جز
جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف'
جز (جایگزینی متن - 'تجدید' به 'تجدید') |
جز (جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف') |
||
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
پیروزیهای مرداویج برای [[علی بن بویه]] بهشدت مایه [[تهدید]] و خطر بود؛ از اینرو باجی فراوان، به نشانه اظهار [[اطاعت]] و [[فرمانبری]]، نزد مرداویج فرستاد و برادرش، حسن، را نیز به گروگان روانه [[اصفهان]] کرد و نام مرداویج را در [[خطبه]] [[نماز]] یاد کرد تا خاطر وی را آسوده گرداند<ref>تجارب الأمم، ج۱، ص۲۹۹-۲۸۰. </ref>؛ اما چنانکه پیش از این گفتیم، مرداویج به سال ۳۲۳ ق. بر اثر یک حادثه ناگهانی به [[قتل]] رسید و [[ستاره]] اقبال بویهیان درخشیدن گرفت و راه برای تاخت و تاز آنان باز گردید؛ چنانکه پس از این واقعه، علی بن بویه سپاه یاقوت را در هم کوبید و بخشهایی از خوزستان را به دست آورد و یاقوت که تاب [[مقاومت]] نیاورد، به [[عسکر]] مُکرم گریخت و در همان جا بر اثر [[نیرنگ]] و [[توطئه]] [[ابوعبدالله]] بریدی به سال ۳۲۴ ق. به قتل رسید<ref>الکامل، ج۸، ۳۱۵-۳۲۱.</ref>. از سوی دیگر، به دنبال قتل مرداویج، اقتدار روزافزون [[زیاریان]] رو به [[ضعف]] نهاد؛ زیرا گروه بسیاری از [[سپاهیان]] ترک [[مرداویج]] که در [[توطئه]] [[قتل]] او نقش اساسی داشتند از اردوی وی گریختند و به [[علی بن بویه]] و [[ابن رائق]] و دیگران پیوستند. افزون بر آن، ماکان کاکی که گویی [[منتظر]] چنین فرصتی بود، [[سپاه]] وشمگیر زیاری را [[شکست]] داد و او را از [[ری]] و [[نیشابور]] براند و [[دولت]] نوبنیاد زیاری را تا آستانه [[سقوط]] پیش راند. همچنین، [[حسن بن بویه]] که در [[اصفهان]] گروگان مانده بود، با استفاده از این موقعیت نزد برادرش، علی، بازگشت و با سپاهی بزرگ [[مأمور]] [[تصرف]] اصفهان گردید. حسن در اندک زمانی بدین کار [[توفیق]] یافت و نه تنها اصفهان، بلکه بسیاری از مناطق جبال را [[تسخیر]] کرد. بعلاوه، به سال ۳۲۴ ق. علی بن بویه [[برادر]] کوچکترش، احمد، را با لشکری انبوه به تسخیر کرمان فرستاد<ref>تجارب الأمم، ج۱، ص۳۵۲-۳۵۳.</ref>. | پیروزیهای مرداویج برای [[علی بن بویه]] بهشدت مایه [[تهدید]] و خطر بود؛ از اینرو باجی فراوان، به نشانه اظهار [[اطاعت]] و [[فرمانبری]]، نزد مرداویج فرستاد و برادرش، حسن، را نیز به گروگان روانه [[اصفهان]] کرد و نام مرداویج را در [[خطبه]] [[نماز]] یاد کرد تا خاطر وی را آسوده گرداند<ref>تجارب الأمم، ج۱، ص۲۹۹-۲۸۰. </ref>؛ اما چنانکه پیش از این گفتیم، مرداویج به سال ۳۲۳ ق. بر اثر یک حادثه ناگهانی به [[قتل]] رسید و [[ستاره]] اقبال بویهیان درخشیدن گرفت و راه برای تاخت و تاز آنان باز گردید؛ چنانکه پس از این واقعه، علی بن بویه سپاه یاقوت را در هم کوبید و بخشهایی از خوزستان را به دست آورد و یاقوت که تاب [[مقاومت]] نیاورد، به [[عسکر]] مُکرم گریخت و در همان جا بر اثر [[نیرنگ]] و [[توطئه]] [[ابوعبدالله]] بریدی به سال ۳۲۴ ق. به قتل رسید<ref>الکامل، ج۸، ۳۱۵-۳۲۱.