اصحاب امام هادی
اصحاب و روایتکنندگان حدیث از امام هادی(ع)
امام هادی(ع) به دلیل تنوّع فرهنگ و معارف فراگیرش همواره مقصد و مراد جویندگان دانش بوده است؛ چراکه آن حضرت در همه دانشها تخصّص داشته، در تفسیر قرآن کریم خبره و کارآزموده و در فقه اسلامی با همه بخشها و سطوح آن ماهر و چیرهدست بوده است.
اصحاب آن حضرت به اعتبار ارتباط با اهلبیت(ع)، در میان امّت اسلام نمونه خط رسالت بودهاند، آنان احادیث آن حضرت را روایت کرده، در کتابهای اصول[۱]، آن احادیث را به رشته تحریر و تدوین درآوردند. آنان به واسطه تدوین میراث علمی ائمّه اطهار(ع) حقّ بزرگی بر جهان اسلام دارند.
چراکه اگر آنان این کار را انجام نمیدادند، ثروت بسیار عظیم و اصیلی که مشتمل بر ابداعات بوده از مسلمانان ضایع میگردید. ثروتی که همگام با پیشرفتهای فکر بشری و بلکه مقدّم بر آن بوده است.
لازم به ذکر است که بسیاری از ویژگیهای عملی حضرت امام هادی(ع) را میتوان در خلال فعالیتهای پیروان مورد اعتماد آن حضرت مشاهده نمود، و هرچه شرایط بر امام هادی(ع) سختتر میشده، آن حضرت بیشتر وادار به پنهانکاری در عمل میگردید، این حقیقت عمق بیشتری مییافت.
اکنون خلاصهای از زندگینامه بعضی از اصحاب امام هادی(ع) را که بر اساس حروف الفبا مرتّب شده است در ذیل میآوریم:
۱. ابراهیم بن عبده نیشابوری: شیخ، او را از اصحاب حضرت امام هادی(ع) و از اصحاب امام حسن عسکری(ع) برشمرده است. کشّی ذکر کرده: که امام حسن عسکری نامهای به اسحاق بن اسماعیل نوشت و در آن برای ابراهیم بن عبده سلام فرستاده و برای گرفتن حقوق شرعیه به وی وکالت داد. آن حضرت او را با نامهای به سوی عبدالله بن حمدویه بیهقی فرستاد که در آن آمده است: امّا بعد، ابراهیم بن عبده را به نزد تو فرستادم تا همه مناطق از جمله منطقه تو حقوق واجبی که از آن من، بر گردن شماست به او بدهید، من او را ثقه و امین خودم در نزد پیروانم در آن منطقه قرار دادم. پس باید که از خدا بترسند و مراقب اعمال خود باشند، و حقوق را بپردازند. آنان در ترک این کار و یا تأخیر در آن هیچ عذری نخواهند داشت. خداوند آنها را به واسطه نافرمانی از اولیائش تیرهروز نگرداند و بهواسطه مهربانی که من بر آنان دارم، بر آنان رحمت آورد- و تو را نیز با آنان- همانا که خداوند وسعتدهنده و بخشنده است[۲].
۲. ابراهیم بن محمد همدانی: شیخ، او را از اصحاب حضرت امام رضا(ع)، امام جواد(ع)، و امام هادی(ع) برشمرده است. کشّی گوید: او وکیل آن حضرت بود و به عمر خود چهلبار حجّ بهجای آورد. امام هادی(ع) در نامهای به او نوشته است: حساب به دست من رسید. خداوند از تو قبول کند و از آنها راضی باشد، خداوند آنها را در دنیا و آخرت با ما قرار دهد، من فلان مقدار دینار و فلان مقدار لباس برای تو فرستادم. خداوند آنها را با سایر نعمتهایی که به تو داده است بر تو مبارک گرداند، من به «نضر» نامهای نوشته و او را فرمان دادم تا دست از تو بدارد و متعرّض تو نگشته، با تو مخالفت نکند و به او فهماندم که تو در نزد من چه جایگاهی داری، و همچنین نامهای به «ایوب» نوشتم و او را نیز به همین مطلب فرمان دادم، و نامهای نیز به پیروانم در همدان نوشتم و آنان را نیز به فرمانبرداری از تو و آمدن به سمت تو دستور دادم، و به آنان گفتم که وکیلی بهجز تو ندارم[۳].
این روایت به روشنی دلالت بر وثاقت و جلالت قدر این مرد داشته، بلندی مقام او را در نزد امام(ع) بیان میدارد.
۳. ابراهیم بن مهزیار: شیخ، وی را از اصحاب حضرت امام جواد و امام هادی(ع) برشمرده است. نجّاشی گوید: وی کتابی به نام «کتاب بشارات» دارد. کشّی به سند خود از محمد بن ابراهیم مهزیار نقل میکند که گفت: هنگامی که زمان مرگ پدرم فرارسید مالی را به من داده و علامتی به من داد و کسی را از آن علامت جز خدا آگاه نکرد، و گفت: هرکس این علامت را به تو اعلام کرد مال را به او بده، وی گوید: من به سمت بغداد رفتم و در کاروانسرایی فرود آمدم. در روز دوّم اقامتم در بغداد پیرمردی به آنجا آمده و در زد. من به غلام گفتم ببین چه کسی بر در ایستاده است. غلام خارج شد و آمد و گفت: پیرمردی بر در اتاق ایستاده است.
من اجازه داخل شدن دادم. وی به من گفت: من «عمری» هستم. مالی که به همراه داری به من بده و او چنینوچنان است، و آن علامت را گفت. وی گوید: آن اموال را به او تسلیم کردم[۴]. این روایت دلالت بر این مطلب دارد که ابراهیم وکیل امام(ع) در گرفتن حقوق شرعی بوده است و طبیعی است که وی به جهت صداقت و عدالتی که داشته مورد اعتماد آن حضرت قرار گرفته باشد.
۴. احمد بن اسحاق بن عبدالله اشعری قمی: وی فرستاده مردم قم بوده، از حضرت امام جواد و امام هادی(ع) روایت کرده، از اصحاب خاصّ حضرت امام عسکری(ع) بوده است، کتابهای او عبارتاند از:
- مسائل الرّجال للامام الهادی(ع).
- علل الصّلاة.
- علل الصّوم.
وی از کسانی بوده که حضرت امام مهدی را دیده و روایات بسیاری در مدح و ثنای او وارد شده است[۵].
