پرش به محتوا

گزینش: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۰٬۴۶۸ بایت اضافه‌شده ،  ‏۶ دسامبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۹۴: خط ۱۹۴:
بدین منظور همواره ترکیبی از مدیران [[جوان]] و [[باتجربه]] است، که می‌تواند بهره‌وری سازمان را افزایش دهد؛ چراکه سازمان را از تجربیات گذشته بهره‌مند می‌سازد و هم انرژی و [[خلاقیت]] [[جوانی]] را برای رسیدن به اهداف خویش به‌کار می‌گیرد.
بدین منظور همواره ترکیبی از مدیران [[جوان]] و [[باتجربه]] است، که می‌تواند بهره‌وری سازمان را افزایش دهد؛ چراکه سازمان را از تجربیات گذشته بهره‌مند می‌سازد و هم انرژی و [[خلاقیت]] [[جوانی]] را برای رسیدن به اهداف خویش به‌کار می‌گیرد.
راه‌حل دیگر در این زمینه سپردن مسئولیت‌های اجرایی به جوان‌ترها و بهره‌گیری از تجربیات مدیران مسن‌تر در پست‌های مشورتی است. آنها می‌توانند با قرار دادن تجربیات خود در [[اختیار]] جوان‌ترها از [[تصمیمات]] ناپخته و شتاب‌زده آنها جلوگیری کنند در عین حال که سازمان در [[اجرا]] از نشاط و خلاقیت جوانی خود را منتفع ساخته است و بدین ترتیب پویایی سازمان و چالاکی آن [[حفظ]] شده است.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۱۷۲.</ref>
راه‌حل دیگر در این زمینه سپردن مسئولیت‌های اجرایی به جوان‌ترها و بهره‌گیری از تجربیات مدیران مسن‌تر در پست‌های مشورتی است. آنها می‌توانند با قرار دادن تجربیات خود در [[اختیار]] جوان‌ترها از [[تصمیمات]] ناپخته و شتاب‌زده آنها جلوگیری کنند در عین حال که سازمان در [[اجرا]] از نشاط و خلاقیت جوانی خود را منتفع ساخته است و بدین ترتیب پویایی سازمان و چالاکی آن [[حفظ]] شده است.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۱۷۲.</ref>
==صلاحیت‌های اخلاقی در گزینش==
===تقوا و دینداری===
«تقوا عبارت از [[فرمان‌برداری]] از [[اوامر]] [[حق تعالی]] و اجتناب از [[نواهی]] اوست؛ تقوا دارای ظاهری است که همانا تقوای جوارح و اعضای بدن است که با انجام [[طاعات]] ظاهری و خودداری از [[معاصی]] آشکار، تحقق می‌یابد. تقوای [[باطنی]] نیز همانا تقوای دل‌هاست و با خالی کردن [[دل]] از خصلت‌های [[زشت]] و [[آراستن]] آن به [[اخلاق پسندیده]] پدید می‌آید»<ref>ملامحسن فیض کاشانی، منهاج النجات، ترجمه رضا رجب‌زاده، پیام آزادی، تهران، ۱۳۶۴، ص۱۵.</ref>.
همچنان که گفتیم در [[جامعه اسلامی]] [[شایسته‌ترین]] افراد در [[مسند]] [[مدیریت]] قرار می‌گیرند و در [[احادیث]] از بکارگیری افرادی که شایسته‌تر از آنها نیز در [[جامعه]] وجود دارد، [[نهی]] شده است.
از سوی دیگر [[قرآن کریم]] «شایسته‌ترین» را «[[باتقواترین]]» می‌داند.
{{متن قرآن|إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ}}<ref>«بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>.
[[انسان]] باتقوا در پرتو [[نور الهی]] راه را از [[چاه]] می‌شناسد و مجموعه تحت امر خویش را در مسیر مستقیم [[هدایت]] و [[رستگاری]] [[حرکت]] می‌دهد.
گاه وضعیت چندان پیچیده امور مشتبه می‌شود که [[تصمیم‌گیری]] درست و [[انتخاب]] راه‌حل بسیار مشکل می‌شود اینجاست که [[نور]] [[تقوی]] به کمک [[مدیر]] می‌شتابد و راه درست را به اونشان می‌دهد.
