برخورد با مسیحیان: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
 
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[برخورد با مسیحیان در حدیث]] - [[برخورد با مسیحیان در معارف و سیره نبوی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[برخورد با مسیحیان در حدیث]] - [[برخورد با مسیحیان در معارف و سیره نبوی]]| پرسش مرتبط  = }}


==پیش از [[هجرت]]==
== پیش از [[هجرت]] ==


===اثرگذاری بر [[نجاشی]] و [[کشیشان]] [[مسیحی]]===
=== اثرگذاری بر [[نجاشی]] و [[کشیشان]] [[مسیحی]] ===
[[مشرکان]] [[مکه]]، [[مسلمانان]] را به شکل‌های گوناگون [[آزار]] می‌دادند به ویژه افراد بی‌پناه را با شدت بیشتری [[شکنجه]] می‌کردند، به گونه‌ای که گاه این شکنجه‌ها تنها با [[شهادت]] آنها پایان می‌یافت. در چنین شرایطی، [[رسول خدا]]{{صل}} به مسلمانان فرمود: «در [[حبشه]]، [[پادشاهی]] است که در مملکت او بر کسی [[ستم]] نمی‌شود». آن‌گاه اجازه داد مسلمانان به آنجا [[مهاجرت]] کنند. گروهی از مسلمانان، دور از چشم مشرکان و به [[ریاست]] [[جعفر بن ابی طالب]] به حبشه رفتند. مشرکان نیز برای بازگرداندن آنان، [[نمایندگان]] خود را به حبشه فرستادند، ولی با روشن‌گری‌های [[جعفر بن ابی‌طالب]]، [[برتری اسلام]] بر نجاشی آشکار شد. در نتیجه، نمایندگان [[قریش]] دست خالی باز گشتند و مسلمانان در آنجا [[امنیت]] یافتند. گفته‌اند نجاشی پس از شنیدن آیاتی از [[قرآن]] که جعفر درباره [[حضرت عیسی]] خواند<ref>گفته‌اند وقتی جعفر آیات قرآن را می‌خواند، مسیحیان حاضر در جلسه اشک می‌ریختند. احمد بن عبد الله الأصبهانی، حلیة الأولیاء، ج۱، ص۱۱۷.</ref>، [[نامه]] به [[پیامبر]] نوشت که عیسی همان‌گونه است که درباره او گفته‌اید، نه بیشتر. پیامبر در نامه به نجاشی، از او خواست با مسلمانان و جعفر [[مهربان]] باشد و به [[اسلام]] بگرود. او نیز نامه‌ای مبنی بر [[مسلمان]] شدنش نوشت و کنیزی به نام [[ماریه قبطیه]] را به همراه مقداری [[لباس]] و [[عطر]] و برخی چیزهای دیگر به رسم [[هدیه]] نزد پیامبر فرستاد. همچنین سی تن از کشیشان را برای [[دیدار]] با پیامبر و شنیدن سخنان و دیدن وضع [[زندگی]] او، روانه ساخت<ref>بحارالانوار، ج۱۸، ص۴۲۰.</ref>.
