وظایف امت نسبت به امام در نهج البلاغه

مقدمه

پیرامون شناخت و رجوع به امام، حضرت علی(ع) در خطبه ۱۸۹ نهج البلاغه می‌فرماید: «لَا يَقَعُ اسْمُ الْهِجْرَةِ عَلَى أَحَدٍ إِلَّا بِمَعْرِفَةِ الْحُجَّةِ فِي الْأَرْضِ؛ فَمَنْ عَرَفَهَا وَ أَقَرَّ بِهَا فَهُوَ مُهَاجِرٌ». «نام مهاجر را بر کسی نمی‌توان گذاشت جز آن کس که حجت خدا بر روی زمین را بشناسد. هر کس خدا را شناخت، و به امامت او اقرار کرد مهاجر است». و نیز در لزوم اطاعت از اهل بیت(ع) در خطبه ۹۷ می‌فرماید: «انْظُرُوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ، وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ، فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدًى، وَ لَنْ يُعِيدُوكُمْ فِي رَدًى، فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا، وَ لَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا، وَ لَا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا». «مردم به اهل بیت پیامبرتان بنگرید، از آن سو که گام برمی‌دارند بروید، قدم جای قد مشان بگذارید، آنها شما را هرگز از راه هدایت بیرون نمی‌برند، و به پستی و هلاکت باز نمی‌گردانند. اگر سکوت کردند سکوت کنید، و اگر قیام کردند قیام کنید، از آنها پیشی نگیرید که گمراه می‌شوید، و از آنان عقب نمانید که نابود می‌گردید». اینک که پس از طرح مباحث گذشته به این نتیجه رسیده‌ایم که سنت الهی در هدایت موجودات پس از خلقت آنها با گرفتن امام در پیشاپیش حرکت آنهاست، و تا حدودی با ویژگی‌ها و رسالت‌های امام آشنا شدیم به‌طور طبیعی به این سؤال می‌رسیم که وظیفه ما در مقابل این امام چیست؟ آنچه در این قسمت در مقابل طرح آن هستیم موضوع کاملاً روشنی است که به‌طور ضروری از مباحث گذشته می‌جوشد، و ما آن را در دو بخش زیر خواهیم آورد:

شناسایی، رجوع و پیروی از امام

«فَاطْلُبْ لِنَفْسِكَ دَلِيلًا»[۱] «برای خودت راهنمایی بجوی» پس از آنکه یافتیم که برای رهایی از سرگردانی سرگشتگی باید در پی امامی بود که راه را از چاه و هدایت را از ضلالت بشناسد اینک باید در مقام جستجوی او برآمد تا با یافتن او خود را در دژ و حصار او قرار داد و در کاروانی داخل گشت که از میان تمامی کاروان‌ها و مکتب‌ها تنها اوست که بسوی نور و حقیقت در حرکت است و کاروان‌های دیگر هر کدام دیر زمانی نمی‌گذرد که از حرکت باز می‌ایستد و یا به علت انحراف در مسیر بدره هولناک نادانی‌ها و خودنگری‌ها و استکبارها سقوط می‌کنند. در مباحث گذشته دیدیم که امام الگوی امت است؛ زمانی که من به عنوان یک انسان در خود می‌بینم که نیاز به «رشد» و «تکامل» و «شدن» دارم و از جانب خدای جهانیان برای چگونه شدن من تنها فقط به یکسری کلام بسنده نشده است، بلکه یک مثال و نمونه عینی از آنچه که باید «شد» ارائه داده و بدیهی است که خداوند بیهوده این الگو را قرار نداده است، بلکه همان‌طور که در آیات قرآنی و روایات آمده خداوند بدین وسیله حجت و دلیل خودش را بر انسان‌ها تمام کرده است پس روشن است که من باید در جستجوی این الگو برآیم و پس از یافتنش او را در اعمال خود الگو و نمونه قرار دهم.

و یا آنجا که سخن از رهبری سیاسی امام بر امت گذشت و بخوبی روشن شد که بهترین و سزاوارترین و محقق‌ترین انسان برای رهبری جامعه کسی است که از جانب خداوند حق حکومت و رهبری بر مردم را دارد و ولایت سیاسی او بر امت تنها ولایت قابل قبول و پذیرفتنی است. در جائی که بدون جامعه و گروه و امت و دولت نمی‌توان زندگی کرد و گریزی از پذیرفتن یک حکومت نیست آیا بهتر و الهی‌تر از حکومت امامان هدی و یا کسانی که از جانب آنان حق حکومت دارند می‌توان در جایی و مکتبی حکومتی سراغ کرد؟ بدین جهت است که باید در جستجوی امامان بود و ایشان را یافت و در مقام پذیرش ولایت آنان قرار گرفت. کلام امام محمد باقر(ع) در مورد مسلمانانی که به گرد کعبه می‌گشتند، بس شنیدنی است، که فرمود: «اینها مانند زمان جاهلیت به گرد این خانه می‌گردند در حالی‌که امر شده‌اند که پس از این گردش به سوی ما آیند و ما را از ولایت و دوستی خودشان آگاه سازند و برای یاری ما آمادگی‌شان را اعلام دارند.»..[۲]. همانطوری که بخوبی دیده می‌شود و از این حدیث هم برمی‌آید این وظیفه امت است که پس از آگاهیش به مقام امام و اینکه او سزاوارترین رهبر و پیشوا در تشکیل حکومت است باید بسوی او رود و او را از آمادگی خود در اطاعت امام آگاه سازد.

و یا زمانی که می‌یابیم از جانب خداوند بزرگ و به‌وسیله پیامبرش برای انسان‌های پس از او جز کتاب خدا معلمانی بزرگ هم باقی مانده است که اینان مفسران مذهب و پیشتازان انقلاب‌های توحیدی هستند و اینان کسانی هستند که به دقیق‌ترین و ظریف‌ترین راه‌ها و حقایق این کتاب بزرگ هدایت و رهایی آشنایند و اینان کسانی هستند که به علت آشنایی‌شان به کتاب خدا و دارا بودن صفات لازم کوچک‌ترین انحرافی از راه و رسم رهبر انقلاب بزرگ - اسلام- پیدا نخواهند کرد آیا دیگر تردیدی باقی می‌ماند که برای آشنایی هر چه بیشتر به مکتب و دستورالعمل‌های آن برای پیمودن راه باید به ایشان مراجعه کرد و در حضورشان زانوی تعلم و پیروی بر زمین زد و آنچه می‌گویند با گوش دل شنید و آموخت و نگاهداشت و به نسل‌های آینده رساند. تا مبادا کالبد این کاروان از آن جوهر و نوشتاری که از خون شهدا برتر است[۳] خالی ماند. با توجه به همین مفاهیم و مسائل است که می‌گوئیم شناسایی و شناخت امامان هدی و مراجعه به ایشان و پیروی از فرامینشان جزء لاینفک دین خدا و از وظایف اولیه و حتمی سالکین راه خداست، و نیز می‌گوئیم که به صرف شناخت و آن هم یک شناخت اولیه ساده از خدا هیچ‌گاه وظیفه ما در قبال او به پایان نمی‌رسد بلکه به حرکت درآمدن با کاروان هدایت الهی به امامت امامان معصوم جزئی از عبادت و مرحله کمال آن است. باید اعتقادات از نظر به عمل درآید و اندیشه‌ها تبلور یابد تا تمامی حرکات و رفتار جامعه عبادت شود و این همان جامعه‌ایست که پیامبران برای برپائی آن قیام کردند و این همان مسیری است که ایمان و توحید بر اثر پیمودن آن کامل می‌شود.