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا از بخشایش خویش دو بهره به شما ارزانی دارد و در شما فروغی نهد که با آن راه بسپارید و شما را بیامرزد» سوره حدید، آیه ۲۸.</ref>.
[[خداوند]] در مشکلاتی که برای مدیر باتقوا پیش می‌آید به او کمک می‌کند و در هنگام [[دشواری‌ها]] راه چاره را به او نشان می‌دهد.
{{متن قرآن|وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا}}<ref>«و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری می‌گشاید» سوره طلاق، آیه ۲.</ref>.
چون انسان [[متقی]] بر خداوند [[توکل]] کرده است، خسته، افسرده و [[مأیوس]] نمی‌شود؛ در نتیجه، سختی‌های بزرگ نیز او را [[متزلزل]] نمی‌سازد، [[حضرت علی]] می‌فرماید:
{{متن حدیث|مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ ذَلَّتْ لَهُ الصِّعَابُ وَ تَسَهَّلَتْ عَلَيْهِ الْأَسْبَابُ}}<ref>آمدی، غررالحکم و دررالکلم، [[حدیث]] شماره ۹۰۲۸.</ref>.
«کسی که بر [[خدا]] [[توکل]] کند، ناهمواری‌ها و [[سختی‌ها]] بر او هموار و دستیابی به ابزار و امکانات رسیدن به [[هدف]] برای او آسان می‌شود».
[[تقوا]] سبب می‌شود تا [[مدیر]] [[وجدان کاری]] داشته باشد و تلاش کند تا [[مسؤولیت]] خویش را به خوبی انجام دهد و نیز در امانتی که به او سپرده‌اند [[خیانت]] روا ندارد.
تقوا مدیر را از [[تکبر]] در برابر [[مردم]] بازمی‌دارد و سبب می‌شود تا «[[مردم‌داری]]» را سرلوحه کار خود قرار دهد و در همه [[برنامه‌ریزی‌ها]] و عملکردها و موضع‌گیری‌ها تنها [[خداوند]] را در نظر گیرد و [[منافع]] فردی و جناحی خود را بر [[مصلحت]] [[مسلمین]] ترجیح ندهد.
بسیاری از اختلافاتی که ریشه در [[هوای نفس]]، [[نخوت]]، [[غرور]] و منفعت‌طلبی‌ها دارد در پرتو تقوا از بین می‌رود و [[وحدت]] و [[همدلی]] جایگزین [[اختلافات]] می‌شود.
آن حضرت هنگامی که کسی را برای امارتی می‌فرستاد یک [[نامه]] به عنوان [[عهدنامه]] برای خود او می‌نوشت و نامه‌ای دیگر هم [[خطاب]] به مردم نوشته و ایشان را از امارت [[کارگزار]] خود مطلع می‌کرد.
در یکی از این [[نامه‌ها]] و به هنگام [[انتصاب]] عبدالله به عباس به [[کارگزاری بصره]] خطاب به مردم چنین می‌نویسد:
«ای [[مردم بصره]]! همانا [[عبدالله بن عباس]] را به جای خود بر شما گماردم. پس سخن او را شنیده و دستورش را [[فرمان]] [[برید]]؛ تا زمانی که او از خدا و رسولش [[اطاعت]] و [[پیروی]] می‌کند. اگر در میان شما بدعتی ایجاد کرد، یا از [[مسیر حق]] [[منحرف]] شد، بدانید که من او را از [[حکومت]] [[عزل]] خواهم کرد. اما امیدوارم که او را مردی [[عفیف]] و باتقوا و [[پارسا]] بیابم، وی را به [[ولایت]] بر شما نگمارم، جز اینکه [[گمان]] می‌کنم شایسته این کار است. خداوند ما و شما را بیامرزد»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۷۶.</ref>.
در این نامه علی{{ع}} علت [[انتخاب]] [[کارگزار]] خود را [[تقوا]] و [[دینداری]] بیان کرده است.
در عمل [[کارگزاران علی]]{{ع}} نمونه‌های تقوا، [[عبادت]] و [[پاکدامنی]] بودند.