[[مشرکان]] [[مکه]]، [[مسلمانان]] را به شکل‌های گوناگون [[آزار]] می‌دادند به ویژه افراد بی‌پناه را با شدت بیشتری [[شکنجه]] می‌کردند، به گونه‌ای که گاه این شکنجه‌ها تنها با [[شهادت]] آنها پایان می‌یافت. در چنین شرایطی، [[رسول خدا]] {{صل}} به مسلمانان فرمود: «در [[حبشه]]، [[پادشاهی]] است که در مملکت او بر کسی [[ستم]] نمی‌شود». آن‌گاه اجازه داد مسلمانان به آنجا [[مهاجرت]] کنند. گروهی از مسلمانان، دور از چشم مشرکان و به [[ریاست]] [[جعفر بن ابی طالب]] به حبشه رفتند. مشرکان نیز برای بازگرداندن آنان، [[نمایندگان]] خود را به حبشه فرستادند، ولی با روشن‌گری‌های [[جعفر بن ابی‌طالب]]، [[برتری اسلام]] بر نجاشی آشکار شد. در نتیجه، نمایندگان [[قریش]] دست خالی باز گشتند و مسلمانان در آنجا [[امنیت]] یافتند. گفته‌اند نجاشی پس از شنیدن آیاتی از [[قرآن]] که جعفر درباره [[حضرت عیسی]] خواند<ref>گفته‌اند وقتی جعفر آیات قرآن را می‌خواند، مسیحیان حاضر در جلسه اشک می‌ریختند. احمد بن عبد الله الأصبهانی، حلیة الأولیاء، ج۱، ص۱۱۷.</ref>، [[نامه]] به [[پیامبر]] نوشت که عیسی همان‌گونه است که درباره او گفته‌اید، نه بیشتر. پیامبر در نامه به نجاشی، از او خواست با مسلمانان و جعفر [[مهربان]] باشد و به [[اسلام]] بگرود. او نیز نامه‌ای مبنی بر [[مسلمان]] شدنش نوشت و کنیزی به نام [[ماریه قبطیه]] را به همراه مقداری [[لباس]] و [[عطر]] و برخی چیزهای دیگر به رسم [[هدیه]] نزد پیامبر فرستاد. همچنین سی تن از کشیشان را برای [[دیدار]] با پیامبر و شنیدن سخنان و دیدن وضع [[زندگی]] او، روانه ساخت<ref>بحارالانوار، ج۱۸، ص۴۲۰.</ref>.


[[ابن هشام]] می‌نویسد: نصارای حبشه با شنیدن خبر [[رسالت پیامبر]]، به مکه آمدند. آنها [[حضرت]] را در [[مسجد]] یافتند. پس با او [[گفت‌وگو]] کردند و پرسش‌های خود را پرسیدند. سپس رسول خدا{{صل}} آنها را به اسلام [[دعوت]] کرد و آیاتی از قرآن برایشان خواند. هنگام شنیدن [[آیات]]، [[اشک]] از چشمانشان جاری گشت و [[ایمان]] آوردند؛ چراکه او را با همان ویژگی‌هایی دیدند که در کتاب‌هایشان ذکر شده بود. وقتی از [[مسجد]] خارج شدند، [[ابوجهل]] با گروهی از [[قریش]]، به آنها [[اعتراض]] کردند و گفتند: شما آمده بودید برای [[قوم]] خود خبر ببرید، ولی دینتان را رها کردید؟ فرستاده‌ای نادان‌تر از شما ندیده‌ایم.... آنان در برابر این سخنان، پاسخ دادند: [[سلام]] علیکم! ما شما را [[جاهل]] نمی‌خوانیم، ولی ما به [[دین]] خود و شما به دین خود باشید<ref>السیرة النبویه، ج۲، ص۲۳۷.</ref><ref>[[حیدر علی میمنه|میمنه، حیدر علی]]، [[سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی (کتاب)|سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی]] ص ۶۴.</ref>.
[[ابن هشام]] می‌نویسد: نصارای حبشه با شنیدن خبر [[رسالت پیامبر]]، به مکه آمدند. آنها [[حضرت]] را در [[مسجد]] یافتند. پس با او [[گفت‌وگو]] کردند و پرسش‌های خود را پرسیدند. سپس رسول خدا {{صل}} آنها را به اسلام [[دعوت]] کرد و آیاتی از قرآن برایشان خواند. هنگام شنیدن [[آیات]]، [[اشک]] از چشمانشان جاری گشت و [[ایمان]] آوردند؛ چراکه او را با همان ویژگی‌هایی دیدند که در کتاب‌هایشان ذکر شده بود. وقتی از [[مسجد]] خارج شدند، [[ابوجهل]] با گروهی از [[قریش]]، به آنها [[اعتراض]] کردند و گفتند: شما آمده بودید برای [[قوم]] خود خبر ببرید، ولی دینتان را رها کردید؟ فرستاده‌ای نادان‌تر از شما ندیده‌ایم.... آنان در برابر این سخنان، پاسخ دادند: [[سلام]] علیکم! ما شما را [[جاهل]] نمی‌خوانیم، ولی ما به [[دین]] خود و شما به دین خود باشید<ref>السیرة النبویه، ج۲، ص۲۳۷.</ref><ref>[[حیدر علی میمنه|میمنه، حیدر علی]]، [[سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی (کتاب)|سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی]] ص ۶۴.</ref>.


