محمد بن عمر واقدی در تاریخ اسلامی

محمد بن عمر واقدی (۱۳۰-۲۰۷)

محمد بن عمر بن واقد واقدی از موالی قبیله اسلم و مدنی است، هرچند ریشه مولی بودن او و اینکه اصل و اساس او عرب بوده یا غیر آن روشن نشده است. اینکه او از موالی عبدالله بن بریدة بن حصیب اسلمی - تابعی و قاضی امویان در بصره در دوره امارت یوسف بن عمر بر عراق[۱] و قاضی مرو و متوفای ١١۴[۲] - بوده توسط ابن سعد، شاگرد واقدی تأیید شده است[۳]. زندگی بریده در بصره و مرو، شاید اشاره به آن باشد که اجداد واقدی ایرانی بوده و در شمار موالی اسلمی درآمده‌اند. به هر حال تنها تا نام جد وی واقد را می‌شناسیم و بالاتر از آن در نسب وی نامی در منابع درج نشده است. مارسدن جونز [مصحح کتاب المغازی واقدی در مقدمه بر مغازی نوشته است: «مادر واقدی دختر عیسی بن جعفر بن سائب خاثر است که پدرش ایرانی بوده است!»؛ اما آنچه در الاغانی از ابن خردادبه نقل شده این است: زَعَمَ ابْنُ خُرْدَادْبَهْ أَنَّ أُمَّ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الْوَاقِدِيِّ الْقَاضِي الْمُحَدِّثِ بِنْتُ عِيسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ سَائِبٍ خَاثِرٍ[۴]. در این عبارت اشاره به اینکه پدر و مادر او ایرانی بوده‌اند نشده است. به نظر می‌رسد جونز برداشت غلطی از عبارت کرده یا متن و نسخه‌ای که او استفاده کرده عبارتی جز این داشته است.

تولد واقدی را سال ۱۲۹ و حتی پیش از آن هم نوشته‌اند، اما خود وی، به ابن سعد - مشهور به کاتب الواقدی - گفته که در سال ۱۳۰ به دنیا آمده است[۵]. عمویش هیثم بن واقد کم و بیش اهل روایت و تاریخ بوده و واقدی، دست کم، دو بار از وی در المغازی [ص ۵۸۸، ۱۰۹۰] نقل کرده است. روایات بیشتری از وی در طبقات الکبری نقل شده است. «حدثنی عمی الهیثم بن واقد»[۶]. این هیثم متولد سال ۹۷ بوده است[۷]. پدر واقدی نیز پیش از سال ۱۷۰ درگذشته و خودش درباره تعلیم و تربیتش همراه برادرش شمله در دوران طفولیت حکایتی نیز نقل کرده که جالب است[۸]. واقدی دوران دانش‌اندوزی و حتی تدریس را در مدینه گذراند، اما در سال ۱۸۰ به بغداد که شهر بزرگی شده و مرکزیتی برای دانشمندان برجسته بود رفت و تا پایان عمر در سال ۲۰۷ همانجا ماند، هرچند برای کسب علم به شام و رقه و نقاط دیگر سفر کرد[۹]. نقل‌هایی از خاطرات وی در زمان حضورش در مدینه موجود است؛ از جمله اینکه او عبدالله بن حسن پدر نفس زکیه و اهل‌بیت او را دیده که در غل و زنجیر از دار مروان دارالاماره مدینه خارج می‌شدند[۱۰]. این باید مربوط به حوالی سال ١۴۶ باشد که او شانزده ساله بوده است. علم، مختصری در خاندانش ادامه یافته به طوری که فرزند وی محمد بن محمد بن عمر، راوی کتاب تاریخ پدرش بوده است[۱۱]. در تاریخ بغداد، از محمد بن محمد بن محمد بن عمر واقدی در میان اسناد برخی نقل‌ها یاد شده است[۱۲].