در [[تاریخ]] گزیده است که [[ربیع بن خثیم کوفی]]، از جانب [[حضرت علی]]{{ع}} [[والی قزوین]] بود<ref>مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسین نوائی، امیرکبیر، تهران، ص۱۹۳ و ۸۷۸.</ref>. [[ربیع بن خثیم]]، عموی [[همام بن عباده بن خثیم]] بود که وقتی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[صفات متقین]] را شنید، [[صیحه]] کشید و بر روی [[زمین]] افتاد، از [[دنیا]] رفت<ref>خراسانی، محمدهاشم، منتخب التواریخ، انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، ص۱۳۵.</ref>.
مرحوم [[قاضی نورالله شوشتری]] می‌نویسد: که درتاریخ [[ابن اعثم کوفی]] مسطور است آخرین نایبی که از [[نواب]] امیرالمؤمنین علی{{ع}} در [[وقت]] عزیمت او به [[شام]] رسید، ربیع بن خثیم بود که از [[ولایت ری]] با چهار هزار [[مرد]] [[مسلح]] آماده به [[خدمت]] حضرت آمد و چون به ملازمت [[حضرت امیر]]{{ع}} رسید آن حضرت [[مردمان]] را به رفتن به جانب شام و [[جنگ]] کردن با معاویه تحریص می‌نمود<ref>شوشتری، قاضی نورالله، مجالس المؤمنین، انتشارات کتاب فروشی اسلامیه، تهران، [۱۳۶۵[، ج۱، ص۲۹۷.</ref>.
و از [[حضرت رضا]]{{ع}} [[روایت]] شده است که فرمود: ما را از آمدن به [[خراسان]] به غیر [[زیارت]] [[خواجه ربیع]] فایده‌ای نرسید<ref>موسوی خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، تحقیق اسدالله اسماعیلیان، مکتبه اسماعیلیان، قم، ۱۳۹۱ه.ق، ج۳، ص۳۳۳.</ref>.
در روضات گوید: [[ابویزید بن خثیم الاسدی الثوری التمیمی الکوفی]]، [[عابد]]، [[ادیب]]، لغوی، [[مفسر]]، [[محدث]] و [[صوفی]] [[متعبد]] بود که اقوالش را در [[تفسیر]] و غیر آن نقل کرده‌اند و در [[مجمع البیان]] گوید: «او شیخ متقدم و [[امام]] متبحر است که در [[سرزمین]] [[طوس]]، در جوار [[امام رضا]]{{ع}} [[دفن]] شده است و بین [[مردم ایران]] به خواجه ربیع مشهور است. او یکی از زهاد هشتگانه معروف است»<ref>موسوی خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، ج۳، ص۳۳۲.</ref>.
[[ذهبی]] در [[تذکره]] الحفاظ او را جزو حفاظ ذکر کرده است<ref>ذهبی، ابوعبدالله شمس الدین، تذکره الحفاظ، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج۱، ص۵۷.</ref>.
از [[احیاء العلوم غزالی]] نقل شده است که ربیع در [[منزل]] خود قبری ساخته بود و زمانی که قساوتی [[احساس]] می‌کرد در آن می‌خوابید و مدتی مکث می‌کرد و بعد می‌گفت:
{{متن قرآن|رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ}}<ref>«پروردگارا! مرا باز گردانید! * شاید من در آنچه وا نهاده‌ام، (بتوانم) کاری نیکو انجام دهم» سوره مؤمنون، آیه ۹۹-۱۰۰.</ref>.
و این [[آیه]] را چندین بار [[تکرار]] می‌کرد و سپس می‌گفت ای ربیع! تو را برگرداندیم؛ عمل کن. شیخ [[بهائی]] در کشکول نقل می‌کند که به [[ربیع بن خثیم]] گفته شد چرا تو را هیچ‌گاه در حال [[غیبت]] نمی‌بینم؟! وی گفت: از نفس خود [[راضی]] نیستم، تا اینکه به [[مذمت]] [[مردم]] بپردازد و بعد گفت:
{{عربی|لِنَفْسِي أَبْكِي لَسْتُ أَبْكِي لِغَيْرِهَا *** لِنَفْسِي فِي نَفْسِي عَنِ النَّاسِ شَاغِلُ}}
«به خاطر نفس خود [[گریه]] می‌کنم و برای غیر آن نمی‌گریم. به خاطر نفسم، در نفسم مشغول و از مردم فارغم».