===استفاده از [[فرصت‌ها]] برای [[هدایت]] [[مسیحیان]]===
=== استفاده از [[فرصت‌ها]] برای [[هدایت]] [[مسیحیان]] ===
[[رسول خدا]]{{صل}} برای هدایت، از هر فرصتی استفاده می‌کرد و هیچ کس را برای رساندن [[پیام]] [[خدا]] به او، کو چک نمی‌شمرد. پس از [[مرگ ابوطالب]]، کار [[تبلیغ دین]] در [[مکه]] برای آن [[حضرت]] بسیار سخت و خطرناک شده بود. او به [[امید]] یافتن گوشی شنوا در [[طائف]] به آنجا [[سفر]] کرد، ولی اشراف طائف گروهی از [[فرومایگان]] را [[مأمور]] [[آزار]] او کردند که آنان با پرتاب سنگ، پای حضرت را مجروح ساختند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در راه بازگشت، برای استراحت در سایه دیوار [[باغی]] نشست. غلامی [[مسیحی]] به نام [[عداس]] که در باغ کار می‌کرد، با اجازه صاحبان باغ، قدری انگور برای ایشان آورد. حضرت پرسید: [[اهل]] کجایی؟ گفت: [[نینوا]]. فرمود: از [[شهر]] مرد [[صالح]]، [[یونس بن متی]]. عداس پرسید: از یونس چه می‌دانی؟ حضرت آنچه می‌دانست، توضیح داد. علاس برای خدا [[سجده]] کرد و بر پای حضرت که [[خون]] از آن جاری بود، بوسه زد<ref>فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ج۳، ص۵۴.</ref><ref>[[حیدر علی میمنه|میمنه، حیدر علی]]، [[سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی (کتاب)|سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی]] ص ۶۵.</ref>.
[[رسول خدا]] {{صل}} برای هدایت، از هر فرصتی استفاده می‌کرد و هیچ کس را برای رساندن [[پیام]] [[خدا]] به او، کو چک نمی‌شمرد. پس از [[مرگ ابوطالب]]، کار [[تبلیغ دین]] در [[مکه]] برای آن [[حضرت]] بسیار سخت و خطرناک شده بود. او به [[امید]] یافتن گوشی شنوا در [[طائف]] به آنجا [[سفر]] کرد، ولی اشراف طائف گروهی از [[فرومایگان]] را [[مأمور]] [[آزار]] او کردند که آنان با پرتاب سنگ، پای حضرت را مجروح ساختند. [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در راه بازگشت، برای استراحت در سایه دیوار [[باغی]] نشست. غلامی [[مسیحی]] به نام [[عداس]] که در باغ کار می‌کرد، با اجازه صاحبان باغ، قدری انگور برای ایشان آورد. حضرت پرسید: [[اهل]] کجایی؟ گفت: [[نینوا]]. فرمود: از [[شهر]] مرد [[صالح]]، [[یونس بن متی]]. عداس پرسید: از یونس چه می‌دانی؟ حضرت آنچه می‌دانست، توضیح داد. علاس برای خدا [[سجده]] کرد و بر پای حضرت که [[خون]] از آن جاری بود، بوسه زد<ref>فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ج۳، ص۵۴.</ref><ref>[[حیدر علی میمنه|میمنه، حیدر علی]]، [[سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی (کتاب)|سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی]] ص ۶۵.</ref>.