واقدی از مورخان دهه‌های پایانی قرن دوم و برآمده از مکتب تاریخ‌نگاری و حدیثی مدینه است که تخصص ویژه‌اش در مغازی و فتوحات و اخبار تاریخی است و بدون شک و در کنار ده‌ها نفر از سیره‌نگارانی که پیش و همزمان با او بودند، وی مهم‌ترین مغازی‌نگار و پایه‌گذار این دانش در قرن دوم هجری به شمار می‌آید. صرف نظر از اخباری که درباره گرفتن بدهی او و آمدنش بدان سبب به بغداد هست، باید توجه داشت که اهمیت جایگاه وی در تاریخ به ویژه دانش مغازی، او را در بغداد نگاه داشته باشد. بنابراین مرکزیت بغداد، عامل اصلی در کشاندن این قبیل چهره‌های به نام از هرجا، به سوی خود بود. ابن سعد نوشته است: «او از مردمان مدینه بود و در سال ۱۸۰ برای بدهی که داشت، به بغداد آمد»[۱۳]. پس از آن به شام و رقه رفت و بار دیگر به بغداد بازگشت.

روایت آمدن وی به بغداد باید با داستان دیگری شرح داده شود. واقدی از زمانی که در مدینه بود، به خاطر اتفاق خاصی با هارون و یحیی بن خالد برمکی آشنا شد. عبدالله بن عبیدالله گوید: «واقدی به من گفت: هارون به حج آمد، وارد مدینه شد و به یحیی بن خالد گفت: کسی را که با مدینه و مشاهد آن آشنا باشد برای من پیدا کن. اینکه جبرئیل کجا بر پیغمبر(ص) فرود آمد و نیز قبور شهداء کجاست. یحیی برمکی در این باره پرس‌وجو کرده و همه او را به من راهنمائیش کرده بودند. دنبالم فرستادند، و من رفتم. این بعد از نماز عصر بود. یحیی به من گفت: یا شیخ! امیرالمؤمنین می‌خواهد نماز عشاء را در مسجد بخواند، و سپس به دیدن مشاهد برویم و آنجا توقف کنیم، همین‌طور در موضعی که جبرئیل فرود آمده است. تو همین نزدیک باش. بعد از نماز عشای دوم، من با شمع بیرون آمدم، آنها دو نفر با الاغ بودند! یحیی پرسید: مرد کجاست؟ گفتم: من هستم. با هم به مسجد رفتیم و من گفتم: این موضعی است که جبرئیل بر پیامبر(ص) فرود می‌آمد. آنها از الاغ پایین آمده، دو رکعت نماز خواندند و ساعتی دعا کردند. سپس سوار شدند و من هم میان آنها حرکت می‌کردم. هر موضع و مشهدی [در مدینه] بود به آنجا رفتیم. آنها نماز می‌خواندند و دعا می‌کردند. همینطور بود تا آن‌که به مسجد برگشتیم که فجر طلوع کرد و مؤذن اذان گفت وقتی به قصر رفت یحیی به من گفت: ای شیخ! بمان. من نماز صبح را در مسجد خواندم. آنها هم آماده رفتن به مکه بودند صبح یحیی بن خالد به من اجازه ورود داد. وقتی رفتم مرا کنار خود نشاند و گفت: امیرالمؤمنین همچنان مشغول گریه است و از آنچه تو او را بدان راهنمایی کردی شگفت‌زده. دستور داده تا ده هزار درهم به تو بدهم. بعدهم درآورد و داد. سپس به من گفت: یا شیخ! اینها را بگیر که برای تو مبارک باشد.

ما امروز عازم سفر هستیم. هارون رفت و من به منزل آمدم، درحالی که این پول را همراه داشتم. با آن، بدهی که داشتم پرداخت کردم. برخی از فرزندانم را تزویج کردم و زندگی ما وسعت یافت»[۱۴]. وی سپس از سفرش به بغداد و رفتن به رقه برای تماس گرفتن با یحیی برمکی یاد کرده و اینکه ابتدا موفق نشده تا آن‌که در بازگشت یک زبیری دوباره او را راهی و همراهی می‌کند و می‌تواند با یحیی تماس بگیرد. بدین ترتیب بود که واقدی در بغداد ماند و ۲۷ سال پایان عمرش را در آنجا س پری کرد. بعدها وقتی مأمون از خراسان به بغداد آمد، منصب قاضی عسکر را به واقدی سپرد. او همچنان قاضی بود تا در شب سه شنبه یازدهم ذی حجه سال ۲۰۷ درگذشت[۱۵]. قضاوت وی در بغداد چهار سال بوده و ابن سعد در این باره نوشته است: «واقدی چهارسال از طرف مأمون قاضی بغداد بود پس افزوده است: وَ كَانَ عَالِمًا بِالْمَغَازِي وَ السِّيَرِ وَ الْفُتُوحِ وَ الْأَحْكَامِ وَ أَخْلَاقِ النَّاسِ، وَ قَدْ فَسَّرَ ذلِكَ فِي كُتُبٍ اسْتَخْرَجَهَا وَ وَضَعَهَا وَ حَدَّثَ بِهَا[۱۶]. گویا واقدی تا زمان مرگ قاضی بوده و بنابرین قاضی شدن وی همان سال ورود مأمون به بغداد یعنی ۲۰۳ بوده است.