در این قسمت کلام گهربار یکی از معصومین را به عنوان عصاره آنچه که سعی بر بیانش داشتیم می‌آوریم: امام علی(ع) می‌فرماید[۴]: «لَا يَكُونُ الْعَبْدُ مُؤْمِناً حَتَّى يَعْرِفَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْأَئِمَّةَ كُلَّهُمْ وَ إِمَامَ زَمَانِهِ وَ يَرُدَّ إِلَيْهِ وَ يُسَلِّمَ لَهُ...». «بنده مؤمن نمی‌گردد -ایمان کامل نمی‌آورد- تا اینکه خدا و پیامبرش و تمامی امامان و امام زمان خودش را بشناسد و بسوی او رود و تسلیم فرمان او باشد.»... امام علی(ع) یکی از شرط‌های داخل شدن به بهشت را شناخت امامان می‌داند و در خطبه ۱۵٢ می‌فرماید: «وَ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ أَنْكَرُوهُ». «وارد بهشت نمی‌شود جز کسی که آنان را بشناسد، و آنان او را بشناسند و داخل آتش نمی‌شود جز کسی که آنان را انکار کند و آنان او را انکار کنند».[۵]

دلبستگی و محبت به امام

﴿قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ[۶]. تا بحال مقداری با مقام امامت آشنا شده‌ایم و نیز به عنوان یکی از وظایف امت در قبال امام شناسایی و مراجعه و پیرویش را عنوان داشتیم اینک به دومین وظیفه امت اشاره می‌کنیم. یکی از مسائلی که بارها در قرآن یادآوری شده است و حتی تنها مربوط به پیامبر اسلام نیست، بلکه در مورد اکثر پیامبران آمده، محبت و عشق ورزیدن امت به خاندان پیامبران می‌باشد. همان‌طور که در آیه صدر بحث مشاهده می‌شود -و آیات دیگری هم در قرآن این مفهوم را دارا هستند- پیامبران الهی از مردم و امت خود اجر و پاداشی نمی‌خواسته‌اند؛ زیرا که اجر آنان با خداوند بوده است و پیامبران هم به عنوان وظیفه‌ای که خداوند بر عهده آنها گذاشته بوده است مردم را هدایت می‌کرده‌اند. جالب این است که اگر لفظی و کلامی بنام اجر و پاداش در مورد آنها آمده است درواقع چیزی نبوده، که نهایتاً سود و منفعت آن به خود امت برمی‌گشته است، برای مثال خداوند اجر پیامبر را که باید امت می‌پرداخته است در ابراز دوستی و محبت به نزدیکان پیامبر - اهل بیت- قرار داده است به نحوی که در صورت انجام این امر فایده آن به خود امت برمی‌گردد و با شروع محبت و عشق و علاقه ورزیدن به خاندان عصمت به تدریج به آنها نزدیک شده و براثر این نزدیکی، کمالات و علم و هدایتشان را درک می‌کنند و به امامت و ولایت آنها پی برده و اقرار می‌ورزند و راه کامل عبودیت را یافته و در آن گام می‌نهند.

نکته قابل توجه این است که همیشه ابراز این محبت نسبت به افرادی از نزدیکان پیامبر خواسته شده که خط امامت و ولایت از میان آنها عبور می‌کرده است و الا هیچ‌گاه ضرورت این محبت به صرف نزدیکی با پیامبر به‌دست نمی‌آمده است همان‌طوری که هیچ‌کس را اعتقاد بر این نیست که امت باید به عموی پیامبر یعنی ابولهب محبت بورزد، بلکه بی‌شک تنفر از او ضرورت ایمان است اما آن‌کس که دوستی او نشانه ایمان و بغض نسبت به او نشانگر نفاق است[۷]، کسی است که از نظر ایمان،شجاعت، عمل صالح، علم، راستی، ایثار، درستی،جهاد در راه حق و... گوی سبقت را از همگی ربوده است و او برادر پیامبر و امین وحی او و امام امت علی بن ابی‌طالب امیر المؤمنین(ع) است.

میان محبت راستین و عمل، رابطه‌ای سخت استوار برقرار است، چگونه ممکن است که انسان به فردی محبت داشته و عشق ورزد اما رفتار و افکارش با او در تضاد بوده و با او بیگانه باشد، چگونه ممکن است که انسانی به خاندانی علاقه داشته باشد اما از مکتب و حرکت و نحوه زندگانی آنها به دور باشد. به راستی اگر عشق و محبت، راستین باشد انسان رفته رفته اخلاق و ویژگی‌های محبوب خود را به‌دست می‌آورد. امام محمد باقر(ع) در حدیث بسیار جالبی خطاب به جابر می‌فرماید: «آن‌که ادعای تشیع می‌کند آیا باید به همین که قائل به محبت ما اهل بیت است اکتفا کند؟ به خدا سوگند، جز آنان که از خدا بترسند و اطاعت او را بجای آورند، پیرو ما نیستند و اینان جز با فروتنی در برابر خداوند،امانت و درستکاری، بسیار به یاد خدا بودن، روزه، نماز، نیکی به پدر و مادر، جویایی حال نیازمندان از همسایگان و قرض‌داران و ایتام، راستگوئی، خواندن قرآن و... باز شناخته نمی‌شوند. جابر می‌گوید عرض کردم ای پسر رسول خدا، ما کسانی را بدین صفات نمی‌شناسیم. امام(ع) فرمود: ای جابر به راه باطل نلغزی، آیا کافی است که مردی بگوید من علی(ع) را دوست دارم و پیرو او هستم و فعال نباشد؟ پس اگر بگوید رسول خدا(ص) را که از علی(ع) بهتر است دوست داریم و از روش او پیروی نکند و به سنت او عمل ننماید دوستی آن گرامی، برایش هیچ سودی نخواهد داشت. پس از خدا بترسید و برای رسیدن به آنچه نزد اوست تلاش کنید، بین خدا و هیچ‌کس رابطه قوم و خویشی وجود ندارد. محبوب‌ترین و گرامی‌ترین بندگان نزد خداوند بزرگ کسی است که پرهیزکارتر باشد و هیچ‌کس بر خدا حجتی ندارد، هر که مطیع خداست او ولیّ و دوست ماست و هر که نافرمانی خدا کند -در حقیقت با کردار و رفتاری که دارد- دشمن ما، به ولایت ما جز با عمل و ورع نمی‌توان رسید»[۸]. محبت و عشق به امام همچون رشته محکمی است که پیوند امت را با امام معنا و عمق می‌بخشد و این پیوند را از یک پیوند فرمایشی و حزبی خشک خارج می‌سازد. محبت و عشق به امام همچون جویباری است که با شناوری در آن می‌توان تا اقیانوس پربرکت و حیات‌بخش وجود امام به حرکت در آمد و با اتصال و پیوند به امام، وجود خود را در خدا محو ساخت و از این محو شدن بقا و حیات یافت.

بدون آنکه نقش عوامل دیگر را در جانبازی‌های پیروان ائمه فراموش کنیم آیا می‌توان نقش عمده و اساسی محبت و عشق ورزیدن به امامان را چه در زمان حیاتشان و چه در زمان غیبت آخرین آنها - امام مهدی(ع) در بقای دین و حفظ خط انقلاب راستین پیامبران در طول تاریخ یعنی تشیع - نادیده گرفت؟ آیا این جز اثر عشق و محبت به امام و حقیقت اوست که میثم تمار را آن‌چنان بر روی چوبه دار درختان خرما به سخن وا می‌دارد و آن‌چنان از مولی و و محبوب خود ستایش می‌کند که عبید الله بن زیاد پلید مجبور می‌گردد بر دهان او دهان‌بندی زده و بالاخره زبانش را از حلق بیرون کشد و شهیدش کند. و آیا این جز عشق و محبت است که یاران باوفای امام حسین(ع) را وامی‌دارد تا آن‌چنان بر پای او و حق خون دهند که سرخی خونشان تا ابد مستضعفان هر جامعه سیاه کفرزده و شرک‌آلودی را آن‌چنان توان بخشد که برخروشند و از میان سیاهی با سرخی خون خود به روشناییایمان و توحید واسلام دست یازند.

