عصر امام حسن عسکری
جامعهشناسی عصر امام عسکری(ع)
گاهی فشار همهجانبه ظلم و تباهی آنچنان خواص را زیر منگنه دردناک قرار میدهد که ادامه حیات فقط تفضل الهی است و الا جان دادن و قالب تهی کردن سرنوشتی محتوم و طبیعی است.
امام عسکری(ع) در شش سال دوران امامتش از محورهای مختلف در فشارهای طاقتفرسایی قرار داشت:
- اولاً حکام عباسی که جز به رفاه و دنیاگرایی تمایلی نداشتند برای تداوم خلافت خود امام عسکری(ع) را در تنگنای زندان و جاسوسی و مراقبت ویژه قرار داده بودند. مردم و مخصوصاً شیعیان در فقر و تبعیض و دشمنی عباسیان میسوختند.
- ثانیاً: وجود ترکها که گرداننده خلفا بودند و خلفا عروسک خیمه شببازی بودند که به اراده ترکها حرکت میکردند، آنها گرچه به عنوان نیروهای نظامی و امنیتی به دربار عباسیان راه یافتند ولی آنچنان پر و بال پیدا کردند که عزل و نصب خلفا را از موضع اقتدار به دست داشتند، این ترکها نسبت به اهلبیت و به ویژه امام عسکری(ع) و شیعیانش از هیچ فشار سیاسی و اجتماعی رویگردان نبودند.
- ثالثاً: عربهای عامی که تحت تأثیر فرهنگ ائمه اهل سنت بودند نسبت به امام و شیعیانش نهایت بیمهری و دشمنی را اعمال میکردند. علمای اهل سنت و پیروان مذاهب اربعه با فرهنگسازی منحطی که خلفای عباسی درست کرده بودند نهتنها به وظیفه شرعی خود عمل نکردند بلکه به رفتار خصمانه خود عمل کردند. آنها فرقه شیعه اثنیعشریه را به باد تهمت و افترا و خصومت گرفته و بسیاری از اوقات شیعیان سامرا را به قتل رسانده و اموالشان را به غارت میبردند.
شیعیان در عصر امامت امام عسکری(ع) در تنگنای اقتصادی و امنیتی حادی به سر میبردند، گاهی مدتها در تقیه و پنهانی میزیستند و خود را معرفی نمیکردند و اگر شناخته میشدند از بین میرفتند. با این حال بزرگمردانی بر اساس استحکام ایمانشان با قدرت و صلابت ماندند و تمام رنجها را به جان خریدند و به پژواک ندای مظلوم تشیع در تاریخ اقدام کردند و احادیث اهلبیت را که منبع اولیه معارف دینی بود منتقل کردند.
امام عسکری(ع) در کلامی دردمندانه جو جامعهشناسی عصر امامتش را اینگونه با آه و ناله سر میدهد: «اللَّهُمَّ دُعَائِي إِيَّاكَ بِإِجَابَتِي وَ اشْفَعْ مَسْأَلَتِي بِنُجْحِ طَلِبَتِي، اللَّهُمَّ وَ قَدْ شَمَلَنَا زَيْغُ الْفِتَنِ وَ اسْتَوْلَتْ عَلَيْنَا غَشْوَةُ الْحَيْرَةِ، وَ قَارَعَنَا الذُّلُّ وَ الصَّغَارُ وَ حَكَمَ عَلَيْنَا غَيْرُ الْمَأْمُونِينَ فِي دِينِكَ، وَ ابْتَزَّ أُمُورَنَا مَعَادِنُ الْأُبَنِ مِمَّنْ عَطَّلَ حُكْمَكَ وَ سَعَى فِي إِتْلَافِ عِبَادِكَ وَ إِفْسَادِ بِلَادِكَ...»[۱]؛ خدایا انحراف فتنهها ما را فراگرفت و پرده حیرت، ما را احاطه کرد و ذلت و خواری در خانههایمان را کوفت و غیر امینان در دینت بر ما حاکم شدند و معادن کینه و نفرت (که احکامت را تعطیل کردند) سرنوشت ما را در دست گرفتند و در راه نابودی بندگانت و تباهی شهرهایت کمر بستند. پروردگارا دستاورد ما پس از تقسیم، تیول آنان شد و امارت و حکمرانی از مشورت به تسلط گروید و پس از برگزیدگی میراثی برای امت گشتیم، با سهم یتیم و بیوهزنان آلات لهو و لعب خریداری شد و اهل ذمه بر مؤمنان با قدرت حکم راندند و فاسق هر قبیلهای به سرپرستی کارهای آنان برخاست، نه بازدارندهای آنان را از تباهی حفظ میکند و نه نگهبانی به رحمت در آنان مینگرد و نه یاریگری شکم گرسنه را پر میکند؛ لذا آنان پاکباختگانی در آستانه تباهی و اسیرانی مسکنتزده و همپیمانان اندوه و خواری هستند... .
امام سوز دلش را در رابطه با اوضاع خطیر سیاسی حاکم اینگونه ترسیم میکند، معیارهای اجتماعی و موازنههای قسط و عدل امروز در ساختار سیاسی حکومت عباسیان بهم خورده و ضدارزشها جای ارزشها نشسته و در پرتو سست بنیانی حکومتها، مردم هم اعتقادات خود را از دست دادهاند، در نتیجه خسارتهای سنگینی به جامعه وارد شده و فتنهها میان مسلمین پدید آمده، گرد خواری و ذلت بر سر و روی جامعه نشسته، خائنان و افراد زبون و حقیر در مسند قدرت نشسته و بر مردم حکم میکنند.
در نتیجه احکام الهی تعطیل شده، ثروتهای عمومی به مالکیت افراد ناصالح درآمده بیتالمال مسلمین به جای تأمین زندگی یتیمان و بیچارگان در جهت رفاه و بهبود مرفهین هزینه شده و کارگزاران با بیتالمال به لهو و لعب میپردازند. امام عسکری(ع) در شرایطی که فساد و عیاشی فضای خلافت عباسیان را پر کرده است و مردم در فقر فرهنگی و اقتصادی میسوزند، رهبری امت را عهدهدار شده و به حکم رسالت الهی باید با تمام نیرو، زشتیهای عباسیان را محکوم کند و با آنها به مخالفت پردازد. مخالفت صریح امام با دستگاه خلافت مهر بطلانی بود بر حکومتی که مال خدا را بازیچه و بندگان خدا را به بندگی خود گرفته بودند.
اقوال تاریخی گواه این حقیقت است که حکومت عباسی همه توان و امکانات خود را بکار گرفته بود تا امام عسکری(ع) را وارد دستگاه خود کند و ایشان را با حکومت همراه و موافق سازد، لکن این تلاشها ناکام ماند و امام خط فکری و سیاسی و اعتقادی خود را از دستگاه جور جدا کرده بود. وقتی گروه خونی امام با ساختار حکومت جور سازگار نباشد طبعاً امام باید خود را مهیای رنجها و سختیهای عدیدهای کند که از طرف نظام عباسی بر او وارد میشود.
خلفای عباسی آخرین ضربهای که بر پیکر امامت توانستند بزنند، زندانی کردن دو امام دهم و یازدهم و محروم ساختن آنها از حقوق شرعی بود. سختی کار بر علویان را به جایی رساندند که زنهای علویه در مدینه هر چند نفر با یک چادر نماز میخواندند و باید از یک سرپوش و چادر استفاده میکردند. فقر مالی چنان آنها را احاطه کرده بود که محتاج به چند متر پارچه بودند و خلفای جور با آن همه صدقات آباء و اجدادی مانند فدک و غیره که مخصوص سادات فاطمی و علوی بود این همه ستم میکردند و زجر میدادند[۲].
فساد خلفای معاصر امام
بعد از شهادت جانکاه امام هادی(ع) در سوم رجب سال ۲۵۴(ه. ق) امام عسکری(ع) امامت و رهبری و هدایت امت اسلامی را آغاز کرد. فضای حاکم بر خلفا همان فضای مسموم و آلودهای بود که امامت در عصر حضرت هادی(ع) وجود داشت، قبلاً به کجاندیشی و انحراف متوکل و مستعین و معتز اشاره داشتیم، این خلفا با انحراف فکری و اعتقادی در برابر امامت شیعه صفآرایی کرده بودند و به امیرالمؤمنین علی(ع) کینه میورزیدند و متوکل گاهی خود را به شکل دلقلک درآورده و به امیرالمؤمنین جسارت میکرد.
به علاوه این خلفا در انحراف اخلاقی از هیچگونه زشتی اِبایی نداشتند، بیتالمال را مال شخصی خود میانگاشتند و در خرید کنیزان و برپایی مجالس عیش و نوش و رقص و فساد معتاد بودند.
در عصر امامت امام عسکری(ع) همین فضای آلوده به چشم میخورد؛ یعنی در زمان معتز و مهتدی حاکمیت لهو و بدمستی وجود داشت. بغداد و سامرا مرکز اصلی عیاشی و مسخرگی و هرزگی بدل شده بود خلفای عباسی که دلبسته و اسیر شهوترانی و لذتطلبی و کامرانی بودند، شبهای گناه آلودشان را با انواع محرمات به صبح میرساندند. طبعاً این فساد و آلودگی اخلاقی در بدنه جامعه و عامه مردم سرایت کرده بود و جامعه را به سوی فساد سوق داده بودند.
قدرت و حاکمیت وقتی در دست افراد بیتقوی و بیفضیلت متمرکز شود فساد و آلودگی در بین توده اولین ثمره نامشروعی است که تولید میشود. فساد فقط در مسائل اخلاقی نیست، بلکه در تمام وجوه مملکتداری رخ مینماید. در برخورد با مردم و مظلومین، گردنکشی میکند، در برخورد با حقوق مالی بیتالمال غارتگری میکند، در برخورد با قیامهای آزادی خواهان، خونریزی میکند و... .
