بنی وائل بن زید

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسب بنی وائل

«بنی وائل بن زید بن قیس» از تبار قبایل قحطانی[۱] و از فروع طایفه «بنی زید بن قیس»[۲] و شاخه‌های قبیله اوس هستند که نسب از وائل بن زید بن قیس بن عامر بن مرّة بن مالک بن اوس می‌برند[۳]. به فرزندان زید بن قیس و به تعبیر رساتر، به افراد طایفه بنی مرة بن مالک بن اوس –شاخه بالاتر طایفه بنی وائل بن زید- «جَعادره» گفته می‌شد[۴]. آنها را از این‌رو به این نام می‌خواندند چون، وقتی فردی را در پناه خود می‌گرفتند، به او می‌گفتند: جَعدَر حیث شئت؛ یعنی هر جا که می‌خواهی برو، هیچ آسیبی به تو نمی‌رسد»[۵]. در نقل دیگر، کوتاهی قدّشان، دلیل خوانده شدن آنان به این نام بیان شده است[۶].[۷]

مساکن بنی وائل بن زید

بنی وائل نیز، به مانند دیگر اقوام انصاری خود، در مدینه ساکن بودند. قلعه«راتج» -که برخی از آن با نام «رابخ»[۸] و نیز «ارتج»[۹] یاد کرده‌اند،- از مهمترین منازل این قوم در این شهر بود که جمع زیادی از ایشان در کنار دیگر فرزندان بنی زید بن قیس در کنار طوایفی چون بنی سعید بن مرة بن مالک[۱۰] و بنی زعوراء بن جشم[۱۱] در آن زندگی می‌کردند. حره شرقی مدینه، منزل اصلی این قوم به شمار می‌رفت که هر یک از فروع بزرگ بنی زید بن قیس، در آن جایی را برای سکونت، به خود اختصاص داده بودند. محله بنی وائل بن زید بن قیس هم در حره شرقی و در میان یهودیان قرار داشت. این محله که در شرق مسجد فضیح بوده است[۱۲]. به نام خودشان -بنی وائل بن زید،- معروف بود. بنی وائلی‌ها در آنجا قلعه‌ای به نام «الموجا» بنا نهادند که در محدوده مسجد بنی وائل قرار داشت[۱۳].[۱۴]