او می‌گفت اگر بوی نامطبوع [[گناهان]] می‌وزید، هیچ‌گاه نمی‌توانست کسی در کنار کسی بنشیند<ref>خوانساری، روضات الجنات، ج۳، ص۳۳۳؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۹، ص۶۵.</ref> او کاغذی در مقابل خود می‌گذاشت و آنچه می‌گفت؛ می‌نوشت و بعداً گفته‌های خود را بررسی می‌کرد<ref>محدث قمی، سفینه البحار، ج۱، ص۵۰۶.</ref>.
او مدت بیست سال صحبت نمی‌کرد تا اینکه [[امام حسین]]{{ع}} [[شهید]] شد. بعد از اینکه خبر [[شهادت]] حضرت را شنید، یک کلمه گفت: [[آه]]! انجام دادند و سپس گفت: {{متن قرآن|اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِي مَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ}}<ref>«بگو خداوندگارا! ای پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین! دانای پنهان و آشکار! تویی که میان بندگانت در آنچه اختلاف می‌ورزیدند داوری می‌کنی» سوره زمر، آیه ۴۶.</ref>. و بعد تا [[زمان مرگ]] [[سکوت]] کرد<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۷، ص۹۳.</ref>.
[[خواجه ربیع]] تنها نمونه‌ای از [[کارگزاران]] [[پارسا]] و باتقوای علی{{ع}} است. بیشتر کارگزاران [[منصوب]] آن حضرت نیز چون او [[اهل عبادت]] و [[متقی]] و [[پرهیزگار]] بودند.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۱۷۴.</ref>
===امانتداری===
از آنجا که در [[اندیشه سیاسی]] [[امام علی]]{{ع}} [[حکومت]] یک [[امانت]] است؛ لذا هر کس در هر جایگاه و مرتبه [[مدیریتی]] [[امانتدار]] محسوب می‌شود. و باید از [[اموال]] [[بیت‌المال]]، [[نوامیس]]، [[شرف]] و کیان مردم [[پاسداری]] کند.
از آنجا که حکومت بالاترین امانت است، [[خیانت]] در آن هم بالاترین خیانت است؛ چراکه خیانت به همه [[مسلمین]] محسوب می‌شود.
{{متن حدیث|وَ مَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ، وَ رَتَعَ فِي الْخِيَانَةِ، وَ لَمْ يُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَ دِينَهُ عَنْهَا، فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَ الْخِزْيَ فِي الدُّنْيَا، وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَى، وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِيَانَةِ خِيَانَةُ الْأُمَّةِ، وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ}}<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۲۶.</ref>.
«کسی که [[امانت]] [[[حکومت]] و [[مسؤولیت]][را [[خوار]] شمارد، و دست به خیانت آلاید، و خویشتن و دینش را از آن [[منزه]] نسازد درهای [[خواری]] و [[رسوایی]] را در [[دنیا]] به روی خود گشوده است، و در [[آخرت]] خوارتر و رسواتر خواهد بود. و بزرگ‌ترین خیانت، خیانت به [[امت]] است و رسواترین [[تقلب]]، تقلب نسبت به [[پیشوایان]] [[مسلمان]]».
به دلیل اهمیت [[امانتداری]]، علی{{ع}} نیز کسانی را به [[کارگزاری]] خود [[منصوب]] می‌نمود که به امانتداری آنها [[راضی]] بود.
{{متن حدیث|ارْضَيَا بِقِسْمِ اللَّهِ لَكُمَا حَتَّى أَرَى رَأْيِي وَ اعْلَمَا أَنِّي لَا أُشْرِكُ فِي أَمَانَتِي إِلَّا مَنْ أَرْضَى بِدِينِهِ وَ أَمَانَتِهِ مِنْ أَصْحَابِي}}<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱، ص۲۳۱.</ref>.
«شما دو نفر به آن‌چه قسمت [[الهی]] است، راضی باشید تا من نظر خود را اعلام کنم؛ اما بدانید که من در امانتم ([[حکومت]]) کسی را [[شریک]] قرار نمی‌دهم، مگر افرادی از اصحابم که از [[دین]] و امانتداری آنان مطمئن و راضی باشم».
