجایِ علی(ع) شخصِ دیگری را به خلافت نصب کردند، شیطان تاجِ شاهی بر سر نهاد و منبری گذارد و بر آن تکیه زد، و پیادگان و سوارگانِ خود را جمع کرد و به آنها گفت: شادی کنید؛ زیرا از این پس تا ظهورِ امام زمان(ع) خداوند اطاعت نخواهد شد. سپس امام باقر(ع) این آیه شریفه را تلاوت فرمود: ﴿وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾[۴]؛ «بهراستی ابلیس گمانِ خویش را درباره آنها محقق یافت که جز گروهی از مؤمنان همه از او پیروی کردند». امام باقر(ع) فرمود: تأویلِ این آیه هنگامی بود که رسول خدا(ص) از این جهان رفت، و گمانِ ابلیس همان وقتی بود که درباره رسول خدا(ص) گفتند: «او از روی هوای نفس سخن میگوید». آنگاه شیطان درباره آنها گمان کرد که آنها نخواهند گذاشت مردم راهِ علی(ع) را بروند و آنها گمانِ شیطان را تحقق بخشیدند و همان کار را کردند که ابلیس گمان کرده بود»[۵].[۶]
نامهای علی(ع) در قرآن کریم
﴿وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ﴾[۷] اهلِ بهشت دوزخیان را صدا میکنند و میگویند: ما آنچه پروردگارمان به ما وعده داده بود، حق یافتیم، آیا شما هم آنچه پروردگارتان وعده داده بود، حق یافتید؟ (اهلِ دوزخ) میگویند: آری. سپس ندادهندهای در میانِ آنان ندا میدهد: لعنت خدا بر ستمکاران باد!
روایت اهل تسنّن: «عَنْ أَبِي صَالِحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: إِنَّ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ أَسْمَاءً لَا يَعْرِفُهَا النَّاسُ مِنْهَا قَوْلُهُ: ﴿فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ﴾ فَهُوَ الْمُؤَذِّنُ بَيْنَهُمْ- يَقُولُ: أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الَّذِينَ كَذَّبُوا بِوَلَايَتِي- وَ اسْتَخَفُّوا بِحَقِّي»[۸]؛ «ابوصالح میگوید: ابنعباس گفت: علی بن ابیطالب(ع) در کتابِ خدا نامهایی دارد که مردم آنها را نمیشناسند، از جمله اینکه خداوند میفرماید: «مؤذنی بین آنها ندا داد» و علی(ع) همان «مؤذن» (ندادهنده) است که میگوید: آگاه باشید! لعنتِ خداوند بر کسانی که ولایتِ مرا تکذیب کردند و حقِ مرا سبک شمردند». همچنین حسین بن سعید از محمد بن فضیل از ابناُذَینه نقل میکند که گفت: منظور از این «مؤذن» که بینِ اهلِ بهشت و اهلِ دوزخ ندا میدهد، امیرالمؤمنین علی(ع) است[۹]. مخالفانِ ولایت همواره این پرسش را مطرح میکردند که اگر حضرت علی(ع) امام و حجت از سوی خداست، چرا نامِ او در قرآن کریم نیامده است؟ اولین کسی که این شبهه را مطرح کرد عمر بن خطاب بود. او روزی برخاست و به رسول خدا(ص) گفت: إِنَّكَ لَا تَزَالُ تَقُولُ لِعَلِيٍّ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَ قَدْ ذَكَرَ اللَّهُ هَارُونَ فِي الْقُرْآنِ وَ لَمْ يَذْكُرْ عَلِيّاً[۱۰]؛ «شما همواره میگویید علی(ع) نسبت به من همانندِ هارون است نسبت به موسی، در حالیکه خداوند نامِ هارون را در قرآن ذکر کرده اما نامِ علی را در قرآن ذکر نکرده است!».
بعد از عمر نیز مخالفانِ ولایت همواره با طرحِ این سؤال دو هدف را دنبال میکردند: یکی اینکه میخواستند خود را نزدِ پیروانشان حقبهجانب جلوه دهند؛ دوم اینکه میخواستند اعتقادِ راسخِ شیعیان به حقانیتِ خلافت و امامت مولا علی(ع) تزلزل ایجاد کنند. اما رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) پاسخهای قاطع و محکمی دادند که بهاختصار به پنج پاسخ اشاره میکنیم:
پاسخ اول: نام حضرت علی(ع) در قرآن کریم آمده است اما کسانی که نخواستند نورِ ولایت را ببینند از دیدنِ نام مبارکِ او کور شدند. نامِ «علی(ع)» در سه آیه قرآن کریم آمده است:
- آیه اول آیه ۴۱ از سوره حجر است که رسول خدا(ص) در پاسخ به پرسش عمر بن خطاب بیان فرمود. او پرسید: چرا نامِ هارون در قرآن هست ولی نام علی نیست؟ پیامبر(ص) فرمود: «يَا غَلِيظُ يَا أَعْرَابِيُّ جَاهِلُ أَ مَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى: ﴿هَذَا صِرَاطُ عَلِيٍّ مُسْتَقِيمٌ﴾»؛ «ای غلیظ ای نادان! آیا این گفته الهی را نشنیدی: «این، راه علی است که مستقیم است». بنابراین، براساسِ این روایت که فضل بن شاذان در مأة منقبه، ابنشهرآشوب در مناقب، و دیلمی در ارشاد القلوب نقل کردهاند، رسول خدا(ص) «صِرَاطُ عَلِيٍّ» قرائت فرموده است که نام مبارکِ «علی»(ع) در آن آمده است، هرچند در قرائتِ حفص از عاصم که امروز مسلمانان میخوانند ﴿صِرَاطٌ عَلَيَّ﴾ است. باید گفت این تحریف که تحریف در قرائت است، همانندِ تحریف در تفسیر قرآن، از مصادیق تحریفهایی نیست که علمای اسلام آن را باطل دانستهاند؛ زیرا هیچ حرفی کم یا زیاد نشده است بلکه فقط آن را طوری تلاوت کردهاند که نام «علی»(ع) از آن فهمیده نشود. علاوه بر اینکه اساساً علمای اسلام تعدّد قرائتها را مصداقِ تحریف نمیدانند؛ لذا براساسِ قرائتِ رسول خدا(ص) «صِرَاطُ عَلِيٍّ» درست است.
- آیه دوم آیه ۴ از سوره زخرف است که خدای متعال میفرماید: ﴿وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾[۱۱]؛ «و همانا که آن در امّالکتاب نزدِ ما علیّ و حکیم است». امام صادق(ع) در تفسیر آیه شریفه فرمود: «وَ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فِي أُمِّ الْكِتَابِ»[۱۲]؛ «منظور از ﴿عَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾ در امّالکتاب، امیرالمؤمنین علی(ع) است».
- آیه سوم آیه ۵۰ از سوره مریم است که خداوند متعال میفرماید: ﴿وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا﴾[۱۳]؛ «و برای آنان زبانِ راست قرار دادیم که علیّ (بلندمرتبه) است». امام صادق(ع) در تفسیر این آیه شریفه فرمود: «يَعْنِى بِهِ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ لِأَنَّ إِبْرَاهِيمَ قَدْ كَانَ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَجْعَلَ لَهُ لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ فَجَعَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَهُ وَ لِإِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيّاً»[۱۴]؛ «منظور از زبانِ راست که علیّ و بلندمرتبه است، علی بن ابیطالب(ع) است؛ زیرا حضرت ابراهیم(ع) دعا کرد و از خداوند خواست که زبانِ راست در میانِ امتِ آخر قرار دهد. خداوند نیز دعای او را اجابت کرد و برای او و برای اسحاق و یعقوب(ع) علی(ع) را زبانِ راست قرار داد».
پاسخ دوم: اینکه براساسِ روایاتِ فراوانی خدای متعال علاوهبر نامِ «علی(ع)» نامهای متعددِ دیگری همچون «مؤذن»، «اذان»، «ایمان» برای امیرالمؤمنین علی(ع) برگزیده و در قرآن کریم با آن نامها از ایشان یاد کرده است. در حدیثِ ابنعباس و ابناُذَینه گفته شد، یکی از آن نامهای مبارک «مؤذّن» است. به روایاتِ نامهای «اذان» و «ایمان» نیز در ذیل آیه سومِ سوره برائت اشاره خواهیم کرد.