و اگر نبود این عشق و محبت به قافله سالاران کاروان حق و خون چگونه ممکن بود که پس از قرن‌ها تاریکی و ظلمت و استبداد و خفقان، ملتی به ندای امام خود آن روح خدا - خمینی کبیر- و آن امام بت‌شکن از تبار ابراهیمیان، لبیک گوید و در جای جای سرزمین خونبارش کربلای حسینی برپا کند. براستی آن‌کس که مغز شکافته برادر ایمانی‌اش که در حمله دژخیمان طاغوت صفت پهلوی در حرم پاک هشتمین امام که از جمجمه‌اش بیرون زده بر دست می‌گیرد و ایثار او را هدیه صاحب عصر و زمان بقیة الله الاعظم(ع) می‌کند، و آن خواهر معصومی که با چادر خود عفتش را بدوش کشیده و کربلای شهدا را در ۱۷ شهریور تهران بپا می‌کند و آن برادر سرباز و پاسدار و جانبازی که در جبهه‌های غرب و جنوب این کشور با خون خود راه ابراهیم و حسین را رنگین‌تر کرده و تداوم می‌بخشد، جز در اثر عشق و محبت به اهل بیت و امامان هدی است؟ آیا جز در اثر عشق شیفتگی به حق و صاحبان آن‌که همین امامان پاک باشند و جز در لبیک گفتن به ندای بت‌شکنانه نائب دوازدهمین امام می‌توان از راه دیگری این ایثارها و فداکاری‌ها را به‌دست آورد؟

این همان رمز جاودان پویایی و حیات تشیع در تمامی قرون است و این همان رمزی است که امام صادق(ع) برای برقراری آن مجالس سوگواری تشکیل می‌دهد و می‌فرماید: «آن‌کس که بر سوگ حسین(ع) دیگران را بگریاند و آن‌کس که بگرید آن‌کس که خود را به گریه کردن بزند»، بر همه جنّت خدا واجب است. یعنی اینکه، باید شمع این عشق و این محبت در تاریک‌ترین و خفقان‌آورترین زمان‌ها نیز خاموش نگردد تا گم‌گشتگان راه هدایت و عبودیت با نور و روشنایی آن از کوره راه‌های تنگ و باریکی که مستکبران زمان برپا کرده‌اند عبور کنند تا در فردای فجر،حق و عدل انسان را از استکبار نجات و رهایی بخشند. با توجه به همین ضرورت و فایده است که پیامبر در حدیث بسیار جالبی می‌فرماید: «مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِيداً... أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مُؤْمِناً مُسْتَكْمِلَ الْإِيمَانِ... أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ كَافِراً، أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ لَمْ يَشَمَّ رَائِحَةَ الْجَنَّةِ». «هر کس که بر دوستی آل محمد(ص) بمیرد،شهید مرده است... آگاه باشید که هر کس بر دوستی آل محمد بمیرد در حالی مرده است که مؤمن بوده و به کمال ایمان رسیده است... آگاه باشید که هر کس بر بغض و کینه آل محمد(ص) بمیرد کافر مرده است، آگاه باشید هر کس که بر کینه و دشمنی آل محمد(ص) بمیرد هرگز بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد»[۹].

با توجه به این حدیث با جرأت تمام می‌توان گفت که اگر و باز هم اگر بتوان راهی بر نجات آنان‌که به نحوی از این راه هدایت دور مانده‌اند جستجو کرد، اما هرگز نمی‌توان برای آنان که نه تنها از جویبار هدایت امامان دور مانده بلکه با آنان به مقابله و کینه‌توزی برخاسته‌اند راه نجاتی یافت. آنچه در این بخش آوردیم، شامل این بحث است که رابطه امت با امام خود تنها نباید در حد فرماندهی و فرمان‌پذیری خلاصه شود بلکه لازم است همانطوری که ما بین آجرهای یک بنا را «ملات» پر کرده و به آن ساختمان، استواری کامل می‌بخشد، رابطه امت و امام که در حیطه رهبری و دیگر مسائل برقرار شده است، با محبت و عشق امت به امام استواری و پیوستگی یابد. در آخر یادآوری این نکته هم مفید است و آن اینکه به‌طور طبیعی این محبت هیچ وقت یک طرفه نیست و قدر مسلم این است که امامان هم به امت خود علاقه دارند و در بسیاری از کلمات و داستان‌هایی که از آنان رسیده است این موضوع نهفته که ایشان همواره در فکر نجات و نگهداری امت خود می‌باشند.

در نامه‌ای که امام زمان(ع) به شیخ مفید (ره) نوشته است، امام(ع) زیباترین و محبت‌آمیزترین کلام، توجه و علاقه خود را به شیعیان بیان داشته است، امام(ع) می‌فرماید: «إِنَّا غَيْرُ مُهْمِلِينَ لِمُرَاعَاتِكُمْ وَ لَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُمْ...»[۱۰]. «ما هرگز از حمایت و نگهداری شما کوتاهی نمی‌کنیم و یاد شما فراموشمان نمی‌گردد». براستی این عشق و محبت از جانب پاک‌ترین و برترین برگزیدگان خدا از یک طرف و از جانب پیروان آنان از طرف دیگر چه شورانگیز و حرکت‌آفرین است.[۱۱]

بیزاری جستن از دشمنان امام

«... الْبَرَاءَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَدُوِّهِمْ»[۱۲]. «تبری جستن به سوی خداوند از دشمنان آنان». تاکنون آن‌چه گفتیم از دوستی و محبت و به سرپرستی گرفتن امامان هدی و یا در یک کلام، پذیرفتن ولایت آنها بوده است. اما موضوعی را که اینک در مقام طرح آن هستیم مسأله پراهمیت دیگری است که بی‌شک یکی از وظایف امت در قبال امام را معین می‌کند و بدون آن نه تنها ولایت، کامل نمی‌شود بلکه از نتایج عملی خود به دور می‌ماند؛ و آن مسأله بیزاری جستن از دشمنان امام می‌باشد. خداوند در قرآن یکی از از خصوصیات کسانی را که به ریسمان الهی چنگ زده‌اند، کفر به «طاغوت» و ایمان به «اللّه» می‌داند[۱۳]، یعنی آنان که به خدا ایمان آورده‌اند باید به یقین رسیده باشند که در نزد طاغوت و شیطان هیچ خبری و حقی موجود نیست؛ زیرا کوچک‌ترین امیدی به طاغوت و شیطان داشتن یا شرک است، یا کفر و یا نفاق و همگی همان ضلالتی است که اگر ذره‌ای از حق دور گشتی به چیزی جز آن نخواهی رسید[۱۴].

یا باید موسی را برگزینی و یا در سپاه فرعون درآیی یا باید محمد(ص) را لبیک گویی و یا در کنار مشرکین با او به جنگ پردازی اگر علی را انتخاب می‌کنی نه‌تنها باید در صف معاویه نباشی بلکه باید از او بیزاری هم بجویی و لعنت خدا را بر او بخواهی و با قلب و زبان و عملت بیزاری خود را از او به اثبات رسانی، که در غیر این صورت عمروعاصی خواهی بود که سفره معاویه و نماز علی را می‌خواهد که همیشه در نهایت کار همچون او در سپاه معاویه در خواهی آمد. قرآن در بسیاری از مواضع، خود این مسأله را به خوبی روشن می‌کند و می‌فرماید اگر گروهی از مؤمنان، دشمنان اسلام و یا خویشاوندان خود را که اسلام نیاورده‌اند، به دوستی بگیرند از آنها باشند[۱۵]. یعنی با این کار خود دقیقاً با اسلام مخالفت کرده، و در سپاه کفر درآمده‌اند.

این مفهوم در بسیاری از روایات امامان هم آمده است بدین ترتیب که در کنار ولایت و پیروی از ایشان بیزاری جستن از دشمنان خودشان را هم آورده‌اند. «... وَ مُوَالاةُ عَلِيٍّ(ع) وَ الِائْتِمَامُ بِهِ وَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَى(ع) وَ الْبَرَاءَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَدُوِّهِمْ...»[۱۶]؛ «... ولایت علی(ع) و پیروی از او و از امامان هدی(ع) و دوری و بیزاری جستن از دشمنان ایشان به سوی خداوند عزوجل.»... نمونه بارز این‌گونه رفتار را در یاران امامان می‌بینیم. پیروان صادق آنها لحظه‌ای با ائمه جور کنار نیامده‌اند و لحظه‌ای از مبارزه با آنها عقب ننشسته‌اند و لحظه‌ای این‌گونه نیندیشیده‌اند که مثلاً مفسر قرآن ما، حضرت امام صادق(ع) است و خلیفه‌مان منصور! از او فقه می‌آموزیم و در زیر سایه حکومت آن دیگری زندگی می‌کنیم! بلکه همیشه منصور و امثال او را غاصب حق مسلم امام و مانع هدایت امت می‌دانسته‌اند.

