بنی راسب بن مالک بن میدعان

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسب راسب

این طایفه از عرب‌های قحطانی[۱] و از شاخه‌ها و شعب بزرگ «ازد شَنوءَه»اند[۲] که نسب از «راسِب بن مالک بن مَیدعان بن مالک بن نصر (شنوءه) بن ازد» می‌برند[۳]. برخی منابع، نام اصلی راسب را «حارث» گفته‌اند[۴]؛ اما از دلیل این امر سخنی به میان نیاورده‌اند.

علاوه بر بنی راسب بن مالک، برخی منابع، از وجود طایفه همنام دیگری در قبیله ازد که نسب از «راسب بن حارث بن عبدالله بن أزد» می‌برند، خبر داده‌اند[۵]. ضمن این که طایفه‌ای دیگر هم با همین نام در قبیله بزرگ قضاعه، با نام و نسب «بنی راسب بن خزرج بن جدّة بن جرم بن ربان بن حلوان بن عمران بن الحاف بن قضاعه» وجود دارد[۶] که عدم خلط مباحث آنها، دقت دو چندان محققین محترم را می‌طلبد.[۷]

منازل و مساکن این قوم

منازل ازد شنوءه -که بنی راسب هم جزئی از آنها بودند- را سراة[۸] گفته‌اند[۹]. همچنین مخلافی در یمن به نام مخلاف «شَنوءَه» -که بین آن تا صنعا ۴۲ فرسخ راه فاصله بود-[۱۰] را هم از منازل جمع زیادی از مردم ازد شنوءه و مسکن احتمالی مردم بنی راسب در یمن گفته‌اند. در پی ظهور اسلام، جماعتی بسیار از آنها در بصره[۱۱] و کوفه[۱۲] ساکن شدند. ضمن این که از «دَور الراسبی» -موضعی در خوزستان، بین طیب و جندی شاپور- هم به عنوان دیگر منازل احتمالی این طایفه در دوره اسلامی یاد شده است[۱۳]. همچنین همراهی راسبی‌ها با مردم ناجیه، ازد، عبدالقیس، سعد و بنی تمیم و یاری رساندن به عکرمة بن ابوجهل در جریان سرکوب مرتدان مهره در سال ۱۱ هجرت هم، می‌تواند دالّ بر سکونت جمع قابل توجهی از ایشان در مناطق جنوبی یمن و شمال سرزمین مهره -از جمله بحرین قدیم- باشد[۱۴]. از دیگر سرزمین‌هایی که مسکن برخی مردم بنی راسب قرار گرفته است، می‌توان به ایران و شهر معروفش «مرو»، اشاره داشت[۱۵].[۱۶]

تاریخ جاهلی و تعامل با دولت نبوی(ص)

از تاریخ جاهلی این قوم خبری در دست نیست. کما این که از تاریخ اسلامی این طایفه در دوران حیات نبی خاتم(ص) هم، جز خبر پرورش یافتن شریک بن ابی العکر[۱۷] راسبی در دامان پیامبر(ص) که در پی ازدواج آن حضرت با ام شریک -مادر شریک بن ابی العکر-[۱۸]، اتفاق افتاد، اطلاع دیگری به دست نیامده است.[۱۹]

بنی راسب و تعامل با خلفای ثلاث

نحوه تعامل این قوم با خلفای نخست اسلامی بیشتر در امر فتوحات اسلامی و نقش‌آفرینی مردان این قوم در این حادثه بزرگ تاریخی خلاصه می‌شود. حضور عبدالله بن وهب راسبی در فتوح عراق از نخستین اخبار و گزارشات به‌دست آمده از بنی راسب بن مالک در این دوره است. نقل است که در سال ۱۶ یا ۱۸ هجری به سعد بن ابی‌وقاص -فرمانده بزرگ فتوحات اسلامی عراق و ایران- خبر رسید که آذین فرزند هرمزان سپاهی را گرد آورده، راه دشت را در پیش گرفته است. سعد به عمر نوشت و دستور خواست. عمر بدو نوشت که ضرار بن خطاب را به فرماندهی لشکر منصوب و به مقابله آنها روانه کند. وی همچنین دستور داد تا فرماندهی مقدمه لشکر به فرزند هذیل اسدی و فرماندهی دو جناح را به عبداللّه بن وهب راسبی و مضارب بن فلان عجلی واگذار نماید. سعد هم به دستور عمر، ضرار بن خطاب را با لشکری آراسته سوی آنها فرستاد. طرفین در دشت ماسبندان با هم به نبرد پرداختند که با پیروزی مسلمانان و کشته شدن آذین بن هرمزان و جمعی از یارانش و فرار بقیه و در نتیجه فتح ماسبذان انجامید[۲۰].

مشارکت در فتوحات جزایر جنوبی ایران هم از دیگر اخبار به‌دست آمده از فرزندان راسب است، که به نقش آنان در فتوحات در این بازه زمانی اشاره دارد. نقل است که عمر بن خطاب، در سال ۱۵ هجری، عثمان بن ابی العاص ثقفی را به فرمانداری خود در عمان منصوب کرد. پس از نبرد جلولاء (سال ۱۶ یا ۱۷ هجری)، عمر، نامه‌ای به عثمان نوشت و از وی خواست تا از طریق دریا به جنگ کسری در ایران برود. عثمان پس از دریافت نامه، مردم را نزد خود خواند. ۳۰۰۰ و به نقلی ۲۶۰۰ تن از قومیت‌های ازد، راسب، ناجیه و عبدالقیس که اکثریت آنها را ازدی‌ها تشکیل می‌دادند، نزد او فراهم آمدند. عثمان آنها را از جرفار به جزیره«بَرکاوان»[۲۱] -که امیری ایرانی بر آن حاکم بود- فرستاد. کار دو طرف، بدون آنکه جنگی بین آنها در گیرد، به مصالحه کشید. یزدگرد به بزرگ کرمان نامه نوشت تا به جزیره برکاوان حمله برد. پس او با ۳۰۰۰ یا ۴۰۰۰ نفر سپاهی، از جزیره هرمز به قشم لشکر کشید و با عثمان بن ابی العاص و نیروهایش در جزیره قشم درگیر شد. این جنگ با شکست ایرانیان و کشته شدن فرمانده ایشان به نام «شهرک» خاتمه یافت[۲۲].[۲۳]

مناسبات بنی راسب با دولت علوی(ع)

اخبار متعددی از حضور بنی راسب در وقایع و حوادث دوران حکومت امیرالمؤمنین(ع) به‌ویژه جنگ‌های آن حضرت در دست است که از نقش برجسته آنان در وقایع و رخدادهای عراق در این دوره حکایت دارد. از حضور راسبی‌ها در جنگ جمل اطلاع چندانی نیست اما با توجه به حضور بسیار گسترده ازدیان بصره در سپاه جمل[۲۴]، این احتمال که جمع قابل توجهی از راسبی‌ها هم در کنار قبیله مادری خود -ازد- در سپاه ناکثین حضور داشته باشند، خالی از وجه نیست. این احتمال با قراین و شواهدی یاری می‌گردد که از جمله آن، دستور امیرالمؤمنین(ع) در پناهگاه قرار دادن منزل نعمان بن صهبان راسبی بصری برای فراریان و متمردان این نبرد در یکی از مواقف این جنگ است[۲۵]. حضور برخی از یاران راسبی امیرالمؤمنین(ع) در کوفه و اهتمام بسیار آنها در همراهی با ایشان در این جنگ هم می‌تواند دلیلی دیگر بر این حضور باشد[۲۶].

