غلو در معارف و سیره رضوی
مقدمه
یکی از فرقههایی که در عصر ائمه اطهار حضور فکری داشتهاند و با غلوّ در مقام ائمه، جامعه را از اعتدال خارج میکردند، فرقه غالیه بودند. غالیه چهرههای مکار و حیلهگر و شیادی بودند که از سادگی مردم سوء استفاده میکردند و اعتقاد ساده مردم را به بازی میگرفتند و نسبتهایی به ائمه میدادند که دل آن بزرگواران به درد میآمد. معمولاً مقام الوهیت را که خاص خداوند متعال است به ائمه نسبت میدادند و حال آنکه ائمه خود را عبد خدا و بنده پروردگار میدانستند.
ائمه اطهار به عامه مردم سفارش میکردند شما ما را عبد خدا بدانیدهر چه در رفعت مقام ما ذکر کنید کم گفتهاید! ولی متأسفانه فرقه غالیان مقام ائمه را فراتر از بندگی خدا قلمداد میکردند، به همین جهت بود که ائمه شدیداً با این تفکر مخالفت مینمودند.
اباصلت هروی گفت: آمدم درب خانهای که حضرت رضا(ع) در سرخس زندانی بود، در آنجا ایشان را در قید کرده بودند. از زندانبان اجازه خواستم، گفت: نمیتوانی خدمت ایشان برسی گفتم چرا؟ گفت: چون ایشان در شبانهروز هزار رکعت نماز میخواند، فقط یک ساعت اول روز فارغ است و قبل از ظهر و موقع غروب آفتاب که در همین ساعات نیز در محل نماز نشسته به مناجات مشغول است. گفتم: در یکی از همین مواقع برای من اجازه بگیر. اجازه گرفت، دیدم در محل نماز نشسته و در اندیشه است. عرض کردم: یابن رسول الله این چه چیزی است که مردم از شما حکایت میکنند؟ پرسید: چه چیز؟ گفتم میگویند شما مدعی هستید که مردم بنده شما هستند. دست به جانب آسمان دراز کرده گفت: ای خدای آفریننده آسمان و زمین که آشکار و پنهان را میدانی، تو خبرداری که من هرگز چنین چیزی نگفتهام و نه شنیدهام که یکی از اجدادم مدعی شده باشد، خدایا تو میدانی این امت چه ستمها به ما روا داشتهاند که این یکی از آنها است. آنگاه رو به من نموده فرمود: اگر آنطوری که میگویند مردم تمام برده و بنده ما باشند، به چه کس آنها را بفروشیم؟ عرض کردم: صحیح میفرمایید یا ابن رسول الله! سپس فرمود: مگر تو ولایت ما را که خدا واجب نموده، منکری چنانچه دیگران انکار دارند؟ عرض کردم: معاذ الله هرگز! من اقرار به ولایت شما دارم[۱].
در رجال کشی آمده که یونس گفت شنیدم از مردی که جزء غالیان بود با حضرت رضا(ع) درباره یونس بن ظبیان صحبت میکرد که یونس گفت: در یکی از شبها طواف خانه کعبه میکردم ناگاه ندایی از بالای سرم شنیدم: إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي! یونس! من خدای یکتایم که خدایی جز من نیست مرا بپرست و نماز را به یاد من به پای دار.
از شنیدن این سخن چنان علی بن موسی الرضا(ع) خشمگین شد که نتوانست خودداری کند به آن مرد فرمود: از پیش من خارج شو! خدا تو را و کسی که این حدیث را برایت نقل کرده و یونس بن ظبیان را هزار بار لعنت کند و متعاقب آن، هزار لعنت دیگر که هر یک از آن لعنتها تو را رهسپار قعر جهنم کند. من گواهی میدهم که جز شیطان کس دیگری به او چنین نگفته. یونس و ابوالخطاب در شدیدترین عذاب گرفتارند و یاران آن دو تا با آن شیطان به همراه فرعون و هوادارانش در شدیدترین عذابها مبتلایند. این سخن را از پدرم؛ موسی بن جعفر(ع)، شنیدم. یونس گفت: آن مرد از جای حرکت کرده هنوز ده قدم به درب خانه مانده بود که بر زمین مدهوش افتاد و مدفوعش از راه دهن خارج شد و از دنیا رفت، حضرت رضا(ع) فرمود: فرشتهای که به دست گرزی داشت چنان بر سر او نواخت که از درون زیر و رو شد و مدفوعش از دهنش خارج شد. خداوند روح او را به هاویه جهنم برد و به دوستش که از یونس بن ظبیان برایش آن حدیث را نقل کرده بود ملحق شد، همان شیطانی را که او مشاهده کرده بود این شخص نیز دید[۲].[۳]
منابع
پانویس
- ↑ عیون اخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۱۸۳؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۷۰.
- ↑ بحار الانوار، ج۲۵، ص۲۶۵؛ رجال کشی، ص۲۳۳.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام رضا، ص ۱۲۹.