توجه و دقت به مفهوم «برائت» از دو جهت بسیار قابل توجه است و نتایج عملی بسیار جالبی به بار می‌آورد یکی آنکه این موضوع نشان می‌دهد که در تمام زمینه‌ها از جمله مسأله حکومت و رهبری جامعه نه تنها نباید به دستگاه‌های زور - آنانی که اساس حکومتشان بر مبنائی غیر از ولایت الهی است- نزدیک شد بلکه حتی لحظه‌ای نباید در بطلان و ناحق بودن آنان تردیدی به خود راه داد، و دیگر این که این بیزاری - در حیطه قلب و عمل- راه هرگونه سازشکاری را با دستگاه‌های کفر و ظلم مسدود می‌کند. ما در زمان خود شاهد هستیم که چگونه با فراموش شدن و از میان رفتن همین اصل برائت و دوری جستن از حکومت‌های ظالم و حرکت‌های کفرآمیز بسیاری از نیروهایی که می‌بایست در مقابل کفر و نفاق، حرکت‌های قهرآمیزی داشته باشند، در پوشش مشی‌های باصطلاح آزادمنشانه‌ای در کنار هر کسی حاضر به نشستن و گفتگو کردن می‌باشند، گویا هنوز فکر می‌کنند می‌توانند با کنار آمدن با «ائمه کفر» نظرات و الطاف آنها را برای تداوم یک حرکت انقلابی اسلامی جلب کنند. اینان هنوز به بطلان و فساد کامل کفر و نفاق ایمان نیاورده‌اند!!

حرکت انقلاب اسلامی ایران در عصر ما به رهبری امام خمینی (ره) در مقابل خط‌مشی‌های دیگری که به نحوی ادعای رهبری این حرکت را داشتند نمونه بارزی از همین مسأله است. آن‌گاه که امام خمینی (ره) به‌طور قاطع و کامل بیزاری خود را از دستگاه کفر و شرک و نفاق پهلوی ابراز می‌داشت و راهی را جز خلع شاه معدوم برای تداوم انقلاب نمی‌جست، هنوز بودند کسانی که در فکر مذاکره و مصالحه با شاه و دارودسته‌اش بودند و از طرف دیگر امام تنها راه نجات را در چنگ زدن صادقانه و عاشقانه بر اسلام اصیل جستجو می‌کرد اما اینان می‌خواستند ملقمه‌ای از دموکراسی پوسیده مغرب زمین و یا دیکتاتوری‌های ترقی‌مآبانه مشرق زمین را بر این مرز و بوم حاکم کنند. امتی که می‌خواهد راه امامی را طی کند باید قاطعانه راهی را جذب و راهی را دفع کند باید هم «تولی» و هم «تبری» داشته باشد، وگرنه با داشتن یک روحیه مسالمت‌آمیزی که امکان گردهمآیی ظالم و مظلوم، کافر و مؤمن، منافق و صادق، مستکبر و مستضعف، در آن فراهم باشد نه تنها نمی‌توان ذره‌ای به خیر و حق نزدیک شد، بلکه این‌چنین رفتاری به تسلط هر چه بیشتر گروه اول بر دوم می‌انجامد. به این ترتیب است که یکی از وظایف امت را در قبال امام، بیزاری جستن از آنچه غیر خط امام است، می‌دانیم. و فقط در این صورت است که می‌توان «حزب اللّه» را تشکیل داد و تقویت نمود و فقط در روشنی این‌چنین راه و تصمیمی است که می‌توان امید پیروزی بر باطل را پیدا کرد و باز فقط از این راه هست که می‌توان «حزب اللّه» و حرکت اصیل انقلابی را از هرگونه تمایلات شرک‌آمیز انحرافی و یا التقاطی به کلی پاک و خالص گردانید.

پیرامون حبّ اهل بیت و بیزاری جستن از دشمنان اهل بیت امام علی(ع) در خطبه ۱۰۹ نهج البلاغه می‌فرماید: «نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ، وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ، وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ، وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ، وَ يَنَابِيعُ الْحُكْمِ، نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا يَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ، وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا يَنْتَظِرُ السَّطْوَةَ». «ما از درخت سرسبز رسالتیم، و از جایگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان برخاستیم، ما معدن‌های دانش و چشمه‌های حکمت الهی هستیم. یاران و دوستان ما در انتظار رحمت پروردگارند و دشمنان و کینه‌توزان ما در انتظار کیفر و لعنت خداوند به سر می‌برند».[۱۷]

ولایت شرط قبولی اعمال[۱۸]

«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع): حَدِيثٌ رُوِيَ لَنَا أَنَّكَ قُلْتَ: إِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ، فَقَالَ: قَدْ قُلْتُ ذَلِكَ، قَالَ: قُلْتُ: وَ إِنْ زَنَوْا أَوْ سَرَقُوا أَوْ شَرِبُوا الْخَمْرَ؟ فَقَالَ لِي: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ، وَ اللَّهِ مَا أَنْصَفُونَا أَنْ نَكُونَ أُخِذْنَا بِالْعَمَلِ وَ وُضِعَ عَنْهُمْ! إِنَّمَا قُلْتُ: إِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنْ قَلِيلِ الْخَيْرِ وَ كَثِيرِهِ فَإِنَّهُ يُقْبَلُ مِنْكَ»[۱۹]. «راوی حدیث شریف گوید: به امام صادق(ع) گفتیم: حدیثی برای ما روایت شده که شما فرمودید: وقتی که معرفت پیدا کردی (یعنی در حق ائمه(ع)) هر چه می‌خواهی بکن. فرمود: من چنین گفتم، گفت: گفتم: اگر چه زنا کنند یا دزدی کنند یا شراب بخورند؟ فرمود: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ، به خدا قسم بی‌انصافی نمودند با ما، که ماها خود اخذ شویم به اعمال و از آنها برداشته شود! آنچه من گفتم این بود که: وقتی معرفت پیدا کردی هر چه می‌خواهی بکن از عمل خیر، چه کم و چه زیاد از تو قبول می‌شود».

بدان که اگر کسی مراجعه کند به اخبار وارده و در حالات رسول اکرم(ص) و ائمه هدی(ع) و کیفیت عبودیت و اجتهاد آنها و تضرع و زاری و ذل و مسکنت و خوف و حزن آنها در پیشگاه مقدس رب العزه و کیفیت مناجات آنها در محضر قاضی الحاجات که از حد تواتر بیرون است و از صدها افزون، و همین‌طور مراجعه کند به وصیت‌هایی که رسول اکرم(ص) به حضرت امیر المؤمنین(ع) می‌کردند و وصیت‌های ائمه(ع) بعضی به بعضی و وصیت‌هایی که به خواص شیعیان و خلص موالیان می‌فرمودند و تأکیدات و سفارش‌های خیلی بلیغی که می‌فرمودند و آنها را از معصیت خدای تعالی تحذیر می‌نمودند، که در اصول و فروع تکالیف، کتب اخبار از آن مشحون است، علم قطعی حاصل می‌کند که اگر بعضی روایات به حسب صورت و ظاهر مخالف با آن احادیث وارد شده است ظاهر آنها مراد نیست. و ما اکنون از ذکر بعض روایات طرفین ناچاریم تا حقیقت حال معلوم شود. «الْكَافِي: بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: شِيعَتُنَا هُمُ الشَّاحِبُونَ الذَّابِلُونَ النَّاحِلُونَ الَّذِينَ إِذَا جَنَّهُمُ اللَّيْلُ اسْتَقْبَلُوهُ بِحُزْنٍ»[۲۰].