اما اوج حضور بنی راسبی‌ها در حوادث دوران حکومت امام علی(ع) را می‌توان جنگ بزرگ صفین دانست. ازدیان بصره که از اشتباه خود در ورود به پیکار جمل و نبرد با امام علی(ع) ابراز ندامت کرده بودند[۲۷]، در این جنگ] همراه با خویشان کوفی خود، در شمار حامیان خلافت امیرالمؤمنین(ع) قرار گرفتند و به صراحت اعلام کردند که «ترجیح می‌دهند با علی(ع) کنار بیایند تا با معاویه»[۲۸]. آنان در نبرد صفین با سپاه علی(ع) همراه شدند و در کنار ازدیان کوفه -البته با فرماندهانی جداگانه[۲۹]- رودرروی سپاه شام قرار گرفتند[۳۰]. در این جنگ، علی(ع)، ابتدا مخنف بن سلیم ازدی را به فرماندهی ازد، بجیله، خثعم، انصار و خزاعه منصوب نمود[۳۱] و سپس در ادامه این جنگ، در صفر سال ۳۷ هجری، در پی سازماندهی مجدد سپاه عراق، فرماندهی ازدیان را به جندب بن زهیر سپرد[۳۲] و سپس به هریک از قبایل عراقی دستور داد تا با قبیله همتای خود از اهل شام رویارو شوند[۳۳]. بدین ترتیب ازد کوفه و بصره با ازدیان شام رودررو شدند. تا این که جنگ صفین با کشته شدن هزاران تن[۳۴] از ازدیان دو سپاه و با شهادت بزرگانی چون عبدالله بن حجاج جهم راسبی[۳۵] به جریان تحکیم و صلح امیرالمؤمنین(ع) با معاویه ختم شد. پس از بر نیزه کردن قرآنها از سوی سپاه معاویه و پیچش صدای صلح و سازش در میدان نبرد، اشعث بن قیس کندی و عده زیادی از مردم یمن، نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتند و از ایشان خواستند تا آنچه شامیان می‌خواهند بپذیرد در غیر این صورت قدم از قدم بر نخواهند برداشت و در همراهی با ایشان تیر و سنگی نخواهند انداخت و در هیچ موقف و جایگاهی ایشان را همراهی نخواهند کرد[۳۶]. سخنان این گروه، حضرت را به پذیرش صلح مجبور کرد. اما این پذیرش، مخالفت‌هایی را در بین یارانش به همراه داشت که بنی راسب از جمله ایشان بودند. عده‌ای از مردم از جمله عبدالله بن وهب راسبی در حالی که شمشیرهای خود را تیز کرده و بر روی شانه‌های خود نهاده بودند، نزد حضرت آمدند و ضمن توصیه به امام(ع) به رعایت تقوای الهی!!، گفتند: «تو از ما پیمان گرفته بودی که یا ما و یا دشمنان ما را نابود سازی. تو را از آنانی می‌بینیم که به سوی معصیت خداوند پیش می‌روند. تو ما را در دنیا خوار کردی؛ با ما سوی دشمنان بیا تا خداوند میان ما و آنان حاکم گردد که او بهترین حاکمان است. و مردم را نسزد که حکم و فرمانی دهند».[۳۷] راسبی‌ها بنا بر نقل تاریخ، در موضعی دیگر از این جنگ هم، مخالفت شدید خود را با پذرش صلح اعلام نمودند. گفته شده: زمانی که اشعث، مفاد صلح‌نامه را -که به امضای سران دو سپاه کوفه و شام رسیده بود،- بین صفوف قبایل دو طرف می‌خواند، بر گروه بنی راسب گذشت و پیمان نامه را بر آنان قرائت کرد. آنها شعار «لا حکم الا لله» سر دادند و با این بانگ که: «داوری را جز خدا نشاید و مردان را حق حکمیت در دین خدا نیست»، نارضایتی و مخالفت خود را با پذیرش این صلح اعلان نمودند[۳۸].

با پایان گرفتن جنگ صفین و اعلام نظر حکمین، بنی‌راسب به نحو بارزی به مشارکت در خوارج پرداخت؛ چندان که می‌توان گفت نخستین انتظام خوارج به عنوان یک حزب سیاسی تحت رهبری بنی‌راسب صورت گرفت. بدین صورت که پس از اعلان رأی داوران، خوارج به نزد عبدالله بن وهب راسبی رفتند و در دهم شوال با وی بیعت کردند[۳۹]. با خروج خوارج و تجمع آنان در نهروان، علی(ع) با سپاهش به نبرد با خوارج پرداختند تا این که این قوم منحرف شکست یافتند و رهبر شان عبدالله بن وهب راسبی که توسط هانی بن خطاب (حاطب) ازدی و زیاد بن خصفه (حفصه) تمیمی به هلاکت رسید[۴۰].

علاوه بر عبدالله بن وهب، راسبی‌های دیگری هم در نهروان پا به میدان مبارزه با مولای متقیان(ع) گذاشته بودند که از چهره‌های بارز آنها می‌توان از شاعری بدون نام با عنوان «راسبی» در این جنگ اشاره کرد. او در قصیده‌ای که سروده بود، ضمن اشاره به حضور خود و دیگر خوارج در جنگ نهروان، به پیشینه ظهور و بروز این فرقه در صفین اشاره کرده، سپس با منزه شمردن امام علی(ع) از موارد اتهامی خوارج، از اقدام خود در حضور در این جنگ ابراز ندامت کرده است[۴۱].

از شمار یاران امیرالمؤمنین علی(ع) هم که در نبرد بزرگ صفین حضور داشتند، می‌توان از هفهاف بن مهند راسبی نام برد. هفهاف از اصحاب و یاران امیرالمؤمنین علی(ع) بود و از ملازمان همیشگی آن حضرت در جنگ‌هایش بود[۴۲]. بنا بر نقلی، هفهاف در جنگ صفین فرماندهی قبیله ازد را از سوی امام علی(ع) بر عهده داشت[۴۳]. حلاس بن عمرو راسبی و برادرش نعمان هم از دیگر یاران حضرت بودند[۴۴]. حُلاس در زمان خلافت امیرالمؤمنین(ع)، فرمانده نیروهای انتظامی آن حضرت(ع) را در کوفه عهده‌دار بود[۴۵].[۴۶]