===[[پاداش]] افزون‌تر هدایت شدگان===
=== [[پاداش]] افزون‌تر هدایت شدگان ===
[[قرآن کریم]] برای آن دسته از [[اهل کتاب]] به ویژه کسانی که در مکه به [[اسلام]] [[ایمان]] می‌آوردند، پاداش بیشتری قائل شد؛ زیرا آنان هم پاداش ایمان به دین پیشین خود را داشتند و هم از پاداش ایمان به اسلام برخوردار بودند: {{متن قرآن|الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ}}<ref>«کسانی که پیش از آن به آنان کتاب (آسمانی) داده بودیم به آن ایمان می‌آورند» سوره قصص، آیه ۵۲.</ref> و {{متن قرآن|أُولَئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ}}<ref>«آنانند که پاداششان برای شکیبی که ورزیده‌اند دو بار به آنان داده می‌شود» سوره قصص، آیه ۵۴.</ref>.
[[قرآن کریم]] برای آن دسته از [[اهل کتاب]] به ویژه کسانی که در مکه به [[اسلام]] [[ایمان]] می‌آوردند، پاداش بیشتری قائل شد؛ زیرا آنان هم پاداش ایمان به دین پیشین خود را داشتند و هم از پاداش ایمان به اسلام برخوردار بودند: {{متن قرآن|الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ}}<ref>«کسانی که پیش از آن به آنان کتاب (آسمانی) داده بودیم به آن ایمان می‌آورند» سوره قصص، آیه ۵۲.</ref> و {{متن قرآن|أُولَئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ}}<ref>«آنانند که پاداششان برای شکیبی که ورزیده‌اند دو بار به آنان داده می‌شود» سوره قصص، آیه ۵۴.</ref>.


[[ابوجارود]] می‌گوید: [[خدمت]] [[امام باقر]]{{ع}}عرض کردم: [[خداوند]] به آن دسته از [[اهل کتاب]] که به [[اسلام]] گرویده‌اند، خیر بسیار عطا فرموده است و این [[آیه]] را [[تلاوت]] کردم. فرمود: به شما نیز همانند آن را عطا فرموده است؛ چراکه می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا... يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا از بخشایش خویش دو بهره به شما ارزانی دارد و در شما فروغی نهد که با آن راه بسپارید و شما را بیامرزد و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره حدید، آیه ۲۸.</ref><ref>سید ابراهیم بروجردی، تفسیر جامع، ج۵، ص۱۷۹.</ref><ref>[[حیدر علی میمنه|میمنه، حیدر علی]]، [[سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی (کتاب)|سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی]] ص ۶۶.</ref>.
[[ابوجارود]] می‌گوید: [[خدمت]] [[امام باقر]] {{ع}}عرض کردم: [[خداوند]] به آن دسته از [[اهل کتاب]] که به [[اسلام]] گرویده‌اند، خیر بسیار عطا فرموده است و این [[آیه]] را [[تلاوت]] کردم. فرمود: به شما نیز همانند آن را عطا فرموده است؛ چراکه می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا... يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا از بخشایش خویش دو بهره به شما ارزانی دارد و در شما فروغی نهد که با آن راه بسپارید و شما را بیامرزد و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره حدید، آیه ۲۸.</ref><ref>سید ابراهیم بروجردی، تفسیر جامع، ج۵، ص۱۷۹.</ref><ref>[[حیدر علی میمنه|میمنه، حیدر علی]]، [[سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی (کتاب)|سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی]] ص ۶۶.</ref>.