۵. احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی: شیخ وی را از اصحاب حضرت امام رضا(ع) و امام جواد(ع) و امام هادی(ع) برشمرده است. کنیه او ابو جعفر بوده، وی بزرگ و سرکرده اهل قم بوده که از جانب اهل شهر با حاکمان وقت دیدار مینموده است، وی کتابهای متعدّدی نوشته که از آن جملهاند: «کتاب التّوحید»، «کتاب فضل النّبی(ص)»، «کتاب المتعه»، «کتاب النّوادر»، «کتاب النّاسخ و المنسوخ» و «کتاب فضایل العرب» و...[۶].
۶. ایوب بن نوح بن دراج: وی راستگوی امین است، نجاشی گفته است: وی وکیل حضرت امام هادی(ع) و حضرت امام حسن عسکری(ع) بوده و در نزد این دو امام بزرگوار دارای منزلتی بزرگ و مورد اعتماد بوده است. وی بسیار باورع و عبادتش نیز زیاد بوده است. وی در روایات خود راستگو بوده است، پدر او نوح بن درّاج در کوفه دارای سمت قضاوت و صحیح الاعتقاد بوده است، برادرش جمیل بن درّاج میباشد[۷].
شیخ گفته است: ایوب بن نوح بن دراج ثقه است. وی کتابی دارد و روایات و مسائلی از حضرت امام هادی(ع) نقل کرده است[۸]. «کشّی» گفته است: وی از صالحان بوده و هنگامی که از دنیا رفته است بهجز صد و پنجاه دینار پول از خود چیز دیگری بهجا نگذاشته است، وی از امام ابو الحسن ثالث، امام هادی(ع) روایت کرده و گروهی از روات نیز از وی روایت نمودهاند[۹].
۷. حسن بن راشد: کنیه وی ابو علی و وابسته به طایفه آل المهلّب بغدادی و راستگو بوده است. شیخ وی را از اصحاب حضرت امام هادی(ع) برشمرده و شیخ مفید او را از فقهای اعلام و رؤسایی که دانش حلال و حرام از آنها گرفته میشود برشمرده است. از آنان که هیچ طعن و ظنّی بر آنها وارد نمیشود، حضرت امام هادی(ع) وی را به وکالت خود منصوب نموده و نامههای چندی برای وی فرستاده است[۱۰]. از جمله این نامهها میباشد:
- نامهای که کشّی با سند خود از محمد بن عیسی یقطینی نقل کرده است. وی گوید: حضرت امام هادی(ع) به ابو علی بن بلال در سال ۲۳۲ ه. ق نامهای نوشت که در آن آمده بود: شکر خدای را بهجای میآورم و بر محمد پیامبر خدا و آل او که درود و رحمت خداوند بر آنان باد درود میفرستم، سپس، آگاه باش که من ابو علی حسن بن راشد را به جهت آشنایی با لیاقتهایی که وی از آن برخوردار بوده، کسی در آن بر وی مقدّم نمیباشد، بهجای حسین بن عبدربه برگزیده و منصوب نموده، او را امین بر این کار دانستم، و میدانم که تو بزرگ منطقه خود هستی. بنابراین خوش داشتم که فقط به تو نامه نوشته، با این کار تو را گرامی دارم، پس بر تو باد که از او ابو علی حسن بن راشد اطاعت کنی، و تمام حقوق مالی که بر گردن داری به وی تسلیم نمایی. همچنین پیروان ما را بر این کار تشویق و ترغیب نمائی و آنان را به این کار آشنا کنی تا بدینوسیله وی را کمک و یاری نمایی، که این بسیار کار خوبی است که موجب رعایت حقّ ما شده و در نزد ما محبوب و دوستداشتنی است، و خداوند بهواسطه این کار تو را جزا و اجر خواهد داد. همانا که خداوند به هرکس که بخواهد میبخشد؛ چراکه خداوند دارای عطا و جزا بوده، از رحمت خود هرکس را بخواهد مشمول عطایایش مینماید. و تو با این مسئولیت که بر دوشت نهادم امانتدار خدا گردیدهای. این نامه را به خطّ خود نوشته، بسیار خدا را شکر میگویم[۱۱]. این نامه دلالت دارد که ابن راشد از نظر وثاقت، امانت و فضیلت در سطح بسیار بالایی بوده که حضرت امام هادی(ع) شیعیان را به او ارجاع داده و آنان را به اطاعت کردن از او و تسلیم نمودن حقوق شرعی به او سفارش نموده است.
- کشّی به سند خود که به احمد بن محمد بن عیسی میرسد، روایت کرده و گفته است: به همراه ابن راشد نامهای را در چند نسخه تکثیر کرده، به سوی گروهی از موالیان اهلبیت(ع) که مقیم بغداد، مدائن، سواد و اطراف آن مناطق بودند فرستادیم. متن آن نامه چنین است: خدای متعال را شکرگزارم، من ابو علی بن راشد را بهجای علی بن حسین بن عبد ربّه و همه وکلای سابق خود، منصوب کردم، وی در نزد من به منزله تمام آن وکیلان است، من همه مسئولیتهایی که دیگر وکلای من دارند به او اعطا نمودم تا حقوق مرا از شما بگیرد، من وی را برای [سرپرستی] شما پسندیده، در این کار بر دیگران مقدّمش داشتم؛ چراکه او اهل و محلّ این کار میباشد، پس شما که خدایتان رحمت کند، حقوق را به او بپردازید که در واقع آن را به من پرداختهاید. و بر شما باد که برای خود بهانهتراشی نکرده، از این کار دست برداشته، به سرعت به بندگی خدا و پاک کردن اموال و حفظ خونهای خود رو آورده، بر نیکویی و پرهیزگاری یکدیگر را کمک و یاری کرده، از خداوند پروا کنید. باشد که مورد رحمت قرار گیرید، همه به ریسمان محکم خداوند چنگ زنید و جز در حالت اسلام و مسلمانی نمیرید. من پیروی و اطاعت از خود را در طاعت از او ابن راشد قرار دادم، و خروج به سوی نافرمانی از او را نافرمانی از خود قرار دادم، پس همواره در راه راست حرکت کنید که خداوند به شما اجر و ثواب داده و از فضل خود بیشازپیش به شما عنایت نماید، همانا که خدا در آنچه که در نزد اوست وسعتدهنده و کریم است، خداوند بر بندگان خود بخشش و مهربانی دارد. ما و شما به مسئولیت حفظ امانت الهی نایل گشتهایم، این نامه را به خطّ خود نوشتهام و بسیار خدا را شکر میگویم[۱۲]. این نامه نشانگر بلندی مقام ابن راشد در نزد امام هادی(ع) میباشد تا آنجا که اطاعت و فرمانبرداری از او را با اطاعت از خود، و نافرمانی او را با نافرمانی از خود همراه نموده است.