</ref>. از سوی دیگر، به دنبال قتل مرداویج، اقتدار روزافزون [[زیاریان]] رو به [[ضعف]] نهاد؛ زیرا گروه بسیاری از [[سپاهیان]] ترک [[مرداویج]] که در [[توطئه]] [[قتل]] او نقش اساسی داشتند از اردوی وی گریختند و به [[علی بن بویه]] و [[ابن رائق]] و دیگران پیوستند. افزون بر آن، ماکان کاکی که گویی [[منتظر]] چنین فرصتی بود، [[سپاه]] وشمگیر زیاری را [[شکست]] داد و او را از [[ری]] و [[نیشابور]] براند و [[دولت]] نوبنیاد زیاری را تا آستانه [[سقوط]] پیش راند. همچنین، [[حسن بن بویه]] که در [[اصفهان]] گروگان مانده بود، با استفاده از این موقعیت نزد برادرش، علی، بازگشت و با سپاهی بزرگ [[مأمور]] [[تصرف]] اصفهان گردید. حسن در اندک زمانی بدین کار [[توفیق]] یافت و نه تنها اصفهان، بلکه بسیاری از مناطق جبال را [[تسخیر]] کرد. بعلاوه، به سال ۳۲۴ ق. علی بن بویه [[برادر]] کوچکترش، احمد، را با لشکری انبوه به تسخیر کرمان فرستاد<ref>تجارب الأمم، ج۱، ص۳۵۲-۳۵۳.</ref>. | ||
احمد در آغاز پیروزیهای درخشانی به دست آورد؛ اما چون [[جوانی]] خام و بیتجربه بود، در [[جنگ]] با [[طوایف]] کوچ و بلوچ به [[فرماندهی]] [[علی بن زنگی]]، بیپروایی و [[سبکسری]] کرد و شکست خورد و دست چپش قطع شد و به اقطع معروف گردید<ref>وفیات الاعیان، ج۱، ص۱۷۵.</ref>. پس از آنکه احمد از زخمهای گران این جنگ [[جان]] سالم به در برد، علی او را به [[فارس]] فرا خواند<ref>تجارب الامم، ج۱، ص۳۵۲-۳۵۶.</ref> و برای [[دلجویی]] از او و نیز برای جبران شکست کرمان، وی را همراه [[ابوعبدالله]] بریدی [[حاکم]] [[اهواز]] که برای [[استعانت]] نزد [[امیر]] [[بویهی]] آمده بود، به [[خوزستان]] فرستاد و احمد، [[بجکم]]، سردار ابن رائق امیرالامرای [[بغداد]]، را شکست داد و بر اهواز دست یافت؛ اما بریدی به او [[خیانت]] کرد و اهواز را از دست او بیرون آورد<ref>الکامل، ج۸، ص۳۴۰-۳۴۳.</ref>. با این همه، اندکی بعد، علی از فارس، احمد را با سپاهی [[یاری]] داد و او اهواز را باز پس گرفت و بریدی را تا [[بصره]] عقب راند<ref>الکامل، ج۸، ص۳۴۰-۳۴۳.</ref>. با وجود این پیروزیها، قلمرو [[بویهیان]] در [[اصفهان]] و [[خوزستان]] هنوز در معرض [[تهدید]] و خطر بود؛ زیرا وشمگیر زیاری که بیشتر قلمرو [[زیاریان]] را پس از [[قتل]] [[مرداویج]] از دست داده بود، همواره در [[فکر]] [[تسخیر]] اصفهان بود تا آنکه به سال ۳۲۷ ق. به آنجا [[هجوم]] برد و آن [[شهر]] را از دست [[حسن بن بویه]] خارج ساخت. با این همه، یک سال بعد، حسن موفق شد که اصفهان را با کمک برادرش از چنگ زیاریان بیرون آورد؛ آنگاه برای تقویت موضع خود به [[ری]] [[لشکر]] کشید و به سال ۳۳۰ ق. آن منطقه را تسخیر کرد و مواضع بویهیان را در آن ناحیه [[استحکام]] بخشید. از طرفی، قلمرو احمد بن بویه در خوزستان همواره در معرض نیرنگهای خصمانه [[ابوعبدالله]] بریدی و توطئههای [[ابن رائق]] و بجکم قرار داشت، اما از [[بخت]] بلند احمد، در این [[زمان]] [[آتش]] [[اختلاف]] و درگیری میان بریدی، [[بجکم]]، ابن رائق، ابن مقله و [[دستگاه خلافت]] زبانه کشید و هر کدام از این رقبا برای نابودی دیگری [[کوشش]] آغاز کرده و تمام هم خود را به کار گرفته بودند: بجکم برای به دست آوردن [[مقام]] [[امیرالامرایی]] بر ابن رائق بشورید و از [[فرمان]] وی سرپیچید و برای به دست آوردن آن مقام، از هیچ [[توطئه]] و نیرنگی فروگذار نکرد؛ ابن مقله نیز برای تجدید موقعیت خویش به صورت پنهانی از سویی بجکم و از سوی دیگر وشمگیر زیاری را به [[بغداد]] فرا خواند تا هر کدام که بتوانند امیرالامرایی را از چنگ ابن رائق بیرون آورند. احمد با استفاده از این اوضاع آشفته، از سال ۳۲۸ تا ۳۳۳ ق. بارها به [[عراق]] هجوم برد و هر بار موقعیت بهتری به دست آورد<ref>نک: تجارب الامم، ج۱، ص۳۷۶-۳۸۷.</ref>. به دنبال قتل بجکم (۳۲۹ ق.) و کشته شدن ابن رائق (۳۳۰ ق.) و [[مرگ]] ابوعبدالله بریدی (۳۳۲ ق.)، مهمترین مانع برای [[تصرف]] بغداد، یعنی توزون امیرالامرای ترکی [[المستکفی]] بالله، نیز به سال ۳۳۴ ق. درگذشت و در حالی که [[دستگاه خلافت]] دچار اغتشاش و [[هرج]] و مرجی | احمد در آغاز پیروزیهای درخشانی به دست آورد؛ اما چون [[جوانی]] خام و بیتجربه بود، در [[جنگ]] با [[طوایف]] کوچ و بلوچ به [[فرماندهی]] [[علی بن زنگی]]، بیپروایی و [[سبکسری]] کرد و شکست خورد و دست چپش قطع شد و به اقطع معروف گردید<ref>وفیات الاعیان، ج۱، ص۱۷۵.</ref>. پس از آنکه احمد از زخمهای گران این جنگ [[جان]] سالم به در برد، علی او را به [[فارس]] فرا خواند<ref>تجارب الامم، ج۱، ص۳۵۲-۳۵۶.</ref> و برای [[دلجویی]] از او و نیز برای جبران شکست کرمان، وی را همراه [[ابوعبدالله]] بریدی [[حاکم]] [[اهواز]] که برای [[استعانت]] نزد [[امیر]] [[بویهی]] آمده بود، به [[خوزستان]] فرستاد و احمد، [[بجکم]]، سردار ابن رائق امیرالامرای [[بغداد]]، را شکست داد و بر اهواز دست یافت؛ اما بریدی به او [[خیانت]] کرد و اهواز را از دست او بیرون آورد<ref>الکامل، ج۸، ص۳۴۰-۳۴۳.</ref>. با این همه، اندکی بعد، علی از فارس، احمد را با سپاهی [[یاری]] داد و او اهواز را باز پس گرفت و بریدی را تا [[بصره]] عقب راند<ref>الکامل، ج۸، ص۳۴۰-۳۴۳.</ref>. با وجود این پیروزیها، قلمرو [[بویهیان]] در [[اصفهان]] و [[خوزستان]] هنوز در معرض [[تهدید]] و خطر بود؛ زیرا وشمگیر زیاری که بیشتر قلمرو [[زیاریان]] را پس از [[قتل]] [[مرداویج]] از دست داده بود، همواره در [[فکر]] [[تسخیر]] اصفهان بود تا آنکه به سال ۳۲۷ ق. به آنجا [[هجوم]] برد و آن [[شهر]] را از دست [[حسن بن بویه]] خارج ساخت. با این همه، یک سال بعد، حسن موفق شد که اصفهان را با کمک برادرش از چنگ زیاریان بیرون آورد؛ آنگاه برای تقویت موضع خود به [[ری]] [[لشکر]] کشید و به سال ۳۳۰ ق. آن منطقه را تسخیر کرد و مواضع بویهیان را در آن ناحیه [[استحکام]] بخشید. از طرفی، قلمرو احمد بن بویه در خوزستان همواره در معرض نیرنگهای خصمانه [[ابوعبدالله]] بریدی و توطئههای [[ابن رائق]] و بجکم قرار داشت، اما از [[بخت]] بلند احمد، در این [[زمان]] [[آتش]] [[اختلاف]] و درگیری میان بریدی، [[بجکم]]، ابن رائق، ابن مقله و [[دستگاه خلافت]] زبانه کشید و هر کدام از این رقبا برای نابودی دیگری [[کوشش]] آغاز کرده و تمام هم خود را به کار گرفته بودند: بجکم برای به دست آوردن [[مقام]] [[امیرالامرایی]] بر ابن رائق بشورید و از [[فرمان]] وی سرپیچید و برای به دست آوردن آن مقام، از هیچ [[توطئه]] و نیرنگی فروگذار نکرد؛ ابن مقله نیز برای تجدید موقعیت خویش به صورت پنهانی از سویی بجکم و از سوی دیگر وشمگیر زیاری را به [[بغداد]] فرا خواند تا هر کدام که بتوانند امیرالامرایی را از چنگ ابن رائق بیرون آورند. احمد با استفاده از این اوضاع آشفته، از سال ۳۲۸ تا ۳۳۳ ق. بارها به [[عراق]] هجوم برد و هر بار موقعیت بهتری به دست آورد<ref>نک: تجارب الامم، ج۱، ص۳۷۶-۳۸۷.</ref>. به دنبال قتل بجکم (۳۲۹ ق.) و کشته شدن ابن رائق (۳۳۰ ق.) و [[مرگ]] ابوعبدالله بریدی (۳۳۲ ق.)، مهمترین مانع برای [[تصرف]] بغداد، یعنی توزون امیرالامرای ترکی [[المستکفی]] بالله، نیز به سال ۳۳۴ ق. درگذشت و در حالی که [[دستگاه خلافت]] دچار اغتشاش و [[هرج]] و مرجی وصف ناپذیر شده بود و المستکفی [[خلیفه]] [[ناتوان]] [[عباسی]]، مانند بازیچهای، [[اسیر]] دست ابن شیرزاد، امیرالامرای تازه، بود، احمد بن بویه آهنگ [[تصرف]] [[بغداد]] کرد و در [[جمادی الاولی]] [[سال]] ۳۳۴ ق. ، تقریباً بدون مانع مهمی و ظاهراً با توافق یا درخواست مخفیانه خلیفه، وارد بغداد شد. خلیفه، مستکفی، و ابن شیرزاد و دیگر [[سرداران ترک]]، پیش از ورود احمد از بغداد گریختند و چون به [[موصل]] رسیدند، ناگهان خلیفه از [[یاران]] خود جدا شد و به [[دارالخلافه]] بازگشت و [[بیعت]] احمد را با علاقه و [[خرسندی]] پذیرفت و او را به [[امیرالامرایی]] برگزید و به او [[لقب]] معزالدوله داد؛ همچنین [[برادر]] بزرگ او، علی، را [[عمادالدوله]] و برادر دیگرش، حسن، را [[رکن الدوله]] لقب داد و [[القاب]] آنان را بر سکهها ضرب کرد و خلعت و لوای [[فرماندهی]] برای آنها ارسال کرد<ref>تجارب الامم، ج۲، ص۸۵.</ref>. بدین ترتیب، برای نخستین بار، یکی از سلسلههای [[اسلامی]] که از [[ایران]] سر بر آورده بود توانست [[عراق]] و دارالخلافه عباسی را زیر [[سلطه]] خود بگیرد و بیش از یک قرن تعیین کننده سیاستهای [[دستگاه خلافت عباسی]] باشد؛ زیرا پس از آن، [[قدرت]] [[واقعی]] از دست [[خلفای عباسی]] بیرون رفت و دیگر، خلیفه محور اصلی وقایع و رویدادها نبود و به گفته صاحب مجمل التواریخ «خلیفه به فرمانی [[قناعت]] کرد و [[خلفا]] را جز لوا و منشور فرستادن و خلعت دادن و پاسخ [[پادشاهان]] اطراف کاری نماند»<ref>مجمل التواریخ و القصص، ص۳۷۹.</ref>. به همین دلیل است که از [[زمان]] سلطه [[آل بویه]] بر بغداد، از خلفای عباسی جز نامی باقی نماند و حتی وقایع و رویدادهای [[تاریخ]] [[خلافت]] بر محور [[امیران بویهی]] و دیگر [[امیران]] [[قدرتمند]] محلی دور میزد. | ||
ظاهراً [[تسلط]] آل بویه بر بغداد و دستگاه خلافت، برای خلفای عباسی مطلوب و موافق میل بود زیرا به جای کسانی چون [[مرداویج]]، که مردی [[متعصب]] و میهن پرست و درصدد نابودی [[خلافت عباسی]] بود، مردانی [[بغداد]] را [[تصرف]] کرده بودند که قصد براندازی [[دستگاه خلافت]] را نداشتند و با وجود [[شیعه]] بودنشان، به دلیل داشتن [[روحیه]] [[تسامح]] و [[سازش]] با محیطهای غیرشیعی نیز میساختند؛ از اینرو با آنکه بار [[سلطه]] [[بویهیان]] بر شانههای [[خلیفه عباسی]] بهشدت سنگینی میکرد، اما چون سلطه آنان [[سیادت]] ظاهری [[خلفای عباسی]] را [[حفظ]] میکرد، [[تحمل]] آن وضع برای آنان امکان پذیر و حتی مطلوب بود. ناگفته نماند که معزالدوله از همان روزهای نخست [[تسلط]] بر بغداد، در صدد برآمد تا [[خلافت]] را از [[آل عباس]] به [[آل علی]] {{ع}} منتقل نماید؛ اما به دنبال هشدار مشاورانش، از این کار صرف نظر کرد و بدین نتیجه رسید که خلیفهای از [[اهل سنت]] که [[فرمانبردار]] او باشد، بهتر از [[خلیفه]] شیعهای است که خود بخواهد از او [[اطاعت]] کند. | ظاهراً [[تسلط]] آل بویه بر بغداد و دستگاه خلافت، برای خلفای عباسی مطلوب و موافق میل بود زیرا به جای کسانی چون [[مرداویج]]، که مردی [[متعصب]] و میهن پرست و درصدد نابودی [[خلافت عباسی]] بود، مردانی [[بغداد]] را [[تصرف]] کرده بودند که قصد براندازی [[دستگاه خلافت]] را نداشتند و با وجود [[شیعه]] بودنشان، به دلیل داشتن [[روحیه]] [[تسامح]] و [[سازش]] با محیطهای غیرشیعی نیز میساختند؛ از اینرو با آنکه بار [[سلطه]] [[بویهیان]] بر شانههای [[خلیفه عباسی]] بهشدت سنگینی میکرد، اما چون سلطه آنان [[سیادت]] ظاهری [[خلفای عباسی]] را [[حفظ]] میکرد، [[تحمل]] آن وضع برای آنان امکان پذیر و حتی مطلوب بود. ناگفته نماند که معزالدوله از همان روزهای نخست [[تسلط]] بر بغداد، در صدد برآمد تا [[خلافت]] را از [[آل عباس]] به [[آل علی]] {{ع}} منتقل نماید؛ اما به دنبال هشدار مشاورانش، از این کار صرف نظر کرد و بدین نتیجه رسید که خلیفهای از [[اهل سنت]] که [[فرمانبردار]] او باشد، بهتر از [[خلیفه]] شیعهای است که خود بخواهد از او [[اطاعت]] کند. | ||