==پس از هجرت==
== پس از هجرت ==
ساکنان [[نجران]] در [[عربستان]] [[مسیحی]] بودند. [[رسول خدا]]{{صل}} به آنان نامه‌ای نوشت و ایشان را به کلمه [[توحید]] و [[اسلام]] فرا خواند. گروهی از [[کشیشان]] و اسقف‌های مسیحی به همراه شماری از [[مسیحیان]] آن منطقه، برای [[احتجاج]] و تحقیق به [[مدینه]] آمدند. آنها وارد [[مسجد پیامبر]] شدند و رو به [[شرق]]، [[مراسم]] [[نماز]] خاص خود را به جای آوردند. [[حضرت]] امر کرد تا کسی مزاحمشان نشود. آنان سپس با آوردن دلیل و [[حجت]] برای [[پیامبر]]، از [[عقاید]] خود درباره [[مسیح]] و [[تثلیث]] [[دفاع]] کردند و حضرت به آنان پاسخ داد<ref>سیرت رسول الله، ج۳، ص۱۱۸.</ref>. سرانجام از پیامبر خواستند به [[مباهله]]<ref>مباهله آن است که دو گروه مدعی حقانیت، یکدیگر را نفرین کنند و از خدا بخواهند گروه باطل نابود شود.</ref> تن دهد. رسول خدا{{صل}} پذیرفت و همراه با پسرعمو و دامادش، [[علی بن ابی طالب]]، دخترش، [[فاطمه زهرا]]{{س}} و نوادگانش، حسن و حسین{{عم}} در [[مجلسی]] که به همین منظور برپا شده بود، شرکت کرد، ولی مسیحیان با [[مشاهده]] شکوه و [[معنویت]] آنان، از مباهله منصرف شدند. پس میان آنان و پیامبر قراردادی بسته شد که بر اساس آن، مقرر گردید سالانه [[جزیه]] بپردازند، از فرستادگان [[رسول الله]]{{صل}} در منطقه خود [[پذیرایی]] کنند و [[سوگند]] یاد کردند [[مسلمانان]] را در دینشان [[گمراه]] نسازند و [[معامله]] ربوی هم انجام ندهند. در مقابل، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز [[امنیت]] جانی و [[مالی]] آنان را تضمین کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۴۶. همین منبع می‌افزاید عمر در زمان حکومت خود، مسیحیان را از نجران بیرون راند، ولی پس از مدتی پشیمان شد و از آنها خواست بازگردند، ولی آنها بازنگشتند.</ref>.
ساکنان [[نجران]] در [[عربستان]] [[مسیحی]] بودند. [[رسول خدا]] {{صل}} به آنان نامه‌ای نوشت و ایشان را به کلمه [[توحید]] و [[اسلام]] فرا خواند. گروهی از [[کشیشان]] و اسقف‌های مسیحی به همراه شماری از [[مسیحیان]] آن منطقه، برای [[احتجاج]] و تحقیق به [[مدینه]] آمدند. آنها وارد [[مسجد پیامبر]] شدند و رو به [[شرق]]، [[مراسم]] [[نماز]] خاص خود را به جای آوردند. [[حضرت]] امر کرد تا کسی مزاحمشان نشود. آنان سپس با آوردن دلیل و [[حجت]] برای [[پیامبر]]، از [[عقاید]] خود درباره [[مسیح]] و [[تثلیث]] [[دفاع]] کردند و حضرت به آنان پاسخ داد<ref>سیرت رسول الله، ج۳، ص۱۱۸.</ref>. سرانجام از پیامبر خواستند به [[مباهله]]<ref>مباهله آن است که دو گروه مدعی حقانیت، یکدیگر را نفرین کنند و از خدا بخواهند گروه باطل نابود شود.</ref> تن دهد. رسول خدا {{صل}} پذیرفت و همراه با پسرعمو و دامادش، [[علی بن ابی طالب]]، دخترش، [[فاطمه زهرا]] {{س}} و نوادگانش، حسن و حسین {{عم}} در [[مجلسی]] که به همین منظور برپا شده بود، شرکت کرد، ولی مسیحیان با [[مشاهده]] شکوه و [[معنویت]] آنان، از مباهله منصرف شدند. پس میان آنان و پیامبر قراردادی بسته شد که بر اساس آن، مقرر گردید سالانه [[جزیه]] بپردازند، از فرستادگان [[رسول الله]] {{صل}} در منطقه خود [[پذیرایی]] کنند و [[سوگند]] یاد کردند [[مسلمانان]] را در دینشان [[گمراه]] نسازند و [[معامله]] ربوی هم انجام ندهند. در مقابل، [[پیامبر اکرم]] {{صل}} نیز [[امنیت]] جانی و [[مالی]] آنان را تضمین کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۴۶. همین منبع می‌افزاید عمر در زمان حکومت خود، مسیحیان را از نجران بیرون راند، ولی پس از مدتی پشیمان شد و از آنها خواست بازگردند، ولی آنها بازنگشتند.</ref>.