واقدی به دلیل پایبندیش به روش‌های تاریخی که متفاوت با آثار حدیثی بود، مورد طعن اهل حدیث قرار گرفته و به ویژه از این حیث که اسناد نقل‌ها را داخل در یکدیگر کرده و از چند سند، یک متن را فراهم می‌آورد، مورد انتقاد واقع شده است. ابن عدی نوشته است که «متون اخبار واقدی، غیر مضبوط بوده و سستی آنها آشکار است»[۱۷]. چنان‌که حَمد جاسر اشاره کرده، روش وی متفاوت از روش محدثان بوده است[۱۸]. یاقوت که روش تاریخی دارد، نوشته است: «درباره تاریخ مردمان و سیره و فقه و دیگر فنون وی به اجماع موثق است»![۱۹] ذهبی که خود ترکیبی از نگاه حدیثی و تاریخی دارد، نوشته است: «واقدی ضعیف است اما نیاز به او در مغازی و تاریخ روشن است. ما آثار وی را بدون آن‌که به آن استدلال کنیم می‌آوریم»![۲۰] ابن سیدالناس و ابن کثیر، مورخان معروف قرون بعد، با لحنی مدافعانه از وی سخن گفته‌اند[۲۱]. از عالمان شیعه، شیخ مفید او را متمایل به مذهب عثمانی دانسته که در عین حال به امیرالمؤمنین(ع) بی‌علاقه نبوده است[۲۲]. به طور کلی باید گفت، ده‌ها عبارت از بزرگان اهل حدیث سنی، در عظمت واقدی به ویژه جنبه علمی هست[۲۳]. با این حال، هستند کسانی که او را متروک دانسته و قابل اعتماد نمی‌دانند و از میان اهل حدیث، بی‌شمارند[۲۴].

عمده دانش واقدی، به دلیل تربیت او در مدینه و تأثر او از مکتب تاریخ‌نگاری مدینه، در مغازی و دوره اسلامی بود، به طوری که ابراهیم حربی گفته است: «او آگاه‌ترین مردم به اخبار دوره اسلامی بوده و از جاهلیت چیزی نمی‌دانسته است»[۲۵]. از میان آثار متفاوتش، کتاب مهم برجای مانده او المغازی است که نشانه کار گسترده وی و تتبع بسیار در روایات دوران از هجرت تا رحلت است. نخستین بار این کتاب را کریمر بر اساس نسخه‌ای کهن که در سال ۱۸۵۱ به‌دست آمده بود، تصحیح و ضمن ۴٣٧ صفحه همراه با مقدمه‌ای به سال ۱۸۵۵ کلکته منتشر کرد. مدت‌ها بعدی مارسدن جونز در سال ١٩۶۶ با مقدمه‌ای مفصل در شرح حال واقدی و تاریخ سیره‌نویسی منتشر شد[۲۶]. اثر یاد شده در سه مجلد به فارسی ترجمه شده است. خطیب بغدادی از شهرت فوق‌العاده وی درباره مغازی و سیر و طبقات و اخبار رسول(ص) یاد کرده است[۲۷]. همان‌جا از محمد بن سلام جمحی نقل کرده که می‌گفت: «واقدی عالم روزگار خویش است»[۲۸]. مقایسه متن مغازی با سیره ابن اسحاق، دامنه و وسعت کتاب واقدی را به‌خوبی آشکار می‌کند، آن‌گونه که از نظر ارائه جزئیات و حوادث ریز و درشت، در بخش مغازی، به مراتب بر سیره ابن اسحاق ترجیح دارد واقدی با استفاده از تمامی منابع شفاهی و مکتوب به تحقیق درباره مغازی رسول خدا(ص) پرداخت و شخصاً با رفتن به مناطقی که در آنها نبردهای عصر رسول(ص) صورت گرفته و نیز گرفتن آگاهی‌هایی از نسب‌شناسان قبائل و نوادگان از نسل صحابه، اطلاعات خود را تکمیل کرده است.