بنی راسب و تعامل با دولت اموی

آگاهی‌هایمان از تعاملات مردم راسب با دولت اموی اندک، و بیشتر منحصر به اطلاعاتی است که در ذیل تراجم برخی از افراد این طایفه گرد آمده است. بر این اساس، مشارکت برخی از اعضای این قوم در وقایع بزرگی چون واقعه دلخراش کربلا و نیز قیام مختار ثقفی، همچنین شرکت در برخی جنبش‌ها و فتوحات اسلامی عصر اموی، تقریباً، تنها آگاهی‌هایمان از این طایفه بصری است. در سال ۶۱ هجری و در پی قیام سید و سالار شهیدان(ع)، جمعی از ازدیان از جمله برخی از مردم بنی راسب در یاری آن حضرت، خود را به کربلا رساندند که حلاس بن عمرو ازدی راسبی و برادرش نعمان از جمله ایشان بودند. حُلاس بن عمرو -که در برخی منابع از او با نام جلاس بن عمرو نام برده شده است-[۴۷] و برادرش نعمان، از اهالی کوفه و از شیعیان و اصحاب امیرالمؤمنین(ع) بودند[۴۸]. این دو برادر پس از ورود امام حسین(ع) به سرزمین کربلا، به همراه لشکر عمر بن سعد از کوفه به کربلا آمده بودند؛ آنان زمانی که وقوع جنگ را حتمی دیدند، شبانه به سپاه امام(ع) ملحق شدند و پیوسته در رکاب حضرت(ع) بودند تا اینکه سرانجام به شهادت رسیدند[۴۹]. هفهاف بن مهند راسبی هم از دیگر مشارکت‌کنندگان راسبی کربلا و از شهدای بنام این واقعه به شمار رفته است. هفهاف از شیعیان مخلص و شجاع بصره[۵۰] او از اصحاب و یاران امیرالمؤمنین علی(ع) بود[۵۱]. وی پس از شهادت حضرت علی(ع)، به خدمت امام حسن(ع) در آمد و پس از شهادت آن حضرت(ع)، ساکن شهر بصره گردید. هفهاف زمانی که خبر حرکت امام حسین(ع) به سوی کوفه را دریافت کرد، کوشید تا خود را به لشکر امام(ع) برساند. او پس از شهادت امام(ع)[۵۲] و همزمان با غارت خیام از سوی لشکر عمر بن سعد، رسید[۵۳]. هفهاف پس از دریافت خبر شهادت اباعبدالله الحسین(ع)، در حالی که رجز می‌خواند: «ای سپاه مجهز به هوش باشید که من هفهاف پسر مهنّدم و در پی اهل بیت و خاندان محمد(ص) هستم». به سپاه دشمن تاخت تا این که در محاصره عده‌ای از آنان گرفتار آمد و سرانجام به شهادت رسید[۵۴].

جریان شورش مردم شهر بصره علیه عبیدالله بن زیاد و اخراج او از این شهر پس از مرگ یزید بن معاویه (سال ۶۴ هجری) هم از دیگر مواضعی است که از قبیله بنی راسب و مردمانش در دوران حکومت بنی امیه ذکری به میان آمده است. در پی این اقدام، مردم بصره فراهم آمدند و کار خویش را به نعمان بن صهبان راسبی و یکی از مضریان به نام قیس بن هیثم سلمی سپردند تا فرد مناسبی را جهت امارت معرفی نمایند. نعمان که به بنی هاشم مایل بود، توانست با زیرکی، توجه قیس را به خود جلب کند و وی را مجاب کند تا به انتخاب فرد مورد نظرش رضایت دهد. بدین ترتیب، او عبدالله بن حارث مطلبی ملقب به «ببه» که مادرش هند دختر ابوسفیان بن حرب بود را به امارت بصره برگزید و مردم هم با وی بیعت کردند[۵۵].

همراهی با شورش عبدالرحمن بن محمد بن اشعث (۸۱-۸۳ هجری) نیز دیگر رخداد مهم تاریخی در دوران حکومت بنی امیه است که در آن به نقش برخی راسبی‌ها در آن پرداخته شده است. در این شورش، برخی از راسبی‌ها که ابوالمخارق راسبی از جمله آنان بودند در حمایت از او، در دیر الجماجم حاضر شدند و به نبرد با سپاه اموی به فرماندهی حجاج بن یوسف ثقفی پرداختند[۵۶]. همچنین شورش یزید بن مهلب (۱۰۱- ۱۰۲ هجری) هم از دیگری وقایع مهم این دوره تاریخی بود که در آن از بنی راسب بصره به عنوان محل اختفاء حبیب بن مهلب ذکری به میان آمده است[۵۷]. ضمن این که حضور برخی از راسبی‌ها در غزای اسد بن عبدالله قسری -برادر خالد بن عبدالله- در ختلان و خداش، علیه خاقان در سال ۱۱۹ هجری و کشته شدن برخی از آنها در این جنگ -از جمله برکة بن خولی راسبی-[۵۸] هم از دیگر اخبار قابل توجه بنی راسب در این دوره است.[۵۹]

بنی راسب و دوران حکومت عباسی

اخبار ما از نقش‌آفرینی قبیله بنی راسب در دوران حکومت عباسیان نیز اندک و محدود به چند واقعه مهم، -به‌ویژه قیام محمد بن عبدالله بن حسن معروف به «نفس زکیه» و برادرش ابراهیم در سال‌های ۱۴۴ و ۱۴۵ هجری علیه منصور دوانیقی- است. نفس زکیه همراه با یارانش در جریان قیام خود، از مدینه به بصره رفته، پنهانی با عبدالرحمن بن عثمان دیدار نمود. عبدالرحمن، کار او را برای خود خطرناک توصیف کرد و از وی خواست، خود در نزدش بماند و یارانش را پراکنده سازد. اما محمد نپذیرفت. از این‌رو، عبدالرحمن از او خواست به محله بنی راسب برود و نزد آنها جای گیرد و او همچنین کرد[۶۰]. نفس زکیه در میان بنی راسب منزل گزید و دعوت خود را آغاز کرد. وی در این مدت، مهمان عبدالله بن شیبان از خاندان بنی مرة بن عبید بود و سپس، پیش از ورود منصور عباسی به بصره آنجا را ترک کرد و به مدینه بازگشت[۶۱]. ابراهیم بن عبدالله -برادر نفس زکیه- نیز، در قیام خود در سال ۱۴۵ هجری، بصره را پایگاه خود قرار داده بود. او که بنی راسب را به عنوان محل اختفای خود انتخاب کرده بود، سرانجام قیام خود را در زمان امارت سفیان بن معاویه -عامل منصور در بصره- با پیوستن جمع زیادی از مردم دعوت خود را در بصره آغاز نمود[۶۲]. گفته شده که ابراهیم بن عبدالله در بصره نزد یکی از بنی بهدلة بن عوف به نام مغیرة بن فزع بن عبدالله منزل کرد و سپس نزد بنی راسب رفته، از آنجا به مکانی دیگر انتقال یافت[۶۳]. بنا بر نقل برخی منابع، ابراهیم و یارانش در بنی راسب نزد عبدالرحمن بن حرب مقیم شدند و سپس از آنجا به طفاوه و بعد به بنی یشکر رفتند[۶۴]. به نظر می‌‌رسد بنی راسب هم در شمار حامیان و طرفداران قیام نفس زکیه و برادرش ابراهیم در بصره قرار داشتند و این حمایت‌ها به قدری چشمگیر و قوی بود که منصور دوانیقی (حک: ۱۳۶-۱۵۸هجری) را به شدت نگران، و با وجود آنان، از فائق آمدن بر این قیام ناامید کرده بود. آن‌سان که نقل است منصور دوانیقی می‌گفت: «هر گاه جایگاه و مکانت بنی راسب را به خاطر می‌آوردم، هرگز امید توفیقی نداشتم»[۶۵].