بنی وائل بن زید و ایام جاهلیت

بنی وائل و ادیان جاهلی

از اخبار جاهلی این قوم می‌توان به عقاید مذهبی این قوم اشاره کرد. بنی وائل بن زید نیز بسان غالب طوایف قبیله اوس و خزرج، در ایام جاهلیت، بت می‌پرستیدند[۱۵]؛ آنان بت‌های زیادی را به خدایی گرفته بودند که از قدیمی‌ترین آنها بت «منات» بود. این بت در منطقه حجاز و تهامه و در ساحل دریای سرخ میان مکه و مدینه در هفت میلی مدینه در محلی به نام «مشلّل» نصب شده بود و معبود شعب گوناگون ازدی اعم از اوس و خزرج، خزاعه، غسان (نه غسانیان مسیحی) و ازد شنوءه به شمار می‌رفت[۱۶]. ازدیان این بت را که الهه قضا و قدر بود و حاجات آنان و به ویژه بارش باران را برآورده می‌کرد[۱۷]، بزرگ می‌داشتند و برایش قربانی کرده، هدایایشان را نثارشان می‌کردند. مردم قبایل اوس و خزرج پس از انجام مناسک حج، مکه را به قصد منطقه مُشَلَّل در ساحل دریای سرخ ترک می‌کردند. آنها پس از ذکر تلبیه منات، طواف و قربانی، سرهای خود را نزد این بت تراشیده، از احرام بیرون می‌آمدند[۱۸]. آنان نزد این بت به تهلیل (هلهله و فریاد کشیدن) می‌پرداختند[۱۹] و آن را اتمام حج خود می‏پنداشتند[۲۰]. نامیده شدن طوایفی از اوس به «اوس مَنات» که شامل طوایف: بنی واقف، بنی خَطْمَه و طوایف بنی وائل، بنی عطیه و بنی امیه می‌شد[۲۱]، خود می‌تواند بیان از عمق نفوذ منات‌پرستی در دل مردم اوس و خزرج و طوایفش -از جمله بنی وائل بن زید- داشته باشد. وائلی‌ها تحت تأثیر بزرگان خود -از جمله ابوقیس بن اسلت- تا سال پنجم هجری که یهودیان تبعید و اتحادیه قبایل در نبرد احزاب ناکام ماندند، همچنان به بت‌پرستی خود ادامه دادند[۲۲]. ضمن این که برخی از آنان نیز، همچون ابوقیس صیفی بن اسلت[۲۳] از بت‌ها کناره گرفته بودند و به آیین حنیف گردن نهاده بودند[۲۴]. صیفی از شعرای اوس بود که در جاهلیت، بخاطر اعتقاداتش به او در یثرب«حنیف» می‌گفتند[۲۵]. گفته شده هیچ کس به اندازه او در جستجوی آیین حنیف نبود و هیچ کس بیش از او، آن آیین را وصف نمی‌کرد. ابوقیس از یهودیان مدینه درباره دین حنیف پرس‌و‌جو کرد؛ آنان او را به آیین خود خواندند ولی ابوقیس از پذیرش آن آیین خودداری کرد. او در پی یافتن آیین حنیف به شام نزد خاندان جفنه رفت و مورد استقبال این خاندان قرار گرفت. ابوقیس از راهبان و احبار شامی از دین ابراهیم(ع) پرسید. آنها نیز او را به آیین خود دعوت کردند اما وی نپذیرفت و گفت هرگز در این آیین در نخواهم آمد. تا این که راهبی در شام به او گفت: «اگر در جستجوی آیین حنیفی، این آیین در همان جایی که از آنجا آمده‌ای، وجود دارد». ابوقیس گفت: «بله؛ من بر آیین ابراهیم(ع) هستم و همواره پیرو همان آیین خواهم بود تا جان از تنم خارج شود». ابوقیس بن اسلت سپس به حجاز بازگشت و پس از مدتی راهی حج شد. او در مکه با زید بن عمرو بن نفیل دیدار کرد و گفت: به شام رفته تا از آیین ابراهیم(ع) جستجو کند، اما به من گفته شد این آیین در همان جایی که آمدی وجود دارد. زید بن عمرو گفت: بله؛ همین‌طور است. من شام و جزیره و یهودیان یثرب را دیده‌ام، آیین و دینشان همه باطل است و همانا دین، همان دین ابراهیم(ع) است که برای خداوند چیزی را شریک قرار نمی‌دهد و به سوی این خانه نماز می‌گزارد و از آنچه که برای غیر خدا کشته می‌شود، پرهیز می‌کند[۲۶].

ابوقیس که شاعری زبردست بود در اشعار خود از آیین حنیف یاد می‌کرد و می‌گفت: محل تولد پیامبر(ص) در مکه و محل هجرت ایشان یثرب است. او پس از بعثت نبی خاتم(ص) می‌گفت: این همان پیامبری است که باقی مانده است و این سرزمین (مدینه) محل هجرت اوست[۲۷]. وی مدتی را در مکه اقامت گزیده بود و در این مدت قریش را به تبعیت از پیامبر(ص) و عدم آزار ایشان می‌خواند و قصیده بلندی در این باب سرود که ابیات: «ای سواره، اگر از آنجا گذشتی، پیام مرا به لؤی بن غالب برسان. برای ما دین حقی را برپا دار و پیشوایانی را که از پیشانی‌هایشان پیروی شود، برای ما بیاور». از جمله آنهاست[۲۸]. اما همو که پیش از بعثت و هجرت نبی(ص)، از مدافعان سرسخت و از مبشران ظهور حضرتش بود، پس از مهاجرت رسول خدا(ص) به مدینه رنگ باخت و از مخالفان سرسخت ایشان در مدینه گردید. چندان که پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، گروهی از قبیله اوس موسوم به اوس الله (اوس منات) شامل خاندان‌های بنی وائل، بنی خطمه، بنی واقف و امیة بن زید، به سالاری او از پذیرش اسلام سر تافتند و تا سال پنجم هجرت و پس از جنگ خندق، همچنان بر کفر خود باقی ماندند[۲۹].

