اسلام: تفاوت میان نسخه‌ها

۶٬۱۴۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۱۸
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
اسلام: آخرین و کامل‌ترین شریعت الهی، ارائه شده به وسیله پیامبر اکرم، محمد‌بن‌عبداللّه(صلی الله علیه وآله)
اسلام: آخرین و کامل‌ترین شریعت الهی، ارائه شده به وسیله [[پیامبر اکرم]]، [[محمد‌ بن‌ عبداللّه]]{{صل}}.


واژه اسلام مصدر باب اِفعال از ماده «س‌ـ‌ل‌ـ‌م»[۳۰] به معنای صحت و عافیت و دوری از هرگونه عیب و نقص و فساد[۳۱] و در بابِ افعال به معانی زیر است: انقیاد[۳۲]، امتثال امر و نهی بدون هیچ‌گونه اعتراض[۳۳]، اطاعت کلی و بی قید و شرط و تسلیم محض بودن[۳۴]، اذعان به حکم الهی، اخلاص در عبادت[۳۵] و ادای طاعات به دور از هرگونه فریب.[۳۶]
*واژه اسلام مصدر باب اِفعال از ماده "س‌ ـ‌ ل‌ ـ‌ م"<ref>لسان‌العرب، ج‌۶، ص‌۳۴۵، «سلم»؛ تفسیر ماوردی، ج‌۱، ص‌۳۷۹‌ـ‌۳۸۰؛ مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۷۱۵.</ref> به معنای صحت و عافیت و دوری از هرگونه عیب و نقص و فساد<ref>مقاییس اللغه، ج‌۳، ص‌۹۰‌ـ ۹۱؛ مجمع البیان، ج‌۲، ص‌۷۱۵؛ التحقیق، ج‌۵ ص‌۱۹۱‌ـ ۱۹۲، «سلم».</ref> و در بابِ افعال به معانی زیر است: انقیاد<ref>لسان العرب، ج‌۶، ص‌۳۴۵؛ مجمع البحرین، ج‌۲، ص‌۴۰۷؛ مقاییس اللغه، ج‌۳، ص‌۹۰، «سلم».</ref>، امتثال امر و نهی بدون هیچ‌گونه اعتراض<ref>تفسیر ماوردی، ج۱، ص۳۷۹‌ـ‌۳۸۰؛ مبادی‌الاسلام، ص‌۷.</ref>، اطاعت کلی و بی قید و شرط و تسلیم محض بودن<ref>خدا وانسان در قرآن، ص‌۲۵۶.</ref>، اذعان به حکم الهی، اخلاص در عبادت<ref>مجمع البحرین، ج‌۲، ص‌۴۰۷، «سلم».</ref> و ادای طاعات به دور از هرگونه فریب<ref>مجمع البیان، ج‌۲، ص‌۷۱۵؛ تفسیر مراغی، مج‌۱، ج‌۳، ص‌۱۱۷.</ref>.
برخی اصل واحد در این ماده را موافقت کامل ظاهری و باطنی دانسته‌اند. به‌گونه‌ای که مخالفتی در کار نباشد و معانی دیگری مانند انقیاد، صلح و رضا را از لوازم این معنا به شمار آورده‌اند.[۳۷] اسلام در اصطلاح، بر شریعت پیامبر‌خاتم(صلی الله علیه وآله)اطلاق شده است.[۳۸]
*برخی اصل واحد در این ماده را موافقت کامل ظاهری و باطنی دانسته‌اند. به‌گونه‌ای که مخالفتی در کار نباشد و معانی دیگری مانند انقیاد، صلح و رضا را از لوازم این معنا به شمار آورده‌اند<ref>التحقیق، ج‌۵، ص‌۱۹۱، «سلم».</ref>. اسلام در اصطلاح، بر شریعت [[پیامبر‌ خاتم]]{{صل}} اطلاق شده است<ref>الوجوه و النظائر، ج‌۱، ص‌۲۴۶.</ref>.
رابطه میان معنای اصطلاحی و معانی لغوی اسلام این است که دین اسلام سراسر طاعت در برابر خداوند و پذیرش و انقیاد اوامر، بدون هیچ‌گونه اعتراض است[۳۹]، و در آن، سلامت از امتناع و سرکشی وجود دارد[۴۰]؛ انسان مسلمان با اظهار فروتنی و ابراز پذیرش شریعت*، به آنچه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) آورده، ملتزم شده است.[۴۱]
*رابطه میان معنای اصطلاحی و معانی لغوی اسلام این است که دین اسلام سراسر طاعت در برابر خداوند و پذیرش و انقیاد اوامر، بدون هیچ‌گونه اعتراض است<ref>مبادی الاسلام، ص‌۷.</ref>، و در آن، سلامت از امتناع و سرکشی وجود دارد<ref>مقاییس اللغه، ج‌۳، ص‌۹۰، ۹۱.</ref>؛ انسان مسلمان با اظهار فروتنی و ابراز پذیرش شریعت، به آنچه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آورده، ملتزم شده است<ref>لسان العرب، ج‌۶، ص‌۳۴۵.</ref>.
ایزوتسو با ریشه یابی کلمه اسلام در میان اعرابِ پیش از اسلام بر این باور است که این واژه مانند بیشتر اصطلاحات کلیدی قرآن پیشینه‌ای خاص در جاهلیت دارد. به عقیده وی این اصطلاح در آن دوران به‌طور کلی به معنای ترک کردن و دست کشیدن بوده است و عربها هنگامی فعل «اَسْلَمَ» را به‌کار می‌بردند که شخص از چیزی که برای او بسیار عزیز و گرانبها بود دست می‌کشید و آن را به دیگری که خواستار آن بود وا‌می‌گذاشت و در صورتی که آن چیز خودِ شخصِ وی باشد که گرانبهاترین موجودی انسان است، در این حالت اسلام به معنای اطاعت کلی و بی قید و شرط و تسلیم محض بودن است.[۴۲]
*ایزوتسو با ریشه یابی کلمه اسلام در میان اعرابِ پیش از اسلام بر این باور است که این واژه مانند بیشتر اصطلاحات کلیدی قرآن پیشینه‌ای خاص در جاهلیت دارد. به عقیده وی این اصطلاح در آن دوران به‌طور کلی به معنای ترک کردن و دست کشیدن بوده است و عربها هنگامی فعل "اَسْلَمَ" را به‌کار می‌بردند که شخص از چیزی که برای او بسیار عزیز و گرانبها بود دست می‌کشید و آن را به دیگری که خواستار آن بود وا‌می‌گذاشت و در صورتی که آن چیز خودِ شخصِ وی باشد که گرانبهاترین موجودی انسان است، در این حالت اسلام به معنای اطاعت کلی و بی قید و شرط و تسلیم محض بودن است<ref>خدا و انسان در قرآن، ص‌۲۵۶.</ref>.
