جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-{{خرد}} +)) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| (۱۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{نبوت}} | {{نبوت}} | ||
== مقدمه == | |||
* درباره "رابطه [[دین]] و [[جامعه]]"، دو دیدگاه عمده قابل بررسی است: یکی دیدگاه دورکیم است که میگوید: [[دین]] متأثر از [[جامعه]] و معلول آن است؛ و دیگر اینکه [[دین]] دارای نقش تعیین [[راهبرد]] و جهتدهی به [[جامعه]] را داراست<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۲۳.</ref>. | |||
== | == اصالت [[جامعه]] بر [[دین]] == | ||
* | * بحث رابطه [[دین]] و [[جامعه]] در [[غرب]]، عنوان نگرشی نوبنیاد است که در قرن ۱۹ شکل گرفت. این بحث از سوی [[کارل مارکس]] (۱۸۸۳ - ۱۸۱۲) آغاز شد. جمله [[معروف]] او در محوریت [[جامعه]] و ضدیت با [[دین]] این بود که "[[دین]] افیون تودههاست". پس از او، امیل دورکیم فرانسوی (۱۹۵۸ - ۱۹۱۷) به صورت رسمی و در کنار دیگر [[علوم]] و مکاتب، [[جامعه]] را در ضدیت با فرد و [[دین]] را دارای کارکرد [[اجتماعی]] مطرح نمود. | ||
* تأثیر دورکیم بر جامعهشناسی به حدی است که تاکنون بهندرت میتوان کتابی را در این رشته پیدا کرد که در آن به [[افکار]] دورکیم اشارهای نشده باشد<ref>محسنی، جامعهشناسی عمومی، ص۱۹۲.</ref>. | |||
* علاوه بر اینکه دورکیم، سر و سامانی به علم جامعهشناسی داد؛ نظریه جامعهشناسی [[دین]] از سوی او به [[تکامل]] رسید<ref>هیک، فلسفه دین، ص۷۶.</ref> که [[شهر خدا]] چیزی نیست جز بازتاب [[شهر]] [[انسان]]<ref>کوزو، زندگی و اندیشه بزرگان جامعهشناسی، ص۲۰۰.</ref> و [[معتقد]] بود این رهیافت [اصالت جامعهمحوری] در پی زمینی ساختن و کنترل امر متعالی است<ref>کانلی، نگرشی به مطالعات دینی، ص۱۹۴.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۲۳.</ref>. | |||
* مبنای این نگاه، آن است که [[دین]] از منشأ و خاستگاهی [[اجتماعی]] بهرهمند است. همچنین از این رهیافت، پدیدههای [[دینی]] از نوع مقولههای [[اجتماعی]] اند<ref>کوزو، زندگی و اندیشه بزرگان جامعهشناسی، ص۱۹۷.</ref>؛ درنتیجه امر قدسی و [[دینی]] امری [[اجتماعی]] است<ref>دانیل، هفت نظریه دینی، ص۱۱۵.</ref> و نیازی را که نیز [[دین]] برمی آورد، نیازی [[اجتماعی]] است<ref>گالینکوس، درآمدی تاریخی بر نظریه اجتماعی، ص۲۵۲.</ref>؛ زیرا در واقع، [[خدا]] و [[جامعه]] یکی است<ref>گالینکوس، درآمدی تاریخی بر نظریه اجتماعی، ص۱۸۲.</ref>. این دو به قدری ملازم و مقارنند که تا [[جامعه]] وجود دارد، [[دین]] نیز خواهد بود، و نمیتوان [[آرمان]] [[جامعه]] بیدین را تصور کرد و در پی آن کوشید<ref>دورکیم، صور بنیانی حیات دینی، ص۵۹۳.</ref>. پس، [[دین]] و [[اخلاق]] نمیتوانند بدون یک بافت [[اجتماعی]] وجود داشته باشند<ref>پالس، هفت نظریه در باب دین، ص۱۵۲.</ref> و یا حتی دوام بیاورند؛ زیرا [[جامعه]] ایدهآل اساس و بنیان [[دین]] است<ref>آرون، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعهشناسی، ص۳۹۰.</ref>. | |||
