جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
بدون خلاصۀ ویرایش |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| (۳۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۷ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{ | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[شوق در قرآن]] - [[شوق در حدیث]] - [[شوق در نهج البلاغه]] - [[شوق در معارف دعا و زیارات]] - [[شوق در عرفان اسلامی]] - [[شوق در اخلاق اسلامی]]| پرسش مرتبط = شوق (پرسش)}} | ||
'''شوق''' یا '''اشتياق''' به معنای آرزومندى، ميل، رغبت و | '''شوق''' یا '''اشتياق''' به معنای آرزومندى، ميل، رغبت و جمع آن اشواق است. '''شوق [[الهی]]''' نیز آتشى است كه خداى تعالى، در [[دل]] اولياى خود برافروزد، تا آنچه در [[دل]] آنها از خواطر واردات و عوارض و [[حاجات]] است بسوزاند<ref>[[سید مجتبى علوى تراکمهای|علوى تراکمهای، سيد مجتبى]]، [[شرح خطبه متقین در نهج البلاغه (کتاب)|شرح خطبه متقین در نهج البلاغه]]؛ [http://alhassanain.org/persian/?com=book&id=530].</ref> | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
* شوق توجه به امر غایبی که با [[هیجان]] فوق تصور و با نوعی [[جان]] کندن "نزوع النفس" همراه و با حرکتی هر چه سریعتر، به سوی | * شوق توجه به امر غایبی که با [[هیجان]] فوق تصور و با نوعی [[جان]] کندن "نزوع النفس" همراه و با حرکتی هر چه سریعتر، به سوی معشوق در حرکت و خود را به او برساند. او میداند که هر [[قدر]] بیشتر تلاش کند، به [[علت]] قصوری که در ذات اوست به انتهای راه نرسیده و [[دیدار]] [[جمال]] [[محبوب]] که مقصد اصلی اوست، بعید به نظر میآید، اما [[لذت]] [[دیدار]] [[محبوب]]، تلاش او را گسترده تر نموده، [[آرامش]] را از او سلب و از خود بی [[نیاز]] میگرداند، تمام [[نیاز]] او به تجلی گاه [[جمال]] [[محبوب]] معطوف است. او مانند غریقی که در پهنای دریای پرموج [[اسیر]] است، گرچه [[نجات]] برایش در حد امکان وقوع نیست، اما آرزوی [[نجات]] او را به تلاش و حرکت وادار مینماید، شاید در این رهگذر به [[قرب]] [[روحانی]] دست یافته و به ساحل [[نجات]] برسد. | ||
* در اینجاست که در وجود خود، جز نقش [[جمال]] [[محبوب]] چیزی را نمیبیند. حالت تفرد و تجرد و در پی این دو [[الهامات]] قلبی، به او مژده ی وصول میدهد و در این راستا، جلوه ی انس بر او پرتو افکنده، سپس [[عظمت]] [[محبوب]]، سراسر وجودش را در بر گرفته و شعاع این [[حقیقت]]، دیده اش را خیره نموده و حالت [[خشیت]] در برابر [[شعور]] به این [[عظمت]]، او را در بر میگیرد، از این پس حالت [[خوف]] ناشی از احتمال سقوط اعتبار، بر اثر ذره ای خودنگری و یا احتمال عدم توجه به [[مقام]] [[محبوب]]، او را سخت در محاصره کشیده، قلبش مضطرب و با حالت نگرانی همیشه در سوز و گداز خواهد بود. | * در اینجاست که در وجود خود، جز نقش [[جمال]] [[محبوب]] چیزی