بر پایه گزارشی دیگر، پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه، به ابوقیس گفته شد: «این همان کسی است که تو او را وصف می‌کردی؟» گفت: «آری؛ بدرستی که او به حق مبعوث شده است». وی نزد پیامبر(ص) رفت و گفت: «به چه چیزی دعوت می‌کنی؟» فرمود: «به گواهی دادن این که خدایی جز خدای یگانه نیست و من رسول اویم» و سپس شرایع اسلام را برای او بیان فرمود. ابوقیس گفت: «این دینی بسیار خوب و پسندیده است، در کار خود بنگرم و سپس به حضور شما بازگردم». او پس از خروج، با عبدالله بن ابی ملاقات کرد. عبدالله از او پرسید: «از کجا می‌آیی؟» گفت: «از پیش محمد؛ سخنانی برای من گفت که بسیار پسندیده بود و این همان کسی است که او را می‌شناختیم و دانشمندان یهود از ظهورش خبر می‌دادند». عبدالله بن ابی گفت: «از جنگ با خزرج ترسیدی و آن را خوش نداشتی؟» ابوقیس خشمگین شد و گفت: «به خدا سوگند تا یک سال دیگر مسلمان نمی‌شوم» و سپس به منزل خود بازگشت و تا یک سال، نزد پیامبر(ص) حاضر نشد؛ تا این که پیش از اتمام آن سال، -در سال اول هجرت- درگذشت[۳۰].[۳۱]

بنی وائل و رخدادهای جاهلی

ابوقیس بن اسلت علاوه بر شهرتش در دین حنیف، از سران و بزرگان قبیله اوس بود که در جنگ‌های متعددی، آنان را فرماندهی کرده بود[۳۲]. از جمله این جنگ‌ها نبردهای جاهلی «حصین بن اسلت»[۳۳]، «یوم البقیع»[۳۴] و «فجار اول انصار»[۳۵] بود که در آن ابوقیس فرماندهی سپاه اوس را در مقابله با خزرجیان بر عهده داشت. «جنگ حصین بن اسلت» پیکاری بود بین بنی وائل بن زید و بنی مازن بن نجار از خزرج و سبب آن این بود که حصین بن اسلت اوسی وائلی با مردی از بنی مازن نزاع کرد و او را کشت و سپس نزد قبیله‌اش گریخت. یکی از مازنی‌ها به تعقیب وی پرداخت و سرانجام بدو دست یافت و خونش را ریخت. ابوقیس بن اسلت -برادر حصین- پس از اطلاع یافتن از این ماجرا، کسان خود را گرد آورد و به بنی مازن خبر داد که با ایشان سر جنگ دارد. چیزی نگذشت که قبایل اوس و خزرج با تمام مردانشان در این کارزار حاضر شدند. جنگی بسیار سخت در گرفت تا جایی که تعداد کشته‌شدگان در میان هر دو طایفه رو به فزونی نهاد. در این جنگ، هرچند ابوقیس بر کسانی که برادرش را کشته بودند، دست یافت و آنان را کشت ولی سرانجام این جنگ با شکست قبیله‌اش در مقابل خزرجیان همراه بود. وحوح -برادر ابوقیس- برادر خود را بواسطه شکست همیشگی‌اش برابر خزرج و گریزش در مقابل آنان سرزنش کرد. ابوقیس هم در پاسخ به او اشعاری سرود[۳۶].

«یوم بقیع» هم از دیگر جنگ‌های جاهلی بود که بنی وائل در آن نقشی بارز داشتند. ابن اثیر (م. ۶۳۰ هجری) ضمن بر شمردن این جنگ در ذیل «جنگ حاطب»، می‌نویسد: در این کارزار، ابوقیس بن اسلت فرماندهی قبیله اوس را بر عهده داشت. او در این نبرد، مردانه به پیکار کمر بست و خود را از آسایش و آرامش دریغ داشت؛ چندان که رنگش پریده و دگرگون شده بود. وی روزی نزد خانواده خود رفت اما همسرش او را نشناخت تا این که لب به سخن گشود و او از کلام ابوقیس توانست وی را بشناسد. از این‌رو به ابوقیس گفت: از بس قیافه‌ات تغییر کرده، اگر حرف نزده بودی تو را نمی‌شناختم. ابوقیس ضمن سرودن شعری در باب این ماجرا، افراد اوس را گرد آورد و به آنان گفت: هیچ وقت نشده که فرماندهی قومی را بر عهده بگیرم و آنها شکست نخورده باشند. پس از من در گذرید و فرد دیگری را به فرماندهی خود انتخاب کنید. آنان نیز حضیر بن سماک اشهلی - پدر اسید بن حضیر صحابی - را به فرماندهی خود برگزیدند[۳۷]. «فجار اول انصار» هم از دیگر جنگ‌های جاهلی بود که رجال بنی وائل بن زید در آن نقش‌آفرین بودند. نقل است که پس از جنگ حاطب، اوس و خزرج در صدد صلح بر آمدند و بدین قرار صلح کردند که اجساد کشته‌شدگان خود را بشمارند و هر قبیله که تعداد بیشتری از قبیله دیگر کشته بود خونبهای کسانی را که بیشتر کشته، بپردازد. در پی این سرشماری، خزرج سه نفر بیشتر از اوس کشته بود، بنابراین سه تن از افراد خود را به عنوان گروگان در پیش اوس گذاشتند تا بعد از پرداختن خون بهای آن سه کشته، آنها را از گرویی در آورند. ولی اوس خیانت کرد و آن سه نفر را کشت. با کشتن این سه تن، مردان خزرج در صدد انتقام بر آمدند و در بستان‌ها با قبیله اوس رو در رو گردیدند. فرماندهی قبیله خزرج را عبدالله بن ابی بن سلول بر عهده داشت و اوس را ابوقیس بن اسلت فرماندهی می‌کرد. جنگی بسیار سخت در گرفت چندان که نزدیک بود قبیله‌ای قبیله دیگر را از بین ببرد. این روز را از آن جهت «فجار» نامیدند که اوس آن سه گروگان را به ناحق کشته بود. «فجار» به معنای «گناه و سیاهکاری» است[۳۸].