* دورکیم پا را از اینها فراتر مینهد؛ زیرا [[جامعه]] نه تنها نماد [[دین]] است، بلکه نقش خداآفرینی و دینآفرینی نیز دارد. همانگونه که تصریح میکند، [[جامعه]] برای ادامه حیات خود و تغذیه مداوم [[اخلاقی]] اعضای آن، وجود متعالی [[دین]] مشترک را میآفریند و به آن، به چشم [[پرستش]] مینگرد و بدینسان، آن را موجودی [[مقدس]] و جدا از ساحت امور عادی مینگرد<ref>آرون، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعهشناسی، ص۲۹۲.</ref>. ازاینرو، [[دین]]، محصول [[جامعه]] است<ref>پالس، هفت نظریه دریاب دین، ص۱۸۲.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۲۴.</ref>. | |||
== | == نقد و تحلیل == | ||
* | * در نقد این دیدگاه باید گفت جای هیچگونه شکی نیست که هر [[دینی]] با توجه به شرایط و نیازهای فردی و [[اجتماعی]] [[انسانها]] شکل میگیرد؛ اما چنین نیست که [[دین]]، صرفاً پاسخ کارکردی به [[نیاز]] [[جامعه]] به [[انسجام]] و [[همبستگی]] باشد. مراجعه به [[ادیان آسمانی]]، به ویژه [[اسلام]] نشان میدهد که این [[ادیان]] ساخته [[جامعه]] نبوده و از منشأ [[الهی]] برخوردارند، ایجاد [[همبستگی]] [[اجتماعی]] و تقویت آن میان [[پیروان]]، بخش کوچکی از کارکردهای [[دین]] است<ref>بنگرید به: پالس، هفت نظریه دریاب دین، ص۱۸۳ - ۱۸۲.</ref>. امروزه همه توافق دارند که [[حقوق]]، [[اخلاق]] و حتی اندیشههای [[علمی]]، همه در گستره آموزههای [[دین]] پدید آمده و تحت نفوذ [[روح]] [[دینی]] قرار داشتهاند [[باور]] کردنی نیست که [[دین]] با این [[جایگاه]] مهم چیزی جز تاروپودی از اوهام نباشد<ref>آرون، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعهشناسی، ص۱۹۷.</ref>؛ حال آنکه اگر [[خداوند]] فقط طنین و بازتاب [[جامعه]] باشد، که صورتهای [[رفتاری]] خاصی که به سود آن [[جامعه]] است، بر اعضای آن تحمیل نموده باشد؛ اصل و منشأ [[تکلیف]] که باید تساوی همه نوع [[بشر]] را شامل گردد، چیست؟<ref>هیک، فلسفه دین، ص۷۷.</ref> | ||
* همچنین حال که [[دین]] از منظر دورکیم، واقعیتی اعتباری و متفرع بر نوع [[جامعه]] و [[روح]] [[حاکم]] بر آن است، هرگونه تدین و تشرع در ضمیر ناخودآگاه [[انسان]] نیز به [[اعتقاد]] او به حیات و [[اراده]] جمعی بازمی گردد. | |||
* دیگر آنکه اگر ملاک، [[جامعه]] و [[مردم]] باشند، [[پیامبران الهی]] نباید حرکتی میکردند، که نمونه روشن آن را در دورههای آغازین [[ادیان الهی]] میبینیم؛ زمانی که [[پیروان]] و معتقدان بسیار اندک، راهی برخلاف [[تفکر]] [[حاکم]] بر [[جامعه]] میپویند. | |||
* در آخر آنکه در برخی [[ادیان]]، مانند [[اسلام]] آنچه چندان مهم نیست، تعلقات قومی است و آنچه اهمیت واقعی دارد، باورهای مشترک [[دینی]] است که [[اتحاد]] آنها براساس این [[اعتقادات]] واحد میباشد<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۲۴-۲۲۵.</ref>. | |||
== | == [[اندیشمندان اسلامی]]، اصالت یا اعتباریت [[جامعه]] == | ||