از دیگر موقعیت‌هایی که در دوران حکومت منصور دوانیقی (حک: ۱۳۶-۱۵۸هجری) و سپس پسرش مهدی عباسی (حک. ۱۶۲-۱۶۹ هجری) از نقش‌آفرینی برخی از راسبی‌ها در آن سخن به میان رفته است، می‌توان به اخبار حضور برخی از آنان در سیستان اشاره کرد. در سال ۱۴۱ هجری و در پی انتخاب مجدد زهیر بن محمد ازدی به حکمرانی سیستان از سوی منصور عباسی، زیاد بن همام راسبی از همراهان و مردان کارآزموده او در این سفر بود. کاردانی و کارآمدی بسیار زیاد بن همام در این سفر، برای زهیر بسیار مثمر ثمر و مغتنم، و در برخی حوادث دوران امارت وی، بسیار راهگشا بود[۶۶]. زیاد بن همام راسبی همچنان با زهیر بن محمد همراه بود تا این که در سال ۱۴۵ هجری، منصور عباسی از زهیر خواست تا مردی کارآزموده را جانشین خویش کند و خود به دیدار وی برود. زهیر نیز چنین کرد و سپس همراه با زیاد بن همام راسبی به عراق رفت. همزمان با رسیدن زهیر به عراق، منصور، پسرش مهدی را ولی‌عهد خود قرار داد. مهدی هم پس از رسیدن به این منصب، زهیر را از فرمانداری سیستان عزل و به جای او دایی خود -یزید بن منصور- را به امارت سیستان فرستاد. حاکم جدید سیستان، زیاد بن همام راسبی را نیز با خود به سیستان برد و همراه با او در سال ۱۴۶ هجری وارد آن سرزمین شد[۶۷]. مدتی بعد، و پس از رسیدن مهدی عباسی به خلافت، وی حمزة بن مالک خزاعی را به امارت سیستان انتخاب کرد. حمزه، خالد بن سوید را جانشین خود در این سامان قرار داد و خالد در ربیع الاول سال ۱۵۶ هجری وارد سیستان شد. چندی بعد، خالد، فردی به نام عثمان طارابی را به نبرد خوارج به فرماندهی نوح خارجی فرستاد. در جنگ سختی در گرفت جمعی از دو طرف کشته شدند که زیاد بن همام راسبی از آن جمله بود[۶۸]. حراح (احتمالاً جرّاح) بن زیاد بن همام هم از دیگر اشراف و رجال نام‌آوری است که از او در تاریخ سیستان سخن به میان آمده است[۶۹].[۷۰]

بنی راسب و خوارج

پس از جنگ صفین و پایان اعلام نظر حکمین، خوارج در دیداری که با هم داشتند وعده نهادند که نزد عبدالله بن وهب راسبی معروف به «ذوالثفنات»[۷۱] جمع شوند. گردهمایی بزرگان خوارج، طبق وعده، انجام گرفت. در این مجلس، پس از گفتگوهای صورت گرفته، عبدالله بن وهب به ایراد سخن پرداخت و پس از حمد و ثنای الهی، ضمن بی‌ارزش شمردن متاع دنیا، و توصیه به تقوای الهی و انجام امر به معروف و نهی از منکر، خواستار خروج علیه نظام علوی(ع) شد. سخنان او، با استقبال همفکران خارجی‌اش روبرو شد. پس در تعیین فرمانده و پیشوای خود، فرماندهی را نخست، به یزید بن حصین پیشکش نمودند و چون او نپذیرفت، آن را به شریح بن ابی اوفی عبسی پیشنهاد کردند؛ و چون او قبول نکرد، آن را به عبدالله بن وهب راسبی عرضه داشتند که با موافقت او روبرو شد. پس از انتخاب عبدالله بن وهب به فرماندهی خوارج، سران این نحله، برخاستند و با او بیعت کردند. پس عبدالله بار دیگر به سخن ایستاد و ضمن گمراه شمردن همرزمان سابق خود در صفین، بر پیکار با آنان تأکید کرد. پس از پایان جلسه، فردای آن روز عبدالله بن وهب و تنی چند از یارانش به خانه ابن ابی اوفی عبسی -از بزرگان خوارج- رفتند و ضمن کافر شمردن پذیرندگان و رضا دهندگان به حکمیت، او را از خروج قریب الوقوع خود خبر دادند. شریح از عبدالله بن وهب راسبی خواست تا یاران خود را خبر کند و آنها را به مدائن ببرد و سپس به برادران بصری خود پیغام دهد و آنها را نیز نزد خود فرا خواند. حاضران در این جلسه، کنار پل نهروان را وعده‌گاه خود قرار دادند و سپس آماده خروج به سوی میعادگاه خود شدند. پس آن گاه، نامه ای به همکیشان خارجی خود در بصره نوشتند و از آنها جهت خروج دعوت به عمل آوردند و بعد، برای اجتناب از جلب توجه دیگران، یکی یکی و دو به دو از کوفه به سمت وعده گاه خود حرکت کردند. عبدالله بن وهب هم شبانه از کوفه بیرون رفت و پس از پیوستن به جمعی از یاران، راه انبار را در پیش گرفت. سعد بن مسعود ثقفی -فرماندار امیرالمؤمنین(ع) در مدائن- که از حرکت مشکوک خوارج با خبر شده بود، در تعقیب عبدالله بن وهب بیرون آمد و هنگام غروب آفتاب با او و یارانش در منطقه کرخ بغداد مواجه شد. در جنگ مختصری که بین دو طرف در گرفت، سعد بن مسعود به درخواست یاران خود، آنها را به حال خود واگذشت و به مدائن بازگشت تا از امر ایشان از امام علی(ع) چاره‌جویی کند. عبدالله بن وهب، خود را به بغداد رساند و از آنجا به جوخی و سپس نهروان رساند و به یاران خود ملحق شد. بصری‌ها هم پس از کشتار تنی چند از موافقان پیمان نامه صفین، خود را به محل موعود رساندند. امام(ع) پس از اطلاع از خروج آنها، نامه‌ای به ایشان نوشت و در آن ضمن مردود شمردن آرای حکمین در صفین به جهت مخالفت با کتاب خدا و سنت رسول(ص)، از در پیش بودن جنگی قریب الوقوع با شامی‌ها خبر داد و آنها را جهت همراهی در این پیکار، نزد خود خواند. اما خوارج در پاسخ، ایشان را به جهت پذیرش صلح‌نامه، کافر برشمردند و از حضرت خواستند تا ضمن قبول کفر خود، از گناه بزرگ ارجاع کار به داوران،توبه کند در غیر این صورت، علیه ایشان به برخورد نظامیدست خواهند زد. امام علی(ع)که از آنها ناامید شده بود، ایشان را به حال خود رها کرد و جهت از سر‌گیری جنگ با معاویه، آماده حرکت به شام شد. اما پیش از حرکت، با انتشار اخباری از کشتار مردم -از جمله عبدالله بن خباب صحابی و همسرش- از سوی خوارج، مردم نزد حضرت رفتند و خواستار برخورد با این منحرفان و ختم غائله خوارج شدند. از این‌رو، امیرالمؤمنین(ع)، با یارانش به نهروان رفت و در یک فرسخی خوارج اردو زد. ایشان قیس بن سعد بن عباده و ابوایوب انصاری را جهت مذاکره نزد آن جماعت فرستاد. اما گفتگوها بی‌ثمر بود و با اعلانجنگ خوارج علیه امام(ع)، آن دو، نزد حضرت بازگشتند و ایشان را از قصد خوارج با خبر ساختند. حضرت، خود به خوارج نزدیک شد و با آنان به سخن پرداخت. سپس ایشان با عبدالله بن کواء -نماینده خوارج نهروان- به احتجاج پرداختند و چون ابن کوّاء در احتجاجات خود، راه به جایی نبرد، خوارج از او خواستند تا گفتگو با حضرت را متوقف کند و نزد آنها برگردد. امام علی(ع) هم بازگشت و آماده پیکار با آنها شد. ایشان فرماندهان سپاه خود را برگزیدند و خوارج هم به تعیین سران سپاه خود پرداخته، از جمله ایشان، عبدالله بن وهب را فرمانده سواران خود کردند. با تلاش‌ها و احتجاجات امام علی(ع) تا پیش از روز پیکار، تنها ۴۰۰۰ تن از خوارج[۷۲] با عبدالله بن وهب ماندند که در پی وقوع جنگ، جز تنی چند از آنها، همگی به هلاکت رسیدند[۷۳]. از جمله این مقتولین عبدالله بن وهب راسبی بود که برخی منابع، از هانی بن خطاب (حاطب) ازدی و زیاد بن خصفه (حفصه) تمیمی به عنوان قاتلین او یاد کرده‌اند[۷۴]. «مسعودی» (م ۳۴۵ هجری) نیز بنا بر نقلی، قتل عبدالله بن وهب راسبی را به ابوایوب انصاری و صعصة بن صوحان نسبت داده، آورده است: «... آنان سر او را بریدند و نزد حضرت آوردند و گفتند: این سر فاسق بدعهد بد دین، عبدالله بن وهب است». حضرت بدان سر نگریست و ابرو در هم کشید و فرمود: «او نیز رو سیاه شد». سپس فرمود: «این برادر راسبی، قرآن را از حفظ داشت و از حدود خدا تجاوز نمی‌کرد»[۷۵].