از دیگر اخبار این قوم در این دوره می‌توان از مشارکت برخی از آنان در بعضی از جنگ‌های جاهلی یاد کرد. جنگ «بُعاث» از مهمترین بلکه مهمترین رزم جاهلی اوس و خزرج بود که بنی وائل بن زید در آن نقش بارز و برجسته داشتند. در بیان سبب وقوع این جنگ که پنج سال پیش از ورود رسول خدا(ص) به مدینه اتفاق افتاد[۳۹] و آخرین جنگ از جنگ‌های مشهور جاهلی بین اوس و خزرج به شمار می‌رفت، چنین گفته شده که: زمانی که بنی قریظه و بنی نضیر پیمان‌های خود را با اوس تجدید کردند، قبایل دیگری از یهود نیز به ایشان پیوستند. مردان خزرج با شنیدن خبر اتحاد آنان، گرد هم آمدند و هم‌پیمانان خود را از قبایل بنی‌اشجع و جهینه فرا خواندند. اوس نیز برای هم‌پیمانان خود از قبیله مزینه پیام فرستاد و آنان را به یاری‌طلبید[۴۰]. اوسیان فرماندهی خود را در این جنگ به ابوقیس بن اسلت سپردند. او نیز در این نبرد مردانه به پیکار کمر بست و خود را از آسایش و آرامش دریغ داشت چندان که رنگش پریده و و دگرگون شده بود. پس از چند ماه، شبی نزد خانواده خود رفت اما همسرش کبشه بنت ضمره او را نشناخت تا این که وی لب به سخن گشود و کبشه از کلام ابوقیس توانست وی را بشناسد. از این‌رو به ابوقیس گفت: از بس قیافه‌ات تغییر کرده، اگر حرف نزده بودی تو را نمی‌شناختم. ابوقیس نیز ضمن شعری به گلایه از وضع موجود پرداخت[۴۱]. پس از فراهم آمدن نیروها، حضیر الکتائب بن سماک –رییس قبیله اوس- نزد ابوقیس بن اسلت رفت و به او دستور داد تا اوس الله را برای او جمع کند. ابوقیس طوایف اوس الله (اوس منات) –که بنی وائل بن زید بخشی از آن بودند- را برای او جمع کرد و حضیر برخاست و در حالی که به کمان خود تکیه داده بود به سخنرانی پرداخت و ضمن تحریض آنان به نبرد، به آنها دستور داد که در جنگ خود جدی باشند[۴۲]. وی سپس از آنها خواست تا با فرماندهی ابوقیس وارد کارزار با خزرج شوند. اما ابوقیس بن اسلت از پذیرش این مسئولیت سر باز زد و گفت: «من هرگز رهبری قومی را در جنگ بر عهده نداشته‌ام، مگر اینکه آنها شکست خورده‌اند و رهبری من به فال بد گرفته شده است». از این‌رو، حضیرالکتائب ناچار خود فرماندهی قوم اوس را بر عهده گرفت[۴۳]. سرانجام جنگ پس از حدود دو ماه آماده‌سازی طرفین، آغاز شد و اوسی‌ها توانستند پس از شکست اولیه در برابر خزرج، با اقدام حضیر در زخمی کردن خود و تحریض اوس به باقی ماندن در صحنه نبرد، بر قوم خزرجی فائق آیند[۴۴]. آنها به تعقیب خزرج پرداختند و قلعه عبدالله بن ابی را در محاصره خود گرفتند و حضیر بنا به قسمی که پیش از جنگ در تخریب قلعه«مزاحم» (قلعه عبدالله بن ابی خزرجی) خورده بود[۴۵] به جنگاوران اوس دستور داد تا این قلعه را تخریب کنند، اما ابوقیس از این کار امتناع کرد. امتناع ابوقیس خشم حضیر را موجب شد و او ضمن شماتت اوقیس و متمردین دستور خود، به اوس دستور عقب‌نشینی و بازگشت به خانه‌هایشان داد[۴۶].

انتقام‌جویی هارون بن نعمان بن اسلت از یزید بن مرداس سلمی -برادر عباس بن مرداس شاعر- و کشتن او به جهت قتل پسرعمویش قیس بن ابوقیس بن اسلت در یکی از جنگ‌ها، نیز از دیگر اخبار منتشره از قوم بنی وائل بن زید در دوران جاهلی است[۴۷].[۴۸]

بنی وائل بن زید و تعامل با نبی خاتم(ص)