«فرمود: شیعیان ما کسانی هستند که دارای حزن و اندوهند و لاغر اندامند از شدت حزن و عبادت، آنهایی هستند که چون فرو گیرد آنها را تاریکی شب استقبال کنند آن را به حزن». و روایت به این مضمون که علامت شیعیان را بیان فرماید بسیار است. «وَ عَنْهُ، عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِيَّاكَ وَ السَّفِلَةَ فَإِنَّمَا شِيعَةُ عَلِيٍّ(ع) مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ اشْتَدَّ جِهَادُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ وَ خَافَ عِقَابَهُ، فَإِذَا رَأَيْتَ أُولَئِكَ فَأُولَئِكَ شِيعَةُ جَعْفَرٍ»[۲۱]. «فرمود: برحذر باش از این مردم پست، جز این نیست که شیعه علی کسی است که عفیف باشد بطن و فرج او، و شدید باشد جهاد او، و عمل کند برای آفریدگارش، و امید ثواب او داشته باشد و خوف عقاب او را داشته باشد. وقتی این جماعت را دیدی آنها شیعه جعفر بن محمد هستند».

«وَ عَنِ الأَمَالِي لِلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيِّ، شَيْخِ الطَّائِفَةِ - رَحِمَهُ اللَّهُ - بِإِسْنَادِهِ عَنِ الرِّضَا(ع)، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع)، أَنَّهُ قَالَ لِخَيْثَمَةَ: أَبْلِغْ شِيعَتَنَا، أَنَّا لَا نُغْنِي مِنَ اللَّهِ شَيْئاً، وَ أَبْلِغْ شِيعَتَنَا أَنَّهُ لَا يُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِالْعَمَلِ، وَ أَبْلِغْ شِيعَتَنَا أَنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا ثُمَّ خَالَفَهُ إِلَى غَيْرِهِ وَ أَبْلِغْ شِيعَتَنَا أَنَّهُمْ إِذَا قَامُوا بِمَا أُمِرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»[۲۲]. «فرمودند جناب باقر العلوم(ع) به خیثمه که: ابلاغ کن به شیعیان ما که ما بی‌نیاز نمی‌کنیم از خداوند چیزی را (یعنی به اعتماد به ما از عمل باز نمانید) و برسان به شیعیان ما که نرسد آنچه پیش خدا هست مگر به عمل. و به شیعیان ما ابلاغ کن بزرگ‌ترین مردم در حسرت روز قیامت کسی است که وصف کند عدلی را پس از آن مخالفت کند او را و عدول کند به سوی غیر آن. و ابلاغ کن به شیعیان ما که اگر قائم شدند به آنچه به آن مأمورند (یعنی اگر اطاعت خداوند را کردند) آنها اهل نجات هستند فقط». «الْكَافِي: بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: لَا تَذْهَبْ بِكُمُ الْمَذَاهِبُ، فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ»[۲۳]. یعنی: «عذرتراشی نکنید و معاصی خدا، و رأی‌های باطل را متابعت نکنید که ما شیعه هستیم و انتساب به اهل بیت اسباب نجات ماست، به خدا قسم که نیست شیعه ما مگر کسی که اطاعت خدای تعالی کند».

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: قَالَ لِي: يَا جَابِرُ! أَ يَكْتَفِي مَنِ انْتَحَلَ التَّشَيُّعَ أَنْ يَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ؟ فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ - إِلَى أَنْ قَالَ: - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْمَلُوا لِمَا عِنْدَ اللَّهِ، لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ، أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَكْرَمُهُمْ عَلَيْهِ أَتْقَاهُمْ وَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِهِ. يَا جَابِرُ! وَ اللَّهِ مَا يُتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَّا بِالطَّاعَةِ، وَ مَا مَعَنَا بَرَاءَةٌ مِنَ‏ النَّارِ وَ لَا عَلَى اللَّهِ لِأَحَدٍ مِنْ حُجَّةٍ، مَنْ كَانَ لِلَّهِ مُطِيعاً فَهُوَ لَنَا وَلِيٌّ، وَ مَنْ كَانَ لِلَّهِ عَاصِياً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ، وَ مَا تُنَالُ وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ»[۲۴]. «فرمود: ای جابر آیا کفایت می‌کند کسی را که مدعی تشیع است اینکه دعوی کند دوستی ما اهل بیت را؟ به خدا قسم که شیعه ما نیست مگر کسی که از خدا بترسد و اطاعت او کند - تا آنکه فرمود: بترسید از خدا و عمل کنید برای آنچه پیش خداوند است (یعنی از ثواب‌ها). نیست میانه خدا و کسی خویشاوندی، دوست‌ترین بندگان پیش خدای تعالی و اکرم آنها بر او پرهیزگارتر آنها و عمل‌کننده‌تر از آنهاست به فرمایشات او. ای جابر به خدا قسم که تقرب به خداوند تعالی حاصل نشود مگر به اطاعت. نیست با ما آزادی از آتش، و نیست برای کسی حجت بر خداوند، کسی که مطیع خداوند است او دوست ما است، و کسی که عصیان خداوند کند او دشمن ما است، و ولایت ما نیل نشود مگر به عمل و پرهیزگاری».

و هم در «کافی» شریف سند به حضرت باقرالعلوم(ع) رساند که فرمود: «ای جماعت شیعیان آل محمد(ص) شما در حد وسط باشید که غالیان به شما رجوع کنند و تالیان به شما ملحق شوند. یکی از انصار که اسمش سعد بود عرض کرد: فدایت شوم، غالی چیست؟ فرمود: قومی هستند که درباره ما چیزهایی گویند که ما درباره خود نگوییم، پس آنها از ما نیستند و ما از آنها نیستیم. عرض کرد: تالی چیست؟ فرمود: کسی است که طالب هدایت است و طریق آن را نمی‌داند و می‌خواهد که خیر به او برسد و عمل کند. پس از آن رو به شیعیان فرمود و گفت: به خدا قسم که با ما برائت و آزادی از خداوند نیست (یعنی از سخط و عذاب او)، و بین ما و خداوند خویشاوندی نیست، و ما بر خداوند حجتی نداریم و تقرب به خدا حاصل نکنیم مگر به اطاعت و فرمانبرداری، و هر کس از شما مطیع خداوند باشد فایده دارد به [حال] او ولایت و دوستی ما، و هر کس فرمانبردار خدا نباشد از شماها ولایت ما به او نفعی نرساند، وای بر شما مغرور نشوید، وای بر شما مغرور نشوید»[۲۵]. و هم در «کافی» شریف است که حضرت باقرالعلوم(ع) فرمود: رسول خدا(ص) ایستاد بر صفا پس فرمود: ای اولاد هاشم، ای اولاد عبد المطلب، من رسول خدا هستم به سوی شما و من شفقت دارم نسبت به شما، و همانا عمل من برای خود من است و از برای هر یک از شما عمل اوست. نگویید که محمد(ص) از ماست و زود است که ما داخل شویم در آنجایی که او داخل شود، نه به خدا قسم ای بنی عبد المطلب دوستان من از شما و غیر شما نیست مگر پرهیزگاران. آگاه باشید که من نمی‌شناسم شما را روز قیامت در صورتی که بیایید و تحمل کرده باشید دنیا را به پشت‌های خود و مردم دیگر بیایند نزد من در صورتی که آخرت حمل آنهاست»[۲۶].