[[امام]] به [[حذیفه]] نیز توصیه می‌کنند تا کسانی را که [[امانتدار]] هستند به [[همکاری]] خود برگزیند.
{{متن حدیث|فَاجْمَعْ إِلَيْكَ ثِقَاتِكَ وَ مَنْ أَحْبَبْتَ مِمَّنْ تَرْضَى دِينَهُ وَ أَمَانَتَهُ وَ اسْتَعِنْ بِهِمْ عَلَى أَعْمَالِكَ}}<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۲۸، ص۸۸.</ref>.
«و جمع کن افراد مورد [[اطمینان]] و کسانی را که مورد علاقه تو می‌باشند و راضی به [[دیانت]] آنها و حسن امانتشان می‌باشی و از آنها در کارهایت [[یاری]] بخواه».<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۱۷۹.</ref>
===خیرخواهی===
از آنچه امام در اوصاف [[والیان]] خویش نگاشته است و یا به [[کارگزاران]] خود توصیه نموده است روشن می‌شود که یکی دیگر از صلاحیت‌های لازم برای کارگزاری «[[نصیحت]]» و «خیرخواهی» است.
[[کارگزار]] [[نظام اسلامی]] [[مردم]] را همچون [[فرزندان]] خویش [[دوست]] می‌دارد و به آنها [[عشق]] می‌ورزد. ازاین‌رو خیرخواهانه هرآنچه به [[مصلحت]] مردم باشد و [[منافع]] آنها را تأمین کند در [[اولویت]] کاری خویش قرار می‌دهد و هرگز آنچه را مردم از آن متضرر می‌شوند و منافع آنها را بر باد می‌دهد بر آنان [[تحمیل]] نمی‌کند.
[[امام]]{{ع}} به مالک توصیه می‌کنند:
«از سپاهیانت آن کس را به [[فرماندهی]] بگمار که در نزد تو [[خیرخواه‌ترین]] افراد برای [[خدا]] و [[رسول]] او و امام و پیشوای تو و پاکدامن‌ترین و [[بردبارترین]] آنها باشد. از افرادی که دیر به [[خشم]] آیند و زود عذر و [[پوزش]] پذیرند و بر [[ناتوانان]] [[رحمت]] نموده و نسبت به [[قوی]] دستان [[سرسختی]] نمایند و آن کس که [[درشتی]] و [[خشونت]] او را برنینگیزاند و [[ناتوانی]]، وی را بر جای ننشاند (و از سعی بازندارد)»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
زمانی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} تصمیم گرفت [[مالک اشتر]] را به [[مصر]] بفرستد، طی نامه‌ای از او - که در آن موقع در [[نصیبین]] بود - خواست که به [[کوفه]] بیاید و در آخر [[نامه]] چنین نوشت:
{{متن حدیث|وَ اسْتَخْلِفْ عَلَى عَمَلِكَ أَهْلَ الثِّقَةِ وَ النَّصِيحَةِ مِنْ أَصْحَابِكَ}}<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۷۴.</ref>.
«و [[جانشین]] خود را فردی مورد [[اطمینان]] و [[خیرخواه]] از یارانت قرار ده».
مالک طبق دستور حضرت عمل کرد و به کوفه بازگشت و [[شبیب بن عامر ازدی]] از جانشین خود قرار داد.
بسیاری از [[مدیران]] تنها به [[انجام وظیفه]] خویش کفایت می‌کنند اما مدیران خیرخواه حوزه [[مسؤولیت]] خویش را با [[جان]] و [[دل]] می‌پذیرند و همچنان که [[انسان]] فطرتاً به دنبال کسب خیر و [[منفعت]] برای خود و فرزندان خویش است برای مردم و مسؤولیت خویش نیز دل می‌سوزاند و آنها را نیز بخشی از وجود خود می‌پندارد و ازاین‌رو خیرخواه آنان است. چنین مدیرانی به کار خویش عشق می‌ورزند و تنها با [[هدف]] رفع مسؤولیت فعالیت نمی‌کنند.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۱۸۱.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۲٬۲۲۴

ویرایش