اسلام بنی وائل بن زید

پذیرش اسلام در بین بنی وائل بن زید اندکی با تأخیر همراه بود[۴۹]. در پی ظهور اسلام در مدینه و پس از پیمان عقبه اول، رسول ختمی مرتبت(ص)، مصعب بن عمیر را جهت تبلیغ اسلام و آموزش قرآن و احکام اسلام عازم مدینه کرد[۵۰]. با تلاش‌های مصعب بن عمیر و تبلیغات او، اسلام در تمام خانه‌های انصار آشکار شد و بیشتر خزرجی‌ها و نیز جمعی از مردم اوس که در قسمت‌های بالای شهر مدینه زندگی می‌کردند مسلمان شدند[۵۱]. این روند با ورود پیامبر(ص) به مدینه، ادامه یافت؛ چندان که دیری نگذشت که تقریباً تمامی خزرجی‌ها و بسیاری از تیره‌های اوسی مسلمان شدند؛ امّا دیگر شاخه‌های اوس همچون: بنی واقف، بنی خَطْمَه و طوایف بنی وائل، بنی عطیه و بنی امیه که به آنها «اوس مَنات» گفته می‌شد[۵۲]، در سایه هم‌پیمانی با یهودیان بنی نضیر و بنی قریظه[۵۳]، و تحت تأثیر بزرگان خود -از جمله ابوقیس بن اسلت- اسلام نیاوردند و تا سال پنجم هجری که یهودیان تبعید و اتحادیه قبایل در نبرد احزاب ناکام ماندند، همچنان به بت‌پرستی خود ادامه دادند[۵۴]. در این سال، بقیه اوسیان نیز اسلام آوردند و پیامبر(ص) نام اوس منات را به «اوس الله» تغییر داد[۵۵].[۵۶]

بنی وائل و نقش‌آفرینی در وقایع و حوادث

با توجه به تأخیری که در نفوذ اسلام در بین مردم بنی وائل اتفاق افتاد، نباید حضور فراگیری از ایشان در حوادث و رخدادهای پیش از جنگ احد -از جمله غزوه بزرگ بدر- انتظار داشت. با این حال، اخباری از حضور برخی از رجال این قوم همچون قیس بن ابوقیس بن اسلت در غزوه احد[۵۷] و نیز حضور وحوح بن اسلت - برادر ابوقیس- در جنگ خندق و جنگ‌های بعد آن[۵۸] در دست است. از دیگر حوادثی که نام این قوم را در اخبار دوران حیات نبوی(ص) بر السنه جاری کرد نزول یکی دو آیه از آیات کلام الله المجید در باب افراد این طایفه است‌. از رسوم عرب در عهد جاهلی این بود که پسران متوفی، زنِ پدرِ خویش را اگر مادرشان نبود، به زنی می‌گرفتند و او را همچون اموال به ارث می‌بردند. گویند چون ابن اسلت درگذشت‌، فرزندش مِحْصَن (یا قیس‌)، خواست زن پدر خویش کَبشة (یا کُبَیشة) را به زنی بگیرد. آن زن نزد پیامبر(ص) رفت و از ایشان در این باب نظر خواست‌. در این هنگام آیه ﴿لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهًا[۵۹] نازل شد[۶۰]. البته، موضوع نزول این آیه در شأن او مورد اتفاق همگان نیست‌، بلکه به دیگران نیز نسبت داده شده است‌[۶۱]. و برخی منابع، شأن نزول آیۀ شریفه ﴿لَا تَنْكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُمْ مِنَ النِّسَاءِ[۶۲] را در حق کبشه و محصن بن ابوقیس دانسته‌اند[۶۳] و برخی این موضوع را به پیش از این و در دوران حیات خود ابوقیس بن اسلت انتقال داده‌. گفته‌اند: ابن اسلت خواست با ام عُبَید ضمره -همسر پدرش اسلت-ازدواج کند و این آیه در حق او نازل شد[۶۴].[۶۵]

بنی وائل بن زید پس از رحلت نبی خاتم(ص)

از معدود اخبار این قوم در این دوره زمانی می‌توان به حضور عقبة بن ابوقیس بن اسلت در جنگ قادسیه (سال ۱۴ هجری) و کشته شدن او در این نبرد اشاره کرد[۶۶]. ضمن این که از حصین بن وحوح -برادرزاده ابوقیس بن اسلت- هم به عنوان یکی از کشته‌شدگان فتوحات اسلامی در «عذیب»[۶۷] نام برده شده است[۶۸]. این در حالی است که برخی منابع، به جای «حصین بن وحوح» از «قیس بن ابوقیس بن اسلت» به عنوان مقتول عذیب یاد کرده، آورده‌اند که قیس از اصحاب پیامبر(ص) و از شرکت‌کنندگان در جنگ احد بود. او پس از پیامبر(ص)، همچنان حضور خود را در میادین نبرد حفظ کرد تا اینکه سعد بن ابی‌وقاص در زمان خروجش سمت کوفه، او را به عنوان طلایه‌دار سپاه خود به این منطقه فرستاد. قیس در مسیر حرکت خود سمت کوفه، در عذیب به جمعی از سپاهیان ایرانی برخورد و در جنگی که بین دو طرف در گرفت، کشته شد[۶۹].[۷۰]