[[یعقوبی]] می‌افزاید:
[[یعقوبی]] می‌افزاید:
مسیحیان در حالی وارد مسجد پیامبر شدند که [[لباس]] مخصوص (دیباج) به تن داشتند و با خود [[صلیب]] حمل می‌کردند. همچنین هنگام [[عقد]] [[قرارداد]]، از اینکه به خاطر [[پیمان‌شکنی]] دیگران [[مجازات]] شوند، اظهار [[نگرانی]] کردند. (یعنی از اینکه [[خیانت]] فرد به پای [[قبیله]] گذارده شود با [[پیمان‌شکنی]] [[مسیحیان]] دیگر، به [[اهل]] [[نجران]] نسبت داده شود). از این‌رو، به [[فرمان]] [[رسول خدا]]{{صل}} در [[قرارداد]] نوشتند احدی به خاطر [[جنایت]] دیگری [[مجازات]] نخواهد شد و [[شاهدان]]، آن را [[امضا]] کردند<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۸۳.</ref>.
مسیحیان در حالی وارد مسجد پیامبر شدند که [[لباس]] مخصوص (دیباج) به تن داشتند و با خود [[صلیب]] حمل می‌کردند. همچنین هنگام [[عقد]] [[قرارداد]]، از اینکه به خاطر [[پیمان‌شکنی]] دیگران [[مجازات]] شوند، اظهار [[نگرانی]] کردند. (یعنی از اینکه [[خیانت]] فرد به پای [[قبیله]] گذارده شود با [[پیمان‌شکنی]] [[مسیحیان]] دیگر، به [[اهل]] [[نجران]] نسبت داده شود). از این‌رو، به [[فرمان]] [[رسول خدا]] {{صل}} در [[قرارداد]] نوشتند احدی به خاطر [[جنایت]] دیگری [[مجازات]] نخواهد شد و [[شاهدان]]، آن را [[امضا]] کردند<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۸۳.</ref>.


در این ماجرا چند نکته قابل توجه است:
در این ماجرا چند نکته قابل توجه است:
#این گروه با آنکه [[مسلمان]] نبودند، اجازه یافتند با حمل [[صلیب]] وارد [[مسجد]] شوند و در برابر دیده [[مسلمانان]]، [[مراسم دینی]] خود را در همان جا به جا آورند.
# این گروه با آنکه [[مسلمان]] نبودند، اجازه یافتند با حمل [[صلیب]] وارد [[مسجد]] شوند و در برابر دیده [[مسلمانان]]، [[مراسم دینی]] خود را در همان جا به جا آورند.
#آنان آزادانه [[عقاید دینی]] خود را بیان کردند و برای [[پیامبر خدا]] دلیل آوردند. سرانجام بر آن شدند که [[پیامبر]] و مسلمانان را [[نفرین]] کنند. این در حالی بود که پیامبر و مسلمانان مهم‌ترین [[قدرت]] منطقه بودند. با وجود این، [[گفت‌وگو]] را فقط با گفت‌وگو پاسخ دادند.
# آنان آزادانه [[عقاید دینی]] خود را بیان کردند و برای [[پیامبر خدا]] دلیل آوردند. سرانجام بر آن شدند که [[پیامبر]] و مسلمانان را [[نفرین]] کنند. این در حالی بود که پیامبر و مسلمانان مهم‌ترین [[قدرت]] منطقه بودند. با وجود این، [[گفت‌وگو]] را فقط با گفت‌وگو پاسخ دادند.