را نمیبیند. حالت تفرد و تجرد و در پی این دو [[الهامات]] قلبی، به او مژده ی وصول میدهد و در این راستا، جلوه ی انس بر او پرتو افکنده، سپس [[عظمت]] [[محبوب]]، سراسر وجودش را در بر گرفته و شعاع این [[حقیقت]]، دیده اش را خیره نموده و حالت [[خشیت]] در برابر [[شعور]] به این [[عظمت]]، او را در بر میگیرد، از این پس حالت [[خوف]] ناشی از احتمال سقوط اعتبار، بر اثر ذره ای خودنگری و یا احتمال عدم توجه به [[مقام]] [[محبوب]]، او را سخت در محاصره کشیده، قلبش مضطرب و با حالت نگرانی همیشه در سوز و گداز خواهد بود. | ||
* [[امیر مؤمنان]] {{ع}} در فراز {{متن حدیث|وَ لَو لا الْاَجَلُ اَلَّذی کَتَبَ اللهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحُهُمْ فی اَجْسادِهِمْ طَرْفَة عَیْنٍ، شَوْقاً اِلَی | * [[امیر مؤمنان]] {{ع}} در فراز {{متن حدیث|وَ لَو لا الْاَجَلُ اَلَّذی کَتَبَ اللهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحُهُمْ فی اَجْسادِهِمْ طَرْفَة عَیْنٍ، شَوْقاً اِلَی الثَّوابِ، وَ خَوفاً مِنَ الْعِقابِ}}<ref>و اگر نبود مدتى كه خداوند براى اهل تقوا نوشته است، جانها و ارواح آنان در اين كالبد خاكى، به اندازه ى يك چشم به هم زدن استقرار نداشت، به دليل شوق به ثواب و ترس از عقاب.</ref> سخن از شوق آغاز نموده و به [[خوف]] پایان داده است. به این معنا که [[متقین]] آنچنان خود را در [[آتش]] شوق به [[جمال]] [[حق]]، در افکندهاند و رشته ی تعلق به خود و خواطر واردات و [[حاجات]] را گسستهاند که اگر وقت مقرر و [[اجل]] [[موعود]] نبود، برای یک چشم به هم زدن، باقی نمیماندند، این از سویی و از سوی دیگر، [[خوف]] از [[عقاب]] و [[عذاب]] حرمان به وصل [[محبوب]] که نشانگر فقدان قابلیت است، قالب تهی نموده، از این [[جهان]] رخت برمی بستند<ref>[[سید مجتبى علوى تراکمهای|علوى تراکمهای، سيد مجتبى]]، [[شرح خطبه متقین در نهج البلاغه (کتاب)|شرح خطبه متقین در نهج البلاغه]]؛ [http://alhassanain.org/persian/?com=book&id=530].</ref> | ||
==تلازم شوق و [[خوف]] == | |||
* [[علت]] اینکه [[امام علی]]{{ع}} عبارت «شوقاً الی الثواب و خوفاً من العقاب» را با هم ذکر کرده، این است که هر جا شوقِ [[صادق]] باشد [[خوف]] هم هست و برعکس، [[خداوند]] در [[سوره]] [[یوسف]] [[آیه]] ۸۷ میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ}}<ref>«ای فرزندان من! بروید و از یوسف و برادرش خبر گیرید و از رحمت | == تلازم شوق و [[خوف]] == | ||
* [[علت]] اینکه [[امام علی]] {{ع}} عبارت «شوقاً الی الثواب و خوفاً من العقاب» را با هم ذکر کرده، این است که هر جا شوقِ [[صادق]] باشد [[خوف]] هم هست و برعکس، [[خداوند]] در [[سوره]] [[یوسف]] [[آیه]] ۸۷ میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ}}<ref>«ای فرزندان من! بروید و از یوسف و برادرش خبر گیرید و از رحمت خداوند نومید نگردید که جز گروه کافران (کسی) از رحمت خداوند نومید نمیگردد» سوره یوسف، آیه ۸۷.</ref>. [[انسان]] [[مؤمن]] هر [[قدر]] هم [[گناهکار]] و آلوده باشد، [[ناامید]] نیست و همیشه [[نشاط]] دارد چرا که [[ترس]] او با امیدش آمیخته است. | |||