* | * منابع و متون [[دینی]] و همچنین [[اندیشمندان مسلمان]]، ضمن ارج نهادن به ارزشهای فردی برای [[جامعه انسانی]]، به فرهنگمداری [[اجتماعی]] با حفظ اصول ارزشی و [[اعتقادی]]، اهمیت وافری میدهند؛ زیرا [[جامعه]] بستر پیدایش و رشد [[ادیان الهی]] است، که انسانهای بزرگی نیز در لوای آن شخصیت یافتهاند. ازاینرو، همواره وجود یک [[جامعه]] مدنی [[الهی]] و متأسی از اولین و [[بهترین]] [[جامعه اسلامی]]، خواسته [[مسلمانان]] بوده است؛ هرچند مهمترین [[اختلاف]] یا مسئلهای که بلاتکلیف مانده است، اصالی یا اعتباری بودن [[جامعه]] از نظر آنهاست. البته این بحث، بدینگونه مطرح نیست که [[جامعه]] یا [[دین]]، کدام مقدم و اصیل است و کدام فرعی و اعتباری؟ به بیان دیگر، بحث بر این است که آیا [[جامعه]]، در کنار [[دین]] اصالت دارد یا نه؟ و از نظر آنها به هیچ نحو [[جامعه]] تعیینکننده خط و مشی [[دین]] نیست<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۲۵.</ref>. | ||
* | * از میان [[دانشمندان]] [[اسلامی]]، یکی از کسانی که بیش از دیگران به مباحث اجتماع و انواع مدن میپردازد و کتابی در همین جهت با عنوان [[سیاست]] مدنیه تألیف کرده است، ابونصر [[محمد]] فارابی است. شاید بتوان گفت، کمتر فیلسوفی به نقش [[انسان]] در [[تکوین]] و تحولات [[جهان]] اینچنین پرداخته است. [[تفکر]] جامعهشناختی فارابی اساساً انسانمدارانه است. بدین سبب او کوشیده است زاویههای گوناگون و جلوههای مختلف ذات و [[طبیعت]] [[انسان]] و استعدادهای او را در کسب [[فضایل]] و طرد [[رذایل]] و محوریتش را در [[مدینه فاضله]] بررسی کند و [[شأن]] واقعی [[انسان]] را نشان دهد<ref>خلاصهای از پیشگفتار مترجم و محشی بر کتاب سیاست مدینه فارابی، دکتر سید جعفر سجادی.</ref>. | ||
* | * او [[ریاست]] [[مدینه فاضله]] را در [[حد]] [[امام]] و [[نبی]] میداند<ref>هیک، فلسفه دین، ص۲۷۷.</ref>. از نظر فارابی مدینههایی که در برابر [[مدینه فاضله]] هستند، عبارتند از: | ||
# [[مدینه]] جاهله که با [[حق]] آشنا نیستند؛ | |||
# [[مدینه]] فاسقه که با [[سعادت]] و [[حق]] آشنایند، اما به مبانی آنها عمل نمیکنند؛ | |||
# [[مدینه]] ضاله: کسانی که به جای اصول واقعی، اصول دیگری به آنها آموخته شده باشد؛ | |||
# گروههای خودرو، خودسر، که در [[مدینه فاضله]] [[زندگی]] میکنند؛ اما همانند علفهای هرزه در مزارع گندم میباشند<ref>هیک، فلسفه دین، ص۲۵۵-۲۷۶.</ref>. | |||
* پس از فارابی کسی که بحث [[جامعه]] را طرح میکند و بین [[حکمای اسلامی]] اولین کسی است که به صراحت از "اصالت [[جامعه]]" به مفهوم [[فلسفی]] سخن گفته است، [[خواجه نصیرالدین طوسی]] است<ref>جمعی از نویسندگان، تاریخچه جامعهشناسی، ص۲۲۸.</ref>. او [[هدف]] [[جامعه]] را اشاعه خیرات در عالم و از بین بردن [[شرور]] به [[قدر]] استطاعت انسانی میداند<ref>طوسی، اخلاق ناصری، ص۲۵۵ - ۲۵۴.</ref>. | |||