در تاریخ نقل شده: یکی از افسران طرفدار دولت عباسی به نام مفلح درگیری شدیدی پیدا کرد با مردم قم که از ارکان طرفداران امام بودند و عملاً بزرگان و اعیانی در بین آنها وجود داشت، از مردم قم افراد زیادی را کشت و آن سال مصادف با اولین سال امامت امام عسکری(ع) بود[۳].[۴]
امام عسکری(ع) در عصر خلافت مستعین
امام عسکری(ع) در عصر حضور پدر بزرگوارش امام هادی(ع) بسیار مورد بغض و کینه مستعین قرار داشت و حضرت از رفتار این حاکم ظالم و هوسران دلی پر خون داشت. در شیوهها و برخوردهایش نسبت به امام عسکری(ع) عناد و انتقام خود را نشان میداد.
مستعین به دلایل مختلف نسبت به امام عسکری(ع) روحیه کینهورزی داشت:
- اولاً: فضل و کرامت، علم و توانایی فکری امام در تمام محافل پیچیده بود. در تمام محافل مسلمین با احترامی عمیق به حضرت مینگریستند همچنین بخشی از مسلمانان به امامت و سروری ایشان معتقد بودند.
- ثانیاً: گروهی از سخنچینان و جاسوسان و کارگزاران برای خودشیرینی و نزدیک شدن به دستگاه حکومت، به سعایت از امام میپرداختند و گزارشاتی را رد میکردند مبنی بر اینکه حضرت اموال فراوانی نزد خود جمع کرده و قصد قیام بر ضد حکومت عباسی را دارد که موجب هراس مستعین از امام شده بود.
- ثالثاً: یکی دیگر از عوامل کینه مستعین به امام، خوف از فرزندشان امام عصر(ع) بود که پیامبر به وجود حضرتش نوید داده بود. خوف وجود عباسیان را فراگرفته بود، چون مهدی موعود را نابودکننده حکومت ظالمانه خود میدانستند لذا دشمنی امام عسکری(ع) را در سینه پرورانده بودند و ایشان و خانوادهاش را شدیداً تحت نظر گرفته بودند. به همین منظور کسانی از زنان را گماشته بودند تا از زمان ولادت امام عصر باخبر شوند و او را دستگیر کنند. این کینهها در دل مستعین آنچنان پرورده شد که سرانجام منجر به دستگیری و حبس امام عسکری(ع) انجامید[۵].
امام عسکری(ع) در عصر خلافت معتز
معتز عباسی دشمنی و کینهورزی با اهلبیت را از اجداد خود به ارث برده بود و سینهاش سرشار از عداوت و دشمنی نسبت به خاندان عترت بود. کینهورزی نسبت به اهلبیت تا به آنجا پیش رفت که امام هادی(ع) را به شهادت رساند ولی چه در عصر امامت امام هادی(ع) و چه بعد از شهادتش نسبت به امام عسکری(ع) مثل بابای بزرگوارش امام هادی(ع) عمل میکرد. از نمونههای آشکار این عداوت توطئه کشتن امام به دست سعید حاجب بود که خنثی گشت او به سعید حاجب دستور داد امام عسکری(ع) را پنهانی به قتل برساند و به او گفت: ابامحمد (امام عسکری(ع)) را به کوفه ببر بهطوریکه کسی تو را نبیند گردنش را بزن! معتز از شنیدن اخبار فضل و علم امام و احترام مردم به ایشان رنج میبرد و از اینکه پدر امام منتظر میباشد که روزی بساط ستم را برخواهد چید و حکومت ظالمان را سرنگون خواهد کرد و به عیاشی و خوشگذرانی حکام جور خاتمه میدهد به شدت هراسان بود و محدودیتهای ویژهای برای امام عسکری(ع) ایجاد کرد. از جمله ایشان را زندانی کرد، معتز عباسی امام عسکری(ع) و ابوهاشم و جمعی از علویون را در سال ۲۵۸ (ه. ق) زندانی کرد و از ابوهاشم روایت شده که من با جماعتی در زندان بودم و سپس امام عسکری(ع) محبوس شدند و آن حضرت روزها را روزه میگرفت[۶].[۷]
امام عسکری(ع) در عصر مهتدی
مهتدی در ۲۹ رجب سال ۲۵۵ (ه. ق) به خلافت نشست. در آغاز خلافتش راه زهد و ترک محرمات را در پیش گرفت ولی در ادامه راه شیوه خود را عوض کرد. در این فراز و فرود نسبت به امام عسکری(ع) مثل اسلاف خود عمل کرد. مهتدی همچون سایر خلفای عباسی کینهای دیرینه را از اهلبیت در دل داشت و به مأموران خود دستور داد امام عسکری(ع) را بازداشت کنند، او تصمیم داشت امام را به قتل برساند، امام مدتی در زندان مهتدی به سر برد و ابوهاشم جعفری همراه ایشان بود.
جعفری نقل میکند که من با حضرت امام حسن عسکری(ع) زندانی بودم، در زندان حضرت عسکری(ع) فرمود: این ستمگر تصمیم دارد امشب با خدا به شوخی بپردازد، ولی خدا عمر او را قطع میکند و مقامش را در اختیار جانشینش قرار میدهد، با اینکه مرا اکنون فرزندی نیست ولی به زودی صاحب فرزند میشوم. ابوهاشم گفت: فردا صبح ترکها بر مهتدی شوریده او را کشتند و معتمد به جای او نشست و ما نجات یافتیم. مردم نیز کمک کردند چون معتزلی بود و قائل به قدر. با اینکه مهتدی تصمیم داشت امام را بکشد خداوند او را کشت[۸].[۹]
امام عسکری(ع) در عصر معتمد عباسی
معتمد عباسی مردی شهوتران و شیفته لذات نامشروع بود. همت خود را به کنیزان و نوازندگان صرف میکرد و از اداره امور مملکت روی برگردانده بود. بر اثر کثرت معاصی و ارتکاب محرمات الهی مردم از او بیزار شده بودند. عقلش مغلوب هوی و هوسش گردیده بود. امام عسکری(ع) رنجهای عدیدهای از دست معتمد عباسی کشید، چندین بار امام توسط معتمد به زندان افتاد. معتمد امام را زندانی کرد و به رئیس زندان علی جرین، دستور داد گزارش کارها و امور حضرت را در تمام اوقات به او بدهد او نیز معتمد را با خبر میکرد. علی جرین در گزارشش به معتمد میگوید که حضرت عسکری(ع) از دنیا رویگردان است، روزها را به روزهداری و شبها را به عبادت به سر میبرد. بعد از مدت زمانی که امام از زندان آزاد شد همچنان تحت مراقبتهای شدید امنیتی و فشارهای حکومت بود.
نیروهای انبوه حکومت و جاسوسان معتمد، امام را محاصره کرده بودند، هر کس از فقها و علما قصد دیدار حضرت را داشت تحت تعقیب قرار میگرفت. این مراقبتها تا روز شهادت حضرت به دست معتمد ادامه داشت[۱۰]. خلفای عباسی همعصر امام، به ویژه معتمد سعی میکردند به تقلید از هارون در ژست خلافتی خود بلندپروازی کنند، معتمد عباسی به سپاهیان خود فرمان داد در برابر امام عسکری(ع) در حین عبور هر یک کیسه خاکی با خود بردارند و در محل بریزند و چون تل بزرگی شد نشان عظمت و قدرت خود را به امام عسکری(ع) نشان دهند. گمان میکردند امام جوان ۲۵ ساله مرعوب این قدرتنماییها میشود، حق داشت امام عسکری(ع) را نشناسد، آنگونه که هشام امام سجاد(ع) را نشناخت، مغزهای الکلی و روحهای لجنی با رقص و غنای آوازهخوانان و کنیزکان چگونه میتوانند مقامات عالیه ولایت اهلبیت را درک کنند؟ البته امام عسکری(ع) هم فرمودند: تو هم میل داری لشکر مرا ببینی؟ خلیفه گفت: آری. امام فرمود: از بین انگشتان من نگاه کن! چون نظر کرد دید میلیونها فرشته صف به صف ایستاده و چشم و گوش به فرمان امام دارند[۱۱].
چهار سال آخر عمر مبارک امام عسکری(ع) سخت با مضیقه و سختی گذشت؛ یعنی به هیچوجه شرایط اجازه نمیداد و کلا برای حضرت وجهی بیاورند و لذا میبینیم در اطراف شهرها و ممالک به نام امام عسکری(ع) مساجد و مدارس زیادی ساخته شد که به نام مسجد امام معروف است. این مساجد از وجوهی بوده که مؤمنین شیعه امامیه به وکلا میدادند و آنها دستور مصرف آن را میخواستند و امام فرمود: به مستحقین شرع بدهند و اضافه آن را مسجد بسازند و مسجد امام در شهرستان قم از آنهاست[۱۲].