* حرکت و شکفتگی [[انسان]] در گرو آمیزش [[خوف]] و رجالت و هر کدام بدون دیگری بی نتیجه است؛ [[خوف]] بدون [[رجا]]، [[ناامید]] کننده و [[رجا]] بدون [[خوف]]، غافل کننده است. عکس آن هم همینطور است. اگر یک جایی شوق باشد ولی [[خوف]] نباشد [[آدم]] را بیچاره و هلاک میکند زیرا او را به وادی [[غرور]] و [[فریب]] سوق میدهد و به همان [[عبادت]] مختصری که انجام میدهد [[مغرور]] میشود. لذا این دو معجونی است که باید به اندازه هم در [[انسان]] باشد و اگر این معادله به هم بخورد خطر [[اخلاقی]] دارد. درجبهههای [[دفاع مقدس]] رزمندگان [[عزیز]] ما هر دو حالت را داشتند هم به [[جهاد]] و [[شهادت]] شوق داشتند و هم از کمین [[دشمن]] و ضربههای ناگهانی اوخوف داشتند؛ این [[خوف]] اتخاذ [[تدابیر]] لازم و [[آمادگی]] تاکتیکی، اطلاعاتی را در برابر [[دشمن]] فراهم میکرد. | * حرکت و شکفتگی [[انسان]] در گرو آمیزش [[خوف]] و رجالت و هر کدام بدون دیگری بی نتیجه است؛ [[خوف]] بدون [[رجا]]، [[ناامید]] کننده و [[رجا]] بدون [[خوف]]، غافل کننده است. عکس آن هم همینطور است. اگر یک جایی شوق باشد ولی [[خوف]] نباشد [[آدم]] را بیچاره و هلاک میکند زیرا او را به وادی [[غرور]] و [[فریب]] سوق میدهد و به همان [[عبادت]] مختصری که انجام میدهد [[مغرور]] میشود. لذا این دو معجونی است که باید به اندازه هم در [[انسان]] باشد و اگر این معادله به هم بخورد خطر [[اخلاقی]] دارد. درجبهههای [[دفاع مقدس]] رزمندگان [[عزیز]] ما هر دو حالت را داشتند هم به [[جهاد]] و [[شهادت]] شوق داشتند و هم از کمین [[دشمن]] و ضربههای ناگهانی اوخوف داشتند؛ این [[خوف]] اتخاذ [[تدابیر]] لازم و [[آمادگی]] تاکتیکی، اطلاعاتی را در برابر [[دشمن]] فراهم میکرد. | ||
* در کار [[دنیا]]، باید [[خوف]] و شوق همواره کنار یکدیگر باشند.اگر نه توازن روحی و قلبی [[انسان]] به هم میخورد. [[دل]]، بی [[امید]] و بیشوق مانند یک خانۀ خراب و بی [[نور]] است. همانگونه که اگر در دلی فقط شوق باشد و [[خوف]] نباشد، مانند خانهای بدون [[آتش]] است با [[نور]] زیاد. پس شوق و [[خوف]] باید همراه همدیگرباشند. | * در کار [[دنیا]]، باید [[خوف]] و شوق همواره کنار یکدیگر باشند. اگر نه توازن روحی و قلبی [[انسان]] به هم میخورد. [[دل]]، بی [[امید]] و بیشوق مانند یک خانۀ خراب و بی [[نور]] است. همانگونه که اگر در دلی فقط شوق باشد و [[خوف]] نباشد، مانند خانهای بدون [[آتش]] است با [[نور]] زیاد. پس شوق و [[خوف]] باید همراه همدیگرباشند. | ||