* [[علامه طباطبایی]]، اجتماع را امری اختیاری و [[غیر طبیعی]] میداند، و دراینباره [[معتقد]] است: [[انسانها]] چون دیدند به همدیگر [[نیاز]] دارند، پی بردند به اینکه باید اجتماع مدنی و تعاونی تشکیل دهند. بعد از این، به این نتیجه رسیدند که برای دوام اجتماع باید هر [[صاحب]] حقی به [[حق]] خود برسد که این، همان [[عدالت اجتماعی]] است. پس، اجتماع مدنی و [[عدالت اجتماعی]]، مقولههایی هستند که [[اضطرار]] [[بشر]]، آنها را ایجاب کرده است<ref>طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۱۱۷.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۲۶.</ref>. | |||
* [[استاد مطهری]] [[جامعه]] را یک "واحد [[حقیقی]]" میداند، نه اعتباری و به همین خاطر [[جامعه]] قوت و [[ضعف]] دارد، [[سرنوشت]] مشترک دارد، اما نه از نوع ترکیبهای [[حقیقی]] شیمیایی که شخصیت افراد هیچ استقلالی ندارد؛ بلکه [[استقلال]] فرد در یک حد معین محفوظ است و لذا افراد میتوانند مسیر [[جامعه]] و [[تاریخ]] را عوض کنند. ایشان میافزاید: ترکیب [[جامعه انسانی]] [ترکیب اعتباری و شیمیایی نیست؛ بلکه] ترکیب نوع سوم است <ref>مطهری، مجموعه آثار، ج۳، ص۵۹۳.</ref>. [[انسان]] تحت تأثیر [[جامعه]] شکل میگیرد، رشد میکند و به خود رنگ میگیرد؛ ضمن اینکه یک نوع [[آزادی]] و [[استقلال]] دارد؛ اما دارای دو، "من" نمیشود، یعنی من فردی و من [[اجتماعی]]<ref>مطهری، مجموعه آثار، ج۳، ص۵۹۴.</ref>. | |||
* استاد [[مصباح یزدی]] نیز درباره اعتباری بودن [[جامعه]] در [[آیات قرآن]] میگوید: اینکه در [[قرآن]] در آیاتی، مانند {{متن قرآن|زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ}}<ref>«ما کردار هر امتی را (در دیدشان) آراستهایم» سوره انعام، آیه ۱۰۸.</ref>، [[افعال]] به صورت جمع آمدهاند؛ [[دلیل]] بر این است که [[افعال]] از یکایک [[امت]] سر میزند، نه از خود [[امت]] به عنوان یک موجود [[حقیقی]] مستقل، و مخاطب [[پیامبران]]، [[انسانها]] هستند، نه [[جامعه]]، و اگر در برخی [[آیات]]، مانند {{متن قرآن|مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا}}<ref>«هیچ امّتی از زمانه خود نه پیش و نه واپس میافتد» سوره حجر، آیه ۵.</ref>، [[مرگ]] را به [[جامعه]] نسبت میدهد، مراد این است که آنچه موجب [[اتحاد]] [[مردم]] میشود، وجود [[حکومت]] است که امری اعتباری است، نه [[حقیقی]]. در مجموع، از هیچ کدام از آیاتی که از کلماتی مانند [[قوم]]، ناس، امة، قریه، اناس به کار برده شده و میتواند به عنوان لفظ [[جامعه]] باشد؛ نمیتوان [[وحدت]] [[حقیقی]] و واقعی از گروه و [[جامعه]] به دست آورد<ref>بنگرید به مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، ص۹۶ - ۹۱.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۲۷.</ref>. | |||
== | == نظر نگارنده == | ||
* | * آیا [[جامعه]] امری [[حقیقی]] است یا اعتباری؟ جواب این سؤال میتواند باعث زدوده شدن برخی ابهامات درباره [[جامعه]] گردد. با توجه به مباحث گذشته، به نظر میآید، نگاه کامل و وسیع به [[جامعه]] در این است، که [[جامعه]] را با توجه به ابعاد مختلف آن در نظر گرفت؛ زیرا [[جامعه]] هم میتواند "اعتباری" باشد و هم "[[حقیقی]]"<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۲۸.</ref>. | ||
* | * اعتباری بودن [[جامعه]] در این است که آن را در مقایسه با افراد زیرمجموعه در نظر گرفت. در این فرض، [[جامعه]] امری بیثبات و متغیر است، و نمیتواند مخاطب [[امر و نهی]] و به [[حسن و قبح]] متصف شود، و این صفات تنها نسبت به اعضای آن [[صادق]] است، نه [[نفس]] و [[حقیقت]] [[جامعه]]. اما مراد از [[حقیقی]] بودن [[جامعه]]، به ویژه در [[جوامع]] [[عقیدتی]] و ملیتی با [[منافع]] و رویکردهای مشترک، [[فرهنگ]] و [[تمدن]] آن است، که دارای حیات و [[روح]] خاص خویش است و میتواند به [[ضعف]] و قوت و دیگر اوصاف، مانند [[دینی]] و [[الحادی]] متصف شود؛ زیرا [[فرهنگ]] [[اجتماعی]] و [[دینی]] [[حاکم]] بر یک [[ملت]]، بر [[سرنوشت]] افراد آن تأثیری بسزا و اساسی دارد که نمیتوان آن را نادیده انگاشت، که نمونه آن را در آموزههای [[اسلام]]، در [[احکام حکومتی]] و توجه فوقالعاده به [[سلامت]] و [[تکامل]] [[جامعه]] میبینیم. | ||
* بر همین مبناست که در طول [[تاریخ]]، [[انبیا]] و [[اولیای الهی]] فارغ از مخالفتهای برخی از افراد، بر آن بودند تا [[فرهنگ]] [[الهی]] و دینباوری را بر [[جوامع]] [[حاکم]] نمایند. از اینرو، و با توجه به حیثیات دوگانه [[جامعه]]، تضاد ظاهری در [[آیات قرآن]] نیز قابل توجه است؛ زیرا در آیاتی، مانند {{متن قرآن|زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ}} مراد از "[[امت]]"، یک واحد مجموعی اعتباری است که [[حکم]] بر افراد مییابد؛ اما در [[آیات]] دیگر، مانند {{متن قرآن|مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا}} که [[مرگ]] را به [[جامعه]] نسبت میدهد، با توجه به مشترکات [[اخلاقی]] و [[اعتقادی]] آنهاست که این وجود مشترک در [[حکومت]] و [[جامعه انسانی]] متبلور میشود. | |||
* قابل یادآوری است، اختلافنظر در مباحث گذشته، بهخصوص آنچه از سوی دو [[اندیشمند]] معاصر، یعنی [[استاد مطهری]] و استاد مصباح مطرح شده (که اولی [[جامعه]] را [[حقیقی]] و دیگری اعتباری میدانست)؛ میتوان ناظر به همین دو ویژگی تعلیل و توجیه نمود، که در هر کدام، به یک خاصیت [[جامعه]] توجه شده و از دیگر بعد آن [[غفلت]] شده است که مراد یکی [[جامعه]] با توجه به [[فرهنگ]] عمومی آن است، و دیگری [[جامعه]] را در مقایسه با افراد آن در نظر گرفته است و در [[حقیقت]] هر دو نظریه با نگاه موجبه جزئیه از وجاهت [[علمی]] برخوردارند<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۲۸.</ref>. | |||
== | == منابع == | ||
{{منابع}} | |||
* [[پرونده:10119661.jpg|22px]] [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات علم کلام''']] | * [[پرونده:10119661.jpg|22px]] [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات علم کلام''']] | ||
{{پایان منابع}} | |||
== پانویس == | |||
{{پانویس}} | |||
==پانویس== | |||
{{ | |||
[[رده:دین و جامعه]] | [[رده:دین و جامعه]] | ||