ثابت بن وعله راسبی هم از دیگر شخصیت‌های ممتاز خارجی بنی راسب است که از او با عنوان یکی از متواضع‌ترین خوارج که جایگاهی بزرگ بین ایشان داشت، نام برده شده است. او با شنیدن اشعاری از زبیر بن علی -شاعر خارجی- که در مرثیه کشته‌شدگان خوارج سروده شده بود، گریست، و سپس ضمن سخنانی با اصحاب، به شوق پیوستن به یاران کشته شده‌اش به مسجد حروریه بصره رفت و با به زبان راندن این شعر: سأتبع إخواني و أحسو بكأسهم *** و في الكف عضب الشفرتين مهند به مردم حمله برد و دو تن از آنها را که به دستور عبیدالله بن زیاد -حاکم اموی بصره- پسر عموی خارجی‌اش را به قتل رسانده بودند، کشت. مردم نیز متعرض او شدند و وی را کشتند و بر دار کردند[۷۶].

هر چند وجود برخی چهره‌های تأثیرگذار در بنی راسب همچون عبدالله بن وهب راسبی، نفوذ شدید عقیده خارجی گری در بین بنی راسب را موجب شده بود اما با این حال، کم نبودند مردانی از این قوم که نسبت به این عقیده تبری جسته، حتی با طرفداران این فرقه به ستیز برخاسته بودند که از بارزترین این چهره‌ها در دوران حکومت امام علی(ع) می‌توان از ابوالوزاع راسبی یاد کرد. ابوالوزاع راسبی -از تابعین و محدثان بنام این قوم- شمشیری خریده بود و آن را صیقل داده، با آن شمشیر خوارج را می‌زد و مردم را علیه آنان بر می‌انگیخت[۷۷]. از دیگر مواردی بود که از نقش فرزندان راسب در مقابله با خوارجسخن به میان آمده است باید به مقابله با شورش قریب بن مره ازدی و زحاف بن زحر طایی اشاره کرد. در این شورش که در سال ۵۰ هجری و در ایام امارت زیاد بن ابیه بر کوفه و بصره اتفاق افتاد، قریب بن مرّه ازدی و زحاف بن زحر طایی -که پسر خاله‌های یکدیگر بودند،- از فرصت حضور زیاد در کوفه و جانشینی سمرة بن جندب در بصره استفاده کردند و در این شهر سر به شورش نهادند. آنان در یکی از شب‌های ماه رمضان سال ۵۰ هجری، همراه با ۷۰ نفر بیرون شدند و در محله بنی یشکر فرود آمدند. آن گاه سوی بنی ضبیعه رفتند و یکی از پیران آن قوم به نام «حکاک» را کشتند و سپس در مساجد طایفه ازد پراکنده شدند. جمعی سوی مسجد بنی علی رفتند و عده‌ای هم سوی مسجد معادل حرکت کردند. در این هنگام، گروهی از جوانان بنی علی و بنی راسب به مقابله با قریب و حفاف پرداخته، به سمتشان تیراندازی کردند. قریب، عبدالله بن اوس طاحی را به هماوردی خواند. در این درگیری، قریب کشته شد و عبدالله سرش را به زیاد پیشکش نمود[۷۸].[۷۹]

مشاهیر و معاریف بنی راسب

از مشاهیر و معاریف بنام این طایفه می‌توان از اصحابی چون جابر بن عبدالله راسبی[۸۰] و شریک بن ابی العکر اسلم بن ابی سلمی[۸۱] یاد کرد. عبدالله بن حجاج جهم راسبی -از شهدای جنگ صفین-[۸۲]، حلاس بن عمرو راسبی و برادرش نعمان بن عمرو -از شهدای کربلا-[۸۳]، هفهاف بن مهند راسبی -از شیعیان شجاع بصره[۸۴] و از شهدای کربلا-[۸۵]، ابوالمخارق راسبی -از همراهان عبدالرحمن بن محمد بن اشعث در دیر الجماجم-[۸۶]، برکة بن خولی راسبی -از حاضران در فتوحات امویان در ختلان و خداش و از مقتولان آن-[۸۷]، زیاد بن همام راسبی -از کارگزاران امرای منصور دوانیقی و پسرش مهدی عباسی در سیستان-[۸۸] و پسرش حراح (احتمالاً جرّاح) بن زیاد بن همام -از اشراف و رجال نام آور بنی راسب در سیستان-[۸۹]، عبدالله بن وهب راسبی معروف به «ذوالثفنات» -از اولین رهبران خوارج و فرمانده خوارج نهروان-[۹۰]، ثابت بن وعله راسبی -از بزرگان خوارج بصره-[۹۱]، منیر بن صخر بن یعمر راسبی -شاعر خارجی-[۹۲]، مرجی بن وداع راسبی -از عباد بصره-[۹۳] و ابوبکر ضیغم بن مالک راسبی -زاهد و عابد و راوی بنی راسب ذر بصره-[۹۴] نیز، از دیگر رجال برجسته این قوم به شمار آمدند که نامی از آنان در منابع به ثبت و ضبط رسیده است. ضمن این که از نوح راسبی[۹۵]، مفضل بن نوح راسبی[۹۶]، ابورزام ابراهیم بن عقبه راسبی[۹۷]، غالب بن خطاف راسبی[۹۸]، ابومحمد عبدالعزیز بن سلیمان راسبی[۹۹]، حارث بن وجیه راسبی[۱۰۰]، ابوبشر بکر بن عیسی راسبی[۱۰۱]، ابوعلی فرات بن سائب راسبی مخرمی[۱۰۲]، عمرو بن مالک معروف به «ابوعثمان راسبی عنبری بصری»[۱۰۳]، محمد بن خالد راسبی بصری[۱۰۴]، عقبة بن سریج یا همان عقبة بن ابی ثبیت راسبی[۱۰۵]، ابوعلی عبدالرحمن بن ابراهیم راسبی مخرمی[۱۰۶]، ابوعبدالله محمد بن خالد نیلی بصری[۱۰۷]، عثمان بن غیاث راسبی بصری[۱۰۸]، ابوبکر بن ثمامة بن نعمان راسبی[۱۰۹]، ابوبشر جابر بن صبح راسبی بصری[۱۱۰]، حمید بن جابر راسبی[۱۱۱]، ابوبکر ازهر بن قاسم راسبی[۱۱۲]، ابوطلحه شداد بن سعید راسبی[۱۱۳]، شیبة بن هشام راسبی[۱۱۴]، عمرو بن حسن راسبی بصری[۱۱۵] و... -همگی از راویان و محدثان این طایفه،- در کنار تابعینی چون: عقبة بن صهبان راسبی[۱۱۶]، جابر بن عمرو معروف به «ابوالوازع راسبی»[۱۱۷]، سعید بن حزور معروف به «ابوغالب راسبی»[۱۱۸]، عثمان بن غیاث راسبی[۱۱۹] و بنا بر نقلی ابوهلال محمد بن سلیم راسبی[۱۲۰] هم می‌توان به عنوان دیگر معاریف و مشاهیر این قوم یاد کرد. از اصحاب ائمه معصومین(ع) و روات شیعی بنام و شهیر این طایفه هم باید از بزرگانی چون عبدالله بن مسلم راسبی -از اصحاب و روایان امام صادق(ع)-[۱۲۱] نام برد[۱۲۲].[۱۲۳]