و هم در روایت جابر متقدم است که فرمود حضرت باقر العلوم(ع): «ای جابر مذاهب باطله و رأی‌های فاسده تو را گول نزند که گمان کنی حبّ علی(ع) تو را بس است. آیا کفایت می‌کند برای مرد که بگوید من دوست می‌دارم علی(ع) را و دارای ولایت او هستم و مع ذلک فعال و دارای کثرت عمل نباشد؟ اگر بگوید من رسول خدا را دوست می‌دارم - با آنکه رسول خدا از علی بهتر است- پس از آن متابعت سیره او نکند و عمل به سنت او ننماید، از حب او نفعی برای او حاصل نشود». و در حکایت معروف طاووس است که دید صدای ناله و تضرع و زاری می‌آید تا آنکه صاحب آن ناله خاموش شد و گویی غشوه‌ای برای او دست داد، چون به بالین او آمد دید جناب علی بن الحسین(ع) است. سر آن بزرگوار را به دامن گرفت و کلماتی مشتمل بر آنکه تو فرزند رسول خدا و جگرگوشه فاطمه زهرائی و بالأخره بهشت از شماست عرض کرد. آن سرور فرمود: خداوند بهشت را خلق فرموده از برای کسی که عبادت و اطاعت او کند اگر چه غلام حبشی باشد، و آتش را خلق فرموده برای کسی که معصیت او کند گر چه از اولاد قریش باشد (یا سید قریش باشد)[۲۷].

اینست چند حدیث از احادیث شریفه صریحه به اینکه این اشتهای کاذبه که ما اهل دنیا و معصیت داریم غلط و باطل است، و از هوس‌های شیطانی و مخالف با عقل و نقل است، و ضمیمه نما به آن آیات شریفه قرآنیه را مثل قول خدای تعالی: ﴿كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ[۲۸] و مثل قوله تعالی: ﴿فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ[۲۹] و مثل قوله تعالی: ﴿لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ[۳۰] و غیر اینها از آیات شریفه که در [هر] صفحه از کتاب الهی موجود است که تأویل و تصرف در آن خلاف ضرورت است.

و در مقابل اینها احادیث دیگری است که آنها هم در کتب معتبره مذکور است، ولی، نوعاً جمع صحیح عرفی دارد و اگر جمع نیز پسند نیفتد و قابل تأویل نباشند، مقاومت با این همه حدیث صحیحه صریحه متواتره مؤیده به ظواهر قرآنیه و نصوص فرقانیه و عقل سلیم و ضرورت مسلمین ننماید. «فَمِنْ ذلِكَ مَا رَوَاهُ ثِقَةُ الْإِسْلَامِ الْكُلَيْنِيُّ بِإِسْنَادِهِ عَنْ يُوسُفَ بْنِ ثَابِتِ بْنِ أَبِي سَعْدَةَ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: الْإِيمَانُ لَا يَضُرُّ مَعَهُ عَمَلٌ وَ كَذَلِكَ الْكُفْرُ لَا يَنْفَعُ مَعَهُ عَمَلٌ»؛ «فرمود حضرت صادق(ع): ایمان ضرر نرساند با آن عملی، و کفر نیز نفع نرساند با آن عملی». و جناب محدث جلیل مجلسی -علیه الرحمه- این دسته اخبار را حمل فرمودند به اینکه مراد از ضرر، دخول نار یا خلود در نار است انتهی، و بنا بر اینکه مراد، دخول نار باشد منافات ندارد با عذاب‌های دیگری که در برزخ و مواقف قیامت از آنها بشود.

امام خمینی می‌فرماید که ممکن است این اخبار را حمل کرد به آنکه ایمان قلب را طوری منور می‌کند که اگر فرضاً گاهی خطا یا گناهی از انسان صادر شود، بواسطه آن نور و ملکه ایمان جبران کند به توبه و رجوع الی الله نماید، و صاحب ایمان بالله و یوم الاخره نگذارد اعمالش به روز حساب افتد، پس در حقیقت این اخبار دلالت بر تمسک به ایمان و بقاء به آن است، چنانچه نظیر این حدیثی است که در «کافی» شریف از حضرت صادق(ع) نقل فرموده که حضرت موسی(ع) به جناب خضر(ع) گفت: من از رفاقت با تو دارای شرافت و حرمت شدم. پس وصیتی به من فرما. فرمود به او که: ملازم باش با چیزی که ضرر نرساند به تو با آن چیز، چنانچه با غیر آن به تو چیزی نفع نرساند». «وَ مِنْ ذلِكَ مَا رَوَاهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ؛ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) كَثِيراً مَا يَقُولُ فِي خُطْبَتِهِ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ! دِينَكُمْ دِينَكُمْ، فَإِنَّ السَّيِّئَةَ فِيهِ خَيْرٌ مِنَ الْحَسَنَةِ فِي غَيْرِهِ، وَ السَّيِّئَةُ فِيهِ تُغْفَرُ وَ الْحَسَنَةُ فِي غَيْرِهِ لَا تُقْبَلُ». «می‌فرمود حضرت امیر المؤمنین(ع) در خطبه بسیاری از اوقات: ای مردم حفظ کنید دین خود را و دست از آن برندارید؛ زیرا که گناه در آن بهتر از حسنه[۳۱] در غیر آن است، و گناه در آن آمرزیده شود و در غیر آن عبادات و حسنات قبول نگردد».

و این حدیث شریف و امثال آنکه در مقابل ترغیب به ملازمت دیانت حقه است دلالت بر آن دارد که سیئات مؤمنین و صاحبان دین حق بالاخره آمرزیده شود، چنان چه خداوند می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا[۳۲] و از این جهت، سیئات آنها را توان گفت که بهتر از حسنات دیگران است که هیچوقت قبول نشود، بلکه شاید حسناتی که شرایط قبول مثل ایمان و ولایت در آن نباشد، خود دارای ظلمتی باشد که از سیئات مؤمنین که بواسطه نور ایمان در خوف و رجا هستند ظلمت و کدورتش بیشتر باشد. بالجمله، این حدیث دلالت ندارد بر آنکه اهل ایمان بر سیئات خود مأخوذ نیستند، چنانچه ظاهر است. و از جمله احادیث مشهوره که گویند بین فریقین مشهور است اینست که: «حُبُّ عَلِيٍّ حَسَنَةٌ لَا يَضُرُّ مَعَهَا سَيِّئَةٌ وَ بُغْضُهُ سَيِّئَةٌ لَا يَنْفَعُ مَعَهَا حَسَنَةٌ»[۳۳]؛ «دوستی علی(ع) حسنه‌ای است که با آن هیچ گناهی ضرر نمی‌رساند، و بغض آن سرور گناهی است که هیچ نیکویی با آن نفع نبخشد». و این حدیث شریف در سلک حدیثی است که درباره ایمان پیش از این مذکور شد و معنی آن یا به‌طوری که مرحوم مجلسی در آن اخبار احتمال دادند که مقصود از ضرر خلود در نار دخول در نار است، یعنی حب آن سرور که سرمایه ایمان و اکمال و اتمام آنست موجب شود که به شفاعت شافعین از نار مستخلص شود، و این چنانچه گفتیم منافات ندارد با آنکه عذاب‌های گوناگون برزخ را داشته باشد چنانچه در حدیث است که فرمودند: «شما برزخ خود را اصلاح کنید ما در قیامت از شما شفاعت می‌کنیم»[۳۴]. و یا آنکه مقصود آن باشد که حب آن سرور نورانیت و ملکه در قلب حاصل کند که احتراز از گناهان کند و اگر گاهی به گناهی مبتلا شد آن را به توبه و انابه ترمیم نماید و نگذارد که رشته کار از دستش بیرون رود و مهار نفس گسیخته گردد.

و از جمله یک دسته اخباری است که در ذیل آیه شریفه در سوره فرقان مذکور شده: قال تعالی: ﴿وَالَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ وَلَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَامًا * يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا * إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا[۳۵]. «فرمود: آنهایی که نمی‌خوانند با خداوند خدای دیگری، و نمی‌کشند نفسی را که خداوند حرام کرده است کشتن او را مگر به حق در موارد مقرره، و زنا نمی‌کنند، اینها بندگان خاص خداوند هستند، و کسی که چنین کارهایی کند به جزای تام خود می‌رسد، مضاعف شود عذاب برای او روز قیامت، و مخلد شود در آن عذاب با خواری، مگر کسی که تو به کند و ایمان آورد و عمل نیکو بکند، آنها را تبدیل می‌فرماید خداوند سیئاتشان را به حسنات، و می‌باشد خداوند آمرزنده و مهربان». در ذیل این آیه اخبار کثیره هست که ما به ذکر یکی از آن[ها] اکتفا می‌کنیم؛ زیرا که همه قریب به هم هستند در معنی و مضمون.

