قیام زید: تفاوت میان نسخه‌ها

۲ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۴ اوت ۲۰۲۲
خط ۲۸: خط ۲۸:
[[هدف]] [[زید]] دعوت به خود نبود، بلکه به رضای از آل‌محمد{{عم}} دعوت می‌کرد و این مسئله در [[روایات]] متعددی ذکر شده است. از جمله در [[روایت]] [[عیص بن قاسم]] که در حد خبر صحیح است، بیان شده که اگر زید موفق می‌شد به [[عهد]] خود [[وفا]] می‌کرد و هدفش درهم‌شکستن [[قدرت]] [[سلطان]] بود<ref>{{متن حدیث|وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ كَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{عم}} وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لِيَنْقُضَهُ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۶۴.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۲۴.</ref>
[[هدف]] [[زید]] دعوت به خود نبود، بلکه به رضای از آل‌محمد{{عم}} دعوت می‌کرد و این مسئله در [[روایات]] متعددی ذکر شده است. از جمله در [[روایت]] [[عیص بن قاسم]] که در حد خبر صحیح است، بیان شده که اگر زید موفق می‌شد به [[عهد]] خود [[وفا]] می‌کرد و هدفش درهم‌شکستن [[قدرت]] [[سلطان]] بود<ref>{{متن حدیث|وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ كَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{عم}} وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لِيَنْقُضَهُ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۶۴.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۲۴.</ref>


===[[مبارزه با ستم]] و [[احیای ارزش‌های اسلامی]]===
=== [[مبارزه با ستم]] و احیای ارزش‌های اسلامی ===
زید [[قیام]] کرد تا جلوی [[ستم]] را بگیرد. او امیدی به [[اصلاح]] [[خلیفه]] نداشت و راه چاره را در [[مبارزه]] و [[شهادت در راه خدا]] می‌دانست، گرچه یارانش او را کمک ننمایند. [[جاحظ]] نقل می‌کند که زید وقتی دید [[زمین]] پر از ستم است، شهادت در راه خدا [[بهترین]] نوع [[مرگ]] برای او بود<ref>ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۳۱۰.</ref>. علت قیام زید [[بی‌اعتمادی]] وی به خلیفه و برخورد [[نادرست]] خلیفه با مسائل و [[ناامیدی]] از [[اصلاح]] وی بوده است؛ زیرا زید در [[شام]] [[خلیفه]] را به [[تقوا]] و اصلاح [[دعوت]] کرد، ولی خلیفه با [[بی‌اعتنایی]] برخورد کرد. [[شیخ مفید]] می‌نویسد: زید در شام نزد [[هشام بن عبدالملک]] رفت و به او گفت: به‌تحقیق در میان [[بندگان خدا]] کسی بالاتر از آن نیست که به [[پرهیزکاری]] و [[ترس از خدا]] سفارشی می‌کند و کسی [[پست‌تر]] از آن نیست که دیگران او را به تقوا و پرهیزکاری سفارش کنند و من تو را ای [[امیرالمؤمنین]]، به تقوا و ترس از خدا سفارش می‌کنم؛ پس از [[خدا]] بترس. هشام گفت: تو آن کس هستی که خود را [[شایسته]] [[خلافت]] می‌دانی و به آن [[امید]] داری؟ تو کجا خلافت کجا ای بی‌مادر؟ جز این نیست که تو فرزند کنیزی هستی. زید فرمود: من کسی را در مرتبه و [[منزلت]] پیش خدا از [[پیامبری]] که برانگیخته بالاتر نمی‌دانم و او فرزند کنیزی بود و اگر پسر [[کنیز]] بودن موجب کم‌شدن رتبه و [[مقام]] بود، او برانگیخته نمی‌شد و او [[اسماعیل]] فرزند [[ابراهیم]]{{ع}} است (که فرزند [[هاجر]] بود و او کنیزی بیش نبود)؛ پس پیامبری و [[نبوت]] مرتبه‌اش نزد خدا بالاتر است یا خلافت ای هشام؟ و از این گذشته، چگونه مردی که پدرش [[رسول خدا]]{{صل}} است و فرزند [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} ، کم‌رتبه است؟
زید [[قیام]] کرد تا جلوی [[ستم]] را بگیرد. او امیدی به [[اصلاح]] [[خلیفه]] نداشت و راه چاره را در [[مبارزه]] و [[شهادت در راه خدا]] می‌دانست، گرچه یارانش او را کمک ننمایند. [[جاحظ]] نقل می‌کند که زید وقتی دید [[زمین]] پر از ستم است، شهادت در راه خدا [[بهترین]] نوع [[مرگ]] برای او بود<ref>ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۳۱۰.</ref>. علت قیام زید [[بی‌اعتمادی]] وی به خلیفه و برخورد [[نادرست]] خلیفه با مسائل و [[ناامیدی]] از [[اصلاح]] وی بوده است؛ زیرا زید در [[شام]] [[خلیفه]] را به [[تقوا]] و اصلاح [[دعوت]] کرد، ولی خلیفه با [[بی‌اعتنایی]] برخورد کرد. [[شیخ مفید]] می‌نویسد: زید در شام نزد [[هشام بن عبدالملک]] رفت و به او گفت: به‌تحقیق در میان [[بندگان خدا]] کسی بالاتر از آن نیست که به [[پرهیزکاری]] و [[ترس از خدا]] سفارشی می‌کند و کسی [[پست‌تر]] از آن نیست که دیگران او را به تقوا و پرهیزکاری سفارش کنند و من تو را ای [[امیرالمؤمنین]]، به تقوا و ترس از خدا سفارش می‌کنم؛ پس از [[خدا]] بترس. هشام گفت: تو آن کس هستی که خود را [[شایسته]] [[خلافت]] می‌دانی و به آن [[امید]] داری؟ تو کجا خلافت کجا ای بی‌مادر؟ جز این نیست که تو فرزند کنیزی هستی. زید فرمود: من کسی را در مرتبه و [[منزلت]] پیش خدا از [[پیامبری]] که برانگیخته بالاتر نمی‌دانم و او فرزند کنیزی بود و اگر پسر [[کنیز]] بودن موجب کم‌شدن رتبه و [[مقام]] بود، او برانگیخته نمی‌شد و او [[اسماعیل]] فرزند [[ابراهیم]]{{ع}} است (که فرزند [[هاجر]] بود و او کنیزی بیش نبود)؛ پس پیامبری و [[نبوت]] مرتبه‌اش نزد خدا بالاتر است یا خلافت ای هشام؟ و از این گذشته، چگونه مردی که پدرش [[رسول خدا]]{{صل}} است و فرزند [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} ، کم‌رتبه است؟


۱۲۹٬۸۰۱

ویرایش