عبدالله بن زبیر بن عوام

عبدالله بن زبیر، بزرگ‌ترین پسر زبیر بن عوام است. گفته‌اند عبدالله نخستین فرزندی است که بعد از هجرت به دنیا آمد. او بسیار زیرک و شجاع و زبانی گویا داشت. عبدالله یکی از صحابه رسول خدا (ص) بود که بعدها در باطن، کافر و بی‌دین شد و دشمن بنی هاشم بود و به علی (ع) دشنام می‌داد. او در جنگ جمل بر علیه امام علی (ع) شرکت کرد و سران این جنگ را بدین کار تشویق می‌کرد. علاقه فراوانی به ریاست داشت و بعد از شهادت امام حسین (ع) در مکه ادعای خلافت کرد. سرانجام در سال ۷۳ ه به دست سپاهیان عبدالملک مروان کشته شد.

عبدالله بن زبیر بن عوام
تصویر قدیمی مکه
نام کاملعبدالله بن زبیر بن عوام
جنسیتمرد
از قبیلهقریش
پدرزبیر بن عوام
مادراسماء بنت ابی‌بکر
خواهرعایشه
برادر
خویشاوندان
تاریخ تولدسال اول هجرت
محل زندگی
درگذشت۷۳ هجری
علت درگذشتبه دست سپاهیان عبدالملک بن مروان

مقدمه

عبدالله، بزرگ‌ترین پسر زبیر بن عوام بن خویلد قرشی اسدی، پسر عمه پیامبر اکرم(ص) و مادرش اسماء، دختر ابوبکر بن ابی قحافه، خواهر عایشه (همسر پیامبر(ص)) است. او جزو چند تن خطبای قریش بود که به ابوبکر شبیه بود.

اسماء در حالی که به عبدالله باردار بود، از مکه هجرت کرد و او را در منطقه قبا در شهر مدینه، در سال دوم هجرت به دنیا آورد[۱]. عده‌ای سال تولد او را سال اول هجرت دانسته‌اند[۲] و گفته‌اند عبدالله بن زبیر نخستین فرزندی است که بعد از هجرت به دنیا آمد و به هنگام تولد وی، مسلمانان تکبیر گفتند، از آن رو که میان مسلمانان شایع شده بود یهودیان می‌گویند: آنها مسلمانان را جادو کرده‌اند که بچه به دنیا نیاورند. پس تکبیر‌‌شان از خوشحالی بود که خداوند گفته یهودیان را دروغ شمرد[۳].

عبدالله چهره‌ای سیاه داشت و هیچ مویی در صورت نداشت. او بسیار زیرک و شجاع بود و زبانی گویا داشت[۴]. او مردی ریاکار بود و به امید رسیدن به خلافت به نماز و روزه می‌پرداخت و بسیار روزه می‌گرفت و در اوقات بیکاری به نماز مشغول می‌شد[۵].[۶]

عبدالله بن زبیر و دشمنی با بنی هاشم

عبدالله یکی از صحابه رسول خدا(ص) بود که بعدها در باطن، کافر و بی‌دین شد و دشمن بنی هاشم بود و به علی(ع) دشنام می‌داد[۷]. عبدالله چهل روز خطبه خواند و در خطبه‌اش بر پیامبر(ص) صلوات نفرستاد و برای عذرخواهی گفت: «علت اینکه صلوات نفرستاده و آن را ترک کردم، این است که برخی با شنیدن نام رسول خدا مغرور می‌شوند»[۸]. او برای عبدالله بن عباس هم نقل کرده که من دشمنی با شما اهل بیت(ع) را از چهل سال پیش در دل داشتم[۹].

از امام علی(ع) نقل شده که فرمود: «همواره زبیر با ما و از ما بود تا وقتی که پسر نامبارکش عبدالله بزرگ شد؛ آنگاه مخالف و دشمن ما شد»[۱۰].[۱۱]

ابن زبیر و جنگ جمل

پس از مخالفت طلحه و زبیر با علی(ع) به سبب عدالت آن حضرت در تقسیم بیت المال و در نظر نگرفتن امتیازاتی که آنها در نظر داشتند، این دو به قصد به جا آوردن عمره شهر را ترک کردند. طلحه و زبیر پس از رسیدن به مکه و به جا آوردن طواف و سعی صفا و مروه، عبدالله را نزد عایشه فرستادند تا او را برای قیام تحریک کنند اما عایشه در ابتدا جواب رد داد اما مردم را با سخنانی علیه علی(ع) تحریک کرد[۱۲]. عبدالله بن زبیر هنگامی که دید عایشه قصد قیام ندارد، او را با سخنان خود تحریک کرد و با تحریک خود زمینه این شورش را فراهم کرد[۱۳].

هنگامی که جنگ جمل درگرفت عبدالله سی و هفت زخم نیزه و تیر برداشته بود؛ بعد از اینکه علی(ع) فرمود: «شتر عایشه را پی کنید تا مردم پراکنده شوند». مردی شتر را پی کرد و شتر افتاد. همه به گونه‌ای پراکنده شدند و عبدالله بن زبیر خود را در میان مجروحان انداخت و خود را از مرگ نجات داد و در خانه مردی از قبیله ازد پنهان شد. کسی را نزد عایشه فرستاد و او را نزد خود برد. عبدالله بن زبیر گفت: «من در جنگ جمل حدود سی ضربه شمشیر خورده بودم؛ هیچ روزی را مثل روز جمل ندیدم. هیچ کس دستش به شتر نمی‌رسید مگر اینکه یا کشته می‌شد و یا اینکه دستش بریده می‌شد. سرانجام افسار شتر از دست قبیله بنی‌ضبه بیرون رفت و شتر کشته شد»[۱۴].[۱۵]