#در این قرارداد، مسیحیان از [[معامله]] ربوی باز داشته شده‌اند. این نوع معامله شاید در [[دین]] آنها روا بود، ولی چون آثار و نتایج آن، کل [[نظام اقتصادی]] [[جامعه]] را دچار آسیب می‌کرد و از این رهگذر، [[حقوق]] دیگران ضایع می‌شد، از آن منع شدند؛ زیرا [[حکومت‌ها]] می‌توانند در مورد [[مصالح عمومی جامعه]] [[تصمیم]] بگیرند.
# در این قرارداد، مسیحیان از [[معامله]] ربوی باز داشته شده‌اند. این نوع معامله شاید در [[دین]] آنها روا بود، ولی چون آثار و نتایج آن، کل [[نظام اقتصادی]] [[جامعه]] را دچار آسیب می‌کرد و از این رهگذر، [[حقوق]] دیگران ضایع می‌شد، از آن منع شدند؛ زیرا [[حکومت‌ها]] می‌توانند در مورد [[مصالح عمومی جامعه]] [[تصمیم]] بگیرند.
#بر خلاف [[روابط]] [[حقوقی]] معمول در میان [[عرب‌ها]] که [[خیانت]] فرد به پای [[قبیله]] نوشته می‌شد، در اینجا هر کس را [[مسئول]] [[اعمال]] خویش دانستند.
# بر خلاف [[روابط]] [[حقوقی]] معمول در میان [[عرب‌ها]] که [[خیانت]] فرد به پای [[قبیله]] نوشته می‌شد، در اینجا هر کس را [[مسئول]] [[اعمال]] خویش دانستند.
در موارد دیگر نیز پیامبر خدا با مسیحیان با [[مدارا]] و [[احترام]] [[رفتار]] کرده است. از جمله در عهدنامه‌ای منتسب به آن [[حضرت]] که با خط [[امام علی بن ابی طالب]] با برخی [[قبایل]] [[مسیحی]] بسته شده بود، آمده است که «[[راهبان]] و معبدهای آنها در [[امان]] باشند. اجازه یابند مراسم دینی خود را انجام دهند. [[زن]] مسیحی که همسرش مسلمان است نیز بتواند این [[مراسم]] را به جا آورد. با پرداخت [[جزیه]] از حمل [[سلاح]] معاف باشند و مسلمانان امنیتشان را تأمین کنند». نسخه این [[عهدنامه]] پس از [[فتح مصر]] به دست سلطان [[سلیم]] [[عثمانی]] افتاد و آن را اوایل قرن شانزدهم میلادی به [[استانبول]] آورد. [[جرجی زیدان]] انتساب این سند را به [[پیامبر]] مشکوک دانسته است<ref>تاریخ تمدن اسلامی، ص۷۵۳.</ref>، ولی پیمان‌های مشابه، کم و بیش مفاد آن را [[تأیید]] می‌کند. برای مثال، قراردادی است میان [[پیامبر اسلام]] و [[مسیحیان]] [[سرزمین]] سینا با خط [[امام علی]]{{ع}} که بسیاری از این مفاد را دارد<ref>السیرة النبویه، ج۲، ص۹۰۲.</ref>. در این [[پیمان]]، مسلمانانی که این تعهدات را نادیده گیرند. چه [[مسلمان]] عادی، چه [[امیر]] [[مسلمانان]] – [[خیانت‌کار]] و [[ملعون]] معرفی شده‌اند.