اعلام و رجال بنی وائل بن زید

از مشاهیر و معاریف این طایفه می‌توان از ابوقیس صیفی بن اسلت -از سران و فرماندهان بنی وائل-[۷۱]، هارون بن نعمان بن اسلت[۷۲]، قیس بن ابوقیس بن اسلت -از اصحاب پیامبر(ص)-[۷۳]، حصین بن محصن بن عامر –از اصحاب پیامبر(ص)-[۷۴]، وحوح بن اسلت -برادر ابوقیس و از اصحاب رسول خدا(ص)-[۷۵]، عقبة بن ابوقیس بن اسلت -از مشارکت‌کنندگان و کشته‌شدگان جنگ قادسیه-[۷۶]، حصین‌ بن وحوح -برادرزاده ابوقیس بن اسلت و طلایه‌دار سپاه سعد بن ابی‌وقاص در برخی فتوحات عراق-[۷۷] و حباب بن ثابت بن حباب بن اسلت[۷۸] یاد کرد.

منابع

پانویس

  1. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۲۴۳. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۷-۳۸۸.
  2. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۵؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۴۴.
  3. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۷-۳۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۶ و ۴۷۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۵؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۶.
  4. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۵.
  5. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۶.
  6. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
  7. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  8. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۶۹ و ۲۷۶.
  9. ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۱.
  10. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۵؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۰
  11. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۵؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۲؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۱۲؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۹.
  12. مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دار الهجره، ص۸۱- ۷۸؛ حسین بن علی بن مکی، تاریخ مکه و المدینه و الطائف، برگ ۵۰؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۶.
  13. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۶.
  14. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  15. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۳.
  16. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴؛ محمد ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۹.
  17. زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۴۲۳؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۶، ص۲۵۰.
  18. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۴؛ ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۳۶ و ۲۰۴.
  19. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۴.
  20. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴.
  21. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۶. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷ و ج۴، ص۲۸۳؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
  22. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷- ۴۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۹۰.
  23. ابن هشام نسب او را «خطمی» عنوان کرده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸.)
  24. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۷۸.
  25. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۲.
  26. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۸-۲۴۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۷۸.
  27. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۹.
  28. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۸۳-۲۸۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۷.
  29. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷؛ ج۴، ص۲۸۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷- ۴۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۹۰. نیز ر.ک: ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴.
  30. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۸۴؛ بلاذری، انساب الاشرف، ج۱، ص۲۷۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۵۰. نیز با روایت متفاوت در ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۷. با توجه به وجود تناقضات بسیار در باب شخصیت و زندگانی و تاریخی که از وفات ابوقیس بن اسلت ارائه شده، احتمال می‌رود که ابوقیس بن اسلت حنیفی و ابوقیس بن اسلت -از رؤسا و فرماندهان اوس- دو شخصیت جداگانه باشند که اطلاعات زندگانی آنها در هم خلط شده است. (ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۸۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۵ و...)
  31. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  32. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۰؛ ابن اثیر، الکامل‌، ج۱، ص۶۶۵-۶۷۵. وی در خلال همین جنگ‌ها یکی از پسرانش به نام قیس را از دست داد. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۰.)
  33. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۶۵.
  34. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۴.
  35. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۱-۶۷۲.
  36. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۶۵.
  37. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۴-۶۷۵.
  38. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۵-۶۷۶.
  39. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۸۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۳.
  40. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۱-۸۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.
  41. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۰.
  42. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۳.
