زمین در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۱٬۱۸۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۵ سپتامبر ۲۰۲۲
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۶۳: خط ۶۳:


مؤلف محترم [[قاموس قرآن]]، نیز می‌نویسد: «ظاهراً مراد، از الارض [[ارض]] [[فلسطین]] است». از جمع‌بندی اظهارات [[مفسرین]]، در مورد {{متن قرآن|مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا}}، به این نتیجه می‌رسیم، که سرزمین‌های شام و مصر را شامل می‌شود که ما به جغرافیای مناطق مذکور اشاره می‌نماییم.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص۴۶.</ref>
مؤلف محترم [[قاموس قرآن]]، نیز می‌نویسد: «ظاهراً مراد، از الارض [[ارض]] [[فلسطین]] است». از جمع‌بندی اظهارات [[مفسرین]]، در مورد {{متن قرآن|مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا}}، به این نتیجه می‌رسیم، که سرزمین‌های شام و مصر را شامل می‌شود که ما به جغرافیای مناطق مذکور اشاره می‌نماییم.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص۴۶.</ref>
==[[ارض]]، در [[سوره مبارکه یوسف]]{{ع}}==
#{{متن قرآن|...وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ...}}<ref>«و آن مرد مصری که او را خریده بود به همسر خود گفت: جایگاه او را نیکو بدار (و با خادمان مگمار) باشد که به ما سود رساند یا او را به فرزندی بگزینیم؛ و بدین‌گونه یوسف را در آن (سر) زمین جای دادیم و (بر آن شدیم) تا بدو از (دانش) خوابگزاری بیاموزیم و خداوند بر کار خویش چیرگی دارد اما بسیاری از مردم نمی‌دانند» سوره یوسف، آیه ۲۱.</ref>.
#{{متن قرآن|قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ}}<ref>«(یوسف) گفت: مرا بر گنجینه‌های این سرزمین بگمار که من نگاهبانی دانایم» سوره یوسف، آیه ۵۵.</ref>.
#{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ}}<ref>«و بدین گونه ما یوسف را در آن سرزمین توانایی بخشیدیم تا هرجا خواهد در آن جای گیرد؛ هر کس را بخواهیم به بخشایش خویش می‌رسانیم و پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌گردانیم» سوره یوسف، آیه ۵۶.</ref>.
#{{متن قرآن|قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مَا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ}}<ref>«گفتند: سوگند به خداوند که شما می‌دانید ما نیامده‌ایم تا در این سرزمین تبهکاری کنیم و ما دزد نیستیم» سوره یوسف، آیه ۷۳.</ref>.
#{{متن قرآن|...فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي...}}<ref>«چون از او ناامید شدند رازگویان به گوشه‌ای رفتند: بزرگ ایشان گفت آیا نمی‌دانید پدرتان در پیشگاه خداوند از شما پیمان گرفته است و پیش از این با یوسف چه کوتاهی کرده‌اید؟ من از این سرزمین پا بیرون نمی‌نهم تا پدرم اجازه دهد یا خداوند درباره من داوری فرماید و» سوره یوسف، آیه ۸۰.</ref>.
واژه ارض در [[آیات]] ۲۱ و ۵۵ و ۵۶ و ۷۳ و ۸۰ [[سوره]] [[مبارکه]] [[حضرت یوسف]] به مناسبت‌های مختلف بیان شده، ما در این مقوله باید روشن کنیم، که منظور از ارض در آیات مذکور، مطلق ارض به معنی [[زمین]] است و یا در هر کدام از [[آیات]]، منظور قطعه خاصی است که [[قرآن]]، از ذکر نام صریح آن به هر دلیل خودداری فرموده و [[کنجکاوی]] و [[شناخت]] آن قطعه [[زمین]] را به عهده [[قاری قرآن]]، که موظف به [[تدبر]] است، واگذار نموده است.
شناخت واژه [[ارض]] در آیات پیش، بارون دانستن سرگذشت پر فراز و نشیب [[حضرت یوسف]]{{ع}} این [[پیامبر گرامی]] امکان‌پذیر نیست؛ لذا ما ناچاریم به بخش‌هایی از [[زندگی]] عبرت‌برانگیز آن بزرگوار که می‌تواند ما را در [[فهم]] موضوع [[یاری]] دهد؛ اشاره نماییم.
[[تاریخ]] می‌گوید، [[برادران حضرت یوسف]]{{ع}}، به علت [[حسادت]]؛ او را به [[چاه]] انداختند و با این حادثه: «فصل جدیدی در زندگانی این [[کودک]] خردسال در [[مصر]] شروع شد، به این ترتیب که یوسف را سرانجام به مصر آوردند و در معرض فروش گذاردند و طبق معمول، چون تحفه نفیسی بود، نصیب [[عزیز مصر]]/، که در [[حقیقت]] [[مقام وزارت]]، یا نخست وزیری [[فرعون]] را داشت، گردید...
قرآن می‌گوید: (کسی که یوسف را در مصر خرید، به همسرش سفارش او را کرد و گفت [[مقام]] این [[غلام]] را گرامی دار و به چشم بردگان به او نگاه نکن؛ چراکه ما امیدواریم بهره فراوانی از این کودک در [[آینده]] ببریم و یا او را به عنوان فرزند برای خود [[انتخاب]] کنیم... سپس اضافه می‌کند، این چنین یوسف را در آن سزمین [[تمکین]] و متنعم و [[صاحب اختیار]] ساختیم)»<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ج۹، ص۳۵۷.</ref>.