- حضرت امام هادی(ع) نامهای برای ابن راشد و ایوب بن نوح نوشته است که در آن بعد از بسم الله و مقدّمه آمده است: ای ایوب پسر نوح، من تو را امر میکنم که از جرّوبحث زیاد با ابو علی کنارهگیری و هر کدام از شما به آنچه به آن مأمور شدهاید قیام نموده، به امور مربوط به ناحیه خود بپردازید؛ چراکه اگر شما به مأموریتی که به شما واگذار شده بپردازید بهواسطه این کار از مراجعه به من بینیاز میشوید، و ای ابو علی همچنانکه به ایوب دستور دادم که هیچگونه مالی از اهل بغداد و مدائن [که منطقه مأموریت تو است] نپذیرد و از کسی از آنان برای ملاقات با من اجازه ملاقات نخواهد و هرکه را که از منطقهای غیر از منطقه او به نزد وی آمده به سمت وکیل همان ناحیه ارجاع نماید، تو را نیز به مثل همین دستور دستور میدهم که به این ترتیب هرکدام از شما در منطقه خود به آنچه به آن مأمور شدهاید بپردازید[۱۳].
ابو راشد مقام بسیار بالایی در نزد امام هادی(ع) داشته و طبیعی است که جز با تقوا و ورع و دینداری شدید به این مرحله و منزلت نرسیده است. هنگامی که ابن راشد از دنیا رفت، امام هادی(ع) بر وی ترحّم کرده و برای وی طلب مغفرت و رضوان نمودند.
۸. حسن بن علی بن حسن اطروش: وی نواده عمر اشرف، فرزند علی بن حسین بن علی بن ابی طالب معروف به "الناصر للحق" از اصحاب امام هادی(ع) است. وی پدر جدّ مادری «سید مرتضی» قدّس سرّه میباشد. سید در اوّل کتاب خود با نام «شرح المسائل الناصریات» میگوید: و امّا ابو محمد ناصر کبیر، وی حسن بن علی است. فضیلت او در دانش و زهد و فقه از آفتاب تابان روشنتر و ظاهرتر است، وی کسی است که اسلام را در منطقه دیلم انتشار داد. تا آنجا که با کوشش او و رویه زیبایش، تعداد بیشماری از مردم آن سرزمین از گمراهی و جهالت نجات یافته، به راه خداوند و دین مبین اسلام گرویدهاند[۱۴].
۹. حسن بن علی وشاء: شیخ وی را از اصحاب امام هادی(ع) برشمرده است. نجاشی گوید: وی نوه دختری «الیاس صیرفی خزّاز» میباشد، حسن از جدّ خود الیاس درحالیکه در بستر مرگ افتاده بود روایت کرده است که گفت: بر من شاهد باشید و بدانید که این ساعت، ساعت دروغگوئی نیست. من از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: «وَ اللَّهِ لَا يَمُوتُ عَبْدٌ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَوَلَّى الْأَئِمَّةَ فَتَمَسَّهُ النَّارُ»؛ به خدا سوگند هیچ بندهای در حالتی نمیمیرد که خدا و رسولش را دوست بدارد و ولایت ائمّه(ع) را در دل داشته باشد و در عینحال آتش جهنّم او را لمس نماید.
احمد بن محمد بن عیسی روایت کند که: در طلب حدیث به کوفه رفتم. در آنجا «حسن بن علی وشا» را دیدم، از او خواستم تا کتاب «علاء بن رزین قلا» و «ابان بن عثمان احمر» را به من نشان بدهد. وی آندو کتاب را برای من بیرون آورد. به او گفتم: دوست میدارم که اجازه روایت ایندو کتاب را به من بدهی، او به من پاسخ داد: فلانی خداوند رحمتت کند. چه عجلهای داری، برو و از روی این کتابها بنویس آنگاه بیا و استماع حدیث کن [تا بهموقع به تو اجازه روایت حدیث بدهم]. در پاسخ او گفتم از حوادث روزگار در امان نیستم، وی به من گفت: اگر میدانستم که این حدیث (حدیث اهلبیت(ع)) اینقدر طالب دارد، نسخههائی از آن تکثیر میکردم، من زمانی این مسجد ـ یعنی مسجد کوفه ـ را دیدم که نهصد شیخ در آن بودند و هرکدام میگفتند: جعفر بن محمد مرا حدیث کرد.
وی یکی از بزرگان طایفه امامیه بوده، کتابهای بسیاری دارد که از جمله آنها میتوان به: «ثواب الحج»، «المناسک» و «النوادر» اشاره نمود[۱۵].
۱۰. داوود بن قاسم جعفری: کنیهاش "ابو هاشم" و اهل بغداد بود، وی بسیار جلیل القدر و در نزد ائمّه از منزلت والایی برخوردار بود. وی حضرت امام رضا، حضرت امام جواد، حضرت امام هادی، حضرت امام حسن عسکری و حضرت صاحب الزّمان(ع) را دیده و از همه آنها روایت کرده است، وی اخبار و مسائلی دارد و همچنین درباره اهلبیت شعرهای نیکویی سروده است. وی در دستگاه حکومت نیز دارای مقام بوده، کتابی نیز دارد.
برقی وی را از اصحاب امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری(ع) برشمرده است. کشّی گوید: ابو عمرو گفت: داوود در نزد حضرت امام جواد، حضرت امام هادی و حضرت امام حسن عسکری(ع) دارای منزلتی بلند و جایگاهی رفیع بوده است[۱۶].