«عَنِ الشَّيْخِ فِي أَمَالِيهِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا[۳۶]. فَقَالَ(ع): يُؤْتَى بِالْمُؤْمِنِ الْمُذْنِبِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُقَامَ بِمَوْقِفِ الْحِسَابِ، فَيَكُونُ اللَّهُ تَعَالَى هُوَ الَّذِي يَتَوَلَّى حِسَابَهُ، لَا يُطْلِعُ عَلَى حِسَابِهِ أَحَداً مِنَ النَّاسِ، فَيُعَرِّفُهُ ذُنُوبَهُ حَتَّى إِذَا أَقَرَّ بِسَيِّئَاتِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَلَائِكَتِهِ: بَدِّلُوهَا حَسَنَاتٍ وَ أَظْهِرُوهَا لِلنَّاسِ. فَيَقُولُ النَّاسُ حِينَئِذٍ: مَا كَانَ لِهَذَا الْعَبْدِ سَيِّئَةٌ وَاحِدَةٌ، ثُمَّ يَأْمُرُ اللَّهُ بِهِ إِلَى الْجَنَّةِ، فَهَذَا تَأْوِيلُ الْآيَةِ، وَ هِيَ فِي الْمُذْنِبِينَ مِنْ شِيعَتِنَا خَاصَّةً»[۳۷]. «محدث جلیل القدر محمد بن مسلم ثفقی می‌فرماید: سؤال [کردم] از حضرت باقر العلوم(ع) از معنی قول خدا: فأولئک- الخ، فرمود: آورده شود مؤمن گناهکار در روز قیامت تا [قرار گیرد] در موقف حساب، پس ذات مقدس حق خود حساب او را بکشد، و هیچ‌یک از مردم بر حساب او آگاه نگردد. پس از آن گناهان او را به او معرفی فرماید تا آنکه اقرار به گناه خود کند، خدای تعالی به نویسندگان امر فرماید که گناهان او را مبدل به حسنات کنند، و به مردم اظهار کنند، پس مردم می‌گویند: برای این بنده یک گناه هم نبود! پس از آن امر فرماید که او را به بهشت ببرند، اینست تأویل این آیه، و این در گناهکاران از شیعیان ما است خاصَّة». کسی که صدر و ذیل آیه شریفه را ملاحظه کند می‌فهمد که مرم مطلقاً به اعمال خود گرفتارند و مؤاخَذ در زشتی‌ها هستند، مگر آنهایی که ایمان آوردند و توبه از گناهان کنند و عمل صالح بجا آورند. این سه در هر کس جمع شود رستگار و مورد الطاف خداوند است و در پیشگاه مقدس حق محترم است و سیئات و گناهان [او] مبدل به حسنات شود. و حضرت باقرالعلوم(ع) نیز تأویل همین را فرمودند که کیفیت حساب و موقف چنین اشخاصی به این ترتیب است، منتها آنکه این خاص به شیعیان اهل بیت است و دیگر مردم از آن محروم هستند؛ زیرا که ایمان حاصل نشود مگر به ولایت علی و اوصیاء او از معصومین طاهرین(ع) بلکه ایمان به خدا و رسول قبول نشود بدون ولایت. پس این آیه شریفه و اخبار مفسره را باید از ادله اولیه شمرد؛ زیرا که دلالت دارد بر آنکه اگر شخص ایمان داشته باشد و جبران گناهان را با توبه و عمل صالح نکند مشمول این آیه نخواهد بود.

پس ای عزیز! شیطان تو را مغرور نکند و هوای نفسانیه تو را گول نزند. البته انسان تنبل مبتلا به شهوات و حب دنیا و جاه و مال، مثل نویسنده همیشه دنبال بهانه است از برای تأیید تنبلی خود، و هر چه موافق با شهوات او باشد و مؤید هواهای نفسانیه و خیالات شیطانیه او باشد اقبال به آن نماید، و چشم و گوش خود را به آن باز کند بدون آنکه فحص از مغزای آن نماید یا به مقابلات و معارضات آن نظر نماید. بیچاره گمان می‌کند به مجرد دعوی تشیع و حب اهل بیت طهارت و عصمت، جواز ارتکاب هر محرمی را خدای نخواسته دارد و قلم تکلیف - نعوذ بالله- از او برداشته شده. بدبخت نمی‌داند که شیطان بر او تعمیه کرده و در آخر عمر بیم آنست که محبت بی‌مغز بی‌فایده نیز از دستش برود، و با کف تهی در صف نواصب اهل بیت محشور گردد. آخر دعوی محبت کسی [اگر]بینه نداشته باشد پذیرفته نیست. ممکن نیست من با شما دوست باشم و محبت و اخلاص داشته باشم و بر خلاف تمام مقاصد و مطلوبات شما اقدام کنم. درخت محبت ثمره و نتیجه‌اش عمل بر طبق آنست و اگر این ثمره را نداشته باشد باید دانست که محبت نبوده، خیال محبت بوده. پیغمبر اکرم و اهل بیت مکرم او تمام عمر خود را صرف در بسط احکام و اخلاق و عقاید نمودند و یگانه مقصد آنها نشر احکام خدا و اصلاح و تهذیب بشر بوده و هر قتل و غارت و ذلت و اهانتی را در راه این مقصد شریف سهل شمردند و از اقدام باز نماندند. پس محب و شیعه آنها کسی است که در مقاصد آنها با آنها شرکت کند و پیروی از آثار و اخبار آنها کند. اینکه در اخبار شریفه اقرار به لسان و عمل به ارکان را از مقومات ایمان شمرده، بیان یک سرطبیعی و سنة اللّه جاریه است، چونکه حقیقت ایمان ملازم با اظهار و عمل است. عاشق در جبله طبیعیه اوست اظهار عشق و تغزل و شأن معشوق و عمل به لوازم ایمان و محبت خدا و اولیای او [و اگر] عمل نکرد مؤمن نیست و محبت ندارد و این صورت ایمان و محبت بی‌مغز و معنی نیز با جزئی حوادث و فی الجمله فشار از بین می‌رود و صفر الیَد[۳۸] به دار جزای اعمال منتقل شود. و اما باید دانست که ولایت اهل بیت شرط قبولی اعمال است.

آنچه ذیل حدیث شریف دلالت بر آن دارد که ولایت و معرفت شرط قبول اعمال است از اموری است که از مسلمات بلکه ضروریات مذهب مقدس شیعه است و اخبار در این باب به قدری زیاد است که در این مختصرات نگنجد و فوق حد تواتر است و ما به ذکر بعضی از آن این اوراق را متبرک می‌کنیم: «عَنِ الْكَافِي: بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَشْيَاءِ وَ رِضَا الرَّحْمَنِ الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ... أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَيْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلَايَةَ وَلِيِّ اللَّهِ فَيُوَالِيَهُ وَ يَكُونَ جَمِيعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَيْهِ، مَا كَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِي ثَوَابِهِ وَ لَا كَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ»[۳۹]. «فرمود: حقیقت و مخ امر و اعلای آن و کلید آن و باب اشیاء و رضای خداوند، اطاعت امام است بعد از معرفت او. آگاه باش که اگر مردی شب‌ها به عبادت ایستد و روزها روزه گیرد و تمام مالش را صدقه دهد و تمام روزگار را حج کند و نشناسد ولایت ولی خدا را تا موالات او کند و تمام اعمالش به راهنمایی او باشد، نیست برای او بر خدای تعالی حقی و ثوابی و نمی‌باشد از اهل ایمان». «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي حَدِيثٍ قَالَ: مَنْ لَمْ يَأْتِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِمَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ، لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ حَسَنَةٌ وَ لَمْ يُتَجَاوَزْ لَهُ عَنْ سَيِّئَةٍ»[۴۰].