پاسخ سوم: اینکه اثباتِ امامت، ولایت، وصایت، خلافت و عصمتِ مولا علی(ع) متوقف بر تصریحشدن یا تصریحنشدنِ نامِ آن حضرت در قرآن کریم نیست، همچنانکه رسالت و نبوتِ پیامبر اکرم(ص) متوقف بر تصریحِ نامِ مبارکِ او در قرآن کریم نیست، بلکه معجزات فراوان، فضائل بینهایت، تأیید و تسدید پشتواریِ محکمِ الهی، سیره و سنتِ آن حضرت که مطابقِ فطرت آدمی بود، اخبار کتب آسمانیِ پیشین، و... تردیدی برای انسانهای باانصاف باقی نگذاشت که او رسولِ خداست. قرآن کریم بزرگترین معجزهای بود که حقانیتِ رسالتِ او را اثبات کرد. همچنین مولا علی(ع) آنقدر فضائل، کمالات، معجزات و براهین دارد که حقانیتِ امامتِ او را اثبات میکند. علاوهبر اینکه هم کتب آسمانیِ پیشین از او خبر دادهاند، و هم در قرآن کریم آیاتِ بسیاری در بیانِ فضائلِ او وارد شده است. نیز احادیث نبویِ بسیاری گواهِ امامت و ولایتِ اوست.
پاسخ چهارم: این است که امام باید معصوم باشد، اما عصمتْ مُهری بر پیشانیِ امام معصوم نیست تا هرکس او را میبیند امامتَش را دریابد. ازاینرو، ضروری است که رسول خدا(ص) امامِ بعد از خود را بشناساند و به آن تصریح کند. امام سجاد(ع) به این نکته مهم تصریح کرده و فرموده است: «الْإِمَامُ مِنَّا لَا يَكُونُ إِلَّا مَعْصُوماً وَ لَيْسَتِ الْعِصْمَةُ فِي ظَاهِرِ الْخِلْقَةِ فَيُعْرَفَ بِهَا وَ لِذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا مَنْصُوصاً»[۱۵]؛ «از ما کسی امام نمیشود مگر معصوم باشد، و عصمت در ظاهرِ خلقت نیست تا امام با آن شناخته شود. ازاینرو، کسی امام نمیشود مگر به نصّ صریحِ رسول خدا(ص) یا حجتِ پیشین». منابعِ شیعه و سنی پُر است از احادیث رسول خدا(ص) که نصّ بر امامتِ امیرالمؤمنین علی(ع) است؛ همانندِ حدیثِ غدیرخم، حدیثِ ثقلین، حدیثِ یومالدار، حدیثِ منزلت و....
پاسخ پنجم: این است که خدای متعال بسیاری از احکامِ اسلام را در ظاهرِ قرآن کریم تبیین نکرده است بلکه فقط به اصلِ احکامِ مهمی همچون نماز، روزه، زکات و حج تصریح نموده و تفسیر و تبیینِ فروعات و مصادیقِ آنها را بهعهده رسول خدا(ص) نهاده است: ﴿وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾[۱۶]؛ «ما این کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه حقایقی را که در آن اختلاف کردهاند، برای آنان توضیح دهی تا از آرا، نظریات و سلیقههای باطلشان دست بردارند و برای مردمی که ایمان دارند مایه هدایت و رحمت باشد». اولین اختلافِ شدیدِ مسلمانان بعد از رسول خدا(ص) مسئله امامت و خلافت بود؛ لذا بر هر مسلمان واجب بود برا ی حلّ این اختلاف به سیره و سنتِ پیامبر(ص) مراجعه کند و با رضایتِ کامل تسلیمِ امر و نصِ او باشد؛ چراکه در غیرِ این صورت، مؤمن نخواهد بود چنانکه خدای متعال پیامبر(ص) را حاکم و فصلالخطاب مشاجراتِ مسلمانان قرار داد و فرمود: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۱۷]؛ «به پروردگارت سوگند که آنان مؤمنِ حقیقی نخواهند بود مگر تو را در آنچه میانِ خود نزاع و اختلاف دارند به داوری بپذیرند، سپس از حکمی که کردهای هیچ دلتنگی و ناخشنودی احساس نکنند و به طورِ کامل تسلیم شوند».
بنابراین، تفسیرِ آیات و تبیینِ احکام و حلوفصلِ اختلافاتِ امتِ اسلامی، بهعهده رسول خدا(ص) است. یکی از احکامی که خدای متعال در قرآن کریم تشریع نموده است وجوبِ اطاعتِ مردم از اولیای امرِ الهی است، که در آیاتِ متعددی همچون آیه ولایت، آیه اولیالامر، آیه تطهیر، آیه اکمال دین، و آیه ولیجه به آن اشاره شده است. از سوی دیگر، میدانیم که بزرگترین اختلافی که در میانِ امتِ اسلامی رخ داد، مسئله خلافت بعد از رسول خدا(ص) بود. بنابراین، طبق حکمِ قرآن کریم، رسول خدا(ص) باید آیاتِ مربوط به این موضوع را برای امت تفسیر و تبیین میکرد و اولیای امرِ آنها را به ایشان میشناساند، و امت اسلامی نیز باید به تفسیر رسول خدا(ص) و به حکمِ آن حضرت سرِ تسلیم فرود میآورد و کاملاً به حکمِ او راضی میشد. امام باقر(ع) در اینباره میفرماید: «أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَسُولَهُ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ﴾[۱۸] وَ فَرَضَ وَلَايَةَ أُولِي الْأَمْرِ فَلَمْ يَدْرُوا مَا هِيَ فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً أَنْ يُفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَايَةَ كَمَا فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ»[۱۹]؛ «خداوند عزوجل به رسولش امر کرد که ولایتِ علی(ع) را بیان کند و این آیه را بر او نازل کرد: «سرپرست و ولیّ شما فقط خدا و رسولِ او و مؤمنانیاند که همواره نماز را برپا میدارند و در حالیکه در رکوعاند زکات میدهند» و ولایتِ اولیای امر را واجب نمود، اما مردم ندانستند که منظور از این اولیای امر چه کسانیاند؛ لذا خداوند به حضرت محمد(ص) دستور داد که آیاتِ ولایت را برای مردم تفسیر کند و اولیای امرشان را به آنها بشناساند، همچنانکه نماز و زکات و روزه و حج را برای آنها تفسیر کرد و احکامش را برایشان بیان فرمود». رسول خدا(ص) به این تکلیفِ الهیِ خود به بهترینشکل عمل نمود. علاوهبر صدها حدیثی که در طولِ دورانِ رسالتش درباره امامت و ولایتِ علی(ع) بیان فرموده بود، همه حاجیان را که در حجةالوداع شرکت کرده بودند و طبقِ برخی روایات، تعدادشان بیش از ۷۰ هزار نفر بود، در غدیرخم جمع کرد و در میانشان دستِ علی(ع) را بالا برد و فرمود: «هرکس من مولای اویم، این علی مولای اوست». اما متأسفانه مخالفانِ ولایت از این حکمِ الهی و نبوی سر باز زدند و این نعمتِ الهی را شناختند و انکار نمودند: ﴿يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَهَا وَأَكْثَرُهُمُ الْكَافِرُونَ﴾[۲۰].[۲۱]
منابع
پانویس
- ↑ «گفت: پس از آنجا که مرا بیراه نهادی بر سر راه راست تو، به کمین آنان مینشینم * آنگاه از پیش و پس و راست و چپ آنان به سراغشان خواهم رفت و بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت» سوره اعراف، آیه ۱۶-۱۷.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۷۹، ح۹۵.
- ↑ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۷۱، ح۱۳۸.
- ↑ «و به راستی ابلیس گمان خویش را درباره آنان درست یافت؛ پس (همه) جز گروهی از مؤمنان از او پیروی کردند» سوره سبأ، آیه ۲۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۴، ح۵۴۲.
- ↑ سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۱۲۷
- ↑ «و بهشتیان، دمسازان آتش را ندا میکنند که ما وعده پروردگار خویش را راستین یافتهایم آیا شما (نیز) وعده پروردگارتان را راستین یافتهاید؟ میگویند: آری آنگاه بانگ برآورندهای در میان آنان بانگ برمیدارد که لعنت خداوند بر ستمکاران!» سوره اعراف، آیه ۴۴.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۶۸، ح۲۶۲.
- ↑ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۶۸، ح۲۶۳.
- ↑ فضل بن شاذان قمی، مائة منقبه، ص۱۶۰، ح۹۵.
- ↑ «و بیگمان آن نزد ما در اصل کتاب، فرازمندی فرزانه است» سوره زخرف، آیه ۴.
- ↑ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۲۹.
- ↑ «و برای آنان نام و آوازه نیکوی بلندی پدید آوردیم» سوره مریم، آیه ۵۰.
- ↑ شیخ صدوق، کمال الدین، ج۱، ص۱۳۹، ح۷.
- ↑ شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص۱۳۲، ح۱.
- ↑ «و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی و تا رهنمود و بخشایشی باشد برای گروهی که ایمان دارند» سوره نحل، آیه ۶۴.
- ↑ «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
- ↑ «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۸۹، ح۴.
- ↑ «نعمت خداوند را میشناسند سپس آن را انکار میکنند و بیشتر آنان ناسپاسند» سوره نحل، آیه ۸۳.
- ↑ سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۱۳۰