با توجه به آنچه گذشت، منظور از ارض در [[آیه]] مورد بحث [[سرزمین مصر]] است. که ما جغرافیای آن را زیر واژه مصر در صفحات آینده بیان خواهیم نمود.
اما ارض در آیه ۵۵ همین [[سوره]] [[مبارکه]]، نیز نیاز به شناخت بخش دیگری از زندگانی این [[رسول]] [[الهی]] دارد.
در بخشی از زندگانی شگفت‌انگیز این [[پیامبر الهی]] می‌خوانیم، که در دامی که [[زلیخا]] ۔ [[زن]] فوطیفار - عزیز مصر - برای او گسترد، او را بی‌گناه به [[زندان]] انداختند و سرانجام معلوم شد، که این [[زندانی]]، گناهی جز [[پاکدامنی]] ندارد و در ضمن، یوسف{{ع}} یک فرد معمولی نیست، بلکه دارای [[علم]] و [[آگاهی]] و [[هوشیاری]] و [[استعداد]] و [[مدیریت]] در سطح بسیار بالایی است؛ زیرا با تعبیر‌هایی، که برای [[خواب]] [[پادشاه مصر]] کرده بود، این [[حقیقت]] بر ایشان روشن شده بود، به همین دلیل [[پادشاه]] دستور داد، که یوسف را نزد او ببرند، تا در [[حل مشکلات]] مملکتی [[مشاور]] ویژه‌اش گردد.
به هر حال وقتی یوسف{{ع}} را از [[زندان]] [[آزاد]] کردند و او را پیش [[ملک]] بردند و او به علم و هوش و فراستش [[آگاه]] شد، از یوسف{{ع}} خواست، که در کارهای مملکت او را کمک کند. یوسف پیشنهاد کرد: {{متن قرآن|اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ}}<ref>«(یوسف) گفت: مرا بر گنجینه‌های این سرزمین بگمار که من نگاهبانی دانایم» سوره یوسف، آیه ۵۵.</ref>.
از این بخش، از [[زندگی]] [[حضرت یوسف]]، به خوبی روشن می‌شود، که غرض، از [[سرپرست]] [[خزائن]] الارض [[سرزمین مصر]] است.
در [[آیه]] ۵۶ همین [[سوره]]، [[خداوند تبارک و تعالی]] می‌فرماید: و ما این گونه یوسف را در [[زمین]] [[قدرت]] دادیم و غرض از قدرت، علاوه بر [[اقتدار]] [[رسالت]]؛ [[دستیابی به قدرت]] [[سیاسی]] نیز بود و حضرت یوسف{{ع}} مراتب سیاسی [[زمان]] خود، یعنی عزیزی [[مصر]] و سرانجام سلطانی مصر را طی کرد.
با توجه به سرگذشت زندگی حضرت یوسف{{ع}} [[ارض]] در هر دو آیه ۵۵ و ۵۶ [[کشور]] مصر است و اما در آیه ۸۰ همین سوره [[مبارکه]]، آمده است {{متن قرآن|...فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ...}} یعنی؛ لذا من از این [[سرزمین]] حرکت نمی‌کنم، تا پدرم به من اجازه دهد، یا [[خدا]] فرمانش را درباره من صادر کند...
برای روشن شدن مفهوم واژه ارض به دانستن بخش دیگری از حوادث زندگی حضرت یوسف{{ع}} نیازمندیم.
یکی دیگر، از حوادث زندگی آن [[حضرت]]، نگهداری [[برادر]] مادریش - [[بنیامین]] -، با برنامه ساختگی [[اتهام]] [[سرقت]] پیمانه ملک، با اطلاع قبلی او بود. [[سنت]] رایج در محل زندگانی [[حضرت یعقوب]] این بوده: «... که اگر کسی دزدی کند، او را به [[بندگی]] بگیرند... یوسف هم برای نگهداشتن [[بنیامین]]، او را متهم به دزدی کرد و نزد خود نگاه داشت»<ref>حسین، عمادزاده، تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، ص۴۳۳.</ref>.
وقتی [[برادران یوسف]]، این جریان را متوجه شدند، که این بار هم با از دست دادن بنیامین، [[پدر]] خود را سخت آزرده خاطر خواهند کرد، با هم به [[مشورت]] پرداختند. بزرگ‌ترین آنها گفت: آیا نمی‌دانید، که پدرتان از شما [[پیمان الهی]] گرفته و پیش از این، درباره یوسف کوتاهی کردید؟ لذا من، از این [[سرزمین]] بیرون نمی‌روم...).
با توجه، به این قطعه، از حادثه، که بین یوسف و [[برادران]] اتفاق افتاده به خوبی روشن می‌شود، که محل [[تصمیم]] اقامت [[برادر]] بزرگ، در [[ارض]] مندرج در [[آیه]] مورد بحث، همان مکان گروگان‌گیری بنیامین بوده، که [[حضرت یوسف]] در همانجا به یکی از مدارج [[اعلی]] [[سیاسی]] رسیده بود، پس غرض از ارض در این آیه، نیز [[کشور]] [[مصر]] است.
برخی از [[علما]] و بزرگان<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ج۲۲، ص۷۶ آیت‌الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۴۶.</ref> نیز ارض را در آیه مذکور، [[سرزمین مصر]] معرفی کرده‌اند، که به خواست [[خدای سبحان]]، توضیح جغرافیایی این مکان، زیر واژه مصر خواهد آمد.<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص ۵۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۵۳

ویرایش