از واقدی نقل شده است که در باره خودش گفت: «من به منطقه مُریسیع رفتم و آنجا را دیدم. غزوه‌ای را نشناختم، جز آن‌که به محل آن رفتم تا از نزدیک ببینم»[۲۹]. نقل شده که شخصی واقدی را دید که ظرف آبی برداشت عازم سفر بود. از وی پرسید: عازم کجا هستی؟ گفت: تصمیم دارم به منطقه حنین بروم و نقطه‌ای را که نبرد حنین در آن رخ داده از نزدیک ببینم[۳۰]. نمونه‌ای از دقت‌های تاریخی جغرافیایی وی اطلاعاتی است که درباره میدان نبرد در احد به‌دست می‌دهد، آگاهی‌هایی که نشانگر دقت او در تبیین میدان نبرد است و نظیر آن را در هیچ منبع دیگری نمی‌توان یافت[۳۱]. «ابراهیم حربی گوید: مسیبی می‌گفت: روزی واقدی را دیدیم که در مسجد النبی(ص) به اسطوانه‌ای تکیه داده و تدریس می‌کرد. گفتیم چه تدریس می‌کرد؟ گفت: دو جزء از مغازی را یک روز به او گفتیم: چرا احادیث افراد را داخل هم کرده یک متن از آن درست می‌کنی؟ اگر حدیث تک تک آنها را می‌گفتید بهتر بود. واقدی گفت: طول می‌کشد. گفتیم: ما راضی هستیم. یک جمعه نیامد، بعد غزوه احد را آورد که در بیست جلد بود. ما گفتیم: به همان روش اول برگردیم»[۳۲]. در متن موجود مغازی، بیش از همه درباره جنگ بدر بحث شده که از صفحه ۲۰ تا ۱۷۹ را شامل می‌شود.

برخی از سندهای المغازی نشان می‌دهد که وی از منابع رسمی و احتمالاً مکتوب استفاده کرده است؛ مانند آنچه از زهری نقل می‌کند. همچنین به نقل از شیخ خود عبدالله بن ابی سبره، از منابع مکتوب مدنی مانند مغازی موسی بن عقبه و اخبار دیگر او نقل کرده است؛ اما در مواردی از اطلاعات خانوادگی اشخاص بهره برده و خبری از اجداد آنان روایت کرده است. مانند: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أُسَامَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ بَعْضِ أَهْلِهِ.... وی باید این خبر را از اعقاب اسامة بن زید گرفته باشد چنین چیزی در زندگی قبایلی عرب بعید نیست، چه سنت تاریخ‌نگاری عرب از جاهلیت حفظ اخبار اجداد میان نسل‌های بعد بوده است. نکته شگفت آنکه واقدی با اینکه دانش خود را از مدینه گرفته و به عراق نیز آمده در بخش مغازی از ابن اسحاق چیزی نقل نکرده است[۳۳]. آیا ممکن است استفاده کرده و به دلیل مطعون بودن ابن اسحاق نزد اهل حدیث از وی نام نبرده باشد؟ این اتهام هم مطرح شده که عبارات او را در کتاب خود جای داده است. در این باره باید گفت، ترکیب برخی از عبارات سیره مربوط به پیش از زمان ابن اسحاق است که نسل‌های بعدی از همان عبارات استفاده کرده‌اند. واقدی در مغازی، به طور معمول، روایات را مسند نقل می‌کند، اما غالباً اسناد را داخل یکدیگر کرده و یک متن را به عنوان حاصل مطالب آنان می‌آورد. یکی از نتایج توجه او به غزوات و سیره روایات تفسیری درباره آیاتی است که نزول آنها ارتباط با رویدادهای مشخصی در غزوات و سیره دارد؛ به همین دلیل روایات واقدی در علم تفسیر نیز قابل ملاحظه است و در بیش از ۱۳۰ مجموعه آن روایات تفسیری گردآوری شده است[۳۴].