خسارتهای فرهنگی حصر و تبعید امام عسکری(ع)
بزرگترین علامت سؤالی که در تاریخ وجود دارد اینکه وقتی همه انسانها از نشر علم و دانش خوشحال بودهاند و از جهل و بیخبری و ضلالت به عنوان یک نقیصه رنج بردهاند چرا خلفای جور مثل امویان و عباسیان از حضور ائمه شیعه به عنوان عالمان و آگاهان اهلبیت پیامبر از دسترسی مردم به آنها ممانعت و جلوگیری کردهاند؟ خلفای اموی و عباسی چه آنها که خودشان اهل فضل و عالم بودهاند مثل هارون و مأمون و چه آنها که اهل فضل نبودهاند به هر حال مقام علمی و وسعت معارف ائمه اطهار را میدانستند و یقین داشتند که علم آنها به علم خداوند وصل است و صحنه مناظرات و پاسخگویی به شبهات آنها را در برابر علمای مزدور درباری دیده بودند، پس چرا اصرار داشتند که ابواب علم و معرفت از زبان آن بزرگواران به روی مردم باز نشود؟
قطعاً خلفای جور اگر ائمه اطهار را تحت نظر و محاصره و تبعید قرار نمیدادند، دنیا شاهد شکوفایی علمی و تحولات فکری شگرفی میشد که هرگز به خود ندیده بود و مردم از دریای معارف آنها سیراب میشدند. ولی دلیل حصر و تضییقاتی که برای ائمه به وجود آوردند این بود که اگر مانع دیدار و ملاقات اندیشمندان و خردمندان با امامان نمیشدند، آنان روح بیداری را در جامعه ایجاد میکردند و پردههای غفلت و جهالت را از مقابل دید مردم کنار میزدند و افق تازهای از تنویر فکری و مبانی علمی و بینش سیاسی و اجتماعی به روی جامعه باز میکردند که با اولین ثمرهاش جهل و دوری خلفا از ارزشهای اسلامی آشکار میشد و فاصله زیادی که آن خلفا با اندیشه و عمل و اعتقاد رسول خدا داشتند برای همگان واضح و آفتابی میگردید. در نتیجه مردم به خلفا پشت میکردند و پایههای حکومت آنان سست میشد؛ لذا خلفا برای حفظ کیان خود احساس کردند باید با تمام قوا بین مردم و رهبران واقعی آنان یعنی ائمه شیعه فاصله اندازند و آنها در بیخبری از فضایل ائمه قرار گیرند و ائمه را با تبلیغات سوء خانهنشین کنند تا بتوانند از مردم سواری بخورند و اهداف دنیایی آنها که قدرت و ریاست و رفاه چند روزه دنیاست توسط مردم تأمین گردد.
قرآن از این جبههگیری خلفا در برابر نورانیت نفسانی و علمی و معرفتی ائمه به حسادت یاد کرده و فرمود: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ...﴾[۱۳].
امام عسکری(ع) مثل هر یک از ائمه قبل از خود با این فضای مسموم حسادت خلفا مواجه بود. در نتیجه فشارهای عدیدهای به حضرت وارد آوردند و تبعید ایشان به سامرا و تحت نظر داشتن ایشان، باعث شد که بزرگترین خسارت فرهنگی را اسلام و مسلمین در طول تاریخ مشاهده کنند. خسارت فرهنگی این بود که راویان از امام احادیثی بسیار ناچیز نقل کنند و آداب و احکام بسیار قلیلی از ایشان به دست ما برسد و مسلمانان نتوانند به تمام و کمال از این دریای علم و معرفت بهره ببرند، آنگونه که در طول ۲۵ سال خانهنشینی و بایکوت سیاسی امیرالمؤمنین(ع) آن خسارت فرهنگی را مشاهده کردیم[۱۴].
امام عسکری(ع) در اختناق و فشار
حکومت عباسی امام عسکری(ع) را بیش از هر امامی از ائمه شیعه، حتی در زندگی شخصیاش در کنترل و مراقبت قرار داده بود. از امام خواسته بودند حضور خود را در سامرا به طور مداوم به آگاهی حکومت برساند و میبایست با حضور فیزیکیاش در دارالاماره مسئولین امر را در جریان قرار دهد. یکی از خدمتکاران امام به نام عبدالله میگوید: امام عسکری(ع) روزهای دوشنبه و پنج شنبه در دارالخلافه حاضر میشد[۱۵].
در روایت است امام حسن عسکری(ع) در هر دوشنبه و پنجشنبه بر مرکبی سوار میشد و به دارالخلافه میرفت و روز بار عام، مردم زیادی آنجا جمع میشدند و خیابان پر از چهارپایان میگشت و برای یک نفر هم جا نمیماند. وقتی که امام عسکری(ع) میآمد شیهه اسبان و سر و صدای مردم ساکت میشد و حیوانات کنار میرفتند و راه باز میشد و نیازی نبود که آن حضرت توقف نماید. میرفت و وارد میشد و وقتی که میخواست خارج شود، دربانان بانگ میزدند: مرکب ابومحمد(ص) را بیاورید. باز سر و صدای مردم و حیوانات فروکش میکرد تا اینکه حضرت میرفت[۱۶].
چنین حضوری گرچه در ظاهر نوعی احترام برای آن حضرت قلمداد میشد ولی در واقع تنها وسیله کنترل ایشان از نظر خلیفه بود. در غالب دوران سخت امامت حضرت عسکری(ع) امکان دیدار مستقیم شیعیان با آن بزرگوار وجود نداشت و شیعیان غالباً امام را در شرایطی که از خانه خارج میشد تا در دارالاماره خلافت حضور پیدا کند به زیارت ایشان نائل میآمدند.
خادم امام عسکری(ع) میگوید: روزهایی که امام به مقر خلافت میرفت شور و شعف عجیبی در مردم پیدا میشد، خیابانهای مسیر آن حضرت از جمعیتی که سوار بر مرکبهای خود بودند پر میشد، وقتی امام تشریف میآوردند هیاهو یکباره خاموش میگشت، آن حضرت از میان جمعیت گذشته و وارد مجلس میشد[۱۷].
طبیعی است که باید بیشتر این افراد از شیعیانی باشند که از مناطق دور و نزدیک برای دیدن امام به سامرا میآمدند. اسماعیل بن محمد میگوید: برای طلب پول در سر راه آن حضرت نشستم و هنگام عبور امام تقاضای کمک مالی از وی کردم[۱۸]. (یعنی امکان حضور در منزل امام میسر نبوده) ابوبکر فهفکی میگوید: برای کاری (دیدن امام) از سامرا خارج شدم و در روز «موکب» در خیابان ابی قطیعه بن داوود منتظر رسیدن امام شدم تا او را در حال حرکت به سوی دارالاماره ملاقات کنم[۱۹].
محمد بن عبدالعزیز بلخی نیز گوید: هنگام حرکت امام به دارالاماره من در خیابان الغنم منتظر تشریففرمایی آن حضرت بودم[۲۰]. محمد بن ربیع شیبانی میگوید: به منظور دیدن امام، در باب احمد بن خضیب نشسته بودم و او را در حال عبور دیدم[۲۱].
علی بن جعفر از حلبی نقل میکند: در یکی از روزها که قرار بود امام به دارالخلافه برود ما در عسکر به انتظار دیدار وی جمع شدیم، در این حال از طرف آن حضرت توقیعی بدین مضمون به ما رسید: «أَلَا لَا يُسَلِّمَنَّ عَلَيَّ أَحَدٌ وَ لَا يُشِيرُ إِلَيَّ بِيَدِهِ وَ لَا يُومِئُ فَإِنَّكُمْ لَا تُؤْمِنُونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ» کسی بر من سلام و حتی اشاره هم به طرف من نکند! زیرا که در امان نیستید. کنار من جوانی ایستاده بود، گفتم: از کجا هستی؟ گفت: اهل مدینهام. گفتم: اینجا چرا آمدهای؟ گفت: در بین ما راجع به امامت حسن عسکری اختلاف به وجود آمده آمدهام از نزدیک ایشان را ملاقات کنم و چیزی بشنوم تا برایم ثابت شود و قلبم تسکین یابد، من از اولاد ابیذر غفاری هستم.
در همین بین حضرت امام حسن عسکری(ع) با خادم خود خارج شد همین که روبروی ما رسید نگاهی به جوان کرده فرمود: تو از فرزندان ابیذر غفاری هستی؟ جواب داد: آری! گفت: مادرت حمدویه چطور است؟ گفت: خوب است. امام رد شد. من به جوان گفتم: قبل از این مرتبه ایشان را دیده بودی و میشناختی؟ گفت: نه! گفتم: پس همین دلیل برایت کافی است، گفت: کمتر از این هم مرا کافی بود[۲۲].
این کلام حضرت خفقان جامعه عباسی و رعایت مسائل امنیتی از طرف امام را نشان میدهد، این روایت به خوبی نشان میدهد که دستگاه خلافت تا چه حد روابط امام با شیعیانش را زیر نظر داشته و آن را کنترل میکرده است.
جو خفقان عصر امامت حضرت عسکری(ع) در کلام حضرت آشکار است که به شیعیان و شیفتگان امامت پیام میدهد در انظار حتی به من سلام نکنید؛ حتی با انگشت هم به سوی من اشاره ننمایید که خطر دستگیری شما وجود دارد. شواهد تاریخی گواهی میدهد که امام عسکری(ع) بیشتر اوقات محبوس و ممنوع از معاشرت بوده است[۲۳].
و علت اینکه امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) را عسکریین میگفتند به دلیل این بود که تحت فشار شدید ارتشیان و سربازان حکومتهای وقت بودند و در پادگان نظامی تحت مراقبت بهسر میبردند[۲۴].
امام عسکری(ع) در زندانهای مکرر
خلفای عباسی چشم دیدن امام عسکری(ع) را نداشتند، آنگونه که قدرت تحمل امام هادی(ع) را نداشتند و سرانجام به شهادت رسید. بارها خلفای عباسی تصمیم به قتل امام گرفتند.
سید بن طاووس میفرماید: سه نفر از خلفای عباسی (مستعین و معتز و مهتدی) میخواستند امام عسکری(ع) را به قتل برسانند چون شنیده بودند که مهدی از صلب اوست و چندین بار او را به زندان انداختند و آن حضرت درباره چند تن از آنان نفرین کرد و ایشان در سریعترین زمان ممکن هلاک شدند[۲۵].