منابع

پانویس

  1. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۵۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۱۱.
  2. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۵۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۱۱؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۱.
  3. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۵۰۷؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۶؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۶-۷. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۵۱۵. ضمن این که قلقشندی هم از این طایفه با نام و نسب «راسب بن مالک بن جدعان بن مالک بن نصر (شنوءه)» یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۵۷)
  4. عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۶۲ و ۶۷۷.
  5. ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۵.
  6. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۶۹۹؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۴.
  7. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  8. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۰۴-۲۰۵.
  9. بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۹۰.
  10. «سراة» سلسله ارتفاعاتی است میان تهامه و نجد که از سرزمین یمن به سمت شام امتداد یافته است. این ارتفاعات، خود به چند قسمت تقسیم می‌‌شود و به مجموع آنها سَرَواة اطلاق می‌شود. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۸.)
  11. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۴۴. ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۲۲؛ ج۵، ص۱۷۶؛ ج۸، ص۲۸۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۳۷-۲۳۸؛ ج۷، ص۵۲۱ و ۶۲۸؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۳۶.
  12. ر.ک: السید عبدالمجید، ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین(ع) و اصحابه، ص۲۵۷- ۲۵۸؛ محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص۱۸۷؛ نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۸، ص۱۶۲.
  13. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۸۱-۴۸۲.
  14. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۱۶.
  15. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۲۱۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۳، ص۱۸۰.
  16. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  17. نام ابی العکر در برخی منابع «سمی بن حارث» گفته شده است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۵۹۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۷. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۵۰۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۶، ص۳۰۱.)
  18. تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۶، ص۳۰۱.
  19. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  20. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷. نیز ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۷۸.
  21. در اصل «اَبَر کاوان» است. ابر کاوان نام جزیره قشم در دوران ساسانی است.
  22. عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۷-۷۹۸.
  23. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  24. ازد بصره به رهبری صرة بن شیمان ازدی (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۰۰) به حمایت از عایشه و دیگر پیمان‌شکنان برخاستند و همراه با آنان، رودرروی سپاه علی(ع) و اقوام دیگر خویش از ازدیان کوفه به فرماندهی مخنف بن سلیم (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۰۰) قرار گرفتند. در این جنگ، ازدیان بصره در حمایت از عایشه تلاش بسیار کردند و کشته‌های بسیاری در این جنگ که برخی منابع تعدادشان را ۱۳۵۰ و به نقلی ۲۰۰۰ (عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۸. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۳۹ و ۵۴۵.) و بر اساس نقل‌های دیگر ۲۵۵۲ (بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۵۷.) ۲۷۰۰ (یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۸۲.) و حتی تا ۴۰۰۰ (ابن اعثم، الفتوح، ترجمه مستوفی هروی، ص۴۴۱.) گفته‌اند، تقدیم این راه کردند.
  25. نعمان بن صهبان راسبی یکی از یاران امام علی(ع) در بصره بود. امام علی(ع) خانه او را پناه فراریان و متمردان این نبرد اعلام کردند و فرمودند: «هر که به خانه نعمان وارد شود در امان است». (شیخ طوسی، رجال، ص۸۳-۸۴)
  26. السید عبدالمجید، ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین(ع) و اصحابه، ص۲۵۷- ۲۵۸؛ محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص۱۸۷؛ نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۸، ص۱۶۲.
  27. ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ص۲۷۹
  28. ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ص۲۷۹
  29. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷ و ۲۰۵؛ احمد بن داوود دینوری، اخبار الطوال، ص۱۷۲
  30. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۲۷ -۲۲۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۰۵.
  31. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷-۱۱۸.
  32. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۵؛ احمد بن داوود دینوری، اخبار الطوال، ص۱۷۲.
  33. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۴؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۲۹.
  34. ر.ک: نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۲۹.
  35. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۸. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۷..
  36. ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۴۸.
  37. ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۴۸.
  38. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۱۳؛ احمد بن داوود دینوری، اخبار الطوال، ص۱۹۷.
  39. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۷۵.
  40. ابن‌اعثم، الفتوح، ج۲، ص۲۷۲. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۷؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۰۶. «طبری» ضمن ارائه گزارشی در این باره، به نقل از ابوجناب نقل کرده که: هانی بن خطاب و زیاد بن خصفه، خدمت امیرمؤمنان(ع) آمدند و هرکدام مدعی کشتن عبدالله بن وهب راسبی شدند. حضرت از آنها پرسید: «چه کردید؟» گفتند: یا امیرالمؤمنین، هنگامی که هانی بن خطاب را دیدیم و شناختیم، هرکدام با نیزه به او حمله کردیم و در این حمله از همدیگر سبقت می‌گرفتیم. امام(ع) فرمود: «با هم اختلاف نکنید، هر دوی شما او را کشته‌اید». (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۷. نیز ر.ک: مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳، ص۲۹۰)
  41. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۲-۵۵۳. راسبی که از مردم حرورا بود در این باره چنین سرود: نَدِمْنَا عَلَى مَا كَانَ مِنَّا وَ مَنْ يُرِدْ *** سِوَى الْحَقِّ لَا يُدْرِكْ هَوَاهُ وَ يَنْدَمِ‌ خَرَجْنَا عَلَى أَمْرٍ فَلَمْ يَكُ بَيْنَنَا وَ *** بَيْنَ عَلِيٍّ غَيْرِ غَابٍ مُقَوَّمٍ‌ وَ ضَرْبٍ يُزِيلُ الْهَامَ عَنْ مُسْتَقَرِّهِ *** كِفَاحاً كِفَاحاً بِالصَّفِيحِ الْمُصَمِّمِ‌ فَجَاءَ عَلِيٌّ بِالَّتِي لَيْسَ بَعْدَهَا *** مَقَالٌ لِذِي حِلْمٍ وَ لَا مُتَحَلِّمٍ‌ رَمَانَا بِمُرِّ الْحَقِّ إِذْ قَالَ: جِئْتُمُ *** إِلَيَّ بِشَيْخٍ لِلْأَشَاعِرِ قَشْعَمُ‌ فَقُلْتُمْ رَضِينَا بِابْنِ قَيْسٍ وَ مَا لَنَا *** رِضًا غَيْرُ شَيْخٍ نَاصِحِ الْجَيْبِ مُسْلِمِ‌ وَ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَكُونُ مَكَانَهُ *** فَقَالُوا لَهُ: لَا لَا أَلَا بِالتَّهَجُّمِ فَمَا ذَنْبُهُ فِيهِ وَ أَنْتُمْ دَعَوْتُمُ *** إِلَيْهِ عَلِيّاً بِالْهَوَى وَ التَّقَحُّمِ فَأَصْبَحَ عَبْدُ اللَّهِ بِالْبَيْتِ عَائِذاً *** يُرِيدُ الْمُنَى بَيْنَ الْحَطِيمِ وَ زَمْزَم بر آنچه کردیم پشیمان شدیم، و هر کس چیزی جز حق خواهد به آرمانش نرسد و پشیمان گردد. به کاری بیرون شدیم و میان ما و علی جز نیزه‌های استوار، و ضربات شمشیر که سرها را از شانه‌ها برگیرد و جنگی بی‌امان، با تیغ‌های آبدار قراری نبود. علی حجّتی آورد که پس از آن هیچ مرد بردبار و خودداری را حجّت و گفتاری نماند. چون به ما فرمود: «پیری فرتوت (و کودن) از اشعریان را نزد من آوردید» ما را با حقیقتی تلخ آشنا کرد. و مگر ما نگفتیم: ما به ابن قیس رضا داریم و به دیگری جز چنین پیری خیرخواه و پاکدامن رضا نیستیم؟. او گفت: ابن عباس به جای آن پیر باشد، ولی به وی گفتند: نه، نه، و او را تهدید کردند. گناه او در این میان چیست؟ چون شما خود از سر هوی و به اصرار و پافشاری از علی چنین خواستید. اینک عبد اللّه به خانه کعبه پناه جسته و قصد زیارت منی بین حطیم و زمزم نموده است‌. (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۲-۵۵۳)
  42. السید عبدالمجید، ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین(ع) و اصحابه، ص۲۵۷-۲۵۸؛ نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۸، ص۱۶۲.
  43. السید عبدالمجید، ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین(ع) و اصحابه، ص۲۵۷-۲۵۸؛ نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۸، ص۱۶۲.
  44. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۲۶۰؛ حمید بن احمد المحلی، الحدائق الوردیه فی مناقب الائمة الزیدیه، ج۱، ص۲۱۱.
  45. محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص۱۸۷.
  46. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  47. «محلی» در کتابش از او با نام «جلاس بن عمرو» یاد کرده است. (حمید بن احمد المحلی، الحدائق الوردیه فی مناقب الائمة الزیدیه، ج۱، ص۲۱۱.)
  48. محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص۱۸۷.
  49. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۱۱۳؛ حمید بن احمد المحلی، الحدائق الوردیه فی مناقب الائمة الزیدیه، ج۱،ص۲۱۱. شیخ طوسی حلاس بن عمرو را از اصحاب امام حسین(ع) معرفی کرده است. (شیخ طوسی، رجال، ص۱۰۰.)
  50. حمید بن احمد المحلی، الحدائق الوردیه فی مناقب الائمة الزیدیه، ج۱، ص۲۱۲؛ السید عبدالمجید، ذخیرة الدارین، ص۲۵۷.
  51. السید عبدالمجید، ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین(ع) و اصحابه، ص۲۵۷-۲۵۸؛ نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۸، ص۱۶۲.
  52. السید عبدالمجید، ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین(ع) و اصحابه، ص۲۵۷-۲۵۸؛ نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۸، ص۱۶۲.
  53. حمید بن احمد المحلی، الحدائق الوردیه فی مناقب الائمة الزیدیه، ج۱، ص۲۱۲؛ السید عبدالمجید، ذخیرة الدارین، ص۲۵۷.
  54. حمید بن احمد المحلی، الحدائق الوردیه فی مناقب الائمة الزیدیه، ج۱، ص۲۱۲؛ السید عبدالمجید، ذخیرة الدارین، ص۲۵۷.
  55. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۱۲-۵۱۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۳۵-۱۳۶. و با اندک اختلاف: بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۸؛ ج۵، ص۴۰۵.
  56. بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۴۲.
  57. بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۲۸۳.
  58. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۱۸.
  59. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  60. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۵۲۱.