وی حقیقت اسلام را در فرهنگ قرآن حاکی از پیدایش دوره‌ای جدید در زندگی عربها پس از گذراندن دوران جاهلیت* می‌داند. به عقیده وی واژه اسلام در برابر جاهلیت است؛ مسلمان بودن این است که انسان از همه خودپسندیها و مغرور بودن به قدرت دست کشیده، در برابر خداوند همچون بنده خدمتگزاری حالت خضوع و اطاعت* و فروتنی را برگزیند.
*وی حقیقت اسلام را در فرهنگ قرآن حاکی از پیدایش دوره‌ای جدید در زندگی عربها پس از گذراندن دوران جاهلیت می‌داند. به عقیده وی واژه اسلام در برابر جاهلیت است؛ مسلمان بودن این است که انسان از همه خودپسندیها و مغرور بودن به قدرت دست کشیده، در برابر خداوند همچون بنده خدمتگزاری حالت خضوع و اطاعت و فروتنی را برگزیند.
این حالت، پایان دوره جاهلیت است که در آن، مغرور بودن به قدرت بشری، اعتماد به نفس نامحدود، استقلال مطلق و تصمیم تزلزل‌ناپذیر برای سر فرود نیاوردن در برابر هیچ قدرتی جزء لاینفک زندگی بوده است.[۴۳]
*این حالت، پایان دوره جاهلیت است که در آن، مغرور بودن به قدرت بشری، اعتماد به نفس نامحدود، استقلال مطلق و تصمیم تزلزل‌ناپذیر برای سر فرود نیاوردن در برابر هیچ قدرتی جزء لاینفک زندگی بوده است<ref>خدا و انسان در قرآن، ص‌۲۵۷‌ـ‌۲۷۷.</ref>.
واژه اسلام در قرآن کریم افزون بر معنای لغوی به دو معنای دیگر دانسته شده است: یکی خصوص شریعت پیامبر خاتم(صلی الله علیه وآله)[۴۴] و دیگری دین و سیره همه انبیای الهی و به عبارت دیگر «دین‌الله».[۴۵]
*واژه اسلام در قرآن کریم افزون بر معنای لغوی به دو معنای دیگر دانسته شده است: یکی خصوص شریعت [[پیامبر خاتم]]{{صل}}<ref>کشف الاسرار، ج‌۲، ص‌۵۲، ۱۹۶؛ منهج الصادقین، ج‌۲، ص‌۱۹۴؛ روح‌المعانی، مج۳، ج‌۳، ص‌۲۸۸.</ref> و دیگری دین و سیره همه انبیای الهی و به عبارت دیگر "دین‌ الله"<ref>تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۲۶؛ الملل و النحل، ج‌۱، ص‌۳۹؛ المیزان، ج‌۳، ص‌۱۲۰‌ـ‌۱۲۱.</ref>.
بسیاری از مفسران به رغم التفات به وجود دو معنا برای «اسلام»، به تعیین معنای آن در قرآن نپرداخته‌اند و در مواردی که آن را بر شریعت پیامبر‌خاتم(صلی الله علیه وآله) تطبیق کرده‌اند روشن نشده که این تطبیق به لحاظ استعمال «اسلام» به معنای عام خود در کامل‌ترین مصداق است یا مراد از اسلام معنای خاص و اصطلاحی آن است. برخی استعمال این واژه را در خصوص شریعت پیامبراسلام(صلی الله علیه وآله)امری مسلم و بدیهی دانسته و کاربردهای دیگر را در غیر معنای اصلی خود دانسته‌اند[۴۶]؛ ولی برخی دیگر بر این باورند که کلمه اسلام به معنای شریعت قرآن، اصطلاحی است که پس از دوران نزول قرآن و گسترش آوازه دین محمّدی پیدا شده است.[۴۷] برخی نیز به‌صورت قاعده‌ای کلی گفته‌اند: هرجا در آیات قرآن کلمه اسلام به همراه واژه «احسان» آمده منظور شریعت نبی اکرم(صلی الله علیه وآله)است[۴۸]؛ اما در مورد معنای دوم (دین و سیره همه پیامبران الهی) باید گفت با وجود تعدد پیامبران، در سراسر قرآن تأکید و اصرار فراوانی بر وحدت دین الهی دیده می‌شود و در فرهنگ قرآن این حقیقت و روش واحد، اسلام نام دارد. دعوت به اسلام و ترغیب انسانها به پیروی از آن به‌صورت اصلی کلی در بسیاری از آیات، با صراحت و وضوح تمام آمده است. در بعضی از آیات، انبیای الهی خود و پیروان خود را «مُسْلِم» نامیده‌اند و حتی برخی پژوهشهای لغت‌شناسانه حاکی از آن است که کلمه اسلام با معنای پیشگفته، در سایر شرایع، به زبانهای عبری، سریانی و آکادی نیز یافت می‌شود. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه به‌صورت یک اصطلاح از شرایع کهن‌تر گرفته شده است.[۴۹] این تحقیقات با مضمون بسیاری از آیات که در آنها انبیای پیشین و پیروان ایشان مسلمان خوانده شده‌اند سازگار است.[۵۰] (یونس/۱۰، ۷۱‌ـ‌۷۲؛ بقره/۲،۱۳۱‌ـ‌۱۳۳؛ یونس/۱۰،۸۴؛ مائده/۵،۱۱۱)
*بسیاری از مفسران به رغم التفات به وجود دو معنا برای "اسلام"، به تعیین معنای آن در قرآن نپرداخته‌اند و در مواردی که آن را بر شریعت [[پیامبر‌ خاتم]]{{صل}} تطبیق کرده‌اند روشن نشده که این تطبیق به لحاظ استعمال "اسلام" به معنای عام خود در کامل‌ترین مصداق است یا مراد از اسلام معنای خاص و اصطلاحی آن است. برخی استعمال این واژه را در خصوص شریعت [[پیامبر اسلام]]{{صل}}امری مسلم و بدیهی دانسته و کاربردهای دیگر را در غیر معنای اصلی خود دانسته‌اند<ref>الفرقان، ج‌۳، ص‌۲۳۶‌ـ‌۲۳۷؛ التحریر و التنویر، ج‌۳، ص‌۱۸۹‌ـ‌۱۹۰.</ref>؛ ولی برخی دیگر بر این باورند که کلمه اسلام به معنای شریعت قرآن، اصطلاحی است که پس از دوران نزول قرآن و گسترش آوازه دین محمّدی پیدا شده است<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۲۵۳.</ref>. برخی نیز به‌ صورت قاعده‌ای کلی گفته‌اند: هرجا در آیات قرآن کلمه اسلام به همراه واژه "احسان" آمده منظور شریعت [[نبی اکرم]]{{صل}} است<ref>الملل و النحل، ج‌۱، ص‌۴۱.