  43. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۴-۸۵.
  44. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۱-۸۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.
  45. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۴.
  46. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۶.
  47. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۰. ابن کلبی و ابن حزم از «جرول بن جرول بن نعمان بن اسلت» به عنوان قاتل یزید بن مرداس سلمی و منتقم خون پسرعمویش قیس بن ابوقیس بن اسلت نام برده‌اند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۵-۳۴۶.)
  48. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  49. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۵.
  50. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۵۲.
  51. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷.
  52. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۶. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷؛ ج۴، ص۲۸۳؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
  53. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۴.
  54. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷؛ ج۴، ص۲۸۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷-۴۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۹۰.
  55. ابن سلام، النسب، ص۲۷۰.
  56. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  57. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۸؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۶، ص۱۹۹. برخی منابع از قیس را از کشته‌شدگان جنگ‌های جاهلی عنوان کردند (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۰) و در بعضی دیگر از منابع هم از قیس بن ابوقیس بن اسلت (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۴۱ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۶، ص۱۹۹) یا قیس بن صیفی (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۳۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۶۵) به عنوان صحابی پیامبر(ص) نام برده شده است. ابن حجر در کتاب خود «الاصابه» پس از ذکر این اختلاف روایات، وجوهی را در توجیه این امر برشمرده است. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۶۵)
  58. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۶۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۴۷۰.
  59. «بر شما حلال نیست که از زنان بر خلاف میل آنان (با نگه داشتن در نکاح خود) میراث برید» سوره نساء، آیه ۱۹.
  60. ابن کثیر، تفسیر القرآن الکریم‌، ج۲، ص۲۱۰ و۲۱۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۷۹.
  61. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن‌، ج۵، ص۱۰۳-۱۰۴؛ مصطفی سقا و دیگران‌، شروح سقط الزّند، ج۲، ص۷۵۷.
  62. «و با زنانی که پدرانتان به نکاح آورده‌اند، ازدواج نکنید» سوره نساء، آیه ۲۲.
  63. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۰۶؛ طبرسی، مجمع البیان‌، ج۳، ص۴۶؛ نیشابوری، اسباب النزول‌، ج۱، ص۹۷-۹۸؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن‌، ج۵، ص۱۰۳-۱۰۴.
  64. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۳۳؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۴، ص۴۶۸.
  65. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  66. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۸؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب‌، ج۱، ص۳۴۵.
  67. «عذیب» آبی است بین قادسیه و مغیثیه، که بین آن و بین قادسیه چهار میل فاصله است. برخی آن را مرز منطقه سواد عنوان کرده‌اند. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۹۲.)
  68. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب‌، ص۳۴۵.
  69. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۸؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۶، ص۱۹۹.
  70. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  71. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۲-۲۸۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷- ۴۳۸؛ ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۴-۶۷۶.
  72. ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۰. ابن کلبی و ابن حزم از «جرول بن جرول بن نعمان بن اسلت» به عنوان قاتل یزید بن مرداس سلمی و منتقم خون پسرعمویش قیس بن ابوقیس بن اسلت نام برده‌اند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۵-۳۴۶.)
  73. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۲۴۸؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۶، ص۱۹۹. برخی منابع از قیس را از کشته‌شدگان جنگ‌های جاهلی عنوان کردند (ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۰) و در بعضی دیگر از منابع هم از قیس بن ابوقیس بن اسلت (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۴۱؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۶، ص۱۹۹) یا قیس بن صیفی (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۳۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۶۵) به عنوان صحابی پیامبر(ص) نام برده شده است. ابن حجر در کتاب خود «الاصابه» پس از ذکر این اختلاف روایات، وجوهی را در توجیه این امر برشمرده است. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۶۵)
  74. خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۴۹.
  75. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۶۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۴۷۰.
  76. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۸؛ ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۰؛ ابن‌ حزم،‌ جمهرة انساب‌ العرب‌، ج۱، ص۳۴۵.
  77. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۸؛ ابن‌ حزم،‌ جمهرة انساب‌ العرب‌، ص۳۴۵.
  78. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۸.