  61. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۵۱۷؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲۵، ص۱۲.
  62. ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۴۱۹.
  63. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۲۲.
  64. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۶۲۸.
  65. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۵۲۱.
  66. از جمله اقدامات سودمند او برای زهیر بن محمد ازدی می‌‌توان به تلاش‌های زیاد بن همام راسبی در اصلاح اختلاف زهیر و جمعی از سپاهیان شورشی او به فرماندهی شجاع بن عطا در سال ۱۴۳ هجری اشاره کرد. (مجهول، تاریخ سیستان، ص۱۴۱.)
  67. مجهول، تاریخ سیستان، ص۱۴۲.
  68. مجهول، تاریخ سیستان، صص۱۴۹.
  69. مجهول، تاریخ سیستان، ص۱۴۸.
  70. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  71. به جهت آنکه در اثر کثرت سجود، دستان و صورت و پاهایش، همچون پای شتر، پینه بسته بود، او را بدین نام خوانده‌اند. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۵۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۶.)
  72. «مسعودی» این تعداد را ۱۸۰۰ و به نقلی ۱۵۰۰ یا ۱۲۰۰ عنوان کرده که همگی جز چند نفر کشته شدند. (مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۵۶) دیگر منابع نیز شمار خوارج نهروان را ۱۸۰۰ یا ۱۵۰۰، (بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۷۱) ۲۸۰۰، (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۶) ۱۸۰۰، (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۴۶) ۱۰۰۰ یا کمتر (ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۸۸) و... گفته‌اند.
  73. احمد بن داوود دینوری، اخبار الطوال، ص۲۰۲-۲۱۱. و با اختلاف در: ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۶۱-۱۶۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۷۴-۹۲؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲۵۱-۲۷۵ و...
  74. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۷؛ ابن‌اعثم، الفتوح، ج۲، ص۲۷۲؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۰۶.
  75. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۴۷.
  76. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۹۳.
  77. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۹۲.
  78. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۳۷-۲۳۸؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۳۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۶۳. این ماجرا در کتاب انساب الاشراف بلاذری به شیوه متفاوت‌تری گزارش شده است. وی ضمن برشمردن این خیزش به عنوان یکی از ۱۶ قیام خوارج در زمان معاویه، در باب چگونگی وقوع آن می‌نویسد: قریب بن مرّه و زحاف بن زحر طایی خارجیانی بودند که در محله (جبّانه) بنی یشکر در بصره دست به قیام زده، جمعی از مردم سر راه از جمله بنی راسب را کشتند. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۱۷۵) آنها همچنین، حجار بن ابجر عجلی کوفی را که به جهت حاجتی به بصره آمده بود را با نیزه زخمی کردند؛ اما با حمایت شقیق بن ثور سدوسی نجات یافت. حجار بانگ برداشت که: «ای بنی راسب آمدم تا کمکتان کنم آیا اجازه می‌دهید به همراه شما بجنگم». پاسخ دادند: «مانعی ندارد» و سپس یاری‌اش کردند تا سوار بر مرکب شد. ۵۰۰ تن از شرطه بصره هم به کمک راسب آمدند و به جنگ با خوارج پرداختند. در پی این نبرد، خوارج شکست خوردند و همگی به خانه‌ای پناه برده، به محاصره در آمدند. عبّاد بن حصین حبطی که مغضوب زیاد بن ابیه -حاکم بصره- شده بود، همراه با جمعی، سحرگاهان وارد آن خانه شدند و قریب و دیگر پناهندگان آن خانه را به قتل رساندند. عباد، سر قریب را جهت جلب رضایت زیاد نزد زیاد برد. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۱۷۶)
  79. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  80. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۲۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۰۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۴۷.
  81. خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۱۹۵. نیز ر.ک: ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۸۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۲۸۱. «مقریزی» از او بواسطه ازدواج مادرش ام‌شریک با رسول خدا(ص)، از پرورش یافتگان در حجر رسول خدا(ص) یاد کرده است. (تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۶، ص۳۰۱)
  82. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۸. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ، ج۵، ص۲۷..
  83. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۱۱۳؛ حمید بن احمد المحلی، الحدائق الوردیه فی مناقب الائمة الزیدیه، ج۱،ص۲۱۱. شیخ طوسی حلاس بن عمرو را از اصحاب امام حسین(ع) معرفی کرده است. (شیخ طوسی، رجال، ص۱۰۰.)
  84. حمید بن احمد المحلی، الحدائق الوردیه فی مناقب الائمة الزیدیه، ج۱، ص۲۱۲؛ السید عبدالمجید، ذخیرة الدارین، ص۲۵۷.
  85. حمید بن احمد المحلی، الحدائق الوردیه فی مناقب الائمة الزیدیه، ج۱، ص۲۱۲؛ السید عبدالمجید، ذخیرة الدارین، ص۲۵۷.
  86. بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۴۲.
  87. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۱۸.
  88. مجهول، تاریخ سیستان، ص۱۴۱، ۱۴۲ و ۱۴۹.
  89. مجهول، تاریخ سیستان، ص۱۴۸.
  90. ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۶۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۶.
  91. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۹۳.
  92. مرزبانی، معجم الشعراء، ص۵۱۷.
  93. ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۶۱. نیز ر.ک: ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۴۱۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۳، ص۳۸۵-۳۸۶.
  94. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۲، ص۱۹۴.
  95. ابن حبان، الثقات، ج۹، ص۲۱۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۶؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۱.
  96. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۷، ص۴۰۶؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۳۱۸؛ ابن حبان، الثقات، ج۷، ص۴۹۷.
  97. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱، ص۳۰۶؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۱۱۸؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۱، ص۳۲.
  98. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۰۰.
  99. ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۱۲۵؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۱، ص۲۴۷-۲۴۸.
  100. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۲۸۴؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۲، ص۱۰۹-۱۱۰.
  101. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۳۹۱؛ ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۱۴۶؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۴، ص۸۱.
  102. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۵، ص۲۵۰-۲۵۱.
  103. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۲۵۹؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۸، ص۳۸۰.
  104. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۶، ص۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶، ص۲۶۰.
  105. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۶، ص۴۳۹؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۳۱۱؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۵۵۴.
  106. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۴۳-۲۵۴.
  107. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۴۰۳.
  108. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۶، ص۱۳۵.
  109. ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۵۶۵.
  110. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۲۰۷؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۵۰۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۱۴۲.
  111. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۲۵۸؛ ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۱۹۳.
  112. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱، ص۴۶۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۱۳۱.
  113. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۴، ص۲۲۷؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص۳۳۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۳۰۹.
  114. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۴، ص۲۴۲؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص۳۳۶.
  115. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۱۰۴.
  116. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۰۷؛ خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۳۵۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۲۲۵.
  117. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۷۶. نیز ر.ک: بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۲۰۹؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۳۸۸؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۳، ص۷۶. ابن حبان از او با عنوان ابوالوازع زهیر بن مالک راسبی یاد کرده است. (ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۲۶۴)
  118. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۷۷.
  119. العجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۱۳۱.
  120. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۰۵؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۵۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۶۸۰. برخی منابع، ابوهلال را از موالیان بنی راسب (خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۳۸۳) و بسیاری دیگر او را نه از تبار بنی راسب، بلکه از موالیان بنی سامة بن لؤی و به نقلی بنی حیه دانستند که در پی سکونت در بین مردم بنی راسب، بدین نسبت (یعنی راسبی) معروف گردید. (ابن عدی، الکامل، ج۶، ص۲۱۳؛ سمعانی، الانساب، ج۶، ص۳۷؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۹، ص۱۷۳؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۲۵، ص۲۹۳)
  121. شیخ طوسی، رجال، ص۲۳۲؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۱، ص۳۵۷.
  122. لازم به ذکر است که انتساب بسیاری از این افراد ذکر شده به قبیله بنی راسب بن مالک محل تردید است.؛ چراکه همان‌گونه که گفته شد، منابع از وجود طایفه همنام دیگری به نام راسب بن خزرج -از طوایف قبیله بزرگ قضاعه- که آنها نیز حسب اتفاق، در بصره و اطراف آن ساکن بوده‌اند، خبر داده‌اند. از آنجا که منابع روایی و رجالی تفکیکی بین نسبت «راسبی» این معاریف ارائه نداده‌اند، بنا بر این نمی‌توان نسبت «راسبی» همه این افراد را قاطعانه به طایفه مورد نظر این مقاله ربط داد. همچنین، برای مطالعه بیشتر در باب راسبی‌های دیگری از لیست مشاهیر مقاله حذف شده‌اند، من باب نمونه رجوع کنید: ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۴۶؛ ج۲، ص۴۷۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۷، ص۶۶۱؛ ج۴، ص۱۵۲؛ سهمی، تاریخ جرجان، ص۵۵۱؛ سلمی، طبقات الصوفیه، ص۳۸۰؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۳۳ و....
  123. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.