</ref>؛ اما در مورد معنای دوم "دین و سیره همه پیامبران الهی" باید گفت با وجود تعدد پیامبران، در سراسر قرآن تأکید و اصرار فراوانی بر وحدت دین الهی دیده می‌شود و در فرهنگ قرآن این حقیقت و روش واحد، اسلام نام دارد. دعوت به اسلام و ترغیب انسانها به پیروی از آن به‌صورت اصلی کلی در بسیاری از آیات، با صراحت و وضوح تمام آمده است. در بعضی از آیات، انبیای الهی خود و پیروان خود را "مُسْلِم" نامیده‌اند و حتی برخی پژوهشهای لغت‌شناسانه حاکی از آن است که کلمه اسلام با معنای پیشگفته، در سایر شرایع، به زبانهای عبری، سریانی و آکادی نیز یافت می‌شود. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه به‌صورت یک اصطلاح از شرایع کهن‌تر گرفته شده است<ref>واژه‌های دخیل، ص‌۱۲۰‌ـ‌۱۲۱.</ref>. این تحقیقات با مضمون بسیاری از آیات که در آنها انبیای پیشین و پیروان ایشان مسلمان خوانده شده‌اند سازگار است<ref>تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۲۶؛ دقائق التفسیر، ج‌۱، ص‌۲۱۵.</ref>{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُم مَّقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُواْ أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لاَ يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُواْ إِلَيَّ وَلاَ تُنظِرُونِ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ}}﴾}}<ref> و داستان نوح را برای آنان بخوان آنگاه که به قوم خود گفت: ای قوم من! اگر ماندن من و پند دادنم با آیات خداوند بر شما گران است، باری، بر خداوند توکل کرده‌ام بنابراین با شریک‌هایتان هم‌داستان شوید به گونه‌ای که کارتان بر شما پوشیده نباشد سپس کار مرا تمام کنید و مهلتم ندهید.و اگر رو بگردانید (می‌دانید که) من از شما پاداشی نخواسته‌ام، پاداش من جز با خداوند نیست و فرمان یافته‌ام که از گردن نهادگان (به خداوند) باشم؛ سوره یونس، آیه: ۷۱- ۷۲.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ}}﴾}}<ref> آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش، او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانمابراهیم آن را به پسران خود سفارش کرد و یعقوب نیز: که ای فرزندان من! خداوند برای شما این دین را برگزیده است پس، جز در فرمانبرداری (از او) از این جهان نروید؛ سوره بقره، آیه: ۱۳۱- ۱۳۲.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّسْلِمِينَ}}﴾}}<ref> و موسی گفت: ای قوم من! اگر به خداوند ایمان آورده‌اید، چنانچه گردن نهاده‌اید بر او توکّل کنید؛ سوره یونس، آیه:۸۴.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُواْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ}}﴾}}<ref> و یاد کن که به حواریان وحی کردم که به من و فرستاده‌ام ایمان آورید گفتند: (خداوندا) ایمان آوردیم و گواه باش که ما گردن نهاده‌ایم؛ سوره مائده، آیه:۱۱۱.</ref>.
حقیقت اسلام به معنای انقیاد و گردن نهادن در برابر خداوند به عنوان حقیقتی مستمر در طول تاریخ شرایع همواره وجود داشته است و پیامبران‌الهی همگی دارای دین* واحدی به نام اسلام بوده‌اند.[۵۱] این حقیقت به‌صورت یک اصل حاکم در تعالیم همه رسولان الهی وجود داشته و به شریعت خاص و تنها انبیای اولواالعزم اختصاص ندارد، زیرا گرچه نخستین شریعت الهی چنان که برخی مفسران از آیه ۱۳ شوری/۴۲ استظهار کرده‌اند، از زمان نوح(علیه السلام)آغاز گردیده[۵۲]؛ لیکن تعالیم پیامبران الهی از زمان آدم(علیه السلام) و شیث(علیه السلام) و ادریس(علیه السلام)نیزوجود داشته[۵۳] و اسلام به منزله رکن اساسی همه آنها بوده است.[۵۴] البته باید توجه داشت که اسلام در معنای مذکور طیف وسیعی از عقاید، احکام و اخلاق را شامل می‌گردد که مصداق آن به اقتضای هر مرحله زمانی ویژگیهای خاص همان مرحله را دارد. به عبارت دیگر اسلام به معنای انقیاد و تسلیم و فروتنی، صفت کلی شرایع است که در هر مرحله به شکلی خاص و به تناسب همان دوره تجلی یافته است.[۵۵]
*حقیقت اسلام به معنای انقیاد و گردن نهادن در برابر خداوند به عنوان حقیقتی مستمر در طول تاریخ شرایع همواره وجود داشته است و پیامبران‌الهی همگی دارای دین* واحدی به نام اسلام بوده‌اند<ref>من وحی القرآن، ج‌۵، ص‌۲۷۶؛ تفسیر المنار، ج‌۳، ص‌۳۶۱؛ المیزان، ج‌۳، ص‌۱۲۰‌ـ‌۱۲۱.</ref>. این حقیقت به‌صورت یک اصل حاکم در تعالیم همه رسولان الهی وجود داشته و به شریعت خاص و تنها انبیای اولواالعزم اختصاص ندارد، زیرا گرچه نخستین شریعت الهی چنان که برخی مفسران از آیه ۱۳ سوره شوری استظهار کرده‌اند، از زمان [[حضرت نوح]]{{ع}} آغاز گردیده<ref>المیزان، ج‌۱۸، ص‌۲۹.</ref>؛ لیکن تعالیم پیامبران الهی از زمان [[حضرت نوح]]{{ع}} و [[حضرت شیث]]{{ع}} و [[حضرت ادریس]]{{ع}} نیز وجود داشته<ref>الملل و النحل، ج‌۱، ص‌۳۹.</ref> و اسلام به منزله رکن اساسی همه آنها بوده است<ref>تفسیر موضوعی، ج‌۱۲، ص‌۱۴۶.</ref>. البته باید توجه داشت که اسلام در معنای مذکور طیف وسیعی از عقاید، احکام و اخلاق را شامل می‌گردد که مصداق آن به اقتضای هر مرحله زمانی ویژگیهای خاص همان مرحله را دارد. به عبارت دیگر اسلام به معنای انقیاد و تسلیم و فروتنی، صفت کلی شرایع است که در هر مرحله به شکلی خاص و به تناسب همان دوره تجلی یافته است<ref>من وحی القرآن، ج‌۵، ص‌۲۷۴.</ref>.
برخی مفسران با اذعان به اینکه اسلام همان دین الهی است که همه انبیا بر اساس آن مشی کرده‌اند اختلاف شرایع را در فروع می‌دانند.[۵۶] برخی دیگر می‌گویند: گرچه ماهیت اسلام به معنای عام آن تسلیم شدن در برابر اوامر الهی در زمینه عقاید و اعمال یا معارف و احکام است که این حقیقت در همه شرایع یکی است؛ اما به لحاظ کمیت و کیفیت و نیز کمال و نقص در شرایع گوناگون متغیر است و در حقیقت اسلام دین واحدی است در همه شرایع که درجات آن به سبب استعداد قومهای گوناگون متفاوت می‌گردد[۵۷]، بر این اساس می‌توان تفاوت دین و شریعت را هنگامی که در‌تقابل با یکدیگر به‌کار رود این گونه بیان کرد که دین همان خطوط کلی اسلام و ثابت است[۵۸]: «اِنَّ‌الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ» (آل‌عمران/۳،۱۹)، چون این دین «عنداللّه» است و هرچه «عنداللّه» باشد از دگرگونی و زوال مصون است: «ما عِندَکم ینفَدُ وما عِندَ اللّهِ باق» (نحل/۱۶،۹۶) و دینی غیر از آن از کسی پذیرفته نمی‌شود: «و مَن یبتَغِ غَیرَ الاِسلـمِ دینـًا فَلَن یقبَلَ مِنهُ‌...» (آل‌عمران/۳،۸۵)؛ ولی شریعت، همان فروع و جزئیاتی است که برای هر پیامبر به‌طور مشخص بیان شده و نسبت به امتهای مختلف متفاوت است[۵۹]، بنابراین، خطوط کلی دین ثابت و لایتغیر است و به همین سبب تعددناپذیر بوده، جمع و تثنیه در آن روا نیست[۶۰]، بنابراین، می‌توان گفت دین الهی واحد و دارای مراتبی است که در هر زمانی به تناسب همان زمان، مرتبه‌ای از آن ظهور پیدا کرده است.[۶۱]
*برخی مفسران با اذعان به اینکه اسلام همان دین الهی است که همه [[انبیا]] بر اساس آن مشی کرده‌اند اختلاف شرایع را در فروع می‌دانند<ref>تفسیر المنار، ج‌۳، ص‌۳۶۱.</ref> برخی دیگر می‌گویند: گرچه ماهیت اسلام به معنای عام آن تسلیم شدن در برابر اوامر الهی در زمینه عقاید و اعمال یا معارف و احکام است که این حقیقت در همه شرایع یکی است؛ اما به لحاظ کمیت و کیفیت و نیز کمال و نقص در شرایع گوناگون متغیر است و در حقیقت اسلام دین واحدی است در همه شرایع که درجات آن به سبب استعداد قومهای گوناگون متفاوت می‌گردد<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۱۲۰‌ـ‌۱۲۱.</ref>، بر این اساس می‌توان تفاوت دین و شریعت را هنگامی که در‌تقابل با یکدیگر به‌کار رود این گونه بیان کرد که دین همان خطوط کلی اسلام و ثابت است<ref>تفسیر موضوعی، ج‌۱۲، ص‌۱۴۶؛ الملل و النحل، ج‌۱، ص‌۳۸‌ـ‌۳۹؛ تفسیر المنار، ج‌۳، ص‌۳۶۱.</ref>: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الإِسْلامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ }}﴾}}<ref> بی‌گمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است و اهل کتاب، اختلاف نیافتند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند، از سر افزونجویی که در میان ایشان بود و هر کس به آیات خداوند کفر ورزد (بداند که) خداوند حسابرس سریع است؛ سوره آل عمران، آیه:۱۹.</ref>، چون این دین {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِندَ اللَّهِ}}﴾}} است و هرچه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عِندَ اللَّهِ}}﴾}} باشد از دگرگونی و زوال مصون است{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ }}﴾}}<ref> آنچه نزد شماست پایان می‌یابد و آنچه نزد خداوند است پایاست و البته ما پاداش شکیبایان را نیکوتر از آنچه انجام می‌دادند خواهیم داد؛ سوره نحل، آیه:۹۶.</ref> و دینی غیر از آن از کسی پذیرفته نمی‌شود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}﴾}}<ref> و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در جهان واپسین از زیانکاران است؛ سوره آل عمران، آیه:۸۵.</ref>؛ ولی شریعت، همان فروع و جزئیاتی است که برای هر پیامبر به‌طور مشخص بیان شده و نسبت به امتهای مختلف متفاوت است<ref>تفسیر المنار، ج‌۳، ص‌۳۶۱؛ تفسیر موضوعی، ج‌۱۲، ص‌۱۴۶؛ مجموعه آثار، ج‌۳، ص‌۱۵۶، «ختم نبوت».</ref>، بنابراین، خطوط کلی دین ثابت و لایتغیر است و به همین سبب تعددناپذیر بوده، جمع و تثنیه در آن روا نیست<ref>تفسیر موضوعی، ج‌۱۲، ص‌۱۴۶.</ref>، بنابراین، می‌توان گفت دین الهی واحد و دارای مراتبی است که در هر زمانی به تناسب همان زمان، مرتبه‌ای از آن ظهور پیدا کرده است<ref>من وحی القرآن، ج‌۵، ص‌۲۷۴‌ـ‌۲۷۵.</ref>.
محور بحث در این مقاله اصطلاح اول اسلام، یعنی آخرین شریعت الهی‌است.
*در قرآن کریم واژه‌هایی است که مقصود از آنها، آخرین شریعت الهی دانسته شده است؛ مانند: "اسلام" {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ }}﴾}}<ref>مردار و خون و گوشت خوک و آنچه جز به نام خداوند ذبح شده باشد و مرده با خفگی و مرده با ضربه و مرده با افتادن از بلندی و مرده از شاخ زدن حیوان دیگر و آنچه درندگان نیم‌خور کرده باشند- جز آن را که (تا زنده است) ذبح کرده‌اید- و آنچه بر روی سنگ‌های مقدّس (برای بت‌ها) قربانی شود و آنچه با تیرهای بخت‌آزمایی قسمت کنید (خوردن گوشت همه اینها) بر شما حرام و آنها (همه) گناه است؛ امروز کافران از دین شما نومید شدند پس، از ایشان مهراسید و از من بهراسید! امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم پس، هر که در قحطی و گرسنگی ناگزیر (از خوردن گوشت حرام) شود بی‌آنکه گراینده به گناه باشد بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره مائده، آیه: ۳.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}﴾}}<ref> و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در جهان واپسین از زیانکاران است؛ سوره آل عمران، آیه: ۸۵.</ref><ref>الفرقان، ج‌۳، ص‌۲۳۶‌ـ‌۲۳۷؛ الکشاف، ج‌۱، ص‌۶۰۵؛ التحریر و التنویر، ج‌۶، ص‌۱۰۸.</ref> و مشتقات آن همچون "مسلمین" {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا}}﴾}}<ref>بی‌گمان خداوند برای مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان فرمانبردار و مردان و زنان راست‌گفتار و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان فرمانبردار و مردان و زنان بخشنده و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانی که خداوند را بسیار یاد می‌کنند، آمرزش و پاداشی سترگ آماده کرده است؛ سوره احزاب، آیه:۳۵.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ}}﴾}}<ref> و فرمان یافته‌ام که نخستین فرمانبردار باشم؛ سوره زمر، آیه:۱۲.</ref><ref>المیزان، ج‌۱۷، ص‌۲۴۷.</ref>؛ "مسلمون"{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا}}﴾}}<ref> و اینکه برخی از ما فرمانبردارند و برخی رویگردان از راه درست، پس کسانی که فرمانبرداری کنند، رهیافتی را می‌جویند؛ سوره جن، آیه:۱۴.</ref><ref>التحریر والتنویر، ج‌۲۹، ص‌۲۳۶؛ المنیر، ج‌۲۹، ص‌۱۷۰.</ref>، "اَسْلَمَ" {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلاَ يُطْعَمُ قُلْ إِنِّيَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ}}﴾}}<ref> بگو آیا جز خداوند آفریننده آسمان‌ها و زمین را سرور گزینم و اوست که (روزی) می‌خوراند و به او نمی‌خورانند؟ بگو فرمان یافته‌ام که نخستین کس باشم که تسلیم (خداوند) می‌شود و (به من گفته‌اند) هرگز از مشرکان مباش!؛ سوره انعام، آیه: ۱۴.</ref><ref>المیزان، ج‌۷، ص‌۳۲.</ref>، "أسلموا"{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}}﴾}}<ref> بر تو منّت می‌نهند که اسلام آورده‌اند؛ بگو: برای اسلامتان بر من منّت ننهید، بلکه این خداوند است که بر شما منّت می‌نهد که شما را به ایمان رهنمون شده است، اگر راست می‌گویید؛ سوره حجرات، آیه:۱۷.</ref>، "إسلامکم" (حجرات/۴۹، ۱۷)<ref>جامع البیان، مج‌۱۳، ج‌۱۶، ص‌۱۸۷؛ مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۲۰۹.</ref>، "أسلمنا" {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ}}﴾}}<ref> تازی‌های بیابان‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم و هنوز ایمان در دل‌هایتان راه نیافته است و اگر از خداوند و پیامبرش فرمان برید از (پاداش) کردارهایتان چیزی کم نمی‌کند که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره حجرات، آیه:۱۴.</ref><ref>المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۱۳.</ref> و نیز واژه‌هایی مانند "دین" {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ}}﴾}}<ref> و در (راه) خداوند چنان که سزاوار جهاد (در راه) اوست جهاد کنید؛ او شما را برگزید و در دین- که همان آیین پدرتان ابراهیم است- هیچ تنگنایی برای شما ننهاد، او شما را پیش از این و در این (قرآن) مسلمان نامید تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید پس نماز را برپا دارید و زکات بپردازید و به (ریسمان) خداوند چنگ زنید؛ او سرور شماست که نیکو یار و نیکو یاور است؛ سوره حج، آیه: ۷۸.</ref><ref>جامع البیان، مج‌۱۰، ج‌۱۷، ص‌۲۶۸‌ـ‌۲۷۰.</ref>، "حق" {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ}}﴾}}<ref> بگو: ای مردم! حق از سوی پروردگارتان نزد شما آمده است، هر که رهیاب شد به سود خویش رهیاب می‌شود و هر که گمراه گشت بی‌گمان به زیان خویش گمراه می‌گردد و من کارگزار شما نیستم؛ سوره یونس، آیه:۱۰۸.</ref><ref>المیزان، ج‌۱۰، ص‌۱۳۳.</ref>
در قرآن کریم واژه‌هایی است که مقصود از آنها، آخرین شریعت الهی دانسته شده است؛ مانند: «اسلام» (مائده/۵،۳؛ آل‌عمران/۳،۸۵)[۶۲] ومشتقات آن همچون «مسلمین» (احزاب/۳۳،۳۵؛ زمر/ ۳۹،۱۲)[۶۳]، «مسلمون» (جنّ/۷۲،۱۴)[۶۴]، «اَسْلَمَ» (انعام/۶،۱۴)[۶۵]، «أسلموا» (حجرات/۴۹،۱۷)، «إسلامکم» (حجرات/۴۹، ۱۷)[۶۶]، «أسلمنا» (حجرات / ۴۹، ۱۴)[۶۷] و نیز واژه‌هایی مانند «دین» (حجّ/۲۲،۷۸)[۶۸]، «حق» (یونس/۱۰،۱۰۸)[۶۹] و «دین قیم». (روم/۳۰،۳۰)[۷۰]
و "دین قیم"{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ}}﴾}}<ref> بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمی‌دانند؛ سوره روم، آیه:۳۰.</ref><ref>المیزان، ج‌۱۶، ص‌۱۷۸.</ref>.
حقیقت اسلام:


==حقیقت اسلام==
اسلام مکتبی جامع و واقع‌گراست که در آن به همه جوانب نیازهای انسانی توجه شده است.[۷۱] مجموعه تعلیمات اسلام از یک لحاظ به سه بخش تقسیم می‌گردد: ۱.‌اصول عقاید؛ یعنی چیزهایی که هر مسلمان باید بدانها معتقد شود. کاری که در این زمینه بر عهده انسان است از نوع کار تحقیقی و از اعمال جوانحی و قلبی است.
اسلام مکتبی جامع و واقع‌گراست که در آن به همه جوانب نیازهای انسانی توجه شده است.[۷۱] مجموعه تعلیمات اسلام از یک لحاظ به سه بخش تقسیم می‌گردد: ۱.‌اصول عقاید؛ یعنی چیزهایی که هر مسلمان باید بدانها معتقد شود. کاری که در این زمینه بر عهده انسان است از نوع کار تحقیقی و از اعمال جوانحی و قلبی است.
۲.‌اخلاقیات؛ یعنی خصلتهایی که هر مسلمان باید خود را به آنها بیاراید و خویشتن را از اضداد آنها دور نگه دارد.
۲.‌اخلاقیات؛ یعنی خصلتهایی که هر مسلمان باید خود را به آنها بیاراید و خویشتن را از اضداد آنها دور نگه دارد.
خط ۱۱۰: خط ۱۱۰:


اسلام آثاری دارد که مهم‌ترین آنها زدودن کدورتها و آلودگیهای دوران جاهلیت است و به‌طور کلی همه گناهان، پس از اسلام آوردن بخشیده می‌شود: «اِن ینتَهوا یغفَر لَهُم ما قَد سَلَفَ» (انفال/۸‌،‌۳۸)[۷۷] در روایات فراوانی از اهل‌سنت و امامیه آمده است: «فإنّ الإسلام یجبّ ما قبله» [۷۸] و در برخی روایات این امر چنین تعلیل شده که خداوند متعالی پس از اسلام آوردن شخص بزرگ‌ترین گناه را که شرک است می‌آمرزد؛ پس گناهان دیگر به طریق اولی بخشیده می‌شود.[۷۹] مضمون این حدیث به‌صورت قاعده‌ای فقهی به‌کار گرفته شده است. در تفسیر قرطبی از این قاعده با تعبیر «الاسلام یهدم ما قبله» یاد شده است.[۸۰] ابن‌مسعود نیز از نبی اکرم(صلی الله علیه وآله)نقل کرده است: اگر کسی عمل نیکی در حال اسلام به جا آورد خداوند متعالی او را به هیچ گناهی از زمان جاهلیت مؤاخذه نمی‌کند.[۸۱] در روایات آثار دیگری نیز از قبیل حفظ جان و مال و جواز ازدواج و ارث‌بری برای اسلام آوردن ذکر شده است.[۸۲]
اسلام آثاری دارد که مهم‌ترین آنها زدودن کدورتها و آلودگیهای دوران جاهلیت است و به‌طور کلی همه گناهان، پس از اسلام آوردن بخشیده می‌شود: «اِن ینتَهوا یغفَر لَهُم ما قَد سَلَفَ» (انفال/۸‌،‌۳۸)[۷۷] در روایات فراوانی از اهل‌سنت و امامیه آمده است: «فإنّ الإسلام یجبّ ما قبله» [۷۸] و در برخی روایات این امر چنین تعلیل شده که خداوند متعالی پس از اسلام آوردن شخص بزرگ‌ترین گناه را که شرک است می‌آمرزد؛ پس گناهان دیگر به طریق اولی بخشیده می‌شود.[۷۹] مضمون این حدیث به‌صورت قاعده‌ای فقهی به‌کار گرفته شده است. در تفسیر قرطبی از این قاعده با تعبیر «الاسلام یهدم ما قبله» یاد شده است.[۸۰] ابن‌مسعود نیز از نبی اکرم(صلی الله علیه وآله)نقل کرده است: اگر کسی عمل نیکی در حال اسلام به جا آورد خداوند متعالی او را به هیچ گناهی از زمان جاهلیت مؤاخذه نمی‌کند.[۸۱] در روایات آثار دیگری نیز از قبیل حفظ جان و مال و جواز ازدواج و ارث‌بری برای اسلام آوردن ذکر شده است.[۸۲]
[۳۰]. لسان‌العرب، ج‌۶، ص‌۳۴۵، «سلم»؛ تفسیر ماوردی، ج‌۱، ص‌۳۷۹‌ـ‌۳۸۰؛ مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۷۱۵.
[۳۱]. مقاییس اللغه، ج‌۳، ص‌۹۰‌ـ ۹۱؛ مجمع البیان، ج‌۲، ص‌۷۱۵؛ التحقیق، ج‌۵ ص‌۱۹۱‌ـ ۱۹۲، «سلم».
[۳۲]. لسان العرب، ج‌۶، ص‌۳۴۵؛ مجمع البحرین، ج‌۲، ص‌۴۰۷؛ مقاییس اللغه، ج‌۳، ص‌۹۰، «سلم».
[۳۳]. تفسیر ماوردی، ج۱، ص۳۷۹‌ـ‌۳۸۰؛ مبادی‌الاسلام، ص‌۷.
[۳۴]. خدا وانسان در قرآن، ص‌۲۵۶.
[۳۵]. مجمع البحرین، ج‌۲، ص‌۴۰۷، «سلم».
[۳۶]. مجمع البیان، ج‌۲، ص‌۷۱۵؛ تفسیر مراغی، مج‌۱، ج‌۳، ص‌۱۱۷.
[۳۷]. التحقیق، ج‌۵، ص‌۱۹۱، «سلم».
[۳۸]. الوجوه و النظائر، ج‌۱، ص‌۲۴۶.
[۳۹]. مبادی الاسلام، ص‌۷.
[۴۰]. مقاییس اللغه، ج‌۳، ص‌۹۰، ۹۱.
[۴۱]. لسان العرب، ج‌۶، ص‌۳۴۵.
[۴۲]. خدا و انسان در قرآن، ص‌۲۵۶.
[۴۳]. همان، ص‌۲۵۷‌ـ‌۲۷۷.
[۴۴]. کشف الاسرار، ج‌۲، ص‌۵۲، ۱۹۶؛ منهج الصادقین، ج‌۲، ص‌۱۹۴؛ روح‌المعانی، مج۳، ج‌۳، ص‌۲۸۸.
[۴۵]. تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۲۶؛ الملل و النحل، ج‌۱، ص‌۳۹؛ المیزان، ج‌۳، ص‌۱۲۰‌ـ‌۱۲۱.
[۴۶]. الفرقان، ج‌۳، ص‌۲۳۶‌ـ‌۲۳۷؛ التحریر و التنویر، ج‌۳، ص‌۱۸۹‌ـ‌۱۹۰.
[۴۷]. المیزان، ج‌۳، ص‌۲۵۳.
[۴۸]. الملل و النحل، ج‌۱، ص‌۴۱.
[۴۹]. واژه‌های دخیل، ص‌۱۲۰‌ـ‌۱۲۱.
[۵۰]. تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۲۶؛ دقائق التفسیر، ج‌۱، ص‌۲۱۵.
[۵۱]. من وحی القرآن، ج‌۵، ص‌۲۷۶؛ تفسیر المنار، ج‌۳، ص‌۳۶۱؛ المیزان، ج‌۳، ص‌۱۲۰‌ـ‌۱۲۱.
[۵۲]. المیزان، ج‌۱۸، ص‌۲۹.
[۵۳]. الملل و النحل، ج‌۱، ص‌۳۹.
[۵۴]. تفسیر موضوعی، ج‌۱۲، ص‌۱۴۶.
[۵۵]. من وحی القرآن، ج‌۵، ص‌۲۷۴.
[۵۶]. تفسیر المنار، ج‌۳، ص‌۳۶۱.
[۵۷]. المیزان، ج‌۳، ص‌۱۲۰‌ـ‌۱۲۱.
[۵۸]. تفسیر موضوعی، ج‌۱۲، ص‌۱۴۶؛ الملل و النحل، ج‌۱، ص‌۳۸‌ـ‌۳۹؛ تفسیر المنار، ج‌۳، ص‌۳۶۱.
[۵۹]. تفسیر المنار، ج‌۳، ص‌۳۶۱؛ تفسیر موضوعی، ج‌۱۲، ص‌۱۴۶؛ مجموعه آثار، ج‌۳، ص‌۱۵۶، «ختم نبوت».
[۶۰]. تفسیر موضوعی، ج‌۱۲، ص‌۱۴۶.
[۶۱]. من وحی القرآن، ج‌۵، ص‌۲۷۴‌ـ‌۲۷۵.
[۶۲]. الفرقان، ج‌۳، ص‌۲۳۶‌ـ‌۲۳۷؛ الکشاف، ج‌۱، ص‌۶۰۵؛ التحریر و التنویر، ج‌۶، ص‌۱۰۸.
[۶۳]. المیزان، ج‌۱۷، ص‌۲۴۷.
[۶۴]. التحریر والتنویر، ج‌۲۹، ص‌۲۳۶؛ المنیر، ج‌۲۹، ص‌۱۷۰.
[۶۵]. المیزان، ج‌۷، ص‌۳۲.
[۶۶]. جامع البیان، مج‌۱۳، ج‌۱۶، ص‌۱۸۷؛ مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۲۰۹.
[۶۷]. المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۱۳.
[۶۸]. جامع البیان، مج‌۱۰، ج‌۱۷، ص‌۲۶۸‌ـ‌۲۷۰.
[۶۹]. المیزان، ج‌۱۰، ص‌۱۳۳.
[۷۰]. همان، ج‌۱۶، ص‌۱۷۸.
[۷۱]. مجموعه آثار، ج‌۲، ص‌۶۳، «مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی».
[۷۲]. مجموعه آثار، ج‌۲، ص‌۶۳؛ «مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی».
[۷۳]. المیزان، ج‌۱۱، ص‌۱۵۵‌ـ‌۱۵۸؛ قرآن در اسلام، ص‌۱۳‌ـ‌۱۴.
[۷۴]. جامع‌البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۶، ص‌۱۸۲‌ـ‌۱۸۴؛ التحریر والتنویر، ج‌۲، ص‌۲۷۷.
[۷۵]. من وحی القرآن، ج‌۲۱، ص‌۱۶۴‌ـ‌۱۶۵.
[۷۶]. تفسیر المنار، ج‌۳، ص‌۳۵۸.
[۷۷]. همان، ج‌۱۰، ص‌۱۷۰.
[۷۸]. المیزان، ج‌۱، ص‌۳۰۱‌ـ‌۳۰۲.
[۷۹]. التحریر والتنویر، ج‌۲۹، ص‌۲۳۶؛ المنیر، ج‌۲۹، ص‌۱۷۰.
[۸۰]. مجمع البیان، ج‌۱۰، ص‌۵۰۸.
[۸۱]. کشف الاسرار، ج‌۲، ص‌۱۹۰؛ منهج الصادقین، ج‌۲، ص‌۲۸۶؛ الکشاف، ج‌۱، ص‌۳۴۵.
[۸۲]. من وحی القرآن، ج‌۶، ص‌۱۳۸‌ـ‌۱۳۹.
[۸۳]. الفرقان، ج‌۳، ص‌۲۳۶‌ـ‌۲۳۷.
[۸۴]. المیزان، ج‌۳، ص‌۳۳۸‌ـ‌۳۳۹.
[۸۵]. المیزان، ج‌۵، ص‌۱۸۱‌ـ‌۱۸۲؛ نمونه، ج‌۴، ص‌۲۶۳‌ـ‌۲۶۹.
[۸۶]. التبیان، ج۲، ص۵۲۱؛ بحارالانوار، ج‌۶۶، ص۱۲۸.
[۸۷]. التبیان، ج‌۴، ص‌۳۳۶.
[۸۸]. المیزان، ج‌۷، ص‌۳۳.
[۸۹]. تفسیر بیضاوی، ج‌۱، ص‌۱۴۳؛ تفسیر ابی‌السعود، ج‌۱، ص۳۹۴.
[۹۰]. شرح المقاصد، ج‌۵، ص‌۱۷۵، ۲۰۶‌ـ‌۲۱۰.
[۹۱]. نور الثقلین، ج‌۵، ص‌۱۰۱‌ـ‌۱۰۳؛ المیزان، ج‌۱۸، ص‌۳۲۸؛ المنیر، ج‌۱، ص‌۳۱۸.
[۹۲]. نورالثقلین، ج‌۵، ص‌۱۰۲.
[۹۳]. همان، ج‌۱، ص‌۳۲۳؛ دعائم الاسلام، ج‌۱، ص‌۱۲.
[۹۴]. مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۲۰۷؛ نورالثقلین، ج‌۵، ص‌۱۰۲‌ـ‌۱۰۳؛ المیزان، ج‌۱۸، ص‌۳۲۸.
[۹۵]. المیزان، ج‌۱۸، ص‌۳۳۰.
[۹۶]. مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۲۰۷.
[۹۷]. المیزان، ج‌۱۸، ص‌۳۲۸.
[۹۸]. الانصاف، ص‌۸۹‌ـ‌۹۰.
[۹۹]. تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۹۶.
[۱۰۰]. الایمان، ص‌۸.
[۱۰۱]. الملل و النحل، ص‌۴۱.
[۱۰۲]. المنیر، ج‌۱، ص‌۳۱۸؛ تفسیر قرطبی، ج‌۲، ص‌۱۳۴.
[۱۰۳]. مجموعه آثار، ج‌۱۶، ص‌۶۰۴‌ـ‌۶۰۵، «مشکلات علی(علیه السلام)».
[۱۰۴]. حقائق الایمان، ص‌۱۲۲.
[۱۰۵]. همان، ص‌۱۲۲‌ـ‌۱۲۳.
[۱۰۶]. تفسیر نسفی، ج‌۴، ص‌۱۸۰.
[۱۰۷]. شرح مقاصد، ج‌۵، ص‌۲۰۷.
[۱۰۸]. المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۱۳‌ـ‌۳۱۴.
[۱۰۹]. احیاء علوم الدین، ج‌۱، ص‌۲۰۳‌ـ‌۲۰۵.
[۱۱۰]. تفسیر قرطبی، ج‌۲، ص‌۱۳۳.
[۱۱۱]. تفسیر المنار، ج‌۳، ص‌۳۵۸‌ـ‌۳۵۹.
[۱۱۲]. مفردات، ص‌۴۲۳.
[۱۱۳]. الفرقان، ج‌۲۶‌ـ‌۲۷، ص‌۲۶۰.
[۱۱۴]. مناهج المعارف، ص‌۸۶۹‌ـ‌۸۷۰.
[۱۱۵]. المیزان، ج‌۳، ص‌۲۰۴.
[۱]. همان، ج‌۱۶، ص‌۱۷۸‌ـ‌۱۷۹.
[۲]. تفسیر موضوعی، ج‌۱۲، ص‌۱۴۵؛ المیزان، ج‌۴، ص‌۱۲۰‌ـ‌۱۲۱.
[۳]. الکافی، ج‌۶، ص‌۱۳؛ سنن ابی‌داود، ج‌۳، ص‌۲۳۴؛ الخلاف، ج‌۳، ص‌۵۹۱.
[۴]. ویژگیهای کلی اسلام، ص‌۲۰۳.
[۵]. المیزان، ج‌۱، ص‌۳۱۹.
[۶]. ویژگیهای کلی اسلام، ص‌۲۰۹‌ـ‌۲۴۴.
[۷]. جامع البیان، مج‌۲، ج‌۲، ص‌۱۰‌ـ ۱۱؛ تفسیر قرطبی، ج‌۲، ص‌۱۵۳.
[۸]. المیزان، ج‌۱، ص‌۳۱۹، ۳۲۳.
[۹]. همان، ج‌۹، ص‌۲۴۷.
[۱۰]. همان، ج‌۴، ص‌۱۰۲.
[۱۱]. التبیان، ج‌۵، ص‌۲۰۹.
[۱۲]. المیزان، ج‌۱۳، ص‌۴۶‌ـ‌۴۷.
[۱۳]. جامعیت و کمال دین، ص‌۵۵.
[۱۴]. وسائل الشیعه، ج‌۱۷، ص‌۴۵.
[۱۵]. ویژگیهای کلی اسلام، ص‌۱۷۴.
[۱۶]. همان، ص‌۱۷۱.
[۱۷]. مجمع البیان، ج‌۶، ص‌۵۸۶؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۶۰۳.
[۱۸]. تفسیر المنار، ج‌۱۰، ص‌۳۹۰.
[۱۹]. مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۴۳۶‌ـ‌۴۳۷.
[۲۰]. جامع‌البیان، مج‌۱۲، ج‌۲۲، ص‌۱۱۷؛ مج‌۱۴، ج‌۲۹، ص‌۲۰۵.
[۲۱]. المیزان، ج‌۴، ص‌۱۵۹‌ـ‌۱۶۰.
[۲۲]. روح المعانی، مج‌۵، ج‌۷، ص‌۱۷۲.
[۲۳]. المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۲۵.
[۲۴]. مجموعه آثار، ج‌۲، ص‌۱۹۳، «مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی»؛ اصطلاحات الصوفیه، ص‌۳۱.
[۲۵]. علوم قرآنی، ص‌۲۰۴.
[۲۶]. همان، ص‌۲۱۱.
[۲۷]. جامع البیان، مج‌۸، ج‌۱۴، ص‌۲۱۱.
[۲۸]. علوم قرآنی، ص‌۲۱۱.
[۲۹]. المیزان، ج‌۱۲، ص‌۳۲۵.
[۳۰]. انسان کامل، ص‌۸۵‌ـ‌۹۲.
[۳۱]. المیزان، ج۲، ص۶۷‌ـ‌۶۸؛ ج‌۴، ص۱۶۲‌ـ‌۱۶۳.
[۳۲]. المنیر، ج‌۳، ص‌۲۱.
[۳۳]. محمد(صلی الله علیه وآله) در آینه اسلام، ص۲۷‌ـ‌۲۸؛ تفسیر مراغی، ج‌۱۵، ص‌۴۵.
[۳۴]. محمد(صلی الله علیه وآله) در آینه اسلام، ص‌۲۰‌ـ‌۲۵؛ المنیر، ج‌۳، ص‌۱۶۸‌ـ‌۱۶۹؛ ج‌۸، ص‌۱۸۸‌ـ‌۱۸۹.
[۳۵]. المیزان، ج‌۱، ص‌۴۳۹.
[۳۶]. همان، ج‌۲، ص‌۷۹.
[۳۷]. المنیر، ج۳، ص۱۶۵ـ۱۶۹؛ ج‌۸، ص‌۱۸۸‌ـ‌۱۸۹.
[۳۸]. النهایه، ج‌۲، ص‌۲۸۰‌ـ‌۲۸۱؛ بحار الانوار، ج‌۱، ص‌۲۰۶؛ الفصول المهمه، ج‌۱، ص‌۶۹۲.
[۳۹]. تفسیر قرطبی، ج‌۱۷، ص۱۷۱‌ـ‌۱۷۲.
[۴۰]. الکافی، ج‌۵، ص‌۴۹۴‌ـ‌۴۹۶.
[۴۱]. المیزان، ج‌۳، ص‌۱۰۴.
[۴۲]. همان، ج‌۴، ص‌۹۴‌ـ‌۹۵.
[۴۳]. مجموعه آثار، ج‌۲، ص‌۲۴۲، «پیامبر امّی».
[۴۴]. المیزان، ج‌۴، ص‌۱۲۰.
[۴۵]. تفسیر قرطبی، ج‌۱۷، ص‌۱۷۲؛ الدرالمنثور، ج‌۳، ص‌۱۴۳‌ـ‌۱۴۶.
[۴۶]. الکافی، ج‌۵، ص‌۴۹۴.
[۴۷]. المنیر، ج‌۱۱، ص‌۶.
[۴۸]. بحارالانوار، ج‌۱۸، ص‌۴۴، ۱۶۳‌ـ‌۱۶۴.
[۴۹]. المیزان، ج‌۴، ص‌۱۶۰‌ـ‌۱۶۱.
[۵۰]. تفسیر ابی‌السعود، ج‌۴، ص‌۵۴.
[۵۱]. لغت نامه، ج‌۲، ص‌۲۰۹۲.
[۵۲]. اسلام از دیدگاه ژول لابوم، ص‌۱۴۴.
[۵۳]. المیزان، ج‌۴، ص‌۱۵۷‌ـ‌۱۶۱؛ ویژگیهای کلی اسلام، ص‌۲۵۲‌ـ‌۲۹۱.
[۵۴]. المیزان، ج‌۴، ص‌۱۶۱.
[۵۵]. تاریخ قرآن، ص‌۱۸۵، ۲۰۰.
[۵۶]. مجمع البیان، ج‌۷، ص‌۲۶۵.
[۵۷]. تفسیر بیضاوی، ج‌۲، ص‌۱۸۰.
[۵۸]. روح المعانی، مج‌۶، ج‌۱۰، ص‌۱۲۵.
[۵۹]. التفسیر الکبیر، ج‌۱۶، ص‌۳۹‌ـ‌۴۰.
[۶۰]. جامع البیان، مج‌۶، ج‌۱۰، ص‌۱۵۱.
[۶۱]. التبیان، ج‌۵، ص‌۲۰۹.
[۶۲]. المیزان، ج‌۸، ص‌۲۸۰، ۲۸۷.
[۶۳]. تفسیر المنار، ج‌۱۰، ص‌۳۸۹.
[۶۴]. المیزان، ج‌۵، ص‌۱۷۹‌ـ‌۱۸۱.
[۶۵]. همان، ج‌۶، ص‌۴۸.
[۶۶]. همان، ص‌۴۹.
[۶۷]. همان، ج‌۵، ص‌۱۷۶‌ـ‌۱۸۱.
[۶۸]. همان، ص‌۱۶۷‌ـ‌۲۰۱.
[۶۹]. صحیح البخاری، ج‌۱، ص‌۹‌ـ‌۱۰؛ صحیح مسلم، ج‌۱، ص‌۴۵.
[۷۰]. صحیح البخاری، ج‌۱، ص‌۱۰.
[۷۱]. الکافی، ج‌۲، ص‌۳۱.
[۷۲]. همان، ص‌۱۸.
[۷۳]. همان، ص‌۱۸.
[۷۴]. بحارالانوار، ج‌۶۵، ص‌۳۷۶.
[۷۵]. همان، ج‌۶۶، ص‌۲.
[۷۶]. الکافی، ج۱، ص۳۷۷؛ بحارالانوار، ج۶۵، ص۳۸۷.
[۷۷]. جامع البیان، مج‌۶، ج‌۹، ص‌۳۲۶؛ تفسیر قرطبی، ج‌۷، ص‌۲۵۵.
[۷۸]. بحارالانوار، ج‌۷، ص‌۲۷۲؛ ج‌۹، ص‌۲۲۲.
[۷۹]. همان، ج‌۶، ص‌۲۳.
[۸۰]. تفسیر قرطبی، ج‌۷، ص‌۲۵۵.
[۸۱]. المنیر، ج‌۹، ص‌۳۲۱.
[۸۲]. جامع البیان، مج‌۶، ج‌۱۰، ص‌۲۳۴؛ کشف الاسرار، ج‌۳، ص‌۶۱۴؛ نورالثقلین، ج‌۵، ص‌۱۰۲.
۱۱۵٬۳۵۳

ویرایش