کتاب مغازی همواره اثری پر مراجعه بوده و مهم تلقی می‌شده و از معدود آثاری است که از قرن دوم برجای مانده است. خطیب[۳۵] در وصف بزرگی ابوعمر محمد خزاز معروف به ابن حیویه (م ۳۸۲) گوید: او «مصنفات کبار» مانند طبقات ابن سعد و مغازی واقدی و آثار ابوبکر انباری و مغازی سعید اموی و تاریخ ابن ابی خیثمه را روایت می‌کرد»[۳۶]. احمد بن حنبل هر جمعه نزد محمد بن سعد می‌آمد، دو جزء از آثار واقدی را می‌گرفت تا هفته بعد مطالعه کرده و به او برمی‌گرداند[۳۷].

افزون بر کتاب المغازی که اثری جاودان در مغازی است، هسته اصلی کتاب طبقات الکبری ابن سعد - کاتب الواقدی[۳۸] - از آن واقدی است. واقدی کتاب طبقات داشته[۳۹] و به نظر می‌رسد ابن سعد آن را در کتاب خود درج کرده است. تنها در یک جلد متمم طبقات الکبری، چهل و سه بار از واقدی نقل شده که نشان می‌دهد ابن سعد بخش بزرگی از کتاب طبقات واقدی - و شاید همه آن را - در طبقات خود آورده است. به جز ابن سعد، منابع بعدی فراوان از واقدی و آثار او نقل کرده‌اند. استفاده فاکهی از اخبار واقدی در زمینه حرم مکی[۴۰]، این احتمال را تقویت می‌کند که او از کتاب اخبار مکه وی استفاده کرده باشد. زبیر بن بکار (م ٢۵۶) از طریق عمویش مصعب زبیری، از اخبار واقدی در کتاب الموفقیات بهره کافی برده است. طبری بخش مهمی از آگاهی‌های خود را از واقدی گرفته است. نام وی در تاریخ طبری ۳۸۷ بار آمده و این نشانگر وسعت استفاده طبری از واقدی است. بخشی از این اطلاعات از طریق ابن سعد انجام شده اما در موارد دیگر با تعبیر «قال الواقدی» و بدون آن‌که از طریق خاصی یاد کند، مطلب را آورده است که البته ممکن است بخشی از آنها هم از طریق ابن سعد باشد.

ابن ندیم که خود شیعه معتزلی است او را شیعه دانسته و نوشته است که تقیه می‌کرده و باورش این بوده که علی(ع) معجزه پیامبر(ص) است[۴۱]؛ اما جز او کسی این احتمال را نداده و معلوم نیست که ابن ندیم با توجه به موضع روشن وی در روایت تاریخ بر اساس گفتمان سنی، چگونه این اتهام را مطرح کرده است؟ جونز در مقدمه مغازی، احتمال داده است که مقصود ندیم و اشاره او به تشیع واقدی، به خاطر کتاب‌های واقدی با عنوان مولد الحسن و الحسین و مقتل الحسین باشد[۴۲]. روشن است که وجود این کتاب‌ها نیز دلیل بر تشیع نیست. جونز شاهد دیگرش تعابیر عادی واقدی از خلفای اولیه است که از آنها با عبارات شایسته یاد نمی‌کند، چنان‌که خبر فرار عثمان در جنگ احد را آورده است. به نظر می‌رسد برخی به حق گفته‌اند که این هم دلیل بر تشیع او نیست،؛ چراکه اگر چنین باشد باید بخاری را هم که روایت فرار عثمان را آورده، شیعه بدانیم[۴۳]، اما این که تقیه می‌کرده معنای آن نوعی پنهان‌کاری است؛ با این حال حتی در این صورت هم باید به نوعی این مسأله در برخی از نقل‌ها آشکار می‌شد. طبیعی است کسانی که علاقه‌مند هستند بگویند اهل اخبار همگی متشیع بودند به راحتی از این سخن ندیم برای نسبت دادن تشیع به واقدی و رد کردن برخی از اخبار او استفاده می‌کنند. محمد بن سعد نویسنده کتاب عظیم طبقات الکبری، کاتب وی شمرده شده و درباره او نوشته است: «او عالم به مغازی، سیر، فتوح و اختلاف مردم در حدیث و احکام بوده است»[۴۴]. وی کتابی درباره جنگ جمل داشته که سید رضی خطبه‌ای از امام علی(ع) را به نقل از کتاب الجمل واقدی آورده است[۴۵]. فقرات فراوانی از کتاب الجمل واقدی در کتاب الجمل شیخ مفید آمده است[۴۶].