۱۱. ریان بن صلت: شیخ وی را از اصحاب حضرت امام رضا و اصحاب حضرت امام هادی(ع) برشمرده، اضافه کرده است که وی ثقه، یعنی راستگو میباشد. کشّی به سند خود از معمّر بن خلّاد روایت کرده است که گفت: ریان بن صلت به من گفته است: هنگامی که فضل بن سهل، ریان را به یکی از روستاهای خراسان فرستاده بود، ریان به من گفت: دوست میدارم برای من از حضرت امام هادی(ع) اجازه ملاقات بگیری و آن حضرت از لباس خود به من پوشانیده و از درهمهایی که به نام او ضرب شده است به من بدهد. معمّر گوید: من بر امام هادی(ع) داخل شدم، آن حضرت ابتدا به من فرمودند: ای معمّر ریان کجاست؟ آیا دوست میدارد که به نزد من آمده، من از لباسهای خود به وی پوشانده و از درهمهای خود به او بدهم؟
معمّر گوید: به خدمتش عرضه داشتم: سبحان الله!!! به خدا سوگند وی چیزی جز این از من نخواسته است. آن حضرت فرمودند: ای معمّر، مؤمن همیشه موفّق است، به او بگو تا به نزد من بیاید. معمّر گوید: من به ریان گفتم تا بر آن حضرت داخل شد و سلام کرد. امام هادی(ع) فرمودند تا یکی از لباسهایشان را آوردند. هنگامی که ریان از نزد آن حضرت خارج شد به او گفتم: آن حضرت چه چیزی به تو دادند؟ ناگهان دیدم که در دست او سی درهم پول موجود است[۱۷].
این واقعه به وضوح بر حسن ایمان و عقیده مستقیم این شخص دلالت دارد.
۱۲. عبد العظیم حسنی: وی سیدی شریف و دارای حسبونسب بود، از نظر دانش، پرهیزکاری و دینداری از مفاخر خاندان نبوی بوده که ما به پارهای از حالات او اشاره میکنیم:
۱. نسب درخشان: نسب درخشان این سید جلیل به امام پاک حضرت امام ابو محمد حسن بن ریحانه پیامبر اکرم(ص) و سرور جوانان اهل بهشت میرسد؛ چراکه وی فرزند عبدالله بن علی بن حسن بن زید حسن بن علی بن ابی طالب(ع) میباشد.
۲. جایگاه علمی: وی در عینحال که از نظر نقل روایت راستگو و عادل بوده، در حد اعلای دینداری قرار داشت از نظر دانش و فضل و فقاهت نیز در درجه بالایی قرار داشته است. ابو تراب رویانی روایت کرده و گفته است: از بو حماد رازی شنیدم که میگفت: در شهر سامرّا بر حضرت امام علی بن محمد داخل شدم و درباره چیزهای مختلفی از حلال و حرام از آن حضرت پرسش نموده، آن حضرت نیز پاسخ آن مسائل را به من دادند، وقتی خواستم آن حضرت را وداع نمایم به من فرمودند: ای حمّاد هرگاه در منطقه مورد سکونت خویش درباره مسئلهای از مسائل دینی به مشکلی برخوردی آن را از عبد العظیم حسنی سؤال کن و سلام مرا نیز به او برسان[۱۸]. عرضه داشتن اعتقادات بر امام هادی(ع): سید جلیل القدر عبد العظیم حسنی به زیارت حضرت امام هادی(ع) مشرّف شده، اصول عقیده خود و آنچه را که در امر دین، به آن اعتقاد داشت اینگونه به آن حضرت عرضه داشت: «ای فرزند رسول خدا، من میخواهم تا دین خود را بر تو عرضه کنم تا اگر مورد پسند تو واقع شد بر آن ثابت بمانم.»... حضرت امام هادی(ع) با چهرهای آکنده از تبسّم به او فرمودند: «بگو ای ابو القاسم». عبد العظیم شروع به عرضه داشتن اصول مورد اعتقاد خود نمود و گفت: «من معتقدم که خداوند تبارک و تعالی به هیچچیز نماند و هیچچیز مانند او نیست، خداوند متعال از دو حد: «ابطال» و «تشبیه» خارج است، آن و جود مقدس نه جسم است نه صورت، نه عرض است نه جوهر، بلکه خداوند متعال است که به اجسام جسمیت بخشیده و صورتها را تصویر کرده است. وی خالق اعراض و جواهر، پروردگار، مالک، قراردهنده و بهوجودآورنده همه اشیا است. نیز معتقدم که محمد بنده و فرستاده خداوند و پایانبخش پیامبران است و تا روز قیامت پیامبر دیگری نخواهد آمد، همچنین معتقدم که شریعت او پایانبخش شریعتهاست و تا روز قیامت بعد از آن، شریعتی نخواهد آمد، من معتقدم که بعد از رسول اکرم(ص) امام، خلیفه و ولی امر، امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع) است، آنگاه پس از او حسن، سپس حسین، سپس علی بن الحسین، سپس محمد بن علی، سپس جعفر بن محمد، سپس موسی بن جعفر، سپس علی بن موسی، سپس محمد بن علی و پس او تو، ای مولای من امامان و پیشوایان خلایق میباشید».
چون کلام عبد العظیم به اینجا رسید، امام هادی(ع) رو به وی کرده و فرمودند: و پس از من پسرم حسن. پس مردم با جانشین او چه خواهند کرد؟
عبد العظیم در رابطه با امامی که بعد از امام حسن عسکری(ع) خواهد آمد و دلیل تحیر مردم درباره او پرسید: سرورم، کیفیت این امر چگونه خواهد بود؟ امام هادی(ع) فرمودند: به این خاطر که او به چشم دیده نمیشود و یاد کردن او با [تصریح بر] اسمش جایز نمیباشد، تا روزی که قیام کند و زمین را از عدل و قسط پر نماید، چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد.
اینجا بود که عبد العظیم ایمان خود را به آنچه امام هادی(ع) بیان فرموده بود اینگونه بیان داشت که: «من اقرار کردم و معتقدم میشوم که هرکس به ولایت آنها ائمّه درآمده و آنان را دوست بدارد به ولایت خدا درآمده، دوست خدا شده، دشمن آنان دشمن خداست. پیروی از آنان پیروی از خدا و نافرمانی از آنان نافرمانی از خداست... من همچنین معتقدم که معراج حقّ است، سؤال و جواب قبر حقّ است، بهشت حقّ است، جهنّم حقّ است، صراط حقّ است، میزان اعمال حقّ است، روز قیامت هرآینه خواهد آمد و شکی در آن نیست، و خداوند هرکس که در قبر باشد در آنروز برخواهد انگیخت.
همچنین معتقدم که بعد از ولایت، یعنی ولایت ائمّه اهلبیت(ع) واجبات شرعی عبارت از: نماز، زکات، روزه، حجّ، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر میباشد».