* در [[روایت]] آمده است که [[امام صادق]] {{ع}} فرمودند: اگر مقدار [[ترس]] و [[بیم]] در [[قلب]] [[مؤمن]] با مقدار [[امید]] و شوق آن وزن میشد، به [[قدر]] یک مثقال، یکی بر دیگری سنگینتر نبود. | * در [[روایت]] آمده است که [[امام صادق]] {{ع}} فرمودند: اگر مقدار [[ترس]] و [[بیم]] در [[قلب]] [[مؤمن]] با مقدار [[امید]] و شوق آن وزن میشد، به [[قدر]] یک مثقال، یکی بر دیگری سنگینتر نبود. | ||
* بنابراین شوق به [[ثواب]] و [[خوف]] از [[عقاب]] در افراد باتقوا، یک ملکه نفسانی است. یعنی هیچ وقت از روی [[غفلت]] این موازنه به هم نمیخورد. | * بنابراین شوق به [[ثواب]] و [[خوف]] از [[عقاب]] در افراد باتقوا، یک ملکه نفسانی است. یعنی هیچ وقت از روی [[غفلت]] این موازنه به هم نمیخورد. | ||
روی همین حساب [[انسان]] [[مؤمن]] در عین جدیّت در عمل، [[مغرور]] به عملش نیست و همچنین هرگز حالت [[یأس]] به خود نمیگیرد. وقتی شوق به [[ثواب]] و [[خوف]] از [[عقاب]] در [[روح]] [[انسان]] به صورت ملکه و عادت باشد، همواره در عمل او دوام و جدیّت مشهود است. برای نمونه در [[شادی]] ها، در [[مصیبتها]] و [[نعمتها]] این دو حالت همراه اوست<ref>[[محمد حسین بهجتی اردکانی|بهجتی اردکانی، محمد حسین]]، [[نمی از دریای راز (کتاب)|نمی از دریای راز]]؛ [http://www.b-shafagh.ir/showlist.aspx?p=lesson&g=74].</ref> | * روی همین حساب [[انسان]] [[مؤمن]] در عین جدیّت در عمل، [[مغرور]] به عملش نیست و همچنین هرگز حالت [[یأس]] به خود نمیگیرد. وقتی شوق به [[ثواب]] و [[خوف]] از [[عقاب]] در [[روح]] [[انسان]] به صورت ملکه و عادت باشد، همواره در عمل او دوام و جدیّت مشهود است. برای نمونه در [[شادی]] ها، در [[مصیبتها]] و [[نعمتها]] این دو حالت همراه اوست<ref>[[محمد حسین بهجتی اردکانی|بهجتی اردکانی، محمد حسین]]، [[نمی از دریای راز (کتاب)|نمی از دریای راز]]؛ [http://www.b-shafagh.ir/showlist.aspx?p=lesson&g=74].</ref> | ||
==مبدأ شوق و [[خوف]]== | |||
* مبدأ شوق و [[خوف]]، تصور [[عظمت]] [[خالق]] است. وقتی [[انسان]] [[عظمت]] [[خالق]] را در ذهن مجسم | == مبدأ شوق و [[خوف]] == | ||
* مبدأ شوق و [[خوف]]، تصور [[عظمت]] [[خالق]] است. وقتی [[انسان]] [[عظمت]] [[خالق]] را در ذهن مجسم کند، حالت شوق و [[خوف]] به او دست میدهد. هرقدر [[عظمت]] [[خالق]] را [[درک]] کنی، همان اندازه [[عظمت]] وعدهها و تهدیدهای [[الهی]] را [[درک]] خواهی کرد. وقتی [[عظمت]] [[خدا]] را که [[درک]] کردی، روی وعدهاش هم حساب میکنی، زیرا کسی که [[عظیم]] است، وعدهاش نیز [[عظیم]] است. [[خداوند]] [[عظیم]] اگر غضبناک شود، کوهها نیز نمیتوانند در برابر [[غضب]] او [[طاقت]] بیاورند. [[درک]] عظمتِ وعدهها و وعیدهای [[الهی]] موجب شوق همیشگی و [[خوف]] همیشگی میشود. [[بهشت]] نیز درهای مختلفی دارد که یکی از آنها درِ [[خوف]] و شوق است. این دو، یکی از راههای ورود به [[بهشت]] است<ref>[[محمد حسین بهجتی اردکانی|بهجتی اردکانی، محمد حسین]]، [[نمی از دریای راز (کتاب)|نمی از دریای راز]]؛ [http://www.b-shafagh.ir/showlist.aspx?p=lesson&g=74].</ref> | |||
== شوق عامل حرکت == | |||
== متعلق شوق == | |||
=== امور عادی و [[دنیوی]] === | |||
=== امور [[معنوی]] و [[الهی]] === | |||
== [[شوق به خدا]] == | |||
=== [[شوق به لقای الهی]] === | |||
== [[شوق به اولیای الهی]] == | |||
=== [[شوق به دیدار امام]] === | |||
== گستره شوق و آثار آن == | |||
== [[بی اشتیاقی]] == | |||
== شوق در آینه فضیلت == | |||
* شوق عبارت است از رغبت به چیزی که به آن نرسیده و به نحوی از انحا [[غایب]] باشد، پس شوق خالی از درد و جدایی و [[فراق]] نیست، و اگر جدایی بر طرف شود و وصال حاصل آید شوق از میان میرود. فرق شوق و [[حب]]، این است که در مفهوم شوق عدم وصول اعتبار میشود، و هر چند هر دو همراه و قرین یکدیگرند، منتهی چون وصول به مطلوب حاصل شود شوق از میان میرود، و [[حب]] بدون آن باقی میماند<ref>معراج السعاده، ص۶۷۲.</ref>. | |||
== | === [[برترین]] مرتبه شوق === | ||
[[برترین]] و بالاترین مراتب شوق، شوق به [[خداوند سبحان]] است. | |||
احتمال لقا و وصول (رسیدن) به او و [[حب]] و انس و [[تقرب]] به او از این راه است. شوق تنها درباره چیزی قابل تحقق است که از جهتی [[ادراک]] آن ممکن است و از جهتی دیگر غیرممکن باشد. | |||
# آنچه [[ادراک]] آن اصلاً غیرممکن است، [[اشتیاق]] به آن ممکن نیست چون آن چیزی که ندیده و اوصاف آن را نشنیده است [[اشتیاق]] آن قابل تصور نیست. | |||
# آنچه بطور کامل [[ادراک]] میشود شوق به آن نیز موردی ندارد، زیرا کمال [[ادراک]] مشاهده و دیدن است و آن پیوسته از [[دیدار]] [[محبوب]] خود برخوردار است داشتن شوق قابل تصور نیست. | |||
# شوق به چیزی مربوط میشود که از جهتی قابل [[ادراک]] باشد و از جهت دیگر قابل [[ادراک]] نیست و این دو صورت دارد. | |||
الف: اینکه چیزی کمی نمایان است اما احتیاج دارد که بطور کامل آشکار و هویدا شود. | |||
ب: اینکه [[جمال]] [[دوست]] و [[محبوب]] هویداست اما زیباییهای دیگر دارد که در پس [[حجاب]] است و در این صورت مشتاق [[دیدار]] آنها است. | |||
هر دو وجه در مورد [[خداوند سبحان]] قابل تصور است، بلکه برای اهل [[معرفت]] لازم و ضروری است. | |||
وجه اول: امور [[الهی]] برای صاحبان [[معرفت]] روشن شده اگر چه در کمال وضوح است لکن گویی این مطلب در پشت پرده نازکی قرار دارد و در نهایت روشنی و وضوح نیست بلکه آمیخته به تخیلات میباشد، و [[مانع]] [[ظهور]] یقینی آن میشود، بخصوص وقتی مشغلههای [[دنیوی]] به آنها افزوده شود. زیرا کمال وضوح از طریق مشاهده تجلی کامل میسر است و این امر جز در [[آخرت]] تحقق نمییابد، و همین امر ضرورتاً موجب بروز شوق است که منتهای مطلوب [[عارفان]] به [[خداوند سبحان]] است و آن شوق به استکمال وضوح در چیزی است که تنها اندکی واضح شده است. | |||
وجه دوم آن است که امور [[الهی]] را نهایت نیست و برای هر بندهای از [[بندگان]] [[خداوند سبحان]] برخی از آنها روشن میشود و امور بینهایت دیگری همچنان پیچیده و مبهم باقی میماند. | |||
عارف وجود آنها را میداند و [[آگاه]] است که آنها در نزد [[خداوند سبحان]] روشن و معلومند، و نیز توجه دارد که معلوماتی را که نمیداند بیشتر از آن چیزهایی است که میداند، از این رو پیوسته نگران و مشتاق است که بقیه معلوماتی که نسبت به آنها شناختی بهدست نیاورده و آنها را اصلاً نمیشناسد، چه بهصورت واضح و چه مبهم به اصل [[معرفت]] دست یابد. | |||
شوق نخست (وجه اول) در سرای [[آخرت]] منتهی به معنایی میشود که آن را رؤیت و لقا و مشاهده تجلیات [[الهی]] مینامند و تصور نمیرود که در [[دنیا]] این شوق آرام شود. (به سبب رهایی [[نفس]] از موانع [[طبیعت]] و حصول تجرد تام حاصل میشود). | |||
اما شوق دوم (وجه دوم) شاید نه در [[دنیا]] و نه در [[آخرت]] به کمال نهایت نرسد، زیرا نسبت به آنها شناختی بهدست نیاورده و آنها را اصلاً نمیشناسند. چه بهصورت واضح و چه مبهم به اصل [[معرفت]] دست یابد. | |||
شوق نخست (وجه اول) در سرای [[آخرت]] منتهی به معنایی میشود که آن را رؤیت و لقا و مشاهده تجلیات [[الهی]] مینامند و تصور نمیرود که در [[دنیا]] این شوق آرام شود. (به سبب رهایی [[نفس]] از موانع [[طبیعت]] و حصول تجرد تام حاصل میشود) | |||
اما شوق دوم (وجه دوم) شاید نه در [[دنیا]] و نه در [[آخرت]] به کمال نهایت نرسد، زیرا نهایت آن این است که در [[آخرت]] از جلال و صفات و [[احکام]] و [[افعال الهی]] آنچه را که برای [[خداوند سبحان]] معلوم است، برای [[بنده]] مکشوف شود و این امری محال است. و [[بنده]] عارف پیوسته میداند که از [[معارف]] الهیه اموری است که هنوز بر او روشن نشده است، از این رو شوق او هرگز فرو نمینشیند، بخصوص کسی که میبیند بالاتر از درجه او درجات بسیاری است، و مشتاق وصول به آنهاست، و به همین سبب شوقی لذتبخش در خود میبیند که در آن هیچ درد و رنجی وجود ندارد، و چه بسا [[الطاف]] [[کشف]] و [[شهود]] بطور متوالی و تا بینهایت ادامه یابد و همواره [[نعمت]] و [[لذت]] برای او بیانقطاع و پر دوام تا ابد در افزایش باشد و لذتی که از لطایف [[نعمتها]] پیاپی به او میرسد وی را از احساس درد آنچه برایش حاصل نشده و به آن شوق دارد باز میدارد. | |||
بنابراین ترقی و زیادی برای کسی است که اصل آن را تحصیل کرده باشد. بسا کسانی باشند که در یک درجه بایستند و دیگر ترقی و رفعت برای آنان نباشد. | |||
[[خداوند سبحان]] فرمود: {{متن قرآن|نُورُهُمْ يَسْعَى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا}}<ref>«فروغ آنان پیشاپیش و در سوی راستشان میشتابد، میگویند: پروردگارا! فروغ ما را برای ما کامل گردان» سوره تحریم، آیه ۸.</ref>. | |||
به این معناست که [[انسان]] اصل [[نور]] را در [[دنیا]] توشه خود کرده و درخواست دارد که [[نور]] او را کامل فرماید، و نیز احتمال دارد مراد اتمام نوری باشد که در [[آخرت]] بدان روشنی یافته و [[نیازمند]] کمال و تابش بیشتری است و مقصود کامل گردانیدن آن باشد. و باز میفرمایند: | |||
{{متن قرآن|انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا}}<ref>«چشم به راه ما بمانید تا از فروغتان (بهرهای) بگیریم، (به آنان) گفته میشود: به پس پشت خود باز گردید و فروغی بجویید» سوره حدید، آیه ۱۳.</ref>. | |||
[[گواه]] آن است که اصل [[نور]] را باید در [[دنیا]] توشه راه خود ساخت آنگاه در [[آخرت]] تابش آن افزایش مییابد، اما اینکه در [[آخرت]] [[نور]] تابان تازهای به کسی داده شود چنین چیزی نخواهد بود<ref>برای مطالعه و اطلاعات بیشتر به کتب زیر مراجعه کنید: جامع السعادات، ج۳، ص۱۶۱؛ راه روشن، ج۸، ص۷۵؛ معراج السعاده، ص۶۷۴.</ref>. | |||
==[[ | === شوق در [[حدیث]] === | ||
[[امام صادق]] {{ع}} فرمودند: هر کس مشتاق به لقای [[الهی]] شد، میل به طعام و شراب و [[لذت]] اینها از او قطع میشود و میل [[خواب]] و استراحت برطرف میشود و به [[دوست]] و رفیق انس نمیگیرد، و به آبادی [[پناه]] نمیبرد، [[لباس]] نرم و لطیف نمیپوشد، قرار و آرام نمیگیرد، شب و روز [[خداوند سبحان]] را [[عبادت]] میکند، و با زبان شوق با او [[راز]] و [[نیاز]] میکند، و درد [[دل]] خود را به او عرض میکند<ref>مصباح الشریعه، باب۹۸.</ref>. | |||
همچنانکه [[حضرت موسی]] در وقتی که به میعاد [[پروردگار]] میرفت از شوق لقاء [[پروردگار]] [[چهل]] شبانه روز چیزی نخورد و نیاشامید و نخوابید و خواهش به هیچ یک از اینها نداشت (البته مراد بیش از [[قدرت]] [[ضرورت]] است وگرنه به [[قدر]] [[ضرورت]] لازمه حیات است). | |||
[[امام صادق]] {{ع}} در ادامه [[حدیث]] فوق میفرمایند: | |||
{{متن حدیث| فَإِذَا دَخَلْتَ مَيْدَانَ الشَّوْقِ فَكَبِّرْ عَلَى نَفْسِكَ وَ مُرَادِكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ وَدِّعْ جَمِيعَ...}}<ref>[[رضا دهقانی|دهقانی، رضا]]، [[آینه فضیلت (کتاب)|آینه فضیلت]] ج ۱ ص ۱۴۸.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
{{مدخل وابسته}} | |||
* [[شوق دیدار]] | * [[شوق دیدار]] | ||
{{پایان مدخل وابسته}} | |||
== منابع == | |||
{{منابع}} | |||
* [[پرونده:13681263.jpg|22px]] [[سید مجتبى علوى تراکمهای|علوى تراکمهای، سيد مجتبى]]، [[شرح خطبه متقین در نهج البلاغه (کتاب)|'''شرح خطبه متقین در نهج البلاغه''']] | |||
* [[پرونده:13681264.jpeg|22px]] [[محمد حسین بهجتی اردکانی|بهجتی اردکانی، محمد حسین]]، [[نمی از دریای راز (کتاب)|'''نمی از دریای راز''']] | |||
* [[پرونده:13681265.jpg|22px]] [[رضا دهقانی|دهقانی، رضا]]، [[آینه فضیلت (کتاب)|'''آینه فضیلت''']] | |||
{{پایان منابع}} | |||
== | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | |||
{{فضایل اخلاقی}} | |||
{{ | |||
[[رده: | [[رده:فضایل اخلاقی]] | ||