کتابی هم تحت عنوان فتوح الشام به او منسوب و چاپ شده است (بیروت، دارالجیل در دو جلد، چاپ شده به نام ابوعبدالله بن عمر واقدی و تحقیق دیگر از هانی الحاج، قاهره، المکتبة التوفیقیه) این اثر، بیشتر حماسی و در بسیاری از موارد فاقد سند بوده و اگر سندی هم دارد، نامأنوس است؛ لذا و به درستی در نسبت آن به واقدی تردید شده است. بروکلمان نوشته است در جریان جنگ‌های صلیبی کتاب‌های فتوحی را که حماسی نوشته شده بوده به او نسبت می‌داده‌اند تا مردم به وی اطمینان کنند[۴۷]. برخی از این کتاب‌های داستانی، مانند مولد النبی(ص) که در کتابخانه ظاهریه (ش ٧۴، ٧۵) به واقدی منسوب شده، یا از ابوالحسن بکری نویسنده‌ای داستانسرا از قرن پنجم است یا از قصه‌گویان دیگر که آن را به واقدی نسبت داده‌اند، این همان روشی است که بر اساس آن مختارنامه‌های جعلی دوره‌های بعد به ابومخنف منسوب شده است. کتاب دیگری با عنوان کتاب الرده در سال‌های اخیر از وی به چاپ رسیده[۴۸] و شباهت زیادی به آنچه در فتوح ابن اعثم درباره «رده» آمده دارد. این می‌تواند بدان معنا باشد که ابن اعثم حوادث رده را از کتاب واقدی استفاده کرده است. با این حال نگاهی به سند نخست کتاب الرده و نیز وضعیت عمومی کتاب و مقایسه آن با سبک المغازی واقدی، تردیدی را در صحت انتساب این کتاب به واقدی ایجاد می‌کند. در این صورت کسی ممکن است بخشی از فتوح ابن اعثم را در جایی دیده و به واقدی نسبت داده باشد! ممکن است کتاب الرده، ترکیبی از روایات ابن اسحاق و واقدی و حتی دیگران درباره رده باشد[۴۹]. به هر حال از واقدی نیست و گویا بخشی از فتوح ابن اعثم است که در بخش‌هایی از آن دست برده شده است.

بدین ترتیب واقدی به جز کارهای میدانی، اهل کتاب هم بوده و کتابخانه بزرگی در بغداد از خود برجای گذاشت که گفته شده شامل ۱۲۰ بار شتر، یا ۶٠٠ صندوق بوده که هرکدام را دو نفر باید حمل می‌کردند[۵۰]. گذشت که واقدی در دستگاه خلافت عباسی به کار قضا اشتغال داشته و کما بیش از امتیازات ویژه همکاری با خلافت برخوردار می‌شده است[۵۱]. خودش از نامه‌ای که برای پرداخت بدهی‌هایش به مأمون نوشته و پاسخ خلیفه، خبر داده است[۵۲]. بدون شک واقدی، حافظ بخش مهمی از اخبار تاریخی به ویژه اخبار تاریخی متعلق به مکتب مدینه است که آنها را به بغداد آورد و وارد شریان تاریخ‌نویسی عمومی کرد. آنچه ثابت شود از واقدی است اهمیت بررسی را دارد و می‌تواند میراث مهمی برای تاریخ‌نگاری اسلامی باشد.

واقدی شاگردانی هم داشته که معروف‌ترین آنها همین ابن سعد است، اما به جز او، افراد دیگری هم بوده‌اند. ندیم از اسماعیل بن مجمع اخباری یاد کرده و می‌نویسد: «یکی از اصحاب سیر و مغازی و معروف به صحبت و رفاقت با واقدی و نزدیک به وی بوده است [معروف بصحبة الواقدی المختص به]. در سال ۲۲۷ درگذشته و کتابی با عنوان «اخبار النبی(ص) و مغازیه و سرایاه داشته است»[۵۳]. در الاغانی تعدادی روایت از اسماعیل بن مجمع نقل شده، اما در آثاری مانند طبقات بیشتر اخباری از ابراهیم فرزند وی نقل شده است[۵۴]، چنان‌که در برخی از منابع دیگر از محمد بن اسماعیل بن مجمع روایت شده است. خبری در سیره از وی یا پسرش در الاوراق صولی (م ۳۳۵) نقل شده است[۵۵]. در مقاتل الطالبیین چندین خبر از اسماعیل بن مجمع به نقل از واقدی آمده است[۵۶]. از عمر بن سعد، به عنوان صاحب الواقدی یاد و خبری از وی در اغانی [۱۱/ ٢١۶] نقل شده است. این همان عمر بن سعد است که کتاب صفین داشته و یکی از پایه‌های اصلی کتاب وقعه صفین نصر بن مزاحم منقری است که مکرر از او یاد می‌شود. به هر حال این تعبیر نشان دهنده حلقه‌ای از عالمان مورخ در اطراف واقدی بوده است.[۵۷]

منابع

پانویس

  1. تاریخ خلیفة بن خیاط، ص٢٣۵.
  2. الکامل ابن اثیر، ج۵، ص۱۸۰.
  3. طبقات الکبری، ج۷، ص٣٣۴.
  4. الاغانی، ج۸، ص۴۴۶. سائب خاثر که جد مادری او می‌شود در روزه حره کشته شد و شرح کشته شدن وی را اصفهانی آورده است. الاغانی، ج۸، ص۴۴٨. وی اولین غناگر در مدینه بوده است.
  5. الفهرست ندیم، ص١۴۴.
  6. طبقات الکبری، ج۵، ص۳۱۹.
  7. تاریخ الطبری، ج۶، ص۵۶۵.
  8. طبقات الکبری، ج۴، ص۴۵۶.
  9. تاریخ بغداد، ج۳، ص۲۱۳.
  10. طبقات الکبری، ج۵، ص۳۸۸، تاریخ الطبری، ج۷، ص۵۵٠.
  11. الانساب سمعانی، ج۱۳، ص۲۷۲.
  12. تاریخ بغداد، ج۱۲، ص٣۴٠.
  13. طبقات الکبری، ج۷، ص٣٣۴.
  14. طبقات الکبری، ج۵، ص۴٩٣-۴٩۴.
  15. طبقات الکبری، ج۷، ص٣٣۵.
  16. طبقات، ج۵، ص۴٩٣.
  17. الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۶، ص٢۴٣.
  18. نک: مقدمه حمد جاسر بر المناسک حربی، ص۱۰۰.
  19. معجم الادباء، ج۱۸، ص۲۷۹.
  20. تک: تهذیب الکمال، ج٢۶، ص١٩۴.
  21. عیون الاثر، ج۱، ص٢۶؛ البدایة والنهایة، ج۳، ص٢٢۴.
  22. قاموس الرجال، ج۸، ص٣٢۵.
  23. در این باره بنگرید: سیر اعلام النبلاء، ج۹، ص۴۵٨، الوافی بالوفیات، ج۴، ص۲۳۸، البدایه و النهایه، ج۳، ص٢٣۴.
  24. از آن جمله اسحاق بن راهویه که او را جعل کننده حدیث می‌داند. تاریخ بغداد، ج۳، ص٢٢۶. نسائی هم او را متروک الحدیث دانسته است الضعفاء و المتروکین، ص۳۰۳ چاپ شده با تاریخ الصغیر بخاری. ابوزرعه هم او را ضعیف دانسته است و بسیاری دیگر از رجال شناسان اهل حدیث. بنگرید: الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۶، ص٢٢۴٧. دلیل این امر همان‌طور که بارها نوشته‌ایم، این است که اهل حدیث، اهل اخبار یعنی مورخان را که مجبور هستند همه چیز نقل کنند تا تاریخشان کامل شود، معتبر نمی‌دانند؛ لذا ذهبی درباره وی می‌نویسد: أَحَدُ أَوْعِيَةِ الْعِلْمِ عَلَى ضَعْفِهِ الْمُتَّفَقِ عَلَيْهِ... جَمَعَ فَأَوْعَى، وَ خَلَطَ الْغَثَّ بِالسَّمِينِ، وَ الْخَرَزَ بِالدُّرِّ السَّمِينِ، فَأَطْرَحُوهُ لِذلِكَ [سیر اعلام النبلاء، ج۹، ص۴۵۴] و در تاریخ الاسلام [ج۱۴، ص٣۶٢] می‌نویسد: وَ هُوَ مَعَ عَظَمَتِهِ فِي الْعِلْمِ ضَعِيفٌ.
  25. تاریخ بغداد، ج۳، ص۲۱۵.
  26. مارسدن جونز [۱۹۲۰-۱۹۹۲] از شرق شناسان بنام است و در سال‌های اخیر کتابی با عنوان Arab and Islamic Studies in Honor of Marsden Jones توسط ثابت عبدالله به نام وی توسط انتشارات توریث منتشر شد.
  27. تاریخ بغداد، ج۳، ص۲۱۳.
  28. تاریخ بغداد، ج۳، ص٢١۴.
  29. تاریخ بغداد، ج۳، ص۲۱۵ (دارالکتب العلمیه، ١۴١٧).
  30. نک: مقدمه کتاب الرده.
  31. المغازی، ج۱، ص۲۲۴-۲۲۵ و برای تحلیل آن اطلاعات بنگرید: آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۳۸۵-۳۸۷ (چاپ ۱۳۹۱).
  32. تاریخ بغداد، ج۳، ص٢١۶؛ سیر اعلام النبلاء، ج۹، ص۴۶٠.
  33. نشأة علم التاریخ عند العرب، ص٣١.
  34. الواقدی کتابه المغازی، ج۲، صص۵٧٣-٧٠۵.
  35. تاریخ بغداد، ج۳، ص۳۳۷.
  36. الانساب سمعانی، ج۵، ص۱۱۵ از خطیب.
  37. الانساب، ج۱۱، ص۷.
  38. سمعانی با تعبیر «غلام الواقدی» هم از او یاد کرده است. بنگرید: الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ ج۱۱، ص۶.
  39. نک: معجم الادباء، ج۱۸، ص۲۸۲.
  40. بنگرید: اخبار مکه، ج۱، ص۳۴۰؛ ج۲، صص٢٠، ۱۵۸، ۲۷۴-۲۷۵.
  41. الفهرست، ص۱۱۱؛ المغازی الاولی و مؤلفوها، صص١٢۴، ١٢۶.
  42. المغازی، مقدمه، ص١۶.
  43. الواقدی و کتابه المغازی، ج۱، ص۱۳۸-۱۳۹ بنگرید: بخاری، ج۴، ص٢٠٣.
  44. طبقات الکبری، ج۵، ص۴٢٢.
  45. نهج البلاغه، خطبه ۲۳۱.
  46. نک: الجمل، مفید، ص۵٧۴. شیخ مفید در ص۱۳۱ به کتابی که واقدی در باره «حرب البصرة» نوشته، اشاره کرده است.
  47. نک: تاریخ الادب العربی، ج۳، ص۴٢٢.
  48. به کوشش محمد حمید الله، پاریس، ۱۹۸۹.
  49. بنگرید به مقدمه المغازی، ص۱۵.
  50. الفهرست ندیم، ص١۴۴.
  51. طبقات الکبری، ج۵، صص۴٢٧-۴٢۶، وی وصی مأمون شمرده شده؛ طبقات، ج۵، ص۴٢٨.
  52. الموفقیات، ص۱۳۲، برای خبر دیگری از رابطه مأمون با واقدی در وقت قاضی بودنش در بغداد و شکایت زبیده بنگرید: الاغانی، ج٢١، ص۴٨.
  53. الفهرست، ص۱۹۵.
  54. بسا این ابراهیم بن اسماعیل بن مجمع، ربطی به اسماعیل بن مجمع ما نداشته باشد؛ چراکه راوی از ابن شهاب زهری است! بنگرید: شرف المصطفی، ج۵، ص۴۶٠.
  55. الاوراق، ج۲، ص۲۱۷.
  56. مقاتل الطالبیین، ص٢۵٣، ٢۵۶، ۵٧٣.
  57. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۱۹.