ابن زبیر و خلافت

معاویة بن ابی‌سفیان در زمان خلافت خود بسیار تلاش کرد تا یزید را به عنوان جانشین پس از خود انتخاب کند و برای او از همه مردم بیعت بگیرد. او می‌دانست که تا حسین بن علی(ع) و عبدالله بن زبیر به بیعت راضی نشوند، مردم با یزید بیعت نخواهند کرد، اما موفق به این کار نشد. بعد از مرگ معاویه و خلافت یزید او کسی را به دنبال حسین بن علی(ع) و عبدالله بن زبیر فرستاد. امام حسین(ع) بیعت نکرد و واقعه عاشورا اتفاق افتاد. بعد از اتفاقات حادثه عاشورا که مخالفت‌ها زیاد شد عبدالله بن زبیر در مکه ادعای خلافت کرد و مردم مکه و سپس مردم مدینه با عبدالله بن زبیر بیعت کردند[۱۶].

وقتی قدرت ابن زبیر زیاد شد، مردم کوفه نیز پیرو او شدند و همه سرزمین‌های جزیره به جز شام و مصر به اختیار او درآمد و اموال بسیاری در اختیار او قرار گرفت. او کعبه را خراب و آن را از نو ساخت و این کار در سال ۶۵ هجری بود. پس از مرگ معاویه پسر یزید، همه مردم شام و مصر به جز مردم اردن با ابن زبیر بیعت کردند[۱۷].[۱۸]

سرانجام ابن زبیر

پس از آنکه مردم شام با عبدالملک مروان بیعت کردند و او بر عراق حاکم شد و مصعب برادر زبیر را کشت، تصمیم گرفت برای نابودی ابن زبیر لشکری را به مکه بفرستد. روزی حجاج بن یوسف نزد عبدالملک آمد و گفت: «یا امیرالمؤمنین، من در خواب دیدم که پوست عبدالله بن زبیر را می‌کندم». عبدالملک به او گفت: «تو خود مأمور این کار خواهی بود». پس حجاج با ۱۵۰۰ نفر به سوی مکه حرکت کرد. عبدالملک هم پی در پی با فرستادن لشکر او را کمک می‌کرد. حجاج مکه را محاصره کرد و بر کوه ابو قبیس منجنیق نهاد و عبدالله و اهل مکه را سنگ باران کرد. یکی از سنگ‌های پرتاب شده به پشت وی خورد و وی را بر زمین زد ولی مردم شام نمی‌دانستند که او بوده است تا اینکه شنیدند کنیزی می‌گوید، وای بر امیر المؤمنین، پس از آن سرش را جدا کردند و نزد حجاج آوردند. عبدالله در روز هفتم جمادی الاولی سال ۷۳ ه[۱۹] پس از شش یا هشت ماه و هفده روز حکومت کشته شد و حجاج سرش را به شام فرستاد و بدنش را به دار آویخت. مادر عبدالله از حجاج خواست تا اجازه دهد بدن عبدالله را دفن کند اما حجاج اجازه نداد[۲۰].[۲۱]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. تاریخ خلیفه، خلیفة بن خیاط، ص۶۹؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۳۶۵؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۰۵-۹۰۶؛ المنتظم، ابن جوزی، ج۶، ص۱۳۸.
  2. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۰۵.
  3. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۵، ص۳۴؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۲، ص۱۱۹.
  4. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۰۷.
  5. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۱۳۹.
  6. قدمی، مریم، مقاله «عبدالله بن زبیر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶، ص۹۱-۹۳.
  7. مستدرکات علم رجال الحدیث، نمازی شاهرودی، ج۵، ص۱۷.
  8. انساب الاشراف، بلاذری، ج۷، ص۱۳۳؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج۶، ص۳۴۹.
  9. قاموس الرجال، شوشتری، ج۶، ص۳۴۹.
  10. «مَا زَالَ اَلزُّبَيْرُ رَجُلاً مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ حَتَّى نَشَأَ اِبْنُهُ اَلْمَشْئُومُ عَبْدُ اَللَّهِ»؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۰۷؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۱۴۰.
  11. قدمی، مریم، مقاله «عبدالله بن زبیر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶، ص۹۴-۹۶؛ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۲۰۴.
  12. الجمل، شیخ مفید، ص۱۳۷-۱۴۱؛ الامالی، شیخ طوسی، ص۷۲۷.
  13. تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۱۸۱؛ الامامة و السیاسة، ابن قتیبه، ج۱، ص۵۹.
  14. تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۲۱۰؛ الجمل، شیخ مفید، ص۳۵۰، ۳۶۵-۳۶۶ و ۳۷۶.
  15. قدمی، مریم، مقاله «عبدالله بن زبیر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶، ص۹۷-۱۰۴.
  16. الامامة و السیاسة، ابن قتیبه دینوری، ج۲، ص۱۷.
  17. مروج الذهب، مسعودی، ج۱، ص۲۶۵؛ العقد الفرید، ابن عبد ربه، ج۴، ص۳۹۲.
  18. قدمی، مریم، مقاله «عبدالله بن زبیر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶، ص۱۰۸-۱۱۲.
  19. البدء و التاریخ، مطهر بن طاهر مقدسی، ج۶، ص۲۶.
  20. تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۳۱؛ مروج الذهب، مسعودی، ج۳، ص۱۱۳؛ العقد الفرید، ابن عبد ربه، ج۴، ص۴۱۴-۴۱۸.
  21. قدمی، مریم، مقاله «عبدالله بن زبیر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶، ص۱۱۶-۱۱۷؛ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۲۰۴.