در موارد دیگر نیز پیامبر خدا با مسیحیان با [[مدارا]] و [[احترام]] [[رفتار]] کرده است. از جمله در عهدنامه‌ای منتسب به آن [[حضرت]] که با خط [[امام علی بن ابی طالب]] با برخی [[قبایل]] [[مسیحی]] بسته شده بود، آمده است که «[[راهبان]] و معبدهای آنها در [[امان]] باشند. اجازه یابند مراسم دینی خود را انجام دهند. [[زن]] مسیحی که همسرش مسلمان است نیز بتواند این [[مراسم]] را به جا آورد. با پرداخت [[جزیه]] از حمل [[سلاح]] معاف باشند و مسلمانان امنیتشان را تأمین کنند». نسخه این [[عهدنامه]] پس از [[فتح مصر]] به دست سلطان [[سلیم]] [[عثمانی]] افتاد و آن را اوایل قرن شانزدهم میلادی به [[استانبول]] آورد. [[جرجی زیدان]] انتساب این سند را به [[پیامبر]] مشکوک دانسته است<ref>تاریخ تمدن اسلامی، ص۷۵۳.</ref>، ولی پیمان‌های مشابه، کم و بیش مفاد آن را [[تأیید]] می‌کند. برای مثال، قراردادی است میان [[پیامبر اسلام]] و [[مسیحیان]] [[سرزمین]] سینا با خط [[امام علی]] {{ع}} که بسیاری از این مفاد را دارد<ref>السیرة النبویه، ج۲، ص۹۰۲.</ref>. در این [[پیمان]]، مسلمانانی که این تعهدات را نادیده گیرند. چه [[مسلمان]] عادی، چه [[امیر]] [[مسلمانان]] – [[خیانت‌کار]] و [[ملعون]] معرفی شده‌اند.


[[پیامبر اعظم]]{{صل}} این‌گونه با مسیحیان [[مدارا]] و [[مهربانی]] می‌کرد و هر کس را به شیوه مناسب خود، به [[اسلام]] علاقه‌مند می‌ساخت، چنان که درباره [[عدی بن حاتم]] گفته‌اند او مردی [[مسیحی]] بود که از پیامبر به شدت اظهار [[بیزاری]] می‌کرد. با نزدیک شدن [[سپاهیان]] اسلام به قبیله‌اش، همراه [[زن]] و فرزندش به هم‌کیشان خود در [[شام]] پیوست، ولی خواهرش به [[اسارت]] مسلمانان در آمد. [[رسول خدا]]{{صل}} دستور [[آزادی]] او را داد. پس نزد برادرش رفت و وی را به اسلام [[دعوت]] کرد. عدی [[خدمت]] پیامبر آمد. [[حضرت]] به او گفت: تو مگر از [[فرقه]] رکوسی نیستی؟ پاسخ داد: بله. فرمود: مگر از [[قوم]] خود یک چهارم نمی‌گیری؟ گفت: بله. فرمود: بر اساس دینت، این بر تو [[حلال]] نیست. عدی می‌گوید: دانستم او پیامبر خداست که از ندانسته خبر می‌دهد. پس مسلمان شدم<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۱۲۴۷.</ref><ref>[[حیدر علی میمنه|میمنه، حیدر علی]]، [[سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی (کتاب)|سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی]] ص ۶۷.</ref>.
[[پیامبر اعظم]] {{صل}} این‌گونه با مسیحیان [[مدارا]] و [[مهربانی]] می‌کرد و هر کس را به شیوه مناسب خود، به [[اسلام]] علاقه‌مند می‌ساخت، چنان که درباره [[عدی بن حاتم]] گفته‌اند او مردی [[مسیحی]] بود که از پیامبر به شدت اظهار [[بیزاری]] می‌کرد. با نزدیک شدن [[سپاهیان]] اسلام به قبیله‌اش، همراه [[زن]] و فرزندش به هم‌کیشان خود در [[شام]] پیوست، ولی خواهرش به [[اسارت]] مسلمانان در آمد. [[رسول خدا]] {{صل}} دستور [[آزادی]] او را داد. پس نزد برادرش رفت و وی را به اسلام [[دعوت]] کرد. عدی [[خدمت]] پیامبر آمد. [[حضرت]] به او گفت: تو مگر از [[فرقه]] رکوسی نیستی؟ پاسخ داد: بله. فرمود: مگر از [[قوم]] خود یک چهارم نمی‌گیری؟ گفت: بله. فرمود: بر اساس دینت، این بر تو [[حلال]] نیست. عدی می‌گوید: دانستم او پیامبر خداست که از ندانسته خبر می‌دهد. پس مسلمان شدم<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۱۲۴۷.</ref><ref>[[حیدر علی میمنه|میمنه، حیدر علی]]، [[سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی (کتاب)|سیره پیامبر اعظم با اقلیت‌های دینی]] ص ۶۷.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش