طمع: تفاوت میان نسخه‌ها

۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۸ اوت ۲۰۲۲
جز
جایگزینی متن - 'خداوند عزیز' به 'خداوند عزیز'
جز (جایگزینی متن - 'خداوند عزیز' به 'خداوند عزیز')
خط ۱۰: خط ۱۰:
* در این میان، اگر "[[دنیادوستی]]" تنها همراه [[ناپسند]] این صفت [[اخلاقی]] بود، کافی بود تا [[آدمی]] بدون تردید آن را در شمار بدترین [[رذائل اخلاقی]] داند، و در تنزیه [[جان]] خود از آن بکوشد. [[غفلت]] از [[یاد خدا]]، همچون سگ در کمین [[اموال]] دیگران بودن و... ، نیز در شمار دیگر رذائلی است که به‌ همراه طمع برای [[آدمی]] حاصل شده، سرانجام او را از انسانیّت خود جدا، و پیش از آن او را از جمله [[مؤمنین]] خارج می‌سازد<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۳۲۹.</ref>.
* در این میان، اگر "[[دنیادوستی]]" تنها همراه [[ناپسند]] این صفت [[اخلاقی]] بود، کافی بود تا [[آدمی]] بدون تردید آن را در شمار بدترین [[رذائل اخلاقی]] داند، و در تنزیه [[جان]] خود از آن بکوشد. [[غفلت]] از [[یاد خدا]]، همچون سگ در کمین [[اموال]] دیگران بودن و... ، نیز در شمار دیگر رذائلی است که به‌ همراه طمع برای [[آدمی]] حاصل شده، سرانجام او را از انسانیّت خود جدا، و پیش از آن او را از جمله [[مؤمنین]] خارج می‌سازد<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۳۲۹.</ref>.
* آورده‌اند که پیرزنی بر بالین تازه عروسی [[جوان]]، که در حالت [[احتضار]] بود حاضر شد، تا چون آن محتضر [[جان]] سپرد، چشمانش را بر هم نهد و برای [[دفن]] آماده‌اش سازند. در آن هنگامه [[اندوه]]، [[خویشان]] آن دختر دریافتند که او با التماس امّا با [[ضعف]] فراوان می‌گوید: بگذار بمیرم و درآور!. آنان که از این سخن سخت به تعجّب فرو شده بودند، دریافتند که پیرزن در پی آن است که انگشتری آن دختری -که هدیه‌ای از جانب شوهرش بود - را، از انگشتش خارج سازد، و آن دختر، التماس می‌کرد که اجازه دهد تا زنده است انگشتری همچنان در دستش باقی بماند!. آیا طمع در دارائی دیگران- هرچند دختری [[جوان]] باشد که اکنون با [[مرگ]] پنجه در پنجه نهاده است -، [[آدمی]] را از انسانیّت خود خارج نمی‌سازد!، و آیا چنین کس را می‌توان [[مسلمان]] و [[مؤمن]] دانست؟!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۳۲۹-۳۳۰.</ref>.
* آورده‌اند که پیرزنی بر بالین تازه عروسی [[جوان]]، که در حالت [[احتضار]] بود حاضر شد، تا چون آن محتضر [[جان]] سپرد، چشمانش را بر هم نهد و برای [[دفن]] آماده‌اش سازند. در آن هنگامه [[اندوه]]، [[خویشان]] آن دختر دریافتند که او با التماس امّا با [[ضعف]] فراوان می‌گوید: بگذار بمیرم و درآور!. آنان که از این سخن سخت به تعجّب فرو شده بودند، دریافتند که پیرزن در پی آن است که انگشتری آن دختری -که هدیه‌ای از جانب شوهرش بود - را، از انگشتش خارج سازد، و آن دختر، التماس می‌کرد که اجازه دهد تا زنده است انگشتری همچنان در دستش باقی بماند!. آیا طمع در دارائی دیگران- هرچند دختری [[جوان]] باشد که اکنون با [[مرگ]] پنجه در پنجه نهاده است -، [[آدمی]] را از انسانیّت خود خارج نمی‌سازد!، و آیا چنین کس را می‌توان [[مسلمان]] و [[مؤمن]] دانست؟!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۳۲۹-۳۳۰.</ref>.
* در این زمینه، به این [[حدیث]] عجیب بنگرید:"طمع شراب [[شیطان]] است، که آن را با دست خود به [[پیروان]] مخصوص خود می‌نوشاند. و کسی که از این شراب نوشیده و مست گردید، هرگز به هوش نخواهد آمد، مگر هنگامی که مواجه باشد به [[عذاب]] سخت جهنّم در مجاورت ساقی خود که [[شیطان]] است. و اگر نباشد طمع به [[دنیا]] مگر مبادله و خرید و فروش [[دین]] به [[دنیا]]، هر آینه این گرفتاری بزرگ و سخت بس خواهد بود!. [[خداوند]] [[عزیز]] و جلیل فرموده است: {{متن قرآن|أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ}}<ref>«آنان، همان کسانند که گمراهی را به (بهای) رهنمود و عذاب را به (بهای) آمرزش خریدند» سوره بقره، آیه ۱۷۵.</ref>؛.. و شخص طمع‌کار برکنده می‌شود از او [[ایمان]] بی‌آنکه خود او بفهمد"<ref>{{متن حدیث| قَالَ الصَّادِقُ {{ع}}: ‌الطَّمَعُ‌ خَمْرُ الشَّيْطَانِ‌ يَسْتَقِي بِيَدِهِ لِخَوَاصِّهِ فَمَنْ سَكِرَ مِنْهُ لَا يَصْحُو إِلَّا فِي عَذَابِ اللَّهِ أَوْ بِمُجَاوَرَةِ سَاقِيهِ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِي الطَّمَعِ إِلَّا مُشَارَاةُ الدِّينِ بِالدُّنْيَا كَانَ عَظِيماً قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ‌ أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ ...وَ الطَّامِعُ‌ مَنْزُوعٌ‌ عَنْهُ الْإِيمَانُ وَ هُوَ لَا يَشْعُرُ}}؛ ترجمه و شرح مصباح الشَّریعه و مفتاح الحقیقه، ص۲۱۵.</ref>.
* در این زمینه، به این [[حدیث]] عجیب بنگرید:"طمع شراب [[شیطان]] است، که آن را با دست خود به [[پیروان]] مخصوص خود می‌نوشاند. و کسی که از این شراب نوشیده و مست گردید، هرگز به هوش نخواهد آمد، مگر هنگامی که مواجه باشد به [[عذاب]] سخت جهنّم در مجاورت ساقی خود که [[شیطان]] است. و اگر نباشد طمع به [[دنیا]] مگر مبادله و خرید و فروش [[دین]] به [[دنیا]]، هر آینه این گرفتاری بزرگ و سخت بس خواهد بود!. [[خداوند عزیز]] و جلیل فرموده است: {{متن قرآن|أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ}}<ref>«آنان، همان کسانند که گمراهی را به (بهای) رهنمود و عذاب را به (بهای) آمرزش خریدند» سوره بقره، آیه ۱۷۵.</ref>؛.. و شخص طمع‌کار برکنده می‌شود از او [[ایمان]] بی‌آنکه خود او بفهمد"<ref>{{متن حدیث| قَالَ الصَّادِقُ {{ع}}: ‌الطَّمَعُ‌ خَمْرُ الشَّيْطَانِ‌ يَسْتَقِي بِيَدِهِ لِخَوَاصِّهِ فَمَنْ سَكِرَ مِنْهُ لَا يَصْحُو إِلَّا فِي عَذَابِ اللَّهِ أَوْ بِمُجَاوَرَةِ سَاقِيهِ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِي الطَّمَعِ إِلَّا مُشَارَاةُ الدِّينِ بِالدُّنْيَا كَانَ عَظِيماً قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ‌ أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ ...وَ الطَّامِعُ‌ مَنْزُوعٌ‌ عَنْهُ الْإِيمَانُ وَ هُوَ لَا يَشْعُرُ}}؛ ترجمه و شرح مصباح الشَّریعه و مفتاح الحقیقه، ص۲۱۵.</ref>.