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ إِبْلِيسَ سَجَدَ لِلَّهِ بَعْدَ الْمَعْصِيَةِ وَ التَّكَبُّرِ عُمُرَ الدُّنْيَا مَا نَفَعَهُ ذَلِكَ وَ لَا قَبِلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَا لَمْ يَسْجُدْ لآِدَمَ كَمَا أَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَسْجُدَ لَهُ، وَ كَذَلِكَ هَذِهِ الْأُمَّةُ الْعَاصِيَةُ الْمَفْتُونَةُ بَعْدَ نَبِيِّهَا(ص) وَ بَعْدَ تَرْكِهِمُ الْإِمَامَ الَّذِي نَصَبَهُ نَبِيُّهُمْ لَهُمْ، فَلَنْ يَقْبَلَ اللَّهُ لَهُمْ عَمَلًا وَ لَنْ يَرْفَعَ لَهُمْ حَسَنَةً حَتَّى يَأْتُوا اللَّهَ مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ وَ يَتَوَلَّوُا الْإِمَامَ الَّذِي أُمِرُوا بِوَلَايَتِهِ وَ يَدْخُلُوا مِنَ الْبَابِ الَّذِي فَتَحَهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَهُمْ»[۴۱]. و اخبار در این باب و به این مضامین بسیار است و از مجموع اخبار استفاده شود که ولایت شرط قبول اعمال بلکه شرط قبول ایمان به خدا و به نبوت رسول مکرم(ص) است، واما شرط صحت بودن آن برای اعمال چنان چه بعضی از علماء فرمودند معلوم نیست. بلکه ظاهر آنست که شرط نیست چنانچه از روایات کثیره معلوم شود مثل روایتی که در باب عدم وجوب قضای مستبصر اعمال خود را مذکور است که غیر زکات - که به واسطه آنکه به غیر اهلش در زمان ضلالتش داده است- سایر اعمال را قضا نکند و خداوند به او اجر دهد[۴۲]. و در روایت دیگر است که: «اعمال دیگر از قبیل صلاه و صوم و حج و صدقه به شما ملحق شود و دنبال شما بیاید، ولی زکات را چون به غیر اهلش دادی باید باز به محل خود بدهی»[۴۳]. و در بعضی روایات است که: «اعمال را روز پنجشنبه به رسول خدا(ص) عرضه می‌دارند و در روز عرفه حق تعالی به آنها توجه فرماید و همه را هباء منثوراً قرار می‌دهد. سؤال می‌کند: عمل چه اشخاصی را چنین می‌کند؟ [می‌فرماید] اعمال مبغض ما و مبغض شیعیان ما». و این دلالت بر صحت و عدم قبول دارد، چنانچه واضح است. در هر صورت این بحث از وظیفه ما خارج است.[۴۴]

منابع

پانویس

  1. کافی، ج۱، ص۲۸۳ (به نقل از: هدایت و ولایت، ص۶٣).
  2. کافی، ج۲، ص۲۳۸.
  3. «مِدَادُ الْعُلَمَاءِ أَفْضَلُ مِنْ دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ».
  4. کافی، ج١، ص٢۵۵.
  5. فرشادفر، عزت‌الله، امامت در نهج البلاغه، ص ۵۷.
  6. «بگو هر پاداشی از شما خواسته باشم از آن خودتان باد!» سوره سبأ، آیه ۴۷.
  7. پیامبر خطاب به علی(ع) فرمود: «لَا يُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا يُبْغِضُكَ إِلَّا مُنَافِقٌ» «ای علی تو را جز مؤمن دوست نمی‌دارد و جز منافق به تو بغض نمی‌ورزد» (از کتاب سیرتنا و سنتنا، ص۱۲).
  8. کافی، ج۲، ص۷۴ (به نقل از: هدایت و ولایت، ص۶۶).
  9. ولاءها و ولایت‌ها، ص٣٨ و ۴١.
  10. مکیال المکارم، ج۱، ص۴۴ به نقل از احتجاج.
  11. فرشادفر، عزت‌الله، امامت در نهج البلاغه، ص ۶۰.
  12. کافی، ج۱، ص٢۵۴.
  13. ﴿لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.
  14. ﴿فَذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ «این است خداوند پروردگار راستین شما بنابراین، پس از حقّ جز گمراهی چه خواهد بود؟ و چگونه (از حق) روی گردانتان می‌کنند؟» سوره یونس، آیه ۳۲.
  15. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بی‌گمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۵۱؛ ﴿يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ «برآنند که نور خداوند را با دهان‌هاشان خاموش گردانند و خداوند جز این نمی‌خواهد که نورش را کمال بخشد هر چند کافران نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۲.
  16. کافی، ج۱، ص٢۵۴.
  17. فرشادفر، عزت‌الله، امامت در نهج البلاغه، ص ۶۴.
  18. برگرفته از: امام خمینی (ره)، چهل حدیث، مرکز فرهنگی رجاء، ١٣۶٨.
  19. کافی، ج۲، کتاب الایمان و الکفر، بَابُ أَنَّ الْإِيمَانَ لَا يَضُرُّ مَعَهُ سَيِّئَةٌ...، ح۵، ... زَنَوْا أَوْ سَرَقُوا أَوْ شَرِبُوا.
  20. کافی، ج۲، کتاب الایمان و الکفر، باب المؤمن و علاماته، ح۷.
  21. کافی، ج۲، کتاب الایمان و الکفر، باب المؤمن و علاماته، ح۹.
  22. امالی طوسی، ج۱، ص۳۸۰.
  23. کافی، ج۲، کتاب الایمان والکفر، باب الطاعه و التقوی، ح۱.
  24. کافی، ج۲، کتاب الایمان و الکفر، باب الطاعه و التقوی، ح۳.
  25. کافی، ج۲، کتاب الایمان و الکفر، باب الطاعه و التقوی، ح۶.
  26. روضه کافی، ص۱۸۲، ح۲۰۵.
  27. بحارالأنوار، ج۴۶، ص۸١-٨٢.
  28. «هر کس در گرو کاری است که انجام داده است» سوره مدثر، آیه ۳۸.
  29. «پس هر کس همسنگ ذره‌ای نیکی ورزد، آن را خواهد دید * و هر کس همسنگ ذره‌ای بدی کند، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷-۸.
  30. «هر کس آنچه نیکی ورزیده به سود خود و آنچه بدی کرده است به زیان خویش است» سوره بقره، آیه ۲۸۶.
  31. در اصل: سیئه.
  32. «بی‌گمان اوست که آمرزنده بخشاینده است» سوره زمر، آیه ۵۳.
  33. مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۹۷.
  34. وسائل الشیعه، ج۴، ص۶٨٨.
  35. «و آنان که، با خداوند، خدایی دیگر را (به پرستش) نمی‌خوانند و انسانی را که خداوند (کشتنش را) حرام کرده است جز به حقّ نمی‌کشند و زنا نمی‌کنند و هر که چنین کند کیفر خواهد دید * روز رستخیز عذابش دو چندان می‌گردد و در آن (عذاب) به خواری جاوید می‌ماند * جز کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کاری شایسته کنند؛ که خداوند نیکی آنان را جانشین بدی‌هایشان می‌گرداند و خداوند آمرزنده بخشاینده است» سوره فرقان، آیه ۶۸-۷۰.
  36. «خداوند نیکی آنان را جانشین بدی‌هایشان می‌گرداند و خداوند آمرزنده بخشاینده است» سوره فرقان، آیه ۷۰.
  37. امالی طوسی، ج۱، ص۷۰.
  38. تهی‌دست.
  39. کافی، ج۲، کتاب الایمان و الکفر، باب دعائم الاسلام، ح۵.
  40. وسائل الشیعه، ج۱، ص۹۱-۹۲.
  41. وسائل الشیعه، ج۱، ص۹۷.
  42. وسائل الشیعه، ج۱، ص۹۷
  43. شیخ صدوق، علل الشرایع، ص۱۲۳.
  44. فرشادفر، عزت‌الله، امامت در نهج البلاغه، ص ۶۷-۷۷.