امام عسکری(ع) در سال ۲۳۲ (ه. ق) به دنیا آمد و در سال ۲۶۰ به شهادت رسیدند، در سال ۲۴۳ (ه. ق) به همراه امام هادی(ع) به سامرا تبعید شد. تقریباً ۱۶ سال در عراق اقامت داشت که ۱۰ سال آن در عصر امام هادی(ع) بود. عمر شریفش ۲۸ سال و امامتش ۶ سال طول کشید و در این ۶ سال نزد سه نفر از خلفا به مدت سه سال زندانی بودند. شیخ مفید در ارشاد مینویسد: امام عسکری(ع) را نزد علی بن اوتاش زندانی کردند، او از سختترین دشمنان آل محمد بود و بسیار با خشونت با فرزندان و خاندان ابوطالب رفتار میکرد، به او دستور داده شده بود که هرچه میتوانی با امام سختگیری کن و ایشان را آزار بده! در مرحله بعد امام را به زندان صالح بن وصیف منتقل کردند، عباسیان نزد او رفته گفتند: بر او سختگیری کن و بر او گشایش مده! در مرحله سوم امام را به زندان تحریر و خادم مخصوص خلیفه عباسی سپردند، او بر امام سختگیری میکرد و امام را آزار میداد.
امام عسکری(ع) یک سال پس از شهادت امام هادی(ع) پدر بزرگوارش در عصر مهتدی به زندان افتاد، گرچه این خلیفه مدعی بود که عمر بن عبدالعزیز عباسیان است، ولی امام را به همراه جمعی از شیعیانش زندانی کرد.
ابوهاشم جعفری گفت: من با عدهای در زندان بودیم، حضرت امام حسن عسکری و برادرش جعفر را در سال ۲۵۶ (ه. ق) نیز زندانی کردند ما اطراف آن حضرت را گرفتیم و من صورت امام را بوسیدم و ایشان را روی لحافی که داشتم نشاندم! جعفر نیز نزدیک ایشان نشست، یک مرتبه با صدای بلند فریاد زد: وا شیطاناه، منظورش صدا زدن کنیزش بود. امام(ع)، جعفر را از این کار منع کرده فرمود: ساکت باش! آثار مستی از جعفر دیده میشد، زندانبان صالح بن وصیف بود. مردی از جمحی با ما در زندان بود که ادعا میکرد من علوی هستم! امام عسکری(ع) رو به ما نموده فرمود: اگر در میان شما نامحرمی نمیبود میگفتم چه وقت آزاد میشوید.
با دست اشاره به همان مرد جمحی کرد، وقتی او خارج شد، فرمود: این شخص از شما نیست از او بپرهیزید! داخل لباسهایش گزارشی که از شما برای سلطان تهیه کرده پنهان است. یک نفر حرکت کرد و لباسهای او را جستجو نمود گزارش را پیدا کرد که بسیار خطرناک نوشته بود و گوشزد کرده بود که ما تصمیم داریم از داخل زندان نقب بزنیم و فرار کنیم.
ابوهاشم جعفری گفته است که با کشته شدن مهتدی در همان سال ۲۵۶ (ه. ق) خداوند جان امام عسکری(ع) را از خطر مرگ رهانید؛ زیرا خلیفه قصد کشتن آن حضرت را داشت. روزی که آن حضرت را از زندان مرخص کردند، غلامش آمده گفت: آقا! غذا برایتان بیاورم؟ فرمود: بیاور ولی گمان نمیکنم از آن بخورم. ظهر برایش غذا آورد و عصر امام آزاد شد درحالیکه روزه داشت. فرمود: این غذا را بخورید خدا شما را هدایت کند[۲۶].
از محمد بن اسماعیل علوی روایت است که گفت: حضرت عسکری را نزد علی بن اوتاش زندان کردند و این مرد سختترین دشمنان آل محمد(ص) بود و بسیار با خشونت نسبت به فرزندان و خاندان ابیطالب رفتار میکرد، و به او دستور دادند هرچه میتوانی نسبت به او سختگیری و آزار کن! گوید: بیش از یک روز نگذشت که آن مرد در برابر آن حضرت گونه بر خاک گذارد (کنایه از شدت فروتنی است) و به واسطه احترام و بزرگداشت آن حضرت در برابرش دیده به او نمیانداخت و سر بزیر بود و هنگامی که حضرت از پیش او بیرون رفت آن مرد از بهترین شیعیان خوشعقیده و ستایشگر آن حضرت شده بود[۲۷].
کلینی از محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن موسی بن جعفر نقل میکند که گفت: معتمد عباسی با گروهی از منحرفین و مخالفین امام از قبیل صالح بن علی وارد شدند بر صالح بن وصیف[۲۸].
زندانبان حضرت عسکری(ع)، موقعی که در زندان او بهسر میبرد. به او پیشنهاد کردند بر حسن بن علی(ع) سخت بگیر! مبادا او را راحت بگذاری. صالح گفت: از دست من چه کار برمیآید؟ دو نفر از شرورترین اشخاص را به نامهای علی بن یارمش و دیگری اقتامش برای او تعیین کردهام تا اذیت و آزارش دهند، اما هر دو نفر چنان روی به عبادت و نماز آوردهاند که جای تعجب است. قَدْ وَكَّلْتُ بِهِ رَجُلَيْنِ شَرَّ مَنْ قَدَرْتُ عَلَيْهِ فَقَدْ صَارَا مِنَ الْعِبَادَةِ وَ الصَّلَاةِ إِلَى أَمْرٍ عَظِيمٍ در این موقع دستور داد نگهبانان بیایند به آن دو نفر گفت: چرا به این شخص سخت نمیگیرید؟ گفتند: چه میتوانیم بگوییم درباره شخصی که روزها روزه است و تمام شب را به عبادت میگذراند، حرف نمیزند جز عبادت، به کار دیگری مشغول نیست. هر وقت به ما نگاه میکند بدنمان به لرزه میافتد و چنان وحشت ما را فرا میگیرد که نمیتوانیم خودمان را نگه داریم! این حرف را که معتمد شنید مأیوس و خجالتزده خارج شدند[۲۹].
علی بن محمد نقل کرد از گروهی از شیعیان که گفتند: حضرت امام حسن عسکری(ع) را تحویل دادند به نحریر که مردی بدجنس بود و خیلی بر امام سخت میگرفت و اذیت میکرد، یک روز زنش به او گفت: از خدا بترس میدانی چه شخصی در زندان تو است؟ آن زن عبادت و پرهیزگاری امام را برایش نقل کرده گفت: من میترسم که به واسطه آزار او به عذاب مبتلا شوی. نحریر در جواب زن خود گفت: به خدا او را پیش درندگان میاندازم!
در این مورد از خلیفه اجازه گرفت، امام(ع) را بین درندگان انداخت، هیچ کس شک نداشت که اکنون او را پاره پاره میکنند. از بالا نگاه کردند که چه شد؟ دیدند امام(ع) به نماز ایستاده و درندگان اطرافش را گرفتهاند! دستور داد آن حضرت را خارج کنند و به خانهاش ببرند[۳۰].
در مناقب همین روایت را نقل نموده در آخر مینویسد که روایت شده یحیی بن قتیبه اشعری با استادی سه روز پس از این جریان خدمت امام رسیدند، دیدند مشغول نماز است و شیرها اطرافش را گرفتهاند! استاد داخل محل درندگان شد او را پاره پاره کرده خوردند. یحیی بن قتیبه با خویشاوندان خود پیش معتمد خلیفه عباسی رفت. معتمد خدمت امام حسن عسکری(ع) رسید و شروع به زاری و تضرع کرده تقاضا کرد برایش دعا کند بیست سال خلافتش ادامه پیدا کند[۳۱].
آخرین زندان امام یک سال قبل از شهادتش بود. در روایتی آمده که امام عسکری(ع) در سال ۲۵۹ (ه. ق) در زندان معتمد عباسی بوده و علی بن جرین زندانبان او بوده است. او در پاسخ معتمد که درباره امام از وی سؤالاتی نموده چنین گفته است: همواره روزها روزهدار و شبها مشغول نماز است[۳۲].
همچنین صیمری در کتاب الاوصیاء روایت کرده که گفت: من خود خط ابومحمد عسکری(ع) را هنگام خروج از زندان معتمد دیدم که این آیه را نوشته بود: ﴿يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ...﴾[۳۳].[۳۴]
طرح ترور حضرت
ترور پدیدهای است که غالباً نشانگر حجم تبلیغات مفید و مؤثر علیه رقیب است، یا نشان وزین بودن شخصیت و ارزش اجتماعی فرد در برابر رقیب میباشد. طرح ترور ائمه توسط خلفای جور گویای این است که خلفا در برابر عظمت و فضایل بیحد و حصر آنها و در برابر محبوبیتی که در قلوب مردم داشتهاند به ستوه آمدهاند. خلفا کارایی و توانمندیهای ائمه را کشف میکردند و چون از تدبیر منطقی در برابر آنها عاجز بودند، طرح و نقشه ترور را اجرا میکردند. از همه مهمتر اینکه خلفای جور میدیدند عامه مردم در برخوردهای اولیه با ائمه شیعه آنچنان مجذوب شخصیت و شیفته کمالات نفسی آنها میشدند که سر از پا نمیشناختند و لذا سنگین بود بر خلفا که ائمه اطهار این همه جاذبه داشته باشند و مردم را به دنبال خود همراه کنند.
در نزدیک سامرا صامعهای بود به نام دیرالعاقول که رئیس آن عاقول نام داشت و بزرگ مسیحیان بود، عاقول نزد امام عسکری(ع) آمد و اسلام آورد و جامه سفیدی پوشید وقتی علت مسلمان شدنش را از او پرسیدند پاسخ داد از امام عسکری(ع) کراماتی دیدم و علاماتی مشاهده کردم که در مسیح دیده شده بود لذا به او ایمان آوردم.
این حجم از مقبولیت و جاذبه عمومی برای امام عسکری(ع) در گلوی خلافت عباسی استخوانی میشود که حکومت، قدرت تدبیر آن را ندارد و لذا در تاریخ آمده که خالد بن ولید به دستور ابوبکر طرح ترور امیرالمؤمنین را در دستور کار خود قرار داد، معاویه چندین بار ترور امام مجتبی را طرحریزی کرد و... این بار معتضد عباسی طرح ترور امام عسکری(ع) را به اجرا درآورد و امام با اعمال معجزه الهی از قتل نجات پیدا کرد.
شیخ طوسی به اسناد خود از رشیق حاجب روایت کرده که معتضد مرا به اتفاق دو نفر دیگر به سامرا فرستاد و ما را امر نمود که هر کدام بر اسبی سوار شده و اسبی دیگر هم با خود برداریم و سبکبار پشت سر هم وارد سامرا شویم و هیچ کس با ما نباشد و معرفی کرد محله و خانهای را و گفت وقتی که وارد شدید دم در نوکر سیاهی را میبینید، سر زده به آن خانه وارد شوید و هر کس را یافتید بکشید، سرش را برای من بیاورید.
ما به سامرا رفتیم و همانطور که گفته بود غلام سیاهی را دیدیم که به بافتن بند زیر جامه مشغول بود، از او پرسیدم: خانه کیست؟ و در آن کی زندگی میکند؟ جواب داد صاحبش داخل است به خدا سوگند به ما توجهی نکرد و از ما نترسید! ما بیخبر وارد خانه (امام عسکری) شدیم! خانهای نفیس دیدیم، پردهای بر در خانه بود که بهتر از آن را ندیده بودیم و گویا دربانها در آن وقت رفته بودند و کسی در خانه نبود. پرده را کنار زدیم اطاقی بزرگ دیدیم مانند دریا و در انتهای آن حصیری بود بر روی آب و روی حصیر مردی بسیار خوش هیئت به نماز ایستاده بود، توجهی به ما نکرد. یکی از دو رفیق من که احمد بن عبدالله نام داشت جرات کرد و خواست برود و او را بگیرد در آب فرو رفت و همواره در اضطراب بود تا من دست دراز کرده او را گرفتم و بیرون آوردم، بیهوش افتاد. رفیق دیگر من هم مثل اولی عمل کرد او هم گرفتار دریا شد، من متحیر و مبهوت ماندم! به صاحب خانه عرض کردم از خدا و از حضرت شما پوزش میطلبم به خدا قسم ندانستم موضوع چیست و برای دستگیری چه شخصی میرویم؟ اکنون به درگاه خدا توبه کردم، هیچ توجهی نفرمود و مشغول نمازش بود، ما ترسیدیم و برگشتیم و معتضد به انتظار ما بود و به دربانان سپرده بود که هر وقت ما مراجعه کردیم نزد او برویم. شبانه به بغداد وارد شدیم جریان را برای او گفتیم! گفت: وای بر شما آیا کسی را پیش از من دیده و جریان را گفتهاید؟ گفتیم: نه! گفت: این راز را فاش نکنید و الا سر از بدن شما جدا میشود و قسمهای شدید خورد که اگر این راز را فاش کردید شما را خواهم کشت ما هم فاش نکردیم تا از دنیا رفت[۳۵].[۳۶]
حیات تقیهای امام عسکری(ع) و اصحاب
حفظ اسرار و فعالیت تشکیلاتی تحت پوششی که دشمن هشیار نشود محور اساسی تقیه است. تقیه یعنی استفاده از فرصتهای طلایی و مغتنم شمردن غفلت دشمن برای پیشبرد اهداف متعالی تشکیلات، ائمه اطهار همعصر با طاغوتهای خونریز و سنگدلی بودهاند که هرگز اجازه فعالیتهای شیعی و نورانیت قلوب مردم را به ائمه شیعه نمیدادند، حتی در برقراری ارتباطات ائمه با مردم محدودیتهای وسیع قائل بودند و لذا جز تلاش تقیهای راهی برای ائمه وجود نداشته است.
امام عسکری(ع) هم مثل سایر ائمه قبل از خود مجبور بود قلیل اصحاب و شیعیان و شیفتگان خود را سازماندهی کند و تحت پوشش تقیه و رعایت اصول امنیتی تغذیه فکری و اعتقادی نماید.
امام عسکری(ع) در طول شش سال دوران امامتش حدوداً سه سال در زندانهای خلفای عباسی بهسر میبرد ولی از شیعیان خود دمی غافل نبود. امام در زندان توانسته بود بعضی از زندانبانها را با جاذبه عمیق اخلاقی که ویژه امامت بود هدایت کند و جذب تشکیلات تقیهای خود نماید و از آن طریق با شیعیان خارج زندان روابط برقرار میکرد و گاهی با استفاده از معجزه و ولایت تکوینی خود شیعیان را به دور از چشم دستگاه عباسیان جمع مینمود و اقدام به حل مشکلات آنها و پاسخ به سؤالاتشان میکرد.
ابویعقوب اسحاق بن ابان گفت: حضرت عسکری(ع) پیغام میداد به دوستان و شیعیان که بعد از نماز عشاء بروید فلان جا من آنجا خواهم آمد. با اینکه نگهبانان لحظهای از درب زندان ایشان غفلت نداشتند و هر پنج روز یک مرتبه نگهبانان عوض میشدند و دیگری را به جای آنها تعیین میکردند. با اینکه سفارش زیاد در حفظ و نگهبانی به آنها مینمودند که مبادا درب زندان را رها کنند. دوستان و ارادتمندان امام(ع) به محلی که تعیین فرموده بود، میرفتند و میدیدند آن حضرت زودتر به آن محل آمده است. مسائل و نیاز خود را به امام(ع) عرض میکردند، طبق مراتب و شأن ایشان احتیاجات آنها را برآورده مینمود، با دیدن معجزات به خانههای خود برمیگشتند با اینکه امام ظاهراً در زندان دشمنان بود[۳۷].
امام عسکری(ع) در محدودیتهای تنگ خلفای عباسی بعضی از اصحاب را برای بعضی مقاصد مأموریت میداد و آنها هم با رعایت مسائل امنیتی تحت پوشش بعضی از شغلهای مرسوم به تشکیلات خدمت میکردند.
عثمان بن سعید مشهور به سمان بود، او از طرف امام هادی(ع) و عسکری(ع) به وکالت برگزیده شد. شیخ طوسی با اشاره به این مطلب درباره وجه تسمیه او به سمان مینویسد: او به تجارت روغن مشغول بود تا به عنوان سرپوشی برای کار اصلی خود (وکالت) بهرهبرداری کند. در مواقعی که مالی از شیعیان به او میرسید آن را در ظرف روغن جاسازی میکرد و پنهانی نزد امام عسکری(ع) میفرستاد[۳۸].
امام عسکری(ع) برای حفظ تشکیلات ارزش قائل بود و آن دسته از شیعیانی که گاهی مسائل تشکیلاتی را رعایت نمیکردند و با مقدرات شیعیان که در پرتو تقیه میبایست حفظ شوند، سهلانگاری و تسامح مینمودند، حتی گاهی تند و کوبنده تذکر میداد.
امام به یکی اصحاب مینویسد: در نامه خود نوشتهای که تصمیم داری به فارس بروی، برو خدا برایت خیر پیش آورد انشاءالله به سلامت وارد مصر خواهی شد، به دوستان ما که اطمینان به آنها داری سلام مرا برسان. به ایشان بگو تقوی و پرهیزگاری پیشه گیرند و در امانت خیانت نورزند و بگو هر کس موجب افشاء امر امامت شود مثل این است که با ما به جنگ پرداخته است[۳۹]. در حادثه شنیدنی دیگری امام مأموریتی به یکی از اصحاب میدهد تا عصایی را به یکی از شیعیان کلیدی و نقشآفرین برساند و آن شخص که فکر نمیکرد در آن عصای امام نامههای تشکیلاتی جاسازی شده باشد و خالیالذهن از ظرافت مأموریتش بود، در بین راه عصا را به قاطری میزند و عصا شکسته شده و نامهها مکشوف میشوند، نامهها را جمع میکند و خدمت امام میآورد و امام محترمانه او را توبیخ مینماید، که در انجام وظایف محوله به این و آن کاری نداشته باش! خود را نگه دار! چون که ما در محیط غیر طبیعی هستیم. ماجرا را مناقب ابن شهرآشوب اینگونه نقل میکند: داوود بن اسود گفت: حضرت عسکری(ع) مرا خواست و چوبی به من سپرد مثل اینکه پای دربی بود گرد و بزرگ که در دست جا میشد. امام فرمود: این چوب را ببر پیش عثمان بن سعید و به او بده! من به راه افتادم در بین راه مرد سقایی به من برخورد که قاطری داشت، قاطر مزاحم رفتن من شده و راه را بسته بود، سقا صدا زد کنار برو تا قاطر رد شود من با همان چوب به قاطر زدم! چوب شکست ناگهان دیدم داخل چوب نامههای زیادی جاسازی شده است.
فوری چوب را برداشتم! سقا شروع به داد و فریاد کرد و مرا فحش داد. وقتی در مراجعت به نزدیک خانه رسیدم، عیسی خادم نزدیک درب دوم پیش من آمده، گفت: مولایم میفرماید چرا قاطر را زدی و پایه درب را شکستی؟ گفتم: من نمیدانستم داخل پایه درب چه بود؟ فرمود: چرا کاری کردی که محتاج به عذرخواهی بشوی؟ مبادا دو مرتبه چنین کاری بکنی! اگر دیدی کسی به شما ناسزا میگوید راهت را بگیر برو، مبادا با او به گفتگو بپردازی یا خود را معرفی کنی که ما در محله و شهر بدی هستیم، از راه خودت برو کلیه کارها و احوال تو را مطلع هستیم و ما خبر داریم متوجه باش[۴۰].
شخصی در محضر امام حسن عسکری(ع) نقل میکرد که رفیقی داشتم که جمعی از عوام نادان او را در معرض امتحان تشیع قرار داده در ابراز عقاید سوگندش میدادند. از من پرسید: چه کنم که خلاص شوم؟ گفتم: چه میگویند؟ گفت: میگویند آیا قائل به امامت فلانی (ابابکر) بعد از رسول خدا هستی؟ قهراً باید بگویم آری، که اگر نگویم مرا زیر بار کتک میگیرند و از پا درمیآورند و اگر آری بگویم به من میگویند: بگو «والله»! من به او گفتم: تو میگویی نعم و تصورت از نعم، چهارپایی چون شتر و گاو و گوسفند میباشد، وقتی هم که گفتند بگو: والله، تو بگو: ولا، گفت: اگر اصرار بر اظهار «ها» الله داشتند؟ گفتم: به رفع هاء آن را تلفظ کن تا قسم نباشد.
او رفت و بعد که برگشت گفت: مرا وادار به همان مطلب کردند و قسمم دادند و من هم همانطوری که به من یاد دادی خود را خلاص کردم. امام حسن عسکری(ع) فرمود: تو نمونه همان سخن پیامبر شدی که فرمود راهنمای هر کاری مثل کننده آن است. خداوند برای رفیقت در برابر هر تقیهای که کرد، پاداش تقیه و ترک تقیه همه شیعیان و دوستداران ما را نوشت، که کمترین آنها را اگر با گناه صد ساله مقابله نمایند آن را میآمرزد و تو با این راهنمایی که او را کردی برابر او پاداش دریافت کردی[۴۱].[۴۲]
ستمگری والیان حکومت
دستگاه عباسی مثل حکومت امویان، اولین شاخصهاش فاصله داشتن با معنویات و تقیدات شرعی بود و حکومتی که مبانی اعتقادی و اخلاقی را به رسمیت نشناسد و بیاعتنا باشد جز به منافع مادی و دوام حکومت خود به هر نحو ممکن، اندیشهای نخواهد داشت. خلافت و حکومت وقتی از اخلاق و معنویات فاصله گرفت، غرق خود و منافع خویش میشود و برای دوام خلافتشان متوسل به ظلم و ارعاب مردم میگردند.
تصور میکنند اگر شلاق گرم بر پشت آزادمردان و شریفزادگان نباشد، ممکن است عامل حرکتهای آزادیبخش و نهضتهای رهاییبخش گردند و لذا یکی از ابزار خلافت ستمگران وجود چهرههای خشن و هتاک و بیرحم بوده که همیشه مردم را ترساندهاند و مثل ابن زیاد و حجاج و بسر بن ارطاه که عامل ایجاد رعب و وحشت بین مردم بودهاند تا خلافت امویان دوام پیدا کند.
در خلافت عباسیان هم بعضی از چهرهها و والیان خلافت، بسیار هتاک و قلدر بودند و نسبت به مردم به ویژه نسبت به شیعیان سختگیری و قساوت اعمال میکردند.
موسی بن بغا که از ترکها بود و در دولت عباسیان مبسوط الید بوده نسبت به شیعیان بسیار ظالمانه عمل میکرد. اهل قم خدمت امام عسکری(ع) رسیدند و از ستمگریهای موسی بن بغا شکایت کردند. او در عصر مهتدی و معتمد جزء امیران بود. حضرت امام عسکری(ع) آنها را به خواندن این دعا در قنوت خودشان سفارش کرد. «الْحَمْدُ لِلَّهِ شَاكِراً لِنَعْمَائِهِ...» و امام خود در قنوتش این دعا را میخواند[۴۳].
دیگر از والیان ستمگری که در عصر امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) به شیعیان بسیار ستم روامیداشت احمد بن الخصیب بود، او مردی ناپاک و جسور و بیرحم بود. نقل شده که وقتی سوار مرکب بود شخصی نزد او به تظلم و دادخواهی ایستاد او پا از رکاب خالی کرد و چنان بر قلب آن بیچاره زد که افتاد و هلاک شد[۴۴].[۴۵]
مخفی داشتن تولد امام عصر(ع)
امام عسکری(ع) در حیات پر بار و امامت هدایتگرش با دو موضوع جدی مواجه بود. اولاً: بحث تولد امام عصر(ع) به عنوان حجت خدا و ذخیره الهی که میبایست کاملاً در خفا و به دور از چشم نااهلان و وابستگان به خلافت عباسی صورت گیرد. ثانیاً: موضوع دیگری که امام را به شدت آزار میداد کنکاش و تجسس حکومت عباسی از دستیابی به مولود عزیزی بود که به آنها منتقل شده بود و روایات شیعه را مبنی بر تولد آن عزیز دلها خوانده بودند و و سعی و تلاش مضاعفی میکردند تا به حضرتش دست یابند.
یکی از فرازهای حساس زندگی امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) این بود که میبایست جامعه را برای تولد حجت خدا آماده سازند، این دو امام بزرگوار چون میدانستند امام عصر بعد از تولدش در سن پنج سالگی غیبت الهی خود را آغاز خواهد کرد و امکان ارتباط و تماس شیعیان با حضرتش مقدور نخواهد بود دست به یک فضاسازی منطقی زدند تا شیعیان را آماده کنند که اگر امام خود را برای پاسخ به مسائل و مشکلاتشان مستقیماً زیارت نکردند، انکار امامت حضرت ننمایند و لذا امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) کمتر خود را آشکار میکردند و نسبت به سایر ائمه قبل از خود حتی کمتر در معرض دید شیعیان قرار میگرفتند و این مسئله را مقدمهای برای غیبت امام عصر قرار داده بودند تا امر غیبت بعدا در نزد شیعیان امری عجیب به نظر نرسد.
مسعودی مینویسد: امام هادی(ع) با مردم کم معاشرت میکرد و جز با خواص اصحاب با کسی تماس نمیگرفت، وقتی امام حسن عسکری(ع) به جایش نشست در اکثر اوقات از پشت پرده با مردم سخن میگفت تا شیعیان برای غائب شدن امام عصر آماده و مانوس گردند[۴۶].
امام حسن عسکری(ع) در منزلش پردهای انداخته بود، بعضی از افراد که برای جواب سؤالات به آنجا مراجعه میکردند پشت پرده مینشستند و گاهی صدای امام را هم میشنیدند ولی امام را نمیدیدند، از طرف امام کسی میآمد (مثل مسئول دفتر) سؤال را میگرفت و بعد جواب را از طرف امام عسکری(ع) میآورد تا زمینه غیبت امام عصر را فراهم کرده باشد.
با اینگونه عملکرد اولاً: جامعه را برای حضور امام عصر و نوع تقاضا و درخواست و توقع شیعیان را از امام زمانشان ساماندهی کردند. ثانیاً: زمان تولد امام عصر(ع) در بحران سیاسی و فشارهای غالب از طرف عباسیان فرارسیده بود و لذا امام عسکری(ع) امر تولد حضرت را پوشیده نگه داشت، در عین حال که باردار شدن نرجس خاتون به صورت معجزه صورت گرفت و آثار حمل به او مشهود نبود. تولد حضرت هم در خفا صورت گرفت، چون زمان بسیار سخت و خلیفه وقت به شدت در جستجوی آن موعود بود و چون این قسمت از اعتقاد مذهب شیعه در آن روز شایع شده بود و امام عسکری(ع) میدانست که هم شیعیان (از باب محبت) و هم عباسیان (از باب حقد و کینه) در انتظار او بهسر میبرند و لذا فرزند خود را پنهان داشت و تا روز وفاتش جز خواص کسی او را ندیده بود[۴۷].
روایت شده که نامهای از امام عسکری(ع) به احمد بن اسحق که از اصحاب خاص حضرت و بسیار جلیلالقدر میباشد نوشته شده که حضرت به خط مبارک مرقوم داشته بود: آن مولود به دنیا آمد، نزد تو پوشیده بماند و از عموم مردم پنهان دار! ما به کسی اطلاع نخواهیم داد، مگر خویشان را به حق خویشاوندی و دوستان را به حق دوستی و دوست داشتیم که تو را از این موضوع آگاه سازیم تا از لطف خداوند خرسند و خوشحال باشی، چنانچه خداوند ما را خرسند نموده است[۴۸].
نامه حضرت فضای خفقان عصر عباسیان را با همه تیرگی و ستمگریهایش منعکس میکند که حضرت برای حفظ حجت خدا مجبور است حتی شیعیان معمولی را هم از تولد فرزند عزیزش مطلع نکند و جز خواص به کسی منتقل ننماید.
بنی عباس امام عسکری(ع) را در ۲۹ سالگی شهید کردند، تا از تولد حجت خدا جلوگیری کنند، ولی خود امام عسکری(ع) فرمود: «زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّهُمْ يَقْتُلُونَنِي لِيَقْطَعُوا هَذَا النَّسْلَ فَكَيْفَ رَأَوْا قُدْرَةَ اللَّهِ» بنی عباس گمان میکنند با کشتن من نور خدا را میتوانند خاموش کنند و نسل مرا قطع کنند ولی به زودی قدرت پروردگار را در حفظ ولی خود خواهند دید.
از این روایت معلوم میشود بنی عباس میدانستند منجی عالم از اولاد امام عسکری(ع) است. خوشحال بودند که با کشتن امام عسکری(ع) از تولد آن منجی جلوگیری میکنند. امام عسکری(ع) را در مراقبت و فشارهای ویژه و کنترل و حبس آزاردهندهای قرار دادند، حتی روابط او با همسرش را هم مراقبت کردند، امام را در جوانی شهید کردند تا ذخیره خدا به وجود نیاید. شیخ صدوق از محمد بن عثمان عمری روایت کرده که ما در حدود چهل نفر در خدمت حضرت امام حسن عسکری(ع) بودیم و امام فرزندش را به ما نشان داد و فرمود: «هَذَا إِمَامُكُمْ مِنْ بَعْدِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ فَاتَّبِعُوهُ وَ أَطِيعُوهُ وَ لَا تَتَفَرَّقُوا فَتَهْلِكُوا فِي أَدْيَانِكُمْ» این امام شماست بعد از من بر شما امام است و شما هم از وی متابعت کنید و اگر مفارقت نمایید در دین هلاک خواهید گردید و لیکن این را هم بدانید که بعد از امروز او را نخواهید دید، راوی گوید: ما از منزل بیرون شدیم و پس از چند روز حضرت درگذشت[۴۹].
از ابوغانم خادم روایت شده که چون امام زمان(ع) متولد گردید، پدر بزرگوارش نام او را «محمد» گذارد و در روز سوم او را به اصحاب خود نشان داد و فرمود: بعد از من این کودک امام شما و جانشین من خواهد بود این همان قائم است که مردم برای ظهور او انتظارها میکشند و در وقتی که دنیا پر از ظلم و بیعدالتی شود ظاهر گردد و جهان را پر از عدل و داد کند[۵۰].[۵۱]
فتنهانگیزی و انحراف برادرش جعفر
جعفر کذاب فرزند امام هادی(ع) بود که در اثر بلندپروازیها و هوسرانیهایش آخرت خود را تباه کرد و در برابر امامت شیعه قد علم کرد و خود را به رفاه و خوشی چند روزه خلافت عباسیان فروخت.
در بدو تولدش در بیت امام هادی(ع) نگرانی زایدالوصفی به حضرت دست داد. فاطمه دختر هیثم گفت: در خانه حضرت ابوالحسن امام هادی(ع) بودم موقعی که جعفر متولد شد اهل خانه همه مسرور بودند من به حضرت هادی عرض کردم: شما چرا شادمان نیستید؟ فرمود مرا به حال خود واگذار زیرا گروه کثیری به واسطه این کودک گمراه خواهند شد. این همان جعفر معروف به کذاب است که پس از فوت امام حسن عسکری(ع) ادعای امامت نمود میراث امام را متصرف شد با اینکه حضرت ولی عصر را دیده بود و از وجود او اطلاع داشت[۵۲].
یکی از مظلومیتهای امام عسکری(ع) داشتن برادری مثل جعفر بود. از یکی از درباریان بنی عباس سؤال کردند که امام عسکری(ع) چگونه است؟ با همه بغضی که نسبت به حضرت داشت گفت اگر خلافت از خاندان عباس زائل گردد هیچ یک از بنی هاشم استحقاق آن را ندارد مگر این مرد! بعد سؤال شد حال برادرش جعفر چگونه است؟ گفت: جعفر کیست که از حالش پرسش شود و به حضرت عسکری(ع) مقرون گردد؟ جعفر فسق علنی میکند، بیحیا و شرابخوار است، بیارزشترین مردی است که دیدم! پردهدری و بیآبروییش از همه بیشتر، کمفهم و بدخوی میگسار و بدرفتار، سبک نفس و بیمقدار است[۵۳].
امام هادی(ع) درباره جعفر کذاب فرمود: حذر کنید از پسرم جعفر که به منزله پسر نوح است ﴿إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ﴾[۵۴] و با برادرش امام عسکری(ع) حسد میورزید. حضرت فرمود: مَثَل او با من مَثَل هابیل و قابیل است[۵۵].
یکی از انحرافات عمیقی که در جعفر کذاب مشهود بود انحرافات مالی بود و حتی نسبت به مادر خود به اعتبار مسائل مالی نزد خلیفه شکایت کرد. ابن عباد در همین حدیث گفت: مادر حضرت عسکری(ع) به نام حدیث وقتی خبر درگذشت حضرت عسکری را شنید از مدینه به سامرا آمد، داستانی مفصل دارد که خیلی طولانی است برخورد او با جعفر برادر حضرت عسکری که از مادرش مطالبه میراث میکرد و پیش سلطان از او شکایت نمود و آنچه نباید اظهار کند در مورد ولادت فرزند امام حسن عسکری(ع) افشاء و اظهار نمود[۵۶].
روایت دیگری اشاره به آن دارد که برخی از شیعیان قم بیخبر از رحلت امام عسکری(ع) برای پرداخت وجوه خویش به سامرا آمدند، پس از ورود به سامرا کسانی آنها را نزد جعفر بردند، قمیها نخست درصدد امتحان جعفر برآمدند بدین منظور از وی پرسیدند: آیا او از مبلغ پولی که با خود آوردهاند اطلاع دارد؟
جعفر پس از اظهار بیاطلاعی گفت: تنها خدا از غیب آگاه است! در نتیجه قمیها از پرداخت پول به او خودداری کردند. در آن هنگام شخصی آنها را به خانهای هدایت کرد و آنجا پس از آنکه مبلغ وجوهات به آنها گفته شد پول را به شخصی که درست گفته بود تحویل دادند. جعفر این موضوع را به معتمد گزارش داد و به دستور او خانه امام و حتی خانههای همسایگان آن حضرت تفتیش مجدد شد[۵۷].
جعفر بن علی سهم ارث امام عسکری(ع) را تصرف نمود (به دلیل اینکه امام در زندان و تحت نظر خلیفه بود) و برای محبوس ساختن کنیزان و همسران امام عسکری(ع) سعایت کرد، جعفر کذاب اصحاب برادر را درباره انتظار فرزند آن حضرت و یقین به وجود آن فرزند و عقیده به امامتش سرزنش و ملامت بسیار نمود و دولت عباسی را علیه شیعیان تحریک کرد به حدی که آنان را در ترس و وحشت انداخت و از کارهای جعفر به بازماندگان امام عسکری(ع)، سختی بسیار از حبس و زندان و تهدید و تحقیری بود که وارد آمد ولی سلطان هم از اذیتهای آنان سودی نبرد. جعفر خیلی سعی کرد نزد شیعیان مقام برادرش را احراز کند، ولی هیچ یک از آنان از وی نپذیرفتند و به امامتش معتقد نشدند[۵۸].
دیگر از انحرافات جعفر لغزشهای سیاسی او بود. جعفر پس از شهادت امام عسکری(ع) ابتدا سعی کرد خود را به وزیر دربار عباسی به نام عبیدالله بن خاقان نزدیک کند و با تقرب به دستگاه ظلم به اهداف و آمال دنیاییش نائل آید، ولی مدتی وزیر او را از خود دور میکرد. جعفر پس از تقسیم ارث امام هادی(ع) نزد عبیدالله بن خاقان آمد و گفت: مقام و رتبه پدر و برادرم را به من بده و من در هر سال ۲۰ هزار دینار به تو تسلیم میکنم.
عبیدالله او را از نزد خود راند و دشنامش داد و گفت: ای احمق همانا خلیفه شمشیر خود را برهنه کرده و تازیانه خود را به دست گرفته و به کسانی که معتقد به امامت پدر و برادرت بودند حمله کرد که آنان را از این عقیده برگرداند ولی قدرت پیدا نکرد و نتوانست آنان را از این اعتقاد منصرف کند و کوشش کرد که این رتبه و مقام را از پدر و برادرت زائل کند ولی نتوانست.
اگر تو نزد شیعیان پدر و برادرت امام باشی احتیاج نداری که سلطان یا غیر او تو را در مقام آنان نصب کند و اگر چنین مقامی نزد آنان نداری به وسیله خلیفه و سایرین به آن نخواهی رسید. در آن هنگام او را از خانه راند و تحقیرش کرد و دستور داد دربانان او را راه ندهند و از آن پس دیگر اذن ورود به او داده نشد[۵۹].
ولی سرانجام جعفر خود را به خلیفه عباسی نزدیک کرد و معتمد عباسی چون احساس کرد میتواند از موقعیت جعفر علیه اهداف امامت شیعه به نفع خود استفاده کند و خاندان بنیهاشم را لکهدار کند، جعفر را به خود جذب کرد. یکی از مسائل اساسی در جذب جعفر توسط معتمد اطلاعات دقیقی بود که جعفر از بیت امامت داشت. معتمد به دنبال کشف تولد امام عصر(ع) بود تا حضرت را دستگیر کند و لذا طبق اخبار واصله میدانست که حجت خدا از بین کنیزان امام عسکری(ع) متولد خواهد شد، بدین لحاظ جعفر را به خود نزدیک کرد شاید بتواند از طریق ایشان دسترسی به امام عصر پیدا کند. جعفر به دستور خلیفه ظالم وقت معتمد عباسی، در تمام مجالس و محافل خود را امام میخواند و مزایای امامت را برای خود از مردم درخواست مینمود و حتی برای نماز خواندن به جنازه امام عسکری(ع) او حاضر شد ولی همین که صفوف مرتب شد ناگاه از پشت سر پسری چون پارهای ماه پیدا شد و عبای جعفر را از پشت گرفت و عقب کشید و گفت عمو برو کنار من سزاوارترم که به جنازه پدرم نماز بخوانم تا مردم به خود آمدند، پس از نماز امام به سوی سرداب مقدس تشریف برد و غیبت را آغاز کردند. با این حال جعفر دست از تبلیغات خود برنداشت و خود را به دروغ امام میدانست. این است که شیعه او را جعفر کذاب مینامند.
وقتی امام عسکری(ع) از دنیا رفت و جعفر ادعای امامت کرد، وزیر معتمد عباسی به جعفر گفت که اراده شده که مذهب برادرت را نسخ کنند و از بین ببرند، ولی نتوانستند و تو شیعیان برادرت را به سوی خود متوجه کن و آنان را پیرو خود نمای. جعفر چون نتوانست شیعیان را دور خود جمع کند و مثل امام عسکری(ع) در بین مردم محبوبیت پیدا کند؛ لذا خود را به خلیفه عباسی چسباند و با بیتقوایی هرچه تمامتر سعایت را نزد خلیفه شروع کرد و گفت: در میان کنیزان برادرم کنیزی است که وقتی فرزندی آورد نابودی خاندان و دولت شما به دست او خواهد بود.
معتمد کسی را نزد عثمان بن سعید فرستاد و دستور داد کنیزان امام عسکری(ع) را به خانه قاضی یا به خانه بعضی از شهود بفرستد که در آنجا باشند تا معلوم شود باردار هستند یا نه! عثمان بن سعید کنیزان را به آن شخص عادل تسلیم کرد و تا یک سال نزد او بودند بعد به عثمان بن سعید رد کرد؛ زیرا فرزندی را که آنان در جستجویش بودند شش سال و به قولی پنج سال پیش متولد شده بود و امام عسکری(ع) او را به شیعیان خاصش اظهار نموده و شخص او را به آنان نشان داده و معرفی کرده بود[۶۰].[۶۱]
سوءاستفاده بعضی از وکلای امام عسکری(ع)
یکی از رخدادهای تأسفبار توام با تعجب در زندگی ائمه اطهار این است که بعضی از وکلاء با همه وثوق و اطمینانی که به آنها میرفته و در برههای از زمان افتخار نائب بودن امام معصوم را داشتهاند، در برههای دیگر از زمان در امتحان سخت الهی مردود شده و گرفتار وسوسه شیطانی و سرانجام سقوط کردهاند. قبلاً به مناسبتی در بحث زندگی حضرت رضا(ع) به گروه واقفیه اشاره شد که افرادی مثل ابوحمزه بطائنی به واسطه اموالی که از حضرت کاظم(ع) نزد او بود و حضرت در زندانهای طویل المدت بهسر میبرد، بعد از شهادت امام کاظم(ع) دچار وسوسه شیطانی شد و در تدارک نقشه نفسانی برای تصاحب آن اموال، امامت حضرت رضا(ع) را تکذیب و به کفر و انکار ضروریات دین روی آورد.
دیگرانی هم در زمانهای بعد بودهاند که به طمع اموال عمومی و وجوهات شرعی نسبت به امامت معصومین شک و تردید را دامن زده و اموال عمومی را غصب نمودهاند. در زمان امام عسکری(ع) باید از چهره دنیا طلب و فاسدی به نام عروه بن یحیی نام برد که زمانی در مکاتبات امام هادی(ع) توثیق شده و از وکلای امام در بغداد بود، ولی به خاطر سوءاستفاده و اختلاس در بیتالمال مورد لعن و نفرین امام قرار گرفت.
علی بن سلیمان بن رشید عطار بغدادی گفت: حضرت امام حسن عسکری(ع) عروه بن یحیی را لعنت میکرد، این لعنت برای آن بود که حضرت عسکر ی(ع) خزانهای داشت که متصدی آن ابوعلی پسر راشد بود، خزانه را در اختیار عروه قرار دادند، او هرچه در خزانه بود برداشت و بقیه را آتش زد به این جهت مورد خشم امام قرار گرفت و لعنتش نمود و از او بیزاری جست و نفرینش کرد. بیش از یک شب و روز زنده نبود از دنیا رفت و به سوی جهنم رهسپار شد.
حضرت عسکری(ع) فرمود: دیشب در پیشگاه پروردگار آنقدر به دعا نشستم هنوز صبح ندمیده بود و آن آتشی که عروه برافروخته بود خاموش نشده بود که خداوند او را کشت، خدا لعنتش کند[۶۲].
دیگر از افرادی که به سوء عاقبت گرفتار شد احمد بن هلال است که عمری در مصاحبت ائمه سپری کرده بود و سپس به خاطر اشکالاتی که در روابط او با امام عسکری(ع) پیش آمد توقیعاتی از طرف آن حضرت صادر گردید، امام به وکلای خود در عراق نوشت: «احْذَرُوا الصُّوفِيَّ الْمُتَصَنِّعَ» از این صوفی ریاکار دوری کنید[۶۳].
زمانی که برخی از شیعیان به دلیل شدت اعتمادشان به احمد، در صحت توقیع به تردید افتادند، امام نامه مفصلتری خطاب به شیعیان نوشته و خطاهای او را که عمدهترین آنها بیاعتنایی به دستورات امام و خودرای بودن در مقابل حضرتش بود برشمرد[۶۴].
منابع
پانویس
- ↑ مهج الدعوات و منهج العبادات، ص۶۳.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۴.
- ↑ کشف الغمه، ج۳، ص۲۰۷.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۷.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۸.
- ↑ انوار البهیه، ص۳۳۵.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۱۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۳۰۴.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۱۳.
- ↑ زندگانی امام عسکری(ع) از شریف قرشی، ص۲۶۸.
- ↑ امام عسکری(ع) از عمادزاده، ص۲۸.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۱۴.
- ↑ «یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک میبرند؟» سوره نساء، آیه ۵۴.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۳۳.
- ↑ غیبت طوسی، ص۱۲۹؛ کافی، ج۱، ص۵۰۹؛ ارشاد مفید، ص۳۸۷؛ کشف الغمه، ج۲، ص۴۲۵.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۵۱.
- ↑ غیبت طوسی، ص۱۲۹.
- ↑ کشف الغمه، ج۲، ص۴۱۳.
- ↑ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۴۶.
- ↑ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۴۷.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۹۳.
- ↑ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۳۱؛ الصراط المستقیم، ج۱، ص۲۰۷.
- ↑ امام در عینیت جامعه، ص۱۰۰؛ الائمة الاثنی عشر، ص۲۴۶.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۳۵.
- ↑ انوار البهیه، ص۳۴۸.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۵۴؛ نورالابصار، ص۱۶۶.
- ↑ کافی، ج۳، ص۳۹۷؛ ارشاد، ج۲، ص۳۰۷.
- ↑ در عصر خلافت مستعین و معتز و مهتدی زندانبان صالح بن وصیف بود که فرماندهی ترکها را هم داشت و امام عسکری(ع) را به او سپردند، صالح در زندان آنچنان تحت تأثیر مکارم اخلاقی حضرت قرار گرفت که معتز را همین شخص کشت.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۳۰۸.
- ↑ ارشاد، ج۲، ص۳۱۴؛ اعلام الوری طبرسی، ص۳۵۹؛ کشف الغمه، ج۲، ص۴۱۴.
- ↑ بحار الانوار، ج۵۰، ص۳۰۹.
- ↑ بحار الانوار، ج۵۰، ص۳۱۴.
- ↑ «بر آنند که نور خداوند را با دهانهاشان خاموش کنند و خداوند کاملکننده نور خویش است هر چند کافران نپسندند» سوره صف، آیه ۸.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۳۸.
- ↑ انوار البهیه، ص۳۹۲.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۴۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۳۰۴.
- ↑ سفینة البحار، ج۲، ص۱۵۸؛ غیبت طوسی، ص۲۱۴.
- ↑ کشف الغمه، ج۳، ص۲۹۳؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۹۷.
- ↑ مناقب، ج۴، ص۴۲۷؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۸۳.
- ↑ تفسیر امام عسکری(ع)، ص۳۶۴؛ بحارالانوار، ج۷۲، ص۴۰۶.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۴۴.
- ↑ تتمة المنتهی، ص۳۱۲.
- ↑ تتمة المنتهی، ص۳۱۳.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۴۸.
- ↑ اثبات الوصیه، ص۲۲۹.
- ↑ انوار البهیه، ص۳۶۸.
- ↑ انوار البهیه، ص۳۷۷.
- ↑ إعلام الوری بأعلام الهدی، ص۴۳۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۱، ص۵.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۴۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۷۶.
- ↑ انوار البهیه، ص۳۶۲.
- ↑ «او از خاندان تو نیست، بیگمان او کرداری ناشایسته است» سوره هود، آیه ۴۶.
- ↑ هزار و یک نکته، ص۷۴۶.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۳۳۱؛ اکمال الدین، ج۲، ص۴۷۴.
- ↑ اکمال الدین، ج۲، ص۴۷۳.
- ↑ انوارالبهیه، ص۳۶۲.
- ↑ انوارالبهیه، ص۳۶۴؛ کافی، ج۱، ص۵۰۵؛ ارشاد، ص۳۴۰؛ الغیبه، ص۱۳۱.
- ↑ انوارالبهیه، ص۳۶۷.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۵۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۳۰۱؛ مناقب، ج۴، ص۴۳۴؛ رجال کشی، ص۴۸۱.
- ↑ رجال کشی، ص۵۳۵.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۵۶.