امام هادی(ع) عقیده وی را اینگونه تأیید فرمودند که: «يَا أَبَا الْقَاسِمِ هَذَا وَ اللَّهِ دِينُ اللَّهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ فَاثْبُتْ عَلَيْهِ ثَبَّتَكَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ»؛ ای ابو القاسم، به خدا سوگند این (اعتقادات تو همان) دین خداست که برای بندگان خود برگزیده است. پس بر همین اعتقاد ثابت بمان که خداوند تو را با کلامی ثابت در زندگی دنیا و آخرت تثبیت نماید[۱۹].
۱۳. عثمان بن سعید عمری سمّان: کنیه او "ابوعمرو"، راستگو و پاک بود، وی در سنّ یازده سالگی خدمتگزار حضرت امام هادی(ع) بوده و از جایگاهی بلند در نزد آن حضرت برخوردار گردید، احمد بن اسحاق قمی گوید: در یکی از روزها بر حضرت امام ابو الحسن علی بن محمد شرفیاب شدم و به آن حضرت عرض کردم: ای سرور و مولای من، من همواره در این شهر حضور ندارم بلکه به آن رفتوآمد میکنم و در بسیاری از مواقع که میآیم برای من وصول به شما و شرفیابی به محضر شما میسّر نمیگردد. در چنین مواردی قول چه کسی را پذیرفته و امر چه کسی را اطاعت کنیم؟ امام هادی(ع) در پاسخ او فرمودند: «هَذَا أَبُو عَمْرٍو الثِّقَةُ الْأَمِينُ مَا قَالَهُ لَكُمْ فَعَنِّي يَقُولُهُ وَ مَا أَدَّاهُ إِلَيْكُمْ فَعَنِّي يُؤَدِّيهِ»؛ «این ابو عمرو راستگوی امین است. آنچه را که به شما گفت از جانب من گفته و آنچه را که به شما رساند از جانب من رسانده است».
هنگامی که حضرت امام هادی(ع) به ملکوت اعلی پیوست، من روزی به فرزندش حضرت امام حسن عسکری(ع) رجوع کرده و همین حرف را که به پدرش عرض کرده بودم به آن حضرت عرضه داشتم، آن حضرت نیز به من فرمودند: «هَذَا أَبُو عَمْرٍو الثِّقَةُ الْأَمِينُ ثِقَةُ الْمَاضِي وَ ثِقَتِي فِي الْمَحْيَا وَ الْمَمَاتِ فَمَا قَالَهُ لَكُمْ فَعَنِّي يَقُولُهُ وَ مَا أَدَّى إِلَيْكُمْ فَعَنِّي يُؤَدِّيهُ»؛ این ابو عمرو راستگو و مورد اعتماد است. مورد اعتماد گذشتگان و مورد اعتماد من در زندگی و مرگ. هرچه را که گفت از من گفته و هرچه را بهشما رساند از جانب من رسانده است[۲۰].
این روایت دلالت بر راستگویی عثمان بن سعید دارد و اینکه او به مقام و مرتبه والائی در نزد ائمّه اطهار(ع) دست یافته بوده است، چنانکه بر فضیلت و دانش او و اینکه وی مرجع فتوی و اخذ احکام در زمان خود بوده است به روشنی دلالت میکند.
۱۴. علی بن مهزیار اهوازی دورقی: وی از مفاخر دانشمندان و از شاگردان مشهور حضرت امام هادی(ع) بوده است. حال به بیان مختصری از حالات او میپردازیم:
- عبادت: وی از پرهیزکاران و صالحان به نام بوده، تاریخنویسان آوردهاند: هنگامی که آفتاب طلوع میکرد به سجده میرفت و سر از سجده برنمیداشت تا اینکه برای هزار نفر از برادرانش به مانند آنچه برای خود خواسته است بخواهد و دعا کند، وی از بسیاری سجود بر پیشانی خود پینهای مانند زانوی شتر داشته است[۲۱].
- تعریف و تمجید حضرت امام جواد(ع) از او: حضرت امام جواد(ع) علی بن مهزیار را بسیار ستوده است. از جمله این ستایشها این است که آن حضرت نامهای به او نوشتند که در آن آمده است: ای علی، من تو را از نظر خیرخواهی، فرمانبرداری، خدمت و احترام و قیام به آنچه بر تو واجب شده است، آزموده، مورد امتحان قرار دادهام، پس اگر بگویم که من کسی را در این زمینه به مانند تو ندیدهام امیدوارم که در این گفته خود صادق باشم. پس از خدا میخواهم که به پاداش این عمل، منزلگاه تو را جنّات فردوس قرار دهد. مقام و خدمت تو در سرما و گرما و شبوروز بر من پوشیده نیست. پس از خداوند میخواهم هنگامی که همه خلایق را در روز قیامت جمع نمود، چنان رحمتی بر تو ارزانی دارد که همگان به مقام تو غبطه خورند و او شنونده دعاهای بندگان است[۲۲]. این نامه حاکی از میزان اعتبار این شخص در نزد حضرت امام هادی(ع)، بزرگداشت و تقدیر آن حضرت نسبت به او و دعای آن حضرت در حقّ او میباشد، و اینکه حضرت امام جواد(ع) از نظر تقوا و ورع و دانش در میان اصحاب خود هیچکس را به پایه و مرتبه این فرد درستکار، نمیدانسته است.
- تألیفات: علی بن مهزیار مجموعهای از کتابها را به رشته تحریر درآورده که از سی کتاب متجاوز است. بیشتر این کتابها در رشته فقه به نگارش درآمده، نام تعدادی از کتابهای او بدینشرح است: «کتاب الوضوء»، «کتاب الصّلاة»، «کتاب الزّکاة»، «کتاب الصّوم»، «کتاب الحجّ»، «کتاب الطلاق»، «کتاب الحدود»، «کتاب الدّیات»، «کتاب التّفسیر»، «کتاب الفضائل»، «کتاب العتق و التّدبیر»، «کتاب التّجارات و الاجارات»، «کتاب المکاسب»، «کتاب المثالب»، «کتاب الدّعا»، «کتاب التجمّل و المروّه»، «کتاب المزار»، و...[۲۳].