* در روایتی دیگر نیز، صریحاً به این نکته اشاره شده که: "طمع موجب [[خروج]] [[ایمان]] از [[قلب]] [[انسان]] می‌شود": به [[امام صادق]] {{ع}} عرض کردم: "چه چیزی [[ایمان]] را در [[قلب]] [[انسان]] ثابت می‌کند؟ فرمودند: [[تقوا]] و [[پرهیزگاری]]؛ و آنچه آن را از [[قلب]] خارج می‌کند، طمع‌ورزی است"<ref>{{متن حدیث| عَنْ أَبَانِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قُلْتُ مَا الَّذِي يُثْبِتُ الْإِيمَانَ فِي الْعَبْدِ قَالَ الَّذِي يُثْبِتُهُ فِيهِ الْوَرَعُ وَ الَّذِي يُخْرِجُهُ مِنْهُ الطَّمَعُ‌}}؛ بحار الأنوار، ج۷۰، ص۱۶۸.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص 331.</ref>. * با این همه، جای افسوس است که بنا بر [[شهادت]] [[قرآن کریم]]، عموم [[مردم]] به‌جز اندکی از آنان، از دام این [[رذیلت اخلاقی]] رهائی نیافته، بدان [[مبتلا]] می‌باشند: {{متن قرآن|إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ * قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَا هُمْ}}<ref>«این برادر من است که نود و نه میش دارد و من یک میش دارم، و می‌گوید آن را (هم) به من واگذار و در گفتار بر من چیرگی دارد *(داود) گفت: بی‌گمان او با خواستن میش تو برای افزودن به میش‌های خویش، به تو ستم کرده است و بسیاری از همکاران بر یکدیگر ستم روا می‌دارند جز آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند و آنان اندکند» سوره ص، آیه ۲۳-۲۴.</ref>. این [[آیه]]، در مرتبه نخست به‌خوبی نشان می‌دهد که تنها مؤمنانند که از دام این [[رذیلت]] رهیده‌اند؛ ورنه دیگر کسان طمع ورزند و به دارائیِ دیگران چشم دوخته.
* در روایتی دیگر نیز، صریحاً به این نکته اشاره شده که: "طمع موجب [[خروج]] [[ایمان]] از [[قلب]] [[انسان]] می‌شود": به [[امام صادق]] {{ع}} عرض کردم: "چه چیزی [[ایمان]] را در [[قلب]] [[انسان]] ثابت می‌کند؟ فرمودند: [[تقوا]] و [[پرهیزگاری]]؛ و آنچه آن را از [[قلب]] خارج می‌کند، طمع‌ورزی است"<ref>{{متن حدیث| عَنْ أَبَانِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قُلْتُ مَا الَّذِي يُثْبِتُ الْإِيمَانَ فِي الْعَبْدِ قَالَ الَّذِي يُثْبِتُهُ فِيهِ الْوَرَعُ وَ الَّذِي يُخْرِجُهُ مِنْهُ الطَّمَعُ‌}}؛ بحار الأنوار، ج۷۰، ص۱۶۸.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص 331.</ref>. * با این همه، جای افسوس است که بنا بر [[شهادت]] [[قرآن کریم]]، عموم [[مردم]] به‌جز اندکی از آنان، از دام این [[رذیلت اخلاقی]] رهائی نیافته، بدان [[مبتلا]] می‌باشند: {{متن قرآن|إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ * قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَا هُمْ}}<ref>«این برادر من است که نود و نه میش دارد و من یک میش دارم، و می‌گوید آن را (هم) به من واگذار و در گفتار بر من چیرگی دارد *(داود) گفت: بی‌گمان او با خواستن میش تو برای افزودن به میش‌های خویش، به تو ستم کرده است و بسیاری از همکاران بر یکدیگر ستم روا می‌دارند جز آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند و آنان اندکند» سوره ص، آیه ۲۳-۲۴.</ref>. این [[آیه]]، در مرتبه نخست به‌خوبی نشان می‌دهد که تنها مؤمنانند که از دام این [[رذیلت]] رهیده‌اند؛ ورنه دیگر کسان طمع ورزند و به دارائیِ دیگران چشم دوخته.
* زان پس نیز اشاره می‌نماید که طمع‌ورزان، مشتاقند تا دارائیِ دیگران را به [[ثروت]] خود بیفزایند، هرچند آنان از ثروتی اندک برخوردار بوده، و یا حتّی در شمار [[فقرا]] قرار گیرند<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۳۳۱-۳۳۲.</ref>.
* زان پس نیز اشاره می‌نماید که طمع‌ورزان، مشتاقند تا دارائیِ دیگران را به [[ثروت]] خود بیفزایند، هرچند آنان از ثروتی اندک برخوردار بوده، و یا حتّی در شمار [[فقرا]] قرار گیرند<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۳۳۱-۳۳۲.</ref>.
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش