جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۵: | خط ۵: | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
==آشنایی اجمالی== | == آشنایی اجمالی == | ||
از وی در شمار [[صحابه]] یاد شده است<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۴۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۵۸۳.</ref>، سبب [[مسلمان]] شدن وی حادثهای است که به گفته [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۶۵۴.</ref>، [[هشام کلبی]] آن را با واسطه از [[عدی بن حاتم]] چنین نقل کرده است: اجیری از [[قبیله کلب]] داشتم که نام او [[حابس بن دغنه]] بود. روزی در آستانه در ایستاده بودم که حابس هراسان وارد شد و گفت: شتران خود را بگیر! پرسیدم: چه چیزی تو را چنین بیمناک و هراسان کرده است؟ گفت: من در وادی بودم که شیخی از شکاف [[کوه]] پایین آمد، وقتی به [[زمین]] جای گیر شد، با گفتن اشعاری مرا از [[وسوسه شیطانی]] [[پرهیز]] داد و به راه [[حق]] [[ترغیب]] کرد. حابس گوید: شیخ پس از گفتن این اشعار پنهان شد و من شتران را به وادی دیگری بردم و در آنجا خوابیدم. ناگهان سواری آمد و با لگد بیدارم کرد. همان شیخ را دیدم که میگفت: ای حابس به آنچه میگویم، گوش فراده تا [[هدایت]] شوی، [[گمراه]] سرگردان مانند [[راه راست]] یافته نیست. راه میانه را رها نکن که [[دین]] سابق به دین احمد [[نسخ]] شد. حابس گوید: بعد از شنیدن این سخنان بیهوش شدم و پس از به هوش آمدن به عدی گفتم: [[خداوند]] [[قلب]] مرا به [[اسلام]] هدایت کرد. عدی گوید: بعد از آن حابس را ندیدم. | از وی در شمار [[صحابه]] یاد شده است<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۴۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۵۸۳.</ref>، سبب [[مسلمان]] شدن وی حادثهای است که به گفته [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۶۵۴.</ref>، [[هشام کلبی]] آن را با واسطه از [[عدی بن حاتم]] چنین نقل کرده است: اجیری از [[قبیله کلب]] داشتم که نام او [[حابس بن دغنه]] بود. روزی در آستانه در ایستاده بودم که حابس هراسان وارد شد و گفت: شتران خود را بگیر! پرسیدم: چه چیزی تو را چنین بیمناک و هراسان کرده است؟ گفت: من در وادی بودم که شیخی از شکاف [[کوه]] پایین آمد، وقتی به [[زمین]] جای گیر شد، با گفتن اشعاری مرا از [[وسوسه شیطانی]] [[پرهیز]] داد و به راه [[حق]] [[ترغیب]] کرد. حابس گوید: شیخ پس از گفتن این اشعار پنهان شد و من شتران را به وادی دیگری بردم و در آنجا خوابیدم. ناگهان سواری آمد و با لگد بیدارم کرد. همان شیخ را دیدم که میگفت: ای حابس به آنچه میگویم، گوش فراده تا [[هدایت]] شوی، [[گمراه]] سرگردان مانند [[راه راست]] یافته نیست. راه میانه را رها نکن که [[دین]] سابق به دین احمد [[نسخ]] شد. حابس گوید: بعد از شنیدن این سخنان بیهوش شدم و پس از به هوش آمدن به عدی گفتم: [[خداوند]] [[قلب]] مرا به [[اسلام]] هدایت کرد. عدی گوید: بعد از آن حابس را ندیدم. | ||
[[ابن عبدالبر]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۴۴.</ref> و [[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۵۸۳.</ref> وی را از صحابه و خبر مربوط به وی را از اعلام النبوه - نشانههای [[پیامبری]] - دانسته و شامی<ref>شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۲، ص۲۱۰.</ref> نیز از آن ذیل [[هواتف]] <ref>هواتف، جمع هاتف به معنای آن چیزی است که صدایش شنیده میشود، اما دیده نمیشود.</ref> یاد کرده است. بر فرض [[صحت]] چنین گزارشی مطلبی که دال بر [[دیدار]] حابس با [[رسول خدا]]{{صل}} باشد بیان نشده است.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «حابس بن دغنه کلبی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص ۴۴۱.</ref> | [[ابن عبدالبر]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۴۴.</ref> و [[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۵۸۳.</ref> وی را از صحابه و خبر مربوط به وی را از اعلام النبوه - نشانههای [[پیامبری]] - دانسته و شامی<ref>شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۲، ص۲۱۰.</ref> نیز از آن ذیل [[هواتف]] <ref>هواتف، جمع هاتف به معنای آن چیزی است که صدایش شنیده میشود، اما دیده نمیشود.</ref> یاد کرده است. بر فرض [[صحت]] چنین گزارشی مطلبی که دال بر [[دیدار]] حابس با [[رسول خدا]] {{صل}} باشد بیان نشده است.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «حابس بن دغنه کلبی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص ۴۴۱.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||