- طبقه حدیثی: علی بن مهزیار در سند بسیاری از روایات که تعداد آنها به چهارصد و سی و هفت روایت میرسد، واقع شده است، وی از حضرت امام ابو جعفر ثانی و ابو الحسن ثالث(ع) و سایر ائمّه روایت کرده است. علی بن مهزیار از ارکان فکر شیعی بوده و یگانه دوران و دانشمند عصر خود بهشمار میآمده است.
۱۵. فضل بن شاذان نیشابوری: شیخ، وی را از اصحاب امام ابو الحسن هادی(ع) برشمرده. وی از علمای بزرگ و رجال مشهور فکر اسلامی در زمان خود بوده است. وی در رشتههای مختلف دانش و فنون تخصّص داشته و در آنها به تألیف پرداخته است. اکنون به صورت مختصر بعضی از شئون زندگی او را عرضه میداریم:
- تمجید حضرت امام حسن عسکری(ع) از او: حضرت امام حسن عسکری(ع) فضل بن شاذان را همواره تأیید نموده و وی را بسیار میستوده است، در هنگامی که یکی از کتابهای فضل بن شاذان را به آن حضرت عرضه نمودند، امام(ع) به آن کتاب نگاهی انداخته سپس بر فضل بن شاذان رحمت فرستاده، فرمود: من به اهل خراسان غبطه میخورم؛ چراکه فضل بن شاذان در میان آنان است[۲۴]. همچنین بار دیگر به کتابی دیگر از فضل بن شاذان نظر انداخته و اینبار سهبار بر وی رحمت فرستاده و در تأیید آن کتاب فرمود: این کتاب صحیح است و سزاوار است که به آن عمل شود[۲۵].
- ردّ مخالفان: فضل بن شاذان همواره آماده دفاع از اصول اعتقادی خود و باطل کردن شبهاتی بوده است که در رابطه با عقاید او بروز مینمود، خود وی گفته است: من جانشین پیشینیان خود هستم؛ چراکه من «محمد بن ابی عمیر» و «صفوان بن یحیی» و دیگرانی غیر از ایندو نفر را دیدهام و در طول پنجاه سال دانش بسیاری از آنان آموختهام، هنگامی که «هشام بن حکم» رحمه الله از دنیا رفت، «یونس بن عبدالرحمان» رحمه الله جانشین او گشت و شبهات مخالفان را ردّ مینمود، سپس هنگامی که «یونس بن عبد الرّحمان» از دنیا رفت جانشینی بهجز «سکاک» باقی نگذاشت که وی به ردّ شبهات مخالفان میپرداخت تا اینکه او هم از دار دنیا رفت، و من بعد از این بزرگواران جانشین آنها هستم. خداوند رحمتشان کند[۲۶]. و به حقّ فضل بن شاذان چنین نیز بود وی جانشین شایستهای برای این بزرگواران بود که در راه اصول اعتقادی رفیع خود -که مورد قبول ائمّه اطهار از اهلبیت پیامبر اکرم(ص) نیز بوده است- با دشمنان و مخالفان به بحث و مجادله پرداخته و شبهات آنان را ردّ مینمودند.
- تألیفات: این عالم بزرگ، در علوم مختلف همچون علم فقه، علم تفسیر، علم کلام و فلسفه، علم لغت، علم منطق و غیره، تألیفات فراوانی دارد. مؤلّفات این عالم بزرگ از صد و هشتاد کتاب متجاوز است که بعضی از آنها را شیخ، نجاشی، ابن ندیم و دیگران در کتابهایشان آوردهاند.
۱۶. محمد بن احمد محمودی: کنیه وی ابو علی، شیخ او را از اصحاب امام هادی(ع) ذکر نموده است، کشّی گوید: در کتاب ابو عبدالله شاذانی که به خطّ خود او نوشته شده بود، دیدهام: از فضل بن هاشم هروی شنیدم که میگفت: در رابطه با بسیار حج بجا آوردن محمودی در نزد من سخنی به میان آمد، من از وی تعداد حجهایی که به جا آورده بود پرسیدم. وی تعداد آنها را به من نگفت، بلکه گفت: «الحمد للّه خداوند خیر بسیاری روزی من کرده است»، به او گفتم: آیا همه این اعمال حج را برای خود بهجا میآوری یا برای دیگران؟ در پاسخ من گفت: پس از حجّة الاسلام که برای خود بهجا آوردهام، دیگر حجها را برای غیر خودم بهجا میآورم. من از جانب رسول خدا(ص) حج بهجا میآورم و آنچه خداوند متعال ثواب به من بدهد به اولیا خدا میبخشم، و ثواب این کار را به مؤمنین و مؤمنات هدیه میکنم، به او گفتم: در هنگام انجام مناسک حجّ چه چیزی میگویی؟ پاسخ داد: میگویم: «خداوندا من از جانب رسول تو حضرت محمد(ص) برای تو تهلیل گفتم و جزایی را که به من میخواهی عطا کنی به اولیا اطهارت(ع) بخشیدم و ثواب این عمل خود را نیز برای بندگان مؤمن و مؤمنه تو قرار دادم که به کتاب تو و سنّت پیامبرت ایمان دارند.».. تا آخر دعا[۲۷].
۱۷. محمد بن حسن بن ابی الخطاب زیات: کوفی و راستگو، شیخ وی را از اصحاب حضرت امام هادی(ع) برشمرده است، نجاشی گوید: وی بسیار جلیل القدر و از اصحاب ما بوده است. روایتش بسیار و در روایت کردن راستگو، بسیار مورد اعتماد و روایتش [از حیث صحت] آرامشبخش میباشد. وی دارای کتاب «توحید»، کتاب «المعرفة و البدار»، کتاب «الردّ علی اهل القدر»، کتاب «امامه»، کتاب «اللؤلؤة»، کتاب «وصایا الائمّه»، کتاب «نوادر».
۱۸. محمد بن فرج رخجی: شیخ وی را از اصحاب حضرت امام هادی(ع) برشمرده است. وی دارای ارتباطات تنگاتنگ و محکمی با حضرت امام هادی(ع) بوده و میان آنها نامههای چندی ردّوبدل گشته است، از آن جمله است نامهای که کشّی به سند خود از محمد بن فرج آن را روایت کرده است: محمد بن فرج گوید: به حضرت امام هادی(ع) نامهای نوشتم و از آن حضرت در رابطه با «ابو علی بن راشد» و «عیسی بن جعفر بن عاصم» و «ابن بند» سؤال کردم، آن حضرت در پاسخ نامهای به من نوشتند و در آن آمده بود: از ابن راشد؛ ذکری به میان آوردی، او سعادتمند زیست و با شهادت از دنیا رفت»، آن حضرت همچنین برای «ابن بند» و «عاصمی» نیز دعا کردند[۲۸].
یکی دیگر از نامههای محمد بن فرج به امام و پاسخ آن حضرت به او در بخشهای گذشته همین کتاب آمده است که بیانگر اعتماد تامّ و تمام حضرت امام هادی(ع) به این شخص و تأیید آن حضرت درباره او میباشد، هنگامی که وی بیمار شد، حضرت امام هادی(ع) پیراهنی برای او فرستادند. وی پیراهن را گرفته و زیر سر خود قرار داد و هنگامی که از دنیا رفت در همان پیراهن وی را کفن نمودند.
۱۹. معاویة بن حکیم بن معاویة بن عمّار کوفی: شیخ وی را از اصحاب امام هادی(ع) برشمرده است، نجاشی درباره او گوید: وی راستگو و جلیل بوده، از اصحاب حضرت رضا(ع) است.
ابو عبدالله حسین گوید: از مشایخ خود شنیدم که میگفتند: معاویة بن حکیم بیست و چهار اصل را روایت کرده است. وی دارای چندین کتاب میباشد که از جمله آنها میتوان به «کتاب الطّلاق»، «کتاب الحیض»، «کتاب الفرائض»، «کتاب النّکاح»، «کتاب الحدود»، «کتاب الدیات» و «نوادر» اشاره نمود[۲۹].
۲۰. یعقوب بن اسحاق: ابو یوسف دورقی اهوازی مشهور به ابن سکیت، شیخ او را از اصحاب امام هادی(ع) برشمرده، در نزد حضرت امام جواد و حضرت امام هادی(ع) دارای منزلت والائی بوده و این دو امام بزرگوار وی را از خواص به حساب میآوردند، وی از حضرت امام جواد(ع) نیز روایات و مسائلی نقل نموده است. ابن سکیت پرچمدار علم ادبیات عرب، شعر، لغت و نحو بوده و دارای کتابهای زیادی است که از میان آنها میتوان به کتابهای تهذیب الالفاظ و کتاب اصلاح المنطق اشاره نمود... متوکل بهخاطر ولایت اهلبیت(ع) وی را به قتل رساند.
۲۱. زنان: شیخ طوسی از میان زنانی که از حضرت امام هادی(ع) روایت کردهاند به جز بانوی کریمه، «کلثوم کرخیه» شخص دیگری را ذکر ننموده است، شیخ این زن را از اصحاب امام هادی(ع) دانسته و اضافه میکند که: راوی که از این بانو روایت را نقل نموده است «عبد الرّحمان شعیری» میباشد که نام کامل وی ابو عبد الرحمان بن داوود بغدادی است[۳۰].[۳۱]
اصحاب امام هادی
- ابراهیم بن ادریس
- ابراهیم بن داوود یعقوبی
- ابراهیم بن شیبه
- ابراهیم بن عبده نیسابوری
- ابراهیم بن محمد بن فارس نیشابوری
- ابراهیم بن محمد همدانی
- ابراهیم بن مهزیار اهوازی
- ابراهیم دهقان
- ابراهیم بن اسحاق
- ابراهیم بن عقبه
- ابوالحصین بن حصین
- ابوبکر فهفکی ابن ابی طیفور متطبب
- ابوحسین بن هلال
- ابوطاهر برقی برادر احمد بن محمد برقی
- ابوطاهر بن حمزه بن یسع اشعری قمی
- ابوعبدالله بن ابی حسین
- ابوعبدالله مغازی
- ابوعبدالله مکاری
- ابوعمرو حذاء
- ابومحمد بن ابراهیم
- ابویحیی جرجانی
- احمد بن ابی عبدالله برقی
- احمد بن اسحاق رازی
- احمد بن اسماعیل بن یقطین
- احمد بن حسن بن علی بن فضال
- احمد بن زکریا بن بابا
- احمد بن فضل
- احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی
- احمد بن محمد سیاری
- احمد بن هلال عبرتائی بغدادی
- احمد بن حسن بن اسحق بن سعد
- احمد بن حمزه بن یسع قمی
- احمد بن خضیب
- اسحاق بن اسماعیل بن نوبخت
- اسحاق بن محمد بصری
- ایوب بن نوح بن دراج
- بشر بن بشار نیسابوری
- جعفر بن ابراهیم
- جعفر بن احمد
- جعفر بن سلیمان
- جعفر بن عبدالله بن حسین بن جامع
- جعفر بن محمد بن اسماعیل بن خطاب
- جعفر بن محمد بن یونس احول
- جعفر بن هشام
- حاتم بن فرج
- حسن بن جعفر فافانی بغدادی
- حسن بن حسن علوی
- حسن بن حسین علوی
- حسن بن خرزاذ قمی
- حسن بن راشد بغدادی
- حسن بن سفیان کوفی
- حسن بن ظریف
- حسن بن علی بن ابی عثمان
- حسن بن علی بن حسن بن علی بن عمر بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب
- حسن بن علی وشا
- حسن بن محمد ابن اخی محمد بن رجاء الخیاط
- حسن بن محمد بن بابا قمی
- حسن بن محمد بن حی
- حسن بن محمد مدائنی
- حسین بن اسد بصری
- حسین بن اشکیب قمی خادم القبر
- حسین بن سعید کوفی اهوازی
- حسین بن عبید الله قمی
- حسین بن مالک قمی
- حسین بن محمد مدائنی
- حفص مروزی
- حمدان بن سلیمان بن عمیره نیسابوری
- حمزه مولی علی بن سلیمان بن رشید بغدادی
- خلیل بن هشام فارسی
- خیران بن اسحق زاکانی
- خیران خادم
- داود بن ابی زید نیسابوری
- داود بن قاسم جعفری
- داود صیرفی
- رجاء عبرتائی بن یحیی
- ریان بن صلت بغدادی
- سری بن سلامه اصبهانی
- سلیمان بن حفصویه
- سلیمان بن داوود مروزی
- سندی بن محمد اخو علی
- سهل بن زیاد آدمی
- سهل بن یعقوب بن اسحاق
- شاهویه بن عبدالله
- صالح بن عیسی بن عمرو بن بزیع
- صالح بن محمد همدانی
- صالح بن سلمه رازی
- عبدالرحمان بن محمد بن طیفور المتطبب
- عبدالرحمان بن محمد بن معروف قمی
- عبدالصمد بن محمد قمی
- عبدالعظیم بن عبدالله حسنی
- عبدوس عطار کوفی
- عثمان بن سعید عمری
- عروه نخاس دهقان
- علی بن ابراهیم همدانی
- علی بن ابراهیم
- علی بن ابی قره
- علی بن بلال بغدادی
- علی بن جعفر همانی
- علی بن حسن بن فضال
- علی بن حسین بن عبد ربه
- علی بن حسین همدانی
- علی بن حسین
- علی بن رمیس بغدادی
- علی بن ریان بن صلت
- علی بن زیاد صیمری
- علی بن سلیمان بن رشید بغدادی
- علی بن شیر
- علی بن عبدالغفار
- علی بن عبدالله بن جعفر حمیری
- علی بن عبدالله زبیری
- علی بن عبدالله قمی
- علی بن عبدالله
- علی بن عبیدالله
- علی بن عمرو عطار قزوینی
- علی بن محمد بن زیاد صیمری
- علی بن محمد قاشانی
- علی بن محمد منقری
- علی بن محمد نوفلی
- علی بن معبد بغدادی
- علی بن مهزیار اهوازی
- علی بن یحیی دهقان
- عیسی بن احمد بن عیسی بن منصور
- فارس بن حاتم قزوینی
- فتح بن یزید جرجانی
- فضل بن شاذان نیشابوری
- فضل بن کثیر بغدادی
- قاسم شعرانی یقطینی
- قاسم صیقل
- کافور خادم
- کلثم الکرخیه
- محمد بن ابی طیفور متطبب
- محمد بن احمد بن ابراهیم
- محمد بن احمد بن حماد محمدی
- محمد بن احمد بن عبید الله بن منصور
- محمد بن احمد بن مطهر
- محمد بن اسماعیل بلخی
- محمد بن اسماعیل صیمری قمی
- محمد بن جزک جمال
- محمد بن حسان رازی زینبی
- محمد بن حسن بن شمون بصری
- محمد بن حسین بن ابی الخطاب
- محمد بن حصین اهوازی
- محمد بن حصین فهری
- محمد بن حمزه قمی
- محمد بن خالد رازی
- محمد بن رجا خیاط
- محمد بن ریان بن صلت
- محمد بن سعید بن کلثوم مروزی
- محمد بن سلیمان جلاب
- محمد بن صیفی کوفی
- محمد بن عبدالجبار (ابن ابی صهبان قمی)
- محمد بن عبدالله بن مهران کرخی
- محمد بن عبدالله نوفلی همدانی
- محمد بن عبید الله من اهل طاهی
- محمد بن علی بن عیسی اشعری قمی
- محمد بن علی بن مهزیار
- محمد بن عیسی بن عبید یقطینی
- محمد بن فرج رخجی
- محمد بن فضل
- محمد بن قاسم بن حمزه بن موسی علوی
- محمد بن مروان جلاب
- محمد بن مروان خطاب
- محمد بن موسی بن فرات
- محمد بن موسی ربعی
- محمد بن یحیی بصری
- محمد بن یحیی بن دریاب
- مسافر (مولای امام هادی)
- مصفله بن اسحاق قمی اشعری
- معاویه بن حکیم بن معاویه بن عمار کوفی
- منصور بن عباس
- موسی بن داوود یعقوبی
- موسی بن عمر بن بزیع
- موسی بن عمر حضینی
- موسی بن محمد حضینی
- موسی بن مرشد وراق نیشابوری
- نصر بن حازم قمی
- نضر بن محمد همدانی
- یحیی بن ابی بکر رازی ضریر
- یحیی بن محمد
- یعقوب بجلی
- یعقوب بن اسحاق
- یعقوب بن منقوش
- یعقوب بن یزید کاتب
منابع
پانویس
- ↑ منظور از کتابهاى اصول کتابهایى است که توسط اصحاب ائمه نوشته شده و در آن روایات اهلبیت(ع) جمعآورى شده بود دانشمندان شیعه خبر از تدوین چهارصد کتاب با عنوان اصول اربعمأة دادهاند که همه آنها در اثر حوادث ناگوار روزگار نابود شدهاند و آنچه اکنون از کتابهاى روایى به دست ما است باقىمانده آن اصول مىباشد.
- ↑ معجم رجال الحدیث، ج۱، ص۲۳۲.
- ↑ اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۶۹.
- ↑ خلاصة الاقوال، ص۵۱.
- ↑ رجال نجاشى، ص۹۱؛ خلاصة الاقوال، ص۶۳.
- ↑ معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۸۶.
- ↑ رجال نجاشى، ص۱۰۲.
- ↑ فهرست، ص۵۶.
- ↑ رجال نجاشى، ص۱۰۲.
- ↑ رجال طوسى، ص۳۷۵.
- ↑ معجم رجال الحدیث، ج۵، ص۳۱۳-۳۱۴.
- ↑ معجم رجال الحدیث، ج۵، ص۳۱۴.
- ↑ معجم رجال الحدیث، ج۵، ص۳۱۵.
- ↑ النّاصریات، ص۶۳.
- ↑ معجم رجال الحدیث، ج۶، ص۳۸.
- ↑ اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۴۱.
- ↑ اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۲۴.
- ↑ معجم رجال الحدیث، ج۱۱، ص۵۳.
- ↑ کمال الدّین، ص۳۷۹، ح۱ و به نقل از آن: اعلام الورى، ج۲، ص۲۴۴-۲۴۵.
- ↑ معجم رجال الحدیث، ج۱۲، ص۱۲۳.
- ↑ اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۲۵.
- ↑ معجم رجال الحدیث، ج۱۳، ص۲۱۱.
- ↑ رجال نجاشى، ص۲۵۳.
- ↑ جامع الرّواة، ج۲، ص۵.
- ↑ طرائف المقال، ج۲، ص۶۳۲.
- ↑ اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۱۸.
- ↑ اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۷۹۸.
- ↑ اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۶۳.
- ↑ رجال نجاشى، ص۴۱۲.
- ↑ آنچه در این بخش در رابطه با اصحاب حضرت امام هادی(ع) آوردهایم از کتاب حیاة الامام علىّ الهادى، ص۱۷۰-۲۳۰ نوشته شیخ باقر شریف قرشى اقتباس شده است.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۲۹۹-۳۲۲.